ghaemiyeh.com
الوتر المَوْتور (رهیافتی به نقش هدایتگر عاشورا و ظهور)
نویسنده: یحیی صالح نیا
عنوان و نام پديدآور : الوترالموتور : رهیافتی به نقش هدایتگر عاشورا و ظهور/ نویسنده یحیی صالحنیا ؛ تهیه مرکز رسیدگی به امور مساجد.
مشخصات نشر : [مرکز رسیدگی به امور مساجد]، 1392.
مشخصات ظاهری : 192 ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : 9989789
تهیه: مرکز رسیدگی به امور مساجد
نوبت چاپ اول پاییز 1392 - نشانی: تهران خیابان جمهوری
اسلامی خیابان دانشگاه جنوبی نبش کوچه عطارد، پلاک 5 ، مرکز رسیدگی به امور مساجد - کد پستی: 1316713499
تلفن: 33 - 66497027 - دورنگار: 66959581
www.MASJED.ir
بسم الله الرحمن الرحیم
الوتر المَوْتور
رهیافتی به نقش هدایتگر عاشورا و ظهور
فصل اوّل: پيوندِ عاشورا و انتظار. 11
فصل دوّم: مهدويّت در آئينه زيارات حسيني.. 45
فصل سوّم: رازها و راهها در سلوک منتظرانه و عرفان عاشورايي..65
فصل چهارم: عقل و جهل از عاشورا تا عصر ظهور. 77
فصل پنجم: تربيت آرمانی و حماسی در بستر عاشورا و مهدويّت...87
فصل ششم: رسم یاوری در آئینه عاشورا و انتظار... 97
فصل هفتم: دوازده فيش تبليغی در تربيت حماسی مهدوي.. 117
فصل هشتم: مقتلخوانی.. 135
فصل نهم: روضههايی از جنس انتظار. 151
فصل دهم: پيشنهاد سير مطالعاتی و معرّفی کتاب... 161
فصل یازدهم: توصيههايی برای تبليغ و تربيت مؤثّر. 169
فهرست منابع. 163
فهرست تفصيلی 188
شیعه با گنجینه ی سرشار از معارف آسمانی و آکنده از رشحات رحمانی که برخاسته از کلام و سیرهی معصومان علیهم السلام است، اسلام ناب را جلوه گر میسازد . با گذشتهی روشن و افتخارآمیز که بعثت و غدیر را در عاشورا متجلی کرده است و آیند های درخشان که عصارهی سنت و سیرهی انبیاء و اولیاء درآن جلوه خواهد کرد، با ظهور موفورالسرور حضرت ولی عصر -ارواحناه فداه- و حکومت جهانی عدالت و عبودیت، این گذشته نورانی و آن آینده درخشان را پیوندی عمیق است که ترجمان آیهی شریفه«وَ والدٍ و ما وَلدَ» است و ترسیم کنندهی "والوترالموتور"، است با زیبایی هرچه تمامتر.
با ذخیرهی پایان ناپذیر عاشوراست که ائمهی هدی: مکتب فکری، علمی، تربیتی و فرهنگی وسیاسی شیعه را تقویت کردند تا غیبت حضرت حجة بن الحسن عج؛ که فقهای شیعه و عالمان راستین با بهرهمندی از میراث سترگ بعثت و غدیر و عاشورا و مدرسهی جامع فکری و معرفتی و مکتب انسان ساز امامت،کفالت و سرپرستی ایتام آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم را برعهده گرفتند و وراثت و نیابت از امام عصر عج را به نحو احسن به انجام رساندند، همین ذخیرهی بیبدیل عاشورا بوده و هست که پدیدهی بزرگ عصر غیبت؛ انقلاب اسلامی ایران را با رهبری مردی از سلالهی اباعبدالله و پایمردی ملتی حسینی و مهدوی به وجود آورد، فاصله زمین با آسمان نزدیک شد و صحنههایی از غیرت و حماسه و ایثار و بندگی آفریده شد که تاریخ – جز در صدر اسلام و عاشورا، همانند آن را سراغ ندارد. انقلاب اسلامی که در اقتداء به سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امیرمؤمنان علیه السلام، خاستگاه و پایگاهش "مسجد" بود و عنصر اصلی وجوهرهی حقیقی آن، بعنوان مولود اسلام ناب محمدی در عصرغیبت، تجلی عینی پیوند عاشورا و انتظار بوده و هست، از رهبری دو فقیه بزرگ و زمانشناس که هم مشّرف به فرزندی و انتساب به اباعبدالله الحسین هستند و هم مفتخر به نیابت حضرت ولی عصر عج و از مردمی که پا در جای پای ایشان گذارند و با اقتدا به کربلاییان و عاشوراییان، زمینه ساز ظهور منتقم حقیقی خون خدا شدند.
محرم و صفر، فرصتی بایسته و زمانی شایسته برای پرداختن بیشتر، عمیقتر و هنرمندانهتر به این پیوند و بههم پیوستگی آسمانی است. ره توشه محرم و صفر سال 1425 ه ق (1392 ) در ماه محرم و صفر، هنگامهی معراج عواطف انسانی و تعالی معرفت و مودّت مومنان است، به جرأت میتوان گفت، این دو ماه بزرگ بهار تبلیغ معارف الهی و ولایی است که میتوان با بهرهمندی صحیح از جوشش عواطف انسانی و تعهدات دینی مردم، به ویژه نسل جوان سفره پر برکت معارف آسمانی دین را گسترد.
تبلیغ درماه محرم ویژگیهای خاص خود را دارد. ویژگیهایی که این ایاّم را با دیگر ایاّم تبلیغی متمایز میسازد. اوج گیری شور و احساسات دینی مردم، به ویژه در دههی اول محرم و دههی آخر صفر، فراگیری مخاطبان تبلیغ از هر قشر و طیف و صنف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و فکری، حضور جمعیت انبوه مردم در آیی نهای عزاداری، فرصت مستمر و طولانی دو ماهه برای تبلیغ، آمادگی دل و جان و روح مردم برای پذیرش معارف دینی و . . . از این قبیل است.
از این روست که مبلغّ ارجمند علاوه برمبانی و اصول و رو شهای عمومی تبلیغ در ایام تبلیغی باید به مختصات تبلیغ دراین ایام توجه و نگاه ویژه داشته باشد، به ویژه این که امام جماعت هم مدیر و عهده دار تبلیغ در مسجد است و هم مدیریت تبلیغ دینی در محله را باید برعهده داشته باشند.
فاضل ارجمند و سخت کوش جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر صالح نیا که از پژوهشگران و محققان نام آشنای مباحث مهدویت هستند و از موهبت تجربههای تبلیغ معارف دین در ایام تبلیغی برای عموم مردم به ویژه نسل جوان برخوردارند، با همین نگاه مباحثی را برای این فصل تبلیغی سامان دادهاند. مباحثی که ره آورد و حاصل مطالعه و تحقیق کتابخانهای و تبلیغ و ترویج درعرصه و میدان است. سعی این ره توشه آن است که مباحث در فصل های مختلف با یک خط سیر کلی – پیوند عاشورا و مهدویت و با تنوع در محتوا و قالب به اقتضای مخاطبان مجالس حسینی سامان یابد. و با توجه به تجربه و تدبیر گرانسنگ ائمه ی محترم جماعات در تبلیغ معارف دین، به سرفصلهای اصلی اکتفا شده و از تطویل و اطناب اجتناب شود. ایشان در تهیه و تنظیم مناسب این مجموعه ی ارزشمند سپاس گزاریم و تلاش همکارانمان در دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امورمساجد را ارج مینهیم.
امید آنکه با تذکرات و نقدهای سازنده ی شما در ادامه ی راهمان، توفیقات بیشتری همرا همان گردد.
معاونت فرهنگی اجتماعی
حمید مشهدی آقایی
نگاه تطبيقی بر حوادث تاريخی دور و نزديک در جامعۀ شيعی مانند دولت فاطميون، انقلاب سربداران و انقلاب کبير اسلامی ايران نشان ميدهد که با تکّيه همزمان بر نگاه سرخ و سبز شيعی ميتوان دودمان مستکبرين را بر باد داد و حاکميت را به دست مستضعفين سپرد. مگر نه اين است که هدف قيام حسينی و انقلاب مهدوی همين است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ».(1)
بر اين اساس نگارنده، نگاه صحيح و عالمانه به حماسۀ بزرگ اباعبدالله را نگاه عملگرا و مبتنی بر چشمانداز تاريخی ميداند و به هيچ عنوان عبور سطحی، توجّه گذرا، احساسی و در بعضی موارد عوامانه از پيوندهای عاشورا و انتظار را صحيح نميداند.
چگونه ميتوان هوس کربلا داشت و ندای «أَينَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ»(2)را سر نداد؟ از همان ابتدای سفر عشق، آنگاه که به عزم زيارت عاشورا قصد حرم ميکنی، به تو ميآموزند که شکل تحيت به همسفرانت بايد همسو با چشمانداز آيندهنگر شيعه باشد و ياد سرور مظلوم آزادگان عالم جدای از خونخواهی او در کنار ولی قائم شيعه در زير لوای يا لثارات الحسين نيست.
«اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَ اُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحسین علیه السلام وَجَعَلَنا وَ اِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ
الاِمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ».(1)
خدا، اجرهای ما وشما را به مصيبتمان بر حسين (درود بر او) بزرگ فرمايد و ما و شما را از خواهندگان خون او همراه ولىّاش امام مهدى از خاندان محمّد (درود بر ايشان) قرار دهد.
آری اين چنين است عزيز! فدايی حسينبنعلی، مصيبت مولای کريم المقامش را به اين اميد به صبوری مينشيند که روزی، جهاد در معيت امام منصور آل محمّد صلی الله علیه و اله وسلم روزيش شود.«بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني بِكَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ».
سلام بر تو! پدر و مادرم به فدايت! همانا مصيبت بر من سنگين شد؛ از خدا كه مقامت را گرامى داشت و مرا به وسيله تو كرامت بخشيد، درخواست ميكنم كه خونخواهى تو را همراه پيشواى يارى شده از اهل بيت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) روزى من كند.
در نهايت، زيارت با طلب مقام محمود که پا در رکاب امام مهدی علیه السلام و قرآن ناطق در عصر ظهور است به انتها ميرسد که:
«و اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ؛ و از او ميخواهم كه مرا به مقام ستودهاى برساند كه براى شما نزد خداست و [از او ميخواهم] به همراه امام هدايتگر آشكار و گوياى به حقّ از خاندان شما، خونخواهی را روزى من كند».(2)
کتاب حاضر، با هدف فراهم آوردن دست مايههای تبليغی با چنين نگاه آرمانگرا و نظاممند برای ائمّۀ محترم جماعت، خُطبا، مُبلّغان، مربّيان و معلّمان تدوين شده است. در ميان انبوه مطالب کتاب از اِفاضات شفاهی و آثار مکتوب اساتيدی استفاده کردهام که عمری را با انديشههايی نورانی و چشمانی عزادار و دلهايی منتظر گذراندهاند و ارادت فوق العادّۀ ايشان به ساحت اهلبيت و به ويژه امام عصر علیه السلام بر آشنا و غريبه پوشيده نيست. حجج اسلام و اساتيد معظّم سيّد مهدی ميرباقری، سيّد مسعود پور سيّد آقايی، صادق سهرابی، حميد مشهدی آقايی از اين جملهاند.
در فصول متعدّد کتاب، با در نظر گرفتن تنوّع ذائقههای خوانندگان، ايجاد تنوّع محتوا به عنوان يک اصل مدّنظر بود و سعی شد تا هيچ خوانندهای، از باغ چند فصل اين کتاب دست خالی خارج نشود.
متون توصيفی، مطالب تحليلی، مقتل، شعر، روضه، داستان و معرّفی کتاب از مصاديق ايجاد تنوّع محتوا در اين کتاب است. اميد است هر کدام بتواند قشری از خوانندگان عزيز اين کتاب را راضی نمايد.در پايان، از توجّه جدّی، عميق و مؤثّر انديشمند فرهيخته حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حاج علی اکبری، رئيس محترم مرکز رسيدگی به امور مساجد استان تهران که به تربيت حماسی و مهدوی نسل جوان اهتمام دارند و پيگيريهای استاد فاضل و خطيب توانمند و مخلص، حضرت حجّت الاسلام و المسلمين حميد مشهدی آقايی معاون محترم فرهنگی مرکز که مشوّق اين جانب در تدوين اين اثر بودند، صميمانه سپاسگذاری ميکنم. اجرشان با ساکن کربلا و قائم عاشورا.
والسّلام علی عباد الله الصّالحين
قم المقدّسه/يحيی صالح نيا
فصل اوّل: پيوندِ عاشورا و انتظار(1)
1) کتاب کوچک ولی پر محتوای عاشورا و انتظار؛ پیوندها، تحلیلها و رهیافتها اثر استاد فرزانه ام حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید مسعود پورسید آقایی که به حق از پر تلاش ترین مهدی پژوهان و مؤثرترین آنها در نشر فرهنگ امامت و مهدویت هستند دست مایه ی اصلی این فصل است. نگارنده با کسب اجازه از محضر این استاد بزرگوار، متن مذکور را با برخی اصلاحات ویرایشها و حذف و اضافه ها در تدوین این فصل به کار گرفته است.
قيام عاشورايی اباعبدالله الحسین علیه السلام پشتوانه تاريخی، سياسی، فرهنگی و زمينهساز دولت کريمۀ مهدوی علیه السلام است؛ حضرت مهدی علیه السلام ، ادامه حسین علیه السلام و فرهنگ «انتظار»، برآمده از فرهنگ «عاشورا» و انتظارِ حسين ديگری را كشيدن است. اين دو، پيوندی ديرين و مستحكم با يكديگر دارند.
يكی رمز «حيات شيعه» است و ديگری رمز «بقای آن»؛
يكی رمز «قيام و به پا خاستن شيعه» است و ديگری عامل «حفظ و استمرار آن»؛
حضرت «مهدي» علیه السلام وارث عاشورا است؛ همچنان كه امام «حسين»علیه السلام وارث پيامبران است؛
عاشورا، دريچهای به سوی «انتظار» است و انتظار، تجلّی آرزوها و آمال كربلا؛
فرهنگ عاشورا، دستمايه اساسی و مايه شكوفايی و بالندگی منتظران مهدی علیه السلام در عصر انتظار است.
پيوند «عاشورا و انتظار» و «حسين و مهدي»، پيوند «والِد» و «ماوَلَد» و «نُورٌ عَلى نُور» است.
انتظار، كربلايی ديگر است به وسعت همه جهان و مصاف حقّ و باطل است در زمانی ديگر؛ با اين تفاوت كه اين بار، حقّ پيروز است و چهره باطل، برای هميشه دفن میشود. انتظار، همان كربلا است در وسعت همه زمين و در مقطع ديگری از تاريخ، در اين مقطع، فكرهای رشيد از هر فرقه و ملّتی، گلبانگ «دعوت مهدوي» را - كه با فطرت انسانها همگون است - لبيک میگويند.
انتظار، ثمره كربلا است. بدون كربلا، انتظار بيمعنا است. ياران مهدی، همه كربلايياند و در فراز و
فرود تاريخ، آبديده و غربال شده اند. مگر میتوان بيعاشورا، انتظاری ديگر داشت؟
انتظار بيعاشورا، انتظار بيپشتوانه است. عاشورا، انتظار برآورده نشده شيعه و انتظار، عاشورای برآورده شده شيعه است؛ انتظار، حركتی جهانی و به وسعت آمال همه انسانهای تاريخ است و پشتوانهای میخواهد به استحكام كربلا كه هرگز به سردی و خاموشی نگرايد.(1).انتظار، ادامه عاشورا، غدير و بعثت است. ظهور، روز فرج و مخرج حسين(2)و ثمره خون اوست كه درشريان تاريخ به جوش آمده است. انتظار، بشارتی به حقّ، بر همه دردهای شيعه در كربلا و تاريخ است. مهدی علیه السلام ، همان كسی است كه باری را كه حسین علیه السلام در مسير كوفه، در كربلا به زمين گذاشت؛ به كوفه میرساند.
مهدی علیه السلام پرچم افتاده حسین علیه السلام را بر خواهد افراشت و آرمانهای بلند او را تحقّق خواهد بخشيد. مهدی علیه السلام ، بذری را كه حسین علیه السلام در كربلا كاشت و ديگر امامان آن را بارور كردند و خودش در دوران غيبت به حراست آن همّت گماشت، با دستان پرتوانش غرس خواهد كرد. انتظار و عاشورا، دو بال برای پرواز شيعه هستند؛ اگر اين دو بال نبود، چشمه «غدير» میخشكيد.
اين پيوندهای روشن و گويا، از نگاه نامحرمان نيز مخفي نمانده است تا آنجا كه میگويند: شيعه با دو نگاه همراه است: «نگاه سرخ» و «نگاه سبز»؛ عاشورا و ظهور، با الهام از يكی «انقلاب» میكند و با ديگری آن را «استمرار» میبخشد.(3)برای ما دورماندگان از صحنه عاشورا، يک راه بيشتر نمانده است و آن ثبتنام در كلاس انتظار و درآمدن در خيل «منتظران» است كه حقيقت انتظار، در خيمه حسین علیه السلام بودن است.
آنان كه در كربلا چكاچک شمشيرها را نچشيدند، بايد مرارت انتظار را به جان بخرند. «عاشورائيان»،
1) پيامبر صلی الله علیه و اله میفرمايند: «إنَّ لِقَتلِ الحُسَينِ حَرارَةً في قُلوبِ المُؤمِنينَ لا تَبرُدُ أبَداً»، مستدرک الوسائل، ج10، ص318، ب49، ابواب المزار، ح13
2) «فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً يا ارحم الراحمين»، دعای امام حسين علیه السلام ؛ پيامبر در جای ديگر میفرمايند: «ان للحسين في بواطن المومنين معرفهً مكتومة»، مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج43، ص272؛ همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «من اراد الله به الخير قذف في قلبه حبّ الحسين و حبّ زيارته و من اراد الله به السوء قذف في قلبه بغض الحسين و بغض زيارته»، كاملالزّيارات، ص143.
3) ر.ك: دكتر بلخاری، مجلّه موعود، شمارههای 26 و 25.
پيمان خود را به آخر بردند و «مهدويان» با كولهبار فرهنگ شهادت، چشم انتظارند تا آن عهدی كه با خدا و رسول بر پاسداری از حرم و حريم ثار الله بستهاند، به انجام برسانند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر».(1)
پيوند بين دو فرهنگ «عاشورا» و «انتظار»، دلايل و شواهد متعدّدی دارد. در اينجا ضمن بيان آنها، به تحليل و رهيافتهای برخاسته از آنها نيز خواهيم پرداخت.(2)
صدها روايت، در اين مورد وارد شده است كه در آنها تأكيد شده که امام مهدی علیه السلام نهمين فرزند امام حسین علیه السلام است: «قائِمُ هذِهِ الاُمَّةِ هُوَ التّاسِعُ مِن وُلدي».(3)
در روايات متعدّدی، وارد شده است که: «القائم منّا اذا قام طلب بثار الحسين»؛(4)«بِهَذَا الْقَائِمِ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ»؛(5)امام باقر علیه السلام در مورد آيه «وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ»(6)می فرمايند:
مقصود از «مَن قُتِلَ مَظْلُومًا»، حسينبنعلی است كه مظلوم كشته شد و ما اوليای او هستيم و قائم ما چون قيام كند، در طلب انتقام خون حسین علیه السلام بر میآيد... مقتول حسین علیه السلام و وليّ او قائم علیه السلام است.(1)
آن گاه كه مهدی موعود ظهور كند، بين ركن و مقام میايستد و چنين ندا میدهد:
اَلا يا اَهلَ العالَم! اَنَا الاِمام القائِم؛
اَلا يا اَهلَ العالَم! اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم؛
اَلا يا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً؛
الا يا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً؛
اَلا يا اَهلَ العالَم! اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً».(2)
فضلبنشاذان نقل میكند كه شعار ياران مهدی «يا لثارات الحسين» (ای خونخواهان حسين) است:
«انّ شعار اصحاب المهدی علیه السلام يا لثارات الحسین علیه السلام ».(3)
حضرت سكينه سلام الله علیها نقل میكند: امام حسین علیه السلام شبی در كربلا، خطاب به ياران خود فرمودند: «...و قد قال جدّي رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : وَلَدي حُسَیْنٌ یُقْتَلُ بِطَفِّ کَرْبَلاَءَ غَریباً وَحیداً عَطْشاناً فَریداً؛ فمن نصره فقد نصرني و نصر ولده الحجة و لو نصرنا بلسانه فهو في حزبنا يوم القيامة؛ همانا جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: فرزند من حسين در زمين كربلا، غريب و تنها، عطشان و بيكس، كشته میشود. كسی كه او را ياری كند، مرا و فرزندش مهدی را ياری كرده است و هر كس به زبان خود، ما را ياری كند، فردای قيامت در حزب ما خواهد بود».(4)
1) تفسير برهان، ج2، ص419.
2) يزدی، حائريپور، الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب، ج2، ص282.
3) النّجم الثّاقب، ص469 و نيز ر. ك: مستدركالوسائل، ج1، پ47، «به نقل از امام صادق علیه السلام ».
4) معاليالسبطين، ج1، ص208؛ رياضالقدس، ج1، ص263؛ وقايعالايّام خيابانی، ص284؛ ناسخالتّواريخ، ج2، ص158 (به نقل از سحاب رحمت، ص343).
القاب «ثار الله»، «الوتر الموتور» و «الطريد الشريد»، القاب مشترك حسین علیه السلام و مهدی علیه السلام است:
«ولكن صاحب هذا الامر الطريد الشريد الموتور بابيه...».(1)
«السلام عليك يا باب الله و السلام عليك يا ثار الله». (2)
«المترقب الخائف و الولي الناصح، سفينة النجاة... و الوتر الموتور».(3)
زيارت عاشورا، زيارت مخصوص امام حسین علیه السلام ، در دو قسمت، از خونخواهی حسین علیه السلام در ركاب امام مهدی علیه السلام خبر میدهد:
«ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمّد صلی الله علیه و اله وسلم ...».
«و ان يرزقني طلب ثاري [كم] مع امام هديً ظاهر ناطق بالحق منكم...».
امام باقر علیه السلام میفرمايند: يكديگر را در روز عاشورا اين گونه تعزيت دهيد:
«اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمّد علیه السلام ؛ خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسین علیه السلام بزرگ گرداند و ما و شما را از كسانی قرار دهد كه به همراه ولياش، امام مهدی از آل محمّد علیه السلام ، طلب خون آن حضرت كرده، به خونخواهی او برخيزيم».(4)
امام باقر علیه السلام میفرمايند: «كانّي بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائماً بين الركن و المقام و بين يديه جبرئيل ينادي...؛(5)
گويا قائم را میبينم كه روز عاشورا، روز شنبه، بين ركن و مقام ايستاده است و جبرئيل پيش روی او ندا میكند...».
امام صادق علیه السلام نيز فرمودند: «ان القائم صلوات الله عليه ينادي باسمه ليلة ثلاث و عشرين و يقوم يوم عاشوراء يوم قتل فيه الحسين بن علي؛ قائم که درود خدا بر او باد، در شب بيست و سوّم ماه رمضان به نامش ندا میشود و در روز عاشورا، روزی كه حسينبنعلی در آن كشته شد، قيام خواهد كرد».(1)
در توقيع مبارک امام عسکری علیه السلام برای قاسمبنعلاء همدانی آمده است: در روز تولّد امام حسین علیه السلام ، اين دعا را بخوان: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماء ُوَ مَنْ فيها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها... الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ؛ خداوندا! من تو را به مقام مولود اين روز میخوانم. او پيش از آن كه چشم به دنيا بگشايد و قبل از آن كه تولّد يابد، وعده شهادتش داده شد. آسمان و هر كس در آن بود و زمين و هر كس بر روی آن بود، بر او گريه كرد... . او كه در عوض شهادتش، ائمّه از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد؛ رستگاری با او، در روز رجوع و بازگشت او و بازگشت اوصياء از خاندان او، بعد از قائم آنان و سپری شدن غيبت اوست».(2)
با فضيلتترين اعمال در شب نيمه شعبان كه باعث آمرزش گناهان ميشود، زيارت امام حسین علیه السلام است. کمترين زيارت آن حضرت، اين است كه به بالای بامی برود و به سمت راست و چپ نگاه كند؛ سپس سر به جانب آسمان بلند كند و حضرت را با اين كلمات زيارت كند:
«السلام عليك يا اباعبدالله، السلام عليك و رحمة الله و بركاته».
احاديث بسياری در فضيلت زيارت امام حسین علیه السلام در نيمه شعبان وارد شده است. در تأييد اين مطلب، همين بس که در اين مورد، با چندين سند معتبر از حضرت امام زين العابدین علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام وارد شده كه: هر كه بخواهد با او، 124 هزار پيامبر مصافحه نمايند، قبر ابی عبدالله الحسین علیه السلام را در نيمه شعبان زيارت كند. به درستی كه ملائكه و ارواح پيامبران، رخصت میطلبند و به زيارت آن حضرتميآيند. پس، خوشا به حال آن كه با ايشان مصافحه كند و ايشان با او مصافحه كنند. پنج پيامبر اولوالعزم (نوح، ابراهيم، موسی، عيسی علیه السلام و محمّد صلی الله علیه و اله وسلم ) نيز با ايشان هستند.(1)
شب قدر، متعلّق به امام زمان علیه السلام است و در اين شب يكی از اعمال مستحبّی، زيارت امام حسین علیه السلام است. شيخ عبّاس قمی مینويسد: «بدان كه احاديث در فضيلت زيارت امام حسین علیه السلام در ماه مبارک رمضان به خصوص شب اوّل و نيمه و آخر آن و به خصوص شب قدر، بسيار است. از حضرت امام محمّد تقی علیه السلام منقول است كه هر فرد، امام حسین علیه السلام را در شب بيست و سوّم ماه رمضان (شبی كه اميد است شب قدر باشد و در آن شب هر امر محكمی جدا و مقدّر میشود)، زيارت كند، روح 124 هزار ملک و پيغمبر با او مصافحه كند. در اين شب، همه از خداوند برای زيارت آن حضرت رخصت میطلبند.
از حضرت صادق علیه السلام مروی است: چون شب قدر میشود، منادی از آسمان هفتم از بطن عرش ندا ميدهد كه حقّتعالی هر كسی را كه به زيارت قبر حسین علیه السلام آمده، آمرزيد.
در روايت ديگر آمده است كه هر كسی شب قدر، نزد قبر آن حضرت باشد و دو ركعت نماز بگزارد، نزديک آن حضرت يا آنچه كه ميسّر شود و از حقّتعالی بهشت و پناه از آتش را بخواهد؛ خداوند به او بهشت و پناه از آتش را عطا فرمايد. ابن قولويه از حضرت صادق علیه السلام روايت كرده كه هر کس قبر امام حسین علیه السلام را در ماه رمضان زيارت كند و در راه زيارت بميرد، حسابی نخواهد داشت و به او بگويند كه بدون خوف و بيم داخل بهشت شو».
در دعای ندبه آمده است: «أَينَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ» و «أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ».
1) مجله انتظار، ش2، ص183.
و در زيارت منسوب به ناحيه مقدّس آمده است: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عاقَني عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك َ الْعَداوَةَ مُناصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَسآءً وَ لَاَبْکِیَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛اگر زمانه مرا به تأخير انداخت و مقدورات مرا از ياری باز داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم. با اين حال، از صبح تا شام با ياد تو از ديده سرشک غم میبارم و به جای اشک خون میگريم».(1)
در عيدهای اسلامی فطر، قربان و غدير؛ زيارت اين دو امام، وارد شده است.(2)
امام حسین علیه السلام از مكّه به سمت كوفه رفت و حضرت مهدی علیه السلام از مكّه به سوی كوفه خواهد رفت و مقرّ حكومت خود را در كوفه قرار خواهد داد؛ يعنی راه نيمه سيّد الشهدا علیه السلام را به پايان خواهد رساند.(3)
شيخ صدوق از امام رضا علیه السلام نقل میكند: «ولَقَدْ نَزَلَ إِلَي الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَي أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ فَیَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن؛ به تحقيق چهار هزار فرشته برای نصرت و ياری حسین علیه السلام به زمين فرود آمدند. آنان هنگامی كه نازل شدند، ديدند، حسین علیه السلام كشته شده است. ازاينرو، ژوليده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت كردند و به همين حالت هستند تا اين كه قائم، قيام كند و آنان از ياوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان يا لثارات الحسين است».(4)
امام محمّد باقر علیه السلام میفرمايند که امام حسین علیه السلام شب عاشورا به اصحابش فرمودند:
«...فابشروا بالجنة، فوالله انما نمكث ماشاء الله تعالي بعد ما يجري علينا، ثم يخرجنا الله و ايّاكم حين يظهر قائمنا فينتقم من الظالمين و انا و انتم نشاهدهم في السلاسل و الاغلال و انواع العذاب و النكال...؛ بهشت بر شما بشارت باد! به خدا قسم كه بعد از آنچه بر ما جاری شود، مكث خواهيم كرد آن قدر كه خدای تعالی خواسته باشد؛ پس [خدا] ما و شما را در آن هنگامی كه قائم ما ظاهر شود، بيرون میآورد؛ سپس از ظالمان انتقام خواهد كشيد و ما و شما ايشان را در زنجيرها و طوقهای آهنين و گرفتار به انواع عذاب و عقوبت مشاهده خواهيم كرد...».(1)
همچنين، امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، دوباره از «رجعت» خود سخن گفته، میفرمايند: «من اوّلين كسی خواهم بود كه زمين شكافته میشود و رجعت میكنم».(2)
دو آرزو در روايات ما مطلوب است؛ يكی بودن در كربلا و شهادت در ركاب حسين؛ ديگری فيض جهاد و شهادت در ركاب امام مهدی علیه السلام : «يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَكُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً».(3)
«َللّهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ في صَبيحَةِ يَوْمی هذا... و اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ... و الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ... فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْري. مُؤْتَزِراً كَفَنى. شاهِراً سَيْفي...».(4)
در اين مورد، داستانهای متعدّدی مطرح است كه از بين آنها، داستان علّامه بحر العلوم،(5)گواه خوبی بر عشق و علاقه وافر حضرت حجّت علیه السلام به عزاداری و زنده نگهداشتن ياد عاشورا و شهدای كربلا است.
محدّث نوری، حكايت سيّد رشتی را چنين نقل میكند كه حضرت به سيّد رشتی، به خواندن نافله (به خصوص نافله شب)، زيارت جامعه و زيارت عاشورا دستور میدهد و بعد از آن میفرمايد: چرا شما نافله [را] نميخوانيد؟ نافله! نافله! نافله! چرا شما [زیارت] عاشورا نميخوانيد؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا! بعد فرمودند: چرا شما جامعه نميخوانيد؟ جامعه! جامعه! جامعه.(1)
علّامه امينی، در الغدير میگويد: «در ميان اصحاب ما مشهور است در هر مجلسی كه قصيده ابنعرندس خوانده شود، موجب تشريففرمايی حضرت بقية الله علیه السلام به آن مجلس میشود».(2)
ما برای تيمّن و تبرّك، چند بيت از اين قصيده را ذكر میكنيم:
ايقتل ظمْآناً حسين بكربلا (آيا حسين در کربلا تشنه لب کشته ميشود).
و في كلّ عضو من انامله بحر (در حالی که در هر بندی از انگشتان او دريايی از فضيلت موج ميزند).
و والدهُ الساقی علی الحَوْض في غدٍ (و با آنكه پدرش در روز رستاخيز، مردم را از حوض كوثر سيراب مى كند).
و فاطمة ماء الفرات لها مهر (و آب فرات، مهريه مادرش فاطمه است؟!).(3)
صاحب مكيال المكارم میگويد: يكی از دوستان صالح من، برايم نقل كرد كه مولايمان حضرت حجّت علیه السلام را در خواب ديدار كرده بود و آن حضرت سخنی فرموده بودند كه مضمونش اين است: «انی لادعوا لمؤمنيذكر مصيبة جدّی الشهيد، ثمّ يدعو لی بتعجيل الفرج و التّأييد؛ همانا هر شيعهای كه مصيبت جدّ شهيدم را ياد كند و سپس برای تعجيل فرج و تأييد [امر
من] دعا كند، من [نيز] برای او دعا خواهم كرد».(1)
مصيبت حسین علیه السلام سختترين مصيبتها است: «...فرزند تو به مصيبتی گرفتار میشود كه مصيبتها در كنار آن كوچک خواهد بود».(2)
«لا يوم كيومك يا اباعبداللَّه».(3)
همچنين، مصيبت حضرت مهدی علیه السلام طولانی و محنت آن حضرت شديد است. ايشان شاهد همه رنجها و مصيبتهايی هستند كه بر تمامی انسانها و فرد فرد شيعيانش وارد میشود: «انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم...؛ ما در رسيدگی و سرپرستی شما كوتاهی و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبردهايم».(4)
امام حسین علیه السلام و مهدی علیه السلام دو اصلاحگر سترگاند. امام حسین علیه السلام ميفرمايند: «انما خرجت لطلب الاصلاح».
در مورد مهدی علیه السلام نيز آمده است: «ليصلح الامة بعد فسادها؛ خداوند به وسيله حضرت مهدی علیه السلام اين امّت را پس از آنکه تباه شدهاند، اصلاح میكند».(5)
امام حسین علیه السلام میفرمايند: «لا و اللَّه لا اعطيكم اعطاء الذليل و لا افرّ فرار العبيد؛ به خدا قسم، نه دستم را از روی خواری و ذلّت به شما ميدهم و نه مانند بردگان فرار میكنم».
مهدی علیه السلام نيز بيعت هيچ طاغوتی را به گردن ندارد. امام حسن مجتبی علیه السلام ميفرمايند:
«ما منّا احدٌ الاَّ و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم... لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخی الحسين؛ هر كدام از ما اهل بيت: در زمان خود، بيعت حاكمان و طاغوتهای زمان را از روی تقيّه به عهده داريم؛ مگر قائم... تا هنگامی كه قيام میكند بيعت حاكمی بر گردنش نباشد. او نهمين فرزند برادرم حسين است».(1)
فرهنگ عاشورا، زمينهساز فرهنگ انتظار است. انتظار، ادامه عاشورا و چشم به راه حسين ديگری نشستن در كربلايی به وسعت جهان است. فرهنگ عاشورا، آن چنان در روح انسانها، نفوذ كرده و آتش عشقش، شرارهای در دلها انداخته است كه بدون ترديد، مؤثّرترين و پايدارترين عنصر فرهنگساز، برای شيعيان و تمامی انسانهای آزاده عالم است. امام خمينی قدس سره در اين مورد فرمودند: «ما هر چه داريم، از محرّم و صفر داريم».
هدف مهدی علیه السلام ، نجات انسانها از بردگی فكری و برداشتن زنجيرهای اسارت از آنان است. امام باقر علیه السلام میفرمايند: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛ هنگامی كه قائم قيام كند، هر آينه باطل از بين میرود».(2)هدف امام حسین علیه السلام نيز در زيارت «اربعين» چنين بيان شده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيرَةِ الضَّلالَةِ؛ خون خود را تقديم تو كرد، تا انسانها را از نادانی و گمراهی رهايی بخشد». بنابراين، هدف هر دو معصوم علیهم السلام ، احياء دين و جلوگيری از انحطاط ارزشها است.
حسین علیه السلام زمان خود را چنين توصيف میكند: «الا ترون انّ الحقّ لايعمل به و انّ الهوی لايترك عنه فان السنة قد امیتت و انّ البدعة قد احییت؛ آيا نميبينيد كه به حقّ عمل نميشود و از باطل خودداری نميگردد».(1)
«فان السنة قد اميتت و انّ البدعة قد احييت؛ همانا در شرايطی هستيم كه سنّت پيامبر، از بين رفته و بدعتها زنده شده است».
«و علی الإسلامُ السَّلام إذا قد بُلِيَت الأمَّة بِراعٍ مِثل يَزيد؛ اگر حاكم امّت، فردی همچون يزيد باشد، پس بايد فاتحه اسلام را خواند».
زمان مهدی علیه السلام نيز چنين است: «يَعْطِفُ الْهَوي عَلَي الْهُدَي إِذَا عَطَفُوا الْهُدي عَلَي الْهَوي وَ يَعْطِفُ الرَّاءْىَ عَلَي الْقُرْآنِ إِذا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَي الرَّاءْىِ... وَ يُحْيِی مَيِّتَ الْكِتابِ وَ السُّنَّةِ؛ چون مهدی قيام كند، خواهشهای نفسانی را به هدايت آسمانی، باز گرداند، پس از آنكه رستگاری را به هوای نفس بازگردانده باشند. آرا و افكار را پيرو قرآن كند، پس از آنكه قرآن را تابع رأی خود گردانده باشند... . پس مهدی به شما نشان خواهد داد كه روش عادلانه در حكومت، چگونه است و آنچه را كه از كتاب و سنّت متروک مانده، زنده خواهد ساخت».(2)
زمان مهدی علیه السلام و حسین علیه السلام ، در انحراف فكری، فساد اجتماعی، رواج بيدينی و بدعت در سطح جهانی، مشابه يكديگر است. تشابه زمان، ابعاد متعدّدی دارد؛ از تبليغات جبهه باطل تا حاكميّت خلفای جورو غربت دين در عرصه زندگی و جامعه، تبليغات بنياميّه و معاويه عليه اهل بيت علیهم السلام و امام حسین علیه السلام شباهت زيادی به تبليغات كشورهای استكباری و صهيونيستها، عليه ايران اسلامی دارد. (3)
1) تحفالعقول، ص245.
2) نهج البلاغه، خ138.
3) تبليغات بنياميّه تا آنجا بود كه مردم شام، بنياميّه را اهلبيت پيامبر میدانستند. عبداللهبنعلی وقتی از شام برگشت، گفت: انهم ما علموا لرسول الله قرابة و لااهل بيت يرثونه غيربنيامية؛ مسعودی نيز در مروجالذهب، ج3، ص44 نقل میكند: «از يكی از بزرگان اهل شام كه اهل رأی و عقل بود سؤال شد: ابوتراب كيست كه اين خطيب او را لعن میكند؟ جواب داد: من فكر میكنم يكی از دزدان فتنهانگيز باشد. ابنابيالحديد، از امام باقر علیه السلام نقل میكند: سختترين زمان برای شيعيان ما زمان معاويه بود كه در هر شهری آنها را میيافتند، به قتل میرساندند و دست و پای آنها را میبريدند تا در زمان حاكميت عبيداللهبنزياد و حجاج در كوفه كه مردم بيشتر دوست داشتند به آنها كافر و زنديق بگويند تا شيعه علی علیه السلام ، زمينههای قيام امام حسين علیه السلام ، ص250.
ياران حسین علیه السلام بهترين ياران و فدايی او بودند. آنان از معرفت، محبّت، اطاعت و تسليم نسبت به امام خود و سبقت در اجرای خواستهها و فرامين او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت يگانه دوران بودند.
ياران مهدی علیه السلام نيز چنين هستند: «هم اطوع له من الامة لسيّدها؛ آنها مطيعتر از كنيز نسبت به مولای خود هستند».(1)
«كدّادون جاحدون في طاعته؛ ياران مهدی علیه السلام در فرمانبرداری از آن حضرت، بسيار كوشا و مصمّماند».(2)
«لهم يسبهم الاوّلون و لايدركهم الآخرون؛ آنان [در شايستگيها و امتيازات بر قلّهای رفيعياند] نه از نسلهای گذشته، كسی از آنان پيشی گرفته و نه از آيندگان، كسی به مقام والای آنان میرسد».(3)
«رهبان بالليل ليوث بالنهار، كَاَنَّ قلوبهم زبر الحديد؛ عابدان شب و شيران روزند؛ [در شجاعت] قلوبشان همچون پارههای آهن است».(4)
درگيری بين حقّ و باطل، ايمان و كفر، يک ضرورت است؛ زيرا حقيقت «ايمان»، حركت و رويش و خصلت «كفر» ايستادگی و ماندگی است.
اگر گمان شود که مسائل و مشكلات، تنها با گفتگو حلّ میشود، سادهانديشی است. بايد به فكر چاره پس از گفتگو هم بود كه اگر زير بار حقّ نرفتند و يا خواستند بر ظلم خود باقی بمانند، چه بايد كرد؟ پس از گفتگو و دو گروه شدن، دشمنی و درگيری هم هست يا نه؟ «فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ...».(5)به راستی، آيا مشكل اسرائيل و فلسطين، با گفتگو حلّ میشود؟ آيا آمريكا با گفتگو حاضر است، از خوی استكباری خود دست بردارد؟
نبرد حسین علیه السلام و يزيد، جنگ مهدی علیه السلام و مستكبران، نبرد حقّ و باطل است؛ يكی در محدوده كربلا و ديگری در وسعت همه زمين، امام باقر علیه السلام میفرمايند: «ليس شأنه الا السيف؛ او فقط شمشير را میشناسد».(1)
امام صادق علیه السلام میفرمايند: «يكفّون سيوفهم حتّی يرضی الله عزّوجلّ؛ [ياران قائم، شمشيرهای خويش را بر زمين نمينهند تا اين كه خدای عزّ و جل راضی شود».(2)
ياران مهدی علیه السلام ، همه عاشورايياند و در مكتب حسین علیه السلام پرورش يافته و باليدهاند. كسانی میتوانند در ركاب مهدی علیه السلام باشند و امام حقّ را ياری رسانند كه در مكتب عاشورا آبديده شده و معيار جنگ و صلح را از او آموخته باشند؛ زيرا حسین علیه السلام خود، معيار سِلْم و حَرْب يا تولاّ و تبرّا است.
امام صادق علیه السلام میفرمايند: «قيام امام زمان علیه السلام نشانههايی دارد». راوی پرسيد: آنها چه هستند؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: «ذلك قول الله عزّوجلّ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوع؛ اين سخن خداوند است كه شما را با گرسنگی و ترس آزمايش میكند».(3)
«لو قد خرج قائمنا، لم يكن الا العَلَق و العَرَق و القوم علی السروج؛(4)هنگامی كه قائم ما قيام كند، خون است و عرق ريختن؛ سوار بر مركبها بودن است و در ميدانهای مبارزه [جنگيدن]».
كسانی به كاروان حسین علیه السلام پيوستند كه اميدی به پيوستن آنها نبود؛ همچون زهير و حرّ كه يكی عثمانی بود و در صفّين عليه علی علیه السلام شمشير زد و ديگری فرمانده سپاه عمر سعد بود. و کسانی هم به
بهانههای واهی به کاروان حسينی همچون طرماحبنعدی نپيوستند. برخی ابتدا به کاروان حضرت پيوستند و بعد جدا شدند؛ چه آنانی كه در ميانه راه جدا شدند و چه آنانی كه در كربلا از ميدان معركه گريختند. آنها سعادت شهادت در كنار حسین علیه السلام را نداشتند.
در مورد ياران مهدی علیه السلام ، امام صادق علیه السلام فرمودند: «اذا خرج القائم يخرج من هذا الامر من كان يُری انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر؛(1)هنگامی كه قائم قيام كند، از امر [ولايت] او كسانی بيرون میروند كه همواره چنين به نظر میرسيد از ياران او باشند و ب به امر [ولايت] او در میآيند كه شبيه خورشيدپرستان و ماهپرستانند».
در مورد يهوديان جزيرة العرب نيز داريم كه منتظر آمدن پيامبر بودند؛ امّا وقتی رسول آمد، به او كافر شدند. «فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِه».(2)از حسين نيز تقاضا كردند و نامهها نوشتند كه به کوفه بيايد؛ امّا هنگامی كه حضرت آمدند، به او پشت كردند و خون او را ريختند.
حسین علیه السلام با شهادت خود، پايهگذار فرهنگ شهادت شد و اين فرهنگ، آن چنان در فرهنگ مسلمين ريشه دواند و در دلها جا باز كرد كه به عنوان الگو، آغازگر بسياری از حركتها و قيامهای حقّطلبانه در سرزمين پهناور اسلامی عليه خلفا و حاكمان ستمگر شد؛ مثل قيامهای حقّطلبانهای که در سرزمين عراق، بصره و كوفه (سليمانبنصرد، مختار، زيدبنعلي)، حجاز، مدينه و مكّه، خراسان (يحييبنزيد) صورت گرفت.هنوز همه عدالتخواهان و مردان تاريخ، میگويند بايد [از قيام حسین علیه السلام الگو گرفت و] پای در جای پای حسين و شهدای كربلا گذاشت (گاندي).
انتظار نيز به عنوان يكی از بزرگترين، قويترين و انگيزهسازترين آرمانهای انسانی، نقش بيبديلی در از بين بردن يأس و نااميدی و پيروزی نهايی مظلومان بر مستكبران دارد. هم چنان انتظار میتواند به عنوان يک راهبرد اساسی و كليدی در تمامی ابعاد سياسي- اجتماعی، تربيتی و فكری يک جامعه تأثيرگذار باشد.
از طرف ديگر، منتظر ظهور مصلح، خود بايد صالح باشد. امام صادق علیه السلام در اين مورد فرمودند: «ان لنا دولة يجيء بها الله اذا شاء ثمّ قال: من سرّه ان يكون من اصحاب القائم علیه السلام فلينتظر و
ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(1)ما دولت و حكومتی داريم و خداوند هر گاه بخواهد اين دولت ظهور خواهد كرد و كسيخوشحال و خشنود میشود كه از ياران مهدی علیه السلام باشد؛ پس، منتظر باشد و در حال انتظار، اهل ورع و اجتناب از گناهان و اهل محاسن و مكارم اخلاق باشد».
«يخرج اناسٌ من المشرق و يوطئون للمهدی سلطانه؛ (2)گروهی از مشرق زمين به پا خاسته و زمينهساز حكومت امام مهدی علیه السلام میشوند».
امام حسین علیه السلام ، با شهادت خود، باعث رسوايی و در نتيجه نابودی دولت بنياميّه شد. مهدی علیه السلام نيز با ظهور خود، باعث رسوايی و تزلزل تمامی دولتهای مستكبر، خواهد شد: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛(3)هنگامی كه قائم قيام كند، هر دولتِ باطلی از بين میرود».
در دعای ندبه، ندا سر میدهيم: «أَيْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِينَ؟ أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ؟ أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَانِ؟...؛.(4)كجاست درهمشكننده شوكت متجاوزان ؟ كجاست ويرانكننده بناهای شرک و نفاق ؟كجاست نابودكننده اهل نادرستی و عصيان و طغيان ؟...»
در روايات نيز آمده است: «و لايكون ملک الا للاسلام؛ در آن روز، حكومتی جز حكومت اسلام، نخواهد بود».(5)
«يبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ دولت مهدی علیه السلام شرق و غرب جهان را فرا گيرد».(6)
«اذا قام القائم لايبقی ارض الاّ نودی فيها شهادة ان لا اله الا الله و ان محمّداً رسول الله؛ (7)هنگامی
كه مهدی علیه السلام قيام كند، زمينی باقی نميماند مگر آن كه گلبانگ توحيد و رسالت پيامبر در آن بلند گردد».
سنّت خداوند تا تحولّی در وجود انسانها پديد نيايد، وضعيّت جامعه و اجتماع آنان، دگرگون نخواهد شد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»(1)و سنّتهای الهی تخلفناپذير است: «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً».(2)
ظهور مهدی علیه السلام زمينههای مردمی و عدّه و عُدّهای را میطلبد كه بايد فراهم شود و اين زمينهسازی به عهده ما است؛ البتّه، اگر ما كاری نكنيم، ظلم فراگير و باطل خود، زمينهساز عدالت و حقّ خواهد بود؛ چون باطل رفتنی است: «قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً».(3)
البتّه، اين بدان معنا نيست كه از امدادهای غيبی و معجزات استفاده نميشود؛ بلكه امدادهای غيبی نيز از سنّتهای الهی است و فرآيند خاصّ خود را دارد. به شهادت قرآن، پس از به كار گرفتن تمامی استعدادها، تلاشها، تحمّل سختيها و شدايد و درخواست انسانها، امداد و عنايت الهی فرا خواهد رسيد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»(4)و«...أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب».(5)
از شرايط اساسی ظهور حضرت حجّت زمينههای مردمی است:
«ان المهدی لايخرج حتی تقتل النفس الزكية... فاتی الناس المهدی فزفّوه كما تزّف العروس».(6)
«...انّه لايخرج حتّی لايكون غائب احب الی الناس منه ممّا يلقون من الشرّ».(7)
نقش زنان، در هيچ حركتی از حركتهای اسلامی و شيعی، از صدر اسلام تاكنون، به اهميّت و
برجستگی نقش زنان در قيام عاشورا نبوده است.
عاشورا، تنها صحنهای است كه در آن «زن»، در متن قرارداد و نه حاشيه؛ نقش زن شيعی در آن، پُررنگ و پُرحضور است و شايد يكی از رمزهای جاودانگی حماسه عاشورا همين باشد. نقش «زينب»، اين شيرزن دريادل كربلا، همسر و دختران امام حسین علیه السلام ، پيامآوران واقعه عاشورا، از جايگاه خاصّی دارد. نقش امّوهب، دلهم (زن زهير)، طوعه، ماري(1)و حتّی زنان قبيله بنيهمدان،(2)غیر قابل كتمان است.
در قيام حضرت مهدی علیه السلام نيز چنين است و زنان از جايگاه ويژهای خواهند داشت. نقش زن در عصر ظهور، همچون نقش مدّعيان امروز و طرفداران حقوق زن نيست كه او را تا اندازه يک كالا و وسيلهای برای لذّتطلبی و عيّاشی تنزّل دادهاند.
جابربنيزيد جعفي از امام باقر علیه السلام نقل میكند: «و يجيء والله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امرأة يجتمعون بمكة علی غير ميعاد قزعاً كقزع الخريف؛(3)به خدا سوگند 313 نفر میآيند كه پنجاه تن از آنان زن هستند و بدون هيچ قرار قبلی، در مكّه كنار يكديگر جمع خواهند شد».
امّ سلمه نيز از پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنين روايت كرده است: «يعوذ عائذ من الحرم فيجتمع الناس اليه كالطير الوارد المتفرقة حتی يجتمع اليه ثلاث مأة و اربعة عشر رجلاً فيه نسوة فيظهر علی كل جبار و ابن جبار؛(4)در آن هنگام پناهندهای به حرم امن الهی پناه میآورد و مردم همانند كبوترانی كه از چهار سمت به يک سو هجوم میبرند، به سوی او جمع میشوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفر گرد آمده كه برخی از آنان زن می باشند و آنان بر هر ستمگر و ستمگرزادهای پيروز میشوند».
1) وی اهل بصره و خانهاش، كانون شيعيان امام علی علیه السلام بود. از آن كانون، تنی چند به ياری حسين علیه السلام شتافتند و شهيد شدند؛ گرچه خود وی نيامد.جعفریان رسول تاریخ تحلیلی امامان شیعه تاریخ امام حسین علیه السلام
2) پس از مردن يزيد، برخی از بزرگان و اشراف كوفه تصميم گرفتند عمرسعد را به عنوان امير خود برگزينند. زنان قبيله بنيهمدان تا اين خبر را شنيدند، هلهلهكنان داخل مسجد شدند و از اين كار ممانعت كردند. آنان میگفتند شما میخواهيد كسی را حاكم كنيد كه فرزند رسول خدا را به شهادت رسانده است؟همان
3) بحارالانوار، ج53، ص223.
4) مجمعالزوائد، ج7، ص315؛ معجم احاديث الامام المهدی، ج1، ص500.
در دوران امام حسین علیه السلام بر اساس بدعتهای خلفا و تبليغات بنی اميّه، دين، بيارزش و بازار دنيا پُررونق بود: «الناس عبيد الدنيا و الدين علی السنتهم ما درّت معايشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الديّانون؛ مردم بنده دنيا هستند و دين، لقلقه زبانشان است تا زمانی که زندگی دنيای آنها تأمين شود؛ امّا همين كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دينداران، كم خواهند بود».(1)اگر حسین علیه السلام نبود، چراغ دين، اين خطّ روشن ولايت و وارث پيامبران، آخرين كورسوهای خود را میزد .
در عصر انتظار نيز، حفظ دين از سختترين كارها است. امام صادق علیه السلام در اين مورد میفرمايند:
«ان لصاحب هذا الامر غيبة، المتمسّك فيها بدينه كالخارط لشوك القتاد بيده - ثم اومأ ابوعبدالله علیه السلام بيده هكذا، قال: فايّكم تمسّك شوْك القتاد - ثمّ اطرق مليّاً ثمّ قال: ان لصاحب هذا الامر غيبة فليتّق الله عبد عند غيبته و ليتمسّك بدينه؛(2)برای صاحب اين امر (حضرت مهدی علیه السلام ) غيبتی خواهد بود. هر كس در روزگار غيبت او دين خود را حفظ كند، مانند كسی است كه تيغهای تيز گياه قتاد(3)را با دستش صاف و هموار سازد؛ سپس حضرت با دست [مبارك] خويش اشاره فرمودند كه چگونه با دست، تيغهای قتاد را بايد هموار ساخت. آنگاه حضرت افزود: كدام يک از شما تا به حال توانسته است خارهای خنجرگونه قتاد را به دست بگيرد؟
سپس حضرت سر به زير افكند و مدّتی سكوت كرد؛ آنگاه افزود: برای صاحب اين امر، غيبتی است كه در روزگار دشوار غيبت، هر بنده خدايی بايد تقوا پيشه كند و دينش را حفظ نمايد».
در روايتی ديگر، آمده است: «منْ ثَبتَ علی ولايتنا في غيبة قائمنا، اعطاه الله اجْر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد؛ (4)كسی كه در روزگار قائم ما، در امر ولايت ما ثابت قدم و استوار باقی بماند و نلغزد، خداوند پاداش هزار شهيد، مانند شهدای جنگهای بدر و احد به وی عطا میفرمايد».
امام باقر علیه السلام میفرمايند: «يأتی علی الناس زمانٌ يغيب عنهم امامهم، فيا طوبی للثابتين علی امرنا في ذلك الزّمان؛(1)روزگاری بر مردم خواهد آمد كه امام و پيشوای ايشان از [چشم] آنان غايب و پنهان میگردد. پس خوشا بر احوال كسانی كه در آن زمان (غيبت در امر ولايت) ثابت قدم و استوار میمانند».
پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «اللهمّ لقّنی اخوانی، مرتين... لاحدهم اشدّ بقيةً علی دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء او كالقابض علی جمْر الغضاء، اولئك مصابيح الدجی ينجيهم الله من كل فتنة غبراء مظلمة؛ بارالها! مرا به ديدار برادرانم نايل گردان... هر يک از ايشان در پايداری و استواری در دين، از كسی كه در دل شب تيره، شاخه پُرتيغ گياه قتاد را با كف دست صاف و هموار میسازد، پايدارتر است؛ يا همانند كسی كه صبورانه پاره آتشی را بر دست گيرد و در آن حال در دين خويش استوار باشد. آری، ايشان چراغهای هدايت [در شب تاريک و سياه] هستند. خداوند ايشان را از هر فتنه تيره و تاريکی رهايی میبخشد».(2)
در اين روايات، فضايل فراوانی برای كسانی كه دين خود را حفظ میكنند، بيان شده است كه اين فضايل زياد، به دليل سنگينی و عظمت كار آنان است.
حسین علیه السلام در ردّ درخواست يزيد برای بيعت، با قاطعيّت میگويد: «مثلی لايبايع مثله»؛(3)حضرت مهدی علیه السلام نيز با هيچكس سر سازش ندارد. امام باقر و صادق علیهما السلام میفرمايند: «ليس شأنه الاّ السيف؛ او فقط شمشير را میشناسد».(4)«يقتل اعداء الله حتی يرضی الله؛ دشمنان خدا را میكشد تا خدا راضی گردد».(5)
حسین علیه السلام ، مدام به فكر جذب نيرو و تربيت و سازندگی بود و با نامه به شهرهای مختلف و سفرهای خود و با زندگی ساده و انفاقهای خود،سعی در جذب و تأليف قلوب و تربيت و پرورش داشت. او دو سال پيش از مرگ معاويه، در «منا»، جمعی بالغ بر هزار نفر از صحابه و تابعان را گرد آورد و تمامی فضايل اهلبيت را به همراه ويژگيهای دشمنان آنان از قرآن بر آنان قرائت کرد. آن حضرت در دوران حکومت يزيد، در سفر خود از مكّه به كربلا، از سياست جذب نيرو چشم نپوشيد و افرادی مانند زهير و حرّ را جذب نمود.
مهدی علیه السلام فرزند حسین علیه السلام نيز در ميان ما و در حال تلاش و نيروسازی است و لحظهای از اين مهم غافل نيست: «صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشی في اسواقهم و يطأ فرشهم و لايعرفونه حتّی يأذن الله له ان يعرّفهم نفسه؛(1)
صاحب اين امر در ميان آنان [مردم] راه میرود. در بازارهايشان رفت و آمد میكند. روی فرشهايشان گام برميدارد؛ ولی آنها او را نميشناسند؛ مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرّفي كند.
در جلد دوّم موسوعه امام مهدی (تأليف شهيد محمّد صدر) داستانهايی شنيدنی و موثّق در اين باره آمده است.
پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم از خيلی پيشترها، از شهادت امام حسین علیه السلام خبر داده بودند. امام علی علیه السلام نيز میفرمودند: «هيهنا مناخ ركاب و مصارع عشاق». اين اخبار تا آنجا بود كه برخی افراد، از مدّتها پيش در منطقه كربلا اقامت گزيدند و منتظر ياری فرزند
1) نعمانی، الغيبة، ص84 و 72.
رسول خدا بودند که سرانجام به آرزوی خود رسيدند.(1)
پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم و تمامی ائمّه علیهم السلام ، ظهور مهدی علیه السلام و دولت فراگير او را بشارت دادهاند و بايد منتظر بود كه: «افضل الاعمال انتظار الفرج».
فرياد استنصار و طلب ياری حسین علیه السلام ، هنوز هم از رواق تاريخ به گوش میرسد: «هل من ناصرٍ ينصرني؛ هل من مغيث يغيثنا؛ هل من ذابّ يذبّ عن حرم رسول الله».
فرياد استنصار مهدی علیه السلام ، نيز همواره بلند است. آيا كسی هست كه مهدی آل محمّد صلی الله علیه و اله وسلم را ياری كند؟ آيا كسی هست که عشق مرا در دلها زنده كند و انسانهای از من بريده را با من پيوند زند؟
می گویند با شنيدن فرياد «هل من ناصر» حسينی، گهواره علی اصغر علیه السلام تكان خورد! آيا با شنيدن «هل من ناصر » مهدوی نيز، دلی هست كه بلرزد و با امامش پيمانی ببندد و به كمک او برخيزد؟ آن هم در اين عصر وانفسا؟!
«مهدوی نیز دلی هست که بلرزد و با امامش عهد و پیمانی ببندد و به کمک او برخیزد؟ آن هم در این عصر وانفسا؟
والقائم يومئذ بمكة، وقد أسند ظهره إلي البيت الحرام، مستجيرا به ينادي يا أيها الناس إنا نستنصر الله ومن أجابنا من الناس... وأسألكم بحق الله ورسوله وبحقي - فان لی عليكم حق القربی من رسول الله - إلا أعنتمونا، ومنعتمونا ممن يظلمنا فقد اخفنا وظلمنا وطردنا من ديارنا وأبنائنا وبغي علينا، ودفعنا عن حقنا فأوترأهل الباطل علينا. فالله الله فينا لا تخذلونا وانصرونا ينصركم الله.(2)
او در روز ظهور خود، به ديوار كعبه تكيه داده، بانگ بر میدارد: «ای مردم! ما از خداوند ياری میجوييم. هر كه میخواهد، ما را اجابت كند... . از شما میخواهم كه به حقّ خدا و به حقّ رسول خدا و به حقّ خودم بر شما، كه حقّ قرابت رسولاللَّه صلی الله علیه و آله وسلم است، ما را كمک كنيد و كسانی را كه به ما ظلم میكنند، کسانی كه ما را ترسانده و بر ما ظلم كردهاند؛ از شهر و فرزندانمان جدا كرده، بر ما ستم روا داشتند و شوريدند، از ما بازداريد. اهل باطل، حقّمان را گرفته، بر ما افترا
بستند. خدا را درباره ما در نظر آوريد! ما را تنها نگذاشته، خوارمان نكنيد؛ ياريمان كنيد كه خداوند شما را ياری میكند».
مديريت حسین علیه السلام ، مديريتی بينظير است. اينكه جماعتی اندک در برابر سپاهی سی هزار نفری، از پگاه صبح تا هنگام عصر مقاومت كنند؛ از مديريت عالی و تدبير بلند حسین علیه السلام حكايت دارد. او با تشكيل ميمنه و ميسره و علمدار و قرار گرفتن خود در قلب سپاه، به عنوان فرمانده و قرار دادن خيمهها در جايگاهی مناسب (به طوری كه پشت آن نهری خشكشده باشد) و ريختن نی و هيزم در آن و آتش زدن آنها درفرصتی مناسب و خيمهها را در كنار هم بستن و... به طوری كه دشمن نتواند آنها را محاصره كند و تنها از روبهرو با آنها بجنگد، نشان داد كه تدبير و مديريتی بينظيری دارد. امام با تسلّطی شگرف تمامی صحنهها را زير نظر داشت و مانند يک فرمانده پيروز تا آخرين لحظه، ذرّهای ترس به خود راه نداد. او در شب عاشورا از تمام منطقه نبرد، بازديد كرد و با گفتگويِ با اصحاب و اهل حرم، همه آنان را به آمادگی رسانيد و خود و اهلبيت و اصحابش، با عبادت و دعا شب را به صبح رساندند. كسانی كه صبح پركاری دارند، بايد شبها را به پا خيزند و با خالق خود به راز و نياز بپردازند؛ « يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً... إِنَّ لَكَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً».(1)
حضرت مهدی علیه السلام نيز در مديريت و تدبير، همچون جدّ بزرگوار خود حسین علیه السلام است. تشكيل يک حكومت جهانی و امارت بر اداره همه انسانها، مديريتی سترگ به عظمت سينه مهدی علیه السلام میخواهد كه: «آلة الرياسة سعة الصدر».
با پیوندها به تحلیل می رسیم و با تحلیل ها به رهیافت ها . هر کدام از تحلیل ها، می تواند پیام آور رهیافت یا رهیافت هایی باشد . آن جا که یوسف علیه السلام با خواب عزیز مصر، به دو برنامه هفت ساله می رسد و مصر را از قحطی و گرسنگی نجات می دهد . چرا نتوان با این همه پیوند و تحلیل، به رهیافت ها و در
1) مزّمل73، آيات1- 5.
نتیجه به برنامه ریزی و موضع گیری مناسب رسید؟ ! .
این رهیافت ها (هم چون سیره تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مدیریتی آن حضرت)، می تواند اساس برنامه ریزی های راهبردی و کلان جامعه منتظر و حکومت دینی باشد .
اگر «عاشورا» پشتوانه فرهنگی «انتظار» است; پس در جهت تبیین حرکت عاشورا و نیز برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم عاشورا و معرفي اسوه های جاویدان آن، باید تلاش دو چندان کرد .
خیلی فرق است بین این که به «عاشورا» ، به عنوان پشتوانه و عقبه فرهنگی و الهام پذیر انتظار نگاه شود; یا یک سنت برخاسته از عواطف و احساسات قومی .
رسانه های عمومی - به خصوص صدا و سیما - ، حوزه های علمیه و مراکز فرهنگی، نقشی حیاتی و اساسی در غنا بخشیدن به این فرهنگ دارند .
«کربلا» دانشگاه بزرگی است با کلاس ها و درس های بسیار . ابعاد و آموزه های این دانشگاه بزرگ، هنوز هم بر بسیاری پوشیده است . باید در این دریای عمیق گسترده پربار، غواصانی ماهر و زبردست، به صید بپردازند تا لؤلؤها و مرواریدهای گران بهای آن را به چنگ آورده، در اختیار خواستاران و خریداران قرار دهند .
هنوز هم این حرکت عظیم و منشور بی نهایت، زوایای پنهان و ابعاد گسترده ای دارد که تنها بر عاشقان رخ می نماید . این غزال گریز پا در کمند هر کس نمی افتد! پرورش یافتگان مکتب مهدوی، امام حسین علیه السلام را به عنوان معیار «سلم و حرب » و منشا «الهام پذیری » می دانند . باید این معیار برای همگان به خوبی تبیین شود .
عصر حسین علیه السلام، عصر غربت دین بود و عصر انتظار نیز چنین است . قیام حسین و فرزندش مهدی علیه السلام برای احیای دین است . منتظر مهدی، باید از دین و ضرورت، قلمرو، و زبان آن و . . . تحلیلی عمیق داشته باشد; تا در این عصر - که عصر شبهات و فتنه ها است - بتواند زمینه ساز حرکت مهدی (عج) باشد .
حسین علیه السلام و یارانش الگوی منتظران اند; از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد .
ضرورت درگیری و نبرد، بایستگی «فرهنگ بسیج » را به عنوان یک راهبرد اساسی، فراروی حکومت دینی قرار می دهد . تقویت این نهاد مقدس، زمینه سازی برای ظهور است .
باید از کسانی که در هشت سال دفاع مقدس، از نبرد نهراسیدند و سختی ها و مشکلات راه را به جان خریدند، تجلیل کرد و سینما و ادبیات دفاع مقدس را - نه به عنوان یک تفنن - که به عنوان یک ضرورت و هدف راهبردی نظام، پی گرفت . سیج برخاسته از فرهنگ جبهه و شهادت است . و به گفته امام راحل «مدرسه عشق است » . این رهیافت شاخصه و معیار اساسی در انتخاب مسؤولان و کارگزاران است . ترویج این فرهنگ و نهادینه کردن آن، باعث می شود که هر کس تکلیف خود را با مهدی علیه السلام روشن کند; تا در اوج نبرد با اسبی که در خیمه مخفي کرده، فرار نکند و مهدی علیه السلام را همچون حسین علیه السلام تنها نگذارد .
خونخواهی امام ممکن نیست مگر با معرفت به حق امام . شعار «یا لثارات الحسین» فقط یک شعار
برخاسته از عواطف و عصبیتهای قومی و نژادی نیست؛ بلکه برخاسته از معرفت به حق ولایت امام» است. این ،معرفت معرفت به حسب و نسب و فضایل آنان نیست؛ بلکه عرفان به حق ولایت آنان است. «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(1). آنان از ما به ما آگاهتر و مهربان تراند و از همه کششهای نفسانی آزادند.
این شعار شعار کسانی است که در تولد دوم(2)
حضرت مسیح علیه السلام فرمود: لن يلج في ملكوت السماء من لا يولد مرتين شرح اصول ،کافي ملاصدرا، ج1، ص 361. به ملکوت آسمان راه نمی یابد؛ مگر کسی که دو بار متولد شود شرح اصول ،کافي ملاصدرا ، ج 1، ص 361 و ص 417 و تفسیر القرآن، محى الدین عربی، ص 180.
خود رسول و امام را به ابوّت برگزیدند و با درک اضطرار به وحی و حجت از همه ،تقلیدها تلقین،ها هوسها غریزه ها و.... جدا شدند و در این تولد دوباره رسول و امام را به عنوان مربی خود انتخاب کردند که«انا و علي ابوا هذه الامة».
من و علی پدران این امتیم .
این درک از امام و این آگاهی از حق ولایت ،ایشان ما را به مقام ابوّت و در نتیجه خون خواهی آنان میرساند؛ آن هم نه پدر جسمانی ،من بلکه پدر ،روحانی مربی هادی و پیشوای من؛ آن هم پدری که «مصباح»، «سفينه»(1)، «میزان»(2)، «وارث»(3)، «امین»(4)و «اسوه»(5)است و سبب سعادت و رستگاری(6)،امنیت حفظ، نجات (7)، عزت، قبولی اعمال من و... است(8).
این نگاه به امام و آگاهی از شئون و آثار ولایت ،آنان ثمرات و بارهای زیادی با خود دارد و فاصله گرفتن از آن ضررهای جبران ناپذیری با خود به همراه دارد از گامهای اساسی تمامی مراکز فرهنگی و آموزشی، تبیین دقیق این معنا از امامت - به عنوان رکن رکین اعتقادی انقلاب – است.
«عزت»، اساس حرکت حسینی و مهدوی است و میتواند اساس سیاست راهبردی حکومت دینی در سطح روابط بین المللی باشد. حکومت دینی - به عنوان زمینه ساز دولت کریمه مهدوی – از هرگونه رابطه و مذاکره ای که شائبه ذلّت داشته باشد پرهیز می.کند منتظر دولت عزیز» (تعزّ بها الاسلام و اهله)(9)خود باید عزیز باشد حسین علیه السلام هم میفرمود: هيهات منا الذلة».
حسین علیه السلام آغاز کننده جنگ نبود - گرچه دشمن در تیررس او بود - چرا که درگیری، پس از تبیین و اتمام حجت است؛ آن هم پس از آن که دشمن آغاز کننده باشد منتظران مهدی نیز دو سیاست «عزت» و تنش زدایی» را با هم دارند.
1) ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة. طبرسی، امين الاسلام فضل بن حسن إعلام الورى، ص 400.
2) السَّلامُ عَلَى ميزان الاعْمَالِ. بحار، ج 100، ص 287.
3) اشاره به زیارت وارث که ائمه علیهم السلام وارث فرهنگ وحیاند و از آن پاسداری کرده و آن را از دستبرد حوادث حفظ کنند.
4) اشاره به زیارت امین الله.
5) لكم في اسوة. تاریخ طبری، ج 5، ص ،403 ، الکامل في التاریخ، ج 2، ص 553
6) و فاز الفائزون بولايتكم. مفاتيح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
7) ولاية علي بن ابي طالب حصني فمن دخل حصني امن من عذابی امالی شیخ طوسی ج1، ص288.
8) بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة مفاتيح الجنان، زیارت جامعه کبیره
9) مفاتيح الجنان، دعای افتتاح.
ضرورت درگيری و نبرد، بايستگی آمادگی و تجهيز را با خود دارد. بايد از الان به فكر عِدّه و عُدّه بود و با تهيه نيرو و اسلحه، در انديشه روز مصاف حق و باطل بود تا اين بار وعده خداوند به دست منتظران تحقّق يابد. آمادگی برای نبرد نهايی، از مهمترين سياستهای راهبردی حكومتهای دينی است.
آن جا كه حسين علیه السلام و مهدی علیه السلام از جذب نيرو و تبليغ دين دست نميكشند؛ تكليف منتظران و پيروان آنان مشخص است. جذب نيرو و تبليغ در سطح داخلی و خارجی، از تكاليف عمده حكومتهای دينی، به عنوان زمينه سازان دولت كريمه مهدوی است.
فرياد «هل من ناصر» حسينی و مهدوی، همواره به گوش ميرسد بايد اين فرياد را پاسخ گفت؛ اما چگونه؟ اميرالمؤمنين علیه السلامو امام صادق علیه السلام اين چگونگی را پاسخ ميدهند:
«اعينونی بورع واجتهاد و عفة و سداد(1)با پرهيزكاری و تلاش فراوان و پاكدامنی و راستی مرا ياری دهيد».
«من سرّه ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر(2)كسی كه دوست دارد، از ياران قائم باشد؛ بايد منتظر باشد و در همان حال، از گناهان اجتناب ورزد و خود را به اخلاق نيكو بيارايد.»
ترويج اخلاق و فضايل اخلاقی، به عنوان راهبردی اساسی در حكومت دينی مطرح است. اين سياست كلان و راهبردی به همراه راه كارهای اجرايی آن ميتواند به عنوان يک هدف و معياری برای نقد تمامی ارگانهای فرهنگی و آموزشی - تبليغی باشد.
با توجه به نقش زنان در قيام مهدی علیه السلام و حضور آنان در دولت كريمه، بايد برای رشد، اعتلا و
بالندگی اين قشر مهم و مظلوم در طول تاريخ، سرمايهگذاری جدی صورت گيرد. به نظر ميرسد تاكنون آن گونه كه شايسته و در خور منزلت زنان است، كاری بايسته برای آنان صورت نگرفته است. هنوز در سطح حوزهها، مراكز علمی - فرهنگی و مديريتهای ميانی و كلان جامعه، نقش زن در حاشيه است. بايد برای تربيت و تحصيل زنان، سرمايهگذاريهای اساسی صورت گيرد. غفلت از اين نگاه راهبردی، ضرر و زيانهای جبران ناپذيری به انقلاب اسلامی وارد ساخته است. از اين رو تلاش دو چندان و عزمی جزم، جهت جبران اين ضايعه، ميطلبد.
مهدویت در آئین زیارات حسینی (1)
1) این فصل کار مشترکی از نگارنده و نیز پژوهشگر محترم مباحث مهدویت، حجت الاسلام والمسلمین سهرابی است.
«فرهنگ عاشورا پیوندی عمیق و ارتباطی ناگسستنی با فرهنگ انتظار دارد. واقعه ی عاشورا زمینه ساز و مقدمه ی ظهور امام عصر علیه السلام و معارف و حکمتهای جاودان آن در «ظهور مهدی موعود» متجلی است. با بررسی و دقت در زیارات حسینی و به ویژه در حدیث قدسی «زیارت عاشورا» و نیز زیارات مربوط به امام زمان علیه السلام ، در می یابیم که «نینوا» معبر «انتظار» است؛ یعنی برای رسیدن به ظهور مهدی موعود باید از گذرگاه کربلا عبور کنیم زیارت عاشورا نیز در واقع تحلیلی برای معبر بودن نینوا برای انتظار است درسها و پیامهای عاشورا چراغهای فرا راه شیعیان است تا با دیدی روشن و بصیرتی افزون، منتظر ظهور» باشند و آماده قیام و مبارزه شوند.
السلام علیك یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور؛(1)اسلام بر تو ای خون خدا و فرزند خونش و ای تنهای رها شده».
حسین علیه السلام ، خون خداست که در عاشورا به جوشش در آمد و به شریان تاریخ انسان و اسلام حرکت و حیات بخشید این خون خدا از دشت گلگون نینوا قلبهای مؤمنان و عاشقان را به تپش درآورد و چنان آتش و شرری به جانها زد که هرگز سردی و خاموشی نخواهد داشت:
«ان لقتل الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لن تبرد ابداً»(2).
همانا شهادت حسین آتشی بر قلوب مؤمنین نشانده است که تا ابد به سردی نگراید.
این رود جاری خون خدا از آن دشت ،خونبار برای همیشه قلب تاریخ را سیراب، زنده و متحرک خواهد ساخت و هرگز نخواهد گذاشت جهل و نادانیها - هر چند مدرن – و حیرت در هر چند مدرن – و حیرت در ضلالت و گمراهی، بندگان خدا را نابود سازد؛ بلکه سرور شهیدان ،تاریخ جان خویش را در راه خدا بذل و بخشش کرد؛ تا بندگان او را از تمامی جهالتها و سرگردانیها رهایی .بخشد لذاست که در زیارت اربعین نجوا می کنی:
«و بذل مهجته فيك لیستنقذ عبادك من الجهاله وحيرة الضلالة»(1).
و این شور آفرینی آن اسوه ی عشق و آزادگی هیچ خاموشی ندارد و این حرارت حسینی، سرد یا منحرف نمیشود دشمنان ،او بارگاه نورانی اش را تخریب کردند و قبر مطهرش را به آب بستند؛ زائرانش را شهید کردند و دست و پای آنان را بریدند ... ولی نتوانستند این «گرمی و عشق» و «شور و شعور» را از بین ببرند.
این شعله عشق و مشعل رهنمای تاریخ جریان خود را در نهضتها و انقلابهای دینی – به خصوص در انقلاب اسلامی ایران به خوبی نشان داده است و میرود تا حسینیان با فریادهای «این الطالب بدم المقتول بکربلا» ندای امام حسین علیه السلام را پاسخ دهند و به جهانیان بنمایانند که دیگر سیدالشهدا علیه السلام تنها نیست.
«سلام بر تو و بر ارواحی که به آستان تو فرود آمده و با تو دفن شدند؛ سلام و درود خدا از جانب من بر همه ی شما باد؛ سلامی پیوسته و همیشه تا زمانی که باقی هستم و تا زمانی که شب و روز باقی است. سلامی به فراخنای هستی و پهنای تاریخ».
این «سلام»، زبان «گویا و ترجمان» همان حرارتی است که در دلها افکنده ای و آتشی است که از عمق وجودمان شعله می کشد.
سلام ما معرفت به جایگاه والا و رفيع شما و محبّتی سرشار از عشق به شما است و فریاد معرفت و محبت به شما است که اسوهی» همه ی پاکیها و «خیرها هستید سلام ما زمزمهی «شناخت و عشق» از حجت خدا و تسلیم بودن به آستان شما است سلام ما بر شما اسلام و مسلمانی ما است که نمایانگر
1) مفاتیح الجنان زیارت اربعین امام حسین علیه السلام
سه حیطه «شناخت » ، «عشق » و «اطاعت » است و این معرفت ما شیفتگان به پاکان هستی است.
ما معرفتی به ساحت مقدس شما یافته ایم و فهمیده ایم که خداوند شما را پاک آفریده و از تمامی پلیدی ها آراسته کرده است. اصل و اول و آخر تمامی خیر و خوبی، شمایید و این معرفت ما، ماندگار است، چون شما ماندگارید و زبان گویای معرفت ما به شما (سلام) نیز ماندگار و جاودانه باد. «و ما بقیت و بقی اللیل و النهار» . ای کسی که پیامبر خدا، «اباعبدالله » را بر قامتت صلا زد; زیرا تو پدر عبودیت هستی و در سایه پدری و ولایت و رهبری تو، می توان به آستان عبودیت حق ره یافت. تو تاریخ بشر را که می رفت در جهالت مدرن و سرگردانی و گمراهی غوطه ور شود، نجات دادی; ولی این رهایی بشر و هدایت تاریخ، به بهایی بسیار گران تمام شد. «عزا و ماتم بزرگ » ; و «مصیبت سترگ » ، بر ما و تمامی اهل اسلام چیره گشت و آسمان ها و تمامی ساکنان آنها را فرا گرفت و سیه پوش ساخت، برسند دین به جز حب و بغض چیز دیگری نیست زیرا نمی توان فطرت پاک انسان ها را از پاکی ها جدا کرد و نمی توان به زشتی ها و پلیدی ها، دلبند و مهربان ساخت. آن جا که سخن از «پاکی ها» است، کبوتر «سلام » بال می گشاید و آن جا که سخن از «پلیدی ها» است، آتش لعن شعله می کشد. اینها، اموری طبیعی و فطری است و تعارف بر نمی تابد. هیچ کس با قاتل پدرش، نرد عشق نمی بازد و با کشنده پدر عبودیت و کشتی نجات بشر، سرآشتی ندارد. از این رو «سلام » ترجمان تولی و «لعن » زبان تبری است. ایمان دو رو دارد: «تولی و تبری و «حب و بغض » . داستان لعن، ریشه در دشمن شناسی شیعه دارد و در نگاه آنان، دشمنان به لحاظ جامعه شناختی و روان شناختی، جایگاه و اقسام خاص خود را می یابند.
مؤسسان ظلم و جور، از آنجایی که به جهت حقد، حسد و... تحمل پاکیها را نداشتند، با طراری سیر حق را به طور مداوم رصد کرده در کمین نشستند؛ تا آن که در فرصت ،تاریخی، نقشه شوم و پلید خود را به تصویر کشیدند آنان با رسول پاکیها در بالین و بستر ،بیماری آن ،کردند که تنها آنان میتوانستند آموزه های شیطانی را این گونه طراحی و طراری نمایند و نفس و جان رسول خدا را خانه نشین کنند.
«مؤسسان ظلم و جور»، با شگرد و شیوهی شیطانی خود، وارد میدان شدند و با همراهی یک جریان پلید، پاکان را از مقام بلند خود «دفع» کردند؛ یعنی، اوّل جایگاه و مقام آنها را نشانه رفتند و تضعیف نمودند. در آن برهه، نقل احادیث نبوی ممنوع شد و اگر کسی اقدام به نشر احادیث میکرد، با ضرب
و شتم و تبعید و قتل مواجه میشد. آنان در ظرف این مدت طولانی، روایات جعلی فراوانی را در مدح دشمنان اهلبیت علیهمالسلام منتشر کردند. هدف آنان این بود که مقام امام علی علیهالسلام را تنزل دهند و شخصیت حقیقی و حقوقی آن حضرت را ترور کنند و در مقابل، تمامی مناقب و ویژگیهایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای امیر مؤمنان علیهالسلام بیان فرموده بود مشابهسازی کردند و برای اشخاص مورد نظر و دشمنان خاندان عصمت و طهارت نقل و منتشر نمودند؛ حتی وضع به گونهای بود که آن افراد را، هم تراز و گاهی بالاتر از پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح میکردند.
با این راهبرد و شگرد، در صدد آن بودند که مقام و منزلت این پاکان هستی را خدشهدار کنند و تنزل دهند. وقتی از حیث شخصیتی ایشان را تخریب کردند، دیگر زمینه برای قتل و شهادت آنان آسان مینمود. وضع به گونهای گشت که حضرت علی علیهالسلام را در محراب شهید کردند و مردم با شگفتی میپرسیدند: علی در محراب چه میکرد؟ مگر او اهل نماز بود؟ این جریان تا زمان امام حسین علیهالسلام بسیار شدید ادامه داشت تا آن که جهالت مدرن، در جهان اسلامی سایه گسترد.
راهبرد و استراتژی دشمن آن بود که پاکان و خاندان طهارت را، از مقامشان دفع کنند و مراتب و رتبههای بلندی را که خداوند، برای آنان مقرر فرموده بود، از بین ببرند:
«و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فيها»(1).
در این بسترسازیها و در فاصلهی کوتاهی پس از رحلت نبی اکرم (ص)، جاهلیت مدرن تحت لوای اسلام و به نام اسلام، ارکان دین را به شهادت رساندند. دست پلید آنان تا مرفق به خون خدا آغشته گشت:
گروه دیگر از دشمنان در نگاه شیعه، «ممهدین و زمینهسازان قدرت» ظلم و جور علیه اهل بیت میباشند. آنان عدهای از خواص جامعه بودند که به جهت جیفهی پست دنیا، از پاکان فاصله گرفتند و با مؤسسان ظلم و جور کنار آمدند. این خواص آن زمان، با استفاده از وجاهت و سابقهی خود، به تسلط شیطان یاری رساندند و زمینهسازان و مقدمهچینان تمکن و قدرت دشمنان برای قتل اولیای خدا شدند:
«و لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم»(2).
من پس از درک این همه درد و رنج خوبان و پاکان، نمیتوانم بیتفاوت باشم؛ از این رو، فریاد برائت بر
کشم و به خداوند و به شما پاکان اعلام میدارم که من از آنان (مؤسسان و ممهدان) بیزارم و آماده جنگ با آنها .هستم من سر آنان را به سنگ خواهم کوفت و در این راه از جان و مال خود مایه خواهم گذاشت.
من از اشیاع، اتباع و اولیای آنها هم بیزارم و با آنان سر جنگ دارم. گروه دیگر از دشمنان، همین سه دستهی یاد شدهاند. دشمنان پاکان، گروه مؤسسان داشتند که با راهبرد دفع مقام و ازالهی مراتب، دشمنی خود را کلید زده بودند و جاده صافکنان و زمینهسازانی داشتند که ظلم و جور مؤسسان را مقدمهچینی و فرهنگسازی میکردند و نظریهپرداز آنان بودند. گروه آخر، شامل سه جریان اشیاع، اتباع و اولیای آنها بود.
اینها بدنهی مردمی را تشکیل میدادند که اشیاع، مقربان به مرکز ظلم و جور؛ اتباع، نیروهای اشیاع و دست پروردهی آنان و اولیاء، بدنهی پایین و تودهی تاثیرپذیر از فرهنگ شرک و کفر بود. من از تمامی آنها برائت و بیزاری جسته، با آنان در جنگ میباشم. بیتفاوت نیستم؛ زیرا قلب من حرارتی از خون خدا، در خود دارد که غیرت و آزادگی را در رگهایم جاری میکند و این گونه است که فرهنگ عاشورا شکل و جریان مییابد و عاشوراییان را به صحنه میآورد.
آنان فریاد برمیکشند:
«یا اباعبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه؛(1)
ای پدر بندگی و عبودیت! همانا من در صلح هستم، با کسی که شما با او در صلح هستید و در جنگ هستم، با آن که شما در جنگ با او هستید و این راهبردی است همیشگی و تا قیامت یک جریان ایستا و محدود نمیباشد».
تا زنده هستم، با این استراتژی زیست میکنم و آن را به فرزندان خود و دیگران، میآموزم و توصیه میکنم؛ زیرا من وظیفه دارم در مدار حق باشم و حق را به دیگران سفارش کنم و به آنان بگویم همواره باید در مسیر حفظ این حق، صبر پیشه کنند: «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ »(2)تا زنده هستیم و تا قیامت، این معرفت، محبت
و اطاعت همراه ما بوده و در برزخ و قیامت، شاهدی بر حقانیت ما خواهد بود.
بر اساس فرهنگ عاشورا، این راهبرد را دستمایهی عملی خود ساختهام و عنصرشناسی را در ادامهی دشمنشناسی خود، پیجویی میکنم و نفرت و لعن خویش را اظهار میسازم:
«لَعَنَ اللهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللهُ بَنِي أُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَلَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللهُ أُمَةً اَسْرَجَتْ وَالْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ »(1).
جای جای هر یک از عناصر را در تحلیل دشمنشناسی خود، به خوبی برآورد میکنم و وزن و جایگاه آنان را در ضربه زدن و دشمنی نمودن ارزیابی میکنم تا برائت و بیزاریهایم، مؤثر باشد و راه را برای حق باز نمایم. من باید یار و یاور ولی خدا باشم که شرط آن هوشیاری است.
پدر و مادرم فدایت یا حسین! چه عظیم و بزرگ است مصیبتهای شما بر من و این درد بر من بسیار سنگینی میکند. نالهای جانسوز و بلند دارم و از خدایی که مقام بلند شما را گرامی داشت و مرا هم به واسطهی شما کرامت فرمود، درخواست میکنم که:
«ان یرزقنی طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله؛
روزی من گرداند خونخواهی و انتقامگیری از خون تو را با امام پیروز و یاری شده از اهلبیت حضرت محمد (ص)». و تا زمانی که این انتقام محقق نشود، سنگینی مصیبتهای تو، مرا بیتاب و بیقرار خواهد کرد. امام حسین علیهالسلام با هدایت و رهبری ویژهی خود حرکت تاریخ را عوض کرده، آن را از مرگ همیشگی نجات داد و بشریت را از هلاکت حتمی رهایی بخشید. کاروان هدایت تاریخ، در جهت نتیجهبخشی و به هدف رسیدن در حال حرکت است؛ امّا در این حرکت و جریان، هنوز سختی و تلخی مصائب حسین علیهالسلام را در جان و ذائقهی خود احساس میکنیم و تا برآمدن شکوفهی فرج، مرارت انتظار را تحمل مینماییم.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
ان لصاحب هذا الامر غيبة المتمسك فيها بدمه کالخارط لشوك القتاد بیده؛(2)برای صاحب این
برای صاحب این امر (قائم آل محمد علیهم السلام ) غیبتی خواهد بود که متمسک به دین او کارش به قدری دشوار است که همانند آن ماند که بخواهد چوب خاردار بسیار سخت را، با دستانش بکشد و صاف کند» .
در این قسمت از زیارت عاشورا و حدیث قدسی، به خوبی پیوند و گره خوردن فرهنگ عاشورا با فرهنگ انتظار را میبینیم؛ به طوری که این مضمون در قسمت دیگر زیارت عاشورا، تکرار شده است؛ یعنی، در دو مورد از زیارت عاشورا این عبارت آمده است. در دعای ندبه هم میخوانیم: «این الطالب بدم المقتول بکربلا».
به راستی راز و رمز این پیوند چه میتواند باشد؟ چرا در عیدهای فطر، قربان و ... این همه سفارش به دعای ندبه و زیارت امام حسین علیهالسلام شده است.
گویا بناست، این دو فرهنگ پیوسته و به صورت همگام و همراه، زنده باشد و در لایههای اندیشه، «فرهنگ» و «عینیت» عموم مردم، جلوهگری کند. «و ترین موتورین»(1)نیز هر دو با هم یاد شوند و یکی به عنوان پشتوانهی فرهنگی و معبری برای آن دیگری باشد. پس میتوان گفت که: «نینوا، معبر انتظار است».
این حقیقتی است که دشمنان هم به آن رسیدهاند. آنها در مطالعات شیعهشناسی خود، اعلام داشتهاند: شیعه با توجه به پرچم سرخ عاشورای حسینی، به عنوان پیشینه و عقبهی فرهنگی خود و از سوی دیگر با چشمانداز پرچم سبز مهدوی، از فرهنگی پویا و بالنده برخوردار است. آنها برای مبارزه و تخریب این دو فرهنگ و شکستن این دو پرچم، برنامههای راهبردی به پا ساختهاند؛ از جمله فيلمهایی مخصوص برای تضعیف فرهنگ ساختهاند. دشمن دریافته است که پیوندی خاص و راهبردی، بین فرهنگ انتظار و عاشورا وجود دارد و بر ما شیعیان است که از این راز و پیوند، دریافت مناسب و به هنگام داشته باشیم و آن را به پیام و بیان مطلوب برسانیم. بر ماست که بدانیم چرا در حدیث قدسی زیارت عاشورا، از سیدالشهدا علیهالسلام و در زیارات حضرت مهدی از امام عصر به عنوان «وتر موتور» (تنهای رها شده) یاد شده است. با دریافت درست از این مفاهیم، میتوانیم ندای «این الطالب بدم المقتول بکربلا» را در فضای جهان، به عنوان فرهنگ پویا مطرح نموده، فریاد کنیم و بنالیم که:
«عزیز علی ان ابکیك و یخذلك الوری؛گران است بر من اینکه برای تو گریه کنم و مردم تو را خوار و سبک بشمارند»(2).
و با این شعور است که میخواهیم نصرت و یاری خود را برای «مهدی تنها» آماده ساخته و
فریاد «هل من ناصر» حسین تنها مانده را پاسخ دهیم.
و از عیسی بن خشاب نقل شده که به امام حسین بن علی العرض :کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود:
لا ولكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بابيه المكني بعمه يضع سيفه علي عاتقه ثمانية اشهر (1). من صاحب امر نیستم صاحب ،امر دور افتاده و بیابان نشین است و عزای پدر دارد.
کنیه اش کنیه عمویش هست و شمشیرش را هشت ماه بر دوش دارد.
بعد از ذکر عبارت: «فَاسْئَلُ اللهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني بِكَ أَنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثارِكَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمّدٍ علیهم السلام »(2)از خداوند چنین میخواهیم خدایا! مرا در پیشگاه خودت به واسطه حسین علیه السلام در دنیا و آخرت آبرومند قرارده: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ فِی الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ»(3).اگر می خواهیم در پیشگاه خالق خویش آبرومند گردیم، راه آن، این است که از «باب الله » به آستان ربوبی خداوند در آییم. این گونه می توان «وجهه » و آبرویی در بارگاه ایزدی به دست آورد. امام حسین علیه السلام «باب الله » است و می توان با آن در نزد خدا کسب وجهه نمود. از خداوند می خواهیم که خون خواهی خون خدا را، «رزق » و روزی ما قرار دهد; رزقی که به همراهی با امام منصور (مهدی) می باشد و این گونه می خواهیم در درگاه الهی وجیه و آبرومند باشیم.
کسانی که نتوانسته اند در رکاب حسین علیه السلام جان ببازند و در نزد خدا وجیه گردند و آبرویی یابند; باید دعا کنند تا خداوند آنها را از این رزق و روزی را از آنها محروم نسازد و «مرارت انتظار» را به جان بخرند و به «خیل منتظران » بار یایند. آنان باید این سرود عشق را زمزمه جان خویش سازند که: به حق حسین و آن کسی که مقامش را کرامت بخشیدی و از کرامتش مرا هم بهره مند نمودی، مرای روزی کن تا در معیت مهدی فاطمه، خونخواه ثارالله باشم و بدین وسیله آبرویی در درگاه الهی کسب کنم; چون حسین رمز
«وجاهت» و کلید «تقرب الی الله» است.
داستان انسان داستان فوز و خوض و همچون سرو سر به آسمان برکشیدن است و یا به زمین فرو
رفتن. کسانی که در عصر عاشورا، هستی خود را به موج عشق سپردند و مستانه به راه افتادند، میوه «فوز» را چیدند و رفتند و ماندگان در راه باید در «خیل وصف منتظران » ، به امامت و رهبری «امام منتظر» چشم بدوزند; تا آن امام همام از سفر باز آید و این در راه ماندگان «فوز عظیم » را به کاروان عاشورائیان برساند.
ما در حال «انتظار» به ذکر عشق آرام می یابیم و می نالیم:
«و فزتم فوزا عظیما، فيالیتنی کنت معکم فافوز معکم »(1)شما رستگار شدید به رستگاری بزرگی; ای کاش ما هم با شما می بودیم و به همراه شما بدان نائل می آمدیم.
این امام عصر و پیروزمند با نصرت خدا است که عقب ماندگان از کاروان «فوز و فائزان » را به مقصد می رساند، تا از «باب الله » سیدالشهدا علیه السلام کسب آبرو کنند. این جلوه ای از فلسفه خون خواهی «ثارالله » در رکاب فرزندش «مهدی فاطمه » است; زیرا «خون خدا» ریخته و به آن هتک حرمت شد. باید در هستی حریم «خون خدا» پاسداری می شد و بشود و تنها راه کسب «وجهه و آبرو» همین گرامی داشت و پاسداری از این «حرم و حریم » می باشد. کسانی که می خواهند به خیل آبرومندان در آیند، باید دل به دریای «انتظار» خون خواهی ثارالله بزنند; تا با خون خواهی او در رکاب مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آبرومند بارگاه ایزدی گردند و به فوز و رستگاری نائل آیند.
از همین رو است که:
«انتظار الفرج من اعظم الفرج; (2)
انتظار، فرج خود از بزرگ ترین فرج ها است » .
ای پدر بندگی و عبودیت (یا اباعبدالله) ! همانا من «تقرب » می جویم به خدا و به رسولش و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و به تو ای حسین! به موالات و دوستی متقابل با تو حسین و به وسیله برائت از دشمنان شما.
« يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنّي اَتَقَرَبُ إِلَي اللهِ وَإِلَي رَسُولِهِ وَإِلَي أَميرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَي فَاطِمَةَ وَ إِلَي الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُم »(3)
در این جا بحث از تقرب است: تقرب به خدا و تقرب به معصومین علیهم السلام; زیرا این نورهای مقدس، اسمای حسنای الهی اند. این تقرب ورودگاهی می خواهد که آن پدر بندگی و عبودیت (اباعبدالله) و خون خدا است. حتی تقرب به خود سالار شهیدان، از همین منظر خواهد بود، باید برای این تقرب ها، از موالات امام حسین علیه السلام دستمایه گرفت و به وادی تقرب راه یافت. سیدالشهداء علیه السلام کلید آبرومندی و وجیه شدن در درگاه الهی است; زیرا ثارالله است و «حرم و حریم » الهی است و حرمت دارد.
کلید «فوز» و رستگاری ، سر بر کشیدن بر آسمان عبودیت و بندگی است. باید با سعی تلاش، خود را به صف «منتظران » کاروان خون خواهان «ثارالله » برسانیم تا وجهه یافته ، به خیل متقربان به خدا و امام حسین علیه السلام بپیوندیم و این گونه از دیار «نینوا» ، معبری به کاروان خون خواهان حسینی بسازیم; چنان که قرآن می فرماید:
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» (1)در میان مؤمنان مردانی اند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند; برخی پیمان خود را به آخر بردند [و در راه او شربت شهادت نوشیدند] و بعضی دیگر در انتظارند; و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند» .
عاشورائیان پیمان خود را به آخر بردند و مهدویان در «معبر نینوا» چشم انتظارند و آن عهدی را که با خدای خود بسته اند (پاسداری از «حرم و حریم » ثارالله و خون خدا) از یاد نبرده اند آنان همیشه با خود زمزمه می کنند و هر صبحگاه، با امام عصر خویش و یوسف گمشده فاطمه، تجدید عهد می نمایند و در «انتظار» فرج به سر می برند; تا در رکابش به خون خواهی «حرم و حریم » الهی و «ثارالله » برخیزند.
راز و رمز «گره و پیوند» این دو فرهنگ، این گونه عقده می گشاید و رخ می نماید. منتظران عشق هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود راه نخواهند داد، همچنان که مردان سترگ عصر عاشورا چنین بودند.
روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که در روز عاشورا این گونه به همدیگر تعزیت و تسلیت بگویید: أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنا وَأُجُورَكُمْ بِمُصابِنَا بِالْحُسَيْنِ وَجَعَلَنَا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيّهِ الأمامِ الْمَهْدِی مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السّلامُ (2):خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین علیه السلام بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی او حضرت مهدی از آل محمد علیهم السلام،
طلب خون آن حضرت کرده و به خون خواهی او برخیزیم » .
این است که مساله خون خواهی «ثارالله » ، امری مهم و جدی است و باید از این طریق در نزد خداوند کسب وجاهت و آبرو نموده، به درگاهش تقرب جوییم و نزدیکی به درگاه امام حسین علیه السلام را نصیب خود سازیم. برای این خون خواهی و دستیابی به ثمراتش، به «انتظار» امام منصور و یاری شده از طرف خدا بمانیم.
آشکار است که «انتظار» ، آداب و ادبیات لازم خود را می طلبد; از این رو باید در حوزه پیام و بیان به تبیین و تبویب آن همت گماریم و حوزه های اندیشه، فرهنگ و عینیت جوامع شیعی و اسلامی را با عطر نجوای «این الطالب بدم المقتول بکربلا» معطر سازیم و به هم پیوستگی این دو فرهنگ را روشن کنیم. در آویخته اند.
در سایه «فرهنگ عاشورا» ، دست مایه های غنی ای از جریان شناسی «ظلم و جور» به دست می آید از یک طرف با «پاکان و پاکی ها» و از طرف دیگر با «تمامی پلیدی ها و ناپاکان » مواجه هستیم در این صورت وجود ما، مالامال از دوستی و موالات نیکان و برائت و بیزاری از ناپاکان می شود. «پلیدان تاریخ » ، مؤسس «ظلم و جور» بودند و انتصاب خلافت و امامت و حیانی را به استهزا گرفتند. بنیان حکومت خویش را بر اساس ظلم و جور بنا کردند. و ستم های فراوانی به اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنان، روا داشتند. «وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَنَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُم وَأَبْرَهُ إِلَي اللهِ وَ إِلَي رَسُولِهِ ] مِمَنْ أَسَسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنِي عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرِی فِی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَي أَشْيَاعِكُمْ بَرِثْتُ إِلَي اللهِ وَإِلَيْكُمْ مِنْهُمْ »(1)من برائت و بیزاری خود را از این جریان سه گانه که به وسیله پلیدان شیطان فت به وجود آمده است اعلام می دارم و تقرب به خدا و سپس تقرب به شما را می طلبم و دوستی شما و دوستی دوستان تان را جویا هستم. فرهنگ «موالات » نمایانگر نشانه هایی است که ما را به دین رهنمون می شود، و نیز عهده دار اصلاح تمامی حوزه های امور دنیوی ما است و مضامین و بیان مزبور در زیارت «جامعه کبیره » نوازشگر جان های عاشقان اهل بیت علیهم السلام است:
«و بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا»(2)
در سایه موالات و دوستی متقابل شما پاکان هستی ، معالم دین - که همان نشانه های رساننده به دین است - تعلیم می شود
و تمامی فسادهای دنیوی را - در شکل ها و نظام های مختلف آن اصلاح می گرداند. با این نگاه به موالات است که ما نه تنهانیازمند; بلکه ناچار و مضطر به موالات با شما هستیم و از تمامی بیگانگان و اندیشه ها و جریان های غیر وابسته شما، خود را جدا می سازیم; کانون تلاش و کوشش ما، تنها در جهت بسط «فرهنگ موالات » با شما است. بااین نگاه آنچه مربوط به دشمنان شما و غیر ازشماباشد ، برنمی تابیم و برخود هیچ تسامح وتساهلی را روا نمی داریم بلکه با شدت تمام می تازیم و در این مسیر جان می بازیم. زیرا مجرای «فيض » الهی شمایید و در آستان شما «فوز» و «نجات » آشیانه گرفته است. و «من اتیکم نجی و من فارقکم ضل » ، هر کس از شما جدا شود، گمراه می گردد و تمامی هستی اش گم می شود. این همان «خوض » و به زمین فرو رفتن و در دل خاک گم شدن است. «بولایتکم فاز الفائزون » ، یعنی با ولایت شما پاکان هستی است که می توان سر به آسمان عبودیت و قرب حق، سایید و جام «قرب حق » و «قرب شما» را یک جرعه سر کشید. این ادبیات موجود در متون دعایی (همانند زیارت جامعه و حدیث قدسی زیارت عاشورا) در جای جای وجود ما می خلد و دعوت حق را با فطرت انسان عجین می کند.
در این صورت، حال تحمل دیگران را ندارم; مرا چه رسد به دشمنان شما که «رگ غیرت دینی » ام را از جا می کند و هستی را بر من تنگ می کند. آری ما «تولی و تبری » داریم و با خود دروغ نمی گوییم و با دیگران مزاح نمی کنیم
وَانقَرَبُ إِلي اللهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَبِالْبَرائَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرائَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ »(1).
این سان «فرهنگ عاشورا» بر آسمان دل ما می بارد و گام به گام ما را به سمت و سوی فرهنگ سر سبز مهدوی روانه می سازد; و ما را در این معبر از «نینوا» تا «انتظار» همراهی می کند. ما باید از سرزمین گرم و خشک نینوا و دشت تفتیده وتکیده اش عبور کنیم و با کوله بار «فرهنگ عاشورا» ، افق «انتظار» را نشانه رویم و غزل هایمان را این گونه سر دهیم: «السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام; سلام بر بهار مردم و خرمی روزگاران » (2).
«فَاسْئَلُ اللهَ الَّذِی أكْرَمَني بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَرَزَقَنِی الْبَرائَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ يَجْعَلَنِی
مَعَكُمْ فِی الدُّنْيا وَالآخرة(1).
وقت درخواست از خداوند فرا رسیده است; خدایی که معرفت شما و معرفت دوستان و اولیای شما را بر من کرامت فرموده و برائت و بیزاری جستن از اعدا و دشمنان شما را بر من روزی کرده است. در خواست و سؤال من این است که خداوند، من را در دنیا و آخرت با شما «پاکان و مطهران » قرار بدهد. «معیت و همراهی » با شما در دنیا و آخرت، درخواست من است; زیرا پس از شناخت و معرفت از «پاکان » و «پلیدان » ، عشق و محبت من نمی تواند «کور و سرگردان » باشد و من جهت خود و سمت و سوی قرب و بعد خود را می یابم و شکل می گیرم و از گم شدن خودم، رهایی می یابم . می خواهم «وجودی سرشار» و در حال «زیاد» شدن و «فائز» گشتن بیابم. این در صورتی ممکن است که با «پاکان آزاد» از هر گونه پستی ها و زشتی ها همراه باشم و وجود خویش را «وسعت و عمقی » بالنده و رشد یابنده دهم. این حرکت را هم نهایتی نیست و محدوده ای او را نمی تواند در حصار کشد; بلکه جهتی مستمر و بی نهایت را نشانه گرفته است. از این رو «معیت و همراهی » را در دنیا و آخرت و در «ظرف بی حصار» می طلبم.
«وَأَنْ يُثَبِّتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا والآخره»(2)درخواست دیگرم از خدا این است که در دنیا و آخرت، ثبات مرا در پیشگاه شما «پاکان » عنایت فرماید; به گونه ای که ثبات قدم صادقانه و حقیقی داشته باشم. در این «معیت و همراهی » با شما، افراد بسیاری بوده اند; ولی آن را درک نکرده اند و ثبات قدم صادقانه و حقیقی نداشته اند.
«وَ أَسْأَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِيَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ »(3)، و از خدا درخواست میکنم که مرا به مقام پسندیده ای برساند که در پیشگاه خداوند برای شما وجود دارد. «وَ اَنْ يَرْزُقَني طَلَبَ ثارِي مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقِ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ»(4); در خواست می کنم به این که خون خواهی شما را همراه با امام مهدی، رهبر و راهنمای ظاهر و گویای به حق از خود شما روزی ام گرداند.
پس از بصیرت یافتن، در دو حوزه «دشمن شناسی » و «معرفت پاکان و اولیاء» تعیین موضوع و شکل گیری ایمان (حب و بغض و سلام و لعن) ; «فرهنگ عاشورا» به ما می آموزد که از خداوند بخواهیم
تا «معیت و همراهی » ; «ثبات قدم صادقانه » ; «مقام محمود» و «خون خواهی ثار الله همراه با امام مهدی » را نصیب و بهره ما کند.
هم چنین بیان می کند که نالایقان، چگونه حسین زهرا را در نینوا رها کردند و به طوفان «کرب » و «بلا» سپردند و دست از «معیت » او شستند و «ثبات قدم صادقانه » با وی نداشتند. نتیجه آن شد که «ثار الله » ، زمین را گلگون و زمان را شفق گون کرد. و در زیر سنگ ها اشک عبیط و خون تازه جاری شد. سیدالشهدا علیه السلام با یاران اندک ولی با وفایش، پرده جهالت و تحیر ضلالت را از رخ تاریخ کنار زد و مشعل راه یاب گیتی شد همان گونه که سپاهیان امام حسین علیه السلام غربال شدند و تنها یاوران پاک، خالص و با وفای او باقی ماندند; یاران حضرت مهدی نیز غربال خواهند شد. در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده است:
«والله لا یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تمحصوا و تمیزوا و حتی لا یبقی منکم الا الاندر فالاندر
به خدا قسم آنچه که چشم به راه آن دارید انجام نپذیرد تا آن که پاک شوید و تمییز یابید و تا آن که نماند از شما مگر کمترین افراد »(1).
امام باقر علیه السلام در پاسخ این سؤال که فرج شما کی خواهد بود، فرمود:
«هیهات، هیهات لا یکون فرجنا حتی تغربلوا، ثم تغربلوا، ثم تغربلوا»
یعنی، فرج و ظهور حضرت اتفاق نمی افتد، مگر آن که شیعیان به شدت در امتحان الهی شرکت کنند» . (2)
و در حدیثی دیگر می فرمایید» :
«... هیهات، هیهات لا یکون الذی تمدون الیه اعناقکم حتی تمحصوا، [هیهات] و لا یکون الذی تمدون الیه اعناقکم حتی تمیزوا و لا یکون الذی تمدون الیه اعناقکم حتی تغربلوا...;
هرگز، هرگز، آنچه بدان گردن کشیده اید و چشم انتظار آن هستید (- قیام مهدی علیه السلام) انجام نخواهد گرفت تا آن که «پاک » شوید و آنچه بدان گردن کشیده و منتظرش هستید، نخواهد شد تا آن که «تمییز» گردید، و آنچه چشم براهش هستید و گردن بدان کشیده اید، نشدنی است تا اینکه غربال » شوید (3)
همچنان باید مراقب احوال خود باشیم تا هجوم فتنه ها، شهوات و شبهات، رهزنی نکند و همچون مدعیانی نباشیم که گفتند: ای حسین! به کوفه در آی که ما سخت مشتاق دیدار و نصرت تو هستیم و همگان دیدیم که چون یخ در مقابل دما و گرما، آب شدند و ذلیلانه به خانه هایشان خزیدند و یا سفره های چرب، آنان را دین فروش ساخت.
«انتظار» ، آماده باش بودن است و آداب خود را می طلبد; از این رو دراحادیث آمده است: «انتظار الفرج من اعظم الفرج; انتظار خود بزرگ ترین فرج است » (1)و «انتظار الفرج من الفرج;(2)انتظار جزئی از فرج می باشد» . زیرا منتظر در دوران انتظار مؤدب به آداب و ادبیات انتظار است و آن را تنها یک حالت نمی پندارد; بلکه می داند انتظار، برترین اعمال است. « افضل الاعمال انتظار الفرج» . (3)
منتظر کسی است که در حال آماده باش است. در روایتی آمده است
«...کمن کان في فسطاط القائم; (4)
هر کس که منتظر قائم آل محمد باشد، همانند کسی است که در خیمه جنگی حضرت در حال آماده باش است » گفتنی است که در زیارت، حضرت مهدی (عج) نیز مانند امام حسین علیه السلام «وتر موتور» نامیده شده است از این رو شخص منتظر، از فرهنگ عاشورا می آموزد که و زمینه سازان قدرت ظلم و جور، از طریق فتنه، شبهات و شهوات، چگونه مردم آن عصر را رصد کرده و سالار شهیدان را تنها گذاشتند در نتیجه تصمیم می گیرد که مبادا همانند آن نامروتان، «مهدی زهرا» را تنها بگذارد و اسیر فریب های زمینه سازان قدرت دشمن اهل بیت شود: «اللهم لا تجعلنی من خصماء آل محمد; پروردگارا مرا از دشمنان آل محمد قرار نده » .
زمینه سازان و مقدمه چینان قدرت ظلم و جور، به خوبی از شیطان آموخته اند که حوزه های وجودی آدمی را، چگونه در معرض شهوات قرار بدهند و به اعتیاد و عادت برسانند و پس از آن شبهات را نصب و علم کنند که در این صورت به خوبی نقشه آنان جواب می دهد. حضرت سجاد علیه السلام این شگرد شیطان را در «صحیفه سجادیه » افشا می کند: «يَتَعَرَّضُ لَنا بِالشَّهَوَاتِ وَ يَنصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ»(5).
امام حسین علیه السلام فرمود:
له غيبة يرتدّ فيها اقوام و يثبت علي الدين فيها آخرون، فيؤذون و يقال لهم: (متي هذا الوعد ان كنتم صادقين) اما ان الصابر في غيبته علي الاذي والتكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي
رسول الله صلی الله علیه واله »;(1)
برای امام مهدی (عج) غیبتی است. در این غیبت برخی از دین بر می گردند و برخی ثابت قدم می مانند. هر که در این غیبت صبر کند و بر مشکلاتی که از سوی دشمنان ایجاد می شود و بر ایجاد شبهاتی از این قبیل که اگر شما راست می گویید وعده ظهور کی خواهد بود؟ استقامت کند، به قدری از اجر خداوند بهره مند می گردد که انگار در کنار پیامبر با شمشیر بر دشمنان جنگیده است » .
شیاطین و زمینه سازان قدرت ظلم و جور، با ترفندهای گوناگون و جاذبه دار در صدد رهزنی یاران حضرت ولی عصر (عج) خواهند بود. باید بر انواع اذیت ها، آزارها، تکذیب ها، فتنه گری ها و شبهه افکنی ها صبر و استقامت داشت. دشمنان می خواهند که حضرتش برای همیشه «وتر موتور» و تنها گذاشته شود. آنان طرح و نیت هایی دارند:
با آن حضرت عداوت ها و دشمنی ها دارند.
1.«اللَّهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نَاوَاهُ وَ أَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عَادَاهُ ؛ (2)خدایا هر که نیت بدی نسبت به او دارد،
ذلیل کن و همه دشمنان او را هلاک گردان
«وَامْكُرْ بِمَنْ كَادَه؛(3)خدایا با کسانی که برای [ مهدی] مکر و کید می کنند، خودت مکر بفرما».
وَ اسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ؛(4)خدایا ریشه کن فرما کسی را که منکر حقانیتش باشد و امرش را سبک شمارد.
«وَ سَعَي فِی إِطْفَاءِ نُورِهِ وَ أَرَادَ إِخْمَادَ ذِكْرِهِ(5)و میخواهند که نور او را خاموش و یاد مهدی
را به دست فراموشی بسپارند:
«و اراد اخماد ذکره » .
آنان همچنان که سالار شهیدان را با انواع طرح ها، تنها و بی یاور ساختند; می خواهند امام عصر (عج) نیز تنها و بی یاور بماند. نباید دل خوش داشت که ما دغدغه غیبت و آرزوی ظهورش را داریم; زیرا بسیاری برای امام حسین علیه السلام نامه دعوت نوشتند و خیلی از او یاد کردند; اما در موقع نیاز، آن حضرت را تنها گذاشتند!
امام صادق علیه السلام می فرماید:
«اذا خرج القائم خرج من هذا الامر من کان یری انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس و القمر(1)
چون قائم قیام کند، کسی که خود را اهل این امر می پنداشته است، از این امر بیرون می روند، در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن می پیوندند» .
پس «انتظار»(2)ثبات قدم می خواهد:
«ثبتنا علی مشایعته(3)خدایا ما را بر دنباله روی و شیعه بودنش، ثابت قدم بدار» مگر نه این است که دشمنان امام حسین علیه السلام سابقه های ویژه ای داشتند و از خواص بودند؟ !
آری «نینوا» معارف و عبرتها را بر ما تمام کرده و اتمام حجت نموده است. باید از خدا بخواهیم که: وَ ثَبِّتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ علیه السلام .» (4)
ثبات قدم صادقانه و با حسین بودن را و همانند اصحاب حسین بودن را باید بخواهیم تا این که این جریان ادامه یابد و در رکاب فرزندش مهدی موعود جزء خون خواهان ثار الله باشیم و این گونه نینوا را معبر انتظار سازیم.
در فرهنگ شیعی معرفت و موالات دو راز و دو بال پرواز در آسمان قرب الهی اند و بدون آنها پرواز تا آشیان قرب حق وخلود در آن امکان پذیر نیست. «و اتقرب الي الله ثم اليكم بموالاتكم و موالاة وليكم »(1)
در این فضا انسان مؤمن که سرّ اکرام حق نسبت به خود را معرفت می،داند در دعای خود رزقی را کند که در خور معرفت او و حاکی از آن است «فاسئل الله الذی اكرمني بمعرفتكم و معرف- اوليائكم و رزقنی البرائة من اعدائكم ان يجعلني معكم في الدنيا والاخرة و ان يثبت لی عندكم قدم صدق في الدنيا والاخرة.» (2)
نزد اهل نظر مراد از ،معرفت معرفت شناسنامه ای نیست بلکه معرفت به خصائص ولایت است وحق ولایت خصیصه ایست که به هر بی سروپایی عطا نمیشود و مبنای اعطای آن، آگاهی (علم)، آزادی (عصمت یا عدالت) و عشق به مخلوقات است که ریشه در رحمت واسعهی حضرت حق دارد و نه در غریزه ی بشری.
اساساً این سه امرند که حق اولویت را به همراه دارند و معرفت به ساحت ائمه در گرو فهم این مبانی و فلسفۀ آنهاست که قبول ولایت ایشان را به دنبال خواهد داشت.
موالات از اهم معارف الهی است که بنابر نصوص دینی اگر کسی در بین رکن و مقام عمر دنیا را عبادت کند و روزها روزه دار و شبها پیوسته در حال قیام باشد ولی داخل باغ ولایت نشود جهنمی خواهد بود چرا که اساساً این تولی و تبری است که انسان را به توحید حقیقی گره می زند.
«من والاكم فقد والي الله من عاداكم فقد عاد الله و من احبكم فقد احب الله و من ابغضكم فقد ابغض الله»(1).
ای آل محمد هر کس که شما را دوست بدارد، همانا که خدا را دوست داشته باشد و هر کس که با شما دشمنی کند، در حقیقت با خدا دشمنی کرده و هر که به شما مهر ورزد، به تحقیق که به خدا محبت و عشق ورزیده است و هر کس شما را ناخوش دارد و به شما کینه و عداوت ورزد همانا که خدا را ناخوش داشته و قهر او را برانگیخته است.
قرب به هر چیز در گرو محبت به آن است و محبت جاذبه ای آسمانی و رمزی از رحمت و عنایت ربانی است و بدین جهت کسانیکه خدا را دوست دارند دوستان خدا را هم دوست دارند و آنانکه دوستان خدا را دوست دارند چنانست که خدا را دوست داشته اند.
پس معنی این بند از زیارت روشن میگردد که زائر عرض میکند اتقرب الي الله ثم اليكم بموالاتكم و موالاة وليكم
برای نجات اخروی نیز تنها محبت و دوستی به خدا و اولیا خدا میتواند گره گشا باشد و اگر کسی محبت با خدا و یا دوستان خدا را در این دنیا نداشته باشد چگونه میتواند با کسی که در دنیا بیگانه بوده و در آنجا همه کاره است ارتباط برقرار کرده و او را شفيع خود قرار دهد.
روزی رسول خدا به اصحاب خود فرمود در راه خدا دوستی و دشمنی داشته باشید، زیرا بدون این دوستی و دشمنی به ولایت خدا نمیرسید و هر که نماز بخواند و روزه بگیرد بدون تولی و تبری طعم ایمان را نمی.چشد کسی عرض کرد چگونه بدانم که دوستی و دشمنی در راه خدا را دارا هستم؟ حضرت اشاره فرمودند به امیرالمؤمنین علی ا و ،فرمودند میبینی علی را؟ عرض کرد بلی. فرمود: او خدا را
1) بحار الأنوار، ج 99، ص 148.
دوست دارد پس او را دوست بدار اگر چه کشنده پدرت و فرزندت باشد. دوست او را نیز دوست بدار و دشمن او را نیز دشمن بدار اگر چه پدرت و فرزندت باشد(1)
در روضه كافى از حكيم بن عتيبه روايت ميكند كه گفت خدمت امام باقر علیه السلام بودم خانه پر از جمعيت بود ، در اين هنگام پيرمردى كه تكيه بر عصاى آهنين خود داشت وارد شد بر در خانه ايستاده گفت : السلام عليك يابن رسول الله و رحمة الله و بركاته سكوت كرد حضرت باقر علیه السلام فرمود : عليك السلام و رحمة الله و بركاته.
پیرمرد رو بطرف حضار مجلس نموده بر همه سلام کرد و آنها جواب سلامش را دادند آنگاه متوجه حضرت شده عرض کرد یابن رسول الله مرا نزد خود جای ده بخدا قسم که من شما را دوست میدارم و دوستان شما را هم دوست میدارم این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه برای طمع دنیاست بخدا قسم دشمنان شما را دشمن میدارم و از آنها بیزارم این دشمنی و بیزاری که نسبت بآنها ابراز میکنم خدای را شاهد میگیرم نه بواسطه کینه و خصومتی است که بین من و آنها باشد آنچه شما حلال بدانید حلال میدانم و آنچه شما حرام بدانید من هم حرام میدانم و انتظار فرج خانواده شما را میکشم یابن رسول الله صلی الله علیه و اله فدایت شوم با این خصوصیت آیا امید نجاتی برایم هست ؟
حضرت باقر علیه السلام فرمود : بیا جلو ، بیا جلو او را پیش خواند تا در پهلوی خود نشانید آنگاه فرمود ای پیرمرد شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین علیه السلام رسید همین سؤ الی که تو کردی از ایشان نمود پدرم در جوابش فرمود اگر از دنیا بروی وارد بر پیغمبر صلی الله علیه و اله و علی و امام حسن و امام حسین و علی بن الحسین علیهم السلام میشوی قلبت خنک خواهد شد و دلت از التهاب میافتد و شاد خواهی شد آنگاه که جانت باینجا برسد در این هنگام با دست اشاره به گلوی خود نمود در زندگی نیز چیزهایی خواهی دید که باعث روشنی چشمت هست و با ما در مقامی بلند و ارجمند خواهی بود .
1) قال رسول الله صلی الله علیه و اله لبعض أصحابه ذات يوم يا عبد الله أحبب في الله و أبغض في الله و وال في الله و عاد في الله فإنه لا تنال ولاية الله إلا بذلك و لا يجد رجل طعم الإيمان و إن كثرت صلاته و صیامه حتی یکون کذلك و قد صارت مواخاة الناس يومكم هذا أكثرها في الدنيا عليها يتوادون و عليها يتباغضون و ذلك لا يغني عنهم من الله شيئا فقال له و كيف لي إن أعلم أنی قد والیت و عادیت في الله عز و جل فمن ولی الله عز و جل حتي أواليه و من عدوه حتي أعاديه فأشار له رسول الله صلی الله علیه و اله إلي علي علیه السلام فقال أتري هذا فقال بلي قال ولي هذا ولي الله فواله و عدو هذا عدو الله فعاده وال ولي هذا لو أنه قاتل أبيك و ولدك و عاد عدو هذا و لو أنه أبوك و ولدك . تفسير الإمام العسكری، ص47.
پیرمرد از شنیدن این مقامات چنان غرق در شادی شد که خواست برای مرتبه دوم عین جملات را از زبان امام علیه السلام شنیده باشد از اینرو عرض کرد یابن رسول الله چه فرمودید ؟ حضرت باقر علیه السلام سخنان خود را تکرار کرد در این هنگام پیرمرد را چنان گریه ای گرفت که مانند ژاله اشک میریخت و با صدای بلند های های گریه میکرد آنقدر گریه کرد که بر زمین افتاد قطرات پیاپی اشک و ناله های جانگداز که حاکی از قلب پر از محبت و ولای پیرمرد بود چنان اطرافيان را تحت تاءثیر قرار داد که همه با صدای بلند شروع به گریه کردند .
حضرت باقر علیه السلام رو بطرف پیرمرد نموده با دست مبارک قطرات اشک را از مژگانش می گرفت و می پاشید .
پیرمرد سر بلند کرده عرض کرده یابن رسول الله صلی الله علیه و اله دست مبارکت را بمن بده حضرت دست خودش را بطرف او دراز کرد پیرمرد گرفته شروع به بوسیدن کرد و بر چشمهای خود گذاشت و سینه و شکم خود را گشود دست آنحضرت را بر سینه و شکم خود گذاشت آنگاه از جای حرکت کرد سلام داد و رفت .
حضرت باقر علیه السلام موقعی که پیرمرد در حال رفتن دیده میشد او را با توجه مخصوصی تماشا میکرد پس از آن روی به جمعیت نموده فرمود ، هر کس مایل است مردی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند حکم بن عتیبه راوی حدیث میگوید هیچ مجلس عزایی را ندیده بودم که از نظر سوز و گداز و سیلاب اشک شباهت باین مجلس داشته باشد(1).
از نکات کمتر توجه شده این است که نه تنها موالات خود ائمه باعث قرب به ساحت حق میشود و لذا انسان مؤمن باید عارف به آنها باشد موالات ولی ائمه نیز این اثر را دارد و لذا معرفت اولیاء ائمه نیز باید مطلوب او باشد و باز همان گونه که معرفت به ساحت ائمه علیهم السلام علامت اکرام انسان توسط حق تعالی است معرفت اولیاء ائمه نیز علامت این عنایت خاص حق است و به یقین نمونه بارز موالات ولی ائمه، تولی به ولایت فقیه است و بر اساس زیارت عاشورا تولی به ولایت فقیه همانند تولی به ولایت ائمه باعث قرب انسان به خدای متعال می.شود و سلم و حرب و ولایت و عداوت باید بر این گستره مبتنی باشد.
(انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربكم و ولي لمن والاكم و عدو لمن عاداكم )(2)
بدرستی که من مسالمت دارم با هر کس که با شما در صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر کس که با شما در جنگ است و دوست دارم آن که را که شما را دوست بدارد و دشمن دارم کسی را که شما را دشمن بدارد.
و چگونه محبت به فقیه جامع الشرایط مبسوط الید در ردیف محبت به خود امام معصوم نباشد در حالی که در روایات محبت به مصادیق غیر قابل باوری در ردیف محبت به امام معصوم بیان شده است.
حذيفة بن منصور :گفت من خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم مردی وارد شده عرض کرد فدایت شوم مرا برادری است که شیطان او را از لحاظ محبت و احترام و تعظیم خانواده شما نمی تواند بفریبد ولی عیبی که در اوست شراب میخورد حضرت صادق علیه السلام فرمود همانا این قسمت خیلی عظیم است که محب و دوست دار ما شراب خوار باشد. ولی تو را خبر دهم که دشمن خانواده ی ما از چنین شخصی بدتر است.
پست ترین مومنین با اینکه در میان مومنین پست وجود ندارد میتواند دویست نفر را شفاعت کند ولی اگر هفت آسمان و هفت زمین و هفت دریا درباره دشمن خانواده ی ما شفاعت کنند پذیرفته نخواهد شد.
این شخص را که ذکر کردی از دنیا خارج نمیشود مگر اینکه توبه نماید یا خداوند او را به بلائی در بدنش مبتلا می کند که گناهش از بین برود تا خداوند را بدون گناه ملاقات کند همانا شیعیان ما عاقبت به خیرند.
آنگاه فرمود پدرم پیوسته میفرمود دوست بدار دوست آل محمد صلوات الله علیهم را اگر چه فتنه جو و متکبر باشد و دشمن دار دشمن آل محمد علیهم السلام را اگر چه پیوسته روزه دار و شب زنده دار باشد(1).
درست است که از حادثه عاشورا قرنهاست میگذرد؛ اما عاشورا حادثه جاری در تاریخ است. این
1) عن حذيفة بن منصور قال كنت عند ابی عبدالله علیه السلام اذا دخل عليه رجل فقال جعلت فدالك ان لی اخالا يوتي من محبتكم و اجلالکم و تعظیمکم غیر انه يشرب الخمر فقال الصادق علیه السلام اما انه لعظيم ان يكون محبنا بهذه الحالة و لكن الا انبئكم بشر من هذا الناصب لنا شر منه و ان ادني المومنین و ليس فيهم دني ليشفع في ماءتی انسان و لو ان اهل السموات السبع الارضين السبع و البحار السبع شفعوا في ناصب ما شفعوا فيه . الا ان هذا لا يخرج من الدنيا حتي يتوب او يبتليه الله ببلاء في جسده فيكون تحبيطا لخطاياه حتي يلقي الله عزوجل لا ذنب له . ان شيعتنا علي السبيل الا قوم ان شيعتنا لفي خير ثم قال ان ابي كان كثيرا ما يقول احبب حبيب آل محمد و ان كان مرهقا ذيالا و ابغض بغيض آل محمد و ان كان صواما قواما بحارالانوار، جلد 15 ص 135
جریان تا برافراشته شدن پرچم یا لثارات الحسین توسط لشگریان امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف ادامه خواهد داشت و در آن زمان برگ و بار حقیقی خود را به ثمر خواهد نشاند لذا هر سال که عاشورا فرا میرسد، لازم است انسان ،منتظر با یک سلسله مراقبه ها و محاسبه های خاص عاشورا به استقبال این موسم شریف برود.
در احوالات بزرگان ما نقل شده است که ایشان در ماه رمضان برنامه هایی را برای خود مقرر میکردند تا به درک فيض شب قدر نائل شوند اگر به این فضیلت نمیرسیدند سعی میکردند به هر ترتیبی که شده در آخر ماه رمضان جبران ما فات کنند. در نهایت اگر از این فيض هم محروم میشدند، از فردای ماه رمضان برای ماه رمضان و شب قدر سال بعد خود را مهیا می کردند.
برای درک محرم و عاشورا نیز چنین سلوکی وارد شده است با آغاز ،محرم، شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام یک سلسله مراقبه مشارطه و محاسبه هایی را آغاز میکنند تا در روز عاشورا به کاروان حسینی ملحق شوند اما آنان که از قافله جا میمانند از فردای عاشورا نیز باید مراقبه مشارطه و محاسبه هایی را آغاز کنند تا به حول و قوه الهی به کاروان عاشورای سال بعد ملحق شوند رابطه ی ما با عاشورا هیچ وقت تمام شدنی نیست و این سلوک همیشه جاریست.
بنا به آموزه های اهل بیت برای سلوک باید سه گام اصلی را طی کرد:
گام اول : (مشارطه) انسان باید یک سری شرطها و و قول و قرارهایی را با خود بگذارد.
گام دوم مراقبه مراقب باشد تا به شرطهایی که بسته و میثاقها و قولهایی که تعهد داده، دقیقا عمل کند.
گام سوم: محاسبه پس از مشارطه و مراقبه بر اعمال و ،نیاتش باید بازگردد و میزان درستی و کمال عمل و نیت خود را محاسبه کند.
مراقبه های شیعهی منتظر قبل از محرم ویژه قبل از عاشور است انسان باید در این مرحله توجه کند که چگونه آرام آرام امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شدند و در آن سرزمین بار انداختند. چگونه کسانی که آمدنی بودند به ایشان ملحق شدند و کسانی که رفتنی بودند از ایشان جدا گردیدند. چگونه کسانی که خود را از راههای دور و نزدیک به امام حسین علیه السلام در کربلا رساندند امام را شناخته بودند و چگونه کسانی که تا کربلا آمدند و با امام بوند اما نتوانستند با امام بمانند و در نتیجه از ایشان جدا شدند، کسانی
بودند که به نور امام راهی نیافته بودند.
این توجه ها سالک را به عصر ظهور فرزند حسین علیه السلام و پیوستگان به او و برندگان از او خواهد برد و سالک وضعیت خود و دیگران را در هیاهوی نبرد بزرگ حق و باطل در آخر الزمان خواهد فهمید.
خیلی از آنهایی که از امام حسین جدا شدند به ایشان تعلق داشتند و محب ایشان بودند؛ اما این تعلق و وابستگی به ،امام پس از تعلق و وابستگی شان به دنیا بود به همین دلیل نصرت و یاریشان به سید الشهدا، در حجاب تعلقات دست و پا گیر دنیا قرار گرفت ،آنها با آنکه دوست داشتند که امام حسین علیه السلام را یاری کنند اما وقتی به سید الشهدا ، رسیدند که کار از کار گذشته بود و عاشورا به پایان رسیده بود.
با توجه به این صحنه هاست که انسان متوجه خودش میشود و با خود محاسبه میکند. محاسبه میکند که آیا توانسته است نور امام را از روزنه کوچک این جسم ببیند و یا آنکه هنوز محجوب مانده است؟ در این مرحله از محاسبه است که انسان باید ببیند ندای سید الشهدا را که فرمودند:
(من كان باذلاً فينا مهجته، و موطناً علي لقاء الله نفسه، فليرحل معنا، فإننی راحل مصبحاً إن شاء الله) (1)
شنیده است یا نه؟ اگر شنیده ایم، آیا از اهل سبقت و سرعت بوده ایم یا نه؟ آیا از کسانی نیستیم که کندی و سرعت کمشان، آن ها را از قافله سید الشهدا به تاخیر انداخت و جدایشان کرد؟ آدم سالک و محاسب وقتی حوادث قبل از عاشورا را می بیند متوجه جایگاه خودش می شود و خود را محاسبه می کند. محاسبه می کند که آیا مثل «ترنماه» نیست که کاروان سید الشهداء را در نزدیکی کربلا درک کرد، اما بهانه ی بردن آذوقه برای همسر و فرزندانش، او را از فيض همراهی با سید الشهداء جدا کرد؟
انسانی که اهلیت همراهی با سید الشهداء را دارد، برای امام و همراهی با امام شرط نمی گذارد و نصرت و یاری خود را به چیزی مشروط نمی کند. داشتن شرط برای همراهی، اولین حائلی است که مانع می شود و در آخر نیز او را از امام خود جدا می کند. به طوری که حتی اگر تا جایی توفيق معیت و همراهی امام را هم داشته باشد، لحظه ای می رسد که او را از امام جدا می کند.
مثل «ضحاک مشرقی» که با امام حسین به کربلا آمد، ولی قید کرده بود که یاری و همراهی من با
1) قمی، شیخ عباس نفس المهموم، ص 116.
شما تا جایی است که امید به پیروزی و غلبه شما وجود داشته باشد؛ اگر مطمئن شدم که امید پیروزی در کار نیست دیگر بیش از آن با شما عهدی ندارم. همین شرط بود که او را از عاشورا محروم کرد. ضحاک تا ظهر عاشورا صبر کرد و وقطی برای او قطعی شد که پیروزی در کار نیست و کار با شهادت سید الشهداء و یارانش به پایان خواهد رسید، مرکب خود را که در خیمه ها پنهان کرده بود سوار شد و پس از اجازه از امام، کربلا را ترک کرد. ضحاک مشرقی در لحظه غربت امام حسین علیه السلام و در لحظه ای که عالی ترین و ناب ترین جذبه های ایشان ساطع می شد و از قوی و ضعیف دستگیری می کرد، هیچ نوری دریافت نکرد و رشته تعلقش از سید الشهداء بریده شد.
این ها مراقبه و محاسبه های قبل از عاشوراست. با توجه به این عبرت ها و اتفاق های کاروان عاشوراست که انسان می تواند متوجه شود که آیا مخاطب ندای الهی قرآن بوده است یا نه.
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ »(1)
ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که خدا و رسول او شما را به چیزی دعوت می کنند که به شما حیات می بخشد دعوتشان را اجابت کنید.
فرصت تا عاشورا همیشه کوتاه است. در این فرصت کوتاه باید اهل کاروان، خود را به قافلهی امام حسین علیه السلام برسانند. با محاسبه های قبل از عاشورا، انسانی که قصد همراهی با ولّی خدا را دارد باید ببیند، اگر وابستگی و تعلقی حرکت او را کُند می کند آن را کنار بگذارد. اگر شرطی برای همراهی با امام علیه السلام دارد، آن را کنار بگذارد و فاصلهی بین خود و امام را بردارد. باید تلاش کند که حتی اگر تا ظهر عاشورا هم شده تعلقات خود را کناری بنهد و مثل «حُرّ» در کنار امام حسین علیه السلام حاضر شود. حُرّ اگرچه تا ظهر عاشورا در مقابل امام علیه السلام و صف سیدالشهداء علیه السلام بود، اما در مدت هم سفری با ایشان، با محاسبه و دقت، خود را سنجید و خود را از تعلقات آزاد کرد و در نهایت بههمراهی ایشان رسید و در رکاب ولّی خدا به شهادت نائل شد
سلوک با عاشورا راه ورود به حرم امن ولایت ولی .خداست. پس از مراقبه و ورود به وادی همراهی با ولی خدا میبینیم این وادی سرای آسایش و رحمت و امنیت است اما همین وادی امن و رحمت
1) سوره انفال(8)، آیه 24.
برای کسانی که وارد این حوزه نشده اند، به واسطه ی امتحانات و آزمایش ها و سختی عبور از آن ها، جلوه بسیار صعبی دارد.
«الجنة حقت بالمكاره و النار حقت بالشهوات»(1).
لذت هایی که جهنم را در بر گرفته است، انسان را به جهنم؛ و مکارهی که بهشت را محاصره کرده است، او را به بهشت دعوت می کند.
ابراهیم خلیل الرحمن، نمونه کامل آن دسته از انسان های ملحق شده است. این یقین و اعتماد به خداست که همه آتش ها را گلستان می کند. مشکل انسان ها برای ورود به محیط امن ولایت همین است؛ چرا که آتش نفس شعله می کشد. سخت ترین مساله جایی است که باید حجاب نفس و خودخواهی را کنار زند.
ورود به محیط ولایت «صعب مستصعب» است، چرا که انسان باید روی منیّت و نفسانیّت خود پا بگذارد و این دقیقاَ همان کاریست که شیطان نتوانست انجام دهد و در حالی که هزاران سال به عبادت خدا مشغول بود به علت استکبار و منیّت در برابر ولی خدا مترود درگاه الهی واقع شد. اما پس از ورود به آن حصن حصینی خواهد بود که آدمی در امنیت و اطمینان کامل به سر برده و هیچ عذابی او را تهدید نخواهد کرد.
«ولایت علی بن ابی طالب حصنی؛ فمن دخل حصنی امن من عذابی».
در عاشورا کسانی که به این محیط وارد شدند، خود را فراموش کردند و جذبه های ولایت سید الشهداء به گونه ای آن ها را با خود بٌرد که خبر از رنج ها نداشتند. همه تعلقات خود را پشت سر گذاشتند و به تعبیر دیگر، همه آن صحنه های سخت که هر کدام برای زمین گیر کردن هزاران سالک کافي بود، برای آن ها گلستان شد. از طرف دیگر کسانی که به دنبال کوچک ترین لذت بودند، همان لذت ها دامن گیرشان گردید و آن ها را زمین گیر ساخت.
1) نهج الفصاحة، ح 1386.
حسین و مهدی علیهما السلام حجّتهای ظاهری حضرت حق و شاهراه رسیدن انسان به وادی حجت باطنی و عقلانیت اند. شخصیت عظیم این دو بزرگوار تجسم عرفان و قرآن و برهان است و صحنه ی کربلای حسینی و قیام مهدوی صحنهی عقل ورزی اصحاب جبهه ی حق و جهل ورزی خبیث ترین انسانها در جبهه ی باطل است. مبارک سید الشهدا قوه عاقلهی بشری بود که ،افراد جمع ها و جریان های سر جهل ورزی را به چالش کشید و آئینهی تاریخی تمام عیاری شد برای انقلاب نهایی اسلام به پرچمداری حضرت حجت.
در قرآن کریم واژه ی «عقل»(1)به کار نرفته ولی مشتقات فعلی آن فراوان به کار رفته است. در واقع قرآن واژه ی عقل را به صورت فعلی به کار برده است که میتواند بیانگر توجه ویژه ی این کتاب آسمانی به اهمیت بهره گیری از قوه عاقله در زندگی انسانها باشد.(2)
ما قسم الله للعباد شيئا أفضل من العقل
فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل
ولا بعث الله نبيا ولا رسولا حتي يستكمل العقل
4 لا فقر أشد من الجهل ولا مال أعود من العقل
5 من كان عاقلا كان له دين ومن كان له دين دخل الجنة.
6 إنا معاشر الانبياء امرنا أن نكلم الناس علي قدر عقولهم.
7 صديق كل امرء ،عقله، وعدوه جهله. همان
8 إن الله علي الناس حجتين حجة ظاهرة وحجة باطنة، فأما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمة: وأما الباطنة فالعقول.
9 من أراد الغني بلا مال وراحة القلب من الحسد والسلامة في الدين فليتضرع إلي الله عزوجل في مسألته بان يكمل عقله
10 ما عبدالله بشئ أفضل من العقل
11 اصول کافي، ج 1، باب عقل و جهل.
در این کتاب آسمانی، فعل تعقلون 241) علامة مجلسی ضمن بیان تعارف عقل روایات باب عقل را در یکی از این دو معنا و به ویژه معنای دوم ظاهر میداند: 1 نیروی ادراک خیر و شر و توانائی شناختن علل و اسباب امور 2. ملکه نفسانی داعی به انتخاب خیر و پرهیز از شر. عقل در اصطلاح دو نوع است عقل نظری و عقل عملی عقل نظری نیرویی است که با آن هستها و نیستها و بایدها و نبایدها درک میشود و عقل عملی نیروئی است که از طریق آن عمل می.شود بحار الانوار، ج 1، ص29.
2) توجه به روایات ذیل نكتة مذکورا روشن میکند
مرتبه و فعل یعقلون 22 مرتبه وفعل یعقل یک مرتبه به کار رفته است (1)در مجموع، مشتقات فعلی عقل 49 مرتبه در قرآن به کار رفته است.
از دیر باز آنچه سد راه حجج الهی و آرمانهای والای ایشان بوده افراد جمع ها و جریانهای جهل ورز بوده اند رسول خدا با اشاره به این مشکل به وجود جریان جهل ورز پیش و پس از خود اشاره دارند:
بعثت بين جاهليتين لاخراهما شرّ من اولاهما(2). من بین دو جاهلیت مبعوث شدم که دومی بدتر از اوّلی است.
افراد جاهل با بی منطقی و ارتکاب منکرات سد راه معارف الهی میشوند همان گونه که جمع های جهل ،ورز، با عده و عده جلوی حق میایستند و منکرات را اشاعه میدهند جریانهای جهل ورز منکر را در جامعه نهادینه میکنند و به آن ریشه ی تاریخی میبخشند این افراد جمع ها و جریانها، پیش از اسلام وجود داشته، و بعد از شکوفایی اسلام نیز به حیات نحس خود ادامه دادند و تا عصر ظهور آخرین حجت الهی مهدی موعود عجل الله تعالى فرجه الشریف و نیز باقی خواهند بود چرا که اینها ابزارها و پیاده نظام شیطان برای مقابله با جریان تاریخی حق هستند و تا شیطان به حیات پلید خویش ادامه میدهد این ابزارها هم پیوسته نو به نو و تجدیدی می شوند. سیر جهل ورزی تاریخی را از زمان خاتم الانبیا صلی الله علیه و اله تا زمان خاتم الاوصیا عجل الله تعالى فرجه الشریف میتوان به صورت زیر تجزیه و تحلیل کرد
مورد: ابولهب
کارکرد: ارتکاب منکر
کار به هم زدن سخنرانی پیامبر و....
مورد: قریش
کارکرد: اشاعه ی منکر
کار: راه اندازی جنگ قدرت بر علیه اسلام و مسلمین
مورد: شعرای مکه مانند عبدالله بن اخطل شاعر مسخره گر پیامبر و خوانندگان مکه مانند: قریبه وقرينا (آوازه خوانان (قریش و عبدالله بن ابی در مدینه
کارکرد: اقامه ی منکر
کار: سرودن اشعار سخیف خواندن این ،اشعار نهادینه کردن فرهنگ جاهلی و راه اندازی جریان نفاق
مورد: عبدالله بن عمر
کارکرد: ارتکاب منکر
کار: احتیاط در بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام و بیعت با حجاج.
مورد: مذحجیان
کارکرد: اشاعه ی منکر
کار: به خاطر هانی دارالاماره را محاصره کردند ولی جنازه ی او را از دار پایین نیاوردند.
مورد: بانیان سقیفه خلفای جور
کارکرد: اقامه ی منکر
کار: با سقیفه شروع با عثمان به اوج با معاویه نهادینه و با یزید سرباز کرد.
مسیحیت اونجلیکالیست (مسیحیت صهیونیستی )
یهودی گری افراطی (صهیونیسم)
سلفي گری (سفيانی؛ شورشی طغیانگر شامی )
فرق انحرافي و عرفانهای نوظهور
جریانهای کلان سیاسی اقتصادی و فرهنگی مثل کاپیتالیسم و لیبرال دموکراسی
نامه ی امام حسین علیه السلام به معاویه در تحلیل جریان جهل ،ورز بسیار خواندنی و حاوی نکات فراوانی در تحلیل جامعه ی جهل زده است در این نامه ،امام شخصیت معاویه و منکرات او را به زیبایی تجزیه و تحلیل میکند و ریشهی بسیاری از تحولات شوم تاریخی را باز گو می کنند این نامه به قدری زیباست که نگارنده حیف میداند آن را به تمامی برای بهره گیری مبلغان و مربیان عزیز نقل نکند. قضیه از این قرار است که یک سال مروان بن حکم که از طرف معاویه حاکم مدینه بود به وی نوشت: «عمرو بن عثمان گزارش کرده است ،که گروهی از رجال و شخصیتهای عراق و حجاز نزد حسین بن علی علیهما السلام رفت و آمد می کنند و اظهار کرده است ،که اطمینان ندارد حسین قیام نکند.»
مروان در نامه خود اضافه میکرد که من در این باره تحقیق کرده ام طبق اطلاعات رسیده او فعلا قصد قیام و مخالفت ندارد ولی اطمینان ندارم که در آینده نیز چنین باشد، اینک نظر خود را در این باره بنویسید.
معاویه، پس از دریافت این گزارش علاوه بر پاسخ نامه ،مروان نامه ای نیز به این مضمون به حسین بن علی علیهما السلام نوشت:
«گزارش پاره ای از کارهای تو به من رسیده است که اگر صحت داشته باشد من آنها را شایسته تو نمیدانم سوگند به خدا هر کس پیمان و معاهده ای ببندد باید به آن وفادار باشد و اگر این گزارش صحت نداشته باشد تو سزاوارترین شخص برای چنین وضعی هستی اینک مواظب خود باش و به عهد و پیمان خود وفا کن اگر با من مخالفت کنی با مخالفت روبرو میشوی و اگر بدی کنی بدی میبینی، از ایجاد اختلاف میان امت بپرهیز...
امام حسین علیه السلام در پاسخ او چنین نوشت:
«اما بعد، نامه تو به دستم رسید نوشته ای که خبرهایی از من به گوش تو رسیده است که به گمان تو هیچ وقت زیبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمی دانسته ای! باید بگویم تنها خدا است که انسان را به کارهای نیک هدایت میکند و توفيق اعمال خیر را به انسان می دهد. اما آنچه در باب من به گوش تو رسیده یک مشت سخنان بی اساس است که چاپلوسان و سخن چینان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پیش خود ساخته و پرداخته اند. این گمراهان بی دین دروغ گفته اند من نه تدارک جنگی بر ضد تو دیده ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته ام، ولی از اینکه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بی دین ،تو که حزب ستمگران و برادران شیطانند قیام نکرده ام از خدا می ترسم.
آیا تو قاتل حجر بن عدی و یارانش نبودی؟ قاتل کسانی که همه از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ کسانی که بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه می کردند و کارشان امر به معروف و نهی از منکر بود تو پس از آنکه به آنان امان دادی و سوگندهای اکید یاد کردی که به خاطر حوادث گذشته آزارشان نکنی برخلاف امان و سوگند خود آنان را ظالمانه ،کشتی و با این کار بر خدا گستاخی ،نموه عهد و پیمان او را سبک شمردی آیا تو قاتل (عمرو بن حمق) آن مسلمان پارسا که از کثرت عبادت چهره و بدنش تکیده و فرسوده شده بود، نیستی که پس از دادن امان و بستن پیمان - پیمانی که اگر به آهوان بیابان میدادی، از قله های کوه ها پایین می آمدند - او را کشتی؟ آیا تو نبودی که زیاد (پسر سمیه) را برادر خود خواندی و او را پسر ابوسفيان قلمداد کردی، در حالی که پیامبر فرموده است «نوزاد به پدر ملحق میگردد و زناکار باید سنگسار گردد»؟!
ای کاش جریان به همین جا خاتمه می یافت ، اما چنین نبود ، بلکه پسر سمیه را پس از برادر خواندگی ، برملت مسلمان مسلط ساختی واو نیز با اتکا به قدرت تو مسلمان ها را کشت ، دست ها وپاهایشان را قطع کرد ، وبرشاخه های نخل به دار آویخت! ای معاویه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختی که گویی تو از این امت ، واین امت از تو نبوده اند!
آیا تو قاتل «حضرمی» نیستی که جرم او این بود که همین زیاد به تو اطلاع داد که «وی پیرو دین علی است» ، درحالی که دین علی همان دین پسر عمویش پیامبر صلىاللهعليهوآله است وبه نام همان دین است که اکنون تو بر اریکه حکومت وقدرت تکیه زده ای! واگر این دین نبود ، تو و
پدرانت هنوز در جاهلیت به سر می بردید وبزرگ ترین شرف وفضیلت شما ، رنج ومشقت دو سفر زمستانی وتابستانی به یمن وشام بود ، ولی خداوند در پرتو رهبری ما خاندان ، شما را از این زندگی نکبت بار نجات بخشید.
ای معاویه! یکی از سخنان تو این بود که در میان این امت ایجاد اختلاف وفتنه نکنم. من هیچ فتنه ای بزرگ تر ومهم تر از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم! دیگر از سخنان تو این بود که مواظب رفتار ودین خود ، وامت محمد صلىاللهعليهوآله باشم. من (وقتی به وظیفه خود می اندیشم وبه دین خود وامت محمد صلىاللهعليهوآله نظر می افکنم) وظیفه ای بزرگ تر از این نمی دانم که با تو بجنگم ، واین جنگ ، جهاد در راه خدا خواهد بود ، واگر (به خاطر یک رشته عذرها) از قیام برضد تو خودداری کنم از خدا طلب آمرزش می کنم (چون ممکن است آن عذرها در پیشگاه خدا پذیرفته نباشد) واز خدا می خواهم مرا به آن چه موجب رضا وخشنودی اوست ، ارشاد وهدایت کند.
ای معاویه! دیگر از سخنان تو این بود که : اگر من به تو بدی کنم ، با من بدی خواهی کرد واگر با تو دشمنی کنم ، دشمنی خواهی نمود. باید بگویم : در این جهان نیکان وصالحان همواره با دشمنی بدکاران رو به رو بوده اند ، ومن امیدوارم دشمنی تو زیانی به من نرساند وزیان بداندیشی های تو بیش از همه متوجه خودت گردد واعمال تو را نابود سازد ، پس هرقدر می توانی دشمنی کن!.
ای معاویه! از خدا بترس وبدان که گناهان کوچک وبزرگت همه در پرونده خدایی ثبت شده است. این را نیز بدان که خداوند جنایات تو را که به صِرفِ ظن وگمان ، مردم را می کشی ، و
به محض اتهام ، آنان را بازداشت وگرفتار می سازی ، وکودکی شراب خوار وسگ باز را به حکومت رسانده ای ، هرگز به دست فراموشی نخواهد سپرد.
تو با این کار ، خود را به هلاکت افکندی ، دین خود را تباه ساختی ، و حقوق ملت را پایمال کردی ، والسلام. (1)
1 خرید جهنم ری با فروش دین
2 زدن تیر با کودک
3 جنگ با صالحان برای گرفتن جوایز ناچیز حکومتی به) برخی از قتلهی کربلا ده درهم(!) جایزه داده شد.
4 نامه به حسین علیه السلام و بیعت با عبیدالله، ...
5 انکار فضائل بی نظیر امام (2)
1) اما بعد: فقد جانی کتابك تذکر فيه انه انتهت الیك عنی امور، لم تکن تظننی بها، رغبة بی عنها، و ان الحسنات لا یهدی لها، ولا یسدد الیها الا اللّه تعالي. و اما ما ذکرت انه رقی الیك عنی فانما رقاه الملاقون، المشاؤون بالنمیمة، المفرقون بین الجمع، و کذب الغاوون المارقون، ما اردت حربا ولا خلافا، و انی لا خشي اللّه في ترك ذلک، منك و من حزبک، القاسطین الملحدین حزب الظالم، و اعوان الشیطان الرجیم. الست قاتل حجر، و اصحابه العابدین المخبتین، الذین کانوا یستفظعون البدع و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر فقتلتهم ظلما و عدوانا، من بعد ما اعطیتهم المواثیق الغلیظة، والعهود المؤکدة، جراة علي اللّه واستخفافا بعهده؟ اولست بقاتل عمرو بن الحمق الذی اخلقت و ابلت وجهه العبادة، فقتلته من بعد ما اعطیته من العهود ما لو فهمته العصم نزلت من شعف الجبال؟! اولست المدعي زیادا في الاسلام فزعمت انه ابن ابی سفيان و قد قضي رسول اللّه صلی الله علیه و آله ان الولد للفراش والعاهر الحجر ثم سلطته علي اهل الاسلام، یقتلهم و یقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف، و یصلبهم علي جذوع النخل؟! سبحان اللّه یا معاویة! کانك لست من هذه الامة ولیسوا منک. او لست قاتل الحضرمی الذی کتب الیك فيه زیاد، انه علي دین علی کرم اللّه وجهه و دین علی هو دین ابن عمه صلی الله علیه و آله الذی اجلسك مجلسك الذی انت فيه، و لولا ذلك کان افضل شرفك و شرف ابائك تجشم الرحلتین رحلة الشتا والصیف، فوضعها اللّه عنکم بنا، منة علیکم؟! و قلت فيما قلت: لا ترد هذه الامة في فتنة و انی لا اعلم لها فتنة اعظم من امارتك علیها. و قلت فيما قلت انظر لنفسك و لدینك و لامة محمد و انی واللّه ما اعرف افضل من جهادك فان افعل فانه قربة الي ربی و ان لم افعله فاستغفر اللّه لدینی، و اساله التوفيق لما یحب و یرضي. و قلت فيما قلت: متي تکدنی، اکدک، فکدنی یا معاویة! فيما بدالک، فلعمری قدیما یکاد الصالحون، و انی لارجو ان لا تضر الا نفسک، ولا تمحق الا عملک، فکدنی ما بدالك واتق اللّه یا معاویة! واعلم ان للّه کتابا لا یغادر صغیرة ولا کبیرة الا احصاها. واعلم ان اللّه لیس بناس لك قتلك بالظنه، و اخذك بالتهمة، و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالکلاب ما اراك الا و قد ابقت نفسک، و اهلکت دینك واضعت الرعیة، والسلام. الامامة والسياسة، ج1، صص155-157.
2) وأقبل القوم يزحفون نحوه وكان فيهم عبد الله بن حوزة التميمی . فصاح : أفيكم حسين؟ وفي الثالثة قال أصحاب الحسين علیه السلام هذا الحسين فما تريد منه؟ قال: يا حسين أبشر بالنار، قال الحسين: كذبت بل أقدم علي رب غفور كريم مطاع شفيع فمن أنت؟ قال: أنا ابن حوزة فرفع الحسين يديه حتي بان بياض إبطيه وقال: اللهم حزه إلي النار، فغضب ابن حوزة وأقحم الفرس إليه وكان بينهما خندق فسقط عنها وعلقت قدمه بالركاب وجالت به الفرس وانقطعت قدمه وساقه وفخذه وبقي جانبه الآخر معلقا بالركاب وأخذت الفرس تضرب به کل حجر وشجر وألقته في النار المشتعلة في الخندق فاحترق بها ومات، فخر الحسين ساجدا شاكرا حامدا علي إجابة دعائه، ثم إنه رفع صوته يقول: اللهم إنا أهل بیت نبیك وذريته و قرابته فاقصم من ظلمنا وغصبنا حقنا إنك سميع قريب، فقال له محمد بن الأشعث: أي قرابة بينك وبين محمد، فقال الحسين : اللهم إن محمد بن الأشعث يقول ليس بيني وبين محمد قرابة اللهم أرني فيه هذا اليوم ذلا عاجلا فاستجاب الله دعاءه فخرج محمد بن الأشعث من العسكر ونزل عن فرسه لحاجته وإذا بعقرب أسود يضربه ضربة تركته متلوثا في ثيابه مما به. مقتل الحسين للخوارزمی: ج1، ص 249.
1) قال مسروق بن وائل الحضرمی كنت في أول الخيل التی تقدمت لحرب الحسين 7 لعلي أن أصيب رأس الحسين فأحظي به عند ابن زیاد، فلما رأيت ما صنع بابن حوزة عرفت أن لأهل هذا البيت حرمة ومنزلة عند الله وتركت الناس وقلت: لا أقاتلهم فأكون في النار كامل ابن الأثير: ج 4، ص27.
2) و قال قد سمعنا هداك الله يا ابن رسول الله مقالتك الحمد لله اللذي شرّفنا بالقتل معك و لو كانت الدنيا لنا باقية و كنا فيها مخلدين لأثرنا النهوض معك علي الإقامة. اللهوف، ص80
3) ولما نظر الحسين علیه السلام إلي كثرة من قتل من أصحابه ... صاح: أما من مغيث يغيثنا! أما من ذاب يذب عن حرم رسول الله . فبكت النساء وكثر صراخهن. وسمع الأنصاريان سعد بن الحارث وأخوه أبو الحتوف استنصار الحسين واستغاثته وبكاء عياله وكانا مع ابن سعد فمالا بسيفيهما علي أعداء الحسين علیه السلام وقاتلا حتي قتلا اللهوف، ص 57.
حجت های الهی نماد آرمانهای بزرگ الهی و انسانی و مظهر تلاش خالصانه برای رسیدن به این آرمانها هستند همراهی با حجّتهای الهی به معنای قرار گرفتن در مسیر فتح آرمانهاست و نبودن با او به معنای جاماندن از کاروان بندگان صالح الهی است که وارثان زمین خواهند شد.در این راستا جهان بشریت منتظر پرورش حماسه سازانی است که به ندای امام حق که قرنهاست به انتظار آنان نشسته است لبیک بگویند حرکت عظیم او نیازمند پرورش جوانانی است که حاصل تربیت صحیح اسلامی و حماسی باشند.
جهان بشریت در تب ظلم و جور مستکبران عالم میسوزد و در این عرصه سنت خداوند متعال بر این است که برای یاری مظلومان ،عالم منتظر محافظه کاران و احزاب و گروهها و مدعیان اصلاح گری نخواهد ماند.
اکنون جهان بشریت منتظر پرورش حماسه سازانی است که به ندای امام حق که قرن هاست به انتظار آنان نشسته است لبیک .بگویند و سنت الهی بر این است که
« وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ» (1)
حرکت عظیم او فقط 313 جوان گمنام(!) میخواهد که حاصل تربیت صحیح اسلامی و حماسی باشند.
1) حج(22)، آیه 40.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اما لو كملت العدة الموصوفة ثلثمائة و بضعة عشر كان الذی تريدون(1)آگاه باشید که اگر آن تعدادی که توصیف شده اند، (سیصد و اندی) تکمیل گردد آن چه میخواهید (حکومت معصوم) انجام خواهد شد.
بر اساس روایات شاخصههای تربیت شدگان میدان حماسه و ایثار مکتب امامت و مهدویت چنین است:
اراده هایشان محکم است و گویا هر یک قوه ی چهل مرد را دارند
از شیر دلیرترند
از نیزه کاری ترند!
عاشق و مطیع امام خود هستند
اگر بر کوهها ،بگذرند کوه ها در هم فرو ریزند
دست از شمشیرهای خود باز نمیگیرند تا آن که خدای تعالی راضی شود!
پارسایان شباند
شیران روزاند!
تنها از خدای متعال میترسند
فرياد «لا إله إلا الله» آنان بلند است!
همواره آرزوی شهادت دارند
بادهای ،مختلف آنها را از مسیر حق جدا نمی کند
جوانند!
بیشترشان ایرانی هستند
شعارشان یالثارات الحسین؛ بیاید به خونخواهی حسین» است. (2)
جوانانی که دل در گرو موعود دارند و میخواهند زمینه ساز ظهور او و نجات دین و انسان از چنگال ظالمان باشند باید بدانند که این نهضت عظیم جوان تنوری و پرشور و حماسه خواه و حماسه ساز و البته هشیار و دانا می.خواهد با ادعا و روحیههای بادکنکی(!) و تنبلی و تن پروری و جهل و غفلت نمیتوان هیچ حرکت انقلابی را به راه انداخت یا یاری کرد.
اساساً در تاریخ نهضتهای الهی هیچ نهضتی بدون یاران وفادار و فداکار جان نگرفته است، انبیا و پیام آوران ،حق با این که موید از ناحیه خداوند بودند اما روی یاران مؤمن حساب می کردند:
و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله يحب الصابرين(1)
و چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها میرسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
پیامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت علی رغم ناملایمات و سختیهای فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا که جنگ نیاز به عده» و «عده» دارد و این در مکه فراهم نبود با هجرت حضرت به مدینه این مهم برآورده شد دوره ی سخت مکه در حقیقت دوره ی سازندگی بود.
حضرت در این دوره سربازانی فداکار پرورید؛ سربازانی که در جنگهای پیامبر اکرم و افتخارات فراوانی برای اسلام و مسلمین آفریدند آن گاه که این زمینه ها فراهم شد، در سال دوم هجرت اولین آیات قتال صادر شد «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَي نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ (2)به آنان که جنگ بر آنها تحمیل شده اجازه جهاد داده شد چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند و البته خداوند بر یاری آنها قادر است.»
امام علی علیه السلام هم سکوت و هم پذیرش حکومت را مستند به یاران می کند و می فرماید:
«... لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي کظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها....(1)اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گردا گردم را گرفته و به یاریم قیام کردند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند مهار شتر خلافت را رها میساختم و از آن صرف نظر می کردم...
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از مهمترین فلسفه صلح خویش را نداشتن یارانی مؤمن و وفادار و فداکار ذکر می کند:
«لو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری...(2)اگر یارانی می یافتم شب و روزم را در جهاد با معاویه می گذراندم...»
در دوره ی حضرت امام صادق علیه السلام یاران شعاری فراوان بودند ولی یاران وفادار اندک ساده اندیشان می پنداشتند که این یاران شعاری کارسازند از این رو به امام صادق علیه السلام اعتراض میکردند که با وجود این همه یاور چرا نشسته اید و قیام نمیکنید؟ امام علیه السلام در پاسخشان می فرمود:
«لو كان لی شيعة بعدد هذه الجداء لما وسعنی القعود(3)اگر به عدد این بزغاله ها (هفده عدد) یار می داشتم قیام میکردم. »
و در پاسخ سهل خراسانی که مشابه اعتراض فوق را داشت فرمود:
«... اما انا لانخرج في زمان لانجد فيه خمسة معاضدين لنا نحن اعلم بالوقت... ؛ (4)آگاه باش ما تا زمانی که پنج یار همراه نیابیم قیام نمیکنیم ما زمان قیام را بهتر میدانیم... »
و حضرت امام مهدی علیه السلام نیز به همراه 313 نفر که در حقیقت فرماندهان لشگر حضرت هستند قیام می نماید و با این قیام الهی جهان را پر از عدل و داد می کند.
وظایف جوانان ایرانی در راستای زمینه سازی ظهور و تحقق تربیت حماسی نسل یاریگر منجی، روشن
است و عزمی جدی برای پیگیری آنها لازم است
جوان شیعه پیوسته خود را با آرمانها میسنجد و با هدف قرار دادن آنها مسیر درست و نزدیک را رصد می کند. بی تردید آرمانها قدرت شگرفي در عرصه زندگی انسان دارند؛ استعدادهای آدمی را می پرورانند و او را تربیت می را میکنند. پیوسته شیعه در کوه سار آرمانهای بلند، به جریان رشد و بالندگی و پرورش خود ادامه داده است این گونه بار مسؤولیت را در گردنه های سخت تاریخی به دوش کشیده و از حرکت باز نایستاده و همیشه به این آرمانها دلگرم بوده است.
امام کاظم علیه السلام میفرمایند:
«الشيعة تربّي بالامانی منذ مأتي سنة»(1)«شیعه دویست سال است که در سایه آرمانها پرورده و تربیت میشود.»
و آرمان جوان شیعه از نگاه بزرگترین حماسه ساز قرن خمینی کبیر این است:
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی ،است به سیطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح کل و امامت مطلق حق امام زمان - ارواحنا فداه - هموار میکنیم (2)
سال هاست که روشن فکران محافظه کاران با نگاه گداگونه به غرب فرهنگ و تمدن ریشهای اسلام را مهجور کردهاند و جوان حماسی ایرانی باید این روند را عوض کند.
«امروز در چشم بسیاری از نخبگان و کارگزاران ما مدل پیشرفت صرفاً مدلهای غربی است. توسعه و پیشرفت را باید از روی مدلهایی که غربیها برای ما درست کرده اند دنبال و تعقیب .کنیم امروز در چشم کارگزاران ما این است و این چیز خطرناکی است چیز غلطی است هم غلط ،است ،خطاست هم خطرناک است. غربی ها در
تبلیغات خیلی ماهرند؛ در طول این 300 - 200 سالی که کار تبلیغاتی پی در پی میکنند، با تبلیغات موفق خودشان توانسته اند این باور را در بسیاری از ذهن ها به وجود بیاورند که توسعه یافتگی مساوی است با غرب و غربی شدن، هر کشوری بخواهد کشور توسعه یافته ای محسوب بشود، بایستی غربی شود، این تبلیغات آن هاست. هر کشوری که از الگوهای موجود غرب فاصله داشته باشد، توسعه یافته نیست، و هرچه فاصله اش بیشتر، فاصله اش از توسعه یافتگی بیشتر، اینطوری می خواهند جا بیندازند و متاسفانه در ذهن ها جا انداخته اند(1).
اگر بخواهيم انقلاب ما زمينه ساز ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه والشریف) باشد بايد تحول در فرد و جامعه شيعى را زمينه سازى کنيم. براى رسيدن به اين هدف بايد تحول در جامعه و حاکميت از يک سو و از سوى ديگر تحول فردى با افزايش: معرفت، محبت، اطاعت و تسليم در برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه والشریف) ايجاد شود.
متاسفانه برخى در توهم بسر مى برند و بدون ايجاد اين زمينه سازيها خود را منتظر مى نامند در حاليکه که اگر اين روابط اصلاح نگردد زمينه سازى اتفاق نمى افتد.
جامعۀ مدعی زمینه سازی ظهور باید توانایی های لازم را برای این امر داشته باشد . لذاجوان ایرانی باید به سمت ارتقاء معنویات خود جهت ایجاد صلاحیت های مورد نیاز برای یاری امام حرکت کند. البتّه حکومت اسلامی نیز باید با تمام توان در راستای رشد و بالندگی علمی ، تکنولوژیکی و نظامی حرکت کند و علاوه بر تامین قدرت بازدارندگی دفاعی ، آمادگی های نظامی لازم را برای تامین اهداف بلند انقلاب جهانی به دست آورد . چنانکه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است:
«ليعدن احدکم لخروج القائم و لو سهما»(2)
هر يک از شما براى قيام قائم(عج) بايد آماده گردد هر چند با تهيه يک تير باشد».
وامام کاظم(علیه السلام) فرمود: من ارتبط دابّة متوقّعاً به أمرنا و يغيظ به عدوّنا و هو منسوب الينا ادرالله رزقه و شرح صدره
و کان عوناً علي حوائجه.(1)هر کس اسبى ( کنایه از وسیلۀ نقلیّه) را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگين سازد، در حالى که منسوب به ما است؛ خداوند روزىاش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواستههايش يارى کند.
اسب به عنوان تمثيلى از تمهيدات نظامى متناسب است که بايد در هر زمان - مطابق با شرايط و مقتضيات - فراهم گردد(2)
تربیت حماسی میتواند راهگشای عزیزان مبلغ و مربی باشد:
الف) آسیب شناسی نظام تربیتی فعلی
1 امروزه نظام تعلیم و تربیت ما حقیقتاً نیاز به یک تغییر و تحول جدی دارد؛
است.
4.نظام تربیتی موجود ما اثر چندانی برای متدین کردن بچه های ما ندارد.
بعضی از ،متصدیان تربیت را با روان شناسی یا اخلاق یا عرفان اشتباه گرفته اند؛
در آثاری که سعی شده مستقیماً از متون دینی و تاریخ دینی استخراج شود نوعی سر درگمی و ابهام به چشم میخورد
ب) راهکارها
2.ارائه ی تعریف صحیح و جامعی از تربیت حماسی (سلحشوری، فتوّت، ... )
توجه ویژه به تربیت حماسی دوران دفاع مقدس
طرح تربیت حماسی در اسناد کلان مهندسی فرهنگی کشور
5 فراهم آوردن محتوای نظری حماسه مبنا، اصول، اهداف، روشها
توجه به ریشههای تربیت حماسی بویژه مؤثرترین عامل تربیتی تشیع در قرون متوالی یعنی عاشورا تا انقلاب مهدوی
متن شناسی گزاره های حماسی از ،قرآن نهج البلاغه دعاهای صحیفه سجادیه و.... به عنوان نمونه دعای مکارم الاخلاق پر از حماسه است. «خدایا به من توفيق بده کسی که با من مخالفت کرده با او موافقت کنم؛ کسی که غیبتم را ،کرده خیرش را بخواهم؛ کسی که با من معارضه کرده با او با حسن جزاء مقابله کنم؛ کسی که به من نیرگ زده با صلح با او رفتار کنم».
.یکی از نقاط مهم اشتراک قیام امام حسین عليه السلام و امام زمان عليه السلام، ویژگیهای مشترک یاران این دو امام .است. توجه به این اشتراک ما را به بسیاری از رمز و رازهای فلسفه ی غیبت و راههای زمینه سازی ظهور رهنمون خواهد ساخت اینک به این اشتراکات میپردازیم.
در واقع هدف از بررسی این اشتراکات ارائه الگوهای واقعی است تا مردم عصر غیبت، در خودسازیهای فردی و اجتماعی خویش از آن بهره جسته و آفریننده حماسه ی بزرگ پایان تاریخ باشند. در واقع صفات یاران اباعبدالله ال معیارهایی را در اختیار ما قرار میدهند تا با کمک آنها خود را محک زده و با پیاده کردن هر یک از شرایط خود را برای قیام جهانی و روز پرشکوه ظهور آماده تر سازیم.
عبودیت و خداجویی یکی از ویژگیهای مشترک یاران امام حسین عليه السلام و امام زمان عليه السلام است. سراسر صحنه های کربلا را شعار «رضی الله رضانا اهل بیت»(1)فرا گرفته بود و امام و یاران او، از همه چیز بریده و به حق پیوسته بودند امام حسین عليه السلام در هنگام خروج از ،مدینه با خواندن خطبه ای هرگونه قدرت طلبی را از سوی خویش رد کرد و از تسلیم شدن در برابر قضای الهی سخن گفت؛ چنانچه فرمود: پروردگارا! من به رضای تو راضی و نسبت به امر ،تو تسلیم هستم و در مقابل قضای تو، صبر خواهم نمود». (2)
این خصوصیت، در یاران و اهل بیت او نیز مشاهده می شد. برای مثال، حضرت زینب علیها السلام پس از حضور در کنار جسد قطعه قطعة امام حسین علیه السلام عرضه داشت: «خدایا این قربانی را از ما بپذیر(1)» .در زیارت نامه ی هانی ابن عروه نیز آمده است:«... ای کسی که جان خویش را در راه رضای خدا فدا کردی»(2).
خدا محوری و معنویت یاران امام در شب عاشورا جلوه ی خاصی به خود گرفت؛ به گونه ای که صدای عبادت و نیایش و نماز شب آنان در خیمه ها پیچیده بود.
خداجویی و توحید، سرلوحه عقاید یاران مهدی علیه السلام نیز هست ،آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه ی وجودشان غرق جلوه ی نور ایزدی است چنانچه امام صادق علیه السلام درباره ی آنان فرموده است
هم من خشية الله مشفقون يدعون بالشهادة ويتمنون أن يقتلوا في سبيل الله (3)
یاران مهدی [ مردانی هستند که] از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند و برای کسب توفيق شهادت دعا می کنند
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز یاران مهدی علیه السلام را گنجهایی آکنده از معرفت خدا می داند.
ويحاً للطالقان فإن الله عزّ وجلّ بها كنوزاً ليست من ذهب ولا فضة ولكن رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته وهم أنصار المهدى في آخر الزمان(4).
خوشا به حال طالقان که خدای بزرگ در آن گنج های نهفته دارد برتر از طلا نقره . آن گنجها، مردانی مومناند که خدای را به شایستگی شناخته اند آنان یاران مهدی در آخر الزمان می باشند.
آنچه باعث شد یاران اباعبدالله علیه السلام این گونه جاودانه بر صحفه ی تاریخ نگاشته شوند، معرفتی بود که نسبت به امام زمان خود داشتند معرفتی که نه از سر هوا و هوس و نه کورکورانه و از سر جهالت بود، بلکه معرفتی که از سویدای دلشان برخاسته بود شناختی عمیق همراه با اسباب و لوازم آن که اطاعت و تسلیم محض بود.
در واقع معرفتی که مورد تأکید اولیای دین واقع شده معرفتی سطحی نیست که عامه ی مردم به آن آشنا هستند و تنها به نام و نسب امام ختم می.شود بلکه مقصود معرفتی است خاص که از لوازم ایمان
است. امام باقر علیه السلام در این مورد فرموده اند:
لا يكون العبد مؤمناً حتي يعرف الله و رسوله و الائمة كلهم و امام زمانه و يرد اليه و يسلّم له(1)بنده ایمان نخواهد آورد مگر آن که معرفت خدا و رسول او و همه امامان و معرفت امام زمان خود را داشته باشد و به آن حضرت رجوع کند و تسلیم ایشان باشد.
مشکل امت اسلام پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم عدم معرفت به حجت زمان خود بود، که مخالفت با امام را در پی داشت کوفيان نیز امام حسین علیهالسّلام را ظاهراً میشناختند، اما شناخت آنان محدود به اسم و نسب بود، یا برخی همراه با دنیا زدگی.پس از شهادت مسلم، امام از چند تن از اهالی کوفه که به ایشان پیوسته بودند، در مورد رأی و نظر مرد کوفه پرسیدند. آن چند نفر در پاسخ گفتند: در بین اشراف، رشوههای بزرگ رد و بدل میشود و دلهای سایر مردم با شماست، اما شمشیرهایشان علیه شما(2).
یاران سید الشهداء علیهالسّلام از چنان معرفتی به امام زمان خویش برخوردار بودند که شهادت در راه امام را بر زندگی جاودانه در دنیا برگزیدند: "الحمدلله الذی شرفنا بالقتل معك و لو کانت الدنیا باقیة و کنا فيها مخلدین لاثرنا المحفوظ معك علی الاقامة فيها (3)"
خدا را سپاس که این شرافت را نصیب ما کرد تا در کنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان بمانیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح میدهیم.
معرفت ایشان چنان عالی بود که وجود اما را نعمتی بس بزرگ از جانب خدا دانسته؛ (اشاره به آیه« و لقد من الله علی المؤمنین إذ بعث فيهم رسولاً ... ») و سفارش رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلّم را جامهی عمل پوشاندند.
بریر - از اصحاب امام حسین علیهالسّلام - با وصفي پرشور مولای خویش را اینگونه خطاب کرد:
یابن رسول الله! لقد من الله بك علینا أن نقاتل بین یدیك نقطع فيك اعضائنا ثم یکون
جدك شفيعاً یوم القیامة ای(1)پسر رسول خدا! خدای تعالی وجود مبارکت را بر ما منت نهاده، در رکاب شما نبرد میکنیم و در راه شما اعضای بدنمان تکه تکه میشود، سپس در قیامت جد شما شفيع ما میشود. (پیامبر در حدیث ثقلین از امام به عنوان یکی از امانات خویش نام میبرد و هر کس را که به این امانت چنگ زند، در قیامت شفيع خواهند بود.)
حجاج بن مسروق جعفي نیز از یاران اباعبدالله علیهالسّلام میباشد که تعبیری ژرف و زیبا از امامت دارد. او در یکی از رجزهایش در بحبوحهی جنگ اینگونه سرور خود را مورد خطاب قرار میدهد:
أقدم حسیناً هادیاً مهدیاً***الیوم تلقا جدّك نبیا
ثمّ أباك ذالنّدا علیاً***ذاك الذی تعرفه وصیاً(2)
ای حسین! ای امامی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی. و امروز جدت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم را ملاقات خواهی کرد. سپس پدرت علی را که صاحب فضل و جود و احسان است، آن عزیزی که ما او را وصی میشناسیم.
انتظار ظهور فرزند حضرت حسین علیهالسّلام نیز، در گرو معرفت ایشان است. معرفتی که برترین عبادت است و منتظران واقعی را آمادهی ظهور میسازد. امام کاظم علیهالسّلام فرمودند:
أفضل العبادة بعد المعرفة انتظار الفرج.(3)اگر معرفت ما منتظران نیز سطح علیهالسّلام ی و محدود به دانشی بینتیجه باشد، ما نیز در هنگامهی ظهور همچون کوفيان خواهیم بود، امام صادق میفرمایند: اذا خرج القائم، خرج من هذا الامر من کان یری من اهله .(4)..هنگامی که قائم علیهالسّلام قیام کند از امر - ولایت - او کسانی خارج میشوند که همواره چنین به نظر میرسید که از یاران او باشند.
به توصیه امام صادق علیهالسّلام نیز وظیفه منتظران در عصر غیبت، کسب معرفت است. معرفتی که باید از خدا درخواست شود،و اگر این شناخت حاصل نشود از دین بیرون رفته، گمراه میشویم و راه را بر حسین و حسینیان میبندیم.
"اللّهمَّ عرِّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرفنی نفسك لم أعرف رسولک، اللّهمَّ عرِّفنی رسولك فإنّك إن لم تعرفنی رسولك لم أعرف حجتک، اللّهمَّ عرِّفنی حجّتك فإنّك إن لم تعرفنی حجتك ضللتُ عن دینی، اللّهمَّ لا تُمتنی میتةً جاهلیةً ...(1)"
و به فرموده پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم: خوشا به حال ثابت قدمان در امر امامت ایشان، هم ایشان که در زمان ظهور به سوی مولای خویش میشتابند و حسینیوار گرداگرد شمع وجودش میچرخند.
امام صادق علیهالسّلام در وصفشان می فرماید:" یحفون به و یقونه بأنفسهم في الحرب و یکفونه ما یرید...(2)" یاران مهدی علیهالسّلام در میدان رزم او را در بر میگیرند و در جنگها با جان خود، از ایشان محافظت میکنند.
امام حسین علیهالسّلام محبوب همهی دلها بودند؛ اما بیش از همه یاران خود حضرت، به او علاقه داشتند و در مقابل عشق حسین علیهالسّلام بود که آتش عشق به فرزند نیز در کربلا خاموش ماند و جای خود را به عشق حقیقی داد: در کربلا به بِشر (بشیر) بن عمرو حضرمی گفتند که پسرت را در سرحدّات مملکت ری به اسارت گرفتهاند و او گفت: عوض جان او، و جان خویش از خالق، جانها خواهم گرفت. دوست نمیداشتم او را اسیر کنند و من بمانم، امام علیهالسّلام بیعت را از او برداشت و فرمود: خدا رحمت کند تو را، من بیعت خویش را از تو برداشتم، برو و فرزندت را از اسارت برهان. او جواب داد: درندگان بیابان مرا زنده بدرند اگر از تو جدا شوم و تو را در غربت بگذارم و بگذرم. آنگاه خبرت را از شترسواران رهگذر بازپرسم؟ نه هرگز چنین نخواهم کرد(3).
عابس شاکری که معرفتی دیرینه و پیوندی عمیق از مولای خویش داشت، این گونه خطاب به معشوق
و محبوبش - حسین شا - عرض میکند
«يا اباعبدالله ! أما و الله! ما أمسي علي وجه الارض قريب ولا بعيد أعزُّ علي و لا أحبّ إلي منك ...(1)ای حسین به خدا سوگند هیچ کس بر روی زمین نزد من عزیزتر و محبوب تر از تو نیست.
عمر و بن قرظه در هنگام اقامة نماز ظهر خود را در برابر شمشیرها و تیرهای دشمنان قرار داد تا به امام آسیبی نرسد و آن گاه که از شدت جراحات به روی زمین افتاد، رو به رو امام کرد و پرسید:«ای پسر پیامبر! آیا وفا کردم؟» امام فرمود: «آری! تو در بهشت، پیش روی منی و زودتر به بهشت می رسی. سلام مرا به پیامبر برسان»(2).
وقتی حبیب بن مظاهر در لحظات آخر عمر مسلم بن عوسجه، به کنار او آمد و به او بشارت بهشت داد، مسلم به او توصیه کرد که دست از امام برندارد تا در راه او کشته شود(3).
چنین عشقی است که منتظران ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام را به ندبهسرایی وامیدارد که از فراق معشوق خویش اینگونه ناله سر میدهند:أین الحسن و أین الحسین! أین أبناء الحسین! و دنیا و هر چه در آن است برای دیدار روی دوست حاضرند بدهند: "عزیزٌ علی أن أری الخلق و لا تری و لا أسمع لك حسیساً و لا نجوی"، و سخت است بر عاشقان حضرتش که ایشان را در بلا ببینند و ناله و شکایتی سر ندهند: "عزیزٌ علی أن تحیط بك دونی البلوی و لا ینالك مِنّی ضجیج و لا شکوی ..." و به دنبال راهی هستند تا به فرزند پیامبر برسند. "هل الیك یابن أحمد سبیل فتُلقی هل یتّصل یومُنا مِنك بعدةٍ فَنَخظی(4)"
یاران امام زمان علیهالسلام نیز- که عاشق امام زمان هستند- به فرمودة پیامبر اکرم(ص) در پیروی از مولای خود، تلاش گر و کوشا هستند(5)عشق و علاقة قلبی آنان به حضرت مهدی(عج) آنان را بسان پروانه ای که به گرد شمع می گردد، فرمانبر و مطیع می کند؛ چنانچه در روایتی آمده است:
یتمسحون بسرج الامام یطلبون بذلك البرکة و یحفّون به یقونه بانفسهم في الحروب(6)
[آنان] برای تبرک دست بر زین مرکب امام میسایند و بر گرد امام می چرخند و با جان و دل او را در جنگها یاری میکنند
امام کاظم علیهالسّلام نیز کسانی که در دوستی با امام زمان علیهالسلام ثابت قدم باشند بشارت دادند که همدرجهی ائمه علیهمالسّلام در بهشت هستند:
"طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبلنا في غیبة قائمنا الثابتین علی موالاتنا و البرائة من اعدائنا اولئك منّا و نحن منهم ... هم والله معنا في درجاتنا یوم القیامة" (1)خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ما تمسک نموده، بر دوستی به امام و بیزاری از دشمنان ما ثابتقدم باشند، آنها از ما و ما از آنهاییم ... به خدا سوگند، آنها در روز قیامت با ما و در درجات ما خواهند بود.
از ویژگیهای فکری و عملی یاران سید الشهداء علیهالسلام، بصیرت و بینش بود. در فرهنگ دینی و متون معارف، از کسانی با عنوان «اهل البصائر» یاد میشود که صاحبان روشنبینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل، امام و حجت الهی، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق باشند. صاحبان بصیرت چشم درونشان بیناست. با آگاهی و هوشیاری و انتخاب گام برمیدارند.
یاران و اصحابی که همراه امام حسین علیهالسّلام ماندند و تا آخرین لحظه از حق دفاع کردند، همگی آزادانه قدم در این راه گذاشته بودند و میدانستند پایان این جنگ چیزی جز کشته شدن نیست. حضرت اباعبدالله علیهالسّلام بارها با ایشان در قالب سخنرانی و خطابهها از مدینه تا کربلا صحبت کرده و از سرنوشتشان آگاهی داده بودند و در شب و صبح عاشورا بیعت را، از ایشان برمیدارند، تا با بصیرت و شناخت راهشان را انتخاب کنند.
همچنین صاحبان بصیرت عملکرد و موضعگیریشان رشد اعتقادی و مبانی مکتبی و دینی دارد یاران اباعبدالله علیهالسّلام جهادشان مکتبی و مبارزاتشان مرامی بود، نه سودجویانه و دنیا پرستانه یا نشأت گرفته از تعصبات قومی و جاهلی، یا تحریک شدهی تبلیغات فریبکارانهی جناح باطل و سلطهی زور. ایشان، راه خود را روشن و بی ابهام و به حق دیدند و باطل بودن دشمن را یقین دانسته و با تطمیع و تهدید و حتی اماننامه، نه خود را فروختند و نه دست از عقیده و جهاد برداشتند.این بینش و بصیرت را از سخنرانیها،
1) کمال الدین، ج 2، ب 34، ح 5
رجزها و عکسالعملهایشان میتوان شناخت.
امام صادق علیهالسّلام دربارهی حضرت عباس علیهالسّلام تعبیر «نافذ البصیرة» دارد که گویای عمق بینش و استواری ایمان او در حمایت از سیدالشهداء است: "کان عمُّنا العباس بن علی نافذ البصیرة صلب الایمان ..."(1)
در زیارتنامهی حضرت عباس علیهالسّلام است:
" و أنّك مَضیتَ علی بصیرةٍ مِن امرك مقتدیاً بالصّالحین ..."(2)
مدافعان بیداردل و پیروان دلآگاه، کسانی هستند که در مقابل جبههی کوردلان دنیا طلب و فریب خوردگان بیانگیزه، با صلابت میایستند. یاران منتظر و یاوران آگاه دل حضرت بقیة الله علیهالسّلام نیز کسانی هستند که با اعتقادی راسخ به یاری حضرت میشتابند و غیبت برای آنان به منزلهی ظهور میباشد، چرا که با چشم دل حضرت را نظاره میکنند.
امام سجاد علیهالسلام در وصف یاران امام مهدی علیهالسلام میفرمایند:
" إن الله تبارك و تعالی أعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة"(3)خداوند تبارک و تعالی آن ها را چنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار کرده است که غیبت برای آنان به منزلهی مشاهده و حضور در آمده است.
آری! اینان به چنان بینشی در این راه رسیدهاند که در راه دفاع از حق همچون یاران اباعبدالله علیهالسلام با سرزنش سرزنشکنندهای و نصیحتِ نصیحت کنندهای خاموش دل، از عقیدهی خویش برنمیتابند.
زهد و پارسایی از دیگر ویژگیهای برجستهی یاران ائمه علیهمالسلام میباشد.اصحاب، یاران و منتظران حقیقی کسانی هستند که دل از حب دنیا خالی کرده باشند و در سایهی کسب معرفت دنیا زدگی را از نفس خویشتن بزدایند.
در واقعهی عاشورا کسانی را میبینیم که در اثر غفلت از نفس خویش با وجود این که راه هدایت را میشناختند، اما حاضر به تحمل شداید و یاری امام نشدند. امام حسین علیهالسلام در میانهی راه، در منزلگاهِ قصرِ مقاتل خیمهای برافراشته را دیدند که مربوط به شخصی به نام عبیدالله بن حر جُعفي میشد. امام حجاج بن مسروق را فرستاد که او را دعوت کند تا به امام بپیوندد، اما بهانه آورد. امام خود نزد او رفتند اما عبیدالله این بار نیز بهانه آورد که: به خدا سوگند میدانم هر که شما را دنبال کند در آخرت سعید و خوشبخت خواهد شد ... لکن این طرح و نقشه را بر من تحمیل مکن، چرا که نفس من بر مرگ، آمادگی ندارد(1). در تاریخ آمده او مردی مرتد بود که اموال این و آن را غارت میکرد و به راهزنی میپرداخت.
به راستی چه زیبا امام حسین علیهالسلام زمانهی خویش را توصیف کردند:
"... إن الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت معائشهم فإذا محسوا بالبلاء قل الدّیانون..."(2)به راستی مردم همه دنیا پرستند و دین بر سر زبان آنهاست و تا برای آنان وسیلهی زندگی است میچرخانندش و وقتی به بلا آزموده شدند، دیندار کم است.
نصرت خواهی امام تکلیف میآورد و هر که ندای «هل من ناصر» امام را بشنود و پاسخ ندهد، جهنمی است. این ندای استنصار، همواره درگوش تاریخ شنیده میشود. همه جا کربلا و همه روز عاشوراست و غیبت نیز صحنهای عظیم از این کربلاست. سعادت در فدا کردن هستی و مال و جان، در راه دین و گوش به فرمان بودن رهبر الهی است.
یکی از جلوه های زهد در یاران امام حسین علیهالسلام عبادت و راز و نیاز با پروردگار میباشد. امام حسین علیهالسلام در کربلا دو بار از لشکر دشمن مهلت خواستند؛ یکبار شب عاشورا و دومین بار روز عاشورا و هر دو بار برای عبادت و راز و نیاز بود شب عاشورا امام حسین علیهالسلام از دشمن فرصتی خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. در همین شب بود که یاران زاهد و وارسته از دنیا از خوشحالی این که فردا سعادت شهادت نصیبشان میشد با هم مزاح میکردند مثل بریر و حبیب .
صدای نجواها و زمزمههای عاشقانه ی یاران و اهل بیت امام علیهالسلام با پروردگار از میان خیمه ها به گوش
ميرسيد. راوی گويد: "و بات الحسين و اصحابه تلك الليلة و لهم دوی كدوی النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد"(1)حسين عليهالسلام و يارانش آن شب را به صبح رساندند، در حالی كه زمزمهی آنان در حالت ركوع و سجود و ايستاده و نشسته، مانند زمزمهی زنبوران عسل شنيده ميشد. و در جايی ديگر آمده كه صدای قرآن خواندن آنان به گوش ميرسيد: ..."و هم بين راكع و ساجد و قاريءٍ للقرآن"(2)
همچنين در ظهر عاشورا، برای دومين بار، مهلتی خواسته شد كه برای برپايی نماز بود. ياران نيز با اقتدای به مولای خويش ، آخرين نمازشان را به جا آوردند تا با اين حالت به ملاقات خدا بروند. از ابومخنف نقل شده كه ابوثمامه به امام حسين عليهالسلام گفت: ... من علاقه مندم در حالی كه اين نمازم را كه وقت آن رسيده به جای آورم و خدا را ملاقات كنم(3).
و نيز در وصف ياران امام مهدی عليهالسلام نقل شده كه پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلّم فرمودند: "مجدّون في طاعة الله." (4)آنان در اطاعت خداوند (و عبوديت) اهل جدّيت و تلاشند. امام علی عليهالسلام نيز فرمودند: "رجالٌ لا ينامون الليل لهم روی في صلواتهم كرُوی النحل يبيتون قياماً علی أطرافهم و..."(5)مردان شب زنده داری كه زمزمهی نمازشان مانند نغمهی زنبوران به گوش ميرسد. شبها را با شبزنده داری سپری ميكنند و ... .
مفهوم زندگی در فرهنگ عاشورا والاتر از بودن و نفس کشیدن است امام حسین علیه السلام زندگی را تنها
در صورت «حیات طیبه» بودن قبول دارند، آن هم وقتی که همراه با عزت و آزادگی باشد و در این فرهنگ، مرگ با عزت، مفهوم والای زندگی است و زندگی ذلیلانه، مرگ است." لا أری الموت إلا سعادة و الحیاة مع الظالمین إلا برما.(1)"
در شب عاشورا همهی یاران، مرگ همراه با سرور آزادگان را بر زندگی ذلتبار برمیگزینند.
امام حسین علیهالسلام خود در وصف یارانش این چنین میفرماید: "اما والله لقد نهرتم و بلوتهم و لیس فيهم الاشوس الاقعس یستأنسون بالمنیة دونی استئناس الطفل بلبن امّة.(2)"به خدا سوگند اینها را آزمودهام و آنها را انسانهایی سینه سپرکرده یافتم به گونهای که به مرگ به زیرچشمی مینگرند و شوقشان به مرگ، کمتر از شوق کودک به شیر مادرش نیست.
فرزندان مسلم بن عقیل عرض میکنند: در رکابت میجنگیم تا به شهادت برسیم، زشت باد زندگی پس از تو(3).زهیر بن قین، روز عاشورا خطاب به شمر لعنةاللهعلیه میگوید: آیا مرا از مرگ میترسانی؟ به خدا قسم مرگ با حسین علیهالسلام برایم محبوبتر از زندگی همیشگی با شماست. و اگر زندگی جز این باشد، به ظاهر زندگی است وگرنه واقعیت آن مرگ است(4).
در کربلا ایثار و فداکاری به اوج خود رسید اصحاب امام تا زنده ،بودند به احترام خاندان نبوت نگذاشتند کسی از بنی هاشم به میدان برود بنی هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند گزندی به امام حسین علیهالسلام برسد و امام علیهالسلام نیز جان خویش را فدای دین کرد .
شب عاشورا پس از آن که ،امام بیعت را از یاران خود برداشت هر کدام از آنان به شیوه ای اعلام
فداکاری کردند و گفتند پس از تو زندگی را نمیخواهیم و خود را فدای تو میکنیم»(1).
هنگام نماز ظهر، برخی از اصحاب، خویش را سپر تیرهای دشمن کردند تا امام، نماز خود را بخواند. عباس علیه السلام، با لب تشنه وارد فرات شد؛ اما به یاد تشنگی امام حسین علیه السلام آب ننوشید. زینب علیها السلام، پس از شهادت امام حسین علیه السلام، جان خویش را سپر بلای امام سجاد علیه السلام، قرار می داد و ... این صحنه ها و ده ها صحنة دیگر که یکی از دیگری، زیباتر و پرافتخارتر است، در طول تاریخ، الفبای ایثار را به آزادگان آموخته است.
یاران امام مهدی علیه السلام نیز که دانش آموخته ی مکتب عاشورا میباشند از مرگ باکی ندارند؛ چرا که بندهای بردگی را از دلهای خویش بریده اند به فرموده ی امام صادق علیه السلام :
«... برای شهادت دعا میکنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند »(2)
در واقع خونخواهان امام حسین علیه السلام و اصحابش تعریفشان از زندگی و حیات تعبیر بلند این آیه است:
«ولا تَحْسَبَنَّ الذين قتلوا في سبيل الله أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون»(3).
هرگز کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زنده اند نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
ياران اباعبدالله الحسين عليهالسّلام جامعيتی خاص در صفات و ويژگيهای انسانی داشتند كه در كمتر انسانی ديده ميشود. در عين حال كه از ترس خدا ميگريستند، در ميدان نبرد چنان شمشير ميزدند كه هراسی بس عجيب بر دل دشمنان ميانداختند و لشكر دشمن در نبردهای تن به تن به شدت تلفات ميداد و چندين نوبت عمر بن سعد و فرماندهان ديگر، سربازان خود را از رويارويی انفرادی منع كردند و دستور دادند كه سنگباران كنند و اينرا تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايی ميدانستند:" والله لو لم ترموهم الا بالحجارة لقتلتموهم.(4)"
اگر جز با سنگ به آنها تیر اندازی نکنید نیز آنها را خواهید کشت.(اشاره به کمی یاران )
دلاوری و شجاعت از بهترين ملكات اخلاقی است. قيام كربلا، از نخستين مراحل شكلگيری آن، از آنجاكه ياران تصميمی شجاعانه گرفتند تا امام را همراه كنند و تا غروب زندگيشان، سرشار از اين دلاوريها و شجاعتها بود. از سفر مسلم كه در آن شرايط خفقان وارد كوفه شد و رسوا ساختن امويان توسط قيس بن مسهر در حضور والی كوفه، تا رزمآزماييهای سلحشورانه و بينظير امام و ياران و خاندان به خصوص اهل بيت امام، عباس عليهالسّلام، علی اكبر عليهالسّلام و قاسم و حتی عبدالله بن الحسن، كودک 10 ساله، تا خطابههای حماسی امام سجاد عليهالسّلام و حضرت زينب سلاماللهعليها در كاخ شام، همه جلوههايی از شجاعت عاشوراييان است.
امام سجاد عليهالسّلام در خطبهی خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از خصلتهای برجستهای ميشمارد كه خداوند به اين قوم عطا فرموده: و الحلم... و الشجاعة(1).
در عصر غيبت حضرت بقيةالله عليهالسلام نيز نمونهای از اين شجاعتها و سينه های سپرشده را از منتظران شاهد بودهايم و هستيم؛ منتظرانی كه پيروان امام حسين عليهالسّلام و ياران و اصحابش و رهپويان مهدی عليهالسلام بودهاند. كسانی كه در دوران سياه طاغوت سينههای خود را هدف گلولهها قرار داده و در مقابل كفر ايستادند، شعارشان اينگونه بود: تا خون عاشورا به جوش است، فرياد مظلومان به گوش است و با شعار "هيهات من الذله"، دست خالی خود را به جبهههای نبرد رساندند و شجاعانه با سربندهای يا حسين عليهالسّلام بر سر و ذكر يا مهدی عليهالسلام در دل شهيد شدند.
ياران مهدی عليهالسّلام به هنگام ظهور نيز مردانی دلير و جنگاوران ميدان نبردند. از انبوه دشمن هراسی به دل راه نميدهند. شيران ميدان رزمند و جانهايشان از سنگ خارا محكمتر است(2). در سواركاری و تيراندازی بينظيرند به طوری كه از آنان به عنوان «خير الفوارس» ياد شده. در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند و چونان ياران پيامبر در نبرد بدر نشانهی ويژه بر سر نهادهاند(3).
صبر و استقامت و بردباری از اسباب رسيدن به پيروزی است. ايستادگی و مقاومت و مقابله با عواملی كه انسان را از تلاش در راه هدف باز ميدارد مورد ستايش خداوند در قرآن و وعدهی بهشت برای صابران است:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ»(1)
به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود می آیند و میگویند هان بیم ندارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید، شاد باشید.
در صحنه ی ،کربلا زیباترین جلوه های استقامت و صبر در راه عقیده و تحمل مشکلات و بلایا ترسیم شد. امام حسین عليهالسلام در خطبه هایشان به این امر اشاره کردند و فرمودند:
«ايها الناس! فمن كان منكم يصبر علي حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و إلّا فلينصرف عنا»(2).
ای مردم هر کدام از شما که تحمل تیزی شمشیر و ضربت نیزه ها را دارد با ما بماند و گرنه برگردد.
در بحبوحه ی جنگ آنان را دعوت به صبر میکردند و اینگونه مورد خطابشان قرار میدادند:
صبراً بني الكرام فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضّرّاء إلي الجنان الواسعة و النعيم الدائمة... (3)"
صبر پیشه کنید ای بزرگ زادگان که مرگ پلی است که شما را از رنج و سختی به سوی بهشتهای گسترده و نعمتهای ابدی عبور می دهد.
حقیقتاً آن کسانی با امام ماندند که در آن تنگناهای بلا که دشمن محاصره شان کرده بود و دوستان و عزیزانشان را یک به یک از دست میدادند و تشنگی امانشان را ربوده ،بود نشان دادند که مردان عمل هستند؛ ایشان در مکتب امام حسین عليهالسلام چنان تربیت شده بودند که آن همه بلا را جز زیبایی نمیدیدند. آن جا که حضرت زینب عليهاالسلام اسوه صبر و استقامت در کاخ شام صحنهی کربلا را صحنه ی ظهور زیبائیها خواند و آن زمان که مسلم در آن همه فشار و سختی در دم مرگ این گونه صبر خود را در عمل و در قالب اشعارش به رخ کوفيان کشید
إصبر لكل مصيبة و تجلد ***واعلم بأنّ المرء غير مخلد
و إذا ذكرت مصيبةً تشجی لها ***فاذكر مصيبة آل محمد
واصبر كما صبر الكرام فانها ***نوبٌ تنوب اليوم تكشف في غد(1).
در برابر هر مصيبت و سختی شكيبايی پيشه كن و استقامت و پايداری نما و بدان كه آدمی [در اين عالم] جاودانه نيست و چون مصيبتی را به ياد آوری كه قلبت را فشرد و اندوه را در كام جانت نشاند، مصيبت آل محمد صلياللهعليهوآلهوسلّم را به ياد آر! آنگاه چونان آن گراميان شكيبايی و پايداری پيشه كن كه اين مصيبتها گذراست و فردا همهچيز آشكار است.
دوران غیبت نیز آن چنان سخت است که امام صادق این چنین ندبه می کنند :
«سیدی غیبتك نَفَتْ رُقادی، وضَيَّقت علي مهادي وابتزّت مني راحة فؤادی، سیدی غیبتك أوصلت مصابي بفجايع الأبد وفقد الواحد بعد الواحد يفني الجمع و العدد، فما أحس بدمعة ترقي من عيني وأنين يفتر من صدری عن دوارج الرزايا وسوالف البلايا إلا مثل بعينی عن غوابر أعظمها وأفظعها، وبواقي أشدها وأنكرها و نوائب مخلوطة بغضبك، ونوازل معجونة بسخطک»(2).
ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده و فقدان یکی پس از دیگری جمع و شمار را نابود کرده است من دیگر احساس نمی کنم اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است و ناله ای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینه ام سر می کشد، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاریها بزرگتر و جان گدازتر و سخت تر و نا آشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته و مصائبی که با خشم تو عجین شده است.
در عصر تاریک غیبت که چشمها به دنبال امام هدایتگر میگردد تنها صبر بر مصائب این دوران است که میتواند ما را از تنگناهای هوا و هوس و جهالت و غیبت اماممان حفظ کند. صبری که ناشی از معرفت عمیق منتظران به امامت حجت بر حق .خداست و انتظار همراه با صبر است که برترین عبادات شمرده شده؛ پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند:
«انتظار الفرج بالصبر عبادة»(1).
انتظار فرج همراه با شکیبایی عبادت است.
منتظران واقعی کسانی هستند که همچون یاران اباعبدالله علیهالسلام مصیبتها را به جان بخرند و استقامتی شیرین از خود نشان دهند و همچون مسلم بن عقیل در سختیها، مصایب آل محمد علیهمالسّلام به یاد بیاورند. و اما صبر در غیبت بنا به فرمودهی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم بر دو گونه است: صبر بر دیندرای و اعتقاد به امامت حضرت مهدی علیهالسلام چرا که میان فتنههای آخرالزمان، تنها کسانی پیروز شوند که پابرجایان در عقیده به امامت ایشان هستند و از ایشان به عنوان حزب خدا یاد شده.
پیامبر گرامی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلّم میفرمایند: "طوبی للصابرین في غیبة! طوبی للمقیمین علی محبتهم! اولئك الذین وصفهم الله في کتابه و قال: و الذین یؤمنون بالغیب(2)و قال «اولئك حزب الله الا إنّ حزب الله هم المفلحون».(3)"
خوشا به حال شکیبایان در غیبت او! خوشا به حال پابرجایان در محبت او که آنها را خداوند تبارک و تعالی در کتابش چنین توصیف کرده است: و آنها که به غیب ایمان دارند و فرمود: آنها حزب خدایند و بدانید که حزب خدا از رستگاران هستند. و از صابرین بر مصایب غیب و پابرجایان بر امام ایشان به عنوان ارزشمندترین افراد یاد کردهاند و ایشان را بردادران خویش نام نهادهاند.اما این صبر و استقامت آنگاه ارزشش چند برابر میشود که در هنگامهی ظهور، نیز بر امامت ایشان ثابتقدم بمانند.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام در وصف استقامت یاران فرمود: قومٌ...لم یمنوا علی الله بالصبر و لم یستعظموا بذل انفسهم في الحق(4). [یاران مهدی علیهالسّلام ]کسانیاند که به جهت بردباریشان بر خداوند منت نمیگذارند و از اینکه نقد جان خویش را در کف اخلاص نهادهاند، احساس بزرگی نمیکنند.
وفای به عهد از برترین خصلتها و نشانه ،جوانمردی ،خداباوری شرافت نفس و صدق و راستی است. به فرموده ی امام علی علیه السلام :
" اشرف الخلایق الوفاء.(1)"
و در بیانی دیگر فرمودند:
" اصل الدین أداءُ الأمانة والوفاء بالعهود.(2)"
بنیاد دینداری، به جا آوردن امانت و پایبندی به عهد و پیمان است. عاشورا صحنهی وفا از یک سو و بیوفایی از سوی دیگر بود. شب عاشورا، امام یاران خویش را صادقترین و باوفاترین یاران معرفي کرد:
"لا اعلم اصحاباً اوفي و لا خیراً من اصحابی... .(3)"و یاران در چند نوبت وقتی امام بیعت خویش را برداشت و از آنان خواست که بروند، یکصدا اعلام وفاداری کردند و امام خویش را تنها نگذاشتند و به اصول زیبای عهدشان پایبند بودند. "و الله لا نفارقک... فإذا نحن قلتنا کنا وفّینا و قضینا ما علینا.(4)" به خدا سوگند از تو جدا نمیشویم... و چون کشته شویم [به عهد خود] وفا کردهایم و تکلیف خویش را ادا نمودهایم.
بر خلاف جمعی از کوفيان که بیوفایی کردند و پس از نامه نوشتن و دعوت کردن، به جنگ آن حضرت آمدند، به طوری که امام حسین علیهالسلام همواره در خطبههای خویش از آنان با «غدر» «خذلان» «نقض عهد» «خلع بیعت» و... اشاره کرده و بر نقض عهد و پیمان نکوهش میکردند(5).
و اینک در زمان انتظار سرورمان حضرت مهدی عليهالسلام به سر میبریم ما مدعیان منتظر، آیا به اندازه ی یاران بینظیر سیدالشهداء عليهالسلام از جان و مال خود خواهیم گذشت؟ یا تنها ادعایی صرف است؟ منتظر واقعی در میدان عمل به سوی ظهور گام بر میدارد و هر روز صبح با امامش بیعتی تازه میبندد و به خدای خویش قول میدهد؛ هرگز از این عهد و پیمان برنگردد تا از انصار و یاران و دفاع کنندگان از او باشد در این راه از همه پیشی گیرد عهدی که حتی مرگ هم نمیتواند آن را بشکند.
«اللهم إن حال بينی و بينه الموت الذی جعلته علي عبادك حتماً مقضياً فأخرجنی من قبري
مؤتزراً كفنی شاهراً سيفي مجرداً قناتی ملبياً دعوة الداعی في الحاضر و البادي»(1).
خدایا اگر میان من و او ،مرگ آن سرنوشت حتمی بندگانت، فاصله شد، مرا از قبر بیرون آر، در حالی که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام بر کشیده و لبیک گویان به دعوت آن دعوت کننده در میان شهرنشین و بادیه نشین.
1) مفاتيح الجنان، دعای عهد.
مربیان مبلغان و ائمه محترم جماعات از زمره ی نکته سنجان و نکته شناسانند و به رسم العاقل تكفيه الاشاره» بیان کلید واژهها و اشارههای موجود در آیات و روایات و سخنان بزرگان علما بابهای جدیدی از فکر و پژوهش و گفتار و نوشتار را برای این عزیزان باز خواهد کرد. لذا در این فصل که به نوعی پایان بخش مطالب محتوایی است؛ فيشها و یادداشتهایی که نگارنده در تبیین و ترویج تربیت مهدوی در سالهای متمادی از آنها بهره گرفته است عرضه میشود تا عزیزان خود با اندوختههای فراوان علمی و معنوی ،خویش در توضیح و تبیین و ترویج تربیت عاشورایی و مهدوی از آنها بهره گیرند.
معرفت به ساحت امام عصر علیه السلام ، از مهمترین مؤلفه های مورد تأکید در عصر غیبت است. طبق برخی روایات ارزش معرفت امام به اندازه ای است که در صورت دست یافتن به آن تقدیم و تأخیر ظهور ضرری به مؤمن منتظر نمیزند در قیام عاشورا نیز آنچه باعث بسیاری از مصائب شد عدم معرفت مردم کوفه به ساحت قدسی امام حسین علیه السلام بود. به هر حال مبلغ گرامی برای تبیین این موضوع می تواند از گزاره های زیر بهره بگیرد.
جایگاه والای امام در عالم :
الامام واحد دهره لا يدانيه احد ولا يعادله عالم ولا يوجد منه بدل ولاله مثل ولا نظیر مخصوص
بالفضل كله من غير طلب منه له ولا اكتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب (1)
امام، یگانه فرد در عصر خویشتن است کسی از جهت کمال در قرب وی قرار ندارد و عالمی از نظر علم همتا و عدل او نیست نه کسی را می توان یافت که جایگزین وی گردد ونه برای او همانند و مثلی پیدا میشود. واجد تمام فضائل و کمالات است بدون آن که خودش از پی تحصیل علم و کسب معارف رفته باشد بلکه این موهبت بزرگ خصیصه ای است که پروردگار وهاب به امام اعطا فرموده است.
خذلان حجّت یعنی از دست رفتن دین و دنیا
فويل للعصاه الطغاة لقد قتلوا بقتلك الاسلام وعطلوا الصلاة والصيام ونقضوا السنن والاحكام وهدموا قواعد الایمان و حرفوا آيات القرآن.... لقد أصبح رسول الله صلى الله عليه وآله موتورا، وعاد كتاب الله عز وجل مهجورا وغودر الحق اذ قهرت مقهورا، وفقد بفقدك التكبير والتحليل والتحريم والتحليل والتنزيل والتأويل وظهر بعدك التغيير والتبديل، والالحاد والتعطيل، والأهواء والاضاليل، والفتن والأباطيل (2)
پس وای بر سرکشان هرزه گنهکار با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را بیهوده و مهمل گذاشتند و سنتها و احکام را نقض نمودند و پایههای ایمان را نابود کردند و آیات قرآن را تحریف نمودند... انتقام خون کشته ی رسول خدا صلی الله علیه واله گرفته نشد و کتاب خداوند عز وجل رها شد، و به حق خیانت شد، آن گاه که تو مغلوب گردیدی، و با نابودیات الله اكبر ولا اله الا الله و تحریم و تحليل و تنزیل و تأویل از میان رفت. پس از تو تغییر و تبدیل و بی دینی و کفر و خواستهای نفسانی و گمراهیها و آشوبها و بیهودگیها و باطلها آشکار گردید.
مهجوریت اهل بیت مساوی مهجوریت قرآن
«وقال الرسول يارب ان قومی اتخذوالقرآن مهجورا»
«واصبح كتاب الله بفقدك مهجورا» (3)
صلات و صوم و حج و جهاد با امامت و ولایت معنا میشوند و گرنه انسان را با همینها بازی می دهند عمر بن سعد لعین در صبح عاشورا برای دستور حمله فریاد زد:
«يا خيل الله ! اركبي و بالجنّه أبشرى»(1)
ای لشکر خدا سوار شوید [و همدیگر را] به بهشت بشارت دهید.
نسبت معرفت امام با ایمان
«ان للحسين في بواطن المومنين معرفة مكنونة».(2)
حقیقت این است که برای حسین در سینههای مومنان معرفتی نهفته است.
نسبت زیارت امام با سعادت اخروی
من لم يات قبر الحسين من شيعتنا كان منتقص الايمان منتقص الدين وان دخل الجنّه كان دون المومنين في الجنّه(3).
پیش فرض قرآن در بیان معارف الهی حجّت زنده است محور شدن انبیا در داستانهای قرآنی تکرار اسامی پیامبران در قرآن در حالی که اسم پادشاهان و طواغیت در قرآن غالبا به صورت کلّی(فرعون و...) آمده است. (4)
رفتار متفاوت مردم با امامان و حجج الهی در زمانها و مکانهای مختلف بسیاری از وقایع تاریخی را خلق کرده و تلخ و شیرین روزگار را برای مردم رقم زده است این رفتارها را در پنج خط میتوان تجزیه
و تحلیل کرد.
خط عناد: اعتقادی نواصب و خوارج سیاسی بنی ،امیه فرهنگی (تصوف)
1) بحارالانوار جلد ،46، باب 37، روایت 2.
2) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 842
3) بحار الانوار، ج 98، ص 4
4) فراوانی تکرار اسماء مبارک انبیای الهی در قرآن مجید دلیل این ادعاست در قرآن اسم حضرت ،آدم، 20 بار، حضرت ابراهیم 56 حضرت موسی ،124 حضرت عیسی ،26 حضرت نوح 33 حضرت داود ،14 حضرت سلیمان 9، حضرت صالح 6 حضرت هود ،4 حضرت لوط ،17 حضرت هارون 12 بار تکرار شده و غیر از ذکر اسماء بسیاری از انبیاء دیگر، به مجموعه ی انبیا به صورت کلی 230 بار اشاره شده است.
خط غلوّ: تعريف غلوّ مصادیق ،غلوّ، مبانی و آثار راهبرد شیطانی غلوّ
خط تخاذل (تنها گذاشتن حجت الهی) : خط كوفه، خط بصره، خط حجاز
خط سیف: زیدیه، اسماعیلیه
خط موالات: تعریف، شاخصه ها ومصاديق
شناخت راهبردهای شیطان در مقابله با حجج الهی و جدا کردن مردم از امام میتواند مؤمنان منتظر را برای ظهور امام عصر آماده کرده و از تکرار تجربه ی تنهایی امام در عاشورا جلوگیری کند.
استخفاف هویت انسانی (ملی ،جمعی فردی) و استثمار و تشکیل جبهه ی فسق: مانند آنچه که در رابطه با رفتار عبیدالله بن زیاد با کوفيان اتفاق افتاد.
وَنَادَي فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِی مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِی هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبينُ فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ
روندسازی و حزب سازی مانند حزب اموی
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللهِ أُوْلَئِكَ حِرْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ
گمراهی قدم به قدم برخی از قتلهی کربلا سوابقی در جهاد با دشمنان اهل بیت دارند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ
1 و فرعون در میان قومش این گونه ندا داد ای قوم من آیا حکومت مصر ویژهی من نیست؟ و این نهرها از زیر (کاخهای) من روان نیستند؟ آیا (عظمت و نعمتهای) مرا نمی بینید؟ اصلا من برترم از این مردی که حقیر و ضعیف و از خانواده پائین و از طبقه پستی است و هرگز نمیتواند گویا سخن بگوید و مراد خویش را روشن بیان دارد (اگر راست میگوید که پیغمبر خدا و دارای مقام والا) است پس چرا دستبندهای زرین بدو داده نشده است (تا دستبندها نشانه عظمت و ریاست او باشد؟) و یا چرا فرشتگان همراه او نیامدهاند (تا صداقت گفتار و ادعای رسالت او را تأیید کنند و برای پیروزی او بکوشند و بجنگند .؟) سوره زخرف (43)، آیات 51-54 .
2 اهریمن بر آنان چیره گشته است (و با وسوسه های خود ایشان را از راستای راه بدر کرده است) و یاد خدا را از خاطرشان برده است . اینان حزب اهریمن هستند.هان قطعاً حزب اهریمن زیانکار و زیانبارند . سوره مجادله آیه 19.
وَالْمُنكَرِ (1)
دنبال :کشیدن عمر بن سعد و امثال او با وجود علم به حقانیت امام به جنگ ایشان رفتند.
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ (2)
وعید و امر عبیدالله بسیاری از کوفيان را به محروم کردن از بیت المال در صورت نجنگیدن با امام تهدید کرد.
الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةٌ مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (3)
فریب و آرزوسازی آرزوهایی مثل ملک ،ری امثال عمر بن سعد را تباه کرد.
يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُوراً (4)
تزیین به نوشته برخی مورخین برخی با قصد قربت به روی امام شمشیر کشیدند.
فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (5)
وسوسه: شیطان بسیاری از کوفيان مانند عمر بن سعد را با ،وسوسه ثروت و قدرت به جنگ با امام حسین علیه السلام کشید.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ
1) ای مؤمنان گام به گام ،شیطان راه نروید و به دنبال او راه نیفتید چون هر کس گام به گام شیطان راه برود و دنبال او راه بیفتد مرتکب پلشتیها و زشتیها میگردد چرا که شیطان تنها به زشتیها و پلشتیها فرمان میراند. سوره نور(24) آیه 21.
2) (ای پیغمبر) برای آنان بخوان خبر آن کسی را که به او (علم و آگاهی از) آیات خود را دادیم (و او را از احکام کتاب آسمانی پیغمبر روزگار خود مطلع ساختیم) اما او از (دستور) آنها بیرون رفت (و به آنها توجه نکرد) و شیطان بر او دست یافت و از زمره گمراهان گردید سوره أعراف(7)، آیه 175.
3) اهریمن شما را (به هنگام انفاق میترساند و) و عده تهیدستی میدهد و به انجام گناه شما را دستور میدهد، ولی خداوند به شما وعده آمرزش خویش و فزونی (نعمت) میدهد و خداوند (فضل و مرحمتش) وسیع (و از همه چیز) آگاه است. سوره بقرة (2)، آیه 268
4) اهریمن بدانان وعده ها میدهد و به آرزوها سرگرم میکند و اهریمن جز وعده های فریبکارانه به ایشان نمیدهد. سوره نساء(4)، آیه 120.
5) آنان چرا نباید هنگامی که به عذاب ما گرفتار میآیند خشوع و خضوع کنند و بیدار شوند و اندرز گیرند و با تضرع و زاری دست دعا به سوی باری بلند کنند و آمرزش خواهند ولی دلهایشان سخت شده است و نرود میخ آهنین بر سنگ و علاوه از قساوت قلب اهریمن (هم) اعمالی را که انجام میدهند برایشان آراسته و پیراسته است . سوره انعام(6)، آیه 43.
الشَّجَرَةِ إِلا أَن تَكُونَا مَلَكَيْن أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ فَدَلَاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (1)
تسویل و املا شمر و امثال او پیوسته بر طبل جنگ با امام میکوبیدند.
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَي الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَي لَهُمْ (2)
استفاده از نقاط ضعف برخی تحلیلگران ،تاریخی سابقهی راهزنی عبیدالله بن حر را مانع توفيق
نصرت امام توسط او عنوان میکنند.
إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضٍ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ (3)
ترساندن مثل ترساندن بیعت کنندگان با مسلم از آمدن لشگر شام)
إنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (4)
1) سپس اهریمن آنان را وسوسه کرد تا (مخالفت با فرمان خدا را در نظرشان بیاراید و لباسهایشان را از تن به در آورد و برهنه و عریانشان سازد) و عورات نهان از دیده آنان را بدیشان ،نماید و( بدین منظور) :گفت پروردگارتان شما را از این درخت باز نداشته است مگر بدان خاطر که (اگر از این درخت بخورید) دو فرشته میشوید و یا این که (جاودانه میگردید و) از زمره جاویدانان (در این سرا )خواهید شد و برای آنان بارها سوگند خورد که من خیرخواه شما هستم پس آرام آرام آنان را با مکر و فریب (به سوی نافرمانی و خوردن از آن )درخت .کشید هنگامی که از آن درخت ،چشیدند عورات خویش بدیدند و (برای پوشاندن شرمگاه های خود) شروع به جمع آوری برگهای (درختان) بهشت کردند و آنها را بر خود افکندند پروردگارشان (به سرزنش ایشان پرداخت و خطاکاری آنان را متذکر شد و) فریادشان زد که آیا شما را از آن درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که اهریمن دشمن آشکارتان است (و خیر شما را نمی خواهد؟) (آدم و همسرش دست دعا به سوی خدا برداشتند و )گفتند : پروردگارا ! ما (با نافرمانی از تو) بر خویشتن ستم کرده ایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود. سوره اعراف(7)، آیه 20.
2) کسانی که بعد از روشن شدن (راه حقیقت و) هدایت به کفر و ضلال پیشین خود بر میگردند بدان خاطر است که اهریمن کارهایشان را در نظرشان می آراید و ایشان را با آرزوهای طولانی فریفته میدارد. سوره محمد(47)، آیه 25.
3) آنان که در روز رویاروئی دو گروه (مسلمانان و کافران در جنگ احد) فرار کردند بی گمان اهریمن به سبب پارهایی از آنچه کرده بودند (که سرکشی از فرمان خدا بود )آنان را به لغزش انداخت و خداوند ایشان را بخشید، چرا که خداوند آمرزنده و شکیبا است . سوره آل عمران (3)، آیه 155
4) این تنها اهریمن است که شما را از دوستان خود (با پخش شایعات و سخنان بی اساس) می ترساند، پس از آنجا که شما به خدا ایمان دارید بیباک و دلیر باشیدو از آنان مترسید و از من بترسید اگر مؤمنان (راستین) هستید . سوره آل عمران(3)، آیه 175.
اشاعه ی شهوات شهوت قدرت و ثروت و تمتعات دنیوی کوفيان را کور و کر کرده بود.
وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ أَيْنَكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةٌ مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْم تَجْهَلُونَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ(1)
زندگی حسینی و مرگ حسینی و حشر ،حسینی آرزوی شیعه ی منتظر است. برای رسیدن به این آرزو انسان منتظر باید حیات با ولایت و همراه با ولی را تجربه .کند رمز حیات با ولی انس با اوست و کلید انس ذکر است:
گردر یمنی و با منی پیش منی ***ور پیش منی و بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی ***کاندر غلطم که من توام یا تو منی
ذکر در چهار حوزه قابلیت پیاده شدن دارد:
لفظ : قرائت آیات قرآن (حجّت صامت) و زیارات معصومین (حجج ناطق) به ویژه زیارت آل یس
دعای عهد
ذهن مطالعه ی آیات آفاقی و انفسی رمز چوپانی ،انبیا مطالعهی ،حصولی باز تعریف مفاهیم (چیست:ها حیات و مرگ زیبایی و زشتی خیر و شر و.... ) و بازسازی گزاره ها (هست و نیستها و بایدها و نبایدها: دنیا و آخرت دینی و عرفي و...) (2)
اشهد انك قتلت ولم تمت بل برجاء حیاتك حییت قلوب شیعتك بحار الانوار، ج 98، ص 342، مصباح کفعمی، ص498.
قلب: تنظیم حبّ و بغضهای شخصی با حبّ و بغضهای حجج الهی
1) لوط را (هم به سوی قوم خود فرستاده ایم) وقتی به قوم خود :گفت آیا به سراغ کار بسیار زشت (لواط) میروید، در حالی که پلشتی و سرانجام شوم آن را میدانید؟ آیا شما به جای زنان به سراغ مردان میروید و این عمل قبیح و غیرطبیعی را دوست میدارید؟ اصلا شما قوم نادانی هستید نه خدا را چنان که باید میشناسید و نه به نوامیس خلقت آشنائید، و نه هدف آفرینش را تشخیص میدهید پاسخ قوم او جز این نبود که به یکدیگر گفتند: (لوط و) پیروان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید آنان مردمانی پاکدامن و بیزار از ناپاکیها هستند ! سوره نمل(27)، آیه 54.
2) در زیارات امام حسین به صراحت ،امام زنده عنوان میگردد که زندگی او حیات قلبهای شیعیان را موجب می گردد.
عمل: ذکر عملی آئینه ی ولی الله شدن در رفتار و گفتار است احادیث حاوی عبارت ليس منا(1)سیره ی عملی حداقلی شیعه را نشان میدهد:
2.از ما نیست کسی که برای همسایه ،خود همسایه خوبی نباشد(3)
از ما نیست کسی که دنیای خود را به خاطر آخرتش و یا آخرت خود را به خاطر دنیایش، رها کند(4).
از ما نیست کسی که در هنگام ،خشم خویشتنداری نکند و با همنشین خود خوش ننشیند و با کسی که با او خوش خلقی میکند خوش خلق نباشد و با رفيق خود، نیکو رفاقت نکند و برای همسایه اش همسایه خوبی نباشد و نمک هم نمک خود را پاس ندارد(5).
از جمله صفات ماست پارسایی و کوشش در عمل و بازگرداندن امانت به نیکوکار و بدکار و به جای آوردن صله رحم و مهمان داری و گذشت کردن از کسی که به) (ما) بدی کند. هر که به ما اقتدا نکند از ما نیست(6).
از ما نیست کسی که هر روز به حساب اعمال خود رسیدگی نکند تا اگر دید کار نیک کرده است از خداوند بیشتر بخواهد و اگر کار بد ،کرده برای آن از خداوند آمرزش بخواهد و به درگاه او توبه کند(7).
از ما نیست کسی که به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالان ما مهربان نباشد(8).
از ما نیست کسی که امانت را بی اهمیت شمرد تا آنجا که آنچه به او سپرده اند از بین ببرد(9).
از ما نیست کسی که بر تعصب [جاهلی] دعوت کند و از ما نیست کسی که [بر اساس یک]
1) وقوله: «ليس منَّا » اي ليس من اخْلاقِنا ولا علي سُنّتِنا (النهايه).
2) الامام الباقر علیه السلام: ليس منا ولا منكم من ظلم الناس. شرح الاخبار، ج 3، ص 488، ح 1414
3) الإمام الصادق علیه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يحسِن مُجاوَرَةَ مَن جاوَرَهُ. کافي، ج2، ص668
4) الإمام الصادق علیه السلام: لَيسَ مِنّا مَن تَرَكَ دُنياهُ لاخِرَتِهِ، ولا آخِرَتَهُ لِدُنياهُ. من لا يحضره الفقیه، ج3، ص 156.
5) الإمام الصادق علیه السلام : لَيسَ مِنّا مَن لَم يملِك نَفْسَهُ عِندَ غَضَبِهِ، ومَن لَم يحسِن صُحبَةَ مَن صَحِبَهُ، ومُخالَقَةَ مَن خَالَقَهُ، ومُرافَقَةً مَن رافَقَهُ، ومُجاوَرَةَ مَن جاوَرَهُ، ومُمالَحَةَ مَن مالَحَه. کافي، ج 2، ص637
6) الإمام الصادق علیه السلام : إِنَّ مِن شَأنِنَا الوَرَعَ وَالاجتهاد وأداء الأمانَةِ إلَي البَرِّ وَالفاجِرِ، وصِلَةَ الرَّحِم وإقراءَ الضَّيفِ وَالعَفْوَ عَنِ المُسي ءِ، ومَن لَم يقتَدِ بِنا فَلَيسَ مِنّا. الاختصاص، ص 241.
7) الإمام الكاظم علیه السلام : ليسَ مِنّا مَن لَم يحاسِب نَفسَهُ كُلُّ يومٍ، فَإِن عَمِلَ حَسَنًا استَزادَ الله ، وإِن عَمِلَ سَيئًا استَغفَرَ اللَّهَ مِنهُ وتابَ إليه. كافى، ج 2، ص 453
8) امام صادق علیه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُوَفِّر كَبيرَنا ويَرحَم صَغيرنا. میزان الحکمة، ج6، ص106.
9) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم: لَیسَ مِنَّا مَن يُحَقِّرُ الأمانَةَ حتّي يَستَهلِكَها إذَا اسْتَودَعَها بحار الأنوار، ج 71، ص 172
عصبیت [جاهلی] بجنگد و از ما نیست کسی که با تعصب [جاهلی] بمیرد(1).
11 از من نیست کسی که به رجعت ما ایمان نداشته باشد(3).
13....
تربیت حسینی در قالب راهکارهای عملی زیر قابل تحقق .است مبلغ محترم می تواند از این قالبها به صورت مستقیم و غیر مستقیم برای کار تربیتی بر روی نوجوانان و جوانان استفاده کند.
عادت کردن و عادت دادن به فضائل
تزریق حس حضور با جملات حماسی
تکثیر ارتباط با مرتبطین علما، روحانیت، مسجد، قرآن..
خاطره سازی (جمکران)
یادبود فاخر
مسابقات هوشمند (کتاب خوانی مقاله نویسی/ طراحی / ...)
برنامه مثل نقد فيلم
نمایشگاه
هیئت
افق سازی
1) قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ليس منا من دعا الي عصبية و ليس منا من قاتل [على] عصبية و ليس منا من مات علي عصبية؛ الکافي، ج 2، ص308، ح3.
2) النَّبِی صلیاللهعلیهوآلهوسلّم: ليس منا من غَش مسلماً او ضَرَّهُ أَوْ مَا كَرَهُ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول، ص 664
3) امام صادق علیه السلام می:فرماید: ليس منا من لم يؤمن بكرتنا؛ شيخ صدوق، الفقیه، ج3، ص458
4) لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَ مُسْلِماً وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُؤْمِناً. وسائل الشيعة ج19، ص77.
عالم محوری
مسجد محوری
قرآن محوری
طلبه شدن
اردوهای هوشمند
دعا محوری
استعداد سنجی و استعداد پروری شعر و....
آرمان سازی
کتاب خوانی
رقابت سازی
رفاقت سازی
تحول آفرینی، تلنگر زدن
گروه سازی گروه مطالعاتی، حلف الفضول
گفتمان سازی واژه پردازی
کمک درمانی رفع نیاز اردوهای جهادی
معرفي سایت و مرجع
خانواده بنیان اصلی تربیت است پدر ،شریف مادر پاکدامن برادر نیکو خواهر دلسوز، لقمه ی حلال و آموزش صحیح سبک زندگی همگی در قالب خانواده ی خوب تحقق می یابد. کلید واژه های زیر می تواند شروع مناسبی برای بستر سازی زندگی آرمانی باشد.
ازدواج قالب آرمانی زندگی (1)
قال رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلّم من تزوج فقد احرز نصف ،دینه فليتق الله في النصف الباقی. امالی طوسی، ص519.
وقال: من تزوج فقد اعطي نصف العباده . بحار، ج100 ص 220.
من تزوج في حداثه سنه - رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلّم: ایما شاب تزوج في حداثه سنه عج شيطانه یا ویله عصم منی دینه
وقال: ما من شاب تزوج في حداثه سنه إلا عج شيطانه یا ویله یا ویله عصم مني ثلثی ،دینه فليتق الله العبد في الثلث الباقی البحار ج 103، ص 221 .
قال قال رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلّم إذا جاءكم من ترضون دينه و امانته يخطب إليكم فزوجوه إلا تفعلوا تكن فتنه في الارض و فساد عريض. وسائل الشيعه كتاب النكاح باب فضل المتزوّج علي العزب، باب 102 .
قال: من تزوج إمراه لا يتزوجها إلا لجمالها لم ير فيها ما يحب ومن تزوجها لمالها لا يتزوجها إلا له وكله الله إليه فعليكم بذات الدین. همان، باب 6 .
قال: اتاني جبرئيل عن اللطيف الخبير، فقال: إن الابكار بمنزله الثمر علي الشجر، إذا ادرك ثمارها فلم يجتن افسدتها الشمس ونثرته الرياح، كذلك الابكار إذا ادركن ما يدرك النساء لم يومن عليهن الفساد لانهن بشر، قيل: فمن نزوج؟ قال: الاكفاء، قيل: فمن الاكفاء ؟ قال : المومنون بعضهم اكفاء بعض. همان.
1) احادیثی که در این زمینه میتوان از آنها استفاده کرد و به آن استشهاد نمود :
تعریف: ،خانواده محور رشد همه جانبهی چند انسان (اجتماع کوچک )
ملاکهای تشکیل معرفت / اخلاق / کفویت سادگی
ملاک حاکم: عبودیت (همکاری لذت بخش آرمانی)
هدف از تشکیل :خانواده تربیت انسانهای بزرگ در خانه ای کوچک و نه انسانهایی کوچک خانه ای بزرگ شامل پدر و مادر هم میشود
نوع تعامل همکاری و همیاری در مسیر نیل به آرمانها
مراحل تربیت کودک سیادت ) قاعدۀ عزّت وذلت خدمت وزارت
راهکارهای تربیتی: (اسم ،آرمانی شروع آرمانی تحنیک ،اذان، و ... ، قصه های آرمانی، مکالمه های آرمانی هدیه های آرمانی سفرهای ،آرمانی ارتباطات آرمانی، تحصیلات آرمانی)
زندگی با عشق حسین علیه السلام و امید به مهدی علیه السلام، آثار شور انگیزی در زندگی انسان منتظر دارد. برخی از این آثار عبارتند از:
سبقت در سعادت
یزید بن بشیط و فرزندان و غلام و سه تن دیگر زودتر از بصره خارج شده و به امام پیوستند.
فهم و بصیرت:
حبیب: یابنی اسد قد جئتكم بخير ما اتي به رائد قومه هذا الحسين بن علي امیرالمومنین فوالله لئن نصرتموه ليعطينّكم الله شرف الدنيا والآخره.
و نیز عابس بن شبیب اما والله ما مسي علي ظهر الارض قريب ولا بعيدا عزّ علي ولا احب الی منك ولوقدرت علي ان ادفع عنك الضيم والقتل بشيء اعزّ علي من نفسي ودمي لفعلته.... جلو
نیامدن لشگر و لخت شدن او ...
تصمیم به موقع:
زهیر بن قین و دلهم شفاعت حسین تنها خواسته ی همسر زهیر بود.
تصمیم درست:
جون غلام ابوذر با وجود اجازه ی امام نرفت.
معرفت و ادب:
حضرت عباس علیه السلام: لا يجلس بين يديه الا باذنه
حضرت زینب علیها السلام ؛ نام نبردن از عون قبل و بعد از شهادت او
وفاداری و وابستگی:
اسلم غلام ترك ابی عبدالله در حالی که چهره در چهره ی ابی عبدالله داشت به شهادت رسید.
المومن هاشمی لاته يهشم الكفر والنفاق
المومن علوى
عزّت نفس:
ابن يغوث: فوالله مارايت مكثورا قط قد قتل ولده واهل بيته واصحابه اربط جاشا منه
ایثار :
مادران شهدا و جانبازان و آزادگان و همسران شان
مادر شهید گمنام کربلا که بعد از شهادت همسرش شمشیری به کمر پسر بسته و از او خواست به میدان برود رجز او امیری حسین ونعم الامیر بود.
نه مادر شهید در کربلا شاهد شهادت بچه های خود بودند.
زود به نتیجه رسیدن:
قاسم 14 ساله شهادت را احلی من العسل میدانست و پای تفکر خود ایستاد.
در بند آب و دانه بودن و دل به چند روزه ی دنیای فانی بستن انسان را از سعادتهای بزرگ بی نصیب کند.
یزید بن مسعود نهشلی بعد از عاشورا قصد حرکت کرد.
عمرو بن قيس مشرقی عیال و امانت مردم را بهانه کرد.
مالک بن نضر به امام گفت بدهکارم و نمیتوانم در رکاب شما باشم.
ضحاک بن عبدالله با امام شرط کرد تا زمانی که وجودش موثر باشد امام را یاری کند و بعد برود.
برخی علاوه بر دور بودن از سعادت دیگران را نیز از پیمودن مسیر عزت و شرف به همراهی امام عشق باز می دارند و جاهلانه به ولایت مداران نگاه عاقل اندر سفيه میکنند.
احنف بن قیس در جواب نامهی :امام داشته باش و عجله نکن فاصبر فان وعد الله حق فلا يستخفتك اللذين لا يوقنون
عبدالله بن عمر و مکالمه ی حضرت با او در مکه از رسول خدا شنیدم که کشته خواهی شد. نرو!
قیس ابن اشعث اینها پسر عموهای تواند با قیام تو بنی هاشم بیشتر ازخون مسلم را، از تو خواهند خواست
عبدالله بن مطیع بعد از تو عرب وقریش حرمتی نخواهند داشت. نرو
آنان که دل در گرو امام عشق نداشته باشند و همراه کاروان عزّت و آزادگی نشوند، گرفتار پستیها و ذلّت ها خواهند شد. چند روز زندگی بیشتر آن هم با خفت و خواری تنها ثمره تنها گذاشتن حجت الهی است.
خیانت
منذر بن جارود از بزرگان ،بصره نامهی امام را پیش ابن زیاد برد و او دستور داد سلیمان بن رزین پیک امام را به دار آویختند (دختر منذر همسر ابن زیاد بود).
خسران
سنان بن انس به امید جایزه پیش ابن زیاد چنین سرود
اوقر رکابی فضه او ذهبا ***انّي قتلت السيد المحجبا
قتلت خير الناس اما وابا ***و خیرهم اذ ينسبون نسبا
ابن زیاد فقط ده درهم به او جایزه داد و از مجلس بیرونش کرد.
انکار :
محمد بن اشعث نسبت امام را با پیامبر انکار کرد و :گفت ای قرابه بینك و بین محمد... امام نفرین کرد اللهم فارني قيه اليوم ذلّا عاجلا او برای قضای حاجت رفت، عقرب نیشش زد و به درک واصل شد و......
عصیان :
ابن حوزه خطاب به امام گفت حسین را به آتش بشارت باد امام او را نفرین کرد و فرمود: خدایا او را به اتش بسوزان اسب ابن حوزه دیوانه وار چرخید و او را داخل گودال آتش انداخت.
حصین بن نمیر با چهره ای خشن فریاد زد حسین نماز تو قبول نیست. حبیب گفت نماز پسر
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم قبول نیست ولی نماز الاغی مثل تو قبول است.
ترس:
عبیدالله بن زیاد مردم سست عنصر کوفه را ترساند و فریاد زد لشگر شام در راه است. به اندک زمانی مردم از دور مسلم بن عقیل پراکنده شدند.
آرزوهای بی ریشه:
به طمع حکومت ری به روی پسر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم شمشیر کشیدند.
جهل:
از مدینه فقط دو نفر همراه امام :شدند مجمع بن زیاد و.... ولی بعد از شهادت امام با حمله ی مسرف بن عقبه فرماندهی سپاه یزید به مدینه و مکه و جنایات فراوان سپاهیان یزید عمق فاجعه را فهمیدند.
ناسپاسی:
علی بن طعان از سپاهیان حرّ و آخرین کسی که به شراف ،رسید از دست خود امام آب خورد، ولی با مشارکت در جنگ ناسپاسی کرد.
تربیت حسینی از دریچه ی ذهن و قلب وارد میشود و در روح انسان اثر میگذارد. روحهای مستعدّ از شاهراه دین با کاروان سالاری حجّت الهی عبور میکنند و به قلهٔ عبودیت میرسند. السّلام علیك و
علي الارواح اللتی حلت بفنائك
مبدأ وموضوع تربیت روح
مقصد و هدف تربیت عبودیت
راه و دستور العمل تربیت دین
راهنما و متصدی تربیت حجت
انسان در مسیر زندگی دو راه بیشتر ندارد یا با خدا بودن و یا با خدا ،نبودن خوب بودن یا بد بودن
مؤمن بودن یا کافر بودن تحت ولایت خدا بودن یا تحت ولایت طاغوت بودن و هر کدام از این ولایتها آثار و نتایج خود را دارند که یکی نهایتا به سعادت و دیگری به شقاوت منتهی می شود.
جاده ولایت الهيه:
( ولی الله مولّي عليهم اللذين آمنوا نتایج ولایت یخرجهم من الظلمات الي النور)
جاده ولایت طاغوت:
( ولی طاغوت، مولّي عليهم اللذين كفروا نتایج ولایت یخرجهم من النور الي الظلمات)
السَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ الَّذِي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلَي مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلَي مَنْ جَعَلَ اللَّهُ الشَّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلي مَنِ الأجابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ، أَلسَّلَامُ عَلَي مَنِ الَّا ئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ، أَلسَّلامُ عَلَي ابْنِ حَاتِم الا نْبِياءِ، أَلسَّلامُ عَلَي ابْنِ سَيِّدِ الأَوْصِيَاءِ، أَلسَّلَامُ عَلَي ابْنِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ، السَّلامُ عَلَي ابْنِ خَديجَةَ الْكُبْرَي السَّلامُ عَلَي ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، السَّلامُ عَلَي ابْنِ جَنَّةِ الْمَأْوی، السَّلامُ عَلَي ابْنِ زَمْزَمَ وَ الصَّفا، أَلسَّلامُ عَلَي الْمُرَمَّلِ بِالدِّمَاءِ أَلسَّلامُ عَلَي الْمَهْتُوكِ الْخِبَاءِ، أَلسَّلَامُ عَلَي حَامِسِ أَصْحَابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلَي غَريبِ الْغُرَباءِ، أَلسَّلامُ عَلي شَهِيدِ الشُّهَدَاءِ، أَلسَّلامُ عَلَي قَتيلِ الادْعِيَاءِ أَلسَّلامُ عَلَي سَاكِنِ كَرْبَلاءَ، السَّلامُ عَلَي مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمَاءِ (1)
سلام بر حسین که جانش را تقدیم ،نمود سلام بر آن کسی که در نهان و آشکار خدا را اطاعت نمود، سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد سلام بر آن کسی که (محل) اجابت دعا در زیر بارگاه اوست سلام بر آن کسی که امامان از نسل اویند، سلام بر فرزند خاتم پیامبران سلام بر فرزند سرور جانشینان سلام بر فرزند فاطمه زهراء سلام بر فرزند خدیجه ،کبری سلام بر فرزند سدرة المنتهی سلام بر فرزند جنّه ،المأوی سلام بر فرزند زمزم و صفا،
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة ،الزائر ، ص333 زیارت چهارم امام حسین علیه السلام ، محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 10، ص 335؛ شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی الصحيفة المهديه، ص203؛ محدث قمی، نفس المهموم، ص233 و ترجمه کمره ای ص104؛ آیت الله بروجردی، جامع أحاديث الشیعه، ج15، ص405.
سلام بر آن آغشته به ،خون سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد، سلام بر پنجمین اصحاب کساء سلام بر غریب ،غریبان سلام بر شهیدِ ،شهیدان سلام بر مقتول دشمنان سلام بر ساکن کربلاء، سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.
حضرت ولی عصر علیه السلام داغدارانه بر هر یک از اعضا آن امام همام سلام و درود میفرستد. و در ضمن آنها از بعضی مصائب جد مظلوش امام حسین علیه السلام یاد میکنند.
السَّلامُ عَلَي الْجُيُوبِ المُضَرَّجَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الشِّفَاهِ الذَّابِلاَتِ ، السَّلامُ عَلَي النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الأَرْوَاحِ الْمُخْتَلَسَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الأَجْسَادِ الْعَارِيَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الْجُسُومِ الشَّاحِبَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الدِّمَاءِ السَّائِلاَتِ ، السَّلامُ عَلَي الأَعْضَاءِ الْمُقَطَّعَاتِ ، السَّلامُ عَلَي الرُّؤُوسِ الْمُشَالاَتِ ، السَّلامُ عَلَي النِّسْوَةِ الْبَارِزَاتِ ، السَّلامُ عَلَي حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلي آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلي أَبْنَائِكَ الْمُسْتَشْهَدِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَي ذُرِّيَّتِكَ النَّاصِرِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَي الْمَلاَئِكَةِ الْمُضَاجِعِينَ ، السَّلامُ عَلَي الْقَتِيلِ الْمَظْلُومِ ، السَّلامُ عَلَي أَخِيهِ الْمَسْمُومِ ، السَّلامُ عَلَي عَلِيٍّ الْكَبِيرِ ، السَّلامُ عَلَي الرَّضِيعِ الصَّغِيرِ ، السَّلامُ عَلَي الأَبْدَانِ السَّلِيبَةِ ، السَّلامُ عَلَي الْعِتْرَةِ الْغَرِيبَةِ ، السَّلامُ عَلَي الْمُجَدَّلِينَ فِی الْفَلَوَاتِ ، السَّلامُ عَلَي النَّازِحِينَ عَنِ الأَوْطَانِ ، السَّلامُ عَلَي الْمَدْفُونِينَ بِلاَ أَكْفَانٍ ، السَّلامُ عَلَي الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الأَبْدَانِ .
السَّلامُ عَلَي الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ ، السَّلامُ عَلَي الْمَظْلُومِ بِلاَ نَاصِرٍ ، السَّلامُ عَلَي سَاكِنِ التُّرْبَةِ الزَّاكِيَةِ ، السَّلامُ عَلَي صَاحِبِ الْقُبَّةِ السَّامِيَةِ ، السَّلامُ عَلَي مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلِيلُ ، السَّلامُ عَلَي مَنِ افْتَخَرَ بِهِ جَبْرَئِيلُ ، السَّلامُ عَلَي مَنْ نَاغَاهُ فِی الْمَهْدِ مِيكَائِيلَ ، السَّلامُ عَلَي مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّتُهُ ، السَّلامُ عَلَي مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ ، السَّلامُ عَلَي مَنْ أُرِيقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ ، السَّلامُ عَلَي الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِرَاحِ ، السَّلامُ عَلَي الْمُجَرَّعِ بِكَاسَاتِ الرِّمَاحِ ، السَّلامُ عَلَي الْمُضَامِ الْمُسْتَبَاحِ ، السَّلامُ عَلَي الْمَنْحُورِ فِی الْوَري ، السَّلامُ عَلَي مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرَي ، السَّلامُ عَلَي الْمَقْطُوعِ الْوَتِينِ ، السَّلامُ عَلَي الْمُحَامِی بِلاَ مُعِينٍ .
السَّلامُ عَلَي الشَّيْبِ الْخَضِيبِ ، السَّلامُ عَلَي الْخَدِّ التَّرِيبِ ، السَّلامُ عَلَي الْبَدَنِ السَّلِيبِ ، السَّلامُ عَلَي الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضِيبِ ، السَّلامُ عَلَي الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ ، السَّلامُ عَلَي الأَجْسَامِ الْعَارِيَةِ فِی الْفَلَوَاتِ ، تَنْهَشُهَا الذِّئَابُ الْعَادِيَاتُ ، وَتَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّبَاعُ الضَّارِيَاتُ (1)
1) همان.
سلام بر آن گریبان های چاک شده، سلام بر آن لب های خشکیده، سلام بر آن جان های مُستأصل و ناچار، سلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده، سلام بر آن جسدهای عریان و برهنه، سلام بر آن بدن های لاغر و نحیف، سلام بر آن خون های جاری، سلام بر آن اعضایِ قطعه قطعه شده، سلام بر آن سرهایِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِ جهانیان، سلام برتو (ای حسین بن علی) و بر پدرانِ پاک و طاهِرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت، سلام بر تو و بر خاندانِ یاری دهنده ات (به دین الهی)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر علی اکبر، سلام بر آن شیر خوارِ کوچک، سلام بر آن بدن های برهنه شده، سلام بر آن خانواده ای که نزدیک (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگانِ بدون کفن، سلام بر آن سرهای جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش برای خدا) و شکیبا، سلام بر آن مظلومِ بی یاور، سلام بر آن جای گرفته در خاکِ پاک، سلام بر صاحبِ آن بارگاهِ عالی رتبه، سلام بر آن کسی که ربّ جلیل او را پاک و مطهّر گردانید، سلام بر آن کسی که جبرئیل به او مباهات می نمود، سلام بر آن کسی که میکائیل در گهواره با او تکلّم می نمود، سلام بر آن کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسی که پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن کسی که خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنکه از جام های نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومی که خونش مباح گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بی یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه، سلام بر آن دندانِ چوب خورده، سلام برآن سرِ بالای نیزه رفته، سلام بر آن بدن های برهنه و عریانی که در بیابان ها (یِ کربلاء) گُرگ های تجاوزگر به آن دندان می آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن می گشتند.
خاطره کربلا بسیار جانسوز و غمبار است هیچکس عمق آن فاجعه را مانند امام زمان علیه السلام درک و لمس نمیکند آن حضرت به یاد مصائب جانگداز و جگر سوز امام حسین علیه السلام در فرازی میفرماید: فَلَئِنْ أَخَرَتْنِی الدُّهُورُ، وَ عَاقَني عَنْ نَصْرِي الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك الْعَداوَةَ مُناصِباً، فَلَا نُدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءٌ وَلَابْكِينَّ لَك بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةٌ عَلَيْكَ، وَ تَأْشُفَاً عَلَي
ما دَهاك وَ تَلَهُفَاً، حَتَّي أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِيابِ(1).
اگر چه زمانه مرا به تأخیر انداخت و مُقدّرات الهی مرا از یاری تو بازداشت، و نبودم تا با آنانکه با تو جنگیدند ،بجنگم و با کسانی که با تو اظهار دشمنی کردند خصومت ،نمایم در) عوض صبح و شام بر تو مویه میکنم و به جای اشک برای تو خون گریه میکنم از روی حسرت و تأسف و افسوس بر مصیبت هائی که برتو وارد شد تا جائی که از فرط اندوه مصیبت و غم و غصه و شدّتِ حزن جان سپارم.
وَ بَدَؤُوكَ بِالْحَرْبِ، فَتَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ، وَطَحَنْتَ جُنُودَ الْفُجَارِ، وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ، مُجالِداً بِذِی الْفَقارِ، كَأَنَّكَ عَلِيُّ الْمُخْتارُ، فَلَمّا رَأَوْكَ ثَابِتَ الْجاشِ، غَيْرَ خَائِف وَ لَا حَاشِ، نَصَبُوا لَكَ غَوائِلَ مَكْرِهِمْ، وَ قاتَلُوكَ بِكَيْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وَ أَمَرَ اللَّعينُ جُنُودَهُ، فَمَنَعُوكَ الْمَاءَ وَ وُرُودَهُ، وَ نَاجَزُوكَ الْقِتَالَ، وَ عاجَلُوكَ النّزالَ وَ رَشَقُوكَ بِالسّهام وَ النَّبالِ، وَ بَسَطُوا إِلَيْكَ أَكُفَّ الإِصْطِلامِ، وَ لَمْ يَرْعَوْا لَكَ ذِمَاماً، وَ لاراقَبُوا فِيكَ أَيَّاماً، في قَتْلِهِمْ أَوْلِيَاءَكَ، وَ نَهْبِهِمْ رِحالَك، وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِی الْهَبَواتِ، وَ مُحْتَمِلٌ لِلاذِيَاتِ، قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلَائِكَةُ السَّماواتِ فَأَحْدَقُوا بِكَ مِنْ كُلَّ الْجِهَاتِ، وَ أَنْخَنُوكَ بِالْجِراحِ، وَ حَالُوا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الرَّواحِ، وَ لَمْ يَبْقَ لَكَ نَاصِرٌ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبْ صابِرٌ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِكَ وَ أَوْلَادِكَ، حَتَّي نَكَسُوكَ عَنْ جَوادِكَ، فَهَوَيْتَ إِلَي الارْضِ جَريحاً، تَطَوُّكَ الْخُيُولُ بِحَوافِرِها، وَ تَعْلُوكَ الطَّعَاةُ بِبَواتِرِها، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبينُكَ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالكَ وَ يَمِينُكَ، تُدِيرُ طَرْفاً خَفِيّاً إِلَي رَحْلِكَ وَ بَيْتِكَ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِكَ عَنْ وُلْدِكَ وَ أَهاليكَ(2).
با تو ستیز آغازیدند، پس تو به جهت زد و خورد و پیکار استوار شدی و لشکریان فاجر را خورد و آسیا نمودی، و درگرد و غبار نبرد فرو رفتی و چنان با ذوالفقار ،جنگیدی که گویا علی مرتضی هستی، پس چون تو را با قلبی ،مطمئن بدون ترس و هراس یافتند شرور مکر و حیله شان را برتو برافراشتند و از در نیرنگ و فساد با تو قتال نمودند و آن ملعون لشکریانش را فرمان داد تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند و با تو قتال ،نمودند و به جنگ و مبارزه با تو شتافتند و تیرها و خدنگها بسوی تو پرتاب نمودند، و برای استیصال و ناچار نمودن تو دست دراز کردند و حرمتی برای تو مراعات نکردند، و از هیچ گناهی در مورد تو خودداری ،ننمودند چه در کشتن آنها دوستانت را و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت (باری)
تو در گرد و غبارهای جنگ پیش تاختی و آزار و اذیتهای فراوانی تحمل نمودی، آن چنانکه فرشتگان آسمان ها از صبر و شکیبائی تو به شگفت آمدند پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تو را به سبب زخمها و جراحتها ناتوان ،نمودند و راه خلاص و رفتن بر تو بستند تا آنکه هیچ یاوری برایت نماند، ولی تو حسابگر عمل خویش برای خدا و صبور ،بودی از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت مینمودی تا آنکه تو را از اسب سواری ات سرنگون ،نمودند پس با بدن مجروح بر زمین سقوط کردی، در حالی که اسبها تو را با شمهای خویش ،کوبیدند و سرکشان با شمشیرهای تیزشان بر فرازت شدند، پیشانی تو به عرق مرگ مرطوب شد و دستان چپ و راستت به باز و بسته شدن در حرکت بود، پس گوشه نظری به جانب خیام و حَرَمَت ،گرداندی در حالی که از زنان و فرزندانت (روگردانده) به خویش مشغول بودی.
وَأَسْرَعَ فَرَسُكَ شارداً، إلي خيامِكَ قاصداً مُحَمْحِماً باكياً، فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّسَاءُ جَوادَكَ مَخْرَيَّا، وَنَظَرْنَ سَرْجَكَ عَلَيْهِ مَلْوِيَا، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَي الْخُدُودِ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات، وَبِالْعَويلِ داعيات، وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلات، وَ إِلي مَصْرَعِكَ مُبادرات، وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَي صَدْرِكَ، وَ مُولِةٌ سَيْفَهُ عَلَي نَحْرِكَ، قابِضُ عَلَي شَيْبَتِكَ بِيَدِهِ، ذابِحٌ لَكَ بِمُهَنَّدِهِ، قَدْ سَكَنَتْ حَواشكَ، وَ خَفِيَتْ أَنْفَاسُكَ، وَ رُفِعَ عَلَي الْقَناةِ رَأْسُكَ، وَسُبِيَ أَهْلُكَ كَالْعَبِيدِ، وَ صُفِّدُوا فِی الْحَديدِ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِيَّاتِ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، يُساقُونَ فِی الْبَراري وَالْفَلَواتِ، أَيْدِيهِمْ مَعْلُولَةٌ إِلَي الاعْناقِ، يُطافُ بِهِمْ فِی الاسْواقِ (1).
[ای جد بزرگوار فراموش نکنم آن هنگام را که] اسب سواریات با حال نفرت شتافت، شیهه کشان و گریان، بجانب خیمه ها رو نمود، پس چون بانوانِ حَرَم اسب تیز پای تو را خوار و زبون بدیدند، و زین تورا بر او واژگونه یافتند از پس پردها (ی خیمه) خارج شدند در حالی که گیسوان برگونه ها پراکنده نمودند، بر صورت ها میزدند و نقاب از چهرهها افکنده بودند و به صدای بلندشیون میزدند، و از اوج عزّت به حضيض ذلّت در افتاده بودند و به سوی قتلگاه تو می شتافتند در همان حال شمر ملعون بر سینه مبارکت نشسته، و شمشیر خویش را برگلویت سیراب مینمود با دستی محاسن شریفت را در مشت میفشرد و با دست دیگر با تیغ آخته اش سر از بدنت جدا میکرد تمام اعضا و حواست از حرکت ایستاد، نفسهای مبارکت در سینه پنهان شد و سرِ مقدّست بر نیزه ،بالارفت اهل و عیالت چون بردگان به اسیری رفتند، و در غُل و زنجیر آهنین بر فراز جهاز شتران دربند شدند گرمای (آفتاب) نیمروز چهره هاشان میسوزاند، در
1) همان.
صحراها و بیابانها کشیده میشدند دستانشان به گردَنها زنجیر ،شده در میان بازارها گردانده میشدند.
فَالْوَيْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسَاقِ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ الإِسْلامَ وَ عَطَّلُوا الصَّلوةَ وَ الصِّيامَ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَالاحْكامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الأيمَانِ، وَ حَرَّفُوا آياتِ الْقُرْءانِ، وَ هَمْلَجُوا فِی الْبَغْيِ وَالْعُدْوانِ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَالِهِ مَوْتُوراً، وَعادَ كِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً، وَ فُقِدَ بِفَقْدِكَ التَّكْبِيرُ وَالتَّهْلِيلُ، وَالتَّحْرِيمُ وَالتَّحْلِيلُ، وَالتَّنْزِيلُ وَالتَّأْوِيلُ، وَ ظَهَرَ بَعْدَكَ التَّغْسِيرُ وَالتَّبْدِيلُ، وَ الْأَلْحادُ وَالتَّعْطِيلُ، وَالاهْواء و الاضاليلُ، وَالْفِتَنُ وَ الاباطيل(1).
وای بر این سرکشان گناهکار چه این که با گشتن تو اسلام را ،گشتند و نماز و روزه ی (خدا) را بدون یاوررها نمودند و سنتها و احکام (دین) را از بین برده شکستند و پایه های ایمان را منهدم نمودند، و آیات قرآن را تحریف کرده در (وادی) جنایت و عداوت پیش تاختند براستی رسول خدا «که درود خدا براو وآل او باد» (با شهادت تو) تنها ماند (یا مظلوم واقع شد) و کتاب خداوندِ عزّوجل متروک گردید، و آنگاه که تو مقهور و مغلوب ،گشتی حق و حقیقت مورد خیانت واقع شد و به فقدان تو تکبیر خدا و کلمه توحید حرام و حلال ،دین و تنزیل و تأویل قرآن جملگی از بین رفت و پس از تو تغییر و تبدیل (احکام)، کفر و الحاد و بی سرپرستی ،دین هوی و هوسها و گمراهی ها فتنه ها و باطلها جملگی (برصفحه روزگار) ظاهر شد.
رسیدن خبر شهادت امام علیه السلام به مدینه
«فَقامَ ناعِیكَ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّكَ الرَّسُولِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَالِهِ، فَتَعَاكَ إِلَيْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ، قَآئِلَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قُتِلَ سِبْطُكَ وَ فَتاكَ، وَ اسْتُبِيحَ أَهْلُكَ وَ حِماكَ، وَسُيَتْ بَعْدَكَ ذَرَارِيكَ، وَوَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِكَ وَ ذَويكَ، فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ، وَ بَكَي قَلْبُهُ الْمَهُولُ، وَ عَزَاهُ بِكَ الْمَلآئِكَةُ وَالانْبِيَاءُ، وَ فُجِعَتْ بِكَ أُمُّك الزَّهْرَآءُ، وَاخْتَلَفَتْ جُنُودُ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ، تُعَزّي أَبَاكَ أَميرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ أُقيمَتْ لَكَ الْمَاتِمُ فِی أَعْلا عِلِّيِّينَ، وَ لَطَمَتْ عَلَيْكَ الْحُورُ الْعِينُ، وَ بَكَتِ السَّمَاءُ وَ سُكَانُهَا، وَ الْجِنانُ وَ خُزَانُهَا، وَالْهِصَابُ وَ أَقْطَارُها، و البحارُ وَحيتَانُها وَ مَكَةُ وَبُنْيَانُها»(2).
پس پیک مرگ نزدِ قبر جدت رسول خدا که رحمت بی پایان خداوندی بر او وآل او باد» ایستاد،
و با اشک ریزان خبر مرگ تو را به وی داد و این گونه گفت :که ای رسول خدا! دختر زاده جوانمردت شهید شد، خاندان و حَریمت مُباح گردید پس از تو فرزندانت به اسیری ،رفتند، و وقایع ناگواری به عترت و خانواده ی تو وارد شد پس (از شنیدن این خبر) رسول خدا مضطرب و پریشان گردید، و قلب هراسناکش بگریست و فرشتگان و انبیاء (بخاطر مصیبت تو) او را تسلیت و تعزیت گفتند، و مادرت زهراء علیها السلام (از اندوه مصیبت تو) دردناک شد و دسته های ملائکه مقربین درآمد و شد بودند، پدرت امیرمؤمنان علیه السلام را تعزیت می گفتند مجالس ماتم و سوگواری برای تو در اعلاعلیین برپا شد، و حورالعین به جهت تو به سر و صورت زدند (در عزای تو) آسمان و ساکنانش بهشتها و نگهبانانش، کوهها و کوهپایه ها، دریاها و ماهیانش شهر مکه و پایه هایش گریستند. (1)
1) برخی دیگر از فرازهای این زیارت این گونه است: أَلسَّلامُ عَلَيْك َ يا مَوْلاىَ وَ عَلَي الْمَلآئِكَةِ الْمُرَفْرِفينَ حوْلَ قُبَّتِكَ الْحافّينَ بِتُرْبَتِكَ ا لطّآئِفينَ بِعَرْصَتِكَ الْوارِدينَ لِزِيارَتِكَ أَلسَّلامُ عَلَيْك َ فَإِنّی قَصَدْتُ إِلَيْكَ وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَيْكَ أَلسَّلامُ عَلَيْك َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِكَ الْمُخْلِصِ في وِلايَتِكَ الْمُتَقَرِّبِ إِلَي اللهِ بِمَحَبَّتِكَ الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِكَ سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِك َ مَقْرُوحٌ وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِكْرِك َ مَسْفُوحٌ سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزينِ الْوالِهِ الْمُسْتَكينِ سَلامَ مَنْ لَوْ كانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ لَوَقاكَ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّيُوفِ وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَكَ لِلْحُتُوفِ وَ جاهَدَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَصَرَك َ عَلي مَنْ بَغي عَلَيْكَ وَ فَداكَ رُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ وَ رُوحُهُ لِرُوحِك َ فِدآءٌ وَ أَهْلُهُ لاِهْلِكَ وِقآءٌفَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَداوَةَ مُناصِباً فَلَاَنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَسآءً وَ لَاَبْكِيَنَّ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَيْكَ وَ تَأَسُّفاً عَلي ما دَهاكَ وَ تَلَهُّفاً حَتّي أَمُوتَ بِلَوْعَةِالْمُصابِ وَ غُصَّةِ الاِكْتِيابِ أَشْهَدُ أَ نَّك َ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَعَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَيْتَهُ وَ تَمَسَّكْتَ بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَيْتَهُ وَ خَشيتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ وَ دَعَوْتَ إِلَي الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ، وَ جاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ، وَ كُنْتَ للهِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّك َ مُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ تابِعاً وَ لِقَوْلِ أَبيكَ سامِعاً وَ إِلي وَصِيَّةِ أَخيك َ مُسارِعاً وَ لِعِمادِ الدّينِ رافِعاً وَ لِلطُّغْيانِ قامِعاً وَ لِلطُّغاةِ مُقارِعاً وَ لِلْاُ مَّةِ ناصِحاً وَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً وَ لِلْفُسّاقِ مُكافِحاً وَ بِحُجَجِ اللهِ قآئِماً ، وَ لِلْاِسْلامِ وَ الْمُسْلِمينَ راحِماً وَ لِلْحَقِّ ناصِراً وَ عِنْدَ الْبَلآءِ صابِراً وَ لِلدّينِ كالِئاً وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِياً تَحُوطُ الْهُدي وَ تَنْصُرُهُ وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ وَ تَنْصُرُ الدّينَ وَ تُظْهِرُهُ وَ تَكُفُّ الْعابِثَ وَ تَزْجُرُهُ وَ تَأْخُذُ لِلدَّنِىِّ مِنَ الشَّريفِ وَ تُساوی فِي الْحُكْمِ بَيْنَ الْقَوِىِّ وَ الضَّعيفِ كُنْتَ رَبيعَ الْاَيْتامِ وَ عِصْمَةَ الْاَ نامِ وَ عِزَّ الْاِسْلامِ وَ مَعْدِنَ الْاَحْكامِ وَ حَليفَ الْاِنْعامِ سالِكاً طَرآئِقَ جَدِّك َ وَ أَبيكَ مُشْبِهاً فِي الْوَصِيَّةِ لِاَخيكَ وَفِىَّ الذِّمَمِ رَضِىَّ الشِّيَمِ ظاهِرَ الْكَرَمِ مُتَهَجِّداً فِىالظُّلَمِ قَويمَ الطَّرآئِقِ كَريمَ الْخَلائِقِ عَظيمَ السَّوابِقِ شَريفَ النَّسَبِ مُنيفَ الْحَسَبِ رَفيعَ الرُّتَبِ كَثيرَ الْمَناقِبِ مَحْمُودَ الضَّرآئِبِ جَزيلَ الْمَواهِبِ حَليمٌ رَشيدٌ مُنيبٌ جَوادٌ عَليمٌ شَديدٌ إِمامٌ شَهيدٌ أَوّاهٌ مُنيبٌ حَبيبٌ مَهيبٌ كُنْتَ لِلرَّسُولِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَلَداًوَ لِلْقُرْءانِ سَنَداً وَ لِلْاُکَّةِ عَضُداً وَ فِي الطّاعَ مُجْتَهِداً حافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْميثاقِ ناكِباً عَنْ سُبُلِ الْفُسّاقِ باذِلاً لِلْمَجْهُودِ طَويلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ زاهِداً فِي الدُّنْيا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها ناظِراً إِلَيْها بِعَيْنِ الْمُسْتَوْحِشينَ مِنْها امالُكَ عَنْها مَكْفُوفَةٌ وَ هِمَّتُك َ عَنْ زينَتِها مَصْرُوفَةٌ وَ أَلْحاظُكَ عَنْ بَهْجَتِها مَطْرُوفَةٌ وَ رَغْبَتُكَ فِي الاْخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ حَتّي إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ باعَهُ وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِناعَهُ وَ دَعَی الْغَىُّ أَتْباعَهُ وَ أَنْتَ في حَرَمِ جَدِّكَ قاطِنٌ وَ لِلظّالِمينَ مُبايِنٌ جَليسُ الْبَيْتِ وَ الْمِحْرابِ مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذّاتِ وَ الشَّهَواتِ تُنْكِرُ الْمُنْكَرَ بِقَلْبِكَ وَ لِسانِكَ عَلي حَسَبِ طاقَتِكَ وَ إِمْكانِكَ ثُمَّ اقْتَضاكَ الْعِلْمُ لِلْاِنْكارِ وَ لَزِمَكَ أَنْ تُجاهِدَ الْفُجّارَ فَسِرْتَ في أَوْلادِكَ وَ أَهاليكَ وَ شيعَتِكَ وَ مَواليكَ وَ صَدَعْتَ بِالْحَقِّ وَ الْبَيِّنَةِ وَ دَعَوْتَ إِلَي اللهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّغْيانِ وَ واجَهُوكَ بِالظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْيعازِ لَهُمْ وَ تَأْكيدِ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ فَنَكَثُوا ذِمامَكَ وَ بَيْعَتَكَ وَ أَسْخَطُوا رَبَّكَ وَ جَدَّ كَ
زیارت و مقتل علی اکبر علیه السلام از زبان امام زمان علیه السلام
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ مِنْ سُلاَلَةِ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ صَلَّي اللّهُ عَليْكَ وَعَلَي أَبِيكَ إِذْ قَالَ فِيكَ : قَتَلَ اللّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ ، يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَي الرَّحْمنِ ، وَعَلَي انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ ! عَلَي الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا ، كَأَنِّی بِكَ بَيْنَ يَدَيْهِ مَاثِلاً ، وَلِلْكَافِرِينَ قَائِلاً :
أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ***نَحْنُ وَبَيْتِ اللّهِ أَوْلَي بَالنَّبِيِّ
أَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتَّي يَنْثَنِي*** أَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ أَحْمِی عَنْ أَبِی
ضَرْبَ غُلاَمٍ هَاشِمِيٍّ عَرَبِيٍّ *** وَاللّهِ لاَ يَحْكُمُ فِينَا ابْنُ الدَّعِيِّ
حَتَّي قَضَيْتَ نَحْبَكَ ، وَلَقِيتَ رَبَّكَ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ أَوْلَي بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ ، وَأَنَّكَ ابْنُ رَسُولِهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ وَأَمِينِهِ ، حَكَمَ اللّهُ لَكَ عَلَي قَاتِلِكَ مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِيِّ لَعَنَهُ اللّهُ وَأَخْزَاهُ ، وَمَنْ شَرِكَهُ فِی قَتْلِكَ وَكَانُوا عَلَيْكَ ظَهِيراً ، وَأَصْلاَهُمُ اللّهُ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً ، وَجَعَلَنَا اللّهُ مِنْ مُلاَقِيكَ وَمُرَافِقِيكَ وَمُرَافِقِی جَدِّكَ وَأَبِيكَ وَعَمِّكَ وَأَخِيكَ وَأُمِّكَ الْمَظْلُومَةِ ، وَأَبْرَأُ إِلَي اللّهِ مِنْ قَاتِلِيكَ ، وَأَسْأَلُ اللّهَ مُرَافَقَتَكَ فِی دَارِ الْخُلُودِ ، وَأَبْرَأُ إِلَي اللّهِ مِنْ أَعْدَائِكَ أُولِی الْجُحُودِ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ(1).
سلام بر تو ای اولین کشته شده از نسل بهترین سلاله از خاندان ابراهیم خلیل، درود خدا بر تو و بر پدر تو باد که درباره ی تو گفت:« خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند ای فرزندم چه چیزی آنان را بر خدا عاصی کرد و بر تجاوز به حرمت و احترام رسول وا داشت، بعد از تو دنیا مباد».
علي ابن الحسين لا خطاب به کافران رجز می خواند و میگفت:
«من علي ابن الحسین ابن علی .هستم سوگند به خانه خدا که ما به پیامبر نزدیکتر و سزاوارتریم با نیزه زخمیتان میکنم تا آنجا که نیزه به خود بپیچد و با شمشیر شما را میزنم زدنی چون زدن جوان هاشمی عربی (علوی) و بدین گونه از پدرم حمایت می.کنم به خدا سوگند، فرزند آن پست فطرت بر ما حکم نخواهد راند »
تو به آنچه که دوست داشتی رسیدی و پروردگارت را ملاقات کردی من شهادت میدهم که تو به خدا
1) الاقبال سید بن طاووس، ج 3، ص 73-80؛ بحارالانوار، ج45، ص 64-74؛ انصارالحسین شیخ محمد مهدی شمس الدین، ترجمه ناصر هاشم زاده، ص 141.
و رسولش سزاوارتری تو فرزند رسول خدایی و فرزند حجت او و امین .اویی خدا قاتل تو « مره ابن منقذ بن نعمان عبدی و کسانی را که همراه او در قتل تو شرکت کردند و علیه تو تلاش نمودند، لعنت کند و خوار سازد خدای آنان را داخل جهنم میکند که بازگشتگاه بسیار بدی است خداوند ما را از دیدار کنندگان و رفيقان و همراهان تو و از همنشینان جد و پدر و عمو و برادر و مادر مظلومهات قرار دهد. از قاتلان تو بیزاری میجویم و به خدا پناه میبرم و از خداوند در زندگی جاوید همنشینی با تو را میطلبم و از دشمنان تو که منکران حق بودهاند بیزاری میجویم و به خدا پناه میبرم سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد».
زیارت و مقتل علی اصغر علیه السلام از زبان امام زمان علیه السلام
«السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحُسَيْنِ الطِّفْلِ الرَّضِيعِ الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ الْمُتَشَحْطِ دَمَا الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّمَاء - الْمَذْبُوحِ بِالسَّهُم فِي حَجْرِ أَبِيهِ - لَعَنَ اللهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلِ الأَسَدِيَّ وَ ذَوِيهِ»(1).
سلام بر عبدالله بن حسین کودک شیرخواره ای که تیر خورد و به شهادت رسید خون را از خویش دور کرد و خونش در آسمان رفت. کودکی که با تیر در آغوش پدرش ذبح شد، خدا قاتل او«حرمله بن کاهل اسدی» و همدستانش را لعنت کند».
زیارت ومقتل ابالفضل العباس علیه السلام از زبان امام زمان علیه السلام
السَّلَامُ عَلَي أَبِی الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الْمُوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ الْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ الْفَادِی لَهُ الْوَاقِی السَّاعِی إِلَيْهِ بِمَائِهِ الْمَقْطُوعَةِ يَدَاهُ - لَعَنَ اللهُ قَاتِلَهُ يَزِيدَ بْنَ الرُّقَادِ الْجُهَنِيَّ وَ حَكِيمَ بْنَ الطُّفَيْلِ الطَّائِيَّ (2)
«سلام بر عباس ابن امیرالمؤمنین علیه السلام ، که با جان خویش برادرش را یاری میکرد، و به خاطر او از خود می گذشت برادرش نگهبان و سرباز فداکاری بود با وجودی که خود تشنه بود آبی که داشت تلاش کرد تا به حسین برساند آنکه دو دستش بریده شد خداوند قاتلان او یزید بن رقاد (وقاد) حیتی» و «حکیم بن طفيل طائی را لعنت کند.
زیارت و مقتل قاسم بن الحسن علیه السلام از زبان امام زمان علیه السلام
«السَّلَامُ عَلَي الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ - الْمَضْرُوبِ عَلَي هَامَتِهِ الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ - حِينَ نَادَي الْحُسَيْنَ
عَمَّهُ فَجَلَّي عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ ۖوَ هُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلَيْهِ التُّرَابَ وَالْحُسَيْنُ يَقُولُ - بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ جَدُّكَ وَ أَبُوكَ - ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَاللهِ عَلَي عَنكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبَكَ أَوْ أَنْ يُجِيبَكَ وَ أَنْتَ قَتِيلٌ جَدِيلٌ فَلَا يَنْفَعُكَ هَذَا وَاللَّهِ يَوْمٌ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُهُ - جَعَلَنِيَ اللَّهُ مَعَكُمَا يَوْمَ جَمْعِكُمَا وَ - بَوَأَنِی مُبَوَّأَكُمَا وَ لَعَنَ اللهُ قَاتِلَكَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَيْلِ الْأَزْدِيَّ وَ أَصْلَاهُ جَحِيمًا وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً - أَلِيماً»(1).
سلام بر قاسم بن حسن بن علی آنکه فرق سرش شکافته شد و فریاد و توانش از او گرفته شد، هنگامی که عمویش حسین را صدا زد عمویش همچون پرندهای تیز پرواز و چون باز شکاری، حاضر شد، در حالی که قاسم با پایش خاک را زیر و رو میکرد و در حال جان کندن بود حسین فرمود: «رحمت خدا از گروهی که تو را کشتند دور باد در روز قیامت جد تو پیامبر و پدرت دشمن آنها خواهند بود. سپس فرمود: به خدا سوگند سخت و ناگوار است برای ،عمویت که تو او را فریاد کنی و او تو را اجابت نکند یا اجابت کند در حالی که تو کشته شده ای و بدنت پر از زخم است و دستهایت قطعه قطعه و این اجابت هیچ سودی به تو نرساند به خدا سوگند امروز روزی است که دشمنان عمویت بسیارند و یارانش اندکند
خداوند مرا در قیامت همراه شما قرار دهد و در جایگاه شما مرا نیز مکانی عطا کند. خداوند قاتل «تو عمرو بن سعد بن نفيل أزدی» را لعنت کند و به دوزخ اندازد و عذاب دردناکی را برای او مهیا کند».
زیارت و مقتل مسلم بن عوسجه از زبان امام زمان علیه السلام
«السَّلَامُ عَلَي مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الأَسَدِي - الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِی الْإِنْصِرَافِ أَ نَحْنُ نُخَلَّي عَنْكَ وَ بِمَ نَعْتَذِرُ عِنْدَ اللهِ مِنْ أَدَاءِ حَفَّكَ لَا وَاللَّهِ حَتَّي أَكْسِرَ فِی صُدُورِهِمْ رُمْحِی هَذَا وَ أَضْرِبَهُمْ بِسَيْفِی مَا - ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی يَدِي وَ لَا أُفَارِقُكَ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَعِي سَلَاحٌ أَقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أَفَارِقْكَ حَتَّي أَمُوتَ مَعَكَ وَ كُنْتَ أَوَّلَ مَنْ شَرَي نَفْسَهُ وَ أَوَّلَ شَهِيدٍ شَهِدَ لِلَّهِ وَ قَضَي نَحْبَهُ فَفُرْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ شَكَرَ اللَّهُ اسْتِقْدَامَكَ وَ مُوَاسَاتَكَ إِمَامَكَ إِذْ مَشَي إِلَيْكَ وَ أَنْتَ صَرِيعٌ - فَقَالَ يَرْحَمُكَ اللهُ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ وَ قَرَأَ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لَعَنَ اللَّهُ الْمُشْتَرِكِينَ فِی
قَتْلِكَ عَبْدَ اللهِ الضَّبَابِيَّ وَ عَبْدَ اللهِ بْنَ خَشْكَارَةَ الْبَجَلِيَّ - وَ مُسْلِمَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الضَّبَابِيَّ» (2)
سلام بر «مسلم بن عوسجه اسدی» که وقتی امام الان به او اجازه ی بازگشت از صحنه ی کربلا را داد خطاب به امام :گفت ایا ما تو را تنها بگذاریم آنگاه در این باره که حق تو را به جای نیاورده ایم چه عذری در پیشگاه خدا بیاوریم ،نه به خدا سوگند تو را تنها نخواهیم گذاشت. آن قدر با آنان خواهیم جنگید تا نیزهی خود را در سینهی آنان بشکنم و تا بدان هنگام که قبضه شمشیر در دست من است آنان خواهم تاخت و اگر دیگر اسلحه ای در دستم باقی نماند با سنگ خواهم جنگید و هرگز از تو جدا نخواهم شد تا آنکه همراه تو (بجنگم تا) بمیرم.»
تو ای مسلم بن عوسجه، اولین کسی هستی که جانش را در راه خدا عرضه کرد و نخستین شهید از شهیدان راه خدایی، که پیمان خویش را به انجام رسانید. به خدای کعبه سوگند که رستگار شدی، در این پیشگامی خود در جهاد با کافران و یاری کردن امام علیه السلام با خدا باد. آن هنگام که امام پیش آمد و تو افتاده بودی، فرمود: خدا ترا رحمت کند ای مسلم بن عوسجه و این آیه را خواند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» خداوند شرکت کنندگان در قتل تو، «عبدالله بن ضبابی و عبدالله بن خشکاره بجلی» را لعنت کند.
زیارت ومقتل سعد بن عبدالله حنفي از زبان امام زمان علیه السلام
السَّلَامُ عَلَي سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِی الْإِنْصِرَافِ لَا وَ اللَّهِ لَا نُخَلِّيكَ حَتَّي يَعْلَمَ اللَّهُ - أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَيْبَةَ رَسُولِ اللهِ ص فِيكَ وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّی أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُخْرَقُ - ثُمَّ أُذْرَي وَ يُفْعَلُ بِی ذَلِكَ سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّي أَلْقَي حِمَامِی دُونَكَ وَ كَيْفَ أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ مَوْتَةٌ أَوْ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ - ثُمَّ هِيَ بَعْدَهَا الْكَرَامَةُ الَّتِی لَا انْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً فَقَدْ لَقِيتَ حِمَامَكَ وَ وَاسَيْتَ إِمَامَكَ - وَ لَقِيتَ مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ فِی دَارِ الْمُقَامَةِ - حَشَرَنَا اللهُ مَعَكُمْ فِی الْمُسْتَشْهَدِينَ - وَ رَزَقَنَا مُرَافَقَتَكُمْ فِی أَعْلَي عِلِّيِّينَ» (1)
«سلام بر سعد بن عبدالله حنفي که وقتی امام به او اجازه بازگشت را داد؛ خطاب به امام گفت: هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت تا خداوند شاهد باشد که ما در غیبت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و پیمان خویش را درباره ی تو حفظ کرده و به انجام رساندیم به خدا سوگند اگر بدانم که کشته میشوم و دوباره زنده میشوم، سپس بدنم را زنده زنده میسوزانند و این جریان هفتاد بار با من تکرار میگردد باز هم از تو جدا نخواهم شد تا آنکه در پیشگاه تو بجنگم و یا جان سپارم چرا چنین نکنم در حالی که این تنها یک
1) همان.
بار مردن یا کشته شدن است و بعد رسیدن به کرامت و عزّتی که تا ابد پایان نخواهد داشت. سلام بر تو که جان خویش در این راه دادی و امام خود را یاری کردی و در زندگی جاوید از سوی خدا به کرامت و عزت ،رسیدی خداوند ما را در میان شما شهیدان محشور کند و روزی ما را رفاقت و دوستی شما در «اعلی علیین» قرار دهد.
زیارت و مقتل بشر بن عمر حضرمی از زبان امام زمان علیه السلام
السَّلَامُ عَلَي بِشْرِ بْن عُمَرَ الْحَضْرَمِيِّ - شَكَرَ اللهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِی الإِنْصِرَافِ أَكَلَتْنِی إِذَنْ السَّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ وَ أَسْأَلُ عَنْكَ الرُّكْبَانَ وَ أَخْذُلُكَ مَعَ قِلَّةِ الأَعْوَانِ لَا يَكُونُ هَذَا أَبَداً»(1).
سلام بر «بشر بن عمر حضرمی» سپاس و حمد خدای بر تو باد که هنگامی که حسین به تو اجازه ی بازگشت از صحنه نبرد را داد تو خطاب به امام :گفتی بدن من زنده زنده خوراک درندگان وحشی باد اگر تو را رها سازم و بروم و از تو برای رفتن مرکبی بخواهم و تو را با کمی یاران تنها گذاشته و خود آسوده خاطر بازگردم هرگز چنین نخواهد شد.
زیارت و مقتل زهیر بن قین بجلی از زبان امام زمان علیه السلام
السَّلَامُ عَلَي زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ الْبَجَلِی الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِی الإِنْصِرَافِ - لَا وَ اللهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً أَتْرُكُ ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَسِيراً فِی يَدِ الأَعْدَاءِ - وَ أَنْجُو لَا أَرَانِيَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ»(2)
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللهِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلَامُ عَلَي جَعْفَرِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلَامُ عَلَي عُثْمَانَ بْن أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلَامُ عَلَي مُحَمَّدِ بْن أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلَامُ عَلَي أَبی بَكْرِ بْنِ الْحَسَنِ بْن عَلِيٌّ ء
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ
السَّلَامُ عَلَي عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ الطَّيَّارِ
السَّلَامُ عَلَي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ
السَّلَامُ عَلَي جَعْفَرِ بْنِ عَقِيلٍ
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَقِيلٍ
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ
السَّلَامُ عَلَي أَبِی عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ
السَّلَامُ عَلَي مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی سَعِيدِ بْنِ عَقِيلٍ
السَّلَامُ عَلَي سُلَيْمَانَ مَوْلَي الْحُسَيْنِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
السَّلَامُ عَلَي قَارِبِ مَوْلَي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي مُنْجِحٍ مَوْلَي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي يَزِيدَ بْنِ حُصَيْنِ الْهَمْدَانِيُّ الْمَشْرِقِيِّ الْقَارِى
السَّلَامُ عَلَي عُمَرَ بْنَ كَعْبِ الْأَنْصَارِيِّ
السَّلَامُ عَلَي نُعَيْمِ بْنِ عَجْلُانَ الْأَنْصَارِيُّ
السَّلَامُ عَلَي عَمْرِو بْنِ قَرَظَةَ الْأَنْصَارِيُّ
السَّلَامُ عَلَي حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرِ الْأَسَدِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي الْحُرِّ بْنِ يَزِيدَ الرِّيَاحِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَيْرِ الْكَلْبِيِّ
السَّلَامُ عَلَي نَافِعِ بْنِ هِلَالِ بْنِ نَافِعِ الْبَجَلِيُّ الْمُرَادِي
السَّلَامُ عَلَي أَنَسِ بْنِ بْنِ كَاهِلَ الْأَسَدَي
السَّلَامُ عَلَي قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ الصَّيْدَاوِيِّ
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنَيْ عُرْوَةَ بْنِ حَرَاقِ الْغِفَارِيَّيْنِ (دو برادر)
السَّلَامُ عَلَي جَوْنِ بْنِ حُوَيٌّ مَوْلَي أَبِی ذَرِّ الْغِفَارِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي شَبِيبٍ بْن عَبْدِ اللَّهِ النَّهْشَلِی
السَّلَامُ عَلَي الْحَجَّاجِ بْنِ زَيْدِ السَّعْدِيِّ
السَّلَامُ عَلَي قَاسِطِ وَ كَرِش ابْنَيْ ظَهِيرِ التَّغْلِبِيَّيْنِ (دو برادر)
السَّلَامُ عَلَي كِنَانَةَ بْنِ عَتِيقِ
35 السَّلَامُ عَلَي ضِرْغَامَةَ بْن مَالِكِ
السَّلَامُ عَلَي حُوَكِّ بْن مَالِكِ الصَّبَعِيِّ
السَّلَامُ عَلَي عَمْرِو بْنِ ضُبَيْعَةَ الضُّبَعِيِّ
السَّلَامُ عَلَي زَيْدِ بْنِ تُبَيْتِ الْقَيْسِی
السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ اللهِ وَ عُبَيْدِ اللهِ ابْنَيْ يَزِيدَ بْنِ ثُبَيْتِ الْقَيْسِيَّ (دو برادر)
السَّلَامُ عَلَي عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ
السَّلَامُ عَلَي قَعْنَبِ بْنِ عَمْرٍو التَّمْرِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي سَالِمٍ مَوْلَي عَامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ
السَّلَامُ عَلَي سَيْفِ بْنِ مَالِكِ
السَّلَامُ عَلَي زُهَيْرِ بْن بِشْرِ الْخَشْعَمِيُّ
السَّلَامُ عَلَي زَيْدِ بْن مَعْقِلَ الْجُعْفِيِّ
السَّلَامُ عَلَي الْحَجَّاجِ بْنِ مَسْرُوقِ الْجُعْفِيِّ
السَّلَامُ عَلَي مَسْعُودِ بْنِ الْحَجَّاجِ وَ ابْنِهِ
السَّلَامُ عَلَي مُجَمِّعِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَائِذِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي عَمَّارِ بْنِ حَسَّانَ بْنِ شُرَيْحِ الطَّائِيِّ
السَّلَامُ عَلَي حُبَابِ بْنِ الْحَارِثِ السَّلْمَانِيُّ الْأَزْدِيُّ
السَّلَامُ عَلَي جُنْدَبِ بْنِ حُجْرٍ الْخَوْلَانِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الصَّيْدَاوِي
54 السَّلَامُ عَلَي سَعِيدِ مَوْلَاهُ
السَّلَامُ عَلَي يَزِيدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ مُهَاصِرِ الْكِنْدِيٌّ
السَّلَامُ عَلَي زَاهِدٍ مَوْلَي عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ الْخُزَاعِيِّ
57 السَّلَامُ عَلَي جَبَلَةَ بْن عَلَي الشَّيْبَانِيِّ
السَّلَامُ عَلَي سَالِمٍ مَوْلَي بَنِی الْمَدَنِيَّةِ الْكَلْبِيُّ
السَّلَامُ عَلَي أَسْلَمَ بْنِ كُثَيْرِ الْأَزْدِيِّ الْأَعْرَجِ
السَّلَامُ عَلَي زُهَيْرِ بْنِ سُلَيْمٍ الْأَزْدِيِّ
61 السَّلَامُ عَلَي قَاسِمِ بْنِ حَبِيبٍ الْأَزْدِيُّ.
63 السَّلَامُ عَلَي أَبِی تُمَامَةَ عُمَرَ بْن عَبْدِ اللَّهِ الصَّائِدِيِّ
64 السَّلَامُ عَلَي حَنْظَلَةَ بْن سَعْدِ الشَّبَامِيٌّ
65 السَّلَامُ عَلَي عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْكَدِرِ الْأَرْحَبِيٌّ
66 السَّلَامُ عَلَي عَمَّارِ بْنِ أَبِی سَلَامَةَ الْهَمْدَانِيُّ
67 السَّلَامُ عَلَي عَابِسِ بْنِ أَبِی شَبِيبٍ الشَّاكِرِی
68 السَّلَامُ عَلَي شَوْذَبٍ مَوْلَي شَاكِرٍ
69 السَّلَامُ عَلَي شَبِيبِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ سَرِيحٍ
70 السَّلَامُ عَلَي مَالِكِ بْن عَبْدِ بْنِ سَرِيحٍ
السَّلَامُ عَلَي سَوَّارِ بْنِ أَبِی حِمْيَرِ الْفَهْمِنْ الْهَمْدَانِی
السَّلَامُ عَلَي عَمْرِو بْنِ عَبْدِ اللهِ الْجُنْدُعِی . ر.ک: همان.
بنابر این عدد شهدای کربلا با در نظر گرفتن تعداد شهدای مذکور در متن کمی بیشتر از هفتاد و دو و غیر از خود امام
دقیقاً هشتاد نفر می باشد (نگارنده)
.«سلام» بر «زهیر بن قین ،بجلی که وقتی امام حسین یا به او نیز اجازه ی بازگشت داد، خطاب
به امام علیه السلام :گفت نه به خدا سوگند هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد آیا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر شده رها سازم و خود را نجات دهم؟ خداوند چنین روزی را در زندگی به من نشان ندهد».
حاج علی بغدادی می گوید: [در تشرف خود] به حضرت صاحب الامر علیه السلام عرض کردم: ای سرور ما! مساله ای دارم؟ فرمود: بپرس. گفتم: روضه خوان های امام حسین علیه السلام، می خوانند که سلیمان اعمش، نزد شخصی آمد و از زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام پرسید، آن شخص گفت: بدعت است. شب آن شخص در عالم رؤیا، هودجی را میان زمین و آسمان دید، سؤال کرد: در آن هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبری علیهما السلام. گفت: به کجا می روند؟ گفتند: امشب (شب جمعه)، برای زیارت امام حسین علیه السلام می روند. همچنین دید رقعه هایی از هودج می ریزد ودر آنها نوشته است:
«امان من النار; لزوار الحسین في لیلة الجمعة امان من النار یوم القیامة; این برگ امانی است در روز قیامت برای زوار امام حسین علیه السلام در شب های جمعه ».
آیا این حدیث، صحیح است؟
فرمودند: آری! راست ودرست است.
گفتم: سیدنا! صحیح است که می گویند: هر کس امام حسین علیه السلام را در شب جمعه زیارت کند، این زیارت برگ امان از آتش است؟
فرمود: آری والله; و اشک از چشمانش جاری شد و گریست...(1)
1) خلاصه العبقرى الحسان، ج 2، ص 114، س 15.
سید بحر العلوم قدس سره روزی به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه درباره این مساله که «گریه بر امام حسین علیه السلام گناهان را می آمرزد» فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی، سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد. بعد در لحظه ای پرسید: جناب سید! درباره چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ و در چه اندیشه ای؟ اگر مساله علمی است مطرح کنید، شاید من پاسخش را بدانم. سید بحر العلوم فرمود: در این باره فکر می کنم که چطور می شود، خدای تعالی این همه ثواب به زائران و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام می دهد; مثلا در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارد، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته می شود و برای یک قطره اشکی تمام گناهان صغیره و کبیره اش آمرزیده می شود؟
آن سوار عرب فرمود:
تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود.
سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت. در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه ای را دید و وارد آن جا شد. در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه بز شیرده ای داشتند، و از راه مصرف شیر این بز، زندگی خود را می گذراندند. وقتی سلطان وارد شد، او را نشناختند; ولی برای پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند; زیرا چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و خود را به درباریان رسانید و جریان را برای اطرافيان نقل کرد.
در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملی باید انجام بدهم؟ یکی از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهید. و دیگری که از وزیران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهید. یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سلطان گفت: هر چه بدهم کم است; زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل کرده ام; چون آنان هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم، به ایشان بدهم تا مقابله به مثل شود.
بعد سوار عرب پرسید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهدا علیه السلام، هر چه از مال و منال، اهل و عیال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پیکر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گریه کنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب کرد; چون خدا - که خدائیش را نمی تواند
به سیدالشهدا علیه السلام بدهد - پس هر کاری که می تواند، انجام می دهد; یعنی، با صرف نظر از مقامات عالی خودش، به زائران و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتی عنایت می کند. در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.
چون شخص عرب این مطالب رافرمود، از نظر سید بحر العلوم غایب شد(1).
رسم این بود که علمای شیعهی مقیم نجف اشرف روز عاشورا پیاده به کربلا میرفتند. در بین راه محلی وجود دارد به نام طویرج که چهار فرسخ با کربلا فاصله دارد و در این روز دسته های سینه زن از آنجا به طرف کربلا حرکت میکنند و علما و مراجع به آنها ملحق شده و با آنان سینه میزنند.
سید مهدی بحرالعلوم با عده ای از طلاب به استقبال دسته ی سینه زنی طویرج رفتند. عشق واقعی در وجود اینان موج میزد اول و آخر دسته به چشم نمیآمد همه بر سر و سینه میزدند و هرآن، شور و شوقشان موج میشد و اوج میگرفت و طنین آن در فضا شکسته میشد و حال تماشاچیان را منقلب می کرد.
صدای ضجه و مویه از هر طرف شنیده میشد ترنم آهنگ دلنشین غریبانه مرثیه خوان با ضرب آهنگ دست عزاداران بر سینههای برهنه شان هماهنگ شده بود خدا در جان و تنشان روح عشق حسینی بودن را دمیده بود.
ناگهان علامه ،بحرالعلوم مجتهد طراز اول جهان تشیع مثل سایر سینه زنها لخت شده و میان جمعیت رفت و به سینه زنی پرداخت برای لحظاتی همه غافلگیر شدند طلاب هرچه میکردند تا مانع بروز احساسات ایشان ،شوند کاری از پیش نبردند.
علامه خود را به دریا سپرده بود ضجه میزد و موهای ژولیدهاش همراه خاک و خس آشفته شده بود. عمامه از سرش افتاده بود ناچار چند تن از شاگردان قوی هیکل ،ایشان اطراف وی را میگیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتند و آسیب ببینند.
شام غریبان «سلماسی» شاگرد مخصوص ایشان از علامه پرسید:
شما را به صاحب این شب مقدس سوگند میدهم به من بگویید چه شد که شما بی اختیار وارد دسته
1) العبقرى الحسان، ج 1، ص 119، س 11.
سینه زنی شدید و آن گونه به عزاداری پرداختید؟
علامه اشکهایش را پاک کرد و گفت
«وقتی به دسته سینه زنی ،رسیدم دیدم حضرت بقیة الله علیه السلام، با سر و پای برهنه میان سینه زنها به سر و سینه میزنند و گریه می.کنند من هم نتوانستم طاقت بیاورم؛ پس در خدمت آن حضرت مشغول سینه زدن شدم»(1).
جناب حجة الاسلام آقای قاضی زاهدی گلپايگانی می فرمايد: من در تهران از جناب آقای حاج محمد علی فشندی كه يكی از اخيار تهران است، شنيدم كه می گفت: من از اول جوانی مقيد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن قدر به حج، بروم تا به محضر مولايم حضرت بقية الله روحی فداه مشرف گردم! لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف می شدم.
در يكی از اين سالها كه عهده دار پذيرائی جمعی از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحرای عرفات رفتم تا بتوانم يک شب قبل از آنكه حجاج به عرفات می روند، برای زواری كه با من بودند جای بهتری تهيه كنم. تقريبا عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكی از آن چادرهايی كه برای ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غير از من هنوز كسی به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكی از شرطه هايی كه برای محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده اي؟ مگر نمی دانی ممكن است سارقين در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده ای، بايد تا صبح بيدار بمانی و خودت از اموالت محافظت بكني. گفتم: مانعی ندارد، بيدار می مانم و خودم از اموالم محافظت می كنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن که نیمه های شب دیدم سید بزرگواری که شال سبز به سر دارد به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمد علی سلام عليكم من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعی از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده ،بود مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقداری از آنها ،ترسیدم ولی پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جای گرفت و به آنها اعتماد کردم جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولی آن سید داخل خیمه تشریف آورده
1) نجم الثاقب، حکایت 79؛ جنه المأوری حکایت 54 دیدار یار علی کرمی، ج 2، ص 200 عبقری الحسان، ج 2، ص 68
فصل نهم: روضه هایی از جنس انتظار الوثرُ الموتور 157
بود. ایشان به من رو کرد و فرمود حاج محمد علی خوشا به حالت خوشا به حالت گفتم چرا؟
فرمودند: شبی در بیابان عرفات بیتوته کرده ای که جدّم حضرت سیدالشهداء اباعبدالله الحسین لا هم در اینجا بیتوته کرده بود من :گفتم در این شب چه باید کنیم؟ فرمودند دو رکعت نماز می خوانیم در این نماز پس از حمد یازده مرتبه قل هو الله بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يک دعايی خواندند که من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشی داشتند و اشک از ديدگانشان جاری بود. من سعی کردم که آن دعا را حفظ کنم ولی آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهی کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با اين دلايل، خدايی هست. فرمودند: برای تو همين مقدار از خداشناسی کافي است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت برای آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبی داري. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال کردم: روز عرفه، که می گويند حضرت ولی عصر علیه السلام در عرفات هستند، در کجای عرفات می باشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمة. گفتم: اگر کسی آنجا برود آن حضرت را می بيند؟ فرمود: بله، او را می بيند ولی نمی شناسد.
گفتم: آيا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولی عصر علیه السلام به خيمه های حجاج تشريف می آورند و به آنها توجهی دارند؟ فرمود: به خيمه شما می آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل علیه السلام متوسل می شويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلی، چای داري؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چيز آورده ام ولی چای نياورده ام. عرض کردم: آقا اتفاقاً چای نياورده ام و چقدر خوب شد که شما تذکر داديد؛ زيرا فردا می روم و برای مسافرين چای تهيه می کنم.
آقا فرمودند: حالا چای با من. از خيمه بيرون رفتند و مقداری که به صورت ظاهر چای بود، ولی وقتی دم کرديم، به قدری معطر و شيرين بود که من يقين کردم، آن چای از چايهای دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چای دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايی داری، بخوريم؟ گفتم: بلی نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمی خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقداری نان و ماست
خدمت شان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلی، به تو صد ريال (سعودي) می دهم، تو برای پدر من يک عمره به جا بياور. عرض کردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدي. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتی خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايی روی گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روی آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
پس از چند لحظه که ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه کردم کسی را نديدم! يک مرتبه متوجه شدم که ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بوده اند، به خصوص که اسم مرا می دانستند و فارسی حرف می زدند! نامشان مهدي(ع) بود و پسر امام حسن عسکري(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه کردم. شرطه ها فکر می کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه ام شديد شد.
فردای آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من برای روحانی کاروان قضيه را نقل کردم، او هم برای اهل کاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شوری پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده اند: »فردا شب من به خيمه شما می آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل می شويد« خود به خود روحانی کاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شوری برپا شد و اهل کاروان حال خوبی پيدا کرده بودند، ولی من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحی و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولی عصر(ع) بيرون خيمه ايستاده اند و به روضه گوش می دهند و گريه می کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اينجاست، ولی ايشان با دست اشاره کردند که چيزی نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزی بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده
بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحی فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه می کرديم و من قدرت نداشتم که حتی يک قدم به طرف حضرت ولی عصر(ع) حرکت کنم. بالاخره وقتی روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند(1).
1) آثار و برکات حضرت امام حسین علیه السلام، ص23، قضیه 5.
مطالعات در ساحت دین چنین نشان میدهد که شریعت با توجه به داشتن گزاره های تکلیفي و سختی طبیعی خیلی از تکالیف برای انسانها برای ترویج خود و رسیدن به اهداف والای معنوی، سامانه تبلیغی تعریف کرده است. توجه به این سامانه در قالب توصیه های زیر تبلیغ را مؤثرتر و در ذهن و روح انسانها ماندگارتر خواهد کرد.
اوّلیت عقل در خلقت مخاطب بودن آن در تشریع و رسول باطنی بون آن نشان می دهد که تربیت موفق و ماندگار تربیت عقلانی است نه احساسی
در بین مکانها مسجد اصالت دارد معارف الهی را در مسجد آموزش دهید.
اقامه نماز بسیاری از اهداف فرهنگی را خود به خود محقق می.کند ان الصلوه تنها عن الفحشاء والمنكر
من اراد الله بدا بكم و من وحده قبل عنكم»
ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما فان الله تعالي اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسي في عمره حتي يدركه فيكون من اعوانه و انصاره ،النعمانی محمد بن ،ابراهیم ،الغیبه، ص 320، ح 10 .
هر یک از شما باید که برای خروج حضرت قائم سلاحی مهیا .کند هر چند که یک تیر ،باشد که خدای تعالی هر گاه بداند که کسی چنین نیتی دارد امیدوارم عمرش به قدری طولانی شود که زمان مهدی را درک کرده و از یاوران و سربازانش باشد.
.تدیّن به دین الهی کاری است که از انسان خواسته میشود پس باید با بلاغ مبین او را همراه کرد.
با تذکر ضعفهای انسان باید کاری کرد که نسبت به دین حس نیاز داشته باشد نه حس ناز.
قرآن مجید در سبک و روش تبلیغ روی البلاغ المبین یعنی تبلیغ واضح، روشن، آشکار تکیه کرده است و مقصود از آن مطلوب ،بودن سادگی و بی پیرایگی پیام ،است، بطوری که مخاطب در کمال سهولت و سادگی آن را فهم و درک نماید مغلق و پیچیده و در لفافه سخن گفتن و اصطلاحات زیاد به کار بردن در تبلیغ پیامبران نبود.
کسی که میخواهد پیامی را آن هم پیام خدا را به مردم برساند باید در مقابل مردم در نهایت خضوع و فروتنی باشد یعنی پر مدعائی و اظهار منیّت نکند و مردم را تحقیر ننماید.
5 کار دینی با هر کسی زبان خاص خود را دارد
با بچه ها شکل بازی
با جوانها قالب حماسه سازی پیمان حلف الفضول)
با عرب جاهلی مدارا.
با سلمان فارسی علم و معرفت
1) در روایات آمده است:
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088. مردمی از مشرق زمین خارج خواهند شد توطئه خواهند کرد یعنی زمینه چینی خواهند کرد برای خروج مهدی امام باقر علیه السلام فرمودند:
کار ما حرکت در مسیر سنتهای الهی .است ،سعی ،سرعت تغییر تسبیب اسباب، بلاغ مبين .... (2)
وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَي سوره نجم (53)، آیه39.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ . سوره محمد(47)، آیه 7.
إِنَّ الله لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ . سوره رعد(13)، آیه 11.
ابی الله ان يجري الاشياء الا باسبابها. بحار، ج 2، ص 90
و....
لزوم اقامه و احیای عزای حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و تأثیر بی بدیل آن در گرایش مردم به دین و معارف دینی بر مبلغین عزیز پوشیده نیست شرکت پرشور مردم در جلسات عزاداری وسوز و گداز در آن جلسات موجب استمرار نهضت امام حسین علیه السلام و در نتیجه استمرار فرهنگ تشیع و جریان معنویت، اخلاق و ایمان در جامعه است چرا که در واقعه عاشورا تمام کفر برای مقابله با تمام ایمان تجهیز شده بود و در این رویداد تاریخ ساز فضائل و رذائل اخلاقی به مبارزه با هم برخاسته اند و عاشورا به مجتمعی از فضائل اخلاقی از یک طرف و رذائل اخلاقی از طرف دیگر مبدل شده است.
برای هرچه بهتر برگزار شدن این جلسات و مفيدتر کردن آنها میتوان از توصیه های ذیل که از كلمات مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید دامت برکاتهم استخراج شده بهره برد:
1) وقتی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و برای اولین بار به منظور علنی کردن تبلیغ خویش بالای کوه صفا آمدند؛ چنین شروع کردند ای مردم آیا مرا میشناسید؟ گفتند .بله تو محمد امین هستی آیا تا حالا از من دروغ شنیدید. گفتند نه، فرمود: اگر من بگویم پشت این کوه عده ای سنگر گرفتند میخواهند به شما حمله کنند آیا سخن مرا باور میکنید. گفتند بله و بعد می گوید «قولو لا اله الا الله تفلحوا» بدون اینکه استدلالی برای توحید بیاورند یعنی اعتماد سرمایه ی اولیه ی مبلغ است. طبق برخی تواریخ در صدر اسلام درصد آنهایی که با صحبت پیغمبر اکرم به دین ایمان آوردند در مقابل درصد آنهایی که در جنگها مسلمان شدند چهار برابر است.
2) برخی از این سنن عبارت است از:
اخلاقی برای آنان تبیین شود تا با درس آموزی از تاریخ عاشورا بتوانند ریشه ی رذائل اخلاقی را در وجود خود خشکانده و درخت فضائل اخلاقی را به جای آن بنشاند و از میوه ی آن بهره مند شوند.
یکی از درسهای بارز عاشورا و قیام کربلا امر به معروف و نهی از منکر است و اگر جامعه اسلامی لااقل همین یک درس را از واقعه عاشورا بیاموزد بسیاری از معضلات اخلاقی اجتماع اصلاح خواهد شد و گناهانی نظیر بی حجابی، غیبت، تهمت، تجاوز به حقوق و اموال ،دیگران شایعه پراکنی و اشاعه فحشاء، از جامعه زدوده خواهد شد.
شکی نیست که باید نسبت به مفاسد اجتماعی تذکر داد اما این تذکرات باید به گونه ای باشد که تضعیف دولت و نظام نباشد.
ذکر مصیبت علاوه بر احساسات و عواطف باید به گونه ای باشد که عقل و فهم شنونده را به استخدام خود درآورد.
تکرار مکررات بدون نوآوری در هر سال نشان از ضعف علمی مبلّغ و فقدان قوت تحلیل و تولید علم در اوست این امر برای شنوندگان نیز خسته کننده است.
برداشت از کلمات دیگران به شرطی خوب است که با مجلس متناسب باشد. بنابراین هر نکته ی خوبی لزوما برای هر مجلسی خوب و متناسب نیست.
بهترین نوع ذکر مصیبت مقتل خوانی از روی مقاتل معتبر مانند ارشاد شیخ مفيد، لهوف سید بن طاووس و نفس المهموم شیخ عباس قمی است.
نمک ،منبر ذکر مصیبت است منبری که مصیبت نداشته باشد مثل آشی است که نمک نداشته باشد.
منبر رفتن و تبلیغ معارف الهی کار انبیاء .است لذا روضه حتما باید در کنار منبر باشد.
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ(1). آنان که پیام های الهی را به مردم میرسانند و از او ترسیده و از هیچ کس غیر خدا نمی ترسند».
1) سورة احزاب(33)، آية 39.
قدر شناسی از مبلغ و پرداخت حق الزحمه به او وظیفه ی مردم است، اما وظیفه ی مبلغ این است که چشم داشتی به پول مردم نداشته باشد و فقط به خاطر خدا تبلیغ برود.
محور قرار گرفتن افراد غیر روحانی در مجالس مذهبی - گرچه ممکن است برخی از این افراد عالم هم باشند - یک خطر جدی و زمینه ساز گسترش خرافات، حرفهای ذوقی و غیر علمی است.
مجالس عزاداری محرم که ویژه بانوان در سطح منازل برگزار میشود، نباید محدود به روضه شود و باید احکام ،الله معارف الهی و اصول عقاید برای بانوان بیان شود. نباید اجازه دهیم در جلسات بانوان افرادی ورود پیدا کنند که اطلاعات آنها نسبت به دین کم است چرا که ورود چنین افرادی باعث ایجاد بدعت و خرافه در دین میشود.
تأثیرات تبلیغ دفعی و آنی نیست؛ طولانی مدت است؛ مبلغ دین اگر ظواهری را مشاهده میکند که به گمان او ظواهر غیر دینی است مأیوس نشود این توهم که جوانها از دین بر گشته اند، جنگ روانی است جوانهای ما و هر جوان سالم الفطره دل به طرف دین دارند و تشنه ی حقایق دین هستند.
و حسن ختام این توصیه ها این که استاد بزرگوارمان فقیه عارف حضرت آیت الله العظمى قدس سره بهجت در آخرین جلسات درس خارج فقه قبل از ماه رمضان و ماه محرم این روایت را تذکر میدادند که :
«كونوا دعاة الناس بغير ألسنتكم»(1)با غیر زبانهایتان [و با عمل] دعوت کننده ی مردم باشید.
1) اصول کافي، ج 2، ص 78.
عصاره ی خلقت آیت الله جوادی آملی، نشر اسرا.
امام مهدی علیه السلام موعود موجود آیت الله جوادی آملی، نشر اسرا.
تنها بر فراز یحیی صالح نیا، مرکز آینده سازان.
نگین ،آفرینش ،حائری یوسفيان و بالادستیان.
نینوا و انتظار تاملی ،نو صادق سهرابی یحیی صالح ،نیا مسعود آقایی و دیگران
معرفت امام عصر علیه السلام؛ دکتر ابراهیم شفيعی سروستانی انتشارات موعود عصر تهران.
تاریخ تمدن و ملک ،مهدوی ، دکتر محمدهادی ،همایون دانشگاه امام صادق علیه السلام
تبار انحراف جمعی از مولفان انتشارات ولاء منتظر قم.
مسجد جمکران.
تاریخ عصر غیبت؛ محمدرضا جباری مسعود پورسیدآقایی و... انتشارات حضور قم.
تاریخ سیاسی حیات امام دوازدهم علیه السلام، دکتر جاسم ،حسین محمدتقی آیت اللهی، انتشارات امير كبير.
نشانی از امام غایب علیه السلام، دکتر محمدمهدی ،رکنی، انتشارات آستان قدس.
تحفه امام مهدی علیه السلام؛ مرحوم سید محمد خادمی، موعود عصر.
2 مجموعه داستانهای دیدار با امام زمان علیه السلام (6جلد)، مریم ضمانتی و...، موعود عصر.
مکیال المکارم مرحوم محمدتقی موسوی اصفهانی، مسجد جمکران.
صحیفه مهدیه؛ سید مرتضی مجتهدی ترجمه محمد حسین ،رحیمیان مسجد جمکران و دیگر ناشران
استراتژی انتظار؛ اسماعیل شفيعی سروستانی، موعود عصر.
انتظار و انسان ،معاصر عزیز الله حیدری، مسجد جمکران
1.عصر ظهور استاد علی ،کورانی ترجمه ی مهدی ،حقی چاپ و نشر بین الملل
شش ماه ،پایانی مجتبى الساده، موعود عصر
مهدی منتظر علیه السلام ، مرحوم آیت الله محمد جواد خراسانی، انتشرات دارالاصفيا
امام علی علیه السلام و امام مهدی علیه السلام ، موعود عصر علیه السلام
چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی علیه السلام، نجم الدین طبسی، بوستان کتاب قم.
دولت کریمه امام زمان علیه السلام؛ سید مرتضی مجتهدی سیستانی، انتشارات الماس
عصر ،زندگی محمد ،حکیمی، بوستان کتاب قم.
عصر رجعت، محمدرضا اکبری مسجد جمکران.
رجعت محمدرضا ضمیری، موعود عصر.
موعود شناسی، رضوانی
سیمای امام مهدی در ،قرآن علامه سیدهاشم ،بحرانی مترجم سیدمهدی حائری قزوینی، مسجد جمکران
گفتمان ،مهدویت گفتمان ،اول ،دوم امام مهدی علیه السلام در قرآن کریم، آیت الله معرفت
فصلنامه ی انتظار.
پیشگوییها و آخرالزمان (مجموعه مقالات)؛ شفيعی سروستانی شاه حسینی و بلخاری و ... موعود عصر.
هالیود و فرجام جهان؛ سید ابوالحسن علوی طباطبایی، موعود عصر.
تدارک جنگ بزرگ گریس هالسل، انتشارات رسا.
پیچک ،انحراف (زمینه های ،سیاسی اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر) جواد اسحاقیان بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
قبیله حیله انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
جریان شناسی انجمن حجتیه؛ سید ضیاءالدین علیا نسب و سلمان علوی نیک، نشر زلال كوثرقم.
ابتدا به معرفي چند کتاب عمومی می پردازیم:
برخی از مقالات این کتاب به شرح ذیل است :
1- عاشورا معبر انتظار؛ صادق سهرابی، یحیی صالح نیا 2- عزّت حسینی و عزّت مهدوی؛ روح الله شاکری ،زواردهی، ابوالقاسم لطیف زاده. 3- شجاعت حسینی و مهدوی آیینه شجاعت علوی؛ رمضان علیزاده کاشانی. 4- سخنان امام حسین علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام و سخنان حضرت مهدی علیه السلام در مورد امام حسین علیه السلام ؛ محمد صادق کفيل 5. نقش زنان در قیام کربلا و قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه ؛ عباس خادمیان 6- جایگاه جوانان در صحنه عاشورا و دوران غیبت و ظهور؛ سید جعفر موسوی نسب.
امام خود و سبقت در اجرای خواسته ها و فرامین او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت یگانه دوران بودند یاران مهدی علیه السلام نیز چنین اند یاران مهدی در فرمانبرداری از آن حضرت بسیار کوشا و مصمم.اند آنان مطیع تر از کنیز نسبت به مولای خود هستند. آنان در شجاعت و شایستگیها بر اوج رفيعی هستند نه کسی از نسلهای گذشته از آنان پیشی گرفته و نه از آیندگان عابدان شب و شیران ،روزند و در شجاعت قلوبشان همچون پاره های آهن است.
پیدای پنهان: نگاهی کوتاه به حیات سیرت و آثار حضرت مهدی علیه السلام، سید مسعود پورسید آقایی، قم، حضور 72 صفحه پالتویی این کتاب شامل مباحث مختصری از زندگانی امام مهدی شرح نام و نسب ولادت ،غیبت سیره ،امام توقیعات دعا و نمازها .است. جلوه بارز این نوشتار، سیره امام علیه السلام در امور مختلفي مانند سیره ،تربیتی ،اخلاقی ،سیاسی اجتماعی، اقتصادی قضایی و مدیریتی است.
پیشوای دوازدهم حضرت امام حجت بن الحسن المهدی علیه السلام هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، قم، چاپ سوم ،رقعی 95 صفحه این کتاب شامل مباحث تولد، اثبات غیبت ظهور آن و حضرت است نویسندگان با بیان اعتقاد ادیان گوناگون به منجی و اعتقاد اهل سنت به حضرت مهدی علیه السلام درباره غیبت علل و فواید ،آن ملاقات در عصر غیبت علائم ظهور و وظایف منتظران، مطالبی را بیان نموده اند این کتاب به زبان عربی توسط محمد عبدالمنعم خاقانی با عنوان الامام الثاني عشر الامام الحجة بن الحسن المهدی علیه السلام و به زبان اردو با عنوان بارهوین امام حضرت مهدی علیه السلام» ترجمه شده است.
تنها بر فراز یحیی صالح ،نیا چاپ مؤسسه فرهنگی تبلیغی آینده سازان چاپ دوم، وزیری، 288 صفحه در مقدمه ی کتاب آمده است انسان معاصر، تشنه ی تحولی عظیم در بنیانهای فکری عاطفي و رفتاری خویش است. او دیگر با رگ و پی خود درک میکند «مدرنیسم» نمیتواند منجی قابل اعتمادی باشد. سراب فرامدرن نیز لبهای تفتیدهی بشر امروز را در حسرت آب حیات گذاشته است مهدویت به عنوان تجربه ی دیرین ،انسان قدمتی به درازای تاریخ هزار و چند صد ساله ی شیعه .دارد مهدی باوری و اعتقاد به حضرت بقیه الله عجل الله فرجه به عنوان تنها منجی حقیقی نظر جهان امروز را به خود معطوف داشته است.
پژوهش در عرصه ی مهدویت و تبلیغ این موضوع مقدس از کارآمدترین روشها جهت برآوردن نیازهای فطری انسان است؛ خصوصاً در شرایط کنونی جهان معاصر که روز به روز نظریه های
مادی و غیر الهی در مورد انسان بیشتر در سراشیبی سقوط قرار میگیرند و چشمان نگران انسان ،سرگشته بیش از پیش به دنبال یافتن راهی برای برون رفت از این سرگردانی و حیرت، در اندیشهی یافتن یک منجی الهی است تنها بر فراز اثری شامل در موضوع مهدویت است. این کتاب در قالب درسنامه آموزشی با چهارده ،درس به تفصیل این موضوع می پردازد. در پایان هر درس سؤالاتی برای پژوهش بیشتر خواننده آورده شده و در ادامه، منابع پژوهشی معتبر معرفي شده اند.
از حسین علیه السلام تا مهدی علیه السلام : کتاب از حسین علیه السلام تا مهدی علیه السلام ، نیز در پی بیان رابطه ها و پیوندهای امام حسین علیه السلام و قیام او با حضرت مهدی علیه السلام و ظهور ایشان میباشد. نویسنده کتاب آقای محمد رضا فؤادیان است و توسط بنیاد فرهنگی حضرت مهدی علیه السلام موعود منتشر شده است.
شمیم (گزیده ای از مباحث مهدویت )،نویسندگان ،قم مرکز تخصصی مهدویت، چاپ اول رقعی، 93 صفحه جمعی از نویسندگان مرکز تخصصی مهدویت قم برای کاربردی کردن و استفاده عموم از مباحث مهدویت مطالبی را با عنوانهای ضرورت طرح مباحث مهدویت امام در یک نگاه مهدی علیه السلام ،یاوران وظایف منتظران آسیبهای مهدویت و پرسش و پاسخ این اثر را نگاشته اند معرفي سایتهای مهدوی و کتابهای مفيد و چند طرح برای اجرای مسابقات ویژه کودکان و نوجوانان از دیگر مطالب این کتاب است.
جهان گشای ،عادل سید جمال الدین دین ،پرور ،تهران، مؤسسه الامام المهدی بنیاد بعثت چاپ ششم، 1361، رقعی، 102 صفحه در این کتاب نویسنده پس از شرح زندگی حضرت نرجس خاتون و ولادت امام مهدی علیه السلام؛ به وضعیت آن دوران و چگونگی غیبت و نواب اربعه پرداخته است. آن گاه متن و شرح بیست حدیث از امامان درباره موضوعاتی چون : حتمی بودن دولت امام مهدی علیه السلام نامعلوم بودن ،ظهور برنامه حکومت ،امام ارتباط شرق و غرب و زنده شدن زمین با اجرای عدالت آورده است بررسی طول عمر و وظایف منتظران از موضوعات پایانی این کتاب است.
زندگانی حضرت امام زمان حجت بن الحسن علیه السلام گزیده ای از منتهی الآمال محدث قمی، گزیده رضا استادی، قم برگزیده چاپ ،اول ،1380 ،رقعی 96 صفحه این کتاب، تاریخ زندگانی حضرت ولی عصر علیه السلام مسائل قبل و بعد از غیبت نقش نایبان خاص در دوران غیبت صغرا و وظایف منتظران را بیان کرده .است ،نویسنده بخش زندگانی امام مهدی علیه السلام از کتاب منتهی الآمال را
پس از بازنگری و حذف برخی مطالب در هفت فصل تنظیم کرده است.
نویسنده در بیان وضعیت مردمان واقعه عاشورا، آنها را به دو دسته تقسیم شده اند: کسانی که حجت خدا را شناخته و به دعوت او لبیک گفتند، در جبهه حق قرار گرفتند و گروه دوم با عدم پذیرش ولایت حجت خدا از یاری امام زمانشان سر باز زدند- عده ای به دنیای خود مشغول شدند و گروهی در مقایل امام شمشیر کشیدند هر چند که اهل نماز و روزه و حج و عبادات بودند. و متذکر این موضوع شده است که امروز ما باید ندای «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي» را لبیک گفته و یکی از مهمترین مصادیق یاری امام زمان (عج) یعنی عزاداری و گریه بر امام حسین علیه السلام و دعا برای تعجیل فرج آن حضرت را به انجام رسانیم.
مراد از منابع در این جا کتابهای روایی مادر و قدیمی می باشد که از قرن سوم به بعد نوشته شده و منابع مادر محسوب می.شود البته در میان منابع روایی ،شیعه کتابهایی نیز وجود دارد که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده است مثل کتاب سلیم بن قیس هلالی کوفي که از اصحاب خاص امیر المومنین علیه السلام بوده کتاب بصائر الدرجات کتاب محاسن برقی و.... که هر کدام مرجع کتب اربعه (کافي، من لا یحضر تهذیب و استبصار) به حساب میآید اما آنچه در معرفي منابع روایی مهدویت مد نظر ماست آن از دسته کتابهایی است که در اواخر قرن سوم تا پایان قرن پنجم جمع آوری و تدوین شده است. در این جا به معرفي چند مورد مهم به اختصار اشاره می گردد.
نخستین کتابی که می توان آن را اولین کتاب جامع حدیثی و مهمترین منبع روایی شیعه به حساب آورد، کتاب کافي :تألیف محمد بن یعقوب کلینی رازی متوفي سال 329 هجری قمری است. این کتاب
در طول مدت 20 سال جمع آوری و تدوین شده است.
شیخ کلینی در اوایل قرن چهارم از ری به بغداد مهاجرت کرد و در آنجا در اواخر عمر شریف خود، بین سالهای 300 تا 320 هجری قمری یعنی در حدود چهل سال بعد از آغاز غیبت صغری، به مدت بیست سال یعنی در طی دو دهه از پایان عمر شریف ،خود کتاب بزرگ و ارزشمند «کافي» را تدوین و به جهان اسلام عرضه نمود.
شیخ کلینی در سال 329 هجری ،قمری در بغداد دارفانی را وداع گفت. سال رحلت مرحوم کلینی همزمان با آغاز غیبت کبری و سال وفات آخرین نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام، جناب علی بن محمد سمری است.
در این سال طبق توقیعی که از سوی حضرت به جناب سمری صادر گردید حضرت آغاز غیبت کبری و پایان دوران غیبت صغری و نیابت خاصه را اعلام نمود.
مؤلف و نویسنده ،کتاب محمد بن ابراهیم معروف به ابو زینب ،نعمانی متوفي 0 36 هجری قمری است. وی شاگرد مرحوم کلینی و کاتب کتاب بزرگ کافي بوده و به همین جهت به «کاتب» نیز معروف می باشد نعمانی هدف از تدوین کتاب الغیبه» را رفع حیرت مردم و شیعیان نسبت به موضوع غیبت طولانی مدت امام عصر علیه السلام ذکر نموده است.
نعمانی علاوه بر کلینی از محضر اساتیدی چون ابن ،عقده ابن علان ابوعلی ،کوفي، حمیری و دیگران بهره برده است.
از نظر وثاقت و تقوی نعمانی شخصیت کم نظیر جلیل القدر ثقه خوش فکر و دارای نبوغ فوق العاده بوده و در شمار علما و فقهای بزرگ شیعه دوازده امامی قرار دارد.
كتاب الغیبه نعمانی از نظر تاریخی در رتبه ای بعد از کافي قرار دارد از نظر اتقان و اعتبار، جزء منابع معتبر و درجه یک شیعی به حساب میآید و از نظر ویژگیها اولین منبع و نخستین کتاب مستقلی است که در خصوص موضوع غیبت نگاشته شده است.
مرحوم نعمانی این کتاب را در سال 342 هجری قمری تالیف نموده است و برای دستیابی به منابع ناب ،حدیث، سفرهای فراوانی به مناطق گوناگون داشته است وی به ،شیراز ،بغداد اردن و حلب سفر کرده
است و کتاب الغیبه را در این سفر نوشته است.
این کتاب دارای 26 باب است که در آن به موضوعاتی مثل لزوم نگهداری سر آل محمد علیهم السلام بررسی جریان امامت ائمه ی اثناعشر و جایگاه قرآنی و روایی آن از طریق سنی و شیعه مسأله ی قیام قبل از قیام قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف مسأله ی لزوم حجت در ،زمین ضرورت تحمل مشقات و سختیها و ناملایمات توسط شیعه در عصر غیبت صفات و سیرت حضرت علایم پیش از ظهور نهی از توقیت و..... پرداخته است.
تالیف محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی متوفي 381 معروف به شیخ صدوق که از نظر قدمت تاریخی در رتبه سوم و از نظر اتقان و اعتبار جزء منابع درجه یک است.
جریان تولد شیخ صدوق این چنین است که پدر صدوق علی بن حسین بن بابویه قمی، فرزند پسری نداشت و بنابراین نامهای برای سومین نائب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جناب حسین بن روح نوشت و از او خواست که وقتی خدمت حضرت رسید از حضرت درخواست کند که برای فرزنددار شدن وی دعا کند.
وقتی که حسین بن روح خدمت حضرت رسید سفارش و درخواست علی بن بابویه را به استحضار امام رساند و حضرت هم برای پدر صدوق دعا فرمود تا خداوند به ایشان فرزندی عنایت فرماید. علی بن بابویه قمی به برکت دعای امام زمان علیه السلام دارای سه فرزند گردید که یکی از آنان شیخ صدوق است .
هدف از تألیف این کتاب رفع حیرت شیعیان در امرغیبت حضرت مهدی علیه السلام ذکر شده است. شیخ نجم الدین قمی در ملاقاتی که باشیخ صدوق داشته است برای پاسخگویی به حیرت شیعیان تدوین چنین کتابی را به شیخ صدوق پیشنهاد می کند. هم چنین شیخ در عالم خواب به حضور امام عصر علیه السلام می رسد در عالم خواب حضرت به شیخ دستور میدهد تا درباره ی غیبت و بیان نمونههای وقوع غیبت در زندگی پیامبران پیشین کتاب بنویسد لذا شیخ بنا به توصیه و دستور امام عصر علیه السلام، اقدام به نوشتن این کتاب ارزشمند مینماید.
محورهای کتاب کمال الدین
3)اثبات امامت حضرت مهدی
توقیعات و نامههای امام زمان
علل غیبت
بخش عمدهی این کتاب بنا به توصیه و راهنمایی حضرت مربوط به جریان غیبت پیامبران و بررسی علل و عوامل غیبت حضرت است شیخ صدوق در مورد فلسفه ی غیبت با استفاده از روایات به عوامل ذیل اشاره می کند.
الف) خوف از قتل؛
ب) امتحان و آزمایش مردم؛
ج) عدم بیعت با حکام جور؛
و در میان این عوامل عامل اولی و سومی را مهمترین علت غیبت می شمارد.
تألیف ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی طوسی متولد 385 هق و متوفي 460 هق.
وی در سال 432 ه-ق و در سن 47 سالگی کتاب الشافى في الامامه را خلاصه کرده و در آن تعدادی سؤال و اشکال درباره ی غیبت از کتاب الذخیره (سید مرتضی) را ذکر نموده و به آنها پاسخ گفته است.
شیخ طوسی در این ،کتاب موضوعاتی مثل: علت غیبت حضرت علت طولانی شدن غیبت حضرت با وجود شدت نیاز به او علت اینکه چرا ظهور نمیکند و چه موانعی بر سر راه ظهور آن حضرت وجود دارد؟ و ... را با استناد به روایات مطرح کرده است.
وی معتقد است گرچه علت تفصیلی غیبت بر ما روشن نیست اما وقتی امامت حضرت ثابت شد و دریافتیم آن حضرت از دیدگان پنهان است خواهیم دانست که امام با وجود معصوم بودن و متعین بودن فرض امامت در او امام پنهان و غائب نمیشود مگر آن که یک امر حکیمانه به او این اجازه را بدهد؛ هرچند مفصلاً آن امر را نشناسیم.
این چند کتاب که به اختصار معرفي گردید از قدیمیترین و معتبرترین منابع حدیثی شیعه می باشد، از
میان آنها سه کتاب اخیر یعنی کتابهای الغیبه ،نعمانی کمال الدین صدوق و الغیبه شیخ طوسی، جزء منابع و تألیفات اولیهی روایی در باب مهدویت به شمار میروند.
از میان آثار و تألیفات معاصرین که احادیث مهدویت را جمع آوری نموده اند میتوان به کتاب «منتخب الاثر» تالیف آیت الله صافي گلپایگانی و کتاب «معجم الاحاديث الامام المهدی» اشاره کرد.
این دو کتاب و نیز جلد 52 بحار الانوار گرچه به عنوان منبع بحساب نمی آید اما از این جهت معرفي گردید که از نظر احصا و دسته بندی روایات و استخراج منابع تحقیقات وسیعی در آن صورت گرفته و بسیار در این زمینه راه گشا می.باشد مخصوصاً کتاب اخیر «معجم احادیث الامام المهدی» که با همت جمعی از محققین زیر نظر آقای علی کورانی، تالیف شده است.
این کتاب بزرگترین موسوعهی احادیث مهدوی و جامعترین کتاب درباره ی حضرت مهدی علیه السلام است که توسط مؤسسه آل البیت در پنج جلد به چاپ رسیده که چهار جلد نخست آن روایی است که شامل احادیث نبوی و روایات منقول از ائمه علیهم السلام و جلد پنجم آن تفسیری و شامل آیات مربوط به امام مهدی علیه السلام و روایات ناظر به تفسیر این آیات است تقریبا همه آیاتی که در روایات به امام مهدی علیه السلام تفسیر و تأویل شده در آن جمع آوری گردیده است این کتاب در حقیقت یک دائرۃ المعارف بزرگ مهدویت است که از نظر احصاء روایات و آیات مهدویت کاملترین مجموعه محسوب میشود.
1.قرآن کريم، ترجمه ترجمۀ مکارم شيرازی و نيز ترجمه محسن قرائتي
2.نهجالبلاغه، تأليف سيد رضی، ترجمۀ فيض الاسلام، تهران، انتشارات اسلامی، بيتا
3.نهج الفصاحه، گردآوری ابوالقاسم پاينده، تهران، جاويدان، 1361 ش.
4.صحيفه سجّاديه، حضرت امام سجّاد علیه السلام ، ترجمه حسين انصاريان.
5.آقا تهرانی، مرتضی، ياران شيدای حسينبنعلی علیه السلام ، صادق آل محمّد، دوّم، 1385.
6.ابن الحماد المروزی، ابوعبدالله النعيم، الفتن، تحقيق سهيل زكار، بی جا، بی نا، بيتا.
7.ابن طاووس، سيّدعلی بنموسی، الملاحم و الفتن، مترجم محمّد جواد نجفي، قم، مسجد جمکران، 1382.
8.ابن طاووس،سيّدعلی بنموسی، اللهوف في قتلى الطفوف، نجف، مکتبة الحيدريه، 1385 ق.
9.ابن طاووس،سيّدعلی بنموسی، اقبال الاعمال، بيجا، بينا، بی تا.
10.ابن طاووس،سيّدعلی بنموسی، مصباح الزائر، بی جا، بی نا، بی تا.
11.ابن قولويه،سيّدعلی بنموسی، جعفربن محمّد، کامل الزيارات، مکتبة المرتضويه، نجف، 1356 ق.
12.ابن عساكر، على بن حسين، تاريخ مدينة دمشق، بيروت، دار الفكر، سال 1415.
13.ابی مخنف، وقعة الطف، جامعه مدرسين، قم، 1367ش.
14.احمدی سعدی، عاطفه، فرزادفرد، سميه، تنها راه، بنياد فرهنگی حضرت مهدی موعود، اوّل 1385.
15.اردكانی، سيد ابوالفضل، پيامدهای عاشورا، بی جا، بی نا، بی تا.
16.اكبريزادگان، نوروز، عاشورا خروش بيداری، قم، شهيد حسين فهميده، اوّل، 1382.
17.امين، سيدمحسن، اعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف، بی تا.
18.امين، سيدمحسن، لواعج الأشجان فى مقتل الحسين، قم، مكتبه بصيرتى، بی تا.
19.اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبيين، بيروت دارالمعرفه، بی تا.
20.امينی، ابراهيم، دادگستر جهان، قم، انتشارات شفق، 1377.
21.امينی، عبدالحسين، الغدير، بيروت، دارالکتاب العربی، 1387ق.
22.البحرانی، السيد هاشم، المحجّه فيما نزل في القائم الحجّه، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1384.
23.بحرانى، شيخ عبدالله، العوالم الامام الحسين، قم، مدرسه امام مهدى، 1407.
24.البخاری، ابوعبدا... محمّدبن اسماعيل، الصحيح البخاری، القاهره، دار الطباعه للنشر، 1986م.
25.بنياد فرهنگی حضرت مهدی موعود عليه السلام، فصلنامه انتظار، قم، مركز تخصصی مهدويت.
26.بنی هاشمی، سيد محمّد، آفتاب در غربت، قم، نشر حمزه، اوّل 1382.
27.بهشتی، ابوالفضل، فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا، قم، بوستان كتاب، اوّل 1382.
28.پورامينی، محمّدباقر، چهرهها درحماسه كربلا، قم، بوستان كتاب، اوّل 1382.
29.پور سيد آقايی، سيد مسعود، عاشورا و انتظار، پيوندها، تحليلها و رهيافتها، قم، بی نا، بی تا.
30.پور سيد آقايی، پيدای پنهان، قم، انتشارات حضور، 1380.
31.پور سيد آقايی و ديگران، درسنامه ی تاريخ عصر غيبت،قم، انتشارات مركز جهانی علوم اسلامی، 1381.
32.تاج لنگرودی، محمّد مهدی، گفتار وعاظ، انتشارات ممتاز، تهران، 1382ش.
33.تاج لنگرودی، السنن، القاهره، دار الطباعه للنشر، 1992
34.جاسم حسين، تاريخ سياسی غيبت امام دوازدهم، مترجم، محمّدتقی آيت اللهی، تهران، اميركبير، 1367
35.جمال الدين ابی الفضل، محمّدبن مکرم، لسان العرب، بيروت، دارصادر، بيتا.
36.جمعی از سخنرانان، گفتمان مهدويت (سخنرانيهای گفتمان اوّل و دوّم)،قم، مؤسسه فرهنگ و انتظار، 1380.
37.جوادی آملی، عبدالله، شريعت در آينه معرفت، قم، مرکز نشر اسراء، 1382.
38.جوادی آملی، تفسير موضوعى قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، 1385.
39.حائری يزدی، شيخ علی، الزام الناصب في اثبات حجه ا... الغائب، ترجمه سيد محمّد جواد مرعشی نجفي، قم، علميه، بيتا.
40.حاكم نيشابوری، مستدرک الصحيحين، بيروت، نشر دارالمعرفة، 1406 ه.ق.
41.حرعاملی، محمّدبن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، مترجم احمد جنتی، تهران، دارالكتب اسلاميه. 1366.
42.الحرّانى، ابومحمّدالحسن بنعلى بن الحسين بنشعبة، تحف العقول، قم، بصيرتى 1394.
43.الحرّانى، ابومحمّدالحسن بنعلى بن الحسين بنشعبة، وسائل الشيعه الی تحصيل مسائل الشريعه، تهران، اسلاميه، 1314.
44.حسينی بحرانی، سيدهاشم، تفسير برهان، تهران، چاپخانه آفتاب، بيتا.
45.حكيمی، محمّدرضا، خورشيد مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1360.
46.خادمی شيرازی، محمّد، نشانههای ظهور او، قم، مسجد مقدس جمكران، 1378.
47.خانی، سكينه، ياران امام حسين الگوی ياران امام مهدی، قم، مرکز تخصصی مهدويت، بی تا.
48.خوارزمی، مقتل الحسين، قم، مکتبة المفيد، بی تا.
49.خمينی، امام روح الله، صحيفه نور، قم، مرکز تنظيم ونشر آثار حضرت امام، بی تا.
50.خيابانى تبريزى، ملا على، وقايع الايام در احوال محرّم الحرام، بی جا، بی نا، بی تا.
51.دلشاد تهرانی، مصطفي، مدرسه حسينی، تهران، دريا، اوّل، 1379.
52.ديلمی، حسن بن ابی الحسن، إرشاد القلوب، دو جلد در يک مجلّد، انتشارات شريف رضی، 1412 ق.
53.راغب اصفهانى، ابوالقاسم حسين بنمحمّدبن فضل، المفردات، دفتر نشر الکتاب، الطبع الثانى، 1404ق.
54.راوندی، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، چاپ اوّل: 1409ق.
55.رضوانی، علی اصغر، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، انتشارات مسجد مقدّس جمكران،1384.
56.سماوی، محمّدبنطاهر، ابصارالعين في انصارالحسين، قم، مکتبة بصيرتی، بی تا.
57.السلمی الشافعی، يوسفبنيحيی، عقد الدرر في أخبار المهدی المنتظر، قم، مکتبة المحقّق الطباطبايی، 1420.
58.شريف القرشی، باقر، حياة الامام الحسينبنعلي، قم،دارالکتب العلميه، 1396 ق.
59.شوشتری، شيخ جعفر، الخصائص الحسينيه، نجف، مطبعة الحيدريه، 1375ق.
60.صادقی زاهدی، احمد، شيفتگان حضرت مهدی، قم، بی نا، بی تا.
61.صافي گلپايگانی، لطف الله، منتخب الا ثرفي الامام الثانی عشر، قم، انتشارات جمکران، 1384.
62.صالح نيا، يحيی، تنها بر فراز (درسنامه پژوهشی مهدويت)، قم، مرکز فرهنگی تبليغی آيندهسازان، 1390.
63.صالح نيا، يحيی و ديگران، عاشورا و انتظار، قم، مرکز تخصّصی مهدويت، 1386.
64.صبان، محمّد، اسعاف الراغبين، مصر، مكتبة الجمهورية، 1996.
65.صفائى حائرى، حاج شيخ عباس، تاريخ سيّد الشّهداء، قم، مسجد مقدّس جمكران، 1379.
66.صدرای شيرازی، ملامحمّد، تفسير القرآن الكريم، تصحيح محمّد خواجوى، چاپ سوّم، قم، انتشارات بيدار، 1379.
67.صدرای شيرازی، ملامحمّد ، شرح اصول كافى، تهران، دفتر نشر دانشگاهی، بيتا.
68.صدر، سيد محمّد، تاريخ غيبت كبری، ترجمه دكتر سيّدحسن افتخارزاده، تهران، دارالكتب، الاسلاميه، 1371.
69.صدر صدرالدين، المهدی في القرآن، قم، مؤسسه الامام المهدی، بيتا.
70.صدر، سيدمحمّد باقر، تاريخ پس از ظهور، ترجمه حسن سجّادی پور، تهران، موعود عصر، 1384.
71.صدر، سيدمحمّد باقر ، رهبری بر فراز قرون، تحقيق عبدالجبار شراره، ترجمه مصطفي شفيعی، چاپ چهارم، تهران، موعود عصر7، 1385.
72.صدر، سيدمحمّد باقر ، فلسفه غيبت صغری، ترجمه محمّد امام شيرازی، قم، دارالتبليغ، بيتا.
73.صدوق، ابوجعفر محمّدبن علىبنالحسين بنبابويه قمى، توحيد صدوق، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزة العلميه فى قم المقدسه، بيتا.
74.صدوق، ابوجعفر محمّدبن علىبنالحسين بنبابويه قمى ، كمال الدين و تمام النعمه، 2 ج، تحقيق و تصحيح علی اكبر غفاری، مترجم منصور پهلوان، قم، چاپ و نشر دارالحديث، 1380.
75.صدوق، ابوجعفر محمّدبن علىبنالحسين بنبابويه قمى ، معانى الاخبار، قم، انتشارات اسلامى، 1361 ش.
76.صفايی حائری، علی، از معرفت دينی تا حکومت دينی، قم، ليله القدر، 1386.
77.الطالعی، عبد الحسين، ربيع الأنام في أدعية خير الأنام، بی جا، شركة ميقات للنشر، بی تا.
78.طباطبايی، علامه محمّد حسين، الميزان في تفسيرالقرآن، قم، نشر الاسلام، 1362.
79.طبرسى، امين الدين ابوعلى الفضل بنالحسن، مجمع البيان، تهران، ناصر خسرو، بيتا.
80.طبرسى، امين الدين ابوعلى الفضل بنالحسن ، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضى، 1403.
81.طبری، محمّد بن جرير، دلائل الإمامة، قم، دار الذخائر للمطبوعات، بی تا.
82.طبری، محمّد بن جرير ، تاريخ الامم والملوك، بيروت، مؤسسه اعلمى، بی تا.
83.طوسى، شيخ الطائفه ابوجعفر محمّدبن الحسن بنعلى، التبيان فى تفسير القرآن، قم، دفتر تبليغات اسلامى، بيتا.
84.طوسى، شيخ الطائفه ابوجعفر محمّدبن الحسن بنعلى ، كتاب الغيبه، ترجمه عباداله طهرانی و علی احمد ناصح، قم، موسسه معارف الاسلاميه، 1417 ق.
85.طوسى، شيخ الطائفه ابوجعفر محمّدبن الحسن بنعلى ، التهذيب، قم، انتشارات اسلامی، 1378.
86.طوسى، شيخ الطائفه ابوجعفر محمّدبن الحسن بنعلى ، مصباح المتهجد، قم، انتشارات اسلامی، بی تا.
87.طهرانی، آغا بزرگ، الذريعة الی تصانيف الشيعه، بيروت، دارالأضواء، 1403.
88.العروسى الحويزى، شيخ عبدعلى بنجمعه، نورالثقلين، چاپ دوّم، قم: مطبعة العلميه، بى تا.
89.علوی، ميرسيداحمد، رياض القدس، بی جا، بی نا، بی تا.
90.العيمى، سبلى، العلمانية و الدولة الدينية، بيروت، مؤسسه العربيه للدراسات و النشر، 1990م
91.عياشى، ابوالنصر محمّدبن مسعودبن عياش السلمى، تفسير العياشى، تهران: مکتبة العلمية الاسلاميه، بى تا.
92.فتال نيشابوری،محمّد بن حسن، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، قم، انتشارات رضي.
93.فقيه ايمانی، محمّد باقر، فوز اكبر بولاية حجة الله المنتظر، قم، بی نا، بی تا.
94.قرائتی، محسن، تفسير نور، مرکز فرهنگی درسهايی از قرآن، چاپ سوّم، 1381 ش.
95.قمّی، شيخ عبّاس، منتهی الآمال، به كوشش رضا استادی، چاپ سوّم، قم، دفتر نشر مصطفي،1386.
96.قمّی، شيخ عبّاس ، نفس المهموم، قم،مکتبة بصيرتی، 1405ق.
97.القندوزی، سليمان بنابراهيم، ينابيع الموده، نجف، دارالکتب العراقيه، 1385 ق.
98.کامل، سليمان، روزگار رهايی، ترجمه علی اکبر مهدی پور، چاپ اوّل، تهران، نشر آفاق، 1405ق.
99.کلينى رازى، ابوجعفر محمّدبن يعقوب بناسحق، اصول کافى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، 1361.
100.كورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، تهران، انتشارات اميركبير، شركت چاپ و نشر بين الملل،1382.
101.كورانی، علی و ديگران، معجم احاديث الامام المهدی، قم، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت، 1388.
102.لجنه حديثى تحقيقات باقر العلوم، موسوعه كلمات امام حسين، قم، دارالمعروف، 1416.
103.لسان الملک، محمّدتقی، ناسخ التواريخ، قم، انتشارات اسلاميه، 1355.
104.مازندرانی، محمّدمهدی، معالی السبطين، قم، منشورات الرضی، 1363 ش.
105.متقی، علی بنحسام الدين، کنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1364.
106.مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوّم، تهران، انتشارات اسلاميه، 1363.
107.مجلسی، محمّدباقر ، مرآة العقول، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ دوّم، 1363 ه. ش.
108.محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، دانش، چهارم، 1378.
109.مسعودی، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، 1385 ق
110.مطهری، مرتضی، ختم نبوت، قم، انتشارات صدرا، 1380.
111.مطهری، مرتضی ، مجموعه آثار، ج2، قم، انتشارات صدرا، 1385.
112.مطهری، مرتضی ، قيام و انقلاب مهدی از ديدگاه فلسفه تاريخ، صدرا، انتشارات صدرا، 1380.
113.مطهری، مرتضی ، حماسه حسينی، قم، صدرا، 1396 ش.
114.مفيد، شيخ محمّدبن محمّد بننعمان، النکت الاعتقاديه، ترجمه محمّد جواد مشکور، تهران، انتشارات هروی،1367
115.مفيد، شيخ محمّدبن محمّد بننعمان، ، الارشاد في معرفه حجج ا لله علی العباد، 2 ج، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولی محلاتی، تهران، علميه اسلاميه، بيتا.
116.مفيد، شيخ محمّدبن محمّد بننعمان، ، ده انتقاد و پاسخ پيرامون حضرت مهدی علیه السلام ، ترجمه محمّدباقر خالصی، تهران، راه امام، بيتا.
117.المقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسين، قم، مکتبة بصيرتی، 1394 ق.
118.ملبوبی، محمّدباقر، الوقايع و الحوادث، قم، دين و دانش، 1345 ش.
119.موسوی اصفهانی، سيد محمّد تقی، مكيال المكارم في قوائد الدعاء للقائم، تهران، انتشارات بدر، بيتا.
120.مير لوحی، محمّد حسينی مطهر سبزواری اصفهانی، كفاية المهتدی في معرفة المهدی، بی جا، مجمع ذخاير اسلامی، بی تا.
121.نجمی، صادق، سخنان حسينبنعلی از مدينه تا کربلا، قم، انتشارات اسلامی، 1370ش.
122.نعمانی، ابنابی زينب محمّد بنابراهيم بنجعفر، كتاب الغيبه، تحقيق و تصحيح علی اكبر غفاری، مترجم محمّد جعفر غفاری، چاپ دوّم، تهران، صدوق،1376
123.نورى، ميرزاحسين، مستدرک الوسائل، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق.
124.نورى، ميرزاحسين ، النجم الثاقب، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1375.
125.نورى، ميرزاحسين ، لؤلؤ و مرجان، نشر نور، بی جا، بی تا.
126.نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان في احوال مولانا صاحب العصر والزمان، قم، بی نا، بی تا.
127.هيثمی، شهاب الدين ابنحجر، الصوائق المحرقه في الرد علی اهل البدع و الزندقه، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1393.
128.هيثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دار الکتب العلمية، بی تا.
129.برخی از مجموعههای شعر و ديوانها که شعر از آنها نقل شده، در اين کتابنامه نيامده است.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر