ghaemiyeh.com
پيام مسجد ويژه ماه مبارک رمضان 1428 ق / 1386 ش / مركز رسيدگی به امور مساجد، دفتر مطالعات و تحقيقات، گروه پژوهش های كاربردی .)
قم: ثقلين، 1386 .
660 ص . - (انتشارات ثقلين؛ 44)
964 - 9960 - 10 - 4
فهرست نويسی براساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه.
1 . اسلام - مقاله ها و خطابه ها. 2. رمضان - مقاله ها و خطابه ها. 3. روزه - مقاله ها و خطابه ها. الف. مركز رسيدگی به امور مساجد. دفتر مطالعات و تحقيقات - گروه پژوهش های كاربردی.
9 پ / 10 BP08 / 297
1386
پيام مسجد / ويژه ماه مبارک رمضان
ناشر: انتشارات ثقلين
مدير گروه پژوهش های كابردی دفتر مطالعات مساجد: علی رضايی بيرجندی
صفحه بندی و ناظر چاپ: عباس رحيمی
ليتوگرافی و چاپ: نينوا
قطع: وزيری - 660 صفحه
تيراژ: چاپ اوّل - 3000 نسخه
تاريخ: شهريورماه 1386
نشانی :
مركز انتشارات ثقلين: قم - خيابان انقلاب - چهارراه سجاديه - كوچه شماره 33 - پلاک 13
تلفن 7734467 - دورنويس 7732864
دفتر مركزی مؤسسه فرهنگی ثقلين: تهران - تهرانپارس - بين فلكه دوم و سوم خيابان 182 غربی - پلاک 6 تلفن 77702312 - دورنويس 77881452
شماره شابک 4 - 10 -9960-964 كليه حقوق برای ناشر محفوظ است
بسم الله الرحمن الرحیم
پيام مسجد
ويژه ماه مبارک رمضان
1428 ق / 1386 ش
-44-
پيام مسجد ويژه ماه مبارک رمضان
1428 ق / 1386 ش- 44 -
مركز رسيدگی به امور مساجد
دفتر مطالعات و تحقيقات - گروه پژوهش های كاربردی
سخن ناشر··· 7
پيش گفتار··· 9
بخش اوّل: ماه مبارک رمضان
نگاهی به خطبه شعبانيه / احمد جمالی 13
رمضان ماه خودآگاهی / علی محمدی آشنانی 27
روزه در قرآن / گروه فرهنگ نامه های قرآنی مركز فرهنگ و معارف قرآن··· 57
آثار تربيتی روزه / علی كرجی 75
امام علی در قرآن / سيد علی اكبر حسينی 93
دعاهای ماه مبارک رمضان در آيينه قرآن / ره توشه راهيان نور··· 123
جلوه هايی از سلوک معنوی در دعاهای ماه مبارک رمضان / سيد شهاب الدين حسينی 159
سيره معصومين عليهم السلام در ماه مبارک رمضان / محمّد سبحانی نيا··· 195
احكام ماه رمضان / عبداللّه اميدی فرد··· 207
خديجه عليهاالسلام بانوی بزرگ اسلام مظهر مقاومت و تجلّی ايمان / زهرا فخر روحانی 229
خانواده در اسلام / سيد جعفر حق شناس··· 241
فرازهايی از زندگی امام حسن مجتبی عليه السلام / رمضان محمدی 253
اعتكاف در قرآن / دائرة المعارف قرآن··· 273
شب قدر/ حمزه مهدی زاده··· 279
قداست فلسطين در آموزه های قرآن / خليل پور منصوری 291
يهود و دولت صهيونيسم / محمدمهدی كريمی نيا··· 309
قداست منبر و محراب / سيد محمدرضا غياثی كرمانی 329
عيد فطر / ره توشه راهيان نور··· 341
بخش دوّم: معارف قرآن
حلم در قرآن / مصطفی كريمی 349
صبر در آموزه های قرآن / خليل پورمنصوری 369
احسان و اطعام در قرآن و روايات / علی اميرخانی 385
ظهور و افول تمدن ها در قرآن / سيد علی هاشمی 397
تفاوت های دنيا و آخرت از منظر قرآن كريم / علی خراسانی 413
معراج / مركز فرهنگ و معارف قرآن··· 437
معاد در قرآن / محمد علی محمدی 447
پرسش ها و پاسخ های قرآنی برای مبلغان / علی رضايی بيرجندی 495
بخش سوم: مناسبت ها
معانی حق اخوت و برادری / رمضان محمدی 527
اتحاد اسلامی ، رمز پيروزی / محمدعلی حسينی 543
رابطه اخلاق دينی و انسجام اسلامی در احاديث معصومين عليهم السلام / عليجان حسنی 577
گفتاری پيرامون «وحدت اسلامی» و «تقريب مذاهب» / محمدعلی تسخيری 613
حماسه سازان هميشه جاويد بمناسبت هفته دفاع مقدس / محمدباقر خراسانی 627
اصطلاحات روز / محمدباقر خراسانی 637
ماه مبارک رمضان، ماه خداشناسی، خودسازی، ماه ايجاد تحول، ماه تقدير، ماه ذكر و دعا، ماه ايثار و گذشت، ماه غفران الهی، ماه احساس مسؤوليت اجتماعی و ماه تبليغ و رساندن پيام اخدا، ماه آبادانی مساجد و خانه های خدا و سيراب كردن تشنه كامان معرفت و معنويت از فرهنگ زلال معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام است.
از سوی ديگر رهبر فرزانه انقلاب سال جاری را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری نموده اند. اتحاد و انسجام زمينه ساز رشد و توسعه و تعالی كشور و جهان اسلام می باشد و به فرموده مقام معظم رهبری هم بستگی و اتحاد ملت و مشاركت عمومی و اعتصام به ايمان الهی، مهم ترين سلاح های ملت ايران برای خنثی سازی توطئه ها و تمهيدات دشمن هستند.
مساجد به عنوان سنگر حفظ اسلام و مسلمين و كانون ارتباط با خدا بهترين پايگاه اتحاد و انسجام اسلامی می باشد. رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آيت اللّه العظمی خامنه ای فرموده اند:
«نفس مسئله ی مسجد و پرداختن به عمران و آبادی مسجد مهم است. البته عمران مسجد فقط عمران ظاهری و پرداختن به در و ديوار نيست، عمران معنوی مسجد بيشتر از عمران ظاهری اهميت دارد. عمران معنوی مسجد با برنامه های مسجد، برعهده ی امام جماعت و مؤمنانی است كه در آن جا عبادت می كنند».
از اين رو مؤسسه فرهنگی ثقلين كه رسالتش نشر فرهنگ قرآن و اهل بيت عليهم السلام و احيای مساجد می باشد، مجموعه حاضر را كه در راستای احيا و تقويت فرهنگ معارف قرآن و اتحاد و انسجام اسلامی می باشد را تقديم می نمايد. اميد است مورد قبول حضرت حق واقع شودو خداوند را بر توفيق خدمتگزاری به ساحت مقدس قرآن، اهل بيت عليهم السلام و مساجد سپاسگزاريم.
انتشارات ثقلين
شعبان المعظم 1428
در عرصه معنويت، بهار ديگری فرا رسيد و تولدی ديگر را در عالم ملكوت بشارت داد بار دگر بانگ «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا للّه و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم»(1)در عرصه عطرآگين ماه عبادت همگان را به ميهمانی خداوند فراخواند و اينک در آستانه ضيافت الهی، ماه نزول قرآن و ريزش باران وحی و وزش نسيم مهر خداوندی و صعودشان انسان ملكوت قرار داريم.
در اين روزها مساجد به عنوان خانه خدا، نيايشگاه انبياء و اولياء و طور سينای عرفا، نردبان صعود به ملكوت، محل پيوند زمين و آسمان، مركز اجتماع مسلمانان، پايگاه تبليغ و جهاد و تحكيم توحيد، منتظر ملاقات ياران مهاجر و مبلّغان دين با مسجديان روشن ضمير می باشد تا مساجد را به دارالتبليغ، دانشگاه عمومی، مهد پرورش استعدادها، بوستان معنويت، تجلی گاه وحدت و برادری و انسجام امت اسلامی و آزادی و رهايی از قساوت های درون و بيرون و محل معراج صالحان و بيت القرآن و سنگر مبارزه بر ضد كفر و شرک و نفاق و فساد و تبعيض و مركز خروش امت اسلامی برضد استكبار جهانی قرار دهند.
استكبار جهانی به استحاله و اضمحلال همه جانبه فرهنگ ها و ملت ها اميد بسته است و دهكده جهانی ايده ال خود را در حال شكل گيری می داند؛ اما هرگز قدرت، مكر و كيد الهی مغلوب طواغيت نمی شود.
1) . انفال: 24 .
قدرت نمايی طاغوت های بدوی و سپس نابودی و فروپاشی آنها در تاريخ سابقه بسيار دارد. ای بسا قدرت و شوكت و كيد كفار كه همچون فرعون، طعمه امواج خروشان آبو همچون قارون طعمه خاک شده است.
در سالی كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آيه اللّه العظمی خامنه ای مدظله العالی سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری كرده اند؛ كتاب پيام مسجد كه ياور مبلغان می باشد در سه بخش تدوين گرديده است:
بخش اول آنچه به ماه رمضان اعم از خطبه شعبانيه، اهميت و آثار تربيتی روزه، دعا، اعتكاف و شب قدر مربوط است.
بخش دوم به معارف قرآن نظير حلم، صبر، احسان و اطعام، ظهور و افول تمدن ها، تفاوت های دنيا و آخرت، معراج، معاد و پرسش و پاسخ های قرآنی اختصاص يافته است.
در بخش سوم به مناسبت های سال نظير حق اخوت، اتحاد، رمز پيروزی، رابطه اخلاق دينی و انسجام اسلامی و گفتاری پيرامون تقريب مذاهب ارايه شده است.
اميدواريم پيام مسجد به عنوان يک كتاب بالينی نيازهای مبلغان مساجد را در ماه مبارک رمضان مرتفع سازد و علاوه بر هماهنگ ساختن تبليغات، سخنان رويكرد قرآنی و روايی همسانی پيدا كند و بتوانيم در جهاد بزرگ فرهنگی پيروز باشيم و زمينه خشنودی حضرت بقيه اللّه ارواحنا فداه را فراهم كنيم.
در اين جا لازم است از همه نويسندگان و كسانی كه در تهيه و تدوين اين مجموعه گرانسنگ تلاش نموده اند، تشكر و قدردانی نمائيم.
انتظار می رود مبلغان مساجد و ائمه محترم جماعات با انتقال نظرات و پيشنهادات خويش، ما را قرين لطف و محبت قرار دهند و از هرگونه نقص و كاستی پيشاپيش عذرخواهی می نماييم.
علی رضايی بيرجندی
مدير گروه پژوهش های كاربردی دفتر مطالعات مساجد
ماه مبارک رمضان فرصتی مناسب برای تطهير خويش از زشتی ها و پليدی ها و آراسته شدن به فضائل انسانی و در نهايت نزديک شدن به منبع تمام خوبی ها و كمالات يعنی خداوند متعال است ، امّا بهره گيری صحيح و كامل از اين فرصت مغتنم ميسّر نيست ، مگر آنگاه كه انسان ، هم نسبت به اين ماه شريف و آنچه بايد در آن انجام دهد يا ترک كند و هم نسبت به شناخت انسان كامل كه تنها الگوی حقيقی برای سير به سوی خداست معرفتی درست و عميق داشته باشد .
يكی از منابعی كه در اين باره شايان توجه بسيار بوده و انسان با تأمّل در آن می تواند به معرفت ياد شده دست يابد ، خطبه مبارک شعبانيه است كه آن را پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله در يكی از سال ها در اواخر ماه شعبان برای مسلمانان ايراد فرموده اند . اين خطبه در منابع متعددی نقل شده است . يكی از قديمی ترين منابعی كه آن را نقل كرده ، كتاب عيون اخبار الرضا تأليف شيخ صدوق رحمه الله است كه در اين نوشتار از آن منبع استفاده می شود .(1)آمدن اين خطبه در كتاب عيون اخبار الرضا كه احاديث امام رضا عليه السلام را جمع كرده به اين جهت است كه خطبه شعبانيه را امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوارشان عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام و ايشان از رسول اكرم صلی الله عليه و آله نقل كرده اند .
1) . عيون اخبار الرضا، ص 265 - 267 .
با نگاهی كلی به خطبه شعبانيه می توان مطالب آن را در چهار محور دسته بندی كرد : 1 . فضائل ماه رمضان ؛ 2 . اعمال ماه رمضان ؛ 3 . تقوا ؛ 4 . معرفی امير مؤمنان عليه السلام
در ابتدای خطبه ، پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله مؤمنان را به آمدن ماه رمضان بشارت می دهند . «ايها الناس انّه أقبل اليكم شهر اللّه بالبركة و الرحمة و المغفرة» در اين عبارت پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله ماه رمضان را ماه خدا ناميده است . گرچه تمام ماه ها ماه خدا هستند ، ولی از آنجا كه ماه رمضان از شرافتی ويژه برخوردار بوده و در اين ماه تمام شرائط برای نزديک شدن بندگان به خدا و آراسته شدن به عبوديت و اخلاص فراهم است ، لذا اين ماه در روايات متعددی ماه خدا لقب گرفته است .(1)همچنين در عبارت ياد شده ماه رمضان همراه با بركت و رحمت و مغفرت دانسته شده است . بركت به معنای ثبوت خير با رشد و فزونی آن(2)و رحمت به معنای نعمت و برآوردن حاجات(3)و مغفرت به معنای پوشاندن خطا با برداشتن عقاب آن(4)است . انسان هميشه به دنبال سعادت و خوشبختی است و تنها در صورتی می تواند به آن دست يابد كه خداوند به زندگی او بركت داده ، او را از نعمت های مادی و معنوی خويش بهره مند سازد و در لحظات حساس زندگی رحمت الهی از او دستگيری نمايد . افزون براين از آنجا كه انسان دارای تمايلات مادی و حيوانی نيز هست ، به طور طبيعی در زندگی خود مرتكب گناهانی نيز می شود كه آثار و صورت باطنی اين گناهان در نفس وی لانه می كنند و با وجود اين آثار پليد در نفس ، رسيدن به عالم قدس و طهارت و به چنگ آوردن خوشبختی و سعادت غيرممكن است ، بنابراين انسان نيازمند آن است كه خداوند با مغفرت خويش از گناهان او گذشته و نفس وی را از آثار آن پاک سازد . ماه مبارک رمضان بستر مناسبی را جهت بهره گيری از هر سه صفت بركت و رحمت و مغفرت الهی فراهم ساخته و بدين ترتيب راه رسيدن به سعادت ابدی را هموار می سازد .
در ادامه خطبه پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله پس از تصريح به اينكه ماه رمضان نزد خدا برترين ماه هاست و تأكيد بر اين مطلب كه روزهای ماه رمضان بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعاتش برترين ساعات است «شهر هو عند اللّه أفضل الشهور و أيامه أفضل الأيام و لياليه أفضل الليالی و ساعاته أفضل السّاعات» به اين نكته بسيار مهم اشاره فرموده اند كه مؤمنان در ماه رمضان به مهمانی خدا دعوت شده و از اهل كرامت الهی قرار گرفته اند . «و هو شهر دعيتم فيه الی ضيافة اللّه و جعلتم فيه من اهل كرامة اللّه » و اين اوج فضيلت ماه مبارک رمضان است ، زيرا يک صاحب خانه بزرگوار و كريم از مهمان خود به بهترين وجه پذيرايی كرده ، خواسته های او را در حدّ توان خويش بر آورده می سازد .
از آنجا كه بزرگوارتر از خداوند متعال كسی در دار هستی وجود ندارد و رحمت الهی نهايتی نداشته و در عين حال خداوند بر هر كاری نيز قادر است ، اگر بخواهد كسی را اكرام كند تمام زمينه های سعادت و خوشبختی واقعی را برای وی فراهم ساخته ، هر آنچه نياز حقيقی او باشد برآورده می كند . به جلوه هايی از مهمان نوازی بی نظير پروردگار در همين خطبه اشاره شده است از جمله :
1 . در ماه رمضان افزون بر اعمال عبادی انسان ، حتی افعال طبيعی وی كه اموری غيراختياری است نيز عبادت به حساب آمده و برای آنها ثواب نوشته می شود . به عنوان مثال برای نفس های مؤمنان در اين ماه ثواب تسبيح و برای خوابشان ثواب عبادت منظور می شود «أنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة» .
2 . اعمال پسنديده در صورتی موجب تعالی روح می شود كه از طرف خداوند سبحان پذيرفته شود ، ولی اعمال انسان ها خصوصا با توجه به آفات بسياری كه معمولاً همراه آنهاست استحقاق پذيرش الهی را ندارد مگر آنكه فضل خداوند موجب پذيرش آنها شود . در ماه رمضان چنين فضلی شامل حال مؤمنان شده و اعمال آنان پذيرفته خواهد شد «و عملكم فيه مقبول» .
3 . در ماه رمضان خداوند خواسته های مهمانانش را برآورده و دعايشان را مستجاب می فرمايد : «و دعاءكم فيه مستجاب» .
4 . خداوند برای هر عمل نيكی ثواب معينی قرار داده است . در ماه رمضان اين ثواب چندين و چند برابر خواهد شد ، به عنوان نمونه هر كس در اين ماه روزه دار مؤمنی را افطار دهد نزد خدا ثواب آزاد كردن بنده را دارد و گناهان گذشته اش بخشيده خواهد شد و هر كه در اين ماه نماز واجبی را ادا كند خدا به او ثواب هفتاد نماز واجب عطا می فرمايد و هر كس در اين ماه يک آيه از قرآن بخواند ثواب ختم قرآن برايش نوشته خواهد شد «أيها الناس من فطر منكمصائما مؤمنا فی هذا الشهر كان له بذلك عند اللّه عزّوجلّ عتق رقبة و مغفرة لما مضی من ذنوبه . . . و من ادی فيه فرضا كان له ثواب من ادی سبعين فريضة فيما سواه من الشهور و من تلا فيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فی غيره من الشهور» .
5 . در ماه رمضان درهای بهشت باز و درهای جهنم بسته است و شياطين در اين ماه به زنجير كشيده می شوند «أيها الناس انّ ابواب الجنان فی هذا الشهر مفتحه . . . و ابواب النيران مغلقة . . . و الشياطين مغلولة» .
گرچه در ماه مبارک رمضان ، انسان ها به مهمانی خدا دعوت شده اند ، ولی اين به آن معنا نيست كه همه ، مهمان خدا خواهند بود زيرا تنها كسانی مهمان خدا هستند كه با نيت درست و اعمال پسنديده اين دعوت الهی را پذيرفته و وارد اين مهمانی بزرگ شوند . افزون بر اين همان گونه كه صاحب خانه بايد از مهمان خود به وجهی نيكو پذيرايی كند ، مهمان نيز در قبال صاحب خانه وظايفی دارد و بايد رفتارش مناسب شأن صاحب خانه باشد . بنابراين روزه داران ماه رمضان بايد احوال و رفتارشان در اين ماه با ماه های ديگر تفاوت داشته باشد . البته ميزان شناخت روزه داران از حقيقت ماه رمضان و كسی كه آنها را به مهمانی دعوت كرده و نيز ميزان اخلاص و جديّت آنان در اعمال پسنديده با يكديگر تفاوت دارد و همين امر موجب می شود كه روزه داران درجات گوناگونی پيدا كنند .
اولين چيزی كه در اين خطبه پس از اصل روزه گرفتن به آن توصيه شده ، تلاوت قرآن كريم است . پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرموده است : از پروردگار خويش با نيّت هايی صادق و دل هايی پاک بخواهيد كه به شما توفيق دهد تا ماه رمضان را روزه گرفته و كتاب الهی را تلاوت كنيد . «فاسألوا اللّه ربّكم بنيّات صادقة و قلوب طاهرة أن يوفّقكم لصيامه و تلاوة كتابه» تلاوت قرآن و تدبّر در آيات آن در ماه رمضان دارای ويژگی خاصّی است ، زيرا ماه رمضان ماه قرآن است و قرآن كريم در ماه مبارک رمضان نازل شده است و شايد يكی از مهم ترين اسباب فضيلت يافتن ماه رمضان نيز همين امر باشد كه اين ماه ظرف نزول قرآن كريم است . قرآن كريم خود فرموده است :
«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ هُدًی لِّلنَّاسِ وَ بَيِّنَتٍ مِّنَ الْهُدَیوَالْفُرْقَانِ».(1)
[ايام روزه] ماه رمضان [است ]كه قرآن برای راهنمايی مردم و نشانه های هدايت و جدايی حق از باطل در آن نازل شده است .
براساس روايتی از امام باقر عليه السلام هر چيزی دارای بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان می باشد .(2)البته بايد به اين نكته بسيار مهم نيز توجه داشت كه گرچه تلاوت قرآن در ماه رمضان دارای ثواب عظيمی است ، ولی تلاوت پايين ترين مرتبه استفاده از اين كتاب بزرگ انسان ساز است و نبايد مؤمنان به آن اكتفا كنند ، بلكه لازم است ابتدا تلاش كنند تا با مفاهيم و آموزه های قرآن كريم هرچه بيشتر آشنا شوند و آنقدر به تدبّر در قرآن كريم ادامه دهند كه بتوانند در مهم ترين مسائل زندگی نظر قرآن را وارد متن زندگی خويش نموده ، به آيات نورانی آن عمل كنند ، زيرا عمل به قرآن است كه انسان را به سعادت واقعی رهنمون می سازد . بر پايه روايتی از پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله سرنوشت انسان ها در آخرت بستگی به نوع برخورد آنان با قرآن كريم دارد و هر كس قرآن را پيش روی خود قرار داده و در زندگی از آن پيروی كند ، قرآن نيز در قيامت او را به سوی بهشت هدايت می كند و هر كس قرآن را پشت سر خود قرار داده و در زندگی خويش
به دستورات قرآن بی اعتنا باشد ، قرآن در قيامت او را به سوی آتش جهنم خواهد راند «و من جعله أمامه قاده الی الجنة و من جعله خلفه ساقه الی النار» .(1)
انسان هرچه به خداوند مهربان نزديكتر شده و رابطه اش با او محكم تر شود ، نسبت به بندگان خدا مهربان تر شده و بيشتر تلاش می كند تا نيازهای آنان را برآورده سازد . پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله كه مقرّبترين افراد نزد خداوند متعال است ، در قرآن كريم به عنوان رحمتی برای تمام جهانيان معرفی شده است . «وَ مَآ أَرْسَلْنَكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَلَمِينَ » ؛(2)نفرستاديم تو را مگر رحمتی برای جهانيان و به فرموده پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله كسی كه به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد مسلمان نيست «من اصبح و لايهتّم بامور المسلمين فليس بمسلم» .(3)بنابراين در اسلام آن گونه عزلت گزينی كه به معنای بی توجهی به امور ديگر مسلمانان باشد وجود ندارد . در خطبه شعبانيه مصاديق گوناگونی از احسان به ديگران مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است مانند : كمک مالی به فقيران و مساكين ، احترام گذاشتن به بزرگتران ، مهربانی با كوچكتران ، صله رحم ، مهربانی با يتيمان ، افطار دادن به روزه داران مؤمن و خوش اخلاق بودن با ديگران ، «و تصدّقوا علی فقراءكم و مساكينكم و وقّروا كباركم و ارحموا صغاركم و صلوا أرحامكم . . . و تحننوا علی ايتام الناس . . .» .
ماه مبارک رمضان فرصتی مناسب است تا انسان رشته پيوند خويش با خداوند سبحان و اوليای الهی را محكمتر كند . در خطبه شعبانيه پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله مؤمنان را به توبه و استغفار فرا می خواند تا با پاک شدن از گناهان گذشته زمينه لازم برای برقراری ارتباط با خدا فراهم شود . ايشان فرموده است : و توبه كنيد به سوی خدا از گناهانتان . . . جان های شما زندانی اعمال شماست
پس با استغفار خود آن را آزاد كنيد . «و توبوا الی اللّه من ذنوبكم . . . ان انفسكم مرهونة باعمالكم ففكوها باستغفاركم» و در ادامه آنان را به عباداتی مانند نماز نافله و سجده طولانی تشويق می فرمايد تا با تكرار اين عبادات ارتباط قلبی مؤمنان با پروردگار هستی هر روز بيشتر شود چنانكه فرموده است : و پشت های شما از گناهانتان سنگين است پس آن را سبک كنيد با طول دادن سجده های خود . . . و هر كس در اين ماه نماز نافله ای بخواند خداوند برايش برائت از آتش جهنم را می نويسد ، «و ظهوركم ثقلية من أوزاركم فخففوا عنها بطول سجودكم . . . و من تطوع فيه بصلاة كتب اللّه براءة من النّار» هم چنين برای اينكه رابطه مسلمانان با پيامبرشان پيوسته محكم مانده و از بركات چنين ارتباطی بهره مند شوند ، آنان را به درود فرستادن بر خود ترغيب كرده و فرموده است : هر كس در اين ماه زياد بر من صلوات بفرستد ، روزی كه موازين اعمال برخی سبک است خداوند ميزان او را سنگين می كند ، «و من أكثر فيه من الصلاة علی ثقّل اللّه ميزانه يوم تخفّ الموازين» .
محور سوم : تقوادر ادامه خطبه شعبانيه ، امير مؤمنان علی عليه السلام می فرمايد : «من برخاستم و از پيامبر خدا صلی الله عليه و آله پرسيدم : برترين اعمال در اين ماه چيست؟ ايشان فرمودند : برترين اعمال در اين ماه پرهيز از حرام های الهی است .(1)
ترک كردن گناهان كه در فرهنگ اسلامی از آن به تقوا تعبير می شود ، در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام مورد توجه و تأكيد ويژه ای قرار گرفته و ريشه تمام كمالات به حساب آمده است . قرآن كريم تقوا را بهترين توشه آخرت دانسته است «فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَی»(2)و براساس آيه ای ديگر خداوند تنها اعمال اهل تقوا را می پذيرد . «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ »(3)در آيه ای نيز تقوا لباسی دانسته شده كه بدی ها و زشتی های انسان را می پوشاند . «وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَ لِكَ خَيْرٌ» .(4)
در روايت جالبی امام صادق عليه السلام فرموده اند : «عمل كم همراه با تقوا از عمل بسيار بدون تقوا بهتر است» . راوی می پرسد : چگونه ممكن است عمل بسيار بدون تقوا تحقق يابد؟ امام عليه السلام پاسخ می دهد : «مانند كسی كه ديگران را اطعام می كند ، با همسايگانش مدارا می كند ، مردم (برای مهمانی يا برآورده شدن حاجت هايشان) زياد به منزل او رفت و آمد می كنند ولی اگر موقعيت انجام حرامی پيش آيد آن را مرتكب می شود .(1)
دليل اهميت بيش ازحدّتقوااين است كه راه رسيدن به سعادت وكمال دارای سه مرحله است :
1 . تخليه يعنی پاک نمودن خويش از زشتی ها و پليدی ها و . . . طهارت از اعمال و اخلاق ناپسند .
2 . تحليه يعنی آراستن خويش به اعمال پسنديده و صفات انسانی .
3 . تجليه يعنی برخورداری از فيوضات ويژه و عنايت های خاص الهی .
روشن است كه تا انسان مرحله اول را طی نكند دستيابی به دو مرحله بعدی و تكميل آنها غيرممكن است . بنابراين پايه و ريشه تمام سعادت ها ، ترک گناهان و پاک ساختن نفس خويشاز زشتی ها و آلودگيهاست ، به همين جهت تا انسان فضيلت تقوا را كسب نكند نه اعمال پسنديده و ذكر و عبادت و فكر برايش سودی داشته و او را به منبع هستی نزديک می كند و نه از فيوضات ويژه خداوند بهره مند خواهد شد . از آنجا كه تقوا و حفظ خويش از آلودگی ها دارای درجاتی است عالمان اخلاق ، روزه داران را به سه دسته تقسيم كرده اند : دسته اول كسانی كه تنها مفطرات روزه را ترک می كنند ولی از ارتكاب ديگر حرام ها خودداری نمی كنند . اين گروه ، تنها سختی گرسنگی و تشنگی و ترک ديگر مفطرات را تحمل می كنند و روزه آنان نزد خداوند ارزش چندانی ندارد . از اين روزه به روزه عوام تعبير می شود . دسته دوم كسانی هستند كه افزون بر ترک مفطرات ، تمام اعضا و جوارح ظاهريشان نيز روزه است و همه گناهان ديگر را هم در ماه رمضان ترک كرده و تقوای الهی را به طور كامل رعايت می كنند ، يعنی چشم خويش را از ديدن آنچه حرام است حفظ می كنند و گوش خود را از شنيدن حرام باز می دارند و با زبان خود مرتكب گناهانی چون غيبت ، تهمت ، ناسزاگويی و دروغ نمی شوند و با پای خود به جايی كه رفتن
1) . الكافى ، ج 2 ، ص 76 .
به آنجا حرام است نمی روند و با دست خود كاری كه حرام است انجام نمی دهند . روزه اين گروه كه از آن به روزه خواص تعبير می شود نزد خداوند ارزش بسياری داشته و موجب تهذيب و تزكيه چنين روزه دارانی می شود . پاداش اين روزه افزون بر نجات از عذاب جهنم ، برخورداری از نعمت های بی پايان الهی در بهشت جاودان است . دسته سوم بندگان ويژه الهی هستند كه در ماه رمضان افزون بر تمام اعضا و جوارح ظاهريشان ، قلب آنان نيز روزه است . ايشان قلب خويش را از توجه به مباحات و امور عادی منع كرده ، پيوسته مشغول ذكر خداوند و توجه به اسما و صفات ذات احدی هستند . دل های آنان سرشار از محبت الهی است و عشق حق هم چون آتشی در قلب آنان شعله كشيده و هر چه جز خداست را سوزانده است و در نتيجه در دل های آنان كسی جز خدا وجود ندارد . چه زيبا حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در تفسير قلب سليم در آيه 89 شعراء فرموده اند : «قلب سليم قلبی است كه خدا را ملاقات می كند در حالی كه در آن كسی جز او نيست» .(1)پاداش چنين روزه دارانی ، نعمتی بالاتر از بهشت جاويد است . آنان در سير تكاملی خويش به مقام لقای الهی نائل شده و از تجلّيات ويژه حق برخودار می شوند . قرآن كريم درباره برخی از اوليای الهی می فرمايد : هيچ كس نمی داند چه پاداش های عظيمی كه مايه روشنی چشم هاست برای آنان پنهان شده است . «فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِی لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ»(2)و پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در وصف درجه ای از بهشت فرموده است : در آنجا نعمت هايی است كه هيچ چشمی نديده و هيچ گوشی نشنيده و به قلب بشری خطور نكرده است ، «فيه ما لاعين رأت و لاأذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر» .(3)
مناسب است در پايان اين قسمت سخنی درباره تقوا از مرحوم آية اللّه ملاّ حسينقلی همدانی كه از بزرگترين عارفان عالم تشيع بود و بيش از سيصد عارف در مكتب وی تربيت يافتند را نقل كنيم . ايشان فرموده اند : آنچه اين ضعيف از عقل و نقل استفاده نموده ام اين است كه اهمّ اشيا از برای طالب قرب ، جِدّ و سعی تمام در ترک معصيت است .(4)
پس از آنكه امير مؤمنان عليه السلام از رسول اكرم صلی الله عليه و آله درباره برترين اعمال در ماه رمضان پرسش می كنند و ايشان پاسخ می دهند ، حضرت رسول صلی الله عليه و آله شروع به گريه می كنند . امير مؤمنان عليه السلام می پرسند : يا رسول اللّه ! چه چيزی تو را می گرياند؟ حضرت می فرمايند : ای علی! من برای تو گريه می كنم كه در اين ماه خون تو ريخته می شود . گويا تو را می بينم كه در حال نماز خواندن برای پروردگارت هستی و شقی ترين پيشينيان و پسينيان ضربه ای بر سرت می زند كه محاسن تو از خون سرت رنگين می شود . امام علی عليه السلام با شنيدن اين سخنان سؤالی می پرسند كه بسيار آموزنده و راه گشاست . ايشان می پرسند : آيا در آن زمان دين من سالم است؟ و پيامبر صلی الله عليه و آله پاسخ می دهند : آری سالم است . اين پرسش نشان می دهد كه مؤمن تا چه اندازه بايد به فكر سلامت دين خود باشد ، مخصوصا سالم ماندن دين در لحظه مرگ و انتقال از دنيا به آخرت بسيار مهم و حساس است زيرا براساس روايتی شيطان تمام تلاش خود را می كند تا در آن لحظه ايمان مؤمن را از او بربايد و چه بسا انسان هايی كه عمری با ايمان زندگی كردند ولی لحظه مرگ ايمان خود را از دست داده و برای هميشه شقاوتمند شدند . بنابراين ما بايد با تضرّع به درگاه الهی و توسّل به اوليای خدا ، ايمان خويش را به آنان سپرده و از ايشان بخواهيم آن را در لحظه مرگ به ما بازگردانده و برای ما حفظ كنند تا با ايمان ، به آخرت منتقل شويم و نيز بايد هميشه به گونه ایزندگی كنيم كه هر لحظه مرگمان فرا رسيد در حال بندگی و اطاعت از دنيا رفته باشيم . قرآن كريم به مؤمنان سفارش می كند آن گونه كه شايسته است تقوای الهی داشته باشند و از دنيا نروند مگر آنكه تسليم حق باشند . «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ ی وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ »(1)در ادامه خطبه شعبانيه پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله به معرفی امير مؤمنان عليه السلام پرداخته و شمّه ای از فضايل ايشان را يادآور می شوند .
نبوّت به معنای خبر آوردن از سوی خدا برای مردم است و نبی كسی است كه شريعتی را برای
1) . آل عمران : 102 .
مردم می آورد يا شريعتی را كه پيامبر ديگری آورده تبليغ می كند . باطن نبوّت كه تشكيل دهنده شخصيت واقعی نبی و موجب برتری او از ساير انسان هاست ، طی كردن مراحل بالای عبوديت و رسيدن به مدارج عالی قرب به خداوند متعال و شهود توحيد حق تبارک و تعالی است كه از آن به ولايت تعبير می شود . بنابراين ارزش واقعی هر پيامبری مقام ولايت اوست و در حقيقت نبوّت وی ظاهر ولايت او و ولايتش باطن نبوّت وی است . گرچه نبوّت محدود به زمانی خاص است و با نبوّت پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله پرونده نبوّت بسته شده و ديگر هيچ كس نبی نمی شود ، چنان كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمودند : «بعد از من پيامبری نيست ، «لا نبی بعدی» .(1)ولی راه ولايت هم چنان باز است و هركسی می تواند با پيمودن مدارج عبوديت به مراحلی از ولايت دست يابد .
پس از پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله ، امير مؤمنان عليه السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام و يازده فرزند معصوم آن دو بزرگوار به بالاترين مراحل ولايت رسيده اند و به همين سبب نيز مقام آنان از تمام پيامبران به جز پيامبر خاتم صلی الله عليه و آله برتر است ، زيرا درجه ولايت آنان از درجه ولايت پيامبران گذشته بالاتر است .
با توجه به اينكه در ميان انسان ها درجه ولايت امير مؤمنان عليه السلام از همه به درجه ولايت رسول اكرم صلی الله عليه و آله نزديكتر است ، لذا پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله در خطبه شعبانيه ، حضرت علی عليه السلام را به منزله خود به حساب آورده و خطاب به ايشان فرموده است : «ای علی ! هر كس تو را بكشد مرا كشته است و هر كس با تو دشمن باشد با من دشمن است و هر كس تو را دشنام دهد مرا دشنامداده است زيرا تو نسبت به من به منزله جان منی ، روح تو از روح من و طينت تو از طينت من است» .(2)
همان گونه كه ولايت پيامبر در نبوّت وی ظاهر می شود و بر همه واجب است احكامی را كه پيامبر بيان می كند اجرا كنند ، ولايت اوصيای پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله نيز در امامت آنان ظاهر شده است و بر همه مسلمانان واجب است به امامت آنان ايمان آورده ، از دستورات ايشان اطاعت كنند ، زيرا انكار امامت آنان به منزله انكار نبوّت است چنانكه در ادامه خطبه شعبانيه ،
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله خطاب به امير مؤمنان علی عليه السلام فرموده اند : «خداوند تبارك و تعالی مرا برای نبوّت و تو را برای امامت برگزيده است . پس هر كس امامت تو را انكار كند نبوّت مرا انكار كرده است» .(1)
پس از آن تصريح می فرمايند : «ای علی ! تو وصی من و پدر فرزندانم و همسر دخترم و جانشين من در ميان امّتم در زمان حيات و پس از مرگ من هستی ، فرمان تو فرمان من و نهی تو نهی من است» .(2)
ما انسان های معمولی نسبت به ذات الهی و اسما و صفات حق از معرفت صحيح و كاملی برخوردار نيستيم و از عوالم غيبی و ساكنان آنها مانند فرشتگان نيز شناخت چندانی نداريم . ما حتی موجودات مادی اطراف خود را نيز به درستی نمی شناسيم ، زيرا هر يک از موجودات عالم حتی اشيا مادی دارای حقيقتی است كه آن حقيقت آيه و نشانه خدا بوده و تنها صفات جمال و جلال الهی را نشان می دهد در حالی كه ما به غلط موجودات اطراف خود را چيزهايی مستقل می پنداريم .
گرچه قلب انسان ها ذاتا استعداد ديدن حقايق هستی را دارد ، ولی گناهان و آلودگی ها و غفلت مانند پرده هايی بر روی قلب افتاده و آن را از ديدن حقايق منع می كنند . حقايق هستی در حقيقت همان اسرار الهی است كه چنين قلب های محجوبی از ادراک آنها عاجزند .امير مؤمنان علی عليه السلام كه براساس آيه تطهير(3)از تمام آلودگی ها پاک است و هيچ زنگاری بر قلب مبارک آن حضرت وجود ندارد ، نه تنها به اسرار الهی آگاه است ، بلكه خداوند او را امين سرّ خويش قرار داده است ، يعنی اسرار خود را نزد آن حضرت نهاده تا ايشان به هر كس آن مقدار از آن را كه صلاحيت و قابليت دريافتش را دارد عطا كند و نيز آن را از
دسترس نااهلان حفظ فرمايد . چنين كسی كه تمام مراحل كمال را طی كرده ، از هرگونه خودبينی ، هواپرستی و شرک پاک است و در نتيجه اسما و صفات الهی در او ظهور و تجلی می يابند و بدين ترتيب او خليفه خدا در ميان بندگان می شود كه اسما و صفات حق را ميان آنان آشكار كرده ، امر و نهی الهی را به ايشان ابلاغ می كند ، از اين رو در پايان خطبه شعبانيه ، پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله سوگند ياد می كند كه امام علی عليه السلام حجّت خدا بر خلق و امين سرّ الهی و خليفه او بر بندگان است ، «اقسم بالّذی بعثنی بالنبوّة و جعلنی خير البريّة انّك لحجّة اللّه علی خلقه و أمينه علی سرّه و خليفته علی عباده» .
در خاتمه يادآور می شويم كه گرچه مطالب پايانی خطبه در معرفی اميرمؤمنان علی عليه السلام ، خطاب به خود حضرت است ، ولی هدف اصلی آن است كه ديگران اين عبارات را شنيده و نسبت به امام علی عليه السلام معرفت صحيح و كاملی پيدا كنند تا ايشان را در زندگی سرمشق خويش قرار داده و با دنباله روی از آن حضرت به سرمنزل سعادت و كمال نائل شوند .
بی شك ماه رمضان بهترين فرصت برای يافتن خود و شناخت نفس و خودسازی است ؛ خداوند ، بار يافتن به تقوا را هدف تشريع روزه معرفی فرموده است :
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » .(1)
برای دستيابی به اين هدف ، ابتدا بايد خود را شناخت سپس برای خودسازی اقدام نمود .
1 . ضرورت و اهميت خودشناسی
براساس روايات اسلامی ، خردورزانه ترين ، لازم ترين ، ضروری ترين ، عالی ترين ، نهايی ترين ، سودمندترين ، مهمترين و بهترين شناخت برای هر موجودی به ويژه انسان ، خودآگاهی و خودشناسی است ، پيام و موعظه اساسی دين هم همين است ؛(2)زيرا نادان
1) . بقره : 183 .
2) . پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه» ، جامع الاخبار ، ص 4 ؛ امام على عليه السلام : «نال بالفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس» ، غررالحكم ، ج 6 ، ص 172 ؛ «غاية المعرفة ان يعرف المرء نفسه» ، بحارالأنوار ، ج 65 ، ص 46 ؛ «معرفة النفس انفع المعارف» ، غررالحكم ، ج 4 ، ص 46 ؛ «افضل الحكمة معرفة الانسان نفسه» غررالحكم ، ج 2 ، ص 513 و «افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه» ، ميزان الحكمة ، ج 6 ، ص 14 .
به خويشتن ، نسبت به همه چيز نادان است . معلم بزرگ خودشناسی ، امام علی عليه السلام فرمود : «لا تجهل نفسك فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بكل شئ ».(1)«به خويشتن و نفس خود ، جاهل مباش كه همانا آن كس كه به معرفت خويشتن دانا نيست به همه چيز نادان است»!
از اين رو برترين شناخت ، معرفت خويشتن دانسته شده است . امام علی عليه السلام می فرمايد :
«أَفضلُ الْمعرِفةِ معرفةُ الانسانِ نَفْسَهُ ».(2)
«برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد» .
آفريدگار بزرگ ، هستی ما را به معرفت و اهتمام به خويشتن خودمان فراخوانده است و پيام داده است كه تنها در صورت معرفت و اهتمام به خويش ، به جزيره امنی بدل می شويد كه گمراهی گمراهان به شما آسيب نمی رساند(3)و به ما هشدار داده كه در نهايت وظيفه تو خواندن كتاب خودت است .(4)
امير مؤمنان علی عليه السلام می فرمايد :
«عجبت لمن ينشد ضالته و قد اضل نفسه فلا يطلبها ».(5)
«در شگفتم از آن كس كه در جست وجوی گمشده اش برمی آيد ، ولی خود را گم كرده و به جست وجوی خويش برنمی خيزد»!
آن حضرت به ما هشدار داده اند كه :
«هر كس خود را به غير نفس خودش مشغول سازد ، در تاريكی ها متحير شده و در هلاكت ها غوطه ور می شود» .(6)
از سوی ديگر ، بهترين راه خداشناسی نيز خودشناسی است . پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود :
1) . غررالحكم ، ج 7 ، ص 392 ، حديث 10337 .
2) . فهرست غرر ، ص 387 ، ش 2935 .
3) . «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»مائده: 105 .
4) . «وَ كُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنشُوراً * اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً * مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» اسراء: 13 - 15 .
5) . غررالحكم ، ح 4658 .
6) . «من شغل نفسه بغير نفسه تحير في الظلمات و ارتبك في الهلكات» غررالحكم ، حديث 3063 ، نهج البلاغه ، خطبه 157 .
«مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» .(1)
«كسی كه خود واقعی را بشناسد ، به تحقيق خدای خويش را نيز شناختهاست» .
در انجيل نيز آمده است كه خدای متعال فرمود :
«إِعرِفْ نفْسَك أَيُّها الانسانُ تَعرِفْ ربَّكَ» .(2)
«ای انسان خود را بشناس تا خدای خويش را بشناسی» .
تو كه از نفس خود زبون باشی ***عارف كردگار چون باشی؟
ای شده در نهاد خود عاجز ***كی شناسی خدای را؟ هرگز!!
تو كه ناخوانده ای علم سماوات***تو كه نابرده ای ره در خرابات
تو كه سود و زيان خود ندانی ***به جانان كی رسی؟ هيهات! هيهات!
آری ، جدی ترين موضوع برای انسان ، خود انسان است ، پس مباد كه هيجانات خوب و بد بيرونی ، دل ما را مشغول سازد . نه شادی های بيرونی آن قدر مهم ، جذاب و دلكش است و نه غم های جهان آن قدر تلخ و سخت كه بتواند آدمی را از پرداختن به خود باز دارد .
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم ***كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم!
از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟ ***به كجا می روم آخر ، ننمايی وطنم؟
مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا ***يا چه بودست مراد وی از اين ساختنم؟
انسان پس از خوديابی ، خودشناسی و خودسازی ، روشن و نورانی و آرام می شود و خويش را مسلط بر كشش های خود می نگرد ، راه تكاملی خود را می شناسد و احساس خلاء و پوچی نمی كند ؛ بلكه با توجه به رهنمايی پيامبرِ درون و برون ، تلاش می كند به رابطه ای عالی با مقصود و مقصد برسد .
بهترين راه برای شناخت انسان ، تحليل درونی سيستيم با مراجعه به خويشتن و شناخت
انسان ، خوديابی است كه می توان آن را تفسير انسان به انسان يا تعريف انسان از راه خود انسان ناميد ، كه افق تازه ای از انسان شناسی را برابر ديدگان می گشايد . تفسير انسان به انسان يعنی بررسی عناصر محوری هويت وی ، معرفت پايه ، هر آنچه بر آن اساس ، بنا نهاده شده و كيفيت اين ساختار است .(1)و بهترين روش هم روش شهودی و وجدانی است .به تعبير استاد فرزانه آيه اللّه جوادی آملی :
«خودشناسی ناب آن است كه انسان ، نفس خود را با علم حضوری مشاهده كند . . . در حقيقت بهترين روش معرفت نفس ، خودشناسی فطری است كه همان شناخت شهودی و حضوری خويشتن است ».(2)
سيستيم را «مجموعه ای از اجزا می دانند كه با ارتباط و همبستگی متقابل ، مجموعه واحدی را تشكيل می دهند و نقش معينی را ايفا می كنند» ، هر سيستيم دارای چهار عنصر اصلی ، داده ، ستاده ، فرآيند و بازخور می باشد ؛ داده ، «امكانات و منابعی است كه از بيرون به يك سيستيم داده می شود و توسط سيستيم جذب می گردد .» ستاده ، «هدف ، نتيجه و خروجی يك سيستيم است كه ما آن را از سيستيم دريافت می كنيم .» فرآيند ، «عمليات يا فعل و انفعالاتی است كه بر روی «داده ها» انجام می گيرد تا به «ستاده ها» تبديل شود .» بازخورد ، «مبنای كنترل يك سيستيم و معيار ايجاد تعادل و هم آهنگی بين اجزا و برقراری ارتباطی درست ميان داده ، ستاده و فرآيند برای اصلاح كار و برآوردن نياز و مقتضيات محيطی است .»(3)
در بهره مندی صحيح از هر سيستيم به پنج شناخت نياز است :
1 . تعريف و شناسايی ؛
2 . آماده سازی و راه اندازی ؛
3 . استفاده و بهره برداری ؛
4 . حفظ و نگهداری ، اصلاح و تعمير ؛
5 . ارتقا و بهينه سازی .
انسان يک سيستيم تركيبی بسيار پيچيده ،(1)بسيار زيبا و از بهترين سيستيم ها است ،(2)و برای شناخت و تحليل سيستيم تركيبی و بسيار درهم تنيده انسان ، حداقل به هفت تخصص نيازهست :
1 . «شناخت آغاز» ؛ از كجا آمده است؟
2 . «شناخت حال» ؛ اكنون چه هست؟ اين شناخت شامل شش موضوع :
الف . شناخت جسم ؛
ب . شناخت فطرت و نفخه الهی «روح» ؛
ج . شناخت نفس و خود ؛
د . شناخت نحوه تنظيم روابط بين آنها ؛
ه . شناخت عالم طبيعت و اسرار آن ؛
و . شناخت نحوه تنظيم رابطه خود با طبيعت ؛
3 . «شناخت پايان» ؛ به كجا می رود؟
از آنجا كه هركس بدون هفت دانش پيش گفته در مورد انسان سخن بگويد ، غير علمی سخن گفته است و با عنايت به اين واقعيت كه هيچ بشری هفت دانش فوق را ندارد و ادعای دانستن آن را هم ندارد ، پس همه ديدگاه ها و نظريات انسان شناسی ، فرضيه پردازی های جاهلانه ، اظهارات غيرمتخصصانه ، آزمايش و خطاهای گاها نابود كننده و همه غلط يا حداقل ناقص و معطوف به برخی از جنبه های انسان است و هيچ جنايتی در حق بشر بالاتر از اين اظهارات و آدرس های اشتباه و ناقص در مورد انسان نيست . پس به همه گوشزد كنيم و خود نيز سر سفره جاهلان نرويم نه با باور سخنان آنها ، خود را و نه با نقل و تكرار حرف هايشان ، ديگران را فريب دهيم ؛ بلكه تكبر و غرورهای جاهلانه را كنار بنهيم يا آموزه های سازنده و متخصصان منتخب و تعليم يافته او را ارج نهيم و يا به خود مراجعه كنيم و با مكاشفه خويشتن ، به خوديابی بپردازيم .
هر سيستم كه به خوبی كار كند ، دارای نشانه های ذيل است :
الف . قرار گرفتن هر جزء در جای خود و تنظيم همه اجزا در جايگاه خود و در نتيجه همه اجزا با هم همچون موتوری تنظيم شده به شكل خوب كار می كند ؛
ب . مصرف تعريف شده (داده معين و استاندارد) ؛
ج . بازدهی و خروجی تعريف شده (ستاده استاندارد) ؛
د . كاركرد تعريف شده (فرآيند ، قدرت و توانايی مناسب) ؛ه . بازخورد مناسب (تعامل و هم آهنگی با محيط و شرايط مختلف) ؛
اكنون به نشانه يک سيستيم انسانی خوب اشاره می كنيم :
تعادل ، قرار داشتن هر چيز در جای خود ، دانايی ، توانايی ، آرامش ، شادابی ، تلاش ، اشتياق به خوبی ها ، «مصرف و واردات خوب» و روا نداشتن ظلم و ستم و بدی نسبت به خود و ديگران ، «خروجی و صادرات خوب» ، كاركرد قوی و مناسب در شرايط مختلف يعنی تحريک ناپذيری از محرک های منفی بيرونی ، نداشتن غم و اندوه ، عدم اضطراب و استرس و ترس نسبت به گذشته و آينده و در يک كلام «در برابر حوادث كم نياوردن ، و ريپ نزدن .» ، نشانه يک سيستيم سالم و خوب انسانی است .
قرآن كريم ، سيستيم انسانی خوب را كه به طور درست و مناسب شناخته ، راه اندازی و بهره برداری شده باشد را چنين معرفی می كند :
«قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَای فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » .(1)
با اين معيارها ، خود را ارزيابی كنيم ، اگر سيستيم انسانی ما خوب كار نمی كند و ويژگی های فوق را ندارد ، آن را انكار و پنهان نكنيم ؛ بلكه بايد در مورد خودمان ، تجديدنظر كنيم ، نه علامت و نشانه های بيماری روانی خود را بپوشانيم و نه با احساسِ درد ناشی از اين بيماری به مبارزه های خودسرانه بر خيزيم! بلكه بايد خودمان را بازنگری كنيم و با برنامه ای دقيق و مناسب ، به خودآگاهی ، خودشناسی ، خودياری و خودسازی بپردازيم .
1) . بقره: 38 .
برای يافتن جايگاه انسان در جهان بايد بدانيم كه جهان هستی دارای چهار عالم است :
1 . عالم لاهوت : يا عالم اسما و صفات حضرت حق كه منشأ ايجاد و حفظ و بقا جهان هستی است .
2 . عالم جبروت : يا عالم فرشتگان كه عالم بندگان مكرم و مطيع بدون تخلف خداوند و تدبير و كارگزاری جهان است .
3 . عالم ملكوت : يا عالم مثال و برزخ و واسطه بين عالم مجردات و عالم ماده و دنيا است .
4 . عالم ناسوت : يا عالم ماده و همين دنيايی كه پايين ترين مرتبه جهان هستی است .
موجوداتی كه ما در عالم سفلی ناسوت و دنيا مشاهده می كنيم ، نيز در يک تقسيم بندی چهار دسته هستند :
الف . جمادات : جامد ، مايع و گاز : يعنی دارای حجم ، وزن هستند و فضا اشغال می كنند ؛
ب . نباتات (گياهان و ميوه ها) : همه امور فوق ، رشد ، توليد مثل ، زيبايی ، لطافت ؛
ج . حيوانات : همه امور فوق افزون بر احساس ، حركت ارادی ، ميل به ويژه ميل جنسی ، تشكيل خانواده و حفظ آن با وفاداری و انس ، نيروی دفاعی ، زندگی اجتماعی با سلسله مراتب به صورت غريزی يا با غلبه و بر اساس زور و توان يا براساس انتخاب ؛
د . انسان : همه امور فوق ، اضافه بر حيات متفكرانه ، گستردگی بينش ، شناخت و ميل و اشتياق ؛ آنچه انسان را انسان كرده است مختصات اوست نه مشتركات او .
بايد دانست كه آدمی دارای زيباترين ساختار است ؛(1)زيرا زيباترين آفريدگار ،(2)
1) . «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» تين: 4 .
2) . «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللّه أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» مؤمنون : 12 - 14 .
همه موجودات را به بهترين صورت و زيباترين وجه ممكن آفريده است ،(1)به ويژه كه انسان را با دو دستان مبارک خود ،(2)
ص: 75 .
به زيباترين صورت نگارگری نموده است .(3)همه علوم اسما را به او آموخته ،(4)و هر چه در زمين وجود دارد ، برای او آفريده ،(5)و آسمان و زمين را مسخر او گردانيده ،(6)و او را خليفه مكرّم خويش ،(7)و آموزگار و مسجود همه فرشتگان قرار داده است .(8)دريافت و احساس اين جايگاه والا ، كرامت ، بزرگواری و عزت انسانی ، آدمی را از آلودن خويش به زشتی ها باز می دارد و خواسته های جسمانی را نزد او كوچک و حقير می سازد . امام علی عليه السلام می فرمايد :«من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه ».(9)
«هر آن كس كه نفسش نزد او گرامی است ، آن را با معصيت ، خوار نمی دارد» .
«من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته ».(10)
«هر كس كرامت نفس را احساس كند ، خواسته های غريزی نزد او كوچک می شود» .
از سوی ديگر عدم دريافت عظمت و كرامت انسانی ، زمينه شرارت را در آدمی به وجود
1) . «الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الاْءِنسَانِ مِن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِن مَاءٍ مَهِينٍ * ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ» سجده : 7 - 9 .
2) . «قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ»
3) . «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» تين: 4 .
4) . «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهَا ، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْمَاءِ هؤُلاَءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ» بقره: 31 - 33 .
5) . «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً» بقره: 29 .
6) . «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّه سَخَّرَ لَكُم مَا فِى السَّماوَاتِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً» لقمان: 20 و حج: 65 .
7) . «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً» بقره: 30 .
8) . «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» بقره: 34 .
9) . غررالحكم ، حديث 4610 .
10) . نهج البلاغه ، قصار 441 ، بحارالأنوار ، ج 78 ، ص 135 .
می آورد .
امام هادی عليه السلام می فرمايد :
«من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره ».(1)
«هر آن كس كه نفسش نزد او خوار گرديده است ، از شر او ايمن مباش»!
آنچه هر انسانی در خود و ديگران می يابد و نياز به استدلال و بحث ندارد اين است كه :
انسان موجودی زنده ، با علم و اراده و مجموعه و معجونی مركّب از تمايلات عالی انسانی و كشش های غريزی حيوانی ، جسم و روح ، ماده و معنا ، محبت و تنفر ، شادی و غم است .(2)
جزء و كل شد چون فرو شد جان به جسم ***كس نسازد زين عجايب تر طلسم
خاک و جان پاک با هم يار شد ***آدمی اعجوبه اسرار شد
ولی كدام يک اصل است و كدام فرع؟ كدام جوهر است و كدام عرض؟ كدام ذاتی است و كدام عرضی؟ كدام ريشه است و كدام تنه و ساقه و شاخ و برگ و ميوه؟ كدام خود است و كدام ناخود و بيگانه؟
در پاسخ اين پرسش كه من كيستم؟ بايد نخست بر اساس قاعده تعرف الاشياء باضدادها! بفهميم كه ما كی و چی نيستيم؟ تا روشن شود كه چه كسی هستيم؟ زيرا اشيا در مقابل و برابر اضداد خود بهتر شناخته می شوند .
اگر به خود مراجعه كنيم همه ما می يابيم كه :
1 . من نام و شهرت خودم نيستم . (اسم و شهرت من است نه خود من!)
2 . من لباس و كفش و ديگر ملزومات و متعلقات همراه خودم نيستم .
2 . من ثروت ، حساب بانكی ، دارايی ها ، زمين ، خانه ، باغ ، مغازه ، ماشين و وسايل
خودم نيستم .
3 . من فرزند ، والدين ، بستگان ، اصالت خانوادگی و دوستان خودم نيستم .
4 . من افعال و آثار خودم مثل تأليفات ، مهندسی و معماری يک ساختمان و يا آفرينش يک كار هنری خودم نيستم .
5 . من شاهكارها ، افتخارات ، مدال ها درجه و نشان های منطقه ای ، استانی ، ملی و جهانی خودم نيستم . چرا؟
چون با تمام وجود می يابم كه اين گونه امور قابل انفكاک و جدا شدن از من هستند ، ولی هيچ گاه خودم از خودم قابل انفكاک و جدا شدن نيستم .
6 . من مقام و موقعيت و هويت و محبوبيت و شهرت اجتماعی خودم نيستم .
7 . من مدرک ، تخصص ، مهارت و شغل خود نيستم ؛ چون اين گونه امور اغلب در اختيار ما نيست ، ولی انسان می يابد كه اختيار خودش به دست اوست .
8 . من بدن خود و اعضا و جوارح جسم خودم هم نيستم ؛ چرا؟ چون من خودم را يک حقيقت واحدی می يابم نه مركب و دارای اجزا لذا اگر هم اين اعضا و اندام ها قطع شوند ما احساس نمی كنيم كه بخشی از خودمان قطع شده است ، بلكه می گوييم دستِ «من» قطع شده است . آری ، خود انسانی واحد است و گر نه همواره با فقدان يک جزء ، كل از هم می پاشد .
9 . من برنامه ، هدف و خواسته های خودم نيز نيستم .
10 . من عشق ، ميل ، محبت ، دوستی ، دشمنی ، غضب ، تنفر ، عواطف و احساساتخودم هم نيستم ؛ چون اين گونه امور معمولاً در پی معرفت و شناخت و برداشت های درست و نادرست ما به وجود می آيند و به همين جهت متغيرند ، گاه هستند و گاه نيستند و گاه درباره يک شخص ، كاملاً به ضد خود تبديل می شوند ؛ در حالی كه خود انسانی دايمی و هميشگی با خود است .
11 . من ظاهرِ خودم هم نيستم ؛ چون بسياری كه در ظاهر تميز ، اتو كشيده ، عطر زده ، شوخ ، خوش اخلاق و خوشبخت جلوه می كنند در همان حال گاه خود را به هم ريخته ، افسرده ، بدبو و تلخ و بد اخلاق و بدبخت می يابند .
12 . من زندگی و حيات دنيايی خود نيستم ؛ چون فانی و محدود است و انسان خود را باقی می يابد و به بدين سبب از مرگ گريزان است و از تصور ، شنيدن نام آن هم بدش می آيد و حتی برای باقی ماندن وجود خود در بدترين وضعيت جسمی تلاش می كند و می خواهد و تلاش می كند نام و ياد خود را جاودانه سازد و چون خود را در وجود فرزند در تداوم می بيند ، به او عشق می ورزد و حتی به ازدواج همسرش بعد از مرگ خودش نيز حساسيت دارد .
13 . من ذهن ، محسوسات ، معلومات ، مفاهيم ذهنی ، خيالات و اوهام خودم نيستم ؛ چون اينها با واسطه مفاهيم حصولی به دست می آيد و به همين جهت خطا و اشتباه پذير است و با تلقين و تبليغ و . . . . . تغيير می پذيرد ، در حالی كه يافتن خويشتن و وجدان خودم با علم حضوری به دست می آيد و لذا قابل خطا نيست .
افزون به آن اين گونه امور اكتسابی و تدريجی است و پس از تولد آموخته می شود و در ذهن و خيال آدمی جا می گيرد ، ولی خود حقيقت انسان اكتسابی نيست و پيش از تولد و پس از مرگ با ما هست و قابل كنار زدن نيست .
اضافه بر آن همه امور فوق قابل تغيير و تبديل می باشد ، در حالی كه خود انسان قابل تغيير و تبديل به صورت كلی نيست ؛ زيرا اگر به صورت كلی تغيير كند ما در عين حال كه خودمان هستيم ، كاملاً خودمان نيستيم و به چيز ديگری تبديل شده ايم و اين همان تناقض محال است .
پس نام ، اندام ، زيبايی ، لباس ، فرزند ، والدين ، بستگان ، مدال ، مقام ، شهرت ، ثروت ، خانه ، اتومبيل ، شغل و آثار من ، متعلق به من هستند ، ولی من نيستند و برای من ارزش ايجاد نمی كنند .
اكنون كه روشن شد من امور پيش گفته نيستم ، خوب می توان فهميد كه من و حقيقت انسان كيست :
اگر به خود بنگريم می يابيم كه من و حقيقت انسان ، يک حقيقت زنده ، ثابت ، مداوم ، پيوسته ، آگاه به خود ، اعطايی و جاودانه است كه نه خود ، خودش را اكتساب نموده و نه از خود
جدا می شود و نه تغيير و تبديل يافته و نه فنا و عدم می پذيرد .
خواص ماده در من انسانی متصور نيست ، لذا انسان خود را موجودی واحد ، پيوسته و به دور از اجزا و كثرت و غير قابل تقسيم و غير جزء بردار می يابد نه كثرت و جزيی را می توان در من فرض كرد و نه می توان آن را تقسيم كرد .
انسان دارای علم حضوری به خود است ، يعنی خود را بدون واسطه حواس (با چشم و گوش بسته و بدون لمس و تماس) و بدون واسطه مفاهيم ذهنی و حصولی (بدون تحصيل و اطلاعات علمی كلاسيك) و بدون نياز به مدرسه و معلم و آموزش می يابد .
حقيقت انسان مجرد و غيرجسمانی است و خودش می يابد كه موجودی هست كه همانند امور جسمانی ، دستخوش تغيير و تقسيم نشده ، زمان و مكان را برنمی تابد ، ثابت است و دارای تدوام ؛ همان نوزادی است كه متولد شده است اگر چه در جسم ، قد ، سن ، دانش ، خواسته ، ديد و بينش و . . . تغييراتی يافته است ، ولی خود و «من» او ، حتی اگر قلب و اعضای جسم او را با جراحی عوض كرده باشند ، عوض نشده است .
انسان در عمق وجودش خود را جاودان و هميشگی می يابد ، راز ترس از مرگ و گريز از آن ، اين است كه از يک سو در اعماق وجود ، خودمان را باقی می يابيم و از سوی ديگر زوال و فرسودگی جسم را می نگريم ؛ از آن ناراحتيم و می ترسيم كه من باشم و اين اندام و اموال و لذت هايی كه يک عمر تلاش كرده و فراهم كرده ام ، نباشد! لذا تلاش می كنيم كه ولو با بيماری مدتی بيشتر بمانيم و از اين ها كه فراهم آورده ايم لذت ببريم!
برای شناخت بيشتر «نفس» و يافتن «خود» ، بايد هدف و مطلوب و مقصد او را نيز در درون خود جست وجو كرد و يافت ؛ بدين سبب به پرسش فوق می پردازيم كه مطلوب و معشوق و گمشده ما كيست؟ و مقصد ما كجاست؟ آيا ما در باطن خود با پاسخ اين پرسش ها آشنا هستيم؟ يا خير؟
پاسخ ما اين است كه بلی ، زيرا اولاً ، انسان عاشقی بی قرار است ، چون هماره در حالتلاش است و از وضع كنونی خود راضی نيست و ثانيا ، معشوق خود را شهود كرده و می شناسد
و حتی با او عهد و پيمان محكمی بسته است و هر روز در تشهد هر نماز و در روز قيامت ، بدان شهادت می دهد .(1)می دانيم كه شهادت دادن ، فرع و متوقف بر شهود و ديدن است و ثالثا ، تنها بدان معشوق بی همتا عشق می ورزد(2)و رابعا ، در صورت توجه به خود ، معشوق و گمشده خود را در درون خود و در باطن خويش ، درمی يابد!(3)و خامسا ، تنها و تنها در صورت ادراک اين وصال و وجدان ، به آرامش و بهجت و نشاط كامل درونی می رسد(4)و تا او را نيابد ، زندگی خودش را دچار تنگی و گرفتگی می يابد!(5)
ممكن است شما بگوييد تا آنجا كه من از خودم اطلاع دارم ، نه عشقی در خود می يابم و نه عاشق كسی هستم و نه معشوقی را می شناسم و نه در طلب كسی هستم!
ما به شما می گوييم : خير! شما هم عاشق هستيد و هم معشوقتان را می شناسيد ؛ زيرا نديده و نشنيده كه كسی عاشق نمی شود ، ولی به دلايلی به آن توجه نداريد!
آری ، آدمی بدون تذكر و هدايت خداوند و رهنمود انبيا و اوليای الهی كه معدن شناسان متخصص گوهر انسانيت هستند ، از حقيقت باطنی خود بی خبر است و اساسا معمای انسانيت همين است ، ولی اگر كمی دقت كنيد ، خواهيد ديد كه معما چو حل شود ، چقدر آسان می شود!
سعدی حجاب نيست ، تو آينه پاک دار ***زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست؟
بی شک هيچ انسانی بدون علاقه نيست و شما در خودتان می يابيد ، كه به امور زيادی علاقه داريد . از سوی ديگر عشق يعنی متمركز علاقه ها به يک شی ء يا شخص ؛ وقتی فردی
1) . آيه شريفه : «إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِى آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِينَ» اعراف : 172 . امام على عليه السلام مى فرمايد : «ليستادوهم ميثاق فطرته» ؛ نهج البلاغه ، خطبه 1 ، و نيز : مقصود از عهد و تعهد و ميثاق ، همان فطرت است . تفسير نمونه ، ج 1 ، ص 155 .
2) . پيامبر صلى الله عليه و آله: «كل مولود يولد على الفطرة» ، اصول كافى ، ج 2 ، ص 13 . امام على عليه السلام : «كلمة الخلاص هى الفطرة» ، نهج البلاغه ، خطبه 110 ، امام صادق عليه السلام در تفسير آيه فطرت در پاسخ زراره مى فرمايد : «فطرهم جميعا على التوحيد» ، كافى ، ج 2 ، ص 12 .
3) . «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ق ، آيه 16 و نيز : (وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ» بقره: 186 .
4) . «الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّه أَلاَ بِذِكْرِ اللّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» رعد: 28 .
5) . «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِى أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً * قَالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى» طه: 124 - 126 .
عاشق می شود ، تمام علايق و محبت هايش در معشوق تمركز می يابد .از اين دو مقدمه می توان نتيجه گرفت كه همه ما انسان ها با تمركزِ علايق مختلف خود عاشق هستيم! اكنون اگر دقت كنيم تمام علايق شما به اشيا و افراد بيرونی و همه تلاش شما برای دستيابی به آنها ، برای آن است كه خودتان از آنها خوشتان می آيد ، برای آن است كه خودتان از آن لذت می بريد و خودتان از داشتن آنها احساس راحتی می كنيد و با آنها حال می كنيد! از اينجا معلوم می شود كه علاقه های تقسيم شده شما ، معطوف به يک چيز است و آن «خود» شماست .
آری ، آدمی همه چيز را برای خودش می خواهد ، اكنون اين پرسش مطرح است كه به راستی گمشده و مطلوب خود و من اصيلِ انسان چيست؟
در جواب اين پرسش با مراجعه به باطن و ذات خود می يابيم كه نيازهای ما بسيار گسترده است و خواسته های ما پايانی ندارد ؛ به تعبير دقيقتر آدمی ، همه چيزهای مفيد و مطلوب را می خواهد بلكه هر آنچه وجود دارد ، مطلوب باطن آدمی است بدين سبب انسان به طور اساسی از نبود ، نداشتن ، فقدان ، افول و از دست دادن هر شی ء مفيد و مطلوبی می ترسد ، رنج می برد و می گريزد! حتی تصور زوال و از بين رفتن داشته هايش ، او را ناراحت می كند و به اضطراب می افكند .
ثانيا : انسان هماره «بهترين» از هر چيز را می خواهد ؛ يعنی همه آنچه را می خواهد ، كاملترين ، عاليترين ، زيباترين و . . . . . آن را می خواهد و از نقص و كاستی و محدويتِ مطلوب خود گريزان است و آن را بر نمی تابد .
ثالثا : انسان كاملترين همه چيز را برای هميشه و به صورت جاودان می خواهد نه در زمانی محدود و برای مدتی كوتاه .
پس مطلوب و گمشده و معشوق انسان كه تمام تلاشش برای يافتن اوست ، كامل ترين موجود هستی است كه هيچ گونه فقدان ، عدم ، نقص محدوديت در او نيست! همه جا و هميشه بوده ، هست و خواهد بود .
مصداق اين ويژگی ها يعنی معشوق خود و من حقيقی هر انسان ، تنها اللّه يا الاله يا خدای سبحان است و بس .(1)نه واژه ای كه از «خ» و «دال» و «الف» تشكيل شده و نه مفهوم ذهنی
1) . «و للّه الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه ) بقره ، آيه 115 و (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلِيمٌ» حديد: 3 .
«خدا و اللّه » جالب آن است كه واژه اللّه در زبان عربی از الاله = اله ، معشوق و معبود خاص ، گرفته شده كه ريشه آن وَلَه يا اَله است و به معنای كسی است كه مردم شيفته و واله اويند و او معبودآنهاست .
آری ، همه چيز به غير وجه حق ، در معرض زوال و نابودی و در نتيجه ناخواستنی است .
قرآن كريم می فرمايد :
«كُلُّ شَی ءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ».(1)
«همه چيز فانی است به غير از وجه پروردگار».
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَ يَبْقَی وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَلِ وَ الاْءِكْرَامِ ».(2)
«هر چيزی در معرض فنا و نيستی است و وجه پروردگارت كه صاحب جلالت و كرامت است ، باقی است ».
برابر سخن رسول خدا صلی الله عليه و آله كه می فرمايد :
«نه من و نه هيچ پيامبری ، سخنی بالاتر از لااله الاّاللّه نياورده است» .
آری ، اگر درست بنگريم ، هيچ دلبری جز آن دلارام نيست و هيچ دلارامی به جز آن دلبر نيست! ما و شما اگر به باطن خود نگاهی كنيم ، تنها مطلوبيت و عشق به «حقيقت وجودی حضرت حق» را در باطن خود می يابيم(3)و هماره از عمق جان خود همچون ابراهيم خليل ، فرياد می زنيم كه :
«لاَ أُحِبُّ الْأَفِلِينَ » .(4)
بارها تجربه كرده ايم اگر طالب هر چيز شويم ، شبانه روز تلاش كنيم و آن را به دست هم آوريم ، پس از چندی ، آن را مطلوب خود نمی يابيم و از آن خسته می شويم مگر آن كه نگاهمان به اشيا ، به عنوان آيتِ محبوب باشد كه آن هم محبوب است!
1) . قصص: 88 .
2) . رحمن : 26 و 27 .
3) . «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الاْفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» فصلت: 53 و نيز : «وَ فِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ» ذاريات: 20 و 21 .
4) . انعام: 76 .
بدين سبب است كه فراموش كردن خداوند ، در حقيقت نشانه و علامت فراموش كردن خود است .(1)و اندكی متمايل شدن و توجه به غير خداوند موجب رنج و حسرت .(2)آری ، همه ما و شما عاشقيم و با اندكی توجه ، واصل ؛ زيرا هم اينک نه تنها معشوقيت و محبوبيت خداوند بلكه صفات ، آدرس و مشخصات او را در باطن خود يافتيم ؛ آری همه ما و شما هم او را می شناسيم و هم می خواهيم و دوست داريم و همه عمر به دنبال او گشته ايم و می گرديم!(3)
آری :
سال ها دل طلب جام جم از مامی كرد ***آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا می كرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود ***او نمی ديدش و از دور خدايا می كرد
و يا
سال ها دل طالب و خودْ يار در دل بوده است ***حاصل تحصيل ما ، تحصيل حاصل بوده است
با اين توجهات كاملاً روشن شد ، كه چرا عارفان گفته اند :
«ما احب احد غير خالقه ».
«هيچ كس جز آفريدگار خويش را دوست ندارد»!
و روشن شد كه چرا در ادبيات و متون دينی آمده است كه :
«ما الذی وجد من فقدك و ما الذی فقد من وجدك ».
«آن كه تو را يافته ، چه را از دست داده است و آن كه تو را از دست داده ، پس چه چيز را يافته است»؟
1) . «وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّه فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * لاَ يَسْتَوِي اصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» حشر: 19 و 20 .
2) . «وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللّه إِلهاً آخَرَ فَتُلْقَي فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً» اسراء : 39 .
3) . اكنون معناى آيه شريفه : «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَي تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ * وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ * مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ * إِنَّ اللّه هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» ذاريات: 55 - 59 ، را درمى يابيم .
به تعبير مرحوم الهی قمشه ای :
رونق گلزار بردی ، جلوه مه كاستی *** آفتابا! هر گه از رويت نقاب انداختی
پس اكنون بايد به خود بباليم كه با اين شهود ، چشم دل باز كرديم :
هر كسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت*** زان ميان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دلِ ويران ما***سايه دولت براين كنج خراب انداختی
باده نوش از جان عالم بين كه بر اورنگ جسم ***شاهدِ مقصود را از رخ نقاب انداختی
به تعبير استاد فرزانه آية اللّه جوادی آملی : فطرت پيوسته تشنه كمال است ، از اين رو محبت او دايمی است و محبتِ دايمی ، محبوب حاضر و هميشگی می طلبد ، نه محبوب غايب .(1)
افسوس كه از سوی محبوب ، هماره وصال حاصل است :
«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » .(2)
و هزار افسوس كه ما در حجابيم! البته آدمی بايد مراحل رشد را بگذراند تا اين شناخت باطنی از عمق به سطح و از باطن به ظاهر و از روح به نفس و از ناخودآگاه به خودآگاه برسد .
در اين خودآگاهی ، انسان بايد به صورت كامل در صفحه ذهن و عقل و قلب و احساساتش به شرک زدايی پرداخته ، خانه دل را از اغيار بپردازد .(3)
مرحله تكاملی خود آگاهی انسانی هيچ گاه متوقف نمی شود ، بلكه با كنكاش و معرفت بيشترِ صفات و اسمای خداوندِ يكتا و بی همتا ادامه می يابد : در خودآگاهی تكاملی انسان ، خداوند با اسمای حسنای رحمان ، رحيم ، قادر مطلق و مهربان و بخشنده و بخشايش گر و جامع
صفات كمال و عالِم به اسرار زمين و آسمان و ذات و پيدا و پنهان انسان و جهان در قلب انسان تجلّی می كند و دل و قلب و زبانِ انسانِ خودآگاه ، به ذكر صفات و اسمای حضرت حق مترنم می گردد و با استغفار و توبه و انابه ، تطهير و پاكی خود را به صورت مداوم پی می گيرد و با تعميق محبت خداوند در دل و جانِ معطر به عطر ايمانش ، تنها به خداوند توكل كرده و امور خويش را به آن هستی آفرين قادر متعال واگذار می كند و توحيد عملی يا عبوديت و اخلاص را سرلوحه تمام افكار و اخلاق و اعمالش قرار می دهد و برای انجام وظايف خود ، به شناخت استعداد ، توانايی و فرصت هايش رو می آورد .
ماه رمضان ، بهترين فرصت و برترين ماهی است كه پس از خوديابی به تثبيت معرفت خداوند در دل و باطن بپردازيم .
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل؟ ***اسير نفس و شيطانی چه حاصل؟
بود قدر تو افزون از ملايك! ***تو قدر خود نمی دانی چه حاصل؟
انسان با توجه به ژرفای «خود» واقعی خويش در می يابد كه تجلی اصلی از آنِ خداست و همه ، اوست و غير او نيستِ هست نما است :
ما عدم هاييم و هستی ها نما ***تو وجودِ مطلق و هستی ما
آری ، اين موجودات محدود و موقت ، در اصل مطلوب انسان نيستند .
نكته قابل تأمل اين است كه اين مطلوب و خواسته های دنيوی همچون آب شوری هستند كه هر چه از آن می نوشيم و بيشتر برخوردار می شويم و لذت بيشتر و بهتری می بريم ، تشنه تر و حسرت مندتر می شويم!
مقصد نهايی تلاش های انسان برای به دست آوردن شرايط ، مكان و موقعيتی است كه : بتواند هر را چه دلش می خواهد ، برای هميشه و به طور دايم داشته باشد .
اين ويژگی ها مشخصات بهشت است كه نماد تجلی اسمای حسنای الهی است!(1)
1) . «وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ» انبياء: 102 .
آری مقصد ، گمشده و مطلوب انسان تنها بهشت است .
من كه امروزم بهشت نقد حاصل می شود***وعده فردای زاهد را چرا باور كنم؟
برخی بدان سبب كه خود را با جسم خود اشتباه گرفته اند ، می پندارند كه حيات و زندگی آنها از تولد آغاز و با مرگ پايان می يابد ؛ به بدين جهت ، انتخاب هايشان به اندازه اين حيات كوچكِ چندين ساله ، كوچک می شود!! آنها سن و قد و وزن و لذت و رنج و اعضای جسم خود را سن و وزن و لذت و رنج و اعضای «خود»شان می پندارند!
اين گونه افراد به نابينايی ، ناشنوايی ، كوته فكری ، غفلت ،(1)نادانی و ستمكاری بسيار زياد و شگفت آميزی نسبت به خود ، دچار شده اند كه خداوند در قرآن و اوليای الهی نسبت به آن هشدار داده اند .(2)در حالی كه حيات انسان دارای دو قوس بسيار بزرگ بلكه تا بی نهايت گسترده است :1 . قوس نزول كه بر اساس «انا للّه » آدمی از خداوند سرچشمه گرفته و پس از گذراندن عوالم لاهوت ، جبروت و ملكوت ، پا به جهان ماده و ناسوت گذاشته و پس از طی نمودن مراحل جمادی ، نباتی ، حيوانی ، در چهار ماهگی ، آماده نفخه الهی انسانيت می گردد و بدين سان زيباترين ساختار شكل می گيرد .
2 . قوس صعود كه بر اساس «انا اليه راجعون» و «و الی اللّه المصير» و «و ان الی ربك الرجعی» به خداوند بازمی گردد . (دقت كنيد اگر آمدنی نبود كه رجعت و بازگشت معنا نداشت!) و در اين بازگشت ، عوالم ماده و برزخ و قيامت را پشت سر می گذارد و به ملاقات خدا نايل شده به سوی خدا بازمی گردد و در بهشت و دوزخ به صورت جاودان و برای هميشه ، زندگی ابدی می يابد . مسير نزول و صعود چنين است :
عوالم ماقبل از دنيا : لاهوت ، جبروت ، ملكوت ، جهان ماده و دنيا(ناسوت) ، جنين ، ولادت ، وفات ، برزخ ، قيامت ، ابديت .
براساس اين نگرش ، انسان هرگز نمی ميرد ، بلكه اين جسم است كه با جداشدن ما از او ،
دچار مرگ می شود ، ولی نفس ما مرگ را می چشد و هضم می كند(1)و به مرحله بعدی حيات راه می يابد .(2)
شناخت و توجه به اين گستره بسيار بزرگ و عظيم ، انسان را با كل هستی به صورت خاصی پيوند می دهد و انتخاب های او را براساس مقياسی بسيار بزرگ به گستردگی ابديت ، توسعه می دهد .
از اين پس چه بخورم؟ چه بپوشم؟ با چه كسی ازدواج كنم؟ در كجای شهر خانه بخرم؟ و همه پرسش های اين چنينی ، يک پاسخ روشن پيدا می كند ؛ آنچه و آن گونه كه برای زندگی جاودانه ات مناسب ، مفيد و لازم است .
البته چون ، زندگی ابدی انعكاس و نتيجه انتخاب های زندگی دنيوی در جهان ماده است ، هر لحظه از عمر انسان نيز ارزشی غير قابل محاسبه می يابد .
متأسفانه در دنيای معاصر ، مقصد شناخته شده خود واقعی و ابدی بودن انسان فراموش شدهاست و به جای آن ثروت اندوزی ، موقعيت اجتماعی و جنبه های منفی علم و مدرک ، در جامعه ارزش پيدا كرده و همه به دنبال آنها می روند و افتخار هم می كنند! فضای كلی و فرهنگی جامعه هم به همين مسائل سوق می دهد . بدين سبب غفلت و تغافل و جهالت و تجاهل وحشتناكی فراهم شده است و از تذكّر هم ناراحت می شويم . در حالی كه بايد در هر امری و در هر حال ، به ابديت خود توجه داشته باشيم ، حتی در حال كسب ثروت و قدرت و مدرك!
ماه رمضان ماه خودشناسی است ؛ البته خودشناسی يک وظيفه و فرآيند دايمی است : هيچ لحظه ای نبايد از خودشناسی غفلت كرد ؛ هم در خواب و هم در بيداری ، زيرا مدرسه آن هميشه باز است . . . هر كه در بيداری مواظب خود باشد ، در خواب نيز فطرت و دلش به سراغ
دل مايه اصلی می رود .(1)
با كمال تأسف برخی از افراد ، تفسير وجود خودشان را به غير متخصصان يا حتی دشمنانی همچون شيطان يا طاغوت يا افراد جاهل ديگر واگذار می كنند ؛ افرادی كه بر اثر تفسير غلط ، انسان را در تشخيص اصل و فرع ، مقدم و مؤخر ، سود و زيان و خوب و بد ، به اشتباه می افكنند و از صراط مستقيم انسانيت منحرف می كنند و در شهوات و غفلت ها و آمال و آرزوهای حيوانی و دنيوی غوطه ور می گردانند .
اولين گام در خودشناسی آن است كه باور كنيم انسان هستيم نه حيوان نه نبات و نه جماد! البته خواص همه عوالم را در خود جمع كرده است .(2)آری انسان خلاصه و در بردارنده همه عالم است :
أ تزعم انك جرم صغير*** و فيك انطوی العالم الاكبر(3)
ای آينه جمال شاهی كه تويی ***وی مظهر اسرار الهی كه تويی
بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست ***از خود بطلب هر آنچه خواهی كه تويی
برپايه آموزه های قرآن كريم و روايات ، وجود انسان همچون جهان دارای مراتب چهارگانه الهی ، عقلی ، مثالی و مادی است .(4)
1 . دارای روح و فطرت ويژه الهی ، كه تجلی عالم لاهوت و اسما و صفات حضرت و ترازوی خطاناپذير و غيرقابل تبديل و تغيير درونی انسان است و ملاک انسانيت و مسجوديت فرشتگان(5)
ص: 71 و 72 .
و خلافت الهی انسان نيز از همين مهم است .تويی كه مظهر ذات و صفات انسانی ***به ملک صورت و به معنی ، تو عرش رحمانی
1) . تفسير انسان به انسان ، ص 116 .
2) . «هَلْ أَتَي عَلَي الاْءِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَذْكُوراً * إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً» انسان: 1 - 2 .
3) . ديوان امام على عليه السلام ، ص 175 ، شرح ديوان منسوب به امام على ، ص 456 .
4) . تفسير انسان به انسان ، ص 165 .
5) . «إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»
كتابِ جامع آيات كائنات تويی ***از آن كه نسخه لاريب فيه را جانی
اگر به كنه كمال حقيقت برسی ***ز خويشتن شنوی آن صدای سبحانی
روح و فطرت خاص الهی بشر كه ملاک انسانيت اوست ، سرشار از علوم و معارفی و تمايلاتی است كه همگان از آن برخوردار و غيرقابل تغيير است(1)و اساسا با تعبيه چنين روحی كه مركز دريافت الهامات الهی و آگاهی و شناخت نيک و بد در انسان است ، انسان موجود كامل و مستوی الخلقه می باشد .(2)اين همان امانت الهی است كه به انسان داده اند و همان گونه هم پس می گيرند .
2 و 3 . نفس ، نفس ستاد فرماندهی و مركز ساماندهی شئونات گوناگون و محل فهم و ادراک خودآگاه و ناخودآگاه و مركز اراده ، انتخاب و تصميم گيری انسان در مورد خويشتن است . منظور از خود ، «نفس» با جميع مراتب و ويژگی ها آن است .(3)
نفس خود دارای دو بخش است :
الف . بخش ناخودآگاه ، كه نماد عالم جبروت و فرشتگان و مأمور تدبير و كارگزاری نامحسوس امور آدمی است .
ب . بخش خودآگاه ، كه نماد عالم ملكوت و مثال و واسطه بين عالم ماده و عالم برتر وجود آدمی است . اين بخش كه خود مجهز به قوای حس ، خيال ، وهم و عقل است و از حافظهو هوش و . . . . هم بهره می برد .
نكته مهم آن است كه آدمی ، محصول انتخاب های خود است و بس ! نه محصول شرايط و جبر محيط و دوستان و رفقيان و خانواده و آموخته ها و هزار حسرت و افسوس از اين انتخاب ها! بهشت و جهنم هر كس نيز بر پايه و تابع انتخاب اوست ، زيرا فطرت و روح الهی در همه انسان ها هست ، ولی انتخاب هايمان متفاوت است .
4 . جسم ، كه نماد عالم ناسوت ، ماده و همين دنياست . جسم و اعضا و عضلات و قوای
1) . «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّه ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ * مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَلاَ تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» روم: 30 - 32 .
2) . «وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» شمس ، 7 و 8 ؛ تفسير انسان به انسان ، ص 111 .
3) . رابطه انسان با خود ، ص 5 .
اداره كننده آن كه در نفس آدمی حضور دارد ، چونان مركب و وسيله يا خادم و غلامانی است كه نفس در پيمودن مسير ، آموختن ، آزمودن ، آزمايش دادن و . . . از آنها استفاده می كند ، بدين سبب بايد در برآوردن نيازهای واقعی ، بهداشت و نظافت ، اصلاح و نگهداری آن كوشيد و از زيان رسيدن به آن به هر شكل دوری گزيد .
خداوند متعال ، استعدادهای خاصی را در آدمی به وديعت نهاده است كه می تواند به دست اراده شكوفا شود و فعليت يابد .
خداوند در تعيين قلمرو قدرت و توانايی انسان از دو تعبير استفاده كرده است :
الف . تسخير :
«أَلَمْ تَرَوْاْ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ و ظَهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجَدِلُ فِی اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًی وَ لاَ كِتَبٍ مُّنِيرٍ » .(1)
تسخير در مقابل قسر و فشار و تحميل و غلبه قاهرانه است .
ب . استعمار :
«يَقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ و هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِيبٌ مُّجِيبٌ » .(2)
استعمار در مقابل تخريب و اهمال و عدم بهره برداری و بهينه سازی است .
ج . خودسازی : هدف اساسی در خودسازی ، در درجه نخست ، حفظ امانت الهی روح و پاكی فطری و حفاظت از اصالت انسانی آدمی و در يک كلمه حفظ سلامت قلب و درجه بعد ، تأييد و تقويت و ارتقای آن با آموختن معارف الهی و انجام عمل صالح است .
برای رسيدن به اين منظور بايد انسان زيباترين سخن ،(3)زيباترين پاسخ ،(4)زيباترين
1) . لقمان ، آيه 20 و نيز در مورد ذلول بودن زمين ، ملک ، آيه 15 ، رام بودن حيوانات اهلى ، زخرف ، آيه 13 ، در مورد كشتى ، جاثيه ، آيه 12 ، در خوردنى و زينت هاى دريايى ، نحل ، آيه 14 و در مسخّر بودن خورشيد و ماه ، ابراهيم ، آيه 33 .
2) . هود: 61 .
3) . «وَ قُل لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلاْءِنسَانِ عَدُوّاً مُبِيناً» اسراء: 53 .
4) . «وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّه كَانَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً» نساء: 86 .
گفت وگو و جدال ،(1)زيباترين عمل ،(2)و زيباترين برخورد حتی در برابر بدی های ديگران را ارايه كند ؛(3)چون خداوند متعال جز به خوبی فرمان نداده و جز از بدی منع نفرموده است(4)و راه قرب به كامل ترين ، مهربان ترين ، بخشنده ترين و زيباترين موجود هستی ، آموختن ، انتخاب و انجام زيباترين هاست .
براساس اين نگرش ، تغييری مبنايی و بنيادين در همه انتخاب ها ، رفتار و كردار و برخوردهای آدمی رخ خواهد داد ، زيرا با اين نگرش و كنش ، نگاه و عملكرد انسان نسبت به عالم و آدم و همه ی موجودات ، يک نگاه عميق و برخوردی دقيق خواهد بود .
برای خودسازی ، در آغاز بايد خود را يافت و به ندای واقعی فطرت درون خود توجه كرد و به تعبير قرآن ، صورت و توجه نفس و خود را به سوی فطرتِ خويش معطوف ساخت و به درخواست و كشش های فطرت و عقل خود گوش فرا داد(5)و آگاهانه در مسير فطرت حركت نمود ، يعنی بر اساس يافته و نيازهای درونی ، هدف زندگی را انتخاب و تعيين كرد و مقصود و مقصد اصلی و اصيلی كه در درون جان شناخته و محبوب و معشوق است ، برگزيد .
از مباحث گذشته روشن شد كه مقصود و گمشده و معشوق حقيقی خود ما ، هستی مطلق و خداوند است و بس! پس راه خودسازی ، شناخت ، انس و ذكر خداوند سبحان است!امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«القلب حرم اللّه فلا تسكن حرم اللّه غير اللّه » .(6)
1) . «ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» نحل: 125 .
2) . «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ» هود: 7 .
3) . «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ * وَقُل رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» مؤمنون: 98 .
4) . «انّ اللّه لم يأمرك الاّ بحسن و لم ينهاك الاّ عن القبيح» .
5) . «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّه ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ» روم: 30 .
6) . بحارالأنوار ، ج 67 ، ص 25 .
ماه رمضان بهترين فرصت برای دريافتن حضور خداوند و انس و ذكر و دعا و استغفار و بازگشت به سوی اوست . مگر غرض نهايی ، فلسفه و راز آفرينش انسان ، همين نبوده است؟ خداوند می فرمايد :
«يا بَنی آدمَ خَلَقْتُ الاْشياءَ لاِجْلِكَ و خَلَقْتُكَ لاِجْلی ».(1)
«ای پسر آدم! همه چيز را برای تو آفريدم ، اما تو را برای خودم» .
متأسفانه برخی پرستش و پيروی هوای خويش را هدف و اله خود قرار داده اند :
«أَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ و هَوَلهُ».(2)
«آيا آن را كه هوای نفسش را خدای خود قرار داده ، می نگری؟».
راز اين انتخاب و سقوط آن است كه خود را اصيل و مستقل و بی نياز می پندارد و به قدرت و لطف و و جود مطلق خدای متعال وابسته نمی نگرد او يک حالت بی نيازی در خود احساس می نمايد :
«إِنَّ الاْءِنسَنَ لَيَطْغَی * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَی ».(3)
«به درستی كه انسان سركشی می كند ، همين كه خود را بی نياز بپندارد».
نكته مهم و اساسی آن است كه در ماه رمضان ، به نيازمندی خود متوجه شويم و با تمام وجود به خداوند بی نياز رو كنيم و با اين توجه مداوم به مقصود ، برای قرب به خداوند برنامه ريزی كنيم . در اين رابطه مهارت دشمن شناسی ، مهارت توبه و بازگشت در صورت غفلت و سقوط در مسير لازم و ضروری است .
ماه رمضان ماه درگذشتن از لذت های زودگذر است ، كه مؤمن اصلاً آنها را لذت خود نمی داند ، بلكه خوراک و بنزين و لوازم مركب خويش می نگرد . امير مؤمنان علی عليه السلام چه زيبا می فرمايد :
«أَقْبِلْ علی نَفْسِكَ بِالاْدبارِ عنها ».«با پشت كردن به خودِ پنداری و نفس عصيان گر خود ، به نفس حقيقی خود روی آور ».
مادر بتها ، بت نفس شماست *** زان كه آن بت مار و اين بت اژدهاست(1)
توجه و اهتمام به واجبات و پرهيز از گناهان كه در زبان دين «تقوا» ناميده می شود ، هدف از روزه داری است ؛ بنابر اين اگر كسی پس از ماه مبارک رمضان دريافت كه به اين مرحله از خودسازی نرسيده كه واجبات را به آسانی انجام دهد و به راحتی از گناه درگذرد ، معلوم می شود از ماه رمضان به خوبی استفاده نكرده است .
آری ، آدمی هماره با دو كشش مواجه است و هميشه در حال انتخاب ميان آن دو است ؛ به تعبير امام علی عليه السلام :
«النفس متجاذبة بين العقل و الهوی» .(2)
مولوی هم می گويد :
جان ز هجر عرش اندر فاقه ای ***تن ز عشق خاربن همچو ناقه ای
جان گشايد سوی بالا ، بالها ***در زده تن در زمين چنگالها
آری ، ماه رمضان فرصتی است تا با روزه و عبادت ، هوای نفس كنترل شود و طغيان غرايز و كشش های جسمانی ، مهار شود و از جسم برای نفس و روح خوشه برچينيم نه آن كه در سحر و افطار هم چندان بخوريم و بياشاميم كه گويا در فرصت ماه رمضان نيز از روح و نفس خود نيز برای ارضای هواهای نفس و شهوت خوراک بهره برداری می كنيم . امير مؤمنان علی عليه السلام می فرمايد :
«و الشَّقي مَن انْخَدَعَ لِهواهُ و غرورِهِ ».
«بدبخت كسی است كه فريب هوی و غرور خويش را بخورد ».(3)
ماه رمضان فرصتی مناسب برای محاسبه و بازنگری و حساب كشی از خويشتن است ،
كه در خودسازی يک ضرورت و مورد تأكيد خاص قرآن و روايات است . البته در اين ماه محاسبه فقط در مورد اعمال نيست ؛ بلكه بايد نسبت به فراموشی ياد خدا در ساعات شبانه روز هم محاسبه صورت پذيرد . مگر خداوند متعال نفرموده است :
«وَ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَلهُمْ أَنفُسَهُمْ».
«و مانند كسانی نباشيد كه به طور كلی خدا را فراموش كردند و خدا هم آن ها را از خود بيگانه كرد تا آن جا كه خود را فراموش نمودند ».
هم چنين در مورد عوامل غرور و فريفته شدن انسان نسبت به خداوند بايد از خود حساب بكشيم كه :
«يَأَيُّهَا الاْءِنسَنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ».
«ای انسان چه چيز تو را در برابر پرودگار كريمت مغرور ساخته است؟».
امير مؤمنان علی عليه السلام در ذيل اين آيه می فرمايند :
«يا أَيُّها الانسانُ ما جَرَّأَكَ علي ذَنبك و ما غَرَّكَ بِربك و ما آنَسَكَ بِهلَكةِ نفسِك ، أَما مِن دائِكَ بُلولٌ أم ليس مِن نَومَتِكَ يَقْظَةٌ ، أما تَرحَمُ مِن نفسكَ ما تَرحمُ مِن غَيرِك ».
«ای انسان! چه چيز تو را به گناهت جرئت داده؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته و تو را بر هلاكت خويش علاقه مند كرده است؟ آيا اين بيماری تو بهبودی ندارد؟ آيا اين خواب ، بيداری ندارد؟ چرا همان گونه كه به ديگری رحم می كنی ، به خود رحم نمی كنی»؟
البته محاسبه در اين ماه يک آغاز باشد نه برنامه كوتاه مدت ، چراكه امام موسی بن جعفر عليه السلام فرمودند :
«يا هشامُ ليس مِنّا مَن لم يُحاسِب نفسَه في كلِّ يَومٍ فانْ عَمِلَ حَسَناً إِسْتزادَ مِنه و إِن عَمِلَ سيِّئاً إستَغفَرَاللّهَ مِنه و تابَ إليه ».(1)
«ای هشام! از ما نيست كسی كه هر روز خود را مورد بررسی قرار ندهد
1) - تحف العقول ، چاپ بيروت ، ص 292 .
كه اگر كار نيكی انجام داده در افزايش آن بكوشد و چنان چه كار زشتی كرده ، از خدا آمرزش بخواهد و به سوی او بازگردد» .آری ، هر روز هنگامی كه به بستر می رويم تمرينی است برای انتقال به آخرت ، برای آمادگی جابه جايی! هنگامی كه بيدار می شويم و چشم می گشاييم ، موهبتی بزرگ در قالب فرصتی جديد است برای كسب ره توشه بيشتر و شكار فرصت های سر راه تا كوله باری هرچه سنگين تر و پربارتر نصيبت گردد .(1)پس سالكان ولايتمند نه تنها در اين ماه كه همواره به فرمان «موتوا قبل ان تموتوا»(2)و «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» عمل خواهند نمود .
آری ، كسی كه قرآن و عترت را با تمام هويت خويش بپذيرد و به صورتی اصيل به رشد خود اهتمام كند ، مشمول عنايت ويژه خداوند می شود . توفيق يار او می شود .(3)پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : ای ابوذر! سعی كن در هر كاری نيت پاک داشته باشی ؛ حتّی در خوردن و خوابيدن .(4)خداوند دوست دارد كه نيت انسان نسبت به مردم زيبا باشد ؛ هم چنان كه دوست دارد نيت او در اطاعت از وی نيز محكم و خالص باشد .(5)بنده بايد در تمام حركات و سكنات خود نيت خالص برای خدا داشته باشد ؛ زيرا اگر اين معنا در كار نباشد ، در شمار غافلان است ،(6)چه بسا نيتی كه از عملی سودمندتر است .(7)
گر در طلب گوهر كانی ، كانی ***ور زنده به بوی وصل جانی ، جانی
القصه حديث مطلق از من بشنو ***هر چيز كه در جستن آنی ، آنی
بايد دانست انسان از نظر روانی كه بيمار می شود ، در عين اين كه خودش بيمار است ، خودش طبيب هم هست . در متون دينی تأكيد شده است كه هر كسی طبيب خودش است .
1) . تصوير خدا ، ص 107 .
2) . بحارالأنوار ، ج 69 ، ص 57 .
3) . ميزان الحكمه ، ش 20983 ، امام على عليه السلام : «مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُه اَمَدَّهُ التُوفِيقَ» .
4) . ميزان الحكمه ، ش 21012 ، رسول خدا صلى الله عليه و آله : «يا اَباذَر! لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَىْ ءٍ نِيّةٌ صالِحةٌ فِي النَوْمِ وَ الاَكْلِ» .
5) . همان ، ش 21012 ، امام على عليه السلام : «اِنَّ اللّه سُبْحانَه يُحِبُّ اَنْ تَكُونَ نِيَّةُ الاِنْسانِ لِلنّاسِ جَمِيلةً كَما يُحِبُّ اَنْ تَكُونَ نِيّتُهُ فِي طاعَتِهِ قَويَّةً غَيْرَ مَدْ خُولَةٍ» .
6) . همان ، ش 2100 ، امام صادق عليه السلام : «لا لِلْعَبْدِ مِنْ خالِصِ النَّيَةِ فِي كُلّ حَرَكةٍ وَ سُكُونٍ لاِنَّهُ اِذا لَمْ يَكُنْ هذَا الْمَعْني يَكُونُ غافِلا» .
7) . همان ، ش 20998 ، امام على عليه السلام : «رُبَّ نِيّةٍ اَنْفَعُ مِنْ عَمَلٍ» ، غررالحكم ، ح 1591 ، باب اهميته النيته .
در تحف العقول حديثی از حضرت صادق عليه السلام هست كه :
«انك جعلت طبيب نفسك و دللت علي الداء و بين لك الدواء» .(1)مسئوليت از اينجا پيدا می شود كه بيمار روانی در عين اين كه بيمار است ، طبيب همهست . مسئوليتش از آن نظر است كه تو كه طبيب خودت هستی چرا خودت را معالجه نمی كنی؟ از اين نظر مانند پزشكی است كه بيمار هم باشد .(2)
چون فصل مقوم هر انسانی ، باطن پنهان اوست كه به وسيله سيره علمی و عملی او ، از علم به عين در می آيد ، اگر خمير و باطن كسی ناسره باشد ، در گفتار ، رفتار ، نوشتار و كردار وی ظهور می يابد :
«أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَنَهُمْ » .(3)
پس بايد از ريا ، سُمعه و به گوش ديگران رساندن ، فخر فروشی و مباهات ، عُجب و خودپسندی دوری گزيد و مواظب گفتار و نگاه نيز بود و از خطاهای گذشته نيز توبه نمود .
بدين سان بايد بكوشيم در ماه رمضان با خوديابی ، خودشناسی و خودسازی چنان نورانی شويم كه تا سال آينده و ماه رمضان بعد نورانی بمانيم! و گرنه روايت بدون رعايت نافع نيست ، چنان كه امير مؤمنان علی عليه السلام فرمود :
«اعقلوا الخير اذا سمعتموه عقل رعاية لاعقل رواية فان رواة العلم كثير و رعاته قليل» .(4)
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد ***باللّه كز آفتاب فلك خوبتر شوی
يكدم غريق بحر خدا شو گمان مبر ***كز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
روزه در قرآن(1)
روزه، معادل عربی «صوم» به معنای امساک و خودداری از انجام دادن كاری اعمّ از خوردنی و كلامی و... است(2)و در شرع، امساک و خودداری از مفطرات همراه با نيّت است.(3)در اين مدخل از واژه «صوم» و مشتقّات آن استفاده شده است.
اهمّ عناوين: آثار روزه، پاداش روزه، روزه كفّاره، شرايط روزه و معذوران از روزه.
«واستَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ واِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلَي الخشِعين».(4)بقره (2) 45 «ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرين».(5)بقره (2) 153
1) . گروه فرهنگ نامه هاى قرآنى مركز فرهنگ و معارف قرآن.
2) . مفردات، ص 500، «صوم».
3) . جواهرالكلام، ج 16 ، ص 184 .
4) . از امام صادق عليه السلام روايت شده: مراد از صبر، روزه است. هنگامى كه سختى يا گرفتارى شديد به شخص وارد شد، روزه بگيرد، زيرا خداى - عزّوجلّ - مى فرمايد: از صبر يارى بجوييد، يعنى از روزه. تفسير نورالثقلين، ج 1 ، ص 76 ، ح 182
5) . توصيه به استعانت جستن به روزه، گواه اين است كه روزه مى تواند امداد الهى را جلب كند.
«...واَن تَصُومُوا خَيرٌ لَكُم...».بقره (2) 184
«وما كانَ لِمُؤمِنٍ اَن يَقتُلَ مُؤمِنًا اِلاّ خَطًَٔا ومَن قَتَلَ مُؤمِنًا خَطًَٔا فَتَحريرُ رَقَبَةٍ مُؤمِنَةٍ...فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ تَوبَةً مِنَ اللّهِ...».نساء (4) 92
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ ولِتُكمِلوا العِدَّةَ ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون».بقره (2) 185
«...كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ...لَعَلَّكُم تَتَّقون».بقره (2) 183
1) . در احتمالى «السّائحون» به معناى «صائمون» [روزه داران] است. (مجمع البيان، ص 5 - 6 ، ص 114)
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ...ولَعَلَّكُم تَشكُرون».بقره (2) 185
«واستَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ... ».بقره (2) 45
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ... ».بقره (2) 153
«...كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ... ».بقره (2) 183
«...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ...».بقره (2) 185
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ ولِتُكمِلوا العِدَّةَ ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون».بقره (2) 185
«واستَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ... ».(1)بقره (2) 45
1) . از امام صادق عليه السلام روايت شده است: مراد از صبر، روزه است. هنگامى كه سختى يا گرفتارى شديد به شخص وارد شد، روزه بگيرد، زيرا خداى - عزّوجلّ - مى فرمايد: از صبر يارى بجوييد، يعنى از روزه. تفسير نورالثقلين، ج 1 ، ص 76 ، ح 182
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ... ».بقره (2) 153
«واستَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ واِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلَي الخشِعين».(1)بقره (2) 45
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ اِنَّ اللّهَمَعَ الصّبِرين».(2)بقره (2) 153
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * اَيّامًا مَعدودتٍ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن اَيّامٍ اُخَرَ وعَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ واَن تَصُومُوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون * شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ...».بقره (2) 183 - 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ... * اَيّامًا مَعدودتٍ...».بقره (2) 183 و 184
«...والصّئِمينَ والصّئِمتِ...اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً...».احزاب (33) 35
«...والصّئِمينَ والصّئِمتِ...اَعَدَّ اللّهُ لَهُم... و اَجرًا عَظيما».احزاب (33) 35
روزه داری، موجب بهره مندی از پاداش بهشت:«اِنَّ اللّهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ... * اَلتّئِبُونَ العبِدونَ الحمِدونَ السّئِحونَ الرّكِعونَ السّجِدونَ الأمِرونَ بِالمَعروفِ والنّاهونَ عَنِ المُنكَرِ والحفِظونَ لِحُدودِ اللّهِ وبَشِّرِ المُؤمِنين».(1)توبه (9) 111 و 112
بهشت و ميوه های فراوان و خوردنيها و آشاميدنيها، پاداش روزه:
«في جَنَّةٍ عالِيَة * قُطُوفُها دانِيَة * كُلوا واشرَبوا هَنئا بِما اَسلَفتُم فِي الاَيّامِ الخالِيَة».(2)حاقّه (69) 22 - 24
«فَهُوَ في عيشَةٍ راضِيَة * في جَنَّةٍ عالِيَة * كُلوا واشرَبوا هَنئا بِما اَسلَفتُم فِي الاَيّامِ الخالِيَة».حاقّه (69) 21 و 22 و 24
1) . «السّائحون» به معناى «صائمون» روزه داران است. مجمع البيان، ج 5 - 6 ، ص 114 در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: بهشت وعده داده شده در آيه 111 براى كسانى است كه اوصاف مذكور در آيه 112 را داشته باشند. بحارالانوار، ج 97 ، ص 48 ، ح 13
2) . از امام صادق عليه السلام درباره «الأيّام الخالية» روايت شده است: [مراد] روزهاى روزه دارى در دنيا است. البرهان، ج 5، ص 377 ، ح 1
«...كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم... ».بقره (2) 183
«...واَن تَصُومُوا خَيرٌ لَكُم... ».بقره (2) 184
«...اَتِمّوا الصِّيامَ اِلَي الَّيلِ...تِلكَ حُدودُ اللّهِ فَلا تَقرَبوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُءايتِهِ لِلنّاسِ... ».(1)بقره (2) 187
«...والصّئِمينَ والصّئِمتِ...اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اَجرًا عَظيما».احزاب (33) 35
«اَلتّئِبُونَ العبِدونَ الحمِدونَ السّئِحونَ الرّكِعونَ السّجِدونَ الأمِرونَ بِالمَعروفِ والنّاهونَ عَنِ المُنكَرِ والحفِظونَ لِحُدودِ اللّهِ وبَشِّرِ المُؤمِنين».توبه (9) 112
1) . «تلك» اشاره به احكام ذكر شده است. الكشّاف، ج 1، ص 233
«...اَزوجًا خَيرًا مِنكُنَّ مُسلِمتٍ... سئِحتٍ...».(1)تحريم (66) 5
«...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ... ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم...».بقره (2) 185
«اِنَّ الاَبرارَ يَشرَبونَ مِن كَأسٍ كانَ مِزاجُها كافورا * يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا».(2)انسان (76) 5 و 729. وفای به نذر روزه از سوی ابرار، از جمله عوامل بهره مندی آنان، از پاداش های الهی در بهشت:
«اِنَّ الاَبرارَ يَشرَبونَ مِن كَأسٍ كانَ مِزاجُها كافورا * عَينًا يَشرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ يُفَجِّرونَها تَفجيرا * يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا * ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيرا * اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا * اِنّا نَخافُ مِن رَبِّنا يَومًا عَبوسًا قَمطَريرا * فَوَقهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ اليَومِ ولَقّهُم نَضرَةً وسُرورا * وجَزهُم بِما صَبَروا جَنَّةً وحَريرا * مَتَّكِٔنَ فيها عَلَي الاَرائِكِ
1) . «سائحات» به معناى روزه داران [صائمات] است. مفردات، ص 431 .
2) . بر حسب شأن نزول، پيامبر صلى الله عليه و آله به على و فاطمه عليهماالسلام توصيه نمود كه جهت شفاى حسن و حسين عليهماالسلام روزه نذر كنند، آنان به همراه كنيز خود فضّه سه روز نذر نمودند كه روزه بگيرند، در روز اوّل موقع افطار غذاى خويش را به مسكين و در روز دوم به يتيم و در روز سوم به اسير انفاق نمودند، ضعف و گرسنگى آنان پيامبر صلى الله عليه و آله را متأثّر نمود، پس از آن سوره «هل اتى» نازل شد. الكشّاف، ج 4، ص 67 ؛ مجمع البيان، ج 9 - 10 ، ص 611
لا يَرَونَ فيها شَمسًا ولا زَمهَريرا * ودانِيَةً عَلَيهِم ظِللُها وذُلِّلَت قُطوفُها تَذليلا * ويُطافُ عَلَيهِم بِٔنِيَةٍ مِن فِضَّةٍ واَكوابٍ كانَت قَواريرا * قَواريرًا مِن فِضَّةٍ قَدَّروها تَقديرا * ويُسقَونَ فيها كَأسًا كانَ مِزاجُها زَنجَبيلا * عَينًا فيها تُسَمّي سَلسَبيلا * ويَطوفُ عَلَيهِم وِلدنٌ مُخَلَّدونَ اِذا رَاَيتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا * واِذا رَاَيتَ ثَمَّ رَاَيتَ نَعيمًا ومُلكًا كَبيرا* علِيَهُم ثِيابُ سُندُسٍ خُضرٌ واِستَبرَقٌ وحُلّوا اَساوِرَ مِن فِضَّةٍ وسَقئهُم رَبُّهُم شَرابًا طَهورا».انسان (76) 5 - 21
«...ثُمَّ اَتِمّوا الصِّيامَ اِلَي الَّيلِ ولا تُبشِروهُنَّ واَنتُم عكِفونَ فِي المَسجِدِ...».بقره (2) 187
«قالَ رَبِّ اجعَل لي ءايَةً قالَ ءايَتُكَ اَلاّ تُكَلِّمَ النّاسَ ثَلثَ لَيالٍ سَويّا * فَخَرَجَ عَلي قَومِهِ مِنَ الِمحرابِ فَاَوحي اِلَيهِم اَن سَبِّحوا بُكرَةً وعَشيّا».مريم (19) 10 و 11
1) . بنا بر قولى مراد از «اَلاّ تكلّم النّاس ثلاثة ايّام» سه روز روزه است، زيرا در آن زمان هنگامى كه روزه مى گرفتند، تكلّم نمى كردند مگر به صورت رمز. مجمع البيان، ج 1 - 2 ، ص 745
«فَكُلي واشرَبي وقَرّي عَينًا فَاِمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ اَحَدًا فَقولي اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيّا».(1)مريم (19) 26
«...اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيّا».(2)مريم (19) 26
«...اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيّا».مريم (19) 26
«واَتِمُّوا الحَجَّ والعُمرَةَ لِلّهِ فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَدي ولا تَحلِقوا رُءوسَكُم حَتّي يَبلُغَ الهَدي مَحِلَّهُ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو بِهِ اَذي مِن رَأسِهِ
فَفِديَةٌ مِن صِيامٍ اَو صَدَقَةٍ اَو نُسُكٍ فَاِذا اَمِنتُم فَمَن تَمَتَّعَ بِالعُمرَةِ اِلَي الحَجِّ فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَدي فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ ثَلثَةِ اَيّامٍ فِي الحَجِّ وسَبعَةٍ اِذا رَجَعتُم...».بقره (2) 196
«...ولا تَحلِقوا رُءوسَكُم حَتّي يَبلُغَ الهَدي مَحِلَّهُ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو بِهِ اَذي مِن رَأسِهِ فَفِديَةٌ مِن صِيامٍ... ».(3)بقره (2) 196
«وما كانَ لِمُؤمِنٍ اَن يَقتُلَ مُؤمِنًا اِلاّ خَطَٔا ومَن قَتَلَ مُؤمِنًا خَطًَٔا فَتَحريرُ رَقَبَةٍ مُؤمِنَةٍ ودِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ اِلي اَهلِهِ...فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ... ».(1)نساء (4) 92
«لا يُؤاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغوِ في اَيمنِكُم ولكِن يُؤاخِذُكُم بِما عَقَّدتُمُ الاَيمنَ فَكَفّرَتُهُ اِطعامُ عَشَرَةِ مَسكينَ مِن اَوسَطِ ما تُطعِمونَ اَهليكُم اَو كِسوَتُهُم اَو تَحريرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ ثَلثَةِ اَيّامٍ ذلِكَ كَفّرَةُ اَيمنِكُم اِذا حَلَفتُم واحفَظوا اَيمنَكُم كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُم ءايتِهِ لَعَلَّكُم تَشكُرون».مائده (5) 89
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَقتُلوا الصَّيدَ واَنتُم حُرُمٌ ومَن قَتَلَهُ مِنكُم مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ مِثلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ...اَو كَفّرَةٌ طَعامُ مَسكينَ اَو عَدلُ ذلِكَ صِيامًا...».مائده (5) 95
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَقتُلوا الصَّيدَ واَنتُم حُرُمٌ ومَن قَتَلَهُ مِنكُم مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ مِثلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحكُمُ بِهِ ذَوا عَدلٍ مِنكُم هَديًا بلِغَ الكَعبَةِ اَو كَفّرَةٌ طَعامُ مَسكينَ اَو عَدلُ ذلِكَ صِيامًا لِيَذوقَ وبالَ اَمرِهِ عَفَا اللّهُ عَمّاسَلَفَ ومَن عادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنهُ واللّهُ عَزيزٌ ذُوانتِقام».(2)مائده (5) 95
«والَّذينَ يُظهِرونَ مِن نِسائهِم... * فَمَن لَم يَجِد فَصيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ اَن يَتَماسّا...».مجادله (58) 3 و 4
«شَهرُ رَمَضانَ...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ...».بقره (2) 185
«...وكُلوا واشرَبوا حَتّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الخَيطُ الاَبيَضُ مِنَ الخَيطِ الاَسوَدِ مِنَ الفَجرِ ثُمَّ اَتِمّوا الصِّيامَ اِلَي الَّيلِ...».بقره (2) 187
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم... * اَيّامًا مَعدودتٍ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن اَيّامٍ اُخَرَ... * شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی...وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ...اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ...».بقره (2) 183 - 185
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ ولِتُكمِلوا العِدَّةَ ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون».بقره (2) 185
«...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ... ».(1)بقره (2) 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * اَيّامًا مَعدودتٍ... و عَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ...».(2)بقره (2) 183 و 184
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ ولِتُكمِلوا العِدَّةَ
ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون».بقره (2) 185
«...كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ... * ...فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن اَيّامٍ اُخَرَ... * ...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ...».بقره (2) 183 - 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * اَيّامًا مَعدودتٍ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن اَيّامٍ اُخَرَ وعَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ واَن تَصُومُوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون * ...ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ... ولِتُكمِلوا العِدَّةَ...».بقره (2) 183 - 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * اَيّامًا مَعدودتٍ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن اَيّامٍ اُخَرَ وعَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ واَن تَصُومُوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون».بقره (2) 183 و 184
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ...و عَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ...».بقره (2) 183 و 184
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ...واشرَبوا حَتّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الخَيطُ الاَبيَضُ...».
بقره (2) 183 و 187
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ... فالٔنَ بشِروهُنَّ...حَتّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الخَيطُ الاَبيَضُ...».
بقره (2) 183 و 187
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * اُحِلَّ لَكُم لَيلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلي نِسائكُم...اَنَّكُم كُنتُم تَختانونَ اَنفُسَكُم...فالٔنَ بشِروهُنَّ...».(1)بقره (2) 183 و 187
1) . جمله «كنتم تختانون» كه حكايت از تحقّق تمرّد دارد و نيز مفهوم «فالآن باشروهنّ» دلالت دارند كه آميزش در شب هاى رمضان حرام بوده است.
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ...وكُلوا...حَتّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الخَيطُ الاَبيَضُ... ».
بقره (2) 183 و 187
«اِنَّ اللّهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقتِلونَ في سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ... * اَلتّئبُونَ العبِدونَ الحمِدونَ السّئحونَ...».(1)توبه (9) 111 و 112
«اِنَّ اللّهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقتِلونَ في سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِي التَّورةِ والاِنجيلِ والقُرءانِ
و مَن اَوفي بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذي بايَعتُم بِهِ وذلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيم * اَلتّئبُونَ العبِدونَ الحمِدونَ السّئحونَ...و بَشِّرِ المُؤمِنين».
توبه (9) 111 و 112
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ و مَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ
1) . «السّائحون» در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله به روزه داران معنا شده است. تفسير نورالثقلين، ج 2 ، ص 271 ، ح 357
ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ...».بقره (2) 185
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی...فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ...».بقره (2) 185
بقره (2) 183 - 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ...فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ... * ...و مَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ...».(1)بقره (2) 183 - 185
«شَهرُ رَمَضانَ... فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ و مَن كانَ... اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ...».بقره (2) 185
1) . «على سفر» گوياى تحقّق و فعليّت سفر است، بنابراين شامل كسى كه قبلاً مسافر بوده و يا قصد سفر داشته باشد، نمى شود. الميزان، ج 2 ، ص 11
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون * ...و عَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ...».بقره (2) 183 و 184
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی... فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ...».بقره (2) 185
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُملَعَلَّكُم تَتَّقون * ...و عَلَي الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ...».
بقره (2) 183 و 184
«فَنادها مِن تَحتِها... * ... فَاِمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ اَحَدًا فَقولي اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا...».(1)مريم (19) 24 و 26
«فَكُلي واشرَبي وقَرّي عَينًا فَاِمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ اَحَدًا فَقولي اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيّا».(2)مريم (19) 26
«يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا».(1)انسان (76) 7
«يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا * ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيرا * اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا * اِنّا نَخافُ مِن رَبِّنا يَومًا عَبوسًا قَمطَريرا * فَوَقهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ اليَومِ ولَقّهُم نَضرَةً وسُرورا * وجَزهُم بِما صَبَروا جَنَّةً وحَريرا* مَتَّكِٔنَ فيها عَلَي الاَراكِ لا يَرَونَ فيها شَمسًا ولا زَمهَريرا * ودانِيَةً عَلَيهِم ظِللُها وذُلِّلَت قُطوفُها تَذليلا * ويُطافُ عَلَيهِم بِٔنِيَةٍ مِن فِضَّةٍ واَكوابٍكانَت قَواريرا * قَواريرًا مِن فِضَّةٍ قَدَّروها تَقديرا * ويُسقَونَ فيها كَأسًا كانَ مِزاجُها زَنجَبيلا * عَينًا فيها تُسَمّي سَلسَبيلا * ويَطوفُ عَلَيهِم وِلدنٌ مُخَلَّدونَ اِذا رَاَيتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤًا مَنثورا * واِذا رَاَيتَ ثَمَّ رَاَيتَ نَعيمًا ومُلكًا كَبيرا * علِيَهُم ثِيابُ سُندُسٍ خُضرٌ واِستَبرَقٌ وحُلّوا اَساوِرَ مِن فِضَّةٍ وسَقئهُم رَبُّهُم شَرابًا طَهورا * اِنَّ هذا كانَ لَكُم جَزاءً وكانَ سَعيُكُم مَشكورا».انسان (76) 7 - 22
«اِنَّ الاَبرارَ يَشرَبونَ مِن كَأسٍ كانَ مِزاجُها كافورا * يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا».انسان (76) 5 و 7
1) . برحسب شأن نزول، پيامبر صلى الله عليه و آله به على و فاطمه عليهماالسلام توصيه نمود كه جهت شفاى حسن و حسين عليهماالسلام روزه نذر كنند، آنان به همراه كنيز خود فضّه سه روز نذر نمودند كه روزه بگيرند، در روز اوّل موقع افطار غذاى خويش را به مسكين و در روز دوم به يتيم و در روز سوم به اسير انفاق نمودند، گرسنگى شديد آنان پيامبر صلى الله عليه و آله را ناراحت نمود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند تو را درباره اهل بيت تهنيت گفته است سپس سوره «هل اتى» را قرائت نمود. الكشّاف، ج 4، ص 67 ؛ مجمع البيان، ج 9 - 10 ، ص 611
روزه نوعی تمرين تهذيب ، تزكيه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خويش و مبارزه با هوس های نفسانی است ، روزه عاملی مؤر درراه تحقق بخشيدن به هدف و فلسفه حياتی انسان ، يعنی كمال و قرب الهی است . مهمترين فلسفه روزه داری ، انسان سازی و تربيت او در راستای هدفی كه برای آن آفريده شده است ، يعنی بندگی خداوند می باشد :«وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون»(1)ما جن و انسان را جز برای آنكه بندگی خداوند كنند ، نيافريديم .
خداوند منان با تشريع روزه فرصتی مناسب را در بيشتر روزهای سال به ويژه در ماه مبارک رمضان در اختيار انسان قرار داده تااو استعداد بالقوه اش را در راه رسيدن به قرب الهی به فعليت رسانده ،به مقام خليفه الهی خويش نزديک گردد .چه اينكه روزه هر چه آثار و فوائد بدنی و اخلاقی و اجتماعی دارد در مسير تقوا است ، همان گونه كه قرآن كريم می فرمايد :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».(2)
«ای اهل ايمان بر شما روزه واجب شد هم چنانكه بر امت های گذشته نيز واجب شده بود ، باشد كه بدين وسيله پرهيزكار شويد».
ای گروه مؤنان اندر مقام ***بر شما بنوشته شد حكم صيام
هم چنانكه شد نوشته پيش از اين ***روزه بر هر امتی از اهل دين
مر شود آن موجب پرهيزتان ***از هوای نفس جهل آميزتان (1)
شايان ذكر است كه گرچه اصل روزه در جسم و روان انسان مؤر است ، از اين رو روزه يكی از نعمت های فراگير واز مصاديق رحمت عامه خداوند می باشد و همه مردم از آن می توانند بهره مند شوند ، ولی اگر اين عمل عبادی ،با ويژگی های روحی و صفات كمالی و فضائل اخلاقی همراه گردد به قطع ، آثار روزه در به كمال رسانی نفس انسانی بسيار مؤثر خواهد بود ؛ از اين رو روزه يک فرد عادی با كسی كه مراحل تقوا و كمال انسانی را طی نموده ، و متخلق به اخلاق الهی شده است، متفاوت می باشد .
روزه نوعی گرسنگی ارادی و جهت دار است كه فوايد بسياری در جهت تكميل نفس و شناخت خداوند برای انسان دارد . از اين رو در روايات فضايل فراوانی برای كم خوری و گرسنگی برشمرده شده است و در برابر آنها روايات ديگری نيز هستند كه مضرات و پی آمدهای سوء بسياری را برای پرخوری بيان می كنند .
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود :
«جاهدوا أنفسكم بالجوع والعطش ، فإن الأجر في ذلك كأجر المجاهد في سبيل اللّه ، و إنه ليس من عمل أحب إلي اللّه من جوع وعطش».(2)
«با تشنگی و گرسنگی با نفس هايتان مبارزه كنيد كه همانا پاداش اين كار همانند پاداش مبارزه در راه خداست . و عملی دوست داشتنی تر از گرسنگی و تشنگی در نزد خدا نيست».
در حالات فقيه بزرگ عالم شيعه ، مرحوم آيه اللّه بروجردی قدس سره نقل شده كه هرگاه عصبانی می شد ، و احياناً به بعضی طلاب درس خود پرخاش می كرد ، با اين كه اين پرخاش همانند پرخاش پدر نسبت به فرزندش بود ، بی درنگ از همين پرخاش مختصر پشيمان شده
و در مقام عذرخواهی و جبران برمی آمد ، وبنابر نذری كه داشت ، فردای آن روز را برای جبران اين كار روزه می گرفت ؛ و به اين ترتيب ، خود را در برابر اين كار كوچک معاقبه می فرمود .(1)
روزه در دو بعد فردی و اجتماعی ، افزون بر ثمرات جسمی ،آثار و فايده های تربيتیو سازندگی بسياری دارد ، و در اينجا به برخی از آنها به گونه اجمال پرداخته می شود :
صبر يكی از فضيلت های اخلاقی در اسلام است كه برتحصيل آن بسيار تأكيد شده است ؛ زيرا شخص سالک به سوی قرب الهی با داشتن اين صفت اخلاقی است كه می تواند با نشيب و فرازها ، مشكلات ، محروميت ها ، مصيبت ها و مانند آن دست و پنجه نرم كند و به مقصود خود نايل آيد .از مجموع آيه های قرآن و روايات معصومين عليهم السلام چنين برمی آيد كه صبر، عبارت است از: «درجه ای از ايمان وداشتن نوعی توانايی فكری در اتخاذ عكس العمل مناسب در برابر سه وضعيتِ اطاعت ، معصيت و مصيبت» و صابر كسی است كه با اعتماد به نفس و تدبير در آن سه وضعيت ، دست به واكنش می زند .(2)همان گونه كه علی عليه السلام تحمل اوضاع معنی كرده است و می فرمايد :
«الصبر أن يحتمل الرجل ما ينوبه».(3)
«صبر آن است كه هر آنچه پشت سر هم به او رو می آورد را تحمل كند».
يكی از راه های رسيدن به اين توانايی نفسانی و فضيلت انسانی ، روزه داری است ؛ قرآن كريم با توجه به همين اثر است كه از روزه به «صبر» تعبير می كند همان گونه كه می فرمايد :
«واستعينوا بالصبر والصلاة».(4)
از روزه و نماز كمک گيريد .(1)و نيز پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله ماه مبارک رمضان را ماه صبر دانسته و می فرمايد :
«أيها الناس إنه قد أقبلكم شهر فيه ليلة خير من ألف شهر ، وهو شهر رمضان ، فرض اللّه صيامه ، . . .وهو شهر الصبر ».(2)«ای مردم! به درستی كه ماهی بر شما سايه افكنده است كه در آن شبی است بهتر از هزار شب ، و آن ماه رمضان است ، خداوند روزه گرفتن در آن را واجب نمود . . .وآن ماهِ صبر است».
امام صادق عليه السلام نيز می فرمايد :
«إذا نزلت الرجل النازلة أو الشدة فليصم فان اللّه عز وجل يقول : «واستعينوا بالصبر» يعنی الصيام».(3)
«هرگاه برای فردی حادثه ای جانكاه پيش آمد روزه بگيرد كه خدا فرموده است : «واستعينوا بالصبر».
در حقيقت يكی از مهم ترين آثار روزه همين اثر روحانی و معنوی صبر است ؛ زيرا انسانی كه انواع غذاها و نوشيدنی ها را در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آنها می رود ، همانند درختانی است كه در پناه ديوارهای باغ بر لب نهرها می رويند ؛ اين درختان نازپرورده ، بسيار كم دوام و از مقاومت كمی در برابر انواع بادها و شرائط آب و هوايی برخوردارند ، اگر چند روزی آب از پای آنها قطع شود پژمرده می شوند ، و می خشكند .
اما درختانی كه از لابه لای صخره ها در دل كوه ها و بيابان ها می رويند و نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفان های سخت ، و آفتاب سوزان ، و سرمای زمستان است ، و با انواع محروميت ها دست به گريبانند ، محكم ، با دوام ، پر استقامت و سخت جانند! .
روزه نيز در روح و جان انسان همين ويژگی را پديد می آورد و با فراهم نمودن
محدوديت های موقت به او توان پايداری ، شكيبايی و توان مبارزه با حوادث سخت در زمان های ممتد می بخشد .(1)
روزه به ويژه روزه ماه مبارک رمضان از دو جهت مايه آرامش برای روزه دار است و شخص روزه دار را از نگرانی ها و اضطراب ها به دور نگه می دارد ؛ يكی از آن جهت كه ، انسان را به مرحله صبر می رساند و انسان صابر را ، مسلط بر نفس و پيرو عقل و تسليم خدا می سازد و كسیكه چنين باشد دارای نفسی آرام و مطمئن خواهد بود ؛ زيرا حقيقت و معنی صبر ملازم با سكون و آرامش نفس است و در واقع صابر كسی است كه بزودی تحت تأثير حوادث واقع نگردد و بادهای مخالف او را تكان ندهد و وی را مضطرب نگرداند .(2)
و از سوی ديگر روزه نوعی ياد و ذكر عملی خداوند است و مسلم است كه ياد و ذكر الهی مايه آرامش دل هاست ، همان گونه كه قرآن كريم می فرمايد :
«اَلذينَ ءامَنوا وَتَطْمَئِنَّ قلوبُهُم بِذكرِ اللّه أَلا بِذِكْرِ اللّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».
«كسانی كه ايمان آورده و دل هايشان با ياد خدا آرام گرفته است ؛ زيرا با ياد خداست كه آرامش و اطمينان قلب بدست می آيد».
بنابراين روزه به قلب انسان آرامش می دهد و دغدغه خاطر و هيجان و اضطراب را از بين می برد و در برابر ناملايمات و پيش آمدهای ناگوار به شخص استقامت می بخشد .(3)
گزارشی كه خبرگزاری دانشجويان ايران واحد علوم پزشكی تهران ، در سال 1384 اعلام نمود مؤد اين مطلب است ، اين خبرگزاری خبر داد كه پژوهشگران دانشگاه گيلان ، طی پژوهشی به روش «توصيفی ، مقايسه ای» درميان 114 نفر از دانشجويان خوابگاهی اين
دانشگاه كه به صورت تصادفی به عنوان جامعه آماری انجام گرفته است ، به اين نتيجه رسيدند كه : روزه بر فاكتورهای روحی و روانی مؤثر بوده كه يكی از اين فاكتورهای متغير اضطراب است . اين پژوهشگران با هدف تعيين ارتباط ميان روزه داری و سطح اضطراب دانشجويان در حين و پس از ماه رمضان به اين نتيجه رسيده اند كه اضطراب در دانشجويان در ماه رمضان در سطح خفيفی قرار دارد و همين آزمون كه در هفته های بعد از ماه رمضان انجام شد ، حاكی از افزايش سطح اضطراب دانشجويان به سطح متوسط و بالا بود .(1)
افزون برآنچه كه بيان شد ، آرامشی كه نصيب روزه دار می شود می تواند ناشی از لذتی باشد كه هنگام انجام فريضه روزه به ويژه هنگام افطار از آن بهره مند می شود ؛ لذتی كه شخص احساس می كند رضايت خداوند منان را با آگاهی و معرفت جلب كرده است كه اين لذت پيش ازطلوع فجر كه شامل برنامه های خوردن سحری و آمادگی برای نماز صبح و روزه گرفتن و انجام دستورات الهی آغاز شده و در طول روز ادامه پيدا كرده و هنگام افطار به اوج خود می رسد . از اين رو امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«للصائم فرحتان فرحة عند الافطار وفرحة عند لقاء اللّه عزوجل».(2)
«برای روزه دار دو فرح وجود دارد ؛ فرحی هنگام افطار و فرح ديگر هنگام ملاقات با خداوند عزوجل».
و نيز پيامبر صلی الله عليه و آله در يكی از سفارش هايشان به علی عليه السلام می فرمايند :
«يا علی! ثلاث فرحات للمؤن في الدنيا : لقي الاخوان ، و الافطار من الصيام ، والتهجد من آخر الليل».(3)
«برای مؤن در دنيا سه فرح و لذت است ؛ ملاقات با برادران دينی ، و افطار و باز كردن روزه ، و شب بيداری در آخر شب» .
يكی از آثار تربيتی روزه اين است كه به حكومت عادت و شهوت بر انسان پايان می دهد و انسان را از بردگی تمنيات نفسانی رها می سازد . خطرناكترين و بدترين حكومت ها ، حكومت عادت بد و بندگی نفس است ؛ چه بسا يک عادت ناصحيح به عزت نفس انسانی لطمة جبران ناپذيری وارد سازد . انسانِ آزاد كسی است كه هيچ نوع عادت نامطلوبی بر او حكومت نكند و با اراده آهنين خود حكومت هر نوع عادتی را سركوب سازد و يک چنين آزادگی و كمال روحی به مقاومت و پايداری نيازمند است كه روزه پديد آورنده آن است .
خداوند برنامه روزه داری را به گونه ای تنظيم كرده است كه انسان بايد در ساعت مقرری از خوردن و آشاميدن امساک كند و در يک ساعت خاصی ، می تواند آزادانه بخورد و بياشامد و از لذت های حلال استفاده كند . ملزم شدن انسان ها به اجرای دقيق اين برنامه و تكرار آن طی يک ماه ، تمرين بسيار مناسبی برای عادت دادن نفس به اموری جز آنچه در ماه های ديگرعادت كرده بود می باشد و اين عمل قطعاً عزم و اراده انسان را تقويت می كند .
از آثار بسيار مهم روزه به ويژه روزه ماه مبارک رمضان ، تقويت نظم و انضباط در برنامه های زندگی است ؛ زيرا كه روزه دقيقا بايد در اوقات معينی انجام گيرد كه تأخير و تقديم آن هر دو موجب بطلان آن خواهد بود ، همچنين آداب و احكام ديگر درباره نيت و توجه به وقت شروع و ختم روزه و مانند آن كه رعايت آنها ، پذيرش انضباط را در برنامه های زندگی كاملا آسان می سازد .(1)همان گونه كه قرآن كريم می فرمايد :
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَي اللَّيْل».(2)
«از آب و غذا در شب هم چنان استفاده كنيد تا سفيدی شفق از سياهی شب برايتان مشخص شود (و آن گاه روزه بداريد) و روزه را تا شب به كمال برسانيد».
روزه بستری را برای انسان فراهم می كند كه به نعمت های اطراف خود و نيز نعمت دهنده متعال توجه نموده و او را شكر نمايد .
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ . . . لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».(1)
«ای افرادی كه ايمان آورده ايد ، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانی كه پيش از شما بودند نوشته شده ، تا پرهيزكار شويد . . . و تا شايد شكرگزاری كنيد».
شايان ذكر است كه روزه وقتی چنين اثری را بر روی روزه دار دارد كه مشتمل بر حقيقت معنای روزه باشد ، يعنی از روی اخلاص انجام شود ، و روزه دار از آلودگی های طبيعت پاک باشد ، و از بزرگترين مشتهيات نفس چشم بپوشد ، از اين رو قرآن كريم مسئله شكر را با كلمه «لعل» به معنی اميد است ( ، آورده است ، و فرمود ، «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» .(2)
يكی ديگر از آثار فردی روزه اين است كه انسان را در مسير آخرت گرايی قرار می دهد ؛ زيرا انسان روزه دار با گرسنگی و تشنگيش ، به ياد گرسنگی و تشنگی روز قيامت می افتد و تصميم می گيرد برای آن روز واپسين ، توشه ای آماده سازد . بنابرآن چه از آيات و روايات فهميده می شود ، روز قيامت گرمای طاقت فرسايی دارد و تحمل آن بسيار سخت خواهد بود . علی عليه السلام می فرمايد :
«قد الجمهم العرق ».(3)
«در قيامت عرق مانند لجام ، اطراف مردم را گرفته است».
اين نوع تشبيه برای گرمای قيامت ، نشانه شدت و سختی آن است . در حديثی ديگر از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه : «اليوم تجزون عذاب الهون»(1)پرسيدند ، حضرت فرمود : مراد از عذاب الهون ، تشنگی روز قيامت است .(2)
پيامبر صلی الله عليه و آله در خطبه شعبانيه می فرمايد :
«واذكروا بجوعكم و عطشكم فيه جوع يوم القيامة وعطشه».(3)
«با گرسنگی و تشنگی تان در روزه رمضان به ياد گرسنگی و تشنگی روز قيامت باشيد».
و نيز در حديث ديگری از پيامبر صلی الله عليه و آله می خوانيم :
«ان للجنة بابا يدعي الريان لايدخل فيها الا الصائمون».(4)
«بهشت دری دارد به نام «ريان» (سيراب شده) كه تنها روزه داران از آن وارد می شوند» .
مرحوم صدوق در شرح اين حديث می نويسد انتخاب اين نام برای اين در بهشتبه خاطر آن است كه بيشترين زحمت روزه دار از ناحيه عطش است ، هنگامی كه روزه داران از اين در وارد می شوند چنان سيراب می گردند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد .(5)
در حديثی ديگر ، حضرت درباره نعمت هايی كه خداوند به روزه دار عطا می كند ، چنين می فرمايد :
«و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيامه».(6)
يكی ديگر از نعمت های كه خداوند به روزه دار می دهد در امان داشتن او از تشنگی و گرسنگی قيامت می باشد ؛ زيرا روزه دار با گرسنگی و تشنگی خود در انديشه زاد و توشه برای آن روز بوده وبه بندگی خداوند روی آورده است .و در واقع اينكه معصوم عليه السلام می فرمايد روزه دار از تشنگی و گرسنگی قيامت در امان است ؛ معنايش آن است كه روزه دار با الهام از
روزه اش ، خود را از عذاب آخرت می رهاند . و روزه او را آخرت گرا می گرداند .
امام رضا عليه السلام طی نامه ای به محمّد بن سنان در پاسخ از پرسش هايش يكی از فلسفه های تشريع روزه را يادآوری سختی های روز رستاخيز می شمارد و می فرمايد :
«علة الصوم لعرفان و علي من الجوع و العطش . . . يكون ذلك له دليلا علي شدايد الآخرة ».(1)
«سبب (تشريع) روزه آگاهی پيدا كردن بر گرسنگی و تشنگی است . . . تا اين يادآوری راهنمايی برای او نسبت به سختی های آخرت باشد».
از مهم ترين زمينه های دوری از رحمت الهی و محروميت از الطاف بی كران خداوند ، گرفتار شدن انسان در دام خواسته های نفسانی و شهوت ها به ويژه شهوت جنسی است . در آموزه های دينی دستورالعمل های بسياری برای كنترل و جهت دهی به آن شهوت ها و تعديل در غرائز بيان شده است ؛ يكی از آن راهكارها ، روزه داری پشت سر هم به ويژه روزه در ماه مبارک رمضان كه جنبه تكرار در روزه را دارد می باشد ؛ زيرا روزه نوعی رياضت طبيعی و معقول است كه اگربه گونه منظم و مرتب تكرار شود ، به تدريج نيروی خويشتن داری از گناهان را در انسان تقويت می كند و او را بر اراده خود مسلط می نمايد ، و در اينجاست كه شخص روزه دار در برابر هر گناهی عنان اختيار از كف نمی دهد ، و در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی گردد ، و پر واضح است كسی كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسی كه امری مباح است اجابت می كند ، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانی ها شنواتر ، و مطيع تر خواهد بود .(2)همان گونه كه قرآن كريم با جمله :
«لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .(3)
به اين مسئله اشاره می كند :(1)بنابراين انسان با روزه داری پا بر اميال نفسانی خود می گذارد ، و آن را مهار می كند .از اين رو پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله می فرمايد :
«يا معشر الشباب من استطاع منكم الباءة فليتزوج ، فإنه أغض للبصر و أحصن للفرج ، و من لم يستطع فليصم فإن الصوم له وجاء ».(2)
«ای جوانان هر كس قدرت جنسی دارد ، ازدواج كند ؛ زيرا ازدواج ، برای حفظ چشم و فرج ، بهتر است و هركس توانايی مالی برای ازدواج ندارد ، روزه بگيرد ؛ زيرا روزه برای او شكننده شهوت است» .
و به همين سبب يكی از آثار مطلوب روزه ، سپر آتش جهنم بودن است همان گونه كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله می فرمايد :
«الصوم جنة من النار».(3)
«سر سپر بودن روزه نسبت به آتش جهنم آن است كه بيشترين عامل جهنمی شدن پيروی از شهوات به ويژه شهوت جنسی است و روزه آن را كنترل می كند».(4)
از ديگر آثار فردی روزه ايجاد ، پرورش و رشد اخلاص در انسان است حضرت فاطمه عليهاالسلام در اين باره می فرمايد :
«فرض اللّه الصيام تثبيتا للاخلاص».(5)
«خداوند متعال روزه را برای تثبيت اخلاص واجب نمود».
علی عليه السلام در نهج البلاغه هنگامی كه فلسفه عبادات را بيان می كند درباره روزه چنين می فرمايد :
1) . الميزان ، ترجمه موسوى همدانى ، ج 2 ، ص 9 .
2) . تحرير الأحكام ، علامة الحلى ، ج 3 ، ص 413 و وسائل الشيعه ،شيخ حر عاملى ، ج 14 ، ص 5 و تفسير مجمع البيان ، طبرسى ، ج 1 ، ص 194 .
3) . وسائل الشيعة ، شيخ حر عاملى ، ج 7 ، ص 289 .
4) . شرح أصول الكافى ، محمد صالح مازندرانى ، ج 8 ، ص 66 و معانى الأخبار ،شيخ صدوق ، ص 408 .
5) . بحارالأنوار ، ج 93 ، ص 368 .
«فرض اللّه . . . الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق ».(1)
«خداوند روزه را از اين جهت تشريع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش يابد» .
و به بيان ديگر فلسفه تشريع روزه ، آزمودن و آموزش اخلاص است ؛ زيرا روزه از عبادت هايی است كه عاری از هرگونه شكل ظاهری است و تا خود شخص آن را بيان نكند كسی جز خداوند بر آن آگاهی پيدا نمی كند از اين رو در روايات آمده است كه خداوند می فرمايد :
«الصوم لی و انا اجزی عليه».(2)
«روزه برای من است و تنها من به آن پاداش می دهم» . كه اشاره به اين اثر مهم روزه می باشد» .(3)
روايات بسياری وجود دارند كه نسبت ميان كم خوری و صفای فكر و رشد عقلی را مطرح می كنند. مثلاً علی عليه السلام می فرمايد :
«من قل اكله صفا فكره».(4)
و در برابر آنها رواياتی هستند كه رابطه تنگاتنگ ميان پرخوری و محروميت از قوه تفكر ، تعقل ، تيزی و دقت عقلی ، بصيرت باطنی و پيدا نمودن حكمت را بيان می كنند . علی عليه السلام می فرمايد :«لا تجتمع الفطنه و البطنه ».(5)
«تيزفهمی با شكم بارگی جمع نمی شود» .
و نيز پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله می فرمايد :
«لا تشبعوا فيطفي ء نور المعرفه من قلوبكم».(6)
«پرخوری نكنيد زيرا پرخوری نور معرفت را در قلب های شما خاموش می كند».
سر اين مسئله در آن است كه سيری باعث ازدياد بخار در مغز شده و مغز حالتی شبيه مستی پيدا می كند و نمی تواند خوب فكر كند ، از اين رو سرعت انتقال او كم شده وگرفتار نوعی كوری می شود . برخلاف گرسنگی ارادی و جهت دار كه روزه عهده دار آن است ، كه باعث رقت و صفای قلب می شود و قلب را آماده تفكری می كند كه باعث شناخت می شود و نوری آشكار پيدا می كند . بنابراين نقش روزه در اين راستا بسيار روشن است ؛ زيرا با پديد آوردن گرسنگی در شخص روزه دار ، زمينه رسيدن به كمال ها را در او به وجود می آورد . همان گونه كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در شب معراج از خداوند پرسيد :
«يا رب ما أول العبادة ؟ قال : أول العبادة الصمت والصوم ، قال : يا رب و ما ميراث الصوم؟ قال : يورث الحكمة ، والحكمة تورث المعرفة ، و المعرفة تورث اليقين ، فإذا استيقن العبد ، لا يبالي كيف أصبح ، بعسر أم بيسر».(1)
اساسی ترين عبادت ها كدامند؟ خداوند پاسخ داد : سكوت و روزه . پيامبر صلی الله عليه و آله پرسيد : ميراث روزه چيست؟ خداوند پاسخ داد : ميراث روزه حكمت است و حكمت معرفت را در پی دارد و معرفت يقين را. و وقتی كه بنده ای به يقين رسيد باكی ندارد كه چگونه روزگار را سپری كند . در سختی باشد يا آسانی . و در بعضی از روايات آمده است كه ميراث روزه ، كم خوری و كم گويی است و ميراث كم خوری ، يافتن حكمت و معرفت است .(2)
بنابر اين هرگاه شكم از غذاهای سنگين خالی می گردد ، برای درک حقايق آماده تر گشتهو نور ايمان در آن تجلی می كند . سعدی شيرازی می گويد :
اندرون از طعام خالی دار ***تا درو نور معرفت بينی
تهی از حكمتی به علت آن ***كه پُری از طعام تا بينی(3)
يكی ديگر از ثمرات تربيتی روزه (بلكه همه عبادت هايی كه شخص خالصانه به جا می آورد) ، پديد آوردن روح تواضع در شخص روزه دار است ؛ انسان پس از آنكه عبادتی را خالصانه و با حضور قلب انجام می دهد ، نورانيت و صفای ديگری در قلب خويش احساس می كند . ميل او به خوبی ها بيشتر می شود و تنفّر او از بدی ها افزون می گردد و خود را به خوبی ها نزديک تر ديده ، روح خضوع و تواضع و عبوديت و تسليم در برابر حق را در خود زنده می بيند . و روح خضوع و تزكيه جان انسان را پرورش می دهد .
حضرت رضا عليه السلام درباره آثار عبادت به گونه كلی می فرمايد :
«فان قال فلم تعبّدهم ؟ قيل لئلاّ يكونوا ناسين لذكره و لا تاركين لادبه و لا لاهين عن امره و نهيه اذا كان فيه صلاحهم و قوامهم فلو تركوا بغير تعبّد لطال عليهم الامد فقست قلوبهم ».(1)
«اگر كسی بگويد : چرا خداوند به بندگانش دستور عبادت داده ، (آيا نياز به عبادت آنها دارد؟) در پاسخ گفته می شود : اين به آن خاطر است كه ياد خدا را به فراموشی نسپارند و ادب را در پيشگاه او ترک نكنند و از امر و نهی او غافل نشوند چرا كه در آن صلاح و قوام آن هاست و اگر مردم بدون پرستش و عبادت رها شوند به مرور زمان از ياد خدا غافل شده و در نتيجه دل های آن ها قساوت پيدا می كند» .
روزه داری زمينه پردازش به امور معنوی در انسان را فراهم كرده و عاملی است برای اينكه او را از ناهنجاری های اجتماعی دور و در مسير تقوای اجتماعی و حسن معاشرت با هم نوعان خود قرارمی دهد . البته اين اثرگذاری از ناحيه ماه مبارک رمضان كه نوع مردم در آن روزه هستند و شامل برنامه های ويژه ای همچون استحباب افطاری دادن و مانند آن است ، جلوه بيشتری خواهد داشت .
1) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 103 .
روزه حس هم دردی و هم سويی با قشر مستضعف را در انسان بيدار می كند. روزه دار با گرسنگی و تشنگی موقتی خود ، عاطفه اش شكوفا شده و موقعيت گرسنگان و مستمندان را بهتر درک می كند و مسيری در زندگی او باز می شود كه حقوق زيردستان را ضايع نكرده و از دردهای محرومان غافل نباشد . بنابراين روزه يک درس مواسات و هم نوع گرايی در ميان افراد اجتماع است ،كه با انجام اين دستور مذهبی ، افراد متمكن و مال دار افزون بر آنكه وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به گونه محسوس درمی يابند ، با ظهور عاطفه و احساسات انسانی آنها ، با صرفه جويی در غذای شبانه روزی خود می توانند به كمک آنها بشتابند . در سرگذشت حضرت يوسف آورده اند كه آن حضرت در ايام قحط سالی با اينكه انبارهای گندم را در اختيار داشت گرسنه می ماند تا از درد مردم گرسنه آگاه باشد .(1)گرچه ممكن است افراد متمكن و ثروتمندان را با توصيف حال گرسنگان و محرومان ، متوجه حال آنان ساخت ، ولی اگر اين مسئله جنبه حسی و عينی به خود بگيرد اثر ديگری دارد ، بنابر اين روزه به اين موضوع مهم اجتماعی رنگ حسی می دهد ، از اين رو در حديث معروفی از امام صادق عليه السلام نقل شده كه «هشام بن حكم» از علت تشريع روزه پرسيد ، امام عليه السلام فرمود :
«انما فرض اللّه الصيام ليستوی به الغني و الفقير و ذلك ان الغني لم يكن ليجد مس الجوع فيرحم الفقير ، و ان الغني كلما اراد شيئا قدر عليه ، فاراد اللّه تعالي ان يسوي بين خلقه ، و ان يذيق الغني مس الجوع و الالم ، ليرق علي الضعيف و يرحم الجائع ».(2)
«روزه به اين دليل واجب شده است كه ميان فقير و غنی مساوات برقرار گردد ، و اين به خاطر آن است كه غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقير ادای حق كند ، چرا كه اغنيا معمولاً هرچه را بخواهند برای آنها فراهم است ،خدا می خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد ، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنيا بچشاند تا آنان به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند».
راستی اگر كشورهای ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگی را بچشند باز هم اين همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت؟!(1)
همان گونه كه از آيه:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».(2)
برمی آيد كه روزه روحيه خويشتن داری انسان را ايجاد و آن را به مرور زمان افزايش می دهد و در تربيت روحی تک تک افراد جامعه تأثير مستقيم دارد مسلم است كه جامعه ای كه عموم افراد آن به ويژه در ماه رمضان روزه دار هستند از فضای معنوی ويژه ای برخوردار خواهد بود از اين رو در ماه رمضان فضای جامعه آرام تر از ماه های ديگر می باشد ؛ زيرا توجه افراد به الهيت و ترس از خداوند معطوف است ، و اين مسئله به گونه طبيعی كاهش جرائم فرهنگی و اجتماعی را در پی خواهد داشت . و از سويی باعث ايجاد همدلی و مشاركت ميان افراد جامعه و در نتيجه افزايش انسجام اجتماعی می شود ؛ زيرا نوع مردم در اين ماه برای يک كار مشترک فعاليت می كنند و با پرداختن به يک ارزش واحد ، اعمالی يكسان را به جا می آورند كه در نهايت موجب نوعی هم دلی و هم گرايی اجتماعی می شود ، كه مراسم عيد فطر اوج اين همبستگی است ؛ در عيد فطر روح جمعی جلوه بيشتری خواهد داشت ، زيرا افراد جامعه پس از يک دوره عبادت جمعی در فضايی مشترک گردهم می آيند و پيروزی خود را جشن می گيرند . در واقع ، عيد فطر جشن موفقيت جامعه در به جا آوردن اين فريضه عبادی است . پس مهمترين تأثيرهای روزه در جامعه افزايش هم دلی ، هم گرايی اجتماعی و كاهش آسيب های فرهنگی و اجتماعی است .(3)
يكی از مهم ترين عواملی كه اجتماع انسانی را تهديد می كند نفع طلبی و خودخواهی بعضی از مردم در ميان اجتماع است بدين سبب هر وقت در هر جای دنيا انسانی بی تقوا قوت گرفته و از ديگران نيرومندتر شده ، در آنجا عدالت اجتماعی و تعاون اجتماعی سست می شود ، و قوی ، آن را در حق ضعيف مراعات نمی كند ، و همه روزه شاهد رنج و محنتی هستيم كه طبقه ضعيف دنيا از طبقه قوی تحمل می كند ، تاريخ هم تا به امروز بدين منوال جريان يافته است .
اين معنا از كلام خدای تعالی نيز استفاده می شود ، آنجا كه می فرمايد :
«إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا».(1)
انسان موجودی بسيار ظلم كننده و جهول است . و نيز می فرمايد :
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً».(2)
انسان حريص و بی طاقت خلق شده است. بنابراين بی تقوايی مهمترين تهديد عدالت اجتماعی است . نقش روزه برای مقابله با اين تهديد اجتماعی ، تربيت و پرورش افراد جامعه در راستای الهيت و تخلق به اخلاق الهی و سوق دادن آنها از نفع طلبی به سوی تقوا محوری خواهد بود . روزه قادر است انسان ها را از خودپرستی و اسارت در زنجير شهوت ها و زياده خواهی ها و خواسته های نفسانی برهاند و به آنها حريت و آزادگی ببخشد و مرتبه انسانی او را تقويت نمايد .
به هر ميزان كه انسان اسير خواهش های نفسانی خود باشد طبيعی است ، به همان ميزان از اختيار و انسانيت ضعيف تری برخوردار است و در برابر آن به هر ميزان كه بر درجات آزادی معنوی انسان افزوده می شود ، بر درجات اختيار و انسانيت در او نيز افزوده خواهد شد .
ماه رمضان ماه آزادسازی خودِ حقيقی از تمنيات نفسانی ، زياده خواهانه و اسارت بخش خودِ طبيعی و نفسانی است . و در اينجاست كه عدالت اجتماعی تحقق پيدا كرده هر كس به حق واقعی خود می رسد .(3)
فضايل و متافب بی شمار امام علی عليه السلام در كلام رسول خدا صلی الله عليه و آله و ستايش های شگفت دوستان و دشمنان آن حضرت پرحلاوت و شورانگيز است.
وصف الحال امام علی عليه السلام در قرآن و تكريم و تعظبم آن مرد آسمانی در كلام الهی، پرشورتر و شگفت انگيزتر است؛ آيات فراوانی از قرآن كريم در شأن امام علی عليه السلام نازل شده و آيات بسياری نيز در بيان پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام بر آن حضرت اتطباق يافته است. اميرالمؤنين علی عليه السلام در بيان جايگاه خويش در قرآن می فرمايد:
«نَزَلَ الْقُرْآنُ اَثْلاثاً: ثُلْثٌ فينا وَ في عَدُوِّنا و...».(1)
«قرآن در سه بخش نازل شده: يک سوم آن در باره ما و دشمنان ماست...».
قرآن و علی عليه السلام دو تصوير از يک حقيقت و دو جلوه از نوری واحدند: علی عليه السلام تجلی و ظهور انسانی آيات وحی و قرآن نيز جلوه مكتوب صورت و سيرت علی است، هر يک از اين دو را برگزينی به ديگری راه می يابی و اعراض و غفلت از هر يک از اين دو در حقيقت وا نهادن هر دو آنهاست.
1) . كافى، كلينى، ج 2 ، ص 627 ؛ شواهد التنزيل، ج 1 ، ص 58 .
پيامبر صلی الله عليه و آله در انتساب و ارتباط علی عليه السلام و قرآن می فرمايد:
«عَلِي مَعَ الْقُرآنْ وَالْقُرآنَ مَعَ عَلِی».(1)
علی با قرآن و قرآن با علی است و اين دو هرگز جدا نمی شود تا در كنار كوثر به من ملحق شوند. علی عليه السلام تنديس آيات الهی خود در اين باره می فرمايد: قرآن صامت را كسی جز من به سخن وا نمی دارد،(2)سوگند به خدا آيه ای نازل نشد جز آن كه نيک می دانم، در كدام مكان و زمان و درباره چه كسی نازل شده است،(3)حقيقتی كه از چشم صحابيان بزرگ پيامبر دور نماند.
در تمامی آياتی كه با«يا ايها الذين آمنوا» آغاز می شود علی برترين مؤمنان و امير آنان است،(4)اين سخن رسول صلی الله عليه و آله از وسعت حضور نام و ياد علی عليه السلام در قرآن خبر می دهد. ابن عباس مفسر شهير قرآن نيز اين سخن را در باره شأن و منزلت علی تكرار می كند: در قرآن آيه ای نيست كه با «يا ايها الذين آمنوا» آغاز شود جز آنكه علی عليه السلام امير و شريف آنان است؛ خداوند در قرآن باران پيامبر را نكوهش می كند در حالی كه از علی جز به نيكی سخن نگفته است.(5)در گستردگی آيات پيرامون فضايل علی عليه السلام صحابی پيامبر هر يک سخنی گفته اند:
ابن عباس:
«درباره هيچ كس جز علی عليه السلام اين حجم از آيات قرآن نازل نشده است».(6)
حذيقه بن يمان:
«آيه ای در قرآن با خطاب «يا ايها الذين آمنوا» نازل نشد جز آن كه علی هسته و مغز آن است».(7)
1) . امالى، شيخ طوسى، ص 479 ؛ كنز العمال، حسام الدين هندى، ج 11 ، ص 603 .
2) . «ذلك القرآن فاسينطقوه ولن ينطق ولكن اخبركم عنه». نهج البلاغه، خطبه 87 . 157 . «و هذا القرآن انما هو خط مستور بين الدفتين، لاينطق بلسان و لابدله من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال». نهج البلاغه، خطبه 12 .
3) . زرقانى، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج 1 ، ص 483 ؛ شواهد التنزيل، ج 1 ، ص 40 .
4) . حلية الاولياء، ج 1 ، ص 64 ؛ تفسير العياشى، ج 1 ، ص 289 .
5) . المعجم الكبير، ج 11 ، ص 311 .
6) . شواهد التنزيل، ج 1 ، ص 52 .
7) . شواهد التنزيل، ج 1 ، ص 63 .
مجاهد:
«هفتاد آيه در باره علی عليه السلام نازل شده كه هيچ يک از اصحاب در اين آيات با او شريک نيست».(1)عبدالرحمان بن ابی ليلی:
«هشتاد آيه از كتاب خدا، خالص در باره علی عليه السلام است كه هيچ يک از امت با او در اين آيات سهيم نيستند».(2)
از سخنان ياد شده به ويژه سخن پيامبر صلی الله عليه و آله (3)درمی يابيم كه هريک از قرآن و علی عليه السلام شاهدی گويا و سندی بی ابهام، برای شأن و عظمت ديگری هستند؛ بينش و منش علی بازتاب آيه های قرآن است؛ قرآن ترجمان فضائل علی عليه السلام است.
در اين نوشتار برخی از آيات را كه درباره علی عليه السلام و فضل و منزلت او سخن گفته است يادآور می شويم. تلاش ما بيشتر آن است تا آنچه در اين باره بيان می شود از روايات نقل شده از متون حديث اهل سنت باشد.
خوش تر آن باشد كه سر دلبران ***گفته آيد در حديث ديگران
«1. پيشگام ايمان؛ 2. تجلی عصمت، تطهير و تقديس الهی؛ 3 . جان پيامبر؛ 4 . وزير و پشتيبان پيامبر؛ 5 . تنديس ايثار؛ 6 . هدايت گر امت؛ 7 . صراط مستقيم؛ 8 . تجلی توحيد «قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَد»؛ 9 . امام مبين؛ 10 . وصی و جانشين پيامبر؛ 11 . جلوه صدق؛ 12 . بی قرار وصل؛ 13 . فريادگر برائت؛ 14 . برترين انسان؛ 15 . اهل ذكر؛ 16 . انفاق كننده در اوج نياز؛ 17 . انفاق در پنهان و آشكار؛ 18 . پدر خاک (ابوتراب)؛ 19 . صالح المؤمنين؛ 20 . دل سخن پذير «اُذن واعيه»؛ 21 . خبر بزرگ (نبأ عظيم)؛ 22 . دريای ژرف؛ 23 و 24 . دانای «علم كتاب» و شاهد نبوت؛ 25 . برترين مؤمن قرآن؛ 26 . امير مؤمنان؛ 27 . شفاعت كننده رستاخيز؛ 28 . اصحاب اعراف؛
ويژگی های ياد شده برخی از ويژگی هايی است كه در قرآن برای امام علی عليه السلام ؛ بيان شده است و مفسران و محدثان شيعه و سنی بر نزول آن ها درباره حضرت علی عليه السلام (1)و ديگر امامان عليهم السلام تصريح نموده اند، ضرورت اختصار در اين نوشتار سبب شد تا، تنها به بيان 20 ويژگیبه اجمال بسنده شود؛ با اميد به اينكه در شمارهای ديگر اين اوصاف كامل و به تفصيل ارائه شود.
«سابقون» در آيه:
«وَ السَّبِقُونَ السَّبِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِي جَنَّتِ النَّعِيمِ * ثُلَّةٌ مِّنَ الاْوَّلِينَ * وَقَلِيلٌ مِّنَ الاْخِرِينَ».(2)
كسانی هستند كه در ايمان از ديگران پيشی گرفته، و در فضايل اخلاقی و صفات انسانی نيز پيش گام و اسوه و الگوی ديگران هستند اين پيش گامی، آنان را از مقربان درگاه خداوند بزرگ قرار داده است.
در برخی روايات، به نمونه هايی از اين افراد اشاره شده است؛ مانند: اميرمؤنان علی بن ابی طالب عليه السلام ، هابيل، مؤن آل فرعون، حبيب نجار و... .(3)
مقصود از «اولين»، امت های پيامبران پيشين، و مقصود از «آخرين»، امت اسلامی است.(4)اندک بودن «سابقون» در امت اسلامی نسبت به امت های پيشين، بدين جهت است كه پيشگامان در پذيرشِ اسلام و مؤنان واقعی در امت اسلامی، گروه اندكی بودند كه؛ از مردان نخستين آنان، علی عليه السلام و نخستين زن، خديجه بود، ولی فراوانی پيامبران پيشين و تعداد امت های آن ها و وجود پيشگامان در هر امت سبب می شود كه آن ها از نظر تعداد بيش تر باشند.(5)
1) . برخى آيات درخصوص امام على عليه السلام نازل شده و برخى نيز در باره كسانى است كه على عليه السلام يكى از آنان است.
2) . واقعه: 10 - 14 .
3) . ر. ك: مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، ج 9 ، ص 358 - 359 ؛ تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى، ج 5 ، ص 209 .
4) . تفسير الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره، ج 19 ، ص 121 .
5) . تفسير نمونه، آيه اللّه مكارم شيرازى و همكاران، ج 23 ، ص 207 .
امامت، استمرار نبوت است و امام كسی است كه عهده دار برخی از شئون پيامبری است و لازمه ايفای اين نقش عصمت است. برخی آيات قرآن نيز لزوم عصمت امامان را بيان می كنند؛ آيات امامت، تطهير، اولوالامر و... . از جمله آياتی هستند كه بر عصمت حضرت علی عليه السلام دلالت دارند.
«وَ إِذِ ابْتَلَي إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَت فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّلِمِينَ).(1)
در اين آيه، خدای متعال، از واگذاری منصب امامت و ويژگی های امام سخن می گويد. از آن جا كه مقام امامت و رهبری، فوق العاده پر مسؤوليت و با عظمت است، يک لحظه گناه و نافرمانی و سوء پيشينه، مانع از اعطای اين منصب می گردد.
مقام امامت به كسانی اعطا می شود كه هرگز به ظلم و گناه آلوده نباشند، ظلم در اين آيه، قرار دادن كار يا چيزی در موقعيتی ناشايست است. معنای «ظلم» تنها ستم به ديگران نيست، كه ظلم به معنای وسيع كلمه به كار رفته و در برابر عدالت (قرار دادن هر چيز در جای خويش) می باشد؛ ظلم آن است كه شخص، كار يا چيزی را در موقعيتی كه شايسته آن نيست قرار دهد و اين معنای وسيع با مقام امامت و رهبری (ظاهری و باطنی) مردم بسيار سازگار است. امامت مسؤوليتی خطير و بسيار حياتی است؛ كه لحظه ای گناه، نافرمانی و سوء پيشينه، سبب از دست رفتن لياقت احراز اين مقام می گردد. گستردگی مفهوم «ظلم» از اين بخش آيه «لاينال عهدی الظالمين» به دست می آيد.
ائمه اطهار عليهم السلام برای اثبات جانشين بلافصل پيامبر صلی الله عليه و آله به اين آيه استدلال می كردند. ترديدی نيست كه جز علی عليه السلام ديگران در دوران جاهليت بت پرست بودند؛ علی تنها كسی است كه هيچ گاه به بتی سجده نكرد. قرآن از زبان لقمان عليه السلام شرک و بت پرستی را ظلمی بزرگ معرفی
1) . بقره: 124 .
می كند:
«يَبُنَي لاَ تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».(1)
«ای فرزندم! برای خدا شريک قرار مده كه شرک ظلم عظيمی است».
علامه طباطبايی قدس سره در اين باره می نويسد:
«از يكی از اساتيد ما در باره چگونگی دلالت اين آيه بر عصمت سؤال شد. او در جواب فرمود: به حكم عقل، مردم چهار دسته اند: 1 . در تمام عمر ظالم اند؛ 2 . در تمام عمر هيچ ظلمی نكرده اند؛ 3 . در ابتدای عمر خويش ظالم بوده، سپس آن را ترک كرده اند؛ 4 . در آغار عمر خويش صالح بودند و در بخشپايانی عمر ظلم كرده اند.
شكی نيست كه حضرت ابراهيم عليه السلام ، برای دسته اول و چهارم مقام امامت را در خواست نكرده است. براساس چهار احتمال ياد شده، درخواست ابراهيم عليه السلام شامل گروه سوم و چهارم می باشد. قرآن، امامت دسته سوم را نبز نفی كرده است؛ آن چه باقی می ماند، تنها دسته دوم است و اين دسته كسانی هستند كه از عصمت و عدالت برخوردارند. اين ويژگی در حيان پيامبر
و در هنگام وفات آن حضرت جز بر علی عليه السلام قابل انطباق نبود. بعد از علی عليه السلام اهلبت پيامبر صلی الله عليه و آله شايستگی چنين منصبی را دارند».(2)
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».(3)
«خدا اراده كرده است كه هرگونه رجس و پليدی را از شما اهل بيت ببرد و شما را از هر عيبی پاک و منزه گرداند».
نزديک به هشتاد حديث كه بيش تر آنها از طرق اهل سنت است شأن نزول آيه را پنج تن آل عبا پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام می داند.
ام سلمه، عايشه، ابوسعيد خدری، سعد، وائلة بن الاسقع، ابي الحمراء، ابن عباس، ثوبان، غلام آزاد شده رسول خدا صلی الله عليه و آله ، عبداللّه بن جعفر، و حسن بن علی و... حدود چهل طريقی است، كه اهل سنت حديث پيش گفته را از آنان نقل كرده اند.
شيعه نيز احاديثش را از حضرت علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا عليهم السلام و هم چنين از ام سلمه، ابوذر، ابوليلی، ابوالاسود دئلی، عمرو بن ميمون اودی و سعد بن ابی وقاص كه حدود چهل طريق است نقل كرده اند. بسياری از اين احاديث و روايات، آيه را در پنج تن آل عبا منحصر می كند؛ به ويژه آن چه از ام سلمه كه آيه در خانه او نازل شد نقل شده است؛ براساس روايت ياد شده، همسران پيامبر صلی الله عليه و آله مشمول اين تطهير نيستند.وجود آيه تطهير در ميان آيات مربوط به همسران پيامبر موجب شد تا عده ای از مفسران اهل سنت در اختصاص اين آيه به پنج تن آل عبا ترديد نمايند؛ به رغم وجود روايات فروان و دلايل و قراين موجود در آيه، اهل سنت كوشيده اند تا همسران پيامبر صلی الله عليه و آله را نيز شامل آيه تطهير معرفی در آيه تطهير: صدر كلام درباره زنان پيامبر و لزوم حفظ حجاب و دستورهای شرعی است؛ اقتضای سياق و سير طبيعی آيات اين است كه بگوييم: خداوند می خواهد همسران پيامبر صلی الله عليه و آله پاک باشند، براساس صدر و ذيل و سياق آيات، به نظر می رسد در اينجا سخن از طهارت و پاكی زنان رسول خدا صلی الله عليه و آله است و اين تفسير است كه برخی مفسران، مانند: امام فخر رازی با تكيه بر سياق، آن را پذيرفته اند(1)در حالی كه قراين موجود در آيه، و روايات قريب به تواتر، تفسيری مغاير با سياق را اقتضا می كند.
تأمل در شواهد و قراين ياد شده به وضوح نشان می دهد، اين فراز از آيه با سير طبيعی و سياق آيات قبل و بعد متفاوت است.
1) . فخرالدين رازى، مفاتيح الغيب، ج 9 ، ص 167 .
1 - اگر پيام آيه با توجه به سياق معنا شود، ظهور آيه «تطهير» و معنای آن به هم می ريزد و تغييرات ناگهانی در اين آيه بی حكمت باقی می ماند.
2 - هرچند در كاربردهای رايج بشری اهل بيت شامل همسر نيز می گردد و براساس همين واقعيت، انتظار می رود در اين آيه نيز همسران پيامبر صلی الله عليه و آله اهلبيت تلقی شوند و مشمول حكم تطهير الهی واقع شوند. چنانچه اين احتمال با توجه به سياق و آيات قبل و بعد آيه تطهير نير تأييد می شود. اما دگرگونی ناگهانی و تبديل ضميرهای مؤث به مذكر «ليذهب عنكم»، «يطهركم» در اين بخش از آيه از يک سو و روايات منقول از فريقين(1)درباره شأن نزول آيه از سوی ديگر، دلايلی است كه موجب ترديد جدّی در وحدت سياق می شود و نشان می دهد كه اين فراز از آيه هرگز انطباق پذير با همسران پيامبر نيست.
گسستگی اين بخش از آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْتَطْهِيرًا» از آيات قبل و بعد آن تا آنجاست كه بعضی مفسران معتقدند: اين قسمت از آيه، جمله معترضه ای است كه به سياق آيات ربطی ندارد، و دلالت آيه هرگز بر اين فراز متوقف نيست، همان طور كه در سوره های: انعام، 145 ؛ نحل، 115 ؛ بقره، 173 همين احكام را آورده و اين فراز را ندارد.(2)
بنابراين، گرچه توجه به سياق و رعايت قبل و بعد، برای مفسر از اهميت ويژه ای برخوردار است امّا آن جا كه قراين و شواهدی مغاير با سياق وجود دارد، بايد قراين و شواهد مورد توجه قرار گيرد و از اولويت برخوردار است، چنان چه در تعارض ميان ظهور لفظی و قواعد عقلی، اعراض از ظهور، اصلی معقول و پذيرفته است.
در آياتی كه سخن از تجسم و تشبيه خداوند به انسان ها است:
«الرَّحْمَنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَی».(3)
«آن خدای مهربان كه بر عرش هستی محيط است».
«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ».(1)
«دست خدا بالای دست آنان است».
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَّاضِرَةٌ».(2)
«در آن روز چهرهايی نورانی است».
ما از ظاهر لفظی دست برمی داريم و با فرض برهان عقلی بر تنزه خداوند از جسميت، اين الفاظ را كنايه از سيطره، قدرت و رحمت می دانيم.
3 - وجود روايت فراوان در متون روايی شيعه و سنی؛(3)علامه طباطبايی تعداد رواياتی را كه اين بخش از آيه را در شأن اهل بيت دانسته، افزون بر هفتاد روايت می داند كه از راه های مختلف، در متون روايی شيعه و اهل سنت آمده است.(4)
4 - الف و لام «الرجس» برای جنس است و هرگونه آلودگی و گناه را به طور مطلق شامل می شود و از طهارتی ويژه حكايت می كند در حالی كه زنان پيامبر صلی الله عليه و آله از چنين طهارتی برخوردار نيستند؛ قرآن، خطاب به همسران پيامبر می فرمايد:
«و قرن فی بيوتكن...».(5)
«از خانه بيرون نشويد».
حال آن كه عايشه يكی از زنان پس از درگذشت پيامبر از خانه خارج شد و در برابر حضرت علی عليه السلام خروج و با اين آيه مخالفت كرد و مرتكب گناه شد؛ قرآن كريم در سوره تحريم دو تن از زنان پيامبر را مورد عتاب و خطاب قرار می دهد:
«اگر شما دو زن به درگاه خدا توبه كنيد [خدا آمرزنده است ]اما اگر بر عليه پيامبر يک ديگر را پشتيبانی كنيد در حقيقت خدا مولای اوست و جبرئيل، صالح المؤنين و فرشتگان پشتيبان او خواهند بود».
در روايتی از ابن عباس از خليفه دوم نقل شده است كه منظور از اين دو تن، عايشه
و حفصه هستند.(1)
5 - ضماير به كار رفته در آيه «تطهير» جمع مذكر است در حالی كه ضماير قبل و بعد آن كه به زنان پيامبر مربوط است، همه به صورت جمع مؤث آمده است.
6 - هيچ يک از زنان پيامبر صلی الله عليه و آله خود را مشمول اين آيه ندانسته اند؛ اگر اين آيه شامل آنان بود، بی ترديد بعضی از آن ها مانند عايشه و حفصه آن را مطرح می ساختند و از آن بهره تبليغاتی می بردند، چنان كه عايشه از لقب «امّ المؤنين»(2)بهره تبليغاتی فراوانی برد.(3)
«اَطيعُوا اللّهَ واَطيعُوا الرَّسولَ واُولِي الاَمرِ مِنكُم».(4)
خداوند در اين آيه اطاعت از اولی الامر را لازم شمرده و آن را در كنار اطاعت رسول خدا قرار داده است در حالی كه ميان اطاعت اولی الامر و اطاعت خدا و رسول تفاوتی بيان نشده است؛ اين آيه از عصمت اولوالامر حكايت می كند. لزوم عصمت اولوالامر در اين آيه ازنگاه برخی مفسران اهل سنت نيز دور نمانده است؛ رواياتی كه در تفسير اين آيه نقل شده نيز اهل بيت معصوم عليهم السلام را اولی الامر دانسته است.(5)
«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَ آءَنَا وَأَبْنَ آءَكُمْ وَنِسَ آءَنَا وَنِسَ آءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكَذِبِينَ».(6)
«به آن ها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت می كنيم، شما هم فرزندان
1) . در المنثور، سيوطى، ج 6 ، ص 242 .
2) . ر.ك: احاديث ام المؤنين عايشه، علامه سيد مرتضى عسكرى، ج 1 ، ص 256 .
3) . براى اطلاع از دلايل تفصيلى رجوع كنيد به: تفسير الميزان و تفسير نمونه، ذيل آيه ياد شده.
4) . نساء: 59 .
5) . ر.ك: ينابيع الموده، سليمان بن القندوزى حنفى، تحقيق سيد على جمال اشرف حسينى، ج 1 ، ص 341 - 351 ؛ تفسير الميزان، ج 4 ، ص 409 .
6) . آل عمران: 61 .
خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهيم».
مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن، تصريح كرده اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر صلی الله عليه و آله نازل شده است و پيامبر تنها كسانی را كه همراه خود به ميعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسين و دخترش فاطمه عليهم السلام و علی عليه السلام (1)
احمد بن حنبل در مسند، ج 1 ، ص 185 ، چاپ مصر. طبرى در تفسير خود، ذيل آيه مباهله آل عمران: 61، ج 3 ، ص 192 ، چاپ ميمنة، مصر. حاكم در مستدرك، ج 3 ، ص 150 ، چاپ حيدرآباد دكن. حافظ ابونعيم اصفهانى در كتاب دلائل النبوة، ص 297 ، چاپ حيدرآباد. واحدى نيشابورى در كتاب اسباب النزول، ص 74 ، چاپ الهندية. فخررازى در تفسير كبير، ج 8 ، ص 85 ، چاپ البهية، مصر. زمخشرى در كشاف، ج 1 ، ص 193 ، چاپ مصطفى محمد و... .
بودند.(2)يک طرف پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام و طرف ديگر نصارايی هستند كه برای احتجاج آمده بودند.(3)
اين آيه، درباره هيأت نجرانی و همراهان آنها نازل شده است كه پيامبر، آنها را به مباهله دعوت كرد. آنها تا فردای آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصيت هاینجران، اسقف (روحانی بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد نگاه كنيد. اگر با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمده بود، از مباهله با او بترسيد و اگر با يارانش آمد، با او مباهله كنيد. فردای آن روز، پيامبر آمد؛ در حالی كه دست علی بن ابی طالب را گرفته و حسن و حسين عليهم السلام پيش روی او راه می رفتند و فاطمه عليهاالسلام پشت سرش بود. نصارا نيز بيرون آمدند؛ در حالی كه اسقف آنها پيشاپيش آنان قرار داشت. اسقف، درباره همراهان پيامبر سؤال كرد. به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب ترين خلق خدا نزد اوست و اين دو پسر، فرزندان دختر او از علی عليه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه است كه عزيزترين مردم نزد او و نزديک ترين افراد به قلب اوست... . اسقف گفت: من مردی را می بينم كه در مباهله با كمال جرأت اقدام می كند
1) . تفسير «انفسنا» به حضرت على عليه السلام ، تنها به شيعيان اختصاص ندارد و شمار فراوانى از بزرگان بنام اهل سنت نيز اين تفسير را روايت كرده اند، از جمله: مسلم بن حجاج نيشابورى در صحيح خود كه از كتب مشهور و مورد اعتبار اهل سنت است، ج 7 ، ص 120 چاپ محمد على صبيح، مصر.
2) . ر. ك: تفسير مجمع البيان، ج 2 ، ص 311 .
3) . ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، علامه طباطبايى قدس سره، ج 3 ، ص 222 - 244 .
و گمان می كنم راست گو باشد كه در اين صورت، به خدا، يک سال بر ما نخواهد گذشت، درحالی كه در تمام دنيا، يک نصرانی وجود نداشته باشد كه آب بنوشد، و عرض كرد: ای ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمی كنيم، بلكه مصالحه می نماييم.
«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ اجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي * هَرُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِی...».(1)
«پروردگارا! سينه ام را گشاده كن؛ و كارم را برايم آسان گردان! و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند! و وزيری از خاندانم برای من قرار ده... برادرم هارون را! بااو پشتم را محكم كن و او را در كارم شريک ساز،...».
حضرت موسی عليه السلام هنگامی كه از طرف خداوند متعال به پيامبری برگزيده شد، برای پيشبرد اهدافش از خداوند درخواست كمک نمود؛ آيات ياد شده تمنايی است كه موسی عليه السلام از پروردگار خويش دارد.
در روايات آمده است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله همين درخواست را از خداوند متعال نمود، تنها به جای نام «هارون» نام «علی عليه السلام » را نهاد:
«پروردگارا! من از تو همان را می خواهم كه برادرم موسی تقاضا كرد، از تومی خواهم سينه ام را گشاده گردانی، و كارها را بر من آسان كنی، گره از زبانم بگشايی، تا سخنانم را درک كنند، برای من وزيری از خاندانم قرار دهی، برادرم علی عليه السلام را، خداوندا پشتم را با او محكم كن، و او را در كار من شريک گردان تا تو را تسبيح گوييم، و تو را بسيار ياد كنيم كه تو به حال ما بصير و بينايی».(2)
هم چنين در احاديث فراوانی از شيعه و اهل سنت نقل شده است كه پيامبر اكرم در جنگ
تبوك، و مواردی مختلف، به حضرت علی عليه السلام فرمود:
«اَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي اِلّا اَنّهُ لا نَبِي بَعْدی».
«تو نسبت به من به منزله هارون از موسی هستی جز اين كه پس از من پيامبری نيست».
اين حديث، به «حديث منزلت» معروف است كه بسياری از مفسران شيعه و اهل سنت، به آن اشاره نموده اند،(1)چنان كه در برخی روايات در شأن نزول آيه:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ».(2)
نيز نقل شده است.(3)
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَ آءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ».(4)
«بعضی مردم، هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است».
آن شب كه به «ليلة المبيت» شهرا يافت، شصت تن از بهترين جنگاوران قريش خانه پيامبر صلی الله عليه و آله را محاصره كردند تا آن حضرت صلی الله عليه و آله را به شهادت رسانند و به زعم خويش كار رايكسره كنند. فرشته وحی، رسول خدا را از اين نقشه آگاه ساخت، چنان كه قرآن كريم می فرمايد:
«وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَكِرِينَ».(5)
«به يادآور هنگامی را كه كافران بر ضد تو حيله كردند و بر آن شدند كه تو
را در زندان نگه دارند يا بكشند و يا تبعيد كنند. آنان از در مكر وارد می شوند و خداوند مكر آنان را به خودشان باز می گرداند؛ و خداوند از همه چاره جوتر است».
پيامبر صلی الله عليه و آله بايد طرحی می ريخت كه مشركان در تعقيب او نباشند تا به راحتی بتواند به اندازه كافی از مكّه دور شود؛ از اين رو بايد با استفاده از شيوه غافل گيری خانه را ترک می كرد؛ در عين حال، چنين وانمود می كرد كه در خانه است و در بستر خود آرميده برای اجرای اين نقشه لازم بود كه فرد از جان گذشته اين طرح را عملی سازد در حالی كه جز علی عليه السلام هيچ يک از ياران رسول خدا اين گونه بی قرار ديدار خدا نبودند.(1)
ثعلبی يكی از مفسران معروف اهل سنت می گويد:
«هنگامی كه پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله تصميم گرفت مهاجرت كند برای ادای قرض خود و تحويل امانت هايی كه نزد او بود، علی عليه السلام را به جای خويش قرار داد و شب هنگام كه به سوی غار می رفت و مشركان اطراف خانه او را برای حمله به او محاصره كرده بودند، دستور داد علی عليه السلام در بستر او خوابيد و پارچه سبز رنگی (بُرْد حضرمی) كه مخصوص رسول خدا بود روی خويش كشيد؛ در اين هنگام، خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحی فرستاد كه من ميان شما برادری ايجاد كردم و عمر يكی از شما را طولانی تر قرار دادم. كدام يک از شما حاضر است ايثار كند و زندگی ديگری را بر خود مقدم دارد؟ هيچ يک حاضر نشدند. سپس به آن ها وحی شد اكنون علی عليه السلام در بستر پيامبر من خفته و آماده است تا جان خويش را فدای او سازد؛ به زمين رويد و او را از دشمنانش حفظ كنيد. آن دو فرود آمدند، جبرئيل بالای سر و ميكائيل پايين پای آنحضرت ايستادند؛ جبرئيل صدا زد: بَه بَه آفرين بر تو! كسيست چون تو ای فرزند ابی طالب؟! در اين هنگام آيه «و من الناس من يشری...» را
1) . ر.ك: مسترشد، محمد بن جرير طبرى، ص 361 ؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 123 - 131 .
بر پيامبر نازل شد».(1)
ابن عباس می گويد:
«هنگامی كه رسول خدا صلی الله عليه و آله خواست از مكه مهاجرت كند و با ابوبكر به سوی غار ثو برود، اين آيه شريف درباره حضرت علی عليه السلام كه در بستر پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله خوابيده بود نازل گرديد».(2)
«إِنَّمَ آ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هَاد».(3)
«ای پيامبر! تو انذار كننده هستی، و برای هر قوم، در هر عصر و زمان هدايت گری است».
واژه «هاد» (هدايت گر)، از جهت معنا، هر چند بر پيامبر، امام و دانشمندان، اطلاق پذير است، و همه آنان هدايت گر جامعه هستند، با اين تفاوت كه پيامبر و امام، مصداق اكمل و برتر آن، و در مرتبه بالايی از هدايت گری قرار دارند، و علما و دانشمندان در مرتبه پايين تری از هدايت گری هستند. امّا با توجه به روايات فراوانی كه از شيعه و سنی در ذيل اين آيه شريف نقل شده، روشن می شود كه مقصود از «منذر» (انذار كننده) پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله است، و مقصود از «هاد» (هدايت گر) امام معصوم عليه السلام است كه راه پيامبر را ادامه می دهد و حافظ و نگهبان شريعت اوست،(4)«فخر رازی» و «سيوطی»، در ذيل اين آيه شريف در تفسير جمله «إِنَّمَ آ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هَاد» از ابن عباس و... چنين نقل می كنند:
«پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله دستش را بر سينه خود نهاد و فرمود: منم منذر، سپس به شانه علی عليه السلام اشاره كرد و فرمود: تويی هادی! به وسيله تو پس از من هدايت يافتگان هدايت می شوند».(5)
در تفسير «نورالثقلين» ذيل آيه ياد شده، حدود پانزده روايت در اين باره نقل شده، از جمله از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده است كه فرمودند:
«كُلُّ اِمام هادِي كُلِّ قَوْم في زَمانِهِ».(1)
«هر امام معصومی هدايت گر برای زمان خود است».
«اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ».(2)
«ما را به راه راست هدايت فرما».
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:
«اَلصِّراطُ الْمُسْتَقيمْ هُوَ اَميرُالْمُؤِنين عليه السلام و معرفته».(3)
«مقصود از راه مستقيم، همانا امير مؤنان علی عليه السلام و شناخت او است».
براساس روايات اهل بيت عليهم السلام صراط دو گونه است:
1 . صراط در دنيا؛ 2 . صراط در آخرت.
صراط در دنيا، راه اميرمؤنان علی عليه السلام است، آن كس كه با ولايت آن حضرت هدايت شود، می تواند از صراط آخرت نيز عبور كند و آن كه از اين ولايت محروم ماند، نمی تواند از پل صراط بگذرد.
در آيه «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّآلِّين» يكی از مصداق های «مغضوب عليهم» يهود و مصداق «ضالين» نصارا هستند، و كسانی كه در امامان معصوم ترديد دارند و آنان را نمی شناسند.(4)
مفسران «صراط مستقيم» را به اسلام، قرآن، راه بهشت، پيامبر صلی الله عليه و آله و امامان عليهم السلام معنا كرده اند، بايد گفت: در واقع، بازگشت همه اين ها، دعوت به دين و آيين الهی است. آن كس كه
در راه نبوّت، و ولايت، گام بردارد، و از جاده ولايت علی بن ابی طالب عليه السلام منحرف نشود،در گذشتن از پل صراط، در آخرت نيز مشكلی نخواه داشت. در زيارت جامعه می خوانيم:
«أَنْتُم الصِّراطُ الأَقْوَم».(1)
«شماييد راه بزرگ و استوار خدا».
ابن عباس درباره ارتباط سوره توحيد با اهل بيت عليهم السلام می گويد: رسول خدا به اميرمؤنان علی عليه السلام فرمود: يا علی! تو مانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» هستی كه هر كس آن را سه بار بخواند مانند آن است كه قرآن را ختم كرده باشد... همانا هر كه تو را به قلب دوست داشته باشد، ثواب ثلث بندگان را دارد و هركه با زبان و قلب تو را دوست داشته باشد، پاداش دو ثلث بندگان را دارد و هركس با قلب و زبان و در عمل تو را دوست داشته باشد، ثواب همه بندگان را دارد.(2)
«كُلَّ شَي ء أَحصَينهُ فِي إِمَام مُبِين».(3)
«و هر چيزی را در كارنامه ای روشن برشمرده ايم».
بيش تر مفسران، «إِمَام مُبِين» را به عنوان «لوح محفوظ»(4)تفسير كرده اند، و تعبير به «امام» ممكن است از اين جهت باشد كه اين كتاب، در قيامت راهنمای مأموران ثواب و عقاب است و معياری برای سنجش ارزش اعمال، پاداش و كيفر.(5)
«لوح محفوظ، ام الكتاب، كتاب مبين و امام مبين» نام هايی است كه در قرآن براين كتاب
1) . من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج 2 ، ص 613 ؛ مزار، محمد بن مشهدى، ص 528 ؛ مفاتيح الجنان باب سوم زيارات، فصل آخر (زيارات جامعه).
2) . تأويل الآيات الظاهرة، سيد شرف الدين استرآبادى، ص 823 و 824 .
3) . يس: 12 .
4) . «لوح محفوظ» همان كتابى است كه همه موجودات و حوادث اين جهان و همه اعمال در آن ثبت و محفوظ است.
5) . تفسير نمونه، ج 18 ، ص 332 .
نهاده شده است؛ شايد نام گذاری اين كتاب به «امام مبين» از آن جهت باشد كه دربردارنده تقديرهای قطعی خداست؛ تقديرهايی كه همه آفريدگان، تابع آن هستند، يعنی اين كتاب پيشوا و راهنمای آفريدگان است و نامه اعمال نيز برگرفته از آن كتاب می باشد.(1)در برخی روايات «امام مبين» بر امير مؤمنان علی بن ابی طالب، و امامان ديگر عليه السلام انطباق شده، و از مصداقهِای «امام مبين» اميرمؤنان علی عليه السلام معرفی شده است.
امام علی عليه السلام می فرمايد: به خدا قسم، امام مبين من هستم كه ما بين حق و باطل جدايی می اندازم، و اين را از رسول خدا صلی الله عليه و آله ارث برده ام.(2)
امام باقر عليه السلام هم می فرمايد: وقتی اين آيه بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد، ابوبكر و عمر از جايشان برخاستند و عرض كردند: يا رسول اللّه ! آيا امام مبين همان تورات است؟ پيامبر فرمود: خير. گفتند همان انجيل است؟ باز هم فرمود: خير. عرض كردند: آيا قرآن است؟ رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود: خير و سپس رو به اميرمؤنان علی عليه السلام كرد و با اشاره فرمود: اين امام مبين است. او امامی است كه خداوند متعال علم همه چيز را در او احصا فرموده است.(3)
گستره دانش علی عليه السلام نشانه صدق اين روايات است. امير مؤمنان علی عليه السلام در حالی با دست به سينه سينايی خود اشاره می كند، در اين باره می فرمايد:
«ان ههنا لعلما جما».
«در اين سينه علم فراوان انباشته است».
و می فرمايد:
«سلوني قبل ان تفقدوني اني بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض».
«هر آنچه می خواهيد از من سؤال كنيد، من به راه های آسمانی، از راه های زمينی آگاه ترم».
امام غزالی در دست نوشته ای با عنوان «علم لدنی» با استناد به حديثی از اميرمؤمنان علی عليه السلام می نويسد: چنين دانشی كه علی عليه السلام برای خود قائل است نمی تواند اكتسابی باشد.
غزالی در ادامه نتيجه می گيرد كه آن حضرت از كسانی است كه از علم لدنی برخوردار است.
« وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الاْقْرَبِينَ».(1)«و خويشاوندان نزديكت را انذار كن».
«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ».(2)
«آن چه را مأموريت يافتی، آشكارا بيان كن و از مشركان روی گردان [و به آن ها اعتنا مكن ]».
براساس آن چه در روايات و تاريخ اسلام آمده است، هنگامی كه اين آيات نازل شد، پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله مأمور شد دعوت خود را آشكار سازد، و ابتدا خويشاوندان خود را به اسلام دعوت نمايد.(3)
پيامبر صلی الله عليه و آله بستگان نزديكش را برای صرف غذا به خانه ابوطالب دعوت نمود، روز اول ابولهب با گفته های خود زمينه را از ميان برد و پيامبر نتوانست مأموريت خود را انجام دهد؛ از اين رو فردای همان روز پيامبر صلی الله عليه و آله آن ها را بار ديگر به غذا دعوت كرد، و پس از صرف غذا چنين فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من هيچ جوانی را در عرب نمی شناسم كه برای قومش چيزی بهتر از آن چه من آورده ام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام، و خداوند به من دستور داده است كه شما را به اين آيين دعوت كنم، كدام يک از شما مرا در اين امر ياری خواهد كرد، تا برادر و وصی و جانشين من باشد؟
درخواست رسول صلی الله عليه و آله بی پاسخ ماند. علی عليه السلام كه از همه كوچک تر بود، برخاست و عرض كرد: ای پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توأم؛ در برخی روايات آمده است كه پيامبر صلی الله عليه و آله اين سخن را سه بار تكرار فرمود و هر بار تنها حضرت علی عليه السلام بود كه به اين سخن پاسخ می داد. پيامبر صلی الله عليه و آله دست بر گردن علی عليه السلام نهاد، و فرمود:
«اِنَّ هذا اَخي وَ وَصيّي وَ خَليفَتي فيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطيعُوهُ».
«اين برادر و وصی و جانشين من در شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش
را اطاعت كنيد».
جمعيت از جا برخاستند، در حالی كه خنده تمسخرآميزی بر لب داشتند و به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد كه گوش به فرمان پسرت باشی، و از وی اطاعت نمايی!(1)
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ».(2)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و با راستان باشيد».
قرآن مجيد در برخی آيات ويژگی صادقان را با بيان كرده است، از آن جمله در آيه 177 سوره بقره، پس از آن كه حقيقت نيكوكاری را در ايمان به خدا، قيامت، فرشتگان، كتب آسمانی، پيامبران، و هم چنين انفاق مال در راه خدا و در راه نجات مستضعفان و بردگان، و نيز برپا داشتن نماز، دادن زكات، وفای به عهد، صبر و شكيبايی و استقامت در برابر مشكلات و در هنگام جهاد، بيان می كند، می فرمايد:
«أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا».
«اين افراد كه دارای چنين صفاتی هستند، صادقانند».
در سوره حجرات، آيه 15 می فرمايد:
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ جَهَدُوا بِأَمْوَ لِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّدِقُونَ».
«مؤمنان واقعی تنها كسانی هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده اند، پس هرگز شک و ترديدی به خود راه نداده و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد كرده اند، آن ها راست گويانند».
بنابراين، صادقان (راستگويان)، كسانی هستند كه تعهدات خود را در برابر ايمان به پروردگار به خوبی انجام می دهند، ترديدی به خود راه نمی دهند، از انبوه مشكلات
نمی هراسند، و با انواع فداكاری ها صدق ايمان خود را ثابت می كنند و...؛ البته اين صفات مراتبی دارد، برخی افراد در سطح بالايی از آن قرار دارند، هم چون انبيا و ائمه معصومين عليهم السلام و برخی هم در مراحل پايين تر از آن قرار گرفته اند، مانند مؤنان ديگر.
امّا از آن جا كه در اين آيه «كُونُوا مَعَ الصَّدِقِين»؛ با صادقان همراه شويد. به طور مطلق و بی هيچ قيد و شرطی دستور به همراهی با صادقان داده شده، معلوم می شود كه مقصود از صادقان در آيه 11 سوره توبه، تنها معصومانند؛ زيرا پيروی و همراه بودن بی قيد و شرط،جز در مورد معصومان، بی معنا است.(1)
افزون برآن، در روايات فراوانی از شيعه و اهل سنت، «صادقان» در آيه شريف، بر علی بن ابی طالب، و اهل بيت عليهم السلام تطبيق شده است.
برای نمونه، مفسر معروف، «سيوطی» در «درالمنثور» در تفسير آيه ياد شده از ابن عباس نقل می كند كه «كُونُوا مَعَ الصَّدِقِين» يعنی «مَعَ عَلِي بن اَبي طالِب»؛ با صادقين باشيد يعنی با علی بن ابی طالب باشيد.(2)
چنان كه در روايات ديگری از امام باقر و امام رضا عليهماالسلام آمده است كه مقصود از صادقان در آيه شريف «ائمه اهل بيت عليهم السلام » می باشند.(3)
«مِّنَ الْمُؤمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا».(4)
«در ميان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ايستاده اند، بعضی پيمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشيدند ]و بعضی ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلی در عهد و پيمان
خود ندادند».
مقصود از «مَّن قَضَي نَحْبَه» كسانی هستند كه در راه اسلام خالصانه جانفشانی كردند؛ نمونه های برتر اين ايثار در زمان پيامبر صلی الله عليه و آله ، حمزه سيدالشهداء عموی پيامبر و شهدای بدر و احد بودند.
«مِنْهُم مَّن يَنتَظِر»، كسانی هستند كه بی قرار وصل و شيدايی شهادتند و آماده اند كه جان خويش را فدای اسلام كنند؛ بهترين نمونه، آن در زمان پيامبر صلی الله عليه و آله حضرت علی بن ابی طالب عليه السلام است.
در روايات؛ «مَّن قَضَي نَحْبَه» به حمزه عموی پيامبر و شهدای جنگ بدر و احد و جمله«مِنْهُم مَّن يَنتَظِر» به علی بن ابی طالب عليه السلام تفسير شده است، چنان كه حضرت علی عليه السلام می فرمايد:
«فينا نَزَلَت «رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيه» فَاَنَا وَ اللّهِ اَلمُنتَظِر و ما بدلت تَبديلا».
اين آيه درباره ما نازل شده است. به خدا سوگند من منتظر هستم و هرگز تغييری در اين عهد و پيمان نيست.(1)
تقريبا تمام مفسران و مورّخان اتفاق نظر دارند كه در سال نهم هجری، هنگامی كه آيات نخستين سوره توبه درباره اعلان جنگ با مشركان پيمان شكن نازل شد و پيمان های اين گروه از مشركان را نقض كرد، پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله ابوبكر را برای ابلاغ اين فرمان انتخاب نمود تا به هنگام حج در مكه آن را برای عموم مردم بخواند، ولی چيزی نگذشت كه آيات را از او گرفت و به علی بن ابی طالب عليه السلام سپرد و آن حضرت را مأمور ابلاغ آن كرد، تا در مراسم حج آن را ابلاغ كند، و او نيز چنين كرد.(2)
در روايات فراوانی آمده است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در پاسخ اين پرسش؛ كه چرا پيامبر آيات را از ابوبكر گرفت و اميرالمؤمنين را مأمور ابلاغ آن نمود، فرمود:
«جبرئيل نزد من آمد و گفت: اين پيام را كسی از سوی تو ادا نمی كند مگر خودت يا مردی از تو».(1)
با توجه به اين كه القای پيمان های مشركان، يكی از حساس ترين مراحل تاريخ اسلام بود، و آگاهی و تدبير و شجاعت فوق العاده ای را می طلبيد و ممكن بود با عكس العمل های تندی از سوی مخالفان در مراسم پرشور حج روبه رو شود، آگاه ترين و شجاع ترين فرد برای اين كار انتخاب شد؛ به همين جهت پيامبر از طرف خداوند مأمور شد تا آن را از ابوبكر بگيرد و خودش يا اميرالمؤنين كه نفس پيامبر و وزير اوست آن را ابلاغ نمايد، زيرا كسی ديگر شايسته اعلان آنپيام به مشركان نبود.(2)
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ».(3)
«در حقيقت كسانی كه گرويده و كارهای شايسته كرده اند آنانند كه بهترين آفريدگانند».
پرسش: با توجه به آيات 6 و 7 سوره بيّنه، منظور از «شَرُّالبَرِيَّة» و «خَيرُالبَرِيَّة» چه كسانی هستند، شأن نزول آيات ياد شده را بيان كنيد؟
پاسخ: منظور از «شَرّالبَرِيَّة» (بدترين مخلوقات) در اين سوره، اهل كتاب و مشركانی است كه به بيّنه هايی (دليل های روشنی) كه به موجب سنت خداوند متعال برای آنان آمده بود، كافر شدند. اين تعبير، دليلی برای جاودان ماندن آن ها در آتش دوزخ است.
مراد از «خَيرُالبَرِيَّة؛ بهترين مخلوقات»، مؤمنان و انسان های صالحاند، ولی بهترين نمونه
آن حضرت علی عليه السلام و پيروان حقيقی او هستند، چنان كه در روايات فراوانی، آيه «أوُلئكَ هُم خَيرُالبَرِيَّة» به حضرت علی عليه السلام و پيروان او تفسير شده است؛ از جمله، پيامبراكرم صلی الله عليه و آله هنگام قرائت اين آيه فرمود:
«يا علی! آن ها تو و شيعيانت هستيد، وعده من و شما كنار حوض كوثر است».(1)
هم چنين دشمنان حضرت علی عليه السلام و شيعيان آن حضرت در برخی روايات «شُرُّالبَرِيَّة» خوانده شده اند.(2)
«وَ مآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَسْلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنكُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ».(3)
و پيش از تو، جز مردانی كه به آن ها وحی می كرديم، نفرستاديم! اگر نمی دانيد، از آگاهان بپرسيد [تا تعجب نكنيد از اين كه پيامبر اسلام از ميان همين مردان برانگيخته شده است].
واژه «ذِكر» گاه به معنای حفظ و گاه به معنای يادآوری است (اعم از يادآوری زبانی و لفظی و يا درونی و باطنی).(4)
به قرآن مجيد نيز «ذكر گفته شده»(5)
ص: 8 ؛ انبياء: 24 و 50 و... .
زيرا حقايقی را برای انسان يادآوری می كند.معنای آيه شريف اين است كه اگر حقيقت مطلبی را نمی دانيد از اهل اطلاع بپرسيد تا برای شما حقيقت را يادآوری و بازگو نمايند. اين آيه در واقع بيانگر يک قانون كلی خردپذير است؛ يعنی هر مسئله ای را بايد از آگاهان آن مسوله پرسيد.
از آن جا كه اميرالمؤنين و پيشوايان معصوم عليهم السلام هر يک داناترين فرد زمان خود هستند،
بهترين و عالی ترين نمونه «اهل ذكر» به شمار می آيند؛ چنان كه در روايات فراوانی آمده است كه «اهل ذكر» امامان معصوم عليهم السلام می باشند. امام رضا عليه السلام به كسانی كه آيه فوق را به دانشمندان يهود و نصارا تفسير می كردند فرمود:
«سبحان اللّه مگر چنين چيزی ممكن است؟ اگر ما به علمای يهود و نصارا مراجعه كنيم مسلماً ما را به مذهب خود دعوت می كنند، سپس فرمود: اهل ذكر ما هستيم».(1)
امام باقر در تفسير آيه شريف می فرمايد: «ذكر» قرآن است، و اهل بيت پيامبر «اهل ذكرند» و از آن ها بايد سؤال شود.(2)
در روايتی آمده است كه از اميرالمؤنين عليه السلام درباره اين آيه پرسيدند، حضرت در پاسخ فرمود:
«به خدا سوگند كه اهل ذكر ما هستيم، اهل علم و معدن تأويل و تنزيل(قرآن) ما هستيم، از رسول خدا شنيدم كه می فرمود: من شهر علمم و علی در آن است...».(3)
«...يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا؛ وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَي حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيًما وَأَسِيرًا؛ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا؛ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا؛ فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا».(4)
انديشه وران شيعه اتفاق نظر دارند كه سوره انسان (دهر) و يا هيجده آيه آن(5)درباره
حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و خادم آن ها فضه نازل شده است. علامه امينی در «الغدير» اين شأن نزول را از 34 تن از عالمان معروف اهل سنت نقل كرده است؛ بنابراين اين شأن نزول در ميان اهل سنت مشهور، بلكه متواتر است.(1)
ابن عباس می گويد: حسن و حسين عليهماالسلام بيمار شدند، پيامبر صلی الله عليه و آله با جمعی از ياران به عيادتشان آمدند و به علی عليه السلام فرمودند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می كردی. علی عليه السلام ، فاطمه عليهاالسلام و فضه كه خادم آن ها بود، نذر كردند كه اگر آن ها شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. بنابر برخی روايات حسن و حسين عليهماالسلام نيز گفتند ما هم نذر می كنيم روزه بگيريم. چيزی نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالی كه از نظر مواد غذايی دست خالی بودند. علی عليه السلام سه من جو قرض نمود و فاطمه عليهاالسلام يک سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت:
«السلام عليكم يا أهل بيت محمد صلی الله عليه و آله ».
«سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمانان هستم، غذايی به من بدهيد».آنان مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند. روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذايی را آماده كرده بودند (همان نان جوين)، يتيمی بر در خانه آمد، آن روز نيز ايثار كردند و غذای خود را به او دادند. (باز با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند) در سومين روز اسيری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذای خود را به او دادند. هنگامی كه صبح شد، علی عليه السلام دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته بود، خدمت پيامبر آمدند، وقتی پيامبر آن ها را مشاهده كرد، ديد از شدت گرسنگی می لرزند. فرمود: اين حالی را كه در شما می بينم برای من بسيار سخت است؛ سپس برخاست و با آن ها حركت كرد. هنگامی كه وارد خانه فاطمه عليهاالسلام شد، فاطمه را ديد كه در محراب عبادت ايستاده در حالی كه از شدت گرسنگی دل او به پشت چسبيده و چشم هايش به گودی نشسته، پيامبر صلی الله عليه و آله ناراحت شد؛
1) . ر. ك: الغدير، علامه امينى، ج 3 ، ص 107 - 111 .
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت: ای محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانی به تو تهنيت می گويد؛ سپس سوره «هل أتی» را بر او خواند.(1)برابر برخی روايات تمام جريان فوق در يک روز اتفاق افتاده يعنی حضرت فاطمه با يک سوم آردی كه تهيه كرده بودند نان پخت، وقتی می خواستند آن را تناول كنند مسكينی آمد... سپس حضرت يک سوم ديگر را پخت، باز هم پيش از تناول، يتيمی از آن ها كمک خواست... با يک سوم باقی مانده نان پختند كه اسيری آمد و پس از تقاضای كمک نان را به او دادند.(2)
در برخی روايات نيز آمده است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله دست خود را بلند كرد و از خداوند درخواست غذا نمود، و خداوند برايشان غذای بهشتی فرستاد.(3)
«اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم و لا خَوفٌ عَلَيهِم و لا هُم يَحزَنون».(4)
«آن ها كه اموال خود را به هنگام شب و روز، پنهان و آشكار، انفاقمی كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آن هاست و نه غمگين می شوند».
در احاديث بسياری بيان شده است كه حضرت علی عليه السلام چهار درهم داشت، يكی را در شب و ديگری را در روز، سومی را به طور مخفی و چهارمی را آشكارا صدقه داد؛ و اين آيه در شأن آن حضرت نازل شد:(5)مضمون اين حديث در كتاب های تفسير اهل سنت نيز نقل شده است، چنان كه سيوطی در «الدر المنثور» از ابی عساكر، طبرانی، ابن حاتم و جمعی ديگر اين حديث را نقل كرده است.(6)
«وَ يَقُولُ الْكَافِرُ يَلَيْتَنِي كُنتُ تُرَ بَا».(1)
«و كافر می گويد: ای كاش من خاک بودم!».
معنای «يلَيتَنی كُنتُ تُربا» اين است كه: ای كاش از مرحله خاک فراتر نمی رفتم و آفريده نمی شدم و يا ای كاش پس از آن كه انسان شدم و مردم، هرگز پس از مردن و خاک شدن، زندگی تازه ای در رستاخيز نمی يافتم؛(2)امّا از آن جا كه برای قرآن بطن هايی است، شايد بشود گفت يک بطن عميق آيه همين باشد كه مراد از «يلَيتَنی كُنتُ تُربا» اشاره به شيعيان علی عليه السلام ولايت آن حضرت باشد. مؤد اين مطلب روايت ذيل است: عباية بن ربعی می گويد به عبداللّه بن عباس گفتم: چرا پيغمبراكرم صلی الله عليه و آله كنيه علی عليه السلام را ابوتراب نهاد؟ عبداللّه گفت: برای اين كه علی عليه السلام بعد از رسول، صاحب زمين و حجت خداوند بر اهل زمين است و بقا و آرامش زمين به خاطر وجود اوست، و من از رسول خدا صلی الله عليه و آله شنيدم كه می فرمود: زمانی كه قيامت شود و كافر، ثواب و سعادت و كرامتی را كه خداوند برای شيعه علی عليه السلام مهيا كرده ببيند، می گويد:
«يَلَيْتَنِي كُنتُ تُرَ بَاً اَي مِنْ شيعَةِ عَلِی، وَ ذلِكَ قُولُ اللّهِ عَزَّوَجَلّ: وَ يَقُولَ الكافِرُ يا لَيْتَني كُنْتُ تراباً».«يعنی ای كاش از شيعيان علی می بودم(3)و اين است سخن خداوند
كه می فرمايد: كافر می گويد: ای كاش خاک بودم».
در روايت ديگری از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در تفسير اين آيه می فرمايد: يَعنی عَلَوِيّاً يُوالی اَباتُراب «كافر در روز قيامت می گويد: ای كاش علوی بودم و اباتراب را دوست داشتم».(4)
19 . صالح المؤنين
«وَ إِن تَظَهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَلِحُ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمَلَكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ».(1)
اگر شما بر ضدّ پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله دست به دست هم دهيد، كاری از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولی و ياور اوست و هم چنين جبرئيل و مؤنان صالح و فرشتگان نيز پشتيبان او هستند.
«صالح المؤنين» به صورت مضاف و مضاف اليه آمده كه معنی آن چنين است: «فردی صالح از ميان مؤمنان»، و مصداق آن يک نفر است، و اگر حالت عمومی داشت با عبارت: «والمؤنون الصالحون» می آمد. اين نكته در روايات نيز مورد تأكيد قرار گرفته و در روايات فراوانی از شيعه و اهل سنت، «صالح المؤنين» به علی عليه السلام تفسير شده و نشان می دهد كه تنها مصداق آيه شريف و يا برترين و كامل ترين مصداق آن است، و با توجه به اين كه در كنار جبرئيل قرار گرفته (و جبرئيل و صالح المؤنين)، عظمت مقام او، و اهميت اين فضيلت به خوبی آشكار می شود، چرا كه پس از خداوند و جبرئيل امين، برترين يار و ياور پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله در تمام طول عمر، علی عليه السلام بود، «حاكم حسكانی حنفی» در ذيل اين آيه بيش از پانزده روايت از طرق مختلف نقل می كند كه منظور از «صالح المؤنين» علی بن ابی طالب عليه السلام است.
از «عمار ياسر» نقل شده كه از علی عليه السلام شنيدم كه می فرمود: پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله مرا فراخواندهو فرمود: آيا تو را بشارت دهم؟ عرض كردم آری ای رسول خدا، تو هميشه بشارت دهنده به خير بودی، پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود: خداوند درباره تو آيه ای نازل كرده، عرض كردم كدام آيه؟ فرمود: تو قرين و هم رديف جبرئيل شده ای (خداوند تو را قرين او ساخته)، سپس اين آيه را تلاوت كرد».(2)
20 - دل سخن پذير «أُذُنٌ وَ عِيَة» «وَ تَعِيَهَ آ أُذُنٌ وَ عِيَةٌ».(1)
«و گوش های شنوا آن را دريابد و بفهمد».
در روايات بسياری از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است كه وقتی اين آيه نازل شد پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله از خداوند خواست تا گوش حضرت علی عليه السلام را از گوش های شنوا و نگاه دارنده حقايق قرار دهد. اين دعا مستجاب شد، و از آن پس، حضرت علی عليه السلام می فرمود: من هيچ سخنی بعد از آن از رسول خدا نشنيدم كه آن را فراموش كنم،(2)بر همين اساس حضرت علی عليه السلام گنجينه اسرار پيامبر و وارث تمام علوم رسول خدا صلی الله عليه و آله بود، و پس از پيامبر دوست و دشمن در مشكلاتی به آن حضرت پناه می بردند.
دعاهای ماه مبارک رمضان در آيينه قرآن(1)
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِيَامِي صيام الصَّائِمِينَ وَ قِيَامِي قِيَام الْقَائِمِينَ وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ وَهَبْ لِي جُرْمِي يَا إِلَهَ الْعَالَمِين وَاعْفُ عَنّی يا عافِيا عَنِ الْمُجْرِمينَ».
«خدايا! روزه ام را در اين روز، روزه روزه داران راستين قرار ده و نمازم را، نماز نمازگزاران واقعی، از خواب غفلت زدگان، هشيارم كن و جرمم را ببخش و از من درگذر، ای بخشنده گهنكاران».
1 - نماز واقعی؛ 2 - روزه واقعی؛ 3 - هشياری از غفلت؛ 4 - آمرزش گناهان.
«وَ مَنْ أَعْرَض عَن ذِكرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشةً ضَنْكاً».(2)
«و هر كس از ياد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت».
«وَ نَحْشرُهُ يَوْم الْقِيَمَةِ أَعْمَي».(1)
«و روز قيامت، او را نابينا محشور می كنيم».
«وَ مَنْ يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّص لَهُ شيْطنا فَهُوَلَهُ قَرِينٌ».(3)
«و هر كس از ياد خدا روی گردان شود شيطان را به سراغ او می فرستيم پس همواره قرين اوست».
«وَ لا تَكُونُوا كالَّذِينَ نَسو اللّه فَأَنساهُمْ أَنفُسهُم».(4)
«و همچون كسانی نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خودفراموشی گرفتار كرد».
«يَأَيهَا الَّذِينَ أمَنُوا لاتُلْهِكمْ أَمْوَالُكُمْ وَلا أَوْلادُكمْ عَن ذِكرِ اللّه ».(5)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند».
«وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَ أبَاءَهُمْ حَتي نَسوا الذِّكر».(1)
(در پاسخ) می گويند: «منزّهی تو! برای ما شايسته نبود كه غير از تو اوليايی برگزينيم، ولی آنان و پدرانشان را از نعمت ها برخوردار نمودی تا اين كه (به جای شكر نعمت) ياد تو را فراموش كردند».
«فَأَعْرِض عَن مَّن تَوَلّي عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلاّ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا»(2)
«حال كه چنين است از كسی كه از ياد ما روی می گرداند و جز زندگی مادی دنيا را نمی طلبد، اعراض كن».
«رِجَالٌ لاتُلْهِيهِمْ تجَرَةٌ وَلا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللّه ».(3)
«مردانی كه نه تجارت و نه معامله ای آنان را از ياد خدا غافل نمی كند».
«اللَّهُمَّ قَرِّبْنِي فِيهِ إِلَي مَرْضَاتِكَ وَ جَنِّبْبِي فِيهِ مِنْ سَخَطِكَ وَ نَقِمَاتِكَ وَ وَفِّقْنِي لِقِرَاءَةِ آيَاتِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
«خدايا! مرا امروز و اين ماه، به آن چه موجب رضای توست، نزديک گردان و از خشم و انتقام خود، دور ساز، و به تلاوت و قرائت آيات خود، توفيقم ده، ای مهربان ترين مهربانان».
1 - رضايت الهی؛ 2 - ايمنی از خشم و غضب الهی؛ 3 - توفيق قرائت قرآن.
«لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَشِعا مُّتَصِدِّعا مِّنْ خَشيَةِ اللّه ».(1)
«اگر اين قرآن را بركوهی نازل می كرديم، می ديدی كه در برابر آن خاشعمی شود و از خوف خدا می شكافد».
«وَ نُنزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَدٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلايَزِيدُ الظلِمِينَ إِلا خَسارا»(3)
«و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمی افزايد».
«إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَب اللّه و أَقَامُوا الصلوةَ وَ أَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَهُمْ سِرّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تجَرَةً لَّن تَبُورَ».(4)
«كسانی كه كتاب الهی را تلاوت می كنند و نماز را برپا می دارند و از آنچه به آنان روزی داده ايم پنهان و آشكار انفاق می كنند، تجارتی بی زيان و خالی از كساد را اميد دارند».
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبِيهَ وَ بَاعِدْنِي فِيهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَالَّتمْوِيهِ وَاجْعَلْ لِي نَصِيبا مِنْ كُلِّ خيرٍ تُنْزِلُ فِيهِ بِجُودِكَ يَا أَجْودَ الأَجْوَدِين».
«خدايا در اين روز، هوش و آگاهی به من روزی كن، در اين روز، مرا از بيخردی و باطل دور گردان و از هر خيری كه در اين روز نازل می كنی، مرا نيز بهره ای ده، به بخشندگی ات، ای بخشنده ترين بخشندگان».
1 - طلب بيداری؛ 2 - دوری از سفاهت؛ 3 - سهمی از هر نيكی.
«يَظنُّونَ بِاللّه غَيرَالْحَقِّ ظنَّ الجَهِلِيَّةِ».(1)
«آنها گمان های نادرستی - همچون گمان های دوران جاهليت - درباره خدا داشتند».
«قَالُوا يَمُوسي اجْعَل لَّنَا إلَها كما لهم ألِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تجْهَلُونَ».(2)
«گفتند: توهم برای ما معبودی قرار ده، همان گونه كه آنها معبودان (و خدايانی) دارند! گفت: شما جمعيتی جاهل و نادان هستيد».
«إنَّ شرَّ الدَّواب عِنداللّه الصمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لايَعْقِلُونَ».(3)
«بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالی هستند كه انديشه نمی كنند».
«اللَّهُمَّ قَوِّنِي فِيهِ عَلَي إِقَامَةِ أَمْرِكَ وَ أَذِقْنِي فِيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وَ أَوْزِعْنِي فِيهِ أَدَاءَ شُكْرِكَ بِكَرَمِكَ وَ احْفَظْنِي فِيهِ بِحِفْضِك وَ سَتْرَك يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِين».
«خدايا! در اين روز مرا برای به پا داشتن فرمان خود، نيرو بخش و شيرينی ذكر و ياد خويش را به من بچشان و برای ادای شكرت آماده ام ساز و مرا با حفاظت و پوشش خود محافظت فرما، ای بيناترين بينندگان».
1 - توان انجام فرائض؛ 2 - چشيدن حلاوت ياد خدا؛ 3 - توفيق ادای شكر؛ 4 - محفوظبودن از گناه.
«وَ لَذِكْرُ اللّه أَكبرُ».(1)
«و ياد خدا بزرگتر است».
«يَا أَيُها الَّذِينَ أمَنُوا اذْكُرُوا اللّه ذِكْرا كَثيرا».(2)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد».
«ألا بِذِكر اللّه تطمئنُّ الْقُلُوب».(3)
«آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دل ها آرامش می يابد».
«يا أيُّها الَّذينَ أمَنُوا اذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكروا اللّه كثيرا».(4)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! هنگامی كه (در ميدان نبرد) با گروهی رو به رو می شويد، ثابت قدم باشيد! و خدا را فراموش ياد كنيد.
«يَا أيُهَا الَّذِينَ أمَنُوا لاتُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَلا أَوْلادُكُمْ عَن ذِكرِ اللّه وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك فَأولئك هُمُ الْخَسِرُونَ».(1)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانی كه چنين كنند، زيانكارانند!
«إنَّمَا يُرِيدُ الشيْطانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمْ الْعَدَوَةَ وَالْبَغْضاءَ في الخْمْرِ وَالْمَيْسرِ وَ يَصدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّه ».(2)«شيطان می خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد».
«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابي لَشدِيدٌ»(3)
«اگر شكرگزاری كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی كنيد، مجازاتم شديد است!
«شاكِرا لأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَ هَدَاهُ إِلي صِراطٍ مُّستَقيمٍ».(4)
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ وَاجْعَلْنِي فِيهِ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ الْقَانِتِينَ وَ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنْ أَوْلِيَائِكَ الْمُقَرَّبِين بِرَأْفَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
«خدايا! مرا امروز از استغفاركنندگان و در زمره بندگان شايسته و مطيع خويش قرار بده و مرا از جمله دوستان مقرب خود فرما به رأفت و مهربانی ات ای مهربان ترين مهربانان».
1 - توفيق استغفار؛ 2 - صلاحيت بندگی؛ 3 - تقرب به درگاه الهی.
ضرورت استغفار«وَ اَن استَغْفِرُوا رَبَّكم ثمَّ تُوبُوا إِليْهِ».(1)
«و اين كه از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد؛ سپس بسوی او باز گرديد».
«الصبرينَ والصدقِينَ وَالْقَنِتِينَ وَالْمُنفِقِينَ والْمُستَغْفِرينَ بِالأَسحَارِ».(2)
«آنها كه (در برابر مشكلات، و در مسير اطاعت و ترک گناه) استقامت می ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق می كنند، و در سحرگاهان، استغفار می نمايند».
«يَا أَيها النَّاس اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».(1)
«ای مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آن كس كه شما، و كسانی را كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزكار شويد».
«وَ مَا خَلَقْت الجِنَّ وَ الانس إِلا لِيَعْبُدُونِ».(2)
«من جنّ و انس را نيافريدم جز برای اين كه عبادتم كنند (و به من نزديک شوند).
«اللَّهُمَّ لا تَخْذُلْنِي فِيهِ لتَعَرُّضِ مَعْصِيَتِكَ وَلاَ تَضْرِبْنِي فِيهِ بِسِيَاطِ نَقِمَتِكَ وَ زَحْزِحْنِي فِيهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِكَ بِمَنِّكَ وَ أَيَادِيك يَا مُنْتَهَي رَغْبَةِ الرَّاغِبِينَ».«پروردگارا! مرا با ارتكاب نافرمانی ات، خوارم مگردان و به ضرب تازيانه انتقامت كيفر مكن و مرا از موجبات خشم خود، دور گردان، به حق احسانت و نعمت هايت ای منتهای خواسته و آرزوی خواستاران».
1 - خوار نشدن به واسطه گناه؛ 2 - مصونيت از كيفر الهی؛ 3 - دوری از موجبات خشم و غضب الهی.
«إِنَّ اللّه لايَغْفِرُ أَن يُشرَك بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُون ذَلِكَ لِمَن يَشاءُ».(3)
«خداوند، شرک به او را نمی آمرزد، و كمتر از آن را برای هر كس بخواهد می آمرزد».
«إِنَّهُ لا يَايْئَس مِن رَّوْح اللّه إِلا الْقَوْمُ الْكَفِرُونَ».(1)
«و از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس می شوند».
«قَالَ وَ مَن يَقْنَط مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلا الضالُّونَ».(2)
«[حضرت ابراهيم عليه السلام ]گفت: جز گمراهان، چه كسی از رحمت پروردگارش مأيوس می شود؟».
«أَفَأَمِنُوا مَكرَاللّه فَلا يَأْمَنُ مَكرَاللّه إِلا الْقَوْمُ الْخَسِرُونَ».(3)
«آيا آنها خود را از مكر الهی در امان می دانند؟! در حالی كه جز زيانكاران، خود را از مكر (و مجازات) خدا ايمن نمی دانند!».
«وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنا مُّتَعَمِّدا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدا فِيهَا وَ غَضِب اللّه عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابا عَظِيما».(4)
«و هر كس، فرد با ايمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی كه جاودانه در آن می ماند؛ و خداوند بر او غضب می كند؛ و او را از رحمتش دور می سازد؛ و عذاب عظيمی برای او آماده ساخته است».
«الَّذِينَ يَنقُضونَ عَهْدَ اللّه مِن بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطعُون مَا أَمَرَ اللّه بِهِ أَن
يُوصلَ وَ يُفْسِدُونَ في الأَرْضِ أُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ».(1)
«فاسقان كسانی هستند كه پيمان خدا را، پس از بستن آن، می شكنند؛ و پيوندهايی را كه خدا دستور داده، قطع نموده، و در روی زمين فساد می كنند؛ اين ها زيانكارانند».
«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكلُونَ أَلامْوالَ الْيَتامَي ظلما إِنَّمَا يَأُكلُونَ في بُطونِهِمْ نَارا وَ سيَصلَوْنَ سعيرا».(2)
«كساني كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم می خورند، (در حقيقت) تنها آتش می خورند؛ و بزودی در شعله های آتش (دوزخ) می سوزند.
«وَ لاتَقْرَبُوا الزِّني إِنَّهُ كانَ فاحِشةً وَ ساءَ سبِيلاً».(3)
«و نزديک زنا نشويد، كه كار بسيار زشت، و بد راهی است!».
«يَسئَلُونَك عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكبرُ مِن نَّفْعِهِمَا».(4)«در باره شراب و قمار از تو سؤال می كنند، بگو: در آنها گناه و زيان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفع شان بيشتر است».
«وَ الَّذِينَ يَنقُضونَ عَهْدَاللّه مِن بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطعُونَ مَا أَمَرَ اللّه بِهِ أَن يُوصلَ وَ يُفْسِدُونَ في الأَرْضِ أُلَئك لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سوءُ الدَّارِ».(5)
«آنها كه عهد الهی را پس از محكم كردن می شكنند، و پيوندهايی را كه خدا دستور به برقراری آن داده قطع می كنند، و در روی زمين فساد می نمايند، لعنت برای آنهاست؛ و بدی (و مجازات) سرای آخرت!».
«إِنَّ اللّه يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الأَمَنَتِ إلي أَهْلِهَا».(1)
«خداوند به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد!».
«وَيْلٌ لِّلْمُطفِّفِين الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلي النَّاسِ يَستَوْفُونَ وَ إِذَا كالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يخْسِرُونَ أَلا يَظنُّ أُولئك أَنهُم مَّبْعُوثُون لِيَوْمٍ عَظِيم يَوْمَ يَقُومُ
النَّاس لِرَب الْعالمينَ».(2)
«وای بركم فروشان! آنان كه وقتی برای خود پيمانه می كنند، حق خود را بطور كامل می گيرند؛ امّا هنگامی كه می خواهند برای ديگران پيمانه يا وزن كنند، كم می گذارند! آيا آنها گمان نمی كنند كه برانگيخته می شوند، در روزی بزرگ؛ روزی كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان می ايستند».
«يَا أيُّها الَّذينَ أَمَنُوا لاتَأْكُلوا الرِّبوا أَضعفا مُّضعَفَةً وَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعدَّت لِلْكَفِرِينَ».(3)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد! از خدا بپرهيزيد، تا رستگار شويد! و از آتشی بپرهيزيد كه برای كافران آماده شده است!».
«يَا أَيُّها الَّذِينَ أَمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَروا زَحْفا فَلا تُوَلُّوهُم الأَدْبار».(4)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! هنگامی كه با انبوه كافران در ميدان نبرد روبه رو شويد، به آنها پشت نكنيد (و فرار ننماييد)!».
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَلا تُسرِفُوا إِنَّهُ لايحب الْمُسرِفينَ».(1)
«بخوريد و بياشاميد، ولی اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمی دارد».
«إِنَّمَا جَزؤُا الَّذِينَ يحَارِبُونَ اللّه وَ رَسولَهُ وَ يَسعَوْنَ في الأَرْضِ فَسادا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصلَّبُوا تُقَطعَ أوْ أَرْجُلُهُم مِنْ خِلَفٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْي في الدُّنْيَا وَ لَهُمْ في الاخِرَةِ عَذابٌ عظيم».(2)
«كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمی خيزند، و اقدام به فساد در روی زمين می كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند)، فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، بعكس يكديگر بريده شود؛ و يا از
سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايی آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمی دارند».
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ».(3)
«حرام شد بر شما گوشت مردار و خون و گوشت خوك».
«وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَلاَ تَكُونُوا مِنْ الْمُشْرِكِينَ».(4)
«نماز را برپا داريد و از مشركان نباشيد...».
«وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ * الَّذِينَ لاَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ».(1)
«وای بر مشركان! همان ها كه زكات را نمی پردازند، و آخرت را منكرند!».
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرا مِنْ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...».(2)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! از بسياری از گمان ها بپرهيزيد چرا كه بعضی از گمان ها گناه است و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد و هيچ يک از شما غيبت ديگری را نكند...».
«اللَّهُمَّ أَعِنِّي فِيهِ عَلَي صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ وَ جَنَّبْنِي فِيهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَ آثَامِهِ وَ ارْزُقْنِي فِيهِ ذِكْرَكَ بِدَوَامِهِ بِتَوْفِيقِكَ يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ».
«خدايا! مرا بر روزه و نماز اين روز، ياری كن و از لغزش ها و خطاهايش دور گردان و ياد همواره و ذكر دائمی خود را روزيم كن، به حق توفيقت، ای رهنمای گمراهان».
1 - طلب كمک برای اقامه نماز و روزه؛ 2 - دوری از لغزش ها و گناهان؛ 3 - توفيق ذكر دائم.
«إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ كِتَابا مَوْقُوتا».(3)
«نماز، وظيفه ثابت و معيّنی برای مؤمنان است».
« وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ».(1)
«و آنها كه به كتاب (خدا) تمسک جويند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت؛ زيرا) ما پاداش مصلحان را ضايع نخواهيم كرد».
« فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاَةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ».(2)
«امّا پس از آنان، فرزندان ناشايسته ای روی كار آمدند كه نماز را تباه كردند، و از شهوات پيروی نمودند؛ و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند ديد».
«وَأَقِمْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنْ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ».(3)
«نماز را برپا دار، بدرستی كه نماز از فحشاء و منكرات جلوگيری می نمايد».
« وَأَقِمْ الصَّلاَةَ طَرَفِي النَّهَارِ وَزُلَفا مِنْ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ».(4)«در دو طرف روز و اوايل شب، نماز را برپا دار، چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين می برند؛ اين تذكری است برای كسانی كه اهل تذكرند».
« إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا* وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا * إِلاَّ الْمُصَلِّينَ *
الَّذِينَ هُمْ عَلَي صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ».(1)
«هنگامی كه بدی به او رسد بيتابی می كند، و هنگامی كه خوبی به او رسد مانع ديگران می شود (و بخل می ورزد)، جز آنها كه نمازها را پيوسته بجا می آورند».
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ».(2)
«همانا اهل ايمان به پيروزی و رستگاری رسيدند، آنان كه در نماز خاضع و خاشع هستند».
«فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنْ الْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ».(3)
«بهشتيان از مجرمين سؤال می كنند چه چيزی شما را به جهنم و عذاب كشاند، گويند ما از نمازگزاران نبوديم».
« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ».(4)
«وای برآن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند و از نماز خود بی خبرند».
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ رَحْمَةَ الأَيْتَامِ وَ إِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءَ السَّلامِ وَ صُحْبَةَ الْكِرَامِ بِطَوْلِكَ يَا مَلْجَأَ الآمِلِينَ».
«خدايا! مرا در اين روز ترحم به يتيمان و اطعام به گرسنگان و افشاء سلام و مصاحبت نيكان نصيب فرما به حق انعامت ای پناه آرزومندان عالم».
1 - توفيق يتيم نوازی؛2 - سير كردن گرسنگان؛3 - آشكار سلام كردن؛ 4 - هم نشينی نيكان.
«وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتَامَي بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّه كَانَ بِهِ عَلِيما».(1)
«در حق يتيمان به عدل و انصاف بكوشيد و هر خيری كه انجام دهيد خداوند از آن آگاه است».
«أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ».(1)
«آيا ملاحظه كرده ای كسی را كه روز جزا را انكار می كند؟ اين همان كسی است كه يتيم را می راند».
«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْما إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرا».(2)
«آنان كه اموال يتيمان را به ستم گری می خورند در حقيقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو می برند و به زودی به دوزخ در آتش فروزآن خواهند افتاد».
«وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنْ الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينَ».(3)
«و ثنای آنها (بهشتيان) در بهشت (جسم و جان شان را از هر رنج و درد و غم) سلامت ابدی می بخشد و آخرين سخنانشان حمد پروردگار عالميان است».
«وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا».(4)
«هرگاه كسی شما را ستايش كند شما نيز بايد با ستايشی مثل آن يا بهتر پاسخ دهيد».
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِيهِ نَصِيبا مِنْ رَحْمَتِكَ الْوَاسِعَةِ وَاهْدِنِي فِيهِ لِبَرَاهِينِكَ السَّاطِعَةِ وَ خُذْ بِنَاصِيَتِي إِلَي مَرْضَاتِكَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِكَ يَا أَمَلَ الْمُشْتَاقِينَ».
«خدايا! امروز مرا از رحمت گسترده خويش، نصيبی قرار بده و به برهان ها و دليل های روشن و تابناک خويش، هدايتم كن و پيشانی مرا به سوی خشنودی های جامع خود بگير، به حق دوستی و محبت خود، ای آرزو و آرمان مشتاقان».
1 - سهمی از رحمت الهی؛ 2 - هدايت برهانی؛ 3 - حركت به سوی خشنودی خدا.
«إِنَّ رَحْمَتَ اللّه قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ».(2)
«البته رحمت خداوند به نيكوكاران نزديک است».
« فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ».(1)
«پس آنان كه به خدا گرويدند، و به او متوسل شدند، به زودی به جايگاهرحمت و فضل خود داخل شان گرداند».
«وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ».(2)
«و به صابران بشارت بده آنان كه چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبوری پيشه گرفته و گويند ما به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهيم كرد. آن گروه مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خداوند هستند».
«وَ أَطِيعُوا اللّه وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(3)
«از حكم خدا و رسول او فرمان بريده باشد كه مشمول رحمت خدا شويد».
«لَوْ لاتَسْتَغْفِرونَ اللّه لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(4)
«چرا از درگاه خدا استغفار نمی كنيد تا شايد مورد عفو و رحمت قرار گيريد».
« وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(5)
«ای اهل ايمان، شما نماز را به پا داريد و زكات مال خود را به فقرا بدهيد و رسول ما را اطاعت كنيد باشد كه مورد لطف و رحمت شويد».
« وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(1)
«اين كتاب مباركی است كه فرستاديم، پس از آن پيروی كنيد و پرهيزكارباشيد شايد مورد رحمت قرار گيريد».
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْمُتَوَكِّلينَ عَلَيْكَ وَاجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْفَائِزِينَ لَدَيْكَ
وَ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ إِلَيْكَ بِإِحْسَانِكَ يَا غَايَةَ الطَّالِبينَ».
«خدايا! در اين روز، مرا از توكل كنندگان بر خوردت و رستگاران نزد تو و مقربان پيشگاهت قرار بده، قسم به احسانت، ای مقصد خواستاران و جويندگان».
1 - نعمت توكل؛ 2 - سعادت؛ 3 - تقرب به درگاه الهی.
« الَّذِينَ قَالَ لَهُمْ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانا
وَقَالُوا حَسْبُنَا اللّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ».(1)
«آن مؤمنانی كه چون مردمی به آنها گفتند لشكر بسياری عليه شما مؤمنان فراهم شد، از آنان در انديشه و برحذر باشيد، برايمان شان بيفزود و گفتند در مقابل همه دشمنان تنها خدا ما را كفايت است».
«إِنَّ اللّه يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ».(2)
«اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيَّ فِيهِ الإِحْسَانَ وَ كَرِّهْ إِلَيَّ فِيهِ الْفُسوقَ وَالْعِصْيَانَ وَ حَرِّمْ عَلَيَّ فِيهِ السَّخَطَ وَالنِّيرانَ بِعَوْنِكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثينَ».
«خدايا! در اين روز احسان و نيكی را در نظرم محبوب گردان و فسق و معصيت را در نظرم ناپسند قرار بده و خشم خود و آتش دوزخ را بر من حرام گردان، به پاس ياری ات، ای پناه بی پناهان».
1 - توفيق احسان؛ 2 - دوری از فسق و عصيان؛ 3 - محفوظ بودن از خشم و آتش قهرالهی.
«إِنَّ اللّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ».(3)
«همانا خدا فرمان به عدل و احسان می دهد».
« وَابْتَغِ فِيَما آتَاكَ اللّه الدَّارَ الاْخِرَةَ وَلاَ تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللّه إِلَيْكَ»(4)
«و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنيا فراموش نكن؛ همان گونه كه خدا به تو نيكی كرده نيكی كن».
« الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنْ النَّاسِ وَاللّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».(1)
«آنان كه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق كنند و خشمو غضب خود فرو نشانند، و از بدی مردم درگذرند، پس تو از آنها درگذر و كردار بدشان را عفو كن».
«إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللّه لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ».(2)
«البته هر كس در حوادث تقوا و صبر پيشه كند، (چنين كسی نيک است) و خدا اجر نيكان را ضايع نگرداند».
«وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنْ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِي اللّه عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ
خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».(3)
«و پيشينيان نخستين از مهاجرين و انصار و آنان كه در نيكوكاری از آنان پيروی كردند، خدا از ايشان راضی و ايشان نيز از خدا راضی هستند و باغ هايی كه زير آنها جوی ها جاری است، برای آنان مهياست. هميشه در آن جاودان هستند و اين رستگاری بزرگ است».
چيست احسان را مكافات ای پسر؟ ***لطف و احسان و ثواب معتبر
«أَحْسِنُوا إِنَّ اللّه يُحِبُّ الْمُحسِنينَ».(2)
«نيكی كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد».
«فَآتَاهُمْ اللّه ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الاْخِرَةِ وَاللّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».(3)
«خداوند ثواب در دنيا و در آخرت را نصيب شان گردانيد و خدا نيكوكاران را دوست دارد».
« وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْما وَعِلْما وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»(4)
«و چون يوسف عليه السلام به سن رشد و كمال رسيد او را مسند حكم فرمايی و مقام دانش عطا كرديم و هم چنين ما نيكوكاران عالم را پاداش می بخشيم».
«تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكيم هُدي وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنين».(5)
«اين است آيات كتاب خدای حكيم كه رحمت و هدايت است برای نيكوكاران».
«إِنَّ رَحْمَتَ اللّه قَرِيب مِنَ المحسنينَ».(1)
«كه البته رحمت او به نيكوكاران نزديک است».
« يَا أَبَتِ لاَ تَعْبُدْ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَانِ عَصِيّا».(2)
«[ابراهيم گفت:] ای پدر هرگز شيطان را عبادت نكن كه شيطان سخت با خدای رحمان مخالفت و عصيان كرد».
« وَمَنْ يَعْصِ اللّه وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارا خَالِدا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ»(3)
«و هر كس نافرمانی خدا و رسول او كند و تجاوز از حدود احكام الهی نمايد او را به آتشی درافكند كه هميشه در آن معذب است و همواره در عذاب خواركننده خواهد بود».
«وَ مَنْ يَعْصِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا».(4)
«و هر كس نافرمانی خدا و رسول خدا كند دانسته به گمراهی آشكار افتاده است».
«فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رابِيَةً».(5)
«و با رسول پروردگارشان مخالفت كردند، خدا هم آنان را به عذابی سخت گرفتار ساخت».
«فَعَصي فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناهُ أَخْذا وَبيلاً».(1)
«فرعون نافرمانی آن رسول كرد و ما هم او را به قهر و انتقام سخت بگرفتيم».
«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَي لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ».(2)
«كافران بنی اسرائيل به زبان داود و عيسی بن مريم لعنت كرده شدند، اين به لحاظ آن است كه خدا را عصيان كردند و از حكم حق سركشی نمودند».
«وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بآياتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبّارٍ عَنِيدٍ».(3)
«و همين قوم عادند كه آيات خدا را انكار و پيغمبران را آزار و نافرمانی كردند و پيرو امر هر شخص متكبر جبار شدند».
«فَان عَصوكَ فَقُل انّي بري ممّا تعملون».(4)
«اللَّهُمَّ زَيِّنِّي فِيهِ بِالسِّتْرِ وَالْعَفَافِ وَاسْتُرْنِي فِيهِ بِلبَاس الْقُنُوعِ والْكَفَافِ وَاحْمِلْنِي فِيهِ عَلَي الْعَدْلِ وَالانصاف وَ آمِنِّي فِيهِ مِنْ كُلِّ مَا أَخَافُ بِعِصْمَتِكَ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِينَ».
«خدايا! در امروز، مرا به زيور پوشيدگی و عفت بيارای و جامه قناعت و كفاف بپوشان و به عدل و انصاف وادار، و از هرچه می ترسم ايمن ساز، ای نگهدار خدا ترسان».
1 - عفت نفس؛ 2 - قناعت و زهد؛ 3 - عدل و انصاف؛ 4 - امنيت.
«لِلفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللّه لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمْ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنْ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيَماهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافا وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّه بِهِ عَلِيمٌ».(1)
«و از مناعتی كه دارند، هركس ناآگاه باشد آنان را توانگر می انگارد؛ آنان رابه سيمايشان می شناسی، از مردم به اصرار چيزی نمی خواهند، و هر مالی كه ببخشيد خداوند از آن آگاه است».
«وَابْتَلُوا الْيَتَامَي حَتَّي إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافا وَبِدَارا أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كَانَ غَنِيّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيرا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَي بِاللّه حَسِيبا».(2)
«و يتيمان را بيازماييد تا هنگامی كه قابليت زناشويی پيدا كنند، آنگاه اگر در آنان كاردانی مشاهده كرديد اموال شان را به آنان برگردانيد و آن را كسی توانگر بود خويشتنداری كند و هر كس تنگدست باشد، در حد عرف از آن بخورد، و هرگاه كه اموالشان را به آنان برگردانديد، برآنان گواه بگيريد كه خداوند حسابرسی را كافی است».
« وَلْيَسْتَعْفِفْ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ نِكَاحا حَتَّي يُغْنِيَهُمْ اللّه مِنْ فَضْلِهِ».(1)
«و كسانی كه اسباب ازدواج نمی يابند، پاكدامنی می رزند، تا آن كه خداوند از بخشش خويش توانگرشان گرداند».
« وَالْقَوَاعِدُ مِنْ النِّسَاءِ اللاَّتِي لاَ يَرْجُونَ نِكَاحا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللّه سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(2)
«و زنان يائسه ای كه اميد زناشويی ندارند، برآنان گناهی نيست كه چادرهايشان را فرو گذارند، به شرط آن كه زينت نمايی نكنند؛ و اين كه پاكدامنی بورزند و چادرهايشان را فرو نگذارند برايشان بهتر است؛ و خداوند شنوای داناست».
«لِكَيْلاَ تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ».(3)
«ولا يجرمنكم شنان قوم علي ان لاتعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوی».(4)
«دشمن شما با گروهی ديگر وادارتان نكند كه عدالت نورزيد، عدالت ورزيد كه به تقوا نزديک تر است...».
ای كه تو از ظلم چاهی می كنی ***از برای خويش دامی می تنی
«اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الأَقْذارِ وَ صَبِّرْنِي فِيهِ عَلَي كَائِنَاتِ الأَقْدَارِ وَ وَفِّقْنِي فِيهِ لِلتُّقَي وَ صُحْبَةِ الأَبْرَارِ بِعَوْنِكَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْمَسَاكِينِ».
«خدايا! از آلودگی و كثافت ها پاكم كن، بر حوادث و قضا و قدرها صبرم بده و بر تقوا و همنشينی نيكان، توفيقم بخش، به ياری ات، ای نور چشم مسكينان».
1 - پاكی از پليدی ها؛ 2 - نعمت صبر؛ 3 - تقوا؛ 4 - همنشينی نيكوكاران.
«وَاصْبِرْ عَلَي مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ».(1)
«براين كار از مردم نادان هر آزار كه می بينی صبر كن كه اين صبر و تحملدر راه تربيت و هدايت خلق نشانه ای از جزم ثابت، در امور لازم عالم است».
1 - همراهی خداوند
«وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّه مَعَ الصّابِرِينَ».(2)
«پايدار و صبور باشيد كه خدا با صابران است».
2 - دوستی خداوند
«وَ اللّه يُحِبُّ الصّابِرِينَ».(3)
«خداوند صابران را دوست می دارد».
3 - آرامش
« إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللّه ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمْ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا»(1)
«آنان كه گفتند محققا پروردگار ما خداست و براين ايمان پايدار ماندند، فرشتگان رحمت برآنها نازل شوند (و مژده دهند) ديگر ترسی و حزنی از گذشته خود نداريد».
4 - هدايت
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّه وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ*
أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ».(2)
«آنان كه چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبوری پيشه گرفته و گويند ما از خداييم و به سوی او رجوع خواهيم كرد آن گروهند مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خداوند و آن ها به حقيقت هدايت يافتگانند».5 - پاداش نكوتر
«وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».(3)
«و البته اجری كه به صابران بدهيم اجری است بسيار بهتر از عملی كه به جا آوردند».
6 - بهشت
«وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا».(4)
«پاداش آن صبر كامل بر (ايثار)شان باغ بهشت و لباس حرير بهشتی لطف فرمود».
« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنْ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ».(1)
«و چنانچه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزگار می شدند همانا درهای بركت آسمان و زمين را بر روی آنها می گشوديم».
گر بترسيدی از آن فقر آفرين
گنج هاشان كشف گشتی در زمين
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللّه يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ».(2)
«هر كس تقوا پيشه كند، خداوند بدی هايش را بزدايد».
« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنْ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ».(3)«چون اهل تقوا را از شيطان وسوسه و خيالی بدل رسد هماندم خدا را بياد آرند و همان لحظه بصيرت و بينايی پيدا كنند».
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللّه يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ».(1)
«هر كس تقوا پيشه كند، خداوند در امور وی فرجی قرار دهد و او را از جايی كه فكر نكند روزی دهد».
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ».(2)
«محققا اهل تقوا در باغ ها و كنار نهرها (بهشت) منزل گزينند، در منزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند عزت و سلطنت جاودانی متنعمند».
«وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُتَّقُونَ».(3)
«... در كارزار و سختی ها صبور و شكيبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پيشه كند، كسانی كه اين صفت را دارند آنها به حقيقت راستگويان عالم و اهل تقوا هستند».
«اللَّهُمَّ لاتُؤاخِذْنِي فِيهِ بِالْعَثَراتِ وَ أَقِلْنِي فِيهِ مِنَ الْخَطَايَا وَالْهَفَوَاتِ وَلاتَجْعَلْنِي فِيهِ غَرَضا لِلْبَلايَا وَ الْ آفَاتِ بِعِزَّتِكَ يَا عِزَّالْمُسْلِمِينَ».
«خدايا! امروز مرا به لغزش هايم مؤاخذه مكن و عذر اشتباهات و خطاهايم را بپذير و مرا هدف تير بلاها و آفت ها قرار مده، به عزتت، ای مايه عزت مسلمانان».
1 - عدم مؤاخذه؛ 2 - پذيرش عذر خطاها؛ 3 - ايمنی از بلاها.
«وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ».(1)
«و اوست خدايی كه توبه بندگانش را می پذيرد».
«وَ تُوبُوا إِلَي اللّه جَمِيعا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».(2)
«ای اهل ايمان همه به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد».
«إِنَّ اللّه يُحِبُّ التَّوّابِينَ».(3)
«همانا خداوند آنان را كه پيوسته به درگاهش توبه و انابه كننددوست دارد».
« إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللّه سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ».(4)
«مگر آن كسانی كه از گناه توبه كنند و با ايمان به خدا عمل صالح به جای آرند پس خدا گناهان آنها را بدل به ثواب گرداند».
« وَلَيْسَتْ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّي إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمْ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الاْنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ».(1)
«كسی كه به اعمال زشت تمام عمر اشتغال ورزد، تا آنگاه كه مشاهده مرگ كند در آن ساعت پشيمان شود گويد اكنون توبه كردم توبه اش پذيرفته نخواهد شد چنان كه هر كس به حال كفر بميرد توبه اش قبول نشود».
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللّه تَوْبَةً نَصُوحا».(2)
«ای مؤمنان به درگاه خدا توبه نصوح (با خلوص و دوام) كنيد».
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ طَاعَةَ الْخَاشِعِينَ وَاشْرَحْ فِيهِ صَدْرِي بِإِنَابَةِ الْمُخْبِتِينَ بِأَمَانِكَ يَا أَمَانَ الْخَائِفِينَ».
«خدايا! امروز طاعت بندگان خاشع را نصيبم كن و سينه ام را به توبه فروتنان فراخ ساز، به حق امان بخشی خود، ای ايمنی دل های ترسان».
1 - اطاعت خاشعان؛ 2 - شرح صدر.
« أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّه وَمَا نَزَلَ مِنْ الْحَقِّ».(3)
«آيا توبت آن نرسيده است كه گرويدگان (ظاهری) دل هاشان به ياد خدا خاشع گردد و به آن چه از حق نازل شد توجه كنند».
«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخَاشِعِينَ».(1)
«از صبر (روزه) و نماز، كمک بجوييد و همانا گران است آن، جز بر خاشعان».
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ».(2)
«همانا اهل ايمان به پيروزی و رستگاری رسيدند آنانی كه در نماز خاضع و خاشع هستند».
«فَمَنْ يُرِدِ اللّه أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاسْلامِ».(4)
«پس هركه را خدا بخواهد هدايت كند قلبش را به نور اسلام روشن و گشاده گرداند».
«وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنْ اللّه وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَي الاْخِرَةِ وَأَنَّ اللّه لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ».(1)
«بلكه به اختيار و رضا و رغبت و هوای نفس دلش آكنده به ظلمت كفر گشت، برآنها خشم و غضب خدا خواهد بود. اين غضب و عذاب بر آنها بدين سبب است كه حيات فانی دنيا را بر حيات ابدی برگزيدند و خدا هرگز كافران را هدايت نخواهد كرد».
«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ».(2)
«(ای رسول گرامی) آيا ما تو را شرح صدر عطا نكرديم؟ سنگينی هايی كه بر دوشت بود برنداشتيم؟ بارهايی كه بر پشت تو سنگينی می كرد؟».
در عالم طبيعت ، موجودات در هر لحظه لباس هايی را از تن در می آورند و در همان دم به لباس های ديگر متلبس می شوند به قول شيخ شبستری :
جهان كل است و در هر طرفة العين ***عدم گردد و لايبقی زمانين
ديگر باره شود پيدا جهانی ***به هر لحظه زمين و آسمانی
در آن چيزی دو ساعت می نپايد ***در آن ساعت كه می ميرد بزايد
چنانچه طبيعت و موجودات دائما لباسی را در می آورند و لباس ديگری به تن می كنند در ماه رمضان نيز آدمی بايد لباس مادّيت را درآورده و لباس معنويت را بر تن كند و روزه ماه رمضان مظهر قلع و قمع نفسانيات دنيوی است و آفت های گوناگون مراتب خلقيت را می زدايد و زمينه ای است برای اين كه آدمی زشتی ها را دور كند و سپس سجايای اخلاقی و باورهای ايمانی و ارزش های عبادی را در خود بوجود آورده و اتصال به عالم غيب بيابد .
مولوی می گويد :
لب فرو بند از طعام و از شراب ***سوی خوان آسمانی كن شتاب
باش در روزه شكيبا و مصر ***دم به دم قوت خدا را منتظر
كان خدای خوب كار بردبار***هديه ها را ميدهد در انتظار
ای پدر الانتظار الانتظار***از برای خوان بالا مردوار
و اين حقيقتی غير قابل انكار است كه عبادات عموما و روزه ماه رمضان به ويژه به آدمیآن توان را می دهد كه با عالم غيب مرتبط گردد حتی كسی مانند مير چا الياده اسطوره شناس و پژوهش گر اديان هم يادآور شده است كه : مناسک و آيين ها آدمی را به لحظه آغازين آفرينش متّصل می كند و او را با زمان ازلی مرتبط می سازد «و البته ما هيچ نيازی نداريم كه ببينيم فلان دين شناس چه گفته است؟ ما از ذخيره عظيم قرآن و سنّت و ادعيه معصومين عليهم السلام بهره می گيريم و از اين روی نگارنده در اين گفتار درصدد است با توجّه به نكات فوق ، به فرازهايی از سخنان و ادعيه معصومين عليهم السلام پرداخته و نگاه آنان به ماه رمضان را بازگو نموده تا باب ورود به گلشن تخلّق به خلق معصومين عليهم السلام و تأدّب به ادب گوهرين آنان باشد و ما نيز در اين ماه بهره ببريم ان شاءاللّه .
گرچه همه ماه ها ماه خداست اما ماه مبارک رمضان خصوصيتی دارد كه ماه های ديگر ندارند و حكمتی رمزآميز در آن نهفته است.
حديث مشهوری است از رسول خدا كه می فرمايند:
«إنّ لربّكم في أيّام دهركم نفحات ألا فتعرّضوا لهاو لا تعرضوا عنها».
«برای پرودگار شما در ايام روزگارتان نسيم هايی است . همانا خود را در معرض آن نسيم ها قرار دهيد و از آنها روی گردان نشويد».
در اين حديث نكات و ظرايف مهمی است . يكی اين كه می فرمايد : «لربكم» كه كلمه ربّ آورده شد . اين نام ها و صفاتی كه در قرآن كريم و احاديث شريف ، وارد شده است ، همه براساس حساب و كتاب و حكمت است مثلاً در قرآن آنجا كه سخن از بخشش گناهان است با اسمائی مانند «غفار ، غفور ، رؤف و امثال اين هاست در جايی كه سخن از غضب الهی و انتقام از كفار با اسمائی مانند عظيم ، قهار ، منتقم و زمانی كه سخن از خلقت عالم و آيات مختلفه الهی
است با اسمايی مانند ، قدير حكيم ، خبير ، بصير ، عليم ، مقرون می شود . در اين حديث هم اسم رب آورده است و می فهماند كه :
«نسيم ها، نسيم های تربيتی است كه بسيار مهم و انسان ساز است».
نكته ديگر : عبارت «نفحات» است ، نفحه به معنای نسيم می باشد و مراد هم نسيم های مادی نيست ، هر عمل خيری كه از روی اخلاص شد ، و دارای نسيم معنوی ونور می باشد .
نكته ديگر : اين نسيم های معنوی دست يافتنی است و الاّ دعوت لغو و بيهوده خواهدبود(1)، دراين جا هم فرمود : خداوند نسيم هايی دارد يعنی شما می توانيد به آنها برسيد . همه اعمال خير ، عبادات خالصانه ، صله ارحام ، همه دارای نسيم های الهی است . هركار خيری اگر خالصانه و برای خدا و . . . باشد ، در آن نور ونسيم الهی نهفته است .
بی ترديد ماه رمضان از ايامی است كه نسيم های رحمت الهی در آن می وزد و هر لحظه از اين ماه به ويژه شب ها و سحرهای آن فرصتی است مناسب كه اگر به خوبی از آن بهره نگيريم جز حسرت و ندامت نخواهيم داشت . پس سزاوار است مؤمنان قسمتی از آن را به قرائت قرآن ، دعا و مناجات بگذرانند . در كتاب های دعا بويژه صحيفه سجاديه برای روزها و شب های اين ماه ، دعاهايی با مضامين عالی از معصومين عليهم السلام رسيده است . كه قابل دقت و تأمل است و مهم اين است بدانيم در اين دعاها از خدا چه چيزی را طلب می كنيم و معصومين عليهم السلام بر چه چيزی تأكيد داشته اند.
يكی از چيزهايی كه در ادعيه معصومين عليهم السلام به چشم می خورد و آنان از خدا طلب می نمودند ، درک فضيلت ماه رمضان است . امام سجاد عليه السلام در دعای چهل و چهارم صحيفه سجاديه می فرمايد :
«اللّهم صلّ علی محمّد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته و التحفظ ممّا حظرت فيه».
1) . المحجّة البيضاء، فيض كاشانى، ج 5 ، ص 15 .
«خدايا بر محمّد و آل محمّد دورد فرست و شناخت فضيلت ماه مبارک رمضان را به ما الهام فرما ، تا آن كه حرمت آن را شناخته و جلالت آن را حفظ كنيم و خود را از آنچه در آن ماه منع فرموده ای ، حفظ نماييم».
همه ماه ها ماه خدا است اما چه خصوصيتی در ماه رمضان است كه حضرت رسول اكرم در فرازی از خطبه شعبانيه(1)او نيز امام سجاد عليه السلام (2)آن را به خدا نسبت می دهد .
برخی از شارحين صحيفه سجاديه گفته اند : فضيلت ماه رمضان بر ماه های ديگر همانند فضيلت بهار است بر فصول ديگر ، چنانچه در بهار درختان برگ و بار می دهند ، دانه ها می رويندو ميوه های آن دو چندان می شود ماه رمضان هم بهار دل هاست هرچه آدمی كار خير و اعمال نيک انجام می دهد ، اجر و پاداش آن دو چندان می شود بويژه كه در آن شب قدر است كه برتر از هزار ماه است چنانچه ايام باقر عليه السلام فرموده است كه :
«لكلّ شي ء ربيع و ربيع القران شهر رمضان».(3)
نيز در تفسير صافی در ذيل آيه :
«لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن اَلفِ شَهر».
هست كه در محضر رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم صحبتی از امم گذشته شد و از فردی از بنی اسرائيل سخن به ميان آمد كه هزار ماه در راه خدا شمشير زده و جنگيد ، اين سخن باعث اعجاب حضرت شد و به خدای متعال گفت! خدايا در مقابل عمر طولانی كه به امم گذشته دادی به امت من چه دادی ؟ جواب داده شد : در عوض سوره قدر را بر تو نازل كرديم كه امت تو بهره ببرند شبی كه بر تو از هزار ماه است آری عمر امت پيامبر خاتم صلی الله عليه و آله از امت های گذشته كوتاه تر است فرمود شب قدر را دادم كه كسی درک كند به بيش از هزار ماه رسيده است(4)يعنی می توانند ره صد ساله را يک شبه طی نمايند .
نيز سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال حديثی را از اميرالمؤمنين نقل می كند كه حضرت فرمود :
«لاتقولوا رمضان فإنّكم لا تدرون ما رمضان فمن قاله فليتصدّق و ليصم كفّارةً لقوله ولكن قولوا كما قال اللّه شهر رمضان».(1)
«نگوييد رمضان آمد رمضان رفت و كسی كه چنين بگويد بايد روزه بگيرد و كفاره و صدقه بدهد . البته فقهای عظام فتوای بر وجوب ندادند».
ولی اين نيست مگر بخاطر حرمت اين ماه كه حتی در مقام تلفظ هم بايد مراعات حرمت و فضيلت آن را نمود . و بايد توجّه داشت كه : در باطن عالم تحولی پديد می آيد چون ماه رمضان ظاهری دارد و باطنی و تحول در باطن عالم را معصوم بيان كرد و از اميرالمؤمنين از رسول اللّه كه فرمود :
«ان الجنة لتزين من الحول الی الحول لدخول شهر رمضان».بهشت را آماده می كنند برای ورود ماه رمضان وقتی اول شب می رسد نسيمی از زير عرش می وزد «يقال له المثيره» وآن نسيم به حلقه های چوبه بهشت بر خورد می كند و در اثر برخورد طنينی می رسد كه هيچ شنونده ای آن را نشنيده و حوريان بهشتی در غرفه های بهشتی می ايستند و می گويند : آيا كسی هست ما را به تزويج بهشتيان در آورد؟(2)
همه اين تعابير حكايت از تحوّلات در باطن عالم دارد كه قابل توجّه است كه ماه رمضان پديده ای در همين دنيا نيست؟
از رضوان می پرسند چه شبی است؟ او می گويد : اول رمضان است:
«قد فتحت ابواب الجنان للصائمين من امّة محمّد صلی الله عليه و آله و يقول له عزوجل افتح ابواب الجنان».
و به مالک خازن جهنم است می گويد :
«اغلق ابواب الجحيم علی الصائمين يقول اللّه تعالی فی كلّ ليلة هل من سائل فاعطيه سئوله؟ هل من تائب فاتوب عليه؟ وهل من مستغفر فاغفر له؟».(3)
پس ماه رمضان يک باطنی دارد و مهم راه يافتن به باطن ماه مبارک رمضان است لذا امام سجاد عليه السلام فرمود :
«الحمدللّه الذی جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان ، شهر الصيام ، و شهر الاسلام ، و شهر الطهور ، و شهر التمحيص و شهر القيام الذی انزل فيه القرآن ، هدی للناس و وبينات من الهدی والفرقان».(1)
اولاً : ماه رمضان از راه های احسان و نيكوكاری است چون ماه خداست چنانچه در حديث قدسی فرمود «الصوم لی و انا اجزی به»(2)هر يك(3)از اين دو يعنی تعبير ماه خدا و مفهوم حديث قدسی يكديگر را تفسير می كنند زيرا اگر روزه ماه مبارک از آن خدا بوده و خود او جزای روزه است ، از آن رو است كه ماه صيام ، شهراللّه است و اگر ماه مبارک را شهراللّهناميده اند ، بدان جهت است كه روزه در اين ماه از آن خدا است و خداوند متعال ، خود پاداش آن می باشد . و ماه اسلام و تسليم است ، ماه پاگيزگی و ماه آمادگی برای انجام دستورات الهی و ماه آزمايش (امتحان سنگين برای انسان ها) و ماه نزول قرآن كريم است و همه اين ويژه گی ها حاكی از عظمت اين ماه است و لذا معصومين عليهم السلام با توجّه به عظمت آن درخواست توفيق ، درک فضيلت آن را می نمودند .
بی جهت نيست كه در بحارالانوار از مجالس شيخ طوسی از هشام بن الحكم از امام صادق عليه السلام نقل كرد حضرت فرمود :
«من لم يغفر له فی شهر رمضان ما يغفرله الی قابل الا ان يشهد عرفه».(4)
كسی كه گناهان او در ماه رمضان آمرزيده نشود ، ديگر آمرزيده نمی شود تا سال آينده مگر آنكه در روز عرفه در صحرای عرفات حاضر شود . پس بكوشيم فضيلت و عظمت اين ماه را درک كنيم.
يكی از دعاهای كه از حضرات معصومين عليهم السلام رسيده است ، توفيق بندگی خدا در اين ماه است مثلاً در اعمال روزهای ماه رمضان كه هم سيد بن طاووس و هم شيخ در مصباح المتهجد نقل كرده است اين است:
«و وفقني فيه لطاعتك و طاعة رسولك و اوليائك و فرّغني فيه لعبادتك و دعائك و تلاوت كتابك».(1)
خدايا به ما توفيق اطاعت خودت و رسولت و اوليائت را بده و توفيق بندگی و عبادت و دعا و تلاوت قرآنت را نصيب گردان .
آری بندگی و عبوديت هدف آفرنيش انسان است چنانچه در آيات و روايات فراوان آمده است حضرت سجاد نيز در دعای بيستم صحيفه سجّاديه می فرمايد : «و عبّدني لك» خدايا ، مرا توفيق عبادت كرامت كن(2)و نيز در فراز ديگری از صحيفه سجاديه دعای چهلو چهارم می فرمايد :
«اللهم اشحنه بعبادتنا ايّاك و زّين اوقاته بطاعتنا لك».
ايام ماه مبارك رمضان را با عبادت ما آكنده ساز و اوقات آن را با اطاعت ما بيارای در فراز ديگری از دعای ابوحمزه ثمالی هم كه از امام سجاد نقل كرده است حضرت سجاد از خدا چنين طلب می كند :
«اللهم . . . واستعملني بطاعتك».(3)
خدايا پيوسته عمرم را به طاعت خود بدار . امّا سخن اين جاست كه بندگی كه غايت قصوای آفرنيش است ، شرايط و آيينی دارد ، راه های بندگی و شرايط آن در لسان معصومين عليهم السلام كدامند؟
1 - دعا يگانه راه ارتباط بندگان با مبدأ است و تنها وسيله ای كه خداوند برای ارتباط با خود مقدر فرموده است و مجموعه ادعيه مأثوره از معصومين عليهم السلام رابطه ای بين خلق و خالق برقرار می كند كه اگر اين ارتباط نباشد ، خدای منّان عنايت خاصه خود را قطع می كند اين آيات شريفه گويای اين نكته است كه :
«قُل ما يَعبَؤُا بِكُم رَبّي لَولا دُعاؤُكُم».(1)
ای رسول ما ، به امت بگو كه، اگر دعای های شما نبود ، خدا به شما توجّه نمی كرد . در جايی ديگر اعراض از دعا را نوعی استكبار می داند:
«وقالَ رَبُّكُمُ اُدعوني اَستَجِب لَكُم اِنَّ الَّذينَ يَستَكبِرونَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرين».(2)
و خدای شما فرمود كه مرا با خلوص دل بخوانيد تا دعای شما را مستجاب كنم و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشی كنند ، زود به ذلّت و خواری در دوزخ وارد شوند :«و يهدي اليه من ينيب».
و خداوند هركه را كه به تضرع و دعا به بارگاه او باز آيد ، هدايت می نمايد . مجموع آيات شريفه بيان گر 2 نكته است : يكی حلول عذاب و وعيدهای سخت در ترک دعا و ديگری هدايت ورشد و عنايت فوق العاده در اثر مبادرت به آن(3)از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:
«إن عنداللّه منزلة لا تنال إلاّ بمسألة».(4)
نزد خداوند مقامی است كه فقط به واسطه دعا می توان به آن رسيد .
به قول مولوی :
تا نگريد طفل كی نوشد لبن ***تا نخندد ابر كی رويد چمن
تا ننالد طفلک حلوا فروش ***بحر بخشايش نمی آيد به جوش
آری از اين روايت و امثال آن به خوبی استفاده می شود كه نبايد گفت ، خدااز دل آدمی خبر دارد و می داند به چه محتاجم و لازم نيست كه ما به در گاهش دعا و خواهش كنيم ! مگر ائمه اطهار متوجّه اين معنا نبودند؟ پس چرا اين همه دعا و ناله در دعای كميل و دعاهای امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه و . . . وارد شده است؟ پس بايد به درگاه الهی دست نياز بلند كرد . دعا پيوند خلق و خالق است ، از قطره دريا می سازد و از هيچ ، همه!
قطره درياست اگر با درياست *** ورنه آن قطره و دريا درياست
بايد توجّه داشت خواندن دعاها سازندگی در جان آدمی دارد ، انسانی كه به دعا عادت دارد هرگز نمی برد . در زمان ما در غرب ، چيزی را جايگزين كردند ، كه مردم مشكلات شان را توی كليسا ، رفع می كنند.
تاريكخانه ای هست ، كشيش می آيد پشت پنجره ای و آدم ها عيب های خودشان را می گويند ، كشيش هم پولی برای كليسا می گيرد و او را می بخشد ، ممكن است اين طرف خالی بشود و برآن طرف كه می شنود تأثير بد دارد روانشناس ها بويژه روان كاوها می گويند : ما كه دردها را می شنويم حالت واگير هست و روانكاوی می كنيم خودمان مبتلا می شويم ، اما دين می گويد درد و مشكلت را به خدا بگو ، چون در مقابل خدا قرار می گيری كی مبتلامی شود؟ البته خود دعا شرايطی دارد كه اگر رعايت شد حتما استجابت خواهد بود ووعده الهی «استجب لكم» همراه آن است .
آية اللّه شهيد قدوسی رحمه الله از حضرت علاّمه طباطبايی پرسيدند : آقا مگر خدا نفرمود «ادعونی استجب لكم» چرا می خوانيم اجابت نمی كند؟ علاّمه فرمود : می خوانی واجابت نمی كند!؟ امام صادق عليه السلام فرمود :
«احفظ آداب الدّعاء وانظر من تدعو وكيف تدعو ولما ذا تدعو».(1)
«ببين چه كسی را می خوانی و چگونه می خوانی آداب حضور را مراعات كن».
1) . بحار الانوار ، ج 92 ، ص 202 .
از جمله درخواست های ما در دعاهای ماه رمضان ، توفيق قرائت قرآن است چه موهبتی بالاتر از اينكه «كلام خدا» در اختيار توست؟
وقتی به تلاوت مشغولی ، چنان تصور كن كه جبرئيل امين ، از سوی خدا اين كلمات را هم اينک بر تو نازل می كند و تو شنونده سروش آسمانی و وحی خدايی هستی . البته نه فقط تلاوت و قرائت قرآن ، بلكه بكوش تا «الفاظ ، حجاب» معانی نشود و «كيفيت ، فدای كميت» نگردد . قرآن ، گنجينه معارف خدايی است و «قرائت» كليد گشايش اين گنج است ، مگر می شود كسی گنجينه ای را بگشايد ولی ننگرد كه در آن چيست و به چه كاری می آيد؟
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در خطبه شعبانيه می فرمايد :
«فاسئلواللّه ربّكم . . . ان يوفقكم لصيامه و تلاوة كتابه».
از خداوند توفيق تلاوت قرآن را بخواهيد . در روايتی امام صادق عليه السلام فرمودند :
«عليكم بتلاوة القرآن فان درجات الجنّة علي عدد آيات القرآن فاذا كان يوم القيامة يقال لقاري القرآن اقرأ وارق فكلما قرأ آية يرقي درجة».(1)
«بر شما باد به تلاوت قرآن ، كه درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است ، هنگامی كه روز قيامت می شود ، به قاری قرآن گفته شود ، قرآن بخوان و درجهدرجه بالا برو ، پس هرچه از آيات قرآن می خواند ، يک درجه بالاتر می رود».
نيز امام صادق عليه السلام چنين فرمود :
«إنّ الشّهور عنداللّه اثنا عشر شهرا في كتاب اللّه ، في كتاب اللّه يوم خلق السّماوات والارض فغرة الشهور شهر اللّه عزوجل و هو شهر رمضان و قلب شهر رمضان ليلة القدر و نزّل القرآن في أوّل ليلة من شهر رمضان فاستقبل الشّهر بالقرآن».(2)
ماه نزد خدا، دوازده ماه است روزی كه پروردگار آسمان ها و زمين را خلق فرمود
پس ابتدای ماه ها ، ماه خداوند است و آن ماه رمضان است و قلب آن شب قدر است و قرآن در اولين شب ماه رمضان نازل شده است، پس با قرآن به استقبال ماه برويد .
سرّ تأكيد ائمه عليهم السلام بر قرائت قرآن بخاطر عظمت قرآن است . امام صادق عليه السلام فرمود:
«لقد تجلي اللّه سبحانه في كلامه لعباده ولكن لايشعرون».(1)
«همانا پرودگار متعال برای بندگانش در كلامش تجلی نموده ولی آنان نمی فهمند».
خدا را با چشم سر نمی توان ديد ، همين قرآن را نگاه كن ببين چه خبر است خداوند خودش را در قرآن نشان داده است ولی ما سطحی می گذريم .
در دعای روز دوّم ماه رمضان می خوانيم :
«اللهم . . . و وفّقني فيه لقرائة آياتك».
«به قرائت و تلاوت قرآن توفيقم ده».
و نيز روايت شده است كه رسول اكرم صلی الله عليه و آله چون هلال ماه رمضان را می ديد می فرمود :
«اللّهم اهّله علينا بالامن و الايمان اللّه . . . و تلاوة كتابه».(2)
روايت دارد : در دادگاه قيامت ، شاكيانی هم هستند از انسان شكايت دارند از جمله :
1 - رسول اللّه صلی الله عليه و آله است كه قرآن می گويد در قيامت، پيامبر نزد خدای شكايت می كندمی گويد : يارب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا .
2 - يكی از شكايت كنندگان قرآن است .
بيائيد كاری كنيم كه رسول خد و قرآن شاكی ما نباشند.
خضوع در برابر عظمت در سرشت و فطرت انسان نهفته است و لذت روحی و آرامش روانی در سايه نماز است. امّا سر را پيش كسی بايد خم كرد كه عظمت راستين و قدرت بيكران داشته باشد.
امام سجاد عليه السلام در دعای چهل و چهارم صحيفه سجاديه می فرمايد :
«اللهم صل علی محمد و آل محمد [وقفنا] فيه علي مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التي حددت و فروضها التي فرضت و وظائفها التي وظفت و أوقاتها التي وقت».
«خدايا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و ما را به نمازهای پنج گانه با رعايت احكام ، حدود و واجباتی كه برای آنها معين فرموده و لازم دانسته ای و وظايفی كه مقرّر فرموده ای و اوقاتی كه برای آنها مشخّص ساخته ای ، موفق بدار».
بالاترين عبادت در اسلام نماز است و هيچ عبادتی به اندازه نماز ، موجب تقرّب به ذات اقدس الهی نيست ، ترک عمدی آن ، موجب كفر است و اولين چيزی كه روز قيامت ، انسان بايد حسابرسی آن را پس دهد نماز است تمام اين مطالب ، مضمون رواياتی است كه مرحوم صاحب جواهر در اول كتاب «صلاة» به آن اشاره فرمود است ،(1)همه اين ها موجب شد تا امام سجاد عليه السلام در اين فراز توصيه اكيد در انجام آن در ماه مبارک رمضان با تمام شرايط آن نمايد .
نيز در نهج البلاغه می فرمايد :
«تعاهدوا أمر الصّلواة و حافظوا عليها واستكثروا منها و تقرّبوا بها فإنّها كانت علي المؤمنين كتابا موقوتا ألا تسمعون إلي جواب أهل النّار حين سئلوا ما سلككم في سقر قالوا لم نك من المصلّين و إنّها لتحط الذّنوب حطالورق وتطلقها إطلاق الرّبق و شبّهها رسول اللّه صلی الله عليه و آله بالحمّة تكون علي باب الرّجل فهو يغتسل منها في اليوم واللّيلة خمس مرّات فما عسي أن يبقي عليه من الدّرن وقد عرف حقّها رجال من المؤمنين الّذين لا تشغلهم عنها زينة متاع ولا قرّة عين من ولد ولا مال».(2)
و چقدر اين روايت كه جابر بن عبداللّه انصاری از پيامبر صلی الله عليه و آله نقل می كند زيباست
كه رسول صلی الله عليه و آله فرمود :
«إنّما مثل هذه الصّلوات الخمس مثل نهر جار بين يدي باب أحدكم يغتسل منه في اليوم خمس اغتسالات ، فكما ينقي بدنه من الدّرن بتواتر الغسل ، فكذا ينقي من الذّنوب مع مداومتة للصّلاة فلا يبقي من ذنوبه شي ء».(1)
«نمازهای پنج گانه همانند نهری جاری است كه شما در آن پنج بار خود را شستشو می دهيد ، همان گونه كه بدن به واسطه شستن از آلودگی ، پاک می شود با مداومت به نماز هم خودرا از گناهان تطهير می كنيد».
در شرح حال ابن سينا در تاريخ ابن خلكان آمده است :
«و كان اذا اشكلت عليه مسألة توضأ وقصد المسجد الجامع و صلّي و دعا اللّه عزّوجل ان يسئلها عليه و يفتح مغلقها له».
يعنی چون بر بوعلی سينا مسئله مشكلی پيش می آمد ، برمی خاست و وضو می ساخت و قصد مسجد جامع می كرد و نماز می گزارد و خدا را می خواند كه آن مسئله مشكل بر وی آسان كند و آن بسته و پوشيده را به رويش بگشايد.(2)
آری نماز انسان را به ملكوت عالم می كشاند بويژه نماز در اول وقت كه بسياری از اهل معرفت بر آن تأكيد داشته اند . مثلاً بزرگی چون حاج شيخ حسن علی اصفهانی در مرقومه ای فرمودند : . . . عرض می كنم كه روح طريقة حقير ، توجّه به نماز و معانی ونكات آن ، درجه به درجه است . . . به همان نحو كه مولانا الصادق در كلمه «ايّاك نعبد» «كرّرها حتی غشیعليه» يعنی آن قدر تكرار فرمودند كه حال بيهوشی به آن حضرت دست داده است .
اصل و مبنای حقير همين دو است :
اوّل: حليت غذا.
دوّم: حضور قلب در نماز و اهتمام به نماز اوّل وقت.(3)
نيز از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود : اوّل چيزی كه از بنده حساب می شود نماز است ، پس اگر نماز قبول شد غير آن قبول می شود و اگر نماز در اوّل وقت خوانده شود بالا می رود و به طرف صاحبش برمی گردد در حالی كه سفيد و روشن است و می گويد : مرا حفظ كردی ، خدا تو را حفظ كند اما اگر در غير وقتش خوانده شود به طرف صاحبش بر می گردد در حالی كه سياه و تاريک است می گويد : مرا ضايع كردی خدا تورا ضايع كند .(1)نيز در روايت ديگری از همان حضرت فرمودند :
«قال أيّما مؤمن حافظ علي الصّلوات المفروضة فصلّاها لوقتها فليس هذا من الغافلين».(2)
«هر مؤمنی نمازهای واجب را با مراتب كامل در وقت خاص آن ادا كند جزو غافلان نيست».
برخی بزرگان مثلاً آيه اللّه بهجت در پاسخ نامه ای پيرامون راه خودسازی چنين فرمودند ، من كلام علی :
«اعلم انّ كل شيء من عملك تبع لصلاتك ، افضل اصلاح الصلاة ادائها في اوائل اوقاته واعلي اصلاحها الاقبال بالكلّ فيها علي اللّه تعالی».
از سخنان امام علی : بدان همه كارهای تو تابع نمازت می باشد ؛ بالاترين اصلاح نماز آن است كه نماز را در اول وقتش بجای آوری و والاترين راه اصلاح نماز آن است كه در نماز با تمام وجود به خداوند روی آوری و بدان كه ادای نماز در اول وقت به توجّه تمام به خداوند منجر خواهد شد ، بر آن كس كه بخواهد بدهد .(3)
يكی از خصوصيات ماه رمضان اين است كه اين ماه ، ماه توبه و استغفار و طلب غفران است ،
بايد دانست دل نيز كور می شود ، هم چون ديده . دل نيز كدر و غبار آلود مثل آيينه غبار گرفته می شود گاهی دل ، بيمار می شود ، و حتی لذيذترين معارف وحی و نكته های عبرت و هدايت هم در كام جان مزه نمی كند .
همانطوری كه خانه را از غبار و آلودهگی پاک می كنی و مرتّب می سازی تا پذيرای مهمان عزيزی باشی ، خانه دل را هم بايد از گناه گردگيری كنی . چند مشت «آب توبه» صورت جان را جلا می دهد و ديده دل را شفاف می سازد می دانيم گناه دل را سياه می كند و آينده و آخرت را ، تباه ، وقتی راه توبه باز است و می توان بر پرونده گناه ، خطّی از پوزش خواهی و استغفار كشيد ، چرا راضی شويم آن پرونده سياه قطورتر شود و كار اصلاح ، دشوارتر؟! چند گويی كه به پيری رسم و توبه كنم؟ و تاكی امروز و فردا؟ بيائيد نگذاريم موريانه گناه بنای دينداری مارا از دورن بپوساند و بفرسايد .
دعايی امام سجاد عليه السلام دارند بنام دعای توبه ، كه يكی از درخشان ترين دعاهای صحيفه مكرّمه سجاديه است . حضرت انواع گناهان ظاهری و باطنی را بيان نموده و حالات بايسته و شايسته يک توبه كننده راستين را به تصوير كشيده و شرايط توبه واقعی را ترسيم نموده است و نكته ها ولطايف نابی را بيان نمودند.(1)
«اللّهمّ فكما أمرت بالتّوبة ، و ضمنت القبول ، وحثثت علی الدّعاء ، و وعدت الإجابة ، فصلّ علی محمّد وآله ، واقبل توبتی ، ولا ترجعنی مرجع الخيبة من رحمتك ، إنّك أنت التّوّاب علی المذنبين ، والرّحيم للخاطئين المنيبين».(2)
در فرازی از دعا ، امام زين العابدين تقاضای پذيرش توبه از درگاه خدا و بازگشت به فطرت الهی و ترک گناه و طغيان را تعليم می كند ، تا بندگان راه های وصول به درگاه حق را از مسيرهای آن يافته و به موقع از هر يک بهره مند شود .
و چه خوبست كه قدر اين روزها و شب ها را بداينم و با خدا آشتی كنيم و از گناهان گذشته
خود باز گرديم .
در دعای ابو حمزه كه از زبان امام سجاد عليه السلام است ومرحوم محدث قمی رحمه الله آورده است كه اين دعا را حضرت هنگام سحر ماه رمضان می خواند در فرازی چنين طلب می كند:
«اللّهم تب علي حتي لا أعصيك وألهمني الخير والعمل به وخشيتك بالليل والنهار ما أبقيتني يا رب العالمين».(1)
آری توبه ، و بازگشت و استغفار و غفران گام اول در مسير بندگی خداست ما به سوی تو بازگشتيم و اين بازگشت اول ماست و منتظر بازگشت تو هستيم ما می گوئيم كه «تبنا اليك» و تو می گوئی «فتاب عليهم» توبه ما آمدن است و توبه تو رحمت مستمر است .
امام سجاد باز در فراز ديگری از دعای ابوحمزه می فرمايد :
«وانقلني الي درجة التوبة اليك».
«مرا به مرتبه توبه به درگاهت انتقال ده».
معلوم می شود كه توبه و استغفار و درخواست غفران خود مرتبه ای است .
نيز در پايان دعا حضرت سجاد عليه السلام می فرمايد :
«اللهم إنك أنزلت في كتابك أن نعفو عمن ظلمنا وقد ظلمنا أنفسنا فاعف عنا فإنك أولي بذلك منا».
«در قرآنت فرموده ای كه ما از آنكه به ما ستم كرده بگذريم ، از ما نيز بگذر و ما را مشمول عفوت قرار بده».
يا در دعای روز پنجم ماه رمضان می گوئيم :
«اللّهمّ اجعلني فيه من المستغفرين».
«مرا از استغفار كنندگان قرار بده».
نيز در حديثی امام صادق عليه السلام فرمودند :
«خير الدعا الاستغفار».(2)
«استغفار بهترين دعاهاست».
آنچه از سيره معصومين عليهم السلام بدست می آيد نيز اين است كه به مسأله استغفار و توبهو طلب غفران اهمّيت می دادند .
پيامبر صلی الله عليه و آله در حديثی فرمود :
«توبوا الي اللّه فاني اتوب في اليوم مائة مرّة».(1)
استغفار در واقع بيان حقيقت توبه است كه بر زبان آدمی جاری می شود در دعاهای روزانه ماه رمضان هم بعد از درخواست حج خانه خدا می گوئيم:
«و اغفرلي تلك الذنوب العظام».
«گناهان بزرگ مرا مورد آمرزش قرار بده».
يا در شب های احياء در دعايی كه برای قرآن بر سر گرفتن است می گوئيم:
«ان تجعلنی من عتقائك من النار».
«همه حاكی از اين درخواست است».
يكی از اموری كه در ماه رمضان و بطور كلی در دعاهای معصومين عليهم السلام درخواست می شود توفيق ذكر خداست.
امام سجاد عليه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی در فرازی از خدا چنين طلب می كند:
«اللّهم اشغلنا بذكرك».
«خدايا مرا به ياد خودت مشغول دار».
و نيز در دعای چهل چهارم صحيفه سجاديه می فرمايد :
«و أعنّا في نهاره علي صيامه، و في ليله علي الصلاة والتضرّع اليك والخشوع لك والذلّة بين يديك حتّي لايشهد نهاره علينا بغفلة ولاليله
1) . بحار الانوار، ج 93 ، ص 282 .
بتفريط».
«خدايا، ايام ماه مبارک رمضان ما را در روزهای آن بر روزه داری و در شب ها بر گزاردن نماز و زاری و اظهار فروتنی و خاكساری به درگاهت ياری ده به گونه ای كه روزهای آن بر غفلت و شب های آن بر كوتاهی ما در عمل عليه ما گواهی ندهد».باری، حضرت رسول صلی الله عليه و آله هم در حديثی فرمودند :
«ما اجلس قوم مجلساً يذكرون اللّه عزوجلّ الاّ حفت بهم الملائكة و غشيتهم الرحمة و ذكرهم اللّه تعالي فيمن عنده».(1)
هيچ گروهی در مجلسی كه ذكر خداست نمی نشيند مگر آنكه فرشتگان آنان را احاطه كنند و رحمت الهی آنها را فرا گيرد و خدای آنان را نزد مقرّبانش ياد كند و نيز داود پيامبر به خدا عرض می كند :
«الهي اذا رأيتني اجاوز مجالس الذاكرين الي مجالس الغافلين فاكسر رجلي دونهم فانها نعمة تنعم بها علی».(2)
«هرگاه ديدی از مجلس اهل ذكر به مجلس اهل غفلت می روم پايم را بشكن كه اين پای شكستن نعمتی است كه بر من ارزانی می داری».
سؤال : ذكر خدا يعنی چه؟
جواب : بدون شک ذكر خدا شامل هر ذكری است كه خدا را به ياد آورد ولی در بعضی روايات به مصاديقی برای ذكر اشاره شده است كه به عنوان مصداق كامل است و دليل برای انحصار نيست مثلاً در برخی از احاديث به تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام تفسير شده است(3)و در برخی به اسماء و صفات حسنی الهی و تسبيح و تنزيه او(4)، همه از باب بيان مصداق است.
بهترين اذكار البته دعاهای وارده در شب های و روزهای ماه مبارک رمضان است
و بزرگان به آنها اهميت می دادند در حالات حضرت علامه طباطبايی نقل شده است(1)كه شب های ماه مبارک رمضان را تا صبح بيدار بودند و مطالعه نموده و به قرائت قرآن و دعا و نماز و اذكار مشغول بوده اند .
البته در بين اهل معرفت بر ذكر يونسيه تأكيد فراوان شده است و بر سجده های طولانی . عارف كامل ، حاج ميرزا جواد آقا ملكی تبريزی در نامه و دستورالعملی می فرمايند : در اصلاح نفس و جلب معارف مؤثرتر از اين نديدم كه در هر شبانه روز يک بار به سجده طولانی مداومتشده و درآن اين آيه خوانده شود:
«لا اله الاّ انت سبحانك اني كنت من الظالمين».(2)
يكی از فرازهايی كه در ادعيه معصومين عليهم السلام بويژه دعاهای ماه رمضان وجود دارد درخواست روزی و رزق حلال است ، در روانشناسی جديد می گويند :
عوامل تربيت انسان چند چيز است: 1 - وراثت؛ 2 - محيط؛ 3 - تغذيه.
آن وقت در بحث تغذيه بايد توجّه داشت همانطوری كه غذاها تأثير دارد ، غذای حلال و حرام و نامشروع بر سيستم بدن و جسم آدمی مؤثر است ، در دين می گويد : نه تنها تغذيه بر جسم تأثير دارد بر روان آدمی نيز مؤثر است . مخصوصا در روايات معصومين عليهم السلام از لقمه حرام نكوهش شده است.
از اين روی در دعای سحر ماه رمضان يكی از فرازها اين است:
«اسئلك يارب بقوتك عن ذلك و قدرتك عليه وغناك عنه و حاجتي اليه ترزقني في عامي هذا و شهري هذا و يومي هذا و ساعتي هذه رزقاً تغنيني به عن تكلف ما في ايدي الناس من رزقك الحلال الطيب».(3)
دو باره در فراز پايانی همان دعا كه درخواست ها و طلب شروع می شود می گوئيم :
«وارزقنی من فضلك الواسع رزقاً حلالاً طيبا».
نيز امام سجاد عليه السلام در فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی چنين می فرمايد :
«وارزقني من فضلك رزقا حلالاً طيبا».
در حديث نورانی معراج هم در فرازی كه خداوند رسولش را بنام يا احمد خطاب می كند آنجا فرمود :
«يا احمد ان العبادة عشرة اجزاء ، تسعة منها في طلب الحلال فان طيبت مطعمك و مشربك فانت في حفظي وكنفي قال يارب وما اول العبادة؟ قال : اول العبادة الصمت والصوم».برای عبادت و بندگی خدا بايد روزی انسان حلال باشد ، اگر روزی كه قوام زندگی به آن است ، از راه حرام و معصيت خدا تأمين گردد ، چگونه انسان می تواند به خدا تقرّب جويد نُه جزء عبادت در طلب روزی حلال است .
حضرت سجاد عليه السلام در فرازی از صحيفه سجاديه(1)فرمودند :
«وفّقنا فيه . . . أنْ نخلّص أمْوالنا من التّبعات ، وأنْ نطهّرها بإخْراج الزّكوات».
«به ما توفيق عنايت فرما تا حقوق اموال خود را پرداخته و با پرداخت زكات ، پاكيزه اش سازيم ، تطهير اموال با خارج ساختن زكات».
خمس و انواع صدقه به جهت مصالح اجتماعی و اعطای حقوق مستمندان مورد سفارش حضرت سجاد عليه السلام است از پيامبر نقل شده است كه فرمود : ملعون ملعون مال لايزكّی(2)مالی كه زكات آن اخراج نشود ، از رحمت خدا دور است . نيز امام صادق عليه السلام فرمود :
«ما منْ عبْد يمْنع درْهما في حقّه إلاّ أنْفق اثْنيْن في غيْر حقّه».
هيچ كس از يک درهم كه می بايست از مال جدا كند امساک نمی كند جز آن كه دو درهم
را در غير حق می پردازد . در آيات نيز گيرنده صدقه را خدا می داند .
8 - نيل به سپيده باوران و ملكوت وآسمان
در فرازهای از دعای ماه رمضان از جمله اموری كه می طلبيم اين است كه :
«الحقني باوليائك الصالحين».(1)
نيز در دعای افتتاح كه سيد بن طاووس آن را از كتاب دعای محمد بن عثمان بن سعيد عمری نقل كرد و او از نوّاب خاص حضرت بقيه اللّه عليه السلام است به خواندن اين دعا مداومت داشته است و می توان گفت از ناحيه معصومين عليهم السلام يا حضرت ولی عصر روحی فداه رسيده است .
می گوئيم :«اللّهم برحمتك فی الصالحين فأدخلنا وفی علّيين فارفعنا».(2)
ما را از صالحان و در زمره آنان قرار ده و در ملكوت رفعت بخش .
حضرت امام سجاد عليه السلام در فراز دهم دعای چهل و چهارم صحيفه سجاديه می آورد : «واجعنا من عبادك الصالحون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون . . .».
خدايا ما را از صالحان كه وارث بهشت برين هستند و جاودانه در آن خواهند بود و نيز از كسانی كه اعمال پسنديده را به جای می آورند ، ولی هنوز دل های آنان از خشيت جلال الهی لرزان است و نيز كسانی كه هميشه به سوی نيكی ها می شتابند و پيشی می گيرند ، قرار ده. بندگان صالح خدا اولاً وارث بهشتند كه بهشت در اثر تلاش در اعمال پاک به آنان واگذار شده است . ثانيا در عين عمل به دستورات الهی ، دل شان قرين خشيت است چون عمل خود را لايق آن محضر نمی دانند. ثالثا با سرعت و تلاش به سوی نيكی ها می روند . با شوق و عشق می روند نه با كسالت و بيحالی .
و در فرازی می فرمايد :
«واجعلنا في نظم من استحق الرفيق الأعلي برحمتك».
«ما را در رديف كسانی قرار ده كه در عالی ترين مقام ها در محضر تو قرار
گرفته اند».
بلبل به باغ و جغد به ويرانه تاخته است ***هركس به قدر همت خود خانه ساخته است
همت بلند دار كه مردان روزگار ***از همّت بلند به جايی رسيده اند
رسيدن به اين مقام ، استعداد پيدايش آن مقام ها را لازم دارد .
3 - موانع بندگی
بندگی حضرت حق موانعی دارد و در ادعيه حضرات معصومين عليهم السلام به موانع بندگی اشاراتی شده است كه با تأمّل در ادعيه مأثوره آن بزرگواران كاملاً مشهود است كه در يک طبقه بندی كلّی موانع بزرگی با توجّه به ادعيه ، به دو قسم تقسيم می شود: 1 - گناهان جوانحی و قلبی؛ 2 - گناهان جوارحی.امّا گناهان جوانحی و قلبی عبارتند از :
در فرازی از دعای سحر از خداوند طلب می كنيم كه «اللّهم طهّر قلبي من النفاق» دلم را از نفاق پاک گردان . بسياری از گناهان مربوط به قلب و روح آدمی است و از گناهان جوانحی است و از خدا طلب تطهير از آن را طلب می كنيم .
حضرت سجّاد عليه السلام در دعای چهل و چهارم صفيحه سجاديه می فرمايند :
«اللّهم صلّ علي محمد و آل محمد و جنّبنا الالحاد في توحيدك».
«خدايا ما را از اعراض و سستی در توحيد خود باز بدار . يكی از دام های شكار انسان همين الحاد در توحيد است».
مرحوم علاّمه طباطبايی طی بحث از اسما وصفات الهی می فرمايند :
«الحاد در اسماء آن است كه انسان آن چه را خداوند متعال در اين عالم ايجاد كرد و به سبب اسمای خود در اختيار بندگان گذارده ، به غير خدا
نسبت دهد».(1)
مثلاً اگر از خاک تيره ، گلی زيبا و پر طراوت سر بر كشيده و با كرشمه خاص، زيبايی خود را در معرض همه ديدگان حيرت زده جلوه می دهد ، اگر آن زيبايی را به طبيعت نسبت بدهيم از مصاديق الحاد در اسماء است ، بايد بدانيم كه آن مدبّر حكيم با تدبير خاص به چنين هنرنمايی دست زده است و حسن را به گل منتسب نكنيم بلكه باور كنيم كه : «حسن آن دارد كه يوسف آفريد» و اگر يوسف شيرين است يوسف آفرين شيرين است و به قول حافظ :
خيز تا بر كلک آن نقّاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب بر نقطة پرگار داشت
عيب بسياری از آدميان اين است حجاب نقش ، آنها را از نقّاش غافل می كند .
به قول سعدی كه :
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند ***ما تماشا كنان بستانيم
تو به سيمای شخص می نگری ***ما در آثار صنع حيرانيم
هرچه گفتيم جز حكايت دوست ***در همه عمر از آن پشيمانيم
در فرازی از دعای صحيفه سجاديه می خوانيم :
«اللّهم جنّبنا . . . والتقصير فی تمجيدك».
«خدايا . . . و از كوتاهی در بزرگداشت خودت ما را باز دار».
يكی از آموزه هايی كه در دعای افتتاح می آموزيم كه ابتداء آن با ثناء الهی آغاز می شود و سپس دعا و درخواست ها شروع می شود يعنی در هر طلبی ابتداءً ثناء الهی و تمجيد لازم است و بعد دعا و درخواست .
از «اللّهم انّی افتتح الثناء بحمدك كه شروع می شود تا آنجا كه اللّهم صلّی علی محمّد عبدك و» . . . يعنی معصوم به ما اين گونه می آموزد .
1) . الميزان، ج 8 ، ص 340 - 343 .
و نيز در دعای سحر كه امام باقر عليه السلام در سحرهای ماه رمضان می خواندند :
«اللّهم انی اسئلك من بهائك بابهاه وكلّ بهائك بهی . . .»
تا آنجا كه فاجبنی يا اللّه ، كه در پايان دعا دارد كه هر حاجتی داری از خدا بخواه كه البته مستجاب است ، آن دعا نيز بيان تمجيد الهی و ثناء حضرت حق و اوصاف زيبايی خداست .
واقعا يكی از بيماری های قلبی و روحی كه آدمی را می آزارد شک و ترديد است از اين روی حضرت سجّاد عليه السلام در دعای ابوحمزه در فرازی می فرمايند :
«اللّهم . . . أبرء قلبي من الرياء والشكّ والسمعة في دينك حتّي يكون عملي خالصاً لك».
و نيز در دعای شب بيست و هفتم كه در مفاتيح الجنان است ، چنين درخواست می كنيم:
«ان تهب يقيناً تباش به قلبي وايماناً يذهب الشك عنی».
و نيز فراوان در دعاها به بيماری «شك» اشاره شده است حضرت سجاد عليه السلام در دعای چهل و چهارم صحيفه می فرمودند : «والشك في دينك والعمي عن سبيلك» اما بايد توجّه داشت.
شک در دين ، آن گاه مذموم است كه هميشگی باشد به تعبير استاد مطهری رحمه الله شک توقفگاه خوبی نيست گرچه گذرگاه خوبی است . لذا حضرت به دنبال شک در دين ، كوری در راه را ذكر فرموده است كه با شكِ دامن گير و دايمی همراه است.(1)
در فرازی از دعاهای ماه رمضان آمده است:
«اللّهم . . . و لا تجعل للشيطان فيه عليّ سبيلا».(2)
خدايا شيطان را بر من مسلّط مكن . شيطان همواره از راه قوای تحريكی و ادراكی وارد شده و نفوذ می كند ، از راه خيال و وهم می آيد ، البته بايد توجّه داست كه نفوذ شيطان با اداره و استقلال آدمی منافاتی ندارد و وسوسه او در حد دعوتنامه است اما همراه با جاذبه خاص است.
«اغوا» ، «تزيين» ، «تدليس» ، «تلبيس» و «تعميه» از كارهای شيطان است.(1)
ممكن است يک رياكار، سال ها به خاطر مردم عمل كند و عبادت نمايد ولی خود را از اهل اخلاص بداند مگر كسی كه بدی های خود را توجيه می كند و برای گناه ، يک مستمسک می جويد ، جز اين است كه در دام فريب شيطان است؟
و اين شيطان در همه امور دينی ، اقتصادی ، اخلاقی و . . . دخالت می كند ، حضرت سجاد عليه السلام در پايان دعای ابو حمزه چنين طلب می كند :
«واعوذ بك يا ربّ علی نفسی و دينی و مالی و علی جميع ما رزقتنی من الشيطان الرجيم».
جان و مال و هر نعمتی كه به من ارزانی داشتی را از دستبرد شيطان رجيم حفظ كن . لذا امام سجاد در صحيفه سجاديه فرمود :
«وجنّبنا . . . و الا نخداع لعدوك الشيطان الرجيم».(2)
خدايا ما را از فريب شيطان رجيم باز بدار. آری پذيرش نيرنگ و خدعه شيطان دليل حقارت نفس و كوتاهی عقل و دوری از واقعيت ها است . كسی كه شخصيت خويشتن را از دست داده و اختيار خود را ندارد و به دست شيطان می دهد ، در اسف بارترين شرايط . زندگی را سپری می كند .
در فرازی از دعای روزهای ماه رمضان چنين می خواهيم :
«و اعذنی فيه من الشيطان الرجيم و همزه ولمزه ونفثه ونفخه و وسوستهو تثبيطه وكيده و مكره وحبائله و خدعه وامانيّه وغروره وفتنته وشركه و احزابه واتباعه واشياعه واوليائه وشركائه وجميع مكائده».
از جمله اموری كه می توان گفت از موانع بندگی «غفلت است» حضرت سجاد در دعای ابوحمزه می فرمايند :
«اللّهم اني اعوذ بك من الكسل والفشل والهمّ والجبن و الغفلة».
همه اين ها بيماری های روحی فرد و جامعه است جامعه بيمار جامعه ای كه گرفتار سستی، اندوه ، ترس و غفلت است . فرد بيمار نيز فردی است كه اين بيمارها را دارد البته بيماری «غفلت» از ويژگی خاص برخوردار است لذا فرمود : «الغفلة الضرّ الاعداء».
دشمنی كه زيان آن فراوان است در فرازی از صحيفه سجاديه می فرمايند :
«وأعنّا . . . التضرّع اليك و الخشوع لك والذلّة بين يديك حتي لايشهد نهاره علينا بغفلة ولا ليله بتفر ليط».(1)
به ما توفيق زاری و اظهار فروتنی و خاک ساری به درگاهت بده ، به گونه ای كه روزهای آن بر غفلت و شب های آن بر كوتاهی ما در عمل عليه ما گواهی ندهد .
و البته غفلت ، مصاديق و مواردی دارد:
1 - غفلت از خدا ، فرعون ها و قارون ها و نرون ها و هيتلرها از خدايی كه آفريدگار عالميان است و گرداننده عالم ، غفلت داشتند و لذا خداوند متعال حتّی به رسولش سفارش می كند :
«لا تغفل ابدا ، من غفل لا ابالی بايّ واد هلك».(2)
ای احمد هرگز غافل مباش ، كسی كه از من غافل گردد ، برايم مهم نيست كه به كدام وادی هلاكت در افتد و اين تهديدی است برای انسان كه متوجّه باشد غفلت از خدا او را به انواع هلاكت ها دچار می كند .(3)
2 - غفلت از خود؛ 3 - غفلت از امتحان خدا؛ 4 - غفلت از قيامت ، و در تاريخ فراوانندكسانی كه گرفتار اين بيمارها شدند .
يكی از اموری كه از خدا طلب می كنيم اين است كه: خدايا ما را موفق بدار كه با رفتارهای پاكيزه، آن چنان به تو تقرّب يابيم كه ما را از گناهان پاكيزه بداری و از عيب ها نگاه داری «وتعصمنا فيه ممّا نستأنف من العيوب».(1)
بايد توجّه داشت كه حسن خلق از ويژگی های مؤمن است . در روايتی امام صادق عليه السلام فرمودند :
«ان الخلق الحسن ، يميت الخطية كما تميت الشمس الجليد».(2)
حسن خلق گناهان را از بين می برد، همان گونه كه خورشيد يخ را آب می كند و كيفر و آثار زشت بد خلق در ادعيه و روايات معصومين عليهم السلام فراوان آمده است . داستان سعد بن معاذ جبلی آموزنده است و درس آموز لذا بايد به خدا پناه ببريم از اخلاق سوء كه دنيا و آخرت آدمی را برباد می دهد .
در فرازهای از دعای ابوحمزه امام سجاد عليه السلام از خداوند طلب می كند تطهير از معاصی رفتاری را از اين روی می فرمايد :
«اللّهم طهّر . . . . . . . و عملي من الريأ و لساني من الكذب و عيني من الخيانة».
همه اين ها گناهان جوارحی است و البته اختلال رفتاری و آدمی را از حضرت حق دور می كند رسول اكرم نيز در خطبه شعبانيه می فرمايد :
«واحفظوا ألسنتكم و غضّوا عّما لا يحل النظر اليه ابصاركم وعما لايحل الاستماع اليه اسماعكم».
خدايا ، عمل و رفتارم را از ريا ، و زبانم را از دروغ ، و چشمم را از خيانت و نگاه های آلوده حفظ كن و رسول اكرم صلی الله عليه و آله نيز می فرمايد : ای مردم ، در ماه رمضان زبانتان را از معصيت حفظ و چشم هايتان را از محرمات بپوشانيد .
يكی از بزرگترين و معمولی ترين شوائب عمل ، ريا می باشد و خالص كردن عمل از آن بسيار مهم است . جمله ای اميرالمؤمنين دارد كه پانصد صفحه شرح می خواهد در عين اختصار ، يک درياست! می فرمايد «بالأخلاص يكون الخلاص»(1)با اخلاص، انسان از هر ورطه ای خلاص می شود تمام مشكلات با اخلاص حل می شود شخصيت طلبی و شهرت طلبی از آفت های بندگی است.
حاج شيخ عباس قمی وقتی كتاب منازل الاخرة را نوشته بود ، يک مسئله گو آن را قبل از نماز در حرم مطهر برای مردم می خوانده است ، پدر آقا شيخ عباس اهل علم نبوده ، مغازه نانوائی داشته است روزی می آيد و می گويد شيخ عباس! شب ها بيا حرم ، شيخ حسين مسئله گو كتابی به اسم منازل الاخرة را می خواند ، بيا گوش كن تا بفهمی! ايشان هم فرموده بود : دعا كنيد تا بفهمم! تا زمانی كه پدرش در قيد حيات بود يكبار هم نگفت : آن كتاب را نوشته ام ! لذا «ريا» مفسد عمل است ، پناه به خدا .
بزرگی فرمود : عمده چيزی كه برزخ را تاريک می كند ، حرف پشت سر مردم است ، غيبت ، تهمت ، . . . و بطور كلی برزخ را گناهان ، تاريک می كند .
در دعای سحر ماه رمضان می خوانيم «اللّهم طهّر . . . لساني من الكذب» ، و در دعای روز بيست ونهم ماه از خدا طلب می كنيم «اللّهم . . . طهّر قلبي من غيا هب التهمة» از تاريكی های تهمت مرا دور كن و يک از گناهان زبان تهمت است و تهمت يعنی گناهی را در مقام ظن و گمان به كسی نسبت دادن كه در حقيقت يكی از شاخه های دروغ است و مجموعا از خدا بخواهيم كه خدا يا ما را از گناهان زبان دور نما كه اين گناهان ريشه ايمان را می سوزاند .
1) . تنبيه الخواطر، ج 2 ، ص 154 .
در اهميت گناهان زبان بويژه غيبت همين بس كه مرحوم مجلسی ، بيست و پنج صفحه 61 در باره حرمت غيبت و . . . بحث كرد . زبان يكی از اعضايی است كه بيشترين گناه را مرتكبمی شود . گاهی با چشم می توان حرف زد ، حرف نوازش گر يا دشنام آميز ، گاهی با حركت دست می توان سخن گفت ، گاهی اشاره چشم و ابرو گوياتر از خيلی حرف هاست . مگر می توان به بهانه طنز مؤمنی را غيبت كرد با آبرو وحيثيت كسی بازی كرد؟
آن كه غيبت می كند ، يا به نيت ستايش از خويش است ، يا ريشه در حسد دارد ، يا از غرور و تكبّر سرچشمه می گيرد و يا برای جلب توجّه اين و آن است . يا برای فرونشاندن خشم است ، يا بدگمانی عامل آن است يا صرفا يک شوخی و مزاح است .
ولی آنچه بر باد می رود آبرو است و آنچه بر جای می ماند ، وبال گناه بر دوش و در نامه عمل غيبت كننده است .
دريغا كه با آتش زبان و شعله غيبت ، خرمن طاعات و صالحات خويش را سوزانده ، خاكستر كنيم .
گناهان همچون دروغ ، تهمت ، سخن چينی ، فحش ، جدل ، خودستايی ، باطل سرايی تحريف حقيقت ، كتمان حق ، افشای راز ، مردم آزاری ، تحقير و استهزاء ، تندخويی و پرخاش گری ، قسم دروغ ، شهادت ناحق ، وعده های كذب و . . . همه زاده زبان های لجام گسيخته و بی مهار است . همه اين گناهان هم به ذائقه نفس خوش است و مطلوب نفس حيوانی پس ، بستن دهان ، به هنگام طغيان نفس ، نقشه های ابليس را نقش بر آب می كند به قول صائب تبريزی :
نيست درمان مردم كج بحث را جز خامشی
ماهی لب بسته خون در دل كند قلاّب را
لذا از حكيمی پرسيدند : چرا استماع تو ، از نطق ، زياده است؟
گفت : زيرا مرا دو گوش داده اند و يک زبان يعنی دو چندان كه می گويی ، می شنو .(1)
1) . امثال و حكم ، دهخدا ، ج 3 ، ص 332 .
يكی از موانع بندگی خدا نگاه های آلوده است می دانيم چشم ، دريچه ای به دنيای قلب است آنچه به صورت تصوير ، فيلم ، منظره ، خط ، تابلو ، چهره و . . . در برابر ديد ما قرار می گيرد به درون و روح و فكر ما نفوذ می كند . نگاه آلوده يا حرام چرا آن همه نكوهيده است ،چون دل را هم به دنبال حرام می كشد . زنی زيبا از گذرگاهی عبور كرد حضرت علی عليه السلام و جمعی هم نشسته بودند ، يكی از حاضران ، با چشم و نگاه آن زن را تعقيب كرد . حضرت او را نكوهش كرد و فرمود :
«همين گونه نگاه هاست كه شهوت جنسی را بر می انگيزد».
اسيران نگاه فراوانند . آن كه نتواند حريف پلک های خويش شود و آن را بر روی حرام و ناروا ببندد ، چگونه ادعای اراده و خود ساختگی دارد؟!
لذا حضرت سجّاد عليه السلام در دعای سحر رمضان فرمودند :
«اللّهم طهّر . . . عيني من الخيانة».
نيز در بحارالانوار نقل شده است كه :
«قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله من ملأ عينه حراما يحشوها اللّه يوم القيامة مسامير من نار ثم حشاها نارا إلی أن يقوم الناس ثم يؤمر به الی النار».(1)
كسی كه ، چشم خود را از نگاه به نامحرم پر كند خداوند روز قيامت آن را از ميخ های آهنی آتشين پر خواهد كرد ، سپس پر از آتش می كند تا مردم از حساب فارغ شوند، سپس به آتش جهنم فرستاده شود .
در فرازی از دعای ابو حمزه، حضرت سجاد بعد از تقاضا و طلب ها در پايان می فرمايد :
«الهی طهّرنی من الذنوب كلّها».
1) . بحار الانوار، ج 104 ، ص 37 .
«خدايا از همه گناهان مرا پاک كن».
در دعای روز ششم ماه رمضان هم می گوئيم:
«اللّهم لا تخذلني فيه لتعّرض معصيتك».
«پروردگارا ! مرا با معصيت و گناهت خوار مگردان».
حضرت سجّاد عليه السلام در دعای بيستم صحيفه سجاديه فرمودند :
«و عبّدني لك ولا تفسد عبادتي بالعجب ، و أجر للناس علي يديّ الخير ولا تمحقه بالمن وهب لي معالي الاخلاق واعضمي من الفخر».حضرت فرمايد : توفيق عبادت و بندگي به من بده . ولي عبادتم را به عجب و فخر فاسد مكن.
«ثم خلصّ ذلك كلّه من رئاء المرائين وسمعه المستمعين ، لانشرك فيه احدا دونك».
حضرت سجاد عليه السلام به همه دام های شيطان توجّه دارد و ملك و ملكوت اعمال را به دقّت نظاره می كند كه مبادا باطن اعمال به كيد شيطان آلوده گردد .
يكی از موانع بندگی حبّ دنياست حضرت سجاد عليه السلام فراوان در دعاهای خويش به اين نكته اشاره دارد از جمله در دعای ابو حمزه می فرمايد :
«سيّدی اخرج حب الدنيا من قلبی و اجمع بينی وبين المصطفی وآله خيرتك من خلقك».
آقای من ، حبّ دنيا را از قلب و جانم بيرون كن تا در نتيجه بتوانم با رسول و آل او محشور شوم .
اين فراز از دعای سيّد الساجدين خيلی دقيق و آموزنده است و نياز به تأمّل دارد. چگونه حشر با معصومين عليهم السلام ميسر می گردد؟ حضرت می فرمايد : اگر حب دنيا از دل آدميان رخت بر بست ، حشر با پيامبر صلی الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام ميسر می شود . امّا بايد ديد دنيا و حب دنيا يعنی چه!
دنيا ، زمين و آسمان و دريا و صحرا و . . . كه نيست چون اينها و نگاه به آنها نه تنها مذموم نيست ممدوح هم هست پس حب دنيا يعنی تعلّق به دنيا داشتن ، به قول مولوی :
چيست دنيا از خدا غافل شدن ***نی قماش و نقره و فرزند و زن
آب در كشتی هلاك كشتی است ***آب اندر زير كشتی پشتی است
اغلب موضوعات اين بخش ، مسايل مرتبط با ديگران است ، دين تنها مسايل فردی نيست بلكه شامل رفتارهای اجتماعی نيز می شود لذا بايد در تصحيح رفتار اجتماعی نيز كوشيد .
گرچه احترام وابستگان همواره لازم است اما ماه رمضان فرصت شكوفايی اين حس تكريم و هم دردی در آدمی است . يک چشم بگردان ، ميان فاميل ، دوستان ، همسايگان ، همنوعان ، آيا شده آنها را سر سفره كرم و بزرگواری خودت بنشانی؟ برای اهل دل ، «غذا دادن» بيش از «غذا خوردن» لذت بخش است . سوره «هل اتی» در باره ايثار خاندانی نازل شد كه روزه بودند ، اما هنگام افطار غذای خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و با «آب» افطار كردند و اين فداكاری سه روز تكرار شد ، تا سوره انسان «هل اتی علی الانسان . . .» نازل شد . حضرت سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه در فرازی می فرمايند :
«و وفّقْنا فيه لأنْ نصل أرْحامنا بالْبرّ و الصّلة».(1)
«خدايا به ما توفيق بده تا با نيكی و هديه به خويشان خود رسيدگی كنيم».
رحم، آن كسی است كه با انسان محرم باشد و برخی می گويند : رحم ، هر كس است كه با انسان خويش و بستگی فاميلی دارد و به نظر عرف قوم و خويش باشد . شيخ بهايی در اربعين می فرمايد : از روايات استفاده می شود كه حتی اگر دو نفر به چند پشت به هم برسند ، باز هم رحم
1) . صحيفه سجاديه، دعاى چهل و چهارم.
حساب می شوند و آنرا به روايتی از علی بن ابراهيم قمی در تفسير آيه :
«فَهَل عَسَيتُم اِن تَوَلَّيتُم اَن تُفسِدوا فِي الاَرضِ وتُقَطِّعوا اَرحامَكُم»(1).
اين آيه در شأن بنی اميه نازل شده كه خداوند آن ها را سرزنش می كند ، اگر والی و حاكم در زمين شديد در زمين فساد می كنيد و رحم هايتان را قطع می كنيد . (اشاره به ظلم هايی كه به بنی هاشم نمودند) ارتباط اين دو بهم در اجداد رسول اكرم صلی الله عليه و آله بود(2)به هر حال صله ارحام موجب طول عمر است و ترک ارتباط و رسيدگی به خويشان از گناهان كبيره شمرده شده است زيرا خداوند متعال به قطع ارتباط با خويشاوندان وعده جهنّم داده و آن را در رديف ايجاد فساد در جامعه شمرده است(3)پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود :
«. . . صلة الرحم تزيد فی العمر و تنفی الفقر».
نيز فرمود :«إنّ الْمرْء ليصل رحمه و ما بقي منْ عمره إلاّ ثلاث سنين فيمدّها اللّه إلي ثلاث و ثلاثين سنةً و إنّ الْمرْء ليقْطع رحمه وقدْ بقي منْ عمره ثلاث و ثلاثون سنةً فصيّرها اللّه إلي ثلاث سنين أوْ أدْني قال الْحسيْن وكان أبو جعْفر عليه السلام يتْلو هذه الآية يمْحوا اللّه ما يشاء و يثْبت وعنْده أمّ الْكتاب».(4)(5)
روايات در باب صله ارحام و ارتباط با بستگان و اقربا عجيب است متأسّفانه به دليل تمدن ماشينی و زندگی صنعتی ارتباط ها قطع شده است .
از جمله اموری كه در ادعيه معصومين عليهم السلام به آن تأكيد شده است رابطه حسنه با همسايگان و ترحم و تكريم و دستگيری از يتيمان و كودكان است .
حضرت سجاد عليه السلام در فرازی از دعای چهل و چهارم صحيفه سجاديه بر رعايت كرامت های رفتاری با همسايگان تأكيد می ورزد می فرمايد :
«ووفّقْنا فيه لأنْ نصل أرْحامنا بالْبرّ والصّلة ، وأنْ نتعاهد جيراننا بالإفْضال والْعطيّة».(1)
«به ما توفيق ده در اين ماه ، با احسان و دهش با همسايه ها رابطه برقرار كنيم».
نيز در فرازی از دعای هشتم ماه رمضان می گوئيم :
«اللّهم ارزقنی فيه رحمة الأيتام واطعام الطعام».
ترحّم به يتيمان و طعام دادن روزی من قرار ده . نيز در خطبه شعبانيه رسول اكرم صلی الله عليه و آله فرمود :
«و منْ أكْرم فيه يتيما أكْرمه اللّه يوْم يلْقاه».(2)
در سفينة البحار هم از رسول نقل شده است كه :
«منْ كفل يتيما و كفل نفقته كنْت أنا وهو في الْجنّة كهاتيْن وقرن بيْنإصْبعيْه الْمسبّحة والْوسْطی».(3)
از مجموعه آنچه در ادعيه معصومين عليهم السلام و آيات و روايات فهميده می شود اين است كه صفت ترحّم يكی از اوصاف پسنديده است بويژه نسبت به همسايگان و يتيمان و كودكان.
وقتی كه موسی عليه السلام مناجات می كرد عرض كرد الهی به كدام خصلت از خصلت های نيكو به رضای تو مخصوص شدم خطاب شد : يا موسی ، روزی چوپانی شعيب را می نمودی در هنگام شدت گرمای طاقت فرسای روز ، بزغاله از گله گريخت و تو به دنبال آن رفتی تا آن را نجات دهی ، مبادا طعمه گرگ شود ، مسافتی را طی كردی ، از شدت حرارت و حركت ، رنج يافتی تا به آن حيوان رسيدی و آن حيوان را بر دوش گرفته و آوردی .
«فلرحمك علي خلقي اصطفيتك بالنبوّة».(1)
لذا محبت و ترحم به بندگان خدا يک امر نيک بوده و آثار و بركات فراوانی دارد. اين صفت و ويژگی در ائمه معصومين عليهم السلام بروز و ظهور داشته به يک نمونه اشاره كنيم:
در بحارالانوار از كتاب های «بشارة المصطفی» و «مناقب» و «خرائج» به سّندی از عبدالواحد بن زيد نقل می كند كه می گويد:
يک سالی به حج رفتم. هنگامی كه طواف می كردم ديدم دختری پنچ ساله در حالی كه به پرده كعبه چسبيده بود ، به دختری هم سن و سال خود می گفت :
«لا وحقّ الْمنْتجب بالْوصيّة الْحاكم بالسّويّة الصّحيح النيّة زوْج فاطمة الْمرْضيّة ما كان كذا وكذا».
نه به حق آن كسی كه رسول خدا او را وصی خود قرار داد ، او كه به حق و عدالت و مساوات حكم می كند ، او كه نيت پاک و صحيح دارد و همسر فاطمه مرضيه است چنين و چنان نيست كه تو می گويی . جلو رفتم و به دختر گفتم : منظور تو از صاحب اين صفات برجسته كيست؟ گفت:
«واللّه اعلم الأعْلام و باب الأحْكام وقسيم الْجنّة والنّار وربّاني هذه الأمّة ورأْس الأئمّة أخو النّبيّ ووصيّه وخليفته في أمّته ذلك موْلاي أمير الْمؤْمنين عليّ بْن أبيطالب عليه السلام ».(2)به خدا سوگند سرآمد همه مهترها دروازه احكام الهی وتقسيم كننده بهشت و دوزخ سرپرست اين امت اولين امام ، برادر رسول خدا و جانشين او و وصی او . آری او مولای من امير مؤمنان علی بن ابی طالب عليه السلام است . گفتم : دختر! علی نسبت به تو چه كرده كه اين گونه او را با صفات می ستايی؟ دختر در پاسخ گفت به خدا قسم! پدرم از اصحاب و مواليان او بود كه جلوی چشمش در صفين شهيد شد بعد از جنگ ، حضرت برای دل جويی به خانه ما در كوفه آمد در حالی كه من و برادر در اثر آبله نابينا شده بوديم پس چون ما را ديد آهی كشيد و اين شعر را
خواند :
ما ان تأوّهت من شئ رزيت به ***كما تأوّهت للاطفال في الصغر
قدمات والدهم من كان يكلفهم ***في النائبات و في الاسفار و الحضر
يعنی در تمام سختی ها كه پيش آمد هيچ سختی همانند ناراحتی كودكان صغير، مرا ناراحت نكرد و آه از دل نكشيدم. آن ها كه سايه پدر بر سرشان نيست تا آن ها را سرپرستی كند و در گرفتاری ها و سفر و حضر يارشان باشد. سپس ما را نزديک خود برد و روی زانو نشانيد و دست مبارک بر چشم من و برادر كشيد و دعاهايی خواند و دستش را برداشت و ما بينا شديم آری فدايش گردم به خدا قسم! هم اكنون شتر را از فاصله يک فرسخی می بينم تمام اين ها به بركت وجود آن حضرت است درود خدا بر او باد! عبدالواحد می گويد هميان خود را باز كردم و دو دينار باقی مانده پولی كه داشتم به او دادم ديدم دختر تبسمی كرد و گفت : آرام باش زيرا آن حضرت بعد از خودش ما را به بهترين خلف سپرده است . ما امروز تحت تكفّل ابی محمّد - حسن بن علی - امام مجتبی عليه السلام هستيم و نان خور آن حضرت هستيم . بعد گفت آيا تو هم علی را دوست داری؟ گفتم : آری گفت خوشا به حالت! به دست گيره محكمی دست زدی كه رها شدنی ندارد . پس از من خداحافظی كرد و رفت در حالی كه شعری در مدح و تمجيد از محبت علی عليه السلام زمزمه می كرد(1).
آری دوست و دشمن همه رفتار محبت آميز و سرپرستی اميرالمؤمنين عليه السلام را نسبت به اطفال يتيم بازگو نموده اند تا جايی كه لقب حضرت را «ابو الارامل والايتام» يعنی پدر يتيمان و بيوه زنان گفته اند و يكی از عجايب و صفات متضاد حضرتش آن است كه با آن شجاعتو صلابت وقتی در برابر ضعيف و مظلوم و يتيمی قرار می گرفت آن چنان مهربان و عطوف بود كه آن سختی و صلابت فراموش می گشت .
1) . همان، ص 546 .
يكی از روش های مهم تربيتی كه مورد تأكيد اسلام بوده و اكنون مورد توجه روان شناسان واقع شده است، «روش الگويی» است؛ يعنی الگوپذيری از بزرگان در شئون مختلف زندگی. قرآن مجيد، پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله را بهترين الگو و اسوه معرفی نموده و همگان را به پيروی از آن حضرت فرا خوانده است، آنجا كه می فرمايد:
«لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللّه اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمن كانَ يَرجو اللّه و اليومَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللّه كَثيرا».
«در زندگی رسول خدا سرمشق نيكويی برای شما است؛ برای آنها كه به رحمت خدا و روز رستاخيز اميد دارند و خدا را بسيار ياد می كنند».(1)
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«من دوست ندارم مسلمانی بميرد مگر اينكه تمام آداب و سنن رسول خدا صلی الله عليه و آله را ولو يک بار هم كه شد انجام داده باشد».(2)
مپندار سعدی كه راه صفا ***توان رفت جز در پی مصطفی
در كنار بررسی احاديث نبوی و فرمايشات معصومين عليهم السلام لازم است كه سيره عملی آن
بزرگواران نيز در ماه مبارک رمضان مورد توجه قرار گيرد. متأسفانه در اين زمينه، تحقيق لازم صورت نگرفته است!در اين نوشتار سعی شده است كه به طور اجمال، گوشه هايی از سيره معصومين عليهم السلام و علما در ماه مبارک رمضان كه در كتب روايی آمده است، مطرح گردد. اميدواريم روزه داران سخت كوشِ ما، بويژه نسل جوان كه در پی شناخت الگوها می باشند، در تأسی از سالكان الی اللّه موفق باشند!
ائمه معصومين عليهم السلام ، مشتاق فرا رسيدن ماه ضيافت اللّه و خود باخته آن بودند. «خلف اين ايوب عامری» می گويد:
«هرگاه ماه رمضان فرا می رسيد، رنگ پيامبر صلی الله عليه و آله تغيير می كرد، بيشتر به نماز می ايستاد و در دعا، ابتهال و تضرع و زاری می نمود».(1)
درجه عشق و علاقه امام سجاد عليه السلام به اين ماه پربركت، از وداع سوزناک آن حضرت روشن می شود. آن حضرت در دعای وداع، به پيشگاه حضرت حق عرض می كند:
«ثُمَّ قَد فارَقَنا عِندَ تَمامِ وَقتِهِ و انقِطاعِ مُدَّتِهِ وَ وَفاءِ عَدَدِهِ فَنَحنُ مُوَدِّعوهُ».
«اين ماه پس از آنكه تمام شد، از ما مفارقت كرد و ما را تنها گذاشت و ما آن را وداع می كنيم».
اما وداع آن حضرت، يک وداع معمولی و تشريفاتی نيست، بلكه وداع با دوست عزيزی است كه جدا شدن از او بسيار سخت و طاقت فرسا است. از اين رو بلافاصله می گويد:
«وِداعَ مَن عَزَّ فِراقُهُ عَلَينا».
«ما كسی را وداع می كنيم كه فراقش برای ما گران و سخت است».
1) . اقبال، سيد بن طاووس، ص 20 .
در فراز ديگری، امام سجاد عليه السلام شدت عشق و علاقه خود را در قالب كلمه «حرص» كه به معنی ميل شديد است، بيان فرموده اند؛ اين همان حصر معنوی است كه اوليای الهی نسبت به امور اخروی داشته اند. از اين رو عرض می كند:
«السلامُ عَليكَ ما كانَ أحرصنا بِالأمسِ عَليكَ و أشدَّ شَوقَنا غدا إليكَ».«سلام بر تو ای ماهی كه نسبت به آمدن آن حريص بوديم (لحظه شماری می كرديم) و در آينده، مشتاق آمدن آن هستيم!».
اشتياق آن حضرت به ماه مبارک رمضان به حدی است كه خروج از ماه را مصيبت می داند و جبران آن را از خداوند طلب می كند؛ آنجا كه عرض می كند:
«الّلهمّ صل عَلي محمدٍ وَ آله و اجبُر مصيبَتَنا بِشَهرِنا».
«خدايا بر محمد و آلش درود فرست و مصيبت و انده از دست دادن ماه مبارک را جبران كن».(1)
امامان معصوم عليهم السلام ماه مبارک را بهترين فرصت می دانستند و نهايت استفاده را از آن می بردند. از اين رو امام سجاد عليه
السلام در دعای خود می گويد:
«و أربَحنا أفضَلَ أرباحِ العالَمينَ».
«سودی كه در اين ماه برديم، برترين سودهای جهانيان است».(2)
بر اين اساس، حضرات معصومين عليهم السلام پيش از حلول ماه رمضان، به كسب آمادگی جسمی و روحی مردم تأكيد می ورزيدند؛ نمونه آن سخن امام رضا عليه السلام در آخرين جمعه ماه شعبان، خطاب به اباصلت است:
«ای اباصلت، بيشتر روزهای ماه شعبان گذشت و اين آخرين جمعه آن است. تقصيرات خود را در آنچه از آن گذشته جبران نما و به چيزی كه به تو سود می رساند روی آور. دعا و استغفار و تلاوت قرآن بسيار نما و از گناهان خود نزد خدا توبه كن تا ماه خدا به سوی تو رو آورد، در حالی كه برای خداوند
عزّوجلّ خالص شده باشی، و هيچ امانتی بر گردنت نباشد جز آنكه ادا نموده باشی و در دلت كينه مؤمنی نباشد، مگر آنكه از دل خارج كرده و هيچ گناهی نباشد، جز آنكه از دل زدوده باشی و از خدا بترس... در باقيمانده اين ماه زياد بگو: خدايا، اگر در آنچه كه از ماه شعبان گذشته، مرا نيامرزيدی پس در مابقی آن بيامرز».(1)
سالكان الی اللّه ، ماه مبارک را يک فرصت استثنايی می دانستند آن را آغاز سال خود قرارمی دادند. از ابن طاووس نقل شده است كه می فرمايد: عده ای اول سالشان، اول فروردين است. مثل يک نوجوان كه تلاش می كند اول فروردين لباس نو در بر كند. درخت ها هم اول سالشان فروردين است كه لباس ها نو و تازه در بر می كنند. يک كشاورز، اول سالش اول پاييز است كه درآمد مزرعه را حساب می كند. تاجری كه كارگاه توليدی دارد هم اول سالی را برای خود تعيين می كند. اما آنها كه اهل سير و سلوكند، اول سال شان ماه مبارک رمضان است و حساب ها را از ماه مبارک تا ماه مبارک بعدی بررسی می كنند.(2)
برای ورود در هر مهمانی و ضيافتی، انجام مقدماتی لازم است كه از جمله آنها، نظافت بدن و آرايش ظاهری است. از آنجا كه روزه دار در ماه مبارک رمضان به يک ضيافت معنوی دعوت شده است، طبيعی است كه مقدماتش نيز بايد متناسب با آن باشد. از اين رو، در سيره پيامبر صلی الله عليه و آله و پيشوايان دين، در موقع رؤيت هلال ماه رمضان دعاهايی ديده می شود؛ اتمام باقر عليه السلام می فرمايد: رسول خدا صلی الله عليه و آله هرگاه هلال ماه رمضان را رؤيت می فرمود رو به قبله می ايستاد و می گفت:
«الّلهمّ أهِلَّهُ عَلَينا بِالأمنِ و الايمانِ و السلامَةِ و الإسلامِ و العافيةِ المجَلَّلَةِ و الرزقِ الواسع و دَفعِ الأسقامِ و تِلاوَةِ القرآنِ و العَونِ علي الصلاةِ و الصيامِ! الّلهمّ سَلِّمنا لِشَهر رَمَضانَ و سَلِّمهُ لَنا وَ تَسَلَّمْهُ مِنّا حتّي يَنْقَضي شهرُ رَمَضانَ و قَد غَفَرتَ لَنا!».
«خدايا، اين ماه را با امنيت و سلامت و اسلام و عافيت تمام و روزی وسيع و رفع بيماری ها و تلاوت قرآن و توفيق در نماز و روزه بر ما وارد كن! ما را برای
ماه رمضان، و اين ماه را برای ما سالم گردان تا ماه رمضان تمام گردد، در حالی كه ما را آمرزيده ای».(1)
اين عمل را نبايد كوچک و ناچيز پنداشت و به آسانی از كنار آن گذشت؛ چون رؤيت هلال و دعای مذكور، علاوه بر آثار اعتقادی - كه در ارتباط با خالق و آفريننده جهان هستیاست - می تواند در تلقين، حفظ روحيه و ايجاد انگيزه، نقشی اساسی داشته باشد.
يكی از اعمالی كه در ماه مبارک رمضان مورد توجه پيشوايان دين قرار گرفته است، قرائت قرآن است، تا جايی كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله تلاوت يک آيه از قرآن در ماه مبارک را برابر با ختم قرآن در ماه های ديگر می دانند.(2)
«علی بن مغيره» می گويد: خدمت حضرت موسی بن جعفر عليه السلام رسيدم و عرضه داشتم: پدرم از جدت در مورد ختم قرآن در هر شب سؤال نمود، آن حضرت جواب داد: در ماه رمضان، به هر اندازه كه می توانی انجام بده! از آن پس، پدرم در ماه رمضان چهل مرتبه ختم قرآن می نمود. من هم بعد از پدرم چنين می كنم؛ گاهی زيادتر و گاهی كمتر؛ بستگی به كار و حوصله ام دارد. وقتی روز (عيد) فطر می شود، برای رسول خدا صلی الله عليه و آله يک ختم، برای فاطمه عليهاالسلام يک ختم و برای هر كدام از ائمه عليهم السلام يک ختم و برای شما هم يک ختم قرآن می كنم؛ پاداش من چيست؟ حضرت فرمود: پاداش تو اين است كه در روز قيامت با آنان خواهی بود. گفتم: اللّه اكبر! آيا چنين خواهد شد؟ سه بار فرمود: بلی.(3)
«وهب بن حفص» می گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: انسان در چه مدت قرآن را ختم
می كند؟ حضرت فرمود: در شش روز و بالاتر. گفتم: در ماه رمضان، در چه مدت قرآن را ختم بنمايم؟ حضرت فرمود: در سه روز و بالاتر.(1)
ماه رمضان، بهار قرآن است و قرآن، بهار قلب ها است. امام باقر عليه السلام می فرمايد:
«لِكُلِّ شَي ءٍ رَبيعٌ و رَبيعُ القرآنِ شَهرُ رَمضانَ».
«براي هر چيزي بهاری است و بهار قرآن، ماه رمضان است».(2)
خداوند در اين ماه، نعمتی به نام قرآن به انسان ها هديه كرده است و عظمت اين ماه، به نزول قرآن كريم است؛ لذا شايسته است كه از اين فرصت، استفاده شايانی به عمل آيد،چنان كه بزرگان ما چنين كردند.
همه می دانيم كه بنيان گذار جمهوری اسلامی، امام خمينی قدس سره ملاقات های خود را در ماه مبارک رمضان لغو می كردند. يكی از اطرافيان امام قدس سره در اين باره می گويد: سرّ اينكه امام قدس سره ملاقات های خودشان را در ماه مبارک رمضان تعطيل می كردند، اين بود كه بيشتر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند و می فرمودند: خودِ ماهِ رمضان، كاری است.(3)
امام قدس سره وقتی در نجف بودند، در ماه رمضان، هر روز ده جزء قرآن می خواندند. يعنی هر سه روز، يک مرتبه قرآن را ختم می كردند. بعضی ها خوشحال بودند كه در اين ماه دو دوره قرآن را خوانده اند، ولی بعد متوجه شدند كه امام، ده - يازده بار قرآن را در طول اين ماه شريف خوانده اند.(4)
صدقه و انفاق در ماه مبارک رمضان، از جايگاه خاصی در سيره معصومين عليهم السلام برخوردار است. ابن عباس می گويد: بخشنده ترين افراد، رسول اكرم صلی الله عليه و آله بود و آن حضرت، بيشترين جود و كرم را در ماه رمضان داشتند.(5)در مورد امام سجاد عليه السلام گفته اند: هرگاه ماه رمضان می رسيد،
آن حضرت در هر روز درهمی صدقه می داد و می فرمود: اميدوارم كه شب قدر را دريابم و از آن بهره گيرم.(1)عبداللّه بن مسعود روايت می كند: شبی رسول خدا صلی الله عليه و آله از نماز عشاء فارغ شد. مردی از ميان صفوف برخاست و گفت: ای مهاجران و انصار، مردی غريبم و قدرت هيچ كاری را ندارم. به من غذايی بدهيد! رسول خدا صلی الله عليه و آله گفت: ای فقير، ذكر غريب مكن كه دلم را اندوهگين ساختی. بعد از آن فرمود: غريبان چهار قسم اند:
1 - مسجدی كه به آن نروند و نماز نخوانند.
2 - قرآنی كه آن را تلاوت نكنند.
3 - عالمی كه در ميان جماعتی باشد و از او مسايل دينی سؤال ننمايند.
4 - اسيران مسلمانی كه در ميان كفار باشند! سپس فرمود: چه كسی غذای اين مرد را تأمينمی كند تا خدا او را در فردوس اعلا جا دهد؟ حضرت علی عليه السلام برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا عليهاالسلام برد و گفت: ای دختر رسول خدا، در كار اين مهمان نظری كن، حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: در خانه طعام اندكی موجود است، حسن و حسين گرسنه اند و شما روزه داريد و آن طعام هم تنها برای يک نفر كفايت می كند. حضرت علی عليه السلام فرمود: آن را حاضر كن. حضرت فاطمه عليهاالسلام طعام را آورد. امام علی عليه السلام آن را نزد مهمان نهاد.
ابن عباس می گويد: ماه رمضان كه فرا می رسيد، رسول خدا صلی الله عليه و آله هر اسيری را آزاد می كرد و به هر فقير و نيازمندی كمک می نمود.(2)
بايد بدانيم كه هرچه احساس همدردی با فقرا و نيازمندان در ما تقويت گردد، در حقيقت به فلسفه روزه نزديكتر شده ايم. امام رضا عليه السلام فرموده اند:
«عِلَّةُ الصومِ لِعِرفانِ مَسِّ الجُوعِ و العَطَشِ».
«علت روزه گرفتن آن است كه گرسنگی و تشنگی ساخته شود و احساس گردد».(3)
يكی از آداب مهم ماه مبارک رمضان، دعا و نيايش و تضرع به ساحت قدس الهی است. تا جايی كه برای هر شب و روز اين ماه، دعاهايی وارد شده است كه مهمترين آنها دعای ابوحمزه ثمالی است.
اهميت اين موضوع، همچنين از ورود دعاهای مختلف در شرايط و حالات و زمان های مختلف فهميده می شود؛ مانند دعای رويت هلال، دعای پس از نمازهای واجب و مستحب، دعای افطار، دعای سحر، دعای وداع و غيره. سيره معصومين عليهم السلام اين بود كه با دعا به استقبال ماه مبارک می رفتند و با دعا آن را وداع می گفتند. رسول خدا صلی الله عليه و آله می فرمايد:
«رمضانُ شَهرُ اللّه تبارك و تعالي استَكثِروا فيه من التهليلِ و التكبيرِ و التحميدِ و التمجيدِ و التسبيحِ و هو رَبيعُ الفقراءِ».
«ماه رمضان، ماه خداوند تبارک و تعالی است. در اين ماه، تكبير و ثناو ستايش و تسبيح بسيار بگوييد كه اين ماه، بهار فقرا است».(1)
امام علی عليه السلام می فرمايد:
«عليكم في شهر رمضانَ بِكَثرَةِ الاستِغفار و الدعاءِ فأمّا الدعاءُ فَيُدفَعُ عَنْكُم بِهِ البَلائُ و أمّا الأستغفارُ فَتُمحي بِهِ ذُنوبُكُم».
«در ماه رمضان بر شما باد به زياد استغفار كردن و دعا خواندن كه دعا، بلا را از شما دفع می كند و استغفار، گناهانتان را محو می سازد».(2)
بهترين فرصت برای دعا و نيايش، وقت ملكوتی سحر است. امامان معصوم عليهم السلام و بزرگان در سحرهای ماه مبارک رمضان به راز و نياز با بی نياز هستی می پرداختند كه در اين باره می توان به دعای پر رمز و راز «سحر» از امام باقر عليه السلام و دعای عارفانه ابو حمزه ثمالی از امام سجاد عليه السلام اشاره كرد.
امام باقر عليه السلام در مورد اهميت دعای سحر می فرمايد: اگر مردم عظمت اين دعا را در نزد خدا بدانند و از اجابت سريع آن آگاه باشند، خود را برای آن به كشتن می دهند، گرچه با شمشير باشد. آن حضرت، اسم اعظم خدا را در اين دعا می داند و از آن به عنوان «رمز بزرگ» ياد نموده و خواستار كتمانش از نامحرمانی چون منافقان، دروغگويان و منكران می گردد.(1)
علمای ربانی نيز به پيروی از معصومين عليهم السلام ، سحرهای ماه رمضان را غنيمت شمرده و آن را با دعا و نماز و ياد خدا سپری می كردند. می گويند كه مرحوم آيت اللّه «سيد محمد باقر درچه ای» استاد آيت اللّه بروجردی، در قنوت نماز شب خود دعای ابو حمزه ثمالی را ايستاده می خواندند.(2)فرزند امام خمينی قدس سره می گويد: شبی در ماه رمضان، در پشت بام خوابيده بودم. خانه ايشان يک خانه كوچک 45 متری، در همسايگی ما بود. ديدم كه صدايی می آيد. بلند شدم و متوجه شدم كه آقا است كه در تاريكی نماز می خواند، دستهايش را به آسمان دراز كرده و گريه می كند. برنامه عبادی ايشان در ماه رمضان اين بود كه شب تا صبح نماز و دعا می خواندند و بعد ازنماز صبح و مقداری استراحت، صبح زود برای كارهايشان آماده بودند.(3)
علامه طباطبايی قدس سره نيز شب های ماه رمضان را تا صبح بيدار بود. مقداری مطالعه می كرد و بقيه را به دعا و قرات قرآن و نماز و اذكار مشغول بود.(4)
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند ***نماز نيمه شبی دفع صد بلا بكند
عتاب يار پری چهره عاشقانه بكش ***كه يک كرشمه تلافی صد جفا بكند
زملک تا ملكوتش حجاب بردارند ***هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند(5)
مرحوم شيخ عباس قمی قدس سره در شرح حال «آقای سيد صدر الدين عاملی اصفهانی» می نويسد: نقل شده است كه شبی از شب های ماه رمضان، ايشان به حرم اميرالمؤمنين عليه السلام رفت و بعد از زيارت، پشت سر مقدس نشست و شروع كرد به خواندن دعای ابو حمزه. وقتی به جمله «اِلهي لا تؤَدِّبني بِعُقوبَتِكَ» رسيد، گريه امانش را بريد و پيوسته اين جمله را تكرار می كرد
و گريه می كرد تا غش كرد و او را از حرم مطهر بيرون آوردند.(1)
شب قدر، به تعبير امام صادق عليه السلام قلب ماه رمضان است.(2)
«إنَّ اللّه اختارَ مِن الأَيّامِ الجُمُعةَ و مِن الشُهورِ شَهرَ رَمضانَ و مِن الليالي لَيلَةَ القدرِ».
«خداوند از همه روزها، روز جمعه، از همه ماه ها، ماه رمضان و از همه شب ها، شب قدر را برگزيد».(3)
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله دهه آخر ماه رمضان را اعتكاف می كردند و آن را مقدمه درک شب قدر قرار می دادند. امام صادق عليه السلام می فرمايد: رسول خدا صلی الله عليه و آله در آغاز، در دهه اول ماه رمضان و سپس در سال دوم، در دهه دوم و در سال سوم، در دهه سوم ماه مبارک رمضان اعتكافمی كردند و اين سنت را تا آخر ادامه می دادند.(4)سيره معصومين، تأكيد بر احيای شب قدر، تشويق به دعا و راز و نياز و نكوهش از بهره نبردن از شب قدر بوده است. عايشه می گويد: تلاش و كوششی را كه رسول خدا صلی الله عليه و آله در دهه آخر ماه رمضان انجام می داد در هيچ وقت ديگری انجام نمی داد.(5)امام علی عليه السلام می فرمايد: رسول خدا صلی الله عليه و آله شب بيست و سوم ماه رمضان، به صورت افراد آب می ريخت تا خوابشان نگيرد. حضرت فاطمه عليهاالسلام هم اعضای خانواده را وادار می كرد كه روز بخوابند و شب، غذای كمی بخورند تا بتوانند شب بيست و سوم را بيدار بمانند و می فرمودند: محروم، كسی است كه از خير و فضيلت اين شب محروم بماند.(6)
آن حضرت در روايت ديگری می فرمايد: در شب بيست و سوم ماه رمضان، در حالی كه باران شديدی آمده بود و مسجد مدينه را گل و آب فرا گرفته بود، رسول خدا صلی الله عليه و آله ما را به نماز وا می داشت و با وجود اينكه صورت و بينی آن حضرت گل آلود شده بود، دست از عبادت
و شب زنده داری نمی كشيد.(1)امام صادق عليه السلام به شدت مريض شده بود، اما در شب بيست و سوم ماه رمضان، به غلامانش فرمان داد كه او را با اين حال به مسجد ببرند تا بيتوته نمايد.(2)
درک شب قدر توفيق بزرگی است كه نصيب همه كس نمی شود. نامعلوم بودن آن بين سه شب و مسائل ديگر بی تأثير نيست. از اين رو بزرگانی كه عاشق درک شب قدر بودند، تلاش های مستمر و طاقت فرسايی برای درک آن می نمودند؛ نمونه اش عبادت يكساله «حاج ابراهيم كلباسی» است كه از معاصران ميرزای قمی و سيد شفتی و از شاگردان بحرالعلوم و صاحب رياض بوده است؛ او شب قدر را با عبادت درک كرد، زيرا به مدت يک سال، شب تا صبح عبادت كرد!(3)
عارفان را به حقيقت شب ظلمانی نيست ***شب مردان خدا روز جهان افروز است
هرچه به آخر ماه مبارک رمضان نزديک تر می شويم، آتش شور و عشق اوليای الهینسبت به اين دريای معنويت، شعله ورتر می گردد.
از روايات معصومين عليهم السلام استفاده می شود كه شب آخر ماه، از ويژگی های خاصی برخوردار است. امام باقر عليه السلام می فرمايد: شب آخر ماه رمضان كه فرا می رسد، فرشتگان ندا می دهند: مژده باد بر شما بندگان خدا! به راستی كه خداوند گناهان شما را آمرزيد و توبه شما را پذيرفت. پس ببينيد كه از اين به بعد، چگونه خواهيد بود؟(4)
«محمد بن عجلان» می گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه می فرمود: وقتی ماه رمضان می شد، علی بن الحسين عليه السلام هيچ غلام و كنيزی را نمی زد و چون عمل خلافی انجام می دادند، آن را می نوشت. وقتی شب آخر ماه رمضان می رسيد، همه را فرا می خواند و جايی جمع می فرمود. آنگاه آن نوشته را بيرون می آورد و خلافكاری های آنها را متذكر می شد و از همه اقرار می گرفت. سپس برمی خواست و می فرمود كه همه بلند بگويند: ای علی بن الحسين، همان طوری كه تو اعمال ما را برشمردی، پروردگارت نيز آنچه را كه تو انجام داده ای،
به حساب آورده و نوشته ای دارد كه به حق، عليه تو سخن می گويد. هيچ عمل كوچک و بزرگی را از آنچه كه به جا آورده ای فروگذار نكرده و به حساب می آورد. تو آنچه را كه در نزد او است، خواهی يافت. همان طوری كه ما اعمال خود را در نزد تو يافته ايم؛ پس از ما بگذر و عفو نما؛ چنانكه دوست داری كه او از تو درگذرد، تو هم از ما درگذر كه او را بخشنده و مهربان و آمرزنده خواهی يافت. ای علی بن الحسين، ذلت خود را در برابر پروردگار حاكم عادل به يادآور كه به اندازه خردلی ظلم نخواهد كرد از ما در گذر و عفو نما تا خداوند هم از تو درگذرد!
در اين هنگام، گريه ها شروع می شد و مناجات با خدا به ميان می آمد. تا آن كه حضرت، آنها را می بوسيد و می فرمود: از شما درگذشتم. آيا شما هم از من درگذشتيد؟ آيا از من راضی شديد؟ همه گفتند: ای آقای ما، ما از تو درگذشتيم! تو به ما بدی نكردی! آنگاه حضرت می فرمود كه همه بگويند:
«الّلهمَ اعفُ عَن عَلي بنِ الحسينِ كما عَفي عَنّا فَأعتِقهُ مِن النارِ كما أعتَقَ رِقابَنا مِن الرِّقِ».
«خدايا علی بن الحسين را عفو نما، همان طوری كه او ما را عفو كرد. او را از آتش آزاد كن، چنانكه او ما را از بردگی آزاد كرد».و خود حضرت می فرمود: «اللهم آمين رب العالمين» و همه را آزاد می نمود.(1)
1) . بحارالانوار، ج 95 ، ص 186 .
«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون».
«ای اهل ايمان بر شما روزه فرض گرديده است چنان كه بر امم سابقه فرض شده بود، باشد كه شما پرهيز گار شويدر».
ويژگی های روزه: روزه از عبادت هايی است كه ويژگی هايش آن را از ساير عبادات متمايز می كند: (زمان) ركن اصلی آن است و تنها (زمان) به آن معنا می دهد و (مكان) در آن به هيچ وجه دخالت ندارد. روزه از دو جهت با زمان ارتباط دارد: اول از جهت انجام آن در طول شبانه روز كه از اذان صبح تا مغرب امتداد دارد. دوم از جهت وقوع آن در طول سال كه به حسب سال قمری در قالب روزه های واجب، مستحب، مكروه و حرام شكل می گيرد. به عنوان مثال برای واجب به روزه رمضان و برای روزه های مستحب، روز عيد مبعث و عيد غدير و برای روزه های حرام به روز عيد فطر و عيد قربان می توان مثال زد. ويژگی مهم ديگر روزه آن است كه در آن هيچ نشانی از الفاظ، حركات و سكنات (عمل) مشاهده نمی شود. برخلاف ساير عبادات كه در برخی از آنها از كلام و عمل تشكيل شده است مانند نماز و برخی از كلام تنها همچون تلاوت قرآن و برخی ديگر از عمل محض هم چون جهاد و طواف تشكيل شده است.
ويژگی سوم آن كه انجام روزه مستلزم هيچ گونه بار مالی بر دوش روزه گيران نيست حتی نياز به ساتر هم كه در نماز بايد رعايت شود ندارد. آری روزه عبادتی است كه تظاهر و تفاخری را برنمی تابد.در اين مقاله نخست، احكام روزه سپس وظائف روزه داران، آنگاه به وظيفه معذوران و روزه خواران می پردازيم و در انتها زكات فطره و احكام عيد فطر را يادآور می شويم. احكام روزه در اين نوشتار در نظمی نوين و مبتنی بر آرای فقهی امام خمينی قدس سره از كتاب های تحريرالوسيله و توضيح المسائل و استفتائاتی كه از معظم له شده است، می باشد.
بخش اول: روزه
1 - تعريف: روزه آن است كه انسان، برای انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا مغرب از چيزهايی كه روزه را باطل می كند، خودداری كند.
2 - اقسام: روزه چهار قسم است: واجب، مستحب ، مكروه و ممنوع:
الف) روزه واجب عبارتست از:
1 - روزه ماه مبارک رمضان؛ 2 - روزه كفاره؛ 3 - روزه قضاء؛ 4 - روزه عوض خونی كه بايد در حج تمتع ريخته باشد؛ 5 - روزه روز سوم از ايام اعتكاف؛ 6 - روزه نذر؛ 7 - عهد؛ 8 - سوگند.
ب) روزه های مستحبی سيزده تا است:
1 - سه روز در هر ماه: اولين پنج شنبه و آخرين پنج شنبه و اولين چهارشنبه بعد از دهه دوم هر ماه؛ 2 - ايام البيض يعنی سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه؛ 3 - عيد غدير (روز هيجدهم ذی الحجه)؛ 4 - روز ولادت رسول خدا صلی الله عليه و آله (هفدهم ربيع الاول)؛ 5 - روز مبعث آن جناب (روز بيست و هفتم رجب)؛ 6 - روز دحوالارض (روز بيست و پنجم ذی القعده)؛ 7 - روز عرفه برای كسی كه روزه گرفتن او را دچار ضعف نمی كند و از خواندن دعاهای آن روز باز نمی دارد؛ 8 - روز مباهله (بيست و چهارم ذی الحجه)؛ 9 - پنج شنبه و جمعه هر هفته؛ 10 - اول ذی الحجه تا روز نهم آن؛ 11 - ماه رجب و ماه شعبان؛ 12 - عيد نوروز؛ 13 - اول و سوم ماه محرم.
ج) روزه های مكروه:
1 - روزه مستحبی ميهمان بدون اجازه ميزبان و هم چنين با نهی او؛ 2 - روزه گرفتن فرزند بدون اذن پدر؛ 3 - روزه گرفتن فرزند با وجود نهی مادر.
روزه های ممنوع و حرام: 1 - روز عيد فطر؛ 2 - عيد قربان؛ 3 - روز سی ام شعبان به نيت رمضان؛ 4 - روزه ايام تشويق (11 و 12 و 13 ذی الحجه برای كسی كه در منی است)؛ 5 - روزه كسی كه نذر كرده است تا موفق به معصيت شود؛ 6 - روزه سكوت (نيت كند بعنوان روزهيک روز و يا بعضی از يک روز را سخن نگويد)؛ 7 - روزه وصال (نيت كند يک روز و يک شب را تا سحر يا دو روز و يک شب را امساک كند)؛ 8 روزه مستحبی زوجه بدون اذن شوهر بنابر احتياط واجب.
مقصود از بيان شرايط صحت اشاره به اين مطلب است كه روزه به عنوان يک عمل عبادی از چه كسانی پذيرفته می شود؛ خواه واجب خواه مستحب، در اين صورت شرايطی را كه روزه گيرنده بايد از آن برخوردار باشد به (شرط صحت) تعبير می كنيم و مقصود از شرايط وجوب شرايطی است كه مكلف با دارا بودن آن شرايط روزه ماه رمضان بر وی واجب می گردد.
1 - شخصی كه می خواهد روزه بگيرد بايد مسلمان باشد. پس روزه مرتد پذيرفته نيست؛ 2 - مؤمن باشد؛ 3 - عاقل باشد. پس روزه مجنون صحيح نيست؛ 4 - در حالت حيض و نفاس نباشد؛ 5 - مست و بيهوش نباشد؛ 6 - بيمار نباشد؛ 7 - درد چشمی كه روزه برايش ضرر دارد نداشته باشد؛ 7 - مسافر نباشد (سفری كه باعث شكسته شدن نماز است)؛ 8 - زن مستحاضه به شرط آن كه غسل های واجب روزانه (برای خواندن نماز) را انجام دهد.
1 - عاقل باشد؛ 2 - در حالت حيض و نفاس نباشد؛ 3 - مست و بيهوش نباشد؛ 4 - نداشتن بيماری و درد چشمی كه روزه برايش ضرر دارد؛ 5 - مسافر نباشد؛ 6 - زن مستحاضه به شرط آن كه غسل های روزانه كه برای خواندن نماز واجب است را انجام دهد؛ 7 - بالغ باشد.
دانستن ماه های قمری از آن جهت اهميت دارد كه بلوغ و عبادت های مهمی همچون حج و روزه براساس گردش ماه گرد زمين محاسبه می شود. به همين جهت گاهی ضرورت دارد مكلف از ماه های قمری اطلاع دقيق داشته باشد. هلال ماه مبارک رمضان و هرماه ديگر به چند طريق ثابتمی شود:
1 - مكلف خودش هلال را به چشم ببيند؛ 2 - بين مردم رؤيت آن شايع و متواتر باشد به حدی كه يقين آور باشد؛ 3 - سی روز از اول ماه قبلی گذشته باشد؛ 4 - حاكم شرع حكم كند به اينكه مثلاً فردا اول رمضان و يا اول شوال است؛ 5 - دو شاهد عادل (بينه شرعيه) شهادت دهند؛ 6 - در شهری هلال ثابت شده باشد برای شهری ديگر نزديک به آن يا هم افق با آن، برای مردم هر دو شهر كافی است.
با اين طرق، هلال رمضان و شوال ثابت نمی شود:
1 - مخالف با واقع گفتن يكی از دو شاهد و يا هر دو در وصف هلال؛ 2 - شهادت چهار زن؛ 3 - شهادت يک مرد و دو زن؛ 4 - شهادت يک مرد به ضميمه سوگند؛ 5 - احتمال اشتباه دو شاهد عادل؛ 6 - گفتار منجمين؛ 7 - خبر تلگرافی و امثال آن.
در روزه هم چون ساير تكاليف اموری بايد رعايت شود و از كارهايی بايد خودداری گردد. در اين بخش، وظايف روزه داران بيان می شود.
1 - نيت روزه
تعريف نيت: نيت آن است كه «قصد كند انجام عبادتی را كه در شريعت مقدسه اسلام به نام روزه آمده و تصميم بگيرد به قصد نزديک شدن به خدای تعالی از هر چه كه روزه را باطل می كند خودداری نمايد»، شرط نيست همه آن مبطلات را بطور تفصيل بداند. پس اگر نيت كند امساک را از هر چيز كه روزه را باطل می كند، كافی است.
شرط نيت: در نيت روزه اضافه بر قصد قربت و داشتن اخلاص و تعيين روزه ای كه قصد اطاعت امر آن را دارد چيز ديگری معتبر نيست.
استمرار نيت: ادامه دادن نيت در اثناء روز همچون داشتن نيت در ابتداء روزه، واجب است، پس اگر در روزه واجب معين، قصد كند روزه نباشد، يا ترديد در ادامه روزه و يا صرف نظر كردن از روزه د اشته باشد، باطل می شود هرچند كه تا قبل از ظهر دوباره به نيت روزه برگردد. در روزه غيرواجب معين اگر تصميم بگيرد روزه نباشد و قبل از ظهر از تصميم خودبرگردد روزه اش صحيح است.
كيفيت نيت: در روزه رمضان كافی است نيت كند (فردا را روزه می گيرم) و احتياج به تعيين ندارد و در غير رمضان بنابراقوی بايد تعيين كند و در اين تعيين، توجه به همه خصوصيات لازم نيست همين كه بطور اجمال آن را تعيين كند كافی است و در «روزه مستحبی مطلق» (تعيين) لازم نيست، پس اگر كسی قصد روزه مستحبی داشته و نيت كند (فردا را برای رضای خدا روزه می گيرم) صحيح است بلكه در (روزه مستحبی معين) نيز حكم همين است.
وقت نيت روزه واجب معين : اقوی اين است كه نيت روزه واجب معين چه رمضان و چه غيرآن شرعا وقت معينی ندارد پس اگر از روز گذشته تصميم داشته كه فردا را روزه بگيرد و تا آخر روز با اين تصميم درخواب بوده باشد روزه اش صحيح است بله اگر اصلاً نيت نكند و تا قبل از ظهر متوجه شد و نيت كرد روزه اش صحيح است چون تا قبل از ظهر وقت برای نيت باقی است و اما اگر بعد از ظهر متوجه شد ديگر محل نيت فوت شده است.
وقت نيت روزه واجب نامعين: در روزه غيرمعين، وقت نيت تا ظهر امتداد دارد پس اگر
با تصميم به افطار، داخل در صبح شود ولی چيزی افطار نكند بعدا قبل از رسيدن ظهر تصميم به روزه بگيرد جائز و صحيح است حال چه اينكه روزه قضا رمضان نيت كند و چه كفاره و چه نذر مطلق و اما بعد از ظهر ديگر نمی تواند نيت كند.
وقت نيت روزه مستحبی: در روزه مستحبی، وقت معين نيت آن تا لحظاتی قبل از غروب يعنی به مقداری كه بتواند نيت كند باقی است.
نيت روزه يوم الشك: روزی كه نمی داند از ماه شعبان است و يا از ماه رمضان بنا را براين می گذارد كه از شعبان است و روزه آن روز واجب نيست و اگر به نيت مستحبی روزه بگيرد بعد معلوم شود كه از رمضان بوده از روزه رمضانش كافی خواهد بود و همچنين اگر قضا و يا نذر را نيت كرده باشد، بلكه اگر نيت كرده باشد: اگر فردا از رمضان باشد، روزه ام واجب و اگر از شعبان باشد مستحبی، بعيد نيست صحيح باشد. اگر در يوم الشک تصميم دارد روزه نگيرد، بعد در اثناء روز و قبل از ظهر معلوم شد كه از رمضان است و مفطری هم نياورده واجب است بقيه روز را امساک كند و اگر مفطر آورده و يا بعد از ظهر معلوم شد از رمضان است واجب است بقيه روز را بمنظور رعايت ادب امساک كند و قضای آن روز را نيز بجای آورد.
اگر در يوم الشك به نيت روز آخر شعبان روزه بگيرد و در اثناء روز فراموش كند كه روزه است و مفطری بياورد و بعد معلوم شود كه رمضان است كافی از روزه رمضان است ولی اگر روزهخود را با ارتكاب رياء و امثال آن فاسد كرده باشد از روزه رمضان او كافی نيست هرچند قبل از ظهر بفهمد كه رمضان است و نيت خود را تجديد كند.
نيت قضاء از طرف خود در قضای روزه ها، ترتيب و تعيين اين كه امروز كدام روزه فوت شده را قضاء می كنم لازم نيست پس اگر چند روز روزه از مكلف فوت شده به همان عدد، روزهايی را به نيت قضاء آن ايام روزه بگيرد كفايت می كند هرچند معين نكند كه روز اول، قضاء اولين روز فوت شده و روز دوم قضاء دومين روز همچنين تا آخر.
نيت قضاء از طرف ديگری در قضاء روزه از طرف ديگری، نيت نيابت از او معتبر است هر چند كه (روزه گير) هيچ روزه ای ديگر به ذمه اش نباشد.
در ماه رمضان، روزه غير رمضان واقع نمی شود نه واجب و نه مستحب نه از مسافر كه
نمی تواند روزه رمضان را بگيرد و نه از غير مسافر بلكه در صورتی هم كه نمی داند و يا فراموش كرده كه فردا از ايام رمضان است اگر نيت غير رمضان كند باز از رمضان واقع می شود.
2 - ترک مفطرات
بر روزه دار واجب است از چند چيز خودداری كند:
اول و دوم خوردن و نوشيدن، چه متعارف باشد و چه مانند ريگ و امثال آن، متعارف نباشد خوردن و نوشيدن آن روزه را باطل می كند هرچند اندک باشد مانند يكدهم دانه گندم و يک دهم قطره آب.
سوم: جماع كردن خواه موطوء زن باشد و يا مرد، انسان باشد با حيوان از قسمت جلو با او جماع شود و از عقب، زنده باشد يا مرده، صغير باشد يا كبير، روزه دار وطی كننده باشد و يا موطوء در همه اين شقوق اگر روزه دار اين عمل را عمدا انجام دهد، روزه اش باطل است، هرچند منی خارج نشده باشد.
جماع كردن اگر از روی فراموشی انجام داده باشد يا او را مجبور به اين عمل كرده باشند ضرری به روزه اش نمی زند در صورتی كه بكلی اختيار را از او سلب كرده باشند. در صورت اكراه بر جماع، روزه اش باطل است و اگر تنها قصد بازی با همسر خود داشته و بدون آنكه قصد ادخال داشته باشد دخولی صورت بگيرد، روزه اش باطل نيست و همين طور است اگر قصد ادخال داشته ولی تحقق نيابد.
چهارم: انزال منی بوسيله استمناء و يا به هر وسيله ديگر كه انزال منی شود.پنجم: باقی ماندن عمدی بر جنابت تا صبح در ماه رمضان و در روزه قضاء رمضان. كسی كه علم دارد به اينكه وقت گنجايش غسل و يا تيمم را ندارد و با اين حال خود را جنب كند مثل كسی است كه عمدا بر جنابت باقی بماند و اما اگر تنها بقدر تيمم وقت دارد جنب كردن شخص، خود را معصيت است ولی روزه اش با تيمم صحيح است.
ششم: باقی ماندن عمدی بر حيض و نفاس تا طلوع فجر روزه را باطل می كند. حائض و نفساء اگر قبل از فجر پاک شدند واجب است غسل يا تيمم نموده داخل صبح شوند و با ترک عمدی غسل و يا تيمم، روزه آن دو باطل است.
كسی كه بخاطر نداشتن آب و يا عذری ديگر بدون تيمم داخل در صبح شود مثل كسی است كه بدون غسل داخل صبح شده است. واجب نيست بعد از تيمم بيدار بماند تا صبح شود.
1 - اگر بعد از طلوع فجر از خواب بيدار شود و بفهمد محتلم شده و بداند كه جنابتش در شب بوده است در صورتی كه وقت روزه اش تنگ باشد (مانند روزه رمضان و نذر معين) روزه اش صحيح است. در همين فرض اگر روزه اش قضاء رمضان باشد احتياط آنست كه هم آن روز را روزه بدارد و هم عوض آن را روزه بگيرد، اگر وقتش تنگ نباشد و روزه اش قضاء رمضان باشد باطل است و اگر غير آن و يا روزه مستحبی باشد صحيح است.
2 - بر كسی كه محتلم شده واجب نيست در غسل كردن شتاب كند، همچنان كه بر كسی كه در روز بدون اختيار جنب شود واجب نيست.
3 - كسی كه در شب ماه مبارک رمضان جنب شده در صورتی كه احتمال بيدار شدن قبل از صبح را بدهد می تواند قبل از غسل كردن بخوابد و اگر با احتمال بيدار شدن خوابيد ولی تا طلوع فجر بيدار نشد در صورتی كه هنگام خوابيدن نيتش اين بوده كه اگر هم بيدار شد غسل نكند و يا ترديد داشته كه غسل بكند يا نه و يا اصلاً بدون نيت و بناگذاری خوابيده در اين صورت حكم كسی را را دارد كه عمدا باقی بر جنابت مانده و بر او قضاء روزه و كفاره آن واجب است.
4 - اگر هنگام خواب بنابراين داشته كه در صورت بيدار شدن غسل كند ولی بيدار نشد چيزی بر او نيست.5 - اگر بيدار شد و برای بار دوم بخواب رفت و تا طلوع فجر بيدار نشد، روزه اش باطل است و آن روز را به منظور رعايت احترام رمضان امساک كند و بعد از رمضان قضاء آن را بگيرد.
6 - اگر برای بار دوم نيز بيدار شد و برای نوبت سوم بخواب رفت و در خواب ماند بنابر قول مشهور علاوه بر قضاء، كفاره نيز بر او واجب می شود ولی در وجوب كفاره ترديد است و بلكه واجب نبودن آن خالی از قوت نيست لكن ترک احتياط سزاوار نيست.
7 - اگر هنگام خواب بكلی از غسل كردن غافل بوده نه بنابر غسل كردن داشته و نه بر ترک آن وجيه تر، الحاق ان به صورت دوم است.
8 - كسی كه در روز محتلم شده استبراء به بول و يا بوسيله دست قبل از غسل مانعی ندارد هرچند كه موجب بيرون آمدن بقايای منی شود.
هفتم: دروغ بستن عمدی بر خدا و رسول خدا صلی الله عليه و آله وائمه اهل بيت عليهم السلام بنابراقوی و همچنين ساير انبيا و اوصياء عليهم السلام كه احتياط آنست كه روزه دار عمدا به آن حضرات نيز دروغ نبندد.
هشتم: فرو بردن تمام سر در آب بنابراحتياط واجب روزه را باطل می كند هر چند كه بقيه بدن بيرون از آب باشد.
1 - اگر روزه دار به نيت غسل سر در آب فرو ببرد و روزه اش مستحبی است يا واجبی كه وقت آن تنگ نيست، روزه اش باطل است ولی غسلش صحيح است.
2 - اما اگر روزه اش واجب معين باشد مثل روزه ماه رمضان و يا نذر معين در صورتی كه در همان اولين لحظه ای كه تمام سر در آب فرو می رود قصد غسل كند هم روزه اش باطل است و هم غسلش.
3 - اگر بعد از آن لحظه و يا هنگام بيرون آوردن سر نيت غسل كند روزه اش باطل و غسلش صحيح است، البته اين در روزه غير رمضان است.
4 - اما در روزه رمضان هم غسل باطل می شود و هم روزه مگر آنكه در همان حال كه سر زير آب است توبه كند و با سر بيرون آوردن نيت غسل نمايد كه در اين صورت غسلش صحيح است.
نهم: رساندن غبار غليظ بحلق و در رساندن غبار فرقی نيست بين اينكه خودش با جاروبكردن و امثال آن غبار بلند كند و يا ديگری. كشيدن سيگار و امثال آن حكم غبار غليظ را دارد، بنابر احتياط واجب.
دهم: تنقيه كردن با مايع هرچند كه بخاطر بيماری و امثال آن باشد و اما شياف با جامدی كه در مداوا بكار می رود ضرری به روزه نمی رساند و همچنين آمپول برای مداوا باشد ضرری ندارد همچنان كه اگر دوا از راه زخمی كه در بدن است داخل در جوف بدن شود روزه را باطل نمی كند.
يازدهم: قی ء كردن عمدی هرچند كه روی ناچاری و ضرورت باشد و اما اگر روزه دار بدون اختيار قی ء كند روزه اش باطل نمی شود. جائز نيست برای شخص روزه دار كه عمدا و اختيارا آروغ بزند در صورتی كه می داند اگر آروغ بزند چيزی از معده اش خارج می شود كه عنوان قی بر آن صادق است و يا می داند كه اگر چيزی خارج شود بدون اختياربه معده برمی گردد. فرو بردن اخلاط بشرطی كه بفضای دهان نرسد روزه باطل نمی شود.
انجام مفطرات در روزه بجهت تقيه: اگر از مخالفين در مذهبش تقيه كند و كاری كند كه در مذهب آنان از نظر فتوی و يا حكم، مفطر نيست روزه اش صحيح است. همچنين اگر قبل از برطرف شدن سرخی مشرق افطار كند ويا به منظور حفظ تقيه به حكم حاكم آنان كه گفته اند امروز عيد است افطار كند، روزه اش باطل نمی شود.
شرط مبطل بودن مفطرات: مفطر روزه وقتی موجب بطلان روزه می شود كه از روی عمد باشد (غير از بقاء بر جنابت). اگر از روی فراموشی يا بدون قصد مرتكب شده باشد، مبطل روزه نيست: عالم به حكم باشد يا جاهل، جاهل هم چه مقصر باشد و چه قاصر.
كسی كه مجبور به خوردن چيزی شود، به طوری كه اختيار از او سلب شده باشد مثل اينكه او را بخوابانند و چيزی را در حلقش كنند روزه اش باطل نيست. كسی كه او را تهديد كنند اگر نخوری چنين و چنانت می كنيم و او با دست خود طعام را بدهان بگذارد و فرو ببرد روزه اش باطل است.
1 - جويدن غذا برای ريختن در دهان كودک و همچنين چشيدن آبگوشت و غذاهای ديگر بشرطی كه بحلق نرسد عيبی ندارد و اگر بدون اختيار بحلق برسد و يا فراموش كند
روزه است و به اختيار آن را فرو ببرد نيز روزه را باطل نمی كند.2 - در حال اختيار در ماه رمضان مسافرت جائز است هرچند كه منظورش از سفر فرار از روزه باشد.
3 - كسی كه يقين به طلوع فجر ندارد می تواند همچنان غذا بخورد و يا مفطر ديگر بياورد و فحص و تحقيق واجب نيست پس اگر در چنين حالی غذا خورد و يا آب نوشيد بدون اينكه معلوم شود صبح شده يا نشده چيزی بر عهده اش نمی آيد.
4 - نشستن و ايستادن در آب برای مرد ضرری به روزه اش نمی رساند.
5 - استعمال عطر كراهت ندارد.
6 - جويدن سقز عيبی ندارد هر چند كه طعم آن را در آب دهانش احساس كند مگر آنكه علت احساس طعم سائيده شدن و آب شدن اجزاء آن در دهان باشد كه در اين صورت فرو بردن آب دهان روزه را باطل می كند.
7 - مسواک با چيز خشک اشكال ندارد.
1 - معاشرت با زنان يعنی بوسيدن و لمس كردن و ملاعبه با آنان كه كراهت اين عمل برای كسی كه شهوتش تحريک می شود كراهت شديدتر خواهد بود البته درصورتی كه مقصودش از اين عمل انزال منی نبوده باشد وگرنه حرام خواهد بود.
2 - سرمه كشيدن به پودر و يا چيزی كه در آن مشک باشد و يا چيزی كه از راه چشم به حلق برسد و يا ترس رسيدن آن را داشته باشد و يا طعم آن را در گلوی خود احساس كند.
3 - خون گرفتن با حجامت و امثال آن كه موجب ضعف شود بلكه هر عملی كه باعث ضعف گردد. هم چنين داخل شدن در حمام در صورتی كه بترسد كه باعث ضعف وی می شود.
4 - استعمال انفيه مخصوصا با علم به اين كه انفيه به دماغ و يا جوف او می رسد بلكه اگر به حلق برسد باعث بطلان روزه می شود و روزه را باطل می كند.
5 - بوئيدن گل ها و گياهان خوشبو و مخصوصا گل نرجس.
6 - نشستن و ايستادن در آب برای زن كراهت دارد.
7 - خيس و تر كردن جامه و انداختن آن بر بدن برای هر دو مكروه است.
8 - چشيدن غذا بطور كلی كراهت دارد.
9 - مسواک با چيز تر كراهت دارد. كشيدن دندان و بلكه هر عملی كه خون ريزی داشته باشد مكروه است.
10 - مسافرت قبل از گذشتن بيست و سه روز از رمضان كراهت دارد مگر آن كه مسافرت به منظور حج يا عمره باشد و يا به خاطر مالی باشد كه می ترسد اگر سفر نكند آن مال تلف شود و يا می ترسد اگر سفر نكند برادری دينی از او هلاک می شود.
11 - برای مسافر و بلكه هر كسی كه شرعا می تواند روزه رمضان را بخورد مكروه است در روز شكم خود را از آب و طعام پر كند و نيز كراهت دارد كه جماع كند.
12 - مضمضه زياد برای روزه دار مكروه است.
خون گرفتن و هر عملی كه باعث ضعف گردد در روزه رمضان و غيرآن و در مطلق روزه های معين در صورت علم به اينكه اين عمل باعث غشوه و بيهوشی او می شود و ضرورتی هم آن عمل را ايجاب نكند حرام است.
الف) برای چند طائفه جايز است كه در ماه مبارک رمضان روزه نگيرند:
1 - پيرمرد و پيرزنی كه روزه گرفتن مقدورشان نيست و يا برايشان بسيار دشوار است.
2 - كسانی كه مبتلا به بيماری تشنگی هستند خواه، اصلاً نتوانند تشنگی را تحمل كنند و يا آن كه تحملش برايشان دشوار باشد.
3 - زن حامله ای كه نزديک زائيدن او است و روزه گرفتن مضر بحال او و فرزند اوست.
4 - زنی كه به كودكی (فرزند خود يا ديگری) شير می دهد و با روزه شيرش كمتر شده، به خودش و يا فرزندی كه شير می دهد صدمه می خورد.
ب) برچند طائفه لازم است كه در ماه مبارک رمضان روزه نگيرند:
مسافران
سفر در ماه رمضان: در حال اختيار در ماه رمضان مسافرت جائز است هر چند كه منظورش از سفر فرار از روزه باشد، مسافرت به اين منظور قبل از گذشتن بيست وسه روز ازرمضان كراهت دارد مگر آن كه مسافرت بمنظور حج يا عمره باشد و يا به خاطر مالی باشد كه می ترسد اگر سفر نكند آن مال تلف شود و يا می ترسد اگر سفر نكند برادری دينی از او هلاک می شود و اما روزه غيررمضان در صورتی كه روزه اش معين باشد احتياط آنست كه در حال اختيار سفر نكند و روزه اش را بگيرد.
2 - وظيفه مسافر: كسی كه بايد در سفر نماز را تمام بخواند بايد روزه هم بگيرد.
اگر مكلف در وطن باشد و در حال روزه از وطن به عزم سفر قبل از ظهر خارج شود واجب است افطار كند و اگر بعد از ظهر خارج شود واجب است بحال روزه باقی بماند. اگر مسافر قبل از ظهر از سفر برگردد و وارد شهرش و يا شهری كه می خواهد در آن ده روز اقامت كند بشود و چيزی هم كه روزه را باطل می كند انجام نداده باشد واجب است نيت كند و روزه را بگيرد و اگر بعد از ظهر بدانجا برسد و يا قبل از ظهر و بعد از آن كه مفطری انجام داده برسد روزه آن روز بر او واجب نيست.
3 - وظيفه مسافر جاهل: مسافری كه نمی داند روزه در سفر مشروع نيست اگر روزه بگيرد روزه اش صحيح است.
مسافر در چهار محلی كه مخير است نماز را تمام و يا شكسته بخواند نبايد روزه بگيرد.
مسافر قبل از رسيدن به حد ترخص نمی تواند افطار كند و اگر چنين كند بايد روزه را قضاء كند و بنابر احتياط كفاره نيز بر او واجب است.
وظيفه اوليه هر مسلمان در ماه رمضان، روزه گرفتن است. اگر كسی به اين توفيق دست نيافت بايد به نحوی آن را جبران نمايد. چون نحوه جبران در همه اصناف يكسان نيست ناگزير وظايف هر يک را جداگانه بيان می كنيم.
در چند مورد تنها قضاء واجب است بدون كفاره.
1 - در شب رمضان جنب شود و بخوابد و بيدار شود و برای نوبت دوم بخوابد و وقتی بيدار شود كه داخل صبح شده باشد بلكه اقوی اين است كسی كه بار سوم بخوابد و خوابش تا طلوع فجر ادامه يابد تنها قضاء لازم است.
2 - مكلف روزه خود را صرفا به خاطر نيت نكردن و يا رياء و يا تصميم به قطع روزه باطل كرده باشد و غير از آن هيچ عملی كه روزه را باطل می كند انجام نداده باشد.3 - غسل جنابت را فراموش كرده، يک يا چند روز با حالت جنابت روزه گرفته باشد.
4 - قبل از بررسی صبح، مفطر انجام داده (مثلاً سحری خورده باشد) معلوم شود كه صبح بوده است.
5 - به اعتماد كسی كه گفته است هنوز شب باقی است و صبح نشده، غذا خورد و معلوم شد صبح شده بود.
6 - گوينده ای خبر دهد كه صبح شده و او معتقد باشد گوينده از شوخی چنين گفته است. در نتيجه مشغول خوردن شود بعد معلومش شود كه گوينده راست گفته است.
7 - براساس اعتماد به گفته كسی كه از دخول شب خبر داده و اعتماد بگفته اش جائز است (مثل دو و يا يک شاهد عادل) افطار كرده و بعد از افطار معلوم شود كه شب داخل نشده است.
8 - به خاطر تاريک شدن فضا و يقين بدخول شب افطار كرده بعدا معلوم شود شب داخل نشده است: اگر آن تاريكی علتی آسمانی (از قبيل ابر سياه و يا گرفتگی خورشيد و يا طوفان شديد و امثال آن) نداشته، تنها قضاء آن روز واجب می شود و اگر علتی آسمانی داشته نه قضاء واجب می شود و نه كفاره.
9 - به منظور خنک شدن آب در دهان نموده آن را مضمضه كند و بهمان علت يا علتی ديگر بدون اختيار بحلقش بجهد و يا آب را به منظور عبث و يا بازی در دهان كند و بدون اختيار به حلقش برود كه در اين دو صورت قضاء بر او واجب نيست و يا به منظور عمل به دستور استحبابی وضو، آب در دهان كند تا مضمضه نمايد و بدون اختيار بحلقش بجهد قضاء واجب نيست.
10 - بر زن حامله و شيرده واجب است روزه هائی كه از او فوت شده قضاء كند همچنان كه احتياط آنست كه پيرزن و پيرمرد و نيز كسی كه بيماری عطش دارد اگر قدرت يافتند روزه های فوت شده را قضاء كنند.
11 - اگر كسی فراموش كند كه در سفر است و نبايد روزه بگيرد و روزه گرفت و بعد از مغرب يادش بيايد بايد روزه را قضاء كند.
12 - اگر روزه دار در روز ماه رمضان عمداً استفراغ كند فقط قضای آن روز بر او واجب می شود.
13 - كافر غير اصل يعنی مسلمانی كه مدتی مرتد شد و دوباره برگشت بايد روزه های زمان ارتداد را قضاء كند.
14 - بر حائض و نفساء واجب است روزه های ايام عذر را قضاء نمايد.
15 - اگر در يوم الشک تصميم دارد روزه نگيرد، بعد در اثناء روز و قبل از ظهر معلوم شد كه از رمضان است و مفطر آورده و يا بعد از ظهر معلوم شد از رمضان است، واجب است بقيه روز را بمنظور رعايت ادب امساک كند و قضاء آن روز را نيز بجای آورد.
16 - كسی كه روزه اش به خاطر مستی فوت شده قضاء آن بر او واجب است حال چه اينكه شراب مسكر را به منظور مداوا خورده باشد و چه به وجه حرام نوشيده باشد.
17 - اگر كسی فراموش كند كه در سفر است و نبايد روزه بگيرد و روزه گرفت و بعد از مغرب بيادش بيايد بايد روزه را قضاء كند.
در قضاء روزه واجب، لازم نيست به فوريت انجام شود ولی به احتياط واجب جائز نيست از رمضان بعد تأخير بيندازد و اما اگر يک سال تأخير انداخت از آن به بعد موسع می شود.
اگر دو ماه رمضان و يا بيشتر روزه از او فوت شده باشد مخير است بين اين كه اول ماه رمضان اول را قضا كند و يا اول رمضان های بعد را. اگر قضا رمضان همين سال را با قضا رمضان سال قبل را بعهده دارد و وقت برای بجا آوردن قضا هر دو رمضان را ندارد به احتياط واجب بايد قضای رمضان همين سال را نيت كند و اگر عكس اين عمل كند ظاهرا قضاء رمضان قبلی را كه گرفته صحيح است و برای رمضان امسال كه ديگر وقت ندارد قضاء كند بايد كفاره تأخير بپردازد.
اگر بخاطر بيماری روزه ماه رمضان و يا بعضی از ايام آن از او فوت شد و عذر او تا رمضان ديگر ادامه يافت قضاء آن از وی ساقط می شود و از هر روزی يک مد (يعنی يک چارك) طعام كفاره دهد و انجام قضاء كافی از كفاره نيست و اما اگر غير از مرض بوده مثلاً سفر و نظير آن بوده اقوی اين است كه تنها قضاء بر او واجب است.
مواردی كه علاوه بر قضاء، كفاره تخييری واجب است:
1 - ارتكاب مفطرات روزه همان طور كه باعث قضاء روزه می شود در صورت عمد و اختيار و نبودن اكراه باعث وجوب كفاره نيز می شود البته وجوب كفاره در خصوص دروغ بستن به خدا و رسول او صلی الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام و نيز در مورد سر زير آب كردن و تنقيه نمودن بنابر احوط است.2 - در غروب تا يقين نكند كه شب داخل شده جائز نيست افطار كند پس اگر در چنين حالی افطار كند هم قضاء و هم كفاره بر او واجب است.
3 - افطار كردن براساس اعتماد به گفته كسی كه از دخول شب خبر داده و اعتماد بگفته اش جائز نيست و بعد از افطار معلوم شود كه شب داخل نشده هم قضاء و هم كفاره واجب می شود.
4 - اگر با آروغ زدن چيزی از معده اش خارج شود و بفضای دهان برسد و عمدا آن را فرو ببرد روزه اش باطل می شود و قضاء و كفاره بر او واجب می گردد.
كفاره افطار روزه رمضان يكی از سه چيز است: يا برده ای را آزاد كند و يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت نفر مسكين را سير كند و مكلف مخير در انتخاب يكی از آنها است ولی نزديک تر به احتياط اين است كه در صورت امكان همين ترتيب را رعايت نمايد (اگر برده يافت نمی شود روزه دو ماهه را انتخاب كند و اگر آن نيز ممكن نبود سومی را انجام دهد).
موارد كفاره تخييری: تنها در افطار كردن روزه رمضان و روزه قضاء رمضان - اگر بعد از ظهر شكسته باشد - و روزه نذر معين، واجب است و اما در غير اين سه نوع روزه واجب نيست.
تكرار مفطرات: اقوی اين است كه با تكرار آنها، كفاره تكرار نمی شود هر چند مفطرهای مختلف انجام داده باشد ولی در خصوص تكرار جماع احتياط ترک نشود.
فرار از كفاره: اگر به منظور فرار از كفاره مسافرت كند اقوی اين است كه كفاره از او ساقط نمی شود و هم چنين اگر بعد از ظهر سفر كند و بنابراحتياط اگر برای غير فرار هم مسافرت كند كفاره اش ساقط نمی شود و همچنين بنابراحتياط از كسی كه سفر كند و قبل از رسيدن بحد ترخص روزه اش را بشكند كفاره ساقط نمی شود بلكه به احتياط نزديک تر ساقط نشدن كفاره از كسی كه عمدا افطار كند پس از آن عارضی قهری از قبيل حيض و نفاس ومرض و غير اين ها برايش پيش آيد.
مواردی كه قضا و كفاره و تعزير دارد:
1 - اگر در ماه رمضان با همسرش كه او نيز روزه است جماع كند در صورتی كه هر دو به اين عمل راضی باشند بر هر يك، كفاره و تعزير آن (بيست و پنج ضربه شلاق) است.
2 - اگر مرد همسرش را وادار كرده و خود او راضی نبوده باشد هم كفاره او را می دهد و شلاق او را می خورد و هم از خودش را.
3 - اگر زن در اول كراهت داشته بطوری كه سلب اختيار از او شده ولی در اثناء عمل بخواست خود او نيز بوده اقوی آن است كه دو كفاره به گردن شوهر می آيد و يک كفاره برعهده زن است و علی الظاهر تعزير او نيز همين حكم را دارد.
زن اجنبيه روزه دار، حكم همسر مكروه را ندارد و در همسر فرقی بين دائمی و انقطاعی
نيست و اگر زن شوهر خود را اكراه بر جماع كند چيزی از كفاره و تعزير شوهر بر عهده او نمی آيد.
مواردی كه قضا و فديه واجب می شود:
1 - اگر بواسطه عذری غير از مرض مثلاً برای مسافرت، تمام ماه يا بعض از ماه را روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقی بماند، بنابر احتياط واجب بايد روزهائی را كه روزه نگرفته قضا نمايد وبرای هر روز يک مد طعام (فديه) به فقير بدهد.
2 - اگر در ماه رمضان به جهت عذری روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود، و تا رمضان آينده عمداً يا از روی تسامح و بی راعتنايی، قضای روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و برای هر روز فديه بدهد.
3 - اگر بخاطر عذری تمام ماه رمضان يا بعضی از آن را روزه نگيرد، و بعد از ماه رمضان عذرش برطرف شود و قصد داشته باشد كه قضا را بجا آورد، ولی وقت تنگ شود و در تنگی وقت عذری پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و برای هر روز فديه بپردازد.
4 - زن شيردهی كه شير او كم است و روزه گرفتن برای او يا برای شيرخوار ضرر دارد، (شيردهنده مادر باشد يا دايه) در صورتی كه زن ديگری كه به بچه شير دهد پيدا نمی شود، بايد روزه خود را بخورد، و بعداً قضای آن را بجا آورد و برای هر روز فديه بدهد.
5 - زنی كه وضع حمل او نزديک است، اگر روزه برای او يا فرزندش ضرر دارد، بايد روزه خود را بخورد، و بعداً قضا كند و فديه بدهد.
فديه عبارت است از يک مُدّ (تقريباً ده سير طعام) يعنی گندم يا جو يا آرد، يا نان يا برنج يا مويز يا خرما كه به فقير داده می شود.
آنجا كه قضای روزه رمضان لازم نيست:
1 - بر كودک واجب نيست بعد از آن كه بحد بلوغ رسيد روزه های كه در سال های قبل از بلوغش افطار كرده قضاء كند.
2 - بر مجنون و كسی هم كه مدتی در حال بيهوشی بوده واجب نيست روزه های ايام عذررا قضا كنند.
3 - بر كافر اصلی واجب نيست روزه های ايام كفر را قضا كند.
4 - اگر كسی قبل از ظهر بحد بلوغ برسد هر چند چيزی نخورده باشد و مفطری انجام نداده باشد روزه آن روز بر او واجب نيست و همچنين است كه كسی كه نيت روزه مستحبی كرده و در اثناء روز به حد بلوغ رسيده باشد.
5 - كسی كه مخالف مذهب حق بوده و سپس مستبصر شده بر او واجب نيست روزه هائی كه در آن حال از او فوت شده قضاء كند.
6 - اگر بخاطر عذر بيماری روزه ماه رمضان و يا بعضی از ايام آن از او فوت شد و عذر او تا رمضان ديگر ادامه يافت قضاء آن از وی ساقط می شود.
7 - اگر بعلت بيماری و يا حيض و نفاس روزه رمضان امسال از مكلف فوت شود و قبل از آن كه آن را قضا كند از دنيا برود قضاء آن واجب نيست.
جايی كه فقط فديه واجب می شود:
1 - اگر بخاطر بيماری، روزه ماه رمضان و يا بعضی از ايام آن از او فوت شد و عذر او تا رمضان ديگر ادامه يافت قضاء آن از وی ساقط می شود و تنها بعهده او است كه از هر روزی يک مد (يعنی يک چارك) طعام كفاره دهد و انجام قضاء كافی از كفاره نيست.
1 - واجب: پرداخت زكات فطره.
2 - انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد، و موقعی كه آن را می دهد نيت دادن فطره نمايد.
چه كسی بپردازد؟ كسی كه قبل از غروب شب عيد فطر، شرايط زير را داشته باشد بايد برای خودش و كسانی كه نان خور او هستند و فرقی نمی كند كه نان خور او مسلمان باشد يا كافر، كوچک باشد يا بزرگ، دادن مخارجش بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشد يا در شهر ديگر، فطره بپردازد:
1 - بالغ و عاقل و هشيار باشد، پس بر بچه و ديوانه واجب نيست.
2 - فقير نباشد (كسی كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد، و كسی هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكات فطره واجب بر او واجبنيست).
3 - آزاد باشد، پس بر عبد و بنده واجب نيست.
4 - هشيار باشد پس كسی كه موقع غروب شب عيد فطر بيهوش است، زكاة فطره بر او واجب نيست.
چه وقت بپردازد؟ كسی كه قصد دارد نماز عيد فطر را بخواند، بايد بنابر احتياط واجب قبل از نماز عيد فطره را بدهد و كسی كه نمی خواهد نماز عيد فطر بخواند، می تواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بياندازد.
چه چيز و چه مقدار بدهد؟ برای هر نفری يک صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اين ها از مال حلال به مستحق بدهد و اگر پول يكی از اين ها را هم بدهد كافی است.
به چه كسی بدهد؟
1 - اگر زكات فطره را به يكی از هشت مصرف زكات مال برساند كافی است و مستحب است به فقرای شيعه بدهد.
2 - به كسی كه فطره را در معصيت مصرف می كند نبايد فطره بدهند، بلكه بنابر احتياط واجب نبايد به كسی كه شرابخوار است يا آشكارا معصيت كبيره می كند، زكات فطره بدهند، اگرچه آن را در معصيت صرف نكند.
3 - كسی كه سيد است می تواند زكات فطره خود و نان خوران خود را به سيد و غير سيد دهد.
4 - كسی كه سيد نيست، نمی تواند به سيد فطره بدهد حتی اگر سيدی نان خور او باشد، نمی تواند فطره او را به سيد ديگر دهد.
5 - احتياط واجب آنست كه به يک فقير كمتر از يک صاع و بيشتر از مخارج سالش را ندهند.
1 - مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد، و بعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را و هر كه از جهتی برتری دارد مقدم كند، مثلاً اگر دو فقير باشد يكی عالم و ديگری جاهل، عالم را مقدم كند.
2 - كسی كه فقط به اندازه يک صاع گندم و مانند آن دارد مستحب است زكات فطره رابدهد.
3 - مستحب است فطره كسانی كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب می شوند بدهد.
خديجه عليهاالسلام بانوی بزرگ اسلام مظهرمقاومت و تجلّی ايمان(1)
«ضَرَبَ اللّه مَثَلاً لِلّذين كَفَروا امرأةَ نوحٍ و امرأةَ لوطٍ كانَتا تَحتَ عَبدَينِ مِن عِبادِنا صالِحَينِ فَخَانَتاهُما فَلَم يُغنيا عنهُما مِن اللّه شَيئا وَ قيلَ ادخُلا النارَ مَعَ الداخِلينَ * وَ ضَرَبَ اللّه مَثَلاً لِلّذينَ آمَنوا امرأةَ فِرعَونَ إذ قالَت رَبِّ ابنِ لي عِندَكَ بَيتا في الجَنَّةِ و نَجِّني مِن فِرعَونَ و عَمَلِهِ و نَجِّني مِنَ القَومِ الظالمينَ* وَ مَريَمَ ابنَةَ عِمرانَ الّتي أحصَنَتَ فَرجَها فَنَفَخنا فيه مِن روحِنا و صَدَّقَت بِكَلِماتِ رَبِّها و كُتُبِهِ و كانتَ مِنَ القانِتينَ».(2)
زنان همواره سنگ زيربنا و بنيادين اجتماعات بشری هستند؛ و به همين جهت گرايش ها، افكار، تمايلات و خواست های ايشان، در اجتماع منشأ اثر و تحولات بزرگی بوده است.
اين گرايشات و خواست ها، گاه از سوی خود آنان به منصه ظهور و بروز رسيده و گاه،
به جهت تأثير انكارناپذير روحيات بانوان در بروز تحولات اجتماعی به دست فرزندان آنان و مردان اجتماع به تجلّی نشسته است.از اين رو، قرآن كريم زن مؤمن را منشأ و خواستگاه جامعه ايمانی و زنِ كافر را منشأ و خاستگاه جامعه كفر معرفی كرده است.
در آيات شريفه فوق چون خداوند درصدد بيان ضرب المثلی از انسان های مؤمن برآمده، به ذكر نام و شرح حال دو بانو می پردازد؛ و چون احوال انسان های كافر را به مثال می كشد، به ذكر نام دو زن از طايفه اكتفا می نمايد.
زنان نه تنها نيمی از پيكره اجتماع انسانی را تشكيل می دهند، بلكه به مقتضای سمت مادری و مديريت خانه، منشأ حضور يک نسل در جامعه انسانی خواهند بود و چنين است كه زنِ مؤمن برابر با جامعه مؤمن، و زنِ كافر به معنی جامعه كفر است.
گاه در ميان صفحات تاريخ می بينيم كه وظيفه حفظ دين و پاسداری آن از گزند دشمنان و بدخواهان، بر دوش بانوانی سنگينی می كند كه سند افتخار «بيان رسالات الهی» و «تبليغ دين» را به نام خويشتن زده اند.
در اين رهگذر، يكی از درخشان ترين چهره های تاريخ اسلام «خديجه كبری عليهاالسلام » است كه بحق مظهر مقاومت و تجلّی ايمان می باشد؛ هم او بود كه در اولين ساعات بعثت پيامبر صلی الله عليه و آله به او ايمان آورد و تا آخرين لحظات عمر براين هدف پای فشرد و استقامت ورزيد. علامه مجلسی در بحار می گويد:
«كانت خديجةُ وزيرةَ صدقٍ علي الإسلام و كان رسولُ اللّه صلي الله عليه و آله يَسكُن إليها».(1)
1 - معرفت خديجه عليهاالسلام نسبت به رسول اكرم صلی الله عليه و آله
خديجه كبری عليهاالسلام با پيشنهاد ازدواج به رسول اكرم صلی الله عليه و آله (قبل از بعثت پيامبر) افتخار همسری او را
1) . بحار الانوار، ج 22 ، ص 152 و ج 16، ص 11 ، نقل از فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، ص 126 .
يافت؛ راز اين پيشنهاد را خود آن حضرت چنين بيان می كند:
«اِنّي قَد رَغِبتُ فيكَ لِقَرابَتِكَ منّي و شَرَفِكَ في قَومِكَ و أمانَتِكَ عِندَهُم و حُسنِ خُلقِكَ و صِدقِ حديثِكَ...».(1)«به سبب خويشاوندی ات با من و شرف و بزرگی و امانتداری ات در ميان قوم خود و به جهت اخلاق نيک و راستگويی ات، مايلم با تو ازدواج كنم».
از اين سخن دانسته می شود كه علاقه و ارادت اين بانوی بزرگ به پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله تنها به سبب علقه زوجيت و محبت های شهوانی نبوده است، بلكه او فوق العادگی های شخصيتی رسول اكرم صلی الله عليه و آله را به درستی دريافته بود و لذا به پاس اين معرفت، جان خويش را در طبق اخلاص نهاده با اهداف پيامبر صلی الله عليه و آله تشريک مساعی می نموده است. او ايثار و از خود گذشتگی را به آنجا رسانيد كه به واسطه علاقه و ارادت فراوان به رسول اللّه صلی الله عليه و آله در ميان بانوان قريش مهجور ماند و در لحظات ولادت فاطمه زهرا عليهاالسلام هيچ كدام از آنان بر بالين خديجه عليهاالسلام حاضر نشدند(2)امّا اين همه فشار برای اين بانو، به خاطر معرفتی كه در سينه دارد سنگين نيست!
2 - خديجه عليهاالسلام اولين زن مسلمان
«يا نِساءَ النَبي لَستُنَّ كأحَدٍ مِن النّساءِ اِنِ التَّقَيتُنَّ...».(3)
به نقل همه مؤرخين، خديجه كبری عليهاالسلام نخستين بانويی است كه به شرافت اسلام مشرّف گرديد؛ «ابن عبدالبرّ» از قول «قتاده» می گويد:
«اولين كسی كه به خدا و رسولش ايمان آورد خديجه عليهاالسلام بود».(4)
«ابن عبدالبر» به سند خود از «پدر ابی رافع» می نويسد:
«صلّی رسولُ اللّه يَومَ الاثنَينِ وَ صَلَّت خديجةُ آخِرَ يَومِ الاثنَينِ».(5)
«پيامبر صلی الله عليه و آله در روز دوشنبه (مبعث) نماز گذارد و خديجه عليهاالسلام در ساعات آخر همان روز نماز خواند».
3 - خديجه عليهاالسلام برترين بانوان اهل بهشت
«عكرمه» از «ابن عباس» نقل می كند كه گفت:
«خَطَّ رَسولُ اللّه صلي الله عليه و آله في الأرضِ أربَعَةَ خُطوطٍ...فقالَ رسولُ اللّه :أفضلُ نِساءِ أهلِ الجَنَّةِ خَديجةُ بنتُ خُوَيلَدٍ و فاطِمةُ بِنتُ مُحَمّدٍ و مريمُ ابنَةٌ عِمرانَ و آسِيةُ بنتُ مُزاحمٍ امرأةُ فِرعَونَ».(1)
«رسول خدا صلی الله عليه و آله چهار خط بر روی زمين كشيد... سپس فرمود: بهترين زنان بهشت اينانند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون».
ابن اثير به سند خود از انس بن مالک از رسول اللّه صلی الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
«خيرُ نساءِ العالَمينَ: مريمُ، آسيةُ، خديجةُ و فاطمةُ».(2)
«مريم، آسيه، خديجه و فاطمه برترين زنان عالمند».
اين حديث را شيعه و سنی با عبارات مشابه و به طرق مختلف روايت نموده اند.
4 - خديجه برترين همسر پيامبر: «اُمّ المؤمنين»
«و أزواجُهُ أمَّهاتُهُم».(3)
«همسران پيامبر مادران مؤمنين هستند».
شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام نقل می كند:
«تَزَوَّجَ رسولُ اللّه بِخَمسَ عَشَرَ امرأةً أفضَلُهُنَّ خَديجةُ بنتُ خُوَيلَد».(4)
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با پانزده زن ازدواج كرد كه برترين آنان خديجه بنت خوليد بود».
5 - خديجه عليهاالسلام مادر فرزندان رسول اللّه صلی الله عليه و آله
خديجه كبری عليهاالسلام با آن كه بنا به نص قرآن مادر روحانی همه مؤمنين است. امّا بی واسطه و به طور مستقيم سمت مادری بر همه فرزندان پيامبر را نيز دارند. مؤرّخين می گويند بجز «ابراهيم» كه از «ماريه قبطيه» بود، ساير فرزندان پيامبر از خديجه عليهاالسلام هستند و اين خود بر جايگاه اين بانو و فضيلت قدر و جلالت معنوی او می افزايد.فرزندان حضرت عبارتند از: «قاسم، عبداللّه ، زينب، ام كلثوم، رقيه و فاطمه عليهاالسلام »؛ پسران در خردسالی از دنيا رفتند، ولی دختران زنده ماندند.(1)
از ميان همه عظمت های اين بانو، همين بس كه شرافت مادری فاطمه زهرا عليهاالسلام را داشت. او مادر بانويی است كه امامت و وصايت پس از نبی اكرم عليهماالسلام از نسل او استمرار يافت.
محدث قمی رحمهم الله در منتهی الآمال در ضمن حديثی از زبان خديجه عليهاالسلام نقل می كند كه «از اولين لحظاتی كه به فاطمه عليهاالسلام حمل يافتم، نور او را در شكم خويش می ديدم».
افزون بر اين، صدوق از «مفضّل بن عمرو» از امام صادق عليه السلام نقل می كند كه:
«چون خديجه كبری عليهاالسلام به فاطمه عليهاالسلام حامله شد، فاطمه عليهاالسلام در شكم با او سخن می گفت و مونس او بود و او را به صبر توصيه می فرمود. خديجه عليهاالسلام
اين حالت را از پيامبر صلی الله عليه و آله پنهان می كرد. تا آنكه روزی پيامبر صلی الله عليه و آله داخل شد و شنيد كه خديجه عليهاالسلام با آنكه شخصی نزد او نيست سخن می گويد. فرمود: ای خديجه با كه سخن می گويی؟ خديجه عليهاالسلام پاسخ داد: فرزندی كه در شكم من است با من سخن می گويد. آنگاه پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود: اينک جبرئيل مرا خبر می دهد كه اين فرزند دختر است و او صاحب نسل طاهر، با ميمنت و با بركتی است. و حق تعالی نسل مرا از او به وجود خواهد آورد و امامان و پيشوايان دين از نسل او به وجود خواهند آمد».
1) . بحارالانوار، ج 22 ، ص 151 و سيره ابن هشام، ج 1 ، ص 190 .
چون لحظات ولادت فاطمه عليهاالسلام نزديک شد، خديجه عليهاالسلام كسی را نزد زنان قريش و فرزندان هاشم فرستاد تا نزد او حاضر شوند؛ امّا آنان در پاسخ گفتند: تو فرمان ما را نبردی و همسر يتيم ابوطالب شدی كه فقير است و مالی ندارد، به همين سبب ما به خانه تو نمی آييم!
وقتی پاسخ را به خديجه عليهاالسلام عرض كردند اندوهناک شد، امّا ناگاه ديد كه چهار زن گندمگون و بلند بالا نزد او حاضر شدند. خديجه عليهاالسلام از ديدن آنها ترسيد، امّا يكی از آنان گفت: ای خديجه عليهاالسلام نترس كه ما فرستادگان پروردگاريم و به جهت كمک و ياری تو آمده ايم. اوّلی گفت: من ساره ام همسر حضرت ابراهيم و دومی گفت: من آسيه دختر مزاحم و سومی گفت: من مريم هستم دختر عمران و چهارمی خود را كلثوم خواهر موسی بن عمران معرفی كرد.
اين چهار بانوی بهشتی به همراه ده حور العين خديجه عليهاالسلام را در ولادت فاطمه عليهاالسلام ياریدادند.(1)
6 - خديجه و ايمان او به علی بن ابيطالب عليه السلام
مرحوم مجلسی قدس سره در بحار الانوار در زمينه محبت و علاقه حضرت خديجه عليهاالسلام نسبت به علی عليه السلام مطلبی را نقل كرده كه مضمون آن چنين است:
«پس از ازدواج پيامبر صلی الله عليه و آله با خديجه عليهاالسلام ، علی عليه السلام بدنيا آمد. رسول خدا با خديجه عليهاالسلام درباره دوستی و محبت علی عليه السلام سخن گفت و خديجه عليهاالسلام از آن پس به علی عليه السلام محبت فراوان داشت و برای آن حضرت به وسيله خدمتكارانش لباس، زيورآلات و ملزومات می فرستاد، به گونه ای كه مردم می گفتند: علی محبوب ترين افراد نزد او و نور چشم خديجه عليهاالسلام است.
الطاف و محبت های خديجه عليهاالسلام صبح و شام به خانه ابوطالب روان بود».(2)
علاوه براين، خديجه عليهاالسلام ولايت علی عليه السلام و اولادش را پذيرفته بود، با آنكه در زمان به اين امر مكلّف نشده بود.
مرحوم محلاتی به نقل از مجلسی قدس سره می گويد:
«روزی رسول خدا صلی الله عليه و آله خديجه عليهاالسلام را نزد خود خواست و فرمود: اين جبرئيل است و می گويد برای اسلام شروطی است: اوّل اقرار به يگانگی خداوند. دوّم: اقرار به رسالت پيامبران. سوّم: اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمّات شريعت. چهارم: اطاعت اولی الأمر و ائمه طاهرين از فرزندان او و برائت از دشمنان آنها. خديجه عليهاالسلام به همه آنها اقرار نمود و تصديق كرد».(1)
7 - انفاق خديجه عليهاالسلام
مؤرّخان ثروت خديجه عليهاالسلام را بدين ترتيب نگاشته اند:1 - هزاران شتر (شتران فراوانی) اموال تجارتی او را حمل می كردند.
2 - قبّه ای از حرير سبز با طناب های ابريشمی بر بام خانه اش افراشته شده بود و نمايانگر ثروت فراوان او بود.
3 - چهارصد غلام و كنيز خدمات ارجاعی او را انجام می دادند.(2)
ثروت اين بانوی معظمه به قدری زياد بود كه ثروتمندان درجه يک قريش چون «ابوجهل» و «عقبة بن ابی معيط» در نزد او ناچيز به شمار می رفتند. پس از ازدواج با پيامبر صلی الله عليه و آله خديجه عليهاالسلام همه اين ثروت را بی درنگ در اختيار رسول اللّه صلی الله عليه و آله قرار داد.(3)
در مقابل سخن سخيف منافقين كه سعی داشتند با محاصره اقتصادی راه نفوذ اسلام را سدّ نمايند:
«يَقولونَ لا تُنفِقوا عَلي مَن عِندَ رَسولِ اللّه حتّي يَنفَضّوا».(4)
بانوی فداكار و ثروتمندی چون خديجه عليهاالسلام ، همه هستی خود را در راه اعتلای اسلام خرج كرد و در روزهای سختِ اسارت در شعب ابيطالب، علاوه بر همراهی پيامبر صلی الله عليه و آله
و دلگرمی های عاطفی و روانی او، همه سرمايه اش را نيز برای نجات اسلام و حمايت از مسلمانان صرف كرد.
به حق درباره او بايد گفت كه او مصداق متقين در سوره بقره است:
«الَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ و يُقيمنوَ الصلاةَ و مِمّا رَزَقْناهُم يُنفِقونَ».(1)
«تقوا پيشگان آنانند كه به غيب ايمان دارند و نماز بر پای می دارند و از آن چه خدای روزيشان نموده انفاق می كنند».
«يا أيُّها النَبي قُل لِأزواجِكَ إن كُنتُنَّ تُرِدنَ الحيوةَ الدُّنيا و زينَتَها فَتَعالَينَ اُمَتِّعكُنَّ و اُسَرِّحكُنَّ سَراحا جميلاً و إن كُنتُنَّ تُرِدنَ اللّه و رَسولَهُ و الدارَ الآخِرةَ فإنَّ أعَدَّ لِلمُحسِناتِ مِنكُنَّ أجرا عظيما».(2)
«ای پيامبر، به همسرانت بگو: اگر شما زندگی خوب و زيور دنيا را طالبيد،بياييد تا مهريه شما را پرداخته و طلاقتان دهم. اما اگر طالب خدا و رسول و مشتاق خانه آخرتيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما اجر عظيم عنايت می فرمايد».
«وَ مَن يَقنُت مِنكُنَّ لِلّهِ و رسولِهِ و تَعمَل صالحا نؤتِها أجرَها مَرَّتَينِ و أعتَدنا لَها رِزقا كريما».(3)
«و هركه از شما مطيع فرمان خدا و رسولش باشد، و نيكوكار شود، او را دو بار پاداش می دهيم و برايش روزی باكرامتی مهيا می سازيم».
«زُرارة و حمران ابن اعين و محمد بنِ مسلم عن ابي جعفر عليه السلام قال: حدّث ابو سعيد الخدری: أنَّ رسولَ اللّه صلي الله عليه و آله قال: إنَّ جبرئيلَ عليه السلام قال لي لَيلةً أسرِي بن حينَ رَجَعتُ و قُلتُ يا جَبرَئيلُ هَل لكَ مِن حاجَةٍ؟ قال: حاجَتي أن
تَقرَأ علي خديجةَ مِن اللّه و منّي السلامَ و حَدَّثَنا عند ذلك أنَّها قالَت حينَ لَقِيَها نَبي اللّه صلي الله عليه و آله . فقالَ لَها الَّذي قال جَبرئيلُ. فقالت عليه السلام : إنّ اللّه هُو السلامُ و منهُ السلامُ و إليهِ السلامُ و علي جَبرَئيلَ السلامُ».(1)
«امام باقر عليه السلام به حمران و زراره و محمد بن مسلم چنين روايت كرد كه رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود: همانا شبی كه در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر روحانی به جبرئيل گفتم: ای جبرئيل، آيا حاجتی داری؟ جبرئيل پاسخ داد: حاجت من اين است كه از طرف خدا و من، به خديجه عليهاالسلام سلام برسانی. چون رسول خدا صلی الله عليه و آله پيغام جبرئيل را به خديجه عليهاالسلام رسانيد، آن حضرت پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام از اوست و سلام به سوی اوست و بر جبرئيل سلام باد!».
امام صادق عليه السلام فرمود: آن زمان كه خديجه عليهاالسلام وفات يافت، فاطمه عليهاالسلام اطراف پيامبر صلی الله عليه و آله می گشت و از او می پرسيد: يا رسول اللّه مادرم كجاست؟ ولی رسول خدا پاسخ او رانمی داد. فاطمه عليهاالسلام در سؤالش اصرار می كرد و رسول خدا صلی الله عليه و آله نمی دانست چه پاسخی بايد به فاطمه عليهاالسلام بدهد. پس جبرئيل نازل شد و گفت: همانا خدايت به تو امر می كند كه به فاطمه سلام برسانی و به او بگويی: همانا مادرت در خانه ای از زمرّد است كه ديوارهايش از طلاست و پايه هايش از ياقوت قرمز. او در ميان آسيه - همسر فرعون - و مريم - دختر عمران - جای دارد. پس فاطمه عليهاالسلام گفت: همانا خداوند خود سلام است و سلام از اوست و به سوی اوست!(2)
همچنين روايت شده است كه وقتی رسول اكرم صلی الله عليه و آله در بستر احتضار بود؛ فاطمه زهرا عليهاالسلام درباره جايگاه آن حضرت در قيامت سؤالاتی پرسيد. از آن جمله پرسيد: «اَينَ والدتی خديجة؟» در آن روز مادرم خديجه كبری كجاست؟
رسول اكرم صلی الله عليه و آله فرمود:
«في قَصرٍ لَهُ اَربَعَةُ اَبوابٍ اِلَي الجنّةِ».
«خديجه در قصری است كه چهار درب به سوی بهشت دارد».(1)
در سفينة البحار، مرحوم محدث قمی می گويد:
«در وحی خداوند به حضرت مسيح از خديجه عليهاالسلام به «مباركه» تعبير شده به اين صورت كه در رابطه با پيامبر آمده: نسلُه من مباركة».(2)
در كنز العمّال آمده:
«و عَلَي الأعرافِ رِجالٌ يَعرِفونَ كُلّا بِسيماهم».
«خديجه عليهاالسلام با پيامبر صلی الله عليه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بر اعراف بودند».(3)
و نيز «ابو مسلم خولايی» از پيامبر صلی الله عليه و آله درباره آيه شريفه:
«و عليّا و الحسنَ و الحسينَ و حَمزةَ و جَعفرا و فاطِمةَ و خديجةَ عليهمُ السلام».(4)
خديجه كبری عليهاالسلام 24 سال با پيامبر صلی الله عليه و آله زندگی كرد(5)و تا زنده بود پيامبر صلی الله عليه و آله همسر ديگری اختيار ننمود. پس از مرگ خديجه عليهاالسلام نيز، ابتدا رسول خدا صلی الله عليه و آله در قبر آن حضرت داخل شد و سپس خديجه عليهاالسلام را در آن جای داد.(6)
«عبداللّه بن جعفر عن علی عليه السلام قال رسولُ اللّه صلی الله عليه و آله : أفضلُ نِساءِ اُمّتی خَديجةُ و أفضلُ نِساءِ الاُمَمِ الماضينَ مَريمُ».(7)
رسول اكرم صلی الله عليه و آله فرمود:
«برترين بانوان امّتم خديجه عليهاالسلام است و برترين بانوان امت های گذشته مريم عليهاالسلام بود».
1) . بحارالانوار، ج 22 ، باب وفاته و غسله صلى الله عليه و آله، ص 510 .
2) . «التعبير عن خديجة بمباركة فى الوحى الى المسيح فى وصف النبى صلى الله عليه و آله: نسله من مباركة».
3) . همان.
4) . همان.
5) . سفينة البحار، ج 1 ، باب خاء، ص 379 .
6) . سفينة البحار، ج 1 ، باب حاء، ص 380 .
7) . مسند احمد بن حنبل، نقل از وقايع و الحوادث، محمد باقر ملبوبى.
«روی عن انس قال: كانَ النبی صلی الله عليه و آله إذا اُتی بهَديّةٍ قال اذهَبوا إلی بيتِ فُلانَة فَإنّها كانَت صَديقةً لِخديجةَ أنّها كانَت تُحِبُّ خديجةَ».(1)
«از انس بن مالك (غلام پيامبر) روايت شده كه هر وقت برای پيامبر صلی الله عليه و آله هديه ای می آوردند، حضرت می فرمود: آن را به خانه فلان خانم ببريد، او دوست خديجه عليهاالسلام بود و خديجه عليهاالسلام را دوست می داشت».
عايشه می گويد: هرگز آن مقدار كه بر خديجه عليهاالسلام غيرت ورزيده و حسد بردم، بر زنی غيرت نورزيدم؛ آن هنگام كه پيامبر او را ياد می كرد و من می شنيدم و نيز هنگامی كه گوسفند ذبح می كرد و آن را به دوستان خديجه عليهاالسلام هديه می داد.(2)
«عن عايشةَ: كانَ رسولُ اللّه لا يَكادُ يَخرُجُ مِن البَيتِ حتّي يَذكُرَ خديجةَ فيحسن الثناءَ عَلَيها و الاستِغفارَ لَها فَذَكَرَها ذاتَ يومٍ فَحَمَلتَني الغَيرَةُ فَقُلتُ عَوّضَكَ اللّه مِن كبيرةِ السنِّ: قالت: فرأيتُ رسولَ اللّه غَضِبَ غَضَبا شديدا...».
عايشه گويد:
«رسول خدا از خانه بيرون نمی آمد، مگر اينكه خديجه عليهاالسلام را ياد می كرد و برايش استغفار می نمود. روزی از او ياد كرد و من حسد بردم و گفتم:او پيرزنی بيش نبود. خدا بهتر از او را به شما عوض داده؟! پيامبر صلی الله عليه و آله خشمگين شد و فرمود: نه به خدا قسم كه بهتر از او را به من نداده است؛ «خديجةُ و أينَ مثلُ خديجةَ، صَدَّقَتنی حينَ كَذَّبَنی الناس و ازَرَتنی علی دينِ اللّه و أعانَتی بِمالِها»؛ خديجه! عليهاالسلام و ديگر كجاست مثل خديجه عليهاالسلام ؟ او به من ايمان آورد آن هنگام كه مردم مرا انكار می كردند. او مرا تصديق كرد آن گاه كه مردم مرا تكذيب می نمودند. او با مال خود مرا ياری كرد و خداوند از ميان همسران فقط از خديجه عليهاالسلام به من فرزند داد».
و گويند: هر وقت پيامبر صلی الله عليه و آله نام خديجه عليهاالسلام را می شنيد، گريه می كرد و نيز روايت شده: زمانی پيرزنی بر پيامبر صلی الله عليه و آله وارد شد، پيامبر صلی الله عليه و آله بر او تلطف و مهربانی نمود؛ پس از خروج او
عايشه علت آن را جويا شد، حضرت فرمود: اين بانو در زمان خديجه عليهاالسلام بر من وارد می شد.(1)
پس از آن كه تازه مسلمانان سه سال سختی و رنج را در شعب ابيطالب تحمل كرده و با فداكاری ها و انفاق های مالی خديجه عليهاالسلام از شعب ابيطالب به سلامت رهايی يافتند. متأسفانه تحمل رنج ها و سختی ها كمر استقامت خديجه عليهاالسلام را خم كرد و عمر او را كوتاه نمود؛ لذا از آن پس خديجه عليهاالسلام در بستر بيماری افتاد.
ابتدا ابوطالب عليه السلام ، بزرگ حامی رسول خدا صلی الله عليه و آله ، وفات يافت و سپس، به نقل بعضی از مؤرخين: سه روز بعد، خديجه كبری عليهاالسلام در 65 سالگی وفات كرد و در محلی به نام «حجون» دفن شد.
آنچه در انتهای اين مقال گفتنی است آنكه خديجه كبری عليهاالسلام در لحظات احتضار «اسماء بنت عميس» را به نزد پيامبر فرستاد و از طريق فاطمه عليهاالسلام و به وساطت او، از رسول اللّه صلی الله عليه و آله خواهش كرد كه يكی از لباس های خود را كفن او قرار دهد؛ سپس چشم از جهان فرو بست!
اين حادثه، چنان بر رسول اللّه صلی الله عليه و آله ناگوار بود كه پس از آن، چند روز از خانه خارج نشد و آن سال را «عام الحزن» ناميد.
علی ابن ابيطالب عليه السلام نيز در رثای آن دو بزرگوار اشعاری سرود:
«أعَينَي جودا بارَكَ اللّه فيكُما ***علي هالِكَينِ لاتري لَهُما مثلاً...»
«ای چشمان من! آفرين بر شما! بر آن دو رفته ای كه ديگر مانندشان را نمی بينند. بر بزرگ بطحاء و بر بانوی بانوان؛ آن نخستين كسی كه نماز گذارد؛ بر آن زن پيراسته و خجسته ای كه خداوند او را پاک داشت و برتری اش داد، اشک بريزيد. مگر اين دو، روز را بر من تاريک ساخته و از اين پس، شب ها را در اندوه و سوگ آن دو سر می كنم. آن دو در برابر ستمكاران به دين، آيين محمد را ياری كردند و پاس پيمان خويش داشتند!».(2)
خداوند آفرينش انسان را با پيوند زن و مرد آغاز كرد و آدم و حوا را در كانون خانواده سكنی داد و با اين تدبير ، همه ابناء بشری و كاروان انسانی را به سوی زوجيت خواند و كمال انسانی را در همراهی و همدلی زوجين در كانون خانواده ترسيم نمود . تدبير حكيمانه الهی ، در قالبِ كشش و تجاذبِ ميان زن و مرد تجلّی يافته و همه ابناء بشر را در طول تاريخ حياتِ انسانی ، در كانون خانواده گردهم آورده است و بدين سان نسل بشر به حيات خويش ادامه می دهد . پيوند ميان زن و مرد از آنچنان اهميتی برخوردار است كه خداوند آن را ميثاق غليظ ناميده و می فرمايد :
«واَخَذنَ مِنكُم ميثقًا غَليظا».(1)
زنانتان از شما پيمانی محكم و استوار گرفته اند و به دليل همين مقام والای پيوند مقدس زوجيّت است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرموده اند :
«ما بُنی فی الاسلام بناء اَحَبُّ الی اللّه عزَّوجلَّ من التزويج».(2)
هيچ بنايی در اسلام ، محبوب تر از ازدواج (تشكيل خانواده) در نزد خداوند بزرگ نيست .
خانواده پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله اولين خانواده در اسلام است . خانواده ای كه با پيوند پيامبر صلی الله عليه و آله و خديجه عليهاالسلام آغاز شد و محلی برای پرورش و كمال بزرگ ترين انسان های تاريخ بشر گشت .اين خانواده حامی پيامبر صلی الله عليه و آله در ابلاغ رسالت عظيم و معرفی مكتب حيات بخش اسلام گشت و درون آن فاطمه عليهاالسلام بزرگترين بانوی عالم و مادر امامت پرورش يافت . اندرون اين خانواده شخصيتی بزرگ چون علی عليه السلام دوران كودكی خويش را سپری كرد و از دريای بی كرانِ دانش و نورانيت پيامبر صلی الله عليه و آله سيراب گشت تا اولين كسی باشد كه رسالت پيامبر را تأييد كند و بزرگترين حامی او در نشر و گسترش رسالت باشد . اين خانواده را بايد الگويی جاودانه برای بشريت دانست و جلوه های پر فروغ آن را شناخت . بررسی كاركردها و ويژگی های خانواده مطلوب از نگاه اسلام يكی از نيازهای ضروری جامعه ماست كه اين نوشتار می كوشد با بهره گيری از آيات قرآن كريم و با نگاهی به خانه پيامبر صلی الله عليه و آله و همسر گران قدرش خديجه عليهاالسلام به اين مبحث مهمّ نظری افكنده و برخی از مهمترين كاركردهای خانواده را به اختصار مطرح سازد .
قرآن كريم رابطه زن و شوهری و تشكيل خانواده را مايه سكون و آرامش زن و مرد می داند و اين آرامش بخشی را از آيات و نشانه های عظمت و قدرت خداوند می داند بدين معنا كه زن و مردی كه هيچ گونه تعلّق عاطفی و روحی به يكديگر ندارند با پيمان ازدواج و تشكيل خانواده ، با يكديگر پيوند يافته و در پرتو ايجاد تعلّق روحی ، آرامش بخش يكديگر می شوند .
«و مِن ءايتِهِ اَن خَلَقَ لَكُم مِن اَنفُسِكُم اَزوجًا لِتَسكُنوا اِلَيها وجَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً ورَحمَةً اِنَّ في ذلِكَ لَأيتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرون».(1)
پيامبر صلی الله عليه و آله در طول دوران حيات پربار خويش چه پيش از رسالت و چه پس از آن ، همسری چون خديجه عليهاالسلام را در كنار خويش داشت كه او را آرامش می بخشيد و با تمام وجود از پيامبر خدا حمايت می كرد . در شرايط سخت دشمنی های مشركان مكه ، و در دوران سخت محاصره مسلمانان در شعب ابوطالب ، محبت و عاطفه و همراهی خديجه عليهاالسلام آرامش بخش پيامبر صلی الله عليه و آله بود .
1) . روم: 21 .
دنيای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می برد . نا آرامی و اضطراب ، مشكلاتِ روانی و عقده های روحی از بزرگترين گرفتاری های بشر امروز است كه بخش عظيمی از آن ناشی از آسيب ديدن خانواده و تک زيستی انسان مدرن در بخش وسيعی از دوران زندگی است . بحران خانواده در غرب و جايگزينی تک زيستی و تجرد و هم جنس گرايی ، متفكرانِآن ديار را به شدت نگران ساخته است و در اين مسير تنها راه نجات ، بازگشت به كانون مهر يعنی خانواده است .
ويليام گاردنر نويسنده غربی در كتاب «جنگ عليه خانواده» چنين می گويد :
«سوگند وفاداری زوجين پر معناترين لحظه در ازدواج است . با چنين سوگندی ، هر يک از دو زوج تعهد می كنند كه عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ ترِ خانوادگی ، اجتماعی و معنوی كنند . تهاجم هايی كه حيات خانواده را نشانه گرفته ، در درجه نخست ، همين تقدس عشق زناشويی را نابود می كند».(1)
خانواده ، مهمترين عامل در تكوين ساختار جسمی و روحی و روانی فرزندان است و در حقيقت ، سكوی پرتاب آنان به سوی خوبی ها و يا بدی هاست . زن و مرد با پرورش نسل پاک و شايسته بزرگترين خدمت را به جامعه بشری عرضه داشته و بهترين ذخيره را برای دنيا و آخرت خويش فراهم می سازند . قرآن كريم اهميّت خانواده را از اين بُعد آن چنان می داند كه در مواضع متعدد بر مسئله خانواده پاک و فرزندان پاک تأكيد می كند از جمله درباره حضرت ابراهيم عليه السلام ، بشارت بزرگ ملائكه را به او بشارتِ نسل صالح و برگزيده معرفی می كند(2)
باسحقَ و من وَراءِ اسحاقَ يعقوبَ». هود: 71 .
و رحمت و بركات الهی را بر خانواده ابراهيم نثار می نمايد .(3)و درباره پيامبر صلی الله عليه و آله و خانواده او اراده الهی را دالبر پاک ساختن خاندان پيامبر صلی الله عليه و آله از تمامی زشتی ها و گناهان اعلام می دارد .(1)
خانواده پيامبر صلی الله عليه و آله و خديجه عليهاالسلام كانون پرورش فاطمه عليهاالسلام بود ، بانويی كه از دامن پاكش يازده امام معصوم و تاريخ ساز پديد آمد . دختری كه در مهربانی با پدر و حمايت از او آن چنان بود كه پيامبر صلی الله عليه و آله او را امّ أبيها (مادر پدرش) ناميد .
حمايت های عاطفی ، فكری و مادی زن و شوهر از يكديگر و از فرزندان آن چنان تأثيرگذار و عميق است كه نظيری برای آن نمی توان يافت مردان بزرگ و موفق همواره همسری ارجمند و فداكار را در كنار خويش داشته اند و فرزندان بزرگ از حمايت های پدر و مادری دلسوز و شايسته برخوردار بوده اند .
خديجه عليهاالسلام بانوی بزرگ خانواده پيامبر صلی الله عليه و آله با حمايت های بی نظير خويش ، نقشی اساسی در موفقيت های نهضت عظيم اسلامی داشت . در دوران 3 سال محاصره اقتصادی مسلمانان ، با مال خويش به ياری پيامبر صلی الله عليه و آله برخاست و تمام اموال خويش را خرج كرد تا آنجا كه گفته اند خديجه پس از محاصره اقتصادی ، ثروتی نداشت . او علاوه بر اين ، از خويشاوندانش درخواست كمک كرد تا مسلمانان را ياری رسانند .(2)حمايت های خديجه عليهاالسلام آن چنان بود كه پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : هيچ ثروتی همچون ثروت خديجه عليهاالسلام برای من سودمند نبود .(3)
از مهم ترين عوامل پرورش و تعالی فرزندان در خانواده، ابراز محبت و حمايت عاطفی پدر و مادر از فرزندان است. فرزندانی كه در خانواده، از مهر و عاطفه، سيراب می شوند ، از عقده های روانی ناشی از كمبود عاطفه در امان می مانند . ويليام گاردنر ، متفكر غربی در اين زمينه می گويد :
«خانواده سنتی، تاكنون يگانه نهاد اجتماعی بوده كه موفق شده عشقی
بی قيد و شرط را به كودكان تقديم كند . تمام نهادهای ديگری كه برای پرورش كودكان طراحی شده اند، از جمله مهد كودک ها، مدارس و غيره ، به عكس خانواده، به عمد بی تفاوت و بی طرف هستند . آن ها اصرار دارند كه با تمام كودكان يكسان برخورد كنند ، اما اين چيزی نيست كه كودكان به آن نياز دارند. كودكان برای اين كه فرد متمايزی از ديگران باشند و به سلامت رشد كنند ، به جانبداری از سوی والدين واقعی خود نياز دارند . فقط والدين هستند كه در طول زندگی كودكان، چنين عشق و توجهی را به آنان عرضه می كنند . . . . والدين در جايی كه پای فرزندان خودشان در ميان باشد ، همواره تا مرزديوانگی حامی آن ها بوده اند . آن ها به نحو قهرمانانه ای در برابر فرزندانشان شكيبايی به خرج می دهند و اگر لازم باشد برای آنان می ميرند . . . . بدون چنين جانبداری هايی ، به ويژه در سال های اوليه حيات كودک ، پرورش كودكانی سالم و دارای امنيت عاطفی غير ممكن است».(1)
حمايت های خانواده نه تنها از سوی پدر و مادر بسيار اساسی است بلكه حمايت ها و روابط عاطفی فرزندان با پدر و مادر و با يكديگر می تواند نقشی اساسی در اعتدال و آرامش روحی و روانی اعضا باشد نقش فاطمه عليهاالسلام دخت گران قدر پيامبر صلی الله عليه و آله در تمامی عرصه های حيات پيامبر صلی الله عليه و آله بسيار اساسی و تعيين كننده است تا آنجا كه پس از رحلت پدر ، فاطمه عليهاالسلام محوری تعيين كننده در سرنوشت امت اسلامی است و او علمدار دفاع از نهضت اسلامی پدرش می گردد .
وابستگی ها و تعلقات انسان به خانواده ، او را در پناهگاه فكری و روحی مستحكمی قرار می دهد كه فرد را در برابر بسياری از آسيب های اجتماعی ، محفوظ می دارد . كسانی كه به خانواده تعلق دارند به آن عشق می ورزند ، كمتر زمزمه های ديگران در وجود آنان مؤثر می افتد .
1) . ويليام گاردنر، پيشين، ص 92 - 91 .
دختران و پسران جوانی كه به خانواده دل بسته و پيوند روحی مناسب دارند ، در برابر آسيب های اجتماعی ، بسيار مقاوم ترند .
زن و شوهر نيز در كانون خانواده ، مانع انحراف و كجروی های يكديگر شده ، همديگر را محفوظ می دارند . قرآن كريم با تعبير زيبايی زن و شوهر را نسبت به يكديگر همچون لباس(1)می داند كه آنان را در برابر عوامل خارجی محفوظ می دارد . مردی كه از نعمت داشتن همسر برخوردار است ، كمتر دچار آلودگی های جنسی و غير اخلاقی می شود و متقابلاً همسر او نيز چنين است .
بی ترديد هنگامی كه تشكيل خانواده عاملی برای ارتقاء معنوی و عاطفی اعضای خود باشد و آنان را از انحراف باز دارد ، سعادت اخروی و نعمت های جاودان الهی نيز در انتظار آنان خواهد بود . قرآن كريم در مواضع متعددی(2)از آيات خود ، پيوندهای خانوادگی را زمينه ساز ورود به بهشت معرفی می كند كه از جمله آن ها آيه بيست و سوم سوره رعد است كه در آن آيه چنين آمده است :
«جنّات عَدنٍ يَدخلونها و مَن صَلَحَ مِن آبائهم و أزواجهم و ذّرياتِهِم».
(همان) باغ های جاويدان بهشتی كه وارد آن می شوند و همچنين پدران و همسران و فرزندان صالح آن ها . اين آيه بيانگر بشارتی است كه به اهل بهشت داده می شود و آنان را با ملحق ساختن پدران ، مادران ، همسران ، فرزندان و ديگر خويشانِ صالح و با تقوايشان ، خشنود می سازد . طبيعی است كه چنين سرنوشتی ناشی از پيوندهای پاک و نورانی خانوادگی آنان در دنيا بوده است .(3)
زمانی كه عبدالله فرزند پيامبر صلی الله عليه و آله وفات يافت ، خديجه عليهاالسلام در حالی كه می گريست به پيامبر صلی الله عليه و آله گفت من هنوز عبداللّه را از شير نگرفته بودم . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : آيا خشنود
نمی شوی اگر روز قيامت او در كنار بهشت ايستاده باشد و دست تو را بگيرد و به بهشت داخل كند و در نيكوترين منزل جای دهد؟
خديجه عليهاالسلام پرسيد آيا واقعا چنين است؟ پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : آری ، اين فضيلت برای مؤمنان است . خداوند حكيم تر و كريم تر از آن است كه جگر گوشه مؤمن را از او بگيرد و او بر اين مصيبت ، صبر كند و خدای عزّوجل را سپاس گويد و آنگاه خداوند او را عذاب كند .(1)
پيامبر صلی الله عليه و آله پس از مرگ خديجه عليهاالسلام می فرمود : خديجه! و كجا مثل خديجه می توان يافت؟ مرا تصديق كرد زمانی كه همگان مرا تكذيب كردند . بر دين خدا ياريم كرد و با مالش به كمكم شتافت . خدا به من فرمان داد تا او را به خانه ای زمرّدين در بهشت بشارت دهم كه هياهو و اضطراب و سختی و محنت در آن نيست .(2)
از مسائل مهمی كه قرآن درباره روابط زن و مرد در خانواده مطرح ساخته است . مودّت و رحمت ، ميان زوجين است . مودّت در لغت به معنای محبت و دوست داشتن است و تفاوت مودّت با محبّت آن است كه محبّت در دوستی ناشی از ميل طبيعی يا از حكمت و انديشه بكار می رود اما مودّت تنها در جايی به كار می رود كه دوست داشتن تنها از ميل طبيعی و درونِ انسان ناشی شود .
رحمت در لغت به معنای تجلّی دوستی و مهربانی است زمانی كه اين دوستی ، در عمل نمود پيدا كند و براساس خير و مصلحت باشد يعنی گاه ممكن است رحمت در نوشاندن داروی تلخ به مريض تجلی يابد .(3)
1) . محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 16 ، ص 16 - 15 .
2) . خديجة وَ اَينَ مثلُ خديجة صدّ قَتنى مِمَّن كذّ بَنى الناسُ و آزَرَتنى على دينِ الله وَ اعَا نَتنى عليه بمالِها . انّ اللّه عزّوجل اَمَرنى اَن اُبَشّرَ خديجة ببيت فى الجنه مِن نَصَبِ الزّمرّد لا صَخَبَ فيه و لا نَصَبَ . شيخ عباس قمى ، سفينة البحار ، ج 1 ، ص 381 .
3) . حسن مصطفوى ، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، ج 6 ، ص 92 به نقل از فروق اللغه .
بنابراين می توان نتيجه گرفت كه هر گاه مودّت و دوست داشتن ، ظهور و بروز عملی پيدا كند و موجب لطف و اكرام و انعام به ديگری شود ، رحمت ناميده می شود .
برخی از مفسرين گفته اند مودّت ، محبتی است كه اثر آن در عملِ انسان ظاهر و آشكار می شود و رحمت تأثير عاطفی شخص است در برابر محروميت طرف مقابل كه اين تأثير درونی ، فرد را به سوی رفع كاستی ديگران می كشاند .(1)
به هر حال نتيجه مودّت و رحمت در خانواده آن است كه زوجين در عمل و رفتار خويش دوست داشتن را آشكار ساخته با تمام توان برای رفع كاستی های يكديگر تلاش كنند و از سوی ديگر مودّت و رحمت ، موجب می شود تا پدر و به ويژه مادر ، همه وجود خويش را سرشار از ايثار و فداكاری ساخته ، تقديم فرزند نمايند و اگر اين مودت و رحمت نبود ، نسل بشر ادامه نمی يافت .(2)
اين نكته نيز قابل توجه است كه آنچه گفته شد بنابر آن است كه مخاطب «و جَعل بينكم مودةً و رحمةً» زوجين باشند اما چنانچه مخاطب آن ، همه انسانها باشند ، مراد از مودّتو رحمت ، دوستی و محبت ها و فداكاری ها در جامعه و ميان انسان هاست .(3)
1 . امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام نقل می كنند كه فرمود : هر مردی كه زنی را به همسری برگزيند باد او را اكرام و احترام كند .(4)
2 . امام سجاد عليه السلام در رساله حقوق درباره حق همسر فرموده اند : حق زن بر تو (شوهر) آن است كه بدانی خداوند او را مايه آرامش و انس تو قرار داده است ، پس بدان كه همسری او ، نعمتی از سوی خداوند بر توست پس بايستی او را بزرگ و گرامی بداری و با او مدارا كنی .(5)
1) . محمد حسين طباطبايى ، پيشين : ج 16 ، ص 166 .
2) . پيشين .
3) . ر .ک : مكارم شيرازى ، تفسير نمونه ، ج 16 ، ص 3930 و محمد حسين طباطبايى ، پيشين .
4) . عن الصادق عن أبيه عليهماالسلام قال : من اتّخذ امراة فَليُكرمْها . محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 103 ، ص 224 .
5) . هذه رسالة على بن الحسين عليه السلام . . . امّا حق الزوجة فأن تعلم ان اللّه عزّوجلّ جَعَلَها لك سكنا و انسا ، فتعلم انّ ذلك نعمة من اللّه عليك فتكرمها و ترفق بها . پيشين ، ج 74 ، ص 5 .
3 . امام صادق عليه السلام : بهترين زنان شما . . . . با محبت ترين نسبت به شوهرانشان و مهربان ترين نسبت به فرزندانشان هستند .(1)
4 . امام باقر عليه السلام فرمود : هنگامی كه مرد ، زنی را به همسری خود در می آورد ، چنين بگويد : من به عهد و ميثاقی كه خداوند از من گرفته است ، اقرار می كنم و آن عهد و ميثاق آيه ای از قرآن است كه می فرمايد : «يا به طور شايسته همسر خود را نگاه دارد يا با نيكی او را رها سازد ».(2)
5 . حَكَم می گويد نزد امام باقر عليه السلام رفتم در حالی كه ايشان در اتاقی آراسته بودند . . . به اتاق نگاه می كردم . . . امام فرمود : اين اتاقی كه می بينی اتاق همسر من است . . . و اتاق من همان اتاق ساده ای است كه تو آن را می شناسی (ديده ای) .(3)
7 . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : هر مردی كه يک سيلی به صورت همسرش بزند ، خداوند
1) . قال الصادق عليه السلام : خير نساءكم . . . اَلطَفُهنَّ بأزواجهنّ و أرحَمُنَّ باولادهنِّ . . . حر عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 21 ، ص 37 .
2) . عن عبدالرحمن قال : سمعتُ ابا جعفر عليه السلام يقول : فى الرّجل اذا تزوَّجَ المرأة قال : أقررتُ بالميثاق الذى اَخذَ اللُّه «امساك بمعروف او تصريح و باحسان» . محمد باقر مجلسى ، پيشين ، ج 104 ، ص 154 .
3) . حكم بن عتيبه قال : دخلت على ابى جعفر عليه السلام و هوفى بيت مُنجّد . . . فَجَعلت اَنظر الى البيت . . . فقال لى : يا حكم ما تقول فى هذا؟ . . . فقال عليه السلام هذا البيت الذى ترى فهو بيت المرأة . . . و بيتى البيت الذى تعرف . محمد بن يعقوب كلينى ، اصول كافى ، ج 6 ، ص 476 .
4) . خطبنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله : من كانَت له امرأة تؤذيه لم يقبل اللّه صلاتها و لاحسنةً من عملها حتى تعينه و ترضيه و ان صامت الدَّهر و قامت و اَعتَقَت الرِقاب و اَنفَقتِ الأموال فى سبيل اللّه و كانت اوّل مَن يرد النار . ثم قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : و على الرجل مثل ذلك الوزر و العذاب اذا كانَ لَها مؤذيا ظالما . حر عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 20 ، ص 163 .
به مالک دوزخ فرمان می دهد او را در جهنم ، هفتاد سيلی بزنند .(1)
8 . امام صادق عليه السلام فرمود : وقتی سعد (بن معاذ صحابی گران قدر پيامبر صلی الله عليه و آله ) فوت كرد هفتاد هزار ملائكه او را تشييع كردند و پيامبر صلی الله عليه و آله كنار قبر او ايستاد و فرمود : دوستی مانند سعد از دنيا رفت . مادر سعد گفت : برتو گوارا بايد اين سعادت و كرامت اخروی . پيامبر فرمود : ای مادر سعد ، چيزی را بر خدا حتم و قطعی ندان . مادر سعد گفت : ای پيامبر ، آنچه تو درباره سعد ، فرمودی ، شنيديم . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود ، سعد نسبت به خانواده اش ، تند زبان (و بد زبان) بود .(2)
9 . فاطمه زهرا عليهاالسلام به علی عليه السلام فرمود : ای ابا الحسن من از پروردگارم شرم دارم كه تو به خاطر من خود را به چيزی و خواسته ای وا داری كه بر آن ، توان و قدرت نداری .(3)
10 . امام صادق عليه السلام فرمود : از دعاهای پيامبر صلی الله عليه و آله اين بود : خدايا به تو پناه می برم از همسری كه قبل از آن كه پير شوم مرا پير سازد .(4)
11 . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : دنيا بهره ای است و بهترين بهره دنيا ، زن صالح و با تقواست .(5)
12 . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : هرگاه مردی همسرش را نيمه شب بيدار كند و هر دو نماز شب را بخوانند ، آن دو در زمره زنان و مردانی قرار می گيرند كه خدا را بسيار ياد می كنند .(6)
13 . از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام درباره زيور طلا برای زنان سؤال شد . امام فرمود : استفاده از طلا برای زنان هيچ اشكالی ندارد و سزاوار نيست برای زن كه زينت را ترک كند
1) . عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله : أنه قال : فأنّى رجل لطم! امرأته لطمةً اَمَراللّه عزّوجل مالكا خازن النيران فيُلطمه على حرّ وجهه سبعين لطمة فى نار جهنم . حسين نورى ، مستدرک الوسائل ، ج 14 ، ص 250 .
2) . عن ابى عبداللّه عليه السلام قال : اِنّ سعدا لمّا ماتَ شيُعَّهُ سبعونَ الف ملك ، فقام رسول اللّه صلى الله عليه و آله على قبره فقال : و مثل سعد يُضمّ ، فقالت امّه : هيئا لك با سعد و كرامة ، فقال لَها رسول اللّه صلى الله عليه و آله : يا امّ سعد لاتَحتمى على اللّه ، فقالت : يا رسول اللّه قد سمعناك و ما تقول في سعد ، فقال : اِنّ سعدا كان في لسانه غلظ علي أهله . محمد بن يعقوب ، پيشين ، ج 3 ، ص 236 .
3) . فقالت (فاطمه عليهاالسلام ) : يا ابا الحسن انّى لأستحيى من اِلهى اَن تُكلّفَ نفسك مالاتقدر عليه . محمد باقر مجلسى ، پيشين ، ج 37 ، ص 103 .
4) . عن ابى عبداللّه عليه السلام قال : كانَ من دعاء رسول اللّه صلى الله عليه و آله : اَعوذبك من امرأة تُشَيّبنى قبل مشيبى .
5) . قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : الدنيا متاعٌ و خير متاعها الزوجة الصالحة . محمد باقر مجلسى ، پيشين ، ج 103 ، ص 222 .
6) . عن ابى سعيد الخدرى ، عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اذا أيقظ الرّجل اهله من الليل و صلَّيا ، كُتِبا من الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات . فضل بن حسن طبرسى ، مجمع البيان فى تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 358 .
ولو به آويختن گردن بندی در گردنش .(1)
14 . امام رضا عليه السلام فرمود : پدرم از پدران بزرگوارشان نقل كردند كه زنان بنی اسرائيل از عفاف خارج شده و به گناه آلوده شدند و خارج نساخت آنان را از عفاف مگر كمی آراستگی شوهرانشان و فرمود همسرت از تو همان گونه انتظار دارد كه تو از او می خواهی آن گونه باشد .(2)
15 . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : چگونه فردی از شما مردان ، همسر خود را می زند ، آن گاه با او هم آغوش می گردد؟(3)
16 . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : آگاه باشيد هرگاه زنی با شوهرش مدارا نداشته باشد و از او چيزی بخواهد كه قادر بر بدست آوردن آن نباشد ، خداوند از چنين زنی هيچ حسنه ای را قبول نمی كند و در حالی خدا را ملاقات می كند كه خداوند از او خشمگين است .(4)
1) . عن احدهما عليهماالسلام و سئل عن حلىّ الذهب للنساء . قال : ليس به بأس و لاينبغى للمرأة أن تُعطّلَ نفسها و لو اَن تعلّق فى عنقها قَلادة . شيخ صدوق ، من لايحضر الفقيه ، ج 1 ، ص 123 .
2) . عن على بن موسى عليهماالسلام قال : اخبرنى ابى عن ابيه عن آبائه : انّ نساء بنى اسرائيل خرجنَ من العِفاف الى الفجور ، ما اَخرجهُنَّ الّا قلّة تَهيئة أزواجهنّ و قال : اِنها تشتهى منك مثل الذى تشتهى منها . محمد باقر مجلسى ، پيشين ، ج 76 ، ص 102 .
3) . عن ابى جعفر عليه السلام قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : اَيضربُ أحدكم المرأة ، ثم يَظّل معانقها؟ حر عاملى ، پيشين ، ج 20 ، ص 167 .
4) . عن النبى صلى الله عليه و آله : . . .ألا و اِنّما امرأة لم تُرفق بزوجها و حملته على ما لايقدر عليه لم تقبل منها حسنة و تلقى اللّه و هو عليها غضبان . محمد باقر مجلسى ، پيشين ، ج 103 ، ص 244 .
1 . قرآن كريم ، ترجمه ، ناصر مكارم شيرازی .
2 . سبحانی ، جعفر ، فروغ ابديت .
3 . صدوق ، محمد بن علی بن بابويه ، من لايحضره الفقيه ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسين حوزه علميه قم .
4 . طباطبايی : سيد محمد حسين ، الميزان فی تفسير القرآن ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1417 ق .
5 . طبرسی ، فضل بن حسن ، مجمع البيان فی تفسير القرآن ، تهران ، انتشارات ناصر و خسرو ، 1372 ش .
6 . عاملی ، حر ، وسائل الشيعه ، قم ، آل البيت .
7 . قمی ، شيخ عباس ، سفينة البحار .
8 . كلينی ، محمد بن يعقوب ، اصول الكافی ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه .
9 . گاردنر ، ويليام ، جنگ عليه خانواده ، مترجم معصومه محمدی ، قم ، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان ، 1386 .
10 . مجلسی ، محمد باقر ، بحارالانوار ، قم ، مؤسسه آل البيت .
11 . مصطفوی ، حسن ، التحقيق فی كلمات القرآن ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1360 .
12 . نوری ، حسين ، مستدرك الوسائل ، قم ، مؤسسه آل البيت .
فرازهايی از زندگی امام حسن مجتبی عليه السلام (1)
كسی نمی تواند مدعی شناخت تمام زوايای زندگی اهل بيت عليهم السلام گردد و هر چه زمان بگذرد، زوايای فضايل آنان بيشتر ظاهر می شود؛ اما اين بدان معنا نيست كه ما دست از شناخت آنان برداريم. نوشته حاضر درباره بخشی از زندگی سبط اكبر رسول خدا صلی الله عليه و آله ، امام حسن مجتبی عليه السلام ، است كه امتِ زمان او نيز مانند، بسياری از امت های گذشته، مشمول سنت ابتلا و آزمايش شدند. امام هم چنان كه از جدش فرمان يافته بود، پايداری كرد و برای هدايت مردم پياپی حجت آورد. اما آنان آزمندانه بر زندگی دنيا اصرار ورزيدند تا فتنه ها آنان را فرا گرفت و كسانی بر آنان تسلط يافتند كه سنت رسول خدا صلی الله عليه و آله را فراموش نمودند و بدعتها را آشكار كردند.
امام حسن عليه السلام دومين امام شيعه، نخسين فرزند امام علی عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام ، و چهارمين نفر از اصحاب كسا است. كنيه او ابومحمد و ملقب به زكی، مجتبی، سبط، تقی و سيد است. شبيه ترين مردم به رسول خدا صلی الله عليه و آله (2)و يكی از دو آقای جوانان اهل بهشت است.(3)
امام حسن عليه السلام هفت سال داشت كه رسول خدا رحلت كرد. در اين هفت سال، مسايلی بين رسول خدا صلی الله عليه و آله و فرزند بزرگوارش اتفاق افتاد كه همه آنها در رفتار و تربيت كودكمستحب است و در كتاب های فقهی نيز، با توجه به اين اعمال رسول خدا صلی الله عليه و آله ، به عنوان مستحبات بعد از ولادت آمده است(1)برخی از آنها عبارتند از:(2)
پيامبر صلی الله عليه و آله بعد از تولد امام حسن مجتبی عليه السلام به اسماء(3)فرمود: فرزندم را بياور. سپس فرمود: او را در خرقه زرد نپيچيد.
اذان و اقامه در گوش امام حسن عليه السلام گفت.
او را نامگذاری كرد. ابتدا به علی عليه السلام فرمود: «هل سمّيتَ» آيا نامی برای او انتخاب كرده ای؟ امام عرض كرد: ما در نام گذاری او هرگز بر رسول خدا پيشی نمی گيريم. حضرت فرمود: جبرئيل می گويد او را حسن بناميد.(4)
در روز هفتم ولادت او گوسفندی را به عنوان عقيقه قربانی كرد.
روز هفتم، موی سر او را تراشيد و به وزن آن، به فقرا نقره صدقه داد.(5)
در روز هفتم ولادتش، او را ختنه كرد.
1) . ابوالصلاح حلبى، الكافى فى الفقه، ص 314 ؛ ابن قدامه، مغنى المحتاج، ج 4 ، ص 296 .
2) . ابن حنبل، مسند، ج 6، ص 390 ؛ طبرانى، المعجم الكبير، ج 1 ، ص 311 .
3) . اسماء بنت عميس تا سال هفتم هجرى در حبشه بود، بنابراين، او در تولد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نمى توانسته شركت داشته باشد. رواياتى كه بيانگر حضور اسما در ولادت حسنين عليهماالسلام يا مراسم ازدواج حضرت فاطمه عليهاالسلام است، مربوط به اسماء دختر يزيد بن سَكَن انصارى است كه با اسماء بنت عَميس تنها تشابه اسمى دارد. احتمالاً شهرت اسماء بنت عميس و دوستى و ارتباط وى با خاندان پيامبر، راويان را در دوره هاى پسين به اشتباه انداخته است.
4) . غاية المرام، ص 113 . در روايتى از رسول خدا، انتخاب نام نيكو از وظايف پدر شمرده شده و نقل گرديده كه حضرت فرمود: «أن يحسّن اسمه و يعلمه الكتاب» وظيفه پدر است كه اسم خوب براى فرزند بگذارد و او را قرآن بياموزد. مادر مريم عليهاالسلام نيز نام نكويى براى دخترش انتخاب كرد «... وَ إنّىَ أُعِيذُهَا بِكَ وَ ذُرِّيَّتَهَآ مِنَ الشَّيْطَنِ الرَّجِيمِ...» همان. رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز، قبل از امام حسن عليه السلام ، براى تنها دخترش نام نيک انتخاب كرد و در مناسبت هاى مختلف او و ذريه اش را دعا كرد كه نمونه آن در ازدواج امام على عليه السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام بود كه فرمود: «اللهمّ انها احب خلقك الي... و بارك في ذريتهما و اجعل عليك منك حافظا...اعيذها و ذريتهما من الشيطان الرجيم» بارالها، آن دو نزد من از محبوب ترين مخلوقات تو هستند. خداوندا، آن دو را دوست بدار و نسلشان را مبارک گردان و نگهبان خود را بر آنن بگمار و نسل آن دو را از شر شيطان در پناه خود قرار ده. ر ك: صدوق، امالى، ص 40 ؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 3 ، ص 131 .
5) . رسول خدا صلى الله عليه و آله برخى از اين كارها را در ولادت فرزندش ابراهيم نيز انجام داد. ر ك: ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 3 ، ص 368 .
(كنيه او را ابومحمد و لقبش را زكی، مجتبی و سيد برگزيد. كنيه را معمولاً برای احترام و تكريم به كار می برند و حضرت فرزندان خود را بسيار تكريم می كرد و آنان را احترام می گذاشت و بر دست و صورت آنان بوسه می زد. در روايتی آمده است كه پيامبر صلی الله عليه و آله امام حسن مجتبی عليه
السلام را می بوسيد كه اقرع بن حابس آن حضرت را ديد و گفت: من ده فرزند دارم و تاحال هيچ يک از آنها را نبوسيده ام. حضرت فرمود:
«مَنْ لا يَرْحَم لا يُرحَم».
«كسی كه رحم نكند به او رحم نمی شود».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله علاوه براين كه فرزندانش را بسيار دوست می داشت، در گفتار نيز سخنان فراوانی در شأن امام حسن و امام حسين عليهماالسلام فرمود كه برخی از آنها عبارتند از:
«الحسنُ و الحسينُ امامان قَاما أو قَعدا».(2)
«مَن أحَبّ الحسنَ و الحسينَ فَقَدْ اَحَبَّني و من اَبْغَضَهُما فَقَد اَبْغَضَنی».(3)
2 . شركت دادن او در داستان مباهله(4)كه بدين سان مشمول حديث كساء و آيه تطهير شد.(5)
3 . شركت دادن امام حسن و امام حسين صلی الله عليه و آله در بيعت رضوان.(6)
4 . جابر بن عبداللّه انصاری می گويد: فاطمه بر رسول خدا صلی الله عليه و آله وارد شد و آن حضرت در لحظات آخر عمر مبارک خود بود. حسن و حسين نيز همراه آن حضرت بودند. آن دو خود را بر روی سينه رسول خدا صلی الله عليه و آله انداختند. حضرت علی عليه السلام خواست آنها را جدا سازد، پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود:
«دَعْهُما يا اَخِي يَشُمّانِي و اَشُمّهُما و يَتَزَوّدانَ مِنِّي و اَتَزَوَّدُ مِنهُما».(1)
آن دو را رها كن تا من آن دو را ببويم و آن دو نيز مرا ببويند و آنان از من بهره بگيرند و من نيز از آنان بهره بگيرم.
بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه و آله ، جريان سقيفه بنی ساعده پيش آمد و تمام امكانات مالی اهل بيت عليهم السلام ،اعم از خمس و فدک و غيره، از آنان گرفته شد. در اين زمان، چهار عكس العمل از طرف اهل بيت عليهم السلام انجام گرفت:
دفن پيامبر صلی الله عليه و آله .
امتناع از بيعت و ياری خواستن از انصار.
عكس العمل امام حسن عليه السلام .
امام حسن مجتبی وقتی ناراحتی اميرالمؤمنين و حضرت صديقه را ديد به مسجد آمد و ابوبكر را بالای منبر ديد و خطاب به او فرمود:
«اِنْزِلْ...اِنْزِلْ عن مِنْبَرِ اَبِي و اِذْهَب الي منبر اَبِيكْ».
«از منبر پدر من پايين بيا و بر منبر پدر خود برو».
همه چشم ها به او خيره شد كه پسر و نواده پيامبر صلی الله عليه و آله چه می گويد. ابوبكر تعجب كرد و گفت:
«صَدَقْتَ و اللّه اِنّهُ لَمِنبرِ اَبِيك لا مِنبرِ اَبِي».(2)
«راست گفتی. به خدا قسم، اين منبر پدر توست نه منبر پدر من».
امام حسن عليه السلام در زمان خليفه اول از شاهدان فدک نيز بود، ولی در حالی كه
1) . بحارالانوار، ج 28 ، ص 76 ؛ شريفى، كلمات الامام الحسين، ص 100 .
2) . انساب الاشراف، ج 3 ، ص 278 ؛ جوهرى، السقيفه و فدك، ص 68 ؛ شرح حديدى، ج 2 ، ص 17 ؛ صدوق، علل الشرايع، ج 1 ، ص 188 . اين داستان به امام حسين نيز نسبت داده شده است كه خطاب به عمر چنين فرمود كه البته منافات با هم ندارد. ر ك: كوفى، مناقب الامام على بن ابى طالب، ج 1 ، ص 256 و صدوق، امالى، ص 702 .
رسول خدا صلی الله عليه و آله او را امام(1)و عقل كل خوانده بود(2)شهادتش درباره فدک پذيرفته نشد.(3)
در زمان عمر، گزارش دقيقی از رفتارهای امام حسن عليه السلام ارائه نشده است، الاّ اين كه عمر بن خطاب در اواخر زندگی خود شورايی تشكيل داد (شورای شش نفره) و امام حسن عليه السلام را ناظر بر اين شورا قرار داد تا شاهد حِقد و كينه قريش نسبت به پدرش باشد.
در سال 23 هجری، خليفه دوم به تحريک أموی ها(4)توسط ابولؤلؤ زخمی شد و پس از سه روز درگذشت.(5)در مدتی كه خليفه زخمی بود، در فكر خليفه بعد از خود برآمد.او ضمن اينكه آرزو می كرد، كاش ابوعبيده،(6)سالم مولی حذيفه، معاذ بن جبل يا خالد بن وليد(7)زنده بودند تا خلافت را به يكی از آنان واگذار می كرد، شورايی تشكيل داد و شش نفر را كه عبارت بودند از: علی عليه السلام ، عثمان، طلحه، زبير، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن به عوف(8)از اعضای اين شورا قرار داد.(9)
1) . اربلى، كشف الغمه، ج 2 ، ص 159 .
2) . ابن حنبل، مسند، ج 2 ، ص 427 .
3) . مفيد، المقنعه، ص 21 ؛ ابوالفتح كراجكى، التعجب، ص 52 .
4) . الانتفاضات الشيعيه عبر التاريخ، ص 39 .
5) . پس از كشته شدن عمر، فرزندش عبيداللّه به خونخواهى او جفنه، دختر ابولؤلؤ، و هرمزان را به قتل رسانيد كه با عكس العمل شديد على ابن ابيطالب روبرو شد، على عليه السلام معتقد بود عبيداللّه به واسطه كشتن چند بيگناه بايد قصاص شود. عثمان به عنوان ولى دم كشته شدگان او را بخشيد. ولى هنگامى كه حضرت على عليه السلام به خلافت رسيد، عبيداللّه از ترس قصاص به شام گريخت و در جنگ صفين در ركاب معاويه كشته شد. ر ك: تاريخ طبرى، ج 4 ، ص 239 ؛ انساب الاشراف، ج 2 ، ص 294 ؛ الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 75 ؛ تاريخ الاسلام، ذهبى ج 3 ، ص 306 .
6) . العقد الفريد، ج 4 ، ص 274 ؛ محب طبرى، احمد الرياض، النضرة فى مناقب العشرة، ج 3 - 4 ، ص 349 .
7) . ابن قتيبه، الامامة و السياسة، ص 23 .
8) . ام كلثوم، خواهر ناتنى عثمان، دختر عقبة بن ابى معيط و زن عبدالرحمن عوف بود كه خليفه دوم نقش اصلى را در شورا به او داد. انساب الاشراف، ج 5 ، ص 19 .
9) . او معتقد بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام رحلت از اين شش نفر راضى بود. سپس درباره خصوصيات روحى هركدام چنين گفت: على شايسته خلافت است، گرچه قدرى شوخ طبع است، اما شما را به راه حق هدايت مى كند. عثمان، فرزندان ابى معيط را بر مردم مسلط خواهد كرد و عده اى از اعراب را خواهند كشت. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، ج 5 ، ص 190 ؛ تاريخ طبرى، ج 4 ، ص 247 ؛ الامامة و السياسة، ج 1 ، ص 26؛ زبير مردى متلون و دچار خشم و غضب است، لذا توان عهده دارى مسؤوليت اداره امور مسلمانان را ندارد. طلحه فرارى از جنگ احد است كه وقتى آيه حجاب نازل شد، گفت: اين آيات سودى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ندارد. فردا خواهد مرد و زنانش را پس از او به همسرى درمى آوريم، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله رحلت كرد و از او خشمگين بود. (معالم المدرستين، ج 1 ، ص 180) سعد فردى جنگجو و بى باک است ولى قبيله زهره را با خلافت چه كار؟ سعد شايستگى خلافت ندارد. عبدالرحمن مردى پر ايمان، اما ضعيف از عهده دارى امور مسلمانان است و امير او زنش است (مقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 190 ؛ الرياض النضرة فى مناقب العشرة، ج 3 - 4 ، ص 314).
عمر پس از تعيين اعضای شورا، چند نفر را نيز ناظر اجرای دستورات خود كرد كه از جمله آنان ابوطلحه انصاری،(1)امام حسن عليه السلام ، عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر بودند.
امام حسن عليه السلام در ابتدای خلافت عثمان تقريبا بيست سال داشت. بر اساس برخی روايات تاريخی، كه صحت آنها محل ترديد است، امام در زمان عثمان در فتح برخی مناطق مانند شمال آفريقا (سال 26 ه)، طبرستان (مازندران) و... حضور داشته است. برخی شركت امام را در اين فتوحات چنين توجيه كرده اند: جهاد دری از درهای بهشت است. يا اينكه گفته اند شركت در فتوحات، اولاً گسترش اسلام و ثانيا، فدا شدن در راه اسلام بود كه هر دو مطلوب اهل بيت بودهاست.
خلافت عثمان انحراف ديگری در مسير جانشينی پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و به دور از آرمان گرايی های دو خليفه اول بود. به همين مناسبت، مسلمانان بر او شوريدند و او را محاصره كردند. امام علی عليه السلام كشته شدن او و پراكندگی جامعه اسلامی را پيش بينی می كرد و درصدد جلوگيری از برپايی اين فتنه بود. از اين رو، در محاصره عثمان سعی در آرام كردن شورشيان داشت. به طور طبيعی، دو ريحانه رسول خدا صلی الله عليه و آله ، حسن و حسين عليهماالسلام، نيز در كنار او بودند تا جايی كه امام حسن عليه السلام در كنار خانه عثمان بر اثر پرتاب سنگ مجروح شد.(2)
مخالفت های آشكار عثمان با سنت رسول خدا صلی الله عليه و آله به حدی گسترش يافته بود كه بسياری از صحابه بزرگ پيامبر صلی الله عليه و آله با عثمان مخالف بودند. زيد بن ارقم می گفت: عثمان كافر شده، گفتند چرا؟ گفت:
1) . كه او را با پنجاه نفر نيروى نظامى مأمور ساخت تا دستورات او را اجرا كنند. تاريخ طبرى، ج 4 ، ص 230 ؛ الكامل فى التاريخ، ج 2 ، ص 461 ؛ محمد جعفرى، تشيع در مسير تاريخ، ص 102 ؛ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 3 ، ص 6 .
2) . مروج الذهب، ج 2 ، ص 344 ؛ الامامة و السياسة، ج 1 ، ص 42 ؛ تاريخ طبرى، ج 3 ، ص 418 .
جعل المال دولة بين الاغنياء.
جعل المهاجرين من اصحاب رسول اللّه صلی الله عليه و آله بمنزلة من حارب اللّه و رسوله.
عمل بغير كتاب اللّه .(1)
حضرت علی عليه السلام نيز بعد از اينكه به خلافت رسيد درباره حكومت های قبل از خود فرمود:
«ان هذا الدين اسير بايدی الاشرار».(2)
ايشان در ميزان دفاع خود از عثمان می فرمود:
«لقد دفعت عنه حتی خشيت ان اكون آثما».
من از عثمان تا آنجا دفاع كردم كه ترسيدم در اين زمينه گناهكار باشم. در توجيه دفاع حضرت از عثمان گفته اند كه دفاع حضرت به اين جهت بود كه می دانست اگر عثمان كشته شود، بهانه به دست معاويه و امويان می افتاد كه چنين نيز شد و تاريخ اين امر را ثابت كرد و همين امرسبب گشت تا معاويه بر امور مسلمانان مسلط شود.
ابوذر در سال 32 هجری توسط عثمان به ربذه تبعيد شد. از ربذه تا مدينه سه روز راه است. درباره كيفيت تبعيد ابوذر گفته شده كه عثمان او را با خشن ترين وضع، در حالی كه پوششی به تن نداشت، به مدينه آورد (از شام). سپس با بدترين وضع به ربذه تبعيد كرد.(3)به هنگام تبعيد، با اين كه عثمان از بدرقه او نهی كرده بود، حضرت علی، حسنين عليهماالسلام، عقيل و عمار، ابوذر را همراهی كردند. امام حسن مجتبی عليه السلام خطاب به ابوذر فرمود: ای عمو، اگر چه حزن و اندوه زياد است، ولی كوتاه سخن می گويم. آنكه مشايعت می كند بايد برگردد و آن كه توديع و بدرقه می كند بايد آرام باشد. اكنون كه ديدی اينان با تو چه می كنند صابر و شكيبا باش كه پاداش فردای
قيامت در انتظار توست.(1)
امام حسن عليه السلام مدت سی سال از عمر مبارک را در كنار پدر بزرگوارش امام علی عليه السلام گذراند كه بخشی از آن، مربوط به ساليان پس از كشته شدن عثمان و خلافت امام علی عليه السلام بود. در تمامی حوادث برجسته دوران خلافت علی عليه السلام ، آن حضرت به عنوان يار و ياور پدر بزرگوار خويش حضوری چشمگير داشت و از او حمايت می كرد. از جمله مهم ترين حوادث آن دوران، جنگ های آن حضرت با ناكثين و قاسطين و مارقين بود كه در هر سه جنگ، امام حسن عليه السلام به عنوان بزرگ ترين سبط رسول خدا صلی الله عليه و آله نقش مؤثری را در حمايت از امام علی عليه السلام به عهده داشت. قبل از جنگ جمل، امام در خطبه های گوناگون مردم كوفه را به حمايت از امام علی عليه السلام فرا خواند و در تحريض آنان فرمود:
«ای مردم دعوت فرمانده خود را بشنويد و برای حمايت او به برادرانتان ملحق شويد. به زودی، كسی حكومت را به دست می گيرد كه به سوی او كوچ می كنيد. به خدا سوگند، اگر دانايان حاكم شوند در اين دنيا بهتر و در آخرتنيكوتر است. پس دعوت ما را بپذيريد».
سپس از حضرت امير عليه السلام نقل كرد كه من يا ظالمم يا مظلوم؛ اگر مظلومم كمک كنيد و اگر ظالمم مانع شويد. من خدا را به ياد دارم...(2)بر اثر اين سخنان، نه هزار نفر بسيج شدند، با اينكه ابو موسی اشعری مانع می شد.
علاوه براين، او خود در جنگ جمل شركت داشت، امام علی عليه السلام به محمد بن حنفيه گفت كه شتر عايشه را پی كند. او ترسيد. امام حسن عليه السلام را فرستاد، وقتی حضرت تلاش او را ديد فرمود: «املكوا عنی هذا الغلام لا يهدّنی»(3)او را برگردانيد كه می ترسم شهيد شود و نسل
محمد صلی الله عليه و آله قطع گردد. عده ای از اصحاب امام علی عليه السلام به طرف او رفتند و او را برگرداندند. بعد از جنگ جمل و به دنبال نافرمانی معاويه، جنگ صفين شروع شد. امام حسن مجتبی در اين جنگ و جنگ های بعد از آن كه با خوارج بود، علاوه بر ايراد خطبه های مختلف در حمايت از امام و تحريص مردم به دفاع از او، خود نيز در جنگ حضور پر نشاط و شركتی فعال داشت.(1)و امام علی عليه السلام نيز حرمت با آنان سخن می گفت؛ به طوری كه در زمان حيات خود توليت موقوفاتش را به او سپرد.(2)هم چنين، هرگاه عذری برای حضرت امير عليه السلام پيش می آمد، امام حسن مجتبی عليه السلام را به نيابت خود برای اقامت جماعت به نماز می فرستاد. در يكی از اين نيابت ها، ايشان خطبه ای خواند كه مضمون آن چنين است: هيچ پيامبری نيامده مگر اينكه خداوند برای او جانشينی تعيين نمود. قسم به كسی كه محمد را به پيامبری برگزيد، متجاوزان به حق ما سزای عمل خويش را خواهند ديد.(3)در برخی موارد نيز قضاوت را به عهده امام حسن واگذاشته است.(4)
بعد از رحلت رسول خدا صلی الله عليه و آله عناصر جاهلی كم كم قوت گرفتند. تبعيض اقتصادی و اجتماعیرونق يافت و جامعه اسلامی از سنت آن حضرت فاصله گرفت. امام علی عليه السلام در چند صباح از حكومت خود با توجه به اصول حكومت نبوی صلی الله عليه و آله ، درصدد رفع تبعيض و احيای ارزش های دينی برآمد. جديت حضرت در اجرای عدالت سبب شد تا دنيا طلبان آتش جنگ های جمل، صفين و نهروان را برافروزند و به دنبال آن، به غارت مناطق تحت سيطره آن حضرت روی آورند. نتيجه كينه توزی آنان نيز شهادت امام علی عليه السلام بود.
به روايت كافی، امام علی عليه السلام در حضور شيعيان به امامت فرزندش حسن وصيت كرد
و او را به جانشينی خود برگزيد.(1)
اين مطلب در نامه امام حسن مجتبی به معاويه نيز نمايان است كه در آن فرمود: «و لانی هذا الامر من بعده».
ابوالاسود دوئلی نيز در تحريض مردم به بيعت با امام حسن می گفت: علی عليه السلام او را به امامت وصيت كرد، با او بيعت كنيد.(2)علاوه براين ها، در بيعت با امام حسن عليه السلام هيچ اختلافی نبوده است و اين می رساند كه وصيتی از طرف امام علی عليه السلام موجود بوده است. گرچه اگر اختلافی نيز باشد در انديشه سياسی شيعه:
منشا حاكميت الهی است و پذيرش مردم تنها شرط تحقق اين حاكميت الهی است.
امامت امتداد و ادامه نبوت.
امامت از اركان دين و جزء لا يتجزی دين است.
به خلاف مبانی انديشه سياسی اهل سنت كه:
منشأ حاكميت صرفا ريشه مردمی دارد.
امامت هرگز با نبوت مقايسه نمی شود.
امامت از فروع دين است.
و اسلام منهای ولايت و امامت فهميده می شود.
خلافت امام حسن عليه السلام و به تبع آن، صلح او كه به آن اشاره می شود، مهم ترين بخش زندگی اوست. بنابر رسمی كه خليفه اول نهاده بود، خليفه بعد از خلافت خطبه می خواند. نخستين خطبه امام حسن عليه السلام درباره پدر بزرگوارشان و متضمن امتيازات خاندان، حقوقو ويژگی ها و شايستگی ها و فضايل بی همتای او بود كه بخشی از آن چنين بود:
او كسی بود كه در ايمان و عمل كسی به او نرسيد و نخواهد رسيد. مردم او را مجاهدی بزرگ و پا در ركابی كه هميشه در خدمت پيامبر صلی الله عليه و آله بود می شناختند.
شبی كه حضرت علی عليه السلام در آن به شهادت رسيده شبی است كه در آن عيسی مسيح عليه السلام
به آسمان رفت و يوشع بن نون وصی حضرت موسی رحلت نمود.
سپس حضرت ضمن بر شمردن روابط صميمی خود با رسول خدا صلی الله عليه و آله از مردم دعوت كرد كه با او بيعت كنند.(1)
نخستين شخصی كه خواست با امام بيعت كند قيس بن سعد، يار با وفای علی و فرمانده مورد اعتماد او، بود كه گفت: «ابسط يدك ابايعك علي كتاب اللّه و سنته نبيه و قتال الملحدين».(2)كه در اين سخن خود بر سه چيز تأكيد داشت: كتاب خدا، سنت رسول و جنگ با ملحدين.
امام قبول نكرد و فرمود: «علي كتاب اللّه و سنة نبيه فانهما ياتيان علي كل شرط». شرط آخر در دو شرط اول نهفته است. تقريبا منابع در اين اتفاق نظر دارند كه امام فرمود: به شرط اطاعت از من و صلح و جنگ با كسی كه من بخواهم.(3)شرايط نشان می دهد كه امام از اول كاملاً از ترديد و عدم قاطعيت مردم در عراق بيمناک بوده، لذا از تعهد هرگونه عمل افراطی خودداری كرد.(4)
مردم وقتی اين را شنيدند به سراغ امام حسين عليه السلام رفتند و گفتند: «ابسط يدك نبايعك علی ما بايعنا عليه اباك، و علی حرب الملحدين الضالين اهل الشام». امام حسين عليه السلام فرمود: «معاذاللّه ان ابايعكم ما كان الحسن حيا». مردم با اين جمله امام حسين عليه السلام چاره ای نديدند جز اين كه برگردند و با امام حسن عليه السلام بيعت كنند.(5)
مردم با امام بيعت كردند در حالی كه امام حسن عليه السلام بهترين انتخاب بود، زيرا علاوه براين كه او امام بود، به لحاظ سياسی نيز كسی در رتبه او نبود.
1) . كشف الغمة، ج 2 ، ص 173 ؛ ذخائر العقبى، ص 138 .
2) . تاريخ طبرى، ج 4 ، ص 121 ؛ حوادث، ج 40 ؛ اسد الغابه، ج 2 ، ص 14 ؛ الاستيعاب، ج 1 ، ص 383 .
3) . حاكم نيشابورى، ج 3 ، ص 175 ؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 13 ، ص 263 ؛ ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 3 ، ص 266 ؛ اربلى، كشف الغمه، ج 2 ، ص 193 .
4) . محمد جعفرى، تشيع در مسير تاريخ، ص 161 .
5) . الامامة و السياسة، ج 1 ، ص 184 .
در زمان بيعت با امام اختلاف است. قول درست اين است كه بعد از دفن بدن مطهر امام علی عليه السلام با او بيعت شد و غير اهل شام، همه مناطق با او بيعت كردند، زيرا مردم، به ويژه اهل مدينه، از سابقه معاويه كه تا سال هشتم و فتح مكه ايمان نياورده بود آگاه بودند.
نام امام حسن عليه السلام به عنوان خليفه مسلمانان توسط چهل هزار نفر از مردم كوفه اعلام شد.(1)در جنگ صفين كه در سال 3 هجری - تنها سه سال قبل از شهادت علی عليه السلام - اتفاق افتاد، هفتاد صحابی بدری پيامبر صلی الله عليه و آله در ركاب علی عليه السلام تجديد بيعت كردند و چهار صد نفر از ساير مهاجرين و انصار. و همه اين ها در بيعت با امام حسن عليه السلام شركت داشتند.
اعلام خلافت امام حسن عليه السلام از سوی مردم عراق و تأييد ضمنی مردم مكه و مدينه، زنگ خطر بزرگی برای معاويه بود؛ لذا به محض شنيدن خبر بيعت دو عكس العمل از خود نشان داد.
اولاً، خبر انتخاب امام را تقبيح كرد و در سخنان و نامه هايش تصميم صريح خود را به سركشی و عدم شناسايی امام به عنوان خليفه اعلام كرد.
ثانيا، تعداد زيادی از عوامل و جاسوسان خود را به منظور برانگيختن مردم عليه امام حسن عليه السلام به سوی عراق گسيل داشت.(2)
معاويه سرانجام تصميم به جنگ گرفت و همه فرمانداهان خود را از شام، فلسطين و اردن فراخواند و با شصت هزار نيرو، از راه معمولی (از بين النهرين به طرف مسكن) به سوی امام حسن عليه السلام به راه افتاد.
معاويه از اين اقدام دو منظور داشت:
حضرت علی عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه و آله يک وقت بنا به مصلحتی مورد سؤال حضرت زهرا عليهاالسلام قرار گرفت كه «مالك يابن ابی طالب، اشتملت شملة الجنين و قعدت حجرة الظّنين» پسر ابی طالب چرا مثل جنين در رحم مادر پايت را جمع كرده و همين طور گوشه ای نشسته ای؟ مثل اشخاص متهم كه خجالت می كشند بيرون بروند در خانه نشسته ای؟ آيا تو قهرمان بدر و احد و... نيستی كه اين شغال ها آمده اند و بر تو مسلط شده اند؟ حضرت علی عليه السلام بيست و پنج سال به همين حال در خانه نشست. بعد هم كه به خلافت رسيد در جنگ صفين مجبور به صلح شد، در حالی كه خود صلح با معاويه را مساوی با كفر می دانست.(2)اما هنگامی كه اصل اسلام در خطر واقع شد و مخالفان در لباس اسلام با ريشه های اسلام درگير شدند نه با شاخه های آن، امام علی عليه السلام حكميت را پذيرفت و قبل از او نيز، رسول خدا صلی الله عليه و آله در حديبيه با كفار قريش صلح كرده بود كه اعتراضات زيادی را برانگيخت و حتی بعضی از صحابه گفتند كه در پيامبری او شک كرديم! كسانی كه امام علی عليه السلام و فرزندش حسن مجتبی عليه السلام با آنان صلح كردند، ديروز در قالب كفر با پيامبر صلی الله عليه و آله می جنگيدند و امروز در لباس اسلام و خطرناک تر از ديروز با امام علی عليه السلام و فرزندش امام مجتبی عليه السلام . لذا همان طور كه مفاد صلح حديبيه در ظاهر به ضرر مسلمانان بود اما خداوند آن را فتح مبين ناميد، صلح امام حسن مجتبی عليه السلام نيز چنين شد.
در صلح حديبيه قرار گذاشتند كه اگر مسلمانی كافر شد و به قريش پناه آورد، كفار او را
برنگردانند، اما اگر كافری مسلمان شد او را برگردانند.(1)پيامبر همه شرايط آنها را قبول كرد و همه اين ها در مقابل اين بود كه مسلمان ها در مكه آزاد باشند. پيامبر صلی الله عليه و آله قبلاً خواب ديده بود كه وارد مكه می شود ولی نشد. اعتراضات شروع شد، ولی نتيجه آن اين شد كه مدت يک سال مسلمان ها به تعدادی رسيدند كه در بيست سال نرسيده بود. دقيقا وضعيتی بدتر از اين برای شيعه بود كه امام حسن مجتبی عليه السلام با صلح خود شيعه و بلكه اسلام را از انقراض حتمی نجات داد، زيرا معاويه با اصل اسلام مشكل داشت.
البته طبيعی است كه در علت صلح امام نبايد از اوضاع سياسی عراق نيز غافل شد. عراق منطقه فتوحات شرق بود. از وقتی امام علی عليه السلام به كوفه آمد مشغول جنگهای داخلی شد. از اين جهت، آنها خود را از امام طلبكار می دانستند و بعد از جنگ نهروان، ادامه جنگ را به صلاح خود نمی ديدند، از طرفی، خوارج و جاسوسان معاويه نيز قدرت تحليل را از آنها گرفته بودند. از طرفی نيز مردم كوفه در طی سال های فتح ايران دچار غرور بزرگی شده بودند و انتقال مركز خلافت به كوفه نقش كوفه را زياد كرده بود. با اين حال، آنها به علت عظمت امام و فداكاری های او در طول حيات پيامبر صلی الله عليه و آله نتوانستند بر او چيره شوند و ناچار از او حمايت كردند. در جنگ صفين و بعد از قضيه حكميت، عده ای يک بهانه دينی پيدا كردند (با تفسير غلط از دين) و عده ای نيز به بهانه خستگی از جنگ كنار كشيدند.(2)بدين ترتيب، وضعيت جديدی پيدا شد و امام مورد ستم واقع گرديد و آنها به هيج وجه حاضر به همكاری با امام نشدند.
امام علی عليه السلام می فرمايد: هر كاری كردم اصلاح نشديد. نه با موعظه قرآن نه با مواعظ انبيا و نه با سرزنش و تاديب با چوب دستی. تنها راه چاره شمشير و زور بود كه تاريخ بعدها همين را نشان داد. البته امام اين راه را قبول نداشت.
امام در تعبير روحيه مردم عراق را تشبيه به زن حامله ای كرده كه بعد از تحمل رنج بچه را سقط می كند يا شتران بی سرپرست كه جمع می شوند و پراكنده می گردند.(3)
گاهی نيز می فرمود:«قاتلكم اللّه لقد ملاتم قلبي قيحا و شحنتم صدري غيظا... و انسرتم علي رأي بالعصيان و الخذلان... و لكن لا رأي لمن لا يطاع».(1)
سخنان امام وقتی واضح است كه عناصر تشكيل دهنده جامعه كوفه نيز مشخص شود. عناصر تشكيل دهنده جامعه كوفه عبارت بودند از: شعييان امام علی عليه السلام ؛ خوارج كه طرفدار جنگ با علی عليه السلام و معاويه بودند؛ موالی يا مسلمانان غير عرب؛ پيروان حزب اموی؛ عوام مردم كه فرقی بين امام و معاويه قايل نبودند.
به طور طبيعی، لشكر امام نيز از همين مردم بود. امام حسن عليه السلام در چنين اجتماع و با آن روحياتی كه گذشت وارث حكومتی شد كه معاويه از هر طرف آن را غارت می كرد و امام هرچه از مردم برای جنگ با معاويه دعوت كرد، هيچ كس جواب امام را نداد تا عدی بن حاتم بلند شد و گفت: چرا از امامتان اطاعت نمی كنيد؟
برخی خواسته اند بگويند امام چهل هزار نيرو داشته است، ولی اين نمی تواند درست باشد و اين را به جهت اين ساخته اند كه بگويند امام خودش خواست صلح كند، به طوری كه در اين راستا گفته شده است:
«ولم يكن في نيّة الحسن اين يقاتل احدا و لكن غلبوه علي رايه».(2)
اين سخنان در حالی است كه پس از تبليغات زياد و سخنرانی های مكرر امام و بعد از آن كه امام به نخيله رفت و كوتاهی مردم را ديد، تنها حدود 12 هزار نفر در لشگرگاه اجتماع كرده بودند.(3)
معاويه سپاهی را به فرماندهی عبداللّه بن عامر بن كريز عازم مدائن كرد. امام كه عازم ساباط بود، به مدائن رفت. خوارج در آنجا به امام حمله كردند. برخی فكر كرده اند كه امام سخنان صلح آميز گفته است كه خوارج حمله كرده اند، اما يعقوبی گفته است: معاويه،
مغيرة بن شعبه و عبداللّه بن عامر را فرستاد تا درباره صلح با امام حسن عليه السلام
صحبت كنند. امام پاسخ منفی داد. وقتی آنها برگشتند با حيله پيش خوارج بلند بلند گفتند: خداوند به وسيله پسر پيامبر خون مردم را حفظ كرد و ميان آنها صلح برقرار نمود.(1)جراح بن منان با گفتن اين سخنان كه توهم مثل پدرت كافر شده ای، امام را مجروح كرد، گر چه او توسط شيعيان كشته شد.
سپاه امام در مسكن مقابل سپاه معاويه ايستاد، در حالی كه خود امام مجروح در ساباط بود. معاويه باز از حيله استفاده كرد و عبدالرحمن بن سمره را پيش عبيداللّه فرستاد كه امام حسن عليه السلام تقاضای صلح كرده است. عبيداللّه با گرفتن پول تسليم شد، در حالی كه اگر امام صلح كرده بود معاويه پول به عبيداللّه نمی داد.
معاويه توسط جاسوسان خبر مجروح شدن امام را دريافت و در بين سپاه گفت كه حسن مجروح شده است. اشراف كه احتمال پيروزی معاويه را قوی دانستند گروه گروه پيش او رفتند يا اعلام وفاداری كردند.(2)
با اين شرايط، معاويه صلح را به امام تحميل كرد.(3)امام اول صلح را نپذيرفت و فرمود: معاويه ما را به امری فرا می خواند كه هيچ شرافت و انصافی در آن نيست، اگر آماده كشته شدن هستيد، بگوييد تا با او جنگ كنيم، اگر طالب زندگی هستيد، پيشنهاد او را بپذيريم «ان معاوية دعانا الي امر ليس في عزّ و لا نصفه...».(4)جمعيت از هر طرف فرياد زدند: «البُقيَه البُقيَه» امام صلح را پذيرفت. بعد از صلح، امام حسن عليه السلام كاری كرد كه معاويه باطن خود را آشكار ساخت و گفت: من به خاطر نماز و روزه و حج با شما جنگ نكردم، بلكه به خاطر اينكه بر شما حكومت كنم جنگيدم.(5)
در مجموع، سستی مردم عراق در حمايت از امام، او را مجبور به پذيرش صلح كرد. امام می فرمود:
1) . تاريخ يعقوبى، ج 2 ، ص 512 .
2) . ر.ك: تشيع در مسير تاريخ، ص 174 .
3) . تاريخ يعقوبى، ج 2 ، ص 215 ؛ صحيح بخارى، كتاب الصلح، ج 4 - 3 ؛ سمط النجوم، ج 2 ، ص 521 .
4) . ابن قتيبه، الامامة والسياسه، ج 1 ، ص 145 ؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 13 ؛ ص 268 ؛ ابن اثير، اسد الغابه، ج 2 ، ص 13 ؛ ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 3 ، ص 269 .
5) . البداية و النهايه، ج 8 ، ص 131 .
«واللّه لو قاتلت معاوية لاخذوا بعنقي حتي يدفعوني اليه مسلما».
به خدا، اگر با معاويه درگير شوم گردن مرا گرفته به صورت اسير به او تحويل می دهند.(1)مردم هيچ ميلی به ادامه نبرد نداشته و طالب صلح بودند،(2)لذا در صورت ادامه جنگ،تاوان سستی آنان را بايد شيعيان امام می پرداختند كه امام با صلح خويش شيعه را حفظ كرد، از اين رو می فرمود:
«انّي لما رأيت ليس بكم قوة سلمت الامر لما بقي انا و انتم بين اظهركم».
من وقتی كمی توان شما شيعيان را ديدم، صلح كردم تا من و شما (تشيع) بمانيم. يا می فرمود:
«فصالحت بقيا علي شيعتنا خاصة من القتل».(3)
«و لولا ما أتيت لما ترک من شيعتنا علي وجه الارض احد الا قتل».(4)
اگر جنگ ادامه پيدا می كرد از شيعيان احدی بر روی زمين باقی نمی ماند. در اعتراض ياران خالص خود مانند حجر بن عدی نيز می فرمود: همه مثل شما نيستند كه تا آخر ايستادگی كنند.(5)
بعد از صلح امام حسن مجتبی عليه السلام با معاويه، عمرو بن عاص و ابو اعور سلمی، فرمانده جنگ معاويه، به معاويه اصرار كردند كه امام حسن عليه السلام را به منبر بفرستد تا او را تنقيص كنند تا او به لكنت زبان بيفتد. معاويه گفت: اين كار را نكنيد، به خدا قسم، من پيامبر صلی الله عليه و آله را ديدم كه زبان و لبان او را می مكيد. زبان و لسانی را كه رسول خدا صلی الله عليه و آله بمكد هرگز به لكنت نمی افتد. آن دو اصرار كردند و معاويه از امام حسن عليه السلام خواست تا به منبر رود و اعلام كند كه با معاويه بيعت كرده است. امام به منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند متعال فرمود:
«ای مردم، خداوند شما را به وسيله ما هدايت كرد و خون های شما را محترم ساخت، من از معاويه پيمان گرفته ام كه درباره شما به عدالت رفتار
1) . اعلام الورى، ص 205 .
2) . اخبار الطوال، 220 .
3) . بحارالانوار، ج 44 ، ص 19 . كلمات ديگرى نيز از حضرت به همين مضمون است. ر.ك: اخبار الطوال، ص 231 .
4) . علل الشرايع، ج 1 ، ص 211 ؛ عوالم العلوم بحرانى، شيخ عبداللّه ، ج 16 ، ص 174 .
5) . بحارالانوار، ج 44 ، ص 59 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ، ص 35 .
كند، غنايم را بين شما تقسيم و سهم شما را زياد كند. سپس وقتی خواست از منبر پايين بيايد با انگشتان خود به معاويه اشاره كرد و فرمود: و ان أدری لعله فتنة لكم و متاع الی حين».
اين سخنان امام، بر معاويه گران آمد. ابو اعور و عمرو بن عاص مجددا با اصرار از معاويه خواستند اجازه دهد با امام احتجاج كنند. معاويه اجازه داد و امام حسن عليه السلام نيز
پذيرفتو به هريک از آنان جملاتی گفت. سپس رو كرد به ابو اعور و به او فرمود: آيا رسول خدا صلی الله عليه و آله قبايل رعل و ذكوان و پدرت را لعن نكرد؟ سپس رو كرد به معاويه كه دوستان خود را در سخن گفتن كمک می كرد و به او نيز فرمود: آيا می دانی كه رسول خدا صلی الله عليه و آله رهبر احزاب و معاونش را لعن كرد كه يكی از آن دو ابو سفيان و ديگری ابو اعور سلمی بود.(1)
عمل به كتاب، سنت و سيره خلفای صالحين (تا چارچوبی برای معاويه معين كند).
معاويه بعد از خود كسی را به وليعهدی نصب نكند و شورای ميان مسلمانان باشد.
مسلمانان از دست و زبان معاويه در امان باشند.
شيعيان از او ايمن باشند.
درباره اهل بيت پيامبر صلی الله عليه و آله بدی نكند و توطئه پنهانی نداشته باشد.
معاويه به هيچ يک از اين شروط عمل نكرد.(2)
1 . حسن بن حسن (حسن مثنی): او در كربلا مجروح شد. در يازدهم محرم اسماء بن خارجه نگذاشت ابن سعد او را بكشد.
2 . عمرو بن حسن كه با اسيران بود.
3 . ابوبكر بن حسن.
4 . قاسم بن حسن.
5 . عبداللّه بن حسن.
6 . عبداللّه اصغر.
7 . بشر بن حسن.
همه فرزندان حضرت در كربلا شركت داشتند كه چهار نفر اخير به شهادت رسيدند.
معاويه كه امام حسن را بزرگ ترين مانع اجرای اهداف پليد خود به ويژه ولايتعهدی يزيد می ديد، با دسيسه های متفاوت و به دست جَعْده دختر اشعث بن قيس، امام حسن عليه السلام را كه شوهر او بود مسموم كرد و در بيست و هشتم صفر سال 50 هجری به شهادت رساند.(1)پدر جعده، اشعث بن قيس، نيز با كمک خوارج در قتل امام علی شركت داشت(2)و پسر اشعث در شهادت امام حسين شريک بود.
از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه وقتی علائم شهادت امام حسن عليه السلام آشكار شد، امام گريه كرد. گفتند: يابن رسول اللّه ، تو بهترين موقعيت را نزد رسول خدا صلی الله عليه و آله داری، چقدر حج به جا آوردی، چقدر انفاق كردی و...، چرا گريه می كنی؟ فرمود: گريه من از دو چيز است:
«لهول المطلع و فراق الاحبه».(3)
امام حسن عليه السلام وصيت كرد او را نزد قبر جدش رسول خدا صلی الله عليه و آله دفن كنند، اما وصيت كرد اگر ترسيديد شری بپا شود نزد مادرم مرا دفن كنيد. مروان همراه با يكی از زنان رسول خدا صلی الله عليه و آله
(عايشه) به بهانه اين كه خانه از آن اوست مانع از دفن امام در روضه منوره رسول خدا شد و بناچار او را در بقيع و در كنار قبر مادرش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.(1)وقتی بدن مطهر امام را به بقيع می بردند، عده ای از امويان به طرف جنازه مطهر آن حضرت تيراندازی كردند.
ای گلستان وجود مصطفی ***ای همه بود و نبود مصطفی
ای انيس تاب عمر فاطمه***چشمه پر آب عمر فاطمه
شانه های مصطفی جای تو بود ***بوسه گاه انبيا پای تو بود
ای كه بر اسلام دادی آبرو ***جبرئيل از اش تو گيرد وضو
1) . انساب الاشراف، ج 3 ، ص 287 ؛ مفيد، ارشاد، ج 2 ، ص 18 . در ارشاد مفيد آمده است كه ابن عباس به عايشه گفت: چه بيچارگى! امروز سوار بر استرى و يک روز سوار بر شتر شدى. مى خواهى نور خدا را خاموش كنى و با اوليا الهى جنگ كنى؟ حال برگرد كه آنچه را ديگران مى خواستند انجام دادى. خداوند اهل بيت رسولش را يارى خواهد كرد، گرچه مدتى طول بكشد.
اعتكاف : توقف در مسجد به قصد عبادت.
اعتكاف ، مصدر باب افتعال از ريشه «ع - ک - ف» به معنای محبوس كردن و روی آوردن به چيزی است .(1)راغب گويد : اعتكاف به معنای روی آوردن و ملازمت با چيزی ، همراه با تعظيم آن است(2)و در اصطلاح فقه ، عبارت است از توقف در مسجد به قصد عبادت .(3)واژه اعتكاف در قرآن نيامده ؛ ولی مشتقات ماده «عكف» از ثلاثی مجرد به صورت اسم فاعل 7 بار و در شكل اسم مفعول و مضارع هركدام يک بار آمده است .
پيشينه اعتكاف : از برخی آيات قرآن برمی آيد كه اين عبادت* در اديان توحيدی پيشين نيز مطرح بوده و پيامبران الهی و موحدان گاه برای راز و نياز با خداوند ، مدتی از زندگی و جامعه دوری می گزيدند و به مسجدالحرام يا معابد ديگر پناه می بردند و مدتی خود را برای عبادت با خدا و راز و نياز با او محبوس می كردند .(4)از جمله آيه 125 بقره است كه خداوند در آن به ابراهيم و فرزندش اسماعيل ، فرمان می دهد تا مسجدالحرام را برای طواف كنندگان
و معتكفان پاكيزه گردانند :
«وعَهِدنا اِلي اِبرهيمَ واِسمعيلَ اَن طَهِّرا بَيتِي لِلطّافينَ والعكِفينَ».(1)از اين آيه ،افزون براين كه استفاده می شود سنت اعتكاف درشريعت حضرت ابراهيم عليه السلام بوده ، اهميت فوق العاده اين عبادت در شريعت آن حضرت و ديگر اديان توحيدی كه نشئت گرفته از شريعت ابراهيم عليه السلام است نيز فهميده می شود ، زيرا خداوند از سويی دو پيامبر خود را مأمور كرده است تا مقدمات اين عبادت را فراهم سازند واز سوی ديگر ، خانه خود را كه بهترين مكان در روی زمين است ، جايگاه اين عبادت قرار داده است .
شايد بتوان اقامت و عبادت مريم عليهاالسلام در مسجدالاقصی را نيز از مصاديق اعتكاف برشمرد ، زيرا مادر آن حضرت نذر كرد كه مريم را وقف عبادت خدا كند(2):
«اِذ قالَتِ اِمرَاَتُ عِمرنَ رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرًا . . .».(3)
و پس از بلوغ ، سرپرست او (زكريا عليه السلام ) برای وی جايگاهی در مسجدالاقصی آماده كرد ، تا به عبادت بپردازد . سپس مريم در مسجد اقامت گزيد و به عبادت پرداخت(4)كه از نزد خدا با طعام های بهشتی پذيرايی می شد :
«كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيا الِمحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا قالَ يمَريَمُ اَنّي لَكِ هذا قالَت هُوَ مِن عِندِ اللّهِ».(5)
از برخی آيات استفاده می شود كه توقف نزد بت ها و عبادت آنها ، در آيين های بت پرستی نيز رواج داشته است . در آيه 52 انبياء حضرت ابراهيم ، آزر و قومش را به سبب عبادت بت ها و ملازمت با آنها نكوهش كرده است :
«اِذ قالَ لاِبيهِ وقَومِهِ ما هذِهِ الَّتماثيلُ الَّتي اَنتُم لَها عكِفون».
در معنای «عاكفون» گفته اند كه بت پرستان در بتكده ها ملازم بت ها بودند و آنها را عبادت
می كردند .(1)آيه 138 اعراف گزارش كرده كه بنی اسرائيل پس از عبور از دريا با بت پرستانی مواجه شدند كه سر بر آستان بتان خود داشتند :
«وجوَزنا بِبَني اِسرءيلَ البَحرَ فَاَتَوا عَلي قَومٍ يَعكُفونَ عَلي اَصنامٍ لَهُم . . .».همچنين در آيه 91 طه داستان بنی اسرائيل آمده است كه پس از رفتن موسی عليه السلام به كوه طور ، در اطراف گوساله سامری وقوف كرده و به پرستش پرداختند :
«قالوا لَن نَبرَحَ عَلَيهِ عكِفينَ حَتّي يَرجِعَ اِلَينا موسی».
اعتكاف در اسلام : در اسلام نيز همچون شرايع پيشين ، سنت اعتكاف وجود داشته و مسلمانان به اين عبادت ترغيب و تشويق شده اند ؛ از آيه 187 بقره كه در آن به برخی احكام اعتكاف اشاره شده است :
«ولا تُبشِروهُنَّ واَنتُم عكِفونَ فِی المَسجِدِ».
نيز آيه 125 بقره مشروعيت اين عمل در اسلام استفاده می شود(2)؛ همچنين از رواياتی كه به جا آوردن اين عمل را به پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله مستند می كند و مزد و پاداش فراوانی برای آن برشمرده است نيز جواز ، بلكه استحباب آن در اسلام استفاده می شود ؛ از جمله در روايتی آمده كه پيامبر پس از ورود به مدينه ، ابتدا در دهه نخست ماه رمضان و سپس در دهه دوم و در سال ديگر در دهه سوم ، در مسجد اعتكاف كردند و از آن پس پيوسته در سومين دهه ماه رمضان ، معتكف می شدند .(3)اعتكاف به نظر فقهای اسلامی در همه ايام سال به جز روزهايی كه در آن روزه حرام شده جايز است ، هرچند در ماه رمضان ، به ويژه در دهه پايانی آن ، افضل است .(4)
شرايط و احكام اعتكاف : افزون بر شرايط عامه تكليف و نيت(5)برای معتكف ، اعتكاف شرايط و احكام ديگری نيز دارد ، از جمله :
1 . روزه* . فقهای اماميه ، با استناد به روايات ، روزه (اعم از واجب و مستحب) را از
شرايط اعتكاف می دانند .(1)برخی اعتكاف پيامبر در ماه رمضان را دليل ديگری بر اين امر دانسته اند .(2)به نظر بعضی ظاهر آيه 187 بقره نيز اشعار به اين امر دارد ، زيرا مخاطبان نهی از آميزش ، در اين آيه روزه داران هستند :
«ثُمَّ اَتِمّوا الصِّيامَ اِلَي الَّيلِ ولا تُبشِروهُنَّ واَنتُم عكِفونَفِي المَسجِد».
بنابراين آيه ، اعتكاف تنها برای روزه داران جايز است و جواز آن برای غير روزه داران نيازمند دليل است .(3)البته گروهی از فقهای اهل سنت اعتكاف را بدون روزه نيز جايز می دانند .(4)
2 . حداقل اعتكاف به نظر اماميه سه روز(5)و به نظر برخی از علمای اهل سنت يک شبانه روز است . برخی ديگر با استناد به اطلاق آيه 187 بقره مدت زمانی كوتاه را كه وقوف بر آن صدق كند ، كافی دانسته اند .(6)
3 . شرط ديگر ، انجام دادن اين عبادت در مسجد است . همه علمای اسلامی به جز حنفيان كه اعتكاف زن را در خانه اش جايز دانسته اند(7)بر اين شرط اتفاق نظر دارند .(8)مستند اماميه دراين شرط روايات است ؛ اما گروهی از عالمان اهل سنت آن را از جمله:
«. . . واَنتُم عكِفونَ فِي المَسجِد».(9)
استفاده كرده اند .(10)در ردّ اين استناد گفته شده كه آيه فقط بر حرمت مباشرت با زنان در حال اعتكاف در مسجد ، دلالت دارد ؛ نه بر شرطيت مسجد در اعتكاف .(11)
1) . الخلاف ، ج 2 ، ص 227 ؛ جواهرالكلام ، ج 1 ، ص 164 .
2) . جواهرالكلام ، ج 17 ، ص 164.
3) . مسالك الافهام، ج 1 ، ص 354 .
4) . الخلاف ، ج 2 ، ص 228 ؛ الفقه الاسلامى ، ج 3 ، ص 1762 .
5) . جواهر الكلام ، ج 17 ، ص 166 .
6) . احكام القرآن ، ج 1 ، ص 336 ؛ تفسير قرطبى ، ج 2 ، ص 222 ؛ الفقه الاسلامى ، ج 3 ، ص 1752 .
7) . الفقه الاسلامى ، ج 3 ، ص 1762 .
8) . جواهر الكلام ، ج 17 ، ص 170 ؛ الفقه الاسلامى ، ج 3 ، ص 1762 .
9) . بقره: 187 .
10) . تفسير قرطبى ، ج 2 ، ص 222 .
11) . مسالك الافهام ، ج 1 ، ص 350 .
در اينكه مقصود از مسجد چه مسجدی است ، بين علمای اسلامی اختلاف است ؛ از ظاهر جمله «.. . و اَنتُم عكِفونَ فِی المَسجِد . . .»(1)جواز اعتكاف در هر مسجدی استفاده می شود(2)، زيرا «المساجد»
عام و شامل همه مساجد است ؛ ولی اماميه با استناد به روايات ، عموم آيه را به مساجد چهارگانه ، يعنی مسجدالحرام ، مسجدالنبی مسجد كوفه و مسجد بصره(3)ومسجد جامع هر شهر(4)تخصيص زده اند . نظر گروهی از اهل سنت نيز هميناست(5)؛ ولی عده ای از فقهای فريقين ، بر مساجد فوق ، مساجدی ديگر افزوده اند .(6)شايان ذكر است كه حضور در مسجد و خارج نشدن از آن در مدت اعتكاف ، جز برای كارهای ضروری و رفع حاجت ، لازم است .(7)
4 . اجتناب از مباشرت با زنان .(8)قرآن مباشرت با زنان را بر معتكف ممنوع كرده است :
«ولا تُبشِروهُنَّ واَنتُم عكِفونَ فِي المَسجِد».(9)
افزون بر آيه فوق ، روايات مستفيض نيز بر اين امر دلالت دارد .(10)به نظر علمای اماميه آيه و روايات پيشگفته شمول داشته و هرگونه لمس ، تقبيل و تماس شهوت آميز را نيز دربرمی گيرد(11)، هرچند برخی از اماميه و جمعی از اهل سنت ، انصراف آيه را به آميزش دانسته و سرايت آن به مقدمات مذكور را بعيد می دانند(12)، بلكه رد كرده اند(13)؛ همچنين از اينكه در آيه مورد بحث ، قرآن مباشرت با زنان در شب های ماه رمضان را برای روزه داران روا شمرده : «فالٔنَ بشِروهُنَّ» و سپس معتكفان را ازاين عمل منع كرده است : «و لا تُبشِروهُنَّ
1) . بقره: 187 .
2) . همان ، ص 351 .
3) . الخلاف ، ج 2 ، ص 227 .
4) . كنزالعرفان ، ج 1 ، ص 216 ؛ جواهرالكلام ، ج 17 ، ص 171 .
5) . تفسير قرطبى ، ج 2 ، ص 222 .
6) . كنزالعرفان ، ج 1 ، ص 216 ؛ مسالك الافهام ، ج 1 ، ص 351 ؛ الفقه الاسلامى ، ج 3 ، ص 1752 - 1756 .
7) . جواهرالكلام ، ج 17 ، ص 176 - 177 .
8) . شرايع الاسلام ، ج 1 ، ص 219 .
9) . بقره: 187 .
10) . وسائل الشيعه ، ج 10 ، ص 545 ؛ جامع احاديث الشيعه ، ج 11 ، ص 780 .
11) . كنزالعرفان ، ج 1 ، ص 216 ؛ جواهرالكلام ، ج 17 ، ص 199 - 200 .
12) . مسالك الافهام ، ج 1 ، ص 350 .
13) . احكام القرآن ، ج1 ، ص339 ؛ الفرقان ، ج 2 ، ص 72 .
واَنتُم عكِفونَ فِی المَسجِد»(1)به دست می آيد كه آميزش در شب های اعتكاف نيز بر معتكف حرام است .(2)فقهای فريقين نيز بر همين رأی هستند .(3)افزون بر حرمت آميزش با زنان ، اعمال ديگری چون استفاده از بوی خوش ، خريد و فروش ، مشاجره و جدال نيز در اين مدت بر معتكفان حرام است .(4)قرآن در پايان آيه مذكور ، احكام مطرح شده در اين آيه ، از جمله حكم اعتكاف را از حدود الهی می شمارد كه مؤمنان نبايد آن را سبک بشمارند و از آن تعدّی كنند : «تِلكَ حُدودُ اللّهِ فَلا تَقرَبوها».(5)سپس رعايت اين احكام را موجب ايجاد تقوا و پرهيزگاری در انسان دانسته است :
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ ءايتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُم يَتَّقون».(6)
احكام القرآن ، جصاص ؛ تاج العروس من جواهر القاموس ؛ تفسير راهنما ؛ التفسير الكبير ؛ جامع احاديث الشيعة في احكام الشريعه ؛ الجامع لاحكام القرآن ، قرطبي ؛ جامع البيان عن تأويل آي القرآن ؛ جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام ؛ روض الجنان و روح الجنان ؛ شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام ؛ العروة الوثقي ؛ الفرقان في تفسير القرآن ؛ الفقه الاسلامي و ادلته ؛ كتاب الخلاف ؛ الكشاف ؛ كنز العرفان في فقه القرآن ؛ لسان العرب ؛ مجمع البحرين ؛ مجمع البيان في تفسير القرآن ؛ مسالك الافهام ؛ مستمسك العروة الوثقي ؛ مفردات الفاظ القرآن ؛ الميزان في تفسير القرآن ؛ وسائل الشيعه .
بِّسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
«اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر * وما اَدركَ ما لَيلَةُ القَدر * لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن اَلفِ شَهر * تَنَزَّلُ المَلكَةُ والرّوحُ فيها بِاِذنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ اَمر * سَلمٌ هِي حَتّي مَطلَعِ الفَجر ».(1)
«ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم . و تو چه می دانی شب قدر چيست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است! فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدير) هر كار نازل می شوند. شبی است مملو از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع صبح!».
شب قدر ، به سبب نزول قرآن و تقدير مقدرات هستی ، و در بر داشتن خيرات و بركات فراوان آن مورد توجه همگان است .
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«انّ اللّه وَهب لامّتي ليلة القدرِ لَم يُعطها مَنْ كان قبلهم».(2)
«خداوند به امت من شب قدر را بخشيد و احدی از امت های پيشين از اينموهبت برخوردار نبودند ».
و در حديث ديگر از آن حضرت چنين آمده :
«شهر رمضان سِيّدُ الشهور ، و ليلةُ القدر سيّدة الليّالی».(1)
«ماه رمضان ، سرور ماه ها و شب قدر ، سرور شب هاست ».
و امام صادق عليه السلام نيز در فضيلت شب قدر فرموده :
«قلبُ شهر رمضان ليلةُ القدر».(2)
قلب ماه رمضان ، شب قدر است .
خواندن سوره قدر در شب قدر دارای پاداشی است كه در احاديث تأكيد شده .
از پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله وارد گشته كه آن حضرت فرمود :
«مَن قَرأها اُعطي مِن الاجرِ كَمَن صام رَمَضان وَ اَحيا ليلةَ القدرِ».(3)
«هر كس سوره قدر بخواند ، پاداش كسی را دارد كه ماه رمضان را روزه گرفته و شب قدر را احياء كرده باشد ».
و از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود :
«من قرأها «انا انزلنا» في فريضةٍ من الفرائض ، نادي منادٍ يا عبداللّه ! قد غفرلك مامضي فاستأنِفِ العمل».(4)
«هر كس سوره قدر را در نماز واجب بخواند ، منادی صدا می زند! ای بنده خدا! گناهان گذشته ات آمرزيده شد ، اكنون زندگی را از نو شروع كن».
برای ورد به چنين شب عظيمی در كتب ما از اهل بيت عليهم السلام آدابی نقل شده است تا با رعايت كردن آنها بتوان هر چه بيشتر و بهتر از معنويات آن استفاده كرد كه عبارتند :
1 . غسل
غسل در شب های 19 و 21 و 23 در همان اوّل شب سفارش شده و هدف از آن تطهير جسمانی برای آمادگی روحی و پاک شدن از تمامی زشتی ها و پليدی های روحی است . و تا جان از آلودگی ها پاک نشود روح نيز پاک نخواهد شد .
و امام صادق عليه السلام فرمودند :
«هر كس برای شب های هفدهم ، نوزدهم ، بيست يكم و بيست سوم ماه مبارک رمضان ، كه اميد «شب قدر» بودن آنها می رود ، غسل انجام دهد ، از گناهان پاک می گردد ، و مانند روزی می شود كه از مادر متولد گرديده باشد».(1)
2 . احياء (شب زنده داری)
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در شب بيست و سوم به صورت افراد آب می پاشيد تا آنها را خواب فرا نگيرد .(2)و حضرت زهرا عليهاالسلام اعضای خانواده را وادار می كرد روز بخوابند ، و كم غذا بخورند تا شب بيست و سوم را بيدار بمانند و می فرمود :
«انسان محروم كسی است ، كه از خير و فضيلت اين شب محروم بماند».(3)
و امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«خوشا به حال آن بنده ای كه شب قدر را به ركوع و سجود ، احياء نمايد و گناهان خود را در مقابل ديدگان خود مجسم نمايد و بر انجام آن ها گريه كند ، اگر چنين كرد اميدوارم كه بخواست خدا نااميد نشود».(4)
1) . وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 261 .
2) . بحار الانوار ، ج 97 ، ص 10 ، ح 12 . «كان يوقظ اهلَه ليلة ثلاث و عشرين ، و كان يُرشّ وجوه النّيام بالمأ فى تلك الليلة».
3) . بحارالانوار ، ج 97 ، ص 10 ، ح 12 «[و كانت فاطمه عليهاالسلام لاتدع اَحَدا من اهلها نيام تلك الليلة ]و تداويهم بقلة الطعام ، و تتاهب لها من النهار ، و تقول : محروم من حرم خيرها» .
4) . بحارالانوار ، ج 97 ، ص 4 ، ح 5 .
3 . قرآن بر سر گذاشتن
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود :
«تأخُذُ المصحفَ في ثلاث ليال من شهر رمضان فتنشره و تضعهبين يديك».(1)
قرآن را در سه شب از ماه رمضان بر دار و بگشا و جلوی روی خود قرار می دهی .
و در ادامه فرمود ، چنين بگوييد :
«اللهم اني اسئلك بكتابك المنزل ، و ما فيه و فيه اسمك الاكبر ، و اسمائك الحسني ، و ما يخاف و يرجي ان تجعلني من عتقائك من النار».(2)
«بار خدا از تو می خواهم بحق اين كتابی كه نازل كردی ، و بحق آنچه در اوست و بحق اسم اعظمت و به اسمای حسنايت و بحق آنچه كه بيم و اميد داری مرا از آزاد شده های آتش خود قرار بده ».
4 . استغفار و توبه
ديگر عمل مهم شب های قدر استغفار و توبه نمودن است . با رعايت شرائط توبه ، حضرت امير عليه السلام فرمودند :
«التوبة علی اربعة دعائم ، ندم القلب ، و استغفار باللسان ، و عمل بالجوارح ، و عزم ان لايعود».(3)
«توبه بر چهار پايه استوار است ، پشيمانی درونی ، اعتراف زبانی ، اصلاح گذشته ، عزم برنگشتن به گذشته».
عظمت شب قدر اقتضا می كند كه از خدا بهترين چيز را طلب كنيم ، پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در جواب
كسی كه سؤال كرد :
«ان انا اَدركتُ ليلةَ القدر فما أسال ربّی؟ آن حضرت فرمود : قال صلی الله عليه و آله العافية».(1)
و از حضرت موسی نقل شده كه به خدا عرضه داشت :الهی اُريدُ قربك . قال : «قربي لِمَن يَستَيغِظُ ليلة القدر».
قال : الهي اُريد رحمتكَ . قال : «رحمتي لِمَن رحم المساكين ليلة القدر» .
قال : الهي اُريد الجوازَ علي الصراط . قال :«ذلك لِمَن تصدّق بصدقة في ليلةِ القدر».
قال : الهي اُريد اَشجارَ الجنّة و ثمارها . قال : «ذلك لِمَن سبّحَ تسبيحةً في ليلة القدر».
قال : الهي اُريد النجاة من النّار . قال : «ذلك لِمَن استغفر ليلة القدر».
قال : الهي اُريد رضاك . قال : «رضاي لِمَن صلّي رَكعَتَين في ليلة القدر» .(2)
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! نزديكی به تو را می خواهم . خدا فرمود : نزديكی به من ، برای كسی است كه شب قدر را بيدار می ماند .
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! رحمت تو را می خواهم . خدا فرمود : رحمت من ، برای كسی است كه در شب قدر بر بينوايان ترحم كند .
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! عبور از صراط را می خواهم . خدا فرمود : آن ، برای كسی است كه در شب قدر ، صدقه ای بدهد .
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! درختان و ميوه های بهشتی می خواهم . خدا فرمود : آن ، برای كسی است كه در شب قدر ، تسبيح گويد .
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! رهايی از آتش را می خواهم . خدا فرمود : آن ،
برای كسی است كه در شب قدر ، آمرزش بخواهد و استغفار كند .
حضرت موسی عليه السلام گفت : خدايا! خرسندی تو را می خواهم . خدا فرمود : خرسندی من ، برای كسی است كه در شب قدر ، دو ركعت نماز بگذارد .
حال كه پی برديم شب قدر شب بسيار با ارزشی است اين سؤال مطرح می شود كه شب قدر در چه ماه و چه شب و چه روزی است .برای پاسخ به اين سؤالات می توانيم به خود قرآن مراجعه كنيم .
در سوره دخان می خوانيم :
«حم* والكِتبِ المُبين * اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةٍ مُبرَكَةٍ اِنّا كُنّا مُنذِرين».(1)
« حم * سوگند به اين كتاب آشكار * كه ما آن را در شبی پر بركت نازل كرديم، ما همواره انذار كننده بوده ايم».
اين آيات به ما می فهماند كه قرآن در شب بسيار مباركی نازل شده است . كه به قرينه و دلالت سوره قدر كه می گويد «اِنّا اَنزَلنهُ فی لَيلَةٍ القدر»(2)می فهميم كه آن شب مبارک همان شب قدر است . و با كنار هم قرار دادن اين آيات و آيه سوره بقره كه می فرمايد :
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقانِ».(3)
به اين نتيجه می رسيم كه آن شب مبارک كه شب قدر باشد در ماه رمضان است .
از اين آيات همين مقدار برداشت می شود كه شب قدر در ماه رمضان می باشد ولی در كدام يک از شب های ماه رمضان چيزی استفاده نمی شود .
ولی به كمک روايات می توان فی الجمله پی برد كه شب قدر كی می باشد .
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود : شب قدر را در دهه آخر ماه رمضان بجوييد .(1)
و از امام باقر عليه السلام است كه فرمود : شب قدر را حضرت امير عليه السلام در شب نوزده و بيست و يكم و بيست و سوم جستجو می كرد .(2)
و در برخی احاديث به دو شب اشاره شده ، شب بيست و يكم و ديگر شب بيست و سوم.(3)
و در حديث جُهَنی كه به پيامبر عرضه داشت : ای پيامبر خدا! من مردی هستم كه خانه امدور است . يک شب را دستور بده كه بيايم و در مدينه بمانم . پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود :
«انزل ليلةَ ثلاثٍ و عشرين».(4)
«شب بيست و سوم بيا».
و در ميان اهل سنت نيز شب قدر ، به احتمال زياد شب بيست و هفتم رمضان می باشد .
از امام صادق عليه السلام وجه جمعی برای قدر بودن شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم نقل شده كه آن حضرت فرمود :
«التقدير في ليلة تسعَ عَشرَةَ ، و الابرام في ليلة احدي و عشرين ، و الامضاء في ليلة ثلاث و عشرين».(5)
«سرنوشت ها، در شب نوزدهم است و محكم ساختن، در شب بيست و يكم و امضا ، در شب بيست و سوم».
در هر صورت لازم است كه انسان در تمامی اين شب ها و روزهای قدر تلاش وافر داشته باشد كه موفق به درک شب قدر گردد و سرّ مخفی بودن آن نيز همين زمزمه كردن و دعا كردن در اين شب ها است چرا كه اگر شب قدر مشخص بود آدمی تنها به همان اكتفا می كرد . كه همين مطلب از حضرت امير عليه السلام در شرح نهج البلاغه آمده:
«ان اللّه اِنما يسترها عنكم نظرا لكم ، لأنّه لو اَعَلمَكموها عملتم فيها و تركتم غيرها».(1)
«خداوند بخاطر كمک كردن و مهلت دادن به شما آن را از شما می پوشاند ، چون اگر آن را به شما اعلام می كرد ، در همان شب ، عمل می كرديد و در غيرآن شب ، عبادت را ترک می كرديد».
شب قدر يعنی شب برنامه نويسی و برنامه ريزی يک ساله «شب قدر آغاز و پايان هر سال است».(2)و در همين شب «يُفرَقُ كُلُّ اَمرٍ حَكيم»(3)هر امری بر طبق حكمت تنظيم می گردد .
همه كارها از اوضاع و احوال اجتماعی گرفته تا فردی همگی در شب قدر رقم می خورد و تا يک سال آينده نوشته می شود .
و اين تقدير هيچ گونه تضادی با آزادی انسان و مسئله اختيار او ندارد ، چرا كه تقدير الهی به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگی ها و لياقت های افراد ، و ميزان ايمان و تقوی و پاكی نيت و اعمال آنها است .(4)
يعنی برای هر كس آن مقدر می شود كه لايق آن است ، و در كنار همه اين ها باز اين دست توانمند و مشيّت خداوند است كه اگر بنده ای متحوّل شد سرنوشت او را تغيير دهد .
«فما قُدِّر فی تلك اللّيلة و قُضی فهو من المحتوم و للّه فيه المشية».(5)
«آنچه در آن شب ، مقدر و معين شده ، حتمی است و خدا می تواند در آنها آن گونه كه بخواهد عمل كند».
شب قدر آثار و ثمرات متعددی دارد كه به پاره ای از آنها اشاره می گردد .
1 . عمل انسان در آن شب برابر با هزار شبی است كه در آن شب قدر نباشد «ليلة القدر خير من الف شهر».(1)
امام صادق عليه السلام در كلامی فرمود :
«العمل الصالح فيها من الصلاة و الزكاة و انواعِ الخير ، خيرٌ من العمل في الف شهر ليس فيها ليلة القدر».(2)
2 . شب قدر شب تحول و دگرگونی و شب نقش بازی كردن در سرنوشت خود است .
«فيها يُفرَقُ كُلُّ اَمرٍ حَكيم».(3)«تَنَزَّلُ المَلكَةُ والرّوحُ فيها بِاِذنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ اَمر».(4)
3 . شب سلامتی است .
« سَلمٌ هِي حَتّي مَطلَعِ الفَجر».(5)
4 . شب اسارت شياطين است .
«ان الشَيطانَ لايخرجُ في هذه الليلة».(6)
5 . شب فرود آمدن كتاب سرنوشت ساز بشری «قرآن» است .
«حم * والكِتبِ المُبين * اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةٍ مُبرَكَةٍ».(7)
«اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر».(8)
«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ».(9)
6 . شب نزول فرشتگان الهی و «روح» اعظم است . امام صادق عليه السلام فرمود : «روح» ، اعظم از ملائكه است .(1)
جالب است كه بدانيم كه نزول فرشتگان هر ساله در شب قدر تكرار می گردد چرا كه فعل مضارع «تنزّل الملائكه» كه در اصل «تتنزّل الملائكه» می باشد كه دلالت بر استمرار می كند .
و درباره فرشتگان الهی بايد بدانيم كه در قرآن در آيات زيادی مطرح شده و اين بخاطر نقش بسزای آنان می باشد . همچون :
1 . نزول قرآن توسط فرشته امين الهی جبرئيل بود .
«واِنَّهُ لَتَنزيلُ رَبِّ العلَمين * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمين».(2)
2 . فرشتگان مجريان الهی هستند.
«فَالمُدَبِّرتِ اَمرا».(3)
3 . همه انسان ها تحت الحمايه و حفاظت فرشتگانند .
«لَهُ مُعَقِّبتٌ مِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ يَحفَظونَهُ مِن اَمرِ اللّهِ».(4)
4 . اعمال ما توسط فرشتگان نوشته می شود .
«ما يَلفِظُ مِن قَولٍ اِلاّ لَدَيهِ رَقيبٌ عَتيد».(5)
5 . فرشتگان برای انسان ها دعا و استغفار می كنند .
«والمَلكَةُ يُسَبِّحونَ بِحَمدِ رَبِّهِم ويَستَغفِرونَ لِمَن فِي الاَرضِ».(6)
6 . افراد بد مورد لعن فرشتگانند .
«اُولكَ جَزاؤُهُم اَنَّ عَلَيهِم لَعنَةَ اللّهِ والمَلكَةِ».(7)
7 . جان ها توسط فرشتگان و فرشته مخصوص گرفته می شود .
«قُل يَتَوَفّئكُم مَلَكُ المَوتِ».(1)
«والمَلكَةُ باسِطوا اَيديهِم اَخرِجوا اَنفُسَكُمُ».(2)
8 . فرشتگان امداد گران الهی می باشند .
«اِذ يوحي رَبُّكَ اِلَي المَلَكَةِ اَنّي مَعَكُم فَثَبِّتوا الَّذينَ ءامَنوا».(3)
با اين آيات و آيات ديگر قرآن پی می بريم كه نزول فرشتگان در شب قدر نعمت و رحمتی ديگر برای بندگان است .
1 . قرآن كريم.
2 . الاقبال (سيد ابن طاووس).
3 . الكافی (محمد بن يعقوب كلينی).
4 . بحارالانوار (علامه محمد تقی مجلسی).
5 . تفسير البرهان (سيد هاشم بحرانی).
6 . تفسير الميزان (علامه سيد محمد حسين طباطبايی).
7 . تفسير نمونه (آيت اللّه ناصر مكارم شيرازی).
8 . تهذيب الاحكام (شيخ طوسی).
9 . ثواب الاعمال (شيخ صدوق).
10 . جامع الصغير.
11 . شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحديد).
12 . صحيح بخاری (محمد بن اسماعيل البخاری).
13 . مجمع البيان (فضل بن الحسن الطبرسی).
14 . المراقبات ماه رمضان (محمد محمدی ری شهری).
15 . المستدرك الوسائل (ميرزا حسين نوری).
16 . المعجم المفهرس (محمد فؤاد عبدالباقی).
17 . المصنف (عبدالرزاق).
18 . وسائل الشيعه (محمد بن الحسن الحرالعاملی).
قدس ، بيت المقدس و سرزمين مبارک نام های سرزمينی است كه از سوی خداوند تبرک و قداست يافته است . هر چند كه همه مناطق زمين به جهت آيه و نشانه ای الهی بودن و انتساب به آفريدگارشان ازجايگاهی بلند و رفيع برخوردار بوده و از قداست و بركت بهره مند می باشند .(1)به شرط آن كه مختص سرزمين خاورميانه ندانيم ؛ چنان كه يمن نيز در اين آيه به عنوان سرزمين مبارک خوانده شده است(2)، ولی سرزمين فلسطين تنها سرزمينی است كه در قرآن به عنوان سرزمين مقدس توصيف شده است . به اين معنا كه گاه سرزمين های ديگری نيز از سوی خداوند به صفت و ويژگی بركت متصف شده است ؛ همان گونه درباره سرزمين مكه كه خانه خدا در آن قرار دارد می فرمايد :
«ان اول بيت وضع للناس للذی ببكة مباركا و هدي للعالمين».(3)
«نخستين خانه ای كه برای مردمان قرار داده شده آنی است كه در بكه (مكه) مبارک و مركز هدايت جهانيان است».
در همه آياتی كه ارتباط به سرزمين فلسطين دارد سخن از دو وصف قداست و مبارک است . به اين معنا كه اين سرزمين افزون بر ويژگی مبارک بودن سرزمينی مقدس است . قداست ويژگی انحصاری اين سرزمين است . البته قداست سرزمين اختصاص به شهر قدس و بيت المقدس نداشته بلكه در آيات قرآنی به بخش های ديگری از سرزمين فلسطين نيز اين صفت داده شده است ، كه می فرمايد :
«فلما اتيها نودي يا موسي اني انا ربك فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوی».(1)
«پس زمانی كه موسی به سرزمين مقدس درآمد از سوی خدا موسی خوانده شد كه من خود پروردگار توام؛ پس كفش هايت را بركن ؛ زيرا تو در سرزمين و وادی مقدس طوی هستی».
در اين آيه به صراحت سرزمين و وادی طوی به عنوان سرزمين مقدس مورد تأكيد قرار گرفته و به همين سبب قداست از وی خواسته شده تا كفش هايش را به احترام و قداست سرزمين از پای خويش در آورد.
در آيه 30 سوره قصص، همين سرزمين به سرزمين مبارك نيز ستوده و توصيف شده است كه بيان خصوصيت و ويژگی ديگری برای اين سرزمين است .
اين آيه به خوبی نشان می دهد كه تنها سرزمين بيت المقدس به عنوان سرزمين مقدس نخواهد بود بلكه دست كم بخش ديگری از سرزمين فلسطين به عنوان سرزمين مقدس ستوده شده و برای آن احكام و دستورهای خاصی از سوی خداوند فروفرستاده شده كه يكی از آن ها پابرهنه بودن در آن سرزمين مقدس است.
در آيه ای ديگر ، سرزمين مقدس همه سرزمين فلسطين دانسته شده است و خداوند هنگامی كه موسی و قومش از مصر گريخته و به آن سوی رود نيل رسيدند ، در تقديس سرزمينی كه در آن وارد شده اند از زبان موسی می فرمايد:
1) . طه: 11 - 12 .
«يا قوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب اللّه لكم و لا ترتدوا علي ادباركم فتنقلبوا خاسرين».(1)
«ای قوم من! به سرزمين مقدسی درآييد كه خداوند آن را برای شما قرار داده و به گذشته خود باز نگرديد و راه پيشين را نرويد تا زيانكار گرديد ».
در اين آيه سرزمينی كه آن سوی نيل قرار دارد از سوی خدا و به زبان موسی عليه السلام سرزمين مقدس دانسته شده است .
بنابراين اگر همه سرزمين فلسطين را سرزمين مقدسی برنشمريم دست كم دو منطقه مهم آن يعنی وادی ايمن در طوی و نيز سرزمين قدس و بيت المقدس از سرزمين های خاصی هستند كه تنها به اين ويژگی خاص يعنی قداست ستوده شده اند .
البته در آيات قرآن سرزمين اورشليم و بيت المقدس به طور خاص به اين نام ستوده نشده است ؛ زيرا در آيات قرآن درباره اين بخش از سرزمين فلسطين ، به مبارک بودن آن بسنده كرده است و آن را به صفت خاص قداست نستوده است .
به نظر می رسد كه از نظر موسی عليه السلام و خدای موسی همه سرزمين فلسطين مقدس است ؛ چنان كه در آيه 21 سوره مائده بدان اشاره شده است . از اين رو آنان مدت بسياری را در سرزمين فلسطين به ويژه بيابان سينا زيستند و از مواهب الهی چون مَن و سَلوی بهره مند شدند و چشمه های دوازده گانه از درون سنگ به اعجازی پديدار شد تا از آب شيرين و گوارای آن بنوشند .
اما خوی زياده طلبی و رفاه خواهی ، ايشان را وادار ساخت تا از بيابان سينا بيرون بروند و از خدا بخواهند تا ايشان به شكل ديگر مردمان از خوراكی های زمين بهره مند گردند . آنان مامور می شوند برای رسيدن به اين خواسته وارد شهری از شهرها(2)درآيند ولی نتيجه شهرنشينی به آنان گوشزد می شود كه اگر بخواهند به شهری با نظام سياسی و اجتماعی در آيند بايد ذلت و مسكنت را نيز بپذيرند ؛ زيرا نظام سياسی هيچ كشور (دولت شهرهای آن زمان فلسطين) اين اجازه را به مهاجران نمی داد كه بخواهند به دلخواه زندگی كنند . از اين رو می بايست وابستگی به قدرت را حفظ كنند و لازمه آن نيز پذيرش ذلت و خواری و تنگناهای اقتصادی بود
كه پيش از اين خود در شهر مصر گرفتار آن بوده اند .
تعبير قرآن به مصر در اين آيه به خوبی نشان می دهد كه مراد از شهری از شهرها ، مناطقی بوده كه دارای نظام سياسی و حكومتی بوده است . بنی اسرائيل كه در نظام سياسی فرعونی به سر می بردند هر منطقه ای كه دارای نظام سياسی و حكومتی بوده است به عنوان مصرمی شناختند . از اين رو در اصطلاح و كاربرد قرآنی اين واژه به تبعيت از نگرش بنی اسرائيل ، مصر عبارت از شهرهايی است كه دارای نظام سياسی و حكومتی است و در حقيقت دولت شهری است همانند دولت شهرهايی كه بعدها در يونان پديدار شد .
اين مطلب قرآنی به خوبی نشان می دهد كه دولت شهرها پيش از آن كه در يونان شكل بگيرد در مناطق خاورميانه در ميانرودان و سپس در فلسطين وجود داشته و اين شيوه زندگی سپس با تمدن های فينقی وارد يونان و آن سوی دريای مديترانه شد .
در اين آيات سخن از دولت شهرهايی با نظام حكومتی است كه مصر ناميده می شود . خداوند از ايشان می خواهد كه در جست وجوی زندگی پيشين خود در مصر فرعونی ، می توانيد به هر يک از دولت شهرهای فلسطينی درآييد ، ولی ذلت و مسكنت دوباره را نيز می بايد پذيرا باشيد ؛ زيرا ورود به دولت شهرها و بهره مندی از حمايت و امنيت و خوراک و آسايش آن جا به معنای پذيرش نظام سياسی آن جا و ذلت و خواری دوباره در حوزه معنوی و تنگدستی و فقر و مسكنت در حوزه اقتصادی و زندگی مادی است . به اين معنا كه پذيرش نظام سياسی برای شما جز خواری معنوی و فقر مادی چيزی به دنبال نخواهد داشت و در حقيقت از همان چيزی كه گريخته ايد بدان گرفتار می شويد .
راهكار دومی كه قرآن پيشنهاد می دهد آن است كه به جای داخل شدن به دولت شهرهای سرزمين فلسطين می توانيد به يكی از آبادی های آن درآييد كه از نظام سياسی برخوردار نيستند و می توانيد با آرامش به آسايش دنيوی دست يابيد.
بنی اسرائيل هر چند كه شهرنشينی را دوست می دارند ، ولی نمی توانند آن را آشكار كنند ؛ زيرا پيش از اين در راه سرزمين فلسطين به قومی برخورد كرده بودند كه اشيايی را به جای خدا می پرستيدند و از آن حضرت خواسته بودند كه برای آنان خدای مجسم و بتی بياورد تا او را
پرستش كنند . حضرت موسی عليه السلام برای رهايی از گرفتاری قوم مجبور شد افزون بر پند و اندرز ، آنان را از شهرهايی كه فرهنگ غالب آن می توانست جمعيت اندک آنان را استحاله فرهنگی كند دور ساخت . اكنون رفتن به شهرها همين خطر را افزون بر خطر پيشين داشت . آنان در مدتی كه حضرت در بيابان ، ايشان را رها ساخته بود تا چاره ای برايشان بينديشد و نظام نامه شهرنشينی را از خدا بگيرد - كه به نام تورات ناميده می شود - گرفتار گوساله پرستی می شوند و در دام عقايدی شبيه عقايد و مناسک شهرنيشن های فلسطين می افتند و مجازات می شوند و اكنون دوباره ممكن است كه چنين پيش آمدی تكرار شود . پس به سوی آباديی می روند كه از نظر جمعيتی كم و ازنظر نظام سياسی و اجتماعی ساده و بی حكومت و دولت شهرند . آنان در جست وجوی اين خواسته به آباديی از آبادی های سرزمين مقدس فلسطين می رسند كه از آن به نام آن آبادی خاص ياد می كند .
واژه «آبادی» يا «قريه» در كاربردهای قرآنی دلالت بر نوعی خاص از اجتماع دارد . به اين معنا كه هنوز مردمانش به شهرنشينی و قواعد و نظام های آن دست نيافته و يا نيازی نبوده است تا دارای نظام های سياسی و اجتماعی و قضايی پيچيده ای باشند . برخلاف واژه مدينه و مدن و مصر كه به معنا و مفهوم شهرهايی با قانون و نظام هايی سياسی و اجتماعی اطلاق می شود . هر چند ميان نظام هايی كه به عنوان مدينه و يا مدن خوانده می شود با نظام سياسی و اجتماعی مصر فرق است . به نظر می رسد كه نظام مدن را بتوان مصداق درست واژه دولت شهر دانست و مصر دولت شهرهايی با تفاوت های محسوسی است كه در آن حكومت از نظام استبدادی برخوردار است . به سخن ديگر ، مدينه دولت شهرهای با نظام سياسی است ، كه قانون بر آن حكومت می كند ، ولی در مصر هر چند كه قانون وجود دارد اما آن كسی كه در واقع حاكم است شخص است نه قانون . از اين روست كه پيامبر نخستين دولت اسلامی را به نام مدينه معرفی می كند تا نشان دهد كه حكومت از آن شخص او نيست بلكه از آن قانون اسلام است . اين تفاوت مهم و جزيی را می توان در ميان دولت شهرهايی كه مدينه خوانده و يا از آن ها به مصر نام برده می شود به خوبی به دست آورد و نشان داد .
به نظر می رسد كه اين آبادی و به تعبير قرآن آبادی خاصی كه مشهور برای بنی اسرائيل بود و ما اكنون به نام اورشليم ، بيت المقدس و قدس آن را می شناسيم ، زمانی آبادی كوچكی بود
كه تنها ديوارهايی برای محافظت از يورش دشمنان داشت . بنابراين هر كسی می توانست وارد اين شهر شده و در آن جا سكونت كرده و از بركات آن بهره مند شود . اين آبادی به گونه ای نبوده است كه ورود و خروج بيگانگان و يا سكونت در آن موجب رنجش كسی شود .
هر چند جمعيت چند هزاری و يا چند صد هزاری بنی اسرائيل به گونه ای بود كه می توانست تعادل جمعيتی بومی آن را به نفع مهاجران به هم بزند ، ولی مردمان اين سرزمين به سبب وسعت خاک و كثرت روزی نيازی نمی ديدند كه از ورود اقوام صلح طلب جلوگيری كنند . شايد آنان حتی خود حاضر بودند كه چنين جمعيتی با علم و دانش و ثروت و فرهنگ در منطقه و آبادی آنان سكونت كند تا از فوايد وجودی آنان بهره مند شوند .
در گزارش قرآن اين مسئله به خوبی و روشنی نمودار است كه ساكنان آبادی نه تنهامردمان صلح خواه و مهربانی بوده بلكه پذيرای انبوه مهاجرانی چند هزار نفری و يا چند صدهزار نفری بودند . از اين روست كه خداوند به بنی اسرائيل فرمان می دهد كه از راه دروازه های آبادی به درون آن درآييد و هنگامی كه به پای دروازه ها رسيديد به مردم آن جا احترام بگذاريد و كرنشی كنيد و از آنان امان بخواهيد و پناه جويی كنيد . آنان اگر چنين رفتاری را از شما ببينند كه مردمان متجاوز نيستيد شما را در ميان خويش می گيرند . خشونت نكنيد و كلامی غير از آن چه گفته شد به زبان نياوريد .(1)
اما بنی اسرائيل نه تنها به اين دستور و فرمان عمل نكردند بلكه راه تندخويی و خشونت را در پيش گرفتند . آنان از حضرت موسی می خواستند كه مردمان آن آبادی را بيرون كرده و خود زمام اختيار آن جا را در دست گيرند . آن حضرت از اين كه مردمان آبادی را بيرون كند و در حق آنان ظلم و ستم روا دارد شايسته ندانسته و با آنان به مخالفت برخاست . آنان نيز گفتند : تا مردمان آبادی را بيرون نكنيد ما در اين آبادی وارد نمی شويم .(2)تحليل و توجيه ايشان آن بود كه مردمانش جبار و زورگو هستند و ما نمی توانيم با آنان زندگی كنيم بنابراين يا ما و يا آنان . اين در حالی بود كه خلاف حكم الهی است كه كسی را از سرزمين خويش آواره سازند بی آن كه جرم و گناهی كرده باشند .
و دو نفر از همراهان با وفای ايشان به بنی اسرائيل گفتند : از رفتار خويش دست بكشيد و بدون آنكه جنگ و خون ريزی كنيد می توانيد از همين دروازه به آبادی درآييد و از نعمت های آن جا بهره مند شويد . شمار شما آن چنان زياد است كه نيازی به درگيری نيست . با صلح وارد شويد و با آنان زندگی كنيد . همين كه شما وارد آبادی شويد از نظر جمعيتی آن چنان زياد هستيد كه برايشان برتری می يابيد و شما اختيار و زمام آبادی را در اختيار می گيرد بدون آن كه جنگ و خون ريزی انجام شود و يا مردمی بی گناه آواره شوند .(1)ولی آنان جز به بيرون راندن مردمان آبادی و جنگ و خون ريزی راضی نشدند . پس ساز جنگ نواختند و آن گاه كه خواستند با جنگ و خون ريزی در آبادی درآيند ديگر بار خود در عمل كوتاهی كرده و از خدا و موسی عليه السلام خواستند كه ما اين جا می نشينيم تو و خدايت برويد و آن جا را اشغال كنيد تا ما وارد اين آبادی شويم .(2)اين چنين شد كه چهل سال به تنبيه در پيرامون اين شهر و در منطقهسرگردان شدند و نتوانستند وارد آن شوند .(3)
در اين آيات آبادی كه ما از آن به نام قدس ياد می كنيم ، هر چند سرزمين مباركی خوانده شده ، ولی به نام اختصاصی قدس ياد نمی شود ، در حالی كه درباره سرزمين طوی اين واژه به صراحت وارد شده و خداوند آن را بقعه مبارک و سرزمين مقدس بر می شمارد .
به هر حال از آيات قرآن برمی آيد كه سرزمين فلسطين سرزمين مقدسی است و اين تقدس و قداست اختصاصی به شهر بيت المقدس و يا وادی طوی در سرزمين سينا ندارد . هر چند كه قداست طوی به جهاتی مورد تأكيد قرار گرفته است .
در سخنان موسی عليه السلام همه سرزمينی كه مردم بنی اسرائيل مأمور شدند تا پس از رهايی از دست فرعونيان در آن سكونت گزيند و زندگی كنند ، سرزمين مقدس دانسته شده است ؛(4)بنابراين همه سرزمين فلسطين مقدس و مبارک است .
در آياتی از قرآن(5)سرزمين فلسطين و شرق و غرب آن به عنوان سرزمين مبارک ياد شده است كه زمانی بنی اسرائيل از آن بهره مند شدند تا خداوند نعمت وعده داده خويش را برآنان به بهترين شكل به كمال برساند .
در حقيقت در اختيار گرفتن حكومت منطقه فلسطين و پيرامون آن از آن رو به بنی اسرائيل داده شد كه خداوند از سوی موسی به آنان وعده داده بود تا آن حضرت را در جنگ با فرعون ياری داده و همراه او باشند . اين گونه بود كه خداوند به وعده خويش عمل كرد و آنان را وارث آن سرزمين مقدس و مبارک گرداند .(1)
اگر به پيشينه اين توصيف در گزارش های قرآنی بپردازيم درمی يابيم كه اين سرزمين در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام به عنوان سرزمين مباركی مسكن آن حضرت انتخاب شده است . خداوند درباره مهاجرت حضرت ابراهيم از سرزمين بابل پس از آتش سوزی مشهور و رهايی از آن می فرمايد :
«و نجيناه و لوطا الی الارض التی باركنا فيها للعالمين».(2)«ما ابراهيم را به همراه لوط از دست دشمنان كافرش نجات داده و به سوی سرزمين برديم كه آن را برای جهانيان مبارک گردانيديم ».
نكته جالب در اين آيه آن است كه اين سرزمين خاص را كه حضرت ابراهيم و يارانش را به آن جا كوچانده و از بدی دشمنانش رهايی بخشيده ، سرزمينی مبارک برای جهانيان دانسته است . از اين رو می توان گفت كه خاص قوم و قبيله و يا دينی نيست و همه انسان ها بلكه جهانيان از جن و انس از آن سود می برند و از بركات آن استفاده می كنند.
برخی از مفسران به جهت آن كه شرايع آسمانی و قوانين وحيانی الهی در اين سرزمين بر جهانيان نازل شده را علت اصلی آن دانسته اند كه خداوند اين سرزمين را برای جهانيان مبارک دانسته است ؛ زيرا همه اديان توحيدی الهی از اين سرزمين به جهان گسترش يافته و همگان از آن بهره مند شده اند .(3)
در تورات اين سرزمين مبارک كه حضرت ابراهيم به آن جا كوچ كرده ، سرزمين كنعان ناميده شده(4)و آن را در زمره سرزمين های ميان فرات تا نيل(5)دانسته است .
به هر حال سرزمين فلسطين در آيات قرآنی سرزمينی مقدس و مبارک است . البته در آيات قرآن گستره بيش تری از فلسطين امروزی به عنوان سرزمين مبارک ياد شده است كه می توان گفت شامل شامات (فلسطين ، اردن ، سوريه و لبنان) می شود .
سرزمين فلسطين به نام های نيک ديگری نيز ستايش شده است ، مانند : جايگاه صدق و راستی(1)و سرزمين بلند و والا مقامی كه از امنيت و آب فراوان بهره مند است ياد و ستوده شده است .(2)
سرزمين فلسطين و قدس به جهاتی در نزد همه اديان ابراهيمی از ارزش و جايگاه بالا و مقام عالی برخوردار می باشد . همه پيروان هر يک از سه شريعت ابراهيمی (اسلام و يهود و مسيحيت)تقدس آن را معتبر دانسته و از قداست آن ياد و دفاع می كنند .(3)
آثار و بناهای دينی فراوانی در اين سرزمين برای هر يک از پيروان اين سه شريعت توحيدی آسمانی وجود دارد كه می توان از ديوار ندبه برای يهوديان ، كليسای قيامت برای مسيحيان و مسجد الاقصی برای مسلمانان ياد كرد .(4)
چنان كه گفته شد قداست سرزمين اختصاص به شهر قدس نداشته بلكه همه سرزمين فلسطين از چنين قداستی برخوردار می باشد . اين مطلب را روايات اسلامی نيز تأييد می كند ؛ زيرا در بيان قداست فلسطين رواياتی وارد شده كه اختصاص به شهر قدس و جايی كه مسجد الاقصی قرار گرفته ندارد . از جمله می توان به قداست شهر الخليل به عنوان مكان كوچ و هجرت حضرت ابراهيم عليه السلام و نيز محل دفن آن حضرت(5)اشاره كرد .
آن سرزمين به جهانی چند مقدس و مبارک گفته شده است كه از آن جمله به جهت فراوانی آب و سرزمين حاصل خيز(6)است و ديگر گهواره شرايع آسمانی و توحيدی است ،(7)
و مسكن صالحان و پيامبران(1)از مهم ترين دلايل اين ستايش بيان شده است .
بنابراين ، اين قداست و مبارک بودن به دو جهت مادی و معنوی مورد تأييد و گزارش قرار گرفته است . البته بايد علت معنوی را بر علل ديگر ترجيح داد ؛ زيرا رسالت پيامبران و دعوت مردمان به توحيد كه از اين سرزمين آغاز شده اصل اساسی در تبرک سرزمين به شمار می رود ؛ چون همين مسئله رسالت پيامبران است كه زمينه ساز بركت و خير فراوان بر مردمان شده است . هر چند كه علت های ديگر نيز می تواند خود از بركات همين نعمت عظيم باشد ؛ چه اين كه قرآن هدايت بشری و عمل به آموزه های وحيانی را از علل نزول بركات زمينی و آسمانی برشمرده است ، كه می توان گفت علت اصلی تبرک سرزمينی همين مسئله توحيد و پرستش خدای يگانه و عمل به دستورهای وی بوده باشد ؛ زيرا در يک نظام اعتقادی توحيدی ، تقدس و تبرک سرزمينی و يا مكان و يا زمانی در بيشتر موارد به سبب رخ دادهای مهمدينی است كه در آن ها روی داد و يا مناسكی است كه بايد در آن زمان و يا مكان به جا آورده شود كه از آن جمله می توان به مسئله تبرک سحر و ماه رمضان و ذی الحجه و سرزمين مكه و عرفات و مِنا ياد كرد .(2)مبارک خواندن خانه خدا(3)و يا اطراف مسجد الاقصی(4)و يا شب قدر(5)از سوی خدا نيز بر همين پايه می باشد .
به هر حال در تمام منابع اسلامی و يهودی قداست اختصاصی به آبادی قدس و اورشليم نداشته بلكه شامل همه فلسطين است . البته اختلاف نظرهايی در تعيين حدود سرزمين مقدس وجود دارد . محدوده اين سرزمين مقدس بر پايه باورهايی يهودی متغير است و اين تغيير به دوره های گوناگونی بر می گردد كه يهوديان بر مناطقی چيره بوده و يا آن را از دست می دادند . از اين رو معيار در قداست به وجود دولت يهودی و چيرگی آنان بستگی می يابد كه همواره در دوره های مختلف متغير بوده است .(6)
با توجه به باورهای تورات يهوديان درباره مرزهای دولت موعود می توان گفت مرزهای
آن برای يهوديان مشخص است(1)كه در برخی از تفاسير اسلامی نيز اين محدوده بازتاب يافته است .(2)
با اين همه در بينش و نگرش بيشتر مفسران و مورخان اسلامی كه قداست سرزمين فلسطين را فراتر از جريان مالكيت بنی اسرائيل بر آن می نگرند ، با توجه به آيات گوناگون قرآن ديدگاه متعددی درباره حدود آن ارايه داده اند كه می توان آن ها را به سه منطقه ؛ تمام سرزمين شام ؛ مصر تا فرات و بخش هايی از شام (سرزمين فلسطين) تقسيم كرد .
بنابراين ، قداست از آنِ سرزمين فلسطين است كه شامل صحرای سينا و سرزمين فلسطين كنونی و بخشی از اردن و لبنان و سوريه را شامل می شود . به نظر می رسد كه تسرّی قداست آن به پيرامون ، به مناسبت های گوناگونی است كه برای پيامبران ابراهيمی رخ داده است . از اين رو قداست را به همه سرزمين و منطقه شامات تسری داده اند كه مهد پيامبران و محل ظهورو گسترش اديان توحيدی و الهی بوده است .(3)
بيت المقدس ، قدس و يا اورشليم به باور بيشتری و بلكه همه مفسران ، همان قريه و آبادی است كه بنی اسرائيل پس از رهايی از ستم فرعونی و درخواست بهره مندی از نعمت های زمينی دنيا ، مأمور شدند تا وارد آن شوند .(4)
اين سرزمين ، سرزمين آباد و پر بركتی بوده است كه در قرآن(5)به آن اشاره شده است . در اين آيه از واژه «رغد» برای بيان فراوانی نعمت و بركت اين سرزمين استفاده شده كه راغب اصفهانی می نويسد :
«اين واژه به معنای پاک و فراوان است».(6)
با اشاره ای كه در اين آيه به مسئله خوردن می شود و رغدا به عنوان حال فعل «كلوا» قرار گرفته و می توان اين برداشت را درست دانست كه مراد از فراوانی و پاک در اين آيه ، فراوانی نعمت های خوراكی پاكی است كه بنی اسرائيل از خدا و پيامبرش خواسته بودند .
خداوند از اين فراوانی سرزمينی به عنوان سرزمين مبارک ياد می كند . اين واژه هر چند اختصاص به نعمت های مادی ندارد بلكه بركات معنوی را شامل می شود ، در هر حال به فراوانی نعمت های اين سرزمين اشاره مستقيمی نيز می كند .(1)
از ويژگی های برجسته بيت المقدس وجود مسجدالاقصی در اين سرزمين است . اين مطلب در سوره اسراء(2)به روشنی بيان شده است . نكته قابل توجه آن است كه قرآن زمانی از مسجدالاقصی سخن می گويد كه هنور در اختيار مسلمانان قرار نگرفته است و روميان برآن حكومت می كردند و به ظاهر معبدی برای يهوديان و مسيحيان بوده است .(3)در قرآن از آن به نام خاص مسجد الاقصی ياد می كند كه تعبير هم سنگ مسجدالحرام است . در حقيقت اين دو مسجد هم سنگ يک ديگر قرار می گيرند و از آن به نام معبد و كليسا و يا كنيسه ياد نمی شود .اين خود نشان دهنده آن است كه در زمانی كه آيه نازل شده است دست كم مؤمنان از آن به نام مسجد تحليل می كردند . اين مسئله از آن جا تقويت می شود كه مسجدالاقصی در زمان های نخست بيعت تا زمانی كه در مدينه تغيير قبله انجام می گيرد ، به عنوان قبله و مسجد در نظر مسلمانان از جايگاه خاص برخوردار بوده است .
در قرآن قبله بودن مسجد الاقصی آمده(4)كه اكنون به فرمان الهی از آن عدول شده و بايد مسجد الحرام به عنوان قبله قرار گيرد .
می توان اين برداشت را تقويت كرد كه در كاربرد مسجد الاقصی و مسجد الحرام در سوره اسراء به طور نمادين به مسئله قبله بودن اين دو مسجد و قداست و جايگاه خاص آن اشاره می شود كه محل سير و معراج پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله بوده است .
در همين آيه به اين نكته نيز توجه داده شده است كه بركت سرزمين پيرامونی مسجد الاقصی به خاطر وجود اين مسجد و قبله گاه بودن آن است . در حقيقت وجود مسحد الاقصی كه قبله نخستين مسلمانان بوده خود عاملی برای بركت و فراوانی روزی مادی و معنوی اين سرزمين می باشد .
اين مسجد از زمان های گذشته مورد احترام يهوديان و مسيجيان بوده است ،
ولی يهوديان كه خود را تنها دين برحق الهی می دانستند با مسيحيان با خشونت برخورد می كردند و نمی گذاشتند كه آنان از اين مسجد برای مراسم عبادی خويش استفاده كنند .
قرآن در آيه ای درباره رفتار يهوديان نسبت به مسجد الاقصی و اهمال و تخريب آن و نيز بازداشت مسيحيان از بهره گيری از آن مسجد مقدس می فرمايد :
«و من اظلم ممن منع مساجد اللّه ان يذكر فيها اسمه و سعي في خرابها اولئك ما كان لهم ان يدخلوها الا خائفين».
«چه كسی ستمگرتر از كسانی است كه مردمان را از مساجد خدا باز می داشتند تا در آن مساجد ياد خدا نشود و می كوشيدند تا آن مساجد رو به ويرانی رود و خراب شود . آنان جز در حالی كه ترسندگان بودند در آن مساجد در می آمدند».
در اين آيه چنان كه صاحب مجمع البيان بيان می كند مراد از مساجد مسجد الاقصی است كه يهوديان نه تنها خود در آبادی آن نمی كوشيدند بلكه در گزارش هايی كه تاريخ نيز آن را تاييدمی كند با جلوگيری از بهره گيری ديگران از آن كاری كردند تا رو به ويرانی نهاد و زمانی كه پيامبر صلی الله عليه و آله برای معراج به آن جا رفته بود ويرانه بود كه بعدها پس از فتح اسلامی ساخته و بازسازی شد .(1)
فخر رازی در باره كسانی كه از ورود به مساجد خدا از سوی يهوديان منع شده بودند می نويسد : اين گروه مسيحيان فلسطين بودند كه هرگاه می خواستند وارد مسجد الاقصی برای عبادت شوند با ترس و خوف از رفتار يهوديان به آن جا می رفتند و عبادت می كردند .(2)
به هر حال در گزارش های قرآن به اين نكته اشاره شده است : مسجدالاقصی مكانی مقدس برای يهوديان ، مسيحيان و مسلمانان بوده است . اين در صورتی است كه رفتار يهوديان را نسبت به مسيحيان از آن رو بدانيم كه آنان نمی خواستند غير از خودشان كسانی ديگر از اين مكان مقدس استفاده كنند . البته رفتار يهوديان دوران پيامبر با مسجد كه می گذاشتند تا تعمير نشود و خود به ويرانی بگذارد را اين گونه توجيه كنيم كه آنان هر چند اين مكان را مقدس
می شمردند و خود برای عبادت های گاه و بی گاه از آن بهره می بردند ولی تلاشی برای آبادانی آن نداشته و می گذاشتند تا به ويرانی و خرابی رود . اين شايد بازتاب قداستی بود كه مسيحيان از اين مكان به عمل می آوردند و می كوشيدند تا عبادت خويش را در آن مكان به جا آورند .
اين سخن از آن جا تأييد می شود كه يهوديان و مسيحيان هر دو اين مكان را همانند مسلمانان آغازين قبله نماز خود می دانستند و بدان سو نماز و دعا می گذاشتند ، چنان كه اين مسئله در آيات مربوط به تغيير قبله برای مسلمانان اشاره شده است .
از امير مؤمنان علی عليه السلام روايت شده است كه بيت المقدس و مسجدالاقصی يكی از چهار مكان مقدس در دنياست كه عبارتند از : مسجدالحرام ، مسجد الاقصی يا بيت المقدس ، مسجد النبی و مسجد كوفه .(1)
آنچه در گزارشی از تورات ، سرزمين مقدس فلسطين ، سرزمين موعود يهوديان دانسته شده است ، برخی از مفسران با توجه به آياتی كه سرزمين های شرق و غرب بيت المقدس و فلسطين رابه عنوان ميراث ايشان بيان كرده است براين باورند كه همه مناطق خاورميانه و دست كم از نيل تا فرات سرزمين موعود ايشان است .
خداوند در قرآن می فرمايد :
«و اورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها التي باركنا فيها و تمت كلمت ربك الحسني علي بني اسرائيل بما صبروا».(2)
«ما از سرزمين های شرقی و غربی آن سرزمينی كه مبارک گردانيدم را به قومی به ارث داديم كه به استضعاف كشيده شده بودند و اين گونه حكم نيكو و زيبای خداوند بر قوم بنی اسرائيل به سبب صبر و مقاومت در راه دين به كمال رسيد».
در اين آيه قوم بنی اسرائيل بر سرزمين فلسطين و يا بيت المقدس و شرق و غرب آن از سوی خداوند چيره و مسلط شدند ؛ زيرا مستضعفانی بودند كه در راه دين خدا پايداری
و مقاومت كرده بودند و اين پاداش مقاومت و پايداری ايشان بود .
در اين آيات و نيز آيات ديگر(1)ماجرای قدرت گرفتن و تسلط بنی اسرائيل بر سرزمين فلسطين و پيرامون آن پس از بيان ماجرای غرق شدن فرعونيان بيان شده و در سوره شعراء(2)نيز به صراحت و شفافيت از جانشينی ايشان به جای فرعونيان ياد شده است .
به نظر می رسد با توجه به سلطه فرعونيان بر سرزمين های فلسطين و اطراف آن ، منظور از اين آيات استخلاف و تسلط بنی اسرائيل در جای فرعونيان و كشورهای مستعمره ايشان است كه شامل تسلط بر سرزمين فلسطين و شام و اردن باشد .(3)
قرآن در آيات ديگری اين دولت و چيره گی ايشان را محدود به عواملی كرده است . از اين رو برخی از مفسران و دانشمندان اسلامی هنگام سخن گفتن از دوگانگی و تعارض در فرمان خداوند مبنی بر واگذاری سرزمين های مقدس به بنی اسرائيل از يک سو و حرام شمردن ورود ايشان به آن سرزمين ها در آيات 21 و 26 سوره مائده اين حكومت و وراثت و خلافت را مشروط به طاعت و بندگی خدا دانسته اند .(4)زيرا چنان كه بيان شد يهوديان در همان زمانبه خاطر تخلف از فرمان خداوند دچار سرگردانی شده و چهل سال در تيه و بيابان های اطراف بيت المقدس و فلسطين می گشتند و اجازه ورود به شهر و آباديی را نداشته اند . بنابراين همان گونه كه در آغاز از نعمت وراثت به جهت طغيان و سركشی بازماندند ، هر زمانی ديگری كه چنين كنند از آن جا رانده خواهند شد .
خداوند در قرآن می فرمايد :
«و يستخلفكم في الارض فينظر بما تعملون».(5)
«آنان را بر زمين خليفه گردانيديم تا بنگريم چگونه عمل می كنند».
در حقيقت خلافت ايشان برای روشن شدن عمل كرد آنان است . اگر به خوبی و درستی عمل كنند از آن سود می برند . بنابراين خلافت ايشان مشروط به عمل كرد درست ايشان بوده است . اين نكته در آيات ديگری به خوبی بيان شده است .
در گزارش های قرآن از وضعيت بيت المقدس و حكومت يهوديان به خوبی برمی آيد كه آنان زمانی كه بر پايه آموزه های وحيانی عمل می كردند ، از حكومت و اقتدار بر سرزمين برخوردار بودند ، ولی همين كه عمل كردی نادرست داشتند نه تنها حكومت و قدرت از ايشان گرفته شد بلكه مجبور به ترک خانه و كاشانه خود شدند .
خداوند در آغاز سوره اسراء نيز از سلطه اقوامی ديگر بر سرزمين های مقدس برای مجازات بنی اسرائيل ياد می كند و از تكرار آن در صورت بدكرداری دوباره آنان خبر می دهد و می فرمايد :
«و قضينا الی بنی اسرائيل فی الكتاب لتفسدن فی الارض مرتين . . . فاذا جاء وعد اوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولی باس شديد . . . فاذا جاء وعد الاخره ليسئوا وجوهكم و ليدخلوا المسجد . . . و ان عدتم عدنا».(1)
در اين آيات به روشنی از دو تمرد ياد می شود كه يكی پيش از بعثت پيامبر صلی الله عليه و آله اتفاق افتاده است كه موجب شد تا بخت النصر بر ايشان بتازد و ايشان را به بردگی به بابل برد و قرن های طولانی گرفتار باشند و ديگر وعده ای است كه هنوز انجام نشده است . در اين آيات می فرمايد كه ايشان دوباره از نظر جمعيت و مال به اندازه قدرتمند شوند كه بتوانند بر فلسطين چيره شوند و آن گاه باز اگر طغيان كردند و و بدكرداری را پيشه خود ساختند ما نيز باز می گرديم و با ايشانچنان كنيم كه مرتبه نخست انجام داديم . ظاهرا اين همان زمانی است كه يهوديان دوباره با جمعيت و قدرت و مال فراوان وارد بيت المقدس شدند و مسجدالاقصی را در تصاحب گرفته اند . اين بار نيز دست به خون و خون ريزی زده و برخلاف آموزه های وحيانی كه به ايشان حكم كرده است كه مردمان را از خانه هايشان آواره نسازند قرآن اين حكم را در سوره بقره آورده است (باز ايشان مردمان فلسطين را آواره ساخته و به دولت مردان خويش می گويند تا مردمان اين جا را نكشيد و يا از خانه هايشان بيرون نكنيد ما به اين سرزمين نمی آييم و دولت مردان نيز برای رضايت يهوديان دست به جنايت و كشتار می زنند و خانه های فلسطينان را به عنوان قوم جبار و گروهی سركش و تروريست خراب می سازند و جوانانشان را می كشند و زنان و مردانشان را آواره می سازند . اين زمان دوباره طغيان را آغاز كرده اند و اين گونه است
1) . اسراء: 4 - 8 .
كه خداوند چنان كه وعده داده است كه اگر ايشان دوباره همان رفتار را پيش گيرند ما نيز همانند قبل عمل می كنيم و به زودی ايشان را آواره می سازيم .
در نيم سده گذشته كه برخی از يهوديان در قالب تشكلی سياسی به نام صهيونيزم به سرزمين های مقدس بازگشته اند ، با رفتاری وحشيانه كوشيدند تا مردمان سرزمين های مقدس را از آن جا آواره سازند و برخلاف پيمان قرآن در اين سرزمين ها به تباهی و فساد پرداختند . تلاش های صهيونيست ها برای تخريب مسجد به عنوان پژوهش های تاريخی و باستان شناسی رفتار زشت و نابهنجاری است كه از آن باز داشته شده اند ولی با همه اين ها حتی برخلاف آموزه های توراتی عمل كرده و به تخريب خانه ها و كاشانه مردمان پرداخته و زنان و سالخوردگان را به بدترين شكل مورد اذيت و آزار قرار می دهند .
خداوند در قرآن می فرمايد :
«و اذ اخذنا ميثاقكم لاتفسكون دماءكم و لاتخرجون انفسكم من دياركم ثم اقررتم و انتم تشهدون».(1)
و يادآور هنگامی كه از شما يهوديان پيمان گرفتيم تا خون يک ديگر نريزيد و برخی از شما ديگرانی را از خانه ها و كاشانه هايشان آواره نسازد ، ولی شما برخلاف آن عمل كرديد و رفتار آنان را تأييد نموديد درحالی كه شاهد بر آن كارها بوديد و اين اعمال جلوی چشمانتانانجام می شد .
اينان مردمانی هستند كه با خودشان چنين رفتار وحشيانه ای در پيش گرفته اند و حتی گاه يک ديگر را اسير می كردند و در برابر آزادی شان پول و مال می خواستند در حالی كه گرفتن آن برايشان حرام بود .(2)
در طول اين نيم سده كه از قدرت و چيره گی بنی اسرائيل و يهوديان صهيونيزم بر سرزمين های مقدس فلسطين می گذرد روزی نيست كه ايشان برخلاف آموزه های تورات عمل نكرده و دست به كشتار و جنايت ضد بشريت نزده باشند . از اين رو مصداق بارز و آشكار
مفسد في الارض(1)می باشند كه قرآن به آن وعده داده و بيان داشته است كه در اين مرتبه دوم نيز همانند فرعون استكبار می ورزند و علو و برتری بر ديگران را می جويند .(2)بنابراين همانند گذشته انسان هايی را بر ايشان می گماريم كه در تمام سرزمين های مقدس در پی اين ستمگران می گردند تا ايشان را يافته از دم شمشير بگذرانند و بكشند .(3)
در آيات قرآن بيان شده كه ايشان در هنگام چيره گی و تسلط دوباره بر زمين های مقدس از نظر جمعيت و ثروت برتری می يابند(4)و چنان كه می دانيم در زمان ما بيش از نيمی از ثروت بشر در اختيار آنان است و بزرگ ترين تراست ها و كارتل های نفتی و غيرنفتی و شركت های بزرگ چند مليتی از آن يهوديان صهيونيزم است كه با اين پول و ثروت در سرزمين های اشغالی و مقدس جنايت می كنند .
در سال 1385 با برنامه ای از پيش تعيين شده و تحت آزادی دو گروگان به لبنان كه در آيات قرآنی بخشی از سرزمين های مقدس به شمار می آيد يورش برده و آن جا را به خاک و خون كشيدند . اما مقاومت قوی حزب اللّه و مردم مقاوم جنوب لبنان نشان داد كه باز اين دست خداست كه به ياری مظلومان آمده و شكست تلخی را بر صهيونيست ها وارد ساخته است تا مقدمه ای شود كه اين بندگان خدا به تعبير قرآن(5)از سوی خدا مأمور شوند تا دوباره در سرزمين های مقدس در جست وجوی خانه به خانه يهوديان صهيونيزم تباهكار و گردنكشیباشند و ايشان را بكشند .
تعبير خلال الديار به معنای جست وجوی شهر به شهر و يا خانه به خانه است . اكنون زمان آن رسيده است تا مردان خدا به حكم الهی نشان دهند كه هر تباهكار و مستكبری كه در خانه خدا و سرزمين های مقدس تباهی و فساد كند بايد طعم و مزه مرگ را با تيرهای رزمندگان خدا بچشند .
امام خمينی قدس سره در مورد روز قدس چنين فرمودند:
«جمعه آخر ماه مبارک رمضان، روز قدس است. روز قدس كه همجوار شب قدر است، لازم است كه در بين مسلمانان احيا شود و مبدأ بيداری و هوشياری آنان باشد... هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گيتی، به پا خيزيد... تا كی بايد قدس شما در زير چكمه تفاله های آمريكا، اسرائيل غاصب پايكوب شود؟ تا كی سرزمين قدس، فلسطين، لبنان و مسلمانان مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايتكاران به سر برند و شما تماشاچی باشيد؟».(1)
جمعه آخر ماه رمضان، يادآور حضور ميليونی مردم مسلمان ايران و ديگر مسلمانان جهان در اعلام همدردی با ملت مظلوم فلسطين است. ملّتی كه بيش از پنجاه سال از سرزمين مادری خود آواره و بی خانمان شده اند. به مصداق روايت نبی اكرم قدس سره:
«مَن أَصبَحَ وَ لَم يَهتَمَّ بِاُمُورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ».
1) . صحيفه نور، ج 15 ، ص 75 .
اعلام همدردی و اهتمام به وضعيت مسلمانان مظلوم فلسطين، نه تنها يک وظيفه سياسی، بلكه يک وظيفه شرعی و دينی نيز می باشد.
در اين نوشتار، به انديشه های يهود و رژيم اسرائيل و عملكرد آنها در طول تاريخ اشارهمی شود و سعی شده است كه از آيات، شأن نزول آنها و ديگر شواهد مسلّم تاريخی استفاده شود. از نظر قرآن كريم، قوم يهود به خاطر پيمان شكنی، خيانت و تجاوز به حقوق مردم و حدود الهی، تحريف كتاب خدا، دنياگرايی و دلبستگی فوق العاده به لذايذ دنيوی، مرگ گريزی، كشتن انبيا و صالحان، ترک امر به معروف و نهی از منكر، كفران نعمت های الهی، نژادپرستی و خودخواهی، سزاوار مذمت و غضب الهی می باشند.
در مواردی نيز برای بيان عقايد يهود، به «تورات» و كتاب «تلمود» - شرح تورات - اشاره شده است. در نهايت روشن خواهد شد كه با وجود اين همه سوابق آشكار، دشمنی و فتنه انگيزی اسرائيل و يهود در ذات آنها نهفته است و صلح طلبی و همزيستی مسالمت آميز با كشورهای اسلامی، شعار فريبنده ای بيش نيست. اين عده، همچنان به شرارت، ظلم و پيمان شكنی خود ادامه می دهند و هدف آنان از مذاكراتی همچون «كمپ ديويدِ دوّم»، رسيدن به آن اهدافی است كه از طريق جنگ نتوانستند به آن دست يابند.
يهوديان، همانند بسياری از ملت های معاصر خويش از قبيل يونانيان و روميان، خود را نژاد برتر دانسته و هيچ ملتی را همتای خويش نمی دانند و آيين يهود را نيز آيين انحصاری خويش دانسته و حتی برای گسترش آن در ميان ديگر ملل، تبليغی نداشته و ندارند؛ زيرا آيين يهود را مخصوص «بنی اسرائيل» می دانند و افراد غيراسرائيلی را، اگرچه به آيين يهود در آيند، در رديف بنی اسرائيل قرار نمی دهند.
آيات زيادی از قرآن كريم، مربوط به يهود و قوم بنی اسرائيل است. بسياری از اعمال و عقايد ناپسند اين جماعت، مورد سرزنش قرار گرفته است كه از جمله، نژادپرستی يهوديان است. علاوه بر قرآن كريم، در تورات فعلی نيز به برتری جويی اين گروه اشاره شده است كه در جای خود بدان اشاره می شود.
الف) يهوديان، فرزندان و دوستان خاص خداوند!
«قُل يا أيُّها الّذينَ هادوا اِن زَعَمتُم أنَّكُم أولياءُ للّه مِن دونِ النّاسِ فَتَمَّنَوُا المَوتَ إن كُنتُم صادِقينَ».(1)
«بگو: ای يهوديان! اگر گمان می كنيد كه (فقط) شما دوستان خداييد نه ساير مردم، پس اگر راست می گوييد، آرزوی مرگ كنيد (تا به لقای محبوب تان برسيد!».
خداوند متعال، اين ادّعای دروغين را رد می كند و می گويد كه اگر شما راست می گوييد و دوست خاص او هستيد، پس چرا اين قدر به زندگی دنيا چسبيده ايد؟! چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟ اين دليل بر اين است كه شما در ادّعای خود صادق نيستيد.
«از همه مهم تر اين كه آنها آيين خويش را تنها آيين حق دانسته و ديگران را پيروان خدايان دروغين و محكوم به نابودی و فنا می دانسته اند و حتی حاضر به انعقاد پيمان با مخالفان خود نبوده اند. از اين جهت، كمترين لطف و ترحمی نسبت به آنان توصيه نشده است و در مواقع جنگ، كمترين حقوقی برای آنان قايل نبوده اند».(2)
قرآن كريم در آيه ای ديگر، از زبان يهود و نصارا چنين می گويد:
«وَ قالتِ اليَهُودُ و النَصاری نَحنُ أبناءُ اللّه و أحباوءه قُل فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنوبِكُم بَل اَنتُم بَشَرٌ مِمَّن خَلَقَ يَغفِرُ لِمَن يَشاءُ و يُعَذِّبُ مَن يَشاءُ...».(3)
«يهود و نصاری گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان (خاصِّ) او هستيم. بگو: پس چرا خدا شما را به خاطر گناهانتان مجازات می كند؟ بلكه شما هم بشری هستيد از مخلوقاتی كه آفريده است. او هر كسی را كه بخواهد (و شايسته بداند)، می بخشد و هر كسی را كه بخواهد (و مستحق بداند)،
مجازات می كند...».
در تفسير مجمع البيان نيز در ذيل آيه مورد بحث، نقل شده است كه جمعی از يهوديان در برابر تهديد پيامبر صلی الله عليه و آله به مجازات الهی گفتند:
«ما را تهديد مكن؛ زيرا ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم. اگر بر ما خمشگين شود، همانند خشمی است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد. يعنی به زودی اين خشم فرو می نشيند!».(1)با توجه به آيه شريفه، تنها يهوديان ادّعای دوستی و فرزندی خدا را نمی نمودند، بلكه مسيحيان نيز در اين عقيده با يهوديان شريک بودند. البته شكی نيست كه آنها خود را حقيقتا فرزند خدا نمی دانستند. مسيحيان، تنها عيسی عليه السلام را فرزند حقيقی خدا می دانند و به آن تصريح می كنند. ولی منظورشان از انتخاب اين نام و عنوان برای خود، اين بود كه بگويند رابطه خاصی با خدا دارند. گويا هر كس كه از نژاد آنها بود و يا جزو آنها می شد، بدون اينكه اعمال صالحی داشته باشد، خود به خود از دوستان و فرزندان خدا می شد!
«جُوزِف گِئِر» از اينكه دين يهود، با وجود اينكه يک آيين جهانی بوده است، در مقايسه با ديگر اديان، دارای پيروان كمتری است، اظهارشگفتی می كند. دليل آن، همان امتيازات ويژه ای است كه اين گروه برای خود قايلند. وی می گويد:
«شگفت آنكه اين مذهب توحيدی و اين آيين جهانی، به علّت حوادث تاريخی، به يک قوم خاص منحصر گرديد. زيرا با سرنوشت اين قوم، مخلوط و مربوط شد، و گرنه می بايستی كه مقبول بسياری از اقوام می گرديد».(2)
اما در منطق اسلام، همه ملّت ها در پيشگاه پروردگار، برابر و يكسانند و هيچ برتری وجود ندارد مگر به تقوا.
1) . متن حديث: «و قيل ان جماعة من اليهود منهم كعب بن الاشرف و كعب بن اسيد و زيد بن التالوه و غيرهم قالوا لنبى اللّه حين حذرهم بنقمات اللّه و عقوباته: لا تخوفان فانّا ابناء اللّه و احباؤه فان غضبَ علينا، فانّما يغضب كغضب الرّجل علي ولده يعنى انّه يزول عن قريب». مجمع البيان، فضل بن حسن الطبرسى، ج 3 ، ص 272 - 273 .
2) . جوزه گِئِر، حكمت اديان، ترجمه و تأليف محمّد حجازى، 1337 ، ص 139 .
«إنَّ أكَرَمَكُم عِندَاللّه أَتقيكُم».(1)
«همانا گرامی ترين شما در نزد خدا، باتقواترين شماست».
قرآن مجيد، بهترين ملّت را اين گونه توصيف می كند:
«كُنتُم خَيرَ اُمَّةٍ اُخرِجت لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعروفِ وَ تَنهَونَ عَنِ المنكَرِ وَ تُؤمِنونَ بِاللّه وَ لَو آمَنَ اَهلُ الكتابِ لَكانَ خَيرا لَهُمَ مِنهُم المؤمِنونَ وَ اَكثَرُهُمُ الفاسِقونَ».(2)
«شما بهترين امتی بوديد كه به سود انسان ها آفريده شدند؛ (زيرا)امر به معروف و نهی از منكر می كنيد و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب، (به چنين برنامه و آيين درخشانی) ايمان آورند، برای آنان بهتر است. (ولی تنها) عدّه كمی از آنها با ايمانند و بيشتر آنها فاسقند».
ب) يهود، ملت برگزيده (نبودن عذاب برای قوم يهود)!
يكی از دلايل خودخواهی و اعتقاد به برتری ملت يهود، اين است كه آنان خود را تافته ای جدا بافته دانسته و معقتدند كه گنهكاران ملّت يهود، فقط چند روزی بيشتر مجازات نخواهند شد و سپس بهشت الهی برای ابد در اختيار آنان خواهد بود.
اين امتيازطلبی، با هيچ منطقی سازگار نيست. زيرا هيچ گونه تفاوتی در ميان انسان ها، از نظر كيفر و پاداش اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
قرآن كريم، به يكی از گفته های بی اساس يهود كه آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمه قسمتی از انحرافات آنها شده است، اشاره كرده و می فرمايد:
«وَ قالوا لَن تَمَسَّنا النارُ إلّا أيّاما مَعدودةً قُل أَتَّخَذتُم عِندَاللّه عَهدا فَلَن يُخلِفَ اللّه عهدَهُ أم تَقولونَ عَلي اللّه ما لاتَعلَمونَ».(3)
«و گفتند: هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسيد. بگو:
آيا پيمانی از خدا گرفته ايد - و خداوند هرگز از پيمانش تخلّف نمی ورزد - يا چيزی را كه نمی دانيد، به خدا نسبت می دهيد؟!».
مگر يهوديان چه كرده بودند كه می بايست تبصره ای به سود آنها بر قانون كلی مجازات زده شود؟ به هر حال، آيه فوق با يک بيان منطقی، اين پندار غلط را ابطال می كند و می گويد: اين گفتار شما از دو حال خارج نيست: يا بايد عهد و پيمان خاصی از خدا در اين زمينه گرفته باشيد - كه نگرفته ايد - و يا به خدا دروغ و تهمت می بنديد!
از آيات مورد بحث، استفاده می شود كه روح تبعيض نژادی يهود كه امروز نيز در دنيا سرچشمه بدبختی های فراوان شده، از ديرباز در ميان يهود وجود داشته است و امتيازات موهومی برای نژاد بنی اسرائيل قايل بوده اند. متأسفانه بعد از گذشتن هزاران سال، هنوز آن روحيه بر آنها حاكم است و در واقع، پيدايش كشور غاصب اسرائيل نيز نشانگر همين روح نژادپرستیاست.
در تفسير مجمع البيان و تفاسير ديگر آمده است كه مسلمانان و اهل كتاب بر يكديگر افتخار می كردند. اهل كتاب می گفتند:
«پيامبر ما قبل از پيامبر شما بوده است و كتاب ما از كتاب شما سابقه دارتر است».
و مسلمانان می گفتند:
«پيامبر ما خاتم پيامبران است و كتابش آخرين و كامل ترين كتاب آسمانی است. بنابراين، بر شما برتری داريم».
و طبق روايت ديگری، يهوديان می گفتند كه ما ملتی برگزيده ايم و آتش دوزخ، جز روزهای معدودی به ما نخواهد رسيد:
«وَ قالوا لَن تَمَسَّنَا النارُ إِلّا أيّاما مَعدودَةً».
و مسلمانان می گفتند كه ما بهترين امتها هستيم. زيرا خداوند درباره ما گفته است:
«كُنتُم خَيرَ اُمَةٍ».(1)
متن حديث: قيل تفاخر المسلمون و اهل الكتاب فقال اهل الكتاب: «فَنَبيُّنا قَبل نبيِّكم و كتابنا قبل كتابكم و نحن اولى باللّه منكم«؛ فقال المسلمون: «نبيّنا خاتم النبيين و كتابنا يقضى على الكتاب و ديننا الاسلام».
1) . تفسير نمونه، ج 4 ، ص 140 ؛ تفسير مجمع البيان، ج 3 ، ص 175 .
در بطلان ادعاهای فوق، آيه ذيل نازل گرديد:
«لَيسَ بِأمانيِّكُم و لا أمانی أهلِ الكتابِ مَن يَعمَلُ سوءًا يُجزَبِهِ و لا يَجِد لَهُ مِن دونِ اللّه وَليّا و لا نصيرا».(1)
«(فضيلت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل كتاب نيست؛ هر كسی كه عمل بدی كند، كيفر داده می شود و ولی و ياوری جز خدا، برای خود نخواهد يافت».
ادّعای نبود عذاب برای قوم يهود، در كتات تورات هم مشاهده می شود:
«خداوند، رحمان و كريم است. دير غضب و بسيار رحيم. تا به ابد محاكمه نخواهد نمود و خشم را هميشه نگاه نخواهد داشت. با ما مطابق گناهانمان عمل ننموده و به ما به حسب خطاهايمان جزا نداده است. زيرا همان قدر كه آسمان از زمين بلندتر است، رحمت او هم بر ترسندگانش عظيم است. به اندازه مشرق از مغرب دور است و به همان اندازه، گناهان ما را دور كرده است. همانطوری كه پدر بر فرزندان خود رئوف است، خداوند نيز بر ترسندگان خود رأفت می نمايد. زيرا سرشت ما را می داند و به ياد دارد كه ما خاک هستيم».(2)
همچنين در بخشی از تورات آمده است:
«ارتداد ايشان (بنی اسرائيل) را شفا داده، ايشان را بدون هيچ چشم داشتی، دوست خواهم داشت. زيرا خشم من از ايشان برگشته است. برای اسرائيل، مثل شبنم خواهم بود و او مانند سوسن، گل خواهد كرد و مثل لُبنان، ريشه های خود را خواهد دوانيد. شاخه هايش پراكنده شده، زيبايی او مثل درخت زيتون و عطرش مانند لُبنان خواهد بود. آنانی كه زير سايه اش ساكن می باشند، مثل گندم خواهند زيست و مانند مو گل خواهند آورد».(3)
ج) نجات دسته جمعی يهود!
يكی از اعتقادات يهود اين است كه سعادت و نجات ابدی را جمعی می دانند، نه فردی و مجرد انتساب به ذرّيه حضرت ابراهيم عليه السلام نجات جاودانی را برای شخص، تضمين می نمايد. اين توهم باطل، قرنهای متمادی، بر افكار يهود سايه افكنده بود و آنها را به صورت گناهكارترين مردم از نظر انحرافات اخلاقی و اعمال ناپسند در آورد و در نتيجه از طرف تمام اقوام و مللی كه با آنان همزيستی داشتند، مورد تحقير و اهانت قرار گرفتند.
در ردّ اين انديشه گمراه، آيات 168 و 169 سوره اعراف نازل شد كه در قسمتی از آن آمده است: يهوديان می گويند كه (اگر ما گنهكاريم)، خداوند به زودی ما را می بخشد.(1)
د) پول پرستی يهود
در تاريخ بشر، ملتی در پول پرستی و مال اندوزی، همچون قوم يهود ديده نشده است. آنها برای رسيدن به اين مقصود، تمام راه های مشروع و غيرمشروع را پيموده اند و تا حدّ پرستش، با حرصو ولع خاصی به جمع آوری مال پرداختند. تا جايی كه حضرت عيسی مسيح كه خداوند او را برای هدايت بنی اسرائيل فرستاد، به آنان می فرمايد:
«لا تَعبُدوا رَبَّينِ: اللّه و المالَ».
«دو پروردگار را نپرستيد: خدا و پول!».(2)
شايد اين مسئله، با عقيده يهود كه خود را ملّت برگزيده خدا می پندارند، ارتباط داشته باشد. آنان بدين طريق، می خواهند كه بر جهان استيلا داشته باشند و البته مال و ثروت، از عوامل مهمّی است كه آنها را به هدف و مقصود خود خواهد رساند.
شايد هم علّت آن، تفكّر مادّی پيروان اين دين باشد كه بجز ظاهر زندگی مادّی، به چيز ديگری ايمان نداشته و زندگانی جاويدان سرای ديگر، از نظر آنها مفهومی ندارد. قرآن در اين باره می فرمايد:
«يا أَيُّها الّذينَ آمَنوا لا تَتَولَّوا قَوما غَضِبَ اللّه عَلَيهِم قَد يَئِسُوا مِنَ الاخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفّارُ مِنْ أصحابِ القُبور».(1)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد، با قومی كه خداوند آنها را مورد غضب قرار داده، دوستی نكنيد. آنها از آخرت مأيوسند، همان گونه كه كفّارِ مدفون در قبرها مأيوس می باشند».
در ابتدای ظهور اسلام، بعضی از يهوديان مدّعی بودند كه ثواب و پاداش روز رستاخيز مختص به آنهاست. قرآن كريم برای روشن شدن كذب ادعايشان از آنها خواست كه تقاضای مرگ كنند تا آنان را به نعيمِ خالص و خاص خود برسانند:
«قُل إن كانَت لكُم الدارُ الاخِرَةُ عِندَاللّه خالِصَةً مِن دونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوتَ اِن كُنتُم صادِقينَ».(2)
«بگو اگر (آن چنان كه مدعی هستيد) سرای ديگر در نزد خدا مخصوص شما است، نه ساير مردم، پس اگر راست می گوييد، آرزوی مرگ كنيد».
يهوديان با گفتن اين سخن ها كه بهشت، مخصوص ماست يا ما چند روزی بيشتر در آتشنمی سوزيم، می خواستند كه مسلمانان را نسبت به آيين شان دلسرد كنند. ولی قرآن پرده از روی دروغ و تزوير آنان برمی دارد.
در آيات بعد، قرآن مجيد اضافه می كند:
«ولی آنها هرگز به خاطر اعمال بدی كه پيش از خود فرستاده اند، آرزوی مردن نخواهند كرد و خداوند بر اعمال ستمگران آگاه است.
آنها را حريص ترين مردم، حتّی حريص تر از مشركان بر زندگی (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهی يافت. (تا آنجا) كه هريک از آنها دوست دارد كه هزار سال عمر كند. در حالی كه اين عمر طولانی، او را از عِقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است».(3)
بی شك، سرچشمه بسياری از جنگ ها و خونريزی ها در طول تاريخ بشر، برتری جويی نژادی بوده است. مخصوصا در جنگ جهانی اوّل و دوم كه بزرگترين رقم تلفات و ويرانی را در تاريخ به همراه داشت، نژاد پرستی آلمان ها يا حزب نازی، عامِل غير قابل انكاری بود.
اگر بنا شود كه نژادپرستان جهان را رده بندی كنيم، بدون شك، يهود در رده های بالا قرار خواهد گرفت. هم اكنون، كشوری را كه آنها با نام «اسرائيل» تشكيل داده اند، بر مبنای همين مسئله نژادپرستی تأسيس شده است. چه جنايت های هولناكی كه برای آن مرتكب شدند، و چه جنايت های وحشتناكی كه برای نگهداری آن مرتكب می شوند.
در «تِلمُود» كه شرح تورات (عهد عتيق) است و مهم ترين كتاب آداب و تعاليم يهود به شمار می رود، آمده است:
«1 - امتياز ارواح يهود از غيريهود، به اين است كه ارواح يهود، جزئی از خدا هستند، همچنان كه پسر، جزئی از پدر است. ارواح يهود، پيش خدا نسبت به ارواح ديگران، عزيز است. زيرا ارواح غير يهود، ارواحی شيطانی و شبيه به ارواح حيوانات است. نطفه غير يهودی، مانند نطفه ديگر حيوانات است.
2 - بر فرد يهودی لازم است كه تمام كوشش خود را صرف جلوگيری از حيات و پيشرفت ديگر ملّت ها نمايد تا قدرت مطلقه، تنها برای آنها باشد... پيش از آنكه يهود بر همه ملّت ها پيروز شود، لازم است كه جنگ به حالت خود باقی باشد.3 - يک فرد يهودی، در نزد خدا از ملائكه بالاتر است. هرگاه غيريهودی، يهودی را بزند، مثل اين است كه عزّت الهی را زده و مستحق مرگ خواهد بود. اگر يهودی آفريده نشده بود، بركت از زمين می رفت و باران نمی باريد و خورشيدی آفريده نمی شد.
فرق ميان انسان و حيوان، مانند فرق ميان يهودی و ديگر ملّت ها است. نطفه ای كه ديگر ملّت ها از آن، آفريده می شوند، نطفه چهار پا است.
ملّت های ديگر، مانند سگ هستند. اعياد مقدسه، برای آنها و برای سگ ها آفريده نشده است. سگ از غير يهودی بالاتر است. زيرا در اعياد، جايز است كه به سگها غذا دهند، امّا به غير يهودی جايز نيست.
4 - افراد صالح غيريهودی را بكش. بر يهودی حرام است كه غيريهودی را از مرگ و يا چاهی كه در آن افتاده است، نجات بدهد، بلكه سزاوار است كه جلوی آن را با سنگ بگيرد.
5 - كشتن و غصب كردن مال غيراسرائيلی، بر اسرائيلی ها جايز، بلكه واجب است.
6 - املاک غير يهود، مانند مال متروک است و يهودی حق دارد كه آن را تملّک نمايد.
7 - خداوند به يهوديان اجازه داده است كه فرآورده های غيريهودی را مالک شوند.
8 - كشتن افراد مسيحی، از اموری است كه لازم است كه از ناحيه يهوديان، عملی گردد.
9 - ما تنها ملّت برگزيده خدا در زمين هستيم... خداوند به خاطر لطفی كه به ما داشته است، حيواناتی از جنس انسان كه عبارت از ساير ملل باشند، برای ما آفريده و آنها را مسخّر ما ساخته است. زيرا خداوند، به خوبی می دانسته است كه ما نيازمند دو نوع حيوان هستيم: يک نوح حيوان لال، مانند چهارپايان و پرندگان؛ و يک نوع (حيوان) ناطق، مانند مسيحی ها، مسلمان ها، بودايی ها و ساير ملل از شرق و غرب».(1)
عدم پذيرش اسلام توسط يهود، در مرحله اوّل باعث دشمنی ميان مسلمانان و آنان گرديد.
وقتی يهوديان ديدند كه پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله با تبليغ رسالتش، در دل ها الفت و برادری ايجاد نموده و چنان توده واحد و يكپارچه ا ی از آنها ساخت كه قدرت و حكمروايی آنان را تهديد خواهد كرد، به مخالفت با پيغمبر صلی الله عليه و آله برخاستند. قرآن كريم، بعضی از نيّات آنان را در مبارزهبا اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيبشان بر حذر باشند.
در اينجا، به بعضی از برخوردهای آنان اشاره می شود:
الف - محاصره اقتصادی
گروهی از يهوديان، برای منصرف كردن مسلمانان از آيين خود، اقدام به كار جديدی نمودند
1) . اسلام و حقوق بشر، زين العابدين قربانى، ص 321 - 322 .
و با خودداری از پرداخت هرگونه دِين، امانت و يا معاملاتی كه بر ذمّه آنها بود، برای افرادی كه به دين مقدّس اسلام مشرف شده بودند، مشكل اقتصادی ايجاد كردند.
و در ميان اهل كتاب (از نصارا)، كسانی هستند كه اگر ثروت زيادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز می گردانند و برخی ديگر از اهل كتاب (يهوديان)، كسانی هستند كه اگر يک دينار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمی گردانند، مگر تا زمانی كه بالای سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشی. اين به خاطر آن است كه می گويند:ما در برابر امّيين (غيريهود)، مسؤول نيستيم. و بر خدا دروغ می بندند، در حالی كه می دانند كه (دروغ می گويند).(1)
گروهی از مردم، قبل از اسلام، كالايی را به يهوديان فروختند و پس از فروش كالا، مسلمان شدند. هنگامی كه پول كالا را از آنان مطالبه نمودند، يهوديان گفتند كه هيچ امانت و ادای دِينی از شما بر گردن ما نيست، زيرا شما آيين خود را ترک كرديد. و ادعا كردند كه اين دستور در كتابشان آمده است.
آنها می گفتند:
«ما اهل كتاب هستيم و پيامبر و كتاب آسمانی، در ميان ما بوده است. بنابراين، اموال ديگران برای ما احترامی ندارد».
اين مطلب، به قدری در نزد آنان مسلّم بود كه جنبه اعتقادی و مذهبی به خود گرفته بود.
يهوديان می گفتند كه ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز هستيم. زيرا آنان مشركند و از مرام موسی پيروی نمی كنند.(2)
ب - فتنه انگيزی در ميان مسلمانان
يكی از يهوديان به نام «شاس بن قيس» كه پيرمردی تاريكدل و در كفر و عناد، كم نظير بود، روزی ار كنار گروهی از مسلمانان می گذشت و ديد كه جمعی از طايفه «اوس» و «خَزرج» كه سال ها با هم جنگ های خونينی داشتند، در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس اُنسی به وجود آورده اند.
او از ديدن اين صحنه، بسيار ناراحت شد و با خود گفت كه اگر اين ها تحت رهبری محمّد صلی الله عليه و آله به همين راه پيش روند، موجوديت يهود به خطر می افتد. در اين حال، نقشه ای به نظر او رسيد؛ به يكی از جوانان يهودی دستور داد كه به جمع آنها بپيوندد و حوادث خونين «بُغاث» = - محلی كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد - را به ياد آنها بياورد و آن حوادث را پيش چشم آنها مجسّم سازد.
اتفاقا، اين نقشه كه به مهارت آن جوان يهودی پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعی از مسلمانان، با شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند و حتی بعضی از افراد طايفه اُوس و خَزرَج، يكديگر را به تجديد آن صحنه ها تهديد كردند. چيزی نمانده بود كه آن آتش خاموش ديرينه، بار ديگر شعله ور گرديد.
خبر به پيامبر صلی الله عليه و آله رسيد. فورا با جمعی از مهاجرين به سراغ آنها آمد و با اندرزهای مؤثر و سخنان تكان دهنده خود، آنها را بيدار ساخت.
مسلمانان، چون سخنان آرام بخش پيامبر صلی الله عليه و آله را شنيدند، از تصميم خود برگشتند و سلاح ها را بر زمين گذاشته، دست در گردن هم افكنده، به شدّت گريه كردند و فهميدند كه اين از نقشه های دشمنان اسلام بوده و صلح، صفا و آشتی، بار ديگر، كينه هايی را كه می خواست زنده شود، شستشو داد.
در اين هنگام، چهار آيه 98 ، 99 ، 100 و 101 سوره «آل عمران» نازل شد كه در دو آيه نخست، يهوديانِ اغوا كننده را نكوش می كند و در دو آيه بعد، به مسلمانان هشدار می دهد.
ج - شبهه افكنی در ميان مسلمانان
دشمنان اسلام، مخصوصا يهود، برای دور ساختن مسلمانان از اسلام، از هيچ گونه كوششی فرو گذار نبودند و مسلما اگر می توانستند كه در يک يا چند نفر از ياران نزديک پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله نفوذ كنند، ضربه بزرگی بر اسلام وارد می شد و برای تزلزل ديگران نيز زمينه كاملاً مساعدی فراهم می گرديد.
بعضی از مفسّران نقل كرده اند كه جمعی از يهود، كوشش داشتند كه افراد سرشناس و مبارزی از مسلمانان پاكدل، همچون «مَعاذ» و «عَمار» را به سوی آيين خود دعوت كنند و با وسوسه های شيطانی، از اسلام باز گردانند كه اين آيه نازل شد و به همه مسلمانان اخطار داد:
«وَدَّت طائفةٌ مِن أهلِ الكتابِ لَو يُضِلّونَكُم و ما يُضِلّونَ اِلّا أَنفُسَهم و ما يَشعُرونَ».(1)
«جمعی از اهل كتاب (يهوديان)، دوست داشتند و (آرزو می كردند كه) شما را گمراه كنند؛ (امّا آنها بايد بدانند كه نمی توانند شما را گمراه سازند) آنها فقط خودشان را گمراه می كنند و اين موضوع را نمی فهمند».
د - مبارزه يهود برای تغيير عقيده مسلمانان
خداوند، در قرآن می فرمايد:
«بسياری از اهل كتاب، با اينكه حق برای آنها كاملاً روشن شده است، از روی حسد - كه در وجود آنها ريشه دوانده - آرزو می كردند كه شما را بعد از اسلام و ايمان، به كفر بازگردانند. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند خودش (فرمان جهاد) را بفرستد. خداوند بر هر چيزی تواناست».(2)
بسياری از اهل كتاب، مخصوصا يهود، نه تنها آيين اسلام را نپذيرفتند، بلكه اصرار داشتند كه مؤمنان نيز از ايمانشان بازگردند و انگيزه آنها در اين كار، چيزی جز حسد نبود.
مسلمانان، حتّی در آن زمان، آنقدر قدرت داشتند كه عفو و گذشت نكنند و به مقابله با دشمنان بپردازند، ولی خدا برای اينكه اگر دشمن قابل اصلاح است، اصلاح شود، نخست دستور «عفو و گذشت» می دهد. به تعبير ديگر، نخستين برنامه در برابر دشمن، هرگز نبايد خشونت باشد، بلكه اخلاق اسلامی ايجاب می كند كه نخستين برنامه، عفو و گذشت باشد،
اگر فايده نداشت، آنگاه توسّل به خشونت مانعی ندارد.(1)
براساس تعاليم تورات موجود و عملكرد يهوديان در طول تاريخ، جايی برای «همزيستی مسالمت آميز» و «حقوق بين الملل» وجود ندارد. آنان، خود را «ملّت برگزيده خدا» می دانند و برای تحقّق اين ايده، همواره در فكر سلطه و چيرگی بر ديگر اديان و ملل بوده اند. مواردی هم كه به پيشنهادهای ديگران تن داده اند، جز از روی ضعف و ناتوانی نبوده است و هر موقع كه قدرتی يافته اند، كشتار عظيمی به راه انداخته اند. در گذشته، بيشتر با مسيحيان و امروزه با مسلمانان چنين برخوردی را دارند.
در قرن اخير نيز، گروهی از قوم يهود، يعنی «صهيونيست ها»، اقدام به غصب سرزمين های ديگران و آواره ساختن آنها از وطن هايشان و كشتن و نابود كردن فرزندانشان نموده اند. آنها حتی احترام خانه خدا، «بيت المقدّس» را نيز نگاه نداشتند!
تاريخ، شاهد فجايع اين گروه در «مسجد اَقصی» از زمان اشغال آن در سال 1967 ميلادی بوده است. در سال 1969 فردی به نام «مايكل رومان»، آتشی در اين مسجد برافروخت كه حدود 1500 متر مربع از مساحت مسجد را در برگرفت. در اين آتش سوزی، منبر «صلاح الدين»، گنيد مسجد كه دارای آثار معماری اسلامی باارزشی بود، «مسجد عمر» در داخل مسجد اقصی، محراب «زكريا» و خيلی چيزهای ديگر سوخت. در سال 1969 ميلادی، گروهی از يهودی ها، مراسم مذهبی خودشان را در مسجد اقصی به جا آوردند و اين عمل را چندين بار تكرار كردند و وقتی با اعتراض مسلمانان روبه رو شدند، قاضی يهود به محق بودن يهود حكم صادر كرد! در سال 1982 ، يک يهودی آمريكايی، مسجد و نمازگزارانِ آن را با آتش مورد تعرّض قرار داد و در همان سال، فرد ديگری با مواد منفجره، قسمتی از حرم را تخريب نمود. عدّه زيادی از يهوديان اعلام نمودند كه بايد اين مسجد خراب شود و به جای آن، معبد يهودی ها ساخته
1) . ر.ك: تفسير نمونه، ج 1 ، ص 398 - 401 .
شود.(1)
يكی از نويسندگان عرب، در مورد رفتار جنگ طلبانه صهيونيست ها می گويد:
«ما دارای دليل واضحی بر توحّش يهود در طی جنگ های فلسطين، از سال1648 ميلادی به بعد می باشيم، به گونه ای كه آنان در توحّش و خونريزی، ضرب المثل هستند. كشتارهای آنها در «دير ياسين»، «الخليل»، «رامُ اللّه »، «غَزّه» و ديگر شهرهای فلسطين».(2)
خاورميانه برای مدّت چندين قرن، تحت استعمار استعمارگران، مخصوصا انگليس قرار داشت. اين نفوذ و تسلط، بتدريج به ضعف گراييد. آنان می خواستند كه جای خالی خود را با نيرويی مطمئن و هميشگی پر نمايند تا منافع استعماری آنان استمرار داشته باشد. از طرف ديگر در سال 1897، «جنبش صهيونيستی يهود»، كنفرانسی را تشكيل داد و در آن، اساس تشكيل دولت يهود پايه گذاری شد. صهيونيسم در آن كنفرانس، علاوه بر تعيين هدف نهايی، ابزار لازم را نيز مشخص كرد كه از جمله آن، تأسيس «سازمان صهيونی جهانی» و ديگر تشكيلات اقتصادی و سياسی لازم جهت تسهيل امر و رفع موانع مهاجرت يهوديان به فلسطين بود. آنان تا سال 1942 ميلادی، به علّت ترس از اعتراض جهانيان، به جای لفظ «كشور»، كلمه «كانون» را به كار می بردند.
در نهايت، مهاجرت يهوديان به فلسطين، با خريد زمين های فلسطينی و اسكان يهوديان آغاز شد. اين كار، تا قبل از جنگ جهانی اوّل، به علّت مخالفت امپراتور عثمانی، از گستره و رونق كمتری برخوردار بود. با پايان يافتن جنگ اوّل و فروپاشی امپراتوری عثمانی، دولت انگليس از آزادی عمل بيشتری برخوردار شد و فلسطين، به طور رسمی، تحت قيمومت انگليس درآمد. مهاجرت يهوديان به فلسطين، به صورت گسترده تری ادامه پيدا كرد و وقتی فلسطينيان از فروش زمين های خود امتناع ورزيدند با قتل، غارت، تجاوز و انواع ظلم ها مواجه شدند.
با افزايش جمعيت مهاجر يهودی، صهيونيست ها موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كردند و كشورهايی همچون انگليس و آمريكا، فورا آن را به رسميّت شناختند. كشورهای عرب و مسلمان، به مقابله با اين امر پرداختند كه نمونه آن، جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1967 ميلادی است. اين جنگ، به دليل تهديدهای ابرقدرت ها عليه مسلمانان و دعوت به آتش بس، ارسال تجهيزات فراوان برای رژيم اشغالگر و حمله ناگهانی هواپيماهای اسرائيل به فرودگاه های كشورهای عربی، منجر به شكست مسلمانان شد و اراضی اشغالی را از 5/ 3 ميليونكيلومتر، به بيش از 27 ميليون كيلومتر رساندند و غير از چند شهر مهم، 205 روستای فلسطين را تصاحب كردند و علاوه بر كشتار و ظلم های فراوان، 000/ 200/ 1 انسان بی گناه را آواره ساختند. در آمريكا و كشورهای اروپايی، برای شكست مسلمانان جشن گرفته شد. از آن تاريخ به بعد، اسرائيل و حاميانش با ايجاد اختلاف در ميان كشورهای اسلامی، به دنبال مشروعيت و تحكيم موقعيت اقتصادی و سياسی خود می باشند و با شعار صلح طلبی و همزيستی مسالمت آميز، به رابطه خود با كشورهای اسلامی ادامه می دهد. در اين ميان، بعضی از كشورهای منطقه مانند مصر، با انعقاد قرارداد صلح، آب به آسياب دشمن ريختند. هم اكنون با حذف شوروی از صحنه رقابت های سياسی خاورميانه، اسرائيل به دنبال تحكيم موقعيت و موجوديت خود از راه های اقتصادی و تكنولوژيک می باشد تا در دراز مدّت، مركز ثقل توليد، ابداع، تكنولوژی و تحقيق در خاورميانه شود.
مردم مظلوم لبنان و فلسطين، از دولت های اسلامی مأيوس شدند. پيروزی الهام بخش انقلاب اسلامی در سال 1979 ميلادی، موجب اميدواری آنان برای مبارزات حق طلبانه گشت. براين اساس، «جنبش انقلابی حزب اللّه لبنان» به رهبری شهيد «سيد عباس موسوی» شكل گرفت. اين جنبش به دفاع و دفع تجاوز اسرائيل از جنوب لبنان پرداخت. «جنبش جهاد اسلامی» هم به رهبری شهيد «دكتر فتحی شقاقی» در سال 1980 ميلادی تشكيل شد. از اصول مسلم گروه های مبارز مسلمان، جهاد، فداكاری و شهادت در راه هدف مقدس می باشد. از طرف
ديگر، انتفاضه قيام مردم فلسطين در سرزمين های اشغالی شكل گرفت.
مردم فلسطين با سنگ و چوب، به مقابله با سربازان مسلح اسرائيل پرداختند. از گروه های مبارزی كه پس از «انتفاضه» به وجود آمد، «حماس» يا حركت مقاوت اسلامی بود كه بزودی به صف مبارزات مردم پيوست. رهبر معنوی حماس، «شيخ احمد ياسين» می باشد.
مردم فلسطين و جنوب لبنان، پس از سال ها تجاوز و اشغالگری رژيم اسرائيل، طعم شيرين پيروزی را چشيدند. اسرائيل، اعلام كرد كه در يک برنامه زمان بندی شده، جنوب لبنان را ترک خواهد كرد. امّا در بهار 1379 ه- ش، زودتر از موعدِ مقرر، مجبور به خاتمه اشغال جنوب لبنان گشت. اين امر، موجب خوشحالی مسلمانان جنوب لبنان و ديگر كشورهای اسلامی شد و شكست اسرائيل در جنوب لبنان، كه هميشه به عنوان: «دولت آهنينو شكست ناپذير» معرفی می شد را به يكديگر تبريک می گفتند.
پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و پايان جنگ آمريكا با عراق، قراردادی ميان نخست وزير اسرائيل و ياسر عرفات، موسوم به «قرارداد اُسلو» در سال 1993 ميلادی (شهريور 1372) به امضا رسيد كه دوره پنج ساله ای را برای انتقال قدرت حكومتی و تحقق خودمختاری فلسطينيان آغاز كرد.
اسرائيل كه متعهد شده بود كه از بخش هايی از خاک فلسطين عقب نشينی نمايد، به بهانه های مختلف و با طرح شروط جديد، فقط به بخشی از تعهدات خود عمل كرد.
قرارداد بعدی، معروف به «گِريلَند ريور» است كه در سال 1998 (اوّل آبان 1377) در كاخ سفيد و با حضور رئيس جمهور آمريكا، شاه حسين پادشاه اردن، نخست وزير اسرائيل و رئيس تشكيلات خودگردان (عرفات) به امضا رسيد. براساس اين قرارداد:
«سازمان های تروريستی غيرقانونی شناخته شوند و مبارزه عليه آنها صورت گيرد. طرف فلسطينی، بايد افراد خاصی كه مشكوک به اقدامات تروريستی هستند را بازداشت، تعقيب و مجازات نمايد. طرف فلسطينی،
نام افراد پليس خود را در اختيار طرف اسرائيلی بگذارد. هرگونه واردات، ساخت، كسب و مالكيت سلاح های گرم در مناطق تحت حاكميت قضايی
فلسطين، جرم باشد و سلاح های غيرقانونی، جمع آوری شود. آمريكا از طرف فلسطين موافقت كرد كه در اجرای اين برنامه كمک نمايد. كميته اجرايی سازمان آزادی بخش فلسطين، به رئيس جمهور آمريكا قول داد كه مواد ضدّاسرائيلی منشور ملی فلسطين را لغو كند».
در اين قرارداد، امتيازات گسترده ای برای اسرائيل لحاظ شد. در متن پيمان «وای ريور»، حتّی در يک مورد، به كلمه صلح اشاره ای نشده است و در عوض، عرفات، از سی و سه بندِ تشكيل دهنده منشور فلسطين، بيست و هشت بند آن را حذف نمود!
مذاكرات بعدی، موسوم به «كمپ ديويد دوّم» است كه در خرداد 1379 در آمريكا تشكيل شد. اين مذاكرات، نتايجی قطعی به دنبال نداشت و آمريكا به عرفات هشدار داد كه از اعلام كشور مستقل فلسطينی خودداری ورزد و عرفات نيز در شهريور 1378، رسما از اعلامكشور مستقل فلسطينی، منصرف گشت.
منبر واژه ای دير آشناست كه همزمان با حضور بشر در كره خاكی و حتی پيش از آن يعنی در بهشت برزخی بر سر زبان ها افتاده و در روايات از آن سخن گفته شده است و از صعود آدم عليه السلام بر منبری از نور خبر داده اند .
منبر همان مكان مرتفعی است كه از رفعت گوينده ای كه بر فراز آن قرار گرفته حكايت می كند و صد البته گويای اين واقعيت نيز هست كه بايد مطالب و گفته های مطرح شده نيز از ارزش و اهميّت خاصی برخوردار بوده و موجب هدايت ، اميد و بيم در يک كلام موعظه گردد و بی شک از واعظی متّعظ چنين هنری ساخته است نه از هر گوينده و سخنران .
پيامبر صلی الله عليه و آله در آغاز تبليغ خويش بر ستونی تكيه می داد و خطبه های جانفزا ايراد می فرمود تا آنكه ياران درخواست اجازه ساخت منبری نمودند و آن ستون از فراق يار به ناله و ندبه درآمد و حنّانه گشت و از آن روز تاكنون منبر عنوان مقدس و متبركی يافت و هرجا كه چنين جايگاهی وجود داشته باشد ، مردمان مؤمن آن را می بوسند و تبرک به آن می جويند و از آن حاجت می خواهند و به حق لقب منبر رسول اللّه صلی الله عليه و آله به آن می دهند .
منبر با توجه به جايگاه رفيعی كه دارد از قداست خاصی نيز برخوردار است و هرگز هيچ وسيله ای جای آن را نخواهد گرفت و همچنان در هدايت مردمان حرف اوّل را می زند و هر شهر و روستايی را كه اهل منبر در آن هستند بيمه نموده و بصورتی محسوس و ملموس می توان شاهدگسترش فرهنگ ناب محمّدی صلی الله عليه و آله بود و حتی رسانه های گروهی هم كه در نشر معارف توفيقاتی داشته اند مديون منبر و اهل منبر هستند .
اهل منبر كه به معنای ويژه اهليّت برای منبر دارند در دل اهل دل غوغا بپا می كنند و سخن خدا و پيامبر صلی الله عليه و آله و امامان عليهم السلام را كه همان ندای عقل و فطرت است بازگو كرده و ياد معاد را در دل ها زنده می كنند وگاه انقلاب های منطقه ای و ملی و جهانی ايجاد می كنند ، انقلاب اسلامی ايران نيز مديون همين منبرهاست كه آغاز آن از فيضيّه و درس های اخلاق امام ، بنيانگذار انقلاب و ديگر بزرگان دين و دانش بوده است .
در اين نوشتار وظايف و دستورالعمل هايی را يادآور می شويم كه از سوی عارف بزرگ و درد آشنای حوزه دين و دينداری و منبر و تبليغ حضرت حجه الحق ميرزا جوادآقا ملكی تبريزی در كتاب گران سنگ المراقبات مطرح شده و با اندكی توضيح و تشريح به محضر اهل منبر ارائه می گردد .
مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكی تبريزی ، در رابطه با وعاظ و اهل منبر می فرمايد : واعظ نيز بايد بداند كه موعظه آفات فراوان دارد كه بيشتر آن از ناحيه زبان پيدا می شود كه بزرگان در پرهيز از آن اظهار عجز كرده و در نتيجه سكوت پيشه نموده اند ، با اينكه سخن گفتن بر سكوت ترجيح دارد و خيرات فراوانی از راه سخن گفتن حاصل شده است .
پس يک واعظ و سخنران بايد : صدق و اخلاص داشته باشد ؛ و اين چند مورد را رعايت كند :
اوّل : سخن دروغی به خدا نسبت ندهد ؛ ممكن است كه كسی از شدّت علاقه به هدايت مردم و يا روی آوردن به عبادت و مستّحبات سخنی را به دروغ به خداوند نسبت دهد .
بی ترديد چنين كسی خود را به هلاكت افكنده و مرتكب گناه كبيره شده است و در عوض معلوم نيست كه كسی هم راه به جايی برده و به سعادتش رسيده باشد .
دوم : از روی نا آگاهی مطلبی را نگويد ؛ ممكن است نادانسته و تحقيق نكرده مطلبی را بگويد و به مجرّد شنيدن يا خواندن يک مطلب در يک كتاب بی اعتبار موجب گسترش يک فرهنگ يا سنّت نادرست شده و مردم به سبب اعتمادی كه به يک گوينده مذهبی دارند باور كرده و اندک اندک در جامعه رسوخ پيدا كرده و به صورت فرهنگ عمومی درآيد .سوم : خودستايی و تعريف از خود نكند ؛ ممكن است كه كسی در حال سخن گفتن مطالبی را مطرح كند كه مستمعان از آن بوی خودستايی استشمام كنند و مثلاً بخواهد او را به عنوان يک مدرّس عالی مقام كه دارای شاگردانی فراوان و يا درجات علمی بالا و يا مجاهدت هايی در ميدان های نبرد و يا اهل تهجّد و نماز شب است قلمداد كنند كه اثری بسيار نامطلوب دارد و موجب تنفر و روی گردانی آنها گشته و قطعا از اثرات تبليغی او می كاهد .
و چه خوش سروده است شيخ اجل سعدی شيراز كه می فرمايد :
نگو تا بگويند شكرت هزار ***چو خود گفتی از كس توقّع مدار
مشک آن است كه خود ببويد و نيازی به گفتن عطاّر نيست كه بزرگ عطّار جهان خود و كلام را در جهان می پراكند .
چهارم : مردم را در جهل نگه ندارد ؛ ممكن است كسی از مطلبی خود آگاه نيست و به دلايلی مانع از آگاه شدن ديگران گردد و يا خودآگاه است ولی مثلاً برای حفظ منفعتی مادّی و زودگذر جلو روشن شدن مردم را بگيرد . ترويج بسياری از خرافات و يا رو آوردن مردم به قبرهايی مجهول و اعتقاد به مقدساتی مشكوک ، محصول ناآگاهی و در جهل نگه داشته شدن مردم از سوی برخی از واعظان بوده است .
پنجم : فتنه انگيزی نكند ؛ واعظ و سخنران در يک منطقه بايد در هنگام بروز فتنه ها مانند ابن لبون باشد كه نه شير برای دوشيدن و نه پشت برای سوار شدن دارد و نبايد در نزاع های محلی و طايفه ای و فرقه ای وارد شده و پشتيبانی از يک گروه و جناح و محلّه و منطقه كند و با مطرح كردن آيات و روايات حكايات موجب تهييج يک دسته و شورش دسته ديگر شود ،
بلكه بايد مانند پيامبر صلی الله عليه و آله موجب صلح و صفا و اخوّت و برادری را فراهم سازد .
ششم : مردم را در عقايد گمراه نكند ؛ ممكن است گاهی يک سخنران و واعظ با طرح شبهات عقيدتی موجب گمراهی افرادی شود كه از عهده پاسخ گويی و تعقل و انديشه برنمی آيند . مثلاً كسی شبهه صراط های مستقيم يا ابن كومنه يا جبر و اختيار و . . . را مطرح كند و خود نتواند از عهده پاسخ برآيد و يا همه مستمعان نتوانند خوب پاسخ ها را تحليل كنند و در نتيجه با كوله باری از سؤال و شبهه جلسه را ترک كرده و تخم فتنه عقيدتی كاشته شود .
در اين راستا بايد در فضاهای مخصوص و بسترهای مناسب شبهات را با روشی احتياط آميز و دقيق پاسخ گفت و از كشاندن همه مطالب به كوچه و بازار خود داری كرد .
هفتم : در بيم و اميد دادن افراط نكند ؛ ممكن است كسی در سخنرانی روايات و آياتی رامطرح كند كه موجب جرئت و جسارت بر گناه و اميد كاذب به عفو الهی شود و يا از سوی ديگر آيات و رواياتی را مطرح كند كه موجب نااميدی مردم از درگاه خدا شود طبيعی است كه هر دو راه اشتباه و راه درست همان اعتدال ميان خوف و رجاست . چنانكه در روايات آمده است كه بايد خوف و رجا مثل دو بال برای پرنده بطور مساوی و هم آهنگ باشند كه اگر يكی از آنها بيشتر باشد تعادل بهم خورده و از ادامه راه می ماند . پس هم آيه : «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريم و هم لاتقنطوا من رحمة اللّه »را با هم بايد گفت و تفسير كرد .
هشتم : غلّو در عقايد نسبت به انبياء و اوليا نكند ؛ ممكن است كسی مباحثی را مطرح كند كه در جای خود درست باشد ، ولی شنوندگان بواسطه تحليل ناصحيح به عقايد افراطی و غلوآميز دچار گردند چنانچه اميرمؤمنان علی عليه السلام فرمود : «هَلَكَ فِی اثنانِ مُحبّ غال وَ مبغُض قال» درباره من دو گروه هلاک شدند ، نخست آنكه در محبّت نسبت به من غلو و افراط نمود و ديگر آنكه با من دشمنی ورزيد و مرا رها كرد.
آری ، راه مستقيم همان است كه مرزهای عقيده و كلام حفظ گردد و شأن و جايگاه بزرگان و انبيا و اوليا عليهم السلام به همان مقدار كه هست حفظ گردد .
نهم : آبروی مردم بويژه بزرگان و خواصّ را نبرد ؛ ممكن است افرادی مرتكب كاری شده باشند كه وظيفه يک مبلّغ دينی پرده پوشی و ستّاريّت و اقتدای به حضرت حقّ باشد و اگر آن مطلب فاش شود موجب آبرو ريزی آن افراد و وابستگان آنها شود .
و نيز ممكن است كه وابسته يک مسئول مملكتی يا استانی و منطقه ای مرتكب خلافی شده باشد كه بازگو كردن آن موجب هتک حيثيّت وی شده در حالی كه هيچ گناه و همكاری در انجام آن جرم نداشته است .
دهم : از اموات غيبت نكند ؛ ممكن است كه يک سخنران به مناسبت لازم بداند كه از گذشتگان يادی كند و مثالی ذكر كند ، ولی بايد مواظب باشد كه از آنان غيبت و بدگويی نكند ، چنانكه نبی اكرم صلی الله عليه و آله فرمود : «اُذكُروُا مَوتاكُم بالخيرِ» گذشتگان را به نيكی ياد كنيد» . بدگويی از اموات افزون بر آنكه غيبت است و گناه ويژه خود را دارد ، موجب آزار و سرشكستگی باز ماندگان هم می شود و گناه مضاعف خواهد داشت .
يازدهم : بر بزرگان و انبياء و اوصياء دروغ نبندد ؛ يكی از آفات سخن ذاتی آن است كه انسان ممكن است خواسته يا ناخواسته بر بزرگی دروغی ببندد و برای تحريک احساسات يا جلوگيری از يک جريان و حركت اجتماعی متوسل به دروغ شود كه گرچه هدف او مقدّساست ، ولی هدف وسيله را توجيه نمی كند و نزاهت از دروغ و افترا برای همه و مخصوصا اهل منبر و موعظه واجب است .
دوازدهم : موجب بدبينی به شرع و پيشوايان دينی نشود ؛ ممكن است كه يک سخنران با صدق نيّت ولی ناآگاهی نسبت به زمان و يا نشناختن مخاطب ، مطالبی را بگويد كه مردم نسبت به احكام شرع يا علما و مراجع تقليد بدبين شوند و گاه نسبت به انبيا و اوصيا و حتی خداوند بی اعتقاد شوند . مباحث خمس (سهم امام و سهم سادات) بايد با ظرافت خاصی مطرح شوند كه مبادا كسی انديشه بدی نسبت به مراجع و حوزه ها پيدا كند .
راجع به عدالت خداوند بايد به گونه ای دقيق بحث شود كه كسی ترديد و شک پيدا نكند . درباره موضع گيری امامان در رويارويی با حاكم ظالم نبايد برخی از روايات خوانده شوند كه مردم گمان كنند كه آن بزرگواران در مقابل ظالمان خضوع داشته و آنها را اميرالمؤمنين می دانستند .
برای بيان نكات اخلاقی از آبروی بزرگان مايه نگذارد كه : «الا ای يوسف مصری كه كردت سلطنت مغرور» يكی از نمونه های آن است .
سيزدهم : مردم را با سخت گيری دلسرد نكند ؛ ممكن است يک سخنران با شدّت وحدّت احكام دينی را به گونه ای مطرح كند كه اگر افرادی قصد بندگی خدا را داشته اند منصرف و دلسرد گردند ، مثلاً نبايد در رابطه با كفّارات و قضای نمازها و روزه ها و حجاب و پرداخت خمس و يا وادار كردن مردم مخصوصا جوانان و نوجوانان به عبادتهای سنگين و طاقت فرسا و دعاهای طولانی و احياء شب های قدر با اعمال شاقّه موجبات گريز و فرار آنها را فراهم سازد . در حالی كه شريعت سمحه سهله را بايد با همه ابعاد و زيبايی هايش مطرح كرد و در ضمن و با كمال احتياط حقايق و احكام را هم بطور تدريجی و با الفاظی متناسب با فهم مخاطبان بيان نمود .
چهاردهم : بدآموزی نداشته باشد ؛ ممكن است يک سخنران با باز گو كردن حكايت و سرگذشت زندگی برخی از اشرار و تبهكاران باعث شود كه افرادی راه شرارت و تباهی را ياد گيرند . مثلاً جريان دقيق يک دزدی را شرح دهد و افراد مستعدّ راه دزدی را ياد بگيرند . يا راه بدام انداختن يک دختر و زن را با شرح زندگی يک تبهكار حرفه ای آموزش دهد .
پانزدهم : حيله های شرعی را به مردم ياد ندهد ؛ در برخی از رساله های علميه گاهی برای فرار از برخی از معاملات حرام و گناهان علنی و آشكار و در هنگام ضرورت ،راه های شرعی مطرح شده كه از آن به حيله های شرعی ياد می شود ، و يا توريه را كه معمولاً مردم برداشت نادرستی از آن دارند و يا راه های روزه خوری علنی را به آنها ياد ندهد .
شانزدهم : با ناز و عشوه مخصوصا در جمع بانوان صحبت نكند ؛ ممكن است كه كسی با حركات نا مناسب چشم و آبرو و يا الفاظ مناسب با حريم های خصوصی و يا داستان های مهيّج و تكيه بر فرازهای حسّاس يک داستان قرآنی همچون مراوده زليخا موجبات فتنه در قلب های بيمار مخاطبان گردد .
هفدهم : كارها و حرف های زشت را صريحا توضيح ندهد ؛ ممكن است كه كسی بی توجّه به پيش آمدهای كار خود بخواهد مسائلی مانند استبراء يا مسائل زناشويی و حدّ وجوب غسل و ختنه گاه و امثال اين ها را توضيح دهد . البته آفات ديگری نيز وجود دارد . پس واعظ بايد در تمام اين اعمال مراقب صدق و اخلاص نيّت در بيانات خود باشد و سخن خدای را در
نظر داشته باشد كه می فرمايد :
«اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ وتَنسَونَ اَنفُسَكُم».(1)
كوتاه سخن آنكه واعظ با مردم بايد مثل پدری حكيم باشد كه در تربيت فرزندان خود كوشش می كند و آنها را اصلاح نمايد ، نه آنكه آنها را به هلاكت و زيان رساند .
وعاظ و اهل منبر بايد ويژگی هايی داشته باشند كه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكی تبريزی با عنوان چند توصيه مهم به وعاظ و اهل منبر فرموده اند :
1 . واعظ بايد بداند كه مطابقت گفتار و عمل در موعظه بسيار مؤثر است و عدم مطابقت اين دو باعث می شود كه شنونده جرئت بر گناه و معصيت پيدا كند و از علما بلكه انبيا سلب اعتماد نمايد و از دين خارج شود .
2 . واعظ بايد برخی از رواياتی را كه برای عمل كم ، ثواب فراوانی ذكر نموده اند و تصديق و باور كردن آن برای مردم مشكل است بر روی منبر بيان نكند ، مگر آنكه مباحثی پيرامون قدرت خدا به آن ها ضميمه كند و توضيحاتی بدهد و به اصطلاح توجيه كند تا كسی آن را از نظر عقلی محال نشمارد ، بويژه در اين زمان كه ماترياليست ها و ماديّون و منكران فراوانندو بسياری از شكوک و شبهات و ايرادها را بر مسلمانان وارد می كنند تا آنها را از دين خارج كنند .
البته من نمی گويم كه اصلاً اين روايات را نگويند ، ولی می گويم : مطالبی را به آنها ضميمه كنند تا رفع استبعاد عقلی شود .
مثلاً : وقتی كه می گويند : هر كس دو ركعت نماز بگزارد در مقابل هر حرفی از اين نماز خداوند به او قصری از مرواريد و زمرد عطا می كند ، بايد بگويند : به عالم خيال بنگريد كه به هر انسانی بدون عمل و سؤال چه عطا شده است . انسان قادر است در خيال خود هزار شهد از مرواريد بيافريند و خداوندی كه اين خيال را آفريده می تواند آنچه را كه در خيال آدميان می گذرد به اموری خارجی مبدّل سازد ، چنانكه درباره اهل بهشت آمده است :
1) . بقره: 44 .
«اِنَّهُم يُوجدُونَ وَ يَجدوُنَ كُلّما يُريدوُنَ».
بهشتيان هر چه را كه بخواهند می آفرينند و می يابند و اين بدان سبب است كه می توانند صورت ها را به عين خارجی مبدّل سازند ، يعنی آن صورت را حقيقت دهند و بعيد نيست كه خداوند كه به بندگان خود در عوالم آخرت چنين قدرتی عطا می كند در دنيا نيز به آنها چنين قدرتی عطا كرده باشد . نشنيدی كه حضرت رضا عليه السلام به تصوير شيری كه روی پرده بود ، عينيّت خارجی بخشيد و شير آن پليد را دريد؟ مگر خداوند به موسای كليم عليه السلام قدرتی نبخشيد كه عصا را به صورت اژدها مبدّل سازد؟ مگر به عيسی عليه السلام قدرت زنده كردن مرده را نداد؟ مگر به پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله قدرت شق القمر و احيای اموات و سخن گفتن سنگريزه و شفای بيماران را عطا ننمود؟
انسان های معمولی نيز در خواب يا خيال می توانند صورت های فراوان خلق كنند و اگر موانع برطرف شود می توانند با استمرار آن حالت در خارج هم صورت هايی را عينيت ببخشند . پس از قدرت الهی و نيز لطف و عنايت پروردگار بعيد نيست كه چنين كاری تحقق پيدا كند .
اگر واعظ اين گونه مقدمات را با آن گونه پاداش ها همراه و توصيف كند ، عقل های ضعيف استبعاد نمی كنند و در دين هم خللی وارد نمی آيد .
3 . واعظ بايد قادر باشد كه مستمعان بيمار را كه به امراض گوناگون روحی مبتلايند معالجه كند و نفس او چون پزشک معالج و گفتار او چون دارو و معجون باشد .
پس هر آنچه را كه يک پزشک در معالجه بيماران بويژه كسانی كه بيماری های صعب العلاج دارند بكار می بندد ، واعظ نيز بيشتر بايد احتياط و مراقبت به كار بندد ،چرا كه بيماری های روحی خطرناک تر و پنهان ترند .
4 . واعظ بايد در آموزش اعمال خود در شبانه روز به ياد طلايه داران ، يعنی ائمه اطهار عليهم السلام باشد . يک واعظ در حقيقت سرباز ائمه عليهم السلام و بويژه امام زمان عليه السلام است و بايد همواره به ياد فرمانده و پيشوای خود باشد . هم از سلوک علمی و هم سيره عملی آنها در تبليغ خود بهره بگيرد . در مقابل نادانان و جاهلان صبر و بردباری پيشه كند و با بزرگواری از كنار تمسخرها و ناسزاهای آنان بگذرد و پاداش خود را از خدا بخواهد .
5 . واعظ بايد قبل از موعظه طلب ياری از خدا كند و بعد از حمد و صلوات دعا كند و از شر شيطان و نفس به خدا پناه ببرد تا خدا او را حفظ كرده و كلام او را سودمند و مؤثر قرار دهد و بر نور حكمت آن بيفزايد .
6 . واعظ بايد همّت خود را بر اين بگمارد كه عقيده مستمعان را در تعظيم امر دين محكم و استوار كند و دوستی خدا و انبيا و اوليا را در قلوب آنها جا بدهد و از نعمت ها و غضب پروردگار بسيار سخن گويد .
7 . واعظ بايد حق ادب مراقبت با خدا و انبيا را به شنوندگان خود بياموزد .
8 . واعظ بايد مردم را از زرق و برق زندگی و زر و زيور برحذر دارد و زهد نسبت به دنيا را در آنها نهادينه كند .
9 . واعظ بايد حالات معنوی اهل مراقبت و عبادت و شوق آنها به لقاء اللّه و لطف الهی در مورد آنها را برای مردم ياد آوری و باز گو كند .
10 . واعظ بايد در اثنای سخن ، برخی از معارف و حقايق را با زبان نرم و قابل فهم و الفاظ مأنوس با ذهن و فرهنگ مخاطبان بيان دارد .
محراب از كلمه حرب به معنای جنگ گرفته شده و به معنای محل جنگ است . بی شک محراب برای امام جماعت به منزله ميدان نبرد رزمندگانی است كه با دشمن می جنگند ، با اين تفاوت كه جنگ آنان آشكار و رودررو ، ولی اين جنگی پنهان و با دشمنی ناپيداست كه او را نمی توان ديد ، ولی او و لشكريانش انسان را می بينند و راه های نفود را به خوبی می دانند .
محراب را خوب است كمی گودتر و پايين تر از سطح مأمومين قرا بدهند تا به صورتی نمادين و سمبليک بفهمانند كه تمام رفتار و حركات و سكنات امام جماعت ، زير نظر مأموميناست و شايد رمزی باشد از تواضع و فروتنی او كه خود را پايين تر از ديگران حتی كودكانی كه پشت سر او به نماز ايستاده اند بداند كه گفته اند :
تواضع است نشان رسيدگان به كمال *** سواره چون كه به مقصد رسد پياده شود
محراب و جماعت نيز از همان آغازين روزهای حضور دين در كره خاكی به عنوان ارمغان پيامبران الهی جلوه ای خاص و زيبا داشته و نه تنها مردان كه زنان با فضيلت و بزرگی محراب را زينت بخشيده و زينت بخش آن بوده اند :
«كلّما دَخَلَ عَليها زَكَريّا الِمحرابَ».(1)
نمونه ای از محراب بانوان و «اِذ تَسَوَّرُو الِمحرابَ»(2)
ص: 21 .
نمونه ای از محراب مردان بزرگ تاريخ است تا آنگاه كه ختم رسولان آمد و حالتی رفت كه محراب به فرياد آمد .در اين قسمت نيز به توصيه هايی از عارف باللّه و جمال سالكان ميرزا جوادآقا ملكی تبريزی می پردازيم كه به امامان جماعت و اهل محراب فرموده اند ، باشد كه اين كلمات از دل برخاسته ما را سودمند باشد .
اگر كسی از اهل علم و مجاهده با نفس است و فرق بين مجاهدت و شيطنت را شناخته ، بايد به دليل اهميّتی كه دين مقدس اسلام به نماز جماعت داده امامت جماعت را ترک ننمايد . پس اگر ديد كه انگيزه او از امامت جماعت خالصانه است اقدام كرده و گرنه اوّل به تحصيل اخلاص بپردازد و اگر در تحصيل اخلاص صادق باشد ، خداوند او را دستگيری خواهد كرد ، چنانكه می فرمايد :
«وَ الَّذِينَ جَهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا».(3)
«آنان كه در راه ما جهاد كنند ، راه های خود را به آنها نشان خواهيم داد».
امام جماعت بايد با چند راه خودش را بيازمايد و ببيند كه آيا قصد او از امامت خالص است و يا حبّ جاه و مقام پيشوايی خلق را دارد؟
اين راه ها عبارتند از :
1 . اگر مأمومين او اندک باشند ناراحت می شود ؛
2 . اگر حضور علما در جماعت او كم باشد ، اندوهگين می گردد ؛
3 . مايل است كه برای ثروتمندان امامت كند .
پس اگر چنين است ، بداند كه قصد او خالص نيست .
البته ممكن است كه شيطان و نفس امّاره ، اندوه و يا رغبت اين امام جماعت را چنين توجيه كنند كه ميل زياد بودن ثواب و ترويج امر دين و تعظيم شعائر الهی است و نيز ميل و رغبت به امامت برای اشراف و ثروتمندان و پادشاهان برای آن است كه نماز جماعت با شكوه می شود و شعائر الهی در بين آنها تعظيم می گردد . پس خود را چنين محاكمه كند :
اوّل ، اگر ثواب دو نفر بيشتر بود تا چند هزار نفر ؛
دوم ، اگر ثواب شركت چند فقير بيشتر بود از شركت ثروتمندان ؛
سوم ، اگر اين جماعت توسط يكی از همكاران او برگزار می شد و ثواب آن بيشتر بود .
آيا باز هم مايل به امامت خودش و برای جمعيت زياد و يا ثروتمندان و يا صاحب منصبان بود يا خير . بنابراين اخلاص و صدق از مو باريک تر است و گاهی بر عمل كنندگان سال های متمادی پوشيده است و شايد بعد از سال ها امامت متوجّه شوند كه كارشان اخلاص نداشته است .
نقل می كنند كه يكی از علما سی سال در صف اوّل نماز جماعت ايستاد ، روزی در صف اوّل جا نشد و از ايستادن در صف دوم خجالت كشيد . آنگاه متنبّه شد كه اين مدّت سی سال به بيماری ريا مبتلا بوده است و لذا تمام آن نمازها را قضا نمود . در حالی كه او پيش نماز و امام جماعت نبود ، ولی با پيدا شدن اين شبهه سی سال نماز خود را قضا كرد ، امامت جماعت به مراتب سخت تر و دشوارتر است .(1)
1) . ترجمه و گزيده المراقبات ، ص 189 - 197 ، انتشارات حضور .
عيد فطر(1)ابن منظور در لسان العرب گفته است كه برخی بر آن هستند كه اصل واژه عيد از «عادة» است، زيرا آنان (قوم)، به جمع آمدن در آن روز، عادت كرده اند.(2)
چنانكه گفته شده است: «القلب يعتاده من حبها عيد».
و نيز يزيد بن حكم ثقفی در ستايش سليمان بن عبدالملک گفته است:
امسي باسماء هذا القلب معمودا ***اذا اقول صحا يعتاده عيدا(3)
به گفته ازهری: عيد در نزد عرب، زمانی است كه در آن شادی ها يا اندوه ها، باز می گردد و تكرار می شود. ابن اعرابی آن را منحصر به شادی ها دانسته است.(4)
واژه عيد تنها يک بار در قرآن به كار رفته است:
«اللّهمّ رَبَّنا أنزِل عَلَينا مائِدَةً مِن السماءِ تَكونُ لَنا عيدا لِأوّلِنا و آخِرِنا و آيَةً مِنك».(5)
در تفسير نمونه ذيل اين آيه گفته شده است:
«عيد در لغت از ماده عود به معنی بازگشت است، و لذا به روزهايی كه مشكلات قوم و جمعيتی برطرف می شود و بازگشت به پيروزی ها و راحتی های نخستين می كند عيد گفته می شود، و در اعياد اسلامی به مناسبت
اينكه در پرتو اطاعت يک ماه مبارک رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج،صفا و پاكی فطری نخستين به روح و جان باز می گردد، و آلودگی هايی كه برخلاف فطرت است، از ميان می رود، عيد گفته شده است. و از آنجا كه روز نزول مائده نيز، روز بازگشت به پيروزی و پاكی و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح عليه السلام آن را عيد ناميده است. همان طور كه در روايات وارد شده،
نزول مائده در روز يكشنبه بوده و شايد يكی از علل احترام روز يكشنبه در نظر مسيحيان نيز همين بوده است».
روايتی كه از علی عليه السلام نقل شده:
«و كُلُّ يَومٍ لا يُعصَي اللّه فيهِ فَهوَ يَومُ عيدٍ».
هر روز كه در آن معصيت خدا نشود، روز عيد است، نيز اشاره به همين موضوع دارد، زيرا روز ترک گناه، روز پيروزی و پاكی و بازگشت به فطرت نخستين است.(1)
از «سويد بن غفله» نقل شده است: در روز عيد بر اميرالمومنين علی عليه السلام وارد شدم و ديدم كه نزد او نان گندم و خطيفه(2)و ملبنة(3)است؛ پس به آن حضرت عرض كردم: روز عيد و خطيفه؟!.
آن حضرت فرمود: «انما هذا عيد من غفرله» اين عيد كسی است كه آمرزيده شده است.(4)
و نيز در يكی از اعياد، آن حضرت فرمود:
«إنّما هو عيدٌ لِمَن قَبِلَ اللّه صيامَهُ، و شَكَرَ قيامَهُ، و كُلُّ يَومٍ لا يُعصَي اللّه فيهِ فَهوَ يَومُ عيدٍ».
امروز تنها عيد كسی است كه خداوند روزه اش را پذيرفته و عبادتش را سپاس گزارده است؛ هر روزی كه خداوند مورد نافرمانی قرار نگيرد، عيد راستين است.
در روايات اسلامی برای اعياد - بويژه اعياد مذهبی، از جمله عيد فطر - آداب و رسوم خاصی مقدّر شده؛ در حديثی از معصوم عليه السلام آمده است:
«زَيِّنوا أعيادكُم بِالتَكبيرِ».
«عيدهای خودتان را با تكبير زينت بخشيد».«زَيِّنوا العيدَينِ بِالتَهليلِ و التَكبيرِ و التَحميدِ و التَقديسِ».
«عيد فطر و قربان را با گفتن ذكر لا اله إلّا اللّه ، اللّه اكبر، الحمد لِلّهِ و سبحان اللّه ، زينت بخشيد».
عيد فطر يكی از دو عيد بزرگِ اسلامی است كه درباره آن احاديث و روايات بيشماری وارد شده است. مسلمانانِ روزه دار كه ماه رمضان را به روزه گذرانده و از خوردن و آشاميدن و بسياری از كارهای مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند؛ اجر و پاداشی كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
امير المومنين عليه السلام در يكی از اعياد فطر خطبه ای خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده اند:
صلي الله عليه و سلمخَطَبَ اميرُالمؤمنينَ علي بنُ أبي طالبٍ عليه السلام يومَ الفطرِ فقال: أيُّها الناسُ! إنّ يَومَكُم هذا يَومٌ يُثابُ فيهِ الُمحسِنونَ و يَخسَرُ فيه المُبطِلونَ و هو يَومٍ أشبَهُ بِيَومِ قيامِكُم، فَاذكُروا بِخُروجِكُم مِن مَنازِلِكُم إلي رَبِّكُم و اذكُروا بِوقوفِكُم في مُصَلّاكُم وُقوفَكُم بَينَ يَدَي رَبِّكُم، و اذكُروا بِرُجوعِكُم إلي مَنازِلِكُم رُجوعَكُم إلي مَنازِلِكُم في الجنَّةِ.
عبادَ اللّه ! إنّ أدني ما لِلصائمينَ و الصائِماتِ أن يُناديَهُم مَلِكٌ في آخِرِ يومٍ مِن شَهرِ رمَضانَ أبشِروا عِبادَ اللّه فَقَد غَفَرَ لَكُم ما سَلَفَ مِن ذُنوبِكُم فَانظُروا كيفَ تَكونونَ فيما تستأنفون».(1)
«ای مردم! اين روزِ شما روزی است كه نيكوكاران در آن پاداش می گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد می گردند و اين شباهتی زياد
1) . ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 7 ، ص 131 - 132 .
به روز قيامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپاری به سوی جايگاهِ نماز عيد، خروجتان از قبر و رفتنتان را به سوی پروردگار به ياد آوريد، و با ايستادن در جايگاه نماز، ايستادن در برابر پروردگارتان را ياد كنيد، و با بازگشت به سوی منازل خود، بازگشتتان به سوی منازلتان در بهشت برين را متذكرشويد. ای بندگان خدا. كمترين چيزی كه به زنان و مردان روزه دار داده می شود، اين است كه فرشته ای در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گويد: هان! بشارتتان باد، ای بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد!
پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد؟».
عارف وارسته، «ميرزا جواد آقا ملكی تبريزی» درباره عيد فطر آورده است:
«عيد فطر روزی است كه خداوند آنان را از ميان ديگر روزها برگزيده است و مخصوص هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته است. خداوند به آنان اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرتش گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگی به جای آرند؛ چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهای خويش پوزش خواهند؛ نيازهای خويش به نزد او آرند و آرزوهای خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازی به او آرند، برآوَرَد و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشد، از مهربانی و بنده نوازی، بخشايش و كارسازی در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمی برند».(1)
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند كه در اين روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شد و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. فِطر و فَطر و فطور به معنای خوردن و آشاميدن است و گفته شده است كه به معنای آغاز خوردن و آشاميدن نيز هست. به همين دليل است كه پس از اتمام روز و هنگام مغرب شرعی در روزهای ماه رمضان، انسان افطار می كند، يعنی اجازه خوردن، پس از امساک از خوردن به او داده می شود.
1) . المراقبات في اعمال السنه، ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، ص 167 ، به نقل از مجله پاسدار اسلام، ش 101 ، ص 10 .
عيد فطر دارای اعمال و عباداتی است كه در روايات معصومين عليهم السلام به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصی نيز درباره آن آمده است.
از سخنان معصومين عليهم السلام چنين استفاده می شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است، و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلی نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.
در قنوت نماز عيد مي خوانيم:«...أسئلُكَ بِحَقِّ هذا اليَومِ الّذي جَعَلتَهُ لِلمُسلِمينَ عيدا و لُِمحَمَّدٍ صلّي اللّه عَليهِ و آلِهِ ذُخرا و شَرَفا و كَرامَةٍ و مَزيدا أن تُصَلّي عَلي مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و اَن تُدخِلَني في كُلِّ خَيرٍ أدخَلتَ فيهِ مُحَمَّدَا و آلَ مُحَمَّدٍ و اَن تُخرِجَني مِن كُلِّ سوءٍ أخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّدَا و آلَ مُحَمَّدٍ، صَلَواتُكَ عَليهِ و عليهِم اللّهمّ إنّي أسأَلُكَ خَيرَ ما سَئَلَكَ عِبادُكَ الصالِحونَ و أعوذُ بِكَ مِمّا استَعاذَ مِنهُ عِبادُكَ الُمخلَصونَ».
«بارالها! به حق اين روز كه آن را برای مسلمانان عيد و برای محمد صلی الله عليه و آله ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار داد، از تو می خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی و مرا در هر خيری وارد كنی كه محمّد و آل محمّد را در آن وارد كردی! و از هر سوء و بدی كه محمّد و آل محمّد را از آن خارج ساختی خارج كن! درود و صلوات تو بر او و آنها! خداوندا، از تو می طلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند».
در صحيفه سجاديه نيز دعايی از امام سجاد عليه السلام به مناسب وداع ماه مبارک رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است:
«اللّهمّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ و آلِهِ و اجبُر مُصيبَتَنا بِشَهرِنا و بارِك لَنا في يَومِ عيدِنا و فِطرِنا و اجعَلهُ مِن خَيرِ يَومٍ مَرَّ عَلَينا، أجلَبِهِ لِعَفوٍ و أمحاهُ لِذَنبٍ و اغفِر لَنا ما خَفي مِن ذُنوبِنا و ما عَلنَ... اللّهمّ إنّا نَتوبُ إليكَ في يَومِ فِطرِنا
الّذي جَعَلتَهُ لِلمؤمنينَ عيدا و سُرورا و لِأهلِ مِلَّتِكَ مَجمَعا و مُحتَشَدا، مِن كُلِّ ذَنبٍ اذنَبناهُ أو سوءٍ أسلَفناهُ أو خاطِرِ شَرٍّ أضمَرناه تَوبَةَ مَن لا يَنطَوي عَلي رُجوعٍ إلي ذَنبٍ و لا يَعودُ بَعدَها في خَطيئَة».
«پروردگارا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدی مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايی قرار ده كه بر ما گذشته است: كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهی و گناهانمان را بشويی و بر ما ببخشايی گناهانی را كه در پنهان و آشكارا انجام داديم... خداوندا، در اين روز عيد فطر، كه برای مؤمنان روز عيد و خوشحالی و برای مسلمانان روز اجتماع و گردهمايی است، از هر گناهیكه مرتكب شده ايم و هر كار بدی كه كرده ايم و هر نيت ناشايسته ای كه در ضميرمان نقش بسته است به سوی تو باز می گرديم و توبه می كنيم، توبه ای كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتی كه در آن هرگز روی آوردن به معصيت نباشد.
بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارک گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت به سوی خود و توبه از گناهان عطا فرما».(1)
1) . ر.ك: ماهنامه پاسدار اسلام، شمار 11 ، ص 10 - 11 ، 50 .
حلم به معنای نگاه داشتن نفس از هيجان غضب و احساسات است به گونه ای كه حالت سكون ، آرامش و صبر در مقابل ناملايمات به انسان دست می دهد و از سبک مغزی ، اقدامات نابخردانه و بی پروايی پرهيز می كند . لغت شناس معروف قرآن ، راغب در مفردات می نويسد :
«الحِلْمُ ضَبْطُ النَّفْسِ والطبع عَنْ هَيَجَانِ الْغَضَبِ».(1)
حلم كنترل كردن نفس از طغيان خشم است . حقيقت حلم آن است كه اگر از كسی به شخصی بدی برسد ، درگذرد با اين كه قادر برانتقام می باشد ؛ بنابراين می توان گفت كه حلم محصول اعتدال در قوه غضب است و حليم كسی است كه اهل افراط و تفريط در اعمال قوه غضب نباشد ؛ در نتيجه به كسی كه با داشتن قدرت بر انتقام و كيفر ، عجله نكند حليم می گويند . حليم از اوصاف فعلی خداوند است . طريحی حليم را اين گونه معنا كرده است :
«الحَلِيمُ الَّذِی لَمْ يُعَاجِل بِالْعُقُوبَةِ».
«حليم كسی است كه در عقوبت عجله نمی كند».(2)
حليم صفتی است كه هم در ارتباط با خدا و هم در ارتباط با انسان تفسير می شود . در ارتباط با خدا حلم از صفات سلبی (تنزيه خداوند از شتاب و پريشانی) و حليم يكی از
اسماء حسنی است و حليم بودن خداوند بدان معناست كه در برابر سركشی و گناهكاری و مخالفت ورزيدن بندگان در كارها پريشان نمی شود و بر آنان خشم نمی گيرد و با آن كه دارایقدرت بی كران است و می تواند هرچه بخواهد انجام دهد در كار كيفر دادن سركشان گناهكار پيش از آنكه اجل شان فرا رسد اقدام نمی كند و در اين راه شتاب نمی ورزد .(1)خداوند در قرآن كريم از اين تأخير عقوبت تا بدان گاه كه اجل گناهكاران فرا رسد سخن گفته است :
«وَ لَوْ يُؤَاخِذ اللّه النَّاس بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّه وَلكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ الَي اجَلٍ مُسَمًّی».(2)
هم حلم او قوام زمين كرده كوی را ***هم عزم او به كاه كشان برده كاه را(3)
قرآن مجيد حلم را از اوصاف حضرت حق دانسته است . و از انبيای الهی به عنوان انسان های حليم ياد كرده است و تا مردم از حضرت حق و انبيای الهی درس گرفته و به نور حلم و بردباری متصف شوند كه راه نجات همرنگی با خدا و انبيای الهی است .
در قرآن واژه حلم با تعبير حليم پانزده بار آمده كه يازده بار آن ، به عنوان يكی از صفات خداوند ذكر شده است . واژه حليم در اين آيات با صفات ديگر خداوند از قبيل : غفور ، غنی : عليم و شكور به كار رفته است كه دقت در چينش اين اوصاف در كنار صفت حلمِ خداوند نيز قابل دقت است . چهار بار اين واژه به عنوان يكی از خصال پيامبران همچون ابراهيم خليل ، اسماعيل و شعيب ياد شده است .
حال در اين نوشتار به برخی از اين آيات اشاره می شود :
1 . «لايُؤَاخِذُكُمُ اللّه بِالَّلغْوِ فِي ايمَانِكُمْ وَلكنْ يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبكُمْ وَ اللّه غَفُورٌ حَلِيمٌ».(4)
خداوند شما را به خاطر سوگندهايی كه بدون توجه ياد می كنيد ، مؤاخذه نخواهد كرد ،
اما به آنچه دل های شما كسب كرده ، مؤاخذه می كند و خداوند آمرزنده و بردبار است .
يكی از جلوه های حلم و مغفرت الهی ، گذشت از خطاهای غير عمدی انسان است .(1)
2 . «وَ اعْلَمُوا انَّ اللّه يَعْلَمُ مَا فِي انْفُسِكُم فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا انَّ اللّه غَفُورٌ حَلِيمٌ».(2)
«و بدانيد خداوند آنچه را در دل داريد می داند . از مخالفت او بپرهيزيد ؛ و بدانيد خداوند ، آمرزنده و مهربان است ».
3 . «وَ انْ مِنْ شَي ءٍ الا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ انَّهُ كَانَ حَليماً غَفُوراً».(3)
«و هر موجودی تسبيح و حمد او می گويد ؛ ولی شما تسبيح آنها را نمی فهميد او بردبار و آمرزنده است».
4 . «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا اذًي وَ اللّه غَنِي حَلِيمٌ».(4)
«گفتار پسنديده و عفو ، از بخششی كه آزاری به دنبال آن باشد بهتر است ؛ و خداوند ، بی نياز و بردبار است».
5 . «لَيدْخِلَنَّهُمْ مدْخَلاً يرْضوْنَهُ وَ انَّ اللّه لَعَليِمٌ حَلِيمٌ».(5)
«خداوند آنان را در محلی وارد می كند كه از آن خشنود خواهند بود ؛ و خداوند دانا و بردبار است».
6 . «انْ تُقْرِضُوا اللّه قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفه لَكُمْ وَ يَغْفِر لَكُمْ وَ اللّه شَكُورٌ حَلِيمٌ».(6)
«اگر به خدا قرض الحسنه دهيد آن را برای شما مضاعف می سازد و شما را می بخشد و خداوند شكر كننده و بردبار است».
7 . در قرآن در آيات ديگری نيز به حلم و خويشتن داری سفارش شده است ؛ مانند :
«ادْفَعْ بِالَّتِي هِي احْسَن فَاذا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَة كَانَّهُ وَلِي حَمِيمٌ».(1)
بدی را با نيكی دفع كن ، ناگاه همان كس كه ميان تو و او دشمنی است ، گويی دوستی گرم و صميمی است .
اين آيه به يكی از آثار درخشان حلم اشاره كرده و دستور می دهد كه با برخورد نيک و ابراز محبت و عكس العمل نيكو در برابر ناملايمات ، زندگی را بر خود آرام كنيد زيرا در اين صورت دشمنی ها و كينه ها به دوستی تبديل شده ، شعله های فتنه ها خاموش گشته و جامعه به همسويی و مهر و محبت و برادری سوق داده می شود .
8 . خدای متعال خوبان درگاه خود را به وصف حلم می ستايد :
«وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الاثْمِ وَ الْفَوَاحِش وَ اذَا مَا غَضبُوا هُمْ يَغْفِرُون».(2)
همان كسانی كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می ورزند و هنگامی كه خشمگين شوند عفو می كنند .
طبق اين آيه آنها نيز غضبناک می شوند اما بر غضب خويش مسلطند و واكنشی انجام نمی دهند .
9 . «عِبَادُ الَّرحْمن الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الارْضِ هوْناً وَ اذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلوُنَ قَالُوا سَلاماً».(3)
بندگان خدای رحمان ، كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمين راه می روند ؛ و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند به آنها سلام می گويند .
آنها دارای خصلت حلم هستند و بر اعصاب و احساسات خود مسلط می باشند و با خويشتن داری و خود نگه داری در برابر برخوردهای نااهلان ، از مرز اخلاق اسلامی خارج
نمی شوند و با كرامت و بزرگواری ، اسير و مرعوب خشم و غضب خود نمی گردند .
از صدف ياد گير نكته حلم ***آن كه برد سرش ، گوهر بخشد
1 . «قَالُوا يَا شُعَيْب اَصَلاتُكَ تَامُرُكَ انْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ابَاءَنَا اوْ انْ نَفْعَلَ فِي امْوَالِنَا مَا نَشَاء انَّكَ لانْتَ الْحَلِيمُ الَّرشِيد».(1)
«گفتند : ای شعيب! آيا نمازت به تو دستور می دهد كه آنچه پدرانمان می پرستيدند ، ترک كنيم ؛ يا آنچه را می خواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟! تو كه مرد بردبار و فهميده ای هستی!».
2 . «انَّ ابْرَاهِيمُ لاوَّاهٌ حَلِيمٌ».(2)
«به يقين ابراهيم مهربان و بردبار بود».
3 . «انَّ ابْرَاهِيمُ لَحَليِمٌ اوَّاه مُنِيب».(3)
«چرا كه ابراهيم ، بردبار و دلسوز و بازگشت كننده بود».
4 . «فَبَشّرْنَاهُ بِغُلامٍ حَلِيم».(4)
«ما او (ابراهيم) را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت داديم».
نكته آموزنده در اين سه آيه اين است : با اين كه ابراهيم خليل و فرزندش اسماعيل دارای عالی ترين ارزش ها و خصلت های انسانی بودند تنها سخن از خصلت حلم آنها به ميان آمده است .
5 . يكی ديگر از آياتی كه دستور حلم و نرمش به پيامبر می دهد اين آيه است :
«فَبِما رَحْمَةً مِنَ اللّه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك».(5)
«به رحمت الهی ، در برابر آنان (مردم) نرم شدی ؛ و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراكنده می شدند».
قرآن مجيد گرايش مردم صدر اسلام به دين خدا را معلول بردباری و حلم و شكيبايی و اخلاق پيامبر بزرگ اسلام می داند .(1)اگر بردباری رسول خدا در برابر آن همه حوادثو طوفان ها و امواج آزار دهنده نبود چگونه موج آيين الهی عالم گير می شد؟
ره رو منزل عشقيم و ز سر حد عدم ***تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم
سبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت ***به طلبكاری اين مهر گياه آمده ايم
با چنين گنج كه شد خازن او روح امين ***به گدايی به در خانه شاه آمده ايم
لنگر حلم تو ای كشتی توفيق كجاست ***كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده ايم
آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار ***كه به ديوان عمل نامه سياه آمده ايم
حافظ اين خرقه پشمينه مينداز كه ما ***از پی قافله با آتش آه آمده ايم(2)
اگر حلم خدا در برابر مردم عاصی نبود ، اگر انبيای الهی از حلم برخوردار نبودند ، تمام گناهكاران به سرعت به عذاب دچار می شدند و از عنايتی به عنوان توبه آثاری برجای نمی ماند و بسياری از صالحان كه از نسل عاصيان گذشته بودند به معذب شدن عاصيان و از بين رفتن آنان به وجود نمی آمدند كه حلم خدا و انبيا باعث شد بسياری از عاصيان موفق به توبه شوند و صالحان روزگار هم به لباس حيات آراسته گردند . حلم مانع از مواخذه حق و نفرين انبيا در حق عاصيان بود . خداوند بزرگ در برابر گناه بسيار بزرگ فرزندان يعقوب حلم ورزيد و يعقوب بزرگوار از نفرين در حق فرزندانش خودداری كرد و اين حلم حق و يعقوب باعث گشت كه فرزندان گنهكار يعقوب موفق به توبه شدند و با زنده ماندنشان باعث به وجود آمدن نسل صالحی از انبيای بعد از يعقوب شدند كه تمام بنی اسرائيل تا عيسی از نسل فرزندان حضرت يعقوب بوده و اين همه نتيجه حلم و بردباری حق و حضرت يعقوب بود .
چه نيكوست كه ما هم در برابر برخورد نامناسب پدر و مادر ، زن و فرزند و اقوام و دوستان و تمامی مردمی كه با آنها سر و كار داريم همانند حضرت حق و انبيا حلم بورزيم .
پيامبر و اهل بيت ايشان مظهر تام و تمام حلم الهی می باشند ؛ پيامبر گرامی در مورد حضرت امير عليه السلام فرمودند : «عَلِي احْلَمُ الَّناسِ حِلْماً» ؛ علی از همه مردم حليم تر است . نيز در بيان ديگری می فرمايد : «يَا عَلِي انْتَ افْضَلُ امَّتِي فَضْلاً وَ اوْفَرهُمْ حِلْماً» .(1)امير مومنان و ساير امامان معصوم ازبعد عملی در مرحله ای از حلم قرار دارند كه بيش از آن امكان ندارد ؛ چنان كه در زيارت جامعه ايشان را با عبارت «وَ مُنْتَهَي الْحِلْمِ» می خوانيم . حال در اين مجال به چند نمونه اشارتی می شود :
1 . انس بن مالک می گويد : من در محضر رسول خدا بودم عبايی كه حاشيه غليظی داشت بر دوشش بود يک نفر اعرابی (باديه نشين) نزد آن حضرت آمد و عبای او را گرفت و محكم كشيد به طوری كه حاشيه عبا گردن آن حضرت را خراشيد سپس گستاخانه گفت : ای محمد از مال خدا كه در نزد تو هست بر اين دو شترم بار كن تا ببرم چرا كه اين اموال نه مال تو است و نه مال پدرت . پيامبر اندكی سكوت كرد و سپس فرمود : مال مال خدا است و من بنده خدا هستم . آن گاه افزود : ای اعرابی! آيا آسيبی كه به من رساندی به تو برسانم؟ اعرابی گفت : نه . پيامبر فرمود : چرا؟ اعرابی گفت : زيرا تو بدی را با بدی پاسخ نمی دهی بلكه آن را به خوبی دفع می كنی . پيامبر از اين سخن خنديد و سپس دستور داد تا بر يكی از شتران او جو و بر ديگر خرما بار كردند و به او دادند .
2 . در زندگی اميرمؤمنان آمده كه در عصر خلافتش روزی خطاب به جمعيت فرمود : آنچه سؤال داريد از من بپرسيد هر سؤالی كه مربوط به پايين تر از عرش باشد پاسخ می دهم و چنين ادعايی را بعد از من جز دروغگو نمی كند . در اين هنگام مردی بلند قامت در گوشه مجلس برخواست در حالی كه كتابی در گردنش آويزان بود و گويی از عرب های يهودی بوده با صدای بلند و با كمال گستاخی خطاب به علی عليه السلام گفت : ای مدعی چيزی كه نمی دانی و پيشی گيرنده نابجا من از تو سؤال می كنم كه از جواب آنها درمانده شوی . در اين هنگام جمعی از شيعيان و دوستان علی عليه السلام برخاستند تا به او حمله و او را تنبيه كنند . حضرت علی آنها را
1) . موسوعة امام على بن ابيطالب ، ج 9 ، ص 150 .
به شدت از اين كار بازداشت و فرمود : رهايش كنيد ، شتابزدگی و تندی و خشم را از خود دور نماييد با اين كارها حجت های خدا بر مردم تمام نشده و براهين الهی آشكار نخواهد گرديد . آنگاه با كمال حلم و بزرگواری به آن مرد رو كرد و فرمود : هر سؤالی داری بپرس او سؤال های خود را مطرح كرد و حضرت علی عليه السلام به همه آنها پاسخ داد او شيفته علم و حلم علی عليه السلام شد و اشعاری در مدح علی عليه السلام سرود و خواند و آن حضرت را صاحب علم و راهنمای گمراهان و رامرد كمال و ارزش های والای انسانی خواند .(1)
3 . در زندگی حضرت علی عليه السلام آمده است كه روزی شخصی در محضر آن حضرتبه قنبر غلام آن بزرگوار ناسزا گفت . قنبر خواست پاسخ او را بدهد . اميرمؤمنان او را صدا زد و فرمود : ای قنبر آرام باش دشنام دهنده خود را از روی بی اعتنايی رها كن تا پروردگار را خشنود و شيطان را خشمگين و دشمنت را عقوبت كنی (زيرا عقوبتی برای او بدتر از بی اعتنايی نيست) سوگند به خدايی كه دانه را شكافت و انسان ها را آفريد مومن به هيچ چيزی مثل حلم ، پروردگارش را راضی نمی كند و هيچ چيزی مثل خويشتن داری و تحمل ناراحت نمی نمايد . احمق و نادان هم به چيزی مثل سكوت كيفر نمی بيند .(2)
4 . روزی امام حسن عليه السلام سواره بودند و مردی از اهل شام را ملاقات كردند و پی درپی او را لعن و ناسزا گفت : امام هيچ نفرمود تا مرد شامی از دشنام دادن فارغ شد . آنگاه امام رو به مرد شامی كرد و سلام نمود و خنده كرد و فرمود : ای آقا گمان می كنم غريب باشی و گويا امر بر تو مشتبه شده ؛ اگر از ما طلب رضايت می جويی از تو راضی می شويم ، اگر چيزی سؤال كنی عطا می كنيم ، اگر طلب ارشاد كنی تو را ارشاد می كنيم ، اگر گرسنه باشی تو را سير می كنيم ، اگر برهنه باشی تو را می پوشانيم ، اگر محتاج باشی تو را بی نيازت می كنيم ، اگر رانده شده ای تو را پناه می دهيم ، اگر حاجت داری حاجتت را برمی آوريم ، اگر بار خود را بر خانه ما فرود آوری و ميهمان ما باشی تا وقت رفتن برای تو بهتر خواهد بود زيرا خانه ما وسيع و از امكانات برخوردار است . چون مرد شامی اين سخنان را از آن حضرت شنيد ، گريست و گفت : شهادت می دهم كه تويی خليفه خدا بر روی زمين و خدا بهتر می داند كه خلافت و رسالت خود را در كجا قرار دهد .
پيش از آن كه تو را ملاقات كنم تو و پدرت دشمن ترين خلق نزد من بوديد و الان محبوبترين خلق نزد من هستيد . پس بار خود را به خانه حضرت فرود آورد و تا در مدينه بود مهمان امام بود و از محبان و معتقدان اهل بيت گرديد .(1)
5 . خصلت حلم امام حسن عليه السلام در حدی بود كه مروان يكی از دشمنان پركينه خاندان رسالت كه امام حسن را بسيار رنج داد و آزرد گفت اين كارها را برای كسی انجام می دهم كه حلم و خويشتن داری او با كوه ها برابری می كند .(2)
6 . شخصی از جانب عبدالملک مروان والی مدينه و مردی ستمگر بود وی بيش از هركس به حضرت زين العابدين عليه السلام ستم روا داشت اما روزگاری گذشت و ورق برگشت و او نيز همچون ظالمان ديگر سرنگون شد و مورد غضب عبدالملک قرار گرفت . عبدالملک اعلام كرد هر كس از او شكايت دارد برای دادخواهی بيايد . گمان می كرد قبل از هر كس امام سجاد عليه السلام از او شكايت كند و از اين بابت بسيار هراسناک بود اما امام سجاد عليه السلام به او فرمودند : من از تو شكايتی ندارم و به كسانی كه سخن مرا می شنوند نيز می گويم از تو شكايت نكنند . ديگر آن كه اگر حاجتی داری كه به دستم روا می شود دريغ نمی كنم .
اهميت و فضيلت حلم به قدری است كه انسان های باتقوا و خداترس سعی می كنند خود را به اين صفت مجهز كنند و از اين فضيلت برخوردار باشند . در ذيل به چند نمونه از حلم شاگردان مكتب اهل بيت اشاره می كنيم :
1 . مالک اشتر شاگرد قهرمان علی عليه السلام سردار بی بديل سپاه آن حضرت روزی از بازار كوفه می گذشت . شخصی در بازار كه او را نمی شناخت ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب كرد و از تلخ كاری خود خنديد . مالک بی آنكه به او چيزی بگويد از آنجا گذشت . يكی از بازاريان
1) . منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 222 ؛ به نقل از كتاب يكصد موضوع پانصد داستان ، بخش حلم .
2) . «لَما مَاتَ الْحَسَنُ عليه السلام اخرجُوا جِنَازَتهُ فَحملَ مَرْوَان بْن حَكَم سَرِيره . فَقَالَ لَهُ الْحُسَين عليه السلام : تَحْمِل الْيَوم جِنَازته وَ كُنْتُ بِالامسِ تجرعه الْغَيْظ؟ قَالَ مَرْوان : نَعَم ، كُنْتُ افْعَل ذَلِك بِمَن يُوَازن حِلْمُهُ الْجِبَال» بحارالانوار ، ج 44 ، ص 145 .
به آن مرد گفت : اين آقا كه از اينجا عبور كرد مالک اشتر بود . آن شخص ترسان و لرزان به دنبال مالک دويد تا از او عذرخواهی كند ديد كه مالک به مسجد رفت و مشغول نماز شد . آن مرد پس از نماز نزد مالک رفت و به عذرخواهی پرداخت . مالک گفت : سوگند به خدا من به مسجد نيامدم مگر اين كه از درگاه خدا برای تو طلب آمرزش كنم تا خداوند اخلاق تو را اصلاح كند و تو را ببخشد .(1)
2 . هنگامی كه حضرت امام خمينی در اوايل پيروزی انقلاب در قم تشريف داشتند روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه از خانه ای بيرون آمدند و با شعار و داد و فرياد نزديک بيت امام آمدند . امام اگر اشاره ای می كرد مردم به آنها حمله می كردند و آنها را تار و مار می كردند ولی امام در عين شجاعت و صلابت بی نظيری كه داشت در اين مورد صلاح اسلام را در حلم انقلابی ديدند و با حلم كم نظيری سكوت كردند و قريب به اين مضمون فرمود : كاری به آنها نداشته باشيد ، مسأله به مرور زمان حل خواهد شد .(2)
3 . شيخ ابو علی ثقفی را همسايه ای بود كبوتر باز ، كبوتران وی بر بام خانه شيخ می نشستند و خود برای پرواز دادن كبوتران پيوسته سنگ پرتاب می كرد و شيخ از اين جهت در اذيت بود . روزی شيخ در خانه خود نشسته و به خواندن قرآن اشتغال داشت . همسايه به قصد كبوتران سنگی پرتاب كرد و سنگ بر پيشانی شيخ آمد و پيشانی او شكست و خون جاری شد . اصحاب شاد شدند و گفتند : فردا شيخ نزد حاكم شهر خواهد رفت و دفع شر كبوتر باز را خواستار خواهد شد . شيخ خدمتكار خود را بخواند و گفت : به باغ برو و شاخی از درخت بياور ، خادم رفت و شاخه ای آورد . شيخ گفت : اكنون اين چوب را پيش كبوتر باز ببر و بگو از اين پس كبوتران خود را با اين چوب پرواز دهد و سنگ نيندازد .(3)
4 . شخصی می گويد : حلم را از قيس بن عاصم منقری آموخته ام . يک بار او را ديدم كه در جلو منزلش تكيه به شمشير خود داده بود و مردم را موعظه می كرد و اندرز می داد . در اين ميان كشته ای را با مردی كه دستهايش را بسته بودند آوردند . قيس را گفتند : اين پسر برادر
توست كه پسرت را كشته . به خدا قسم نه سخنش را قطع كرد و نه از تكيه ای كه بر شمشير داده بود بلند شد بلكه به سخن خود ادامه داد و به پايان رسانيد . چون از سخنرانی فارغ شد متوجه پسر برادرش گرديد و گفت : پسر برادرم بد كاری مرتكب شدی ، خدايت را نافرمانی كردی ، رحم و خويشاوندی خود را بريدی ، تير خود را درباره خودت به كار بردی و افراد قومت را كم كردی! سپس به پسر ديگرش گفت : بازوهای پسر عمويت را باز كن و برادرت را به خاک بسپار و صد شتر ديه برادرت را از مال من به مادرت اختصاص بده ، زيرا او از فاميل ديگر است .(1)
5 . يكی از علمای بزرگ و حليم شيخ جعفر كاشف الغطا بوده است . روزی شيخ مبلغی بين فقرای اصفهان تقسيم كرد ، پس از اتمام پول ، به نماز جماعت ايستاد . بين دو نماز كه مردم مشغول تعقيبات بودند ، سيدی فقير آمد و با بی ادبی مقابل امام جماعت ايستاد و گفت : ای شيخ! مال جدم (خمس) را به من بده . فرمود : قدری دير آمدی ، متأسفانه چيزی باقی نمانده است . سيد با كمال جسارت آب دهان خود را به ريش شيخ انداخت! شيخ نه تنها هيچ گونه عكس العمل خشونت آميزی از خود نشان نداد ، بلكه برخاست و در حالی كه دامن خود را گرفته بود در ميانصفوف نمازگزاران گردش كرد و گفت : هر كس ريش شيخ را دوست دارد به اين سيد كمک كند . مردم كه ناظر اين صحنه بودند اطاعت نموده دامن شيخ را پر از پول كردند . سپس همه پول ها را آورد و به آن سيد تقديم كرد و به نماز عصر ايستاد .(2)
حلم و خويشتن داری آثار و بركات فراوانی در زندگی افراد دارد كه به چند نمونه اشاره می شود :
1 . عفو و بخشش: اميرمؤمنان در آغاز يكی از خطبه هايش می فرمايد :
«الْحَمْد للّه . . . الَّذِي عَظمَ حِلْمُهُ فَعَفَا».(3)
«حمد و سپاس خداوندی را كه عظمت حلم او موجب عفو و بخشش او است».
2 . زياد شدن ياران و دوستان: اميرمؤمنان فرمودند :
«وَ بِالْحِلْمِ عَن السَّفِيهِ تكْثر الانْصَار».(1)
«و حلم ورزی در برابر سفيهان بر ياران انسان می افزايد».
3 . بلند شدن همت: از انگيزه ها و نتايج حلم آن است كه از دامن آن ، همت متولد می شود و موجب حفظ آبروی انسان می گردد ؛ اميرمؤمنان عليه السلام می فرمايد :
«وَ الْحِلْمُ وَ الاَنَاهُ تُوامَان يَنْتَجُهَا عُلُو الْهِمَّة».(2)
«حلم و خونسردی (در برابر حوادث تلخ) فرزندان دو قلويی هستند كه از همت بلند متولد شده اند».
4 . عزت و سرافرازی: حضرت علی عليه السلام فرمودند :
«وَ لا عِزَّ كَالْحِلْم».(3)
«هيچ عزتی چون حلم نيست ؛ يعنی حلم و خويشتن داری مايه عزّت و سربلندی در پيشگاه خدا و مردم می گردد ».5 . برخورداری از زندگی پسنديده و گوارا در پيشگاه مردم: اميرمؤمنان عليه السلام فرمود :
«وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يَفَرّطْ فِي امْرِهِ وَ عَاشَ فِي النَّاسِ حَمِيداً».(4)
«كسی كه حلم بورزد در كار خود تفريط و كوتاهی نمی كند و در ميان مردم به گونه پسنديده زندگی خواهد كرد».
در حديثی از پيامبر اكرم می خوانيم :
«الا اخْبِركُمْ بِاشْبَهكُمْ بِي اخْلاقاً؟ قَالوُا بَلَي يَا رَسُولَ اللّه فَقَالَ احْسَنكُمْ اخلاقاً وَ اعْظَمكُمْ حِلْماً وَ ابَرّكُمْ بِقَرَابَتِه وَ اشدّكمْ انْصَافاً مِنْ نَفْسِهِ فِي الْغَضَبِ وَ الرِّضَا».(5)
«آيا به شما خبر دهم كدام يک از شما از جهت اخلاق به من شبيه تريد؟ عرض كردند آری ای رسول خدا . فرمود : آن كس كه از همه خوش خوتر ، و بردبارتر و نيكوكارتر نسبت به خويشاوندانش و با انصاف تر در حال خشم
و خشنودی بوده باشد ».
در جای ديگر از پيامبر می خوانيم
«انَّ الْمُومِن لَيدْرَك بِالْحِلْمِ وَ الّلينِ دَرَجَةَ الْعَابِدِ الْمُتَهَجِّد».(1)
«شخص مؤمن با حلم و نرمش به مقام عبادت كننده شب زنده دار می رسد . اين تعبير به خوبی نشان می دهد كه حلم و بردباری از عبادات مهم در پيشگاه خداوند است ».
نبی اكرم صلی الله عليه و آله فرمودند :
«بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً».(2)
«من به رسالت مبعوث گشتم تا كانون حلم و بردباری ، معدن علم و دانش و مسكن صبر و شكيبايی باشم».
كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد ***كوه را كی در ربايد تند باد
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر ***بل ز صد لشگر ظفر انگيزتر(3)
از حضرت علی عليه السلام روايت شده است كه اگر حليم نيستی خود را به حلم وادار كن ؛ زيرا كسی كه خود را شبيه به قومی كند كم كم مانند آنان می شود .(4)از امام صادق هم روايت شده است : «اذَا لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّم»(5)؛ اگر حليم نيستی خود را به حلم داشتن بزن و حليم جلوه گر كن . در بحث روان شناسی اين مطلب به اثبات رسيده كه شبيه سازی و همرنگ شدن در صفات خوب و بد تأثير بسزايی دارد ، مثلاً اگر كسی چند روز يا چند هفته با يک آدم وسواسی همراه باشد ، كم كم در روحيات او تأثير منفی می گذارد و او نيز وسواسی می شود و همين طور است در صفات خوب .
حلم و بردباری دارای ثمرات مباركی می باشد كه دانستن آنها می تواند به ترغيب و تشويق افراد برای برخورداری از اين فضيلت بزرگ كمک كند . در زير به چند اثر اشاره می شود :
1 . حفظ انسان از خطرات غضب
حلم و خويشتن داری انسان را از خطرات غضب كه گاهی تا آخر عمر دامان انسان را رها نمی كند نجات می دهد .
2 . عزت مندی افراد
حلم مايه عزّت و آبرو است ؛ چرا كه حلم در مقابل افراد نادان و لجوج دليل بر شخصيت و ظرفيت و عقل می شمرند . از اين رو در برخی از اخبار از حضرت امير عليه السلام آمده است : «مَنْ حَلمَ سَادَ»(1)؛ آن كس كه حلم پيشه كند بزرگ و سرور می شود .
3 . برخورداری از حمايت مردمحلم در برابر نادان سبب می شود كه مردم به ياری حليم و عليه نادان قيام كنند به همين دليل در حديثی می خوانيم كه حضرت امير عليه السلام فرمودند :
«انَّ اوَّلَ عوَضِ الْحَلِيم مِنْ خِصْلَتِهِ انَّ النَّاسِ كُلُّهُمْ اعْوَانه عَلَي خَصْمِه».
«نخستين نتيجه ای كه شخص بردبار از حلم خود می گيرد اين است كه مردم به ياری او در مقابل دشمن جاهلش بر می خيزند».(2)
در پايان اين بحث شايسته است به روايتی اشاره كنيم : بهترين سخن در اين زمينه را پيامبر گرامی اسلام بيان داشته اند .
«فَامَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ ركُوب الْجَمِيل وَ صُحْبَة الابْرَار وَ رَفْع مِن الضّعَه وَ رَفْع مِن الْخَسَاسَه وَ تشهي الْخَير وَ يقرب صَاحِبه مِن مَعَالي الدَّرَجَات وَ الْعَفْو وَ الْمهل وَ الْمَعْروف وَ الصَّمْت فَهَذَا مَا يَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِحِلْمِهِ».
«از آثار حلم ، انجام كارهای خوب ، همنشينی با نيكان ، بالا رفتن شخصيت انسان ، برطرف شدن خست و پستی ، طالب خير بودن ، به مقامات عالی رسيدن ، از عفو بهره گرفتن و به مردم فرصت دادن ، كار نيک به جا آوردن و سكوت (در برابر نادان) پيشه كردن ، اين ها اموری هستند كه عاقل به خاطر حلمش از آن بهره می گيرد».(1)
حلم و بردباری نيز مانند ساير فضايل دارای سرچشمه ها و عوامل و انگيزه های متعددی می باشد . سرچشمه حلم را می توان اين گونه بيان كرد :
1 . سلطه بر نفس و مالكيت خويشتن: حلم سبب می شود كه انسان در برابر ناملايمات از كوره در نرود و گرفتار خشم و آشفتگی ها نشود . حضرت امير عليه السلام در تعريف حلم اشاره ای به اين نكته دارند در آنجا كه فرمودند : حلم ، فرو بردن خشم و مالكيت نفس است .(2)
2 . علو طبع و بلندی همت و شخصيت والای شخص حليم: اين صفت در شخص حليم وجود دارد كه به انسان اجازه نمی دهد خشم خودش را آشكار كند و دست به كارهای غيرمنطقی بزند . حضرت امير عليه السلام در كلامی فرمودند :
«وَ الْحِلْمُ وَ الاَنَاهُ تُوامَان يَنْتَجُهَا عُلُو الْهِمَّة».
«بردباری و خونسردی (در برابر حوادث) فرزندان دو قلويی هستند كه از همت بلند متولد شده اند».(3)
3 . ايمان به خدا و توجه به ذات پاک و صفات او: حلم خداوند در برابر عاصيان و طاغيان شخص حليم را متوجه خود نموده و ايمان وی به خدا سبب گرديده تا وی بكوشد خود را به صفات الهی نزديک سازد . امام صادق عليه السلام فرمودند :
«حلم چراغ پر فروغ الهی است كه دارنده آن از آن بهره می گيرد و به سوی قرب خدا پيش می رود و انسان نمی تواند حليم باشد مگر اين كه با انوار الهی و انوار معرفت و توحيد تاييد گردد».(1)
4 . آگاهی فرد حليم از نتايج مثبت حلم و پيامدهای منفی خشم و غضب .
در روايتی می خوانيم : اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند :
«عَلَيْكَ بِالْحِلْمِ فَانَّهُ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ».(2)
بر تو باد به حلم و بردباری كه ميوه درخت علم است . شخص حليم در اصل با علم و دانش ، سعی در آراسته كردن خود به اين فضيلت كرده است . و حلم اين شخص كنايه از آگاهی اين فرد است .
برای مجهز كردن خود به صفت حلم شايسته است مواردی كه در آنجا بيشتر خشم و غضب انسان به جوشش می آيد شناسايی شود تا انسان آگاه در آن گونه موارد بيشتر مراقب خود باشد .امام صادق عليه السلام فرمودند :
«وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَي خَمْسَةِ اوجُهٍ : انْ يَكوُنَ عَزِيزا فَيذلّ اوْ يَكُون صَادِقاً فَيَتَّهم اوْ يَدْعُوَا الَي الْحَقّ فَيُسْتَخَفّ بِهِ اوْ انْ يُؤذِي بِلا جُرْم اوْ انْ يُطَالِبَ بِالْحَقّ فَيُخَالِفُوهُ فِيه فَانْ اتَيْتَ كُلاّ مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ اصَبْتَ».(3)
حلم و بردباری در پنج موقعيت صورت می گيرد : در موقعی كه بزرگی و عزت داشته و اكنون خوار و كوچک شده ، در حالی كه راست می گفته و اكنون متهم به دروغ گشته است ، در مرحله ای كه دعوت به سوی حق می كرده و اهانت شده ، و در وقتی كه جرم و گناهی نداشته از سوی مردم آزار و اذيت شده و در زمانی كه مطالبه حق نموده ولی با او مخالفت شده است .
اين پنج مورد نقطه جوشيدن غضب است كه جای حلم ورزيدن است . شخص حليم در اين پنج مورد با كمال حوصله و وقار ، كمترين تزلزل و حالت ناراحتی پيدا نمی كند و بردبار بودن انسان از اين موارد معلوم می شود .
با اين كه حلم از فضايل برجسته انسانی است ولی مواردی پيش می آيد كه حلم در آنجا پسنديده نيست . در بعضی از موارد بايد سد حلم را شكست و فرياد زد و شدت عمل به خرج داد مانند مواردی كه :
1 . حلم موجب سوء استفاده گمراهان قرار گيرد چرا كه هميشه افرادی هستند كه از شيوه حلم بزرگان سوء استفاده می كنند و تا زير ضربات خرد كننده شلاق مجازات قرار نگيرند دست از كردار زشت خود بر نمی دارند . معاويه پس از ماجرای صلح تحميلی ، به كوفه آمد و در ميان ازدحام جمعيت بر فراز منبر رفت ، در ضمن گفتارش با گستاخی بی شرمانه ای از اميرمؤمنان علی عليه السلام بدگويی كرد ، هنوز سخن او به پايان نرسيده بود كه امام حسن بر پله آن منبر ايستاد و خطاب به معاويه فرياد زد :
«ای پسر هند جگر خوار! آيا تو از اميرمؤمنان بدگويی می كنی با اين كهپيامبر در شأن او فرمود : كسی كه به علی ناسزا گويد به من ناسزا گفته و كسی كه به من ناسزا بگويد به خدا ناسزا گفته و كسی كه به خدا ناسزا بگويد خداوند او را برای هميشه وارد دوزخ می كند و او در آنجا همواره گرفتار عذاب الهی است».
آنگاه امام حسن عليه السلام از منبر پايين آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج گشت .(1)
1 . در مواردی كه حلم و بردباری سبب جرات و جسارت جاهلان شود و بر عصيان آنها بيفزايد.
2 . در مواردی كه حلم به زيان جامعه و يا مكتب و عقيده انسان تمام شود .
3 . در مواردی كه حلم نشانه ضعف و ذلت محسوب شود .
اظهار عجز پيش ستم پيشه ابلهی است ***اشک كباب باعث طغيان آتش است
در پايان دانستن اين نكته شايسته است كه ممكن است افرادی باشند كه بر اثر عجز و ناتوانی حلم پيشه می كنند و در واقع دارای فضيلت حلم نيستند چرا كه هر وقت قدرت پيدا كردند دست به انتقام دراز می كنند همان گونه كه در حديثی از اميرمؤمنان علی عليه السلام آمده است می خوانيم :
«لَيْسَ الْحَلِيمُ مَنْ عَجُزَ فَهُجِمَ وَ اذَا قدر انْتقمَ انَّمَا الْحَليِمُ مَنْ اذَا قدرَ عَفی».(2)
«كسی كه به خاطر عجز و ناتوانی ساكت شود و اقدام به كاری نكند و به هنگام توانايی انتقام بگيرد حليم نيست ؛ حليم كسی است كه به هنگام توانايی ببخشد ».
اگر كسانی از مرتبه پايينی از حلم و خويشتن داری بهره مند هستند شايسته است كه نسبت به تقويت اين فضيلت در خود كوشا باشند كه در زير به مواردی برای كمک به مؤمنان اشاره می شود :
1 . بايد با برنامه ای جدی به تقويت اراده كوشيد و همواره سعی نمود تا بر خود مسلط بود .
2 . مطمئن باشيد كه می توانيد روحيه خود را تغيير دهيد ولی برای نتيجه گيری نبايد عجول بود .
3 . با خود شرط كند كه در هيچ شرايطی برخورد تند نداشته باشد و اگر ناگهان از او چيزی سر زد خود را جريمه كند .
4 . بيشتر با افراد خوش خلق و غير عصبی معاشرت كند .
5 . به خود تلقين نكند كه انسان عصبی و كم حوصله ای است .
6 . از اين كه به خود تلقين كند فردی عصبی مزاج است پرهيز كند .
و . . .
خاقانی:
او كوه حلم بود كه برخاست از جهان ***بی كوه كی قرار پذيرد بنای خاک ؟
محتشم كاشانی:
به آب حلم بشو روی تابناک غضب ***چو آتش تو نيايد به هيچ رو اطفا
سر مردمی بردباری بود***سبک سر هميشه به خواری بود
فردوسی:
خرد را مه و خشم را بنده دار ***مشو تيز با مرد پرهيزگار
نگر تا نگردد به گرد تو آز ***كه آز آورد خشم و بيم و نياز
همه بردباری كن و راستی ***جدا كن ز دل كژی و كاستی
سر بردباران نيايد به خشم ***ز نابودنيها بخوابند چشم
و گر بردباری ز حد بگذرد ***دلاور گمانی به سستی برد
اوحدی مراغه ای:
بردباری كن و قناعت ورز ***تا ز دلها قبول يابی و ارز
پروين اعتصامی:
گرت همواره بايد كامكاری ***ز مور آموز رسم بردباری
مرو راهی كه پايت را ببندند ***مكن كاری كه هشياران بخندند(1)
1) . پروين اعتصامى
بی گمان يكی از خصلت ها و فضليت های انسانی تحمّل و بردباری بر مشكلات و سختی هايی است كه از هر سوی به انسان هجوم می آورد . انسان زمانی می تواند در برابر سختی ها و مصيبت ها خود را بيمه نمايد و با هر مصيبتی جزع و فزع نكند كه از خصلت صبر برخوردار باشد . اين خصلت در آموزه های قرآنی به عنوان يكی از برترين فضايل انسانی شمرده و دارندگانش به بزرگی ستوده و تكريم شده اند . از كسانی كه در گروه صابران مورد ستايش و تجليل قرار گرفته اند ، پيامبران بزرگ خداوند هستند كه به جهاتی چند به داشتن اين خصلت و فضليت ستوده شده و در قرآن از ايشان به اين صفت گرامی داشته شده اند .
با توجّه به نگرش منفی و گاه تحليل و تبيين نادرست مفهوم صبر ، برداشت های ناروايی از آن شده كه اين خصلت را از فضليت گاه به حد رذيلت فرو می كاهد و به جايی آن كه بستری برای كمال انسانی باشد خود عاملی بازدارنده و مانعی بزرگ برای آن به شمار می آيد . از اين رو بازخوانی مفهوم صبر بر پايه آموزه های قرآنی ضرورتی است كه می بايست انجام پذيرد .
در تاريخ كسان بسيار ديگر به غير از پيامبران عليهم السلام بودند كه در صبر و شكيبايی اسوه های كاملی برای بشريت می باشند . از اين ميان می توان از حضرت زينت عليهاالسلام ياد كرد كه وی نه تنها در ميدان كربلا و رخداد دردناک طف جلوه هايی از صبر قرآنی را نشان داد ، بلكه در تمام طول زندگی خويش از زمانی كه در كنار مادر در دفاع از ولايت كبرا و خلافت عظما تا زمانی كه در كنار
اميرمؤمنان عليه السلام در برابر قاسطين و ناكثين و مارقين و تا در كنار حسن مجبتی در برابر خودفروشان اهل دين و تا در كنار سجاد برای دفاع از امامت و حريم ولايت ايستادگی و پايداری ورزيد ، نمونه ای عينی از صبر و مفهوم درست و واقعی از حقيقت آن را نشان داد .در اين نوشتار تلاش شده است تا با تحليل و تبيين آموزه های قرآنی مفهوم و نيز اهميت آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان نشان دهيم كه چگونه می توان اين خصلت را به دست آورد و از فوايد آن بهره مند شد . بازخوانی مفهومی اين واژه از ديدگاه قرآن و بيان نمونه های عينی می تواند جايگاه و اهمّيت اين خصلت را باز شناساند و مفهوم واقعی آن را دوباره بر ما بازتاباند .
صبر در زبان تازی به معنای شكيبايی و خودداری است . اين واژه در كاربرد آن نسبت به انسان به معنای حالتی است كه موجب می شود شخص خود را نسبت به فشارها ، سختی ها ، مشكلات ، مصيبت ها و از دست دادن ها از درون پايدار و با استقامت كند و واكنش های تند و احساسی و دور از عقل و شرع بروز ندهد . به اين معنا كه انسان به طور طبيعی در برابر فشارهای سخت و مصيبت های جانكاه به ويژه آن هايی كه ناگهانی و بدون پيش بينی بوده و از بزرگی خاصی برخوردارند ، واكنش های تند و عصبی ار خود بروز می دهد و تحت تأثير عواطف و احساسات رفتاری به دور از عقل و شرع انجام می دهد . از واكنش هايی عصبی و عاطفی كه دست كم بسياری از كسانی كه اهل صبر و شكيبايی نيستند می توان جزع و فزع و آه و ناله اشاره كرد . در مراحل عاطفی شديدتر نيز رفتاری را انجام می دهند كه به دور از تدبير و عقلانيت است و بی حساب و كتاب به آب زده و اعمال و كرداری را مرتكب می شوند كه هم به زودی از آن پشيمان می شوند و هم آثار بدی را به دنبال می آورد كه گاه جبران آن ناممكن و ناشدنی می باشد .
با توجّه به كاربردهای قرآنی واژه صبر كه با مشتقات آن 103 بار در 93 آيه و 45 سوره
قرآن به كار رفته است(1)، می توان بر اين معنا و مفهوم تأكيد كرد كه مفهوم قرآنی آن به معنای فضيلتی غير قابل انكار مورد توجّه و تأكيد قرآن است .
در اين مفهوم صبر عبارت از تحمّل و شكيبايی در برابر سختی ها و بلايا و مصيبت ها و از دست دادن جانی و مالی و مسائل مرتبط با آن در دنياست . از اين رو قرآن در آيه با برشمردن مصاديقی از اين مصيبت ها و از دست دادن ها ، به ستايش صابران و شكيباورزان می پردازد و می فرمايد :
«ولَنَبلُوَنَّكُم بِشَي ءٍ مِنَ الخَوفِ والجوعِ ونَقصٍ مِنَ الاَمولِ والاَنفُسِ والَّثمَرتِ وبَشِّرِ الصّبِرين».(2)
و ما شما را به چيزهايی چون ترس از آينده و گرسنگی و كمبود و از دست دادن هايی در جان و مال و ميوه ها می آزماييم و تو به افرادی كه در برابر آن شكيباورزان هستند بشر و مژده بهشت را بده!) .
در آيه 146 سوره آل عمران شكيباورزان و صابران را كسانی بر می شمارد كه در برابر مصيبت ها و هر بلا و سختی و فشاری كه بر انسان وارد می شود و چيزی را از او می گيرد ، تحمّل كرده و سستی و ضعف به ايشان دست نمی دهد و ناتوان و عاجز نمی شوند .
بنابراين صبر و شكيبايی در آيات قرآنی به معنا و مفهوم تحمّل سختی ها و مصيبت ها و مشكلات است به گونه ای كه مهار امور از دست انسان بيرون نرود و كنترل اوضاع را به دست عواطف و احساسات نسپرد و با عقلانيت و تدبير عقل و شرع استقامت و پايداری كند تا به مقصد خويش برسد و آن چه را می خواهد به دست آورد ؛ زيرا صبر و شكيبايی رمز توفيق انسان است و با آن می تواند از آزمايش و ابتلای الهی سر بلند بيرون آيد .(3)از اين روست كه مسئله صبر و شكيبايی در ميدان جنگ به عنوان يک اصل اساسی برای دست يابی به پيروزی بر شمرده شده است و از به مؤنان صابر وعده پيروزی و طفر را می دهد .(4)
برخی با برداشتی نادرست صبر را به دو دسته صبر انفعالی و صبر فعّال بخش كرده اند .
از آن جمله امام غزالی می نويسد : صبر بر دو گونه است : جسمانی و نفسانی . صبر جسمانی و بدنی خود نيز بر دو گونه است : گاهی عبارت از انجام دادن كارهای دشوار است و از زير كار در نرفتن كه اين صبر فعال است ؛ و گاهی عبارت است از تحمّل و بردباری و شكيبايی در برابر ضربات سخت و بيماری های شديد و زخم های سهم گين كه اين صبر انفعالی است .
صبر جسمانی هرگاه با موازين شرع منطبق باشد ، صبر پسنديده است ؛ اما صبر تمام عيار و كامل كه مورد نظر شارع مقدس اسلام است و در هر شرايطی پسنديده می باشد ، صبر نفسانیاست كه عبارت از آن است كه انسان خويشتن را از هوس و دلخواه ناروا بازدارد و خواسته های نفسانی خويش را به بند كشد و افسار اسب سركش نفس را در دست گيرد .(1)
به نظر می رسد كه صبر در مفهوم قرآنی حالتی نفسانی است و همواره فعّال است . به اين معنا كه شخصی را صابر و شكيبا می داند كه واكنش مثبتی را در برابر مشكلات و سختی ها و مصيبت ها از خود بروز دهد . از اين رو ، شكيبايی همواره در حوزه واكنش ها قرار می گيرد نه در حوزه كنش ها و فعل ها . اين معنا كه شكيبايی به معنای استقامت و پايداری در برابر مشكلات و كنش هايی است كه از بيرون و يا درون بر شخص وارد می شود و واكنش هايی كه شخص در اين زمان بر پايه عقل و شرع بروز می دهد وی را در زمره صابران و جرگه شكيباورزان قرار می دهد . بنابر اين كنشی نيست تا آن را فعّال بناميم .
به سخن ديگر ، شخص هنگامی كه با كنشی درونی و بيرون سخت و دشوار (مصيبت و بلا و جنگ و مانند آن) رو به رو می شود ، می تواند دو گونه واكنش از خود بروز دهد : گاه می تواند تحت تأثير عواطف و احساسات قرار گيرد و شتابزده واكنشی بر پايه آن بروز دهد كه در بيشتر موارد آسيب زاست و پيامد آن پشيمانی است و يا می تواند بر پايه عقل و شرع واكنشی مناسب و درخور رخداد و كنش از خويش بروز دهد كه نه تنها مصيبت را كاهش داده بلكه آن را ابزار و وسيله ای برای رشد و تكامل انسانی و گامی به سوی دست يابی به هدف اصلی قرار می دهد .
البته می توان اين گونه نيز به تفسير كلام غزالی پرداخت و آن را به معنا و مفهوم درست
1) . احياء علوم الدين، ج 4 ، ص 66 .
بازگرداند . به اين كه گفته شود واكنش های دوگانه انسان می تواند به شكلی فعّالانه و يا انفعالی باشد . به اين معنا كه انسان در برابر هر كنشی مصيبت بار و سخت می تواند دو گونه واكنش از خود بروز دهد كه يكی واكنشی فعّال است كه برخاسته از بينش و نگرش عقل و شرع می باشد و ديگری واكنشی منفعلانه كه برخاسته از احساسات و عواطف زودگذر است كه قرآن به آن واكنش های احساسی به عنوان جزع ياد می كند .
در آيه 21 سوره ابراهيم درباره وضعيت دوزخيان می گويد :
«كه امروز ديگر تفاوتی ندارد كه صبر كرده و واكنش درستی نسبت به مصيبت ها نشان دهيد و يا جزع و فزع كنيد كه واكنشی بر پايه احساساتو عواطف است».
با اين همه اين توجيه نمی تواند سخن غزالی را درست كند ؛ زيرا غزالی صبر فعال را انجام دادن كارهای دشوار معنا می كند در حالی كه در صبر سخن از انجام دادن و آغاز به كاری كردن نيست . به نظر می رسد كه غزالی شكيبايی را با مفهوم استقامت و پايداری اشتباه گرفته است . به اين معنا كه تفاوت روشن معنايی ميان دو واژه صبر و استقامت (يعنی شكيبايی و پايداری است) صبر در حوزه واكنش ها قرار می گيرد در حالی كه استقامت در حوزه كنش ها معنا می يابد . انسانی كه به كارهای سخت اقدام می كند انسان صابر و شكيبا ناميده نمی شود بلكه انسانی قوی و شجاع و قوی و با استقامت ناميده می شود .
به هر حال شكيبايی و صبر در حوزه صفات اخلاقی پسنديده و فضايلی است كه ارتباط تنگاتنگی با واكنش های انسانی دارد و در حوزه كنش ها قرار نمی گيرد . به اين معنا كه كنشی كه از سوی صابر و شكيباورز انجام می گيرد ، بازتاب واكنشی است كه در برابر كنشی انجام می شود . البته اين كنش می تواند منفعلانه و بر پايه احساسات و عواطف و يا فعّالانه و بر پايه عقل و شرع باشد .
قرآن به صبر فعالانه در آيه 28 سوره كهف اشاره كرده و می فرمايد : «واصبِر نَفسَكَ» ، خويشتن دار باش و زمام امور را هنگام مصيبت ها و سختی ها و دشواری ها در دست بگير و نگذار تا نفس بر تو غلبه كند و بر پايه احساسات و عواطف واكنش نشان دهی .
غزالی صبر را به چهار دسته بدنی و نفسانی و نيز نفسانی را به فعّال و منفعل بخش كرده است . وی آن گاه برای هرگونه از شكيبايی و صبر با توجّه به موراد و مصاديق و زمينه های بروز و ظهورش نامی می دهد . به اين معنا كه شكيبايی در برابر شهوات جنسی و شكم بارگی را عفت می نامد و يا شكيبايی در جنگ و كارزار را شجاعت و در برابر خشم را حلم و در ناملايمات ونگرانی ها سعه صدر و در برابر خواسته های تجملی زهد و در برابر افشاگری ، رازداری و مانند آن می نامند .(1)
به نظر می رسد كه اين نوع برخورد با مفاهيم قرآنی نوعی استحسان باشد . از آن جايی كه بر اين باوريم كه هر واژه عربی خود معنايی خاصی را بر می تابد و حتی در مواردی كه برخی آنرا از مترادفات دانسته اند می توان تفاوت ظريف و دقيقی را يافت ، می بايست گفت كه در بسياری از مطالبی كه غزالی بيان داشته نوعی اشتباه و خلط ميان مفاهيم گوناگون صورت پذيرفته است . از اين رو به جای بازخوانی كتاب احياء علوم الدين به سراغ آيات قرآنی می رويم تا انواع و اقسامی اگر برای شكيبايی باشد بازشناسيم .
خداوند در آيه 177 سوره بقره ، مصاديق صبر را بيان می كند كه می تواند نوعی دسته بندی و تقسيم برای صبر و اقسام آن باشد . خداوند در اين آيه می فرمايد :
«والصّبِرينَ فِي البَأساءِ والضَّرّاءِ وحينَ البَأسِ».
شكيباورزانی در هنگامه مصايب و دشواری های زندگی و فقر و نداری و زيان ها و در هنگام جنگ و كارزار .
در اين آيه صبر به حسب زمينه های گوناگون آن مشخص شده است كه مهم ترين مصاديق را می توان در سه دسته ، سختی ها و نداری ها و زيان ها و جنگ و كارزار شناسايی كرد . واژه «بأساء» در آيه به معنا و مفهوم سختی و در رنجی است موجب می شود تا آدمی در تنگنا قرار گيرد و راه گريزی نيابد . اين واژه هر چند با واژه باس از نظر ريشه لغوی يگانه هستند ، ولی از نظر مفهومی تفاوت های ماهوی دارند از اين رو در كنار هم قرار گرفته اند و تكرار يک واژه برای بيان
1) . پيشين ، ص 67 .
يک معنا نيست . به سخن ديگر باساء دشواری ها و كمبودهايی است كه در زندگی بشر پيش می آيد و آدمی می بايست برای رهايی از آن بسيار سختی را تحمل كند و فشارهای جانكاهی را به جان خرد با اين همه در اين حالت وی ضرر و زيانی نمی كند و از نظر مالی و جانی و عرضی نقصی در وی پديد نمی آيد ؛ اما «ضرّاء» فشارها و سختی ها و مصيبت هايی است كه موجب می شود تا نقصی در بدنی و مالی و جانی را از خود و خانواده متحمل شود . اما باس به معنای كارزار و جنگ است كه آدمی را در تنگنايی قرار می دهد كه گريز از آن مگر به كشتن و اسارت دشمن شدنی نيست . به اين معنا كه يا می بايست بكشد و در بند گيرد و يا كشته شود و در بند گرفته شود و ذلت و خواری بردگی و بندگی ديگران را به جان و تن خرد .
در اين آيه به سه دسته از مصيب هايی كه انسان در زندگی با آن رو به رو می شود به طور كلی پرداخته است ، ولی در آيه 155 سوره بقره ، مصاديق جزيی تر اين موارد بيان شده است . به اين معنا كه می توان گفت از جمله مصاديق جزيی بأس (جنگ و كارزار) خوف و ترس از آينده است . آدمی هنگامی كه در كارزار قرار می گيرد می ترسد ؛ زيرا هر آينه اين گمانه است كه كشته شود و يا به بند گرفتار آيد و به بردگی رود . خوف ترس از آينده تاريكی است كه از آنآگاهی ندارد ، چنان كه حزن و اندوه بر گذشته ای است كه از دست رفته و نتوانسته به هدف و مقصد و مقصود خود دست يابد . انسانی كه هراسان و ترسان است همواره از پيش آمدهايی در هراس است كه هنوز رخ نداده است و می ترسد كه اين رخداد موجب شود تا جانی و مالی و عرضی را از دست دهد و يا به هدف و مقصد و مقصودی نرسد . به كاربردن خوف به جای باس در اين آيه از يک نظر نوعی عموميتی را نيز بيان می كند . به اين معنا كه يكی از مصاديق متناظر باس نيز می تواند باشد . به اين معنا كه گفته شود كه خوف از نظر معنايی و مفهومی عام و باس و جنگ مصداقی از آن است . از اين رو می توان باس را يكی از مصاديق خوف دانست . با اين همه خوف و باس متناظر به يک ديگر هستند و دو آيه يک معنا و يا يک نوع از انواع صبر را بيان می كند كه انسان می بايست در برابر اين دسته از آزمايش ها و ابتلاء و امتحان الهی خود را آماده كرد و در برابر آن صبر و شكيبايی پيشه كند .
تقدم خوف بر مصاديق ديگر در حقيقت بيان اين معناست كه انسان بيش از هر چيز
دغدغه امنيت دارد و مسئله امنيت و آرامش روحی و روانی از يک سو و آرامش و امنيت اجتماعی و جانی و مالی از سوی ديگر مهم ترين دغذغه آدمی است . از اين رو هنگامی كه از دغدغه های آدمی سخن به ميان می آيد همواره از مسئله امنيت سخن گفته می شود . به گونه ای كه در مفهوم سعادت و خوشبخت دو عنصر امنيت و آسايش به عنوان مولفه های اساسی و بنيادين آن سخن به ميان می آيد . در آيات قرآن در باره جامعه برتر زمينی از جامعه ای سخن گفته می شود كه «ءامِنَةً مُطمَئنَّةً يَأتيها رِزقُها رَغَدًا» ؛ سرزمينی كه از امنيت برخوردار بوده و جامعه با آرامش (اطمينان) روحی و روانی از آسايش همه جانبه برخودار می باشد . در اين آيه امنيت و آرامش در كنار آسايش به عنوان عناصر و مؤّفه های جامعه برتر مطرح شده است .
از صفات بهشت قرآنی بر می آيد كه عناصر اصلی آن را امنيت و آرامش و آسايش تشكيل می دهد و انسان در آن جا دچار خوف از آينده و اندوه بر گذشته نيست (فقدان امنيت و آرامش روحی و روانی) و هم چنين همه چيز فراهم است و در آسايش كامل به سر می برد .(1)
به هر حال فقدان خوف و دست يابی به امنيت به عنوان اساسی ترين بعد از ابعاد زندگی بشری در اين آيه مورد توجّه قرار گرفته است و از آن جايی كه دغدغه اساسی است و بيشترين آسيب را انسان از اين ناحيه متحمل می شود به عنوان نخستين موارد ابتلايی از آن ياد شده استتا هم ارزش و هم شمار آن باز نموده شود و تحمل و شكيبايی نسبت به آن را در مرحله نخست قرار دهد .
قرآن راه دست يابی به امينت و آرامش را اموری چند بر می شمارد كه يكی از مهم ترين آن ها دفع فتنه و از ميان برداشتن آن است . «وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ» ؛(2)مصابره و صبر در ميدان عمل و جنگ و جهاد می تواند اين پيروزی را تضمين كند .
اما مصداق «بأساء» ، در اين آيه جوع و گرسنگی است كه انسان در اين حالت دچار سختی و رنج و كمبودهايی در زندگی روزانه خوداست ، ولی دچار نقص نمی گردد و با تحمل اين گرسنگی و مانند آن ها می تواند از آن رهايی يابد . شكيبايی (صبر) و بردباری (حلم) و استقامت (پايداری) می تواند بهترين راه برای رهايی از چنين مشكلاتی باشد . اين گونه
گرفتاری ها و كمبودها كه دومين عنصر از عناصر اصلی زندگی بشر را مورد هجوم قرار می دهد و آسايش وی را دچار اختلال می سازد در طول زندگی بسيار اتّفاق می افتد . از اين رو در آيه نسبت به نقص مقدم شده تا بيان داشته شود كه در چه مرتبه ای از دغدغه های انسانی است و هم اين شمار اين نوع ابتلائات بيش از ديگر انواع آن است . شخص می بايست هم چنان كه نسبت به آزمايش هايی كه درباره امنيت و آرامش وی صورت می گيرد صبر و شكيبايی پيشه كند می بايست نسبت به مسائلی كه آسايش وی را تهديد می كند و او را در رنج و كمبود می افكند شكيبايی ورزد .
بخش سوم آيه به بيان مصاديق «ضرّاء» پرداخته است . ضراء به معنای ضرر و زيان از بهره و سود است . به خلاف خسران كه زيان از سرمايه و اصل مال است . در اين جا به مسئله ضررهايی اشاره می شود كه نقصی را در مال و جان و بهره هايی آن پديد می آيد . اين ها هر چند كه مهم هستند ، ولی از نظر ارزشی در آيات قرآن در مرحله سوم قرار می گيرند ؛ زيرا زيان مالی و جانی زمانی كه خسران نباشد مشكل اساسی نيست . انسان می تواند هر گونه ضرر و زيانی را جبران كند . تقدم مال بر جان از آن رو صورت گرفته است كه مال به جان هر شخصی بسته است . سخن در اين آيه از آزمون است و كسی كه متحمل آزمون می گردد ، جانی عزيزی را از دست می دهد نه آن كه جانش گرفته می شود ؛ زيرا با جان ستانی و از دست دادن جان ديگر امتحان معنايی ندارد . در اين آيه سخن از آزمون شخص با نقص هايی كه دچار می شود . البته می توانبرای نفس و نقص در آن دو معنا ديگر نيز گفت . به اين معنا كه گاه مراد از نقص در نفس به معنای از دست دادن بخشی از تن و بدن است مانند آن كه دست و پايش بريده شود و يا چشم و گوشش را از دست دهد و گاه مراد از نقص در نفس همان از دست دادن فرزندان باشد كه جزو نفس انسان است .
بنابراين سه احتمال در نفس و كمبود درآن داده می شود كه در هيچ يک از احتمالات از دست خود جان شخصی كه مبتلا می شود نيست ؛ زيرا در اين صورت نه تنها ابتلا و امتحان معنا نخواهد يافت بلكه نقص مفهوم درستی نمی يابد ؛ زيرا نقص به معنای از دست دادن بخشی از چيزی است كه كامل خود را از دست خواهد داد و اگر شخص خود جانش برود در اين صورت نقص نيست بلكه فقدان كل است .
به هر حال شخص مبتلا ممكن است عزيزی را از دست دهد و يا فرزندی را و يا بخشی از تن خويش را از دست دهد و دچار نقص گردد .
تقدم مال بر جان و نفس در اين صورت معنای درستی می يابد ؛ زيرا در اين آيه مال برنفس مقدم شده تا نشان دهد كه ابتلا بر مال سخت از نفس است . اين زمانی درست می نمايد كه جان شخص از ميان نرود و باقی و برقرار باشد . اين گونه است كه می توان گفت كه برای بيشتری مردم از دست دادن مال خويش سخت تر از دست دادن نفس است (عزيزی يا فرزندی و يا بخشی از تن و بدن) .
از ديگر مصايق ضراء و نقص و از دست دادن ، ثمرات و ميوه هاست . به اين معنا كه آزمايش ديگری كه انجام می شود نسبت به سود سرمايه های مالی و جانی است . مانند آن كه نوه و نبيره ای را از دست دهد و يا بهره و سود سرمايه ای او كاهش يابد و از اين لحاظ دچار ضرر و زيان گردد .
با توجّه به آيات قرآنی می توان به سادگی دريافت كه صبر بر چه چيزهايی از ارزش والايی برخوردار می باشد . ترتيب ذكر شده در آيه 157 سوره بقره به خوبی اين معنا را باز می نمايد .
برخی صبر را به دو دسته كلّی صبر و خويشتن داری نسبت به خواهش های نفسانی و دوست داشتنی ها و صبر بر ناخوشايندها و ناملايمات بخش كرده اند . (قرضاوی) ولی با توجّه به مطالب گفته شده دانسته شد كه اصولا صبر در حوزه دوم معنا و مفهوم می يابد و حوزه نخست به تقوا و يا مانند آن ارتباط پيدا می كند و در حوزه صبر قرار نمی گيرد . بنابراين ابتلا به خير كه درآيه 35 سوره انبياء مطرح شده است از بسترها و زمينه های صبر و شكيبايی نيست .
امام غزالی از صبر بر سراء و كاميابی ها و رفاه سخن می گويد و آن را دشوارتر از صبر بر ضراء بر می شمارد ؛ زيرا صبر بر كاميابی همراه باتوانايی بر همه كار است و صبر در اين حوزه به معنای آن است كه شخص از برخی از كارهايی كه توانای انجام آن را دارد ، دست بدارد .(1)
اما با توجّه به آيات دانسته شد كه ابتلا به خير و سراء و كاميابی و رفاه و خودداری
1) . احياء علوم الدين ، ج 1 ص 70 .
و خويشتن داری از آن ها به معنای صبر در مفهوم قرآنی نيست ؛ زيرا هيچ يک از مصاديق عام و خاص صبر به شمار نمی آيد .
به عنوان نمونه خداوند در مسئله شهوات و خواستن زنان می فرمايد : كه شما به ايشان گرايش و ميل شديد داريد و دوست می داريد كه با زنان باشيد . «زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوتِ مِنَ النِّساءِ» ولی حال اگر به جهت تنگدستی نتوانستيد به زن دست يابی پيدا كنيد و همسری برای خود بر گزيند ، ولی می ترسد كه از نظر چيرگی شهوت به رنج (عنت) بيفتند می تواند با كنيزان به جای آزادگان زناشويی كند ، ولی اگر صبر كند آن بهتر است .(1)در اين جا نيز سخن از عنت و ناملايمات و صبر و شكيبايی در برابر آن است ؛ نه آن كه در برابر اصل خواسته شهوانی بيايستد و صبر كند تا گفته شود كه يكی از مصاديق صبر مبارزه و يا مقابله با خواهش های نفسانی است . در اين آيه نيز سخن از ناملايمات و مصيبت ناتوانی و كمبود و نقصی است كه دست داده و شخص را از گرفتن زن آزاده باز داشته و فشار شهوت وی را به رنج افكنده است . از اين رو وی ، را دعوت به صبر و شكيبايی می كند . در حقيقت در تمام مواردی كه سخن از صبر در قرآن آمده است مسئله مصيبت مطرح است كه يكی از آن ها عنت است . بنابراين به او نيز اين حكم كلی می شود كه : «واصبِر عَلی ما اَصابَكَ» ؛(2)بر آن چه از مصيبت برتو وارد می شود ، شكيبايی ورز و صبرپيشه كن .
درباره ايوب عليه السلام نيز مسئله نصب و عذاب است كه وی بر اين دوره از مشكلات و مصيبت ها صبر پيشه می كند و خداوند می فرمايد كه پس از اين همه درد و رنج وی را صابر و شكيبا يافتيم : «وجَدنهُ صابِرًا».(3)
ص: 41 - 44 .
يعقوب عليه السلام نيز در فراق از دست دادن فرزند خويش شكيبايی می ورزد ) يعنی مصداق جزيی از نقص فی الانفس به شكلی ديگر (و در اين باره می گويد كه شكيبايی نيكويی را پيشه می كنم). «فَصَبرٌ جَميلٌ».(4)برای اين كه شخص به مقام صبر دست يابد و صابر و شكيبا گردد می بايست از نظر اعتقادی و بينشی و نيز نگرشی به گونه ای باشد كه مشكلات و مصيبت های گوناگون را برتابد و جا نزند . قرآن در برخی از آيات به زمينه ها و بسترهای ايجادی صبر اشاره كرده است كه در اين جا به برخی از آن ها پرداخته می شود .
1 . هستی شناسی : انسان می بايست به اين مقام بينشی دست يابد كه همه هستی در دست با اقتدار فرزانه ای آگاه و دانا و توانا می گردد و هيچ چيزی از دايره قدرت وعلم او بيرون نيست . از اين رو بداند كه هر چيزی از بد و خوب می رسد با علم و آگاهی خداوند است . بنابراين اگر بدی و آسيبی به او رسد بداند كه از سوی خداوند است و اوست كه امور هستی را می گرداند و به افرادی چيزی می دهد و يا می گيرد ).(1)و بر اين باور پافشارد كه «اِنّا لِلّهِ واِنّا اِلَيهِ رجِعون».(2)
2 . سنّت الهی : براين باور باشد كه خداوند سنت دارد كه می بايست همگان را بيازمايد و سنت آزمون و ابتلا و فتنه را بشناسد و آن را باور داشته باشد .(3)و بر اين باور باشد كه آزمون امّت سخت تر و دشوارتر است و به گفته ايمان آورديم نمی تواند خود را در آرامش و آسايش ببيند :
«اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكوا اَن يَقولوا ءامَنّا وهُم لا يُفتَنون».
3 . سنت پاداش : اين كه هر ايمان به آيه ای از آيات خدا و عمل به هر كار نيكوی و اطاعت از هر دستوری از دستورهای خدا و پيامبر و اولوالامر پاداشی را به دنبال خواهد داشت . پس اگر بر مصيبت ها صبر كند از خدا پاداشی در خور می يابد و بداند و باور داشته باشدكه خداوند :
«نِعمَ اَجرُ العمِلين * اَلَّذينَ صَبَروا وعَلي رَبِّهِم يَتَوَكَّلون».
«پاداش انسان های پر تلاش و شكيبايی كه در همه كارهايشان بر خدا توكّل می ورزند بسيار خوب می دهد ».(4)
اين اجر و پاداش فراتر از عملی است كه انجام می دهند و فراتر از واكنشی است كه نسبت به مصيبت از خود بروز می دهند .(1)
4 . اميد قطعی به گشايش : انسان می بايست به اين مسئله اميد داشته باشد كه در پی هر تنگنا و سختی و مصيبی آرامش و آسايش و آسانی است ؛ بلكه به اين مقام از باور برسد كه اين گشايش فراتر و بيش تر و از نظر شمار نيز افزون تر از مصيبت و سختی است كه بدان مبتلا شده بود . از اين رو خداوند می فرمايد كه پس از هر عسر و سختی دو آسانی است .(2)اين آسانی هم در دنياست و هم در آخرت می باشد . به اين معنا كه وی دو سود در دنيا می برد و يا دست كم از گشايش و آسانی دوگانه ای برخوردار می گردد .
خداوند در آيات 41 و 42 سوره نحل بيان می دارد كه اين پاداش ها در همين دنيا خواهد بود و اختصاص به آخرت ندارد و ما برای صابران در همين دنيا جايگاه نيكو و پاداش خوب در نظر گرفته ايم .
5 . يادكرد قهرمان صبر : انسان به طور طبيعی از الگوها پيروی می كند و آنان را سرمشق زندگی خويش قرار می دهد . الگوها به ياد می آورند كه انسان هم توانا به عبور از بحران مشكلات و مصيبت هاست و هم اين كه اين راه پيش از اين پيموده شده و انسان هايی با پيروی از راه صبر و شكيبايی به پيروزی و مقصد و مقصود رسيده اند . از اين رو قرآن به كسانی كه گرفتار مصيبت هستند الگوهايی ار مطرح می سازد كه از آن ميان پيامبران اولعزم عليه السلام هستند :
«فَاصبِر كَما صَبَرَ اولوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ».(3)
پس همانند پيامبران دارای عزم و اراده قوی شكيبايی ورز .
6 . ايمان به قضا و قدر : يكی ديگر از مسائلی كه به انسان كمک و ياری می رساندتا در برابر دشواری ها و مصيبت ها صبر و شكيبايی پيشه كند ، باور به قضا وقدر است . وقتی انسان بداند كه هر چيزی كه انسان بدان گرفتار شده بر پايه برنامه ای از پيش تعيين شده است ، مقاومت كم تری از خود بروز می دهد و جزع و فزع نمی كند . به ويژه كسانی كه می دانند كه اين از ناحيه خداوندی حكيم و فرزانه ای است .
خداوند در آيه 22 سوره حديد ، به قضا و قدر در مصيبت ها و سختی ها اين گونه اشاره می كند :
«ما اَصابَ مِن مُصيبَةٍ فِي الاَرضِ ولا في اَنفُسِكُم اِلاّ في كِتبٍ مِن قَبلِ اَن نَبرَاَها اِنَّ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسير . . .».
«به هيچ كس مصيبتی در بيرون (زمين) و يا در جانشان نمی رسد مگر آن كه از پيش از اين در كتابی نوشته شده باشد و خداوند اين كار آسان است».
بنابراين انسان نمی بايست از آن چه از دست بداده اندوه گين شود و افسوس بخورد و به آن چه به دست آورده شادمان گردد .
در اين آيه از مردم می خواهد كه به مصيبت های وارده به گونه ای بنگرند كه از جانب خداست و قضا و قدر حتمی است كه می بايست ايجاد شود و انسان در برابرش شكيبايی كند نه آن كه افسوس و حسرت بخورد و به حزن و اندوه دچار شود .
انسانی كه معتقد به قضا و قدر و سنّت الهی باشد واكنشی مثبت از خود بروز می دهد كه همان شكيبايی و صبر است ؛ زيرا می داند كه سنت و قوانين الهی قابل تغيير و تحويل نيستند .(1)
اين ها شماری از امور بينشی و نگرشی است كه به انسان كمک می كند تا شخصی صابر و شكيبا شود. در حقيقت اين مسايل و اعتقادات بستر و زمينه ايجادی صبر را فراهم می آورد .
7 . ابزار تكاملی : انسان می بايست به اين باور برسد كه دنيا برای انسان بستری برای آزادسازی ظرفيت هاست و در اين جاست كه می توان راه تكامل را در پيش گيرد و به كمال شايسته اش برسد . باور به اين كه ابتلائات و مصيبت هايی كه بر او وارد می شود بستر و زمينه ساز بروز استعدادها و توانمندی هايی است كه در او سرشته شده و در اين مشكلات و سختی ها خود را آزاد می سازد و به فعليت می رساند . باور به اين فلسفه وجودی بسياری از مصيبت هاو آزمايش ها و ابتلائات توانمندسازی و ظرفيت سازی برای رشد و تكامل اوست و اين كه در شكيبايی است كه می تواند به كمال خود برسد ، يكی از بسترهای مناسب تعالی و تكامل بشر
1) . فاطر: 43 .
است .(1)
قرآن همان گونه كه علل و عوامل ايجادی صبر توجّه می دهد به آسيب شناسی آن پرداخته و علل و عواملی كه مانع از ايجاد صبر در شخص می شود را توضيح و تبيين می كند . در اين جا تنها به يكی از مهم ترين اين موانع اشاره و بدان بسنده می شود ؛ زيرا اين مانع از موانع مهمی است كه قرآن در چند آيه بدان اشاره می كند و حتی پيامبر صلی الله عليه و آله را نسبت بدان هشدار باش می دهد . اين مانع ، چيزی جز شتابزدگی نيست ؛ زيرا عاملی بسيار مهم در راه تحقق صبر و شكيبايی است .
انسان دارای طبيعتی است كه وی را شتابزده می كند :
«خُلِقَ الاِنسنُ مِن عَجَلٍ».(2)
هرگاه كارها به مراد نرفت جام صبرش لبريز می شود و رفتاری شتاب آلوده درپيش می گيرد . از اين رو خداوند به پيامبر صلی الله عليه و آله دستور می دهد و سفارش می كند كه همانند پيامبران اولوالعزم عمل كند و در كارها شتابزدگی پيشه نكند .(3)بنابراين ميان شتابزدگی و عجله از سويی و صبر ارتباط معنا داری است . اين آيه به صراحت بيان می كند كه هرگاه شتاب از دری آمد صبر از دری ديگر گريخت . بنابراين لازم است انسان خود را كنترل و مهار كرده و نگذارد تا غريزه و يا فطرت و يا طبيعت شتابزدگی بر وی چيره شود ؛ بلكه تلاش كند تا آن را نيروی عقل و خرد و تقوا مديريت كند و نگذارد تا بر جان و قلب و عقلش حاكم گردد .
بنابراين می توان گفت كه از جمله موانع ايجادی بلكه مهم ترين و اساسی ترين مانع كه قرآن برای صبر بر می شمارد ، شتابزدگی است كه همگان می بايست نسبت به آن حساس و هشيار باشند .
امير مؤمنان علی عليه السلام می فرمايد :
«ينزل الصبر علی قدر المصيبه و من ضرب يده علی فخذه عند مصيبته خبط عمله».
«صبر به اندازه مصيبت نازل می شود و هركس در هنگام مصيبت با دست بر رانش بزند عمل را از ميان برده و پاداشش را از دست داده است».(1)
هم چنين می فرمايد :
«اگر صبر پيشه می كنی مانند آزادگان (و يا اهل كرامت) صبر ورز ؛ وگرنه همانند نادانان نا آزموده (و چهارپايان) آن را فراموش كن».(2)
و نيز می فرمايد :
«صبر و شكيبايی در نهايت پيروزی را به همراه خواهد داشت هر چند زمان به درازا كشد».(3)
هم چنين فرمود :
«صبر بر دو گونه است : صبر بر مكاره و چيزهايی كه تو را ناخوشايند است و صبر بر چيزهايی كه دوست می داری و آن را از دست می دهی».(4)
رفتارها و روابط اجتماعی كه تشكيل دهنده بخش بزرگی از زندگی انسان ها است داشتن حس همكاری و همياری و رحيه نيكی به برادران و خواهران دينی نشان دهنده پويايی و سلامت جامعه می باشد و به عنوان يكی از فضائل اخلاقی مورد توجه و تأكيد قرآن كريم و روايات اسلامی قرار گرفته است .
ارزش های اخلاقی كه بر محور امور مالی مطرح می شوند به دو دسته قابل تقسيم اند : نخست مباحثی كه زير عنوان عدل و ظلم قرار می گيرند ، يعنی ملاک ارزش آن ها در اصل ، عدل يا ظلم است . دوم موضوعاتی كه زير عنوان احسان قرار گرفته و معيار ارزش آن ها اصل احسان است . ارزش احسان از عدل بالاتر است ، زيرا عدل رعايت انصاف است ، ولی احسان بخشی افزون تر از عدالت می باشد ، اجرای عدالت و اراده آن واجب است در حالی كه قصد و اراده در احسان مستحب و اختياری است .
اكنون بايد دانست كه احسان مصدر باب افعال و به معنای نيكی كردن می باشد . افزون بر اين ، احسان دو قسم است : نخست ، بخشش و انعام بر ديگران ؛ دوم ، احسان در كار و عمل ، به اين معنا كه كسی علم نيكويی را بياموزد يا عمل نيكی را انجام دهد .(1)
1) . مفردات الفاظ قرآن ، راغب اصفهانى ، ص 117 - 118 ، المكتبة المرتضويه ، دارالكاتب العربى .
در اين نوشتار مصاديق احسان كه در قرآن كريم و روايات اسلامی برای هر دو قسم احسان بيان شده است تبيين می شود .
اطعام نيز به معنای دادن مواد خوردنی و خوراكی به ديگران است كه به عنوان يكی ازمصاديق احسان در اين مقاله مورد بحث قرار می گيرد .
در قرآن كريم درباره مصاديق احسان و نيكوكاری با عناوين مختلف مانند : زكات ، انفاق ، صدقه و احكام و نيز عناوينی كه نقطه مقابل آن ها به حساب می آيند ياد شده و برخی از آن ها هم منحصر به موارد احسان می باشد و مفهوم برخی از آن ها اعم و جزء زير مجموعه عدالت نيز قرار می گيرد .
به عنوان مثال «انفاق» به معنای خرج و هزينه كردن است و اين عنوان شامل نفقه هايی مانند نفقه همسر و فرزندان و حتی مالی كه انسان در مصارف شخصی خود هزينه می كند نيز می شود ؛ ولی «انفاق در راه خدا» كه مورد بحث اين نوشتار است از موارد احسان است ، چون نيكوكاری اين كار را تنها برای جلب رضای خداوند متعال به جای می آورد چنان كه قرآن كريم می فرمايد :
«ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيرا* اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّه لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا».
«و غذای [خود] را با اين كه به آن علاقه [و نياز ]دارند به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» می دهند . [و می گويند ]ما شمار را به خاطر خدا اطعام می كنيم و هيچ پاداشی و سپاسی از شما نمی خواهيم».(1)
از آيه ياد شده برمی آيد كه احسان تنها بايد برای رضای خدا باشد و انتظار خدمت متقابل از ناحيه بندگان نبايد داشت و اين ويژگی از اوصاف احسان است كه آن را در زمره عبادت ها قرار می دهد .(2)
برخی از موارد و مصاديق احسان عبارتند از :
1 . زكات
عنوان «زكات» در اصطلاح فقهی نوعی ماليات واجب شرعی است كه از طرف شارع مقدس ، حدود و متعلقات ، مقدار ، انصاب و مصارف آن معين شده است ، ولی در اصطلاح قرآن كريم و لغت ، منحصر به آن ماليات خاص نمی شود . بلكه زكات در قرآن اعم از ماليات شرعی و كمک ها و نيكی به ديگران است ،(1)چنان كه قرآن كريم درباره احسان امام علی عليه السلام در حالت ركوع به نيازمند می فرمايد :
«اَلَّذينَ يُقِيمونَ الصَّلوةَ ويُؤتونَ الزَّكوةَ وهُم ركِعون».(2)
« . . . همان ها كه نماز را بر پا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند ».
بنايراين ، زكات يكی از مصاديق احسان و نيكوكاری است و قرآن كريم بارها برآن سفارش كرده و بيشتر بعد از سفارش به اقامه نماز به دادن زكات و نيكوكاری تأكيد كرده است .(3)و اين خود نشانه اهميت زكات و احسان است كه قرين و همپای نماز قرار گرفته است .
خداوند متعال نتيجه و آثار زكات را تضمين كرده و می فرمايد :
«آن چه از خير [مال ]كه از پيش برای خويش می فرستيد ، نزد خدا خواهيد يافت».(4)
2 . صدقه
لفظ صدقه در قرآن ، بسيار آمده و مانند زكات ، در اصطلاح متشرعه ، مفهوم خاصی پيدا كرده و تنها بر كمک های مالی مستحبی ، كه شخص وظيفه شناس و متعبد افزون بر تكليف واجب خود ، به فقرا می دهد ، اطلاق می شود كه نقطه مقابل زكات واجب مالی است اما در قرآن ، صدقه نيز همانند زكات ، مفهومی بسيار گسترده دارد(5)و افزون بر صدقات مستحب ، بر زكات واجب هم اطلاق می شود . چنان كه خداوند متعال می فرمايد :
«صدقات تنها برای نيازمندان ، مساكين ، كارگزاران آن ، كسانی كه بايد دل هاشان را به دست آورد ، در راه آزاد شدن بردگان ، وامداران ، در راه خدا و برای در راه ماندگان بايد صرف شود و اين فريضه ای است از سوی خداوند و خداوند دانا و حكيم است ».(1)
در آيه ياد شده واژه صدقه در مورد زكات واجب به كار رفته و راه های مصرف آن را نيزبر می شمارد .(2)
صدقه در قرآن كريم در موارد مستحبی نيز كه مصداق احسان و نيكوكاری به شمار می آيد به كار رفته و اين مطلب ، در چند جای قرآن با تعابير مختلف تكرار شده است .(3)
بعضی گمان می كنند ، كه منظور از اين آيات ، همان مالی است كه مردم به هم وام می دهند ، اما بايد توجه كرد كه منظور اصلی قرض دادن به خدا در آيات قرآن همان صدقه ، انفاق و احسان كردن است و خداوند برای تشويق مردم به احسان و نيكوكاری و دادن صدقه از اين تعبير استفاده كرده است تا به مردم بفهماند كه مالی كه صدقه می دهند ، از بين نمی رود ، بلكه آن را به خدا قرض می دهند و نزد خدا محفوظ است و هنگامی كه به شدت به آن نياز دارند ، از او پس خواهند گرفت .(4)
3 . اطعام و فقرا
تغبير اطعام مسكين ، يكی از موارد صدقه ، زكات و احسان و اخص از آنها است . اين تعبير ، در چند آيه آمده است و به ويژه با بيان های تهديد آميز از كسانی ياد شده است كه به سرنوشت فقرا و نيازمندان ، كه حتی به شام و قوّت لايموت خود محتاجند ، بی توجه و از آنها غافلند . چنان كه قرآن كريم می فرمايد :
«از مجرمان می پرسند چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ می گويند :
ما از نمازگزاران نبوديم و اطعام مستمند نمی كرديم».(1)
در آيه ديگر می فرمايد :
«چون برای آزمودن انسان روزی اش را بر وی تنگ كند ، گويد : پروردگارم مرا خوار كرد ، نه هرگز چنين نيست ، بلكه (علت خواری و تنگ دستی شما اين است كه) يتيمان را نوازش نكرديد و بر اطعام نيازمندان ، يكديگر را ترغيب نكرديد».(2)از بعضی آيات استفاده می شود كه ريشه بی توجهی به فقرا ، بی اعتقادی و تكذيب روز قيامت است كه خداوند در اين باره می فرمايد :
«آيا می بينی آن كس را كه دين را تكذيب می كند ، پس او همان است كه يتيم را به حال خود گذارد و بر غذا دادن به مسكين ترغيب نكند».(3)
آری اطعام يک انسان گرسنه ، در روز بيچارگی و گرسنگی ، از نگاه قرآن ارزش والايی دارد و بی توجهی به چنين انسانی خشم خدا را به شدت بر می انگيزاند .
4 . تكريم ايتام
يتيم در اصل به معنای تنها و منفرد و از يتم يتيم يُتما و يَتما است و در افراد انسان به انقطاع و جدايی كودک از پدر يا از دست دادن او قبل از سن بلوغ اطلاق می شود و در اصطلاح يتيم به كسی گفته می شود كه پدرش را از دست داده و اين واژه برای شخصی كه مادرش مرده ، به كار نمی رود .(4)
اكرام و تكريم ايتام در امور مادی به ويژه سرپرستی و اطعام آنان از مصاديق بارز و روشن احسان و نيكوكاری می باشد .
يتيم گر چه از نوازش های پدری محروم است ، ولی از رحمت خداوند مهربان بی نصيب نيست و لطف پروردگار شامل حال او می شود . در دين مقدس اسلام ، نسبت به رعايت حال
و حفظ حقوق يتيم ، توجه و تأكيد فراوان شده است ؛ ولی اين توجه و اهميت تنها به اسلام اختصاص ندارد و در اديان الهی پيش از اسلام نيز سابقه داشته است ؛ چنان كه قرآن كريم می فرمايد :
«به ياد آريد آن هنگام را كه از بنی اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و درويشان نيكی كنيد و با مردمان سخن نيک گوييد و نماز بخوانيد و زكات بدهيد ، ولی جز اندكی ، پشت كردند و رويگردان شدند».(1)
بنابراين ، ميثاق مقدس تكريم و احسان به يتيم ريشه در همه اديان الهی دارد . پيامبرانی چون حضرت موسی و عيسی به سختی از حقوق يتيمان طرفداری كرده و ظلم به يتيمان را از گناهان كبيره شمرده اند .
در عصر جاهليت و پيش از اسلام ، اعرابی با تصرف در مال يتيمان و ظلم و ستم به آنها ، نه تنها او را تكريم نمی كردند ، بلكه يتيم نزد آنها ارزشی نداشت و همواره او را به خواری ، سستی و بيچارگی و فقر توصيف می كردند .
با طلوع خورشيد اسلام ، جاهليت رخت بربست و نظامی صحيح جايگزين آداب ، سنن و اخلاق جاهلانه شد و يتيم نيز از موقعيت و جايگاه ويژه ای برخوردار شد .
دين مبين اسلام به عنوان كامل ترين و جامع ترين دين الهی ، همواره مستضعفان و محرومان اجتماع را زير حمايت خويش داشته است و در اين ميان ايتام بيشتر از ساير محرومان مود عطوفت و رحمت قرار گرفته اند . برای روشن شدن اهميت موضوع ايتام در اسلام كافی است كه بدانيم واژه يتيم و مشتقات آن 23 بار در آيات قرآن وارد شده و افزون بر اين آياتی نيز هستند كه اين واژه و تعبير در ظاهر آن مشهود نيست ، ولی مضمون آن آيات درباره يتيم است .
به طور كلی ، در آيات و روايات اسلامی موجود سه موضوع مهم و اساسی درباره ايتام به چشم می خورد كه عبارتند از :
1) . بقره: 83 .
الف . سرپرستی ايتام
قرآن كريم و پيشوايان معصوم امر سرپرستی كودكان يتيم را از بهترين و پسنديده ترين امور به حساب می آورند و مؤمنان را در اين راستا راهنمايی و تشويق می نمايند تا در جامعه يتيمی بی سرپرست نماند و در پناه مؤمنان نيازهای آنها برطرف شود .
قرآن كريم می فرمايد :
«از تو درباره يتيمان می پرسند ، بگو : اصلاح كار آنان بهتر است و اگر زندگی خود را با زندگی آنها بياميزند ، آنها برادران دينی هستند».(1)
از آيه ياد شده بر می آيد كه بهترين محيط برای كودكان يتيم ، محيط طبيعی خانوادهاست و پيامبر بزرگوار اسلام صلی الله عليه و آله جای دادن يتيم در منزل و تأمين نيازهای او را باعث قبولی اعمال در پيشگاه خداوند دانسته و در حديث ديگری فرمودند :
«در خانه ای كه يتيم باشد ، رحمت و بركت الهی در فضای آن خانه حاكم خواهد شد».
و ديگر بار می فرمايد :
«من و سرپرست يتيم ، در بهشت در كنار هم خواهيم بود».
قرآن كريم ، با نفی هرگونه مسائل غيرمنطقی و خرافی ، ماجرای فرزند خواندگی زيد توسط پيامبر اكرم را مطرح كرده و در واقع يكی از شيوه های سرپرستی از ايتام را قبول يتيم به عنوان فرزند و پرورش او در محيط خانواده می داند ، چنان كه می فرمايد :
«خدا پسر خوانده هايتان را پسرانتان نكرده ، اين سخنانی است كه شما از پيش خود می گوييد ، ولی خدا حق را می گويد و به سوی راه درست هدايت می كند ، پسر خوانده ها را به نام پدرانشان صدا بزنيد ، كه اين نزد خدا به عدالت نزديک تر است و به فرض كه پدر آنان را نمی شناسيد ، برادر دينی
1) . بقره: 220 .
خطابشان كنيد و يا به عنوان دوست صدايشان بزنيد و خدا در آنچه تاكنون اشتباه كرده ايد ، شما را مؤاخذه نمی كند ، ولی آنچه عمدا مرتكب می شويد ، مؤاخذه می كند و خدا همواره آمرزنده و رحيم است».(1)
از آيه ياد شده برمی آيد كه فرزند خوانده احكام فرزند صلبی را ندارد و بايد آنها را به پدران خويش نسبت داد ، بايد به آنها محبت و مودت كرد .
ب . شيوه های رفتار با ايتام
در قرآن كريم و روايات اسلامی درباره شيوه رفتار با ايتام و يتيم نوازی و احسان به آن ها تأكيد و سفارش فراوان شده است ، چنان كه خداوند متعال درباره ازدواج با دختران يتيم سفارش می كند كه رفتار عادلانه ای داشته باشيد :«و اگر می ترسيد [هنگام ازدواج با دختران يتيم] عدالت را رعايت نكنيد ، [از ازدواج با آن ها چشم پوشی كنيد و] با زنان پاک [ديگر ]ازدواج نماييد ، دو يا سه يا چهار همسر ؛ و اگر می ترسيد عدالت را [درباره همسران متعدد] رعايت نكنيد ، تنها يک همسر بگيريد يا از زنانی كه مالک آنهاييد استفاده كنيد ، اين كار از ظلم و ستم ، بهتر جلوگيری می كند».(2)
علامه طباطبايی مورد نزول آيه ياد شده را ازدواج سرپرستان ايتام با دختران يتيم به خاطر بهره مندی از مالشان و خارج كردن آنها در حالی كه تهيدست شده و كسی مايل به آنها نيست دانسته است .
خداوند متعال سرپرستان ايتام را از ستم در حق ايتام نهی كرده است .
به ايتام بايد نيكی كرد .(3)و امور و كارهای آنها را بايد اصلاح نمود .(4)براساس آيات قرآن كريم ، با ايتام بايد به نيكی و مهربانی سخن گفت و به آنها به شيوه پسنديده اطعام و پوشاک
داد و آنها را همه جا گرامی داشت و به آنها پناه داد و هيچ گاه آنها را نبايد آزرد و يا با قهر آنها را از خويش دور كرد ، قرآن كريم می فرمايد :
«با يتيمان سخن نيكو و دلپسند بگوييد ، به آنها طعام دهيد ، آنها را گرامی داشته و به آنها پناه دهيد و هرگز آنها را آزرده خاطر نكرده و از خود دور نكنيد».(1)
5 . احسان به والدين
نيكی به پدر و مادر ، وظيفه ای اخلاقی است كه در واجب بودن شكر مُنعم ريشه دارد و از مصاديق احسان و نيكوكاری شمرده است ، چنان كه قرآن كريم می فرمايد :
«. . .و بالوالدين احسانا . . .».(2)
«و به پدر و مادر خود احسان و نيكی كنيد».
انسان فطرتا شاكر و سپاسگزار كسی است كه به او نيكی كرده است . سپاسگزاری از پدر و مادر ، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسی كه به پدر و مادر خود نيكی می كند ، از فطرت خود پاسداری كرده است . اهميّت احسان به پدر و مادر ، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزاری از خود ، شكر پدر و مادر را آورده است :
«و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم . مادرش (به هنگام بارداری) او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل كرد و دوران شير خوارگی او در دو سال پايان می يابد [آری او را سفارس كرديم ]كه شكر گزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت (همه) به سوی من است».(3)
امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«نماز اول وقت و نيكی و احسان به پدر و مادر و جهاد برترين اعمال هستند».(1)
نيكی به پدر و مادر برتر از نماز اول وقت و روزه و حج عمره و جهاد در راه خداست .
نيكی به پدر و مادر چنان اهميتی دارد كه حتی پدر و مادری كه از نظر عقيده دچار انحراف هستند و يا به فرزند خود ظلم كرده اند ، بايد مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نيكی كند .
مادر حق ويژه ای دارد و نيكی به او مقدم است . امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«شخصی نزد پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله آمد و پرسيد : ای پيامبر! به چه كسی نيكی كنم؟ فرمودند : مادرت . پرسيد : سپس به چه كسی؟ فرمودند : مادرت . باز پرسيد : سپس به چه كسی؟ فرمودند : به مادرت . دوباره پرسيد : سپس به چه كسی؟ فرمود : به پدرت».(2)
حضرت علی عليه السلام افزون بر اجرای دقيق عدالت ، تا آخرين توان خود ، در حدّ ايثار و فداكاری بی نظير ، به نيازمندان و مردم احسان و اطعام و مهربانی می كرد و آنها را از تفضّل و الطاف بی كران خود بهره مند می ساخت . آسايش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفين و بينوايان می نمود . گويی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسيدگی به كار دردمندان و مستمندان نموده است . يک قطره اشک يتيم كافی بود كه زانوان او را خم كند و بدنش را به لرزه درآورد ؛ همان زانويی كه در برابر قهرمانان عرب در جنگ ها خم نشد و همان بدنی كه در برابر حوادث كمرشكن ، چون كوه سخت استوار بود . او همواره در شب های تاريک ،
آرد و نان و غذاهای ديگر را بر دوش می گرفت و به خانه فقرا می برد و آنها را سير می كرد در حالی كه خود گرسنه بود ؛ به راستی كه قلم و بيان از توصيف عظمت احسان و ضعيف نوازی و همدردی امام علی عليه السلام با دردمندان و بينوايان ، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذكر چند فراز می پردازيم ؛ شايد همين فرازها اثر بگذارد و ما نيز در حد توان خود ، در اين راستا ، گام های راسخی برداريم .
1 . راوی می گويد . امام علی عليه السلام را ديدم كه تنها از خانه بيرون آمده و نگران است ، به اطراف نگاه می كند ؛ نزديک رفتم ، ديدم بسيار غمگين است ، به طوری كه اشک از چشمانش سرازير می باشد ، پرسيدم : چرا غمگين هستی؟ فرمود : هفت روز است كه مهمانی به خانه ما نيامده است ؛ در جستجوی مهمان هستم .
2 . «ابوالطّفيل» می گويد : حضرت علی عليه السلام را ديدم كه با كمال مهربانی ، يتيمانی را فرا می خواند و نوازش می كرد و به آنها عسل می داد و آنها می خوردند ؛ مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگيز بود كه يكی از حاضران گفت : دوست داشتم ، من يتيم بودم و اين گونه مشمول نوازش حضرت علی عليه السلام قرار می گرفتم .(1)
3 . روزی حضرت علی عليه السلام از بازار خرمافروشان عبور می كرد ؛ كنيزی را ديد كه گريهمی كند ؛ نزد او رفت و فرمود : «چرا گريه می كنی؟» او عرض كرد : مولای من ، برای خريد خرما مبلغی پول به من داد به اينجا آمدم و خرما خريدم و نزد مولايم بردم ، آن را نپسنديد و گفت نامرغوب است ، ببر و پس بده ، اينک نزد فروشنده آمده ام ولی او حاضر به پس گرفتن نيست . علی عليه السلام نزد فروشنده آمد و به او فرمود :
«ای بنده خدا! اين بانو كنيز و خدمتكار است و از خود اختياری ندارد ، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان».(2)
4 . احسان و مهربانی علی عليه السلام به مردم ، به اندازه ای بود كه معاويه (سرسخت ترين دشمنان امام علی عليه السلام ) در شأن آن حضرت گفت :
«اگر علی دو خانه ، يكی پر از كاه و ديگری پر از طلا داشت ؛ طلاها را جلوتر از كاه انفاق می كرد».(1)
5 . از احسان علی عليه السلام به قاتلش «ابن ملجم» ، كه به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود : نسبت به ابن ملجم مهربان باش ، او اسير تو است ، به او رحم و احسان كن . . . ما خاندانی هستيم كه روش ما آميخته با كرم ، عفو ، مهربانی و شفقت است ، سوگند به حقی كه بر گردنت دارم ، از آنچه می خوريد و می آشاميد ، به او نيز بدهيد ، دست و پايش را زنجير نكن ، اگر از دنيا رفتم او را با يک ضربت كه به من زده قصاص كن ، او را مُثله نكن (اعضای بدنش را جدا نكن) زيرا رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود : از مُثله بپرهيزيد حتی نسبت به سگ گزنده ؛ و اگر زنده ماندم ، خودم می دانم با او چه كنم ، ما از خاندانی هستيم كه نسبت به گنه كار با عفو و گذشت و كرم برخورد می كنيم .(2)
در طول تاريخ بشر تمدن هايی پديد آمده و افول كرده اند . از آنجا كه در جهان پديد آمدن هيچ پديده ای و نابودی آن بی علت نيست ، اين پرسش پيش می آيد كه چرا يک تمدنی افول می كند؟ و به ديگر سخن ، چرا تمدن آفرينان و مردمان صاحب تمدنی نابود می شوند؟ در پاسخ اين پرسش ، از قرآن كريم عوامل متعددی برای افول تمدن ها و تمدن آفرينان استفاده می شود . در اين مجال نمی توان به همه آن عوامل پرداخت ؛ امّا می توان نگاهی گذرا داشت به پاره ای از رفتارهای ناروايی كه كم كم تمدّن آفرينان گرفتار آنها شده و نابود شده اند و تمدّن در سرزمين آنان افول كرده و در سرزمينی ديگر طلوع كرده است . در اينجا به پنج رفتار ناروا اشاره می كنيم :
1 . ستم پيشگی : ستم خانمان برانداز است . كاخ ها و بناها از بادهای صرصر ويران نمی شوند ، از آه های جگرسوز مظلومان ويران می شوند .
تمدّن آفرينان پس از چندی به خاطر رفتارهای نامناسب در نگاه مردم به چهره های زشت و نفرت انگيز دگرگون می شوند و نفوذ مردمی و پايگاه اجتماعی خود را از دست می دهند ؛ از اين روی ، رو در روی مردم قرار می گيرند و به ناگزير برای حفظ پايگاه خود به ستم روی می آورند و ستم پايه های كاخ تمدّن را سست می كند و فرو می ريزاند .
امّا ستم چيست و مصداقها و نمونه های آن كدام است؟ جای بحث دارد كه در اين نوشتار مجال آن نيست كه به طور كامل به آن بپردازيم . پيش از يادكرد نمونه هايی از قرآن ، نوشته مرحوم علامه محمد تقی جعفری را می آوريم كه به خوبی بيان گر زوايای ستم است .
ايشان ستم را فراتر از آن چيزی می داند كه به طور معمول در تعريف ستم گفته و نوشته می شود :بعضی از ساده لوحان گمان می كنند كه معنای ظلم عبارت است از قتل عمدی يک يا چند انسان . در اين صورت كشنده ظالم و كشته شده مظلوم می باشد . يا اينكه ظلم عبارت است از محروم ساختن يک فرد يا يک جامعه از معاش و از محصول دسترنج خود و به طور كلی اينان خيال می كنند كه ظلم يک تعدّی آشكار به مال و جان و حيثيت يک فرد يا يک جامعه است به طوری كه تعدی مورد نفرت همه مردم بوده باشد . در صورتی كه موضوع ظلم فوق العاده حساستر و گسترده تر از پديده های مزبور است . معنای ظلم كه به فارسی آن را ستم می گويند عبارت است از تعدی به قانون واقعی (حيات معقول) بنابراين :
1 . كمترين تعدی به ندای وجدان ظلم بر خويشتن است .
2 . اجازه كمترين تعدی از طرف ديگران بر حق خود ظلم بر خويشتن است .
3 . كاستن از ارزش كار و فعاليت و محصول تلاش انسان ها ظلم است .
4 . به وجود آوردن شرايطی كه انسان را وادار به صرف نظر از حق كار و فعاليت خود بنمايد ظلم است ؛ اگر چه مظلوم در كمال رضايت و خوشحالی به آن شرايط بنگرد .
5 . ايجاد خفقان وعوامل ركود فكری در ديگران ظلم است .
6 . مزاحمت با آزادی ديگران اگر چه با منحرف ساختن معنای آزادی و تحصيل رضايت همان كسی همراه باشد كه آزاديش مورد مزاحمت قرار گرفته يا تحريف به پديده های خوشايند شده است ظلم است .
7 . ايجاد تقاضاهای مصنوعی در مردم برای عرضه كالاها و يا تفكرات تحميلی و بی ارزش ظلم است .
8 . بازی با تفكرات و احساسات مردم برای تحميل خواسته های خودخواهانه ظلم است .
9 . ويترين قرار دادن ذهن مردم برای نمايش قيافه حق به جانب خود تعدی بر شخصيت انسان هاست و ظلم است .
10 . عرضه كردن خود برای مديريت سياسی جامعه بدون تسلط به هوا و هوس و لذت پرستی و خودخواهی تعدی و ظلم بر جامعه است .
11 . پايمال كردن قدرت و امتيازی كه به دست آمده و می تواند دردهای مردم را درمان كند و آلام و ناگواريهای آنان را تقليل بدهد و سنگی از سر راهشان بردارد و عامل بهبودی زندگی مادی يا معنوی مردم را به وجود آورد بدترين ظلم بر انسان هاست چه رسد به اين كه قدرتو امتياز را به صورت سلاحی در آورد و يكه تاز ميدان تنازع در بقا گردد .
به طور كلی مفهوم ضد عدالت ، ظلم است . معنای عدالت رفتار مطابق قانون است و چون همه شؤن فردی و اجتماعی انسان ها مشمول قانون به معنای عمومی است انحراف از آن قانون به هر شكلی كه باشد ظلم و تعدی و تجاوز است . برای نابود ساختن يک جامعه يا يک تمدّن هر يک از انواع ظلم كه ما تنها نمونه هايی از آنها را متذكر شديم كافی است .(1)
قرآن كريم در آيات متعددی سبب فروپاشی جامعه و ملتها و افول تمدّن ها را ستم ذكركرده كه به چند نمونه از آيات شريفه بسنده می كنيم :
«وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ».(2)
ما پيش از شما گروهايی پسِ يكديگر هلاک كرديم چون كه ستم كرده بودند و فرستادگان ما با پيغام های آشكار به آنها آمده بود و ايمان نياوردند بدين گونه ما گناهكاران را كيفر می دهيم .(3)
«وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَی حَتَّی يَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِی الْقُرَی إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ».(4)
پروردگارتو (ای محمد) مردمان شهری را هلاک نمی كند مگر پس از آنكه در مادرِ آن
1) . ترجمه و تفسير نهج البلاغه ، محمد تقى جعفرى ، ج5 ، ص 168 ، دفتر نشر فرهنگ ، تهران.
2) . يونس، 13 .
3) . قرن كه جمع آن قرون است به دو معنا آمده است : زمان و دوره و برهه معين و يا اهل زمان مخصوص . شمارى از اهل لغت براين نظرند كه قرن در هر دو معنى حقيقت دارد . تاج العروس ، ج18 ، ص 443 معنا نخست مشهور است ؛ امّا گويا معناى دوم مورد نظر آيه شريفه باشد .
4) . قصص: 59 .
شهر پيغمبری بفرستد كه سخنان ما را بر آنها بخواند و ما هلاک كننده مردمان شهرها نيستيم مگر آنها كه مردمانش ستمكارانند .
«قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّه بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ».(1)
بگو چه می بينيد اگر ناگهان در نهان يا آشكار عذاب خدا بر شما نازل شد و هلاک نمی شود جز گروه ستمكاران .از ستم های بزرگ ظلم است و قرآن كريم شرک را ظلم عظيم می داند .
«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» .(2)
2 . فساد : فساد يا تباهی ، خارج شدن از اعتدال است چه كم و چه زياد . مانند فساد در نفس ، بدن و(3). . . بيشتر در كاركرد انسان به كار می رود .(4)به گرفتن مال از ديگری به ناروا فساد گفته شده ؛ زيرا خارج شدن از اعتدال است .(5)
فساد ، دست اندازی به حقوق ديگران ، از راه قانون شكنی و سرپيچی از قانون است . از اين روی قرآن كار فسادانگيزان و فسادكنندگان را چه در اقتصاد و چه در اجتماع ، فساد و يا افساد در زمين دانسته است ؛ زيرا در نگاه قرآن كار فسادكننده دايره و شعاع كوچكی را به تباهی نمی كشد و چنان نيست كه اين آلودگی از خود و پيرامون فرد آلوده خارج نشود و ديگر جاهای جامعه و اركان آن را در سياهی و تباهی فرو نبرد ؛ بلكه به همه اركان جامعه سريان پيدا می كند و خشک و تر را می سوزاند .
قرآن نقاب از چهره منافقان برمی گيرد و ضمن برشمردن ويژگيهای آنان ، نسبت به فسادانگيزی آنان هشدار می دهد و می فرمايد :
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ».
«وقتی به ايشان گويند فساد و تباهی در زمين نكنيد می گويند ما خود اصلاحگريم».
«أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ».(1)
«آگاه باشيد كه آنان فسادگرانند ، ليكن نمی فهمند».
و نيز درباره منافقان مفسد و مفسده جو می فرمايد :
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّه عَلَي مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ».
«از مردم كسی است كه در زندگی اين دنيا سخنش تو را به تعجب وا می داردو خدا را بر آنچه در دل دارد گواه می گيرد و حال آنكه او سخت ترين دشمنان است».
«وَإِذَا تَوَلَّي سَعَي فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّه لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ».(2)
«و چون برگردد يا رياستی يابد كوشش می كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خدا تبهكاری را دوست ندارد».
در شأن نزول اين آيات آمده است :
اين آيات درباره اخنس بن شريق نازل شده است . وی مردی زيبا و خوش بيان بود . تظاهر به دوستی پيغمبر می كرد و خود را مسلمان جلوه ميداد . هرگاه نزد پيامبر صلی الله عليه و آله می آمد با او می نشست ، اظهار ايمان می كرد ، سوگند می خورد كه او را دوست دارد و به خدا ايمان آورده ، پيغمبر هم با او گرم می گرفت و وی را مورد لطف و محبت خويش قرار می داد . هنگامی كه بين او و طائفه ثقيف دشمنی درگرفت بر آنها شبيخون زد و چهارپايان آنها را كُشت و زراعت شان را به آتش كشيد .
قرآن(3)فرعون را شخص فاسد و فسادانگيز و تباه گر معرفی می كند و يكی از فسادهای او را نابودی مردان و نگه داشتن زنان می داند :
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ
يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ».(1)
«فرعون در زمين از اندازه خود بيرون شده و مردمان را گروه گروه زبون (بيچارگان را به بيگاری) پسران آنان را گلو می بريد و دختران و زنها را زنده می گذاشت چه او از تباهكاران و بدكاران بود».(2)
قرآن در سوره های : اعراف ، هود و شعراء از هلاكت و نابودی قوم نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب سخن گفته و می فرمايد اين قوم های صاحب تمدّن و ثروت و مكنت بر اثر فساد نابودشدند . فساد انواعی دارد كه به چند نمونه از زبان قرآن اشاره می كنيم :
1 - فساد اقتصادی : اقتصاد از جمله پايه ها و ركنهای مهم و بنيادين جامعه و از ستون های برپا دارنده خيمه هر تمدّن است .اگر اين ركن مهم فروريزد تمامی ركن های جامعه يكی پس از ديگری فرو می ريزند . از اين روی خدای متعال روی سالم ماندن اين ركن تأكيد می ورزد و به پيامبر بزرگ خود شعيب مأموريت می دهد كه در اصلاح اقتصاد جامعه مَدْيَنْ تلاش ورزد تا جامعه از هم فرونپاشد .
«وَإِلَي مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّه مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ».
به سوی اهل مَدْيَنْ برادرشان شعيب را فرستاديم كه گفت : ای خويشان من خدا را بپرستيد . برای شما جز او معبودی نيست و پيمانه و ترازو را نكاهيد . براستی شما را در نعمت ميبينم و از عذاب روزی فراگير بر شما می ترسم .
«وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ».
«شعيب گفت : ای قوم من ، پيمانه و ترازو را به داد تمام دهيد و در زمين تباهكاری و فساد نكنيد».
خدای سبحان به شعيب فرمان می دهد ميان مردم مَدْيَنْ و خويشان خود برود و به آنان هشدار بدهد كه زمين را پس از اصلاح ، به فساد و تباهی نكشند .
«وَإِلَي مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّه مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤمِنِينَ».(1)
«و به سوی مردم مدين ، برادرشان شعيب را فرستاديم ؛ گفت : ای قوم من ، خدا را بپرستيد كه برای شما هيچ معبودی جز او نيست . در حقيقت ، شما را از جانب پروردگارتان برهانی روشن آمده است .پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد و اموال مردم را كم مدهيد و د ر زمين ، پس از اصلاح آن افساد مكنيد .اين رهنمودها اگر مؤنيد برای شما بهتر است».
از ابن عباس روايت شده كه در تفسير آيه: «وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ»گفته است : قوم شعيب كارشان اين بود كه بر سر راه مردم می نشستند و به كسانی كه به نزد شعيب می رفتند می گفتند : شعيب بسيار دروغگوست شما را به كژراهه نكشاند و بفريبد و از دين تان بازدارد .(2)
مردم سرزمين مَدْيَن و ايكه چون به اندرزها ، پندها وهشدارهای شعيب گوش ندادند و از بيراهه به راه نيامدند ، گرفتار عذاب دردناک شدند :
«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ».(3)
پس آنان را زلزله فراگرفت و در خانه هاشان از پای درآمدند .
قوم شعيب از باب نمونه است كه خدای متعال از كار و سرنوشت آنها خبر داده است . اين سنت الهی هميشه و همه گاه و در هر سرزمينی جاری است كه هر قوم و گروهی كه فساد انگيزد و به اندرزها و هشدارها گوش فراندهد دچار عذاب دردناک خواهدشد . تمدّن های بزرگ ، توانا ، با شوكت ، با لشكريان بی شمار و فرمانروايان و سردمداران با تدبير ، وقتی فساد به اركان اقتصادی آنها راه يافت با همه تلاش كه برای سرپانگهداشتن آنها شد سر پا نمانده و فرو ريخته اند .
علامه جعفری در اين باره می نويسد :
تباهی يا اختلالات اقتصادی می تواند عامل نابودی هر گونه تمدّنی بوده باشد ؛ اگرچه آن تمدّن در اوج شكوفايی سيركند . بديهی است كه قوام حيات بشری و ميدان تحرک آن را مسائل اقتصادی تشكيل می دهد ؛ زيرا انسان چه در ابتدايی ترين شكل حيات بوده باشد و چه در عالی ترين اشكال آن ، بدون استهلاک موادی از طبيعت امكان ادامه حيات ندارد .(1)
2- فساد جنسی : خدای حكيم انسان را با نيازهای گوناگونی آفريده است و برای برآورده شدن هر يک از آن نيازها راه هايی را فراروی بشر قرارداده كه اگر به درستی از آن راه ها نيازهای خود را برآورده و ميل ها و خواسته های خود را فرونشاند و راه درست را برگزيند به سلامت به سر منزل خواهد رسيد و گرنه به كژراهه خواهد افتاد و در سنگلاخ ها و باتلاق ها گرفتار خواهد آمد .يكی از اين نيازها نياز جنسی است . اين ، نيازی شريف ، والا و ارزشمندی است كه خدا در وجود انسان نهاده است و با آن به جامعه انسانی جنبش ، تكاپو و شادابی بخشيده و انسان ها را از حالت ركود و ايستايی به درآورده و به اركان جامعه قوام بخشيده است . انسان به خاطر اين نياز ، از كناره گيری و انزوا و جنگل نشينی و بيابانگردی پرهيز می كند و به جمع می پيوندد و خانواده تشكيل می دهد و برای اداره خانواده به كار و تلاش می پردازد و با تلاش ، چرخ های زندگی به گردش در می آيد و با همسرگزينی او نسل انسان پيوسته رو به فزونی می گذارد و با انبوهی نسل ، جامعه قوام می گيرد و تمدّن پديد می آيد و انسان در جامعه و در جمع و در سرزمين پيشرفته و برخوردار از رفاه ، كمال می يابد .
حال اگر اين نياز كه برای ماندگاری نسل انسان و تشكيل جامعه و شكوفايی زندگی و رهايی از تنهايی و سرگردانی و انزوا در وجود انسان قرار داده شده به خاطر سركشی انسان و گردن ننهادن به فرمان پيامبران به درستی برآورده نشود و سركوب گردد و يا رها شود و از هر راهی و با هر روشی برآورده شود فاجعه های بزرگ انسانی را درپی دارد كه قرآن به يكی از آن فاجعه های بزرگ انسانی برای عبرت انسان ها اشاره می كند :
1) . ترجمه و تفسير نهج البلاغه ، ج 5 ، ص 218 .
«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ».
«و ياد كن لوط را هنگامی كه به قوم خود گفت : شما به كار زشتی می پردازيد كه هيچ يک از جهانيان در آن كار بر شما پيشی نگرفته است؟».(1)
«أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللّه إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ».
«آيا شما به جای زنان با مردان درمی آميزيد و راه نسل را قطع می كنيد و در محافل انس خود پليدكاری ميكنيد؟ پس پاسخ قوم او نبود مگر اين كه گفتند : اگر راست می گويی عذاب خدا را برای ما بياور».
لوط هرچه تلاش كرد كمتر نتيجه گرفت ؛ تا اينكه عرصه بر او تنگ شد و از خدا خواست كه ريشه اين قوم كثيف و پست را بركند و اين لكه سياه و ننگ و نفرت را از ساحت زمين بزدايد :«قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَي الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ».
«گفت : پروردگارا مرا بر اين قوم فسادكننده ياريده».
خدا ياری فرمود و فرشتگان عذاب را به سوی آن قوم فرستاد تا ديارشان را زيروروكنند و تمامی شهوت پرستان را به زمين فرو برند . و اينان چنان در پستی و زشتی و بی حيايی توسن رانده بودند كه به فرشتگان عذاب كه به گونه پسران و با چهره های زيبا چون مهتاب به شهر آمده و بر لوط وارد شده بودند يورش بردند كه كام بگيرند :
«وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَي قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ».
چون فرستادگان ما به سوی لوط آمدند به علت حضور ايشان ناراحت شد و دستش از حمايت آنها كوتاه گرديد . گفتند : مترس و غممدار كه ما تو و خانواده ات را جز زنت كه از باقی ماندگان در خاكستر آتش است حتماً می رهانيم . سنت الهی جاری شد . خدا به وعده خود عمل كرد و قوم فاسد و فسادپراكن را ريشه كن و نابودساخت :
1) . عنكبوت: 28 - 34 .
«إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَي أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ».
«[فرشتگان گفتند : ]ما بر مردم اين شهر عذابی از آسمان فرو ريزيم به سبب آن بدكاری و تباه كاری كه می كردند».
اين پرونده بسته نشده و اين درس بزرگ پايان نگرفته برای هميشه تا واپسين روز گشوده و زمينه برای درس آموزی و عبرت از اين تراژدی بزرگ انسانی آماده است .
3 - اسراف : خدا انسان را آفريد و برای ادامه حيات و رشد و تكامل ، طبيعت را در اختيارش گذارد و به او خرد و شعور داد تا راه كمال را بپويد و جامعه انسانی را بنا كند و با استفاده خردمندانه از مواهب طبيعت ، زندگی خود و ديگر جانداران را در مسير درست و بی گزند و بی آفت قرار دهد و به او جسم قوی و با توانايی ها و كاربردهای بالا داد تا بتواند بر بازدارنده ها پيروز گردد و از مانع ها بگذرد و زندگی خويش را به بهترين وجه سامان دهد و به او قوّه شهوانی بذر و كشتگاه داد تا افزون بر كامجويی با فشاندن بذر در كشتگاه آن بر نسل خود بيفزايد و از برافتادن جلوگيری كند .
حال اگر انسان از نعمت های پروردگار درست استفاده نكرد و از آنچه خدا به او داده در راه كمال و تواناسازی بنيادهای جامعه خود بهره نگرفت و نيروها و توانايی های خود و فرآورده های طبيعت و عناصر چهارگانه : آب ، خاک ، هوا و آتش را هرزداد و يا بی قاعدهمصرف كرد و زياده روی كرد و تباه ساخت و از اندازه درگذشته ، اسراف نمود ، از زمره آنان كه خدا دوستشان دارد خارج شده است :
«يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ».(1)
«ای فرزندان آدم هنگام نماز جامه پوشيد و آرايش گيريد و بخوريد و بياشاميد و زياده روی مكنيد و در مگذرانيد كه خدا اسرافكاران را دوست نمی دارد ».
خوردن و آشاميدن و استفاده از خوردنی ها و نوشيدنی ها اندازه دارد و اگر از اندازه
1) . اعراف: 31 .
درگذرد آفت های بسيار درپيدارد . بسياری از جامعه های انسانی و تمدّن ها در طول تاريخ به خاطر زياده روی و از اندازه گذری در خوردنی ها و نوشيدنی ها در باتلاق مرگ فرورفته اند و امروزه به سبب اسراف و تبذير در بسياری از كشورها ، به ويژه كشورهای پيشرفته و برخوردار ، بخشی از جهان در سياهی فقر و فلاكت و گرسنگی فرو رفته و گرسنگی گريبانگير بسياری از انسان هاست .
تمدّن غرب و بسياری از جامعه ها و كشورهای پيشرفته ناقوس مرگ خود را با اسراف و تبذير به صدا درآورده اند و اگر اين حركت ويرانگر ادامه يابد و از مركب غرور و كبر فرود نيايند واز اسراف و تبذير پرهيز نكنند ازهم فروخواهند پاشيد .
فرعون در رأس هرم جامعه پيشرفته و متمدّن مصر قرارگرفته بود و از قدرت ، هيمنه ، شوكت ، ثروت ، مكنت ، عدّه و عُدّه بی شمار برخوردار بود ، به گونهای كه كسی باور نمی كرد اين انسان قدرتمند از اريكه قدرت فروبيفتد ، لشكريانش نابود شوند ، تمدّن خيره كننده اش از هم فروپاشد و تار و پود قدرتش از هم بگسلد و خوار و ذليل در آب غرق شود و به هلاكت برسد و آب جسدش را برای عبرت ديگران به ساحل براند . خدا اين انسان چموش و سركش و ستم پيشه را كه گرفتار عذاب الهی شد از اسراف كنندگان می داند :
«وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ».(1)
«به درستی كه فرعون برتری جويی كرد در زمين و او از گزاف كاران بود».و می فرمايد :
«وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِينَ».(2)
«ما فرزندان اسرائيل را از عذاب خواری آور رها ساختيم . از عذاب و آزار فرعون كه او برتری جو و از اسرافكاران بود».
نابودی اسرافكاران سنت الهی است . اين قانون فراگير و دايره شمول آن گسترده است . هر ملت و گروهی كه پيام حق را نشنود و سر به فرمان خدا ننهد و نعمت های را خدا بی محابا
و بی قاعده مصرف كند و از آنچه در اختيارش قرار داده شده به گزاف بهره برد نابود می شود . همه ملت ها و امت ها و گروه هايی كه به عذاب الهی گرفتار آمده و به خاک سياه نشسته اند به گونه ای داغ اسراف بر پيشانی شان خورده بود و آنگاه فرشتگان عذاب خانمانشان را بر انداخته و تار و پودشان را از هم گسسته اند .
خدا قوم عاد را با آن ساختمان های بزرگ و باشكوه و توانايی های شگفت انگيز و قوم ثمود را با آن صنعت و هنر پيشرفته وتوان بالای ساختمان سازی در دل صخره ها و كوه های سخت و توان بريدن كوه ها و صخره ها(1)به خاطر گناهان بسيار از جمله اسراف و استفاده های ناروا و نادرست از توان قدرت فكر و انديشه و طبيعت و گوناگون نعمتهای خدای در دل صخره ها و ساختمان های سر به فلک كشيده دفن شدند و عذاب الهی دودمانشان را بربادداد و ريشه شان را از بيخ و بن بركند و از زندگی شوكت شكوه مكنت و ثروت آنان هيچ نماند جز درس و عبرتی بزرگ و جاودان برای انسان ها تا هنگامه صور اسرافيل .
قوم ثمود با آن باغ ها و چشمه ها ، كشتزارها و خرما و . . .چون به فرمان صالح گردن ننهادند و اسرافكاران را پيروی كردند برافتادند .(2)
قوم لوط نيز چون زياده روی كردند و از چهارچوبی كه برای آنها تعيين شده بود پا را فراترگذاردند و به همسران خود بسنده نكردند و باشگاه هايی برای آراميدن با پسران آراستند و بذر در غير كشتگاه خود افشاندند و در راه نابودی نسل گام برداشتند داغ اسراف كننده بر پيشانيشان خورد و به عذاب سخت گرفتار آمدند :
«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ».(3)
آيا شما با مردان درمی آميزيد و زنان را وا می نهيد؟ آری شما قوم اسرافكاريد .
از اندازه درگذشتن و از مرز قانون پا فراتر نهادن چه در بهره برداری از مواهب طبيعت و چه در به كارگيری قدرت و چه در ناديده گرفتن مرزهای شناخته شده و برابر عقل و قانون در به كارگيری قوايی كه خدا در وجود انسان به وديعت نهاده پايان شومی دارد .
4 - تن آسايی : تمدّن ها در جامعه های قوی و ريشه دار با تلاش ها ، سخت كوشی ها و از خود گذشتگی های انسان های صرفه جو ، از تن آسايی به دور ، با هر حرمان و محروميت سازگار ، با هر رنج و دشواری و سختی دمساز ، سرد و گرم روزگار چشيده پا می گيرند ، سر به آسمان می سايند ، دامن می گسترند ، ريشه به اعماق می دوانند و در برابر تندباد حوادث بسان كوه ثابت و استوار می مانند .
هيچ تمدّنی ، هيچ حركت بزرگ تاريخی دگرگونی آفرين و سرنوشت سازی ، هيچ نوآوری و ابتكاری از ميان مردم فرورفته در ناز و نعمت و با بدن های نازک و لطيف سربرنياورده است .
تمدّن اسلامی در پرتو تلاش مردان پولادين اراده پديد آمد و سال ها پوييد . حال اگر همين انسان های پرتلاش كه ميداندار عرصه های گوناگون در جامعه هستند پس از اوج گيری ، سرمست از پيروزی ها و كاميابی ها به تن آسايی بپردازند و راحت طلبی و خوشگذرانی پيشه سازند روشن است كه تمدّنی كه با رنج و سختی بنانهاده اند رو به افول می رود و كم كم كار به جايی می رسد كه دروازه ها بی نگهبان می مانند و در اين هنگام دشمن در كمين نشسته فرصت را غنيمت می شمارد و يورش می برد و دودمان كسانی كه روزی پيشتاز عرصه ها بودند بر باد می دهد .
تن آسايان و نازپروردگان زمينه را برای هرگونه ذلت و خواری و پستی و فرومايگی جامعه آماده می سازند . اينانند كه زمينه ناخشنودی همگانی را فراهم می آورند و با شكمبارگی ها و حيف و ميل دارايی های عمومی ، دامنه فقر و نكبت را می گسترانند و چنان عرصه را بر مردم نگون بخت و بينوا و تيره روز تنگ می كنند كه اينان از هر تغييری استقبال می كنند و اينجاست كه دشمن يورش می آورد بدون اينكه در برابرش نيرويی دست به مقاومت بزند و ايستادگی كند .اينان به سبب شكمبارگی شنيدن سخن حق را برنمی تابند ؛ از اين روی در برابر حق گويی رسولان الهی ايستادگی می كنند و اعلام می دارند : ما به آنچه آنان می گويند كافريم :
«وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ».(1)
1) . سبأ: 34 .
«ما به هيچ شهر بيم دهنده نفرستاديم مگر آن كه تن آسايان و به ناز پروردگان آنجا گفتند : ما به آنچه شما فرستاده شده ايد كافريم».
مردمانی كه با نازپروردگان و تن آسايان سربرتافته از فرمان خدا و قانون معيارهای انسانی و اخلاقی به مخالفت برنخيزند و به پيروی از پيامبران و عالمان بيدار و آگاه و باتقوا به ستيز با آنان كمرنبندند و جامعه خود را از لوث وجود آنان پاک نكنند در لجنزاری و مردابی كه آنان با گناه و فسق خود پديد آورده اند فرو خواهند رفت . قرآن كريم در اين باره می فرمايد :
«وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا».(1)
چون خواهيم مردم شهری را هلاک كنيم بيشتر آنها را انبوه كنيم و توان دهيم و نعمت بخشيم تا در شهوت و نخوت شوند و عذاب برايشان واجب گردد پس آنها را از ديار خود بركنيم و هلاک كنيم .
5 - پای بندی به انديشه های كهنه : تمدّن های بزرگ انسانی در پرتو انديشه های نو ، بالنده و شكوفا و خردورزی ها پاگرفته ، باليده و به شكوفه نشسته اند . انديشه های نو و فرهنگ های زنده ، پديدآورنده تمدّن و گرداننده چرخ های آنند .
تمدّن بايد بر بال خردورزی و استفاده و بهره از خرد ديگران و انديشه های نو و كنار گذاشتن انديشه های كهنه و ناكارآمد حركت كند تا در عرصه هنر نوآوری داشته باشد ، در صنعت به ابتكارها و نوآوری هايی دست يابد ، در كشاورزی دگرگونی پديد آورد ، در آموزش و پرورش گام در راه های جديدی بگذارد ، در تربيت كودكان نوجوانان و جوانان شيوه های نوی پديدآورد و يا از شيوه های نو به خوبی بهره برد و در مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی ابتكار عمل را به دست گيرد .انديشه و خردورزی روح تمدّن است . اگر انديشه از پويايی بازماند و خردمندان از به كارگيری خرد خود برای كشف راه های جديد خودداری ورزند و يا نادانانِ بر اريكه ، آنان را از اين كار بازدارند تمدّن از درون تهی می شود و به زودی درهم می شكند .
1) . اسراء: 16 .
پويايی و بالندگی تمدّن بستگی به انديشه های نو و نو به نو شدن آنها دارد . چه بسا امروز انديشه ای نو و بالنده و شكوفاست و می تواند تمدّنی را پديد آورد ؛ ولی فردا و فرداها چنين كارايی را نداشته باشد و پژمردگی آنان را از گردونه حركت آفرينی كنار بزند . پيشينيان چه بسا با انديشه و زاويه نگاهی كه داشته اند حركتی را آفريده و موجی را پديدآورده اند كه اگر امروز ما بخواهيم با همان طرز تفكر و با همان نگاه حركتی را بيافرينيم و موجی را پديدآوريم نتوانيم و به واپس برگرديم .
بسياری از تمدّن ها كه افول كردند و نتوانستند در عرصه های جديد حركت كنند و از انديشه های نو برای شادابی و سرزندگی خود بهره برند بدان خاطر بود كه گردانندگان و انديشه وران هدايت گر آنها هماره به گذشته چشم دوختند و از آينده چشم پوشيدند و حركت ها ، تلاش ها ، انديشه ها ، پيام ها و سخن های نو را نديدند و نشنيدند .
شهيد مطهری در اين باره می نويسد :
دو مطلب سبب توقف جامعه می شود : [مطلب اول : مقدس بودن گذشته ، يعنی] دلبستگی به گذشته كه گذشته را از آن جهت كه گذشته است تقديس می كند و عمداً نو را از آن جهت كه نو است تقبيح می كند . در قرآن به آن اشاره شده است . راجع به مطلب اول كه زياد آمده است و تقريباً همه پيغمبران با اين حرف كه «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَي أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَي آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ»(1)روبه رو شده اند . برخورد امت ها با پيغمبران مختلف بود و هر امتی با يک خصائص و فساد اخلاق مخصوص با پيغمبران روبه رو شده اند ؛ ولی يک امر مشتركی كه همه پيغمبران با آن روبه رو شده اند همان اصل تقليد است . مطلب دوم كه عكس اين وضع است رم كردن از جديد است كه اين هم وجود داشته و تازه را به دليل تازه بودن تقبيح می كردند و با هر چيز جديدی مخالفند . بعضی اين حديث نبوی را كه راجع به احداث در دين است : «شَرُّ الأمور مُحْدَثاتُها» به همه چيز تعميم می دهند . در صورتی كه مسلماً در اينجا نظر به بدعت است .(2)
گذشته گرايی و انديشه را در عرصه و ميدان های جديد جولان ندادن و راه را بر هر انديشه نو بستن جامعه را از پيشرفت بازمی دارد و راه بر تعالی و تكامل تمدّن می بندد . وقتی راه تعالی
و تكامل بسته شد و تمدّن نتوانست خود را با زمان هماهنگ سازد و نيازهای روز را پاسخ دهد می فسرد و افول می كند .
اگر دانشمندان و عالمان و فرهيختگان تمدّنی دريچه انديشه و فكرشان را به روی دگرگونی های علمی و پديده های جديد و شيوه های نوپيدا ببندند و از نوآوريها در عرضه علم استقبال نكنند و از روش های آموزشی جديد بهره نگيرند جامعه را از اريكه شكوفايی و ترقی به زير می آورند و پايه های تمدّن خود را سست می كنند . بسياری از تمدّنها چون به اين بلا گرفتار آمده اند ، فرو پاشيده اند .
از اين روی قرآن دست كسانی را كه تلاش می كرده اند كه انسان ها را به تقليد از پيشينيان وادارند و از انديشه های جديد كه پيامبران بر مردم عرضه می داشته ، بازدارند رو می كند و چهره آنان را به انسان ها می نماياند و می فرمايد :
«وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَي أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَي آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ».(1)
و همچنان ما نفرستاديم پيش از تو [ای محمد ]در هيچ شهری بيم دهنده ای را جز آنكه افزونكاران آنها می گفتند : ما پدران خود را بر اين كيش يافتيم و ما به آنها اقتدا می كنيم .
قرآن كريم در اين آيه انگشت روی مهم ترين رمزماندگاری هر جامعه و تمدّنی می گذارد . به ويژه برای مسلمانان پيام دارد و به آنان يادآور می شود عرصه فرهنگ و دين را به نازپروردگان و افزونكاران وانگذاريد كه شما را هميشه در گذشته نگه می دارند كه حيات و سود و اريكه نشينی آنان در گرو گذشته گرايی و تقليد كوركورانه و غيرمنطقی شما از گذشتگان و پرهيز از هرگونه برداشت تفسير و نگاه نو ، كارگشا و راهگشا به آموزه های دينی است .
مترفان جامعه برنمی تابند كه دين با نيازهای جديد همخوانی بيابد و پاسخگوی نيازهای مردم باشد و زنجيرهای تقليد را كه ماندگاری و آقايی و سروری آنان در آن است از انديشه و فكر مردم بگشايد ؛ از اين روی بايد آگاهانه در هر زمان و مكان با اين شوم آفرينان تيره روز درافتاد تا آفتاب حق هميشه نورافشاند .
1) . زخرف: 23 .
بی ترديد ميان دنيا و آخرت تفاوت هايی است ، زيرا دو عالم ، دو نشئه و دو نوع زندگی با قوانين متفاوت اند . برخی در بيان تفاوت وضع زندگی در اين دو جهان ، دنيا و آخرت را با مسامحه به عالم رَحِم و دنيا تشبيه كرده اند ، زيرا طفل در رحم نوعی زندگی دارد و پس از تولد نوعی ديگر . طفل در هر دو نشئه تغذيه و تنفّس دارد ولی نحوه آن متفاوت است به گونه ای كه برای طفل پس از تولّد ادامه زندگی به نحوه گذشته برای چند لحظه هم امكان ندارد .(1)البته روشن است كه اين مثال تنها می تواند تفاوت ها را به ذهن نزديک كند و گرنه از آن جهت كه هر دو مرحله تابع قوانين دنياست اين مثال نمی تواند تشبيه جامعی باشد .
روشن است كه انسان تنها از راه عقل نمی تواند شناخت كاملی از آخرت كه آن را حس نكرده است به دست آورد ، بلكه برای شناخت آخرت و مقايسه آن با دنيا بايد به سراغ وحی برويم و خوشبختانه در قرآن زندگی دنيا و آخرت با يكديگر مقايسه شده و تفاوت هايی ميان اين دو عالم و دو نشئه بيان شده است كه ما در اينجا به عمده اين تفاوت ها می پردازيم :
1) . مجموعه آثار ، ج 1 ، ص 217 ، «عدل الهى» .
يكی از تفاوت های اساسی دنيا و آخرت اين است كه دنيا فناپذير است ؛ يعنی انسان هر مقدار هم كه زياد عمر كند روزی از آن رخت برمی بندد و می ميرد : «كُلُّ نَفسٍ ذائقَةُ المَوت»(1)و هركسبر روی زمين است فانی می شود : «كُلُّ مَن عَلَيها فَان».(2)قرآن كريم به روشنی بيان می كند كه جاودانگی را برای هيچ انسانی قرار نداده است : «و ما جَعَلنا لِبَشَرٍ مِن قَبلِكَ الخُلد»(3)قرآن گذرا بودن و موقتی بودن زندگی دنيا را به گياهی تشبيه كرده است كه فقط چند روزی سبز و خرّم است و خيلی زود به پژمردگی می گرايد و سرانجام خشک و نابود می شود .(4)
بر اين اساس دنيا و پديده های آن همگی اجل و مدّتی معيّن و محدود دارند(5):
«ما خَلَقَ اللّهُ السَّموتِ والاَرضَ وما بَينَهُما اِلاّ بِالحَقِّ واَجَلٍ مُسَمًّی».
«خداوند آسمان ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است ، جز به حق و تا هنگامی معيّن ، نيافريده است».(6)
در مقابل آخرت جهان پايداری و بقا و جاودانگی است(7):
«اِنَّما هذِهِ الحَيوةُ الدُّنيا مَتعٌ و اِنَّ الأخِرَةَ هِي دارُ القَرار».
«همانا اين زندگی دنيا تنها كالايی [ناچيز ]است ، و در حقيقت ، آن آخرت است كه سرای پايدار است».(8)
بهشتيان در آن جاودانه اند :
«اُدخُلوها بِسَلمٍ ذلِكَ يَومُ الخُلود».(9)
همچنان كه جهنّميان در جهنّم ماندگارند . «خلِدينَ فيها اَبَدا»(10)، از همين رو در روايات دنيا را معبر و گذرگاه و آخرت را مقصد و سرانجام توصيف كرده اند و به توشه گرفتن از دنيا برای آخرت سفارش شده است :
«انما الدنيا دار مجاز والاخرة دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم».(1)
در آخرت بهشتيان نمی ميرند :
«لا يَذوقونَ فيهَا المَوتَ».(2)
و حكم مرگ بر جهنّميان جاری نمی شود :
«لا يُقضي عَلَيهِم فَيَموتوا . . .».(3)
و با اينكه مرگ از هر طرف به سوی جهنّميان می آيد آنان نمی ميرند :
«و يَأتيهِ المَوتُ مِن كُلِّ مَكانٍ و ما هُوَ بِمَيِّتٍ».(4)
و هرچه پوست بدنشان بسوزد بار ديگر پوست نوی می رويد و عذابشان ادامه می يابد:
«اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِٔيتِنا سَوفَ نُصليهِم نارًا كُلَّما نَضِجَت جُلودُهُم بَدَّلنهُم جُلودًا غَيرَها لِيَذوقوا العَذاب».
«كسانی كه به آيات ما كفر ورزيده اند به زودی آنان را به آتشی درآورده می سوزانيم . هرگاه پوستشان بريان شود . به جای آن پوست ديگری می نهيم تا عذاب را بچشند».(5)
در دنيا آفرينش از نظامی خاصّ برخوردار است . آسمان ها به فرمان خدا همانند سقفی(6)بدون ستون(7)برافراشته شده(8)و خورشيد و ماه و ستارگان در مدار خود حركت می كنند(9)و زمين چون گاهواره ای رام در اختيار انسان است(10)؛ ولی در آخرت از آنجا كه چنين نظامی كارآيی لازم را ندارد و اجرای كامل عدالت و رسيدن هركس به جزای اعمال خويش مستلزم وجود عالمی متفاوت با عالم دنياست ، اين نظام به هم می خورد ، آسمان شكافته می شود :
«اِذَا السَّماءُ انشَقَّت».(1)
و دودی نمايان می آورد :
«تَأتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبين».(2)
و مانند مس ، گداخته :
«تَكونُ السَّماءُ كالمُهل».(3)
و چون طوماری درهم پيچيده می شود :
«يَومَ نَطوِي السَّماءَ كَطَي السِّجِلِّ».(4)
خورشيد به تاريكی می گرايد :
«اِذَا الشَّمسُ كُوِّرَت».(5)
ماه بی نور می شود :
«وخَسَفَ القَمَر».(6)
و زمين به لرزه افتاده :
«اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها».(7)
و شكافته می شود :
«يَومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ».(8)
و در زمين تغييراتی اساسی ايجاد می شود :
«يَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ والسَّموت».
«روزی كه زمين به غير اين زمين ، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها] مبدّل گردد».(9)
و كوه ها كه در دنيا نقش ميخ های زمين را دارند(10)در آخرت از جا كنده شده :
«واِذا الجِبالُ نُسِفَت».(1)
و به حركت آمده و چون سرابی گشته :
«و سُيِّرَتِ الجِبالُ فَكانَت سَرابا».(2)
و به صورت پشم زده شده درمی آيند :
«وتَكونُ الجِبالُ كالعِهن المَنفوش».(3)
دنيا عرصه عمل و تكليف و آزمايش است :
«اِنّا جَعَلنا ما عَلَي الاَرضِ زينَةً لَها لِنَبلُوَهُم اَيُّهُم اَحسَنُ عَمَلا».
«در حقيقت ، ما آنچه را كه بر زمين است ، زيوری برای آن قرار داديم ، تا آنان را بيازماييم كه كدام يک از ايشان نيكوكارترند».(4)
و آخرت جهان نتيجه و جزا و پاداش است(5):
«اِنَّما تُجزَونَ ما كُنتُم تَعمَلون».(6)
دنيا كشتزار آخرت است:
«الدنيا مزرعة الأخرة».(7)
و با دنيا آخرت به دست می آيد :
«بالدنيا تُحرز الاخرة».(8)
دنيا برای كار است و آخرت برای محاسبه است :
«اليوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لا عمل».(9)
و اگر كسانی در آخرت عبادت می كنند به عنوان وظيفه و تكليف نيست بلكه از سنخ عبادت فرشتگان است . در آنجا عبادت وسيله تكامل نيست ، زيرا آن عملی كه موجب تكامل يا انحطاط می شود در دنياست نه در آخرت . بر همين اساس ، مهلتها در آن جهان به پايان می رسد(1):
«و لا هُم يُنظَرون».(2)
و معذرت و درخواست پوزش ستمكاران سودی ندارد :
«يَومَ لا يَنفَعُ الظّلِمينَ مَعذِرَتُهُم».
«[همان ]روزی كه ستمگران را پوزش طلبی شان سود نمی دهد».(3)
و برای همه در آخرت روشن می شود كه آنجا جای تدارک نيست ، از همين رو مجرمان نمی گويند به ما مهلت دهيد تا در همين جا كار شايسته كنيم ، بلكه می گويند : ما را به عالم دنيا كه عالم اختيار است برگردانيد تا گذشته تاريكمان را جبران كنيم :
«رَبَّنا اَبصَرنا وسَمِعنا فَارجِعنا نَعمَل صلِحًا».
«پروردگارا! ديديم وشنيديم ؛ ما را باز گردان تا كار شايسته كنيم».(4)
بنابراين در آخرت ديگر تغيير سرنوشت با تغيير مسير حركت و جهت عمل ممكن نخواهد بود .(5)
شايان ذكر است همچنان كه در عالم آخرت توبه و بازگشت معنا ندارد ، هنگامی كه انسان در چنگال مرگ گرفتار می شود و مرگ را با چشم می بيند و در حال احتضار و جان كندن است نيز توبه و بازگشت معنايی ندارد :
«حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعون * لَعَلّی اَعمَلُ صلِحًا فيما تَرَكتُ كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائلُها».
«تا آنگاه كه مرگ يكی از ايشان را فرا رسد ، می گويد : پروردگارا! مرا باز گردانيد ، شايد من در آنچه وانهاده ام كار نيكی انجام دهم . نه چنين است ، اين سخنی است كه او گوينده آن است».(1)
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه هرچند انسان در آخرت دستش از عمل كوتاه است و دفتر عمل وی بسته می شود ولی از سه ناحيه ممكن است منتفع گردد : يكی صدقه ای كه در دنيا از خود به يادگار گذاشته و ديگران از آن استفاده می كنند . ديگری سنّت پسنديده ای كه آن را بنا كرده و پس از مرگ وی به آن عمل می شود ، و سوم فرزند صالح و باايمانی كه برای او طلب مغفرت می كند .(2)
در دنيا مرگ و زندگی به هم آميخته است ؛ ولی آخرت سراپا زندگی است . در اينجا جمادات و حيواناتی وجود دارند كه هركدام به ديگری تبديل می شوند . جسمی كه اكنون بدن ماست و حيات دارد زمانی مرده و جماد بوده است و بار ديگر نيز حيات از آن جدا می گردد و به حالت جمادی برمی گردد :
«يخرج الحي من الميّت و يخرج الميّت من الحی».
«زنده را از مرده بيرون می آورد و مرده را از زنده بيرون می آورد».(3)
اين آميختگی زندگی و مرگ ، در آخرت نيست . آنجا سراسر حيات ، شعور ، علم ، نطق و بيان است(4):
«اِنَّ الدّارَ الأخِرَةَ لَهِی الحَيَوانُ».
«و زندگی حقيقی همانا [در ]سرای آخرت است».(5)
آتش آنجا هم درّاک و فعّال است .(6)
اعضا و اندام بدن در اين جهان شعور و ادراک ندارند ولی در آن جهان پوست بدن و دست و پا فهم دارند و حتّی سخن می گويند . در قيامت بر دهان مهر زده می شود و هر عضوی خودش كارهايی را كه انجام داده است بازگو می كند(1):
«اَليَومَ نَختِمُ عَلي اَفوهِهِم وتُكَلِّمُنا اَيديهِم وتَشهَدُ اَرجُلُهُم بِما كانوا يَكسِبون».
«امروز بر دهان های آنها مهر می نهيم ، و دست هايشان با ما سخن می گويند و پاهايشان بدانچه فراهم می ساختند گواهی می دهند».(2)
در آخرت گوش ، ديدگان و پوست دشمنان خدا عليه آنان گواهی می دهند و در پاسخ صاحبانشان كه چرا بر ضدّ ما شهادت داديد؟ می گويند : همان خدايی كه هر چيزی را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است :
«شَهِدَ عَلَيهِم سَمعُهُم واَبصرُهُم وجُلودُهُم بِما كانوا يَعمَلون * و قالوا لِجُلودِهِم لِمَ شَهِدتُم عَلَينا قالوا اَنطَقَنَا اللّهُ الَّذي اَنطَقَ كُلَّ شَي ءٍ».(3)
روز محشر هر نهان پيدا شود ***هم ز خود هر مجرمی رسوا شود
دست و پا بدهد گواهی با بيان ***بر فساد خويش پيش مستعان
دست گويد من چنين دزديده ام ***لب بگويد من چنين پرسيده ام
چشم گويد كرده ام غمزه حرام ***گوش گويد چيده ام سوء الكلام
در جهان آخرت همه اجسام از حيات و شعور و ادراک و خلاّقيت و نيروزايی برخوردارند(4):
«و اَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها . . . * يَومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها».
«و زمين بارهای سنگين خود را بيرون افكند . آن روز است كه [زمين]
خبرهای خود را بازگويد».(1)
«نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ و تَقولُ هَل مِن مَزيد».«آن روز كه [ما] به دوزخ می گوييم : آيا پر شدی؟ و می گويد : آيا باز هم هست؟».(2)
بنابراين در آنجا بر كميّت و كيفيّت ادراكات و احساسات افزوده شده و هيچ پرده و حجابی نمانده و واقعيت ها عريان و آشكار می گردند(3):
«يَومَ تُبلَی السَّرائر».
«آن روز كه رازها [همه] فاش شود».(4)
روابط موقّت و بی بنياد دنيايی ، اعم از شفاعت ناحق ، خويشاوندی و دوستی های غيرالهی و نيز اسباب و اموری كه كمک كننده انسان در دنياست در آن جهان از بين می رود . اين امور سرمايه زندگی دنياست و نمی تواند سرمايه زندگی آخرت هم باشد ، زيرا دنيا محدود است و آخرت نامحدود ؛ دنيا محاط است و آخرت محيط ؛ دنيا كوچک است و آخرت بزرگ ؛ دنيا محل تصادم و تزاحم و اصطكاک است و آخرت وسيع و باز ، و ممكن نيست كه سرمايه محدود برای نامحدود مفيد باشد و ابزار و وسيله كوچک و محاط به كار چيزی بخورد كه وسيع و بزرگ و محيط است .(5)
در آخرت نه پدر به كارِ فرزند می آيد و نه فرزند به كارِ پدر :
«واخشَوا يَومًا لا يَجزي والِدٌ عَن ولَدِهِ ولا مَولودٌ هُوَ جازٍ عَن والِدِهِ شئًا».(6)
همچنين ارحام و فرزندان برای انسان سودمند نيستند :
«لَن تَنفَعَكُم اَرحامُكُم و لا اَولدُكُم».(1)
و هيچ گونه خويشاوندی كارساز نيست :«فَلا اَنسَابَ بَينَهُم».(2)
در آن روز برخلاف دنيا ، دوستی ها به كار نمی آيد و هيچ دوستی به دوستش كمک نمی كند :
«يَومَ لا يُغنی مَولًی عَن مَولًی شئًا».(3)
در آخرت مال نيز به كار نمی آيد :
«يَومَ لا يَنفَعُ مالٌ».(4)
و اگر كافران برای نجات خود از عذاب آخرت ، دو برابر تمام آنچه در روی زمين است را فديه دهند ، از آنان پذيرفته نمی شود :
«اِنَّ الَّذينَ كَفَروا لَو اَنَّ لَهُم ما فِي الاَرضِ جَميعًا و مِثلَهُ مَعَهُ لِيَفتَدوا بِهِ مِن عَذابِ يَومِ القِيمَةِ ما تُقُبِّلَ مِنهُم و لَهُم عَذابٌ اَلِيم».(5)
البته روابط تكوينی و واقعی برقرار می مانند(6)و روابط معنوی كه در اين جهان بين مردم برقرار است ، مانند رابطه و پيوند رهبران هدايت يا ضلالت با پيروانشان ، در آن جهان صورت عينی و ملكوتی يافته و مثلاً هادی به صورت پيشوا و امام ، و هدايت يافته به صورت مأموم ظاهر می گردد ، از همين روست كه در آخرت هركس را با پيشوايش محشور می كنند و هر گروهی را با رهبرش می خوانند ، «يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِاِممِهِم».(7)قرآن كريم تجسّم پيشوايی فرعون نسبت به قومش را در آخرت چنين بيان می كند كه او پيشاپيش پيروانش حركت و آنها را وارد آتش می كند :
«يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ القِيمَةِ فَاَورَدَهُمُ النّارَ».(1)
در دنيا خستگی و ملال وجود دارد و انسان معمولی ، چونان گم كرده ای روان در پی گم شدهخويش ، آنگاه كه به برخی خواسته ها می رسد می پندارد آن را يافته است و به آن دل خوش می كند ؛ اما پس از مدتی احساس می كند كه اين يافته ، خواسته او نيست ؛ در اين حال خسته و دلزده می گردد و به دنبال چيز ديگری می رود ، بنابراين چنين انسانی در دنيا هميشه طالب چيزی است كه ندارد و دلزده از چيزی است كه دارد ؛ اما در جهان آخرت اهل نجات و بهشتيان از آنجا كه به گم شده واقعی خود ، يعنی حيات جاويد در جوار ربّ العالمين رسيده اند هرگز خستگی و ملال و دلزدگی برايشان پيدا نمی شود :
«لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ ولا يَمَسُّنا فيها لُغوب».
«در اينجا رنجی به ما نمی رسد و در اينجا درماندگی به ما دست نمی دهد».(2)
و طالب دگرگونی و پديد آمدن وضع جديد نيستند :
«لا يَبغونَ عَنها حِوَلا».
«و از آنجا درخواست انتقال نمی كنند».(3)
و با اينكه برای هميشه در بهشت به سر می برند هرگز دلزده و سير نمی گردند .(4)
از سوی ديگر ، در دنيا انسان در صورت برخورد با مشكلات پس از مدتی به آنها عادت كرده و تحمّل آنها برايش آسان تر می شود ؛ اما در آخرت جهنّميان به عذاب خو نمی گيرند :
«يُريدونَ اَن يَخرُجوا مِنَ النّارِ و ما هُم بِخرِجينَ مِنها».
«و می خواهند از آتش بيرون آيند ، در حالی كه بيرون آمدنی نيستند».(1)
و هرگاه كه می خواهند از آتش بيرون روند باز گردانده می شوند :
«كُلَّما اَرادوا اَن يَخرُجوا مِنها اُعيدوا فيها».(2)
زندگی دنيا اجتماعی است و از اين رو كارهای نيكوكاران و بدكاران در جامعه اثر می گذاردو آنان سرنوشت مشترک دارند(3)؛ ولی در آخرت هر كسی سرنوشت و وضعيتی مخصوص به خود داشته و زندگی جمعی انسان ها موجب تأثير و تأثّر متقابل و در نتيجه اشتراک در سرنوشت نمی شود ؛ نه كسی از ثمره كار نيكی كه خودش در آن سهمی نداشته است بهره مند می شود و نه كسی از كيفر گناهان ديگران معذّب می گردد :
«ولا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری».
«و هيچ بردارنده ای بار گناه ديگری را برنمی دارد».(4)
در آخرت هركسی را كاری است كه او را به خود مشغول می سازد :
«لِكُلِّ امرِیءٍ مِنهُم يَومَئذٍ شَأنٌ يُغنيه».(5)
و معذّب بودن گروهی مانع از متنعّم بودن گروهی ديگر نيست :
«و نادی اَصحبُ النّارِ اَصحبَ الجَنَّةِ اَن اَفيضوا عَلَينا مِنَ الماءِ اَو مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قالوا اِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الكفِرين».
«و دوزخيان بهشتيان را آواز می كنند كه : از آن آب يا از آنچه خدا روزی شما كرده است ، بر ما فرو ريزيد . می گويند : خدا آنها رابر كافران حرام كرده است».(6)
گرچه روابط انسانی مثبت و منفی در آن جهان برقرار است(1):
«اِخونًا عَلی سُرُرٍ مُتَقبِلين».
«برادرانه بر تختهايی روبه روی يكديگر نشسته اند».(2)
نيز:
«كُلَّما دَخَلَت اُمَّةٌ لَعَنَت اُختَها».
«و هر بار كه امّتی [در آتش] درآيد ، همكيشان خود را لعنت كند».(3)
در آخرت مقياس ها تغيير می كنند ، چنان كه يک روز آخرت گاه برابر هزار سال دنيا:
«اِنَّ يَومًا عِندَ رَبِّكَ كَاَلفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّون».
«و در حقيقت ، يک روز [از قيامت ]نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه می شمريد».(4)
و گاه برابر پنجاه هزار سال دانسته شده است :
«تَعرُجُ المَلئكَةُ والرّوحُ اِلَيهِ فی يَومٍ كانَ مِقدارُهُ خَمسينَ اَلفَ سَنَه».
«فرشتگان و روح در روزی كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند».(5)
شايد از همين روست كه در نظر مجرمان ، زندگی دنيا در قياس با آخرت ، ساعتی بيش نيست :
«يَومَ تَقومُ السّاعَةُ يُقسِمُ الُمجرِمونَ ما لَبِثوا غَيرَ ساعَةٍ».
«و روزی كه رستاخيز برپا شود مجرمان سوگند ياد می كنند كه جز ساعتی [بيش] درنگ نكرده ايم».(1)
همچنين مقياس مكان نيز در آخرت تغيير می كند :
«جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّموتُ والاَرض».
«و بهشتی كه پهنايش [به قدر ]آسمانها و زمين است».(2)
در آخرت احساسات انسان ها نيز دگرگون می شود ، چنان كه برخی در حالتی ميان مرگ و زندگی به سر می برند «لا يَموتُ فيها ولا يَحيی » در آن نه می ميرد و نه زندگی می يابد(3).
نعمت ها و عذاب ها در آخرت تفاوت بسياری با دنيا دارند .(4)نعمت های آخرت ، بسيار بزرگ و غيرقابل تصوّرند :
«فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِي لَهُم مِن قُرَّةِ اَعيُنٍ . . ».
«هيچ كس نمی داند چه چيز از آنچه روشنی ديدگان است برای آنان پنهان شده است».(5)
و در آخرت درجات بالاتری است :
«. . . اُنظُر كَيفَ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلي بَعضٍ و لَلاءخِرَةُ اَكبَرُ دَرَجتٍ و اَكبَرُ تَفضيلا».
«بنگر كه چگونه در دنيا برخی از مردم را در بهره مندی از موهبت ها بر برخی ديگر برتری داده ايم ، بدين سان در آخرت نيز آنان را يكسان قرار نمی دهيم و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بيشتر است».(6)
به دليل اعمال بندگان ، و فاصله بالاترين و پايين ترين درجات بهشت ، مانند فاصله زمين
و آسمان است .(1)در بهشت نعمت هايی است كه هيچ چشمی نديده و هيچ گوشی نشنيده است.(2)
عذاب های آخرت نيز بسيار شديد و دردناک اند .(3)قرآن سختی و دردناكی فوق العاده عذاب آخرتی را با اوصاف «عظيم»(4)، «اكبر»(5)، «شديد»(6)، «اَشدّ»(7)، «اَشقّ» (دشوار)(8)، «أبقی» (ماندگارتر)(9)و «أخزی» (رسواكننده تر)(10)تبيين كرده است . براساس روايتی ،بخشی از آتش آخرت ، هفتاد بار با آب خاموش شده تا به صورت آتش دنيا درآمده است .(11)
آتش آخرت هرگز خاموش نمی شود :
«كُلَّما خَبَت زِدنهُم سَعيرا».
«و هربار كه آتش آن فرو نشيند شراره ای [تازه ]برايشان می افزاييم».(12)
بلكه شعله می كشد : «اِنَّها لَظی»(13)و چهره اهل جهنم را می سوزاند :
«تَلفَحُ وُجوهَهُمُ النّار».(14)
و علاوه بر پوست و گوشت ، جان انسان ها را نيز می سوزاند :
«اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفٔدَه».
«[آتشی ]كه به دلها می رسد» .(15)
1) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 628 ؛ نور الثقلين ، ج 3 ، ص 147 .
2) . الامالى ، ص 281 ؛ وسائل الشيعه ، ج 15 ، ص 223 ؛ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 61 .
3) . الميزان ، ج 12 ، ص 318 .
4) . بقره: 114 ؛ مائده: 33 ، 41 .
5) . زمر: 26 .
6) . حديد: 20 .
7) . طه: 127 .
8) . رعد: 34 .
9) . طه: 127 .
10) . فصّلت: 16 .
11) . بحار الانوار ، ج 8 ، ص 288 .
12) . اسراء: 97 .
13) . معارج: 15 .
14) . مؤمنون: 104 .
15) . همزه: 7 .
بسياری از كوشش های انسان برای رسيدن به دنيا ناكام می ماند و به نتيجه نمی رسد و حتی نتيجه عكس می دهد(1)اما در آخرت ، مؤنان به هر خواسته ای كه داشته باشند ، رسيده و هيچ گاه ناكام نمی شوند(2):
«. . . و فيها ما تَشتَهيهِ الاَنفُسُ وتَلَذُّ الاَعيُنُ . . .».
« و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد [هست]».(3)
«. . . و لَكُم فيها ما تَشتَهي اَنفُسُكُم ولَكُم فيها ما تَدَّعون».«و هرچه دل هايتان بخواهد در [بهشت ]برای شماست ، و هر چه خواستار باشيد در آنجا خواهيد داشت».(4)
و برای بهشتيان هرچه می خواهند ، هست :
«لَهُم فيها ما يَشاءونَ».(5)
امّا كافران به هيچ يک از خواسته هايشان نخواهند رسيد :
«وحيلَ بَينَهُم وبَينَ ما يَشتَهونَ . . . .».
«و ميان آنان و ميان آنچه [به آرزو ]می خواستند حايلی قرار می گيرد».(6)
دنيا برای بسياری از انسان ها ، عالم غفلت ، نادانی ، مستی و فريب است . اين مطلب را می توان از آياتی استفاده كرد ، مانند:
«و هُم في غَفلَةٍ مُعرِضون».
«و آنان در بی خبری روی گردانند».(7)
«. . . ولكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لا يَعلَمون».
«ليكن بيشتر مردم نمی دانند».(1)
«لَعَمرُكَ اِنَّهُم لَفي سَكرَتِهِم يَعمَهون».
«به جان تو سوگند كه آنان در مستی خود سرگردان بودند».(2)
«. . . مَا الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّ مَتعُ الغُرور».
«زندگی دنيا جز مايه فريب نيست».(3)
ولی آخرت ، عالم بينايی و علم است .(4)شعور و آگاهی و به طور مطلق ديد و شنيدو ادراک انسان در آن جهان بسيار نيرومندتر است و چون حجاب ها وپرده ها برداشته می شود انسان با بينش درونگر حقايق را ادراک می كند(5):
«. . . فَكَشَفنا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد».
«ما پرده ات را [از جلو چشمانت ]برداشتيم وديده ات امروز تيز است».(6)
«. . . يَعلَمُونَ اَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ المُبين».
«خواهند دانست كه خدا همان حقيقت آشكار است».(7)
در دنيا راست و دروغ و حق و باطل به هم آميخته است آن سان كه گاه ، از يكديگر تشخيص داده نمی شوند و بسياری از واقعيت ها به وسيله باطل پوشيده می ماند ؛ ولی نشئه آخرت هنگامِ جدايی حق از باطل است : «اِنَّ يَومَ الفَصلِ كانَ ميقتا = و قطعاً وعده گاه [ما با شما ]روز داوری و جدايی است»(8)و «هذا يَومُ الفَصل = اين [همان ]روز جدايی است»(9)و حق ظهور تامّ می يابد :
«ذلِكَ اليَومُ الحَقُّ = آن [روز] ، روز حق است» .(1)در آن روز نيرنگ و ريا رنگ می بازد ، بی عدالتی و ستم نابود می شود ، حقّ برپا می گردد و باطل نابود می شود .
در آخرت مؤمنان و پرهيزكاران از كافران و گنهكاران تمايز می يابند : «اِنَّ يَومَ الفَصلِ ميقتُهُم اَجمَعين = در حقيقت ، روز «جداسازی» ، موعد همه آنهاست»(2)و به گناهكاران خطاب می شود كه جدا شويد : «وامتزوا اليَومَ اَيُّهَا الُمجرِمون = و ای گناهكاران ، امروز [از بی گناهان] جدا شويد»(3)و به آنان گفته می شود اين همان روز جدايی است كه آن را تكذيب می كرديد :«هذا يَومُ الفَصلِ الَّذی كُنتُم بِهِ تُكَذِّبون».(4)در آخرت ، پليد و پاكيزه از يكديگر جدا می شوند :
«لِيمِيزَاللّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ».(5)
بنابراين جايی برای دروغ گفتن و كتمان حقيقت وجود ندارد . علاوه براين كه در آن جهان به سبب وجود گواهان و شاهدان پرشمار نيز جايی برای پوشاندن حق باقی نمی ماند . اين گواهان عبارت اند از :
أ . خدای سبحان :
«. . . اِنَّ اللّهَ يَفصِلُ بَينَهُم يَومَ القِيمَةِ اِنَّ اللّهَ عَلي كُلِّ شَي ءٍ شَهِيد».
«خداوند ميانشان روز رستاخيز جدايی می افكند كه خدای بر هر چيزی گواه است».(6)
ب . پيامبران ؛ قرآن خطاب به رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله می فرمايد : ما تو را در حالی كه گواه مردم هستی حاضر می كنيم :
«. . . و جِئنا بِكَ عَلي هؤُلاءِ شَهيدا».(7)
و در آيه ای ديگر آمده است كه هر امّتی شاهدی دارد و شاهد بر آن شاهدها
رسول مكرّم اسلام صلی الله عليه و آله است(1):
«ويَومَ نَبعَثُ في كُلِّ اُمَّةٍ شَهيدًا عَلَيهِم مِن اَنفُسِهِم وجِئنا بِكَ شَهيدًا عَلي هؤُلاءِ . . ».(2)
ج . امت وسط ؛ خداوند سبحان خطاب به امت اسلامی می فرمايد : شما را «امّت وسط» قرار داديم تا بر ديگر مردم گواه باشيد :
«و كَذلِكَ جَعَلنكُم اُمَّةً وسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَي النّاسِ و يَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا . . .» .(3)
بسياری از مفسران مقصود از شاهدان را همه امت اسلامی(4)، و برخی آنان را گروهی خاص از كاملان امت اسلامی(5)دانسته اند . در رواياتی نيز «امّت وسط» بر ائمه معصوم عليهم السلام تطبيق شده است(6).
د . فرشتگان ؛ اعمال هر انسانی پس از تكليف به وسيله فرشتگان ثبت می شود :
«ما يَلفِظُ مِن قَولٍ اِلاّ لَدَيهِ رَقيبٌ عَتيد».
«[آدمی ]هيچ سخنی را به لفظ در نمی آورد مگر اينكه مراقبی آماده نزد او [آن را ضبط كند]».(7)
و اين فرشته كه شاهد اعمال انسان است در روز قيامت گواهی می دهد :
«و جاءَت كُلُّ نَفسٍ مَعَها سائقٌ وشَهيد».
«و هر كسی می آيد [در حالی كه ]با او سوق دهنده و گواهی دهنده ای است».(8)
ه . زمين ؛ در آخرت زمين از حوادث و اعمالی كه بر روی آن رخ داده خبر می دهد :
1) . الميزان: ج 1 ، ص 179 .
2) . نحل / 16 ، 89 ؛ نساء/4 ، 41 .
3) . بقره: 143 .
4) . جامع البيان ، مج 2 ، ج 2 ، ص 16 ؛ التبيان ، ج 2 ، ص 7 ؛ مجمع البيان ، ج 1 ، ص 416 .
5) . الميزان ، ج 1 ، ص 321 .
6) . تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 63 ؛ تفسير فرات الكوفى ، ص 62 ؛ الصافى ، ج 1 ، ص 196 - 198 .
7) . ق: 18 .
8) . ق: 21 .
«يَومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها * بِاَنَّ رَبَّكَ اَوحی لَها».
«آن روز كه [زمين ]خبرهای خود را باز می گويد [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحی كرده است».(1)
بر همين اساس ، پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود :
«هركس پيشانيش را برای سجده بر زمين نهد آن نقطه زمين در روز قيامت برای او شهادت می دهد».(2)
و . اعضا و جوارح ؛ در قيامت ، دست ، پا ، زبان ، گوش ، چشم و پوست گناهكاران به فرمان خداوند عليه صاحبانشان شهادت می دهند :
«يَومَ تَشهَدُ عَلَيهِم اَلسِنَتُهُم واَيديهِم واَرجُلُهُم بِما كانوا يَعمَلون».
«در روزی كه زبانها و دستها و پاهايشان ، ضد آنان به آنچه انجاممی دادند ، شهادت می دهند».(3)
«. . . شَهِدَ عَلَيهِم سَمعُهُم واَبصرُهُم وجُلودُهُم بِما كانوا يَعمَلون».
«گوششان و ديدگانشان و پوستشان به آنچه می كرده اند ، ضدّشان گواهی دهند».(4)
افزون بر شاهدان ياد شده ، نامه عمل هر انسانی كه همه اعمال كوچک و بزرگ را در خود جای داده :
«. . . ما لهذا الكِتبِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً و لا كَبيرَةً اِلاّ اَحصئها . . .».(5)
همچنين تجسّم يافتن اعمال نيک و شرّ انسان نيز هريک گواهی روشن و غير قابل انكار بر كردار انسان است .
تفاوت هايی كه ميان دنيا و آخرت ذكر شد بين دنيا و برزخ نيز وجود دارد ، خصوصا اگر برزخ را داخل در آخرت بدانيم ؛ ليكن با جمع بندی آيات و با استفاده از روايات می توان برخی ويژگی های آخرت را از دوران برزخ استثناء كرد ؛ مانند اينكه :
أ . در برزخ آسمان و زمين و به تبع آن شب و روز برقرار است :
«اَلنّارُ يُعرَضونَ عَلَيها غُدُوًّا و عَشيًّا . . .».
«[اينک هر ]صبح و شام بر آتش عرضه می شوند».(1)
«فَاَمَّا الَّذينَ شَقوا . . . خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ . . . و اَمَّا الَّذينَ سُعِدوا . . . خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ . . .».
«و امّا كسانی كه تيره بخت شده اند . . . تا آسمان و زمين برجاست ، در آتش ماندگار خواهند بود ، مگر آنچه پروردگارت بخواهد . . . و امّا كسانی كه نيكبخت شده اند . . . تا آسمانها و زمين برجاست ، در بهشت جاودانند ،مگر آنچه پروردگارت بخواهد».(2)
در حالی كه با ظهور قيامت ، آسمان و زمين برچيده می شوند :
«. . . والاَرضُ جَميعًا قَبضَتُهُ يَومَ القِيمَةِ والسَّموتُ مَطويّتٌ بِيَمينِهِ . . .».
«روز قيامت زمين يكسره در قبضه [قدرت ]اوست و آسمان ها درپيچيده به دست اوست».(3)
و به گونه ای ديگر درمی آيند :
«. . . تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ والسَّموتُ . . .».
«روزی كه زمين به غير اين زمين ، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها] مبدّل گردد».(4)
به گفته ای با توجه به آيه:
«. . . لا يَرَونَ فيها شَمسًا ولا زَمهَريرا».
«در آنجا نه آفتابی ببينند نه سرمايی».(1)
در بهشت جاويد ، شب و روز وجود ندارد .(2)
ب . دوره برزخ همچون دنيا پايان پذير است :
«و مِن ورائهِم بَرزَخٌ اِلی يَومِ يُبعَثون».
«و پيشاپيش آنان برزخی است تا روزی كه برانگيخته خواهند شد».(3)
ج . در برزخ ، انسان ها به صورت فردی و تک به تک حاضر می شوند در حالی كه قيامت ، همه جهان هستی را در بر می گيرد .(4)
د . در برزخ نيز سرانجام انسان ها همچون دنيا خواهند مرد و سپس برای قيامت دوباره زنده خواهند شد .(5)
از تفاوت های بيان شده ميان دنيا و آخرت روشن شد كه آخرت از جهان مختلف بر دنيا شرافت و برتری دارد و جای ترديد نيست كه برگزيدن زندگی دنيا بر آخرت ، كاری نابخردانه خواهد بود(6)و نتيجه ای جز جهنم نخواهد داشت :
«فَاَمّا مَن طَغي * و ءاثَرَ الحَيوةَ الدُّنيا * فَاِنَّ الجَحيمَ هِي المَأوی».
«پس هركه طغيان كرد و زندگی دنيا را برگزيد ، جهنم جايگاه اوست».(7)
حسرت و ندامت نخواهد داشت . ولی زشتی و نادرستی چنين گزينشی هنگامی بيشتر ظاهر می شود كه بدانيم انتخاب دنيا و دلبستگی به لذايذ آن ، نه تنها موجب محروميّت از سعادت ابدی می شود بلكه عامل مهمّی برای شقاوت جاودانگی نيز می باشد .
توضيح آنكه : اگر انسان می توانست به جای سعادت ابدی ، لذايذ زودگذر دنيا را انتخاب كند امّا به گونه ای كه پی آمد سوئی برای جهان ابدی نداشته باشد چنين كاری با توجّه به رجحان فوق العاده سعادت اخروی ، كاری ابلهانه می بود ولی هيچ كس را گريزی از جهان ابدی نيست و كسی كه تمام نيروی خود را صرف زندگی دنيا كرده و عالم آخرت را به دست فراموشی سپرده و يا اساسا آن را انكار كرده است نه تنها از نعمتهای بهشتی ، محروم می شود بلكه برای هميشه گرفتار عذاب های دوزخ خواهد شد و زيان مضاعفی خواهد كرد .(1)
اين است كه قرآن كريم ، از يک سو ، برتری نعمت های اخروی را گوشزد می كند و هشدار می دهد كه مبادا زندگی دنيا ، شما را بفريبد(2)، و از سوی ديگر ، زيان های دلبستگی به دنيا و فراموش كردن آخرت و انكار جهان ابدی يا شک درباره آن را برمی شمرد و تأكيد می كند كه چنين اموری موجب شقاوت و بدبختی جاودانی می شود .(3)و چنان نيست كه انتخاب كننده دنيا تنها از پاداش اخروی ، محروم شود بلكه علاوه بر آن ، به كيفر ابدی نيز محكوم خواهد شد .و راز آن اين است كه شخص دنياپرست ، استعدادهای خداداد را ضايع كرده و درختی كه می بايست ميوه سعادت ابدی به بار آورد را خشكانده و بی ثمر ساخته است و حقّ مُنعم حقيقی (پرستش) را رعايت نكرده و نعمتهای او را در راهی كه مورد رضايت وی نبوده صرف كرده است و چنين كسی است كه هنگام ديدن نتايج سوء گزينش خود آرزو می كند كه ای كاش خاک می بودم و به چنين سرنوشت شومی مبتلا نمی شدم(4)(نبأ: 40) بر پايه روايتی رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«مَن عَرَضَتْ لَهُ دنيا و آخِرَةٌ فاختارَ الدنيا عَلَي الآخِرَةِ لَقِي اللّهَ عَزَّوجلَّ و لَيسَت لَهُ حَسَنةٌ تُتَّقي بهاالنارُ ، و مَن أخَذَ الآخرَةَ و تَرَكَ الدنيا لَقِي اللّهَ يومَ القيامةِ و هو راضٍ عَنهُ».(5)
هركه دنيا و آخرت به او پيشنهاد شود و دنيا را بر آخرت برگزيند خدای عزوجل را ، بدون هيچ حسنه ای كه از آتش نجاتش دهد ديدار كند و هركه آخرت را برگيرد و دنيا را فرو گذارد در روز قيامت خدا را كه از وی خشنود است ديدار نمايد .
شايان ذكر است كه همه نكوهش هايی كه از دنيا شده ، مربوط به نوع نگرش و نگاه انسان های دنيا طلب است كه دنيا را هدف قرار داده اند و گرنه ، زندگی دنيا برای بندگان شايسته خدا كه حقيقت آن را می شناسند و به نظر وسيله به آن می نگرند و از هر لحظه عمر خود ، برای سعادت ابديشان بهره می گيرند نه تنها نكوهشی ندارد بلكه دارای ارزش فوق العاده ای می باشد . زيرا دنيا كشتزار است و انسان می تواند با پاشيدن بذر خوبی و نيكی سعادت ابدی آخرت را تأمين كند . از همين روست كه اميرمؤمنان عليه السلام به شخصی كه ازدنيا به شدت نكوهش می كرد فرمود :
«أيُّها الذامُّ للدنيا المُغتَرُّ بِغُرورِها الَمخدُوعُ بِأباطيلِها ، أتَغتَرُّ بالدنيا ثُمّ تَذُمُّها؟! أنتَ المُتَجرِّمُ علَيها أم هي المُتجَرِّمَةُ علَيكَ؟! متي استَهوَتْكَ أم متي غَرَّتك؟! . . .
إنَّ الدنيا دارُ صِدقٍ لِمَن صَدَقَها ، و دارُ عافيةٍ لِمَن فَهِمَ عنها ، و دارُ غنِي لِمَن تَزَوَّدَ مِنها ».(1)
امام علی عليه السلام : ای كسی كه دنيا را نكوهش می كنی ، آيا فريفته پوچيها و اباطيل آن هستی! فريفته دنيايی و نكوهشش می كنی؟ آيا تو او را مجرم و گناهكار می دانی يا او تو را؟ دنيا كِی شيفته ات كرد يا كِی فريبت داد؟ . . . دنيا برای كسی كه از در راستی با آن درآيد سرای راستی است و برای كسی كه آنرا نيک بفهمد سرای عافيت و سعادت است و برای كسی كه از آن توشه بردارد سرای توانگری و بی نيازی است .
آن يكی در پيش شير دادگر ***ذم دنيا كرد بسياری مگر
حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد ***بد توئی زيرا كه دوری از خرد
حُبّ دنيا بر مثال كشتزار ***هم شب و هم روز بايد كشت و كار
زانكه عز و دولت دين سر به سر ***جمله از دنيا توان برد ای پسر
تخم امروزين فردا بر دهد ***ورنكاری ای دريغا بر دهد .
1) . نهج البلاغه ، الحكمة 131 ؛ شرح نهج البلاغه ، لابن أبى الحديد ، ج 18 ، ص 325 .
معراج يكی از مباحث جالب و جذّاب، درس آموز و از معجزات پيامبر مكرّم اسلام صلی الله عليه و آله است كه در قرآن كريم در دو سوره اسراء و نجم به صورت اجمالی ذكر شده است. اصل معراج پيامبر صلی الله عليه و آله براساس ظاهر آيات قرآن و برابر نصوص، متواتر است و هيچ ترديدی در آن وجود ندارد. ولی در جزئيات معراج اختلاف وجود دارد، مسائلی چون كيفيت معراج و اين كه معراج چند بار بوده، از كجا شروع شده، به كجا خاتمه يافته، جسمانی يا روحانی بوده، در چه شبی از شب های سال بوده و... .
در اين نوشته كه با الهام از سؤالات و پاسخ های مردم بويژه جوانان تدوين شده برآنيم تا مباحثی چون: چگونگی معراج، تعداد معراج، هدف از معراج و برخی ديگر از مسائل مهم در بحث معراج را خدمت مبلغان محترم ارائه كنيم.
در مورد كيفيت معراج، و سير رسول خدا صلی الله عليه و آله سه ديدگاه وجود دارد:
1 . رسول خدا صلی الله عليه و آله با جسم و روح شريفش از مسجدالحرام به مسجد الاقصی، و از آنجا نيز با همان جسم و روح، به آسمان ها عروج نمود.
2 . آن حضرت، با روح و جسد تا بيت المقدس سير فرمود، و از آنجا، تنها با روح به آسمان ها عروج نمود.
3 . سير پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله از ابتدا روحانی بوده نه جسمانی.نظر اوّل، عقيده بسياری از مفسران و علمای شيعه و اهل سنت است؛ از جمله شيخ طوسی در تبيان،(1)مرحوم طبرسی در مجمع البيان،(2)علامه مجلسی در بحارالانوار(3)و... .(4)
بسياری از مفسران اهل سنت نيز تصريح كرده اند كه معراج، جسمانی و روحانی بوده است، از جمله: ابی صغير، محمد بن جرير طبری،(5)ابی حيّان اندلسی،(6)ابن كثير،(7)بيضاوی در انوار التنزيل،(8)فخر رازی،(9)سيد قطب،(10)مراغی.(11)
نظر دوم، علامه طباطبايی قدس سره درباره معراج پيامبر صلی الله عليه و آله فرموده اند:
«ظاهر آيه و روايات، محفوف به قراينی است كه آيه را دارای ظهور نسبت به آن جزئيات می كنند؛ ظهوری كه به هيچ وجه قابل دفع نيست،
1) . تبيان، شيخ طوسى، ج 6 ، ص 446 ، منشورات مؤسسه اعلمى، بيروت.
2) . مجمع البيان، طبرسى، ج 9 ، ص 261 ، نشر دارالفكر، بيروت، لبنان.
3) . بحارالانوار، ج 18 ، ص 289 ، نشر مؤسسه وفا، بيروت.
4) . آيت اللّه جوادى آملى در اين باره مى نويسند: «رسول اكرم صلى الله عليه و آله همچون ديگران، داراى جسم و روح بوده، و با اين دو عروج كرده است؛ سپس بعد از چندين صفحه مرقوم داشته اند: رسول گرامى صلى الله عليه و آله در تمام حالات عروج و اسراء داراى بدن بود، چه اين كه تمام شئون آن در بيدارى بود، و سير بدن و انتقال آن، خواه در اسراء و خواه در معارج، از عالم طبيعت تعدّى نكرد، و هرگز به ماوراى طبيعت راه نيافت، زيرا لازمه آن يا مجرّد شدن موجود مادى است، يا مادّى شدن موجود مجرد، و هركدام از اين دو فرض باطل مى باشد، زيرا محذور جمع نقيضين را به همراه دارد». تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 9، ص 71 و 87 ، مركز نشر اسراء؛ به نظر مى رسد ديدگاه آيت اللّه جوادى يا ساير بزرگان اندكى تفاوت دارد كه بيان آن از حوصله اين مقاله خارج است. آيت اللّه ناصرم مكارم شيرازى نيز معراج را جسمانى و روحانى مى دانند. نمونه، آيت اللّه ناصرمكارم شيرازى و ديگران، ج 12 ، ص 9 ، دارالكتب الاسلامية.
5) . تفسير طبرى، طبرى، ج 8 ، ص 16 ، نشر دارالكتب العلميه، بيروت.
6) . النهر الماد من البحر المحيط، ابى حيّان اندلسى، ج 3 ، ص 538 .
7) . تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 3، ص 25 ، نشر دارالمعرفه، بيروت، لبنان.
8) . تفسير بيضاوى، ج 2 ، ص 291 ، نشر دارالرشد، دمشق، بيروت.
9) . تفسير فخر رازى، ج 19 و 20 و 21، ص 296، نشر دار احياء التراث.
10) . تفسير فى ظلال القرآن، سيد قطب، ج 5 ، ص 302 ، داراحياء التراث، بيروت.
11) . تفسير مراغى، ج 13 ، ص 32 ، نشر مؤسسه اعلمى بيروت لبنان.
و با در نظر داشتن آن قراين، از آيه و روايات چنين استفاده می شود، كه آن جناب، با روح و جسدش از مسجدالحرام تا مسجد اقصی رفته، و امّا عروجش به آسمان ها از ظاهر آيات سوره نجم... و صريح روايات بسيار زيادی برمی آيد كه اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمی توان آن را انكار نمود، چيزی كه هست ممكن است بگوييم كه اين عروج، با روح مقدسش بودهاست، وليكن نه آن طور كه قائلين به معراج روحانی معتقدند، كه به صورت رؤيای صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا می بود، ديگر جا نداشت آيات قرآنی اين قدر درباره آن اهميت داده و سخن بگويد: و در مقام اثبات كرامت درباره آن جناب برآيد...؛ بلكه مقصود از روحانی بودن آن اين است كه روح مقدس آن جناب، به ماورای اين عالم مادی يعنی آن جايی كه ملائكه مكرمين
منزل دارند، و اعمال بندگان بدان جا منتهی و اقدار از آن جا صادر می شود، عروج نموده، و آيات كبرای پروردگارش را مشاهده، و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش مجسم شده، ارواح انبيای عظام را ملاقات و با آنان گفت وگو كرده است».(1)
نظر سوم، عقيده گروهی به نام «جَهْميه» است كه قائل هستند معراج از ابتدا روحانی بوده است.(2)كه غالب دانشمندان اسلامی اين نظريه را مردود می دانند.
1 . از ظاهر آيه شريفه:
«سُبْحَنَ الَّذِي أَسْرَي بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ المسجد الْحَرَامِ إِلَي اَلْمَسْجِدِ الْأَقْصَا».
كه تعبير به «عبده» فرموده، بيان گر اين است كه معراج، در بيداری بوده نه در خواب؛ جسمانی بوده نه روحانی. بيش تر مفسّران كه معراج را جسمانی و روحانی می دانند، به اين دليل
اشاره كرده اند؛ از جمله آيت اللّه جوادی، فرموده اند: خداوند می فرمايد: «اسری بعبده» و نفرموده «بروحه».
عبد همان مجموع جسم و روح است، ظاهر اين است كه عروج در بيداری صورت گرفته، نه در خواب؛ به تعبير علامه طباطبايی قدس سره فخر اين نيست كه انسان عروج را خواب ببيند؛ اين خواب را ديگران نيز می بينند... سپس فرمود:
«سير بدنی آن حضرت، هرگز به معنای خروج از عالم طبيعت و ورود به ماورای طبيعت نخواهد بود، زيرا آسمان، مانند زمين موجودی مادیو طبيعی بوده، و احكام طبيعت بر هر يک از آن ها جاری است».(1)
2 . انكار مشركان و عكس العمل شديد آنان: وقتی رسول خدا صلی الله عليه و آله ، جريان معراج را برای مردم تعريف كرد، مشركين به شدّت آن را انكار نمودند، و گفتند: چنين امری امكان ندارد و از همين راه، به كوبيدن رسول خدا پرداختند، و اين امر دليل است كه معراج جسمانی بوده، پيامبر، هرگز مدعی خواب يا مكاشفه روحانی نبوده است؛ در ضمن جمعی از مفسران به اين دليل اشاره كرده اند؛ از جمله آيت اللّه مكارم شيرازی(2)و ابن كثير(3)و بيضاوی(4)از مفسران اهل سنت.
3 . اگر ما باور كنيم كه قدرت خدا بی نهايت است و بر هر امری كه از نظر عقلی محال نباشد، تعلّق می گيرد، جسمانی بودن معراج به خوبی ثابت می شود. در قرآن مجيد، نمونه های فراوانی از امور خارق العاده كه بيان گر قدرت نامتناهی خدا است، بيان شده؛ از جمله آوردن تخت بلقيس از سرزمين يمن به فلسطين در كمتر از يک چشم به هم زدن.(5)
آيت اللّه جوادی آملی در اين باره می نويسد:
«اثبات معراج جسمانی، در محدوده حركت های زمينی، مانند اسراء و سير از مسجدالحرام تا بيت المقدس و نيز در محورهای آسمان، و كهكشان های
مادّی، مانند سير در مدارج آسمان و طبقات آن كاملاً ممكن خواهد بود، زيرا حركت بدن در قلمرو جسم زمينی يا آسمانی، هيچ محذوری ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسمانی محال است و نه سرعت آن كه در مدت بسيار كوتاه، همه آن اجرام، مورد سير بدنی قرار گيرد، زيرا توهم امتناع خرق افلاك، كه مبتنی بر پندار برخی از پيشينيان بوده، ناصواب می باشد».(1)
بيضاوی از مفسّران اهل سنت می گويد:
«امروز ثابت شده كه اجسام در قبول اعراض، مساوی هستند، و از آن جا كه قدرت خدا بر هر امر ممكنی تعلّق می گيرد، خدا قادر است كه حركت سريع (كه يک نوع عرض است) در بدن پيامبر يا هر كس كه بدن آن حضرت را حمل كند، ايجاد نمايد».(2)
در مورد اين كه پيامبر يک معراج داشته يا بيشتر، از آيات و روايات استفاده می شود كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله ، معراج های متعدد داشته است. از آيات سوره نجم، اثبات دو معراج برای پيامبر قطعی است:
«وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً اُخْرَي عِندَ سِدْرَةِ الْممُنتَهَی».(3)
پيامبر صلی الله عليه و آله جبرئيل امين را مرتبه ديگری در نزد سدرة المنتهی ديد.
در آيات پيش از اين آمده است:
«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَی».(4)
«پيامبر نزديک شد، سپس نزديک شد، به اندازه دو كمان يا نزديک تر».
در روايتی از امام صادق عليه السلام آمده است كه ابوبصير از آن حضرت پرسيد:
رسول خدا صلی الله عليه و آله را چند نوبت به معراج بردند؟ فرمود: دو نوبت.(1)
بسياری از دانشمندان اسلامی از جمله علامه طباطبايی نيز تصريح كرده اند كه پيامبر صلی الله عليه و آله بيش از يک معراج داشته است.(2)
در كنار اين روايت كه تعداد معراج رسول خدا صلی الله عليه و آله را در دو معراج می داند، روايت های ديگری وجود دارد كه تعداد معراج آن حضرت را بيش از دو بار می داند، مثلاً روايتی از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت يكصد و بيست بار به معراج رفته اند.(3)
بين اين اخبار تنافی وجود ندارد؛ زيرا به فرض صحت سند هر دو روايت می توان گفت:الف) مقصود از روايت اول، وقوع دو بار معراج در مكه مكرمه است و باقی در مدينه بوده كه در روايت دوم آمده است.
ب) پيامبر صلی الله عليه و آله در دو معراج آنچه ديده و شنيده را نقل كرده ولی در بقيه آن ها را نقل نكرده است.
ج) گفته شده دو معراج پيامبر صلی الله عليه و آله با جسم شريفش بوده و بقيه معراج روحانی.(4)
از احاديث و آيات استفاده می شود كه هدف از معراج پيامبر صلی الله عليه و آله چند چيز بوده است:
1 . بزرگداشت فرشتگان؛
2 . ديدن عجايب و اسرار آفرينش؛
3 . بازگو كردن آن برای مردم؛
4 . رسيدن پيامبر صلی الله عليه و آله به شهود باطنی.(5)
حضرت امام صادق عليه السلام می فرمايند:
1) . اصول كافى، كلينى، ج 1 ، ص 442 ، دارالكتب اسلاميه.
2) . ر ك: الميزان، ج 13 ، ص 27 ، مؤسسه انتشارات اسلامى؛ تفسير ابن كثير، ج 3 ، ص 38 ، ذيل آيه 1 سوره اسراء.
3) . بحارالانوار، ج 18 ، ص 387 ، مؤسسة الوفاء، بيروت.
4) . ر. ك: بحار الانوار، همان، ص 306 .
5) . نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، ج 22، ص 495 و 512؛ احسن الحديث، قرشى، ج 6، ص 10، نشر بنياد بعثت.
«خداوند هرگز دارای مكان و زمان نيست؛ ولی خدا می خواست فرشتگان و ساكنان آسمان هايش را با گام نهادن پيامبر صلی الله عليه و آله به ميان آنها، مورد احترام و تجليل قرار دهد، و نيز می خواست شگفتی های عظمتش را به پيامبرش نشان دهد تا او پس از بازگشت برای مردم بازگو كند».(1)
در روايت ديگری می خوانيم: شخصی به نام «ثابت بن دينار» گويد از امام زين العابدين پرسيدم آيا خداوند متعال با مكان وصف می شود؟ فرمود خداوند از مكان برتر است. پرسيدم پس چرا رسولش را به آسمان ها برد؟ حضرت فرمود: تا ملكوت آسمان ها و آنچه را كه از عجايب صنع و بدايع خلقت در آن ها است را به او نشان دهد.(2)
نكته قابل توجه اين است كه جريان معراج تازگی نداشته؛ بلكه در مورد بعضی از پيامبران پيشين البته به صورت محدود نيز اين امر واقع شده است؛ مانند: معراج حضرت عيسی.(3)
درباره تاريخ معراج پيامبر صلی الله عليه و آله اقوال مختلفی وجود دارد، بعضی گفته اند در شب هفدهم يا بيست و يكم ماه مبارک رمضان شش ماه پيش از هجرت واقع شده، برخی گفته اند كه در ماه ربيع الاول دو سال بعد از بعثت بوده است، بعضی هم بيست و هفتم ماه رجب سال دوم هجرت را به عنوان تاريخ معراج ذكر كرده اند و... و از آن جا كه بررسی اين بحث ثمره علمی چندانی ندارد از بررسی بيش تر آن صرف نظر می كنيم.
براساس برخی از روايات، حضرت علی عليه السلام به نوعی در معراج به پيامبر ملحق شده كه مطابق بعضی از روايات، الحاق علی عليه السلام به پيامبر صلی الله عليه و آله با قالب مثالی بوده است.(4)در روايتی می خوانيم:
پيامبر صلی الله عليه و آله به حضرت علی عليه السلام فرمود: در شب معراج، در آسمان سير می كردم، جبرئيل به من گفت برادرت كجاست؟ گفتم: در زمين با او وداع نمودم. گفت: از درگاه خدا بخواه تا او را نزد تو بياورد. من از درگاه خداوند خواستم، ناگاه تو را در كنار خود ديدم، آن گاه پوشش همه آسمان های هفتگانه و زمين های هفتگانه از جلو چشمانم برداشته شد به طوری كه ساكنان آن ها و آبادكنندگان آن ها و محل هر فرشته از آن ها را مشاهده كردم، تو نيز همه آن ها را ديدی و من چيزی نديدم كه تو آن را نديده باشی.(1)نيز در روايتی می خوانيم: وقتی به ملأ اعلی رسيدم و بين من و قرب مخصوص خدا به اندازه طول دو كمان يا كمتر از آن، فاصله نبود، خداوند به من فرمود: «ای محمد! از خلايق چه كسی را دوست داری؟» گفتم: «پروردگارا! علی را دوست دارم». خداوند فرمود: توجه كن! من به جانب چپ خود توجه كردم، ناگاه علی را ديدم.(2)
يكی از سؤالات مهمی كه درباره معراج مطرح شده، ناسازگاری معراج با علوم روز است كه گفته اند سفر به آسمان ها بدون وسايل امروزی ممكن نيست و خطرات فراوانی را به دنبال دارد در پاسخ اين سؤال بايد گفت:
1 . پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در معراج، به كُرات آسمانی سفر نكردند، بلكه سير آن حضرت به عوالم ديگر بود. بنابراين بحث سفر به فضا و كرات آسمانی نيست تا گفته شود برای تنفس و... چگونه عمل می كرد.
و آنچه در روايات آمده كه حضرت به آسمان اول تا هفتم رفت مقصود، سفر حضرت به كهكشان ها و... نيست.(3)
2 . با فرض اين كه سفر حضرت سفری فضايی و بر فراز جوّ باشد باز هم، بشر امروزی توانسته است با نيروی علم بر اين مشكلات فائق آيد و اين كار بر خداوند بسيار آسان است.(4)
1) . بحارالانوار، ج 18 ، ص 406 ، ح 112 و 113 ؛ سيماى معراج پيامبر، محمد محمدى اشتهاردى، ص 200 ، انتشارات نبوى به نقل از بصائر الدرجات، ص 30 .
2) . بحارالانوار، ج 18 ، ص 406 ، ح 114 ؛ سيماى پيامبر به نقل از امالى شيخ، ص 225 ؛ نور الثقلين، ج 5 ، ص 149 و 158 .
3) . الميزان، علامه طباطبايى، ج 19 ، ص 37 .
4) . نمونه، ج 12 ، ص 18 .
3 . بی ترديد، معراج پيامبر اكرم، جنبه عادی نداشت، بلكه با استفاده از نيرو و قدرت بی پايان خداوند صورت گرفت:
«..إِنَّ اللّه عَلَي كُلِّ شَي ءٍ قَدِيرٌ».(1)
«...خدا بر همه چيز تواناست».
تمام معجزات پيامبران اين گونه است. حضرت ابراهيم عليه السلام در ميان شعله های آتش نمی سوزد و حضرت يونس عليه السلام در شكم ماهی بزرگ زنده می ماند و... پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله نيز با كمک و قدرت خداوند متعال می تواند بدون هيچ مشكلی به عوالم مختلف سفر كند.(2)
مبلّغان گرامی ؛ متنی كه پيش روی شماست مباحث كوتاهی در موضوع معاد است كه جهت استفاده شما در ماه مبارک رمضان تدوين شده است ياد آور می شوم :
1 - در اين مجموعه جای بعضی از موضوعات مهم مانند : برخی مباحث اشراط الساعة مثل ياجوج و ماجوج ، خروج دابة الارض و . . . و نيز بحث های معاد جسمانی و . . . خالی است.
2 - ولی در غالب موارد به مضمون يا ترجمه آيات و روايت بسنده و از ذكر متن آنها خودداری شده.
3 - در مجموعه به داستان های زيادی اشاره شده ولی از ذكر عين داستان خودداری شده است.
تمام موارد فوق به خاطر رعايت اختصار بوده زيرا می بايست تمام متن در سی صفحه خلاصه شود . اميدوارم سروران روحانی با مراجعه به آياتی كه آدرس آنها در پاورقی ها ذكر شده بر غنای بحث بيفزايند و نويسنده را از دعای خير فراموش نفرمايند . اين مجموعه در يک مقدّمه و سه فصل تنظيم شده است .
از روزی كه انسان خود را می شناسد چند پرسش اساسی فرا روی او قرار دارد كه يكی از مهم ترين آنها سؤال از سرنوشت آدمی است و اين كه سرانجام او پس از مدتی زندگی در دنياچه خواهد شد : مكاتب گوناگون بشری با توجّه به جهان بينی و ايدئولوژی كه دارند به اين پرسش كه سخن از سرنوشت آدمی و معاد از مباحثی است كه در اديان بويژه دين مبين اسلام نيز توجّه خاصی بدان شده است . بيش از يک سوم آيات قرآن ، ارتباط با زندگی ابدی دارد : در يک دسته از آيات ، بر لزوم ايمان به آخرت ، تاكيد شده(1)؛ و در دسته ديگر ، پی آمدهای انكار آن ، گوشزد شده(2)و در دسته سوم ، نعمت های ابدی(3)و در دسته چهارمی عذاب های جاودانی ، بيان شده است .(4)همچنين در آيات فراوانی رابطه بين اعمال نيک و بد با نتايج اخروی آنها ذكر گرديده ؛ و نيز با شيوه های گوناگونی امكان و ضرورت رستاخيز مورد تأكيد و تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران ، پاسخ داده شده ؛ چنانكه منشأ تبهكاری ها و كج روی ها فراموش كردن يا انكار قيامت و روز حساب ، معرفی شده است .(5)
ص: 26 ؛ سجده: 14 .
با توجّه به اهمّيت بحث معاد و ضرورت اعتقاد به آن و نيز آثار فراوانی كه اين بحث در زندگی دنيوی و اخروی انسان برجای می گذارد در اين مقاله نيم نگاهی به بحث معاد خواهيم كرد و با توجّه به اهمّيت قرآن كريم در اين مجموعه سعی خواهيم كرد بحث از معاد را از منظر قرآن مورد توجّه قرار دهيم .«معاد» در لغت به معنای بازگشتن و بازگشت است(6)و اين كه انسان بعد از مرگ ، زنده می شود و در واقع بعد از مدتی ، از اين جهان مسافرت كرده و به جهانی ديگر می شتابد .(7)تمام انسان ها در جهان آخرت حاضر می شوند ، تا به اعمال آنها رسيدگی شود . چنانكه خداوند می فرمايد :
1) . بقره: 4 ؛ لقمان: 4 ؛ نمل: 3 و . . .
2) . اسراء: 10 ؛ فرقان: 11 ؛ سبأ: 8 ؛ مؤنون: 74 و . . .
3) . الرحمن: 46 تا آخر سوره ، الواقعه: 38 ؛ الدهر: 21 و . . .
4) . الحاقه: 26 ؛ الملك: 11 ؛ الواقعه: 56 و . . .
5) .
6) . كتاب العين، خليل فراهيدى، ج 2 .
7) . پرسمان معاد ، مركز فرهنگ و معارف قرآن ، تدوين سيد على هاشمى ، ص 13 .
«هر نفسی طعم مرگ را می چشد و آن گاه به سوی ما بازگشت داده می شويد . . ».(1)
ايمان به خدا و روز قيامت در زندگی دنيوی انسان نقشی غيرقابل انكار دارد . برخی از اين آثار عبارتند از :
با وجود ايمان به معاد ، زندگی هدف دار می شود چنين شخصی می داند كه خداوند او را بيهوده نيافريده و به زودی به سوی خداوند باز می گردد چنانكه خداوند می فرمايد : آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريديم و شما به سوی ما باز نمی گرديد؟(2)فردی كه به معاد ايمان دارد زندگی را مقدّمه ای برای آخرت و دنيا را مزرعه ای برای آخرت می داند(3)از اين رو سعی می كند با مشكلات زندگی مبارزه كند وبه سوی آن هدف مقدس گام بردارد.
رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : از بين برنده لذّت ها را ياد كنيد ، سؤل شد : آن چيست؟ فرمود : مرگ . . . و مرگ اولين منزل از منازل سرای آخرت ، و آخرين مرحله از مراحل (زندگی) دنياست.(4)
چنان كه در روايتی ازامام جعفر صادق عليه السلام نيز به اين نكته اشاره شده است(5)در طول تاريخ نيز به افراد زيادی برخورد می كنيم كه با ياد مرگ از گناهان توبه كرده و از زمره نيكان
شده اند كه فضيل بن عياض يكی از آنان است .
مؤنان به آخرت می دانند كه آنان خداوند را ملاقات كرده و به سوی او باز می گردند(1)چنين افرادی اگر به مشكلات و مصيبت ها نيز گرفتار شوند می گويند ما ازآنِ خداييم و به سوی او باز می گرديم(2)منكر معاد زندگی را منحصر به دنيا و دنيا را همه دوره حيات خود می پندارد .و به فرموده قرآن شعار چنين اشخاصی اين است:
«وقالوا ما هِي اِلاّ حَياتُنَا الدُّنيا نَموتُ ونَحيا وما يُهلِكُنا اِلاَّ الدَّهرُ وما لَهُم بِذلِكَ مِن عِلمٍ اِن هُم اِلاّ يَظُنّون».(3)
«آنها گفتند : چيزی جز همين زندگی دنيای ما در كار نيست ؛ گروهی از ما می ميرند و گروهی جای آنها را می گيرند ؛ و جز طبيعت و روزگار ما را هلاک نمی كند! آنان به اين سخن كه می گويند علمی ندارند ، بلكه تنها حدس می زنند (و گمانی بی پايه دارند)!».
زندگی برای چنين افرادی همين مدت محدود ، همراه با همه رنج ها ، سختی ها و مشكلات گوناگون است . از اين رو ، افسردگی ، نااميدی ، اضطراب روانی ، بلاتكليفی ، احساس پوچی و بی هدفی بر اين گونه زندگی سايه می افكند و حتی در زمان هايی كه به لذت های ناپايدار رو می آورد نيز ترس و وحشت و اضطراب آنها را رها نمی كند . كسی كه به آخرت ايمان دارد می داند كه هميشه در محضر خداوند است او خودش را فانی و پوچ نمی بيند او همانند امام حسين عليه السلام است كه حتی در سخت ترين لحظات در روز عاشورا نيز دچار ترس و اضطراب نمی شود و يک تنه سی هزار نفر را به فرار وا می دارد.(4)
آنچه باعث شده بود امام عليه السلام اين گونه بدون اضطراب در برابر مشكلات بايستد ايمان آن حضرت به خداوند و روز قيامت بود ، حسين بن علی عليهماالسلام در آخرين دقايق زندگيش چشم ها را
باز كرد و به سوی آسمان متوجّه گرديد و برای آخرين بار با پروردگار خويش ، پروردگار عالميان چنين مناجات و راز و نياز نمود : ای فريادرسِ آنكه فريادرسی ندارد ، ای هميشه زنده ای كه پايان ندارد . ای زنده كننده مردگان . ای خدايی كه هركسی را با اعمالش می سنجی ، در ميان من و اين مردم حكم كن كه تو بهترين حكم كنندگانی.(1)
اعتقاد به معاد در زندگی اقتصادی ، آثار و نتايج فراوانی را پديد می آورد . كسی كه به آخرتايمان دارد می داند از هر درآمدی از او پرسيده می شود كه از چه راهی بدست آمده و در چه راهی مصرف گرديده است . پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : بنده در روز قيامت ، قدم از قدم برنمی دارد تا از چهار چيز مورد سؤل واقع شود . . . و از مالش كه آن را از چه راهی به دست آورده و در چه راهی خرج نموده است.(2)
مؤن می داند هر كه اگر مال يتيمی را بخورد آتشی فرو خورده است به دوزخ افكنده خواهد شد.(3)
تأثير ديگر اعتقاد به معاد ، جلوگيری از كم فروشی و فريب دادن مشتريان در بازار تجارت است . قرآن در اين زمينه می فرمايد : وای بر كم فروشان ! آنان كه وقتی برای خود پيمانه می كنند ، حقّ خود را بطور كامل می گيرند ؛ اما هنگامی كه می خواهند برای ديگران پيمانه يا وزن كنند ، كم می گذارند! آيا آنها گمان نمی كنند كه در روزی بزرگ برانگيخته می شوند .(4)
جلوگيری از رباخواری ، پيشگيری از بوجود آمدن باندهای فساد اقتصادی ، دزدی ، مال اندوزی ، احتكار و . . . . همگی از آثار اقتصادی ايمان به آخرت است.
خداوند انسان را مدنی و اجتماعی آفريده است .آدمی برای ايجاد روابط اجتماعی صحيح ،
نياز به قانون دارد و اگر قانونی وجود نداشته نباشد ، روابط اجتماعی درستی بين انسان ها برقرار نخواهد شد و هر كس و گروهی سعی می كند منافع جامعه را به خود اختصاص دهد . كسی كه به معاد ايمان دارد قانون خداوند را بهترين قانون می داند او می داند كه كسی كه به حكم خداوند گردن ندهد و مطابق احكام الهی حكم نكند از كافران(1)ظالمان(2)فاسقان(3)است چنين كسی می داند كه خداوند خواستار عدالت فردی و اجتماعی ، حفظ وحدت و عدم ظلم و تعدّی بر يكديگر است و در قرآن می فرمايد : خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمانمی دهد و از فحشا و منكر و ستم نهی می كند ؛ خداوند به شما اندرز می دهد ، شايد متذكّر شويد .(4)
براين اساس ، بايد افراد جامعه ، جز خوبی به هم روا ندارند و از ارتكاب جرم كناره جويی نمايند ؛ با هر يک از افراد به گونه ای رفتار شود كه مستحقّ آن است و در جايی نهاده شود كه سزاوار آن است و در نتيجه جامعه ای مستقل ، يكپارچه و منسجم ايجاد می شود و وضع افراد بيچاره و درمانده اصلاح می گردد و اين نتيجه ايمان به مبدأ و معاد است .
صحّت اين ادّعا در غالب جوامع بشری مشهود است .
مؤنان واقعی ازمرگ نمی ترسند و با همين روحيه شكست را به دشمن تحميل كرده وعده كمی بر عده بسيار ، پيروز شده اند . انسان های با ايمان معتقدند كه اگر در راه خدا هر كوششی كه با جان و مال خود می كنند به هدر نمی رود و اگر دشمن را بكشند حياتی جديد پيدا كرده ، از زير بار جور و ستم خارج می شوند واگر كشته شوند به زندگی حقيقی رسيده اند ، پس در هر دو صورت موفق و پيروزند .(5)مؤنان معتقدند در بهشت درجه ای است كه جز با شهادت به آن نمی توان دست يافت ؛(6)همچنين ، انتقال از دوره ای همراه مصيبت و گرفتاری ، از دست رفتن نعمت ها و تحمل كمبودها وبيماری ها است به دوره ديگر كه پر نعمت و بی بلا و مصيبت و در عين حال
جاودانی است . برای مؤن انتقال از چنان دوره ای به چنين دوره ای نه تنها ناخرسند كننده نيست ؛ بلكه بسيار عاشقانه و مشتاقانه است . اثر چنين تفكّری در صحنه جهاد و مبارزه با دشمنان ، اين است كه جهاد و دفاع نه تنها برای آنان تلخ و ناگوار نباشد بلكه مجاهدان در رسيدن به اين فوز عظيم از يكديگر پيشی بگيرند . و شهادت برای آنان از عسل شيرين تر باشد چنانكه در شب عاشورا وقتی امام حسين عليه السلام از قاسم پرسيد كيف الموت عندك؟ قاسم گفت : احلی من العسل.(1)
نمونه ديگر از نقش ايمان به معاد در پيروزی ظاهری ، پيروزی حزب اللّه لبنان بر اسرائيلاست كه شمار اندكی از جوانان مؤن توانستند لشكر تا دندان مسلح اسرائيل را كه تمام كشورهای عربی را در جنگ شش روزه شكست داده بود به خاک مذلّت بنشانند .
يكی از بهترين مصاديق پيروزی كسانی كه به آخرت ايمان دارند بر كافران كه در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده داستان طالوت وجالوت است.(2)
اين دلايل را می توان به دو دسته تقسيم كرد : الف : دلايل عقلی ب : دلايل نقلی . در قرآن به بسياری از ادلّه معاد اشاره شده است اين ادلّه را می توان به چند دسته ، تقسيم كرد :
الف : آياتی كه امكان معاد را ثابت می كند. قرآن ، برای اثبات امكان قيامت ، از سه شيوه بهره گرفته است :
در بخشی از اين آيات ، با اشاره به قدرت خداوند آمده است كه خداوند قدرت دارد آسمان و ستارگان و زمين و . . . را با آن همه عظمت بيافريند و خداوند متعال ، با چنين قدرتی می تواند بعد از مرگ ، دوباره زنده كند و قيامت را برپا نمايد .(3)
به عنوان نمونه در آيه 29 اعراف می خوانيم : همان گونه كه شما را پديد آورد [به سوی او ]برمی گرديد .(1)در آيه ديگری می فرمايد :
«وضَرَبَ لَنا مَثَلاً ونَسِي خَلقَهُ قَالَ مَن يُحي العِظمَ وهِي رَميم * قُل يُحييهَا الَّذي اَنشَاَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وهُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَليم».(2)
داستان ابی بن خلف
در شأن نزول اين آيه می خوانيم : مردی از مشركان استخوان پوسيده ای را پيدا كرد و گفت با اين دليل محكم به مخاصمه با محمد صلی الله عليه و آله و سلم برمی خيزم ، و سخن او را در باره معاد ابطال می كنم آن رابرداشت و نزد پيامبر اسلام آمد (و شايد مقداری از آن را در حضور پيامبر نرم كرد و به روی زمين ريخت) و گفت چه كسی می تواند اين استخوان های پوسيده را از نو زنده كند در اين هنگام هفت آيه پايانی سوره يس نازل شد(3)كه ترجمه آيات 77 تا 79 را با هم می خوانيم : آيا انسان نمی داند كه ما او را از نطفه ای بی ارزش آفريديم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمه آشكار (با ما) برخاست!
و برای ما مثالی زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت :
«چه كسی اين استخوان ها را زنده می كند در حالی كه پوسيده است؟! بگو : همان كسی آن را زنده می كند كه نخستين بار آن را آفريد ؛ و او به هر مخلوقی داناست!».
خداوند متعال در برخی از آيات قرآن به اين نكته مهم اشاره می كند كه منكران معاد برای انكار معاد هيچ دليلی ندارند .
در آيه 24 سوره جاثيه می خوانيم : آنها گفتند : چيزی جز همين زندگی دنيا در كار
نيست ، گروهی از ما می ميرند و گروهی جای آنها را می گيرند ، و جز طبيعت و روزگار ما را هلاک نمی كند ، آنها به اين سخن كه می گويند يقين ندارند ، بلكه تنها گمان بی پايه ای دارند .(1)
شبيه اين تعبير در دو آيه ديگر قرآن يعنی 29 انعام و 37 مؤنون نيز آمده است .
در ادامه آيات سوره جاثيه خداوند به گفتار ديگر منكران معاد و دهريين اشاره می كند كه :
«و هنگامی كه آيات روشن ما بر آنها خوانده می شود دليلی در برابر آن ندارند جز اين كه می گويند اگر راست می گوئيد پدران ما را زنده كنيد و بياوريد (تا گواهی دهند!)».(2)
آن گاه خداوند متعال ، می فرمايد : بگو : خداوند شما را زنده می كند ، سپس می ميراند ،بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدی نيست ، گردآوری می كند ، ولی بيشتر مردم نمی دانند . و در ادامه می فرمايد(3): و مالكيت و حاكميت آسمان ها و زمين برای خداست و آن روز كه قيامت برپا شود ، اهل باطل زيان می بيند .(4)
ص: 27 . . .
3 . ارائه نمونه هايی از معاد در جهان آفرينش : خداوند متعال در بخش ديگری از آيات قرآن ، با ذكر نمونه هايی از زنده شدن دوباره ، در همين دنيا [از قبيل : داستان گاو بنی اسرائيل(5)، عُزير پيامبر(6)، زنده كردن چهار پرنده برای حضرت ابراهيم عليه السلام (7)، زنده شدن مردگان به دست حضرت مسيح عليه السلام به اذن خداوند ، مرگ طبيعت در پاييز و زمستان و زنده شدن دوباره آن در بهار و تابستان و . . . ]به منكران می فهماند كه وقوع رستاخيز محال نيست .(8)
پيامبر اكرم و امامان نيز برای اثبات امكان معاد به اين دليل استدلال می كرده اند به عنوان نمونه در روايتی می خوانيم روزی يكی از اصحاب به پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم چنين گفت :
ای رسول خدا ، چگونه پروردگار مردگان را زنده می كند و نشانه (و نمونه) آن در جهان
خلقت چيست؟
پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا از سرزمين قبيله ات گذر نكرده ای در حالی كه خشک و مرده بود و سپس از آنجا عبور كنی در حالی كه از خرّمی و سرسبزی گويی به حركت درآمده است؟
عرض كرد : بله ، ای رسول خدا.
پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : اين گونه خداوند مردگان را زنده می كند و اين نشانه و نمونه او در آفرينش است .
در قرآن ، براهينی كه وقوع و ضرورت «معاد» را به اثبات می رساند ، بسيار است [از قبيل ،برهان عدالت ، حكمت ، رحمت ، حركت و هدف ، بقای روح ، وحدت و . . . . [از آن جا كه توضيح هر يک از اين برهان ها ، از حوصله اين مقال بيرون است ، از برخی از آياتی كه به براهين عقلی اشاره دارد ياد می كنيم.(1)
گذشت كه براساس برهان عدالت ، بايد جهان ديگری باشد كه افراد ظالم به سزای ظلم هايشان برسند و افراد نيكوكار پاداش كارهای نيک خود را بينند قرآن كريم ، به اين موضوع پرداخته می فرمايد : آيا مؤنانی كه كارهای شايسته كرده اند مانند تبه كاران در زمين می گردانيم ، يا پرهيزكاران را ، مانند فاجران قرار می دهيم؟!(2)
ص: 28 .
يعنی آيا هر دو گروه با مردن نابود می شوند و حساب و جزايی برای هيچ كدام نيست؟(3)پس اگر زندگی منحصر در همين زندگی دنيا باشد ، با عنايتی كه خدای تعالی نسبت به رساندن هر حقّی به صاحب حقّش دارد ، منافات دارد و خلاف عدالت خداست .(4)يكی از دلايلی كه خداوند حكيم بر لزوم معاد بدان استدلال می كند اين است كه زندگی اخروی هدف از آفرينش انسان است و اگر چنين زندگی وجود نداشته باشد ايجاد انسان عبث و بيهوده خواهد بود در حالی كه خداوند متعال از انجام فعل بيهوده و عبث منزّه است(1)خداوند می فرمايد : آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ايم ، و بسوی ما باز نمی گرديد؟(2)
در آيان 38 تا 40 سوره دخان می فرمايد : ما آسمان ها و زمين و آنچه را كه در ميان اين دو است به بازی (و بی هدف) نيافريديم! ما آن دو را جز بحق نيافريديم ؛ ولی بيشتر آنان نمی دانند! روز جدايی (حق از باطل) وعده گاه همه آنهاست!برهانی كه در اين آيات به كار رفته چنين است : اگر زندگی اخروی وجود نداشته باشد آفرينش لغو است.
ب : لكن آفرينش لغو نيست، پس زندگی اخروی وجود دارد.
ترديدی وجود ندارد كه خداوند به مؤنان و نيكوكاران و نيز كافران و بدكرداران وعده و وعيدهايی داده است حال اگر معادی در كار نباشد لازمه اش اين است كه وعده های الهی تحقّق نپذيرد و اين محال است . خواجه نصيرالدين طوسی در اين باره می نويسد :
«وجوب إيفاء الوعد والحكمة يقتضی وجوب البعث» .(3)
قرآن كريم به اين برهان نيز اشاره كرده است(4)چنانكه می فرمايد :
«رَبَّنا اِنَّكَ جامِعُ النّاسِ لِيَومٍ لا رَيبَ فيهِ اِنَّ اللّهَ لا يُخلِفُ الميعاد».(5)
«پروردگارا! تو مردم را ، برای روزی كه ترديدی در آن نيست ، جمع خواهی كرد ؛ زيرا خداوند ، از وعده خود ، تخلّف نمی كند».
در مباحث گذشته در باره فوايد اعتقاد به معاد و نيز برخی از دلايل معاد سخن گفتيم از اين جلسه سير حركت انسان به سوی خداوند را آغاز خواهيم كرد.
اولين گام حركت مرگ و انتقال از اين دنيا به دنيای ديگر است درباره مرگ چند بحث مهم وجود دارد كه عبارتند از : 1 - ياد مرگ، 2 - سكرات مرگ، 3 - ترس از مرگ .
قرآن كريم ، يكی از ويژگی های برجسته پيامبران را ، «ياد مرگ» می داند ؛ چنان كه می فرمايد :
«ما آنها را با خلوص ويژه ای خالص كرديم ، و آن يادآوری سرایآخرت بود!».(1)
ص: 46 .
در اهميت ياد مرگ همين بس كه در محضر پيامبر بر كسی ثنای بسيار گفتند ، فرمود : «ياد مرگ بر رفيق شما چگونه است؟» گفتند : نشنيده ايم كه ياد مرگ كند ، فرمود : «پس آن چنان كه شما می پنداريد نيست» .
هم چنين آن حضرت صلی الله عليه و آله می فرمايد : زيرک ترين مردم كسی است كه بيشتر مرگ را ياد كند .(2)
ياد مرگ آثار تربيتی فراوانی دارد از جمله:
1 . عبرت آموزی: اميرمؤنان علی عليه السلام در خطبه ای می فرمايد : اين اجساد پوسيده
اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند.(1)
2 . آمادگی برای مرگ: توجّه به حقّانيت مرگ ، هشداری است برای همه انسان ها كه بيشتر و بهتر بينديشند و از راهی كه در پيش دارند با خبر شوند و خود را برای آن آماده سازند .
3 . رهايی از گمراهی و غرور: خاصيت به ياد مرگ بودن اين است كه : اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فرا گرفته ، با ياد مرگ ، عالم دنيا بر او تنگ می شود و ديگر نمی تواند بر دارايی محدود خود ببالد و يا مغرور شود و اگر شخصی است كه در تنگنای زندگی قرار گرفته و رنج می برد ، باز وقتی به ياد مرگ بيفتد ، دنيا بر او وسيع و راحت می شود و از سختی های چند روزه دنيا رنج نمی برد ، لذا علی عليه السلام می فرمايند :
«كسی كه زياد به ياد مرگ باشد ، از دنيا به اندكش راضی می شود» .(2)
4 - بی رغبتی به دنيا و دوری از شهوات: در بيانی حضرت صادق عليه السلام آثار ياد مرگ را چنين بيان می كنند :
«ياد مرگ ، شهوت ها را در نفس از بين می برد و ريشه های غفلت را يک سره برمی كند و دل او را با وعده های الهی محكم می كند و روحيه انسان رااز قساوت ، می كند و دل انسان را با وعده های الهی محكم می كند و نشانه های هوا و هوس را درهم می شكند . . .».(3)
حضرت رسول اكرم صلی الله عليه و آله می فرمايند :
«مرگ را بسيار ياد كنيد ، زيرا مرگ گناهان را پاک می كند و ميل و رغبت به دنيا را می كاهد».(4)
از نشانه های ياد مرگ ، كوتاهی آرزوها ، پيشی گرفتن و شتاب كردن در حسنات و اشتياق
به كارهای نيكوست . هم چنان كه عمل برخلاف اين ها ؛ يعنی آرزوهای طولانی و . . . باعث غفلت انسان ها از مرگ است ؛ چنان كه حضرت علی عليه السلام در حديثی فرمود : ای مردم! ترسناک ترين چيزی كه بر شما می ترسم دو چيز است : پيروی از هوا و هوس و آرزوهای طولانی ؛ امّا تبعيت از هوا و هوس ، انسان را از راه حق باز می دارد و امّا آرزوهای طولانی ، آخرت را به دست فراموشی می سپارد .(1)
3 - سكرات مرگ
«وجاءَت سَكرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِكَ ما كُنتَ مِنهُ تَحيد».
«و سرانجام ، سكرات (و بيخودی در آستانه) مرگ بحق فرامی رسد (و به انسان گفته می شود :) اين همان چيزی است كه تو از آن می گريختی!».
سكرات مرگ حالتی است شبيه به مستی كه بر اثر فرا رسيدن مقدمات مرگ ، به صورت هيجان و انقلاب فوق العاده ای به انسان دست می دهد ، و گاه بر عقل او چيره می گردد ، و او را در اضطراب و نا آرامی شديدی فرو می برد .(2)
حتی انبياء و مردان خدا كه در لحظه مرگ از آرامش كاملی برخوردارند از مشكلات و شدائد اين لحظه انتقالی بی نصيب نيستند ، چنانكه در حالات پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم آمده استكه در لحظات آخر عمر مباركش دست خود را در ظرف آبی می كرد و به صورت می كشيد ، و می فرمود : لا اله الا اللّه مرگ سكراتی دارد.(3)
سكرات مرگ می تواند به خاطر عوامل زير باشد :
مرگ يک مرحله انتقالی مهم است كه بايد انسان در آن لحظه تمام پيوندهای خود را با اقوام و جهانی كه ساليان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند ، و در عالمی ديگر گام بگذارد .
در لحظه مرگ انسان درک و ديد تازه ای پيدا می كند ، بی ثباتی اين جهان را با چشم خود می بيند ، و حوادث بعد از مرگ را كم و بيش مشاهده می كند .
آدمی می بيند با اعمالش تنها خواهد ماند ، اعمالی كه بدان توجّه كاملی نداشته و چه بسا گناهان زيادی كه انجام داده است .
و . . .
صحنه هايی كه محتضر هنگام جان دادن می بيند :
در آيات بسياری بر حضور ملک الموت نزد محتضر و قبض روح او تصريح كرده است . از جمله می فرمايد : بگو : «فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده ، (روح) شما را می گيرد ؛ سپس شما را بسوی پروردگارتان بازمی گردانند .» در آيه ديگری در وصف مؤنان و نيكوكاران می فرمايد : همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را می گيرند در حالی كه پاک و پاكيزه اند ؛ به آنها می گويند : «سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالی كه انجام می داديد!».(1)
چنانكه خداوند در وصف گناهكاران و ظالمان می فرمايد : همانها كه فرشتگان (قبض ارواح) روحشان را می گيرند در حالی كه به خود ظلم كرده بودند ، در اين هنگام آنها تسليم می شوند (و می گويند) ما كار بدی انجام نمی داديم ، آری خداوند به آنچه انجام می داديد عالم است . اكنون از درهای جهنم وارد شويد در حالی كه جاودانه در آن خواهيد بود ، چه جای بدی است جايگاه مستكبران.(2)
گنهكاران و ستمگران هنگامی كه در آستانه مرگ قرار می گيرند ، سخنان مختلفی دارند ، بعضی اعمال زشت خود را حاشا می كنند و می گويند : ما عمل بدی انجام نداديم (همانگونه كه در آيات فوق آمده) بعضی ديگر اظهار ندامت و تقاضای بازگشت به دنيا می كنند .(3)بعضی ديگر تنها ابراز ايمان می كنند مانند فرعون(4)ولی به هر حال هيچ يک از اين سخنان پذيرفته نخواهد شد ، چرا كه وقت آن گذشته است و اين گونه ابراز ايمان جنبه اضطراری
و بی اثر است .(1)
در روايات فراوانی نيز وارد شده كه محتضر فرشته يا فرشتگان قابض ارواح را ديده با آنان گفتگو می كنند از جمله پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرموده است : هنگامی كه عمر انسان به پايان می رسد و در بستر مرگ قرار می گيرد «ملک الموت» برای قبض روح او حضور پيدا می كند . انسان از ديدن او به وحشت می آيد و آمدن او را بدون مقدّمه می داند . ولی «فرشته» مرگ می گويد : ای بنده خدا! (چرا به فكر نبودی و فراموش كردی)؟ چه اندازه رسول بعد از رسول و خبر بعد از خبر و پيک بعد از پيک برای تو فرستادم ؟ من آخرين خبرم و بعد از آمدن من ديگر خبری نيست .سپس می گويد : ای بنده خدا! دعوت پروردگارت را خواه از روی ميل و رضا و خواه از روی جبر و اكراه اجابت كن . . . .(2)
در روايتی كه در تفسير «اِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقموا . . .»(3)وارد شده نيز به گفتگوی ملک الموت با ميّت تصريح شده است .(4)
برابر برخی از نقل ها نه تنها امامان هنگام احتضار حاضر می شوند بلكه گاهی برای اقامه نماز بر برخی مؤنان نيز حاضر می شوند كه به عنوان نمونه می توان به نماز امام كاظم بر زنی به نام شطيطه ياد كرد .(5)
هر چند انسان ها اعمّ از مؤن و كافر در لحظه مرگ ، فرشته مرگ را می بينند ، امّا چهره او برای افراد ، متفاوت است ؛ مجرمان و گنه كاران ، او را به صورتی وحشتناک و مؤنان اهل طاعت وی را با چهره ای زيبا و نورانی مشاهده می كنند . چنان كه نقل شده است :
روزی حضرت ابراهيم خليل عليه السلام به ملک الموت گفت : به من نشان بده كه برای قبض روح بدكاران به چه شكلی حاضر می شوی؟ ملک الموت گفت : طاقت ديدن مرا به آن شكل
نداری! حضرت اصرار كرد ، پس ملک الموت به وی گفت : روی برگردان! حضرت ابراهيم روی خود را برگرداند و پس از لحظه ای به او نگريست . مردی سياه چهره ، با مويی آشفته و بدبويی را كه لباسی سياه پوشيده و دود و آتش از دهان و حفره های بينی او زبانه می كشد . حضرت ابراهيم عليه السلام از ديدن اين منظره مدهوش شد ، چون به هوش آمد ، ملک الموت را به صورت عادی و طبيعی ملاقات كرد . پس حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود : اگر مجازات بدكاران فقط ديدن تو با اين چهره وحشتناک باشد ، آن ها را بس است . ديگر بار حضرت ابراهيم عليه السلام از ملک الموت خواست به شكلی درآيد كه برای قبض روح مؤنان مجسم می شود . پس ملک الموت به آن حضرت گفت : روی برگردان! پس از لحظه ای به او نگريست ؛ جوانی را ديد خوش سيما كه لباسی زيبا به تن داشت و عطری دل انگيز از او به مشام می رسيد . حضرت به او فرمود : برای مؤنان ديدن سيمای زيبای تو ، بالاترين پاداش است .
يكی ديگر از صحنه هايی كه محتضر مؤن باشد يا كافر مشاهده می كند حضور پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام نزد خود است . كه احاديث فراوانی بر اين مطلب دلالت دارد(1)و علاّمه مجلسی در بحار الانوار به بسياری از آنها اشاره كرده است .(2)
داستان سيد حميری و حضور حضرت علی عليه السلام بر بالين او مشهور است.(3)
يكی ديگر از ديدنی های لحظه مرگ ، مشاهده جايگاه و منزلت اخروی انسان می باشد .هر شخصی ، چه اهل سعادت و بهشت باشد و چه اهل شقاوت و دوزخ ، جايگاه خود را در واپسين لحظات حيات خود می بيند و پس از آن می ميرد . امام صادق عليه السلام در توضيح و تفسير آيه شريفه «فَلَولا اِذا بَلَغَتِ الحُلقوم * واَنتُم حينَئذٍ تَنظُرون»(4)فرمود : وقتی جان محتضر ، به گلويش
رسيد در حالی كه مؤن است ، جايگاه خود را در بهشت می بيند . سپس می گويد : مرا به دنيا بازگردانيد تا آنچه را ديده ام به اهل دنيا بازگويم ؛ به او گفته می شود : امكان ندارد .(1)
چنانكه به فرموده امام سجاد كافر نيز هنگام جان دادن جايگاه خود را می بيند.(2)
در حالت احتضار ، زندگی گذشته و عمر سپری شده انسان و اعمال و كرداری كه از او سر زده ؛ در پيش چشمانش به سرعت مجسّم می شود . اميرمؤنان عليه السلام می فرمايد :
«در هنگام مرگ ؛ مال ، فرزند و عمل ، پيش چشم انسان مجسّم می شوند . شخص محتضر رو به مال كرده ، می گويد : به خدا سوگند ، من به تو علاقه زيادی داشتم و حرص و ولع من نسبت به تو بسيار بود ؛ اكنون تو برای من چه داری؟ مال جواب می دهد : كفنی به تو می دهم . پس رو به فرزندان خود می كند و می گويد : فرزندانم ، من شما را بسيار دوست می داشتم و در تمام زندگی خويش پشتيبان شما بودم ، شما برای من چه داريد؟ پاسخ می دهند : تو را می بريم در قبر دفن می كنيم . پس رو به عمل می كند و می گويد : به خدا ، من به تو توجّهی نداشتم و نسبت به تو بی ميل بودم ؛ تو برای من چه داری؟ عمل می گويد : من همنشين و همراه تو هستم در قبر و روزی كه برانگيخته می شوی و تا هنگام حساب تو را همراهی می كنم ».(3)
در روايت مفصّلی كه عايشه از پيامبر اكرم نقل كرده نيز جريان فوق به تفصيل آمده است .(4)
موقعی كه انسان در حال احتضار قرار می گيرد و نزديک است جان از بدنش مفارقت كند ، شيطان با فرزندان و ياران خود بر بالين او حاضر می شوند و تلاش می كنند تا با حيله های مختلف
«ايمان» او را گرفته و آن را از چنگش بيرون آورند و اين سخت ترين حالت برای محتضر است .
از امام صادق عليه السلام نقل شده است : هيچ انسانی نيست مگر اين كه در هنگام مرگ شيطان يكی از مأمورين خود را نزد او حاضر می كند تا وی را وسوسه كند و در دينش به شک اندازد و او را به كفر بكشانند .
اين وسوسه ادامه دارد تا اين كه روح از بدن او خارج شود . اگر «ايمان» محتضر سست و عاريه ای باشد ، شيطان به آسانی آن را از او می گيرد و كافر از دنيا می رود . و اگر محتضر از مؤنان حقيقی باشد ، شيطان نمی تواند بر او غالب شود و دين و ايمانش را بگيرد . سپس فرمود : هرگاه يكی از شما بر بالين شخصی از كسان خود رفتيد كه مرگش فرا رسيده است ، شهادتين را به او تلقين كنيد تا شيطان به او دست نيابد .(1)
1 - صله رحم و نيكی به پدر و مادر: چنانكه امام صادق فرمود : هر كس بخواهد خداوند سكرات مرگ را بر او آسان كند بايد صله ارحام انجام دهد و به پدر و مادر خود نيكی كند . هرگاه چنين كند خداوند دشواريهای مرگ را بر او آسان كند و در زندگی خود دچار فقر نمی شود.(2)
در اين باره داستان شخصی كه به مادر خود بدی كرده بود و دچار سختی جان دادن شد ولی وقتی با راهنمايی پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله مادرش از او راضی شد به راحتی جان داد قابل توجّه است.(3)
2 - اطعام به فقرا ولباس پوشاندن به برادر دينی: از امام صادق روايت شده است كه هر كس كه جامه زمستانی يا تابستانی بر برادر خود بپوشاند خداوند او رااز جامه های بهشتیبپوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان كند.(4)
3 - خواندن دعاهای عديله و به امانت سپردن ايمان به خداوند(1): از جمله دعای «اللّهم يا أرحم الراحمين ، إنّی قد أودعتك يقينی هذا وثبات دينی ، وأنت خير مستودع ، وقد أمرتنا بحفظ الودائع ، فردّه علی وقت حضور موتی . . .» .
4 - مواظبت بر نماز و ضايع نكردن آن: از امام صادق عليه السلام نقل شده است : كسی كه از نمازهای خود مواظبت كند و آن ها را با شرائطش انجام دهد . هنگامی كه شيطان برای گرفتن ايمانش نزد او حاضر می شود «ملك الموت» آن ملعون را می راند و دور می گرداند و شهادتين را به او تلقين می نمايد.(2)
5 - انتقال ميت به جای نماز خواندنش.
6 - تلقين كلمات فرج و عقايد حقه به ميت.
7 - قرائت سوره های يس والصافات برای آن كه ميت راحت تر جان دهد و نيز خواندن آيه الكرسی تا «هم فيها خالدون» وآية السخرة يعنی آيه 54 سوره اعراف و خواندن سه آيه پايانی سوره بقره از آيه : «للّه ما فی السماوات والارض» تا پايان سوره و نيز مطلق قرائت قرآن.(3)
8 - خواندن دعاهاي زير : «اللّهم اغفر لي الكثير من معاصيك ، واقبل منّي اليسير من طاعتك» و نيز «يا من يقبل اليسير ، ويعفو عن الكثير ، اقبل مني اليسير ، واعف عني الكثير ، إنك أنت العفو الغفور» همچنين دعای «اللّهم ارحمني فإنك رحيم» .(4)
يكی از مهم ترين بحث های معاد ، بحث از برزخ است . در اين باره چند بحث كليدی و مهم وجود دارد :
الف : چيستی برزخ (مفهوم شناسی).
1) . مستدرک سفينة البحار ، شيخ على نمازى ، ج 7 ص 122 ؛ منازل الاخره ، شيخ عبّاس قمّى ص116 ، لازم به يادآورى است كه دعاى عديله مشهور مأثور نبوده بلكه از تصانيف برخى از علما است.
2) . منهاج الصالحين ، سيد محمد سعيد حكيم ، ج 1 ، ص 162 .
3) . عروة الوثقى ، سيد يزدى ، ج 1 ، ص 374 .
4) . عروه الوثقى ، همان .
ب : هستی برزخ (ادلّه إثبات).
ج : كيفيت حيات برزخی.
د : رخ دادهای برزخ.
در تعريف «برزخ» چنين گفته اند : فاصله بين دو چيز را «برزخ» می گويند : مانند پرده ای كه بين زن ها و مردها زده شود ، فاصله بين دو نهر آب يا دو دريا و . . . چنانكه قرآن درباره دريای آب شيرين و شور كه در كنار هم قرار دارند می فرمايد :
«بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ يَبْغِيَانِ».(1)
«در ميان آن دو ، برزخی است كه مانع از غلبه يكی بر ديگری است ».
در بحث از معاد ، مقصود از «برزخ» فاصله بين مرگ تا قيامت است يعنی هنگامی كه روح از بدن جدا می شود ، پيش از آن كه بار ديگر در قيامت به بدن اصلی بازگردد ، در عالمی كه ميان اين دو عالم است و برزخ ناميده می شود قرار خواهد داشت .(2)
اصل وجود «عالم برزخ» مورد اتّفاق دانشمندان اسلامی است و هر چند از طريق عقلی نيز قابل اثبات است . و با دلايلی مانند تجرّد روح می توان عالم برزخ را ثابت كرد ولی دلايل عمده دانشمندان بر اثبات برزخ ، آيات و روايات است ، از جمله آياتی كه بر عالم برزخ دلالت می كند ، اين آيات است :
1 - و پشت سر آنها برزخی است تا روزی كه برانگيخته می شوند .(3)اين آيه از آياتی است كه درباره برزخ ظهور كامل دارد و تعبير به الی يوم يبعثون (تا روز رستاخيز) دليل براين
است كه اين برزخ در ميان دنيا و آخرت قرار گرفته .
2 - و كسانی كه در راه خدا كشته می شوند مرده نخوانيد ، آنها زنده اند ،ولی نمی دانيد.(1)
3 - هرگز گمان نكن كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.(2)
4 - بر آل فرعون هر صبح و شام آتش عرضه می شود ؛ و روزی كه قيامت برپا شود (می فرمايد :) «آل فرعون را در سخت ترين عذابها وارد كنيد!».(3)
روشن است كه مقصود از عذابی كه هم اكنون آل فرعون برآن عرضه می شوند عذاب برزخی است . زيرا عرضه آنان بر عذاب قبل از قيامت و در برزخ است و در قيامت وارد آتش می شوند.(4)
در روايتی از امام صادق عليه السلام نيز به اين مطلب تصريح شده است .(5)
1 - در حديث معروفی از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله آمده كه هنگامی كه اجساد كشته شده گان مشركان مكّه را در جنگ بدر در چاهی ريختند ، در كنار چاه ايستاد و فرمود : ای اهل چاه! آيا آن چه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد؟ من كه وعده پروردگارم را (در مورد پيروزی) حق يافتم! گروهی عرض كردند : ای رسول خدا! آيا آنها می شنوند؟ فرمود : شما نسبت به آن چه من می گويم از آنها شنواتر نيستيد ، ولی آنها امروز پاسخ نمی دهند .(6)
2 - در حديثی از امام صادق عليه السلام می خوانيم كه فرمود : آنها [ارواح مؤنان] در حجره هايی از بهشت ، از طعام و شراب آن متنعم می شوند و می گويند : پروردگارا! قيامت رابرای ما برپا كن ، و به وعده هايی كه به ما داده ای وفا نما .(1)روشن است كه منظور از بهشت در اين روايت ، بهشت برزخی است .
بعد از آن كه دوران عمر انسان به پايان رسيد و روح از بدن جدا شد ، عالم برزخ شروع می شود . روح داخل بدن مثالی و برزخی می شود و به فعاليت خود ادامه می دهد ، بدن مثالی از لحاظ شكل و قيافه مانند بدن خاكی است . فرق آن با بدن خاكی اين است كه بدن مثالی جسم و ماده نيست ، سنگينی ندارد ، لطيف تر از هوا است ، چيزی مانع آن نخواهد شد ، هر نقطه ای كه قرار بگيرد همه چيز و همه جا را می بيند ، اين طرف و آن طرف ديوار و راه دور و نزديک برايش تفاوتی ندارد ، به يک چشم بر هم زدن همه جهان را سير می كند و در آسمان ها پرواز می نمايد . به چنين اجسام لطيفی «قالب مثالی» يا «بدن مثالی» می گويند كه نه به كلّی مجرّد و نه مادّی محض است ، بلكه دارای نوعی «تجرّد برزخی» است . بعضی از محقّقان آن را به وضع روح در حالت خواب تشبيه كرده اند كه در آن حال ممكن است با مشاهده نعمت هايی ، به راستی لذّت ببرد و براثر ديدن مناظر هولناک معذّب و متألّم شود ؛ آن چنان كه گاه واكنش آن در همين بدن نيز ظاهر می شود و به هنگام ديدن خواب های هولناک ، فرياد می كشد و . . . .
تعلّق روح به بدن مثالی در «جهان برزخ» تا قيامت ادامه داشته و به هنگام قيامت دوباره به بدن های نخستين به فرمان خدا بر می گردد .(2)
در عالم برزخ ، حوادث زيادی اتفاق می افتد كه در برخی از آيات قرآن از جمله آيات 99 و 100 سوره مؤنون و در روايات فراوانی ، بدان حوادث اشاره شده است . برخی از حوادثی كه در قبر اتّفاق می افتد عبارتند از :
از جمله رخدادهای مهم و حتمی عالم برزخ ، سؤل دو فرشته ، (نكير) و (منكر) است . از منابع دينی برمی آيد كه سؤل نكير و منكر حقيقتی انكارناپذير است . از امام جعفر صادق عليه السلام استكه فرمود : هر كس سه چيز را انكار كند از شيعيان ما نيست : معراج ، سؤل قبر و شفاعت .(1)
چنانكه شيخ صدوق می گويد : در باور ما ، سؤل قبر ، حق است و می بايد بدان ايمان آوريم .(2)
از روايات به دست می آيد كه مهمترين سؤلاتی كه در قبر پرسيده می شود از اصول اعتقادات است هرچند از برخی روايات نيز برمی آيد كه از برخی فروع دينی نيز سؤل می شود ؛ چنان كه امام جعفر صادق عليه السلام می فرمايد : از ميّت در قبرش از پنچ چيز می پرسند : از نماز ، زكات ، حجّ ، روزه و ولايت ما اهل بيت پس ولايت از كنار قبر به آن چهار ديگر می گويد اگر در شما نقصی وجود داشت من آن را كامل می كنم .(3)
2 . حضور ائمه عليهم السلام
چنانكه گذشت امامان و پيامبر هنگام احتضار نزد ميّت حاضر می شوند . يكی ديگر از جاهايی كه امامان و پيامبر نزد ميّت حاضر می شوند شب اول قبر است كه پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام همراه با ملائكه مقرّبی می آيند . اگر مؤن توانست جواب نكير و منكر را بدهد ، آنها به نفع او شهادت می دهند و اگر نتوانست جواب بدهد (زبانش بند آمد) پيامبر خدا صلی الله عليه و آله به امر خدا شهادت می دهد كه اين مؤن ، زبانش از ترس بند آمده است وگرنه به آن چه شما می پرسيد ، معتقد است و حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام نيز فرمايش حضرت رسول را تأييد می كنند .(4)و در اين باره وقايع زيادی نقل شده كه داستانی كه علاّمه طباطبايی در باره حضور امام علی عليه السلام در قبر دختری از اهل سنّت نقل
يكی ديگر از مسائلی كه پس از مرگ برای انسان پيش می آيد تجسّم اعمال آدمی است . هنگامی كه مؤن از قبرش خارج می شود ، اعمالش به صورت زيبايی نمايان می گردد و با او سخن می گويد كه من اعمال توام ؛ و به صورت نوری در می آيد كه او را به سوی بهشت هدايت می كند ؛ و كافر ، هنگامی كه از قبرش بيرون می آيد ، اعمالش به صورت زشتی برايش جلوه گر می شود ، و به او می گويد : من اعمال توام ، پس با او همراهی می كند تا او را در جهنّم داخل كند كه در اين باره داستان رفيق شيخ بهايی و تجسّم اعمال ميّتی كه ديده بود مشهور است .(3)
امام صادق عليه السلام فرمود : وقتی مؤن داخل قبر شود ، نماز در سمت راست و زكات در سمت چپ او قرار می گيرد و نيكوكاری هايش بالای سر او سايه می افكنند و «صبر» در قسمتی ديگر قرار می گيرد . وقتی دو فرشته برای پرسش می آيند ، «صبر» به نماز و روزه می گويد : از صاحبتان دفاع كنيد وگرنه من آماده دفاع هستم .(4)
از برخی احاديث استفاده می شود ، فشار قبر برای همه مگر افراد اندكی هست ؛ البتّه در برخی ، كيفر اعمال محسوب می شود و برای بعضی ، ملايم تر و به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهی هاست .
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلی الله عليه و آله نقل فرموده است كه : فشار قبر برای مؤن ، كفّاره نعمت هايی است كه تباه كرده است .(5)
با توجّه به روايات می توان برخی از عوامل فشار قبر را چنين بر شمرد :
كفّاره برخی از گناهانی كه مؤن انجام داده .
تباه كردن برخی از نعمت ها چنانكه در روايت گذشته بدان اشاره شده است .
بد اخلاقی انسان با خانواده .- نماز بدون وضو كه در روايت صفوان بن مهران از امام صادق عليه السلام بدان اشاره شده است .
سخن چينی كه در روايت حضرت اميرالمؤنين عليه السلام بدان اشاره شده و در وصيت های حضرت رسول صلی الله عليه و آله به علی نيز آمده است .
غيبت كه به گفته ابن عبّاس يک سوم عذاب قبر به سبب غيبت است .
اجتناب نكردن از بول چنانكه در روايت جابر بن عبداللّه از پيامبر صلی الله عليه و آله بدان اشاره شده است .
دوری كردن از همسر كه حضرت علی عليه السلام فرمود : دوری كردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر می شود .
حق الناس كه روايات و داستانهای زيادی در اين باره نقل شده است كه داستان ملاّ مهدی نراقی و رفتن او داخل قبر و ديدن مؤنی كه به خاطر يک حق الناس عذاب می شد قابل توجّه است .
جريدتين چنانكه در حديث زراره از امام باقر اين مطلب آمده است .
مرگ در شب و روز جمعه كه در چندين روايت آمده است .
تلقين كه در روايات بدان تأكيد شده است .
ريختن آب بر قبر ميّت كه به فرموده امام صادق عليه السلام زمانی كه خاک قبر رطوبت داشته
باشد صاحب آن را عذاب نمی كنند .
قرآن خواندن كه در احاديث خواندن قرآن بويژه سوره های نساء ، ياسين ، زخرف ، تكاثر ، قلم ، ملک تأكيد شده است .
نماز خواندن : كه برابر نقل سيد بن طاووس از حذيفه از رسول خدا صلی الله عليه و آله برای ميّت ، ساعتی سخت تر از شب اول قبر نيست . پس بايد انسان برای ميّت صدقه دهد و اگر چيزی ندارد ، دو ركعت نماز بخواند .
نماز شب : كه به فرموده حضرت امام رضا عليه السلام : كسی كه نماز شب بخواند و در قنوت «وتر» هفتاد مرتبه استغفار كند ، از عذاب قبر ، نجات پيدا می كند .
ركوع صحيح به جا آوردن : امام باقر فرمود : هر كه ركوع نمازش را درست و صحيحانجام دهد و در آن عجله نكند ، و توجّه قلبی به آن داشته باشد خداوند او را از وحشت و عذاب قبر دور می دارد .
علم آموزی به مردم كه به فرموده امام علی عليه السلام ، كسی كه افراد مستضعف فكری و دينی را تقويت كند و آنها را در برابر مخالفان ما عالم و آگاه گرداند ، در عالم برزخ مورد لطف و رحمت خداوند قرار می گيرد و عقايد حقّه را به او تلقين می كنند و قبر او را به صورت بهترين باغهای بهشت در می آورد و عذاب قبر را از او برطرف می نمايد .
صبر بر فقر و رفيق بد اخلاق ؛ كه در روايت پيامبر اكرم بدان اشاره شده است .
حج خانه خدا كه به فرموده امام صادق عليه السلام هر كسی كه چهار مرتبه (يا بيشتر) حج انجام دهد ، هرگز فشار قبر به او نرسد .
صبر كه برابر برخی روايات اگر ساير اعمال آدمی نتوانست او را از مشكلات قبر برهاند صبر او را می رهاند .
صدقه دادن كه در روايت پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله بدان تصريح شده است.(1)
1) . همان .
قيامت يكی از مهم ترين بلكه مهم ترين مرحله حركت انسان است . اوّلين مرحله زندگی انسان از لحظه تولد تا هنگام مرگ است كه در دنيا زندگی می كند مرحله دوم اين حركت از قبر تا قيامت است كه حيات برزخی نام دارد و مهمترين مرحله زندگی در قيامت است . مباحث مربوط به قيامت را در سه بحث اصلی می توان خلاصه نمود :
1 . در آستانه قيامت، 2 - رخدادهای قيامت، 3 - بهشت و جهنم .
خداوند ، جهان آفرينش را با حكمت و دقّت خاصی آفريده و كمترين خللی در آن يافت نمی شود(1). خداوند برای اين آفرينش دقيق و حساب شده ، برای همه موجودات ، زمان و اجل معيّنی قرار داده است كه از آن به اجل مسمّی ياد می شود كه در آن زمان نه تنها زمين و آسمان بلكه خورشيد و ماه و ساير كرات هم پس از پايان آن مدّت ، بساط آنها برچيده می شود(2).همه رخ دادها و وقايع در پايان جهان برای ما روشن نيست . آن چه در قرآن و روايات آمده تنها بخشی از آن است . نشانه ها تحقق قيامت كه به آن «اشراط الساعه» می گويند و ويژگی های آن روز ، در آيات و سوره های متعدّدی از قرآن بيان شده كه مهمترين نشانه هايش عبارت است از :
پايان دنيا با زلزله بسيار شديدی همراه است كه شدّت آن با مقياس هايی كه اكنون ما می شناسيم قابل مقايسه يا اندازه گيری نيست برای اين كه با اين زلزله عظيم آشنا شويم بهتر است به سراغ قرآن رفته و از زبان خداوند با اين زلزله آشنا شويم :
كودک شيرخوارش را فراموش می كند ؛ و هر بارداری جنين خود را بر زمين می نهد ؛ و مردم را مست می بينی ، در حالی كه مست نيستند ؛ ولی عذاب خدا شديد است.(1)
هنگامی كه زمين شديداً به لرزه درآيد ، و زمين بارهای سنگينش را خارج سازد! و انسان می گويد : «زمين را چه می شود (كه اين گونه می لرزد؟)».(2)
وقتی آن واقعه رخ می دهد كه در وقوع آن هيچ (ترديد و) دروغ نيست ، پست كننده است و بالا برنده ، چون زمين با تكان سختی لرزانده شود ، كوه ها جمله ريزه ريزه می شوند ، و چون غباری پراكنده گردند .(3)
شدت اين زلزله به گونه ای است كه :
همزمان با زلزله زمين و مرگ زندگان ، آسمان ها نيز درهم می ريزند چنانكه خداوند می فرمايد : در آن روز كه آسمان را همچون طومار درهم می پيچيم ، (سپس) همانگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا بازمی گردانيم ، اين وعده ای است كه ما داده ايم و قطعاً آن را انجام خواهيم داد .(7)
خداوند كريم در آيه پيش از آيه مذكور از وحشت بزرگ روز قيامت سخن گفته و به اين نكته اشاره می كند كه مؤنان راستين از فزع اكبر (وحشت بزرگ) غمگين نمی شوند آيه مورد بحث توصيفی از آن روز وحشت بزرگ است ، و در حقيقت علت عظمت اين وحشت را مجسّم می سازد ، می گويد : اين امر ، روزی تحقّق می يابد كه ما آسمان را درهم می پيچيم همان گونه كه طومار نامه ها درهم پيچيده می شود! در اين آيه تشبيه لطيفی نسبت به درنورديدن طومار عالم هستی در پايان دنيا شده است ، در حال حاضر اين طومار گشوده شده و تمام نقوش و خطوط آن
خوانده می شود و هر يک در جائی قرار دارد ، اما هنگامی كه فرمان رستاخيز فرا رسد ، اين طومار عظيم با تمام خطوط و نقوشش ، در هم پيچيده خواهد شد .(1)و همان گونه كه نامه پس از پيچيده شدن ديگر قابل ديدن نبوده از آن عين و اثری باقی نمی ماند ، آسمان و زمين نيز چنين خواهد بود(2)آيه شريفه «والسَّموتُ مَطويّتٌ بِيَمينِهِ »(3)نيز همين معنی را می رساند .
قرآن كريم در چند آيه در باره كوهها و سرنوشت آن در قيامت سخن گفته است كه در جمع بندی آياتی كه در باره كوه ها است می توان گفت : كوه ها در قيامت مراحلی را طی می كند ، نخست به حركت در می آيد : (طور - 10) . سپس از جا كنده می شود ، و سخت درهم كوفته خواهد شد (حاقه - 14) . و بعدا به صورت توده ای از شنهای متراكم در می آيد (مزمل - 14) . و بعد به صورت پشم زده شده در می آيد كه با تند باد حركت می كند (قارعه - 5) . و سپس به صورت گرد و غبار در می آيد كه در فضا پراكنده می شود (واقعه - 5 و6) . و بالاخره تنها اثری از آن باقیمی ماند و همچون سرابی از دور نمايان خواهد شد . (نبأ - 20) و به اين ترتيب سرانجام كوه ها از صفحه زمين برچيده می شود ، و زمين هموار می گردد از تو درباره كوهها سؤل می كنند ، بگو : پروردگارم آنها را بر باد می دهد و زمين را صاف و هموار می سازد!(4)
در آستانه قيامت بر اثر زلزله های شديد ، يا متلاشی شدن كوه ها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر می شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا می گيرد ، و درياها به صورت يک اقيانوس گسترده فراگير در می آيند چنانكه خداوند می فرمايد : «وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَت»(5)چنانكه در آيه 6 سوره تكوير نيز به اين مطلب اشاره شده است.
درآن روز :
در آيات و سور زير از اين حادثه مهم سخن به ميان آمده است (انشقاق ، 1 ؛ حاقه ، 16 ؛ فرقان ، 25 ؛ انفطار ، 1 ؛ تكوير ، 11 ؛ مرسلات ، 9 ؛ نباء ، 19) .نفخ صور
واژه (صور) كه به معنای شيپور است ، ده بار در قرآن تكرار شده(5)چنانكه گاهی اوقات به جای صور از كلمات ديگری مانند ناقور نيز استفاده شده است . برخی از آياتی كه از صور اسرافيل سخن می گويد مربوط به شيپور پايانی جهان است كه با دميده شدن در آن ، همه زندگان می ميرند . برخی نيز مربوط به شيپور آغازين سرای ديگراست كه با دميدن در آن ، همه مردگان زنده می شوند . در آيه زير به هر دو نفخه اشاره شده است :
و در صور دميده می شود ، پس هر كه در آسمان ها و هركه در زمين است بی هوش در می افتد (می ميرد) ، مگر كسی كه خدا بخواهد . سپس بار ديگر در آن دميده می شود و به ناگاه آنان بر پای ايستاده ، می نگرند .(6)
چنانكه گذشت از ظاهر آيه 68 سوره زمر ، روشن می شود كه نفخه دو بار صورت می گيرد ، يک بار برای اينكه همه جانداران با هم بميرند ، و يک بار هم برای اينكه همه مردگان زنده شوند .(1)هر چند عدّه ای تعداد نفخات را بيشتر از آنچه ذكر شد می دانند.(2)
قرآن درباره نفخ اماته نفخ می فرمايد : و در صور دميده می شود ، پس تمام كسانی كه در آسمانها و زمين هستند جز كسانی كه خدا بخواهد می ميرند .(3)
حضرت امام علی بن حسين عليهماالسلام در اين زمينه می فرمايد :
اسرافيل در صور می دمد ، پس صدايی از آن طرف صور كه به سوی زمين است خارج می شود ، و در روی زمين صاحب روحی نمی ماند مگر اين كه بيهوش شده می ميرد ؛ و صدا از آن طرف صور كه به سوی آسمان هاست خارج می شود ؛ پس در آسمان ها صاحب روحی نمی ماند ، مگر اين كه بيهوش شده می ميرد ، جز اسرافيل . آنگاه خداوند به اسرافيل می گويد : ای اسرافيل بمير ، پس اسرافيل می ميرد ، تا زمانی كه خداوند بخواهد در اين وضعيّت توقّفمی كند . سپس خداوند فرمان می دهد كه آسمان ها بطور سريع گردش كنند و به كوه ها امر می كند كه بگردند ؛ و اين همان گفتار خداوند است كه فرمود :
«يَومَ تَمورُ السَّماءُ مَورا * وتَسيرُ الجِبالُ سَيرا».(4)
روزی كه آسمان شديداً به حركت در می آيد ، و كوهها از جاكنده و متحرّک می شوند .(5)
در باره فاصله دو نفخه در حالی كه برخی از روايات اين فاصله را چهل سال می دانند در برخی از روايات اين فاصله تا چهار صد سال نقل شده است.(6)
پيش از نفخه احياء خداوند متعال اسرافيل را زنده می كند . اسرافيل بار ديگر به امر
خداوند در صور می دمد ، و همه مردگان زنده می شوند ، و پس از تحقّق نفخه احيا و زنده شدن مردگان همه مردم برای حسابرسی آماده می گردند .
قرآن كريم درباره نفخه احيا می فرمايد ؛ سپس بار ديگر در صور دميده می شود ، ناگهان همگی بپا می خيزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند .(1)
حضرت امام سجّاد عليه السلام در روايت ياد شده بعد از بيان نفخه اماته می فرمايد : پس موجودات تا زمانی كه خدا بخواهد و مصلحت بداند در چنين حالتی (مرگ) توقّف می كنند سپس خداوند ندا می كند لمن الملك اليوم ؛ امروز حاكميت و حكومت از آن كيست؟ هيچ كس پاسخ نمی دهد و خداوند خودش در پاسخ می فرمايد للّه الواحد القهّار . . . سپس خداوند جبّار (توسط اسرافيل) يكبار در صور می دمد ، پس از آن طرف صور كه به سوی آسمانهاست صدا خارج می شود ، پس در آسمانها كسی نمی ماند مگر آن كه زنده است ، و همان طوری كه بود می ايستد ، و حاملان عرش برمی گردند ، و بهشت و جهنّم حاضر می شود و تمام آفريدگان برای حساب محشور می شوند . راوی می گويد : در اين هنگام امام سجّاد عليه السلام را ديدم كه به شدّت گريه می كرد .(2)
پس از نفخه دوّم همه انسان ها زنده شده و به همراه فرشتگان و . . . در درگاه خداوند حاضر می شوند خداوند در اين باره می فرمايد : و [فرمان ]پروردگارت و فرشتگان صف در صف حاضر شوند .(3)فرشتگان اطراف حاضران در محشر را می گيرند و آماده اجرای فرمان حقّند .(4)
تاريكی و ظلمت بر صحرای محشر حاكم است و جز مؤنان كه نورشان از روبه رو و طرف راست می درخشد ديگران در تاريكی محض به سر می برند و از مؤنان خواهش می كنند كه به سوی آنها بنگرند تا از پرتو نور آنان بهره مند شوند ؛ ولی به آنها گفته می شود : اگر می توانيد به دنيا برگرديد و نوری با خود بياوريد.(1)
بسياری از مردم ، عريان از قبرها بيرون می آيند ،(2)مگر انسان هايی كه خود را برای آن زمان آماده كرده باشند(3)متّقيان كه در دنيا لباس تقوا برای خود فراهم كرده باشند ؛ «ولِباسُ التَّقوی ذلِكَ خَيرٌ».(4)
آن گاه ملت ها همراه پيشوايان خويش و در صف بندی های منظم در محشر حضور می يابند.(6)
شخصيت واقعی مردم ، براساس اعمال و اخلاقشان كه در دنيا ساخته شده است در روزقيامت بروز می كند ؛ و برابر روايتی از پيامبر ده دسته از گنه كاران از ساير مردم جدا شده و آماده حساب رسی می شوند.(7)
در رستاخيز حوادث مهمی رخ می دهد كه به برخی از مهمترين حوادث آن روز اشاره می كنيم :
1 - زنده شدن انسان ها: قرآن مجيد در آيات زيادی ، چگونگی زنده شدن انسان در روز قيامت را بيان كرده است كه به برخی از آنها اشاره شد.
2 - حضور در محكمه الهی برای حسابرسی: اگر بخواهيم محكمه الهی را به محاكم ديگر
1) . حديد: 12 - 13 .
2) . رک : صحيفه سجاديه ، ص 226 ؛ اعتقادات شيخ مفيد ، ص 57 ؛ كافى ، ج 1 ص 455 .
3) . چنانكه پيامبر مادر اميرمؤنان را براى آن كه اين گونه محشور نشود در لباس خودش دفن كرد اعتقادات شيخ مفيد ، همان ؛ كافى ، همان .
4) . اعراف: 26 .
5) . نبأ: 18 .
6) . اسراء: 71 .
7) . مجمع البيان ، طبرسى ، ج 10 ص 243 - 242 .
تشبيه كنيم در محكمه اين امور بايد وجود داشته باشد : مكان محكمه ، حاكم ، ميزان و قانون محاكمه ، پرسشها ، شاكيان ، شاهدان و . . . كه در ادامه بحث به اين امور در محكمه عدل الهی اشاره می كنيم :
«قُل اِنَّ الاَوَّلينَ والأخِرين * لَمجموعونَ اِلی ميقتِ يَومٍ مَعلوم».(1)
«بگو اوّلين و آخرين ، همگی در موعد روز معيّنی جمع می شوند».
حضرت علی عليه السلام حضور مردم در صحنه محشر را چنين توصيف می كند :
روز قيامت خداوند مردم را از گورهايشان برمی انگيزد ، و در حالی كه برهنه هستند(2)در بيابانی هموار گرد می آورد . از شدّت شلوغی و ازدحام جمعيت از راه رفتن باز می مانند و به سختی نفس می كشند . سراپای آنان را عرق فرا می گيرد ، و ناله آنها بلند می شود و اين اولين مرحله از سختيهای روز قيامت است.(3)
اولين قاضی در روز قيامت خداوند است و اوست كه به كارنامه های عمل مردم رسيدگی می كند و حكم نهايی نيز از سوی او صادر می شود : قطعاً پروردگارت روز قيامت ، ميانشان درباره آنچه در آن اختلاف می كردند داوری خواهد كرد(4)و حسابرسی خداوند كافی است.(5)
2 - امامان عليهم السلام
در برخی روايات به صراحت آمده است كه خداوند محاسبه مردم را به امامان واگذار می كند چنانكه اين مطلب(1)در روايتی از امام صادق عليه السلام (2)آمده و اين محاسبه بوسيله پيامبران نيز انجام خواهد شة.(3)
چنانكه قرآن می فرمايد : (و به او می گوييم :) كتابت را بخوان ، كافی است كه امروز ، خود حسابگر خويش باشی!(4)
از جمله عقايد قطعی پيرامون روز قيامت ، سنجش همه جانبه عقايد ، اعمال و اخلاق آدميان است كه قرآن ، آن را مورد تأكيد قرار داده ، می فرمايد :
ما ترازوهای عدل را در روز قيامت برپا می كنيم ؛ پس به هيچ كس كمترين ستمی نمی شود ؛ و اگر بمقدار سنگينی يک دانه خردل (كار نيک و بدی) باشد ، ما آن را حاضر می كنيم ؛ و كافی است كه ما حساب كننده باشيم.(5)
در قيامت ، تنها خوبی های آدمی ، ماندگار و قابل سنجش و ارزش گذاری است و قرآناز آنها با عنوان (حسنات) ياد می كند ، ولی زشتی ها چون پوچ و باطل اند ، وزن و ارزش هم ندارند(6)و سبب سبكی ترازوی اعمال و نمره منفی فرد می گردند ؛ به همين دليل ، كفّار و تبهكاران اندوخته ای ندارند تا در ميزان قرار گيرد و سنجيده شود(7): چنانكه خداوند
1) . بحار الأنوار ، علاّمه مجلسى ، ج 53 ص 47 ؛ مستدرک سفينة البحار ، شيخ على نمازى ، ج 1 ص 243 .
2) . كافى ، ج 8 ، ص 162 ؛ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 57 .
3) . بحارالأنوار ، علاّمه مجلسى ، ج 72 ص 33 .
4) . اسراء: 14 .
5) . انبياء: 47 .
6) . ترجمه الميزان ، ج 8 ، ص 11 .
7) . در باره حقيقت ميزان ر ک : كافى ، أبو الصلاح حلبى ، ص 494 ؛ بحار الأنوار ، علاّمه مجلسى ، ج 7 ، ص 243 : ترجمه الميزان ، ج 8 ، ص 11 .
می فرمايد : وزن كردن (اعمال ، و سنجش ارزش آنها) در آن روز ، حقّ است! كسانی كه ميزان های (عمل) آنها سنگين است ، همان رستگارانند عراف و كسانی كه ميزان های (عمل) آنها سبک است ، افرادی هستند كه سرمايه وجود خود را ، بخاطر ظلم و ستمی كه نسبت به آيات ما می كردند ، از دست داده اند .(1)
ميزان اعمال مؤنان و معيار ارزش گذاری آنان ، امامان و پيامبران هستند . از امام صادق عليه السلام پيرامون (ترازوهای عدالت) (آيه 47 سوره انبيا) پرسش شد ، در پاسخ فرمود :
پيامبران و جانشينانشان هستند . (و در سخن ديگری فرمود :) ما ميزان های عدالتيم .(2)
يعنی ، اعمال و رفتار مردم را با پيامبران و اوليا مقايسه می كنند .
در روز قيامت از همه انسانها پرسيده می شود(3). قرآن كريم در باره همگانی بودن پرسش می فرمايد : ما بطور حتم از مردمی كه به سويشان پيامبر فرستاده شده ، سؤل خواهيم كرد و از فرستاده شدگان نيز سؤل خواهيم كرد (از مردم سؤل از فرمانبرداری و از پيامبران از ابلاغ پرسش می شود) .
امام باقر درباره (تفسير) آيه «قَالَ اللّهُ هذا يَومُ يَنفَعُ الصّدِقينَ صِدقُهُم»(4)
فرمود : روز قيامت از لوح وقلم و حتی فرشتگان مقرّبی مانند جبرئيل و اسرافيل نيز پرسيده می شود كه آيامأموريت خود را بدرستی انجام داده اند؟ . . . اول كسی كه از فرزندان آدم برای سؤل خوانده می شود ، محمّد بن عبداللّه صلی الله عليه و آله و سلم است . . .(5)
1) . اعراف: 8 - 9 .
2) . تفسير صافى ، فيض كاشانى ، ج 2 ، ص 182 .
3) . البتّه با توجّه به مواقف قيامت در برخى مواقف بر دهان برخى مهر زده مى شود و در برخى مواقف به خاطر اين كه در گناهكار بودن مجرمان ترديدى وجود ندارد از آنان پرسيده نمى شود .
4) . مائده: 119 .
5) . بحار الانوار ، ج 7 ، ص 285 ؛ تفسير قمى ، ج 1 ، ص 191 .
به فرموده قرآن در قيامت از نعمت ها پرسيده می شود كه و مراد از نعيم ، مطلق نعمت ها است ، يعنی هر چيزی كه كلمه نعمت بر آن صادق باشد اعم از معنوی مانند دين و ايمان و اسلام و قرآن و ولايت ، و انواع نعمت های مادی را اعمّ از فردی و اجتماعی شامل می شود(1)در رواياتی كه در تفسير اين آيه وارد شده برخی از مهمترين مصاديق اين نعمت ها امامت دانسته شده است.(2)
مدت قيامت ، زمانی است كه به حساب مردم رسيدگی می شود ؛ انسان های نيكوكار به دليل پاكی و صداقت و خلوصی كه داشته اند ، در كمترين زمان ممكن به حساب آنان سيدگی می شود ولی كافران و مجرمان به دليل آلودگی های فراوان ، مدت زمان طولانی محاكمه خواهند شد . در آيه ای از قرآن مدت قيامت هزارسال(3)و در آيه ديگری اين مدت پنجاه هزارسال(4)نقل شده است .
بين دو آيه مذكور تعارضی وجود ندارد چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود : روز قيامت پنجاه موقف دارد كه هر موقفی به اندازه هزار سالی كه ما می شمريم طول می كشد سپس آيه مذكور را تلاوت نموة.(5)
از روايات معصومين عليهم السلام : نيز استفاده می شود كه كوتاهی يا درازی روز قيامت بستگی به اعمال و حالات افراد دارد.(6)
هر انسانی دارای پرونده ای است كه همه رفتار و كردار او در آن ثبت شده است . خداوند می فرمايد : و كتاب (كتابی كه نامه اعمال همه انسان هاست) در آنجا گذارده می شود ،
1) . الميزان ، ج 20 ، ص 352 ؛ نمونه ، ج 27 ، ص 288 .
2) . خصال ، شيخ صدوق ، ص 253 ؛ أمالى ، شيخ صدوق ، ص 93 ؛ عمدة ، ابن بطريق ، ص 58 .
3) . حج ، آيه 47 .
4) . معارج: 4 .
5) . امالى ، شيخ مفيد ، ص 274 .
6) . مسند احمد ، امام احمد بن حنبل ، ج 3 ، ص 75 ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى ، ج 10 ، ص 337 . مشابه اين روايت در مجامع روايى شيعه نيز وارد شده است : بحار الانوار ، العلامة المجلسى ، ج 7 ، ص 123 ؛ نور براهين ، السيّد نعمة اللّه الجزائرى ، ج 2 ، ص 71 .
اما گناهكاران را می بينی كه از آنچه در آن است ترسان و متوحّش هستند ، و می گويند : ای وای بر ما! اين چه كتابی است كه هيچ عمل كوچک و بزرگی نيست مگر اين كه آن را شماره كرده است؟! و همه اعمال خود را حاضر می بينند و پروردگارت به هيچ كس ظلم روا نمی دارد(1)به فرموده قرآن اعمال توسط فرشتگان ثبت می شود.(2)
اين فرشتگان از تمامی اعمال انسان آگاهند و اگر مواردی باشد كه بر آنها مخفی بماند، خداوندمتعال خود شاهد و گواه است چنانكه در دعای كميل به اين حقيقت اشاره شده است.
گواهان يكی از مواقف قيامت ، گواهی شاهدان نسبت به اعمال و رفتار انسانهاست ، اين گواهان عبارتند از :
اولين شاهد بر اعمال انسان خداوند است و شهادت خداوند كامل ترين شهادت است زيرا او نه تنها بر اعمال ظاهری و كردار انسان علم دارد بلكه به فرموده قرآن به نيت ها و افكار انسانی نيز علم دارد.(3)
در آيه ديگری می خوانيم :
«وما تَكونُ في شَأنٍ وما تَتلوا مِنهُ مِن قُرءانٍ ولا تَعمَلونَ مِن عَمَلٍ اِلاّ كُنّا عَلَيكُم شُهودًا اِذ تُفيضونَ فيهِ».
«در هر حال كه باشی و هر آيه ای از قرآن كه بخوانی و هر كاری را انجام دهيد ما گواه بر شما هستيم هنگامی كه در آن وارد می شويد».(4)
روشن است كه با شهادت خداوند ديگر نيازی به شهادت ديگر شاهدان نيست(5)در عين
حال خداوند شاهدان ديگری نيز قرار داده است تا برای انسان هيچ عذری باقی نماند .
قرآن كريم خطاب به پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم چنين می فرمايد : روزی كه از هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگيزيم ، و تو را گواه بر آنان (شهداء) بياوريم .(1)
چنانكه در باره حضرت حضرت عيسی عليه السلام نيز به اين مهم اشاره شده است.(2)
امام هر عصری نيز بر اعمال مردم شاهد و گواه است . در قرآن می خوانيم :
«وقُلِ اعمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُم ورَسولُهُ والمُؤمِنونَ».(3)
بگو عمل كنيد (آزاديد) عمل شما را خدا و پيامبرش و مؤنان می بينند . روشن است كه مراد از «مؤنان» در اين آيه همه مؤنان نيست بلكه مقصود گروه خاصّی از آنها است كه به فرمان خدا از اسرار غيب آگاهند يعنی جانشينان راستين پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم چنانكه در روايات فراوانی به اين مطلب تصريح شده است.(4)
گروه ديگر شاهدان روز قيامت فرشتگان هستند . قرآن در اين باره می فرمايد :
«وجاءَت كُلُّ نَفسٍ مَعَها سائقٌ وشَهيد».(5)
و هر انسانی وارد محشر می شود در حالی كه همراه او حركت دهنده و گواهی است .
در اينجا هم غالب مفسّران می گويند : در قيامت دو فرشته با هر انسانی می آيد يكی او را
سوق می دهد و ديگری گواه اعمال اوست .(1)
قرآن كريم پيرامون سخن گفتن و شهادت دادن زمين می فرمايد :
«يَومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها * بِاَنَّ رَبَّكَ اَوحي لَها».(2)
آن روز است كه زمين ، خبرهای خود را باز گويد (همان گونه) كه پروردگارت به آن وحی كرده است .
امام صادق عليه السلام می فرمايد : همچنين شخصی به نام (ابو كهمس) از آن حضرت پرسيد : نمازهای نافله را بهتر است در يک مكان بخوانيم يا در مكان های مختلف؟ امام پاسخ داد : در اينجا و آنجا (به طور پراكنده) بخواند تا زمين ، روز قيامت برايش شهادت دهد .(3)
گرچه در متن آيات قرآن به اين امر اشاره نشده ، ولی در روايات معصومين شاهد بر آن وجود دارد.(4)
آيات فراوانی از قرآن به شهادت اعضا و جوارح آدمی تصريح كرده است : در سوره نور می خوانيم : روزی كه زبان ها و دست و پاهای آنان بر ضررشان به آنچه كه عمل می كردند ، گواهی می دهند .(5)
در آيه ای ديگر چنين می خوانيم : روز قيامت گوش و چشمها و پوستهای آنان بر عليه
آنان گواهی می دهند ، به آنچه كه عمل كرده بودند .(1)
گنهكاران كه هرگز انتظار نداشتند پوستهای تن آنها به صورت گواهانی بر ضدّ آنان درآيند به پوست بدن خود اعتراض می كنند و می پرسند ، چرا بر عليه ما گواهی داديد؟ می گويند خداوندی كه همه چيز را به سخن در آورده ، ما را به سخن آورد .
اگر كسی از گناهانش توبه كند ، تمام گناهان از گواهان پوشيده می شود ، و آنان نمی توانند گواهی دهند . چنانكه در روايت امام صادق به اين مطلب اشاره شده است .(2)
در روز قيامت شاكيانی از اينكه حقّشان در دنيا ضايع گشته ، نزد خداوند شكايت می كنند برخی از اين شاكيان عبارتند از :
صراط در لغت به معنی راه است چنانكه در قرآن نيز بارها به همين معنا استعمال شده است(6)منظور از صراط در قيامت ، پلی است كه بر روی دوزخ (يا داخل آن) كشيده شده تا انسانها از آن بگذرند . چنانكه شيخ مفيد رحمه اللهدر باره صراط می نويسد : صراط - آنگونه كه در روايات آمده - پلی است بين بهشت و جهنم كه گامهای مؤنان بر آن ثابت قدم می ماند ولی قدمهای كفّار
می لرزد و به دوزخ می افتند(1)از ويژگی های صراط آن است كه همه انسان ها حتی انبيا و اوصيا بايد از آن بگذرند ؛ چنانچه قرآن می فرمايد :
«واِن مِنكُم اِلاّ وارِدُها كانَ عَلي رَبِّكَ حَتمًا مَقضيّا * ثُمَّ نُنَجّي الَّذينَاتَّقَوا ونَذَرُ الظّلِمينَ فيها جِثيّا».(2)
و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنّم می شويد ؛ اين امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت! سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايی می بخشيم ؛ و ظالمان را - در حالی كه (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمده اند - در آن رها می سازيم .
كه بدون شک مقصود از ورود به جهنم يا نزديک شدن به آن ، عبور از روی پل صراط است .(3)
كيفيت عبور از صراط اخروی نيز به كيفيت حركت در صراط دنيوی وابسته است . هرچه مؤن از افكار ، كردار و اخلاق صحيح بهره ای بيشتر داشته باشد و به معصومين نزديک تر شود ، سريع تر از صراط عبور می كند و بر عكس ، اگر كسی در مكتب اوليای خدا درسی نياموزد و به مظاهر مادی و انحرافات دنيوی آلوده شود ، سخت و آهسته از صراط عبور خواهد كرد ، چنان كه اگر انحرافات او سترده باشد هرگز از صراط عبور نخواهد كرد .(4)
در روايتی از رسول خدا می خوانيم : مردم وارد آتش می شوند سپس با توجّه به اعمالشان از آن (صراط) عبور می كنند : اولين گروه مانند جهش برق از آن می گذرند ، برخی مانند حركت باد ، عدّه ای مانند اسب سوار ، برخی مانند سواره و عدّه ای مانند آدمی كه تند می رود و بعضی مانند انسانی كه راه می رود . . .(5)
1) . أوائل المقالات ، شيخ مفيد ، ص 79 ، و نيز ر . ک شرح مسلم ، نووى ، ج 16 ، ص 58 ؛ تفسير الميزان ، ج 8 ، ص 127 ؛ منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ، شيخ عباس قمى ، ص 233 .
2) . مريم: 71 - 72 .
3) . رک : الميزان ، ج 14 ، ص 90 ؛ مجمع البيان ، ج 6 ، ص 812 ؛ تفسير نمونه ، ج 13 ، ص 119 .
4) . بحارالانوار ، ج 8 ، ص 66 .
5) . مجمع البيان ، همان .
مؤنان نه تنها به سرعت از صراط عبور می كنند بلكه به فرموده رسول اكرم ، وقتی مؤن بر صراط می گذرد شعله های آتش دوزخ خاموش می شود و می گويد : ای مؤن زود بگذر كه نور تو ، شعله های مرا خاموش كرده است .(1)
اسباب عبور آسان از روی صراط چنانكه گذشت كسی می تواند به سرعت ازروی صراط عبور كند كه ايمان كامل داشته باشد در عين حال در روايات برخی امور وجود دارند كه از اسباب عبور از روی صراط شمرده شده كه به برخی اشاره می شود :
1 - صله رحم.
2 - امانت داری: ابوذر می گويد : از رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود :
«در روز قيامت ، خويشاوندی و امانت داری بر دو طرف صراط خواهند ايستاد ؛ وقتی امانتدار و كسی كه به خويشان خود رسيدگی كرده بر صراط بگذرد ، به سلامت عبور كرده وارد بهشت می شود ؛ ولی وقتی شخص خائن و كسی كه به فاميلش رسيدگی نكرده بر صراط بگذرد ، بلغزد و در دوزخ سقوط كند».(2)
3 - وضوی كامل گرفتن: در روايتی از پيامبر اكرم می خوانيم :
«وضو را شاداب بگير تا چون ابر از صراط بگذری».(3)
4 - تلاوت كتاب خداوند: حضرت موسی عليه السلام در مناجاتش با خدا پرسيد :
«پروردگارا! پاداش كسی كه در آشكار و نهان (كتاب) حكمت تو را تلاوت كند ، چيست؟ خداوند فرمود : چون برق از صراط عبور خواهد كرد».(4)
5 - پيروی از اهل بيت پيامبر و علاقه به آنان كه در روايت مفضل بدان اشاره شد .
6 - داشتن جواز عبور از صراط: در اين باره روايات فراوانی از شيعه و اهل سنّت نقل شده
كه به ذكر دو روايت بسنده می كنيم در روايتی كه بسياری از اهل سنّت نقل كرده اند می خوانيم : وقتی خداوند اولين و آخرين را روز قيامت جمع كند و صراط را روی جهنم نصب كنند هيچ كس نمی تواند از آن عبور كند مگر كسی كه به همراهش نامه برائت از جهنّم از علی داشته باشد.(1)
در روايت ديگری می خوانيم كه ابوسعيد از پيامبر پرسيد يا رسول اللّه ! ما معنی براءة علی؟ معنای نامه برائت كه حضرت علی می دهد چيست؟ (شخص به چه چيزی بايد معتقد باشدتا اين نامه را داشته باشد) حضرت فرمود : لا إله إلا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علی ولی اللّه (2)برخی از بزرگان در رؤاهای صادقه ای كه برايشان پيش آمده صراط و سختی عبور از آن را به خوبی ديده اند.(3)
7 - حسن ظنّ به خدا: در روايتی از رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله می خوانيم : مردی از امّتم را ديدم كه بر روی پل صراط می لرزيد ، مانند لرزيدن شاخه درخت خرما در روزی كه باد سختی می وزد . پس «حسن ظنّی» كه به خدا داشت آمد و او را از «لرزيدن» باز داشت و از صراط گذراند و داخل بهشتش گردانيد .
8 - صلوات بر پيامبر و اهل بيت او: پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود : مردی را ديدم كه بر روی صراط گاهی می نشست و گاهی دو زانو می رفت ، گاهی خود را آويزان می كرد و گاهی با دست و پا راه می رفت . در اين بين «صلوات» فرستادن او بر من آمده او را گرفت و بر روی دو پای خود قرارش داد و از صراط گذشت و به آسانی داخل بهشت شد .
فصل چهارم : بهشت وجهنم
پس از آن كه به حساب مردم رسيدگی شد نيكوكاران وارد بهشت و بدكارانی كه بدون توبه از دنيا رفته اند و در برزخ پاک نشده و مورد شفاعت نيز قرار نگرفته اند وارد دوزخ می شوند در اين گفتار
1) . ر .ک : ينابيع المودة لذوى القربى ، قندوزى ، ج 1 ، ص 335 كه روايت را به چند سند نقل كرده است و نيز رک : ميزان الاعتدال ، ذهبى ، ج 1 ، ص 28 ؛ لسان الميزان ، ابن حجر ، ج 1 ، ص 51 .
2) . إمام على عليه السلام ، أحمد رحمانى همدانى ، ص 473 ، و او از مناقب آل ابى طالب ، ابن شهرآشوب ، ج 2 ، ص 156 و بحار الانوار ، ج 39 ، ص 202 .
3) . ر.ک : الكنى و الالقاب ، شيخ عباس قمى ، ج 2 ، ص 106 .
ابتدا نگاهی به عوامل ورود به بهشت خواهيم كرد و در ادامه به برخی از عوامل ورود به جهنم اشاره خواهد شد برخی از عوامل ورود به بهشت عبارتند از:
1 - ايمان و عمل صالح ؛ چنانكه خداوند می فرمايد :
«اِنَّ اللّهَ يُدخِلُ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ جَنّتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ».(1)
«خدا كسانی را كه ايمان آورده و كارهای شايسته كرده اند در باغ هايی كه زير (درختان) آن نهرها روان است در می آورد».
2 - تقوا به فرموده خداوند :«اِنَّ المُتَّقينَ فی جَنّتٍ وعُيون».(2)
«بی گمان ، متّقيان در باغ ها و چشمه ساران (بهشتی)اند».
3 - پاكی دل و روح:
«سَلمٌ عَلَيكُم طِبتُم فَادخُلوها خلِدين».(3)
«درود بر شما پاكيزه شديد ، در بهشت در آييد و جاودانه بمانيد».
4 - اطاعت از خدا و پيامبر چنانكه خداوند می فرمايد :
«ومَن يُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ يُدخِلهُ جَنّتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ . . ».(4)
«و هر كس خدا و پيامبر او را فرمان برد ، وی را در باغ هايی كه زير (درختان) آن نهرهايی روان است درمی آورد».
5 - صبر : خداوند می فرمايد :
«والَّذينَ صَبَرُوا ابتِغاءَ وجهِ رَبِّهِم . . . اُولئكَ لَهُم عُقبَي الدّار».(5)
«آنان كه شكيبايی ورزيدند به طلب خشنودی پروردگارشان . . . برای آنان
در عاقبت سرايی نيكو است».
6 - جهاد در راه خدا : خداوند می فرمايد :
«فَالَّذينَ هاجَروا واُخرِجوامِن دِيرِهِم واوذوا في سَبيلي وقتَلوا وقُتِلوا لاَُكَفِّرَنَّ عَنهُم سَئِّتِهِم ولاَدُخِلَنَّهُم جَنّتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ».(1)
پس آنانكه از وطن خود هجرت نمودند و از ديار خويش بيرون شده و در راه خدا اذيت شده و جنگيدند و كشته شدند ، همانا بدی های آنان را بخشيده و آنها را در باغ هايی بهشتی كه از زير درختانش نهرها جاری است وارد می كنيم .
7 - خداترسی : كه خدا می فرمايد :
«ذلِكَ لِمَن خَشِي رَبَّه».(2)
«آن (بهشت) خاص كسی است كه خدا ترس است ».
و برخی از عوامل ورود به جهنم عبارتند از:
1 . كفر و طغيان : جهنم كافران را احاطه كرده است .(3)
2 . نفاق و دورويی : منافقان در پايين ترين مرحله دوزخند و هرگز ياوری برای آنها نخواهی يافت .(4)
3 . پيروی از شيطان : هنگامی كه شيطان از درگاه خدا رانده شد ، خداوند به او خطاب كرد : «فرود آی از آن [مقام ]با ننگ و عار و خواری ، بيرون رو ، سوگند ياد می كنم ، هر كس از آنها از تو پيروی كند ، جهنم را از آنها پر می كنم .(5)
4 . استكبار(6)
5 . ظلم و بيدادگری.(7)
6 . تكيه كردن بر ظالمان.(8)
7 . دنياپرستی.(1)
8 . زراندوزی.(2)
9 . فرار از جهاد.(3)
10 . ترک نماز.(4)
11 . ريختن خون بی گناهان.(5)
12 . منع زكات.(6)
13 . خوردن مال يتيمان.(7)
14 . رباخواری.(8)
15 . كفران نعمت الهی.(9)
16 . كم فروشی.(10)
17 . عيب جويی و غيبت.(11)
18 . اسراف و تبذير.(12)
19 . تعدی از حدود الهی.(13)
خدايا به حرمت محمّد و آل محمّد همه ما را از ياوران واقعی امام زمان قرار بده.
سختی های برزخ و جهنم را بر ما آسان بگردان.
آمين يا رب العالمين.
قرآن ، تنها كتاب آسمانی است كه از تحريف مصون مانده و يگانه كلامی است كه بر بلندای قله فصاحت و بلاغت ، هدايت و رستگاری را نويد می دهد(1)و رمز و راز مكتوم عالم را باز می گويد .(2)
قرآن ، عالی ترين معارف گنجينه غيب را همراه با آهنگی روح نواز به عالميان هديه می كند .(3)
قرآن ، سرشار از حقايقی است كه آدمی جز در پرتو وحی ، از چنين نصيبی بهره نخواهد داشت ؛ نعمت بزرگی كه پروردگار هستی ، عطای آن را بر زمينيان منّتی بزرگ می داند .(4)
قرآن ، سرچشمه سار بی پايان و فوران آب حيات است .(5)اكسير سعادت و شراب
1) . «اِنَّ هذا القُرءانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ ويُبَشِّرُ المُؤمِنينَ» اسراء: 9 .
2) . «ونَزَّلنا عَلَيكَ الكِتبَ تِبينًا لِكُلِّ شَى ءٍ» نحل: 89 .
3) . «واتَّبِعوا اَحسَنَ ما اُنزِلَ اِلَيكُم» زمر: 55 .
4) . «لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَى المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم يَتلوا عَلَيهِم ءايتِهِ ويُزَكّيهِم ويُعَلِّمُهُمُ الكِتبَ والحِكمَةَ» (آل عمران: 164 .
5) . «ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَجيبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» انفال: 24 .
جاودانگی است . شعاع پر فروغش ، روشنی بخش ظلمتكدی عالم ملک است .(1)
قرآن ، شور انگيزترين نغمه ای است كه جان های مشتاق را به خويش می خواند . آوای آسمانی اش در اعماق وجود حق پويان طنين انداز است و نقبی به سوی نور و آگاهیمی گشايد . مرواريد اشک ، اين مستوری مقدس دل های پاک را هم چون لطافت شبنمی با طراوت بر گونه ها جاری می سازد(2)و سرود وجد و ابتهاج را در دل ها می سرايد .(3)
قرآن ، حزن ، شادی ، بيم و اميد را درهم می آميزد و فروغ بی پايان و شور و شتاب را در دل ها می تاباند و در پرتو اين تحوّل شگرف ، جان ها از هدايت و ايمان سرشار می شوند .(4)
قرآن از محبس ظلمانی ملک تا اوج تابناک و طربناک ملكوت ، راه رستگاری و صراط مستقيم را در آينه آيه های نور ، تصوير می كند و حق پويان پاک نهاد را به ضيافت خويش فرا می خواند .
چون به جان در رفت جان ديگر شود ***جان كه ديگر شد جهان ديگر شود
همچو حق پنهان و هم پيداست اين ***زنده و پاينده و گوياست اين(5)
جهان شمولی و جاودانگی آيات الهی قرآن ، اقتضا می كند كه در همه دوران ها ، محور حلّ مشكلات و زداينده ظلمت و جهل و حيرت گمراهی باشد . پيشرفت و تكامل علوم از طراوت و تازگی آن نكاهد و محوريت پيام آسمانی را مخدوش نسازد .
امروزه در جهان معاصر ، با تراكم دانش و انفجار اطلاعات ، شاهد شبهات و پرسش های فراوان و موضوعات متنوّعی هستيم كه جهان پر التهاب كنونی ، به ويژه جوامع اسلامی را به چالش فرا خوانده و دل مشغولان حقيقت و دين مداران پر سوز را به چاره جويی از قرآن دعوت می كند .
مبلّغان دين ، سنگربانان شريعت نبوی و پاسداران انديشه علوی ، پاسخ گويی به سؤال ها
1) . «واَنزَلنا اِلَيكُم نورًا مُبينا» نساء: 174 «الر كِتبٌ اَنزَلنهُ اِلَيكَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَى النّورِ» ابراهيم: 1 .
2) . «واِذَا سَمِعوا ما اُنزِلَ اِلَى الرَّسولِ تَرَي اَعيُنَهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ» مائده: 83 .
3) . «اَللّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتبًا مُتَشبِهًا مَثانِىَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وقُلوبُهُم» زمر: 23 .
4) . «ذلِكَ هُدَى اللّهِ» زمر: 23 .
5) . اقبال لاهورى .
و شبهات اعتقادی را اصلی ترين رسالت خود دانسته و همواره اين نقش خطير را به زيبايی ايفا كرده و می كنند .
ديدگاه امام خمينی قدس سره و آيه اللّه خامنه ای درباری قرآن كريم چيست؟
الف) قرآن در بيان امام خمينی قدس سره:
1 . قرآن ، كتاب هدايت و راهنمای سلوک انسانيت و مربّی نفوس و شفای امراض قلبيه و نور بخش سير الی اللّه است .
2 . وظيفه سالک الی اللّه ، آن است كه خود را به قرآن شريف ، عرضه دارد .
3 . قرآن همه چيز دارد : سياست دارد ، فقه دارد ، فلسفه دارد .
4 . مشكل بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته اند و تحت لوای ديگران در آمده اند .
5 . قرآن مجيد و سنّت ، شامل همه دستورات و احكامی است كه بشر برای سعادت و كمال خود احتياج دارد .
6 . ای فرزندان برومند اسلام ، حوزه ها و دانشگاه ها را از توجّه به شئونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد . تدريس قرآن در هر رشته ای از آن را محطّ نظر و مقصدِ اعلای خود قرار دهيد .
7 . قرآن ، آيات الهی است و انگيزه بعثت ، آوردن اين كتاب بزرگ است و تلاوت كردنِ اين آيات عظيم الهی است .
8 . هدف اصلی دولت های استعمارگر ، محوِ قرآن ، اسلام و علمای اسلام است .
9 . اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند ، تمام استقلال ها را به ما بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگيرند ، نمی خواهيم .
10 . از انس يا قرآن كريم ، اين «صحيفه الهی و كتاب هدايت» ، غفلت نورزند ، كه مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ گذشته و آينده از بركات سرشار اين كتاب مقدّس است .
11 . فرزندم! با قرآن ، اين كتاب بزرگِ معرفت آشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی
محبوب ، باز كن و تصور مكن ، كه قرائت بدون معرفت اثری ندارد كه اين وسوسه شيطان است . اين كتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر كس و نامی محبوب است ؛ گرچه عاشق و محبّ ، مفاد آن را نداند .
ب) قرآن در بيان مقام معظّم رهبری «مدظلله العالی» :
1 . تلاش شما بايد اين باشد كه انگيزه های خواندن و فهميدنِ قرآن به عنوان مقدمه كسب معارفِ اسلامی ، در شما رشد پيدا كند .
2 . آگاهی قاری قرآن از ترجمه و مفاهيم آيات ، موجب نفوذ كلام و سخنِ خداوند متعال در روح و روان مستمعين است .3 . هنر قاری قرآن اين است كه هر چه بيشتر ، معانی قرآن را در ذهن مستمعين ، مجسّم كند .
4 . آيندی اين ملّت ، انقلاب و جهان به قرآن وابسته است و تمام مردم ما بايد قرآن را بفهمند .
5 . وقتی زياد قرآن بخوانيد ، به خودی خود با قرآن ، انس پيدا می كنيد و در اين صورت ، خودش مفاهيم را برای شما روشن می كند .
6 . هدايت قرآن ، زمانی نصيب مؤنين می گردد و تمسّک به رشته نجات بخش خدا و عمل به قرآن ، آن گاه مقدور می شود و اجرای آن در جامعه زمانی ميسور می گردد و توفيق فهم آن وقتی حاصل می شود كه فضای ذهن و دل انسان ها مشحون از نغمه كلام الهی باشد .
7 . هنگامی كه قرآن در دست و دل جوانان قرار گيرد ، چشم انداز آينده ، بسی روشن و اميدبخش است .
8 . شما جوانيد ، انقلابی هستيد و محيط ، محيط قرآنی است ، همی عوامل آماده اند ، معطّلی نداريد ، بنابر اين متوقفّ نشويد ، پيش برويد ، صورت را ، معنا را ، لحن را ، هنر خوب خواندن را كه آن غير از اينها چيز جداگانه ای است ، فرا بگيريد .
9 . بحمداللّه جمهوری اسلامی جايگاه شايسته خود را در ترويج قرآن ، به دست آورده است و بايد تلاوت ، حفظ و فهم قرآن در ذهن مردم ما تقويت شود .
10 . در سايه حاكميت قرآن است كه معرفت ، بصيرت و شجاعت در زندگی انسان معنا
پيدا می كند و حياتِ واقعی را تحقّق می بخشد .
11 . مايه افتخار است كه روز به روز ، گرايش به قرآن و اهتمام به فراگيری و عمل به قرآن در جامعه ما به صورت همه جانبه ای بيشتر می شود .
12 . اگر معرفت قرآنی در جامعه ای به وجود آيد ، ركود ، جمود ، رذايل اخلاقی ، بی عدالتی و مشكلات ديگر از بين خواهد رفت .
13 . همه مردم بايد بدانند كه نظام جمهوری اسلامی ، بزرگ ترين هدف خود را رسيدن به هدف های قرآنی می داند .
14 . قرآن كريم ، قانون اساسی اسلام و كتاب خون بار انقلاب اسلامی است .
15 . تجويد را به عنوان يک وسيله برای خوش آهنگ خواندن كلام خدا تلقّی كنيد و يكی از مهم ترين هنرهای قاريان اين است كه كلمات را با تجويد می خوانند .16 . آموزش قرآن را بايد از تلاوت و ترتيل ، شروع كرد و تا تدّبر و معرفت پيش رفت .
17 . می دانيم كه تلاوت ، ترتيل و حفظ قرآن در صدر اسلام به عنوان وظايفی ارزشمند معمول بوده است ، امروز وظيفه ماست كه ابن ارزش ها را زنده كنيم .
18 . تلاوت قرآن ، مقدّمه ای برای انس و فهم اين كتاب آسمانی است .
19 . آهنگ های قرآن ، يک هنر اسلامی و يک موسيقی كامل است .
20 . قرآن ، انسان را به بهترين راه ، بهترين كار ، بهترين نظام ، بهترين شيوه ، بهترين اخلاق و بهترين روش های علمی فرد و جامعه ، هدايت می كند .
21 . بيشتر بدبختی های ملت مسلمان به خاطر دوری از قرآن است .
22 . در كشوری كه بر اساس اسلام ، اداره می شود ، همه مردم بايد قادر به خواندنِ درستِ قرآن كريم باشند .
23 . ريشه و سرچشمه تكاملِ الهی انسان ها در قرآن نهفته است .
24 . اگر تمام انسان ها به قرآن عمل كنند ، ديگر جايی برای ظلم و تبعيض
نخواهد بود .(1)
برای تلاوت قرآن كريم فضايل ، آثار و فوايد دنيايی و آخرتی فراوانی بيان شده است : باروری ايمان ، صفای دل ، تخفيف گناهان ، عبادت برتر ، برخورداری از ثواب فرشتگان و پيامبران ، هم نشينی با فرشتگان ، پيمودن درجات كمال و ترقی در بهشت ، درمان بيماری های روحی ، رفع غم و اندوه ، روشنايی ديدگان ، مونس تنهايی ، عمر با بركت ، استجابت دعا ، صفای خانه ، رفع عذاب از پدر و مادر و . . .
شايان توجّه است كه پيمودن مراتب كمال قرائت ، هم چون رسيدن به مرحله تدبّر و عمل ، مستوجب كمال ثواب و رضای الهی و دريافت خيرات بيشتر و بهتر می شود .
برای قرائت قرآن ، در كلمات گهربار پيشوايان معصوم عليهم السلام فضايل و آثاری بيان شده كه موجب رشد و پرورش روح و روان آدمی می شود . همين فضايل و آثار باعث گرديده كه تلاوت و قرائت قرآن از اهمّيت بسياری برخوردار باشد . اكنون به برخی از اين فضايل و آثار اشاره می كنيم :
1 . سعادت مندی : پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم می فرمايد :
«اگر زندگی سعادت مندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنيت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سايبان در روز حرارتِ شديد و سيراب شدت در روز عطش و ارزش و سنگينی در روز سبكی اعمال را می خواهد ، پس قرآن را مطالعه كن ، چرا كه قرآن يادآور خدای رحمان و حافظ از شيطان
1) . ر .ک : طنين ولايت ، اداره آموزش و پرورش ؛ بيان ، دفتر سيزدهم ، قرآن ، كتاب هدايت در ديدگاه امام خمينى قدس سره؛ قرآن باب معرفة اللّه ، مجموعه بيانات و نوشته هاى امام خمينى قدس سره درباره قرآن ؛ كلمات قصار ، پندها و حكمت ها ، مؤّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، طنين ولايت ، معاونت تبليغات و انتشارات سپاه پاسداران .
و عامل برتری در ترازوی اعمال است» .(1)
2 . باروری ايمان : امير مؤنان علی عليه السلام فرمودند :
«باروری و رشد ايمان با قرآن خواندن به دست می آيد» .(2)
3 . استجابت دعا : امام حسن مجتبی عليه السلام فرمود :
«هر كس قرآن بخواند بلا فاصله يا با كمی تأخير دعايش مستجاب خواهد شد» .(3)
4 . نورانيت و افزون شدن خير و بركت در خانه : پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«خانه هايتان را با تلاوت قرآن نورانی كنيد و آن ها را هم چون يهود و نصارا كه نماز و عبادت را در خانه ها تعطيل كرده ، تنها در كنيسه و كليسا انجام می دهند به گورستان تبديل نكنيد . هنگامی كه در خانه ای زياد قرآن خوانده شود ، خير و بركت آن فزونی يابد و اهل خانه مدّت ها از آن لذّت خواهند برد و همان گونه كه ستارگان برای زمينيان می درخشند ، [اين خانه] نيز برای آسمانيان می درخشد» .(4)
5 . غفران گناهان پدر و مادر : امام صادق عليه السلام می فرمايد :
«خواندن قرآن از روی مصحف ، عذاب پدر و مادر را سبک می كند ، گرچه كافر باشند» .(5)
6 . افزايش مدّت بينايی : امام صادق عليه السلام فرمود :
«هر كس قرآن را از رو [با نگريستن بر آيات ]بخواند ، از بينايی اش برای مدّت طولانی لذّت خواهد برد» .(6)
7 . آميخته شدن قرآن با گوشت و خون قاری : امام صادق عليه السلام می فرمود :
«هر جوان مؤنی كه قرآن بخواند ، قرآن با گوشت و خونش آميخته
خواهد شد» .(1)
8 . صفای دل : پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«بدون شک اين دل ها زنگار می گيرند ؛ هم چنان كه آهن زنگ می زند . عرض شد : صيقل آن به چيست؟ فرمود : قرائت قرآن» .(2)
9 . بهترين عبادت : پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«بهترين عبادتِ امّتِ من ، تلاوت قرآن است» .(3)
10 . بخشش گناهان : نوشته شدن حسنه و پاک شدن گناهان .(4)
قرائت قرآن كريم در هر حال پسنديده است . پيامبر گرامی صلی الله عليه و آله و سلم فرمود : «بر تو باد كه در هر حال و موقعيتی كه هستی ، قرآن را تلاوت نمايی» .(5)ولی برای بهره مند شدن از فيض الهیو استفاده بهتر از سفره گسترده و پر نعمت قرآن ، حضرات معصومين عليهم السلام به ما سفارش هايی نموده اند كه از آن ها به آداب تلاوت قرآن ياد می كنيم . به چند مورد از آن ها چنان كه علمای ما هم چون فيض كاشانی در المحجّة البيضاء و مولی احمد نراقی در معراج السعاده و ديگران يادآور شده اند اشاره می كنيم .(6)
الف) مسواک زدن ؛(7)
ب) وضو گرفتن و طهارت داشتن ؛(8)
ج) پناه بردن به خداوند پيش از قرائت قرآن . قرآن كريم می فرمايد :
1) . الكافى ، ج 2 ، ص 603 .
2) . قطب الدين راوندى ، الدعوات ، ص 237 ؛ متقى هندى ، كنز العمال ، ج 1 ، ص 545 .
3) . وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 168 .
4) . ر .ک : الكافى ، ج 2 ، ص 611 .
5) . وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 839 .
6) . ر .ک : وسائل الشيعه ، ج 4 ، ص 823 895 و بحارالانوار ، ج 89 و 92 .
7) . بحارالانوار ، ج 89 ، ص 213 .
8) . همان ، ص 210 .
«وقتی قرآن می خوانی ؛ از [شرّ ]شيطان رانده شده به خداوند پناه ببر» .(1)
د) قرائت از روی قرآن ؛ پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«قرائت قرآن از روی ، مصحف ، بهترين اعمال امّت من است» .(2)
ه) قرائت قرآن با صدای خوش ؛ خاتم پيامبران صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«هر چيزی زيوری دارد و زيور قرآن ، صوت نيكو است» .(3)
و) قرائت قرآن همراه با خشوع ؛ قرآن می فرمايد :
«آيا وقت آن نرسيده است كه دل های مؤنان در برابر ذكر خدا و آن چه از حق نازل شده ، خاشع گردد؟».(4)
ز) قرائت همراه با حزن و اندوه ؛ پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمود :
«به راستی قرآن همراه با حزن نازل شده است ؛ بنابراين ، هنگامی كه قرآن می خوانيد گريه كنيد و اگر گريه نكرديد ، حالت گريه به خود بگيريد ».(5)
ح) تلاوت قرآن ، همراه با ترتيل ؛ قرآن می فرمايد :
«ورَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا».«قرآن را با دقّت و تأنّي بخوان».(6)
ط) تدبّر ؛ يعنی قاری قرآن تنها به خواندن الفاظ ، بدون توجّه به معانی آن ، اكتفا نكند و همراه با قرائت آن در معانی قرآن انديشه كند و از آياتش پند گيرد ؛ چنان كه اميرمؤنان علی عليه السلام در وصف پرهيزكاران می فرمايد :
«آنان در شب به پا خاسته ، قرآن را شمرده شمرده و با تدبّر تلاوت می كنند . جان خويش را با آن محزون می سازند و دوای درد خود را از آن می گيرند . هرگاه به آيه ای برسند كه در آن تشويق باشد ، با علاقه و اميد به آن
روی می آورند و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره می شود و آن را همواره نصب العين خود می سازند و هرگاه به آيه ای برخورد كنند كه در آن بيم باشد ، گوش های دل خود را برای شنيدن آن باز می كنند و صداهای ناله و برخورد زبانه های آتش در گوششان طنين انداز است».(1)
ترتيل در اصل به معنای «تنظيم» و «ترتيب موزون» است . در اين جا به معنای خواندن آيات قرآت با تأنّی و نظم لازم ، ادای صحيح حروف ، تبيين كلمات ، دقّت و تأمّل در مفاهيم آيات و انديشه كردن در نتايج آن است .(2)قيدهای ياد شده از احاديث به دست آمده است .(3)
به طور خلاصه ، شيوه ترتيل برای قاريان قرآن و مراحل آن عبارت است از :
الف) ترتيل در لفظ :
1 . رعايت مخارج حروف ؛
2 . آهنگ كلمات و موسيقی آن ؛
3 . تقطيع آيات ؛
4 . پرهيز از شتاب زدگی در قرائت ؛
5 . تداوم و پيوستگی در قرائت .
ب) ترتيل در معنا :
1 . توجّه به معنانی و نظم و چينش آيات و طرح سؤل ؛
2 . تأنّی در آيات ؛
3 . تدبّر در آيات ؛
4 . خود را مخاطب قرآن ديدن ؛
5 . محزون كردن خويش ؛
6 . كاوش در آيات برای درمان خويش .(1)
علمای اسلام با توجّه به آيات و احاديثی كه كيفيت قرائت قرآن (قبل ، حين و پس از قرائت) را بيان می دارد برای قرائت قرآن آدابی ذكر نموده اند كه رعايت آن ها موجب استفاده بيشتر و بهتر از قرائت قرآن می گردد . آنان در يک تقسيم بندی كلّی ، آداب تلاوت قرآن را به دو بخش تقسيم نموده اند :
الف) آدابی كه مربوط به رفتار ظاهری قاری قرآن است كه از آن به «آداب ظاهری تلاوت» تعبير نموده اند .
ب) آدابی كه مربوط به حالات روحی قاری قرآن است كه از آن به «آداب باطنی تلاوت» ياد كرده اند . بهترين كتاب هايی كه در اين زمينه بحث نموده ، عبارت است از : احياء علوم الدين ، ابو حامد غزالی ؛ المحجّة البيضاء ، فيض كاشانی ؛ معراج السعادة ، احمد نراقی .
به طور خلاصه آداب باطنی تلاوت قرآن را بيان می كنيم :
1 . دريافت گفتار ؛ دانستن مقام و منزلت قرآن نزد پروردگار و دانستن سبب فرو فرستادن آن به سوی مردم و لطف الهی در تبديل حقايق والا و بلند مرتبه به زبان قابل فهم عموم برای هدايت مردم .
2 . بزرگداشت خداوند و حفظ حرمت او كه با بشر سخن گفته است .
3 . حضور قلب و فراموش كردن دل مشغولی ها و خودبينی .
4 . تدبر در معانی قرآن كه مرتبه ای فراتر از حضور قلب است . در اين مرتبه بايد در پی كشف معانی و مفاهيم نهفته در آيات و دريافتن مقصود خداوند بود .
5 . تفهّم كه فراتر از تدبّر در اصل معنا ، كشف معانی نهفته در آيات و ربط آيات و اهداف آن ها را شامل می شود .
1) . ر .ک : پژوهشى پيرامون تدبّر در قرآن ، ص 378 - 396 .
6 . تخلّی و دوری گزيدن از موانع فهم ؛ از جملّ موانع فهم حقايق نهفته در قرآن : انحصار در لفّاظی ، جمود در برداشت های خود ، تقليد كور كورانه از ديدگاه های ديگران ، ارتكاب گناه و اصرار بر آن ، تفسير به رأی و . . .
7 . تخصيص ؛ خود را مخاطب خداوند دانستن .
8 . تأثّر ؛ تأثير پذيری بر حسب تفاوت اوصاف آيات قرآن ، مانند : حزن و ترس و اميد و شادمانی و تحرّک و . . .
9 . ترقّی ؛ روح و انديشی خود را به گونه ای رشد دهد كه گويی قرآن را مستقيماً از منبع وحی می شنود!
10 . تبرّی بيگانه شدن با خود با عنوان انسان گنه كار و خطا كار و قرار دادن خود در صف نيكان و پيامبران و صدّيقان و شهيدان راه حق و رفتار مناسب آنان را در برابر خداوند از خود بروز دادن .
11 . با حزن و خشوع قلب ، قرآن خواندن .(1)
برای مأنوس شدن با قرآن ، داشتن برنامه ای منظّم و روزانه برای قرائت قرآن و حتی الامكان تكلّم قرآنی مفيد می باشد . برای فهميدن قرآن ، علاوه بر فراگيری علوم مقدّماتی ، بايد از تفسيرهايی كه درباره قرآن نوشته شده مدد جست .
البته از خود قرآن مجيد هم می توان مراحل فهم آن را به دست آورد . در آيه «ولَقَد يَسَّرنَا القُرءانَ لِلذِّكرِ فَهَل مِن مَدَّكِر»(2)اشاره می فرمايد قرآن برای پند آموزی ، آسان شده است ، ولی بايد «پند گيرنده»ای باشد . بعد از اين كه پند گيرنده يافت شد . بايد دانست قرآن كتابی است كه : «لا يَمَسُّهُ اِلاَّالمُطَهَّرون»(3). پس از آن نوبت به ترتيل قرآن می رسد :
«ورَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا»(1)و آن گاه به تدبّر : «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءانَ اَم عَلي قُلوبٍ اَقفالُها»(2)و تقوای الهی مرحله بعدی اين سير است : «واتَّقوا اللّهَ ويُعَلِّمُكُمُ اللّهُ»(3)كه تدبّر در قرآن و عمل به آن انسان را به تقوای الهی می رساند و اين تقوا باعث می شود كه ابواب علوم از طرف خداوند متعال به سوی انسان گشوده شود و . . .
برای انس بيشتر با قرآن عمل به نكاتی اهميت فراوان دارد :
1 . دستورهای خدای تعالی را اطاعت كنيم .
2 . علم و معرفت خود را نسبت به او افزايش دهيم : «تا نگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی» . افزايش علم و معرفت ، راه هايی دارد ؛ از جمله :
الف) مطالعه و تفكّر در اسرار آفرينش (انسان ، زمين ، آسمان ، گياهان ، حيوانات و . . .) هر كس در مطالعه آفرينش و اسرار زندگی بشر دقيق تر شود ، سهم بيشتری از معرفت و شناخت نصيب او خواهد شد .
ب) بايد توجّه داشت كه اين امور ، فقط با مبارزه با هواهای نفسانی و كنار گذاشتن تنبلی و بی حوصلگی در ميدان علم و عمل و با كوشش مستمر و توكّل بر خداوند متعال حاصل می شود ؛ چنان كه خداوند متعال می فرمايد :
«والَّذينَ جهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا واِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُمحسِنين» .
«و كسانی كه در راه ما كوشيده اند ، به يقين راه های خود را بر آنان می نماييم و در حقيقت ، خدا با نيكوكاران است».(4)
چه راهی برای ورود به دنيای آسمانی و روحانی قرآن كريم و آشنا شدن با اين دريای بی كران الهی و غرق شدن در لذّات روحانی آن و ايجاد علاقه به اين كتاب عزيز وجود داد؟
بسياری دوست دارند به قرآن نزديک شوند ، امّا راه آن را نمی دانند . برای نزديک شدن به قرآن ، قبل از هر چيز بايد دانست كه قرآن چيست؟ چرا خدا آن را فرستاده؟ و اگر نمی فرستاد ، چه می شد؟ راستی آيا تاكنون درباره اين پرسش ها فكر كرده ايد؟
خداوند ، دوست و آفريدگار ماست . همه دنيا ، آسمان زمين ، ماه خورشيد و ستارگان را برای ما آفريده است . دنيا را آفريده تا در آن زندگی كنيم ؛ از نور و گرمای خورشيد استفاده كنيم و از تماشای ماه و ستارگان لذّت ببريم . پس از اين جهان نيز ، جهانی بهتر و والاتر برای ما آفريده و انواع ميوه ها و غذاها را در آن قرار داده است . باغ های پر از گل ، درختان پر از شكوفه و ميوه ، دوستانِ مهربان و هزاران نعمتِ ديگر كه چون آن ها را نديده ايم ، نمی توانيم تصوّر كنيم .
رسيدن به آن دنيای زيبا و رفتن به آن بهشتِ خوبی ها ، به راهنما و نقشه نياز دارد و خداوند ، آن نقشه را در اختيار ما گذاشته است . به راستی اگر آن نقشه نبود ، هرگز به سعادت نمی رسيديم . آن كليدی كه ما را به بهشت رضوان الهی می رساند ، قرآن است . اگر قرآن نبود ، خوبی ها را نمی فهميديم . راه درست و نادرست را نمی شناختيم ، در نتيجه ، در زندگی سرگردان می شديم . نمی دانستيم چگونه رفتار كنيم ؛ از چه راهی برويم ؛ چه كارهايی انجام دهيم ؛ چه غذاهايی بخوريم ؛ چه حرف هايی بزنيم ؛ با پدر ، مادر ، دوستان ، و اقوام خود چگونه رفتار كنيم ؛ با چه كسانی دوست شويم ؛ با خدا چگونه حرف بزنيم و سرانجام چه كنيم تا به رستگاری ابدی برسيم .
راستی اگر قرآن نبود ، آيا می توانستيم اين همه را بفهميم؟ هرگز! هر آيه و سوره قرآن به ما می آموزد كه چگونه زندگی كنيم تا كامياب و خوش بخت شويم . وقتی فهميديم قرآن ، چنين كتابی با ارزشی است ، كم كم احساس می كنيم به قرآن و فهم اين كتاب الهی نيازمنديم و اين احساس نياز ، اولين قدم برای علاقه مند شدن به قرآن است .
عثمان طه ، خطّاط مشهور معاصر ، اهل سوريه است و قرآن را به خط زيبای نسخ نوشته ، كه به تصديق اهل فن ، از نظر خوش نويسی ، استحكام دست ، قلم ، چشم نوازی و يک دستی در ميان قرآن های خوش نوشته قديم و جديد نظير ندارد . نخستين چاپ آن در حدود سال1400 ق . از سوی «الدار الشاميه للمعارف» با همكاری مؤّسه علوم قرآن و با تأييد و همكاری علمی چند كشور اسلامی در دمشق انتشار يافت . هر صفحه آن پانزده سطر و با اول يک آيه آغاز شده و به آخرِ يک آيه ختم می گردد . و هر جزء از سی جزء قرآن در حدود بيست صفحه نوشته و مجموع قرآن در 604 صفحه تدوين شده است .(1)
آن چه كتابت عثمان طه را فراگير كرده ، ويژگی های خاص آن است ؛ از جمله :
1 . تركيب دو حركت (دو ضمّه يا دو فتحه و يل دو كسره) به اين گونه نشانه اظهار تنوين است ؛ مانند : «سَميعٌ عَليمٌ» ، «و الا شراباً إلاّ» ، «ولِكُلِّ قَومٍ هادٍ» و . . .
دنبال هم آمدن آن دو حركت به اين گونه با تشديد بعدی نشانه ادغام كامل است ؛ مانند : «خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» ، «غَفورًا رّحيماً» .
دنبال آمدن آن ها بدون تشديد ، نشانه ادغام ناقص است ؛ مانند : «وُجوهٌ يَومَئذٍ» ، «رَحيمٌ وَدودٌ» با اخفاء مانند : «شِهابٌ ثاقِبٌ» ، «سِراعًا ذلِكَ» ، «بِاَيدی سَفَرَه كِرامٍ» .
2 . علامت «ه» بالای حرف عله ، نشانه ناخوانا بودن آن حرف است ؛ مانند : «يَتلوا صُحُفًا» ؛ «اُولئكَ» ؛ «مِن نَبَاِی المُرسَلين».(2)
انواع رسم الخطّ ايرانی به طور كلّی و رسم الخطّ عربی (مانند خطّ عثمان طه) از دو جهت قابل بررسی است : يكی از جهت شكلی و ديگری از جهت ساختاری .
رسم الخطّ ايرانی از جهت شكلی با رسم الخطّ عربی تفاوت زيادی می كند ، تا جايی كه اخيراً قرآنی به نسخ ايرانی از سوی انتشارات آستان مقدّسه حضرت معصومه در قم انتشار يافته
است و بسياری از ايرانيان به ويژه بزرگ سالان به رسم الخطّ فارسی علاقه نشان می دهند و آن را خوش خوان تر می دانند . با اين همه ، رسم الخطّ عربی به ويژه عثمان طه جای خود را در بين ذوق های ايرانی باز يافته و اخيراً گوی را از ميدان رقيبان ديگر ربوده است و آن شايد به جهت مزايايی باشد كه در آن لحاظ شده است ؛ مزايايی در جهت بازشناسی حروف ناخوانا و برخی از مسائل تجويدی كه برای قاريان مبتدی قرآن از اهمّيت ويژه ای برخوردار است .تفاوت اين دو رسم الخط در بُعد ساختاری نيز از چند سو است : يكی در كتابت حرف الف . در رسم الخط فارسی ، اين حرف به صورت ممدود نوشته می شود ؛ به خلاف رسم الخطّ عربی . به چند نمونه توجّه كنيد : «الكتب» و «الكتاب» ؛ «العكفين» و «العاكفين» ؛ «الصلحين» و «الصالحين» .
البتّه برخی از خطّاطان فارسی نويس ، برخی از كلمات را به رسم الخط عربی می نويسند ؛ مانند «اسمعيل» به جای «اسماعيل» و شايد اين موضوع به شيوه قرائت مربوط باشد .
هم چنين در رسم الخط عربی همزه و الف بدين شكل نگاشته می شود : «ءبآئك» و در فارسی بدين شكل «ابائك» نيز «قرءان» و «قران» .(1)
تفاوت ديگر اين دو رسم الخط در حفظ مشاكله املای كلمات در نسخ قديمی است ؛ برای مثال «ابراهيم» در قرآن به رسم الخطّ عربی عثمان طه ، دو گونه نوشته شده است ؛ «إبراه ی م»(2)و «ابراهيم»(3). نمونه های ديگری نيز از اين دست در قرآن عثمان طه وجود دارد . علت اختلاف املای برخی كلمات در يک رسم الخطّ فارسی يک سان نگاشته شده است .
خواهشمند است طريق ادا كردن حروف «ثا» ، «صاد» ، «سين» ، «طا» ، «تا» ، «ضاد» ، «ذال» ، «زا» را به وسيله داندان ها و زبان بيان فرماييد .
با اندكی دقّت در تلفّظ حروف عربی و مقايسه آن ها با تلفّظ حروف فارسی ، مشخّص می شود كه در بين 28 حرف زبان عربی ، فقط تلفّظ ده حرف آنها ، با زبان فارسی
متفاوت است ؛ آن ها با چگونگی تلفظ شان عبارتند از :
1 . حرف «ث» : اين حرف را بايد به اصطلاح ، «نوک زبانی» و نازک و كم حجم تلفّظ كرد ؛ يعنی در حالی كه نوک زبان با دندانهای جلو در آرواره بالا تماس دارد ، هوا را به بيرون دميد . بايد توجّه داشت كه فشار نوک زبان بر دندان ها زياد نباشد . حرف «ث» بدون اين كه صدای «سوت» از آن شنيده شود ، تلفّظ می شود .
2 . حرف «ح» : اين حرف با گرفتگی خاصّی در حلق ايجاد می شود ؛ مانند كسی كهبخواهد مثلاً پوست تخمه ای را كه در حلق گير كرده ، با فشار هوا خارج كند!
3 . حرف «ذ» : مانند حرف «ثاء» از نوک زبان و دندان های بالا و با صدای نازک و كم حجم تلفظ می شود .
4 . حرف «ص» : مانند حرف «س» تلفّظ می شود ؛ فقط به همراه آن ، صدا پر حجم و درشت می گردد . هنگام تلفّظ اين حرف نبايد صدای سوت شنيده شود .
5 . حرف «ض» : حرف «ضاد» از تماس كناری زبان با دندان های آسيای بالا از هر طرف كه مقدور باشد و با صدای پر حجم ودرشت تلفّظ می شود .
6 . حرف «ط» : اين نيز مانند حرف «ت» تلفّظ می شود ؛ با اين تفاوت كه صدای آن درشت و پر حجم است . حرف «ط» قوی ترين حرف زبان عربی به حساب می آيد .
7 . حرف «ظ» : اين حرف ، دقيقاً مانند حرف «ذ» از تماس زبان و سر داندان های آرواره بالا ايجاد می شود ؛ با اين تفاوت كه صدا در حرف «ظاء» درشت و پرحجم می گردد .
8 . حرف «ع» : از ميان حلق و به صورت نرم تلفظ می شود و گويی صدا «كش» می آيد! بايد دقت داشت كه حرف «ع» مفخم و پر حجم ادا نشود . فرقی بين اول ، وسط و آخر كلمه در تلفظ اين حرف نيست . حرف عين قدری سست و ضعيف بدون درشتی و استعلا تلفظ می شود .
9 . حرف «غ» : اين حرف هم از همان محل تلفّظ «خ» يعنی از ناحيه حلق تلفّظ می شود ، ولی صدای آن نرم و كشيده و دنباله دار و البتّه درشت است و حالت خراش و خشونت حرف «خاء» را ندارد .
10 . حرف «و» : برای تلفّظ اين حرف ، نبايد مثل صدای فارسی آن ، داندان های بالا بر لب پايين مماس گردد ، بلكه در ادای اين حرف ، لب ها به حالت «غنچه» در آمده ، صدای «و» از ميان دو لب خارج می شود . بايد دقّت داشت كه حرف «و» نازک شود .(1)
منظور از «وقف سنّت» مواضعی است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم در آن موضع هميشه وقف می فرمودند .اگر در وسط آيه باشد به وقف النبی صلی الله عليه و آله و سلم مشهور است ؛ مانند «و استغفره» در سوره نصر . مواردی ديگر وقف در پايان آيات است كه جهت بيان حدّ آيه می باشد و به «وقف بيان» نيز ناميده می شود . اين نوع وقف در بيان عمومی به «وقف سنّت مشهور است كه بنابر حديث روايت شده از امّ سلمه ، پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم هميشه بر پايان آيات وقف می فرمودند(2)و اين روش در قرائت آموزشی اعمال می گردد .(3)
1 . «ه» : علامت زياد بودن حرف و تلفظ نكردن آن است .
2 . «ص» : علامت همزی وصل می باشد ؛ مثل «انّ اللّه اشتری» .
3 . ) (: علامت مد و كشيدن است ؛ مثل : «جاء ، اولئك» .
4 . «م» : علامت قلب كردن نون ساكن به ميم ؛ مثل «من م بعد» كه خوانده می شود : «مِم بَعد» .
5 . «نِ» : علامت كسره دادن تنوينی كه قبل از يک حرف ساكن واقع شود ؛ مثل قل هو اللّه احد * اللّه الصمد كه «قل هو اللّه احدُنِ اللّه الصمد» خوانده می شود .
6 . «س» : علامت اين است كه به جای «صاد» تلفّظ «سين» نيز جايز است . «واللّه يقبض
و يبص س ط» .
و . . .(1)
1 . مسواک زدن ؛
2 . طهارت داشتن : «لا يَمَسُّهُ اِلاَّالمُطَهَّرون» ؛ جز پاكان نمی توانند به آن دست زنند دست يابند .(2)
3 . رو به قبله نشستن به هنگام مطالعه ؛4 . از رو خواندن قرآن ؛
5 . دعای شروع و ختم تدبّر : خواندن دعای : سبحان من لايعتدی علی اهل مملكته . . . ؛(3)خواندن دعای مطالعه : اللّهم اخرجنا من ظلمات الوهم و اكرمنا بنور الفهم . . .(4)و خواندن دعای حفظ : اللّهم انّي اسالك ولم يسأل العباد مثلك اسألك بحقّ محمّد . . . ؛(5)
6 . پناه بردن به خدا (استعاذه) : «فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم» ؛ هنگامی كه قرآن می خوانی ، از شرّ شيطان مطرود ، به خدا پناه برا ؛(6)
7 . استمداد و ياری جستن از خدا (بسم اللّه الرحمن الرحيم) ؛
8 . نظم در مطالعه و تداوم در آن ؛
9 . در نظر داشتن زمان و مكان مناسب مانند صبح و شب ؛
10 . تدبّر و توجّه به معانی كلمات و آيات : «اين كتابی مبارک است كه آن را به سوی تو نازل كرديم تا درباره آن بينديشند و خردمندانه پند گيرند ».(7)
ص: 29 .
11 . ايجاد انگيزه و رغبت به قرآن و شركت در جلسه های تفسير و مفاهيم قرآن ؛
12 . مطالعه كردن تفسيرهای روان؛
13 . مطالعه موضوعی و مطالعی تفسيرهای موضوعی مانند : تفسير موضوعی قرآن كريم ، تأليف آيه اللّه عبداللّه جوادی آملی ، منشور جاويد ، تأليف آية اللّه جعفر سبحانی و . . . ؛
14 . قافيه سازی يا قرينه سازی آيات : اين كار يكی از شيوه های بسيار زيبا ، برای حفظ و درک مفاهيم است . البتّه اين روش سليقه ای است . گاهی از خود آيه و گاهی از معنا يا از شأن نزول يا از شعر قرينه سازی می كنند ؛ مثلاً : آن جا كه برادران يوسف عليه السلام پيراهن او را از مصر برای پدر می آوردند و هنوز در بين راه بودند ، حضرت يعقوب عليه السلام فرمود : «بوی يوسف را استشمام می كنم ». قرينه ای كه می توان در اين جا آورد ، اين شعر است :
نفس باد صبا مشک فشان خواهد كرد ***عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
1 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«أذا لتبست عَليكُم الفِتَنُ كَقِطَعِ الّيل المُظلم فعليكم بالقرآن ».(1)
هنگامی كه فتنه ها هم چون پاره های شب تاريک ، شما را در خود فرو گرفت ، بر شما است كه ملازم قرآن شويد .
2 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«ما عَدَلَ أَحَدٌ عَنِ القرآنِ إِلاّ إلَي النّارِ».(2)
«كسی از قرآن روی گردان نشد ، مگر آن كه به سوی آتش روی آورد».
3 . قال اميرالمؤنين عليه السلام :
«وَاعلَمُوا أنَّ القُرآنَ هُوَ الناصِحُ الَّذي لا يغش وَالهادي الّذي لا يضِلُّ وَالُمحدَّثُ الّذي لا يكذِبُ».(3)
«بدانيد اين قرآن پندآموز خالصی است كه خيانت نمی كند و راهنمايی است كه گمراه نمی كند و سخن گويی است كه دروغ نمی گويد».
4 . قال اميرالمؤنين علی عليه السلام :
«ما جالَسَ هذا القُرآنَ أحدٌ ، إلاّ قامَ عَنهُ بِزيادَةٍ أَو نُقصانٌ : زيادةٍ في هُدي أو نُقصانٍ من عَمی».(1)
«كسی با اين قرآن همنشين نشد ، مگر آن كه چون از نزد آن برخاست با زيادی و يا كاستی همراه بود : زيادی در هدايت و يا كاستی در كور دلی».
5 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«كلام اللّه غضُّ ، جديد ، طری».(2)
«كلام خداوند ، تازه ، جديد و با طراوت است».6 . قال الباقر عليه السلام :
«إنَّ القُرآن حَي لا يمُوتُ».(3)
«همانا قرآن ، زنده است و نمی ميرد».
7 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«القرآنُ غِني لاغِني دُونَهُ ولا فَقرَ بَعدَه».(4)
«قرآن ، توانگر [و بی نيازی] است كه بالای آن توانگر نيست و از پس آن فقری نيست».
8 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«فَضلُ القُرآنِ علي سائِرِ الكلامِ ، كَفَضلِ اللّه عَلي خَلقِه».(5)
«برتری قرآن بر ساير سخنان ، همانند برتری خدا بر بندگانش است».
9 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«أصدَقُ القُولِ وِأَبلَغُ المَوعَظَةِ وَأَحسنُ القَصَصِ ، كِتابُ اللّه ».(1)
«كتاب خدا راست ترين گفتار و رساترين موعظه و نيكوترين قصّه ها است».
10 . قال اميرالمؤنين علي عليه السلام :
«أفضَلُ الذَّكرِ ، القرآنَ ، بِهِ تشرَحُ الصُّدُورُ وتَستَنيرُ السَّرائِرُ».(2)
«برترين ذكر ، قرآن است . بدو سينه ها گشاده و پوشيده ها [درون ها و قلب ها ]روشن شود».
11 . قال اميرالمؤنين علي عليه السلام :
«تَعَلّمُِوا القُرآنَ فَاِنَّهُ رَبيعِ القُلُوبِ».(3)«قرآن را بياموزيد كه آن بهار دل ها است» .
12 . قال علي عليه السلام :
«إنَّ القُرآنَ ظاهِرُه أَنيقٌ وباطِنُه عَميقٌ».(4)
«همانا ظاهر قرآن ، شگفت انگيز و نيكو و باطنش ژرف و عميق است».
13 . قال علي بن الحسين عليه السلام :
«لَو ماتَ مَن بَينَ المَشرقِ وَالمغرِبِ لَما استَوحَشتُ بَعد أَن يكونَ
القرآنُ مَعی».(5)
«اگر همه آنان كه بين مشرق و مغرب اند بميرند ، وحشت نكنم ، آن گاه كه قرآن با من باشد».
14 . قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم :
«خَيرُكم مَن تَعَلّمَ القرآنَ وعَلَّمَهُ».(6)
«بهترين شما كسی است كه قرآن را فرا گيرد و به ديگران بياموزد».
15 . قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم :
«من علَّمَ آيةً في كتاب اللّه تعالي ، كانَ لَهُ اَجرُها ما تُلِيت».(1)
«هر كه آيتی از كتاب خدای را به ديگری بياموزد ، ثواب آن آيه ، هر زمانی كه خوانده شود بدو نيز می رسد».
16 . قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم :
«نَوَّرُوا بُيوتَكُم بِتَلاوَةِ القُرآنِ».(2)
«خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنيد» .
17 . في وصية النبي لِعَلي عليه السلام :
«وعَلَيكَ بِتَلاوَةِ القُرآنِ عَلي كُلِّ حالٍ».(3)«بر تو باد كه در همه حال قرآن تلاوت كنی» .
18 . قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم :
«لا يعذَِّبُ اللّه قَلباً وَعي القرآنَ».(4)
«خداوند ، قلبی كه قرآن را در خود جای داده ، عذاب نمی كند».
19 . قال علي عليه السلام :
«تِعلِّمُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ اَحسَنُ الحَديث».(5)
«قرآن بياموزيد كه آن بهترين سخن است».
لطفا به طور اختصار بعضی از ابعاد اعجاز قرآن را ذكر فرماييد ؛ ابعادی كه بتوان به آن استناد كرد و دليل بر حقّانيت و الهی بودن اين كتاب باشد .
معجزه ، كار خالق العاده ای است كه غير قابل تعليم و تعلّم بوده ، افراد بشر از آوردن مثل آن عاجز باشند ؛ به شرط آن كه با ادعای نبوت يا امامت همراه باشد و آورنده معجزه از ديگران
بخواهد كه اگر در نبوت (يا امامت) او و خدايی بودن معجزه اش شک دارند ، آنها نيز همانند آن را انجام دهند .(1)رآن از جهات گوناگونی معجزه است ؛ معجزه ای زنده و جاويد كه به وسيله شخص درس نخوانده آورده شده و در مقابل تمام انديشوران جهان «تحدّی» می كند . برخی از جنبه های اعجاز قرآن عبارتند از :
1 . اعجاز ادبی : كه برجسته ترين اديبان عرب را سخن شگفت زده كرده و سرسخت ترين دشمنان پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم با شنيدن چند آيه آن به فرابشری بودن قرآن اعتراف می كردند ؛ چنان كه در مورد ابن أبی العوجاء و أبو شاكر ديصانی و عبدالملک بصری و ابن مقفع نقل شد .
2 . اعجاز از نظر اخبار غيبی : مثل آيه های : 6 سوری روم / 27 سوری فتح / 44 و 45 سوری قمر 7 و 8 سوری انفال و . . . كه همگی از غيب خبر داده اند ؛ برای روشن تر شدن موضوع ، درباره آيات سوره روم مطالبی را عرض می كنيم : در اين آيات ، خبر از شكست روميان می دهد : «غُلِبَتِ الرّوم» بعد ، از محلّ اين حادثه سخن به ميان می آورد : «فی اَدنَی الاَرضِ»اين شكست ، در سرزمين نزديک واقع است ؛ منظور از آن ، همان اراضیشام است كه در قلمرو روم شرقی بود . اين جنگ در دوران خسرو پرويز واقع شد كه ايرانيان آنان را شكستی سخت دادند و منطقه شامات ، مصر و آسيای صغير را مورد تاخت و تاز قرار داده ، امپراتوری روم شرقی را تا آستانه انقراض پيش بردند . اين واقعه در سال هفتم بعثت ، در حالی كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در مكّه بود ، اتّفاق افتاد . مشركان مكّه و دشمنان اسلام از اين ماجرا خوشحال شده و آن را به فال نيک گرفته و دليل بر حقّانيت آيين شرک دانستند . قرآن در تعقيب آيه فوق می افزايد : ولی بدانيد اين غلبه زمان زيادی به طول نمی انجامد : «وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَيَغلِبون»آنها بعد از مغلوب شدن ، به زودی غلبه می يابند ؛ سپس انگشت روی جزييات آن می گذارد : «في بِضعِ سِنينَ لِلّهِ الاَمرُ مِن قَبلُ ومِن بَعدُ ويَومَئذٍ يَفرَحُ المُؤمِنون»و پيروزی روميان در اندک زمانی به وقوع خواهد انجاميد و مؤنان شادمان خواهند شد . سپس برای تأكيد بيشتر و برطرف ساختن هر گونه شک و ترديد می فرمايد : «وَعدَ اللّهِ لا يُخلِفُ اللّهُ وَعدَهُ . . .» اين وعده الهی است و خداوند هرگز از وعده اش تخلّف نمی كند .
1) . جعفر سبحانى ، الالهيات فى الكتاب والسنّة ، ج 2 ، ص 64 .
اين وعده همان گونه به وقوع پيوست و پادشاه روم ، هرقل ، از سال 626 م - حدود نُه سال بعد - شكست های پی در پی به سپاه خسرو پرويز وارد ساخت و در سال 627 ميلادی اين جنگ ها به نفع روميان تمام و پيروزی آنان كامل شد . قابل توجّه اين كه قرآن با به كار بردن واژه بضع ، مدت تقريبی آن پيروزی را بيان كرد ؛ زيرا اين واژه ، به عدد ميان سه تا ده و چنان كه برخی گفتند : پنج تا ده اطلاق می شود . در پايان اين قسمت خوب است بدانيم كه ممكن است افراد ديگری نيز پيشگويی هايی كنند و درست باشد ؛ ولی نام آن معجزه نيست ؛ زيرا با ادعای نبوّت يا امامت همراه نبوده و چنين پيش گويی هايی در بيشتر موارد ، كلّی است و با عبارت هايی چند پهلو بيان می شود .(1)
3 . اعجاز در وضع قوانين : انديشوران غير مسلمان نيز به اين نكته معترفند كه ، قرآن عهده دار سعادت بشر ، بهترين قوانين و نسخه پرافتخار بشری است كه قوانين سعادت بشريت ، بايد از روی آن نوشته شود .(2)
از ويژگی هاس قانون الهی و قرآنی ، احيای ارزش های معنوی و اخلاقی است كه با مقايسه بين وضع اسفبار آن روز جهان ، كه بشر را در لب پرتگاه نابودی قرار داده بود ،با قوانين حيات بخش قرآن ، به خوبی می توان به معجره بودن آن پی برد . اكنون به نمونه هايی از اصول مترقّی قرآن كريم اشاره می كنيم :
1 . امانت : «اِنَّ اللّهَ يَأمُرُكُم اَن تُؤَدُّوا الاَمنتِ اِلي اَهلِها»(3)همانا خدای به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به اهلش باز دهيد .
2 . عدالت : «واِذَا حَكَمتُم بَينَ النّاسِ اَن تَحكُموا بِالعَدلِ»(4)و چون ميان مردم داوری كنيد به عدالت داوری كنيد .
3 . اخوت : «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَينَ اَخَوَيكُم»(5)همانا مؤنان برادران يک ديگرند ، پس ميان برادرانتان آشتی برقرار كنيد .
4 . وحدت : «واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا»(1)و همگی به ريسمان خدای چنگ زنيد و پراكنده مشويد .
5 . جاذبه و دافعه : «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ والَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم»(2)محمّد فرستاده خداست و كسانی كه با اويند بر كافران سرسخت و در ميان خود مهربانند .
6 . نفی سلطه : «ولَن يَجعَلَ اللّهُ لِلكفِرينَ عَلَي المُؤمِنينَ سَبيلا»(3)و خدا هرگز برای كافران راهی [برای تسلط ]بر مؤنان ننهاده است .
7 . برابری (نفی امتيازات نژادی و قبيله ای) : «اِنّا خَلَقنكُم مِن ذَكَرٍ واُنثي وجَعَلنكُم شُعوبًا وقَبائلَ لِتَعارَفوا»(4)ما شما را از يک مرد و زن بيافريديم و شما را شاخه ها و تيره ها كرديم تا يكديگر را باز شناسيد .
8 . علم ، تقوا و جهاد در راه خدا تنها ملاک ارزشگذاری :
«قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يعلَمونَ والَّذينَ لا يَعلَمونَ».(5)
«آيا آنان كه می دانند و آنان كه نمی دانند برابرند؟».«اِنَّ
اَكرَمَكُم عِندَ اللّهِ اَتقئكُم».(6)
«هر آينه گرامی ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست».
«فَضَّلَ اللّهُ الُمجهِدينَ بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم عَلَي القعِدينَ دَرَجَةً وكُلاًّ وعَدَ اللّهُ الحُسني وفَضَّلَ اللّهُ الُمجهِدينَ عَلَي القعِدينَ اَجرًا عَظيما».(7)
«خداوند جهاد كنندگان به مال ها و جان های خويش را بر وانشستگان افزونی و برتری داده است و همه را خدا وعده نيكو داده است و خدا جهاد كنندگان را بر وانشستگان به مزدی بزرگ برتری و افزونی نهاده است».
9 . تكليف بر مبنای توانمندی : «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّ وُسعَها»(8)خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش .
10 . سهل گيری در برابر سخت گيری : «وما جَعَلَ عَلَيكُم فِي الدّينِ مِن حَرَجٍ»(1)بر شما در كار دين هيچ تنگی و دشواری ننهاده است .
4 . اعجاز ، از نظر علوم جديد و اكتشافات علمی : يادآوری های دقيق علمی قرآن ، دانشمندان را به تحقيقات زيادی واداشته و آنها را مجبور كرده كه اعتراف كنند ، قرآن ساخته و پرداخته حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم نيست ؛ بلكه از ناحيه غيب به او وحی شده است .
گرد افشانی و لقاح گياهان توسط بادها(2)حركت و جاذبه زمين ، حركت خورشيد و منظومه شمسی ، گسترش روز افزون جهان ، كروی بودن زمين(3)زوجيت عمومی(4)و ده ها نمونه ديگر ، همگی از جنبه های اعجاز علمی قرآن هستند .(5)
5 . اعجاز در معارف : وجود بسياری از اصول كلّی فلسفه الهی و اشاره به چندين برهان فلسفی ، از جمله برهان های امكان ، حدوث ، نظم ، فطرت ، تمانع و حكمت ، از جمله شگفتی های فلسفی قرآن است .(6)
6 . اعجاز از نظر آهنگ و موسيقی : سخنان ادبا يا شعر است يا نثر ؛ ولی قرآن نه شعر است و نه يک نثر معمولی متعارف ؛ بلكه نثری است دارای آهنگ مخصوصی به خود ؛ نثری كه هنگام تلاوت قاريان قرآن به طور كامل در قالبی آهنگين قرار می گيرد ؛ آهنگی كه مخصوص قرآن است ؛ گر چه ما نمی توانيم تعبير موسيقی را كه در عرف ما آلوده با مفاهيم منفی است ، در مورد قرآن به كار ببريم ؛ ولی بعضی از نويسندگان معروف عرب ، مانند : مصطفی رافعی در كتاب اعجاز القرآن چنين می گويد :
«اسلوب و طريقه قرآن ، آهنگ و لهجه هايی به وجود می آورد ، كه هر شنونده ای را وادار به استماع می كرد و اين خود يک نوع موسيقی مخصوص بود كه در كلمات موزون ديگر تا آن زمان سابقه نداشت ؛ اين نظم و ترتيب در قرآن ، وسيله ای بود كه طبيعت و روان عرب را صفا می داد و با طرز جديدی از
نظم و اسلوب سخن ، آشنا می ساخت كه بی سابقه بود ».(1)
7 . اعجاز از جهت آورنده : شخصيتی كه قرآن را ارايه كرده هرگز نزد استادی درس نخوانده بود و اين برای شخص پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم يک نقطه مهم قوّت به شمار می رود ؛ چرا كه بعد از آوردن قرآن با آن عبارت ها و محتوا و معارف عالی ، ديگر كسی شک نمی كرد كه قرآن زاييده فكر يک انسان درس نخوانده باشد . بدون شک ، اگر پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در آن محيط كوچک كه افراد درس خوانده در آن ، بسيار محدود بودند ، در مكتب استادی حضور يافته بود ، هرگز نمی توانست در پيش برد و تبليغ آيين اسلام چندان موفّق باشد ؛ زيرا افرادی كه از اين ماجرا آگاه بودند به مقابله برمی خاستند و آن را دستاويز خوبی برای نسبت دروغ به پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم قرار می دادند .(2)
مواردی كه قرآن از وقايع و حوادث آينده خبر داده و پس از آن واقع هم شده بيان فرماييد؟.
به مواردی از تحقق پيش گويی های قرآن اشاره می كنيم :1 . خبر از عجز بشر در معارضه با قرآن : خدای سبحان می فرمايد :
«قُل لَئنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ والجِنُّ عَلي اَن يَأتوا بِمِثلِ هذا القُرءانِ لا يَأتونَ بِمِثلِهِ ولَو كانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهيرا».(3)
«بگو : ای پيغمبر ، اگر جنّ و انس متّفق شوند كه مانند اين قرآن ، كتابی بياورند ، هرگز نتوانند ؛ هر چند همه پشتيبان يک ديگر باشند . چنان كه مشاهده می كنيم پس از گذشت چهارده قرن ، هنوز انسان ها از آوردن مثل قرآن عاجزند و البته هميشه عاجز خواهند بود».
2 . خبر از پيروزی روم بر ايران : خداوند در قرآن می فرمايد :
«الم * غُلِبَتِ الرّوم * في اَدنَي الاَرضِ وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَيَغلِبون».(1)
«الم ، روميان مغلوب شدند ، [و اين شكست] در سرزمين نزديكی رخ داد ؛ اما آنان پس از [اين ]مغلوبيت به زودی غلبه خواهند يافت».
اين وعده الهی در سال دوم هجری (624 م) اتّفاق افتاد .
3 . خبر از پيروزی بر دشمن (در جنگ بدر) :
«واِذ يَعِدُكُمُ اللّهُ اِحدَي الطّائفَتَينِ اَنَّها لَكُم . . . ولَو كَرِهَ الُمجرِمون».(2)
و [ياد آريد ]هنگامی را كه خداوند به شما وعده داد كه يكی از دو گروه [كاروان تجاری قريش ، يا لشكر مسلح آنها ]نصيب شما خواهد بود و شما دوست می داشتيد كه كاروان [غير مسلح] برای شما باشد [و بر آن پيروز شويد ولی خداوند می خواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند ؛ ]از اين رو شما را بر خلاف ميلتان با لشكر قريش درگير ساخت و آن پيروزی بزرگ نصيبتان شد تا حق را تثبيت كند و باطل را از ميان بردارد ؛ هر چند مجرمان كراهت داشته باشند . جنگ بدر كه از جنگ های آموزنده عجيب تاريخ است ، در سال دوم هجری به وقوع پيوست و پيروزی مطلق ، از آن مسلمانان شد .
4 . خبر از حفظ پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم در برابر بدخواهان و مشركان : پروردگار متعال می فرمايد :
«واللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ . . .».(3)
خداوند وجود تو را از [آسيب ]مردم مصون و محفوظ می دارد . و حفظ و مصونيت نبی اكرم صلی الله عليه و آله و سلم از مسلّمات تاريخ است .(4)
5 . خبر از مقطوع النسل بودن كسی كه پيامبر را ابتر می خواند (عاص بن وائل) :
«اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَر».(5)
«دشمنت خود بی تبار خواهد بود».
6 . خبر از باقی ماندن ابولهب بر كفر خويش و جهنمی بودن او :
«سَيَصلي نارًا ذاتَ لَهَب».(1)
«به زودی در آتشی پر زبانه درآيد».
7 . فتح مكه و پيروزی بر مشركان :
«اِذا جاءَ نَصرُ اللّهِ والفَتح».(2)
«چون ياری خدا و پيرورزی فرا رسد».
«اِنّا فَتَحنا لَكَ فَتحًا مُبينا».(3)
«ما تو را پيروزی بخشيديم [چه ]پيروزی درخشانی».
8 . خبر از بازگشت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم به مكّه و حج پيروزمندانه آن حضرت .(4)
9 . تحريف ناپذيری قرآن .(5)
نمونه ای از اعجاز علمی قرآن را بيان كنيد .
خداوند متعال در سوره مباركه قيامت فرموده است :«اَيَحسَبُ الاِنسنُ اَلَّن نَجمَعَ عِظامَه * بَلي قدِرينَ عَلي اَننُسَوِّي بَنانَه».(6)
«آيا انسان می پندارد كه هرگز استخوان های او را جمع نخواهيم كرد؟ آری! قادريم [حتّی خطوط سر ]انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم!».
قرآن كريم در آيه اخير ، به معجزه ای بزرگ تر از احيای استخوان های پوسيده اشاره می كند و آن احيا و تنظيم سر انگشتان است . چه سرّی در سر انگشتان است كه اين چنين بدان توجّه شده است؟! به راستی چرا خدا اعضای ديگر بدن را ذكر نفرمود . قرن های بسياری از نزول قرآن گذشت تا كشف شد كه هر كس ، اثر انگشت مخصوص به خود دارد! لذا اين كشف بزرگ كه نشانِ ماهيت مادام العمر انسان است ، در كشف جرم و شناسايی مجرمان به كار رفت .
گفتنی است كه برخی احتمال داده اند ، منظور از «سر انگشتان» احيا و بازسازی استخوان های كوچک و ظريف و دقيق آن باشد .(1)
1) . ر .ک : محمد هادى معرفت ، تلخيص التمهيد ، ج 2 ، ص 542 و 543 .
قبل از بيان حقوق مؤمنان كه موضوع اين نوشته است ناچار به توضيح دو مفهوم «حق و برادری» هستيم . اما حق كه جمع آن حقوق است معانی مختلفی دارد كه متناسب با اين نوشته معنای حق عبارت از سهم و نصيبی است كه خداوند متعال برای مؤمنان در نظر گرفته و ديگر مؤمنان ملزم به رعايت آن حقوق هستند و رعايت آن يک وظيفه دينی و الهی است كه موجب پاداش اخروی و ناديده گرفتن اين حقوق نيز موجب عقاب اخروی است . تمامی حقوقی كه بر گردن يک مؤمن قرار می گيرد در واقع حق خداوند متعال است كه اگر خداوند متعال اين حقوق را تشريع نكند حقی تحقق پيدا نمی كند . بنابر حق الهی ، ريشه همه حق هاست و رعايت يا عدم رعايت آنها برگشت به رعايت حق الهی دارد . هر حقی دو طرف دارد يک صاحب حق و ديگری مورد حق ، زمام و اختيار حق بدست صاحب حق است كه اگر صاحب حق ، حق خود را اسقاط نكرد ساقط نمی شود .
اما برادری كه به سبب آن آثار و احكام ويژه حقوقی ، اخلاقی و فقهی بوجود می آيد ، و ديگران را ملزم به رعايت اين احكام می كند ، دو نوع برادری است ؛ يكی برادری عمومی كه تمام افراد مسلمان در آن مشتركند ، و ديگری برادری خصوصی كه از طريق عقد مواخاة (بستن پيمان برادری) حاصل می شود و هركدام از اين دو نوع اخوت و برادری تعهدات و وظائفی را دربردارد .
نمونه «اخوت خصوصی » همان است كه رسول خدا صلی الله عليه و آله بعد از هجرت به مدينه ، ميان مهاجران وانصار برقرار كرد ، و اين نوع پيمان برادری (= عقد اخوت) يكی از سنت های حسنه بين مؤنان ، گرديد و اسلام نيز بر اين نوع برادری تأكيد و به مومنان سفارشبرقراری پيمان اخوت دارد . برای پيمان اخوت صيغه ای در روايات بيان شده كه خواندن آن صيغه به اين صورت است كه دو مؤن ، دست راست يكديگر را در دست هم می گذارند ، و يكی به ديگری می گويد : «واخَيْتُك في اللّه و صافيتك في اللّه . . .» و آن گاه ديگری می گويد «قَبِلتُ» سپس با جمله «اسقطت عنك جميع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء والزيارة»(1)اين عقد كامل می شود .
با خواندن صيغه اخوت ، دو برادر مسلمان با يكديگر قرار می گذارند كه در شفاعت ، دعا و زيارت يكديگر را فراموش نكنند .
اخوت اسلامی پيوندی قلبی و ايمانی بين مؤمنان است كه تنها در سايه ايمان به خدا حاصل می شود(2). اهميت برادری و رعايت حقوق مؤمنان به حدی است كه در روايت صحيحی از امام صادق چنين نقل شده است :
«ما عُبِدَاللهُ بِشي ءٍ اَفضَلَ مِن اِداءِ حقِّ المؤمن».(3)
يعنی خداوند به چيزی برتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است . و امام رضا عليه السلام نيز خطاب به كعبه فرمود : ای كعبه چقدر حق تو بزرگ است ، اما به خدا سوگند كه حق مؤمن بزرگتر از حق تو است.(4)
يادآوری اين نكته مفيد خواهد بود كه از هر حركت و سكونی كه از انسان سر می زند و هر ارتباطی كه انسان با انسان های ديگر برقرار می كند ، حقوقی بر گردن او مستقر می شود
و حقوقی نيز برای او پديد می آيد كه طرفين ملزم به رعايت آنها هستند مانند حقوق پدر و مادر نسبت به فرزند و به عكس يا حقوق زن در برابر شوهر يا بر عكس ، حقوق دو دوست بر همديگر و . . . . علاوه بر مواردی از حقوق كه اشاره شد حتی اعضای بدن انسان نيز كه مورد استفاده قرار می گيرند هر كدام حقی دارند كه در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام به اين حقوق مانند : حق زبان ، گوش ، چشم ، پا ، دست ، شكم(1)و . . .اشاره شده است كه در نتيجه شناخت اين حقوقو رعايت آنها روابط سالمی بين انسان ها و مؤمنان برقرار و جامعه به يک جامعه ايده آل مذهبی تبديل می شود . بارزترين جلوه های حقوق انسان ها و بويژه مؤمنان نسبت به يكديگر در قرآن و روايات اهل بيت آمده است ، از اين رو در اين دو منبع الهی اين حقوق را پی گيری می گيريم .
هر مسلمانی به حكم مسلمانی خود در قبال ديگر مسلمانان و جامعه اسلامی خود مسئول است و حقوقی از آنها بر گردن دارد كه بايد در ادای آن حقوق بكوشد . در قرآن كريم و روايات معصومين عليهم السلام پيرامون حقوق برادران دينی به طور صريح تأكيدهای ويژه ای شده است كه به بخشی از آن حقوق اشاره می شود .
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(2)
«مؤنان برادر يكديگرند ؛ بنابراين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقوای الهی پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد» .
در آيه بالا محور «برادری » بر اساس «ايمان » است ، از همين رو فرمود : مؤنان برادر
يكديگرند. و در واقع حلقه اتصال انسان ها و برادری آنان بر اساس قرآن ، همانا «ايمان» می باشد . و براساس همان ايمان مؤمنان بايد به رابطه همدلی ، اتحاد ، دوستی و محبت و صلح بين برادرانشان توجه كنند و در اين باره حقوق آنان را رعايت نموده و چنانچه بين آن ها اختلاف و كدورتی پيش آمد ، بكوشند تا آن را به محيطی محبّت آميز و صلح و صفا و دور از هرگونه كدورت و اختلافی ، تبديل كنند . به هر حال يكی از حقوق مؤمنان بر يكديگر ، ياری كردن و اصلاح ذات البين است .
اهميت رفع تخاصم بين مؤمنان تا جايی است كه از آنان خواسته شده تا برای تحكيمبرادری دينی در مواردی هم چون قصاص ، از يكديگر در گذرند(بقره: 178)(1). و در روايت نيز از رسول خدا صلی الله عليه و آله رسيده است كه :
«اصلاحُ ذاتِ البين افضل من عامَّةِ الصلاة و الصيام».
«اصلاح ذات بين از تمام نمازها و روزه ها افضل است».(2)
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا اجتَنِبوا كَثيرًا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثمٌ و لاتَجَسَّسوا ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضًا اَيُحِبُّ اَحَدُكُم اَن يَأكُلَ لَحمَ اَخيهِ مَيتًا فَكَرِهتُموهُ واتَّقوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحيم».(3)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد از بسياری از گمان ها بپرهيزيد كه پاره ای از گمان ها گناه است و جاسوسی مكنيد و بعضی از شما غيبت بعضی نكند آيا كسی از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد از آن كراهت داريد پس از خدا بترسيد كه خدا توبه پذير مهربان است».
غيبت كردن از گناهان كبيره است و در قرآن كريم در چند جا از جمله سوره های : «نساء ، 148) ، (قلم ، 10 و 11) ، (همزه ، 1) از اين گناه كبيره نهی شده است و در سوره حجرات
نيز بر آن تصريح و غيبت كردن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبيه كرده است و چون معمولاً مردم ، خوردن چنين چيزی را بسيار زشت می دانند ، اگر هنگام غيبت كردن به زشتی عمل خود پی ببرند ، هرگز چنين نخواهند كرد .
از جمله ديگر حقوق برادر دينی كه از آيه بالا استفاده می شود نداشتن سوء ظن مؤمنان به يكديگر است . سوء ظن را می توان يكی از عواملی دانست كه می تواند بنيان هر جامعه ای را متزلزل كند لذاقرآن مجيد تأكيد بر اجتناب از اين صفت زشت اخلاقی دارد ، چرا كه گمان بد ، به طرف مقابل و «حيثيت و آبروی» او ، لطمه وارد می كند و روح «بی اعتمادی» را بين مؤمنان سايه افكن می نمايد ، لذا رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :«خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را بر ديگران حرام كرده و همچنين گمان بد درباره او بردن را».(1)
اما راه مقابله با اين گناه : اولاً : گمان بد را ، انسان از خود دور سازد ، به اين ترتيب كه به راه های حمل بر صحت بينديشد و احتمالات صحيحی را كه در مورد آن عمل وجود دارد ، در ذهن خود مجسم سازد تا به تدريج بر «گمان بد» غلبه كرده «گمان نيك» و خير را جايگزين آن نمايد . قرآن می فرمايد : چرا هنگامی كه اين (تهمت) را شنيدند ، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسی كه همچون خود آن ها است) گمان خير نبردند و نگفتند اين دروغی بزرگ و آشكار است؟! (نور ، 12) به همين جهت است كه در آموزه های روايی اهل بيت عليهم السلام چنين دستور داده اند ، كه اعمال برادران و خواهران ايمانيت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن تا وقتی كه دليلی بر خلاف آن قائم شود.(2)
«فِي الدُّنيا والأخِرَةِ ويَسٔلونَكَ عَنِ اليَتمي قُل اِصلاحٌ لَهُم خَيرٌ و اِن تُخالِطوهُم فَاِخونُكُم . . .».(3)
«و در باره يتيمان از تو می پرسند بگو به صلاح آنان كار كردن بهتر است و اگر با آنان همزيستی كنيد برادران (دينی) شما هستند . . . ».
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«پروردگارم مرا به مدارای با مردم فرمان داد ، چنانكه به انجام واجبات دستور فرمود».(1)
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوابِطانَةً مِن دونِكُم لا يَألونَكُم خَبالاًوَدّوا ما عَنِتُّم قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن اَفوهِهِم وماتُخفي صُدورُهُم اَكبَرُ قَد بَيَّنّا لَكُمُ الأيتِ اِن كُنتُم تَعقِلون».(2)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد از غير خودتان دوست و همراز مگيريد (آنان) از هيچ نابكاری در حق شما كوتاهی نمی ورزند آرزو دارند كه در رنج بيفتيد دشمنی از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سينه هايشان نهان می دارد بزرگتر است در حقيقت ما نشانه ها (ی دشمنی آنان) را برای شما بيان كرديم اگر تعقل كنيد».
حضرت رضا عليه السلام فرمود : مؤمن ، مؤمن نيست الا اين كه سه خصلت در او باشد ، سنتی از پروردگار ، سنتی از پيامبر و سنتی از ولی خدا ، و اما السنة من ربه كتمان سره.(3)
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا يَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسي اَن يَكونوا خَيرًا مِنهُم ولا نِساءٌ مِن نِساءٍ عَسي اَن يَكُنَّ خَيرًا مِنهُنَّ ولا تَلمِزُوا اَنفُسَكُم ولا تَنابَزُوا
بِالاَلقبِ بِئسَ الاِسمُ الفُسوقُ بَعدَ الايمنِ ومَن لَم يَتُب فَاُولئكَ هُمُ الظّلِمون».(1)
«ای كسانی كه ايمان آورده ايد نبايد قومی قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اين ها بهتر باشند و نبايد زنانی زنان (ديگر) را (ريشخند كنند) شايد آنها از اين ها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقب های زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و هركه توبه نكرد آنان خود ستمكارند».
ريشه ريشخند كردن و يا دادن لقب های زشت بيشتر به جهت عيب گرفتن از كسی پيدا می شود كه در آيه كريمه از آن نهی شده است . البته عيب يک فرد گاهی جسمی است و گاهی روحی و اخلاقی ، در هر دو صورت ، گاهی عيب ، آشكار است و همه می دانند و گاهی مخفیاست كه هر چه باشد در برابر عيب يک مؤمن يا مسلمان ، چند وظيفه داريم :
1 . در پی پيدا كردن عيب های ديگران نباشيم و از ديگران عيب جويی نكنيم .
«وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَة لُّمَزَة».(2)
«وای بر هر عيب جوی مسخره كننده ای».
2 . اگر از هر راهی به عيب ديگران پی برديم ، آن را برای ديگران بازگو نكنيم و ديگران را از آن عيب باخبر نكنيم ، كه چنين كاری غيبت شمرده می شود كه از آن نيز نهی شده است .
3 . از روی خيرخواهی ، با زبانی نرم و به صورت مخفی ، عيب او را به خودش تذكّر دهيم . چنانكه امام صادق عليه السلام می فرمايد : بهترين برادران من در نزد من ، كسی است كه عيب های مرا برايم هديه بياورد.(3)
4 . اگر عيب ديگری موجب شد تا صاحب عيب ، برخورد نادرستی با ما داشته باشد ، و حقوق شخصی ما رعايت نشود ، او را ببخشيم و گذشت كنيم كه براساس آموزهای وحيانی اين از حقوق برادران دينی ماست .
«. . .وَ لْيَعْفُواْ وَلْيَصْفَحُواْ أَلاَ تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ».(1)
«و بايد عفو كنند و گذشت نمايند ، مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد؟ و خدا آمرزنده مهربان است».
5 . درصدد اصلاح عيب های خود و ديگران باشيم.
6 . از بين بردن انديشه دشمنی در بين مؤمنان ، چه بسا برخی از دشمنی بين مؤمنان در دنيا به خاطر خدا باشد ، لذا خداوند آن دشمنی ها و كينه ها را در قيامت از بين می برد و آنان در بهشت مثل برادران در سرور و شادی مقابل يكديگر می نشينند بدون اينكه كينه ای از يكديگر در دل داشته باشند .
«ونَزَعنا ما في صُدورِهِم مِن غِلٍّ اِخونًا عَلي سُرُرٍ مُتَقبِلين».(2)
«و آنچه كينه (و شائبه های نفسانی) در سينه های آنان است بركنيم برادرانهبر تخت هايی روبروی يكديگر نشسته اند».
يا در آيه ديگر فرمود :
«ونَزَعنا ما في صُدورِهِم مِن غِلٍّ تَجري مِن تَحتِهِمُ الاَنهرُ وقالوا الحَمدُ لِلّهِ الَّذي هَدنا لِهذا وما كُنّا لِنَهتَدِي لَولا اَن هَدانَا اللّهُ لَقَد جاءَت رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ ونودوا اَن تِلكُمُ الجَنَّةُ اُورِثتُموها بِما كُنتُم تَعمَلون».(3)
«و هرگونه كينه ای را از سينه هايشان می زداييم از زير (قصرهای شان نهرها جاری است و می گويند ستايش خدايی را كه ما را بدين (راه) هدايت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمی كرد ما خود هدايت نمی يافتيم در حقيقت فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند و به آنان ندا داده می شود كه اين همان بهشتی است كه آن را به (پاداش) آنچه انجام می داديد ميراث يافته ايد».
البته ممكن است در مواردی پيشامد كند كه دعوا و نزاعی بين آنان بوجود بيايد
كه اين دعوا ناشی از پيروی از هوای نفس و جلب منافع بيشتر و ناديده گرفتن اصول و ارزش های اخلاقی و رعايت نكردن حقوق ديگران و دنباله روی از شياطين جنّی و انسی است كه همگی از عوامل مؤر تجاوز به حقوق ديگران شمرده می شود.(1)
بايد توبه كند:
«واِن نَكَثوا اَيمنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا في دينِكُم فَقتِلوا اَئمَّةَ الكُفرِ اِنَّهُم لا اَيمنَ لَهُم لَعَلَّهُم يَنتَهون».(2)
اگر سوگندهای خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند پس با پيشوايان كفر بجنگيد چرا كه آنان را هيچ پيمانی نيست باشد كه (از پيمان شكنی) باز ايستند .
مسلم ايمان نقش بسيار زيادی در از بين بردن كينه ها دارد و هرچه ايمان مؤمنان زيادتر شود اختلاف و تفرقه دربين آنان كمتر خواهد بود ، چنانكه قرآن كريم در اين باره می فرمايد :
«واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا واذكُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَيكُماِذ كُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونًا وكُنتُم عَلي شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنقَذَكُم مِنها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُم ءايتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدون».(3)
«و همگی به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان [يكديگر ]بوديد پس ميان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد اين گونه خداوند نشانه های خود را برای شما روشن می كند باشد كه شما راه يابيد».
از جمله حقوق مؤمنان بر يكديگر كه در ابتداء آيات سوره «مؤنون» ضمن اشاره به صفات مؤمنان بدان اشاره شده است ؛ رعايت امانت داری و وفای به عهد است (مؤنون ، 91) . چنانكه در آيات ديگر از ياری كردن مردان و زنان با ايمان يكديگر را و از امر به معروف و نهی از منكر كردن (توبه ،71) ، نيز به عنوان ديگر حقوق مؤمنان سخن رفته است .
علاوه بر حقوقی كه از قرآن كريم ذكر شد در احاديث و سنت رسول خدا صلی الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام در موارد قابل توجهی به حقوق برادران دينی اشاره شده است كه هر مسلمانی در قبال آن حقوق و آحاد مؤمنان و جامعه اسلامی مسئول است و در ادای آن حقوق بايد كوشا باشد .
حقوق برادران دينی را در يک جمع بندی می توان در چند مورد ذيل خلاصه كرد:(1)
1 . حق در مال : به اين معنا كه دوست خود را بر خود مقدم بدارد و نيازهای او را بر احيتاجات خود ترجيح دهد (آيه 9 سوره حشر) .
2 . حق در ياری كردن : نيازهای دوستان خود را قبل از اينكه خواهش كنند برآورد .
3 . حق در زبان : مانند اظهار دوستی ، احوال پرسی و دعا .
4 . حق در بخشيدن لغزشها ، البته بخشيدن لغزشها با توجه به نوع لغزش متفاوت است ، اگر در مورد دين بلغزد بايد او را نصيحت كرد ، اما اگر در ادای حق مؤمن باشد بايد از او گذشت .
5 . دعا كردن در حق مؤمنان در زمان حيات و بعد از حياتشان . رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود
:هنگامی كه مؤمنی مؤمن ديگر را دعا می كند ، فرشته ای همان دعا را در حق او می كند(2).
6 . وفا و اخلاص : نقل شده است كه پير زنی بر رسول خدا صلی الله عليه و آله وارد شد ، آن حضرت او را احترام كرد وقتی در مورد آن زن سؤال شد ، فرمود : اين پير زن در زمان خديجه با ما رابطه داشت.(3)
7 . سبكباری و ترک تكلف : امام علی بن ابی طالب عليه السلام فرمودند : بدترين دوستان كسی است كه برای تو تكلف كند و تو را وادار به نيرنگ و خدعه نموده و ناچارت كند كه از او عذر بخواهی.(4)
روايات اهل بيت عليهم السلام در حقوق برادران دينی فراوان است كه نمونه هايی از اين روايات
1) . حق مؤن بر مؤن پنج قسم است : حق مالى ، حق جانى ، حق دينى ، حق عرضى ، حق حريم . بنگريد : أطيب البيان فى تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 358 .
2) . وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 112 .
3) . شبر ، سيد عبداللّه ، اخلاق ، ترجمه محمد رضا جباران ، ص 162 .
4) . شبر ، سيد عبداللّه ، كتاب الاخلاق ، ترجمه محمد رضا جباران ، ص 163 .
عبارتند از :
«مَنْ هَجَرَ أخاهُ سَنَةً فَهُوَ كَسَفْكِ دَمِهِ».
«هر كس يک سال با برادر مؤمن خود در قهر باشد مانند اين است كه خون او را ريخته باشد».(1)
هم چنين فرمود :
«برای مسلمان حلال نيست كه از سه شب بيشتر برادر مؤمنش را ترک كند بطوری كه چون بهم برسند از هم اعراض كنند ، در اين حالت بهترين آنها كسی است كه نخست سلام كند».(2)
بشير بن سعد صاحب رسول اللّه روايتی از رسول خدا صلی الله عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود :
«منزلت مؤمن در نزد مؤمن مانند منزلت سر در بدن است ، كسی كه از اعضای بدن شكايت كند از سر شكايت كرده است و كسی كه از سر شكايت كند از اعضای بدن شكايت كرده است».(3)
هم چنين رسول خدا صلی الله عليه و آله در مسجدی بين مكه ومدينه ، برای مردم خطبه خواند و در باره حقوق برادران دينی فرمود :
«مسلمان برادر مسلمان است و بايد سلام او را همان گونه و يا بهتر از آن پاسخ دهد و نيكويی و احسان را از او منع نكند».(4)
المؤمن فرمود : وَيْحَك يا مُعلي اِنِّي شَفِيقٌ عليك اِخْشي اَنْ تُضِيعَ و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل ، وای بر تو ای معلی من بر تو مهربانم نگرانم آن حقوق را ضايع كنی و ياد بگيری و عمل نكنی؟ معلی گويد : عرض كردم توانايی از خداست . امام فرمود : مؤمن بر مؤمن هفت حق واجب دارد كه هر يک از آنها بر او واجب است و اگر ادا نكند پيوند خود را از خدا بريده و اطاعت خدا نكرده و خدا را در او بهره ای نيست . سپس حضرت فرمود : حق نخست : آسان ترين آنها اين است كه آنچه برای خود دوست داری برای او نيز دوست بداری و از آنچه برای خود نمی پسندی برای او نيز نپسند . حق دوم : آن است كه در حاجتش كوشش كنی و خشنوديش را بخواهی . حق سوم : ان است كه با جان و مال و دست و پا و زبان خود به او كمک كنی . حق چهارم : اين كه چشم و راهنما و پيراهن او باشی . حق پنجم : اينكه تو سير نباشی او گرسنه و جامه نپوشی او عريان و برهنه باشد و سيراب نباشی او تشنه باشد . حق ششم : اگر زن و خدمت كارداری و برادرت زن و خدمتكار ندارد خدمتكار خود را بفرستی تا لباس هايش را بشويد و خوراكش را بپزد . حق هفتم : اينكه به قسم او وفا كنی و درخواستش را بپذيری به جنازه اش حاضر شوی و در بيماريش به عيادتش بروی و در رفع نيازمنديهايش او كوشش كنی و منتظر نشوی از تو خواهش كند و اگر چنين كردی ولايت تو به او و ولايت او به ولايت الهی متصل شده است.(1)
3 - از وظائف مؤمن اين است كه ضمن سعی در حوائج مؤمنان در صدد شاد كردن آنان باشد .
امام صادق عليه السلام فرمود :«مَنْ سَرَّ مُؤمِناً فَقَدْ سَرَّنِي و مِنْ سَرَّنِي فَقَد سَرَّ رسول اللهَ و مَن سَرَّ رسول اللّه فَقَد سَرَّ اللّه ».
كسی كه مؤمنی را شاد كند مرا شاد كرده و كسی كه مرا شاد كند رسول خدا صلی الله عليه و آله را شاد كرده و هر كسی او را شاد كند خدا را شاد كرده . ابن جمهو ر نقل می كند كه يكی از كشاورزان كه برای استاندار اهواز كار می كرد به امام صادق عليه السلام عرض می كند كه در ديوان و دفتر استاندار اهواز بر من خراج سنگين و بدهی زياد است و او به تو معتقد است و از شما اطاعت می كند
1) . صدوق ، خصال ، ص 351 .
اگر مصلحت می بينی برای من نامه ای بنويس . حضرت نوشت :
«بسم اللّه الرحمن الرحمن الرحيم سر اخاك يسرك اللّه ».
«برادرت را مسرور كن ، خدا تو را مسرور گرداند».(1)
ابن جمهور گويد : كشاورز با نامه بر او وارد شد و او در جمع بود ، هنگامی كه خلوت كرد نامه را به او داد . استاندار نامه را گرفت و بوسيد و بر چشمش گذاشت و پرسيد چه حاجتی داری؟
كشاورز گفت : بر من خراجی در ديوان تو بريده اند . استاندار كاتب خود را خواست و دستور داد جای او پرداخت كنند و اسمش را پاک كنند و برای سال آينده هم پرداخت كرد . سپس به كشاورز گفت آيا تو را مسرور كردم؟ كشاورز با دعا و ستايش تصديق كرد . باز به كشاورز هدايای ديگری می بخشيد و اقرار می گرفت كه تو را مسرور كردم و كشاورز نيز تصديق می كرد .
كشاورز بعدها خدمت امام صادق آمد و داستان را باز گفت و حضرت از آن چه كه استاندار كرده بود خوشحال و خوشحالتر می شد . كشاورز پرسيد يابن رسول اللّه گويا آن چه در حق من انجام داده شما را مسرور ساخته؟ حضرت فرمود : آری به خدا سوگند ، خدا و رسول او را هم مسرور گردانيده است.(2)
رسول خدا صلی الله عليه و آله :
«اذا وجد احدكم لاخيه نصحا في نفسه فليذكره».«له هرگاه برادر يا خواهر خود را نيازمند نصيحت می بينيد و می توانيد نصيحتش كنيد ، به او ياد آوری نماييد».
رسول خدا صلی الله عليه و آله :
«ان اللّه في عون العبد ما كان العبد في عون اخيه».
«مادامی كه شخص به ياری برادر و خواهر خود مشغول است خداوند نيز يار و مدكار او است».
امام صادق عليه السلام :
«هر كس برادرش را برای خدا نه جز او زيارت كند و به دنبال وعده ی خدا و دستيابی به آن چه در حضور اوست باشد خداوند هفتاد هزار فرشته را براو می گمارد كه به او بگويند تو پاک شدی و بهشت برای تو گواراست».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«المسلمُ اخُوالمُسلِم لايَظْلِمُهُ و لايَخْذِلُه ، و لايَسلِمُه ».
«مسلمان برادر مسلمان است . هرگز به او ستم نمی كند . دست از ياری اش برنمی دارد و او را در برابر حوادث تنها نمی گذارد».(2)
نكته آخر اين كه از حقوق مؤمنين ديدن و زيارت همديگر رفتن است كه در روايات تأكيد شده به ديدار و ملاقات يكديگر برويد كه در اين ديدارها دل های شما زنده می شود و احاديث ما (اهل بيت عليهم السلام ) به ياد می آيد . چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود :
«ان المؤمن اذا التقيا و تصافحا دخل الله يده بين ايديهما فصافح اشدهما حبا لصاحبه ».
«هنگام ديدار و مصافحه (دو مؤمن) خداوند دستش را ميان دست های آنها می آورد و با آن كس كه مهربانتر است و برادرش را بيشتر دوست دارد دست می دهد».(3)
در برخی روايات ديگر چنين به حقوق مؤمنين اشاره رفته است : كسی كه گناه شخصديگری را بشنود و آن را افشا نمايد ، همانند شخصی است كه آن را انجام داده باشد و هركسی كه بر برادر مؤمن خود در مورد رد كردن غيبتی كه راجع به او در مجلسی می شنود ، نيكی
و احسان كند ، خداوند متعال هزار در از بديها را در دنيا و آخرت بر او می بندد . هرآن كس كه غضب و خشم خود را فرو نشاند در حالی كه قادر بر اعمال آن است ، خداوند بزرگ اجر شهيدی را به او عطا می كند ، و هركس كه در رفع نيازهای مريضی سعی و تلاش كند ، خواه آن را برآورده كند يا نكند ، از گناهان خود بيرون می رود ، همانند روزی كه از مادر متولد شده است . و هر كس از مؤمنی غمی را بزدايد و گشايشی در امر او ايجاد كند ، خداوند متعال هفتاد و دو اندوه از اندوه های آخرت و هفتاد و دو غم از غم های دنيوی او را رفع می كند و آن كس كه بر ميتی نماز بگزارد ، هزار فرشته بر او درود و رحمت می فرستند ، و خداوند گناهان گذشته او را می آمرزد . اگر بايستد تا دفن شود و خاک بر روی آن ريخته شود ، در برابر هر قدمی كه برداشته است ، قيراطی از اجر و پاداش خواهد بود و هر قيراط مانند كوه احد است.(1)
1) . شيخ بهايى ، اربعين ، ترجمه عقيقى بخشايشى ، ص 397 .
73 .قرآن كريم .
74 . نهج البلاغه ، تحقيق صبحی صالح .
75 . ابن ابی عاصم ، الاحاد و المثانی ، تحقيق فيصل احمد ، چاپ اول : دارالدرايه ، 1411ق .
76 . ابن بابويه ، علی (م 329) ؛ فقه الرضا ، تحقيق مؤسسة آل البيت ، مشهد ، مؤتمر العالمی للام الرضا عليه السلام ، 1406 .
77 . ابن بابويه ، علی (م 329) ؛ فقه الرضا ، تحقيق مؤسسة آل البيت ، مشهد ، مؤتمر العالمی للام الرضا عليه السلام ، 1406 .
78 .ابن شبه نميری ، عمر (م 262) ، تاريخ المدينه المنوره ، تحقيق فهيم محمد شلتوت ، قم ، دارالفكر ، 1410 .
79 . ابن قانع ، ابو الحسين عبدالباقی بن قانع (265 - 315) ، معجم الصحابه ، تحقيق ابو عبدالرحمن صلاح بن سالم مصراتی ، مملكة العربية السعودية ، مكتبة الغرباء الاثريّة ، 1418 .
80 . بيهقی ، احمد بن الحسين (م 458) ، السنن الكبری ، بيروت ، دار الفكر ،1404 .
81 . سيوطی ، جلال الدين ، الدر المنثور ،بيروت ، دارالمعرفه .
82 . شيخ بهايی ، اربعين ، ، ترجمه عقيقی بخشايشی ، قم ، دفتر نشر نوين اسلام .
83 . حر عاملی (م 1104) ، وسائل الشيعه ،تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث ، قم ، 1414 .
84 . صدوق ، الخصال ، تحقيق علی اكبر غفاری ، جامعه مدرسين .
85 . صفايی حائری ، علی ، وارثان عاشورا ، قم ، انتشارات ليلة القدر ، 1380 .
86 . طبرانی ، سليمان بن احمد ، المعجم الكبير ، تحقيق عبدالمجيد سلفی ، بيروت ، دار احياء التراث العربی ، [بی تا] .
87 . طبری ، محمد بن جرير ، جامع البيان فی تفسير القرآن ، ج 30 ، بيروت ، دارالمعرفه ، 1412ق .
88 . كلينی ، محمدبن يعقوب ، اصول الكافی ، تحقيق علی اكبر غفاری ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1388ق .
89 .مجلسی ، محمد باقر (م 1110) ، بحار الانوار ،بيروت ، موسسه الوفاء ، 1403 .
90 . نوری طبرسی ، مستدرک الوسائل ، تحقيق مؤسسه آل البيت ، قم ، 1408 .
با توجه به آثار و پيامدهای مثبت و ارزشمند همگرايی ، و ضرورت اجتناب از واگرايی در جهان اسلام ، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آيه اللّه خامنه ای سال جاری «1386» را سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» ناميدند . و به حق كه اين نامگذاری مناسب و به موقع انجام گرفت ، كه رهبر معظم انقلاب همانند طبيب حاذق پس از تشخيص دردها راه درمان را شناسايی و ارائه می نمايد ، و از همگان می خواهد برای سلامت و بهبود بيمار ، گامهای لازم را بردارند ، اگر جهان اسلام در اين مقطع حساس نيازمند انسجام است و از سوی رهبر فرزانه فراخوان عمومی صادر شده است ، افراد حقيقی و حقوقی به فراخور حال خود بايد پاسخ گفته و ايفاء وظيفه نمايند .
هم سليمان است اندر دور ما ***كه دهد صبح و نماند جور ما
مرغ جانها را چنان يكدل كند ***كه صفاشان بی غش و بی غل كند
به اميد روزی كه جهان اسلام با اتحاد و انسجام همه جانبه ، سربلند و سرافراز مقتدرترين امت دنيا را بوجود آورده و حاكميت خدايی را رقم زنند خود را به قله جهانی شدن اسلام نزديک نموده و از فراز قله ، به هدايت انسانيت پرداخته و كاروان بشريت را به مقصد نهايی رهنمون شوند.
فصل اول : واژه شناسی اتحاد
در آغاز سخن به پژوهش واژه «اتحاد» به طور فشرده می پردازيم .
در عرف واژه شناسان : واژه اتحاد مصدر افتعال در عرف واژه شناسان به معنای :«نتيجه تركيب دو يا چند جسم مركب بعد از تركيب ، كاملاً از اجزای خود متمايز و متفاوت باشد ، مانند آب كه از تركيب اكسيژن و هيدروژن بدست می آيد و كاملاً از آن متمايز و متفاوت است ، می باشد».(1)
اتحد الشيئان، يعنی آن دو چيز يک چيز شد .
اتحد الشی ء بالشی ء، يعنی آن چيز به چيز ديگر پيوست .
اتحد القوم، يعنی آن قوم متحد شدند و به هم پيوستند .(2)
راغب در مفردات می گويد :
«وحدت و اتحاد به معنی چيزی است كه دارای جزء نباشد».(3)
جرجانی در التعريفات می گويد :
«اتحاد مصدر افتعال در اصل اوتحاد بوده است و در لغت به معنای يكی شدن ، يگانگی داشتن و يگانگی كردن و همدستی است».
در عرف فيلسوفان يكی شدن دو يا چند ذات متغاير در خارج را گويند ، يكی شدن افراد و مصاديق در نوع را «مماثلت» و در جنس را «مجانست» و در خواص را «مشاكلت» و در كم را «مساوات» و در اطراف را «مطابقت» و در نسبت را «مناسبت» و در وضع را «موازات» گويند .(4)
واژه اتحاد از ديد اجتماعی به معنای هم سويی عقايد ، آراء و كارهاست .
و در عرف سياسی واژه اتحاد و ائتلاف به معنای همكاری يا اتحاد چند حزب و گروه سياسی برای نيل به هدف واحدی است مثل ائتلاف چند حزب در انتخابات كه برای جلوگيری از تشتت آراء طرفداران خود در انتخابات ، فقط به منظور پيروزی در انتخابات ليست واحدیمی دهند مثل ائتلاف احزاب سوسياليست و كمونيست در فرانسه در انتخابات رياست جمهوری آن كشور كه به پيروزی فرانسوامتيران انجاميد ، يا مثل دولتهای ائتلافی ايتاليا از پايان جنگ جهانی دوم به اين طرف كه غالبا عمر كوتاهی داشته اند .(1)
در قرآن كريم لفظ اتحاد بكار نرفته است بلكه از واژه های واحده ، جمع ، حزب ، عقبه ، كافه ، لا تنازعوا ، لا تفرقوا و لا تتفرقوا استفاده شده است .(2)
و در كتاب ارزشمند نهج البلاغه نيز از واژه های ، امت ، وحدت ، سواد اعظم ، و جماعت بهره گرفته شده است .(3)
نتيجه گيری : اتحاد با واژه های مرادف خود در عرف واژه شناسان ، جامعه شناسان و سياسيون عبارت است از يک همبستگی و هم سويی كه هيچگونه بوی دو گانگی احساس نشود ، و به تمامت ، يكديگر را واحد ببينند .
مراجعه به منابع دينی ، تاريخی و جامعه شناسی ، ما را به حقيقتی انكارناپذير رهنمون می كند ، و آن پيشينه شفاف ، روشن اتحاد انسانها و زيست اجتماعی آنان با يكديگر است ، كه به مواردی اشاره می شود .
الف) قرآن و يادآوری پيشينه اتحاد
در اين منبع غنی ، و چشمه جوشان معارف الهی ، از اتحاد پيروان اديان ، اتحاد كافران ، اتحاد مسلمانان ، اتحاد منافقان ، اهميت اتحاد ، عوامل اتحاد ، محورهای اتحاد و به ويژه پيشينه تاريخی اتحاد ، ياد شده است ، كه در خصوص موضوع به دو آيه بسنده می شود .
آيه اول :
«كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيّينَ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ واَنزَلَمَعَهُمُ الكِتبَ بِالحَقِّ لِيَحكُمَ بَينَ النّاسِ فيَما اختَلَفوا فيهِ ومَااختَلَفَ فيهِ اِلاَّ الَّذينَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَيِّنتُ بَغيًا بَينَهُم فَهَدَي اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا لِمَا اختَلَفوا فيهِ مِنَ الحَقِّ بِاِذنِهِ واللّهُ يَهدي مَن يَشاءُ اِلي صِرطٍ مُستَقيم».(1)
مرحوم علامه طباطبايی می فرمايد :
«كلمه ناس معنايش معروف است ، و آن عبارت است از افرادی انسان كه دور هم جمع شده باشند ، و امت هم به همين معناست ، و اصل كلمه امت از ماده «ام يأم» گرفته شده كه به معنای قصد است ، و اگر بر جماعت اطلاق شود بر هر جماعتی اطلاق نشده ، بلكه بر جماعتی اطلاق می شود كه افراد آن دارای يک مقصد يک هدف باشند ، و اين مقصد واحد ، رابطه ای واحد ميان افراد ايجاد نموده است».(2)
و گفته اند :
«مت از ام به ضم همزه گرفته شده است كه به معنای قصد كردن است ، بنابراين امت گروهی بود كه در قصد كردن چيزی يكدل باشد».(3)
1) . بقره : 213 ،«مردم قبل از بعثت انبياء همه يک امت بودند ، بخاطر اختلافى كه در ميان آنان پديد آمد انبيايى را به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و آنچه اختلاف كرده اند حكم كنند ، اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند و اين اختلاف در اين هنگام بود كه خدا كسانى را كه ايمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايت مى كند ».
2) . تفسير الميزان در ذيل آيه مورد بحث .
3) . السياسه المدينه ابونصر فارابى ، ترجمه ملكشاهى ، ص 157 .
و در مجمع البحرين آمده است :
«و الامه كل جماعه يجمعهم امر من دين واحد ، او دعوه واحده ، او طريقه واحده ، او زمان واحد ، او مكان واحد . . .».(1)
يعنی امت همه گردهمايی هاست كه آنان را يک كيش يا يک فراخوان ، يا يک راه و روش ، يا يک زمان ، يا يک مكان به دور هم گرد آورده است .
با توجه به واژه ناس و امت و تعريف هر دو بكارگيری آن دو در اين آيه شريفه چنين برمی آيد كه روزگاری بر نوع بشر گذشته كه اتحاد و اتفاق داشته اند ، و امتی واحده بوده اند ،و هيچ اختلافی بين آنان نبوده و مشاجره و مدافعه ای در امور زندگی و نيز اختلافی در مذهب و عقيده نداشته اند و اختلاف در امور زندگی بعد از اتحاد پيدا شده است ، پس پايه اساسی زندگی بشر بر وحدت و همبستگی بوده است ، ولی بعدا اختلافاتی در زندگی و در امور دينی پديدار گشته كه انبياء برای از بين بردن اختلافات بعدی آمده اند .
آيه دوم :
«و ما كانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً فَاختَلَفوا ولَو لا كَلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبِّكَ لَقُضِی بَينَهُم فيما فيهِ يَختَلِفون ».(2)
اين آيه كريمه نيز همانند آيه ياد شده حكايت از اتحاد ابتدايی و اولی انسان ها دارد ، بعدا بين آنها اختلاف پديد آمد .
با توجه به اينكه اختلافات انسان ها غالبا از برخورد منافع آنان با يكديگر بر می خيزد از وحدت جوامع نخستين استفاده می شود كه آنان تضادی از نظر منافع نداشتند و لازمه امت واحده بودن اينست كه از لحاظ فكری افرادی همگون ، و دارای گرايش هايی يكسان باشند البته برخی بر اين عقيده اند كه بساطت و سادگی زندگی انسانهای نخستين حكايت از عدم بلوغ فكری و پايين بودن سطح انديشه و آگاهی آنان دارد .
اما در عين حال ، امت واحده بودن و اتحاد و يک پارچگی انسان های نخستين امری است بديهی كه به جز دو آيه ياد شده ،آيات ديگری نيز بر اين حقيقت دلالت دارد .(1)
از منابع دينی استفاده می شود كه اين اتحاد بدوی ، و امت واحده بودن همچنان ادامه داشت تا زمان حضرت نوح عليه السلام مسير هدايت و ضلالت آشكار شد .
قال الباقر عليه السلام :
«كانوا قبل نوح امه واحده علی فطره الله ، لا مهتدين و لا ضلالاً فبعث اللّه النبيين».(2)
بيان
مطلب آنست كه انسان به حسب فطرت اجتماعی و تعاونی است ، لذا در اوليناجتماعی كه تشكيل داد يک امت بود ، آنگاه همان فطرتش او را وادار به اختلاف كرد ، لذا نياز به وضع قوانين برای برطرف ساختن اختلافات پديد آمده بود ، و اين قوانين لباس دين به خود گرفت و مستلزم بشارت ، انذار ، ثواب و عقاب گرديد ، بدين منظور پيامبرانی مبعوث شدند و رفته رفته اختلافاتی در دين پديد آمد ، يعنی بر سر دين ، مبدأ و معاد اختلاف كردند و در نتيجه به وحدت دينی نيز خلل وارد شد ، شعبه ها و حزبها پديد آمد ، و به تبع اختلاف در دين اختلاف هايی ديگر نيز درگرفت . و اين اختلاف ها بعد از تشريع دين به جز دشمنی از خود مردم ديندار هيچ علت ديگری نداشت ، چون دين برای حل اختلاف آمده بود ولی يک عده از در ظلم و طغيان خود دين را هم مايه اختلاف كردند ، و در نتيجه دو اختلاف پديد آمد ، يک اختلاف در دين ، و ديگری اختلافی كه در منشأش فطرت و غريزه بشری بود و اين اختلاف دومی باعث تشريع دين شد ، بنابراين دين الهی تنها وسيله سعادت برای نوع بشر است ، و يگانه عاملی است كه حيات بشری را اصلاح می كند و راه ماديت و معنويت را هموار می سازد .(3)
ب) تاريخ و اتحاد جوامع ابتدايی
گرچه از دو آيه ياد شده اتحاد جوامع ابتدايی آشكار شد و نيازی به توضيح بيشتر نيست ، ولی به طور فشرده به اين موضوع پرداخته می شود .
برخی از دانشمندان حدس می زنند كه بشر اوليه تنها زندگی می كرده ، و كم كم اجتماعی شده است ولی تحقيقات كنونی نشان می دهد كه بشر ذاتا اجتماعی است ، و هرگز مانند بسياری از حيوانات منفرد و به تنهايی زندگی نمی كرده است . فقط تعداد افراد دسته های انسانی و رابطه آنها در ابتدا بسيار كم بوده و به تدريج افزايش يافته است .
پروفسور كورت شلبنگ فيلسوف و محقق آلمانی می نويسد :
«بشر موجودی است اجتماعی ، و شايد هرگز به صورت تنها و مجزا زندگی نكرده است ، انسان های اوليه باهم به شكار می رفته و يا از خود دفاع می كرده اند ، آنها به صورت گله ها و دسته هايی كه ابتدا بسيار كوچک بودند می زيسته و رفته رفته بر تعدادشان افزون شده است ».جمعی از محققين گروه های اوليه انسان ها را به صورت خانواده های مجزا از يكديگر تصور نموده اند و برخی ديگر به شكل گله هايی كه از يک سر گله و يا پدر دسته . . . تشكيل شده اند .
در بين اين مردم شخصيت آنها وابسته به اجتماع آنهاست ، فرديت در آنها بسيار نامشخص بود و علت وابستگی به جامعه اصول اخلاقی و نظاير آن نبود ، بلكه اهميت جامعه در نهادشان نقش بسته بود .
پروفسور لوی برول درباره قبايل بدوی اخير به تحقيق پرداخته و مثال های متعددی كه چگونه فرديت در بين اين قبايل وجود نداشته است و حتی در مكالمات و زبان آنها می توان اثر اين وابستگی به «عشيره» و «كلان» را مشاهده كرد را ذكر نموده است .
مونتی دانشمند بلژيكی اين نظريه را تأييد نموده و برای نمونه به قبايل آزاندا در كنگوی بلژيک اشاره می كند كه هرگز كلمه «من می خواهم» يا «او می خواهد» و نظاير آنها را در مكالمات خود بكار نبرده و پيوسته كلمه «ما» را استعمال می كنند .
اينجاست كه اتحاد در جوامع ابتدايی به اوج رسيده و برای حفظ آن فقط از كلمه «ما» استفاده می كنند .
نكته مهم تر اينكه اين دانشمند بلژيكی می گويد : آنچه اين گروه ها را به هم نزديک می كند مذهب است نه رابطه خونی .
كولين ترن بول كه سال ها در بين قبايل بدوی بامبوتی در جنگل های ايتوری آفريقا بسر برده است ارتباط مذهبی آنان را توجيه كرده و ستوده است .(1)
در بسياری از قبايل و عشاير بدوی به صورت توتميك(2)به هم مربوط می شوند و نسبت آنها با هم جنبه اعتقادی دارد .
با بررسی دقيق در جوامع بدوی عصر جديد در می يابيم كه اغلب آنها بدور از اختلافات طبقاتی زندگی می كنند ، و اتحاد بين افراد جامعه حاكم است .
بسياری از محققين كه درباره جوامع بدوی نظير شوشونها ، بيكمن ها ، بدويان آفريقا ،بوميان استراليا ، سرخپوستان و . . . مطالعه نموده اند متفق القولند كه يک نوع دموكراسی بدوی مستقيم و بلا واسطه در جامعه آنها حاكم است .(3)
در كتاب تاريخ تمدن آمده است : انسانهای اوليه در چهار دره ساكن شدند يكی از اين ها دره نيل در شمال شرقی آفريقاست ، ديگری دره دجله و فرات است اين دو رودخانه بزرگ به قدری نزديک هم جريان دارد كه يک دره را تشكيل می دهد سوم دره سند در هندوستان ، و چهارمی هوانگ هو در چين است . روستاييان در مزارع با هم كار می كردند ، و برای كندن كانالهای آبياری نيز كه آب را به همه مزارع می رساند همكاری می كردند ، كم كم تعدادی از شهرهای نخستين در دره پايين فرات بوجود آمد كه چون سومريها ساختند به سومر ناميده شد و روح خداگرايی در بين آنها حاكم بوده است ، سومريها در هر شهری كه بنا می كردند
1) . مديريت نه حكومت ، مهندس جلال الدين آشتيانى ، ص 15 - 21 .
2) . در زبان سرخپوستان آجيبوآ به معنى قرابت و برادر خواهرى ترجمه گرديده و در تاريخ مذهب بدوى به معنى گروه اجتماعى است كه يک ارتباط سحرآميزى بين افراد اين گروه از يک طرف و يک حيوان و به ندرت يک گياه و فنومن هاى طبيعى مانند خورشيد ، باد و . . . از سوى ديگر وجود دارد .
3) . همان ، ص 59 .
بزرگترين و مهم ترين مركز شهر ساختمان معبد بود .(1)
نتيجه گيری : از آنچه گفته شد می توان به اتحاد جوامع ابتدايی ، و ضرورت آن به منظور زيست بشری ، پی برد . و به شهادت تاريخ خمير مايه اتحاد جوامع ياد شده مذهب و اعتقادات مذهبی است ، و عوامل مؤثری همانند رابطه خونی نيز تحت الشعاع مذهب و دين است .
بنابراين شايسته است امت اسلامی به ضرورت موضوع واقف شده ، و دست اتحاد و برادری به يكديگر داده و در راه تقويت و تحكيم پايه های دين و مذهب همت كنند و بنيانی مرصوص در قبال اجانب و بيگانگان ايجاد كرده و بر اقتدار امت اسلامی بيافزايند و اين است فلسفه نامگذاری سال 1386 ه- .ش به سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» كه توسط منادی وحيد وحدت در دنيای كنونی ، رقم خورده ، و تأثير شگرف آن را تا كنون شاهد بوده و در حال حاضر عطر روح افزای آن را استشمام نموده و نظاره گر:
«هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ ولَو كَرِهَ المُشرِكون».
در سايه همدلی ، يكپارچگی و اتحاد و انسجا امت اسلامی ، در آينده ای نه چندان دور خواهيم بود .
پس از آنكه با واژه اتحاد آشنا شديم ، و پيام های مثبت آن را برداشت نموديم ، و با مراجعه به قرآن و تاريخ به اتحاد جوامع ابتدايی پی برديم ، اينک وقت آن رسيده است كه ضرورت فرازمانی اتحاد را مورد بحث و بررسی قرار داده تا مقدمه ای برای موضوع اصلی مقاله يعنی «انسجام ضرورت كنونی جهان اسلام» می باشد ، و به اهداف نامگذاری سال 1386 به «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نزديكتر شويم . لذا به بيان ضرورت فرازمانی اتحاد می پردازيم .
1) . تاريخ تمدن ، محمود حكيمى ، ج 1 ، ص 11 .
1 - فطری بودن اتحاد
بديهی است كه هر امر فطری فرا زمانی است ، يعنی اگر فطری بود محدود به زمان خاصی نخواهد بود بلكه آن امر فطری در تمام زمانها جريان خواهد داشت ، مگر آنكه موانع فطرت پرده بر اين حقيقت كشيده باشند و روی اين چراغ نور بخش را پوشانده باشند ، و گر نه بارزترين ويژگی فطرت مرز ناشناسی زمانی است لذا خداوند فرموده است :
«فِطرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللّهِ».
يعنی فطرتی خدايی كه خداوند انسان ها را بر آن فطرت آفريده است ، و اين فطرت تغييرناپذير است و به گونه ای است كه دوام و استمرار دارد ، چنين نيست كه در زمانی باشد و در زمانی ديگر نباشد در فردی باشد و در فردی ديگر وجود نداشته باشد ، در مكانی باشد و در مكان ديگری نباشد اتحاد انسان ها با يكديگر يكی از امور فطری است ، چون امری فطری است لذا فرازمانی است ، و بايد در تمام زمان ها حاكم باشد .
ريشه فطری بودن اتحاد ، اجتماعی بودن انسان است ، كه گفته اند انسان به حسب طبع و فطرت اجتماعی و تعاونی است ، لذا اولين اجتماعی كه تشكيل داد يک امت بود ، پس فطرت آدمی او را وادار به اجتماع و تعاون در اجتماع و در نتيجه يكپارچگی و يگانگی می كند ، امروز نيز اين ندای درونی ، آدميان ، بويژه مسلمانان را در يک فراخوان عمومی به اتحاد و انسجام می خواند و او را از اختلاف و جدايی و شكاف ، منع می كند .
فارابی گفته است : انسان به حكم طبيعت ، حيوان اجتماعی است ، و آن كس كه چنين نباشد به همان مردمی می ماند كه «هومر» در نكوهش او گفته است : «بی قوم و بی قانون و بی خانمان» يعنی كسيكه طبعش چنين باشد همواره در پی جنگ و ستيز است .(1)و باز گفته است : از آن سو كه آدمی به سرشت با تمدن و مدنيت و ياری كردن و ياری رساندن آفريده شده است می بايست آدمی تا شهر برتر و مدينه فاضله را برای اقامت و جايگاه هميشگی برای زيستن برگزيند .(2)
علامه طباطبايی می فرمايد :
«اين وضع انسان است كه هيچ وقتی از اوقات بی نياز از زندگی دسته جمعی نبوده تاريخ هم تا آنجا كه در دست است اين معنا را تأييد می كند ، برای اينكه می فهماند تشكيل اجتماع يک امر تحميلی نبوده ، بلكه به مقتضای فطرت بشر بوده است».(1)
و در جای ديگر می فرمايد : اين است معنای آن عبارت معروف كه می گويد : «الانسان مدنی بالطبع».(2)
البته مرحوم علامه طباطبايی در جايی ديگر می فرمايد :
«فطرت آدمی او را به اجتماع و مدنيت فرا می خواند همين فطرت نيز او را به اختلاف وا می دارد و آنگاه سؤالی مطرح می كند كه مگر ممكنست فطرت دو حكم متضاد داشته باشد؟ در پاسخ می گويد : در صورتيكه ما فوق آن دو حكم ، حاكمی بوده باشد تا آن دو را تعديل كند هيچ مانعی ندارد ، و خدای تعالی اين تنافی را به وسيله بعثت انبياء بشارت و تهديد آن حضرات ، و نيز به وسيله فرستادن كتابهايی در بين مردم و داوری در آنچه با هم بر سر آن اختلاف می كنند برداشته است».(3)
2 - قرآن و فرازمانی بودن اتحاد
فرازمانی بودن اتحاد از آيات قرآن نيز استفاده می شود ، يكی از آياتی كه دلالت بر فرازمانیبودن اتحاد می كند آيه 213 سوره بقره است كه فرمود : «كان الناس امه واحده»(4)و آيه شريفه ديگر :«و ما كان الناس الا امه واحده . . .».(5)
برخی از مفسرين گفته اند : «كان» در دو آيه ياد شده اصلاً معنای زمان را نمی دهد
بلكه منسلخ از زمان است و معنای آيه اين است كه مردم همه از اين جهت كه مدنی بالطبعند يک امتند ، چون مدنيت بالطبع اختصاص به يک نسل و دو نسل ندارد ، بلكه هر جا و در هر زمانی انسانی يافت شود بالطبع مدنی است ، چون زندگيش بدون اجتماع با افراد ديگر تأمين نمی شود ، حوائجش آنقدر زياد است كه خودش به تنهايی نمی تواند آنها را برآورد و دايره لوازم زندگيش آن قدر وسيعست كه جز به اجتماع و تعاون با افراد ديگر و مبادله در مساعی تأمين نگشته به حد كمال نمی رسد .
آری او بايد از دسترنج خود آنچه خودش احتياج دارد به خود اختصاص داده ، مازاد آن را به ديگران كه كارهايی ديگر دارند بدهد ، و در مقابل آنچه از دستاورد ديگران احتياج دارد بگيرد تا همه جوائج زندگيش تأمين گردد .(1)
لفظ «كان» اگر منسلخ از زمان نباشد به معنای بودن در گذشته است ، در مقابل «يكون» كه به معنای بود در آينده می باشد ، اما اگر منسلخ از زمان باشد هر دو كلمه يعنی «كان» و «يكون» معنای هست را می دهد و ديگر حكايت از گذشته و آينده نخواهد داشت ، پس آيه شريفه وضعی را كه بشر به حسب طبع داشته و دارد حكايت می كند .(2)
3 - مطلوبيت تجمع و اجتماع
تجمع و اجتماع انسان ها امری است مطلوب و پسنديده ، و دين و خرد نيز آن را ستوده است ، و به تمام انسان ها توصيه تجمع و اجتماع نموده است .
خود انسان می گويد : بدون اجتماع و تعاون نمی توان به اهداف نايل آمد ، بله در حل مشكلات نياز به اجتماع و تعاون است . تجمع و اجتماع مايه اقتدار و مظهر قدرت ، و تفرقه وسيله خواری و ذلت است البته يک نكته بايد مورد توجه قرار گيرد و آن اينكه : تجمعو اجتماعی مطلوب اسلام است كه به اتحاد بيانجامد و همه نيروهای اجتماعی نوعی وحدت و تمركز پيدا كنند تا به اهداف شايسته مورد نظر دين اسلام نايل آيند .
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«من فارق جماعه المسلمين فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه».(1)
به راستی چرا فاصله گرفتن از صفوف و اجتماع مسلمين مايه گسستن شدن ريسمان ارتباط با اسلام است؟ اين نيست مگر بخاطر مطلوبيت تجمع و اجتماع و ارزش فراوان و انبوه آن .
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«يا ايها الناس عليكم بالجماعه و ياكم و الفرقه».(2)
و باز هم فرموده است :
«يدالله مع الجماعه و الشيطان مع من خالف الجماعه يركض».(3)
اجتماع از چنان مطلوبيت و ارزشی برخوردار است كه سايه لطف و عنايت الهی را نصيب انسان ها می كند و افتراق و جدايی آن چنان نكوهيده است كه شيطان را همراه می كند و چه بد همراهی .
و قال علی عليه السلام :
«و الزموا السواء الاعظم فان يدالله مع الجماعه و اياكم و الفرقه فان الشاذ من الناس الشيطان ، كما ان الشاذ من الغنم للذئب».(4)
امير مؤمنان حضرت علی عليه السلام از اجتماع تعبير به سياهی بزرگ می كند چون سايه ای بر اجتماع طنين می افكند كه پس گسترده است ، و آن گستردگی مايه عظمت و اقتدار مسلمين شده ، و دشمنان را به خاک مذلت و خواری می افكند و همراهی خدا را با اجتماع و اتحادمی داند و جدايی و افتراق را دام شيطان دانسته و از افتادن در دام شيطان منع می كند .
1) . الحيوه ، ج 1 ، باب 2 ، ص 50 . «هر كس از جمع و اجتماع مسلمانان فاصله بگيرد ريسمان اصلى ارتباط با اسلام را از گردن خود گسسته است».
2) . كنز العمال ، ج 1 ، ص 206 ، «اى مردم بر شماست كه با جماعت باشيد و از تفرقه و پراكندگى اجتناب كنيد ».
3) . كنز العمال ، ج 1 ، ص 206 ، «دست خدا با جماعت است و شيطان با كسيكه مخالف جماعت است قدم بر مى دارد ».
4) . نهج البلاغه ، خ 127 ، «ملتزم باشيد به همراهى با سپاهى بزرگ اجتماع مسلمين زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه اجتناب كنيد زيرا انسان تک رو طعمه شيطان مى شود همان گونه كه گوسفند جدا مانده طعمه گرگ مى شود».
خواجه نصير طوسی می گويد :
«نوع انسان را كه اشرف موجودات عالم است به معونت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است هم در بقای شخص و هم در بقای نوع ، و چون وجود نوع بی معاونت صورت نمی بندد و معاونت بی اجتماع محال است ، پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع».(1)
در اين فراز از سخنان خواجه نصير می بينيم كه وی انسان را محتاج اجتماع می داند يعنی بالاتر از مطلوبيت اجتماع .
و چه زيبا سروده است حافظ شيرازی :
بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم ***فلک را سقف بشكافيم و طرحی نو در اندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد ***من و ساقی به هم تازيم و بنيادش بر اندازيم
يكی از عقل می لافد يكی طاعت می بافد ***بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم(2)
با توجه به آنچه تحت عنوان مطلوبيت اجتماع گفته شد ، به خوبی دريافت می شود كه اجتماع و تجمع به منظور دستيابی به برتری ها و حل مشكلات جامعه ، امری است مطلوب ، و فرازمانی ، و شايسته است انسان ها بويژه مسلمين در همه زمان ها اهل تجمع و اجتماع باشند ، البته اجتماعی كه به اتحاد بيانجامد و همسو در مسير نيل به اهداف والای اجتماعی گام بردارند .
4 - اتحاد و هماهنگی با نظام آفرينش
اگر به مجموعه نظام آفرينش نظری هر چند سطحی بيافكنيم همبستگی و يكپارچگی ويژه ای بين موجودات خواهيم ديد ، آفريننده دانا و توانا هماهنگی ، رفاقت و همبستگی خاصی را در موجودات عالم ايجاد كرده است ، و اگر اين همبستگی و رفاقت بين موجودات عالم نبود خيمه
حيات به اين صورت بر پا نبود و نظام هستی به اين شكل زيبا و منظم رخ نشان نمی داد .
تمام موجودات هستی با يكديگر ارتباط وجودی دارند ، به اين معنا كه وجود هريک به وجود ديگری بستگی دارد و به عبارت ديگر وجود هر كدام مكمل وجود ديگری است .
گويی تمام موجودات اين جهان اجزاء و سلولهای يک پيكر هستند و ارتباط حياتی در ميان آنها برقرار است به طوری كه اگر نقص كوچكی در اين جهان رخ دهد و موجودی از ميان برود موجودات ديگر در خطر نابودی قرار خواهند گرفت .
آب های روی زمين بر اثر حرارت خورشيد بخار می شود ، بخار بالا می رود و به طبقات سردسير می رسد ابر می شود ، ابر هم باران می شود ، همه می دانند اگر باران بر زمين نبارد چه می شود؟!
اگر حرارت خورشيد به اندازه كافی به آب های روی زمين نرسد بارانی نخواهد بود ، اگر آب ها به گونه ای بودند كه برای تبخير احتياج به حرارت شديدتری داشتند بارانی نبود ، اگر بخاری كه بالا می رود نتواند خود را به طبقات سرد برساند بارانی نمی باريد و اگر بخاری كه به طبقات سرد می رسيد به گونه ای بود كه بسته نمی شد ابر نمی گرديد و بارانی نبود ، اگر ابرها ناقص می ماندند و نمی رسيدند بارانی نبود ، اگر جاذبه زمين قطره های باران را جذب نمی كرد و به سوی خود نمی كشيد بارانی نبود و اگر صدها علل ديگر كه در وجود باران دخيل هستند نمی بودند بارانی نبود .(1)
آری تمام موجودات نظام آفرينش از بدو خلقت تا پايان خلقت با همبستگی و رفاقت مسير هدفمندی را می پيمايند و لحظه ای غفلت باعث اختلال جهان آفرينش خواهد شد .
اتحاد يعنی هماهنگی با نظام آفرينش ، و چون همبستگی در نظام آفرينش فرازمانی است اتحاد نيز فرازمانی است و بايد چنين باشد .
بنی آدم اعضاء يک پيكرند***كه در آفرينش زيک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار ***دگر عضوها را نماند قرار
توكز محنت ديگران بی غمی ***نشايد كه نامت نهند آدمی(2)
آری در سايه ارتباط و هماهنگی انسان ها در تمامی زمان ها است كه جامعه انسانی طبيعیو خيمه حيات اجتماعی بر پا خواهد بود ، و صفا و محبت رخ خواهد نماياند ، به عبارت ديگر انسان ها هركدام بايد مكمل يكديگر باشند و همگی اجزاء سلول های يک پيكر ، وگرنه در نظام اجتماعی اختلال پديدار خواهد گشت .
خداوند متعال نيز به حقيقت همبستگی و اتحاد عالم طبيعت در سوره ملک اشاره كرده و فرموده است :
«اَلَّذي خَلَقَ سَبعَ سَموتٍ طِباقًا ما تَري في خَلقِ الرَّحمنِ مِن تَفوُتٍ فَارجِعِ البَصَرَ هَل تَري مِن فُطور ».(1)
اين آيه شريفه هرگونه بی نظمی و از هم پاشيدگی در نظام آفرينش را نفی می كند و فرمان به دقت و تيزبينی در آن می دهد و سپس در آيه بعد تأكيد می كند كه باز هم چشم خود را با دقت به جهان هستی باز كن و ببين كه هماهنگی ، رفاقت و همبستگی بر سراسر جهان حاكم است .
بنابراين اتحاد و انسجام انسان ها بويژه مسلمين يک نوع هماهنگی با نظام آفرينش است كه مايه استحكام حيات اجتماعی و تداوم آن خواهد بود .
5 - جامعه متحد و شباهت به بهشت
يكی از ويژگی های بهشت جاودانگی است ، و ويژگی ديگر بهشت نبود اختلاف و شقاق ميان بهشتيان است ، يعنی ساكنان بهشت در كمال صفا و صميميت با يكديگر زندگی می كنند برخلاف جهنم كه اولاً برای تمام اهل جهنم جاويد و هميشگی نيست ، و اهل جهنم تمامی با يكديگر دشمن می باشند ، زيرا هركدام گناه خود را به ديگری نسبت داده و ديگری را مقصر می دانند .
اگر بهشت جاودانه است ، اتحاد نيز همان گونه كه امری است فرازمانی بايد فرازمانی باشد و اگر در بهشت صفا ، صميميت و محبت و مهرورزی است ، جامعه ای نسيم بهشتی خواهد
1) . ملك : 3 ، «خداوند كسى است كه هفت آسمان را روى هم آفريد ، و شما در آفرينش الهى اختلافى نمى بينى ، چشم را باز كن ببين آيا در نظام آفرينش شكاف و از هم پاشيدگى مى بينى؟» .
داشت كه از اتحاد و مهرورزی برخوردار باشد ، و چه شباهتی زيبا بين جامعه متحد و بهشت برين . و چه زيباست كه اين شباهت حفاظت گردد . و هميشه اتحاد حاكم باشد .(1)
اساسی ترين فصل اين مقاله ، فصل چهارم است كه فصل نهايی است ، و سه فصل پيشين مقدمه ای است بر اين فصل ، يعنی پس از تحقيق واژه اتحاد ، و پيشينه شفاف و روشن آن و فرازمانی بودن همگرايی ، وقت آن رسيده است تا به ضرورت كنونی اتحاد جهان اسلام پرداخته و مورد تحقيق و بررسی قرار دهيم .
بدين منظور ، هر چند كوتاه و فشرده علل و رموز ضرورت كنونی اتحاد جهان اسلام را مورد كنكاش قرار می دهيم .
اولين ندايی كه گوش نوع بشر را در مسئله همبستگی و اتحاد نواخت ، و او را دعوت نمود كه به موضوع اجتماع توجه داشته باشند ، و از كنج عزلت بيرون آورد ، نداء اسلام بود كه پيامبرش طبق آيات و دستورات نازله بر آن حضرت ، بشر را به طور اجتماعی و جمعی به زندگی سعادتمندانه دعوت نمود و اساس دعوت به سعادت در اجتماع و اتحاد قرار داد .(2)و اين فراخوان همچنان جاری است ، و امروزه جهان اسلام را مورد نداء خويش قرار داده و فرا می خواند اگر روزی اوس و خزرج را دعوت به همدلی و همبستگی نمود ، امروز دنيای اسلام را به انسجام دعوت می كند و می گويد :
«و اَنَّ هذا صِرطي مُستَقيمًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ ذلِكُم وصّكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون».(3)
براساس اين آيه شريفه راهی كه به خدا منتهی می شود عبارت است از اجتماع و اتحاد در حركت به سوی او . يعنی جهان اسلام بايد به اين حقيقت آشنا شود ، و آن را درک كند كه با اجتماع و اتحاد می توان راه الهی را پيمود و به سوی او حركت كرد .
و در جای ديگر فرموده است :«واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا».(1)
كلمه «جميعا» يعنی «همگی» تمامی جهان اسلام را مورد خطاب قرار داده و دعوت به جمع و اتحاد می كند و تأكيد با عبارت «لا تفرقوا» اصرار مجدد به اتحاد و انسجام تمام مسلمانان دنيا دارد .
و در آيه ديگر فرموده است :
«ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ادخُلوافِي السِّلمِ كافَّةً ولا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ».(2)
خداوند تمامی اهل ايمان را خطاب كرده و از آنان می خواهد تا با اجتماع و اتحاد خود به مرز صلح و سلامتی نزديک شوند ، و با پرهيز از اختلاف و جدايی از گام های شيطان پيروی نكنند ، كه اختلاف و تفرقه دام شيطان و مسير بی چون و چرای ابليس است .
و در آيه كريمه ای ديگر فرموده است :
«ولا تَكونوا كالَّذينَ تَفَرَّقوا واختَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَيِّنتُ».(3)
در اين آيه شريفه ضمن اشاره به سرنوشت ذلت بار افرادی كه دچار تفرقه شدند ، جهان اسلام را از تفرقه برحذر می دارد و می فرمايد راه رفته را دوباره نرويد ، كه ديگران پيموند و نه تنها سودی نبردند كه دچار نابودی شدند .
آيات فراوان ديگری نيز در قرآن به چشم می خورد كه همه مردم بويژه مسلمين را
به اجتماع و اتحاد دعوت می كند و از آنان می خواهد كه پايه اجتماع اسلامی را بر اتفاق و اتحاد قرار دهند تا از منافع فراوان آن بهرمند شوند .(1)با توجه به آيات پيش گفته ، و آيات ديگر ، يک سؤال مطرح است و آن اينكه : مگر اين آيات قرآن خطاب به مسلمين نيست؟ اگر جواب مثبت است ، پس چرا امروز با توجه به ضرورتی كه احساس می شود مسلمين امت واحده ای نيستند؟ حرمت امامزاده را در درجه اول بايد متولی امامزاده بداند ، مگر مسلمين متوليان اسلام نيستند؟ آيا وظيفه آحاد مسلمين نيست كه گوش جان به آيات روح بخش و راهگشای قرآنسپرده ولبيک گويان به ندای الهی ، دست در دست هم نهاده و پاسخگوی فراخوان الهی باشند .
امروزه می طلبد كه مسلمانان جهان به جای آنكه گوش به زنگ استكبار و ايادی او باشند ، گوش به فرمان خداوند بوده و قدردان تلاشهای پيامبر ، و با اين پاسخگويی ، به دنيا ثابت كنند كه در ادعای اسلام صداقت دارند ، و پيرو واقعی قرآن هستند ، و حاضرند با اجتماع و اتحاد خود بر قدرت و اقتدار اسلام بيافزايند و با اين پاسخگويی بر تثبيت و تقويت اسلام پای فشرده ، و بر مسلمان بودن خود افتخار كنند .(2)
از قرآن كريم استفاده می شود كه مسلمين بايد به «امت واحده اسلامی» تبديل شده ، و يک قدرت فوق العاده ای را تشكيل دهند ، كه در اين صورت به اهداف والای توحيدی نايل خواهند شد .
در سوره انبياء می خوانيم :
«اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُم اُمَّةً واحِدَةً واَنَا رَبُّكُم فَاعبُدون».(3)
1) . آل عمران : 64 ، انعام : 65 - 159 ، روم : 32 . «در آيه سوره انعام اختلاف را در رديف بلاهاى آسمانى شمرده است».
2) . رابرت كاهلان سياست شناس آمريكايى مى گويد : گستراندن چتر دموكراسى رسالتى بود كه ما بعد از جنگ سرد براى خودمان مشخص كرده بوديم . مسأله اى كه هست در مصر و عربستان سعودى كه متحدان اصلى آمريكا در جهان اسلام هستند برگزارى انتخابات آزاد مى تواند كابوس وحشتناكى براى ما باشد . ما درباره فضيلتهاى دموكراسى باد در غبغب مى اندازيم و در عين حال از خود كامه اى مانند ملک حسين ستايش مى كنيم و از نظاميان تركيه و پاكستان كه آنها را نيروهاى واقعى خود مى خوانيم سپاسگزاريم . نقد دموكراسى، سال 75 ، ش 57 .
3) . انبياء : 92 .
و در سوره مؤمنون می خوانيم :
«و اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُم اُمَّةً واحِدَةً واَنا رَبُّكُم فاتَّقون».(1)
و در سوره آل عمران به امت اسلام ، برترين و نيكوترين امت لقب داده شده است ، و فرموده :
«كنتم خير امه اخرجت للناس . . .».(2)
سؤالی كه در اينجا مطرح است و آن اينكه تحقق امت اسلامی ، آن هم بصورت امت واحده كه اراده حق برآن تعلق گرفته است چگونه امكان پذير خواهد شد؟ جواب روشن است ،اگر جهان اسلام با هم متحد شدند ، و دست برادری به هم دادند «امت واحده» محقق خواهد شد . همانطور كه قبلاً گفته شد : امت به معنای قصد كردن است ، و منظور از گروهی از انسان هاست كه در قصد كردن چيزی همدل و يكدل باشند ، امت واحده اسلامی يعنی همدلی و يكدلی تمام جهان اسلام در پيمودن مسير دين و عبوديت خدا ، و در نتيجه يكدلی و هماهنگی تمام جهان اسلام برای تحقق اهداف اسلام اگر امت اسلامی بهترين و نيكوترين امت معرفی شده اند ، و خداوند آنان را به عنوان «خير امه» برگزيده است وظيفه مسلمانان در سراسر جهان ايجاب می كند كه اين «امت واحده» را تحقق بخشند .
چه خوب است كه امت اسلامی به «امت اجابت» دست يابند ، و دنيای كنونی ضرورت «امت اجابت» را احساس می كند .
در كشاف اصطلاحات الفنون آمده است :
«. .و تطلق تاره علي كل من بعث اليهم نبي و يقسمون امه الدعوه و اخري علي المؤمنين به و هم امه اجابه».(3)
امت دو گونه است : امت دعوت ، و امت اجابت ، امت دعوت يعنی امتی كه پيامبر آنان
1) . مؤمنون : 52 .
2) . آل عمران : 110 . «شما برترين و نيكوترنى گروهى بوديد كه براى مردم پديدار گشتند ».
3) . كشاف اصطلاحات الفنون ، ص 91 ، «امت گاهى به همه كسانى گفته مى شود كه پيامبرى به سوى آنان مبعوص شده است و نامم آن گروه امت دعوت است ، و بار ديگر امت به كسانى گفته خواهد شد كه فرامين او را گردن نهاده اند و باور كرده اند و نام اين گروه امت اجابت است» .
همه را به كيش خود دعوت كرده باشد . اين گونه امت در ابتدای تشكيل اديان و كيش هاست اما گونه دوم امت اجابت است ، يعنی امتی كه دستورات پيامبر خود را پذيرفته و گردن نهاده اند و همه آنها را باور دارند و در راه حاكميت آنها تلاش می كنند .
در دنيای كنونی اتحاد ضرورت است ، زيرا امت اجابت در سايه اتحاد و انسجام اسلامی امكان پذير است .
سخن پايانی آنكه از جهات اجتماعی و سياسی هم كه صرف نظر كنيم ، در دنيای امروز كه تمام اديان يكپارچه و هماهنگ وارد عرصه بين الملل شده و رخ می نمايانند ، جهان اسلام هم برای آن كه ثابت كند امت اسلام امت واحده اجابت است ، ضرورت ايجاب می كند پا به عرضه گذارده و خود را نشان دهد . و در سايه اين پيوند مبارک ، بر حاكميت جهانی دين اسلام رقم زند و با افتحار شاهد تحقق آن باشد .
گرچه در دنيای كنونی ، گفتگوی تمدن ها مطرح است ، اما اگر به دقت بنگريم ، پوسته ای بيشتر نيست كه در واقع برخورد تمدن هاست ، زيرا تحت لوای همين گفتگوی تمدن ها ناجوانمردانه به برخی اديان تاخته می شود ، نسبت خشونت ، دوری از منطق و استدلال ، ناتوانی اداره جوامع به آنها داده می شود .
از بعد نظری ، نظريه پردازان بی انصاف برخی از اديان و مذاهب را به نقد كشيده و متهم به اتهاماتی نموده ، و در اين جهت هزينه های كلان نجومی را صرف می كنند .
و در بعد عملی افرادی همانند طالبان ، سپاه صحابه و . . . را می سازند و می پردازند و به جوامع اسلامی تزريق می كنند تا هويت اسلامی را مخدوش نمايند . و اسلام را وارونه جلوه دهند . در رسانه ها با تصوير كاريكاتورهای موهن ، چهره پديد آورنده دين اسلام را آن گونه كه خود شايسته آن هستند نشان می دهند و اخيرا با دامن زدن به اختلافات فرقه ای و تقسيم اسلام به اسلام شيعی و سنی ، تخريب و آتش زدن اماكن متعلق به اهل تسنن و تشيع بمنظور خشن معرفی كردن دين اسلام در صدد اجراء مقاصد شوم خود هستند .
آيا هويت اسلامی آن چيزی است كه امروز در دنيای كنونی ارائه می شود؟ بديهی است كه هويت اسلامی بسيار زيبا ، جذاب و منطقی است ، اما نيازمند احياء و تجديد حيات است .
برخی از نظريه پردازان با مطرح ساختن «راسيوناليسم» دين اسلام را در تضاد با خود معرفی نموده و به نفی آن پرداخته اند .
عده ای ديگر با طرح ليبراليسم و آزادی های فردی ، دين اسلام را مزاحم آزادی های فردی دانسته و محدود كننده خواسته های بشر معرفی كرده اند .
در يكی دو قرن اخير دنيای غرب با ارائه «اومانيسم»(1)اصالت انسان و انسان محوری ، خدا را از زندگی انسان ها گرفت و انسان را جايگزين خدا كرد ، چنانكه گفته اند :
«آنچه روزگاری بر محور وجود خدا می گشت امروزه بر محور وجود انسان می چرخد».(2)برای دور كردن وحی و معارف دينی از صحنه زندگی انسانها ، برخی «ساينتيسم»(3)و سپس «آمپريسم»(4)را وارد عرصه زندگی نمودند .(5)
و هر آنچه گفته شد نقشه های هماهنگ استعمار برای بيرون كردن دين و بويژه دين اسلام ناب محمدی از صحنه بوده و هست ، كه بايد به غيرت مسلمين برخورد كند ، و به مصاف اين دسيسه ها رفته و خنثی كند .
طرح سه سؤال : در اينجا سه سؤال بايد مطرح و پاسخ گفته شود .
سؤال اول : آيا هويت اسلامی آن چيزی است كه امروز در دنيای كنونی ارائه می شود؟ آيا واقعا اسلام بی منطق و خشونت طلب است؟ آيا اسلام با خرد در تضاد است؟ آيا اسلام توان اداره جوامع را ندارد؟ آيا اسلام طالبانی مورد تأييد جهان اسلام است؟ آيا اسلام را به دو قسم تقسيم كردن اسلام شيعی و سنی صحيح است؟
جواب : بديهی است آنچه گفته شده و می شود دست ساخته استعمار و استكبار جهانی
و در يک كلام دشمنان قسم خورده دين اسلام است و گر نه هويت اسلامی بسيار زيبا ، جذاب ، منطقی و توانمند در اداره زندگی انسانهاست ولی نيازمند احياء و تجديد حيات است.
سؤال دوم : چه كسی و يا چه كسانی بايد هويت اسلامی را احياء و معرفی كنند؟ و چهره حقيقی اسلام را به دنيا ارائه نمايند؟
جواب : متوليان اسلام بايد پرده ها و غبارها را از چهره اسلام بزدايند يعنی بايد جهان اسلام كمر همت بندد و سيمای اسلام راستين را به تشنگان معارف ناب آن ارائه دهد .
سؤال سوم : چگونه می توان به مصاف نقشه های دشمن رفت و چهره ناب اسلام را معرفی نمود؟
جواب : اينجاست كه ضرورت اتحاد و انسجام اسلامی رخ می نمايد و احساس می شود ، و اين جهان اسلام است كه با اتحاد و انسجام خود بايد از نو اسلام را آن گونه كه هست معرفی كند و شاهد تجديد حيات آن باشد .
و اين است ضرورت اتحاد و انسجام كنونی جهان اسلام كه در كلام رهبر فرزانه انقلابدر آغاز سال 86 بدان پرداخته شد و با دلسوزی تمام حرف دل پيروان واقعی اسلام را بر زبان جاری ساخت آری اگر افرادی ناجوانمردانه به هويت اسلامی يورش برده و آن را وارونه جلوه داده اند و دستيابی تشنگان اين چشمه زلال و ناب را با مشكل مواجه ساخته اند امروز انسجام اسلامی داروی درمان كننده دردهاست .
رئيس جمهور چک آقای فيلسوف هاول معتقد است : غرب زمانی كه خدا را از صحنه جامعه و حيات اجتماعی خود عقب راند و دموكراسی را بر يک الگوی انسانی مدار قرار داد ، همه چيز را در پای مصرف و مادی گری قربانی كرد .(1)
هاول معتقد است كه راه حل خروج از اين بن بست ، آفريدن تمدن جديد است كه بر ارزش هايی متكی باشد كه در سر تا سر جهان پذيرفته شده اند .
1) . انديشه حوزه ، تابستان 1378 ، ص 279 .
و اين تمدن چيزی نيست جز ارزش های برخاسته از فطرت پاک انسانی كه اولين ندای آن سر تعظيم و تمكين فرود آوردن در مقابل آفريدگار عالم ، و عمل به دستورات اوست . اين تمدن جز تمدن اسلامی نيست كه خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است :
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا تعبد الا اللّه و لانشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه فان تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون».(1)
آنچه از اين آيه شريفه استفاده می شود پاسخگويی همه جانبه به بشر امروز است كه از قدرت طلبی و افزون خواهی نوع خود خسته شده و به دنبال سروری مطمئن و پناهندگی امن می گردد ، جز خدا نيست .
كارل گوستاويونگ فيلسوف و روانشناس سوئيسی می گويد :
«در زمان جای خدا خالی است».(2)
وی می گويد :
«اگر آدمی جانوری است كه نيازمند استاد و سرور است از آن روست كه آزادی خود را در نسبت با ديگر همنوعانش ناروا به كار می برد ، او با آنكه می خواهد قانونی در كار باشد ميل دارد هرگاه بتواند خود را از پيروی آن بركنار دارد . از اين روست كه يک آموزگار و فرمانده بايد اراده او را به فرمان آورد و به اطاعت از اراده عمومی وادار سازد ولی از سوی ديگر خود فرمانده هم يک انسان است و از اين رو او نيز اگر فرماندهی نداشته باشد چه بسا آزادی خود را به ناروا بكار خواهد برد . برترين فرمانروا بايد دادگر باشد ، ولی او نيز انسانی بيش نيست ، گشودن اين مشكل ناممكن است».(3)
اما امروز دنيای اسلام با اتحاد و انسجام كامل خود می تواند اين فرمانده دادگر مهربان را
به صحنه آورده و تحولی عظيم در دنيا بوجود آورد ، و اين كار گر چه راهی طولانی بدنبال دارد اما اكسير انسجام جهانی ، سحرآميز است و اعجاز آفرين ، كه اگر سران اسلام به خود آمده و بيدار شوند در آينده ای نه چندان دور شاهد تحول عظيم جهانی خواهند بود . و اينجاست كه ضرورت انسجام اسلامی احساس می شود و همگان را فرا می خواند تا دست در دست هم «حاكميت خدا» را رقم زنند .
ندانی كه چون با هم آيند مور ***ز شيران جنگی برآرند شور
نظر كن بر آن موی باريک سر ***كه باريک نيستند اهل نظر
چو تنهاست از رشته ای كمتر است***چو بر شد ز زنجير محكمتر است(1)
امروزه جهان اسلام بايد در زمره جوامع توسعه يافته باشد كه چه زيباست تمثيلی كه خداوند در سوره فتح به منظور ترسيم جامعه اسلامی آورده است ، و در آن ضمن بيان ويژگی های جامعه نبوی و محمدی ، وضعيت جامعه اسلامی را به تصوير كشيده ، و اقتدار روز افزون و رشد و بالندگی و توسعه يافتگی آن را به رخ دنيا نمايانده است . و اينک كوتاه و فشرده به حقايق آناشاره می شود .
«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ والَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَرهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللّهِ ورِضونًا سيماهُم في وُجوهِهِم مِن اَثَرِ السُّجودِ ذلِكَ مَثَلُهُم فِي التَّورةِ ومَثَلُهُم فِي الاِنجيلِ كَزَرعٍ اَخرَجَ شَطٔهُ فَٔزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوي عَلي سوقِهِ يُعجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّارَ وعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ مِنهُم مَغفِرَةً واَجرًا عَظيما».(2)
1) . سعدى .
2) . فتح : 29 ، «حضرت محمد فرستاده خداست ، ياران و همراهانش بر كافران سختگير و با يكديگر مهربانند ، آنان را در حال ركوع و سجود بنگرى كه فضل خدا و خشنودى او را مى طلبند نشانه هاى آنان بر اثر سجده در چهره هاشان معلوم است ، اين وصف حال آنان در تورات است و مثل حالشان در انجيل به دانه اى ماند كه جوانه اش را به خشم آورد ، خدا به مؤمنين ، نيكوكاران آمرزش و پاداش بزرگى را وعده داده است» .
در اين آيه جامعه نبوی به دانه ای تشبيه شده است كه در زمين كاشته شود ، ابتدا به صورت برگ نازكی از زمينی برويد ، سپس خود را نيرومند سازد ، سپس روی ساقه خويش می ايستد ، آنچنان با سرعت و قوت اين مراحل را طی می كند كه كشاورزان را به شگفت می آورد .
آری اين نموداری است از جامعه نبوی و قرآنی ، كه قرآن اجتماعی را پی ريزی می كند كه دائما در حال رشد و توسعه و انبساط و گسترش باشد .
جامعه اسلامی روز به روز بايد رشد و توسعه يابد ، كند دنيا را با اعجاب و شگفتی وا دارد و چرا چنين نباشد؟ كه اسلام در زمين دلهايی آماده كاشته شده ، و عوامل رشد آن فراهم و سياست ، آنچه مهم است آنست كه اين دل ها به هم نزديک تر شده و يک پارچه سازی كنند و با عمل يكپارچه سازی كه امروزه در دنيای كشاورزی مدرن مطرح است ، بر تأثير شگرف اسلام در دنيا بيافزايند ، اسلام يكپارچه محصول متناسب ، و ميوه شيرين خواهد داد .
مرغ جانها را در اين آخر زمان ***نيستشان از همدگر يكدم امان
هم سليمان هست اندر دور ما ***كه دهد صلح و نماند جور ما
قول ان من امه را يادگير ***تا به الا و خلا فيها نذير(1)
گفت خود خالی نبوده است امتی***از خليفه حق و صاحب همتی
مرغ جانها را چنان يكدل كند***كه صفاشان بی غش و بی غل كند
مشفقان گردند همچون والده***مسلمون را گفت نفس واحده
نفس واحد از رسول حق شدند***ور نه هر يک دشمن مطلق بدند
اتحادی خالی از شرک و دوئی***باشد از توحيد نی ما و توئی(2)
گفته شده است سليمان عليه السلام ميان جانداران اتحادی برقرار ساخته بود كه همه در كنارهم بی جنگ و جدال در صلح و آرامش بسر می بردند و امروز افرادی همانند رهبر فرزانه انقلاب سليمان های عصر ما هستند كه به دنبال چنين اتحاد و يكپارچگی به منظور تحقق اهداف
والای اسلام در جامعه و به اعجاب واداشتن دنيا ، دل می سوزند .(1)
يكی از موضوعاتی كه امروزه ذهن بشر را به خود مشغول كرده «جهانی شدن» و يا «جهانی سازی» است . جهانی شدن امری لازم و ضروری ست كه به معنای «گسترش پيوندها بين جوامع» می باشد . يعنی مردم ازلحاظ فرهنگی و روانی به مرحله ای برسند كه محدوديت های ملی و منطقه ای را پشت سر گذاشته و عرصه گسترده تری بوجود آورند ، البته اين مسئله در عين حال كه آثار و منافع فراوانی در پی دراد با چالشهای زيادی نيز روبروست . كه مجال پرداختن به آن در اين مقال كوتاه نيست .(2)
و «جهانی سازی» تركيبی است كه از سوی موج سواران دنيا تزريق و القاء می شود چون قصد دارند به نفع خود مصادره كنند و بگويند : دنيا يک دهكده است و كدخدايی آن برعهده ماست لذا اين پديده را به معنای مركزيت يافتن شركتهای چند مليتی در شكل دادن به جغرافيای تحول جهانی تعريف كرده اند و معتقدند كه دولت ها توان چانه زنی خود را نسبت به چند مليت ها از دست داده اند و نزديک به چهل هزار شركت در سراسر جهان و يكصد و هشتاد هزار شركت اقماری وابسته به خود دارند كه نبض جهان را در اختيار گرفته اند .(3)
كارشناسان مربوطه می گويند :
«با ظهور دهكده جهانی و گسترش مبادلات اقتصادی ، اجتماعی ، سياسیو فرهنگی ، بازيگران غير دولتی و غيررسمی همچون شركت های فراملی و چند مليتی ، و بالاخره با گسترش نظام اقتصادی و سياسی ، دولت ها به عنوان اصلی ترين بازيگر با محدوديت های بسيار گسترده و جدی روبرو شده اند و جايگاه بلامنازع خود را در اين زمينه با ديگر بازيگران ملی و بين المللی تقسيم می كنند».(4)
جان گفتار اين است كه در رابطه با پديده جهانی شدن اگر چه موجب شكل گيری تنوع افزونتری خواهد شد اما بايد جهان اسلام را كه بيش از يک ميليارد می باشد به اين انديشه وا دارد كه اثر گذار باشد ، و به هدايت اين موج عظيم و متلاطم بپردازد .
اثرگذاری و ميزان آن توسط جهان اسلام به چند چيز بستگی دارد :
1 - اعتقاد به ارزش ها و توانمندی جهان اسلام ؛ كه بحمدللّه بالغ بر يک ميليارد انسان معتقد به ارزش ها و معتقد به توانمندی بخاطر وابستگی به نيروی لايزال الهی كه: «واللّهُ عَلي كُلِّ شَي ءٍ قَدير»(1)در جهان وجود دارد .
2 - انگيزه قوی و نيرومند در فراگير شدن اسلام ؛ كه چنين انگيزه ای نيز بخاطر باور به اين حقيقت كه در قرآن و سنت وعده جهانی شدن اسلام داده شده است .
«هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ وكَفي بِاللّهِ شَهيدا».(2)
و قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله : «لايبقي علي ظهر الارض بيت مدر و لا دبر الا و ادخله اللّه كلمه الاسلام اما بعز عزيز و اما بذيل ذليل»(3)در ميان مسلمين وجود دارد .
3 - اتحاد و انسجام جهانی : كه يک ميليارد و اندی مسلمان معتقد به ارزش ها و تصور به توانمندی و باورمند به تحقق وعده الهی در كنار يكديگر . متحد و منسجم می توانند كل جهان را تحت الشعاع قرار داده و بالاترين تأثير را درخصوص اين پديده داشته باشند و شاهد تحققفراگير شدن جهان اسلام در آينده ای نه چندان دور باشند . كه پيام اين مقاله است و با توجه به سخن كارشناسان مربوطه زمينه اتحاد فراهم است . و اينجاست كه اين ضرورت به روشنی احساس می شود .
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ***آری به اتفاق ، جهان می توان گرفت(4)
رهبر فرزانه انقلاب در ديدار مسئولان ، سفرای كشورهای اسلامی در ايران و جمعی از ميهمانان شركت كننده در كنفرانس وحدت اسلامی فرمودند :
«امروز مهمترين نياز دنيای اسلام و علاج واقعی همه مشكلات مسلمانان ، اتحاد و انسجام اسلامی است».
اگر نگاهی هر چند گذرا به پيرامون خود در جهان اسلام بيافكنيم مشكلات فراوانی را به چشم خود مشاهده خواهيم كرد .
آيا بدبين بودن بسياری از مذاهب و فرق اسلامی نسبت به يكديگر ، مشكل جهان اسلام نيست؟
آيا وضعيت پيش آمده برای فلسطين اشغالی و سلطه سفاكان و خون آشامان صهيونيست بر آنان مشكل جهان اسلام نيست؟
آيا كشتارهای انبوه مردم عراق بدست نيروهای مهاجم اشغالگر در عراق مشكل جهان اسلام نيست؟
آيا آوارگی ملت مظلوم افغانستان و عراق ، مشكل دنيای اسلام نيست؟
آيا محاصره مسجدالاقصی قبله اول مسلمين بدست يهوديان سياسی ، مشكل عالم اسلام نيست؟
آيا اهانت به بنيانگذار مكتب اسلام در حد بسيار گسترده ، مشكل جهان اسلام نيست؟
آيا محروم كردن مسلمانان از حق مسلم خود در صحنه های مختلفی همانند بهره وری از انرژی هسته ای مشكل عالم اسلام نيست؟
و ده ها و صدها مشكل ديگر كه پيش روی تمام مسلمين خود را بوضوح نشان می دهد و رخ می نماياند علاج اين مشكلات ، و داروی درمان دردهای ياد شده دو چيز است .نخست بيداری اسلامی و ديگر انسجام جهان اسلام ، كه در سايه بيداری اسلامی و اتحاد و انسجام تمام مسلمين دردها درمان و مشكلات به سامان خواهد رسيد .
و رسول گرامی اسلام فرموده است :
«من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس ممنهم ، و من سمع رجلاً ينادی يا للمسلمين لم يجبه فليس بمسلم».(1)
دو دل يک شود بشكند كوه را ***پراكندگی آرد اندوه را(2)
در اين گفتار راهگشای پيامبر گرامی اسلام به دو كلمه «اهتمام» و «اجابت» برمی خوريم كه هر كدام به دو صورت محقق می شود ، اهتمام و اجابت فردی ، اهتمام و اجابت گروهی بديهی است اهتمام و اجابت گروهی از تأثير و ارزش بيشتری برخوردار خواهد بود ، وگرنه اگر فردی از افراد مسلمان با مشكلات جهان اسلام و فراخوان آنان آشنا باشد و بخواهد تنهايی اقدام كند نتيجه ای نخواهد گرفت ، زمانی نتيجه حاصل خواهد شد كه تمام مسلمين متحد و يكپارچه برای حل مشكلات جامعه اسلامی دست در دست هم نهاده و اقدام كنند . كه در اين صورت با تشكيل همايش ها ، و برنامه ريزی و تدبير مناسب خواهند توانست به علاج تمام مشكلات بپردازند .
امروز فرصت بسيار ارزشمندی پيش روی جهان اسلام قرار گرفته است و آن گرايش روزافزون دنيا به اسلام است .
اخبار و اطلاعات فراوانی حكايت از چنين گرايشی در سطح جهان دارد ، در قلب غرب و اروپا انسان هايی از دموكراسی غربی و اروپايی به ستوه آمده و راه حقيقی خود را يافته اند .(3)
اگر جهان اسلام از اين فرصت استفاده صحيح نكند و همچنان مشغول جنگ و ستيزهای درونی و فرقه ای باشد فرصت ها تبديل به تهديد و آسيب خواه شد و جوامع اسلامی را از درون استحاله خواهد كرد .
راه چاره چيست؟ چگونه می شود از فرصت ها استفاده كرد؟ راه چاره و درمان دردها اتحاد و انسجام اسلامی است ، اگر مسلمانان اختلافات جزئی و نقاط افتراق بين خود را كنار بگذارند و بر نقاط مشترک تكيه كنند و آنها را اصل بدانند و تازه ره يافتگان را در آغوش پر مهر و عطوفت انسجام اسلامی پناه دهند روز به روز اين گرايش ها بيشتر و افزون تر خواهد شد و آمار جمعيت اسلامی انبوه تر و آنان را برای رسيدن به اوج اقتدار نزديكتر خواهد نمود . كه :
«اِذا جاءَ نَصرُ اللّهِ والفَتح ؛و رَاَيتَ النّاسَ يَدخُلونَ في دينِ اللّهِ اَفواجا ؛ فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ واستَغفِرهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا».(1)
سپاسگزاری از گرايش مردم به اسلام يک فرمان الهی است و استغفار و طلب آمرزش بخاطر كوتاهی های احتمالی فرمانی ديگر است .
جهان اسلام با داشتن بخش عظيمی از ثروت های جهان و نيروی انسانی كافی می تواند به اقتدار همه جانبه دست يابد ، اما اين اقتدار در سايه انسجام و اتحاد بدست خواهد آمد .
مؤلفه يا اقتدار اقتصادی عبارت است از «سرمايه ، تكنولوژی ، بازار مصرف ، نيروی كار و انرژی ، و امروز «بيشترين سرمايه ها و نيروی كار و بويژه انرژی در اختيار جهان اسلام است . 63 درصد انرژی دنيا در قلب كشورهای اسلامی و خاورميانه است .
آمريكا اخيرا شعاری را مطرح ساخته است تحت عنوان «حكومت بر دنيا و رهبری دنيا با كنترل نفت و انرژی دنيا».
كسانی همچون فريد من و كارشناسان نفتی هشدار می دهند كه آمريكا بايد مسلمانان را در زمينه های نفت و انرژی خلق سلاح نمايد .
بوش اميدوار است با تكيه بر مخازن دست نخورده عراق كه كارشناسان ، آن را دارای توان رقابت با نفت عربستان می دانند قدرت نفت مسلمانان را برای آينده كاهش دهد .
1) . سوره نصر ، «آن هنگام كه يارى و گشايش خدايى آورد ، ديدى كه مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند پس به سپاس خدايت مشغول شو و از او طلب آمرزش كن كه او بسيار توبه پذير است».
چرا بايد استكبار جهانی منافع غنی اسلامی در كشورهايی مثل عراق را در اختيار بگيرد؟ چرا بايد استكبار بر مناطق جغرافيايی سوق الجيشی اسلامی مثل فلسطين ، لبنان و . . .تسلط داشته باشد؟ فلسفه عمده آن نبود يک انسجام همه جانبه در ميان جهان اسلام و امت اسلامی است كه اميد است به خود آمده و منابع انبوه و غنی خود را ببينند ، و به جای مشت ولگد زدن به سر و جان يكديگر و مطرح ساختن نقاط نه چندان مهم افتراق ، به استخراج و بهره وری ثروت های طبيعی خدادادی كه در اختيار آنهاست بپردازند و دست استكبار را كوتاه نمايند . و مقتدرترين امت جهانی را پی ريزی كنند .
بديهی است عزت خواهی يكی از خواسته های تمام انسان هاست . هر فردی از افراد انسان ها می خواهد در جامعه از عزت و سرافرازی برخوردار باشد . اين قانون در ملت ها و گروه ها نيز جريان دارد كه :
«ولِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِهِ ولِلمُؤمِنينَ».(1)
عزت حقيقی از آن خدا ، پيامبر و اهل ايمان است سؤال اينجاست كه اين عزت را چگونه بايد تحصيل كرد؟ راه های زيادی برای بدست آوردن عزت نام برده اند كه يكی از آنها اتحاد و انسجام است و امروز ضرورت اتحاد بمنظور كسب عزت دنيای اسلام بر همگان روشن و قطعی است .
امير مؤمنان عليه السلام به اين مطلب اشاره كرده و فرموده است :
«والعرب اليوم و ان كانوا قليلاً فهم كثيرون بالاسلام ، عزيزون بالاجتماع».(2)
آری امت اسلام هر چند كم باشند بخاطر اسلام زيادند و اگر اتحاد را پيشه كنند از عزت جهانی برخوردار خواهند شد . تاريخ عزت امت اسلامی درصدر اسلام را بخاطر گرايش
به اسلام و عقد اخوت و برادری ثبت نموده است بنحوی كه بی مانند است و نمونه اش ثبت نشده است .
«قد امتن علي جماعه هذه الامه فيما عقد بينهم من حبل هذه الألفه . . . و يأمرون الي كنفها بنعمه لاتعرف احد من المخلوقين لها قيمه ، لانها ارجح من كل ثمن و اجل من كل خطر . . .».(1)
آری اتحاد يک نعمت الهی و خدادادی است كه فی نفسه مطلوب و از هر ارزشی و كرامتی برتر است و شايسته است مسلمين به دنبال اين ارزش مطلوب و ذاتی باشند و در ميان خود تقويت و مستحكم نمايند و بويژه در دنيای كنونی ضرورت بيشتری به خود گرفته است .
1) . نهج البلاغه ، خطبه 192 ، «خداوند بر اين امت اسلامى منت گذارده كه پيمان برادرى و وحدت بين آنان برقرار ساخت كه در سايه آن زندگى كنند نعمتى بود كه هيچ ارزشى نمى توان همانند آن تصور كرد زرا از هر ارزشى گرانقدرتر و از كرامتى بالاتر بود ».
در آغاز سال 1386 هجری شمسی ولی امر مسلمين جهان حضرت آيه اللّه العظمی خامنه ای (مدظله العالی) با درايت و تدبير والای خود اين سال را سال «اتحّاد ملی و انسجام اسلامی» ناميدند ، با توجه به تحولات منطقه و فتنه انگيزی ها و تهديدهای استكبار جهانی اين نامگذاری بسيار بجا و مناسب بود . در شرايط فعلی يكی از ضروريات جهان اسلام و تنها راهكار برای مقابله با ابزارهای گوناگون تخريبی دشمن انسجام امت اسلام حول مشتركاتشان می باشد .
رهبر معظم انقلاب اسلامی با اين نامگذاری ، اذهان علما و دانشمندان اسلامی را متوجه مسئوليت خطيری نمود كه قرآن كريم و ائمه معصومين عليهم السلام روی آن تأكيد فراوان داشته است .
اين مقاله با بررسی «رابطه اخلاق دينی و انسجام اسلامی» در صدد آن است تا به اين سؤال پاسخ دهد كه : آيا لازمه متصف بودن به اخلاق دينی منسجم بودن به انسجام اسلامی است؟
در خاتمه اين مقاله اين فرضيه به اثبات رسيده است كه لازمه متخلق بودن به اخلاق دينی و مؤدب بودن به آداب دينی ، منسجم بودن به انسجام اسلامی است .
در اين فصل به آن چه كه مقدمتا برای ورود به بحث اصلی لازم است اشاره می نمائيم مانند ضرورت مسابقه و ويژگی های انسجام اسلامی ، مطالب و موضوعاتی كه دانستن آن ها درفهم اين مقاله مفيد واقع می شود در اين فصل مورد اشاره قرار می گيرد .
1 . كليد واژه ها
يكی از واژگان اصلی كه در اين مقاله بكار برده شده است واژه «انسجام اسلامی» است . انسجام اسلامی به معنای اتّحاد ، يكپارچگی ، برادری ، صميمت ، دوستی ، همزيستی ، عدم نزاع و دوری از تفرقه و جدايی همه مسلمانان است ، از آنجايی كه عامل تقرب و نزديكی مسلمانان ، اسلام و دين است لذا اين گونه اتحاد و همگرائی منسوب به اسلام است و اسلامی خوانده می شود .
انسجام اسلامی دارای ويژگی های است كه بعدا به آنها اشاره خواهد شد ، فرق انسجام اسلامی با اتّحاد اسلامی اين است كه اتحاد به جنبه تعاملات داخلی و روابط بينابين عنايت دارد در حالی كه انسجام اسلامی به گروههای خارجی وصف آرائی يكپارچه مسلمانان در برابر قدرتهای غير اسلامی نيز اشاره دارد .
دومين واژه كه بايد قبل از وارد شدن به بحث اصلی در مورد آن توضيح داده شود واژه «اخلاق دينی» است ، اخلاق دينی در اين مقاله به معنای آداب زندگی ، معاشرت و تعامل با ديگران از ديدگاه معصومين عليهم السلام است اخلاق دينی به مجموعه اوامر و نواهی ائمه و پيشوايان دينی گفته می شود كه دارای كاربرد دو گانه دنيوی و اخروی است ، احاديث اخلاقی راهكارهای لازم را برای تمام امور زندگی بيان نموده است ، تعداد زيادی از آيات قرآن كريم و حجم كثيری از احاديث ائمه عليهم السلام به بيان اخلاقيات و آداب اجتماعی اشاره دارد ، در مجموعه های حديثی ، رواياتی كه مربوط به آداب اجتماعی است تحت عنوان «كتاب العشره» گردآوری شده است .
واژه سومی كه در عنوان اين مقاله بكار رفته است كلمه «معصومين» است ، مقصود از اين كلمه در اينجا پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و دوازده امام شيعه می باشد . اين مقاله سعی دارد با بيان ديدگاه های تربيتی و احاديث اجتماعی اين بزرگان ، كارائی آنها را در زمينه انسجام اسلامی بررسی نمايد .
احاديثی كه از منابع اهل سنت نقل می گردد برای تأييد ديدگاه شيعه است و به كاربردیبودن ديدگاه شيعه اشاره دارد . به اين معنا كه اگر موضوعی مورد توافق شيعه و اهل سنت باشد زمينه اتّحاد در آن موضوع بيشتر فراهم است و می تواند عاملی باشد برای انسجام اسلامی .
2 . انسجام اسلامی از ديدگاه مقام معظم رهبری
اگر چه موضوع اتّحاد مسلمانان سال ها است كه مطرح می باشد و در هر زمانی توسط علما و سردمداران جهان اسلام روی آن تأكيد شده است اما طراح نظريه «انسجام اسلامی» به شكل جديد ، رهبر معظم انقلاب اسلامی است كه در پيام نوروزی سال 86 خود اين سال را سال «اتّحاد ملی و انسجام اسلامی» ناميدند ، ايشان با توجه به مقتضيات امروز جهان اسلام و با در نظرداشتن فتنه های استكبار جهانی راه مقابله با توطئه های دشمنان را انسجام اسلامی در سطح بين الملل می دانند ، رهبر انقلاب وظيفه مسلمانان را در سطح بين الملل «انسجام ميان همه مسلمانان و روابط برادرانه ميان آحاد امت اسلامی از مذاهب گوناگون و وحدت كلمه آنها»(1)برمی شمارد ، رهبر انقلاب اسلامی معتقد است علمای جهان اسلام بايد منشور انسجام اسلامی را تنظيم نمايند و آن را به مسلمانان و پيروان مذاهب اسلامی عرضه نمايند ، ايشان در اين زمينه می فرمايند :
«منشوری تهيه كنند تا فلان آدم كج فهم متعصب وابسته به اين يا فلان يا آن فرقه اسلامی نتواند آزادانه جماعت كثيری از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند ، تكفير كند».
رهبر انقلاب تهيه منشور انسجام اسلامی را راهكار مؤثر برای مقابله با توطئه های امروز
1) . پيام نوروزى رهبر انقلاب اسلامى .
دشمنان می داند و خطاب به علما و روشنفكران جهان اسلام می فرمايد :
«اگر شما اين كار را نكنيد نسل های بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد ، می بيند دشمنی دشمنان را ، می بيند تلاش آن ها را برای نابود كردن هويت اسلامی و ايجاد اختلاف بين امت اسلامی».
ولی امر مسلمين با اشاره به زمينه های عظيم اتحاد مسلمانان ، به اشتراكات جوامع اسلامی اشاره كرده می فرمايند :
«بنشينيد اصول را بر فروع ترجيح دهيد ، در فروع ممكن است افراديک مذهب با همديگر اتحاد نظر نداشته باشند ، مانعی ندارد ، مشتركات بزرگی وجود دارد».
رهبر مسلمانان جهان با اشاره به بحث های علمی و نظريه پردازی های كه در بين متخصصان اسلامی وجود دارد آنها را لازمه پيشرفت علم و دانش دانسته به علما توصيه می كنند كه :
«خواص بين خودشان بحث های علمی را بكنند اما به مردم نكشانند ، دل ها را نسبت به يكديگر چركين نكنند ، دشمنی ها را زياد نكنند».(1)
3 . ضرورت انسجام اسلامی
يكی از ويژگی های دنيای امروز ما اين است كه فرهنگ ها در مقابل هم قرار گرفته است و عصر آزاد اطلاعات و دانش است ، همگان به دانش و عقائد و باورهای ديگران دسترسی دارند و مردم در پذيرش باورهای صحيح مشتاق اند . به دليل همين ويژگی است كه اسلام در قرن اخير نفوذ حيرت آوری پيدا كرده است و جوانان جويای معنويت را در سراسر جهان به خود جذب می كند .
در اين ميان دشمنان اسلام احساس خطر نموده و با استفاده از هر ابزاری درصدد است تا مانع نفوذ و گسترش اسلام گردد ، يكی از ابزار دشمنان اسلام ايجاد اختلاف در بين مسلمانان
1) . به نقل از سايت دفتر مقام معظم رهبرى .
است . آنان می خواهند با استفاده از تمايزات و تفارقاتی كه در بين جهان اسلام وجود دارد مسلمانان را رو در روی هم قرار دهند .
در اين شرايط حساس ضرورت حفظ اسلام ايجاب می كند كه همه مسلمانان به اين توطئه توجه داشته باشند و از اختلاف پرهيز نمايند .
حفظ اسلام يكی از ضروريات و واجباتی است كه بر هر امر ديگر تقدم دارد ، امروز بر اثر فتنه های مختلف و متعدد جهان خواران ، اصل دين اسلام مورد هجوم قرار گرفته است. لذا برهمه مسلمانان لازم است برای حفظ دين خود با حربه انسجام اسلامی توطئه دشمنان راخنثی نمايند .
كتاب ، سنت ، و عقل از اصول اسلامی بشمار می آيد ، يكی از اموری كه مورد تأكيد و سفارش همه اين اصول است انسجام اسلامی است ، برای هر محقق و صاحب بصيرت با مراجعه به اصول مذكور اين حقيت روشن می گردد كه انسجام اسلامی وظيفه هر مسلمان است .
قرآن كريم معتبرترين منبع اسلامی است كه مورد توافق همه مذاهب اسلامی است ، آن چه كه در قرآن كريم خداوند به مسلمين دستور داده باشد بدون شک بايد هر مسلمانی به آن تن در دهد ، يكی از موضوعاتی كه قرآن كريم به آن سفارش دارد انسجام مسلمانان و دوری از تفرقه و تشتت(1)است ، به عنوان نمونه به چند آيه در اين زمينه اشاره می گردد :
1 . «واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعًا ولا تَفَرَّقوا».
1) . آل عمران: 103 .
«همگی به ريسمان الهی چنگ بزنيد و متفرق نشويد».
2 . «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ».
«مؤمنان با هم برادرند».(1)
3 . «شَرَعَ لَكُم مِنَ الدّينِ ما وصّي بِهِ نوحًا والَّذي اَوحَينا اِلَيكَ و ما وصَّينا بِهِ اِبرهيمَ وموسي وعيسي اَن اَقيموا الدّينَ ولا تَتَفَرَّقوا فيهِ».
«تشريع كرده است خداوند برای شما آن چه را كه از طرف اوست و سفارش نوح ، ابراهيم ، موسی و عيسی است و آن اين است كه دين را بپاداريد و در مورد آن دچار تفرقه نشويد».(2)
يكی ديگر از منابع دينی كه به انسجام اسلامی تأكيد دارد عقل است ، عقل می گويد اگر مسلمانان دارای تفرقه باشند دشمنان اسلام از اين طريق نفوذ كرده دين آنان را از آنان می گيرند. لذا برای حفظ دين خود بايد به مشتركات اسلامی روی بياورند و انسجام خود را حفظ نموده هوشيارانه با توطئه های دشمنان مقابله نمايند .
پيشوايان دينی ما در طول تاريخ با آگاهی كه از نقش معجزه آسای انسجام و اتحاد داشته اند روی آن تأكيد داشته اند ، از زمان پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و آله تا دوران ائمه دوازده گانه شيعه ، هميشه وحدت اسلامی به عنوان يک ضرورت جهت حفظ كيان دين مطرح بوده است ، منابع شيعه و منابع سنی گويای اين واقعيت است كه اتحاد مسلمان مورد تأكيد همه بزرگان دين بوده است ، برای اين كه از اهميت انسجام اسلامی در ديدگاه معصومين عليهم السلام مطلع گرديم به تعدادی از روايات فريقين در اين زمينه اشاره می نمائيم :
منابع شيعه
در لابلای منابع شيعه به تبعيت از قرآن كريم احاديث زيادی به چشم می خورد كه براساس آن ها مسلمين به انسجام و تعامل و سازش با هم سفارش شده است و از جدايی و تفرقه برحذر داشته شده است ، در يكی از اين روايتها قرابت و نزديكی و اتحاد مسلمين بمنزله صدقه دانسته شده است :
عن الصادق عليه السلام :
«صدقةٌ يحبه اللّه اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقريب اذا تباعدوا».
«يكی از صدقه های كه خدا دوست دارد اصلاح بين مردم در هنگام فساد و نزديكی آنها در هنگام جدايی است».(1)
منابع سنی
در منابع روايی اهل سنت نيز مضامين انسجام و برادری به چشم می خورد ، در اين منابع از جدايی و تفرقه نهی شده است :رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«لاتقاطعوا و لاتدابروا».
«ارتباطات خود را قطع نكنيد و به همديگر پشت ننمائيد».(2)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«و لايحل لمسلم ان يهجرا خاه فوق ثلاث».
«جايز نيست مسلمانی بيش از سه روز با برادر مسلمان خود جدايی داشته باشد».(3)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«من هجرا خاه سنة فهو كسفك دمه».
«كسی كه با برادر مسلمان خود يک سال قطع رابطه كند مثل كشتن اوست».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«لو ان رجلين دخلا في الاسلام فاهتجر الكان احدهما خارجا عن الاسلام حتي يرجع».
«اگر دو مرد مسلمان با هم قطع رابطه نمايند يكي از آنان از دين خارج است تا مادامی كه آشتی كنند».(2)
عن رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«انا زعيم ببيت في ربض الجنة لمن ترک المراء و ان كان محقا».
«من خانه را در بهشت ضمانت می كنم برای كسی كه از دعوا اجتناب كند ولو آن كه حق با او باشد».(3)
4 . سابقه فعاليت های انسجامی
به دليل اهميت انسجام اسلامی و ضرورت آن برای مسلمانان اين امر هميشه مورد عنايت پيشوايان دينی ، علما ، و سياستمداران جهان اسلام بوده است .
يقينا اولين بنيانگذار انسجام اسلامی پيامبر بزرگوار اسلام و پس از او ائمه طاهرين عليهم السلام می باشند اما در دوران معاصر می توان افراد ، گروه ها و مراكز ذيل را در زمره پيشكسوتان انسجام اسلامی قرار داد :
1 . شيخ شلتوت و دانشگاه الازهر با تأسيس مجمع تقريب بين مذاهب اسلامی .
2 . آيه اللّه بروجردی و حوزه علميه قم با كمک به تأسيس مجمع تقريب بين مذاهب اسلامی .
3 . روشنفكران و علما و سياسيون جهان اسلام كه تلاش های زيادی را برای متحد نمودن صفوف مسلمانان به ثمر رساندند مانند سيد جمال الدين اسد آبادی ، سيد قطب ، علامه اقبال لاهوری ، استاد مرتضی مطهری و . . .
4 . انقلاب اسلامی ايران و رهبر عالی قدر آن حضرت امام خمينی رحمه الله .
جمهوری اسلامی ايران تنها دولتی است كه بطور رسمی در جايگاه يک حكومت ، از همان ابتدای تأسيس خود ايده انسجام امت مسلمان را در مقابل دنيای كفر مطرح نمود ، در ادامه همين باور و عقيده است كه رهبر بزرگوار انقلاب سال 1386 را سال «اتّحاد ملی و انسجام اسلامی» ناميده است .
5 . ويژگی های انسجام اسلامی
مفهوم انسجام اسلامی كه در بيانات مقام معظم رهبری مطرح گشته است دارای ويژگی های زير است :
از آنجائی كه انسجام مورد نظر ، اسلامی است لذا لزوما بين فرقه های اسلامی بايد باشد ، اگر اتّحاد بين دو گروهی كه يک طرف آن غير مسلمان است برقرار گردد اسلامی نخواهد بود .
گاهی اتحاد و انسجام بين دو طرفی فرض می گردد كه هر دوی آنها شيعه است ، زيرا ممكن است
دو گروه شيعه در بعض زمينه های كه دارای تمايز است دچار اختلاف گردند لذا انسجام در مورد رفع اختلاف آنها مفهوم پيدا می كند .
گاهی ممكن است اتحاد و انسجام بين دو گروه سنی باشد ، ممكن است دو طرفی كه هر دوی آنها سنی است بر اثر اختلافات قومی ، منطقه ی ، نژادی و . . . دچار تفرقه گردند كه در اين صورت انسجام برای آنها مفهوم پيدا می كند .
روشن ترين كاربرد انسجام در نزاع های عقيدتی است كه بين شيعه و سنی وجود دارد ، بيشترين خطرهای كه جهان اسلام را تهديد می كند نزاع های است كه ممكن است بين افراد جاهل شيعه و سنی وجود داشته باشد ، دشمنان اسلام نيز با آگاهی از همين حساسيت ها روی اين موضوع سرمايه گذاری می نمايند .
انسجام اسلامی را كه ولی امر مسلمين مطرح نموده اند شامل اتحادهای ضروری جهان اسلام بويژه اتّحاد بين شيعه و سنی می گردد .
در اين فصل به مفهوم انسجام اسلامی در عصر ائمه عليهم السلام اشاره می گردد ، در دوران ائمه عليهم السلام يعنی تا قرن سه هجری مباحث انسجام اسلامی با بيان های مختلف و در زمينه های گوناگون وجود داشته است ، شمه های از ضرورت و اهميت اتّحاد مسلمين در سيره پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله كه مورد پذيرش همه مسلمانان است و سيره ائمه عليهم السلام كه مورد پذيرش شيعه است در همه اعصار مشاهدهمی گردد ، زيرا زمينه های اختلاف و خطر تفرقه به عنوان يک تهديد ، هميشه برای مسلمانان وجود داشته است ، به دليل مقتضيات زمان و تفاوتهای كه در عصر ائمه عليهم السلام با عصر حاضر وجود دارد ، زبان و ادبيات مطرح شده برای انسجام اسلامی در آن زمان نيز متفاوت می باشد . در اين زمينه به نكته های اشاره می گردد :
الف) جريان های سياسی عصر ائمه معصومين عليهم السلام
همان طوری كه در فصل گذشته بيان شد انسجام و اتّحاد طرفينی است و به دو طرف نياز دارد ، اگر بپذيريم كه زمينه ای انسجام اسلامی در عصر ائمه عليهم السلام نيز وجود داشته است در آن صورت اين سؤال مطرح می شود كه آيا در زمان حضرات معصومين عليهم السلام جريان های مختلف سياسی اسلامی وجود داشته است تا اتحاد آنها لازم بوده باشد؟
در جواب اين سؤال می گوييم كه با مراجعه به تاريخ صدر اسلام به جريان ها و گروه های برمی خوريم كه تشتت و تفرقه بين آنها تهديدی بود برای اصل دين اسلام و لازم بود كه برای سلامت اصل دين ، بين اين جريان ها اتحاد و انسجام برقرار گردد .
به بعض از اين جريانها اشاره می گردد :
1 . وجود قبيله های متعدد در زمان پيغمبر گرامی اسلام كه زمينه اختلاف بين آنها وجود داشت .
2 . وجود اختلافات قديمی بين دو قبيله مسلمان اوس و خزرج در زمان پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله .
3 . وجود جناح بندی مهاجر و انصار در مدينه .
4 . وجود جناح بندی بين بنی اميه و بنی هاشم در مدينه و مكه .
5 . وجود جريان بنی عباس و بنی هاشم .
6 . نزاع بر سر خلافت اسلامی و وصايت بعد از پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله .
موارد فوق نمونه ای از زمينه های اختلاف و تشتت بين مسلمين صدر اسلام است كه برای جلوگيری از شعله ور شدن آتش نفاق در بين مسلمانان ، ائمه طاهرين عليهم السلام با بيانات و موضع گيری های مختلف مسلمين را بسوی انسجام و آرامش سوق می داده است .
ب) تعابير ائمه عليهم السلام از جريان های سياسی مخالف
يكی ويژگی های ائمه معصومين عليهم السلام اين است كه از مخالفين خود نيز با ادب ياد می كرده اند ،آنان اگرچه با تفكر انحرافی معارضين خود مبارزه می كردند و مخالف آن بودند اما هيچ گاه در
برخورد با آنها اخلاقيات را فراموش نمی كردند . اين نوع تعامل ائمه عليهم السلام برای جناح ها و گروه های امروزه مسلمين به عنوان الگو و سر مشق مطرح است تا در موضع گيری های جناحی با مخالفين خود ادب و احترام را رعايت نمايند .
جريان های سياسی كه بر ضد ائمه عليهم السلام موضع گيری داشته اند ، با عناوين زير در بيان ائمه عليهم السلام مورد اشاره قرار گرفته است :
1 . غيرنا.
2 . مخالفينا.
3 . اهل الخلاف.
4 . الناس.
همان طوری كه مشاهده می شود اين الفاظ بسيار محترمانه و دارای مفاهيم بلند است .
ج) تفاوت های عصر ائمه عليهم السلام با دوران امروز
دوران ائمه عليهم السلام با عصر امروز تفاوت های اساسی دارد همين تفاوت ها باعث شده است كه ادبيات دو عصر نيز متفاوت باشد ، عوامل مختلف و متعدد در ايجاد اين تفاوت ها نقش دارد كه به بعضی از اين تفاوت ها اشاره می شود .
هر عصر و زمان ، مقتضيات مخصوص به خود را دارد ، ممكن است زمانی اقتضای امری را داشته باشد كه زمان ديگر و عصر ديگر آن اقتضا را نداشته باشد ، مقتضيات عصر ائمه عليهم السلام به دلائل زير با مقتضيات دوران حاضر تفاوت دارد :
الف - كم بودن جمعيت مسلمانان .
ب - وابستگی و محدوديت سرزمين های اسلامی .
ج - نزديک بودن مسلمانان به عصر پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله .
د - كمبود علم و آگاهی و بی سواد بودن مردم .
ه- - نبود امكانات گسترش سريع اطلاعات و دانش .
و - نبودن تهديدی های جدی و انتحاری برای اسلام .
بيان موضوعات در هر عصر و زمان ادبيات مخصوص به خود دارد ، كارائی هر بيان ، مخصوص به دوره خاص است ، ادبياتی كه در دوران ائمه عليهم السلام كاربرد داشت با ادبيات امروز تفاوت دارد ، زيرا ائمه عليهم السلام با عنايت به درک ، اعتقادات ، احساسات و نيازهای جامعه آن زمان اوامر و نواهی خود را بيان می فرمودند .
در زمينه انسجام اسلامی نيز بيان ائمه عليهم السلام با ادبيات امروز تفاوت دارد . يقينا حكمت و فلسفه بسياری از رفتار و گفتار ائمه عليهم السلام برای ما مجهول می باشد اما در گوشه و كنار متون تاريخی گهگاهی به نكته های بر می خوريم كه بيانگر توجه ائمه عليهم السلام به انسجام اسلامی و تعامل با مخالفين است .
به عنوان نمونه می توان به موارد ذيل اشاره نمود :
1 . تعامل امام علی عليه السلام با خلفای زمان خود .
2 . صلح امام حسن عليه السلام با معاويه .
3 . امام هفتم عليه السلام در روز عيد نوروز به دستور منصور دوانيقی روی تخت می نشست و به مراجعين پاسخ می داد .(1)
4 . قبول ولايت عهدی مأمون توسط امام رضا عليه السلام .
5 . تزويج ام الفضل دختر مأمون به امام جواد عليه السلام .
1) . مفاتيح الجنان اعمال عيد نوروز .
يكی ديگر از تفاوت های عصر ائمه عليهم السلام با دوران حاضر در اين زمان به دليل آن كه تمام دشمنان اسلام در همه زمينه ها فعال شده است تا اسلام را نابود كنند ، انسجام و هوشياری اسلامی ضرورت بيشتری پيدا كرده است . تهديدهای كه در دوران ائمه عليهم السلام برای اسلام وجود داشت به دلايلی كه قبلاً ذكر شد از شدت چندانی برخور دار نبود ولی امروزه اين تهديدها آن قدر جدی است كه اگر مسلمين لحظه ای از آن غفلت كنند ضربه جبران ناپذيری به اسلام واردخواهد شد .
آنچه كه از لابلای مباحث گذشته روشن شد اين است كه انسجام و اتّحاد اسلامی در همه دوره ها مورد تأكيد پيشوايان دينی بوده است . در اين فصل از منظر جديد به ديدگاه ائمه عليهم السلام در مورد لزوم انسجام مسلمانان می پردازيم .
يكی از مواردی كه در بيانات و سيره معصومين عليهم السلام درباره آن تأكيد فراوان شده است آداب اجتماعی و اخلاق اسلامی است . بعضی از موضوعات اخلاقی به گونه ی است كه كاربرد انسجامی نيز دارد . مثلاً وقتی در حديثی از لعن مسلمانی نهی می شود يكی از مفاهيم آن اين است كه بطور اولی دو مسلمان نبايد با هم بجنگند ، هر گاه لعن و نفرين مسلمانان جايز نباشد كشتن مسلمانان ، غارت كردن اموال ، هتک حرمت او و . . . بطور قطع جايز نيست ، به عبارت ديگر مقتضای اين گونه احاديث اخلاقی فراخوانی مسلمين به همزيستی مسالمت آميز و انسجام اسلامی است .
كسی كه می خواهد به اين گونه آداب و اخلاقيات پايبند باشد او بايد از هر كاری كه باعث ناراحتی مسلمان ديگر می شود اجتناب كرده و جامعه را بسوی آسايش ، تعامل . انسجام و درک همديگر سوق دهد .
ذيلاً به نمونه های از موضوعات اخلاقی كه كاربرد دو گانه دارد و لزوم انسجام اسلامی از باب اولويت از آن استفاده می شود اشاره می گردد :
1 . آداب معاشرت
يكی از اخلاقيات دينی كه در كتاب های علما بطور مبسوط به آن پرداخته شده است «آداب معاشرت» است ، احاديث متعدد از طريق ائمه طاهرين عليهم السلام بما رسيده است كه به نحوه تعامل و رفتار يک مسلمان با همنوعان خود اشاره دارد ، علما اين احاديث را تحت عنوان «كتاب العشره» در آثار خود جمع آوری نموده اند ، اين احاديث به مسلمانان توصيه می كند كه با برادارن دين خود همزيستی مسالمت آميز و معاشرت مطلوب داشته باشند .
مقتضای اين احاديث با استفاده از قاعده اولويت ، انسجام و اتّحاد اسلامی است زيرا كسی كه می خواهد به اين احاديث عمل نمايد و با ديگران حس معاشرت داشته باشد و از آزاد و اذيت آنها اجتناب كند قطعا بايد از جنگ و خونريزی با آنان بپرهيزد و در محيط آرامو با آسايش و انسجام در كنار آنان زندگی نمايد .
به احاديثی در اين زمينه از منابع فريقين اشاره می گردد :
منابع شيعه
در منابع شيعه احاديث متعددی وجود دارد كه به حسن معاشرت با ديگران سفارش می كند مانند احاديث ذيل : قال ابو عبداللّه عليه السلام :
«عليكم بالصلاة المساجد و حسن الجوار للناس و اقامة الشهادة و حضور الجنائز».
«در مساجد مسلمين نماز بخوانيد ، با مخالفين حسن هم جواری داشته باشيد ، در شهادت و تشيع جنازه های آنان حاضر شويد».(1)
قلت لابی عبداللّه عليه السلام :
«كيف ينبغی لنا ان نصنع فيما بيننا و بين قومنا و فيما بين خلصائنا من الناس فقال تودون الامانة اليهم و تقيمون الشهادة لهم و عليهم و تعودون مرضاهم و تشهدون جنائزهم».
1) . كافى ، ج 2 ، ص 636 .
از امام عليه السلام در مورد ارتباط با مخالفينی كه از اقوام ما است يا اين كه با آنان برخورد داريم پرسيدم ، امام عليه السلام فرمود :
«امانت های آنها را برگردانيد ، در شهادت ها ، عيادت و تشييع جنازه های شان حاضر شويد».(1)
سمعت اباعبداللّه يقول . . . :
«اما يستحبی الرجل منكم ان يعرف حارة حقَّه و لا يعرف حقَّ جارِه؟».
«آيا خجالت نمی كشد كسی كه مخالفان ، حق همسايگی او را ادا می كند اما او در اين زمينه كوتاهی می نمايد؟».(2)
قال عليه السلام :«تنظرون الی ائمتكم الذين تقتدون بهم فتصنعون ما يصنعون فواللّه انهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يودون الامانة اليهم ».
از امام عليه السلام در مورد روابط با مخالفين پرسيدم ، امام فرمود :
«در اين زمينه به امامان خود اقتدا كنيد كه آنان از مخالفين عيادت می كنند ، در تشيع جنازه هايشان حاضر می شوند ، شهادت می دهند و رد امانت می كنند».(3)
قال ابی عبداللّه عليه السلام :
«صلوا عشائر كم و اشهدوا جنائزهم و عودوا مرضاهم و ادو حقوقهم فان الرجل منكم اذا ورع فی دينه و صدق الحديث وادی الامانة و حسن الخلقه مع الناس قيل هذا جعفری فيسزنی ذلك و يدخل علی منه السرور و قيل هذا ادب جعفر و اذا كان علی غير ذلك دخل علی بلاؤه و عاره و قيل هذا ادب جعفر عليه السلام ».
«با نزديكان خود ولو آن كه از مخالفين باشد ارتباط داشته باشيد در تشييع جنازه ، عيادت ، ادای امانت ، راست گويی ، ورع و حسن خلق پيشقدم باشيد كه اگر اين طور باشيد می گويند او «جعفری» است و من خوشحال می شوم و اگر غير از اين باشد باز هم می گويند اين تربيت جعفری است و من ناراحت می شوم».(1)
قال ابو عبداللّه عليه السلام :
«يا شيعة آل محمد صلی الله عليه و آله اعلموا انه ليس منا من لم يملك نفسه عند غضبه و من لم يحسن صحبة و مخالفة من خالقة و مرافقة من رافقه و مجاورة من جاوره و ممالحة من مالحه».
از ما نيست كسی كه غضب خود را كنترل نكند و اهل همسايه داری ، اخلاق ، مصاحبت و سازش نباشد .(2)امام صادق عليه السلام پس از سفارش های لازم برای شيعيان خود در رابطه با نحوه تعامل با مخالفان به نقل از پدر بزرگوارشان می فرمايد :
«ان الرجل من شيعتنا كان في الحي فتكون و دائعهم عنده و وصاياهم اليه فكذلك انتم فكونوا».
«شيعيان واقعی ما مرجع مخالفان بودند در امانت ها و وصيت های شان ، امانت ها و وصيت ها را به آن می سپردند ، شما هم اين طور باشيد».(3)
منابع سنی
شبيه آن چه كه به عنوان آداب اجتماعی در منابع شيعه ذكر شد در منابع سنی نيز وجود دارد ، در احاديث متعددی كه از طريق اهل سنت روايت شده است به حسن همجواری ، تعامل با ديگران و سازش با مردم تأكيد شده است .
2 . مدارا با ديگران
يكی از اخلاقيات دينی كه در منابع گوناگون شيعه و سنی ديده می شود مدارا و سازش با ديگران است ، كارائی اين صفت پسنديده در مورد انسجام اسلامی اين است كه اگر مسلمانی متصف به اين صفت باشد و روحيه تعامل با ديگران را داشته باشد هيچ موقعی با مسلمان ديگر جنگ و درگيری نخواهد داشت زيرا كسی كه بنا دارد با مردم اهل مدارا باشد بطور قطع بذر تفرقه را نمی كارد و دست خود را بخون كسی آغشته نمی كند .
به احاديثی از منابع فريقين در اين زمينه اشاره می شود :
منابع شيعه
مدارا از صفات پيغمبر است :
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله :
«امرني ربي بمداراة الناس كما امرني باداء الفرائض ».
«خداوند مرا به سازش با مردم امر كرده است همان طوری كه به ادایواجبات امر نموده است».(1)
جبرئيل فرمود يا رسول اللّه خدا می فرمايد :
«دارِ خَلقی».
«با بندگان من مدارا كن».(2)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«مداراة الناس نصف الايمان».
«سازش با مردم نصف ايمان است».(3)
قال علی عليه السلام :
«رأس العقل بعد الايمان باللّه عزوجل مداراة الناس».
رسول خدا فرمود :
«اياكم و معاداة الرجال».
«به دنبال دشمنی با مردم نباشيد».(1)
«سلامه الدين و الدنيا في مداراة الناس».
«سلامتی دين و دنيا سازش با مردم است».
«سلامة العيش في المداراة».
«سلامتی زندگی در تعامل با مردم است».
منابع سنی
در منابع روايی اهل سنت احاديث متعددی وجود دارد كه به مدارای با همه مردم سفارش می كند كه در اين قسمت به يكی از اين احاديث اشاره می گردد .
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«مداراة الناس صدقه».«سازش با مردم ثواب صدقه دارد».(2)
3 . اصلاح بين الناس
يكی از اخلاقيات دينی سفارش به صلاح ذات البين است بر اساس اين صفت پسنديده اگر بين مسلمانان كدورت و ناراحتی پيدا شد مسلمانان ديگر وظيفه دارند آنها را آشتی دهد و از ادامه جدايی آن دو جلوگيری نمايند .
كاربرد اين خُلق حسنه در مورد انسجام اسلامی اين است كه اولاً وظيفه همه مسلمانان اين
است كه خود را به اين صفت پسنديده متصف نموده هميشه در صدد ايجاد صلح و دوستی بين هم باشند ثانيا كسی كه می خواهد ثواب اصلاح بين الناس را بدست آورد بطور اولی از ايجاد اختلاف بين مسلمين و اشاعه تفرقه و جنگيدن با مسلمانان بايد اجتناب نمايد .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
در منابع شيعه احاديث بسيار زيادی وجود دارد كه در آن به صلاح ذات البين سفارش شده است ، بهترين قدم قدمی را می داند كه در اين باره برداشته شود .
امام علی عليه السلام ضمن سفارش به اصلاح ذات البين با اشاره به فضيلت آن فرمود :
«فانما افضل من عامة الصلاة و الصيام و الصدقة».
«ثواب آن از يک سال نماز و روزه و صدقه بالاتر است» .(1)
عن الصادق عليه السلام :
«صدقة يحبها اللّه اصلاح بين الناس».
«يكی از صدقه ای كه خدا دوست دارد اصلاح بين مردماست».(2)
عنه عليه السلام :
«ما عمل امرء عملا بعد اقامة الفرائض خير من اصلاح بين الناس ».«بعد از ادای واجبات ، اصلاح بين الناس بهترين كار است».(3)
منابع سنی
عن رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«كل يوم تطلع فيه الشمس يعدل (يصلح) بين الثنين صدقة ».
«هر روزی كه با اصلاح بين مردم آغاز شود ثواب صدقه دارد».(4)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«فضل الصدقة اصلاح ذات البين».
«بهترين صدقه ها اصلاح ذات البين است».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«ما عُمِل شي ء افضل من الصلاة و اصلاح ذات البين».
«هيچ عملی بهتر از نماز و اصلاح ذات البين نيست».(2)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«الا اخيركم بافضل من درجة الصيام و الصلاة و الصدقة؟ اصلاح ذات البين».
«آيا خبر بدهم شما را به كاری كه بهتر از نماز ، روزه ، و صدقه پاداش دارد؟ اصلاح ذات البين است ».(3)
4 . حرمت لعن مسلمان
يكی از اخلاقيات دينی و آداب اسلامی اين است كه مسلمان بايد زبان خود را در كنترل داشته باشد و بوسيله زبان خود به ديگران بی احترامی نكند و آنها را لعن ننمايد ، در احاديث متعددی كه از طريق فريقين وارد شده است از لعن ديگران نهی شده است ، كاربرد «حرمت لعن»در موضوع انسجام اسلامی اين است كه متأسفانه يكی از اموری كه امروزه در جوامع اسلامی مشاهده می شود لعن و نفرين همديگر است اولاً اين رويه با احاديث و منابع و اخلاقيات دينی سازش ندارد ثانيا اگر كسی خود را به اخلاق دينی متخلق نمايد و از لعن مسلمانان ديگر اجتناب كند بطور قطع با مسلمانان ديگر وارد جنگ نخواهد شد ، كسی كه از جنگيدن و رويارويی با مسلمانان اجتناب كند دقيقا به مفهوم انسجام اسلامی عمل نموده است .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
ابيعبد اللّه عليه السلام :
«ان اللعنة اذا خرجت من صاحبها ترددت بينه و بين الذی يُلعَن فان وجدت مساغا و الا رجعت الی صاحبها و كان احق ها ».
«اگر كسی را لعنت كنی در صورت كه آن لعن وجه شرعی نداشته باشد دوباره به صاحب لعن بر می گردد».(1)
عن رسول اللّه عليه السلام :
«من لعن شيئا ليس له باهل رجعت اللعنة عليه ».
«كسی كه شخصی را لعنت می كند اگر وجه شرعی نداشته باشد آن لعن به خودش بر می گردد».(2)
منابع سنی
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«لايكون اللعانون شفعاء و لا شهداء يوم القيامة ».
«كسانی كه ورد زبان شان لعنت است در روز قيامت جزو شهيدان و شفيعان نخواهد بود».(3)
رسول خدا صلی الله عليه و آله :«لايكون المؤمن لعّان».
«مؤمن لَعّان نيست».(4)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«لعن المؤمن كقتله».
«لعن كردن مؤمن مثل كشتن اوست».(5)
رسول خدا صلی الله عليه و آله در پاسخ مردی كه تقاضای نصيحت كرده بود فرمود:
«اوصيك ان لانتكون لهانا».
«وصيت من به تو اين است كه لعان نباش».(1)
5 . حرمت سب مسلمان
يكی از آداب دينی و اخلاقيات اسلامی حرمت سب مسلمان است ، همه كسانی دوست دارند خود را به آداب دينی مزين كنند بايد از سب مسلمانان ديگر اجتناب نمايند . كاربرد «حرمت سب مسلمان» در انسجام اسلامی اين است كه جائی كه سب مسلمان حرام باشد بطور قطع قرار گرفتن در مقابل مسلمان و جنگيدن با او حرام است و كسی كه می خواهد طبق احاديث دينی از سب مسلمان اجتناب كند بطور اولی با هيچ مسلمانی نخواهد جنگيد و هميشه درصدد انسجام مسلمين و زندگی مسالمت آميز آنها خواهد بود .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد:
منابع شيعه
علی عليه السلام فرمود :
«انی اكراه لكم ان تكونوا سبابين» .
«من دوست ندارم كه شما اهل سب باشيد» .(2)
رسول خدا صلی الله عليه و آله :«من سبنی فاقتلوه و من سب اصحابی فقد كفر».
«كسی كه مرا سب كند او را بكشيد كسی كه اصحاب مرا سب كند كافر است».(3)
رسول خدا صلی الله عليه و آله :
«من سب اصحابي فاجلدوه».
«كسی كه اصحاب مرا سب كند او را تازيانه بزنيد».
امام علی عليه السلام می فرمايد بجای سب مخالفين اين دعاها را بگوئيد :
«اللهم احقن دمائنا و دمائهم».
«خدايا خون ما و آنها را حفظ كن».
«و اصلح ذات بيننا».
«خدايا بين ما را اصلاح كن».
«و اهدهم من ضلالتهم ، حتي يعرف الحق مَن جهله ، و يرعَوِي عن الغي و العدون مَن لهج».
«خدايا گمراهان ما را از ضلالت باز دار تا جاهلان حق را بشناسند و آنان كه اصرار بر دشمنی دارند باز گردند».(1)
پيامبر گرامی اسلام در پاسخ به شخصی كه از آن حضرت نصيحت خواسته بود فرمود :
«لاتسبوا الناس فتكسبوا العداوة لهم».
«مردم را سب نكنيد كه دشمنی ها را زياد می كند».(2)
پيامبر گرامی اسلام در وصيتی فرمود :
«اوصيك ان لاتشرك باللّه و لاتعص و الديك و لاتسب الناس».
«سفارش می كنم تو را كه به خدا شرک نورزد ، والدين خود را نافرمانی نكن ، و مردم را سب ننما».(3)
منابع سنی
عن رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«سباب المسلم كالشرف علي الملكة ».
«سب كردن مسلمانان مانند آماده شدن برای كشتن اوست».(1)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر».
«سب مومن فسق است و قتل او كفر».(2)
6 . حرمت اخذ سلاح بر ضد مسلمان
يكی از منهيات دينی مسلح شدن در مقابل برادران مسلمان است ، اگر كسی اسلحه در دست بگيرد تا با برادر مسلمان خود بجنگد فعل حرامی را مرتكب شده است ، احاديثی بسيار جالبی در اين زمينه وجود دارد كه اگر مسلمانان تنها به همين حديث ها عمل می كردند هيچ جنگ و درگيری در جهان اسلام اتفاق نمی افتاد .
كارائی اين اخلاق دينی در موضوع انسجام اسلامی اين است كه : جامعه اسلامی اگر مقيد به آداب دينی باشند تا جائی كه مسلح شدن در مقابل همديگر را حرام بدانند قطعا در اين جامعه روح انسجام و همزيستی مسالمت آميز حاكم است و همه مسلمانان درصدد فراهم كردن محيط امن برای همديگر هستند و در سايه دستورات دينی با صلح و صفا زندكی می نمايند .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«اذا التقي السليمان بسيفهما علي غير سنة فالقاتل و المقتول في النار! قيل يا رسول اللّه هذا القاتل فما بال المقتول؟ قال لانه اراد قتلا ».
«اگر دو مسلمان با اسلحه رو در روی هم قرار بگيرد هر دو اهل جهنم است زيرا يكی از آنها بايد كوتاه می آمد و از اين صحنه خارج می شد اما هر دو مقابل هم ايستادند و جنگيدند».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله ضمن نهی شديد از ريختن خون ديگران در فلسفه تحريم آن می فرمايد :
«فانه ليس شی ء اعظم من ذالك تبعة ».
«ريختن خون ديگران تبعات جبران ناپذيری را به دنبال دارد».(2)
منابع سنی
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«لايحل لمسلم ان يروّع مسلما».
«جايز نيست مسلمانی مسلمان ديگر را بترساند».(3)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«لاتروعوا المسلم فان روعة المسلم ظلم عظيم».
«مسلمانی را نترسانيد كه ترساندن مسلمان ظلم عظيم است».(4)
پيامبر اسلام فرمود :
«من اخاف مؤمنا كان حقا علي اللّه ان لايؤمنه من افزاع يوم القيامة».
«كسی كه مؤمنی را بترساند سزاوار است كه خداوند او را از ترس های روز قيامت ايمن نگرداند» .(5)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«من نظر الی المسلم نظرة يخيفه فيها بغير حق اخافه اللّه يوم القيامه».
«كسی كه به مسلمانی نگاهی داشته باشد كه او را بترساند خداوند او را در قيامت می ترساند».(1)
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«من اشار الي اخيه بحديدة فان الملائكه تلعنه».
«كسی كه با اسلحه به برادر مسلمان خود اشاره كند ملائكه او را لعنت می كنند».(2)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«اذا توجه المسلمان بسيفهما فالقاتل و المقتول في النار».
«هرگاه دو مسلمان با اسلحه مقابل هم قرار بگيرند قاتل و مقتول هر دو اهل جهنمند».(3)
7 . حرمت كافر خطاب كردن مسلمان
يكی ديگر از هنجارهای دينی اين است كه هيچ مسلمانی حق ندارد مسلمان ديگر را كافر خطاب كند ، مسلمانی كه زبان او به گفتن شهادتين متبرک شده است و خداوند و مقدسات دين را قبول دارد چگونه می توانيم او را به كفر منتسب نمائيم ، اتهام كفر برای يک فرد مسلمان جرم بسيار سنگينی بحساب می آيد ، پيشوايان دينی اين نوع بی حرمتی ها را به شدت منع نموده است .
كارائی اين اخلاق باز دارنده دينی برای انسجام اسلامی در اين است كه اگر مسلمانان به اين هنجار دينی عمل نمايند و هرگز همديگر را كافر خطاب نكنند بطور اولی رو در روی هم سنگربندی نخواهند كرد ، كسی كه مقيد است حتی برادر مسلمان خود را كافر خطاب نكند و از اين بی حرمتی نسبت به اواباء می ورزد بطور قطع از بی حرمت های بزرگتر مانند جنگيدن با برادر مسلمان و ريختن خون او خودداری نموده و در صدد سازش و انسجام با مسلمانان ديگر خواهد بود .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعهاگرچه نتوانستم حديثی را كه در آن به حرمت «كافر گفتن مسلمان» در منابع شيعه اشاره شده باشد پيدا نمايم اما يقينا مضمون اين حديث در بين منابع شيعه وجود دارد زيرا احترام به مسلمانان از اصول شيعه است و هيچ كس مجاز نيست به مسلمانی اتهام كفر وارد نمايد .
منابع سنی
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«اذا قال الرجل لاخيه يا كافر فهو كقتله».(1)
«اگر كسی برادر مسلمان خود را كافر خطاب كند مثل اين است كه او را به قتل برساند».
8 . تقيه
يكی از ناهنجاری دينی برای دوری از اختلاف بين امت اسلامی تقيه است ، تقيه دو روئی و نفاق نيست بلكه بهترين گزينه برای اجتناب از تفرقه در بين مسلمانان است ، طبق اين نظريه ، برای آن كه صفوف متحد مسلمانان بهم نخورد می توان ظواهر اعمال عبادی را تغيير داد .
جواز تقيه در بين شيعه از مسلمات است اما در بين اهل سنت به دليل آن كه مبتلا به نبوده اند چندان شهرت ندارد .
كاربرد تقيه در انسجام اسلامی اين است كه مسلمانان وظيفه دارند از اعمالی كه روابط آنها را خدشه دار می كنند بپرهيزند و اگر مسلمانی به مذهب ديگری اعتقاد دارد برای حفظ انسجام اسلامی از تقيه استفاده نمايد ، حفظ انسجام اسلامی بر هر امر ديگر تقدم دارد .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
1) . الترغيب و الترهيب ، ص 465 .
منابع شيعه
در وسائل الشيعه ج 16 ص 255 بابی وجود دارد بنام «وجوب كف اللسان عن المخالفين و ائمتهم فی التقيه» در آن باب احاديث بسيار زيادی از جمله اين حديث شريف را روايت می كند :
عن ابی عبداللّه عليه السلام :
«ما ايسر ما رضی الناس به منكم : كفوا السنتكم عنهم ».«چه آسان است آنچه كه رضايت مخالفان شما را جلب می كند : زبان خود را از بدگويی مخالفان باز داريد و از تقيه بهره ببريد».
عَنْ اَبی عَبدِاللّه عليه السلام :
«مُعائدة الَاعداءِ فِي ذئلاتِهِمْ و مماظتَهُمْ فِي غيرِ تَقِيَّة تَرك امرِ اللّهِ».
«جنگيدن با مخالفين مسلمان و تلاش برای سقوط دولت آنها و عدم استفاده از تقيه ، بمعنای ناديده گرفتن اوامر خدا است».(1)
ابو عبداللّه عليه السلام :
«ان تسعة اعشار الدين في التقية و لادين لمن لاتقية له . . . .».
«نُه دهم دين در تقيه است كسی كه اهل تقيه نيست دين ندارد».(2)
امام صادق عليه السلام فرمود :
«مَنُ لَم تَكُن لَهُ تَقِيَّةُ وضَعَهُ اللّه».
«كسی كه تقيه ندارد خداوند او را خوار می گرداند».
ابی عبداللّه عليه السلام :
«اتَّقوا عَلي دينكم فَاحجُتُوه بالتَّقيَّة فَاِنّهُ لاايمان لِمَن لاالتَّقِيَّةَ لَهُ».
«دين خود را با تقيه حفظ كنيد كسی كه تقيه ندار ايمان ندارد».(3)
ابی عبداللّه عليه السلام :
«انَّما جُعِلَتِ التَّقِيَّةُ لِيُحقَنَ بِهَا الدَّم».
«تقيه برای آن قرار داده شده است تا خون مسلمان نريزد».
منابع اهل سنت
اگرچه تقيه در منابع اهل سنت به گستردگی منابع تشيع وجود ندارد اما با توجه به آن كه درصدر اسلام نيز بحث تقيه مطرح بود و آياتی در اين زمينه نازل شده است (آيه 28 غافر و 106 نحل)يقينا اهل سنت هم في الجمله تقيه را قبول دارد .
تقيه علاوه بر امر شرعی امر عقلی نيز می باشد زيرا عقل می گويد هنگام تعارض دو مصلحت هر كدام مهمتر است آن را مقدم بدار . اگر مصلحت حفظ اسلام و وحدت مسلمين با مصلحت يک عبادت خاص مقايسه گردد يقينا حفظ اسلام مهمتر است و بايد ترجيح داده شود .
9 . حسن خلق
يكی از آداب دينی «حسن خلق» می باشد ، مفهوم اين اخلاق دينی اين است كه با مسلمان ديگر برخورد مناسب داشته باشيم و با اخلاق خوب و گشاده رويی با ديگران مواجه گرديم ، لازمه حسن خلق و دوستی و مودت با ديگران ، احتناب از نزاع و تفرقه و احترام متقابل است .
كارائی حسن خلق در بحث انسجام اسلامی در اين است كه مسلمان كه می خواهد خود را به اين اخلاق حسنه متخلق گرداند هيچ زمانی در پی روياروئی يا نزاع با مسلمانان ديگر نخواهد بود . او هميشه سعی می كند با ديگران تعامل و مدارا داشته باشد ، از آنجائی كه داشتن اخلاق حسنه مورد سفارش بزرگان دين ما است و هر مسلمان تلاش دارد آن را بدست آورد ، لذا مسلمان بايد در صدد كسب انسجام اسلامی و آسايش جامعه اسلامی نيز باشند زيرا اين دو لازم ملزوم هم اند .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
در مورد حسن خلق احاديث بسيار زيادی در منابع شيعه وجود دارد كه به عنوان نمونه به يكی از آنها اشاره می گردد :
ابيعبد اللّه عليه السلام :
«خالطوا الناس و آتوهم و اعينوهم و لاتجانبو هم وقولوا لهم كما قال اللّه تعالي و قولوا اللناس حسنا ».
«با مسلمانان معاشرت داشته باشيد به همديگر كمک كنيد گوشه گير نباشيد با آنها به نيكی و اخلاق خوش صحبت كنيد».(1)
منابع سنی
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«ما من شيی ء اثقل فی الميزان من حسن الخلق».
«هيچ چيزی در ترازوی ميزان سنگين تر از حسن خلق نيست».(2)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«البر حسن الخلق».
«كسی كه اخلاق حسنه دارد از نيكوكاران است».(3)
10 . حرمت و منزلت مسلمان
يكی از باورها و آداب دينی حرمت و منزلت مسلمان است ، بر اساس اين عقيده هر شخص مسلمان دارای منزلت و قداست در نزد خداوند است لذا در برخورد با او بايد به اين مقام معنوی او توجه شود براين اساس بی حرمتی و توهين و هتک حرمت نسبت به هيچ مسلمانی جايز نيست .
كارائی اين باور دينی در موضوع انسجام اسلامی اين است كه اگر ما منزلت و حرمت
مسلمانان را باور داشته باشيم به آنان هتاكی و بی احترامی نمی كنيم و بدين طريق يكی از عوامل اختلاف در بين جامعه اسلامی از بين می رود و همچنين كسانی كه به منزلت مسلمان اعتقاد دارند در صدد آن است كه هميشه با مسلمانان تعامل صحيح داشته باشند و از آزار و نارضايتی آنان پرهيز نمايند .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
در منابع شيعه هر انسانی بما هو انسان و به عنوان اين كه آفريده ی از آفريده های خداوند است دارای حرمت می باشد ، هر فرد مسلمان نيز قداست و حرمت مخصوص به خود را دارد ،در احاديث شيعه بجای كلمه «مسلم» از واژه «مؤمن» در اين زمينه بيشتر استفاده شده است .
منابع سنی
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«كل المسلم علی المسلم حرام عرضه و ماله و دمه».
«خون ، مال و عِرض مسلمان بر مسلمان ديگر حرام است».(1)
قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله :
«المسلم اخ المسلم لايظلمه و لايخذله و لايحقره».
«مسلمان برادر مسلمان است به او ظلم نمی كند ، او را خوار و حقير نمی گرداند».(2)
پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله فرمود :
«من صلی الصبح فانه فی ذمة اللّه فمن قتله طلبه اللّه حتی يكبه فی النار علی وجهه».
«كسی كه نماز صبحی را بجا آورد مسلمان بوده در ذمه خداوند است ،
اگر كسی او را بكشد خداوند انتقام او را مطالبه می كند و قاتل را در آتش مجازات می سازد».(1)
11 . ادخال سرور بر مسلمان
يكی از آداب دينی و فضائل اخلاقی خوشحال نمودن مسلمان است . اگر كسی مسلمانی را خوشحال نمايد و وسيله فرح و سرور او را فراهم كند خداوند برای او پاداش خير عنايت می نمايد .
كاربرد اين هنجار دينی در موضوع انسجام اسلامی در اين است كه همان اندازه كه سرور و خوشحال نمودن مسلمان ثواب دارد ناراحت كردن و غمگين كردن او نيز عذاب دارد ،يكی از كارهائی كه مسلمانان را ناراحت می كند درگيری و جنگ و اختلافات بين مسلمين است ، مسلمانان برای اينكه به احاديث ادخال سرور عمل كرده باشند بايد از اختلافات بپرهيزند و با انسجام و وحدت اسلامی در كنار هم باصفا و صميميت زندگی نمايند .
به احاديثی در اين زمينه اشاره می گردد :
منابع شيعه
ابا عبداللّه عليه السلام :
«ايما مسلم لقی مسلما فسره سره اللّه عزوجل».
«هر مسلمانی كه مسلمان ديگر را خوشحال نمايد خدا او را خوشحال می گرداند».(2)
عنه عليه السلام :
«مما يحب اللّه من الاعمال ادخال السرور علی المسلم».
«يكی از چيزهايی كه واجب می گرداند خداوند ادخال سرور بر مسلمانان است».(3)
منابع سنی
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود :
«من لقی اخاه المسلم بما يحب ليسره بذالك سره اللّه عزوجل يوم القيامة».
«كسی كه برادر مسلمان خود را مسرور می گرداند خداوند در قيامت او را مسرور می گرداند».(1)
پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله فرمود :
«ان من موجبات المغفرة ادخالك السرور علی اخيك المسلم».
«يكی از موجبات آمرزش خداوند ادخال سرور بر مسلمان است».(2)
از مجموع مباحثی كه در اين مقاله عرضه شد چنين نتيجه می گيريم كه انسجام اسلامی از امورات مورد تأكيد كتاب سنت و عقل است ، علاوه بر احاديث صريحی كه در اين زمينه وجود دارد و مسلمانان را به وحدت و انسجام و همدلی فرا می خواند ، از لابلای اخلاقيات دينی و آداب معاشرتی كه توسط ائمه عليهم السلام مورد سفارش است می توان لزوم انسجام اسلامی را استنباط نمود ، نتيجه متخلق بودن به اخلاقياتی همچون مدارا ، مصالحه ، احترام متقابل ، تقيه ، حرمت سب و لعن و . . . تلاش برای برقراری انسجام اسلامی و صميميت دينی است .
1 . ابن ماجه قزوينی ، السنن .
2 . ابی داوود ، السنن .
3 . بخاری ، الصحيح .
4 . ترمذی ، الجامع .
5 . تميمی ، عبدالواحد بن محمد ، غرر الحكم و درر الكلم ، دفتر تبليغات اسلامی ، قم ، 1366 شمسی .
6 . شعيری ، تاج الدين ، جامع الاخبار ، انتشارات رضی ، قم ، 1363 شمسی .
7 . طبرسی ، علی بن حسن ، مشكاة الانوار ، كتابخانه حيدريه نجف ، 1385 قمری .
8 . طوسی ، التهذيب ، دارالكتب الاسلاميه ، تهران ، 1365 شمسی ، 10 جلد .
9 . عاملی ، وسائل الشيعه ، مكتبة الاسلاميه ، تهران ، 1379 شمسی ، چاپ هفتم ، 19 جلد .
10 . عبدالعظيم منذری ، الترغيب و الترهيب ، دارالفكر ، بيروت ، 1408 قمری .
11 . علی بن ابی بكر هيثمی ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، دارالفكر ، بيروت ، 1414 قمری .
12 . مسلم ، الصحيح .
13 . نوری ، ميرزا حسين ، مستدرک الوسائل ، مؤسسه آل البيت : ، قم ، 1407 قمری ، طبع اول ، 18 جلد .
14 . نووی ، رياض الصالحين ، دارالرائد العربی ، بيروت ، بی تا .
15 . الكتب الستة ، دارالسلام ، عربستان ، 1421 قمری ، طبه 3 .
به دستور مقام معظم رهبری(مدظله العالی)
محمدعلی تسخيری
دبير كل مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی
هرچند ضرورت پايبندی به اصول و مبانی برادری ايمانی و وحدت و انسجام اسلامی از بديهيات كتاب و سنت و مورد نظر شارع مقدس و سفارش مؤكد ائمه معصومين عليهم السلام است ولی ميراث سنگين و تاريخی صدها سال اختلاف و كينه و كدورت و جنگ و نزاع فرقه ای و دسيسه های استعماری و استكباری در دهه های اخير كه تلاش نموده آتش تعصب و لعن و تكفير و تفسيق را بين مسلمانان رواج دهد آنچنان آسمان بين مسلمانان را تيره و غبار آلود كرده كه گاهی لازم است به توضيح واضحات و تشريح و تبيين بديهيات بپردازيم .
تهاجم سياسی ، اقتصادی ، نظامی ، فرهنگی و تبليغاتی دشمنان قسم خورده مسلمين مخصوصا آمريكا و اسرائيل به اسلام و سرزمين های اسلام و لزوم اتحاد و همبستگی مسلمانان در برابر دشمن مشترک و اتخاذ موضوع واحد در مسائل جهانی ضرورت طرح اين بحث را دو چندان می كند .
در ابتدا لازم است تعاريف مورد نظر خود را از دو اصطلاح «وحدت اسلامی» و «تقريب مذاهب» به اختصار شرح دهم تا حد و مرز آن با «ادغام مذاهب» يا «الغای مذاهب»
يا گذشت از مواضع اصلی و اصول مسلم دينی و مذهبی به منظور شيعه كردن اهل سنت و سنی نمودن شيعيان معلوم گردد :
«وحدت اسلامی» عبارت است از : همكاری و تعاون پيرامون مذاهب اسلامی براساس اصول مسلم و مشترک اسلامی و اتخاذ موضوع عملی واحد برای تحقق اهداف و مصالح عاليه امت اسلامی و موضع گيری واحد در برابر دشمنان اسلام و احترام به التزام قلبی و عملی هر يک از مسلمانان به مذهب خود .
تقريب مذاهب به معنای نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت مشتركات يكديگر و توسعه مشتركات به منظور دستيابی به تآلف و اخوت دينی براساس اصول مسلم و مشتركات اسلامی و نيز معذور نمودن همديگر در نقاط مورد اختلاف است .
البته منظور از مذاهب اسلامی ، آن دسته از مكاتب فقهی معروف و معتبری هستند كه دارای نظام اجتهادی منسجم و مستند به كتاب و سنت اند كه از نظر ما عبارت اند از مذهب حنفی ، مالكی ، شافعی و حنبلی از اهل سنت و مذهب اثنی عشری ، زيدی و بهره اسماعيلی از شيعه و مذهب اباضی كه مذهب باقيمانده از خوارج است با تعديل زياد .
مطالعه در تاريخ اسلام در زمان ائمه معصومين و شاگردان آنها نشان از آن دارد كه آن بزرگواران با همه اختلافات فكری كه با فقهای مسلمين و ائمه مذاهب داشتند ، ليكن مراوده و مباحثه علمی و رابطه استاد شاگردی همواره بين آنان برقرار بوده است . جمع كثيری از شاگردان امام باقر و امام صادق عليه السلام از اهل سنت بوده اند . و بسياری از آنان از اين دو امام بزرگوار نقل حديث كرده اند . از جمله آنها ابوحنيفه و مالک هستند كه با وجود اختلافات فقهی ، مقام شاگردی آن
حضرت را داشته و به آن افتخار می كرده اند . بر اين اساس ما با افراد زيادی روبرو هستيم كه از جمله راويان مشترک بين شيعه و سنی هستند و بيش از ده هزار روايت در عمده ترين كتب اهل سنت از اهل بيت عليهم السلام روايت شده است .
در عصر بعد از ائمه نيز علمای بزرگ ما امثال شيخ مفيد ، سيد مرتضی ، شيخ طوسی ، علامه طبرسی صاحب مجمع البيان حتی شهيد اول و شهيد ثانی از جمله كسانی بوده اندكه صاحب كرسی تدريس در فقه مذاهب مختلف اسلامی بوده در آثار و كتاب های خويش هم شيوه ارائه مقارن فقه و كلام را رعايت كرده اند . آنان ضمن پايبندی به مذهب اهل بيت هيچ گونه تعصبی در عرضه مطالب نداشته نقل همه اقوال را شيوه خود ساخته و با استدلال متين و عملی از آرای خود دفاع می كرده اند . كتاب الخلاف شيخ طوسی و «المؤتلف من المختلف» علامه طبرسی نمونه ای از اين شيوه پسنديده است .
اصولاً كتاب های استدلالی فقهی ما در گذشته همين سبک و سياق را كم و بيش حفظ می كرده اند .
علمای اهل سنت هم با ابراز علاقه و احترام به اهل بيت پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام نشان داده اند كه هيچ گونه كينه و تعصبی نسبت به آن بزرگواران نداشته اند . اشعار شافعی از ائمه اربعه و اشعار شعرای فارسی كه اكثريت آنان سنی مذهب بوده اند گواه بر اين مطلب است . به گونه ای كه برخی از بزرگان آنها را «سنيان دوازده امامی» لقب داده اند . اين مسئله تا آنجا پيش رفته كه شيخ محمد ابو زهره از شيوخ معاصر الازهر درباره ابو حنيفه گفته است :
«نتنهی من الكلام السابق الی ان اباحنيفه شيعی فی ميوله و آراءه فی حكام عصره ای انه يری الخلافة فی اولاد علی من فاطمة و ان الخلفاة الذين عاصروه قد اغتصبوا الامر منهم و كانوا لهم ظالمين».(1)
هم او بعد از مناظره ای كه در حضور منصور دوانيقی با امام صادق عليه السلام انجام داد اظهار داشت : «ما رأيت افقه من جعفر ابن محمد» و اين جمله اش نيز معروف است كه «لولا السنتان لهلك النعمان» و نيز نقل كرده اند كه او پيوسته امام صادق عليه السلام را با احترام صدا می زد
1) . ابوحنيفه ، نوشته ابو زهره، ص 147 .
و می گفت : «جعلت فداك يا بن رسول اللّه ».
مرحوم صدوق هم در كتاب الخصال از قول مالك نقل می كند كه گفت :
«كنت ادخل علي الصادق جعفر ابن محمد عليه السلام : فيقدم لي مخدة و يعرف لي قدرا و يقول يا مالك اني احبك فكنت اسر بذلك و احمد اللّه عليه و كان لايخلو من احدي ثلاث خصال : اما صائما و اما قائما و اما ذاكرا و كان من عظماء العباد و اكابر الزهاد الذين يخشون اللّه عزوجل و كان كثير الحديث ، طيب المحاسبة ، كثير الفوائد فاذا قال : قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله اخضر مرةو اصفر اخري حتي ينكره من يعرفه . . ».
می توان دقيقا گفت كه همه ائمه مذاهب متهم به تشيع شدند بلكه مورد خشم و أذيت دشمنان اهل بيت عليهم السلام قرار گرفته اند . مطالعه تاريخ زندگی ابو حنيفه ، مالک و شافعی گواه براين مطلب است .
در زمان معاصر «مسئله تقريب مذاهب» وارد دوره جديدی شد . حضور مرحوم شيخ محمدتقی قمی در قاهره و تأسيس دارالتقريب و پيوستن علمای بزرگ شيعه امثال مرحوم كاشف الغطاء ، مرحوم شرف الدين ، ملا صالح مازندرانی ، آيت اللّه العظمی حكيم ، علامه هبه الدين شهرستانی ، علامه سيد محسن امين عاملی و . . . به آن و حمايت عظيم مرحوم آيت اللّه العظمی بروجردی از اين طرح و همكاری وی با شيوخ الازهر امثال شيخ محمود شلتوت ، شيخ عبدالمجيد سليم ، شيخ سليم البشری ، شيخ الباقوری و ديگران روابط حوزه علميه قم و جامع الازهر را به پيش راند تا جايی كه الازهر كتب شيعه امثال مجمع البيان طبرسی و المختصر النافع محقق حلی را به طبع رساند و فتوای معروف به رسميت شناختن شيعه از سوی شيخ محمود شلتوت شيخ بزرگ الازهر صادر شد ولی پس از دو دهه اين حركت به علت فوت برخی از رهبران آن خاموش شد و مجله خوب آن يعنی رسالة الاسلام پس از چاپ شصتمين شماره متوقف شد .
در ادامه فعاليت های دارالتقريب ، پس از پيروزی انقلاب شكوهمند اسلامی ايران و در ابتدای رهبری معظم انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه ای معظم له امر به تأسيس مجمع التقريب نمودند ، اين مجمع از ابتدای تأسيس گام های بلندی را در راه تقرب برداشته و فعاليت های زيادی نموده است كه در ادامه شرح خواهم داد و از آنجا كه دعوت به تقريب ، دعوتی منطقی ، هماهنگ با روح كتاب و سنت و منسجم با تعاليم پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام بوده و هست با موفقيت های بسياری قرين بوده است .
دعوت به تقريب مذاهب بر پايه ها و اصول فكری متعددی مبتنی است كه همه ريشه در كتابو سنت دارد و يا از پشتوانه رعايت مصالح امت كه امری مورد پذيرش عقلا است برخوردار می باشد ، برخی از اين مبانی عبارت اند از :
تعدد مذاهب به طور طبيعی نشان از اختلاف مسلمانان در پاره ای از باورهای كلامی و فقهی دارد . كه نتيجه طبيعی آزادی اجتهاد و اختلاف انسان ها در برداشت های فكری تحت تأثير ظروف و شرايط تربيتی است . ولی نبايد فراموش كرد كه اصول اعتقادی ، كلامی ، فقهی و اخلاقی ما وجه اشتراک بسيار دارد . برخی از علما مشتركات را تا 95 درصد در امور فقهی و حتی اعتقادی بر آورد می كنند . اين امر در مورد امور اخلاقی تقريبا به صد در صد می رسد .
در اصول و پايه های عقيدتی ، ايمان به خداوند متعال ، صفات الهی ، ارسال رسل ، انزال كتب ، بهشت ، جهنم ، جزای اعمال و . . . و نيز ضروريات شريعت از نماز و روزه و قبله ، حج و زكات و امر به معروف و نهی از منكر همه يک نوع می انديشيم و باور داريم . اختلاف ، در فروع و شاخه های اين مسائل است : مثل توحيد صفات ، حدود عصمت ، اجرای وضو و . . . تكيه بر اصول و عناصر مشترک در عقيده و عمل از اركان وحدت اسلامی و تقريب مذاهب است .
اصل وحدت مسلمانان و امت واحده بودن آنان ريشه در قرآن و سنت نبوی و سيره ائمه مسلمين دارد . گذشته از آيات فراوان و روايات بسيار كه ضرورتی برای ذكر و تكرار آن نمی بينيم سيره اميرالمؤمنين و ائمه معصومين عليهم السلام الگوی عملی و لازم الاتباع ما است .
اميرالمؤمنين با اينكه بطور قطع خلافت را حق خود می دانست اما می فرمود :
«فلما مضي عليه السلام تنازع المسلمون الامر من بعده . فواللّه ما كان يلقي في روعي و لايخطر بيالي ان العرب تزعج هذا الامر من بعده - صلي الله عليه و آله - عن اهل بيته و لا انهم منحوه عني من بعده . فما راعني الا انثيال الناس علي فلان يبايعونه فامسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الي محق دين محمد - صلي الله عليه و آله - فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به علي اعظم من فوت ولايتكم التي انما هي متاع ايام قلائل ، يزول منها ما كان ، كما يزولالسراب ، او كما يتقشع السحاب فنهضت في تلك الاحداث حتي زاح الباطل و زهق و اطمأن الدين و تنهنه».
و البته كه آن حضرت در تمامی مدت خلافت خلفا بر بيعتش وفادار بود . خيرخواهی جامعه اسلامی ، نصيحت خلفا ، ارائه مشورت صادقانه به آنها ، اجازه به اصحاب و يارانش برای تصدی منصبهای حكومتی و كمک به خلفا و . . . همه نشان از تقدم مصالح عامه بر منافع شخصی بود .
اين شيوه در سيره فرزندان آن حضرت امام مجتبی عليه السلام و امام حسين عليه السلام و نيز امام چهارم زين العابدين عليه السلام و امام باقر عليه السلام ادامه يافت . دعای امام چهارم عليه السلام برای اهل ثغور در صحيفه طيبه اش و نيز كمک امام باقر عليه السلام به دولت اموی در امر ايجاد سكه رايج اسلامی گواه اين امر است .
شيوه رفتار ائمه معصومين با مخالفين و سفارش هايشان به شيعيان برای حسن همزيستی و حفظ روابط برادرانه بيشتر از آن است كه در اين مختصر بگنجد ولی از باب نمونه به چند حديث شريف اين گفتار را متبرک می سازم .
«من صلي معهم في الصف الاول كان كمن صلي خلف رسول اللّه صلي الله عليه و آله في الصف الاول».(1)
«اوصيكم بتقوي اللّه عزوجل و لا تحملوا الناس علي اكتافكم فتذلوا ان اللّه تبارك و تعالي يقول في كتابه «و قولوا اللناس حسنا ، ثم قال : عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم . و اشهدوا لهم و عليهم ، و صلوا معهم في مساجدهم».(2)
و عن معاويه ابن وهب قال : قلت له :«كف ينبغي لنا ان نصنع فيما بيننا و بين قومنا بين خطائنا من الناس ممن ليسوا علي امرنا؟ قال تنظرون الي ائمتكم الذين تقتدون بهم فتصنعون ما يصنعون ، فو اللّه انهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يؤدون الامانة اليهم».
شكی نيست كه شيوه اميرمؤمنان با خلفای هم عصر خويش و نيز سفارشات ائمه معصومين عليهم السلام به شيعيان علاوه بر همه ريشه های قرآنی مبتنی بر يک اصل اساسی بوده و آن تقدم مصالح امت اسلام بر مصالح و منافع شخصی ، گروهی و حتی مذهبی . امروزه نيز كه تهاجم و تكالب استكبار بر امت اسلام سراسر جهان اسلام از شرق آسيا تا غرب افريقا و در خود امريكا و اروپا
اقليت های اسلامی را فرا گرفته و به اصطلاح دشمن بيخ گوش ما در كمين نشسته قطعا مصلحت ما در ائتلاف ، ترک منارعه ، همكاری و تعاون است نه در اختلاف و تنازع و خرده گيری از يكديگر . اين شيوه ای است كه بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت امام خمينی قدس سرهپيوسته به آن سفارش می فرمودند و در فتاوای ايشان مخصوصا پيرامون احكام حج ، نماز جماعت و . . . پايبندی به آن كاملاً آشكار و روشن است .
مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی براساس مبانی فوق و به امر رهبر معظم انقلاب تأسيس شده و شورای عالی و مجمع عمومی آن متشكل از ده ها عالم سنی و شيعه ايرانی و غيرايرانی می باشد .
الف . كمک به امر احيا و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و دفاع از حريم قرآن كريم و سنت پيامبر.
ب : كوشش در راه ايجاد آشنايی و تفاهم بيشتر بين علما ، متفكران و پيشوايان مذهبی جهان اسلام در زمينه های اعتقادی ، فقهی ، اجتماعی و سياسی .
ج : گسترش انديشه تقريب بين انديشمندان و فرهيختگان جهان اسلام و انتقال آنبه توده های مسلمان و آگاه كردن آنان از توطئه های تفرقه انگيز دشمنان .
د : كوشش در راه تحكيم و اشاعه ی اصل اجتهاد و استنباط در مذاهب اسلامی .
ه : سعی در ايجاد هماهنگی و تشكيل جبهه واحد مقابل توطئه های تبليغاتی و تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام بر اساس اصول مسلم اسلامی .
و : رفع بدبينی ها و شبهات بين پيروان مذاهب اسلامی.
برنامه های مجمع نيز در محورهای زير ، سازمان داده شده است :
اين قسمت از برنامه ها در شهر مقدس قم متمركز است و با همكاری جمعی از فضلای بزرگوار انجام می پذيرد . كارهای تحقيقاتی كه تا به حال انجام شده است عبارت است از : تحقيقات در زمينه فقه و اصول مقارن ، تشخيص وجوه و عناصر مشترک و نيز موارد اختلافی ، احاديث مشترک مذهب اهل بيت با محدثان اهل سنت كه تا به حال مجلدات فراوانی از آن به طبع رسيده است ، تفسير مقارن ، راويان مشترک و زمينه های تاريخی كه تا به حال كتب بسياری از علمای اهل سنت در ذكر فضائل اهل بيت و زندگی نامه آنان تحقق و منتشر شده است .
اين قسمت از برنامه ها در تهران در دانشگاه مذاهب اسلامی اجرا می شود . تربيت نسلی از جوانان شيعه و سنی از داخل و خارج كشور كه علاوه بر مذهب خود ، ساير مذاهب اسلامی را نيز به صورت مقايسه ای مطالعه كرده با آن آشنا شوند در اين دانشگاه مورد نظر است . تا به حال مذهب امامی ، شافعی و حنفی در اين دانشگاه تدريس شده و تدريس ساير مذاهب هم از برنامه های آينده ما است .
علاوه براين دوره های رسمی كه طبق ضوابط وزارت علوم ، انجام می شود . برخی دوره های كوتاه مدت هم تحت عنوان سفيران تقريب آموزش داده می شود . در اين برنامه ها فضلای اهل سنت كه به عنوان روحانيون حج اعزام می شدند احكام حج را طبق مذاهب مختلف اسلامی آموزش می بينند .
مجمع جهانی تقريب اسلامی تاكنون علاوه بر ده ها جلد كتاب در زمينه مختلف فقهی ، اصولی ، تاريخی ، تفسيری ، حديث و رجال سه مجله را نيز به زبان عربی و فارسی منتشر كرده است كه عبارتند از : فصلنامه عربی رساله التقريب ، دو ماهنامه فارسی انديشه تقريب و ماهنامه خبری پيک تقريب.
اين برنامه ها شامل امور زير می شود :
برگزاری سالانه كنفرانس بزرگ وحدت در تهران ، برگزاری سمينارهای وحدت در داخل و خارج كشور ، سمينار بزرگداشت سيد جمال الدين اسد آبادی ، كنگره بزرگداشت آيت اللّه العظمی بروجردی و شيخ محمود شلتوت در تهران و قم ، همكاری در برگزاری كنگره علامه سيد شرف الدين همچنين شركت مستمر در كنفرانس های بين المللی در خارج و داخل كشور ، كه آمار نشان می دهد كه تا به حال در يكصد و پنجاه اجلاس اسلامی بين المللی شركت كرديم .
اعزام هيئت های علمايی برای ديدار از مجامع علمی و شخصيت ها در خارج از كشور و نيز دعوت از علمای بزرگ اهل سنت برای ديدار از جمهوری اسلامی و حمايت از جماعت های تقريب از ديگر برنامه های بين المللی ما بوده است .
تا به حال هزاران تن از علمای شيعه و اهل سنت در برنامه های مجمع در داخل و خارج شركت نموده اند و ده ها جلد كتاب حاصل مقالات و مذاكرات آنها به زيور طبع آراسته شده است .
ارتباط مستمر و برنامه ريزی شده با مراكز مهم علمی ، فرهنگی و تبليغاتی اسلامی جهان اسلام محور ديگر فعاليت های مجمع بوده است . در اين راستا مراكز و مجامع مهم زير قابل ذكر است .
مجمع بين المللی فقه اسلامی (جده) ، اتحاديه جهانی علمای اسلامی (بيروت) ، رابطة العالم الاسلامی (مكه) ، جمعيه الدعوة الاسلامية (ليبی) مؤسسه آل البيت (اردن)، مؤسسه آيسيسكو (مغرب)، حركت بانكداری اسلامی اعم از بانک توسعه اسلامیو ساير بانک ها .
هفده سال تلاش و فعاليت مجمع و مؤسسات همسو در داخل و خارج از كشور در زمينه های مختلف آثار وبركات زيادی را در بر داشته است كه به اختصار به ذكر آنها می پردازيم .
1 . رسميت يافتن اجتهاد در مجامع علمی معاصر . امروزه ديگر باب اجتهاد بسته نيست و اكثريت قاطع علمای بزرگ جهان اسلام به لزوم فتح باب اجتهاد پی برده به آن عمل می كنند تشكيل مجمع بين المللی فقه اسلامی و حضور سالانه بيش از يكصد و بيست تن از مجتهدان جهان اسلام جهت ارائه فتاوای جديد در مسائل فقهی مخصوصا در مسائل مستحدثه و رسميت داشتن اين مجمع از نظر سازمان كنفرانس اسلامی گواهی بر اين مطلب است .
2 . پذيرش انديشه «تقريب مذاهب» از سوی علما و متفكران جهان اسلام و تشكيل مراكز و مجامع تقريبی متعدد در كشورهای مختلف .
3 . برگزاری كنفرانس های وحدت در كشورهای مختلف .
4 . مطرح شدن مكتب اهل بيت عليهم السلام در مجامع علمی جهان اسلام و ترويج مرجعيت علمی آنان.
5 . تدوين استراتژی های تقريب مذاهب از سوی شخصيت و سازمان های مختلف اسلامی از جمله مؤسسه آيسيسكو (به تصويب سران كشورهای اسلامی هم رسيده است) و مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی .
6 . استقبال روشنفكران ، دانشگاهيان ، اهالی مطبوعات و اهل قلم از انديشه تقريب .
7 . انزوی افراطيون و كسانی كه ديگران را به هر بهانه ای تكفير می كنند و قدرت يافتن خط اعتدال و ميانه روی.
8 . صدور فتوای حرمت تكفير مسلمانان از سوی علمای جهان اسلام . از جمله آخرين فتوايی كه جديدا صادر شده متن فتوايی است كه در كنفرانس بين المللی اسلامی در كشور اردن از سوی جمع كثيری از علمای شيعه و سنی صادر شده است .
9 . فتوای بسياری از علمای جهان اسلام مبنی بر جواز اقتدای پيروان مذاهب اسلامی به يكديگر .
10 . تقويت روح وحدت و همبستگی در جوامع اسلامی و آگاهی علما و انديشمندان و نيز توده های مردم بر ضرورت پيروی از اين خط اصيل اسلامی و قرآنی .
علی رغم همه موفقيت ها و آثار مثبت حركت تقريب در جهان امروز ، اين انديشه مصلحان و وحدت بخش با موانعی هم در داخل و خارج كشور روبرو بوده است كه به برخی از آنها اشاره می كنم .
1 . جهل و تعصب عوام ، كه بايد توسط علما و بزرگان راهنمايی و هدايت شوند تا از تحريک احساسات ساير مسلمانان دوری نمايند .
2 . عدم توجه برخی از بزرگان به شرايط جهانی و خطراتی كه در تفرقه افكنی نهفته است . بايد توجه داشت كه استكبار جهانی مترصد شكار كردن حركات و سخنان ما حتی در مجامع محدود و خصوصی است تا با بزرگ نمايی آن و نشر در روزنامه ها و وسايل ارتباط جمعی به آتش خاموش كدورت های تاريخی بنزين بپاشد و آن را شعله ور سازد .
3 . افراطی گری برخی گروه های تكفيری مثل وهابيت كه نه تنها تشيع بلكه اعتزال و تصوف و حتی اشاعره را هم تكفير می كنند .
4 . توطئه های استكبار جهانی و در رأس آن آمريكای جنايتكار كه نمونه هايی از آن را در پاكستان ، افغانستان ، عراق و لبنان شاهد هستيم .
5 . سر سپردگی برخی از حكام و سياستمداران به ظاهر مسلمان و تفرقه افكنی آنها بين مسلمانان جهت تحكيم حكومت های خويش و خوش رقصی برای استعمار .
6 . وجود برخی روايات ضعيف در منابع حديثی فريقين .
در اينجا مناسب می بينم پيشنهاداتی خيرخواهانه جهت تاليف قلوب و وحدت صفوف امت اسلامی ارائه نمايم :
1 . وزارت محترم ارشاد نسبت به امر نشر كتاب های مذهبی شيعه و سنی مراقبت بيشتری به عمل آورد تا مطالب تفرقه افكنانه برخی از كتاب ها باعث فتنه انگيزی بين مسلمانان نشود .
2 . صدا و سيما جمهوری اسلامی ايران در پخش فيلم ها ، سريال ها و مصاحبه هایمذهبی و تاريخی در شبكه های داخلی و برون مرزی به امر تقريب مذاهب و دوری از آثار منفی برخی برنامه ها توجه بيشتری مبذول دارد .
3 . حضرات آقايان علما و مجتهدان بزرگوار با صدور فتاوای علمی و مستند مسلمانان را از تكفير و تفسيق يكديگر بر حذر داشته هر گونه سب و لعن و ناسزاگويی را منع نمايند .
4 . حضرات آقايان علمای بلاد و روحانيون معظم مردم را از برخی افراط و تفريط هايی كه در عزاداری ها و مراسم مذاهبی گاهی در گوشه و كنار ديده می شود منع نمايند . در اين راستا لازم است كسانی را كه به امر مداحی و مرثيه خوانی برای ائمه معصومين عليهم السلام می پردازند بيشتر راهنمايی و ارشاد نمايند .
5 . در حوزه های علميه شيعه تدريس و تحقق فقه مقارن و فرهنگ تقريب گسترش يابد و در حوزه های علميه اهل سنت نيز اين امر رايج گردد .
6 . برادران اهل سنت توجه كنند كه بر طبق آيات شريفه قرآن و احاديث حضرت رسول صلی الله عليه و آله از جمله حديث ثقلين اهل بيت پيامبر عليهم السلام مرجعيت علمی امت را برعهده دارند . سيره علمی خلفا و ائمه مذاهب هم نشان می دهد كه آنان هم اين امر را قبول داشته اند و به آن عمل می كرده اند . بنابراين لازم است كه منابع حديثی اهل سنت توسعه يافته و احاديث وارده از سوی ائمه اهل بيت عليهم السلام هم مورد استناد قرار گيرد . همچنان كه شيعيان به احاديث اهل سنت رجوع می كنند .
7 . علمای محترم و محققين شيعه و اهل سنت تلاش نمايند منابع حديثی خود را از نظر ميزان درجه صحت و ضعف برخی از روايات مورد بازنگری قرار دهند .
8 . ديدارهای متقابل علمای شيعه و سنی در داخل و خارج كشور در ايجاد آشنايی و تفاهم بيشتر آنها آثار پربركتی دارد . مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی در فراهم آوردن بستر اين اقدام و گسترش آن آمادگی لازم را اعلام می نمايد .
در پايان اين گفتار لازم می دانم نصيحتی برادرانه به همه مسلمانان اعم از شيعه و سنی داشته باشم .
برادارن عزيز : قرآن مجيد ، سنت پيامبر اكرم ، سيره معصومين و ائمه مذاهب و نيز مصالح عاليه اسلام بر ما حكم می كنند كه از افراط و تندوری پرهيز كرده ، از لعنت و تكفير و تفسيق يكديگر دوری نمائيم . استكبار جهانی و صهيونيسم امروزه نقاط بسياری از سرزمين های اسلامی را در تصرف خويش دارند و نقاط بسيار ديگری را نيز محاصره كردهو در معرض خطر قرار داده اند . از راه های مختلف سياسی ، اقتصادی ، نظامی و تبليغاتی ما را مورد تهاجم قرار داده تلاش می كنند همه راه ها را بر روی ما ببندند . ايجاد تفرقه و برادركشی بين مسلمانان در جای جای دنيا اسلام به منطور تضعيف امت اسلام و سلطه بر منابع ، سرزمين ها و ثروت های خدا دادی ما از برنامه های آنان است . بر همه ما مخصوصا علما ، انديشمندان ، اهل قلم و منبر و همه صاحبان نفوذ ، احزاب ، گروه ها و دستجات است كه در اين دريای پر تلاطم و امواج هولناک توطئه و دشمنی ، كينه های تاريخی را فراموش كرده ، يا موقتا كنار بگذاريم ، شرايط ما شرايط مسلمانان صدر اسلام در جنگ احزاب است ، بياييد با يكديگر در ساختن سنگرهای دفاعی همكاری كنيم . از دشمنان مشترک غافل نشويم . بدانيم هر كس دعوت به تفرقه و تنازع كرد دانسته يا ندانسته آب به آسياب دشمن ريخته و جبهه مسلمين را تضعيف نموده است . دعوت كنندگان به تفرقه و دشمنی بين شيعه و سنی ، نه شيعه هستند و نه سنی . بياييد ضمن حفظ وفاداری و پايبندی به مذهب خويش نسبت به ساير مسلمانان ادب و احترام را رعايت كرده دست در دست يكديگر در برابر دشمنان مشترک متحد باشيم .
صلی الله عليه و سلم اللهم انصر الاسلام و المسلمين و اخذل الكفار و المنافقين . اللهم انصر ولی امر المسلمين و حماة الدين و عساكر الموحدين بحق محمّد و آله الطاهرين».
حضرت امام خمينی قدس سره:
«سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركّب خون نوشته اند . . .».(1)
ملت ها درگذر تاريخ همواره با وقايع و حوادثی روبرو بوده كه عرصه گاه امتحان و ابتلاء بوده است . از جمله اين حوادث وقوع جنگ ها بوده كه در اين برهه ها مردانی به ميدان آمدند تا با تلاش و كوشش و از خود گذشتگی نتيجه را به نفع كشور خود رقم زنند .
در بررسی تاريخ كهن ايران با جنگ ها و لشكركشی های متفاوت روبرو می شويم كه در قريب به اتفاق آنها بر اثر بی تدبيری و بی لياقتی حاكمان نه تنها نتيجه به نفع كشور رقم نخورد بلكه بخش هايی از خاک ايران عزيز نيز از پيكر كشور جدا گرديد . اما با ظهور جمهوری اسلامی صحنه ای ديگر رقم خورد و آن جنگ عراق بر عليه ايران بود كه با وقوع آن مردانی از جنس پاكان پا به عرصه كاروزار نهادند و نه تنها با تلاش و كوشش بلكه با اهداء جان خود نتيجه را به نفع كشور اسلامی تغيير دادند .
1) . صحيفه نور، ج 21 ، ص 88 .
مردانی از تمامی اصناف و مشاغل همه و همه دست در دست هم ، بدون ملاحظه نژاد و زبان جنگيدند تا تحقق بخش و «قاتلوهم حتّی لاتكون فتنه» باشند .در اين راستا روحانيت كه رهبران دينی و هدايت گران جميع مردم بوده و هستند با عزمی راسخ به عرصه آمدند ، رفتند و ديگران را فراخوان نمودند تا نقش خود را در بسيج مردم به شايستگی ايفا نموده باشند .
گرچه تبليغات مسموم و نامناسب بی خبران جاهل و با خبران مغرض و عدم اطلاع رسانی به موقع تاكنون نسبت به نقش روحانيت در دفاع مقدس به خوبی پرداخته نشده است ، اما با نگاهی گذرا براساس آنچه كه از سوی ستاد كنگره شهدای روحانی سراسر كشور جمع آوری گرديده كه البته مورد تأييد مراكز مسئول نيز می باشد روحانيت بيشترين شهيد را تقديم نظام مقدس جمهوری اسلامی نموده است . ضمن اينكه اين نكته در پيام تاريخی حضرت امام خمينی قدس سره به حوزه های علميه نيز ديده می شود :
«صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طيبه شهيدان ، خصوصاً شهداء عزيز حوزه ها و روحانيت .
خدا را سپاس می گذاريم كه از ديوارهای فيضيه گرفته تا سلول های مخوف و انفرادی رژيم شاه و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه و ميادين مين ، خون پاک شهدای حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلی نيز رقم شهداء و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهای ديگر زيادتر است».
اكنون با توجه به تقارن ماه مبارک رمضان با هفته دفاع مقدس شايسته است با تبيين اين حادثه تاريخی به تجليل از شهداء ، رزمندگان و ايثارگران از تمامی اقشار و اصناف پرداخت و در ضمن به نقش روحانيت در حماسه سازی اين عرصه روشنگری نمود .
در اين نوشتار تلاش شده تا آماری از شهدای روحانی كل كشور (شهداء دوران دفاع مقدس) براساس آنچه كه از سوی ستاد كنگره شهدای روحانی سراسر كشور منتشر گرديده
در اختيار مبلغين گرامی قرار گيرد . همچنين نگاهی به اولين شهيد روحانی و بيان خاطراتی از ديگر شهدای روحانی نيز گرچه محدود مدّ نظر قرار گيرد .
تعداد شهدای روحانی سراسر كشور 3700 نفر كه از اين تعداد 3617 نفر شهدای روحانی شيعهو 83 نفر شهدای روحانی اهل سنت می باشند .
از مجموع شهدای روحانی 91 نفر دارای تحصيلات خارج فقه و اصول ، 17 نفر اجتهاد ، 6 نفر دكتری.
1 نفر قائم مقام لشكر ، 1 نفر فرمانده تيپ ، 5 نفر فرمانده سپاه ، 12 نفر فرمانده گردان ، 7 نفر معاون گردان ، 16 نفر فرمانده گروهان ، 23 نفر فرمانده دسته و . . .كه با بررسی اوليه مشخص خواهد شد روحانيت دارای نقش رزمی - تبليغی در جنگ بوده است .
بيشترين شهيد روحانی طی سال های دفاع مقدس مربوط به سال 1365 به تعداد 953 شهيد می باشد ضمن اينكه اسفند ماه ، پر شهيدترين ماه برای روحانيت بوده كه 811 شهيد تقديم نموده است . در بين عمليات ها ، در عمليات كربلای 5 ، بيشترين شهيد (185 شهيد) تقديم شده است .
آنچه كه گذشت گوشه ای از آمار و ارقام مربوط به ايثار و فداكاری روحانيت در عرصه دفاع مقدس می باشد كه حاكی از آن است كه روحانيت بيش از ساير اقشار شهيد تقديم نموده است (براساس آمار ستاد كنگره شهدای روحانی سراسر كشور از هر 100 روحانی 1 نفر شهيد ،
در حالی كه از هر 1000 نفر ساير اقشار 1 نفر شهيد شده اند) كه البته جمع آوری و بررسی اطلاعات همچنان ادامه دارد .
حجت الاسلام والمسلمين محمد حسن شريف قنوتی اولين روحانی است كه در دوران دفاع مقدس فيض شهادت نصيبش گشت .
شهيد شريف قنوتی در سوم تير 1313 در اروندرود آبادان ديده به جهان گشود . در دامان پدر و مادری پارسا و متقی تربيت يافت و به واسطه علاقه وافر به روحانيت و علوم دينیبه كسب معارف دينی روی آورد . مقدمات علوم اسلامی را نزد عبدالستار اسلامی و عبدالرسول قائمی در آبادان فرا گرفت و سپس وارد حوزه علميه بروجرد شد . دوره سطح و خارج را نزد آيت اللّه نجفی بروجردی سپری نمود و جهت كسب مدارج عاليه علمی رهسپار حوزه علميه قم شد و از محضر حضرت امام خمينی قدس سره و آيت اللّه العظمی گلپايگانی قدس سره كسب فيض نمود و به درجه اجتهاد نائل گشت .
در سال 1336 از سوی حضرت امام خمينی و آيت اللّه گلپايگانی برای تبليغ به اردكان اعزام شد كه به فعاليت های عمرانی و اجتماعی شايانی در آن منطقه محروم اقدام نمود . تأسيس صندوق قرض الحسنه - احداث مهديه - صندوق كمک به ايتام - احداث و بازسازی مساجد و حمام های متعدد از جمله اقدامات وی در اردكان می باشد .
همزمان با شروع نهضت امام خمينی قدس سره و قيام 15 خرداد 42 فعاليت های سياسی خود را گسترش داد كه بارها از سوی عوامل ساواک تحت تعقيب قرار گرفت . يكبار از سوی ساواک اصفهان دستگير و مورد سخت ترين شكنجه ها قرار گرفت به طوری كه تمام ناخن هايش را شكستند . پس از شهادت آيت اللّه سعيدی به دليل فعاليت های سياسی دوباره دستگير و در دادگاه نظامی شيراز به اعدام محكوم شد ، ولی با عوامل نظامی چنان برخورد ارشادی نمود كه سر انجام حكم اعدام وی لغو و با ممنوع المنبر شدن ، آزاد می گردد . در طول مبارزات فعاليت های سياسی وی در شهرهای اردكان ، شيراز ، ياسوج ، اصفهان ، بروجرد و مسجد سليمان همچنان ادامه داشت .
مسئوليت و اقدامات شهيد بعد از پيروزی انقلاب عبارتند از :
مسئوليت شورای شهر اردكان.
نماينده ويژه دادستان انقلاب اسلامی در بروجرد.
تشكيل ستاد كمک رسانی به مناطق جنگ جنوب و غرب كشور در بروجرد.
تشكيل گروه های اللّه اكبر در خرمشهر.
تشكيل گروه های مقاومت در خرمشهر.
تشكيل لشكراللّه اكبر در خرمشهر.
مسئوليت تأمين مهمات محور خرمشهر (1359).
فرماندهی محور خرمشهر (سال 1359).
24 مهر 1359 ساعت 30 : 12 بعد از نماز ظهر و عصر در خيابان 40 متری خرمشهر (نزديک مقر گروه اللّه اكبر) خودرو وانت متعلق به شيخ و هم رزمانش در كمين مزدوران عراقی قرار گرفت ، حدود 8 گلوله به بدن شيخ اصابت كرد و در كوچه بعدی ماشين را با آر پی جی مورد هدف قرار دادند . 12 نفر از مزدوران بعثی سراغ روحانی مجروح و غرق به خون رفتند . ابتدا عمامه اش را برداشته و آن را سر نيزه گرفته و اطرافش رقص و پايكوبی كردند و نعره می زدند : اسرنا الخمينی (ما يک خمينی را اسير كرديم) و در همان حالت روحانی مبارز با عربی فصيح رو به عراقی ها می گفت : امروز يزيد زمان ، صدام و حسين زمان ، خمينی است .از بيرق يزيد بيرون بياييد و زير پرچم حسين عليه السلام قرار بگيريد .
در اين هنگام فرمانده عراقی ها با سر نيزه كلاشينكف به شيخ حمله ور گشت و آن را در شقيقه شيخ فرو كرد . از شريف قنوتی فقط تكبير و آيه استرجاع شنيده می شد . كاسه سر شيخ را در حالی كه ايستاده بود برداشتند ؛ مغز شيخ بر روی آسفالت خيابان 40 متری خرمشهر افتاد و سپس جسم شريف و بی جانش بر روی زمين قرار گرفت . دشمنان بعثی اطراف پيكر مطهر شهيد شريف قنوتی با رقص و پايكوبی می گفتند : قتلنا الخمينی ، قتلنا الخمينی (ما يک خمينی كشتيم) . بدين ترتيب روز 24 مهرماه 1359 خرمشهر با خون شهيد شريف قنوتی و يارانش ، خونين شهر گشت .
حجت الاسلام والمسلمين شهيد شريف قنوتی ، پس از سال ها تلاش ، مبارزه و مجاهدت در راه خدا ، سرانجام دل به عشق يار سپرد و با چهره ای سرخ همچو مولايش حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام ، در جمع عرشيان قرار گرفت و به ضيافت دوست رسيد . روحش شاد ؛ يادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
فرزند شهيد بيان می دارد : بعد از اين كه پدرم به خرمشهر رفت ، من نيز دنبال او رفتم ولی او را پيدا نكردم . خود نيز به جبهه رفته و مجروح شدم . وقتی پدرم مرا در بيمارستان ديد گفت : شهادت سعادتی است كه نصيب هركس نمی شود و خون پاک و مطهر می خواهد .
عباس وار
بعد از رفتنش به جبهه ديگر او را نديدم دوستانش به ما گفتند كه برای بردن آذوقه به جبهه درخطرناک ترين مسير رانندگی می كند . در عمليات سقوط خرمشهر آنقدر تيراندازی می كرد كه بدنه سلاح قرمز می شد . او برای رساندن مهمات به دست رزمندگانی كه راه دشمن را سد كرده بودند بدترين مسيرها را انتخاب می كرد تا سريعتر به مقصد برسد . «همسر شهيد»
روحانی شهيد حجت الاسلام والمسلمين سيد حسن شاهچراغی(دامغان)
تاريخ شهادت : 1/12/1364 محل و عامل شهادت : اهواز ، انفجار هواپيما.
مسئوليت ها :
1 - مسئول دفتر دادستانی انقلاب اسلامی.
2 - عضو شورای سرپرستی صدا و سيما.
3 - سرپرست موسسه ی كيهان.
4 - نماينده دوره اول و دوم مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی.
«به خدا راحت شدم»
مسئول حمل و نقل موسسه كيهان نقل می كند : ماشين بنزی از طرف كميته انقلاب اسلامی در اختيار شهيد شاهچراغی گذاشته شده بود . روزی شهيد مرا صدا زد و گفت : اين ماشين كه داخل حياط است را تحويل كميته دهيد ، من خجالت می كشم سوار اين ماشين شوم . پيكان ماشين مردمی تری است . هنگام تحويل ماشين ، مسئول كميته به من گفت : آيا اين ماشين مشكلی دارد ، اگر آقای شاهچراغی از اين ماشين ناراحتند می توانم بنز مدل بالاتری به ايشان بدهم . من خنديدم و گفتم : اين ماشين داخل حياط موسسه بوده و ايشان اصلاً سوار اين ماشين نشده اند . پس از ارائه برگه تحويل به شهيد ، ايشان نفس راحتی كشيدند و گفتند : «به خدا راحت شدم».
روحانی شهيد حجت الاسلام والمسلمين مصطفی ردانی پور (اصفهان)
تاريخ شهادت : 15/5/1362 .
محل شهادت : حاج عمران.
مسئوليت ها :
1 - عضو شورای فرماندهی سپاه ياسوج.
2 - فرمانده سپاه ياسوج.
3 - فرمانده قرارگاه عملياتی.
«احترام و مودت به اهل بيت عليهم السلام »
يكی از دوستان شهيد بيان می دارد قبل از مراسم ازدواجش ، جهت دعوت مدعوين ، ابتدا 4 عدد كارت دعوت می نويسد ؛ اولين كارت دعوت را به محضر امام رضا عليه السلام و در ضريح مطهر آن حضرت و دومين كارت را به محضر امام زمان (عج) برده و در مسجد مقدس جمكران می اندازد ؛ سومين كارت را به محضر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام برده و در ضريح آن حضرت در شهر مقدس قم انداخت و كارت آخر را به محضر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام می نويسد
و از آنجا كه قبر آن حضرت مخفی می باشد ، كارت دعوت را در ضريح مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام در قم می اندازد .
روحانی شهيد حجت الاسلام والمسلمين غلامرضا صالحی (نجف آباد)
تاريخ شهادت : 22/4/1367
محل شهادت : ابوقريب.
مسئوليت : قائم مقام لشكر 27 محمد رسول اللّه صلی الله عليه و آله .
«تركش گلوله تانك»
در يادداشت های شهيد می خوانيم :
همزمان با عمليات فتح المبين به جبهه رسيدم . به عنوان معاون يكی از گردان های عمل كننده معرفی شدم . در حين عمليات ، فرماندهی گردان به من محول شد . گردان ما مسئوليت پاک سازی «تنگه رقابيه» را به عهده داشت . شهيد حميد باكری معاون من بود . در اين عمليات ، بر اثر تركش گلوله تانک مجروح شدم . زخم جزئی بود . پس از پايان عمليات ، چند روزی به نجف آباد باز گشتم . آماده عمليات بعدی بودم . مسئوليت امور داخلی تيپ را به عهده گرفتم . به اين شرط مسئوليت قبول كردم كه در موقع عمليات ، همراه با گردان های عمل كننده باشم . قبول كردند . هفت گردان به منطقه عمليات اعزام شدند و هشتمين گردان نيز به فرماندهی خود من اعزام شد .به منطقه رسيديم . قرار بود 72 ساعت بعد ، عمليات آزادسازی خرمشهر آغاز شود . دشمن متوجه شده بود و قصد داشت ، خود را به پشت رود «كارون» برساند . عصر همان روز اعلام شد كه بايد همان شب وارد عمليات شويم و ما آماده شديم . به خاطر اينكه گردان ما زبده ترين نيروها و بهترين فرمانده هان گروهان و دسته را داشت ، در مرحله اول عمليات ، به عنوان خط شكن وارد عمليات شديم .
شب عجيبی بود ؛ شب دهم ارديبهشت 1361 . غروب از روی پل آزادی گذشتيم
و حركت خود را آغاز كرديم . آن شب به همراه دو گردان ديگر تا جاده اهواز - خرمشهر پيش رفتيم . دو شب بعد گردانمان را با يک گردان ديگر ادغام و باقيمانده جاده را پاک سازی كرديم .
روحانی شهيد حجت الاسلام والمسلمين سيد محمدطاهر طاهری (گرگان)
تاريخ شهادت 5/12/1363 .
محل شهادت : جزيره مجنون.
اقدامات و مسئوليت ها :
1 - تأسيس كانون فرهنگی اسلامی گرگان و رشت.
2 - راه اندازی نشريه مستضعفين.
3 - دبير دبيرستان های بجنورد.
4 - مدرس حوزه علميه بجنورد.
5 - مسئول عقيدتی سياسی لشكر 5 نصر خراسان.
6 - تأسيس نشريه داخلی سپاه به نام راه تكامل.
شهادت عباس وار
سيد محمد چون به زبان عربی كاملاً مسلط بود برای تبليغ با بلندگو برای لشكريان بعثی سخنرانی می كرد به طوری كه رژيم بعثی برای دستگيری و كشتن او جايزه تعيين كرده بود .
در مورد نحوه شهادت ايشان بيان می دارند : ايشان توسط نيروهای عراقی اسير می شود پس از شناسايی ، ابتدا به دو كتف ايشان شليک و سپس با تانک از روی دو پايش می گذرند و بعد از آن ، پيكر پاک و مطهرش را به آتش می كشند .
روحشان شاد و طريق شان جاويدان باد.
در عصر كنونی كه عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات می باشد ، با واژگان و اصطلاحات نامأنوس و غريبی مواجه می شويم كه بدون دانستن معنای لغوی و اصطلاحی آن ، با مشكلات عديده ای روبرو خواهيم بود .
بدون شک طلاب و فضلای محترم كه تبليغ و ترويج احكام خدا را ، از وظايف خود می دانند ، در عزيمت به انقضی نقاط جامعه اسلامی ، در مواجهه با قشار مختلف ، با سؤالات متفاوتی روبرو خواهند بود كه از جمله آنها واژگان و اصطلاحاتی است كه اخيراً در محاورات سياسی و اجتماعی رواج پيدا نموده است از اين رو سعی بر آن شد تا با گردآوری برخی از واژه های سياسی و اجتماعی و اصطلاحات هسته ای و بيان توضيحاتی مختصر و مناسب ، گامی در جهت آشنايی همگان با واژگان و اصطلاحات مسموع برداشته شود . لازم بذكر است بيان و توضيح واژه ها به معنای قبول يا رد آن نمی باشد .
NPT يا عهدنامه منع گسترش سلاح های هسته ای ، عهدنامه ای است كه در 12 ژوئن 1968 (1347) تحت نظارت مجمع عمومی سازمان ملل متحد تنظيم و در اول ژوئيه 1968 به امضای شوری ، بريتانيا ، آمريكا و سپس كشورهای ديگر رسيد و از 5 مارس 1970 (1349) به اجرا
درآمد . اين عهدنامه مشتمل بر يک مقدمه و 11 ماده است كه بر اساس ماده اوّل آن : هريک از دولت های طرف اين عهدنامه كه مجهز به سلاح های هسته ای است ، متعهد می شود از واگذاری مستقيم يا غيرمستقيم سلاح های هسته ای يا ساير ادوات انفجاری به ديگری خودداری كندو هيچ يک از دولت های فاقد سلاح های هسته ای را در ساخت سلاح های هسته ای يا ساير ادوات انفجاری هسته ای كمک و يا تشويق ننمايند . به نظر عده ای از صاحب نظران و مخالفان ، اين عهدنامه ، وضع موجود را كه به نفع دارندگان سلاح های هسته ای است ، حفظ می كند .
پروتكل الحاقی ، يک نوع موافقتنامه بازرسی و نظارت است كه به منظور تقويت و تكميل پادمان های نظارتی آژانس بين المللی انرژی اتمی تهيه و به معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) اضافه شده است . در واقع آمريكا و گروه غرب به بهانه كشف برنامه های هسته ای مخفی عراق در پی جنگ آزادی كويت و فعاليت های مشكوک هسته ای كره شمالی به فكر تجديدنظر جدی در مكانيزم نظارتی و پادمان هسته ای آژانس و NPTافتادند و ضرورت اصلاح و تقويت نظارت بر فعاليت های هسته ای دولت های فاقد سلاح های هسته ای را مطرح ساختند . از آن جايی كه شورای حكام آژانس مطالعه ای را به منظور تهيه پيشنهادی در زمينه تقويت موثر سيستم نظارتی از سال 1993 به مدت دو سال تصويب كرد اين پروتكل موسوم به 2 + 93 شد . اين پروتكل دارای يک مقدمه ، 18 ماده و دو ضميمه است و تاكنون 106 كشور آن را امضا كرده اند كه از اين ميان 69 كشور تصويب و به اجرا درآورده اند . استراليا ، آذربايجان ، كانادا ، چين ، جمهوری چک ، گرجستان ، كويت ، اردن ، ژاپن ، مالزی و بلاروس از جمله اين كشورها هستند .
ماده يک پروتكل به ارتباط بين پروتكل و موافقتنامه پادمانی اشاره دارد كه در صورت تناقض ، مقررات پروتكل مقدم است . مواد دو و سه راجع به ارائه اطلاعات توسط دولت عضو است . در اين خصوص سه نوع ارايه پيش بينی شدک اطلاعات اجباری ، اطلاعات با ماهيت حسن نيت و اطلاعات درخواست آژانس . ماده چهار و پنج و شش و هفت و هشت و 9 و 10
درباره فراهم نمودن دسترسی تكميلی برای بازرسان آژانس به اماكن و فعاليت های مرتبط است . ماده 11 و 12 مختصات و كيفيت رواديد بازرسان آژانس را تعيين می كند . ماده 13 آيين نامه اجرايی را مشخص و ماده 14 به سيستم های ارتباطی اشاره دارد . ماده 15 راجع به حفاظت از اطلاعات محرمانه است و آژانس براساس اين ماده موظف است نظام دقيقی جهت تضمين حفاظت مؤثر در برابر افشای اسرار به دست آمده از دولت ها برقرار سازد . مواد16 و 17 نيز به نحوه لازم الاجرا شدن پروتكل و ماده 18 به تعاريف اختصاص يافته است كه چند نكته قابل توجه است .
تعهدات دولت های عضو پروتكل در مقايسه با ديگر قراردادهای بازرسی و نظارتی بسيار وسيع تر است اين پروتكل به گونه ای طراحی شده است كه اطلاعات بيشتر و دسترسی گسترده تر به محل های فعاليت های هسته ای و حتی غيرهسته ای دولت ها را فراهم می سازد . در حالی كه براساس قراردادهای بازرسی در سند 153 اختيارات بازرسی آژانس را محدود به اماكن و تأسيساتی كرده است كه مستقيما با مواد هسته ای سروكار داشته و دولت مربوطه آن را از پيش اظهار كرده است .
بازرسی های اتهامی براساس پروتكل الحاقی حق دولت های عضو نيست بلكه حق آژانس بشمار می آيد بنابراين حاكميت دولت ها در اين خصوص كاملاً مورد خدشه قرار می گيرد .
مخالفان هسته ای شدن ايران مدت هاست اصرار دارند كه جمهوری اسلامی پروتكل الحاقی موسوم به2+93 را امضا ، تصويب و اجرا نمايد .
شورای حكام يكی از اركان مهم آژانس بين المللی انرژی اتمی است . وجه تسميه اين شورا به حكام آن است كه به اين شورا اختيار حكميت و صدور حكم درباره فعاليت های هسته ای داده شده است و نماينده هر كشوری در آن ، حاكم آن كشور محسوب می شود . از سال 1984 شورای حكام دارای 35 عضو بوده كه به دو گروه انتصابی و انتخابی تقسيم می شوند .
طبق ماده 6 اساسنامه آژانس ، شورای حكام 13 عضو از ميان كشورهای پيشرفته و صاحب تكنولوژی را برای يک سال خدمت در اين شورا منصوب می كند كه اصطلاحاً اعضای انتصابی شورای حكام ناميده می شوند . 22 عضو ديگر را نيز كنفرانس عمومی آژانس از ميان كشورهای عضو براساس مناطق جغرافيايی برای دو سال خدمت در هيات حكام انتخاب می كند . پنج نماينده از آمريكای لاتين ، چهار نماينده از اروپای غربی ، سه نماينده از اروپای شرقی ، چهار نماينده از آفريقا ، دو نماينده از خاورميانه و آسيای جنوبی ، يک نماينده از آسيای جنوب شرقی و اقيانوس آرام و يک نماينده از خاور دور ، يک عضو ديگر ازميان اعضای مناطق خاورميانه و آسيای جنوب شرقی و اقيانوس آرام و خاور دور و يک عضو ديگر از ميان اعضای مناطق آفريقا ، خاورميانه و آسيای جنوب شرقی و اقيانوس آرام .شورای حكام سالانه 5 جلسه برگزار می كند : ژانويه ، مارس ، ژوئن ، سپتامبر ، نوامبر .
وظايف شورای حكام عبارت است از بررسی گزارش های ارائه شده درباره موضوعات گوناگون مربوط به وظايف شورا- بررسی برنامه و بودجه- بررسی گزارش های كنفرانس عمومی- تصويب توافق نامه ها و پادمان ها - گزارش هايی كه بايد توسط آژانس به سازمان ملل يا هر سازمان مرتبط با كار آژانس ارائه گردد- بررسی گزارش های عملكرد فعاليت های اعضا .
جلسات عمومی و خصوصی شورا با حضور دو سوم اعضا به حد نصاب می رسد ، هر يک از اعضا يک حق رای داشته ، دبير كل سازمان ملل و نماينده وی می توانند بدون رأی در جلسات شورا شركت كنند .
رای گيری در شورای حكام به سه صورت انجام می شود:
رأی گيری به صورت اجماع و آن عبارت است از اين كه از اعضای حاضر در جلسه در مورد موضوع سوال می شود ، اعضای حاضر فقط در صورتی كه با اين موضوع مخالف باشند ، مخالفت خود را اعلام می دارند ، در صورت موافقت ، سكوت اختيار می كنند .
رأی گيری با اكثريت دو سوم ، در اين شيوه موافقان و مخالفان نظرات خود را مطرح می نمايند و بعد از جمع بندی نظرات ارائه شده در صحن شورا توسط رئيس شورا نظر جمع به عنوان مصوبه نهايی قلمداد می شود .
راديو اكتيو به معنای پرتوزايی يا پرتوافشانی خودبخودی و فعال ، مربوط به يک تغيير خود بخودی در هسته يک اتم است كه با گسيل پرتوهای آلفا ، بتا و گاما نيز همراه می باشد . ذرات آلفا از چهار ذره اتمی يعنی دو پروتون و دو نوترون تشكيل می شود . اين ذرات ضعيف ترين نوع تابش راديو اكتيو می باشند و بار الكتريكی مثبت دارند و مسير آنها را می توان با صفحه كاغذ مسدود كرد . ذرات بتا قدرتمند و از ذراتی اتمی كه الكترون خوانده می شوند و بار منفی دارند ، تشكيل می شوند . اين ذرات از كاغذ عبور می كند ولی با آلومينيوم می توان آن را مسدود كرد . پرتو گاما از همه قدرتمندتر است . آنها امواج الكترومغناطيسی هستند و فاقد بارالكتريكی می باشند اما پرتوهای گاما را فقط لايه ضخيمی از سرب متوقف می سازد . تابش راديو اكتيو می تواند وارد بافت های موجود زنده شود و به آنها صدمه بزند . بنابراين اطراف آن بايد كنترل شود . برخی از فلزات بسيار سنگين ، دارای خاصيت مسموم كنندگی هستند كه از خود اشعه های خطرناكی منتشر می كنند . اين عناصر را عناصر راديواكتيو يعنی عناصر فعال در توليد اشعه می نامند . مهمترين فلزات سنگين راديواكتيو عبارتند از اورانيوم ، پلوتونيوم ، راديوم ، توريوم ، اكتينيوم ، و نپتونيوم . تمام اين عناصر فعاليت تشعشی دارند . اورانيم 19 برابر ، پلوتونيوم 8/ 19 برابر ، پلونيم 4 /9 برابر ، راديوم 5 برابر و توريوم 7/ 11 برابر از آب ، حجم شان سنگين تر است . يعنی اگر در يک ظرف يک كيلو آب جا بگيرد در همان ظرف 19 كيلو اورانيوم جا می گيرد . از ديدگاه نظری همه مواد راديواكتيو نهايتا به سرب تبديل می شوند . هسته اتم سرب پايدار است و خاصيت راديواكتيو ندارد . در واقع وقتی يک عنصر راديواكتيو اشعه بيرون می دهد به عنصری ديگری تبديل می شود . قابل ذكر است كه قرار گرفتن در معرض تشعشع های راديواكتيو ممكن است با آسيب های جسمی و ژنتيكی
همراه باشد . عوارض راديواكتيو ممكن است تا چندين سال پنهان بماند . بارش راديواكتيو ناشی از انفجار هسته ای يا نشست نيروگاههای هسته ای ، تشعشع های نامحسوس حاصل از تركيب های طبيعی خاک (نظير خاک های حاوی اورانيوم) و قرار گرفتن در معرض اشعه ايكس ، می تواند موجب بيماری پرتوتابی شود .
پادمان در لغت به معنای نظارت و حراست كردن است و در اصطلاح به مقررات نظارتی آژانس بين المللی انرژی اتمی كه شامل انواع بازرسی ها می شود ، اشاره دارد . از زمان تأسيس آژانس در سال1957 ، سيستم پادمان های (نظارتی) آن به عنوان ابزار ضروری عدم تكثير هسته ای و همكاری صلح آميز هسته ای عمل كرده است . معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای(NPT) انعقاد موافقتنامه های پادمانی (نظارتی) جامع با آژانس را توسط كشورهای عضو اجباری می داند . آژانس برای اين منظور مقرراتی را به عنوان الگو براساس بند سه معاهده NPT تهيه و تصويب كرده است كه كشورهای عضو براساس آن الگو ، موافقت نامه های پادمانی يا نظارتی را با آژانس منعقد می نمايند . تاكنون سه نوع الگو پادمانی توسط آژانس مورد تصويب قرار گرفته است.1) موافقتنامه پادمانی جامع معروف به سند 153(INFICIRC/153) كشور عضو را ملزم می كند كه سيستم كنترل و شمارش مواد تحت پادمان را ايجاد كنند . دولت ايران براساس اين الگو موافقتنامه نظارتی را در 19 ژوئن 1973 با آژانس منعقد كرد كه به سند 214 (INFICIRC/214)معروف است .
2)موافقتنامه پادمانی 66 (INFICIRC/66) اين قرارداد قبل از الحاق هر دولت به NPT در اختيار آژانس قرار دارد كه هر عضو جديد در صورت تمايل در چارچوب آن با آژانس قرارداد نظارتی منعقد می كند . اين موافقتنامه در واقع ناظر بر برخی از موارد خاص بازرسی است و آژانس فقط بر تاسيساتی نظارت خواهد كرد كه دولت عضو داوطلبانه خواهان بازرسی از آن می شود .
پروتكل الحاقی يا سند(INFICIRC/045) پروتكل الحاقی نيز يک الگو ، نمونه برای موافقتنامه های پادمانی يا نظارتی اعضای آژانس است . شورای حكام آژانس ، پروتكل الحاقی را به منظور تقويت كارآمدی و بهبودی كارآيی نظام پادمانی های آژانس در 15 ماه 1997 به تصويب رساند . آژانس براساس الگوهای فوق چهار نوع بازرسی از فعاليت هسته ای اعضا انجام می دهد .
بازرسی موقت (AdHoc Inspection).
بازرسی معمولی (Rutine Inspection)آژانس اغلب از اين بازرسی بهره گرفته و مراتب را يک هفته پيش از اعزام بازرسان كتبا به اطلاع دولت عضو خواهد رساند .
بازرسی ويژه(Special Inspection) اين بازرسی زمانی استفاده می شود كه آژانس اطلاعات ارائه شده توسط عضو را كافی ندارد . البته آژانس می تواند بر مبنای ماده 81 موافقتنامه و با تصويب شورای حكام بدون نياز به دولت بازرسی شونده بازرسی ويژه را انجام دهد .
بازرسی های پروتكل الحاقی ، در اين نوع نظارت نياز به تصويب شورای حكام نيست و آژانس حق دارد به هر مكانی و هر زمانی كه ضروری برای نظارت تشخيص داد ، دسترسی پيدا كند . آژانس براساس مكانيزم های فوق فعاليت های هسته ای 140 كشور را مورد بازرسی و نظارت قرار می دهد .
تروريسم هسته ای عبارت است از افراد و يا گروه ها يا دولت هايی كه از مواد ، ادوات و تجهيزاتهسته ای و راديو اكتيوی به عنوان وسيله ای جهت ايجاد رعب و وحشت استفاده می كنند . بنابر تعريف فوق تروريسم هسته ای چهار نوع فعاليت متمايز از ساير اشكال تروريستی را شامل می شود:
سرقت و استفاده از يک وسيله هسته ای آماده.
سرقت يا تهيه مواد شكافتی به منظور استفاده در ساختن سلاح هسته ای.
حمله به رآكتورها يا ديگر تأسيسات هسته ای با هدف ايجاد آلودگی راديولوژيک در مناطق اطراف.
دبير كل آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارش نوامبر 2001 خود به يک كنفرانس بين المللی راجع به تروريسم هسته ای ، سرقت سلاح های هسته ای ، حمله به تاسيسات هسته ای ، دسترسی غيرمجاز به مواد هسته ای و ساير مواد راديواكتيو را از جمله مصاديق بارز وقوع تروريسم هسته ای قلمداد كرد .
اقدامات حقوقی كه تاكنون جامعه بين المللی برای پيشگيری و مبارزه با تروريسم هسته ای به عمل آورده تدوين شش سند حقوقی بين المللی با درجه الزام و اهميت متفاوت است .
پيش نويس كنوانسيون منع تروريسم در كميته حقوقی مجمع عمومی سازمان ملل ، ششمين و مهمترين سند در اين راستا می باشد .
پيش نويس كنوانسيون منع تروريسم هسته ای ارتكاب اعمال زير را از سوی هر شخصی به طور غيرقانونی و عمدی جرم دانسته است:
الف) داشتن مواد راديواكتيو يا ساختن و يا داشتن يک وسيله به قصد كشتن يا وارد آوردن آسيب جسمی شديد و به قصد وارد آوردن خسارات اساسی به اموال و محيط زيست .
ب) هرگونه استفاده از مواد راديواكتيو يا وسيله انفجاری هسته ای يا هرگونه استفاده هسته ای يا استفاده از آن به نحوی كه خطر يا احتمال خطر رها شدن مواد هسته ای را در پی داشته باشد .
آژانس بين المللی انرژی اتمی پس از حادثه 11 سپتامبر لزوم تشديد اقدامات عليه تروريسم هسته ای را در دستور كار خود قرار داد و شورای حكام ، هفت راهكار برای مقابله با تروريسم هسته ای را در سال2002 تصويب كرد .
UCF مخفف عبارت Uranium Conversion Facility می باشد كه به معنای تأسيسات تبديل اورانيوم يا كارخانه فرآوری اورانيوم است . منظور از فرآوری اورانيوم تبديل كيک زرد
(Yellow Cake) به تركيبات ديگر اورانيم يعنی به UO2 يا اكسيد اورانيوم ، UO3ياتری اكسيد اورانيوم و UF4 يا تترافلورايد اورانيوم و UF6 هگزافلورايد اورانيوم می باشد . هشت كشور در جهان دارای تأسيسات كامل فرآوری اورانيوم می باشند . كشورهای كانادا و فرانسه دارای بزرگترين كارخانه های تبديل اورانيوم (مرحله پيش از غنی سازی) هستند . ايران نيز با راه اندازی اين تأسيسات به جمع هفت كشور فوق پيوسته است . اين تأسيسات(UCF) در زمينی به وسعت 60 هكتار در اصفهان ساخته شد . در سال 1371 برای ساخت كارخانه UCFقراردادی به مبلغ 110 ميليون دلار با شركت چينی منعقد شد . چينی ها كه بيش از 10 درصد از كار را پيش نبرده بودند بر اثر فشارهای آمريكا در سال های 76 و 75 يک طرفه همكاری خود را قطع كردند . از سال 1379 رسماً جمعی از مهندسين جوان با تكيه بر دانش و فناوری داخلی كار را در دست گرفتند . اين كارخانه كه براساس قراداد منعقده با چينی ها می بايست طی 11 سال ساخته می شد ، با تمام ناباوری ، توسط مهندسين جوان ايرانی در عرض چهار سال ساخته و در سال 1383 به بهره برداری رسيد . در UCF اصفهان 60 واحد توليدی فرآيندی و غيرفرايندی تأسيس شد ، كه كليه تجهيزات آن بالغ بر 15000 دستگاه می باشد .
كليه امور طراحی ، نصب و اجرای بخش های مختلف كارخانه UCF به دست بيش از يک هزار نفر از متخصصان توانمند ايرانی انجام شده است . اين كارخانه علاوه برفرآوری اورانيوم دارای محصولاتی همچون فلز زيركونيوم ، گاز فلوئور الكتروليز (HF) نيز می باشد . گاز فلوئور به عنوان يک ماده اصلی در صنايع شيميايی كشور كاربرد دارد . فلز زيركونيوم نيز كه شش يا هفت كشور در جهان بيشتر آن را توليد نمی كنند ، برای غلاف های سوخت هسته ای كاربرد دارد و با توليد اين فلز تمام رآكتورهای هسته ای قدرتی و تحقيقاتی كشور از واردات اين فلز بی نياز شده است . برای توليد اين فلز نياز به فلز منيزيم است كه اولين بار در ايران به روش الكتروليز در كارخانه زيركونيوم اصفهان توليد می شود .
آب سنگين نوع خاصی از مولكول های آب است كه در آن ايزوتوپ های هيدروژن حضور
دارند . به عبارت ديگر آب سنگين از دو تا ديوتريوم(Deuterium) و يک اتم اكسيژن درست شده است . هسته اتم ديوتريوم نسبت به هسته اتم هيدروژن دارای يک نوترون اضافی می باشد . به علت وجود همين نوترون اضافی ، ديوتريوم از هيدروژن سنگين تر است .
به زبان ساده تر اگر يک ليتر آب معمولی يک كيلوگرم وزن داشته باشد ، يک ليتر آب سنگين يک كيلو و 100 گرم وزن دارد . برای توليد يک كيلو گرم آب سنگين بايد قريب 1000 كيلوگرم آب معمولی را به درجه تبخير آب معمولی رساند . قابل ذكر است كه آب معمولی از دو اتم هيدروژن و يک اتم اكسيژن تشكيل شده است . چنانچه در اكسيد هيدروژن تنها يكی از اتم های هيدروژن به ايزوتوپ ديوتريوم تبديل شود نتيجه حاصله آب نيمه سنگين خواهد شد .
هارولد يوری شيميدان اولين بار در سال 1931 ايزوتوپ هيدروژن سنگين را كه بعدها به منظور افزايش غلظت آب مورد استفاده قرار گرفت ، كشف كرد .
در سال 1933 نيوتن لوئيس شيميدان و فيزيكدان مشهور آمريكايی توانست برای اولين بار نمونه آب سنگين خالص را به وسيله عمل الكتروليز بوجود آورد . اولين كاربرد علمی در آب سنگين نيز در سال1934 توسط پيولوژيست هايی به نام های هوسی و هافر صورت گرفت .
آب سنگين كه يكی از پيچيده ترين تكنولوژی روز دنياست ، دارای كاربردهای مختلفی می باشد . مصارف پزشكی و درمان بسياری از بيماری های صعب العلاج مثل سرطان از جمله كاربردهای آن است . استفاده از آب سنگين در راكتورهای هسته ای با سوخت اورانيوم طبيعی به عنوان متعادل كننده و نيز عامل انتقال گرمای راكتور كاربرد ديگر آن می باشد . آب سنگين كليد اصلی تهيه پلوتونيوم از اورانيوم طبيعی است .
در حال حاضر هشت كشور آب سنگين توليد می كنند : آرژانتين ، هند ، كانادا و نروژ از بزرگترين صادركنندگان آب سنگين در جهان هستند . خريد آب سنگين از اين كشورها نيز احتياج به كسب مجوز مخصوص از آژانس بين المللی انرژی اتمی دارد كه به آسانی به دست نمی آيد .
از اين رو ، جمهوری اسلامی ايران كارخانه توليد آب سنگين(HWR) را در اراک از سال 1378 شروع كرد . اين پروژه در زمينی به مساحت 20 هكتار ساخته شد و در حدود 17 هزار
متر زيرساخت در ان احداث شد . 11 شركت مشاور داخلی و 41 شركت ساختمانی و نصب ايرانی در اين پروژه مشاركت داشته اند . اين پروژه از چهار فرايند اصلی و 9 واحد سرويس هایجانبی تشكيل شده و راه اندازی و بهره برداری كامل از آن با توليد محصول نهايی در سه ماه دوم سال 85 به ثمر رسيد . ظرفيت اين مجتمع صنعتی ابتدا هشت تن بوده و با تحقق اين ظرفيت بلافاصله واحد هشت تنی ديگری راه اندازی شد و در حال حاضر اين كارخانه 16 تن آب ديوتريوم با غنای 8/99 درصد توليد می كند . ظرفيت كامل توليد اين مجتمع در سال ، هشت تن آب ديوتريم می باشد . بدين ترتيب اكنون جمهوری اسلامی ايران به عنوان نهمين كشور صاحب تكنولوژی توليد آب سنگين به شمار می آيد .
سانتريفيوژ در لغت به معنای گريز از مركز است . ماشين سانتريفيوژ گازی ، وسيله ای است كه به سرعت به دور خود می چرخد و در هر دقيقه بالغ بر شش هزار دور چرخيدن نيروی گريز از مركز ايجاد و اتم های سنگين اورانيوم را از اتم های سبک تر جدا می كند . و بدين ترتيب عمل غنی سازی را انجام می دهد ماشين های سانتريفيوژ دارای مدل های مختلفی است و جمهوری اسلامی ايران فن آوری دو مدل آنp 1 وp 2 را در اختيار دارد سانتريفيوژ p 1 كه دارای حساسيت بالايی است حدود دو متر درازا و100 ميلی متر قطر دارد و مركب از چهار لوله چرخان آلومينيومی است كه توسط بخش های زيرين فولادی محكم با يكديگر مرتبط هستند هر ماشين می تواند حدودا دو بخش كاری تفكيک كننده را توليد كنند . سانتريفيوژ p 2 يک متر طول و 145 ميلی متر قطر دارد و دارای دو بخش لوله های (پروانه ها) فولادی سخت بوده كه با انبان باد فولادی مرتبط است چون لوله های فولادی سخت ، سريع تر از لوله های آلومينيومی می چرخند . ظرفيت دستگاه سانتريفيوژ p 2 بيش از دو برابر توان واحدهای كاری تفكيک كننده فعاليت دارد . برای غنی سازی در مقياس تحقيقاتی (پايلوت) تا سه هزار دستگاه سانتريفيوژ بكار گرفته می شود اما برای غنی سازی در مقياس صنعتی نياز به پنجاه هزار سانتريفيوژ می باشد . در يک كارخانه با داشتن سه هزار ماشين سانتريفيوژp 1 كه كار خود را با استفاده از
اورانيوم غنی شده سطح پايين به عنوان مواد اوليه و تغذيه ای آغاز كند می تواند در كمتر از دو ماه25 كيلوگرم اورانيوم غنی شده سطح بالا توليد كند . يک كارخانه صنعتی بزرگ با داشتن پنجاه هزار ماشين سانتريفيوژ می تواند با استفاده از اورانيوم سطح پايين به عنوان مواد اوليه ، تنها طی دو يا سه روز25 كيلوگرم اورانيوم غنی شده سطح بالا توليد كند .
آن قسمت از سلاحهايی كه حاوی سيستم هسته ای يا حراراتی هسته ای باشد .
كلاهک های هسته ای به آن قسمت از موشک ، راكت ، اژدر ، مرمی و يا هر سلاح ديگری كه سيستم هسته ای و يا حرارتی هسته ای باشد می گويند . تكنولوژی كلاهک هسته ای به دنبال جنگ جهانی دوم و همراه با انبوهی از سيستم های تسليحاتی ، پيشرفت های زيادی كرده است . هزينه كلاهک ده تا بيست درصد هزينه يک سيستم تسليحاتی است . در حال حاضر آمار موجود كلاهک های هسته ای در آمريكا10 هزار ، روسيه16 هزار ، چين400 ، انگليس200 ، هند 40 الی 50 ، پاكستان 24 الی 40 ، رژيم صهيونيستی200 تا400 و كره شمالی يک تا شش كلاهک تخمين زده می شود . بنابر اعلام رسمی دولت های آمريكا و انگليس ، نسل های جديدی از كلاهک های هسته ای در دستور كار اين دو كشور قرار گرفته است .
راديو اكتيو به معنای پرتوزايی يا پرتوافشانی خودبخودی و فعال ، مربوط به يک تغيير خود بخودی در هسته يک اتم است كه با گسيل پرتوهای آلفا ، بتا و گاما نيز همراه می باشد . ذرات آلفا از چهار ذره اتمی يعنی دو پروتون و دو نوترون تشكيل می شود . اين ذرات ضعيف ترين نوع تابش راديو اكتيو می باشند و بار الكتريكی مثبت دارند و مسير آنها را می توان با صفحه كاغذ مسدود كرد . ذرات بتا قدرتمند و از ذراتی اتمی كه الكترون خوانده می شوند
و بار منفی دارند ، تشكيل می شوند . اين ذرات از كاغذ عبور می كند ولی با آلومينيوم می توان آن را مسدود كرد . پرتو گاما از همه قدرتمندتر است . آنها امواج الكترومغناطيسی هستند و فاقد بار الكتريكی می باشند اما پرتوهای گاما را فقط لايه ضخيمی از سرب متوقف می سازد . تابش راديو اكتيو می تواند وارد بافت های موجود زنده شود و به آنها صدمه بزند . بنابراين اطراف آن بايد كنترل شود . برخی از فلزات بسيار سنگين ، دارای خاصيت مسموم كنندگی هستند كه از خود اشعه های خطرناكی منتشر می كنند .
اين عناصر را عناصر راديواكتيو يعنی عناصر فعال در توليد اشعه می نامند . مهمترين فلزات سنگين راديواكتيو عبارتند از اورانيوم ، پلوتونيوم ، راديوم ، توريوم ، اكتينيوم ،و نپتونيوم . تمام اين عناصر فعاليت تشعشی دارند . اورانيم 19 برابر ، پلوتونيوم 8/19 برابر ، پلونيم 4/9 برابر ، راديوم 5 برابر و توريوم 7/11 برابر از آب ، حجمشان سنگين تر است . يعنی اگر در يک ظرف يک كيلو آب جا بگيرد در همان ظرف 19 كيلو اورانيوم جا می گيرد . از ديدگاه نظری همه مواد راديواكتيو نهايتا به سرب تبديل می شوند . هسته اتم سرب پايدار است و خاصيت راديواكتيو ندارد . در واقع وقتی يک عنصر راديواكتيو اشعه بيرون می دهد به عنصری ديگری تبديل می شود . قابل ذكر است كه قرار گرفتن در معرض تشعشع های راديواكتيو ممكن است با آسيب های جسمی و ژنتيكی همراه باشد . عوارض راديواكتيو ممكن است تا چندين سال پنهان بماند . بارش راديواكتيو ناشی از انفجار هسته ای يا نشست نيروگاههای هسته ای ، تشعشع های نامحسوس حاصل از تركيب های طبيعی خاك(نظير خاک های حاوی اورانيوم) و قرار گرفتن در معرض اشعه ايكس ، می تواند موجب بيماری پرتوتابی شود .
واژه عربی از ريشه نفض به معنای جنبش ، تكان و لرزش است كه بطور خاص برای اشاره به قيام همگانی مردم فلسطين بر ضد اشغالگران صهيونيسم بكار می رود . انتفاضه كه از دسامبر 1987 (آذر 1366) شروع شد و همچنان ادامه دارد ، به انقلاب سنگ نيز معروف است .
روز هشتم دسامبر 1987 چهار نفر از كارگران بی دفاع فلسطينی در شهر غزه توسط
نفربرهای رژيم صهيونيستی به شهادت رسيدند ، اين عمل باعث شد كه سراسر غزه به اعتصاب كشيده شود و به ساير نقاط و سرزمين های اشغالی نيز گسترش يابد . انتفاضه تمام طبقات و اقشار مختلف را در بر می گيرد كه بُعد اسلامی آن نيز برجسته است . اسلحه مورد اسستفاده مردم سنگ است كه به وفور در فلسطين اشغالی يافت می شود كه اين امر باعث نگرانی صهيونيست ها شده است . در حال حاضر مردم فلسطين به استمرار انتفاضه اعتقاد دارند . گر چه برخی از گروه های فلسطينی نيز به انتفاضه اميد دارند ، اما دو گروه جهاد اسلامی و حماس كه مقر آنها نيز در غزه قرار دارد رهبری انتفاضه مردم فلسطين را بر عهده دارند . لذا اعتماد مردم فلسطين را می توان در انتخابات اخير در فلسطين مشاهده نمود كه نمايندگان جنبش اسلامی حماس اكثريت كرسی ها را بدست آوردند . گر چه اقدامات اخير جنبش فتح و حركات تفرقه افكنانه صهيونيستها قدری شيرينی اين انتخابات را تلخ نموده ، اما اميد آن است كه با اقدامات مناسب رهبران جنبش اسلامی حماس و اتحاد مجدد مردم فلسطين در آينده شاهد گسترش انتفاضه خواهيم بود .
صهيون نام كوهی در بيت المقدس است كه هيكل سليمان ، مسجدالاقصی و قبه الصخره بر روی آن ساخته شده است . يهوديان كوه صهيون را سمبل مليت خود می دانند ، لذا واژه سياسی صهيونيسم از اين كلمه گرفته شده است . نهضت صهيونيسم نهضتی است كه در سال 1897 توسط تئودور هرتسل ، يهودی اتريشی ، در اولين كنگره جهانی صهيونيست ها در شهر بازل سوئيس با اعتقاد به ملت واحد يهود بوجود آمد كه خواستار تأسيس كشوری يهودی و مرجحاً در فلسطين شد . در واقع صهيونيسم نهضتی سياسی ساخته و پرداخته سرمايه داران يهودی اروپايی و با محتوای ناسيوناليسم افراطی ، جنگ طلبی و توسعه طلبی است كه خواسته های خود را نه تنها به حساب ملتی ديگر كه هيچ نقشی در يهود ستيزی ندارد ، بلكه به حساب يهوديان جهان تحقق بخشيده است .
صهيونيست ها برای تحقق هدف های خود در فلسطين به تمامی اشكال تروريسم و حيله گری روی آوردند كه در سال 1948 تشكيل دولت اسرائيل را در يكی از مهمترين نقاط
سه قاره دنيا و در قلب ذخاير انرژی خاور ميانه و در نقطه تمركز و تراكم مسلمانان اعلام كردند . مجمع عمومی سازمان ملل نيز در تاريخ 10/11/1975 (1354 شمسی) بيانيه ای را به تصويب رساند كه مقرر می دارد صهيونيسم شكلی از اشكال نژادپرستی و تبعيض نژادی است . اسرائيل كه امام قدس سره آن را غده سرطانی می داند ، مفهوم نامشخص و نامحدود از كشورش دارد كه همواره به خود به عنوان كشور در حال تكوين و رشد نگاه می كند . بدين ترتيب تجاوز و توسعه طلبی و نقض حقوق ديگران از اموری است كه در ماهيت آن قرار دارد .
نفوذ صهيونيسم حتی در كاخ سفيد هم گسترش يافته است . بطوری كه در انتخابات آمريكا گروهی به پيروزی خواهد رسيد كه صهيونيسمها از آن حمايت كنند . لذا ديده می شود كه در تشييع جنازه اسحاق رابين ، رئيس جمهور ملعون رژيم صهيونيستی ، كلينتون با كلاه مخصوصی صهيونيسمها حاضر و شركت نمود . صهيونيسم از نظر خارجی در خدمت امپرياليسم جهانی قرار دارد .
انقلاب های مخملی به پروژه ای از تحولات سياسی گفته می شود كه از مديريت رسانه ای و افكارعمومی و همزمان مهندسی اجتماعی آغاز می شود تا به يک مهندسی جديد سياسی و تغييرات شبه دموكراتيک در يک نظام سياسی معطوف گردد . نخستين بار رسانه های نزديک به غرب با مهندسی افكار عمومی در صربستان بود كه موجب به زير آمدن ميلوشويچ از مسند قدرت شدند . اين رخداد با واكنش مسكو كه حامی دولت های اروپای شرقی بود مواجه شد ، اما ظاهر اين تحول با يک روند شبه مردمسالارانه (دموكراتيك) رخ داده بود . بعد نوبت به گرجستان رسيد . ادوارد شواردنادزه در انتخابات پيروز شد اما نهادهای مدنی علاقه مند به غرب و رسانه های مخالف ، سياستمدار كهنه كار را به تقلب در انتخابات متهم كردند و برخلاف قانون اساسی گرجستان شواردنادزه ملزم شد به انتخابات مجدد تن دهد . نتيجه انتخابات با اندک تمايزی به نفع مخالفان رقم خورد .
نماد مخالفان تجمعات ضد دولتی گل های سرخ بود اما اينان اغلب با لباس نارنجی
به ميدان می آمدند برای همين اين شيوه مديريت فضای سياسی از مهندسی اجتماعی تا مهندسی سياسی را انقلاب گلها ، انقلاب نارنجی (رنگی) يا انقلاب مخملی(نرم) توصيف كردند .
برای نخستين بار تهديد به انقلاب مخملی در ايران از سوی يک جناح افراطی و در آستانه انتخابات مجلس ششم مطرح شد . اين طرح زمانی مورد توجه قرار گرفت كه گرجستان تازه تحولات شبه انقلابی خود را پشت سر گذاشته بود وطراحان آن در ايران از اين پروژه به عنوان گرجستانيزه كردن انتخابات ياد می كردند .
اين اصطلاح را ريموند پوپر به كار برده و مقصود از آن ، جامعه ای است كه افرادش پيوسته جويای چرايی كارها باشند و در مقدّمات و مسلمات و تابوها شک كنند و تصميمات اجتماعی را پس از بحث با يكديگر با معيار عقل بگيرند ، و حال آنكه در جامعه بسته ، افراد در همه كارها مقلدند و به مقدسات و مسلمات ، ايمان كوركورانه دارند . پوپر ، افلاطون ، هگل و ماركس را بنيانگذاران اصلی جامعه بسته می داند . البته برخی در دفاع از افلاطون به ايرادهای پوپر جواب داده اند .
نكته مهم و قابل توجه آن است كه اسلام هركدام از جوامع باز و بسته را براساس تعريف انديشمندان غربی طرد می كند و اسلام جامعه ای توأم با شناخت و معرفت را معرفی می نمايد . لذا تمامی بزرگان و فقهای اسلامی بويژه شيعه معتقدند ، انسان نمی تواند در اصول دين تقليدنمايد ، بلكه بايد خود به شناخت و معرفت لازم برسد . همچنين شک و ترديد در برخی از اصول و مسلمات نيز پذيرفتنی نيست . گرچه می توان نسبت به آنها سؤالاتی را مطرح نمود ، امّا شک و ترديد آن قابل قبول نيست .
پيمان آتلانتيک شمالی در چهارم آوريل 1949 (1328 شمسی) به منظور دفاع جمعی از آمريكای شمالی و اروپای غربی به امضای وزرای خارجی 12 كشور آمريكا ، بريتانيا ،كانادا ،
ايتاليا ، فرانسه ، دانمارک ، بلژيک ، هلند ، نروژ ، پرتغال ، ايسلند و لوكزامبورگ رسيد . آلمان ، تركيه ، يونان و اسپانيا نيز در سال های بعدی به آن پيوستند . هدف اوليه ناتو ، ايجاد يک اتحاديه نظامی منطقه ای قدرتمند در مقابل نيروهای كمونيست اروپا و بويژه آمادگی برای مقابله با شوروی بود . كه البته پس از فروپاشی شوروی روسيه نيز در سال 1994 (1373 ش) به اين پيمان پيوست .
مقر ناتو در بروكسل می باشد . برخی از جنبه های گسترش ناتو در شرق عبارتند از : جلوگيری از بيكاری كاركنان ناتو ، محدود و محكوم كردن روسيه ، به فراموشی سپردن حمل و نقل نفت و گاز از طريق ايران و ايجاد يک هيولای سياسی و نظامی بی رقيب در جهان كه هيچ قدرتی توان مقابله با آن را نداشته باشد .
اكنون ناتو علاوه بر اقدامات نظامی ، به برنامه های فرهنگی نيز روی آورده كه با استفاده از ابزارهای مختلف فرهنگی بدنبال گسترش نفوذ خود در كشورهای مختلف در جهت منافع خود می باشد . لذا مسئولان و متصديان امور فرهنگی بيش از پيش می بايست بر آگاهی و هوشياری خود بيفزايند تا با شناخت ابعاد مختلف ناتو فرهنگی ، سعی در جهت واكسينه نمودن جامعه و مقابله با ترفند جديد دشمن نمايند . در خصوص ناتوی فرهنگی و هشدار آن ، اولين بار مقام معظم رهبری مدظله العالی در تاريخ 18 /8/ 85 در جمع اساتيد و دانشجويان دانشگاه های استان سمنان فرمودند : باندهای بين المللی زر و زور كه برای تسلط بر منافع ملت ها سازمان نظامی ناتو را تشكيل داده بودند ، اكنون برای نابودی هويت ملی جوامع بشری و تحقيق بيشتر اهداف شان در پی تشكيل «ناتوی فرهنگی» هستند تا با استفاده از امكانات زنجيره ای متنوع و بسيار گسترده رسانه ای سررشته تحولات سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی كشورها را بدست بگيرند كه بايد هشيارانه اين مسأله را زير نظر داشت .معظم له در بررسی ماهيت ناتوی فرهنگی به محورهای ذيل اشاره فرمودند :
1 - تشكيل سازمان فرهنگی برای نابودی هويت ملی جوامع بشری.
2 - استفاده از امكانات متنوع و بسيار گسترده رسانه ای.
3 - بدست گرفتن رشته تحولات سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی كشورها و ملت ها با تسلط بر رسانه ها.
4 - كنترل تحولات جهانی بدست صهيونيسم و سرمايه داری جهانی به عنوان خطر جدی.
اكنون ناتوی فرهنگی با استفاده از ابزار مختلف از جمله رسانه های جمعی ، برنامه های رايانه ای ، ماهواره ، اينترنت و . . . سعی و تلاش وافر در گسترش نفوذ خود دارد ، كه می بايست همگان مراقب و هوشيار باشيم .
پوپوليسم كه در واقع همان عوام گرايی و مردم باوری است به معنای:
1 - جلب پشتيبانی مردم با توسط به وعده های كلی و مبهم.
2 - پيشبرد هدف های سياسی ، مستقل از نهادها و احزاب موجود ، بافراخوانی توده مردم به اعمال فشار مستقيم بر حكومت و . . . می باشد .
آيين و سنت پوپوليستی در هر كشور دارای شكل ويژه ای است . در نهضت های پوپوليستی معمولاً ائتلافی آشكار يا ضمنی ميان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض برقرار می شود . پوپوليسم دارای مشخصاتی است از جمله : تعصب ، تكيه به توده های محروم ، نداشتن ايدئولوژی مشخص ، اصلاح طلبی ، ملی گرايی ، بورژوايی بودن و . .
در حال حاضر برخی اقدامات مناسب و در خور تحسين برخی از دولتمردان جامعه اسلامی از سوی مخالفين به حركات پوپوليستی تعبير می شود ، كه اشتباهی بيش نيست . زيرا چنين اقداماتی هيچ كدام از علائم مشخصه پوپوليسم را در بر ندارد . لذا نامگذاری اين اقدامات مناسب به برنامه های پوپوليستی اشتباهی محض می باشد .
اين واژه به معنای توصيف مرحله بين المللی شدن ارتباطات چه از طريق وسايل ارتباط جمعی و چه از طريق مبادله كالاها و انواع پيامها و گردش انسان ها به كار رفته است .جهانی شدن يا جهانی سازی اكنون حربه ای در دست استعمارگران و كشورهای صنعتی و پيشرفته است تا استعمار جديد را با همين ابزار بسط و گسترش دهند . زيرا كمپانی های بزرگ
رسانه ای دنيا در اختيار كشورهای بزرگ صنعتی و پيشرفته است كه از اين وسايل بزرگ ارتباط جمعی در جهت منافع اقتصادی و سياسی خود بهره گيری می نمايند .
گات يا موافقت نامه عمومی تعرفه و تجارت عبارت است از موافقت نامه بازرگانی چند جانبه كه شامل حقوق و تعهدات متقابل است و در تاريخ 30 اكتبر 1947 در ژنو به امضاء رسيد . هدف اين موافقت نامه عبارتند از : تقليل موانع تجارتی ، بالا بردن سطح زندگی ، بهره برداری كامل از منابع جهانی و . . . گات با سازمان ملل متحد همكاری می كند ، اما رسماً به عنوان يكی از مؤسسات تخصصی آن شمرده نمی شود .
سند نهايی مذاكرات گات در ماه دسامبر سال 1993 توسط 117 كشور تصويب شد . اين كشورها توافق كردند تا سازمان جديدی به نام «سازمان جهانی تجارت» جانشين گات شود . بازيگران اصلی گات را كشورهای پيشرفته صنعتی تشكيل می دهند . در واقع 71% تجارت جهانی در دست آمريكای شمالی ، اروپای غربی و شمالی و ژاپن قرار دارد و 29% نيز در دست كشورهای در حال توسعه . يكی از پيشنهادهای اساسی گات ، سازماندهی دوباره اقتصاد كشاورزی در سطح جهان تحت عنوان افزايش كارايی و بهره وری است .
اگر پيمان گات در اعمال روش كشت متمركز در سطح جهان موفق شود ، زندگی اقتصادی نزديک به 2 ميليارد نفر از 3 ميليارد جمعيت روستائيان مختل می شود . در حال حاضر گرچه بسياری از دولتها خواهان پيوستن به سازمان تجارت جهانی هستند ، امّا مردم بسياری در قالب تشكلهای مختلف كارگری و كشاورزی و . . . با اين تصميمات مخالفند كه مخالفت خود را برگزاری تجمعات مختلف در نقاط مختلف جهان ابراز می دارند .
فناوری نانو واژه ای است كلی كه به تمام فناوری های پيشرفته در عرصه كار با مقياس نانو اطلاق می شود . معمولاً منظور از مقياس نانو ابعادی در حدود1nm تا 100 nm می باشد . (1 نانو متر
يک ميليارديم متر است) . واژه فناوری نانو اولين بار توسط نوريوتاينگوچی استاد دانشگاهعلوم توكيو در سال 1974 بر زبان ها جاری شد .
در حقيقت كاربرد فناوری نانو از كاربرد عناصر پايه نشأت می گيرد . هركدام از اين عناصر پايه ، ويژگی های خاصی دارند كه استفاده از آنها در زمينه های مختلف موجب ايجاد خواص جالبی می گردد . مثلا از جمله كاربردهای نانو ذرات می توان به دارو رسانی هدفمند و ساده ، بانداژهای بی نياز از تجديد ، شناسايی زودهنگام و بی ضرر سلول های سرطانی ، و تجزيه آلاينده های محيط زيست اشاره كرد . همچنين نانو لوله های كربنی دارای كاربردهای متنوعی می باشند كه موارد زير را می توان ذكر كرد .
يک گواهينامه بين المللی است كه توانايی دارندگان اين گواهی نامه را در مهارت های كامپيوتری ، تأييد می كند . گواهينامه بين المللی كاربرد رايانه و يا به عبارت ديگر مدرک ICDL ، گواهينامه تخصص آشنايی در خصوص كار با رايانه است كه توسط مؤسسه ICDLواقع در ايرلند صادر می گردد . اين مؤسسه قريب به ده سال است كه آغاز به فعاليت نموده و در مدت مذكور توانسته مدارک ارائه شده را به تأييد اتحاديه اروپا و قريب به 140 كشور جهان برساند . به عبارت ساده تر گواهينامه بين المللی كاربرد رايانه صادره توسط مؤسسه ICDL در 140 كشور جهان معتبر است.
مزايای دريافت گواهينامه بين المللی ICDLقابل ارائه برای ادارات و سازمان های داخلی و خارجی بعنوان يک مدرک معتبر جهت استخدام و ارتقا ، درجه شغلی گسترده ترين و بزرگ ترين مدرک شناخته شده در سطح جهانی برای كاربری كامپيوتر افزايش سطح مهارت ها ، در استفاده های كارآمد و درست از IT و كامپيوتر ، دروازه ای برای ورود به جامعه اطلاعاتی و تحصيلات عاليه در زمينه IT و ارائه الگويی برای آموزش در جامعه اطلاعاتی.
ترويج و پرورش سواد كامپيوتری برای همه.
افزايش فناوری اطلاعات و سطح صلاحيت فنی استفاده از كامپيوترهای شخصی و كاربردهای عمومی آن برای همه شهروندان.3) تضمين اين امر كه كاربران كامپيوتر در استفاده از كامپيوترهای شخصی مهارت كافی دارند .
افزايش بهره وری تمام كاربران كه در كارشان نياز به استفاده از كامپيوتر دارند .
بهبود بازگشت سرمايه گذاری از فناوری اطلاعات .
مهيا كردن شرايط پايه برای اينكه همه مردم فارغ از نوع تحصيلات و تجربياتشان بتوانند عضو يک جامعه اطلاعاتی باشند .
رآكتور اتمی يک كوره توليد انرژی است كه بجای ذغال سنگ ، مازوت و يا گاز طبيعی به عنوان سوخت مصرفی در آن از اورانيوم به صورت سوخت اوليه استفاده می شود . به عبارت ديگر رآكتورهای هسته ای وسيله ای است كه در آن فرآيند شكافت هسته ای به صورت كنترل شده انجام می شود . رآكتور هسته ای دارای كاربردهای كاملاً دوگانه (صلح آميز و نظامی) هستند و در مجموع برای چهار هدف عمده استفاده می شوند:
توليد برق.
به حركت درآوردن موتور شناورهای دريايی به ويژه زيردريايی ها.
آزمايش مواد و تحقيق و استفاده آزمايشی.
توليد پلوتونيوم كه در ساخت بمب های هسته ای كاربرد دارد .
رآكتورهای هسته ای در كل از دو نوع شكافتی و همجوشی تشكيل شده اند .
در نوع اول سوختن اورانيوم براساس واكنش شكافت هسته ای صورت می گيرد اكنون در تمام رآكتورهای صنعتی دنيا از روش شكافت هسته ای استفاده می شود . در حال حاضر پنج نوع رآكتور هسته ای از نوع فوق وجود دارد:
رآكتور آب سبك(LWR) كه از آب معمولی هم به عنوان مدراتور و هم خنک كننده استفاده می شود و سوخت مصرفی آن اورانيوم غنی شده سطح پايين است .
رآكتورهای آب سنگين(HWR) كه از آب سنگين برای خنک كنندگی و مدراتور استفاده می شود و سوخت مصرفی آن اورانيوم طبيعی است .
رآكتورهايی كه با گاز خنک می شوند (GCR)مدراتور آنها گرافيت ، خنک كننده آنها گاز دی اكسيدكربن و سوخت مصرفی آنها اورانيوم طبيعی است.4) رآكتورهايی كه دمای بسيار زياد توليد می كنند (HTGR)مدراتور آنهاگرافيت ، خنک كننده آنها گاز هليم و سوخت مصرفی آنها اورانيوم غنی شده سطح بالا است .
رآكتورهای زايای سريع (FBR) مدراتور ندارند و ماده خنک كننده آنها فلز مايع به نام سديم است و سوخت مصرفی آنها اورانيوم غنی شده سطح بالا است . راكتورهای همجوشی از طريق پيوند و الحاق هسته های كوچكتر و ساختن يک هسته ای بزرگتر ، انرژی توليد می كند . مجموعه كشورهای فرانسه ، روسيه ، ژاپن ، كانادا ، آمريكا ، و كره جنوبی به صورت مشترک درصددند رآكتور همجوشی را در خاک فرانسه احداث نمايند . امروز حدود 440 نيروگاه هسته ای تجاری در 31 كشور جهان وجود دارد و اكثر آنها در اروپای غربی و آمريكای شمالی واقع هستند . از اين تعداد104 نيروگاه در آمريكا ، 59 نيروگاه در فرانسه و 53 نيروگاه در ژاپن می باشد . فرانسه با داشتن سهم75 درصد برق هسته ای از كل توليد برق درصدر كشورهای جهان قرار دارد . 32 نيروگاه هسته ای در دست ساخت است و بيش از 32 رآكتور هسته ای در حال طراحی می باشند . جمهوری اسلامی ايران تحت توافق پيمان آژانس سه رآكتور تحقيقاتی فعال دارد:
رآكتور 5 مگاواتی تحقيقاتی تهران.
رآكتور نوترونی مينياتوری.
رآكتور آب سنگين نيروی صفر 100 مگاواتی.
1 . واژه ها و اصطلاحات روز، سيد محمدرضا غياثی كرمانی.
2 . فرهنگ علوم سياسی، مركز اطلاعات و مدارک علمی ايران.
3 . هفته نامه صبح صادق.
4 . روزنامه های كثيرالانتشار آذرماه 85.
5 . رسانه های الكترونيكی ذيل :
مؤسسه آموزشی فنون گستر.
خانه ملّت.
ستاد ويژه توسعه فناوی نانو.
ايرنا.
ارتباطات.