ربانی امت روایتی از سیره امیرالمومنین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : مسجد جامعی، علی، 1337 -

عنوان و نام پديدآور : ربانی امت: « روایتی از سیره امیرالمومنین علیه‌السلام»/ علیرضا مسجدجامعی.

مشخصات نشر : تهران : نشر جمهوری، 1403.

مشخصات ظاهری : 476 ص.

شابک : 6800000 ریال: 978-600-468-178-0

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه: 433 - 456.

یادداشت : نمایه.

عنوان دیگر : روایتی از سیره امیرالمومنین علیه‌السلام.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

موضوع : 'Ali ibn abi-Talib‪, Imam I, 600-661

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- فضایل

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Virtues

رده بندی کنگره : BP37/5

رده بندی دیویی : 297/951

شماره کتابشناسی ملی : 9741277

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

ویراستار دیجیتال: حدیثه کریمی

اشاره

ربّانيّ اُمّت

«روایتی از سیرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام»

علیرضا مسجد جامعی

ربّانيّ أمّت «سیرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام»

علیرضا مسجد جامعی

•

نشر: جمهوری چاپ اول، 1403

•

شمارگان: 500 نسخه

•

شابک: 0 - 178 - 468 - 600 - 978

•

لیتوگرافی چاپ، صحافی: ترنج

•

صفحه آرایی و طرح :جلد: گروه هنری جمهوری

•

قیمت: 680 هزار تومان

•

حق چاپ برای ناشر محفوظ می باشد.

سرشناسه:

مسجد جامعی، علی، 1337 -

عنوان و نام پدیدآور: ربانی امت: «روایتی از سیره امیرالمومنین علیه السلام»/ علیرضا مسجد جامعی.

مشخصات نشر: تهران: نشر جمهوری، 1403.

مشخصات ظاهری: 476ص.

شابک: 0 - 178 - 468 - 600 - 978

وضعیت فهرست نویسی فيبا

یادداشت کتابنامه

عنوان دیگر: روایتی از سیره امیرالمومنین علیه السلام.

موضوع: علی بن ابی طالب (علیه السلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق.

موضوع: Ali ibn abi-Talib, Imam I, 600-661

موضوع: علی بن ابی طالب (علیه السلام)، امام اول 23 قبل از هجرت - 40ق. -- فضایل

موضوع: Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661-- Virtues

رده بندی کنگره: BP37/5

رده بندی دیویی: 297/951

شماره کتابشناسی ملی: 9741277

دفتر و فروشگاه مرکزی خیابان انقلاب فخررازی شهدای ژاندارمری، غربی شماره 88 تلفن: 66485114

فروشگاه 1: خیابان جمهوری مقابل خیابان صف شماره 230، تلفن: 33930390

jomhooripub.com

jomhooripublication

nashre.jomhoori@gmail.com

فهرست

مقدمه...11

بخش نخست: لافَتى إِلّا عَليُّ...17

بیان روشن...19

شنیدن از دل...49

شِمّه ای واگو...83

عبادت علی علیه السلام...117

مرد حق...143

آئینۀ آداب...163

رهنمای انسانیت...205

بخش دوم: از علی آموز اخلاص عمل...237

فخر بنی آدم...239

حقیقت فراموش شده...273

حرکت در مسیر ولایت علی علیه السلام...287

حدیث دیگران...341

تأمّلات نهایی...401

منابع و مآخذ...417

کتاب ها...419

نمایه ها...431

آیات...433

اشخاص...433

موضوعات و وقایع...449

مآخذ...453

مكان ها...461

ربّانيّ اُمّت6

روایتی از سیرۀ

امیرالمؤمنین علیه السلام

قالَ النَّبي صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم

عَلَيٌّ رَبَّانِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ على ربّانی این امت است.

فَاسْتَمِعُوا مِن رَبَّانِيِّكُم و أَحضِرُوهُ قُلُوبَكُم پس از عالم ربانی خود بشنوید و دل های خویش برایش آماده کنید.

نهج البلاغه/ خطبه 107

لا عَذَّبَ اللهُ أُمّي إِنَّهَا شَرِبَتْ *** حُبَّ الوَصِي وَ غَذَّتنيهِ بِاللَّبَنِ

وَ كانَ لي والِدٌ يَهوى أبا حَسَن *** وَ صِرتُ من ذي وَ ذا أهوى أبا حَسَنِ


مادرم را عذاب خدا در نگیراد که جام عشق *** علی پیمود و از راه شیر به کام منش فرو ریخت.


و پدری داشتم شیفته ابوالحسن علی و مرا *** شیفتگی علی از این پدر و مادر به ارث است.

مقدمه

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَليٌّ، أَنْصَرُكُمْ لي وَ أَحَقُّكُمْ بي وَ أَقْرَبُكُمْ إِلَيَّ وَ أَعَزُّكُمْ عَلَيَّ، وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ أَنَا عَنْهُ راضِيانِ وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضئ إِلَّا فِيهِ، وَ لا خَاطَبَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا بَدَأَ بِهِ وَ لَا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلَّا فِيهِ. مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَليٌّ وَصيٌّ أَلا إِنَّ خاتِمَ الأَئِمَّةِ مِنَّا القائِمُ المَهدي... معاشِرَ النَّاسِ، مَن يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَليّاً و الأَئِمَّةَ الَّذِينَ ذَكَرتُهُم فَقَد فَازَ فوزاً عظيماً. (1) ای مردم این علی یاری کننده ترین شما، سزاوارترین شما و نزدیک ترین شما نسبت به من و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عزوجلّ و من از او راضی هستیم. هیچ آیۀ رضایتی در قرآن نازل نشده مگر این که دربارۀ او بوده و هیچ گاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آن که ابتدا او را مخاطب قرار داده و هیچ آیۀ مدحی در قرآن نیامده مگر این که دربارۀ اوست.

ای گروه مردم، من پیامبر و علی وصیّ، آگاه باشید که آخرین امام از امامان پس از من، مهدی قائم است.

ای گروه مردم، کسی که خدا، پیامبرش علی و امامانی را که نام بردم، اطاعت و پیروی کند، به تحقیق که به رستگاری بزرگ رسیده است.


در برخی احادیث، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از علی بن ابی طالب علیه السلام با


1) احتجاج، ج 1، ص 61؛ العدد القوّية، ص175؛ بحار الأنوار، ج37، ص210.

عنوان «امیرالمؤمنین» یاد کرده است این روایات از جمله شواهد شیعه بر اثبات امامت علی علیه السلام است.

قالَ رَسولُ اللهِ: أَوحى إِلَيَّ رَبِّي ما أوحى ثُمَّ قالَ: يا مُحمَّدُ، أُقرِئُ عَلَيَّ بن أبي طَالِبٍ أميرالمؤمنينَ السلام فَما سَمَّيتُ بِهذا أَحَداً قَبْلَهُ وَ لَا أُسَمّي بِهذا أَحداً بَعدَهُ. (1)

پروردگار عالم به من وحی کرد و در وحی خویش مرا مأمور ساخت که علی را با لقب «امیرالمؤمنین» بخوانم و فرمود که تا به حال کسی را با این لقب نخوانده ام و پس از این نیز کسی را با این لقب نخواهم خواند.

أَنَّ رَسُولَ اللهِ أَمرَ أَصحابَهُ أَن يُسَلِّمُوا على عَلَيَّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ... (2) پیامبر خدا فرمان داد که به علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام کنند.

أَلا إِنَّهُ لا أَمِيرَالمُؤْمِنِينَ غَيرَ أَخي هذا ألا لا تَحِلُّ إِمرَةُ الْمُؤْمِنِينَ بَعدِي لِأَحَدٍ غَيْرِهِ. (3) بدانید که جز این برادرم هیچ شخص دیگری «امیرالمؤمنین» نیست. بدانید که «امیرالمؤمنین» بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.

این افتخار از طرف پروردگار در زمان خود پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم به علی علیه السلام اعطا شد و رسول الله نیز مأمور شد تا آن حضرت را با این لقب بخواند و رسول خدا نیز بارها در حضور همگان حضرتش را با همین عنوان و لقب معرفی کرد.

با توجه به ضرورت عصمت امام، امامت منحصر به علی علیه السلام است، زیرا وقتی ثابت شد عصمت امام لازم و قطعی است تنها آن بزرگوار باید امام باشد و هر کس عصمت را شرط می داند، تنها به امامت علی بن ابی طالب علیه السلام قائل است، نه شخص دیگر.

در خَصائصُ الأئمّة، سیدرضی در حدیثی طولانی سخنان پیامبر را در واپسین روزهای حیاتش آورده است. در آن حدیث، رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به مقام و منزلت علی بن ابی طالب تصریح و از آن بزرگوار به عنوان «عَلَمِ الدّین»، «نُورالهدی»


1) أمالي طوسی، ص295، مجلس 11، ح 25/578.

2) خصائص الأئمة (علیه السلام)، ص67؛ إثبات الهداة، ج3، ص306، ح514.

3) احتجاج، ج1، ص61؛ إثبات الهداة، ج3، ص119، ح475.

و «حبلُ الله» یاد می کند و با خواندن آیۀ وَ اعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً و لا تَفَرَّقُوا (1)(همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید) از همه می خواهد که محبت و ولایت او را پیشه خود کنند.

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم تصریح می کند که علی ولیّ امر و جانشین پس از من، وارث علم من، برادر، وزیر و امین من است. این به صراحت بیانگر انتصاب علی علیه السلام به عنوان جانشین رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از سوی ایشان به امر خداوند است.

از ویژگی های مهم و افتخارات زندگی علی علیه السلام پیشگامی حضرت در ایمان و پذیرش اسلام و اظهار آن است که در آغاز پیدایش دین اسلام عملی عاشقانه و فضیلتی جاودانه و ماندگار جلوه می کند و قرآن کریم آن را ارزشی قابل مدح و ستایش می داند و السّابِقُونَ السَّابِقُونِ * أُولئِكَ المُقَرَّبُونِ (2)(و پیشی گیرندگان از دیگران [در ایمان] همانا مقرّبان و نزدیکان [درگاه خداوند] هستند.)

علی علیه السلام همان دست پرورده و بزرگ شدۀ خانۀ زهد و تقواست که در برابر دیدگانش پیک الهی نازل شد و از جام فضیلت با دیدگانی هوشیار و بیدار نوشید و با قلبی سرشار از یقین و راستی پرورش یافت. کسی او را پرورش داد که تمامی درستکاران و حق طلبان افتخار سرسپردگی وی را دارند.

در جلسۀ دعوت آشکار پیامبر وَ أَنذِر عَشيرَتَكَ الأقرَبين (3)(و نزدیکان خود را بیم ده). آن بزرگوار با وجود مخالفت بیخردان برخاست و دعوت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را پاسخ مثبت داد و با صدای بلند و رسا یقین خویش را آشکار کرد و هنگامی که پیامبر خواست حجت را تمام کند تا ارزش جان باخته راه حق بیش از پیش روشن شود برای بار دوم و سوم دعوت خود را تکرار کرد. ولی گوش شنوایی وجود نداشت و هم چنان بر گمراهی خویش پافشاری کردند و مجلس را ترک گفتند و تنها علی بن ابی طالب علیه السلام بود که یار و یاور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم ماند و جامۀ زیبای نور الهی را بر قامت دلربای خویش آراست.


1) آل عمران (3): 103.

2) واقعه (56): 10-11.

3) شعرا (26): 214.

او نخستین کسی بود که مسلمان شد و پیش از همه ایمان آورد. هنوز بالغ نشده بود که به دین محمد صلی الله علیه و آله و سلّم پیوست و در دامان نبوت پرورش یافت. هرگز نهادش به شرک و گمراهی آلوده نشد و جز پرتو روی محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم هیچ ندید. علی بن ابی طالب در شب هجرت، جانش را بهای پیامبر کرد و با این فداکاری بزرگ، حضرتش را نگاه داشت و در هر دشواری و مشکلی بر سر راه پیامبر، خود را پیش می افکند.

بر اساس پیام قرآن مجید، همۀ مؤمنان با یکدیگر برادرند أَنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إخوةّ (1)(همانا به یقین مؤمنان برادر یکدیگرند) و شایسته است که هر یک حق برادری را نسبت به دیگری ادا کند ولی پیوند برادری علی علیه السلام و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یک پیوند برادری ویژه است که در تاریخ اسلام، پس از هجرت رسول خدا به مدینه با شرایطی خاص و استثنایی ایجاد شد و از اهمیت خاصی برخوردار است. این رخداد ویژه و استثنایی در منابع حدیثی و تاریخی باب مشروح و مفصلی را به امیرالمؤمنین علیه السلام خود اختصاص داده است.

مادامی که انسان از درون عالم نباشد علم بیرونی نافع نیست. وَ لَا يَنفَعُ المَسمُوعُ إذا لَم يَكُنِ المَطبُوعُ (2)(علم ندایش و دعوتش این است که عمل بشود اگر عمل به دنبال علم زنده شد؛ پس این علم خواهد بود).

على علیه السلام حق مدار بود. حق با علی بود و علی با حق، که پیامبر صلّی الله و آله و سلّم فرمودند عليٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَليٍّ. (3)وجود مقدّس و بی بدیل حضرتش زینت بخش امامت و الهام بخش عدالت و تحکیم بخش برابری و مساوات بود که همه را در دین خدا برابر می دید و بین عبد و مولی فرقی نمی گذاشت و با آنان یکسان رفتار می کرد. راه و روش علی علیه السلام گسترش عدالت بود و هست. حضرتش داور عدالت پیشه ای بود و هست که هرگز افراط و تفریط در کارها و رفتارش مشاهده نشد.

قرآن کریم مبیّن همه چیز است. این کتاب آسمانی در آیات خود از شخصیت


1) حجرات (49): 10.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 331؛ صبحی صالح نهج البلاغه حکمت 238.

3) فضائل أميرالمؤمنين (علیه السلام)، ص168، ح162؛ کفایة الأثر: 19-20؛ أمالي صدوق، ص89، مجلس 20، ح1.

علی بن ابی طالب علیه السلام و مکارم اخلاقی و فضایل او یاد و به تلاش و فداکاری او در راه هدفی اشاره می کند که قرآن برای آن نازل شده است. مولود کعبه از آغاز دوران کودکی در دامان رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم پرورش یافت و از سرپرستی و تعلیم نبوی بهره ها برد.

ای علی، ای مظهر همه خوبی های ممکن، حق همان است که تو می گویی، دین همان است که تو می آموزی. نبوغ و آفرینندگی در کلام توست. نمونۀ دادگری هستی، در اوج و انتها. تمام حقیقت تویی و دیگران در سخن حقشان پژواک حقیقتِ تو. دشمن نادان فضل تو انکار کند و دوست کج اندیش در بیان آن افراط؛ و حال آن که تو ترازوی حقی و هر چیز در حد و اندازۀ خودش فراروی سنجش تو. عبارات و کلمات هیچ کدام معنای مطلق تو را نمی توانند بیان کنند.

تو راز حیاتی و حقیقت وجودی ات را تفسیر و بیانی نیست. تو پرورش یافتۀ محمد صلى الله علیه و آله و سلّم هستی و باب علم آن حضرت تو به سان حلقه های زنجیر به زندگی پیامبر پیوسته ای. تو مایۀ فخر هر افتخاری و شکوه تو، تاج سر آسمان ها. تو ملکات اخلاقی بس بزرگی داری که بر آن مسلطی. فکر و روح پیامبر از مشاهدۀ تو شاد و مسرور می گردد. تو چراغ هدایت و گوهر انسانیت هستی. نور همۀ آفرینش و هستی و نهایت و غایت عزت نفس در وجود پاک و مقدس تو موج می زند. تو راز زندگی و گنج سعادت بخش خَلقی.

مردم قَدر وجود پرفیض و برکت تو را ندانستند و به بیراهه رفتند و حق تو را پایمال کردند و در عین وضوح و روشنی، انکار.

محمود أبورَيَّه در أضواء على السُنة المُحمديّة (غَريبة تُوجبُ الحَيْرَة)- شگفتيِ حیرت انگیز- می نویسد

... حَقَّاً إِنَّ الأمرَ لَعَجِبٌ وَ ما عَلَينا إلّا أن نَقولُ كلمة لا تملك غيرها و هي لَکَ الله يا عليّ! ما أنصِفوكَ في شَي. (1) به راستی که این امر عجیب است و جز یک کلمه بر زبان نمی آید و آن این است که ای علی، خدا پشت و پناهت! در هیچ چیز تو را انصاف ندادند!

سلیمان کتّانی در مقدمۀ کتاب الإمام عليّ نبراس و متِراس (مناجاة) می گوید


1) أضواء على السنة المحمدية، ص249.

أصحيح يا سَيِّدي إنَّهم بَدَلَ أَن يَختَلِفُوا إِليكَ اخْتَلَفُوا فِيكَ؟ فَمِنهُمُ مَن فَقَدُوكَ وَ ما وَجَدُوك... و مِنهُم مَن فَقَدُوكَ ثُمَّ وَجَدُوكَ... و مِنهُم مَن وَجَدُوكَ ثُمَّ فَقَدُوكَ... إِنَّهُ لَعَجَبٌ عُجَابٌ! (1) ای سرور من، آیا این روا و سزاست که مردمان به جای به خدمت تو آمدن، درباره ات اختلاف کنند؟

بعضی از آن ها تو را از دست دادند و وجود ذی وجود تو را نیافتند...

گروهی تو را از دست دادند و آن گاه یافتند.

و فرقه ای تو را یافتند و سپس از دست دادند...

پس بی گمان این شگفتی بس حیرت زاست!

روایتی از سیره به راستی که ما در سایۀ ولایت کریمانۀ علی بن ابی طالب علیه السلام زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام می کنیم و هدایتِ آن بزرگوار روشنی بخش راه زندگی ماست. ولایت آن بزرگ مرد الهی را جوهر و خمیرمایۀ آمرزش گناهان و وجودش را موجب برپا بودن پایه های دین برشمرده ایم. خداوند ولایت علی علیه السلام را واجب گرداند. ولایت آن بزرگوار اتمام نعمتی است که از عهدۀ شکرش نتوان به درآمد. روح و جان ما با ولایت علی علیه السلام رشد یافته است و ما از این راه روشن روی برنخواهیم تافت؛ چرا که در برابر چشم و گوش همگان، قرآن کریم بر آن تصریح کرده است.

قلبم خانۀ محبت و دوستی علی علیه السلام است و سرشت و خونم به ولایت او عجین محبتش امان دهنده و نجات بخش است و دوستدار او فردای قیامت از آتش دوزخ در امان. حضرتش محبوب خداوند است و دوستدار او دوستدار حضرت حق جلّ و علا؛ هر که از او بیزاری جوید از خدا بیزاری جسته است. بندگی در سایۀ هدایت آن حضرت حرکت می کند و به مقصود خویش خواهد رسید.

علیرضا مسجد جامعی


1) الإمام علىّ نبراس و مِتراس، ص79.

بخش نخست: لافَتى إِلَّا عَلِيُّ

اشاره

بیان روشن

اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَ التَّعْدَادِ الْكَثِيرِ. (1)(خدایا! هر ستایش و نیکویی، تو را سزاست و تو صاحب مدح و ثنای فراوانی). وَ لَايَةُ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي. (2) (ولایت علی بن ابی طالب در محکم من است؛ پس هر کس وارد این دژ محکم من شود، از عذابم در امان خواهد ماند).


قال على عليه السلام يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلانِ مُحِبُّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرِ (3)(دو کس دربارۀ من به ورطۀ هلاکت افتند؛ کسی که در دوستی اش با من زیاده روی کند و کسی که نسبت ناروا به من دهد).

وَ هذا مِثلُ قولِه عَلَيه السَّلامُ هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ: مُحِبُّ غَالٍ، وَ مُبْغِضٌ قَالٍ (4)(دو کس دربارۀ من تباه شدند؛ یکی دوستی که در دوستیاش بزرگ گویی کند و دیگر دشمنی که در دشمنیاش زیاده روی کند).

ستایش تنها از آنِ خدایی است که ستایش را دیباچۀ تمجید و ثنای خود قرار داد و انگیزه ای برای فضل و احسان بیش تر و سندی بر عظمت و نعمت های بی کران


1) نهج البلاغه، خطبه 91، ص 135 (صبحی صالح).

2) عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص136، ب 38، ح1.

3) نهج البلاغه، حکمت 469، ص558 (صبحی صالح).

4) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 113، 461.

طبیعت. همو که اراده اش در کران تا کران هستی حاکم و نافذ است و فرمانش به تمام و کمال اجرا شده.

خدایا! تو زبانم را به ثنای خود باز کردی.

ستایش و سپاس سزاوار خداوندی است که سپاس گزاری را کلیدی برای یادآوری خود قرار داد؛ ستایش و سپاسی شایستۀ حضرت حق جلّ و علا دانستم و جز او را به آن نستودم و از تقدیم آن به ساحت دیگری که جز نومیدی و تردید سودی به بار نمی آورد، ابا ورزیدم.

او خدایی است که بر اساس حکمت نامتناهی خود، جهان هستی را به پا داشت و با قدرت بی منتهای خود، انسان را آفرید تا از نعمت های بی شمارش که در اختیار او قرار داده، بهرۀ وافر ببرد.

با آن که عالم هستی سراسر در سکوت فرو رفته، امّا نقش آفرینیِ ذات مقدّسش را با صد زبان، ثناخوان است.

همگان به ربوبیّت او معترف اند و سرِ طاعت بر آستان فرمانش سوده اند که خود سندی گویا بر معرفت آن ها به جلالت و عظمت پروردگار هستی است.

پروردگاری را سپاس که فیضش جاری و هستی بخشی اش بر همۀ آفریدگان ساری.

خدایا! پدیده های آفرینش را دیدیم و از ژرفای قدرتت در شگفت آمدیم؛ آن را گواه چیرگی و توانایی ات شناختیم؛ همۀ آن چه دیدیم و شناختیم، در نهایت اندک و خُرد است در برابر آن رازها که از فکرت ما نهان اند. آن شگفتی ها که از دیدۀ ما پنهان؛ اسرار پنهانی که اندیشۀ ما از جست وجوی آن ها ناتوان است و پرده های غیبی میان ما و آن ها حائل.

پروردگارا! پاکی و منزّه بودن تو را می ستایم؛ تو آن وجود کاملی هستی که نیستی را در ذات تو راهی نیست.

ای آفرینندۀ کرۀ خاکی که آن را قرارگاه جنبندگان ساختی و میدان گاه خزندگان و چرندگان بی شمار پیدا و ناپیدا.

گواهی می دهم که خدایی جز الله (ذات یکتای بی همتا) پروردگار جهانیان نیست. اعتراف می کنم که همه مقهور اویند و بر این باورم که تمام آفریدگان از

آفرینش یک پشۀ ناچیز، ناتواناند و از فنا کردن نسل آن ناتوان تر و درمانده تر.

گواهی می دهم که ذات خداوندی خود عدل و مجری عدالت و در داوری عادلانه اش مرزگذار حقّ و باطل است. خدا حقّ هیچ موجودی را تباه نمی کند و به هر موجودی، طبق نظام حکیمانۀ هستی، لطف می کند و ظلم، پایمال کردن حقوق است و نقطۀ مقابل عدل. خدا هر موجودی را در جای خود آفریده و میان طبیعت های مختلف صفا برقرار کرده و غرایز موجودات را تنظیم و میان آن ها تناسب و هماهنگی برقرار کرده است؛ زیرا او به همۀ مخلوقاتش پیش از وجودشان دانا و به همۀ حدود و پایان جریان آن ها محیط و به جوانب کل کائنات عالِم است. خداوند متعال بقا و هستی آن چه را آفریده، تعیین کرده و آن را استوار گردانیده و آن گاه از روی لطف، آن را منظّم ساخته و هر یک را به آن چه برای آن خلق شده، اختصاص داده است.

خدایا! شکر و سپاس تنها و تنها تو راست اگر انسان دمی به خود وا نگرد، خداوند مهربانی را می یابد که نه تنها انسان را تکریم کرده و بر دیگر موجودات جهان هستی برتری بخشیده، بلکه به او نیرویی داده است تا همه چیز را به تسخیر درآورد و برای تأمین منافع و نیازهای خود از همۀ پدیده های جهان خلقت بهره مند شود و هنگامی که قد کشد و تنومند شود، نخوت کند و با غرور و کبریا از خالق خود رمیده و جاهلانه سرکشی ورزد.

او همان خدایی است که نشانه های عالم هستی بر خدایی او شهادت می دهند و قلب کافران، بر هستی او گواه است. پس خدای یکتای بی انباز، بی نهایت بالاتر و بالاتر از گفتار شبیه تراشان و منکران و کافران است.

ستایش شایستۀ خداست؛ آن که شناخته و معروف است؛ نه با دیدن و سازنده و آفریننده است، نه با ملامت و رنج.

همگان را با نیروی خود آفرید و با عزت خود مدعیان را در بند بندگی کشید و با وجود بی منت خود بر مهتران و بزرگان، سروری خود را تحکیم بخشید؛ آن خدایی که علمش همه چیز را فراگرفته و قدرت و سلطه اش بر همۀ موجودات چیره گشته است.

ذات مقدس پروردگار، خالق همه موجودات است و با ارادۀ او هر موجودی

وجود پیدا می کند؛ خدایی که تأمین کنندۀ نیازها و روزی دهندۀ همۀ پدیده های جهان هستی است، چرا که روزی همۀ موجودات بر عهدۀ خداوند باری تعالی است.

خدا از آن چه در مخفیگاه های دل ها قرار دارد و از اموری که پشت پردۀ غیب پنهان است و آن چه را که پرده های گوش مخفیانه می شنود، آماده است و برای این همه آگاهی، هیچ گونه زحمت و دشواری برای او نیست.

خداوند حکیمی که موجودات را آفریده و برای بقای هر یک اَجَل و مدّتی قرار داده؛ به نیازهای گوناگون هر موجودی آگاه است و به مقتضای فضل و حکمت خود تأمین کنندۀ نیاز آن ها.

بدیهی است اگر بگوییم خداوندِ دانا و توانا و حکیم، موجودی را با نیازمندی های فراوان پدید آورده، امّا او را معطّل گذاشته و نیازهایش را تأمین نکرده است، به خطا رفته ایم و غلط پنداشته ایم؛ خداوندِ دانا و توانا بر همه امور احاطه علمی دارد و توانایی او حدودی ندارد و حكيم على الإطلاق است.

ذات پاک او بس مقتدر است و بلندمرتبه، بیناست و شنوا و پُر مهر است و مهربان؛ وصف کنندۀ او در وصف ذات بی همتایش ناتوان است و عارف و آگاه به او در وصفش حیران و سرگردان؛ حضرتش جلّ و علا به همه چیز و همه کس نزدیک است؛ امّا دور و دور است، امّا نزدیک. کسی که او را بخواند، پاسخش دهد و افزون بر روزی مقدرش، صدها برابر به او عطا کند.

با تمام وجود آن آفریدگار یکتا و بی همتایی را می ستایم که نعمت بی کرانش را بر بندگان گسترده، مهرش را بر خشم عادلانه اش مقدّم داشته و دین و آیینش را به کمال رسانده است.

از بارگاه حضرتش آمرزش می خواهم که دارای لطف و مهری است دقیق و نهان و کیفری سخت و کوبنده؛ مهر و رحمتش گسترده است و عذابش دردناک. نشان رحمت و مهرش بهشت پهناور و زیبای اوست و نشان خشم و کیفرش آتش هماره سوزان و شعله ور دوزخ.

او بهترین آفرینندگان و حکیم و علیم است.

پرودگارا! پاکی و منزّهی تو را می ستایم در ذاتت یگانه ای؛ آن گونه که هر انسان دل آگاه از درک ذات تو درمانده است و در وصف یکتایی تو، زبان هر گوینده ای

از گفتار باز مانده؛ تو آن خداوندگاری هستی که فزونی نعمتش را بر سر جهانیان گسترده و دست سخاوتش را برای آنان باز کرده است.

در همۀ کارهایش او را می ستاییم و در ادای تکلیف بندگی از او مدد می جوییم. گواهی می دهیم که جز او خدایی نیست، منزّه است آن که شهریاری هر چیز به دست اوست و بازگشت و فرجام همه چیز به سوی او.

گواهی می دهم که او دادگر است و دادگستری فرموده و آخرین حکم را صادر و اجرا کرده است؛ دانش بشری راهی به کُنه ذاتش نیابد و فضای بیکران وجود، او را در برنگیرد؛ دیدگان بینا، توان دیدارش را ندارند و پرده ها نور وجودش را پوشاننده نیستند.

شهادت می دهم که ذات مقدّس او را شبیه و همانندی نیست و یگانه آفریدگاری است که عدالتش بر تمامی آفریدگان گسترده و فضل و کرمش همگان را فرا گرفته و هرگز در کار خدایی خویش شریکی برنگزیده؛ چونان شهادتی که ذخیرۀ روز بیان روشن واپسینم باشد.

خدای متعال و بی نیاز و ستوده است وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (1)و به همۀ امور آگاه و شهوت، غضب، سهل انگاری، اغراق، مبالغه گویی یا شوخی در ساحت مقدّسش راه ندارد

از این رو در قرآن کریم که کلام خداست کلام باطل راه ندارد لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ (2)(باطل نه از پیش روی او بدو راه یابد و نه از پس او).

حجّت بالغه از آن خدای یکتاست؛ آن که بردباری اش زیاد است و از خطاکاران در گذشته و هرچه یادآوری کرده، جز به حقّ و انصاف نبوده است؛ همۀ رخدادهای عالم وجود را دانسته و می داند؛ خدایی که به راستی با بندگانش میعاد نهاده و چون به وعده گاهشان بکشاند، بر آنان ستم روا ندارد.

ذات پاک او، نه در تدبیر و فرمان روایی هستی همتایی دارد و نه در آفرینش آن، یاور؛ او بزرگ تر از آن است که برایش مشاور، وزیر، یار و نظیری تصوّر شود؛ از هر نیّت و کاری آگاه است؛ زشتی ها را می پوشاند و راز آفریدگان فاش نکند و از نهان


1) بقره (2): 267.

2) فصلت (41): 42.

هر کس و هر چیز آگاه است و اگر بخواهد خبر می دهد؛ او فرمان روای هر کس و هر چیزی است و بر همگان چیره و پیروز.

مردم نافرمانیاش می کنند؛ امّا او می بخشد داوری می کند، امّا بر اساس عدالت. ماندگار است و همانندی ندارد؛ او آغازگر و آفریدگار همۀ پدیده هاست و پس از آن ها نیز پاینده.

خداوند رحمان، عالم را به حقّ و راستی بیافرید. شاید گمان کرده باشی که حکم خدا در عالم کیهان قطعی و تقدیرات او حتمی است. اگر حکم و تقدیر خدا نسبت به مردمان قطعی و حتمی بود، پاداش صالحان و کیفر فاجران معنا و مفهوم نداشت و نوید بهشت و تهدید دوزخ اعتباری نداشت.

فرمان خداوند سبحان با قید آزادی در اطاعت و نهی خداوندی صادر شد، برای پرهیز از معصیت. با وجود آزادی و قدرت تکلیف، بر بندگان آسان گرفت و تکلیف دشوار نفرمود و برای همان اطاعت اندک و آسان، پاداش فراوان مقرر داشت.

آن که خدا را نافرمانی کرد، بر ارادۀ او غلبه نکرد و آن که فرمانش برد، به اطاعت مجبور نشد. آسمان ها و زمین و آن چه را در آن هاست، پوچ و بی هدف نیافرید. تصوّر پوچی، تصوّرِ کافران است فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (1)(وای بر کافران از آتش سوزان) امّا تلاش و طاعت پیشروان هدایت، به بهشت جاودان می انجامد و کوتاهی و اماندگان در راه، به آتش سوزان دوزخ.

تقاضای بندگانِ خدا از بارگاه او، باید در نهایت فروتنی، سپاسگزاری و خشوع و به همراه توبه، شور و شوق و پشیمانی از گناه و بازگشت به سوی خدا و مقررّات او باشد.

خداوند از میان تمام موجودات، آدمیان را برگزید و رسولان خویش را برای هدایت آنان برانگیخت و پیام گذاران رسالت را پی در پی گسیل داشت تا از بندگانش وفای به میثاق بخواهد و فطرت فراموش شدۀ توحید را به یادشان آرند و با ابلاغ رسالت های الهی بر آنان حجّت و گواه آورند و گنجینه های دانش و اندیشه را از نهاد دل ها و مغزها بیرون کشند و آیات قدرت الهی را برای مردم نمایان سازند. خدای عزیز و هادی، هیچ گاه جامعۀ بشری را از پیام گزار رسالت و منشور نبوّت و حجّت قاطع و مشعل هدایت خالی نگذاشت.


1) ص (38): 27.

خلقت انبیا را در والاترین جایگاه به امانت سپرد و در بهترین قرارگاه مستقر ساخت حضرات مقدسشان نسل به نسل از پشت بهترین پدران به رحم شریف ترین مادران منتقل شدند؛ هرگاه رسولی از جهان درگذشت، برای احیای دین خدا، دیگری در جای او نشست؛ رسولانی که با کمی شمار و دشمنان بسیار از پا ننشستند و همگان به ترتیب، جانشین خود را با نام و نشان می شناختند و محلّ ظهورش را به امّت ها بشارت می دادند.

انسان به خواست خداوند منّان، محور جهان هستی و همۀ موجودات آن است تا بتواند در سایۀ بندگی خدا و حرکت در صراط مستقیم عبودیّت به همۀ کمالات و فضائل صوری و معنوی نائل آید؛ چون عقل بشر به تنهایی راهی به سوی کشف فرامین و دستورات پروردگار ندارد، بدین جهت خداوند متعال براساس رحمت بی انتهای خویش نسبت به افراد بشر، قانون و دین استوار و فرامین و نواهی خود را به وسیلۀ انسان هایی برجسته و آراسته به فضائل و مکارم اخلاقی و منزّه از گناه و خطا (پیامبران) ابلاغ کرده است.

خداوند متعال برای نجات انسان ها از آلودگی ها و ناپاکی ها، چنین انسان های کاملی را به عنوان الگو معرّفی فرموده است تا همگان به راحتی با سرمشق گرفتن از ایشان، خود را از حضیض جهل و حیوانیت برهانند و به اوج رفیع انسانیت و کمالات والای انسانی برسانند.

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِين (1) همانا خداوند بر مؤمنان منّت گذاشت که در میان آن ها پیامبری از میان خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آن ها تلاوت کند و ایشان را [از پلیدی ها] پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَئُوفٌ رَحِيمٌ (2)(پیامبری از جنس خودتان به سوی شما آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است).


1) آل عمران (2): 164.

2) توبه (9): 128.

ارسال رسل، پیوسته ادامه داشت تا آن گاه که خداوند سبحان محمّد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم بنده و رسول خود را گسیل فرمود تا به آخرین وعدۀ خود وفا کند و نبوّت و رسالت را به او تمام گرداند و با ابلاغ دیانتش، بر همه ادیان تحریفی خط بطلان کشد.

درود بی پایان بر افضل و اشرف همۀ انبیا و کامل ترین آنان، محمّد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم که شریعتش مکمل شرایع، و کتابش دربردارندۀ قوانین جامعه و مصداق کامل لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاكَ (1)(اگر تو نبودی، کون و مکان را نمی آفریدم) بود؛ بزرگ مردی که خداوند منّان پیش از آفرینش او را از میان تمام آفریدگان برگزید و برتری داد. پیش از آن که او را به رسالت بفرستد، برگزید و پیش از آن که او را بیافریند، برای این مقام پسندید و پیش از بعثتش، او را انتخاب کرد.

شریعت پیامبر، کامل ترین ادیان و جامع ترین شرایع است. از این رو فرمود حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ (2)(حلال محمّد، تا روز قیامت، حلال، و حرام او تا روز قیامت، حرام است).

خدای تعالی او را مبعوث کرد تا فرمانش را تکمیل و حکمتش را اجرا کند و مقدرات حتمی اش را نفوذ بخشد.

گواهی می دهم که محمّد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم فرستادۀ او، بندۀ او، برگزیدۀ بارگاه او، پیام آور او، محبوب و دوست واقعی اوست.

خداوند پس از گذشت زمانی طولانی از آمدن پیامبران و گرفتار آمدن جامعه به آفت شرک و کفر، محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم را به سوی آنان فرستاد تا مایۀ مهر و رحمت برای بندگانش باشد و نعمتی گران، افزون بر نعمت های بسیارش؛ پیامبر بزرگی است که وجودش بر همۀ حق پذیران و ایمان آورندگان، سراپا مهر و محبت و رحمت است.

خداوند به وجود مبارک او پیام و پیام آوری را پایان بخشید و حجّت و دلیل خود را استوار و پرتوان ساخت و ایشان نیز به مردم اندرز داد و خیرخواهی کرد و آنان را آن گونه که باید، نصیحت کرد و پیام حق را به آنان رسانید و در راه آن،


1) مناقب آل أبي طالب، ج1، ص186؛ بحارالأنوار، ج16، ص406.

2) الكافي، ج1، ص58، ح19.

همۀ رنج ها را به جان خرید.

خداوند نهال وجودش را از پاک ترین تربت و گرامی ترین شاخۀ بشریّت برآورد؛ از شجرۀ نبوت و امانت داران وحی. حضرتش در کودکی و نوجوانی و جوانی بهترین بود و در پیری نجیب ترین؛ از همۀ پاک نهادان پاک تر و از همه جوادان جوادتر و از همۀ سخاوتمندان سخی تر و از همۀ امانت داران امین تر.

بر حسب روایات او نخستین کسی بود که هنگام اخذ میثاق از انبیا، اقرار به ربوبیت باری تعالی کرد؛ او بندۀ خدا و فرستادۀ او و خاتم پیغمبران است. خداوند با رسالت او سنّت ها را آشکار و بدعت ها را ریشه کن و برنامه های مذهبی را به روشنی بیان کرد. پس از او تا روز قیامت پیغمبری نخواهد آمد. شریعت او پایان بخش شرایع است.

خداوند حکیم در روزگاری محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را به رسالت برانگیخت که جهانیان گمراه شده و فتنه ها سر برآورده بودند؛ نخوت و خودخواهی و گناه و خرافات جاهلیّت همه را به سبک سری و بی خردی کشیده بود. خداوند علیم او را به رسالت مبعوث کرد تا عقل و منطق بر جامعه حاکم شود و پیروزی حق برقرار بماند و راه و رسم ایمان روشن و تابناک باشد.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آخرین پیامبران، خردمندترین خردمندان و برگزیده همۀ آدمیان از آغاز تا سرانجام جهان است و آیین او بهترین آیین ها. از این رو، رسول خدا پیشوای پرهیزکاران شد و مایۀ بینش رهیافتگان. روش او میانه روی، سنّت او بر رشد و صواب، سخن او آخرین فصلِ خطاب و قضاوتش، دادگستری بر مبنای حق بود.

خداوندا! صلوات بی شمار و برکات فزاینده ات را ویژۀ حضرت محمّد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم، بنده و رسولت قرار ده؛ آن که آخرین فصل رسالت های گذشته و گشایندۀ درهای فروبسته بود؛ او امین وحی توست در گزارش نبوّت و برانگیختۀ برحقّ تو و صاحب رسالت تو به سوی همۀ خلق.

خداوند عالی ترین مکارم اخلاقی را برای پیامبر در بیانی گویا و محسوس ترسیم نموده و فرموده وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيم (1)(و تو راست خُلقی عظیم). منطق


1) قلم (68): 4.

او عدالت بود و خطابۀ او اساس قضاوت. او از همۀ پاک نهادان، پاک تر و از همۀ کریمان، کریم تر بود.

خداوند عزیز وجود مقدّس محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم را زبان رسالت خود و کرامت و افتخار امت قرار داد و مایۀ رفعت برای مددکارانش و شرف برای انصارش، کتابش را سیراب کنندۀ دل تشنۀ دانشمندان قرار داد و بهار دل های فقیهان و شاهراه صالحان.

قرآن مجید کتاب مبین حقیقت و یقین کامل است و شکّی در آن راه ندارد؛ قرآن دلیل روشن خداست؛ دارویی است که با نوشیدن آن دردی بر جا نماند و نور دانشی است که تاریکی جهالت را بزداید و ریسمان محکم الهی است که دستاویز آن نگسلد؛ هر کس به آن تمسّک جوید عزیز شود و هر کس در حریم آن وارد شود، ایمن بماند.

اگر همۀ آدمیان فراهم آیند و پشتیبان هم شوند، هرگز نتوانند مانندی برای آن امیرالمؤمنین علیه السلام بیاورند؛ هر کس به زبان آن سخن گوید، قرآن حجّت او باشد و هر کس به دلایل آن تمسّک جوید، قرآن گواه او شود. هر کس به قرآن استناد کند، پیروز شود، هر کس آن را حفظ کند، قرآن حافظ او باشد و هر کس حکم آن را به کار بندد، به سرمنزل مقصود رسد.

خدای متعال جایگاه رفیع قرآن را این گونه ترسیم نموده است:

ذلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (1)(این است همان کتابی که در آن شکی نیست؛ پرهیزگاران را راهنماست). قرآن، این کتاب عظیم و مبارک، کلام خدا، دلیل روشن خدا، نیکوترین اندرز پروردگار و شفای بیماری دل هاست؛ گنجینۀ ایمان است و سرچشمۀ دانش؛ دانش راستین برای آن کس که نگهبان علم باشد؛ فتوای حق و بصیرت و هدایت و رحمت اهل یقین است؛ فرقان است و جداکنندۀ حق از باطل؛ چراغ روشن هدایت است، که هرگز خاموشی نپذیرد؛ پیمان وفاست که هرگز سستی نیابد. در آیات قرآنی اشارت های بسیاری است که تذکّر آن را در چهارده قرن قبل، جز به اعجاز نمی توان نسبت داد.


1) بقره (2): 2.

خدای متعال قرآن را چون دیگر کتاب های آسمانی، میزان و معیار تشخیص حق و باطل و قسط می داند اللهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزَانَ (1)(خداست که این کتاب برحق و ترازو را نازل کرده است).

قرآن کریم میزان الهی و معیار و وسیلۀ تشخیص درستی و نادرستی عقاید است وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ (2)(این قرآن را به حق نازل کرده ایم و به حقّ نازل شده است).

محتوای قرآن با فطرت درونی انسان ها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است؛ مردمان را از ظلمت به نور رساند و مؤمنان را استوار کند و بصیرت و هدایت و رحمت اهل یقین باشد. اگر به توحید، دین، وحی رسالت، امامت و معاد رهنمون شود، دلیل هر یک را به همراه آورَد.

پروردگارا صلوات و برکاتت بر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل باد که بار گران رسالت را بر دوش کشید و شریعت اسلام را به پا داشت. حضرتش از آن رو امین توست که وحی و اشارتت را دریافت و به پیمانت وفا کرد. محمد صلى الله علیه و آله و سلّم چون خورشیدی است که نورش همۀ جهان و همه زمان ها را روشن می کند.

رحمت و سلام و برکات از جانب پروردگار آمرزنده و مهربان و خدای نزدیک به انسان و اجابت کنندۀ ندا و دعای او بر آن حضرت باد.

از معجزات حضرت ختمی مرتبت صلّى الله علیه و آله و سلّم تحول و دگرگونی شگرفی بود که در دل ها پدید آورد آن حضرت تبهکارترین مردم را در مدت 23 سال با بهترین و کامل ترین برنامه ها آشنا کرد و با ایجاد تحوّلی عمیق در کوتاه ترین زمان، توانست مردم بت پرست را به مقام شامخ انسانیت و خداپرستی اوج دهد.

در دعای روز اول ماه رجب آمده است: یا مُرْسِلَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَاتَمٍ أَنْبِيائِكَ إِلى أَشَرٌ عِبادِكَ بِشَرائِعِكَ الْحَسَنَةِ، وَ دِينِكَ الْقَيِّمِ.... (3)(ای کسی که محمّد، خاتم پیامبرانت را همراه با قوانین نیک و دین برحق به سوی بدترین و تبهکارترین بندگانت گسیل داشتی).


1) إسرا (17): 105.

2) شوری (42): 17.

3) الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص206؛ بحار الأنوار، ج95، ص387.

بی گمان یکی از عوامل مهم جذب دل ها به سوی آیین اسلام و تحول عظیم اجتماعی، روش اخلاقی پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم و جانشینان حضرتش بود؛ به گونه ای که اگر کسی ادعا کند فضائل اخلاقی ایشان بیش از معجزات آنان سبب هدایت و ارشاد انسان ها شده، ادّعای گزافی نکرده است.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در خیرخواهی بشریّت کوشید، راه هدایت در پیش گرفت و مردم را به کاردانی و حکمت و شیوۀ نصیحت فراخواند و در این راه چندان تلاش کرد تا راه نجات را به مردم نشان داد و آنان را به سرمنزل مقصود رساند.

آن حضرت رسالت خود را با بانگ رسا آشکار ساخت و مردم را به راه درست رهبری کرد؛ به گذشته ها پایان داد؛ نبوّت را به پایان و رسالت را به نهایت درجۀ آن رساند؛ هرگونه مطلب دشوار را گشود و آسان کرد.

هیچ مقامی بالاتر از مقام رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیست؛ اگر نه، پیغمبری دیگر می آمد. هیچ هدفی بالاتر از هدف خاتم الانبیا نیست.

او درس نخواند؛ از فکر بشری استمداد نکرد؛ از کتاب و کتیبه مدد نگرفت و از کاتب و گوینده کمک نخواست. با این همه به جایی رسید که از سوی خدا شاهد مطلق شد و از همۀ معارف جهان امکان باخبر. او که تحت سرپرستی مستقیم «الله» قرار دارد، از مقامی آن چنان بزرگ برخوردار است که هم شاهد دنیا و شهید آخرت، هم معصوم از هر خطای فکری و تباهی عملی خواهد بود.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ دَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً منيراً (1)(ای پیامبر! ما تو را فرستادیم تا شاهد و مژده دهنده و بیم دهنده باشی و مردم را به فرمان خدا به سوی او بخوانی و چراغی تابناک باشی). قرآن از آمیزش باطل مصون است؛ سخن فصل است، نه قول هَزل.

خداوند در قرآن کریم هرگز رسول خداوند صلّی الله علیه و آله و سلّم را به اسم خطاب نمی کند. دربارۀ دیگر انبیا علیهم السلام اگرچه آنان را به نام خطاب کرد، نظیر «یا داوُدُ»، یا «مُوسی»، یا «عیسی» و مانند آن ها، ولی دربارۀ رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ایشان را با القابی چون «يا أَيُّهَا النَّبيُّ» و «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ» خطاب می کند.


1) احزاب (33): 46-45.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای تمام جوامع بشری در پهنۀ زمین و در سینۀ زمان تا روز قیامت إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ (1)مبعوث شده است؛ نه هیچ بشری از منطقۀ رسالت و قلمرو بعثت او به دور است و نه هیچ عصری از فراگیری رسالت و بعثت حضرتش بیرون. قرآنی که بر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل شد؛ نوری است که شعاعش خاموش نشود؛ مشعلی است که شعله اش فرو نکشد؛ فرقانی است برای تشخیص حق از باطل که جلوۀ آن خاموشی نپذیرد و تبیانی است که روشن گر حقایق باشد.

آیات شریفه قرآن تأویلاتی دارد. این حقیقت از مطالب قطعی مکتب وحی است. بیان مفاهیم آیات قرآن در انحصار پیامبر اکرم و ائمه معصومين عليهم السلام است؛ زیرا فرض بر این است که در بطن و تأویل از عبارت استفاده نمی شود و الا همان مستفاد از عبارت خواهد بود، نه باطن و تأویل.

نقش قرآن تعدیل ارادت و کراهت انسان است که به چه سمتی گرایش بیابد و از چه سویی بپرهیزد. در زمینۀ تولی و تبری، قرآن به انسان نشان می دهد که چهرۀ جان خود را به روی چه بگشاید و از چه روی گرداند.

انسان به بعضی چیزها گرایش دارد و از بعضی چیزها گریزان است. قرآن، انسان را در کسب فضیلت ها و خوبی ها به سعادت ابدی بشارت می دهد و در توجّه او به رذیلت ها و بدی ها از کیفر تلخ، بیمش می دهد تا از هر چه غیر از خداست، دوری کند و به هرچه خدایی است، روی آورد.

گواهی می دهم که محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم بنده خدا و رسول اوست و او در نهایت امانت، رسالت خود را به پایان برد و با ارمغان رشد و صلاح، عالم بشریّت را ترک گفت؛ اما پرچم حق را افراشته بر جای گذاشت؛ پرچمی که هر کسی بر آن پیشی گیرد، چون تیری است که از هدف بگذرد و اگر بازپس بنشیند، سرانجام کارش به گمراهی و هلاک کشد و هر کس در سایۀ آن گام زند، به حقیقت رسد.

پس از پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم تحیّت بی انتها و درود فراوان بر خاندان پاک (عترت رسول) و فرزندان معصوم او باد؛ همانان که صندوق اسرارند و دژهای فرماندهی و گنجینۀ دانش و پناهگاه عدل و داد. به صریح كلام رسول صلّى الله عليه


1) نساء (4): 87.

و آله و سلّم، ائمه علیهم السلام ثِقل اصغرند و عِدلِ ثقل اکبر، تا همواره در طول زمان راهنمای خلق باشند و هرگز از یک دیگر جدا نشوند تا در جهان آخرت بر لب حوض کوثر بر پیامبر حق وارد شوند.

خاندان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم، استوانه های دین اسلام اند و برای پناه جستن، مردانی مورد اعتماد؛ آنان بهترین خاندان و تبارشان برترین تبار در همۀ عصرها و زمان ها هستند. به برکت وجود آنان، حق بر کرسی خود می نشیند و باطل از جایگاه خود سقوط می کند. نهال وجودشان بهترین نهال هاست، چنان که خدای عزّوجل آیۀ تطهیر را در حقّشان نازل فرمود و اراده کرد تا هر پلیدی و ناپاکی را از وجودشان دور کند و آنان را پاکیزه و مطهّر گرداند و دانای به تأویل و تفسیر کلامش قرار دهد.

إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (1)(همانا خداوند متعال تنها اراده فرموده است تا هرگونه ناپاکی را تنها از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند). مقام (ثابت قدمان) ویژۀ آنان است و هدایت از آنِ ایشان. خاندان پیامبر برای راستی و درستی بهترین ترجمان اند، پایه های دین خدایند و استوانه های یقین و ایمان؛ زمامداران حق اند و پرچمداران دین؛ آن بزرگواران و پیشوایان و امامان از جانب خداوند برگزیده شده اند؛ نگهبان خلق اویند و سرشناسان بندگان او؛ زیرا هیچ کس وارد بهشت نمی شود، مگر این که امام زمانش را به امامت بشناسد و امام زمانش او را به پیروی و متابعت معرفی کند. هیچ کس وارد دوزخ نمی شود، مگر این که امام زمانش را انکار و امام زمانش پیروی و متابعت او را نفی کند. آنان از شاخسار درخت نبوّت روییده اند و پایگاه رسالت اند و فرشتگان با ایشان در آمد و شد.

آنان را سلام می گوییم که امامان هدایت اند و پروردۀ احسان خدا و دیگران پروردۀ احسان ایشان خاندان رسول خدا همانند اختران آسمان اند که هرگاه یک ستاره فرونشیند، ستارۀ دیگر بردمد و تابان شود؛ امامانی که احسان خدا دربارۀ ایشان به کمال رسیده است. هر کس به حقوق خدا و رسول و حق خاندان رسول صلى الله عليه و آله و سلّم آشنا و معترف باشد - گرچه در بستر ناز بمیرد - شهید راه


1) احزاب (33): 33.

حق خواهد بود و پاداش نیت شایستۀ خود را دریافت خواهد کرد.

رحمت و تحیّات بی کران خداوند منّان بر جانشینان گرامی و معصوم پیغمبر عظيم الشأن حضرت محمّد بن عبدالله صلوات الله عليهم اجمعين باد؛ آن برگزیدگان و پیشوایان الهی که با تلاش مستمر و مجاهدت فراوان در راه نشر حقایق دینی و تعالیم اسلامی قدم برداشتند و در راه این هدف ارزنده از همه چیز چشم فروبستند. ولایت و حکومت جامه ای گران مایه است که جز به تن آن سروران بر تن هیچ کس زیبنده نیست.

درود بی پایان بر حضرت مولی الموحّدین امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام؛ نخستین شاگرد و وصیّ حضرت محمّد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلّم؛ نخستین خداشناس مکتب اسلام؛ نخستین معلم برجستۀ این مکتب انسان ساز که از روز اوّل همگام با پیامبر گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم قدم برداشت تا روزی که در محراب عبادت و در حال نماز با شمشیر پسر مرادی - که در سقیفۀ بنی ساعده و بر اثر ظلم و ستم و جنایت مؤسّسان آن از نیام بیرون آمد - فرق او شکافت و محاسن شریفش به خون سرش رنگین شد.

درود خدا بر وی و خاندانش باد؛ همان امام همامی که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به او کنیه «ابوتراب» داد.

خداوند بر مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان او تا آن گاه که ستاره ای طلوع و غروب کند، درود خواهد فرستاد.

أَنا وَ جَمِيعُ مَنْ فَوْقَ التُّرابِ *** فِداً لِتُراب نَعْلِ أَبِي تُرابِ إِمَامٌ مَدْحُهُ ذِكْرِي وَ دأبي *** وَ قَلْبِي نَحْوَهُ ما عِشْتُ صَابِ (1) من و همۀ آنان که روی زمین اند، فدای خاک کفش حضرت ابوتراب (علی علیه السلام). پیشوایی که مدح و ثنایش ذکر و عادت است و تا زنده ام دلم شیفته و عاشق اوست.

پس از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، حق جلوه ای کامل تر از علی نداشت. او به تمام معنا آینۀ تمام نمای حق بود. فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام در هیچ بیان


1) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص306.

و زبان و در هیچ باب و کتاب در نگنجد، بلکه فرشتگان آسمان ها نیز ادراک درجات او نتوانند. حضرتش اوّلین و برترین مصداق عترت طاهرین است که با قرآن قرین است و پیوندشان تا قیام قیامت ناگسستنی.

مجد و بزرگواری برای آن بزرگواری است که هیچ گاه بُت لات را پرستش نکرد. تمام اهل تسنن قبول دارند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام هیچ وقت در مقابل بُت سجده نکرد. پس هرگاه اسم آن جناب را می برند كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ می گویند. او حبل الله المتین است. به فرمودۀ خودشان أَنَا قَسيمُ الجَنَّةِ وَ النَّارِ (1)(من تقسیم کنندۀ بهشت و جهنّم هستم). بزرگواری که یک ضربت شمشیر وی در راه اسلام، برتر از تمام اعمال نیک ثَقَلین (جنّ و انس) بود.

على علیه السلام آن چه دارد، در مکتب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آموخت. او نزد کسی غیر از پیامبر درس نخواند. رفتارش، گفتارش و حتّی سکوتش برای خدا بود، او فانی در خدا بود. اگر مفهوم اسلام به تصدیق محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم وابسته است، مفهوم ایمان به ولایت علی علیه السلام بستگی دارد.

پیغمبر اکرم نه تنها مِهر علی را علامت قرار داده، بلکه عنوان صحیفه یا سرلوحۀ کارنامۀ مؤمن را محبّت علی بن ابی طالب دانسته اند. آن جا که می فرمایند عُنوانُ صَحیفَهِ المُؤمِنِ حُبُّ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ (2)(سرلوحه کارنامۀ شخص با ایمان، دوستی علی بن ابی طالب است).

سرلوحۀ کارنامۀ مؤمن درخشنده است. روشنی آن از اعمال شایستۀ اوست که او را به خدا نزدیک می سازد و بهترین اعمال این کارنامه در نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، محبت علی علیه السلام است. بنابراین، محبت حضرتش اولین بارزترین و بهترین عملی است که کارنامۀ پرخیر و نیکوی مؤمن را زینت می بخشد.

خدای بزرگ به این محبّت تا جایی اهتمام ورزیده که وجوب آن را در کتاب خود آورده و محبّت اَقربای پیامبر را پاداش رسالتش قرار داده است و خطاب به پیامبرش می فرماید قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (3)(بگو برای


1) بصائر الدرجات، ج1، ص 416-415، ح 2 و 8.

2) کنز العمال، ج11، ص615.

3) شوری (42): 23.

رسالتم از شما پاداشی جز دوستی نزدیکانم نمی خواهم).

مسلمانان گفتند «یا رسول الله! چه کسانی از نزدیکان شما هستند که خداوند محبّتشان را بر ما واجب کرده است؟ فرمود علی و فاطمه و دو فرزندشان». (1)

به دنیا آمدن ایشان در خانۀ خدا و کعبه ای که مسلمانان در نماز و رکوع و سجود با تسلیم محض در برابر خواست و ارادۀ الهی روی به سمت آن می آورند، نشانۀ بزرگی بر ایمان کامل علی علیه السلام از ابتدای ولادت و حرکت و توسعۀ آن به طرف صاحب رسالت خواهد بود؛ به سوی پیامبری که الگوی هدایت و نور و رحمت برای مردمان مبعوث شد. ارادۀ الهی در هستی بر این است که ارتباط ذاتی مستحکمی بین وجود محمّد صلّی الله عليه و آله و سلّم و وجود علی علیه السلام باشد، تا حدّی که وجود هر یک از آنان وجود بخش دیگری است.

تنها کسی که توفیق یافت بیش ترین بهرۀ معنوی را از محضر پیامبر ببرد، علی بود. حضرتش از هر کس به پیغمبر نزدیک تر بود و اسلام آوردنش پیش تر، یقینش کامل تر قلبش محکم تر، از هر کس در اسلام پیشقدم تر و از همه دانشمندتر و فقیه تر. از روایات چنین استنباط می شود که بنابر ارادۀ الهی، علی علیه السلام بخشی از ذات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده است. این اراده شرایط و مقدماتی را فراهم کرده است تا خصلت هایی در آن بروز کند که در وجود علی علیه السلام منحصر به فرد و بی نظیر است.

حضرت در خطبۀ «قاصعه» چنین می فرماید:

من در دوران نوجوانی بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم، شاخه های بلند قبیلهٔ «رَبیعه» و «مُضَر» را در هم شکستم. شما به خوبی موقعیّت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و ارتباط نزدیک و منزلت و مقام ویژه نسبت به رسول خدا می دانید. او مرا در دامان خویش پرورش داد. من کودک بودم، او مرا در آغوش خویش می فشرد و در کنار خویش جایم می داد. هرگاه مرا در آغوش می گرفت، بوی پاکیزۀ او را استشمام می کردم. هرگز دروغی در گفتارم و اشتباهی در کردارم ندید.

از همان زمان که رسول خدا را از شیر باز گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته


1) ذخائر العقبی، ص25.

از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز او را به راه های بزرگواری و درستی و اخلاق نیک سوق دهد، من هم چون سایه ای به دنبال آن حضرت حرکت می کردم و او هر روز نکتۀ تازه ای از اخلاق نیک را برایم آشکار می ساخت و مرا فرمان می داد که به او اقتدا کنم.

وی مدّتی از سال مجاور کوه حرا می شد. تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید. آن روز غیر از خانۀ رسول الله خانه ای که اسلام در راه یافته باشد، وجود نداشت. تنها خانۀ آن حضرت بود که او و خدیجه و من نفر سوم آن ها، اسلام را پذیرفته بودیم.

من نور وحی را می دیدم و نسیم نبوّت را استشمام می کردم. من به هنگام نزول وحی بر محمّد، صدای نالۀ شیطان را شنیدم. از رسول خدا پرسیدم «این ناله چیست؟» فرمود «این شیطان است که از سلطۀ خویش ناامید شده. آن چه را که من می شنوم، می شنوی و آن چه را که من می بینم، می بینی؛ تنها فرق میان من و تو آن است که تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من هستی و بر طریق خیر قرار داری».

حضرت صحنه ای از خلوت گزینی پیامبر در غار حرا را به تصویر می کشد و می فرماید هیچکس جز او شاهد چنین صحنه ای نبوده است و تنها او بود که نور وحی را می دید و بوی نبوت را استشمام می نمود. این حقیقت ملازمت و قرب آن حضرت را در موارد گوناگون بیان می فرماید که از مشکات الهی سرچشمه می گرفت.

قال عليه السلام: وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَوء مِنَ الضَوءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ.... (1)

(من نسبت به پیامبر هم چون روشنی ای که از روشنایی دیگر گرفته شده باشد و هم چون آرنج نسبت به بازو هستم).

برای نشان دادن ملازمت نزدیک خود با پیامبر، آن را به پیوستگی آرنج به بازو تشبیه کرده است.

پیامبر به علی فرمود أنتَ مِنِّي كَرُوحي مِن جَسَدي، أنتَ مِنِّي كَالضَّوء مِنَ الضَّوء، (2أنتَ مِنِّي و أنا مِنكَ (3)عَليُّ مِنِّي مِثْلُ رَأْسِي مِن یَدَني (4)). (تو جان من در بدن


1) نهج البلاغه نامه 45 (الی عُثمان بن حُنَيفِ الأنصارِيّ).

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص217.

3) كفاية الأثر ص158؛ أمالي صدوق، ص295، مجلس 4، ح8.

4) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص 217.

من هستی؛ تو با من چون پرتوی- که از پرتوی گرفته شده باشد- هستی؛ تو از منی و من از تو علی با من چون سر به بدن من است).

آن حضرت نمونۀ انسان کامل در تمام جنبه های زندگی بود. به گواهی تاریخ، او پیوسته در صراط مستقیم بود. صراط مستقیم یعنی رام کردن نفس اَمّاره برای فرمان برداری از نفس مُطمئنّه. علی علیه السلام به خاطر سیرت پاک خود، در شجاعت بزرگی، شهامت، کرامت و اخلاق حتّی در برخورد با سرسخت ترین دشمنان خود بهترین الگوست؛ حتّی در مسائل شخصی.

امام علیه السلام با کسانی که حق او را غصب کرده و بر مسند خلافت نشسته بودند و از وی رهنمود می خواستند، از ناراستی و خیانت دوری می کرد؛ زیرا مخالفت او از حبّ و بغض شخصی وی نشئت نمی گرفت و این حبّ و بغض ها، چه در کلّیت مخالفت های او و چه در جزئیّت آن ها دخالتی نداشتند. او والاترین نماد تاریخ اسلام است و خصلت های مختص به خود را دارد که در هیچ شخصیت دیگری جز پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی توان آن ها را یافت.

حضرتش با دشمن مهربان بود و خیر او را می خواست و اندرزش می داد تا شاید توبه کند و خود را از آتش دوزخ برهاند.

طلحه و زبیر بر او شوریدند، ولی امام علیه السلام مدّت درازی به نصیحت کردن آنان پرداخت و خواست که به راه صواب بازگردند، تا آن جا که اندرزهایش بر زبیر کارگر شد و از نبرد کناره گرفت؛ امّا یکی از یارانش به طمع دست یابی به غنیمتی چند، به تعقیب زبیر پرداخت و او را کشت و شمشیرش را برای امام علیه السلام آورد به این گمان که آن حضرت کار او را ارج می نهد و به این خاطر به او جایزه می دهد؛ اما برخلاف انتظار وی، امام علیه السلام خشمگین شد و در حالی که شمشیر زبیر را بالا و پایین می آورد، فرمود «شمشیری که سختی ها و دشواری ها را از پیش روی رسول خدا برداشت». (1)

از فرجام کار زبیر غمگین شد. همان زبیری که با شمشیر خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم محافظت می کرد، اینک به روی جانشین آن حضرت شمشیر کشیده بود. امام علیه السلام از کشته شدن او متأثّر شد و گریست. سپس رو به قاتل


1) الجَمل وَ النصرة، ص390؛ احتجاج، ج1، ص163.

زبیر کرد و فرمود: «از رسول خدا شنیدم که فرمود کشندۀ فرزند سمیه (زبیر) را به آتش نوید ده». آن گاه قاتل زبیر را از محضر خویش بیرون راند.

فاطمه زهرا عليها السّلام در خطبه خود فدک فداکاری های امیرالمؤمنین علیه السلام را چنین بیان می کند:

امّا خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمد، بعد از آن همه لمه ذلّت و ناتوانی نجات بخشید. او با شجاعان عرب درگیر شد و با گرگ های عرب و سرکش های یهود و نصارا پنجه در افکند؛ ولی هر زمان آتش جنگ را برافروختند، خداوند آن را خاموش کرد و هرگاه شاخ شیطان نمایان می شد و فتنه های مشرکان دهان می گشود، پدرم برادرش علی را در کام آن ها می افکند و آن ها را به وسیلۀ او سرکوب می کرد و او هرگز از این مأموریت های خطرناک باز نمی گشت، مگر زمانی که سرکشی های دشمنان را مهار می کرد و بینی های آن ها را به خاک می مالید و شعله های آتشی را که مشرکان برافروخته بودند، با ضربات شمشیر خود خاموش می کرد.

علی بن ابی طالب در راه خدا خود را به رنج افکند و در راه اجرای فرامین الهی کوشش می کرد. او نزدیک ترین افراد به پیامبر اکرم و سرور اولیای خداست. دلسوز مردم بود و پرتلاش. در مسیر خود با جدّیّت قدم برمی داشت و در راه خدا از سرزنش و ملامت مردم باکی نداشت. (1)

خداوند در امتداد رسالت محمّدی در مقاطع متعدّد شخص علی بن ابی طالب را برگزید. همۀ درهای مسجد پیامبر جز در خانۀ علی علیه السلام را بست. هنگام بنای مسجد قُبا، شتر جز به اشارۀ علی علیه السلام حرکت نکرد. در یکی از میدان های جنگ، رسول خدا با علی نجوا کرد. در منزل رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم خداوند کسانی را بیرون و علی علیه السلام را داخل کرد و سرانجام در غزوۀ خیبر علی علیه السلام پرچم را گرفت.

در جریان نزول آیۀ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ (2)(و خویشان نزدیکت را بیم دِه) وقتی رسول خدا فرمود «کدام یک از شما با من بیعت می کند تا برادر، یار و وارثم باشد؟» کسی برنخاست جز علی بن ابی طالب. پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم


1) شعراء (26): 214.

2) احتجاج، ج 1، ص 101-100.

سه بار سخن خود را تکرار کرد و در هر نوبت، آن ها هم چنان سکوت کردند؛ ولی هر بار علی علیه السلام بر می خاست و می گفت «یا رسول الله! من برادری و وزارت شما را می پذیرم».

پس از آن که علی علیه السلام با پیامبر بیعت کرد، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود «او برادر، وصیّ و جانشین من در میان شماست. پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». وقتی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این جمله را گفت، حاضران خندیدند و به ابوطالب گفتند «به تو فرمان داد تا سخن علی را بشنوی و از او اطاعت کنی». (1)

خلافت و جانشینی مقام رسالت غیر از امارت و امامت، چیز دیگری نیست و این معنا به طور کامل روشن است. از آن جا که سخن پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم دربارۀ امارت و جانشینی بعد از خودش کاملاً آشکار بود، به همین دلیل حاضران سخنش را به سخره گرفتند و به ابوطالب گفتند «از پسرت علی اطاعت کن که از بیان روشن امروز امیر توست».

کسی که امیر و امام خاندان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی اولاد عبدالمطلب بود، می بایست امیر و امام دیگران هم باشد؛ زیرا معنا ندارد که برای یک طایفه امام باشد، ولی برای طایفۀ دیگر امام نباشد؛ چنان که روشن است و عُمر بن خطّاب هم به آن اعتراف کرد و در پاسخ انصار که می گفتند «باید یک امیر از ما باشد و امیر دیگری از شما گفت دو شمشیر در یک غلاف جمع نخواهند شد». (2)

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از نظر علمی، بهترین نشانه برای خداست و در عمل، بهترین آیت عملی خداوند. علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود ما لِلَّهِ آيَةٍ أَكْبَرُ مِنّي (3)(برای خدا آیت و علامتی بزرگ تر از من نیست) چون او جان پیغمبر است و هرچه دارد، از دولت قرآن دارد. کلام خدا و بیان پیامبر معیار شناخت حق و باطل است. با دقت در دستورهای آن امام همام روشن می گردد که اساس سلوک به سوی خدای سبحان همین شیوۀ امام است. علی علیه السلام کسی است که قرآن


1) فضائل أميرالمؤمنين (علیه السلام)، ابن عقده ص 204-203؛ إثبات الوصية ص117؛ ارشاد شیخ مفید، ج1، ص50-49.

2) السقيفة و فدک ص 58-57؛ احتجاج، ج1، ص71.

3) بصائر الدرجات، ج1، ص77؛ الكافي، ج1، ص207، ح3.

با جان او آمیخته و اعتقاد به معارف دینی در جان حضرتش نهادینه شده بود. نه قلمرو علمی او اشتباه پذیر است، نه محدودۀ عمل او خطاپذیر، چه که ولی او یعنی خداوند تبارک و تعالی بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٍ (1) است.

آن با وفا ترین حامی و مدافع حق و پرتوان ترین و خستگی ناپذیرترین مجاهد راه اسلام و قرآن، یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام در جریان «يَوم الإنذار» یا روز دعوت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از نزدیکان و بستگان به اسلام و ایمان، دعوت آسمانی را آگاهانه و آزاد مردانه پاسخ داد و این پاسخ مثبت او در حساس ترین شرایط، سرآغاز قیام و جهاد قهرمانانۀ او بود و گوهر وجود و محتوای شخصیّت او در آن انتخاب بزرگ نمودار و برای همگان روشن شد که آن حضرت دارای چه ایمان عمیق و استواری است و گسترۀ قلب او تا چه اندازه سرشار از اعتماد به خدا و عظمت اوست.

از خداوند همین را می خواهیم تا بر ما منّت گذارد که به امیرالمؤمنین علیه السلام اقتدا کنیم و رهرو راه او باشیم و به سیرت او کار بندیم و دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بداریم.

هیچ گوهری از گوهر عقیده به خدا و رسول و ائمّه علیه السلام نفیس تر و گران بها تر نیست. تنها اهل بیت هستند که می توانند قرآن را بفهمند و آن را نصب العین قرار دهند و بر طبق آن عمل کنند. إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تطهيراً (2)جز این نیست که خداوند متعال تنها می خواهد پلیدی را تنها از شما اهل بیت دور سازد و شما را در نهایت پاکی و پاکیزگی نگاه دارد).

دربارۀ شأن نزول این آیه گفته اند دربارۀ پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم، علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام نازل شده است و شامل دیگران نمی شود. این مطلب مورد قبول همۀ مذاهب اسلامی است.

پس اهل بیت علیهم السلام که خداوند پلیدی را از آنان دور ساخته و آنان را پاک داشته است؛ اینان هستند کسانی که دل و جانشان به نور الهی منوّر شده است و از هر پلیدی پیراسته. این طهارت از خداوند و نتیجۀ حرکت و عمل بر مقتضای


1) بقره (2): 29

2) احزاب (33): 33.

دین حقّ و کتاب خداست آنان در دین خدا راه خلاف نمی پویند و در احکام دین اختلاف نمی ورزند. به همین دلیل قرآن گواه صادق آنان است و در عین خموشی بر حقانیّت آنان، ناطق؛ اینان کسانی هستند که به دلیل رسوخ در علم و حضور در متن وحی، هرگز از سر هوی سخن نمی گویند و جز حق و حقیقت بر زبان نمی آورند و جز صراط مستقیم نمی پویند.

خاندان رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم صندوق اسرارند و استوانه های دین اسلام و برای پناه جستن خلق خدا، مردانی مورد اعتماد آنان دین را دریافتند؛ دریافتی از نهاد جان و با وارسی اساس و بنیان نه دریافتی از راه شنیدن و روایت کردن. راویان دین بسیارند؛ اما دریافت کنندگان آن انگشت شمار.

خدایا! ما پیوسته به خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می نگریم؛ به شیوۀ آنان رفتار می کنیم و راه آنان را پی می گیریم؛ چرا که خاندان پیامبر ما را از راه حق به در نمی برند و دگر باره به تباهی جاهلیت نمی کشانند. از آنان پیشی نخواهیم گرفت بیان روشن که راه هدایت را گم می کنیم و از آنان عقب نمی مانیم که هلاک و تباه می شویم.

پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در دوران نبوّت خویش بارها کوشید تا مفهوم اهل بیت و مصادیق آن را برای امت روشن سازد. یکی از فرصت هایی که پیامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم به صراحت مصادیق اهل بیت را معیّن فرمود، ماجرای مُباهِله بود.

زمانی که مسیحیان نجران نزد رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدند و پرسیدند «اصول دعوت شما چیست؟» فرمود «گواهی به خداوندگاری و یکتایی الله و نبوّت من» پرسیدند «دربارۀ عیسی چه می گویی؟» فرمود «عیسی بنده ای است آفریده شده که [چون آدمیان] می خورد و می آشامد». پرسیدند «پس پدرش کیست؟» به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم وحی نازل شد که از آنان بپرس «دربارۀ آدم چه می گویید. آیا بندۀ آفریده شده ای بود که می خورد و می نوشید؟» حضرت این پرسش را از آنان کرد و پاسخ مثبت دادند. آن گاه حضرت پرسید «پس پدرش کیست؟» و آنان درمانده شدند.

در این هنگام این آیه شریفه نازل شد إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ

مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (1)(مَثَل عیسی در نزد خدا، چون مَثَل آدم است که او را از خاک بیافرید و به او گفت موجود شو! پس موجود شد). سپس این آیه نازل شد.

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينِ (2)(پس هر کس در این مطلب پس از دانشی که به تو رسید با تو محاجّه کند، بگو! بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را بخوانیم، سپس سوگند بخوریم و مباهله کنیم و لعنت خدا بر دروغ گویان بنهیم). پس رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم به آنان فرمود «بیایید مباهله کنیم. اگر راستگو بودم، لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر دروغ گو بودم، لعنت خدا بر من نازل شود». آنان پاسخ دادند «که به انصاف سخن گفتی» و برای این کار میعادی تعیین کردند.

سران مسیحی آن گاه با یکدیگر توافق کردند که اگر محمّد با یاران و قوم خود برای مباهله پا پیش گذاشت، با او مباهله کنند؛ زیرا در این صورت پیامبر نیست و اگر با اهل بیت و خاندان خود برای مباهله پیش آمد با او مباهله نکنند؛ زیرا در این صورت پیامبر است و هر کس که این گونه خانواده اش را به مخاطره اندازد، بی گمان راستگوست؛ اما پیامبر چه کسانی را با خود آورد؟

سعد وقاص گفت چون آية قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا... (3)نازل شد، پیغمبر، علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و فرمود «پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند». (4)

هنگامی که پیامبر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم با اهل بیت خود علیهم السلام آمد، مسیحیان پرسیدند «ایشان چه کسانی هستند؟» اطرافیان پاسخ دادند که «این یک، پسر عمویش است و آن، دخترش فاطمه، آن دو، پسران دخترش، حسن و حسین هستند». آنان بی مناک شدند و از مباهله سر باز زدند و از رسول خدا


1) آل عمران (3): 59.

2) آل عمران (3): 61.

3) آل عمران (3): 61.

4) صحیح مسلم، ج4، ص1870، ح32/2404؛ سنن ترمذی، ج5، ص638، ح3724.

خواستند تا از این کار معذورشان دارد و با آنان مصالحه کند. حضرت نیز با آنان مصالحه کرد و قرار شد که بر آیین خود بمانند و جزیه دهند.

بدین ترتیب با تصدیق به حقانیت حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم راه دیار خود را در پیش گرفتند.

امّت اسلام اتّفاق نظر دارند که وقتی پیغمبر اکرم با نصارای نَجران مباهله کرد، غیر از خود پیغمبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام کسی در کِسا نبود؛ و هیچ کس خلاف آن را نگفته است.

کاربرد لفظ جمع با تک نفر بودن آن ها فاطمه سلام الله علیها به نمایندگی از زنان پیغمبر و علی علیه السلام به نمایندگی از جان های پیامبر منافات ندارد)؛ زیرا آوردن لفظ جمع به جای مفرد برای بزرگداشت افراد شایع است. افزون بر آن، آوردن لفظ جمع در این مورد برای رساندن این معناست که هر یک از دو طرف مباهله، باید نزدیکان خود را از این سه گروه (فرزندان و زنان و مردانی که هم چون جان آن ها هستند) با خود بیاورند، خواه این عدّه چند نفر باشند یا یک نفر.

این مطلب به خوبی می رساند که آن ها بهترین و محبوب ترین افراد خاندان آن حضرت بودند. نزدیک ترین افراد به خدا و پیامبر و کسی دیگر در خاندان بنی هاشم نبود که از نظر فضیلت و مقام به پایۀ آن ها برسد تا آن ها را نیز بیاورد.

هم چنین نشان می دهد که مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در میان آنان از همه بهتر و نزدیک تر به خدا و پیامبر بوده؛ زیرا پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را جان خویش معرّفی کرده است بدین ترتیب می بینیم که اهل بیت علیهم السلام در زمان رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم افرادی معین بوده اند؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام.

به همین دلیل حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم خطاب به همۀ مسلمانان فرمود (1)«من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم، یکی از دیگری بزرگ تر است: کتاب خدا که ریسمانی است آویخته از آسمان به سوی زمین و عترتم، اهل بیتم. این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر [در بهشت] نزد من بیایند».


1) أمالي مفيد، ص135.

بدین ترتیب راه یافتن به ساحت قرآن و بهره مندی از حقایق و معارف و دقایق آن در گرو شناخت و پیروی از اهل بیت، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین و فرزندان آنان علیهم السلام است؛ آنان هم علمشان معصوم است هم عملشان مصون.

در قرآن کریم شواهد فراوانی وجود دارد که اهل بیت علیهم السلام از گزند جهل، خطا، عصیان، معصوم و مصون اند.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود

أَيُّهَا النَّاسُ خُذوها عَنْ خاتم النبيِّين إنَّهُ يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ وَ يَبْلَى مَنْ بَلِيَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِبَالٍ؛ فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ، فَإِنَّ أَكْثَرَ الْحَقِّ فِي مَا تُنْكِرُونَ. (1)(ای مردم! شما این نکته را از رسول خدا بیاموزید که فرمود (از خاندان ما هر کس بمیرد، در واقع مرده نیست و آن که از ما پوشیده پنداشته شود، پوشیده نیست). شما مردم نادانسته و نشناخته چیزی مگویید؛ چون بیش ترین حقایق در اموری است که شما آن را انکار می کنید). بهترین صلوات را به روان مطهر خاتم انبیا صلى الله عليه و آله و سلّم و اهل بیت کریم و گرامی او هدیه می کنیم؛ آنان که استوانه های دین اسلام هستند. حضرت با یاری خاندانش قامت خمیدۀ دین را برافراشت؛ آنان پایه های دین خدایند و استوانه های یقین و ایمان.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بارها به اهل بیت علیهم السلام اشاره کرد و امّت را به صراط مستقیم راه نمود. ایشان به پیروان خود فرمود «خدا را به سبب نعمت هایی که به شما ارزانی می دارد و مرا به خاطر محبّت خدا و اهل بیتم را برای محبّت من دوست بدارید». (2)

خداوند به مؤمنان فرمان داد تا بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم درود بفرستند و فرمود إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صَلُّواْ عَلَيْهِ وَ سَلِّمُواْ تَسْلِيماً (3)(خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آوردید! بر او صلوات فرستید و سلام کنید، سلامی نیکو).

رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم به مقام والایی رسید که خدا وقتی می خواهد بر


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه خطبه 86؛ صبحی صالح، خطبه 87.

2) مستدرک حاکم، ج3، ص150؛ جامع ترمذی، ج5، ص664، ح3789.

3) احزاب (33): 56.

او درود بفرستد، درود همۀ فرشتگان را در کنار درود خود یاد می کند و آن ها را نیز در این درود فرستادن سهیم می داند؛ یعنی هنگامی که می خواهد از مقام بلند رسولش تجلیل کند، می گوید نه تنها من به رسولم صلوات و رحمت می فرستم، بلکه همۀ فرشتگان هم بر او درود می فرستند.

خداوند با این تجلیل، رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم را به ما معرّفی کرده و خود و همه فرشتگان را که مأمور و بندگان خالص الهی اند، در این تصلیه و رحمت رسانی شریک دانسته است. به همین دلیل می فرماید «خدا و همۀ فرشتگان به روان پاک رسول اکرم درود می فرستند، پس شما هم ای انسان ها این آداب را رعایت کنید و درود فرستید».

از این رو درود فرستادن بر پیامبر از فضائل اختصاصی آن حضرت است.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز از مؤمنان خواسته است تا اهل بیتش را مشمول درود و صلوات خود سازند و هرگاه از پیامبر یاد می کنند و بر او درود می فرستند، خاندانش را شریک این عمل قرار دهند. روایات شیعه و سنّی در خصوص چگونگی صلوات فرستادن بر پیغمبر و اهل بیت آن حضرت، به حدّ تواتر رسیده اند.

پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود «بر من درود بفرستید و در دعا برای آن بکوشید و بگویید اللَّهُمَّ صَلَّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». (1)از نظر فقیهان شیعه، این عبارت باید در تشهد نمازها گفته شود.

قرآن کریم دربارۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است. فَاتَّبِعونِي يُحْبِبْكُمُ الله (2)(از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد). و دربارۀ اهل بیت علیهم السلام فرمودند لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى (3)(من مزدی برای رسالت خود نمی خواهم جز دوستی [و یاری] خویشانم).

سلام و تحیّات ما نثار ارواح طیّبۀ همۀ معصومین علیهم السلام که از شجره نبوّت و معدن فضیلت رسول گرامی محمّد بن عبدالله صلّى الله علیه و آله و سلّم نشئت گرفته اند؛


1) غُنية النزوع، ص80؛ تذكرة الفقهاء، ج1، ص125.

2) آل عمران (3): 31.

3) شوری (42): 23.

به ویژه به پیشگاه خاتم اوصيا حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمة الفداء تقدیم باد که به طُفيل وجود مبارکش زمین ثابت و پابرجاست و مردم چشم بدان درگاه دارند تا به فرمان خداوند از غیبت به درآید، دیدگان بی فروغ را نور بخشد، حکمت صالحان را در پهنۀ زمین بگستراند و مستضعفان شایسته را پیشوای جهانیان فرماید.

أَلَا بِأَبِي وَ أَمِّي هُمْ مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولَة. (1) پدر و مادرم فدایش باد. آن ها از کسانی هستند که نامشان در آسمان شناخته و مشهور است و در زمین ناشناخته و مهجور.

يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى، إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى؛ وَ يَعْطِفُ الرَّأْيَ عَلَى الْقُرْآنِ، إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْيِ. حَتَّى تَقُومَ الْحَرْبُ بِكُمْ عَلَى سَاقٍ بَادِياً نَوَاجِذُهَا، مَمْلُوءَةً أَخْلَافُهَا، حُلُوا رَضَاعَهَا، عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا. (2) او هوای نفس را به هدایت الهی برمی گرداند. آن هنگام که مردم هدایت الهی را به خواسته های نفسانی برگردانده اند و آرای مردم را به قرآن برمی گرداند، آن گاه که مردم قرآن را تفسیر به رأی کنند.

امام منتظر علیه السلام نفوس سرگردانی را که از راه حق بازمانده و در وادی ظلمانی هوس ها و خواهش های نفسانی گام برداشته اند، به راه خویش باز می گرداند و آن ها را از تباهی ها و اعتقادهای فاسد می رهاند و به پیروی از انوار هدایت خویش وا می دارد. آن حضرت هر نظریّه ای را که با قرآن سازگار نباشد، طرد می کند و مردم را به آن چه موافق قرآن است و با کتاب الهی مخالفت ندارد باز می گرداند.

احمد بن اسحاق - پسر سعد اشعری - گوید

به محضر امام عسکری علیه السلام تشرف یافتم و تصمیم داشتم از او دربارۀ جانشین پس از وی بپرسم. امام علیه السلام پیش از پرسش من سخن آغاز کرد و فرمود «ای احمد بن اسحاق! خدا از روزی که آدم را آفرید، زمین را از حجّت خود بر خلق خالی نگذاشت تا روز قیامت نیز چنین خواهد بود. خدا از راه همین حجّت الهی، بلا را از ساکنان زمین دور می کند؛ باران رحمتش را فرو می فرستد و برکت ها را از زمین برون می آورد». احمد بن اسحاق گوید «پرسیدم ای پسر پیامبر! امام و جانشین پس از شما چه کسی است؟»

امام عسکری علیه السلام برخاست و سریع به اتاق دیگر رفت و در بازگشت


1) صبحی صالح نهج البلاغه، خطبه 187.

2) نهج البلاغه، خطبۀ 138.

کودکی سه ساله در آغوش داشت که چون ماه شب بدر می درخشید. آن گاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجّت های او گرامی نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم. نام او نام رسول الله و کنیه اش کنیۀ آن حضرت است. این کودک پس از پرشدن زمین از فساد و ستم، آن را پر از داد و عدل خواهد کرد. ای احمد بن اسحاق! مَثَل این کودک در میان این امّت، همانند خضر و ذوالقرنین است به خدا قسم! وی را غیبتی پیش روست که در آن از گمراهی نجات نمی یابد جز کسی که به کمک خدا در باور به امامتش پایدار بماند و برای فرجش به توفیق الهی دعا کند.

احمد بن اسحاق گوید عرضه داشتم مولای من! آیا می شود نشانه ای بیان کنید که موجب آرامش دل من شود؟

ناگهان آن کودک به سخن آمد و فرمود أنا بَقِيَّةُ اللهِ في أَرضِهِ، و المُنتَقِمُ مِن أعدائِهِ فَلا تَطلُب أثَراً بَعدَ عَینٍ، یا أحمَدَ بنَ إسحاقَ (من باقی مانده [و یادگار حجت های] خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! نشانۀ پس از این نشانۀ روشن در پی نشانه ای دیگر مباش).

احمد بن اسحاق گوید

در حالی که خرسند بودم از محضر امام عسکری علیه السلام بیرون رفتم. روز بعد دوباره به خدمت آن امام حضور یافتم و گفتم ای پسر پیامبر! از این که بر من منّت نهادی، بی اندازه خرسند شدم؛ لیکن پرسشی دیگر دارم و آن این است که سنّت خضر و ذوالقرنین دربارۀ جانشین شما چیست؟

امام علیه السلام پاسخ دادند ای احمد غیبت طولانی. گفتم ای پسر پیامبر! غیبت او به طول می انجامد؟ فرمودند آری به خدا قسم به اندازه ای که بیش تر باورداران او از این اعتقاد باز می گردند. بر این باور استوار نمی ماند جز کسی که خدای بزرگ او را بر ولایت و پیروی ما پیمان گرفته و ایمان بر صفحۀ دلش نقش بسته و از جانب خود، تأییدش کرده باشد. ای احمد بن اسحاق! این امری الهی و رازی از رازهای غیبی خداست. پس آن چه را برای تو بیان داشتم، خوب فراگیر و پنهانش بدار و از شاکران باش، تا با ما در جایگاه بلند روز قیامت جای گیری. (1)


1) کمال الدین، ج2، ص 385-384.

بِنَفْسِي بَعِيدُ الدّارِ قَرَّبَهُ الْفِكْرُ *** وَ أَدْناهُ مِنْ عُشَاقِهِ الشَّوقُ وَ الذِّكْرُ (1) جانم فدای آن که سرایش دور و اندیشه به او نزدیک است و اشتیاق و یادش او را به عاشقانش نزدیک می کند.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتَّتَ أَهْوَائِنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ. (2) خدایا! ما از نبودن پیامبران و بسیاری دشمنانمان و پراکندگی افکارمان به درگاه تو شکوه می آوریم. پرودگار تو خود میان ما و هم کیشان ما داوری کن که تو بهترین داورانی.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِيها مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادِةِ إِلَى سَبِيلِك وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. (3) خداوندا! ما مشتاق درک دولت کریمه ای از تو هستیم که اسلام و اسلامیان را با آن سرافراز گردانی و نفاق و منافقان را خوار کنی و در آن ما را از دعوت کنندگان راه پیروی از خودت و راهبران [مردم] به راه خودت قرار دهی و کرامت دنیا و آخرت را روزیمان کنی.

اَللَّهمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلِىِّ اَمْرِكَ الْقائِمِ الْمُؤَمَّلِ، وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ، وَ اَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يا رَبَّ الْعالَمينَ (4). خداوندا! بر ولیّ امر خود که قیام خواهد کرد و منتهای آرزوی ماست و دادگری که انتظارش می کشیم، درود فرست و فرشتگان مقرّب را در گرداگرد او قرار ده و با روح القدس یاری اش کن، ای پروردگار جهانیان.


1) این شعر از محمد حسین کاشف الغطاء است. ایشان کتاب كشف الأستار عن وجه غيبه الإمام الغائب عن الأنظار، نوشته میرزا حسین نوری را در سیصد بیت به نظم کشیده است.

2) مفاتیح الجنان، بخشی از دعای «افتتاح».

3) مصباح المتهجد، ج2، ص581.

4) مصباح المتهجد، ج2، ص581.

شنیدن از دل

دومین مولود خجسته و برجسته ای که دست قدرت الهی از تیره بنی هاشم بیرون آورد و به عالم فرستاد، علی بن ابی طالب علیه السلام بود که پس از سی سال ولادت محمّد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم در روز جمعه سیزدهم رجب از مادر شنیدن از دل متولّد شد. چگونگی تولّد آن بزرگ مرد عالم، موهبتی است که هرکس را نشاید و این جامۀ عزّت را زیبندۀ هر تن نباید و فضیلتی است که همتا و نظیری برایش در تصور نیاید؛ و خداوند متعال این فضیلت را تنها و تنها به وجود مبارک حضرتش اختصاص داد.

فاطمه بنت اسد نزد همسرش ابوطالب آمد تا مژدۀ تولد پیامبر را به او دهد. ابوطالب به او گفت «به اندازۀ یک سَبْت صبر کن تا من به تولّد مانند او مگر در نبوّت، مژده دهم».

امام صادق علیه السلام فرمودند

اَلسَّبْتُ ثَلَاثُونَ سَنَةً وَ كَانَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ ثَلَاثُونَ سَنَةً. (1) «سَبت» سی سال است و میان تولّد رسول الله و امیرالمؤمنین، سی سال فاصلۀ زمانی است.

روشن است که هر کس را زادگاه و ولادتی است، ولی علی را نیز در این خصوص سعادتی است که زادگاهش بیت شرافت و خانۀ عبادت و قبلۀ آمال اهل حاجت


1) الكافي، ج1، ص453-452، کتاب الحجة، باب مَولِدِ أمير المؤمنين صلوات الله عليه، ح1.

است. خانۀ کعبه از آن رو سینۀ خود را گشود تا کسی را در آغوش کشد که روزی آن مکان مقدّس را از حاکمیت بت های گوناگون خالی سازد و هم چون پتک بر سر آنان فرود آید.

فَتَحَ البَيتُ صَدرَهُ وَ تَلَقَّى *** مَن عَلَيْهِ يُكَسِّرُ الأَصناما خانۀ خدا (کعبه) سینه اش را گشود و کسی را در خود جای داد که بت ها را خواهد شکست.

منابع تاریخی و حدیثی اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار نخستین زاده از پدر و مادری هاشمی بود. تبار پدری ایشان از طریق عبدالمطلب به نیاکان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می رسید، چنان که مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف نیز از همین خاندان بود. پدر او عبد مناف مکنّا به ابوطالب بود؛ امّا بسیاری از مورّخان واژۀ «ابوطالب» را نام پدر وی دانسته اند. در نتیجه علی بن ابی طالب علیه السلام و برادران و خواهران مادری او نخستین فرزندانی بودند که از طریق مادر و پدر به هاشم انتساب داشتند.

فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف از یک سو و ابوطالب بن عبدالمطلّب بن هاشم از سوی دیگر. وی اوّلین زن هاشمی است که از خاندان هاشم دیده به جهان گشود و از برگزیده ترین زنانی است که فرزندی بسیار شایسته را به دنیا آورد. با وجود این که پیش از آن حضرت، فاطمه، طالب، جعفر و عقیل را به فرزندی داشتند، نزد محدّثان چنین شهرت یافته است که علی بن ابی طالب علیه السلام نخستین هاشمی از پدر و مادری هاشمی است.

مادر گرامی و پدر بزرگوارش از موحّدان و مؤمنان بودند که در تربیت و حراست رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در دوران کودکی و جوانی نقش اساسی داشتند؛ به گونه ای که پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم فاطمه بنت اسد را مادر خود می خواند.

آن حضرت در درون کعبه تولّد یافت که در آن تردیدی نیست. علی علیه السلام در هنگام ولادت نشانی شگفت انگیز داشت؛ زیرا در خانۀ خدا از مادر متولد شد و هیچ کس پیش از آن حضرت در خانۀ خدا متولّد نشده بود و خداوند این فضیلت

را مخصوص علی بن ابی طالب گردانید تا کرامت او را به همگان بنمایاند و مرتبت او را بلند کند.

زادگاهش بیت شرافت و خانۀ عبادت و قبلۀ آمال اهل حاجت است. سعادت تولد در خانه کعبه موهبتی است که هر کس را نشاید، جامۀ عزتی است که زیبندۀ هر تن نباید و در چشم همگان فضیلتی است که همتا و نظیری برایش در تصور نیاید. پس علی علیه السلام را در این خصوص سعادتی است یگانه و بی بدیل.

تولّد او در کعبه، رویدادی تاریخی و بی سابقه بود که نه پیش از او و نه پس از او، کسی در آن زاده نشد. چه والامقام و سعادتمند بود آن وجود مقدّس که هم به دنیا آمدنش و هم شهادتش در خانۀ خدا بود.

از نمونه های سعادت و فرخندگی حضرتش این بود که تنها مولود کعبه بود و در این ویژگی بی همتاست و هیچ نوزادی جز او در «بیت الله» متولد نشد. ولادت علی علیه السلام یک حادثۀ ضروری و نقطۀ اوج زمینه سازی پنهانی از سوی خداوند شنیدن از دل برای به وقوع پیوستن یک رویداد بزرگ بود که بخش بزرگی از وجدان انسانیت را تکان داد. به همین دلیل ایمان آوردن ایشان به سان حلقه های زنجیر به زندگی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیوسته است. بنابراین ولادت علی و ایمان آوردن او یک انتخاب بوده است.

غذایش همان شیر مادری پاک و شایسته بود که تاریخ برای او بزرگواری های زیادی را ثبت کرده است. او به محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم که در کودکی پدر و مادر و جد خود را از دست داده بود، بیش از فرزندان خود محبّت داشت و زندگی آسایش خود را نثار او می کرد و محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم در خانۀ او یتیمی و بی سرپرستی را حس نمی کرد. و حتّی از مادر خود نیز اگر زنده بود، مراقبت و مواظبت فاطمه بنت اسد را انتظار نداشت.

محبت فاطمه بنت اسد آن چنان فرزند عبدالله را مرهون خود ساخته بود که هم در دوران حیاتش او را چون مادر خویش گرامی می داشت، هم به وقت مردن بر او نمازی خواند که بر دیگری نخوانده بود. (1)و نیز پیراهن خود را از تنش درآورد تا با آن کفنش کنند هم چنین در قبرش دراز کشید و قرآن خواند سپس دعاهای


1) تاریخ یعقوبی، ج2، ص14؛ أمالي صدوق، ص392،

خاص خود را با اندوه زیاد بدرقۀ راهش کرد. (1)

ابوطالب از بزرگان قریش و سادات عرب و سرور دودمان هاشم بود و سیرتی ستوده و روشی پسندیده داشت. او کسی است که پس از درگذشت عبدالمطلب، بزرگ سرزمین بطحاء شناخته شد و سیادت و ریاست بنی هاشم را برعهدۀ او نهادند.

از این رو باید از او با عزّت و نیکی یاد کرد. او اوّلین یاور دین و باوفاترین دوستدار شریعت بوده است. وی گذشته از سیادت و مکانتی که نزد قریش بلکه نزد عرب داشت، دو کار بزرگ انجام داد؛ کارهایی که تاریخ زندگی او را بسیار پرآوازه کرد و تا دنیا دنیاست با نیکنامی و بزرگی از او یاد خواهد شد.

یکی آن که محمّد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم را در کودکی سرپرستی کرد و در کفالت خویش گرفت؛ و دیگر آن که وقتی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رسالت خود را از طرف خداوند آشکار کرد، به حمایتش برخاست و در این روزگار بود که از هر سو دشمنان نیرومند پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کار را بر او سخت می گرفتند و در اذیتش می کوشیدند اما ابوطالب به خوبی از آن حضرت حمایت می کرد.

ابوطالب (2)

ابوطالب 35 سال پیش از «عام الفیل» متولد شد و هنگام بعثت پیامبر 75 سال داشت. او از همان ابتدای بعثت، همراهی خویش با پیامبر را نشان داد و سرانجام در سال دهم بعثت در 85 سالگی از دنیا رفت. او در منطقه حَجُون مکه به خاک سپرده شد. سال وفات ابوطالب به مناسبت رحلت او و خديجه أُمُّ المؤمنين عام الحُزن نامیده شد. یکی از دلایل ضرورت هجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مرگ ابوطالب بود؛ زیرا با مرگ او، مسلمانان و شخص پیامبر، یگانه حامی و پناهگاه خود را از دست دادند و دشمنان نسبت به آن ها جسارت پیدا کردند و گستاخ شدند.

با آن عقل دوراندیش و فکر بلندی که داشت، به یاری و پشتیبانی محمّد بن عبدالله برخاست و به مناسبت مقام و منزلتی که داشت، در برابر مشرکان

1) تاريخ المدينة، ابن شبّه، ج1، ص123.

2) ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، عمو و حامی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و پدر حضرت علی علیه السلام بود. نام وی عبد مناف (و به نقلی، عمران) بود که به جهت فرزند بزرگش، طالب به (ابوطالب) مشهور شد. وی رئیس خاندان بنی هاشم و وارث دو منصب مهم سقایت و رفادت (آبرسانی و مهمان داری حاجیان) بود. در میان قریش مشهور به سخاوت بود و به سبب درایت و عدالت و نفوذ کلامش در میان قبایل عرب در مکه، او را به داوری انتخاب می کردند. در عصر جاهلیت نخستین کسی بود که سوگند در شهادت برای اولیای دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را تأیید کرد (شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج15، ص219؛ سنن النسائی، ج8، ص 2-4).

و گردن کشان بت پرست عرب از آن حضرت حمایت کرد و هم چنان به حمایت خویش ادامه داد تا در سال دهم بعثت از دنیا رفت.

ابوطالب دریای جود و بخشش و کانون مهر و فداکاری بود و ارزشمندتر از همه، آن که بیش از چهل سال به یاری و حفاظت از پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم مفتخر بود و در راه پیشبرد هدف مقدس پیامبر، گام هایی شایسته برداشت و رنج بسیار برد با درگذشت ابوطالب دشمنان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نفسی تازه کردند و چنان در آزار ایشان پیش رفتند که آن حضرت از جانب خداوند مأمور به بیرون رفتن از مکه و هجرت به مدینه شد.

فاطمه بنت اسد - مادر علی بن ابی طالب علیه السلام و دختر اسد بن هاشم - نخستین زنی است که پس از خدیجه کبری به پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم گروید و ایمان آورد. او زنی پاکدامن و اصیل و از خاندانی نجیب و شریف بود که خداوند وی را بهترین و شایسته ترین ظرف تکوین و پرورش حیدر کرّار قرار داد؛ او شنیدن از دل نخستین زنی است که از مکه با پای برهنه هجرت کرد و در مدینه به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم پیوست و پس از نزول آیۀ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ (1)(ای پیامبر! اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بیعت کنند... با آن ها بیعت کن). با پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بیعت کرد.

در آن روزگار که پیغمبر در خردسالی در قید کفالت ابوطالب درآمد، فاطمه بنت اسد هم چون مادری مهربان به نوازش و پرورشش کمر بست و از هیچ گونه خدمتی دریغ نکرد. مهر و محبّت ابوطالب و همسرش به پیغمبر بیش از حد و توصیف ناپذیر بود تا حدّی که او را از فرزندان خود عزیزتر و گرامی تر می داشت. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز محبّت ها و نوازش های او را همواره به خاطر داشت. ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد به فضائل و مکارم روحی و روانی و طهارت نفسانی آراسته بودند و به همین دلیل شایستۀ سرپرستی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شناخته شدند. حضرتش دربارۀ فاطمه بنت اسد فرمودند إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ بَعْدَ أَبِي طَالِب أَبَرٌ بي مِنْها (2)(پس از ابوطالب، هیچ کس نسبت به من مهربان تر از


1) ممتحنه (60): 12.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، مقدمه، ج1، ص14.

او نبود)؛ و هم چنین فرمودند إِنَّها كانَتْ أُمّي أن كانت لتجيع صِبْيانُها و تَشبَعُني وَ تَشْعَثُهُمْ و تُذهنَني و كانَتْ أُمّي (1)به راستی که او مادر من بود؛ چه بسا که بچّه هایش گرسنه بودند، ولی او مرا سیر می کرد و گاه آنان ژولیده مو بودند و او سر مرا شانه می زد و مرا معطّر می کرد. آری! او به حقیقت مادر من بود).

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند

إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أَمَّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام كَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ عَلى قَدَمَيْهَا، و كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ. (2) (فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین اوّلین بانویی بود که برای پیوستن به رسول خدا از مکه تا مدینه را با پای پیاده پیمود. او از مهرورزترین کسان نسبت به پیامبر بود).

عبدالمطلب (3)از فرزندش ابوطالب پیمان گرفت که سرپرستی حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم را بر عهده گیرد؛ زیرا او شریف ترین و گرامی ترین مردم بود و جایگاه ویژه ای نزد قریش داشت و منزلت او از همگان برتر بود. ابوطالب به نیکی از عهدۀ این کار برآمد و برادرزاده اش را گرامی و بی نهایت دوست می داشت و در طول زندگی همیشه با رفتار و گفتار، او را یاری می کرد.

امام صادق علیه السلام فرمود

«روزی پیغمبر نشسته بود که امیرالمؤمنین گریان وارد شد». پیغمبر به او فرمود «چرا گریه می کنی؟» گفت «ماتَت أُمّي فاطمِةُ» (مادرم فاطمه وفات کرد). پیغمبر فرمود «و أُمّي و اللهِ» (به خدا مادر من هم بود). پس با شتاب برخاست تا بر او وارد شد و چون به او نگریست، گریان شد. آن گاه به زن ها دستور داد غسلش دهند. (4)


1) تاریخ یعقوبی، ج2، ص10؛ نور الأبصار، ص69.

2) الكافي، ج1، ص453، ح2؛ الأوئل، ص333.

3) عبدالمطلب رئيس مکه و قریش، در سال هشتم پس از عام الفیل به هنگام مرگ، داوری و تولیت امور کعبه را به زبیر و کفالت (محمد صلی الله علیه و آله و سلّم) و سقایت (آب دادن به حاجیان) را به ابوطالب سپرد. در میان فرزندان متعدد عبدالمطلّب، سه پسر به نام های ابوطالب، زبیر و عبدالله از یک مادر به نام فاطمه، دختر عمرو بن عائذ زاده شدند.

4) الكافي، ج1، ص453، ح2.

در قدر و شرافتش همین بس که نبیّ گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم «مادر» خطابش کرد و هنگام مرگش به شدّت بر او گریست و پیراهن خود را زیور تکفین او قرار داد و پیش از دفن، ابتدا خود در قبر او دراز کشید، فیضی که تا آن زمان نصیب هیچ کس نشده بود.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در کنار قبر فاطمه بنت اسد فرمود

«بارالها! مادرم فاطمه را بیامرز و حجّتش را بر زبانش افکن و خوابگاهش را گشاده فرما به حقّ پیغمبرت محمّد و پیغمبرانی که پیش از من بودند و تو از هر کس مهربان تری». و نیز فرمود «پیراهنم را بر او پوشانیدم تا از جامه های بهشت بپوشد و در قبرش خفتم تا فشار قبر بر او آسان شود. فاطمه پس از ابوطالب از هر کس نسبت به من مهربان تر و خوش رفتارتر بود».

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به عنوان «مادرم» نام می برد. فَجَزی قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوازِي فَإِنَّهُم ظَلَمُونِي حَقَّي و اغْتَصَبونِي سُلْطانَ ابْنِ أُمّي (1)(خدا قریش را به دلیل ظلمی که به من کرده اند، سخت مجازات کند؛ زیرا آنان در حقّ من ستم روا داشتند و قدرت الهی فرزند مادرم [رسول خدا] را از من غصب کردند).

هر کس به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نزدیک تر است، مقامی رفیع تر و والاتر دارد و پایگاه هر کس در پیشگاه پیغمبر به قدر جایگاه اوست. علی علیه السلام از خانۀ ابوطالب به دلیل تنگدستی به خانۀ پیامبر انتقال یافت و تحت تربیت او قرار گرفت. آن حضرت از آن هنگام (شش یا هفت سالگی) با حضرت محمدّ صلى الله علیه و آله و سلّم بود. علی علیه السلام نخستین مرد خدا و موحد واقعی مکتب اسلام است که اتصالش با پیغمبر بزرگ اسلام صلّى الله علیه و آله و سلّم، آن معلّم عالی قدر مدرسۀ الهیات قرآن، به قدری محکم و استوار بود که بی گمان، آیینۀ تمام نمای رسول خدا و تجسم کامل تعالیم اسلام است.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را بزرگ می کرد و آموزش می داد و از رازهای هستی و دانش حکمت به وی می آموخت. بدیهی است که این امر عمومیت و شمول ندارد و همه تا این حد شایسته نیستند؛ زیرا استعداد مردمان مختلف


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص306.

است و احکام و امور نیز نسبت به اشخاص متفاوت خواهد بود. در اثر این آموزش الهی، حضرتش به حقایقی دست یافت که جز رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم کسی بر آن ها وقوف نداشت. همۀ صفاتش پیوند تنگاتنگ با صفات پیامبر داشت. و هم چون پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از جاهلیت و زشتی های آن نفرت داشت. رموز هستی، حقایق وجود و قوانین بقای آن را درک کرد و در همۀ صفات و موهبت هایی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم داشت، الگو و نمونه شد. با آن حضرت خو گرفت و به سیرت او آراسته شد.

آن بزرگوار در آغوش کسی رشد یافت که در هدایت مردم به توحید و یکتاپرستی، برهان های قوی و محکم ارائه کرده است. مولایش او را سرپرستی کرده است. امیرالمؤمنین علیه السلام هم پیمان طاها [و رسول خدا] و دادرس ترین مردم براساس حق و عدالت است. ایشان و حق در روز محشر همراه یکدیگر محشور خواهند شد، فرمودند عَلِيٌّ مَعَ الحَقِّ و الحقُّ مَعَ عَلِي، لَن يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ (1)(على با حق است و حق همراه علی؛ این دو هرگز از هم جدا نشوند تا آن زمان که در بهشت بر سر حوض کوثر پیش من آیند).

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با آن حضرت عقد اخوّت (2)و جز علی علیه السلام کسی را نیافت که با وی پیمان برادری ببندد. آیین برادری را رسول خدا اجرا فرمود و تنها دو برادری که از یک عشیره (بنی هاشم) به شمار می رفتند؛ وجود مقدس رسول خدا و پسر عمویش علی بودند؛ چنان که خود پیامبر به علی فرمود أنْتَ أخي وأنا أخُوكَ. (3)او برادر و نظیر پیامبر است و فقط در نبوّت با نبیّ اسلام تفاوت


1) كفاية الأثر، ص20؛ أمالي صدوق، ص89، مجلس 20، ج 1.

2) حديث مؤاخاة (برادری) مانند حدیث غدیر نزد علمای اسلام صحیح و متواتر و مورد قبول همگان است و احدی هم غیر از علی بن ابی طالب علیه السلام ادعای این فضیلت را نکرد و این فضیلت که سایر فضایل را نیز در بر می گیرد، مخصوص آن حضرت است. ابن اثیر می گوید پیغمبر دو بار بین خود و علی برادری قرار داد؛ بار اول بین مهاجرین و بار دوم بین مهاجرین و انصار؛ و هر دو بار به علی فرمود أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.... (تو در دنیا و آخرت برادر من هستی) (أسد الغابه، ج4، ص 16 و 28). از کتب تاریخ و حدیث استفاده می شود که عقد مؤاخاة مكرر واقع شد. یک بار بین مهاجرین، بار دوم در مدینه بین مهاجرین و انصار در ابتدای ورود به مدینه، بار دیگر هنگام نزول آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةِ (حجرات/10) و نیز در روز مباهله.

3) أمالي صدوق، ص 332-331، مجلس 53، ح13؛ الخصال، ج2، ص556، ح31.

دارد که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود يا علي أنتَ مِنِّي بِمَنزلة هارونَ مِنْ مُوسي، إلّا أنّه لانبي بَعدي (1)(ای علی! نسبت تو به من هم چون نسبت هارون به موسی است جز آن که پس از من پیامبری نخواهد آمد).

علی بن ابی طالب علیه السلام، شاگرد اوّل مکتب پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و نخستین خداشناس مکتب اسلام بود. او نخستین مردی بود که رسالت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را پذیرفت و برای پیشرفت آن پا به رکاب نهاد. آفتاب عدالتش بر همه یکسان تابش داشت، سایۀ عنایتش بر خویش و بیگانه افکنده شد. شهامت و شجاعتش همه را به اقرار وا داشت و آفتاب علم و دانشش عامل بصیرت بود. او پیشوایی است که فضل را با فضیلت بیامیخت و درس زندگی داد.

به شهادت تاریخ، قوی ترین و ماهرترین مبین و مفسّر برهان عقلی و پاسخگوی کیفیت ساختار خلقت و نظام سپهری، علی بن ابی طالب است. همتا و هم تراز قرآن است. إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي (2)(من دو چیز گران بها میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا و عترتم). تقواپیشگان هرگونه آگاهی بخشی و اشارت قرآنی را از آن امام همام آموختند که به راه های آسمانی و غیبی داناتر از جریان زمینی و حسی است.

در اسلام، خداشناسی روشن تر و آگاه تر، با سابقه تر و مؤمن تر از علی علیه السلام وجود ندارد. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مخاطب و مأمور به تبلیغ و رسالت بود. آن حضرت مستمع بود و پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم علی علیه السلام را از آن چه بدون واسطۀ جبرئیل دریافت می کرد، آگاه می فرمود تا علی علیه السلام نسخه ای مطابق با اصل باشد.

حقیقت امر این است که انبیاء و پیشوایان دین که پیوستگان حضرت حق جلّ و علا هستند، همه پیوسته متوجّه خداوندند و آنی غفلت ندارند و همیشه حال مراقبه دارند، چنان که فرمود اُعبُدِ الله كَأَنَّكَ تَراهُ، فَإِن لَم تَكُن تَراهُ، فَإِنَّهُ يَرَاكَ. (3)اینان همیشه در محضر حق سبحانه هستند و به او اقبال دارند. روزی که رسول اکرم صلّی الله علیه


1) الكافي، ج8، ص107، ح80؛ أمالي صدوق، ص174، مجلس 32، ح7.

2) أمالي مفيد، ص135.

3) مصباح الشريعة، ص8؛ أمالي طوسی، ص526، مجلس 19، ح1/1162.

و آله و سلّم خبر از شهادت امیرالمؤمنین می داد، علی علیه السلام با نگرانی پرسید أَ فِي سَلامَةٍ مِنْ دِينِي يا رسول الله (ای رسول خدا! در آن هنگام دین من به سلامت خواهد بود و در ایمان من خللی راه نخواهد یافت؟) و حضرت رسالت فرمود فِی سَلاَمَهٍ مِنْ دِینِکَ (1)(بلی دین تو به سلامت خواهد بود و ایمان تو ایمانی نیست که خلل و فتوری در آن راه تواند یافت).

مفهوم اسلام از بارزترین مشخصات او بود، زیرا در خانه ای پرورش یافت که خورشید اسلام از همان جا طلوع کرد و با رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم مأنوس و هم آوا بود. حضرتش به دقیق ترین معنای کلمه، پیرو پیامبر بود. محکم ترین ارتباطات و صمیمی ترین دوستی ها را با پیامبر داشت و پیامبر نیز لطیف ترین دوستی و زیباترین مساوات را در حقّ علی مراعات می کرد. جسم وی در سایۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می زیست و روحش همۀ آن چه را که از وجود مقدّس نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می تراوید، جذب می کرد. به گفتۀ مورّخان و محدّثان و حتّی دشمنان سوگند خورده اش، آیین تازۀ اسلام صادقانه تر از آن چه علی علیه السلام داشت و نفوذی مؤثرتر از او و شخصیّتی بالاتر از او - که همۀ وجود، زندگی و توانایی های فکری و جسمی اش را در راه آن نثار کرده بود - نیافت.

کسی که بخواهد علی علیه السلام را در ردیف صحابه ممتاز و مقرب پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بنگرد، تا جایی دچار حیرت می شود که توصیف نمی شود. عظمت و برازندگی شخصیت امام علیه السلام از دیدگاه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بی نظیر است. روح قرآن قرآن و روح پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کاملاً با جان علی علیه السلام آمیخته شده بود و امتزاج این دو سرچشمۀ فیاض با جان علی بود که طریقت معنوی اسلام به وجود آمد. آن حضرت امور عادی و غیر عبادی زندگی خود را همانند مسائل عبادیش براساس رهنمودهای قرآن تنظیم می کرد. او عدلِ قرآن بود. وجود آن بزرگوار قداست است و کمال؛ قداست از هر کوتاهی جز وابستگی به کمال نسبت به هر موجود دیگر جز واجب تعالی.

پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم علی بن ابی طالب را باب مدینۀ علم نبوی معرفی


1) شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج1، ص297، باب 28، ح 53؛ أمالي صدوق، ص82، مجلس 20، ح 4؛ اربعين حديث نهم.

کرد. این سخن هم بیانگر رابطۀ پیامبر با علی در زمان رسول اکرم است و هم نشانۀ پیش بینی نقشی که علی بن ابی طالب علیه السلام بعدها در گسترش و تأسیس علوم اسلامی خواهد داشت؛ زیرا تمامی این علوم که از نظر علم بودن، دانش هایی صوری و حصولی هستند، در واقع تجلیّات خارجی حقیقت وحیانی اسلام هستند؛ یعنی همان حقیقتی که با جان علی علیه السلام عجین شده بود و ثمرات آن را بدون

دستبرد به نسل های پس از خود منتقل کرد. به همین دلیل پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند کَنَفسي (علی همانند خود من است).

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، خطاب به بزرگان قومش فرمود إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيّي وَ وزيري خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا (1)(این است برادر من، وصیّ من، وزیر و جانشین من در بین شما، پس فرمانش را بشنوید و از او اطاعت کنید).

این سخن، نخستین حدیث نبوی است که در نخستین واقعۀ تاریخی، در نخستین روز از روزگاران اسلامی از پیغمبر اکرم صلّی الله عليه و آله و سلّم صادر شده است.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مقابل این گفتار صریح و قاطع خود، با استهزای کسان و نزدیکانش روبرو شد. بزرگان قوم با خنده های خود، به ابوطالب گفتند که او تو را فرمان می دهد، سخن فرزندت را بشنو و از او اطاعت کن. با این که در آن هنگام سران قبیلۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این کار را به مسخره گرفتند؛ اما با گذشت زمان آن را جِدّی تلقّی کردند و منش والا و کرامت و خردمندی پسرعموی جوان پیامبر، آشناتر و تابناک تر جلوه گر شد.

این چنین بود که دعوت اسلام با دعوت به وصایت و امامت علی بن ابی طالب آغاز شد و دعوت به نبوّت و امامت، هر دو در یک زمان و در یک مجلس اتّفاق افتاد؛ زیرا نبوّت و امامت هر دو از یک ریشه بود و ایمان مسلمانان به هر دو دعوت بستگی دارد.

خدای بزرگ ابلاغ مسئلۀ امامت را از پیامبرش خواسته بود؛ زیرا بدیهی است که در اظهار دعوت اسلام خلافت برادرش علی بن ابی طالب علیه السلام و معرفی صریح او برای پیشگیری از اختلاف، نقش مهمی در این امر مهم و خطیر خواهد داشت.


1) تاریخ طبری، ج2، ص62؛ أمالي طوسی، ص583، مجلس 24، ج 11/1206.

پس بی تردید اسلامی که حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم آورندۀ آن است، اگر علی علیه السلام پیگیر آن نباشد، اسلام محمّدی نیست.

بدون تردید گفتار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در این حدیث که به حدیث یَومَ الدّارِ يا بدء الدَّعوة و «حدیث دار» معروف شد، دلیل بر عظمت مقام والای علی علیه السلام و پایگاه مقدس امامت است. برمبنای این سخنان پیامبر می توان به نقش بسیار مهمی که علی علیه السلام در ساحت معنوی دین داشته است، پی برد و آن را ارج نهاد. در این هدایت نبوی، علی علیه السلام را نمی توان نادیده انگاشت و نقش آن حضرت را جدّی نگرفت.

هر پیامبری را که معجزه ای باید تا پیش روی دعوتش، مردمی را در امر نبوّت خود قانع سازد؛ برای ابراهیم علیه السلام آتش سرد و سلامت می شود؛ برای موسی علیه السلام عصا اژدها می شود؛ و عیسی علیه السلام در گهواره سخن می گوید. معجزۀ بزرگ محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز آماده ساختن علی علیه السلام از سنین کودکی برای مقام خلافت است. تنها او جانشین و وصّی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، نه دیگران، و آن گاه به همه دستور می دهد تا از اولین روز دعوت اسلام، فرمان او را بشنوند و اوامرش را اطاعت کنند.

آن بزرگوار معجزه نبوّت است. پیامبر فرمود إِنَّ لِكُلِّ نَبِيَّ آيَةً و آيةً نُبُوّتي عليٍّ بنُ أبي طالبٍ (1)و نيز يا عليُّ طوبى لِمَنْ أَحَبُّكَ و صدَّقَ فيكَ. (2)اطاعتش به عنوان أُولِي الْأَمْرِ (3)بر هر مسلمان واجب است. این اطاعت واجب که خداوند در آیۀ أُولِي الْأَمْرِ اولی الامر از مردم خواسته است، باید انجام شود.

إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (4)(جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می خوانند و در همان حال که در رکوع اند، انفاق می کنند). آیه بر عصمت علی بن ابیطالب علیه السلام نیز دلالت دارد. به همین دلیل، آن


1) الصراط المستقیم، ج2، ص 85.

2) أمالی صدوق، ص561، مجلس 83، ح2؛ الخصال، ج2، ص556، ح31.

3) النساء (4): 59.

4) مائده (5): 55.

بزرگوار حافظ احکام و مصون از خطا در احکام الهی است و رجوع به او برای دریافت حکم، رجوع به حکم خدا در قرآن و رجوع به سنّتی است که پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم بنیان نهاد و بیان کرد و به مردم رساند.

واصفانش همه هم زبان اند که او نخستین مرد هاشمی و زاده شده از پدر و مادری هاشمی است. سجایای امام علیه السلام با تکیۀ خاص بر جنبه های معرفتی و فکری ایشان است. او در نظر همۀ پژوهشگران و نویسندگان با هر گرایش و مذهب و آیین، حتّی شیفتگان شگفتی ها، الگوی والای هر انسانی است و هم چنان خواهد بود؛ چرا که گفتار و کردارش، آموزش آموزه های قرآن و سیرۀ رسول بزرگوار صلّی الله عليه و آله و سلّم و اخلاق برازنده اش را تجسّم می بخشید.

علی بن ابی طالب علیه السلام در خطبۀ «قاصعه» فرمود

شما جایگاه و منزلت مرا نسبت به پیغمبر دانسته اید که من بسیار به او نزدیک بودم؛ زیرا هنگام کودکی مرا در کنار خود می پرورانید، مرا به سینۀ خود می چسبانید، مرا پهلوی خود می خوابانید و طعام را در دهانم می نهاد. هرگز از من دروغ نشنید و سستی در کارم ندید. از همان دم که پیغمبر را از شیر بازگرفتند؛ خداوند عزّوجل بزرگ ترین فرشته از فرشتگان خود را با او همراه کرد و شب و روز راه مکارم اخلاق را با او سپری می کرد و من نیز پشت سر پیغمبر در این راه گام بر می داشتم؛ چونان ناقه ای که دنبال مادر خود راه رود. حضرت هر روز اخلاق خود را به من می نمود و مرا به پیروی کردن از آن دستور می فرمود. هر سال به کوه حرا می رفت. در آن جای می گرفت و آن فرشته را به من می نمود و جز من کسی دیگر آن فرشته را نمی دید. در آن روز در اسلام تنها یک خانه بود که پیغمبر و خدیجه و مرا یک جا جمع می کرد. من در آن خانه، نور وحی و فروغ رسالت را می دیدم و نالۀ شیطان را هنگام نزول وحی بر پیغمبر می شنیدم. از پیغمبر پرسیدم که آن ناله چه بود؟ فرمود «نالۀ شیطان بود که از پرستش خود نومید شد».

«ای علی! تو می شنوی آن چه من می شنوم و می بینی آن چه را من می بینم، جز این که تو پیغمبر نیستی، ولی وزیر و پشتیبان پیغمبری و حال تو نیکوست». (1)

با این سوابق و با این اتصال به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آشنایی به نور


1) نهج البلاغه، (صبحی صالح)، ص 301-300، خطبه 192.

وحی، عجیب نیست اگر الهیات قرآن را چنان بازگو و تفسیر کند که هیچ یک از صحابه، آن شرح و تفسیر و بسط را نتوانند بگویند. پس آن مکتب تعلیم و تربیت که شخص اوّل عالم امکان محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم را به دنیا تحویل داد، با مکتبی که علی علیه السلام را پروراند، یکی بود.

گفتار و کردار علی بن ابی طالب علیه السلام شاهد ایمان استوار او به عالم غیب است و این یکی از کلیدهای فهم سیرۀ معنوی امام علیه السلام است و در سخنان خود اشاراتی بسیار بلیغ به اسراری که عبارت از دفینه های نامکشوف حقایق عقلی است، اشاره می کند؛ حقایق و شگفتی هایی که خود با چشم دل مطهّرش آن ها را مشاهده کرده است. او ایمانی کامل به خدا داشت و وجودش لبریز از معرفت خدا و اشتیاق به نشستن بر بساط قرب و مناجات با او بود.

یاران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بسیارند و بسیاری از آنان دوست نزدیک روایتی از سیره پیغمبر، ولی هیچ یک مقام و پایگاه علی را نزد پیامبر ندارند؛ زیرا هیچ یک عنوان برادری را از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دریافت نکردند. از آن جا که علی علیه السلام برادر تنی پیامبر نیست، بلکه پسر عمو و داماد اوست، پس برادری اش تنها در مرتبت است. پیامبر، خود بر این موضوع تکیه دارد و با برقراری برادری عمومی بین یارانش، این اخوّت را بنیان گذاری می کند تا علی برادر او در دنیا و آخرت باشد.

رابطۀ برادری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی علیه السلام روز به روز مستحکم تر شد و گذشت سال ها و تجربۀ روزگاران آن را محکم تر کرد. او برادر و رفیق پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بود و از آن جا که بهترین رفیقان برادران اند، این برادری تا جایی مستحکم شد که به رفاقت انجامید.

جای علی علیه السلام در کودکی بر فراز شانه های پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و در نوجوانی بین خانواده و فرزندانش بود تا از علم خود به او بیاموزد. چون به جوانی رسید، داماد او شد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را برادرش گرداند تا پشتش را محکم سازد و در کارش سهیم شود. بنابراین او رفیق و همراز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود که در سفر و حضر از او جدا نشد.

هرجا پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می ماند، آن بزرگوار به امرش قیام می کرد و به هرجا می رفت، با او حرکت می کرد. روزها بر پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم وارد

می شد و شب ها نیز اجازۀ ورود داشت و گاهی در وقت سحر نزد او می آمد.

در انسان استعدادی فطری برای شناخت خداوند و ایمان به او و به یگانگی اش و پرستش او و پناه بردن و کمک خواستن از او وجود دارد. قلب آن حضرت سرشار از حکمت و معرفت است. علی علیه السلام تمام مراحلی را که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پشت سر گذاشت، با او بود و قدم بر جای قدم او نهاد و سایه صفت، دنبال او رفت و از تمامت افاضات روحانی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برخوردار شد. از همه بالاتر دید و شنید آن چه را که پیغمبر دید و شنید و چیزی بر جای نماند که پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم بدو نیاموزد؛ در صورتی که هنوز علی علیه السلام دوران خردسالی را به پایان نبرده بود. در آن مکتبی که معلّم شدید القوای الهی، حضرت خاتم الانبيا صلّى الله عليه و آله و سلّم تعلیم می دید، علی علیه السلام نیز حضور داشت و آن تعلیمات را می شنید و کیفیت نزول وحی بر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را به تمامت می دید.

او با قلبی گشاده در برابر همۀ آموزه ها و اصول و احکامش، آن ها را دریافت و شب و روز، بی آن که چیزی از دریافت های آسمانی پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم را از دست دهد (به استثنای آن ها که ویژۀ پیامبری ختمی مرتبت بودند)، در کنار پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ماند تا این که ویژگی هایش در همۀ صفات و مواهب به اوج رسید.

این همان رسیدن به عین الیقین با تمام جان و درک آن با تمام وجود است که در نهایت، منتهی به یافتن حقایق در ساحت ربوبی می شود. از آن جا که ادراک حقایق ربوبی از نظر مرتبت، بسیار والاتر از نعمات بهشتی است و طبق فرمایش قرآن، رضوان الهی عظیم تر از بهشت است و رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (1)و سروری که از یقین به حقایق ربوبی حاصل می شود، بسیار بزرگ تر از نعمات بهشتی است و به کسانی تعلق می گیرد که جان خود را به روی حقایق گشوده اند.

در پرتو همین سخن می توان به استواری علی بن ابی طالب علیه السلام در موضع خود نظر افکند. پرورش دادن و آراسته شدن به «خصال نیک» باطنی، آدمی را نزد


1) توبه (9): 72.

خداوند محبوب می سازد؛ زیرا خداوند جمال و حُسن را دوست دارد. محبوب شدن نزد خداوند و تبعیت از خصالِ حمیده ای که در نفس رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم به طور کامل تحقّق یافته، جدایی ناپذیر است.

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ (1)(بگو! اگر خدا را دوست می دارید، مرا پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد). ارج گذاری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام و اعتماد وافر خاتم پیامبران به وی موجب شد تا آوازۀ حضرتش همه جا بپیچد و فراگیر شود. عمر بن خطّاب در رویارویی با هر مشکلی که حل آن را دشوار می یافت، از علی بن ابی طالب علیه السلام کمک می خواست. تربیت آن حضرت را در راه برپایی دادگری و خیرخواهی می یابیم.

مورخان و محدثان بر این باورند که علی بن ابی طالب علیه السلام، نخستین کسی بود که اسلام آورد و از آن پس، اسلام راه خود را به دل ها باز کرد. پیامبر صلّی الله امیرالمؤمنین علیه و آله و سلّم در چهل سالگی مبعوث شد. بانو خدیجه کبری (ام المؤمنین)، اولین زنی بود که اسلام آورد و حتّی یک لحظه در ایمان به رسالت پیامبر تردید به خود راه نداد و با همۀ ثروت و قدرت و امکانات و موقعیّتی که داشت، در اندیشۀ آسایش همسرش بود و در راه آن جهاد کرد.

مسلمانان در پیشگام بودن و پیشتازی علی بن ابی طالب علیه السلام در ایمان به خدا و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم اتفاق نظر و اجماع دارند اَلإجماع على أَنَّ عَليّاً أَوَّلُ مَن أَسْلَمَ. (2)خود حضرت نیز در تمام مناظره ها و احتجاج هایش با رقبا و غاصبان خلافت، به این موضوع تمسک می جست (3)و آن را یکی از فضایل خویش به حساب می آورد و مرتب در خطبه هایش به مردم، آن را گوشزد می کرد. نخستین افتخار وی در زندگی، پیشگام بودن آن حضرت در پذیرفتن اسلام و به عبارت صحیح تر، ابراز و اظهار اسلام بود. هنوز علی بن ابی طالب در دوران کودکی به سر


1) آل عمران (3): 31.

2) الغدیر، ج3، ص238 و بعد.

3) الغدیر، ج3، ص231 و بعد، (کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام)؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، شرح خطبه 56، فصل في ما قيل من سَبقِ عليّ إلى الإسلام.

می برد که محمد بن عبدالله به رسالت برانگیخته شد و با این حال، علی در پذیرش اسلام پیشگام بود.

ابن شهر آشوب به نقل از منابع اهل تسنّن می گوید

أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيّاً وَ هُوَ ابْنُ سِتّ سِنِينَ كَسِنِهِ يَوْمَ أَخَذَهُ أَبُو طَالِبٍ فَرَبَّتْهُ خَدِيجَةُ وَ الْمُصْطَفَي إِلَي أَنْ جَاءَ الْإِسْلَامُ وَ تَرْبِيَتُهُمَا أَحْسَنُ مِنْ تَرْبِيَةِ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ. (1)رسول خدا علی را که شش سال داشت، تحت سرپرستی خود قرار داد، مانند آن هنگام که ابوطالب پیامبر را که شش سال داشت تحت سرپرستی خود گرفت. سپس خدیجه و پیامبر، علی را پرورش دادند تا آن هنگام که خورشید اسلام طلوع کرد. آموزش تربیتی خدیجه و پیامبر - نسبت به علی - از تربیت ابوطالب و فاطمه بنت اسد بهتر بود). این یکی از افتخارات حضرت خدیجه است که نامش در دفتر آفرینش به عنوان مربی علی بن ابی طالب علیه السلام و مادر دوم آن حضرت ثبت شد. ابن أبی الحدید، یکی از مورخان و محققان و دانشمندان بزرگ اهل تستّن، می نویسد

وَ اعْلَمْ أَنَّ شُيُوخَنَا الْمُتَكَلِّمِينَ لا يَكَادُونَ يَخْتَلِفُونَ فِي أَنَّ أَوَّلَ النَّاسِ إِسْلَاماً عَلَيَّ بن أبي طالب عَلَيْهِ السَّلامُ (2)(بدان! که اکابر و بزرگان و متکلّمان معتزله همه بدون اختلاف معتقدند که على بن أبى طالب عليه السّلام نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورد و پیامبر خدا را تأیید کرد). پس اشعاری را که حضرت در جواب معاویه فرمود، نقل می کند

مُحَمَّدٌ النَّبِيُّ أَخِي وَ صِهْرِي *** وَ حَمْرَةُ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ عَمِّي سَبَقْتُكُم إلى الإسلام طراً *** غُلاماً ما بَلَغْتُ أَرانَ حُلمي محمّد پیامبر خدا، برادر من و پدر همسر من و حمزه، سرور شهیدان، عموی من است.

پیش از همه شما اسلام را پذیرفتم، در حالی که نوجوانی نابالغ بودم.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم متدیّن به دین ابراهیم و حنیف (یکتاپرست) بود؛ از بت پرستی اجتناب می کرد و از مردم کناره می گرفت. علی علیه السلام نیز از


1) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص180.

2) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص122، شرح خطبه 56.

وی پیروی می کرد و هنگامی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مبعوث شد، او را به آیین تازه دعوت کرد و او آگاهانه و با شناخت، دعوتش را پذیرفت.

روزی مأمون در یک انجمن علمی که چهل تن از دانشمندان عصر خلافتش مانند اسحاق شرکت داشتند رو به آنان کرد و گفت

«روزی که پیامبر خدا مبعوث به رسالت شد، بهترین عمل چه بود؟» اسحاق در پاسخ گفت «ایمان به خدا و رسالت پیامبر او». مأمون پرسید «آیا سبقت به اسلام در شمار بهترین اعمال نبود؟» اسحاق گفت «چرا؛ در قرآن مجید می خوانیم وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (1)و مقصود از سبقت در آیه، همان پیش قدمی در پذیرش اسلام است». مأمون باز پرسید «آیا کسی بر علی در پذیرش اسلام سبقت جست یا علی نخستین مردی بود که به پیامبر ایمان آورد؟» اسحاق گفت «علی نخستین فردی است که به پیامبر ایمان آورد، امّا روزی که او ایمان آورد، کودکی بیش نبود و نمی توان برای چنین اسلامی ارزش قائل شد؛ امّا ابوبکر - اگرچه بعدها ایمان آورد - ولی روزی که به صف خداپرستان پیوست، فردی کامل بود و به همین دلیل ایمان و اعتقاد او در آن سن ارزش دیگری داشت». مأمون پرسید «علی چگونه ایمان آورد؟ آیا پیامبر او را به اسلام دعوت کرد یا از سوی خدا به او الهام شد که آیین توحید و روش اسلام را بپذیرد؟» هرگز نمی توان گفت که اسلامِ علی از طریق الهام از جانب خدا بوده است، زیرا لازمۀ این فرض این است که ایمانِ وی بر ایمانِ پیامبر برتری داشته باشد به دلیل این که گرویدن پیامبر به کمک جبرئیل و راهنمایی او بوده است نه این که از جانب خدا به وی الهام شده باشد. حال چنان چه ایمان علی در پرتو دعوت پیامبر بوده، آیا به دستور خدا بوده است؟ هرگز نمی توان گفت که پیامبر اکرم علی را بدون امر و اذن خدا به اسلام دعوت کرده باشد و به طور قطع باید گفت که دعوت علی به اسلام از جانب پیامبر به فرمان خدا بوده است. آیا خدای حکیم دستور می دهد پیامبرش کودک غیر مستعدی را که ایمان و عدم ایمان او یکسان است، به اسلام دعوت کند؟» (2)

باید گفت که شعور و درک امام علیه السلام در دوران کودکی به حدّی بود که


1) واقعه (56): 11-10.

2) العقد الفريد، ج3، ص43؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، خطبه 238؛ الغدیر، ج3، ص236.

ایمان وی، با ایمان بزرگسالان برابری می کرد. سیرۀ او سیرۀ معنوی بود؛ زیرا کمالات دین می باید در عمیق ترین مراتب علمی و نظری زندگی انسان تجلّی کند و امام علیه السلام این گونه بود.

این دعوی که نشاید علی علیه السلام در نُه سالگی تا دوازده سالگی مؤمن باشد، خارج از اتّفاق نظر مسلمانان است. باید دانست که علمای ظاهر، میان احکام عقلی و شرعی اشتباه کرده اند. سن بلوغ شرط تکلیف شرعی است؛ چون حدّی است که

به شرع ثابت شده است و ایمان به خدا و رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم حکم عقلی است و اگر واجب و صحیح باشد، از هر کس که تعقّل ایمان کند و قدرت بر آن داشته باشد، صحیح است و به حکم عقل بر او واجب است؛ خواه به سن معیّن رسیده یا نرسیده باشد. (1)

وانگهی هیچ مسلمانی برای استخلاف خدا و رسول، بلوغ را شرط نمی داند. خداوند تعالی دربارۀ یحیی علیه السلام می فرماید وَ آتَيناهُ الحُكْمَ صَبيّاً (2)که در آن حکم به معنای ولایت است نه نبوّت. شاهدِ بر آن آیۀ أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ (3)است که حکم را در مقابل نبوّت ذکر می کند؛ می فرماید فَفَهَّمناها سُلَيْمانَ. (4)در حالی که حضرت سلیمان علیه السلام یازده سال داشت. خدای تعالی از حضرت عیسی علیه السلام، وقتی که در گهواره بود، نقل می کند قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِى نَبِيّاً وَ جَعَلَني مُبارَكاً (5)(گفت همانا من بنده خدا هستم که به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر و مبارک قرار داده است). پس بلوغ شرعی در این مسائل شرط نیست.

رابطۀ بسیار نزدیکی که میان علی بن ابی طالب علیه السلام و حضرت محمّد بن عبدالله صلّى الله علیه و آله و سلّم بوده، ویژۀ اوست. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم او را در دامن خویش پرورانده و علی علیه السلام به هنگام اظهار دعوت پیامبر از آن


1) تفسیر ابوالفتوح رازی، ج6، ص98؛ پژوهش های قرآنی علامه شعرانی، ج2، ص616؛ سفینه، ش15، 1386ش، حديث يوم الدار.

2) مریم (19): 12.

3) انعام (6): 89.

4) انبیاء (21): 79.

5) مریم (19): 31-30.

حضرت حمایت کرده و یاریاش داده است، بدون این که کسی دیگر از بنی هاشم چنان کرده باشد.

هیچ کس حتّی دشمنان آن حضرت در این تردیدی ندارند که او از نخستین لحظات طلوع خورشید آیین اسلام با آن همگام بود و به اتّفاق پدر از آن در برابر توطئه دشمنان و سرکردگان - قریش که از ابتدا از در خصومت با آن درآمدند - حمایت کرد و تمام عمرش را برای اسلام و خیرخواهی همۀ مردم گذراند؛ درست همان گونه که پدرش ابوطالب نیز باقی مانده عمرش را در حمایت از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و دعوت او در برابر طاغوت های عرب سپری کرد و تمام امکانات و نیرویش را در راه رسالت محمّدی و گسترش آن به کار گرفت و تا وقتی چشم از جهان فروبست، صادقانه به آن ایمان داشت و کم ترین تردیدی در آن به خود راه نداد.

حاکم نیشابوری - از بزرگان علمای اهل تسنن - می نویسد لا أَعْلَمُ خِلافاً بَينَ أَصْحَابِ التَّوارِيخِ أَنَّ عَلِي بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُ أَوَّلُهُمْ اِسْلَاماً (1)(در این که على اوّلین مؤمن به خدا و پیامبر است، هیچ گونه اختلاف نظری میان مورّخان وجود ندارد).

إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ الله (2)(من نخستین کسی هستم که به تو گروید). بر پایه همین توانایی و ایمان است که فرمودند ما شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ (3)(من از آن زمان که حق را دریافتم، هرگز در آن شک نکردم). بر این اساس در شناخت حق، هیچ گونه شبهه ای ندارد. لذا فرمودند عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيّ. (4)

همراهی و هم صحبتی علی علیه السلام با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه یاران بیش تر بود و این نشانگر اوج قربت و بلکه وحدت این نورهای پاک است؛ او اهل ذکر، حکیم و پاکیزه از هر آلودگی و هم چنین سفینۀ نوح بود. از وقتی نوزاد بود، ملازمت با پیغمبر را آغاز کرد و تا پایان عمر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یعنی


1) الغدير، ج3، ص238؛ معرفة علوم حديث، حاکم نیشابوری، ص23-22.

2) نهج البلاغه، خطبه 192.

3) نهج البلاغه خطبه 4 و حکمت 184.

4) كفاية الأثر، ص30؛ أمالي صدوق، ص89، مجلس 20، ح1.

آخرین لحظه زندگی اش ادامه داشت، ولی دیگر اصحاب پس از تشرّف به اسلام و پذیرفتن نبوّت پیامبر، توفیق ملازمت و صحبت می یافتند.

آن بزرگوار در تمام مدت شب و روز ملازم خدمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. با احکام الهی آشنا می شد، اسرارش را می آموخت، می پرسید و پاسخ می شنید و پیامبر خود به سخن آغاز می کرد. قابل توجه است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم تا چه اندازه به علی علیه السلام توجه داشت و او را محرم اسرار خود می دانست و در کنار بستر خویش می خوابانید. از این رو امام علی علیه السلام، بزرگ ترین آیت الهی نسخه ای بی بدیل از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شد.

زبانش لبریز از حکمت بود و از چشمۀ وجودش، علم می تراوید. دادگستر بود و در حکم و قدرتش، دادگری و راستی نمایان. این دوستی و مصاحبت با توجه به استعداد فطری که در وجود علی علیه السلام نهفته بود، اثر عجیبی در شکل گیری شخصیت علمی و اخلاقی او داشت. امام علیه السلام این امتیاز را داشت که در همه حال (خشم و رضا) با رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم سخن می گفت، ولی دیگران جرئت نمی کردند جز در حال رضا با او سخن بگویند. علی علیه السلام هرچه انجام داد و به هر کیفیتی که با دشمنانش در برابر ستم ها و با تمام توان مبارزه کرد، همگی مطابق فرمان الهی بود.

انتخاب علی علیه السلام به وسیلۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به مراتب بزرگ تر و بالاتر از مسئلۀ خویشاوندی و برداشت هایی است که قبایل یا به طور کلی جوامع از آن دارند. او نخستین مؤمن به خدا و پیامبر در میان تمام مسلمانان است.

این یک موضوع مسلم تاریخی است که کوچک ترین شبهه ای ندارد. آن حضرت از اوّل تولّدش مؤمن بوده و نور وجودی و فطرت و خمیرهاش با حضرت محمّد صلی الله عليه و آله و سلّم یکسان است. هیچ زمانی را نمی توان تصوّر کرد که علی بن ابی طالب علیه السلام در آن دوران مؤمن نبوده باشد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند

كَانَ عَلَيَّ يَرِى مَعَ رَسُولِ اللهِ قَبلَ الرِّسالَهِ الضَّوءَ وَ يَسْمَعُ الصَّوتَ وَ قَالَ لَوْلا أَنِّي خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ لَكُنْتَ شَريكاً لِي فِي النُّبُوَّةِ، فَإِنْ لا تَكُنْ نَبِيِّاً فَإِنَّكَ وصيٌّ نبي و وارثه.

بَلْ أَنْتَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامُ الْأَتْقِيَاءِ. (1) (علی پیش از بعثت پیامبر، همراه آن حضرت نور نبوّت را در چهره او می دید و صدای ملک را می شنید و پیامبر به علی فرمود اگر نه این بود که من خاتم پیامبرانم، تو در پیامبری شریک بودی. اکنون نیز اگر پیامبر نیستی، همانا وصی و وارث پیامبری و سرور همه اوصیا و امام همۀ پرهیزکارانی»).

علی بن ابی طالب علیه السلام از آیات بزرگ خداست و با ایمانی که در خردسالی آورد، خدای یگانه را با نهایت اخلاص پرستید و این روشن ترین گواه بر این مدّعاست. او قدم به قدم همراه پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم بود و از او جدا نشد. ایشان در نهایت اخلاص و ایمان و فداکاری نسبت به پیغمبر بود و به همین دليل رسول خدا فرمود إِنَّكَ تَسْمَعُ ما أسْمَعُ، و تَرى ما أرى، إلاّ أَنَّكَ لَستَ بنَبي، و لكنَّكَ لَوَزِيرٌ، و إِنَّكَ لَعَلى خَيرٍ (2)(ای علی! تو می شنوی آن چه را که من می شنوم و می بینی، آن چه را که من می بینم، جز آن که تو پیغمبر نیستی؛ اما وزیر پیغمبر هستی و هر آینه تو همیشه در راه خیر و برگزیده قدم برمی داری).

محمود عقاد در كتاب عبقرّية الامام می نویسد

علی در خانه خدا به دنیا آمد و خداوند چهره اش را از سجده بت های آویخته در کعبه مبّرا ساخت. میلاد او مژده بخش عهد تازه ای در کعبه و عبادت در آن بوده است و از آن بالاتر که اگر از دیدگاه میلاد عقیده و روح نظر افکنیم،

او در واقع مسلمان زاده شد؛ زیرا چشمش را به اسلام گشود و عبادت را پیش از آن که در نماز پدر و مادرش بشناسد، از نماز حضرت محمّد و همسر پاکش بانو خدیجه شناخت. آری! میان او و خداوند این دعوت (یعنی حضرت محمّد) خویشی مضاعف و محبّتی صمیمانه تر از محبت های خویشاوندی وجود داشت.

او پسرعموی محمّد و خانه زادش بود که در خانه اش پرورش یافت و از محبّت و احسانش بهره ها گرفت.

وقتی بیگانگان محمّد را آن چنان دوست می دارند که او را بر پدران و خویشانشان برتری می بخشند، لاجرم همین عشق و محبّت به کسی که با او در یک خانه بزرگ شده و جدّشان یکی است و مهر و محبّت آشنایی چون


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص210.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 234؛ صبحی صالح، خطبۀ 192، معروف به خطبۀ «قاصعه».

ابوطالب پیوندشان می دهد نیز نثار می شود. محمّد این مهر و محبّت را جبران می کند و علی بن ابی طالب به پناهش در می آید و احسانش را حس می کند.

دین جدید، قلبی را سرشار از خود کرده که پیش از آن هیچ عقیده و آیین دیگری را به خود نپذیرفته و صفای آن را نیز چیزی نیالوده بود. به حق می توان گفت که علی، مسلمان خالصی است که همه تار و پودش از اسلام تنیده شده و دین جدید اسلام پیروی صادق تر و ریشه دارتر جز او، به خود ندیده است. همگان اسلام آوردن او در ده سالگی را درست تر دانسته اند.

به هر حال در پیشگامی او در اسلام و ایمان به رسالت محمّد بن عبدالله، کسی جز آنان که تعصب چشم دلشان را کور ساخته و به حساب سال و ماه از همه کوچک ترش می دانند، تردیدی به خود راه نمی دهد. (1)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود ما كَذِّبْتُ وَ لاَ كُذَّبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَلاَ ضُلَّ بِي (2)(هرگز در عمرم دروغ نگفته ام و به من دروغ گو گفته نشده و هیچ گاه گمراه نشدم و کسی مرا گمراه نکرده است).

صاحب بیان بدون ابهام بود. مَا أَنْطِقُ إِلَّا صَادِقاً (جز به راستی سخن نگویم). براساس همین توانایی هاست که تنها آن حضرت می تواند پس از خاتم انبیا پیشوای فکری حق جویان باشد و کنار کج راهه ها ایستاده و گمراهان را به مسیر حدود الهی بازگرداند. (3)

علی بن ابی طالب علیه السلام دوران طفولیت و شیرخوارگی را در دامن پاک مادر مهربانش فاطمه بنت اسد گذرانید. سپس به واسطۀ قحطی در مکّه و عائله مندی ابوطالب، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را به خانه خود آورد و در دامن خویش پرورش داد و از او نگهداری کرد. علی علیه السلام خود فرمود ...أَنَا مِنْ أَحْمَدَ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ .... (4)(نسبت من به احمد نسبت نور به نور (است) و نیز فرمود ...وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللّه كَالصَّنْوِ مِنَ الصَّنْوِ وَ الذَّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ.. (5)(اتصال و همبستگی من با رسول خدا، مانند اتصال نخلی است به نخل و مانند اتصال دست است به بازو که


1) عبقرية الإمام على، ص38؛ سيرة الأئمة الاثنی عشر، ج1، ص161.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 176.

3) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبۀ 175.

4) أمالي صدوق، ص514، مجلس 77، ح10.

5) فیض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه 45.

به هم پیوستند). آن حضرت در خانۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم زیست و همیشه با آن قلب پاک، رسول گرامی را مشاهده می کرد و اخلاق و آداب بزرگ آن حضرت را که مرکز انبعاث نبوت بود، در خود متبلور می ساخت تا وقتی که حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم به نبوت مبعوث شد.

پس از آن هم آفتاب نبوت، امواج نور خود را بر پیکر علی علیه السلام تاباند و او هم با همه استعداد خود، این امواج نورانی شگرف را دریافت کرد و دیری نپایید که خود، آفتابی درخشنده شد و نَفسِ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نام گرفت. او اوّلین کسی بود که بدون تردید به آن حضرت ایمان آورد و با او نماز خواند. پیشگامی در ایمان و تصدیق یاری رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از امتیازات بزرگ علی علیه السلام شمرده شد و او در کارهای نیک به ویژه ایمان و فداکاری پیشتاز بود.

چون هنگام نماز فرا می رسید، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به درهّ های خلوت مکّه می رفت و علی علیه السلام را هم با خود می برد و با هم نماز می خواندند. حضرتش فرمودند ... وَ لَقَد صَلَّيتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْع سِنِينَ (1)(... و بدانید که من هفت سال قبل از دیگران نماز خواندم). این خود یک امتیاز و افتخار بزرگ است که علی علیه السلام آن را از آن خود کرد. این همان مدّتی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از او سرپرستی می کرد تا این که رسالتش آغاز و مأمور انذار و تبلیغ شد. او پابه پای پیدایش یک حقیقت واحد حرکت می کرد، شیفتۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله سلّم بود و از حضرتش تبعیّت می کرد.

تقدّم در ایمان و تصدیق و یاری رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم یکی از امتیازات بزرگ برای مؤمنین شمرده شده، و پروردگار عالم در کلام الله مجید از گروه پیشگامان به نیکی یاد کرده و وعدۀ بزرگ و پاداش مضاعف به آنان داده است وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (2)(و پیشگامان، همان پیشگامان که در پیشگاه خدا مقرب اند).


1) كنز العمال، ج13، ص122؛ ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 30؛ الغدیر، ج3، ص221 كُنتُ أسْمَعُ الصَّوتَ و أبصُرُ الضَّوءَ سِنينَ سَبعاً.... (من هفت سال آن صدا [صدای نزول وحی بر پیامبر] را می شنیدم و آن نور [نور جبرئیل هنگام نزول وحی] را می دیدم)؛ السقيفه و الخلافه، ص30.

2) واقعه (56): 11-10.

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام نه تنها نخستین فردی است که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و در راه رضای خدا و رسولش فداکاری کرده است؛ بلکه

دارای امتیازات خاص و منحصر به فردی است. اگر وحی شب به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل می شد، قبل از صبح به علی علیه السلام خبر می داد و اگر روز نازل می شد، شب نمی کرد تا علی را آگاه می ساخت أَنَّهُ كَانَ إِذَا نَزَلَ عَلَيْهِ لَيْلاً لَمْ يُصْبِحْ حَتَّى يُخْبِرَ بِهِ عَلِيّاً و إذا نزل نهاراً لَم يُمسِ حَتَّى يُخبِرَ بِهِ عليّاً. (1)

فرمودند

آیه ای از قرآن بر پیامبر نازل نشد، مگر این که ایشان آن را بر من خواند و املا کرد و من به خط خویش آن را نوشتم و آن حضرت تحویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص آن آیه را به من یاد داد و از خدا خواست حفظ آن را ارزانی ام دارد و زمانی که آن دعا را دربارۀ من کرد، هیچ آیه ای از قرآن و هیچ علمی را که املا فرمود و من نوشتم، فراموش نکردم...». (2)

بنابراین پاکانِ مؤمن هستند که حقایق قرآن را درک می کنند. شرط دستیابی عقل به قرآن و فهم عمیق دقایق آن طهارت است.

پاکان کسانی هستند که خداوند آنان را از هر گناه و حتّی اندیشه آن، پاک داشته است.

در فاصلۀ سیزده سالۀ بین بعثت و هجرت که پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم در مکّه حضور داشت، علی علیه السلام لحظه ای از انجام وظیفه و اجرای فرمان پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و فداکاری در گسترش و نشر رسالت سرباز نزد و از هیچگونه خدمت و یاری آن حضرت، خودداری نورزید.

در لَيلَةُ المَبیت (3)فداکاری و از خودگذشتگی را به خوبی نشان داد و آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ الله (4)(و از مردم کسانی هستند که جان


1) أمالي صدوق، ص 549-548، مجلس 81، ح21؛ الصّراط المستقيم، ج1، ص217.

2) الكافي، ج1، ص62، ح1.

3) لَيلَةُ المَبيت نام شبی تاریخی است که در آن یکی از حوادث مهم و سرنوشت ساز تاریخ اسلام رخ داد. این واقعه در شب اول ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت یا همان اول هجرت اتفاق افتاد. علی بن ابی طالب علیه السلام در اطاعت امر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن شب در بستر آن حضرت آرمید.

4) بقره (2): 207.

خویش را در راه رضای خدا می فروشند) در شأن او نازل شد.

وقتی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از او خواست به جای او بخوابد، اولین سجده شکر را علی علیه السلام به جا آورد.

فقال عليّ «أَوَ تَسْلُمُ بِمَبيتِي هُناكَ؟» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ «نَعَمْ»، فَتَبَسَّمَ عَلَيَّ ضاحكاً وَ أَهْوَى إِلَى الْأَرْضِ سَاجِداً؛ فَكانَ أَوَّلَ مَنْ سَجَدَ لِلهِ شُكْرًا وَ أَوَّلَ مَنْ وَضَعَ وَجْهَهُ عَلَى الْأَرْضِ بَعْدَ سَجْدَتِهِ. (1) (علی پرسید «آیا با خفتن من در آن جا تو سالم می مانی؟» پیامبر فرمود «آری» آن گاه علی لبخندی زد و خود را به زمین افکند و سجده کرد).

به همین دلیل او نخستین کسی بود که سجدۀ شکر به جا آورد و نیز نخستین کسی بود که پس از سجده، وجه و صورت بر خاک نهاد.

آری! آن حضرت پس از پیامبر، در تمام صفات انسانی و اسلامی نظیر نداشته و ندارد.

او آگاه ترین فرد در تعالیم اسلامی و مخلص ترین بنده خدا و ادامه دهندۀ راه پیامبر بود. آن حضرت بالاترین منبع و مرجع موثّق برای ملل مختلف است که با رهبری او همه ملّت ها خواهند توانست در مسیری روشن گام بردارند و به خوشبختی برسند. برجستگی های کاری و فداکاری های علی علیه السلام در مدت اقامت ده ساله پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مدینه، نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام به شمار می آید. در همۀ غزوات جز تبوک شرکت داشت که خداوند عالم هم این یاری او را ستوده است. فَإِنَّ الله هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ (2)و نیز جبرئيل و مؤمنان شایسته... یاور او خواهند بود. در این آیه سه نفر را مولای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قرار داد؛ خدا، جبرئیل، صالح مؤمنین؛ و از مفرد آوردن صالح المؤمنين معلوم است که شخص خاصّی را اراده کرده است. هم چنین از طریق عامّه و خاصّه روایت شده است که مراد از صالح المؤمنین علی بن ابی طالب است. (3)

شکّی نیست که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای مباهله با نصارای نجران،


1) مناقب آل أبي طالب، ج1، ص183، فى هجرته؛ أمالي طوسی، ص465، مجلس 16، ح37/1031؛ کشف الغمة، ج1، ص404.

2) تحریم (66): 4.

3) شواهد التنزيل، ص254.

حسنین علیهما السلام را به عنوان أبناءنا و فاطمه عليها السلام را به عنوان نساءنا و خود و علی علیه السلام را به عنوان أنفسنا (1)با خودش آورد. پس نشان داد که علی علیه السلام نفس او یا همانند نفس اوست و این یعنی همان که شیعه می گوید «امام باید تالی تلو پیغمبر باشد». هیچ مرتبه ای را نمی شود بالاتر از این مرتبه فرض کرد و هیچ قربی را نمی شود، بیش از این دانست و هیچ ترفیع شأنی از این بالاتر نیست. او شایستۀ افتخاری بی نظیر بود.

على عليه السلام شامل کلمۀ أَنْفُسَنَا به معنای «خودمان» است. آوردن علی با پیامبر دلالت بر آن دارد که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم متوجه بود که علی علیه السلام یک بخشی از خود اوست و به همین دلیل او را بر تمام مسلمانان برتری داد.

پس اگر تعیین ولیّ بر خدا و رسول لازم باشد، به طور مسلم علی علیه السلام را تعیین کرده اند؛ زیرا کسی که بخواهد به منزلۀ جان و نفس پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد، بالاتر و سزاوارتر از او برای این نیست. حال اگر موکول به انتخاب باشد، پس منتخبین در حقّ او تقصیر کرده اند؛ زیرا برای خلافت باید دقت و تحقیق به عمل می آوردند و همۀ جهات قرب و اولویت را در نظر می گرفتند و اگر چنین می کردند با این توصیفی که خداوند از او کرده است، هیچ کس را بر علی علیه السلام مقدم نمی داشتند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می خواست به مردم اعلام کند مردی که تمام صفات رهبری را در میان منسوبان نزدیکش دارد، علی بن ابی طالب است. به همین دلیل او را در جای خویش قرار داد و او را به عنوان جانشین خود منصوب کرد. خدا سرپرست پیامبر و پیامبر سرپرست مؤمنان است. او حق ادارۀ امور مؤمنان را پیش از اداره آن به وسیلۀ خودشان دارد و علی علیه السلام کسی است که حق برابر با پیامبر اکرم در رهبری مؤمنان و ادارۀ امورشان را دارد.

در ذی حجة الحرام سال دوم هجرت با فاطمه علیهاالسلام دختر عزیز پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ازدواج کرد که ثمرۀ آن چهار نور پاک و وجود مقدّس به نام های حسن، حسين، زينب و أُمّ كلثوم عليهم السلام و هم چنین فرزند پنجمی بود که سقط


1) آل عمران (3): 61.

شد (1)و او را قبل از ولادت «محسن» نامیدند.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود هِيَ لَكَ يا عَلِيُّ لَسْتَ بِدَجّالٍ (2)(فاطمه، متعلق به توست یا علی تو حیله گر نیستی).

امّت اسلام پس از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شخصیّتی هم چون علی بن ابی طالب را به خود ندید. علی علیه السلام همسر دخت هدایت گر مردم به سنّت هایی است که هر که از آن ها منحرف شود، از هدایت باز می ماند. او اولین کسی است که به سوی هر دو قبله (بیت المقدس و کعبه) به همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز گزارد.

همان کسی است که در شب هجرت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم از مکّه به مدینه در بستر او آرمید تا ایشان به سلامت هجرت کند وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ (3)و از میان مردم کسانی هستند که جان خویش را در راه رضای خدا فدا می کنند و خداوند بر بندگان بسیار مهربان است.

ابن أبی الحدید در شرح خطبۀ دوم نهج البلاغه اذعان کرده است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر خلفای پیش از خود، دو امتیاز داشته است

الأُولي مِنْهُمَا الْجِهَادُ عَنْهُمْ وَ هُمْ قَاعِدُونَ... وَ الثَّانِيَةُ عُلُومُهُ الَّتِي لَوْلاهَا لَحُكِمَ بِغَيْرِ الصَّوابِ في كثيرٍ مِنَ الأحْكامِ وَ قَدِ اعْتَرَفَ عُمَرُ لَهُ بِذَلِكَ وَ الْخَبرِ مشهور «لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ. (4) امتیاز نخست جهاد ایشان است، در حالی که آنان از کار فرو مانده و نشسته بودند... و دوم، علم و دانش علی علیه السلام که اگر نمی بود، در بسیاری از موارد، احکام برخلاف حق صادر می شد. خلیفۀ دوم خود این موضوع را در مورد او اعتراف کرده و این خبر مشهور است که «اگر علی نبود، عمر به هلاکت می افتاد».

عمر تحت تأثیر علم بیکران علی علیه السلام قرار گرفته بود و مکرر می گفت «لولا عَلي لَهَلَكَ عُمَرُ» (اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود). او نیاز جدی خود به علی علیه السلام را با تعبیر «خدا مرا برای مسئله ای که علی در آن دخالت نداشته باشد،


1) مناقب آل أبي طالب، ج3، صص 357-358. وَ کُنَاهَا أُمُّ الْحَسَنِ، وَ أُمُّ الْحُسَیْنِ وَ أُمُّ الْمُحَسِّنِ.... وَ أَوْلاَدُهَا اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ اَلْمُحَسِّنُ سَقَطَ....

2) جعفر مرتضی عاملی، بناتُ النَّبي أم ربائبه، ص118.

3) بقره (2): 207.

4) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج1، ص141.

نگه ندارد» (1)بیان کرد. او فهمیده بود که علی بن ابی طالب علیه السلام، دانشمندترین فرد در میان اصحاب و عالی ترین مرجع در دین است و به همین دلیل می گفت «وقتی علی در مسجد حضور دارد، احدی حق قضاوت ندارد». (2)

او گزیده ترین برگزیدگان و سروری است که باید از او پیروی کرد و فرمان برداری از او واجب است؛ او کسی است که گام بر جای قدم های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم نهاده و حقانیت او قابل انکار نیست و وجوب حق و نعمت او بر همگان کافی و بسنده است. هیچ کس قابل مقایسه با آن بزرگوار نیست.

لايقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ. (3) (هیچ یک از افراد این امّت، با آل محمّد قابل مقایسه نیست و آنان که همواره از نعمت های خاندان پیامبر برخوردار بوده اند، با آل او برابر نیستند؛ زیرا آل محمد، پایه های دین و استوانۀ یقین اند).

حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم در بازگشت از آخرین سفر حج در جایی به نام غدیر خم، روز هجدهم ذى حجة الحرام سال دهم هجرت، آن حضرت را خلیفه و جانشین و وصیّ بعد از خود اعلام فرمود.

صاحب بن عَّباد در این زمینه می گوید

أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ الْوَصِيَّ هُوَ الَّذِي *** آتَى الزَّكَاةَ وَ كَانَ في المحراب أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ الْوَصِيَّ هُوَ الَّذِي *** حَكمُ الْغَدِيرِ لَهُ عَلَى الْأَصْحَابِ (4) آیا نمی دانید وصیّ رسول خدا آن کسی است که در محراب عبادت به سائل صدقه و زکات داد؟

آیا نمی دانید وصّی رسول خدا آن کسی است که در روز غدیر خم، حکم ولایت و امامت او بر جمیع اصحاب رسول خدا جاری شد؟

در آموزه های اسلامی، خداوند متعال برای هر مؤمنی بالاترین و بزرگ ترین


1) دلائل الإمامة، ص22؛ مناقب آل أبی طالب، ج2، ص31.

2) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج1، ص18.

3) نهج البلاغه، خطبه 2.

4) دیوان صاحب بن عباد، ص64.

پشتوانه هاست و هرچه بر ایمان انسان افزوده شود، اعتقاد به پشتوانه بودن پروردگارش نیز افزون تر خواهد بود. علی علیه السلام پس از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم یگانه فرد با ایمان، پرهیز کار، نیکوکار، عادل و نمونۀ بارزی از پرورش یافتگان مکتب اسلام بود. تقدیرات الهی ایجاب کرد که علی علیه السلام در کنار مربی خود، رسول خدا باشد تا به طور مستقیم از منبع وحی بهره گیرد و حتی آمدن جبرئیل را ببیند و صدایش را بشنود و کلمات وحی و محتوای آن را درک کند و با آداب و سنن خدا و رسولش انس گیرد تا وجود پرارزش او ساخته تر شود.

حضرتش وصی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و مسئولیّت سنگینی را پس از رسول خدا باید عهده دار شود. آن وجود گرامی پس از رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، سی سال زیست که در این مدّت با حوادث ناگواری روبرو بود، و می توان به رخدادهایی چون سقیفه، شهادت همسر مهربانش حضرت فاطمه علیهاالسلام و سقط فرزندش محسن، تشکیل شورای خلافت از سوی عمر، شورش مردم مدینه و امیرالمؤمنین علیه السلام مصر و عراق بر ضد عثمان، روی آوردن عموم مردم به علی علیه السلام برای پذیرش حکومت پس از عثمان و پیش آمدن جنگ های جمل، صفین و نهروان اشاره کرد. بردباری و ایثار آن حضرت در این رخدادها در ماندگاری نام و نشان اسلام، نقشی بنیادین داشت.

مؤمن و بندۀ خدا عملش را تنها برای خداوند انجام می دهد و او را پشتوانۀ محض می داند و بر این باور است که همگان در برابر خدا هیچ و پوچ هستند و شایستگی پشتوانه بودن را ندارند. حضرت علیه السلام در اجرای قوانین دین بین آشنا و بیگانه فرقی نمی گذاشت. در وقت عطا بین اُمّ هانی خواهر خود و کنیز عجمیّۀ او فرق نگذاشت و هریک را بیست در هم داد. بین برادرش عقیل و فرد سیاهی از سیاهان مدینه در قسمت بیت المال فرق نگذاشت.

قالَ عَقِيلُ لَتَجْعَلُني وَ أَسْوَداً مِنْ سُودانِ الْمَدِينَةِ وَاحِداً؟ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مَا فَضْلُكَ عَلَيْهِ إِلا بِسَابِقَةِ أَوْ تَقْوى. (1)(عقیل گفت آیا مرا با یکی از سیاهان مدینه یکسان قرار می دهی؟ فرمود تو غیر از این که زودتر از او اسلام آورده ای یا در تقوا بر او پیشی گرفته ای، چه برتری دیگری بر او داری؟)


1) الكافي، ج8، ص182، ح204؛ الاختصاص، ص151.

هَذِهِ مِنْ عُلَاهُ إِحْدَى الْمَعَالِي *** وَ عَلى هَذِهِ فَقِسٌ ما سواها؟ (1) (این یکی از فضائل اوست و بقیه را هم بر همین قیاس کن).

آن امام بی همتا به حداقل ضروریات زندگی قناعت می کرد و می فرمود «پیشوای ملّت باید با فقیرترین افراد ملت خویش برابر باشد». هیچ وقت شکم سیر غذا نمی خورد و همیشه دلسوز یتیمان و مستمندان بود. عمل او به عمل کسی می ماند که پیوسته به جانب بهشت و دوزخ چشم می دوزد. هیچ زاهدی به مرتبۀ زهد آن حضرت نرسید. پس از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم از تمام مردم زاهدتر و پارساتر بود. به امور مسلمانان بسیار توجّه داشت و در اصلاح کارشان به غایت می کوشید. نفقۀ آن حضرت از غلّه خود آن جناب بود. مردم را از نفقۀ خود، نان و گوشت می داد و خود، نان را در روغن نرم می کرد و می خورد.

وَ كَانَ طَعَامُهُ خُبْزاً وَ زَيْتاً *** وَ يُؤْثِرُ بِالنُّحومِ الطَّارِقِينا (2) خوراکش نان و روغن زیتون بود و گوشت ها (و غذاهای لذیذ) را به کسانی که نزد او می رفتند، می بخشید.

... وَ كَانَ مَعَ ذَلِكَ أَشَدَّ النَّاسِ قُوَّةً وَ أَعْظَمَهُمْ أَيْداً لا يَنْقُضُ الْجُوعُ قُوَّتَهُ وَ لَا يَخَوّنُ الإقلالُ مُنْتَهُ وَ هُوَ الَّذِي طَلَّقَ الدُّنْيَا وَ كَانَتِ الْأَمْوالُ تُجِبِي إِلَيْهِ مِنْ جَمِيعِ بِلادِ الْإِسْلامِ إِلَّا مِنَ الشَّامِ فَكَانَ يُفَرِقُهَا وَ يُمَزِّقُهَا ثُمَّ يَقُولُ:هذا جَنايَ وَ خِيارُهُ فيه *** إِذْ كُلُّ جَانٍ يَدُهُ إِلَى فِيهِ (3) با وجود این از همۀ مردم نیرومندتر و قوی پنجه تر بود. گرسنگی از نیروی او نمی کاست و کم خوری قوای او را کاهش نمی داد. حضرتش دنیا را طلاق داده بود و با آن که اموال از سرزمین های اسلامی جز شام به سوی او گسیل

می شد، همه را قسمت می کرد و به گروه های مختلف می داد، سپس این بیت را می خواند

این چیزی است که من چیده ام و گزیدۀ آن هم در اوست (و من برای خودم


1) الفصول العلية، ص118، قصیده شیخ کاظم اُرزی.

2) الفصول العلية، ص49.

3) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص26.

چیزی برنداشتم) در حالی که دست هر میوه چین به سمت دهان او می رود (یعنی ابتدا خود تناول می کند و بعد به دیگران می دهد).

دربارۀ کرم و سخاوت آن بزرگوار همین بس که سه روز، روزه گرفت و هر شب غذای خود را به فقیر می داد تا آن که خداوند این آیه را درباره اش نازل فرمود وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَي حُبِّهِ مِسْكِيناً و يَتِيماً وَ أسيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مُنْكُمْ جَزَاءً وَ لا شُكُوراً (1)(طعام) را در حالی که خودشان دوست دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می خورانند. جز این نیست که شما را برای خدا اطعام می کنیم و از شما نه پاداشی می خواهیم و نه سپاسی).

انگشتری خود را در حال رکوع صدقه داد و این آیه درباره اش نازل شد إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (2)(جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می خوانند و هم چنان که در رکوع اند، انفاق می کنند).

آن حضرت چهار درهم صدقه داد و خداوند دربارۀ او فرمود الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِم (3)(آنان که اموال خویش را در شب و روز، پنهان و آشکارا انفاق می کنند، اجرشان با پروردگارشان است).

أم عطیه می گوید پیامبر لشکری را گسیل داشت که علی بن ابی طالب هم در میان آنان بود. پس شنیدم که پیامبر در حالی که دو دستش را بلند کرده بود، چنین دعا کرد

اَللهم لا تُمِثْنِي حَتَّى تُريني وَجْهَ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ. (4) (خدایا! مرا نمیران تا وقتی که چهره علی بن ابی طالب را نشانم دهی).

این کمالات، دلیلی قاطع بر عنایت الهی به علی بن ابی طالب است. چه عنایتی بهتر از این که خداوند پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را دارای شریف ترین


1) انسان (5): 9-8.

2) مائده (5): 55.

3) بقره (2): 274.

4) سنن ترمذی، ج5، ص643، ح3737؛ کنز الفوائد، ج1، ص296؛ مناقب آل أبي طالب، ج2، ص221؛ کشف الیقین في فضائل أمير المؤمنين، ص427؛ بحار الانوار، ج38، ص299، در بعضی منابع این طور آمده: اَللَّهُمَّ لاَ تُمِتْنِی حَتَّی تُرِیَنِی عَلِیّاً

نسب، عظیم ترین حلم، شجاع ترین قلب، بیش ترین جهاد و عبادت و کرم و ورع قرار داده است. محبّت خدا و رسول و عنایات آن ها امری بالاتر از تمام این هاست. رسول الله در چند موضع محبّت خدا و رسول به علی علیه السلام را به همگان ثابت کرد.

یکی از این مواضع، موقعیت غیرقابل انکار جنگ خیبر بود که پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللهُ و رَسُولُه (1)(فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند). حضرت خود فرمودند وَ اللهِ ما قَلَعْتُ بِابَ خَيْبَرَ وَ دَكْدَكْتُ حِصْنَ يَهُودٍ بِقُوَّةٍ جِسْمَانِيَّةٍ بَلْ بِقُوَّةٍ إلهيَّة (2)(قسم به خدا! من درِ خیبر و قلعه های یهود را با نیروی جسمانی باز نکردم و آن ها را با نیروی عادی نگشودم، بلکه با نیروی الهی به این کار عظیم توفیق یافتم).

فتح سرنوشت ساز خیبر به دست علی علیه السلام از فضائل و مناقب آن حضرت به شمار می رود که راویان بر آن اتفاق نظر دارند. جای دیگر ضربۀ او بر عمرو بن عبدودّ عامری بود که پیامبر آن را از عمل تمام امت تا روز قیامت قیامت برتر دانست.

وقتی پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم عازم جنگ تبوک (3)شد، علی علیه السلام را مسئول خانوادۀ خویش قرار داد و به حضرتش فرمود که به جای ایشان با مردم مدینه نماز گزارد و آن گاه که علی علیه السلام به خاطر همراه نشدن با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم لب به شکوه گشود، پیامبر خدا به او فرمود يا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ موسَى إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي (4)(ای علی! تر نسبت به من چون هارون به موسی هستی، با این تفاوت که هیچ پیامبری پس از من نیست).

از دلایل برتری امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بر سایر صحابه و از دلایل اثبات امامت و خلافت آن حضرت «حدیث منزلت» است که از احادیث مشهور نبوی و مورد قبول عالمان شیعه و سنّی به شمار می رود.


1) الكافي، ج8، ص351، ح548؛ أمالي صدوق، ص513، مجلس 77، ح10.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج20، ص316؛ ش626؛ أمالی صدوق، ص514، مجلس 77، ح10.

3) تبوک آخرین غزوه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم (سال نهم هجری) و حرکت نظامی مسلمانان بر ضد رومیان بود.

4) تاریخ طبری، ج3، ص132.

این حدیث به معرفی جایگاه امام علیه السلام، نسبت وی با نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و برتری موقعیّت آن حضرت بر دیگر اصحاب پرداخته است. این حدیث با تعابیر و الفاظ مختلف و در زمان ها و مکان های گوناگون از پیامبر اکرم نقل شده است. از مواضع ذکر این حدیث می توان به روز پیمان اول برادری (قبل از هجرت به مدینه)، روز دوم پیمان برادری (پنج ماه بعد از هجرت به مدینه)، در منزل امّ سلمه به هنگام تعیین سرپرستی برای دختر حمزه و از همه مشهورتر در غزوۀ تبوک اشاره کرد؛ امّا نقل های مختلف حدیث منزلت این مضمون مشترک را دارند که جایگاه و منزلت علی علیه السلام نسبت به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است. آن حضرت در همه جا قهرمان و مدافع پیامبر و پیامبری و شریک پیامبر در ادارۀ کارها و فرماندهی بود.

علی علیه السلام که به قدرت الهی مجهّز بود، می فرمود

إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقيتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الأَرْضِ كُلّها مَا بِأَلَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ. (1)(سوگند به خدا! اگر من به تنهایی با نیروی دشمن برخورد کنم که کثرت آنان روی زمین را پر کند، کوچک ترین باکی ندارم و وحشت نمی کنم). ... وَ اللَّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَما وَلَّيْتُ عَنْهَا.... (2)(به خدا سوگند! اگر همۀ عرب برای نبرد با من هم دست شوند، از آنان نگریزم). حضرتش حلّال مشکلات و گره گشای سختی هاست. او با نصّ الهی، امام است. از دیدگاه امامیه، امام دارای مقام قدسی و آسمانی و واسطه فیض الهى بين خدا و مردم است امامت منصبی الهی است و امام در حقیقت جانشین خدای متعال در میان مردم خواهد بود و نقش پیامبرگونه دارد و رسالت وی همانند رسالت انبیاست. به همین دلیل امام، از باب قاعدۀ لطف و دارا بودن مقام عصمت و جانشینی خداوند (که امری باطنی و مخفی به شمار می رود و تنها خدا از آن آگاه است) از سوی خدای متعال منصوب می شود. از همین رو نظریۀ امامیه بر نصّ و نصب استوار است.

آن بزرگوار از نظر کمالات انسانی و سجایای اخلاقی و عصمت و سایر فضائل


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 62.

2) نهج البلاغه، نامه 45؛ أمالي صدوق، ص514.

لازم، هیچ گونه کمبودی نداشت و نور و خمیرهاش در تمام دوران ها با نور و خمیرۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمیخته و یک جا بود، جز این که پیامبر نبود.

او از سرچشمۀ وحی بهره مند شده بود و با همان آداب خداوندی و با تربیت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن چنان به کمال رسیده بود که کسی نمی تواند کمالی بر کمالات علی علیه السلام بیفزاید.

بینش آن حضرت در دین خدا از همه کس بیش تر بود و رأی و اندیشه اش در امور از همه شایسته تر، تا آن جا که خود فرمود وَ اللهِ ما مُعَاوِيَةُ بِأَدهيَ مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْلا كَرَاهِيَّةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ (1)(سوگند به خدا! معاویه از من زیرک تر نیست، اما او حیله گر است و خیانت می کند و خود را به گناه می آلاید و اگر نیرنگ و خیانت زشت نبود، زیرک ترین مردمان بودم).

وفا یکی از شاخه های ملکۀ عزّت است و غَدَر (خیانت و پیمان شکنی) که صفت زشتِ ضد آن به شمار می رود، از فروع فجور است و در مقابل عفّت قرار دارد. از این رو آن بزرگواردها و زیرکی را از خود نفی می کند؛ زیرا غَدر و پیمان شکنی را ناپسند می شمارد. نفی دها به دلیل نفی لازم آن، یعنی غَدر است؛ زیرا انتفای لازم، مستلزم انتفای ملزوم است. اگر کسی از گفته های امیرالمؤمنین علیه السلام پند گیرد و به نظر اعجاب و احترام بدو بنگرد، از فطرت پاک اوست و اگر با وی دشمنی کند، با عقل و خرد دشمنی کرده است.

حُریّت در زبان امیرالمؤمنین علی علیه السلام، موجد تمدّن و شرط حیات و لازمۀ طبیعت بشری است و لذا رویّۀ علوی در حکومت و خلافت خود، براساس همین معنای وسیع و عمیق بود. ولی دریغ که مردم زمان او را درک نکردند.

آن حضرت سرانجام در 63 سالگی در شب 19 ماه رمضان سال 40ق در مسجد کوفه در نافلۀ صبح، با ضربت شمشیر مسموم عبدالرحمن بن ملجم مرادی به فرق مبارکش، به استقبال شهادت رفت و با ندای فُرْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ (2)(قسم به خدای کعبه، رستگار شدم [و از این زندگانی رهایی یافتم]) به معبود خود رسید.

ابن أبی الحدید گوید و كان أبو جَعْفَرِ يَقُولُ مَنْ تَأَمَّلَ حَالَ الرَّجُلَيْنِ وَجَدَها


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، کلمات قصار، ش191، محمد عبده، ش195.

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص119.

مُتَشَابِهَتَيْنِ فِي جَمِيع أُمورهما أو في أكثَرِها... و مَاتَ عَلَيٌّ شَهِيداً بِالسَّيْفِ وَ مَاتَ رَسُولَ الله شهيدا بالسَّمِّ... (1) ابو جعفر نقیب می گفت که هر کس در حال این دو مرد (یعنی پیامبر و علی) دقت کند، می بیند که در بیش تر یا همۀ امورشان شبیه یکدیگرند؛ علی با ضربه شمشیر شهید شد و پیامبر در حالی که مسموم شده بود، به شهادت رسید و درگذشت.

زندگی آن حضرت همه فداکاری بود. در شب هجرت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم را بر خود مقدم شمرد و در بستر آن حضرت خوابید، در حالی که چهل مرد با شمشیرهای تشنه برای ریختن خونش او را محاصره کرده بودند. تمام این کارها را جز برای کسب رضایت خدا نمی کرد. علی بن ابی طالب علیه السلام شهید عظمت خویشتن است. اوست که در هنگام مرگ گفتار رأفت آمیز و رحمت آمیز بر زبانش بود و با دلی پر از شوق و اشتیاق به خداوند جان سپرد.

بعد از ضربت خوردنش، جماعتی را که به عیادتش آمده بودند، مخاطب قرار داد و ضمن کلامی فرمود

أَنَا بِالأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ الْيَوْمَ عَبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفارِقُكُم إِن أَبقَ فَأَنَا وَلِيُّ دمي (2)(من دیروز با شما همنشین بودم و امروز که در بستر افتاده ام، عبرتی هستم برای شما و فردا از میان شما خواهم رفت. اگر زنده ماندم، خود ولیِّ دمِ خود هستم).


1) شرح نهج البلاغه، ج10، ص221-220، شرح خطبه 193، سياسة علىّ و جريها على سياسة الرسول.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، کتاب 23.

شِمّه ای واگو

عَلَيَّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْقُرْآنِ وَ الْحَقُّ و القرآن مَعَ عَلَيّ وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ. (1) علی با حق و قرآن است و حق و قرآن با علی است و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلَيَّ يَدورُ مَعَهُ حَيْثُما دارَ. (2)علی با حق است و حق با علی، هر جا که حق جریان داشته باشد، علی نیز در آن جا حضور دارد. أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلَيَّ بابُها فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ. (3)من شهر دانش ام و على درِ آن؛ پس هر کس در طلب دانش است، باید از آن در وارد شود.


علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان، باب مدینۀ علم، دین و خانۀ علم، آیۀ رحمت، شاهد، ترجمان وحی، جامع علوم پیامبران، نفس رسول خدا، باب رحمت الهی، خلیفۀ خدا و رسول خدا، معلّم بشریّت، ترازوی احدخو، فخر بنی آدم، سرمشق تعالیم عالیۀ صالحه، ربانی امّت، تجسّم کمال صفات و خصلت های پسندیده و چکیدۀ رسالت، صدّیق، فاروق، عَبْقَرِی، شاه مردان، عدوبندِ مشکل گشا، حیدرِ نامجو، (4)عِدل


1) الفصول المختارة، ص97 و 135؛ إعلام الوری، ج1، ص316.

2) تحف العقول، ص430؛ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج1، ص233، ب23، ح1.

3) ربيع الأبرار، ج2، ص173.

4) سعدی، بوستان، [حکایت امیرالمؤمنین و سیرت پاک او]، ص133.

قرآن، مُتأَلَّه، امام أبوتُراب، يَعْسوبُ الدِّين، عَمودُ الدِّين، عَلَم الدّین، میزان اعمال، مُؤذِّن، (ندادهنده)، نورُالهُدی، عُروَة الوُثقی، عِلْمُ الله، وَجْهُ اللَّه، حَبْلُ الله، يَدُ الله، حُجّةُ الله، سَيّدُ الشُّهداء، خامس أهل العباء، بهترین انسان ها، زوج بَتول، شیر شرزۀ نر، تَهمتن دین، (1)دادگرترین و دانشمندترین قاضیان خوانده شده است.

صاحب شریعت او را برادر، وصیّ و نفس خود و سید عرب و سیّد مسلمانان و امیرمؤمنان و خزانۀ علم خوانده بود.

نسبت او به پیامبر، همانند نسبت هارون است به موسی، جز این که بعد از رسول خدا پیامبری نخواهد. آمد به حُکم رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم، پیروی او و محبّت او شرط قبول ایمان و نافرمانی و دشمنی او، موجب خروج از اسلام است. به همین

دلیل انکار ولایتش، انکار رسالت است. انسانی که نور وحی و رسالت را می دیده و بوی نبوّت را استشمام می کرده و ناله های شیطان را به هنگام نزول وحی بر پیامبر اکرم می شنیده است، ایمانش همسنگ زمین و آسمان ها و گفتۀ او گفتۀ رسول الله و جان او جان محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم بود.

روزی رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام فرمود «اگر ببینی کسی در حال انجام فحشاست، چه می کنی؟» علی گفت «پرده پوشی می کنم». حضرت پرسید «اگر برای بار دوم ببینی؟» گفت «با عبا و ردای خود او را می پوشانم». این سؤال سه بار تکرار شد و در مرتبۀ سوم هم جواب علی علیه السلام همان بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در واکنش به این روش کریمانه فرمود لا فَتى إِلَّا عَليّ (2)(هیچ جوانمردی جز علی نیست). آن گاه خطاب به مردم فرمود أُسْتُرُوا عَلَى إِخْوانِكُمْ (نسبت به برادرانتان پرده پوشی کنید).

لَا فَتَى فِي الْوُجُودِ إِلَّا عَلَيٌّ *** ذاكَ شَخْصٌ بِمِثْلِهِ اللَّهُ بِاهي (3) در عالم وجود، جوانمردی جز علی نیست؛ کسی که خداوند به مثل او افتخار کرده است.

به شهادت روایات فراوان و سخنان صحابه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم،


1) سنایی، حَدیقة الحقیقه، ص244، 247، 251.

2) مستدرک الوسائل، ج12، ص426، ح 14515.

3) الإمام علي بن أبيِ طالب عليه السلام، ص339 (شعر از أُزری).

علی بن ابی طالب علیه السلام عالم ترین فرد در میان اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، قیّم قرآن و آگاه به کتاب خدا، تمییز دهندۀ میان حق و باطل و سرآمد و پیشوای مفسّران قرآن است. پیامبر اکرم آگاه ترین فرد را نسبت به کتاب الهی معرفی کرده و چهرۀ شاهدی را به مردم نمایانده است که بر صدق رسالتش بهترین گواه پس از خداست. مولود کعبه، از آغاز دوران کودکی در دامان رسول وحی صلّی الله عليه و آله و سلّم پرورش یافت و از سرپرستی و تعلیم نبوی بهره ها برد.

او امامِ حقّ است. امام حق کسی است که امامتش از مشیّت الهی نشئت گرفته باشد. او کسی است که از مقام خلافت الهی برخوردار است و اسرار و حقایق مربوط به آفرینش انسان و جهان را می داند و در طول حیات خود، ظلم و گناه نمی کند. امامت عهدی الهی و مقامی موهبتی است، نه کسبی. عهد مخصوص خداوند است.

اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ (1) وَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ (2)(عهد و پیمان من به ستمگران نمی رسد)، خداوند ظالم را امام قرار نمی دهد یا امامتِ شخص ظالم را جایز نمی داند. فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر (3)؛ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ. (4) قرآن کریم پیام خداوند برای زندگی سعادتمندانۀ بشر است. این پیام از سوی پروردگار در مدت 23 سال بر پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نازل شد و پیامبر آن را برای مردم قرائت و تبیین کردند.

قرآن خود را روشن گر همۀ حقایق معرفی می کند. کسی که طبق فرمایش قرآن مجید، علم قرآن نزد (5)

رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنِ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً (فرقان/74) (آنان می گویند ای پروردگار ما از همسران و فرزندانمان دل های ما را شاد دار و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان). وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (رعد/43) (کافران می گویند که تو پیامبر نیستی. بگو خدا و هر کسی که از کتاب آگاهی داشته باشد، به شهادت میان من و شما کافی است).

اوست، سینۀ امیرالمؤمنین علیه السلام مملو از معارف قرآن

1) انعام (6): 124.

2) بقره (2): 124.

3) توبه (9): 12.

4) قصص (28): 41.

5) همۀ نوادگان ابراهیم نیکوکار نخواهند بود. وَ بَارَكْنَا عَلَيْهِ وَ عَلَى إِسْحَاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ (صافات /113) (او و اسحاق را برکت دادیم و از فرزندانشان بعضی نیکوکار هستند و بعضی آشکارا بر خود ستمکار).

است. (1)آن بزرگوار از «مُطّهرون» است که قرآن کریم فهم علوم و معارف قرآن را به او و فرزندانش منحصر کرده است. (2)پیشوایی و مرجعیّت علی علیه السلام برای امّت حقیقتی است که در احادیث فراوان شیعه و سنّی به صراحت یا اشاره بیان شده است و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم امّت را برای رفع اختلاف در کتاب و سنّت به ایشان و اهل بیت او علیهم السلام ارجاع داده است.

خداوند متعال علی علیه السلام را برای رهبری امت، پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برگزیده و آن حضرت ایشان را به امّت معرفی کرده است. او وارث دانش پیامبر، مفسّر حقیقی قرآن، پاسدار مفاهیم وحی و حجّت الهی بر خلق است. دانش جوشان او که در سخنان گران قدرش آمده، نمودی عینی از مقام شامخ آن حضرت در شناخت قرآن است. عنوان «آگاه ترین فرد به کتاب الهی» تنها شایستۀ على علیه السلام است. او پس از پیامبر اکرم، داناترین فرد این امّت است.

کسانی که در دنیا چشم حقیقت بین آنان کور بوده است، امام حق را نشناخته و از او پیروی نکرده اند، در قیامت از رستگاری و سعادت برین محروم خواهند بود؛ آن گاه نامۀ کسانی که در دنیا از امامِ حق پیروی کرده اند؛ به دست راستشان داده می شود و آنان پاداش اعمال خود را به طور کامل دریافت می کنند. اینان اهل رستگاری خواهند بود.

تبلور و ظهور همۀ صفات الهی در افعال و منش بندگان برگزیدۀ خداوند، بی تردید بر قاعدۀ محبت و دلدادگی به ساحت قدس و مقام الوهيّت قوام یافته است. این رابطه را می توان به گونه ای مبسوط در سلوک پیامبران و اوصیای الهی مورد بررسی قرار داد. علی علیه السلام برجسته ترین افراد در علم و دیگر صفاتی است که فضیلت جویی در آن ها راه دارد. حضرتش مطیع ترین افراد در برابر خداوند و نیکوکارترین آن هاست. او لطف خاص پروردگار در حق دیگران است و مسئوولیّت هدایت مردم را بر عهده دارد.


1) بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ (عنکبوت /49 (بلکه قرآن آیاتی است روشن که در سینه اهل دانش جای دارد).

2) ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) (واقعه/ 79) (جز پاکان به آن دست نزنند).

بی تردید تعظیم امام علیه السلام و پیروی از او بر همگان واجب است. بر این اساس حضرتش شایستۀ تعظیم ویژه ای است که او را به طور کامل از دیگران ممتاز می سازد. او بدان دلیل شایستۀ تعظیم است که سرآمد دیگران است. به عبارت دیگر، ظاهر و باطن آن حضرت هماهنگ بود و این ویژگی از عصمت امام علیه السلام نشئت می گیرد. بر همگان واجب است که او را تعظیم کنند و در برابر او خاضع باشند.

تعظیم نوعی پاداش به شمار می آید. بنابراین امام علیه السلام از برترین پاداش برخوردار است. نقش امام در احیای دین و ارتباط و جایگاه حضرتش نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آن گونه بود که هیچ کس چنین مقامی نداشت.

به گفتۀ پیامبر، نگاه کردن به روی علی عبادت شمرده می شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علی علیه السلام از یک نور آفریده شده اند. علی مولود کعبه است و تولّد در کعبه، اعجازی بزرگ است. در همه عمر در بت شکنی و انسان سازی و انسان پروری پیگیر و کوشنده بود. منبع همۀ کمال های علمی و عملی بود. تعظیم امام علیه السلام از سوی مؤمنان اگرچه وظیفۀ آن هاست، ولی به دستور خداوند انجام می پذیرد.

آن وجود مبارک، شجاعت فوق بشری را با زهد و عبادت و ایثار و شفقت جود و تواضع و بی اعتنایی به مال و مقام این جهانی چنان در هم آمیخته بود که به صورت مظهر عجایب و جامع اضداد تجلّی می کرد و چنین جامعیّتی در تاریخ زمام داران عالم، هرگز دیده نشده است. او صاحب خصلت های نیکوست که همگی در یک سرشت به هم پیوسته اند و گواه این هم سانی، پیدایش علی با حقّ است. آغاز پیدایش او در حیاتی که وقف خدا و پیامبرش شده، با حق هم سان بود. خصلت های نیکو و والا در ژرفای وجود و سرشت ایشان قرار دارد. در نظم دادن به حیات اجتماعی و استوار کردن بنای آن و جهت دادن به پرواز بشر در همۀ آفاق فکر و عمل، عالی ترین عاطفه انسانی را داشت.

علی بن ابی طالب علیه السلام نخستین کسی بود که در محراب نماز به همراه پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نماز گزارد.

احمد بن حنبل تصریح کرده است که ما جاءَ لأَحَدٍ مِنَ الصَّحَابَةِ مِنَ الفَضَائِلِ

مَا جَاءَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبي طالب. (1)(برای هیچ یک از صحابه به اندازۀ فضایلی که برای علی بن ابی طالب نقل شده، فضیلتی نقل نشده است). شيخ الرئيس در رسالۀ معراجّیه اوصافی عجیب را برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به کار برده است که درک آن برای هر کسی میسّر نیست. وی چنین می گوید

وَ نِعْمَ ما قَالَ أَشْرَفُ النَّاسِ وَ أَعَزُّ الأنبياءِ وَ خاتَمُ الرُّسُلِ لِمَرْكَزِ الْحِكْمَةِ وَ فَلَكِ الْحَقِيقَةِ وَ خَزَانَةِ الْعَقْلِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَي بْنِ أَبِي طَالِبِ الَّذِي كَانَ بَيْنَ الصَّحَابَةِ كَالْمَعْقُولِ بَيْنَ الْمَحْسُوسِ «إِذا تَقَرَّبَ النَّاسُ إِلَى خَالِقِهِمْ بِأَنْوَاعِ الْبِرِّ تَقَرَّبْ أَنْتَ بِأَنْوَاعِ الْعَقْلِ تَسْبِقُهُمْ» (و چه نیکو فرمود برترین مردم و بزرگوارترین پیامبران و پایان بخش فرستادگان الهی به مرکز حکمت و آسمان حقیقت و گنجینه عقل و خرد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب، که در میان صحابه هم چون معقول در میان محسوسات بود. ای علی! چون مردمان اندر کثرت عبادت رنج برند، تو اندر ادراک معقول رنج بَر، تا بر همه سبقت گیری). (2)

به راستی که سخن از بزرگی ایشان سخت است و جز فرشته مقرّب یا پیامبر مرسل یا مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده باشد، کسی را یارای تحمّل آن نیست. آن حضرت، نخستین فردی بود که اسلام آورد. ایمانش از همۀ ایمان آورندگان خالص تر، یقینش از همۀ مؤمنان بیش تر و از همگان خدا ترس تر بوده، بیش از هر مسلمانی در راه دین خدا رنج کشیده، در پاسداری از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می کوشیده، مناقبش از همه برتر، سوابقش از همه افزون تر، مرتبتش از همه والاتر و نزد خداوند از همه کس گرامی تر بوده است.

نوشتن یا گفتن دربارۀ کسی که آیۀ إِنَّمَا أَنتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادِ (3)(جز این نیست که تو بیم دهنده هستی و هر قومی رهبری دارد). او را در کنار حضرت محمّد بن عبدالله صلّى الله علیه و آله و سلّم قرار داده و مصداق «شاهد» در آیۀ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ (4)قرار داده است، کاری بس دشوار خواهد بود. پیامبر مصداق کامل مَنْ كَانَ


1) بحار الأنوار، ج40، ص124؛ تاریخ مدينة دمشق، ج42، ص418، شماره 4933.

2) معراج نامه، ص 94.

3) رعد (13): 7.

4) هود (11): 17 أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهد مِنْهُ... (آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلی روشن دارد و زبانش بدان گویاست، با آن کس که دلیلی ندارد برابر است).

عَلَى بَيِّنَة است؛ یعنی پیامبر که بصیرت قلبی از پروردگارش دارد و امیرالمؤمنین که در پی آن حضرت حرکت می کند، شاهد رسالت اوست. کامل ترین و بارزترین مصداق «مَن» در آیه وجود پیامبر و کامل ترین مصداق «شاهِدُ امیرالمؤمنین» است. هر فضیلت او را می توان بازتاب یک صفت الهی بر بشر دانست؛ صفتی که به صورت یک «نام» الهی نشان داده می شود، ویژگی های خاصّ خداوند را دارد تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ الله (1)و رنگ خدایی به دارندۀ آن می دهد صِبْغَةَ اللهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً (2)(رنگ خدا را به خود بگیرید و چه کسی خوش رنگ تر از خداست). اگر بخواهیم فضایل حضرتش را به رشتۀ تحریر درآوریم «کتاب فضلی» خواهد بود که «آب بحر» را کافی نیست تا تر کنیم سرانگشت و صفحه بشماریم، اگرچه هر صاحب نظری به اندازۀ غور خود در این دریای بی کران، گوهر مقصود و آرزو را سُفته و خطوط اصلی را ترسیم کرده است. چه کس را زهره تا بتواند دربارۀخيرُ البشر که انکار یا شکّ در حقّ او کفر آورد، کلامی بگوید یا مطلبی بنگارد؟

همۀ کسانی که اسلام آوردند، مؤمن نبودند و همۀ کسانی که اسلام آوردند، جوهر اسلام را نگه داری نکردند. برخی از آنان آشکارا و برخی دیگر مخفیانه یا ناخودآگاه از اسلام برگشتند. ولی حضرتش با همۀ وجود، اسلام و رسالت پیامبر را پذیرفت و در راه آن جانفشانی کرد. هم سانی خصوصیّت ذاتی و روانی علی علیه السلام هم چون مجموعه واحدی بود که در کورۀ ایمان اسلامی گداخته شده باشد. او چنان شعله ای از نور الهی بود که در نتیجۀ تابش آن، معجزه ها رخ داد.

آن گاه که همه به سستی گراییده بودند، علی بن ابی طالب علیه السلام زمام امور را به دست گرفت و هنگامی که در سخن گفتن مردّد بودند، او سخن گفت و زمانی که ایستاده بودند، او در پرتو نور خدا حرکت کرد. به فرمودۀ رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ بَابُ اللَّهِ وَ بَابِي (3)(علی درِ ورود به رحمت الهی و درِ حضور یافتن در نزد من است) علی باب رحمت خداست، یعنی رحمت


1) بحار الأنوار، ج58، ص139؛ شرح اصول کافی، ج1، ص227.

2) بقره (2): 138.

3) أمالي صدوق، ص203، مجلس 36، ح17؛ کنزالفوائد، کراجکی، ج2، ص13.

الهی شامل حال کسانی می شود که آن بزرگوار را خلیفۀ خدا و حجت خدا بدانند. پیشتازی او در ایمان به خدا و پیامبر مورد اتفاق نظر و اجماع مسلمین است. بذر معرفت و ارادت علی علیه السلام بذر یک پارچه شدن خصلت های نیکوست که همگی در یک سرشت به هم پیوسته اند.

آن حضرت از همه کم حرف تر، درست گفتارتر و اندیشمندتر و قوی دل تر بود. یقینش از همه کس بیش تر بود و عملش بهتر و به امور آشناتر، هم چون کوهی استوار بود که طوفان ها او را از جا نجنباندند و تندبادها او را جابجا نکردند. نه کسی از او امید سوء استفاده داشت و نه در اجرای حدّ الهی نسبت به کسی کوتاهی می کرد.

امام باقر علیه السلام فرمود «هیچ کس جز اوصیا نمی تواند ادعا کند که ظاهر و باطن قرآن نزد اوست». (1)و نیز فرمودند «هیچ یک از مردم جز دروغگو ادعا نمی کند که همه قرآن را - چنان که نازل شد - گرد آورد. قرآن را چنان که خدا نازل فرمود، جمع آوری و حفظ نکرد مگر علی و امامان بعد از آن حضرت». (2)

على علیه السلام ثمرۀ وجود خاتم و صاحب بطون کتاب آسمانی و آگاه ترین اصحاب پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم در فهم قرآن بود و از اسرار و معانی قرآن آگاهی کامل داشت. به تفسیر و تأویل قرآن آگاه بوده و اعلمیّت او در این امر محرز است. بنابراین اگر نور عقل و علم نهفته در وجود امام علیه السلام آن گونه که شایسته است، نمود می یافت، بی شک همۀ تاریکی ها به روشنایی می گرایید. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود استوار بود عَلِيٌّ مَعَ القُرآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيَّ، لَن يَفْتَرِقاً حَتَّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ. (3)(علی با قرآن است و قرآن با علی؛ از یک دیگر جدا نمی شوند تا در حوض [کوثر در بهشت] بر من وارد شوند).

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم معیّت امیرالمؤمنین با قرآن و معیّت قرآن با آن حضرت را مطرح فرموده است. بهترین سخنگوی وحی و قرآن علی و اهل بیت


1) الكافي، ج1، ص228، ح2.

2) همان، ح1.

3) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص236؛ الصراط المستقیم، ج3، ص163.

او عليهم السلام) هستند. الْقُرْآنَ... لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِ... وَ إِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ (1)(قرآن زبان ندارد تا سخن گوید و همانا انسان ها می توانند از آن سخن گویند). امام همانا از جوامع العلم برخوردار بود ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ و لكن أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ (2)(آن قرآن را به سخن آرید، ولی هرگز سخن نمی گوید؛ اما من شما را از آن خبر می دهم).

کتاب خدا تکیه گاه دین است. فرمودند ... استفتحوا بِكِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ إِمَامٌ مُشْفِقٌ، و هادٍ مُرشِد و واعِظُ ناصِحٌ و دَليلٌ يُؤَدِّي إِلى جَنَّةِ اللَّهِ (3)(از کتاب خدا گشایش بخواهید که او پیشوایی مهربان است و راهنمایی راه دان و پندگویی خیرخواه و راهبری که شما را به بهشت می رساند).

او برترین مدافع قرآن است که در راه حراست از قداست قرآن و حفاظت از ارزش ها و معارف کتاب الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکرد و برای جلوگیری از تحریف قرآن از جان خود مایه گذاشت. آن حضرت ابعاد قرآن را دریافته و از حقایق و مفاهیم آن آگاهی یافته است. اسلوب علمی علی علیه السلام قرآنی و طریقت عقلی ایشان محمدی بود؛ به گونه ای که هر محقق و تحلیلگر احادیث، وجود شریف ایشان را دربارۀ عقل و علم و نقش این دو در زندگی، جایگاه هر دو را در وجود امام علیه السلام می یابد.

أبورَيَّة می نویسد

... علی امتیازاتی داشت که برای دیگر صحابه فراهم نیامد. پیامبر او را در دامن خویش پروراند و زمانی دراز در سایۀ آن حضرت زیست و از آغاز تا پایان، نزول وحی را شاهد بود وَ شَهد الوحي مِنْ أوَّل نزوله إلى يَوم انقطاعه بِحَيثُ لَم يَند عَنهُ آيَةٌ من آياته به گونه ای که یک آیه از قرآن را هم از دست نداد.

به راستی که این امر عجیب است جز یک کلمه بر زبانمان نمی آید و آن این است كه لَكَ اللهُ يا علي ما أنصَفوكَ في شَيءٍ (4)(اى على! خدا پشت و پناهت، در هیچ چیز تو را انصاف ندادند).


1) نهج البلاغه، خطبۀ 125.

2) نهج البلاغه، خطبۀ 158.

3) أمالي طوسي، ص235، مجلس 9، ح8/416

4) محمود أبوريّه، أضواء على السُّنة المحمّدية، ص249.

گفتنی است که آن حضرت در همۀ جنگ ها، قهرمان و مدافع پیامبر و پیامبری و شریک حضرتش در ادارۀ کارها و فرماندهی میدان بود. نخستین مسلمانان و درخشان ترین مبارزان و مجاهدان راه ترویج آیین اسلام و دفاع از پیامبر و پیامبری بود. او مسلمان شجاعی بود که کسی تاب مقاومت در برابرش نداشت و بی شک برجسته ترین نمود اندیشۀ قانون دینی بود و برترین نمونه و الگوی همه ارزش هایی که این اندیشه و شریعت، داعیه دار آن شمرده می شد. او نخستین کسی است که خود را آماده کرد تا فدای رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم و آیین او باشد. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم به حکمت و درایت علی بن ابی طالب علیه السلام سخت باور داشت و از همین رو در رویارویی با دشواری ها او را به یاری می طلبید. در خیبر برجسته ترین و قوی ترین مبارز میدان بود و نقشی بسزا در پیروزی مسلمانان داشت.

پیام دعوت آسمانی را به خوبی دریافته بود و همیشه در کنار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حضور داشت و پیوسته در راه طولانی برپایی دادگری و برابری می کوشید. همۀ تلاش او این بود که آن چه وظیفه الهی اش ایجاب می کند، همان را انجام دهد و به همین دلیل، هیچ گاه تحت تأثیر القائات دیگران و جوسازی ها قرار نمی گرفت. از همان آغاز، صراحت ایمان و جرئت لازم برای ابراز هر حقّی را داشت. حضرتش چنان نیرومندانه به یاری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می شتافت که پیوند همیشگی او با پیامبر و نبردهای او در سال های بعد، در آن تبلور یافته و خلاصه شده بود. ثمرۀ این ایمان، آن بود که وی از یک سو از جانب پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم برگزیده شود و حامل انوار نبوی باشد و از سوی دیگر، در معرض دشمنی ها و مصیبت ها قرار گیرد. پایه های آیینی را که اسلام بدان بشارت داده، تعیین و تبیین کرده و استوار ساخته و ابزار پیاده کردنش را بیان داشته است.

این رسالت علی علیه السلام از همراهی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، در مقابل با قوم گرایی و عادات جاهلی آغاز و تا ایستادن دلیرانه در برابر همۀ خطرهایی که نظام نوپای اسلامی را تهدید می کرد، ادامه یافت.

در جنگ با هیچکس پیش قدم نبود و تنها زمانی به جنگ تن می داد که گریزی از آن نداشت. احترام او به حقوق و آزادی های مردم و پایبندی اش به حکم دین، برتر از تصوّر بود.

شخصیّت او، اخلاق و فضائل و شیوۀ زندگی او؛ به گونه ای بود که دوست و دشمن را جذب می کرد و حتّی بدخواهان و مخالفانش را علی رغم کینه های باطنی شان مجبور می ساخت که زبان به مدح و ستایش وی بگشایند.

امام علیه السلام گفت و گو با مخالفانش را برای بازگرداندن آنان به راه درست بر هر چیز ترجیح می داد؛ به گونه ای که تاریخ تا امروز چنین پذیرش حق در کنار دیگر حقوق را زیباتر از این به خود ندیده است. به اعتقاد علی علیه السلام، نظام اسلامی زمینۀ گفت وگو با مخالفان را حتّی در خطرناک ترین و تهدیدآمیزترین شرایط نسبت به دین و حکومت فراهم می کند.

قرآن کریم از شخصیت امام علیه السلام و مکارم اخلاقی و فضائل او یاد می کند. حضرتش عِدل و همسان قرآن است و در کنار قرآن در مسیر دعوت و هدایت حرکت می کند. تجسّم قرآن و سنّت بود و تمام دستورات اسلام را بدون کم و کاست در زندگی فردی و اجتماعی اش پیاده می کرد. او عطش عاشقان را دو چندان می کرد و دشمنان را به حقیقت خود متوجه می فرمود و خفتگان را از خواب کند و غفلت بیدار می کرد. او به سان قرآن، مردم را به حقّ و اطاعت خدا دعوت می کند به پند و اندرز آنان می پردازد و حق و باطل را از یکدیگر باز می شناساند.

خطبه ها و سخنان امام علیه السلام بیانگر حقایق علمی و نتایج خیره کننده ای است که هر عقل توانایی پس از لبریز شدن از تأمّل و تفکر در همۀ آفریده های خالق هستی، به وجود این حقایق اقرار خواهد کرد. حضرتش نماد علم و رایت معرفت است که با علوم و معارف فراوان خویش توانست بر دیگر مسلمانان برتری جوید؛ علوم و معارفی که همه برگرفته از قرآن کریم و معارف نبوی است. فکر و تأمّل در این سخنان و بافت قرآنی و سنت گونۀ آن ها می تواند انسان را به فهم مناسب جنبه های علمی، اجرایی و بینشی روحانیّت اسلام نزدیک سازد. در منهج علمی علی علیه السلام، این یک شیوۀ ناب قرآنی است که مبنای آن تعامل با عقل است، نه تعامل با خیال و احساس و گمان.

حقیقت این است که با جمله ها و کلمات نمی توان از بندۀ بزرگ و خاص و مخلص خدا که خداوند متعال در بسیاری از آیات قرآن، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصیف و ستایش کرد. در یک کلام حضرت علی علیه السلام به نصّ

آيۀ تطهير إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (1)اى اهل بیت [پیامبر] خدا می خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را پاک و پاکیزه بدارد از هرگونه پلیدی و سوء خلق منزّه است. پیامبر بزرگ دل، اندیشه، وجدان و زندگی علی علیه السلام را از سعادت زندگی در سایۀ نبوّت، اخوّت و عظمت، مالامال می کرد.

شأن و موقعیت آن حضرت درستی، راستی و مدارا بود و سخنش استوار و قاطع. امرش بردباری و دوراندیشی بود و رأیش، دانش و اراده. دین به واسطۀ وجود ذی جود او راست، دشوار به دست حضرتش آسان، آتش های فتنه و خشم و تعصّب بی منطق جاهلیّت به سبب علم و درایت و شجاعت آن امام همام، خاموش شد.

ایمان از او نیرو گرفت و اسلام و مردم با ایمان، به یُمن وجود پربرکت او پابرجا شدند. آن حضرت برای مؤمنان پناهگاه بود و برای کافران، طلایه دار خشم و مبارزه در راه حق. سخن گفتن از علی بن ابی طالب به یقین، سخن گفتن از گوهر ذاتی و ملکوتی شریعت اسلام است.

تمام ستایش های شیوا از آن امام عظیم و رهبر موحّدان و پیشوای مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و امیرمؤمنان، تنها به ناحیه ای از نواحی عظمت آن حضرت اشاره دارند. چه کسی می تواند به خود جرئت دهد تا درباره مولایی بنویسد یا بگوید که تمام علوم انبیا در او جمع بوده و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم درباره اش فرمود «برای دیدن علم آدم، تقوا و فهم نوح، حلم ابراهیم، زهد یحیی، جمال یوسف، هیبت موسی و عبادت عیسی باید در علی بن ابی طالب نگریست». (2)

انسان به وسیلۀ بندگی و پرستش خدا که از شناخت و معرفت کامل سرچشمه می گیرد، به جایی رسد که جز خدا را نبیند، و جز وی، مقصد خدا را نبیند، و جز وی، مقصد و مقصودی را دنبال نکند. علی علیه السلام مردی است که روح مقدسش با روح رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به اعتبار فرمایش آن حضرت رُوحُكَ مِنْ رُوحي و طينتُكَ مِنْ طينتي (3)(روح تو از من و سرشت تو از سرشت من است) اتّحاد دارد و به همین دلیل انکار ولایتش، انکار رسالت است. او بر همۀ خواهش های خود امیر بود؛ آن سان که دنیا با همۀ


1) احزاب (33): 33.

2) كشف المراد، ص393؛ کمال الدین، ج1، ص25؛ أمالي مفيد، ص14، با کمی تفاوت.

3) ينابيع المودة، ص51؛ أمالي صدوق، ص16، مجلس 4، ح8.

فریبندگی هایش یک دم به دل استوارش راه نیافت. در بین صحابه تنها بود. اجرای صحیح شریعت آسمانی به شکل ایده آل آن در رفتار و سیرۀ علی علیه السلام تجلّی می یابد.

از خلیل بن احمد فراهیدی پرسیدند که «چرا صحابه پیغمبر همه با هم چونان برادران تنی بودند و با علی چونان برادر ناتنی؟» پاسخ داد «از آن روی که علی به تنهایی فضائل همگی ایشان را جمع داشت». (1)

خلیل با این جمله ای کوتاه علی علیه السلام را این گونه ستوده است احتیاجُ الْكُلِ إِلَيْهِ وَ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ الْكُلِ دَليلٌ عَلَى أَنَّهُ إِمَامُ الْكُلّ (نیاز همگان به او و بی نیازی او از همگان، دلیل بر آن است که او امام همگان است). علی پس از پیامبر خدا ولیّ هر مؤمنی است، بدین معناست که باید دانش را تنها از او گرفت؛ زیرا پیشرو و سرآمد همه است. او شایسته ترین برگزیدگان خداست که مردم باید از او (و اهل بیت او) دانش برگیرند و چشم توقع از پیرامون آنان برندارند.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود «من شهر دانشم و علی در آن است، پس کسی که دانش را می خواهد، باید از این در وارد شود». (2)دانشی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حدیث خود بیان می فرماید، همۀ دانش هایی است که او آن ها را از پروردگارش دریافت فرمود. پس اگر این دانش مانند شهری، باشد، کسی که می خواهد به آن داخل شود، باید از در آن درآید و علی علیه السلام همان دری است که از جویندگان دانش دین و دنیا دستگیری می کند و آنان را به سرآغاز همۀ دانش ها رهنمون می شود. تقدیر الهی بود که حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم پرورش عموزاده اش علی بن ابی طالب را بر عهده گیرد. وی چونان فرزندی که با پدر باشد، هماره با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و در سرای او می زیست و از خوراک او می خورد و از سرچشمۀ اخلاق او سیراب می شد. نیروی تشخیص دهنده ای که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به او ارزانی داشت، برای آن بود تا در همۀ امور شریک او باشد و بریاری جستن از شجاعت و خردورزی او در خطرناک ترین شرایط و مناسبات تأکید داشت. او فدایی رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم و آیین او بود.


1) ابوحیان توحیدی، البصائر والذخائر، ج3، ص593.

2) این حدیث قبلاً گذشت.

علی علیه السلام در همه لحظات زندگی خود همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و از او کناره نگرفت تا خدای پیامبر را نزد خود برد.

افتخار برادری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم افتخاری است که هیچ فخری بر آن فزون نیست.

ابن حیان نقل می کند که چون پیامبر اصحاب را دو به دو برادر کرد، علی هم چنان بماند تا آن که پیامبر به او فرمود «سوگند به خدایی که مرا به حق برگزید! تو را واپس ننهادم، مگر برای خودم». (1)باید گزینش علی بن ابیطالب علیه السلام به سان برادر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را رویدادی بسیار اثربخش در میان مسلمانان شمرد. بی گمان همه دیدند که پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم برای نمونه با عمویش حمزه، که از یک نسل بودند، پیمان برادری نبست و پسر عمویش را که از نسل فرزندان عمویش بود به برادری برگزید. در پس این کار، اهداف و مقاصدی نبوی قرار داشت که در آن هنگام بر پیروان حضرتش پنهان نبود.

احساس پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نسبت به علی علیه السلام احساس ویژه ای بود. آن حضرت به حکمت و درایت علی علیه السلام بسیار باور داشت. اندیشۀ علی علیه السلام به دلیل استواری و ارتباط و استناد به قواعد محکم منطقی، از دیگر اندیشه ها متمایز است. اندیشۀ او به تناسب سازگاری و هماهنگی ممتاز است. از همین رو رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در رویارویی با دشواری ها او را به یاری می طلبید. از این جا بود که چون خالد بن ولید متعرض بنی جَذیمَه (2)شد - پس از آن که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را به دعوت آن قوم فرستاده بود، در مقام نبرد با ایشان برآمد - علی بن ابی طالب علیه السلام را به جای او گمارد.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مکّه بود که خالدبن ولید را نزد «بنی جذیمة بن عامر» در غُمَيْصاء فرستاد. آنان در جاهلیّت به بنی مُغیره (3)آسیب هایی زده و عوْف، پدر عبدالرّحمن بن عوف را کشته بودند. عبدالرّحمن بن عوف همراه خالد بن ولید


1) سنن ترمذی، ج5، ص300، ح3840، باب مناقب على بن أبي طالب.

2) بنی جَذیمَه از قبایل عدنانی است کتب سیره و تاریخ به اتفاق پس از فتح مکه به اعزام سَریّه خالد بن ولید به سوی بنی جذیمه در شوال سال هشتم اشاره می کنند؛ این سریه که همراه با کشتار بود، به نام «یوم غُمیصاء» شناخته می شود. عُمَيْصاء؛ جایی است نزدیک مکه که «بنی جذیمه» در آن ساکن بودند.

3) بنی مغیره تیرۀ اصلی بنی مخزوم و از قبایل بزرگ قریش بود.

خارج شد. خالد به بَنی جَذیمه گفت سلاح بر زمین گذارید. گفتند ما علیه خدا و پیامبرش سلاح بر نمی گیریم که مسلمانیم. ببین پیام آور خدا برای چه کاری تو را فرستاده است. اگر به جمع آوری صدقه (زکات) گسیلت داشته که این شتر و گوسفند ماست، با آن بازگرد. گفت سلاح بر زمین گذارید.

گفتند بیم آن داریم که به کینۀ جاهلیّت گرفتارمان کنی. او از ایشان روگرداند و اهل قبیله اذان گفتند و نماز گزاردند. چون سحر شد، اسبان به جانب ایشان راند و جنگ جویانشان را کشت و زن و فرزندشان را اسیر کرد. خبر به پیامبر صلّی الله علیه آله و سلّم رسید. حضرت فرمود اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأَ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خالِدٌ (خدایا از کرده خالد نزد تو بیزاری می جویم).

پس علی بن ابی طالب را فرستاد و به او فرمود «نزد ایشان برو و در کارشان با دقّت بنگر و رسوم جاهلیت را زیر پا بگذار».

امام علیه السلام آن چه از ایشان گرفته شده بود، حتی زانوبند شتران و قلاده و ظرف آب سگ را به آنان بازگرداند. هم چنین صلّی الله علیه و آله و سلّم پولی را که از یمن رسیده بود، به علی بن ابی طالب علیه السلام داد و او آن را به عنوان فدیۀ کشتگانشان به آن ها داد. حضرتش ماندۀ آن پول را نیز به ایشان داد تا رسول خدا را در مورد آن چه داشته و نداشته، حلال کنند؛ و پس از آن بود که رسول خدا فرمود لَما فَعَلْتَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ (هر آینه آن چه کردی، نزد من از شتران سرخ مو محبوب تر است).

و به علی فرمود فِدَاكَ أبواي (1)(پدر و مادرم فدای تو باد).

ابن شهر آشوب هم چنین ماجرای هجوم خالد بن ولید به محلّه ابو زاهر اسدی را که همانند قضیّه بنی جذیمه است، در کتاب خود آورده و می نویسد چون علی علیه السلام نزد رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم برگشت و گزارش کار خود را تقدیم کرد، پیامبر چنان خندید که دندان هایش دیده شد و فرمود أَدَّى اللهُ عَنْ ذِمَّتِكَ كَما أَدَّيْتَ عَنْ ذِمَّتي (2)(خداوند ذمّۀ تو را ادا کند، چنان که تو ذمّه مرا ادا کردی).


1) تاریخ یعقوبی، ج2، ص61؛ الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم، ج23، (ص 298-245) در این کتاب به تفصیل به کشتار بنی جذیمه پرداخته شده است.

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص132؛ الصحيح من سيرة النبي الأعظم، ج23، ص319، مَا جَرَى لِأَبِي زَاهِرٍ مَثَلٌ مَاجِرَى لِبَنِي جُذَيْمَةَ

هیچ پیامبری مردم خود را به نیکی کردن دربارۀ خاندانش بدانسان سفارش نکرد که پیامبر بزرگوار ما صلّى الله عليه و آله و سلّم سفارش فرمود. آیا آن همه سفارشِ

پیامبر دربارۀ خانوادۀ خویش به ویژه علی بن ابی طالب، تنها برای این بود که مردم به آنان مهر بورزند و نیکی کنند؟ روح اسلام، ولایت و معرفت اهل بیت علیهم السلام و عشق و محبّت به آنان است؛ به گونه ای که بدون داشتن چنین محبّتی، هیچ کس نمی تواند وارد این مکتب شود و وظایف دینیاش را به خوبی انجام دهد.

دلیل فضیلت اهل معرفت آن است که مرز محدودی برای علم نیست، برخلاف عمل که قلمرو آن محدود و بسته است.

به راستی چه پیش می آمد اگر مسلمانان به خانوادۀ گرامی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم (یعنی به دومین چیز گران بهایی که او برای ما به یادگار گذاشته) چنگ می زدند.

اگر خلافت از آغاز به علی بن ابی طالب علیه السلام می رسید، یکپارچگی مسلمانان را در پی داشت؛ زیرا پیامبر علی را بیش از دیگران شایستۀ خلافت می دانست. آن حضرت يَعسُوب دين و يعسوب مؤمنان یا فرمانروای مؤمنان نامیده شده بود.

بی گمان هیچ کس در کردار و رفتار با اهل بیت پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم قابل قیاس نیست. این نسل پاک، از نسل علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام در دانش نیز سرآمد روزگار بودند تا جایی که رازهای نهان دانش را بیرون می کشیدند و با آن چه در قرآن آمده است. در یک راستا گام می نهادند و هماهنگ می ساختند، بلکه در این راه از سرچشمه های قرآن بهره برداری می کردند و سیراب می شدند.

خانواده پیامبر این دانش یا علم لَدُنی را پس از پدر به ارث بردند.

علّامه حلّی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام می نویسد لاَ خِلافَ بَیْنَ العُقَلاءِ فِی أنَّ أمِیرَ المُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طالِبٍ أشْرَفُ النَّاسِ خُلُقاً. (1)(بین عقلا اختلافی نیست که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب از نظر اخلاق شریف ترین مردم است).

لاَ خِلافَ فِی أنَّ عَلِیَّاً عَلَیْهِ السَّلامُ کَانَ أَحْلَمَ النَّاسِ. فَإنَّهُ أُخِذَ حَقُّهُ وَقُهِرَ عَلَیْهِ وَمُنِعَ مِنْ مَرْتَبَتِهِ


1) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص114.

وَ صَبَرَ عَلَی ذَلِکَ وَکَظَمَ الغَیْظَ وَحَلِمَ (1)(اختلافی در این نیست که علی علیه السلام شکیباترین مردم بوده است. اگرچه حق حضرت گرفته شد و با اجبار روبه رو گشت و از مقام و مرتبه اش کنار گذاشته شد. ولی شکیبا بود و خشم خویش فروخورد و صبر پیشه کرد). امیرالمؤمنین علیه السلام با دشمنانش تنها به برخورد عادلانۀ انسانی بسنده نمی کرد، بلکه عنصر اخلاقی را نیز به این برخوردها می افزود. امام علیه السلام به همگان ثابت کرد که رمز عدالت، فضیلت و استقامت کامل انسانی است. او پذیرفت که از نامش لقب «امیرالمؤمنین» را که از سوی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و در زمان حیات آن حضرت به وی عطا شده بود، حذف کنند؛ زیرا دشمنش «امیرالمؤمنین» بودن آن حضرت را به رسمیت نشناخت. این ماجرا به هنگام نوشتن پیمان حکمیت در جنگ صفین روی داد.

در روایت آمده است آن حضرت در حضور گروهی از مردان دو سپاه که عَمرو بن عاص هم در میان آنان بود، به املای پیمان حکمیت پرداخت. امام علیه السلام چنین املا کرد بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذا تَقاضى عَلَيْهِ عَلَيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.... اما عمرو به نویسنده گفت أُكْتُب اسْمَهُ وَ اسْمَ أَبِيهِ هُوَ أَمِيرُكُمْ فَأَمَّا أَمِيرُنا فَلا (نام او و نام پدرش را بنویس، او امیر شماست نه امیر ما). چون نامه را به علی بن ابی طالب علیه السلام نشان دادند، فرمود آن عنوان را محو کنند.

اَحنَف - نویسندۀ پیمان تحکیم - به امام علیه السلام گفت «عنوان امیرالمؤمنین را از نام خود حذف مکن؛ زیرا مرا بیم آن است که اگر آن را از عنوان خود بزدایی، دیگر هرگز به تو بازنگردد». امام علیه السلام فرمود: اللَّهُ أَكْبَرُ سُنَّةٌ بِسُنَّةٍ وَ مِثلٌ بمثل...»به خدا سوگند من در روز (صلح حدیبیه کاتب رسول خدا بودم. نوشتم محمّد رسول الله، اما سهیل بن عمرو - نمایندۀ کفّار قریش - به رسول خدا گفت «موافق نیستیم؛ چه اگر تو را پیامبر خدا می دانستیم، با تو نمی جنگیدیم و پیروی ات می کردیم، پس نام خود و نام پدرت را بنویس». رسول خدا مرا امر فرمود که عبارت «رسول الله» را پاک کنم. گفتم «نمی توانم» فرمود ﴿یا عَلَيَّ إِنِّي لَرَسُولُ اللَّهِ وَ إِنِّي)


1) همان، ص 117.

لَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ.... اى على! من (هم) پیامبر خدایم و (هم) محمد پسر عبدالله؛ و اگر در مکتوب خویش بنویسم محمد بن عبدالله هرگز رسالتم محو نشود. تو هم به زودی به مثل این کار فراخوانده می شوی و همین پاسخ را می گویی. آن گاه من به سهیل بن عَمْرو - نمایندۀ کفار قریش - گفتم «او برخلاف میل تو رسول خداست» رسول خدا به من فرمود «بنویس، محمد بن عبدالله». پس امروز به فرزندان همان اشخاص (مشرک) چنان نویسم که پیامبر خدا به پدرانشان نوشت و سنّت و نمونه ای چنین نهاد.

عمرو عاص گفت «سبحان الله تو بدین گونه تمثیل ما را در حالی که مؤمن هستیم، به کافران مانند کنی؟» پس علی علیه السلام به وی گفت يَا ابْنَ النَّابِغَةِ وَ مَتى لَم تَكُنْ لِلْكَافِرِينَ وَلِيّاً وَ لِلْمُسْلِمِينَ عَدُوّاً وَ هَلْ تَشْبَهُ إِلَّا أُمَّكَ الَّتِي وَضَعَتْ بِكَ (ای پسر نابغه! (1)تو کی یار و دوستدار کافران و دشمن مسلمانان نبوده ای و آیا به دیگری جز مادرت مانی که تو را بزاد؟) عمروعاص گفت «بعد از این هرگز با تو یک جا نخواهم شد» امام علیه السلام فرمود و اللهِ إِنِّي لأرجوا أَن يُظْهِرَ اللَّهُ عَلَيكَ و علي أصحابِكَ (و من نیز اميدوارم که خداوند عزّوجلّ مجلس مرا از تو و امثال تو پاک سازد). (2)

سخن گفتن از علی علیه السلام، سخن گفتن از جوهرۀ اسلام است، هرجا معنویت در اسلام به شکوفایی برسد، نفوذ آن حضرت ملموس خواهد بود.

حضور ایشان به عنوان «درِ شهر حکمت نبوی» اثر خود را بر باشکوه ترین جلوه های روح اسلامی بر جای می گذارد؛ زیرا همۀ امور در شخصیت علی بن ابی طالب در حق و حق مداری همسو هستند و او بر فراز همۀ آن ها ایستاده است. فضایل و مناقب آن بزرگوار آن چنان گسترده و جامع است که افزون بر دوستانش، دشمنان ولایت نیز نمی توانند عظمت و الگو بودن آن سرور را انکار کنند. برای رهیافت به چنین مقصدی، نور ویژۀ الهی لازم است تا چشم دل با آن نور خاص بتواند حجاب های نورانی را پس از کنار زدن حجاب های ظلمانی پاره کند؛ زیرا سلسلۀ


1) نابغه مادر عمرو عاص است که به بدنامی مشهور بود.

2) وقعة صفین، ص 509-508؛ تاریخ طبری، ج5، ص52؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص 121-119؛ واقدی، المغازی، ج1، ص611.

معارف الهی در طول یک دیگرند و هر حلقۀ برتر مانع ارتقای حلقۀ زیرین است و این منع نیز نورانی است نه ظلمانی. علی بن ابی طالب علیه السلام سیر درونی افراد را می دید و از هویت باطنی آن ها به گونۀ کشف و شهود آگاه بود. آن حضرت چونان انبیا علیهم السلام و اولیای معصوم الهی با کشف و شهود قلبی معارف دینی را باور داشت و عارفانه از آن ها سخن می گفت.

به گواه اخبار و روایات متعدد، علی بن ابی طالب علیه السلام اهل دنيا نبود وَ إِنَّمَا كانَ رجُلاً مُتَأَلِهاً صاحِبَ حَقٌّ (1)(همانا او [علی علیه السلام] مردی آگاه و متبحّر در معرفت الهی و صاحب حق بود). مرد متأله غیر از مرد الهی است. آن کس که متوغّل در معرفت الهی، باشد «متأله» نامیده می شود. آن حضرت در سایۀ توفیقات الهی بیش از همه از برکات در محضر رسول خدا بهره برد.

براساس عقاید و سنّت های دینی، حضرتش نزدیک ترین فرد به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. او نزد پیامبر از منزلت ویژه ای برخوردار بود و فضایل بی شماری داشت. آن حضرت در اجرای احکام الهی به خوبی عمل می کرد و در این راه کوچک ترین انعطافی از خود نشان نمی داد و به فرمودۀ پیامبر، در راه اجرای احکام الهی فردی سخت گیر بود.

هنگامی که علی علیه السلام از مأموریت به یمن باز می گشت تا مکّه در حجة الوداع پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را ملاقات کند، پیش از رسیدن به مکّه چون برای ملاقات با پیامبر شتاب داشت، یکی از افراد لشکر را جانشین خود قرار داد و خود به سوی مکّه حرکت کرد. آن فرد از جامه هایی که به غنیمت گرفته بودند، به

لشکریان داد. وقتی علی علیه السلام بازگشت، وی را برای این عملش نکوهش کرد که چرا قبل از تقدیم غنایم به رسول خدا آن ها را میان افراد سپاه تقسیم کرده است و دستور داد تا آن جامه ها را بازگرداندند. آنان از این رفتار علی علیه السلام نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شکایت کردند. پیامبر در پاسخ آن ها فرمود لا تَشْكُو عَلِيّاً فَوَاللَّهِ إِنَّهُ لَأَخْشَنُ فِي ذَاتِ اللهِ أو في سَبِيلِ اللهِ مِنْ أَنْ يُشكي (2)

فرمودند اِنَّهُ مَحْسُوسٌ فِي ذَاتِ اَللَّهِ تعالى حلیة الاولیاء، ج1، ص68.

(از على شكايت

1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص203.

2) السيرة النبوية، ج4، ص603؛ مستدرك على الصحيحين، ج3، ص144، ح4654.

نکنید؛ زیرا به خدا سوگند که او به خاطر خدا و در راه خدا جدّی تر از آن است که شکایت دیگران در او تأثیر بگذارد).

ابوحیان توحیدی درباره علی بن ابی طالب می نویسد

وَ عَلَيَّ بَحْرُ عِلْمٍ.... وَ قَرِين هُدى وَ مِسعَرُ حَرْبٍ وَ مدرة خَطْبٍ وَ فَارِجُ كَرْبٍ، مُضافُ السَّبَبِ إِلَى النَسَبَ، مَعْطُوفُ النَّسَبِ عَلَى الأدب. (1)(علی دریای علم بود و هم دوش هدایت و برافروزندۀ جنگ و توانا در سخنوری و برطرف کنندۀ اندوه و گرفتاری. سبب و نسب را با هم داشت [هم پسرعمو و هم داماد پیغمبر بود] و افزون بر نسب، آموزش دیده و پرورش یافته بود). در وصف کلام ایشان گفته اند كَلَامُهُ فَوقَ كَلَامِ الْمَخْلُوقِ وَ دُونَ كَلَامِ الْخَالِقِ (به حق، سخن علی از سخن مخلوق فراتر و از سخن خالق فروتر است).

جلاّد امویان، حجاج بن یوسف ثقفی، یکی از دوستان علی علیه السلام را دستگیر کرد و از او خواست که مِهر علی را از دل بیرون کند والّا کشته خواهد شد. وی گفت «ای امیر! خانۀ دل به سان ظرفی است که نمی تواند خالی بماند. شما بهتر از علی را نشان من بده تا مهر او را جایگزین محبّت علی سازم».

شعبی (104ق) - استاد محدثین در عراق - می گوید ماذا لَقِينَا مِنْ آلِ عَلَي إِذا أَحْبَيْنَاهُمْ قُتِلْنَا وَ إِذا أَبْغَضْناهُمْ دَخَلْنَا النَّارَ (2)(از آل علی چه ها دیده ایم! اگر آن ها را دوست بداریم، کشته می شویم و اگر کینۀ آن ها را به دل داشته باشیم، وارد جهنّم خواهیم شد).

طه حسین - ادیب و نویسنده معروف مصری - داستان مردی را نقل می کند که در جریان جنگ جمل دچار تردید می شود و با خود می گوید چگونه ممکن است شخصیت هایی چون طلحه و زبیر بر خطا باشند. درد دل خود را با علی علیه السلام در میان می گذارد و از خود ایشان می پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیت های عظیم و با سابقه ای به خطا روند.

حضرت به او می فرمایند إِنَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ؛ إِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا يُعْرَفَانِ بِأَقْدَارِ الرّجال، اِعْرِفِ الْحَقِّ، تَعْرِفْ أَهْلَهُ وَ اِعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ أَهْلَهُ (3)(تو سخت در اشتباهی


1) البصائر و الذخائر، ج4، ص285؛ ابوحیان توحیدی، ص26.

2) الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص103.

3) روضة الواعظين، ج1، ص31، با کمی تفاوت.

و فهم تو از این موضوع واژگونه است؛ زیرا به جای این که حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیّت ها قرار دهی، عظمت ها و حقارت ها را که با پندار خود فرض کرده ای، مقیاس حق و باطل قرار داده ای. تو می خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعکس رفتار کن. اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت. خود باطل را بشناس، آن وقت اهل باطل را خواهی شناخت). اگر چنین شناختی داشته باشی، دیگر اهمیّت نمی دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل و از خطا بودن آن شخصیّت ها در شگفت و تردید نخواهی بود).

وی پس از نقل این جریان می نویسد «من پس از وحی و سخن خدا، جوابی پرجلال تر و شیواتر از این جواب ندیده ام و نمی شناسم و پس از آن که وحی خاموش شد، بهتر از این، پاسخی به آن پرسش نمی شد داد». (1)

مسلّم است که در عهد پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از آغاز اسلام تا وفات آن حضرت، هیچ کس به اندازۀ علی علیه السلام برای دین اسلام زحمت نکشید و فداکاری نکرد. حضرتش کسی بود که از اوان نوسالی در مکتب تعلیم و تربیت پیامبر بزرگ بالیده بود و نزول وحی و درخشش نور نبوّتش را آن گونه که در نهج البلاغه آمده است، از نزدیک احساس کرده بود. او در مقام فداکاری، مکرّر جانش را بر کف گرفت و فدای اسلام و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کرد.

رابطۀ آن حضرت با رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم پیوندی جاودانه است که نظیر ندارد؛ زیرا این رابطه یک رابطۀ تمام عیار است که صورت های گوناگون در آن به چشم می خورَد. چنین رابطه ای یک رابطۀ جامع، فراگیر متنوع، غنی، استوار و از نظر مکتبی بسیار ژرف است. علی بن ابی طالب علیه السلام در تمام موارد برادر، همراه فرزند و شاگردی برای رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم بود که مکتب اسلام را با ریز و درشتش آموخت و پیش از دیگران، اصول اسلام را از اندیشه اسلامی برگرفت؛ زیرا وحی هدایت گر قرآنی و سنّت نبوی، گنجینۀ دانش اسلامی این مکتب است. بارزترین خصوصیّت امام علیه السلام که او را از دیگران متمایز و به فانوس هدایت گری برای کشتی های توفان زده در میان کوه امواج و پرده های سیاه شب تبدیل کرد، تکامل و انسجامی است که در شخصیّت حضرتش به شکلی واضح


1) علی و فرزندانش، ص39؛ سیری در نهج البلاغه، ص36-35.

و به دور از هرگونه ابهام نمایان می شود.

پیوند تمام عیار او با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیوندی كاملاً معنوی و فکری بود که ریشه در تجربه و عمل داشت؛ بدین معنا که آن وجود مبارک اندیشه خود را از اندیشۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به دست آورده بود. به همین دلیل امام علیه السلام با گسترۀ علمی فراوان در زمینه های علمی بر حقایق کلی و جزئی احاطه داشت. فراگیری حضرتش از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فراگیری آرام و بدون تحرک نبود؛ بلکه درباره هر چیزی می پرسید و توضیح می خواست تا اندیشه ها در ذهنش تبلور یابد و حافظه اش با احساس مسئولیت و امانتداری آن را بایگانی کند.

وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفهمُهُ حَتَّى إِنْ كانُوا لَيُحبُّونَ.... (1) همۀ یاران پیامبر چنین نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند... (اما من هرچه از خاطرم می گذشت، می پرسیدم و حفظ می کردم).

از آغاز کودکی در دامان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم پرورش یافت و از نزدیک از خرمن معنویت و علم پیامبر بهره جست بهره وری امام از علوم پیامبر، در همۀ زمینه ها به ویژه علم تفسیر به گونه ای بود که دانش تفسیری ایشان فراتر از همه کس و گسترده تر از سایر یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود.

امام علیه السلام برای دستیابی به معارف ظاهری و باطنی قرآن عطش بی پایان داشت، چنان که خود در این باره فرمود إِنَّ رَبِّي وَهَبَ لِي قَلْبِاً عَقُولاً وَ لِسَاناً سؤولاً (2)(همانا پروردگارم دلی اندیشه ورز و زبانی پرسشگر به من عطا کرده است). در جایی دیگر خود را به سان بچه شتری دانسته که هیچ گاه از مادر خود فاصله نمی گیرد. (3)

عقل و دین گواهی می دهند که او آگاه ترین مردم به قرآن و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، گنجینۀ دانش پیامبر و دروازۀ شهر علم بی کران او بود. عظمت حقیقی انسان در اندیشۀ او و چگونگی استفاده و کاربرد همۀ توانایی ها در ابعاد


1) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 210؛ فیض الاسلام، خطبه 201.

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص43؛ بحار الأنوار، ج30، ص178، باب إِنْ عَليّاً كان أَعْلَمَ النَّاسِ....

3) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه، 192؛ فیض الاسلام، خطبه 234، معروف به قاصعه.

ادبی، اخلاقی، معنوی و علمی به طور واقعی نهفته است. ارمغان اندیشه، هدایت است و از غفلت، گمراهی به جا می ماند. امام علیه السلام در سخنان خود از قول و فعل پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم استفاده کرده است که همۀ این ها بیانگر ارتباط و پیوستگی علی علیه السلام با مربّی خود و تعلیمات رسول خدا به امام علیه السلام است. حضرت در مسائل دینی، عبادی و دنیوی از تعلیمات رسول خدا بهره می گرفت و می فرمود هكذا سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ (1)(از رسول خدا شنیدم که چنین می فرمود).

هیچ کس منکر این حقیقت نیست که علی علیه السلام در اثر مجالست و هم نشینی با پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم تعاليم و دستورات صریحی از رسول خدا داشت و سیرۀ نبوی را در این امور برای دیگر اصحاب توضیح می داد و برای راهنمایی دیگران از وصایا و سخنان رسول خدا یاری می گرفت و پاسخ آنان را می داد.

امام علیه السلام در وضو گرفتن به روش وضوی پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم عمل می کرد و به سان رسول خدا وضو می گرفت و می فرمود هَذَا وُضُوءُ رَسُولِ اللَّهِ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلى وُضُوءِ النَّبِيِّ فَلْيَنْظُرْ إِلى هذا (2)(این روش وضو ساختن رسول خداست و هر کس از دیدن وضوی پیامبر خوشحال می شود، پس به وضو گرفتن من بنگرد).

در آویختن به ولایت و دوستی علی علیه السلام، در آویختن به حدیث ثقلین بود و مسلمانان از این حقیقت آگاهی داشتند و دارند. خلافت حضرتش و پس از وی فرزندانش، به امّت اسلامی وحدت مذهبی می بخشید. خلافت نکردن علی علیه السلام و فرزندانش، از فرمانروایان امّت اسلام کسانی ساخت که به خدمت هوی و هوس خویش درآمدند.

بدیهی است فرمانروایی خانواده پیامبر، برای امّت اسلامی بسیار بهتر و برتر بود. همۀ احادیث و گفته های پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز برای آن بود تا بر حقانیّت و شایستگی خانواده پیامبر تأکید و استواری بخشد. حضرتش اوّل کسی است که از دل و جان به پیغمبر پیوسته و آخرین کسی است که به تن و بدن از وی گسسته. پدرش ابوطالب همان کسی است که از لحظۀ اعلام رسالت پیامبر از


1) مسند احمد، ج1، ص157، ح1352.

2) مسند احمد، ج1، ص141-142، ح1198، و 1204، و ص154، ح1323.

او حمایت و پشتیبانی کرد و هم چون سدّی فولادی جان و مال و حیثیّت خود را سپر قرار داد.، به گونه ای که تا ایشان زنده بود، مشرکان مکه به احترام او از آزار رساندن به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و یارانش خودداری می کردند. افزون بر این، ابوطالب بهترین و شایسته ترین فرزند خود یعنی علی علیه السلام را برای حفظ گسترش رسالت وقف کرد.

ابوطالب در دل مؤمن بود و هرگز از ایمان به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در باطن و اقرار به حقانیت رسالت او خودداری نکرد.

پس از نبوّت پیامبر با تمام وجود به حمایت از وی پرداخت و در محاصرۀ اجتماعی و اقتصادی بنی هاشم به وسیلۀ قریش با مسلمانان به «شِعب ابوطالب» رفت و کمی پس از پایان محاصره در اثر رنج و سختی در ماه ذی القعده يا شوّال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت.

یاری و حمایت او از پیامبر چه قبل و چه پس از بعثت چشمگیر بود.

ابن أبی الحدید می نویسد إِنَّ مَنْ قَرَأَ عُلُومَ السِّيَرِ عَرَفَ أَنَّ الْإِسْلامَ لَوْلا أَبُو طالبٍ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذكوراً. (1)

(هر کس علوم سیره و تاریخ اسلام را خوانده باشد؛ می داند که اگر ابوطالب نبود، از اسلام هم نامی نبود).

هم چنین در ضمن اشعاری می گوید

وَ لَوْلا أَبو طالب وَ ابْنُهُ *** لَما مُثْلَ الدِّينُ شَخصاً فَقاما فَدَاكَ بِمَكَّةَ آوى و حامی *** وَ هَذَا بِيَثرِبَ جَسَّ الْحِمَامَا﴾ (2)

اگر ابوطالب و فرزندش نبودند، دین اسلام به عنوان دین نمونه برپا نمی شد.

پس او (ابوطالب) در مکه به پیامبر پناه داد و از او حمایت کرد و این (یعنی علی علیه السلام برای یاری پیامبر) در مدینه با مرگ دست و پنجه نرم می کرد.

ابوطالب برای پیامبر مانند پدری بسیار مهربان بود و به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم خدمت می کرد.


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص142.

2) همان، ج14، ص84، اختلاف الرأي في إيمان أبي طالب.

در بررسی تاریخ یاران پیامبر کسی را نمی توان یافت که مانند ابوطالب مدت 42 سال در خَلوت و جَلوت و در داخل و خارج منزل به آن حضرت خدمت کرده باشد و بهترین یار و یاور و حامی او در همۀ دوران ها و به ویژه پس از بعثت باشد؛ به گونه ای که ابوطالب با ثبات و استقامت بی نظیرش، پیامبر خدا را یاری کرد. ابوطالب و خاندانش برای محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم همه چیز بودند؛ خودش از مؤمنان واقعی و حامی و نگهبان پیامبر بود؛ همسر و دخترش اُمّ هانی و فرزندانش علی و جعفر، امّت او و یار و مجاهد و سرباز و مدافع پیامبر بودند.

ابوطالب به نبوت حضرت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم اعتقاد داشت؛ به گونه ای که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد. (1)

وقتی فرزندش علی را دید که سمت راست پیامبر خدا و همراه وی به نماز ایستاده، نه تنها او را منع نکرد، بلکه به وی دستور داد تا همراه پیامبر باشد و به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت کنار رسول خدا و در طرف چپ او نماز بگزارد. (2)

از سپردن پیامبر به قریش که پس از بالا گرفتن دعوت اسلام به فکر قتل وی افتادند، خودداری کرد؛ (3)در محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی مسلمانان به همراه آنان به شِعب ابوطالب رفت و در آن جا درد و رنج فراوان را تحمل کرد. (4)

وقتی برادرش حمزه به اسلام گروید، شعری در تجلیل از او سرود؛ (5)

فَصَبراً أبا يَعلَى عَلَى دِينِ أَحمَدٍ *** وَ كُن مظهراً للدين وفقتَ صابرا... ای ابا یعلی بر دین احمد شکیبا باش و دین را آشکار ساز که شکیبا و موفق باشی. (کنیه حمزه اَبویَعلی بود).

وقتی یکی از مشرکان به نام «ابن زِبَعری» در مسجد الحرام مشتی خون و سِرگین بر چهره پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مالید، ابوطالب با شمشیر حمایل کرده به مسجدالحرام رفت و همان کار را بر سر او آورد؛ (6)در شِعب ابوطالب برای حفظ جان پیامبر، فرزند خود علی را هر شب به جای او می خواباند و رنج غربت فرزند دیگر خود، جعفر را

1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص272.

2) أسد الغابة، ج1، ص387؛ سیره حلبی، ج1، ص433.

3) السيرة النبوّية، ج2، ص30.

4) السيرة النبوّية، ج1، ص267؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 25 و 31.

5) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص76-77؛ الدّرَة الغراء في شعر شيخ البطحاء (ديوان أبي طالب)، ص103.

6) الكافي، ج1، ص449، ح30.

در هجرت به حبشه تحمّل کرد.

امام محمد باقر علیه السلام فرمود لَوْ وُضِعَ إيمانُ أبي طَالِبٍ فِي كَفَّةِ مِيزَانٍ وَ إِيمَانُ هذَا الْخَلْقِ فِي الْكَفَّةِ الْأُخْرِى لَرَحَجَ إِیمَانُهُ. (1)(اگر ایمان ابوطالب را در یک کفّۀ ترازو و ایمان این خلق را در کفۀ دیگر نهند، ایمان او فزون خواهد بود).

في الحديث المشهور أنَّ جَبرائيلَ قالَ لَهُ لَيلَة ماتَ أبوطالب: أُخرُج مِنها فَقَد ماتَ ناصِرُك (2)(در حدیث مشهور آمده است که جبرئیل در شبی که ابوطالب رحلت کرد، به پیامبر فرمود از مکه بیرون رو که یاورت درگذشت).

هیچ خانواده ای به قدر خاندان ابوطالب به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آیین او خدمت نکرده و خدمات هیچکس به قدر خدمات آنان برای این دین توحیدی سودمند و با ارزش نبوده است. به طور یقین و به شهادت تاریخ، حمایت ابوطالب راه را برای پیشرفت اسلام باز کرد. دشمنان روی حمایت ابوطالب از پیامبر حساب روایتی از سیره می کردند و ابوطالب را تنها مانع بزرگ بر سر راه اجرای نقشه های ضد اسلامی خود می دیدند.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود إِنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ أَسَرُّوا الإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الْكُفْرَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ وَ إِنَّ أَباطالب أَسَرَّ الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرَ الشِّرْكَ فَآتَاهُ اللَّهُ أَجْرَهُ مَرَّتَيْنِ. (3)(اصحاب کهف ایمان خود را پوشیده و کفر را آشکار داشتند، پس خداوند پاداش ایشان را دو چندان کرد؛ ابوطالب نیز ایمان خویش را پوشیده و شرک را آشکار داشت، پس خداوند پاداش او را دو چندان ارزانی خواهد داشت).

علی علیه السلام برای ترویج اسلام و حمایت از پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم کوچک ترین توجّهی به حال خود نداشت. اسلام پابرجا شود هرچند به قیمت جان علی باشد؛ درخت اسلام بارور و پرثمر باشد، چه بهتر که با خون مقدس وی آبیاری شود. او سرچشمۀ دانش و دادگری، پرهیزکاری، رادمردی و از خودگذشتگی است. فکر محدود انسانی، حقیقتِ بی منتهای او را درک نخواهد کرد.

جایگاه مسئلۀ امامت از مسائل بنیادین و شعاع ولایت خداوند و هم سنگ نبوت


1) ابن أبى الحدید، ج14، ص55؛ بحارالأنوار، ج35، ص112.

2) کمال الدین، ج1، ص174، ب12، ح31؛ ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص56.

3) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص56؛ بحار الأنوار، ج35، ص72.

است. در اثبات نبوت و امامت عامه از روش عقلی و شواهد نقلی بهره می گیریم اما در اثبات نبوت و امامت خاصه ادلۀ نقلی کارایی دارند. دلیل نبوت و امامت یکسان و بر حکمت الهی (1)استوار است.

امام علیه السلام به تمام معنای کلمه «امام» بود و پرورش یافتۀ محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم. او در حالی به دنیا آمد که خداوند ویژگی یگانگی و همسازی میان اندیشه و عمل را به او بخشید و گویی مشیّت الهی بر این قرار گرفت که بت ها را خوار گرداند. چه اینک در دفتر این بت ها انسانی زاده می شود که از همان آغاز، دلش شیفته خداوند است. رویداد شگفت انگیز آن بود که ولادت در خانۀ خدا صورت گرفت، نه در خانۀ خویشاوندان؛ ولادت علی علیه السلام در فضای پرستش بت ها برای انکار بت ها! بنابراین، خداوند با این ولادت، علی علیه السلام را ملزم کرد که مخلص کامل حق، یعنی همان خانۀ خدا باشد؛ خانه ای که انسان های مسلمان به آن رو می کنند.

مردم عادی آن روزگار چنین می پنداشتند که هرگاه نوزادی در میان بت ها زاده شود، به جهان بت ها می پیوندد، به سوی آن ها پیش می رود، جایگاه نزدیک به آن ها را به دست می آورد و از برکت جایگاهی که در آن زاده شده است، در آیندۀ زندگی اش از امتیازات آن برخوردار می شود.

بنابراین، چنین ولادتی از دیدگاه مردم آن روز نشانۀ آن بود که این نوزاد خوشبخت برگزیدۀ بت هاست، در حالی که از دیدگاه علی علیه السلام زادگاه او حرم ابراهیم علیه السلام و میدان نبرد با بت ها بود.

آلوسی - یکی از نویسندگان و مفسران اهل تسنن - می نویسد

... و این ماجرا چه بجا و شایسته بود که خدای تعالی پیشوای امامان را در جایی بنهد که قبلۀ مؤمنان است. منزّه است آن پروردگاری که هرچه را در جای خود نهد و اوست حاکم ترین داوران... و چنان که برخی گفته اند گویا علی نیز به شکرانۀ این نعمت بزرگ، حرمت خانۀ کعبه که موجب افتخار او شده و در دل او متولد شده بود، پاس دارد. به همین جهت، بت ها را از روی خانه به زیر افکند؛ زیرا در پاره ای از اخبار آمده است که خانۀ خدا به درگاه


1) مائده (5): 3 و 67.

حق تعالی شکایت کرد و گفت پروردگارا تا چه وقت در اطراف من این بت ها را پرستش کنند؟ و خدای تعالی بدو وعده داد که آن مکان مقدس را از آن بت ها تطهیر کند. (1)

ارزش انسان به عنوان یک انسان، در اراده، عقل و آزادی او یا به عبارت بهتر، ارادۀ آزاد و آگاهانۀ او نهفته است. از این اراده، حالت استقلالیت تامه یا شعور به استقلال و آزادی زاده می شود. انسان آزاد به دنیا می آید و امتیاز او بر دیگر مخلوقات همین آزادی اوست. بنابراین اساس و مبنای همه چیز همان عبودیت و آزادگی است. فرمود ولاتَكُن عَبدَ غَيرِك وَ قَد جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً (بندۀ دیگری مباش که خدایت تو را آزاد آفرید). (2)

ملاک آزادی به معنای حقیقی اش این است که انسان دارای اراده و دلی آزاد باشد. هر انسانی آزاد است. اما در سلب آزادی دیگران به هیچ وجه آزاد نیست و هر انسانی در عمل برای رسیدن به هدف و مقصودی که در سر دارد، آزاد است، اما امیرالمؤمنین علیه السلام هرگز در تجاوز به حقوق دیگران از آزادی برخوردار نیست.

امام علیه السلام نمونۀ اعلا و والای آزادگی و در این صفت، زبان زد همگان است. او در اوج توطئه ها و دسیسه های اموی که از سوی معاویه (3)

ابن أبي الحديد، ج4، ص 61-54 می نویسد معاویه مردم عراق و شام و سرزمین های دیگر را به دشنام و بیزاری از علی [علیه السلام] وا داشت و به همین روش بر منابر اسلام خطبه خواند و این در روزگار بنی امیه سنتّی شد تا آن که عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید و این بدعت را برداشت.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند آگاه باشید که پس از من مردی گلو گشاده و شکم برآمده بر شما حکومت خواهد کرد که هرچه می یابد، می خورد و باز هم چشم و دلش می دود فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ پس او را بکشید ولی نخواهید کشت).

آگاه باشید که او به همین زودی شما را به ناسزا و بیزاری از من وا می دارد اما ناسزا را بگویید؛ زیرا مایۀ پاکیزگی من و نجات شماست. وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَّرؤُوا مِنّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَان وَ الْهِجْرَةِ. (اما از من بیزاری نجوئید؛ زیرا من بر فطرت اسلام به دنیا آمده و به ایمان و هجرت از دیگران پیشی گرفته ام) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 56؛ صبحی صالح، خطبه 57. الإمام علي بن أبي طالب، ص750-747.

اعمال می شد، زندگی می کرد.

1) الغدیر، ج6، ص22.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 31.

3) رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به معاویه فرمود لَتَتَّخِذَنَّ يا مُعاوِيَةُ البِدعَة سُنَّةً وَ القَبِيحَ حُسناً أَكلُكَ كَثيرٌ وَ ظُلمكَ عَظيمٌ (ای معاویه! تو بدعت را سُنّت و زشت را نیکو خواهی دانست خوراکت بسیار و ستمت بزرگ است). ابن أبی الحدید، ج 4، ص79.

معاویه سپاه ارتداد جاهلیت اموی را رهبری و فرماندهی می کرد و دیگر زیرکان معروف عرب نیز وی را در این راه مساعدت می دادند. هم چنین عده ای از بدسرشتان و بدسیرتان رومی که از اسلام و محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم کینه و عداوت در دل داشتند، او را حمایت می کردند و درصدد گرفتن انتقام پدرانشان بودند که در برابر سپاه اسلام تاب نیاورده، از میدان گریخته و اسیر یا کشته شده بودند.

این فرماندۀ اموی از چنین کسانی در دستگاه قدرت و طغیان خویش در محاربه با اسلام و گرفتن انتقام از صاحب رسالت استفاده می کرد و از آگاهی و تخصص آنان در توطئه چینی ضد حکومت خلیفۀ زمان خویش، علی علیه السلام بهره می برد.

در دلِ چنان دسیسه ها و در آن شرایط دشوار، امیرمؤمنان با وجود جّو نا امن و آشفتۀ آن روزگار تک و تنها در کوچه و بازار کوفه راه می رفت. یاران آن حضرت او را از این عمل در آن شب های تاریک پرهیز می دادند و از او می خواستند برای حراست و پاسداری از امام خود یعنی علی علیه السلام همراه او حرکت کنند. آن حضرت به یکی از آن ها فرمود «آیا تو از من پاسداری می کنی؟ پس بدان که اجل به عنوان پاسدار برای من بس است».

این همان انسان آزادۀ بزرگ، امیرمؤمنان علیه السلام، رهبر پرهیزکاران، فرمانده آزادگان، علی بن ابی طالب علیه السلام است. او قلبی پویا و نفسی عزیز و والامرتبه دارد که در آفاق سیر می کند و از آن جا خبر می گیرد. در بندگی، قید و بندهای مادی را نمی شناسد. آن امام اولین هرچه داشت در راه خدا قربانی کرد؛ فرزند و مال و جانش را. اوست که امامت مسیر و رهبری امت اسلام را پس از خودش هموار ساخت و شهادت دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام و اسارت زینب کبرا سلام الله علیها سرنوشتی بود که به خاطر پایداری علی علیه السلام بر اصول و ارزش های قرآنی و سنت نبوی و گمراه شدن مردم از راه هدایت و پشت کردن به دین اسلام برای آن حضرات رقم خورد.

به قول شاعر عرب

عَلَى الدُّرُ وَ الذَّهَبُ المُصَفّى *** وَ بِاقِي النَّاسِ كُلُّهُمْ تُرابُ علی مروارید و زر ناب است و دیگر مردمان همگی خاک.

حال اگر فرض کنیم که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به وصایت و خلافت تعیین نکرده و فرقی میان او و دیگران نگذاشته باشد، ظلم نیست؟ محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم از ناسپاسی منزّه است؛ زیرا اگر علی علیه السلام را با آن فداکاری ها و ایثارهایش و تحمّل رنج و زحمت اسلام دوشادوش پسرعمّش به جانشینی خود معین نکند، هیچ اطمینانی به گفتار او نمی توان داشت. مگر نه این که خدایش فرمود و إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (1)(و اگر چنین نکنی، رسالت او را به پایان نرسانده ای). یکی از وظایف پیامبر اکرم این بود که باید به علی علیه السلام ایمان داشته و علی نیز باید به پیامبر ایمان داشته باشد.

از لحن آیه مشخص می شود که موضوع تبلیغ، مانند تبلیغِ آیاتِ احکام یا سایر مطالب قرآنی نیست؛ زیرا چنین آیاتی پیش تر بر پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم نازل می شد و آن حضرت به کاتبان وحی دستور می داد تا آن ها را بنویسند و به سایر مسلمانان ابلاغ کنند. نکته ای که در این آیه وجود دارد این است که موضوع تبلیغ جنبۀ حیاتی دارد و اگر صورت نپذیرد، سایر امور ابلاغ شدۀ قبلی پایدار نخواهد ماند و اهمیت آن به قدری است که ابلاغ نکردنش به منزلۀ عدم ابلاغ رسالت است.

حسن بصری دربارۀ علی بن ابی طالب گفت

او یکی از تیرهای پروردگار بود برای دشمنانش دارای شرافت و فضل بود و با پیامبر خدا خویشاوندی نزدیک داشت. هرگز از امر الهی چشم نپوشید و هیچ گاه حقوق خداوند را فراموش نکرد. علی از برجسته ترین شاگردان قرآن بود و بر تمام جزئیات آن آگاهی داشت. (2)

به گفتۀ اقبال لاهوری «علی نمونۀ کامل مقام ولایت و خلیفةاللهی و جامع دو نیروی علمی و عملی بود و نفس عاقلۀ او بر هر دو ملک ظاهر و باطن پادشاهی می کرد». (3)

علی بن ابی طالب علیه السلام میزان عقیده، اخلاق و اعمال دیگران است. او خود عمود دین است چنان که از امام صادق علیه السلام در زیارت علی بن ابی طالب علیه السلام چنین نقل شده است اَلسَّلامُ عَلى ميزان الأعْمالِ وَ مُقَلّب الأحوال وَ سَيْفِ


1) مائده (5): 67.

2) أمالي المرتضى، غرر الفوائد و درر القلائد، ج1، ص162.

3) اسرار خودی و رموز بی خودی، ص46.

ذِي الْجَلالِ. (1)(سلام بر ترازوی سنجش اعمال مردمان و دگرگون کنندۀ احوال آنان و شمشیر خدای ذوالجلال). در تمام عمر خود از مهبط وحی دور نماند. هیچ وحی ای نازل نشد که او یادداشت نکرده و هیچ آیتی از قرآن و حدیثی از رسول الله نبود که او به خاطر نسپرده باشد. طبیعی است که چنین وجودی نسخۀ دوم مقام رسالت و بلکه نفس اوست و هم چون او میزان سنجش اعمال بندگان. جاحظ بَصْری درباره علی بن ابی طالب علیه السلام چنین گفت

هر وقت نامی از سبقت در اسلام و تقدم در آن به میان آید؛ هر زمان که از فقاهت در دین کلامی مطرح شود؛ هرگاه زهد در اموال مورد اختلاف مردم منظور نظر باشد؛ هر زمان اعطای ماعون و بخشیدن لوازم معونت و کمک به همسایگان و مانند آن ها طرح شود، کسی را غیر از علی بن ابی طالب نمی شناسیم که در همۀ این فضایل نامور و نام آور باشد. (2)

ابوعبدالله احمدبن محمد حنبل ذهلی شیبانی - پیشوای مذهب حنبلی - دربارۀ تمجید علی بن ابیطالب علیه السلام می گوید «آن حضرت به خلافت زینت داد، نه آن که خلافت سبب زینت وی شده باشد». (3)علی بن ابی طالب توانست در مدت حکومت خود این حقیقت را روشن کند که پیشوای معصوم است.

کسی نتوانست دربارۀ او بگوید که مرتکب خطایی شده است و پایداری او هدفش را روشن تر می ساخت. او بعد از رحلت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم 25 سال خانه نشین شد و از نزدیک شاهد پایمال شدن حقوق مظلومان و تعطیل حدود

الهی به دست دیگران بود. خود ایشان در نهج البلاغه از سختی این دوره طولانی می نالد و می فرماید فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَدَى وَ فِي الْحَلْقِ شَجِيَّ أَرى تُراثي نَهْباً (4)(شکیبایی پیشه ساختم، اما چشمم پر از خاشاک و دلم پر از غصه و درد بود؛ به چشم خود می دیدم که میراثم را غارت کرده اند).

حضرتش زاهدترین و عابدترین مردم و شخصیت منحصر به فردی بود که نشانه های دین را احیا کرد. او حق عبادت خدا را به جای آورد وَ إلهي ما عَبَدْتُكَ


1) المزار، شهید اول، ص46؛ بحار الأنوار، ج97، ص287، ح18.

2) رسائل جاحظ، ج4، ص125؛ حیات عارفانه امام علی علیه السلام، ص104.

3) همان.

4) معانی الأخبار، ص361، ح1؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص48، خطبۀ 3.

خَوْفاً مِنْ نارِكَ وَ لا طَمَعاً في جَنَّتِكَ، لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ (1)(من تو را از هراس آتش یا دوست داری بهشت عبادت نمی کنم؛ بلکه از آن جهت عبادت می کنم که تو را شایستۀ پرستش یافتم). در مناجات عرضه می دارد إلَهِی کَفَی لِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفَی بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ (2)(خدایا در عزت من همین بس که بندۀ تو باشم و در افتخار من همین بس که تو پروردگار من باشی. تو آن گونه ای که من دوست دارم، پس مرا آن گونه قرار ده که تو دوست داری).

خُلقش به غایت خوب و خوش بود تا آن جا که دشمنانش او را به بذله گویی و مزاح متهم کردند. (3)بردباری او نیز چنین بود. پیامبر به فاطمه فرمود «من تو را به ازدواج کسی در می آورم که پیشگام ترین مسلمانان و دانشمندترین و شکیباترین آن هاست». (4)

در ثبات قدم خویش و سایر اصحاب حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم برای یاری اسلام فرمودند

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسولِ اللَّهِ نَقتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إيماناً وَ تَسْلِيماً وَ مُضيَّاً عَلَى اللَّقَم وَ صَبْراً عَلَي مَضَضِ الْأَلَم وَ جِدّاً فِي جِهَادِ العَدُوّ... فَلَمَّا رأي اللهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ بَعَدُونَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمودٌ وَ لَاخْضَرَّ لِلإِيمَانِ عود. (5) در رکاب پیامبر خدا بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود جنگ می کردیم که این مبارزه بر ایمان و تسلیم ما می افزود و ما را در جادۀ وسیع حق و صبر و بردباری در برابر ناگواری ها و جهاد و کوشش ثابت قدم می ساخت... پس آن گاه که خدا راستی و اخلاص ما را دید، خواری و ذلت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت فرمود تا آن جا که اسلام استحکام


1) بحر المعارف، ج5، ص584.

2) الخصال، ج2، ص420، باب التسعة.

3) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص18؛ نهج الحق و کشف الصدق، ص256؛ کشف الیقین فی فضائل أمير المؤمنين، ص115.

4) بنات النبيّ أم ربائبه؟، الفصل الثامن.

5) ابن میثم بحرانی، فیض الاسلام و محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 55؛ صبحی صالح، خطبه 56.

یافت و فراگیر شد و در سرزمین های پهناور نفوذ کرد.

به جانم سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم، هرگز پایه ای برای دین استوار نمی ماند و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی شد.

این سخن را در روز جنگ صفین هنگامی که مردم برای صلح آماده شده بودند فرمود و نیز فرمود «ای یاران من! بدانید که معاویه و اطرافیانش به دنبال حق و حقیقت نیستند و از این طرح صلح قصد عدالت و رعایت آن را ندارند».

مقصود حضرت از این بیان، توبیخ و سرزنش یارانش بر ترک جنگ و کوتاه آمدن در برابر دسیسۀ دشمنان است که فریب اینان را خوردند و تن به صلح دادند.

او به عنوان خلیفه تلاش کرد اندیشۀ مؤمنان را بار دیگر به اصول اولیه، یعنی اصولی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بنا نهاد، برگرداند. حکومت علی تلاشی جدی و پیگیر برای برگرداندن اصول و مبادی محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بين صفوف مسلمانان بود. امام علیه السلام امامت و ولایت خود بر مسلمانان را تصویری گویا و منطبق بر شخصیت رسول اکرم در همۀ ابعاد معنوی و علمی قرار داد.

آغاز و فرجام زندگی علی علیه السلام برخلاف یکدیگر نبود. او با قرآن است و قرآن با او؛ او با حق است و حق با او با خداست و دست خدا در آستین او. سیره و سنت علوی بر مدار حق می چرخد و هرگز از این دایره بیرون نمی رود؛ زیرا ایشان حقیقت مشهود است و در شناخت حق هیچ گونه شک و تردیدی ندارد. آن عارف بالله در خانۀ خدا تولد یافت و زندگی اش را آغاز کرد و سرانجام در خانۀ خدا به شهادت رسید. بنابراین در سراسر وجود این شخصیت بی نظیر و در تمام روزها، ماه ها و سال های زندگی اش نوعی انسجام و پیوستگی به چشم می خورد. در هر لحظة زندگی سعادتمندش، یک وظیفۀ مهم برای سامان بخشیدن به زندگی دیگران بر عهده داشت که کاملاً با قضیۀ او (قضیۀ حق و عدالت) هماهنگ بود.

عباس محمود عقاد بیانی زیبا دارد آن جا که می گوید «کدامین فرجام به فرجام این شهید عادل همانند تر است. در کعبه زاده شد [آغاز] و در مسجد ضربت خورد [فرجام]. کدامین آغاز و فرجام یک زندگی از این آغاز و فرجام به یکدیگر همانندتر است؟» (1)


1) عبقرية الامام علی، ص221.

صَلَّى الإِ لَهُ عَلَى جِسمٍ تَضَمَّنَهُ قَبِرٌ *** فَأَصْبَحَ فِيهِ العَدلُ مَدفونا (1) درود خدا بر آن بدن مبارکی که گورش در آغوش گرفت و عدل و دادگری هم با او به گور رفت.

در یک نگاه، علی بن ابی طالب علیه السلام در 63 سالگی چشم از جهان فرو بست.

اما به حساب تاریخ، او به درازای تاریخ زنده است؛ زیرا هر اندازه انسان های کاوشگر در زندگی او کاوش کنند و شخصیت های آگاه از زندگی او آگاهی یابند، زندگی آن امام درخشان تر می شود.

آری! حضرتش انسانی است که با حق است و حق با او. این دو هم چون شعله ای یکی شده اند و در این شعله، چیزی دور از چیز دیگر نیست، بلکه همۀ اجزای این شعله یک چیز و یک پارچه اند و در کلّ آن ذوب شده اند. چنین انسانی که به خدا رسیده و صفات خدایی در او تجلّی یافته، در همیشۀ تاریخ زنده است؛ چراکه هرچه رنگ و بوی خدا گیرد، همیشه باقی و هرچه به غیر خدا تکیه کند، محکوم به نابودی استما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ (2)آن چه نزد شماست از بین می رود و آن چه نزد خداست باقی می ماند.


1) الإمام على بن ابی طالب، ص670.

2) نحل (16): 96.

عبادت علی علیه السلام

اللهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ، لَمْ يَسْبِقْني إِلَّا رَسولُ اللَّهِ بِالصَّلَاةِ. (1) (خدایا من نخستین کسی هستم که به تو رجوع کردم و فرمان تو را شنیدم و پذیرفتم هیچ کس جز پیامبر در نماز بر من پیشی نگرفت).

ضِرار بن ضَمره در مجلس معاویه و در حضور او علی بن ابی طالب علیه السلام را چنین وصف می کند

وقتی علی علیه السلام در میان ما بود، چون یکی از ما بود و رسیدن به خدمتش، برای همه کس میسّر. در بسته و دربانی نداشت. با آن که خیلی به ما نزدیک بود، عظمتش از ما دورش می داشت. کم تر می توانستیم با وی سخن بگوییم. لبخندی بر لبان داشت شیرین و نمکین، لبخند مهر، لبخند رحمت. شب زنده دار بود. گاه در شب قرآن می خواند گاه در روز. نیمه شبی حضرتش را در

محراب عبادت دیدم، هم چون مارگزیده به خود می پیچید و مانند مصیبت زده می گریست و می شنیدم که می گفت «ای دنیا، ای عروس زيبا، أبي تَعَرَّضْتِ، أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ.... (به سراغ من آمدی و خود را به من نمایاندی. دور شو، دور شو. تو را نمی خواهم سه طلاقه ات کردم؛ طلاقی که رجوع نداشته باشد). سپس گفت آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ و طُولِ الطَّريقِ و بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ! (2)

(وای بر من، از این سفر دور و دراز با ناچیزی توشه و سختی راه).

فَبَكي مُعاوِيَةُ وَ قالَ رَحِمَ اللهُ أَبَا الْحَسَنِ، كَانَ وَ اللَّهِ كَذلِكَ. فَمَا حُزْنُكَ عَلَيْهِ يَا


1) فیض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 131؛ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ، خطبۀ 70، خطبۀ 37.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 74.

ضِرارُ؟ قَالَ حُزْنُ مَنْ ذُبِحَ وَلَدُها فِي حِجْرِها، فَلا تَرْقَا عَبْرَتُها وَ لا يَسْكُنُ حُزْنُها. (1) معاویه گریست و گفت خداوند ابوالحسن را رحمت کند. به خدا سوگند که چنین بود؛ غم تو بر او چگونه استای ضرار؟ ضرار گفت غم کسی که فرزندش را در دامانش سر بُرند، اشکش پیوسته ریزد و حزنش آرام نگیرد.

ضِرار بن ضَمْرَهُ ضِبابیّ (ضابِیّ) از اصحاب و شیعیان راستین و ارادتمندان مخلص امیرالمؤمنین بود. او سخنگویی فصیح بود و در ملاقاتی با معاویه با کمال جرئت و شهامت، ارادت خود را به مولایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام اظهار کرد. (2)

ابن أبى الحدید درباره علی بن ابی طالب علیه السلام می نویسد

وَ أَمَّا الْعِبادَةُ فَكانَ أعْبَدَ النَّاسِ وَ أَكْثَرَهُمْ صَلاةً وَ صَوْماً وَ مِنْهُ تَعَلَّمَ النَّاسُ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ مُلازَمَةَ الْأَوْرَادِ وَ قِيامَ النَّافِلَةِ... وَ ما ظَنُّكَ بِرَجُلٍ كَانَتْ جَبْهَتُهُ كَثَفِنَةِ الْبَعِيرِ لِطولِ سُجودِهِ. (3) و امّا در عبادت، او عابدترین مردم بوده و از همگان بیش تر نمازگزار و روزه گیر بوده است. مردم چگونه نماز گزاردن، نماز شب و خواندن نافله و ادعیه و اذکار (اوراد) را از او آموخته اند. و چه گمان می بری در مورد مردی که محافظت او بر نماز چنین بود که فرمان داد در لیلة الهریر برای او قطعه چرمی میان دو صف نبرد گستردند و بر آن نماز گزارد، در حالی که تیرها از چپ و راست از کنار گوش هایش می گذشتند و پیش پایش فرو می افتادند و از آن ها هیچ ترسی به خود راه نداد و از جای خویش برنخاست تا وظیفۀ خویش به جای آورد... و چه گمان می بری دربارۀ مردی که پیشانی او از کثرت سجده هم چون زانوی شتر پینه بسته بود.

از بارزترین جلوه های دین عبادت است. در آموزۀ اسلامی خدا همیشه در کنار انسان حاضر است و ناظر. اسلام برای انسان باب مستقلی به نام عبادت باز کرده است تا بتواند در هر لحظه و در هر جایی که هست خدا را بخواند و با او در ارتباط باشد. در اهمیت عبادت همین بس که به عنوان هدف غایی خلقت معرفی و مطرح شده است.


1) أمالي صدوق، ص371؛ مروج الذهب، ج3، ص433؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج18، حکمت 75؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج5، ص276، حکمت 67؛ تفسیر ابو الفتوح رازی، ذیل آیۀ قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ... (مائده/ 60).

2) کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص117.

3) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص27.

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (1)(جن و انس را نیافریدم مگر برای این که عبادتم کنند). عالی ترین مرتبه ای که انسان می تواند به آن برسد، عبودیت است. عبادت فقط مخصوص خداست و هیچ کس دیگری نه حق پرستیده شدن دارد و نه حق این که مردم را به عبادت خود فراخواند. حقیقت عبادت منتهای خضوع و تذلل و اظهار عجز و خواری در مقابل رب العالمین و منتهای حُب و دوستی در مقابل حق تعالی است.

معرفْت جوهری واحد است و حصول هر بخشی از آن وصول به همۀ آن است. عبادت که از عشق یا میل به حق برمی خیزد، در حرکات گوناگون تجلی می یابد. معرفت یکی از آن هاست. خودشناسی و شناخت آیات خدا در آفاق و انفس و خداشناسی، حرکاتی هستند که رفتار پرستش را تشکیل می دهند.

رفتار عملی که عبادت و عمل صالح نام دارد، از میل به حق سرچشمه می گیرد با رفتار عاطفی عشق به خدا همراه می شود، یک حرکت و تعالی است که «صُعود» خوانده می شود إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ (2)(همۀ کلمات پاک به سوی او [خداوند] بالا می روند).

صعود پیامد عبادت یا عمل صالح از جمله عشق ورزیدن به خداوند است. مؤمن که اراده اش را به هوای نفسانی نسپرده، اراده را تسلیم میل به حق گردانیده و رفتارش پرستش یا عمل صالح شده است. ایمان به خداوند و عبادت او، موجب ادامۀ زمینه های رفتاری مثبت و سازندۀ مؤمن در زندگی می شود.

نظارت خداوند بر انسان نظارتی مداوم و همیشگی است؛ زیرا خدای دانا همۀ گفته های بندگانش را می شنود و به همۀ کارهای نهانی و آشکار آن ها آگاه است. عبادت انسان را به مقام عبودیت می رساند. عبادت پیوند همیشگی با خداست و همۀ زندگی را در بر می گیرد. دعا و عبادت برای تحکیم پیوند عبد و مولی است و احدی در این پیوند نقش ندارد، خشوعی است که از عظمت معبود بر می خیزد.

امام جعفر صادق علیه السلام در پاسخ این سؤال که «عبادت چیست؟» فرمود


1) ذاریات (51): 56.

2) فاطر (35): 10.

حُسْنُ النِّيَّةِ بِالطَّاعَةِ مِنَ الْوُجوهِ الَّتي يُطاعُ اللَّهُ مِنْها (1)(نيت نیکو و درست به پیروی از خدا، از راه هایی که از آن راه ها خداوند اطاعت می شود). عبادت وسیله ای کارآمد برای پرورش روان است و به این معنای همه جانبه اش سرتاسر زندگی را شامل می شود و هنگامی با ارزش است که به صورت راه و رسم زندگی تمام حیات را در برگیرد. در این صورت بازگشت تمام کارها به خداست عبادت ایجاد پیوند میان قلب انسان و خداست؛ پیوندی دائمی که هر لحظه قلب را بر می انگیزد تا به خدا رجوع و در هر کاری از او طلب یاری و با او مشورت کند؛ پیوندی که با آن، هر چیزی کامل و تمام و بدون آن، همه چیز پوچ و بیهوده خواهد شد تا کسی بر این صفت نباشد، نام پرستندگی و بندگی بر او راست نیاید، تمام عبادت ها برای تربیت روح است.

فَمَن كانَ يَرِجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لا يُشرِكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (2)(پس روایتی از سیره هرکس که به لقای پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد). عبودیت عالی ترین مقامی است که خداوند برای انسان قائل شده و هیچ نعمت دیگری جای آن را نمی گیرد. کمال انسان در عبد بودن اوست. عالی ترین پاداشی هم که خداوند به انسان می دهد، پذیرش او در زمره عُبّاد (3)است.

عبودیت معنایی است که ریشۀ آن تعالی با غنای نفس و اتصاف به کمالات روحی پدید می آورد. انسان یا عبادت خود تنها به سوی خداوند روی می آورد، چون لازمۀ عبودیت و مربوبیّت این است که مربوب در نیروی خود و اراده اش وابسته به ربّ خود باشد و او را بخواند و در همۀ کارهایش به او رجوع کند. عبادت و پرستش و رجوع، جز با روی آوردن به پروردگار متعال محقق نمی شود. واجب است تنها خدای تعالی را عبادت کرد و از ساحت ربوبی اش پا به جای دیگر فرا نگذاشت؛ چه تنها خداست که عبادت و دعا را می شنود و جواب می گوید و تنها اوست که دعای مضطرين را هنگامی که او را فراخوانند، اجابت می کند.


1) کهف (18): 110.

2) الكافي، ج2، ص83 ح4.

3) فَادْخُلِي فِي عِبَادِی فجر (89): 29.

محتاج خدا بودن، سرمایۀ تعالی و توانگری روحی است و بی نیازی از خدا سدّ راه تعالی و موجب قطعی فقر معنوی یا انحطاط و سقوط است.

مسئلۀ خضوع در برابر کسی به عنوان ربوبیت از آغاز تاریخ بشریت در بین انسان ها معمول و رایج بوده است. پرستش و نیایش، صفات و خصال انسان را دگرگون می سازد و به او سیر روحانی می بخشد. عبادت گشودن راهی مستقیم به سوی خداست. دریچۀ این راه در قلب باز می شود و به رفتار و گفتار می رسد. نتیجه و ثمرۀ عبادت، تسلط انسان است به روح و تن و دارای آثاری است که از آن شمار است ولایت بر نفس. از مزایای عبودیت این است که انسان صفا و بینش و روشنایی خاص پیدا می کند، حق و باطل را به روشنی تشخیص می دهد و هرگز گمراه نمی شود وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (1)(کسانی که در راه ما سعی و کوشش کنند، آنان را به راه خویش رهبری می کنیم).

هر عضوی از اعضای انسان را با خدا راهی است. انسان را با خدا چنین راهی است و آن، گام نخستینِ بندگی است. ارتباط و انس آدمی با خداوند، امری لازم و بایسته است. پرهیزکاری و مالکیت بر خویشتن برای اصلاح نفس انسان ضروری ترین عمل است و رحمت خداوندی شامل حالش می شود. مراقبت از نفس و مهار آن و خویشتن داری و نظارت بر عملکرد، سازوکاری برای انجام صحیح مسئولیت است. قدرت لجام گسیخته، آدمی را پلید و گناه آلوده می سازد. از این رو شرط نخست، مراقبت از خویش و مهار نفس است.

انسان تهی از فرهنگ فطرت و کرامت، نسبت به همۀ امور بی اعتناست و کرامت خویش را به ذلت طغیان می آلاید. کرامت و عزت انسان از ارزش های پایه ای است که با هیچ چیز برابری نمی کند. هر ارزشی که به کرامت انسانی آسیب برساند، از ارزش سقوط می کند و تبدیل به ضد ارزش می شود.

عزت خواهی از داده های فطری و ارزشی انسان است که هرگاه آسیبی به آن برسد، وجدان و فطرت سخت معذب خواهد شد.

در آموزۀ قرآنی مدار کرامت تقواست؛ چون با پیدایش تقوا، کرامت نیز پدید می آید و با دوام آن کرامت استمرار می یابد؛ چنان که با شدت و قوت تقوا کرامت


1) عنکبوت (29): 69.

نیز تشدید و تقویت می شود إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُمْ (1)(هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست).

تقوا نیرویی است که انسان را به سوی رفتار بهتر و برتر و رشد و ارتقای نفس و اجتناب از رفتار زشت و انحرافی و غیرانسانی راهنمایی می کند و رسیدن به این مرحله مستلزم جهاد با نفس و سیطره برخواسته ها و تمایلات آن است.

به این ترتیب، این انسان است که بر نفس خود مسلط می شود. با نابودی تقوا کرامت نیز به طور کلی نیست می شود. خداوند تنها متقیان را کرامت می بخشد وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِم (2)(و هر که را خدا خوار سازد، هیچ کس او را گرامی نمی دارد).

ورود به مقام خلوت اُنسِ با محبوب بدون طهارت دل حاصل نمی شود و برای رسیدن به آن باید موانع را از خود دور کرد تا نور جمال و جلال حق به درون خانه دل بتابد. و ظلمت و آلودگیِ توجه به غیر حقّ که مانع خلوت با محبوب است، برطرف شود.

با این دیدگاه شکست های دنیای مادی آرامش زندگی را به هم نمی زند و یأس و ناامیدی به وجود نمی آورد؛ زیرا در هنگام خلوت با محبوب که تنها پناهگاه روانی است، این معنا را می توان دریافت که ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ (3)(آن چه نزد شماست از بین می رود و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند).

و به همین دلیل فرمودند عطاءً غَيرَ مَجذودٍ (4)(عطای او هیچ منقطع نمی شود). در عالم جز خدا کسی مالک ضرر و نفع نیست. هیچ غرض عقلایی را در عبادت غیر خدا نمی توان تصور کرد و چون چنین است، پس باید از عبادت غیر خدا اجتناب کرد. فطرت انسان او را وادار می سازد تا به معبودی پناه برد که حاضر و ناظر بر اعمال و افکار او باشد، عبادت راه روشنی قلب، دریافت نور معرفت خدا و یاد او، راه هدایت خاصّه و شناخت از خداوند کریم است. هدایت خاصه در مجموعۀ دین مشخص می شود و دین بدون احکام و شرایع کامل نیست.


1) حجرات (49): 13.

2) حج (22): 18.

3) نحل (16): 96. إِنَّ مَا عِندَ اللهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُم نحل (16): 95.

4) هود (11): 108.

اساس طهارت، عبادت و بندگی خداوند سبحان و انجام اوامر و نواهی اوست.

عبودیت بنده از عبادت او شناخته می شود. عبادت و نیایش فعالیتی است برای رفع نقص و نیاز وصول به کمال. اطاعت مختص خداست. حکم فقط متعلق به اوست إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (1)(هیچ حکمی نیست مگر این که از آن خداست). در نظام تکوین و تشریع حکم، فقط از آن خدای احد واحد است و او فرمان داد که جز او را نپرستند. هر کس عابدترین و مطیع ترین انسان ها در پیشگاه خداوند باشد، مطهرترین و نیکوترین آنان است. خداوند بندگان را به طور مساوی در معرض تکالیفی قرار داده است که سبب تطهیر آنان می شود. خداوند هم مالک تکوینی انسان هاست - چه او را بشناسند و چه تکالیفش را اطاعت کنند و چه اطاعت نکنند - و هم مالک تشریعی آنان؛ مالکیتی که به او حق می دهد همه را به اطاعت خود درآورد و همه را محکوم به تقوا و عبادت خود کند.

بنابراین از آن جا که خدای سبحان مالک تکوینی و علی الاطلاق است و کسی جز او مالک نیست، پس جایز نیست که در مرحلۀ عبودیت تشریعی، کسی جز او پرستش شود.

هر خدا پرستی که به توحید ربوبی برسد، جز این نمی اندیشد که همه چیز به دست خداست و با تمام وجود اعتراف دارد که هر خیر و هدایتی از اوست.

خدای سبحان با ارادۀ تشریعی عمومی خواسته است که همۀ بندگان از حضيض عالم طبیعت بالا بیایند و به فراطبیعت پرواز کنند. بدین جهت آنان را به امور عبادی مکلف فرموده تا به سوی خداوندی که کمال محض است، تقرب جویند و به سوی او بالا روند؛ صعودی که ویژۀ گروه خاصی نیست، بلکه به همۀ بندگان در همۀ زمان ها و مکان ها، از طریق اذن تشریعی عمومی، اجازۀ تکامل داده شده است.

انسان با عبادت خود روی به درگاه کسی می آورد که ایجاد هر چیزی منتهی به اوست و این همان اثبات معبودیت برای خداوند است إِنِّی وَجَهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ (2)(من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمان ها و زمین را آفریده است).


1) یوسف (12): 40.

2) انعام (6): 79 فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ انعام (6): 14، ابراهیم (14): 10.

همان گونه که آفریدگار نظام هستی تنها خداست ربوبیت و تدبیر امور آفریده ها نیز منحصراً در اختیار اوست. انجام منظم و مرتب عبادات در اوقاتی معین، اطاعت از خداوند و امتثال اوامر الهی را به مؤمن یاد می دهد و باعث می شود که او همواره با خضوعی کامل در تمام کارها به خداوند نظر داشته باشد. انجام مخلصانه و با خشوع و خضوع و منظم عبادت ها باعث می شود که مؤمن همۀ خصلت ها و خصوصیات پسندیده و متکامل را به دست آورد؛ خصوصیاتی که پایه های سلامت روانی او را تشکیل می دهند و او را از ابتلا به بیماری روانی حفظ می کنند.

انسان که نیازمندی و نقص خویش را درک می کند؛ می فهمد که باید کمال مطلق را بشناسد و با برقراری عبودیت با او و اطاعت احکامش، با اعمال عبادی سازنده به رفع نقایص و نیازهای خویش اقدام کند؛ این راه همان تکامل و تعالی است.

شخصیت انسان و نظام روابط انسانی او به عبادت او مربوط می شود. تقوای الهی همراه و پیرو ایمان است، به این معنا که انسان با دوری از ارتکاب گناهان و التزام به روش الهی در زندگی خود را از غضب و عذاب خداوندی حفظ می کند. انجام اوامر و ترک مناهی الهی همان تقواست.

نماز و دیگر عبادات تنها راه وصول به خداوند است. سرآمدِ عبادات نماز است. نخستین فریضۀ الهی در دین خاتم انبیا صلّى الله عليه و آله و سلم نماز است؛ زیباترین و پرشکوه ترین حالتی که بندگان خدا در پیشگاه ذات مقدس او دارند. آدمی با طهارت کامل، جسم و جان خود را آماده می سازد که به درگاه الهی در محراب نماز بایستد و با خدای مهربان، دادگر و دادآفرین به راز و نیاز بپردازد. نماز جوهر عبادت و پایۀ استوار آن است. بدین جهت اسلام بیش از همه چیز مسلمانان را به آن توجه می دهد و بر اقامه آن تأکید می ورزد. نماز شرفیابی و حضور است؛ سخن با خدا و فروتنی و تسلیم است؛ راه رسیدن به خداست؛ روح را به پرواز در می آورد و کل وجود انسان را تغییر می دهد؛ منشأ پرهیزکاری و رستگاری و بهترین کار است. در ترکیب نماز همه گونه اظهار عبودیت در پیشگاه پروردگار متعال با هم آمیخته شده است. پس از ایمان به خدا و روز جزا و وحی و نبوت، چیزی هم وزن آن نیست. انسان در نماز با خضوع و خشوع در برابر پروردگار و آفریدگار تمام

هستی می ایستد و باعث ایجاد حالتی از آرام سازی کامل و آرامش روان و آسودگی عقل در انسان می شود.

در هیچ عبادتی، خضوع و فروتنی بهتر و عبادی تر از نماز نیست. اگر بنده ای سر نیاز به درگاه خداوند بی نیاز فرود نیاورد، از بندگی خدا چه نشانی دارد؟ نماز در قرآن به عنوان اصل بازدارنده از هرگونه رذایل فردی و اجتماعی معرفی شده است و هر انسانی به اندازۀ پارسایی خود از نماز صحیح و مقبول برخوردار شود و به همان اندازه به خداوند سبحان قرب می یابد.

به فرمودۀ خداوند جليل إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ (1)(نماز آدمی را از فحشا و منکر باز می دارد). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ الصَّلاة (2)(بهترین و محبوب ترین عمل ها نزد پروردگار، نماز است).

کلمۀ «نماز» نشان می دهد که رابطه ای بین انسان و پروردگارش وجود دارد. نماز باعث آرامش کامل روح و روان و آسودگی عقل در انسان می شود.

على علیه السلام اولین نمازگزار اسلام و سرآمد نمازگزاران بود و عبادت پیشگان روش و راه و رسم عبادت را از او آموختند (با وجود تمامی مشکلات و مصیبت هایی که با آن ها مواجه بود و باعث شد از روی نیرنگ هنگام نماز صبح در مسجد کوفه به شهادت برسد). آن جناب عابدترین مردم و نمازگزاری بود که خود را نمی دید و تنها حضرت حق جلّ و علا را می دید. مسلمانان نماز شب و دعا و مناجات را از او آموختند. امام زین العابدین علیه السلام در روز و شب هزار رکعت نماز می گزارد و دفتر عبادات علی علیه السلام را می نگریست و آن را چون افسرده ای از دست می افکند و می فرمود أنّى لي بِعِبادَةِ عَليّ (3)(ما کجا و عبادت علی کجا).

ابن أبی الحدید می نویسد

از علی بن الحسين (زين العابدین) علیه السلام که به آخرین درجۀ پرستش


1) عنکبوت (29): 45.

2) الکافی، ج2، ص468-467، ح8، (در این روایت آمده: قال امیرالمؤمنین أَحَبُّ اَلْأَعْمَالِ إِلَی اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی اَلْأَرْضِ اَلدُّعَاءُ...، و ج3، ص264، ج2، در این روایت آمده عَنْ أبِی عَبْدِاللهِ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: أحَبُّ الْأعْمَالِ إلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلَاةُ....

3) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص118؛ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید، ج1، ص27؛ ينابيع المودة، ص150.

و بندگی خدا رسیده بود و زینت کسانی بود که خدا را بندگی کرده و بر قوام تقوای الهی زیسته اند، پرسیدند أيْنَ عِبادَتُكَ مِنْ عِبَادَةِ جَدِّكَ؟ (عبادت شما در مقابل عبادت جدّت چگونه است؟)، فرمود كَعِبادَةِ جَدِّي مِنْ عِبَادَةِ رَسولِ اللهِ (1)(مانند) عبادت جدّم در مقابل رسول خدا).

از علی علیه السلام روایت شده است که أَنَّهُ كَانَ كُلَّما دَخَلَ عَلَيْهِ وَقْتُ الصَّلَاةِ اصفَرَّ مَرَّةً وَ احْمَرَّ أُخْرى (2)(هرگاه وقت نمازش فرامی رسید، یک بار چهره اش زرد و دیگر بار سرخ می شد).

هم چنین دربارۀ وقت نماز از او سؤال شد، در پاسخ فرمود «زمان پس دادن امانتی بر من رسیده که بر آسمان ها و زمین عرضه شد و آن ها از پذیرش آن ها امتناع کردند و از آن بیم داشتند و من آن امانت را پذیرفتم و نمی دانم آیا در مورد بد عمل می کنم یا به خوبی انجام می دهم».

كَانَ طَويلَ الرُّكوعِ وَ السُّجودِ كَثِيرَ الْخُضوع وَ التَّذَلُّلِ فِيهَا. (3)حضرت ركوع و سجودی طولانی داشت و در رکوع و سجود خویش خضوع و زاری فراوان می کرد. ابن عباس می گوید

«إِنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسولِ وَ أَطَعْنَاهُ (4)نَزَلَتْ فِي عَلَيَّ عَلَيْهِ السَّلامُ». (5)(همانا فرمودۀ خداوند متعال «و می گویند به خدا و رسول ایمان آوردیم و فرمان بردیم» در حق علی علیه السلام نازل شده است).

امام کاظم علیه السلام فرمودند که آیۀ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رضواناً سيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ (6)(آنان را می بینی که رکوع می کنند و به سجده می روند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند، نشان شان اثر سجده ای است که بر چهرۀ آنان نمایان است) دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است). (7)


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص27؛ السقيفة و الخلافة، ص284.

2) أدب الدنیا و الدین، ص168.

3) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص119.

4) نور (24): 47.

5) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص120.

6) فتح (48): 29.

7) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص119؛ نهج الحقّ و کشف الصدق، ص257.

امام علیه السلام اولین کسی بود که به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایمان آورد، چنان که می فرماید

اللهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَتَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ بِالصَّلَاةِ. (1)(بار خدایا! من نخستین کسی هستم که به تو رجوع کردم و فرمان تو را شنیدم و پذیرفتم. هیچ کس جز پیامبر در نماز بر من پیشی نگرفت). این فضیلت برای امیرالمؤمنین علیه السلام حساب ویژه ای دارد. واژۀ «اِنَابه» (رجوع) یعنی او اولین کسی بود که از آن چه نسبت به او گناه به حساب آید، به خدا رجوع کرده است (اولین کسی که از دیگران گسست و به خدا پیوست). واژه «سَمِعَ» به معنای این است که فرمان خدا را پذیرفته و دعوت او را اجابت کرده است (جز پیامبر احدی پیش از من نماز نخواند).

انسان در وجود این شخصیت بزرگ تاریخ اسلام جلوۀ کامل دو سر سرچشمۀ اصلی فرهنگ اسلامی، یعنی وحی و سنت نبوی را مشاهده می کند. علی بن ابی طالب علیه السلام مصداق کامل انسان متقی است. اندیشه ای الهی و انگیزه ای خدایی داشت و در مدار علم و محور عمل جز به دستور ربوبی زندگی نمی کرد؛ او سرور پارسایان بود؛ هیچ انسانی زاهدتر و قانع تر از حضرتش شناخته نشده است؛ او حق مدار بلکه مدار حق است؛ در صفات عالیۀ انسانیت، فرید دهر و گوهر تابناک عالم خلقت و معلم بشریت است؛ حضرتش سرمشق تعالیم عالیه و منبع خیرات و معدن برکات و فخر بنی آدم و افتخار ملائکه و پیامبران است.

درباره حضرت در زیارت مخصوصه عرض می کنیم

اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يا ميزانَ يَوْمِ الْحِِسابِِ (سلام بر تو اى میزان روز قیامت)؛ زیرا آن قدر کارش را با ترازوی الهی سنجید تا خود عین ترازو شد. (2) اَلسَّلَامُ عَلَى اسْمِ اللهِ الرَّضِيّ وَ وَجْهِهِ الْمُضِيء [وَ وَجْهِهِ العَلِيَّ] وَ جَنْبِهِ الْقَوِيِّ وَ صِراطِهِ السِّوِيِّ السَّلامُ عَلي خامِسِ أَهْلِ العَباءِ؛ (3)(سلام بر نام پسندیدۀ خدا و روی درخشان حق و جانب قوی حق [و نور وجه متعالی خدا] و راه مستقیم عدل و داد الهی)؛


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 127؛ ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، خطبه 130؛ صبحی صالح، خطبه 131.

2) تو ترازوی اَحَدخُو بوده ای *** بَل زَبانۀ هر ترازو بوده ای

3) مفاتیح الجنان، زیارت هفتم، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام؛ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص133-131.

اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الشُّهَدَاءِ (1)(سلام بر تو ای سید شهیدان راه خدا). دانشمندی یهودی به حضور علی علیه السلام رسید و پرسید «تو خدا را دیده ای که عبادتش می کنی؟» حضرت فرمودند «خدای نادیده را عبادت نمی کنم». پرسید «چگونه خدا را دیده ای؟» فرمود «خدا را با این چشم نمی توان دید، بلکه با دیدۀ بصیرت و بینش قلب دیده می شود». (2)

امام علیه السلام به خاطر تقوایش و حریص بودنش بر موجبات خشنودی خداوند از همۀ مردم به تقرب الهی شتاب بیش تری داشت؛ او از نظر عبادت از همه مردم بیش تر عبادت کرد و بیش تر نماز خواند و بیش از همه با قیام و امساک (نماز و روزه) بر خود سخت گرفت؛ هیچ انسانی زاهدتر و قانع تر از او شناخته نشده است؛ او منقاد خدا و رسول بود؛ آن حضرت سرور پارسایان و قناعت کنندگان بود؛ عبادت پیشگان از حضرتش روش و راه و رسم عبادت را آموختند. هرگز نماز شب را ترک نکرد، حتی در «لیلة الهَریر» که آتش جنگ فروزان بود، به نماز ایستاد.

خشنودی خدای تعالی آب زندگی و حیات ابدی است. امیرالمؤمنین علیه السلام به هنگام عبادت عالی ترین حالات روانی را در برابر خدای سبحان داشت؛ زیرا دریافتش از حق در عالی ترین حد بود و می فرمود «خدا را عبادت می کنم؛ چون خدا را دوست دارم». او به هنگام عبادت آن چنان تحول روحی داشت که برای افراد معمولی غیر قابل درک است و این گونه عبادت در توان هر کسی نیست. حضرتش در حال عبادت گریه ها و هیجان های سوزناک و اضطرابی هم چون اضطراب مارگزیده داشت يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السليم. (3)

خشیت از مقام شامخ ربوبیت، حقیقتی منتزع از وجود و صفات کبریایی خداوندی است.

وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ (4)(و هرکس را که از ایستادن به پیشگاه پروردگارش بترسد، دو بهشت است).


1) مفاتیح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز مولود؛ المزار الكبير، ص206.

2) الكافي، ج1، ص98، ح6.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 74؛ كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص117.

4) الرحمن (55): 46.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم می فرمایند أَتَمُّكُم عَقْلاً أَشَدُّكُمْ لِلَّهِ خَوْفاً. (1)

(خردمندترین شما کسی است که بیم او از خدا بیش تر از همۀ شما باشد).

امیرالمؤمنین علیه السلام روح پرستش و جان پاک نیایش و عبادت خالصانه و عارفانه بود و در زندگی سراسر افتخار و نورانیاش سرآمد عبادت کنندگان و پیشوای راستین و پرشکوه نیایشگران با خدا بود.

أبو الدرداء می گوید علی علیه السلام را هنگام عبادت در نخلستان و خضوع و خشوع او مقابل جلال و عظمت خدا چنان دیدم که گویی هم چون چوب خشکی بر زمین افتاده است. هرچه او را تکان می دهم، تکان نمی خورد و هرچه بلندش می کنم، بلند نمی شود فَإِذا هُوَ كَالْخَشْبَةِ الْمُلْقَاةِ فَحَرَّكْتُهُ فَلَمْ يَتَحَرَّكَ وَ زَوَّيْتُهُ فَلَمْ يَتَزَوَّ. (2)

عبادت و بندگی علی بن ابی طالب علیه السلام، عبادت آزاده ای است که فقط به انگیزۀ سپاس گزاری از نعمت پروردگارش بوده، نه عبادت انسان از ترس کیفر یا عبادت سوداگری به طمع ثواب و اجر. آیا در بین تمام جهانیان کسی هست که بعد از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فضایل علی علیه السلام را داشته باشد؛ فضایلی که پایه های شخصیت منحصر به فرد او را تشکیل داده اند و عظمت و بزرگواری او به جایی رسیده که زبان از بیانش عاجز و از شمارش فضایل آن بزرگ مرد ناتوان است.

امام علیه السلام در عبادت به پایگاهی رسید که در هنگام نماز تیر را از پای مبارکش بیرون کشیدند و در نیافت؛ زیرا جز خدا به طور مطلق به دیگری نظر نداشت. (3)

علامه حلی می نویسد

وَ بَلَغَ فِي الْعِبادَةِ إِلى أَنَّهُ إِذا تَوَجّهَ إِلَى اللهِ تَعالي في صَلَاتِهِ تَوَجَّهَ بِكُلِّيَّتِهِ وَ يَنْقَطِعُ نَظَرُهُ عَنِ الدُّنْيا، حَتَّى أَنَّهُ لا يُدْرِكُ الأَلمَ؛ لأَنَّ النُّشَّابَ إِذَا أُرِيدَ إِخْرَاجُهُ مِنْ جَسَدِهِ الشَّرِيفِ يُتْرَكُ حَتّى يُصَلِّي، فَإِذَا اشْتَغَلَ بِالصَّلَاةِ وَ أَقْبَلَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَي أَخْرَجُوا الْحَدِيدَ مِنْ جَسَدِهِ. (4) عبادت پیشگی او بدان جا رسیده بود که هرگاه در نماز روی به سوی خدا


1) شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید، ج10، ص146.

2) علي من المهد إلى اللحد، ص272.

3) نهج الحق، ص257.

4) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص118؛ إحقاق الحق، ج8، ص602.

می کرد، با تمام وجود و با قطع نظر از دنیا رو به سوی حق تعالی می آورد تا جایی که دردی احساس نمی کرد؛ زیرا آن گاه که خواستند تیر از پیکرش برون آورند؛ رهایش کردند تا هنگام نماز رسد؛ پس چون به نماز پرداخت و رو به سوی خداوند آورد، تیر آهنین از پیکرش بیرون آوردند.

نماز این فریضۀ بزرگ الهی و عالی ترین فرمان خداوند عالم، نخستین حکم الهی بود که پس از بعثت خاتم پیامبران محمد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم از جانب خداوند صادر شد و جبرئیل آن را به ایشان اعلام کرد. علی بن ابی طالب علیه السلام نخستین کسی بود که آن را به پا داشت. اولین اقامۀ نماز هم به جماعت بود. جماعتی این چنین که پیغمبر در جلو، علی در پشت سر آن حضرت و خدیجه (اُمّ الْمؤمنین) (1)همسر پیغمبر در پشت سر علی قرار داشتند.

فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ... فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ.. فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ. (2)(من نخستین کسی بودم که به پیغمبر ایمان آوردم... و او را تصدیق کردم و بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم). در موارد گوناگون از نماز، این فرمان و امر بزرگ الهی و عمل محبوب و مورد علاقه اش سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده و دستور داده است که همگان نسبت به آن توجه کامل داشته باشند و از آن محافظت کنند؛ زیرا نماز برترین عبادت ها و بالاترین وسیلۀ تقرب جستن به خداوند است. علاوه بر این که قرآن بر امر به نماز تأکید می کند، در فضیلت آن اخبار بسیار وارد شده است.

حضرت موضوعات مهم اسلامی را به اصحابش سفارش می کند و نسبت به انجام دادن آن ها تأکید دارد و می فرماید

«تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلاةِ وَ حافِظوا عَلَيْها وَ اسْتَكْثِرُوا منْهَا وَ تَقَرَبَّوا بِهَا فَإِنهَا كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوقْوتاً (3)أََلا تَسْمَعونَ إلى جَوابِ أَهْلِ النّارِ حينَ سُئِلُوا ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرٍ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (4)...» (5)


1) «به مذهب شیعه، زنان رسول همه اُمهات الْمؤمنين اند و مؤمنات و عابدات اند» عبدالجلیل قزوینی رازی، نقضْ ص519.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 70؛ و نیز خطبۀ 37 ... و الله لأنَا أَوَّل مَن صَدَّقَهُ....

3) نساء (4): 103.

4) مدثر (74): 43-42.

5) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 194؛ محمد عبده، خطبۀ 194؛ صبحی صالح، خطبۀ 199.

(نماز را چنان که باید برپا دارید و در حفظ و ادای آن کوشا باشید. هرچه بیش تر آن را به جا آورید و به وسیلۀ آن به خدا تقرب جویید، زیرا خداوند در قرآن می فرماید «نماز فریضه ای است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است». آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده اید هنگامی که طبق گفتۀ خداوند در قرآن از آن ها می پرسند «چه چیز شما را در دوزخ ند چه چیز شما را در دوزخ افکند، می گویند ما از نمازگزاران نبودیم»).

نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان می ریزد و هم چون رهایی چهارپایان از بند انسان را رها می سازد. نماز را به چشمۀ آب گرمی تشبیه فرموده اند که در خانۀ مردی باشد و شبانه روز پنج نوبت با آن شست و شو کند که در این صورت چرکی در بدن وی باقی نخواهد ماند.

برای سعادت و رستگاری نباید تنها به ترس از خدا و خوف از کیفر گناه بسنده کرد؛ بلکه اعمال صالحی نیاز هستند که از هرگونه ریا و شرک خالی باشند؛ زیرا این دو آفت عبادت اند و اخلاص. معیار سنجش عبادت است و شرک با توحید در عبادت سازگار نیست. فرمودند وَ اعْلَمُوا أَنَّ يَسيرَ الرّياءِ شِركُ (1)(بدانید که ریای اندک شرک است).

بی گمان کمال مطلوب آن است که زندگی انسان سراسر آکنده از آیینی الهی باشد. مقام و اهمیت نماز را مردانی از مؤمنین می دانند که زینت کالای دنیا و فرزندان نور چشم خود و ثروت و دارایی، آن ها را به خود مشغول نمی دارد، چنان که خداوند در قرآن مجید فرموده است رِجالٌ لا تُلهيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاةِ وَ ِإيتَاءِ الزَّكَاةِ (2)(مردانی هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آن ها را از یاد خدا و اقامۀ نماز و پرداخت زکات بازنمی دارد).

با این که خدا بهشت را به پیغمبر مژده داده بود، مع الوصف آن حضرت از بس نماز می گزارد، خود را به رنج انداخته بود و در این کار نظر به این آیۀ شریفه داشت وَ أُمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها (3)(خانواده ات را فرمان ده تا نماز بگذارند و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش).


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 85؛ صبحی صالح، خطبۀ 86.

2) نور (24): 37.

3) طه (20): 132.

از این رو پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم خانوادۀ خود را به انجام این فریضۀ الهی وادار می کرد و هم خود با بردباری به ادای آن می پرداخت. (1)

مردم خواندن نماز شب را از امام علیه السلام فرا گرفتند (2)و در تلاوت ادعیه و گریه و زاری به هنگام یاد خدا و تسبیح و ستایش پروردگار و تمجید و بزرگداشت صفات الهی از آن حضرت پیروی کردند و برای رسیدن به رضوان خدا با نیایش و دعای علی گونه به درگاه ایزد مهربان توسل می جستند و به غفران و آمرزش او پناهنده می شدند.

مناجات های او با خداوند همراه با تعظیم و اجلال بی مانندش از خدا و خضوعش که در برابر هیبت الهی و اظهار خشوعش در برابر عزت خداوندی، منحصر به فرد است. او بنده بود و خداپرست. هر پیغمبری از مقام بندگی و سرمنزل پرستندگی به مقام رسالت و فرستادگی رسید؛ و از این روست که در کلمۀ شهادت، عبودیت روایتی از سیره پیش از رسالت افتاده است أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. و پرستندگان را درجات و مقامات است.

عبدالرحمان جامی کیفیت ممتاز نماز علی علیه السلام را با سرودن قطعه شعری بیان کرده است. وی می گوید در

غزوۀ اُحد، تیری بر تن علی جا گرفت. هرچه خواستند تیر را از تنش بیرون کشند، نشد و حضرتش تاب نمی آورد. در حال نماز تیر را از تنش بیرون کشیدند و علی علیه السلام دردی احساس نکرد؛ و چون از خود بی خود بود و فقط او را می دید. (3)

علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود

از هنگامی که از پیامبر شنیدم نماز شب نور است، نماز شب را ترک نکردم. ابن کواء خلاف ادب کرد و پرسید حتی در لیلة الهرير (4)

حضرت در لیلة الهَرير (شب هریر) فرمان داد برای او قطعه چرمی میان دو صف گستردند و بر آن نماز گذارد. ابن أبي الحديد، مقدمه.

هم ترک نکردی؟

1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبۀ 192؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 190.

2) ...و منه تعلَّمَ النَّاسُ صلاة اللّيل و مُلازَمَة الأوراد و قيامَ النأفَّلة، ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، مقدمه؛ دلایل الصدق، ج6، ص395.

3) جامی این واقعه را به صورت مثنوی در «تحفة الأحرار» خود سروده است. دیوان کامل جامی، ص199.

4) لیلة الهرير شبی بود در جنگ صفین که حضرتش تمام شب را در جنگ به سر برد.

فرمود حتی در لیلة الهریر هم نماز شب را ترک نکردم. (1)

نَوْفِ بَکالی (2)از یاران و شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و از راویان حدیث آن حضرت، می گوید «شبی را با حضرتش به روز آوردم. تمام شب را به نماز گذراند و هر ساعت بیرون می رفت و به آسمان نگاه می کرد و قرآن می خواند. گاهی می پرسید نَوف، بیداری یا خوابی؟ و من عرض می کردم بیدارم یا امیرالمؤمنین».

حضرت فرمود «خوشا به حال بی علاقگان به دنیا و علاقه مندان به آخرت! آنان زمین را فرش خود دانستند و خاک را بستر خود و آب را لذت خود قرار دادند. سر و کارشان با قرآن و دعا بود و به دنیا هم چون عیسی بن مریم پشت کردند». (3)

عمر بن عبدالعزیز گوید «ما عَلِمنا أَنَّ أَحداً كان في هذه الأُمّة بعدَ النبيَّ أَزْهدَ مِن عَليَّ بن أبي طالب» (4)(در این امت بعد از پیامبر کسی را پارساتر از علی بن ابی طالب نمی شناسیم).

احمد بن حنبل در المسند گوید فَطوبى لمن أحبَّكَ وَ صَدَّق فِيكَ وَ وَيلٌ لِمَن أبغَضكَ وَ كَذَّب فيك (5). (پس خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در مورد تو راست بگوید و بدا به حال کسی که بغض تو را داشته باشد و در مورد تو دروغ بگوید).

حضرت از زهد سخن می راند و به اختصار و با بیانی نیکو آن را به کلام خداوند مستند می کرد و می فرمود

الزهدُ كُلُّهُ بَين كَلِمَتَينِ مِنَ الْقُرآنِ، قالَ اللهُ سُبْحَانَهُ ﴿لِكَيْ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (6)وَ مَنْ لَمْ يَأْسِ عَلَي الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ﴾. (7)


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج27، ص10؛ بحار الأنوار، ج17، ص41.

2) جوهری در کتاب الصِّحاح می گوید «نَوفٌ البَکالیّ (بفتح الباء) كان حاجب علىّ (عليه السلام) ثم قال، و قال ثعلبُ هو منسوبُ إلى بَكالة (قبيلة). ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج10، ص76، خطبه 183.

3) بحارالأنوار، ج16، ص41.

4) المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، ج4، ص190.

5) شرح نهج البلاغه، ج9، ص167؛ دلایل الصدق، ج6، ص378، این حدیث را احمد بن حنبل در فضائل الصحابه آورده است. رجوع کنید به فضائل الصحابه، ج2، ص846، شماره 1162.

6) حدید (57): 23.

7) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 431؛ صبحی صالح، حکمت 439.

تمام معنای زهد در دو جمله از قرآن خلاصه شده است، آن جا که خداوند سبحان می فرماید «تا بر آن چه از دستتان رفته اندوه و دریغ مخورید و بدان چه به شما رسیده شادمان مباشید» و هرکس برگذشته تأسف نخورد و بر آینده شادمان نباشد، همۀ زهد را از هر دو سو به دست آورده است).

وَ قالَ أبويزيد البسطامي لَيْسَ الزَّاهِدُ مَنْ لا يَمْلِكُ شَيْئاً وَ لَكِنَّهُ الَّذِي لَا يَمْلِكُهُ شَيْءٌ. (1)(زاهد آن کسی نیست که مالک چیزی نباشد، بلکه زاهد آن کسی است که چیزی مالک او نباشد). امتیازات انسانی آن بزرگوار از نظر عظمت و جلال و شهرت در حدّی است که شرح و تفصیل آن ها سخت است؛ زیرا هیچ کس نمی تواند تصویر کاملی از انسان بزرگ مردی چون علی بن ابی طالب را ترسیم کند. آن حضرت کسی است که همۀ ابعاد و وجوه قرآن را دریافته و بر حقایق و مفاهیم آن آگاهی یافته است.

ابن أبی الحدید در مقدمۀ شرح نهج البلاغه پیرامون عبادت امیرالمؤمنين علی علیه السلام می نویسد

وَ أَنتَ إِذا تَأَمَّلتَ دَعَواتِهِ و مُناجاتِهِ وَ وَقَفتَ عَلى ما فيها مِن تَعظيم اللَّهِ سُبحانَهُ و إجلالِهِ وَ ما يَتضَمَّنُهُ مِنَ الخُضوع لِهَيبَتِهِ وَ الخُشوعِ لِعِزَّتِهِ وَ الْاِسْتِحْدَاءِ لَهُ عرفت ما يَنطَوِي عَلَيْهِ مِنَ الإخلاصِ وَ فَهِمتَ مِن أَي قَلبٍ خَرجَت وَ عَلَى أَيِّ لسانٍ جَرَت. (2) هنگامی که ما در دعاها و مناجات های حضرت علی ژرف بیندیشیم و بزرگداشت و تجلیل مقام کبریایی از سوی آن حضرت را که در بردارندۀ هیبت الهی و خشوع در برابر عزّت باری تعالی و پیروی از خداوند سبحان است از نظر بگذرانیم، اخلاص نهفته در وجود حضرتش را در می یابیم و به خوبی درک می کنیم که این ادعیه از کدام قلب بیرون می آیند و بر کدام زبان جاری می شوند.

و هذا بالضَّرورة لم يكن إلّا مِن كمال النَّفس وَ صَفاءِ الذّات و تمام العِلم و المَعرفة الَّتي امتاز بها على مَن لم يعرِف ضَعَةَ الحِجارةِ في أكثرِ أعوامه و لم يتَّصِف بأدنى مراتب تلك العبادة في باقي أيّامِه. (3)


1) قوت القلوب، ج1، ص471؛ منهاج البراعة، ج13، ص318.

2) شرح نهج البلاغه، ج1، ص27.

3) دلائل الصدق، ج6، ص397.

ضرورتاً چنین پدیده ای ظهور نخواهد یافت مگر از روی کمال نفسانی و صفای درونی و علم و شناخت کامل او. این همه امتیاز اوست بر کسی که در بیش تر عمر خود، پستی و بی ارزشی سنگ را در نیافته و در باقی ماندۀ ایام عمرش به پایین ترین مراتب این عبادت هم نرسیده است.

رَوى البُخاريُّ في باب «يُفَكِّرُ الرَّجُلُ الشَّيْءَ فِي صَلَاتِهِ» (قَبْلَ أَبْوابِ السَّهْوِ عَنْ عُمَرَ، قَالَ إِنِّي لأُجَهِّزُ جَيْشِي وَ أَنَا فِي الصَّلاةِ). (1)(بخاری در باب «اندیشۀ فرد در نماز» پیش از ابواب سهو از عُمر نقل می کند که گفت من لشکریانم را در حال نماز گزاردن تجهیز می کنم). علامه محمد حسن مظفر در دلائل الصدق پس از آوردن این دو سخن از ابن أبی الحدید می گوید

فَكَيْفَ يُقاسُ هذا بِصَاحِبِ تِلْكَ العِبادَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هَلْ يَحْسُنُ بِشَرِيعَةِ العَقلِ أَن يَكونَ هذا رَئيساً دينيّاً وَ إماماً مَذهَبيَّاً وَ ذَاكَ مَأْمُوماً؟ مَا هَذَا بِحُكمٍ عَدْلٍ وَ لَا قَوْلٍ فَصلٍ. (2) چگونه می شود صاحب چنین عبادت و شناختی را با دیگران سنجید و آیا براساس آیین عقل، پسندیده است که چنین کسی رئیس دین و امام مذهب باشد و آن شخصیت [بزرگ و والا مرتبه] مأموم؟ داوری عدالت و برهان قاطع چنین حکمی ندارد.

آن حضرت همواره و در همه جا خدا را در نظر داشت. کردار و رفتار و گفتارش و حتی سکوتش برای خدا بود. خدا در رگ و پوست و گوشت علی علیه السلام نفوذ کرده و می فرمود ما رَأَيْتُ شَيْئاً إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ (3)(به هر چیزی که نگاه می کنم، پیش از آن و بعد از آن و همراه با آن، خدا را می بینم).

انسانیت با وجود او به مرتبۀ کمال رسید. کمال انسانیت و آزادی مطلق علی علیه السلام این بود که عالم به حقیقت بود و به حقیقت و راستی و درستی عمل می کرد. هر عملی که از حضرتش سر می زد و هر اندیشه ای که در خاطر روشنش پیدا می شد، برگرفته از شخصیت طاهر و مطهر او بود و علت و باعث خارجی نداشت.


1) صحیح بخاری، ج2، ص148.

2) دَلائل الصِّدق لِنَهْجِ الحَقّ، ج6، ص397-396.

3) بحر المعارف، ج2، ص101، 284.

آرزوی رسیدن به چیزی یا بیم از چیزی در وجود مبارک او نبود و جز شایستگی و نیکو بودن عمل هیچ منظور و مقصودی نداشت. علی علیه السلام ادامه دهندۀ راه محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم بود و فداکاری او از روح مقاومتی سرچشمه گرفته بود که پسر عموی بزرگ او بدان معروف بود. حقیقت امام علیه السلام و طبیعت و اصالت وی از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صادر شده بود.

ارادۀ آزاد و آگاهانه، اساس ارزش انسان در اسلام است. ارزش انسان در اراده، عقل و آزادی او و به تعبیر دیگر در ارادۀ آزاد و آگاهانۀ او نهفته است. از این اراده، حالت استقلالیت تامه یا شعور به استقلال و آزادی زاده می شود و این یعنی وجود نداشتن قدرتی که بر انسان چیزی را تحمیل کند، مگر آن که با عقل و منطق سلیم سازگار باشد. انسان می تواند مؤمن باشد یا نباشد، اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد. این ها معنای مستقل بودن را در انسان صاحب ارادۀ آزاد و آگاهانه می کند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللهُ حُراً. (1)(بندۀ دیگری مباش که خدایت تو را آزاد آفرید). سخن امام علیه السلام حکمت آسمانی و چشمۀ حق است. عبودیت و آزادگی با هم و در یک راستا هستند. انسان باید دارای ارادۀ آزاد باشد تا مؤمن شود و ایمان آورد و اعتقاد بورزد.

اسلام آزادی عقیده را نه تنها در نظریه پردازی بلکه به عنوان اصل عملی زندگی نیز اعلام می دارد. انسان در اعتقاد به هر نوع عقیده یا آرمان آزاد است و آزادی وی نیز باید از جانب دیگران محترم و مقدس شمرده شود. هر فرد مسلمان از دیدگاهی دیگر نیز آزاد است و آن این است که به اطاعت از هیچ قدرتی به غیر از قدرت لایزال الهی ملزم نیست.

به راستی که برای یادکرد خدا کسانی هستند که یاد خدا را به جای این جهان برگزیده اند و روزهای زندگی را با یاد خدا سپری می کنند؛ به دادگری و درستی دستور می دهند و خود نیز به انجام آن همت می ورزند؛ از ناپسندی باز می دارند و خود نیز آن را انجام نمی دهند. علی علیه السلام نمونۀ والای آزادگی و ایمان است و به این صفت، زبان زد همگان؛ او در اوج توطئه ها و دسیسه های اموی به دست معاویه - این شخص زیرک در مکر و پلیدی - به سر می برد. معاویه سپاه ارتداد جاهلیت


1) نهج البلاغه، صبحی صالح، ص401، کتاب 31.

اموی را فرماندهی می کرد و دیگر زیرکان معروف عرب نیز وی را در این راه کمک می کردند. جمعی از بدسرشتان رومی که از اسلام و محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم کینه و عداوت داشتند نیز او را حمایت می کردند و درصدد گرفتن انتقام پدرانشان بودند که در برابر سپاه اسلام تاب نیاورده، از میدان گریخته و اسیر یا کشته شده بودند. این فرمانده زیرک اموی از چنین کسانی در دستگاه قدرت و طغیان خویش در محاربه با اسلام و گرفتن انتقام از صاحب رسالت محمد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم استفاده می کرد و از آگاهی و تخصص آنان در توطئه چینی بر ضد حکومت خلیفۀ زمان خویش علی علیه السلام بهره می برد.

در دلِ چنان دسیسه ها و در آن شرایط دشوار و با وجود جوّ آشفتۀ آن روزگار، امیر مؤمنان یکه و تنها در کوچه و بازار کوفه راه می رفت. یاران آن حضرت او را از این کار در آن شب های تاریک پرهیز می دادند و از او می خواستند برای حراست و پاسداری از حضرتش همراه او حرکت کنند. آن حضرت به یکی از آنان فرمود «آیا تو می خواهی از من پاسداری کنی! و اجل برای پاسداری از من بس است».

این همان انسان آزادۀ بزرگ، امیر مؤمنان، رهبر پرهیزکاران، فرمانده آزادگان، علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ این انسان آزاده است که قلبی پویا و نفسی والا دارد؛ نفسی که در آفاق عالم وجود سیر می کند و قید و بندهای مادی را نمی شناسد.

توحید قرآن بزرگ ترین کمال را در نفس و روح آدمی ایجاد می کند؛ زیرا موجد تمام صفات حسنه و مُزیل اخلاق رذیله است و انسان خدا پرست در عالم، مؤثر و مقدّری جز خدا نمی داند؛ از کسی نمی ترسد و شجاعت و شهامت دارد و در راه انجام وظیفه، ملامت اشخاص را به چیزی نمی شمارد اینان فقط خدا را دوست دارند به جاذبه های – اتفاقی و زودگذر - اعتنایی ندارند. وَ لَا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (1)(و از ملامت هیچ ملامت گری نمی هراسند).

قال عليه السَّلامُ

فَلْتَكُن الدُّنيا في أعيُنِكُم أصغَرَ مِن حُثالَةِ القَرَظِ، وَ قُراضَةِ الجَلَمِ.... (2)(پس دنیایی به این بی اعتباری باید در نظر شما کم ارزش تر از خار مغیلان و ریزه های پشم باشد


1) مائده (5): 54.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 131؛ صبحی صالح، خطبۀ 132.

[پشم ریزه هایی که از پشم جدا شده و برای کاری مفید نیست] از حال گذشتگان خود پند گیرید پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند دنیای قابل سرزنش را رها کنید).

دنیای بی اعتبار و مذموم آن است که به طور انحصاری در مدار زیورهای دنیایی و زینت های گمراه کننده می گردد و به هیچ رو پیوندی با تصحیح عقلی و تجویز شرعی ندارد.

على علیه السلام تجلى روح الهیات مکتب قرآن و وحی است. او موحد واقعی، معلم نمونه و برجستۀ مکتب خداشناسی و در الهیات دارای مرتبه ای است که مافوق آن برای بشر متصور نیست. حضرتش حقیقت توحید است و بزرگ ترین نمونۀ انسان تربیت شدۀ مکتب انسان ساز اسلام است و در مکتب آن حضرت هیچ چیزی وثیق و محکم تر از پیوند با خدای سبحان نبوده و نیست.

محور اصلی فعالیت علی علیه السلام زنده کردن سنت و نمایاندن سیمای حقیقی دین بود. ایشان در نهج البلاغه می فرماید «راه دانستن کتاب خدا را به شما نمودم و در حجت را به روی شما گشودم. آن چه را نمی شناختید به شما شناساندم و دانشی را که به کامتان فرو نمی رفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم». (1)

آن امام همام در امر دین هرگز حاضر به سازش نبود؛ چه، او خداشناسی است که با خدا پیمان بسته است تا در برابر بیداد و ستم آرام نگیرد؛ زیرا اهل فضل و جود از ادای کلمات حکیمانه برای تربیت خلق مضایقت روا ندارند. امام علیه السلام دایرۀ اصلاح را به رفتار و کردار مردم تعمیم داد و عطر اخلاق و ایمان را در جامعه پراکند. حسن بَصری می گوید «علی راه را به مردم نمایاند و زمانی که دین به کجی گراییده بود، آن را راست کرد».

... وَ رَبَّانِيَّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ ذَا فَضْلها و سابِقَتِها و ذا قَرابَتِها مِنْ رَسُول الله صلّى الله عليه [و آله] و سلّم لَمْ يَكُنْ بِالنَّئُومَةِ عَنْ أَمْرِ اللهِ وَ لَا بِالْمَلومَةِ فِي دِينِ اللَّهِ وَ لَا بِالسَّرُوقَة لِمَالِ اللَّهِ أَعْطَى الْقُرْآنُ عَزَائِمَهُ فَفَازَ مِنْهُ بِرِياضِ مُونِقَةٍ وَ أَعْلَامَ مُشْرِقَةٍ؛ ذَاكَ عَلِيُّ بْنُ أَبي طالب. (2)


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 179: قَد دارَستُكُمُ الْكِتابَ وَ فَاتَحْتُكُمُ الحِجاج و عَرَّفْتُكُم ما أَنكَرتُم....

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، مقدمۀ محمد ابوالفضل ابراهيم.

او ربّانی این امت و صاحب فضل و پیشتازشان بود و نزدیک ترین فرد به رسول خدا. نه در امر خدا سستی می ورزید و نه در دین خدا مورد سرزنش بود و نه در مال خداوند سرقت روا می داشت. تمام نیرویش را به خدمت قرآن گرفت و از رهگذر چنین خدمت خالصانه ای به گلشن های زیبا و نشانه های تابانش دست یافت. این است علی بن ابی طالب.

در تاریخ اسلام حقایق بسیاری وجود دارد که هر غریبه و آشنایی بدان اعتراف می کند و چه بسا تمام گروه ها و احزاب به صورت کلی و جزئی بدان اقرار کنند.

بنیاد دین و ستون های آن به شمشیر امیرالمؤمنین علی علیه السلام استوار شد و فرشتگان از نبرد و سخت گیری او بر کافران به شگفت آمدند. (1)

امام علیه السلام یک تنه با شمشیر بدیشان حمله می آورد و هجومشان را درهم می شکست و با به خطر انداختن جان خود خطر را از پیامبر دور می کرد. صدایی از آسمان شنیده شد که می گفت لا سَيْفَ إِلَّا ذُو الفَقارِ وَ لا فَتى إِلَّا عَلِيٌّ (شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست).

جبرئیل بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نازل شد و گفت يا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ هَذِهِ لَلمُواساةُ (ای پیامبر خدا، این از خود گذشتگی ها و فداکاری های علی مواسات اوست با شما). رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود لِأَنِّي مِنْهُ وَ هُوَ مِنِّي (من از او هستم و او از من است). جبرئیل عرضه داشت وَ أَنَا مِنْكُما (من هم از شمایم). (الکامل، ج2، ص107؛ تاریخ طبری، ج2، ص514؛ بحار الأنوار، ج20، ص113؛ كُحلُ البصر، ص121).

شایان ذکر است که در این حادثۀ تاریخی پیامبر می فرماید عليٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَليَّ و جبرئیل می گوید أَنَا منكُما سخن بر سر «منّی» و «منکما» است. پیامبر نیز سخن جبرئیل را انکار نمی کند. این که این سه از هم هستند، به چه معناست و در چه چیزی مانند هم هستند؟ وجه اشتراک میان ایشان چیست؟

کلمه «مِن» در این جا چه معنایی را می رساند؟ جبرئیل بشر نبود و پسرعمو یا خویشاوند نزدیک پیامبر به حساب نمی آمد که أنَا مِنكُما» را به معناهایی از این قبیل توجیه کنیم. تنها نسبت او با پیامبر، همکاری در کار تبلیغ دین و رسالات الهی بود. او وحی را از خداوند دریافت می کرد و به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می رساند. پیامبر نیز فرامین الهی را دریافت می کرد و گاهی خود و گاهی به وسیله علی علیه السلام به مسلمانان تبلیغ می فرمود.پس جملات «إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ» و «أَنَا مِنْكُما» به این مفهوم است که ما در مقام تبلیغ یکسانی و شباهت داریم و این شباهت تا آن جاست که گویی این سه تن پاره هایی از وجود هم اند (نقش ائمه در احیاء دین، ج1، ص98 - 99.

رنج ها و دردهای امیرمؤمنان در جنگ هایی که با پیامبر بود، تردیدناپذیر است. در زمان پیامبر صلّی)

1) در غزوه احد با همۀ سختی ها و ناگواری ها پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم زخم خورده و تنها مانده بود و جز تنی اندک از اهل اسلام بر گردش نبودند که طبق تصریح پاره ای از مورخان، علی علیه السلام مانده بود و دو تن دیگر (تاریخ یعقوبی، ج2، ص35) .اصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرار کردند ولی امیرمؤمنان هم چنان با دشمنان می جنگید، تا این که صورت و سر و سینه و شکم و دست ها و پاهای آن حضرت نود زخم برداشت. کافران و مشرکان خود را از شمشیر رس آن حضرت دور می داشتند.

الله عليه و آله و سلّم در نبردها و غزوه های بزرگ علی بن ابی طالب علیه السلام هم چون توفان هجوم می برد و با نیروی کوبنده، ضربه های مرگبار بر دشمن وارد می کرد. ضربه های او متوجه پیکر شرک بود و به همین دلیل حمله های او شوکت و عظمت اسلام را به نمایش می گذارد.غیرت و حمیت از ملکات شریفه و فضائل اخلاقی و از ثمرات شجاعت و بزرگی و قدرت نفس است. پیغمبر برای دفاع از حق و اهل حق و هموار کردن محیط برای خداشناسی دست به شمشیر برد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم جنگ های عقیدتی بر ضد شرک را برنامه ریزی و سپس فرمان آن را صادر می کرد؛ زیرا پیامبر فرمانده، راهنما و سرپرستی بود که خود فرماندهی عملیات جنگی را بر عهده داشت و جنگ های نخستین در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، نقش اصلی را در پیروزی، انتشار، پایداری و گسترش قلمرو اسلام ایفا کرد.روح جهاد و حقیقت فداکاری برای حق آن است که هیچ وضع و قیافه ای او را از نصرت حق و خضوع در مقابل آن بازندارد و حق را هرچه باشد و صاحب حق را هر که باشد، محترم و ارجمند بدارد.کسی می تواند در راه حق به جهاد برخیزد و آن را با فکر و زبان و دست ترویج و تأیید کند که خود در پیشگاه حق خاضع و در مقابل منطق حق تسلیم باشد؛ راست گو باشد و برای ترویج راستگویی قد راست کند؛ خود امین باشد و کوتاه کردن دست خائن را هدف قرار دهد؛ متواضع باشد و مردم را به تواضع اخلاقی دعوت کند؛ عادل باشد و دیگران را به سوی عدالت رهبری کند؛ پاک باشد و پاک کردن آلودگان را بخواهد؛ جوانمرد باشد و از ناجوانمردی ها ناله کند.خاتم انبیا صلّى الله علیه و آله و سلّم بیش از همه کس در مقابل حق تواضع می کرد و پیش از هر کسی تن به حق می داد. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با کمال استقامت در مشکل ترین شرایط و اوضاع عهدها و پیمان های خود را با همه کس به انجام رساند.در مدارک و اسناد تاریخی حتی یک نمونه از پیمان شکنی پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با دیگران را نمی توان یافت. فروتنی در مقابل حق و تمایلات خود را در پرتو حق تعدیل کردن عالی ترین مراتب جهاد و فداکاری است.

تصمیم قاطع و سرشت جنگندگی در وجود علی علیه السلام در مقابل کفار و مشرکان معروف و مشهور است. او با این رفتارش درس بی نظیری به بشریت داد و تنها درس آموزشی و تئوری نبود، بلکه عملی هم بود. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در نبرد عمرو بن عَبدِوَد (1با علی علیه السلام در غزوۀ خندق (2)(احزاب) کشتن عمرو بن عبدود به دست علی علیه السلام را به تنهایی از عمل جمیع امت برتر شمردند و فرمودند ﴿لَضَرْبَةُ عَلَيَّ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ) (3)(همانا به یقین ضربت علی بر عمرو بن عبدود از عبادت جنّ و انس برتر است). از این جا به منزلت علی علیه السلام پی می بریم. او در میان بنی هاشم چون قرص ماه در وسط آسمان است. اسلام بر پایۀ اصل خلافت و کرامت انسان و با اتکا به این که انسان خلیفۀ خداوند است و در داوریِ به حق در میان مردم جانشین اوست، پاسداری از آزادی و کرامت را وظیفه ای مقدس برای فرد و جامعه دانسته است. قرآن از رهگذر و فراخواندن عقل به تأمل در پدیدارها و از رهگذر بیان نمونه هایی زیبا از گفت وگوی پیامبران با اقوام خود و حتی با سرکشان و گردن فرازان، الگوهایی شایسته از گرامی داشت فکر و اندیشه و آزادی بیان را فراروی آدمیان نهاده است و گفت و گوهایی از پیامبران را به تصویر می کشد، خود به روشنی نمایانگر اتکا به عقل به عنوان راهنما و راهبر از سوی پیامبران است. در حالی که در آن سو، ستمگران و سرکشان از منطق قدرت و زور به عنوان سلاح نهایی خود بهره می جویند و هرگاه چاره اندیشی هایشان راه به جایی نمی برد و قافیه بر آنان تنگ می آید، به این سلاح پناه می برند.

کسی که نمی خواهد حق را ببیند، همان فردی است که نمی خواهد به بسیاری از حقایق موجود در کتاب های تاریخی و کتاب های سیرۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اعتراف کند. از اولین حقایقی که اندیشمندان درک کرده اند و یقین دارند،


1) عمرو بن عبدوَد، در جنگ بدر مجروح شده و نتوانسته بود در جنگ اُحد شرکت کند.

2) این غزوه را از آن رو خندق نامیدند که در آن به پیشنهاد سلمان فارسی در اطراف مدینه خندقی حفر شد.

3) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج19، ص61-60؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص103؛ بحار الأنوار، ج2، ص39. این روایت به گونه ای دیگر هم نقل شده است لَضَرْبَةُ عَلَيَّ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِوَدٍ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ القِيامَةِ (همانا به یقین ضربت علی بر عمرو بن عبدود از تمام اعمال نیک امتم تا روز قیامت برتر و بالاتر است). سعدُ السُّعودِ للنُّفوسِ، ص280؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص8؛ فرائد السمطین، ج1، ص255.

عملکرد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است که از آغاز دعوت به اسلام از علی علیه السلام به عنوان اساس و راهنمای دعوت جدیدش استفاده کرد. از آن جا که حضرتش مروّج اسلام و شاگرد اوّل مكتب رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم بود، هرگز به کسی زور نمی گفت و هیچ گاه مردم را به انجام کاری مجبور نمی کرد؛ زیرا عمل اجباری و تحمیلی در اسلام پذیرفته نیست. او می خواست مردم آزاد باشند و با میل باطنی تصمیم بگیرند.

آزادی که اساس اختیار بر آن نهاده شده، آزادی فکر و عقیده یا آزادی ادبی و اخلاقی است و همین آزادی است که به نام اختیار از عناصر اراده به حساب می آید و مراد از اختیار یا آزادی فکری این است که آدمی بتواند به هر مقصود و منظوری که دارد، صورت عملی و خارجی دهد و آن چه را که مایل است و سود خود را در آن می داند، اجرا می کند. این آزادی مراتب و درجاتی دارد و وقتی کامل و در بلند ترین درجات خواهد بود که مطابق قانون فضیلت و شرف باشد؛ یعنی انسان بتواند اختیاری که دارد، سود گیرد و در کسب فضایل و اعمال نیک به کار بندد و از میان چندین کار خوب و پسندیده آن را که بهتر و پسندیده تر است و در صورت تساوی آن چه را که بخواهد، از روی کمال آزادی انتخاب کند.

هر فردی از افراد انسان به حسبِ طبع، مایل است خوب و پسندیده و نیک نام باشد و برای رسیدن به این مقصود تمایل دارد که در زندگی به وظیفه و تکلیف خود عمل کند و جز کردار و گفتار نیک از او سر نزند و هرگاه که بر عملی ساختن این مقصود توانا نباشد، بدیهی است آن گونه که باید آزاد نبوده و مقهور عواملی شده که او را از رفتار به مقتضای فکر و عقیده باز می دارند.

از این رو گفته اند که آزادی با بدکاری نمی سازد. آزاد کسی است که نیکوکار و دارای اخلاق پسندیده باشد. به گفتۀ روسو «خود را بیازمایید و ببینید آیا میل به کارهای نیک و پسندیده در شما بیش تر است یا به عکس».

خلاصه آن که انسان اگر عاقل و رشید باشد، مالک و مختار افعال خود و دارای آزادی فکری و ادبی است و دلیل بر وجود این آزادی و اختیار تأمل باطنی است، بدین شکل که در حالات روحی خود تأمل می کنیم و خود را در تمام حرکات و افعالمان خواه به مقتضای غریزه و تمایل فطری یا عادات و خواه از روی توجه و

انتباه آزاد و مختار می یابیم.

امیرالمؤمنین علیه السلام با بلند نظری خاصِ خود انسان را در مقام والایی می نشانَد و آزادی او را به او گوشزد می کند و از او می خواهد که با استفاده از امکانات وجودی خود، برای ساختن جامعه ای سعادتمند گام بردارد و در این راه از اندیشه و تجربۀ خود بهره گیرد. به بیان امام علیه السلام، انسان اختیار و آزادی آن را دارد که خود را از فتنه ها و تاریکی ها نجات دهد، مشروط بر این که راه آن یعنی راه تقوا را بشناسد می فرماید وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ.... (1)(و بدانید کسی که از خدا بترسد و تقوا داشته باشد، خداوند برای او راه نجاتی از فتنه ها و نوری در ظلمت ها قرار می دهد).


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 182.

مرد حق

علی علیه السلام مرد یک زمان و یک قوم و ملت خاص نیست؛ به همۀ زمان ها و ملت ها تعلق دارد؛ او تبلور عینی آموزۀ قرآن و کلامش برترین، استوارترین و شامل ترین ترجمان قرآن است. سخن گوی قرآن پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، على علیه السلام و دارندۀ اخلاق قرآن و تبلور عینی آموزه های آن است. اولین کسی

که قلبش پرتوهای اولیه خورشید تابان رسالت اسلامی را لمس کرد، همان علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ او در آماده سازی و تبلیغ امر پیدایش و گسترش آخرین دین آسمانی، نهایت تلاش خود را نثار کرد؛ وجود مقدّسش قرآن مجسّم و حقیقت و روح قرآن است و هم چنان که اثر قرآن شفا و نور و رحمت برای مؤمنان است و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (1)(و این قرآن را که برای مؤمنان شفا و رحمت است نازل کردیم). شفا پس از بیان مرض است؛ ولایت و دوست داشتن آن بزرگوار نیز فضای عالم وجود را معطر می سازد و دل ها را به نور محبت و ولایتش نورانی می کند و جان های افسرده را به جنبش می اندازد. فرمودند حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَها سَيِّئَةٌ (2)(دوستی علی کاری نیکو و پسندیده است که هیچ گونه بدی نمی تواند به آن آسیب برساند).

زمخشری در تفسیر این روایت می نویسد

... لِأُدْخِلَ الْجَنَّةَ مَنْ أَطاعَ عَلِيّاً وَ إِنْ عَصَانِي وَ أُدْخِلَ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ وَ إِنْ


1) اسراء (17): 82.

2) الروضة في فضائل أمير المؤمنين، ابن شاذان، ص28، ح12؛ نهج الحقّ، ص259؛ ينابيع المودّة، ص300.

أطاعني.... وَ هذَا رَمَرْحَسَنٌ وَ ذَلِكَ أَنَّ حُبَّ عَلَيَّ هُوَ الْإِيمَانُ الخَالِصُ (الكامِلُ وَ الإيمانُ الكامِلُ لا يَضُرُّ مَعَهُ السَّيِّئَاتُ). (1) [منظور از این سخن آن است که گویی خدا می خواهد بگوید] «... تا به بهشت برم هر آن کس را که از علی اطاعت کند، اگرچه مرا نافرمانی کرده باشد و به آتش در افکنم کسی را که از علی سرپیچی کند، اگرچه مرا اطاعت کرده باشد...». و این رمز و نشانی نیکوست؛ زیرا بیان می دارد که دوستی علی نشانۀ ایمان کامل و خالص است و بدی ها و پلیدی ها هر چه باشند نمی توانند به ایمان کامل آسیب برسانند.

نقش علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان درِ حکمت نبوی و تعالیم روحانی وی چیزی است که همۀ مسلمانان با هر مکتب فکری بر اهمیت فراوان و ژرفای آن اتفاق نظر دارند. نقش او به عنوان یک سلحشور تنها یکی از عوامل متعدد سازندۀ شأن منحصر به فرد وی در شریعت اسلام است. نزدیکی آن حضرت در تمام جنبه ها به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و حکمت و قداست جاری از این نزدیکی از اهمیت بسیار بیش تری برخوردار است. تعریف پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از وی به عنوان درِ حکمت نبوی هم ظاهر توصیفی از رابطۀ علی علیه السلام و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمان خودشان دارد و هم ایفای نقش وی در ارتباط با وصایت و ولایت و رهبری را به اثبات می رساند.

پیوسته و سخت کوشانه در تلاش بودند تا آن چه را که ضروری و صحیح می دانستند، محقق کنند. او منظر قرآن، زبان حقیقی و گویای قرآن و حکم کننده به عدالت، امانت و صداقت است؛ علی قلبی عظیم دارد که در بردارندۀ علم به اولین و آخرین شریعت هاست.

قرآن با علی است یعنی قرآن همراه علی علیه السلام است در برکشیدن فضایل آن حضرت و نمودن رادمنشی ها و ارجمندی های او و گستراندن عظمت ها و والایی هایش. عامر شعبی می نویسد ما أَحَدٌ أَعْلَمَ بِمَا بَيْنَ اللَّوْحَيْنِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى بَعْدَ نَبِيِّ اللَّهِ مِنْ عَلیٍّ بنِ أَبي طالِبِ (2)(پس از پیامبر کسی آگاه تر از علی بن ابی طالب نسبت به کتاب خدا که میان دو لوح است، نبود)؛ زیرا هر آن که ویژگی عمل در او


1) مشارق أنوار اليقين، ص101-100.

2) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ص36.

به کمال رسد و حالتی در او به اوج آن فراز آید؛ به واقع تبلور آن ویژگی و حالت و تجسّد متجسّد آن است.

آيات بيّنات خداوندی را باید در کتاب وجود علی بن ابی طالب علیه السلام قرائت کرد. روح قرآن و روح پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در علی علیه السلام به طور کامل نهادینه سازی شدند و این نهادینه سازی دو منبع وحی است که مسیر روحانی اسلام را تشکیل می دهد. حضرتش در میان صحابه پیشوای زاهدان و رستگاران بود. همۀ علما، فقها، بلیغان، قهرمانان جنگ ها، حکیمان و همۀ دوستداران اهل بیت پیامبر صلّی الله علیهم گرد وجود ذیجود او می گردند.

احمد بن حنبل درباره فضایل علی علیه السلام می گوید مَا اجْتَمَعَتْ لأَحَدٍ مِنَ الْفَضائِلِ بِالأسانيدِ الصِّحاحِ مَا اجْتَمَعَ لِعَليّ (1)(برای هیچ یک از صحابه آن قدر فضیلت جمع نشده که در علی جمع است و همۀ آن ها دارای سند صحیح هستند). جاحظ (2)رهبر معتزله در این باره با احمد بن حنبل موافق است و می گوید لا يُعْلَمُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ مَتى ذُكِرَ السَّبْقُ فِي الإسلامِ وَ التَّقَدُّمُ فِيهِ وَ مَتى ذُكِرَتِ النَّخْوَةُ وَ الذَّبُ عَنِ الإِسْلَامِ وَ مَتى ذُكِرَ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ مَتى ذُكِرَ الزُّهْدُ فِي الْأُمُورِ الَّتِي يَتَناحَرُ النَّاسُ عَلَيْهَا، كَانَ مَذْكُوراً في هَذِهِ الْخِلالِ كُلّها، إِلَّا عَليُّ (3)؛ (هیچ یک از اهل زمین شناخته نشده است که در سابقۀ اسلامی و دفاع از دین و فقه و زهد و فضایلی که مردم برای آن ها سر و دست می شکنند، به پای علی برسد).

ملازمت و هم صحبتی علی علیه السلام با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از همۀ یاران بیش تر بود. مولود کعبه از آغاز دوران کودکی در دامان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم پرورش یافت و از سرپرستی و تعلیم نبوی بهره ها برد. دیگر اصحاب هنگام تشرّفشان به پیامبر، توفیق ملازمت و صحبت می یافتند. علی بن ابی طالب در تمام مدت شب و روز ملازم خدمت پیامبر اکرم بود؛ با احکام الهی آشنا می شد؛ اسرارش را می آموخت و می پرسید و پاسخ می شنید و پیامبر خود به سخن آغاز می کرد. از این رو امام، بزرگ ترین آیت الهی و رونوشت برابر با اصل از پیامبر شد.


1) الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص301، طبقات الحنابلة، ج1، ص319، شماره 448.

2) ابو عثمان جاحظ بصری (متوف به سال 255ق)؛ پیروانِ او را جاحظیّه گویند.

3) رسائل الجاحظ، ص109.

پیامبر علی بن ابی طالب را به عنوان نزدیک ترین فرد به خود، برادر خود در دنیا و آخرت و نخستین گرونده به اسلام و داناترین، صبورترین و شجاع ترین افراد امت خود که از برترین یقین برخوردار است، دوست می داشت و حُبّ او را نیکی و حسنه، دشمنیاش را گناه و سیّئه و نگاه به او را عبادت می دانست.

او زبانش لبریز از حکمت بود و از چشمۀ وجودش علم می تراوید؛ و دادگستر بود و در حکم و قدرتش دادگری و راستی نمایان؛ فقیه ترین مردم بود که فقاهت در دین را از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرا گرفت و آن چه را که جبرئیل بر آن حضرت نازل کرده بود، به خوبی آموخت. صحابه هنگامی که کار دشوار می شد و در مسائلی می ماندند و می خواستند صحیح ترین نظریّه را به دست آورند، به علی علیه السلام روی می آوردند؛ زیرا پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم علوم و معارف را به او آموخت و برعهدۀ او گذارد و تنها مدعی این گونه علوم و تخصيصات امیرالمؤمنین علیه السلام بود که خود فرمود عَلَّمَني رَسولُ اللهِ أَلْفَ بابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ (1)(رسول خدا هزار باب علم به من آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده شود). این نشان از افضل و برتر بودن او بر دیگران دارد و همین تخصیص موجب برتری و اولویت اوست برای خلافت؛ او به عنایت الهی مسلط بر همۀ عوالم هستی است و چیزی از احاطۀ علمی آن حضرت مخفی نمی ماند.

امام علیه السلام نه تنها برای خود و ویژگی های وجودی خود بزرگ و بلندمرتبه بود، بلکه به خاطر خدا و با درخشش بی نظیر در عرصۀ زندگی و سخنان جاویدش برای تمام فرزندان آدم در روی زمین، جلیل القدر و با عظمت بود. از آن جا که حضرتش نسبت به قرآن کریم و سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و دقایق و جزئیات سیرۀ پیامبر احاطۀ کامل داشت، معاصران او کسی را فقیه تر و عالم تر از ایشان نسبت به همۀ امور شریعت نمی شناختند. از این رو در مسائل پیچیده ای که حل آن ها مشکلاتی را در برداشت، او را بهترین مرجع خود می دانستند و در همه مشورت ها به او مراجعه می کردند.

خط مشی و شیوۀ زندگی امام علیه السلام آکنده از حوادث بزرگ و افتخار آمیز است. بی تردید وی اَبَر مرد اندیشه، معنویت و بیان در همیشۀ تاریخ بشریت است. حضرت


1) الكافي، ج1، ص239، ج1، و ص296، ح3؛ أمالی صدوق، ص638، مجلس 92، ح6.

فرمودند تَاللهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبليغ الرِّسالاتِ وَ إتمامَ العِداتِ و تَمامَ الكَلِماتِ (1)(به خدا سوگند، تبلیغ رسالت ها و تکمیل و عده ها و تمام کردن کلمات به من آموخته شده است).

این علوم از مشاهدات غیبی و حکمت های نهانی است که به کسی داده نمی شود، مگر کسی که نزد پیامبر شایستگی فراگیری اسرار الهی را داشته باشد. گسترۀ علم علی علیه السلام نیز همۀ موجودات نظام هستی را دربر می گیرد. ایشان مظهر علم فعلی خدای سبحان است، چنان که می فرماید إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَنَا عِلْمُ اللهِ (2)(امیرالمؤمنین فرمود من علم خدایم)؛ چه فرمودند لَوْ كُشِفَ الغِطَاءُ ما ازْدَدْتُ يقيناً (3)(اگر پرده ها کنار رود، ذره ای بر یقین من افزوده نشود). روشن است اگر پرده از چشمان ما گرفته شود، بسیاری از معارف را خواهیم دید. ولی کنار رفتن پرده ها تأثیری در علم و معرفت علی علیه السلام ندارد.

چنین است جایگاه مولا در معارف دین، یعنی شناخت کامل و شناساندن حقایق قرآن و آموزه های اسلام و گشودن راز و رمز حیات و آشکار کردن ناپیدای هستی.

از سعید بن مسیّب نقل است که «هرگز کسی [جمله] سَلُونی بر زبان نتوانست راند، جز علی بن ابی طالب». (4)او پیوند با وحی بود و جانش سرشار از آگاهی های عِلوی. چنین است علی علیه السلام که دانش او گسترده است و فراگیرندۀ تمام ابعاد هستی و بیان کنندۀ تمامت حقایق نهفته و دست نایافتنی.

میخائیل نُعیمه - ادیب مشهور و نویسندۀ مسیحی معاصر لبنانی - در مقدمۀ كتاب الإمام على، تألیف جرج جرداق مسیحی لبنانی می نویسد

علی تنها در میدان جنگ قهرمان نبود، بلکه در همه جا قهرمان بود؛ در صفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحر آمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان، آرامش شکوهمند، یاری مظلومان و تسلیم بودن همیشگی در برابر حق و حقیقت. او در همۀ این میدان ها قهرمان بود من عقیده دارم علی بن ابی طالب بزرگ ترین شخصیت عربی پس از پیامبر است. هیچ یک از اصحاب ایشان چون او [علی علیه السلام] صفای بصیرت و بهره از حقیقت نداشتند و در ایمان


1) السقيفة و الخلافة، ص303.

2) التوحيد، ص164، ح1.

3) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص38؛ بحارالأنوار، ج66، ص209.

4) الاستیعاب، ج3، ص206.

و ادب و علم و عمل، همپای او نبودند. من به یاد دارم که همیشه جُبران (1)از امام علی تجلیل می کرد و او را در مرتبۀ پیامبر می دانست. علی از بزرگان اندیشه و روح و سخن در همۀ زمان ها و مکان هاست. (2)

على علیه السلام مکر و کید و زیرکی را شأن خود نمی داند و می فرماید وَ اللهِ ما مُعاوِيَةُ بِأَدهى مِنّي و لكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ أَنَا أَمْرُؤٌ لا أُحِبُّ الْغَدْرَ. (3)(به خدا سوگند! معاویه از من زیرک تر نیست. او خیانت کار و تبهکار است و من خیانت و عهدشکنی را دوست ندارم).

مقصود حضرت از جملۀ «معاویه از من زیرک تر نیست» آن است که او در زیرکی از من تواناتر نیست و این سخن را با سوگند به خداوند تأکید کرده و فرموده است «ولیکن او غدر می کند و گناه و فجور مرتکب می شود». آن بزرگوار شخصیتی بود که در جمیع اعمال خود از احکام دین و قوانین شریعت پیروی می کرد و از تدابیری مانند نیرنگ و پلیدی و مکر و حیله یا اجتهاد در برابر نصّ و تخصیص دادن عمومات احکام به کمک آرا و دیدگاه های خود و جز این ها که در شرع مجوزی ندارد، دوری می جست؛ اما دیگران از همۀ این وسایل استفاده می کردند و بر آن ها تکیه داشتند و به هر کاری دست می زدند، خواه موافق شرع باشد یا نباشد. دامنۀ بهره گیری از هر نوع وسیله و استفاده از هر مکر و حیله برای آن ها گسترده و آسان و برای علی علیه السلام سخت و مشکل بود.

او یار، همراه و همگام همیشگی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و پیوسته پیگیر نزول وحی بوده و لزوماً پیوند مستحکمی با قرآن و مفاهیم آن داشته است. علی بن ابی طالب علیه السلام عالم به همۀ علوم و معارف الهی و برترین راهنما و هدایت گر انسان در فهم دین و تبیین کتاب الهی پس از پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم بهترین مرجع به شمار می رود.


1) جبّران خلیل جُبران (1931-1883م) ادیب و نقاش لبنانی (مسیحی)، صاحب مکتب ادبی جُبرانیسم در ادبیات معاصر عرب و از پیشگامان ادبای مَهجر. میخائیل نعیمه همکار و همراه جبران بود پژوهش گران و تحلیل گران آثار فکری تأکید می کنند که جبران ارتباط مستحکمی با تفکر اسلامی شیعه داشته است. ... يُؤَكِّدُونَ أَنَّ جَبْرَانَ كَانَ عَلَى صِلَةً وَثِيقَةً بِالْفِكْرِ اَلْإِسْلاَمِيُّ اَلشِّيعِيُّ الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص358.

2) الإمام علىّ صوت العدالة الإنسانية، ج5، ص935.

3) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 191؛ ابن ابی الحدید، خطبۀ 193؛ محمد عبده، خطبۀ 195؛ صبحی صالح، خطبه 200.

ابن أبی الحدید در این زمینه بیانی زیبا و صریح دارد در قصائد «علویات سبع» (قصیده هفتم) می گوید

لَوْلاكَ أَصْبَحَ ثُلمَةً لا تُتَّقَى *** أَطْرافُها وَ نَقِيصَةً لَا تَكْمَلُ اگر تو نبودی رخنه ای در دین پدید می آمد که گسستِ آن هیچ جبران نمی پذیرفت و نقصانی که کمال نمی یافت.

ایشان امام بزرگی است که ارادۀ الهی و پرورش نبوی او را آماده ساخت تا با شیوۀ منحصر به فرد خود، امامی همیشگی در مسیر این جانشینی و ولایت عظیم باشد. او دین خالص را بر همه چیز ترجیح می داد و حق را می پذیرفت، هرچند سنگین و طاقت فرسا باشد. آن مرد الهی اجرای قانون خدا را اصل می دانست و اجازۀ تخطّی یا فرار از آن را به کسی نمی داد. مبارزۀ علی علیه السلام برای اجرای عدالت بود، آن هم مبارزه ای بی وقفه، بی تأخیر، شدید و بی گذشت. هیچ مصلحتی نمی توانست ارادۀ قاطع او را تحت تأثیر قرار دهد. عدالتش از عدالت محمدی سرچشمه می گیرد. در بیان تمامیت عدل و یگانگی شاخه های آن، یگانگی در اندیشه، در عمل و در روابط فردی و اجتماعی، یک الگوی جاودانۀ انسانی است. حضرت در دومین روزی که مسلمانان به عنوان خلیفه با او بیعت کردند، چنین فرمود «شما بندگان خدا هستید و مال، مال خداست که به طور برابر در میان شما تقسیم خواهد شد». (1)او بر اثر انگیزه های خلافت، این اندیشه را اعلام نکرد و به اجرای آن نپرداخت، بلکه این انگیزه در ذرّه ذرّه وجود او رسوخ کرده بود و با عملکرد او میان اندیشه و عمل هماهنگی داشت، چنان که رشد اعضای یک موجود سالم با تکامل طبیعی او هماهنگی دارد.

آن نفس آرام گرفته در جوار حضرت حق، به حکم آغاز و فرجامش، مناقب نبوت، مواهب رسالت، بلاغت وحی، خلوص ایمان، شجاعت مجاهد و علوّ نفس را به ارث برده بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره علی بن ابی طالب و خانوادۀ او هیچ سخنی جز به فرمان الهی و زبان وحی نگفته است. برای دانستن عظمت این خاندان و جایگاه برجسته آنان در اسلام، همین بس که خداوند هجده آیۀ


1) أمالي طوسي، ص729، مجلس 44، ح5/1530.

پیاپی (سورۀ «الانسان» را دربارۀ ایشان فرو فرستاده و در این آیه ها از فداکاری و خدادوستی این خانواده و مرتبۀ ایشان در بهشت سخن گفته است.

ارزش برتر زندگی و منزلت ها در گرو فضیلت هاست. هرکس خویش را مَثَل اعلای فضیلت سازد، می تواند به افتخار مقام برتر دست یابد. کسانی در پایین ترین مراتب جای می گیرند که از فضایل بی بهره اند یا رابطه ای ضعیف با فضایل و مکارم اخلاقی دارند. ارزش برتر زندگی در یک جامعه، فضیلت است و انسان در مقام یک انسان به مسئولیت خطیر خویش آگاهی دارد و در پرتو این مسئولیت با نهایت عشق و ایمان به وظایفش عمل می کند و در راه خدمت ایثارگرانه از خواسته ها و منافع خود چشم می پوشد و با باطل، به هر شکل و رنگی که درآید، می ستیزد.

زندگی با فضیلت در اسلام، زندگی توأم با تقواست. مراد از تقوا، فضیلت با عالی ترین معنای آن است. انسان متقی انسانی است که وجود خدا را دریافته و از امر و نهی او در هر کار و سخنی آگاهی دارد و خود را عضو زنده و فعالی می داند که باید در راه پیشرفت و رشد جامعۀ خود با نهایت ایمان و اخلاص بکوشد و تمام حرکات و سکنات او نمایانگر آداب و احکام شرع و در حقیقت جلوه گاه ارادۀ الهی باشد. روشن است که تقوا، ارزش برتر زندگی است و بدین جهت، معیار ارزش گذاری و قشربندی در طبقات جامعه از تقوا مایه می گیرد.

امام علیه السلام آیینۀ تمام نمایی است که چهرۀ نورانی انبیا را می توان در آن مشاهده کرد. نگاه به چهرۀ علی، نگاه به چهرۀ آدم، نوح، ابراهیم، یحیی، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام است؛ او سنن الهی و سنن اولیا و انبیا را دارا بود. حضرت آن گاه که اسلام را تشریح می کند و رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را می ستاید، می فرماید «من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت به مشامم می رسید».

شامّه ای که نسیم غیبی را استشمام می کرد و در انبیا وجود داشت، در علی بن ابی طالب علیه السلام هم بود. حضرتش می فرمود «من لحظه ای در برابر فرمان خداوند و رهبری های رسول اکرم نایستادم و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم».

او نوری که از نور محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم گرفته شده باشد، رشد کرد. سرشت روشن و فکر حساس او را قادر ساخت تا راه پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم را دنبال کند. زندگی وی برای مسلک و اهدافش بود و به همین دلیل دین محمد

صلّى الله عليه و آله و سلّم را اختیار کرد. امام علیه السلام از رشدش تحت دستور پیامبر و نفوذ و وابستگی به او در قالب سیرت عالیه اش سخن گفت. توانایی افکار ذهنی علی علیه السلام و یکی شدن زندگی اش با زندگی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را در حالی که ده ساله بود، قادر کرد تا مانند رسول خدا فکر کند. او توانست به نتیجه گیری منطقی دست یازد. می فرماید

و او (پیامبر خدا) هرگز از من حرف دروغ یا عمل اشتباهی ندید. خدا از زمان کودکی بزرگ ترین ملکش را موکل پیامبرش محمد کرده بود که او را در جادۀ پرهیزکاری راه ببرد و عالی ترین علوم اخلاقی جهان را به او بیاموزد. من هم او را دنبال می کردم مانند بچه ای که مادرش را دنبال کند. او عادت داشت که هر روز به من پند و اندرزی بدهد و به من دستور می داد که آن را به ذهنم بسپارم. او عادت داشت که هر سال گوشه نشینی در کوه حِرا اختیار کند و من با او بودم در حالی که هیچ کس دیگری نمی توانست او را ببیند. در سپیده دم دوران ظهور اسلام تنها یک خانه پناهگاه پیامبر خدا بود. [در آن خانه جز پیامبر] خدیجه بود و خود من که به عنوان سومین نفر نور وحی را می دیدم و بوی عطر پیامبری را استشمام می کردم. (1)

ضروری است که جانشین حقیقی و شرعی، خود به اندازۀ خلافت بزرگ باشد. خداوند هم علی علیه السلام را سهیم در امر پیامبرش قرار داد ولی بدون نبوت. پس شریک او در امر وزارت و وصایت شد. علی با این که می دانست نزد خدا و پیامبر چه مقام ارجمندی دارد، خضوع و خشوعش در برابر خدا و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه بیش تر بود و بیش از دیگران به امر پیامبر عمل می کرد و از نهی او خود را باز می داشت و در امر خدا بسیار کوشا بود و از ملامت احدی نمی هراسید.

این امر برای هر کس که تاریخ زندگی امام علیه السلام را بررسی کند، به وضوح و روشنی نمایان است و در این ویژگی ها او بر همۀ اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برتری داشت.

بسیار کسان بودند که در کارها اظهار نظر می کردند و با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت و گوها و بحث ها و جدال ها داشتند و بر او خرده می گرفتند. گویا اطاعت از اوامر و نواهی پیغمبر را تنها در امور شرعی و عبادی محدود می دانستند؛ اما


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبۀ 187؛ صبحی صالح، خطبۀ 192؛ فیض الاسلام، خطبۀ 234.

در امور مربوط به مسائل اجتماعی و امور عمومی، ضرورتی در اطاعت از پیغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم حس نمی کردند. در این موارد به افکار خود تکیه داشتند و هرچه را خودشان درست تشخیص می دادند، به آن عمل می کردند. یکی از آن ها عمر بن خطّاب است که به کلی صلح حُدیْبیّه (1)را قبول نداشت و به شدت انکار می کرد. مخالفت عمر در صلح حدیبیّه از مسلّمات تاریخ است. به شهادت تاریخ، صلح حدیبیّه براساس پیش بینی های پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و وعده های قرآنی

برکات زیادی برای مسلمانان در پی داشت. به گفتۀ مورخان در صدر اسلام فتحی عظیم تر از فتح حدیبیّه صورت نگرفت؛ زیرا در پرتو آن، آتش جنگ فرو نشست و دعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسر جزیرة العرب گسترش یافت. از مهم ترین فواید این صلح، زمینه سازی برای فتح مکه بود که مدت کوتاهی پس از صلح حدیبیّه به وقوع پیوست.

به یقین یکی از مؤثرترین عوامل پیشرفت اسلام، حلم و بردباری رسول الله بود. حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم در جریان صلح حدیبیّه در مقابل مشرکان مکه و نیز گستاخی برخی از مسلمانان، حلم و بردباری و متانت عجیبی از خود نشان داد و همین عظمت اخلاقی و بزرگواری و بزرگواری سبب نشر اسلام و زمینۀ نفوذ آن در دل های مشرکان و اهل مکه شد و مقدمات فتح مکه را به فضل خداوند فراهم آورد.

هدف رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم رساندن افراد بشر به عالی ترین مقام شامخ انسانی بود و با چنین هدف و چنان مردمی، صدمات زیاد و گرفتاری های فراوان نیز سر راه ایشان بود. بنابراین باید از همۀ پیامبران، حلم و بردباری بیش تری می داشت و حقیقت هم چنین است. او همیشه برای کافران و مشرکان از خداوند متعال طلب هدایت و رحمت می کرد.

مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام بیش از آن است که به وصف آید یا افکار کوتاه بشر احصای آن تواند کرد. هر چه در این باب گفته اند، قطره ای است از دریا. آنان که در شرح حال آن حضرت و ذکر مناقب و مکارم او کتاب نوشته اند، مجهولی را معلوم نکرده و پنهانی را آشکار نساخته، بلکه صفای جبلّت و پاکی فطرت خویش را ظاهر نمودند. پیمان صلحی که در سال ششم هجری بین حضرت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم و مشرکان مکه (قریش) امضا شد و در سورۀ فتح به آن اشاره شده است؛ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مبيناً فتح (48): 1.


1)

به قول جلال الدین محمد مولوی

مادح خورشید مداح خود است *** که دو چشمم روشن و نامُرمَد است

مدح تعریف است و تخریقِ حجاب *** فارغ است از شرح و تعریف آفتاب

قرآن کریم معجزۀ جاویدان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و گواه صدق و دعوتش و شاهد رسالت نبوی است. آموزه های قرآن آینۀ تمام نمای حق است. قرآن کریم

به صراحت، علی علیه السلام را گواه رسالت و مآلاً معجزۀ نبوی و فرایند مانندناپذیر آموزه های قرآنی می داند و يَقولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (1)(کافران)می گویند که تو پیامبر نیستی، بگو خدا و هر کس که از کتاب آگاهی داشته باشد، به شهادت میان من و شما کافی است).

قرآن کتابی عزیز است وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ... (2)همۀ معارف و مطالب آن بر استوارترین پایۀ ممکن بنا شده است، برای هدایت مردم ارزش های حقیقی را آورده. قرآن حاوی آموزش ها و معارفی است برای فرا کشیدن افراد به سوی خدای عزیز که مبدأ عزت می باشد، و آن راهنماست و به بهترین سبیل هدایت می نماید.

علم قرآن از مصدر رحمانیت خدا و از رحمت بی انتهای حق نشئت گرفته، تعلیم آن هم از عالی ترین نعمت های الهی است. در سورۀ «الرَّحمن» که همهٔ نعمت های مادی و مجرد را برمی شمارد، در صدر آن ها از تعلیم قرآن یاد می کند و برای یاد کردن از آن، خود را به نام زیبای «الرَّحمن» (3)می خواند. هدف از نزول قرآن رشد انسان است. می خواهد بشر در پرتو قرآن از ظلمت ها به سوی نور حرکت کند.

جایگاه والای علی علیه السلام در شناخت قرآن و آگاهی گستردۀ آن بزرگوار از معارف کتاب الهی آن چنان شهرۀ روزگار بود که هیچ گونه انکاری را برنمی تابید. قرآن بیانگر چهرۀ حقیقی علی علیه السلام و شخصیت آن امام والامقام است و آن حضرت مفسّر بی بدیل و حق نمای قرآن؛ داناترین مسلمان به تنزیل و تأویل کتاب الهی و باب مدینۀ دانش و جداکنندۀ حق و باطل و سرآمد و پیشوای مفسران قرآن است.


1) رعد (13): 43.

2) فصلت (41): 41؛ تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (غافر (40): 2).

3) الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (الرحمن (55): 4-1).

ابن عباس نیز در این باره گفته است «آن چه در فضیلت علی در قرآن آمده، دربارۀ هیچ یک از افراد نازل نشده است. در مدح و ستایش او بیش از سیصد آیه نازل شده است». (1)خداوند در قرآن در مواردی اصحاب پیامبر را مورد سرزنش قرار می دهد، ولی علی را جز به مدح و نیکی ذکر نمی کند. (2)

تبیین ها و توضیح های علی از قرآن و دربارۀ قرآن بس شکوهمند است و ارجمند. آن حضرت در این خصوص می فرماید «در سینه دانشی سرشار دارم که رسول الله آن را به من آموخته است و اگر برایش فراگیرانی می یافتم که به درستی حق آن را می گزاردند و بدان گونه که از من شنیده بودند گزارش می کردند، اندکی از آن را به ایشان می سپردم و آنان به دانشی عظیم دست می یافتند». (3)

ابن أبى الحدید در القصائد السّبع العلويّات (قصیده هفتم) چنین سروده است

و قُلِ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلَى الْوَرى *** نَصْاً بِهِ نَطَقَ الْكِتَابُ الْمُنْزَلُ

و بگو درود بر تو ای مولا و سرور جهانیان، ای که کتاب فرو فرستادۀ الهی در ولایت تو آشکارا سخن گفته است.

و خِلافَةً مَا إِنْ لَهَا لَوْ لَمْ تَكُنْ *** مَنصُوصَةً عَنْ جِيدِ مَجْدِكَ مَعْدِلُ

و به خلافتی که اگر بر آن نصّی نیز نبود، باز سزاوار نبود که خلعتِ آن را (که زیبندۀ تو بود) از دوشِ مجدِ تو برگیرند.

عَجَباً لِقَوْمٍ أَخَّرُوكَ وَ كَعْبُكَ الْعالي *** وَ خَدُّ سِواكَ أَضْرَعُ أَسْفَلُ

در شگفتم از گروهی که تو را از حقت بازداشتند، حال آن که قدمگاهِ تو والاست و رویِ جز تو، خوار و پست است.

شمارش فضایل علی علیه السلام، آن یگانۀ روزگار و اعجاز بزرگ، او که با حق است و حق با او، و با قرآن است و قرآن با او، کاری محال می نماید.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود


1) ينابيع المودة، ج2، ص406؛ الصواعق المحرقه، ص127؛ «نزلت في علىّ ثَلاثمائة آية».

2) إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل، ج3، ص479-478.

3) الاختصاص، ص283؛ الخصال، ص644-643؛ بصائر الدرجات، ص378.

لَوْ أَنَّ الأَشْجَارَ أَقلام وَ الْبَحْرَ مِدادٌ وَ الْجِنَّ حُسّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتابٌ مَا أَحْصَوا فَضائِلَ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ. (1)(اگر تمام درختان عالم قلم شوند و دریاها مرکب و جن ها حسابگر و تمام افراد انسان نویسنده و کاتب، نتوانند فضایل علی بن ابی طالب را به شمار آورند. هم چنین فرمود

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي جَعَلَ لَأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضيلَةً مِنْ فَضائِلِهِ مُقِراً بِهَا غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ. (2)(خداوند برای برادرم علی بن ابی طالب فضایلی قرار داده است که جز خدا هیچ کس از تعداد آن ها آگاه نیست. پس هر کس فضیلتی از فضایل او را ذکر کند و بدان اقرار و اعتراف داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می آمرزد). ابوالقاسم بلخی می گوید بسیاری از محدثان از اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به اتفاق روایت کرده اند که «ما در عهد پیغمبر منافقان را جز به دشمن داشتن علی بن ابی طالب نمی شناختیم». (3)

ابن أبى الحدید می گوید اخبار صحیح که محدثان در صحت آن ها شک و تردید ندارند، بر این معنا اتفاق نظر دارند که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود «یا علی! جز منافق تو را دشمن و جز مؤمن تو را دوست ندارد». (4)

ابونصر سرّاج طوسی پس از ذکر روایتی از علی علیه السلام دربارۀ ایمان می گوید اگر این سخنان از ایشان باشد - که هست - (5)وی اولین کسی است که در باب مقامات و احوال سخن گفته است. (6)

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ حضرتش فرمود أَنْتَ أَخِي وَ صَاحِبِي (7)


1) ينابيع المودة، باب 40، ص121.

2) همان.

3) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص364.

4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص 83.

5) الكافي، ج2، ص50، ح1؛ صبحی صالح، نهج البلاغه، حکمت 31.

6) اللُّمع في التصوف، ص130. مردی از میان برخاست و از علی بن ابی طالب معنای ایمان را پرسید، فرمود «ایمان را چهار بنیاد است صبر، یقین، عدل، جهاد. صبر ده مرتبه دارد و نیز یقین و عدل و جهاد».

7) تاريخ الخلفاء، ص135؛ کنز العمال، ج11، ص886، ح32879؛ رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود أنتَ أخي فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ (تو در دنیا و آخرت برادر من هستی).

(تو برادر و یاور من هستی). پیروی از وی موجب وصول به بهشت و مخالفت با او موجب دخول در آتش است؛ زیرا صفت قَسيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ به علی علیه السلام اختصاص یافته است. پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و علی علیه السلام به حَسَب مقام روحانی و مرتبۀ نورانی شان، یکی محسوب می شوند که فرمودند أَنَا وَ عَلَيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّی (1)(من) و علی از یک ریشه ایم و بقیۀ مردم همه از ریشه های دیگر).

آن حضرت از تمامی ناپاکی ها برکنار است، هارون امت است، دست او در عدالت چون دست پیامبر است، او همراه حق است که هیچ یک از آن ها از دیگری جدا نمی شود.

نبوت ارتباط خاص خداوند با بعضی از افراد بشر است و انتخابی از طرف خدا از میان افراد بشر. نبوت مانند عبادت و وکالت جنبۀ عمومیت ندارد؛ اما همگان می توانند از نبوت «نبی» و رسالتِ «رسول» بهره مند شوند. پیامبر به علت آراسته بودن به دیبای نبوت، مقامی خاص دارد که باعث امتیازش بر علی علیه السلام است. علی مرد الهی بی نظیری بود که براساس دستورهای الهی و وحی ربوبی می زیسته و هواهای نفسانی و امیال شخصی در او راه نداشته است.

آن حضرت در سراسر زندگی خود، جز به حق و عدالت دل نسپرد و هرگز در راه برپایی حق کوتاهی روا نداشت؛ او با حق می چرخید و پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حق جلوه ای کامل تر از علی علیه السلام نداشت؛ رفتار حق مدارانۀ علی در رسالت پیامبر بر کسی پوشیده نبود. او بر مدار حق می گشت و حق از ویژگی های شخصیتی آن حضرت بود.

میل به حق و عمل به حق است که انسان را به بقا می رساند و چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به حق و در مسیر حق است؛ وصی و جانشین او هم حق است هُوَ الَّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى و دينِ الْحَقِّ (2)(او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین با حق فرستاده است).

دین حق همان است که همراه پیامبر فرستاده شد و سرانجام آن را به مرحلۀ


1) تفسیر برهان، ج3، ص225؛ ينابيع المودّة، ج2، ص307.

2) توبه (9): 33.

نهایی غلبه بر دیگر ادیان می رساند لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلَّه (1)تا او را بر همۀ دین ها پیروز گرداند.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود اَلحَقُّ مَعَ عَلَيَّ وَ عَلَيٌّ مَعَ الْحَقِّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دارَ (2)(حق با علی و علی با حق است؛ هر جا علی باشد، حق نیز همان جاست). این حدیث را عامه و خاصه روایت کرده اند؛ و نیز فرمود اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ (3)(خدایا! حق را با علی بگردان هر کجا که علی بگردد). علی علیه السلام به تمام معنا مظهر کامل و آیینۀ تمام نمای حق بود؛ چون شخصیت آن حضرت فانی در حق بود؛ نور حق در او دیده می شد. کامل ترین و عالی ترین مقام انسان همان مقام شامخ عنداللهی شدن اوست یعنی به جایی برسد که به جز خدا نبیند و نخواهد. حضرتش جلوۀ اَتَمّ و مظهر کامل حق بود؛ و وجودش هماره با حق و حقیقت پیوندی دائمی داشت. به عبارت دیگر، اگر حق در قالب و هیکلی محسوس جلوه می کرد، همانا قالب و پیکر علی علیه السلام بود. بنابراین جای شگفتی نیست که دوستی علی ایمان و دشمنی با او کفر باشد. هر مذاقی نمی تواند حق را بپذیرد و بسیاری از مردم سازش ناپذیری در برپایی حق را خوش نمی داشتند. پس جای شگفتی نیست اگر انبوه مردم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روی بگردانند هم چنان که از حق روی گرداندند.

حق از اسماء یا صفات خداست و ملاک جهان و آفرینش. علی بن ابی طالب علیه السلام همه چیز را برای حق می خواست و جز با حق با چیز دیگری نبود. وی در مقام حق از همه چیز حتی برادران خود گذشت. عقیل بن ابی طالب را برای این که فزون تر از حق خود از بیت المال می خواست، از خود براند. ریاست بر مردم و خلافت ظاهری در نظرش قیمت نداشت و به فرمودۀ خودش از کفشی که وصله می زد، بی مقدارتر بود، مگر آن که در ریاست و خلافت، حق را پایدار کند و باطل را از بیخ و بن براندازد. او سخن نگفت مگر برای حق و از گفتن دم فرو نبست مگر برای حق


1) توبه (9): 33.

2) المعيار و الموازنة، ص119؛ در این زمینه بنگرید به کتاب حق با علی است (شامل بحث و بررسی پیرامون اسناد و محتوای حدیث الْحَقُّ مَعَ عَلَيْ....

3) دعائم الإسلام، ج1، ص16؛ الجمل و النصرة لسيد العترة، ص81.

و به پا نخاست، مگر برای حق و خانه نشین نشد، مگر برای حق.

آن چه مهم است این است که امیرالمؤمنین علیه السلام معیار حق و حقیقت معرفی شده است نه این که برای شناخت حق معیاری خارج از آن حضرت موجود باشد. بنابراین معیار دریافت و پرداخت حق و باطل می باشد.

اگرچه علی پیامبر نیست؛ اما اخلاق او نبوی است. او تمام ویژگی ها و خصلت های پیامبر را دارا بود. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خطاب به علی علیه السلام فرمود یا عَليّ لا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لا يُبْغِضُكَ إِلّا مُنافِقُ (1)(يا على! دوست نخواهد داشت تو را مگر مؤمن و دشمن نخواهد داشت تو را مگر منافق).

وقتی از احمد بن حنبل دربارۀ حديث يا عَليُّ أَنْتَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ (2)پرسیدند، در جواب به حدیث بالا اشاره کرد و اظهار داشت که وقتی حبّ و بغض او نشانۀ ایمان و نفاق باشد، تقسیم کنندۀ بهشت و دوزخ هم خواهد بود. (3)

مراد از حبّ و بغض تنها عواطف روانی نیست، بلکه با شناخت امتیازات انسانی، وقتی کسی واجدین آن ها را دوست داشته باشد، از او پیروی می کند و با کسی که آن امتیازات را ندارد، دشمن خواهد بود. دارا بودن صفاتی مانند طهارت، احسان، تقوا، توکل، عدل صبر پیروی از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و مجاهده که صاحبان آن ها در قرآن محبوب خداوند شمرده شده اند، جز از چشمه سار ایمان و باور قلبی به خداوند نشئت نمی گیرد.

دوری او از دیگران بر پایۀ برکناری از چشم داشت ها و نیالودگی است و نزدیک شدنش به افراد از روی نرمش و رحمت. منزلت و مقام علی بن ابی طالب در اسلام و در پیشگاه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بالاتر و برتر از دیگران است.

امتیازات برتری و والایی مقام و مرتبهٔ او در پیشگاه پیامبر منحصر به فرد است. آن حضرت نخستین کسی است که پیامبر را تصدیق کرد و به او ایمان آورد. آیا در بین تمام جهانیان کسی هست که بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فضایلی هم چون فضایل علی علیه السلام را داشته باشد که پایه های شخصیت منحصر به فرد


1) أمالي صدوق، ص134، مجلس 28، ح2؛ کنز الفوائد، کراجکی، ج2، ص83.

2) كفاية الأثر، ص151؛ أمالی صدوق، ص46، مجلس 11، ح 4.

3) كفاية الطالب، ص71؛ عترت، ثقل كبير، ص37.

او را تشکیل دهد و از عظمت و بزرگواری و اشتهار به جایی برسد که زبان از بیانش عاجز باشد و از شمارشش ناتوان؛ او شخصیتی است که جهانیان دربارۀ او واله و حیران اند؛ او چنان است که صفات متضاد در او گرد آمده اند و مردمان دربارۀ او

چندین دسته و به دوستان افراطی و دشمنان افراطی تقسیم شده اند؛ چنان که حضرتش می فرماید لَيُحِبُّني أقوامٌ حَتَّى يَدْخُلُوا النّارَ في حُبِّي وَ يُبْغِضُنِي أَقْوامٌ حَتَّى يَدخُلُوا النّارَ في بُغْضي (1)(گروهی مرا آن قدر دوست دارند که به خاطر افراط در دوستیام به دوزخ در آیند و گروهی آن قدر مرا دشمن دارند که بر اثر افراط در دشمنی ام به دوزخ می روند). حضرت از یقین و حق مداری خود سخن می دارد.

محمود عقاد پس از نقل کلام امام علیه السلام می گوید

چقدر آن امام بزرگوار دربارۀ افراط دوستان و دشمنانش راست سخن گفته است؛ زیرا دوستی برخی از افراد نسبت به او به مرحله ای رسید که کافر شدند و او را تا مرتبۀ الوهیت بالا بردند و در مقابل، دسته ای از خوارج افراطی را می بینیم که او را کافر می دانند و از او می خواهند که در پیشگاه خدا از گناهی که مرتکب نشده، توبه کند.

... می گوید در تاریخ قهرمانانی که مورد حُب و بغض قرار گرفته اند، به جز علی کسی دیده نشده که گروهی بگویند او خداست و گروهی او را کافر و دور از رحمت بدانند. (2)

صفیُّ الدین حلّی که در قرن هشتم می زیسته، دربارۀ علی بن ابی طالب علیہ السلام می گوید

جُمِعَتْ فِي صِفاتِكَ الأَضدادُ *** وَ لِهَذَا عَزَّتْ لَكَ الْأَنْدَادُ ای علی! در ویژگی های تو متضادها گرد آمده اند و به همین سبب همتایان تو نایاب اند.

زاهِدٌ حَاكِمٌ حَلِيمٌ شُجاعٌ *** فاتِكُ ناسِكٌُ فَقِيرٌ جَوادُ هم زاهدی و هم فرمان روا، هم بردباری و هم دلاور، هم مهاجم میدان نبردی و هم عبادت گر شب، هم تهی دستی و هم بخشنده!

شِيَمٌ مَا جُمِعْنَ فِي بَشَرٍ قَطُّ *** وَ لَا حَازَ مِثْلَهُنَّ الْعِبَادُ (3)


1) فضائل الصحابة، ج2، ص698، شماره 952.

2) عبقرية الامام علی، صص 9-8.

3) دیوان صفی الدین حلّی

خصلت هایی که هرگز در انسانی فراهم نیامده و هیچ یک از انسان ها بدان دست نیافته است.

سید شریف رضی دربارۀ شخصیت علی بن ابی طالب علیه السلام در مقدمۀ نهج البلاغه می نویسد

از فضیلت های شگفت آور، ممتاز و بی همتای علی علیه السلام این است که اگر کسی در گفتار او در خصوص پارسایی و موعظت و بازداشتن از دنیا و پرداختن به آخرت بنگرد و نداند این فقره ها گفته و توصیه و فرمان چنین

انسان والایی است که گردن ها در طاعتش خم است و حکمش بر همه مسلّم؛ بی هیچ گمان آن را سخن زاهدی داند گوشه نشین و عابدی خلوت گزین، در به روی خود بسته و در گوشۀ خانه ای به عزلت نشسته یا از شهر و مردمش بریده و در دل کوهی خزیده که جز نفس خود آوازی نشنود و جز جُنّۀ خویش کسی را نبیند؛ و هرگز نپذیرد که این عبارت ها گفتۀ رزم آوری است که با تیغ آهیخته در میدان ستیزد و با دلیران در آویزد، سرها بیندازد و تن ها به خاک و خون آمیزد و از کارزار بازگردد در حالی که از شمشیر او خون روان است؛ خونی که از دل کشتگان است. با این همه در چنین حالی، او پیشوای از دنیا گذشتگان است و قُدوۀ اولیا و برگزیدگان. این فضیلت های اعجاب انگیز و این خصوصیت های لطف آمیز تنها در اوست که صفت های ضد یکدیگر را در هم فراهم کند و ناسازوارها را باهم سازواری دهد. (1)

سخن واضح است و درک آن تلاش چندانی نمی خواهد. چه بسیار کسان که دربارۀ حضرتش سخن گفته اند و هر یک در رشتۀ خود، با ذوق و قریحۀ سرشار به امام علیه السلام درود فرستاده و او را ستوده اند. خاورشناسانی که شیفتۀ کمالات او شده اند، بارون کارادوفُو (دُووُو) (1952-1867م)، محقق فرانسوی است که علی علیه السلام را چنین ترسیم می کند «آن قهرمان دردمند و یکه سوار عارف و امامی که دارای روحی آرام بود و در ژرفنای آن راز کیفر پروردگار نهفته». (2)

انسانیت امام علیه السلام معجزۀ نسل ها در گذر عصرها و دوره هاست؛ وی طولانی ترین زنجیر صفات کریمه را در خود تجلی بخشیده است، لذا ایشان مظهر قدرت، اراده،


1) نهج البلاغه، مقدمۀ سید شریف رضی، ترجمۀ سید جعفر شهیدی.

2) الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص302؛ و نيز الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، صص 210 و بعد.

شجاعت، قهرمانی، عقل، معرفت، حق و عدالت در اوج کمال انسانیت است.

ابن أبى الحدید صفاتی را برای علی بن ابی طالب بر می شمارد

وَ كَانَ لَطِيفَ الْحِسَ، نَقِيَّ الْجَوْهَرِ، وَ ضَّاءَ النَّفْسِ، سَليمَ الذَّوْقِ، مُسْتَقِيمَ الرَّأْي، حَسَنَ الطَّرِيقَةِ، سَريعَ الْبَدِيهِةِ، حَاضِرَ الْخاطِرِ، حُوَّلاً قُلَّباً عارِفاً بِمُهِمّاتِ الْأُمورِ و إصداراً و إيراداً. (1) و او نرمخو، پاک نهاد، روشن ضمیر، خوش ذوق، درست اندیش، نیک منش، حاضر جواب و بدیهه گو و سریع الذهن بود. وی بصیرت مداری چاره اندیش و آگاه از منشأ و جریان وقایع بود و راه وارد شدن به امور مهم و خارج شدن از مشکلات را به خوبی می دانست.

سِرپِرسی سایکس، مورخ و خاورشناس انگلیسی دربارۀ علی علیه السلام می نویسد او از میان خلفا به شرافت و بزرگواری و علوّ نفس مشهور بود و به غایت مراقب حال زیردستان خود؛ القائات نمایندگان و کارگزارانش در او تأثیری نداشت و به نظرات ایشان ترتیب اثر نمی داد؛ با حریف غدّار و مکار خود، یعنی معاویه هرگز قابل مقایسه نبود. معاویه برای مقاصد خود بدترین جنایات را مرتکب می شد و از هر وسیلۀ نادرست برای پیشرفت کارش بهره می گرفت؛ امّا امیرالمؤمنین علیه السلام فوق العاده دقیق و سخت گیر بود؛ به گونه ای که دقت ها و مراقبت های حضرتش در مورد دین و امانت، باعث شده بود اعراب حريص که تمام دو امپراتوری را غارت کرده بودند، از او ناراضی باشند. صداقت، صحّت، عمل، ریاضت و عبادت از روی صدق و خلوص، وارستگی و آداب و خصال نیکوی بیرون از وصف آن امام همام چهره ای ستودنی از او ساخته بود. این که ایرانیان او را صاحب مقام ولایت و سرپرست حقیقی و مربی الهی می دانند، عقیده ای قابل تحسین و شایان تمجید است هرچند مقام و مرتبۀ او به مراتب بالاتر و والاتر از این هاست. (2)

همه به او دل بستند که او دلباختۀ حق بود با رویی بس استوار. این امام ناجی تنها برای نجات مؤمنان دین محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم نیامده، بلکه نجات بخش تمامی اقوام و ملت هاست.

ابن أبی الحدید در وصف مقام والای حضرتش درماند و چنین سرود


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مقدمة تحقيق.

2) تاریخ ایران، ج1، ص745.

أنَا فِي مَدِيحِكَ أَلْكَنُ لَا أَهْتَدِي *** وَ أَنَا الخَطِيبُ الهرزي المِصْقَعُ (1) زبان من از ذکر ثنا و ستایش تو عاجز است، با این که من همان سخنور سخن پرداز زبردستم.

اگر کسانی بخواهند از عظمت و شخصیت علی علیه السلام سخن بگویند، باید هم سطح او باشند؛ اما حضرتش ذاتی والا و جایگاهی بالاتر از افق بشری داشت که به عوالم و جهان ملکوت متصل بود. اگر دقیق بنگری، او را مشابه انبیا و بالاتر از مخلوق و پایین تر از خالق می یابی که بشر نمی تواند او یا خصوصیات و امتیازاتش را جز در مقام یک ناظر آگاه درک کند؛ که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در مورد او فرمود

«ای علی! کسی جز من و تو خدا را نشناخت و ما را نیز کسی جز خدا نشناخت».

وَ عَلَى افْتِتَانِ الْوَاصِفِينَ بِوَصْفِهِ *** يَفْنَى الزَّمَانُ وَ فِيهِ مَا لَمْ يُوصَف (2)

وصف کنندگانش چنان شیفته و مجذوب وصف کردنش می شدند که زمان از دست می رفت و چیزی از او وصف نمی شد.

على علیه السلام قهرمان همۀ ارزش های انسانی و نمودار صفات یزدان و جلوۀ اَتمّ و مظهر کامل حق و نشانۀ لیاقت و کفایت و کیاست است؛ او دست نیرومند پروردگار یکتا و همواره روشنی بخش دل های امیدوار است؛ دوستی او ایمان و دشمنی با او کفر است. نه تنها روح بزرگ و سیرت شگفت انگیز و عقل بلندپرواز

علی علیه السلام بزرگان جهان را حیران کرده، بلکه صورت ظاهر و جمال بیرون ایشان نیز دل ها را شیفته خود کرده و دلباختگان همی خواهند بر حلیت و شمایل ایشان نیز وقوف یابند. ولی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود يا عَلَيُّ ! ما عَرَفَكَ إِلاَّ اللهُ وَ أَنَا (3)(یا على! غیر از خدا و من، هیچ کس تو را نشناخت). معرفت چنین انسان کاملی جز برای خدا و رسول خدا برای هیچ انسان دیگری مقدور نیست.


1) القصائد السبع العلويات، قصیده ششم.

2) جنة المأوى، ص91؛ ديوان ابن فارض، ص160، در این کتاب چنین آمده و على تفنّن واصفية بحسنه *** يفنى الزمان و فيه مالم يوصف

3) مناقب آل أبی طالب، ج3، ص267؛ ارشاد القلوب، ص209.

آئینۀ آداب

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود يَا عَلِيُّ لا يَعرِفُكَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنا (1)(تو را جز خدا و من کسی نشناخت).

نوشتن یا گفتن دربارۀ علی علیه السلام کاری است بس دشوار. او کسی بود که به عدالت و اخلاق پسندیده عشق می ورزید؛ با گفتار و کردار خود سیرت پیامبر را زنده نگاه داشت؛ انسانی که نور وحی و رسالت را می دید و بوی نبوت را استشمام می کرد و ناله های شیطان را به هنگام نزول وحی بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله

و سلّم می شنید؛ حضرتی که شمس برای احترام به او به امر رسول خدا غروبش را به تأخیر انداخت. یکی از وقایع شگفتی که در پایان خیبر صورت گرفت، واقعۀ ردّ الشمس است. (2)

اَلسّلامُ عَلى مَنْ رُدَّت عَليهِ الشَّمسُ حينَ َتوارَتْ بِالْحِجَابِ (مفاتیح الجنان، زیارت هفتم).

پس از رحلت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم علی علیه السلام نیز چنین کاری را انجام داده است. (3)چگونه می توان در وصف او جز با توسل به منبع نور سخن گفت أَلا إِنَّ ثَوْباً خِيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ *** وَ عِشْرِينَ حَرْفاً عَنْ مَعَالِيهِ قَاصِرُ آگاه باشید! لباسی که از 29 حرف بافته شده، از ذکر مقامات و بلندایِ کمالات

1) مناقب آل أبی طالب، ج3، ص267.

2) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص317؛ قرب الاسناد، ص176-175، ح644؛ من لا یحضرة الفقيه، ج1، ص203، ح 610؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج5، ص52 و ج16، ص 23.

3) من لا يحضرة الفقيه، ج1، ص204-203، ح611؛ بصائر الدرجات، ص217.

او قاصر است.

تمامی ویژگی ها و خصلت های انسان آرمانی در وجودش جمع بود؛ زیرا او در جنگ ها یک قهرمان شجاع؛ در مشورت یک انسان حکیم و نیز یک خطیب بلیغ بود که انتهای بلاغت به او ختم می شود او دوستی بسیار راستگو و حتی با سرسخت ترین دشمنان خود نیز انسانی با شهامت بود. امام علیه السلام می خواست در همۀ حرکات و رفتارهایش به اخلاق و آداب خداوند متعال متخلق و متصف گردد.

آنان که گفته اند خدا را به علی شناخته اند چه تمام و نیکو گفته اند.

إِنَّ عُمَرَ دَخَلَ مَسْجِدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يَوْمًا وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِب عَلَيْهِ السَّلامُ واقفاً بَيْنَ يَدَيِ النَّبيَّ صَلّي الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ قَالَ عُمَرُ «يا رسولَ اللَّهِ إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاذَرٍ عَنْكَ فَأَعْلَمَني أَنَّكَ فِي الْمَسْجِدِ»، فَقُلْتُ «وَ مَنْ عِنْدَهُ؟» قَالَ «رَجُلٌ لا أَعْرِفُهُ» وَ هَذا عَليُّ. وَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ «صَدَقَ أَبُوذَرٍ يا عُمَرُ. وَ اللهِ يا عُمَرُ هَذا رَجُلٌ لا يَعْرِفُهُ إِلَّا الله و و رَسُولُهُ». (1) روزی عمر وارد مسجد رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم شد و دید علی علیه السلام رو در روی پیامبر نشسته است. به پیامبر عرض کرد «من هم اکنون از ابوذر سراغ شما را گرفتم». گفت «پیامبر در مسجد است». پرسیدم «کسی نزد ایشان هست؟» گفت «مردی نزد پیامبر بود که من او را نشناختم و اینک می بینم علی نزد شماست!» پیامبر فرمود «ابوذر راست گفته است، به خدا سوگند ای عمر! این علی مردی است که جز خدا و پیامبرش کسی او را نشناخته است».

او از نظر جسمی در سایۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم زندگی می کرد و از نظر روحانی همۀ درخشش انوار ملکوتی پیامبر را جذب خود می کرد، که هم بر اهمیت نافذ و دست نایافتنی تعالیم بنیادی و هم بر درخشندگی شخصیتی وی دلالت دارد؛ نخستین ایمان آورنده به اسلام و حضرت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم است؛ او عالم به همهٔ علوم و معارف الهی و برترین راهنما و هدایت گر انسان و در فهم دین و تبیین کتاب الهی پس از پیامبر اکرم بهترین مرجع است. خداوند فضیلتی را در میان خلق خویش قرار نداده است مگر این که همۀ آن ها را در حضرتش جمع نموده است. پیامبر فرمودند «برای دیدن علم آدم؛ تقوا يا فهم


1) تفسیر برهان، ج2، ص404؛ مشارق أنوار اليقين، ص173.

نوح؛ حلم ابراهیم؛ زهد یحیی؛ جمال یوسف؛ هیبت موسی و عبادت عیسی باید در علی بن ابی طالب نگریست». (1)

ایثار آن حضرت در ماندگاری نام و نشان اسلام نقش بنیادین داشت. ذکر فضایل او تنها از عهدۀ عرشیان بر می آید و مانندی برای او جز محمد بن عبدالله صلّى الله علیه و آله و سلّم نمی توان جست وجو کرد. فضایل و مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام سرآمد همۀ مناقب است.

بنابر اعتقاد شیعه، امام علیه السلام (و فرزندان معصوم آن حضرت) از هرگونه اشتباه و گناهی معصوم اند و این بر پایۀ حکمت الهی استوار می شود. اما دیگران در هر مرتبه و مقامی که باشند، احتمال وقوع خطا و لغزش در گفتار و کردارشان وجود دارد.

در گفت وگوی میان حُرّه - دختر حلیمه سَعدیّه - با حجاج بن یوسف ثقفی، برخی از مستندات قرآنی برتری و شرافت علی علیه السلام بر پیامبران پیشین آمده آئینه آداب است. هنگامی که حُرّه، دختر حلیمه سَعدیّه و مادر رضاعی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر حجاج بن یوسف وارد شد، از چگونگی ورود و بی اعتنایی او به دستگاه دانست که یک بانوی عادی نیست. پس از اندکی تأمل پرسید

«حُرّه دختر حلیمه، تویی؟» در پاسخ گفت فَراسَةٌ مِنْ غَيْرِ مُؤْمِنٍ (2)(هوشمندی از غیر مؤمن تعجب دارد).

حجاج گفت «خدا تو را آورد. من مدت هاست در انتظار دیدار توام. به من گفته اند تو معتقدی که علی افضل اصحاب پیغمبر است و تو علی را بر ابوبکر و عمر و عثمان ترجیح داده و برتر دانسته ای».

حُرّه گفت «به شما دروغ گفته اند، زیرا عقیدۀ من دربارۀ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بیش از این است که تنها او را بر اصحاب ترجیح دهم، بلکه او را از برترین آن ها نیز برتر و بالاتر و والاتر می دانم».

حجاج گفت «مقصود خود را واضح تر بگو! افضل از اصحاب پیغمبر کیست؟»


1) مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلى نُوحٍ في تَقْواهُ وَ إِلى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي هَيْبَتِهِ وَ إِلَى عيسى فِي عِبادَتِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلى عَلي بْنِ أََبي طالِبٍ (كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، المقصد الخامس في الامامة، ص393).

2) یعنی با این که گفته اند اِتَّقوا مِن فَراسة الْمُؤْمن شأن مؤمن فراست است، تو با این که مؤمن نیستی، به فراست مرا شناختی.

گفت «کسان بسیاری هم چون آدم، نوح، ابراهیم، داود سلیمان، موسی و عیسی».

حجاج گفت «وای بر تو که علی را تنها افضل اصحاب ندانستی، بلکه او را در ردیف انبیا نام بردی و برتر از آنان شمردی. اگر دلیلی واضح و برهانی قاطع بر این ادّعای خود نیاوری، تو را خواهم کشت».

حرّه در پاسخ وی با استناد به آیات قرآن کریم، برتری امیرالمؤمنین بر انبیا را سخن خدای سبحان دانست. حُرّه گفت

فضیلت او را خدا داده، قرآن مجید دربارۀ آدم گوید وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی (1)آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد پس گمراه و زیان کار شد. ولی در حق علی می فرماید وَ کانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً (2)(خداوند کوشش شما را سپاس خواهد داشت). آدم از همۀ نعمت های بهشت مستفید بود و در بهره برداری از آن ها آزاد. و تنها از درخت گندم منع شده بود وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرةَ (3)و آدم یک سره به سراغ گندم رفت و از گندم خورد؛ اما علی منعی نداشت و همۀنعمت ها بر او حلال و مباح بود، ولی با این حال نان گندم نخورد».

حجاج بی اختیار گفت «أَحْسَنْتِ يا حُرَّة (آفرين اى حرّه). اما دلیل تو برای برتر دانستن علی از نوح و لوط چیست؟» حُرّه گفت

خداوند حضرتش را بر آن دو برتری داده، آن جا که فرموده است ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ أَمْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخانَتَاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدّاخِلِينَ (4)(خداوند برای کافران مثل می زند زن نوح و زن لوط را که همسر دو تن از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن ها خیانت کردند و آن ها نیز نتوانستند عذاب خدا را از زنانشان بازدارند و به آنان گفته شد همراه دوزخیان به آتش در آیید) اما علی بن ابی طالب همسری دارد که خشنودی او خشنودی خدا و خشم او خشم خداست. اگر فاطمه از کسی راضی نباشد، خدا از او راضی نخواهد شد».

حجاج گفت «أحسنت یا حُرّه. بگو بدانم دلیل برتر دانستن علی از ابراهیم چیست؟» حُرّه در بیان سرآمدی آن حضرت بر ابراهیم خلیل گفت


1) طه (20): 121.

2) دهر (76): 22.

3) بقره (2): 35؛ اعراف (7): 19.

4) تحریم (69): 10.

خدا در قرآن مجید او را برتری داده آن جا که فرموده است وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتِى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلَى وَ لَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي (1)(و یاد آر آن گاه که ابراهیم گفت پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده می کنی، گفت مگر باور نداری، گفت چرا ولی می خواهم دلم آرام یابد). اما مولای من امیرالمؤمنین سخنی فرموده است که دوست و دشمن و خویش و بیگانه آن را از او نقل کرده اند و همگی گواهی به صحت آن داده اند؛ زیرا عمل او مصداق گفتارش بود آن جا که فرمود لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يقيناً (2)(اگر همۀ پرده ها کنار رود به یقین من افزوده نشود). این جمله ای است که هیچ کس پیش از او نگفته و بعد از او هم نتواند گفت».

حجاج گفت «احسنت یا حُرّة به چه دلیل او را از موسی کلیم الله برتر می دانی؟»

حُرّة گفت

خداوند می فرماید فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ (3)پس موسی از آن شهر با ترس و احتیاط بیرون رفت؛ اما علی بن ابی طالب در «لیلة المبیت» به جای رسول آئینه آداب

خدا خوابید و در بستر پیغمبر آرمید و جان خود را بی هیچ تشویشی فدای پیغمبر کرد که خدایش تقدیر و تقدیس کرد و این آیه را در شأن والای او نازل فرمود وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ (4)(و از مردم کسی هست که در راه رضای خدا جانفشانی کند).

حجاج گفت «احسنت يا حُرّة. دلیل برتری علی بر داود چیست؟»

حُرّه دربارۀ برتری آن حضرت بر داود و سلیمان نبی به اختلاف داوری آن دو دربارۀ دو فرد سخاوتمند و مال دار اشاره کرد و هشدار الهی به آنان را در پرهیز از پیروی هوی یادآور شد و گفت

«خداوند او را فضیلت داده است آن جا که می فرمايد يا داودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلُّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (5)(ای داود! اما تو را خلیفه روی زمین گردانیدیم، در میان مردم به حق داوری کن


1) بقره (2): 260.

2) این حدیث قبلاً گذشت.

3) قصص (28): 21.

4) بقره (2): 207.

5) ص (38): 26.

و از پی هوای نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد». [مفاد این آیه آن است که حکومت یا حق است یا هوای نفس.]

حجاج گفت «او در چه موردی داوری کرد؟»

حُرّه گفت

در میان دو مردی که یکی صاحب درخت انگور بود و دیگری صاحب گوسفند، که گوسفندان وی در تاکستان او رفتند و آن ها را خوردند. آن گاه هر دو برای داوری نزد داود آمدند. داود گفت که باید گوسفندان فروخته شوند و پول را خرج درختان انگور کنند تا درختان به حال اول بازگردند. فرزندش (سلیمان) گفت نه پدر جان، بلکه خسارت انگورها باید از شیر و پشم آن ها گرفته شود. خداوند می فرماید فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ (1)(ما حکم واقعی را به سليمان فهماندیم). اما مولای ما امیرالمؤمنین علی فرمود سَلُونِي عَمّا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ عَمّا دونَ الْعَرْشِ، سَلونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدونِي (2)(از من از آن چه بر فراز عرش است، بپرسید. مرا از آن چه در زیر عرش است، بپرسید، قبل از آن که مرا از دست دهید [پرسش هایتان را] از من بپرسید)، در حالی که علی همگان را به پرسش از اسرار آسمانیان و زمینیان فرا خواند که هیچ کس تاکنون چنین ندایی سر نداده است. و هنگامی که آن حضرت در جنگ خیبر بر رسول خدا وارد شد، پیغمبر به حاضران فرمود أَفْضَلُكُمْ عَليَّ أَعْلَمُكُمْ عَلَيٌّ وَ أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ (3)(برترین و داناترین و داورترین شما علی است)».

حجاج گفت «أحْسَنْتِ يا حُرّة. به چه دلیل او را بر سلیمان برتری می دهی؟»

حُرّه گفت

خداوند او را فضیلت داده آن جا که فرموده است رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكًاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِى (4)ای پروردگار من! مرا بیامرز و مرا مُلکی عطا کن که پس از من کسی سزاوار آن نباشد؛ در حالی که سرور متقیان علی مرتضی


1) انبیاء (21): 79.

2) الفضائل، ابن شاذان، ص 138-137؛ صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبۀ 189. ابن أبی الحدید می گوید «کسی جز على [عليه السلام] تاكنون جملۀ «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُوني» را بر زبان نیاورده است» (شرح نهج البلاغه، ج10، ص12).

3) الفضائل ابن شاذان، ص138، با کمی تفاوت.

4) ص (38): 35.

دربارۀ دنیا گوید يا دُنْيا قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلاثاً لا رَجْعَةً فيها (1)(ای دنیا! من تو را سه بار طلاق گفته ام و بازگشتی در آن نیست)؛ و از این رو خداوند دربارۀ او این آیه را فرستاد تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (2)این سرای آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که در زمین در جست وجوی برتری و فساد نیستند».

حجاج گفت «أحْسنتِ يا حُرّة. به کدام دلیل او را بر عیسی مسیح ترجیح می دهی؟»

حُرّه گفت

خدای دانا داوری دربارۀ عیسی و پیروانش را به قیامت واگذاشته است خدا در قرآن شریف گوید وَ إِذْ قالَ اللهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّيَ إِلْهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقِّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسي وَ لَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيوبِ ما قُلْتُ لَهُم إِلَّا مَا أَمَرتَنِى بِهِ (3)(و آن گاه که عیسی بن مریم گفت آیا تو به مردم گفتی که از خدا مرا و مادرم را به خدایی گیرند، گفت به پاکی یاد می کنم تو را نسزد مرا چیزی گویم که شایستۀ آن نباشم. اگر من چنین گفته بودم تو خود می دانستی؛ زیرا به آن چه در ضمیر من می گذرد، دانایی و من از آن چه در ذات تو است بی خبرم؛ زیرا تو از همه کس به غیب داناتری. من به آنان جز آن چه تو فرمان داده بودی، نگفتم) و قضاوت و حکومت را به روز قیامت انداخت. ولی به علی بن ابی طالب نیز قومی در حد پرستش گرویدند و دعوای داشتن روح لاهوتی و خدایی وی را سر دادند و قائل به خدایی او شدند، که در دنیا آن ها را مجازات فرمود و کیفر داد و به قیامت وانگذاشت.

حجاج گفت «أحسنتِ یا حُرَّة» و سپس به حرّه صله و جایزه داد. (4)

صعصعة بن صوحان گوید هنگامی علی به حکومت رسید، بر آن حضرت وارد شده گفتم «ای امیر مؤمنان! شما برترید یا آدم ابوالبشر؟»


1) صبحی صالح، نهج البلاغه، حکمت 77.

2) قصص (28): 83.

3) مائده (5): 117-116.

4) بحار الأنوار، ج46، ص136-134؛ عوالم العلوم، ج18، ص186؛ ریاحینُ الشریعة، ج4، ص144؛ الامامُ علیّ بن أبي طالب علیه السلام، ص326.

فرمود

تَزكيةُ المرءِ نَفْسَه قَبيح خودستایی زشت است - ولی بدان که - خداوند به آدم فرمود یا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ (1)(تو و همسرت در بهشت جای گزینید) و از همه چیز بخورید جز این درخت - ولی آدم از آن درخت خورد - اما با آن که خداوند بیش تر چیزها را برای من مباح کرده بود من از آن ها دست کشیدم و پیرامون آن ها نگشتم. پرسید «شما برترید یا نوح؟»

فرمود «نوح قوم خود را نفرین کرد و من هیچ گاه بر ظالمان و غاصبان به حق خودم نفرین نکردم و فرزند نوح کافر بود ولی دو فرزند من سرور جوانان اهل بهشت اند».

پرسید «شما برترید یا موسی؟»

فرمود «خداوند موسی را نزد فرعون فرستاد و موسی گفت فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُوُن (2)می ترسم که مرا بکشند. ولی من هنگامی که رسول خدا برای تبلیغ سورۀ «برائت» فرستاد که آن را در موسم حج بر قریش قرائت کنم، هیچ نترسیدم با آن که بسیاری از سران و بزرگان آن ها را کشته بودم، رفتم و آن سوره را بر آنان قرائت کردم و از آنان نترسیدم».

پرسید «شما برترید یا عیسی بن مریم؟»

فرمود مادر عیسی در بیت المقدس بود؛ چون هنگام زایمان او فرا رسید شنید که کسی می گفت «اخرجي، هذا بيت العبادة لا بيت الوِلادة» (بیرون رو که این جا پرستش گاه است نه زایشگاه)؛ اما مادر من فاطمه بنت اسد چون هنگام زایمانش فرا رسید، در حرم بود پس دیوار کعبه شکافت و شنید که کسی می گوید «اُدْخُلی؛ داخل شو» و او داخل در وسط خانه شد و من در آن جا به دنیا آمدم. و این فضیلت را هیچ کس پیش از من و پس از من دارا نبوده و نیست. (3)

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود

لَوْ أَنَّ الغياضَ أَقلامٌ وَ البَحْرَ مِدادٌ وَ الجِنَّ حُسّابٌ وَ الإِنْسَ كُتابٌ، مَا أَحْصوا


1) بقره (2): 35.

2) شعراء (26): 14؛ قصص (28): 33.

3) اللمعة البيضاء، ص99؛ الامام عليّ ابن أبي طالب، ص 369.

فَضائِلَ عَليّ بن أبي طالِبٍ. (1)(اگر تمام درختان جنگل ها قلم و دریاها مرکب و جنیان حسابگر و انسان ها نویسنده باشند، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب را به شمار آورند). او بالاتر از آن است که انسان ها او را دریابند و برتر از آن است که او را به صورت ظاهر ببینند. حضرتش چشمه های جوشان حکمت نظری و عملی را جاری ساخته و بر قله های بلند معرفت توحید آفریدگار فرا رفته. امامی که حقیقت دنیا را شناخت و فرمود يا دنيا غُرِّي غَيري (2)(ای دنیا دیگری را بفریب).

بزرگی شأن و برجستگی مخلصانۀ علی علیه السلام در عبودیت الهی، مایۀ ستایش خدای سبحان و کُرنش همگانی در برابر بلندمرتبگی مقام حضرتش شده و همۀ موجودات عالم مُلک و ملکوت در برابر سُترگی منزلت وی سر تعظیم فرود آورده اند. سراسر زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بیانگر جان نثاری خالصانه و حقیقی آن حضرت در راه رضای پروردگار و پاسداری از جان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم است و انگیزۀ علی علیه السلام از عمل شجاعانه اش در لیلة المبیت را می توان بارزترین مصداق فداکاری و جان فشانی این بزرگ مرد آسمانی برشمرد. هستی خود را برای کسب رضای حق نثار می کند.

و مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (3)(و از میان مردم کسانی هستند که برای خشنودی خدا جان خویش را فدا کنند و خدا بر بندگان مهربان است). یعنی اعمالشان را تنها برای رضای خدا انجام می دهند.

به تواتر روایت شده است که این آیۀ شریفه در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در جریان «لَيْلَةُ الْمَبيت» یعنی شب هجرت نازل شده است؛ آن گاه که در بستر پیامبر اکرم خوابید و جان خود را در راه کسب خشنودی خدا نثار کرد. (4)

غیر از شیعه بسیاری از مفسران عامّه نیز همین عقیده را دارند و حافظ


1) كفاية الطالب، باب 62، ص251؛ کنز الفوائد، کراجکی، ج1، ص280.

2) نهج البلاغه، صبحی صالح، ص480، حکمت 77.

3) بقره (2): 207؛ إن تَنصُرُوا اللهَ يَنصُركُم وَ يُثَبّت أقدامَكُم محمد (47): 7.

4) الغدیر، ج2، ص 49-47.

حَسکانی (1)آن را به ده سند از اهل تسنن نقل کرده است.

صاحب بن عباد گفته است

هَل مثلُ فِعلكَ فِي لَيلِ الفِراشِ وَ قَد *** فَدَيتُ بالرُّوحِ بِالرُّوحِ خِتام النَّبِيِّنَا

آیا کسی را چون کردار تو هست، آن هنگام که در شب بستر جان خویش را آمادۀ فدا شدن برای پیامبر کردی.

و نامَ عَلَى الْفِراش لَهُ فَدَاءً *** وَ أَنتُم فِي مَضاجِعِكُم رُقُودُا (2)

در حالی که شما در بستر خفته بودید، او بر بستر پیامبر خفت و فدایی وی شد. اساساً خط سیر زندگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام جز به دست آوردن رضای خدا نیست. تحصیل رضای خدا با پیروی از حق، برپا داشتن امور دینی و انجام اعمال صالح ممکن می شود و هر عمل صالحی سهمی در این راه دارد. هر کس که عمل صالح بیش تری داشته باشد و در احیای دین و امور دینی تلاش افزون تری کند، سهم بیش تری خواهد داشت. تحصیل رضای الهی میدان وسیعی دارد که همۀ انسان ها در آن امکان پیش روی دارند. هیچ نعمتی از نعمت های خدا با نعمت رضا و رضوان الهی شایستۀ سنجش نیست رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ (3)(خدا از آن ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند). نعمت رضوان بالاتر و برتر از همۀ نعمت های بهشتی است وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (4)(و خشنودی خدا از همه برتر است که پیروزی بزرگ، خشنودی خداوند است).

فکر بشر عادی به مقام والای علی بن ابی طالب علیه السلام نمی رسد. پیشگامی علی علیه السلام در پیمودن مراتب کمال، ویژگی آن خداجوی است؛ به گونه ای که نه کسی امکان دستیابی به رتبه ایشان را دارد و نه هیچ بلند پروازی توان اوج گرفتن به مقام حضرتش و نه هیچ سبقت جویندهای یارای پیشی گرفتن از او را دارد. فرمودند يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ (5)(من آن كوه بلندم که سیل علوم از من


1) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص 580-575.

2) مناقب آل أبي طالب، ج20، ص62-61؛ دیوان الصاحب بن عباد.

3) مجادله (58): 22.

4) توبه (9): 72.

5) نهج البلاغه، خطبۀ «شقشقیه».

سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای به مقام اوج گرفته من پر نمی کشد). حضرتش تمام مدت عمر خالصانه زندگی کرد، چشمه های حکمت از جانش جوشان بود و آنی و کم تر از آنی در حق تردید نداشت ما شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُريتُهُ (1)(شک و دودلی در حق به خود راه ندادم از آن هنگام که به آن رهنمون شدم).

بهترین مُعرّف آن حضرت خود ایشان است که فرمودند مَا لِلَّهِ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي ولا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعظَمُ مِنِّي (2)(برای خدا آیه ای از من بزرگ تر نیست و برای خدا خبری نیست که از من اعظم باشد). حضرتش آیت کبرای خداست؛ به طوری که از آن حضرت آیتی بزرگ تر نیست و شگفت آورترین رخداد روزگار است و این ثنای شایسته و نعمت الهی مخصوص ایشان است.

فضايل على علیه السلام پربارتر از آن است که دانشمندان، فقیهان، متکلمان مورخان، مفسران، شاعران، عارفان و اندیشه وران به آن برسند. ویژگی ها و شایستگی های استثنایی در امام علیه السلام، واقعاً امتی بود که در امامی جمع شده بود. همۀ آن ها در جست و جویش ناکام و بی بهره و تهی دست اند. او محبوب ترین آفریده در پیشگاه خدا و نزدیک ترین خلق خدا به رسول خداست. دوستی علی علیه السلام نشانۀ ایمان است. حضرتش وارث علم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. وجود امیرالمؤمنین علیه السلام نور سترگ و نجات بخشی است که خدای سبحان به سوی مردم فرود آورده است قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ (3)تا مؤمنان از آن بهره برند، راه درست و راست را بیابند و به والایی و بزرگ منشی دست یازند.

اَنَسِ بن مالک نقل کرده است که مرغ بریانی را نزد پیامبر هدیه آوردند. پیامبر عرض کرد «خدایا محبوب ترین آفریدگانت را نزد من بفرست تا در خوردن این مرغ با من شرکت کند». ناگهان علی بن ابی طالب وارد شد؛ اما من او را برگردانیدم. دوباره آمد باز هم او را ردّ کردم. پس مرتبۀ سوم و چهارم آمد و وارد شد. آن گاه پیامبر فرمود «(یا علی) چه چیز مانع داخل شدن تو شد؟» عرض کرد «سوگند به خدایی که تو را به حق به پیامبری فرستاده است، سه بار در را زدم و اَنَس مرا مانع


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 175.

2) الكافي، ج1، ص207، ح3.

3) مائده (5): 15.

شد». پیامبر به اَنَس فرمود لِمَ رَدَدْتَهُ (چرا مانعش شدی؟) اَنَس گفت «دوست داشتم یکی از انصار با او باشد» پس رسول خدا متبسّم شد. (1)

ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی - بنیان گذار مذهب شافعی - معروف به امام شافعی در مدح حضرت امیر علیه السلام گفته است

لَوْ أَنَّ الْمُرْتَضَى أَبْدِي مَحَلَّهُ *** لَخَرَّ النَّاسُ طُراً سُجَّداً لَه كَفى فِي فَضْلِ مَوْلانَا عَلَيَّ *** وُقُوعُ الشَّكَ فِيهِ أَنَّهُ الله اگر - به فرض محال - مرتضی منزلت و مقام خود را ظاهر و آشکار می فرمود، هر آینه همۀ مردم بر او سجده می کردند.

برای فضل و برتری مولای ما علی همین کافی است که در خدا بودنش به شک افتادند.

بنابر نقل بیهقی، وقتی به شافعی گفته شد که گروهی اهل بیت را دوست ندارند و هرکس چیزی در این خصوص نقل کند او را رافضی می خوانند، وی این چنین سرود

إذا نَحْنُ فَضَّلْنَا عَلِيّاً فَإِنَّنا *** رَوافِضُ بِالتَّفضِيلِ عِنْدَ ذَوِي الْجَهْلِ (2)

وقتی که ما علی را بر دیگران برتری می دهیم، نزد صاحبان جهل رافضی تمام عیار هستیم.

عشق و محبت شدید شافعی به اهل بیت علیهم السلام در اشعارش به وضوح بیان شده است

يا أَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللهِ حُبُّكُمْ *** فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِي الْقُرْآنِ أَنَزَلَهُ كَفَاكُمُ مِنْ عَظِيمِ الْقَدْرِ أَنَّكُمْ *** مَنْ لَمْ يُصَلَّ عَلَيْكُمْ لا صَلاةَ لَهُ (3) ای خاندان پیامبر! دوستی شما در قرآن واجب شمرده شده است.

در عظمت و مقام و علوّ شأنِ شما همین بس که هر کس در نمازش برشما درود


1) سنن ترمذی، ج5، ص636، ح3721؛ أُسد الغابة، ج4، ص30.

2) نور الأبصار، ص115؛ شعر امام شافعی، ص108

3) الغدیر، ج2، ص303.

نفرستد، نماز او صحیح نیست.

و در شعری دیگر به صراحت در مورد اهل بیت علیهم السلام این اشعار را سرود

لَئِنْ كَانَ ذَنْبِي حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ *** فَذلكَ ذَنْبٌ لَسْتُ عَنْهُ أَتُوبُ هُمُ شُفَعَائِي يَوْمَ حَشْرِي وَ مَوْقِفي *** إذا ما بَدَتْ لِلنَّاظِرِينَ خُطُوبُ (1) اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است، پس بدانید این گناهی است که هیچ گاه از آن توبه نخواهم کرد.

زیرا ایشان آن هنگام که در قیامت شدائد و مصیبت ها آشکار شود، شفیعان من هستند.

بزرگی در نگاه علی علیه السلام آن است که به خاطر فضایلی که کتاب خدا و رسول خدا منادی آن بودند، بر کاستی های دنیا بتازی. شناخت ژرفای برتری و منزلت والای علی علیه السلام و برشماری همۀ فضایل حضرتش هرگز در توان نیست. «کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست». اقرار به برتری و فضایل والای علی بن ابی طالب علیه السلام در گرو آزادگی آدمی و رهایی او از بند غرور و خودبینی و خودرایی است، هر چند فهم ناقص آدمی توان ادراک برخی از فضایل او را نداشته است. همۀ علما و بزرگان بر جایگاه علمی علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان اولین مردی که به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایمان آورد، اذعان دارند.

او وزیر خاتم انبیا صلّى الله علیه و آله و سلّم و از خاندان آن حضرت و برادر و جانشین او در میان قوم اوست؛ که فرمودند أما أَنْتَ يا عَليُّ أنْتَ صَفتِي وَ أَميني (2)(اما تو ای علی! تو برگزیده و امین من هستی). این سخنی است که رسول اکرم صلّی الله علیه آله و سلّم تنها در فضیلت علی علیه السلام بیان کرده، نه دربارۀ دیگری. و نیز فرمود أَنْتَ مِنّي وَ أَنَا مِنْكَ (3)(تو از منی و من از توام). این ویژگی ها در تقدّم او بر دیگران کافی است. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم، علی بن ابی طالب علیه السلام را مانند جان خود دانست و روح قدسی و سرشت ملکوتی وی را با خود یگانه و یکسان برشمرد.


1) مناقب آل أبي طالب، ج4، ص135.

2) أمالي طوسی، ص 545-544، مجلس 20، ح3/1167، با کمی تفاوت.

3) تاريخ الخلفاء، ص134؛ خصائص أمير المؤمنين، ص20.

بر این اساس امیرالمؤمنین علیه السلام نیز هرگونه همگونی و همانندی افراد عادی با خود (و پیشوایان معصوم علیهم السلام) را ناممکن شمرده و فرموده نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ لا يُقاسُ بنا أَحَدٌ (1)(کسی با ما اهل بیت قابل قیاس نیست).

جاحظ از استادش، ابواسحاق نظّام، نقل می کرد که «علي بن أَبي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ مِحْنَةٌ عَلَى الْمُتَكَلِّمِ؛ إِنْ وَفَّاهُ حَقَّهُ غَلَا وَ إِنْ بَخَسَهُ حَقَّهُ أَسَاءَ» (2)(سخن گفتن دربارۀ علی بن ابی طالب مایۀ گرفتاری غریبی است؛ اگر گوینده دربارۀ او سنگ تمام بگذارد کارش به غلوّ می رسد و اگر حق او را کم گیرد، بی ادبی کرده است).

مُتنَبّى (مُتنَبّه) - شاعر چیره دست عرب - دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السلام این گونه می گوید

و تَرَكْتُ مَدْحِي لِلْوَصِيَّ تَعَمُّداً *** إِذْ كَانَ فَضْلاً مُسْتَطيلا شاملا وَ إِذَا اسْتَطَالَ الشَّيْءُ قَامَ بِنَفْسِهِ *** وَ صِفاتُ ضَوْءِ الشَّمْسِ تَذْهَبُ بِاطِلا من از ذکر مدایح وصی پیامبر به عمد خاموش نشسته ام؛ زیرا نمی توان جهانی را در بیانی گنجانید.

آن عظمت که به ذاتِ خویش قائم است، نیازی به مدح ندارد؛ زیرا بیهوده است معرفی آفتاب عالم تاب. (3)

سرشت انسان مشاهدۀ جمال و زیبایی را دوست دارد و از زشتی و پلیدی می گریزد. چهرۀ گشاده و پرلبخند یکی از بهترین منظره های زیبا و بلکه زیباترین و خواستنی ترین منظره هاست. نهاد انسان از مشاهدۀ لبخند و چهرۀ باز و گشاده لذت می برد و چهرۀ عبوس و گرفته را دوست ندارد، بلکه از آن متنفّر و گریزان است.

رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند «با مؤمنان و مردم با چهرۀ گشاده و روی باز دیدار کن؛ که روی خوش و چهرۀ باز موجب جذب دل ها و فزونی محبت ها می شود».

اخلاق خوش و برخورد نیکو به سلامتی و تعالی انسان می افزاید. اگر سخن


1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص66.

2) أمالي طوسی، ص588؛ مناقب آل أبی طالب، ج3، ص214.

3) کلام جاودانه، مدخل.

محبت آمیز باشد، دیگران را رام می سازد. کلمات و لحن اگر سرشار از محبت باشد، تأثیری معجزه آسا دارد. آیا سزاوار است که زبان را به سخنان زشت آلوده کرد، در صورتی که این همه کلمات زیبا و دلپذیر وجود دارد؟ هرگز!

ضِرار بن ضَمْره، علی علیه السلام را برای معاویه این گونه وصف می کند وقتی علی علیه السلام در میان ما بود چون یکی از ما بود. رسیدن به خدمتش برای همه کس میسّر بود... لبخندی بر لبان داشت شیرین و نمکین؛ لبخند مهر و رحمت». این است صفات مردان خدا و این است راه و روش علی علیه السلام. از همین روست که مؤمن با بنده هایی که دوستدار خداوند متعال هستند. دوست و با دشمنان او دشمن است.

آن حضرت از کودکی تا هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به ملکوت اعلا پیوست، همواره ملازم و پا در رکاب پیامبر بود. امام علیه السلام برادر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم، وصّی و جانشین شرعی او بر مردم بعد از ایشان شد و رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اراده کردند تا این مطالب را از همان لحظات ابتدایی طلوع این رسالت آشکارا به عموم مردم اعلام کنند. علم سرشار امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام از چشمۀ جوشان وحی سرچشمه می گرفت. او بینشی نافذ، روحی پاک و اندیشهای شگرف داشت گنجینه های معارف الهی به روی امام گشوده شده بود. در هوشمندی و دقت نظر و عمق فهم و پاکی و لطافت احساس و ادراک او کسی بحث ندارد.

هیچ کس به مانند علی علیه السلام دربارۀ توحید سخن نگفته و دربارۀ صفات خدا به زیبایی و خوبی عبارات او نیاورده است.

در نهج البلاغه در فضیلت اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دیگران و در اثبات امامت و رهبری ائمّه علیهم السلام می فرماید «ما شجرۀ نبوت و پایگاه رسالت و مرکز آمد و شد فرشتگانیم، ما معدن های علم و سرچشمه های حکمتیم؛ یاوران و دوست داران ما چشم به راه رحمت خدا و دشمنان و بدخواهان ما در انتظار خشم و عذاب پروردگارند». (1)

زندگی اهل بیت علیهم السلام پر از گفت وگوی علمی است. آن ها مردان گفت وگو


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 108، نَحنُ شَجَرَةِ النُّبُوَّة و مَحَطُّ الرِّسالَةِ....

بودند که آداب گفت و گو و روش ها و مضامینی که قرآن کریم آن ها را بیان کرده بود، تعلیم می دادند. مجالسی که آن ها در آن حضور داشتند، عرصۀ مناظره ها و بیان دلیل و برهان بود.

پیامبران نمونه های درخشانی از گفت وگوی سازنده با دشمنان و مخالفان خود با هدف متمایل ساختن به توحید و نیز ابطال دلایل مخالفان و در نتیجه بنیان نهادن عقیده بر پایه هایی استوار از برهان و منطق بوده اند.

مناظرۀ ابراهیم علیه السلام با نمرود و بت پرستان (بقره/258) و (انبیاء/67-62) و نوح علیه السلام با قومش که او را به کثرت بحث و استدلال متهم کردند (هود/32) و بسیاری آیات دیگر، نمونه هایی از منطق و برهان قوی آنان است.

اسلام در میان سایر ادیان و مکاتب، به اصل رویارویی های دینی توجه ویژه ای داشته و روش مناظره را در امر دعوت و تبلیغ با شرایط و ضوابط خاصی پذیرفته است. بیش تر مناظرات رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم با فرقه های مختلف دربارۀ توحید، عدل و معاد بوده است. جانشین بر حق آن حضرت، علی بن ابی طالب علیه السلام نیز احتجاجات بسیار داشته و بیش تر آن ها بر محور اثبات امامت و خلافت و دیگر موضوعات بوده است. از بررسی آن ها معلوم می شود که اساس استدلال های آن بزرگوار، قرآن کریم و کلام سيد المرسلين صلّى الله علیه و آله و سلّم بوده است.

تحقق هر آرمان و پدیده ای مرهون تلاش همه جانبه، آن هم از راه های صحیح است. اسلام در مقایسه با سایر ادیان برای گفت وگو، مناظره و رویارویی های فکری و عقیدتی ارزش خاص قائل شده است تا آن جا که بارها در آیات قرآن بحث آزاد و تحدّی با آرای مخالف مطرح شده است (بقره/23، هود/13، یونس/38، اسراء/88 و طه/34 و 58). افزون بر این، فرمان صریح الهی در زمینۀ جدال احسن با اربابان سایر ادیان و مذاهب نیز صادر شده است. یکی از راه های دعوت مردم به حق، استفاده از شیوۀ جدال احسن است و خداوند از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می خواهد که در هنگام اجرای مأموریت تبلیغی خویش از این شیوه استفاده کند أُدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (1)(مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن).


1) نحل (16): 125.

مناظره و مجادلۀ احسن یکی از روش هایی است که پس از مرحلۀ حکمت، بیان منطقی و موعظه مطرح می شود تا برای افراد و گروه های خاص با ضوابط و آدابش به آن توجه و از آن استفاده شود؛ روشی که نه تنها مورد تأیید خداوند حکیم است، بلکه به پیامبران نیز امر می شود که از این شیوه استفاده کنند. وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (1)(با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه مجادله نکنید). خدای سبحان در قرآن کریم به رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم دستور می دهد تا با تلاوت قرآن، دعوت و تبلیغ کند و او را از مجادله با اهل کتاب نهی می کند، مگر با بهترین شکل مجادله.

برای ما که امروزه در دنیایی از نبرد عقاید و افکار به سر می بریم، لازم است از مناظرات انبیا با طاغوت روزگارشان درس بیاموزیم و در پرتو مناظره های پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و امامان معصوم علیهم السلام راه بجوییم و تأمل کنیم که چگونه آنان از غوغاگری و جنجال آفرینی ها و جدال های فکری و سیاسی به شیوه ای پسندیده به نقد دلایل مخالفان خویش می پرداختند.

حیات فکری مسلمانان در عصرهای پر درخشش اسلامی در پرتو همین رهنمودها به پیش رفته است. توسعه و پیشرفت و گسترش اسلام بیش از همه در گرو فراخوانی همراه با حکمت، موعظه نیکو و جدال احسن بوده است. انتخاب این روش در اندیشۀ اسلامی تنها به دلیل غنای ذاتی و وحیانی اوست که با تکیه بر مبانی فطری و حقایق استوار، آمادگی کامل برای پاسخ گویی به نیازهای روحی و ارزشی آحاد بشر و نیز جوامع انسانی را در همۀ دوران ها دارد.

یکی از بهترین راه های حفظ دین حق از آسیب های دشمنان داخلی و خارجی، کفّار، مشرکان و منافقان، گفت و گو و مناظره و جدال احسن است. آنان به صحت این عمل اعتقاد داشتند و در طول قرون و اعصار به این شیوه ملزم بودند و مردم را به پیروی از آن تشویق می کردند، چنان که براساس همین اندیشه، پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود نَحْنُ الْمُجادِلُونَ فِي دِينِ اللهِ عَلي لِسانِ سَبعينَ نَبيَّاً. (2)(ما در دین خدا با زبان هفتاد پیامبر گفت وگو می کنیم). ائمه علیهم السلام هدف از به کارگیری


1) عنکبوت (29): 46.

2) احتجاج، ج1، ص3.

این شیوه و ابزار را حاکمیت عقل و دین، روشن گری و نشان دادن حقایق و ابطال افکار انحرافی می دانستند.

رویارویی اندیشه ها اختلاف ها را از میان می برد. علی علیه السلام فرمود اِضرِبوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوابُ (1)(نظرها را به یکدیگر عرضه کنید تا اندیشۀ درست از میان آن ها برآید). حضرت خود اسوۀ مجسم این شیوه بود. او با یهودی و مسیحی و خارجی به مناظره می نشست و هدفش ارائۀ حقیقت بود نه چیز دیگر. هدایت دشمن را می جست، نه بردن آبرو و هتک حیثیت او را، عیب ها را نمی کاوید تا بر سر او بکوبد، بلکه ضعف ها را می دید تا اصلاح کند.

شیعه نیز در طول تاریخ به روش «جدال احسن» متمسک بوده است. جدال و مناظرۀ اسلامی متکی بر آیات و روایات و عقل سلیم است و نتیجه ای حق و راستین در پی دارد و با توجه به مناظرات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و جانشینان و اصحاب گرامی اش، صدق این مدّعا ثابت می شود.

اسلام اندیشیدن را یک واجب تلقی کرده است. ائمه علیهم السلام در زمان خویش، هم متکلم پرورش می دادند و هم آن ها را به بحث های کلامی تشویق می کردند. امام صادق علیه السلام هر یک از شاگردان خود را در علومی ویژه متخصص کرده بود.

دینی که انسان را به سبب برخورداری از نعمت های الهی چون عقل و اراده و آزادی شایستۀ جانشینی خداوند دانسته است، نباید این توان های نهفته در انسان را به زنجیر کشد؛ بلکه برای چنین آیینی پسندیده آن است که این نیروها را رها سازد و آزاد کند و با راهنمایی و راه گشایی، انسان را به حرکت و تلاش وادارد و مسئولیت وی را به خود او بسپارد و کار تعیین سرنوشتش را نیز به وی واگذارد.

قرآن کریم برخلاف روش های معمول و جاری بین دانشمندان، که پیوسته مطالب خود را حق و مطالب طرف مقابل را نادرست می پندارند، با صراحت اعلام می کند که در جهت پرهیز از هرگونه شتاب زدگی در دیدگاه ها بایسته است تا از هر نوع پیش داوری و ذهنیت پروری نسبت به طرف مقابل پرهیز شود وَ إنّا أو إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِى ضَلالٍ مُبینٍ (2)(اینک ما یا شما یا در طریق هدایت ایم یا در


1) همان، ج1، ص188؛ عيون الحكمة و المواعظ، ص91؛ غرر الحکم، ص158، ح89.

2) سبأ (34): 24.

گمراهی آشکار). سیرۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام، نیز مبیّن و مؤیّد این روش قرآنی است.

ظرفیت علمی آن حضرت همانند شخصیت آن بزرگوار بی نهایت است و بر همین اساس آگاهی حضرتش از حقایق و امور و اشیا و اطلاع ایشان از حوادث آینده حدّ و مرزی ندارد. علمش از علم رسول الله و علم رسول الله از علم و کمال مطلق ربوبی است و در هیچ حدیث و تاریخی نیامده است که علی علیه السلام به محضر استادی پا نهاده و نزد معلّمی مگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تعلیم یافته باشد. تسلّط فوق بشری او در علم و کمال، مدیون صحبت و تربیت و پیوستگی دائم او به مقام رسالت بود.

از معجزات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، معجزه جاودان او و برهان قاطع نبوت پیغمبر، علی علیه السلام است.

الندیم از واقدی روایت می کند

رُويَ أَنَّ عَلَيّاً عَلَيْهِ السَّلامُ كَانَ مِنْ مُعْجِزاتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كَالْعَصَا لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلامُ وَ إِحْياءِ الْمَوْتِى لِعِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلام. (1) چنان که عصا برای موسی و زنده کردن مردگان برای عیسی معجزه بود، علی علیه السلام خود از معجزات رسول خداست.

ناصر خسرو، علی علیه السلام را معجزه و آیت پیامبر در روز جنگ می داند

در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت *** از معجزات نیز قوی تر ز قوتش

او آیت پیمبر ما بود روز حرب *** از ذوالفقار بود و ز صَمصام آیتش (2)

درود و سلام بی پایان به روح مبارک امیرالمؤمنین علی علیه السلام باد؛ روحی که بر عالم هستی اشراف دارد و از همۀ رویدادهای آن آگاه است. جامعه ای که شخصیتی مانند علی بن ابی طالب را که همۀ گفتارها و کردارها و اندیشه هایش حق بوده است جدی نگیرد و موجودیت خود را به وسیلۀ تعلیم و تربیت او تکامل


1) الفهرست، ص111؛ فإِنَّ عَلِيّاً حَسَنةٌ مِن حسَناتِهِ فَلا أفضلَ من سَيّدِ الوصييّن إِلَّا سيّدُ المرسلين زادَ الله في شَرَفِهما و صلّى عليهما و على ألهما الطاهرين. دلائل الصدق، ج2، ص402؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص362.

2) دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی، ص180، قصیدۀ 82.

نبخشد، بدیهی است که با چه نتایجی روبه رو شود.

اگر دستگاه تعلیم بشری از آوردن کتابی چون قرآن عاجز و فرومانده است، مکتب های تربیتی انسان هم از پرورش مردی برجسته چون علی بن ابی طالب علیه السلام ناتوان اند. علی علیه السلام حسنه ای از حسنات سید المرسلين صلّى الله عليه و آله و سلّم است که از حالت و کلیّت روحانیت خود چنین خبر داد كُنْتُ مَعَ جَمِيع الأَنْبِياءِ سِرّاً وَ مَعَ خاتَمِ الْأَنْبِياءِ جَهْراً (من با همۀ پیامبران در نهان ارتباط و مراوده داشتم و با خاتم پیامبران آشکارا). هم چنین پیامبر اکرم، خود فرمود «بُعِثَ عَلَيٌّ مَعَ كُلِّ نَبِي سِرّاً و مَعِيَ جَهْراً﴾ (علی با همۀ انبیا در نهان مبعوث شده بود و با من به طور آشکار).

این خود یکی از دلایل روشن بر افضلیت علی علیه السلام بر انبیای اولوالعزم است و همۀ جهاتی را که پیامبر اکرم واجد آن ها بود، او هم به نحو وراثت از آن حضرت واجد است. به همین دلیل حبّ آن حضرت، صحیفۀ عمل هر مؤمن است. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود عُنْوانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلَيَّ بن أَبي طَالِبٍ (1)(سرلوحۀ نامۀ اعمال مؤمن دوستی علی بن ابی طالب است). در زیارت او می خوانیم اَلسَّلامُ عَلى ميزانِ الأَعْمَالِ وَ مُقَلبِ الأحوالِ وَ سَيْفِ ذِي الْجَلالِ (2)(سلام بر ترازوی اعمال و دگرگون کنندۀ احوال و شمشیر خداوند ذوالجلال).

محقق حلی دلیل برتری امیرالمؤمنین بر پیامبران پیشین را همسانی ایشان با رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم می داند ... لأنَّ لأَنَّ عَلِيّاً أَفْضَلُ مِنَ الْأَنْبِياءِ و باور دارد که وی از دیگر پیامبران اولوالعزم برتر است وَ الأَفضلُ مِنَ الْأَفضلِ أَفضلُ. (3)قرآن مجید علی علیه السلام را جان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شناساند. وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ (4)در روایات فریقین این آیه بر امیرالمؤمنین و حسنین و فاطمه علیهم السلام تطبیق داده شده است. (5)


1) كنز العّمال، ج11، ص615؛ بشارة المصطفی، ج2، ص154؛ مناقب آل أبی طالب، ج2، ص151.

2) شهید اول، مزار، ص46.

3) المسلك في أصول الدين، ص271؛ «اِنَّه (علیه السلام) أفضل الخلق بعد خاتم النَّبييِّن حتّى الأنبياء»، سيد علی بهبهانی، مصباح الهداية في إثبات الولاية، ص184.

4) آل عمران (3): 61.

5) تفسیر العیاشی، ج1، ص177؛ شواهد التنزیل، ج1، ص160.

زمخشری این آیه را استوارترین دلیل بر یگانگی اصحاب کِساء با رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم و فضیلت آنان دانسته است وَ فيهِ دَلِيلٌ وَلا شَيءٌ أقْوى مِنْهُ عَلَيَّ فَضْلُ أصحابِ الكِساءِ عَلَيهِمُ السَّلامُ. (1)

هیچ کس جز شخص پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم عظمت علمی و عملی آن حضرت را درک نمی کند؛ انسانی که نور وحی و رسالت را می دیده و بوی نبوت را استشمام می کرده؛ (2)نازنینی که روح مقدسش با روح رسول خدا صلّى الله عليه آله و سلّم به اعتبار فرمایش خود پیامبر روحُكَ مِنْ روحي و طينَتُكَ مِنْ طيئَتي (3)یکسان است.

این برتری در برگیرندۀ مقام دنیایی و منزلت بهشتی ایشان است. اعتراف به جایگاه بلند او مایۀ معرفت الهی و روی گردانی از آنان سبب انکار خدای سبحان است.

سنّت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم در اقوال و افعال علی علیه السلام جایگاهی ویژه دارد. آن حضرت امت را پس از توصیه به پیروی از قرآن به تبعیّت از سنت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم فراخواند و فرمود وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سيرَةِ رَسولِ اللهِ وَ الْقِيامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ (4)(و حق شما بر ما به کار بستن کتاب خدا، پیروی از پیامبر او، ادا کردن حق او و برپا داشتن سنّت اوست.)علی علیه السلام و رسول خدا در اجرای امور، سیره و روشی مشترک و یکسان داشتند. این، زبانِ ستایش و مدح و لطف و نشانۀ زیبایی و فوق العاده بودن این دستور است. مسلمان باید برحَسَب تربیت اسلامی نسبت به سنت رسول خدا، از روی مهر دل عمل کند. این امر بیانگر ارتباط و پیوستگی علی با مربی خود و تعلیمات رسول خدا به امام است. آن حضرت در مسائل دینی، عبادی و دنیوی از تعلیمات، اقوال و افعال رسول خدا بهره می گرفت. این کار امام علیه السلام بیانگر


1) الكشّاف، ج1، ص370، ذیل آیۀ 61 از سوره آل عمران (3).

2) أَرَى نورَ الْوَحي وَ الرِّسالَةِ وَ أشم ريحَ النُّبُوَّة، صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 192؛ فیض الاسلام، خطبه 234.

3) أمالي صدوق، ص16، مجلس 4، ح8.

4) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 168. در خطبه 159 نیز می فرماید: وَ لَقَدْ كانَ في رَسُولِ اللهِ كافٍ لَكَ فِي الأُسوَة...».

دوست داشتن قلبی و عشق ورزیدن دلکش به پیامبر بود؛ زیرا خداوند پیامبر را فرستاد تا مردم از او اطاعت کنند و او را اسوۀ خویش قرار دهند.ما باور داریم که علی علیه السلام هیچ گاه از قرآن و پیامبر جدا نشد؛ و همواره با قرآن و سنت بود؛ به قرآن متوسل می شد و به مخالفان خود با قرآن پاسخ می داد.هیچ تناقضی میان آن چه بر زبان حضرتش جاری می شود و آن چه دل را ترغیب می کند، وجود نداشت. هماهنگ ساختن دل و زبان، یعنی حقیقت الهی فراخوانده شده به وسیلۀ زبان در دل بازتاب می یابد؛ جایی که حالات اصلی روح با فضائل از آن سرچشمه می گیرند. اگر قرار است دید روحانی حقیقت الهی به دست آید، باید حجاب خود را کنار زد. امام علیه السلام حالات یا اوقاتی داشته اند که هیچ «فرشته مقرب» یا «پیامبر مبعوثی» نمی توانست به آن ها نایل آید.علی به پیامبر ایمانی قوی و یقینی تزلزل ناپذیر داشت. امیرالمؤمنین علیه السلام همان کسی است که ملازم نزول 23 سالهٔ قرآن بود و مفتخر به کتابت وحی. هماره می فرمود «پیرامون کتاب خدا از من بپرسید. به خدا سوگند آیه ای نیست مگر آن که من می دانم در شب فرود آمده یا در روز. در دشت یا در کوهستان». (1پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم در حالی زندگی را بدرود گفت که در دامان امیرالمؤمنین بود و همین پیوندِ والا بود که از امیرالمؤمنین شخصیتی ساخت که در معرفی چهرۀ حقیقی پیامبر توانمندترین فرد شمرده می شود.)روح قرآن و روح پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با جان علی علیه السلام آمیخته شده بود و از امتزاج این دو سرچشمۀ فیاض با جان علی بن ابی طالب بود که مسیر روحانی اسلام شکل گرفت. چنین بود که مقام شامخ رسالت فرمودند «علی با قرآن است و قرآن با علی، آن ها تا روزی که با هم (در بهشت کنار (حوض کوثر) نزد من بیایند از یکدیگر جدا نمی شوند». (2))على علیه السلام پیرو وفادار پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم و منتقل کنندۀ راستین راه و رسم نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است. بر این اساس هدایت و پیروی از قرآن در گرو اطاعت از پیشوایان خطاناپذیری است که نه تنها ملازم با حق، بلکه


1) بصائر الدرجات، ج1، ص133، ح2؛ أمالي طوسی، ص170، مجلس 6، ح38/286

2) این حدیث قبلاً گذشت.

خودشان مدار گردش حق اند.حضرت همه چیز خود را در پیوند با پیامبر اکرم معرفی کرده و این که راه و رسم او ادامۀ همان راه و رسم پیامبر است. پس با وجود چنین پارسایی در ایستادگی بر حق و برپایی عدالت هیچ سازش و مماشات نخواهد کرد.توصیف پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از ایشان به عنوان «باب مدینۀ علم نبوی» هم مُبیّن نسبت و رابطۀ پیامبر با علی در زمان رسول اکرم و هم نشانه است و هم نشانۀ پیش بینی نقشی است که علی بن ابی طالب بعدها در بسط و تأسیس علوم اسلامی داشته اند. به همین دلیل رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود ﴿أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ» (1(یا على تو از من هستی و من از تو). و نیز فرمودند «تو وصیّ من هستی». لقب وصیِ از مشهورترین لقب های علی بن ابی طالب در صدر اسلام بود این امر تا حدی است که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود.)علی علیه السلام پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بخشنده ترین، کریم ترین، سخی ترین و شریف ترین مردم است که جان خود را با آرمیدن در بستر پیامبر ایثار کرد.هیچ کس تردیدی در این حقیقت ندارد که علی علیه السلام پیشتازترین شخص در ایمان آوردن به پیامبر اکرم و مؤمن ترین فرد به او بود.- قولی است که جملگی بر آنند- پیوسته با حقیقت، و در انسانیت خود کامل و بی نقص بود.ابن اثیر می نویسدآيه كريمة ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله (2)(از مردم کسانی هستند که برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا می کنند). در شأن على علیه السلام نازل شده است؛ زیرا هنگامی که پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم هجرت کرد و علی علیه السلام را در مکّه و در خانۀ خود بنهاد و به او دستور داد تا در بستر او بخوابد تا به هنگام صبح، سپرده های مردم را بدیشان بازگرداند، خداوند عزوجل به جبرئیل و میکائیل فرمود من میان شما دو فرشته، برادری برقرار کردم و عمر یکی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. پس کدام یک از شما برادرش را ترجیح می دهد؟ هر یک از آن دو زندگی را برگزیدند. پس


1) این حدیث قبلاً گذشت.

2) بقره (2): 207.

خداوند به آن دو وحی کرد (آیا شما هم چون علی نیستید که میان او و محمد برادری برقرار کردم و علی در بستر محمد بخفت تا جان خویش را فدای او سازد و زندگی اش را در راه او ایثار کند؟ پس به سوی او فرود آیید و از دشمن پاسش دارید. آن دو نیز فرود آمدند و پاسش داشتند، در حالی که جبرئیل در نزدیکی سر حضرت قرار داشت و میکائیل در نزدیکی پای او؛ و جبرئیل می گفت، به به به تو ای فرزند ابوطالب، چه کسی هم چون تو است که خدا به تو در میان فرشتگان ببالد. (1)

سیدیو - مورخ فرانسوی - در خلاصۀ تاریخ العرب می نویسد

اولین درس قهرمانی و فداکاری همان درسی است که امام علی به ما آموخت آن گاه که یاری، حمایت و دفاع از رسالت پسر عمویش را پذیرفت و این که برادر، جانشین و وصیّ بعد از او باشد. اما این درس - که بر جرئت و شجاعت و آمادگی برای بذل جان در راه یاری حق استوار بود - مقدمه و سرآغاز گام عملی مهم تر و ایمانی قوی تر بود و آن گام قاطعی بود که با خوابیدن علی در بستر پیامبر تجسم یافت تا خون خود و جان خود را فدایش سازد، آن گاه که کافران شبانه به هدف قتل پیامبر و نابودی رسالتش به خانۀ وی هجوم آوردند. (2)

فَالسَّيِّدُ اَلْمَسِيحُ يَقُولُ الحوارييه «اَلْحَقُّ اَلْحَقَّ أَقُولُ لَكُمْ لَيْسَ لِأَحَدٍ حُبٌ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَبْذُلَ اَلْحَيَاةَ عَنْ أَصْدِقَائِهِ» (3)حضرت مسیح به یاران - حواریون - خویش می فرماید «حق را برای شما بازگو می کنم برای کسی عشق بالاتر از این نیست که زندگی خویش را به خاطر دوستانش فدا کند». ابن شهر آشوب - فقیه، مورخ و محدث شیعی - در فضایل حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می نویسد

شتان بين قوله [تعالي] ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ أَبْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ (4)و بين قوله [تعالى] لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا (5)وَ كانَ النَّبِيُّ مَعَهُ يُقَوِي قَلْبَهُ وَ لَمْ


1) أُسْد الغابة في معرفة الصحابة، ج3، ص601-600، شماره 3783؛ کشف الیقین فی فضائل أميرالمؤمنين، ص90.

2) الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص134.

3) نصری سلهب، في خطى علي، ص51؛ الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص137.

4) بقره (2): 207.

5) توبه (9): 40.

يَكُنْ مَعَ عَلَيَّ وَ هُوَ لَمْ يُصِبْهُ وَجَعٌ وَ عَلِيٌّ يُرْمَى بِالْحِجَارَةِ وَ هُوَ مُخْتَفٍ فِي الْغَارِ وَ عَلِيٌّ ظَاهِرٌ لِلْكَفَّارِ وَ اسْتَخْلَفَهُ الرَّسُولُ لِرَدّ الوَدائِعِ لَأَنَّهُ كَانَ أَميناً فَلَمّا أَداهَا قَامَ عَلَى الْكَعْبَةِ فَنادِى بِصَوْتٍ رَفِيعِ يا أَيُّهَا النَّاسُ هَلْ مِنْ صَاحِبِ أَمَانَةٍ؟ هَلْ مِنْ صاحِبِ وَصِيَّةٍ؟ هَلْ مِنْ صَاحِب عِدَةٍ لَهُ قِبَلَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَلَمَّا لَمْ يَأْتِ أَحَدٌ لَحِقَ بِالنَّبِيِّ، كَانَ فِي ذلِكَ دَلَالَةٌ عَلَى خِلَافَتِهِ وَ أَمَانَتِهِ وَ شَجَاعَتِهِ﴾. (1)

چه بسیار است تفاوت این گفتۀ خداوند «از مردم کسانی هستند که برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا می کنند» با این گفتۀ خداوند که «اندوهگین مباش که خدا با ماست» پیامبر هنگامی که با او [ابوبکر] بود، به او [ابوبکر] قوّت قلب می داد، در حالی که با علی نبود و هیچ دردی هم به او [ابوبکر] نرسیده بود. هنگامی که علی را با سنگ می زدند، او [ابوبکر] در غار پنهان شده بود و علی در برابر دیدگان کفّار ظاهر بود و حضور داشت. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم علی را برای بازگرداندن نهاده ها (امانت ها) به مردم جانشین خویش قرار داد؛ زیرا امین بود. پس چون حضرت، نهاده ها را به صاحبانش برگرداند، پیامبر بر بام کعبه رفت و با صدایی بلند ندا در داد «ای مردمان! آیا صاحب امانتی هست؟ آیا صاحب وصیتی هست؟ آیا کسی هست که پیش پیامبر ساز و برگی داشته باشد؟» این که هیچ کس ادعای حقی را از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نکرد، خود دلالت بر خلافت، امانت داری و شجاعت علی علیه السلام دارد.

این امر بیانگر فضیلت و برتری علی بن ابی طالب در معرفت و اخلاص است؛ زیرا بسیاری از مسلمانان دیگر جان خود را در جهاد و حفظ جان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و نشر دعوت الهی ایثار کردند، ولی به آن چه امیرالمؤمنین علیه السلام دست یافت، دست نیافتند؛ خداوند شهادت می دهد به این که او جان خود را در راه رضای الهی بفروخت تا جایی که فرشتگان خدا بدان می بالند و حضرتش را برادر سرور انبیا می خوانند و جبرئیل جملۀ مَنْ مِثْلُك (کیست هم چون تو) را بر زبان می آورد.

همین که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم علی علیه السلام را مکلّف کرد، شب را در بسترش سپری کند دلیلی آشکار و گویاست بر این که جانشین و وحی او بعد از رحلت، علی علیه السلام است.


1) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص58؛ كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص90-89؛ بحارالأنوا، ج38، ص289.

همۀ این ها گواه آن است که همسنگی برای او یافت نشود و شخص افضل، همان امام علیه السلام است. و علی علیه السلام هیچ مالی نیندوخت و هرچه می یافت، می داد، حتی آن که قوت خود و خانوادۀ خود را به مستحق بخشید و سورۀ «انسان» هَلْ أَتى در شأن او نازل شد و با این که دنیا در دست او بود، بیت المال را می بخشید و جارو می زد و در جای آن دو رکعت نماز می خواند.

چشمۀ ابونَیزَر (1)نام دو کَلاته و مزرعه (اَبی نَیزر و بُغَیبُغَه) است که به کوشش علی بن ابیطالب علیه السلام ایجاد و وقف عام شده است. ابونیزر از اولاد نجاشی - پادشاه حبشه - بود که پیوسته در خاندان پیغمبر و در خدمت علی بسر می برد.

ابونیزر گوید

یک روز امیرالمؤمنین تشریف آوردند و من به کار زراعت آن دو کلاته مشغول بودم. از راه رسید و فرمود «آیا غذایی داری؟» گفتم «از محصول خودمان کدویی پخته ام ولی برای شما نمی پسندم». فرمود «همان را بیاور». سپس برخاست بر لب جوی رفت و دست های خود را شست و اندکی از آن غذا میل فرمود و باز بر لب جوی رفت و دست های خود را با خاک و شن کاملاً تمیز شست. آن گاه دست ها را مشت کرد و مشتی آب از همان جوی نوشید، مراجعت کرد و فرمود «ای اَبا نَیزَر کف دست ها پاکیزه ترین ظرف هاست». آن گاه با همان تری دست بر شکم کشید و فرمود «هر که - با خوردن حرام -- آتش در شکم خود کند، از رحمت حق به دور باد». چه بدبخت اند آن مردم که خود را برای خاطر آن سزاوار آتش دوزخ کنند.

سپس کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و مشغول کندن شد. ولی آب بر نیامد. از آن جا بیرون شد در حالی که پیشانی مبارک عرق کرده بود. عرق


1) در (سيرة ابن اسحاق، ص220) آمده است «قدم على أبي نيزر بن النجاشي» ابونيزر غلام على بن ابی طالب، فرزند نجاشی بود. علی او را نزد تاجری در مکه یافت و خرید و در پاسخ خدمتی که پدرش به مسلمانان مهاجر حبشه کرد، آزادش ساخت. گفته اند «کار حبشه بعد از نجاشی به هرج و مرج کشید و هنگامی که ابونیزر نزد علی بود اهل حبشه هیئتی به سوی وی فرستادند تا او را به پادشاهی برگزینند و متعهد شدند که با او به مخالفت برنخیزند» اما ابونیزر نپذیرفت و گفت «پس از آن که خداوند با اسلام بر من منت نهاد، در طلب ملک نیستم» (محمد عابد الجابری، رهیافتی به قرآن کریم، ص 102-101)؛ «وَ كان أبونيزر من أطول الناس قامةً و أحسنهم وجهاً قال و لم يكن لونه كَألوان الحبشة و لكنّه إذا رأيتَه قُلتَ هذا رجل عربيُّ» (ابونيزر بسیار بلند قامت و زیباروی بود و مانند مردم حبشه سیاه پوست نبود؛ بلکه اگر کسی او را می دید مردی از نژاد عرب می پنداشت) معجم البُلدان، ج4، ص175.

پیشانی را خشک و کمی خستگی گرفته، دوباره کلنگ را برداشت و به کار پرداخت و پیوسته کلنگ می زد. به حدی که صدای نفس مبارک به گوش می رسید. یک باره آب فوران زد و چون گردن شتر جستن نمود. به سرعت از آمد و فرمود «خدا را شاهد می گیرم که این آب وقف عموم خلق چاه بیرون خداست». قلم و دوات برایم بیاور چون حاضر کردم نوشت

بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحيم

این چیزی است که بندۀ خدا علی امیرالمؤمنین صدقه داده است. این دو زمین را به نام های ابی نیزر و بُغَیبُغه را برای فقرای مدینه و در راه ماندگان صدقه نمود تا بدین وسیله در روز قیامت چهرۀ خود را از آتش دوزخ مصون دارد. کسی حق فروش و بخشش آن ها را ندارد تا آن گاه که خدا وارث آن ها شود [قیامت] و خدا بهترین وارثان است جز این که هر کدام از دو فرزندم حسن و حسین غیر آن را مصلحت بدانند. آن دو تن آزاد خواهند بود؛ هرگونه تصرف آن ها را روا است و این اختیار تنها به آن دو تن واگذار می شود و هیچ یک از فرزندان دیگرم حقی در آن ها ندارند.

محمد بن هشام گوید زمانی امام حسین را قرضی عظیم به هم رسید معاویه دویست هزار دینار فرستاد که یکی از آن دو مزرعه را خریداری کند. فرمود «پدرم وقف فقرا کرده تا چهرۀ خود را از آتش دوزخ مصون دارد و من به هیچ قیمتی آن را نخواهم فروخت». (1)

زهد با روان شخص مرتبط است و فرد زاهد با این که امکان استفاده از نعمت های فراوان را دارد، برای رضای خدا از آن ها صرف نظر می کند تا زندگی خود را با فقرا و محرومان در یک سطح قرار دهد. می فرماید وَ اللهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ من راقِعِها (2)(به خدا سوگند من بر پیراهنی که به تن دارم، آن قدر وصله زده ام که از کسی که بدان وصله می زد، خجالت کشیدم).

أَيُّهَا النَّاسُ الزَّهادَةُ قِصَرُ الأَمَلِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ فَإِنْ عَزَبَ ذلِكَ عَنْكُمْ فَلا يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَكُمْ وَ لا تَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُكْرَكُمْ فَقَدْ أَعْذَرَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ بِحُحَجٍ مُسْفِرَةٍ ظَاهِرَةٍ وَ كُتُبٍ بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَةٍ. (3)


1) معجم البلدان، ج4، ص176؛ الإمام علىّ بن أبى طالب عليه السلام ص661، الفصل 22.

2) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 159، صبحی صالح، خطبه 160.

3) محمد عبده و ابن میثم بحرانی، نهج البلاغه، خطبه 78؛ فیض الاسلام، خطبه 80؛ صبحی صالح، خطبه 81.

ای مردم! زهد عبارت است از کوتاهی آرزو و سپاس گزاری در برابر نعمت ها و پارسایی و برکناری از ناشایست ها. اگر نتوانستید به این شکل عمل کنید، جاذبۀ

حرام و ناروا بر نیروی پایداری شما پیروز نشود و به هنگام برخورداری از نعمت ها وظیفۀ سپاس گزاریتان را فراموش نکنید؛ زیرا خداوند با دلیل هایی که روشن گر و آشکارند و با کتاب هایی که با برهان برجسته و گویا بهانه ها را بریده اند، جای عذر و بهانه ای برای شما نگذاشته است.

زهد یکی از راه های رسیدن به سعادت و از ستون های تهذیب نفس و تعدیل اخلاق به شمار می رود و عبارت است از کناره گیری نفس از خوشی ها و لذایذ دنیا و توجه نداشتن به غیر خدا. زاهد بر اثر توجه به حقایق الهی و دلبسته شدن به امور معنوی، مادیات دنیا را کم ارزش یا بی ارزش می بیند. زهد تنها وسیلۀ سبک باری روح و آزاد کردن دل از بار هر غم و اندوه است. هرگونه بی میلی به دنیا زهد نیست؛ بلکه تنها بی رغبتی به دنیا بر اثر رغبت شدید به خدا، زهد است. آن که از دنیا از دنیا روی گرداند و به خدا توجه کند، نمی تواند به چیزی جز خدا دل ببندد یا آرزویی طولانی داشته باشد. درازی آرزو انسان را به دنبال تخیلات واهی و تصورات میان تهی می کشاند و از واقعیت ها و کارهای خردمندانه و عملی دور می گرداند. به همین دلیل باید آرزو و امید داشت، لیکن بدان اندازه که هماهنگ با واقعیت ها باشد. برای پیشگیری از فراموشکاری همواره باید به یاد خدا بود.

«الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكَيْ لَا تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (1)وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْماضِي وَ لَمْ يَفْرَحُ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ». (2)

(معنای زهد به تمامت بین دو کلمه از قرآن است که خداوند سبحان می فرماید «تا هرگز بر آن چه از دست شما رود، افسوس نخورید و بر آن چه رسد، خوشحال نشوید» و کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شاد نشود، پارسایی را از دو طرف دریافت کرده است).

در دیدۀ ابوعلی سینا آن که به کالای دنیا و خوشی ها و لذاید آن بی رغبتی نشان


1) الحديد (57): 23.

2) ابن میثم بحرانی، نهج البلاغه، حکمت 413؛ فیض الاسلام، صبحی صالح و محمد عبده، حکمت 439.

دهد، زاهد نامیده می شود. (1)عامل اصلی زهد، شناخت عالم و یقین شناخت عالم و یقین به حقیقت و مبدأ هستی است. الزُّهدُ ثَمَرةُ اليَقين (2)(زهد نتیجه و میوه یقین است) و لذا اساس زهد یقین و نتیجه اش سعادت است.

افلاطون در وصایای خود به ارسطو می نویسد

«لَيْسَ الْحَكِيمُ التّامُّ مَنْ فَرِحَ بِشَيْءٍ مِنْ لَذَّاتِ الْعَالَمِ أَوْ جَزِعَ مِنْ مَصَائِبِهِ وَاغْتَمَّ بِهِ». (3)

(حکیم مشمار کسی را که به لذتی از لذت های عالم شادمان بُوَد یا از مصیبتی از مصائب عالم جزع کند و اندوهگین شود). (4)

«أَوَّلُ الْحِكْمَةِ تَرْكُ اللَّذَّاتِ وَ آخِرُها مَقْتُ الْفَانِياتِ». (5)

(آغاز حکمت و دانایی، ترک لذت ها و پایان آن بیزار بودن از چیزهای فانی و گذراست).

این حالت در نتیجۀ شناخت پروردگار و شناخت جهان و خویشتن به دست می آید و آن، کمال پارسایی و صفات مختصّ آن است در چنان حالتی. بدیهی است که وجود این ویژگی باعث اعراض از دنیاست.

أَرْهَدُ النَّاسِ مُنذُ مَا عَرِفَ التأ *** ريخُ زُهداً فَخَلَّدَ الزُهّادا (6)

از هنگامی که تاریخ زهد را شناخته است [علی] پارساترینِ زاهدان بوده و نام پارسایان را جاودان ساخته است.

آن حضرت پس از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، زاهدترین (7)

حضرت مسئولیت رهبر جامعه را در پارسایی و ساده زیستی مسئولیتی ویژه دانسته و معرفی کرده است.

و روی گردان ترین مردم بود و كانَ أَزْهَدَ النَّاسِ بَعْدَ النَّبيِّ صلّى الله عليه و آله و سلّم. (8)هرگز از سفره سیر

1) «المُعرِضُ من متاع الدنيا طيباتها يُخَصُّ باسم الزاهد» الإشارات و التنبيهات، ج3، ص369؛ همان، به اهتمام محمود شهابی، ص151.

2) غُرر الحکم، ص34.

3) الحكمة الخالدة، ص217.

4) اخلاق ناصری، ص342.

5) غرر الحکم و درر الكلم، ج2، ص408، ش3052.

6) بولس سَلامه، عيد الغدیر، ص141.

7) دربارۀ زهد علی علیه السلام بنگرید به نام های که حضرت به عُثمان بن حُنَيف - کارگزار خود در بصره - نوشته اند. فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 45؛ این نامه بیانگر نوع حکمرانی امیرالمؤمنین علیه السلام است.

8) کشف المراد، ص386؛ «ما رأيتُ في الدُّنيا أزهدَ مِن علىِّ بن أبى طالب» (کشف اليقين، ص86).

برنخاست و جامه و خوراکش از هر کس خشن تر و درشت تر بود. خوارزمی در مناقب به نقل از عمار یاسر روایت می کند و از پیامبر اکرم شنیدم که می فرمود

يا عَلَيُّ! إِنَّ الله تَعَالَى زَيَّنَكَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِزِينَةٍ هِيَ أَحَبُّ إِلَيْهِ.... (1) (ای علی! خداوند تو را به زینتی آراسته است که هیچ یک از بندگان به زیوری محبوب تر از آن نزد خدا آراسته نیست؛ خداوند تو را در دنیا زاهد گردانیده و دنیا را در چشم تو ناپسند قرار داده است و تهی دستان را برای تو دوست داشتنی کرده و تو آنان را به سان پیروان خود برگزیدی و آن ها به وجود تو هم چون یک امام خشنودند).

على علیه السلام مظهر ارادۀ فعلی حق است. قلب سلیم آن حضرت چنان زلال است که چیزی جز مهر حق در آن نیست. چنین قلبی منزلگاه اراده فعلی خداست.

فعل خدای سبحان در موطن قلب ولیّ خود، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام ظهور می کند

و لَوْ تَعْلَمُونَ ما أَعْلَمُ مِمَّا طَوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إِذا لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمالِكُمْ. (2)(اگر آن چه را که من از غیب می دانم و بر شما پنهان است، بدانید، هر آینه سر به بیابان ها می گذارید و بر کردار خویش گریه می کنید). دانش و آگاهی امام علیه السلام محدود به زمین و اهل آن نیست، بلکه حوزۀ آگاهی و دانش حضرتش همۀ عوالم مُلک و ملکوت را در بر می گیرد. این موهبتی است الهی که حق تعالی به برگزیدگان خود که عهده دار امانت و هدایت آفریدگانِ اویند، عنایت کرده است.

درس های برگرفته از خطبه ها و گفته های فراوان و جاودانۀ علی بن ابی طالب علیه السلام که نگرش و ندای الهی را در ضمیر انسان شکل می دهد، در حقیقت سند حکمت یا قانونی است که همۀ اجزای هستی را در بر می گیرد.

در طبیعت انسان فعال، صفات و اسمای الهی را که در ظرافت خلقت هستی تجسم کرده است، می یابد و می تواند نمودهای قدرت الهی را در قوانین حاکم بر اشیا و تغییر و تحول آن ها بیابد. انسانیت، توانستن و نکردن است. عدل، خودداری


1) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص85.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 115؛ صبحی صالح، خطبه 116.

از گناه است به هر شکل که باشد. ایمان به عدل، ایمان خدشه ناپذیر انسان است به دانایی و رحمت خداوند. نزد علی راه حق باید حق باشد. از راه باطل به سوی حق رفتن، خطاست و نادرست. أَتَأْمُرُونِي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فَيمَنْ وُلَّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهُ لا أَطورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمِيرٌ وَ ما أَمَّ نَجْمٌ في السَّمَاءِ نَجْماً (1)(از من می خواهید پیروزی را با ظلم و جور به دست آورم. به خدا سوگند چنین نخواهد شد).

این سخن پاسخ کسی است که از امام علیه السلام خواسته است تقسیم بالسويّه را ترک کند و عده ای را برتری دهد؛ گویی گفته است که اگر آنان را برتری دهی با دل و جان تو را همراهی و یاری خواهند کرد و آن حضرت این پاسخ را به اوداده است. مراد از «جَور» عدول از راه خداوند است به سبب برتری دادن بعضی از مسلمانان بر بعضی دیگر؛ زیرا این عمل خلاف سنت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است. مسئولیت رهبر جامعه در پارسایی و ساده زیستی است. در راه علی علیه السلام وسیله رسیدن به هدف مقدس نباید گناه باشد، اگر چنین شد، هدف از قداست بیرون می رود. در این راه وسیله از هدف جدا نیست. آن ها دو نیستند و یک اند. وسیله نیز هدف است.

حق ملاک جهان آفرینش است. خداوند نیز انسان را به حق (خوب و نیکو) آفرید و آن چه نیاز انسان است در او قرار داد و نقص و عیب در کار آفرینش نیست الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (2)([خداوند] هر چیزی را نیکو آفرید). اقامۀ عدل با ستم صحیح نیست، چون اقامۀ ظلم است نه اقامۀ عدل. کمک گرفتن از گناه برای رسیدن به حق، انحراف از حق است. عدل را با ظلم طلب کردن، گریز از عدل و سدّ راه حق است. زیبایی به یاری زشتی به دست نمی آید و محال است که عَدَم، علتِ وجود شود. آن که گناه را وسیله ای برای رسیدن به هدف می داند، خود را در نظر دارد نه هدف را؛ وگرنه باطل از لوازم حق نخواهد شد و ظلمت، نور نخواهد زایید.

إِنَّ اللَّهَ جَعَلَني إماماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْدِيرَ في نَفْسي و مَطْعَمي و مَشْرَبي و مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ النَّاسِ، كَيْ يَقْتَدِي الفَقِيرُ بِفَقْرِي، وَ لا يُطْفِي الغَنِيَّ غِناهُ (3)


1) فیض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 126.

2) سجده (32): 7.

3) الكافي، ج1، ص410، ح1؛ «وَ لِحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنتَ...». صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 209.

(فرمودند همانا خداوند مرا پیشوای خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که دربارۀ خودم و خوراک و نوشاک و پوشاک خود مانند مردم ناتوان عمل کنم تا این که ناتوان به سیرۀ فقیرانه من تأسی کند و توان گر به وسیلۀ ثروتش سرکشی و طغیان نکند).

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، خود، مظهر کامل عدالت بود. در سراسر زندگانی پربرکت خویش می کوشید تا اصحابش به عدالت کار کنند و از عدالت به یک سو نشوند. علی علیه السلام مرد عدالت و تقوا بود و این دو خصلت را هم چون خصلت های دیگر در مکتب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فراگرفته بود. حضرتش آن چه آموخت در مکتب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آموخت. او نزد کسی غیر از پیامبر درسی نخواند. آن حضرت متخلّق و مؤدّب به اخلاق و آداب پیغمبر و از همه نزدیک تر به رسول اکرم بود.

راه و روش علی گسترش عدالت است. عدالت یکی از اصول ناگسستنی فطرت او است. و اصولاً بلندپایگان و بزرگان در برپایی عدالت سزاوارترند. حضرتش داور عدالت پیشه ای بود که افراط و تفریط در کارهایش نبود.

مبارزۀ علی علیه السلام برای اجرای عدالت بود، آن هم مبارزه ای بی وقفه، بی تأخیر، شدید و بی گذشت. هیچ مصلحتی نمی توانست ارادۀ قاطع او را منحرف سازد. علی علیه السلام مکر و کید و زیرکی به کار بردن را در شأن خود نمی دانست. نفس خود را از مکر و کید و حیله منزّه می داشت و اخلاق کریمه را حفظ می کرد. او دین خالص را بر همه چیز ترجیح می داد و متحمّل حق می شد، هرچند سنگین و طاقت فرسا باشد.

علی علیه السلام نمونۀ عدل کامل بود. او از تمامی ناپاکی ها برکنار و مطهر است. دست او در عدالت چون دست پیامبر است. او همراه حق است و این دو هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند.

حضرتش حق مدار بود. «حق با علی بود و علی با حق» عَلَيُّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عليٍّ و خود فرمود «حکومت را برای اقامۀ حق پذیرفته است».

ابن عباس گوید در ذی قار - محلی نزدیک بصره - بر آن حضرت وارد شدم در حالی که کفشش را وصله می زد از من پرسید «ارزش این کفش چقدر است؟»

عرض کردم «هیچ». فرمود وَ اللَّهُ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَن أُقِيمَ حَقًّا أو أدفَعَ باطِلاً (1)(به خدا سوگند ارزش این کفش برای من از خلافت و فرماندهی بر شما بیش تر است مگر این که در سایۀ خلافت حقی را به صاحب آن حق برسانم و یا باطلی را از میان بردارم).

حق، خلق به نحو بایسته و پدید آوردن بایستگی است. یکی از مختصات با ارزش درک عظمت و جلالت حق این است که کسی که واقعاً حق را درک کرده و خود به جهت حرکت بر مبنای حق طعم واقعی آن را چشیده، محال است حق دیگران را پایمال نماید.

قُلِ اللَّهُ يَهدَى لِلحَقِّ أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أن يُتَّبَعَ أَمَّن لَا يَهِدّى إِلَّا أَنْ يُهدى (2)(بگو خدا به حق راه می نماید، آیا آن که به حق راه می نماید به متابعت سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمی نماید و خود نیز نیازمند هدایت است). چون پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به حق و در مسیر حق است، وصیّ و جانشین او هم حق است. رسول خدا حضرتش را کانون هدایت و عصمت خوانده و مردم را به اطاعت پیوسته از آنان سفارش فرموده است. حق در سرشت و خوی علی است و این دو، دو هم زاد جدایی ناپذیر به حساب می آیند. او بهترین نمونۀ حق است که در چشم انداز آن، جمال و زیبایی پدیدار است.

آن چه مهم است و اهمیت دارد، پیروی از امام بر حق و ولی حق است. حق و واقع را به اشخاص نباید شناخت، بلکه باید حق را شناخت تا دانست چه کسی اهل آن است و چه کسی بیگانه از آن.

موّرخان و محدّثان اتفاق نظر دارند که علی بن ابی طالب علیه السلام خود را خلیفۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می دانست و دیگران را غاصب می شمرد. ولی از راه گناه سراغ این هدف نرفت، با آن که می توانست. می توانست با قدرت هایی که در اختیار داشت، حکومت را از ابوبکر بگیرد و نکرد. می توانست غسل دادن رسول خدا را به تأخیر بیندازد و در سقیفۀ بنی ساعده شرکت کند و نگذارد ابوبکر مدّعی در میان


1) فيض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 33؛ ابن میثم خطبه 32، ... فَلَا نَقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الحَقُّ مِنْ جَنبِهِ.... (باطل را می شکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم).

2) یونس (10): 35.

مهاجران، مدّعی بلا معارض باشد، ولی این کار را نکرد. (1)

باید با تأمل به این کار نگریست و هرگاه به دقت در آن بنگریم، می بینیم که از چندین روی فضیلت علی علیه السلام را می رساند. حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمانان و از میان نرفتن مکتب است که در سایۀ گذشت و پایداری و فداکاری آن بزرگوار فراهم شد. آن حضرت در برخورد با آرای مخالف سعۀ صدر داشت.

می توانست از مدینه بیرون رود و ائتلافی میان مسلمانان خارج از مدینه برقرار کند و آن گاه بر مدینه بتازد، اما این کار را نکرد. جز منطق، وسیله ای و راهی برای رسیدن به هدف در پیش نگرفت. مسلمین اتفاق نظر دارند که حضرتش راه خطا نرفت و به صواب عمل کرد و اختیار نیکو فرمود. از توطئه های سری برای دسترسی به خلافت در عهد رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم آگاه بود، ولی توطئه چینان را آزاد گذارد و کاری نکرد. آن وجود مبارک می توانست زیر وصیت ابوبکر بزند، ولی نکرد؛ وصیتی که عمر را به جانشینی خود برای خلافت تعیین کرده بود. راه برای حضرتش باز بود؛ چون وصیت ابوبکر نزد آن ها برخلاف روش رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم بود. آن ها می گفتند که پیامبر برای خلافت خود وصیت نکرده است.

پس از تشکیل شورا علی بن ابی طالب علیه السلام می توانست عبدالرحمن بن عوف را راضی کند و قرارداد جانشینی را با وی ببندد تا حضرتش را برای خلافت برگزیند، ولی نکرد. می توانست به دروغ به ابن عوف پاسخ «آری» بدهد تا وی را برای خلافت برگزیند ولی نکرد. هنگامی که به خلافت رسید، می توانست به وسیلۀ وعده و نوید و اعطای منصب، طلحه و زبیر را راضی نگه دارد تا در بصره و سپاه جمل آتش افروزی نشود، ولی نکرد. می توانست پول بیت المال را میان پول پرستان پخش کند و آن ها را خشنود سازد، ولی نکرد. اگر روش علی علیه السلام چنین بود، مخالفی برای او یافت نمی شد؛ چون مخالفان، عدل علی علیه السلام را خوش نداشتند. حضرتش پول نمی داد، رشوه نمی داد. منصب و مقام نمی داد مگر به شایستگان و درست کاران. از این رو نادرستان با وی دشمن بودند. اگر علی علیه السلام با آن ها به گونه ای رفتار می کرد که دیگران داشتند، با سر از پی علی علیه السلام می دویدند و به سراغ دیگری


1) راه علی، ص 75-74.

نمی رفتند. تاریخ حیات علی علیه السلام برای سخن ما گواه بسیار دارد. (1)

سخن در فضیلت است. کسانی توانستند در دین پایدار بمانند و به فضایل برسند که در بلندترین درجات صبر قرار گرفتند؛ و سرور و پیشوای صابران امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام است که پس از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از هرکس صبرش بیش تر بود؛ که فرمودند فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هاتا أَحْجِي فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذىً وَ فِي الْحَلْقِ شَجاً (2)(دیدم صبر کردن بر این ستم اولی است، بنابراین صبر کردم در حالی که گویا خار در چشمم بود و استخوان در گلویم).

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم در خطبۀ غدیر فرمودند أَلا وَ إِنَّ عَلِيّاً هُوَ الْمَوْصوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلدي مِنْ صُلْبِهِ (3)(بدانید که علی توصیف شده است به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند).

کمال انسانیت و آزادی مطلق علی علیه السلام این بود که عالم به حقیقت بود و به راستی و درستی عمل می کرد. جز سودای راستی و درستی هیچ آرزویی در نهاد پاکش نبود تا در برابر آن چه او را به مقصود می رساند، خاضع گرداند. هیچ بیم و امیدی در دل نداشت تا وی را از انجام کار نیک و آشکار ساختن حقیقت مانع شود. هر جا پای حق در میان بود، حق را اجرا می کرد و از ملامت و نکوهش هیچ کس در راه خدا نمی ترسید و جز برای خدا غضب نکرد. او انسان کامل، یعنی حقیقت مطلق، مظهر راستی و درستی و مربی انسان پرور و انسان دوست بود.

انسانیت مطلق و آزادی مطلق از هر قید و بند به جز یک بند است و آن، بند رقیّت خدا و تقیّد به راستی و حقیقت.

انسان موجودی است که آغاز و انجام، سلوک و عبادت و هدف و مقصد وی به یک چیز باز می گردد و آن، ذات اقدس الهی و تقرب به اوست.

حضرتش - چنان که بعضی از دشمنانش گفته اند - ساده و فریب پذیر نبود و هرگز از کنه امور غافل نمی شد بلکه در ژرفای دریافت و نفوذ بینش و آگاهی از


1) سیدرضا صدر، راه علی، ص 76-74؛ «تَنزيهُ الأنبياء و الأئمةً، حول نصّ النبيّ على خلافة عليّ و عدم منازعته للمتأخّرين»، 215 و بعد.

2) نهج البلاغه، خطبۀ 3، معروف به «شِقْشِقیّه».

3) احتجاج، ج1، ص62؛ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج2، ص247.

حالات نفسانی مردم، ماهرترین شخص بود؛ اما صراحت و صداقت و روبه رو شدن با وقایع را ترجیح می داد و شخصیت خود را فراتر از مکر و کید و حیله کاری می دانست، برای آن که خیرخواه دین خود باشد و متمسّک به اخلاق ابر مردان شایسته. فضایل حضرتش چنان چشمگیر و همه جانبه است که محققان و پژوهشگران بی تعصب آن ها را دریافته و او را در مقام ابر مردان فضیلت و انسانیت پذیرفته اند و دریافت ایشان همه منطبق بر واقعیات است و از روی درایت و منطق و شناخت امتیازات انسانی و انطباق مفهوم بر مصداق در شخص علی بن ابی طالب علیه السلام.

نظَرَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى عَلَيَّ فَقَالَ «يا عَليُّ، أَنْتَ سَيِّدٌ فِي الدُّنْيا وَ سَيِّدٌ فِي الْآخِرَةِ، حَبِيبُكَ حَبيبي وَ حَبيبي حَبِيبُ اللهِ وَ عَدُوُّكَ عَدُوّي وَعَدُوّي عَدُوُّ اللَّهِ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ أَبْغَضَكَ بَعْدِي (1)(رسول خدا به علی بن ابی طالب نظر کرد و فرمود «یا علی تو سروری در دنیا و سروری در آخرت. دوست تو دوست من است و دوست من، دوست خدا. دشمن تو دشمن من است و دشمن من، دشمن خدا. وای به حال کسی که بعد از من، تو را دشمن دارد»). مُحارِبُوا عَلَيَّ كَفَرَةٌ وَ مُخالِفُوهُ فَسَقَةٌ (2)(محاربان با علی بن ابی طالب علیه السلام و جنگ کنندگان با او کافرند و مخالفان با او فاسق و نابکار). رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند حَرْبُكَ حَرْبي (3)(جنگ با تو جنگ با من است). جنگ با پیامبر مستلزم کفر است، پس جنگ با علی بن ابی طالب هم مستلزم کفر است. ولی اگر کسی با علی علیه السلام در جنگ نباشد و مخالف او باشد نه معاند، که فاسق است. خصوصیت معصوم آن است که بغض و غضب او برای رضای خداست نه برای هوای نفس.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند

يا عَلِي، مَنْ قَتَلَكَ فَقَدْ قَتَلَنِي وَ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَنِي لِأَنَّكَ مِنِّي كَنَفْسِي وَ طَينَتُكَ


1) مستدرک، ج3، ص128؛ الصراط المستقيم، ج1، ص280.

2) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، المقصد الخامس فى الامامة، المسألة التاسعة في أحكام المخالفين، ص398.

3) تلخيص الشافی، ج4، ص132؛ کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص430 حَرْبُكَ حَرْبِي وَ سِلْمُكَ سِلْمِي وَ سَرِيرَتُكَ سريرتي (جنگ با تو جنگ با من، صلح با تو صلح با من، و سرشت تو سرشت من است).

مِنْ طِينَتِي وَ أَنْتَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي (1) (یا علی، کشتن تو همانند کشتن من است و دشمنی با تو دشمنی با من؛ زیرا تو به منزلۀ نفس منی و طینت تو طینت من است، تو وصیّ من بر امت من و خلیفۀ بعد از من هستی).

گفته هایش به حد کمال بود و شبهات و معضلات را کشف و حل می کرد. به کمالات نفسانیه و اخلاق فاضله آراسته بود. چه، حضرتش یگانه زاهد و یکتا متواضع بود و در بلندترین درجات زهد و فروتنی جای داشت. آن وجود مبارک، برای زندگی و شرافت و تهذیب اخلاق و سعادت جامعۀ انسانی بهترین دستور بود و با خلوص و صمیمیت، عالمیان را به سوی توحید دعوت می کرد. مربی علی تنها پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم بود و در کنار او پرورش یافت و درک حقایق و تمایلات عالیه را از پیغمبر به دست آورد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم معلم روحی و نفسانی او بود و بنابراین، مربی اخلاقی او بالاترین افراد بشر بوده است.

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ (2)(و بگو عمل کنید؛ خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید). بنابر جميع روایات و اقوال مفسران، علی بن ابی طالب مصداق بارز «مؤمنون» در این آیه است که اعمال همگان را مشاهده می کند. در این جهت علی بن ابی طالب همتای رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم خواهد بود؛ چنان که علم الهی نسبت به آن ها بالذات و بالاصالة است. از این رو علم خلیفه و عبد صالح او که مظهر علم خدا و آیت اطلاع الهی است، بالعرض و بالتَبع خواهد بود.

به همین دلیل حضرت از خودش به عنوان «عِلْمُ الله»، «قَلبُ الله»، «لِسانُ اللهِ النّاطِق» (3)یاد کرده است. او عمود دین است، چنان که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند عَليُّ عَمُودُ الدّين. (4)هم چنین در زیارت ایشان نیز آمده است که


1) عيون أخبار الرضا، ج1، ص297، باب 28، ح53؛ أمالي صدوق، ص82، مجلس 20، ح4؛ شیخ بهایی، اربعین، حدیث نهم، خطبۀ رسول الله در فضیلت ماه مبارک رمضان.

2) توبه (9): 105.

3) التوحید، ص164.

4) الكافي، ج1، ص294.

اَلسَّلامُ عَلى ميزان الأَعْمالِ.... (1) علی بن ابیطالب علیه السلام می توانست در راهنمایی ها، عمربن خطاب را گمراه سازد تا کار خلافت بر او تنگ آید و مجبور به کناره گیری شود، ولی نکرد و هیچ چیز از آن را فرونگذاشت. در اموری که به ایشان مراجعه می شد، در می ماندند و چندان عمر را راهنمایی کرد که خود عمر چندین بار گفت «لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (2)(اگر علی نبود، عمر هلاک می شد). عمر با اعتراف به جهل خود با حال تسلیم و اقرار گفت «لَوْلاكَ لَافْتَضَحْنا يا عَليُّ» (3)(ای علی اگر تو نبودی ما رسوا شده بودیم). جای جایِ حیات علی علیه السلام گواه سخن ماست. آن حضرت عملاً مرجع صحابه در کلیۀ مسائل علمی و معضلات اجتماعی و مشکلات قضایی بود. این جمله از عمر بن خطاب روایت شده است «أقضانا عَليُّ...». (4)(در میان ما علی در قضا بهترین قاضی است). قضا یعنی علم و آگاهی به کلیۀ احکام شرعی.

زندگی ایشان آکنده از احکام بود که منبع آن، احاطۀ علمی امام علیه السلام به همۀ اسرار و تفاصیل شریعت آسمانی است. البته این وسعت آگاهی محدود به شریعت اسلام نیست؛ بلکه در برگیرندۀ احکام همۀ شرایع آسمانی است. همۀ صفات نیک و خصلت های بزرگی در کسی غیر از علی علیه السلام جمع نمی شود. قدرت علمی و عملی امام علیه السلام به خوبی اثبات می کند که او زبان حقیقی و گویای قرآن و حکم کننده به عدالت، امانت و صداقت است.

سیوطی به نقل از ابوالطفیل در روایتی می نویسد

علی را دیدم مشغول ایراد خطبه ای است و می گوید سَلُونِي فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْءٍ إِلَّا أُحَدِّثُكُمْ بِهِ وَ سَلُونِي عَنْ كِتابِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ مَا مِنْ آيَةٍ إِلَّا وَ أَنَا أَعْلَمُ أَبِلَيْلِ نَزَلَتْ أَمْ فِي نَهارِ أَمْ فِي سَهْلٍ أَمْ فِي جَبَلٍ. (5)

هرچه می خواهید از من سؤال کنید. به خدا قسم چیزی را از من سؤال نمی کنید مگر این که پاسخ آن را دریافت خواهید کرد. از کتاب خدا سؤال کنید،


1) قبلاً گذشت.

2) قبلاً گذشت.

3) السقيفة و الخلافة، ص305.

4) الطبقات الکبری، ج3، ص339.

5) الإتقان، ج4، ص233؛ الطبقات الکبری، ج2، ص338؛ نشأة الشيعة و التشيع، ص113.

به خدا سوگند آیه ای نیست مگر این که می دانم در روز نازل شده است یا در شب، در دشت نازل شده است یا در کوه.

هم چنین سیوطی آورده است إِنَّ أَحَداً مِنَ الصَّحابَةِ لَمْ يَجْرَأُ عَلَى أَنْ يَقُولَ سَلُونِي غَيْرَ عَليّ (1)(به جز علی هیچ یک از صحابه جرئت نکرد، بگوید هرچه می خواهید از من سؤال کنید).

در عالِم بودن امیرالمؤمنین به انواع علوم هیچ شک و شبهه ای نیست، خاصه در علم کتاب یعنی قرآن که خود ایشان هم می فرماید «هیچ آیه ای نازل نشد در خشکی یا در دریا مگر این که من آن آیه و تنزیل و تأویل آن را می دانم».

هم چنین اعلم بودن او در همۀ علوم نیز مورد اتفاق صحابه و اعتراف خلفاست و از تابعین و غیر ایشان نیز در این امر خلافی ظاهر نشده است.

ابن أبی الحدید در شرح نهج البلاغه علوم همۀ مذاهب و فرق اسلامی را به آن حضرت منتسب کرده و مؤسسان هر مذهب و فرقه را از شاگردان آن حضرت به شمار آورده است. هم چنین هر فرقه در علوم خاصّۀ خویش، خود را به آن حضرت منتسب می داند؛ یعنی هرکس خود را به او نسبت می دهد و چنین باور دارد که این علوم را از او گرفته است.

این انتساب ها و این اعتراف ها شاهدی است بر اعتراف همه بدون خلاف و تردید بر اعلمیّت حضرتش که همه خود را به او نسبت می دهند و مدعی هستند که از او برگرفته اند؛ اما هرگز این علوم را به هیچ یک از صحابۀ دیگر به جز علی علیه السلام منسوب نمی کنند.

أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدّى إِلَّا أَنْ يُهْدِى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (2) آیا آن که به حق راه می نماید به متابعت سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمی نماید و خود نیز نیازمند هدایت است، شما را چه می شود، چگونه حکم می کنید؟


1) تاريخ الخلفاء، ص171؛ این بیان از ابن عبد البرّ در کتاب الاستیعاب نیز نقل شده است؛ در شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی (ج4، ص200) آمده است وَ أَجْمَعَ النَّاسُ عَلى أَنَّهُ لَمْ يَقُلْ أَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَةِ وَ أَهْلُ الْعِلْمِ (سَلُونِي غَيْرُ عَلَيَّ).

2) یونس (10): 35.

وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلا ظنّاً إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (1)(بیش ترشان فقط تابع گمان اند و گمان نمی تواند جای حق را بگیرد. هر آینه خدا به کاری که می کنند آگاه است). قرآن به صراحت می فرماید کسی که به حق راهنمایی کند، برای پیروی کردن مردم از او سزاوارتر است - که این همان خلافت و امامت است - از آن کسی که خود به حق راه نمی یابد، مگر این که هدایت شود. انطباق این فضیلت بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بودن آن برای آن حضرت، بی شک و شبهه است؛ زیرا همۀ صحابۀ بعد از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در امور مجهول و مشتبه خود به او رجوع می کردند.

بنابراین دعوت کننده به سوی خدا یا پیروی از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باید مانند او بصیرت داشته باشد و دعوت از شئون خلافت و امامت است قُلْ هَذِهِ سَبیلی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی (2)(بگو این راه من است. من و پیروانم همگان را در عین بصیرت به سوی خدا می خوانم).

به طور کلی تأثیر پیامبر بر علی منحصر به فرد بود و جمال و کمالش انسان را به طرب و وجد می آورد. علی علیه السلام نگاه خویش را بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گشود؛ آن پیامبری که تجسم کمال صفت، خصلت های پسندیده و نیکو و چکیدۀ رسالت در این عالم بود. او پیامبر برگزیده و نمایندۀ سفارت آسمانی در زمین بود. او هم چنین ریسمان مستحکم الهی بود که مخلوق را به خالق خویش و شریعت الهی را به جنبش اهل زمین پیوند می داد.

حقیقتی به این روشنی را نمی توان منکر شد. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود أَنْتَ أخي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ (3)(تو در دنیا و آخرت برادر من هستی). حال چگونه عده ای که آگاهی یقین آوری به این امر دارند، آن را منکر شده اند؟ اگر روش علی علیه السلام نه چنین بود، مخالفانی برای او یافت نمی شد؛ چون مخالفان عدل علی علیه السلام را خوش نداشتند. جامعیت عینی و علمی آن حضرت بدین معناست که هر کمال ممکن را واجدند و هرچه را دارا هستند، مصون از عیب و نقص است


1) یونس (10): 36.

2) یوسف (12): 108.

3) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص176.

و هرچه را در مرحلۀ حدوث واجد بودند، در مرحلۀ بقا نیز دارا خواهند بود. به گفتۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم «نگاه کردن به روی علی عبادت است» (1)و «ضربت آخرین او در روز خندق بر عبادت جن و انس برتری یافت». (2)

ابن أبى الحدید می نویسد «و اما حمله ای که علی علیه السلام در جنگ خندق بر عمرو بن عبدود کرد و او را به قتل رساند بزرگ تر از آن است که نام آن را بزرگ بنامیم و بگوییم بزرگ است و عظیم تر از آن است که آن را عظیم بنامیم و بهتر آن است که چیزی نگوییم جز آن چه استاد ما ابوالهذیل گفته است وقتی از وی پرسیدند «أَيُّما أَعْظَمُ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللهِ عَلَيٌّ أَمْ أَبُو بَكْرٍ؟» منزلت کدام یک در پیشگاه خدا بزرگ تر است، علی یا ابوبکر؟ وی در پاسخ گفت: ای برادرزاده، به خدا سوگند مبارزه و پیکار علی در جنگ خندق با عمروبن عبدود فزونی دارد بر اعمال مهاجران و انصار و طاعت های همۀ آنان، تا چه رسد به عمل ابوبکر به تنهایی» (شرح نهج البلاغه، ج19، ص60).

بسیاری از مفسران اهل تسنن و دانشمندان شیعه در تفسیر آیه وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ (احزاب/25) (و خدا کارزار و جنگ و کشتار را از مؤمنان کفایت کرد). گفته اند این آیه در شأن علی علیه السلام و دربارۀ همین ضربت نازل شد؛ بلکه چند تن از قرّاء مانند ابن مسعود، دنبال آیه قرائت کردند «بعلیّ بن ابی طالب» (یعنی به وسیلۀ علی بن ابی طالب).

این روایت را بیش از بیست تن از دانشمندان اهل تسنن در کتاب های تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند (مستدرک، ج3، ص32؛ تاریخ بغداد، ج13، ص19؛ إحقاق الحق، ج6، ص6)

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در روز خیبر فرمود يُحبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحبُّهُ الله وَ رَسُولُهُ (3)(على خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز علی را دوست دارند). پس خدای بزرگ هم علی را دوست دارد و هم دوست داشتن علی را.

ذکر این دو صفت در آن روز برای علی علیه السلام نشانۀ آن است که هر کسی را که مسلمانش بنامند، موصوف به این صفت نیست. او ایمانش هم سنگ زمین و آسمان ها و گفتۀ او گفتۀ رسول الله و جان او جان محمد بود. هیچ مرتبه ای را نمی توان بالاتر از این مرتبه فرض کرد و هیچ اتصال و قُربی را نمی توان بیش از


1) أمالي صدوق، ص362، مجلس 58، ح1.

2) رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم دربارۀ ضربتی که علی علیه السلام در جنگ خندق بر عمرو بن عبدود زد و او را کشت، فرمود لَضَرْبَةُ عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ (همانا ضربت علی در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است). (شرح المقاصد، ج2، ص230؛ إحقاق الحق، ج6، ص5). هنگامی که علی علیه السلام در برابر عمرو بن عبدود قرار گرفت، رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الشرك كُلِّهِ (همۀ ایمان با همۀ شرک روبه رو شد). ابوبکر بن عباس گفته است «به راستی علی بن ابی طالب ضربتی زد که در اسلام از آن پربرکت تر نبود و آن ضربتی بود که در جنگ خندق زد. و ضربتی نیز به آن حضرت زدند که در اسلام از آن ضربت شوم تر نبود و آن ضربت ابن ملجم بود».

3) این حدیث قبلاً گذشت.

این دانست و هیچ تمجید و ترفیع شأنی از این بالاتر نیست که کسی به دیگری بگوید تو نفس منی. به طور مسلّم برای امام علیه السلام شأنی بالاتر از آن که به منزلۀ نفس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد، نیست. اگر با دیدۀ انصاف بنگریم، با این توصیفی که خدا و رسول خدا از علی علیه السلام کرده اند هیچ کس را نمی توان بر او مقدم داشت.

قال عليه السلام إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ مَثَلُ السِّراج فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا (1)(همانا من در میان شما همانند چراغ در تاریکی هستم؛ هر کسی به تاریکی پای گذارد از آن چراغ روشنی جوید و سود برد).

امامت یک امر مصلحتی و جزئی نیست که بسته به اختیار مردم باشد، بلکه رکن دین و اصلی ریشه دار است که به طور حتم باید از طرف پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با نصّ صریح تعیین شود.

در آموزۀ امامیه جانشین پیامبر را باید پروردگار تعیین و نصب، و فرستاده اش معرفی کند؛ زیرا تنها او از همۀ حالات انسان آگاه است و نیازهای وی را می داند. از این رو امامیه امامت را از مباحث کلامی و اعتقادی می داند، برخلاف اهل تسنن که آن را از مباحث فرعی و فقهی می شمارند.

به نص رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم آن حضرت باید خلیفه و جانشین پیامبر می بود. علی علیه السلام برای تصدی امر زمام داری مسلمین توانایی و آمادگی تمام داشت و از استعدادها و شرایط مختلف جامعۀ اسلامی آگاه بود. با جمیع طبقات در می آمیخت و از نزدیک مراقب زندگی آن ها بود. از اعماق جامعه و بافت درونی آن آگاهی داشت و روحیۀ طبقاتی حاکم بر روابط و پیوندهای اجتماعی را می شناخت.

همۀ این توانایی ها حاصل منزلت یگانه ای بود که از مکتب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم یافته بود؛ او وزیر و برگزیدۀ رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم، امین اسرار آن بزرگوار؛ فرمانده سپاه؛ مجری برنامه و رسانندۀ پیام های او بود. این منزلت منحصر به فردی بود که از همۀ صحابه پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم تنها به او اختصاص داشت و او را از تمام شرایط خلافت برخوردار می ساخت.

شریف ترین بردباران و بخشنده ترین بخشندگان است امامت علی علیه السلام تنها


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبۀ 182؛ صبحی صالح، خطبه 187.

در یک زمینه نبود؛ بلکه در همۀ جوانب زندگی امام و پیشوا بود. امام فصاحت و بلاغت بود. بیان شیوای او پایه و بنیان مستحکمی است. بخشش و پیشوای شهسواران و قهرمانان بود. هم چنین پیشرو صبر پیشگانی بود که در میان امت خویش درد و رنج های بسیاری به جان خریدند. علاوه بر این ها ولی امر همۀ مؤمنان بود؛ زیرا او و اهل بیت و همۀ امامان از نسلش محل نزول آیات الهی و منزلگاه شریف ایشان و خاستگاه وحی محمد امین صلّی الله علیه و آله و سلّم بود.

نمونۀ شایسته و گویا و آشکار یک شخص متقی و پرهیزگار علی علیه السلام است که در هر موضع حق را به صورت عملی به دیگران نشان داد. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم وقتی امور مهم خود را به او وا می گذاشت، می خواست که او برای این کار خطیر آماده شود و زمام امور را به دست گیرد و او نیز برای این کار کمال شایستگی و استعداد را داشت.

حضرتش قوانین الهی را بی پروا و بدون واهمه اجرا می کرد و هرگز عواطف انسانی یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی، او را تحت تأثیر قرار نمی داد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خود، پیشگام ترین فرد در اجرای قوانین اسلامی بود که مصداق بارز آیۀ شریفۀ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (1)(و از ملامت هیچ ملامت گری نمی هراسند) به شمار می رفت.

نظم در جامعه در سایۀ ایمان به قانون و عمل به آن پدید می آید و اگر پاسدار قانون، خود قانون شکنی کند، این عمل برای همگان آسان می شود.

آن بزرگوار به حق شایسته رهبری و زمام داری بود. او شایسته ترین فرد پس از پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم برای به دست گرفتن ادارۀ امور مسلمانان و هدایت مردم به سوی بهترین و والاترین هدف بود؛ اما انگیزه هایی دیگران را وادار کرد تا مردم از داشتن چنان سرپرست شایسته ای محروم شوند.

علی علیه السلام شاگرد ممتاز مکتب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است که در طول حیات و مدت زمام داری خود حتی یک لحظه از قانون گرایی کنار نرفت و یکسان نگری او به افراد در برابر قانون زبانزد همگان بود.


1) مائده (5): 54.

رهنمای انسانیت

به اعتقاد امامیه، خداوند برای پیامبر وَصیّ معین فرموده است. هدایت و راهنمایی به مقتضای حکمت و به دلیل لطف بر خداوند لازم است و دو درجه دارد: یکی ارائۀ طریق و دیگری ایصال إلى المطلوب. تعيين جانشین پیامبر مانند تعیین پیامبر، حق خداست و بندگان را در این مورد حقی نیست. ولایت و امامت مطلقه چون نبوت مطلقه از مستقلات عقلی است. وجود پیامبر همیشه واجب نیست. یک شریعت و آیین که ناموس الهی است کافی است که حافظ شرع باشد. ولی موضوع ولایت یا همان خلافت فی الارض، همیشگی و دائمی است. امام شناسی مکمل ضرورت پیامبرشناسی است. آن چه دربارۀ پیامبر صدق کند،

دربارۀ امام نیز صادق است، غیر از جنبۀ وحى. امامت امتداد روحی و عقیدتی خط انبیاست و امامت، وارث قانونی ادیان الهی امامت در تفکر اسلامی جایگاهی والا و اهمیت بسیار دارد. از قرآن کریم به دست می آید که جایگاه امامت از نبوت نیز والاتر و برتر است.

خداوند ابراهیم علیه السلام را که دارای مقام نبوت و رسالت بود، مورد آزمون های ویژه ای قرار داد و پس از آن که او به درستی از عهدۀ انجام آن آزمون ها برآمد، مقام امامت بر بشر را به او عطا فرمود وَ إِذ ابْتَلَى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنّاس إماماً (1)(و پروردگار ابراهیم او را به کاری چند بیازمود و [چون] ابراهیم آن کارها را به تمامت به انجام رسانید خدا گفت من تو را پیشوای مردم


1) بقره (2): 124.

گردانیدم). مقصود از امامت که به ابراهیم علیه السلام اعطا شده، غیر از نبوت و رسالت است و نیز مقام امامت برتر از مقام نبوت و رسالت شمرده شده است و به همین دلیل تعیین امام، فعل خداوند است إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إماماً.

پیامبران مخلصان درگاه الهی و الگوهای راستی و درستی هستند؛ آنان از سوی خدای دانا و آگاه به مسیر حق و حقیقت هدایت یافته اند. ضرورت عقلی و نقلی می طلبد که پیامبران از خطا و اشتباه مصون باشند؛ آنان با هدف هدایت گری و رستگاری بشر در دنیا و آخرت برانگیخته شده اند و از طریق وحی دستورات الهی را به مردم رسانده اند؛ اینان در دریافت و نگهداری و رساندن وحی از هر گناه خطا و اشتباه - عمدی و سهوی - مصون و معصوم اند.

امامت و خلافت نبوی، قائم مقامی اوست و همۀ شئون نبی، از جمله عصمت (غیر از دریافت و ابلاغ وحی) را دارد و امری الهی است و هر کسی نمی تواند آن را برعهده بگیرد و باید از سوی خداوند منصوب شود. امامت مرحله ای پس از نبوت است. مسئلۀ جانشینی پیامبر، امری الهی است و جانشینان آن حضرت از جانب پروردگار برگزیده شده اند و پیامبر آنان را به امت اسلامی معرفی کرده است.

عدالت الهی چنین می کند که با نصب امام از جانب خداوند، مردمان را از فهم شریعت آسمانی محروم نکند. کسی است که مسئولیتی بس بزرگ و سنگین از سوی خداوند و امت بر دوش دارد. امام بیانگر معنای باطنی نبوّت و واسطه فیض و ریزش رحمت حق بر انسان است. امامت یک ضرورت است؛ هرچه بر وجوب نبوّت دلالت دارد، بر وجوب امامت نیز دلالت دارد. منشأ الهی دارد و امام به فرمان خداوند به این مقام مقدس منصوب می شود.

أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدَى إِلَّا أَنْ يُهدى. (1)(آیا کسی که هدایت کننده به سوی حق است سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمی یابد، مگر آن که راهش بَرَند). هدایت کنندۀ بشر باید به تعلیمات کامل الهی و به تمام راه های حق و صواب آشنا و دانا باشد تا بتواند هادی و راهنمای دیگران باشد. امامت ریاست الهی بر جمیع مخلوقات از جانب خالق است. امامت و خلافت از مقام خاتمیّت ادامه دادن


1) یونس (10): 35.

و ابقای تعلیم کلّی و حفظ علوم و آداب لازم برای این تبلیغ و تهذیب عمومی است و همه از جانب پیامبر تشریع شده است. به همین دلیل، امامت با خاتمیت پایان نمی پذیرد و پس از پیامبر خاتم ادامه می یابد؛ زیرا تعالی انسانیت همیشگی است و در هیچ مکان و زمان و حالی از امامت بی نیاز نیست.

مسئلۀ تعیین و نصب امام بی شک از خداوند صادر می شود. امامت معصوم علیه السلام استمرار خط و وظایف نبوت در تبلیغ احکام و حفظ و تفسیر شریعت است و وظیفۀ امام در این حقیقت نهاده شده است. امامت همانا مقام بلندمرتبۀ رهبری جوامع بشری با استمداد از وحی است. به همین دلیل رسالت پیامبر اکرم را شامل خواهد شد؛ زیرا آن حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم با حفظ شئون نبوّت و رسالت، دارای سمت امامت هم بوده اند.

پیامبر به خط امامت در حیات اسلامی ضرورت می بخشد. امامت متمم خط رسالت، چه از جنبۀ نظری و عقیدتی و چه از جنبۀ عملی است. هدف و غایت رهنمای انسانیت از امامت، همان هدف رسالت و امتداد آن است. با امامت نعمت الهی بر بشر به اتمام رسیده است. هر کس اعتقاد دارد که آفرینش جهان عبث و بیهوده نیست، احتیاج به امام عادل را یقین دارد که شعاع دید و مراقبتش همۀ نواحی اجتماع را فرا می گیرد. امامت اوج مراتب انسانی است؛ امام خلیفة الله في الأرض است؛ امام رأس هرم اجتماع است؛ امام قدوه اسوه، الگو و نمونۀ کامل است. شناخت امامت (پیشوای کل) واجب است.

به عقیدۀ شیعیان، امام که پس از پیامبر عهده دار زعامت و هدایت و حمایت مسلمانان است، باید از همۀ امت اسلامی آگاه تر به احکام و مبانی اسلام و آشناترین آنان به حقایق و اسرار کتاب الهی قرآن باشد.

حضرتش می فرماید

«ما اهل بیت پیامبر، اصحاب و خزانه داران و درهای شهر علم رسول الله هستیم و هیچ کس به خانه ای جز از در آن وارد نمی شود و اگر از در وارد نشود، دزد نامیده خواهد شد». (1)

این والاترین و ارزنده ترین سخن حق است؛ چرا که پس از پیامبر، جانشین او


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 153.

و امام امّت باید جامعۀ اسلامی را همانند رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم براساس کتاب الله و برپایۀ احکام و مبانی اسلام هدایت و امامت کند.

قَیّم دین، شخص پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است که آورندۀ دین نیز هست و تا زمانی که پیامبر در قید حیات است، از دین خود پشتیبانی می کند؛ اما چون عمر پیامبر ابدی نیست و تقدیر الهی این نیست که نبیّ او زندگی جاودانه داشته باشد، پس به قیّم و مبیّنی نیاز است که مجری و حافظ دین باشد و الّا در دین تصرف و تحریف خواهد شد و از میان خواهد رفت. این امر به دین اختصاص ندارد؛ بلکه هر آیینی از حق و باطل اگر قیّم و پشتیبان نداشته باشد که آن را از گزند تحریف نگه دارد، از میان خواهد رفت.

بنابراین بقای شرع و دین پس از پیغمبر باید به دست قیّم بر دین باشد تا همان کاری را که پیامبر در ترویج دین می کند، وی نیز بدان اهتمام ورزد. در نتیجه از شئون نبوت، وصایت است؛ یعنی این که هر پیغمبری باید به فرمان خداوند کسی را به جانشینی خود تعیین کند که همان وصیّ، خلیفه و جانشین او در کار دین خواهد بود. خداوند باید جانشین را از زبان همان پیامبری که مبعوث فرموده، با کلامی صریح به مردم معرفی بفرماید؛ چنان که رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود لِكُلٍّ نَبِيٍّ وَصيَُ. (1)و لذا امامت و وصایت، همان جانشینی نبوت با حفظ همۀ شئون «نبی» است.

إِنَّكَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ وَ تَرى ما أَرى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيرٍ (2)[رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود یا علی] هرچه را من می بینم، تو می بینی و هرچه را من می شنوم، تو می شنوی جز آن که تو پیامبر نیستی و تو وزیر من هستی و تو بر خیر و نیکی تمام هستی). سیرۀ مستمر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین بود که هرگاه به طور موقت و لو یک روز از مدینه خارج می شد، کسی را به عنوان نیابت و خلافت می گمارد


1) مَن لا يحضرة الفقيه، ج4، ص180، ح5407، «قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى مِائَةَ أَلْفِ نَبِيَّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيُّ أَنَا سَيَّدُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِكُلِّ نَبِيَّ وَصَيُّ أَوْصَى إِلَيْهِ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ وإِنَّ وَصِيّي عَليٍّ بنَ أَبِي طَالِبٍ لَسَيَّدُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ.

2) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 192؛ فیض الاسلام، خطبۀ 234 معروف به خطبۀ «قاصعه».

و مردم را بی سرپرست نمی گذاشت و هیچ امری از امور دینی را به اختیار خلق نگذاشت. چگونه ممکن است چنین امری را که اهمّ امور و مورد احتیاج همه است، ناگفته بگذارد؟ تعریف مورد اتفاق و یقین در امر خلافت این است که ریاست عامه به عنوان «استخلاف عَنِ النَّبيّ» است و خلیفه بودن از طرف کسی بدون نص صریح مستخلف، نمی تواند صورت بگیرد.

مهم ترین دلیل اهمیت خلافت این است که خداوند پیش از خلق، خلقِ خلیفه فرمود و نص بر خلافتش کرد إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً. (1)به حکم عقل باید امام افضل و اعقل و اکمل خلق باشد؛ زیرا مفضول بر فاضل امام نشود و مساوی نیز نه؛ که از اولی ترجیح مفضول بر فاضل و ناقص بر کامل لازم آید و از دومی ترجیح بلا مرجّح أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدّى إِلَّا أَنْ يُهدِى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (2)آیا آن که به حق راه می نماید به متابعت سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمی نماید و خود نیز نیازمند هدایت است؛ شما را چه می شود؟ چگونه حکم رهنمای انسانیت می کنید؟ متبوع حقیقی خداست و فرستادگان او مظهر و مجلای اویند؛ چون آنان هادي بالذات نیستند و خدا منصب ابلاغ و هدایت را به آنان داده است. وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا (3)(و همه را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می کردند).

و این تشخیص اصلح کار خداست و این اختیار به مردم واگذار کردن، ترجیح مرجوح و تقدیم مفضول است.

سعد بن عبدالله قمی می گوید

از حضرت حجت، امام زمان عجل الله تعالی فرجه پرسیدم «یابن رسول الله چرا مردم ممنوع شدند از تعیین امام در صورتی که وجود امام برای مصلحت مردم است و خود مردم رضایت می دهند و حکم فردی را گردن می نهند؟» حضرت فرمود «انتخاب اصلح می کنی یا نه؟» گفتم «مردم کسی را که به امامت برگزینند بدیهی است رعایت مصلحت خواهند کرد و مرد لایق، فرد منتخب خواهد بود». فرمود «آیا ممکن است که مردم اشتباه کنند و کسی را به عنوان صالح برگزینند و تجربۀ خلاف او را نشان دهد و عدم صلاحیت او


1) بقره (2): 30.

2) یونس (35): 35.

3) انبیا (21): 73.

آشکار شود؛ زیرا مردم که از بواطن یکدیگر باخبر نباشند؟» گفتم «بلی امکان دارد». فرمود «به همین دلیل مردم از انتخاب امام ممنوع هستند. پس بیش تر توضیح دهم تا بهتر بپذیری و عقل تو باور کند».

فرمود در صورتی که موسی پیغمبر خدا و مؤید به وحی و عصمت با آن مقام و عظمت از اعیان قوم خود و بزرگان سپاهش برای میقات پروردگارش هفتاد نفر انتخاب کرد و برگزید و هیچ شک و تردیدی در ایمان و اخلاص آنان نداشت؛ اما منافقان را برگزید؛ قالَ اللهُ عَزوَجَلَّ وَ اخْتارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِميقاتِنا (1)(و موسی از قوم خود هفتاد مرد را برای وعده گاه ما برگزید) و نتیجه آن شد که می دانی. آنان اَفسَد بودند نه اصلح و حال این که می پنداشتند آنان اصلح اند. در صورتی که اختیار موسی اصلح نباشد، هرگاه چنین اختیاری به انتخاب و گزینش مردم داده شود، پیداست چه مفاسدی از آن برخیزد. (2)

فقط خدا می داند چه کسی دارای نفس قدسی معنوی و استعداد و شایستگی است و تحمل بار سنگین و پرمسئولیت امامت را دارد. بنابراین تعیین او برعهدۀ خداوند است، در این مورد میان نبوت و امامت فرقی نیست. بنابراین فرمان بری از امامان حق، فرمان بری از خدا و رسول و نافرمانی ایشان نیز، نافرمانی از خدا و رسول و ملازم با عصمت جانشینان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خواهد بود. امامت از اساسی ترین باورهای شیعۀ امامیه و از اختصاصات آن است؛ چرا که غیر از امامیه، هیچ یک از مذاهب اسلامی چنین اعتقادی را نسبت به هیچ یک از خلفا - حکومت گذاران - ندارند. شیعۀ امامیه قائل است که ائمۀ بعد از پیامبر خلفای الهی هستند و همۀ شئون پیامبر اکرم را دارند.

قالَ الله تَعَالَى إِنِّي جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَةً (3)(من در زمین خلیفه ای می آفرینم). هم چنان که واجب است وجود پیغمبر و واسطه بودن او بین خلق و خالق، هم چنین واجب است وجود امام و واسطه بودن او، که نایب پیغمبر است در آن چیزی که پیغمبر بدان جهت مبعوث بود إِنَّ اللهَ احْتَجَّ بِالْوِلايَةِ كَمَا احْتَجَّ بِالنُّبُوَّةِ.


1) اعراف (7): 155.

2) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص462-461؛ احتجاج، ج2، ص464.

3) بقره (2): 30.

پس بی شک نائب و جانشین پیغمبر باید مثل خود پیغمبر باشد و هیچ فرقی بین آن دو نیست جز آن که پیغمبر از خدا می گیرد و با عالَم وحی ارتباط دارد و امام در مکتب پیغمبر بوده و از او استفاده کرده است. اگر تعیین پیغمبر با خداست، تعیین امام نیز با اوست.

امامت بر امت بعد از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باید مانند نبوت و رسالت از جانب خدا باشد؛ زیرا امامت و خلافت امارتی است الهی، مانند نبوت، با این فرق که شان پیامبر قانون گذاری و آوردن وحی و شأن خلیفه و امام، تبلیغ و توضیح و تفسیر مجملات قانون الهی به تعیین الهی است. اسلام و اتمام نعمت رسالت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم منوط به معرفت ولایت و امامت است. عدالت الهی چنین اقتضا می کند که با نصب امام از جانب خود مردمان را از فهم شریعت آسمانی محروم نکند. امام بیانگر معنای باطنی نبوت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با صراحت جانشین پس از خود را تعیین فرموده و علی بن ابی طالب علیه السلام را به فرمان الهی و به نصّ صریح وحی جانشین خود تعیین کرده است. او بارها پسر عمش علی بن ابی طالب را امیرمؤمنان و امین وحی و امام و رهبر انسان ها معرفی کرد و در روز غدیر به فرمان خداوند علی علیه السلام را به امارت و امامت بر مؤمنان نصب فرمود و از مردم بیعت گرفت.

خداوند در آیه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (1)(آن چه را مأموریت داری آشکارا بیان کن) پیامبر را موظف می دارد تا دعوت خود را آشکارا بیان کند و از هیاهوی کفار، ضعف و ترسی به خود راه ندهد. آن حضرت در سه سال نخست رسالتش مخفیانه دعوت می نمود تا آن که خداوند با فرستادن این آیه او را مأمور نمود تا از آن روز دعوتش را علنی نماید.

در آغاز بعثت پس از نزول آیه شریفه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ پيامبر علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان برادر، وصیّ و خلیفهٔ خودش معرفی کرد. سیره نگاران، مورخان و محدثان داستان حدیث یوم الدار و حديث يوم الإنذار (2)را نقل کرده اند.


1) حجر (15): 94.

2) علی احمدی میانجی، رسالة الثقلین، ش 22 و 23، «حديث الإنذار يوم الدار»؛ «حديث يوم الدار»، سفینه، ش 14؛ در المراجعات، المراجعه 20 آمده است که «این حدیث از احادیث صحیح و مأثور است»؛ الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم، الجزء الثالث، ص147، إنذار العشيرة.

در کتاب حَیَاةُ مُحَمّدٍ چنین آمده است

بَعْدَ ثَلاثِ سِنِينَ مِنْ حِينِ الْبَعْثِ أَمَرَ اللَّهُ رَسُولَهُ أَنْ يُظْهِرَ مَا خَفِيَ مِنْ أَمْرِهِ وَ أَن يَصْدَعَ بِما جاءَهُ مِنْهُ وَ نَزَلَ الْوَحْيُ أَنْ ﴿وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (1)وَ قُلْ إِنِّى أَنَا النَّذيرُ المُبينُ؛ (2)فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (3)وَ دَعا مُحَمَّدٌ عَشِيرَتَهُ إِلَى طَعَامٍ فِي بَيْتِهِ وَ حَاوَلَ أَنْ يُحَدِّثَهُمْ دَاعِياً إِيَّاهُمْ إِلَى اللَّهِ فَقَطَعَ عَمُّهُ أَبو لَهَبٍ حَدِيثَهُ وَ اسْتَنْفَرَ الْقَوْمَ لِيَقُوموا. وَ دَعاهُمْ مُحَمَّدٌ فِي الْغَدَاةِ كَرَّةً أُخْرى فَلَمّا طَعَمُوا قَالَ لَهُمْ «مَا أَعْلَمُ إِنْسَاناً فِي الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ، قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. وَ قَدْ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ أَدْعُوكُمْ إِلَيْهِ. فَأَيُّكُمْ يُوازِرَني عَلي هَذَا الأَمْرِ وَ أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصَيّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ» (4)فَأَعْرَضُوا عَنْهُ وَ هَمُّوا بِتَرْكِهِ. لَكِنْ عَلِيّاً نَهَضَ وَ ما يَزالُ صَبيّاً دُونَ الْحُلُم و قالَ «أَنَا يا رَسُولَ اللهِ عَوْنكَ أَنَا حَرْبٌ عَلَى مَنْ حارَبَتَ» [ثْمٌ قَالَ «إِنَّ هَذا أَخي وَصَیّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ» (5)] فَابْتَسَمَ بَنوهاشم و قَهْقَهُ بَعْضُهُمْ. وَ جَعَلَ نَظَرُهُمْ يَتَنَقَّلُ مِنْ أَبِي طَالِبٍ إِلَى ابْنِهِ ثُمَّ انْصَرَفُوا مُسْتَهْزِئِين﴾. (6)

راجي أنوار هيفاء - نویسنده و محقق مسیحی لبنانی - در كتاب الإمام علىّ في الفكر المسيحي المعاصر (ص 166-165) می نویسد «بنابراین بسیار شرم آور است که ادیبان و اندیشمندان و تاریخ نویسان و فلاسفۀ مسیحی به بسیاری از حقایق اسلامی اعتراف می کنند، در حالی که بعضی از اندیشمندان مسلمان تلاش می کنند برای پوشاندن آن واقعیت ها و حوادث پرده بر چهرۀ خورشید نهند».

عبدالمسیح انطاکی - ادیب و دانشمند مسیحی - کل آن بیعت را به نظم در آورده و در بیتی از آن چنین گفته است

وَ قال هذا أخي ذا وارِثي وَ خَليفتي *** عَلَى أُمَّتِي يُحمي مُراعيها

و فرمود او برادر من در ارث و جانشین من بر امتم می باشد و حامی مسلمانان خواهد بود.

و قالَ فَرْضٌ عَلَيْكُمْ حُسْنُ طَاعَتِهِ *** بَعدِي وَ إِمْرَتُهُ وَيْلٌ لِعَاصِيها

و فرمود بعد از من اطاعت از او و دستوراتش بر شما واجب است. پس وای بر کسی که از دستور او سرپیچی کند (ملحمة الإمام على).

این ها اشعاری صادقانه و لطیف است که از قلبی صادق و شریف سرچشمه می گیرد.

واقعۀ «بيعة الدار» که در آن بیعت با علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان جانشین و وصیّ و سرپرست هر مسلمان تمام و کامل گردید، در نوشته ها و دیوان های اندیشمندان و ادیبان مسیحی آمده است (الإمام علیّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص167).

جای شگفتی است که هیکل در ضمیمۀ نشرية السياسة الأسبوعية قبل از چاپ کتاب حياة محمد حديث «يوم الدار» را به تفصیل آورده است (حياة أمير المؤمنين في عهد النبىّ ص110)، سپس در کتاب حياة محمد بدون توجه به مأخذ دیگر، آن را تقطیع کرده و قسمتی از آن را حذف کرده است (اعیان الشيعة، ج1، ص231)


1) شعراء (26): 215-214.

2) حجر (15): 89.

3) حجر (15): 94.

4) این عبارت در چاپ اول وجود دارد ولی در چاپ دوم حذف شده است.

5) تاریخ طبری، ج2، ص63؛ أعيان الشيعة، الجزء الأول، ص 231-230.

6) حياةُ محمَّدٍ، ص104؛ مؤلف در چاپ های بعد حدیث یوم الدّار (يومُ الإنذار) را از قلم انداخته است. چگونه وجدان این اشخاص حاضر شده حقایقی را که از صمیم تاریخ است نادیده بگیرند و از ذکر آن ها چشم بپوشند؛ حقایقی که اسلافشان به آن ها اذعان داشته و در مؤلفات خود آورده و به آن ها توجه داشته اند. طبیعی است که اگر محققی بپرسد «چرا محمد حسین هیکل اقدام به این کار کرده است؟ انگیزۀ او چه بوده (یا درست تر بگوییم) چه قیمتی در مقابل این حرکت ناپسند علنی در صفحۀ مهمی از صفحات تاریخ اسلام دریافت کرده است؟» پاسخ به چنین سؤالاتی ساده و واضح است. هیکل به خاطر مخدوش کردن آن واقعه با دروغ، پانصد لیره از یکی از مقامات رسمی گرفته است. بنابراین هنگامی که هیکل پذیرفته است، بیعت رسول اکرم با علی مرتضی را مقابل پانصد لیره بفروشد، بدون شک او آماده است حقیقت پیامبری حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم را مقابل هزار لیره یا حتی خیلی کم تر از آن بفروشد. کسی که صفحه ای از صفحات رسالت اسلامی را بفروشد، آماده خواهد بود که هر زمان کلّ دین اسلام را به قیمتی مناسب برای رسیدن به مقاصدش بفروشد (الامام على أمير المؤمنين و نهجة في الحياة، ص229).

سه سال پس از بعثت پیامبر، خدا به پیغمبر خود فرمان داد که کار خویش را آشکار کند و مردم را به دین خویش بخواند. وحی نازل شد که «خویشاوندان نزدیک خود را بترسان و با کسانی که پیرو تو شده اند، فروتنی کن» و «بگو من بیم دهنده ای روشن گرم» و «به هرچه مأمور شده ای صریح و بلند بگو و از مشرکان روی گردان باش». محمد خویشاوندانش را برای صرف غذا دعوت کرد و خواست آن ها را به سوی خدا بخواند. همین که سخن آغاز کرد، عمویش ابولهب سخنش را برید و حضار را متفرق کرد. محمد بار دیگر آن ها را دعوت کرد، همین که غذا صرف شد، به آن ها فرمود هیچ کس از عرب برای مردم خویش چیزی بهتر از آن چه من برای شما آورده ام، نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم. کدام یک از شما در این کار پشتیبان من خواهد شد «که برادر و وصیّ و خلیفۀ من باشد». حاضران از سخنش روی برتافتند و می خواستند او را رها کنند و خویش را پیش گیرند؛ اما علی که کودکی نابالغ بود، برخاست و گفت ای پیغمبر خدا، من یاور تو هستم و با

دوستانت دوست و با دشمنانت دشمنم». [رسول خدا فرمودای بنی عبدالمطلب،

این برادرم، و صیّ ام، وزیرم و جانشینم در میان شما پس از من است، پس سخنش را بشنوید و اطاعتش کنید]. بنی هاشمیان بخندیدند و گاهی به ابوطالب و زمانی به فرزند وی نگریستند و تمسخرکنان بیرون رفتند.

و هم آن جا که علی علیه السلام آمادگی خود را برای کمک به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اعلام کرد، حضرت در حق او فرمودند إِنَّ هَذا أَخِي وَ وَصِيّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ (این [شخص، یعنی علی]، برادر من و وصیّ و جانشین من در میان شماست، پس به سخن او گوش فرادهید و از او پیروی کنید).

از این طریق، نخستین وصیّ از سوی آخرین سفیر الهی در آغاز رسالت اعلام و در زمانی که جز عدّه ای قلیل کسی به آیین وی نگرویده بود تعیین شد. این بخش تاریخی بیانگر آن است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از وصیّ و خلیفۀ خود سخن روایتی از سیره به میان آورد، آن گاه که از مردم سؤال کرد و به آنان چنین فرمود فَأَيُّكُمْ يُوازِرُني عَلى هَذَا الأَمْرِ عَلى أَنْ يَكُونَ أَخي وَ وَصيّي وَ خَليفَتي (پس کدام یک از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصیّ و نمایندۀ من در (میان شما) باشد).

مؤلّف كتاب حياة محمد (در چاپ دوم 1354ق، دارالکتاب المصرية و چاپ های بعدی) از دو جمله حسّاس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در پایان دعوتش تنها سؤال را نقل کرده، [... کدامین شما مرا برای این کار یاری می دهد تا برادر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد. همه اعتراض کردند و مصمم به ترک او شدند...]

ولی جملۀ دوم را که پیامبر به علی فرمودند «تو برادر و وصیّ و خلیفه من هستی وَ خَليفتي فيكُم» به کلّی حذف کرده و سخنی از آن به میان نیاورده است. (1)

هیچ محققی نباید از این گونه خصوصیات صریح و روشن حدیث چشم بپوشد. این تعبیرها موقعیت حساس و بلند وصی را از نظر پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم آشکار می سازد و اهمیت حدیث «یوم الدّار» در همین نکته است که پیامبر در آن


1) وی این خیانت علمی را در ازای دریافت پانصد لیره با فروش هزار نسخه از کتاب خود انجام داد. فلسفة التوحيد و الولاية، ص132 و 179؛ سيرة المصطفى، ص130؛ الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم، الجزء الثالث ص155؛ الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، ص558-557؛ أعيان الشيعة، المجلد الأول، ص231-230؛ الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص165.

به مسئلۀ خلافت و وصایت امت پس از خود تصریح کرده اند. بی شک گفتار پیامبر اکرم در حدیث «یوم الدّار» دلیل بر عظمت مقام والای علی بن ابی طالب علیه السلام و پایگاه مقدس امامت است.

عبارت «خَليفَتي فيكُمْ» (خليفۀ من در میان شماست) به صراحت بیان می کند که پیامبر اکرم هر کس از خاندان خود را که در این کار یار و پشتیبانش باشد، خلیفۀ خود قرار داده و جز علی بن ابی طالب علیه السلام کسی حاضر به یاری و پشتیبانی او نشده است. پس به موجب همین نصّ و تصریح، علی خلیفه، برادر، وصی، و جانشین اوست. هم چنین از این بیان آشکار می شود که پیامبر صلّی الله علیه و آله سلّم خلافت را در بنی هاشم می دانسته و بدیهی است که چنین تصریحی با جریان خلافت که بعد از وفات پیامبر روی داد تناسب ندارد.

بر اساس فرموده پیامبر، یعنى عبارت «إِنَّ هذا أخي وَ وَصِيّي وَ خَلِيفَتِي فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ» تنها على بن ابی طالب است که عنوان برادر رسول خدا را به خود اختصاص داد، نه دیگران. این صراحت دربارۀ علی بن ابی طالب در تمام دوران رسالت به قوت خود باقی مانده و پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از فرمودۀ خود باز نگشته و در گفتار یا کردار آن را نه تنها نقض نکرده است، بلکه همواره با رفتاری که با علی علیه السلام داشته، آن را تأیید کرده است؛ و چنین بود که دعوت به نبوت و امامت هر دو در یک زمان و در یک مجلس اتفاق افتاد.

على علیه السلام معجزۀ نبوت است که خداوند اطاعتش را به عنوان «أُولى الأمر» بر هر مسلمان واجب کرده و فرموده است إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (1)(جز این نیست که ولیّ شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می خوانند و هنگامی که در رکوع اند، انفاق می کنند).

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در هر مناسبتی فضایل امام علیه السلام را برای مردم شرح می داد و با اصرار و تأکید در هر موقعیت و احوالی متذکر می شد و در هر فرصت و مجالی که به دست می آمد از ایراد سخنانی که در صفحات تاریخ جاودان بماند و نسل به نسل منتقل شود، فروگذار نمی کرد. این ها خود نشانۀ مقام ارجمند و پایگاه عظیم او در نظر پیامبر است. سخنانی که تاریخ از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه


1) مائده (5): 55.

و آله و سلّم نقل کرده، مردم شنیده و سینه به سینه تکرار شده اند؛ عواطف سرشار پیامبر اکرم که به فرمان خدا در گفتار و سفارش هایش در مورد علی علیه السلام به مردم آشکار می شد.

آن حضرت نمونۀ کامل فرهنگ در اسلام است؛ زیرا در سایه سار محمدی و در آغوش مؤسس اسلام تربیت یافت. امام علیه السلام از آن افرادی نبود که در امور اساسی به نگاهی گذرا اکتفا کند؛ بلکه ایشان به هسته و اصل مسئله می پرداخت نه پوستۀ بیرونی آن.

علی بن ابی طالب علیه السلام چنان همگان را راهنمایی کرد که چندین بار عمر بن خطاب گفت «لَوْلا عَلِيّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (1)(اگر علی نبود، عمر هلاک می شد). حتی جمله دیگر او یعنی «لا أبقاني اللهُ لمُعضَلَةٍ لَيْسَ لَها أبوالْحَسَن» (2)(مسئله دشواری پیش نیاید که ابوالحسن نباشد) ضرب المثل شده است. هم چنین از او نقل شده است لا يُفْتِيَنَّ أَحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَليّ حاضِرٌ (3)(هنگامی که علی در مسجد حاضر است، کسی فتوا ندهد). و عجب این که آن امام همام با کمال بزرگواری در هر موقع که دست توسل به دامن او دراز می کردند بدون مضایقه نظر صریح خود را می گفت. با آن که ایشان از حق خود چشم پوشیدند، در مواقع لازم کمک های مهم دادند و از هیچ گونه راهنمایی و مساعدت فکری مضایقه نفرمودند. چنان که خود آنان به ویژه عمر بن خطاب، مکرّر تشکر و قدردانی کرده است.

با این که پس از رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حکومت به طور مستقیم در دست حضرتش نیفتاده، ولی او از حیات جامعه و زندگی تودۀ مردم فاصله نگرفت و در امور گوناگون شرکت داشت. هر چند که انزوای هرچه بیش تر ایشان از جامعه، مطلوب حاکمان و سردمداران آن عصر بود. آموزندگی سیرۀ حضرتش از آن روست که مبدأ و معاد را در کنار هم یافت؛ چون توجه به عبودیت بی توجه به معاد و هدف آفرینش میسّر نیست. پس توجه مستمر آن حضرت به عبودیت، نشانه توجه مستمر وی به حقیقت معاد و قیامت است.


1) این سخن قبلاً گذشت.

2) دلائل الإمامة، ص22؛ مناقب آل أبی طالب، ج2، ص31.

3) السقيفة و الخلافة، ص303.

ابوبکر و عمر و پس از آنان عثمان، هرگز در مسائل مختلف از مشورت و رأی او بی نیاز نبودند. حضرتش به خصوص در سال های خلافت (حکومت) عثمان یا جریان های مختلفی که جامعۀ اسلامی را به پراکندگی شدید می کشاند، به طور کامل در ارتباط بود؛ اما عثمان در موارد بسیار از پذیرفتن نظرها و پیشنهادهای امام علیه السلام خودداری می کرد؛ زیرا نزدیکان تبهکارش او را دوره کرده بودند. البته باید دانست که هیچ دلیلی وجود ندارد تا میان انگیزه های امیرالمؤمنین علیه السلام و مقاصد خلفا (حکومت گذاران) در مواردی که میان طرفین برخی همکاری ها صورت پذیرفته است، همگونی و همسانی برقرار باشد، بلکه برعکس با دقت نظر می توان به تضاد و شکاف عمیق میان اهدافِ مدّنظر طرفین این نوع مناسبات پی برد.

ایشان در گفتار و کردار چنین منشی را دنبال کرد و عمل و سیرۀ ایشان درست ترین الگوی عقاید اسلامی است. گفتار و آموزه های حضرتش صادقانه ترین تصویر از جزئیات توحید، قرآن و سنت را با راست ترین تعبیر آورده است.

در سرتاسر این امور، یک اصل اساسی وجود دارد و آن این که علی علیه السلام هرگز به گونه ای رفتار نمی فرمود که عملکرد آن حضرت به تأیید خلافت و سیرۀ خلفا بینجامد یا آنان امکان سوء استفاده از رفتار ایشان را برای تأمین مقاصد خود به دست آوردند.

موضع ایشان در قبال آنان سخت و قاطعانه بود. امام با اتخاذ این مواضع در حقیقت راهی پیش روی زمامداران می گشاید. آن چه امام علیه السلام در این قبیل موارد به دنبال آن بودند، به طور کامل با خط مشی نظام خلافت (حکومت) در جلب نظر و کسب همکاری ایشان اختلاف دارد. این همه، تأثیرات بینش توحیدی است و آن کس که فاقد این بینش است، خود را در فتح و پیروزی مؤثر می بیند و به خود می بالد. حضرتش عصارۀ توحید و اسوۀ موحدان است.

سید مرتضی علم الهدی می نویسد

حضور امیرمؤمنان علیه السلام در مجالس آنان از روی عمد و قصد نبوده است. حضرتش بسیاری از وقت های خود را در مسجد پیامبر می گذراند و همین حضور، شرکت در مجالس آنان را در پی داشت. بنابراین حضرت در مجالس خاص و ویژۀ آنان شرکت نداشت. دیگر آن که اگر از روی عمد نیز در مجالس

ایشان برای نهی از منکر شرکت می کرد؛ زیرا آنان در بسیاری از کارها به ایشان مراجعه می کردند. بنابراین انگیزۀ صحیح و ارتباط محکم با امور دین، عامل حضور و رَوایی شرکت ایشان در محافل آنان بود... دخالت و اظهار نظر در مورد تصمیمات آنان نیز جز با لحاظ جنبۀ ارشادی و یادآوری خلاف ها و نادرستی های ایشان نبوده و وارد شدن در آرای آنان با چنین شرطی یک امر واجب بوده است. (1)

باید دید که بندگی بر وجه خلوص کدام است و همان را پیشه کرد. هر موجود به قدر کمال وجودی و سیر استکمالی خود به خدا نزدیک می شود و هر قدر به خدا نزدیک شود، به کمال و تمامیت نزدیک تر شده است. این که هر عمل و عبادت قصد قربت لازم دارد و نیت زُلفى إلى الله طاعات و عبادات که در شرع مقرر است، به منظور ازدیاد صفا و نورانیت و اشتداد نفس است برای علوم حقیقی و معارف الهی و هر یک به منزلۀ زاد و توشه و وسیله و راحله است برای سیر در منازل سفر اِلى الله. در امور عبادی پیش از هر چیز، رعایت مصلحت شده است. هدایت و راهنمایی به مقتضای حکمت و به دلیل لطف لازم است.

از علی بن میثم پرسیدند «پس چرا علی علیه السلام به ابوبکر و عمر رایزنی داد؟» گفت

در پی این هدف که احکام خدا اجرا شود و دین استوار او حکم براند، آن سان که یوسف علیه السّلام به اعتبار منفعت مردمان به پادشاه مصر مشورت داد و نیز از آن روی که زمین و حکم راندن بر آن از آنِ او بوده و بر این پایه هرگاه توانسته است خود مصلحت مردمان را برآورد، چنین کرده است و هرگاه خود نتوانسته این مهم را بر دستان آن که برایشان امکان پذیر است، به انجام رسانده است تا بدین سان فرمان برپا داشته شود». (2)

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم امت خود را از وجود مردی آگاه ساخت که داناترین کس به علم پیامبر بود و به امت اعلام کرد که هرگاه بخواهند به علم پیامبر


1) تنزيه الأنبياء و الأئمة، في حضوره علیه السلام مجالسهم، ص222؛ مقایسه کنید با الاحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص201. ... وَ اللهِ لا دَخَلْتُهُ إِلَّا لِزِيارَةِ رَسُولِ اللهِ أَوْ لِقَضيَّةٍ أَقْضِيَها.... (و قسم به پروردگارم که به مسجد قدم نگذاشتم مگر به خاطر تشرف به زیارت رسول خدا و برای اتمام حجت و روشن کردن حق و اظهار حقیقت؛ زیرا این ها وظیفۀ حجت خداست).

2) مناقب آل أبي طالب، ج1، ص275-274.

دسترسی پیدا کنند، باید به یاری این شخص آگاه شوند. پس فرمود «من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن است. پس هر کس طالب علم است، باید از در آن وارد شود». یا فرمود «بدانید هر کس آهنگ آن شهر را دارد، باید از آن در وارد شود».

جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود «من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن است. پس هر کس قصد کسب علم دارد، باید از آن در وارد شود». (1)پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در این بیان خود به مسلمانان دو چیز اعلام فرمود نخست این که آن دانایی که امت نیازمند به اوست، وجود علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و دوم آن که اگر امت بخواهند با علم پیامبر که همان شهر علم است، آشنا شوند، طریق آن علی بن ابی طالب است. بدیهی است که بر مسلمانان لازم است تا آهنگ آن شهر کنند و از وجود علی بن ابی طالب راهنمایی بخواهند؛ زیرا علم مقدم بر عمل است و عمل مسلمانان باید موافق با تعالیم رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم باشد و از طرفی مطابق بودن عمل با تعالیم نبوی، بستگی به شناخت این شهر و دروازۀ آن دارد.

پشتیبان عملی پیامبر و عامل و مبارز واقعی برای گسترش، شرح و ترجمۀ اصولی است که محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم آخرین پیامبر آسمانی برای اهل زمین با خود آورد. پیامبر صاحب رسالت، و دست پرورده و جانشین وی علی است.

از واضح ترین ادلّه این است که الهیات و معارف الهی و ماوراءالطبیعه در بین اصحاب پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فقط تخصص على علیه السلام است. حضرتش انسان کامل و مطلق و نقطۀ بسیط کارمایۀ جامع انسانیت است. او پاسدار نظام اسلامی است و مسیر هدایت انسان ها را نشان می دهد. روش وی توحیدی است. به همین دلیل در همۀ خطرها، جز خدا از هیچ عاملی نمی ترسید و به هیچ وجه از تبلیغ، ارشاد و هدایت مردم منصرف نمی شد. برای غیر خدا استقلالی قائل نبود، نه از ادبار دنیا و اهل دنیا ناامید شد و نه به اقبال مردم دل بست. نشاط او تنها به سبب انجام وظیفۀ الهی بود.

آن چه او را برتری می بخشید، اخلاص پاک وی به دستورات الهی و عمق ایمانی بود که به کمک آن، حقایق پنهان را کشف می کرد و به طور مستقیم به حق و


1) أمالي طوسی، ص483، مجلس 17، ح 24/1055.

حقیقت خدمت می کرد. کدامین ذهن می تواند اوصاف او را بشناسد و کدام زبان می تواند حقیقت حضرتش را آشکار کند؟ هر اندیشه ای که دربارۀ او بکنیم و به هر بیانی سخن از علی علیه السلام بگوییم، نارسا از حقیقت است و درخور فهم و ادراک خود گفته و او را قیاس به خود کرده ایم.

فرمود أَنَا وَجْهُ اللَّهِ، أَنَا جَنْبُ اللَّهِ، أَنَا يد الله.... (1)

اهمیت ویژه او در آسمان روحانیت صدر اسلام در پرتو توصیف های پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم دربارۀ وی با شفافیت بیش تری نمایان می شود. بنابراین باید آن ها را جنبۀ مهمی از دورنمای پیامبر برای خدمات بنیادی علی علیه السلام به زندگی معنوی و روحانی اسلام به حساب آورد. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند «علی همانند خودِ من (کَنَفسي) است».

فداکاری علی علیه السلام در شب هجرت، اجرای آن پیمانی بود که در شورای روایتی از سیره خانه با پیامبر اکرم بست و همان جا به پیامبر قول داد که در تمام لحظات عمر وی وزیرش باشد. انتخاب علی علیه السلام برای تحویل امانت ها ثابت می کند که تنها شخص علی بن ابی طالب نمایندۀ پیامبر است.

ابوبکر گوید که در شب هجرت وقتی همراه رسول خدا از غار بیرون آمدیم و به سمت مدینه می رفتیم، رسول خدا فرمود يا أبا بَكْرٍ، كَفِّي وَ كَفُّ عَلِيٍّ فِي الْعَدْلِ سِواءُ (2)(ای، ابوبکر، کفّه عدالت من و علی در عدل مساوی است).

و نيز فرمودند إِنَّهُ أوْفاكم بِعَهْدِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ أَقْوَاكُمْ بِأَمْرِ اَللَّهِ وَ أَعْدَلُكُمْ فِي اَلرَّعِيَّةِ وَ أَقْسَمُكُم بِالسَّوِيَّةِ وَ أَعْظَمُكُمْ عِندَ اَللَّهِ مَزِيَّةً (3)(او از همۀ شما به عهد خدا وفادارتر، به خدا عامل تر، در میان رعیت عادل تر، در تقسیم مساوی قسمت کننده تر، و نزد خدا با مزیّت تر است).

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به اذن خدا معجزات فراوانی دارد که برجسته ترین آن ها یعنی قرآن معجزه ای فعلی است. قرآن خود از برخی معجزات


1) جامع الأسرار و منبع الأنوار، ص205 و 676؛ تفسیر المحيط الأعظم و البحر الخِصْم في تأويل الكتاب العزيز المحكم، ج1، ص423 و ج4، ص83.

2) ينابيع المودة، ص233؛ مناقب (ابن المَغازلی)، ص129، 130.

3) فرائد السمطین، ج1، ص156.

فعلی پیامبر نیز خبر داده است و بعضی دیگر را سنت قطعی الهی گزارش کرده است که از جملۀ آن ها وجود مقدس علی بن ابی طالب علیه السلام است. علی زمانی که نوجوانی بیش نبود، به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیوست. برای تحقق هر فیضی علاوه بر آمادگی فاعل در افاضه، آمادگی قابل برای قبول نیز شرط است. حضرتش فراتر از زمان به تکامل رسید و زمانی که ده سال یا اندکی بیش از ده سال نداشت، با اشتیاق و شور و شوق هم چون کسی که به آرزویش رسیده و گم شده اش را پیدا کرده و امید دیرینش را یافته باشد، به استقبال آن شتافت و با ایمانی راسخ و قلبی گشاده در برابر همۀ آموزه ها و اصول و احکامش، آن را دریافت و شب و روز بی آن که چیزی از آن چه پیامبر از آسمان دریافت می کرد به استثنای آن ها که ویژۀ پیامبری بودند، از دستش برود، در کنار پیامبر ماند تا این که در همۀ صفات و مواهب، ویژگی هایش به اوج رسید. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بسیاری از مفاهیم مکتب و حقایق آن را به علی آموخت و هرگاه امام از ایشان پرسش می کرد، به رهنمای انسانیت طور دقیق و کامل پاسخش را می داد و تا آخرین روز زندگی، ساعت های طولانی در شبانه روز را با علی علیه السلام خلوت می کرد و چشم او را بر مفاهیم رسالت و مشکلات راه و سختی های عمل باز می کرد.

كانَ عليُّ أشبَهَ النّاسِ طِعْمَةً وَ سيرَةً بِرَسولِ اللهِ وَ كانَ يَأْكُلُ الخُبزَ وَ الزَّيتَ وَ يُطْعِمُ النَّاسَ الخُبز وَ اللَّحمَ. (1)(امام صادق علیه السلام فرمود علی شبیه ترین مردمان به رسول خدا در اطعام و سیره بود و او خود نان و روغن زیتون می خورد و به مردمان نان و گوشت می خورانید). درک حقایق و تمایلات عالیه را از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کسب کرد. علی علیه السلام تنها کسی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را چنان که باید، شناخته و به ژرفای رسالتش آن گونه که بایسته است، پی برده بود. هیچ یک از نزدیکان و یاران پیامبر، او را چون علی نشناخت و قدر آن گوهر بی همتای گنج خانۀ آفرینش را نمی دانست. همۀ اوصاف نفسانی، افعال و حرکات حضرتش براساس توحید الهی تنظیم می شد؛ زیرا افعال و حرکات را اوصاف و ملکات نفسانی و اوصاف نفسانی را عقاید، تنظیم و هدایت می کند.


1) الكافي، ج8، ص165، ح176.

تربیت نبوی و انسان قرآنی در حضرتش نمود یافت و رسول خدا بارها به بیان های مختلف پیوند تنگاتنگ و اتحاد و یگانگی علی و خود را مطرح کرد تا همه بدانند که علی همۀ تربیت او و استمرار وجود اوست. که فرمودند يا عليُّ النَّاسُ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ. (1)(ای علی! مردمان از درختان گوناگون اند و من و تو از درخت یگانه ایم).

به راستی و در کمال اخلاص، وجود پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را بر هستی خود ترجیح می داد و در راستای آن عمل می کرد او اقیانوسی بیکرانه از علم و معرفت و درک حقایق متعالی و اسرار مکنون بود؛ چنان که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را دروازه شهر علم دانست؛ شهر علمی که خداوند به او ارزانی فرموده بود. رسول خدا حد اعلای سیرۀ توحیدی را به قلب او القا فرمود.

روح و مفهوم اسلام از بارزترین ویژگی ها و مشخصات او به شمار می رفت؛ زیرا در خانه ای پرورش یافته بود که خورشید اسلام از همان جا طلوع کرد. علی بن ابی طالب علیه السلام مدار ولایت و نماد کامل انسانیت و نمایندۀ کمال اخلاقی یک انسان و مستغرق در حق بود. او تجلی آگاهی های دینی و علمی بود و با موالیان همدلی و همدردی بسیار نشان می داد.

با روحیه و ایده ای والا همیشه خداوند یکتا را در نظر داشت و تمام کارهایش از روی رضای خدا بود. با داشتن رابطۀ قوی با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم افتخاری انحصاری داشت؛ زیرا پیامبر او را در دوران کودکی به عنوان عضوی از خانواده اش برای خودش انتخاب کرده بود، افکار و اندیشه هایش را به خوبی راهنمایی می کرد سرشت او را بر پایۀ راستی و درستی بنا می نهاد و علی را از ایمان و علم و عقل و تقوای خویش سیراب می ساخت. در دست آن یگانه معلم هستی، رشد کرد و شایستگی اش توسعه یافت و به سان آیینه ای شد که انوار پیامبر اکرم در آن انعکاس می یافت.

این موضوع امری بدیهی و از مسلّمات است که حضرتش نمونۀ بارز و اعلای ایثار و جوانمردی و فداکاری بود، تا آن جا که صفت «لافَتى إِلّا عليُّ» در ميان خاص و عام مشهور است. ورع و زهد او به آن جا رسید که قرآن کریم فرمود وَ يُطْعِمُونَ


1) شواهد التنزیل، ج1، ص375.

الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً و أسيراً (1)(و در راه جلب رضایت و دوستی خدا به درمانده، پدر مرده و گرفتار خوراک می دهند). این نشانۀ قوت ایمان و کمال یقین آن حضرت است. بینشی که کل نظام را تحت تدبیر خداوند می نگرد، بینش توحیدی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام دارای چنین بینشی بود، نه چیزی او را نگران می کرد و نه از چیزی خوشحال می شد. تنها فضل الهی او را مسرور می ساخت لِكَى لَا تَأْسَوْا عَلَى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ (2)تا بر آن چه از دستتان می رود، اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان آید شادمانی نکنید؛ چون تمام رخدادها آزمون است، نه تملیک حقیقی. هیچ رویدادی نصیب انسان نمی شود، مگر این که در ازل مقدّر شده باشد. البته گاهی به عنوان پاداش عطا کند و گاهی به عنوان کیفر می چشاند که در هر دو صورت خالی از امکان نیست.

توحید در خوف و رجا از ویژگی های سیرۀ توحیدی معصومین علیهم السلام است. ویژگی سیرۀ توحیدی این است که همۀ شئون موحد، جلوه گاه اسمای حسنای خدای واحد است. از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین رسیده است فرمودند رِضَي اللهِ رِضانا أَهْلَ الْبَيْتِ (3)(رضای ما همان رضای خداست). کسی که چهرۀ ظاهری حوادث را دیده و از روح آن بی خبر است. با دیدن حادثه ای ملایم، خوشحال می شود و حادثه ای ناملایم او را نگران می کند فخرفروش است و خیال زده إنَّ اللهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (4)(خداوند) هیچ متکبر خود ستاینده ای را دوست ندارد) اما انسان عاقل و موحد که همۀ این حوادث را مشمول نظام و آزمون الهی می داند، همۀ حوادث گوارا و ناگوارا را امتحان خدا می داند.

سهو و خطا در دین و اعتقاد علی علیه السلام راه ندارد، سینۀ او دریای علم و محرم سرّ خدا و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و قرآن و گنج خانۀ تأویل است.

قرآن بی پردۀ لفظ، اسرار خویش را بر دل حضرتش جلوه کرده است و لَوْ


1) انسان (76): 8.

2) حدید (57): 23.

3) كشف الغمة، ج2، ص29؛ بحار الأنوار، ج44، ص367، بیان امام حسین علیه السلام.

4) لقمان (31): 18.

كُشِفَ (1)او را تصدیق. مصداق كريمه الرّاسِخونَ فِي الْعِلْم (2)(و قدم در دانش استوار کرده اند) جز علی علیه السلام نیست. او نزد همۀ جهانیان به عنوان مردی بزرگ و شهسواری بی همتا شناخته شده است. همۀ فیض ها را از آن خدا می دانست و خود را بر دیگران تحمیل نمی کرد. خدا را حقیقتی نامحدود و بی کران می دانست و جای خالی برای غیر خدا نمی دید. آن وجود مبارک در نظر همۀ پژوهشگران و نویسندگان با هر گرایش و مذهب و آیینی، (3)حتی شیفتگان افسانه ها و شگفتی ها، الگوی والا و انسان کامل بوده و خواهد بود؛ زیرا در گفتار و رفتار و کردارش، آموزه های قرآن و سیرۀ رسول بزرگوار و اخلاق برازنده اش را تجسم می بخشید. حضرتش به حقیقت قرآن راه دارد، او سخن گوی قرآن است و از قرآن خبر می دهد. فرمود ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَلَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ أَلا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ ما يَأْتي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَواءَ دَائِكُمْ وَ نَظمَ ما بَيْنَكُمْ (4)(آن قرآن [کتاب خدا] است از آن بخواهید تا سخن گوید و هرگز نگوید؛ اما من شما را از آن خبر می دهم. بدانید که در قرآن عِلم آینده است و حدیث گذشته، درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان).

آن چه خوبان دارند، علی علیه السلام تنها داشت و آن چه علی علیه السلام داشت همۀ خوبان ندارند. او خوب بود و برتر از خوبان. از شمار دو چشم، یک تن بود و در شمار خرد، هزاران بیش. یک تن بود و در همۀ تنها نظیر نداشت. على علیه السلام با مثل معروف سروکار نداشت که می گوید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. تا نیاز هست، جای بخشش نیست. حضرتش چراغی را که به خانه روا بود، به مسجد می داد. او هنگام بی نیازی می بخشید


1) لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقیناً (اگر پرده برطرف شود و به یک سو رود، بر یقین من افزوده نمی شود). مطلوب کل طالب، کلمۀ اول؛ مائة كلمة، ص52.

2) آل عمران (3): 7 و نساء (4): 162.

3) نکته ای که ذکر آن بدین مناسبت خالی از فایده نیست، این است که گیوم صوری (1185م) ضمن شرح حال تاریخ فرقه های مذهبی در اسلام آشکارا تشیع را بر دیگر فرق رجحان داده و در توجیه پسند خود می گوید که «علی داماد پیغمبر بهترین شوالیه (جوانمرد) و به مراتب شجاع تر و ارزنده تر از دیگر خلفا بوده و شیعه آن قدر از دین مسیح دور نیست که اهل سنت و جماعت...». جلال ستاری، جان های آشنا، ص 180-179.

4) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 153؛ فیض الاسلام، خطبه 157؛ صبحی صالح، خطبه 158.

و به وقت نیازمندی نیز باز می بخشید. نیازمندان را می دید و خود را نمی دید. (1)

ابوالسعادات در فضائل العترة می نویسد

علی در حال مبارزه با یکی از مشرکان بود. آن مرد گفت «يَا ابْنَ أَبي طالب هَبْني سَيْفَكَ» ای پسر ابوطالب! شمشیر خویش را به من ببخش). حضرت شمشیر خود بدو داد. مشرک گفت «عَجَباً يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ فِي مِثْلِ هَذَا الْوَقْتِ تَدْفَعُ إِلَيَّ سَيْفَكَ» (شگفتا ای پسر ابوطالب که در چنین وقتی شمشیر خویش به من می دهی؟) «فقال يا هذا إِنَّكَ مَدَدْتَ يَدَ الْمَسْأَلَةِ إِلَيَّ وَ لَيْسَ مِنَ الْكَرَمَ أنْ يُرَدَّ السّائِلُ» (2)(فرمود ای مرد، تو دست نیاز به سویم دراز کردی و رسم بزرگواری این نیست که سائل را بازگردانند). آن کافر خود را بر زمین افکند و گفت اگر مکتب خداپرستی این است و جوانمردی درس دین است، مرا این درس بیاموز و از تاریکی کفر نجاتم بخش. پس بر قدم های او بوسه نهاد و اسلام آورد.

به يقين علی علیه السلام از آغاز در خدمت اسلام و پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بود و بیش از همه زحمت کشید، قواعد ایمان با جهاد امیرالمؤمنین استوار و ارکان دین با شمشیر حضرتش برقرار شد. دست تعلیم و تربیت آن بزرگوار بود که با هدایت خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله و سلّم مردم را به اصول و فروع دین و آیین اسلام آشنا کرد. آن حضرت هرگز به خدای یگانه مشرک نشد و در برابر بت سجده نکرد و او بود که پا روی شانه پیامبر نهاد و با دست مبارکش، بت ها را از دیوار کعبه به زیر آورد و در هم شکست.

از همان آغاز ولادت، از دیدن بت ها روی برتافت و به همین دلیل، از روزی که چشم به جهان گشود و پیش از آمدن اسلام، نه گرد بتخانه ای طواف کرد و نه به بتی روی آورد؛ بلکه جان و دلش متوجه ذات خدا و حق بود. حق در وجود علی علیه السلام از همان آغاز کودکی، مواد خامش را یافت و پرورش این مواد خام را خانواده ای برعهده گرفت که در آن جامعۀ آشفته تجاری، بدوی و بت پرستی تنها نماد بزرگواری و پایداری به شمار می رفت.

هنگامی که علی بن ابی طالب به شش سالگی رسید، از خانۀ پدرش ابوطالب به


1) راه علی، ص42.

2) مَناقِبُ آل أبی طالب، ج2، ص87.

خانۀ پسرعمویش محمد بن عبدالله منتقل شد. (1)

روزی پیامبر به عمویش عباس گفت «ابو طالب عائلۀ سنگینی دارد؛ بیا برویم و از تعداد عائله او بکاهیم. آن دو روانه شدند و آن چه را که در نظر داشتند، به آگاهی ابوطالب رساندند. ابوطالب گفت عقیل را برای من بگذارید و هرچه می خواهید انجام دهید». پیامبر علی را با خود برد و عباس جعفر را.

شایان ذکر است که سختی زندگی، تنها عامل انتقال علی به خانه پیامبر نبود، هرچند بر دوش کشیدن بار زندگی بر ابوطالب که بیش از توانش عائله داشت، سنگینی می کرد. اینک نوبت به محمد رسیده بود که مسئولیت مراقبت از علی را برعهده گیرد.

از شش یا هشت سالگی با حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود لَقَدِ اخْتَرْتُ مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ لي عَلَيْكُمْ (2)(کسی را انتخاب کردم که خداوند او را برای من بر شما انتخاب کرده است). محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم او را بزرگ می کرد و آموزش می داد و از رازهای هستی و دانش و حکمت به وی آموخت؛ آن چنان که جز رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم کسی بر آن ها وقوف نداشت و هر یک از صفاتی که داشت، در پیوند تنگاتنگ با صفات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. علی علیه السلام نیز هم چون محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم از جاهلیت و زشتی های آن نفرت داشت. آن امام همام رموز هستی، حقایق وجود و قوانین بقای آن را درک کرد و در همه صفات و موهبت هایی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم داشت، الگو و نمونه شد.

آن چه دست مایه رستگاری است پارسایی و پرواداری است نجات آدمی در زندگی این جهانی و خوشبختی در زندگی آن جهانی جز به پرواداری حاصل نمی شود. در سیرۀ امام علیه السلام ساده زیستی ارزشی بالا داشت و خود در نهایت دقت عمل می کرد.

به چیزی دل نبست و از هیچ دشمنی نترسید. همۀ اشیا را جنود الهی می دانست که به انجام کارهای مخصوص خود مشغول اند و کاری از غیر خدا ساخته نخواهد بود. علی علیه السلام همانی شد که پیامبر اکرم در اشاره به او فرمود «هفت سال پیش


1) ابن اسحاق می گوید از نعمت های خداوند به علی علیه السلام آن بود که قریش گرفتار قحطی و بحران اقتصادی شد. ابوطالب بسیار عائله مند بود.

2) سيرة الأئمة الاثنى عشر، ج1، ص155؛ شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج1، ص15.

از آن که کسی از این امت خدا را بپرستد، خدا را پرستش کرد». (1)

این همان مدتی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از او سرپرستی می کرد تا این که رسالتش آغاز و مأمور انذار و تبلیغ شد.

شیفتۀ پیامبر بود و در دورانی که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم با خود خلوت می کرد و در غار حرا و در خانۀ خود به عبادت می پرداخت، با پیامبر به سر می برد و نیز در آن زمان که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در آیات بزرگ آفرینش و حرکت زمان و قوانین هستی و نیستی و پدیده های خارق العادۀ خلقت می اندیشید، همگی را بر قدرت قاهر ازلی گواه می دید که هم چون دیگر قدرت ها نبود؛ قدرت و نیرویی که تقدیر و تدبیر به دست اوست و برای آن کس که دربارۀ آن ها بیندیشد و بخواهد راهی به هدایت بیابد، به روشنی نزدیک تر است؛ در این خلوت روحانی چنان بود که خود فرماید كُنْتُ أَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ أَبْصُرُ الضَّوْءَ سِنِينَ سَبْعاً (2)(من هفت سال صدا را می شنیدم و نور را می دیدم). بین شناخت خدا و اعتقاد به معاد تلازم است؛ یعنی هر اندازه مبدأشناسی و ایمان به مبدأ قوی باشد، معادشناسی و ایمان به معاد هم به همان میزان قوت خواهد داشت و چون علی علیه السلام مبدأ هستی را خوب شناخت، ضرورت معاد را نیز به خوبی یافت.

روح و مفهوم اسلام و ایمان از بارزترین ویژگی ها و مشخصات على علیه السلام به شمار می رفت؛ از همۀ مسلمانان داناتر، عادل تر، عابدتر و زاهدتر بود؛ درک وجودی بیش تر و جهادی فزون تر داشت و درد و رنج هایش بزرگ تر از بقیه بود؛ مسائل مادی را بر مسائل الهی مقدم نمی کرد؛ از خودبینی پرهیز داشت؛ زیرا خودبینی و شخص پرستی در حقیقت، هوی پرستی است؛ بیش از همه به برقراری عدل و عدالت گستری و دادخواهی از ستم دیدگان علاقه مند و به خدا نزدیک تر و با او آشناتر بود؛ وابستگی و پیوندش با محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم پیش از اسلام از رابطۀ خویشاوندی اش با او نزدیک تر بود و دریچۀ قلبش جز به اندیشۀ تابناک


1) سيرة الأئمة الاثنى عشر، ج1، ص155؛ علی علیه السلام می فرماید لَقَدْ عَبَدْتُ اللهَ قَبْلَ أَنْ يَعْبُدَهُ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَبْعَ سِنينَ (من پیش از آن که کسی از این امت خدا را بپرستد، هفت سال خدا را عبادت کردم) (السقيفة و الخلافة، ص300).

2) السقيفة و الخلافة، ص300.

محمد بن عبد الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و دعوت او گشوده نشده بود؛ الگوی والای هر مسلمانی بود و هم چنان خواهد بود؛ زیرا در گفتار و رفتار و کردارش، آموزه های قرآن و سیرۀ رسول بزرگوار صلّی الله علیه و آله و سلّم و اخلاق برازنده اش را تجسم می بخشید.

آیین اسلام، صادقانه تر از آن چه علی بن ابی طالب علیه السلام داشت و نفوذی مؤثرتر از او و شخصیتی والاتر از او که همۀ وجود زندگی و توانایی های فکری و جسمی اش را در راه آن نثار کرده بود، نیافت. معترضان وی را نشناختند؛ او از خود سخنی نمی گوید و آن جا که به ظاهر از خود سخن می گوید - گرچه رأی اوست - ولی در حقیقت ارائۀ حق است. حکومت و زعامت او در قضا و رهبری حکومت خداست.

در جهان هستی و دوران زندگی، حوادثی به چشم می خورد که به نظر می رسد به طور تصادفی رخ داده؛ اما این حوادث در ذات پنهانی خویش، واقعیت ها و ضرورت های گریزناپذیری هستند که بعدها پیامدهای مشهود آن ها از وجودشان خبر می دهد. زمانی محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم هم چون عموزادگانش و علی علیه السلام تحت سرپرستی ابوطالب قرار دارد؛ اما بعدها و در هنگامی که محمد ازدواج می کند و برای خویش خانه ای تشکیل می دهد، به یک کانون گرم دوستی و ارتباط تبدیل می شود تا آن جا که علی را از پدرش جدا می سازد و نزد خود می آورد. حادثۀ ولادت علی علیه السلام یک حادثۀ ضروری و نقطۀ اوج زمینه سازی پنهانی از سوی خداوند برای به وقوع پیوستن یک رویداد بزرگ دیگر بود که وجدان عرب و وجدان بخش بزرگی از انسانیت را تکان داد. لذا امکان ندارد که حادثۀ آغاز ایمان آوردن علی علیه السلام که از روی اراده و هدف بوده است، به سان حلقه های زنجیر به زندگی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیوسته باشد؛ ولی فلسفۀ وجود این حادثه از رابطۀ دوستی میان آن دو بزرگوار فراتر نرود. بنابراین، ولادت علی علیه السلام و ایمان آوردن او یک انتخاب بوده است، نه تصادف.

به هر نسبت که شخصیت بزرگ تر است و اثر وجودی بیش تر، مسئولیت او نیز در مقابل اجتماع زیادتر خواهد بود. جان علی علیه السلام با جان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از یک جنس اند و او نزدیک ترین افراد به وجود پیامبر از نظر صفات و

کمالات است. فرمودند وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالصِّنوِ مِنَ الصِّنو وَ الذِّراع مِنَ الْعَضُدِ (1)(من و پیامبر خدا دو شاخه ایم از یک درخت رسته و چون آرنج به بازو پیوسته). امام نسبت خود با پیامبر را با تعبیر دو شاخۀ یک درخت و آرنج به بازو بیان کرده است تا نشان دهندۀ پیوستگی بی مانند و پیوند تنگاتنگ او به پیامبر باشد و تربیت نبوی به تمام معنا در او جلوه یافت. مربّی او فقط محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و در کنار او پرورش یافت. علی علیه السلام نزد آن مربی بزرگ، رشد یافت و صفاتش به حد کمال رسید. چنان چه این حدّ و مرزها رعایت نشود، هم راهی و هم رأیی معنا می یابد. او چون آیینهای صاف بود که انوار نبوت را منعکس می کرد. لذا پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود لَمْ يَسْجُدْ أَحَدٌ مِنْا لِصَنَمٍ قَط فَاتَّخَذَنِيَ اللَّهُ نَبِيَّاً وَ عَلِيّاً وَصِيَّا (2)(هیچ یک از ما دو نفر هیچ گاه هیچ بتی را سجده نکردیم و به همین دلیل خدا مرا به پیغمبری و علی را به وصایت برگزید).

این حدیث نشان می دهد که علی علیه السلام عدل پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است و درک و ایمان و معرفت وی مخصوص دوران رسالت نبوی نیست.

ویژگی منحصر به فرد علی بن ابی طالب علیه السلام آن است که او یک باره در اسلام زاده شد و تا همیشه مسلمان باقی ماند و در سراسر دوران زندگی اش حتی یک روز بت نپرستید. چنان که در جایگاه رشد و پرورش او هیچ گونه نشانۀ بت پرستی و اندیشه های آن وجود ندارد. او داناترین و بردبارترین مردم بود. حضرتش نخستین کسی بود که در محراب نماز به همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز گزارد. از این رو، آغاز کودکی و ناتوانی او مالامال از قدرت و نیرومندی بود؛ زیرا در این آغاز، ذات على علیه السلام آن چنان با ذات نبی صلّی الله علیه و آله و سلّم درهم آمیخته شد که هیچ گونه فاصله ای میان آن دو وجود نداشت و صورت این دست پروردۀ پیامبر در روش و رفتار و در افکار و زندگی روزانه اش تبلور یافت.

همۀ سیره نویسان و مورخان منصف، بقای اسلام و پیشرفت آن را مرهون جهاد علی علیه السلام از هنگام رسیدنش به حد بلوغ می دانند؛ چرا که او از آغاز کودکی برای چنان افتخاری آماده بود. به راستی وی تنها کسی است که به افتخار همبستگی


1) نهج البلاغه نامۀ 45 (به عثمانَ بْنِ حُنَيف أنصارى).

2) أمالي طوسى، ص379، مجلس 13، ح 62/811؛ شواهد التنزیل، ج1، ص412.

وجودش با وجود پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نایل آمد؛ زیرا در کودکی اش مورد توجه پیامبر بود و او را مجذوب خود کرد و عقل رشید و پاک و سرشت تابناک او را متوجه ذات حق تعالی کرد و حضرتش را از چشمه سار علم، ایمان، حکمت و پاکی اش سرشار فرمود.

پس شخصیت علی علیه السلام، شخصیتی روحانی و خدایی بود نه انسانی و به همین دلیل بشر نمی تواند به چنین شخصیتی دست یابد و بر او احاطه یابد، مگر به اندازۀ قطره و اندکی از آن. باید آن حضرت را از زبان قرآن یا رسول الله یا از زبان خودش بشناسیم و بشناسانیم.

فرمودند يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ (1)(من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می گردد و هیچ پرواز کننده ای به مقام اوج گرفته من پر نمی کشد). سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ (2)(سیمای آنان سیمای راستگویان و سخنشان سخن نیکوکاران است). آن امام اولین و آخرین، پرورش یافته وحی بود؛ زیرا او وحی را از دهان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دریافت می کرد أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ. (3)پاکی سرشت علی علیه السلام، توانمندی اندیشۀ او و شخصیت والایش در زندگی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم قوام گرفت. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وحی را به او می نمایاند و فضاهای خالی ذهنش را پر می کرد و آن را جاودانه می ساخت. علی علیه السلام تنها کسی بود که در نخستین مرحلۀ فرود آمدن آیات کریمه، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را در غار حرا می دید و دیگران او را نمی دیدند.

بنابراین علی نخستین کسی بود که نخستین آیات قرآنی را فراگرفت و نهال روحی او هم زمان با نهال قرآن کاشته شد و این درخت حق با رهنمودهای قرآن و حکمت او که وی را ذوب کرده بود، ریشه دوانید، شاخ و برگ داد، شکوفه کرد و به ثمر نشست. او در همۀ صفات و ویژگی های عالی انسانی منحصر به فرد است و این ها تنها مختصّ اوست و هیچ یک از بزرگان صدر اسلام در این امور با او شریک نبوده اند.


1) نهج البلاغه، «شقشقیه»، خطبه 3.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 234.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 234؛ صبحی صالح، خطبه 192 «قاصعه».

ولایت به قداست روح باز می گردد. انسانی که قلبش از کدورت هرگونه طغیان و شرک منزّه است، می تواند به مقام رفیع ولایت بار یابد و به آن مقام برگزیده شود. خداوند به چنین قلبی آگاه است و می داند که رسالت خود را در کدام پایگاه مستقر کند اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (1)(خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد). تنها انسان مصطفی و برگزیده می تواند صاف از خطا و زلال از حبط و منزه از باطل و مبرا از جهل و به دور از خیانت در امانت باشد و در اوج کمال و صحت و سلامت نفس به سر برد.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی علیه السلام برگزیدگان حق اند و از یک مخزن غیبی آفریده شده اند؛ حضرت ختمی مرتبت فرمودند «یا علی! مردمان از درختان مختلف اند و اما من و تو از یک درختیم». (2)سخن آنان هماهنگ و یکسان است. کسی که ولایت و امامت علی علیه السلام را تکذیب و انکار کند، مانند این است که نبوت و رسالت صلّی الله علیه و آله و سلّم را نپذیرفته است؛ یعنی پذیرش رسالت رسول خدا مستلزم پذیرش ولایت علی بن ابی طالب است و ترک آن مستلزم ترک هدایت و رسالت حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم خواهد بود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود ما كَذَبْتُ وَلا كُذَّبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بي (3)(هرگز دروغ نگفتم و به من دروغ گو گفته نشده و هیچ گاه گمراه نشدم و کسی مرا گمراه نکرده است). هرگز لحظه ای را نمی توان تصور کرد که حضرتش ایمان نداشته باشد. او چون باطن گناه را می بیند، هرگز خود را بدان آلوده نمی کند. حضرتش درون و باطن گناه را به صورت حقیقی آن می بیند. بنابراین پیوسته ایمان داشته و با عالم غیب ارتباط داشته است هر چند از نظر ظاهر کودک بوده باشد. در زیارت حضرت آمده است السَّلامُ عَلى ميزانِ الأَعْمَالِ وَ مُقَلّب الأحوالِ وَ سَيْفِ ذِي الْجَلالِ (4)(سلام بر ترازوی اعمال بندگان و دگرگون کنندۀ احوال و شمشیر خداوند ذوالجلال).

این عبارت جامع همۀ جهات کمال و فضیلت علمی و عملی ایشان است.


1) انعام (6): 124.

2) این حدیث قبلاً گذشت.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 176؛ صبحی صالح، حکمت 185.

4) مأخذ آن قبلاً گذشت.

محمود عقاد می نویسد

علی در خانۀ خدا به دنیا آمد و خداوند چهره اش را از سجده بر بت های آویخته در کعبه مبرّا ساخت؛ گویی میلاد او مژده بخش عهد تازه ای در کعبه و عبادت در آن بوده است و از آن بالاتر این که اگر از دیدگاه میلاد عقیده و روح نظر افکنیم، او در واقع مسلمان زاده شد؛ زیرا چشمش را به اسلام گشود و عبادت را پیش از آن که در نماز پدر و مادرش بشناسد، از نماز محمد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] و همسر پاکش (خدیجه) شناخت. میان او و خداوند این دعوت [محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم] خویشی مضاعف و محبتی صمیمانه تر از محبت های خویشاوندی وجود داشت.

علی پسر عموی محمد و خانه زادش بود که در خانه اش پرورش یافت و از محبت و احسانش بهره ها گرفت. وقتی بیگانگان محمد را آن چنان دوست دارند که او را بر پدران و خویشانشان برتری می بخشند، لاجرم همین عشق و محبت به کسی که با او در یک خانه بزرگ شده و جدشان یکی است و مهر و محبت ابوطالب پیوندشان می دهد نیز نثار می شود. محمد این مهر و محبت را جبران می کند و علی بن ابی طالب به پناهش در می آید و احسانش را حس می کند.

دین جدید قلبی را سرشار از خود کرد که پیش از آن هیچ عقیده و آیین دیگری را به خود نپذیرفته و صفای آن را نیز چیزی نیالوده بود و به حق می توان گفت که علی علیه السلام مسلمان خالص است که همۀ تار و پودش از اسلام تنیده شده و دین جدید اسلام، شخصی صادق تر و ریشه دارتر از او به خود ندیده است؛ کسی که در ده سالگی اسلام آورد. به هر حال در پیشگامی او در اسلام و ایمان به رسالت محمد بن عبدالله کسی جز آنان که تعصب چشم دل شان را کور ساخته و به حساب سال و ماه از همه کوچک ترش می دانند، دیگران تردیدی به خود راه نمی دهند. (1)

در خطبه «قاصعه» (2)ارتباط بی مانند خویش را با رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل می فرماید و توجه پیامبر را به تربیت ایشان این گونه بیان می فرماید

شما می دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خویشاوندی ام با او در چه


1) عبقرية الإمام على، ص38؛ سيرة الأئمّة الاثنى عشر، القسم الأوّل، ص 162-161.

2) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 192؛ فیض الاسلام، خطبه 234.

نسبت؛ آن گاه که کودک بودم مرا کنار خود می نهاد و بر سینۀ خویش جایم می داد و مرا در بستر خود می خواباند؛ چنان که تنم را به تن خویش می سود و بويِ خوشِ خود را به من می بویانید؛ از من دروغی در گفتار نشنید و خطایی در کردار ندید؛ هنگامی که از شیر گرفته شدم، من در پی او بودم چنان که شتربچه در پی مادر؛ هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت، هر سال در حرا خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید؛ آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا و خدیجه در آن بود، اسلام به هیچ خانه ای راه نیافته بود، من سومین آنان بودم، روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.

معاوية بن ابی سفیان چون خبر شهادت علی علیه السلام را شنید، گفت ذَهَبَ الْفِقْهُ وَ الْعِلْمُ بِمَوْتِ ابْنِ أَبي طالِبٍ (1)(با مرگ علی بن ابی طالب فقه و علم از میان رفت) و نیز گفت هَيْهاتَ هَيْهاتَ عَقِمَتِ النِّسَاءُ أَنْ يَلِدْنَ بِمِثْلِهِ (2)(دیگر زن های جهان از آوردن فرزندی چون علی ناتواناند).

فرمودند «به خدا سوگند! اگر شب را روی خار و در بستر ناهمواری بیدار بگذرانم یا آن که به غُل ها و زنجیرها کشیده شوم؛ بر من گواراتر است از آن که در روز قیامت با خدا و فرستاده اش روبه رو شوم در حالی که بر بعضی از بندگان خدا ستم کرده باشم و چیزی از مال دنیا را به ناحق گرفته باشم». (3)

امام علیه السلام، نه تنها یک فرمانروا و کارگزار و مدّبر نبود، بلکه ادامه دهندۀ راه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و استمرار رسالت اوست. پیامبر با این قوم براساس مصلحت اسلام رفتار می کرد و تلاش و کوشش او برای گسترش دعوت اسلامی و حفظ آن بود. همان گونه که قرآن کتاب هدایت و سنت پیامبر آموزش قوانین خلقت است، امام علیه السلام نیز مُجری احکام و قوانین کتاب و سنت است و آموزگار آگاه بشریت. در وجود او نشانه هایی از دانش خدا و بوی خوش گفتار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یافت می شود.

بر طبق این دیدگاه هر فضیلتی را می توان بازتاب یک صفت الهی تلقی کرد؛


1) الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج3، ص1108، شمارۀ 1855؛ الوافي بالوفيات، ج21، ص273، شماره 185.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص82.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 215.

چه علی دروازۀ شهر دانش پیامبر است. سیرت و منش او سیرت و منش پیامبر را شرح می دهد؛ او چهرۀ تابناک و راستین دین خداست. سنّت پیامبر نخستین بار به دست او انجام پذیرفت. دور باد اندیشۀ مردمی که با او مخالفت کردند، از آن زمانی که حق را دیدند و به آن عمل نکردند.

قالَ على عَليهِ السَّلامُ إِنِّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السّراجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَها فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النّاسُ وَ عُوا وَ أَحْضِرُوا آذانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا (1)(من در میان شما به مانند چراغی هستم در میان تاریکی که چون کسی بخواهد در آن تاریکی درآید، از آن چراغ روشنی گیرد. پس ای مردم! گوش فرا دهید و به یاد دارید و گوش های دل هایتان را آماده سازید تا دریابید).

این سخنان تأکید بر این واقعیت دارند که برای مسلمان حقیقی، تمامیت روح باید در طرف عقل به خدمت گرفته شود و عینیت عقل باید بر خود محوری، هوس های روایتی از سیره شخصی و امیال خودپرستانه فائق آید. این عقل است که تجلی قدرت خداوند رحمان است و با هوی و هوس یا همان مظهر نیروهای شیطانی مبارزه می کند.

بنابراین، زندگی حقیقی با عقل مشاهده و امکان پذیر خواهد شد. در میان تمام گرایش هایی که خود را به انگیزه و نیّات انسان وارد می کنند، منفعت طلبی از همه مخرّب تر است. اخلاص یا یک رنگی کامل شامل تلاش جدی برای خدا بودن، فکر کردن و عمل کردن همراه با از خودگذشتگی است.

وجود حضرتش، خود راهنمایی روشن، مشعلی فروزان و پرچمی برافراشته بر سر راه تکامل انسان هاست؛ سعۀ صدری که از خود نشان داد و مشکلات گذشته را حل کرد، خود فتح مطلق است. بنابراین رسالت بدون ولایت، همان رسالت منهای هدف است و اگر امت اسلامی با قرآن ناطق پیوندی نداشته باشند، تبلیغ به ثمر نمی رسد. هرکس خواستار روشن شدن این حقیقت و حجت الهی باشد، باید بداند که علی علیه السلام پس از رسول خدا مولای هر مؤمنی است. آن حضرت امامی است که پس از ضربۀ مرگ بار ابن مُلجم، آن گاه که در بستر مرگ بود، به فرزند خویش امام حسن علیه السلام وصیت کرد که قاتل او را تنبیه نکند، بلکه از هر آن چه می خورد و می و می آشامد به او نیز بدهد.


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 182؛ صبحی صالح، خطبه 187.

قالَ عليه السلام

وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لا يَدْخُلُ النّارَ إِلا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ (1)(بی گمان امامان برپادارندگان و مُجریان دین خدا در میان خلق خدا هستند و عارفان و آشنایان به احکام و کتاب او در میان بندگانش. کسی به بهشت در نمی آید، مگر این که امامان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند و هیچ کس به جهنم در نمی آید، مگر این که حق آنان را انکار کند و آنان نیز دین و ایمانش را انکار کنند). بنابر رأی آن حضرت، اعتقاد به حقانیت امامت و صدق ولایت ائمۀ اطهار علیهم السلام یکی از ارکان دین و استوانه های مهم ایمان است. فرمودند لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ خداوند امامت را ادامۀ رسالت و همتای آن می داند، آن چه اساس رسالت را حفظ می کند، همان امامت است. همان گونه که تعریف راستین «نبی» تنها در حد توان خدای نبیّ آفرین است اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (2)تفسیر حقیقی وصیّ نیز فقط در توان خدای وصیّ آفرین است. و لذا منصب امامت مانند نبوت، منصب الهی و کرامت ربانی است و چون اعطای آن مانند نبوت از طرف خداوند است، پس تعیین امام و اختیار او و نصب او نیز از خداوند خواهد بود. امامت مانند نبوت امر اعتقادی نیز هست؛ پس اعتقاد به هر امامی از فرایض است و منحصر به زمان حیات امام و اشخاص زمان او نیست.

ابن أبی الحدید می نویسد

چه می توان گفت دربارۀ مردی که هر فضیلتی به او منسوب و هر فرقه ای به او منتهی است و هر طایفه ای او را به سوی خود می کشد. او منشأ فضایل و سرچشمۀ هر کمالی است. نبوغ او از همه بیش تر و در مسابقه از همه پیش تر است. هر کس از فضایل سهمی و نصیبی برد، از او گرفت و به او اقتدا و از او تقلید کرد. آیا می دانی که از همۀ علوم شریف تر، علم توحید و خداشناسی است؛ زیرا شرف هر علم به شرافت آن چیزی است که در آن علم دانسته شود و در علم الهی خدا و صفات او دانسته شود و از این رو اشرف علوم خواهد بود؛ و سرچشمۀ این علم علی بن ابی طالب و گفته های اوست.


1) نهج البلاغه، خطبه 148 (محمد عبده)؛ خطبه (فیض الاسلام) و صبحی صالح.

2) انعام (6): 124.

دوست و دشمن هم عقیده اند که علی علیه السلام از همۀ مسلمانان داناتر، عادل تر، شجاع تر، عابدتر و زاهدتر بود. او ستارۀ درخشان بشریت و چراغ راهنمای انسانیت است. وجودی است که خلافت پیامبر با وجود او به مراتب عالی رسید.

محی الدین عربی می نویسد «عَلَيٌّ مِنْ أَصْحَابِ الْعِلْمِ وَ مِمَّنْ يَعْلَمُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَعْلَمُهُ غَيْرُهُ» (1)(علی از دانشمندان و از کسانی بود که دربارۀ خدا چیزهایی می دانند که دیگران از آن بی خبرند).

حافظ ابن حجر عسقلانی از ابوالاسود دُؤَلی نقل می کند که گفت «شنیدم ابوبکر می گوید «أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِعَلِيٍّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرُبَتْ بَعْدِي» (2)(ای مردم! بر شما باد به علی بن ابی طالب، چرا که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود علی بعد از من بهترین کسی باشد که خورشید بر او تابیده و غروب کرده است).

برجسته ترین مصداق انسان کامل امیرالمؤمنین علیه السلام است. جان علی و مظهر ارادۀ فعلی حق است. امام صادق علیه السلام فرمود إِنَّ الإمامَ وَكَرٌ لإرادَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ لا يَشاءُ إِلَّا مَنْ يَشاءُ اللَّهُ (3)(دل امام آشیانۀ اراده خداست و جز ارادۀ الهی را اراده نمی کند). علی علیه السلام اقیانوسی بی کران از علم و معرفت و درک حقایق متعالی و اسرار مکنون بود؛ چنان که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را دروازۀ شهر علم دانست؛ شهر علمی که خداوند بی همتا به او ارزانی فرموده بود.

پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود أَدَّبني رَبِّي فَأَحْسَنَ تأديبي (4)(پروردگارم مرا ادب فرمود و نیکو ادب آموخت). و نیز فرمود أنا أديبُ اللهِ وَ عَلَيُّ أَديبي (5)(من تربیت شده و ادب آموختۀ خداوندم و علی ادب آموخته و پرورش یافتۀ من است).

جایگاه علی علیه السلام همانند جایگاه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ مانند او معصوم است و مردم در گفتار و رفتار موظف اند او را الگوی خویش قرار دهند و از امرش پیروی کنند، به همان نسبتی که از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم


1) الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص310.

2) مناقب علی، ج1، ص15؛ نقل از امیرالمؤمنین علی علیه السلام از دیدگاه خلفا، مهدی فقیه ایمانی، ص41.

3) بحار الأنوار، ج25، ص385، ح41.

4) شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحدید، ج11، ص233.

5) مكارم الأخلاق، ص17؛ بحار الأنوار، ج16، ص231.

تبعیت می کردند.

حضرت در اشعاری فرمودند

أَنا أَخُو الْمُصْطَفَى لَا شَكٍّ فِي نَسَبِي *** رُبِّيتُ مَعَهُ وَ سِبْطاهُ هُما وَلَدي من برادر پیامبرم که شبهه ای در نسب من نیست، من در کنار او تربیت شدم و نوه هایش فرزندان من هستند.

جَدّي وَ جَدُّ رَسولِ اللهِ مُنْفَردٌ *** وَ فَاطِمة زَوْجَتِي لَا قَوْلَ ذِي فَنَدِ جد من با جد رسول الله یکی است؛ و فاطمه همسر من است و من در ادّعایم بی مدرک سخن نمی گویم.

صَدَّقْتُهُ وَ جَمِيعُ النَّاسِ فِي بُهَمٍ *** مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الإِشْرَاكِ وَ النَّكَدِ من رسول خدا را تأیید کردم در حالی که دیگران حیران بودند و در گمراهی و شرک و شرارت به سر می بردند.

اَلْحَمْدُ لله شُكراً لا شَرِيكَ لَهُ *** الْبَرِ بِالْعَبْدِ وَ الْبَاقِي بِلا أَمَدِا (1) سپاس خداوندی را سزاست که شریکی ندارد، نیکی و نیکوکاری در اثر بندگی است و بقیه بی نتیجه است.

چون رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم این اشعار را شنید، فرمود صَدَقْتَ يا عَليُّ (2)(راست گفتی علی).

علی دست پرورده و پرورش یافته و ادب آموختۀ پیامبر بود. بدیهی است که پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم را خدا ادب آموخته بود تا آمادۀ به دوش کشیدن بار سنگین رسالتش کند. محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز علی علیه السلام را به همان آداب پرورش داده بود که برای تحمل بارگران خلافت آماده اش کند. حضرتش اگرچه از خلافت بازماند، ولی به همان آداب و اخلاق باقی بود و از روش پیامبر پا فراتر نگذاشت. بی گمان هیچ کس در کردار و رفتار با آن حضرت قابل قیاس نیست.


1) ديوان أمير المومنين، ص170، با کمی تفاوت.

2) فرائد السمطین، ج1، ص226.

بخش دوم: از علی آموز اخلاص عمل

اشاره

فخر بنی آدم

ابن شهر آشوب آورده است

ابوبکر چون بر منبر پیامبر اکرم برآمد، یک پله فروتر نشست. عمر و عثمان نیز چنین کردند. چون علی بن ابی طالب به خلافت رسید، درست بر جای فخر بنی آدم پیامبر اکرم بنشست. غوغایی برخاست، فرمود ما هذِهِ الَّذِي أَسْمَعها (این چه صدایی است که می شنوم). گفتند «دیگران بر جای پیغمبر نشستند». فرمود سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ مَنْ قامَ مَقامي وَ لَمْ يَعْمَلْ بِعَمَلِي أَكَبَّهُ اللهُ فِي النّارِ وَ أَنَا وَ اللهِ الْعامِلُ بِعَمَلِهِ الْمُتَمَثِّلُ قَوْلَهُ الْحَاكِمُ بِحُكْمِهِ فَلِذلِكَ قُمْتُ هُنا (از رسول الله شنیدم که می فرمود «هر کس جانشین من شود و آن چه من کرده ام نکند، خداوند او را به روی در آتش افکند». اینک خدای را سوگند، من همانم که کرداری چون او کنم، به سخن او جامه عمل پوشانم و به داوری او داوری کنم. از این روی بر این جا نشسته ام).

سپس در ضمن خطبه ای فرمود قُمْتُ مَقامَ أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي لِأَنَّهُ أَعْلَمَنِي بِسِرِّي (من در جایگاه برادر و عموزادۀ خود ایستاده ام که او خود مرا از رازهایم و از آن چه از من سر خواهد زد، آگاهانید). نیز فرمود «من آن کسی هستم که بر شانه های پیامبر و بر مُهر نبوت پای نهاده ام. این چوب ها کدام است. أَنَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ مِنِّی (من از محمدم و محمد از من است)». امام علیه السلام در خطبۀ (افتخار) می فرماید أَنَا كَسَرْتُ الْأَصْنَامَ أَنَا رَفَعْتُ الْأَعْلَامَ أَنَا بَنَيْتُ الْإِسْلامَ (1)(من بت ها را شکستم، من پرچم ها برافراشتم، من اسلام را بنا نهادم).


1) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص136.

در فواتح میبدی آمده «ابوطالب فرزندش را علی نامید» (1)و گفت

سَمَّيْتُه بِعَلي كَيْ يَدومَ لَهُ *** عِزِّ العُلوّ وَ خَيْرُ العزّ أَدوَمُهُ او را علی نامیدم تا عزت عالیاش جاودان باشد؛ که برترین عزت با دوام ترین آن است.

شیخ صدوق دربارۀ سرِّ تسمیۀ امام اول علیه السلام به علی به آرا و دیدگاه های گوناگونی در این باره اشاره می کند. ایشان نخست می گوید برخی معتقدند قبل از آن حضرت کسی به این اسم نامیده نشده بود. برخی از عرب ها می گفتند «فرزندم علی است» لیکن معنای وصفی علو و برتری را از آن اراده می کردند، نه معنای اسمی. (2)

گروهی گفته اند «سُمِّيَ عَلَيٌّ عَلِيّاً لِعُلُوِّهِ عَلَى كُلِّ مَنْ بارَزَهُ» (سرّ نام گذاری علی به علی این است که آن حضرت با هر کسی مبارزه کرد، بر او برتری یافت).

گروهی معتقدند «سُمِّيَ عَلَيٌّ عَليّاً لأَنَّ دارَهُ فِي الْجِنانِ تَعْلُو حَتَّى تُحاذِيَ مَنازِلَ الْأَنْبِياءِ وَ لَيْسَ نَبِيُّ تَعْلُو مَنْزِلَتُهُ مَنْزِلَةَ عَلَيٍّ» (از آن جهت که خانه اش در بهشت از خانۀ دیگران برتری دارد؛ به گونه ای که نه تنها در ردیف خانه های پیامبران است، بلکه هیچ پیامبری نیست که منزلتش به منزلت آن حضرت برسد).

گروهی دیگر گفته اند «سُمِّيَ عَلَيٌّ عَليّاً لأَنَّهُ عَلا ظَهْرَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِقَدَمَيْهِ طَاعَةً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ يَعْلُ أَحَدٌ عَلى ظَهْرِ نَبِيَّ غَيْرُهُ عِنْدَ حَطِ الْأَصْنَامِ مِنْ سَطْحِ الْكَعْبَةِ» (علی را بدان جهت علی نامیدند که در مقام امتثال فرمان الهی بر دوش رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بالا رفت تا بام کعبه را از لوث بت ها پاک کند. این توفیق نصیب هیچ کس جز او نشد که پا روی دوش پیامبر بگذارد).

گروهی دیگر چنین گفته اند که «إِنَّما سُمِّيَ عَليٌّ عَليّاً لأَنَّهُ زُوّجَ فِي أَعْلَى السَّمَاواتِ وَ لَمْ يُزَوَّجُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي ذلِكَ الْمَوْضِعِ غَيْرُهُ» (علی را از آن جهت علی نامیدند که [حضرت زهرا علیها السلام] بر فراز آسمان ها به عقد وی در وی درآمد و هیچ یک


1) فواتح سبعة (شرح ديوان أميرالمؤمنین)، میبدی، ص170؛ بهج الصباغة في شرح نهج البلاغة، ج1، ص55.

2) فقالت طائفة لم يُسمّ أحدُ من ولد آدم قبله بهذا الاسم في العربِ ولا في العجم إلّا أن يكون الرّجل من العرب يقول «ابني هذا عَليّ» يُريد به العلوّ لا أنّه اسمه وَ إِنَّما تُسمّى النّاس به بعده و في وقته. معانی الأخبار، ص61؛ علل الشرائع، ج1، ص136، ب116، ح4.

از بندگان خدا در آن مکان به همسری کسی برگزیده نشد).

عده ای نیز معتقدند «إِنّما سُمِّيَ عَلَيٌّ عَليّاً لأَنَّهُ كانَ أَعْلَي النَّاسِ عِلْماً بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» (1)(نام علی از آن جهت علی است که پس از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم از نظر علمی برتر از دیگران بوده است).

برخی گفته اند ابوطالب همان کسی بود که نام «علی» را برای حضرتش برگزید. نام «علی» نامی بود که عرب دوران جاهلیت (فرزندان خود را) بدان نام گذاری نمی کردند، چنان که نام «محمد» نیز در میان ایشان سابقه نداشت، مگر چند نفری که در طلیعۀ بعثت، حضرت نامشان را محمد نهاده بودند. به دنیا آمدن محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و شاید نام گذاری پیامبر بدین نام، به نوعی اشاره به عرب بود که از جاهلیت خود بکاهند و نشانه های مکتب آسمانی را که خورشید آن به زودی در میانشان طلوع خواهد کرد، بزرگ بشمارند. (2)هم چنین نام «علی» نیز از نام هایی نبود که عرب در دوران جاهلیت خود بدان نام گذاری کنند و تاریخ دوران جاهلی از کسی که پیش از صاحبش، یعنی (علی بن ابی طالب) بدین نام یاد شود، نام نبرده است.

نام «علی» در لطافت و زیبایی و در این که این نام در دوران جاهلیت مرسوم نبوده و کسی بدان یاد نمی شده، همانند نام «محمد» است. (3)

این نام گذاری خواستۀ محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم بوده و از این عنایت ویژه پیامبر به نام ها بر می آید که در گزینش نام «علی» از سوی پسرعموی او محمد بن عبدالله، هماهنگی با مشیت پروردگار صورت گرفته است؛ کسی که نام ها را مورد بررسی کامل قرار می داد و آن را که از همه زیباتر یا پر معناتر بود، برمی گزید.

بعدها و پس از گذشت سال ها، چشم پیامبر و پسر عمویش علی به زاده شدن آن دو سبط عزیز روشن می شود. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نام «حسن» و «حسین» را برای آن دو بزرگوار برمی گزیند و با این عمل خویش، زیباترین مثل را


1) معانی الأخبار، ص62-61؛ ابن أبی الحدید (مقدمه شرح نهج البلاغه) می نویسد «وَ كَانَ اسمُهُ الأَوَّلُ الَّذِي سمَّته بِه حَيدَرَة بِاسم أبيها أسَد بن هاشم - وَ الحَيدرة = الأسَد - فغيّر أبوهُ اسمَه وَ سَمَّاهُ عَليّاً».

2) على بن أبى طالب بقية النبوة و خاتم الخلافة، ص91.

3) همان.

در گزینش زیباترین نام ها می زند؛ همان نام هایی که مردم بدان ها آشنایی نداشتند. و چقدر فراوان است چیزهایی که مردم با آن ها انس ندارند تا این که فردی به آن می پردازد و آن را می پسندد و سپس مردم از او یاد می گیرند. (1)

عَنِ النَّبِيِّ أَنَّهُ قَالَ لِعَليّ يا عَلِيُّ إِنَّ اللهَ تَعالى قالَ لي يا مُحَمَّدُ بَعَثْتُ عَلِيّاً مَعَ الأنبياءِ باطِناً وَ مَعَكَ ظَاهِراً (2)(از پیامبر نقل شده است که به علی فرمود ای علی! خدای متعال به من فرمودای محمد، من علی را با پیامبران دیگر در باطن و با تو در ظاهر فرستادم). و نیز فرمودند

مَا مِنْ نَبِيِّ إِلَّا وَ بُعِثَ مَعَهُ عَلَيٌّ باطِناً وَ مَعي ظَاهِراً (3)(هیچ پیامبری نیست جز آن که علی در باطن با او و در ظاهر با من فرستاده شد). امام علیه السلام کلیدهای اصلی و نهفته و پیچیدۀ زندگی است. هیچ علم مشکلی در زمان آن بزرگوار برای مردم نامعلوم نبود، مگر این که ایشان گشایندۀ آن بود و همان طور که دروازۀ خیبر با دست یداللهی اش فرو افتاد، درب همۀ علوم پیچیده نیز به روی او باز بود. آن چه علی علیه السلام اندیشید و در آن تأمّل کرد و فرمود و عمل کرد، تنها بخشی از خصلت های فراوان او بود؛ چه خود آن حضرت فرمودند «اسرار غیب را از من بپرسید؛ زیرا من وارث دانش پیامبرانم» (4)و پیامبر اکرم نیز فرمودند «علم آدم و فهم نوح و حکمت ابراهیم در علی است». (5)

فرمودند اِسْأَلُونِي مِنْ قَبْلِ أَنْ تَفْقِدُونِي، سَلُونِي عَنْ طُرُقِ السَّمَاءِ فَإِنِّي أَعْرَفُ بِها مِنْ طُرُقِ الْأَرْضِ (6)(پیش از آن که مرا از دست دهید، هرچه می خواهید از من بپرسید؛ از راه های آسمانی از من بپرسید؛ زیرا آن ها را از راه های زمینی بهتر می شناسم).


1) على بن أبى طالب سلطة الحق، بخش اول.

2) الأنوار النعمانية، ج1، ص30.

3) ابن أبى جمهور، المجلی، ص368؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص86.

4) ينابيع المودة، ج1، ص68.

5) كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص54.

6) کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنین، ص56؛ فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 231؛ محمد عبده، خطبه 184؛ صبحی صالح، خطبه 189. آمده است أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي....

می توان گفت اگر خداوند حکیم هر چیز را در قرآن عظیم نهاده و فرموده وَلا رَطْبٍ وَ لا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبینٍ (1)و به طور مسلّم مقصود از آن نه تنها ظاهر بلکه باطنش نیز هست، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز می فرماید «از من بپرسید» و نظایر آن. این تعبیر مفهوم دیگری از این سخن خداوند است که می فرماید وَ كُلِّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ في إِمَامٍ مُبِينٍ (2)پس او در پرتو امامتش شایسته تر است که از جانب خداوند باشد؛ زیرا در حکمت الهی مقدم داشتن مفضول قبیح است و علما و حکما به فضل او اعتراف دارند و از امواج کوه پیکر اقیانوس وجودش اندوخته ها برگرفته اند. (3)

این مضامین روایت شده از پیشوای موحدان امیرالمؤمنین «پیش از آن که مرا از دست دهید، هرچه می خواهید بپرسید که در سینۀ من دانشی سترگ گرد آمده است» سخنی است که کسی به گفتن آن اقدام نمی کند، مگر آن که مطمئن باشد هرچه از او پرسیده شود، پاسخ خواهد داد و الّا خودش را در معرض جهل قرار داده است و این زیبندۀ مقام و شأن آن حضرت نیست.

ابن بِطريق - محدّث، فقیه و متکلّم امامی - با این حدیث استدلال می کند که حضرتش از فتنه ها آگاهی داشته و از کشتن اصحابی که در صفّین از فرمان او سرباز زدند و نیز امور دیگر چشم پوشیده است. (4)وَ الْمَشْهُورُ عَنْ أَصْحَابِ رَسول اللَّهِ أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا أُشْكِلَ عَلَيْهِمْ شَيْءٌ مِنْ أُمورِ الدِّينِ سَأَلُوا عَلِيّاً فَكَانَ يُبَيِّنُ لَهُمُ الَّذِي يُشْكَلُ عَلَيْهِمْ (5)

(در میان اصحاب پیامبر مشهور بود که در پیشامدها و مشکلات دین، علی را بجویند و از او بپرسند و او پاسخ شان دهد و مشکل را برطرف کند).

قال عَلَيِه السَّلامُ

... أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دونَنَا كَذِباً وَ بَغْيِاً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنا وَ أَخْرَجَهُمْ بنا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشِ غُرِسُوا في هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشمٍ لا تَصْلُحُ عَلَى سِواهُمْ


1) انعام (6): 59.

2) یس (36): 12.

3) الصراط المستقيم، ج1، ص218.

4) العمدة، صص 337-336؛ کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنین، صص 57-56، پاورقی.

5) اللُمع في التصوّف، ص131.

وَ لَا تَصْلُحُ الْوِلاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ (1) (کجایند آنان که به دروغ و ستمگری نسبت به ما گمان کردند که بر همۀ دانش ها آگاه اند. خداوند ما را بالا برد و آنان را پایین تر قرار داد و به ما آن چه شایستۀ لطفش بود، عطا فرمود و آن ها را محروم داشت. ما را در نعمت هایش فرو برد و آن ها را خارج ساخت. هدایت و راهنمایی و تبدیل نابینایی به بصیرت و آگاهی به واسطۀ ما از خدا درخواست می شود. امامان از قریش اند که ریشۀوجودشان در این شاخه از هاشم است. امامت برای غیر ایشان شایسته نیست و والیانی غیر از آنان صلاحیّت رهبری ندارند).

حضرت با مردمی که از پیروی خاندان رسالت روگردان شده اند، گویاترین لفظ های شگفت آور و دالّ بر نادانی و بهت زدگی آن ها را به کار برده و چنین فرموده اند

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنّى تُؤفَكُونَ؟! وَ الْأَعْلامُ قائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنارُ مَنْصُوبَةٌ، فَأَيْنَ يُنَاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ؟! وَ بَيْنَكُمْ عِنرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْق (2) (پس به کجا می روید و به کدامین فرومایگی ها بر می گردید، در حالی که نشانه های [راه راست] و آیات واضح و راهنمای روشن [بر سر راه] برپا و آشکارند. شما به کدامین گمراهی رو می آورید و چگونه در تاریکی ها غوطه می خورید، در حالی که دودمان پیامبرتان در میان شما هستند؛ آنان زمام داران حق و پیشتازان دین و زبان های صدق و راستی و درستی اند؛ آنان را دارای بهترین و مناسب ترین مقام قرآنی بدانید و هم چون شتران تشنه هنگام ورود به چشمه سارهای گوارا به حضور آنان بروید).

امام علیه السلام با پرسش اِنکاری فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ.... می پرسد که به کدام وادی ضلالت می روند و چه هنگام از گمراهی و انحراف باز می گردند. پرسش انکاری امام علیه السلام به این دلیل است که آن ها را در راه باطل می بیند، با این که دلایل روشن عقلی و کتاب الهی و دودمان معصوم پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در برابر دیدگان آنان قرار گرفته است و به طور کامل آن ها را می شناسند. پس راهی کدامین مقصدند، با آن که می دانند اهل بیت پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم به


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 140؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 143؛ فیض الاسلام و صبحی صالح، خطبه 144.

2) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 83؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 84؛ ابن أبی الحدید و فیض الاسلام، خطبه 86؛ صبحی صالح، خطبه 87.

دليل تأدّب به آداب الله و تخلّق به اخلاق الهی، مصالح و مفاسد امت را بهتر از همه می دانند و بدون کم ترین توقع، اصلاح حیات شما را در دو عالم می خواهند.

قال عَلَيِه السَّلام

إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن عَرَفَهُمْ وَ عَرَفوهُ وَ لا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ (1) (همانا امامان عهده دار امر الهی در میان مردم و سرپرست بندگان از جانب خدایند. جز کسی که آن ها را بشناسد و او را بشناسند، به بهشت در نیاید و جز کسی که ایشان را انکار کند و آن ها انکارش کنند به جهنم نرود).

هم چنین از مأموران جمع آوری زکات می خواهد به مردم بگویند «... أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لأخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللهِ في أَمْوالِكُمْ...». (2)(همانا ولى خدا و جانشین او مرا به سویتان فرستاده است تا حق الهی موجود در اموالتان را از شما دریافت کنم).

امیرالمؤمنین علی علیه السلام به افضلیت و اولویت خویش بر دیگران اشاره می کند. چرا او آگاه ترین نباشد، در حالی که در خانه و مسجد همراه و همدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، وحی و داوری های او را می نوشت و سخنانش را می شنید و از او می پرسید. «چون شبانه وحی بر پیامبر نازل می شد، پیش از آن که صبح کند، علی را از آن آگاه می کرد و چون روزانه وحی فرود می آمد، پیش از آن که روز به شب رسد، به اطلاع علی می رساند». (3)پرورش یافتۀ محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم بود او در حالی به دنیا آمد که خداوند ویژگی یگانگی و همسازی میان اندیشه و عمل را به او بخشید و گویی مشیت الهی بر این قرار گرفت که بت ها را خوار گرداند، چه، اینک در خانه این بت ها انسانی زاده می شود که از همان آغاز دلش شیفتۀ خداوند است.

تردیدی نمی توان داشت در اسلام، که رهبری مسلمانان با توجه به نصوص مسلّم شرعی برعهده اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و رهبر به طور


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 148؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 151؛ ابن أبی الحدید، فیض الاسلام و صبحی صالح، خطبه 152.

2) نهج البلاغه، نامه 25.

3) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص35.

مشخص در هر عصر و زمانی این خاندان محور خواهد بود. این فضل خداوند است و به هر که خواهد می بخشد. اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حصار این امت و شفابخش تفرقه و تشتت آن هستند.

آنان رهبران شرعی مسلمانان و امامت و خلافت به آن ها اختصاص دارد و این مجد و عظمتی است که نظیر و همتا ندارد و شرف و افتخاری است که هیچ افتخاری با آن برابری نمی کند.

آن حضرت علیه السلام با رساترین بیان، سخنی را خلاصه کرده است و عمل آنان را که خود را برتر از اهل بیت تصور کرده اند، به شدت زشت شمرده و سپس به اختصار، امر امامت را ویژۀ خاندان نبوت دانسته است، چنان که نه این مقام سزاوار دیگران است و نه دیگران شایستگی اشغال این مقام را دارند. می فرماید

به خاندان پیامبر خود بیندیشید، پیروی روش و طریق آنان را بر خود لازم بدانید و راهشان را پی بگیرید که هرگز آن ها شما را از راه هدایت بیرون نخواهند برد و هرگز شما را به باطل بر نخواهند گرداند. پس اگر آن ها از حرکت باز ایستادند، شما نیز بایستید و اگر قیام کردند، شما نیز قیام کنید ... وَ لا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکوا (1)(بر آن ها سبقت نگیرید که گمراه می شوید و از آن ها عقب نمانید که به هلاکت می رسید).

خداوند هدایت تشریعی خود را در نظام هستی از طریق فرستادن پیامبرانش انجام می دهد. از این رو تمام پیامبران به دستور خداوند هدایت کنندۀ مردم اند. هدایت پیامبران از طریق انذار و تبشیر است. قرآن کریم همۀ اهداف پیامبران را یکی می داند و در اصل رسالت و لزوم قبول رسولان هیچ فرقی بین آن ها نمی گذارد لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ؛ (2)لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ. (3)پذیرش رسالت یک پیغمبر مستلزم آن است که انسان رسالت همۀ انبیا را بپذیرد. پیامبران انسان های برگزیده ای هستند که خداوند آنان را از میان مردم انتخاب کرده است. آنان والاترین و بهترین چهره های انسانی هستند که به مقام رسالت و نبوت می رسند


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 93؛ فیض الاسلام، خطبه 96؛ صبحی صالح، خطبه 97.

2) بقره (2): 285.

3) بقره (2): 136.

اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (1)(خدا بهتر می داند که رسالت خود را در کدام پایگاه قرار دهد). آن بزرگواران مصطفای حق و صفوة انسان ها هستند؛ چرا که تنها انسانِ مصطفی و برگزیده است که می تواند نبی و رسول شود. إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَليمٌ (2)خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد. فرزندانی بودند که برخی از نسل برخی دیگر پدید آمدند؛ و خداوند شنوا و داناست. پیامبران هیچ مبنای متفاوتی ندارند، که اگر داشتند کسی نمی توانست مقصود واقعی آنان را بفهمد. خداوند تمام انسان ها را به هدایت حقیقی رهنمون ساخت؛ اما با وجود این، او کسی را بر انتخاب هدایت مجبور نمی کند. تمام کتاب های آسمانی راه هدایت انسان ها هستند.

در سیرۀ مشترک انبیا برخی بر برخی برتری دارند تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ (3)(آن فرستادگان که برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری دادیم)؛ و لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ (4)(و به طور مسلّم برخی پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم)؛ اما این مانع از آن نخواهد بود که بگوییم همۀ آنان در یک سلسله اصول کلی مشترک اند.

تفاوت درجۀ انبیا علیهم السلام موجب اختلاف آن ها در اصل احکام الهی نخواهد بود، بلکه مستلزم تفاوت مراتب آن اوصاف می شود. پس سخن همۀ انبیا هماهنگ و یکسان است، گرچه درجات آنان متفاوت است. خداوند به محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ (5)(به تو چیزی جز آن چه به پیامبران پیش از تو گفته شده، گفته نمی شود) گرچه رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم «مُهَيْمِن» بر سایر انبیاست، اما اصل مطلب را که هدف و غرض رسالت باشد،


1) انعام (6): 124.

2) آل عمران (3): 34-33.

3) بقره (2): 253.

4) اسراء (17): 55.

5) فصلت (41): 43.

انبیای گذشته نیز آورده اند ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ (1)(من در میان دیگر پیامبران بدعتی تازه نیستم) یعنی نه خود پیامبری بی سابقه بود و نه دعوت و هدایت او بی سابقه بود. منزلت و کمال هر پیامبر در حدّ کتاب اوست، یعنی مقام محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم به سان قرآن مجید و موسی و عیسی و داود علیهم السلام چونان تورات و انجیل و زبور است.

قرآن کریم افزون بر تصدیق معارف همۀ صحف و کتاب های انبیای پیشین بر همۀ آنان هیمنه و سیطره و اشراف دارد وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ (2)(و این کتاب را به راستی بر تو نازل کردیم که تصدیق کنندۀ کتاب های پیش از آن و حاکم بر آن ها بوده است).

این کتاب آسمانی، عالی ترین دلیل برای هر انسان است و هیچ گاه باطل و کاستی در آموزه هایش راه نمی یابد؛ کتابی که حجّت بر همۀ انسان هاست و بدین سبب از سوی پروردگار حکیم و شایستۀ حمد و ستایش نازل شده است لا يأتيه الباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (3)(باطل در آن راه ندارد؛ نه از پیش و نه از پس و فرستاده شده از سوی خداوند حکیم و ستوده است).

پذیرش قرآن عبادت است احکام آن سراسر حیات، نشاط پویایی و جنب و جوش است. قرآن کریم تا روز قیامت برای تمام اقوام است و به همین دلیل تبیان (بیانگر) همۀ معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهده دار بیان همۀ معارف و احکام هدایت گر، سعادت آفرین و سیادت مدار برای جوامع انسانی است وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلّ شَيْءٍ وَ هُدى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرِى لِلْمُسْلِمِينَ (4)(و کتاب قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای همۀ تسلیم شدگان در برابر خداوند است). منظور از «مسلمین» در این جا اصطلاح خاصّ به معنای «مسلمانان» نیست، بلکه منظور همۀ کسانی هستند که در برابر آن سر تسلیم فرود آورده اند.


1) احقاف (46): 9.

2) مائده (5): 48.

3) فصلت (41): 42.

4) نحل (16): 89.

خداوند سخن خود را لَقَوْلُ فَصلُ (1)می نامد. ظاهر قرآن کریم مثل باطن آن حق و حجت است. ظاهرش آن چنان بیّن و روشن است که فهم مراد آیات آن نیاز به هیچ پیش فرضی ندارد. بی ایمان کسی است که بپندارد ظاهر کلام خداوند کفر یا خلاف مراد خالق است.

بنابراین امت اسلامی اجماع دارند که برخی از پیامبران برتر از برخی دیگر و محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم برتر از همۀ پیامبران است وَ ما أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحمَةً لِلعالَمينَ (2)(و ما تو را جز رحمت برای عالمیان نفرستادیم)؛ زیرا هنگامی که آن حضرت رحمت برای همۀ عالمیان باشد، لازم می آید که برترین آن ها نیز باشد. پس حضرتش آینۀ تمام نمای حق است که ارادۀ الهی بر آن می تابد وَ ما أَرْسَلْنَاكَ إلّا كافَّةً لِلنَّاسِ (3)(تو را به پیامبری نفرستادیم مگر بر همۀ مردم)؛ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذيراً (4)(بزرگ است و بزرگوار آن کس که این فرقان را بر بنده خود نازل کرد تا جهانیان را بیم دهنده ای باشد). پیامبر به عنوان معلم جوامع بشری، خواه جوامع عصر نزول و خواه اعصار دیگر معرفی شده است. خداوند در میان همۀ اُمیّین (درس ناخواندگان) جهان رسول اکرم را برگزید که معلم آن ها باشد هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسولاً (5)آن چه از پیامبر صادر می شود بر گرفته از وحی است ما يَنْطِقُ عَن الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحيُ يوحى (6)(پيامبر سخنی از روی هوی و هوس نمی گوید، که سخنش و الهامی است که از سوی خدا به او وحی می شود).

رسول خدا یعنی فرستاده و پیام آور. دستورهای رسول، پیام خداست که برای خلق رسول پیام آورده است، هرچه می گوید از خداست که به وسیلۀ وحی و الهام به وجود مقدسش رسیده است. ایمان به رسول، عقیده به آن است که حضرتش فرستادۀ ذات پاک احدیت است و از خود چیزی نمی گوید إِنِّمَا الْمُؤْمِنونَ الَّذِينَ آمَنوا


1) طارق (86): 13.

2) انبیاء (21): 158.

3) سبأ (34): 28.

4) فرقان (25): 1.

5) جمعه (62): 2.

6) نجم (53): 4-3.

بِاللهِ وَ رَسولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابوا (1)(مردم با ایمان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آوردند و سپس در آن تردید نکردند و گمان بد نبردند). کسی که پیامبر را راستگو نداند، سعادت و ایمان به رسول الله نصیبش نشده است. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و قرآن کریم از یکدیگر جداشدنی نیستند. ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهوا (2)(هرچه پیامبر به شما داد، بستانید و از هرچه شما را منع کرد، از آن اجتناب کنید). آن بزرگوار همتای قرآن است و سخنی جز قرآن نمی گوید. قرآن کریم کتاب هدایت انسان ها در همۀ اعصار است وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ (3)و قلمرو و رسالت پیامبر اکرم همۀ مردم جهان اند وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنّاس. (4)بنابراین رسالت آن حضرت جهان شمول و ابدی و کتاب او جاودانه و قوم او نیز همۀ افراد بشرند.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود إنّي تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي (5)(همانا من دو چیز گرانب ها در میان شما باقی خواهم گذاشت کتاب خدا و خاندانم).

از این سخن معلوم می شود که اگر امام معصومی هم سخنی در مسائل دینی و اعتقادی داشت، باید در برابرش سکوت کرد و به آن گوش داد و عمل کرد. پس کسی مجاز نیست بگوید رسول خدا و عترت او مانند دیگر انسان ها دارای فکر و نظرند و من هم به نوبۀ خود نظری دارم و خود یا دیگران را همتای امام معصوم بپندارد. همین دلیل بر برتری علی علیه السلام بر همۀ جهانیان است؛ زیرا آن حضرت همتا و نفس رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم است؛ چرا که وقتی پیامبر از همه برتر باشد، نفس پیامبر هم که علی است از همه افضل خواهد بود.

هُوَ فِي آيَة التَّباهُل نَفْسُ *** النَّبِيِّ لَا غَيْرُهُ إِيَّاها


1) حجرات (49): 15.

2) حشر (59): 7.

3) قلم (68): 52.

4) سبأ (34): 28.

5) مسند احمد بن حنبل، ج3، ص14، ح11119؛ الخصائص، ص22؛ کنز العمال، ج1، ص44؛ الدر المنثور، ج2، ص60.

او که در آیۀ مباهله نفس پیامبر است و غیر از او در این آیه مراد نیست.

لَكَ ذاتٌ كَذَاتِهِ حَيْثُ لَوْلا *** أَنَّهَا مِثْلُها لَما أخاها (1) تو را ذاتی چون ذات اوست؛ زیرا اگر مثل آن نبود آن را به برادری نمی گرفت. رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و قرآن بر همۀ کتاب های آسمانی و پیامبران اولوالعزم عليهم السلام مُهَيْمن اند. علی بن ابی طالب به منزلۀ جان رسول اکرم و همانند نفس پیامبر است (طبق آیۀ مباهله)، پس او نیز هم چون پیامبر از مکتب وحی و علم لدنّی برخوردار است و لذا حکیم است و چشمه های حکمت از جان او می جوشد و به غیر از پسرعمویش، محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم، سرور پیامبران، از همۀ پیامبران دیگر برتر است.

حضرتش اوصاف خود را در قالب اهل بیت پیامبر یا عترت نبی صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین بیان کرده اند

... فَأَيْنَ يُتاهُ بِكُمْ وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلامُ الدّین.... (2)(چگونه به سرگردانی کشیده شده و چهسان متحیر مانده اید و حال آن که عترت پیامبرتان در میان شمایند؛ آنان اساس حق و نشانه های دین اند). ألا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ [صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ] كَمَثَلِ نُجومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكامَلَتْ مِنَ اللهِ فِيكُمُ الصَّنائِعُ وَ أَراكُمْ مَا كُنتُمْ تَأْمُلُونَ (3)(آگاه باشید که آل محمد [صلّى الله علیه و آله و سلّم] مانند ستارگان آسمان اند که اگر یکی ناپدید شود، دیگری پدید آید. من می بینم که در پرتو انوار آن ها نعمت های خداوند دربارۀ شما کامل شده است و شما به آن چه آرزو دارید، رسیده اید). هُمْ مَوْضِعُ سِرّه و لَجَأَ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دينِهِ... وَ آل مُحمَّدٍ [صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ]... هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ (4)


1) الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، ص337 (اشعار از ازری است).

2) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 83، ابن میثم بحرانی، خطبه 84؛ ابن أبی الحدید و فیض الاسلام، خطبه 86؛ صبحی صالح، خطبه 78.

3) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 96؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 97؛ ابن أبی الحدید و فیض الاسلام، خطبۀ 99؛ صبحی صالح، خطبۀ 100.

4) نهج البلاغه، خطبه دوم.

(آل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم جایگاه سرّ الهی، پناه امن او، گنجینۀ علم خدا، مرجع حکم او، پناهگاه کتاب های او و کوه های استوار دین اویند... آن ها اساس دین و ستون یقین اند).

عنوان عَيْبة علم خدا بودن اهل بیت علیهم السلام با حدیث ثَقَلین و نیز با آیۀ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ في إِمَامٍ مُبینٍ (1)(هر چیزی را در کتاب مبین شمار کرده ایم) که بر علی بن ابی طالب علیه السلام تطبیق شده هماهنگ است؛ زیرا قرآن حکیم صندوق علم خداست؛ یعنی هیچ رطب و یابس معرفتی نیست مگر آن که در این کتاب آسمانی تعبیه شده است؛ چنان که هیچ مطلب علمی نیست، مگر آن که در صدر مشروح امام علیه السلام نهاده شده و این عنوان با تعبیر مخزن بودن آن ذوات قدسی مناسب است. آنان هم عَيْبة (2)علم و مفتاح آن و هم مخزن علم و خازن آن هستند.

ابن خلدون در بحث از عظمت اهل بیت علیهم السلام می نویسد

وَ إِذا كانتِ الْكَرامَةُ تَقَعُ لِغَيْرِهِمْ فَما ظَنُّكَ بِهِمْ عِلْماً وَ ديناً وَ آثاراً مِنَ النُّبُوَّةِ وَ عِنايَةً مِنَ اللَّهِ بِالْأَصْلِ الْكَرِيمِ تَشْهَدُ لِفُرُوعِهِ الطَّيِّبَةِ (3) وقتی کرامات برای اشخاص دیگر امکان پذیر باشد و از آنان سر زند، چه گمان می بری در حق اهل بیت، با آن همه علم و دین و آثاری که از نبوت در آنان بوده و عنایتی که خداوند متعال در اصل شریف آنان (پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم) داشته و آن عنایت به شاخه های پاکیزۀ آن اصل کریم نیز رسیده است.

ائمه علیهم السلام گیرندۀ علوم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و مرجع قوانینی هستند که او از جانب خدای تبارک و تعالی آورده بود. تاکنون هیچ محقق کلامی و تاریخی و ادبی و فقاهتی و اجتماعی چه در زمان خود ائمه علیهم السلام و چه در قرون و اعصار بعدی نتوانسته اند در علوم و معارف آنان اشکال و اعتراضی داشته باشند و دیده نشده است که ائمه علیهم السلام در برابر سؤالی ناتوان بمانند. آنان در عالی ترین مقام قرار داشته اند، چه آن ذوات مقدس به معدن وحی متصل بوده اند.

در بیانی صریح فرمودند لَوْ ثُنَّيَتْ لي وَ سادَةٌ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْراتِهِمْ وَ


1) یس (36): 12.

2) عیبه به معنای جایی است که لباس ها را در آن می نهند «عيبة علمه» یعنی امامان گنجینۀ علوم الهی اند.

3) مقدمۀ ابن خلدون، ص334.

بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبورِ بِزَبورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِقُرآنِهِم (1)(اگر برایم مَسند قضاوت زده شود، بین اهل تورات با تورات، میان اهل انجیل با انجیل، بین اهل زبور با زبور و میان اهل قرآن با قرآن حکم خواهم کرد). ... بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسوا في هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لا تَصْلُحُ عَلي سِواهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ (2) (هدایت از ما خواسته می شود و نابینایی به واسطۀ ما روشنی می یابد. ائمه از قریش و از شاخۀ بنی هاشم اند. امامت شایسته دیگران نیست و کسانی غیر ایشان شایستگی زمام داری ندارند).

این سخن آشکارا بیان می دارد که صلاحیت امامت منحصر به قریش آن هم از تیرۀ بنی هاشم است و کسی از بنی هاشم جز امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام منصب امامت را برای خود ادعا نکرده است. چون این سخن امام علیه السلام به صراحت دربارۀ امامت است، ابن أبى الحديد، شارح نهج البلاغه، ناگزیر به آن اعتراف کرده و گفته است

وَ إِنْ صَحَّ أَنَّ عَليّاً قَالَهُ، قُلْتُ كَما قالَ لأَنَّهُ ثَبَتَ عِنْدي أَنَّ النَّبِيَّ قَالَ إِنَّهُ مَعَ الْحَقِ وَ إِنَّ الْحَقِّ مَعَهُ يَدورُ حَيْثُما دارَ (3)

(اگر به راستی این جمله سخن علی باشد - که هست - واقعیت همان است که او فرموده؛ زیرا برای من ثابت شده است که پیامبر فرمود «علی همیشه با حق است و حق نیز همیشه با اوست هر جا که باشد».

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در خطبه ای که روزهای آخر عمر خود، در مدینه ایراد کردند، فرمودند

... أَلا إِنِّي قَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمْ كِتابَ اللهِ... وَ خَلَّفْتُ فِيكُمُ الْعَلَمَ الأَكْبَرَ عَلَمَ الدِّينِ وَ نورَ الْهُدَى وَ ضِياءَهُ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبي طَالِبٍ. أَلا وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ فَاعْتَصِمُوا بِحَبْلٍ اللهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... وَ هُوَ وَليُّ الأَمْرِ بَعْدِي وَ وارِثُ عِلْمِي وَ حِكْمَتِي وَ ما وَرِثَهُ


1) أمالي صدوق، ص341، مجلس 55، ح1؛ خصائص الأئمة عليهم السلام، ص 55، خصائص أمير المؤمنين عليه السلام.

2) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 140؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 143؛ ابن أبی الحدید، فیض الاسلام و صبحی صالح، خطبه 144.

3) شرح نهج البلاغه، ج9، ص88، شرح خطبه 144.

النَّبِيُّونَ قَبْلي.... (1) (من در میان شما قرآن را به جای گذاشتم... و نشانۀ بزرگ و پرچم دین و نور هدایت علی بن ابی طالب را. آگاه باشید که او حبل الله است؛ پس به حبل الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید... او زمام دار پس از من و وارث علم و حکمت من و میراث دار انبیای پیش از من است).

این معانی صحیح است و امارت و خلافت او از آن ها فهمیده می شود. علی علیه السلام تمام بندها را گسست و بت هایی را که این زنجیرها را بر گردن خلق نهاده بودند، در هم شکست. شمارش فضایل یگانۀ روزگاری که در صفات عالیۀ انسانیت فرید دهر و گوهر تابناک عالم خلقت و معلم بشریت، سرمشق تعاليم عالیۀ صالحه و منبع خیرات و معدن برکات و فخر بنی آدم و افتخار ملائکه و پیغمبران و فخر هر نبی و ولیّ بوده است، کاری محال می نماید. قولی است که مورد قبول موافق و مخالف است. حقیقت وجود و الگوی شخصیت بی نظیرش تا نهایت توان درک اندیشۀ بشری و برتر و بالاتر از آن تکامل یافته است. تقدیر الهی خواست تا علی پروردۀ محمد باشد این شخص تنها نسخه ای است که خداوند در میان مخلوقات و بندگانش مثل آن را نیافریده است. علی نفس محمد است مگر در برخی موارد که به دلیل خاص استثنا است و چون نفس محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم افضل از صحابه است بنابراین نفس علی علیه السلام نیز افضل از سایر صحابه می باشد. خداوند صفات نیک را با علی علیه السلام حفظ کرد. کسی او را در موضع ضعف ندید و آن گاه که در راه دفاع از همین آرمان ها به شهادت رسید، اسلام در آستانۀ پیروزی قرار داشت. احدی به این مرتبه والا نمی رسد، مگر کسی که اخلاص پیشه کرده و تقوایش او را کمال بخشد سپس به آینۀ منعکس کنندۀ امانت داری و تجلی کمال و صفای الهی تبدیل شود.

حضرتش ادامۀ شخصیت نبوی بود تا آن جا که پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم مِهر او را دلیلی دانست برای جدا کردن ایمان از نفاق، چنان که علی علیه السلام خود فرموده اند «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، پیمان پیامبر اُمّی بر من است که کسی مرا دوست نمی دارد، مگر مؤمن و ناخوشم نمی دارد، مگر


1) خصائص الأئمة عليهم السلام، ص74.

منافق». (1)آن حضرت همسر دخت پیامبر، فاطمه زهرا، پارۀ تن رسول خدا و یگانه بانوی جهان است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را به خویش ویژه ساخته بود. پس علی علیه السلام پدر نسل پاک از پشت پیامبر است و با چنین پیوند و صمیمیتی دیگر شگفت نیست که پیغمبر اکرم این گونه فرماید «علی از من است و من از علی و او سرپرست هر مؤمنی پس از من خواهد بود». (2)

صفات و ویژگی های شخصیت امام علیه السلام بی مثل و مانند است. طبیعی است که حضرتش نخستین کسی باشد که به دین محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم گروید و هرگز نهادش به شرک و گمراهی آلوده نگشت و جز پرتو پیامبر را ندید. (3)

او یک کل تجزیه ناپذیر است و برخی از صفات او برخی دیگر را تفسیر می کند. چه بسیار پندهای حکیمانه ای که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به عنوان دلیل بر هدایت میان امت اسلامی باقی گذاشت. آیا داستان فرستادن سورۀ برائت یک موعظه نیست که آن را به وسیلۀ ابوبکر فرستاد تا چند منزل که رفت، پشت سرش علی بن ابی طالب علیه السلام را فرستاد تا آیات را از وی بگیرد و خودش آن را برساند؟ ابوبکر خدمت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم برگشت و گفت «آیا راجع به من چیزی آمده است؟» حضرت فرمودند «خیر، ولی جبرئیل نزدم آمد و گفت که جز خودم یا مردی از خانواده ام کسی این تکلیف را انجام ندهد لَنْ يُؤدِّي عَنْكَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ رَجُلٌ مِنْكَ (4)(جز تو یا مردی از تو، هرگز نمی تواند از جانب تو ادای رسالت کند)».

هم چنین دربارۀ رساندن چهار حکم از احکام قرآن (5)خدای تعالی ابوبکر را ردّ


1) صحیح مسلم، ج1، ص15؛ کتاب ایمان؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص42، ح114؛ سنن نسائی، ج8، ص 117، ح5022.

2) سنن ترمذی، ج5، ص296، باب (مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام).

3) «فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِه...». فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 70؛ «... وَ الله لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ...». خطبه 37؛ فیض الاسلام، «اللهمَّ إنّى َأوَّلُ مَنْ أَنابَ...». خطبه 31.

4) مسند أحمد، ج1، ص151، ح1296؛ تفسیر الدر المنثور، 3، ص209.

5) از امام باقر علیه السلام نقل شده است که علی [علیه السلام] در مراسم حج همان سال سخنرانی کرد و فرمود «از این پس هیچ برهنه ای نباید طواف کعبه کند؛ هیچ بت پرستی حق انجام اعمال حج ندارد؛ کسانی که پیمانشان با پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مدت دارد، تا پایان مدت محترم است؛ آن ها که بی مدت است تا چهار ماه مدت خواهد داشت.» (تفسیر مجمع البیان، سوره «برائت»).

کرد و علی علیه السلام را برای آن برگزید و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم به منظور روشن ساختن حکم الهی این سخن خود را اضافه کرد «به من دستور رسیده است که جز خودم یا مردی از خانواده ام این وظیفه را انجام ندهد». حال دربارۀ ابلاغ تمام احکام اسلام و حمایت و قیام به آن چگونه می شود. آیا بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم کسی جز مردی از خاندان او، شایستگی این کار را دارد؟ در همۀ روزهای زندگی خود همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و از او کناره نگرفت تا زمانی که خدا پیامبر را نزد خود برد و رسول خدا در حالی جان سپرد که سر او بر سینۀ علی بود.

در جنگ خیبر، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نخست پرچم را به دست ابوبکر داد، ولی او رفت و برگشت و کاری انجام نداد. سپس عمر را فرستاد، او نیز رفت و فتح نکرده، برگشت. (1)طبری می نویسد «عمر برگشت در حالی که رفیقانش را ترسو می خواند و آن ها نیز وی را به ترسو بودن نسبت می دادند». (2)پس رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم بلند شد و فرمود «فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند؛ کسی که کرّار و غیر فرّار است» و در روایت دیگری آمده است که فرمود «خداوند هرگز او را به خود واگذار نمی کند و جز با فتح و پیروزی برنمی گردد». (3)آیا این حدیث که مورد اتفاق است، چیزی از آن چه در فضایل شیخین گفته می شود، باقی می گذارد؟

نخستین فرد از میان مردم که به پیامبر خدا گروید و با او نماز گزارد (4)و آن چه را از نزد خدای متعال آورده بود، باور داشت علی بن ابی طالب علیه السلام بود که در آن هنگام ده سال بیش نداشت. (5)او از همه به رسول خدا نزدیک تر بود؛ چه از کودکی در سرای رسالت زیست و به دست او پرورش یافت و هماره با آن حضرت در سختی و دشواری حتی یک روز از پیامبر کناره نگرفت و به بُرنایی رسید بی آن که «بتی» را بشناسد یا به «بتی» نزدیک شود. یک بار هنگامی که علی علیه السلام در رکوع نماز


1) الكامل في التاريخ، ج2، ص219.

2) تاریخ طبری، ج3، ص93.

3) مسند احمد، ج1، ص185، ح1608؛ المغازی، ج 5، ص279.

4) نهج البلاغه، خطبه 131.

5) السيرة النبوية، ج1، ص184.

بود، بینوایی کنار او آمد و حضرتش در همان حال که در نماز بود، انگشتری خویش را از انگشت برون آورد و به بینوا داد و در همین حال این آیه نازل شد که إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعونَ (1)

(جز این نیست که ولیّ شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز می خوانند و هم چنان که در رکوع اند، انفاق می کنند).

خداوند متعال در این آیه ولایت ایشان را با ولایت خودش و ولایت پیامبرش قرین ساخته است، یعنی میثاق ولایت ایشان را قرین میثاق ربوبیت خود کرده است.

روزی رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در جمعی از صحابه فرمود «در میان شما کسی هست که برای تأویل قرآن مبارزه کند، چنان که من برای تنزیل آن مبارزه می کنم». جمعیت که ابوبکر و عمر هم در میان آن ها بودند، نزدیک حضرت آمدند. ابوبکر گفت «آیا آن کس من هستم؟» حضرت فرمود «نه» عمر گفت «آیا من هستم؟» فرمود «نه، بلکه او همان کسی است که کفش را وصله می کند» و على مشغول وصله کردن کفش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود.

ابوسعید خدری گفت «ما پیش علی بن ابی طالب رفتیم و به او مژده دادیم؛ اما او سرش را بالا نیاورد، گویی پیش تر خودش از رسول خدا آن را شنیده بود». (2)

على علیه السلام و دیگر امامان معصوم و هادیان مظلوم، که هم مظلوم دشمنان اند و هم مظلوم دوستان، هر یک به گونه ای.... آری، آن هادیان و راهنمایان که بیگانه کرد با آنان آن چه نباید و آشنا نکرد آن چه باید. (3)

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند «چقدر بی انصاف اند برخی از مردم در حق علی بن ابی طالب. با آن که علی افضل اصحاب است، بسیاری از فضایل را به صحابه نسبت می دهند و از قبولش دربارۀ علی خودداری می ورزند». پرسیدند «چگونه انکار می کنند؟» فرمودند «اینان دوست داران ابوبکر و عمر و عثمان را دوست دارند و از دشمنان آنان نیز تبرّی می کنند؛ اما چون سخن از امیرالمؤمنین علی به میان آید، گویند او را دوست داریم و از دشمنان علی هم تبرّی نمی جوییم، بلکه آن ها


1) مائده (5): 55.

2) کنز العمال، ج13، ص107؛ مسند احمد، ج3، ص82، ح11790.

3) کلام جاودانه، مدخل.

را هم دوست داریم». (1)

عجیب تر این که پیغمبر اکرم دربارۀ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فرموده است اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و انصُرْ مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ (خدايا دوست بدار هر آن که او را دوست بدارد، دشمن باش با هر که با او دشمنی کند، یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس که او را خوار شمرد). چه بی انصافی و ستمی از این بالاتر که گفتار پیغمبر را در این باره باور ندارند، ولی هر که هرچه دربارۀ دیگران نقل کند، بیدریغ می پذیرند.

فرمودند

ما اهل بیت پیوسته مظلوم و دور از وطن و مورد اهانت بوده و از حق خود محروم شده ایم و به شهادت می رسیم و خود و دوست دارانمان امنیت و آسایش نداریم. دروغ گویان و منکران برای دروغ ها و انکار خود، محملی می یابند و روایات جعلی و دروغین را به آنان نسبت می دهند و برای این که ما را مورد خشم و نفرت مردم قرار دهند، چیزهایی را از ما نقل کرده اند که نه گفته ایم و نه عمل کرده ایم. پیروان ما در هر منطقه ای کشته شدند و با تهمت، دست و پایشان را قطع کردند و هر کس دم از دوستی و علاقه به ما زد به زندان افکنده شد، مال او به سرقت رفت، یا خانه اش خراب شد. (2)

قالَ على عَلَيهِ السَّلام اللهمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَنابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ، لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَّا رَسولُ اللهِ بِالصَّلاةِ (3)(بار خدايا! من نخستین کسی هستم که به تو رجوع کردم و فرمان تو را شنیدم و پذیرفتم، هیچ کس جز پیامبر در نماز بر من پیشی نگرفت).

و نیز فرمودند ... فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ... فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ.... (4)(من اولین ایمان آورنده به او [پیامبر] هستم... من اولین تصدیق کنندۀ او هستم).

بعد از واقعۀ نهروان در شرح حال خود فرمود

... لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيَّ مَهْمَزٌ وَ لا لِقائِلٍ فِيَّ مَغمَزُ... رَضِينا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنا


1) سرمایۀ سخن، ج3، ص525-526.

2) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج4، ص64-63؛ الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص102.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 131.

4) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 70؛ صبحی صالح، خطبۀ 71.

للَّهِ أَمْرَهُ... وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلا أكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ.... (1)(هیچ کس نتوانسته از من در (حضور و غیاب) عیب و نقصی بگیرد... من به قضای الهی راضی ام و فرمان او را گردن نهاده ام، سوگند به خدا من اول کسی هستم که او را تصدیق کردم پس اول کسی که (بعد از وفات) او را تکذیب کند، نیستم). مقصود امیرالمؤمنین از این سخن آن است که پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم در پنهان و آشکار به راستی و درستی و پاکی مرا ستوده و برادر خویش خوانده است، پس اگر دروغ بگویم، او را تکذیب کرده ام.

او بود که از یارانش می خواست پیرامون کتاب خدا از او بپرسند؛ زیرا در قرآن آیه ای نبود، مگر آن که حضرتش می دانست که در شب نازل شده یا در روز، در دشت آمده یا در کوه، سخنش پس از سخن خدای متعال و پیامبرش ارجمندترین و رساترین سخن و در بردارندۀ معانی سترگ است.

در سخنانی برای اصحاب خود (از اهل کوفه) فرمودند ... وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّكُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ (2)(اما هرگز از من بیزاری نجویید؛ زیرا من بر فطرت اسلام تولد یافته ام و در ایمان آوردن و هجرت بر همگان پیشی گرفته ام). درست به همین دلیل رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم سرپرستی و تربیت او را در کسب دانش و وارستگی از دوران کودکی تا هنگامی که رحلت فرمود، برعهده داشت. بیزاری جستن از چنین شخصیتی به منزلۀ بیزاری جستن از خدا و رسول اوست.

حضرت خود را «ربّانیّ اُمّت» معرفی می کند و می فرماید فَاسْتَمِعوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلوبَكُمْ (3)(پس از عالم ربانی خود بشنوید و دل های خویش را برایش آماده کنید). عالم ربّانی کسی است که در علوم الهی ماهر و عامل و پیوندش با پروردگار عالمیان قوی باشد.

در گفتاری به صاحب سِرّ خود، کمیل بن زیاد، گروه های مختلف مردم را


1) فیض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 37.

2) (ابن میثم، بحرانی فیض الاسلام و محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 56؛ صبحی صالح، خطبه 57). هم چنین در خطبه «قاصعه» می فرمایند ... وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَدِيجَةَ أَنَا ثَالِثُهُما أَرى نورَ الْوَحْي وَ الرِّسالَةِ وَ أَشُمُ رِيحَ النُّبُوَّةِ....

3) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 104؛ فیض الاسلام، خطبه 107؛ صبحی صالح، خطبه 108.

معرفی می کنند کنند و می فرمایند

النَّاسُ ثَلاثَةٌ فَعالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ ناعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلّ ريح لَمْ يَسْتَضِيؤُوا بِنورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَأَوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيق (1) (مردم سه دسته اند عالم ربّانی، طالب علم و آموزنده ای که بر راه نجات رهایی یافتن است و مگسان خُرد و ناتوان که به دنبال هر آواز کننده ای کشانده می شوند و با هر بادی روان اند، از پرتو دانش روشنی نجسته اند و به پایه محکمی پناه نبرده اند).

امام علیه السلام در ادامۀ بیان خود در مسئلۀ امامت دینی می فرمایند که نشناختن امام مساوی با گمراهی است. و لذا امامان، سرپرست و مراقب مردم از سوی خدا هستند و آنان بندگان خدا را می شناسند به همین دلیل امامت یکی از ارکان و استوانه های دین است.

اللهمَّ بَلى لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُورًا أَوْ خَائِفاً مَغْموراً.... (بار خدایا! آری! زمین بدون حجتی از طرف خدا نمی ماند؛ حجتی که یا ظاهر و شناخته شده است یا پنهان و گمنام) و این همه به خاطر آن است که حجت ها و دلایل روشن خدا از بین نرود؛ اما این حجت های خدا چند نفر و کجایند؟ به خدا قسم آن ها از نظر تعداد بسیار اندک اند، اما از نظر شأن و منزلت در نزد خدا بالاترین و بزرگ ترین. خداوند به وسیلۀ آن ها براهین و دلایل توحید خویش را حفظ می کند تا این که آن ها را به اشخاصی دیگر مانند این ها بسپارد و بذر این دلایل روشن را در دل این اشخاص بکارد. علم بر پایۀ بصیرت و بینش به آن ها روی آورده است. آنان روح یقین را درک کرده اند. با آن چه برای نازپروردگان سخت و مشکل است، خو گرفته و به آن چه نادانان از آن وحشت دارند، انس پیدا کرده اند. با بدن هایی در این دنیا زندگی می کنند که ارواح آن ها متعلق به عالم بالاست.

«أُولئِكَ خُلَفَاءُ الله في أَرْضِهِ» (2)(اینان جانشینان خدا بر روی زمین و مبلغان دین او هستند).

نخستین کسی که در اسلام لقب مظلوم یافت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب


1) ابن میثم بحرانی، نهج البلاغه، حکمت 134؛ فیض الاسلام، حکمت 139؛ صبحی صالح و محمد عبده، حکمت 147.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 139.

علیه السلام بود. در زیارت پنجم امیرالمؤمنین می خوانیم

السّلام عَلَيْكَ يا وَليَّ اللَّهِ أَنْتَ أَوَّلُ مَظْلُومٍ وَ أَوَّلُ مَنْ غُصِبَ حَقَّهُ (1)(سلام بر تو ای ولیّ خدا تو اوّل مظلوم عالمی و نخستین کسی هستی که حق او غصب شد). حضرتش فرمود ما زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبيَّهُ (2)(از آن هنگام که خداوند پیامبرش را قبض روح کرد همواره و همیشه مظلوم بودم). و نیز فرمود أَنَا مَظْلُومٌ.

ابوذر غفاری - زبان راستگوی امت - امیرالمؤمنین را به عنوان «شَيخٌ مَظْلُومٌ المُضْطَهَدُ حقُّه» (3)تعبیر می کرد، یعنی بزرگ ستم دیده و سرکوب شده.

آن یگانه امام بر حق فرمود فَوَ اللهِ ما زِلْتُ مَدفوعاً عَنْ حَقَّي مُسْتَأْثراً مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبَيَّهُ حَتَّى يَوْمِ النّاسِ هذا (4)(به خدا سوگند! پس از رحلت رسول خدا تا امروز پیوسته حق مرا از من بازداشته و دیگری را بر من ترجیح داده اند).

آن حقی که مردم آن را از زمان ارتحال رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم تا روز بیعت از علی علیه السلام دریغ داشته اند؛ چیست؟ اگر مقصود حقی است که در اثر بیعت مردم پدید می آید، قبل از آن هنوز بیعتی صورت نگرفته بود تا حقّی برای امام علیه السلام پیدا شود. بنابراین مقصود آن حقی است که خداوند آن را به علی بن ابی طالب علیه السلام عطا کرد و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در چندین مورد و در يَوم الدّار غَزوة خيبر و جنگ تبوک از آن خبر داد و سرانجام در روز غَدیر خُم علی بن ابی طالب علیه السلام را در برابر دیدگان همه و توده های انبوه مردم به عنوان امام و پیشوای مردم منصوب فرمود.

ابن أبى الحدید گفته است که مانند این سخنان به تواتر از امیرالمؤمنین علی [علیه السلام] نقل شده و نمونه هایی را نقل کرده است.

ما زِلتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ حَتَّى يَوْمِ النّاسِ هَذا. (پیوسته من از زمان رحلت پیامبر تا به امروز که مردم برای بیعت با من گرد هم آمدند، مظلوم بوده ام). اللهمَّ أَخْزِ قُرَيْشاً فَإِنَّها مَنَعَتْني حَقّي وَغَصَبَتْني أَمْرِي. (خداوندا، قریش را رسوا


1) مفاتيح الجنان؛ الكافي، ج4، ص569، ح1.

2) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبه 173.

3) اليقين، ص144؛ الطرائف، ج1، ص24؛ بيت الأحزان، ص180-179.

4) نهج البلاغه، خطبه 6.

کن؛ زیرا مرا از حقم بازداشتند و خلافت مرا غصب کردند).

فَجَزى قُرَيْشاً عَنِّي الجَوازِي فَإِنَّهُمْ ظَلَمُونِي حَقَّي وَ أَغْتَصَبُونِي سُلْطَانَ أَبْنِ أُمِّي. (خدا قریش را به دلیل ظلمی که به من کردند، سخت مجازات کند؛ زیرا آنان در حق من ستم روا داشتند و قدرت الهی فرزند مادرم [رسول خدا] را غصب کردند).

وَ قَدْ سَمِعَ صارِخاً يُنادي أَنَا مَظْلُومٌ فَقَالَ هَلُمَّ فَلْنَصْرُخُ مَعاً فَإِنِّي ما زِلْتُ مَظلوماً. (1) (روزی شنید که شیخی فریاد می زند من مظلوم شده ام، پس آن حضرت فرمود بیا با هم فریاد بزنیم؛ زیرا من نیز همواره مظلوم بوده ام).

شاعر می گوید

فَقُلْتُ ادْعُ وَ أَدْعُو إِنَّ أَنْدى *** لِصَوْتِ أَنْ يُنَادِي داعيانِ (2)

گفتم صدا بزن، من هم صدا می زنم؛ زیرا اگر دو نفر به صدا بانگ برآورند، رساتر و مؤثرتر است.

وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلّي مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى. (3)(و به یقین و صد یقین، او می داند که جایگاه من نسبت به خلافت هم چون جایگاه استوانه ای است که سنگ آسیا بر آن می چرخد). أرى تُراثي نَهْباً. (4)(می دیدم که میراث مرا به غارت می برند). أَصْغَيا بإنائِنا وَ حَمَلَا النّاسَ عَلى رِقابِنا. (5)(آن دو ظرف های ما را وارونه ساختند و مردم را بر ما مسلط کردند). إِنَّ لَنا حَقَّاً إِنْ نُعْطَهُ نَأْخُذْهُ وَ إِنْ نُمْنَعْهُ نَرْكَبْ أَعْجَازَ الإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرى. (6) (ما را حقی است [حق امامت و خلافت] که اگر به ما بدهند، آن را می گیریم و اگر ما را از آن بازدارند، بر پشت شتران سوار شویم و برای گرفتن آن برانیم؛ هر چند راه پیمودن در شب تاریک دراز باشد).


1) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج9، ص307

2) مجازات الآثار النبوّية، شماره 303.

3) نهج البلاغه، صبحی صالح، ص48، خطبۀ 3.

4) همان.

5) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج9، ص307.

6) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج1، ص195.

سید رضی می نویسد وَ هذَا الْقَوْلُ مِنْ لَطيفِ الْكَلامِ وَ فَصِيحِهِ.... (1)(این سخن از سخنان لطیف و فصیح است و معنایش این است که اگر حق ما به ما داده نشود، به مقام شایستۀ خود نخواهیم رسید). با این توضیح که در عقب کمر شتر و پشت سر کسی که در جلو سوار است، کسانی مانند برده و اسیر و همانند آن ها سوار می شوند که (خوار و زبون به حساب می آیند).

ما زِلْتُ مُسْتَأْثراً عَلَيَّ مَدفوعاً عَمَّا أَسْتَحِقُّهُ وَ أَسْتَوْجِبُهُ (2)(همواره دیگری را بر من مقدم داشته و از آن چه شایسته و سزاوار آن هستم، برکنارم کرده اند). باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خویش در میان مردم خویش و حتی در میان قوم خویش، هم مظلوم بود و هم ناشناخته، چنان که امروز هم در جهان به ویژه در میان مسلمانان هم چنان مظلوم و ناشناخته است.

ابوزید نحوی از خلیل بن احمد عروضی پرسید «چرا مردم علی ابن ابی طالب را از حقش منع کردند، در حالی که او خویشاوند پیامبر خدا بود و در میان مسلمانان جایگاه بلندی داشت و در راه اسلام آن همه رنج کشید؟»

خلیل در پاسخ او گفت «خداوند نور او را بر نور آنان فزونی بخشید و او را در پاکیزگی هر آبشخوری بر آنان چیرگی داد و مردم به کسانی که همانند خودشان هستند، مایل ترند». مگر نشنیده ای که شاعر می گوید

وَ كُلُّ شَكْلِ لِشَكله إِلِفٌ *** أَما تَرَى الفِيلَ يَأْلِفُ الفيلا (3)

هر چیز و هر کسی با همانند خود انس می گیرد؛ آیا نمی بینی که فیل با فیل انس می گیرد؟

محمود عقّاد در تفسیر و بیان این پدیده می گوید

این چنین بر آن مرد بزرگ در شهر خودش و در میان افراد خانواده و یارانش، برچسب غریبه زدند؛ چه رابطۀ او با بزرگان صحابه رابطۀ برابری بود که در این نوع رابطه، ضابطه جایگزین رابطه می شود. رابطۀ او با دشمنان


1) نهج البلاغه، کلمات، قصار شمارۀ 21.

2) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، خطبه 173.

3) أمالي صدوق، ص230، مجلس 40، ش14.

حسد ورزیدن دشمنان بود که نمی شد جلو آن را گرفت و کینه ای از سوی آنان بود که نمی توان پنهانش کرد. رابطۀ او با عموم مردم، رابطه ای بود که آنان به سان بیگانگانی که او را نمی شناسند، به او می نگریستند و از اندیشۀ وی پیروی نمی کردند، هرچند گروهی از مردم از روی شگفتی به او نزدیک می شدند و گروهی از آنان در اثر نفرت از وی دوری می گزیدند و این، از نشانه های شهید است. (1)

شخصیت حضرتش نماد عدالت و حق است. او نشانۀ هدایت و نور روشنگر پیروان الهی است. آن اسوۀ ایثار و از خودگذشتگی پرچم جاودانۀ فداکاری را به اهتزاز درآورد. آن حضرت آموزگار دوستی و گذشت است و بالاتر از تنگ نظری هایی که بشر را به طبقات و دسته های نژادی و قومی و قبیله ای تقسیم می کند. فضایل و عظمت های بی شمار علی علیه السلام بود که در دوران پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بروز کرده و انحصار و تقدّم او را بر همگان به اثبات رسانده بود.

او سرور مسلمانان است و عِدل و نفس پیامبر و صاحب ولایت مطلقه؛ و تمام اسمای حسنای الهی در همین ولایت مطلقه تجلی می کند و لِلَّهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنى (2)؛ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (3)؛ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الأَعْلى. (4)آیۀ اول در مقام نفی مِثْل و آیۀ دوم در مقام اثبات مَثَل است. در زیارت «جامعۀ کبیره» می خوانیم ... وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنى (5)(سلام برشما، همان کسانی که مَثَل پروردگار اعلی هستید). گویا غیر از شما کسی لایق و شایسته نیست که مَثَل حق تعالی قرار گیرد. شما بهترین دعوت کنندگان خلق به سوی حق هستید؛ یعنی جمعی بهتر از همه خلق را به سوی حق می خوانید.

سلام بر شما که دعوتتان به بهترین راه ها و برترین طریق هاست.

على علیه السلام پرورش یافتۀ محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلّم بود. حضرتش با داشتن همۀ فضایل انسانی و الهی (به اتفاق همۀ صاحب نظران) شایسته ترین


1) على بن أبى طالب (علیه السلام) سلطة الحق، مقدمه.

2) اعراف (7): 180.

3) شوری (42): 1.

4) نحل (16): 60.

5) من لا يحضره الفقيه، ج2، ص610، ح3213.

شخصیت برای رهبری و زمام داری بوده است. آن حضرت به شهادت خدا و رسول، داناترین، آگاه ترین، فاضل ترین و مناسب ترین فرد در میان پیروان دین است و قرآن و علی هرگز از هم جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر پیامبر صلّی الله علیه و و آله و سلّم وارد شوند.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند

لَو أنَّ الأَشْجارَ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرَ مِدادٌ وَ الْجِنَّ حُسّابٌ وَ الإِنْسَ كُتابٌ ما أَحْصَوْا فَضائِلَ علي بْنِ أَبِي طَالِبٍ (1)(اگر تمام درختان عالم قلم شوند و دریاها مرکب و تمام جنّیان حسابگر شوند و تمام افراد انسان نویسنده و کاتب، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب را بشمارند). آن حضرت چنان در دعوت مردم به دین خداوند استقامت و پایداری کرد که خود، دعوت نیکوست و دارای دلایل و گواهانی که خداوند به وسیلۀ ایشان حجتش را بر مردم تمام کرده است. تنها کسی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را چنان که باید شناخته و به ژرفای رسالتش آن گونه که باید پی برده بود.

رسول خدا فرمود يا عَليُّ ما عَرَفَكَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَا (2)(نشناخت تو را غیر از خدا و من). هیچ یک از نزدیکان و یاران پیغمبر، او را چون علی نمی شناختند و قدر آن گوهر که بی همتای گنج خانۀ آفرینش را چون او نمی دانستند. این شناخت کامل بدان سبب بود که علی علیه السلام یک مرد از شمار مردان بزرگِ متعارف نبود، بلکه از آبشخورِ تقرّب الهی و مقام امامت و ولایت بهرۀ کافی و نصیب وافی داشت و از همان چشمه سار مقدّسی که محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم سیراب شده بود، علی نیز جرعه ها نوشیده و سیراب شده بود. افزون بر این حضرتش در سایۀ تربیت پیامبر پرورش یافته و چنان که در شأنِ مربّی عالی قدری چون محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم است، بار آمده بود. این میراث پیامبری در قلب و اندیشۀ علی علیه السلام به یک اندازه جاری شد.

حقیقت محمدی و حقیقت علوی محصول وحدت نبوت و امامت است و پیامبر اکرم رسول و امامی بزرگ است که برای مردم حقایق و احکام شرعی و الهی را توضیح می دهد و امام به نوبۀ خود فرستاده ای است که وظیفه دارد برای تأویل و تفسیر قرآن


1) ينابيع المودة، باب 40، ص121؛ مناقب أمير المؤمنين، ص32.

2) مناقب آل أبي طالب، ج3، ص267؛ إرشاد القلوب، ص209.

جهاد کند؛ همان طور که مکلف به جهاد برای تنزیل قرآن بوده است. او هم چنین ادامه دهندۀ طبیعی جهاد جامع پیامبر است که به تمام جزئیات آخرین دین آسمانی (که ظهورش را اولین آفریدۀ خدا و آخرین پیامبرش اعلام کرده اند) احاطه دارد.

تاریخ گواه پافشاری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر انتخاب پسرعمویش علی علیه السلام است و نمی تواند این گواهی را انکار کند. پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به شدت از وجود علی بن ابی طالب مراقبت می کرد. علی بن ابی طالب علیه السلام در تمام میدان های پیکار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و در آن لحظاتی که نبرد شدت می گرفت حضور داشت، مگر در غزوۀ تبوک. (1)چه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم او را به عنوان جانشین خود در خانه اش باقی گذارده بود.

آن بزرگوار به دستور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای مقابله با طمع ورزی مفسدان و کینه توزان عرب و جلوگیری از تهاجم آنان به مدینه و کشتار مسلمانان به عنوان جانشین و کارگزار پیامبر در مدینه ماند. در این جریان، پیامبر علی نسبت به خود هم چنان هارون نسبت به موسی معرفی و از وی به عنوان ولیّ همۀ مردان و زنان مؤمن یاد کرد. در این اثنا منافقان برای دروغ و تهمت زدن فرصت

پیدا کردند و این فرصت را برای پراکندن شایعات غنیمت شمردند و ادعا کردند که پیامبر همراهی علی را دوست نداشته و حضور او را در جنگ نمی پسندیده است.

اما واقعیت این است که در این غزوه، هدف پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم از برجای گذاشتن علی علیه السلام آن بود که جانشینی او صورت عملی پیدا کند و این در حالی بود که اسلام به مرحلۀ نیرومندی رسیده و گسترش یافته بود و رسالت حضرت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز به نقطۀ پایان خود نزدیک می شد.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دل، اندیشه، وجدان و زندگی علی علیه السلام را از سعادت زندگی در سایۀ نبوت، اخوّت و عظمت، مالامال می کرد؛ عظمتی که بر بالای فضای گردآلود جزیرة العرب و در فضای شرک آلود مشرکان آن چنان زیبایی ایجاد می کرد که به زندگی معنای درست و واقعی می داد؛ پیامبری که در آخرین


1) تبوک آخرین غزوۀ پیامبر در سال نهم هجری، حرکت نظامی مسلمانان بر ضد رومیان بود. سپاه مسلمانان در روز دوشنبه یا پنج شنبه از روزهای آغازین ماه رجب سال نهم هجری که پیامبر آن را روز خوبی می دانست، به سوی منطقه تبوک رهسپار شد. سپاه پیامبر را بین 30000 تا 70000 نفر دانسته اند. سپاه اسلام به فرمان پیامبر در رمضان سال نهم از تبوک به سوی مدینه حرکت کرد.

لحظۀ زندگی اش وقتی می خواست جان به جان آفرین تسلیم کند، بر روی سینۀ على علیه السلام قرار داشت.

علی علیه السلام فرمود

با رسول خدا وارد خانۀ کعبه شدیم. 360 بت در اطراف خانه بود. همه را فرو انداختیم، بعضی از بت های دیگر و به ویژه بت بزرگ که هُبَل (1)نام داشت بر بالای خانه و طاق کعبه بود. پیغمبر فرمود «یا علی، قدم بر دوش من بگذار و بت را فرود آور، یا من قدم بر دوش تو نهم و این کار را انجام دهم». من گفتم «شما قدم بر دوش من بگذارید». چون پیغمبر اکرم پای بر کتف امیرالمؤمنین نهاد، او را توان تحمل نماند و ثقل نبوت را تاب نیاورد، آن حضرت تبسّم فرمودند و به زیر آمدند و مرا بر دوش خود سوار کردند.

پس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم با دست خود ساق های علی علیه السلام را برگرفت و چنان او را بر سر دست بالا برد که زیر بغل رسول خدا صلّى الله عليه و آله سلّم آشکار شد. سپس به علی فرمود

ما تَرى يا عَليُّ؟ (ای علی چه می بینی؟) حضرت فرمود «چون قدم بر دوش رسول خدا نهادم، جلالت نبوت را چنان دیدم که دستم به آسمان ها نیز می رسید. هُبَل را به زیر انداختم و بت های دیگر را نیز انداختم و چون از این کار بپرداختم، خود را به رعایت ادب فرو افکندم و با این حال مرا خنده گرفت». حضرت ختمی مرتبت علت را پرسید، گفتم خود را از مقام عالی و از جای بلندی بر زمین افکندم و رنجی ندیدم». فرمودند «چگونه ممکن است تو را رنجی رسد با آن که حامل تو من بودم و نگه دارنده تو جبرئیل». (2)

این است آن فضیلتی که شُعرای عرب و عجم آن را به نظم درآورده و نغزترین اشعار را دربارۀ آن سروده اند


1) در کتاب الأصنام صص (28-27) آمده است قریش «بت های دیگری نیز درون کعبه و اطراف آن داشتند که بزرگ ترین آن ها نزد ایشان هُبَل بود». صاحب این کتاب هم چنین آورده است: این همان بتی است که ابوسفیان بن حَرب چون روز جنگ اُحد پیروز شد، نام آن را برد و خطاب به پیامبر گفت «هُبَل برتر است» و پیامبر فرمود اَللهُ أَعْلَى وَ أَجَلٌ (خدای یکتا برتر و بزرگ تر است).

2) إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج8، ص 687- 688. ... چون علی بر دوش پیغمبر رفت، گفت «به هرچه دست دراز می کنم، دستم می رسد و گویی خود را در عرش می یابم». پیغمبر فرمود «خوشا تو که کار حق می کنی و خوشا من که بار حق می کشم». (عبد الرحمان جامی، شواهد النبوة، ص212).

قيل لي قُل لِعَليَّ مَدْحاً *** حُبُّهُ يُحْمَدُ ناراً مُوْصَدَه

قُلْتُ هَلْ أَمْدَحُ مَنْ فِي فَضْلِهِ *** صَارَ ذُو اللُّبِ إِلَى أَنْ عَبَدَه

وَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفِى قَالَ لَنا *** لَیْلَةَ الْمِعْراج لَمّا صَعَدَه

وَضَعَ اللَّهُ عَلَى ظَهْرِي يَداً *** فَأَرَانِي الْقَلْبَ أَنْ قَدْ بَرَدَه

وَ عَلَيٌّ واضِعٌ رِجْلَيْهِ لي *** بِمَكانٍ وَضَعَ اللَّهُ يَدَه (1)

به من گفتند که در مدح علی شعری بگو؛ زیرا که محبت علی آتش بی سابقه را خاموش می کند.

گفتم آیا مدح کسی را گویم که عاقل از زیادی فضلش به پرستش او رسیده. و پیامبر برگزیده به ما گفت که در شب معراج وقتی به آسمان رفتم،

خداوند بر پشت من دستی گذاشت که در نتیجۀ آن قلب من سرد شد.

و علی دو پایش را در همان جایی گذاشت که خداوند دستش را گذاشته بود. و این افتخار مخصوص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است و جز او دیگری سزاوار این فضیلت نیست. کسی می تواند بر دوش رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم قدم بگذارد که هیچ گاه قدم به بت خانه نگذاشته باشد و سجدۀ بت نکرده باشد. به گفته اهل تسنن، «كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ».

مجد و بزرگواری برای آن بزرگوار است که هیچ گاه بُت را پرستش نکرد و تمام اهل تسنن قبول دارند که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام هیچ وقت بت سجده نکرد و به همین دلیل هرگاه اسم آن جناب را می برند «كَرَّمَ الله وَجْهَهُ» می گویند.

شيخ أزری چه خوب دربارۀ علی علیه السلام سروده است

لَكَ فِي مُرْتَقَى الْعُلى وَ الْعَوَالي *** دَرَجَاتٌ لا يُرتَقى أدْناها أَيْنَ مَعْنَاكَ مِنْ مَعَانِي أُناسٍ *** كَانَ مَعْبُودِهَا اتِّباعُ هَواها (2)


1) این اشعار از شافعی نقل شده است و برخی آن را به حسّان بن ثابت نسبت می دهند. محدث قمی (عباس) در الفصولُ العلّیه (ص22) آن را به حسّان بن ثابت یا اَبونواس نسبت داده است.

2) الفصول العليّة، فصل چهارم، ص27.

تو در مراتب بلندی و برتری درجاتی داری که هیچ کس به پایین ترین آن ها نمی تواند برسد.

کجا می توان خصال تو را با صفات مردمی که پرستش گر هوی و هوس های خود بوده اند، مقایسه کرد.

فداکاری او یک جا و دو جا نیست او قدرت مغلوب ناشدنی حق است و این افتخار بزرگ به خاطر اخلاص و شجاعت بسیار اوست. حضرتش عادل ترین مردم و صاحب سبقت و شرافت خاص در میان امت بود.

روزی در مجلسی که علی علیه السلام نیز نشسته بود، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از بستگانش پرسید «کدام یک از شما در دنیا و آخرت یاور و دوست دار من خواهد بود؟» همه سکوت کردند، علی علیه السلام گفت «من در دنیا و آخرت یاور و دوست دار شما هستم». (1)و این نخستین اعلام یاری و دوستی علی علیه السلام در حق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود.

در آموزۀ اسلامی عمل شایسته در دنیا برای رستگاری در آخرت یک ضرورت قطعی به شمار می رود و همین قانون، محور اندیشۀ علی بن ابی طالب علیه السلام در فراخوانی دیگران به حق و عدالت است. هر جا پای حق در میان بود، حق را اجرا می کرد و جز برای خدا غضب نکرد. این قانون به خداوندی مربوط می شود که اعمال انسان را در دنیا بر می شمارد و بر طبق عدالت، در آن جهان از او حساب می کشد.

به راستی و در کمال اخلاص، وجود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را بر هستی خود ترجیح می داد و در راستای آن عمل می کرد. این شناخت ژرف و آن جان فشانی های بی نظیر در راه پیامبر از سرچشمۀ ولایت مایه گرفته است. آن گاه که کافران قریش و زورمندان مکّه به عزم کشتن پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بند و بست کردند و قصد آن داشتند که شبانگاه بر بستر او حمله برند و وی را از پای درآورند، علی علیه السلام در جایش بخفت و به حکم وَ الْجُودُ بِالنَّفْسِ أَقْصَى غايَةِ الْجُودِ جان خود را فدای پسر عمّ خود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم کرد و شمشیرهای برهنۀ کفّار قریش و آن مرگ مسلّم را برای حفظ جان محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم به جان خرید.


1) البداية و النهاية، ج7، ص351؛ تاریخ طبری، ج2، ص63؛ الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص24.

به دنبال این ماجرا، هنگامی که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در راه مدینه بود این آیه در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شد وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ أَبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ (1)و از زمرۀ مردم کسی است که جان خود را در راه رضای خدا می فروشد و خدا با بندگان خود مهربان است).

در جنگ اُحد (2)که دشوارترین صحنه های کارزار اسلام پیش آمد، آن گاه که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم جراحت برداشت، علی بن ابی طالب علیه السلام برای حفاظت از او در کنارش قرار داشت و از جان پیامبر که در محاصرۀ دشمنان بود، حمایت کرد و طبیعی بود که علی علیه السلام در این شرایط بیش از هفتاد (3)

طبرسی در تفسیر مجمع البیان از انس بن مالک روایت کرده است که در آن روز بیش از شصت زخم و جراحت از شمشیر و نیزه و تیر بر بدن علی علیه السلام وارد شده بود او را نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آوردند و آن حضرت با دست بر آن زخم ها می کشید و به اذن خدا التیام می یافت.

زخم بردارد و کافی بود هر زخمی او را نقش بر زمین سازد. در آن روز جز جبرئیل کسی او را بلند نمی کرد. (4)

در روز جنگ حُنین، مسلمانان از فراوانی سپاه خویش به خود پسندی افتادند؛ اما چیزی نمانده بود که دشمن آن ها را عقب نشاند. (5)

منظور از مؤمنان در این آیه علی علیه السلام و کسانی از بنی هاشم است که در آن روز با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ماندند و پایداری کردند (ر.ک. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص141-140؛ کحل البصر، 163). زمان حرکت سپاه اسلام را در عید فطر (اول شوال) سال هشتم هجری ذکر کرده اند، ولی برخی آن را دو شب پیش از اتمام ماه رمضان می دانند.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم

1) بقره (2): 207.

2) غزوة أحد نبردی میان مسلمانان و مشرکان بود که در کنار کوه احد رخ داد. این غزوه دهمین و به قولی، نهمین غزوۀ پیامبر بود که روز هفتم یا نیمۀ شوال سال سوم هجرت به وقوع پیوست و چون در دامنۀ کوه اُحُد رخ داد، به این نام معروف شد.

3) علی بن ابراهیم نوشته است «حضرت علی علیه السلام نود زخم برداشت» (تفسیر قمی، ذیل آیه 123 آل عمران؛ تفسیر فرات، ص22؛ بحار الأنوار، ج20، ص113؛ کُحل البصر، ص121).

4) در سیرۀ حلبیه، از زمخشری از علی علیه السلام روایت شده که فرمود در آن روز شانزده ضربت به من خورد که چهار بار به زمین افتادم و هر بار مردی خوش صورت و خوش بو می آمد و بازوی مرا می گرفت و از زمین بلندم می کرد و می گفت: أَقْبِلْ عَلَيْهِمْ فَإِنَّكَ في طَاعَةِ اللهِ وَ طاعَةِ رَسولِ اللَّهِ وَ هُمَا عَنْكَ رَاضِيانِ (بر آنان بتاز و در راه پیروی و اطاعت خدا و رسول او شمشیر بزن که آن هر دو از تو خشنودند). چون بعدها توصیف آن مرد را برای رسول خدا کردم، فرمود «او را نشناختی؟» گفتم «نه، ولی شبیه به دحیۀ کلبی بود». فرمود «او جبرئیل بود».

5) قوله تعالى وَ يَوْمَ حُنَيْنِ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ * ثُمَّ أنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (توبه/26-25) (و در جنگ حنین که فریفتۀ زیادی لشکر اسلام شدید، ولی آن فزونی به کار شما نیامد و زمین با این فراخی بر شما تنگ آمد تا این که همه رو به فرار نهادید. آن گاه خداوند اطمینان قلبی و آرامش بخش خود را بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود).

ثابت قدم ماند و با کشته شدن پرچم دار مشرکان به دست علی علیه السلام و گرفتن پرچم از او، مسلمانان یورش بردند و با امدادهای الهی آنان را شکست دادند. در این جنگ مجاهدت على علیه السلام لشكر كفر را از هم پاشید و سپاه اسلام پیروز شد.

در سال نهم هجرت که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم روانه غزوۀ تبوک بود، علی علیه السلام را برای ادارۀ شهر مدینه گماشت. تبوک آخرین غزوۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. بسیاری از غزوۀ تبوک با عنوان «جَيْشُ الْعُسْرَةِ» یاد کرده و مراد از «ساعَةُ الْعُسْرَةِ» (1)در قرآن را غزوۀ تبوک دانسته اند. وی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سبب آن را جویا شد. حضرت پاسخ فرمود إِنَّما خَلَّفْتُكَ لِما تَرَكْتُ وَرائي. فَارْجِعْ فَاخْلُفْني في أَهْلي وَ أَهْلِكَ، فَأَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي (2)(من تو را جانشین خودم قرار دادم، بنابراین بازگرد که تو نمایندۀ من در میان خویشان من هستی. نسبت تو به من، مانند نسبت هارون به موسی است، مگر این که پس از من پیامبری نمی آید).

در حقیقت، یکی از احادیثی که شیعۀ امامیه در موضوع خلافت بلافصل على بن ابی طالب به آن تمسک جسته و استدلال کرده اند، حدیث منزلت است که در همین غزوۀ تبوک از مقام نبوت صادر شده و محدثان و مورخان اسلامی بر نقل آن اجماع و اتفاق نظر دارند. حضور نداشتن علی علیه السلام در این غزوه از افتخارات وی به حساب می آید؛ زیرا حضرت او را در جایگاه هارون نسبت به موسی علیه السلام قرار داد، یعنی در مقام برادر رسول خدا.

شجاعت علی علیه السلام حقیقتی ذاتی و خدایی بود. اگر دستش را دست خدا


1) لَقَدْ تَابَ اللهُ عَلَى النَّبي وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فى سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحيمٌ (توبه/117) (خدا توبۀ پیامبر و مهاجران و انصار را که در آن ساعت عسرت همراه او بودند، پس از آن که نزدیک بود دل های گروهی از جنگ برگردد، پذیرفت. سپس توبه شان بپذیرفت؛ زیرا نسبت به آنان رئوف و مهربان است).

2) مناقب آل أبی طالب، ج3، ص16؛ الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص 28-27.

خوانده اند و لقبش را «اَسدالله» به همین دلیل است. او سدّ استوار اسلام و باب دین و علم و عمل بود. چه در میدان جنگ و جهاد، چه در عرصۀ نشر علم و دانش و

چه در پهنۀ خدمت به محرومان و درماندگان، پیوسته در مرتبۀ اعلای اسلام بود. آن بزرگوار افتخار هر نبی و هر ولیّ، فخر بنی آدم، باب مدینۀ علم، خازن وحی، باب رحمت، بندۀ حق، گوهر دریای نور الهی، ترازوی اَحَدخو، امام المتّقين، ولىّ المتّقين، سيدالشهداء، سيّد المسلمين، قائد الغُرّ المحَجَّلين و امیرالمؤمنین بود. او با قرآن کریم بزرگ شد - همان قرآنی که خداوند متعال به خاتم پیامبرانش وحی کرد - و همۀ علوم قرآن را فراگرفت و طبیعت و نهاد او براساس آن و با همۀ حروف آیات و سوره های مبارک آن سرشته شد.

کسی نتوانست همانند علی علیه السلام با قرآن کریم تعامل داشته باشد و از آن تأثیر بپذیرد و در فراگیری علوم، اسرار و حکمت های الهی آن بر همگان برتری جوید. قرآن ناطق در عمل نقشی بسیار فعال و قوی در نشر تعالیم کتاب خدا داشت. حضرتش برای معرفی ارزش های اسلامی و گسترش آن ها می کوشید و سرانجام، جان خود را فدای معبود خویش و اهداف اسلام کرد.

از ویژگی های امیرالمؤمنین علی علیه السلام شناخت الهامی است؛ چنان که درخشش عظیم فکری از خصوصیات او به شمار می رود. او این شناخت را از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دریافت کرد که دانش را به او می آموخت و شیوۀ تجربۀ آن را را به او نشان می داد و بدین سبب، او چیزی را می دید که با چشم ظاهری نمی شد آن را دید. علی علیه السلام که دریچۀ ذهنش به روی شناخت ها و اندیشه ها گشوده شده بود، به پیش بینی ها و چشم اندازهایی اشاره می کرد که بعدها حوادث و رویدادها آن ها را به صورت واقعیت درآورد.

آخرین فداکاری علی علیه السلام این بود که به واسطۀ ایستادگی بر موضع راستی و صدق خود، آماج شمشیر زهر آلود شد. چه عمر باعزّت و سعادتی و چه نیکو سر انجامی؛ نثار جان در راه حق.

حقیقت فراموش شده

إِنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (1)(و این است راه راست من، از آن پیروی کنید و به راه های گوناگون نروید که شما را از راه خدا پراکنده می سازد. این هاست آن چه خدا شما حقیقت فراموش شده را بدان سفارش می کند، شاید پرهیزکار شوید). سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ (2)(هم چنان که خدا برای پیامبران پیشین نیز چنین سنتی نهاده بود).


بی شک پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تنها کسی که شایستگی جانشینی او و رهبری امت اسلامی را داشت، علی بن ابی طالب علیه السلام بود. تنها او شایستگی این را داشت که اسلام را به انسان ها بشناساند و اندیشه ای ارائه دهد که در همۀ زمان ها و مکان ها پویا باشد و مردم هر زمان و دوره ای که به اندیشۀ علی علیه السلام بنگرند، آن را به سان یک اندیشۀ نو و درخور زمان بپذیرند. همان اسلام راستین که سرور و خاتم پیامبران آن را بنیاد نهاد و روش ها و شیوه های آن را ترسیم و تربیت معلمان آن را خود برعهده گرفت. آن حضرت از سوی هر انسان آزاده و برخوردار از وجدان پاک، سزاوار دوستی و احترام است. او حجّت خداست و گفتار و کردار و تفکرات و همۀ سکناتش مستند به گرایش شدید او به خداوند متعال. او همان


1) انعام (6): 153.

2) احزاب (33): 38.

کسی است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره اش فرمود اَلْحَقُّ مَعَ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ مَعَ الْحَقِّ (حقّ با علی و علی با حقّ است). خود آن حضرت فرمود ما شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُريتُهُ (1)(در هیچ حقی تردیدی نکرده ام از آن هنگام که حق به من نشان داده شده است).

انطباق همۀ اعمال فردی و اجتماعی علی بن ابی طالب علیه السلام با کتاب الله که از به «ثقل اکبر» تعبیر شده، چنان بدیهی است که نیازی به تفصیل ندارد.

قالَ عَليه السَّلامُ أَلَمْ أَعْمَلْ فِيكُمْ بِالتَّقْلِ الأَكْبَرِ وَ أَتْرُكُ فِيكُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ وَ رَكَزتُ فِيكُمْ رايَةَ الإِيمَانِ وَ وَقَفْتُكُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي.... (2)(آيا من در میان شما به قرآن عمل نکردم و آیا دودمان پاک پیامبر را [برای برخورداری از هدایتشان] میان شما به ودیعت ننهادم. پرچم ایمان را در میان شما محکم کردم و شما را به حدود حلال و حرام آگاه ساختم و از دادگری خود لباس عافیت بر شما پوشاندم).

أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ.... (3)(من یک لحظه در برابر فرمان خداوند و رهبری های رسول اکرم نایستادم و رد نکردم و مطیع محض بودم). در ادامه فرمودند ... فَوَ الَّذي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي لَعَلى جَادّةِ الْحَقِّ.... (سوگند به خدا من در جادۀ حقیقتم).

امامیه تنها راه تعیین امام را تنصیص دانسته و از این جهت رویکردی خاص به نص دارد. نص بر امامت مربوط به رفتار پیامبر اکرم صلّی الله عليه و آله و سلّم نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ زیرا پیامبر اکرم هیچگاه فردی را بر امیرالمؤمنین فرمانده و امیر قرار نداد، بلکه هرگاه اصحاب خویش را برای جنگ یا مأموریت دیگری اعزام می فرمود و علی علیه السلام در میان آنان حضور داشت، او را امیر و فرمانده آنان قرار می داد؛ یا آن حضرت را به گونه ای ویژه مورد اکرام و احترام قرار می داد تا همگان جایگاه و منزلت امیرالمؤمنین علیه السلام را نزد حضرتش دریابند.


1) فيض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 175؛ صبحی صالح حکمت 184.

2) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 83؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 84؛ ابن أبی الحدید و فیض الاسلام، خطبه 86؛ صبحی صالح، خطبه 87.

3) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 188؛ ابن أبی الحدید، خطبه 190؛ محمد عبده، خطبه 192؛ صبحی صالح، خطبه 197.

برای نمونه می توان به ماجرای برادری امیرالمؤمنین علیه السلام با پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلّم، واقعه ليلة المبيت، قضية سدّ الأبواب، نجوای پیامبر با امیرالمؤمنین در ماجرای غزوۀ طائف (1)، مشارکت امیرالمؤمنین علیه السلام با پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم در سفر و حضر و همراهی ایشان در همه اوقات و احوال تا هنگام رحلت اشاره کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام به برخی از این وقایع در خطبه قاصعه اشاره فرموده اند.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از میان اصحاب خویش با امیرالمؤمنین علیه السلام به گونه ای خاص رفتار کرده که بیانگر مقام و منزلت ویژۀ ایشان نزد رسول خداست.

بسیار مایۀ تأسف و تعجّب است که می بینیم عالمی بزرگ از علمای نام آور سنّی به نام شیخ سَلیم بِشری مالکی که در عصر خود دارای مقام ریاست جامع الأزهر مصر بوده، ضمن یک سلسله مناظرات کتبی که با علامه بزرگوار مجاهد، سید شرف الدین موسوی عاملی در مسئلۀ امامت داشته است، پس از پرسش و پاسخ های پی در پی و مستدلّ و مبرهن در چهل و پنجمین نامه اش خطاب به علامه سید شرف الدین می نویسد

لَوْلا خِلافَةُ الْخُلَفَاءِ الراشدينَ الْمَقْطُوعُ بِصِحَّتِها، ما كانَ لَنَا مَنْدُوحَةٌ عَنِ الْمَصِيرِ إِلَى رَأْيِكُمْ وَ النُّزُولِ فِي فَهُم هَذِهِ الْآيَةِ وَ نَحْوِهَا عَلَى حُكْمِكُمْ. لَكِنَّ التَّشْكَيكَ فِي صِحَّةِ خِلافَتِهِمْ رَضِيَ الله تَعَالَي عَنْهُمْ مِمَّا لا سَبِيلَ إِلَيْهِ. فَاللُّواذُ إِلَى التَّأْوِيلِ إِذَنْ مِمَّا لَابُدَّ مِنْهُ، حَمْلاً لَهُمْ وَ لِمَنْ بايَعَهُمْ عَلَي الصِّحَّةِ. وَ السَّلامُ. (2)


1) نجوای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و خلوت حضرت با علی بن ابی طالب علیه السلام، آشکارا گویای آن است که وی صاحب سرّ و رازدار پیامبر بود و احدی از مردمان در این ویژگی با او شریک نیست و همین رابطۀ ایشان را لایق و شایستۀ خلافت و جانشینی حضرت می سازد. سلمان فارسی می گوید رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرمودند لِكُلِ نَبيَّ صاحِبُ سِرٍّ وَ صاحِبُ سِرِّي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (هر پیامبری رازداری دارد و رازدار من علی بن ابی طالب است) (ينابيع المودة، ج2، ص239). در زیارت جامعۀ کبیره نیز می خوانیم السَّلامُ عَلى مَحالٌ مَعْرِفَةِ اللهِ وَ مَساكِنِ بَرَكَةِ اللهِ وَ مَعادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرّ الله هم چنین در دعای افتتاح آمده است ... وَ حافِظ سِرُّكَ وَ مُبَلّغ رِسالاتِكَ.... بنابراین، علی علیه السلام و ائمّه علیهم السلام موضع سرّ پروردگار عالمیان اند.

2) المراجعات، ص167، المراجعة 45؛ این کتاب از آثار ارزندۀ سید عبدالحسین شرف الدّین (1377-1290ق) است. المراجعات مجموعۀ 112 نامه است که بین شرف الدّین و شیخ سلیم بِشری (1335-1248ق) مالِکی، مفتی و رئیس اسبق جامع الأزهر (1320-1317ق/ 1902-1899م؛ نوبت دوم 1335-1327ق/ 1917-1909م) از ماه ذی القعدۀ سال 1329ق تا ماه جمادى الأولى 1330ق مبادله شده است. این دو عالم اسلامی دربارۀ حقایق بسیاری بحث و تبادل نظر کرده اند. مجموعۀ این مکاتبات به صورت کتاب نفیس المراجعات درآمده است. مطالب مطرح شده در این بحث ها غنی و سرشار از معارف و از کتاب های بسیار نافع و روشنی بخش برای افکار حق طلبان است. المراجعات یکی از آثار مهم و علمی و گام بلند و مقدسی در راه تفاهم اسلامی و تفهیم و توضیح حقایق مسلم است (همو النصُّ و الإجتهاد، تحقيق أبومُجتبی، ص155، المورد 16، الفصل الثاني، تأوّل عمر و أتباعه، أعذار المعارضین و تزییفها). سلیم بشری خطاب به سید شرف الدین می گوید «لَمْ أَجِدْ فَي مَنْ عَبَرَ وَ غَبَرَ أَلَّيَنَ مِنْكَ لَهْجَةً وَ لا أَلْحَنَ مِنْكَ بِحُجَّةٍ» (من در میان پیشینیان و گذشتگان از تو نرم لهجه تر و نیرومندتر در اقامه دلیل نیافته ام) (المراجعات المراجعة 59).

ما در مقابل استدلال های محکم و متقن شما دربارۀ اثبات ولایت و امامت [امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام] براساس آیات قرآنی، هیچ چاره ای جز قبول و تسلیم نداریم و اعتراف می کنیم که مُفاد آیات قرآن همان است که شما می فهمید و حکم الهی همان است که شما به آن اعتقاد دارید؛ اما تنها مانع سر راه ما برای پذیرش گفتار شما، همانا درستی خلافت خلفای راشدین است که ما نمی توانیم کوچک ترین تردیدی در صحت خلافت آنان داشته باشیم. لذا ناگزیر باید دست به تأویل و توجیه آیات قرآن بزنیم و آن ها را به گونه ای معنا کنیم که خدشه ای بر پیکر خلافت خلفا و بیعت پیروانشان وارد نیاید!

باید گفت آیا معنای این سخن این نیست که خلافت خلفا هرچند برخلاف حکم خدا و قرآن است؛ اما چون پیشینیان از اصحاب و تابعان آن را پذیرفته اند، ما هم باید بپذیریم و کم ترین تردیدی در صحت آن نداشته باشیم؟

آیا این همان طرز تفکر نامعقولی نیست که قرآن کریم، مشرکان بت پرست را به دلیل داشتن همان نوع فکر و عمل نکوهش می کند و می فرماید وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (1)(چون به آن ها گفته شود از آن چه خدا نازل کرده است، پیروی کنید، می گویند خیر، ما از آن چه پدران خود را بر آن یافته ایم، پیروی می کنیم، حتی اگر نیاکانشان چیزی نیندیشیده و راهی نیافته باشند [باز هم از آنان پیروی می کنند]).

جریان «غدیر» را 110 تن از صحابه و 84 نفر از تابعین و طبق بررسی علامه شیخ عبدالحسین امینی (2)360 تن از دانشمندان اهل تسنن، گزارش و ثبت و ضبط کرده اند. حال کسانی که به عدالت صحابه اعتقاد دارند، در برابر حادثۀ «غدیر» راه تأویل و توجیه پیش گرفته اند.


1) بقره (2): 170.

2) الغدير، ج1، ص 41 و بعد.

شیخ سلیم بشری در نامۀ خود (المراجَعَة 39) به سید شرف الدین می نویسد

... فَأَنَا مِنَ الْمُوقِنِينَ بِدَلالَةِ الأحاديثِ عَلى ما تَقولُونَ وَ لَوْلا وُجُوبُ حَمْلٍ عَمَل الصَّحَابَةِ عَلَى الصَّحِةِ لَنَزَلَتُ فِيها عَلى حُكْمِكُمْ لَكِنَّ صَرْفَهَا عَنْ ظَاهِرِهَا مِمَّا لابُدَّ مِنْهُ اقتداءً بِالسَّلَفِ الصَّالِحِ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُمْ أَجْمَعِينَ.

من به دلالت احادیث به گفته های شما یقین دارم و اگر به حمل عمل صحابه بر صحت ملزم نبودیم، سخن شما را می پذیرفتیم؛ ولی چاره ای نداریم مگر این که از ظاهر این روایات دست برداریم تا به سلف صالح اقتدا کرده باشیم.

هم چنین در نامه ای دیگر (المراجَعَة 57) می نویسد «حملُ الصحابةِ على الصّحّةِ يستوجبُ تأويلَ حديثِ الغديرِ مُتواتراً كان أو غيرَ مُتواترٍ» (حمل عمل صحابه بر صحت، سبب تأویل حدیث غدیر است، چه متواتر باشد چه غیر متواتر).

راستی شگفت انگیز است که مردی عالم و آگاه از حقایق اسلام و معتقد به حقانیت قرآن، به جای این که قرآن را اصل و میزان قرار دهد و مسئلۀ خلافت خلفا را با میزان قرآن بسنجد و در صورت عدم تطابق با قرآن، از خلافت آنان اعراض کند و حق را به قرآن بدهد و در مقابل حکم قرآن تسلیم شود، برعکس خلافت خلفا را یک اصل مسلّم و یک حق تردیدناپذیر گرفته و قرآن را به آن عرضه کرده است و با آن می سنجد و چون مخالف می بیند، از صریح متقن قرآن اعراض می کند و سر در مقابل آنان فرود می آورد و با کمال صراحت می گوید «فاللِّواذُ إِلى التأويل إذن ممّا لابُدَّ منه» (1)(ما هیچ چاره ای جز تأویل قرآن و برگرداندن و پیچاندن زبان صریح وحی خدا نداریم). فَاعْتَبِرُوا يَا أَوْلَى اَلْأَبْصَارِ (2)

اما شیعه به تبعیت از دستور آسمانی قرآن حکیم می گوید إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (3)(هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست). یعنی ملاک کرامت نزد خداوند تقواست نه هیچ عنوان دیگر.

از نظر قرآن ملاک برتری در بشر تقوا و پرهیزکاری است و بالاترین فرد، با تقواترین فرد به حساب می آید. حقیقت تقوا همان انسانیت کامل است. انسانیت


1) المراجعات، المراجعة 45.

2) الحشر (59): 2

3) حجرات (49): 13.

هرچه استکمال یابد، قرب به خدا بیش تر می شود و قرب به حق به جز تقوا راه دیگری ندارد. بنابراین، براساس تولّی و تبرّی که دو رکن اصیل مذهب شیعه است، ما هرگز با دشمنان خدا و ستیزه کنندگان با رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام دوست نخواهیم بود. هر چند از اصحاب پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم باشند، نه تنها دوستشان نداریم، بلکه برائت از آن ها و اظهار بغض و عداوت و نفرت از آن ها را کمال مرتبۀ ایمان و شرط مسلّم تقرّب به خدای سبحان می دانیم.

البته می دانیم که چون امت اسلام و قرآن در مقابل دشمن مشترکی قرار گرفته که کمر به نابودی اساس دین بسته است، به طبع و به حکم عقل، لازم می دانیم که تمام امت، از شیعه و سنی، در صف واحد از موجودیت خود دفاع کنند و به مبارزه با آن دشمن مشترک بپردازند. ولی این مستلزم آن نیست که شیعه در مسئلۀ تولّی و تبرّي که دو رکن اصیل مذهب آنان است و مرگ و حیات اسلام و قرآن را بسته به وجود و عدم آن دو اصل مسلّم می دانند، تسالمی با فرقۀ مخالف از خود نشان دهند و انعطاف پذیر باشند و در مرحلۀ بحث و تحقیق استدلالی یا در مقام ارشاد و تبلیغ در محافل عمومی و رسانه های همگانی یا در روند فعالیت آموزشی در مراکز تعلیم و تربیت اعتقادی کودکان و نوجوانان، به عذر لزوم احترام به عقیدۀ مخالف و خوف از پیدا شدن شکاف اتحاد از اظهار عقاید خویش و صراحت در بیان خودداری ورزند و نسل آینده را در هاله ای از ابهام دربارۀ عقیده اش باقی گذارند. (1)

شیخ سلیم در پاسخ شرف الدّین می نویسد

به استدلالاتت می اندیشم، اثبات کننده است، به بیانات روشنت می نگرم پذیرفته و قطعی است و پیشوایانت، امامان معصوم را می نگرم، در پیشگاه خدا و رسولش از موقعیتی برخوردارند که در برابر هیبت و جلالش، همگام و همراه با همۀ هستی بال تواضع می گسترانند؛ اما وقتی به اکثریت اهل قبله و بیش تر بزرگان (صحابه) که از برجستگان این امت اند، می نگرم آن ها را نسبت به اهل بیت، برخلاف چیزی می بینم که ظواهر این ادلّه ایجاب می کند. از این رو خود را میان دو نفس، مردّد می بینم نفس اوّل به پیروی از دلایل و


1) در جست و جوی علم دین ص 158-157.

براهین و نفس دوم به اکثریت مسلمانان و اهل قبله توجه دارد؛ اما در تو نفس اول، مهارش را در اختیار تو گذاشته و پیوسته جلو روی تو است [از این رو پیرو برهان و دلیل هستی] و نفس دوم از روی دشمنی، زمامش را از دست تو کنده و بر تو، سرکشی کرده است!

این شخص (شیخ سلیم بشری) چنین گفته است؛ اما گویی فراموش کرده است آن چه را که اهل بیت علیهم السلام از آغاز رحلت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم (از دست برخی اصحاب) کشیدند، سپس آن چه در دورۀ بنی امیه و بنی عباس و پیروان عثمان در نشر مذاهب چهارگانه پیش آمد که مردم را مجبور کردند تنها براساس همین چهار مذهب، عمل کنند و با بقیۀ مذاهب، به ویژه مذهبی که علی بن ابی طالب، امام حسن و امام حسین علیهم السلام با دست خود نهالش را نشانده و با خونشان آن را آبیاری کرده و به ثمر رسانده بودند، به جنگ و مخالفت برخیزند.

بی گمان تنها راه دست یابی به عناصر اصلی معارف یعنی آن چه شناختن و اعتقاد به آن در متن دین لازم است، تنصیص و تبیین صریح شارع اسلام، خاتم الانبياء صلّى الله عليه و آله و سلّم است. محبت علی و آل او عليهم السلام، عبادت قلب و به تعبیر بعضی از روایات، افضل عبادات است و لذا اهمیت آن نسبت به سایر عبادات درحدّ اهمیت قلب است نسبت به سایر اعضا و جوارح انسان.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند إِنَّ فَوْقَ كُلِ عِبادَةٍ عِبادَةً وَ حُبُّنا أَهْلَ الْبَيْتِ أَفْضَلُ عِبادَةٍ (1)(بالاتر از هر عبادتی، عبادتی هست و محبت ما اهل بیت، برترین عبادات). بنابراین، محبت خاندان عصمت علاوه بر جنبۀ «طریقیت»، «موضوعیّت» نیز دارد.

علامه مجلسی در ضمن کلام خویش می فرماید

و اعْلَمْ أَنَّ الإماميَّةَ أَجْمَعوا عَلَى اشْتِرَاطِ صِحَّةِ الأَعْمَالِ وَ قَبُولِهَا بِالإِيمَانِ الَّذِي مِنْ جُمْلَتِهِ الإِقْرارُ بِوِلايَةِ جَميعِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ إِمَامَتِهِمْ؛ وَ الْأَخْبَارُ الدَّالَّةُ عَلَيْهِ مُتَواترةٌ بَيْنَ الخاصَّة وَ العَامَّة. (2)

بدان که امامیه به اجماع و اتفاق، اعتقاد به این دارند که صحت اعمال و مقبولیت آن، مشروط به ایمان است که از جملۀ ارکان آن، اقرار به ولایت و


1) المحاسن، ج1، ص150، ح67؛ بحارالأنوار، ج27، ص91، ح48.

2) بحار الأنوار، ج27، ص166.

امامت تمام امامان معصوم علیهم السلام است؛ و اخبار دلالت کننده بر این مطلب بین خاصه و عامه (شیعه و سنّی) در حد تواتر است.

انسان بی محبت نمی تواند زندگی کند. محبت در دل انسان ریشه دارد و ثمراتش در خارج ظهور می کند. به همین دلیل وقتی انسان به چیزی محبت پیدا کرد، تمام متعلقات محبوب را هم دوست دارد. نزدیک شدن به محبوب و محبوب شدن نزد او نتیجۀ خضوع و اطاعت است و اطاعت خالصانه، لازمۀ محبت حقیقی، زادۀ شناخت کامل و شناخت کامل، نتیجۀ اندیشۀ درست است.

خداوند می فرماید قُلْ إِنْ كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ (1)(اگر به راستی خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد).

کسی که پیامبر را دوست دارد، می کوشد مانند او باشد و به مقام والای قرب الهی برسد و از محبت خدا برخوردار شود؛ زیرا حُب محبوب خدا، حب خداست و پیروی حبیب الله جز از راه محبت میسر نیست. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم اساس اسلام را حُب اهل بیت علیهم السلام می داند و می فرماید لِكُلِّ شَيْءٍ أَسَاسٌ وَ أَساسُ الإِسْلامِ حُبُّنا أَهْلَ الْبَيْتِ (2)(برای هر چیزی پایه و اساسی است و اساس اسلام، دوستی ما اهل بیت است).

از موضوع های دین و از فرایض ضروری دین، محبت به ائمه علیهم السلام و از نشانه های دینداری در اسلام دوست داشتن پیامبر و آل پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و نمی توان بدون دوست داشتن پیامبر که حبیب الله خوانده شده است، خدا را دوست داشت.

روح و جوهر اسلام اهل بیت علیهم السلام محبت و مودّت است. بدون داشتن محبت هیچ کس نمی تواند وارد این مکتب شود و وظایف دینی اش را به طور شایسته انجام دهد. دوستی اهل بیت افضل طاعات است و در این تردیدی نیست و اخبار و روایات بسیار بر این امر دلالت می کند. محبت هنگامی ثمربخش است که پاک و با اختیار باشد. رفتن به راه محبت، بی تطهیر ضمیر ممکن نیست.

برید عجلی می گوید


1) آل عمران (3): 31.

2) الكافي، ج2، ص46، ح2.

در محضر امام محمد باقر بودم، مسافری از خراسان، که آن راه دور را پیاده طی کرده بود، حضور امام شرفیاب شد. پاهایش را که به خاطر کثرت مسافت شکاف برداشته بود، از کفش درآورد و رو به امام باقر کرد و گفت «به خدا سوگند که دوستی شما اهل بیت مرا تا این جا آورد». امام علیه السلام فرمود «به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد، خدا آن را با ما محشور کند و قرین گرداند، آیا دین چیزی غیر از دوستی است. (1)

اهمیت محبت به حدی است که آیات فراوانی در قرآن به این موضوع اختصاص یافته است. توصیف دوستی مؤمنان نسبت به خداوند و دیگر مؤمنان وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّه (2)توصیف دوستی خداوند نسبت به مؤمنان إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (3)، توصيف دوستی های طرفینی خداوند و مؤمنان و مؤمنان با یکدیگر قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (4)، تلازم محبت از طرفين فَسَوْفَ يَأْتى الله بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (5)، رَضِيَ الله عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ (6)و محبت به قرب معنوی و حقیقى إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَانُ وُدّاً (7).

بالاترین حدّ محبت مختص به حضرت ختمی مرتبت است، لذا آن حضرت حبیب الله شد. لازمۀ دوستی خدا محبت به پیغمبر و ائمه است. خداوند فرمود قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (8)(بگو هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوستی نزدیکان و خویشانم). اهل بیت پیامبر علیهم السلام گذشته از قرب نَسَبی به رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم به سبب اتصال معنوی به آن حقایق الهی که در پیغمبر است، دارای قرب معنوی به رسول و خداوندند و مانند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در جمیع آثار تکوینی و تشریعی و ارتباطات قدسی به عالم ربوبی


1) الكافي، ج8، ص 80-79، ح35؛ سفينة البحار، ج1، ص201، ذیل «حُبّ».

2) بقره (2): 165.

3) بقره (2): 222.

4) آل عمران (3): 31.

5) مائده (5): 54.

6) مائده (5): 119، توبه (9): 100، مجادله (58): 22 و بینه (98): 8.

7) مریم (19): 96.

8) شوری (42): 23.

از اَقربای خداوند خواهند بود آن چه انحصاری و موهبتی است و کسی نمی تواند با تلاش و کوشش آن را به دست آورد، نبوت، رسالت و امامت است؛ چرا که اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَةُ (1)(خداوند بهتر می داند که رسالت خویش را کجا و در چه شخصی قرار دهد).

فخر رازی ذيل آيه إلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی می نویسد «زمخشری در تفسیر کشّاف روایت کرده است که چون این آیه نازل شد، گفتند یا رسول الله خویشاوندانی که بر ما محبتشان واجب است کیان اند؟ فرمود علی، فاطمه و پسران آنان». (2)

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود

لا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَكُونَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ يَكُونَ أَهْلي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ يَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ دَاتِهِ (3) ایمان بندهای کامل نمی شود، مگر این که من نزد او از خود او محبوب تر باشم و عترت من نزد او، محبوب تر از عترت خودش و اهل بیت من پیش او، محبوب تر از اهل بیت خودش و ذات من پیش او، محبوب تر از ذات خودش باشد.

بنابراین مسئله تولّی یعنی اعتقاد به امامت و ولایت اهل بیت رسول الله عليهم السلام که رکن اصیل دین اسلام به شمار می رود، لازم و ضروری و تحقق آن برحسب استفاده از روایات فراوان، مشروط به یک امر بسیار عظیم و خطیر، یعنی مسئلۀ تبرّی است.

معرفت امام، همان ادای بیعت اوست که موجب اطاعت و دوستی وی و دشمنی با دشمنان او و برائت از هر ولایتی غیر از ولایت اوست، که ولایت امام همان ولایت خدا و رسول اوست؛ چنان که نصوص قرآنی بر این معنا دلالت دارند. به این ترتیب اسلام با صراحت می گوید که در هر زمانی باید امام برحقی باشد و نیز دستور می دهد که بیعت با او واجب است و در آغاز باید این حقیقت را شناخت.

تمام ادله ای که دلالت می کند پیامبر باید معصوم باشد، عیناً در اثبات لزوم عصمت بر امام و جانشین پیامبر نیز جاری است. بعد از نصب امام و جانشین توسط پیامبر و به امر پروردگار مخالفت با امام و خلیفه رسول خدا و یا از پیش خود امامی


1) انعام (6): 124.

2) تفسیر فخر رازی، ج27، ص595؛ و تفسیر کشّاف، ج4، ص220-219، ذیل آیه 23 از سورۀ شوری (42).

3) أمالي صدوق، ص334، مجلس 54، ح9؛ علل الشرایع، ج1، ص140، ب117، ح3؛ بحار الأنوار، ج17، ص13.

دیگر را برگزیدن باطل بوده و موجب نقصان دین خواهد بود.

اسلام امامانی را که بیعت با آن ها حقیقت معنای دین و موجب اکمال و اتمام دین است، منحصر و محدود به دوازده تن دانسته و این، نزد مسلمانان با توجه به آثار معتبر از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که همه بر آن اتفاق نظر دارند، ثابت شده است. ایشان خاندان پیامبر هستند و رسالت پیامبری نیز در خانه های ایشان نازل شده است. آنان از نظر معنوی و روحی به حضرت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم منتسب اند و فرزندان روحانی پیامبر، که فروغ دانش هایشان را از انوار چراغ پر فروغ خاتم پیامبران اقتباس کرده اند.

صحیح بخاری (1)از جابر بن سمره نقل کرده است که گفت از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدم که فرمود يَكُونُ بَعْدِي اثْناعَشَرَ أميراً.... (پس از من دوازده فرمان روا می آید...) سپس سخنی گفت که من آن را نشنیدم. پدرم گفت پیامبر فرمود كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ (همۀ آن ها از قریش هستند).

احمد بن حنبل (2)به دو طریق از عبدالله بن مسعود نقل می کند که مردی - از شاگردان ابن مسعود که نزد وی قرآن یاد می گرفتند - سؤال کرد «ای ابوعبدالرحمن! آیا شما از رسول خدا پرسیده اید که چند خلیفه میان امت خواهد گذاشت؟» عبدالله گفت «از وقتی که من به عراق آمده ام، تاکنون کسی از من چنین سؤالی نکرده است». آن گاه گفت «آری از آن حضرت سؤال کردم و ایشان فرمود که دوازده تن به شمار نقبای بنی اسرائیل اند».

ما باید جز خدا را نپرستیم و از روی اخلاص در راه او گام برداریم و دوستی و دشمنی ما فقط به خاطر خدا باشد و چون مسالمت می جوییم با کسی از در مسالمت وارد شویم که خدا و رسول با او مسالمت جسته اند و با کسی بجنگیم که با خدا و رسول جنگیده است. پس محبت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برگرفته از محبت خداست و حبّ خاندان پیامبر علیهم السلام و مسالمت با ایشان و گرایش به آن ها در حقیقت مسالمت با رسول خدا و عشق به اوست. ارادت و محبت عارفانه به منزلت ولایی و معنوی اهل بیت علیهم السلام ارادتی از روی بصیرت و صدق و همراه


1) صحیح بخارى، كتاب الأحكام، ج6، ص2640، ح6796.

2) مسند احمد، ج1، ص398، ح3781، و ص406، ح3859.

با علقه های عرفانی و باطنی بوده است.

از همین رو در دعا می خوانیم إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ (1)(من با آن که با شما مسالمت جُست، مسالمت می جویم و با آن که راه پیکار با شما را پیشه کرد، پیکار می کنم. دوست دوستان شما و دشمن دشمنانتان هستم).

چنین محبت و کینه و چنین دوستی و دشمنی است که انسان را به سمت ایمان و آزادی سوق می دهد و به همین دلیل است که انسان هر چیز گران بها و ارزشمند خود را فدا می کند تا این محبت و کرامت را نگه دارد.

راست گویی و درست گویی از ارزش های اخلاقی است که هیچ گروهی در اصالت آن شک ندارد و وجود این خصال در انسان مطلوب ترین چیزهاست. سیره و سنت علی علیه السلام، از جوانی تا لحظۀ شهادت مبتنی بر صدق و صفا و درست گفتاری بود و به همین اعتبار، لقب «صدّیق اکبر» را از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دریافت فرمود. «صِدّیق» بر کاملِ در صِدْق اطلاق می شود؛ یعنی کسی که عملش گفتۀ او را تصدیق کند. البته برخی گفته اند صِدّیق یعنی کسی که هرگز دروغ نگوید. پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم در زمان جاهلیت به «صادِق امین» ملقب بود. صادق و «صِدّیق» پیش از آن که لقب کسی باشد، لقب رسول خدا و پیامبران پیش از اوست. خدای متعال دربارۀ رسول خدا می فرماید وَ الَّذی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ (2)و آن کس که «صِدْق» را آورد و آن را تصدیق کرد. و هم چنین دربارۀ ابراهیم، ادریس، اسماعیل و یوسف علیهم السلام می فرماید وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً (3)و در این کتاب ابراهیم را یاد کن که او پیامبری صدیق بود. وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً (4)؛ وَ أَذْكُرْ فِى الْكِتابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَبيّاً (5)و يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ (6)يوسف، اى صدّیق و بسیار راستگوی.


1) دعای «ندبه»؛ مصباح المتهجد، ص775.

2) زمر (39): 33.

3) مریم (19): 41.

4) مریم (19): 56.

5) مریم (19): 54.

6) یوسف (12): 46.

وظیفۀ پیامبران این بود که مردم را از گمراهی کفر و ظلمت و تاریکی آن برهانند و در شرایطی که راهی به سوی حق دیده نمی شود، راهگشایی کنند و مردم را از همه تاریکی ها و نادانی ها به سوی بندگی خدا و برکت های حاصل از آن هدایت کنند و هدایتگری را به تمامی انجام دهند. این صفت پس از پیامبران، صفت اوصیا و بندگان صالح خداست وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ (1)و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آورند، آنان همان صدّیقان و بسیار راست گویان اند.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود «علی بن ابی طالب اولین کسی است که به من ایمان آورد و نخستین فردی است که در روز رستاخیز با من دست می دهد. او صدّیق اکبر و فاروق امت است و حق و باطل را از هم جدا می سازد». (2)

علی علیه السلام مرد حق بود و همیشه و همه جا با تمام وجود، حق را همراهی کرد و حتی به باطل نزدیک نشد. بنابراین، چون پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم راستگو و امین است، یعنی کسی است که ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیُ یُوحَی (3). پس هرچه را دربارۀ دیگران می گوید، حق است و اگر دیگران را ملقب به القابی می کند از روی احساس و عاطفه نیست، بلکه برای صفاتی است که آنان دارند؛ و لذا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی بن ابی طالب علیه السلام لقب «صِدّیق» می دهند. رسول خدا یعنی فرستاده و پیام آور و دستورهای او پیام خداست که برای خلق آورده است. رسول حق راست گوست و دروغ نمی گوید. خدایش در کتاب خود به صادق و مصدّق موصوفش ساخته است.

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (4) و اگر پیامبر، پاره ای سخنان را به افترا بر ما می بست با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ دلش را پاره می کردیم.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم واجب الاطاعة است و فرمان حضرتش باید اطاعت شود.


1) حدید (57): 19.

2) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص257.

3) نجم (53): 4-3.

4) حاقه (69): 46-44.

قرآن و منابع دینی، پیامبر اکرم را به دور از هرگونه کژی و عاری از لغزش و انحراف شناسانیده و قدسی بودن وی و بهره مندی آن حضرت از هدایت ها و نظارت های ویژه و منحصر به فرد الهی را مورد تأکید قرار داده اند. آیات قرآن، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را مصدر قانون گذاری و تشریع معرفی کرده و اطاعت از وی را در مقرراتی که تدوین می کند لازم دانسته است. هم چنین رسول خدا خاندانش را مرجع نهایی در حل اختلاف و منازعاتی که میان مردم روی می دهد، معرفی می کند و از مردم می خواهد داوری او را - هرچه باشد - پذیرا شوند.

وَ لَوْ رُدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِى الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (1)(و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که [قدرت تشخیص کافی دارند] بازگردانند، از ریشه های مسائل آگاه خواهند شد). همۀ تلاش علی علیه السلام این بود که آن چه وظیفۀ الهی او ایجاب می کند، همان را انجام دهد و به همین دلیل هیچ گاه تحت تأثیر القائات دیگران و جوسازی ها قرار نمی گرفت. با وجود همۀ مراتب کمالی خویش در تعامل با دیگران در نهایت تواضع و فروتنی رفتار می کرد.

على علیه السلام وارث علم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. او میراث دار پاکی و بزرگواری های نیاکان بود. حضرتش محبوب ترین آفریده در پیشگاه خداوند است و نزدیک ترین مردمان به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم. ساده زیستی و بزرگواری های اخلاقی حضرتش ریشه در زهد و پارسایی او داشت. همین ساده زیستی بود که دل ها را لبریز از دوستی ایشان می کرد. در هدایت خلق بیش ترین صبر و پایداری را داشت. فروافتاده ترین و متواضع ترین بندگان خدا بود و نیز در شجاعت و دلیری انسانی بود که جز از خدا بیمی به دل راه نمی داد و در انجام تکالیف هدایت انسانی هراس نداشت و از هیچ مجاهدتی در این راه کوتاهی نمی نمود. دوستی علی علیه السلام نشانۀ ایمان است. او میراث دار پاکی و بزرگواری های نیاکان بود. شکی نیست که شیعه در پیروی از اهل بیت علیهم السلام راه معقولی را پیموده اند؛ زیرا علی بن ابی طالب علیه السلام به اتفاق قاطبۀ مسلمین، اعلم و افقه و ازهد همۀ صحابه بود و اولاد طاهرینش وارث علم او بودند.


1) نساء (24): 83.

حرکت در مسیر ولایت علی علیه السلام

امام علیه السلام به بردباری و گذشت از مردمی که با ایشان بی ادبانه رفتار می کردند، مشهور بود سیرۀ آن حضرت مشحون از این امور است؛ به گونه ای که با غضب آشنایی نداشت، مگر آن هنگام که حرمت حق شکسته یا به حدی از حدود الهی تجاوز می شد یا حقوق مردم پایمال و منافع آنان مورد حمله قرار می گرفت. روزی به نماز ایستاده بود و ابن کَوّاء (1)- از سران خوارج - این آیه را به عنوان اعتراض تلاوت کرد

وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ (2)(به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک ورزی، عمل تو تباه می شود و از زیان کاران به شمار می آیی). امام علیه السلام با کمال متانت و به حکم آیۀ وَ إِذا قُرئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (3)(چون قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و خاموش باشید، شاید مشمول رحمت خدا شوید). سکوت فرمود تا ابن کوّاء آیه را تمام کرد


1) ابن کوّاء، از سران خوارج بود که گاه در مسجد و مجلس از امیرالمؤمنین علیه السلام آیات مشکل و مسائل معما آمیز می پرسید و زبان درازی و جسارت می کرد. در جنگ نهروان به خوارج پیوست و در جنگ با علی علیه السلام کشته شد (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج4، ذیل «ابن کوّاء»؛ در مورد پرسش های ابن کواء و پاسخ های علی علیه السلام، ر.ک. المعيار و الموازنة، ص236 به بعد؛ خصائص الأئمة عليهم السلام؛ خصائص أمير المؤمنين عليه السلام ص 89، و من مسائل سأله عنها ابن الكوّاء).

2) زمر (39): 65.

3) اعراف (7): 204.

و سپس به نماز خود ادامه داد.

آن گاه دوباره این آیه را خواند و امام نیز بار دیگر سکوت فرمود. سپس ابن کوّاء چند بار این عمل را تکرار کرد و امام علیه السلام با کمال صبر و حوصله، به دفعات سکوت اختیار کرد تا سرانجام حضرت با تلاوت آیۀ فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا يَستَخِفَنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنونَ (1)(صبر پیشه ساز و کارهای افرادی که به یقین نرسیده اند تو را خشمگین نسازد). به او پاسخ گفت؛ به گونه ای که هم آسیبی به نماز ایشان نرسید و هم ابن کوّاء را ساکت و منکوب کرد. (2)

پس از آن که اصحاب شورا برای بیعت با عثمان مصمم شدند، حضرت خطاب به آنان فرمود

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِها مِنْ غَيْرِي وَ اللَّهِ لَأَسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيها جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةَ الْتِماساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فيما تَنافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفَهِ وَ زِبْرِجِهِ (3) شما نیک می دانید که من از دیگران به این کار شایسته ترم و سوگند به خدا من تنها برای سلامت و سامان امور مسلمانان سر آشتی دارم. البته در این کار تنها بر من جفا می شود و من با این کار اجر و فضل آن را طلب می کنم و دامن طمع از زینت و زیور خلافت که برای آن گردن فراز کرده اید، چیده؛ زهد ورزیده و کناره گیری کرده ام.

در این کلام عبارت وَ لَمْ يَكُنْ فِيها جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً نسبت به ستمی که بر آن حضرت روا داشته شد، نوعی دادخواهی است که به طور عمومی همگان را به جور نسبت داده اند، بی آن که افراد بخصوصی را نام ببرند یا جور رفته بر خویش را به غیر خلفا مربوط بدانند. به عبارت دیگر، نوعی گلایه مندی است بدین مضمون که «بگذار بر من تنها ظلم رفته باشد و اسلام محفوظ بماند».

ابن أبى الحدید در ضمن توضیح خطبه آورده است که علی علیه السلام به اهل شورا می گوید شما با آن که می دانید من از هر کس دیگر به خلافت سزاوارترم در عين حال از من عدول می کنید. سپس سو گند می خورد که هرگاه در تسلیم شدن


1) روم (30): 60.

2) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص269؛ تاریخ طبری، ج4، ص54.

3) ابن میثم بحرانی و محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 71؛ فیض الاسلام، خطبۀ 73؛ صبحی صالح، خطبۀ 74.

او و انصرافش از حق خودش سلامت امور مسلمانان باشد و جور و ستمی جز بر او روا ندارند، تسلیم خواهد بود. و این سخن تنها از کسی هم چون علی علیه السلام انتظار می رود؛ چرا که اگر بداند یا گمان استوار داشته باشد جنگ و ستیز در اسلام رخنه و سستی وارد می آورد، آن را انتخاب نمی کند. هر چند که باید حق را با منازعه طلب کرد و در عین حال اگر بداند یا گمان قوی داشته باشد که در خودداری از طلب حق خود فقط رخنه و سستی در حق او اعمال می شود ولی اسلام از فتنه در امان می ماند، بر خود واجب می بیند که چشم پوشی کند و در ضایع شدن حق خود شکیبا باشد و دست نگه دارد تا اسلام از فتنه مصون باشد. (1)

فرمودند «به خوبی می دانید که من برای خلافت از هر کس شایسته تر و سزاوارترم و به خدا سوگند، تسلیم می شوم...». (2)

موضع گیری علی علیه السلام در برابر ابْنِ مُلْجَم (3)- مردی از خوارج و قاتل آن حضرت - مشهور است، آن گاه که در آخرین لحظات زندگی به دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چنین وصیت و سفارش کرد

این اسیر را حبس کنید و به او آب و غذا دهید و با او خوش رفتاری کنید. اگر خودم زنده ماندم که می دانم با او چه کنم؛ اگر خواستم او را زندانی می کنم و اگر خواستم از او می گذرم. و اگر مُردم، او به دست شماست؛ اگر خواستید او را بکشید؛ اما مُثله اش نکنید. (4)

در وصیت (به فرزندانش) فرمود

ای فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانۀ آن که امیرالمؤمنین کشته شده، دست به خون مسلمانان بیالایید. زنهار که جز قاتل مرا نکشید. بنگرید اگر از ضربت او جان سپردم تنها یک ضربت به او بزنید و هرگز او را مُثله [بریدن دست پا و انگشتان و بینی] نکنید؛ زیرا از رسول خدا شنیدم که فرمود اِيّاكُم وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ العَقُور (5)(از مثله کردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد).


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبه 73.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 73. وَ مِن كَلامِ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمَّا عَزَمُوا عَلَى بَيْعَةِ عُثْمَانَ.

3) سلیمان کتّانی می گوید «وَيْلَكَ! وَ وَيْلٌ لِمَنْ تَغابی مِثلَكَ» (مرگ بر تو! و مرگ بر کسی که نادانی چون تو را بستاید). (الإمام على نِبراس و مِتراس، ص256، ابن ملجم).

4) بحار الأنوار، ج42، ص206.

5) فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 47.

علی بن ابی طالب علیه السلام آن ابر مرد صبر و بردباری است که حتی نسبت به مجسمۀ شرک، یعنی عَمرو بن عبدود غضب نکرد. او متخلّق به اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود؛ به طوری که پیامبر به او فرمود خُلِقْتُ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ أنَا أَصْلُها وَ أنْتَ فَرْعُها (1)(من و تو از یک درخت آفریده شدیم؛ من ریشۀ آن هستم و تو شاخۀ آن هستی). او غیر از آن چه موافق و مطابق کتاب و سنت باشد، هرگز عملی انجام نمی داد و نمونۀ عینی رسول الله بود. بلندترین اندیشه های فهم اسلام

در تملک اوست. اسلام در روح و جان علی علیه السلام جا گرفته و هستی و اندیشۀ حضرتش از خمیرۀ اسلام ساخته شده است. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ شکیبایی و بردباری علی علیه السلام فرمود عَلَيٌّ خَيْرُ أُمَّتِي، أَعْلَمُهُمْ عِلْماً وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْماً (2)(علی بهترین فرد امت من است، در دانش از همه داناتر و در بردباری از همه برتر). نیز فرمودند لَوْ كَانَ الْحِلْمُ رَجُلاً لَكَانَ عَليّاً (3)(اگر شکیبایی به شکل مردی در می آمد هر آینه آن مرد علی بود).

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود إِنِّي زَوَّجْتُكِ أَقْدَمَ أُمَّتِي سِلْماً وَ أَكْثَرَهُمْ عِلْماً وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً (4)(تو را به ازدواج کسی درآوردم که از همۀ امتم زودتر اسلام آورد، از همه عالم تر و داناتر و از همه صبورتر است).

امام علیه السلام گفتارش راست؛ احوالش پربرکت؛ کردار پاک؛ زاهد و پارسا و بی اعتنا به همه چیز؛ خشنود از پروردگار است و مورد پسند او؛ آن کسی که در کرانۀ آسمان و عالم بالا در درجه ای عالی و بر جایگاهی رفیع جای گرفته است؛ نورش می درخشد و پرتوش همه جا را روشن می سازد؛ نامش او را از تعریف بی نیاز کرده است؛ آن کس که در شأن او و همسر و فرزندانش هَلْ أَتى نازل شده است؛ جدش خلیل است و ستایشگرش خدای جلیل؛ حق او کس انکار نکرد، جز شخص پست و فرومایه.

رجال آسمانی، قوانین الهی را بی پروا و بدون واهمه اجرا می کردند و هرگز


1) كفاية الطالب، ص317.

2) فضائل أميرالمومنين، ابن عقدة، ص24؛ بحار الأنوار، ج43، ص136.

3) فرائد السمطین، ج2، ص68.

4) همان، ج1، ص92.

عواطف یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی، آنان را تحت تأثیر قرار نمی داد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خود پیشگام ترین فرد در اجرای قوانین اسلامی بود که مصداق بارز كريمة وَ لا يخافونَ لَوْمَةَ لائِم (1)و از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسند، به شمار می رفت. امیرالمؤمنین علیه السلام شاگرد ممتاز مکتب پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است که در طول مدت زندگی و زمامداری خود حتی یک لحظه از قانون گرایی کنار نرفت و یکسان نگری او به قانون زبانزد همگان بود. گرچه حضرتش هیچ میل و رغبتی به قبول حکومت نداشت، اما به دلیل اهمیت مسئلۀ عدالت، آن را با همۀ مشقاتش پذیرفت و با استعانت از کلام خداوند و سنت نبوی در احقاق حقوق مستضعفان و اقامۀ عدل، بسی کوشید.

خداشناسی بنیاد همۀ امور دینی و زیر ساخت اخلاق انسانی است؛ چنان که فرمودند: أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ (2)(سرلوحۀ دین شناخت اوست) مرز شناخت خدا در آن است که دریافته شود لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (3)و نیز كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلّا وَجْهَهُ (4)ذات اقدس الهی نامحدود، بی قید و غیرمتناهی است؛ او از تشبیه به موجودات و مخلوقات محدود و مقید و متناهی منزّه است.

در تاریخ اسلام، خداشناسی از علی بن ابی طالب، روشن تر، آگاه تر، باسابقه تر و مؤمن تر نداریم. در آموزه های حضرتش خردورزی در نظام آفرینش و قانون مندی هستی و تدبیر حکیمانه و شگفت خداوندی راهی استوار در خداشناسی است. او آشنای اسرار الهی بود و تأدّب به آداب الله و تخلّق به اخلاق الله داشت. امام علیه السلام نخبه و اسوۀ خاندان پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم است؛ کسی است که پس از پیامبر بیش ترین نشان های فضیلت و منقبت را بر سینه داشت و بیش تر از همۀ یاران آن حضرت به دنیا بی توجه بود. حضرتش در برخی از صحنه ها در مسیر حفظ و حراست از خط رسالت و معرفی حق از ناحق از این مناقب یاد کرده است و هدفش را تنها اظهار حق و نعمت الهی شمرده و فرموده است که


1) مائده (5): 54.

2) نهج البلاغه، خطبه 1.

3) شوری (42): 11.

4) قصص (28): 88.

اگر خداوند از تعریف از خود نهی نکرده بود، فضایل بسیاری را ذکر می کرد که مؤمنان بدان معرفت داشته باشند؛ (1)صاحب بیش ترین و بی مانند ترین نشان ها بوده است؛ نشان هایی که اعطایش تنها از خالق بی همتا و رسول امین ساخته بود و برای هیچ کس امکان رقابت با آن حضرت یا ادعا در این زمینه میسر نشده است.

پیشگامی آن حضرت در پیمودن مراتب کمال ویژگی منحصر به فرد چنین انسان خداجویی است؛ به گونه ای که نه کسی امکان دستیابی به رتبۀ آن بزرگوار و نه هیچ بلند پروازی توان اوج گرفتن تا مقام و مرتبت او و نه هیچ سبقت جوینده ای یارای پیشی گرفتن از ایشان را دارد. کلام حضرتش يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ از جمله های معروف خطبۀ «شقشقیّه» است که در آن می فرمایند «و من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای به مقام اوج گرفتۀ من پر نمی کشد و به عبارت دیگر، به اسرار خلقت و آن چه دیگران نمی دانند، آگاهم».

این پیشتازی دست نیافتنی بدان سبب است که حضرتش در تمام مراتب کمال، حلقۀ نخست دریافت فیض الهی هستند. خدای منّان آن بزرگوار و اهل بیتش را هم در آفرینش و نسل و دودمان دنیایی و مقام های معنوی شرافت بخشید و هم جایگاه اخروی آنان را ارجمندتر از دیگر گرامیان قرار داد أَشْرَفَ مَحَلَّ الْمُكَرَّمِينَ. (2)

آن بزرگوار تمام مدت عمر را خالصاً لِوَجهِ الله زندگی کرد و چشمه های حکمت از جانش جوشان بود. خود ایشان فرمودند ما شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ (3)(از هنگامی که حق را به من نشان دادند و من آن را درک کردم؛ به هیچ وجه در آن شک نکردم). بزرگی شأن و برجستگی شخصیت آن حضرت در عبودیت الهی مایۀ ستایش خدای سبحان و کُرنش همگان در برابر بلند مرتبگی مقام آن بزرگوار بود و همۀ موجودات عالم مُلک و ملکوت در برابر سترگی منزلتش سر تعظیم فرود آورده اند؛ چنان که خودشان فرمودند إِنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص31 و 120.

2) مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 175؛ صبحی صالح و محمد عبده، حکمت 184.

قَطُّ (1)(من یک لحظه در برابر فرمان خدا و رهبری های رسول خدا نایستادم و رد نکردم و مطیع محض بودم) و به قول خودشان فَوَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي لَعَلَى جادَّةِ الْحَقِّ (2)(سوگند به خدای یکتا! من در مسیر حق و در جادّۀ حقیقتم) که در آن به شرافت وجودی و برتری آن حضرت تصریح شده است. اقرار برتری علی علیه السلام و معرفت به ولایت آن بزرگوار و افضلیت او پایۀ دعوت همۀ پیام آوران آسمانی است؛ فضائل و عظمت های بی شمار او در دوران پیامبر اکرم، انحصار و تقدّم او را به همگان اثبات کرده بود، چنان که نبی اکرم فرمودند

مَا مِنْ نَبِيِّ نُبِّئَ وَ لا مِنْ رَسُولٍ أُرْسِلَ إِلَّا لِوِلايَتِنا وَ بِفَضْلِنَا عَلَي مَنْ سِوانا (3)(هیچ پیامبری پیام آور الهی نشد و هیچ فرستاده ای به مقام رسالت نرسید مگر به سبب ولایت ما و برتری ما بر دیگران). به همین دلیل حضرت در یکی از نامه های خود به معاویه، مقداری از فضایل خویش را تشریح کردند و فرمودند «اگر خداوند در قرآن از خودستایی نهی نفرموده بود وَ لَوْلا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ (4)و بیان نمی داشت که خود را پاک و پاکیزه ندانید و نستایید فَلا تُزَكُوا أَنْفُسَكُمْ (5)آن گاه گوشه ای از فضایل خانوادگی ام را بر می شمردم [و شما را از آن ها آگاه می کردم].» البته این فضیلت ها را برشمردن یعنی شمارش نعمت های خداوند که نهایت خضوع و بندگی را نشان می دهد و به هیچ وجه خودستایی و بزرگ بینی به حساب نمی آید.

حضرتش سرآمد پیشینیان و پسینیان است و هیچ کس در بهره مندی از عنایات مادی و معنوی الهی با او یکسان نیست.

لا يُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لا يُسَوّى بهمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً (6)(هیچ یک از افراد این امت با آل محمد قابل مقایسه نیست و کسانی که همیشه از نعمت و بخشش ایشان بهره مندند، با آنان برابر نیستند).


1) فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 188؛ محمد عبده، خطبۀ 192؛ صبحی صالح، خطبه 197.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 188.

3) بصائر الدرجات، ج1، ص75.

4) فیض الاسلام و محمد عبده، نهج البلاغه، نامه 28.

5) نجم (53): 32.

6) نهج البلاغه، خطبه 2.

به همین دلیل فرمودند

نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ وَ مَعادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنابيعُ الْحُكْمِ (1) ما درخت نبوتیم [و این درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و افرادی از خاندان ما به مقام شامخ نبوّت می رسند] و فیض رسالت در این جا نزول می کند و فرشتگان الهی به خانه های ما رفت و آمد دارند؛ ما گنجینه های علم و دانش و سرچشمه های حُکم و حکمتیم.

افق کمال انسانی و ادب کمالی را باید به برکت این خاندان و تقرّب به این دودمان و سرعت در قبول ولایت این فرزانگان جست وجو کرد.

و علی علیه السلام نیز فرمودند

إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنُ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِيمَانِ وَ لَا یَعي حَدِيثَنَا إِلَّا صُدورٌ أَمِينَةٌ وَ أَحْلَامٌ رَزِينَةٌ (2) همانا شناختن امر ما کاری بسیار دشوار است و به جز بندۀ مؤمن که خداوند قلبش را به ایمان آزموده است، آن را نپذیرد و سخنان ما را جز سینه ها و حافظه های امانت پذیر و عقل های سالم نگهداری نمی کنند.

هم چنین به کمیل فرمود

إِنَّ هَاهُنا لَعِلْماً جَمّاً [فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلي صَدْرِهِ] لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً (3) (به راستی که در این جا [در حالی که با دست به سینۀ مبارکش اشاره کرد] علم و دانش فراوان نهفته است و ای کاش افراد لایقی می یافتم تا به آن ها تعلیم می دادم).

ابونصر سرّاج پس از نقل سخن امام علیه السلام به کمیل می گوید

فَكَانَ تَخْصِيصُهُ بَيْنَ الصَّحَابَةِ بِالْبَيانِ وَ الْعِبارَةِ عَنِ التَّوْحِيدِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الْبَيانُ مِنْ أَتَمِ الْمَعَانِي وَ أَعْلَى الْأَحْوالِ.... (امتیاز و برتری او در بین اصحاب پیامبر سخنوری و تعبیرهای زیبای او از توحید و معرفت شناسی بود؛ چرا که سخنوری و بیان خود، اوج معنا و برترین احوال است).


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 108؛ صبحی صالح، خطبه 109؛ محمد عبده، خطبه 105. در زیارت جامعۀ کبیره نیز آمده است: السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ. تَراجِمَةً لِوَحْيِهِ... و آياتُ اللهِ لَدَيْكُمْ... وَ عِنْدَكُمْ ما نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ....

2) ابن میثم و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 231؛ محمد عبده، خطبه 184؛ صبحی صالح، خطبه 189.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 139، صبحی صالح، حکمت 147.

قرآن نیز این نکته را تأیید می کند و می فرماید

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ (1)(و آن هنگام که خداوند از پیامبرانی که بدان ها کتاب داده بود، میثاق گرفت تا آن ها را برای مردم بیان کنند). هذا بَيانُ لِلنّاسِ (2)(این بیانی است برای مردم). و دربارۀ شأن و مقام بیان گفته اند

وَ لا يَبْلُغُ الْعَبْدُ كَمَالَ الشَّرَفِ إِلَّا بِالْبَيانِ لِأَنَّهُ لَيْسَ كُلُّ مَنْ عَقَلَ يَعْلَمُ وَ لَا كُلُّ مَنْ عَلِمَ يُحْسِنُ أَنْ يُبَيِّنَ فَإِذا أُعْطِيَ الْعَبْدُ الْعَقْلَ وَ الْعِلْمَ وَ الْبَيانَ فَقَدْ بَلَغَ إِلَى الْكَمَالِ» (3(و بنده به قله کمال نمی رسد جز با بیان؛ زیرا چنین نیست که هر خردمندی دانا باشد و هر دانایی سخنور. پس هرگاه به بندهای عقل و علم و بیان عطا شود او به کمال خواهد رسید).)هر سخن شناس و اهل معرفتی که به نهج البلاغه و سخنان آن حضرت توجه نموده و در الفاظ و معانی و معارف آن تأمل کرده به شگفتی فرو رفته و در برابر حرکت در مسیر عظمت آن اظهار عجز نموده است. کلام علی علیه السلام از نظر لفظ و معنا و سبک و سیاق برگرفته از قرآن کریم است که هیچ کلامی را با آن قیاس نتوان کرد و کلام ایشان نظیر و مانند ندارد و پس از قرآن و سخن پیامبر هیچ کلامی فصیح تر و والاتر و برتر و ارجمندتر از آن نیست.امام صادق علیه السلام فرمودند «حدیث ویژۀ ما را حتی انبیا و فرشتگان و انسان های امتحان داده نیز تحمل نمی کنند». از امام هادی علیه السلام سؤال شد که منظور جدّ شما از این جمله چیست؟ آن حضرت فرمودند منظور این است که ما مخزن علوم و اسراریم؛ اما دیگران محل و وسیلۀ نشر آن هستند. ما می توانیم علوم را در خود نگه داریم، ولی آن ها قدرت نگهداری ندارند «... وَ النَّبِيُّ لَا يَحْتَمِلُهُ حَتَّى يُخْرِجَهُ إِلَى نَبِيَّ غَيْرِهِ...» و به افراد دیگر منتقل می کنند (4و نیز فرمودند ﴿إِنَّ أَمْرَنا هُوَ الْحَقُّ وَ حَقُّ الْحَقِّ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ باطِنُ الظَّاهِرِ وَ بَاطِنُ الْبَاطِنِ وَ هُوَ سِرِّ وَ سِرُّ)


1) آل عمران (3): 187.

2) آل عمران (3): 138.

3) اللمع في التصوّف، ص131-130.

4) الكافي، ج1، ص402-410، ح4.

السِّرِّ وَ سِرُّ الْمُسْتَسِرُّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِالسِّرِّ (1)به درستی که امر ما حق و حقِّ حق [خودِ خودِ حق] است، ظاهر است و آن ظاهر، خود باطن دارد و آن باطن نیز دارای باطن است؛ و آن راز و سرّ است و راز اندر راز و راز پوشیده با راز). و نیز فرمودند أَمْرُنا سِرُّ لا يُفيدُهُ إِلا سِرٌّ وَ سِرٌّ عَلى سِرٍّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ (2)(امر ما راز و سرّی است که مفاد آن را جز راز و سر روشن نمی سازد؛ رازی است بر رازی دیگر و رازی است پوشیده شده با رازی دیگر). بسیار روشن است که مراد از «امر» در این دو حدیث «ولایت ایشان» یعنی ولایت مطلقه و خلافت شامله و مقام خاتم انبیا صلى الله عليه و آله و سلّم و خاتم اوصيا عليه الصلاة و السلام است و در این دو مقام تفاوتی نیست مگر به اصالت و فرعیّت (مقام خاتم انبیا، اصل و مقام خاتم اوصیا، فرع است).

امیرالمؤمنین علیه السلام به نهایت سير إلى الله و منتهای سفر به سوی حق و به مقام «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ» رسیده هم چنان که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم صعود به سمت پروردگار جهانیان به مقام أَوْ أَدْنى (3)رسیده بود. رسول الله مرکز ولایت پنهان و امیرالمؤمنين ظهور مقام ولایت است. علی علیه السلام حسنه ای است از حسنات سیدالمرسلین صلّى الله عليه و آله و سلّم.

ایشان تربیت شدۀ پیامبر، سرسلسلۀ کمالات انسانی و بهترین الگوی پیروی است که فرمودند «چشمه های فضایل و معارف سیل آسا از دامن کوهسار وجود من جاری می شود و پرندۀ همت ها و افکار بلند به قلّۀ شامخ من نرسد». (4)

امام سجاد علیه السلام در دعایی جهت دفع حیلۀ دشمنان می گوید ... اللهمَّ فَإِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الرَّفِيعَةِ، وَ الْعَلَوِيَّةِ الْبَيْضَاءِ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِهِمَا أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ شَرِّ كذَا وَ كَذَا (5)(ای خداوند من به تو تقرب می جویم به مقام رفیع محمّد و طریقت درخشان [سفید و روشن] علی و به وسیلۀ آن دو به تو روی می آورم که مرا از شرّ آن چه از آن به تو پناه آورده ام، پناه دهی).

بنابراین امام سجاد علیه السلام به خدای تعالی به واسطۀ ایشان تقرب می جوید؛


1) بصائر الدرجات، ج1، ص29، ح4، بحار الأنوار، ج2، ص72؛ الشموس الطالعة من مشارق الزيارة الجامعة، ص68.

2) بصائر الدرجات، ج1، ص28، ح1، با کمی تفاوت.

3) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى نجم (53): 9-7.

4) نهج البلاغه، خطبه 3.

5) صحیفه سجادیه، دعای 49.

زیرا آن دو راه به سوی خدایند.

اهل بیت عصمت و طهارت، خزانه داران علم ربوبی اند و کسی در عالم وجود چنین منزلت و جایگاهی ندارد. علم آنان علمی است که از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به ارث برده اند و در حلّ شبهات علمی خزانه های علم خدا شمرده شده اند «وَ خُزّانَ الْعِلْمِ». (1)امام علیه السلام در مرتبۀ نورانیت مخزن تمام علوم و در حقیقت، محیط بر مجموع ما سوی است و در این مرتبه چیزی از امام پوشیده نیست. علم او علم لدنّی است؛ زیرا هیچ واسطه ای بین ایشان و خداوند تبارک و تعالی نیست. به اعتبار این مرتبه، امام با علم حضوری بر جمیع مراتب وجودی محیط است.

به همین دلیل است که علی علیه السلام می فرمایند

لا تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ... إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ (2)(هر سؤالی از وقایع امروز تا قیامت از من بپرسید، یقین بدانید که به آن جواب خواهم داد). ابن أبی الحدید دربارۀ فضایل و مناقب آن حضرت می گوید

وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ فَخَرَ بِنَفْسِهِ وِ بَالَغَ فِي تَعْدِيَدِ مَناقِبِهِ وَ فَضائِلِهِ بِفَصاحَتِهِ الَّتِي آتَاهُ اللهُ تَعَالَى إِيَّاهَا وَ اخْتَصَّهُ بِهَا وَ سَاعَدَهُ عَلِى ذَلِكَ فُصَحَاءُ الْعَرَبِ كَافَّةً لَمْ يَبْلُغُوا إِلَى مِعْشَارِ ما نَطَقَ بِهِ الرَّسُولُ الصَّادِقُ فِي أَمْرِهِ وَ لَسْتُ أَعْنِي بذلِكَ الأخْبارَ الْعامَّةَ الشَّائِعَةَ الَّتِي يَحْتَجُ بها الإمَامِيَّةُ عَلي إِمَامَتِهِ كَخَبَرِ الْغَدِيرِ وَ الْمَنْزِلَةِ وَ قِصَّةِ بَراءَةٍ وَ خَبَرِ الْمُناجاةِ وَ قِصَّةِ خَيْبَرِ وَ خَبَرِ الدّارِ بِمَكَّةَ فِي ابْتِدَاءِ الدَّعْوَةِ وَ نَحْوِ ذَلِكَ، بَل الأخبارَ الخاصَّةَ الَّتي رواها فِيهِ أَئِمَّةُ الْحَدِيثِ الَّذِينَ لا يَتَّهَمُونَ فِيهِ وَجُلُّهُمْ قَائِلُونَ بِتَفْضِيلِ غَيْرِهِ عَلَيْهِ. فَرِوايَتُهُمْ فَضَائِلَهُ تُوجِبُ مِنْ سُكونِ النَّفْسِ مَا لَا يُوجِبُهُ رِوايَةُ غَيْرِهِمْ (3) بدان که اگر امیرالمؤمنین علیه السلام بر خویشتن ببالد و در برشمردن مناقب و فضایل خویش آن هم با فصاحتی که خدایش ارزانی داشته و او را به آن مخصوص فرموده است، مبالغه کند و همۀ فصیحان عرب او را در این مورد مساعدت کنند، نمی توانند یک دهم فضایلی را که رسول صادق خداوند [که درودهای خداوند بر او باد] در مورد او گفته است، بیان کنند. منظورم از این


1) مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 92؛ صبحی صالح، خطبه 93.

3) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص166، خطبه 154، ذكر الأحاديث و الأخبار الواردةً في فضائل عَليٍّ.

موضوع احادیث و اخبار شایع نیست که امامیه با آن ها به امامت او استناد می کنند، هم چون حدیث «غدیر» و «منزلت» و «(ابلاغ) سوره برائت و موضوع «نجوا و در گوشی سخن گفتن» و «خیبر» و خبر «خانه در مکه» در آغاز دعوت، و نظایر آن بلکه منظورم اخبار مخصوصی است که پیشوایان علم حدیث دربارۀ او نقل کرده اند که در حد بسیار کم تر از آن برای غیر از او نقل نشده است. من چیز اندکی از آن چه علمای حدیث که متهم به گرایش به علی نیستند، درباره اش گفته اند و همۀ آنان معتقدند که دیگران بر او برتری دارند، نقل می کنم. روایاتی که این افراد از فضائل علی نقل می کنند بیش از روایات دیگران یعنی ابوبکر و عمر و عثمان موجب آرامش نفس می شود.

آن گاه ابن أبی الحدید 24 حدیث در فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام می آورد و در پایان می گوید

بدان که ما این اخبار را از این جهت این جا آوردیم که بسیاری از مخالفان و منکران مقام شامخ علی علیه السلام در امامت و ولایت، چون به این گونه سخنان او در نهج البلاغه یا دیگر کلمات او می رسند که در آن از نعمت خداوند نسبت به خود و اختصاص خویش به پیامبر سخن گفته است و بدین گونه خود را از دیگران مشخص می سازد؛ او را به تکبر و فخرفروشی و به خود بالیدن متهم می کنند. البته پیش از ایشان هم گروهی از اصحاب پیامبر همین سخنان را می گفتند... ما خواستیم با آوردن این احادیث به بزرگی و عظمت مقام او در نظر حضرت ختمی مرتبت اشاره کنیم. در حالی که علی هیچ گاه راه کبر و غرور و خودپسندی را در گفتار و کردار حق نپیموده است... . (1)

مولای متقیان امیرمؤمنان علی علیه السلام در کمالات انسانی و سجایای اخلاقی امتیازات و مناقب ویژه اش در جهان آفرینش جز رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نظیری ندارد و حتی بر تمام پیامبران و انبیا قبل از پیامبر تفوّق داشته و همۀ آنان برای رسیدن به ولایت آن حضرت مبعوث شده اند. پیامبر از خردسالی به تربیت و پرورش او کوشید و هر دو برای یکدیگر پدری بزرگوار و فرزندی عزیز بودند. که فرمودند أنا عَبْدٌ مِن عَبِيدِ محمَّدٍ. (2)شعار علی علیه السلام در سرتاسر زندگی و عمر پربرکتش از آغاز تا انجام، اسلام بود و بس. اسلام چون خونی پاک و مطهر در


1) همان.

2) الكافي، ج1، ص90، ح5.

رگ های حضرتش پیوسته جریان داشت. رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود

يا عَبْدَ اللَّهِ، أَتاني مَلِكٌ فَقَالَ «يا مُحَمَّدُ اِسأَلْ مَن أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثوا؟» قال «قُلْتُ عَلى ما بُعِثوا؟» قَالَ «عَلى وِلايَتِكَ وَ وِلايَةِ عَلَيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَّي اللهُ عَلَيْكُما. (1) [عبدالله بن مسعود نقل می کند که پیامبر فرمود «جبرئیل بر من نازل شد و خطاب کرد] ای محمد! بپرس که پیامبران قبل از تو برای چه هدفی مبعوث شده اند؟ رسول خدا می فرماید من از جبرئیل پرسیدم برای چه منظوری خداوند آنان را مبعوث فرموده است؟ جبرئیل جواب داد برای ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب).

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود وَ إِنَّ اللهَ أَخَذَ ميثاقي مَعَ مِيثَاقِ مُحَمَّدٍ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ (2)(خداوند میثاق فرمان برداری از مرا هنگام میثاق اطاعت از پیامبر گرفت).

امام علیه السلام به معنای تمام کلمه، امام بود. حکومت نزد او مرهون عدالت است. عدالت سرسلسلۀ علل احکام است و به نوبۀ خود به اصول شریف و ارزش های عالی بستگی دارد که پیامبر امین صلّی الله علیه و آله و سلّم با وحی از سوی پروردگار جهانیان آورده است.

امام صادق علیه السلام فرمود وِلايَةُ عَلَيَّ مَكْتُوبٌ في جَمِيعِ صُحُفِ الْأَنْبِياءِ وَ لَنْ يَبْعَثَ الله نبيّاً إلّا بِنُبُوِّةٍ مُحَمَّدٍ وَ ولاية وَصِيَّهِ عَليُّ (3)(ولایت علی از طریق کتب آسمانی همۀ انبیا بر انسان ها عرضه شده و هیچ پیامبری مبعوث نشده، جز آن که از نبوت پیامبر خاتم و امامت علی، وصیِّ وی، برای امّت خویش سخن گفته است).

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود

تمام کسانی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده اند، به ولایت علی بن ابی طالب سفارش می کنم. هرکس ولایت او را بپذیرد، ولایت مرا پذیرفته و هرکس او را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و هر کس مرا دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد و هر کس با او دشمن باشد، با من


1) کنز الفوائد، کراجکی، ج2، ص139؛ فرائد السمطین، ج1، ص81، ش62؛ بشارة المصطفى، ص202.

2) تفسیر صافی، ذیل آیه 80 سورة «آل عمران» و إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ....

3) بصائر الدرجات، ج1، ص72، ح 1.

دشمن است و هر کس با من دشمن باشد، با خدای عزّوجلّ دشمن است». (1)

پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم ولایت و محبت را از یکدیگر جدا ذکر کرده است. پس ولایت، خود چیزی است و دوستی چیز دیگر؛ آن حضرت ولایت را مقدم داشته و به آن دستور داده و سپس محبت را یادآوری کرده و به آن نیز امر فرموده است.

امام صادق علیه السلام ولایت علوی را بالاتر از ولادت خویش از او دانست و در این باره چنین فرمود وِلایَتي لِعَلِيّ بْنِ أبي طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وِلادَتِي مِنْهُ، لِأَنَّ وِلايَتي لَهُ فَرْضٌ وَ وِلادَتِي مِنْهُ فَضْل (2)(ولایت من نسبت به علی ابن ابی طالب، برایم دوست داشتنی تر از ولادتم از اوست؛ زیرا ولایتم نسبت به او واجب است و ولادتم از او فضل).

عَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ آبائِهِ عَنْ عَليٍّ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، عَنْ جِبْرِئِيلَ، عَنْ ميكائيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللُّوْحٍ، عَنِ الْقَلَم، قَالَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ «وِلايَةُ عَلِيِّ بْنِ أبي طالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي. (3) از امام رضا علیه السلام و ایشان از... روایت شده است که فرمودند خدای بزرگ می فرماید ولایت علی بن ابی طالب در استوار من است؛ پس هر کس در در استوار من درآید، از عذابم ایمن خواهد بود.

ایمان علی بن ابی طالب علیه السلام، اخلاق و رفتار او و پروازش در مرتبه ای است که فکر بشر به آن نمی رسد و عمق نظر به حقیقت او دست نمی یابد؛ همان تصویری که وی را به عنوان امامی مشهور در تمام جهان، نه فقط برای مسلمانان، بلکه برای مسیحیان و مردمان سایر ادیان و قومیت های گوناگون معرفی کرد.

به تعبیر زیبای سلیمان کتّانی مواهب و فضایلی که در شخصیت علی بن ابی طالب شکل گرفت و در قالب پیشوایی و رهبری تبلور یافت؛ شخصیتی که انسان ارزش خویش را از او می گیرد و به او مدیون است. (4)

به همین دلیل پیشوای همۀ انسان ها همان علی بن ابی طالب است؛ چرا که


1) فرائد السمطين، 1/29، 229؛ کنز العمال، ج11، حدیث 32953.

2) فضائل، ابن شاذان، ص106؛ بحار الأنوار، ج39، ص299.

3) عيون أخبار الرضا، ج2، ص136، ب38، ح1؛ أمالي صدوق، ص235، مجلس 41، ح9.

4) الإمام على نبراس و متراس، ص108.

موقعیت وی نسبت به دین جهانی اسلام به مثابه محور آسیاب است؛ همان گونه که خود فرمودند وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى. (1)

حِبرِ امت و مفسر قرآن، عبدالله بن عباس، وقتی در بستر مرگ آرمیده و آمادۀ سفر آخرت بود، چنین گفت اللهمَّ إِنِّي أتَقرَّبُ إليكَ بِولايَة الشَّيخِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ (خدایا! من با ولایت علی بن ابی طالب به سوی تو تقرب می جویم). (2)

احمد بن حنبل دربارۀ آن حضرت گفته است فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَّقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ فيكَ (3)(خوشا به حال هر کس که تو را دوست بدارد و تصدیق کند و وای بر کسی که تو را دشمن بدارد و تکذیب کند).

همۀ مورخان و روایتگران هم داستان اند که دین تازه کسی را که اسلامش صادقانه تر و نفوذ این دین در دلش ژرف تر از علی علیه السلام باشد، نشناخته است. او چنین بود و تا آن دم که رخت از جهان بربست، چنین ماند. وی تا پایان تاریخ بشر برای بشر، نوابغ و اصلاحگران جهان، والاترین نمونۀ یک مسلمان حقیقی است که گفتار، کردار و همۀ کارهایش تجسم آموزه های قرآن و سیرۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. شریک علم پیامبر بود. در سرتاسر حیات از اصل و قاعده ای که برای خود نهاده بود، تجاوز نکرد و این قاعده رعایت اصل لیاقت و کفایت در امور بود. او نشانه های دین را احیا کرد. حضرتش به عنوان خلیفه تلاش کرد اندیشۀ مؤمنان را بار دیگر به اصول اولیه یعنی اصولی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بنا نهاد، برگرداند. از شدت حق خواهی و اتکا به اصول عدالت اجتماعی در امت اسلامی بود که بالاخره امام علیه السلام مجبور شد حکومت را بپذیرد و تحمل این بار سنگین را بر خود هموار سازد حکومت او مساوی است با عدالت و توحید.

عدالت کمالی است که در رأس ارزش های انسانی و اسلامی قرار دارد و سلامت همۀ امور بدان بسته است. فَاعلَم أَنَّ أَفضَلَ عِبَادِ اللهِ عِندَ اللَّهِ إِمَامٌ عادِلٌ وَ هَدَى.... (4)


1) نهج البلاغه، خطبۀ «شقشقیه».

2) فضائل الصحابة، ج2، ص823، ش1129؛ محب طبري، الرياض النضرة، ج3، ص130؛ الامام علی بن ابی طالب، ص 636.

3) فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، ج2، ص846، ش1162؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبۀ 154، ج9، ص135.

4) نهج البلاغه، خطبه 164.

(بدان که برترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است دادگر هدایت شده و راهبر که سنتی را که شناخته شده است، برپا دارد).

امویان در طول فرمانروایی خویش با بهره گیری از همۀ ترفندها و با همۀ توان خویش کوشیدند حتی یک تن را به یکی از عیب هایی که برای علی علیه السلام ساخته و به وی منتسب کرده بودند، قانع سازند؛ ولی این آرزو را با خود به گور بردند. بنابراین آزار و اذیتی که علی علیه السلام با آن روبه رو شد، امری طبیعی است؛ چون او صاحب آرمان، اصول، ارزش ها و رسالت است؛ رسالتی که عین رسالت محمدی را به مرحلۀ عمل و به منصّۀ ظهور رساند یا همانند رسالتی که هارون و برادرش موسى عليهما السلام بر دوش داشتند.

طبیعی است که کار معاویه (1)و امویان سامان نمی گرفت، مگر آن که بکوشند همۀ آثار ایمان و فضایل علی علیه السلام و سابقۀ او در اسلام را محو کند. او خویشاوندان روایتی از سیره اموی خویش را که پیروش بودند، دعوت می کند تا در زمین فساد کنند؛ به سرقت و قتل و تجاوز و اتهام مردمان با هر گمان و شبهه ای بپردازند. در دورۀ معاویه ظلم از حدّ و اندازه گذشت. او نه تنها به ستم بر علی بن ابی طالب علیه السلام و اهل بیت و اجحاف در حق ایشان بسنده نکرد، بلکه در بزرگداشت و رعایت حقوق همۀ دوستداران و مدافعان آنان نیز ستم روا داشت و از هیچ تلاشی برای ظلم و ستم به مخالفانِ اعمال شرم آور خویش فروگذار نکرد. او هر کسی را که با وی نبود، دشمن خویش می دانست و در سیاست اموی و سفیانی حالت وسط وجود نداشت.

تردیدی نیست کسانی که با مطالعه به راستی و درستی گفتار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اعتراف کردند، می دانند هنگامی که پیامبر خطاب به یارانش جایگاه علی علیه السلام و مقام رفیع او را نزد خدای متعال و پیامبر اکرم در احادیث مفصل و مشهور نبوی بیان داشت. نبی اکرم با قدرت بصیرت و علم لدنّی و الهی خویش توانست از بدو تولد در چهرۀ علی بن ابی طالب تصویر مردی را ببیند که با ایمان عمیق و به کمک فرزندان پاکش (ائمّه علیهم السلام) و همسر گرامی اش فاطمه زهرا، دختر پیامبر (که بعداً او را امّ ابیها و به تعبیر بهتر «مادر رسالت» نامید) می توانست


1) سلیمان کتانی از معاویه چنین تعبیر می کند «أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ الْمَهِيبُ...». (ای موجود ترسناک، ای ديو...). الامام على نبراس و متراس، ص24.

دین آسمانی را با حیات و معنویت دائم استمرار بخشد؛ چرا که حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم خود رسالت و فاطمه زهرا علیها السلام مادر امامان حامل رسالت و استمرار بخش آن است و چنین خاندانی با حفظ اصول دین و ارزش های جاوید آسمانی، مایۀ دوام رسالت اند.

معصوم بودن امام بدان معناست که امام موظف است بار امانت را با سختی هایش بپذیرد و حقوق کامل آن را رعایت کند. امام معصوم فردی باثبات، باوقار، دوراندیش و قطب عدالت و دارای روحی بزرگ و بخشنده است. ارادۀ حکیمانۀ الهی بر این قرار گرفته است که از ذات وجودی علی علیه السلام ظرفی جامع و کامل از تمام کمالات و نیکی ها قرار دهد.

آن بزرگوار از دنیا و بهره های زود گذرش برکنار بود و با اسرار و رموز پیچیدۀ آفات و زشتی ها و معایب دنیا آشنایی داشت و با دلبستگی های دنیوی بیگانه و به آن ها بی اعتنا بود. ضَرار هنگامی که پیش معاویه آمد و معاویه دربارۀ امیرالمؤمنین از او پرسید، گفت

گواهی می دهم در چند جا شب هنگام که پرده های تاریکی گسترده بود، او را در حالی دیدم که در محراب عبادت ایستاده، محاسنش را در دست گرفته بود و مانند مارگزیده به خود می پیچید (يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّليم) و هم چون انسانی غم زده و اندوهگین می گریست و خطاب به دنیا چنین می گفت

يا دُنْيا، يا دُنْيا، إِلَيكِ عَنِّي أَبي تَعَرَّضْتِ أم إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَاحَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ، غُرِّي غَيْرِي لا حاجَةَ لي فيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلاثاً لا رَجْعَةَ فِيهَا فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقيرٌ، آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ (1)

ای دنیا، ای دنیا از من دور شو. آیا [برای فریب] خود را به من می نمایانی یا خواهان من هستی؟ نزدیک مباد هنگام [فریب] تو؛ و چه دور است آرزوی تو. شخص دیگری را بفریب؛ زیرا مرا به تو نیازی نیست؛ تو را سه طلاقه کرده ام و [بدان که] در آن بازگشتی نیست. پس زندگی تو کوتاه، ارزشت اندک و آرزویت ناچیز است. آه و افسوس از کمیِ توشه و درازيِ راه و دوری سفر و سختی منزل گاه [قبر و برزخ و قیامت].


1) ابن میثم بحرانی، نهج البلاغه، حکمت 69؛ فیض الاسلام، حکمت 74؛ محمد عبده و صبحی صالح، حکمت 77؛ كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين، ص117.

هَیهات یعنی آن چه تو از من می خواهی، بسیار دور است و فریب تو در من اثر نمی کند. عبارت «لا رَجْعَةَ فيها» (راه برگشتی نیست) کنایه از نارضایتی است.

او عابدترین مردم بود و بیش از همه نماز و روزه می گزارد. مردم نماز شب و ملازمت و خواندن نافله ها را از او آموختند.

هنگامی که می خواهیم دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السلام که درخت امامت در وجود او کاشته شده است، سخن بگوییم ابعاد رسالت اسلامی در قالبی جسمانی برای ما آشکار می شود که ما آن را در همۀ جوانب شخصیت حضرتش لمس می کنیم و سپس به دنبالش راه می افتیم. ما در مقابل شخصیتی قرار گرفته ایم که توانسته است هاله ای از حکمت و شکوه را بر پهنۀ گیتی بگستراند؛ حکمتی که

نه تنها برگرفته از کتاب ها و فلاسفه و دانشمندان نیست؛ بلکه تجربه هایی است از روزگار مملوّ از دگرگونی ها و پیشامدهای ناگهانی و شکوهی که از فرمانروایی ثروت برنخاسته؛ بلکه از درون روح و اعماق جان او نشئت گرفته است. او پیشوای پاکی و رهبر نیکوکاری بود؛ به گونه ای که خداوند مقامش را بیان کرده و سرّ و رمز دقیق را تبیین کرده است.

علی علیه السلام نفس نفیس حضرت ختمی مرتبت همدم ایشان عصاره نبوّت و حقیقت امامت بود.

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ راكِعونَ (1)(همانا ولی و سرپرست شما خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز برپا می دارند و در حالت رکوع زکات و صدقه می دهند). این آیه دربارۀ بخشش علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است؛ بدین معنا که مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» علی علیه السلام و مراد از «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ» صدقه دادن ایشان در رکوع است. عبارت «وَليُّكُم» خطاب به همۀ مؤمنان است. حتی عمومیت آن به قدری است که پیامبر اکرم و علی علیه السلام را نیز در بر می گیرد؛ اما چون بلافاصله می فرماید «رَسُولُهُ» معلوم می شود که مراد از مؤمنان، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیست و دربارۀ آن حضرت، به کارگیری عمومی لفظ «وليّ» به ارادۀ جدی و حقیقی نبوده است. از طرفی این آیه دلالت بر ولایت فعلیۀ آن حضرت دارد و


1) مائده (5): 55.

امامت و نفوذ و تصرف و امر و نهی لازمۀ آن است و چون رسول خدا رحلت کردند؛ امامت و زعامت از لوازم حتمیّۀ مرتبۀ ولایت است.

آیۀ ولایت می خواهد بگوید ولیّ فقط خداست و بعد از او هم فردی خاصّ که گماشتۀ همان خداست. پس این آیه ولایت کسی را اثبات می کند که خداوند او را ولیّ ما قرار داده است و معنای ولایت را در غیر او نفی می کند. معنای «وَلِيُّكُم» آن است که قائم به امور شماست و اطاعت کردن از او بر شما واجب است و چون این معنا ثابت شود، امامت او ثابت خواهد شد.

بنابراین هیچ کس حق تصرف در امور امت را ندارد و اطاعت او پس از پیامبر اکرم واجب نیست؛ مگر آن که امام باشد و عصمت او ثابت شده باشد. پس وقتی خداوند سبحان اطاعت کردن از چنین شخصی یعنی امام را واجب کرد، بدان معناست که اطاعت از او را در ردیف اطاعت خود و رسولش قرار داده و این امر بدان معناست که اطاعت از او را در تمام امور واجب کرده و این خود، دلیل بر عصمت امام است.

این آیه ولایت و امامت بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابی طاب علیه السلام را بدون قید و شرط اثبات می کند؛ زیرا ولایت آن حضرت را در ردیف ولایت خدا و رسولش قرار می دهد و بیانگر این است که ولایت، امر واحدی است که برای خداوند «بالاصالة» و برای غیر او «بالتبعيّه» است. به علاوه، روشن می شود که آن حضرت مانند رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم به کمال درجات قُرب رسیده است. بنابراین، سیطره و احاطۀ تکوینیّه و تشریعیّه او بر مردم، براساس قابلیّت و فعلیّت وصول و متجلّی در ذات حق و متجلّی شدن به جمیع اسماء و صفات جمالی و جلالی اوست. پس آیه به صراحت اعلام می دارد که ولایت کامله و امامت کبری و خلافت عظمی اختصاص به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام دارد.

تاریخ بشری، تاریخ اندیشه ها و افکار است؛ اندیشه ها و آرائی که در رشد و نمو افراد و جوامع تأثیر زیادی داشته و منشأ تحول درونی آن ها شده است. جایگاه علی علیه السلام در تاریخ اندیشه های بشری بسی والا و بزرگ است. فلسفه و عدالت اجتماعی او دو روی یک سکه اند؛ سکه ای که حکومت وسیع اسلام آن روز را رونق بخشید. آن حضرت هم عادل بود و هم عدالت خواه. عدل هر چیزی را در جای

خود قرار می دهد و هر حقی را به صاحب آن حق می رساند. (1)نظام هستی بر عدل استوار است.

اساس حکمیّت و حُکم در قرآن، ایجاد قسط و عدل در جامعه است. بهترین حاکم و رهبری که در اسلام پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ظاهر شد، علی علیه السلام بود، اندیشه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی حضرتش فراتر از چارچوب تاریخ است و جهان شمولی آن بسیار آشکار.

تأکید قرآن در مورد نظم و حاکمیت عدالت بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست. اصل عدالت از مقیاس های اسلام است. یکی از نمودهای اطاعت از خدا و رسول، برقراری نظم و حفظ جامعه از ناامنی ها و هرج و مرج است. هر جا که خداوند به اطاعت از قانون فرمان داده، ملاک آن را نیز مشخص کرده است. سفارش ها و دستورهای امام علیه السلام در طول مدت زمام داری و حکومت به استانداران و فرمانداران ایشان در ممالک و سرزمین های اسلامی، بهترین برنامۀ تکامل یافته را به ما ارائه می دهد و ابعاد و تعالیم عدالت اجتماعی را به دقّت مشخص می سازد.

حضرت در سفارش حکومتی خود به مالک می فرماید

وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُها فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّها فِي الْعَدْلِ (2)(باید محبوب ترين کارها نزد تو کارهایی باشد که با میانه روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر). اگر به پیام امام المتقين عليه السلام عمل می شد، تاریخ شاهد انحراف انسان از مسیر هدایت الهی نبود و تمدن امروز بشری با شاخصۀ علم همراه با اخلاق و قدرت آمیخته با عدالت شناخته می شد. عدالت مهم ترین صفت هر انسان مؤمن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. همه چیز با عدالت سنجیده می شود «العَدلُ مِلاك»؛ (3)(عدالت، ملاک و بنیاد و مایۀ قوام هر چیز است). انسان در پرتو عدالت به کمال اخلاقی و بلوغ معنوی دست می یابد. از نگاه شیعه هستی پایۀ عدل خلق شده و در چارچوب عدل نظم یافته است و در بستر و در بستر قسط و عدل به تکامل می رسد.


1) «العَدلُ يَضَعُ الأمورَ مَواضِعها»، نهج البلاغه، حکمت 437.

2) صبحی صالح و فیض الاسلام نهج البلاغه، نامه 53.

3) شرح غرر الحکم، ج1، ص57.

روشن است که علی علیه السلام به مفهوم حق عینیت بخشید و اندیشۀ عدالت را در طرحی نو به عالمیان شناساند و آن را در سیطرۀ معطر زندگی خویش خلاصه کرد. در حوزۀ علوم و معارف نظری خود به درک جوهرۀ حقیقت اکتفا نکرد و پیوسته در تلاش بود تا این حقایق نظری را به یک واقعیت علمی تبدیل کند. وی از انسانیتی دم می زند که حتی در برخورد با سرسخت ترین دشمنانش نیز از خاستگاه شریف انسانی رفتار می کند و حتی از انسانیت معمول فراتر می رود. امام علیه السلام در جنگ ها بیش از آن که یک جنگجو باشد، یک انسان واقعی است و تا حد ممکن به مرگ طرف مقابل فکر نمی کند؛ بلکه می کوشد او را به راه انسانیت راهنمایی کند و در پی آن راه را برای رسیدن او به خدا هموار سازد؛ چرا که وظیفۀ اصلی امام هم چون پیامبران، هدایت انسان هاست و جنگ و مبارزه با دشمنان تنها یکی از ابزار برای رسیدن به این هدف متعالی است.

پیامبران علاوه بر داشتن مقام و موقعیت روحانی و معنوی، منادی عدالت و برپاکنندۀ قسط و دادگری بوده اند. عدالت از پایه های بنیادین دین است. در قانون عدالت، هر حقی به ذیحق خویش می رسد. عدالت نه تنها هرگز با کسی خصومت نمی ورزد، بلکه برپادارندۀ قانون حیات انسانی است. قرآن، خود کتاب عدالت و قسط است؛ یعنی از سویی مبتنی بر عدل است و از سوی دیگر، کتابی برای تحقق عدالت و قسط در جامعۀ بشری است. در آموزه های قرآنی، عدالت تنها مفهومی انتزاعی نیست، بلکه مفهومی حقیقی است و ریشه در وجود و نیز فطرت انسانی دارد و به همین دلیل امری واقعی و نفس الامری است نه اعتباری.

در مقایسۀ عدل و جُود، عدل ترجیح داده شده است. گرچه جُود و بخشش خصلتی ممدوح و قابل ستایش است، ولی همه جا کارساز نیست و همیشه نمی توان از صفت بخشندگی یاری جست. علی علیه السلام به رعایت عدالت با دوست و دشمن سفارش می کند و می فرماید عَلَيْكَ بِالْعَدْلِ فِي الصَّديقِ وَ الْعَدُوِّ (1)(بر تو باد به قسط و عدالت در مورد دوست و دشمن). «وَ الْعَدْلُ أَن لا تَتَّهِمَهُ» (2)(و عدالت آن است که او را [بدانچه در خور او نیست] متهم نداری).


1) غرر الحکم و درر الكلم، ج3، ص481.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 462.

هم چنین گشایش بر عموم را در عدالت می دانند «فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ» (1)(در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد ستم را سخت تر یابد). از دیدگاه امام علیه السلام عدل و حق قرین یکدیگرند، یعنی چون عدل هست، پس حق معنا می یابد و چون حقی در مورد انسان مطرح می شود، پس عدل تحقق آن را ایجاب می کند. بنابراین عدل به تلازم حق با تکلیف نیز معنا می بخشد. بدون عدل، تکلیف نیز معنا نمی یابد.

این است که عدل ایجاب می کند حق برای فرد یا جامعه اعتبار یابد و تکلیفی در برابر بار شود. عدم ملازمۀ حق و تکلیف تنها در یک مورد معنا دارد و آن در مورد خداوند سبحان است.

... وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَ لا يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَكَانَ ذلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلى عِبادِهِ وَ لِعَدْلِهِ فِي كُلِّ ما جَرَتْ عَلَيْهِ صُروفُ قَضَائِهِ وَ لَكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبادِ أَنْ يُطيعوهُ وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ (2) اگر قرار بود حق به سود کسی باشد که در برابر دیگران بر ذمّۀ او حقی و مسئولیتی نباشد، همانا آن کس ذات اقدس پروردگار بود، نه آفریده های او. و این ویژگی به علت قدرت او بر بندگان و گسترش عدالتش در اموری است که فرمان حق در آن ها جریان دارد؛ ولی او حق خود را بر بندگان و وظیفه آن ها را چنین قرار داده است که او را عبادت و اطاعت کنند و در مقابل، پاداش آنان را بر خود حقّی قرار داد و این تفضلی از او بر بندگان است نه به دلیل استحقاق آنان).

حضرتش عدل را برتر از جود و بخشندگی می داند؛ زیرا عدالت امور را در جای خود قرار می دهد. و به عدل و عدالت به عنوان قانونی عام و فراگیر و سنّتی تغییرناپذیر در جهان خلقت می نگرد و آن را در اجتماعات بشری و در نظام بشری و در نظام تشریع، ضرورتی تخلف ناپذیر می شناسد و بر ضرورت هماهنگی دو نظام تکوین و تشریع تأکیدهایی اصولی دارد. به همین دلیل مکتب او، مکتب عدل و


1) صبحی صالح و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 15.

2) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 207؛ محمد عبده، خطبۀ 211؛ صبحی صالح، خطبۀ 216.

عدالت شناخته شده است عدالت نه تنها هرگز با کسی خصومت نمی ورزد، بلکه برپادارندۀ قانون حیات انسانی است.

از دیدگاه قرآن، عدل به مثابه صفت و ملکه ای انسانی و اجتماعی، ریشه در فطرت انسان ها دارد. لذا قرآن انسان را به چیزی بیرون از وجود انسانی و عقل و فطرت او فرا نمی خواند و اگر به عدل فرا می خواند، عدلی است که ریشه در وجود او دارد. در آموزۀ قرآنی خدا عادل است و پیغمبر و امام نیز عادل و معصوم اند.

قانون عدل و تعادل از عدل الهی سرچشمه می گیرد. خداوند با آفریدگانش به عدل عمل می کند و در حکم خود بر آنان به عدل رفتار می نماید. فرمود الْعَدْلُ أَساسُ بِهِ قِوامُ الْعالَمِ (1)(عدل پایه و زیربنایی است که برپایی جهان به آن وابسته است). خدای معرفی شده در قرآن خدای عادل است بدین معنا که عدل یکی از صفات حق تعالی است. عدل الهی از دیدگاه قرآن واقعیتی عینی و زیربنا و اساس عدالت در فرد و جامعه است. عدل الهی چون صفت حق تعالی است و در عین واقعی، کامل و مطلق بودن، یکی از اصول آفرینش است. عدل و عدالت به معنای قانونمندی و نظم است.

امام علیه السلام فرمودند جَعَلَ اللهُ سُبْحانَهُ الْعَدْلَ قِواماً لِلأَنامِ (2)(خداوند سبحان عدالت را مایۀ پایداری مردمان قرار داد). ایشان عدل و عدالت را بدان جهت گرامی داشته اند که غذای روح است و سامان بخش جهان درون و بیرون انسان.

بر این اساس آن حضرت عدالت را به عنوان سلاحی بُرّنده و آرمانی بزرگ به انسانیت ارائه می دهد. عدالت در انسان، شناخت زبانی و اندیشه های عارضی و کارهای جدالی نیست. بلکه در فطرت انسان و در وجود او جای دارد. به بیانی دیگر، عدالت با خون انسان در آمیخته است؛ چنان که با جان او نیز؛ چه، عدالت سرشت انسان است نه ویژگی هایی جدا از ماهیت طبیعی او.

عدالت در نگاه علی علیه السلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام اصالت دارد. اصل عدالت، اخوت و برادری انسان هاست. مؤمنان با هم برادرند و این برادری تمام ابعاد زندگانی افراد را در بر می گیرد. در دین خدا و در ارتباط با پروردگار جهانیان؛ یعنی


1) بحار الأنوار، ج78، ص83.

2) غرر الحکم و درر الکلم، ص165.

در دایرۀ حق و مسیر تعالی آدمیان، همه بندۀ یکسان خدا هستند؛ زیرا همه آفریده و مخلوق او هستند و در این آفرینش نیز یکسان اند. اصل عدالت از منظر رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم برابری و یکسانی انسان ها در خلقت و وجود است. از دیدگاه او تمام انسان ها در اصل و اساس با هم برابرند و هیچ کس را بر دیگری هیچ گونه برتری و امتیازی نیست.

در خطبۀ حجة الوداع فرمود

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاكُمْ واحِدٌ كُلُّكُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ... لا فَضْلَ لِعَرَبِّي عَلى عَجَمِيٍّ إِلَّا بِالتَّقْوى (1)(ای مردم پروردگارتان یکتاست پدرتان یکی. همۀ شما از آدم هستید و آدم از خاک... هیچ عربی را بر هیچ عجمی برتری نیست مگر به تقوا). رابطۀ عدل و عدالت رابطۀ دنیای خیال یا مجرداتی دور از واقع نیست، بلکه راهنمای عملکرد انسان است که در زندگی اش بدان تکیه می کند و در اعضای انسان و شکل ساختاری او جای دارد. عدالت به معنای انصاف و دادگری یکی از خواسته های درونی هر انسان است. عدل صفتی است که بازدهی و نقش اجتماعی دارد. جامعۀ بشری و حرکت اجتماعی بیش از هر صفت دیگری به شدت نیازمند عدل است.

شرط اساسی انسان برای رسیدن به خیر و سعادت و سایر ارزش های متعالی انسانی، عدل است. انسان عادل با داشتن عدل و عدالت به توانایی و قدرتی دست می یابد که همیشه او را ملازم تقوا می سازد و از ارتکاب محرمات و ترک واجبات باز می دارد. عدل نوعی روش و طریقت به حساب می آید که باید آن را پیمود تا به خیر و سعادت نایل آمد.

آن امام همام عليه آلاف التحیّة و الثناء می فرماید

الْعَدْلُ يَضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها وَ الْجودُ يُخْرِجُها مِنْ جَهَتِهَا؛ وَ الْعَدِلُ سَائِسٌ عَامٌ وَ الْجُودُ عارضُ خاصُّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُما وَ أَفْضَلُهُما. (2)عدالت کارها را بدان جا می نهد که باید؛ و بخشش آن را از جایش برون می آورد. عدالت تدبیر کننده ای


1) تحف العقول، ص33.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 429؛ صبحی صالح، حکمت 437.

است به سود همگان و بخشش به سود خاصگان. پس عدل شریف تر است و با فضیلت تر).

نظام قانون ها و فرمان های الهی براساس عدل و اندازه شکل می گیرد و در عدالتش شبهه ای راه ندارد.

أَحْمَدُ اللهَ عَلى ما قَضى مِن أمرٍ وَ قَدَّرَ مِن فِعل (1)(خدای را ستایش و سپاس می کنم بر هر امری که واجب و لازم نموده و بر هر فعلی که اندازه (مقدّر) فرموده است). گرچه بخشندگی خصلتی پسندیده و قابل ستایش است، ولی در همه جا کارساز نیست و همیشه نمی توان از این صفت یاری جست و بسا که جود و بخشش، سبب بر هم زدن نظام عدالت در اجتماع شود؛ زیرا در کنار جود، ممکن است حقی از افراد دیگر تضییع شود؛ اما در عدل چنین نیست و چنان چه حق واقعی هر انسانی داده شود، به احدی ظلم نشده و حقی از کسی ضایع نخواهد شد.

عدل محوری است عام که همگان در پرتو آن در امان اند و از تضییع حقوق خویش، احساس وحشت و اضطراب نمی کنند. عدالت ارزش ذاتی دارد و هم زمینه را برای زندگی سالم اجتماعی و ایجاد نظم و امنیت فراهم می کند.

حضرت می فرماید الْعَدْلُ الْإِنْصافُ وَ الْإِحْسانُ التَّفَضَّلُ (2)(عدل انصاف داشتن است و احسان، کرم و بخشش). خداوند تبارک و تعالی می فرماید إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ (3)(خدا به عدل و احسان و بخشش فرمان می دهد) اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقوى (4)(عدالت ورزید که به تقوا نزدیک تر است). این هشداری شدید برای دوری از هرگونه ستمی است، و ثابت قدم بودن برای عدالت.

در آموزۀ اسلامی جهان هستی عبث و پوچ نیست؛ بلکه دارای خالق و مدبری یکتاست که جهان را براساس علم و قدرت مطلق و حکمت و لطف خود خلق کرده است؛ آن را تدبیر می کند و از همۀ ابعاد آن آگاهی دارد. وسعت عدل همگانی


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 179.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه حکمت 223؛ صبحی صالح، حکمت 231.

3) نحل (16): 90.

4) مائده (5): 8.

و فراگیر است. پای بندی به اصل عدالت، اساس نظم اجتماعی است. این یک اصل بدیهی است که شخص باید به آن چه تعهد سپرده، عمل کند و بر آن چه بر عهده گرفته، پای بند باشد. عدالت علی علیه السلام که از عدالت محمدی سرچشمه می گیرد، در بعد نظری بیانگر یگانگی در شاخه های گوناگون عدل و یگانگی در اندیشه و در عمل و در روابط فردی و اجتماعی، یک الگوی جاودانۀ انسانی است.

به طور کلی می توان گفت که هیچ مکتب و آیینی مانند اسلام و هیچ زمام داری مانند امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ ضرورت و اجرای عدالت با (کمیّت و کیفیتی که از اسلام و آن دو بزرگوار در گفتار و کردار آمده است) دیده نشده است و عدالت کامل بعد از رسول خدا برای احدی جز على علیه السلام حاصل نشد.

عدالت عمل صالح است إِنَّ الَّذِينَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَانُ وُدّاً (1)(کسانی که ایمان آورند و عمل شایسته انجام دهند، خدای رحمان آن ها را در نظر مردم محبوب خواهد گرداند).

امامیه عدالت را با عصمت مرتبط می دانند؛ بدین معنا که مهم ترین شرط رهبری یک جامعه، عصمت است و عصمت بالا تر از عدالت قرار دارد. بی شک عصمت امام علیه السلام موجب اعتماد و اطمینان بیش تر مردم و جامعه است و لذا امامتِ معصوم برای هدایت و رهبری جامعۀ بشر لازم است. بدون عصمت، عهده دار بودن مسئولیت امامت امکان پذیر نیست. خلافت علی علیه السلام تلاشی جدی و پیگیر برای برگرداندن اصول و مبادی حضرت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم بين مسلمانان بود. او امامت و ولایت خود بر مسلمانان را تصویری گویا و منطبق بر شخصیت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در همۀ ابعاد معنوی و عملی قرار داد.

سخن گفتن دربارۀ علی مرتضی علیه السلام سخن گفتن از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

مسئلۀ عدالت برای او چنان بدیهی و آشکار بود که در رویارویی با آن هیچ گونه شک و تردیدی به دل راه نمی داد. به همین دلیل وقتی به حکومت رسید، نخستین کلامش عدالت بود. تأکید برای ادای امانت و رعایت عدالت از ذاتی بودن ارزش


1) مریم (19): 96.

امانت داری و عدالت حکایت می کند. پرهیز از خودسری و سلیقه گری و اطاعت از حقیقت و عدالت؛ یعنی همان قانون خداوند واجب است.

وَ أَيْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِن ظَالِمِهِ وَ لأَقودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّي أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إنْ كانَ كارِهاً (1)(به خدا سوگند داد ستم دیده را از آن که بدو ستم کرده است، بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواهِ او تا به آبشخور حق کشانم). او حکمت آسمانی و چشمۀ حق است و به دلیل کمالات، علوم قدرت و ارزش های انسانی و ایمانش که قدمت نور محمدی دارد، به بزرگ ترین رازدار ارادۀ الهی تبدیل شده و تجسم ربانیّتی است که خداوند اراده کرده است. علی بن ابی طالب علیه السلام شهید عدالت است؛ چرا که او جز اجرای عدالت هیچ آرزویی در سر نداشت.

وَ اللَّهِ لأَن أَبيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدانِ مُسَهَّداً وَ أَجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفًّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أنْ ألْقَى اللَّهَ وَ رَسولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ عَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلِى قُفُولُها وَ يَطولُ فِي الثَّرى حُلُولُها (2) به خدا سوگند! اگر شب را بیدار روی خار بیابان بگذرانم و مرا به غُل و زنجیر کشند، برایم گواراتر است از آن که روز قیامت بر خدا و فرستاده اش درآیم با این که بر بعضی از بندگان خدا ستم کرده و چیزی از مال دنیا را به ناحق گرفته باشم. چگونه به کسی ستم کنم برای خشنود کردن نفسی که به سوی کهنگی و مرگ شتاب گرفته و زمانی بس طولانی در خاک نمناک خواهد خفت؟

عدالت برگرفته از عدل است و عدل به معنای ضدّ ظلم و جور به کار می رود؛ «عدل» (به معنای احقاق حق و اخراج حق از باطل). عدالت یعنی درستی در همه جا و پیش همه کس؛ چنان که نقض به معنای شکستن و گسستن است.

کلمه ای فرح انگیزتر و لغتی دلاویزتر از عدالت در سطح خاک بلکه در عالم افلاک نیست. همۀ مردان بزرگ روحانی و الهی که نمایندگان خداوند و پرچم داران حق و عدالت اند، خود را خادم و حافظ این کلمه می دانند. اصل عدل، شاخصۀ مكتب خاص تشیع و از ضروریات آن است و همانند اصل امامت هم در حوزۀ ایمان


1) فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 136.

2) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 215؛ ابن أبی الحدید و محمد عبده، خطبه 219؛ صبحی صالح، خطبۀ 224.

و اعتقادات قرار دارد و هم معرف و شاخص مکتب است. شیعیان تنها امام عادل و معصوم را شایستۀ جانشینی و خلافت پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می دانند و علی علیه السلام را به همین خاطر افضل از دیگران دانسته اند.

مقدس ترین واژۀ عالمگیر که به گوش می رسد و همۀ مردم جهان تشنه و عاشق آن هستند، عدالت است. عدالت یکی از صفات ثبوتیۀ پروردگار است.

به عقیدۀ شیعه، عدل یکی از اصول دین است به این معنا که خدا باید عادل باشد. خداوند عادل محض است وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ عَدْلٌ عَدَلَ وَ حَكَمٌ فَصَلَ (1)(گواهی می دهم که او دادگری است عادل و دادرسی است جدا کنندۀ حق از باطل). چنین عدالتی نتیجۀ نظام حکمت مطلق است و حکمت نیز نتیجۀ وجود قدرت و دانش مطلق. عدل الهی در تمام اجزاء نظام آفرینش و آن چه خداوند به آن فرمان داده، جاری است و همۀ آن براساس اعتدال و حکمت الهی و نظام احسن است. فرمودند وَ عَدَلَ فِي كُلِ ما قَضی (2)(در هرچه حکم راند و داوری فرمود دادگری پیشه کرد). او جز به عدل فرمان نمی دهد و عمل نمی کند. او در وعدۀ خود راست گفتار و از ستم کردن بر بندگان به دور و بر کنار. بنابراین در ساحت کبریایی، کوچک ترین نشانه ای از ستم و جور وجود ندارد و تصور آن را نتوان کرد که ذات او به ظلم آلوده شود و این موضوع را هر کس بنا به عقل خویش در می یابد. همۀ انبیا مظهر اسماء و صفات حق و مأمور اجرای عدالت بوده اند. قرآن کریم ضمن حکایت پیامبران ارزش های الهی را بیان می کند، در مورد خطاب خداوند به داود علیه السلام هنگامی که به او پیامبری و حکومت بخشید، می فرماید یا داوُد إنّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (3)(اى داود! ما تو را خلیفۀ روی زمین گردانیدیم؛ پس در میان مردم به حق داوری کن).

خداوند خاتم پیامبران را نیز به اطاعت از حق و آن چیزی که خداوند نازل کرده است، امر می کند و از هر اراده ای مخالف «ما أَنْزَلَ الله» اگرچه به میل دیگران باشد،


1) ابن میثم، فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 205؛ صبحی صالح، خطبه 214.

2) نهج البلاغه، صبحی صالح، ص283، خطبه 191.

3) ص (38): 26.

برحذر می دارد و می فرماید فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ (1)(پس براساس آن چه خدا نازل کرده است، حکم بران و از هوس های آنان پیروی مکن).

حق خواهی، اساس قانون خداوند و برقراری نظم براساس و برمبنای حق و عدالت است، نه هوس و سلیقه. باید برای حل بنیادین اختلافات و استقرار نظم پایدار، عدالت و قسط را برقرار کرد.

على علیه السلام می فرماید «چگونه بر بیچاره ای ستم کنم آن هم برای خشنود کردن نفسی که با شتاب کهنه می شود و آب و تاب خود را از دست می دهد و برای مدتی طولانی در زیر خاک نمناک جای می گیرد».

حضرت ماجرای میان او و برادرش عقیل بن ابی طالب را برای مردم بیان می کند تا بدانند که از علی علیه السلام جز عدالت ساخته نیست و عقل و عقیده او همیشه بر عواطفش حکومت می کند.

وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرَكُمْ صاعاً وَ رَأَيْتُ صِبْيانَهُ شُعْثَ الشُّعور غُبْرَ الْأَلْوانِ مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُودَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِم وَ عاوَدَني مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدّداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قيادَهُ مُفارِقاً طَريقَتي. (به خدا سوگند! عقیل را در نهایت تنگ دستی دیدم که از من درخواست می کرد تا از گندم شما [مسلمانان] مقداری به او بدهم و کودکانش را مشاهده کردم که از فقر چنان ژولیده مو و تیره رنگ بودند که گویا چهره هایشان نیلی رنگ شده بود. چند بار پیش من آمد و حرف خود را تکرار کرد. چون من به سخنانش گوش کردم؛ او گمان کرد که من دین خود را به وی می فروشم و از روش صحیح خود دست بر می دارم و به راهی که او مرا می کشد، می روم).

فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَذنَيْتُها مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَحِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِها وَ كادَ أَنْ يَحْتَرقَ مِنْ مِيسَمِها فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ التَّواكِلُ يَا عَقِيلُ أَتَثْنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّني إلى نارٍ سَجَرَها جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَتَئْنُّ مِنَ الْأَذِى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى (2) اما من در آن حالت پارۀ آهنی را سرخ کردم و نزدیک بدنش بردم تا مایۀ


1) مائده (5): 28.

2) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبۀ 215؛ ابن ابی الحدید و محمد عبده، خطبۀ 219؛ صبحی صالح، خطبۀ 224.

عبرتش باشد. از شدت درد فریادش برآمد و مانند بیماری که در نهایت رنج بنالد، فریاد زد. نزدیک بود که از داغی آن بسوزد. پس به او گفتم ای عقیل! مادران در عزایت بگریند! آیا از پارۀ آهنی که انسان به بازی آن را سرخ کرده، فریاد بر می آوری و مرا به جانب آتشی می کشانی که خداوند جبّار از روی خشم آن را شعله ور کرده است؟! تو از این رنج اندک می نالی و من از آتش دوزخ ننالم؟

حضرت آن چنان در حفظ و نگهداری بیت المال عدل و داد را رعایت می کند که حتی برادرش عقیل را در حال شدّت فقر و بی چیزی و داشتن عائله ای سنگین و نیاز کامل، رد می کند. چنین انسان وارسته ای بزرگ تر از آن است که ذره ای ستم کند یا حتی به آن نزدیک شود.

پس از شهادت علی علیه السلام، عقیل از کوفه به شام رفت. روزی معاویه به او گفت «داستان آهن گداخته (حَديدة مُحماة) را برایم بگو».

روایتی از سیره عقیل پس از نقل داستان دیگری گفت

ناداری و گرسنگی بر من چیره شد؛ نزد علی رفتم و از او چیزی خواستم. به حرف من گوش نداد. بار دیگر فرزندان خود را که فقر و بیچارگی آن ها آشکار بود، نزد او بردم. فرمود «اول شب بیا تا چیزی به تو بدهم». شب نزد آن حضرت رفتم در حالی که یکی از فرزندان من دست مرا گرفته بود. حضرت او را از من دور کرد و فرمود «هان بگیر». من هم با کمال حرص به تصور این که کیسۀ پولی است، دست روی آن نهادم. پولی در کار نبود و آهن پارۀ سرخ شده ای به دست آمد، آن را انداختم و ناله کردم. فرمود «مادرت بی پسر شود! بر این گرمی مختصر صبر نداری و ناله می کنی، پس چه خواهد بود حال من و تو اگر با ظلم کردن به عذاب خدا سپرده شویم» و این آیه را تلاوت کرد إذِ الْأَغْلالُ في أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبونَ (1)(هنگامی که غل ها بر گردن های ایشان است و زنجیرها را می کشند). سپس به من فرمود «برای تو پیش من افزون از حقی که خداوند برای تو واجب کرده است، جز همین که دیدی نیست، پس به خانه ات برگرد».

معاویه شگفت زده می گفت «هَيْهاتَ هَيْهَاتَ عَقِمَتِ النِّسَاءُ أَنْ يَلِدْنَ بِمِثْلِهِ» (2)


1) مؤمن (غافر) (40): 71.

2) شرح نهج البلاغه (ابن أبى الحدید)، خطبه 219.

(هیهات، هیهات! دیگر زن های جهان از آوردن فرزندی چون علی عقیم اند).

علی بن ابی طالب علیه السلام بیت المال را به تساوی و عدل میان مردم قسمت می کرد و حتی برادرش عقیل را با همۀ فقر و مسکنتی که در او می دید، بر دیگر مسلمین برتری نداد و بر قسمتی که خدا برای او مقرر فرموده بود، نیفزود؛ اما معاویه در بیت المال را گشود و بی کشش دهش کرد و هر کس در اجرای مقصودش دلیرتر و جسورتر و بی باک تر بود، به او بیش تر می بخشید.

آن حضرت در نامه ای که به عثمان بن حُنَیف نوشت، چنین مرقوم داشت

وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلى مُصَفّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجٍ هَذَا الْقَزِّ وَلكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوِ الْيَمَامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْضِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونُ غَرْثى وَ أَكْبَادٌ حَرّى، أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ:وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ ببطنَةٍ *** وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدْأأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لا أُشارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكونَ أَسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ. فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَني أكُلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ المَربوطةِ هَمُّها عَلَفُها أَوِ الْمُرْسَلَة شُغْلُها تَقَمُّمُها تَكْتَرشُ مِنْ أَعْلافِها...وَ ايْمُ اللَّهِ (يَميناً أَسْتَثْني فيها بِمَشيئَةِ اللَّهِ لأرُوضَنَّ نَفْسِي رِياضَةً تَهُشُ مَعَهَا إِلَى الْقُرصِ إِذا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطعوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْح مَأْدوماً؛ وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي كَعَيْنِ مَاء نَضَبَ مَعَينُها مُسْتَفْرِغَةً دُموعَها. أَتَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رَعْيهَا فَتَبْرُكُ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ مِنْ عُشْبِها فَتَرْبِضِ وَ يَأْكُلُ عَلَيَّ مِنْ زادِهِ فَيَهْجَع؟ قَرَّتْ إِذَا عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدِى بَعْدَ السِّنين المُتطاوِلَةِ بالْبَهِيمَةِ الْهامِلَةِ وَ السّائمَة الْمَرْعَيَّة!)فَاتَّقِ اللهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ وَلْتَكْفُفْ أَقْراصُكَ لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلاصُكَ. (1) و اگر می خواستم می توانستم به عسل ناب و مغز گندم و لباس دیبا راه برم؛ ولی هیهات که مغلوب هوای نفسم شوم و حرص و طمع مرا به انتخاب غذاهای لذیذ بكشاند، در حالی که شاید در قلمرو حکومت من در یمامه و حجاز کسی باشد که امید قرص نانی نداشته و هرگز طعم سیری را نچشیده باشد؛ یا من سیر بخوابم و در اطراف من شکم هایی گرسنه و جگرهایی تشنه باشند، یا چنان باشم که شاعر گفته است «و همین درد تو را بس که سیر و


1) فیض الاسلام و صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه 45.

شادمان بخوابی و در اطرافت جگرهای تشنۀ مشکی آب به سر برند». آیا به

همین دل خوش کنم که مرا امیرمؤمنان بخوانند، ولی در ناملایمات روزگار شریک آن ها یا در سختی های زندگی جلوتر از آنان نباشم. پس مرا نیافریده اند که خوردن طعم های نیکو [از نیکبختی جاوید] بازم دارند، مانند چهارپای بسته شده که همۀ فکر و همّ و غمّش علف آن است یا مانند چهارپای رها شده ای که خاکروبه ها و آشغال ها را به هم می زند تا چیزی بیابد و بخورد و شکمش را از علفی که به دست آورده است، پر کند و... .

سوگند می خورم که چندان نفس خود را ریاضت دهم که در غذا عاشق یک قرص نان باشد؛ به گونه ای که اگر به آن دست یابد، در خورش به نمک بسنده کنم و چشم خود را رها کنم که آن قدر اشک ببارد تا آبش خشک شود و سِرشکش ته کشد.

آیا همان گونه که حیوان چرنده پس از چَرا با شکم پر به پهلو بر زمین می افتد و حیوان در آغل بسته پس از سیر شدن از علف در همان جا می خُسبد، علی هم از توشه اش بخورد و به خواب رود؟ پس [اگر چنین شود که هرگز چنین نخواهد شد] چشمش روشن باد که پس از سال های دراز، تازه از حیوانات پرسه زن و چرنده پیروی کند.

پس ای پسر حنیف! از خدا بترس و چند قرص نانت باید تو را بس باشند تا سبب رهایی تو از آتش شوند.

در نهایت حضرت در شرایطی زمام حکومت را به دست گرفت و به زعامت رسید که جامعه اسلامی از بی عدالتی ها و شکاف های طبقاتی رنج می برد و ارزش های الهی در میان مردم، به ویژه خواص آن ها رنگ باخته بود و ارزش های مادی و جاهلی و افزون طلبی ها و جاه پرستی ها هم چون ابر تیره ای بر فضای جامعه سایه افکنده بود. امیرالمؤمنین علیه السلام شالودۀ حکومت خویش را بر پایۀ عدالت و قسط بنیان می نهد و برای زدودن فقر و ظلم و ستم از چهره جامعه تمامی توان خویش را به کار می برد تا جایی که حتی جان عزیزش را در راه تحقق این آرمان مقدس می گذارد و کشتۀ راه عدالت می شود.

آن حضرت از کارگزاران و والیان سخت حساب می کشید و از اندک تصرف نامشروع آنان در بیت المال نمی گذشت و ایشان را بازخواست می کرد؛ علی روش عادلانه و شیوۀ حق پرستانه را دنبال می کرد؛ چه حضرتش آیت بزرگ خداست و

مظهر كامل حق و حقیقت و نمونۀ اتمّ عدل و انصاف.

حضرتش قسمت طلحه و زبیر را از بیت المال افزون تر از دیگر مسلمین نکرد و در تقسیم، ایشان را مزیت نداد با آن که می توانست. اگر پای عدل در میان نبود، ایشان را از خویشتن خشنود نگه می داشت تا فتنه نکنند و مسلمین را علیه او نشورانند و جنگ جَمل را پیش نیاورند و در پی آن همه نابکاری نگردند؛ اما امام برای عدالت می جنگیدند و وجود مبارکش مالامال از عدل و داد بود.

واللهِ لَوْ أُعطيتُ الأَقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ أفلاكِها عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمَلَةٍ أَسْلُبُها جِلبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ (1)(به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمان هاست، به من دهند تا خدا را نا فرمانی کنم که [حتی] پوست جویی را از مورچه ای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد). یگانه آرزویش این بود که بار دیگر حق را به جای خود برگرداند و مردمی را که از قدیم رخسار دل آرای عدل را ندیده و از شرارۀ بیدادگری های رفته بر آنان به تنگ آمده بودند، به آبشخور عدل و داد و راستی و درستی برساند.

رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرِ لِعَلِيّ عَلَيْهِ السَّلامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ أَمَرْتَنِي بِمَعَونَةٍ أَوْ نَفَقَةٍ فَوَ اللهِ ما لي نَفَقَةٌ إِلَّا أَنْ أَبيعَ دَابَّنِي. فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَجِدُ لَكَ شَيْئًا إِلَّا أَنْ تَأْمُرَ عَمَّكَ أَنْ يَسْرِقَ فَيُعْطِيَكَ (2) روایت شده است که عبدالله پسر جعفر طیّار به علی علیه السلام عرض کرد «ای امیرمؤمنان! چه می شد اگر دستور می فرمودید برای گذران زندگی به من چیزی داده می شد، به خدا سوگند! هیچ مالی برای گذران زندگی ندارم مگر آن که مرکب سواری خود را بفروشم». حضرت فرمود «نه به خدا سوگند هیچ چیز برای تو ندارم جز آن که از عمویت بخواهی دزدی کند و به تو بدهد»).

در وقت عطا، بین اُمّ هانی - خواهر خود - و کنیز عجمیّۀ او فرق نگذاشت و به هر یک بیست در هم داد و بین عقیل و یک غلام سیاه پوست در قسمت فرق نگذاشت.

قالَ عَقِيلٌ لَتَجْعَلُني وَ أَسْوَداً مِنْ سُودانِ الْمَدِينَةِ وَاحِداً فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ ما فَضْلُكَ


1) فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 215؛ صبحی صالح، خطبه 224؛ محمد عبده، خطبه 219.

2) شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج2، ص200.

عَلَيْهِ إِلَّا بِسابِقَةٍ أَوْ تَقْوىً. (1)(عقيل گفت مرا با یکی از سیاهان مدینه یکسان قرار می دهی؟ فرمود تو چه برتری بر او داری جز این که در اسلام بر او سبقت جسته یا در تقوا بر او برتری داشته باشی). سیره و سنت علی علیه السلام میزان واقعی فکر و عمل انسان هاست، چه حضرتش امام معصوم و اعلم و عادل ترین مردم پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. از دیدگاه امام علیه السلام هیچ مصلحتی بالاتر از حق و عدالت نیست و نباید به خاطر هیچ مصلحتی حتی به صورت موقت، از حق و عدالت دست کشید. او شاخص ترین الگوی عدالت و خلیفه ای دادگستر است. چنان که خود فرمود فَوَ الَّذِي لا إِلهَ إِلا هُوَ إِنَِّي لَعَلَى جَادَّةِ الْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَعَلى مَزَلَّةِ الْباطِلِ (2)(سوگند به آن که جز او خدایی نیست من در راه حق هستم و دشمنان ما بر لغزشگاه باطل اند).

حضرتش در دوران حکومت خود به گونه ای رفتار کرد که عموم مردم و حتی مخالفان ایشان طعم عدل را چشیدند و آن را فهمیدند؛ چنان که فرمود قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ.... (3)(کسانی که در حکومت من به سر بردند و سپس به امویان پیوستند، عدل را دیدند و شنیدند و با جان خود یافتند، ولی آن را نپذیرفتند).

حضرت فرمود رَحِمَ اللهُ أَمْرَأَ رَأى حَقَّاً فَأَعانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْنَاً بِالْحَقِّ عَلى صاحِبِهِ (4)(خدای رحمت کناد مردی را که حقی را ببیند و یاری اش رساند یا ستمی را ببیند و با آن بستیزد و در هر حال حق گرایانه یار خود را کمک رساند).

ریشه های عدالت در بینش اسلامی به اندازۀ جهان هستی و سنت الهی عمق دارد و بشر باید از این اصل ریشه دار که از بدو خلقت عالم حاکم بر آن است، در تمام مراحل زندگانی خود بهره ببرد و به خاطر منافع زودگذر، آن را به آسانی رها نکند.


1) الفصول العلية، ص117؛ علی احمدی میانجی، عقیل بن أبي طالب، ص73.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 187؛ صبحی صالح، خطبه 197.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 70.

4) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 196؛ محمد عبده، خطبه 200؛ صبحی صالح، خطبه 205.

فاطمه زهرا علیهاالسلام در خطبۀ «فدک» فرمود فَرضَ اللهُ تَعَالَى الْعَدْلَ تَسْكِيناً لِلْقُلوبِ. (1)(خداوند عدالت را برای تأمین اطمینان و آرامش دل ها واجب کرد).

خداوند عدل را برای تألیف و تنظیم قلوب مقرر فرمود. عدل کامل و مطلق موجب تنظیم قلوب است؛ یعنی قلوب کسانی که به عدالت رفتار می کنند و کسانی که در حق آنان عدالت می شود، تنظیم می شود، هم چنان که ظلم موجب خراب شدن آن خواهد شد.

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود إيَّاكُمْ وَ الظُّلْمَ فَإِنَّهُ يُخَرِّبُ قُلوبَكُمْ (2)(از ظلم بپرهیزید؛ زیرا ظلم قلوب شما را خراب می کند) و لازمۀ این حکم آن است که عدل قلوب را اصلاح می کند.

فضایل و مناقب آن حضرت آن چنان گسترده و جامع است که افزون بر دوستانش، دشمنانش نیز نمی توانند عظمت و بزرگواری ایشان را انکار کنند. دشمنانش با داشتن بغض و کینه زبان به مدیحه سرایی او گشوده و در فضایل و شخصیت بی همتای او سخن گفته اند. معاویه به عمرو عاص گفت

«وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنِّي لَوْ قَتَلْتُهُ دَخَلْتُ النَّارَ وَ لَوْ قَتَلَنِي دَخَلْتُ النَّارَ». قَالَ لَهُ عَمْرةٍ «فَما حَمَلَكَ عَلَى قِتالِهِ؟» قالَ «الْمُلْكُ عَقيمٌ». (3)(سوگند به خدا که من یقین دارم اگر علی را بکشم، مستحق آتش خواهم بود و چنان چه او مرا در این جنگ بکشد، باز هم من در آتش خواهم بود! عمروعاص پرسید «پس چرا با علی می جنگی؟» معاویه پاسخ داد «پادشاهی نازاست»).

عبدالحلیم جُندی می نویسد «وَ إِذا ذُكِرَتْ كَلِمَةُ الإِمَامِ مُطْلَقَةً، انْصَرَفَتْ إِلَى عَلَيَّ بْنِ أبي طالِبٍ دونَ سائِرِ الصَّحابَةِ» (4)(هرگاه کلمۀ «امام» به تنهایی گفته شود، منظور علی بن ابی طالب است نه صحابۀ دیگر).

حرکت و زندگی در آیین و افکار آن حضرت، همان مسیر الهی و اسلام حقیقی و اطاعت از خدا و رسول است و نزدیکی به آن حضرت، نزدیکی به خدا و دوری از او، دوری از خداوند خواهد بود.


1) من لا يحضره الفقيه، ج3، ص568، ح4940.

2) روضة الواعظین، ج2، ص466؛ بحار الأنوار، ج75، ص315.

3) أمالي صدوق، ص74، مجلس 17، ح 5؛ بحارالأنوار، ج33، ص50.

4) الامام جعفر الصادق علیه السلام، ص302.

عمل و سیرۀ ایشان در گفتار و کردار، درست ترین الگوی عقاید اسلام است. آموزه های آن حضرت، صادقانه ترین تصویر از جزئیات توحید قرآن و سنت را با راست ترین و بهترین تعبیر آورده است تا بدان جا که همۀ راه های تأویل عقاید دینی را بر اهل تأویل و تسامح بسته است و آنان در میان سخنان فراوان آن امام برای راهیابی به آرزوها و تأویل نادرست خود هیچ روزنه ای نخواهند یافت.

هنگامی که علی علیه السلام از یمن برگشت تا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را در مکّه ملاقات کند، شتابان خدمت آن حضرت آمد، در حالی که یکی از یارانش را به جانشینی خود، نزد لشکریانش گذاشته بود. آن مرد نقشه ای کشید و هر یک از مردان را حُلّه ای یمنی از پارچه هایی که در اثاثیۀ علی علیه السلام بود، پوشانید. وقتی که امام علیه السلام به نزدیک لشکریانش رسید و برای دیدن آن ها آمد و حلّه ها را بر تن آن ها دید، رو به نماینده اش کرد و فرمود «وای بر تو این چه وضعی است؟!» و گفت «این کار را کردم تا وقتی که جلو مردم قدم می گذارند، زیبا نشان داده شوند». حضرت فرمود «وای بر تو، پیش از آن که خبر به رسول خدا برسد حلّه ها را از تن لشکریان درآور». و او حلّه ها را به جامه دان علی علیه السلام برگردانید.

لشکریان به دلیل این کار از علی علیه السلام نزد پیامبر اکرم شکایت کردند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم در میان ایشان ایستاد و فرمود أَيُّهَا النَّاسُ، لا تشكوا عَلِيّاً فَوَ اللهِ إِنَّهُ لَأَخْشَنُ في ذاتِ اللَّهِ غَيْرُ مُداهِنٍ في دينِهِ (1)(ای مردم! از علی گلایه و شکایت نکنید. به خدا سوگند، علی در کاری که مربوط به خدا یا در راه خدا باشد، بسیار جدّی است و در دین خدا سازش نمی کند).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم همۀ شکایاتی را که از علی علیه السلام می کردند، ردّ کرد و این در حضور خود مردم بود نه پوشیده و پنهانی. به علاوه هر بار که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر عظمت مقام علی علیه السلام و ولایت او تأکید می کرد، می فرمود «او از من است و من از او؛ و او پس از من سرپرست شماست». (2)

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به على فرمود أَنْتَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ فَإِن ذَاكَرَكَ


1) ارشاد شیخ مفید، ج1، ص173؛ إحقاق الحق، ج4، ص244-240.

2) مسند احمد، ج5، ص356.

أَحَدٌ فَقُلْ أَنَا عَبْدُ اللهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ لايَدَّعيها بَعْدَكَ إِلَّا كَاذِبٌ (1)(تو برادر منی و من برادر تو هستم، پس هر کس با تو بحث کرد، بگو من بندۀ خدا و برادرِ رسول خدایم و هرکس پس از تو چنین ادعایی کند، دروغگوست). آن رسول ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود مَن سَرَّهُ أَنْ يَحْيِي حَياتي و يَمُوتَ مَيْتَتِي فَلْيَتَمَسَّكْ بِوِلاءِ عَلي بْنِ أَبي طَالِبٍ (2)(هرکس دوست دارد مثل من زندگی کند و مثل من بمیرد، به ولایت علی بن ابی طالب تمسک جوید).

در ادامه فرمود «پس وای بر کسانی از امت من که فضیلت او [علی] را تکذیب و پیوندی که به آن وسیله با من دارند، قطع کنند. خداوند شفاعت را نصیب آنان نکند».

قرآن هماره جایگاهی پیشگام دارد و راهی است که پیمودنش گمراهی نیاورد و حقی که یاورانش خوار نمی شوند. بستان ها و برکه های عدالت از قرآن آباد و سرسبز شدن و پایه ها و بنیاد اسلام بر قرآن استوار است.

خداوند قرآن را راهنمای کسی قرار داده است که به آن اقتدا کند. علی علیه السلام هماره با قرآن گام بر می داشت و با برداشت های درست خویش از این کتاب عزیز، به تسریع فهم مردم می پرداخت و لغزش ها را اصلاح می فرمود.

حرکت در مسیر ولایت علی علیه السلام همانند زندگی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم انسان را به زندگی جاودانه و حیات طیبه می رساند؛ عظمت شخصیت؛ عدالت؛ عفت؛ استقامت و شهامت و شجاعت او بی نظیر است. اُسوه بودن حضرتش مثل اُسوه بودن مربّی اش پیامبر اکرم است؛ چنان که فرمودند «ای علی! دوستی تو تقوا و ایمان است و دشمنی تو کفر و نفاق». (3)علی بن ابی طالب علیه السلام از نظر معنوی چندان مقرب پیشگاه الهی بود که پیوسته از عنایت و لطف خدا بهره مند می شد و ملائکه و در رأس آنان جبرئیل در موارد حساس و در مشکلات و جنگ ها در کنار آن حضرت قرار می گرفتند و او را یاری می کردند، چنان که در جنگ اُحد، مواسات على علیه السلام ملائکه را به تعجب واداشت و جبرئیل در آسمان بانگ «لا


1) فضائل الصحابة، ج2، ص617؛ تذكرة الخواص، ص22.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص168، ح5؛ کنز العمّال، ج2، ص103.

3) مجلسی، بحار الأنوار، ج139، ص263؛ الإمام علی، ص203.

فَتى إِلَّا عَليَُ، لا سَيْفَ إِلَّا ذُوالْفَقارِ» سر داد و به نمایندگی از ملائکه نزد پیامبر فرود آمد و از جوانمردی و فداکاری آن حضرت قدردانی کرد و چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند عَليٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَليٍّ (علی از من است و من از علی ام) جبرئیل عرضه داشت «من هم از شمایم» (1)و بدین طریق شدّت علاقه و ارادت خود را به علی علیه السلام اظهار داشتند.

ناصر خسرو ذوالفقار علی علیه السلام را اعطای ایزد به آن حضرت می داند. در نظر او اصل اسلام دو چیز است قرآن و ذوالفقار.

اصل اسلام دو چیز آمد قرآن ذوالفقار *** نه مسلمان و نه مشرک را درین پیکار نیست (2)

قُرآن بود و شمشیرِ پاکیزۀ حیدر *** دو بنیاد دین متین محمّد (3)

در جای دیگر مولای متقیان علیه السلام را نشانه و ذوالفقار را معجزۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در میدان جنگ برمی شمارد.

او آیت پیمبر ما بود روز حرب *** از ذوالفقار بود و ز صمصام آیتش (4)

ناصرخسرو معتقد است که ذوالفقار علی علیه السلام برای منافقان تاریکی انگیز است و خزان آور و برای شیعیان روشنی بخش است و بهارآفرین.

من تولّا به علی دارم کز تیغش *** بر منافق شب و بر شیعه بهار آید (5)

ابن ابی الحدید در ستایش علی بن ابی طالب و پدر بزرگوارش ابوطالب می نویسد

و لَولا أبوطالِب وَ ابْنُهُ *** لَما مُثْلَ الدِّينُ شَخصاً فَقامافَدَاكَ بِمَكَّةَ آوِي وَ حَامِي *** وَ هذا بيَثْرِبَ جَسَّ الْحماماتَكَفَّلَ عَبْدَ مَنْافٍ بِأَمرٍ *** وَ أُودِى فَكَانَ عَلِيٌّ تَمَاما (6)


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص219.

2) دیوان ناصر خسرو، ص313.

3) همان، ص129.

4) همان، 180.

5) همان، ص162.

6) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص84.

اگر ابوطالب و پسرش علی نبودند، دین اسلام تشخّص و قوامی نداشت.

ابوطالب در مکه آن حضرت (پیغمبر) را پناه داد و حمایت کرد و علی در مدینه پشتیبان صاحب مقام مقدّس نبوّت بود.

ابوطالب به امر پدرش - عبدالمطلب - عهده دار امور فرزندان عبدمناف شد و به شایستگی این وظیفه را انجام داد و علی آن را به اتمام رسانید و کامل کرد.

ابن ابی الحدید می نویسد «فَإِنَّ التَّواريخَ مِنْ قَبْلِ الطُّوفانِ مَجْهُولَةٌ عِنْدَنا...» (1)(تاريخ قبل از طوفان [نوح] را در دست نداریم، ولی پس از طوفان اطمینان دارم مردی به عظمت و شجاعت علی علیه السلام نیامده است). شجاعت در امیرمؤمنان علی علیه السلام به سر حد کمال بود و اسلام با نیروی دلیری آن حضرت پیشرفت کرد.

شجاعت یکی از چهار رکن اخلاق ستوده است و تا کسی شجاع نباشد، از فضایل اخلاقی بهره و نصیبی ندارد.

ابن أبی الحدید گوید «علی علیه السلام نام شجاعان پیشین را از خاطره ها ببرد و برای شجاعان پسین نامی برجای نگذاشت و مقاماتش در جنگ ها مشهور است و تا روز قیامت ضرب المثل». على عليه السلام تنها کسی بود که غصه و اندوه را از خاطر رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم می زدود، تا جایی که به او لقب «كاشِفُ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللهِ» (2)(برطرف کنندۀ هم و غم از رخسار رسول الله) دادند.

چون خبر شهادت علی علیه السلام به شام رسید عمرو عاص به معاوية بن ابی سفیان چنین مژده داد «آن شیری که در بیشۀ عراق خفته بود، از دنیا برفت» و معاویه چنین گفت

قُلْ لِلأَرَائِبِ تَرْتَعُ حَيثُ مَا مَلَكَتْ *** وَلِلظَّباءِ بِلاخَوفِ وَ لَا حَذَرِ (3)

به خرگوشان و آهوان بگویید بدون ترس و بیم هر جا خواهید، بچرید.

محقق دوانی در رسالۀ نورالهدیه دلیل تعظیم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به «كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ» چنین نقل می کند

وقتی که حضرت علی علیه السلام در مشیمۀ رحم مادر خود فاطمه بنت اسد


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص240، خطبه 122.

2) مفاتیح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز مبعث.

3) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص86، با کمی تفاوت.

بودند، چون حضرت سید النبيّ صلّى الله عليه و آله و سلّم فاطمه را می دیدند، فاطمه بی اختیار از جای خود برمی خاست و چون حال او را جویا می شدند، می فرمود «حالت غریبی مشاهده می کنم، هرگاه حضرت سید البشر را می بینم، جنین در رحم من حرکت می کند که قیام کنم. به همین دلیل هنگام دیدن آن حضرت بی اختیار بر می خیزم و چون رسول الله در پیش من از طرفی به طرف دیگر می رود، فی الفور جنین در رحم من به حرکت در می آید. سپس در می یابم که جنین به طرفی که حضرت توجه کرده اند، رو آورده است.

بنابراین من به ناچار روی بدان طرف می کنم که توجه به آن حضرت است».

دلیل این که اکثرا علمای اهل سنت ایشان را با «كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ» می دانند به همین معناست. پس دانستم که بر آن حضرت علیه السلام در هنگامی که هنوز تولد نیافته بودند، حالت و مرتبت جناب نبوی منکشف بود و این نیست مگر از خواص نفس قدسی. (1)

ابن أبی الحدید در مدح امیر المؤمنین علیه السلام می گوید «مجد و بزرگواری برای آن بزرگواری است که هیچ گاه بُت لات (2)را پرستش نکرد؛ و تمام اهل تسنن قبول دارند که امیرالمؤمنین هیچ وقت در برابر بُت سجده نکرد و به همین دلیل هرگاه اسم آن جناب را می برند «كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ» می گویند.

شیخ کاظم اُزری در حق علی ابن ابیطالب علیه السلام چنین می سُراید

لَكَ فِي مُرْتَقَى الْعُلِى وَ العَوَالِي *** دَرَجَاتٌ لا يُرْتَقى أدناهاأَيْنَ مَعْنَاكَ مِنْ مَعَانِي أُناسٍ *** كانَ مَعْبُودُهَا أَتِّباعَ هَواها (3) تو در مراتب بلندی و برتری درجاتی داری که هیچ کس به پایین ترین آن ها هم نمی تواند برسد. کجا می توان خصال تو را با صفات مردمی که پرستندۀ هوی و هوس های خود بوده اند، مقایسه کرد.


1) الرسائل المختارة رسالة نورالهداية، ص122.

2) لات نام بتی از بت های عرب جاهلی که نام آن در قرآن همراه با عُزّی ذکر شده است أَفَرَأَيْتُمُ اللَّات و الْعُزَى (نجم/19) (آیا [بت های] لات و عُزّی را دیده اید).

3) الفصول العلية، ص26، فصل چهارم.

صبر علی علیه السلام سبب بقا و کیان اسلام شد. اسلام مدیون آن حضرت است که بارها و بارها جان خود را فدای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کرد و در ترویج

اسلام فداکاری بی نظیر داشت. نه تنها جهان انسانیت متحیر است، بلکه فرشتگان و مقربان بساط ربوی او را تحسین کردند و آفرین گفتند «لا فَتى إِلَّا عَلَيٌّ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُوالْفَقارِ» (هیچ جوانمردی چون علی و هیچ شمشیری چون ذوالفقار نیست). استعدادهای الهی انسانی او حَدّ و حصری نداشت.

این نهایی ترین درجات جوانمردی است که وقتی دید افرادی داوطلب خلافت شده اند و می خواهند زمامدار باشند و اگر بخواهد حق خود را بگیرد خطر محو و نابودی اسلام می رود - چون نفاق و جنگ داخلی به قیمت سر بریدن اسلام تمام می شود - دست روی دست گذاشت و شکست مقدس را بر غلبۀ ننگین ترجیح داد.

بقای اسلام جز به گذشتی چنین بزرگوارانه میسّر نبود و دیگران آن چه به صلاح سلطنت و حکومت خود و گسترش قدرتشان می دیدند، موافق یا مخالف شرع، به کار می بستند. نه تنها اجتهاد در مقابل نص، استحسان و قیاس را هرچند مخالف کتاب و سنّت بود به کار می گرفتند، بلکه آرای خود را بر کتاب و سنت ترجیح می دادند.

راستی اگر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در امر خلافت نصی نداشته، پس چرا ابوبکر با رسول اکرم مخالفت کرد و عمر را با نصّ صریح خود برای خلافت تعیین کرد و چرا عمر با هر دو مخالفت کرد و امر خلافت را به تصمیم شورا واگذاشت و بذر نفاق و تخم عناد کاشت؟!

عبدالله بن عباس - حِبر و دانشمند امت - علی علیه السلام را برای معاویه توصیف کرده و او را «سَيِّدُ الأَوصياء» (1)نام نهاده است.

قَلقَشندی هنگام یاد کردن از آن حضرت، او را با این اوصاف خوانده است

إمامُ الأُمَّة (امام امت)؛ ابوالأَئِمَّة (پدر امامان)؛ قُدْوَةُ السُّعَداء (پیشوای نیک بختان)؛ سَيِدُ الشُّهَداء (2)(سرور شهیدان)؛ عاضِدُ الدّينِ بِذِي الفقار (حامی دین با ذوالفقار)؛


1) مروج الذهب، ج3، ص8؛ تاريخ الإسلام الثقافي و السياسي، ص238.

2) در زیارت حضرت می خوانیم اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِيَّ الْأَوْلِياءِ السَّلامُ عَلَيْكَ يا سَيِّدَ الشُّهَدَاءِ (مفاتيح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین در روز ولادت آن حضرت).

مَنْ لَمْ يَزَلَ الْحَقُّ إِلى ذَبِّهِ شَدِيدَ الاِفْتِقارِ (1)(كسی که همیشه حق به حمایتش نیازمند است).

امیرالمؤمنین علیه السلام در نگاه محیی الدین بن عربی نزدیک ترین فرد به وجود نورانی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم شمرده شده است. وی آن حضرت را با القابی هم چون إِمامُ الْعالَم و سِرُّ الأنبياء أَجْمَعِين ياد مى کند. (2)وقتی از خلیل بن احمد فراهیدی پرسیدند «به چه دلیل علي بن ابي طالب إمام الكُلّ في الْكُلّ است؟» در پاسخ گفت «به این دلیل که همگان به علی نیازمندند و او از همگان بی نیاز». (3)

خدای متعال به منظور استحکام بخشیدن به حلقۀ اهل ایمان، میان رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی بن ابی طالب علیه السلام صیغۀ برادری جاری کرد و این شرافت و افتخاری است که جز علی علیه السلام کسی بدان دست نیافت و مقام و مرتبه ای است که برای احدی جز او فراهم نشد. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم قبل از هجرت به مدینۀ مُنوّره و بعد از آن، این اُخوّت و برادری را آشکارا امیرالمؤمنین علیه السلام مطرح و آن را ده ها بار و در ده ها مناسبت مورد تأکید قرار داد تا مسلمانان آن را از یاد نبرند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ علی علیه السلام فرمود أَنْتَ أَخي وَ صاحِبي وَ رَفيقي فِي الْجَنَّةِ (4)(تو برادر و دوست و همنشین و رفیق من در بهشت هستی) و نيز فرمودند وَ أَمَّا أَنْتَ يا عَلِيُّ فَأَخِي وَ أَبُو وُلْدِي وَ مِنِّي وَ إِلَيَّ.... (5)(و اما تو ای علی بدون تردید، برادرم و پدر فرزندانم هستی و از من و همدل و همراه من خواهی بود).

هنگامی که در شب زَفاف فاطمه زهرا علیه السلام به خانۀ علی بن ابی طالب علیه السلام


1) صبح الأعشى، ج9، ص289؛ هم چنین بنگرید به البُروج في أسماء أمير المؤمنين؛ أسماءُ و ألقابُ أمير المؤمنين علىِّ بن أبى طالب عليه السّلام؛ برخی از نام ها و کنیه ها و القاب حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام؛ سفینه شماره 14، «علی علیه السلام در آیینه نام ها، کنیه ها و القاب».

2) «و أقرب الناس إليه عليُّ بن أبي طالب و أسرار الأنبياء أجمعين» (الفتوحات المكية، ج1، ص119)؛ در مقدمۀ شرح فصوص الحکم، ص53 آمده (در برخی از نُسخ موجود به خط شیخ عبارت إمامُ الْعالَم و سِرُّ الأنبياء مذکور است».

3) تنقيح المقال، ج1، ص403.

4) تاریخ ابن عساکر، ج1، ص122؛ منتخب کنز العمال در حاشیه مسند احمد، ج5، ص46.

5) مناقب، خوارزمی ص27.

رفت، رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم خطاب به أمّ اَيمن فرمود «ای ایمن برادرم را صدا کن». اَمّ ایمن گفت «او برادر تو است و با این حال فاطمه را به عقد او در می آوری؟» حضرت در جواب فرمود «آری». (1)

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در طول زندگی خویش همواره از این برادری یاد و آن را تکرار می کرد و چون زمان رحلتش فرا رسيد، فرمود أُدْعُوا لي أخي (2)(برادرم را صدا کنید). سپس علی علیه السلام را فراخواند و به او فرمود أُدْنُ مِنّي (نزدیک من بیا) فَدَنا مِنهُ وَ أسنَده إليه فَلَمْ يَزَلْ يُكلِّمُهُ حَتّى فَاضَتْ نَفْسُهُ الزِّكِيَّةُ (پس علی به او نزدیک شد و او را در بغل گرفت و هم چنان با او گفت وگو کرد تا روحش به ملکوت اعلا پیوست).

از همین جا بود که علی علیه السلام همیشه می فرمود أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ أَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لا يَقولُها بَعْدِي إِلَّا كاذِبٌ (3)(منم بندۀ خدا و برادر رسول خدا و منم صدّیق اکبر، بعد از من احدی جز لاف زن و دروغگو چنین ادعایی نخواهد کرد).

از سلمان می گوید

یک روز قبل از رحلت پیغمبر به عیادت ایشان شرفیاب شدم و احوال پرسی کردم آن حضرت به من فرمود

يا سَلْمانُ، أَلْاتَسْأَلُ عَمَّا كَابَدْتُهُ اللَّيْلَةَ مِنَ الْأَلَمِ وَ السَّهَرِ أَنَا وَ عَلِيُّ؟ ای سلمان! آیا نمی پرسی که من و علی دیشب را از درد و بی خوابی چگونه گذراندیم؟ [معمولاً شب مرض شدت پیدا می کند و مریض سنگین می شود. اظهار نگرانی پیامبر به خاطر علی بود که تا صبح نخوابید] او این شب ها بیمارداری و از من پرستاری می کند. این جوانمرد در تمام دوران زندگی اش لحظه ای آسایش نداشته و تمام اوقات زندگیش صرف خدمت به من و ترویج دين من شده است. این شب ها به خاطر من هیچ استراحت نمی کند.

سلمان گوید «خواستم از موقعیت پیش آمده استفاده کنم، برای همین عرض کردم یا رَسولَ الله «أَلا أَسْهَرُ اللَّيْلَةَ مَعَكَ بَدَلَهُ؟» اجازه می فرمایید امشب افتخار


1) خصائص امیرالمؤمنین، ص115.

2) طبقات، ج2، ص263.

3) سنن ابن ماجه، ج1، ص44، ح120؛ تاریخ طبری، ج2، ص310.

پرستاری شما به من عنایت شود و من به جای علی با شما بیدار بمانم؟)

فرمودند «لا یا سَلْمانُ، هُوَ أَحَقُّ بِذلِكَ مِنْكَ» (1)(نه ای سلمان، او برای این کار از تو سزاوارتر است. نه من راضی هستم و نه خود علی راضی است. در این مدت کم و اندک از عمر من باقی مانده، من دوست دارم یک دل سیر علی را ببینم و علی نیز دوست دارد، مرا یک دل سیر ببیند).

... وَ لَقَدْ قُبضَ رَسولُ الله وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلى صَدْري وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي فَأَمْرَرْتُها عَلَى وَجْهِي وَ لَقَدْ وُ لِيتُ غُسْلَهُ... (2) پیامبر خدا هنگامی که قبض روح شد سرش بر سینۀ من بود جانش بر روی دستم جریان یافت و آن را [به جهت تَبرّک] به چهره کشیدم، من غُسل او را متصدی گردیدم.

و نيز فرمودند «بأبي وَ أُمّي...» (3)پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا... اگر این امر نبود که تو دستور به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی کرده ای، آن قدر بر تو می گریستم تا سرچشمهٔ اشک هایمان خشک شود و درد و غم پیوسته و حزن و اندوهمان همیشه باقی باشد. گرچه این ها نیز برای از دست دادن تو اندک است.

این است معنای برادری و این حقیقت فداکاری و خدمت گزاری نخستین کسی که به پیغمبر پیوست آخرین کسی که از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم جدا شد. همه جا قدم به قدم و دوش به دوش پیامبر بود و مکرر آمادۀ جان فشانی برای رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و به راستی، درس فداکاری به جهان انسانیت داد.

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم آشکارا و به صراحت به مسلمانان اعلام کرد که خلیفه و ولیّ بعد او علی بن ابی طالب علیه السلام است. حضرتش خطاب به علی فرمود أَنْتَ وَلیّي فِي الدُّنْيا وَ فِي الآخِرَةِ (4)(تو در دنیا و آخرت ولیّ من هستی). و نیز فرمود أَنْتَ وَليُّ كلّ مُؤْمِنٍ بَعْدي (5)(تو پس از من ولی هر مؤمنی).


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج10، ص168، شرح خطبه 195.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 188؛ صبحی صالح، خطبه 197.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 266؛ صبحی صالح، خطبه 235.

4) الصواعق المحرقة، ص16؛ مستدرک حاکم، ص109؛ صحیح مسلم، ج2، ص24.

5) ينابيع المودة، ص55 و 182؛ نظريّة عدالة الصحابة، ص226، الأخوة.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود لِكُلِ نَبيَّ وَصيُّ وَ وَارِتٌ وَ إِنَّ عَلَيَّاً وَصیّي وَ وارِثي (1)(برای هر پیامبری وصیّ و وارثی است و وصیّ و وارث من، علی است).

لقب «وصیّ» از مشهورترین لقب های علی علیه السلام در صدر اسلام بود. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود أَنْتَ وَصيّي (تو وصی من هستی). شهرت این امر تا حدی است که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود. در زمان معاویه از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با کلمه «وصیّ» تعبیر می کردند. کلمۀ «وصیّ» رمز تشیع و معرف شیعه بودن است کلمۀ «وصیّ» را به صورت معرفه (با الف و لام، الوصیّ، یا با اضافه به معرفۀ دیگر مثل وصیّ محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم یا وصیّ المصطفى یا وصیت در گفته و نوشته) به کار می بردند. چون کلمه «وصیّ» مخصوص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بوده، در فرهنگنامه های عربی در تعریف کلمه وصيّ یادآوری شده است.

ابن منظور در لسان العرب می نویسد «الْوَصيُّ (معرفه به الف و لام) كَغَنيّ، لَقَبُ عَلَيِ بْنِ أَبي طالب، سُمِّيَ بِهِ لِاِتِّصالِ نَسَبِهِ وَ سِمَتِهِ بِرَسُولِ اللهِ». (2)بنابراین به علی علیه السلام وصیّ اطلاق می شود. وی برای اثبات سخن خویش به این شعر ابن کُثّیر استشهاد کرده است

وَصيُّ النَّبي المُصْطَفَى وَ ابْنُ عمِّهِ *** وَ فَكَّاكُ أَغْلَالِ وَ قاضِي مَغارِمِ

وصی پیامبر برگزیده و پسر عمویش و بازکنندۀ زنجیرها و اداکنندۀ قرض هایش. زَبیدی در تاج العروس ذیل مادّه «و ص ی» می نویسد «الوصی بر وزن غَنی، لقب علی است (3)». هم چنین این لقب برای امام علیه السلام در شعر مسلمانان نخستین از نسل صحابه و تابعان شهرت داشته و ابن أبی الحدید در این باره، فصلی به عنوان «اشعار سروده شده در وصایت علی علیه السلام» ترتیب داده است. (4)به همین دلیل کلمۀ «وصیّ» را «لقب» امیر المؤمنین علیه السلام می دانند.

محمد بن ابوبکر در نامه ای به معاویه، علی علیه السلام را چنین معرفی کرده است


1) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص188؛ كفاية الطالب، ص260.

2) لسان العرب، ج15، ص394، ذیل «وصیّ».

3) تاج العروس، ج10، ص392؛ ذیل «وصی».

4) شرح نهج البلاغه، ج1، ص150-143.

و هُوَ وارِثُ رَسُولِ الله وَ وَصيُّهُ وَ أَبُو وُلْدِهِ، أَوَّلُ النّاسِ لَهُ اتِّباعاً وَ آخِرُهُمْ بِهِ عَهْداً، يُخْبِرُهُ بِسِرّه وَ يُشْرِكُهُ في أَمْرِهِ (1)(او وارث پیامبر و وصیّ او و پدر فرزندان اوست و نخستین کس از مردم است که از او پیروی کرده و آخرین مردم در تجدید عهد با اوست پیامبر او را به رازهای خویش آگاه و در کارهای خود انباز خود می کرد). امام حسن علیه السلام در نخستین خطبه ای که پس از شهادت پدرش ایراد کرد چنین فرمود ... عَليّاً خاتَمَ الأوصياءِ (2)(على خاتم اوصیاء است). أَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلَيَّ وَ أَنَا أَبْنُ النَّبِيِّ وَ أَنَا أَبْنُ الْوَصِي. (3)

ابوذر در زمان عثمان بر در مسجد ایستاد و خطبه ای خواند و گفت ... عَليُّ بْنُ أَبي طَالِبٍ وَصيُّ مُحَمَّدٍ وَ وارِثُ عِلْمِهِ (4)(علی بن ابی طالب وصیّ محمد و وارث علم اوست). مالک اشتر هنگامی که مردم با علی علیه السلام بیعت کردند گفت أَيُّهَا النَّاسُ هَذا وَصَيُّ الْأَوْصَياءِ وَ وارِثُ الأَنْبِياءِ (5)(ای مردم! این شخص [علی علیه السلام] روایتی از سیره سرآمد اوصیا و وارث علم پیامبران است). امام حسین علیه السلام در معرفی خود در روز عاشورا مقابل سپاه عمر بن سعد فرمودند أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِيّهِ (6)(آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند وصیّ او نیستم؟)

از اشعار دوران صدر اسلام دربارۀ وصایت آن حضرت که به ما رسیده این سرودۀ عبدالله بن أبي سفيان (7)بن حارث بن عبدالمطلب است

وَ مِنًا عَلَيَّ ذَاكَ صَاحِبُ خَيْبَرٍ *** وَصَاحِبُ بَدْرٍ يَومَ سَالَتْ كَتَائِبُهُ


1) وقعة صفّین، ص120-118؛ مروج الذهب، ج3، ص21؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص188، خطبه 46.

2) مجمع الزوائد، ج9، ص146؛ تاريخ الإسلام الثقافي و السياسي، ص239.

3) ذخائر العقبى، ص138؛ مستدرك، ج3، ص172.

4) تاریخ یعقوبی، ج2، ص171؛ معالم المدرستين (ج1، ص454) «كانت شهرة الإمام على عليه السلام بالوصيّ».

5) تاریخ یعقوبی، ج2، ص178.

6) تاریخ یعقوبی، ج22، ص178.

7) این ابوسفیان پسرعموی پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم و برادر رضاعی آن حضرت بود که بعد از بعثت با پیغمبر دشمنی پیدا کرد و آن حضرت و دیگر مسلمانان را هجو می گفت و آزار می داد؛ اما پرتو اسلام بر وی بتافت و او و پسرش جعفر در همان سال های آغازین اسلام در مکه اسلام آوردند. تاریخ درگذشت او به اختلاف اقوال بین 15 تا 31 هجرت است. محدث قمی در الکنی و الالقاب وفات او را به سال 20 هجری دانسته است.

وَصَيُّ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى وَ ابْنُ عَمِّهِ *** فَمَنْ ذا يُدانيهِ وَ مَنْ ذَا يُقارِبُهُ علی از ماست که سردار خیبر و سردار روز بدر است، همان روزی که لشکر فراوان حمله ور شدند.

وصی پیامبر برگزیده و پسر عمویش، پس چه کسی چنین به پیامبر نزدیک و چه کسی چنین بدو منسوب است؟

عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب نیز چنین سروده است

وَصيُّ رَسولِ اللَّهِ مِنْ دُونِ أَهْله *** وَ فَارِسُهُ إِنْ قِيلَ هَلْ مِنْ مُنازِلِفَدُونَكَهُ إِنْ كُنْتَ تَبْغِي مُهَاجِراً *** أَشَمَّ كَنَصْلِ السَّيْفِ عَيْرَ حَلاحِلِ (1) گذشته از خویشاوندی، وصی پیامبر خداست و (در غزوات) به گاه هماورد طلبیِ دشمن بهترین، شهسوار پیامبر است. پس اگر خواهی از مهاجری پیروی کنی، باید بدو سر بسپاری که چون تیغۀ شمشیر جوهر دارد و سالارِ دلیر و مسندنشین قوم است.

ابن ابی الحدید در پایان شرح خطبۀ دوم (شرح نهج البلاغه) از گروه صحابه بیست و چهار سند در فصل «وصیّ» ذکر کرده و گفته است

وَ الْأَشْعَارُ الَّتي تَتَضَمَّنُ هذِهِ اللَّفْظَةَ كَثيرَةٌ جِدّاً وَ لكِنّا ذَكَرْنا مِنْهَا هَا هُنا بَعْضَ ما قيلَ فِي هَذَيْنِ الْحَرْبَيْنِ. فَأَمَّا مَا عَدَاهُما فَإِنَّهُ يَجِلُّ عَنِ الْحَصْرِ وَ يَعْظُمُ عَنِ الْإِحْصَاءِ وَ الْعَدِّ؛ وَ لَوْ لا خَوْفُ الْمَلالَةِ وَ الإِضْجَارِ، لَذَكَرْنا مِنْ ذلِكَ مَا يَمْلَأُ أَوْرَاقاً كَثِيرَةً. (2) اشعار در بردارندۀ لفظ «وصی» به راستی فراوان اند، ولی ما در این جا تنها به برخی از اشعار سروده شده در این دو جنگ (جمل و صفّین) بسنده کردیم. آن چه در غیر این دو جنگ گفته شده، از شمار بیرون است و به سختی بتوان آن ها را ذکر کرد و اگر بیم ملال و خستگی نبود، آن قدر از این اشعار می آوردیم که صفحات فراوانی را پُر سازد.


1) این ابیات همراه با ابیات دیگر (در مجموع یازده بیت) در وقعة صِفّین، ص 216 آمده و سُراینده اش را فضل بن عباس برادر (عبد الله بن عباس) دانسته اند.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص150.

وی این شعرها را ضمن سخنانش از خطبۀ دوم امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است که حضرت فرموده است ... لا يُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً (1)

هیچ کس از این امت شایستۀ مقایسه با آل محمد [صلّى الله عليه و آله و سلّم] نیست و کسانی که برای همیشه غرق نعمت های آن ها هستند، با آنان یکسان نیستند؛ آن ها زیربنای دین و استوانه های یقین اند، پیشی گیرنده از آنان به سوی ایشان بازمی گردند و عقب مانده از آنان به ایشان می پیوندند. ولایت شایستۀ آن ها و وصایت و وراثت [از پیامبر] حق آن هاست.

هم چنین ابن ابی الحدید دربارۀ کلمات و فضایل علی علیه السلام می گوید

وَ أَعْلَم أَنَّ عَليَّاً كَانَ يَدَّعِي التَّقَدُّمَ عَلَى الْكُلِّ و الشَّرَفَ عَلَى الْكُلِّ وَ النِّعْمَةَ عَلَى الْكُلِّ بِابْنِ عَمِّهِ وَ بِنَفْسِهِ وَ بِأَبِيهِ أَبي طالِبٍ، فَإِنَّ مَنْ قَرَأَ عُلُومَ السِّيَرِ عَرَفَ أَنَّ الإِسْلامَ لَوْلا أَبُو طَالِبٍ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً (2.) و بدان که علی [علیه السلام] مدعی تقدم و شرف و نعمت بر همگان بوده است؛ نخست به وجود پسر عموی گران قدر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] و سپس به وجود خودش و به وجود پدرش ابوطالب. هر کس که علوم و سیره و تاریخ اسلام را خوانده باشد، می داند که اگر ابوطالب نبود، اسلام هم چیزی درخور ذکر و نام نبود.

بنابراین لقب «وَصیّ» چنان که برخی از اهل تسنن گفته اند، لقب تازه ای نیست. چنین ادعایی از سوی کسانی مطرح می شود که از گواهی تاریخ غفلت می ورزند و انگیزه های شخصی خود را بر حقایق تاریخی تحمیل می کنند. به زعم آنان مفهوم «وَصیّ» ساختۀ یهود است و از طریق عبدالله بن سبا یا دیگران به میان مسلمانان راه یافته (3)یا ساختۀ شیعه است و هشام بن حکم آن را اختراع کرده و پیش از عبدالله بن سیا و دیگران این لقب شناخته شده نبوده، (4)در حالی که این کلمه در اشعار صحابه نقل شده است. باری، چنان نیست که اینان می پندارند. این لقبی


1) نهج البلاغه، ص 47، خطبۀ 2 (صبحی صالح).

2) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، خطبه 2.

3) تاريخ الإسلام، ج1، ص395، ج2، ص2؛ نظم الخلافة، ص157.

4) الخلافة و نشأة الأحزاب الإسلامية، ص155.

است که برای همه یا برخی از صحابه شناخته شده بود و کتاب های تاریخ موافق و مخالف گواهی ایشان را ثبت کرده اند. (1)

برخی نیز مدعی شده اند که کلمۀ «وَصی» در حديث نبوى «أنت أخي و وَصييّ» ساخته و پرداختۀ شیعه است و آن ها این کلمه را جای کلمه «وزیری» نشانده اند! (2)در حالی که در روایت اهل تسنن جز کلمۀ «وَصیّ» نیامده است. (3)

شایان ذکر است که لقب «امیرالمؤمنین» را خداوند تبارک و تعالی در زمان خود پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به علی بن ابی طالب علیه السلام اعطا کرد و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز بارها و بارها مأمور شد تا علی علیه السلام را به آن لقب بخواند. در جریان غدیر خم و فرصت های دیگر با همین عنوان و لقب، علی علیه السلام را خطاب کرد و ولایت و جانشینی حضرتش را تبریک گفت.

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود

أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي ما أَوْحى ثُمَّ قال يا مُحَمَّدُ، أَقْرِئُ عَليَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ السلام فَمَا سَمَّيْتُ بِهِ أَحَداً قبله وَ لا أُسَمّي بهذا أَحَداً بَعْدَهُ. (4)(پروردگارم به من وحی کرد و گفت علی را با لقب امیرالمؤمنین بخوان و بدان که تا به حال کسی را به این لقب نخوانده ام و بعد از این هم کسی را به آن نخواهم خواند). از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند لِمَ سُمِّيَ عَليٌّ [عَلَيْهِ السَّلَامُ] أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ أَسْمٌ ما سُمِّيَ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ بَعْدَهُ (چرا به علی [علیه السلام] امیرالمؤمنین گفته می شود، در حالی که قبل از او کسی بدین نام خوانده نشده و بعد او نیز نامیده نخواهد شد؟) فرمود لِأَنَّهُ مِيرَةُ الْعِلْمِ يَمْتَارُ مِنْهُ وَ لَا يَمْتَارُ مِنِ أَحَدٍ غَيْرُهُ. (5)(زیرا علی بن ابی طالب علم برای مردم می آورد و کسی جز او این کار را نمی کند).

ولی دیدیم که حاکمان زورگو و حکومتگران متجاوز و یغماگر و غاصبان ولایت، هر امیر و خلیفۀ غاصب پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را امیر المؤمنين


1) تاريخ الإسلام الثّقافيُّ و السّياسيّ، ص241.

2) الخلافة و نشأة المذاهب الإسلامية، ص33 و 158-157.

3) معالم التنزیل، ج4، ص278؛ الكامل في التاريخ، ج2، ص64؛ تاريخ الإسلام الثقافي و السياسي، ص256.

4) أمالي طوسی، ص295، مجلس 11، ح 25/578؛ بحارالأنوار، ج37، ص290، ح2.

5) علل الشرائع، ج1، ص191، باب 129.

خواندند و حاکمان بنی امیه و بنی عباس خود را با آن لقب انحصاری مولای متقیان، ملقّب ساختند.

آیا حقیقت جوی با انصاف، شک به خود راه می دهد یا با توجیهات و جعل روایات، می تواند از حق روی برتابد؟

جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفاء به نقل از ابوهلال عسکری، نخستین کارهای عمر را می شمارد و می گوید «او نخستین کسی است که امیر المؤمنین خوانده شد». (1)

عمران بن سواد گوید به عُمر گفتم مردم در چند چیز بر تو عیب می گیرند. گفت «بگو! گفتم تو عُمره را در ماه های حج حرام کردی، در حالی که رسول خدا حلال شمرد. تو متعۀ زنان را حرام کردی؛ در حالی که رسول خدا حلال شمرد. دیگر آن که تو رعیت را آزار و اذیت می دهی [به تندی برخورد می کنی]. گفت «أنا زميل محمّد» (من هم ردیف محمد هستم). جالب است که بدانیم طبری بعد از نقل گفته عمر یک جمله معترضه آورده است «و كان زامله في غزوة فَرْقَرة الْكُدر» او [عمر] زميل رسول خدا در غزوه قَرْفَرَة الكُدر بوده است تاریخ طبری، (ج4، ص225) [غَزوه بنی «سُلَيْم» یا سرزمین «کُدر» شوال سال دوم هجری].

همان گونه که ملاحظه می شود این جمله هیچ تناسبی با پاسخ عمر به سؤالات مطرح شده ندارد. این ابی الحدید درباره این سخن می نویسد «عمر این سخن را بر سبیل افتخار بیان کرده است» (شرح نهج البلاغه، ج12، ص124، فصل فيما نقل عن عمر من الكلمات الغريبة).

چون علی بن ابی طالب علیه السلام بر طبق هدایت الهی گام برمی دارد، به اجماع همه مسلمانان راهش به بهشت منتهی خواهد شد. فرمودند أَنَا قَسِيمُ الله بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النّار (2)(من [به نمایندگی از سوی خدا] قسمت کننده میان بهشت و دوزخ هستم).

پیروان او نیز در مسیر او گام خواهند زد؛ زیرا که وی درِ شهر حکمت و علم


1) تاريخ الخلفاء، ص 165؛ النصّ و الاجتهاد المورد 26، ص252، صلاةًُ التَّراويح. قال «هُوَ أَوَّلُ مَنْ سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ قِيامَ شَهْرِ رَمَضانَ بِالتَّراويح وَ أَوَّلُ مَنْ حَرَّمَ الْمُتْعَةَ وَ أَوَّلُ مَنْ جَمَعَ النَّاسَ فِي صَلَاةِ الْجَنائِزِ عَلَي أَرْبَعِ تَكْبِيرَاتٍ» (عمر نخستین کسی است که امیرالمؤمنین خوانده شد نخستین کسی است که دستور داد نماز تراویح را در ماه رمضان به جماعت بگزارند؛ نخستین کسی است که متعه را حرام کرد و نخستین کسی است که گفت در نماز میت باید چهار تكبير گفت) (الکامل في التاريخ، ج3، ص31).

2) بصائر الدرجات، ص199؛ الكافي، ج1، ص107؛ ابن أبى الحدید می نویسد «... فقد جاء في حقه الخبر الشائع المستفيض أنه قسيم النار و الجنة...». و در خبری شایع و مستفیض دربارۀ علی (علیه السلام) آمده که «او تقسیم کنندۀ دوزخ و بهشت است». (شرح نهج البلاغه، ج9، ص134، خطبه 154)؛ ... هو ما يطابق الأخبارَ الواردة فيه «يقول للنار هذا لي فَدَعَيهِ وَ هَذَا لَكِ فَخُدْيِهِ».

است، چنان که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلَيٌّ بِابُها (1)(من شهر علم هستم و علی در آن شهر است).

قرآن و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم علی علیه السلام را جز به مدح و نیکی یاد نمی کنند. دربارۀ فضایل پیشوای نخستین از زبان پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم روایات و سخنان فراوانی نقل شده است که در کتب مختلف تاریخ و حدیث، ابواب متعددی را به این بحث اختصاص داده اند. تا آن جا که می توان گفت دربارۀ هیچ یک از اصحاب به اندازۀ علی علیه السلام فضایل و مناقب از جانب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل نشده است.

امير المؤمنین علیه السلام فرمود

... نَحْنُ الشَّعَارُ وَ الْأَصْحابُ و الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوابُ ولاتُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوابِهَا فَمَنْ أَتاها مُنْ غَيْرِ أَبْوابِها سُمِّيَ سارِقاً (2)(ما رازداران، یاران، گنجوران و درهای علوم پیامبر هستیم و به خانه ها جز از در نمی توان وارد شد و هر کس جز از در وارد خانه ها شود، او را دزد می نامند). امام علیه السلام در ذکر فضایل خود، واژۀ شِعار را برای خود و خاندان پاکش به استعاره آورده است. وجه مشابهت در این استعاره، پیوستگی و نزدیکی آن ها با پیامبر گرامی است؛ زیرا شِعار که به معنای جامۀ زیرین است، به بدن بستگی و پیوستگی دارد و سپس خود و آنان را از اصحاب و یاران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و خزانه داران علم او خوانده است. از رسول گرامی نیز نقل شده است هُوَ خازِنُ عِلْمي (3)(على خزانه دار علم من است) و «عَيْبَةُ عِلْمي» (4)(خزانۀ علم من است) یعنی جایگاه سرّ.

فرمودند ... وَ أَنَا صِنْوُهُ وَ وَصيَّهُ وَ وَلِيُّهُ وَ صاحِبُ نَجْواهُ و سِرِّه... (5)(من برادر،


1) این حدیث قبلاً گذشت.

2) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 150؛ ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، خطبه 153؛ ابن أبی الحدید، خطبه 154.

3) ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج3، ص248. در زیارت «جامعه کبیره» می خوانیم السَّلَامُ عَلَيْكُمْ... وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزِّانَ الْعِلْمِ....

4) همان؛ مفاتيح الجنان زيارت جامعة كبيره ... وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِراطِهِ وَ نُورِهِ....

5) نهج البلاغه، نامۀ 45؛ أمالي مفيد، ص6؛ أمالي طوسی، ص626؛ غرر الحکم و درر الکلم، ج3، ص33.

همدم، وصیّ، دوست، رازدار و صاحب اسرار او [یعنی رسول خدا] هستم). نیز فرمودند «من در روزگار رسول خدا مانند جزئی از پیکر آن حضرت بودم و چنان که به ستارگان در افق آسمان می نگرند، به من می نگریستند». (1)

فرستادۀ رسول خدا بارها گستردگی دانش و معارف امام علیه السلام به ویژه علم او به کتاب خدا را تبیین و علی علیه السلام را داناترین فرد امت پس از خود معرفی کرده است. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، علی بن ابی طالب را به عنوان نزدیک ترین فرد به خود، برادر خود در دنیا و آخرت و نخستین گرونده به اسلام و داناترین، صبورترین و شجاع ترین افراد امت خود که از برترین یقین برخوردار است، دوست می داشت و حُبّ او را نیکی و حسنه و دشمنی اش را سیئه و نگاه به او را عبادت می دانست.

در بیانی لطیف فرمودند «هر کس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس با علی دشمنی کند، گویا مرا دشمن داشته است. اگر کسی علی را آزار دهد، مرا آزار داده است و کسی که مرا بیازارد، خدای را آزرده است». (2)

اگر محب اهل بیت علیهم السلام بخواهد یار و یاور دشمنان آنان باشد، از مخالفان به شمار می رود؛ چرا که دوستِ دشمن انسان، دشمن او به حساب می آید. حبّ علی بن ابی طالب علیه السلام، حبّ عقلی است که از فضایل حقیقی موجود در آن حضرت سرچشمه می گیرد و به خاطر عشق به حقایق و فضایل به وجود آمده است. از این رو، او با داشتن این حالت با ارزش در نفس خود، عامل فضایل خواهد شد و به نوعی از ارتقای معنوی دست خواهد یافت فرمودند حُبُّ عَلَيَّ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَها سَيِّئَةِ (3)(دوستی با علی نیکی و حسنه ای است که با بودن آن، هیچ بدی و ضرری به انسان نمی رسد).

منظور از حبّ علی علیه السلام فقط دوست داشتن شخصیت جسمانی آن حضرت نیست؛ زیرا این نوع دوستی، حُبّی ضعیف و اغلب برخاسته از وهم و خیال است؛ بلکه منظور عشق به معنویات و فضایل مولا است که ثمرۀ عملی هم دارد، چنان که دوست داشتن افراد فاسق تنها به خاطر فسقشان از علاقه به فسق مایه می گیرد،


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج20، ص326.

2) تاریخ الخلفاء، ص206.

3) ينابيع المودة، ج1، ص375؛ مناقب (خوارزمی)، ج1، ص76.

به طور قطع به فسق و فجور نیز خواهد انجامید. رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند إِنَّ شيعَةَ عَلي هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ (1)(شیعۀ علی در روز قیامت رستگارند). و فرمودند الْبِرُّ بالعَبدِ و الباقي بِلا أَمَد (2)(نیکی و نیکوکاری دراثر بندگی و بقیه بی نتیجه است).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم علی علیه السلام را «يَا أْبنَ أُمّ» به معنای فرزند مادر خطاب می کردند؛ زیرا فاطمه بنت اسد پیغمبر را تربیت کرده بود و آن حضرت او را مادر خطاب می کرد و به همین دلیل وقتی علی علیه السلام نزد حضرت آمد و گفت «مادرم از دنیا رفت» رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود «به خدا مادر من هم بود».

در یکی از دعاهای امام سجاد علیه السلام آمده است

یا رَحْمَانُ یا الله يا رَحْمَانُ أَسْأَلُكَ بِأَسْمائِكَ الْعظيمَةِ الرَّضِيَّةِ لَا يُسَمّى بِهَا غَيْرُكَ أَحَدٌ وِلايَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى الله عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ عَلى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ وِلايَةَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَليَّ بْنِ أَبي طالب وَ وِلايَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ وِلايَةَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ مِن ذُرِّيَّة الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ. (3) ای خدای رحمان، ای الله، ای خدای رحمان، به آن نام های بزرگ و پسندیده ات که کسی جز تو به آن ها خوانده نشود، ولایت محمد که درود خداوند بر او و خاندانش باد به ولایت علی بن ابی طالب و ولایت حسن و حسین و ولایت پاکان معصوم از نسل حسین را از تو خواهانم.

در جریان لیلة المبیت، چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم خواست حرکت کند، علی را مخاطب قرار داد و فرمود

ثُمَّ إِنِّي أُخْبِرُكَ يا عَلِيُّ، أَنَّ الله تَعَالَى يَمْتَحِنُ أَوْلِيَاءَهُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِمْ وَ مَنازِلِهِمْ مِنْ دِينِهِ، فَأَشَدُّ النّاسِ بَلاءُ الأَنْبِياءُ، ثُمَّ الأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ؛ وَ قَدِ امْتَحَنَكَ يَا ابْنِ أُمِّ وَ أَمْتَحَنني فيكَ بِمِثْلِ مَا أَمْتَحَنَ بِهِ خَليلَهُ إِبْراهِيمَ وَ الذَّبِيحَ إِسْمَاعِيلَ، فَصَبْراً فَإِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.


1) دعائم الأسلام، ج1، ص75؛ أمالي صدوق، ص89، مجلس 20، ج1، رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم با اشاره به علی علیه السلام فرمود إِنَّ هَذا وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ (بدون شک علی و شیعیان او رستگارند). برای آگاهی از منابع حدیثی این روایات بنگرید به فهرست ملحقات إحقاق الحق، ص324-321.

2) فرائد السمطین، ج1، ص266، ذیل حدیث 176.

3) صحیفه رابعه، ص 78 و 132؛ الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، ص166.

من تو را خبر می دهم ای علی که خدای تعالی دوستان خود را به مقدار ایمانشان و جایگاهشان از دین و آیینی که دارند، آزمایش می کند. پس سخت ترین مردم در بلا و آزمایش پیغمبران هستند و سپس هر که بدان ها شبیه تر و نزدیک تر. ای فرزند مادر! خداوند تو را امتحان و آزمایش کرد و مرا نیز دربارۀ تو امتحان کرد؛ به همان گونه که خلیل خود ابراهیم و اسماعیل ذبیح را آزمود. پس بردبار باش و صبر پیشه کن که به راستی رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

سپس علی را به سینه خود چسبانید. (1)

علی علیه السلام در تمام روزهای زندگی خود همراه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و از او کناره نگرفت تا خدای تبارک و تعالی پیغمبر را نزد خود برد. امام علیه السلام در این باره می فرماید...

... وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ إِنَّ رَأْسَه لَعَلَى صَدْرِي وَ لَقَدْ سالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفَي فَأَمْرَرْتُها عَلَي وَجْهِي وَ لَقَدْ وُلّيتُ غُسْلَه وَ الْمَلَائِكَةُ أَعْوَانِي فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الْأَفْنِيَةُ؛ مَلَا يَهْبِطُ وَ مَلَأَ يَعْرُجُ وَ مَا فَارَقَتْ سَمَعي هَيْنَمَةٌ مِنْهُم يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي حَيّاً وَ مَيْتاً.... (2) رسول خدا جان سپرد، در حالی که سر او بر سینۀ من بود و نفس او در کف من روان شد. آن نفس مبارک را بر چهرۀ خویش کشیدم و شستن او را برعهده گرفتم. فرشتگان یاور من بودند و در و دیوار خانه فریاد می کشیدند. گروهی (فرشته) فرود می آمدند و گروهی دیگر بالا می رفتند و صدای آنان همواره در گوش من بود؛ بر او درود می فرستادند تا این که او را در شکاف قبرش نهان کردیم. پس چه کسی در زمان حیات آن رسول گرامی و پس از مرگش نسبت به او سزاوارتر از من است).

هیچ کس از آن حضرت نسبت به رسول اکرم صلّی الله عليه و آله و سلّم اَحقّ شایسته تر نیست و منظور از این حقانیت، سزاوارتر بودن او از نظر منزلت و داشتن مناسبت با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ زیرا در حیات آن بزرگوار «او برادر و


1) أمالی طوسی، ص466، مجلس 16، ح37/1031؛ مناقب آل أبي طالب، ج1، ص183؛ بحارالأنوار، ج19، ص69-68.

2) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 188؛ ابن ابی الحدید، خطبه 190؛ محمد عبده، خطبه 192؛ صبحی صالح، خطبه 197.

وزیرش» و پس از مرگش «وصی و جانشینش» بود. بنابراین تنها منظور آن حضرت این نیست که ذاتاً و شخصاً از دیگران سزاوارتر است؛ بلکه مراد، اَحقّ و شایسته تر بودن ایشان از نظر نسبت با رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم و احراز جانشینی اوست امام علیه السلام فضیلت ها و ثواب خود را بیان می کند.

حضرتش در آخرین دیدار رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم هنگام غسل و تجهیز ایشان به آن حضرت خطاب کرد و فرمود

بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ. خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّياً عَمَّنْ سِوَاكَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِيكَ سَوَاءً. وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُون وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلاً وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَكَ وَلكِنَّهُ مَا لَا يُمْلَكَ رَدُّهُ وَ لَا يُسْتَطَاعُ دَفْعُهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِي اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ بَالِكَ. (1) پدر و مادرم فدایت بادای رسول خدا! آن چه با مرگ تو قطع شد، با مرگ هیچ کس قطع نشد و آن، نبوت و اخبار آسمانی بود. غم مصیبت تو همگان را به سوگ نشانده و دلیل تسلیت برای همۀ مرگ ها و مصیبت ها شده است. اگر این امر و فرمان تو به صبر و شکیبایی و نهی از بی تابی نبود، آن قدر بر تو می گریستم که سرچشمۀ اشک هایمان خشک شود و درد و غممان پیوسته و حزن و اندوهمان همیشه باقی باشد. گرچه این ها نیز برای از دست دادن تو اندک است؛ اما مرگ چیزی است که نمی توان آن را برگرداند و از خود دور ساخت. پدر و مادرم فدایت باد، ما را در حضور پروردگارت یاد کن و از خاطرمان مبر.

على علیه السلام حقیقت و روح قرآن است. شمارش فضایل و صفات عالیۀ انسانی او کاری غیرممکن می نماید. نقل فضایل حضرتش را باید از زبان رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم شنید که فرمودند

إِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِراً بِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَا (2) خداوندا برای برادرم علی ابن ابی طالب فضائلی قرار داده که جز خدا هیچ کس از تعداد آن ها آگاه نیست. پس هر کس فضیلتی از فضایل او را ذکر کند و بدان اقرار و اعتراف داشته باشد، خداوند گناه گذشته و آینده اش را می آمرزد.


1) نهج البلاغه، ص305، خطبه 235 (صبحی صالح)؛ بحار الأنوار، ج38، ص196؛ ينابيع المودة، باب 40.

2) أمالي صدوق، ص138، مجلس 28، ح 9؛ مختصر بصائر الدرجات، ص125.

حدیث دیگران

رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود

يَا عَلِيُّ، مَا عَرِفَ اللَّهُ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ وَ مَا عَرَفَنِي إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ وَ مَا عَرَفَكَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا (1) (علی جان! خدا را جز من و تو، و مرا جز خدا و تو، و تو را جز من و خدا، کس دیگری نشناخت).

علی علیه السلام دارای کمالات انسانی و ارزش های الهی و نمونۀ تربیت، میزان و معیار نبوی بود. باسابقه ترین مسلمانان از جهات مختلف و نخستین مؤمنی بود که هیچ سابقه ای در شرک و جاهلیت نداشته و در همه جا قبل و بعد از رسالت در کنار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم حاضر بود. او دروازۀ شهر علم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و کلید گنجینۀ دانش آن حضرت است، که فرمودند أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ و عَلِيٌّ بابُها فَمَنْ أَرادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبابَ (2)(من شهر علم هستم و علی، دروازۀ آن؛ پس هر کس خواستار دانش است، باید از دروازۀ شهر علم وارد شود).

در آموزه های قرآنی بر این نکته تأکید شده است که هر قدر علوم و معارف انسان افزایش یابد، بر ایمان او به خدا نیز افزوده می شود؛ زیرا دریافت قوانین و حقایق مخلوقات، بی شک انسان را به سوی اقرار به وحدانیت و عظمت خالق بی همتا سوق می دهد. وقتی خداوند متعال می فرماید إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهِ مِنْ عِبَادِهِ


1) مختصر بصائر الدرجات، ص125.

2) الغدیر، ج6، ص78.

الْعُلَمَاءُ (1)(همانا تنها دانشمندان از خدا می ترسند)؛ بدین معناست که ارتباطی محکم میان علم و بندگی و به عبارت دیگر، میان معرفت و توحید وجود دارد؛ زیرا علم؛ همان نردبان عقل به سوی یقین است. بدین ترتیب کسی که در انسانیت خود کامل و بی نقص باشد، پیوسته به دنبال حقیقت است تا هم سطح آن زندگی کند. همۀ دانشمندان اسلامی اتفاق نظر دارند که همۀ علوم در اسلام به دروازۀ علم (یعنی علی علیه السلام) ختم می شوند. این سخن که مبنای آن بسیاری از آیات و احادیث است، عصمت امام علیه السلام در تمامی سخنان، اعمال و قضاوت های ایشان دلالت دارد.

فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (2)(پس اگر نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید). بنابر اجماع بزرگ ترین مفسّران اهل تسنّن، شأن نزول این آیه به اهل بیت عليهم السلام و بخصوص علی علیه السلام مربوط می شود. (3)و به همین دلیل است که علی علیه السلام می فرمایند «اسرار غیب را از من بپرسید؛ زیرا من وارث دانش پیامبرانم». (4)

حضرتش والاترین نمونۀ تربیت بود. کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز این بوده است که عزّت های مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند؛ زیرا هیچ چیز چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزّت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهی ها دور نگه نمی دارد.

یکی از بهترین فضایلی که به علی علیه السلام اختصاص یافت و خداوند او را مشمول لطف و عنایت خویش قرارداد، پرورش یافتن در دامان نبیّ اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلّى الله عليه و آله و سلّم بود. حضرتش به طور مستقیم و بی واسطه تحت تربیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قرار داشت. او به مدد الهی نیرومند و بدو امیدوار بود و ایمانی داشت بی هیچ شک و تردید و دودلی.


1) فاطر (35): 28.

2) نحل (16): 43.

3) تفسیر طبری، ج14، ص75؛ شواهد التنزیل، ج1، ص 337-334.

4) ينابيع المودة، ج1، ص68.

کمال تهذیب و تربیت انسان را به معرفت حقیقی رهنمون می شود؛ شناختی که بدان، انسان حقایق امور را در می یابد و آن ها را به عین الیقین می بیند و از کامل ترین و برترین صفات برخوردار است. زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است و این امر در اندیشه و سیرۀ علی علیه السلام چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزّت را مرگ واقعی معرفی کرده است، می فرماید ... فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَياةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ (1)(خوار شدن و زنده ماندنتان مردن است و کشته شدن و پیروز شدنتان، زنده بودن).

خیرخواهی و گذشت حالتی مثبت و نیرومندی و توانمندی خوبی است که انسان را به گذشت و چشم پوشی فرمان می دهد.

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ (2)(به گونه ای زیبا و دل پسند درگذرید و عفو کنید)؛ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا (3)(پس در گذرید و گذشت کنید)؛ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (4)(اگر عفو کنید این کار شما با تقوا و پرهیزگاری متناسب است). هر کس در دین خود به علی بن ابی طالب علیه السلام اقتدا کرد، هدایت یافت. دلیل بر آن گفتار حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است که دربارۀ حضرتش فرمود اللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلَيَّ حَيْثُ دار (5)(خدایا! حق را با علی همراه گردان هر جا که باشد). کسی را غیر از علی بن ابی طالب علیه السلام نمی شناسیم که در همۀ فضایل نامور و نام آور باشد، به همین دلیل همگان به آن حضرت نیازمندند و او از همگان بی نیاز. گوهر وجودی ایشان انواع مفاهیم قدسی حقایق الهی و متجلّی در قرآن کریم مزین شده و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز حقیقت کلام آسمانی و جاوید را با معانی عمیق برای آن وجود مبارک تشریح کرده است.

بی شک ارتباط با خدای سبحان از راه توجه و اعتصام به احکام و حکمت های الهی در همۀ شئون انسانی، میسر است و آن چه این حکم ها و حکمت ها را ارائه و تبیین و تفسیر می کند، قرآن و عترت است که به دست خدای سبحان مانند


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 50؛ فیض الاسلام و صبحی صالح، خطبه 51.

2) حجر (15): 85.

3) بقره (2): 109.

4) بقره (2): 237.

5) تفسیر فخر رازی، ج1، ص210.

دو رشتۀ نور چنان بر یکدیگر تابیده شده اند که تا ابد هیچگونه جدایی، انفکاک و افتراق میان آن ها پدید نخواهد آمد. این همان حقیقتی است که پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم بدان تصریح کرده است.

از این رو قرآن و عترت از نظر وجود نوری، حقیقت واحد را تشکیل می دهند؛ همان حبل متینی است که انسان را از عمق تاریکی ها و جهل و جهالت های متراکم بالا می آورد و از عُقم و نازایی افکار و آرا می رهاند و هر اندازه چنگ زدن به این ریسمان محکم الهی و صراط مستقیم و روشن خداوندی محکم تر، عالمانه تر و عارفانه تر باشد، ارتباط آدمی با مبدأ هستی بیش تر و سهم او از حیات و تألّه، افزون تر و ظهور و تجلّی آثار الهی در وجود چنین انسانی روشن تر خواهد بود.

شخصیت امام علیه السلام، اخلاق و فضایل و شیوۀ زندگی آن بزرگوار به گونه ای بود که دوست و دشمن را جذب می کرد و حتی بدخواهان و مخالفانشان را به رغم کینه های باطنی خود، مجبور می ساخت تا زبان به مدح و ستایش وی بگشایند.

معاویه در روزهای جنگ صفین با عمرو عاص به مشورت پرداخت. عمرو عاص گفت «يا مُعاوِيَةُ لَسْتَ مِثْلَهُ، هُوَ يُقاتِلُكَ عَلَى أَمْرٍ وَ أَنْتَ تُقَاتِلُهُ عَلَى غَيْرِهِ، أَنْتَ تَرِيدُ الْبَقاءَ وَ هُوَ يُريدُ الْفَناءَ» (1)(ای معاویه! بدان که تو همانند علی نیستی؛ او با تو برای پیشرفت دین اسلام می جنگد؛ در حالی که تو برای دین نمی جنگی. تو می خواهی به لذایذ دنیا برسی؛ در صورتی که علی شهادت طلب و عاشق لقای حق است).

روزی معاویه خواست آن حضرت را به دلیل شوخی هایش نکوهش کند. قیس بن سعد بن عُباده (2)خشمگین شد و بدون ترس از معاویه با صراحت و الفاظ کوبنده، سخن او را رد کرد و گفت «... أَما وَ الله لَقَدْ كانَ أَهْيَبَ مِنْ ذِي لُبْدَتَيْنِ قَدْ مَسَّهُ الطَّوِى هَيْبَةُ التَّقْوى وَ لَيْسَ كَمَا يَهابُكَ طُغامُ أَهلِ الشَّامِ...» (3)(به خدا سوگند! مهابت و شکوه او از شیر گرسنه بیش تر است و این هیبت تقواست، نه بدان گونه که فرومایگان شامی از تو می ترسند).


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص210.

2) قيس بن سعد بن عباده انصاری از بزرگان اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و از شیعیان راستین امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام به شمار می رفت و از کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد.

3) عبد الفتاح عبد المقصود، السقيفة و الخلافة، ص313-312.

او امامی معصوم و عصمت مطلق است و ارادۀ حکیمانه الهی بر این قرار گرفته است که از ذات وجودی علی علیه السلام ظرف جامع و کاملی از تمام کمالات و نیکی ها قرار دهد و حکمت محمدی در طول و امتداد دورۀ زمانی تکامل رسالت اسلامی بر آن تأکید و آن را به همگان ثابت کند.

امامت، ضرورتی از ضروریات زندگی است که به هیچ وجه نمی توان از آن چشم پوشی کرد و با آن می توان انحرافات و کجروی های دینی و دنیایی را رفع کرد. عدالت گسترده ای که خداوند وعدۀ اجرای آن را در روی زمین داده است، با تمسک به امامت تحقق پیدا می کند. باید مطیع امام و مجری اوامر و دستورات او بود تا بتوان در تحقق اهداف مربوط به امامت و ولایت کوشید و انحرافات جامعه را رفع و آن را به بهترین راه هدایت کرد.

همانا محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم در وجود علی علیه السلام همۀ صفات و ویژگی های شایسته را یافت؛ به گونه ای که این ویژگی ها در وجود آن امام همام آشکار و متجلی شد. آن حضرت، تجسم قرآن و سنت بود و تمام دستورات اسلام را بدون کم و کاست در زندگی فردی و اجتماعی اش پیاده می ساخت و به همین دلیل او عطش عاشقان را دوچندان می کرد و دشمنان را به حقیقت خود توجه می داد و خفتگان را از خواب غفلت بیدار می ساخت. جاذبه و تأثیر عظمت فضایل علی علیه السلام فقط مخصوص دوستان و علاقمندان حضرتش نبود، بلکه دشمنانش نیز به فضایل او اقرار داشتند و اعتراف می کردند. او مردی است که کافران و اهل کتاب در برابر عدالت و عظمت او پیشانی ادب بر خاک زیر پایش می سایند.

هیچ خصلت پسندیده ای در حق کسی از افراد بشر نمی توان در نظر گرفت مگر این که بالاترین مرتبه اش در وجود علی علیه السلام موجود است. این جاست که نقّاشان چیره دست در تصویر عظمت بلندمرتبۀ حضرتش فرو می مانند؛ نویسندگان قلم از دست می افکنند و شاعران بر ناتوانی خود اعتراف می کنند که ها عَليٌّ بَشَرٌ كَيْفَ بَشَر!. سخن از سرور مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام صحبت از کرامت انسان، عظمت و پیشرفت اوست و سخن از امام کاملی است که نمونۀ عالی، الگوی کامل و نمایندۀ خداوند است.

حضرتش بنای زندگی را بر پایه بندگی و فرمانبرداری حق می گذارد و چنان

عمل می کرد که همه چیزش صورتی از بندگی و فرمان برداری حق داشته باشد.

او حقیقت ایمان پایدار و جاوید در طول تاریخ است. پذیرش ولایت او موجب قرب و نزدیکی به خداوند است و انکار او مایۀ هلاکت و دوری از حق.

وَ إِنَّ رِدَاءً خِيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ *** وَ عِشْرِينَ حَرْفاً عَنْ مَعَالِيهِ قَاصِرًا (1)

ردایی که بافته از تاروپود حرف باشد و از نسج الفاظ و عبارات ترکیب یابد، از قامت رسای مدح و ثنای او کوتاه است.

نویسندگان بزرگ و سخن سرایان صاحب ذوق دربارۀ زهد و تقوای علی بن ابی طالب علیه السلام سخن ها گفته اند و دُرها سفته اند تا جایی که حضرت را پیشوای زاهدان و امام متقیان نامیده اند. هیچ انسانی زاهدتر و قانع تر از او شناخته نشده است. حضرتش سرور پارسایان و قناعت کنندگان بود.

چگونه می توان ثنای او گفت و در حساب آورد با این که ویژگی های برین او را شمارشی نیست و برتری هایش بی پایان است. خداوند متعال به علی علیه السلام بیش ترین بهره از عظمت و برترین نصیب از شکوه و جلالت را بخشیده است؛ شخصیتی که هر اندازه آگاهی بشر از رهگذر فهم و اندیشه بر اسرار آفرینش افزوده شود، عظمتش بیش تر آشکار می شود و برکاتش به گونه ای واضح تر تجلی می کند. خداوند ثناگوی او، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیانگر عظمت و ارزندگی اش و دست مردم از شناخت کُنه ذاتش کوتاه است.پس از پیامبر بسیاری از شاعران معاصر عرب هنگام ذکر مدح و منقبت علی علیه السلام، حضرت را بی همتا و بی مانند معرفی می کنند و معتقدند که ایشان به خاطر جامعیت، انسانی بی نظیر و منحصر به فرد است و دنیا از آغاز تا پایان آفرینش، چنین موجودی به خود ندیده و نخواهد دید.

بولس سلامه شاعر مسیحی در «ملحمة عید الغدیر» (2)چنین می سرایند

جَلْجَلَ الْحَقُّ فِي الْمَسِيحَي حَتَّى *** عُدَّ مِنْ فَرْط حُبِّهِ عَلَوبًا


1) سید جلال الدین محدث ارموی، مقدمه غرر الحکم آمدی.

2) «ملحمة عيد الغدير» حماسه ای منظوم بالغ بر 3500 بیت است. این حماسه مهم ترین حوادث تاریخ اسلام از جاهلیت تا پایان واقعه کربلا را در بر می گیرد.

آوای حق آن چنان در گوش جان این مرد مسیحی طنین افکند که از فرط عشق به علی، او را هوادار علی قلمداد کردند.

أَنَا مَن يَعْشِقُ البُطُولَةَ وَ الْإِلْهَامَ *** وَ الْعَدْلَ وَ الْخَلاقَ الرَّضِيّا

من کسی هستم که عاشق دلاوری و الهام باطنی و عدل و خوی نیکم (و علی مجسمۀ این حقایق است).

فَإِذَا لَمْ يَكُنْ عَلِيٌّ نَبِيّاً *** فَلَقَدْ كَانَ خُلْقُهُ نَبَويّا

اگرچه علی پیامبر نیست، اما خلق و خوی پیامبری دارد.

أَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ إِلهي *** فَأَنلُهُمْ حَنانَكَ الأَبَويّا

تو ای پروردگار جهانیان، ای خدای من، مهر پدرگونۀ خود را شامل حال خاندان پیامبر ساز.

وَ أَنِلْنِي ثَوابَ مَا سَطَّرَتْ كَفِّي *** فَهَاجَ الدُّموعَ فِي مُقلَتَيّا

و مرا پاداش آن چه دستم رقم زده و سرشک از دیدگانم روان کرده است، برسان.

هُوَ خَيْرُ الْأَنامِ مِنْ بَعْدِ طه *** ما رأَى الْكَوْنُ مِثْلَهُ آدَميّا

او پس از حضرت طه [پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم] بهترین آفریدگان است و عالم کَوْن، بشری مانند او را به خود ندیده است.

يا سَمَاءُ اشْهَدِي وَ يَا أَرْضُ قَرِّي *** وَ أَخْشَعِي إِنَّنِي ذَكَرْتُ عَلِيّاً (1)

ای آسمان گواه باش و ای زمین آرام گیر و سر فرود آر که من از علی یاد کرده ام (در برابر نام علی کرنش کن).

این شاعر گران قدر در مقدمۀ دیوان خود گوید

فَيا أَبَا الْحَسَنِ! ماذا أَقُولُ فِيكَ... وَ إِنَّ شِعْرِي لَحَصاةٌ فِي سَاحِلِكَ يَا أَمِيرَ الْكَلَامِ، وَ لكِنَّها حَصاةٌ مَخْضُوبَةٌ بِدَم الْحُسَيْنِ الغالي. فَتَقَبَّلْ هَذِهِ الْمَلْحَمَةَ وَ أَنْظُرْ مِنْ رَفَافَ الْخُلْدِ إِلَى عَاجِزِ شَرَّفَ قَلَمَهُ بِذِكْرِكَ. اى اباالحسن! من دربارۀ تو چه می توانم


1) عيد الغدير، ص307؛ احمد رحمانی همداني، الإمام علي بن أبي طالب علیه السلام، ص372-371.

گفت... شعر من در ساحل دریای تو، ای امیر کلام، ریگی بیش نیست؛ اما ریگی که به خون پربهای حسین رنگین است. پس این سرودۀ حماسی را بپذیر و از ایوان های بهشت برین گوشۀ چشمی هم به این عاجز و درمانده افکن که قلم خود را به یاد تو شرف بخشیده است.

شيخ عبدالحسين أُزرى - شاعر و ادیب بغدادی (عراقی) - بی بدیل بودن آن حضرت را چنین دیده است که تاکنون چنین بزرگ مردی زاده نشده که دربارۀ شأن و مقامش این همه اختلاف نظر وجود داشته باشد. وی درباره زهد و پارسایی حضرت می گوید

وَ زَهَدْتَ فِي دُنْياكَ حَتَّى كَانَ مَا *** شاهَدتَ مِنْ نِعَمِ الْحَيَاةِ زَهيدالَمْ تَظْفَرِ الدُّنْيا بِمِثْلِكَ رَحْمَةً *** لِلْعَالَمِينَ وَ نعْمَةً وَ سُعُودا (1) پارسایی ات در دنیا چنان بود که موهبت های زندگی در برابرت ناچیز جلوه می کرد. دنیا دیگر به شخصیتی هم چون تو دست نیافت که مایۀ رحمت و سعادت جهانیان باشد.

میرزا ابوالفضل طهرانی، (2)- ادیب، شاعر و عالم بزرگ عالم تشیع - گوید

لَوْ قَسَّمُوا زُهْدَهُ فِي النَّاسِ كُلِّهِمُ *** لَأَصْبَحَ النَّاسُ طُرّاً سِبْطَ عِمْرَانِ

اگر زهد و پارسایی علی در میان مردم تقسیم می شد، همگی نوادۀ عمران می شدند.

بولس سلامه در پارسایی علی علیه السلام گوید

أَزْهَدُ النَّاسِ مُنْذُ ما عَرَفَ التّا *** ريخُ زُهْداً فَخَلَّدَ الزُّهَادا (3) از هنگامی که تاریخ زهد را شناخته است، علی پارساترین زاهدان بود و نام پارسایان را جاودانه ساخته است.

حضرت در وصف پارسایان (فی صِفَةِ الزُّهّاد) می فرماید

... كانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ لَيْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَكانوا فِيهَا كَمَنْ لَيْسَ مِنْهَا عَمِلُوا


1) دیوان عبدالحسین أُزرى، ص 325؛ بنگرید به امام علی علیه السلام در اشعار عربی معاصر.

2) دیوان میرزا ابوالفضل طهرانی، ص337.

3) عيد الغدير، ص141.

فِيهَا بِمَا يُبْصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِيها مَا يَحْذَرُونَ تَقَلَّبُ أَبْدَانُهُمْ بَيْنَ ظَهْرَانَي أَهْلِ الْآخِرَةِ، وَ يَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُعَظِمونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَامًا لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْيَائِهِمْ. (1) آنان گروهی از مردم دنیا بودند، در حالی که به واقع اهل آن نبودند. در دنیا چنان بودند که گویا در آن نیستند؛ براساس حقایقی که با تمام وجود می یافتند، عمل می کردند؛ از آن چه باید برحذر باشند، پیش از فرارسیدن آن در برطرف کردنش می کوشیدند، آن ها تنها با اهل آخرت نشست و برخاست داشتند؛ می دیدند که دنیاپرستان مرگ اجسادشان را بزرگ می شمارند، در حالی که آنان مرگ قلب های زندگانشان را بزرگ تر می دانستند).

هم چنین در وصف و معرفی مرد زاهد و نیکوکار فرمودند گویا بهشت را می بینند و در آن متنعم اند و گویا دوزخ را مشاهده می کنند و از عذاب دردناک آن در رنج اند؛ هر کس چنین باشد حضور باطنی اش در عالم آخرت است و در حقیقت از اهل آن جهان خواهد بود. (2)

صاحب بن عَبّاد در وصف علی بن ابی طالب علیه السلام گفتاری به این شعر با نثر مسجّع آورده است

إِسْلَامُهُ سَابِقٌ و مَحَلُّهُ سَامِقٌ وَ مَجْدُهُ بِاسِقٌ وَ ذِكْرُهُ نَجْمٌ طَارِقٌ وَ سَيْفُهُ قَدَرٌ بِارِقٌ وَ عِلمُهُ بَحرٌ دافِقٌ وَ إِمَامَتُهُ لِواءُ خافِقٌ نَظيرُ هَارُونَ عِنْدَ الْمُشاكَلَةِ وَ بَابُ الْمَدِينَةِ عِنْدَ الْمُشابَهَة بَدْرٌ بَلْ شَمْسُهُ وَ أَخُو الْمُصْطَفَى بَلْ نَفْسُهُ...﴾ (3)

علی در سبقت به اسلام بی مانند و مقام او بلند و بزرگواری اش ارجمند است؛ ذکر او ستارۀ درخشنده و شمشیرش قَدَری درخشنده است؛ علم او دریایی ریزان و امامتش چون بیرقی به اهتزار خود لرزان است؛ نظیر هارون است در منزلت و دروازۀ شهر علم است در مشابهت؛ ماه تمامِ جنگ بدر، بلکه خورشید آن است و برادر پیغمبر، بلکه نفس اوست.

میرداماد پس از این که به بحث و بررسی دربارۀ خصلت های سه گانۀ نبوت و پیغمبری می پردازد، به مقام وصایت و وراثت نیز اشاره می کند و می گوید

مقام ولیّ و جانشین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز از جهت کمال جوهر


1) ابن میثم بحرانی و فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 221؛ ابن ابی الحدید و محمد عبده، خطبه 225؛ صبحی صالح، خطبه 230.

2) ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج4، ص108.

3) هديّة العباد، ص93؛ أعيان الشيعة، ج3، ص356.

نفس و شدّت اتّصال به عالم قُدس، همانند مقام پیغمبر است، ولی تفاوت میان وصیّ و نبیّ در این است که برای وصیّ و جانشين، تمثّل روح القدس انجام نمی پذیرد و شخص جانشین نمی تواند روح القدس را به صورت مناسب و تنزّل یافته اش ببیند و کلام خدا را هم چون وحی از طریق او بشنود. در عین حال از این نکته نباید غافل بود که اوصیا و جانشینان پیامبر علیهم السلام در بسیاری از اوقات صوت و صدایی می شنوند ولی صاحب آن صوت را به صورت تنزل یافته مشاهده نمی کنند. (1)

حكيم متألّه ملا محسن فیض کاشانی می نویسد

از عالمی دربارۀ فضایل علی بن ابی طالب پرسیدند، گفت

ما أَقُولُ في رَجُلٍ كتم أعداؤُهُ فَضائِلَهُ حَسَداً وَ عَداوَةً وَ كَتَمَ أَولِياؤُهُ فَضَائِلَهُ خَوفَاً وَ تَقيَّةً ثُمَّ ظَهَرَ مِن بَينِ الكِتمانَينِ فَضَائِلُ طَبَّقَتِ الخَافِقَين. (2) چه بگویم دربارۀ مردی که دشمنانش از حسد و دشمنی فضایل او را پنهان کردند و دوستانش از ترس و تقیه. سپس از میان این دو کتمان فضایل او چنان آشکار شد که کران تا کران مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه در وصف علی بن ابی طالب می نویسد

فَهُوَ رَئيسُ الفَضائِلِ وَ يَنبوعُها وَ أَبو عُذرِها وَ َسابِقُ مِضمارِها وَ مُجَلّي حَلَبَتِها كُلُّ مَن بَزَغَ فِيهَا بَعْدَهُ فَمِنهُ أَخَذَ وَ لَهُ اقْتَفى وَ عَلى مِثالِهِ احتَذى. (3) علی سرآمد همه فضایل و سرچشمه آن هاست؛ در فضایل و کمالات شایسته، و مجد و عظمت هیچکس به پایه او نرسیده و هر کس بعد از وی در علم و فضیلت به مقامی رسیده، علوم و فضایل خود را از او گرفت و از وی پیروی و به روش او رفتار کرده است و از این نظر همگی رهین منت اویند.

هم چنین می نویسد «من چه بگویم دربارۀ مردی که هر شرف و فضیلتی به او نسبت داده می شود و هر گروه و دسته ای بد و منتهی می شود و در کشیدن و به سوی خود هر طایفه با طایفۀ دیگر در کشمکش و نزاع است».


1) الرواشح السماويّه، ص33.

2) المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، ج1، ص245؛ محدث قمی در الکنی و الألقاب این گفته را به شافعی نسبت داده است؛ همو، الفصول العلية، ص8، فصل اول این قول را به خلیل بن احمد فراهیدی (عروضی) نسبت داده است.

3) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص17.

بنابراین او نه تنها رئیس فضیلت ها بلکه چشمه جوشان و نهر سرشار و خروشان فضیلت ها و صاحب حجّت قاطع است. وی هیچ نیازی به دنیا نداشت؛ زیرا بر فریب کاری آن چیره و به فرمانروایی اش بی اعتنا و از زرق و برق آن روی گردان بود.

تِرمذی و بَلاذُری آورده اند «به علی گفتند چطور شده است که تو از همۀ اصحاب رسول خدا حدیثت بیش تر است؟» حضرت فرمود إذا كُنْتُ سَأَلْتُهُ أنبأني وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ ابْتَدَأَني (1)(زمانی که من از رسول خدا چیزی را می پرسیدم، به من می گفت و زمانی که من سکوت می کردم، او خودش برای من بازگو می کرد).

نيز فرمودند كُنتُ إِذا سَأَلْتُ أُعْطِيتُ وَ إِذا سَكَتُ ابْتُدِيتُ (2)(من هر وقت می پرسیدم، به من عطا می فرمود و چون ساکت می شدم، برایم مثل مطلب تازه ای گفته می شد).

محمد اسکافی گوید

حِبِرٌ عَلِيمٌ بِالَّذِي هُوَ كَائِنٌ *** وَ إِلَيْهِ فِي عِلْمِ الرِّسالَةِ يُرجَعُ

أَصْفَاهُ أَحْمَدُ مِنْ خَفِيَ عُلُومِهِ *** فَهْوَ الْبَطِينُ مِنَ الْعُلومِ الْأَنْزَعُ (3)

علی عالمی است دانا و خبیر به همۀ حقایق هستی و در علم رسالت همۀ دانسته ها به او بازمی گردد.

احمد او را از روی علوم پنهانی خود برگزید و علوم خود را به او اختصاص داد، پس علی از علوم سرشار است و از جهل و نادانی، تهی.

او خود سرچشمه دانش هاست. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند عَلِيُّ رَبَّانيُّ هذِهِ الْأُمَّةِ (4)(علی ربّانیّ این امت است).

پرسش گری، مظهر رشد و کمال انسان است و علی علیه السلام یکی از اوصاف و ویژگی های خود را «سَؤُول» (بسیار پرسش گر) می دانست؛ زیرا آن حضرت در هر فرصتی که به دست می آورد، از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم می پرسید و مقام رسالت نیز با صبر و شکیبایی پاسخ می دادند. این ویژگی امام همام چنان برجسته


1) أنساب الاشراف، ج2، ص98.

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص45؛ تاریخ الخلفاء، ص170؛ كنز العمال، ج13، ص128.

3) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص45.

4) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص45.

بود که خود ایشان می فرمودند إِنَّ رَبِّي وَهَبَ لي قَلْباً عَقُولاً وَ لِسَاناً سَؤُولاً (1)(به راستی پروردگارم به من دل سرشار از هوشمندی و زبانی بسیار پرسش گر بخشید).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود لَوْ أَنَّ الْغياضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدادٌ وَ الْجِنَّ حُسّابٌ وَ الإِنْسَ كُتابٌ ما أَحْصَوا فَضائِلَ عَليِّ بْنِ أَبي طالِبٍ (2)(اگر جنگل ها قلم، دریا مُرکّب، جنیان شمارشگر و انسان ها کاتب شوند، فضیلت های علی بن ابی طالب را نتوانند شمرد).

حقیقت پاک و مقدس نبوت و ولایت و امامت که این انسان پاک در پرتو آن رشد یافته، زبان گویندگان را در کامشان فرو برده و سخن سرایان را از گفتن بازداشته است. مگر نه این که بشر ناتوان یارای پرداختن به آن چه برتر از درک اوست، ندارد و هرگز بر انوار عالم ملکوت آگاهی نتواند یافت.

عده ای تلاش فراوان نمودند که برتری و فضیلت علی علیه السلام را در میان خَلق خدا پنهان سازند ولی نشد، شایستگی آن امام همام زبان زد عالم گشت؛ چرا که امیرالمؤمنین نمی توان نور خورشید را پنهان نمود. همواره پرتو نور وجود او شامل حال ما خواهد شد و ما از ولایت و محبت آن بزرگوار بهره مند خواهیم شد.

جُبران خلیل جُبْران می گوید

به عقیدۀ من علی بن ابی طالب اولین و بزرگ ترین کسی است که روح او به روان آدمیت پیوسته و خود را به جامعۀ انسانی متصل دانسته و همواره در خیر و مصلحت آن کوشیده و بشریت را به طرف سعادت رهبری کرده است...

على علیه السلام هم مانند پیغمبران که با چشم و هوش و فهم و هوش دیگری می آیند و چند روزی در میان مردم به سر می برند، ولی در محیطی زیست می کنند که محیط آنان نیست، با مردم معاشرت داشت که شایسته نبودند، لكن مشیت خداوند بر این قرار گرفت و این، خود به حکم مصلحت و حکمت اوست که تنها خودش بر آن آگاه است.

جُبران معتقد است که دو طایفه شیفتۀ روش علی بن ابی طالب هستند یکی خردمندان پاک دل و دیگری نیکوسرشتان با ذوق. (3)


1) كنز العُمّال، ج13، ص128.

2) مناقب أمير المؤمنين عليه السلام، ص235.

3) الامام على صوت العدالة الإنسانية، مقدمه.

جُرج جُرداق گوید

پس از ضربت خوردن علی [علیه السلام] طوفان هیجان و شورش از در و دیوار عالم می وزید و همه خواهان انتقام بودند مگر چهرۀ گشادۀ پسر اَبی طالب که آثاری از انتقام در آن دیده نمی شد و اشاره به حبس هم نداشت؛ زیرا همه عیادت کنندگان در خانۀ امام ایستاده و دردمند و گریه کنان از خدا می خواستند که به امیرمؤمنان رحم آورد و او را شفا بخشد تا درد مردم آرام گیرد و همگی بر ابْن مُلجم یورش برده و او را دستگیر کرده بودند. اما هنگامی که او را به خدمت امام آوردند، امام فرمود أطيبُوا طَعامَه وَ أَلِينُوا فِراشَه (1) غذای خوب به او دهید و بستری نرم برایش بگسترید.

صَلَّى الْإِ لَهُ عَلِي جِسْمِ تَضَمَّنَهُ *** قَبْرٌ فَاصْبِحَ فِيهِ الْعَدِلُ مَدفونا (2)

درود خدا بر آن بدن مبارکی که گورش در آغوش گرفت و دادگری هم با او به گور رفت.

عبد الفتاح عبد المقصود می نویسد

عموم مردم اطمینان داشتند که جانشینی صاحب رسالت باید در خاندانش ادامه داشته باشد و باقی بماند؛ زیرا هیچ شک و تردیدی نداشتند که ولایت بر مسلمین پس از پیامبر به علی بن ابی طالب خواهد رسید و این نه فقط به دلیل دامادی و خویشاوندی. بلکه به دلیل ارزش و فضیلت اوست. مردم او را گنجینۀ دانش جایگاه راز، همراز دل، هماهنگ با اندیشه، پناهگاه فرمان و امر رسول خدا و بیهیچ نزاع و جدل، شایسته ترین فرد از خاندان و امت پیامبر برای سرپرستی و حکومت بر مسلمانان می دانستند. (3)

علی علیه السلام مردم را دوست داشت و مردم او را دوست داشتند. این دوستی دوطرفه لازم و ملزوم یکدیگرند. در کمال و فضل و بزرگواری و بزرگی، همتای رسول خدا و در خردمندی و اخلاق از همۀ مردم برتر است. پس از رسول خدا کسی خوش رفتارتر و با گذشت تر از علی نبود [قولی است که جملگی بر آنند] این سیرۀ پسندیده را از پیامبر - رهبر خود - فرا گرفته بود. هر کس آن حضرت


1) همان، ج4، ص1004؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص 654.

2) الإمام علي بن أبي طالب، ص670.

3) السقيفة و الخلافة، ص160.

را به خوبی بشناسد، می داند که او هرگز سخنی را به میل و از روی هوی و هوس نمی گوید. بزرگ مردی است با جلال و شکوه، خیرخواه و خیراندیش. مرد بزرگ آن است که نیکی را دوست بدارد و در راه آن جان بدهد و علی علیه السلام آن مرد بزرگ بود که در راه خیر جان داد و به شهادت رسید.

کم تر کسی از بزرگان افراد بشر توان یافت که مانند علی بن ابی طالب علیه السلام، همۀ مردم در دوستی و تعظیم و هواخواهی او اتفاق نظر داشته و به قضایا و حوادث زندگی او توجه کرده باشند. کسی که دوستی علی علیه السلام در دل اوست، وجدان پاک دارد که وی را از لغزش نگاه می دارد و از باطل و تباهی بیزار است و جرم و گناه را دشمن دارد و مددکار مجرم نیست. حق جوی است و به وجدان خویش، حُسن و قبح را تشخیص می دهد. حضرتش صاحب دلی محکم و استوار، غیور و غیرتمند و به دور از خودخواهی و خودپسندی است. اندیشمندان جهان هم عقیده اند که او قهرمان فکر و بیان و مردی است که روح او پرتو وجدان می تابد و از این جهت شایستۀ آن است که همه شیفته و دوست وی باشند.

هر کس از تعدّی ظلم بر عدل، چیرگی قساوت بر مِهر، غلبۀ شرّ بر خیر، و گناه و ستم بر تقوا و صلاح رنجیده و ملول شود، به زیر سایۀ او پناه خواهد برد؛ چنان که عباس محمود عقاد گوید «نام علی مانند پرچمی است که همۀ ستم دیدگان بر گرد او آمده اند و هر دادخواهی فریاد یا علی می زند. هر کس از وضع جامعۀ خود ناراضی است، به دعوت علوی روی می آورد. گویا نام علی مترادف با اصلاح و رفع بیداد است».

گویی روزنه ای است که هرگاه نفس در سینه تنگ شود، باید به جانب آن رفت. هر کس رأی خیری دارد، نام علی رهنمای اوست و هر کس دردی دارد، به نام او شفا می جوید و هر کس برخلاف ظلم برخیزد، نام علی علیه السلام او را برانگیزاند. شیعیان علی علیه السلام که در تاریکی ها از نور او اقتباس کرده و همیشه پیرو او بوده اند، در دوستی بدان حد رسیدند که بیش از آن متصور نیست و در راه محبت او چنان جان باختند که مانند آن در تاریخ بشر دیده نشده است.

میخائیل نُعَیْمه - ادیب بزرگ عرب - دربارۀ علی بن ابیطالب علیه السلام عقیده دارد که اگر عقاید بزرگان بشر را مانند زنجیر به یکدیگر متصل کنیم، عقیدۀ او در

میان عقاید دیگران چون دانۀ زرّین است میان دانه های دیگر. علی علیه السلام میان قوم عرب، بزرگ ترین مرد است و در فکر و فضایل و بیان، سرآمد همگان پس از پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم.

حکمت در دل هیچ یک از افراد بشر چنان پخته و کامل نشد که در دل علی؛ برق ایمان در دلش می درخشید و با جمال و زیبایی تمام جلوه می کرد. صفای بصیرت آن حضرت در هیچ کس نبود. از سرچشمۀ زندگی و آزادی پیوسته شاداب بود، مانند جویی پیوسته به سرچشمه و گیاهی سیراب از آب باران.

فکر علی بن ابی طالب و روح و بیان او مخصوص به یک زمان و مکان نبود. بسیار عمیق بود و ریشۀ آن به حقیقت استوار و بر پایه های محکم بسته، در شکوه و زیبایی به نهایت رسیده و به ارکان فکر و روح و جمال پیوسته. (1)

قال عليه السلام «اینک چیزی خواهم گفت که تا امروز به کسی نگفته ام. یک بار از رسول خدا خواستم که برایم دعا کند و آمرزش بخواهد» پیامبر فرمود «خواهم خواند» آن گاه برخاست و نماز خواند چون و نماز خواند چون دست به دعا برداشت گوش فرا دادم شنیدم که گفت اللهمَّ بِحَقِّ عَلَيَّ عَنْدكَ اغفر لِعَليِّ خداوندا به حق علی در نزد خودت علی را بیامرز. گفتم «ای رسول خدا این چه دعایی است» فرمود أ واحدٌ أكرمُ مِنكَ عَلَيْهِ فَأَسْتَشْفِعَ بِهِ إِلَيهِ» (2مگر نزد خداوند کسی گرامی تر از تو هست که او را شفیع درگاه خدا سازم؟)فضایل حضرتش از بزرگی و جلالت و اشتهار به حدی است که یاد و شمارش آن ها برای کسی مقدور نیست.به بیان احمد بن حنبل «فضایلی که درباره علی بن ابی طالب رسیده دربارۀ هیچ یک از یاران رسول خدا نرسیده است». (3)نعیمه در بیانی زیبا و لطیف می گویدبُطولاتُ الإِمامِ مَا أَقْتَصَرَتْ يَوْماً عَلَى مَيادِينِ الْحَرْبِ فَقَدْ كانَ بَطَلَاً فِي صَفَاءِ بَصِيرَتِهِ وَ طَهَارَةِ وِجْدَانِهِ وَ سِحْرِ بَيانِهِ وَ حَرارَةِ إِيمَانِهِ وَ سُمُو دَرَجَتِهِ وَ نُصْرَتِهِ لِلْمَحْروم وَ الْمَظْلوم وَ تَعَبْدِهِ لِلْحَقِّ أَيْنَمَا تَجَلَّى لَهُ الْحَقُّ هَذِهِ الْبُطُولاتُ لاتَزالُ غَنيّاً


1) الإمام علىّ صوت العدالة الانسانية، مقدمه.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج20، ص316.

3) فرائد السمطین، ج1، ص79؛ الامام على بن أبي طالب، ص134.

نَعُودُ إِلَيْهِ الْيَوْمَ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ. (1)قهرمانی امام هیچ گاه در میدان های جنگ خلاصه نمی شود؛ که او در صفای بینش، پاکی وجدان، سحر بیان، گرمی ایمان، بلندی قدر و مرتبت، یاری محرومان و ستمدیدگان و حق پرستی، هرجا که حقی در حضور او مجال ظهور و بروز یافت، قهرمان بود؛ این قهرمانی آن قدر هست که امروز و هرروز بتوانیم بدان استناد کنیم و از آن درس گیریم.ابن شهر آشوب می گویدوَ هُوَ واضِعُ النَّحْوِ... كَتَبَ عَلَيْهِ السَّلامُ «عَلِيُّ بْنُ أَبُوطالبٍ» فَعَجَزُوا عَنْ ذلِكَ فَقالُوا «أَبوطالِبٌ اِسْمُهُ وَ كُنْيَتُهُ» وَ قالُوا «هذا تركيبٌ مِثْلُ ذَرٌ حَيّاً وَ حَضْرَ مَوت». وَ قالَ الزَّمَخْشَرِي فِي الْفائِقِ «تُرِكَ في حالِ الْجَرِ عَلَى لَفْظِهِ فِي حالِ الرَّفْعِ لِأَنَّهُ اشْتَهَرَ بِذلِكَ وَ عُرِفَ فَجَرى الْمَثَلُ الَّذي لا يُغَيَّرُ» (2)و او [على علیه السلام] خود پایه گذار نحو است... امام علیه السلام یک بار نوشت «علىّ بن أبوطالب» پس آنان (نحویان از درک این نوشته درماندند؛ برخی گفتند «ابوطالب هم نام اوست و هم کنیۀ او» و برخی دیگر گفتند «این ترکیب، علم مرکب است مثل ذَرَّ حَيّا و حَضْرَموت» اما زمخشری در فائق گفته است «این واژه را در حالت جرّ مثل همان حالت رفع می خوانند؛ زیرا به این صورت معروف شده و شهرت یافته است و در حُکمِ مَثَلی مانَد که تغییر نمی کند».)هیچ کس نیست که توانایی شناخت همۀ معارفِ قرآن را ادعا کند و اگر شخصی به این ادعا دست یازد، احدی حرفش را باور نمی کند، مگر این که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وی را تعیین و همگان را به سوی او راهنمایی کند.پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم مردم را به سوی علی علیه السلام رهنمون شد و درباره اش فرمود «من شهرِ علم هستم و علی دَرِ آن است؛ هر که می خواهد به این شهر درآید، باید از دروازه آن وارد شود». علی علیه السلام کسی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هزار باب از علم به او آموخت که از هر بابی برای آن حضرت، هزار باب گشوده شد. (3)


1) الإمام علىّ صوت العدالة الانسانية، ج1، ص22.

2) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص47.

3) الخصال، ص572 و 652؛ مصباح البلاغة (مستدرک نهج البلاغة)، ج3، ص165.

حضرتش اگر می خواست، (1در تفسیر سورۀ «فاتحه» به اندازۀ هفتاد بار شتر مطلب می گفت (چه رسد به دیگر سوره ها).)در قوت القلوب آمده است«لَوْ شِئْتُ لأَوْقَرْتُ سَبْعِينَ بَعِيراً في تَفْسِيرِ فَاتِحَةِ الْكِتابِ» وَ لَمّا وَجَدَ الْمُفْسِرِونَ قَوْلَهُ لا يَأْخُذُونَ إِلّا بهِ (2[على عليه السلام فرمود] «اگر می خواستم هفتاد بار شتر در تفسیر سورۀ حمد کتاب می نوشتم». از این رو مفسران هر جا به یک تفسیر نقل شده از علی بن ابی طالب بر می خوردند همان را مبنا می گرفتند.)قالَ عَليهِ السّلامُ﴿إِنَّ الْكِتَابَ لَمَعِي ما فارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ (قرآن با من است از آن هنگام که یار قرآن گشتم و از آن جدا نشدم). (3) افزون بر این، قرائن و روایات دیگر و رویدادهای پس از وفاتِ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مؤیّد آن است که علی علیه السلام از هر کسی داناتر بود و احتیاج همگان به آن حضرت و بی نیازی او از همه دلیل امام بودن او برای همۀ مردم است، چنان که خلیل بن احمد فراهیدی معتقد است »اِحتياجُ الْكُلِ إِلَيْهِ وَ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ الْكُلِ دَلِيلٌ عَلِي أَنَّهُ إِمَامُ الْكُلِّ». (4)

همین بس که عُمَر هفتاد بار یا بیش تر گفت «لَوْ لا عَليٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (5)(اگر علی نبود، عُمَر هلاک می شد) یا «لا بَقِيتُ لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَها أَبُوالْحَسَن» (6)(زنده نمانم برای مشکلی که ابوالحسن برای حل آن نباشد) یا «لا يُفْتِيَنَّ أَحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَلِيٌّ


1) بحار الأنوار، ج89، ص103 و 93؛ ينابيع المودة، ص65؛ إحقاق الحق، الملحقات، ج7، ص549.

2) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص43.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 121؛ صبحی صالح، خطبه 122.

4) الإمام علي بن أبي طالب، ص135؛ معجم رجال الحدیث، ج8، ص81.

5) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص18 و 141، ج12، ص 179 و 205؛ مجالس المؤمنین، ج2، ص187 و چاپ آستان قدس رضوی ج4، ص471؛ الاختصاص، ص111؛ مصباح الهداية في اثبات الولاية، ص62 و 309؛ ينابيع المودة، ج1، ص216؛ ج2، ص172؛ ج 3، ص1395؛ شب های پیشاور، ج2، ص661؛ ج3، ص1395؛ مقدمه ای بر شناخت نهج البلاغه، ص114 و بعد. در مناقب آل أبی طالب (ج2، ص31) آمده است که «... و قد ظهر رجوعه إلى علي عليه السلام في ثلاث وعشرين مسألةً حتّى قال لولا عليٌّ لَهلك عُمَرُ...»؛ (اللمع في التصوّف، ص131).

6) این قبلاَ گذشت.

حاضِرٌ» (1)(هیچ کس با حضور علی در مسجد فتوا ندهد).

ابن ابی الحدید می گوید که عمر بن خطاب جملۀ «لَوْ لا عَليٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ » را بسیار (غیر مرَّه) بیان کرده است. (2)در برخی منابع «سَبْعِينَ مَرَّة/ هفتاد مورد (3)» ذکر کرده اند.

وَ لِعُمَرَ كَلِمَاتٌ مَشْهُورَةٌ تُعْرِبُ عَنْ غايَةِ أَحْتياجهِ فِي الْعِلْمِ إِلى أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ، مِنْهَا قَوْلُهُ غَيْرَ مَرةٍ «لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» وَ قَوْلُهُ «اللَّهُمَّ لَاتُبْقِنِي لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَهَا ابْنُ أَبِي طَالِبٍ» وَ قَوْلُهُ «لا أَبْقانِيَ الله بِأَرْضِ لَسْتَ فِيها يا أَبَا الْحَسَنِ» وَ قَوْلُهُ «لا أَبْقَانِيَ الله بَعْدَكَ يا عَليُّ» وَ قَوْلُهُ «أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضَلَةٍ وَ لَا أَبُوحَسَنِ لَهَا» وَ قَوْلُهُ «أَعُوذُ بِاللهِ أَنْ أَعِيشَ في قَوْمٍ لَسْتَ فِيهِمْ َيا أَبَا الْحَسَنِ» وَ قَوْلُهُ «أَعُوذُ بِاللهِ أَنْ أَعيشَ فِي قَوْمٍ لَيْسَ فِيهِمْ أَبُو الْحَسَنِ» وَ قَوْلُهُ «اللَّهُمَّ لَا تُنْزِلْ بِي شِدَّةً إِلَّا وَ أَبُوالْحَسَنِ إِلى جَنْبي». (4)

از عمر، كلمات مشهوری نقل شده که نشان می دهد او تا چه حد نیازمند به علم امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است که می توان به موارد زیر اشاره کرد

«اگر علی نبود، عمر هلاک می شد» این جمله را بارها بر زبان آورده است. «خدایا! مرا در مشکلی که برای گشودنش پسر ابوطالب نباشد، باقی نگذار»؛ «ای علی! خدا مرا پس از تو باقی نگذارد»؛ «به خدا پناه می برم از این که در قومی زندگی کنم و تو ای ابوالحسن در میان آن ها نباشی»؛ «به خدا پناه می برم که در میان مردم زنده باشم و ابوالحسن آن جا نباشد» و «خدایا! مشکلی بر من وارد مساز مگر این که علی در کنارم باشد».

صاحب بن عبّاد گفته است

في مِثْلِ فَتُواكَ إِذْ قَالُوا مُجَاهَرَةً *** لَوْلا عَلِيٌّ هَلَكْنَا فِي فَتاوِينا

دربارۀ مطلبی هم چون رأی و فتوای توست که آشکارا گفته اند «اگر علی نبود، به خاطر فتواها و آرای خودمان تباه می شدیم».

و نیز خطیب خوارزمی چنین سروده است


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص16 و بعد.

2) شرح نهج البلاغه، ج1، ص18.

3) إحقاق الحقّ، تعلیقات، ج3، ص102؛ مجالس المؤمنين، ج2، ص187 و چاپ آستان قدس رضوی، ج4، ص471؛ مصباح الهداية فى إثبات الولاية، ص62 و 309؛ شب های پیشاور، ج2، ص661، در اسناد گفتار عمر «لولا على لهلك عمر» و ج3، ص1395، جلسه ششم، جلسه دهم.

4) الغدير، ج3، ص97؛ موسوعةُ الْغَدير، ج4، ص142.

إذا عُمَرٍ تَخَطَّى فِي جَوابٍ *** وَنَبَّهَهُ عَلَيَّ بالصَّوابِ

يَقولُ بِعَدْلُه لَوْلا عَلِيٌّ *** هَلَكْتُ هَلَكْتُ فِي ذَاكَ الْجَوابِ (1)

آن گاه که عمر در پاسخ سؤالات دیگران به خطا می رفت و علی پاسخ درست را به او یادآوری می کرد.

او عادلانه می گفت «اگر علی نبود، در پاسخ آن تباه می شدم و اعتبارم از دست می رفت».

هنگامی که علی علیه السلام براساس نصوص متواتر پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم دروازۀ شهر علم و حکمت او باشد، در این صورت چه کسی با او برابری می کند و کیست که در علم به او شبیه یا نزدیک باشد؟ او منور به نور آسمانی عالم شهود و همدم پیامبرِ صاحب قرآن و وحی بود و بی تردید، کسی که در کرانه های دوردست آسمان ها و در عالم بالا صاحب درجه ای عالی است و بر جایگاهی والا تکیه زده، نورش همیشه درخشان است و کران تا کرانِ عالم وجود را روشن می سازد.

عایشه می گوید «عَليٌّ أَعْلَمُ النّاسِ بِالسُّنَّةِ» (2)(على داناترین مردم به سنت پیامبر است. و عُمر می گوید «عَلَيٌّ أَقْضانا» و «أَقْضانا عَليُّ» (3)(نیروی داوری علی از همۀ ما بیش تر است).

بایسته و نیکو است که علی را بسیار بالاتر و بزرگ تر و ارزشمندتر از آن ببینیم. امام نوری است الهی که مسلمانان می توانند با اتکا به رهبری های ارزشمند او به سرمنزل مقصود برسند و هر کس خدا برای او نور و روشنایی قرار ندهد، حتماً گمراه است. (4)حضرت داروی شفابخش جان های بیمار است که عده ای با انکار ایشان خود را از نعمت این داروی شفابخش محروم می کنند. این همانند چشمی است که انکار خورشید نماید و این امر جز از یک چشم معیوب برنیاید.

امام علیه السلام دو صفت برای طبع عمر آورده است یکی غلظت کلام و سخنان درشت و دیگری داشتن طبیعت خشن که مانع از میل مردم به معاشرت است.


1) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص32-31.

2) التاريخ الکبیر، بخاری، ج1، ص255، ش 2377؛ تاریخ مدينة دمشق، ج2، ص408، ش 4933؛ الغدیر، ج3، ص97.

3) الغدیر، ج3، ص97.

4) نُورٌ عَلى نورٍ يَهدى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ... (نور (24): 35).

در خطبة سوم نهج البلاغه، معروف به «شقشقیه» به شدت از اخلاق و خشونت عمر انتقاد می کند و می فرماید «فَصَيَّرَهَا في حَوْزَةٍ خَشْناء يَغْلُظُ كَلِّمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها» [ابوبكر] خلافت را در کسی قرارداد که فوق العاده خشن و عصبانی بود؛ مردی بود که سخن تند و زخم زبان داشت و دیدار و ملاقات با وی دردآور و توأم با تأسف بود).

عُمر به تندخویی و درشتی کلام و سرعت در خشمناکی مشهور و معروف بود. چون با وصیت ابوبکر به حکومت رسید، در اولین سخنرانی اش گفت «اللَّهُمَّ إِنِّي غَلِيظٌ فَلَيّنِّي وَ إِنِّي ضَعِيفٌ فَقَوِنِي وَ إِنِّي بَخِيلٌ فَسَخّني» (1)(خداوندا! من آدم تندخو و خشمگینی هستم؛ مرا نرم گردان، و آدم ضعیف و ناتوانی هستم؛ به من قوت بخش، و چون فرد بخیلی هستم؛ تو مرا سخی و اهل بخشش کن).

عمر برخی احکام نادرست صادر کرد و پس از این که علی علیه السلام خطای او را تذکر داد، او با اعتراف و اقرار به اشتباه خود گفت «عَجَزَتِ النِّسَاءُ أَنْ تَلِدْنَ مِثْلَ عَلَقٍ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لَوْ لا عَلَيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (2)(زنان روزگار عاجزند همانند علی بن ابی طالب را بیاورند، اگر علی نبود، عمر هلاک می شد).

ابوبکر نیز گفته بود «لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ أَبُو بَكْرٍ» (3)(اگر علی نبود، ابوبکر هلاک می شد). منابع اهل تسنن از ابوبکر چنین نقل کرده اند «أَقِيلُونِي أَقِيلُوني لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ» (4)(مرا برکنار کنید، مرا برکنار کنید، من بهترین شما نیستم). در خطبه ای از او آمده است «أَما وَ الله ما أَنَا بِخَيْرِكُم وَ لَقَدْ كُنْتُ لِمَقامي هذا كارِهاً» (به خدا قسم من بهترین فرد شما نیستم و به تصدی این مقام مایل نبودم). یا در جایی دیگر اظهار می دارد «أَلا و إِنَّما أَنَا بَشَرٌ وَ لَسْتُ بِخَيْرٍ مِنْ أَحَدٍ مِنْكُمْ فَراعُوني» (هان! بدانيد که من فقط یک انسانم و از هیچ کدامتان بهتر نیستم؛ پس مرا مواظبت کنید) یا می گوید «إِنِّي وُلّيتُ عَلَيْكُم وَ لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ» (5)(من به زمام داری تان گماشته شدم در حالی که بهترین فرد شما نیستم).


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج12، ص31؛ کنز العمال، ج5، ص683؛ الکامل في التاريخ، ج2، ص425.

2) فرائد السمطین، ج1، ص350.

3) الدليل العقلى على إمامة أمير المؤمنين على علیه السلام، ص36؛ فیض القدیر، ج4، ص355.

4) الغدیر، ج5، ص368؛ مقدمه ای بر شناخت نهج البلاغه، ص116.

5) الغدیر، ج5، ص368؛ ج8، ص10.

علامه امینی به نقل از اهل تسنن می نویسد که عثمان گفت «لَوْ لَا عَلَيٌّ لَهَلَكَ عُثْمانُ» (1)(اگر علی نبود، عثمان هلاک می شد).

بزرگان شیعه و سُنی دربارۀ فضایل آن وجود بی بدیل، احادیثی را با مضامین مشابه از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده اند. علی بن ابی طالب علیه السلام عالم ترین فرد به محتوای آیات قرآن کریم است. او می فرماید «دربارۀ کتاب خدا از من بپرسید؛ زیرا به خدا سوگند هیچ آیه ای نیست مگر این که می دانم در کجا و در چه زمان نازل شده است». قرآن حقیقتی استوار و مکتوبی وحیانی است و علی علیه السلام مفسّر معارف و معانی و روشنگر حقایق آن. اگر استفاده از همۀ مطالب قرآن مطلوب است این استفاده باید به روش حدس و گمان نباشد و با رأی (شخصی) به دست نیاید، به ویژه آن گاه که روایاتِ نهی از «تفسیر به رأی قرآن» را بر آن بیفزاییم.

نورانیت کلمات علی علیه السلام به دلیل آمیختگی با آیات الهی و الهام گرفتن از آن هاست. آن حضرت ابعاد قرآن را دریافته، بر حقایق و مفاهیم آن آگاهی یافته و برترین مدافع قرآن است. او در راه حراست از قداست قرآن و حفاظت از ارزش ها و معارف کتاب الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکرد و برای جلوگیری از تحریف قرآن از جان خود مایه گذاشت. وقتی قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی توحید و علی علیه السلام تنها معلم و راهنمای همۀ مؤمنان بعد از خود است، پس این حق ماست که دربارۀ جایگاه واقعی امام علیه السلام نسبت به این پیام آسمانی و کتاب توحیدی آن جست وجو کنیم.

سیدرضی در مقدمۀ نهج البلاغه چنین می گوید

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السّلامُ مَشْرَعَ الْفَصاحَةِ وَ مَوْرْدَها وَ مَنْشَأَ الْبَلاغَةِ وَ مَوْلِدَها وَ مِنْهَ ظَهَرَ مَكْنونُها وَ عَنْهُ أَخَذَتْ قَوانينُها.

امیرالمؤمنین علیه السلام دروازۀ ورود به دریای فصاحت و زادگاه و سرچشمۀ بلاغت بود؛ رازهای نهفتۀ فصاحت و بلاغت در سخن او رُخ نمود و قواعد و قوانین آن از کلام او شکل گرفت.

از جاحظ و بلاذُری نقل شده که گفته اند «إِنَّ عَلِيّاً أَشْعَرُ الصَّحَابَةِ وَ أَفْصَحُهُمْ


1) همان، ج8، ص189 و 214.

وَ أَخْطَبُهُمْ» (1)(علی شاعرترین، فصیح ترین، خطیب ترین و توانمندترین صحابه در کتابت و نویسندگی بود).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود لَوْ أَنَّ الْغِياضَ أَقْلامٌ وَ الْبِحارَ مدادٌ وَ الجِنَّ حُسّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتّابٌ ما قَدَرُوا عَلي إِحْصَاءِ فَضائِلِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ (2)(اگر جنگل ها قلم شوند، آب دریاها جوهر، جنیان حسابگر و آدمیان نویسنده، هرگز فضایل علی بن ابی طالب را نتوانند شمرد).

آن که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین توصیفش می کند، چگونه می تواند درباره شخصیت او تعریف کرد و به بیان فضیلت هایش پرداخت؛ شخصیتی که جهانیان دربارۀ او سرگردان و حیران اند؛ شخصیتی که صفات متضاد در او گرد آمده اند و مردمان دربارۀ او به چندین دسته، دوستان افراطی و دشمنان افراطی تقسیم شده اند؛ چنان که خود آن حضرت می فرماید لَيُحِبُّنِي أَقْوامٌ حَتَّى يَدْخُلُوا النَّارَ في حُبّي وَ يُبْغِضُني أَقْوامٌ حَتَّى يَدْخُلُوا النَّارَ في بُغْضي (3)(گروهی مرا آن قدر دوست امیرالمؤمنین علیه السلام دارند که به خاطر افراط در دوستی ام به دوزخ در آیند و گروه آن قدر مرا دشمن دارند که براثر افراط در دشمنیام به آتش جهنم گرفتار شوند).

عباس محمود عقّاد، پس از نقل این سخن امام علیه السلام می گوید

چقدر آن امام بزرگوار دربارۀ افراط دوستان و دشمنانش راست سخن گفته است؛ زیرا دوستی برخی از افراد نسبت به او به مرحله ای رسید که کافر شدند و او را تا مرتبه الوهیت بالا بردند و در مقابل، دسته ای از خوارج افراطی او را کافر خواندند و از او خواستند تا در پیشگاه خدا از گناهی که مرتکب نشده است، توبه کند!... در تاریخ به جز علی بن ابی طالب قهرمانی دیده نشده است که این چنین مورد حُبّ و بُغض قرار گرفته باشد؛ به حدی که گروهی بگویند او خداست و گروهی بگویند او کافر و دور از رحمت خداست. (4)

از این رو صفی الدّین حلّی - شاعر بلندآوازۀ عرب - دربارۀ علی بن ابی طالب می گوید


1) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص48؛ و در اللُّمع فی التصوّف، ص131-130 آمده است «فَكَانَ تَخْصِيصُهُ مِنْ بَيْنِ الصَّحَابَةِ بِالْبَيانِ وَ الْعِبارَةِ عَنِ التَّوْحِيدِ وَ الْمَعْرِفَةِ...». (ممتاز بودن او در میان اصحاب پیامبر به دلیل قدرت بیان تعبیرات توحیدی و معرفتی... آن جناب بود).

2) لسان المیزان، ج5، ص62؛ میزان الاعتدال، ج3، ص467؛ کنز الفوائد، ج1، ص280.

3) این حدیث قبلاً گذشت.

4) عبقرية الامام على، ص 9-8.

جُمِعَت فِي صِفاتِكَ الْأَضْدادُ *** وَ لِهذا عَزَّتْ لَكَ الْأَندَادُ [ای اى على!] در ویژگی های تو، صفات متضادّ گرد آمده اند و به همین سبب همتایان تو نایاب اند.

زاهِدٌ حَاكِمٌ حَلِيمٌ شُجاعٌ *** فاتِكُ ناسِکُ فَقِيرٌ جَوادٌ هم زاهدی و هم فرمان روا، هم بردباری و هم دلاور، هم مهاجم میدان نبردی و هم عبادتگر شب، هم تهی دست و هم بخشنده!

شِيَمٌ مَا جُمِعْنَ فِي بَشَرٍ قَطُ *** وَ لا حَازَ مِثْلَهُنَّ الْعِبادُ خصلت هایی که هرگز در انسانی فراهم نیامده اند و هیچ انسانی بدان ها دست نیافته است.

آیا در فضایل و ارزش ها کسی مانند علی علیه السلام در بین مردم وجود دارد؟ اگر گروهی یافت شوند که بخواهند افرادی از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را بر او ترجیح دهند، نظریۀ آنان جای تعدیل و بازنگری دارد. همۀ دانشمندان با داشتن مذاهب گوناگون و نظریات مختلف بر برتری علی بن ابی طالب بر دیگران، هم عقیده اند.

از دلایل افضلیت آن حضرت همین است که فرمودند سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي (از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید)؛ و به یقین که او راست گفت؛ زیرا محبوب ترین خلق خدا پس از رسول اکرم، در نظر خدا و کسی است که علم کتاب نزد اوست و عالِم این امت است؛ کسی که پس از پیامبر، نزد خدا، بالاترین و بلندترین مقام و منزلت را دارد.

علامه امینی با بیانی نغز و زیبا چنین می نویسد

من در تاریخ کسی را ندیده ام که پیش از مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام خود را در معرض مسائل پیچیده و انبوه سؤال ها قرار دهد و با دلی استوار در میان خیل علما و دانشمندان غریو برآورد «از من بپرسید» جز برادر بزرگوار آن حضرت یعنی نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ زیرا مقام شامخ رسالت و نبوّت بود که بارها می فرمود سَلُونِي عَمّا شِئتُم (دربارۀ هرچه می خواهید از من بپرسید)؛ سَلُوني سَلُوني (از من بپرسید، از من بپرسید)، سَلُوني

وَ لَا تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْءٍ إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِهِ (از من بپرسید و هیچ چیزی از من نمی پرسید مگر آن که شما را از پاسخ آن آگاه خواهم ساخت)؛ امیرالمؤمنین علیه السلام همان گونه که علم پیامبر را به ارث برد، این کرامت و امثال آن را نیز از ایشان به ارث برده است و به این ترتیب، آن دو بزرگوار [یعنی پیامبر اکرم و علی علیه السلام] در همۀ مکارم و فضایل دوشادوش هم بوده اند؛ اما پس از امیرالمؤمنین علیه السلام هر کس چنین سخنی گفت [یعنی گفت «از من بپرسید»] کارش به رسوایی کشید و چون چارپایی در گل فروماند و با دست خود از جهل سر پوشیدۀ خویش پرده برداشت. (1) آن یگانۀ تاریخ بعد از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند

وَ لَوْلا آيَةٌ فِي كِتابِ الله لأَخْبَرْتُكُم بِما كانَ وَ بِما يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هِيَ هَذِهِ الْآيَةُ يَمْحُوا الله مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (2)(3)و اگر یک آیه در کتاب خدا نبود، شما را از حوادث گذشته و حال و آینده تا روز قیامت باخبر می ساختم و آن آیه این است «خدا هرچه را خواهد، محو می کند و برقرار می دارد و اصل و حقیقت کتاب (قرآن) نزد اوست».

«مَحْو» به معنای از بین بردن، نقطه مقابل «إِثْبات» به معنای ثابت کردن و برقرار ساختن است. در این آیه پس از بیان نظم ثابت و پایدار و تقدیر در امور الهی و نفی اختلال و به هم خوردگی، به قدرت کامل و اختیار تامّ پروردگار متعال اشاره دارد که در همه حال اختیار با خداوند متعال است و به هر شکلی که بخواهد و صلاح بداند، برنامه را مَحو و اثبات می کند و هرگز در اختیار او خلل و ضعفی پیش نمی آید و مانع از اجرای برنامۀ او نخواهد شد. هم چنین اُمُّ الکتاب، یعنی اصل و اساس نوشته و تقدیر و نقشه نزد اوست و هیچ کس در برنامۀ او نفوذ و اختیار ندارد.

اُمُّ الکتاب ریشه ثابت براساس اختیارات و تقدیرات است؛ یعنی برنامۀ ثابتی است که هرگز تغییر و تحوّلی در آن صورت نخواهد گرفت و مخصوص پروردگار


1) الغدير، ج6، ص195-196؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص 358-351. در این کتاب نام آنان به تفصیل آمده است (الإمام علي بن أبي طالب، ص356 و بعد).

2) رعد (13): 39.

3) التوحيد، ص305؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص352؛ به همین مضمون از امام سجاد و امام رضا عليهما السلام نیز نقل شده است (الشموس الطالعة من مشارق الزيارة الجامعة، ص139-129).

متعال است و کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد.

بنابراین معلوماتی را که به عالم مشیّت رسیده است، محو می کند و در همین عالم چیز دیگری را اثبات می کند، ولی در عالم تمییز و تشخیص معلومات محو صورت نمی گیرد؛ بلکه آن چه محو و اثبات می شود، در اُمُّ الکتاب و لوح محفوظ است.

عبدالفتاح عبدالمقصود در بیانی رسا و شیوا می گوید

منزلت و مقام علی بن ابی طالب در اسلام و در پیشگاه رسول خدا بالاتر و برتر از آن است که با مقیاس خویشاوندی سنجیده شود؛ زیرا حاصل همۀ کمالات و امتیازات او و چکیده و نتیجۀ پیکار و مجاهدات آن بزرگوار برای پیشبرد و اعتلای نام و آیین خداوند بود. بنابراین بیهوده نیست که رسول خدا او را برگزیده و فرد مخصوص به خود قرار داد و بیهوده نیست که سفرۀ علم و دانش خود را برای او گسترد و رازهای نهفته اش را برای وی گشود. بیهوده نیست که بعد از هجرت از بین تمام خویشاوندان و صحابۀ با اخلاص فقط او را برادر خود خواند. بیهوده نیست که او را برای ابلاغ سورۀ «برائت» که تمام تعهدات با مشرکان را نقض می کرد، برگزید.

این امتیازات و بسیاری از امتیازات دیگر، همه و همه برتری و والایی مقام و مرتبۀ او را در پیشگاه پیامبر تأکید و اثبات می کند و به همین دلیل او را در هر جا نشانه ای و هر هنگام دلیلی و برهانی بود. آیا در بین تمام جهانیان کسی هست که بعد از پیامبر، فضایلی هم چون فضایل علی علیه السلام داشته باشد که پایه های شخصیت منحصر به فرد او را تشکیل دهد و در عظمت و بزرگواری و شهرت و افتخار به جایی برسد که زبان از بیانش عاجز و از شمارشش ناتوان باشد؟ (1)

حقیقت این است که در ساحت معرفتی انسان، منزلت هر کس را دو چیز تعیین می کند؛ اوضاع نفسانی وی در آخرین لحظۀ حیات دنیا و انتقال به حیات جاودانی؛ و دیگر عمل صالحی که انجام داده است؛ کسانی که هم جان پاک دارند و هم عمل خوب. هر کس از روی عمد برای خود تیرگی و تاریکی فراهم نکند، از این نور الهی برخوردار است. دربارۀ اولی می فرماید إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (2)(مگر آن کس که با قلبی رسته از شرک به نزد خدا آید)، و نيز وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ


1) السقيفة و الخلافة، ص282-283.

2) شعراء (26): 89.

لَإِبْرَاهِيمَ إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ (1)(ابراهیم از پیروان او بود؛ آن گاه با دلی رسته از تردید روی به پروردگارش آورد). یاد آن مراحل بودن انسان را وامی دارد که در این مرحله خوب زندگی کند. دربارۀ دومی می فرماید أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا (2)(اینان کسانی هستند که کارهای نیکشان را می پذیریم). کسانی که چون از میلاد تا مرگ را به سلامت گذرانده اند، مرحلۀ بعدی یعنی از مرگ تا قیامت و خود قیامت را به سلامت طی می کنند. گرچه انسان دوره هایی را می گذراند و ادواری را در پیش دارد، ولی در لحظۀ مرگ انسان یا سالم است و یا سالم نیست و از رحمت و سلام خدا دور می باشد؛ به همین دلیل منزلت و درجۀ هر کس به آخرین لحظۀ حیات و هنگامی بستگی دارد که دورۀ عمل به پایان رسیده. و زمان حساب فرا می رسد. این وضعیت نهایی است که برای ابد و به طور جاودانه تثبیت می شود و در قیامت به ظهور می رسد. روایتی از سیره زینت جان انسان ایمان به خداست و همین ایمان از باقیاتُ الصالحات بوده و برای همیشه باقی خواهد ماند.

وقتی پیامبر خبر شهادت علی را به او داد، ایشان گفت «ای رسول خدا! در آن زمان دین من به سلامت خواهد بود و در ایمان من خللی به وجود نخواهد آمد؟» پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود «بلی، دین تو به سلامت خواهد بود و ایمان تو ایمانی نیست که خللی و فتوری به آن راه تواند یافت - في سَلامَةٍ مِنْ دِينِكَ. (3)

ابن ابی الحدید می گوید محدثان روایت کرده اند که پیامبر [صلّى الله عليه و آله و سلّم] به علی [علیه السلام] فرمود «آیا می دانی بدبخت ترین پیشینیان چه کسی است؟» علی گفت «آری، آن کس که شتر صالح را پی کرد و کشت». پیامبر فرمود «آیا می دانی بدبخت ترین پسینیان چه کسی است؟» گفت «خدا و فرستاده اش بدان داناترند». پیامبر فرمود «آن کسی که به سر تو ضربت می زند و محاسن تو را به خون آغشته می سازد». (4)


1) صافات (37): 84-83.

2) احقاف (46): 16.

3) عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص297؛ أمالي صدوق، مجلس 20، ص82؛ شیخ بهائی، اربعین، ص195، ح9.

4) شرح نهج البلاغه، ج10، ص264.

حضرت خود را «رَبّانیّ امت» معرفی می کند و می فرماید فَاسْتَمِعوا مِنْ رَبَّانِيِّكُم وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ (1)(بنابر این از عالم ربّانی خود بشنوید و دل های خویش برایش آماده کنید).

از حسن بصری دربارۀ علی علیه السلام سؤال شد. وی چنین گفت «چه می گویید دربارۀ کسی که خصلت های چهارگانه را جمع کرده و عصمت او مورد اطمینان است و آن چه پیامبر در جنگ تبوک دربارۀ حضرتش بیان داشت که اگر این سخن جز از منبع نبوت بر می خاست، آن را استثنا می کردیم و این سخن پیامبر که مقصود از ثقلین کتاب خدا و خاندان من هستند و این که هیچ امیری بر علی گماشته نشده است و همۀ امیران بر همه، جز او امیرند».

حسن بصری، امام علیه السلام را چنین توصیف می کند کانَ رَبَّانِيَّ هَذِهِ الْأُمَةِ (2)(او [عالم و دانشمند] ربّانی این امت بود).

شیخ الرئیس ابن سینا حکیم نامور جهان اسلام - دربارۀ آن حضرت می گوید اشرف بشر و اعزّ انبیا و خاتم پیامبران صلّی الله علیه و آله و سلّم به مرکز دایرۀ حکمت و فُلک حقایق و خزانۀ عقول، امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود يا عَليُّ، إِذا رَأَيْتَ النَّاسَ مُقَرَّبُونَ إِلى خَالِقِهِمْ بِأَنْواعِ الْبِرِّ تَقَرَّبْ إِلَيْهِ بِأَنواعِ الْعَقْلِ تَسْبِقُهُمْ. چنین خطابی درخور کسی نیست مگر نسبت به چنان انسان بزرگی که موقعیت او در بین مردم

همانند معقول بین محسوس است. معنای این حدیث این است که اگر دیگران به کثرت عبادات می پردازند، تو به تحصیل معقولات کوشا باش تا از آنان در درجه پیشی بگیری و چون ادراک علی بن ابی طالب حقایق را به بصیرت عقل بود، محسوسات و معقولات نزد او مساوی بود و به همین دلیل فرمود لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً (3)(اگر پرده ها کنار روند، بر یقین من افزوده نخواهد شد).

و نیز از او نقل شده «کانَ (عَليُّ) مِنَ الْعُلوم في المحلَّ الَّذي لا تحلق إليه الْبَشر»؛ (4)علی در مرتبه ای از علوم قرار دارد که پرواز هیچ بشری او را به این جایگاه نمی رساند».


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 104؛ فیض الاسلام، خطبه 107؛ صبحی صالح، خطبه 108؛ قال النَّبي عَلَيٌّ رَبَّانِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ (مناقب آل أبی طالب، ج2، ص45).

2) السقيفة و الخلافة، ص300؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مقدمه از محمد ابوالفضل ابراهيم، ص4.

3) معراج نامه، ص94.

4) الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص325.

حسین بن عبدالصمد حارثی در رسالۀ شوارق آورده است که شیخ الرئیس تصریح کرده و فرموده است اگر نصّی در شأن حضرت امیر نمی بود، مع هذا تقدیم او به سبب مزایا و فضایل واجب بود. (1)

و سیدرضی در عظمت مقام و جلالت آن حضرت گفته است

هر کس سخن او را بشنود، تردید نمی کند، این سخن مردی است که در کنج خانه ای نشسته یا در دامنۀ کوهی عزلت اختیار کرده است و جز صدای نفس خویش را نمی شنود و جز خود را نمی بیند و باور نمی کند این سخن مردی باشد که شمشیر برهنه می کند و به قلب پیکار با دشمن خدا و خلق می تازد و سرها از تَن می پراند و یَلان بر زمین می افکند و در حالی بازمی گردد که از خنجر او خون می چکد و همو در عین حال پارسای پارسایان و یگانۀ دلاوران است. این از فضیلت های شگفت و از ویژگی های اوست که توانسته است، اضداد را برهم آورد. (2)

عمر بن خطاب پس از حل مشکلی به وسیله علی بن ابی طالب گفت «عَجَزَتِ النِّسَاءُ أَنْ تَلِذْنَ مِثْلَ عَلَي بْنِ أَبي طَالِبٍ لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» (3)(زنان از این که فردی چون علی بن ابی طالب بزایند، عاجزند؛ اگر علی نبود، عمر هلاک می شد)؛ و نیز آن گاه که امام علیه السلام نظر عُمر را در خصوص رَجم زن باردار تصحیح کرد عمر گفت «لا عِشتُ لِمُعِضَلَةٍ لا يَكونُ لَها أبو حَسَنٍ» (4)(زنده نباشم در مواجهه با مشکلی که ابوالحسن در آن نباشد).

نقل شده است هنگامی که عمر با شخصی بر سر موضوعی اختلاف داشت، او به علی علیه السلام اشاره کرد و گفت «داور میان ما این مرد باشد». آن شخص که امام را نمی شناخت سخن توهین آمیز گفت. همین که عمر این توهین را شنید برآشفت و از جا جست و هر دو گوش آن شخص را گرفت و از زمین بلند کرد گفت وَيْلَكَ أَتَدْري مَنْ صَغَّرْتَ، هذا عَليُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مَوْلايِ وَ مَوْلى كُلِّ مُسْلِمٍ (5)(وای بر تو، آیا


1) مجالس المؤمنين، ج2، ص187؛ همان چاپ آستان قدس رضوی، ج4، ص471.

2) مقدمة نهج البلاغه؛ مناقب آل أبی طالب، ج2، ص49.

3) مسند الإمام أمير المؤمنين، ج3، ص313، ح96؛ الّلُمع في التّصوُّف، ص131.

4) همان، ص261، ح10.

5) مسند الإمام أمير المؤمنين، ج3، ص321، ح114؛ المناقب، خوارزمی، ص161.

می دانی چه کسی را کوچک شمردی این علی بن ابی طالب است که مولای من و مولای هر مسلمانی است).

«وَ الْمَشْهُورُ عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ الله أَنَّهُم كانُوا إِذَا أُشْكِلَ عَلَيْهِمْ شَيْءٌ مِنْ أُمُورِ الدّين سَأَلُوا عَلِيّاً فَكانَ يُبَيِّنُ لَهُمُ الَّذي يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ». (1)(در میان اصحاب پیامبر مشهور بود که در پیشامدها و مشکل های دینی، علی را بجویند و بپرسند و او پاسخ شان دهد و مشکل را حل کند).

جُنید دربارۀ علی علیه السلام گفته است «اگر او را به جنگ ها مجبور نمی کردند، ما از علم او بیش تر بهره مند می شدیم». هم چنین حضرتش را صاحب «علم لدنّی» (2)دانسته اند.

امیرمؤمنان را خصوصیت هایی ممتاز در میان اصحاب رسول است؛ زیرا او معانی بلند، اشاره های لطیف، سخنان بی همتا و عبارات و بیانات خاص دربارۀ توحید و معرفت و ایمان و علم دارد و نیز خصلت هایی بزرگوارانه در اوست که وسیلۀ تحقّق منویّات اهل حقیقت و عارفان راستین است و قلب و دلِ آن ها را چنان آماده می کند تا خود را چون او برکشند.

جاحظ (مع نصبهِ) در رساله ای که در فضل اهل بیت نوشته دربارۀ علی علیه السلام گوید

وَ الْمَوْلِدُ مكان عظيمُ و النَّشْأُ مبارك مكرَّم و الشَّأْنُ عظيم و العلمُ كثيرٌ وَ لَيْس لَهُ نظيرُ و الهمَّةُ عالية و القُوَّةُ كاملة و الْبَيانُ عَجيبُ و الِلّسان خطيبٌ و الصَّدرُ رَحيبٌ. (3) زادگاهش مکانی والا، تربیتش مبارک و با کرامت مقامش ارجمند و دانشش بسیار است. نظیری برایش نیست؛ همتش عالی، نیرویش کامل، بیانش شگفت، زبانش سخنور و سینه اش فراخ و گشاده است.

ابوجعفر نقیب می گفت «مَنْ تأمّل حالَ الرجلين وَجَدَهما متشهابِهتَيْن في جميع


1) الّلُمع في التصوّف، ص131.

2) همان، ص129.

3) بهجُ الصَباغَة في شرح نهج البلاغه، ج3، ص120؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص370؛ الفصول المهمّة، ابن صباغ، ج1، ص165.

أُمُورها أوْ في أَكْثَرها...». (1)(هر کس در حال این دو مرد - پیامبر و علی - دقت کند می بیند که در بیش تر یا همۀ امورشان شبیه یکدیگرند)... «وَ مَاتَ عَلَيٌّ شَهيداً بِالْسَيفِ وَ ماتَ رَسولُ الله شهيداً بِالسَّم...» (2)على با ضربۀ شمشیر به شهادت رسید و پیامبر هم به زهر.

و نیز می گفت «... إنَّ عليّاً كان مُستحِقّاً محروماً بل هو أميرُ الْمُستحقِّينَ الْمَحرومينَ وَ سَيّدُهُم وكبيرُهم...». (3)(على نه تنها مستحقّ محروم بود که سرورِ مستحقان و محرومان و سردسته بزرگ آنان بود).

کسی که چنین پایه ای دارد، امامت بر او تعیّن می یابد. علی علیه السلام حسنه ای از حسنات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ بنابراین هیچکس افضل از سید اوصیا جز سید انبیا نیست.

عالم بزرگوار حاج شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در بحث «عليُّ (عليه السلام) فَوْقَ الْعَبْقَرِيَّات» می گوید

پس ای مردم! به علی علیه السلام اکنون که در دار جاویدان است، ظلم نکنید همانند گذشتگان که وقتی در این دنیا بود، به او ظلم کردند. اگر از او جز این دو سخن نباشد، کافی است «ما هَلَكَ أَمْرُقُ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ قِيمَةُ كُلِّ آمٍرِيٍ ما يُحْسِنُهُ» (مردی که قدر و جایگاه خود را شناخت، هلاک نشد و ارزش هر انسان به نیکویی اوست)؛ و نیز این سخن «اَلظُّلْمُ مُودَعٌ فِي النُفوسِ القُوَّةُ تُبْدِيهِ وَ الْعَجْزُ يُخْفِيهِ» (ظلم در ذات انسان به ودیعه گذاشته شده است که قدرت آن را آشکار و ضعف و ناتوانی آن را مخفی می سازد). و این همه تنها پرتویی از انوار درخشان اوست «وَ كَلِمَةُ الْخِتامِ أَنَّ عَليّاً - وَ عَلَى ذِكْرِهِ آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ السَّلامِ - فَوْقَ الْعَبْقَرِيَاتِ وَ لايُقاس بمقاييس الْعُقُولِ » (4)(و سخن پایانی آن است که علی علیه السلام برتر از یک شخصیت است و با معیارهای عقلانی قیاس نمی شود).

آن امام همام در تعابیر نغز و روشن گر و متنوع از علم بی پایان الهی و احاطۀ گستردۀ حق تعالی بر همۀ امور با دقت بیان کرده است و صحنه هایی متنوع ازلی


1) شرح نهج البلاغه، ج10، خطبه 193. ص220.

2) همان، ص221.

3) همان، 224.

4) جَنّة المأوى، ص92؛ همان با تقدیم و ترتیب مهدی انصاری قمی، ص70.

و بی پایان الهی را با نگاهی دقیق و تعبیراتی بسیار جذاب و الفاظ شیرین و گویا توضیح می دهد که در هیچ سخنی مانند آن دیده نشده است.

در خُطبة «الْأشْباح» فرمودند

عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِينَ وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِينَ وَ خَوَاطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ وَ عُقَدِ عَزِيمَاتِ الْيَقِينِ وَ مَسَارِقِ إِيمَاضِ الْجُفُونِ، وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَكْنَانُ الْقُلُوب.... (1) (خداوند از اسرار پنهانی مردم و از نجوای آنان که آهسته سخن می گویند و از آن چه در فکر به واسطۀ گمان خطور می کند و تصمیم هایی که به یقین می پیوندد و از نگاه های رمزی چشم که از لابه لای پلک ها خارج می گردد و از آن چه در مرتع مخفیگاه های دل ها قرار دارد و از اموری که پشت پرده غیب پنهان است، آگاه می باشد.

ابن أبی الحدید در بیان این کلام گفته است

... بل لو سَمِعَ هذا الكلامَ أرسطو طاليس القاتلُ بأنَّه تعالى لا يعلَمُ الجزئياتِ لخَشَع قلبه و قفَّ شَعرهُ وَ اضْطرب فکره...». اگر این کلام را ارسطو که می گوید «او تعالی جزئیات را نمی داند» می شنید قلبش فروتن می گشت و اندیشه و فکرش لرزان. آیا نمی بینید این سخن چه مهابت و عظمت و فخامت و متانتی دارد؛ و در عین حال در غایت سلاست و لطافت است. من بعد از کلام خداوند سبحان هیچ سخنی را شبیه به آن نمی بینم و باید گفت کلام على [علیه السلام] نیز از آبشخور وحی سرچشمه گرفته و شعله ای از آن آتش فروزان است). (2)

او خورشید هدایتی بود که روزگار به مقام بلند آن دست نخواهد یافت و هیچ پرنده ای به بلندای آن اوج نتواند گرفت. نمونۀ زنده و عالی از مجد و عزت و مفسر نشانه های افتخار برای آیندگان. علی علیه السلام هم چون نبیّ صلّى الله عليه و آله و سلّم نسبت به هدایت و ارشاد مردم علاقه بسیار و تلاش فراوان از خود نشان می دادند و در حقیقت جوهره کار خود را هدایت مردم می دانستند تا جایی که پیامبر به ایشان فرمود «اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، از تمام مواهب روی زمین برایت بهتر است». (3)


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 89؛ صبحی صالح، خطبه 90.

2) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص24، خطبه 90.

3) الكافي، ج5، ص28، ج4، و ص36، ح2؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص141، ح240.

علی علیه السلام صدای عدالت دین خدا و راز بقای بشریت است حضرتش ترازوی عدالتی است که هیچ یک از کفه های آن کاستی ندارد و چون همتای حق است، زبانش عادلانه و برحق داوری می کند و در دادگری بین نیرومند و ضعیف و در ادای سهم بین دیگران فرقی نمی گذارد. خویشاوندانش را بر دیگران ترجیح نمی دهد و نمونۀ والای عدالت و دادگری محسوب می شود. او پیشوای هدایت و ارشاد بود. راهنمای همۀ نسل ها و هدایت بخش همۀ ملت ها در همیشه تاریخ.

وَ مَنِ اتَّخَذَ عَليّاً إماماً لِدينه فَقَدِ اسْتمْسكَ بِالْعُروة الْوُثقى في دينهِ وَ نَفْسِه (1)(هر که علی [علیه السلام] را پیشوای دینی خود قرار دهد حقاً به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده است). سعادت و موفقیت در دنیا و آخرت در زندگی علی علیه السلام تبلور می یابد؛ چرا که در تعالیم ارزشمند و تأثیر گذارش نور، تعالی و عزت نفس موج می زند و در سفارش هایش بریاری و نجات و صلح و دوستی و برادری تأکید می ورزد.

ابن أبی الحدید بعد نقل نامۀ 35 «وَ مِنْ كِتابٍ لَهُ عَليهِ السَّلَامِ إِلَى عَبدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ بَعْدَ مَقْتل مَحَمَّدِ بْنِ أَبي بَكرٍ بِمِصْرَ أَمَّا بَعْدُ...». می گوید...

سبحان الله از خصایص شریف و امتیازات ویژه ای که خداوند بدین مرد داده است تا آن جا که پسری از فرزندان مکه در بین خانوادۀ خود تربیت شود و با دانشمندان در نیاویزد، اما در شناخت دقایق علوم الهی از افلاطون و ارسطو فراتر رود و با خبرگان علمِ اخلاق و آداب نفسانی معاشرت نکند - که در قریش فردی به این علوم مشهور نبود - و از سقراط در این باب پیشی گیرد.

بین دلاوران و جنگجویان نَزِیَد که ساکنان مکه نه اهل جنگ بل اهل تجارت و بازرگانی بودند و از هر دلاوری روی کرۀ زمین سلحشورتر باشد...

از همه پارساتر و در اوج زهد و پارسایی نمایان باشد حال آن که قریشیان مردمانی حریص و طالب دنیا بودند.

هرگز نباید از این همه فضیلت شگفت زده شد؛ چراکه بزرگ پیامبری چون محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم مربی و استاد او بود و عنایت حق یار و یاور او تا چنین شد که شد. (2)


1) التفسير الكبير، ج1، ص205، 207؛ (سخن فخر رازی است)؛ الإمام علي بن أبي طالب، ص137.

2) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج16، ص145.

او چراغ روشنی بخش حضرت احدیت و آموزۀ اسماء و صفات است؛ چرا که یدالله است و قدرتش همان قدرت خدا، قلبش حیات ممکنات در قالب وجود است.

مظهر جلال و عظمت خداوندی است و در هر معنایی پدیدار گردد بدان زیور جلال بخشد. چنین کسی زبان از بیان او ناتوان، و تنها آفریننده اش می باشد که بهترین ستایشگر آن است. خدا را به یقین شناخته و او را شایستۀ پرستش دانسته و خود را در ذات حق فنا کرده است.

گنجینه های معارف الهی به روی امام گشوده بود. امام علیه السلام شیفتۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و از او تبعیت می کرد. در دوران رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم تنها حافظ و آشنای به قرآن و آگاه و محیط به اسرار آن علی بن ابی طالب علیه السلام بود. آن حضرت به خاطر تقوایش و حریص بودنش به آن چه موجب خشنودی خداوند است، از همۀ مردم به تقرب الهی شتابان تر است. وجود مبارک ایشان در هر جا نشانه ای و در هر هنگام دلیلی و برهانی بود. منزلت و مقام علی بن ابی طالب علیه السلام در اسلام و پیشگاه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بالاتر و برتر از آن است که با مقیاس خویشاوندی سنجیده شود، زیرا همۀ کمالات، امتیازات و مجاهدات آن بزرگوار برای پیشبرد و اعتلای نام و آیین خداوند بوده است.

عبدالفتاح عبد المقصود گوید «إِنَّمَا الإمامُ هُوَ الرَّجُلُ الأَمْثَلُ... عَقِمَتْ مِنْ مَثِيلِهِ الْحِقَّبُ وَ الْعُصورُ حَتَّى آخِرِ الزَّمانِ» (1)(امام آن نمونۀ کامل است که روزگاران و دوران های تاریخی از داشتن مانند او تا آخرّالزمان عقیم و نازایند). و نیز می گوید «... وَ لا مَشاحَّةَ أَيْضاً في أَنَّهُ كانَ مُهَيَّأُ لِهذَا الَّذِي قُدِّرَ لَهُ وَ أَداهُ بِحُكْمِ مُلازَمَتِهِ» (2)(هم چنین شکی نیست که امام برای هرچه در تقدیرش ثبت شده بود، آمادگی کامل داشت).

حضرت پیوسته در هر اندیشه و کار و مسئولیتی از معیار تقوا یاری می جست تا درستی عمل و تحقق شایان آن تضمین شود.

قَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ اِعْلَمُوا عِبادَ الله أَنَّ التَّقْوى دارُ حِصْنِ عَزِيزِ وَ الْفُجور دارُ حِصْنٍ ذَلِيلٍ لا يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لا يُحْرِزُ مَن لَجَأَ إِلَيْهِ ألا وَ بِالتَّقْوى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطايا


1) الغدير، ج6، مقدمه ص ز «کتاب مشفوع بمقال».

2) السقيفة و الخلافة، ص297.

وَ بِالْيَقين تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوى. (1) (بندگان خدا بدانید که پرهیزگاری دژی است با برج و بارویی بس استوار و تبهکاری سرایی است با دیواری سست و ناپایدار که نشسته در خود را از گزند دور نمی سازد و پناه برده به خود را از نابودی نگاه نمی دارد.

هان! بدانید که با تقوای نیش سوزان خطاها از وجود انسان قطع می شود و به وسیلۀ یقین و باور ژرف است که آرمان های برتر محقق می شوند و شخص به دورترین هدف و مقصد می رسد).

ابن سینا می گوید

إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ كَلامُ الله النَّاطِقُ وَ قَلْبُ اللَّهِ الْواعِي، نِسْبَتُهُ إِلَى مَنْ عَدَاهُ مِنَ الأَصْحَابِ شِبْهُ الْمَعْقُولِ إِلَى الْمَحْسُوس و ذاتُهُ مِنْ شِدَّةِ الْاِقْتِرَابِ مَمْسُوسٌ فِي ذاتِ اللهِ. (2)

علی بن ابی طالب کلام گویا و قلب فراگیر الهی است. نسبت او با دیگر یاران پیامبر، نسبت معقول است به محسوس؛ و ذات او از شدت نزدیکی به خدا در ذات خدا محو شده بود.

ابْن شَهر آشوب دربارۀ شخصیت علی علیه السلام آورده است

أوَّلُ هاشِمي وُلِدَ مِنْ هَاشِمِيَّينِ (3وَ أَوَّلُ مَنْ وُلِدَ فِي الْكَعْبَةِ، وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ، وَ أَوَّلُ مَنْ صَلَّى، وَ أَوَّلُ مَنْ بايَعَ، وَ أَوَّلُ مَنْ جاهَدَ، وَ أَوَّلُ مَنْ تَعَلَّمَ مِنَ النَّبِيِّ، وَأَوَّلُ مَنْ صَنَّفَ، وَ أَوَّلُ مَنْ رَكِبَ الْبَغْلَةَ في الإِسْلام بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ). (4) علی علیه السلام اولین نوزاد هاشمی بود که از دو هاشمی زاده شد؛ اولین کسی بود که در کعبه ولادت یافت؛ اولین کسی بود که ایمان آورد؛ اولین کسی بود که نماز گزارد؛ اولین کسی بود که بیعت کرد؛ اولین کسی بود که به جهاد پرداخت؛ اولین کسی بود که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بیاموخت؛ اولین کسی بود که به تصنیف و تألیف دست یازید و در میان مسلمانان، پس از پیامبر اولین کسی بود که بر استر نشست.


1) محمد عبده، نهج البلاغه، خطبه 152؛ فیض الاسلام، خطبه 156؛ صبحی صالح، خطبه 157.

2) الشفاء (حاشیه)، ص556، باب الخليفة و الامام؛ الامام علی بن أبي طالب علیه السلام، ص137؛ مجالس المؤمنين، ج2، ص188.

3) الظّاهرُ مِنْ قول ابن شهر آشوب أَوَّلُ إمام هاشمي لأنّه عليه السلام رابعُ أَربَعَةٍ، وَ هُمْ طَالِبٌ وَ عَقِيلٌ وَ جَعَفَرٌ ثُمَّ الإمام عليّ عليه السلام.

4) مناقب آل ابی طالب، ج3، ص266؛ الأوائل، ص42.

از ابن عباس روایت شده است که گوید «ما نَزَلَ في أَحَدٍ مِنْ كِتابِ اللهِ ما نَزَلَ في عَليٍّ» (1)(دربارۀ هیچ کس چون علی، آیه نازل نشده است) و نیز در بیان دیگر گوید «نَزَلَتْ في عَلَيٍّ ثَلاثُمائَةِ آيَةٍ» (2)(دربارۀ على سيصد آیه نازل شده است). از مُجاهد نیز نقل شده است که «نَزَلَتْ في عَليَّ سَبْعون آيَةً لَم يَشْرِكْهُ فِيهَا أَحَدٌ» (3)(دربارۀ علی هفتاد آیه نازل شده است که احدی در آن ها با او شریک نیست [و مخصوص خود اوست]).

بی گمان امیرالمؤمنین علیه السلام شایسته ترین و سزاوارترین فرد پس از پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم برای به دست گرفتن ادارۀ امور مسلمانان و هدایت مردم به سوی بهترین و والاترین هدف بود. در همۀ دوران زندگی اش به آگاه ساختن و تربیت کردن افراد همت گماشته بود و همین که می دید، کسی آگاه نیست یا شناخت درستی از جهان و نعمت های الهی ندارد و راه افراط یا تفریط در پیش گرفته، او را آگاه می کرد و به راه راستش می کشانید. حضرت پیوسته به آگاه ساختن مردم و آشنا کردن آنان به حقوق الهی و اجتماعی شان کمر همت بسته بود. آگاه ترین شخص به قرآن و پرورش یافتۀ دامان پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم برای شناخت پروردگار یگانه است و از همان راهی حرکت می کند و دیگران را به راهنمایی و حرکتی فرا می خواند که وحی و رسالت فراخواند.

بدین سان در میان صحابه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است. او در نگاه همگان برترین چهرۀ صحابه و ارجمندترین کسی بود که نیکی ها، والایی ها، ایثارها و فداکاری هایش را قرآن رقم زده و از شخصیت عظیم وی سخن گفته است. بدین سان، فضایل علوی در میان آیات الهی تا بدان جا گسترده است که آگاهان از معارف قرآنی معتقدند حدود سیصد آیه از آیات الهی برتری ها و ارجمندی ها و فضایل حضرتش را برشمرده است. (4)این جایگاه والا و مرتبت عظیم او در میان صحابه روشن بود و آنان بر این مکانت معترف بودند.


1) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص52؛ تاریخ الخلفاء، ص171؛ بحار الأنوار، ج36، ص117.

2) البداية و النهاية، ج7، ص359؛ الصواعق المحرقة، ج2، ص373.

3) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص52.

4) الصواعق المحرقة، ص127؛ كفاية الطالب، ص231؛ إحقاق الحق، ج3، ص480؛ ینابیع المودة، ج2، ص406.

آری! ایمانی استوار داشت و تنفر آن حضرت از ستم به اندازۀ عشق و علاقۀ وافر او به عدالت بود. او به عنوان والی مسلمانان، حق را اقامه و باطل را نابود کرد؛ باطل همان ظلم و حق همان عدل بود.

آن حضرت در همۀ روزهای زندگی خود همراه پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بود و از او کناره نگرفت تا خدای منّان پیامبر را نزد خود برد. وقتی پیامبر صلّی الله عليه و آله و سلّم مقام برادری، وصایت و جانشینی خود را به علی بن ابی طالب علیه السلام عطا کرد، به دستور خدا سخن می گفت و خداوند برای این رتبه ها تنها کسی را در نظر می گیرد که شایستۀ آن است. حتی اگر رسالت پیامبر نیازی به کوشش و فداکاری علی علیه السلام نداشت، پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم شخص دیگری غیر از امیرالمؤمنین را برای برادری، وصایت و جانشینی انتخاب نمی کرد؛ زیرا حضرتش همانندترین کس در اخلاق و دانش و تقوا به پیامبر، اولین مسلمان و مطیع ترین فرد در برابر خدا و پیامبر و بنابراین محبوب خدا و رسولش بود.

سید ابن طاووس در توصیف حضرت وصیّ، علی بن ابی طالب علیه السلام می نویسد

«اَلْواهِبُ الأَعْظَمُ، أَكْمَلُ الْوَصيِّينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ الْكاشِفُ بِالْإِذْنِ الْمُقَدَّسِ الْمَكِينِ أسرارَ رَبِّ الْعالَمینَ». (1)(بزرگ ترین بخشنده، کامل ترین وَصیّ، پیشوای متّقیان و به اذن خداوند پاک بلند مرتبه، پرده بردار از اسرار پروردگار عالمیان).

آن حضرت حجت خدا، باب خدا، نبأ عظیم، صراط مستقیم، مَثَل اَعلی و نمونۀ برتر است. او برادر، وَصیّ، وزیر و پیام گزار رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. خداوند فرمود «ای محمد! اگر علی را نمی آفریدم هرگز روی زمین برای دخترت فاطمه همسر و همتایی نبود، از آدم گرفته تا همۀ کسانی که پس از او آمده اند». (2)

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود إِنَّ عَليّاً لَأُخَيْشِنُ فِي ذَاتِ اللَّهِ» (3(همانا علی دربارۀ خدا بسیار سخت گیر است). اُخَيْشِن مُصعَّر اَخشن (اسم تفضیل از)


1) کشف المَحَجّة لثمرة المهجة، ص40 و 182

2) عيون أخبار الرضا، ج1، ص225، ب21، ح3.

3) تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص200، ش 4933؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، ص631؛ ریاض السالكين، ص 1-2؛ الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، ص130.

خشن است و تصغیر در این جا مفهوم تعظیم و بزرگ نشان دادن را می رساند.)ابن أبی الحدید می گویدوَ ما أَقُولُ في رَجُلٍ تُعزى إِلَيْهِ كُلُّ فَضيلَةٍ وَ تَنْتَهِي إِلَيْهِ كَلٌّ فِرْقَةٍ وَ تَتَجَاذَبُهُ كُلُّ طَائِفَةِ فَهُوَ رَئيسُ الْفَضائِلِ وَ يَنْبوعُها وَ أَبو عُذْرِها وَ سَابِقُ مِضمَارِهَا وَ مُجِلِّي حَلْبَتِهَا كُلُّ مَنْ بَزَغَ فِيها بَعْدَهُ فَمِنْهُ أَخَذَ وَ لَهُ أَقْتَفِى وَ عَلَى مِثَالِهِ أَحْتَذِى.و چه گویم دربارۀ کسی که تمام فضایل به وی منسوب است و سلسلۀ تمام کمالات به او منتهی می شود. او رئیس همۀ فضیلت ها و سر چشمۀ همه مَکرمت ها و مَعدن تمام فضایل بوده و گوی سبقت را از میدان همۀ فضایل ربوده است و بعد از او هر کسی که بهره ای از فضیلت و کمال دارد، از او گرفته استوَ إِنْ رَجَعْتَ إِلَى الْخَصَائِصِ الْخُلْقِيَّةِ وَ الْفَضائلِ النَّفْسانيَّةِ وَ الدينيَّةِ وَجَدْتَهُ أَبْنَ جَلاهَا وَ طَلّاعَ ثَناياها. (1)(و اگر به خصایص انسانی و فضایل نفسانی و دینی توجه کنی، در می یابی که رایت جلال و رفعت کمالش به بالاترین نقطۀ کمال رسیده و شارق همتش از تابناک ترین مشرق دمیده است.)علی بن ابی طالب علیه السلام انسان والایی است که دشمنانش هرگز نتوانستند فضیلت ها و زیبایی های اخلاقی و معنوی او را از چشم حق جویان و شیفتگان کمال بپوشانند و خورشید وجودش را نهان دارند. او در عالم وجود بشری است جز آن که از طریق حق نور و هدایت است. امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر عملی در مرحله ای از حلم قرار دارد که بیش از آن امکان ندارد، چنان که در زیارت «جامعۀ کبیره»، ایشان و اهل بیت ایشان را با عبارت «وَ مُنْتَهَى الْحِلْم» می خوانیم.فرمودند ﴿لَوْ كَانَ الْحِلْمُ رَجُلاً لَكَانَ عَليّاً (2) تیغ حِلمت جان ما را چاک کرد *** آب علمت خاک ما را پاک کرد (3)

حلم به معنای منضبط کردن نفس از هیجان غضب و احساسات است؛ به گونه ای که حالت سکون و طمأنینه و صبر در مقابل ناملایمات به انسان دست می دهد و از


1) شرح نهج البلاغه، ج1، ص30-16.

2) مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين، ص135.

3) مولوی، مثنوی.

سبک مغزی و اقدامات نابخردانه و بی پروا پرهیز می کند.

وَصیّ پیامبر خود را در مسیر ارادۀ حق تعالی قرار داده بود و تصرّفاتش بالله (به اذن خدا)، فی الله (در راه خدا)، من الله (از سوی خدا) و الله (برای خدا) بود و در قلّۀ عبودیت به کامل ترین مقام عبد در ادب مَعَ الله رسید و در امت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم بی نظیر بود. پیامبر اکرم لقب وَصیّ را برای آن بزرگوار وضع کرد تا مردم بدانند او خلیفۀ بعد از پیامبر است؛ چرا که فرمودند لِکُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ وَ وَارِثُ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَصِيّي وَ وَارِثِي (1)(هر پیغمبری وصیّ و وارثی دارد و علی وصیّ و وارث من است). مظهر هدایت الهی است نه تنها کار، گفتار و سکوت او هدایت است، بلکه او میزان هدایت است و با این میزان، ضلالت و گمراهی و ایمان و کفر مشخص می شود. درخواست هدایت از او، درخواست هدایت از خداست؛ چون آن حضرت فقط واسطۀ رسیدن فیض هدایت خداوند به دیگران است. در سخن و سیرۀ ایشان هیچ گونه شائبۀ گمراهی نیست. فرمودند ... وَ قادَةَ الأُمَمِ... وَ الْقادَةِ الْهُداةِ (2)البته قائد و رهبری که هدایت کننده است نه گمراه کننده؛ زیرا هر قائدی هدایت کننده نیست. قائدی راه نماینده و هدایت کننده است که راهدان باشد و به تعبیر حافظ (لسان الغیب) «تا راهرو نباشی کی راهبر شوی». پس ایمان به قائد و اولوالامر بدین معناست که باید از ایشان که اوصیای رسول اند، پیروی و اوامرشان را اطاعت کرد و از نواهی ایشان دست برداشت و هرچه رسول خدا در زمان حیاتش دارا بود، برای ایشان نیز ثابت است.

چراغ روشنی بخش حضرت احدیت و آموزندۀ اسماء و صفات است؛ منبع فیض ازلی است؛ چراکه یدالله است و قدرتش همان قدرت خدا بلکه عين الله، خداوند در هر صفت است. این لطف و کرم الهی بود که موجب شد سربر آستان هیچ کس نساید و جز به درگاه الهی بر دری کرنش ننماید. حضرتش گنجینۀ علم و سرچشمه حکمت است

فرمودند نَحنُ... مَعادِنُ الْعِلْمِ و يَنابيعُ الْحِكَمِ (3)(ماییم کان های پربار دانش و


1) ذخائر العقبی، ص171.

2) «زیارت جامعۀ كبيره». «قادَة» جمع «قائد» یعنی تدبیر کننده امور.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 108.

سرچشمه های جوشان حکمت ها). پرباری دانش و جوشانی حکمت ایشان به سبب عنایت های الهی و نیز شایستگی ایشان است تا بدانان حجت ها و نشانه های روشن دین خدا پاس داشته شود و مشعل هدایت فروزان ماند.

شناخت مقام والای علی علیه السلام و شناساندن آن، جز برای معصومین علیهم السلام برای احدی مقدور نیست. ابن مسعود گفته است که «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ وَ كَفَّهُ فِي كَفِّ عَلَيَّ وَ هُوَ يُقَبِّلُه فَقُلْتُ ما مَنْزِلَةُ عَلىٍّ مِنْكَ؟ قالَ كَمَنْزِلَتِي مِنَ اللَّهِ» (1)(رسول خدا را دیدم در حالی که دستش در دست علی بود و آن را می بوسید. گفتم یا رسول الله، منزلت و مقام علی در مقابل منزلت و مقام شما چگونه است؟ فرمود مثل منزلت من نسبت به خدای تعالی).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود

أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِ أَبَوَيْ وَلَادَتِهِمْ فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الْأَحْرارِ. (2) (من و علی دو پدر این امت هستیم و حق ما بر آنان از حق پدر تنی آنان بزرگ تر است؛ چراکه ما آنان را اگر اطاعتمان کنند، از آتش دوزخ نجات می دهیم و به بهشت جاودان می رسانیم و آنان را از بندگی به آزادگان برگزیده ملحق می سازیم).

البته پدر تعلیم و تربیتی، نه پدر فیزیولوژیکی. چنان که خداوند در قرآن ابراهیم علیه السلام را پدر ملت مسلمان قرار داد و موحدین را از فرزندان ابراهیم خلیل شمرد مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ (3)یا در آیه ای دیگر فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی (4)(پس هر کس که از من پیروی کند، از من است). در قرآن کریم آمده است كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحاقَ (5)(هم چنان که نعمت خود را پیش از این بر پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق تمام کرده بود). در قرآن کریم حضرت ابراهیم و اسحاق را «ابَوَيْن» نامیده است.


1) أمالي طوسی، ص226، مجلس 8، ح44/394؛ بحار الأنوار، ج38، ص298 و 319؛ الفصول العلّية، ص75.

2) مناقب آل أبي طالب، ج3، ص105؛ بحار الأنوار، ج3، ص9؛ الفصول العلية، ص68.

3) حج (22): 78.

4) ابراهیم (14): 36.

5) یوسف (12): 6.

در آیۀ مباهله مراد از «أَنْفُسَنا» (1)علی بن ابی طالب علیه السلام است که از آن حضرت به نفس نبوی صلّی الله علیه و آله و سلّم تعبیر شده است. از این تعبیر معلوم می شود که آن حضرت با رسول خدا در جمیع کمالات و فضایل شرکت دارد، مگر آن چه به اجماع خارج شده است که نبوت باشد. و چون مأمون از امام رضا علیه السلام پرسید که خبر بده مرا از بزرگ ترین فضیلت امیرالمؤمنین که قرآن بر آن دلالت داشته باشد، حضرت فرمود «فضیلتی است که در آیه مباهله است». (2)که فرمودند إِنَّ عَليّاً مِنّي و اَنَا مِنْهُ (همانا) علی از من است و من از اویم).

وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَكِيمَ دَهْرِهِ بَلْ رَأْسَ الْحُكَمَاءِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ فِي هَذِهِ الْأُمِّةِ فَأَلْهَمَهُ اللَّهِ عَزَّوَجَّل استِخْراج ذلِكَ. وَ لَمْ يَكُنْ نَبِياً بَلْ كَانَ مُرَوَّعاً مُحَدَّثاً وَ سَبِيلُ الْمَروَّعِينَ الْمُحَدَّثِينَ فِي هَذِهِ الْأُمِّةِ سَبيلُ الأَنْبِياءِ فِي الْأُمَمِ وَ حِكْمَتُهُمْ مُسْتَفَادَةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ كَانَ عَلِيٌّ مَخْتَصّاً بِذلِكَ مِنْ بَيْنِ الأُمَّةِ، أَوْدَعَهُ النَّبِيُّ أَسراراً فَضَّلَهُ بِها عَلي غَيْرِهِ فَعَلَّمَهَا هُوَ الْمُسْتَحِقِينَ مِنَ الْأُمَّةِ. (3)

و امیرالمؤمنین نه تنها حکیم دهر این امت، بلکه رأس و رئیس حکمای (اسلامی) بعد از رسول الله است و خدای عزّوجلّ استخراج این علم را به وی الهام کرد. او پیامبر نبود، اما مُرَوَّع بود؛ یعنی شخصیتی بود که به وی صواب الهام می شد؛ و مُحدِّث بود، یعنی از عالم غیب سخن می شنید. راه و روش چنین کسانی همان روش و راه انبیا در این امت و حکمت های ایشان مستفاد از محمد است. از بین همۀ امت علی مختص بدین فضیلت است که پیامبر با نهادن اسراری به ودیعت نزد علی وی را بر دیگران فضیلت داده است. پس از آن، علی به هر کسی از امت که سزاوار بود و استحقاق داشت، آن علوم را آموخت.

على علیه السلام مُرَوَّع بود؛ یعنی به قلب مبارکش القا می شد. مراد از رَوْع (4)القای جبرئیل است. رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم فرمود إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِي


1) آل عمران (3): 61.

2) الفصوص العليَّة، ص65-64.

3) أبُو حاتَم رازى، أعلام النُبُوّة، ص291.

4) «روع» به معنای فزع و نگرانی و اضطراب است فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشْرى (هود/74) (چون وحشت از ابراهیم برفت و او را نوید آمد). و نیز به معنای اعجاب است «راعني الشيء» أي أعجبني. الرُّوع (بالضم) سكون العقل و القلب.

رَوْعي أَنَّهُ لَن تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَها (1)[نَفَثَ في رَوْعي، أي أَلْقى في قَلْبي] (روح الامین در قلب من چنین القاء فرمود که هیچ کس نخواهد مُرد تا وقتی که روزیِ معین وی به تمام و کمال پایان یابد).

از عالم غیب به قلب مطهر علی علیه السلام الهام می شد و عقل و نفس و قلب حضرتش از جانب خداوند آرامش و سکون داشت.

حکمت مجموعه ای از قضایای حق و برابر با واقع است که سعادت انسان را تأمین می کند ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكمَةِ وَ لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ فَتُلْقِى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحوراً (2)(این حکمتی است که پروردگار تو به تو وحی کرده است با خدای یکتا خدای دیگری مپندار که ملامت شده و مطرود به جهنمت اندازد).

حکمت که کمال و تعالی انسان را پی ریزی می کند، موهبتی الهی به انسان های خاص است و اساس آموزه های انبیا و اولیا را تشکیل می دهد. علم الهی زمینه های بهره مندی از حیات پاک و جاودان را فراهم می سازد. حکیم همان دانشمند الهی است وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ (3)(و به لقمان حکمت دادیم). حکمت روشنی معرفت است و میزان تقوا و ثمرۀ صدق است. يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (4)(به هر که خواهد حکمت عطا می کند و به هر که حکمت عطا شده نیکی فراوان داده شده و جز خردمندان پند نپذیرند).

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود

أَنَا مَدينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبي طَالِبٍ بابُها. (5)(من شهر حکمت هستم و علی بن ابی طالب درِ آن شهر است). حکمت به معنای مجموعه ای از معرفت های استدلالی و شهودی است که انسان را قادر به فهم نادیدنی های عالم وجود می کند پرتو حکمت همان نور الهی است. انسان ذاتاً نادان است، مگر آن که خداوند نورش را در دل هر یک از بندگانش که


1) الكافي، ج2، ص74، ح2؛ أعلام النبوة، ص578، پاورقی.

2) اسراء (17): 39.

3) لقمان (31): 12.

4) بقره (2): 269.

5) أمالي صدوق، ص345، مجلس 55، ح1.

خواهد بیفکند. این نور همان عاملی است که حقایق را به گونه ای مستقیم، شهودی و حضوری برای انسان کشف می کند.

در دعای «ندبه» آمده است

ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ فَقالَ أَنَا مَدينَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بِابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلِيَأْتِهَا مِنْ بابِها. (1)(آن گاه علم و حکمت خود را به او سپرد و فرمود که من شهر علم هستم و علی درِ آن است؛ پس هر کس حکمت بخواهد، باید از درِ آن شهر وارد شود). هم چنین پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند

إِنَّ اللهَ آتَانِيَ الْقُرْآنَ وَ آتَانِي مِنَ الْحِكْمَةِ مِثْلَ الْقُرْآنِ (2)(خداوند به من قرآن و حکمت هم چون قرآن داده است). روشن است پیغمبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم در رأس حکیمانی قرار دارد که خدای سبحان سخنان حکمت آمیز را بر زبانش جاری ساخت و به او جَوامِع حِکَم عطا کرد أُعْطِيتُ جَوامِعَ الْكَلِمِ (3)و پس از وی شخصیتی ربانی و آسمانی است که از بدو شروع وحی تا انقطاع آن همواره ملازم او و پیگیر اهداف الهی او بود؛ یعنی وجود مبارک علی بن ابی طالب علیه السلام که به حق خداوند او را آمیزه ای از حکمت و جامع فضایل معنوی و علوم الهی قرار داد. حکمت در جان امیر المؤمنين عليه السلام رسوخ کرده بود و آن حضرت در مقام اظهار و انشا و بیان در حد اعلای توانایی قرار داشت.

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند ... وَ كانَ عَليُّ حَكِيماً عالِماً (4)(و على حکیم و عالم بود).

از ایشان سؤال شد «وقتی که عیسی در گهواره سخن گفت، در آن وقت آیا بر اهل زمانش حجت خدایی بود؟» امام علیه السلام فرمود

حجت خدایی بود؛ اما وظیفه ابلاغ به مردم را نداشت. آیا این قول خدایی را


1) المزار الكبير، ابن مشهدی، ص576.

2) تفسیر مجمع البیان، ج2، ص382؛ در زیارت «جامعۀ کبیره» آمده است وَ مَعادِنِ حِكْمَةِ الله، (الشموس الطالعة من مشارق الزيارة الجامعة).

3) من لا يحضره الفقیه، ج1، ص241-240، ح724، «أُوتيتُ جَوامِعُ الكَلِم»؛ ابن اثیر، النَّهاية، ج1، ص295؛ دیلمی، اِرشادُ القُلوبِ، ج1، ص12.

4) الكافي، ج1، ص383، ح1.

نشنيدى إِنِّى عَبْدُ اللهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنى نَبِيّاً * وَ جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصِّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً (1)(همانا من بندۀ خدا هستم، خداوند به من کتاب داده و به راه پیامبر قرار داده است. هر جا که باشم [تا پایان عمر] و مرا به نماز و زکات سفارش کرده است). سؤال شد «آیا عیسی در آن وقت که در گهواره بود، بر زکریّا حجت خدایی بود یا نه؟» امام علیه السلام فرمود «در آن حال، نشانه قدرت و آیت خداوندی بر مردم بود و رحمتی از جانب خداوند بر مردم. عیسی آن زمان که در گهواره سخن گفت، پیامبر خدا و حجت خداوند بود بر کسانی که سخنش را در آن حال شنیدند. پس از این واقعه عیسی دو سال ساکت بود و در دو سال سکوت عیسی حجت خداوندی بر مردم زکریا بود. پس از مرگ زکریا، یحیی وارث پدرش زکریا شد و کتاب و حکمت را در حال کودکی و خردسالی از پدر به ارث برد، به دلیل قول خداوند عزوجل يا يَحْيى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً (2)(ای یحیی! کتاب را به نیرومندی بگیر و در کودکی به او دانایی عطا کردیم). چون عیسی به هفت سالگی رسید، سخن از نبوت گفت که خداوند به او وحی فرستاده بود. در این زمان عیسی بر یحیی و بر همه مردم حجت خداوندی بود». آن گاه حضرت فرمود «ای اَبا خالِد! حتی یک روز زمین خالی از حجت نبوده است، از آن روز که خداوند آدم را آفریده و بر زمین جایش داده است».

گفتم «فدایت شوم، در حیات رسول الله آیا علی بر مردم حجت بوده است؟» فرمود «آری! از آن روزی که پیامبر او را به مردم معرفی کرد و مردم را به ولایت علی فراخواند و آنان را به اطاعت از علی امر فرمود». پرسیدم «آیا در زمان حیات پیامبر اطاعت از علی بر مردم واجب بود و آیا بعد از رسول خدا نیز واجب است؟» فرمود «آری! اما علی در زمان حیات رسول الله ساکت بود و اطاعت از رسول الله بر همۀ امتش واجب بود و هم چنین اطاعت از پیامبر بر علی نیز واجب بود. و همین طور بعد از وفات پیامبر اطاعت از جانب خدا و از جانب رسول الله از آنِ علی است که باید همه از علی اطاعت کنند. علی حکیم و عالم بود». (3)


1) مریم (19): 31-30.

2) مریم (19): 12.

3) الكافي، ج1، ص383-382، ح1.

صحابه با گوش خود شنیدند و با چشمان خود شاهد سخن و سلوک پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم در نامزد کردن علی علیه السلام و تعیین او به عنوان خلیفه بودند. آنان این موضوع را به خوبی دریافته و فهمیده بودند و در گفتار و رفتارشان ابراز می کردند. مشهور است که یکی از صحابه آرزو می کرد ای کاش او نیز یکی از فضایل اختصاصی علی علیه السلام را داشت. این سخن از زبان عمر بن خطاب، سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر شنیده شده است. (1)

برخی دیگر نیز از علی علیه السلام پیروی کرده اند؛ به گونه ای که در آن روزگار به عنوان شیعیان علی بن ابی طالب شناخته می شدند که از جملۀ ایشان ابوذر، عمار، سلمان و مقداد بودند. عموم مهاجران و انصار در این که ولایت امر پس از پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم بر عهدۀ علی علیه السلام است، تردیدی نداشتند. (2)

ابوبکر خود شنید که دخترش عایشه صدایش را برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بلند کرد و گفت وَ الله لَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عَلِيّاً أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ أَبِي (قسم به خدا می دانم که علی نزد تو از پدرم محبوب تر است) و چیزی نمانده بود که دخترش را سیلی بزند و گفت يَا ابْنَةَ فُلانَةَ أَراكِ تَرْفَعِينَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللهِ (3)(ای مادر فلان! آیا صدایت را در برابر پیامبر بلند می کنی؟!).

معاویه بن ابی سفیان در نامه ای به محمدبن ابوبکر نوشته است «من از یادکرد این نامه کراهت داشتم؛ زیرا در آن مطالبی آمده است که عامه آن را برنمی تابند». وی در این نامه خطاب به محمد بن ابوبکر می نویسد «قَدْ كُنَّا وَ أَبوكَ مَعَنا فِي حَيَاةِ نَبِيِّنا نَرى حَقَّ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ لازماً لَنا وَ فَضْلَهُ مُبرَزاً عَلَيْنا» (4)(ما و پدرت در دوران حیات پیامبر، حق فرزند ابو طالب را بر خود لازم می دانستیم و فضیلت او بر ما آشکار بود).

این گفتار عمر بن خطاب در روز غدیر خم نیز مشهور است «هَنيئاً يَا ابْنَ أَبِي طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة» (5)(گوارایت باد ای پسر ابوطالب! اینک


1) تاريخ الخلفاء، ص161؛ الصواعق المحرقة، باب 9، فصل 1، ص127.

2) ابوحاتم رازی، کتاب الزينة، ص259؛ تاریخ ابن خلدون، ج3، ص 215-214.

3) تاریخ یعقوبی، ج2، ص124؛ تاریخ طبری، ج3، ص202؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص12.

4) وقعة صفین، ص120-118؛ مروج الذهب، ج3، ص21؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص188.

5) مسند احمد، ج4، ص281، ح 18502؛ تذکرة الخواص، ص 30-29.

مولای هر مرد و زن مؤمن شدی). واژۀ «مَوْلی» و «وَلیّ» در میان صحابه تنها برای علی علیه السلام به کار رفته است، مانند مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ و نيز هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي و أَنْتَ وَليُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ بَعْدِي.

در قرآن کریم نیز این واژه دربارۀ علی علیه السلام آمده است إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (1)(ولیِّ شما تنها خدا و پیامبر او و کسانی است که ایمان آورده اند؛ آنانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند).

آلوسی گوید که غالب اخباریان معتقدند این آیه دربارۀ علی ابن ابی طالب نازل شده است (2)و مفسران تقریباً شبه اجماعی بر آن دارند. (3)گروهی از اصحاب حدیث نیز بر همین رأی اند. (4)

همۀ این مطالب برای مهاجران و انصار به دلیل هم زمانی شان با روزگار پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم شناخته شده بود. (5)

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد نقل کرده است

علقمه و اسود، بارها ابوایوب انصاری را به دلیل کمک کردن به علی مورد سرزنش قرار دادند، گفتند بعد از آن که ابو ایوب انصاری از جنگ صفین برگشت، به دیدنش رفتیم و گفتیم «ای ابو ایوب! خدا تو را گرامی داشت به این که رسول خدا وارد منزل تو شد و شتر او به در خانۀ تو ایستاد، با این که خیلی ها علاقه داشتند میزبان پیامبر شوند، ولی از میان آن ها این افتخار نصیب تو شد. آیا سزاوار است همۀ این افتخارات و الطاف خداوندی را پشت سراندازی و شمشیر خودت را به روی شانه ات بگیری و به جنگ گویندگان توحید، یعنی لشکر معاویه بیایی؟»

ابوایوب گفت «إِنَّ الرّائِدَ لا يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَمَرَنَا بِقِتالِ ثَلَاثَةٍ مَعَ عَلَيٍّ بِقِتالِ النَّاكِثِينَ وَ الْقاسِطينَ وَ الْمارِقِينَ» (راهنما و قاصد هرگز به رهروان خود دروغ نمی گوید؛ رسول خدا ما را مأمور کرد با سه طایفۀ ناکثین، قاسطین


1) مائده (5): 55.

2) روح المعانی، ج6، ص167.

3) الكشاف، ج1، ص649؛ تفسیر ابو الفتوح رازی، ج12، ص26؛ أسباب النزول، ص114.

4) فتح القدیر، ج2، ص53.

5) تاريخ الإسلام الثقافي و السياسي، ص238-236.

و مارقین در رکاب علی بجنگیم).

ناکثین لشکر طلحه و زبیر بودند که نقض بیعت کردند و جنگ جمل (1)را به راه انداختند. قاسطین همین ها هستند که الآن با آن ها می جنگیم (یعنی معاویه و عمر و عاص). اما مارقین - که به خدا سوگند هنوز نمی دانم چه کسانی هستند و چه وقت با آن ها خواهیم جنگید. رسول خدا فرمود «اصحاب طرقات و سعیفات و تخیلات و نهروانات اند» که ان شاءالله با آنان خواهیم جنگید.

ابوایوب گفت من از رسول خدا شنیدم که به عمار یاسر فرمود يا عَمّارُ! تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الباغِيَةُ وَ أَنْت إِذ ذاكَ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَكَ (جمعی یاغی و سرکش از دین و ستمکار تو را می کشند و تو آن روز با حقی و حق با تو است). يا عَمّارُ، إنْ رأيْتَ عَليّاً قَدْ سَلَكَ وادياً وَ سَلَكَ النَّاسُ وادياً غَيْرَهُ فَاسْلُك مَعَ عَليٍّ فَإِنَّهُ لا يُدْليكَ في رَدًى وَ لَنْ يُخْرِجَكَ مِنْ هُدًى (هر گاه علی را دیدی که به راهی می رود و تمام مردم به راهی دیگر، تو راه علی را در پیش گیر، که تو را به سوی هلاکت نمی برد و از هدایت خارج نمی کند). ای عمار! کسی که شمشیری حمایل کند تا علی را بر دشمنانش یاری دهد، خداوند در قیامت دو شمشیر از دُرّ به او حمایل کند و کسی که شمشیری بر ضد علی و به یاری دشمن او حمایل کند، خداوند در قیامت دو شمشیر از آتش به او حمایل خواهد کرد.

آن گاه از قول علقمه و اَسْوَد نقل کرده است که گفته اند «فلانی، همین مقدار ما را کافی است، خداوند تو را رحمت کند.» (2)


1) جنگ جَمَل یا جنگ صحابه با یک دیگر «القتال بين الصحابة» اولین جنگ دو گروه مسلمان با یک دیگر بود که با پیمان شکنی طلحه و زبیر و هم دستی آنان با عایشه و معاویه و در ظاهر به ادعای واهی تسلیم دست اندرکاران قتل عثمان در گرفت و جمع کثیری از مسلمانان را به کشتن داد. (شیخ مفید در کتاب الجمل ص71-69) آرای مختلف را در مورد این جنگ و طرفین آن به تفصیل بیان کرده است. وی می گوید «شیعه در مورد کفر کسانی که با امیرالمؤمنین علی علیه السلام جنگ کرده اند اجماع دارند، ولی در عین حال آنان را از ملت اسلام بیرون نمی دانند زیرا کفر آنان از طریق تأویل، کفر ملی است (كُفْرُ مِلَّةٍ و لم يكن كفرَ رِدَّةٍ عن الشرع مع إقامتهم) و در واقع از اسلام بیرون نرفته اند زیرا به توحید و نبوت گواهی می دادند و برخی فرایض دینی را برپا می داشتند و بدینگونه از اسلام بیرون نبوده اند، هر چند که از ایمان بیرون و مستحق لعنت و جاودانگی در آتش اند. آن گاه شیخ مفید با استناد به عصمت امام و مصون بودن او از لغزش و خطا و وجوب نص بر امامت او، بر حق بودن علی علیه السلام را در جنگ ها و وجوب پیروی از امام معصوم منصوص و گمراهی مخالفان و فسق وو خروج از ایمان محاربان با او را تأیید می کند (الجَمَل، عصمة أمير المؤمنين عليه السلام، ص73 به بعد).

2) تاریخ بغداد، ج13، ص187-186؛ خطیب خوارزمی، المناقب، ص57.

عبدالله العَلايلي - محقق معروف لبنانی – می نویسد

علی بن ابی طالب مظهری است یگانه از مظاهر تکامل انسانی و نمونه ای است برتر از نمونه های تفوق بشری و مثالی است والا برای به اوج رسیدن استعداد نهفته در جان آدمی. عوامل و اسباب فراوانی از قبیل سرشت یا فطرت و وراثت و محیط و تربیت دست به دست یکدیگر داده و آن شخصیت عظیم را در وجود مقدّس او فراهم ساخته اند؛ طبیعت شایان او نیز با طبیعت و الامرتبۀ نبوی و وراثت ریشه دار در جایگاه بلند خانوادگی به هم آمیخت و از آمیزۀ آن همه، به چنان قلۀ آسمان سایی از حقیقت منتهی شده است که تخیّل از دسترسی بدان ناتوان و تصور از دریافتش بسی کوتاه است.

کوتاه سخن؛ انسانی است چند بُعدی که وجودش فراگیرندۀ شخصیتی است دانشمند و حکیم؛ نابغه ای آزاد فکر؛ متفکری شجاع؛ قانون دانی مدبر؛ سخنوری توانا؛ استقبال کننده ای دلیر از حوادث سهمگین و مجاهدی دلیر و دلاور و بی پروا.

پس جای شگفتی نیست اگر او را سرلوحۀ شایسته ای از هماوردی و قهرمانی در سراسر تاریخ بدانیم. هرکس بخواهد به ژرفای اندیشۀ بی نظیرش پی ببرد، چاره ای جز درنگ کردن و ژرف نگری در عهدنامۀ آن حضرت به مالک اشتر نخعی ندارد. این عهدنامه به طور کامل از طرز تفکر اصلاح گرانه و برنامه های سازندۀ اجتماعی او در همۀ بخش های حکومت و مجتمع پرده برمی دارد. (1)

دومین شخصیتی که بقای اسلام در دوران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وابستگی کامل به وجود او داشت، علی بن ابی طالب علیه السلام است که پس از وفات پدر قهرمانش (ابوطالب) عهده دار حفاظت از آن انسان والا شد؛ اما در سطحی گسترده تر. بسیاری از صحابۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با کوششی زیاد در راه اسلام به پا خاستند و به رسول خدا کمک هایی کردند که جای سپاس دارد و در خور یادآوری است؛ اما نقشی که علی بن ابی طالب علیه السلام در حراست از حیات پیامبر صلّی الله علیه و آله سلّم ایفا کرد نقشی منحصر به فرد بود و کسی جز او نمی توانست انجام دهد. منبع جوشش چشمه سارهای علم و حکمت بود؛ چنان که فرمود يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ (2)(سیل علم و فضیلت از کوهسار وجود من جاری می شود).


1) الإمام الحسين، سموّ المعنى في سموّ الذات [على (عليه السلام) في الخلافة،] ص39-38.

2) نهج البلاغه، خطبه «شقشقیه».

هیچ کس را نمی توان جایگزین علی بن ابی طالب علیه السلام دانست؛ زیرا برای حضرتش امکان داشت که نقش هر یک از صحابۀ پیامبر را ایفا کند و وظیفه اش را برعهده گیرد، ولی هیچ صحابی دیگری نمی توانست مسئولیت علی علیه السلام را بر عهده بگیرد، کانون علم و حکمت بود. او بر فطرت توحید زاده شده است فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ (1)از لحظه ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

راهیابی به شهر علم پیامبر جز از راه علی - و اولاد علی - برای کسی میسر نیست. آن حضرت نزد پیامبر تربیت و رشد یافت و صفاتش به حد کمال رسید. آن بزرگوار در بلندای قلّۀ راستی، پاک دامنی و خویشتن داری بود. حضرتش صفحۀ برجسته ای از صفحات تاریخ است که در آن جلوه های گوناگونی از بزرگی و عظمت می درخشد و تاریخ را با ارزش های والای الهی و انسانی و مجد و بزرگواری مفتخر می سازد. و چون آیینه ای صاف بود که انوار نبوت را منعکس می کرد. به راستی او تنها کسی است که به افتخار هم بستگی با وجود پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نایل آمد؛ زیرا در کودکی اش مورد توجه پیامبر بود؛ او را مجذوب خود ساخت و عقل رشید و پاک و سرشت تابناک او را متوجه ذات حق تعالی کرد و او را سرچشمه سار علم، ایمان، حکمت و پاکیاش سیراب فرمود. بنابراین در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا ندارد.

سلیمان کتَانی درباره شخصیت علی علیه السلام می گوید عَفْوَكَ يَا ابْنَ أَبِي طالِبٍ... فَأَنْتَ مِنَ الرِّسالَةِ كَقُطْبِ الرَّحی (از تو ای فرزند ابوطالب معذرت باید خواست... نقش تو در گردونۀ دین و نهضت اسلام، نقشی است که محور در آسیاب دارد). و در ادامه می گوید إِنَّ الدُّرُوبَ الَّتي مَشَيْتَها بِرِفْقَةِ الرَّسُولِ تَشْهَدُ بِثِقْلِ خُطَاكَ (2)(راه هایی که همراه پیامبر و در مصاحبتش پیموده ای، گواه متانت رفتار و درستی راه تو است).

در خطبۀ «شقشقیّه» فرمودند

وَ أَنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى


1) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 56.

2) الإمام على نِبراسّ و مِتراس، ص117.

إِلَيَّ الطَّيْرُ. (و حال آن که او (پسر ابی قحافه) می دانست من برای خلافت مانند قطب آسیاب هستم؛ علوم و معارف از سرچشمۀ فیض من مانند سیل سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به اوج و رفعت من نمی رسد). وَ قَدْ ظَهَرَ عِلْمُهُ عَلى سَائِرِ الصَّحَابَةِ حَتَّى أَعْتَرَفُوا بِعِلْمِهِ وَ بايَعُوهُ... وَ كانوا يَسْأَلُونَهُ وَ لَمْ يَسْأَلْ هُوَ أَحَداً وَ قالَ النَّبيُّ إِذا اخْتَلَفْتُمْ فِي شَيٍ فَكُونوا مَعَ عَلَيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ. (1) (دانش علی علیه السلام بر دانش همۀ صحابه برتری داشت تا جایی که به علم و آگاهی فراوان او اعتراف و با او بیعت کردند... صحابه از علی علیه السلام [دربارۀ امور مختلف] می پرسیدند؛ اما او از هیچ کس [هیچ چیز] نپرسید. پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز فرمود «هرگاه در چیزی اختلاف کردید، با علی بن ابی طالب باشید [و مشکل را با او درمیان بگذارید]).

احاطۀ علمی بر حضرتش شدنی نیست و او را به گونه بایسته اش نمی توان شناخت؛ زیرا ایشان مظهر علم فعلی خداوند است که فرمودند أَنَا عِلْمُ الله (2)آن حضرت مظهر علم بی پایان الهی است. البته باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده؛ اما علم امام علیه السلام تَبَعی و عَرَضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و بر این اساس اگر تعلیم خداوندی و اتصال به علم بی پایان او نباشد، علی علیه السلام نیز با دیگران برابر خواهد بود. علم علی علیه السلام لدنّی است؛ زیرا هیچ واسطه ای بین آن حضرت و خداوند نیست.

امام صادق علیه السلام فرمودند «حدیث ویژۀ ما را حتی انبیاء و فرشتگان و انسان های امتحان داده نیز تحمل نمی کنند». از امام هادی علیه السلام سؤال شد «منظور جد شما از این جمله چیست؟» آن حضرت فرمود «منظور این است که ما مخزن علوم و اسرار هستیم؛ اما دیگران مجرای آن. ما می توانیم علوم را در خود نگه داریم ولی آن ها قدرت نگهداری ندارند و به افراد دیگر منتقل می کنند». (3)

عقل و ظرفیت انسان به سبب محدودیت خود نمی تواند حضرتش را با ابزاری


1) مناقب آل أبي طالب، ج2، ص29.

2) صدوق، التوحيد، ص164.

3) الكافي، ج1، ص401، ح4.

مانند حس یا عقل کشف کند. فرمودند «یا علی غیر از خدا و من کسی تو را نشناخت». امام علیه السلام یگانۀ دوران است کسی با او هم افق نیست، هیچ عالمی

معادل او نیست و جانشین، همانند و نمونه ای ندارد. مدح و نَعت حضرتش شمارش نمی یابد و حق او اداشدنی نیست. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند أُوتيتُ جَوامِعَ الْكَلم (1)حضرتش که شاگرد نَفْس نَبیّ (2)هست نیز صاحب جَوامِعُ الْكَلِم است و به همین دلیل فرمودند مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ. كمالات الهى - بالعرض - در آن امام همام یک جا گرد آمده است که فرمودند «اگر پرده ها کنار رود، ذره ای بر یقین من افزوده نمی شود». (3)هم به تفصیل از حقایق عالم باخبر است اَنَا عِلمُ الله و هم روشن گر آن ها برای دیگران است. این خاصیت تنها برای علی بن ابی طالب علیه السلام وجود دارد که حضرتش هم صحیح می فهمد و هم به فهمیده ها درست عمل می کند.

عبدالله العلایلی می گوید «إِنَّ عِيدَ الْغَدِيرِ جُزْءٌ مِنَ الإِسْلَامِ فَمَنْ أَنْكَرَهُ فَقَدْ أَنْكَرَ الإسْلامَ بِالذَّاتِ (4)» (همانا عيد غدیر جزئی از اسلام است، پس هر کس آن را انکار کند، اصل اسلام را انکار کرده است).

أُرَيْنِب بن اسحاق رسعنی موصلی - ادیب و شاعر نصرانی - درباره مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین می سراید

عَدِيٌّ وَ تَيْمٌ لا أُحاوِلُ ذِكْرَهَا *** بِسوءٍ وَ لَكِنِّي مُحِبُّ لِهَاشِمِوَ مَا تَعْتَرِينِي فِي عَلَيَّ وَ رَهْطِهِ *** إِذا ذُكِروا فِي اللَّه لَوْمَةُ لائِمِيَقولونَ ما بالُ النَّصارى تُحِبُّهُم *** وَ أَهْلُ النَّهَى مِنْ أَعْرَب وَ أَعاجِمِ؟فَقُلْتُ لَهُم إِنِّي لَأَحْسِبُ حُبَّهُمْ *** سَرى في قُلُوبِ الْخَلْقِ حَتَّى الْبَهائِمِ (5) من دربارۀ ابوبکر و عمر از بَنی عَدیّ و بَنی تَیْم هستند، نام زشتی نمی برم، ولی دوست دار علی بن ابی طالب، این مرد هاشمی هستم.


1) إرشادُ القلوب، ص12.

2) آل عمران (3): 61، أنفُسنا وَ أَنفُسَكُم.

3) بحار الأنوار، ج66، ص209.

4) محمدجواد مغنيَّة، الشيعة في الميزان، ص258.

5) الغدیر، ج3، ص7-8.

اگر به دلیل بردن نام و ذکر علی و اقوامش گزند و آزار ملامت کنندگان به من برسد، هرگز در من تأثیر بد نخواهد گذاشت.

می گویند چرا مسیحیان، خردمندان و دانشمندان از عرب و عجم، علی و اولاد علی را دوست دارند؟

من در پاسخ آن ها گفتم بر این باورند که محبت آنان در دل جمیع مخلوقات حتى جانوران بیزبان نیز جاری و ساری است.

معرفت و شناخت امام علیه السلام عالی ترین مقام انسانی در راه وصول به مقام توحید ذات حق است و یگانه راه سعادت.

يا سَائِلِي عَنْ عَلَيٍّ وَ الَّذِي فَعَلُوا *** بِهِ مِنَ السُّوءِ ما قالوا وَ ما عَمِلُوالَمْ يَعْرِفُوهُ فَعادُوهُ لِما جَهَلُوا *** وَ النَّاسُ كُلُّهُمُ أَعْدَاءُ مَا جَهَلُوا (1) ای کسی که از من دربارۀ علی و گفتار و کردار زشت آنان درباره حضرتش می پرسی. [باید بگویم که چون] او را نشناختند، براساس نادانی شان با وی دشمنی کردند و همۀ مردم بدون استثنا، دشمنان نادانسته های خویشاند.

پطروشفسکی می نویسد

علی پروردۀ محمد است و از عمق وجود به وی و امر اسلام وفادار بود. علی تا سرحد شور و عشق پای بند دین بود. صادق و درستکار بود. در امور اخلاقی بسیار خرده گیر بود و از نامجویی و مال پرستی به دور بود و بی تردید هم مردی سلحشور بود و هم شاعر و تمام صفات لازمۀ اولیاءالله در وجودش جمع بود. (2)

ابوجعفر اسکافی معتزلی می گوید

اینک ای کسانی که در فضیلت علی تردید دارید، عبرت گیرید و ای قصور کنندگان بیندیشید. چگونه می توان از اقرار به فضیلت او خودداری کرد و حال آن که مناقب او آشکار و درخشان است و به چه سبب باید در ادای حق او کوتاهی کرد؟

آن چه ما دربارۀ پیشینۀ امیرالمؤمنین علیه السلام گفتیم و صفات پسندیدۀ


1) الصراط المستقیم، ج2، ص19.

2) اسلام در ایران، ص50-49.

او را بیان داشتیم، به خدا سوگند اگر چیز دیگری جز همین ها که گفتیم نباشد، او نه تنها با همگان تفاوت دارد بلکه بر همگان مقدم است و حال آن که فضایل ناگفته از آن چه نقل کردیم، بیش تر است. چگونه از اعتراف به مناقب او خودداری و در فضیلت او درنگ می کنید و به تعصب گرایش دارید؟ فضایل دیگران را حفظ می کنید و از فضایل او روی گردان می شوید و چون کارهای او گفته می شود گوش نمی دهید و از آن سرپیچی می کنید و به کسی که آن را بازگو می کند، لقب های نکوهیده می دهید. یهودیان و مسیحیان هم بدین گونه رفتار کردند و برای محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم فضیلتی نقل نکرده اند و از معجزات و آیات شگفت آن حضرت طرفی نبستند که راه انصاف و یکسان نگریستن را در شناخت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم رها کردند. (1)

علی علیه السلام از اولیای الهی است که گاهی با دست و شمشیر و زمانی با زبان و بیان و گاهی با قلب و فکر، اسلام را یاری کرد. اگر جهاد و جنگ مطرح شود، آن حضرت سیدالمجاهدین و اگر نامی از وعظ برده شود، وی ابلغ الواعظین و اگر سخن از فقه و تفسیر به میان آید، او رئیس الفقهاء و المفسرين و اگر عدل و توحید مطرح شود، وی امام اهل عدل و توحید است.

لَيْسَ عَلَى اللَّهُ بِمُسْتَنْكِرٍ *** أَنْ يَجْمَعَ الْعَالَمَ فِي وَاحِدِ (2)

برای خدا کاری ندارد که همۀ عالم و جهان آفرینش را در یک فرد گرد آورد. هر کس در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کرد، هدایت یافت. دلیل بر آن، گفتار رسول اکرم است که دربارۀ علی فرمود اللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلَيَّ حَيْثُما دار (3)(خدايا حق را با علی بگردان، هر سو که او می گردد).

ابن عباس گفت

برای علی بن ابی طالب چهار فضیلت است که برای هیچ کس نیست؛ او نخستین مرد در میان عرب و غیر عرب بود که با پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز گزارد. و پرچم دار آن حضرت در همۀ جنگ ها بود. او کسی بود که در روز جنگ احد با پیغمبر برجای ماند [و مردانه تا پایان کار جنگید] و مردم


1) المعيار و الموازنة، ص233.

2) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص203.

3) التفسير الكبير، ج1، ص210.

دیگر گریختند؛ او تنها کسی بود که در میان قبر پیغمبر رفت [و بدن پیامبر را در میان گور گذاشت]. (1)

على علیه السلام فاقد منزلت نبوت و رسالت تشریعی و فقط وزیر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بود. او به دلیل داشتن عظمت های بی شمار انسانی، بالاترین شخصیت پس از پیامبر بود.

الندیم از اخبار واقدی نقل کرده که علی علیه السلام از معجزات رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است، همان گونه که عصای موسی علیه السلام و مرده زنده کردن عیسی علیه السلام معجزۀ آنان بوده است أَنَّ عَليّاً كَانَ مِنْ مُعْجِزَاتِ النَّبِيِّ كَالعَصا لِموسَى وَ إِحْياءِ الْمَوْتَى لِعيسى. (2)

همان گونه که دستگاه تعلیم بشری از آوردن کتابی چون قرآن ناتوان است، مکتب های تربیتی انسان هم از پرورش مردی برجسته چون علی بن ابی طالب علیه السلام ناتوان اند.

آن حضرت حسنه ای است از حسنات سرور پیامبران، محمد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ چنان که خود از این فضیلت خویش خبر داد كُنْتُ مَعَ جَمِيعِ الْأَنْبِياءِ سِرّاً وَ مَعَ خاتَمِ الْأَنْبِياءِ جَهْراً (با همۀ پیامبران پنهانی و با خاتم پیامبران آشکارا ارتباط داشتم).

بعد از شخص پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هیچ کس روی زمین به عظمت علمی و عملی آن حضرت نمی رسد؛ او هدایت روشن و آشکار خداوندی و اعجاز بزرگ است و بزرگ تر از اعجاز؛ او چراغ هدایت و میزان ایمان است و به حق، امیرالمؤمنین و پیشوای اهل یقین. حضرتش در معرفت به چنان جایگاهی دست یافته بود که به راه های آسمان از راه های زمین آشناتر بود و دریای معرفتش حدّ و مرزی نداشت و به جمیع احوال عالِم بود.

آن وجود مبارک، قرارگاه علم و چشمه سار حکمت است که فرمودند فَإِنَّا صَنائِعُ رَبِّنا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا (3)(ما تربیت یافته پروردگارمان هستیم و مردم


1) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، تاريخ أمير المؤمنين، ص80-79.

2) الفهرست، ص111.

3) فیض الاسلام، نهج البلاغه، نامه 28.

تربیت یافتۀ ما هستند). این است آن وجود اَقرب با آن مکانت و منزلت در پیشگاه حضرت حق که عقل از درک آن ناتوان است. ما ساختۀ ربوبیت حق، و دیگران دست پروردۀ ما هستند و هیچ کس را نسزد که از نظر شرافت با ما برابری کند؛ ما علوم الهی را از مکتب الله آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند؛ پس هیچ کس نمی تواند در شرافت و فضیلت با ما برابری کند؛ ما در کنار سفرۀ وحی نشسته ایم و سایرین در کنار سفرۀ ارشاد ما گرد آمده اند؛ در زیارت «جامعۀ کبیره» می خوانیم بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّه مَعالِمَ ِدينِنَا وَ أَصْلَحَ ما كانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا (به سبب موالات و حبّ و وداد با شماست که خدا راه ها و برنامه های روشن دینمان را به ما آموخته و مفاسد دنیوی ما را تبدیل به صلاح و شایستگی فرموده است). ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند؛ چرا که ما مجرای ربانی امت فیض خداوندیم. این جملۀ بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله علیه السلام نیز روایتی از سیره آمده است نَحْنُ صَنائِعُ رَبَّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُنا (1)(ما پرورش یافتۀ خداوند خویشیم و مردم همه دست پروردگان ما هستند). چه استوار است فرمایشش و چه دقیق و ظریف است توصیفش.

چگونه می توان فضایل او را برشمرد، در حالی که او انسان کامل و مظهر همۀ اسماء و صفات الهی است. مگر اسمای حسنای الهی قابل شمارش است تا بتوان فضایل آن اسماء را شمارش و احصا کرد. ایمان و باور او دربارۀ اندیشه باعث شده است که عقل را بر بلندای فضایل و نعمت های خداوندی - که ویژه آدمی زادگان است - جای دهد.

قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً (2)(بگو اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب بود، هر آینه دریا به پایان می رسید پیش از آن که کلمات پروردگارم به پایان رسد، هرچند مانند آن را به یاری بیاوریم. وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ


1) احتجاج، ج2، ص467؛ بحار الأنوار، ج53، ص187.

2) کهف (18): 109.

كَلِماتُ اللهِ (1)(اگر هرچه درخت در زمین است، قلم شود و دریا مرکب و هفت دریای دیگر از پس آن بیفزایدش [و با آن بنویسند کار نوشتن] کلمات خدا پایان نیابد). مشیت خداوندی در پرتو نظام الهی و در مسیر دین فطری، علی بن ابی طالب علیه السلام را بر انسان ها عرضه فرمود. چه پست و محقرند انسان هایی که با داشتن رهبری مانند علی بن ابی طالب علیه السلام که هر نگاه صدق و صفای الهی اش می توانست از دل های هم چون کاه کوه های مقاوم و پایدار بسازد، باز هم ضعیف و ناتوان اند. هیچ کس در شایستگی آن حضرت به این که او عالی ترین محصول مکتب اسلام بود، تردیدی ندارد. او به درجه ای از فضیلت و شایستگی رسیده بود که اندیشه اش تجسمی از اسلام و کردارش عینیت اسلام را نشان می داد و گفتارش در هر مقوله ای که بود، قانونی از اسلام را بیان می کرد. سخن امام علیه السلام واگویی درست از دعوت الهی است که بندگانش را بدان فراخوانده و نسبت به آن تشویق فرموده است.

آن بزرگوار به راستی فرابشری در میان آدمیان، آینۀ حق و ترازوی عدالت و مظهر شجاعت و فضایل بسیار دیگر است. علی علیه السلام نماد اسلام، پیشوای متّقیان و انسان کامل است و زندگی اش با سنت های الهی هماهنگی کامل دارد. حضرتش کم ترین انحرافی از صراط مستقیم الهی نداشته است. حکمت و معانی عالی مکتب اسلام به اعتراف همۀ آگاهان از تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام به وسیلۀ آن حضرت برای مردم روشن شده است. خودِ زمامدارانِ پیش از امیرالمؤمنین در زمام داری و خلافت به آن حضرت مراجعه و از او دستور می گرفتند؛ زیرا آنان شایستگی آن حضرت را از نظر همۀ اصول عالی انسانی می پذیرفتند. امام علیه السلام به علم و دانش چنان عزت بخشیده که هیچ کس بدان گونه از ارزش و احترام علم سخن نگفته است. علی علیه السلام سرآمد همۀ فضایل و سرچشمۀ آن ها و در تمام میدان های کمالات انسانی، پس از حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم بی همتاست.

زندگی علی علیه السلام با قرآن گره خورده؛ گرهی که هرگز گشوده نخواهد شد؛ زیرا حضرتش از آغاز تا پایان در علم و عمل با قرآن عجین و هماهنگ بوده و روح و جانش با آیات قرآن پیوند خورده است.


1) لقمان (31): 27.

بهترین دلیل برای این که اسلام می تواند پاسخگوی همۀ مسائل بشری باشد، شخصیت علی بن ابی طالب علیه السلام است که تربیت یافته و چهرۀ شاخص این مکتب الهی است. شناخت امام علیه السلام از قرآن همه جانبه بود و هرچه را از دور و نزدیک به قرآن مربوط می شد، در برمی گرفت. آیا محصولی عالی تر از این شخصیت برای اسلام می توان تصور کرد؟ آن امام همام، معلم برجستۀ مکتب خداشناسی، نخستین شاگرد پیغمبر و نخستین خداشناس مکتب اسلام بود؛ او آشنای اسرار الهی بود و «تأدب» به آداب الله و «تَخَلُّق» به اخلاق الله داشت؛ او با رسالت و نبوت زیست و اسرار آن را به گونه ای که غیر از او هیچ کس بر آن احاطه پیدا نکرده است، شناخت - از همان لحظه ای که جبرئیل در غار حرا آن ها را بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل کرد تا زمانی که وحی آسمان از زمین بالا رفت.

وَ شِهَابٌ مُوسَى حَيْثُ أَظْلَمَ لَيْلَةً *** رفِعَتْ لَهُ لَأُلاؤُهُ يَتَشَعْشَعُ (1) (علی) همان آتشی است که موسی در آن شب ظلمانی در وادی ایمن دید؛ نوری که تلأَلؤ آن، راه موسی را به کوه طور روشن کرد.

هنگامی که به ابوالطیب متنبّی - شاعر بزرگ عرب - گفتند چرا در ثنای علی چیزی نمی سراید، پاسخ گفت «وَ صِفاتُ ضَوْءِ الشَّمْسِ تَذْهَبُ باطِلاً» (دربارۀ خورشید چه بگویم؟ خورشید، یعنی خورشید...). (2)

عَنِ الْجاحِظِ، قالَ سَمِعْتُ النَّظَّامَ يَقُولُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِحْنَةٌ لِلْمُتَكَلِّمِ إِنْ وَفِى حَقَّهُ غَلا وَ إِنْ بَخَسَهُ حَقَّهُ أَساءَ وَ الْمَنْزِلَةُ الْوُسْطَى دَقِيقَةُ الْوَزْنِ حَادَّةُ اللَّسَانَ صَعْبَةُ التَّرقِي إِلا عَلَى الْحَاذِقِ الزَّكَيّ. (3)

از جاحظ نقل شده است که گفت، شنیدم که نَظّام می گفت «ذکر فضایل علی بن ابی طالب برای گوینده مایۀ گرفتاری و آزمایشی سخت است؛ اگر در حق او سنگ تمام بگذارد، به افراط و غلّو انجامد و اگر از حقش بکاهد، به زشتی و گناه درافتد. حد میانه هم چندان ظریف و تیززبان و بلند ستیغ است که آگاهی از آن و صعود به قلۀ آن بسی دشوار آید، مگر بر گویندۀ زیرک و هوشمند».


1) القصائد السبع العلويات، القصيدة السادسة.

2) کلام جاودانه، ص21.

3) أمالي طوسى، ص588، مجلس 25، 7/1218؛ سفينة البحار، ج1، ص146، ماده «جحظ»؛ الإمام علي بن أبي طالب علیه السّلام، ص136.

جای تردید نیست که پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم در تربیت علی علیه السلام بی اندازه کوشید و ایشان نیز بی اندازه به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و دانش های الهی عشق می ورزید. از این نظر می توان پی برد که پایگاه شخصیت علی علیه السلام در چه مرحله ای است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلَيَّ بابُها (1)(من شهر علم هستم و علی درِ آن شهر است).

حضرتش هیچ گاه سر بر آستان بت فرود نیاورد و حتی یک لحظه بتی را نپرستید. ابوعلی سینا دربارۀ علی علیه السلام می گوید ما رَأَيْتُ فَيْلَسُوفاً شُجَاعَاً قَطُّ إِلَّا عَلِيَّ بْنَ أَبي طالِبٍ (2)(هرگز فیلسوفی ندیده ام که در عین برخورداری از علم از شجاعت نیز بهره مند باشد، مگر علی بن ابی طالب).

«علی علیه السلام اندر میان خلق هم چنان بود که معقول اندر میان محسوس» و «هیچ دولت آدمی را بهتر از درک معقول نیست». (3)

پیامبران با آن که جامع جمیع کمالات بوده اند، در وجود هر یک صفتی بیش از سایر صفات تجلی کرده و به آن آوازه داشته اند. علی بن ابی طالب علیه السلام نه تنها در همان صفات بارز با آن ها شرکت داشته بلکه مقدم بر آن ها بوده است. رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود: «مَنْ أَرادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي تَقْواهُ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي هَيْبَتِهِ وَ إِلى عيسى فِي عِبَادَتِهِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلَيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ﴾ (4)(کسی که می خواهد علم آدم، تقوای نوح، بردباری ابراهیم، هیبت موسی و عبادت عیسی را ببیند، به علی بنگرد).

فرمود أَقْبَحُ الصِّدْقِ ثَناءُ الرَّجُلِ عَلَى نَفْسِهِ (5)(زشت ترین راستی، ستایشی است که انسان از خود می کند). اگر کسی فاقد کمالی باشد و در عین حال خود را واجد آن کمال قلمداد کند، دروغ گفته است، ولی اگر کمالی داشته باشد و خود را به داشتن آن بستاید، زشت ترین حرف راست را بر زبان آورده است؛ زیرا نفس بیش


1) بحار الأنوار، ج39، ص210.

2) مناقب آل أبی طالب، ج2، ص49 چنین آمده است لَم يَكُنْ شُجاعاً فيلسوفاً قَطُّ إِلَّا عَليّ.

3) معراج نامه، ص94.

4) کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص393؛ هم چنین در مناقب آل أبی طالب (ج2، ص39-38) آمده است «فَاسْأَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرينَ... فَإِنِّي بِطُرُقِ السَّماواتِ أَخْبَرُ مِنْكُمْ بِطْرُقِ الْأَرْضِ».

5) غرر الحکم و درر الکلم، ج2، ش2942.

از هر زمان در هنگام ستایش به دام غرور و خودخواهی می افتد. از این رو علی علیه السلام در عهدنامۀ مالک اشتر این چنین فرمود «ای مالک! وقتی تو را ستودند، بهترین فرصت برای حملۀ شیطان فراهم شده است. از این رو در آن هنگام سخت مراقب خویش باش».

ستودن خویشتن به عدالت و پاکی و دیگر صفات و چنین تزکیه و خودستایی که خود آدمی برای خودش بیان می کند، زشت و نکوهیده است و خداوند متعال از آن منع و نهی فرموده است. بازداشتن نفس از چنین تزکیه و خودستایی، گامی است در تربیت انسانی؛ زیرا خودستایی و تعریف و تمجید از خویشتن خویش، عقلاً و شرعاً و شرعاً زشت و نکوهیده است أَلَمْ تر إِلَى الَّذِينَ يُزَكُونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ الله يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِیلاً (1)(آیا آنان را ندیده ای که خویشتن را پاک و رباني أمت بی عیب جلوه می دهند؛ آری! خداست که هر که را بخواهد از عیب پاک گرداند و به هیچ کس حتی به قدر رشته ای که در شکاف هستۀ خرماست، ستم نشود) فَلا تُزَكُوا أَنْفُسَكُمْ (2)نهی از ترکیه ای است که انسان با زبان و سخن، خود و دیگری را مدح کند و به طهارت و : و به طهارت و تزکیه نسبت دهد.

از حکیمی پرسیدند «آن چیست که هرچه حق و راست باشد؛ باز هم نیکو و پسندیده نیست؟» گفت «مَدْحُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ» (3)(تعریف و ثناگویی خود و به اصطلاح خودستایی).

خودستایی از عادات ناپسند است اگر نابجا باشد و بر تعصب جاهلی رود، لیکن در بعضی موارد که حقّ پنهان است، چون آشکار شود، گمراه از گمراهی به در آید و نادان دانا شود و از جانب دیگر بیان صفات حقیقی انسانی باشد. در حقیقت معرفی خصالِ نیک است نه خودستایی ناپسند. برای مثال پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید أَنَا أَفْصَحُ مَنْ نَطَقَ بِالضَّادِ (4)(من فصیح ترین کسی هستم که حرف ضاد را تلفظ می کند [یعنی فصیح ترین تازیان هستم]) به راستی کدام یک از


1) نساء (4): 49.

2) نجم (53): 32.

3) التذكرة الحمدونية، ج3، ص390؛ ربيع الأبرار، ج4، ص176.

4) صبح الأعشی، ج1، ص244؛ این حدیث به صورت أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَبِ نيز ذکر شده است. نهج الفصاحة، ص110؛ پژوهشی در معارف امامیه، ج1، ص 516-518.

تازیان از پیغمبر اکرم فصیح ترند؟ از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خطابه ها و عبارات بسیار به جا مانده، ولی هیچ یک از فصحای عرب نتوانستند قطعه یا قطعاتی نظیر آن پدید آورند.

امام علیه السلام در یکی از نامه هایی که برای معاویه مرقوم فرمود، شماری از فضایل اهل بیت علیهم السلام را تشریح می کند و می فرماید «اگر خداوند در قرآن از خودستایی و برشمردن فضایل خود نهی نفرموده بود فَلَا تُزَكُوا أَنْفُسَكُمْ (1)(خودتان را پاک مشمارید)، من گوشه ای از فضایل خانوادگی خود را بر می شمردم».

وَ لَوْلا ما نَهَى اللَّه عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً.... (2)(اگر خداوند آدمی را از ستودن خود نهی نفرموده بود، انسان بسیاری از فضیلت ها را یادآور می شد). این کار شمارش نعمت های خدا در کمال خضوع و خشوع است؛ زیرا گوش های شنوندگان از شنیدن فضایل او امتناع ندارد.

می فرماید يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ (3)(سیل علوم از من سرازیر می شود و هیچ پرواز کننده ای به اوج قله ای که من پرواز می کنم، پر نمی کشد).

به راستی بعد از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم چه کسی جز علی علیه السلام است که سیل دانایی و علم از او جریان یابد و پرندۀ و هم به اوج فکر و اندیشۀ او نرسد. فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی طالب راه نمی یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونۀ ایشان در حد قدرت و توان افراد عادی نیست. ایشان در علوّ مراتب و تعالی روحی و اخلاقی و دلیری بی همتاست و کسی قادر نیست به مراتب کمال حضرتش برسد و توان اوجگیری و رسیدن به آسمان ولایت آن حضرت را ندارد.

این فضیلت برای علی علیه السلام است که عرض می کند ... اَللَّهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَنابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ وَ لَمْ يَسْبِقْني إِلّا رَسُولُ الله بالصلاة... (4)(پروردگارا! من


1) نجم (53): 32.

2) نهج البلاغه، نامه 28.

3) نهج البلاغه، خطبه سوم (شِقْشِقیه).

4) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 131؛ ابن میثم بحرانی، خطبه 130.

نخستین کسی هستم که به تو رجوع کردم و فرمان تو را شنیدم، هیچ کس جز پیامبر در نماز بر من پیشی نگرفت)؛ یعنی اولین کسی که نوبت گرفت یا اولین کسی که از دیگران گسست و به تو پیوست، من بودم؛ خدایا! جز پیامیر احدی پیش از من نماز نخواند. که فرمودند ... أَلا إِنَِّي عَبدُاللَّهِ وَ أَخو رَسولِهِ وَ صِدَّيقُهُ الأَوَّلُ... (1)آگاه باش که من بندۀ خدا و برادر رسولش و اولین تصدیق کنندۀ اویم).

طبیعی است که علی علیه السلام نخستین کسی باشد که به دین محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم گروید. آن بزرگوار همان شخصیتی است که خود دربارۀ خویشتن فرمود فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لا تَسْأَلُونَني عَنْ شَيْءٍ فيما بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ (2)(سوگند به آن کسی که جان من به دست قدرت اوست، اگر از آن چه از اکنون تا قیامت روی می دهد، از من بپرسید، پاسخ می دهم) فرمود يا أَيُّهَا النَّاسُ سَلونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ (3)(ای مردم! قبل از آن که مرا از دست دهید، هرچه می خواهید بپرسید؛ زیرا من به راه های آسمان بهتر از راه های زمین آگاهم). این مبحث معرکة الآراء است؛ بیانی است که از بزرگ ترین و با اهمیت ترین شخص پس از پیامبر صادر شده است. و از اُمّهات و عطایای الهیه در حق علی بن ابی طالب است.

علی علیه السلام چنین انسان دوراندیشی است که بر پشت بام جهان هستی مشرف است و بر طبیعت مسلط، چنان که فرمود لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا أَزْدَدْتُ يقيناً (اگر پرده ها کنار رود، بر یقینم افزوده نشود). منظور حضرت این است که اگر پردۀ مرگ کنار برود یا پردۀ برزخ به یک سو نهاده شود یا حجاب قیامت برطرف شود، برای من علی بن ابی طالب تفاوتی نمی کند و به یقینم افزوده نمی شود؛ چون آن چه را که هست، هم اکنون می دانم و می بینم.

به راستی تجسم حکمت آسمانی و ندای حق در زمین و پیشوای انسانیت است. رأی او حکمت آسمانی و سرچشمۀ حق است و ربّانیتی است که خداوند اراده نموده است.


1) أمالي مفيد، ص6، مجلس اول، ش3.

2) فیض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 92؛ صبحی صالح، خطبه 93.

3) صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 189؛ و نیز خطبه 93 ... فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي....

صبر حضرتش آن است که خود فرمود صَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذَّى وَ فِي الْحَلْقِ شَجَّی (1)(بردباری پیش گرفتم چونان بردباری چشمی که خس و خاشاک در آن فرو رود و گلویی که استخوانی مجرایش را بگیرد). نمونۀ تقوای علی بن ابی طالب علیه السلام این کلام است که در حال توصیۀ فرزندانش به تقوای الهی «أُوصيكُما بِتَقْوَى اللهِ» روحش به جهان دیگر پرواز کرد بنابراین، علی علیه السلام در تمام صفات بارز با انبیا شریک است و آن خصلت ها در وجود مقدّسش جلوه و ظهور کامل دارد.

توفیق جرداق - ادیب و شاعر، برادر بزرگ ادیب و دانشمند جرج جرداق - آرزوهایی را که هر انسانی از امام علی علیه السلام پیشوای انسانیت و دژ مستحکم آن انتظار دارد، چنین می سراید

كُلَّما بي عارِضُ الْخُطَب أَلَمّ *** وَ صَمَانِي مِن عَنَا الدَّهْرِ أَلَم

رحُتُ أشكو لعليٍّ عِلّتي *** وَ عَلِيٌّ مَلْجَأَ من كلِّ هَمّ

وَ أُنادِي الْحَقَّ في أعلامِه *** وَ عَلَيٌّ عَلَمُ الحَقِّ الأَشمّ...

هُو لِلْعَدل حِمًى قَدْ صَانَهُ *** خُلُق فَذْ وَ سَيفٌ وَ قَلم... (2)

هرگاه گرفتاری بر من عارض شود و مصیبت های زمانه مرا رنجور گردانید.

شکایت گرفتاری خویش را نزد علی می برم؛ چرا که علی پناهگاه ما در هر غم و اندوهی است.

حق را در اولیای الهی می جویم و علی از اولیای بزرگ الهی است.

او نگهبان عدالت است و با اخلاق بی نظیر از شجاعت، بلاغت و عدالت پاسداری می کند.

و نیز بیان جرج جرداق چنین است

وَ أَعْظِمْ بِرَجُلٍ يَراهُ النَّاسِ مِقْياساً لِلنَّاسِ فَإِنْ والَوْهُ وَ تَشيَّعوا لَهُ وَالَوُا الْخَيْرِ وَ الْعَدالَةَ وَ الْحَقَّ وَ الْمُروءاب وَ تَشَيَّعوا لَها وَ إن تعيَّفوا هذِه الْمَوالاةَ فَإِنَّمَا يَتعيَّفُونَ خَيراً كثيراً» (3)عجب مرد بزرگواری که مردم او را معیار خویش می دانند؛ پس اگر او


1) نهج البلاغه، خطبۀ «شقشقیه».

2) الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص232؛ الإمام على صوت العدالة الإنسانيَّة، ج5، ص213.

3) الإمام عليّ في الفكر المسيحي المعاصر، ص232؛ الإمام على صوت العدالة الإنسانيَّة، ج5، 215.

را والی خود قرار دهند و در زمرۀ شیعیان او درآیند، در واقع ولایت خوبی، عدالت، حق و مردانگی را پذیرفته اند و طرف دار این فضائل شده اند و اگر از او دوری گزینند، از فضائل بسیاری دوری جسته اند.

ابن أبی الحدید در مقدمۀ شرح نهج البلاغه به تفصیل از فضایل و کمالات و ویژگی های علی علیه السلام سخن گفته و چنین نگاشته است

من چه گویم دربارۀ بزرگ مردی که تمام فضایل و کمالات انسانی به او منتهی می شود و تمام همه فرقه های اسلامی خود را به او منسوب می کنند. او سرآمد همه فضایل و کمالات و سرچشمۀ آن هاست. در فضایل و کمالات شایسته و مجد و عظمت، هیچ کس به پایه او نرسیده و هر کس پس از وی در علم و فضیلت به مقامی رسیده، علوم و فضایل خود را از او کسب کرده و از وی پیروی نموده و به روش او رفتار کرده و از این لحاظ همگی رهین منت اویند.

به هر حال علی علیه السلام در سال هایی که با پیامبر بود و همراه او روزگار گذراند با سرمشق قرار دادن او در هر کاری همراهی اش کرد تا جایی که اگر نویسنده ای منصف بخواهد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم سخن گوید ناگزیر از علی علیه السلام نیز سخن به میان می آورد زیرا او در هر جا و هر موقعیت و پیشامدی که بر اسلام و آیین نوپا رفت همراهی اش کرد و باری از آن را به دوش داشت. در حالی که نوجوانی بیش نبود اولین گرونده به اسلام و همراه پیامبر بود. علی علیه السلام به فرموده رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم برادر، وصی و جانشین آن حضرت است و مسلّم است که باید چنین باشد؛ زیرا او تنها کسی است که همیشه در کنار پیامبر بود و از او جدا نشد تا زمانی که خدای تعالی پیامبر را نزد خود برد.

پیامبر فرمودند

يا عَلِيُّ مَن قَتَلَكَ فَقَد قَتَلَنِي وَ مَن أَبْغَضَكَ فَقَد أَبغَضَي لِأَنَّكَ مَنِّي كَنَفْسِي وَ طِينَتُكَ مِن طِينَتي وَ أَنتَ وَصِيّي وَ خَلِيفَتي عَلى أُمَتي. (1)کسی که تو را بکشد به تحقیق که مرا کشته است و کسی که تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته؛ چرا که تو به منزله نفس منی؛ طینت تو طینت من است و تو وصیّ منی بر امت من و خلیفه منی بعد از من که از نیابت من امیر امت من باشی و ایشان را بر اوامر و نواهی من بداری.


1) عيون أخبار الرضا، ج1، ص297، ب 28، ح53؛ شیخ بهائی، اربعین، ص195، ح9.

تاریخ اسلام افتخار و عظمتِ خود را با علی علیه السلام آغاز کرد و همۀ عبرت و درس آموزی تاریخ پابه پای آن امام همام حرکت می کند؛ شخصیتی که اسباب رهایی بشریت را به وسیلۀ کتاب الله و سنت رسول الله بر مردم عرضه داشت و اهل بیت او در راه ارزش هایی که قرآن و سنت به ارمغان آورده بودند، از جان خود مایه گذاشتند. گرچه چراغ وجودشان شکست، اما نور آن ها خاموش نشد تا جهاد و شهادت و ارشاد جاودانه شود، آن گونه که آنان نمونۀ بارز آن بودند؛ نوری که هیچ مانعی از نورافشانی آن جلوگیری نمی کند و در پرتو آن، اهل بیت پیامبر برخی از علوم خود را به امت آموختند.

بر ما فرض است که سر بر آستان این پاک مرد الهی بساییم و به قدر توان خویش از فضایل حضرتش بهره گیریم که آنان پایگاه نبوت و امامت، حاملان علم و دین و اسطورۀ عزت و شرف اند.

تأمّلات نهایی

منِ خاکی که از این در نتوانم برخاست *** از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند؟

حافظ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ. (1) حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که گویندگان به مدح او نمی رسند.

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما أَلْهَمَ وَ الثَّناءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمِ ابْتَدَأَها وَ سُبُوغِ آلَاءِ أَسْدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ والاها. (2) خدا را بر آن چه ارزانی داشت، سپاس گزار و بر اندیشۀ نیکو که در دل نهاد، شاکر و بر وبر و بر نعمت های فراگیرش ثنا خوانم؛ نعمت هایی که از چشمۀ لطفش جوشید و عطاهای فراوانی که بخشید و احسانی که پیاپی بارید؛ نعمت هایی که از شمار بیرون اند و پاداشش از توان افزون و درک نهایتش نه در حد اندیشۀ ناموزون. بندگان را را برای فزونی نعمت ها و استمرار عطایا به شکر خویش فراخوانده و برای تکمیل به ستایش آن متوجه کرده و آنان را برای نعمت هایی دو چندان تشویق فرموده است.

إِلهِي فَكَيْفَ لي بِتَحْصيلِ الشُّكْرِ وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ فَكُلَّما قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَيَّ لِذلِكَ أَنْ أَقُولَ لَكَ الْحَمْدُ. (3)


1) نهج البلاغه، خطبۀ اول.

2) علل الشرایع، ج1، ص290-289، خطبه فاطمه زهرا عليها السلام معروف به خطبه فدک؛ إحقاق الحق، ج10، ص 304-296.

3) امام سجاد علیه السلام (مناجاة الشاكرين).

خداوندا چگونه شکر تو توانم گزارد که شکر من تو را موجب شکر دیگری است پس هرچه بگویم لَكَ الْحَمْد، باید که برای این کلام باز لَكَ الْحَمْد بگویم.

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ. گواهی می دهم که معبودی جز او نیست و یکتایی است بی انباز و یار.

إِلهِي كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ أَنَا أَنَا وَ كَيْفَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ أَنْتَ أَنْتَ. معبودم! چگونه تو را بخوانم و حال آن که من، همان منم و چگونه امیدم را از تو قطع کنم و حال آن که تو، همان تویی.

سُبْحَانَكَ ما عَرَفُوكَ وَ لا وَحَّدُوكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَصَفُوكَ، سُبْحَانَكَ لَوْ عَرَفُوكَ لَوَصَفُوكَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ. (1) منزهی تو که به معرفت و توحید تو روی نیاوردند، از این رو تو را خودسرانه وصف کردند منزهی تو که اگر تو را می شناختند، آن گونه تو را وصف می کردند که خود را وصف کرده ای.

تَعَالَى عَمَّا يَصِفُهُ الْواصِفُونَ الْمُشَبِّهُونَ الله بِخَلْقِهِ الْمُفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ. (2) او برتر است از توصیف وصف کنندگانی که او را تشبیه به خلق می کنند و به او افترا می بندند.

خدایا! ما ایمان خود را به شناخت دوستان تو و بیزاری جستن از دشمنان تو پیوند می دهیم.

پروردگارا! از تو می خواهم که به من ثبات در ایمان و راهنمایی به سوی صراط مستقیم عطا فرمایی و به من کمک کنی تا شکرگزار تو باشم و تو را به روش های ستوده ستایش کنم. از تو قلبی پاک می خواهم که به بدی میل نکند. از تو زبانی حق گو و تقوایی می خواهم که خود مصلحت دانی.

وَ هَبْ لِي نُوراً أَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ وَ أَهْتَدِي بِهِ فِي الظُّلُمَاتِ، و أَسْتَضِيءُ بِهِ مِنَ الشَّاکِّ وَ الشُّبَهَاتِ. (3) خدایا! نوری به من ببخش که در پرتو آن در جامعه حرکت کنم و در تاریکی ها


1) الكافي، ج1، ص 101-100، ح3، بیان امام رضا علیه السلام، باب النهي عن الصفة بغير ما وصف به نفسه.

2) الكافي، ج1، ص100، ح1، بیان امام صادق علیه السلام.

3) صحیفه سجادیه، دعای بیست و یکم.

راه یابم و از شک و شبهه بیرون آیم.

پروردگارا! دل های ما را پس از روشن کردن به نور ایمان به زنگار منشان و از پیشگاه خود ما را رحمتی فرست.

إِلهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الآثارِ وِ تَنَقَّلاتِ الأَطوارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْءٍ حَتَّي لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْءٍ. خدایا! از نشانه های گوناگون آفرینش و دگرگونی های حوادث و رویدادها دانستم که مقصودت از خلقت من و خواسته ات این بوده که عظمت و بزرگی و قدرت خود را در هر چیز به من بنمایانی تا در هر آفریده ای تو را بینم و تو را شناسم و اثری از غیر تو نیابم.

يا رَبِّ يَا رَبِّ أَنْتَ مَوْلاهُ *** فَارْحَمْ عُبَيْداً إِلَيْكَ مَلْجَاهُ پروردگارا! تو مولای بنده ات هستی. ترحم نما بر عبد کوچکی که پناهگاه او تویی.

يا ذَا الْمَعَالِي عَلَيْكَ مُعْتَمَدِي *** طُوبَى لِمَنْ كُنْتَ أَنْتَ مَوْلاهُ ای صاحب بزرگی ها و برتری ها! تکیه گاه من تویی. خوشا به حال کسی که تو مولای اویی.

طُوبَى لِمَنْ كَانَ خَائِفاً أَرقاً *** يَشْكُو إِلَى ذِي الْجَلَالِ بَلْواهُ خوشا به حال کسی که از تو ترسان و شب بیدار است و گرفتاری خویش را به درگاه صاحب جلالی تو گوید.

وَ ما بِهِ عِلَّةٌ وَ لَا سَقَمٌ *** أَكْثَرُ مِنْ حُبِّهِ لِمَوْلاهُ و او را هیچ بیماری و دردی جز محبت مولای خویش نباشد.

إِذَا اشْتَكَى بَثَّهُ وَ غُصَّتَهُ *** أَجَابَهُ اللهِ ثُمَّ لَبَّاه هر زمان غم و غصه اش را بیان کند خدایش جواب دهد و لبیک گوید.

لَبَيْكَ لَبَيْكَ أَنْتَ فِي كَنَفي *** وَ كُلُّ ما قُلتَ قَدْ عَلِمْنَاهُ

لبیک لبیک تو در پناه منی در آن چه گفتی، همه را دانسته ام.

إِذَا ابْتَلَى بِالظَّلامِ مُبْتَهِلاً *** أَكْرَمَهُ اللَّهِ ثُمَّ أَدْنَاهُ (1) چون در تاریکی شب به تضرع و زاری درآید، خدا او را عزیز شمرد و به قرب خویش راه دهد.


خدایا! هر دو جهان در تصرف توست و هستی هر که هست، از هستی توست.

خدایا! پرستش و ستایش تو، آن گاه میسّر باشد که مدد تو مرا یاور شود.

ای خدای من! تنوع تدبیرات و سرعت در هم پیچیدن سطوح مقدرات هستی که به مشیت تو صورت می گیرد، بندگان عارف تو را از اطمینان بدان چه دارند و از یأس بارگاه تو در گرفتاری ها باز می دارند.

خدایا! قدرت تو هویداست؛ اما چگونگی آن ناپیدا، چه که تو را نشناختند و برخلاف آن چه هستی، سنجیدند و تشبیه کردند.

خدایا! من از آنان که تو را از رهگذر تشبیه می جویند، بیزارم. هیچ چیز مانند تو نیست. آشفته حالی دارم که چشمم به عنایات تو و امیدم به کرانه های امن و نجات توست.

خدایا! هرگز تو را در نمی یابند و نعمت های تو که در آنان آشکار است، به تو راهشان می توان بُرد، اگر می شناختندت.

خدایا! توفیق ناپیدا کرانه ات را از من دریغ مدار و مرا با رهروان رهیافته، همراه و همرو شمار.

خدایا! در آفرینش تو چندان گریز هست که بندگان به ذات تو نپردازند؛ اما آنان تو را با آفریدگانت برابر کردند و شناخت آنان ناقص و بی خردانه بود و چنین شد که برخی از نشانه های تو را به خدایی گرفتند و به وصف تو پرداختند.

پروردگارا! تو از وصف های تشبیه کنندگان برتری. آهنگ دل انگیز رحمتت را همه کس شنیده و نعمت بی دریغت از کران تا کران کشیده.


1) مناجات حسین بن على، سيد الشهداء علیه السلام در مکۀ معظمه کنار قبر جدهاش خدیجه کبری علیها السلام (مناقب آل أبی طالب، 69/4؛ بحار الأنوار، 193/44).

پروردگارا! هر تقدیس و تنزیهی شایستۀ توست که مُبدع و خالق همۀ موجوداتی.

خدایا! ما را در مسیری مستقیم و دور از انحراف و رساننده به هدف راهنمایی فرما؛ راهی که فرجام آن وصول به درگاه توست؛ درگاهی که راهیابی و وصول به آن بسی دشوار است.

ما ایمان داریم که پیغمبر ما حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم از روی هوای نفس سخن نمی گوید، بلکه سخنانش وحی است که به او می رسد؛ این وحی را فرشته ای که سخت نیرومند است، به وی می آموزد. بنابراین سخنان پیامبر مانند قرآن مجید است که از آغاز تا پایان باطلی در آن راه نیافته و از جانب خداوند حکیم و ستوده نازل شده است. از این رو کسی که ایمان به قرآن کریم دارد و پیامبر را به مقام نبوّت تصدیق می کند، نباید حتی سرِ مویی از نصّ صریح قرآنی یا گفتار پیامبر الهی سرپیچی کند.

پروردگارا! ما به تو ایمان آوردیم و از پیامبرت پیروی کردیم؛ راه سنت او را در پیش گرفتیم؛ اهل بیت و اصحاب او را که در راه وی گام نهادند و در پرتو هدایت او راه جُستند، دعوت حق را شنیدند و بدان گوش سپردند و به جان پذیرفتند و فرایض و سنن دین را برپا داشتند، به دوستی برگزیدیم.


در متون اسلامی (کتاب و سنت) با عبارات و نصوص شرعی قطعی مقام مرجعیت به اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و به طور مشخص به بزرگ این خانواده واگذار شده است. این فضل و عنایت خداست که به هر که خواهد، عطا کند. خدای تعالی برای ما روشن کرده است که اهل بیت علیهم السلام در هر زمانی افضل از دیگران اند و این خود از لوازم مرجعیت است. بدون شک پس از وفات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، مرجعیت مسلمین از آنِ بزرگ اهل بیت نبوّت، یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است.

هر مسلمانی می دانست که علی بن ابی طالب علیه السلام مولای او و مولای هر مرد و زن با ایمان است. او از کودکی در دامان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بزرگ شده و اولین کسی بود که به آن حضرت ایمان آورد و بیعت کرد و نیز آخرین کسی

بود که پس از وفات پیامبر از جسد او جدا شده است. تنها او می داند پیغمبر چه کرده است.

به سخن عمر بن خطاب بنگرید که می گوید «این علی، مولای من و مولای تو و مولای هر مرد و زن با ایمان است». این است مرجعیت شرعی و قانونی خدایی. افزون بر آن که با کمال دین تعارض دارد، رها کردن دین و عقیده بدون مرجع، ضایع کردن آن دین است.

پیشوایان دینی علیهم السلام در هنگام بحث و استدلال هرگز با مدعی به تندی سخن نمی گفتند و به وی مجال اقامۀ برهان و اثبات حجت می دادند و در این میان هر چند سخنان باطل و ناستوده می شنیدند، در خشم نمی شدند و کلام مدعی را قطع نمی کردند، بلکه پس از پایان گفتار وی لب به سخن می گشودند و در ردّ گفتار او به استدلال می پرداختند و وی را به حجت خویش ملزم می کردند.

آنان با سرسخت ترین دشمنان خود نیز در کمال انسانیت رفتار می کردند. اگر به گفتۀ پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم عمل می شد، تاریخ شاهد انحراف انسان از مسیر هدایت الهی نبود و تمدن امروز بشری با شاخصۀ علمِ همراه با اخلاق و قدرتِ آمیخته با عدالت شناخته می شد.

عدالت از پایه های بنیادین دین است و در قاموس عدالت، هر حقی به ذی حق خویش می رسد. عدالت نه تنها هرگز با کسی خصومت نمی ورزد، بلکه برپا دارندۀ قانون حیات انسانی است.

ما به تمامی اصحابی که اعمال صالح و پسندیده داشتند و خدا و رسول از آن ها راضی و خشنود بودند، ارج و احترام فوق العاده قائلیم. آنان انسانهایی هستند دارای فضیلت؛ افرادی عادل و مورد اعتماد و راهبرانی هدایت گر که پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز بر وجود این اوصاف دربارۀ آن ها شهادت داده است.

اما گروهی از آنان، منافق، بیماردل و شایعه پراکن بودند که خداوند متعال فرمود وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ (1)(و بعضی از ایشان پیامبر را می آزارند)؛ يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فى قُلوبِهِمْ (2)(منافقان از این که سوره ای


1) توبه (9): 61.

2) توبه (9): 64.

دربارۀ ایشان نازل شود و آن چه را در دل دارند آشکار کنند، بیمناک اند).

بنابراین در میان صحابه کسانی بودند که کفر خویش را پنهان و اظهار ایمان می کردند. در میان آنان کسانی بودند که پیمان شکستند، از دین خارج شدند تعدّی کردند. در میان آنان کسانی بودند که با خدا و رسول دشمنی ورزیدند و نیز کسانی که به فرمودۀ قرآن پیمان شکنی کردند و سدّ راه خدا شدند و با کتاب خدا و سنت قطعی رسول خدا مخالفت کردند.

همراهی با رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم و هم سخن شدن با آن حضرت هر چند پرارزش است ولی به تنهایی دلیل پاکی و به دور بودن از اشتباه صحابه نمی تواند باشد. عقل و نقل این روش و سیره را هیچ گاه نمی پذیرد.

برخی از اینان بازیچۀ هواها شدند و پاره ای از دایرۀ حق پا بیرون نهادند و برخی بدان بازگشتند. نفرین و عذاب خداوند بر آن کافران و منافقانی باد که در زمان رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم با انواع مخالفت ها و کارشکنی ها از پیشرفت اسلام جلوگیری کردند تا آن جا که با پرتاب سنگ پیشانی و دندان هایش را شکستند و او را از وطن آواره ساختند و درصدد قتل او برآمدند و پس از رحلت حضرتش با بستن در خانۀ وحی و هتک حرمت ناموس خدا و اسائۀ ادب به اهل بیت و منزوی ساختن معلّم و مربّی معصوم، خواستند برای همیشه مردم را از اسلام حقیقی محروم سازند و آنان را در ظلمت و تاریکی قرار دهند. پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نفاق از میان نرفت و با قطع وحی نیز ریشه کن نشد.

آن حضرت در حالی که میان اصحاب خود بود، آرزو می کرد که برادران خود را ببیند. بنابراین معیار واقعی هرگز براساس سوداگری به وسیلۀ شعارها نیست؛ بلکه معیار پیروی از آن حضرت در راه راست است.


خداوندا! اصحاب خاصۀ حضرت محمد مصطفی صلّى الله علیه و آله و سلّم را پاداش شکر و سپاسشان عطا کن؛ آنان که شهر و دیار و قوم و تبارشان را در راه پیشرفت دین تو ترک کردند و از وسعت و گشایش زندگی به تنگنای معیشت درآمدند و با مظلومیت خویش، هدف آنان عزت و عظمت و سربلندی دین تو بود.

خداوندا! بهترین پاداش خود را به تابعین عطا فرما که اصحاب حضرت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم را به نیکی تبعیت کردند؛ کسانی که شأن و منش صحابه را در نظر داشتند و راه و رسم آن ها را برگزیدند و رهپوی آیین و مرامشان شدند.

خدایا! بر آن ها که تو را اطاعت کردند، درود و صلوات فرست.

خدا بهتر می داند رسالت خود را کجا قرار دهد و به چه کسی واگذار کند.

خداوند جهانیان دوران رسالت رسولان خود را با بعثت محمد مصطفی صلّی الله عليه و آله و سلّم ختم کرد و جمیع شرایع آسمانی را با شریعت معتدل وی که به اعمال بندگان بستگی دارد منسوخ گردانید.

بنابراین حلال محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم تا روز قیامت حلال و حرام او تا روز قیامت حرام خواهد بود. این حلّیّت و حرمت هم شامل احکام تکلیفی و احکام وضعی است. این موضوع مورد اتفاق همۀ مسلمانان است؛ همان گونه که همگی دربارۀ نبوت آن جناب اتفاق نظر دارند و حتی یک نفر سخنی برخلاف آن نگفته است.

وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى الله وَ رَسولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ الله وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (1)(و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که وقتی خدا و پیامبرش فرمانی دادند، از پیش خود اختیاری داشته باشند، که هر کس از فرمان خدا و پیامبرش نافرمانی کند، سخت در گمراهی افتاده است). بررسی سیرۀ آن دسته از صحابۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که دنیاپرستی پیشه کرده بودند، نشان می دهد که آن ها تنها در امور دینی، مانند نماز و روزه و توجه به قبله و... به نصوص پیامبر و گفتار صریح آن حضرت عمل می کردند، ولی در نصوص مربوط به سرپرستی و امارت امت اسلامی و ادارۀ امور دولت و حکومت اسلامی و غیره، تعبد به آن را واجب نمی دانستند؛ بلکه خود درباره آن نظر داشتند و هنگام تقابل این امور با نصوص دینی از رأی و اجتهاد شخصی خود استفاده می کردند و از آن جایی که استفاده از رأی و اجتهاد خارج از چارچوب قواعد دینی است، مردود و بی اعتبار خواهد بود.

این گروه کسانی بودند که اجتهاد در مقابل نصّ را جایز می دانستند و در نتیجه


1) احزاب (33): 36.

در اعتراض و اشکال به پیامبر اکرم مجتهد بودند! فتوای آن ها برای خود و رأی خداوند عالم هم برای خود! این سخن مقام و شأن پیامبر را، با توجه به آیات صریح قرآن که هرگونه سهو و نسیان و سخن بیهوده را از پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نفی و عصمت او را اثبات می کنند، تعارض دارد. انصاف این است که این مصیبت پدیده آمده برای جامعه اسلامی از موضوعاتی است که نمی توان هیچ عذری برای آن آورد و آن را توجیه کرد، بلکه باید کوشید تا چنین تفکری از جوامع اسلامی رخت بربندد.

پروردگارا! ما به پیامبرت ایمان آوردیم و از منافقانی که بر نفاق ماندند و دام های بلا در راه پیامبرت گستردند و از عمق جان به او ایمان نیاوردند و تنها برای حفظ جان و مال خود، کلمۀ اسلام و مسلمانی را بر زبان آوردند و هم از آنان که با پیامبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مخالفت ورزیدند، بیزاری می جوییم؛ کسانی که خداوند دربارۀ آن ها فرمود وَ مَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِيراً (1)هر کس پس از آشکار شدن راه هدایت با پیامبر مخالفت ورزد و از شیوه ای جز راه مؤمنان پیروی کند، او را بدان سو که خود خواهد بگردانیم [و بدان واگذاریم] و به دوزخ درآوریم).

کسی را نمی رسد که مطالب رسیده از خدا و پیامبر را برخلاف آن که به اذهان می رسد، معنا کند و این حق را ندارد که بدون دلیل روشن گفتار خدا و پیامبرش را از معانی ظاهرش که به ذهن خطور می کند، بگرداند؛ تا چه رسد که نصّ صریح هم چون آیه قرآن یا گفتار پیامبر باشد ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا الله إِنَّ الله شَدِيدُ الْعِقَابِ (2)(آن چه پیامبر برای شما آورده است، بگیرید و آن چه شما را از آن بر حذر داشته، ترک کنید و از خدا بترسید که عذاب خداوند سخت است).


ای حامی من! در یادآوری خودت و شکرگزاری به درگاهت و عبادت خودت به من کمک کن. معبود من، آرامش من در مناجات با توست، داروی دردم و


1) نساء (4): 115.

2) حشر (59): 7.

زدایندۀ اندوهم پیش توست. مرا از خود گسسته مخواه و از خویش دور مدار، ای مهربان ترینِ مهربانان!

پروردگارا! به خود ظلم کردم و هیچ کس جز تو نمی تواند تقصیر بنده ات را ببخشاید. از روی لطف و مهربانی مرا ببخشای و بر من ترحّم فرما؛ زیرا به درستی که تو بخشایندۀ گناهان و عطاکنندۀ نعمات بر بندگانت هستی.

پس در وحشتِ تنهایی مرا همدم باش، لغزش هایم را نادیده انگار، گناهان و خطاهایم را ببخشای، توبه ام بپذیر، دعایم به اجابت رسان و بیچارگی و بی نوایی ام را چاره ساز.

خدایا! به خاطر دین اسلام برای ما از بخشش های اندوخته ات مقرر فرما و با آن پاداش های پاک و خالص خود، اعمال ناپاک و آلوده به گناهان ما را پاک و خالص فرما.

خدایا! این همه را به توفیق و رحمت خود به ما ارزانی کن، ما را در این جهان و آن جهان خیر و نیکی عطا کن و از عذاب آتش امان ده.

خدایا! جود و کرم تو طبع آرزو طلبی ام را گستاخ کرده و سپاس گزاری ات باعث پذیرش عملم شده است. پس مرا در هنگام نزدیک شدن مرگم به دیدار خویش مسرور و شادکام فرما.

سپاس خدا را که در فروع دینی و در اصول عقاید اسلامی و فقه و قواعد آن و به طور کلی در دانش های کتاب و سنت و فنون ادب و مسائل سلوکی و اخلاقی مطیع امر امامت هستیم.

به ولایت اهل بیت علیهم السلام اعتراف داریم، اولیا و دوست داران ایشان را دوست داریم و از بدخواهان آنان بیزاریم. چنین چیزی پاس نهادن به مراتب محبت و لازمۀ دوستی و مودّت است و به همین دلیل ما شیعۀ او هستیم و آنان وسیلۀ نجات ما. پس خدا را بر این هدایت و توفیق سپاس فراوان می گوییم.

شارع مقدس موضوعی را باقی نگذاشته جز این که آن را روشن ساخته و راه شناخت آن را به خردمندان نشان داده است و ممکن نیست خداوند متعال بندگانش را به حال خود رها کند که دین او را ملعبۀ هوی و هوس خود گردانند.

خداست که ما را به دین خود هدایت فرمود و به اجابت دعوت رسول، توفیق

بخشید و ما را از کسانی قرار داد که به ثَقَلین تمسّک جسته و به دو رشتۀ قرآن و عترت دست آویخته ایم و به شهر دانش او از درِ آن وارد و از درگاهِ ریزش گناه داخل شده ایم.

ما را نگهبان باش آن گونه که از گناه در امان بمانیم و به فرمانبرداری تو راه تو یابیم و این همه در راه محبت تو باشد. شکر خدا را که از پیروان کسانی هستیم که امان و پناهگاه در روی زمین و کشتی نجات امت اند.

خدایا! ولایت اهل بیت علیهم السلام را جان جانم می دانم و حمد و سپاس خدا را که ما را چنین هدایت فرمود و اگر هدایت او نبود ما راه پیدا نمی کردیم این مزایا همه از لطف بی کران توست.

خدایا! ما را موفق گردان که پیرو سنت ها باشیم و بدعت ها را کنار نهیم، ما را موفق کن که به کارهای پسندیده فرمان دهیم و از ناپسندی ها باز داریم؛ موفقمان بدار که از اسلام پاسداری کنیم و توفیقمان ده که در نکوهش باطل سخن گوییم و آن را حقیر شماریم و حق را یاری دهیم و آن را گرامی داریم.

خدایا! ایمان مرا به کامل ترین مراتب ایمان برسان و یقینم را فاضل ترین درجات یقین ساز. نیّتم را به بهترین نیّت ها و عملم را به بهترین اعمال ترفیع دِه.

خدایا! به لطف خود نیّتم را کامل و خالص ساز و یقینم را ثابت و پابرجا دار و به قدرت خود آن چه را که از من تباه شده اصلاح فرما.

خدایا! ما را موفق ساز که گمراه را به راه آوریم، ناتوان را مدد رسانیم و ستم دیده را به فریاد رسیم. ما را هیچ کاری نیست جز آن چه تو فرموده ای و هیچ بهرۀ نیکی نداریم جز آن چه تو بخشیده ای.

خدایا! مدت عمر مرا با عفو خود به پایان بَر و آرزویم را در امید رحمتت به تحقیق رسان و راه هایم را برای رسیدن به سر منزلِ خشنودی ات هموار ساز و عَمَلم را در همۀ احوالم نیکو گردان.

خدایا! راهی هموار به سوی محبت خود برایم آشکار ساز و به وسیلۀ آن خیر دنیا و آخرت را برایم کامل فرما و ما را در دنیا و آخرت بهره ای نیکو عطا فرما.

رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ أَعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنَا وَ أَرْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانا

فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (1) پروردگارا! تکلیفی فوق طاقت ما بر دوشمان منه و گناه ما ببخش و بر ما رحمت فرست، تنها مولای ما و یاور ما تویی. ما را بر گروه کافران پیروز گردان.

خدايا! من فقیر و نیازمندم، ولی فقر و نیاز مرا تنها لطف و عنایت تو باید برطرف سازد. ما و همه چیز و همه کس، جملگی چون به خود آمدیم، خویشتن را از آنِ تو یافتیم.

خدایا! دین تو مایۀ زندگی است و پیروی از تو آیین بندگی. آن که سر بر آستان پرستش تو نهد و گوهر جان خویش وقف برپایی دستور تو کند، رسم بندگی نیک به جا آورده و آیین عبودیت گزارده. شکستگی های مرا تنها عطف و احسان تو ترمیم و جبران کند.

خدای من! این آتش و اشتیاق و طلب که در وجودم شعله ور است، چیزی جز آب لقای تو آن را خاموش نمی سازد.

معبودا! چنانم کن تا دل از همه ببرم و تنها به تو پیوندم و در جوار لطف تو باشم. تنها تو و نه کس دیگر، آرزوی منی، دیدارت روشنایی چشم من است و پیوستن به تو آرزوی جان من.

اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبيدُكَ التَّائِقُونَ إِلى وَلِيِّكَ الْمُذَكَّرِ بِكَ وَ بِنَبِيِّكَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلاذاً وَ أَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَ مَعاذاً وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِينَ مِنَّا إِمَاماً فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَ سلاماً وَ زِدْنَا بِذلِكَ يَا رَبِّ إِكْرَاماً. (2) خدایا! ما بندگان تو هستیم و به دیدار ولیّ تو که یادآور تو و پیامبر توست، مشتاقیم؛ او را خلق فرمودی تا حافظ و پناه ما باشد و به او قدرت و توان دادی تا از ما نگاه داری و نگهبانی فرماید و او را نصب کردی تا بر اهل ایمان پیشوایی کند.

پس درود و سلام ما را به او برسان و به این درود اکرام ما را زیاد گردان.

اللهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِّلُ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ إِلى طَاعَتِكَ وَ الْقادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ وَ تَرْزُقُنا بها كَرامَةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. (3)


1) بقره (2): 286.

2) دعای ندبه، ابن مشهدی، المزار الكبير، ص583.

3) دعای افتتاح، مصباح المتهجّد، ص581.

خدایا! ما از تو امید و اشتیاق داریم که دولت با کرامت آن امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را به آن عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردانی و ما را در آن دولت حقه اهل دعوت به طاعتت و از پیشوایان راه هدایتت قرار دهی و به واسطۀ آن بزرگوار به ما عزت و کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایی.


بر هیچ خردمندی ارزش قلم و نگارش پوشیده نیست. مردمان با دانش و بینش و دارندۀ قلم های پاک در اوج عزت و حرمت اند. مایۀ انسان، اندیشۀ اوست و آگاهی دغدغۀ همیشگی اش. ارزش قلم و نوشتار به قدر پاکی و دقت و ریزه کاری های آن است. قلم های ارزشمند هم چون راهنمایان راستین اند که با اشارت و حرکت موزون و مناسب، راه امن و سعادت را نشان می دهند و خطرهای قطعی و احتمالی را مشخص می کنند و اندیشه ها را زنده و جاوید نگه می دارند و با حق نویسی و واقع اندیشی در اصلاح جامعه و دوام و ثبات آن می کوشند.

قلم هایی که برخلاف مسیر عدالت و حقیقت به جریان افتند، همانند نیش های زهر آگین اند که بر جسم و جان جامعه فرو می روند و آن را مسموم می کنند و افکار را به انحراف می کشانند و جامعه را از سعادت و تکامل باز می دارند.

قلم های ارزنده، پاسدار پندار گذشتگان و بیانگر کردار آنان هستند. بزرگ ترین مسئولیت و مهم ترین رسالت آنان بیان حقایق و رهنمون بودن به واقعیت های اصیل و زدودن جهل و نادانی از جامعه است و روش صحیح پرورش و نگرش را نشان دادن. چنین قلم هایی دارای حرمت و قداست و شایستۀ سوگند به آن و مصداق این آیۀ کریمه هستند و من وَ الْقَلَم وَ ما يَسْطُرُونَ (1)(نون، سوگند به قلم و آن چه می نویسند) و این قلم حتی بر خون شهیدان در راه خدا برتری دارد.

برای خطاهای خود، از خداوند آمرزش می طلبم که او آمرزندۀ مهربان است. رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأَنا (2)(خدایا! عذرم را بپذیر، ای بهترین کسی که گنه کاران به درگاهش عذرخواهی کنند).


1) قلم (68): 1.

2) بقره (2): 286.

مُشْتاقَةً إِلى فَرْحَةِ لِقائِكَ (1)(خداوندا! جان ما را همیشه و همیشه مشتاق شادمانی آن لحظه ای ساز که به دیدار تو می آییم). اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُها مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُها مِنْ وَدائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي. (2) خدایا! جان مرا اولین نعمت با ارزشی قرار ده که از میان نعمت هایت از من می ستانی و نخستین امانتی باشد که برمی گردانی [یعنی قبل از هر چیز جان مرا بستان، نه این که بعد از آن که چشم گوش و... از من گرفته شد و کور، کر و زمین گیر شدم، بمیرم].

اللهُمَّ عامِلْنا بِفَضْلِكَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِكَ يا جَوادُ یا كَرِيمُ. پرودگارا با فضل خویش با ما رفتار کن، نه با عدل خود ای صاحب جود و کرم.


کتاب را با سپاس از خداوندی به پایان می بریم که یاری کرد و هدایت فرمود و راه رشد را از گمراهی جدا و روشن ساخت تا کسی که هلاک می شود، در برابر دلیل روشن هلاک شود و کسی که زندگی می کند، از روی دلیل روشن زندگی کند.

و درود و سلام فراوان بر پیامبر برانگیخته شده به بهترین امت ها و برای ابد و درود بر خاندان پاک او باد.

ما دربارۀ این کتاب، در صورت خطا از خداوند طلب مغفرت می کنیم و از او برای به دست آوردن رضایتش توفیق می جوییم و برای آگاهی به باطل از او طلب رشد می کنیم تا آن باطل را تصفیه کنیم؛ زیرا خیر از اوست و او بر بندگانش مهربان است.

سپاس مر خدا را که پرورندۀ عالمیان است و درود خداوند بر پیامبر و فرزندان پاک او باد.

سر تعظیم فرود می آورم و از او برای هر لغزشی که ندانسته و نخواسته از من سرزده، پوزش می خواهم اگر نتوانستم به خوبی از عهده برآیم که او خوب ترین


1) مفاتیح الجنان، زیارت امین الله؛ مصباح المتهجّد، ص738.

2) نهج البلاغه، خطبه 215.

پوزش پذیران است و سرآمد بخشایشگران.

از خداوند می خواهیم که ما را از بدی های نفسانی و کارهای ناشایست حفظ کند و به راه حق، رستگاری، خیر و درستکاری هدایت کند؛ چرا که او یاوری توانا و شایستۀ اجابت است.

خداوندا! عقل و دل ما را به نورانیت و طهارت خویش مطهر و منوّر گردان و کاستی ها و گمراهی های ما را برطرف ساز. نفوس ما را از پرده ها و پوشش هایی که به وسیلۀ اوهام و خیالات بر آن ها افتاده است، رها ساز تا مطالب و مسائل را به شایستگی درک کنیم. پروردگارا! تأییدات و الطاف خویش را همراه ما ساز.

خداوندا! بهترین درودها و سلام ها نثار هادیان و راهنمایان باد، به ویژه کسانی که هادی و راهنمای ما به اسماء و صفات حُسنای تواند، یعنی محمد و عترت پاکش علیهم السلام.


خداوند حیات بخش مهربان که با ریختن قطرات باران بر دل صحراهای سوزان چمن ها می آراید و گل ها می رویاند، با لطف و کرمش به این سخنان ناقص و نارسا که مانند قطره ای و کم تر از قطره - است در برابر دریاهای موّاج حکمت بزرگان، خاصیت احیا بخشد و نور در دل ها بیفکند و فرجام کار همه را قرین خیر و سعادت سازد.

خدایا بزرگی تو آن گونه است که خواستن های خُرد از تو نشاید و سترگی ات آن سان که زبان مرا به نیازهای کلان گشاید. من آن اندازه ناتوانم که جز به یاری تو، دست یازیدن به هیچ کاری را یارَستن نتوانم و اگر برگرد آستان تو نگردم، سرگشته مانم و حیران.

برای کلمۀ حق هر جا که باشد و یافت شود، دل هایمان را باز و دست هایمان را به سوی کسب معرفت دراز می کنیم و آیۀ مبارکه قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا (1)(بگوای پروردگار من! به علم من بیفزای) را نصب العین خویش قرار می دهیم از خداوند می خواهیم آن چه را که درست است، به ما الهام فرماید و ما را در عمل بدان


1) طه (20): 114.

موفق گرداند.

امید است که حق تعالی این فاصله و جدایی را از میان ما بردارد و ما را در کنار هم گرد آورد که او اجابت کنندۀ دعاست قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ الله وَاسِعٌ عَلِيمٌ (1)(بگو! چنین فضلی به دست خداوند است، آن را به هرکس که بخواهد می دهد و خداوند گشایشگر داناست).

خداوند خود راهنمای همۀ ما به سوی حق و حقیقت است و بازگشت همگان به سوی اوست.

اللَّهُمَّ تَوَفَّنِي عَلى مِلَّتِكَ وَ مِلَّةِ نَبِيِّكَ مُحَمّدٍ عَلَيْهِ السَّلامُ إِذا تَوَفَّيْتَنِي. (2) بارالها! هنگام وفاتم مرا به دین خود و آیین پیامبرت، محمد (که درود و سلام بر او باد) بمیران.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ أَوَّلاً وَ آخِراً وَ ظَاهِراً وَ باطِناً.


1) آل عمران (3): 73.

2) صحیفه سجادیه، ص142، دعای 31.

منابع و مآخذ

کتاب ها

•

قرآن کریم

•

نهج البلاغه ترجمه سید جعفر شهیدی

•

نهج البلاغه، تحقیق، صبحی صالح

•

صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه السلام

•

ابوحیان توحیدی، علیرضا ذکاوتی، طرح نو، 1374ش.

•

الآثار الباقيه عن القرون الخالیه، ابوریحان بیرونی (440ه)، نشر میراث مکتوب، تهران، 1380ش، 1ج، تحقیق: پرویز اذکایی

•

الاحتجاج على أهل اللجاج، طبرسی، تحقیق ابراهیم البهادری، محمدهادی به، تهران، اسوة، 1416ق.

•

إحقاق الحق، قاضی نورالله شوشتری، تعلیقات آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی، قم.

•

الحكمة الخالدة، ابن مسکویه (421ه)، دانشگاه تهران، تهران، 1358ش، 1ج، تحقیق: عبدالرحمن بدوی

•

اخلاق ناصری، نصیرالدین طوسی، (672ه)، خوارزمی، تهران 1356ش،

•

ادب الدنيا والدین، ابوالحسن ماوردی، تحقیق مصطفى السّقا، قاهره، 1375ق.

•

اربعین، شیخ بهائی (بهاءالدین محمد عاملی)، تحقیق حسین استادولی، تهران، حکمت، 1368ش.

•

ارشاد القلوب، دیلمی (841ه)، نشر الشریف الرضی، قم، 1412ه، 2ج، چاپ اول.

•

الإرشاد في معرفة حجج الله علی العباد، محمد بن نعمان (شیخ مقید)، صحّحه و اخرجه السید كاظم الموسوی المیاموی، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1377ق.

•

استیعاب، ابن عبدالبرّ (463ه)، دارالجیل، بیروت، 1412ه، 4ج، تحقیق: علی محمد بجاوی

•

اسرار خودی و رموز بی خودی، محمداقبال لاهوری، به اهتمام محمد حسین مشایخ فریدنی،

•

اسلام از نظر ولتر، جواد حدیدی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1374ش.

•

أسدالغابة، ابن اثیر، دارالفکر، بیروت 1409ه، 6ج، چاپ اول.

•

اسماء و ألقاب اميرالمؤمنين على بن ابيرطالب علیه السلام، علی اصغر شکوهی قوچانی،

•

اسلام در ایران، پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، تهران.

•

اصول الکافی، شیخ کلینی، تحقیق علی اکبر غفاری، بیروت، دارالاضواء، 1985م.

•

أعلام النبوة، ابوحاتم رازی، 1397ق.

•

اعیان الشیعه، سید محسن امین - ج اول

•

الأوائل، ابوهلال عسگری، دارالبشیر، طنطا، 1408ه، 1ج، تحقيق: محمد السيد الوكيل

•

الأوائل، شيخ محمدتقى التُستری، 1372ش.

•

أمالی شیخ طوسی، تحقیق و تصحیح بهراد جعفری، علی اکبر غفاری، تهران، دار الكتب الاسلامية. 1380ش.

•

أمالي، محمد بن الحسن الطوسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1401ق، و دار الثقافه، قم، 1414ه

•

أمالي، محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، تهران، اسلامیه، 1380ش،

•

أمالي المرتضى (غرور الفوائد و دُرر القلائد)، شریف مرتضی (علم الهدى)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار الاحیاء الكتب العربية، 1954م.

•

أمالي، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، 1413ه، 1ج، تحقیق: علی اکبر غفاری.

•

الامام جعفر الصادق علیه السلام، المستشار عبدالحلیم الجندی، تحقیق کمال السّيد

•

الامام الحسين، سموّ المعنى في سموّ الذات، عبدالله العلایایی

•

الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، احمد رحمانی همدانی، تهران.

•

الامام علي في الفكر المسيحي المعاصر، راجي أنور هيفاء، دارالعلوم، بیروت، 1428ه، 1ج.

•

الإمام على نبراسُ و متراسُ، سلیمان کتّانى، العتبة العلوية المقدسة، نجف، 1432ه

•

الإمام على أمير المؤمنين و نهجه في الحياهًْ محمد على إسير، مطبعة النور، جبلة 2002.

•

الامام على صوت العدالة الانسانيّة، جرج جرداق، مجمع جهانی اهل بیت، قم، 1424ه

•

امام امیرالمؤمنین علی علیهاالسلام از دیدگاه خلفا، مهدی فقیه ایمانی،

•

الامامة عند الشيعة، محمدجواد خراسانی، تهران، 1356ش.

•

الامامة و السياسة، ابن قتيبة، دار الأضواء، بيروت، 1410ه، 2ج، تحقیق: علی شیری.

•

انتقال الصعب في المذهب و المعتقد، ادریس حسینی مراکشی، ترجمه شده با نام "راه دشوار از مذهب به مذهب"

•

أنساب الأشراف، احمد بن یحیی بلاذری، دارالمعارف، مصر، 3ج، تحقیق: محمدباقر محمودی

•

الأنوار النعمانية، نعمت الله جزایری، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1431ه، 4ج، تصحیح:

محمد علی قاضی طباطبایی

•

بحار الأنوار علامه مجلسی، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1403ه، 111ج.

•

بحر المعارف، عبد الصمد همدانی، تحقیق حسین استادولی، تهران، حکمت، 1374ش.

•

البداية و النهاية، ابن كثير، دار الفکر، بیروت، 15ج.

•

«برخی از نام ها و کنیه ها و القاب خوب علی بن ابی طالب علیه السلام»، مهدی محقق

•

البروج في اسماء اميرالمؤمنین، الهادی بن ابراهیم بن علیّ الوزیر، تحقیق محمد اسلامی یزدی،

•

بشارة المصطفی، عمادالدین طبرى، المكتبة الحيدرية، نجف، 1383ه، 1ج.

•

بصائر الدرجات، محمد بن الحسن بن فروغ الصفار، تبریز، 1380ق.

•

البصائر و الذخائر، ابوحیان توحیدی، دارصادر، بیروت، 1419ه، 10ج، تحقیق: و داد قاضی.

•

بوستان، سعدی، تهران، خوارزمی، 1359ش.

•

بيت الاخزان، محدث قمیّ، نشر ماهر، قم، 1389ش، 1ج.

•

بنات النّبيّ أم ربائبه، جعفر مرتضی عاملی، قم، 1386ش.

•

پژوهشی در معارف امامیه، علیرضا مسجد جامعی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.

•

"پیامبر بزرگوار افصح العرب" ، محمد علوی مقدم، مجله دانشکده ادبیات علوم انسانی دانشگاه مشهد، شماره مسلسل 56.

•

تاج العروس، محمد مرتضی زبیدی، دار الفکر، بیروت، 1414ه،20ج، تحقیق: علی هلالی و علی شیری.

•

تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، دارالفکر، بیروت، 1408ه، 8ج، تصحیح: سهیل زكار.

•

تاریخ اسلام، حسن ابراهيم حسن، مكتبة النهضة المصرية، قاهره 1964م، 4ج، چاپ 7.

•

تاریخ الاسلام الثقافي و السياسي، صائب عبدالحمید، قم، 1426ق.

•

تاریخ ایران، سرپری سایکس، ترجمه فخرداعی، نشر افسون، تهران، 1380ش، 2ج.

•

تاریخ بغداد، احمد بن على الخطيب البغدادي، المدينة المنوّره، المكتبة السلفية.

•

تاريخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، تحقیق محد محی الدین عبدالحمید، مصره مطبعة السعادة، 1952م.

•

تاریخ طبری، (تاريخ الأُمم و الملوک)، محمد بن جریر طبری، بیروت، 11ج، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهيم.

•

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، 1415ه،80ج، تحقیق: علی شیری.

•

تاریخ یعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی (284ه)، دار صادر، بیروت، 2ج.

•

تحقیق ماللهند، ابوریحان بیرونی، قم، انتشارات بیدار، 1376ش.

•

تذكرة الفقهاء، علامه حلّی، مؤسسه آل البيت، قم.

•

تفسیر ابن کثیر، اسماعيل بن عمر بن كثير، دارالكتب العلمية، بيروت، 1419ه، 9ج.

•

تفسیر ابوالفتوح رازی، تحقیق و تعلیق ابوالحسن شعرانی

•

تفسیر برهان، (البرهان فى تفسير القرآن)، سید هاشم بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، 1374ش، 5ج.

•

تفسير الدار المنثور، عبدالرحمن سیوطی، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، 1404ه، 6ج.

•

تفسیر صافی، محمد فیض کاشانی، مکتبة الصدر، تهران، 1415ه، 5ج، تحقیق: حسین اعلمی.

•

تفسیر طبری، (جامع البیان)، محمدبن طبری، دارالمعرفه، بیروت، 1412ه، 30ج.

•

تفسیر فرات، الکوفی، فرات کوفی، وزارت ارشاد، تهران، 1410ه، 1ج، تحقیق: محمد کاظم محمودی.

•

تفسیر القمی، ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی، قم، مؤسسه دارالکتاب، 1404ق.

•

التفسير الكبير، فخر رازی، تهران، دار الكتب العلمية.

•

تفسیر مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات اسلامیه، تهران، 10ج.

•

تفسير المحيط الأعظم و البحر الحِضم في تأويل الكتاب العزيز المُحكَم، سید حیدر آملی، تحقیق و تعلیق سید محسن موسوی تبریزی، قم، 1423ق.

•

تفسیر نیشابوری، (غرائب القرآن)، حسن بن محمد نیشابوری، دارالكتب العلمية، بيروت، 1416ه، 6ج.

•

تلخيص الشافی، شیخ الطائفه ابی جعفر الطوسی، قدمّ له و علق عليه السید حسین بحر العلوم، قم، دار الكتب الاسلامية، 1394ق.

•

تنزية الأنبياء و الأئمه، سید (شریف) مرتضی (علم الهدی)، تحقیق فارسی حسّون کریم، قم، بوستان کتاب، 1380ش.

•

التوحيد، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1398ه، 1ج، تحقیق: هاشم حسینی.

•

جامع الاسرار و منبع الانوار، شیخ حیدر آملی، تحقیق هنری کربین و عثمان اسماعیل یحیی، تهران انجمن ایرانشناسی فرانسه، 1347ش.

•

جامع ترمذی، (الجامع الصحيح)، داراحياء التراث العربی، بیروت، 5ج.

•

جان های آشنا، جلال ستاری، تهران، توس، 1370ش

•

الجمل، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ه، 1ج، تحقیق علی میرشریفی.

•

جمهرة رسائل العرب، احمد زكى صفوت، المكتبه العلميه، بیروت، 4ج.

•

جنّة المأوى، شيخ محمد حسین کاشف العظاء، تحقیق سید محمد علی قاضی طباطبایی

•

حديقة الحقیقه، سنایی، دانشگاه تهران، 1356ش.

•

حساس ترین فراز تاریخ یا داستان غدیر، جمعی از دبیران، شرکت انتشار، 1348ش.

•

حق با علی است، مهدی فقیه ایمانی،

•

حیات عارفانه امام علی علیه السلام، جوادی آملی، 1380ش

•

حياة أمير المؤمنين في عهد النبی، محمد صادق صدر، بیروت.

•

حياة محمد، محمد حسین هیکل، دارالمعارف، قاهره، 1ج.

•

خاستگاه خلافت، عبدالفتاح عبدالمقصود، نشر آفاق، تهران 1376ش.

•

خصائص الائمة عليهم السلام، سيد رضی، آستان قدس، مشهد، 1406ه، 1ج.

•

خصائص امیرالمؤمنین (علیه السلام)، نسائی، بوستان کتاب، قم، 1382ش، 1ج.

•

الخصال، محمد بن علی بن الحسين بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، صححّه و علّق عليه علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1389ق.

•

الخلافة و نشأة الاحزاب الاسلامية، محمد عمارة

•

دائرۃ المعارف بزرگ اسلامی، تهران، بنیاد دائرۃ المعارف بزرگ اسلامی، 1368-1381ش.

•

دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، 1380ش.

•

دراساتُ في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية، الشیخ حسینعلی منتظری، قم، المركز العالمي للدراسات الاسلامية، 1408ق.

•

در جست وجوی علم دین، سید محمد ضیاءآبادی، تهران.

•

الدّر المنثور من المأثور و غير المأثور، شیخ حسن عالمی، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی، 1409ق.

•

دلائل الصدق، محمد حسن مظفر، مؤسسه آل البیت، قم، 1422ه، 6ج.

•

الدّرة الغرّاء في شعر شيخ البطحاء (ديوان أبي طالب)، تحقیق: باقر قربانی زرین، 1416ق.

•

الدليل العقلى على إمامة اميرالمؤمنين على عليه السلام، سید علی میلانی،

•

دیوان اشعار حکیم ناصرخسرو قبادیانی،

•

دیوان حافظ ابراهیم،

•

ديوان عبدالحسين أزرى،

•

دیوان کامل جامی،

•

دیوان میرزا ابوالفضل طهرانی،

•

دیوان ناصرخسرو، به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق.

•

ذخائر العقبی، محب الدین طبری، دارالکتاب الاسلامی، قم 1428ه، 2ج، چاپ اول.

•

راه علی، سید رضا صدر، قم.

•

رسالة الثقلين (مجله)، مقاله علی احمدی میانجی، 1418ق.

•

رسائل جاحظ، ابوعثمان الجاحظ، دار مكتبة الهلال، بیروت، 2002 ه،1ج، تحقیق: علی ابو ملحم

•

رسائل حکیم سبزواری، ملا هادی سبزواری، تصحیح و تعلیق سید جلال الدین آشتیانی، تهران، اسوه، 1370ش.

•

الرسائل المختارة، جلال الدین محمد دوانی، به اهتمام سید احمد تویسرکانی،

•

الرواشح السماويّة، ميرداماد، انتشارات بیدار، قم.

•

رياحين الشريعة، ذبیح الله محلاتی، دار الکتب الاسلامی، تهران، 1368ش، 6ج.

•

الرياض النظرة، محب طبری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1424ه، 4ج.

•

سرمایه سخن، سید محمد باقر سبزواری، جلد سوم، تهران، نشریه اداره کل اوقاف، 1339ش.

•

سعد السعّود للنفوس، سيدبن طاووس، تحقیق فارس تبریزیان الحسّون

•

مجله سفینه، مقاله حدیث یوم الدار، علی احمدی میانجی، 1386ش.

•

سفينة البحار، محدث قمی (عباس)، تحقیق مجمع البحوث الاسلامية، مشهد آستان قدس رضوی، 1416ق.

•

سقیفه، سید مرتضی عسکری، دانشکده اصول دین، قم، 1387ش، 1ج.

•

السقيفة و الخلافه، عبد الفتاح عبدالمقصود، دار المحجة البيضاء، بيروت، 1ج.

•

سنن ابن ماجه، ابوعبدالله قزوینی، دارالفکر، بیروت 2ج، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.

•

سنن نسائی، ابوعبدالرحمن نسائى، مكتبة المطبوعات الإسلامية، حلب، 1406ه، 8ج.

•

سیری در نهج البلاغة، مرتضی مطهری، تهران.

•

سيرة الائمّة الاثنى عشر، هاشم معروف الحسنی

•

سيره حلبيّه، على بن ابراهیم حلبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1427ه، 3ج.

•

سيرة المصطفى، هاشم معروف الحسنی، بیروت.

•

السيرة النبويّة، ابن هشام، دار المعرفة، بیروت، 2ج، تحقیق: ابراهیم ابیاری و...

•

شب های پیشاور (در دفاع از حریم تشیع)، سلطان الواعظین شیرازی، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1378ق.

•

شرح اصول کافی، ملاصدرا، مؤسسه مطالعات فرهنگی، تهران، 1366ش، 4ج.

•

شرح تجريد الاعتقاد، ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیة، 1351ش.

•

شرح تجرید، ملا علاءالدین علی بن محمد قوشچی، چاپ سنگی، ناصری.

•

شرح على المائة كلمة أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ابن میثم بحرانی،

•

شرح المقاصد، تفتازانی، نشرالشریف الرضی، قم، 1409ه، 5ج.

•

شعر امام شافعی، دانشگاه کردستان، 1380ش.

•

الشفاء (الهيات)، ابن سینا، زیر نظر ابراهیم مدکور، قاهره، 1952م.

•

الشفاء (الالهيّات)، الشيخ الرئيس ابن على الحسين بن عبدالله بن سينا، مع تعليقات صدرالمتألهین شیرازی، قم، بیدار فر.

•

الشموس الطالعة من مشارق الزيارة الجامعه، سید حسین همدانی درودآبادی.

•

شناخت امام یا راه رهایی از مرگ جاهلی، مهدی فقیه ایمانی

•

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حاکم حسکانی، وزارت ارشاد، تهران، 1411ه، 2ج.

•

شیخ المضيره (ابوهریرة)، محمود ابوریة، قاهره، 1945م.

•

شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، 1421ق، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، 10ج.

•

شرح نهج البلاغة، ابن میثم

•

شرح نهج البلاغة، محمد عبده

•

شرح نهج البلاغة، فيض الاسلام

•

شیعه در اسلام، سید محمد حسین طباطبایی، قم، دارالتبلیغ اسلامی.

•

الشيعة في الميزان، محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

•

صبح الأعشى، قلقشندی، دارالکتب العلمية، بيروت، 15ج.

•

الصّراط المستقيم، بياضي، المكتبة الحيدرية، نجف، 1384ه، 3ج.

•

الصّحاح، جوهری، دارالعلم للملايين، بیروت، 1376ه، 6ج.

•

صحیح البخاری، ابو عبدالله محدبن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره، مصر، 1327ق.

•

صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری قُشیری، بیروت، دارالفکر، 1389ق.

•

الصحيح من سيرة النبيّ الاعظم، سید جعفر مرتضی عاملی، جامعه مدرسین، قم، 1414ه، 6ج.

•

الصواعق المحرّقة، ابن حجر هيتمی مالکی، بیروت.

•

الطبقات الکبری، ابن سعد، دار الکتب العلمية، بيروت، 1410ه، 9ج، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا.

•

عبقرية الامام علی، عباس محمود العقاد، مكتبة العصرية، صيدا.

•

عبدالله بن سبا، سید مرتضی عسکری، کلیة اصول الدین، قم، 1421ه

•

عترت، ثقل كبیر، سید علی کمالی، انتشارات اسوه، 1376ش.

•

العقد الفريد، ابن عبد ربه اندلسی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1404ه، 8ج.

•

علل الشرایع، شیخ صدوق، کتابفروشی داوری، قم، 1385ش، 2ج.

•

على بن أبى طالب عليه السلام، سلطة الحق، عزیز سید جاسم

•

على من المهد على اللحد، سید کاظم قزوینی، بیروت، 1397ق.

•

علی و فرزندانش، طه حسین، ترجمه احمد آرام، تهران.

•

عمدة الطالب، ابن عنبه حسنی، نشر انصاریان، قم، 1417ه

•

عوالم العلوم، عبدالله بحرانی اصفهانی، مؤسسه امام مهدی (علیه السلام)، قم، 1382ش،

•

عيد الغدير، بولس سلامه، مكتبة الروضة الحيدرية، بيروت.

•

عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، مكتبة الصدوق.

•

عيون اخبار الرضا، محمد بن علی بن الحسين بن بابوية القمى (شيخ صدوق)، تصحيح السيد مهدی الحسینی اللاجوردی، تهران، جهان.

•

الغدير في الكتاب و السّنة و الأدب، عبدالحسین احمد امینی نجفی، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1408ق.

•

غرر الحکم و دُررالکلم، عبد لا واحد تیمی آمدی، تحقیق و تصحیح میرجلال الدین حسینی ارموی (محدث)، تهران، دانشگاه تهران، 1339ش.

•

غنية النزوع، ابن زهره، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 2ج، 1417ه

•

فتح القدير، شوکانی، دار ابن کثیر، دمشق، 1414ه، 6ج.

•

الفتنة الكبرى، طه حسین، بیروت.

•

فرائد السمطین، ابراهیم شافعی، مؤسسه المحمود، بیروت، 1400ه، 2ج.

•

الفرق بين الفِرَق، عبد القاهر بغدادی، بیروت، دارالمعرفة،

•

الفصول العلیّه، محدث قمی (عباس)، مؤسسه در راه حق، قم، 1365ش.

•

الفصول المختارة، شيخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ه، 1ج

•

فضائل، ابن شاذان، نشر رضی، قم، 1363ش، 1ج.

•

فضائل الصّحابه، احمد بن حنبل، دار ابن جوزی، قاهره، 1430ه، 2ج.

•

فلسفة التوحيد و الولاية، محمد جواد مغینه، دارالتبلیغ الاسلامی، قم.

•

فواتح سبعه (شرح دیوان امیرالمؤمنین)، حسین بن معین الدین میبدی، میراث مکتوب، تهران، 1ج.

•

فهرس ملحقات إحقاق الحق، سید شهاب الدین نجفی مرعشی، قم.

•

الفهرست، محمد بن اسحاق الندیم، (ابن ندیم)، تحقیق محمد رضا تجدّد، تهران، اساطیر، 1382ش.

•

فيض القدير، مُناوی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415ه، 6ج.

•

قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیری، مؤسسه آل البیت، قم، 1413ه، 1ج.

•

القصائد السبع العلويات، ابن ابی الحدید

•

الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1383ش.

•

الكامل في التاريخ، ابن اثیر، دار صادر، بیروت، 1385ه، 13ج.

•

كتاب الأصنام، ابومنذر هاشم بن محمد کلبی، تحقیق احمد زکی

•

كتاب الزينة، ابوحاتم رازی.

•

کُحل البَصر، محدث قمی، دار الصفوة، بيروت، 1413ه، 1ج.

•

الکشاف، زمخشری، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ه، 4ج.

•

كشف الغُمّه، علی بن عیسی اربلی، نشر بنی هاشم، تبریز، 1381ه، 2ج.

•

كشف المراد في شرح تجرید الاعتقاد، خواجه نصیرالدین طوسی، تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1407ق.

•

كشف المححّة لثمرة المَحجة، سيد بن طاووس، بوستان کتاب، قم، 1375ش، 1ج.

•

كشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین، حسن بن يوسف بن المطهر الحلّى (علامه حلّى)، تحقیق حسین درگاهی، تهران، 1411ق.

•

كفاية الطالب، گنجی شافعی، احیاء تراث اهل البیت (علیهم السلام)، تهران، 1404ه، 1ج.

•

کلام جاودانه، محمد رضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370ش.

•

کمال الدین و تمام النعمة، شيخ صدوق، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1405ق.

•

الكنى و الألقاب، محدث قمی (عباس)، قم.

•

كنز العمّال في سنن الاقوال و الافعال، علی بن حسام الدین، المتقی الهندی، بیروت، لمؤسسة الرسالة، 1989م.

•

كنز الفوائد، محمد بن علی کراجُکی، تهران، مصطفوی.

•

لسان العرب، ابن منظور، بیروت، دار صادر.

•

لسان المیزان، ابن حجر عسقلانى، مكتبة المطبوعات الاسلامية، بيروت، 1423ه، 10ج.

•

اللمع في التصوّف، ابونصر سرّاج طوسی، دارالکتب العلمية، بيروت، 1ج.

•

مائة كلمة، ابن میثم بحرانی، چاپ دانشگاه، 1349ش.

•

ماجرای سقیفه، محمد رضا مظفر، آیین دانش، قم، 1395ش.

•

مجازات الآثار النبويّة، سيد رضی، بیروت، دارالأضواء، 1406ق.

•

مجالس المؤمنين... آستان قدس رضوی، 1392ش.

•

مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، شماره مسلسل 56.

•

المجلی، ابن ابی جمهور، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران، تهران، 1387ش، 1ج.

•

المحجّة البيضاء في تهذيب الاحياء، مولی محسن فیض کاشانی، تهران، مكتبة صدوق، 1339ش.

•

مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلی، جامعه مدرسین، قم، 1421ه، 1ج.

•

مذاهب الاسلاميين، عبدالرحمن بدوی، دارالعلم للملايین، بیروت 1996م.

•

المراجعات، علامه سید عبدالحسین شرف الدین، بیروت.

•

مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1374ش، 2ج.

•

مزار، شهید اول، مدرسه امام مهدی (علیه السلام)، قم، 1ج، تحقیق محمد باقر ابطحی اصفهانی.

•

المستدرك على الصحيحین، حاکم نیشابوری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1411ه، 4ج، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا

•

المسلک فی اصول الدین، محقق حلی، تحقیق: رضا استادی، مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، 1414ه، 1ج.

•

مسند الامام امیرالمؤمنین، عزیز الله عطاردی، نشر عطارد، تهران.

•

مسند احمد، احمد بن محمد بن حنبل، تحقیق احمد محمد شاکر، قاهره 1313ق.

•

مصباح البلاغة (مستدرک نهج البلاغه)

•

مصباح الهداية فى اثبات الولاية، سید علی بهبهانی

•

مطلوب كلّ طالب، جاحظ چاپ دانشگاه تهران 1342ش.

•

معالم التنزيل، بغوی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ه، 5ج، تحقیق عبدالرزاق المهدى.

•

معالم الفتن، سعید ایوب، قم، 1413ق.

•

معانی الاخبار، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1403ه، 1ج.

•

معجم رجال الحدیث و تفضيل طبقات الرواة، سید ابوالقاسم خویی، قم، منشورات مدينة العلم، 1403ق.

•

معجم مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، تحقیق ندیم مرعشلی، تهران، المكتبة المرتضوية.

•

معراج نامه، ابن سینا، تحقیق: نجیب مایل هروی، مشهد، 1365ش.

•

المعيار و الموازنة، ابوجعفر، محمد بن عبدالله اسکافی، بیروت، 1402ه، 1ج، تحقیق: محمد باقر محمودی

•

مغازی، واقدی، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1409ه، 3ج.

•

مفاتیح الجنان، محدث قمی (عباس)

•

مقدمة ابن خلدون، عبدالرحمن محمد بن خلدون، دار احیاء التراث العربی.

•

مقدمة ابن خلدون، عبدالرحمن محمدبن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1353ش.

•

مقدمه ای بر شناخت نهج البلاغه، علیرضا مسجد جامعی، تهران، 1391ش.

•

ملحقات إحقاق الحق

•

ملحمة عيد الغدير، بولس سلامه، بیروت.

•

الملل و النَحَل، شهرستانی، تخریج محمد بن فتح الله بدران، القاهرة، 1956م.

•

مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، قم، المطبعة العلمية.

•

المناقب، ابن مغازلى، دار الأضواء بيروت، 1424ه، 1ج.

•

المناقب: خطیب خوارزمی، جامعه مدرسین، قم، 1411ه، 1ج.

•

منتخب کنز العمّال

•

من لا يحضره الفقیه، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1413ه، 4ج.

•

منهاج البراعْةً، فى شرح نهج البلاغة، ميرزا حبیب الله خوئی، قم.

•

منهج في الانتماء المذهبی، عبدالحمید صائب، قم، 1380ش.

•

میراث ربوده، مصطفی دلشاد تهرانی، 1379ش.

•

میزان الاعتدال، ذهبی، تحقیق علی محمد البجاوی، دارالفکر.

•

نشأة الشيعة و التشيّع، سید محمد باقر صدر، بیروت، 1419ق.

•

النص و الاجتهاد، عبدالحسين شرف الدین الموسوی، تحقیق و تعلیق ابومجتبی، قم، مطبعة سیدالشهداء علیه السلام، 1404ق.

•

نقضْ، عبدالجلیل قزوینی رازی، 1358ش.

•

نظريه عدالة الصحابة، احمد حسين يعقوب مؤسسة الفجر، لندن.

•

نقش ائمه در احیاء دین، سید مرتضی عسکری، چاپ دوم، تهران، بنیاد بعثت، 1363ش.

•

نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلّی، قم، دارالهجرظ، 1414ق.

•

نهج الفصاحة، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، 1356ش.

•

نهج الفصاحة، ابوالقاسم پاینده، تحقیق و ترجمه جعفر دلشاد و نصرالله شاملی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385ش.

•

نور الابصار، شبلنجی

•

وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملی "محمد بن الحسن الحر العاملي"، تصحيح الشيخ عبدالرحیم الربّانی الشیرازی، تهران المكتبة الاسلامية، 1401ق.

•

وقعه صفّين، نصر بن مزاحم، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، 1404ه- 1ج.

•

هدية العباد عباسعلی ادیب، اصفهان، 1385ش.

•

ينابيع المودة، حافظ سليمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، با مقدمه سید محمد مهدی سید حسن خرسان، قم مكتبة المحمدی، 1385ق.

•

ينابيع المودة (لذوي القربى)، القندوزی الحنفی، تحقیق سید علی جمال اشرف الحسینی، تهران دارالسوة للطباعة و النشر، 1416ق.

نمایه ها

اشاره

آیات

ا

ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...(نحل (16): 125). ...182 إذِ الْأَغْلالُ في أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبونَ (مؤمن (غافر) (40): 71). ...324 اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقوى (مائده (5) (8). ...319 أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتِ وَ الْعُزَى (نجم/ 19). ...334 أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِد مِنْهُ... (هود (11): 17)...90 أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدَى إِلَّا أَنْ يُهْدِي فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ...(يونس (10): 35)...205، 212، 215 إِلَّا مَنْ أتى الله بِقَلْبٍ سليمٍ (شعراء (26): 89)...375 الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (سجده (32): 7). ...197 الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِم (بقره (2): 274)...80 الرّاسِخونَ فِي الْعِلْم (آل عمران (3): 7). ...230 الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (الرحمن (55): 1-4). ...157 اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (انعام (6): 124). ...87، 237، 241، 255، 290 اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزَانَ (شوری (42): 17). ...29 أَلَمْ تر إِلَى الَّذِينَ يُزَكُونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ الله يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً (نساء (4): 49)...408 إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ (فاطر (35): 10)...121 إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ (نساء (4): 87)...31 إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مبيناً (فتح (48): 1)...156 إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات (49): 13). ...124، 285 إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (يوسف (12): 40). ...125

إِنَّ الَّذِينَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحمَانُ وُدّاً (مريم (19): 96).. 289، 320 إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ (عنکبوت (29): 45). ...127 إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (آل عمران (3): 33-34). ...255 إنَّ اللهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (لقمان (31): 18). ...229 إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإحْسانِ (نحل (16): 90). ...319 إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (بقره (2): 222). ...289 إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَئِكَتَهُ و يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِي يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صَلُّواْ عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً...(احزاب (33): 33). ...44 إن تَنصُرُوا اللهَ يَنصُركُم وَ يُثَبّت أقدامَكُم (محمد (47): 7). ...175 إِنَّمَا أَنتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمِ هَادٍ (رعد (13): 7). ...90 أَنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إخوةً (حجرات (49): 10). ...14 إِنَّمَا الْمُؤْمِنونَ الَّذِينَ آمَنوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابوا (حجرات (49): 15). ...257 إِنَّ مَا عِندَ اللهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُم (نحل (16): 95)...124 إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ...(مائده (5): 55)...60، 80، 221، 265، 312، 395 إِنَّمَا يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر (35): 28)...351 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب (33): 33)...32، 40، 96 إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (آل عمران (3): 59)...41 إِنَّ هذا صراطى مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَ صَاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (انعام (6): 153). ...281 إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره (2): 30). ...215، 216 إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِى نَبِيّاً وَ جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً (مريم (19): 30-31). ...393 إِنِّي وَجَهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ (انعام (6): 79). ...125 أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ (انعام (6): 89). ...67 أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلوا (احقاف (46): 16)...376 ب

بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ (عنکبوت/ 49). ...88

تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذيراً (فرقان (25): 1). ...257 تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رِضواناً سيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ...(فتح (48): 29). ...128 تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (قصص (28): 83). ...173 تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ (بقره (2): 253). ...255 تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (غافر (40): 2). ...157 ذ

ذلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (بقره (2): 2). ...28 ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكمَةِ وَ لَا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهَا آخَرَ فَتُلْقِي فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحوراً (اسراء (17): 39). ...391 ر

رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكَاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِى (ص (38): 35)...172 رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأنا (بقره (2): 286). ...427 رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا (فرقان/74). ...87 رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنَا بِهِ وَ أَعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ أَرْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (بقره (2): 286). ...425 رِجالٌ لا تُلهيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ (نور (24): 37). ... 133 رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ (مائده (5): 119). ...289 رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ (مجادله (58): 22)...176 س

سُنَّةَ اللهِ فى الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ (احزاب (33): 38). ...281 ص

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً (بقره (2): 138). ...91

ض

ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ أَمْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النّارَ مَعَ الدّاخِلِينَ (تحریم (69): 10)...170 ع

عَطَاءً غَيرَ مَجذوذٍ (هود (11): 108). ...124 ف

فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ (مائده (5): 28). ...323 فأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون (شعراء (26): 14). ...174 فَادْخُلِي فِي عِبَادِی (فجر (89): 29). ...122 فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (نحل (16): 43)...352 فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَستَخِفَنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ (روم (30): 60). ...296 فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (حجر (15): 94). ...217، 218 فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ (حجر (15): 85). ...353 فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (انعام (6): 14). ...125 فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا (بقره (2): 109). ...353 فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِين (تحریم (66): 4). ...74 فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ (قصص (28): 21)...171 فَسَوْفَ يَأْتى اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (مائده (5): 54). ...289 فَفَهَّمْناها سُلَيْمَانَ (انبياء (21): 79). ...67، 172 فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ (توبه (9): 12)...87 فَلا تُزَكُوا أَنْفُسَكُمْ (نجم (53): 32). ...301، 408 فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشْرى (هود/74). ...390 فَمَنْ تَبِعَنِى فَإِنَّهُ مِنِّي (ابراهیم (14): 36). ...389 فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِين (آل عمران (3): 61). ...42 فَمَن كانَ يَرجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لَا يُشْرِكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أحَداً...(كهف (18): 110). ...122

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (ص (38): 27)...24 قالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتَانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِى نَبِيّاً وَ جَعَلَني مُبارَكاً (مریم (19): 30-31)...67 قُدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ (مائده (5): 15)...177 قُلِ اللَّهُ يَهْدَى لِلحَقِّ أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدِى...(یونس (10): 35)...199 قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ الله وَاسِعٌ عَليمٌ (آل عمران (3): 73)...430 قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ...(آل عمران (3): 31). ...45، 64، 288، 289 قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً (طه (20): 114)...429 قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى (شوری (42): 23)...34، 289 قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً (كهف (18): 109). ...404 قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى (يوسف (12): 108). ...206 قل هل أنَّبِئُكُم... (مائده/60). ...120 ک

كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقوتاً (نساء (4): 103). ...132 كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص (28): 88). ...299 كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَ ِإسْحاق (يوسف (12): 6). ...389 ل

لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبی (شوری (42): 23). ...45 لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا (توبه (9): 40). ...190 لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ (بقره (2): 285)...254 لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ (بقره (2): 136). ...254 لا يأتيه الباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فصلت (41): 42)...23، 256 لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه/ 79). ...88

لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ (بقره (2): 124). ...87 لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِي وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ في ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ (توبه/ 117). ...279 لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَبُّوفٌ رَحِيمٌ... (توبه (9): 128). ...25 لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِين (آل عمران (2): 164). ...25 لَقَوْلٌ فَصل (طارق (86): 13). ...257 لِكَي لا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ (انسان (76): 8). ...229 لِكَيْ لا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحوا بِمَا آتَاكُمْ (حديد (57): 23). ... 135، 194 لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (شوری (42): 1). ...272 لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (شوری (42): 11). ... 299 م

ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا الله إِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ...(حشر (59): 7)...258، 423 ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرٍ * قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (مدثر (74): 42-43). ...132 ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ (نحل (16): 96). ...118، 124 ما كُنْتُ بدْعاً مِنَ الرُّسُلِ (احقاف (46): 9). ...256 ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ (فصلت (41): 43). ...255 ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلّا وَحي يوحي (نجم (53): 3-4). ...257، 293 مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ (حج (22): (78). ...389 ن

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ (قلم (68): 1)...427 نُورٌ عَلى نورٍ يَهدى اللهُ لِنُورِهِ مَن يَشاءُ... (نور (24): 35)... 369 و

وَ آتَيْناهُ الحُكمَ صَبيّاً (مريم (19): 12)...67

وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِميقاتِنا (اعراف (7): 155). ...216 وَ إِذْ ابْتَلَي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ اماماً (بقره (2): 124). 211 وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ ميثاق الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ (آل عمران (3): 187). ...303 وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ...(آل عمران (3): 80). ...307 وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف (7): 204). ...295 وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (بقره (2): 170). ...284 وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنى كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتى قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلَى وَ لَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي (بقره (2): 260)...171 وَ إِذْ قالَ اللهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلْهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِى أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لى بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ...(مائده (5): 116-117)...173 وَ أَذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبيّاً (مريم (19): 41). ...292 وَ أَذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيّا (مريم (19): (56). ...292 وَ أَذْكُرْ فِى الْكِتابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبيّاً (مریم (19): 54)...292 وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً و لا تَفَرَّقُوا (آل عمران (3): 103). ...13 وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (بقره (2): 267)...23 وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ (زمر (39): 33)...292 وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ (بقره (2): 165). ...289 وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ (حديد (57): 19). ...293 وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (عنکبوت (29): 69). ...123 و السّابقون السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُون (واقعه (56): 10-11). ...13، 66، 72 وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ أَصْطَبِرْ عَلَيْها (طه (20): 132)...133 وَ إِنَّا أَو إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (سبأ (34): 24). ...184 وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (بقره (2): 237). ...353 وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ (شعراء (26): 214). ...13، 38 وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ... (شعراء (26): 214-215). ...218 و أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ (مائده (5): 48)...256 وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ (آل عمران (3): 61). ...186، 400

وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم (68): 4)...27 و إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ (مائده (5): 67)...114 وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهيم إذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (صافات (37): 83-84)...375 وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ... (فصلت (41): 41)...157 وَ بَارَكْنَا عَلَيْهِ وَ عَلَى إِسْحَاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ (صافات/113)...87 وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ (اسرا (17): 105)...29 وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ (قصص (28): 41)...87 وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا (انبیا (21): 73)...215 و رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه (9): 72)...63، 176 وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي (طه (20) : 121)...170 وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ (توبه (9): 105)...203 وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ المُبينُ (حجر (15): 89)...218 وَ کانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً (دهر (76): 22)...170 وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ (احزاب/ 25). ...207 وَ كُلِّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ في إمام مُبينٍ (يس (36): 12)...251، 260 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتى هِيَ أَحْسَنُ (عنکبوت (29): 46)...183 وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ (بقره (2) : 35)...170 وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ (انعام 6): 59). ...251 وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم (مائده (5): 54). ...139، 209، 299 وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ (لقمان (31): 12). ...391 وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (زمر (39): 65). ...295 وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ (اسراء (17): 55). ...255 و لِلَّهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنى (اعراف (7): 180). ...272 وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَغلى (نحل (16): 60). ...272 وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ (الرحمن (55): 46). ...130 وَ لَوْ أَنَّ ما فِى الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ (لقمان (31): 27). ...404 وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ...(حاقه (69): 44-46). ...293

وَ لَوْ رُدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِى الأمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ....(نساء (24): 83)....294 وَ ما أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحمةً لِلعالَمينَ (انبیاء (21): 158)...257 وَ ما أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كافَّةً لِلنَّاسِ (سبأ (34): 28). ...257 و ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات (51): 56). ...121 وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى الله وَ رَسولُهُ أَمْراً أَنْ يَكونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ الله وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (احزاب (33): 36)...422 وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (قلم (68): 52)...258 وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلا ظَنّاً إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ...(یونس (10): 36)...206 و مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ...(بقره (2) : 207)...73، 76، 171، 175، 189، 190، 278 وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذونَ النَّبِيَّ (توبه (9): 61)...420 وَ مَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلّهِ مَا تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً (نساء (4): 115). ...423 وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِم (حج (22): 18). ...124 وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرِى لِلْمُسْلِمِينَ...(نحل (16): 89)...256 و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (اسراء (17): 82)...147 وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى (نجم (53): 7-9). ...304 وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً و يَتِيماً وَ أَسيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِيدُ مُنْكُمْ جَزَاءً و لا شكوراً (انسان (5): 8-9)...80 وَ يَقولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (رعد (13): 43). ...87، 157 وَ يَقولونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسولِ وَ أَطَعْنَاه (نور (24): 47)...128 وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ * ثُمَّ أَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (توبه/ 25-26). ...278 ه

هذا بيانٌ لِلنَّاسِ (آل عمران (3): 138). ...303

ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی ← محمد ادریس شافعی ابو عثمان جا حظ بَصْری ← جاحظ بَصْری

ابوعلی سینا 90، 194، 377، 378، 407

ابولهب 219

اَبونواس ← حسّان بن ثابت

ابونیزر 192

ابوهلال عسکری 344

أبویزید البسطامی 136

ابی قحافه 399

احمد بن اسحاق 46، 47

احمد بن حنبل 89، 115، 135، 149، 162، 291، 309، 365

اَحنَف 101

ارسطو 195

أُرَيْنِب بن اسحاق رسعنی موصلی 400

أُزرى، عبدالحسین (شیخ) 358

اُزری، کاظم (شیخ) 334

اسحاق 66، 87، 389

اسد بن هاشم 50، 53

اسکافی، ابوجعفر 401

اسماعیل (علیه السلام) 348

اَسْوَد 395، 396

افلاطون 195

اقبال لاهوری 114

النديم 403

امام باقر (علیه السلام) 263، 265، 289، 343

امام جعفر صادق (علیه السلام) 49، 54، 69، 110، 114، 121، 184، 227، 242، 287، 303، 307، 308، 399

امام حسن (علیه السلام) 42، 43، 75، 113، 240، 249، 287، 340، 354

امام حسین (علیه السلام) 42، 43، 75، 113، 193، 229، 249، 287، 340

امام زین العابدین (علیه السلام) 127

امام عسکری (علیه السلام) 46، 47

امام کاظم (علیه السلام) 128

امام مهدی (علیه السلام) 11، 215، 427

أُمّ اَيمن 337

أُمّ سلمه 82

أُم عطيه 80

أُم کلثوم 75

أُم هانی 78، 109، 327

امینی، عبدالحسین (شیخ) 284

امینی (علامه) 371، 373

انس بن مالک 177، 278

انصاری، ابوایوب 395

ب

برید عجلی 288

بلاذُری 361، 371

بنی جذيمة بن عامر 98

بیهقی 178

ت

تِرمذی 361

توفیق جرداق 411

ج

جابر بن سمره 291

جابر بن عبدالله انصاری 225

جاحظ بَصْری 115، 149، 180، 371، 379، 406

جامی، عبدالرحمان 134

جُبران خلیل جُبْران 152، 362

جبرئیل 57، 66، 72، 74، 78، 110، 132، 141، 150، 189، 190، 263، 275، 278، 307، 331، 332، 390، 406

جرج جرداق مسیحی 151، 363، 411

جعفر ابن ابوطالب 109، 232

جعفر بن أبي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب 340

جُنید 379

ح

حافظ ابن حجر عسقلانی 242

حافظ حَسکانی 175

حاکم نیشابوری 68

حجاج بن یوسف ثقفی 104، 169، 173

حُرَّه (دختر حلیمه سَعدیّه) 169، 172

حسّان بن ثابت 276

حسن بصری 114، 377

حسین بن عبدالصمد حارثی 378

حلّی، صفی الدّین 163، 372

حلى (علامه) 100، 131

حلیمه سَعدیّه 169

خ

خالد بن ولید 98، 99

خدیجه کبری (سلام الله علیها) 36، 53، 61، 64، 65، 70، 132، 155، 238، 239، 418

خضر 47

خطیب بغدادی 395

خطیب خوارزمی 368

خلیل بن احمد فراهیدی (عروضی) 97، 271، 336، 360، 367

خوارزمی 196

د

داود (علیه السلام) 30، 170، 172، 322

دحیة کلبی 278

دوانی، علی 333

ر

راجي أنوار هيفاء 218

ز

زَبیدی 339

زبیر 37، 38، 54، 104، 200، 327، 396

زمخشری 147، 187، 278، 290، 366

زینب (سلام الله علیها) 75

س

سایکس، سِرپِرسی 165

سرّاج طوسی، ابونصر 159، 302

سعد اشعری 46

سعد بن ابی وقاص 42، 394

سعد بن عبدالله قمی 215

سعید بن مسیّب 151

سقراط 382

سلامه، بولس 356، 358

سلمان فارسی 143، 283، 337، 394

سلیمان (علیه السلام) 67، 172

سلیمان کتانی 15، 297، 308، 310، 398

سمیه 38

سید ابن طاووس 386

سید رضی 12، 371، 378

سید شرف الدین موسوی عاملی 283، 285، 286

سید شریف رضی 164

سیدیو 190

سیوطی، جلال الدین 204، 205، 344

ش

شيخ أزری 276

شیخ سَلیم بِشری مالکی 283، 285، 286، 287

شیخ صدوق 248

شیخ مفید 396

ص

صاحب بن عبّاد 77، 359، 368

صعصعة بن صوحان 173

صوری، گیوم 230

ض

ضِرار بن ضَمْرَهُ ضِبابیّ (ضابِیّ) 119، 120، 181، 311

ط

طبرسی 278

طبری 264، 344

طلحه 37، 104، 200، 327، 396

طه حسین 104

طهرانی میرزا ابوالفضل 358

ع

عامر شعبی 148

عایشه 394، 396

عباس (عموی پیامبر) 232

عبدالحلیم جُندی 329

عبدالرحمن بن عوف 98، 200

عبدالرحمن بن ملجم مرادی 33، 83، 240، 297، 363

عبد الفتاح عبد المقصود 363، 375، 383

عبدالله 54

عبدالله ابن جعفر طیّار 327

عبدالله العلايلی 397، 400

عبدالله بن أبي سفيان بن حارث بن عبدالمطلب 340

عبدالله بن سبا 342

عبد الله بن عباس بن عبدالمطلب 309، 335، 341

عبدالله بن عمر 394

عبدالله بن مسعود 291، 307

عبدالمسیح انطاکی 219

عبدالمطلب 39، 50، 52، 54، 220، 333، 340، 341

عبد مناف 50، 333

عثمان 78، 169، 223، 247، 265، 287، 296، 306، 325، 340، 371، 396

عثمانَ بْنِ حُنَيف أنصاری 36، 195، 235

عقاد، عباس محمود 70، 117، 163، 238، 271، 364، 372

عقیل 50، 78، 161، 232، 323، 324، 325، 327، 328

علقمه 395، 396

علم الهدی، سید مرتضی 223

علی بن ابراهیم 278

عمار یاسر 196، 394، 396

عمران 52، 255، 358

عمران بن سواد 344

عمر بن خطاب 39، 156، 169، 222، 224، 264، 344، 367، 368، 370، 378، 394

عمر بن سعد 340

عمر بن عبدالعزیز 112، 135

عمرو بن عائذ 54

عمرو بن عبدودّ عامری 81، 143، 207، 298

عمرو عاص 101، 102، 329، 333، 354، 396

عیسی بن مریم 30، 42، 60، 67، 96، 135، 154، 169، 170، 173، 174، 185، 256، 403، 407

ف

فاطمه بنت اسد 49، 50، 51، 53، 54، 55، 65، 71، 109، 174، 333، 347

فاطمه، دختر عمرو بن عائذ 54

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) 38، 42، 43، 75، 78، 100، 186، 263، 298، 310، 311، 329، 336

فخر رازی 290، 382

فضل بن عباس 341

فیض کاشانی، محسن 360

ق

قَلقَشندی 335

قیس ابن سعد بن عُباده 354

ک

کارّادوفُو (دُووُو)، بارون 164

كاشف الغطاء، محمد حسین 48، 380

کمیل بن زیاد 267، 302

م

مالک اشتر نخعی 340، 397

مأمون 66، 390

متنبّی، ابوالطیب 180، 406

مُجاهد 385

مجلسی (علامه) 287

محدث قمی، عباس 276، 340

محقق حلّی 186

محمد ادریس شافعی 178، 276، 360

محمد اِسکافی 361

محمد بن ابوبکر 339، 394

محمد بن هشام 193

محمد (صلی الله علیه و آله)، پیامبر اسلام. (اغلب صفحات)

محی الدین عربی 242، 336

مسیح 173، 190، 230

مظفر، محمد حسن (علامه) 137

معاوية بن ابی سفیان 65، 83، 112، 113، 117، 119، 120، 138، 152، 165، 181، 193، 239، 301، 310، 311، 324، 325، 329، 333، 335، 339، 354، 394، 395، 396، 409

مقداد 394

موسی (علیه السلام) 30، 96، 154، 169، 170، 174، 279، 407

مولوی، جلال الدین محمد 157

میبدی 248

میرداماد 359

میکائیل 189، 190

ن

نابغه 102

ناصر خسرو 185، 332

نجاشی 192

نعیمه، میخائیل 151، 152، 364، 365

نقیب، ابوجعفر 84، 379

نمرود 182

نوح (علیه السلام) 68، 96، 154، 169، 170، 174، 182، 250، 255، 333، 407

نَوْفِ بَکالی 135

و

واقدی 185

ه

هارون 57، 81، 82، 86، 160، 274، 279، 310، 359

هشام بن حکم 342

هيكل، محمد حسین 218

ی

یحیی (علیه السلام) 67، 96، 154، 169

یوسف (علیه السلام) 96، 169، 224

موضوعات و وقایع

ا

احد (غزوه) 134، 141، 143، 275، 278، 331

اسلام. (اغلب صفحات)

اصحاب کِساء 187

اصحاب کهف 110

امّ ابيها 310

امامیه 82، 208، 211، 216، 279، 282، 287، 306، 320

امویان 104، 112، 113، 138، 139، 310، 328

انصار 39، 56، 178، 207، 279، 394، 395

اهل بیت 32، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 88، 92، 96، 97، 100، 149، 178، 179، 180، 181، 209، 229، 252، 253، 254، 259، 260، 286، 287، 288، 289، 290، 291، 294، 305، 310، 379، 409، 413، 419، 421، 424، 425

ب

بت پرستان 182

بت لات 34، 334

بدء الدَّعوَه 60

بدر (غزوه) 143، 359

بعثت 31، 52، 53، 70 73، 108، 109، 132، 217، 219، 249، 422

بنی امیه 112، 287، 344

بَنی تَیْم 400

بنی جذیمه 98

بنی ساعده 33

بنی عباس 287، 344

بَنی عَدیّ 400

بنی مخزوم 98

بنی مُغیره 98

بنی هاشم 43، 49، 52، 56، 68، 108، 143، 220، 221، 261، 279

بهشت 22، 24، 32، 34، 43، 55، 56، 63، 79، 92، 93، 116، 130، 133، 148، 154، 160، 162، 170، 174، 188، 241، 248، 253، 336، 344، 358، 359، 389

بيت الأحزان 269

ت

تابعین 205، 284، 422

تبوک (غزوه) 74، 81، 82، 269، 274،

279

تحف العقول 85، 318

تسنن 34، 45، 68، 81، 88، 111، 176، 207، 208، 230، 276، 283، 284، 288، 334، 342، 343، 370، 371

تشیع 230، 321، 339، 358

ج

جاحظیّه 149

جُبرانیسم 152

جَمَل (جنگ) 78، 104، 200، 341، 396

ح

حجةالوداع 103

حدیبیه 101، 156

حدیث ثَقَلین 107، 260

حدیث غدیر 56، 285

حدیث مؤاخاة 56

حدیث منزلت 81، 82، 279

حديث يوم الانذار 40، 217

حدیث یوم الدار 217، 218، 219، 220، 269

حُنین (غزوه) 278

خ

خطبه قاصعه 35 61، 214، 236، 238، 267

خطبه حجة الوداع 318

خطبه غدیر 201، 217

خطبه فدک 38، 329

خندق (غزوه) 143، 207

خوارج 295

خیبر (غزوه) 38، 81، 94، 167، 172، 207، 250، 264، 269، 341

د

دوزخ 16، 22، 24، 32، 37، 79، 133، 162، 163، 192، 193، 324، 344، 359، 372، 389، 423

ذ

ذوالفقار 141، 185، 332، 335

ذوالقرنین 47

ر

رَبیعه (قبیله) 35

رفادت 52

رومیان 81، 139، 274

ز

زیارت جامعة كبيره 272، 283، 300، 302، 305، 345، 387، 388، 392، 404

س

سدّ الأبواب 283

سقایت 52، 54

ش

شعب ابوطالب 108، 109

شیطان 36، 38، 61، 86، 167

شیعه 12، 45، 75، 81، 88، 169، 175، 184، 285، 286، 288، 294، 314، 322، 332، 339، 342، 343، 371

ص

صفين (جنگ) 78، 101، 102، 117، 134، 251، 340، 341، 354، 394، 395

صلح حُدیْبیّه 156

ط

طائف (غزوه) 283

ع

عام الحزن 52

عام الفیل 52، 54

عدنانی (قبیله) 98

عرب 35، 38، 53، 68، 82، 86، 113، 139، 180، 219، 234، 249، 274، 275، 305، 356، 364، 365، 372، 401، 402، 409

عُزّى 334

عيد الغدير 195، 356، 357، 358

غ

غَدیر خُم 77، 269، 284

غَزوه بنی «سُلَيْم» یا سرزمین «کُذر» 344

ق

قاسطین 395، 396

قَرْفَرَة الكُدر (غزوه) 344

قریش 52، 54، 55، 68، 98، 101، 102، 108، 109، 156، 174، 232، 261، 269، 270، 275، 277، 291، 382

ک

کسا 43

کشتی نوح 68

ل

لَيلَةُ المَبيت 73، 171، 175، 283، 347

ليلة الهرير130، 134، 135

م

مارقین 396

مُباهِله 41، 42، 43، 56، 74، 259، 390

مذهب حنبلی 115

مُضَر (قبیله) 35

معتزله 65، 149، 401

مهاجرین 56، 207، 394، 395

مواسات 141، 331

ن

ناکثین 395، 396

نصارا 38

نصارای نَجران 43

نفس اَمّاره 37

نفس مُطمئنّه 37

نماز تراویح 344

نهروان (جنگ) 78، 266، 295

و

واقعه کربلا 356

واقعه بيعة الدار 219

واقعه ردّ الشمس 167

وحی 12، 27، 29، 31، 36، 41، 61، 62، 63، 72، 73، 78، 83، 85، 86، 87، 88، 92، 93، 105، 114، 115، 126، 129، 140، 141، 149، 151، 152، 153، 154، 155، 160، 167، 181، 187، 188، 190، 191، 209، 211، 212، 213، 216، 217، 219، 236، 239، 253، 257، 259، 260، 280، 285، 295، 307، 343، 360، 369، 381، 385، 391، 392، 393، 404، 406، 419، 421

ه

هاشم 252

هُبَل 275

هجرت 14، 53، 73، 75، 76، 77، 82، 84، 108، 110، 112، 175، 189، 226، 267، 279، 336، 375

ی

یهود 38، 81، 342

يوم غُميصاء 98

مآخذ

إثبات الهداه 12

إثبات الوصية 39

احتجاج على أهل اللجاج 224

إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل 131، 158، 167، 207، 275، 330، 347، 367، 368، 385، 415

اخلاق ناصری 195

أدب الدنيا و الدين 128

اربعین 203، 412

إرشاد القلوب 166، 273، 392، 400

ارشاد شیخ مفید 39، 330

أسباب النزول 395

أسد الغابة في معرفة الصحابه 109، 178، 190

اسرار خودی و رموز بیخودی 114

اسلام در ایران 401

أضواء على السُّنة المُحمديّه 15

أعلام النبوة 390، 391

إعلام الوری 85

أعيان الشيعة 219، 220، 359

الإتقان 204

الاحتجاج 11، 12، 37، 38، 39، 183، 201، 216، 404

الاختصاص 78، 158، 367

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد 102، 143، 279، 403

الاستيعاب في معرفة الأصحاب 151، 205، 239

الإشارات و التنبيهات 195

الأصنام 275

الإقبال بالأعمال الحسنة 29، 129، 201

الإمام جعفر الصادق (علیه السلام) 104، 149، 164، 242، 266، 277، 279، 329

الإمام على 331

الإمام على ابن أبي طالب (علیه السلام) 86، 112، 173، 174، 185، 193، 220، 250، 259، 309، 347، 357، 363، 365، 367، 374، 379، 382، 384، 386، 406

الإمام على أمير المؤمنين و نهجُة في الحياة 218

الإمام على صوت العدالة الإنسانيَّة 151، 362، 365، 366، 411

الإمام علىّ فى الفكر المسيحي المعاصر 152، 164، 190، 218، 219، 220، 377، 411

الإمام على نبراس و متراس 15، 16،

297، 308، 310، 398

الأوئل 54

البداية و النهاية 277، 385

البروج في أسماء أميرالمؤمنین 336

البصائر و الذخائر 97، 104

التذكرة الحمدونية 408

التوحيد 151، 203، 374، 399

الجَمل وَ النصره 37، 396

الخصائص 258

الخصال 56، 60، 116، 158، 366

الخلافة و نشأة الأحزاب الإسلامية 342، 343

الدر المنثور 258، 263

الدليل العقلى على إمامة أميرالمؤمنين علی (علیه السلام) 370

الرسائل المختارة رسالة نورالهداية 334

الرواشح السماويّه 360

الروضة في فضائل أميرالمؤمنین 147

الرياض النضرة 309

السقيفة و الخلافة 72، 128، 151، 204، 222، 233، 354، 363، 375، 377، 383

السقيفة و فدک 39

السيرة النبويّة 109، 264

الشفاء 384

الشموس الطالعة من مشارق الزيارة الجامعة 304، 374

الشيعة في الميزان 400

الصِّحاح 135

الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم 99، 218، 220

الصّراط المستقيم 60، 73، 92، 202، 251، 401

الصواعق المحرقة 158، 338، 385، 394

الطبقات الكبرى 204

الطرائف 269

العدد القوية 11

العقد الفرید 66

العمدة 251

الغدیر 64، 66، 68 72، 112، 175، 178، 284، 351، 356، 368، 369، 370، 374، 383، 400

الفصوص العليَّه 390

الف صول العلية 79، 276، 334، 360، 389

الفصول المهمّة 379

الفضائل 172

الفهرست 185، 403

القصائد السبع العلویات 166، 406

الكافی 26، 39، 49، 54، 57، 73، 77، 78، 81، 88، 91، 92، 109، 122، 127، 130، 141، 150، 157، 159، 177، 178، 179، 197، 203، 211، 227، 273، 278، 288، 289، 294، 303، 306، 344، 370، 380، 381، 391، 392، 393، 399، 416

الكامل في التاریخ 264، 343، 344

الكشّاف 187، 395

الكنى و الألقاب 340، 360

اللمع فى التصوّف 159، 251، 303، 367، 372، 378، 379

اللمعة البيضاء 174

المجلي 250

المحاسن 287

المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء 135، 360

المراجعات 217، 283، 284، 285

المزار 115، 186

المزار الكبير 130، 426

المستدرك على الصحيحين 103

المسلک فی أصول الدین 186

المعيار و الموازنة 161، 295، 402

المغازی 264

النصّ و الاجتهاد 344

الوافي بالوفيات 239

الیقین 269

اُمالي المرتضى 114

اُمالی صدوق 14، 36، 51، 56، 57، 58، 60، 71، 73، 81، 82، 91، 96، 120، 150، 162، 187، 203، 207، 261، 271، 290، 308، 329، 347، 349

اُمالی طوسی 12، 57، 59، 74، 93، 153، 179، 180، 188، 225، 235، 343، 348، 389، 406

أمالى مفید 43، 57، 96، 410

انجیل 256، 261

أنساب الاشراف 361

ب

بحار الأنوار 11، 26، 29، 80، 90، 91، 106، 110، 115، 135، 141، 143، 151، 173، 191، 229، 242، 278، 287، 290، 297، 298، 304، 308، 317، 329، 331، 343، 348، 349، 367، 385، 389، 400، 404، 407، 418

بحر المعارف 116، 137

بشارة المصطفى 186، 307

بصائر الدرجات 34، 39، 158، 167، 188، 301، 304، 307، 344

بَناتُ النَّبيِّ أم رّبائبه 76، 116

بهجُ الصَباغَة في شرح نهج البلاغه 379

پ

پژوهشی در معارف امامیه 408

ت

تاج العروس 339

تاریخ ابن خلدون 394

تاریخ ابن عساکر 336

تاريخ الإسلام الثقافي و السياسي 335، 340، 343، 395

تاريخ الاسلام ذهبی 386

تاریخ الخلفاء 159، 179، 205، 344، 346، 361، 385، 394

تاريخ العرب 190

تاریخ الکبیر 369

تاريخ المدينة 52

تاریخ ایران 165

تاریخ بغداد 207، 395، 396

تاریخ طبری 59، 81، 102، 141، 218، 264، 277، 296، 337، 344، 394

تاريخ مدينة دمشق 90، 369، 386

تاریخ یعقوبی 51، 54، 99، 109، 141، 340، 394

تحفة الأحرار 134

تذکرة الخواص 394

تذکرة الفقهاء 45

تفسیر ابوالفتوح رازی 67، 120، 395

تفسیر العیاشی 186

تفسير الكبير 382، 402

تفسير المحيط الأعظم و البحر الخِصم في تأويل الكتاب العزيز المحکم 226

تفسیر برهان 160، 168

تفسیر صافی 307

تفسیر طبری 352

تفسیر فخر رازی 290، 353

تفسیر فرات 278

تفسیر قمی 278

تفسیر کشّاف 290

تلخيص الشافی 202

تنزيه الأنبياء و الأئمة، في حضوره علیه السلام مجالسهم 224

تنقیح المقال 336

تهذيب الأحكام 381

تورات 256، 261

ج

جامع الأسرار و منبع الأنوار 226

جامع ترمذی 44

جان های آشنا 230

جَنّة المأوی 166، 380

ح

حیات عارفانه امام علی (علیه السلام) 115

حياة أمير المؤمنين في عهد النبيّ 219

حَيَاة مُحمّدٍ 218، 219

خ

خصائص الأئمة علیهمالسلام 12، 261، 262، 295

خصائص أمير المؤمنين عليه السلام 179، 261، 295، 337

د

دائرة المعارف بزرگ اسلامی 295

در جست و جوی علم دین 286

دعائم الإسلام 161، 347

دلائل الإمامة 77، 222

دلائل الصِّدق لِنَهجِ الحَقّ 135، 136، 137، 185

دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی 185، 332

دیوان أمیرالمومنین 243

دیوان صاحب بن عباد 77، 176

دیوان صفی الدین حلّی 163

دیوان عبدالحسین أُزری 358

دیوان کامل جامی 134

دیوان میرزا ابوالفضل طهرانی 358

ذ

ذخائر العقبی 35، 340، 388

ر

راه علی 200، 201

ربيع الأبرار 85، 408

رسائل الجاحظ 115، 149

رسالة الثقلین 217

رساله معراجّیه 90

رهیافتی به قرآن کریم 192

روح المعانی 395

روضةالواعظین 104، 329

ریاض السالکین 386

ز

زبور 256، 261

س

سرمایه سخن 266

سعدُ السُّعودِ للنُّفوسِ 143

سفينة البحار 289، 406

سموّ المعنى في سموّ الذات على (علیه السلام) في الخلافة 397

سنن ابن ماجه 263، 337

سنن ترمذی 42، 80، 98، 178، 263

سنن نسائی 52، 263

سيرة ابن اسحاق 192

سيرة الأئمّة الاثنی عشر 71، 232، 233، 238

سيرة المصطفى 220

سیره حلبیه 109، 278

ش

شب های پیشاور 367

شرح اصول کافی 91

شرح المقاصد 207

شرح غرر الحکم 314

شرح فصوص الحکم 336

شوارق 378

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل 74، 143، 148، 176، 186، 228، 235، 352، 385

شواهد النبوة 275

ص

صبح الأعشى 336، 408

صحیح بخاری 137، 291

صحیح مسلم 42، 263، 338

صحیفه رابعه 347

صحیفه سجادیه 304، 416، 430

ط

طبقات 337

طبقات الحنابلة 149

ع

عبقرية الإمام علی 71، 117، 163، 238، 372

علل الشرايع 290، 343، 415

علی بن ابی طالب بقية النبوة و خاتم الخلافه 249

علی بن ابی طالب سلطة الحق 250، 272

على من المهد إلى اللحد 131

علی و فرزندانش 105

عوالم العلوم 173

عيون أخبار الرضا علیه السلام 19، 58،

85، 180، 203، 308، 376، 386، 412

عيون الحكمة و المواعظ 184

غ

غرر الحکم و درر الکلم 184، 195، 315، 317، 407

غرر الفوائد و درر القلائد 114

غُنية النزوع 45

ف

فائق 366

فتح القدیر 395

فرائد السمطین 143، 226، 243، 298، 307، 308، 347، 365، 370

فضائل، ابن شاذان 308

فضائل الصحابة 135، 163، 309، 331

فضائل العترة 231

فضائل أمير المؤمنین (علیه السلام) 14، 39، 298

فلسفة التوحيد و الولاية 220

فواتح 248

فواتح سبعة 248

فيض القدير 370

ق

قرآن 11، 13، 14، 15، 16، 23، 28، 29، 30، 31، 34، 39، 40، 41، 44، 45، 46، 55، 57، 58، 61، 62، 63، 66، 73، 85، 86، 87، 88، 92، 93، 95، 100، 106، 114، 115، 117، 119، 127، 132، 133، 135، 136، 139، 140، 141، 143، 147، 148، 149، 150، 151، 152، 157، 158، 162، 170، 171، 173، 178، 182، 183، 184، 186، 187، 188، 194، 204، 205، 206، 211، 213، 223، 226، 228، 229، 230، 234، 236، 239، 240، 251، 254، 256، 257، 258، 259، 260، 261، 262، 263، 265، 267، 273، 274، 279، 280، 282، 284، 285، 286، 289، 291، 294، 295، 301، 303، 309، 314، 315، 317، 322، 330، 331، 332، 345، 349، 353، 354، 355، 366، 367، 369، 371، 374، 383، 385، 389، 390، 392، 395، 403، 405، 406، 409، 413، 419، 421، 423، 425

قرب الاسناد 167

قوت القلوب 136، 367

ک

كتاب الزينة 394

كحل البصر 141، 278، 279

كشف الأستار عن وجه غيبه الإمام الغائب عن الأنظار 48

کشف الغمة 74، 229

كشف المَحَجّة لثمرة المهجة 386

کشف المراد في شرح تجرید الاعتقاد 96، 169، 195، 202، 407

كشف اليقين في فضائل امیرالمؤمنین 80، 92، 100، 116، 120، 127، 128، 130، 131، 190، 191، 195، 196، 202، 250، 251، 311

كفاية الأثر 14، 36، 56، 162

كفاية الطالب 162، 175، 298، 339، 385

کلام جاودانه 180، 265، 406

کمال الدین و تمام النعمة 47، 96، 110، 216

کنز العمال 34، 72، 159، 186، 258، 265، 308، 331، 336، 361، 362، 370

كنز الفوائد 80، 91، 162، 175، 307، 372

ل

لسان العرب 339

لسان المیزان 372

م

مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين 387

مثنوی مولوی 387

مجازات الآثار النبوية 270

مجالس المؤمنين 367، 368، 378، 384

مجمع البيان 263، 278، 392

مجمع الزوائد 340

مختصر بصائر الدّرجات 349، 351

مروج الذهب 120، 335، 340، 394

مستدرک 202، 207، 340

مستدرک الوسائل 86

مستدرک حاکم 44، 338

مسند احمد بن حنبل 107، 135، 258، 263، 264، 265، 291، 330، 336، 394

مسند الإمام أمير المؤمنين 378

مشارق أنوار الیقین 148، 168

مصباح البلاغه 366

مصباح الشريعة 57

مصباح المتهجّد 48، 292، 426، 428

مصباح الهداية في إثبات الولاية 186، 367، 368

معالم التنزيل 343

معالم المدرستين 340

معاني الأخبار 115، 248، 249

معجم البلدان 192، 193

معجم رجال الحدیث 367

معراج نامه 90، 377، 407

معرفة علوم حدیث 68

مفاتیح الجنان 48، 129، 130، 167، 269، 300، 305، 333، 335، 345، 428

مقدمه ابن خلدون 260

مكارم الأخلاق 242

ملحمة عيد الغدیر 356

مناجاة الشاكرین 415

مناقب (ابن المَغازلی) 226

مناقب أمير المؤمنين عليه السلام 26، 33، 36، 65، 74، 76، 77، 80، 83، 99، 106، 151، 166، 151، 166، 167، 176، 179، 180، 186، 191، 222، 224، 231، 242، 247، 253، 273، 279، 333، 339، 348، 361، 362، 366، 367، 369، 372، 377، 378، 384، 389، 399، 407، 418

مناقب (خوارزمی) 336، 346، 378،

396

من لا یحضر الفقیه 167، 214، 272، 329، 392

منهاج البراعه 136

موسوعةُ الْغَدیر 368

میزان الاعتدال 372

ن

نظم الخلافة 342

نقش ائمه در احیاء دین 141

نقض 132

نهج البلاغه. (اغلب صفحات)

نهج الحق و کشف الصدق 116، 128، 131، 147

نهج الفصاحه 408

نور الأبصار 54، 178

نورالهدیه 333

ه

هدية العباد 359

ی

ينابيع المودة 96، 127، 147، 158، 159، 160، 226، 250، 273، 283، 338، 346، 349، 352، 367، 385

مکان ها

ا

اَبی نَیزر 192

احد (کوه) 278

ب

بصره 198، 200

بطحاء 52

بغَیبُغَه 192

بيت المقدس 76، 174

ج

جامع الأزهر 283

جزيرة العرب 156، 274

چ

چشمه ابونَیزَر 192

ح

حبشه 110، 192

حجاز 325

حَجُون 52

حرا (کوه) 36، 61، 155، 233، 236، 239، 406

ش

شام 79، 112، 324، 333

ع

عراق 78، 104، 112، 291، 333

غ

غٌمَيْصاء 98

ک

کعبه 15، 50، 51، 54، 70، 76، 83، 87، 89، 111، 149، 174، 191، 231، 238، 248، 275، 384

کوفه 83، 113، 127، 139، 267، 324

م

مدينه 14، 53، 54، 56، 74، 76، 78، 81، 82، 108، 143، 193، 200، 214، 226، 261، 274، 278، 279، 328، 333، 336

مسجد الحرام 109

مسجد قُبا 38

مسجد کوفه 83، 127

مصر 78، 104، 224، 283

مکه 52، 53، 54، 71، 72، 73، 76، 98، 103، 108، 110، 156، 189، 192، 277، 306، 330، 333، 340، 382، 418

ن

نجران 41، 43، 74

ی

یمامه 325

یمن 99، 103، 330