ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : روزه سلوک پرهیزکاران/ مظاهری.
مشخصات نشر : قم: مؤسسه فرهنگیمطالعاتی الزهرا(س)، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۸۲ص.
فروست : مجموعه آثار حضرت آیهاللهالعظمی مظاهری مدظله؛ ۱۴. اخلاق؛ ۶.
شابک : ۲۴۰۰۰ ریال : 978-964-2985-13-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال(چاپ اول) ؛ ۲۲۰۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ سوم)
يادداشت : چاپ سوم.
يادداشت : چاپ اول: مرداد ۱۳۸۷.
يادداشت : چاپ دوم: مرداد ۱۳۸۸.
موضوع : روزه (اسلام)
رمضان
فتواهای شیعه-- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/م۶۴ر۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۷۱۱۴۰
تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری
روزه يكى از مهم ترين اعمال عبادى مسلمانان و يكى از واجبات دين مبين اسلام به شمار مى رود.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ كَمٰا كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (1)اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته و مقرّر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما بودند، مقرّر شد؛ شايد پرهيزكارى كنيد.
همان طور كه هر عمل عبادى نتايجى در بر دارد، روزه نيز داراى فوائد فراوانى است كه با توجه به آيۀ شريفۀ فوق، مهم ترين آن فوائد، نائل شدن روزه دار به مقام تقوا و پرهيزكارى مى باشد. اما روزه اى مى تواند موجب نيل انسان به اين مقام شود كه علاوه بر صحّت فقهى، از حقيقت و كمال معنوى برخوردار بوده و داراى صحّت اخلاقى نيز باشد.
مجموعۀ حاضر كه در سه فصل تنظيم شده است، به تبيين شرايط و لوازم صحّت و كمال روزه در دو بُعد اخلاقى و فقهى مى پردازد.
1) . بقره / 183.
فصل اوّل كتاب شامل گزيدۀ بيانات اخلاقى مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهرى مدّظلّه العالى» پيرامون اهميّت و اسرار روزه و فضائل ماه مبارك رمضان و شب هاى قدر مى باشد.
در فصل دوّم، احكام روزه - كه عيناً از چاپ دهم رسالۀ «توضيح المسائل» معظّم له استخراج گرديده است - بيان گرديده است.
فصل سوّم نيز سؤالات شرعى و استفتائات مربوط به روزه و پاسخ هاى حضرت آية الله العظمى مظاهرى مدّظلّه العالى» را در بر مى گيرد.
اميد آنكه ارائۀ اين كتاب، رضايت حضرت احديّت «جلّوعلا» را فراهم آورده و براى سير و سلوك پرهيزكاران مفيد و مؤثّر واقع شود.
در خاتمه از كليّۀ عزيزانى كه در تنظيم و آماده سازى اين كتاب ايفاى نقش نموده اند، خصوصاً از جناب حجت الاسلام آقاى رضا قاسمى كه در تحقيق و تنظيم اين اثر، نقش آفرينى كرده اند، تقدير و تشكّر مى گردد.
«انّه ولى ّ الهداية و التّوفيق»
مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)
در روايتى از پيامبر اكرم (ص) وارد شده است كه:
إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا(1)
خداوند متعال گاهى فرصت هايى را - و به تعبير روايت نسيم هايى را - در زندگى انسان قرار مى دهد كه انسان بايستى خود را در معرض اين نسيم ها قرار دهد و الاّ خسارتى مى بيند كه به آسانى قابل جبران نيست.
يكى از اين فرصت هاى مبارك، روزها و شب هاى ماه مبارك رمضان است. اين فرصت به اندازه اى مقدّس و با بركت است كه پيامبر اكرم (ص) در مورد آن فرمودند:
مردم، ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعاتش بهترين ساعات. آن ماهى است كه در آن دعوت شديد به ميهمانى خدا و اهل كرامت
1) . بحار الأنوار، ج 68، ص 221.
خداييد در آن. نفس هاى شما در آن تسبيح است و خواب شما در آن عبادت است. كردارتان در آن پذيرفته و دعايتان مستجاب. از خدا بخواهيد با نيات درست و دل هاى پاك كه شما را براى روزه در آن و خواندن قرآن موفق دارد. بدبخت آنكه از آمرزش خدا در اين ماه محروم گردد. به گرسنگى و تشنگى خود در آن گرسنگى و تشنگى روز قيامت را ياد كنيد و بر فقراء و مساكين خود صدقه دهيد و بزرگان خود را احترام كنيد و خردان را ترحم كنيد و صلۀ رحم كنيد و زبان ها نگه داريد و از آنچه خدا ديدنش را حلال نكرده، چشم بپوشيد و آنچه را از شنيدنش حلال نكرده، گوش ببنديد و بر يتيمان مردم مهر ورزيد تا بر يتيمان شما مهر ورزند و به خدا از گناهان خود توبه كنيد و در وقت نماز دست به دعا برداريد كه بهترين ساعت ها است. خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد، به مناجات آنها پاسخ دهد و فرياد آنها را لبيك گويد و درخواست آنها را بدهد و دعاى آنها را مستجاب كند.
مردم، نفس شما گروى كردار شما است، آن را به استغفار رها كنيد. دوش شما از گناهان شما بار سنگينى دارد، به طول سجود آن را سبك كنيد و بدانيد كه خداى تعالى به عزّت خود قسم خورده كه نمازخوانان و ساجدان را عذاب نكند و آنها را روز قيامت به هراس دوزخ نيندازد.
مردم، هر كدام از شما يك روزه دار را افطار دهد، در اين ماه نزد خدا ثواب آزاد كردن بنده اى دارد و گناهان گذشته اش آمرزيده
گردد.
.... مردم، هر كه در اين ماه خوش خلقى كند، جواز صراط او باشد در روزى كه همۀ قدم ها بلغزد. هر كه در آن تخفيف دهد بر مملوكان خود، خدا حسابش را تخفيف دهد و هر كه شر خود را باز دارد، خدا خشم خود را از او باز دارد روزى كه ملاقاتش كند و هر كه در آن يتيمى را گرامى دارد، خدا روز ملاقاتش او را گرامى دارد و هر كه در آن صلۀ رحم كند، روز ملاقات با او صله نمايد به رحمت خود و هر كه قطع رحم كند، خدا در روز ملاقاتش رحمت خود از او ببرد. هر كه نماز مستحبى بخواند، خدا برات آزادى از آتش برايش بنويسد و هر كه در آن واجبى ادا كند، ثواب كسى دارد كه هفتاد واجب در ماه هاى ديگر ادا كند و هر كه در آن بر من بسيار صلوات فرستد، خدا، روزى كه ميزان ها سبك است، ميزانش را سنگين كند. هر كه يك آيۀ قرآن در آن بخواند، چون كسى باشد كه در ماه هاى ديگر يك ختم قرآن بخواند.
مردم، درهاى بهشت در اين ماه گشوده. از خدا بخواهيد كه آنها را نبندد به روى شما. درهاى دوزخ در اين ماه بسته است، از پروردگار خود بخواهيد كه به روى شما آنها را نگشايد. شياطين در آن به بندند، از پروردگار خود بخواهيد كه ديگر آنها را بر شما مسلّط نكند.(1)در روايت ديگرى از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم:
1) . الأمالى (للصدوق)، ص 93.
مَنْ ذَكَرَنِي فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ فَقَدْ شَقِيَ وَ مَنْ أَدْرَكَ رَمَضَانَ فَلَمْ تُصِبْهُ الرَّحْمَةُ فَقَدْ شَقِيَ وَ مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَاهُ أَوْ أَحَدَهُمَا فَلَمْ يَبَرَّ فَقَدْ شَقِي(1)
شقى است كسى كه نام مرا ببرد و بر من درود نفرستد. شقى است كسى كه ماه مبارك رمضان را درك كند و مشمول رحمت قرار نگيرد. شقى است كسى كه والدين خود يا يكى از آنان را درك كند، امّا به آنان احسان نكند.
و حقيقتاً چنين است. در اين ماه بندگان ميهمان خداوند متعال اند. معناى اين ميهمانى اين نيست كه خداوند شكم بندگان را سير مى كند؛ معنايش اين است كه بندگان مى توانند در اين ماه مبارك رشد معنوى پيدا كنند و روزه، دعا، راز و نياز با خداوند و ساير عبادات در اين ماه، موجب رشد معنوى شده و روز به روز آنان را به سازندگى روح، ريشه كن كردن صفات رذيله و غرس درخت فضائل به جاى آن، نزديك سازد. غنيمت شمردن اين فرصت مبارك، انسان را به مقام قرب الهى مى رساند. فرصت كم نظير شب هاى قدر، براى پيشرفت سير و سلوك، بسيار مفيد است. بندگان مى توانند با استفاده از اين ماه مبارك، بر نفس امّاره مسلط شوند و به جاى اينكه خادم نفس اماره باشند، آن را تابع خود كنند. در اين صورت، دنيا و آخرت آنان تأمين خواهد شد.
اما توجّه به اين نكته ضرورى است كه براى رسيدن به اين مقامات، صرف اجتناب از مبطلات فقهى، كافى نيست. آنچه در رساله هاى عمليّۀ مراجع معظّم تقليد آمده، شرايط صحت روزه است و روزۀ صحيح با روزۀ مقبول فاصلۀ زيادى دارد. روزۀ صحيح آن است كه قضا و كفاره را ساقط مى كند، اما روزۀ مقبول، علاوه
1) . جامع الأخبار، ص 59.
بر شرايط صحت روزه، به امور ديگرى نيز نيازمند است. از جمله اينكه تمامى اعضاء و جوارح انسان بايد روزه باشند. چشم او به نامحرم نگاه نكند، گوش او شنوندۀ غنا و غيبت نباشد، زبان او گويندۀ غيبت و تهمت نباشد. روزه اى كه با اين امور همراه است، اگر چه قضا و كفاره ندارد، امّا روزه اى نيست كه پروردگار عالم آن را بپذيرد، روزه اى نيست كه وقتى روزه دار هنگام افطار مى گويد: «اللهم لك صمت»، ملائكه گفتۀ او را تصديق كنند.
علاوه بر اين، انسان آرام آرام بايد به جايى برسد كه دل او نيز روزه باشد؛ يعنى غير خدا را وارد آن نكند و تمام توجه انسان به ذات بارى تعالى باشد.
و بهشت براى چنين روزه اى كم است؛ پاداش اين روزه ذات خداوند متعال است و چه سعادتى بالاتر از اين كه چنين پاداشى نتيجۀ عمل انسان باشد. و در تمام عالم وجود، تنها قلب انسان مؤمن است كه ظرفيت چنين پاداشى را دارد. در حديثى قدسى چنين آمده:
لا يَسَعُنِي أرضِي وَ لا سَمَائِي وَ لكِن يَسَعُنى قَلبُ عَبدِي المُؤمِنِ (1)
زمين و آسمان وسعت مرا ندارند. تنها قلب بندۀ مؤمنم است كه مى تواند مرا در خود جاى دهد.
و معناى ميهمانى خداوند تبارك و تعالى همين است. انسان نبايد در اين ميهمانى به كمتر از اين راضى شود وگرنه باخته است.
اگر كسى توجه كند كه ارزش و قدر او تا چه اندازه است و به كجاها مى تواند برسد، از فرصت هايى نظير ماه مبارك رمضان، نهايت استفاده را خواهد برد. ديگر به روزه اى كه در رساله ها شرايطش را نوشته اند، اكتفا نخواهد كرد، بلكه تمام وجود
1) . عوالى اللآلى، ج 4، ص 7.
او روزه دار خواهد بود. و چنين روزه اى است كه انسان را به كمال حقيقى خويش نزديك مى سازد. مهم آن است كه در اين ماه مبارك و به تدريج در ماه هاى ديگر، عالم را محضر خدا ببيند و در محضر خدا ادب حضور را رعايت كند. در اين صورت است كه در همين دنيا، مصداق آيۀ شريفه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ إِلىٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ (1)خواهد شد.
خلاصۀ مطلب تا اينجا آنكه اولاً، همه بايد از اينكه لياقت حضور در اين ميهمانى را به دست آورده اند، بسيار خوشحال باشند.
ثانياً مؤمنين بايد تلاش كنند كه در اين ماه بيش از پيش اهل توجه باشند. خداى ناكرده، آن طور نشود كه اين ماه بر كسى بگذرد و قدمى به جلو نرفته باشد. البته اين توجه در تمامى روزهاى سال لازم است.
امام صادق (ع) در روايتى مى فرمايند:
مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ خَيْرَهُمَا فَهُوَ مَغْبُوطٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَرَ الزِّيَادَةَ فِى نَفْسِهِ فَهُوَ إِلَى النُّقْصَانِ وَ مَنْ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَيَاةِ (2)
هر كس دو روزش با يكديگر برابر باشد، مغبون است. هر كس روز دومش نيكوتر از روز اول باشد، مورد غبطۀ ديگران است. هر كس دومين روزش بدتر باشد، ملعون است. هر كس در خود افزايشى نبيند، در حال كاهش است و هر كس رو به كاهش باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى است.
و ثالثاً روزه دار بايد علاوه بر اجراى دستورات فقهى، به آنچه علماى علم اخلاق فرموده اند، نيز عمل نمايد تا روزۀ او مورد قبول خداوند متعال قرار گيرد. مهم ترين شرط قبول روزه و بهترين عمل در اين ماه، اجتناب از گناه است.
أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (1)
بهترين عمل در اين ماه اجتناب از محارم الهى است.
همچنين رسول اكرم (ص) وقتى در خصوص فضيلت ماه مبارك رمضان سخن به ميان مى آورند، متذكّر اين مطلب مى شوند كه تا جايى خواب و ديگر اعمال روزه دار عبادت به حساب مى آيد كه گناه نكرده باشد:
الصَّائِم فِي عِبَادَة الله وَ إن كَانَ نَائِماً عَلَى فِرَاشه، مَا لَم يَغتَب مُسلِماً(2)
روزه دار در حال عبادت خداوند است، اگر چه در بستر خويش خوابيده باشد، مادامى كه از مسلمانى غيبت نكند.
بنابراين، يكى از شروط قبولى روزه، حفظ حقوق اجتماعى ساير مسلمانان است و اينكه در روايات آمده تمام اعمال و حركات روزه داران حتى خواب در اين ماه به حكم عبادت پروردگار است در صورتى خواهد بود كه وى از غيبت، تهمت، دروغ و شايعه پراكنى و ديگر محرمات اجتناب ورزيده باشد.
نكتۀ چهارم، لزوم اهتمام به دعا و راز و نياز با خداوند متعال در اين ماه شريف است. بزرگان دين نام دعا را «كلام صاعد» گذاشته اند، در مقابل قرآن كه «كلام نازل» است؛ يعنى دعا كلامى است كه از طرف بنده به محضر ربوبى حضرت حق بالا مى رود و چه افتخارى بالاتر از اين كه بنده بتواند هم كلام خداى خويش شود.
اهميّت دادن به قرائت قرآن هم در اين ماه مبارك ضرورى است. بسيارى از بزرگان در اين ماه، هر سه روز يك دور قرآن را ختم مى كرده اند. برخى تصور مى كنندكه اين گونه انس با قرآن داشتن سخت است، ولى بايد بدانند كه براى عاشق ساعت ها مكالمه با معشوق، يك لحظه مى نمايد.
و نكتۀ آخر، ارتباط با مسجد و روحانيت است كه متأسفانه در جامعۀ امروز، بسيار كم رنگ شده است. از بزرگ ترين بلاهاست كه لذت و حلاوت ارتباط با منبر و محراب از مردم گرفته شده است.
پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَانٍ (1)
روزگارى بر امّت من خواهد آمد كه از علماء، آن گونه كه گوسفندان از گرگ فرار مى كنند، مى گريزند. وقتى چنين شد، خداوند متعال، آنان را به سه بلا گرفتار مى سازد: اول آنكه بركت را از اموالشان مى گيرد. دوم، افرادى ستمكار بر آنان مسلط مى كند و سوم آنكه از دنيا بدون ايمان خارج مى شوند.
1) . جامع الأخبار، ص 130.
از جمله پايه هاى اساسى دين مبين اسلام روزه است و بعد از نماز، مهم ترين دستور عبادى در اين دين مقدس محسوب مى شود. روزه، هم از نظر فردى و تهذيب نفس و هم از نظر اجتماعى و جامعه سازى داراى آثار مادى و معنوى بسيار مهمى است.
«صوم» در لغت به معناى خوددارى است و در اصطلاح شرعى آن است كه مسلمانان در ماه مبارك رمضان از اول اذان صبح تا مغرب، از خوردن، آشاميدن و انجام دادن كارهاى ديگرى كه شرع مقدس تعيين كرده است، اجتناب ورزند.
روزه در ميان اديان مختلف جهان به صورت هاى گوناگون وجود دارد. در اسلام نيز بر عموم مكلفان، در صورت نداشتن عذرى واجب است كه يك ماه از سال را روزه بگيرند. اگر كسى به دليل داشتن عذر شرعى نتواند در ماه رمضان روزه بگيرد، فقط قضاى آن روزه ها بر او واجب مى شود. اما اگر شخصى از روى عمد حتى يك روز از ماه مبارك رمضان را روزه نگيرد، علاوه بر قضا، كفاره نيز بر او
واجب مى شود. مجازات روزه نگرفتن در اسلام خيلى سنگين است و از اين مجازات معلوم مى شود كه روزه در مكتب اسلام از اهميّت زيادى برخوردار است.
در حديث معراج آمده است كه پيامبراكرم (ص) از خداوند متعال سؤال كرد: اى پروردگار من، ميراث روزه چيست ؟
خداوند فرمود: روزه حكمت را به ارث مى گذارد و حكمت، معرفت را و معرفت، يقين را؛ پس چون بنده به يقين نائل شود، سختى و آسايش زندگى براى او تفاوتى ندارد(1).
در اهميّت روزه همين بس كه خداوندمتعال در حديث قدسى فرموده است:
اَلصَّومُ لِي وَ اَنَا اُجزَى بِهِ (2)
روزه براى من است و من خود پاداش آن هستم.
معمولاً اين روايت را اين طور معنا مى كنند كه خداوند متعال فرمود: روزه، از آنِ من است و خودم پاداش آن را مى دهم؛ يعنى فعل «اجزى» را به صيغۀ معلوم خوانده و فاعل آن را خداوند مى دانند. اما برخى بزرگان آن را به صيغۀ مجهول «اجزى» مى خوانند و اين طور معنا مى كنند كه روزه از آنِ من است و خودم پاداش آن هستم.
چنين پاداشى ارزش مادى ندارد، بلكه نويدبخش لقاى پروردگار است و اين
پاداش مخصوص روزه دار است. اين تعبير فقط دربارۀ روزه ذكر شده است و دربارۀ عبادت هاى ديگر چنين بيانى وارد نشده است.
يكى از نكاتى كه در توضيح اين حديث قدسى مى توان ذكر كرد، اين است كه هيچ كدام از مشركان و بت پرستان براى تقرّب به بت ها روزه نمى گرفتند. آنان براى بت ها نماز مى خواندند و قربانى نيز مى كردند، اما هيچ گاه براى آنان روزه نمى گرفتند. روزه يك فرمان الهى است و هيچ ملتى آن را جز براى پروردگار متعال، براى هيچ معبودى انجام نداده است. بنابراين خداوند فرمود:
اَلصَّومُ لِي وَ اَنَا اُجزى بِهِ ابوحمزه مى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: هر كس از شما روزه بگيرد، در عالم غيب، در باغ هاى بهشت از نعمت ها و لذت ها بهره مند مى شود، در آنها سير مى كند و ملائكه تا هنگام افطار براى او دعا مى كنند.(1)خداوند تبارك و تعالى در اهميّت روزه فرموده است:
كُلُّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ هُوَ لَهُ إِلاَّ الصّيِامَ ، فَهُوَ لِي وَ اَنَا أجزى بِهِ (2)هر عمل فرزند آدم از آنِ اوست، به جز روزه كه از آنِ من است و من پاداش آن هستم.
حضرت رسول اكرم (ص) در اهميّت روزه مى فرمايند:
اَلصَّومُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ(3)
روزه سپرى در مقابل آتش است.
روزه از نظر فقهاى اسلام و علماى اخلاق داراى مراتب مختلفى است. مرتبۀ نخست آن، روزۀ فقهى است و آن روزه اى است كه مطابق دستورهاى فقهى گرفته شود؛ بدين معنا كه روزه دار قبل از اذان صبح نيت روزه كند و تا مغرب از مبطلات روزه پرهيز نمايد. از نظر فقهاى اسلام، چنين روزه اى صحيح است و مسقط قضا و كفاره. اين روزه انسان را از سقوط و گمراهى نجات مى دهد، ولى لزوماً موجب تقرّب انسان به درگاه الهى نمى شود. علماى اخلاق به چنين روزه اى، «روزۀ عامّه» مى گويند، زيرا عموم مردم بدين صورت روزه مى گيرند.
مرتبۀ دوم، «روزۀ خواص» است. در اين مرتبه روزه دار علاوه بر اينكه از مبطلات روزه پرهيز مى كند، از گناهان كبيره و صغيره نيز اجتناب مى ورزد؛ به عبارت ديگر، چشم، گوش، زبان و اعضاى بدن او هم روزه هستند.
روزه دار چشم خود را از آنچه نهى شده است، حفظ مى كند؛ گوش خود را از شنيدن هر چيزى كه شايستۀ شنيدن نيست، نگاه مى دارد؛ زيرا شنونده در معصيت دروغ و غيبت و غير آن، با گوينده شريك است. همچنين، زبان خود را از بيهوده گويى باز مى دارد، يا خاموش مى نشيند يا به خواندن ذكرها و تلاوت قرآن كريم مشغول مى شود و سخنى كه مورد رضايت خداوند نيست، بر زبان نمى آورد. خلاصه آنكه، دست، پا و همۀ اعضا و جوارح او از كارهاى ناشايست پرهيز مى كنند. چنين روزه اى به افراد خاصّى از انسان ها اختصاص دارد و به آن «روزۀ اخلاقى» نيز مى گويند.
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) روايت كرده كه حضرت فرمودند:
إِذَا صُمتَ فَليَصُم سَمعُكَ وَ بَصَرُكَ وَ شَعرُكَ وَ جِلدُكَ - وَ عَدَّدَ أشياءَ
غَيرَ هَذَا - وَ قَالَ : لاَ يَكُونُ يَومُ صَومِكَ كَيَومِ فِطرِكَ (1)
چون روزه گرفتى، پس بايد گوش، چشم، مو و پوست تو نيز روزه دار باشند و اعضا و جوارح ديگر نيز همين طور. نبايد روزى كه روزه دارى با روزى كه روزه نيستى، يكسان باشد.
امام باقر (ع) فرمودند: روزى رسول خدا (ص) زنى روزه دار را ديد كه به كنيز خود دشنام مى داد. پس رسول خدا (ص) فرمودند كه طعام بياورند و سپس به آن زن فرمودند: طعام بخور! آن زن گفت: اى رسول خدا چگونه طعام بخورم در حالى كه روزه دار هستم ؟! حضرت رسول (ص) فرمودند: آيا روزه دارى و به كنيز خود دشنام مى دهى ؟ روزه تنها خوددارى از خوراك و نوشيدن نيست. به درستى كه خداوند روزه را حجابى در برابر كارهاى زشت و گفتارهاى ناروا قرار داده است، زيرا اين گونه كارها نيز روزه را باطل مى كنند. چه اندك اند روزه داران و چه بسيارند گرسنگان!(2)از نظر علماى اخلاق، اگر روزه دارى دروغ بگويد يا غيبت كند و به عيب جويى از مسلمانان بپردازد، روزۀ او صحيح نيست و نمى تواند هنگام افطار به خداوند متعال عرض كند: «اللهم لك صمت و على رزقك أفطرت». چنين روزه اى از نظر اخلاقى پذيرفتنى نيست، هر چند ممكن است از نظر فقهى صحيح باشد و قضا و كفاره هم نداشته باشد.
در روايتى آمده است كه در روزى از ماه شعبان، پيامبراكرم (ص) به اصحاب فرمودند: امروز روزه بگيريد و هنگام افطار نزد من آييد، آنگاه روزۀ خود را بگشاييد.
به هنگام افطار، پيرمردى خدمت رسول اكرم (ص) رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! من و دو دخترم روزه دار هستيم، اجازه مى دهيد تا افطار كنيم ؟
حضرت فرمودند: تو روزه هستى، اما دختران تو روزه نيستند. به خانه برو و به آنها بگو كه روزۀ آنان قبول نيست.
پيرمرد با تعجب به خانه برگشت و به دخترانش گفت: رسول خدا (ص) مى فرمايند كه روزۀ شما قبول نيست. در اين هنگام دختران در حالت كشف ديدند كه دو لختۀ گوشت از دهانشان روى زمين افتاد. آنان با ناراحتى خدمت رسول اكرم (ص) رفتند و عرض كردند: اى رسول خدا! ما ديشب گوشت نخورديم و امروز هم روزه بوديم، لخته هاى گوشت چيست ؟
حضرت فرمودند: شما با زبان روزه، غيبت كرديد و كسى كه غيبت ديگرى را بكند، مانند آن است كه گوشت مرده خورده باشد. مگر در قرآن نخوانده ايد كه مى فرمايد:
وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ (1)و از يكديگر غيبت نكنيد. آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت برادر مردهى خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت و از خدا بترسيد.
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند:
مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ إِيمَاناً وَ احْتِسَاباً وَ كَفَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ عَنِ
1) . حجرات / 12.
النَّاسِ قَبِلَ اللَّهُ صَوْمَهُ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَعْطَاهُ ثَوَابَ الصَّابِرِين(1)
كسى كه در ماه رمضان از روى ايمان و به انگيزۀ انجام دادن تكاليف الهى روزه بدارد و گوش، چشم و زبانش را از آنچه به مردم زيان مى رساند، حفظ كند، خداوند روزۀ او را مى پذيرد، گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد و پاداش صابران را به او عطا مى كند.
حضرت فاطمه (س) فرمودند:
مَا يَصنَعُ الصَّائِمُ بِصِيامِهِ إِذَا لَم يَصُن لِسَانَهُ وَ سَمعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ (2)
روزه دارى كه زبان، گوش، چشم و ساير اندام هاى خود را حفظ نكند، روزه اش به حال او چه سودى دارد؟!
مرتبۀ سوم، «روزۀ دل و باطن» است. در اين مرتبه روزه دار علاوه بر پرهيز از مبطلات روزه و اجتناب از گناهان و حفظ اعضا و جوارح، دل و باطن خود را نيز متوجه حق مى كند و از شائبۀ غير خدا محفوظ نگه مى دارد.
چنين روزه دارى از صبح تا مغرب، دلش در محضر ربوبى است و خود را در پيشگاه خداوند متعال احساس مى كند. روزۀ دل به گونه اى ديگر نيز تعبير شده است و آن اينكه گناهان قلبى از قبيل كبر، حسد، ريا، كينه، غرور و... در دل روزه دار راه نمى يابد و قلب او از انديشه هاى باطل و صفات ناپسند مبرّى است.
حضرت على (ع) مى فرمايند:
صَومُ القَلب خَيرٌ مِن صِيامِ اللِّسان وَ صِيامُ اللّسَان خَيرٌ مِن صيِامِ البَطن(3)
روزۀ قلب از روزۀ زبان و روزۀ زبان از روزۀ شكم بهتر است.
روزۀ قلب كه در برخى از متون عرفانى از آن به «روزۀ خاص الخواص» تعبير شده است. داراى اين ويژگى است كه روزه دار در حالى كه روزه است، هيچ گونه انديشۀ غير خدايى به دل خود راه نمى دهد، زيرا توجه به غير خدا و انديشيدن دربارۀ امور دنيوى و حتى اخروى موجب بطلان اين روزه است.
قِسم اول روزه، يعنى روزۀ فقهى و امساك از خوردن و آشاميدن و ديگر مفطرات روزه، موجب رفع تكليف مى شود. قِسم دوم، يعنى روزۀ اعضاء و جوارح ظاهرى موجب غفران الهى مى شود. قِسم سوم، يعنى روزه اى كه همراه با حضور قلب باشد و همۀ قواى باطنى، فكر و دل بنده هم در حال روزه باشد، موجب تقرّب بنده به حق تعالى مى گردد و او در ظلّ حضرت معبود قرار مى گيرد و ميهمان خداوند مى شود. هر كدام از اين سه قِسم روزه، اجر و پاداش مخصوصى دارد.
روزۀ دل و باطن از روزۀ اعضاء و جوارح مهم تر و روزۀ اعضاء و جوارح نيز از روزۀ خوردن و آشاميدن مهم تر است. اگر روزۀ دل و قلب ميسّر نشد، روزه دار بايد بكوشد با گرفتن روزۀ خواص، دادن صدقه، اطعام روزه داران، توسّل به اهل بيت (ع) و كمك به مستمندان، زمينۀ قبولى روزه هاى خود را در درگاه ربوبى فراهم سازد.
بهترين عمل براى روزه دار در ماه مبارك رمضان تلاوت قرآن مجيد است. روزه دار مى تواند از اين طريق كاستى هاى روزۀ خود را جبران كند.
دربارۀ تلاوت قرآن مجيد در روايات آمده است كه اگر روزه دار در ماه مبارك رمضان يك آيه از قرآن را تلاوت كند، اجر و ثواب يك ختم قرآن براى او نوشته مى شود. اگر كسى يك بار قرآن را در ماه رمضان ختم كند، ثواب و پاداش آن معادل هفت هزار ختم قرآن كريم در ماه هاى ديگر است. دربارۀ اهميّت تلاوت
قرآن كريم، خداوند مى فرمايد:
فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ (1)تا جايى كه ميسر مى شود، قرآن بخوانيد، [خداوند] مى داند چه كسانى از شما بيمار خواهند شد و گروهى به طلب روزى خدا به سفر مى روند و گروهى ديگر در راه خداوند به جهاد بر مى خيزند، پس تا جايى كه ميسر مى شود، قرآن بخوانيد.
اين آيۀ شريفه به اين نكته اشاره مى كند كه انسان در هر حالتى قرار دارد، چه در تندرستى و بيمارى، چه در سفر و حضر و چه در حال جهاد و مبارزه با دشمنان خدا، بايد در حد امكان قرآن بخواند. رسول اكرم (ص) مى فرمايند:
إِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَانَ فِيهِ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ يَتْلُو الْقُرْآنَ يَتَرَاءَ اهُ أَهْلُ السَّمَاءِ كَمَا يَتَرَاءَى أَهْلُ الدُّنْيَا الْكَوْكَبَ الدُّرِّيَّ فِي السَّمَاءِ (2)
وقتى مسلمانى در خانه اى قرآن بخواند، آن خانه در نظر اهل آسمان چنان مى نمايد كه ستارگان در نظر اهل زمين هستند.
در جاى ديگرى از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه مى فرمايند:
إِنَّ الْقُلُوبَ تَصْدَأُ كَمَا يَصْدَأُ الْحَدِيدُ
دل ها مانند آهن زنگ مى زند.
گفتند: جلاى آن به چيست ؟ حضرت فرمودند:
قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرُ الْمَوْتِ (1)
ياد مرگ و خواندن قرآن.
از نظر قرآن قبولى اعمال بندگان مشروط به وجود خلوص در آن هاست. عملى كه به انگيزۀ تقرب به خداوند انجام شود، اگر با خلوص همراه باشد، پذيرفته است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ (2)اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صدقه هاى خويش را با منّت نهادن و آزار رسانيدن باطل نكنيد، مانند كسى كه اموال را از روى ريا و خودنمايى انفاق مى كند و به خداوند و روز قيامت ايمان ندارد.
قرآن در اين آيۀ كريمه هشدار مى دهد كه خدمت هاى خود را با منّت باطل نكنيد و در اعمال خود ريا و تظاهر نداشته باشيد. اگر تظاهر و خودنمايى در عملى باشد، علاوه بر آنكه آن عمل باطل است، گناه آن در حد كفر به خداوند و بى ايمانى نسبت به جهان آخرت است. بنابراين، چنانچه در روزه خلوص وجود نداشته باشد، جز تشنگى و گرسنگى فايده اى براى روزه دار نخواهد داشت. اگر شخصى براى ستايش مردم و خودنمايى و ريا روزه بگيرد، روزۀ او نه تنها باطل
است، بلكه گناه آن در حد كفر به پروردگار عالميان است.
حضرت على (ع) فرمودند:
كَم مِن صَائِمٍ لَيسَ لَهُ مِن صِيامِهِ إلاّ الجُوعُ وَ الظِّمَاءُ ، وَ كَم مِن قَائِمٍ لَيسَ لَهُ مِن قِيامِهِ إِلاَّ السَّهَرِ وَ العَنَاءَ ، حَبَّذا نَومُ الاَكيَاسِ وَ إِفطَارُهُم(1)
چه بسا روزه دارى كه از روزه اش جز تشنگى نصيبى ندارد و چه بسا شب زنده دارى كه جز رنج و سختى بهره اى نمى برد. چه خوش است خواب هوشمندان و افطار آنان.
در قرآن كريم خداوند خطاب به پيامبراكرم (ص) مى فرمايد:
قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُكُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنىٰ وَ فُرٰادىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا (2)بگو شما را به يك چيز اندرز مى دهم: دو نفر، دو نفر و يك يك براى خدا قيام كنيد، سپس بينديشد.
اين آيۀ كريمه همگان را به قيام براى خدا كه همانا انجام دادن خالصانۀ اعمال براى خداست، دعوت مى كند و آن را اندرز يگانه و موعظه بخش بشريت معرفى مى كند.
اگر در يك ظرف غذا مقدار كمى مواد آلوده ريخته شود، محتويات ظرف هر چند غذاى خوش مزه اى باشد، غيرقابل استفاده مى شود. ريا و تظاهر هم اين چنين است. اگر در نماز، روزه و هر عمل عبادى ديگر ذرّه اى ريا و تظاهر وجود داشته باشد، آن اعمال ارزش خود را از دست مى دهند و مورد قبول درگاه احديّت قرار نمى گيرد. قرآن شريف مى فرمايد:
صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً (1)اين است نگارگرى الهى و كيست خوش نگارتر از خداوند؟
اگر انسان بتواند به گفتار و كردار خود رنگ خدايى بدهد، عمل او با ارزش مى شود و نزد خداوند ارج و بها پيدا مى كند. چنانچه روزه دار با خلوص نيّت و تنها به خاطر خشنودى پروردگار روزه گرفت، مى تواند در وقت افطار بگويد:
أللَّهُمَّ لَكَ صُمتُ وَ عَلَى رِزقِكَ أفطَرتُ وَ عَلَيكَ تَوَكَّلتُ (2)
خدايا فقط براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى كنم و تنها بر تو توكّل مى كنم.
آدمى با پر و بال اخلاص مى تواند به عالم ملكوت پرواز كند و به جايى برسد كه جز خدا نبيند. وقتى همۀ افكار و اعمال انسان نور خدايى داشته باشد، شيطان نمى تواند او را فريب دهد. همان گونه كه در قرآن كريم آمده است:
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (3)شيطان را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر خدا توكّل مى كنند، تسلّطى نيست.
در روايتى آمده است:
النَّاس كُلُّهُم هَالِكُونَ إلاَّ العَالِمُونَ وَ العَالِمُونَ كُلُّهُم هَالِكُونَ إِلاَّ العَامِلُونَ وَ العَامِلُونَ كُلُّهُم هَالِكُونَ إِلاَّ المُخلصُونَ وَ المُخلصُونَ فِي خَطَرٍ عَظِيمٍ (4)
همۀ مردم در معرض هلاكت قرار دارند، جز انسان هاى عالم و آشناى به دين. عالمان همگى در معرض هلاكت هستند، جز عمل كنندگان به دين. عمل كنندگان نيز همگى در معرض هلاكت هستند، جز مخلصان. و مخلصان نيز در موقعيتى سترگ قرار دارند.
انسان هاى مخلص در معرض خطر شيطان قرار مى گيرند. شيطان با وسوسۀ پيوستۀ خود مى كوشد تا با وارد كردن نوعى ريا و تظاهر، ارزش اعمال مؤمنان مخلص را از بين ببرد. ارزش يك ماه روزه، تلاوت قرآن و نماز شب، اگر با غرور، ريا و خودنمايى همراه شود، از ميان مى رود.
در قرآن كريم آمده است كه شيطان به خداوند عرض مى كند:
قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ (1)گفت به عزّت تو سوگند كه همگان را گمراه مى كنم، مگر آن ها كه از بندگان مخلص تو باشند.
بندگان مخلَص كسانى هستند كه خداوند متعال بر قلب و روح آنان حاكم است. و عبادت هاى آنان فقط براى تقرب به حق تعالى و لقاى پروردگار است. كسى كه خداوند بر دلش حاكم شده باشد، ديگر هوى و هوس به قلب او راه نمى يابد، افكار و خواطر شيطانى به ذهن او وارد نمى شود و در خطر وسوسه هاى شيطان قرار نمى گيرد؛ زيرا كه
قَلبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمَان(2)
قلب مؤمن عرش خداى رحمان است.
روزه از عبادت هايى است كه در تقويت ايمان و اراده و نيز تهذيب روح و روان انسان نقش مؤثرى دارد. روزه موجب مى شود انسان اراده اى قوى بيابد كه بتواند تمام اعضاء و جوارح و حتى خطورات قلبى خود را كنترل كند و با تمام قوا در مقابل شيطان ايستادگى كند. پرهيز از خوردن و آشاميدن و ديگر مبطلات روزه، موجب استحكام و استوارى ايمان و تقويت اراده مى شود. وقتى اراده قوى شود، جسم نيز از آن پيروى مى كند. روزه سبب شكستن شهوات و خواهش هاى نفسانى است و روزه موجب حيات دل و دورى انسان از گناهان مى باشد و آدمى بر اثر دورى از گناهان و پاك شدن از بدى ها، مسير تعالى و رشد را طى مى كند. حضرت على (ع) مى فرمايند:
الصِّيامُ اجتِنابُ المَحارِمِ كَمَا يَمتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ (1)
روزه دورى گزيدن از كارهاى حرام است، همان گونه كه روزه دار از خوراك و نوشيدنى خوددارى مى ورزد.
از فوايد ديگر روزه، تندرستى، نشاط و شادابى جسم است. كسانى كه روزه مى گيرند، اين نشاط و شادابى را به خوبى در خود احساس مى كنند. پيامبراكرم (ص) مى فرمايند:
صُومُوا تَصِحُّوا(2)
روزه بگيريد تا تندرست بمانيد.
روزه در سير و سلوك و پيمودن راه تقرب به سوى پروردگار نقش مهمى دارد.
استادان علم اخلاق براى تهذيب شاگردان خود به آنان دستور روزۀ مستحبّى مى دهند. روزه، مجاهدتى است كه در سوق دادن سالك به سوى مقصد اعلى و آماده كردن او براى لقاى حضرت حق كارساز است.
روزه خود به مثابۀ معلم اخلاق، انسان را تربيت مى كند. همان گونه كه معلم اخلاق، شاگردان خود را در رسيدن به مقصد و هدف متعالى كمك و راهنمايى مى كند، روزه نيز انسان را به هدف هاى با ارزش و والاى انسانى هدايت و او را در اين راه يارى مى كند.
روزه موجب رفع گرفتارى و برآوردن بعضى از حاجت ها در اين دنيا و خشنودى و لقاى پروردگار در جهان آخرت مى شود. امام صادق (ع) مى فرمايند:
لِلصَّائِمِ فَرحَتانِ فَرحَةٌ عِندَ إِفطَارِهِ وَ فَرحَةٌ عِندَ لِقَاءِ رَبِّهِ (1)
براى روزه دار دو هنگامۀ شادى و سرور است: نخست شادى وقت افطار و ديگر شادى هنگام ديدار پروردگار.
مهم ترين اثر و بركت روزه به وجود آمدن روح تقوا و خداترسى در انسان هاست. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ كَمٰا كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (2)اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خداوند روزه را بر شما واجب گردانيد، همان گونه كه بر گذشتگان شما واجب شده بود، باشد كه تقوا پيشه كنيد.
در واقع، راز و حكمت وجوب روزه بر انسان ها پديد آمدن روح تقوا و خداترسى در آنهاست. از ديدگاه اسلامى مهم ترين عنصر در خودسازى، تقواست. روح خداترسى در انسان موجب مى شود كه شيطان هاى درون و برون نتوانند بر او چيره شوند. در بينش قرآنى بهترين نماد تقوا و پرهيزگارى يوسف صديق (ع) است. او در معرض وسوسۀ شيطان درون و شيطان برون قرار گرفت و با استمداد از عنايت پروردگار، دامان خويش را پاك نگاه داشت. در ميان ما آدميان كمتر كسى را مى توان يافت كه در چنان شرايط دشوارى كه يوسف (ع) با آن رو به رو شد، خود را از گناه باز دارد. تقواى يوسف موجب عزّت و سربلندى او شد. در مقابل، زليخا كه نماد هواپرستى و بى تقوايى بود، به خفّت و خوارى مبتلا شد و محبوبيت و بزرگى خود را از دست داد.
در خصوص فوايد روزه در روايات حضرات معصومان (ع) آمده است كه روزه شكرگزارى از نعمت هاى الهى است، چرا كه به سبب روزه و گرسنگى، قدر نعمت هاى خداوند بر روزه دار آشكار مى شود و شكر آن نعمت ها را به جا مى آورد.
فايدۀ ديگر روزه، احسان كردن به مستمندان است؛ زيرا به سبب روزه و درك گرسنگى، حال فقيران بر روزه دار معلوم مى شود و اين باعث رقّت قلب و احسان به آنان مى شود.
از نظر معصومين (ع) به وجود آمدن حالت تضرّع و خشوع در روزه دار از مهم ترين فوايد روزه محسوب مى شود؛ چرا كه روزه سبب برطرف شدن تيرگى باطن و كدورت دل است و جلاى دل نيز موجب تضرّع و خشوع است و تضرّع و خشوع هم قرب الهى را در پى دارد.
روزه موجب صفاى دل، قطع اميد از مخلوق و انس به بارى تعالى است. روزه
موجب مى شود كه حساب بنده در روز قيامت سبك و حسنات او دو چندان شود. در قرآن كريم آمده است:
وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ (1)از صبر و نماز يارى جوييد و اين دو جز براى اهل خشوع، امرى بزرگ و دشوار است.
در اين آيۀ كريمه به جاى روزه صبر گفته شده است؛ زيرا روزه يكى از مصاديق صبر است. بنابراين، معناى آيه به تعبير برخى از مفسّران اين است كه در مشكلات و گرفتارى هاى خود از روزه و نماز يارى جوييد. بدين ترتيب، نماز و روزه دو عامل نيرومند معنوى هستند كه در هنگام بروز مشكلات مى توان با استمداد از آن ها تلخى ها و دشوارى ها را بر خود هموار كرد.
روزه دار در پيشگاه خداوند متعال داراى ارزش و مقام والايى است كه نمى توان آن را توصيف كرد. كسى كه به خاطر رضاى پروردگار و خشنودى حق تعالى، رنج گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كند، اجر و ثواب بسيار زيادى نزد خداوند دارد. رسول اكرم (ص) فرمودند:
إِنَّ لِلجَنَّةِ بَاباً يُدعَى الرَّيَّانَ لاَيَدخُلُ مِنهُ إِلاّ الصَّائِمُونَ (2)
بهشت را درى است به نام ريان كه از آن در، جز روزه داران به بهشت وارد نمى شوند.
امام صادق (ع) در فضيلت روزه دار مى فرمايند: چنانچه كسى به خاطر خداى عزّوجل در شدت گرما روزه بگيرد و تشنگى بر او عارض شود، خداوند هزار فرشته بر او مى گمارد تا صورت او را دست بكشند و به او مژدۀ نيكو دهند تا وقتى كه افطار شود، در آن هنگام خداى تعالى مى فرمايد: بوى تو چه خوش و جان تو چه نيكوست! اى فرشتگان من! گواه باشيد كه من او را آمرزيدم(1).
دربارۀ نقش روزه در ارزش بخشيدن به اعمال و حالات روزه دار، مولاى متّقيان على (ع) مى فرمايند:
نَومُ الصَّائِم عِبَادَةٌ وَ صَمتُهُ تَسبِيحٌ وَ دُعَاؤُهُ مُستَجَابٌ وَ عَمَلهُ مُضَاعَفٌ ، إنَّ لِلصَّائِمِ عِندَ إفطَارِه دَعوَةً لاَ تُرَدُّ(2)
خواب روزه دار عبادت، سكوتش تسبيح، دعايش مستجاب و عمل او داراى ارزش مضاعف است. همانا روزه دار هنگام افطار دعايى دارد كه هرگز رد نمى شود.
روزه داراى اقسامى بدين شرح است: روزۀ واجب، حرام، مكروه و مستحبّ .
روزۀ واجب، روزه اى است كه شرع مقدس آن را بر عموم مكلفين، با شرايط خاصى واجب كرده است. مهم ترين موارد روزۀ واجب، عبارت است از: روزۀ ماه مبارك رمضان و روزه اى كه به واسطۀ نذر، قسم و عهد بر انسان واجب مى شود.
روزۀ حرام، روزه اى است كه گرفتن آن در دين اسلام منع شده است. چنين
روزه اى باطل است و موجب گناه و معصيت خداوند مى شود؛ مانند روزۀ عيد فطر و عيد قربان و روزۀ ايام تشريق براى حاجيانى كه در منى وقوف دارند.
روزۀ مكروه، روزه اى است كه نگرفتن آن بهتر از گرفتن آن است؛ مانند روزۀ روز عاشورا براى همۀ مكلّفين و روز عرفه براى كسانى كه در صورت روزه گرفتن از خواندن دعا و مناجات باز مى مانند.
روزۀ مستحبّى، روزه اى است كه گرفتن آن ترجيح دارد و از سوى حضرات معصومين (ع) در مورد آن سفارش شده است. كسانى كه به گرفتن روزۀ مستحبّى موفق مى شوند، نزد خداوند داراى اجر مى باشند. روزۀ تمام ايام سال به غير از روزه هاى حرام و مكروه، مستحبّ است و در مورد بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است. پيامبراكرم (ص) فرمودند:
مَن صَامَ ثَلاَثَة اَيّام مِن كُلّ شَهر، كَان لِمَن صَامَ الدَّهر، لأنَّ اللهَ عَزَّوَجَل يَقُول: مَن جَاءَ بِالحَسَنَة فَلَهُ عَشرُ أمثَالها(1)
كسى كه سه روز از هر ماه را روزه بدارد، مانند كسى است كه همۀ عمر را روزه داشته است؛ زيرا خداوند عزّوجل فرمود: هر كس يك نيكى كند، ده برابر آن به عنوان پاداش به او داده مى شود.
بنابر روايتى از امام رضا (ع) اين سه روز در هر ماه، عبارت از پنجشنبۀ اول، پنجشنبۀ آخر و اولين چهارشنبه بعد از روز دهم ماه است.
برخى ديگر از روزه هاى مستحبّى عبارت است از: سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه، تمامى روزهاى ماه رجب و شعبان، روز اول تا نهم ذى الحجّه، عيد سعيد غدير خم، بيست و پنجم ماه ذى القعده، هفدهم ربيع الاوّل و بيست و هفتم رجب.
1) . بحارالانوار، ج 97، ص 108.
نماز، روزه و ساير احكام الهى داراى اسرارى است كه انسان مى تواند از آن آگاه شود. راز اصلى عبادت ها اين است كه روح انسان به كمك آن از تيرگى گناهان و رذايل اخلاقى پيراسته و به زيور فضايل و مكارم اخلاقى آراسته گردد. هچ دشمنى بدتر از دشمن درونى و نفس امّاره نيست. بنابراين، تمام عبادت ها براى آن است كه انسان از راه هاى مختلف از غرور و خود خواهى رهايى يافته و بر نفس امّاره پيروز شود. حكمت و راز عبادات، كسب طهارت روح و پاكى روان است و اينكه انسان وجود خود را از هرچه غير خداست، پاك كند. حضرت على (ع) در مورد حكمت بعضى از عبادت ها مى فرمايند:
فَرَضَ اللهُ الإِيمَانَ تَطهِيرًا مِنَ الشِّركِ وَ الصَّلَوةَ تَنزِيهًا عَنِ الكِبرِ وَ الزَّكَوةَ تَسبِيباً لِلرِّزقِ وَ الصِّيامَ إبتِلاَءً لِإخلاصِ الخَلقِ (1)
خداوند ايمان را بر مردمان واجب كرد تا از آلودگى شرك پاك شوند، نماز را واجب گردانيد تا از كبر و خودپسندى پاك شوند، زكات را فريضه ساخت تا عاملى براى جلب روزى باشد و روزه را قرار داد تا وسيله اى براى آزمون اخلاص مردمان باشد.
يكى ديگر از اسرار روزه كه در روايات به آن اشاره شده است، تحمل گرسنگى و تشنگى و دورى از شهوات و تمايلات نفسانى است. روزه دار با گرفتن روزه، رابطۀ خود را با خداوند متعال محكم و استوار مى كند و تحمّل سختى ها در راه رسيدن به محبوب و كسب رضاى او برايش آسان مى شود.
1) . نهج البلاغة، حكمت 252.
امام صادق (ع) در مورد يكى از اسرار روزه فرمودند: خداوند روزه را واجب كرد تا فقير و غنى با يكديگر برابر شوند و سرّ آن، اين است كه ثروتمندان به رنج و گرسنگى مبتلا نشده اند تا به افراد فقير مهربان باشند؛ زيرا ثروتمند هرگاه چيزى بخواهد، قادر است آن را تأمين كند. پس خداوند عزّوجل خواست تا ميان آفريدگانش برابرى ايجاد كند و ثروتمندان طعم گرسنگى و رنج را بچشند تا بر ضعيف رقّت ورزند و به گرسنگان مهربانى كنند.(1)امام باقر (ع) يكى ديگر از اسرار روزه را آرامش قلوب بندگان مى دانند و مى فرمايند:
الصِّيَام وَ الحَجّ تَسكِينُ القُلوب(2)
روزه و حج مايۀ آرامش دل هاست.
شب قدر در تعليمات اسلامى از اهميت فوق العاده اى برخوردار است. اهميّت اين شب عزيز به حدّى است كه بر اساس آية اول سورة مباركة قدر، در اين شب، قرآن كريم در يك نزول دفعى به سينة مبارك پيامبر اكرم (ص) نازل شده است.
نكتة ديگر، شيوة بيان آية وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ است. عرب كلمة «مَا أدرَاكَ » را هنگامى به كار مى برد كه بخواهد اهميّت مطلب را بيان كند. مى فرمايد: چه مى دانى كه شب قدر چه شبى است ؟ به عبارت ديگر، مى فرمايد: درك اهميّت شب قدر به اندازه اى است كه نمى توان آن را وصف كرد و انصافاً توصيف اين شب قدر در قالب واژه ها و الفاظ نمى گنجد.
لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (1)شب قدر از هزار ماه بهتر است.
ارزش شب قدر افضل از ارزش هزار ماه است؛ و هزار ماه برابر با حدود هشتاد سال، يعنى عمر طبيعى يك انسان است. يعنى عبادت در اين شب با ارزش تر از عبادت يك عمر است.
در شب قدر جبرئيل همراه با ملائكۀ مقرب خدا كه تعداد آنها معيّن نشده و شايد چندين ميليون باشند، نازل مى شود و مقدّرات انسان ها را به خدمت امام معصوم (ع) كه در زمان پيامبر (ص) به خدمت آن حضرت و در زمان اميرالمؤمنين (ع) به خدمت آن بزرگوار و اكنون به خدمت قطب عالم امكان حضرت ولى عصر (ع) تقديم مى دارند. به عبارت ديگر، در شب قدر است كه انسان مى تواند مقدّرات خويش را در يك پروندۀ درخشان براى سال آيندۀ خود تهيه كند و نام خود را در طومار سعادت مندان و در طومار ارادت مندان حضرت ولى عصر (ع) به عنوان يك شيعه ثبت نمايد. تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ بيان كنندة چنين مفهومى است.
تعيين مقدرات هر انسانى به دست خود او است. اگر كسى طالب سعادت باشد، مى تواند به آن دست يابد و چنانچه خواهان شقاوت باشد نيز به همان خواهد رسيد.
1) . قدر / 4.
يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنَّمٰا بَغْيُكُمْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ (1)اى مردم بى ترديد ستم هاى شما به زيان خودتان است.
در شب قدر اگر كسى به راستى توبه كند و يك شرمندگى درونى و حالت خجالت زدگى براى او پيش آيد و بعد هم از خداوند خير دنيا و آخرت را بخواهد، پروندة درخشانى كه پس از توبه گشوده مى شود، زمينۀ سعادت وى را فراهم مى آورد و امام زمان (ارواحنافداه) اين تقدير را تأييد مى نمايند.
چنان كه اگر كسى به دنبال شقاوت باشد، در شب قدر به جاى توبه، گناه مى كند يا اعراض از دعا و توبه دارد و اهميّت به دعا نمى دهد. بنابراين در شب قدر صاحب يك پروندۀ سياه است كه نابود هم نمى شود. تقدير او شقاوت است و اين تقدير هم به تاييد امام زمان (ارواحنافداه) مى رسد.
در طول سال هم هركسى مى تواند تقديرى كه در شب قدر براى خود ايجاد كرده است، حفظ نمايد و به آن عمل كند. آنكه مقدّر او سعادت و خوشبختى است، مى تواند با افزايش ارتباط با معنويات و انجام اعمال صالح، بر سعادت خود بيفزايد و آنكه شقاوت و بدبختى را براى تقدير خود انتخاب كرده است، مى تواند با اعراض از ارتباط با خدا و ارزش هاى معنوى، شقاوت و بدبختى خود را بيشتر كند.
سپس آيات شريفة اين سوره، صفت ديگرى را براى شب قدر بيان مى كند و مى فرمايد:
سَلاٰمٌ هِيَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ (2)آن شب همه مشمول سلامت و رحمت خدا است تا طلوع فجر.
يعنى شب قدر، شب سلامتى و شب پرخير و بركتى است كه انسان مى تواند سلامتى و سعادت دنيا و آخرتش را تأمين كند. در اين آيه، كلمۀ «سلام» همراه با تأكيداتى ذكر شده است؛ يعنى شب قدر از اول شب تا به صبح مملو از بركات خداوند لايزال است. در اين شب، از اول شب تا به صبح، خير دنيا و آخرت انسان قرار داده شده است.
از اين رو، قدر اين شب را بايد بهتر دانست و عظمت آن را بيشتر بايد شناخت. در اين چند شبى كه به احتمال بسيار قوى، شب قدر مى باشد، انسان بايد خير دنيا و آخرت را براى خود و ديگران بخواهد؛ لذا در اين مجال برخى از اعمال اين شب بيان مى شود، بلكه موجب بهره بردارى بيشتر از اين اوقات عزيز گردد.
اوّل توجّه دادن دل به اينكه اين شب چه شب با عظمتى است. در شبى كه خداوند به ملائكه مى گويد: برويد و فرياد بزنيد آيا بندة حاجت مند و گرفتار و گناه كارى هست كه به بركت اين شب او را مورد مغفرت قرار دهيم ؟ توجّه به اين نكته لازم است كه عبادت در اين شب از يك عمر عبادت مخلصانه در ايام عادى برتر است. فراموش نشود كه در اين شب، مقدّرات انسان ها رقم مى خورد و در اين شب است كه آدمى بايد نظر ربّ ودود را به خود معطوف نمايد و سرنوشت خود را به نيكى مبدّل سازد.
توجّه داشتن و غافل نبودن اولين گام در سير و سلوك است. استاد بزرگوار ما علامة طباطبايى (قدس سره) هنگام جان دادن اين جمله را مرتب تكرار كردندو از دنيا
رفتند: توجّه، توجّه، توجّه.
بدين ترتيب، بايد از شب قدر كه والاترينِ شب هاى سال به شمار مى آيد و مى شود بهبود اوضاع را در آن از خداوند متعال درخواست نمود، غفلت نكنيم.
مطلب بعدى كه درشب قدر به آن توصيه شده است، احياء و شب زنده دارى است. احياء آن شب بركات فراوانى دارد، ولى بايد توجه داشت كه اين بيدار ماندن، همراه با گناه نباشد. دراين صورت، خواب بهتر است.
نقل مى كنند ظالمى نزد يكى از علماى اصفهان آمد و پرسيد: در شب قدر، كدام عبادت براى من بهتر است ؟ آن عالم گفت: براى تو خواب بهتر است.
آن فرد رفت و تا صبح خوابيد و صبح كه از خواب بيدار شد، قدرى تأمل كرد و گفت: راستى اين عالم بزرگ چه توصيۀ خوبى به من كرد. اگر تا صبح بيدار مى ماندم، معلوم نبود چه گناهانى از من صادر مى شد.
بنابراين، احياء بايد همراه با توجه به حضرت حق باشد، نه همراه با غيبت و تهمت و معصيت.
مطلب سوم كه لازم است به آن اهميّت داده شود، قرائت قرآن و خواندن نماز است. در شب هاى قدر، به اندازة توان بايد نماز خوانده شود. صد ركعت نماز در اعمال اين شب ها وارد شده است. انس با قرآن و قرائت قرآن هم كه مورد تأكيد ويژه مى باشد و نبايد از آن غافل بود. پيامبر اكرم (ص) و ائمة طاهرين (ع) بسيار
سفارش فرموده اند كه قرآن بخوانيم و در پناه آن، خود را حفظ كنيم. رابطه با خدا خصوصاً به وسيله قرآن، انسان را به جايگاه والايى مى رساند. با اين رابطه، انسان از شرور شياطين انس و جن و تمامى شياطين و حتى نفس، حفظ مى شود. رابطۀ مداوم با قرآن براى سير و سلوك بسيار مفيد است، موجب عاقبت به خيرى و تأمين آتيه مى شود، براى رفع گرفتارى ها و مشكلات كارگشاست و براى تأمين يك زندگى آرام و مطمئن، سودبخش است.
نكتة بعدى كه بسيار اهميّت دارد، اين است كه در اين چند شبانه روز قدر، گناه وارد زندگى شما نشود. لااقل از هنگام افطار تا وقتى كه نماز صبح اقامه مى شود، كوچك ترين گناه در زندگى كسى نباشد. در خطبة روز جمعة آخر ماه شعبان وقتى پيامبر (ص) به توصيف ماه مبارك رمضان پرداختند و در مورد فضائل اين ماه سخن گفتند، اميرالمؤمنين (ع) از جاى خويش برخاستند و عرض كردند: يا رسول الله، برترين اعمال در اين ماه چيست ؟ رسول گرامى (ص) فرمودند:
الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ (1)
اجتناب از محرمات الهى.
يعنى در اين ماه مراقب باشيد معصيت پروردگار را انجام ندهيد. حال، به مؤمنين توصيه و سفارش مى شود كه حداقل در سه شبانه روز قدر بيشتر از گذشته مراقب اعمال خود باشند و توجّه داشته باشند كه گناه موجب سقوط و ظلمت است و اين ظلمت، مانع رسيدن رحمت خداوند متّعال به آنان مى شود.
1) . الأمالى (للصدوق)، ص 95.
مواظبت از گفتار و رفتار ضرورى است و همه بايد دقّت كنند كه اختلاط بين زن و مرد در ميان آنان نباشد. ظواهر شرع مقدس بايد رعايت شود تا رحمت بارى تعالى شامل حال بندگان شود.
يك توصيۀ كلى هم در مورد گناه لازم است و آن اينكه اولاً گناه نكنيد. ثانياً اگر گناهى انجام شد، فوراً به فكر جبران و تدارك آن باشيد و توبه كنيد. ثالثاً مواظب باشيد در سرازيرى گناه واقع نشويد و گناه روى گناه شما را بدبخت نكند. رابعاً گناه را توجيه نكنيد.
امروزه بسيارى از گناهان در جامعه توجيه مى شود. خانمى كه بدحجاب است، گناه بدحجابى و بى حجابى را توجيه مى كند. كسى كه ربا مى خورد، مى گويد ربا نيست. افرادى كه غيبت مى كنند، غيبت خود را گناه نمى دانند. و نظاير اين توجيه ها در جامعه فراوان است. توجيه گناه، توفيق توبه را از انسان مى گيرد. بدترين دردها اين است كه انسان گناه خود را گناه نداند و بدتر از آن وقتى است كه انسان گناه كند و تصور نمايد كه كار خوبى انجام مى دهد. اصلاً گاهى انسان گناه را به عنوان عبادت انجام مى دهد. قرآن كريم مى فرمايد:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (1)بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم خبر دهيم ؟ آنها كسانى هستند كه سعيشان در زندگى دنيا گم و تباه شده است و خود گمان مى كنند كه كار نيكى انجام مى دهند.
معلوم است وقتى انسان نفهمد كه گناه مى كند، توبه هم نمى كند و روز به روز
1) . كهف / 104-103.
گمراه تر مى شود. تنها راه برون رفت از اين گمراهى، تبعيّت از دستور و حكم مرجع تقليد است. در غير اين صورت، جامعه دچار گناه علنى مى شود و گناه علنى و ترك امر به معروف و نهى از منكر يا بى تفاوتى نسبت به گناه، باعث مى شود دست عنايت خداوند از روى جامعه برداشته شود و چنين جامعه اى جز بدبختى ارمغانى نخواهد داشت.
مطلب پنجم كه آن نيز از اهميّت والايى برخوردار است، توبه است. توبه يعنى بازگشت گناه كار و پشيمانى از قصور و تقصير، بازگشت از نفس امّاره و صفات رذيله به سوى رحمت خداى متعال، بازگشت از طاغوت ها مخصوصاً از شياطين جنّى و انسى به سوى حق تعالى و بالاخره بازگشت از هوا و هوس و از هر وسوسه اى به سوى پروردگار مهربان.
اگر كسى به راستى توبه كند، به يقين بداند كه خداوند گناهان او را مى آمرزد(1). و بالاتر اينكه قرآن كريم مى فرمايد:
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (2)مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند.
با توبه، خداوند رحمان و كريم پروندۀ سياه و پر از گناه انسان را به پروندۀ درخشانِ پر از حسنات مبدّل مى سازد.
گناه هرچه بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن بزرگ تر است و خدا وعده داده است كه گناه را مى بخشد. بنابراين كسى نبايد از رحمت حق مأيوس باشد.
قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ (1)بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همۀ گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.
اگر به راستى دل كسى شكست و يك تلاطم درونى پيدا كرد، سر به زير و خجالت زده از خدا شد، خدا حتماً توبة او را قبول مى كند. اصلاً يأس و نا اميدى از رحمت خداوند، گناهى برابر با گناه كفر دارد. مسلمان، آن هم شيعه، معنا ندارد از رحمت خداوند مأيوس باشد. مثلاً اگر كسى بگويد خدا ديگر مرا نمى آمرزد، مأيوس از رحمت خدا شده و گناه او در سر حد كفر است.
وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ (2)از رحمت خدا مأيوس نشويد، كه جز كافران از رحمت خدا نوميد نگردند.
توجّه به اين نكته مهمّ است كه از نظر قرآن كريم، بلكه از نظر عقل، توبه هيچ شرطى ندارد و به صرف پيدا شدن حالت درونى پشيمانى از گناه، توبه حاصل مى گردد، امّا بايد دانست كه لازمة پشيمانى، تصميم بر ترك گناه و عمل بر طبق دستورات الهى است؛ زيرا اگر كسى تصميم بر ترك گناه نداشت و يا بر اساس فرمان الهى عمل نكرد، در حقيقت از گناه پشيمان نشده است.
گاهى توبه مربوط به حق الله است؛ مثلاً عباداتى مثل نماز از انسان فوت شده و قضا دارد. با اينكه اين گناه خيلى بزرگ است و انسان بى نماز، و كسى كه به نماز اهميّت نمى دهد و نماز را ضايع مى كند، حتماً گمراه و بدبخت است، ولى توبة او پذيرفته مى شود. البته پس از توبه، جبران كوتاهى از عبادت فوت شده، لازم است. بايد تصميم جدى بگيرد كه نماز و روزه و ساير عباداتى را كه از او قضا شده است، به مرور زمان جبران نمايد. پروردگار عالم توبة واقعى چنين شخصى را مى پذيرد و انتظار هم ندارد بعد از توبه، تمام وقتش را صرف جبران آن عبادات كند، بلكه بايد به وظايف روزانه اش رسيدگى كند و هرچه مى تواند نمازها و روزه ها يا ساير عباداتش را قضا كند تا تمام شود. ولى تصميم جدّى براى جبران اين عبادات لازم است.
توبه از گناهانى نظير دروغ و غيبت و تهمت نيز پذيرفته مى شود و در بسيارى از اين موارد، راضى كردن شخصى كه از او غيبت شده يا به او تهمت زده شده است هم لازم نيست و فقط توبة واقعى در محضر پروردگار متعال كفايت مى كند(1).
1) . جهت اطلاع از تفصيل اين موضوع ر. ك. بخش اخلاق رسالة توضيح المسائل معظّم له.
كسى كه حقى از مردم ضايع كرده است و اموال ديگران را به باطل خورده است يا دزدى و حيف و ميل و ربا و رشوه و... در زندگى خود داشته است، اولاً بايد توبه كند و پشيمانى خود را در محضر پروردگار عالم اظهار نمايد، ولى اين موارد نيز نياز به جبران دارد. بايد حقّ الناس را به صاحب آن برگرداند. اگر هم صاحب آن مال را پيدا نكرد و دسترسى به او نبود، بايد با حاكم شرع در ميان بگذارد. اگر هم واقعاً سرمايه اى جهت جبران حقّ الناس ندارد، بايد توبه كند و تصميم جدّى بگيرد كه هر وقت توانست مال مردم را به آنها برگرداند و اگر هم تا آخر عمر بر اين تصميم واقعى بماند و توان پرداخت بدهى خود را نداشته باشد، در روز قيامت پروردگار عالم آن بستانكار را راضى خواهد كرد.
كسانى هم كه در اداى ديون شرعى نظير خمس و زكات و كفّارات، كوتاهى كرده اند، بايد توبه كنند و در مورد نحوة پرداخت بدهى خود، به حاكم شرع مراجعه نمايند.
خلاصه بن بست در اسلام نيست. كسى نمى تواند بگويد ديگر فايده ندارد و من بخشيده نمى شوم. اين غلط است و همه بايد توبه كنند و به هر روشى كه مى توانند جبران حقّ الله يا حقّ الناس را بنمايند يا در صورت عدم توان، تصميم جدّى براى جبران بگيرند.
يكى از بركات ارزش مند توبه اين است كه پروردگار عالم به كسى كه توبة واقعى كند يا تصميم آن را داشته باشد، سلام مى كند.
وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آن گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد بى ترديد خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.
چه پروردگار بزرگوارى كه علاوه بر بخشش بندة گناهكار، به او سلام هم مى كند. خداى سبحان بنده اى را كه در پيشگاهش حالت تضرّع و سرافكندگى دارد، دوست مى دارد و در قرآن شريف علاوه بر اظهار محبّت به او، وى را مطهّر مى داند و چنين است كه پروردگار عالَم بهترين درجه را به او داده است:
إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ (2)خداوند توبه كاران و پاكيزگان را دوست مى دارد.
پروردگار مهربان تأكيد مى كند كه اگر بندة گناهكار توبه را شكست، ولى دوباره به سوى خدا بازگشت، خداوند متعال بار ديگر توبة او را قبول مى كند و به عبارت قرآن كريم، اگر بندة عاصى، توّاب شد، خداى متعال نيز توّاب است:
إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِيمُ (3)خداوند توبه پذير مهربان است.
قرآن در آيات ديگرى مى فرمايد كه توبه فقط موجب اصلاح آخرت نمى شود، بلكه اصلاح دنيا را هم به همراه دارد.
يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمٰالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ (1)تا خداوند عمل هاى شما را اصلاح نمايد و گناهانتان را بيامرزد.
توبه موجب حل مشكلات و اصلاح امور دنيوى مى شود، گره ها را باز مى كند و گرفتارى ها را رفع مى نمايد.
اولاد صالح و شايسته و مال حلال و نيز قدرت و شخصيت اجتماعى، در ساية توبه روزى انسان مى گردد. همچنين توبه باعث مى شود نعمت هاى الهى مثل باران بر سر انسان فرو بريزد.
وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ (2)و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به سوى او بازگرديد تا ابر و باران را بر شما ريزان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد.
وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى (3)و اين كه از پروردگار خود آمرزش بخواهيد، سپس به سوى او بازگرديد تا شما را با بهره خوشى (از زندگى) تا مدتى معين برخوردار نمايد.
توبه، آثار فراوان ديگرى هم دارد كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن خوددارى مى شود.
توبه مراحلى دارد كه عبارتند از:
مرحلة اوّل توبة زبانى است؛ يعنى همين كه صيغة توبه بر زبان جارى شود.
مرحلة دوّم توبه اى است كه در آن دل انسان، زبان او را همراهى كند.
در مرحلة سوّم، دل در مقابل خداوند خاشع مى گردد.
و در مرحلة چهارم انسان خود را در محضر خدا مى يابد و با چشم قلب او را مى بيند و خود به خود حالى پيدا مى كند و اشكى مى ريزد و در اين صورت است كه مى تواند راه صد سالة سير و سلوك را بپيمايد؛ چون حقيقت توبه بازگشت از شرك به توحيد است. كسى كه گناه مى كند ظاهراً مسلمان است و در حقيقت شيطان و هوى و هوس و نفس امّاره را مى پرستد و بايد با توبه از شرك، به خداپرستى بازگردد.
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ (1)پس آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفسش قرار داده است.
يا در جاى ديگر مى فرمايد:
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (2)
اى فرزندان آدم، آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را نپرستيد كه او مسلّما براى شما دشمنى آشكار است ؟!
مگر ما معاهده نكرديم كه بت پرست نباشيد؟ بت تو شيطان و هوى و هوس نباشد؟
شب قدر، شب توبه است. از اين رو، در اعمال آن شب آمده است كه صد مرتبه «أستغفر الله ربّى و أتوب اليه» بگوييد. ولى بايد توجه شود كه ذكر توبه به تنهائى كافى نيست و اين توبه، توبة حقيقى نمى باشد، بلكه توبه آن است كه حالت خجالت و شرمندگى در مقابل حضرت حق تعالى در توبه كننده به وجود آيد؛ يعنى بنده خود را در محضر پروردگار ببيند و احساس خجالت كند.
جمله اى را حضرت امام خمينى (قدس سره) بارها در درس هاى اخلاقى خويش تكرار مى فرمودند كه «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد.» همه بايد در محضر پروردگار احساس شرمندگى كنند و از مخالفت ها و سرپيچى هايى كه از اوامر او داشته اند، توبه نمايند. اينكه انسان از نعمات و سفرۀ گستردۀ پروردگار متنعّم شده و مخالفت با فرامين او كند، حكايت از بى حيايى او دارد و از اين بى حيايى كه نسبت به محضر ربوبى حضرت حق روا داشته است، بايد احساس خجالت و شرمندگى كند. به گناهان خويش اقرار كند و از محضرش طلب عفو نمايد.
كسى كه در محضر پروردگار عالم شرمنده و خجالت زده نيست، نمى داند چقدر گناهكار است. بعضى اوقات تكرار گناه موجب مى شود قبح آن از دل انسان برود و لذا خودش را مقصّر نمى داند. در جايى كه پيامبر اكرم (ص) كه تجلّى عصمت و پاك دامنى هستند و از هر خطا و اشتباهى نيز مصون مى باشند، روزى هفتاد مرتبه
در محضر پروردگار توبه مى نمايند،(1)ضرورت توبه براى افراد معمولى بيشتر روشن مى گردد.
در طول تاريخ بسيار بوده اند كسانى كه با توبه از شقاوت و تيره بختى به سعادت و خوشبختى دست يافته و راه سير و سلوك را به خوبى طى كرده اند.
حر بن يزيد رياحى اوّلين كسى بود كه بدن اهل بيت (ع) را در كربلا لرزاند و راه را بر آنان بست. گناه خيلى بزرگ است. ناگهان روز عاشورا متوجه گناه بزرگ خود شد و فهميد چه كرده است. و مهم تر اينكه دانست چه بايد بكند و از رحمت الهى و لطف امام زمان خود مأيوس نشد. لذا با بدن لرزان و سرافكنده و خجالت زده خدمت امام حسين (ع) آمد. وقتى خدمت آن حضرت رسيد و توبه كرد، حضرت به او فرمودند: تو را بخشيدم. او باورش نمى شد و از امام (ع) خواست تا اجازه دهند به ميدان رود و در راه خدا شهيد شود. به جايى رسيد كه امروز همة ما در مقابل قبر ايشان مى ايستيم و مى گوييم: پدر و مادرم فداى شما. و او را شفيع درگاه امام حسين (ع) قرار مى دهيم. و همان گونه كه به حضرت ابالفضل العباس (ع) مى گوييم: «يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (ع) اكشف كربى بحق اخيك الحسين (ع)» خطاب به جناب حر نيز مى گوييم: «يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (ع)، اكشف كربى بحق مولاك الحسين (ع)».
هركه بتواند اين گونه نظر امام زمانش را جلب كند، حتماً او را خواهند بخشيد و به درجات عالى خواهد رسيد.
رحمت الهى مثل باران بر سر همه مى بارد. اين انسان است كه بايد براى دريافت اين رحمت زمينه سازى كند و خود را در معرض آن قرار دهد. وگرنه اگر
1) . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320.
باران ببارد وكسى به زير سقف برود، هر چقدر هم كه آن باران شدت داشته باشد، روى سر او نمى ريزد.
مطلب مهمّى كه بايد در شب هاى قدر به آن توجّه شود، راز و نياز با معبود است. از دعا و راز و نياز با خدا نبايد غافل بود. اگر هم كسى نمى تواند عربى دعا بخواند، با زبان خودش با خداوند متعال راز و نياز كند. خداوند به زبان بندگان خويش به هر زبانى كه باشد، آشناست. البته خواندن دعا به پيروى از حضرات معصومين (ع) و به زبان عربى، بهتر است.
بايد انسان در اين شب ها حالى پيدا كند و حقيقتاً از عمق جان خداوند تبارك و تعالى را بخواند و «خدا، خدا، خدا» بگويد. حال مناجات را هم بايد از خدا خواست. با بى حالى و كسالت نمى توان از اين اوقات بهره مند شد. خوشا به حال كسانى كه با حال خوش، از اين اوقات خوب بهره مى برند.
آيه اى در قرآن راجع به دعا است كه از نظر تأكيد منحصر به فرد است:
وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (1)و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو كه) من حتماً
1) . بقره / 186.
(به همه) نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم، پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، شايد كه راه يابند.
يا رسول الله اگر از تو پرسيدند خدا كجاست ؟ بگو نزديك است. از رگ گردن به تو نزديكتر است. از خود تو به تو نزديك تر است. از طرف من به آنها بگو اگر راستى دعا كنيد، اجابت مى كنم. جواب شما را مى دهم حتماً ايمان و عقيده داشته باشيد كه استجابت مى كنم. خداوند دوست دارد رستگار شويد لذا مى گويد دعا كنيد. و رستگارى و رشد انسان ها در سايۀ دعا و ارتباط با او ميسر مى شود.
در آيۀ ديگر تهديد مى كند و مى فرمايد اگر كسى اعراض از دعا داشته باشد و در زندگى او دعا نباشد و دعا نكند، به جهنم خواهد رفت و در جهنّم خوار و ذليل خواهد بود:
وَ قٰالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِينَ (1)و پروردگارتان گفت مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، البته كسانى كه از عبادت من تكبر ورزند به زودى خوار و سرافكنده وارد جهنم مى شوند.
در آيۀ ديگر مى فرمايد:
قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ (2)بگو اگر دعاى شما نباشد، خداوند براى شما ارجى قائل نيست.
خداوند در اين آيات مى فرمايد اگر دعا در زندگى شما نباشد من اعتنا به شما ندارم و دست عنايت من از روى سر شما برداشته مى شود.
نظير اين دو سه آيه در قرآن زياد است كه به ما مى فهماند مأيوس از استجابت دعا نباشيم. خداوند متعال در قران كريم استجابت را وعده داده است و وظيفه ما هم دعا كردن است. اعتقاد به اينكه خداوند از ما خواسته است دعا كنيم و دعاى ما بدون نتيجه نمى ماند، ضرورى است.
دعاى سحر دعاى خيلى خوبى است كه همۀ ائمه طاهرين (ع) آن دعا را مى خوانده اند. و در اين دعا از اول تا آخر نمى گويد خدايا چه مى خواهم. فقط مى گويد «خدا خدا خدا، به حق محمد و آل محمد (ص)». ولى نمى گويد چه مى خواهم. لذا خوب است انسان فقط دعا كند و يقين داشته باشد آنچه مصلحت اوست به او مى دهند.
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد نكن كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
حالا اگر كسى تعيين كند چه مى خواهد، اگر صلاح او باشد، عين دعا مستجاب مى شود. ولى اگر مصلحت او در استجابت آن دعا نباشد، حتماًَ نظير آن عطا مى شود. مثلاً اگر كسى فقير است و تموّل مى خواهد، اگر به صلاح او نباشد، خداوند اولاد صالح و عاقبت به خيرى و نظائر آن را عطا مى فرمايد.
بالاخره خداوند متعال جواب دعا را خواهد داد. اگر هم به هيچ وجه استجابت دعا در اين دنيا مصلحت نباشد، خداوند تبارك و تعالى در قيامت از بنده اش عذرخواهى مى كند و به او مى فرمايد: اگر دعاى تو مستجاب نشد، مصلحت تو نبود و علت آن را براى او روشن مى كند و به گونه اى براى او جبران مى نمايد كه آن بنده مى گويد اى كاش هيچ يك از دعاهايم در دنيا مستجاب نشده بود.
دعا براى فرج حضرت مهدى (ارواحنافداه) از بهترين دعاها است.. دعا براى اينكه پروردگار عالم لطف كند و به دست شيعه با رهبرى حضرت مهدى (ارواحنافداه) پرچم اسلام روى كره زمين افراشته شود. همة گرفتارى ها كه اكنون مردم دارند، با ظهور آن حضرت برطرف مى شود و عدالت اجتماعى به صورت صددرصد در جهان پياده خواهد شد. يكى از بركات زمان ظهور حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) به وجود آمدن امنيت اجتماعى، امنيت اقتصادى، امنيت فرهنگى و امنيت سياسى است و اين همه ناامنى هاى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و... كه موجب رنج مردم شده است، در آن زمان ديگر وجود ندارد. در زمان حضرت مهدى (ارواحنافداه) دنيا زنده خواهد شد:
اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ يُحْيِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا (1)بدانيدكه همانا خداوند اين زمين را پس از مرگش زنده مى كند.
و اين دنياى ظلمانى به نور حضرت روشن و منوّر خواهد گشت:
وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا (2)و (در آن روز روى) زمين به نور پروردگارش روشن مى گردد.
اگر مردم، دنيا بخواهند بايد دعاى فرج بخوانند، اگر خواستار يك زندگى صددرصد با امنيّت و عدالت باشند، بايد شبانه روز دعاى فرج بخوانند، بعد از صلوات ها «وَ عَجِّل فَرَجَهُم» را بگويند، در زمان هاى مقدّس و مبارك نظير ماه
رجب، ماه شعبان، ماه رمضان و شب جمعه و نيز در مكان هاى مقدس نظير مكّه، مدينه، كربلا حرم هاى مطهّر ائمه طاهرين (ع) بالاترينِ دعاها بايد دعا براى فرج امام زمان (ارواحنافداه) باشد.
همه بايد به صورت جدّى مخصوصاً وقتى كه حالى دست مى دهد، براى امر فرج دعا كنند تا در سايه آن ديگر دعاها نيز برآورده شود.
يكى از دعاهاى مفيد در ليالى قدر و ديگر ايام سال، دعا براى عافيت است. عافيت به سه معنا است:
الف) سلامت جسمى
جسم انسان بايد سالم باشد تا بتواند در امور دنيا و آخرت خود موفق باشد. بدون جسم سالم، نشاط عبادت و دعا و... وجود ندارد و سير وسلوك ميسر نمى شود. متأسفانه امروزه بسيارى از افراد جامعه مريض هستند و بيشتر امراض موجود هم ناعلاج است متأسفانه بسيارى از دردها هم نا علاج است. بنابراين اولاً همه بايد مراقب سلامت جسمى خود باشند. ثانياً دعا كنند كه مبتلا به اينگونه امراض نشوند.
ب) سلامت روحى
بسيارى از انسان ها به بيمارى روحى مبتلا هستند. اين موضوع با ذكر يك مثال روشن تر خواهد شد.
حضرت موسى (ع) براى مناجات با خداوند مى رفتند. در راه يك انسان بى حيا گفت: به خدا بگو چقدر من گناه كنم و تو مرا عذاب نكنى ؟!
حضرت موسى به مناجات رفتند و هنگامى كه خواستند برگردند خطاب شد: چرا پيام بنده ام را نمى دهى ؟ گفت: خجالت مى كشم!
خطاب شد: به او بگو من بالاترين بلا و عذاب را به تو داده ام، متوجّه نيستى. بعد خطاب شد آيا از نماز و مناجات با من لذّت مى برى ؟ همين قدر كه شيرينى مناجات را از دل توبرده ام، بالاترين بلا را دارى.
كم پيدا مى شود كسى از نماز لذت ببرد. اگر كسى از نماز لذت ببرد، نماز شب او ترك نمى شود. بنابراين افراد مبتلا به بيمارى روحى فراوان اند. براى همين هم اول ظهر يا اول مغرب خيابان ها شلوغ است و مساجد عموماً خلوت است. موقع اذان صبح بسيارى از مردم خواب هستند، لذا دعا براى كسب عافيت روحى هم ضرورى است.
ج) سلامت دينى
عافيت در دين مهمتر از دو مورد قبلى است.
عافيت در دين يعنى اينكه جامعه مقيّد به ظواهر شرع و با تقوا باشد. وقتى عافيت دين در جامعه نباشد، فرزند انسان ناگهان در جامعه با شبهه اى مواجه ميشود و دين خود را از دست مى دهد.
اعتقادات تشيّع محكم و ريشه دار است. همه بايد مراقب باشند، اصول عقايد را خوب مطالعه كنند(1)و عميق ياد بگيرند تا شبهات نتواند دين آنها را بگيرد و يكى از مهمترين دعاها هم بايد براى همين عافيت دينى باشد.
1) . ر. ك: اسلام، آيين رستگارى؛ از تأليفات معظّم له
دعا براى به خير شدن عاقبت، در زمان غيبت كبرى و آخرالزمان بسيار ضرورى است و بر آن تأكيد شده است. سفارش شده است در وقتى كه فساد دنيا را مى گيرد، براى عاقبت به خيرى خودتان و خانواده تان، براى عاقبت به خيرى جوانان و بستگان بسيار دعا كنيد.
آقاى اشراقى (داماد حضرت امام خمينى) نقل مى كند به همراه حضرت امام (ره) راه مى رفتيم. ايشان به من فرمودند: اگر يك دعاى مستجاب داشته باشى چه مى گويى ؟ گفتم: سؤال را خودتان كرديد پاسخ را هم خودتان بفرماييد. حضرت امام (ره) فرمودند: «عاقبت به خيرى».
عاقبت به خيرى دو معنا دارد. يكى از معانى آن، اين است كه از خدا بخواهيم ذلت بعد از عزت نصيب ما نشود. خيلى مشكل است كسى عزيز بوده باشد، عزت خانوادگى داشته باشد و بعد به ذلت جسمى يا آبرويى مبتلا شود. مثلاً فرد سالمى فلج شود. يا متموّلى ناگهان دچار ورشكستگى و فقر شود. يا كسى در آخر عمر و در پيرى محتاج به زن، فرزند، عروس، داماد و خويشان شود و دچار ذلت و بدبختى گردد. بايد دعا كرد كه چنين نشود، زيرا اين ذلت و احتياج، يك مرگ تدريجى همراه با خفّت و خوارى است. از اينرو دعاى «اللّهم اجعَل عَاقِبَة أمرِنا خيرًا» مورد تأكيد فراوان است.
معناى دوم عاقبت به خيرى اين است كه انسان بتواند دين خود را به عالم برزخ و قيامت ببرد.
شيطان و اعوان و انصار او تلاش زيادى مى كنند تا دين انسان ها را بگيرند و باعث شوند آنها بدون دين از دنيا بروند. مخصوصاً اگر انسان صفات رذيله خود را
نابود نكرده باشد، در چنين مواقعى شعله ور مى شود و انسان را بى دين مى كند. بعضى از انسان ها به جايى مى رسند كه دم مرگ، همه چيز را تكذيب مى كنند.
ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ (1)سپس عاقبت كسانى كه كارهاى زشت انجام دادند اين شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را مسخره مى كردند.
چه بسيار افراد مقدّسى كه نماز شب مى خواندند، خمس مى دادند و... امّا يك دفعه با يك شبهه يا يك سخنرانى گمراه كننده، از همه چيز سرد شدند و دست به انكار همۀ عقايد زدند. به همين علت از شيعيان در آخرالزّمان خواسته شده است كه براى حفظ دينشان، دعاى مختصر و مشهور به «دعاى غريق» را مداوم بخوانند:
يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِك(2)
انسان بايد مواظب باشد تا در اين طوفان هاى شبهات و گردبادهاى سهمگين شك و ترديد گرفتار نگردد و هميشه اين دعاى غريق را براى نجات و عاقبت به خيرى خود زمزمه كند.
استاد بزرگوار ما حضرت امام (ره) اين مطلب را اينگونه مى فرمودند كه اگر كسى فاسق و فاجر باشد، دم مرگ به جاى اينكه اميرالمؤمنين را ببيند و با اجازه ايشان قبض روح شود، با بغض ملك مقرب خدا و اميرالمؤمنين (ع) از دنيا مى رود.(3)
«يَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنِى مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا
يَعْرِفُنِى طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُ بِنَعْتِهِ وَ اسْمِهِ وَ مَا عَمِلا»
و اين معناى عاقبت به خيرى مهمتر از معناى اول است. لذا تقاضا مى شود دعاى شما هميشه اين باشد كه دين خود را، تشيع خود را از دنيا ببريد. و بسيار بوده اند كسانى كه دم مرگ، چهارده معصوم (ع) به ديدار آنها آمده اند و محتضر در حال احتضار به همه چهارده نور مقدس سلام كرده و به آنان احترام گذاشته و از دنيا رفته است. و به عبارت ديگر مثل اينكه يك گل را بو كند، از دنيا رفته است. خيلى سخت است كه كسى يك عمر ذكر «يا على» بگويد ولى دم مرگ رضايت اميرالمؤمنين (ع) را نداشته باشد و با بغض ايشان از دنيا برود.
دردعاها بايد از خدا تقوا بخواهيم. كلمه اى كه بيش از دويست مرتبه در قرآن شريف تكرار شده است.
تقوا يعنى اهميّت به واجبات مخصوصاً نماز اول وقت، اهميّت به مستحبّات مخصوصاً خدمت به خلق خدا. اهميّت به اجتناب از گناه و اگر گناه آمد فوراً تدارك و جبران و عذر خواهى از خداوند.
اگر براى تقوا هيچ تأكيدى به جز اين آيه نداشتيم، بس بود كه به آن اهميّت فراوان بدهيم:
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ (1)
و كسى كه از خدا پروا كند براى او راه خروجى (از مشكلات) قرار مى دهد و او را از راهى كه گمان نمى برد، روزى مى دهد.
1) . طلاق / 3-2.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين(1)
و همواره يارى كردن مؤمنان بر عهده ما حق و لازم است.
و يا در آيۀ ديگرى چنين آمده است:
كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنين(2)
اينچنين كه بر ما لازم است مؤمنان را نجات مى بخشيم.
اين آيات با چندين تأكيد مى فرمايد كه مؤمن به ما حق دارد كه او را يارى كنيم و مشكلات او را حل كنيم و در گرفتارى ها به فرياد او برسيم.
لذا تقاضا مى شود وقتى دعا مى كنيد، از خدا بخواهيد علاوه بر خودتان، فرزندانتان نيز متّقى و مؤمن شوند.
وجود همه انسان هاى معمولى آكنده از صفات رذيله است؛ دنياپرستى، رياست طلبى، حسادت، بخل، خود پرستى و منيت و... در عمق جان انسان ها وجود دارد. چه كسى مى تواند بگويد من صفت رذيله ندارم ؟ به قول حضرت امام (قدس سره) انسان بايد چهل سال خون جگر بخورد تا يك صفت رذيله را ريشه كن كند؛ لذا بايد در جهت ريشه كنى صفات رذيله بسيار كوشش كنيم. ولى معلم اخلاق خداوند است و بايد از او بخواهيم كه صفات رذيله ما ريشه كن شود.
وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ
لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ (1)و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هيچ يك از شما هرگز پاك نمى شد، و لكن خداست كه هركس را بخواهد پاك مى كند.
اگر فضل و رحمت خداوند نباشد هيچكس نمى تواند درخت رذالت را از دل بكند و درخت فضيلت به جاى آن غرس نمايد. خودسازى و تهذيب نفس، نيازمند دعاى فراوان و درخواست مكرّر از خداوند متعال است.
انسان در اين دنيا آمده است كه به مقام لقاى پروردگار خويش نائل آيد. و قرآن شريف هم روى اين مقوله بسيار تأكيد مى ورزد. رفتن به بهشت براى يك انسان هنر فوق العادّه اى نيست؛ چرا كه ديوانه ها هم ممكن است به بهشت بروند. بچه ها هم به بهشت مى روند و جايگاه خوشى در قيامت دارند. بنابر اين بهشت براى انسان خيلى كم است بايد به لقاى پروردگار رسيد و اين دعا مى خواهد.
يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي (2)اى جان آرام گرفته (در سايۀ تقوا)، به سوى پروردگار خويش بازگرد، در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است، پس در ميان بندگان من در آيه، و در بهشت من داخل شو.
خداوند در اين آيه شريفه نمى فرمايد به بهشت وارد شو. بلكه مى فرمايد نزد خود من بيا اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ و اين مقام عنداللهى است.
همة مردم بايد مهمّات و مشكلات جامعة مسلمين و شيعيان را در نظر داشته باشند و به اينكه اسلام در مخاطرة عجيب دشمنان قرار دارد توجّه خاصى بنمايند. لازم است در اين شب ها فتنه هاى دشمنان از جمله استكبار جهانى را در نظر آورند. تهديدات اخلاقى اجتماعى را كه اكنون جامعة اسلامى و جوانان را مورد تهاجم قرار داده است و به قصد لِيُفْسِدَ فِيهٰا وَ يُهْلِكَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ (1)بى رحمانه به جوانان جامعه مى تازند، در نظر گرفته شود و دين ستيزى دشمنان اسلام را در بى دين كردن نسل جوان از ياد نبرد. از اين نكته نبايد غافل بود كه دشمن در پى گرفتن محبّت اميرالمؤمنين على (ع) از دل فرزندان شيعه است و براى رسيدن به اين مقصود، از هر ترفندى بهره مى گيرد.
مشكلات معيشتى و اقتصادى و اشتغال و ازدواج جوانان نبايد فراموش شود و براى رفع مشكلات از جمله اختلافات طبقاتى بايد دعا كرد.
بايد توجّه شود كه جامعۀ ما به بى تفاوتى كشيده شده است و اين بى تفاوتى از بالاترين دردهاى جوامع به شمار مى آيد. درد، صرفاً درد سرطان بدن و نظائر آن نيست. بى تفاوتى، سرطان اجتماع است. استكبار جهانى با تحميل جنگ هشت ساله موفقيّت چندانى نداشت، ولى متأسفانه با تهاجم فرهنگى بسيارى از ارزش هاى جامعۀ اسلامى ما را هدف گرفته و تا حدود قابل تأملى به پيش آمده
1) . بقره / 205.
است. غفلت جامعه نيز موجب موفقيّت بيشتر دشمنان در عرصۀ فرهنگى مى شود.
اگر بزرگ سالان به ياد داشته باشند، در دوران دفاع مقدّس هنگامى كه صدام جنايت كار موشك هاى اربابانش را بر سر مردم ما مى ريخت، مردم با شنيدن آژير خطر متوجّه حملة دشمن مى شدند و به پناه گاه مى گريختند. امّا در تهاجم فرهنگى دشمن از آژير خطر خبرى نيست.
بايد به اين نكته توجّه داشت كه رفته رفته دشمن دين جامعۀ ما را مى برد. اعتياد به خانه ها رخنه مى كند و بى غيرتى و بى عفّتى گريبان گير نواميس مى شود. بى تفاوتى جامعۀ ما را فرا گرفته است. همۀ اين موارد دعا مى خواهد و بايد اين گرفتارى ها در شب هاى قدر رفع شود.
در اين مجال به جهت رعايت اختصار، فقط عناوين موانع استجابت دعا ذكر مى شود:
گناه
ستم و كمك به ستمكار
نافرمانى از پدر و مادر و آزردن آنان
بريدن از خويشاوندان
ترك امر به معروف و نهى از منكر
سبك شمردن نماز
سخن چينى
متوسّل شدن به غير خدا
غذاى حرام
حكمت و مصلحت خداوند
و نكتة آخر اينكه بنا به فرمايش خداوند متعال كه فرموده است:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (1)اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و وسيله اى براى تقرب به او بجوئيد.
بايد با توسّل و به واسطه حضرات معصومين (ع) به درگاه خداوند رفت. يكى از اعمال وارد شده در ليالى قدر توسل به حضرت سيدالشهداء (ع) و ساير حضرات معصومين (ع) است. توسّل به اين بزرگواران بسيار در اجابت دعا مؤثر است.
قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد اگر گناهكار نزد تو بيايد و استغفار كند و تو هم براى او استغفار كنى، حتماً گناه آمرزيده و حاجت برآورده مى شود:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً (2)و اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند نزد تو مى آمدند، آنگاه از خداوند آمرزش مى خواستند و رسول خدا نيز براى آنها طلب آمرزش مى كرد، بى ترديد خدا بسيار توبه پذير و مهربان مى يافتند.
رسول گرامى (ص) در زمان خودشان، ائمه طاهرين (ع) يكى پس از ديگرى در زمان خودشان و در زمان ما حضرت مهدى (ارواحنافداه) واسطه هاى فيض الهى هستند. آمرزيده شدن گناهان و رفع حوائج، بايد با جلب نظر حضرت مهدى (ارواحنافداه) صورت پذيرد.
اگر حضرت ولى عصر (ارواحنافداه) نظر لطفى به جلسات دعا نفرمايند، آن جلسات هيچ فايده اى ندارد. بايد توسل به محضر ايشان صورت گيرد تا خداوند متعال به واسطۀ آن حضرت دعاها را مستجاب كند.
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمى به ما كنند
توسّل در سيرۀ زندگانى حضرات معصومين (ع) همواره بوده است. پيامبر (ص) در نماز و مواقعى كه دعا مى فرمودند، اين جمله را مى فرمودند: «اللهم بحقّ على». و اميرالمؤمنين (ع) نيز در نمازها و دعاى خود به پيامبر (ص) متوسّل مى شدند.(1)در ادعيه اى كه از جانب معصومين (ع) وارد شده و برخى از آنها در مفاتيح محدّث قمى آمده است، نمى توانيد دعايى را پيدا كنيد كه بدون توسّل باشد.
بنابراين در جلسات دعا بايد به محضر پروردگار متعال عرض شود كه خدايا ما حضرت زهرا (س)، اميرالمؤمنين (ع) و ساير حضرات معصومين (ع) را واسطه قرار داده ايم. ما با وجود نازنين حضرت مهدى (ارواحنافداه) به در خانۀ تو آمده ايم، به حق ايشان و به واسطۀ اين بزرگواران، دعاهاى ما را مستجاب و توبه هاى ما را قبول بفرما.
1) . بحارالانوار، ج 36، ص 73.
روزه آن است كه انسان با نيّت از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد.
مسئله 1 نيّت يعنى توجّه به عمل براى اطاعت فرمان خدا، و لازم نيست انسان نيّت را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذارند، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد، كافى است و براى آنكه يقين كند تمام اين مدّت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد.
مسئله 2 انسان مى تواند در هر شب از ماه رمضان تا اذان صبح براى روزۀ فردا نيّت كند و بهتر است كه شب اوّل ماه هم نيّت روزۀ همۀ ماه را بنمايد.
مسئله 3 در هر روزۀ واجب، اگر به واسطۀ عذرى مثل خواب يا مرض يا
مسافرت يا غفلت تا پيش از ظهر نيّت نكند و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند.
مسئله 4 وقت نيّت روزۀ مستحبّى از قبل از اذان صبح است تا موقعى كه به اندازۀ نيّت كردن به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد و نيّت روزۀ مستحبّى كند، روزۀ او صحيح است.
مسئله 5 اگر بخواهد غير روزۀ رمضان روزۀ ديگرى بگيرد و تعيين واقعى نداشته باشد، بايد آن را معيّن نمايد؛ مثلاً نيّت كند كه روزۀ قضا يا روزۀ نذر مى گيرم، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيّت كند كه روزۀ ماه رمضان مى گيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزۀ ديگرى را نيّت كند، روزۀ ماه رمضان حساب مى شود.
مسئله 6 اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيّت روزۀ غير رمضان كند، روزۀ ماه رمضان حساب مى شود.
مسئله 7 اگر مثلاً به نيّت روز اوّل ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوّم يا سوّم بوده، روزۀ او صحيح است.
مسئله 8 اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است.
مسئله 9 اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت كند و روزۀ او صحيح است و اگر كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام داده باشد يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزۀ او باطل مى باشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا
نمايد.
مسئله 10 اگر بچّه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزۀ آن روز بر او واجب نيست.
مسئله 11 كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد مى تواند روزه مستحبّى يا روزه استيجارى بگيرد.
مسئله 12 اگر كسى در روزۀ واجب يا مستحب مردّد شود كه روزه را باطل كند يا نه، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، روزه اش باطل نمى شود.
مسئله 13 اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد نيّت روزه كند و روزۀ او صحيح است و قضا هم ندارد.
مسئله 14 روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اوّل رمضان، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد، نمى تواند نيّت روزۀ رمضان كند، ولى اگر نيّت روزۀ رمضان يا روزۀ قضا و مانند آن بنمايد، چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، روزۀ او صحيح است و از ماه رمضان حساب مى شود.
مسئله 15 كسى كه در ماه رمضان روزه نيست، مستحب است از كارهايى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد و مستحب است اگر غذا يا آب خورد، سير نخورد.
مسئله 16 اگر روزه دار عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزۀ او باطل مى شود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد؛ مثل نان و آب، چه معمول نباشد؛ مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد، حتّى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزۀ او باطل مى شود، مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
مسئله 17 اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است، بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمداً فرو برد، روزه اش باطل است و كفّاره هم بر او واجب مى شود.
مسئله 18 اگر روزه دار سهواً يا جهلاً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نمى شود.
مسئله 19 تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دارو استعمال مى شود، اشكال ندارد، ولى بهتر است كه روزه دار از استعمال آمپول يا سرُمى كه به جاى غذا به كار مى رود، خوددارى كند.
مسئله 20 اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است، عمداً فرو ببرد، روزه اش باطل مى شود.
مسئله 21 كسى كه مى خواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندان هايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو
مى رود، چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود، روزه اش باطل مى شود.
مسئله 22 فرو بردن آب دهان گرچه به واسطۀ خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمى كند.
مسئله 23 فرو بردن اخلاط سر و سينه تا به فضاى دهان نرسيده، اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود، بهتر است آن را فرو نبرد.
مسئله 24 اگر چيزى نظير مگس در گلوى روزه دار برود، اگر ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزۀ او باطل نمى شود و اگر ممكن نباشد، فرو بردن آن مانعى ندارد و روزۀ او هم صحيح است.
مسئله 25 اشخاصى كه به تنگى نفس مبتلا مى باشند و به دستور پزشك هنگام تنگى شديد نفس توسّط وسيله اى كه حاوى مواد اكسيژنى است، از راه دهان اكسيژن به ريۀ خودشان مى رسانند، روزۀ آنها صحيح است.
مسئله 26 اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه تحمّل آن طاقت فرسا باشد و يا خوف ضرر بدهد، مى تواند به اندازۀ رفع ضرورت آب بياشامد، ولى روزۀ او باطل مى شود و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيۀ روز از به جا آوردن كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد.
مسئله 27 جويدن و چشيدن غذا كه معمولاً به حلق نمى رسد، گرچه اتفاقاً به حلق برسد، روزۀ را باطل نمى كند، ولى اگر انسان از اوّل بداند كه به حلق مى رسد، چنانچه فرو رود، روزه اش باطل مى شود و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب است.
مسئله 28 انسان نمى تواند براى ضعف روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولاً نمى شود آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.
مسئله 29 اگر به واسطۀ باد يا جاروب كردن و مانند اينها غبار برخيزد و بر اثر عدم مواظبت به حلق برسد، روزه اش باطل مى شود و همچنين اگر دود و بخار در اثر عدم مواظبت به حلق برسد، روزه را باطل مى كند و امّا اگر سهواً يا جهلاً يا بى اختيار غبار و دود و مانند آن به حلق برسد، مانعى ندارد.
مسئله 30 استعمال سيگار و ترياك و هرويين و ساير دخانيات روزه را باطل مى كند.
مسئله 31 اماله كردن با چيز روان، گرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل مى كند، امّا اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، روزه باطل نمى شود و استعمال شياف هايى كه براى معالجه است، مطلقاً اشكال ندارد.
مسئله 32 جماع (نزديكى با زن يا مرد يا حيوان) روزه را باطل مى كند، گرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.
مسئله 33 اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد و يا شك كند كه به اندازۀ ختنه گاه داخل شده يا نه، روزۀ او صحيح است.
مسئله 34 اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد يا مسأله را نداند يا او را به جماع مجبور نمايند، به طورى كه از خود اختيارى نداشته باشد، روزۀ او باطل
نمى شود، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد، بايد فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزۀ او باطل است.
مسئله 35 اگر روزه دار با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مى شود، امّا اگر بى اختيار يا سهواً يا جهلاً يا در خواب منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل نمى شود.
مسئله 36 هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد، محتلم مى شود؛ يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد، مى تواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود، روزه اش صحيح است.
مسئله 37 اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند.
مسئله 38 روزه دارى كه محتلم شده، مى تواند بول كند، گرچه بداند به واسطۀ بول باقى ماندۀ منى از مجرى بيرون مى آيد.
مسئله 39 اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند، ولى منى از او بيرون نيايد، روزه اش باطل نمى شود.
مسئله 40 اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، در صورتى كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود، گرچه اتفاقاً منى بيرون آيد، روزۀ او صحيح است.
مسئله 41 اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند يا اگر وظيفۀ او تيمّم است، عمداً تيمّم ننمايد، روزه اش باطل است، ولى اگر از روى سهو يا جهل يا اجبار غسل يا تيمّم ننمايد، روزه اش صحيح است.
مسئله 42 كسى كه جنب است و مى خواهد روزه بگيرد، گرچه روزۀ مستحبّى باشد، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، مى تواند با تيمّم روزه بگيرد و صحيح است و لازم نيست تا اذان صبح بيدار بماند.
مسئله 43 اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك يا چند روز يادش بيايد، روزه هايى كه گرفته، صحيح است، ولى مستحب است كه آن روزه ها را قضا كند.
مسئله 44 كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمّم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود، ولى بايد آن روز را روزه بگيرد، امّا اگر براى تيمّم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند، با تيمّم روزۀ او صحيح است.
مسئله 45 اگر گمان كند كه به اندازۀ تيمّم وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت براى تيمّم ندارد، روزه اش صحيح است.
مسئله 46 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد، تا اذان صبح بيدار نمى شود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود، مگر اينكه بدون اختيار خوابش ببرد.
مسئله 47 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و احتمال مى دهد كه اگر بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار مى شود، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، روزه اش صحيح است.
مسئله 48 اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد علاوه بر گرفتن روزۀ آن روز، قضاى آن را هم بگيرد. و همچنين است اگر براى دفعۀ سوّم يا بيشتر بخوابد و بيدار نشود، ولى در هيچ يك از اينها كفّاره بر او واجب نمى شود.
مسئله 49 خوابى را كه در آن محتلم شده، نبايد خواب اوّل حساب كرد، بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد، خواب اوّل حساب مى شود.
مسئله 50 اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فوراً غسل كند.
مسئله 51 هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، گرچه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزۀ او صحيح است.
مسئله 52 كسى كه مى خواهد در غير ماه رمضان روزه بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، گرچه از روى عمد نباشد، روزۀ او باطل است، ولى اگر روزۀ معيّنى مى خواهد بگيرد و يا وقت قضاى روزۀ ماه رمضان تنگ باشد، اگر از روى عمد نباشد، بايد آن روز را روزه بگيرد.
مسئله 53 زنى كه پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك مى شود، اگر مى تواند، بايد غسل كند و اگر نمى تواند، بايد تيمّم نمايد و احكام جنابت در مورد او جارى نمى شود.
مسئله 54 اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، گرچه نزديك مغرب باشد، روزۀ او باطل است.
مسئله 55 اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسل هاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شد، به جا نياورد، نمازهاى او باطل، ولى روزۀ او صحيح است.
مسئله 56 كسى كه مسّ ميّت كرده؛ يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميّت رسانده، مى تواند بدون غسل مسّ ميّت روزه بگيرد و اگر در حال روزه هم ميّت را مس نمايد، روزۀ او باطل نمى شود.
مسئله 57 كسى كه جنب است يا از حيض يا نفاس پاك شده است و آب ندارد كه غسل كند و چيزى هم نيست كه بر آن تيمّم كند، بايد روزه بگيرد و روزۀ او صحيح است و قضا هم ندارد.
مسئله 58 كسى كه در شب جنب شده يا در روز محتلم شده است و به واسطۀ عذرى مى خواهد قبل از ظهر نيّت كند، بايد غسل كند و اگر نمى تواند، بايد تيمّم كند و نيّت روزه كند.
مسئله 59 هرگاه روزه دار عمداً قى كند، گرچه به واسطۀ مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مى شود، ولى كفّاره ندارد و قضاى تنها كافى است، امّا اگر جهلاً يا سهواً يا بى اختيار قى كند، روزه اش باطل نمى شود.
مسئله 60 اگر در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطۀ خوردن آن در روز
بى اختيار قى مى كند، خوب است اگر در روز قى كرد، روزۀ آن روز را قضا نمايد.
مسئله 61 اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقّت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد.
مسئله 62 اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است.
مسئله 63 فرو بردن سر در آب، گرچه از روى عمد باشد، روزه را باطل نمى كند، گرچه مستحب است كه تمام سر را در حال روزه در آب فرو نبرد.
مسئله 64 اگر انسان از روى ندانستن مسأله، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، گرچه در ياد گرفتن مسأله كوتاهى كرده باشد، روزۀ او صحيح است، ولى معصيت كرده است.
مسئله 65 اگر روزه دار سهواً يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد و به خيال اينكه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره يكى از آنها را به جا آورد، روزۀ او باطل مى شود.
مسئله 66 اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند، روزۀ او باطل نمى شود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزۀ خود را باطل كند؛ مثلاً به او بگويند: اگر غذا نخورى، ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزۀ او باطل مى شود.
مسئله 67 روزه دار نبايد جايى برود كه مى داند چيزى در گلويش مى ريزند يا
مجبورش مى كنند كه خودش روزۀ خود را باطل كند، امّا اگر قصد رفتن كند، ولى نرود يا بعد از رفتن چيزى به خوردش ندهند، روزۀ او صحيح است و چنانچه برود و از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، روزۀ او باطل مى شود، ولى اگر چيزى در گلويش بريزند، روزۀ او صحيح است، گرچه معصيت نموده است.
مسئله 68 اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر (ص) و جانشينان آن حضرت (ع) عمداً نسبت دروغ بدهد، روزۀ او باطل نمى شود، گرچه گناه بزرگى نموده است.
مسئله 69 كسى كه كفّارۀ روزۀ رمضان بر او واجب است، بايد دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير نمايد يا به هر كدام تقريباً 750 گرم طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها يا قيمت آنها را بدهد و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مد كه مى تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، بايد استغفار كند و چنانچه دادن كفّاره بعداً براى او ممكن شود، واجب نيست كفّاره بدهد.
مسئله 70 كسى كه مى خواهد دو ماه كفّارۀ روزۀ رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيۀ آن پى در پى نباشد، اشكال ندارد.
مسئله 71 كسى كه مى خواهد دو ماه كفّارۀ روزۀ رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزۀ آن حرام است.
مسئله 72 اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل
حيض يا نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر به جا مى آورد.
مسئله 73 اگر به چيز حرامى روزۀ خود را باطل كند، اگر آن چيز ذاتاً حرام باشد؛ مثل شراب و زنا، كفّارۀ جمع (گرفتن دو ماه روزه كه سى و يك روز آن پى در پى باشد و اطعام شصت فقير) بر او واجب مى شود و چنانچه كفّارۀ جمع برايش ممكن نباشد، هر كدام را كه ممكن است، بايد انجام دهد و اگر ذاتاً حرام نباشد، بلكه به جهتى حرام شده باشد؛ مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، كفّارۀ جمع ندارد.
مسئله 74 اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، گرچه آن كار جماع باشد، براى همۀ آنها يك كفّاره كافى است.
مسئله 75 اگر روزه دار زنا كند و بعد با حلال خود جماع نمايد، يك كفّارۀ جمع كافى است.
مسئله 76 اگر روزه دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد؛ مثلاً آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد؛ مثلاً غذاى حرامى بخورد، يك كفّاره كافى است.
مسئله 77 اگر نذر كند كه روز معيّنى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمداً روزۀ خود را باطل كند، بايد كفّارۀ نذر بدهد و كفّارۀ آن اين است كه ده فقير را سير نمايد يا سه روز روزه بگيرد.
مسئله 78 كسى كه مى تواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفتۀ كسى كه مى گويد مغرب شده، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، اگر گفتۀ او حجّت بوده است؛ نظير ثقه و اذان وقت شناس، قضا و كفّاره ندارد و اگر حجّت نبوده، بايد قضاى آن را بگيرد، ولى كفّاره ندارد.
مسئله 79 كسى كه عمداً روزۀ خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند يا پيش از ظهر براى فرار از كفّاره سفر نمايد، كفّارۀ او ساقط نمى شود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش بيايد، باز هم كفّاره بر او واجب است.
مسئله 80 اگر عمداً روزۀ خود را باطل كند و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، كفّاره بر او واجب است.
مسئله 81 اگر يقين كند كه روز اوّل ماه رمضان است و عمداً روزۀ خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده، كفّاره بر او واجب نيست.
مسئله 82 اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اوّل شوال و عمداً روزۀ خود را باطل كند، بعد معلوم شود اوّل شوال بوده، كفّاره بر او واجب نيست.
مسئله 83 هر كسى كه ديگرى را مجبور كند به انجام دادن كارى كه روزه را باطل مى كند، بايد كفّارۀ او را بدهد.
مسئله 84 اگر روزه دار در ماه رمضان زن خود را مجبور به جماع كند، مرد بايد دو كفّاره بدهد و بر زن كفّاره واجب نيست؛ حتّى اگر زن در بين جماع راضى شود، ولى روزۀ او باطل مى شود، مگر اينكه به طورى مجبور شده باشد كه از خود اختيارى نداشته باشد.
مسئله 85 اگر كفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمى شود.
مسئله 86 كسى كه مى خواهد براى كفّارۀ يك روز شصت فقير را سير نمايد، نمى تواند يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى مى تواند هر يك از عيالات فقير را گرچه صغير باشند، سير نمايد.
مسئله 87 كسى كه قضاى روزۀ رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بايد به ده فقير، هر كدام تقريباً 750 گرم طعام بدهد و اگر نمى تواند، بايد سه روز روزه بگيرد و پى در پى بودن لازم نيست و اگر نمى تواند، بايد استغفار كند.
مسئله 88 كفّاره براى روزه منحصر است به اينكه انسان يكى از مفطرات سه گانه (خوردن و آشاميدن، جماع، باقى ماندن بر جنابت يا حيض يا نفاس تا اذان صبح) را انجام دهد و هر عملى غير از اين سه مفطر به جا بياورد، قضا دارد، امّا كفّاره ندارد.
مسئله 89 اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمى تواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، ولى در چهار صورت بايد روزۀ آن روز را قضا كند:
اوّل: در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بعد معلوم شود كه صبح بوده است.
دوّم: شخص غير ثقه بگويد صبح نشده يا بگويد صبح شده و انسان خيال كند شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
سوّم: كسى كه نمى تواند تحقيق كند؛ مثل كور و زندانى و مانند اينها به گفتۀ شخص غير ثقه افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
چهارم: در هواى صاف به واسطۀ تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابرى به گمان اينكه مغرب شده، افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست.
مسئله 90 اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بى اختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.
مسئله 91 اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده، قضا نمايد.
مسئله 92 اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده، قضا نمايد. و همچنين است اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه هاى وقتى را كه كافر بوده، واجب نيست قضا نمايد.
مسئله 93 انسان بايد روزه اى را كه به واسطۀ بيهوشى يا مستى از او فوت شده، قضا نمايد، ولى اگر قبل از اذان صبح نيّت كند و بعد بيهوش يا مست شود و يا در روز از بيهوشى يا مستى بيرون آيد و قبل از ظهر نيّت روزه كند، روزۀ او صحيح است و قضا ندارد.
مسئله 94 اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده، مى تواند مقدار كمتر را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته، قضا نمايد.
مسئله 95 اگر از چند ماه رمضان روزۀ قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه
اوّل بگيرد، مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد؛ مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد، بايد اوّل قضاى رمضان آخر را بگيرد.
مسئله 96 اگر قضاى روزۀ چند رمضان بر او واجب باشد و در نيّت معيّن نكند روزه اى را كه مى گيرد قضاى كدام رمضان است، قضاى سال اوّل حساب مى شود.
مسئله 97 اگر قضاى روزۀ رمضان را يك سال يا چند سال تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد و در صورتى كه متمكن باشد، براى هر روز 750 گرم طعام به فقير بدهد و از جهت تأخير يك سال يا چند سال، چيزى بر او واجب نمى شود.
مسئله 98 كسى كه قضاى روزۀ رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزۀ او تنگ نباشد، مى تواند پيش از ظهر روزۀ خود را باطل نمايد.
مسئله 99 اگر به واسطۀ مرض، حيض يا نفاس روزۀ رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايى را كه نگرفته، براى او قضا نمايند.
مسئله 100 اگر به واسطۀ عذرى نظير مرض، نداشتن قدرت، مسافرت يا شير دادن و مانند اينها روزۀ رمضان را نگيرد و تا رمضان سال بعد به واسطۀ هر عذرى نتواند قضا كند، قضاى روزه هايى را كه نگرفته است، بر او واجب نيست و بايد براى هر روز معادل 750 گرم گندم يا جو و مانند اينها يا قيمت اينها را در صورت تمكّن به فقير بدهد.
مسئله 101 اگر در ماه رمضان به واسطۀ عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز 750 گرم گندم يا جو و مانند اينها يا قيمت اينها را به فقير بدهد.
مسئله 102 كسى كه بايد براى هر روز 750 گرم طعام به فقير بدهد، مى تواند كفّارۀ چند روز را به يك فقير بدهد.
مسئله 103 كسى كه به واسطۀ پيرى يا مرض ديگر (مثل تشنگى زياد) نمى تواند روزه بگيرد يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست، ولى در صورتى كه روزه براى او مشقّت دارد، بايد براى هر روز 750 گرم گندم يا جو و مانند اينها يا قيمت آنها را به فقير بدهد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بهتر است روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد.
مسئله 104 زنى كه باردار است و يا زنى كه بچّه شير مى دهد، اگر روزه براى او يا بچه اش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و چنانچه تا ماه مبارك رمضان بعدى قدرت بر گرفتن روزه ها نداشته باشد، قضا هم ندارد، ولى در صورت استطاعت مالى بايد براى هر روز معادل 750 گرم گندم يا جو و مانند اينها يا قيمت آنها را به فقير بدهد.
مسئله 105 براى روزه دار سيزده مورد مكروه است:
مسافرت براى فرار از روزه.
ريختن دارو به چشم.
سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد.
انجام هر كارى كه باعث ضعف مى شود؛ مانند خون گرفتن و حمام رفتن.
اَنفيه كشيدن در صورتى كه نداند كه به حلق مى رسد (ولى اگر بداند به حلق مى رسد جايز نيست.)
بو كردن گياه هاى معطر.
نشستن زن در آب.
استعمال شياف.
تر كردن لباسى كه در بدن است.
دندان كشيدن.
هر كارى كه به واسطۀ آن از دهان خون بيايد.
با چوب تر مسواك كردن.
هر كارى كه شهوت را تحريك كند.
مسئله 106 مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزۀ ماه مبارك رمضان را بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند؛ مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.
مسئله 107 اگر غير روزۀ رمضان روزۀ معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد؛ مثلاً به واسطۀ نذر يا غير آن، بهتر است در آن روز مسافرت نكند و اگر در سفر باشد، لازم نيست قصد كند كه ده روز در جايى بماند و آن روز را روزه بگيرد.
مسئله 108 اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معيّن نكند، نمى تواند آن را در سفر به جا آورد، ولى اگر نذر كند روز معيّنى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آن روز را - گرچه مسافر باشد - روزه بگيرد.
مسئله 109 مسافر مى تواند در سفر روزۀ مستحبّى بگيرد و نيازى به قصد ده
روز يا نذر هم ندارد.
مسئله 110 كسى كه نمى داند روزۀ ماه مبارك رمضان مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد، روزه اش باطل مى شود و اگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است.
مسئله 111 اگر فراموش كند كه مسافر است يا فراموش كند كه روزۀ مسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگيرد، روزۀ او باطل است.
مسئله 112 اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزۀ خود را تمام كند و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حدّ ترخّص برسد؛ يعنى ديوار شهر را نبيند يا صداى اذان آن را نشنود، مى تواند روزۀ خود را باطل كند.
مسئله 113 اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه پيش از ظهر به حدّ ترخّص برسد و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، بايد آن روز را روزه بگيرد.
مسئله 114 روزۀ عيد فطر و قربان حرام است.
مسئله 115 اگر زن به واسطۀ گرفتن روزۀ مستحبّى حقّ شوهرش از بين برود، جايز نيست روزه بگيرد، بلكه اگر حقّ شوهر هم از بين نرود، ولى شوهر او را از گرفتن روزۀ مستحبّى باز دارد، بهتر است خوددارى كند.
مسئله 116 روزۀ مستحبّى اولاد اگر سبب اذيّت پدر و مادر شود، جايز نيست، بلكه اگر اسباب اذيّت آنان نشود، ولى او را از گرفتن روزۀ مستحبّى جلوگيرى
كنند، بهتر آن است كه روزه نگيرد.
مسئله 117 اگر اولاد بدون اجازۀ پدر يا مادر روزۀ مستحبّى بگيرد و در بين روز پدر يا مادر او را نهى كند، در صورتى كه روزه سبب اذيت آنها شود، بايد افطار نمايد.
مسئله 118 كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد، گرچه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه اطمينان يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد و دكتر بگويد ضرر ندارد، جايز نيست روزه بگيرد و در هر صورت اگر روزه بگيرد، روزۀ او صحيح است.
مسئله 119 اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد، ولى اگر روزه بگيرد، روزۀ او صحيح است.
مسئله 120 روزۀ روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است.
مسئله 121 روزۀ تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام و مكروه كه گفته شد، مستحب است و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است:
سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.
تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه، گرچه يك روز باشد.
روز نوروز.
روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذى قعده.
روز اوّل تا روز نهم ذى حجّه (روز عرفه). ولى اگر به واسطۀ ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزۀ آن روز مكروه است.
عيد سعيد غدير (18 ذى حجّه).
روز اوّل و سوّم محرم.
ميلاد مسعود پيامبر اكرم (ص) (17 ربيع الاوّل).
روز مبعث حضرت رسول اكرم (ص) (27 رجب).
مسئله 122 اگر كسى روزۀ مستحبّى بگيرد، واجب نيست آن را به آخر رساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند و در بين روز افطار نمايد.
مسئله 123 مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشاء را پيش از افطار كردن بخواند، ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اوّل افطار كند، ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.
مسئله 124 اوّل ماه به پنج چيز ثابت مى شود:
اوّل: خود انسان ماه را ببيند.
دوّم: عدّه اى كه از گفتۀ آنان اطمينان پيدا شود، بگويند ماه را ديده ايم. و همچنين است هر چيزى كه به واسطۀ آن اطمينان پيدا شود.
سوّم: دو مرد عادل بگويند كه در شب، ماه را ديده ايم، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند يا شهادتشان خلاف واقع باشد؛ مثل اينكه بگويند داخل دايرۀ ماه طرف افق بود، اوّل ماه ثابت نمى شود، امّا اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند؛ مثل آنكه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفتۀ آنان اوّل ماه ثابت مى شود.
چهارم: سى روز از اوّل ماه شعبان بگذرد كه به واسطۀ آن اوّل ماه رمضان ثابت مى شود و سى روز از اوّل ماه رمضان بگذرد كه به واسطۀ آن اوّل ماه شوال ثابت مى شود.
پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اوّل ماه است.
مسئله 125 اگر حاكم شرع حكم كند كه اوّل ماه است، كسى هم كه از او تقليد نمى كند، بايد به حكم او عمل نمايد، ولى كسى كه مى داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى تواند به حكم او عمل نمايد.
مسئله 126 اوّل ماه با پيش گويى منجمين ثابت نمى شود، ولى اگر انسان از گفتۀ آنان اطمينان پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد.
مسئله 127 بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن دليل نمى شود كه شب قبل، شب اوّل ماه بوده است.
مسئله 128 اگر اوّل ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد، چنانچه بعد معلوم شود كه ماه رمضان بود، بايد روزۀ آن روز را قضا نمايد.
مسئله 129 اگر در شهرى اوّل ماه ثابت شود، در هر جايى هم كه افقش با
آنجا نزديك باشد؛ نظير همۀ شهرهاى ايران، اوّل ماه براى همه ثابت مى شود.
مسئله 130 روزى را كه انسان نمى داند آخر رمضان است يا اوّل شوّال، بايد روزه بگيرد، ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اوّل شوال است، بايد افطار كند.
مسئله 131 اگر زندانى و مانند آن نتوانند به ماه رمضان اطمينان كنند، بايد به گمان عمل نمايند و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرند، صحيح است و بهتر آن است كه بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته اند، دوباره يك ماه روزه بگيرند، ولى اگر بعد گمان پيدا كردند، بايد به گمان عمل نمايند.
سؤال 1 آيا نيت روزۀ كل ماه رمضان در اوّل ماه كافى است ؟
سؤال 2 همين كه كسى براى سحرى بلند شود، نيت به حساب مى آيد يا اينكه حتماّ بايد نيت را بر قلب يا زبان جارى كرد؟
سؤال 3 اينكه گفته مى شود در نيت استمرار لازم است، در روزه اگر كسى ارادۀ خوردن نمايد و سپس از ارادۀ خود برگردد، آيا روزه اش باطل مى شود؟
سؤال 4 آيا كسى كه نيت روزۀ مستحبى كرده، مى تواند بعد از اذان صبح از نيت خود به روزۀ واجب عدول كند؟
سؤال 5 شخصى در ماه رمضان تصميم مى گيرد كه روزۀ خود را باطل كند، ولى قبل از اينكه كارى كه مبطل روزه باشد انجام دهد، از تصميم خود منصرف مى شود. روزۀ او چه حكمى پيدا مى كند؟
سؤال 6 آيا بعد از طلوع فجر و قبل از ظهر در حالى كه هيچ يك از مفطرات را انجام نداده باشم، مى توانم نيت روزۀ استيجارى كنم ؟
سؤال 7 كسى كه عمداً در روز ماه مبارك رمضان، نيت روزۀ غير ماه رمضان نمايد، روزۀ او چه حكمى دارد؟
سؤال 8 كسى كه روزۀ قضا دارد، آيا مثلاً در روز عيد غدير كه روزه مستحب است، مى تواند هم به نيت روزۀ قضا و هم استحبابى كه براى روزه گرفتن اين روز است، روزه بگيرد؟
سؤال 9 شخصى كه نمى داند روزۀ قضا دارد يا نه، آيا مى تواند به نيت اينكه اگر روزۀ قضا دارد، روزه بگيرد و اگر نداشت روزۀ مستحبى باشد؟ آيا اگر بعداً مطمئن شود كه روزۀ قضا داشته، همان روزه جايگزين مى شود يا اينكه چون نيت آن روزه دقيق نبوده، دوباره بايد روزۀ قضا بگيرد؟
سؤال 10 كسى در غير ماه رمضان نيت كرده كه اگر روزۀ واجبى بر عهدۀ من باشد، اين روزه قضاى آن و در غير اين صورت، روزۀ مستحبى باشد. اولاً، آيا چنين نيتى صحيح است ؟ ثانياً، اگر بعد از ظهر همان روز عمداً روزۀ خود را افطار كرد، حكم روزۀ او چيست و آيا وظيفه اى دارد؟
سؤال 11 در روزۀ ماه مبارك رمضان و غيره از چه زمانى مى توان افطار كرد؟ آيا ملاك غروب خورشيد است يا اذان مغرب ؟ زيرا بين غروب خورشيد تا اذان مغرب حدود 20 دقيقه فاصله است.
سؤال 12 براى افطار كردن و خواندن نماز مغرب بايد تا زوال حمرۀ مشرقيه صبر كرد يا به محض غروب كامل خورشيد مى توان افطار كرد و نماز مغرب را خواند؟ * بايد تا مغرب صبر كند.
سؤال 13 آيا با اطمينان به ساعت و تقويم ها و بدون اينكه نسبت به افق تحقيق شود، مى توان سحرى خورد و افطار كرد؟
سؤال 14 بسيارى در ماه رمضان تأكيد مى كنند كه كمى قبل از اذان صبح و مقدارى بعد از اذان مغرب صبر كنيد و مبطلات روزه را به جا نياوريد تا اطمينان
حاصل شود. آيا اين كار واجب است يا خير؟
سؤال 15 با توجه به اينكه راديو و تلويزيون سر وقت اذان مى گويند، آيا نيازى هست كه كمى قبل و بعد از اذان صبر كنيم ؟
سؤال 16 در ماه مبارك رمضان هنگام مغرب به محض شنيدن «الله اكبر» اذان، آيا مى توان افطار كرد يا بايد صبر نمود؟
سؤال 17 اگر كسى به واسطة تاريكى هوا يقين كند كه مغرب شده و افطار نمايد، ولى بعد از اذان مغرب معلوم شود كه مغرب نبوده است، آيا قضا و كفارة روزه لازم است ؟
سؤال 18 كسى كه يقين ندارد هنوز اذان صبح شده و بدون تحقيق سحرى مى خورد، حكم روزه اش چگونه است ؟
سؤال 19 آيا مبطلات روزه، در روزۀ واجب يا مستحب فرق مى كند؟
سؤال 20 آيا ارتكاب سهوى مبطلات روزه (كه فى نفسه حرمت ندارد)، به صحت روزه ضرر مى رساند؟ و آيا فقط موجب قضا مى شود يا كفاره هم دارد؟
سؤال 21 اگر روزه دارى را مجبور كنند كه روزۀ خود را با چيز حرامى باطل كند و او اجباراً اين كار را انجام دهد، آيا بعداً فقط بايد قضاى روزۀ خود را به جا بياورد يا كفاره هم دارد؟
سؤال 22 روزه دارى كه در روز ماه مبارك رمضان عمداً روزۀ خود را با مالى كه متعلّق خمس است و... كه در اصل حرام نيست ولى به علتى حرام شده، افطار كند، آيا فقط قضا و يكى از كفارات واجب مى شود يا كفارۀ جمع ؟
سؤال 23 اگر زنى عمداً و با چيز حلالى روزۀ خود را باطل كند و سپس عذرى مثل حيض برايش پيش آيد، آيا كفارة روزه بر او واجب مى شود؟
سؤال 24 غذايى كه از سحرى زير دندان مى ماند، در موارد زير چه حكمى دارد:
الف: اگر به صورت عمدى فرو داده شود؟
ب: اگر غير عمدى و خودبه خود فرو رود؟
سؤال 25 آيا شخص مى تواند در هنگام سحرى خوردن تا آخر اذان صبح غذا بخورد و بعد هم در مغرب از بعد از تمام شدن اذان مغرب افطار كند؟
سؤال 26 روزه دارى كه سهواً چيزى در حالت روزه بخورد و بعد به خيال اينكه روزه اش باطل شده، دوباره غذا بخورد، حكم روزه اش از نظر قضا و كفاره چگونه است ؟
سؤال 27 شخصى كه در ماه رمضان مبادرت به كشيدن دندان خود كند و خون دندان خود را در حال روزه فرو برد، حكم روزۀ او چگونه است ؟ و از نظر قضا وكفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 28 آيا خون آمدن از دهان روزه دار موجب بطلان روزه مى شود يا خير؟
سؤال 29 اگر مقدار كمى خون از لثۀ روزه دار خارج شود و با آب دهان او مخلوط گردد، فرو بردن آن، روزه را باطل مى كند يا نه ؟
سؤال 30 به علت خون ريزى از لثه هايم اكثر مواقع مقدارى خون با آب دهانم مخلوط مى شود. آيا فرو بردن آب دهان براى صحت روزه اشكالى دارد؟
سؤال 31 استفاده از مادۀ «ناس» كه از توتون و تنباكو و آهك و... به دست مى آيد و آن را زير زبان مى گذارند و سپس از دهان بيرون مى اندازند، آيا مبطل روزه است ؟
سؤال 32 فردى كه معتاد به ترياك است و نمى تواند آن را در روز ترك كند، تكليف روزه اش چيست ؟ آيا مى تواند فقط به مقدار لازم ترياك استفاده كند و مابقى روز را روزه باشد؟
سؤال 33 براى بيماران مبتلا به تنگى نفس و آسم، نوعى داروى طبى وجود دارد كه به صورت پودر گاز و از طريق دهان وارد ريه مى شود. گاهى بيمار در يك روز چندين مرتبه از آن استفاده مى نمايد. آيا روزه گرفتن براى اين شخص جايز است يا خير؟ و با توجه به اينكه بدون استفاده از آن، روزه گرفتن غير ممكن و يا بسيار سخت خواهد بود، مى تواند هم زمان با استفاده از اين دارو، روزه هم باشد؟
سؤال 34 اين جانب به مرض قند مبتلا هستم و در روزۀ ماه مبارك رمضان طبق دستور پزشك داروها را مى شود قبل از سحر و بعد از افطار استفاده كرد، لكن به اين سفارش مى كنند كه تا قبل از ظهر يا در طول روز دو ليوان آب مصرف شود، آيا مى توان در چنين صورتى روزه دار بود يا خير؟ همچنين مى شود اين موقعيت ديابت را با كثيرالعطش مطابق نمود، همانطور كه مى توان به اندازۀ رفع خطر آب مصرف كرد، بنابر دستور پزشك حاذق متديّن دو ليوان آب مصرف نمود و روزه دار بود؟
سؤال 35 كسى كه فشار خون دارد و بايد حتماً قرص مصرف كند، مى تواند فقط يك يا دو عدد قرص بيمارى خود را بخورد و بدون اينكه آبى بخورد، روزه باشد؟ در غير اين صورت، چه تكليفى دارد؟
سؤال 36 آيا فرو بردن قهرى و ناخواستۀ اخلاط سينه كه به فضاى دهان رسيده است، روزه را باطل مى كند؟
سؤال 37 شخص روزه دارى كه سر كلاس درس به خاطر احترام استاد نمى تواند از كلاس خارج شود و اخلاط سينه كه وارد فضاى دهان شده را فرو مى دهد، چه حكمى دارد؟ آيا كفارۀ جمع بر او لازم مى شود، چون عمداً فرو داده است ؟
سؤال 38 اگر در حين خواندن نماز، اخلاط سينه به دهان روزه دار بيايد، چه وظيفه اى دارد؟ آيا بايد نماز را باطل كند و يا اينكه مى تواند آن را فرو برد؟
سؤال 39 كسى كه در ماه رمضان سرما خورده و مرتباً گلويش چرك مى كند، آيا فرو دادن چرك گلو براى او مبطل روزه است ؟ در حالى كه اگر مدام بخواهد آب دهان خود را خارج كند، مشكل است.
سؤال 40 آيا شستن دهان در روزۀ ماه رمضان براى اينكه بوى بد آن از بين برود، اشكالى دارد؟
سؤال 41 آيا مسواك كردن با خمير دندان يا بدون آن در حال روزه اشكالى دارد؟ دهان شويه و استفاده از آب نمك چطور؟
سؤال 42 استفاده از نخ دندان كه حاوى فلورايد و طعم نعناع است، آيا براى روزه ضررى دارد؟
سؤال 43 به خاطر بيمارى كه داشتم، به پزشك مراجعه نمودم و ايشان قرصى را تجويز نمودند كه هر 6 ساعت بايد مصرف شود و حداقل دو تا از اين قرص ها در روز مصرف مى شود. آيا مى توانم در وقتش فقط قرص ها را بخورم و روزه هم باشم يا بايد همۀ قرص ها را در شب كه روزه نيستم، بخورم يا بايد روزه نگيرم ؟
سؤال 44 آيا وارد كردن دستگاه آندوسكوپى به معده براى عكس بردارى بدون اينكه چيزى كه مبطل روزه است، همراه آن داخل معده شود، روزه را باطل مى كند؟
سؤال 45 واردكردن شى ء خارجى مثل دماسنج، در دهان براى روزه دار اشكالى دارد؟
سؤال 46 زدن موزيك در ماه مبارك كه سازهاى آن زير زبان قرار مى گيرد و پس از خروج از دهان بدون اينكه آن را خشك كنيم، در دهان خود قرار مى دهيم، آيا روزه را باطل مى كند؟
سؤال 47 خيس كردن لب ها در حالت روزه با زبان و دوباره در حالى كه لب ها هنوز خيس است كشيدن زبان روى آن، آيا اشكالى دارد و مبطل روزه است ؟
سؤال 48
آيا زبان زدن به لب ها روزه را باطل مى كند؟ كندن پوست لب چطور؟
سؤال 49
آيا استفاده از كرم هاى ويتامينه كه توسط پوست، جذب پوست بدن مى شود، به صحت روزه اشكالى وارد مى كند و آن را باطل مى نمايد؟
سؤال 50 پماد ويتامينه اى كه شخص براى ترك نخوردن لب ها در حال روزه استفاده مى كند، آيا براى روزه اشكال دارد؟
سؤال 51 اگر شخصى چيزى غير خوراكى را دهان قرار دهد و احساس شورى (يا هر نوع مزۀ ديگر) كند، روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 52 من يك جانباز شيميايى هستم. آيا استفاده از اسپرى مخصوص براى رفع تنگى نفس در طول مدت روزه، روزه را باطل مى كند يا نه ؟
سؤال 53 آيا روزه دار مى تواند آدامس بجود؟
سؤال 54 قطره ريختن در بينى با توجه به اينكه به حلق راه دارد و ممكن است به حلق وارد شود، روزه را باطل مى كند يا خير؟
سؤال 55 احساس كردن مزۀ طعامى كه در حين سحرى خورده شده، براى روزه دار اشكالى دارد؟
سؤال 56 چشيدن شورى و يا شيرينى غذا براى روزه چه حكمى دارد؟
سؤال 57 برخى در ماه رمضان براى رفع تشنگى و اينكه آب در دهانشان جمع شود، سنگ تميز زير زبان خود قرار مى دهند. آيا اين كار اشكال دارد و مبطل روزه است يا خير؟
سؤال 58 استنشاق (آب در بينى كردن) در حال روزه، آيا روزه را باطل مى كند؟
سؤال 59 آيا غرغره كردن آب براى روزه دار اشكال دارد و موجب بطلان روزه است يا خير؟
سؤال 60 اگر هواپيما در ارتفاع بالا و مسير طولانى در حال پرواز باشد و پرواز حدود دو ساعت و نيم تا سه ساعت طول بكشد، مهمان دار و خلبان هواپيما براى حفظ تعادل خود هر بيست دقيقه احتياج به نوشيدن آب دارند. در اين صورت، آيا
در ماه مبارك رمضان، كفاره و قضاى روزه بر آنها واجب مى شود؟
سؤال 61 مردى كه به هر علتى مثل مرض، روزه نمى گيرد، اگر همسر روزه دار خود را مجبور به جماع نمايد، روزۀ زن باطل است ؟ و آيا كفاره دارد يا نه ؟ كفارۀ آن به عهدۀ چه كسى است (زن يا مرد)؟
سؤال 62 شخصى كه چند روز را در حال جنابت روزه بگيرد و نداند كه شرط صحت روزه، طهارت از جنابت است، آيا بايد براى روزه هايى كه با اين حال انجام داده، فقط قضا به جا بياورد يا كفاره هم دارد؟
سؤال 63 كسى قبل از اذان صبح در ماه رمضان جنب شده و بعد براى روزه غسل كرده است. بعد از سه روز مى فهمد كه آبى كه با آن غسل كرده، نجس بوده است. حكم نماز و روزۀ او در اين سه روز چگونه است ؟
سؤال 64 اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند دفعه جماع نمايد، آيا بايد براى هر جماع يك كفاره بدهد؟
سؤال 65 اين جانب چندين مورد در ماه رمضان محتلم شده ام، آن هم قبل از سحرى و قبل از اذان صبح و اين مسأله را اين طور ياد گرفته بودم كه اگر كسى جنب شود، تا اذان ظهر وقت دارد غسل كند و فقط معصيت كرده است كه تا اذان ظهر بر جنابت مانده و نيز مسألة تيمّم را نمى دانستم و ندانسته و بى اطّلاع نسبت به مسأله، به حالت جنابت وارد اذان صبح مى گرديدم و بعد از اذان صبح و قبل از اذان ظهر غسل مى كردم. اكنون خواهش مندم بفرمائيد براى قضا و كفّارة اين روزه ها چه وظيفه اى دارم ؟
سؤال 66 اگر كسى در ماه رمضان با علم به اينكه خروج منى مبطل روزه است، عمداً كارى كند كه از او منى بيرون آيد (مثلاً با همسر خود ملاعبه كند) آيا بايد 60 روز روزه بگيرد يا خير؟
سؤال 67 اگر شخصى بدون نيت خروج منى با خود بازى كند، ولى منى از او خارج شود، روزۀ او چه حكمى دارد؟ و آيا بايد كفارۀ جمع بدهد؟
سؤال 68 آيا روزه دارى كه در خواب، منى از او خارج شود، روزه اش باطل است ؟
سؤال 69 كسى كه مى داند نمى تواند تا قبل از اذان صبح غسل كند، آيا مى تواند خود را جنب كند و با تيمم روزه بگيرد؟ و آيا روزۀ او صحيح است يا نه ؟
سؤال 70 اگر فرد روزه دار در ماه رمضان با همسر خود ملاعبه كند، حكم موارد ذيل را بيان فرماييد:
الف: بداند اگر ملاعبه كند، جنب مى شود و اتفاقاً جنب هم شود؟
ب: قبلاً اين كار را كرده و جنب نشده و براى اولين بار بدون اينكه قصد خروج منى داشته باشد، جنب شده باشد؟
ج: قبلاً به واسطۀ ملاعبه جنب شده و احتمال مى داده اين بار هم جنب شود؟
د: اگر مثلاً مرد راضى و زن ناراضى باشد، در كفاره تأثيرى دارد؟
ه -: كفارۀ جماع جمع است يا نه ؟
و: به طور كلى، پرداختن به امور زناشويى به جز مباحث جنابت در حال روزه چگونه است ؟ (صحبت هاى عاشقانه، تحريكات جنسى، ملاعبه و... )
سؤال 71 تكليف زن يا مردى كه بعد از اذان صبح جنب بشوند، چيست ؟
سؤال 72 چند وقتى است كه ازدواج كرده ام و الحمدلله زندگى خوبى دارم، اما حالا با فرا رسيدن ماه رمضان مشكلى برايم پيدا شده و مى خواستم بدانم كه آيا احساس نياز جنسى در روزهاى ماه مبارك رمضان روزه را باطل مى كند؟ و براى حل اين مشكل چه كارى را بايد انجام دهم ؟
سؤال 73 كسى كه در شب ماه رمضان در خواب محتلم شود و نيمه شب از خواب بيدار شود و بدون اينكه بفهمد صبح شده يا نه، دوباره بخوابد و پس از طلوع آفتاب بيدار شود، روزۀ او چه حكمى دارد؟
سؤال 74 اگر شخصى در ماه رمضان يك ربع ساعت مانده به اذان صبح بيدار شود و ببيند جنب است و در اين وقت براى خوردن سحرى يا غسل فقط وقت هست، وظيفۀ او چيست ؟ آيا مى تواند سحرى بخورد و روزه را با تيمم بگيرد يا بايد غسل كند و روزه را بدون سحرى بگيرد؟
سؤال 75 شخصى كه روزۀ استيجارى بر عهدۀ اوست، اگر وقتى بيدار مى شود، معلوم شود قبل از اذان صبح محتلم بوده، مى تواند روزۀ استيجارى خود را بگيرد؟
سؤال 76
در ماه رمضان من بايد قبل از اذان صبح، غسل جنابت مى كردم، ولى چون خسته بودم وقتى براى سحرى بيدارم كردند، سريع دوباره خوابيدم و البته مى دانستم كه بايد غسل كنم و بعد از اذان بيدار شدم. تكليف روزۀ آن روز من چيست ؟ اگر روزه باطل است، آيا كفاره هم واجب مى شود يا قضا كافى است ؟
سؤال 77 من بعد از اينكه به سن بلوغ رسيدم، هر وقت بخواهم بخوابم، اگر به روى شكم بخوابم، در خواب محتلم مى شوم. آيا خوابيدن به اين صورت و محتلم شدن براى روزه اشكالى دارد؟
سؤال 78 در مواقع تحريكات جنسى براى پسرى در ماه رمضان مايع شفافى از او خارج گرديده است، بدون آنكه استمناء كرده باشد، آيا روزه اش باطل است ؟
سؤال 79 اگر كسى در ماه رمضان با خود ملاعبه كند و منى درون او حركت نمايد، ولى چيزى خارج نشود، آيا روزه اش باطل است ؟
سؤال 80 كسى كه در شب ماه رمضان خود را با استمناء جنب كند و وقت كافى هم براى غسل كردن داشته باشد، اما تا اذان صبح غسل نكند تا وقت تنگ شود و با تيمم روزه بگيرد، آيا روزۀ او باطل است ؟
سؤال 81 حكم روزه دارى كه در خواب و قبل از ظهر جنب شود، چيست ؟
سؤال 82 كسى كه به هر دليلى غسل واجب خود را تا اذان صبح به تأخير بيندازد و در تنگى وقت با تيمم وارد روزه شود، حكم روزۀ آن روزش چه مى شود؟
سؤال 83 كسى كه نمى دانسته خودارضايى روزه را باطل مى كند و در حال روزه اين كار را كرده است، تكليف روزۀ او چه مى شود؟ در مورد قضا و كفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 84 تشخيص پزشكان براى معالجۀ بيمارى كه در بيمارستان تحت معالجه است، منحصر به تجزيۀ منى بيمار مى باشد و چون بيمار مجرّد است، گرفتن منى متوقّف بر استمناء، آن هم در ماه مبارك رمضان است. لطفاً حكم استمناء و روزۀ مريض را بفرمائيد؟ وظيفۀ او در خصوص قضا و كفاره چيست ؟
سؤال 85 من در شب ماه رمضان محتلم شدم و وقت كافى براى غسل و سحرى خوردن داشتم. اول، سحرى خوردم و براى غسل به حمام رفتم. در حمام وقتى كه شروع كردم سرم را براى غسل بشويم، ديدم اذان صبح را شروع كرده اند. تكليف روزۀ من چه مى شود؟ آيا كفاره دارد يا فقط قضاى آن لازم است ؟
سؤال 86 آبى كه در هنگام معاشقه از زن يا مرد خارج مى شود، پاك است يا نجس ؟ آيا مبطل روزه است ؟
سؤال 87 اگر در شب ماه مبارك رمضان، غسل جنابت بر زن و مرد واجب شود و بخوابند و پس از اذان صبح بيدار شوند، حكم روزۀ آنها چيست ؟ و از نظر كفّاره و قضا، چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 88 روزه دارى كه در روز ماه مبارك رمضان محتلم شده است، آيا لازم است كه زود غسل كند؟
سؤال 89 اگر براى غسل به حمام بروم و بعد كه از حمام بيرون مى آيم، بفهمم كه تمام غسل من يا قسمتى از غسل، بعد از اذان صبح بوده (قبل از ورود به حمام فكر مى كردم وقت براى غسل هست)، حكم روزۀ آن روز من چگونه است ؟ قضا و كفاره چه مى شود؟
سؤال 90 كسى كه بعد از اذان صبح بيدار شده و ببيند جنب شده است، آيا مى تواند روزۀ مستحبى يا قضا بگيرد؟
سؤال 91 كسى كه در روز قبل از ماه مبارك رمضان كه يوم الشّك اعلام شده
است، بعد از اذان صبح بيدار شده و ببيند جنب شده است، آيا مى تواند روزه بگيرد؟ اگر بعد معلوم شود آن روز ماه رمضان بوده، روزه اش صحيح است ؟
سؤال 92 آيا اينكه مثلاً كسى ساعتش زنگ مى زند و در حالت بين خواب و بيدارى آن را خاموش مى كند و مى خوابد، حكم بيدارى را دارد يا خير؟
سؤال 93 اگر كسى در شب جنب شود و بخوابد و نيمه شب بيدار شود و دوباره بخوابد و پس از طلوع آفتاب از خواب بيدار شود، آيا قضا و كفّاره دارد؟
سؤال 94 اگر مكلّف در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح بيدار شود و ببيند كه محتلم شده است و دوباره پيش از اذان صبح به اميد اينكه براى غسل كردن بيدار مى شود، بخوابد و تا بعد از طلوع آفتاب در خواب بماند و غسل خود را تا اذان ظهر به تأخير بيندازد و بعد از اذان ظهر غسل كرده و نماز ظهر و عصر را بخواند، روزۀ آن روز او چه حكمى دارد؟
سؤال 95 كسى كه در ماه مبارك رمضان غسل واجبى بر عهدۀ او قرار گيرد و تا آخر ماه مبارك نتواند غسل كند، آيا براى هر روز بايد تيمم كند يا يك تيمم بدل از غسل براى او كافى است ؟ نماز و روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 96 شخصى كه در شب ماه رمضان جنب شود و يا زنى كه از حيض پاك گردد و يقين دارد كه تا اذان صبح آب براى غسل نمى يابد يا عذر او برطرف نمى شود، مى تواند همان ابتداى شب تيمّم كند و بخوابد يا بايد تا نزديك وقت اذان صبر كند؟
سؤال 97 كسى كه در غير ماه مبارك رمضان، قبل يا بعد از طلوع فجر جنب شده است و قبل از ظهر غسل مى كند و مبطلات روزه را انجام نداده، آيا مى تواند نيت روزۀ قضا يا استيجارى نمايد؟
سؤال 98 روزه دارى كه پس از طلوع آفتاب متوجه شود كه به علتى غسل جنابت قبل از اذان صبح او باطل بوده، حكم روزۀ او چيست ؟ آيا قضا و كفاره دارد؟
سؤال 99 شخصى در شب ماه رمضان جنب شده و آب براى تيمم در دسترس نداشته و متوجه تيمم هم نبوده است. تكليف روزۀ آن روز او چيست ؟
سؤال 100 شوخى و ملاعبه با همسر، آيا ضررى به صحت روزه مى زند؟
سؤال 101 آيا سيگار كشيدن، قليان و چپق (پيپ) روزه را باطل مى كند؟
سؤال 102 آيا بخارهاى آب گرم داخل حمام باعث باطل شدن روزه مى شود؟
سؤال 103 آيا مه غليظ هوا مبطل روزه است ؟
سؤال 104 در روزهايى كه هوا بسيار مه است و نمى توان از ورود آن به حلق جلوگيرى كرد، روزه چه حكمى دارد؟
سؤال 105 در وقت روزه سيگار كشيدم، اما كاملاً دودش را به حلق ندادم. آيا روزه ام باطل شده ؟ و آيا كفاره دارد يا فقط يك روز قضاى آن لازم است ؟
سؤال 106 كشيدن سيگار براى كسانى كه به آن اعتياد شديد دارند و در حال روزه ناخودآگاه به سوى آن مى روند، آيا اشكالى دارد؟
سؤال 107 در محلى كه من كار مى كنم، آدم هاى بسيارى سيگار و قليان مى كشند و دود آن به من مى رسد. آيا روزۀ من هم باطل است ؟ به طور كلى، آيا
بوى دود سيگار و قليان روزه را باطل مى كند؟
سؤال 108 در خيابانى كه من رفت و آمد مى كنم، دود زيادى از ماشين ها وجود دارد كه بعضاً در هاله اى از دود قرار مى گيرم. روزۀ من در اين حال چگونه است ؟ (من مجبورم براى كار به آنجا رفت و آمد كنم.)
سؤال 109 اين جانب به خاطر مشكلى كه در تنفس دارم، براى تنفس از وسيله اى استفاده مى كنم كه موادى را به صورت بخار به حلقم مى رساند و به جز اين، براى گرفتن روزه مشكلى ندارم. آيا با اين حال، مى توانم روزه بگيرم و آيا روزه ام صحيح است ؟
سؤال 110 استفاده كردن از دستگاه بخور براى معالجه به صحت روزه ضررى مى رساند؟
سؤال 111 در ماه رمضان وقتى مشغول تميزكارى در خانه بودم و از وايتكس استفاده مى كردم، در حلق خود احساس تلخى كردم. آيا در اين صورت روزه ام باطل است ؟ بعضى وقت ها كه سبزى پاك مى كنم و يا پياز خرد مى كنم هم اين اتفاق مى افتد و ته حلقم مى سوزد، آيا اين موارد اشكالى در روزه ايجاد مى كند؟
سؤال 112 فرد بيمارى مبتلا به يبوست است. اگر او در ماه رمضان با آب اماله كند، روزۀ او چه حكمى دارد؟ اگر باطل است، براى روزه هاى سال هاى قبل، آيا بايد كفاره هم بدهد يا فقط قضا لازم است ؟
سؤال 113 داروهاى مخصوصى براى معالجۀ بعضى از بيمارى هاى زنان وجود دارد (شياف هاى روغنى) كه در داخل بدن گذاشته مى شود. آيا استفاده از آن، موجب بطلان روزه مى شود؟
سؤال 114 آيا در همۀ مواردى كه نماز مسافر شكسته است، روزه نيز ساقط است يا موارد متفاوتى دارد؟
سؤال 115 شكسته بودن نماز و روزه در مسافرت، در رفت و برگشت فرقى دارد يا خير؟ * فرق ندارد.
سؤال 116 روزه دارى كه فكر مى كرده قبل از زوال وقت به محل اقامتش مى رسد، ولى به علتى بعد از فوت وقت رسيده، حكم روزه اش چيست ؟
سؤال 117 به طور كلى سفر كردن در ماه مبارك رمضان چه حكمى دارد؟
سؤال 118 شخصى كه در ماه رمضان در سفر بوده است، قصد داشته است قبل از ظهر به وطن برگردد و آن روز را روزه بگيرد، ولى در بين راه سهواً يكى از مفطرات روزه را انجام داده است. در اين صورت، آيا روزۀ او باطل است يا مى تواند بگيرد؟
سؤال 119 مسافرى قصد داشته پس از بازگشت به وطن در آنجا روزۀ واجب يا مستحب بگيرد، اما پس از مراجعت به علت فراموشى چيزى خورده، حكم روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 120 در ماه رمضان، مسافرى كه مطمئن است قبل از ظهر به شهر خود مى رسد، مى تواند قبل از ورود به شهر خود، روزۀ خود را به حكم اينكه مسافر است بخورد يا خير؟ در اين صورت، فقط قضاى روزه واجب مى شود يا كفاره هم دارد؟
سؤال 121 اگر مسافر به يقين بداند كه قبل از ظهر به مقصد نمى رسد و كارهايى را كه مبطل روزه است، انجام دهد؛ مثلاً غذا و آب بخورد و اتفاقاً قبل از ظهر به مقصد برسد، روزۀ آن روز فقط قضا دارد يا كفاره هم دارد؟
سؤال 122 رفتن به سفر زيارتى در ماه مبارك رمضان چه حكمى دارد؟
سؤال 123 مسافرت غيرضرورى كسى كه چند روزۀ قضا به عهده دارد، در چند روز آخر ماه شعبان چه حكمى دارد؟
سؤال 124 برخى در ماه مبارك رمضان براى فرار از روزه به مسافرت مى روند و در آنجا افطار مى كنند. آيا اين كار اشكالى دارد؟
سؤال 125 اگر كسى فراموش كند كه روزۀ ماه رمضان مسافر باطل است يا فراموش كند كه در سفر است و روزه بگيرد و تا افطار كارى كه مفطر روزه است، انجام ندهد، روزۀ او صحيح است يا بايد قضا كند؟ آيا فرقى مى كند كه قبل از افطار بفهمد روزه اش باطل بوده يا بعد از افطار؟
سؤال 126 كسى كه براى فرار از روزه مسافرت كرده، آيا فقط لازم است همان روز را قضا كند يا كفاره هم بايد بدهد؟
سؤال 127 اگر كسى در روز ماه مبارك رمضان عمداً مسافرت كند و روزه اش را بخورد و قبل از ظهر دوباره برگردد، اشكالى دارد؟
سؤال 128 مسافرى در سفر فكر مى كرده بايد نماز را تمام بخواند و روزه ها را بگيرد؛ لذا همۀ روزه هاى در سفر را گرفته است. وقتى به وطن بازگشته، فهميده است كه نمازش شكسته بوده و روزه را بايد افطار مى كرده است. در اين صورت:
الف: آيا نماز و روزه خود را بايد اعاده كند؟
ب: آيا براى روزه، بايد به جز اعاده، كفاره هم بدهد يا خير؟
سؤال 129 كسى كه نمى داند روزه ماه رمضان مسافر باطل است، اگر روزه گرفت و سفر كرد و تا افطار، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداد، روزه او صحيح است يا بايد قضا كند؟ آيا فرقى مى كند كه قبل از افطار بفهمد كه روزه اش باطل است يا بعد از افطار؟
سؤال 130 اگر كسى به علت حضور در سفر نتوانست در ماه مبارك رمضان روزه بگيرد و پس از عيد فطر نيز به واسطۀ عذر ديگرى نظير بيمارى تا سال بعد نتوانست آن روزه ها را قضا كند، در خصوص قضا و كفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 131 دخترى كه در دوران عقد به سر مى برد و قرار است پس از عروسى براى زندگى به شهر شوهر خود كه از زادگاهش فاصله دارد برود، در زمان عقد و هنگامى كه براى چند روز به آن شهر مى رود، نماز و روزه اش چه حكمى دارد؟
سؤال 132 كسى كه شغل او رانندگى داخل شهر است، اگر اتفاقاً به رانندگى خارج شهر اعزام شد، حكم نماز و روزه اش چيست ؟
سؤال 133 به فتواى حضرت عالى در شهرهاى بزرگ مثل تهران كه اول و آخر شهر مثلاً 30 كيلومتر با هم فاصله دارند، حكم نماز و روزه چيست ؟
سؤال 134 مسافر در شهرهايى مثل مكه و مدينه و كوفه و كربلا كه نمازش را تمام مى خواند، روزۀ ماه مبارك رمضان را هم مى تواند بدون قصد ده روز بگيرد؟
سؤال 135 اگر مسجد سهله عرفاً جزء شهر كوفه محسوب شود، نماز مسافر در
آن قصر است يا تمام ؟
سؤال 136 ملاك در محاسبۀ مسافت شرعى، طول جاده است يا مسافت مستقيم ؟ مثلاً اگر جاده اى 50 كيلومتر باشد، ولى مسافت مستقيم آن 20 كيلومتر باشد، چه بايد كرد؟
سؤال 137 فاصلۀ شرعى بين دو شهر را چگونه بايد تعيين كرد؟ آيا فقط ابتدا و انتهاى شهرها ملاك است ؟ يا محل مورد نظر در آن شهر را بايد در نظر گرفت ؟
سؤال 138 براى حد ترخص شهرهاى بزرگ، آيا به عنوان خانه هاى پايانى متصل به هم، شهرك هاى اطراف اين شهرها كه از لحاظ قوانين شهرى جزء آن شهر به حساب مى آيند نيز بايد در نظر گرفته شود؟
سؤال 139 حدّ ترخص در شهرهاى بزرگ از چه مكانى محاسبه مى شود؟
1) . حد شرعى 21/5 كيلومتر و حد ترخص حدوداً يك كيلومتر از آخرين خانه هاى هر شهرى فاصله دارد.
سؤال 140 امروزه چند كيلومتر كه از شهر خارج شويم، مى توانيم روزۀ خود را افطار كنيم ؟ و مبدأ محاسبه، ابتداى بيابان شهرهاست يا مكان ديگر؟
سؤال 141 حد ترحض شهرهاى بزرگ مثل تهران و اصفهان از كجاى آن شهرها محسوب مى شود؟
سؤال 142 مسافرى كه مى خواهد قبل از ظهر به وطنش برسد و روزه بگيرد، قبل از ظهر شرعى بايد به چند كيلومترى شهر رسيده باشد؟ ابتداى شهراز كجا محاسبه مى شود؟ ملاك دروازه ورودى است يا چيز ديگرى ؟
سؤال 143 شخصى قصد مسافرت به شهرى را دارد كه فاصلۀ ابتداى آن شهر تا شهر خودش از چهار فرسخ شرعى كمتر است، ولى مكان مورد نظر در آن شهركه شخص قصد رفتن به آنجا را دارد، فاصله اش تا شهر محل زندگى او بيش از چهار فرسخ است. آيا نماز و روزه در آنجا كامل است يا قصر؟
سؤال 144 وقتى از شهر يا روستايى خارج مى شويم تا چند كيلومتر مغازه ها و شركت هاى مربوط به آن محل ديده مى شود. ملاك براى پايان شهر يا روستا همان مغازه هاست يا منازل مسكونى ؟
سؤال 145 شخصى قصد سفر به مكانى را دارد كه تا محل زندگى او سه فرسخ فاصله دارد و از اول مى داند در بين راه براى انجام كار ديگرى به يك جادۀ فرعى مى رود كه از جادۀ اصلى حدود 1/5 فرسخ راه است و پس از بازگشت، به محل مورد نظركه قصد رفتن داشته، مى رود. حكم نماز و روزۀ او از جهت قصر يا تمام چگونه است ؟
سؤال 146 شخصى به قصد مسافرت در ماه رمضان از محل خود خارج مى شود. آيا مى تواند بعد از حد ترخّص، روزۀ خود را افطار نمايد؟
سؤال 147 اگر مسافر پس از گذشتن از حد ترخص روزۀ خود را افطار كند، ولى قبل از رسيدن به حد شرعى به علتى نتواند مسافرت را ادامه دهد و برگردد، حكم روزۀ او چگونه است ؟ فقط قضا دارد يا كفاره نيز واجب مى شود؟ آيا بايد در ادامۀ روز از انجام مبطلات روزه خوددارى كند؟
سؤال 148 شخصى صبح ماه مبارك رمضان قصد مسافرت دارد و مى داند كه قبل از اذان ظهر به حد شرعى مى رسد، آيا مى تواند در محل خود صبحانه بخورد؟
سؤال 149 اگر روزه دار در ماه رمضان مسافرت كند و اشتباهاً نرسيده به حدترخص، روزه خود را افطار نمايد، در خصوص قضا و كفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 150 چنانچه مسافر پيش از ظهر ماه رمضان به وطن برگردد و از سحر تا آن موقع كارى كه مفطر روزه باشد، انجام ندهد، در اين صورت مى تواند آن روز را روزه بگيرد يا واجب است روزه بگيرد؟
سؤال 151 مسافرى كه شك در رسيدن به حد شرعى يا ترخص دارد، حكم نماز و روزه اش چگونه است ؟
سؤال 152 مسافرى كه در ماه مبارك رمضان در برگشت از سفر و قبل از ورود به حد شرعى در وقت سحر، سحرى بخورد و نيت روزۀ آن روز را بكند و مطمئن باشد كه قبل از ظهر به شهر خود مى رسد، آيا همان نيت كافى است ؟
سؤال 153 شخصى ساكن يكى از روستاهاى اطراف اصفهان است و محل كارش در شهر اصفهان مى باشد. اگر او به مسافرتى مثل مشهد برود، آيا در برگشت وقتى به حد ترخص اصفهان رسيد، مى تواند نماز خود را تمام بخواند و روزه بگيرد يا حتماً بايد براى اتمام نماز و روزه به حد ترخص روستاى خود رسيده باشد؟
سؤال 154 بعضى از شهرهايى كه در گذشته حدود 30 كيلومتر با هم فاصله داشته اند، امروزه به هم متصل شده و فاصله دو شهر تماماً محل سكونت يا مغازه است و اصلاً نمى شود تشخيص داد كه شهر تمام شد. در اين صورت، ساكنين اين
دو شهر در صورت رفتن به شهر ديگر در مورد نماز و روزه چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 155 كسى كه از محل كارش كه فاصله اى بيش از حد شرعى با وطن او دارد، به مسافرتى بيش از هشت فرسخ مى رود و فردا به محل كار خود بر مى گردد، آيا قبل از اينكه از محل كار خود به وطنش برود، نماز او كامل است يا شكسته و روزۀ او صحيح است يا خير؟
سؤال 156 شخصى كه در ماه مبارك رمضان قصد مسافرت دارد و پس از طى سه فرسخ در ادامه سفر خود مردد مى شود و اذان ظهر را مى گويند. چنين كسى در صورت هاى زير چگونه بايد عمل كند:
الف) آيا بايد روزه آن را به حساب آورد يا بايد قضا كند؟
ب) در ادامه سفر مردّد شود ولى بعد تصميم بگيرد به مسافرت ادامه دهد.
ج) در ادامه سفر مردّد شود و پس از ظهر به وطن برگردد.
سؤال 157 حكم روزه مسافرى كه بعد از حد ترخص روزه خود را افطار كرده، ولى پس از طى دو فرسخ از سفر منصرف شده و بر مى گردد، چيست ؟ چه وظيفه اى از حيث ادامه روزه و قضا وكفاره دارد؟
سؤال 158 مسافرى پس از بازگشت از سفر به علت گرسنگى شديد قبل از ورود به حد ترخص قبل از شهر توقف كرده تا اذان ظهر را بگويند و روزه خود را افطار كند و بعد به حد ترخص شهر داخل شود. آيا اين كار او اشكال دارد و يا موجب كفاره مى شود يا فقط قضا دارد؟
سؤال 159 اگر شخصى بدون قصد سفر به محلى رود كه بيش از حد شرعى مسافرت كرده باشد و از آن به بعد قصد مسافرت كند، آيا مى تواند در همان محل روزه خود را افطار كند يا بايد از حد ترخص آن محل عبور كند؟
سؤال 160 اگر مسافرى شك داشته باشد كه آن روز به مسافرت برود و يا نرود و در حالى كه به شك خود پايبند است حركت كند و پس از دو سه فرسخ روزه خود را افطار كند و به شهر خود برگردد روزه او چه حكمى دارد؟ آيا فقط قضا دارد يا كفاره نيز بر آن مترتب مى شود؟
سؤال 161 اگر شخص مسافر شك كند كه مسافرت او به حد شرعى رسيده يا خير، آيا مى تواند روزه خود را افطار كند يا بايد تا حصول اطمينان از مسافت شرعى به روزه خود ادامه دهد؟
سؤال 162 چرا در مقدار مسافت شرعى بين مراجع معظّم تقليد اختلاف وجود دارد؟
سؤال 163 آيا مسافر مى تواند پس از گذشتن از حد ترخص شهر خود، روزه خود را افطار كند؟
سؤال 164 شخصى براى تفريح در ماه مبارك رمضان به باغى در اطراف شهر مى رود و به خيال اينكه فاصله آن تا شهر كمتر از چهار فرسخ است روزه آن روز خود را مى گيرد. اما پس از چند روز مى فهمد فاصله بيش از حد شرعى بوده و نمى توانسته روزه بگيرد. آيا قضاى آن روز بر او واجب است ؟
سؤال 165 شخصى براى مسافرت به شهرى كه فكر مى كرده فاصله آن بيش از چهار فرسخ است رفته و در آنجا روزه خود را افطار كرده است. ولى بعداً فهميده فاصله آن به اندازه شرعى نبوده و بايد روزه خود را مى گرفته. وظيفه او در باب قضا و يا كفاره روزه آن روز چيست ؟
سؤال 166 اگر كسى در مسافرت پس از طى مسافتى حدود سه فرسخ به وطن دوم خود برسد و از آنجا سه فرسخ ديگر مسافرت كند.
اولاً آيا نماز او كامل است و روزه را بايد بگيرد يا چون رفت و برگشت او بيش از
هشت فرسخ شرعى مى شود بايد نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار كند؟
ثانياً براى شكسته يا تمام بودن نماز و روزه بين اينكه از اول قصد مكان دوم را داشته يا مى دانسته اول به وطن مى رسد و بعد به محل ديگرى مى رود، فرقى وجود دارد؟
سؤال 167 مسافرى كه نمى داند مسافرت او به حد شرعى خواهد رسيد يا نه، آيا مى تواند پس از گذشتن از حد ترخص روزه خود را افطار كند؟
سؤال 168 مدت اقامت يك نفر در شهر ديگر چقدر بايد باشد تا او بتواند در آن شهر قصد وطن كند؟
سؤال 169 قصد وطن نمودن در شهرى ملازم با چيست ؟ به عبارت ديگر، حتماً بايد در شهرى سكونت داشت تا آن شهر وطن شود يا مثلاً اگر كسى مشهد را دوست بدارد، مى تواند بگويد: مشهد وطن من است و در مشهد نمازها را تمام بخواند و روزه بگيرد؟
بايد قصد توطّن جدى داشته باشد و آنجا هم زندگى كند.
سؤال 170 آيا كسى مى تواند بدون اقامت دائم يا موقت در شهر ديگرى، آن شهر را به صورت وطن خود انتخاب كند و در ماه مبارك رمضان در صورت سفر به آن شهر (مثلاً مشهد) روزۀ خود را بدون قصد ده روز كامل بگيرد؟
بايد قصد توطّن جدى و واقعى باشد، نه صورى و ظاهرى. سؤال 171 چه مقدار و يا چگونه بايد در شهرى ماند تا آن شهر وطن انسان محسوب شود؟
دائر مدار قصد اوست؛ اگر جدى تصميم گرفت در جايى بماند، بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد. سؤال 172 آيا كسى مى تواند چند وطن داشته باشد؟ مثلاً سه وطن را براى خود انتخاب كند.
هر مقدار كه قصد ماندن جايى را داشته، به عنوان دائم يا موقت، وطن او است.
سؤال 173 چگونه محل دوم حكم وطن شخص را پيدا مى كند؟ آيا چند سال ماندن كفايت مى كند يا نيت لازم دارد يا بايد شخص از جايى اعراض نمايد؟
سؤال 174 براى صدق وطنيّت چه مقدار شخص بايد در آن مكان بماند؟
سؤال 175 كسى كه از وطن اصلى و زادگاهش به شهر ديگرى مى رود و پس از چند سال از آن شهر هم منتقل شده و در شهر دوم ساكن مى شود، مى تواند تا آخر عمر زادگاه خود و شهر اولى كه به آن منتقل شده است را وطن بداند و در صورت رفتن به آن دو شهر، نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد؟ آيا اگر مثلاً چند سال هم به آن دو شهر نرود يا نمى داند كه تا آخر عمر مى رود يا نه، باز هم مى تواند آن دو شهر را وطن بداند؟
سؤال 176 كسى كه به شهر ديگرى منتقل مى شود و مى داند كه بايد مثلاً چند سال در آن شهر بماند، آيا از همان روز اول ورود مى تواند نمازش را تمام بخواند و روزه بگيرد يا بايد مدتى بماند؟
سؤال 177 زن و شوهرى اهل دو شهر جداگانه هستند و محل كارشان در شهر سوّمى است، ولى مجبور شده اند در خارج از حد ترخص شهر محل كار، سكنى بگيرند. هر روز از محل زندگى به محل كار مى روند و بر مى گردند و هر چند وقت يك بار هم به شهرهاى خودشان مى روند. بفرماييد حكم نماز و روزۀ آنها در اين چهار شهر چيست ؟ همچنين بفرمائيد اگر هر كدام از آنها به شهر همسرش برود، حكم نماز و روزۀ او چيست ؟
سؤال 178 كسى كه به واسطۀ منتقل شدن به شهرى، از زادگاهش اعراض مى كند، آيا پس از چند سال مى تواند دوباره زادگاهش را وطن قرار دهد؟
سؤال 179 دخترى كه ازدواج مى كند و براى زندگى به محل سكونت شوهرش كه خارج از شهر خودشان است، مى رود، وطن او همان شهر جديد محسوب مى شود و بايد نمازهاى خود را در آنجا تمام بخواند؟ حكم نماز و روزه هاى او در شهر زادگاهش كه مثلاً چند ماه يك بار به آنجا مى رود، چيست ؟
سؤال 180 كسى كه براى زندگى به شهر ديگرى منتقل مى شود و نمى داند كه تا آخر عمر به زادگاهش بر مى گردد يا نه، در صورت حضور موقتى در زادگاه، حكم نماز و روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 181 شخصى از وطن خود مثل افغانستان به ايران آمده و در شهرى سكونت دارد و قصد دارد هر موقع موانع برطرف شد، به وطن خود برگردد. مدت اقامت اين شخص در ايران پانزده سال طول مى كشد. آيا گذشتن اين مدت باعث مى شود كه آن شهر در ايران وطن او محسوب شود؟
سؤال 182 فرزندى در وطن پدرش به دنيا مى آيد و پس از دو سه سال اول
كودكى، به شهر ديگرى مى رود و در آنجا بزرگ مى شود. آيا جايى كه در آن به دنيا آمده، وطن او محسوب مى شود؟
سؤال 183 اعراض از وطن اصلى چگونه محقّق مى شود؟
سؤال 184 آيا وطن زن تابع شوهر است ؟
سؤال 185 اگر شخصى از وطن خود اعراض كند و قصد داشته باشد كه ديگر به آنجا بر نگردد، ولى دو سه ماه بعد پشيمان شود، آيا اعراض او محقق شده و دوباره بايد در آنجا قصد توطّن كند يا به مجرد اينكه پشيمان شد، كفايت مى كند؟
سؤال 186 كسى كه در ماه رمضان قصد ده روز اقامت در محلى را دارد، اگر پس از دو روز كه نمازهايش را كامل خوانده و روزه هايش را گرفته است، از اقامت منصرف شود و بخواهد مثلاً چهار روز ديگر برگردد، آيا در مابقى آن چند روز بايد نمازها را كامل بخواند و روزه ها را هم بگيرد يا فقط اتمام نمازها لازم است ؟
سؤال 187 آيا كسى كه مى داند ده روز يا بيشتر در شهرى مى ماند، مى تواند قصد ده روز نكند و در ماه رمضان روزه نگيرد؟
سؤال 188 چنانچه كسى در ماه رمضان صبح از وطنش خارج شود و قبل از ظهر به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، روزۀ آن روز را هم، در صورتى كه در راه باطل نشده باشد، مى تواند بگيرد؟
سؤال 189 اگر كسى در محلّى قصد اقامت ده روز كند و در بين ده روز بخواهد از حد ترحض آن محل خارج شود، در اين صورت، نماز و روزۀ او در آن زمانى كه از آن محل خارج مى شود و همچنين وقتى دوباره به محل قصد بر مى گردد، چگونه است ؟
سؤال 190 مسافرى در مشهد به حساب خود ده روز خواهد ماند و تمام نمازهايش را خوانده و روزه هايش را گرفته است، اما روزى كه مى خواهد برگردد مى بيند مجموع روزهايى كه مانده، نه روز بوده است و امكان ماندنش نيز نيست. تكليف نماز و روزه هايى كه انجام داده، چيست ؟
سؤال 191 كسى كه در شهرى قصد ده روز كرده است، اگر در وسط آن ده روز مجبور شود دو روز از حد ترحض آن شهر خارج شود، آيا روزۀ آن دو روز را مى تواند بگيرد؟
سؤال 192 اين جانب بنا به ضرورت براى تبليغ به يكى از روستاهاى دورافتاده رفته ام. در اطراف آن روستا، شهرها و روستاهاى كوچكى وجود دارد كه فاصلۀ آن تا محلى كه براى تبليغ رفته ام، كمتر از دو فرسخ است. آيا براى تبليغ و اقامۀ يك وعده نماز يا گردش هفتگى، مى توانم به آنجا بروم و آيا در قصد اقامت ده روزه خللى ايجاد مى كند؟ (تبليغ شغل من نيست.)
سؤال 193 چند روز يك بار به سفر رفتن، انسان را كثيرالسّفر مى كند؟
سؤال 194 ملاك براى اينكه كسى كثيرالسّفر شود، اين است كه براى كار و شغل مسافرت نمايد يا كسى كه مثلاً جهانگرد است و براى تفريح مسافرت مى كند نيز مى تواند كثيرالسّفر باشد؟
سؤال 195 تهيۀ لوازم و وسائل مربوط به شغل يا گرفتن مجوزهاى لازم آن كه نياز به مسافرت دارد، در حالى كه خود شغل مسافرت نيست، آيا باعث كامل بودن نماز و روزه است ؟
سؤال 196 كثيرالسّفر اگر براى يك منظور و يك شغل به سفر رود، نمازش تمام است يا اگر براى مقاصد مختلف سفر كند يا چند نوع شغل داشته باشد هم تابع همين حكم است ؟
سؤال 197 در حكم كثيرالسّفر، كسى كه شغل او مسافرت است (مثل راننده ها) يا كسى كه شغل او در سفر است (مثل كارمندها) تفاوتى با هم دارند؟
سؤال 198 كسى كه شغلش را در سفر انتخاب مى كند، براى اتمام نمازها و گرفتن روزه ها فرقى بين سفر اول و ديگر سفرهاى او هست ؟
سؤال 199 اگر كسى چند روز يك بار از حد ترحض وطنش خارج شد، براى گرفتن روزه هاى ماه مبارك رمضان، كثير السفر محسوب مى شود؟
سؤال 200 كسى كه به واسطۀ شغل خود در هفته چند بار بايد به مأموريت برون شهرى كه بيش از چهار فرسخ است، برود، آيا مى تواند نماز خود را تمام بخواند و روزۀ ماه مبارك رمضان را بگيرد؟ در صورتى كه روزهاى مأموريت و تعداد روزها در هفته منظم نباشد، فرقى در حكم مى كند؟
سؤال 201 كسى كه در شهر خود ساكن است، ولى همسرش متعلق به شهر ديگرى است و تقريباً هر ماه يك مرتبه به محل زادگاه همسرش مى رود، اگر در ماه مبارك رمضان به مدت چند روز به اين سفر برود، مى تواند روزه هاى خود را بگيرد؟
سؤال 202 كسى كه چند شغل دارد و براى هر كدام جداگانه سفر مى كند يا كارهاى مختلف و نامنظمى دارد كه براى هر كدام، بايد چند روز يك بار از حد شرعى وطنش خارج شود نيز مى تواند در ماه مبارك رمضان، روزه هاى خود را در سفر بگيرد؟
سؤال 203 كسى كه كثير السفر است، اگر در موسمى كه كارش تعطيل است و به منظور تفريح يا هر امر ديگرى غير از كار، به مسافرت برود، در خصوص نماز و روزه چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 204 كثيرالسّفر مى تواند روزه اش را در سفر بگيرد يا بايد بگيرد؟
سؤال 205 مشاغلى وجود دارد كه شاغل به واسطۀ آن مشاغل گاه مى شود در يك هفته، ده بار از شهر خارج شود و گاهى هم در يك ماه هيچ خروجى ندارد و قابل پيش بينى هم نمى باشد. در اين صورت، وظيفۀ شاغل در خصوص قصر و اتمام نماز و روزۀ ماه رمضان چيست ؟
سؤال 206 كسى كه مرتباً هفته اى يك مرتبه به جمكران مى رود (بدون نذر و عهد)، روزۀ ماه مبارك رمضان را در سفر جمكران مى تواند بگيرد يا خير؟
سؤال 207 كسى كه مرتباً هفته اى يك مرتبه براى تفريح از حد شرعى شهر خارج مى شود، حكم نماز و روزه اش چيست ؟
سؤال 208 شخصى براى شغل مخصوصى مسافرت نمى كند، ولى در ماه سه بار و يا چهار بار اتفاقاً مسافرت مى نمايد و تعداد سفرها و روزهاى آن هم منظم نيست. در اين صورت، روزۀ او صحيح است ؟
سؤال 209 كسى كه مثلاً هر هفته به جمكران مى رود و كثير السفر است، اگر يك بار به مشهد يا شهر ديگرى براى كار يا تفريح يا ساير موارد برود، آيا نمازش
در آن شهر هم تمام است و روزه بايد بگيرد؟
سؤال 210 اين جانب باغى در اطراف شهر دارم و معمولاً هر هفته براى تفريح و گردش با خانواده به آنجا مى رويم. البته در برخى موارد مثل زمان يخ بندان و سرماى شديد به آنجا نمى رويم. در ضمن، فاصلۀ شهر تا باغ بيش از چهار فرسخ است. نماز و روزۀ ما در آنجا و جاهاى ديگر چگونه است ؟
سؤال 211 كسانى كه به صورت فصلى شغل در سفر دارند؛ مثلاً فقط تابستان به مسافرت شغلى مى روند، حكم نماز و روزه شان در آن مواقع چيست ؟
سؤال 212 فردى تنها در مدت يك ماه كثير السفر است؛ يعنى هر 5 روز در جايى است. حكم نماز و روزۀ او در اين يك ماه چيست ؟
سؤال 213 همسر شخص كثير السفر، اگر همراه شوهر خود به مسافرت برود، حكم نماز و روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 214 كسى كه كثير السفر بوده و جهلاً گمان مى كرده است بايد در سفر، روزۀ خود را افطار كند و مدتى در سفر روزه نگرفته است، آيا فقط بايد روزه ها را قضا كند يا كفارۀ هم دارد؟
سؤال 215 شخصى كه كثير السفر است، صبح روز ماه رمضان با هواپيما به يك مسافرت خارجى رفته است و وقتى با يك يا دو پرواز به كشور مقصد مى رسد، درآن مكان آفتاب غروب مى كند و زمان افطار مى شود، ولى در آن ساعت در ايران هنوز زمان افطار نشده است. حال اين شخص بايد به افق مقصد افطار كند يا به افق مبدأ كه در آن نيت روزه كرده است ؟
سؤال 216 دانشجو يا طلبه اى كه براى تحصيل، هفته اى دو يا سه روز به شهر ديگرى مى رود و بر مى گردد، در مرتبۀ اولى كه مى رود و دفعات بعدى حكم نماز و روزۀ او چگونه است ؟
سؤال 217 حكم نماز و روزۀ دانشجويان و سربازان در محل تحصيل و محل سربازى آنان چگونه است ؟ آيا براى سفر اول و سفرهاى بعدى، تفاوت مى كند؟
سؤال 218 دانشجويى كه در طول تحصيل نمازش تمام است و روزه اش را مى گيرد، پس از اتمام درسش يك ترم يا دو ترم بايد براى تكميل پروژه و يا تكميل پروندة فارغ التحصيلى هر چند وقت يك بار، سرى به محل تحصيل بزند. آيا در آن مدت هم مى تواند نمازش را تمام بخواند و روزۀ ماه رمضان را بگيرد؟
سؤال 219 طلاب علوم دينى كه در شهرى غير از وطن خود به تحصيل مشغول مى باشند و در آن شهر قصد وطن نكرده اند، ولى مشخص هم نيست كه هميشه بمانند يا بعد از مدتى به شهر خودشان برگردند، در اين صورت روزۀ ماه مبارك رمضان را مى توانند بدون قصد ده روز در شهر محل تحصيل بگيرند؟
سؤال 220 اساتيد دانشگاه كه هفته اى يك يا دو مرتبه به صورت پروازى به شهرهاى ديگر سفر مى كنند، در مورد نماز و روزه چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 221 اگر دانشجو يا طلبه يا سرباز كه به واسطۀ اين عوامل در شهر ديگرى نماز خود را تمام مى خواند، درس يا سربازى او تمام شود و به وطن خود برگردد، در دفعات بعدى كه به آن محل مى رود، حكم نماز و روزه اش چيست ؟
سؤال 222 خوابگاه بعضى دانشگاه ها خارج از حد شرعى شهر آن دانشگاه است. نماز و روزه دانشجوى شهر ديگر در خوابگاه و دانشگاه چگونه بايد باشد؟
سؤال 223 آيا سرباز وظيفه مى تواند بدون قصد ده روز در محل سربازى، نماز خود را تمام بخواند و روزه بگيرد؟
سؤال 224 طلاب و دانشجويانى كه به مدت چهار سال، هفت سال يا كمتر و
بيشتر براى تحصيل در شهرى مى مانند، آيا آنجا وطن آنها به حساب مى آيد؟
سؤال 225 كسى كه با هدف معصيت به مسافرت كمتر از ده روز مى رود، در خصوص نماز و روزه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 226 اگر كسى براى شركت در مجلسى كه ذاتاً حرام نيست، به مسافرت برود (مثلاً مجلس عقد) ولى بداند كه در آن مجلس فعل حرام انجام مى شود (مثلاً موسيقى حرام) و او نيز نه قدرت جلوگيرى دارد و نه مى تواند مجلس را ترك كند، در اين صورت سفر او سفر حرام محسوب مى شود و نماز او تمام است و روزه هاى خود را بايد بگيرد يا خير؟
سؤال 227 در سفر معصيت كه نماز تمام است و شخص روزه را مى گيرد، آيا پس از مراجعت نياز به اعادۀ نماز يا روزه هست يا همان كفايت مى كند؟
سؤال 228 شخصى براى انجام كار مباح يا كسب درآمد سفر مى كند، ولى محل زندگى او در سفر، غصبى است. آيا نماز و روزۀ او تمام است ؟
سؤال 229 كسى كه به مسافرتى مى رود كه حرام نيست، ولى در سفر از لوازم حرام بهره مى گيرد؛ مثلاً با وسيلة نقلية دولتى و بدون اجازة مسئول مى رود و يا با پول غصبى و حرام سفر مى كند، در اين صورت سفر او حكم سفر معصيت دارد و بايد نماز خود را تمام بخواند و روزه اش را بگيرد يا خير؟
سؤال 230 كسى كه به قصد ماهى گيرى سفر مى كند، تكليف نماز و روزۀ او در حالات زير چيست ؟
الف: ماهى گيرى شغل او باشد.
ب: ماهى گيرى شغل او نباشد، ولى قصد دارد با فروش ماهى ها درآمد كسب كند.
ج: براى اينكه خود و اطرافيان ماهى بخورند، مى خواهد ماهى بگيرد.
د: قصد او صرفاً فقط تفريح باشد و از ماهى گيرى لذت ببرد.
سؤال 231 كسى كه به قصد شكار غير از ماهى گيرى به سفر كمتر از ده روز برود، حكم نماز و روزه هايش چيست ؟
سؤال 232 آيا مسافر مى تواند بدون قصد ده روز، روزۀ استيجارى بگيرد؟
سؤال 233 آيا كسى كه در سفر است، مى تواند بدون قصد ده روز، روزۀ قضا بگيرد؟
سؤال 234 آيا مسافر مى تواند در سفر روزۀ مستحبى بگيرد؟
سؤال 235 آيا مسافر در صورتى كه روزۀ قضا به عهده دارد، مى تواند در سفر روزۀ مستحبى بگيرد؟
سؤال 236 در صورتى كه روزۀ مستحبى را در سفر جايز مى دانيد، حتماً بايد با قصد طلب حاجت يا با نيت رجاء و امثال اينها باشد يا در سفر هم دقيقاً مثل وطن مى شود روزۀ مستحبى گرفت ؟
سؤال 237 كسى كه بخواهد در سفر، روزۀ واجب غير ماه مبارك رمضان را بگيرد، بايد قصد ده روز بكند؟
سؤال 238 شخصى شغلش مسافرت است و معمولاً در سفر به سر مى برد. با توجه به اينكه در سفر، روزه هاى ماه رمضان خود را مى گيرد و نماز را تمام مى خواند، آيا مى تواند روزۀ قضاى ماه رمضان خود را نيز در سفر بگيرد؟
سؤال 239 كسى كه نذر مى كند براى مدت يك تا دو ماه هر هفته سه شنبه ها به جمكران برود (مجموعاً 8 هفته)، آيا نماز و روزۀ او تمام است يا شكسته ؟
سؤال 240 آيا كسى كه به نيت قضا، روزه گرفته است، مى تواند در آن روز به مسافرت برود؟ اگر برود، روزۀ او باطل مى شود؟
سؤال 241 آيا كسى كه در سفر است، مى تواند نذر كند و بدون قصد ده روز، روزى را روزه بگيرد؟
سؤال 242 اگر كسى نذر كرده باشد كه مثلاً روز اول رجب را روزه بگيرد و اتفاقاً مسافرتى براى او پيش بيايد كه اگر به آن مسافرت برود، روز اول رجب را در سفر خواهد بود، در اين صورت مى تواند به آن سفر برود و روزۀ خود را بگيرد يا خير؟
سؤال 243 كسى كه كثيرالسفر نيست، در ماه مبارك رمضان مى تواند قبل از سفر نذر كند كه روزهاى بعد را كه در سفر است، روزه بگيرد؟
سؤال 244 آيا كسى كه مسافرتى را در پيش دارد، مى تواند نذر كند كه روز معينى از آن مسافرت را بدون قصد ده روز، روزه بگيرد؟
سؤال 245 آيا كسى كه نذر كرده است يك روز را روزه بگيرد، ولى مشخص ننموده است آن روز كى باشد، مى تواند هنگامى كه در سفر است و قصد ده روز ندارد، به قصد خود عمل كند؟
سؤال 246 اگر كسى به واسطۀ نذر قبلى روزه باشد، در اين صورت مى تواند در همان روز كه روزه است، مسافرت كند؟ اگر مسافرت كرد، روزه اش صحيح است ؟
سؤال 247 اگر كسى نذر كند كه در سفرى كه نماز شكسته است، روزۀ قضا بگيرد، آيا روزۀ او صحيح است يا خير؟
سؤال 248 آيا در مواردى كه در سفر مى شود روزۀ مستحبى يا نذر گرفت، در
راه سفر هم مى شود روزه گرفت يا اين فتوا مخصوص محل اقامت است ؟
سؤال 249 اگر دكتر مؤمن و متخصّص بيمارى را از روزه منع كند، ولى بيمار معتقد باشد كه روزه براى او ضررى ندارد، چه بايد بكند؟
سؤال 250 پزشكى كه مريض را از روزه منع مى كند، آيا لازم است كه حتماً ملزم به امور دينى و مؤمن باشد يا اينكه فقط حاذق و متخصّص در كار خود باشد، كفايت مى كند؟
سؤال 251 منظور از مشقتى كه به واسطۀ آن پيرمردها و پيرزن ها يا دختران تازه به بلوغ رسيده، نمى توانند روزه بگيرند، چيست ؟
سؤال 252 شخصى 42 ساله تاكنون روزه نگرفته و گفته داراى پانزده عائله بوده و براى تلاش و ادارۀ خانواده ام در گرما و سرما كار مى كردم و طاقت نداشتم روزه بگيرم. عذر شرعى هم نداشته است. خواهشمند است نظر مبارك را در مورد وظيفۀ او بيان فرمائيد.
سؤال 253 اگر پزشك منعى براى روزۀ بيمار نداند، ولى خود بيمار روزه را براى خود مضر بداند، آيا مى تواند روزه نگيرد؟
سؤال 254 آيا احتمال ضرر براى روزه دار و خوف از ضرر احتمالى موجب ساقط شدن روزه از انسان مى شود يا اينكه حتماً بايد يقين كند؟
سؤال 255 روزه اى كه پزشك انسان را از آن منع مى كند، آيا فقط قضا دارد يا كفاره هم دارد؟
سؤال 256 دخترى پس از گذشت چند سال از سن تكليفش فهميده است در زمانى كه تازه به بلوغ رسيده بوده، تعدادى از روزه هايش را نگرفته و تعداد آن روزه ها را هم نمى داند. همچنين به خاطر ندارد آيا روزه خوردن او عمدى بوده يا به خاطر ضعف و يا عذر ديگرى بوده است. در اين صورت، اكنون از نظر قضا و كفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 257 كسى كه به واسطة پيرى نمى تواند روزه بگيرد و بعداً هم نمى تواند
قضا كند، آيا لازم است كفاره بدهد؟
سؤال 258 من وقتى روزه مى گيرم دچار ضعف مى شوم و در اوقات عادى مشكلى ندارم، ولى اگر امتحان داشته باشم، نمى توانم به خوبى درس بخوانم و در ماه مبارك رمضان گذشته امتحان داشتم و چون درس ها را تا آن زمان مطالعه نكرده بودم، دچار اين اضطراب شدم كه شايد با گرفتن روزه نتوانم در امتحان موفّق شوم. به همين جهت روزه نگرفتم. البتّه با تمام شدن امتحانات، باقى ماندۀ ماه مبارك را روزه گرفتم. در اين صورت، حكم روزه هايى را كه براى امتحان نگرفتم، چيست ؟ و از نظر قضا و كفاره چه وظيفه اى دارم ؟
سؤال 259 اين جانب چند سالى را بيمارى خاصى داشتم كه به تشخيص پزشك، روزه برايم مضر بوده است، اما دو سال پيش با مراجعه به متخصّص ديگرى ايشان گفت كه روزه براى من ضرر و اشكالى ندارد و روزه هايم را در اين دو سال گرفته ام. تكليف آن چند سال كه روزه نگرفته ام، چه مى شود؟ از نظر قضا و كفاره چه وظيفه اى دارم ؟
سؤال 260 شخصى در ماه مبارك رمضان به علت ضعف و بيمارى روزه نگرفته است و بلافاصله بعد از ماه مبارك رمضان، به خدمت سربازى رفته و تا سال بعد كه در سربازى بوده است، نتوانسته روزه هاى خود را قضا نمايد. البته اگر سرباز
نبود، ممكن بود بتواند قضا كند، ولى در سربازى امكان چنين كارى را نداشته است. حال وظيفۀ او در قبال قضا و كفارۀ روزه هاى سال قبل چيست ؟
سؤال 261 دختر من سال گذشته به سن تكليف رسيده است؛ اما در ماه مبارك رمضان به علت ضعف جسمانى و بنيۀ ضعيفى كه دارد، نمى توانست روزه بگيرد و در آستانۀ ماه رمضان نتوانسته روزه هاى سال قبل را قضا كند و امسال هم احتمالاً نمى تواند روزه بگيرد. او بايد چه كار كند؟ آيا اگر بعد از امسال توانست، بايد هر دو سال را قضا كند و يا بايد كفاره بدهد؟
سؤال 262 كسى كه به خاطر وضعيت شغلى در مواقع خاصى مثل تابستان طاقت نداشته باشد روزه هايش را بگيرد (در حالت عادى مى تواند روزه بگيرد)؛ مثلاً كشاورزى كه در تابستان مشغول جمع آورى محصول و زراعت خود است يا كسى كه در معادن گرم و طاقت فرسا كار مى كند، حكم روزه اش چگونه است ؟ آيا فقط قضا كافى است يا كفاره هم دارد؟ و آيا در آن مواقع مى تواند روزۀ خود را نگيرد؟
سؤال 263 اگر دكتر بگويد روزه گرفتن بچۀ تازه به تكليف رسيده اى براى آينده اش ضرر دارد، ولو الآن احساس ضرر نمى كند، آياروزه گرفتن اوجايز است ؟
سؤال 264 پيرمردها و پيرزن هايى كه نمى توانند روزه بگيرند و نمى توانند حتى همۀ كفارۀ آن را بدهند، آيا روزه از ايشان ساقط مى شود؟
سؤال 265 معمولاً دخترهاى تازه به تكليف رسيده در ايام تحصيل و خصوصاً ايام امتحانات، روزه گرفتن براى آنان مشقت دارد و از درس خواندن مى افتند. آيا واجب است درس را رها كنند تا بتوانند روزه بگيرند يا اينكه جايز است روزه را بخورند تا اين كه مردود نشوند؟ با توجه به اينكه معمولاً مردود شدن موجب حرج است. لطفاً تكليف آنان را بيان فرمائيد.
سؤال 266 دخترى كه از لحاظ جسمى بسيار ضعيف است و از لحاظ ذهنى هم حتى هنوز تقليد را متوجه نمى شود و به سن تكليف رسيده است، آيا روزه از او ساقط است ؟ و آيا بايد براى روزه هايى كه نمى گيرد در سال هاى بعد قضا به جا بياورد و كفاره هم بدهد يا خير؟
سؤال 267 كسى كه در ماه مبارك رمضان به واسطۀ عذرى نتواند روزه بگيرد و تا ماه مبارك رمضان بعدى به واسطۀ عذر ديگرى نتواند روزه هاى خود را قضا كند، در خصوص قضا و كفاره چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 268 اينجانب به خاطر بيمارى كه دارم، هر وقت روزه مى گيرم به ضعف غير قابل تحملى مبتلا مى شوم و حتى گاهى از حال مى روم، ولى در عين حال راضى نمى شوم روزه ام را بخورم. آيا گرفتن روزه با اين حال، صحيح است ؟ و آيا براى روزه برى الذمّه مى شوم ؟
سؤال 269 اگر شخصى در حالت عادى مشكل ظاهرى نداشته باشد، ولى وقتى روزه مى گيرد و چيزى نمى خورد، به سردرد شديد و كم خونى مبتلا مى شود، آيا بايد روزه بگيرد؟ با توجه به اينكه نمى تواند قضا كند، آيا فقط بايد كفاره بدهد؟
سؤال 270 شخصى براى اينكه بتواند روزه بگيرد، بايد در شب قبل دارو يا آمپول خاصى را استفاده كند. آيا انجام اين كار براى اينكه بتواند روزه هايش را بگيرد، بر او واجب است يا مى تواند اين كار را انجام ندهد و به علت ضعف روزه ها را نگيرد؟
سؤال 271 بيمارى به چند پزشك متخصّص و متديّن مراجعه كرده و برخى گفته اند كه روزه براى او ضرر دارد و برخى به عدم ضرر روزه اذعان كرده اند، تكليف شخص براى گرفتن يا نگرفتن روزه چيست ؟
سؤال 272 كسى كه به علتى احتمال ضرر روزه را براى خود دهد و به اين علت روزه نگيرد و بعداً متوجه شود كه روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و كفاره چه حكمى دارد؟
سؤال 273 زن روزه دارى كه يكى دو ساعت مانده به اذان مغرب حيض شود، تكليف روزه اش چيست ؟
سؤال 274 اگر زنى بعد از اذان مغرب متوجه شود كه خون حيض از او خارج شده، ولى نمى داند كه آيا قبل از اذان مغرب بوده يا بعد از آن، تكليف روزۀ آن روز او چه مى شود؟
سؤال 275 برخى از زن ها براى اينكه بتوانند روزه بگيرند، عادت خود را با خوردن قرص عقب مى اندازند. آيا روزه گرفتن با اين حال صحيح است ؟
سؤال 276 زن باردارى كه نمى داند روزه براى جنين او ضرر دارد يا خير، آيا روزه گرفتن بر او واجب است ؟
سؤال 277 زنى در حالى كه هم باردار بوده و هم كودك خود را شير مى داده است، روزۀ ماه رمضان را گرفته است و هنگام زايمان، فرزندش مرده به دنيا آمده است. حال در صورت صلاحديد حكم موارد زير را بيان فرماييد:
الف: اگر احتمال ضرر مى داده و روزه گرفته، آيا روزه اش صحيح است يا خير؟
ب: با وجود احتمال ضرر، آيا ديۀ فرزند مرده بر ذمّۀ او هست يا نه ؟
ج: اگر احتمال ضرر نمى داده، ولى بعداً معلوم شده كه روزه گرفتن براى جنين ضرر داشته، حكم روزه و ديۀ او چيست ؟
سؤال 278 كسى كه به تازگى بچه دار شده و با بنيۀ ضعيفى كه دارد اگر روزه بگيرد شيرش كم يا خشك مى شود، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 279 زن باردارى كه در ماه هفتم، دكتر به او گفته روزه براى او ضرر دارد، آيا مى تواند روزه بگيرد؟
سؤال 280 زن شيرده كه نمى داند روزه گرفتن براى خود و بچه اش مضر است يا خير، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 281 زنى كه به خاطر باردارى يا شير دادن به بچه، سه سال روزه هايش را نگرفته و از ماه رمضان امسال تا ماه رمضان ديگر نتوانسته قضا كند، از نظر قضا وكفاره چه وظيفه اى دارد؟ آيا چيز ديگرى هم بر عهدۀ او هست ؟
سؤال 282 زنى كه در دوران باردارى و شيردهى (مجموعاً دو سال) روزه هايش را نگرفته، حالا بايد همۀ آن روزه ها را قضا كند و براى هر روز آن يك مد طعام بدهد؟ اگر نتواند همۀ روزه ها را قضا كند و يا از نظر مالى نتواند براى دو سال كفاره بدهد، چه بايد بكند؟
سؤال 283 كفاره براى زنى كه به علت زايمان نتوانسته روزه بگيرد، چه مقدار است ؟
سؤال 284 كسى كه مطمئن است قضاى روزه دارد، ولى نمى داند تعداد آن چقدر است، چه تكليفى دارد؟
سؤال 285 اگر نيت روزۀ قضاى ماه رمضان، قبل از ظهر واقع شود، كافى است ؟
سؤال 286 كسى كه زمان دقيق به سن تكليف رسيدن خود را نمى داند و نمى داند چقدر نماز و روزه بر عهدۀ اوست، چه مقدار قضاى نماز و روزه بر او واجب است ؟
سؤال 287 كسى كه روزۀ قضا دارد، اگر تا چند روز مانده به ماه مبارك رمضان فراموش كند روزه ها را بگيرد و وقتى يادش بيايد كه نتواند قضا را به جا آورد، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 288 كفارة قضاى روزه را آيا مى توان در غير طعام مثل كمك به نيازمند و امور خير صرف كرد؟
سؤال 289 پولى كه به عنوان كفاره و بابت طعام به فقير پرداخت مى شود، آيا فقير مى تواند در امور ديگرى كه بيشتر نياز دارد، صرف كند؟
سؤال 290 اينكه در رسالۀ عمليه فرموده ايد يكى از موارد كفارۀ عمد، اطعام شصت فقير است، آيا مى توان به اندازۀ شصت فقير به يك فقير پول يا طعام داد؟
سؤال 291 پرداخت پول نقد كفارة روزه به فقير، كفايت از وظيفه مى كند؟ ساير خوراكى ها مثل گوشت، برنج، عدس، نخود و... چطور؟
سؤال 292 آيا اگر كسى به جاى قضاى روزه، كفارۀ نقدى آن را پرداخت كند، برى الذمه مى شود؟
سؤال 293 پرداخت كفارۀ غير عمدى به اهل سنت اشكالى دارد يا نه ؟ اگر فقير اهل كتاب باشد، چه ؟
سؤال 294 مبلغ پولى كه بايد بابت كفاره روزه پرداخت كنيم مبلغ زيادى است. آيا جايز است كه آن را به تدريج و هر زمان كه استطاعت داريم بپردازيم ؟
سؤال 295 پسرى به سنّ پانزده سال قمرى رسيده و به او تذكّر داده اند كه بايد روزه بگيرد، ولى او به تصور اينكه سن تكليف تمام شدن پانزده سال شمسى است، باور نكرده و روزه هاى خود را خورده است. در اين صورت، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 296 شخصى كفارۀ چند سال روزه بر عهده دارد و نيازمند تهيۀ جهيزيه براى دختر خود مى باشد. اگر بخواهد كفاره بدهد، ديگر نمى تواند جهيزيه تهيه كند. تكليف او چيست و كدام مقدّم است ؟
سؤال 297 آيا كفارۀ روزه را مى توان با پول داد؟ مبلغ اين پول چقدر است و به چه كسى بايد داده شود؟
سؤال 298 كسى كه كفارۀ روزه و قضاى آن را بر عهده دارد و مى خواهد به صورت نقدى كفارۀ خود را پرداخت كند، آيا بايد اول روزۀ قضا را بگيرد و بعد كفاره بدهد يا فرقى نمى كند؟
سؤال 299 آيا قضا و كفارۀ روزه، واجب فورى است يا مى توان آن را تا قبل از ماه مبارك رمضان سال بعد به تأخير انداخت ؟
سؤال 300 پرداخت كفارۀ عمدى يا غير عمدى هر يك از موارد ذيل بر عهدۀ كيست:
الف: همسر و كسى كه نفقۀ او بر مرد واجب است (مثل مادر و پدر)
ب: دخترى كه در خانۀ پدر زندگى مى كند.
ج: پسرى كه هنوز نان خور پدرش مى باشد.
سؤال 301 شخصى كفارۀ روزه بر گردن او آمده است، ولى توان جسمى گرفتن روزه و نيز توان مالى پرداخت آن را ندارد، وظيفه اش چيست ؟
سؤال 302 كسى كه درآمدى ندارد و تحت تكفل پدر زندگى مى كند، اگر كفارۀ روزه بر گردن او بيافتد، چه كسى بايد كفارۀ او را پرداخت كند؟
سؤال 303 روزهايى كه دختر
به علت مسائل زنانگى و يا مريضى نتوانسته روزه بگيرد، اگر كفاره دارد، پرداخت آن به عهدة كيست ؟
سؤال 304 آيا پدر خانواده اى كه وضع مالى خوبى ندارد، مى تواند كفارۀ خود را به فرزندش بپردازد؟
سؤال 305 اگر روزه دار كارى انجام دهد و فكر كند روزه اش باطل شده و سپس مبطل ديگرى انجام دهد، در صورتى كه بعداً بفهمد در ابتدا روزه اش باطل نبوده است، آيا بايد قضاى روزه را بگيرد يا بايدكفاره هم بدهد؟
سؤال 306 كسى كه نمى دانسته به تأخير انداختن قضاى روزه تا ماه رمضان بعد موجب كفاره مى شود، اگر بعد از ماه رمضان سال بعد روزۀ قضا را بگيرد، آيا باز هم كفارۀ تأخير بر او واجب است ؟
سؤال 307 آيا نذر روزه حتماً بايد به واسطۀ طلب حاجتى باشد يا شخصى مى تواند بدون هيچ درخواستى فقط نذر كند كه فلان روز را روزه بگيرد؟
سؤال 308 كسى كه روزۀ قضاى واجب داشته باشد آيا مى تواند روزۀ نذرى استيجارى يا مستحبى بگيرد؟
سؤال 309 كسى كه روزۀ واجبى بر عهده دارد؛ مثل قضاى روزۀ ماه رمضان و روزۀ نذر و...، آيا مى تواند روزۀ مستحبّى بگيرد؟
سؤال 310 شخصى كه براى قضاى روزۀ ماه رمضان اجير شده و بعد از ظهر افطار كرده، آيا كفاره دارد؟
سؤال 311 آيا مى شود براى گرفتن قضاى روزۀ ميّت، چند نفر را هم زمان اجير كرد؟ مثلاً آيا مى شود اگر ميت، سه سال روزه بدهكار است، سه نفر را در يك ماه اجير كنند كه روزه هاى او را بگيرند؟
سؤال 312 اينجانب در جوانى محل خدمتم در پالايشگاه آبادان بود و به علّت
شرايط نامساعد روزه نگرفته ام و اكنون به علت پيرى و بيمارى قادر به روزه گرفتن نيستم. آيا در زمان حيات مى توانم براى جبران به افرادى كه روزه استيجارى انجام مى دهند واگذارم ؟ چون اين خطر هست كه بعد از فوت وكيل و وصى از انجام آن طفره رود. لطفاً نظر خود را مرقوم فرماييد؟
سؤال 313 آيا افطار كردن روزۀ استيجارى و يا قضا در بعد از ظهر كفاره دارد؟
سؤال 314 فرزندى كه پدرش فوت كرده و هنوز به سن بلوغ نرسيده است، آيا مى تواند قضاى روزۀ پدر را بگيرد و آيا پدر او برى الذمه مى شود؟
سؤال 315 فردى دو ماه رمضان پى در پى مريض بوده و در آن مريضى از دنيا رفته، آيا قضاى روزه بر پسر بزرگتر واجب است در حالى كه فديه هم نداده آيا از اصل مال كم مى شود؟
سؤال 316 شخصى براى گرفتن روزۀ نذرى و روزۀ قضا وقت كافى ندارد و مثلاً 10 روز تا ماه رمضان مانده و او مجموعاً 15 روزۀ قضا و نذر دارد كه وقت نذر هم در دهۀ آخر شعبان است. ابتدا بايد كدام يك را نيت كند؟ روزۀ قضا را نيت نمايد يا روزۀ نذرى را؟
سؤال 317 كسى كه هم روزۀ قضا و هم روزۀ نذرى دارد، كدام يك را بايد اول بگيرد؟
سؤال 318 كسى كه روزۀ نذرى را به دلخواه و در موعد مقرر نگرفته، آيا فقط قضا كافى است يا بايد كفاره هم بدهد؟ چه مقدار؟
سؤال 319 لطفاً نظر مبارك خود را درباره نحوة رؤيت هلال بفرماييد؟
سؤال 320 اگر طبق گفتة عده اى حدس بزنيم كه فردا عيد فطر است، آيا مى توانيم روزه بگيريم يا بايد روزۀ خود را افطار كنيم ؟
سؤال 321 اگر انسان از پيش گويى منجّمين اطمينان حاصل كند كه فردا اول ماه است، آيا مى تواند به اين اطمينان عمل نمايد؟
1) . كفاره عمل نكردن به نذر و عهد و قسم، همانگونه كه در رساله توضيح المسائل معظّم له آمده است، اطعام يا پوشانيدن ده فقير و يا گرفتن سه روز روزه است كه پى در پى بودن آن نيز لازم نيست.
سؤال 322 استهلال در اول هر ماه واجب كفائى است يا احتياط واجب است ؟
سؤال 323 امروزه كه ديگر وسايل فوق پيشرفتۀ نجوم با دقت فوق العاده زياد وجود دارند، آيا باز هم لازم است استهلال با چشم غير مسلح انجام شود؟
سؤال 324 آيا به استناد تقويم و يا گفتۀ منجّمان، اول ماه ثابت مى شود؟
سؤال 325 اگر در فصل زمستان رؤيت هلال با چشم غير مسلح امكان پذير نباشد، آيا مى توان به وسايل نجومى و دستگاه هاى ديگر اعتماد كرد؟
سؤال 326 آيا رؤيت هلال ماه با استفاده از دستگاه هاى مجهز، مثلاً دوربين CCD و ديگر وسايل كه با توجه به انعكاس نور و بازخوانى اطلاعات آن توسط رايانه، رؤيت ماه را اثبات مى كند، براى اثبات اول ماه كفايت مى كند؟
سؤال 327 آيا بلندى هلال ماه، تطوق و ديگر نشانه هايى كه دلالت بر شب دوم ماه دارد، مى تواند اثبات كنندۀ اين باشد كه ديروز اول ماه بوده است ؟
سؤال 328 اگر يكى از رصدخانه هاى بزرگ و معتبر خارجى اعلام كنند كه امشب در ايران، شب اول ماه است، ولى در آنجا با چشم غير مسلح ماه را نمى توان ديد، آيا مى توان به آن اعتماد نمود؟
سؤال 329 اگر ماه در كشورها و شهرهاى شرقى ديده شود، آيا خودبه خود اول ماه در كشورها و شهرهاى غربى ثابت مى شود؟
سؤال 330 آيا اينكه مى گويند هيچ وقت دو ماه قمرى پشت سر هم 29 روز نمى شود، صحيح است و آيا ملاكى براى تعيين اول ماه مى شود؟ مثلاً اگر ماه شعبان 29 روز بود، آيا مى شود گفت ماه رمضان حتماً بايد 30 روز باشد؟
سؤال 331 اگر بين علماء در رؤيت هلال اختلاف ايجاد شود و مكلف به همۀ آنها اعتماد داشته باشد، تكليف مكلف چيست و به نظر كدام يك بايد عمل كند؟
سؤال 332 آيا هر مقلدى مى تواند براى ثبوت عيد فطر به نظر مرجع تقليد خود مراجعه و عمل كند؟
سؤال 333 اعلام مجتهد براى اول ماه مورد اطمينان تر است يا وسايل جديد نجومى كه احتمال اشتباه در آنها بسيار بسيار پايين است ؟
سؤال 334 چرا در اين چند سال گذشته در تشخيص اول ماه مبارك رمضان و عيد فطر، اين همه اختلاف بين مراجع و علماء ايجاد شده است ؟
سؤال 335 آيا مقلد جناب عالى مى تواند براى امر استهلال و اثبات اول ماه به مرجع ديگرى رجوع كند؟
سؤال 336 آيا براى ابتداى ماه، تبعيت از ولى فقيه الزامى است ؟
سؤال 337 اگر مرجع تقليد شخصى در ايران باشد و خود او در كشور ديگرى مثل عراق زندگى كند و مرجع تقليد او اول ماه را در محل سكونتش اعلام نمايد:
الف: آيا مقلّد مى تواند به نظر مرجع تقليد خود عمل كند يا بايد منتظر باشد تا در منطقۀ خودش رؤيت هلال اعلام شود؟
ب: آيا شخص مى تواند طبق نظر مرجعى كه هم افق با اوست و در شهر محل زندگى مقلد زندگى مى كند، عمل نمايد؟
سؤال 338 اگر ولى فقيه اعلام كند كه فردا عيد است و از صدا و سيما اعلام شود كه فقط در چند شهر ماه رؤيت شده است، آيا براى همۀ كشور عيد است يا فقط شهرهايى كه ماه در آنها رؤيت شده ؟
سؤال 339 آيا با حكم ولى فقيه، اول ماه ثابت مى شود يا اعلام ايشان نيز كافى است ؟
سؤال 340 براى ثبوت اول ماه، آيا بايد از اعلام ولى فقيه اطمينان حاصل شود يا صرف اعلام كفايت مى كند؟
سؤال 341 براى ثبوت اول ماه، منظور از اعلام ولى فقيه، اعلام هر مرجع تقليدى است يا اختصاص به شخص رهبرى دارد؟
سؤال 342 شخصى كه از راه اعلام نظر مراجع و حاكم شرع به ثبوت هلال اطمينان پيدا نمى كند، چه تكليفى دارد؟
سؤال 343 شخصى كه استهلال كرده، آيا لازم است حتماً آن را به اطلاع حاكم
شرع برساند؟ اگر بداند رؤيت براى حاكم شرع امكان پذير نيست، وظيفۀ او چيست ؟
سؤال 344 آيا براى اطمينان از ابتداى ماه، اعلام حلول ماه توسط راديو و تلويزيون (جمهورى اسلامى) كفايت مى كند يا تحقيق بيشترى لازم است ؟
سؤال 345 هم افق بودن در شهرها، آيا شامل همۀ شهرهاى يك كشور مى شود يا بايد هم افق حقيقى باشد، حتى اگر اين دو شهر در يك كشور نباشد؟
سؤال 346 اگر در شب اول ماه در شهرى ماه رؤيت شود، براى ديگر شهرهاى هم افق يا شهرهايى كه اختلاف افق كمى دارند، هم كفايت مى كند و اول ماه به حساب مى آيد؟
سؤال 347 آيا اتّحاد افق در رؤيت هلال شرط است يا خير؟
سؤال 348 فاصلۀ زمانى افق دو شهر تا چه اندازه بايد باشد تا آن دو شهر را هم افق بخوانند؟
سؤال 349 اگر در يك شهر از ايران مثل اصفهان اعلام كنند كه ماه رؤيت شده است، آيا كسى كه مثلاً در بوشهر است با توجه به اينكه اختلاف افق بين اين دو شهر وجود دارد، آيا ساكنان بوشهر مى توانند به آن اعتماد كنند يا بايد منتظر اعلام در محل خود باشند؟
سؤال 350 زمانى كه همه يا اكثر كشورهاى همسايه اعلام اول ماه كنند، آيا مى توان به اعلام آنها اطمينان نمود؟
سؤال 351 آيا رؤيت هلال ماه در بلاد و شهرهاى دور دست براى شهرهاى ما كفايت مى كند؟
سؤال 352 وقتى در ايران اعلام عيد مى شود، همۀ شهرها آن روز را عيد مى دانند، با اينكه برخى از شهرها بيش از 45 دقيقه اختلاف افق دارند. با اين حساب، آيا شهرهايى كه در كشورهاى هم جوار مثل افغانستان قرار دارند و اختلاف افقشان با تهران كمتر از بسيارى از شهرها مثل مشهد و خرمشهر با تهران است، آيا مى توانند با اعلام ايران و اعتماد به آن فردا را عيد بگيرند؟
سؤال 353 در بعضى موارد، افراد ساكن در دو شهر از يك كشور كه بيش از هزار كيلومتر نيز با هم فاصله دارند، اول ماهشان بنابر اعلام حكومت آن كشور يك روز است، ولى دو شهر مرزى از دو كشور متفاوت كه فاصلۀ آنها كمتر از صد كيلومتر است، در دو روز مختلف، ماه قمرى را آغاز مى كنند. آيا چنين امرى صحيح است ؟ اگر امكان دارد، در مورد علت آن توضيح فرمائيد.
سؤال 354 آيا ممكن است اعلام عيد فطر تحت تأثير بحث هاى اتحاد بين شيعه و سنى قرار گيرد؟ مثلاً امروز عيد نباشد، ولى چون اكثر اهل سنت به عيد بودن آن معتقدند، آن روز را براى شيعيان هم عيد اعلام كنند؟ يا بر عكس عيد باشد، ولى چون اكثريّت اهل سنّت معتقدند فردا عيد است، شيعيان هم فردا را عيد اعلام نمايند؟
سؤال 355 چگونه مى توان اختلافاتى را كه امروزه براى بحث رؤيت هلال در اول ماه رمضان يا عيد فطر ايجاد مى شود، برطرف نمود؟
سؤال 356 اگر روز بعد از عيد فطر براى كسى ثابت شود كه ديروز عيد نبوده و از اين راه يقين پيدا كند، آيا لازم است قضاى روزۀ روز سى ام ماه رمضان را به جا آورد؟ آيا كفاره اى دارد يا خير؟
سؤال 357 آيا با اعلام دو يا سه تن از مراجع تقليد اول ماه ثابت مى شود؟ اگر ثابت نمى شود، پس چگونه با ديدن دو عادل معمولى ثابت مى شود؟
سؤال 358 اگر شخصى پس از اعلام ولى فقيه به اول ماه شك داشت، وظيفۀ او چيست ؟
سؤال 359 اكثريت ساكنان شهر ما اهل سنت هستند و شيعيان در اقليت به سر مى برند. آيا مى توان براى اول ماه طبق اعلام و نظر آنها عمل كنيم يا بايد منتظر اعلام اول ماه توسط جمهورى اسلامى ايران باشيم ؟
سؤال 360 در صورتى كه عيد فطر مشكوك باشد و معلوم نيست ماه مبارك 29 روز مى باشد يا 30 روز، حكم حاكم هم دير مى رسد، وظيفه ما چيست ؟
سؤال 361 يكى از خويشان كه به او اعتماد زيادى هم داريم، با تلفن به ما اطلاع مى دهد كه فردا عيد است. آيا مى توان به گفتۀ او اعتماد كرد و فردا را عيد قرار داد؟
سؤال 362 اگر قبل از ظهر اعلام كنند كه امروز روز اول ماه رمضان بوده، لطفاً در موارد ذيل وظيفه مكلف را مشخص فرماييد:
الف: شخص، مبطلات روزه را انجام داده باشد؛ اعم از محرّمات مثل استمناء يا غير آن مثل خوردن و آشاميدن.
ب: شخص هنوز مبطلات را انجام نداده، ولى نيّت هم نكرده است.
ج: به نيت آخر ماه شعبان روزه گرفته است.
سؤال 363 اگر مقلدى خود ماه را رؤيت كند، ولى مرجع تقليدش فردا را آخر ماه رمضان بداند، تكليف او براى گرفتن روزه يا افطار آن روز چيست ؟
سؤال 364 اگر كسى هلال ماه شوّال را قبل از غروب كامل آفتاب رؤيت نمايد، آيا مى تواند روزۀ خود را افطار كند؟
سؤال 365 تشكيل جلسه براى رؤيت هلال توسط جمعى از مؤمنين براى تعيين تكليف مردم كافى است يا حتماً بايد مجتهد آن را ثابت كند و اعلام نمايد؟
سؤال 366 شب سى ام ماه رمضان، شخصى برايش اثبات مى شود كه فردا عيد فطر است و روزۀ خود را مى خورد، اما در ميان روز متوجّه مى شود كه امروز عيد نبوده و او اشتباه كرده است. حال وظيفۀ او راجع به قضا و كفّارۀ آن روزه چيست ؟
زكات فطره
سؤال 367 آيا براى جنين در شكم مادر هم بايد فطريه پرداخت شود؟ آيا تفاوتى مى كند كه جنين چند ماهه باشد؟
سؤال 368 آيا براى نوزادى كه در ماه مبارك رمضان به دنيا آمده است هم بايد زكات فطره پرداخت شود؟ حتى اگر يكى دو روز مانده به عيد فطر يا روز عيد به دنيا بيايد؟
سؤال 369 پرداخت زكات فطره مقدّم است يا خمس ؟
سؤال 370 آيا از مالى كه خمس آن داده نشده مى توان زكات فطره را پرداخت كرد؟ يا بايد اول خمس را داد و سپس زكات فطره را از آن پرداخت نمود؟
سؤال 371 كسى كه در افطار شب عيد فطر، ميهمان ديگرى باشد، فطريه اش به عهدۀ كيست ؟ خودش يا صاحب خانه ؟ آيا فرقى مى كند كه قبل از اذان مغرب به ميهمانى رفته باشد يا بعد از آن ؟
سؤال 372 كسى كه بدون اطلاع از اينكه امشب شب عيد فطر است، ميهمانى داده باشد، حكم فطريه را در موارد ذيل بيان فرماييد:
الف: اگر برخى ميهمانان قبل از اذان مغرب به منزل او رفته باشند؟
ب: ميهمانان بعد از غروب آفتاب و اذان مغرب بر صاحب خانه وارد شوند؟
سؤال 373 براى زكات فطرۀ ميهمان، آيا فرقى بين غذا خوردن در منزل او يا در جاى ديگرى مثل سالن، هتل و رستوران هست يا خير؟
سؤال 374 كسى كه ماه رمضان را يا چند روز آخر آن را در شهر ديگرى ميهمان كسى بوده، آيا زكات فطره اش بر عهدۀ خودش است يا ميزبان ؟
سؤال 375 در چه صورتى زكات فطرۀ ميهمان بر ميزبان واجب مى شود؟
سؤال 376 فطريۀ سربازانى كه در سربازخانه ها زندگى مى كنند و نان خور دولت هستند، بر عهدۀ چه كسى است: خانواده يا دولت يا خود سرباز؟
سؤال 377 دخترى كه در دوران عقد به سر مى برد و در بسيارى از اوقات با نامزد خود رفت و آمد مى كند، زكات فطره اش به عهدۀ كيست ؟ خانواده يا داماد؟
سؤال 378 مؤسسۀ خيريه اى كه تعدادى از خانواده هاى فقير و مستضعف را تحت پوشش خود دارد و از كمك هاى مردمى، آنها را تأمين مى كند، آيا مى تواند در مواقعى كه زكات فطره را دريافت مى كند و مبلغ زيادى هم مى شود، با آن كارهاى اقتصادى مفيد مثل تأسيس داروخانه، شركت هاى توليدى كارگاه و... راه بيندازد و از سود آن هزينه هاى خانواده هاى تحت تكفل خود را بپردازد؟
سؤال 379 اين جانب ماه مبارك رمضان را به طور كامل در ژاپن هستم و كليۀ هزينه هاى من اعم از خوراك و مسكن و... بر عهدۀ دولت ژاپن است. آيا بايد زكات فطره را در همان جا به مصرف برسانم يا براى مردم ايران بفرستم ؟
سؤال 380 من به مدت سه سال در آمريكا مشغول تحصيل هستم. مى خواستم بدانم آيا مى توانم زكات فطرۀ خود را در اين سه سال نگه دارم و بعد از مراجعت به ايران، به افراد نيازمند بدهم ؟
سؤال 381 آيا مى توان زكات فطره را به شهر ديگرى كه فقراى زيادى در آن زندگى مى كنند، فرستاد؟
سؤال 382 كسى كه در بحرين زندگى مى كند و خويشان او در ايران فقير هستند، مى تواند زكات فطرۀ خود و برخى از دوستانش را كه نسبتى با خويشان او ندارند، براى خويشاوندان در ايران بفرستد؟
سؤال 383 آيا غذايى را كه قوت غالب مردم نباشد و غير از موارد مذكور در رساله است، مى توان به عنوان زكات فطره به فقير داد و آيا كفايت مى كند؟
سؤال 384 اگر شخصى در شب عيد فطر، فطريۀ خود و خانواده اش را جدا كند، ولى اتفاقاً آن مبلغ گم شود و يا سهواً خرج گردد، تكليف چيست ؟
سؤال 385 در چه صورت مى توان زكات فطره را به سيد پرداخت كرد؟
سؤال 386 آيا لازم است در مورد اينكه فقير، شخص صالحى است يا نه تحقيق كرد تا بتوان زكات فطره را به او داد يا صرف فقير بودن براى پرداخت فطريه به او
كافى است ؟
سؤال 387 كسى كه چند سال به علت لاابالى گرى زكات فطره را پرداخت نكرده و اكنون مى خواهد زكات فطره را پرداخت نمايد، آيا بايد همۀ آن چند سال را پرداخت كند؟ و آيا مبلغ را بايد به روز پرداخت نمايد يا به نرخ زمان گذشته ؟
سؤال 388 زكات فطره را به چه كسى بايد پرداخت كرد؟
سؤال 389 اگر شخصى به هر علتى زكات مال خود را تا قبل از ظهر روز عيد جدا نكند و پرداخت ننمايد، چه تكليفى دارد؟
سؤال 390 آيا زكات فطره را مى توان قبل از ظهر روز عيد جدا كرد و چند روز بعد به مصرف رساند؟
سؤال 391 آيا فطريه را مى توان صرف امور خير مثل ساختن مساجد و معابر عمومى يا جشن ها و عزادارى هاى مذهبى كرد؟
سؤال 392 موارد مصرف زكات فطره به جز براى فقير، چيست ؟
سؤال 393 آيا زكات فطرۀ عده اى را مى توان گرفت و به وسيلۀ آن يك حساب پس انداز غير قابل برداشت براى دادن وام به افراد نيازمند باز كرد. در صورتى كه اصل پول ثابت باشد و مزاياى آن را به فقرا بدهند. و هر وقت مدت آن تمام شد اصل پول را بين فقرا تقسيم كنند؟
سؤال 394 آيا كسى مى تواند زكات فطرۀ ديگرى را به وكالت از او پرداخت كند؟ در حقيقت مى تواند او را براى پرداخت زكات فطره ميهمان كند؟
سؤال 395 آيا مصرف زكات فطره بايد از طريق مرجع تقليد يا با اجازه ايشان باشد يا هركسى خودش مى تواند به مصرف برساند؟
سؤال 396 پولى كه جهت فطريه كنار گذاشته مى شود، اگر به خاطر ضرورت پيش از پرداخت خرج گردد و پول ديگرى جاى آن گذاشته شود، اشكال دارد؟
سؤال 397 پرداخت فطريه به فقيرى كه اهل گناه است، ايا اشكال دارد؟
سؤال 398 آيا مى توان تمام يا قسمتى از وجوه نقدى فطريه خانواده دانش آموزان و همكاران را دريافت و در جهت كمك به دانش آموزان بى بضاعت هزينه نمود و يا نقداً وجوه را تحويل خانواده اين گونه دانش آموزان داد؟
سؤال 399 در رسالۀ توضيح المسائل حضرت عالى ديدم كه فرو بردن سر در آب را مبطل روزه نمى دانيد. آيا اين فتوا در صورت ضرورت است يا روزه دار مى تواند بدون هيچ عذرى تمام سر خود را در آب فرو برد؟
سؤال 400 غلط خواندن قرآن در ماه مبارك رمضان، مبطل روزه است ؟
سؤال 401 خواندن روضه و زبان حال ائمه (ع) كه معمولاً به ائمۀ معصومين (ع) نسبت مى دهند، آيا مبطل روزه است ؟
سؤال 402 آيا تزريق آمپول اعم از تقويتى، مغذى دارويى و... در ماه رمضان ضررى به صحت روزه مى رساند؟
سؤال 403 آيا تزريق خون مبطل روزه است ؟
سؤال 404 گذاشتن حنا و رنگ مو در حال روزه براى خانم ها اشكالى دارد؟
سؤال 405 آيا پر كردن دندان در حال روزه به صحت آن اشكالى وارد مى كند؟
سؤال 406 شنيدن موسيقى براى روزه دار چه حكمى دارد؟
سؤال 407 قطره ريختن در چشم در روزۀ ماه رمضان، روزه را باطل مى كند؟
سؤال 408 ديدن تصاوير شهوت انگيز در اينترنت و ماهواره آيا موجب باطل شدن روزه مى شود؟
سؤال 409 حكم استفاده از ادكلن، لاك و ديگر وسائل آرايشى براى روزه دار چيست ؟
سؤال 410 آيا تنفّس مصنوعى روزه را باطل مى كند؟
سؤال 411 آيا شستشوى معده با سُند كه مايعى را توسّط آن در معده وارد مى كنند و پس از شستشو دوباره با همان دستگاه آن مايع را خارج مى كنند، به صحت روزه ضرر مى رساند؟
سؤال 412 كسى كه آشكارا و بين مردم در ماه مبارك رمضان روزه خوارى مى كند، حكم او چست ؟ و بايد با او چگونه برخورد شود؟
سؤال 413 زنى كه همسرش عمداً روزه نمى گيرد، آيا مى تواند براى او ناهار درست كند؟ و آيا اين كار اشكال شرعى دارد و اعانت بر اثم به حساب مى آيد يا مى تواند از اين كار سر باز زند؟
سؤال 414 لطفاً بفرماييد چگونه مى شود دو روزۀ واجب در يك روز واقع شود؟
قرآن كريم
إرشاد القلوب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى (ت 711 ه ق)، بيروت، مؤسسة الأعلمى، الطبعة الرابعة، 1398 ه ق.
اسلام آيين رستگارى آية الله العظمى مظاهرى، قم، مؤسسه فرهنگ مطالعاتى الزهرا (س)، چاپ اول، 1387 ه ش.
الأمالى، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 ه ق)، بيروت، مؤسسة الأعلمي، الطبعة الخامسة، 1400 ه ق.
الأمالي، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 ه ق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافة، الطبعة الأولى، 1414 ه ق.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمّد باقر مجلسى (ت 1110 ه ق)، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه ق.
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن الحسن بن على الحرّ العاملى (ت 1104 ه ق)، قم، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الأولى، 1409 ه ق.
تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، أبو الحسين ورام بن أبي فراس (ت 605 ه ق)، بيروت، دار التعارف و دار الصعب، [بى تا].
تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 ه ق)، تحقيق: سيد حسن الموسوي الخرسان، تهران، دارالكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 ه ش.
جامع الأخبار، تاج الدين محمّد بن محمّد بن حيدر شعيرى (ت قرن ششم)، قم، انتشارات رضي، الطبعة الثانية، 1363 ه ش.
رساله توضيح المسائل، آية الله العظمى مظاهرى قم، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزهرا (س)، چاپ دهم، 1387 ه ش.
عوالي اللآلي العزيزية في الأحاديث الدينية، محمد بن على بن إبراهيم الأحسائي معروف به ابن أبي جمهور (ت 940 ه ق)، تحقيق: مجتبى العراقي، قم، مطبعة سيد الشهداء، الطبعة الأولى، 1403 ه ق.
غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد الآمدي التميمى (ت 550 ه ق)، تحقيق: مير سيد جلال الدين محدث الأرموى، طهران، جامعة طهران، الطبعة الثالثة، 1360 ه ش.
الكافي، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى (329 ه ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى طهران، دار الكتب الإسلامية، الطبعة الثانية، 1389 ه ق. 15. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، قم، اول، 1408 ه ق.
مصباح الشريعة، منسوب بالامام جعفر بن محمد الصّادق (ع)، اوّل، 1400 ه ق.
مصباح المتهجد، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 ه ق)، تحقيق: على اصغر مرواريد، بيروت، مؤسسة فقه الشيعة، الطبعة الأولى، 1411 ه ق.
مكارم الأخلاق، أبو على الفضل بن الحسن الطبرسي (ت 548 ه ق)، تحقيق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى، 1414 ه ق.
من لايحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 ه ق)، تحقيق: على اكبر غفارى قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الثانية، [بى تا].
نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى (ت 406 ه ق)، تحقيق: كاظم محمدى و محمد دشتى، قم، انتشارات الإمام على، الطبعة الثانية، 1369 ه ش.
وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن الحسن الحر العاملي (ت 1104 ه ق)، تحقيق مؤسسه آل البيت (ع)، قم، الطباعة الاولي، 1409 ه ق.