ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : برنامه زندگی: مباحثی در بازشناسی فروع دین اسلام / حسین مظاهری؛ تدوین و نگارش جعفر کیوانی.
مشخصات نشر : تهران: ذکر، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ۱۹۵ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ریال : 964-307-158-8 ؛ ۲۹۰۰۰ ریال: چاپ سوم : 978-964-307-158-5
يادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۲ .
يادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۸.
موضوع : فروع دین
شناسه افزوده : کیوانی، جعفر، ۱۳۴۵ - ، گردآورنده و شارح
رده بندی کنگره : BP۲۱۶/م۶ب۴ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۷۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۰-۲۰۲۷۹
تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری
بسم الله الرحمن الرحيم
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
در زمانه اى كه انواع چراها و سؤالات گونه گون خاصّه در برخى از باورهاى دينى در زندگى امروزى پيش رويمان قرار گرفته است، تكليف سنگينى بر دوش انديشمندان اسلامى و نظريه پردازان دينى و دست اندركاران امور فرهنگى است كه انديشه هاى دينى را با آميزه اى از منطق، استدلال و حكمت استحكام بخشند و جوانان را از چشمه هاى زلال تفكرات قرآنى و فرهنگ ايمانى سيراب سازند.
دانشمندان علوم دينى و انديشمندان اسلامى بايد نهال عقايد جوانان را از چشمۀ انديشه هاى متين و پرصلابت اسلام ناب سيراب سازند تا درختانى تناور و قوى گردد و از هجوم بادهاى سهمگين در امان بماند.
حضرت آيت اللّه شيخ حسين مظاهرى از جمله عالمان متعهدى است كه در طول ساليان متمادى تلاش گسترده اى را براى آگاه نمودن جوانان و ديگر قشرهاى جامعه آغاز كرده و با نشر آثار ارزنده گامى بس مهم در اين مسير برداشته است. اين مجموعه، حاصل سخنرانيهاى ايشان در ماه مبارك رمضان سال 1375 در شهر اصفهان مى باشد. موضوع اين سخنرانيها يكى از ضرورى ترين و حياتى ترين موضوعات مورد نياز جامعه، به ويژه نسل جوان است. تبيين احكام دينى و بازشناسى تكاليف مذهبى و روشن ساختن اسرار
زندگى ساز آنها از مهمترين مسائل روز جامعۀ ما محسوب مى شود.
تهيۀ نوارهاى سخنرانى، پياده كردن آنها، ويرايش و تدوين مجموعۀ حاضر نزديك به چهار سال زمان برده است. شايد بتوان به جرئت ادعا نمود كه مجموعۀ حاضر در زمينۀ بازشناسى فروع دين اسلام يكى از بهترين و ماندگارترين اثر در اين حوزه مى باشد.
موسسۀ نشر و تحقيقات ذكر با سپاس فراوان از دانشمند محترم و استاد گرامى جناب آيت اللّه حسين مظاهرى بر خود لازم مى داند كه از جناب آقاى جعفر كيوانى كه در تدوين و نگارش كتاب براساس متن مكتوب سخنرانيها و بازيابى مآخذ آيات و احاديث و افزودن برخى مطالب و نكات بديع به آن كوشش فراوانى نمودند، تشكر و قدردانى نمايد. همچنين از سركار خانم فروزنده سعادتمند كه ويراستار مجموعۀ حاضر را بر عهده داشته اند، صميمانه سپاسگزارى كند.
ناشر اميدوار است كه بتواند در آينده با عنايت حضرت حق و توجّهات حضرت ولى عصر (ع)، در تهيه و نشر آثار فرهنگى اسلامى بيش از پيش توفيق يابد.
موسسۀ نشر و تحقيقات ذكر
مرداد 1380
يكى از مهمترين احكام عملى اسلام نماز است و بعد از اصول دين، از بارزترين نشانه هاى مسلمانى به شمار مى رود. اين نكته از آيات قرآن كريم به روشنى برداشت مى شود. خداوند در سورۀ بقره مى فرمايد:
الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة. (1)
آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را به پا مى دارند.
اين آيۀ شريفه در بيان ويژگيهاى انسان مؤمن و با تقوا تأكيد مى كند كه آنها به عالم غيب و اصول دين ايمان دارند و نماز را زنده نگه مى دارند. زنده نگه داشتن نماز در قرآن كريم به اقامۀ نماز تعبير شده است. قرآن شريف نمى فرمايد «نماز بخوانيد»، بلكه مى فرمايد: «اقيموا الصلوة.»(2)يعنى نماز را به پا داريد. به پا داشتن نماز به معناى صرفا خواندن آن نيست، بلكه به معناى زنده نگه داشتن روح و هدف نماز در زندگى فردى و اجتماعى است.
نماز از همۀ عبادتها برتر شمرده مى شود و از پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در اهميت آن احاديث فراوانى نقل شده است. امام صادق (ع)
مى فرمايند:
«ما اعلم شيئا بعد المعرفة افضل من هذه الصلوة.»(1)
بعد از معرفت خداوند عبادتى را بالاتر از نماز نمى شناسم.
ازنظر قرآن و احاديث پيشوايان معصوم (ع) مسلمانى كه نماز نخواند، روز قيامت با غير مسلمانان محشور مى شود و در صف كافران قرار مى گيرد. از اين رو سفارش شده است كه با ترك كنندۀ نماز معاشرت نكنيد.
مرحوم كلينى (ره) در كتاب كافى از عبيد بن زراره روايت مى كند كه گفت: «به خدمت امام صادق (ع) شرفياب شدم و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! گناهان كبيره را براى من بيان كنيد.» امام (ع) فرمودند: «گناهان كبيره هفت تاست: كفر ورزيدن به خداوند، كشتن انسانهاى بى گناه، عاق والدين؛ يعنى موجبات ناخشنودى پدر و مادر را فراهم كردن، رباخوارى، مال يتيم را به ناحق خوردن، از جبهۀ جنگ فرار كردن، به خصوص اگر موجب تضعيف جبهه شود و تعرب بعد از هجرت؛ يعنى بازگشت به آيين پيشين، بعد از تشرف به اسلام.» زراره مى گويد كه بعد از تمام شدن سخنان امام صادق (ع) با تعجب پرسيدم: «اى فرزند رسول خدا! مال بچۀ يتيم را خوردن گناهش بيشتر است يا نماز را ترك كردن ؟» حضرت فرمودند: «ترك نماز گناهش بيشتر است. نخستين گناه كفر ورزيدن به خداوند است كه شامل ترك كنندۀ نماز نيز مى شود، زيرا كسى كه نماز را ترك كند از كافران است.» از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمودند:
نماز ستون دين است. پس هركس نماز را از روى عمد ترك كند، پايه هاى دين خود را ويران ساخته است و آن كس كه نماز را در وقت آن به جا نياورد، داخل «ويل» مى شود كه سرزمينى در جهنم است. چنان كه خداى تعالى در قرآن كريم
1) . الكافى، ج 3، ص 263؛ بحار الانوار، ج 82، ص 226.
فرمود: ويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون.(1)
قرآن شريف مى فرمايد:
فى جنات يتسائلون، عن المجرمين ما سلككم فى سقر، قالوا لم نك من المصلين و لم نك نطعم المسكنين و كنا نخوض مع الخائضين. (2)
روز قيامت بهشتيان از گناهكاران سؤال مى كنند چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟ پاسخ مى دهند: ما از نمازگزاران نبوديم و به درويشان طعام نمى داديم و با آنان كه سخن باطل مى گفتند هماواز مى شديم.
قرآن كريم در ادامۀ اين آيات مى فرمايد:
فما تنفعهم شفاعة الشافعين. (3)
شفاعت شفاعت كنندگان سودشان نبخشد.
امام صادق (ع) هنگام وفات، همۀ خويشان و اطرافيان خود را فرا خواندند، به طورى كه همه تصور كردند امام (ع) وصيت جديدى دارند. پس از آنكه خويشان و بستگان حضرت به بالين ايشان حاضر شدند، حضرت فرمودند:
«ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة.»(4)
به شفاعت ما اهل بيت نمى رسد، كسى كه نماز را سبك بشمارد.
مصداق سبك شمردن نماظر اين است كه انسان نماز را اول وقت و به جماعت به جا نياورد، نماز را فداى خواسته هاى خود كند، نماز را در حاشيۀ زندگى خود قرار دهد و زمانى كه به گمان خود به كار مهمى اشتغال دارد، نماز را
ترك كند. كسى كه نماز را سبك بشمارد، مورد لطف پروردگار قرار نمى گيرد، به شفاعت اهل بيت نمى رسد، دعاى او مستجاب نمى شود و در عالم برزخ و روز قيامت گرفتار مى شود. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«ليس منى من استخف بالصلوة، لا يرد على الحوض، لا و اللّه.»(1)
از من نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد، چنين كسى در كنار حوض كوثر بر منوارد نمى شود، نه به خدا سوگند وارد نمى شود.
دربارۀ فضيلت خواندن نماز اول وقت، آيات و روايات فراوانى وارد شده است. قرآن كريم در وصف مؤمنان مى فرمايد:
و الذين هم على صلواتهم يحفاظون. (2)
و آنان كه [اوقات] نمازهاى خود را حفظ مى كنند.
بنابراين، يكى از ويژگيهاى مؤمنان اين است كه نمازهاى خود را در اول وقت به پا مى دارند و در اين مورد به شدت مراقب هستند. امام صادق (ع) در فضيلت نماز اول وقت مى فرمايند:
«فضل الوقت الاول على الاخير كفضل الاخرة على الدنيا.»(3)برترى اول وقت نسبت بهآخر وقت، مانند برترى آخرت نسبت به دنياست.
يكى از راويان حديث به نام قزار نقل مى كند: «روزى امام رضا (ع) به استقبال يكى از علويان از شهر خارج شدند. هنگام نماز فرا رسيد. آن حضرت كنار به كنار صخره اى آمدند و فرمودند: قزار اذان بگو! عرض كردم:
منتظر بمانيم تا دوستانمان به ما ملحق شوند. حضرت فرمودند: خداوند تو را بيامرزد. هرگز نماز را بدون علت از اول وقت تأخير مينداز. بر تو باد كه همواره نماز را اول وقت بخوانى! پس اذان گفتم و نمازخوانديم.»(1)
حضرت امام صادق (ع) فرمودند: «كسى كه نمازهاى واجب را اول وقت به جا آورد و شرايط آنها را بدرستى مراعات كند، فرشتگان نماز وى را به سوى آسمان بالا مى برند، در حالى كه سفيد و پاكيزه است. آن نماز به صاحب خود مى گويد: خداوند تو را حفظ كند، چنان كه مرا حفظ كردى. مسلمانى كه بدون علت نمازها را بعد از وقت آنها به جا مى آورد و حدود آنها را رعايت نمى كند، نماز او در حالى كه سياه و تاريخ است، به سوى او برمى گردد و فرياد مى زند، خداوند تو را ضايع كند، همان طور كه مرا ضايع كردى.»(2)
آنچه از آيات و روايات برداشت مى شود اين است كه نماز در مقايسه با ساير عبادتها از اهميت بيشترى برخوردار است. امام صادق (ع) فرمودند:
«اول ما يحاسب به العبد عن الصلوة فاذا قبلت منه قبل سائر عمله و اذا ردت عليه رد سائر عمله.»(3)
اولين امرى كه به واسطة آن بنده بازخواست مى شود، نماز است. چنانچه از او پذيرفته شود، ساير اعمال او نيز پذيرفته مى شود و اگر قبول نشود، ساير اعمال او نيز رد مى شود.
در جوامع اسلامى، عده اى از مردم ناآگاه برخى از امور مستحبى و گاه بعضى سنتهاى معمولى جامعه را بر اقامۀ نماز مقدم مى شمارند. يكى از مستحبات مورد توجه در جامعۀ ما سفر به اماكن مقدس است. نزد برخى از مردم زيارت مكانهاى متبرك از به جا آوردن نماز مهمتر است و حتى در ميان راه اين
سفرهاى مقدس، از گزارن به موقع نماز غفلت مى ورزند. اين افراد گاهى امر واجبى را فداى امر مستحبى مى كنند و غافل از آنند كه نماز همواره بر انسان واجب است و هيچ امر ديگرى نمى تواند جايگزين آن شود. بنابر نظر فقهاى عظام اگر كسى بداند در راه زيارت مكانهاى مقدس از به جا آوردن دو ركعت نماز واجب باز مى ماند، رفتن به آن زيارت براى او حرام مى شود.
گاهى مشاهده مى شود كه در ايام سوگوارى امام حسين (ع) عده اى از محبان آن حضرت، مراسم سينه زنى و نوحه خوانى را به اقامۀ نماز در اول وقت ترجيح مى دهند، در حالى كه امام حسين (ع) و ياران ايشان براى زنده نگه داشتن نماز و تعظيم شعاير اسلام به شهادت رسيدند. شايسته است كه شيعيان ائمه هدى توجه به اداى فريضۀ نماز را از پيشوايان بزرگ خود بياموزند.
يكى از بزرگان مورد اعتماد، اين حكايت را از يك كتاب روايى نقل مى كرد، اينجانب روايت را شخصا نديدم، ولى به اعتماد آن شخص بازگو مى كنم: «شخصى براى سفر تجارتى خدمت امام صادق (ع) رسيد و از ايشان طلب استخاره كرد. امام (ع) جواب استخاره را به گونه اى فرمودند كه از آن برداشت مى شد كه رفتن به آن سفر مطلوب نيست. آن شخص بدون اعتنا به استخاره به سفر رفت. از قضا در آن سفر سود فراوانى به دست آورد. او با شگفتى فراوان به خدمت امام صادق (ع) رسيد و گفت: اى فرزند رسول خدا! من براى سفر تجارتى نزد شما استخاره كردم و بد آمد، ولى من بدون توجه به استخاره به مسافرت رفتم و در اين سفر سود سرشارى نصيب من شد. امام (ع) تبسمى كردند و فرمودند: به خاطر دارى كه در فلان منزل خسته بودى ؟ نماز را اول وقت نخواندى، به بعد موكول كردى، خوابت برد و صبح ديدى كه نمازت قضا شده است و اين كار را از روى عمد هم انجام ندادى. آن شخص جواب داد: آرى به خاطر دارم. امام صادق (ع) فرمودند: اگر خداوند تمام
دنيا را هم به تو بدهد، خسارت ناشى از فوت آن نماز جبران نمى شود.»
آداب نماز بر دو قسم است: آداب ظاهرى و آداب باطنى.
آداب ظاهرى آن است كه نمازگزار بايد آن را در ظاهر رعايت كند. از جملۀ اين آداب آن است كه نمازگزار بدن خود را در حالت سكون و آرامش قرار دهد، به اطراف خود نگاه نكند و نگاه خود را از محل سجده بر ندارد، هيچ حركتى غير از اعمال نماز انجام ندهد، در حالت كسالت و خواب آلودگى و در حال سنگينى نماز نخواند و هيچ يك از مكروهات نماز را به جا نياورد.
نمازگزار بايد خود را در پيشگاه خداوند متعال احساس كند.
قرآن شريف درآيات مختلف به آداب نماز اشاره مى كند و مى فرمايد:
نماز بايد ترتيل داشته باشد؛ يعنى كلمات آن شمرده ادا شود، ركوع و سجود آن به طور كامل انجام شود، بعد از ركوع و بين دو سجده بدن آرام گيرد و مستحبات نماز به جا آورده شود.
مولى محسن فيض كاشانى (ره) در كتاب شريف المحجة البيضاء با ذكر مثالى زيبا نقش اجزاى مختلف نماز را تبيين كرده است. وى مى گويد: «كمال انسان وابسته به دو چيز است: موجوديت باطنى و اعضاى ظاهرى؛ موجوديت باطنى انسان همانا حيات و روح او و ظاهر جسمانى آدمى، اعضا و اندامهاى اوست. بعضى از اندامهاى آدمى مانند قلب، كبد و مغز داراى چنان اهميتى هستند كه با از بين رفتن آن، حيات انسان از بين مى رود. بعضى از اندامها نظير چشم، دست، پا و زبان در موقعيتى هستند كه با نبود آنها، حيات آدمى از دست نمى رود، ولى مقاصد حيات مخدوش مى گردد. بعضى از اندامها چنانند كه با از دست رفتن آنها، نه حيات انسان و نه مقاصد آن، هيچ يك آسيبى نمى بينند، اما به زيبايى انسان لطمه وارد مى شود. اين
اندامها نظير ابرو، ريش و سفيدى پوست است. برخى ديگر از اندامها چنانند كه از دست رفتن آنها به اصل جمال آدمى لطمه اى وارد نمى كند، اما از كمال آن مى كاهد، مانند كمانى بودن ابرو، سياهى موى سر و صورت و سرخ بودن گونه هاى صورت.
همين گونه است صورت عبادتهايى كه شرع مقدس براى ما معين كرده است. روح و حيات باطنى نماز، خشوع، نيت، حضور قلب و اخلاص است.
ركوع، سجود و قيام آن به منزلۀ قلب، كبد و مغز مى باشد كه اگر از دست برود، نماز از دست مى رود. قرائت و اذكار نماز در حكم دست، پا، چشم و زبان است كه با وارد شدن خدشه به آنها نماز حيات خود را از دست نمى دهد، اما بعضى از مقاصد آن مخدوش مى شود. مستحبات نماز به مثابه زيباييهاى مو، پوست و صورت است كه وجود آنها موجب جمال و زيبايى مى شود. رعايت لطايف آداب در اين مستحبات، به منزلۀ كمانى بودن ابرو و تناسب اندام است كه موجب كمال زيبايى است.»(1)
نماز براى بنده به مثابه هديه اى است كه به وسيلۀ آن به پيشگاه رب الارباب تقرب مى جويد، همان طور كه مردمان با تقديم هدايا نزد بزرگان تقرب مى جويند. اين هديه به خداوند عرضه مى شود و روز قيامت به نمازگزار بر مى گردد. بنابراين، تو در زيباسازى يا زشت و ناقص كردن نماز اختيار دارى، اگر آن را زيبا ونيكو ساختى، خير و خوبى آن به تو باز مى گردد و اگر آن را زشت نمودى، بدى آن به خودت بر مى گردد.
آداب باطنى نماز، داشتن خضوع و خشوع در نمازاست. خضوع؛ يعنى رعايت ادب در پيشگاه پروردگار و خشوع؛ يعنى توجه قلبى به خداوند در هنگام نماز و فروتنى باطنى در هنگام رازونياز با او. خشوع بدين معنى است كه انسان در هنگام اداى نماز حضور قلب داشته باشد و به امور دنيوى فكر نكند. خشوع قلب موجب خشوع اعضا و جوارح مى شود.
1) . همان، ج 1، صص 264-365.
پيامبر اكرم (ص) يكى از مسلمانان را در حال نماز ديد كه با ريش خود بازى مى كند آن گا فرمودند: اگر قلب اين شخص خاشع بود، اعضاى او نيز خاشع بودند.
وقتى مسلمان بداند كه رستگارى وى در گرو رعايت آداب باطنى و داشتن خشوع در نماز است، همان گونه كه در سورۀ منافقون ذكر شده است، مى كوشد تا هنگام اداى نماز مراتب خضوع و خشوع را مراعات كند؛ بدين معنى كه در هنگام خواندن حمد و سوره، تمام توجه خود را متوجه معبودى مى كند كه در حال رازونياز با اوست و هنگام ركوع و سجود خداى متعال را به راستى تنزيه و تسبيح مى كند.
امام صادق (ع) فرمودند: «هنگامى كه رو به قبله نمودى، دنيا و آنچه در آن است را به فراموشى بسپار و مردم و امور مربوط به آنها را از ياد ببر، قلبت را از آنچه به خود مشغول مى سازد، خالى كن؛ عظمت خداوند را به ديدۀ باطن بنگر و روزى را به ياد آور كه هركس در برابر پروردگار خود مى ايستد و آنچه را انجام داده است، ظاهر مى كند و به سوى مولاى راستين خود باز مى گردد، ايستادن در چنان روزى بر گامهاى ترس و اميد استوار است.
پس هنگامى كه تكبير گفتى، آسمانها و زمين وآنچه را ميان آنهاست در برابر عظمت پروردگار كوچك و حقير شمار! پس آن گاه خداى تعالى بر قلب بندۀ خود آگاه مى شود، در حالى كه بنده لفظا خدا را بزرگ مشمارد، اما در قلبش از حقيقت تكبير رويگردان است، خداوند مى فرمايد: اى دروغگو! آيا مرا فريب مى دهى ؟ به عزت و جلالم سوگند كه تو را از شيرينى يادم محروم مى سازم و از مقام قرب و لذت مناجاتم دور مى كنم.
بدان كه او (خداوند) به تعظيم و كرنش تو محتاج نيست و از عبادت و دعاى تو بى نياز است و بدرستى كه دعاى تو وسيله اى است كه از فضل و
رحمت او به تو رسيده است تا به واسطۀ آن از عقوبت او دور شوى و به رحمت و بخشش او نايل گردى.»(1)
دربارۀ نماز جماعت آيات و روايات فراوانى وارد شده است. بنابر نظر مفسران قرآن، آياتى كه در آنها امر بها قامۀ نماز شده است، اشاره به نماز جماعت دارند، زيرا اقامۀ صلوة به معناى زنده نگهداشتن نماز و برپا داشتن آن در اجتماع مسلمانان است و در برخى از آيات، شواهد روشن ترى در اين زمينه وجود دارد. به عنوان نمونه آيۀ 43 سورۀ بقره مى فرمايد:
و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و اركعوا مع الراكعين. و نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.
شخصى كه نماز را به صورت فرادى و با حضور قلب به جا مى آورد و مستحبات و تعقيبات نماز را نيز انجام مى دهد، مى توان گفت چنين شخصى نماز خوانده ولى آن را اقامه نكرده است و در فرهنگ قرآنى چنين نمازى كامل نيست. نماز بايد در مسجد، در ميان مردم و با جماعت خوانده شود.
نماز بايد در ميان اجتماع مسلمانان زنده و پويا باشد. نماز جماعت يك شعار است و اين شعار بايد زنده نگه داشته شود.
در باب نماز جماعت و اهميت آن احاديث فراوانى از پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) نقل شده است. مضمون احاديث اين است كه اگر شخصى بدون دليل نماز جماعت را ترك كرد، با او همنشينى، معاشرت و دادوستد نكنيد و با او پيوند ازدواج نيز برقرار نكنيد. پيامبر اكرم (ص) دربارۀ نماز جماعت مى فرمايند:
1) . بحار الانوار، ج 84، ص 230.
«من صلى الصلوة الخمس جماعة فظنوا به كل خير.»(1)
كسى كه نمازهاى پنجگانه را به جماعت بگزارد، هر خير و نيكى را به او گمان ببريد.
امام صادق (ع) فرمودند: «مسلمانى كه نمازهاى صبح و عشا را به جماعت بخواند، در پناه خداوند عزّ و جلّ است، كسى كه به چنين شخصى ستم روا دارد، به خدا ستم كرده است و كسى كه او را كوچك شمارد، خدا را كوچك شمرده است. هنگامى كه باران مى بارد يا سرماى شديدى وجود داشته باشد، در آن صورت براى مرد جايز است كه در خانه اش نماز بخواند و در مسجد حاضر نشود. چنان كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «هرگاه بر اثر باران كفشها تر شود، نماز را در خانه به جا آوريد.»(2)
مؤمنان نبايد به خواندن نماز فرادى اكتفا كنند. آن چيزى كه مورد تأكيد اسلام است، زنده نگه داشتن نماز است. در جامعۀ اسلامى، هنگامى كه مؤذن اذان مى گويد، بايد همۀ كارها تعطيل شود، همۀ مردم به مسجد روى آورند و در نماز جماعت شركت كنند. همه با هم تكبير بگويند و با هم ركوع و سجود را انجام دهند. اين يك وظيفۀ مهم براى مسلمانان است.
در روايات آمده است: از جمله چيزهايى كه در دنيا و آخرت نفرين مى كند، مسجدى است كه مردم در آن نماز بر پا ندارند. پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
«اذا رايتم الرجل يعتاد المسجد فاشهدوا له بالايمان.»(3)
وقتى ديديد مردى به حضور در مسجد مداومت دارد، به ايمان او شهادت دهيد.
در روايتى نقل شده است كه: «چون قيامت بر پا شود، قومى محشور مى شوند كه صورتهاى آنها مانند ستاره مى درخشد. ملايكه از آنها مى پرسند، اعمال
شما چه بوده است ؟ آنها پاسخ مى دهند: ما با شنيدن اذان براى گرفتن وضو حركت مى كرديم و به كار ديگرى مشغول نمى شديم. بعد دسته اى ديگر محشور مى شوند كه چهره هاى آنان مانند ماه درخشان است. از آنها نيز همان سؤال مى شود، جواب مى دهند: ما قبل از اذان وضو مى گرفتيم و براى اداى نماز آماده مى شديم. سپس طايفۀ ديگرى محشور مى شوند كه چهره هاى آنان همچونخورشيد مى درخشد؛ آنان در پاسخ فرشتگان مى گويند: ما قبل از اذان وارد مسجد مى شديم و اذان را در مسجد مى شنيديم.»(1)
در اغلب كشورهاى اسلامى، هنگام اذان، مسلمانان به سوى مساجد مى شتابند و نماز را اول وقت و به جماعت برگزار مى كنند. كسانى كه به شهرهاى مكه و مدينه مشرف شده اند، حركت زيبا و شورانگيز مردم و روانه شدن آنها را، يك ساعت قبل از اذان صبح، به سوى مسجد الحرام و مسجد النبى مشاهده كرده اند. اين جمعيت انبوه در آن مساجد مشريف باشكوه فراوانى نماز جماعت برگزار مى كنند كه به راستى براى مسلمانان مايۀ افتخار و براى پيامبر اكرم (ص) زينت و مايۀ شادمانى است.
مرحوم شيخ صدوق (ره) در روايتى براى فردى كه نماز را اول وقت و به جماعت نخواند، هجده عقوبت ذكر مى كند. از جملۀ آنها اين است كه مالش بى بركت مى شود، عمر و زندگى او بى خير و بركت مى شود، عاقبت به خير نمى شود. لحظة مرگ و عالم برزخ براى او سخت مى شود و روز قيامت حسابرسى از او با دقت وسختگيرى صورت مى گيرد.
شايان ذكر است كه شركت در نماز جماعت مستحب است. ولى اگر يك عنوان ثانوى بر آن مترتب شد، در آن صورت اين امر مستحب، واجب مى شود. عنوان ثانوى در اين زمينه آن است كه هرگاه مسلمانها نتوانند نماز را زنده نگه دارند و مساجد در هنگام برگزارى نماز جماعت خالى باشد، در آن صورت نماز جماعت بر همگان واجب مى شود. علامۀ مجلسى (ره) از
1) همان، ج 1، ص 344.
پيامبر اكرم (ص) نقل كرده است كه فرمودند:
«سلموا اليهود و النصارى و لا تسلموا على يهود امتى. قيل يا رسول اللّه و من يهود امتك ؟ قال الذين يستمعون الاذان و الاقامة و لم يحضروا الجماعة.»
به يهوديها و نصرانيها سلام كنيد، ولى به يهود امت من سلام نكنيد. سؤال شد، اى رسول خدا! يهود امت تو كيست ؟ پيامبر (ص) فرمودند: كسانى كه اذان و اقامه را مى شوند و در نماز جماعت شركت نمى كنند.
شايد حكمت آنكه پيامبر اكرم (ص) از رويگردانان نماز جماعت به يهود امت خود تعبير فرموده اند اين باشد كه شركت نكردن در نماز جماعت به وحدت و اجتماع مسلمانان آسيب مى رساند و جامعۀ اسلامى را دچار تفرقه مى كند.
يهوديها در طول تاريخ اسلام از روى آگاهى و غرض ورزى به اسلام و وحدت امت اسلامى زيان رسانده اند و مسلمانان بى اعتنا به جماعت، ناخودآگاه به اسلام صدمه مى زنند. در اين صورت، نتيجۀ عمل اين گونه مسلمانان شكستن شكوه مسجد و جماعت است.
علامۀ مجلسى (ره) در بحار الانوار روايتى از كتاب جامع الاخبار از رسول اكرم (ص) نقل كرده است كه فرمودند:
«سياتى زمان على الناس يرون من العلماء كما يفر الغنم من الذئب. ابتلاهم بثلاثة اشياء: الاول يرفع البركة من اموالهم، و الثانى سلط اللّه عليه سلطانا جائرا و الثالث يخرجون من الدنيا بلا ايمان.»(1)
زمانى فرا مى رسد كه مردم از علما مى گريزند، همان گونه كه گوسفندان از گرگ فرار مى كنند، در آن شرايط، خداوند آنان
1) . بحار الانوار، ج 22، ص 454.
را به سه مصيبت گرفتار مى كند: اول آنكه بركت را از اموالشان بر مى دارد. دوم آنكه سلطان ستمگرى را بر آنان حاكم مى كند و سوم آنكه در هنگام مرگ آنان را بى ايمان از دنيا مى برد.
نتيجۀ دورى از علما و ائمه جماعت اين است كه اشخاص بى رحم، جاهل و زورگو بر ملت مسلمان مسلط مى شوند و بركت از اموال ملت برداشته مى شود و در پيان عمر نيز بى ايمان از دنيا مى روند.
نماز صحيح، نمازى است كه مقدمات و مقارنات آن مطابق دستورهاى اسلام انجام شود، كلمات آن درست ادا شود و قيام، قعود، ركوع و سجود آن به درستى انجام شود. در مقابل اين نماز، نماز باطل قرار دارد و آن نمازى است كه نمازگزار عبارتهاى آن را به طور صحيح ادا نمى كند، حمد و سوره را اشتباه مى خواند، ركوع و سجود را كامل انجام نمى دهد، نماز را تند مى خواند و كلمات آن را شمرده و درست ادا نمى كند. چنين نمازى صاحب خود را نفرين مى كند و شخصى كه مورد نفرين نماز قرار گيرد، از رحمت خداوند دور مى شود و رسول اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) روز قيامت او را شفاعت نمى كنند. از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه فرمودند: «شخصى كه نماز را سريع مى خواند و ركوع و سجود آن را ناقص انجام مى دهد، مانند مرغى است كه از زمين دانه برمى چينند.»
نماز صحيح سه قسم است:
خواندن نماز به كارهاى خود فكر مى كند يا با دستها و موهاى خود بازى مى كند. چنين نمازى موجب رفع تكليف مى شود، اما داراى تأثير تربيتى و معنوى نيست و نزد خداوند ارزشى ندارد و نمى تواند عامل صعود انسان و معراج شود، كه «الصلوة معراج المؤمن.»
«من صلى ركعتين لم يحدث فيهما نفسه بشىء من الدنيا غفر له ما تقدم من ذنبه.»(1)
كسى كه دو ركعت نماز بگزارد و در آن دو ركعت در انديشۀ امرى از امور دنيا نباشد، تمام گناهان گذشتۀ او بخشيده مى شود.
مرحوم شيخ حر عاملى (ره) روايتى را در وسائل الشيعه نقل مى كند و مى گويد: حماد كه يكى از راويان جليل القدر، مورد اعتماد و از اصحاب اجماع است؛ يعنى روايتهايش را تمام اصحاب قبول دارند، مى گويد: روزى خدمت امام صادق (ع) شرفياب شدم. امام (ع) فرمودند: حماد! آيا نماز خواندن مى دانى ؟ گفتم: بلى اى فرزند رسول خدا! حضرت فرمودند: برخيز و دو ركعت نماز بخوان. حماد مى گويد: دو ركعت نماز معمولى خواندم. ديگر باقى روايت ذكر نشده است؛ اما معمول مى شود كه نماز او صحيح بوده، ولى
1) المحجة البيضاء، ج 1، ص 349.
خشوع را مراعات نكرده است. حماد مى گويد: نماز راتمام كردم؛ چهرۀ مبارك حضرت امام صادق (ع) درهم كشيده شد و فرمودند: حيف است يك مسلمان پس از شصت سال نماز خواندن، شيوۀ صحيح آن رانداند. حماد مى گويد: در برابر امام صادق (ع) شرمنده شدم. امام (ع) فرمودند: من دو ركعت نماز مى خوانم. امام (ع) ابتدا اذان و اقامه گفتند و سپس نماز را با حضور قلب و با رعايت آداب ظاهرى و باطنى به جا آوردند. بعد فرمودند:
حماد اين گونه نماز بخوان!
«اعبد اللّه كانك تراه و ان لم تكن تراه فانه يراك.»(1)
خداوند را آن چنان پرستش كن كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى، پس مسلما او تو را مى بيند.
قرآن شريف مى فرمايد:
قد افلح المؤمنون. الذين هم فى صلاتهم خاشعون. (2)
همانا اهل ايمان رستگار مى شوند. آنان كه در نماز خشوع مى ورزند.
از پيامبر اكرم (ص) سؤال شد، «خشوع چيست ؟ حضرت فرمودند: خشوع عبارت است از تواضع و فروتنى در نماز و اينكه بنده قلب خود را به طور كامل متوجه خداوند سازد.»(3)
حضور قلب در عبادات، روح و روان آنها محسوب مى شود و نورانيت و
مراتب كمال عبادتها به خشوع و مراتب آن بستگى دارد. هيچ عبادتى بدون حضور قلب، مقبول درگاه احديت واقع نمى شود و مورد لطف و رحمت ربوبى قرار نمى گيرد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
و استعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين. (1)
از شكيبايى و نماز يارى جوييد و ايندو جز براى اهل خشوع، امرى بزرگ و دشوار است.
آنان كه به مقام خشوع نرسيده باشند، نماز واقعى بر ايشان دشوار و سنگين است. چنين افرادى به خاطر ترس از جهنم و طمع بهشت نماز مى خوانند. همۀ اشخاص مى توانند در نماز خضوع و خشوع را مراعات كنند، به شرط آنكه تمرى كافى در اين زمينه داشته باشند و نيز داراى اراده اى قوى باشند.
نماز مقبول آن است كه با خضوع و خشوع به جا آورده شود و آداب ظاهرى و باطنى در آن مراعات شود. اين نماز موجب تزكيۀ نفس و پاكى روح و روان مى شود و تأثير تربيتى و اخلاقى فراوانى دارد. ازاين رو چنين نمازى را نماز اخلاقى نيز مى گويند؛ نمازى كه فرشتگان آن را با درخشندگى خاصى به پيشگاه خداوند متعال مى برند و پروردگار عالم اين نماز را مى پذيرد.
نماز صحيح، همان طور كه پيشتر توضيح داده شد، موجب رفع تكليف مى شود و به سبب آن انسان در جهان آخرت مورد بازخواست قرار نمى گيرد.
چنين نمازى را نماز فقهى نيز مى گويند. نمازى كه فرشتگان آن را در حالى كه نورانيت و درخششى ندارد، به محضر ربوبى مى برند و مورد قبول خداوند قرار نمى گيرد. پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
1) . قرآن، بقره/ 45.
«ان من الصلوة لما يقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الى العشرون ان منها لم يلف كما يلف الثوب الخلق فيضرب لها وجه صاحبها و ان ما لك من صلوتك الا ما اقبلت عليه بقلبك.»(1)
بعضى از نمازها نيمى از آن پذيرفته مى شود، بعضى يك سوم آن، برخى يك چهارم و بعضى يك پنجم تا آنجا كه برخى يك دهم آن قبول مى شود و بعضى از نمازها همچون جامۀ كهنه پيچيده و بر صورت صاحبش زده مى شود و نمازگزار بهره اى از نمازهايش نمى برد، مگر به اندازه اى كه در هنگام خواندن آنها به خداوند توجه داشته است.
نمازى كه با حضور قلب خوانده شود، ارزشمند و بسيار بااهميت است.
ممكن است در بعضى از نمازها شخص نتواند خشوع در آن را مراعات كند.
در چنين مواقعى نمازگزار با رعايت خضوع ظاهرى و به جا آوردن مستحبات، نظير گفتن اذان و اقامه و خواندن ذكرهاى اضافه بر ذگر اصلى در ركوع و سجده ها كه در رساله هاى عمليه و كتب ادعيه آمده است، مى تواند قبولى نماز خود را فراهم آورد. نمازگزار مى تواند بعد از نماز با ذكر صلوات بر پيامبر اكرم (ص) و خواند تعقيبات؛ يعنى دعاهايى كه بعد از نمازهاى يوميه وارد شده است، بخشى از كاستيهاى نماز خود را جبران كند. آن گاه آن نماز را به خداوند متعال عرضه نمايد تا پروردگار با فضل و كرم خود آن را بپذيرد.
در ميان تعقيبات نماز، تسبيح حضرت زهرا (س) خيلى فضيلت دارد. امام صادق (ع) مى فرمايند: تسبيح جده ام حضرت زهرا (س)، بعد از نمازهاى روزانه، نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز برتر و محبوتر است. در
1) . سر الصلوة، ص 50.
مورد تعقيبات نماز، از آيت اللّه حصه اى (ره) يكى از علماى اصفهان تشبيه زيبايى نقل شده است. ايشان نماز را به بادبادك كاغذى تشبيه مى كردند و مى گفتند: وقتى بادبادك دنباله نداشته باشد به آسمان نمى رود. نمازى هم كه تعقيب نداشته باشد به عالم ملكوت نمى رود.
نماز مانند نهر روان و چشمۀ زلال و پاكيزه اى است كه انسان مؤمن هر روز روح و روان خود را در آن مى شويد. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «نماز مثل چشمۀ زلالى است كه نمازگزار در شبانه روز پنج نوبت در آن شستشو مى كند.» نماز بسيارى از فضيلتها و نيكوييها را براى انسان تحصيل و بسيارى از رذيلتها و زشتيها را از او دور مى كند. قرآن شريف مى فرمايد:
ان الصلوة تنهى عن الفحشا و المنكر و لذكر اللّه اكبر و اللّه يعلم ما تصنعون. (1)
همانا نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به كارهايى كه مى كنيد، آگاه است.
يكى از فايده هاى نماز اين است كه به تدريج روح و اخلاق انسان را پاكيزه مى كند و مانند معلم اخلاق عمل مى كند؛ معلمى كه همه جا حضور دارد و همه مى توانند از آن بهره ببرند؛ معلمى كه موجب نجات انسان از گمراهيها و هدايت او به سوى رستگارى مى شود و معلمى كه انسان را به راه راست كه راه سعادت است، هدايت مى كند.
وظيفۀ معلم اخلاق به وجود آوردن قلب مطمئن در وجود شاگردش است.
وى نهال رذيلت را از دل او برمى كند و به جاى آن درخت فضيلت مى نشاند.
معلم اخلاق شاگرد خود را به سوى خداوند و به سمت نور مطلق رهبرى
1) . قرآن، عنكبوت/ 45.
مى كند تا جايى كه نور الهى در دل او جلوه گر مى شود و همۀ رفتار و منش او با نور خداوند همراه مى شود. نماز واقعى نيز مانند معلم اخلاق، انسان را به معراج حقيقى، قرب معنوى و وصول به حق رهبرى مى كند. دورى كردن از كارهاى ناروا، چه در پنهان و چه در آشكار، از آثار و خواص نماز است.
نماز با حضور قلب انسان را از ارتكاب گناهان كبيره و صغيره باز مى دارد.
نماز مانند فرشتۀ نجاتى در شب اول قبر، عالم برزخ و روز قيامت به فرياد انسان مى رسد. نماز بهترين وسيلۀ تأمين آسايش و آرامش روح و روان در دنيا و برخوردارى از نعمتهاى بهشتى در آخرت است. قرار گرفتن در كنار حوض كوثر با پيامبر گرامى (ص) و ائمه اطهار (ع) با نماز امكان پذير مى شود. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشرة يوم القيامة اعمى. قال رب لم حشرتنى اعمى و قد كنت بصيرا.
قال كذلك اتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى. (1)
و هركس از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و روز قيامت نابينا محشورش سازيم. گويد: اى پروردگار من! چرا مرا نابينا محشور كردى و حال آنكه من بينا بودم ؟ گويد:
همچنان كه تو آيات ما را در دنيا فراموش مى كردى، امروز خود فراموش گشته اى.
هرگاه آيۀ شريفه را همراه با آيۀ اقم الصلوة لذكرى(2)مورد توجه قرار دهيم، نتيجه مى گيريم كه يكى از مصاديق ذكر در اين آيه نماز است. بنابراين، كسى كه نماز نخواند يا نماز را سبك بشمارد، در دنيا زندگى خوب و پر بركتى ندارد و در روز قيامت نابينا محشور مى شود.
يكى ديگر از فوايد نماز اين است كه نگرانى، اضطراب و افسردگى را كه
بيمارى رايج در عصر حاضر است. در مؤمنان حقيقى و نمازگزاران واقعى از بين مى برد. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:
الا بذكر اللّه تطمئن القلوب. (1)
آگاه باشيد كه ياد خدا دلها را آرامش مى بخشد.
در زمان پيامبر اكرم (ص)، در يكى از جنگها كه نزديك بود سپاه اسلام با شكست روبه رو شود، پيامبر (ص) فرمودند: امتى الصلوة، امتى الصلوة و دو ركعت نماز خواندند و سپس با توك بر خداوند و قلبى مطمئن بر دشمن پيروز شدند.
شيخ الرئيس ابو على سينا (ره) فيلسوف و دانشمند مشهورى است و كتابهاى فراوانى تأليف كرده است. يكى از شاگردان او به نام ملا سليمان نقل مى كند: «زماين كه شيخ الرئيس در نيمه هاى شب مشغول مطالعه بود و مسئله و شبهه اى براى او پيش مى آمد و نمى توانست آن راحل كند، همان موقع به مسجد مى رفت و دو ركعت نماز مى خواند و شبهه اش برطرف مى شد.»
از امور مستحبى كه درآيات و روايات برآن تأكيد فراوانى شده است، خواندن نماز شب است. انس بن مالك مى گويد كه از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمودند:
«الركعتان فى جوف الليل احب الىّ من الدنيا و ما فيها.»(2)
دو ركعت نماز در دل شب، نزد من از دنيا و آنچه در آن است، محبوبتر است.
وقتى كه مؤمن در نيمه هاى شب، با صرف نظر كردن از لذت و شيرينى خواب از جاى خود برمى خيزد و نماز شب مى خواند، مورد عنايت خاصى از سوى پروردگار عالم قرار مى گيرد.
يكى از شرايط سيروسلوك و قرار گرفتن در مسير تقرب به حق تعالى، اقامۀ نماز شب و مداومت بر آن است. امام حسن عسگرى (ع) مى فرمايند:
«وقتى انسان بخواهد منازل طريقت را طى كند و به مقام «لقاء اللّه» برسد، بايد از نماز شب يارى جويد كه پيمودن راه سيروسلوك بدون نماز شب ناممكن است.»
امام صادق (ع) از پدران بزرگوار خويش، از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه فرمودند:
«ما زال جبرئيل يوصينى بقيام الليل حتى ظننت ان خيار امتى لن يناموا.»(1)
جبرئيل هميشه قيام به عبادت در شب را به من توصيه مى كرد، آن چنان كه گمان نمودم ديگر نيكان امت من شبها نمى خوابند.
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا. (2)
و قسمتى از شب را بيدار باش و به نافله هايى كه خاص تو مى باشد بپرداز، باشد كه خداوند به تو مقام محمود عنايت فرمايد.
در اين آيه، خداوند رسول اكرم (ص) را به تهجد، قيام به عبادت در شب و
انجام دادن نافله اى خاصى امر مى كند و مى فرمايد: «به واسطۀ نماز شب به تو مقام محمود عنايت مى كنيم.» به اين دليل پيامبر اكرم (ص) را محمود مى گويند كه مورد ستايش خداوند است. مقصود از مقام محمود اين است كه انسان در دنيا و آخرت به درجه و مقامى مى رسد كه ديگران به او غبطه مى خورند.
شخصى كه نماز شب خوانده است، در روز قيامت نورانيت و درخشندگى خيره كننده اى پيدا مى كند. او در صف محشرجلو مى رود تا به صف انبيا مى رسد و آنجا مقام محمود است، در چنان موقعيتى اهل محشر به او غبطه مى خورند.
مهمترين فايدۀ نماز شب اين است كه موجب آمرزش و غفران الهى است.
پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
«اذا قام العبد من لذيذ مضجعه و النعاس فى عينه ليرضى ربه بصلاة ليله باهى اللّه به الملائكة و قال: اما ترون عبدى هذا قد قام من لذيذ مضجعه الصلاة لم افرضها عليه، اشهدوا انى قد غفرت له.»(1)
آن گاه كه بنده از بستر گرم و خوشايند خود بر مى خيزد، تا خشنودى پروردگارش را با برپا داشتن نماز شب به دست بياورد، در حالى كه خواب آلودگى در چشمان او باقى است، خداوند متعال به خاطر او به فرشتگان مباهات مى كند و مى فرمايد: آيا نمى بينيد اين بندۀ مرا! او از بستر گرم خويش برخاسته است تا نمازى را كه بر او واجب نگردانيده ام، برپا دارد؛ شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم.
1) . وسائل الشيعة، ج 8، ص 157.
نماز شب موجب تابش انوار ربوبى است. تابش نور پروردگارى بر دل شب زنده داران نمازگزار، بر چهرۀ آنان نيز تجلى مى كند، به طورى كه بر همگان آشكار مى گردد. گوئى زيبايى، شادابى و نشاط خاصى بر چهره آنان ظاهر مى شود.
از امام سجا (ع) پرسيدند: «چرا مداومت كنندگان بر نماز شب از زيبايى خاصى برخوردارند؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: براى اينكه آنان با خدا خلوت كرده اند و خداوند پرتوى از نور خود را بر چهرۀ آنان تابانيده است.»
جذبه هاى الهى شامل بندگانى مى شود كه در دل شب براى خواندن نماز شب قيام مكنند. چنين بندگانى در معرض رحمت الهى و نسيم ربوبى قرار مى گيرند. نماز شب موجب حسن خلق مى شود و غم و اندوه را از دل بندۀ شب زنده دار زايل مى كند. نماز شب راه وروش انبياست و موجب ارتقاى منزل و مقام نزد پروردگار متعال مى شود. نماز شب موجب خشنودى پروردگار و از بين رفتن گناهان مى شود. در روايات آمده است كه نماز شب روزى را زياد و صورت را زيبا مى كند.
نمونه هاى كوچكى از فوايد و آثار نماز شب ذكر شد و براى بركات آن حد و اندازه اى نمى توان تعيين كرد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون. (1)
كسى نمى داند كه در عالم غيب آنچه مايۀ روشنى چشمهاست براى شب زنده داران آماده شده است و اين پاداش عملى است كه انجام داده اند.
از وصاياى پيامبر اكرم (ص) به على (ع) است كه مى فرمايند:
«يا على! ثلاث فرحات للمؤمن، لقى الاخوان و الافطار من
1) . قرآن، سجده/ 17.
الصيام و التّهجد من آخر الليل.»(1)
اى على! براى مؤمن سه شادى است: ديدار برادران، گشودن روزه هنگام افطار و شب زنده دارى و نماز در آخر شب.
نماز شب يازده ركعت است، هشت ركعت آن به صورت چهار نماز دو ركعتى است كه با نيت نماز شب خوانده مى شود و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر است. در اهميت نماز شفع و نماز وتر همين بس كه خداوند در سورۀ فجر به آنها سوگند ياد كرده است.
مراعات حضور قلب در نماز شب، شرط اساسى است. نمازى كه در آن حضور قلب نباشد، مقبول نيست و موجب صعود و عروج به سوى خداوند متعال نمى شود. رعايت اخلاص و مجاهدت در نماز شب از اركان اصلى آن محسوب مى شود.
علاوه بر نمازهاى يوميه، نمازهاى ديگرى نيز بر يك مسلمان واجب است كه در صورت وجود شرايط بايد آنها را به جا آورد. از جملۀ اين نمازها مى توان موارد زير را ذكر كرد:
از جمله نمازهايى كه در زمان پيشوايان معصوم (ع) و نايبان آن بزرگواران بر امت مسملمان واجب مى شود، نماز جمعه است. روز جمعه، روز بزرگ و عيد شريفى است. خداوند امت مسلمان را به اين روز مخصوص گردانيده و آن را وقت شريفى براى عبادت قرار داده است تا ايشان را به مقام قرب خود نزديك و از آتش دوزخ دور كند. يكى از عبادتهايى كه موجب نزديكى به پيشگاه حضرت حق مى شود، نماز جمعه است. خداوند در قرآن كريم از نماز
1) . بحار الانوار، ج 74، ص 352.
جمعه به «ذكر اللّه» تعبير كرده است و از ميان ساير نمازها كه بهترين وسيلۀ تقرب به مقام قرب هستند، نماز جمعه را به ذكر خاص مخصوص گردانيده و فرموده است:
يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر اللّه و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون. (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون به نماز جمعه فرا خوانده شديد، به سوى ذگر خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد. اگر دانا باشيد، اين كار برايتان بهتر است.
رسول اكرم (ص) فرمودند: «كسى كه سه نماز جمعه را از روى عمد و بدون علت ترك كند، خداوند بر قلبش مهر نفاق مى زند.»(2)
از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمودند: «ملائكه مقرّب در هر جمعه به زمين مى آيند و با آنها كاغذهايى از نقره و قلمهايى از طلاست. پس بر در مساجد بر كرسى اى از نور مى نشينند و نام اشخاصى را كه براى نماز جمعه حاضر مى شوند به ترتيب مى نويسند تا زمانى كه امام جمعه از مصلى خارج شود، همين كه امام خارج شد، دفترهاى خود را مى بندند.»(3)
نماز جمعه دو ركعت است و به جاى ظهر خوانده مى شود و داراى دو خطبه است. از حضرت على (ع) روايت شده است كه فرمودند: «وقتى كه امام خطبه مى خواند، نبايد صحبت كرد و به جايى توجه نمود، مگر آن مقدار كه در نماز جايز است. همانا نماز جمعه دو ركعت قرار داده شده است به مناسبت دو خطبه كه به جاى دو ركعتآخر محسوب مى شود. پس تا امام خطبه را تمام نكرده است، مثل اين است كه مشغول نماز هستى.»(4)
در دو عيد بزرگ اسلامى كه يكى عيد سعيد فطر و ديگرى عيد قربان است، مقرر شده است كه در زمان امام معصوم (ع) و نايبان ايشان مسلمان دو ركعت نماز عيد به جا آورند. شرايط برپايى اين نماز مانند نماز جمعه است.
هنگام گرفتن خورشيد و ماه، وقوع زمين لرزه و وزش بادهاى سخت و تاريك و ديگر امورى كه باعث ترس و بيم عموم مردم شود، دو ركعت نماز آيات بر مسلمانان واجب مى شود. كيفيت و شرايط انجام دادن اين فريضه در رساله هاى عمليه ذكر شده است.
تصویر
يكى از پايه هاى اساسى دين مبيناسلام روزه است و بعد از نماز مهمترين دستور عبادى در اين دين مقدس محسوب مى شود. روزه، هم از نظر فردى و تهذيب نفس و هم از نظر اجتماعى و جامعه سازى داراى آثار مادى و معنوى بسيار مهمى است.
صوم در لغت به معناى خوددارى است و در اصطلاح شرعى آن است كه مسلمانان در ماه مبارك رمضان از اول اذن صبح تا مغرب، از خوردن، آشاميدن و انجام دادن كارهاى ديگرى كه شرع مقدس تعيين كرده است، اجتناب ورزند.
روزه در ميان اديان مختلف جهان به صورتهاى گوناگون وجود دارد. در اسلام نيز بر عموم مكلّفان، در صورت نداشتن عذرى، واجب است كه يك ماه از سال را روزه بگيرند. اگر كسى به دليل داشتن عذر شرعى نتواند در ماه مبارك رمضان روزه بگيرد، فقط قضاى آن روزه ا بر او واجب مى شود.
اما اگر شخصى از روى عمد حتى يك روز از ماه مبارك رمضان را روزه نگيرد، علاوه بر قضا، كفاره نيز بر او واجب مى شود. مجازات روزه نگرفتن در اسلام خيلى سنگين است و از اين مجازات معلوم مى شود كه روزه در مكتب اسلام از اهميت زيادى برخوردار است.
در حديث معراج آمده است كه پيامبر اكرم (ص) از خداوند متعال سؤال كرد. «اى پروردگار من! ميراث روزه چيست ؟ خداوند فرمود: روزه حكمت را به ارث مى گذارد و حكمت، معرفت را و معرفت، يقين را؛ پس چون بنده به يقين نايل شود، سختى و آسايش زندگى براى او تفاوتى ندارد.»(1)
در اهميت روزه همين بس كه خداوند متعال در حديث قدسى فرموده است:
«الصوم لى و انا اجزى به.»(2)
روزه براى من است و من خود پاداش آن هستم.
چنين پاداشى ارزش مادى ندارد، بلكه نويدبخش لقاى پروردگار است و اين پاداش مخصوص روزه دار است. اين تعبير فقط دربارۀ روزه ذكر شده است و دربارۀ عبادتهاى ديگر چنين بيانى وارد نشده است. اين حديث شريف به صورت ديگر نيز تعبير شده است و آن اينكه فعل «اجزى» را به صورت معلوم «اجزى» بخوانيم، در آن صورت معناى حديث چنين مى شود: روزه براى من است و من پاداش آن را خواهم داد.
ابن اثير در كتاب النهاية مى گويد: «يكى از نكاتى كه در توضيح اين حديث قدسى مى توان ذكر كرد، اين است كه هيچ كدام از مشركان و بت پرستان براى تقرب به بتها روزه نمى گرفتند. آنها براى بتها نماز مى خواندند و قربانى نيز مى كردند، اما هيچ گاه براى آنان روزه نمى گرفتند.
روزه يك فرمان الهى است و هيچ ملتى آن را جز براى پروردگار متعال، براى هيچ معبود باطلى انجام نداده است. بنابراين، خداوند فرمود: الصوم لى و انا اجزى به.»
ابو حمزه مى گويد: «از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: هركس از شما روزه بگيرد، در عالم غيب، در باغهاى بهشت از نعمتها و لذتها بهره مند
مى شود، در آنها سير مى كند و ملائكه تا هنگام افطار براى او دعا مى كنند.»(1)
خداوند تبارك و تعالى در اهميت روزه فرموده است:
«كل عمل ابن آدم هو له غير الصيام، هو لى و انا اجزى به.»(2)
هر عمل فرزند آدم از آن اوست، بجز روزه كه از آن من است و من پاداش آن هستم.
حضرت رسول اكرم (ص) در اهميت روزه مى فرمايند:
«الصوم جنة من النار.»(3)
روزه سپرى در مقابل آتش است.
روزه از نظر فقهاى اسلام و علماى اخلاق داراى مراتب مختلفى است. مرتبۀ نخست آن، روزۀ فقهى است و آن روزه اى است كه مطابق دستورهاى فقهى گرفته شود. بدين معنا كه روزه دار قبل از اذان صبح نيت روزه كند و تا مغرب از مبطلات روزه پرهيز نمايد. از نظر فقهاى اسلام چنين روزه اى صحيح است و رفع تكليف مى كند. اين روزه انسان را از سقوط و گمراهى نجات مى دهد، ولى لزوما موجب تقرب انسان به درگاه الهى نمى شود. علماى اخلاق به چنين روزه اى، روزۀ عامه مى گويند، زيرا عموم مردم بدين صورت روزه مى گيرند.
مرتبۀ دوم، روزۀ خواص است. در اين مرتبه روزه دار علاوه بر اينكه از مبطلات روزه پرهيز مى كند، از گناهان كبيره و صغيره نيز اجتناب مى ورزد؛ به عبارت ديگر، چشم، گوش، زبان و اعضاى بدن او هم روزه هستند.
روزه دار چشم خود را از آنچه نهى شده است حفظ مى كند، گوش خود را از هر چيزى كه شايستۀ شنيدن نيست نگاه مى دارد، زيرا شنونده در معصيت دروغ و غيبت و غير آن، با گوينده شريك است. همچنين، زبان خود را از بيهوده گويى باز مى دارد، يا خاموش مى نشيند يا به خواندن ذكرها و تلاوت قرآن كريم مشغول مى شود و سخنى كه مورد رضايت خداوند نيست، بر زبان نمى آورد. خلاصه آنكه دست، پا و همۀ اعضا و جوارح او از كارهاى ناشايست پرهيز مى كنند. چنين روزه اى به افراد خاصى از انسانها اختصاص دارد و به آن روزۀ اخلاقى نيز مى گويند. محمد بن مسلم از امام صادق (ع) روايت كرد كه فرمودند:
«اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك و عدد اشياء غير هذاو قال: لا يكون يوم صومك كيوم فطرك...»(1)
چون روزه گرفتى، پس بايد گوش، چشم، مو و پوست تو نيز روزه دار باشند و اعضا و جوارح ديگر نيز همين طور، نبايد روزى كه روزه دارى با روزى كه روزه نيستى يكسان باشد.
شيخ محمود شبسترى (ه) چه نيكو گفته است:
نپندارى كه روزه بسته كام است *** ز من بشنو كه تا گويد كدام است
كه پرهيزد ز نمّامى و غيبت
امام باقر (ع) فرمودند: «روزى رسول خدا (ص) زنى روزه دار را ديد كه به كنيز خود دشنام مى داد. پس رسول خدا (ص) فرمودند كه طعام بياورند و سپس به آن زن فرمودند: طعام بخور! آن زن گفت: اى رسول خدا! چگونه
1) . همان، ج 4، ص 87.
طعام بخورم در حالى كه روزه دار هستم. حضرت رسول (ص) فرمودند: آيا روزه دارى و به كنيز خود دشنام مى دهى ؟ روزه تنها خوددارى از خوراك و نوشيدنى نيست. بدرستى كه خداوند روزه را حجابى در برابر كارهاى زشت و گفتارهاى ناروا قرار داده است، زيرا اين گونه كارها نيز روزه را باطل مى كنند. چه اندك اند روزه داران و چه بسيارند گرسنگان.»(1)
از نظر علماى اخلاق اگر روزه دارى دروغ بگويد يا غيبت كند و به عيبجويى از مسلمانان بپردازد، روزۀ او صحيح نيست و نمى تواند هنگام افطار به خداوند متعال عرض كند كه خداوندا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى كنم. چنين روزه اى از نظر اخلاقى پذيرفتنى نيست، هرچند ممكن است از نظر فقهى و شرعى صحيح باشد و قضا و كفاره هم نداشته باشد.
ز من بشنو رها كن لعب و طيبت *** دهان خود بشوى از لغو و غيبت
پس آنگه روزه گير از هرچه منهى است *** اگر دانسته اى الصوم لى چيست(2)
در روايتى آمده است كه يك روز از ماه شعبان پيامبر اكرم (ص) به اصحاب فرمودند: امروز روزه بگيريد و هنگام افطار نزد من آييد، آن گاه روزۀ خود را بگشاييد. پيرمردى خدمت روسول اكرم (ص) رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! من و دو دخترم روزه دار هستيم، اجازه مى دهيد تا افطار كنيم ؟ حضرت فرمودند: تو روزه هستى، اما دختران تو روزه نيستند. به خانه برو و به آنها بگو كه روزۀ آنان قبول نيست. پيرمرد با تعجب به خانه برگشت و به دخترانش گفت: رسول خدا (ص) مى فرمايند كه روزۀ شما قبول نيست. در اين هنگام دختران در حالت كشف ديدند دو لختۀ گوشت از دهانشان روى
زمين افتاد. آنان با ناراختى خدمت رسول اكرم (ص) رفتند و عرض كردند:
اى رسول خدا! ما ديشب گوشت نخورديم و امروز هم روزه بوديم، لخته هاى گوشت چيست ؟ حضرت فرمودند: شما با زبان روزه، غيبت كرديد و كسى كه غيبت ديگرى را بكند، مانند آن است كه گوشته مرده خورده باشد. مگر در قرآن نخوانده ايد كه مى فرمايد:
و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم ميتا فكرهتموه و اتقوا اللّه. (1)
و از يكديگر غيبت نكنيد. آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردۀ خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهيد داشت و از خدا بترسيد.
حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: «كسى كه در ماه (مبارك) رمضان از روى ايمان و به انگيزۀ انجام دادن تكاليف الهى روزه بدارد و گوش، چشم و زبانش را از آنچه به مردم زيان مى رساند حفظ كند، خداوند روزۀ او را مى پذيرد، گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد و پاداش صابران را به او عطا مى كند.»(2)
حضرت فاطمه (س) فرمودند:
«ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه ؟»(3)
روزه دارى كه زبان، گوش، چشم و ساير اندامهاى خود را حفظ نكند، روزه اش به حال او چه سودى دارد؟
مرتبۀ سوم، روزۀ دل و باطن است. در اين مرتبه روزه دار علاوه بر پرهيز از مبطلات روزه و اجتناب از گناهان و حفظ اعضا و جوارح، دل و باطن خود را
نيز متوجه حق مى كند و از شائبه غير خدا محفوظ نگه مى دارد.
چنين روزه دارى از صبح تا مغرب دلش در محضر ربوى است و خود را در پيشگاه خداوند متعال احساس مى كند. روزۀ دل به گونه اى ديگر نيز تعبير شده است و آن اينكه گناهان قبلى از قبيل كبر، حسد، ريا، كينه، غرور و غيره در دل روزه دار راه نمى يابد و قلب او از انديشه هاى باطل و صفات ناپسند مبرى است. حضرت على (ع) مى فرمايند:
«صوم القلب خير من صيام اللسان و صيام اللسان خير من صيام البطن.»(1)
روزۀ قلب از روزۀ زبان و روزۀ زبان از روزۀ شكم بهتر است.
روزۀ قلب كه در برخى از متون عرفانى به روزۀ خاص الخواص تعبير شده است، داراى اين ويژگى است كه روزه دار در حالى كه روزه است، هيچ گونه انديشۀ غير خدايى به دل خود راه نمى دهد، زيرا توجه به غير خدا و انديشيدن دربارۀ امور دنيوى و حتى اخروى موجب بطلان اين روزه است.
گرفته روزۀ خاصان درگاه *** خوشا وقت كسى كه رفته اين راه
از آن پس روزۀ خاص الخواص است *** كه پيش خاصگانش اختصاص است
ز دنيا فارغند از فرط غيرت *** ز عقبى رسته اند از عين حيرت
بجز حق هرچه شان در خاطر آيد *** از آن هم روزۀ آنان گشايد(2)
قسم اول روزه؛ يعنى روزۀ فقهى و امساك از خوردن و آشاميدن و ديگر
مفطرات روزه موجب رفع تكليف مى شود. قسم دوم؛ يعنى روزۀ اعضا و جوارح ظاهرى موجب غفران الهى مى شود. قسم يوم؛ يعنى روزه اى كه همراه با حضور قلب باشد و همۀ قواى باطنى، فكر و دل بنده هم در حال روزه باشد، موجب تقرب بنده به حق تعالى مى گردد و او در ظل حضرت معبود قرار مى گيرد و ميهمان خداوند مى شود. هركدام از اين سه قسم روزه، اجر و پاداش مخصوص به خود را دارد. روزۀ دل و باطن از روزۀ اعضا و جوارح مهمتر و روزۀ اعضا وجوارح هم از روزۀ خوردن و آشاميدن مهمتر است.
اگر روزۀ دل و قلب ميسر نشد، روزه دار بايد بكوشد با گرفتن روزۀ خواص، دادن صدقه، اطعام روزه داران، توسل به اهل بيت (ع) و كمك به مستمندان زمينۀ قبولى روزه هاى خود را در درگاه ربوبى فراهم سازد. بهترين عمل براى روزه دار در ماه مبارك رمضان تلاوت قرآن مجيد است. روزه دار مى تواند از اين طريق كاستيهاى روزۀ خود را جبران كند. دربارۀ تلاوت قرآن مجيد در روايات آمده است كه اگر روزه دار در ماه مبارك رمضان يك آيه از قرآن را تلاوت كند، اجر و ثواب يك ختم قرآن براى او نوشته مى شود.
اگر كسى يك بار قرآن را در ماه رمضان ختم كند، ثواب و پاداش آن معادل هفت هزار ختم قرآن كريم در ماههاى ديگر است. دربارۀ اهميت تلاوت قرآن كريم، خداوند در سورۀ مزمل مى فرمايد:
فاقروا ما تيسر من القرآن علم ان سيكون منكم مرضى و اخرون يضربون فى الارض يبتغون من فضل اللّه و اخرون يقاتلون فى سبيل اللّه فاقروا ما تيسر منه. (1)
تا جايى كه ميسر مى شود، قرآن بخوانيد، [خداوند] مى داند چه كسانى از شما بيمار خواهند شد و گروهى به طلب روزى خدا به سفر مى روند و گروهى ديگر در راه خداوند بهجهاد بر
1) . قرآن، مزمل/ 20.
مى خيزند، پس تا جايى كه ميسر مى شود، قرآن بخوانيد.
اين آيۀ شريفه به اين نكته اشاره مى كند كه انساندر هر حالتى قرار دارد، چه در تندرستى و بيمارى، چه در سفر و حضر و چه در حال جهاد و مبارزه با دشمنان خدا بايد در حد امكان قرآن بخواند. رسول اكرم (ص) مى فرمايند:
«البيت الذى يقرء فيه القرآن يتراءى لاهل السماء كما تتراءى النجوم لاهل الارض.»(1)
خانه اى كه در آن قرآن خوانده مى شود، در نظر اهل آسمان چنان مى نمايد كه ستارگان در نظر اهل زمين.
در جاى ديگرى از رسول خدا (ص) نقل شده است كه مى فرمايند:
«ان هذه القلوب تصدء كما يصدء الحديد قيل فما جلاءها قال ذكر الموت و تلاوة القرآن.»(2)
دلها مانند آهن زنگ مى زند. گفتند صيقل آن چيست ؟ فرمودند: ياد مرگ و خواندن قرآن.
از نظر قرآن قبولى اعمال بندگان مشروط به وجود خلوص در آنهاست.
عملى كه به انگيزۀ تقرب به خداوند انجام شود، اگر با خلوص همراه باشد، پذيرفته است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤمن باللّه و اليوم الاخر. (3)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صدقه هاى خويش را با منّت
نهادن و آزار رساندن باطل نكنيد، مانند كسى كه اموال خود را از روى ريا و خودنمايى انفاق مى كند و به خداوند و روز قيامت ايمان ندارد.
قرآن در اين آيۀ كريمه هشدار مى دهد كه خدمتهاى خود را با منّت باطل نكنيد و در اعمال خود ريا و تظاهر نداشته باشيد. اگر تظاهر و خودنمايى در عملى باشد، علاوه بر آنكه آن عمل باطل است، گناه آندر حد كفر به خداوند و بى ايمانى نسبت به جهان آخرت است. بنابراين، چنانچه در روزه خلوص وجود نداشته باشد، جز تشنگى وگرسنگى فايده اى براى روزه دار نخواهد داشت. اگر شخصى براى ستايش مردم و خودنمايى و ريا روزه بگيرد، روزه او نه تنها باطل است، بلكه گناه آندر حد كفر به پروردگار عالميان است.
حضرت على (ع) فرمودند:
«كم من صائم ليس له من صيامه الا الظمأ، و كم من قائم ليس له من قيامه الا العناء، حبذا نوم الاكياس و افطارهم.»(1)
چه بسا روزه دارى كه از روزه اش جز تشنگى نصيبى ندارد و چه بسا شب زنده دارى كه جز رنج و سختى بهره اى نمى برد.
چه خوش است خواب هوشمندان و افطار آنها.
در قرآن كريم خداوند خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفكروا. (2)
بگو شما را به يك چيز اندرز مى دهد: دودو و يك يك براى خدا قيام كنيد، سپس بينديشيد.
اين آيۀ كريمه همگان را به قيام لله كه همانا انجام دادن خالصانۀ اعمال براى
خداست، دعوت مى كند و آن را اندرز يگانه و موعظه بخش بشريت معرفى مى كند.
اگر در يك ظرف غذا مقدار كمى مواد آلوده ريخته شود، محتويات ظرف هرچند غذاى خوشمزه اى باشد، غير قابل استفاده مى شود. ريا و تظاهر هم اين چنين است، اگر در نماز، روزه و هر عمل عبادى ديگر ذريه اى ريا و تظاهر وجود داشته باشد، آن اعمال ارزش خود را از دست مى دهند و مورد قبول درگاه احديت قرار نمى گيرند. قرآن شريف مى فرمايد:
صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغه. (1)
اين است نگارگرى الهى و كيست خوش نگارتر از خداوند.
اگر انسان بتواند به گفتار و كردار خود رنگ خدايى بدهد، عمل او با ارزش مى شود و نزد خداوند ارج و بها پيدا مى كند. چنانچه روزه دار با خلوص نيّت و تنها به خاطر خشنودى پروردگار روزه گرفت، چنين كسى مى تواند در وقت افطار بگويد:
«اللهم لك صمت و على رزقك افطرت و عليك توكلت.»(2)
خدايا فقط براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى كنم و تنها بر تو توكل مى كنم.
آدمى با پر و بال اخلاص مى تواند به عالم ملكوت پرواز كند و به جايى برسد كه جز خدا نبيند. وقتى همۀ افكار و اعمال انسان نور خدايى داشته باشد، شيطان نمى تواند او را فريب دهد. همان گونه كه در قرآن كريم آمده است:
انه ليس له سلطان على الذين امنوا و على ربهم يتوكلون. (3)
شيطان را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر خدا توكل مى كنند، تسلطى نيست.
در روايتى نقل شده است كه يك عابد پرهيزگار و يك فاسق گناهكار وارد مسجد شدند. اما وقتى از مسجد بيرون آمدند، آن عابد، فاسق و آن گناهكار، پرهيزگار شده بود. راز اين تحول شگفت را از امام صادق (ع) پرسيدند، حضرت فرمودند: آن فاسق وقتى وارد مسجد شد، از گناه و عمل خود شرمنده گشت و خداوند را خالصانه عبادت كرد و متقى شد. اما آن عابد صديق وقتى وارد مسجد شد، احساس غرور كرد و با خود گفت: من آن كسى هستم كه نماز شب مى خوانم. ماه مبارك رمضان روزه مى گيرم، در راه خدا جنگيده ام و چندين مرتبه عمره انجام داده ام، اين غرور موجب سقوط او گرديد و فاسق شد. از اين حكايت چنين برداشت مى شود كه اعمال آن عابد خالصنانه نبوده است.
در روايتى آمده است: «الناس كلهم هالكون الا العالمون و العالمون كلهم هالكون الا الاعاملون و العاملون كلهم هالكون الا المخلصون و المخلصون فى خطر عظيم؛ همۀ مردم در معرض هلاك قرار دارند، جز انسانهاى عالم و آشناى به دين؛ عالمان همگى در معرض هلاكت هستند، جز عمل كنندگان به دين؛ عمل كنندگان نيز همگى در معرض هلاكت هستند، جز اخلاص پيشگان و مخلصان نيز در موقعيتى سترگ و در معرض خطرى عظيم قرار دارند.»
انسانهاى مخلص در معرض خطر شيطان قرار مى گيرند. شيطان با وسوسۀ پيوستۀ خود مى كوشد تا با وارد كردن نوعى ريا و تظاهر ارزش اعمال مؤمنان مخلص را از بين ببرد. ارزش يك ماه روزه، تلاوت قرآن و نماز شب، اگر با غرور، ريا و خودنمايى همراه شود، از ميان مى رود. در قرآن كريم آمده است كه شيطان به خداوند عرض مى كند:
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين. الا عبادك منهم المخلصين. (1)
گفت به عزت تو سوگند كه همگان را گمراه مى كنم، مگر آنها كه از بندگان مخلص تو باشند.
بندگان مخلص كسانى هستند كه خداوند متعال بر قلب و روح آنان حاكم است و عبادتهاى آنان فقط براى تقرب به حق تعالى و لقاى پروردگار است.
شخصى كه خداوند بر دلش حاكم شده باشد، ديگر هوى وهوس به قلب او راه نمى يابد، افكار و خواطر شيطانى به ذهن او وارد نمى شود و در خطر وسوسه هاى شيطان قرار نمى گيرد. قلب المؤمن عرش الرحمن؛ يعنى قلب مؤمن عرش خداى رحمان است.
روزه از عبادتهايى است كه در تقويت ايمان و اراده و نيز تهذيب روح و روان انسان نقش مؤثرى دارد. پرهيز كردن از خوردن و آشاميدن و ديگر مبطلات روزه، موجب استحكام و استوارى ايمان و تقويت اراده مى شود.
وقتى اراده قوى شود. جسم نيز از آن پيروى مى كند. روزه سبب شكستن شهروات و خواهشهاى نفسانى است و روزه موجب حيات دل و دورى انسان از گناهان مى باشد و آدمى بر اثر دورى از گناهان و پاك شدن از بديها مسير تعالى و رشد را طى مى كند. حضرت على (ع) مى فرمايند:
«الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.»(2)
روزه دورى گزيدن از كارهاى حرام است، همان گونه كه روزه دار از خوراك و نوشيدنى خوددارى مى ورزد.
از فوايد ديگر روزه، تندرستى، نشاط و شادابى جسم است. كسانى كه روزه مى گيرند، اين نشاط و شادابى را بخوبى در خود احساس مى كنند. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«صوموا تصحوا.»(1)
روزه بگيريد تا تندرست بمانيد.
پيامبر اكرم در روايت ديگرى مى فرمايند: «هرچيزى زكاتى دارد و زكات بدنها روزه است.»(2)
روزه در سيروسلوك و پيمودن راه تقرب به پروردگار نقش مهمى دارد.
استادان علم اخلاق براى تهذيب شاگردان خود به آنان دستور روزۀ مستحبى مى دهند. روزه مجاهدتى است كه در سوق دادن سالك به سوى مقصد اعلى و آماده كردن او براى لقاى حضرت حق كارساز است.
روزه موجب رفع گرفتارى و برآوردن بعضى از حاجتها در اين دنيا و خشنودى و لقاى پروردگار در جهان آخرت مى شود. امام صادق (ع) مى فرمايند:
«للصائم فرحتان: فرحة عند افطاره، و فرحة عند لقاء ربه.»(3)
براى روزه دار دو هنگامه شادى و سرور است، نخست شادى وقت افطار و ديگر شادى هنگام ديدار پروردگار.
مهمترين اثر و بركت روزه به وجود آمدن روح تقوا وخداترسى در انسانهاست. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون. (4)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خداوند روزه را بر شما واجب گردانيد، همان گونه كه بر گذشتگان شما واجب شده بود، باشد كه تقوا پيشه كنيد.
در واقع، راز و حكمت وجوب روزه بر انسانها پديد آمدن روح تقوا و خداترسى در آنهاست. از ديدگاه اسلامى مهمترين عنصر در خودسازى، تقواست. روح خداترسى در انسان موجب مى شود كه شيطانهاى درون و برون نتوانند بر او چيزى شوند. در بينش قرآنى بهترين نماد تقوا و پرهيزگارى يوسف صديق (ع) است. او كه در معرض وسوسۀ شيطان درون و شيطان برون قرار گرفت و با استمداد از عنايت پروردگار، دامان خويش را پاك نگاه داشت. در ميان آدميان كمتر كسى را مى توان يافت كه در چنان شرايط دشوارى كه يوسف (ع) با آن روبه رو شد، خود را از گناه باز دارد. تقواى يوسف موجب عزت و سربلندى او شد. در مقابل، زليخا كه نماد هواپرستى و بى تقوايى بود، به خفت و خوارى مبتلا شد و محبوبيت و بزرگى خود را از دست داد.
فايدۀ ديگر روزه آن است كه به مثابه معلم اخلاق انسان را تربيت مى كند.
همان گونه كه معلم اخلاق، شاگردان خود را در رسيدن به مقصد و هدف متعالى كمك و راهنمايى مى كند، روزه نيز انسان را به هدفهاى باارزش و والاى انسانى هدايت و او را در اين راه يارى مى كند.
درخصوص فوايد روزه در روايات معصومان (ع) آمده است كه روزه شكرگزازى از نعمتهاى الهى است، چرا كه به سبب روزه و گرسنگى، قدر نعمتهاى خداوند بر روزه دار آشكار مى شود و شكر آن نعمتها را به جا مى آورد.
فايدۀ ديگر روزه، احسان كردن به مستمندان است، زيرا به سبب روزه و درك گرسنگى، حال فقيران بر روزه دار معلوم مى شود و اين باعث رقت قلب
و احسان به آنان مى شود.
از نظر معصومين (ع) به وجود آمدن حالت تضرع و خشوع در روزه دار از مهمترين فوايد روزه محسوب مى شود، چرا كه روزه سبب برطرف شدن تيرگى باطن و كدورت دل است و جلاى دل نيز موجب تضرع و خشوع است و تضرع و خشوع هم قرب الهى را در پى دارد. روزه موجب صفاى دل، قطع اميد از مخلوق و انس به بارى تعالى است. روزه موجب مى شود كه حساب بنده در روز قيامت سبك و حسنات او دوچندان شود.
در قرآن كريم آمده است:
و استعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين. (1)
از صبر و نماز يارى جوييد و ايندو جز براى اهل خشوع، امرى بزرگ و دشوار است.
در اين آيۀ كريمه به جاى روزه صبر گفته شده است، زيرا روزه يكى از مصاديق صبر است. بنابراين، معناى آيه به تعبير برخى از مفسران اين است كه در مشكلات و گرفتاريهاى خود از روزه و نماز يارى جوييد. بدين ترتيب، نماز و روزه دو عامل نيرومند معنوى هستند كه در هنگام بروز مشكلات مى توان با استمداد از آنها تخلى و دشوارى را بر خود هموار كرد.
روزه دار در پيشگاه خداوند متعال داراى ارزش و مقام والايى است كه نمى توان آن را توصيف كرد. كسى كه به خاطر رضاى پروردگار و خشنودى حق تعالى رنج گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كند، اجر و ثواب بسيار زيادى نزد خداوند دارد. رسول اكرم (ص) فرمودند:
1) قرآن بقره/ 45
«ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل منه الا الصائمون.»(1)
بهشت را درى است به نام ريان كه از آن در، جز روزه داران به بهشت وارد نمى شوند.
درخصوص فضيلت ماه مبارك رمضان در روايات آمده است كه تمام اعمال و حركات روزه داران در اين ماه در حكم عبادت پروردگار است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند:
«الصائم فى عبادة اللّه و ان كان نائما على فراشه، ما لم يغتب مسلما.»(2)
روزه دار در حال عبادت خداوند است، اگرچه بر بستر خويش خوابيده باشد، مادامى كه از مسلمانى غيبت نكند.
بنابراين، يكى از شروط قبولى روزه، حفظ حقوق اجتماعى ساير مسلمانان است و هنگامى خواب روزه دار در حكم عبادت پروردگار به حساب مى آيد كه وى از غيبت، تهمت، دروغ و شايعه پراكنى اجتناب ورزد.
امام صادق (ع) در فضيلت روزه دار مى فرمايند: «چنانچه كسى به خاطر خداى عزّ و جلّ در شدت گرما روزه بگيرد و تشنگى بر او عارض شود، خداوند هزار فرشته بر او مى گمارد تا صورت او را دست بكشند و به او مژده نيكو دهند تا وقتى كه افطار شود، در آن هنگام خداى تعالى مى فرمايد: بوى تو چه خوش و جان تو چه نيكوست! اى فرشتگان من! گواه باشيد كه من او را آمرزيدم.»(3)
دربارۀ نقش روزه در ارزش بخشيدن به اعمال و حالات روزه دار، مولاى متقيان على (ع) مى فرمايند:
«نوم الصائم عباده و صمته تسبيح و عاؤه مستجاب و عمله
مضاعف، ان للصائم عند افطاره دعوة لا ترد.»(1)
خواب روزه دار عبادت، سكوتش تسبيح، دعايش مستجاب و عمل او داراى ارزش مضاعف است. همانا دعاى روزه دار هنگام افطار هرگز رد نمى شود.
روزه دارى اقسامى بدين شرح است: روزۀ واجب، روزۀ حرام، روزۀ مكروه و روزۀ مستحب.
روزۀ واجب، روزه اى است كه شرع مقدس آن را بر عموم مكلفين، با شرايط خاصى، واجب كرده است. مهمترين اين قسم از روزه، عبارت است از: روزۀ ماه مبارك رمضان و روزه اى كه به واسطۀ نذر، قسم و عهد بر انسان واجب مى شود.
روزۀ حرام، روزه اى است كه گرفتن آن در دين اسلام منع شده است.
چنين روزه اى باطل است و موجب گناه و معصيت خداوند مى شود. مانند روزۀ عيد فطر و عيد قربان و روزۀ ايام تشريق براى حاجيانى كه در منى وقوف دارند.
روزۀ مكروه، روزه اى است كه نگرفتن آن بهتر از گرفتن آن است، مانند روزۀ روز عاشورا براى همه مكلفين و روز عرفه براى كسانى كه در صورت روزه گرفتن از خواندن دعا و مناجات باز مى مانند.
روزۀ مستحبى، روزه اى است كه گرفتن آن ترجيح دارد و از سوى معصومين (ع) در مورد آن سفارش شده است. كسانى كه به گرفتن روزۀ مستحبى موفق مى شوند، نزد خداوند داراى اجر مى باشند. روزۀ تمام ايام سال به غير از روزه هاى حرام و مكروه، مستحب است و در مورد بعضى از
1) . بحار الانوار، ج 93، ص 360.
روزها بيشتر سفارش شده است. پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
«من صام ثلاثة ايام من كل شهر، كان لمن صام الدهر، لان اللّه عزّ و جلّ يقول: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها.»(1)
كسى كه سه روز از هر ماه را روزه بدارد، مانند كسى است كه همۀ عمر را روزه داشته است، زيرا خداوند عزّ و جلّ فرمود: هر كس يك نيكى كند، ده برابر آن به عنوان پاداش به او داده مى شود.
بنابر روايتى از امام رضا (ع) اين سه روز در هر ماه، عبارت از پنجشنبۀ اول، پنجشنبۀ آخر و اولين چهارشنبه بعد از روز دهم ماه است. روزه هاى مستحب ديگر عبارت است از: سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه تمام ماههاى رجب و شعبان، روز اول تا نهم ذى الحجه، به ويژه عيد سعيدغدير، بيست و پنجم ماه ذى القعده، هفدهم ربيع الاول و بيست و هفتم رجب.
نماز، روزه و ساير احكام الهى داراى اسرارسى است كه انسان مى تواند از آنها آگاه شود. راز اصلى عبادتها اين است كه روح انسان به كمك آنها از تيرگى گناهان و رذايل اخلاقى پيراسته و به زيور فضايل و مكارم اخلاقى آراسته گردد. هيچ دشمنى بدتر از دشمن درونى و نفس اماره نيست.
بنابراين، تمام عبادتها براى آن است كه انسان از راههاى مختلف از غرور و خودخواهى رهايى يابد و بر نفس اماره پيروز شود. حكمت و راز بيشتر عبادات، كسب طهارت روح و پاكى روان است و اينكه انسان وجود خود را از هرچه غير از خداست پاك كند. حضرت على (ع) در مورد حكمت بعضى از عبادتها مى فرمايند:
1) . همان، ج 97، ص 108.
«فرض اللّه الايمان تطهيرا من الشرك، و الصلوة تنزيها عن الكبر، الزكوة تسبيبا للرزق، الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق...»(1)
خداوند ايمان را بر مردمان واجب كرد تا از آلودگى شرك پاك شوند، نماز را واجب گردانيد تا از كبر و خودپسندى پاك شوند، زكات را فريضه ساخت تا عاملى براى جلب روزى باشد و روزه را قرار داد تا وسيله اى براى آزمون اخلاص مردمان باشد.
يكى ديگر از اسرار روزه كه در روايات به آن اشاره شده است، تحمل گرسنگى و تشنگى و دورى از شهوات و تمايلات نفسانى است. روزه دار با گرفتن روزه رابطۀ خود را با خداوند محكم و استوار مى كند و تحمل سختيها در راه رسيدن به محبوب و كسب رضاى او برايش آسان مى شود.
امام صادق (ع) در مورد يكى ديگر از اسرار روزه فرمودند: «خداوند روزه را واجب كرد تا فقير و غنى با يكديگر برابر شوند و سرّ آن، اين است كه ثروتمندان به رنج و گرسنگى مبتلا نشده اند تا به افراد فقير مهربان باشند، زيرا ثروتمند هرگاه چيزى بخواهد، قادر است آن را تأمين كند. پس خداوند عزّ و جلّ خواست تا ميان آفريدگان برابرى ايجاد كند و ثروتمندان طعم گرسنگى و رنج را بچشندتا بر ضعيف رقت ورزند و به گرسنگان مهربانى كنند.»(2)
امام باقر (ع) يكى ديگر از اسرار روزه را آرامش قلوب بندگان مى دانند و مى فرمايند:
«الصيام و الحج تسكين القلوب.»(3)
روزه و حج مايۀ آرامش دلهاست.
تصویر
خمس از فروع دين اسلام است و تعريف كلى آن، اين است كه مسلمانان بايد يك پنجم از مازاد درآمدهاى سالانۀ خود نسبت به هزينه هاى عادى زندگى را براى مصالح كلى جامعه، ترويج دين و رفع نياز تنگدستان به ويژه از خاندان پيامبر (ص) - در اختيار امام ور هبر جامعه اسالمى و در دوران غيبت امام عصر (عج) در اختيار نايبان عام آن حضرت كه فقهاى جامع الشرايط هستند، قرار دهد.
در حقيقت، خمس نوعى از انفاقات واجب در اسلام است كه ميزان پرداخت آن مشخص شده است و مى تواند در راه رفع نيازهاى اساسى جامعۀ اسلامى و توزيع عادلانۀ ثروت در جامعه راهگشا و كارساز باشد. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتماى و المساكين و ابن السبيل... (1)
بدانيد كه هرگاه چيزى به غنيمت گرفتيد، خمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است...
1) . قرآن، انفال/ 41.
بعضى از فرقه هاى اسلامى كه خمس را در زمرۀ فروع دين به شمار نمى آورند، بر اين عقيده اند كه اين آيۀ شريفه منحصرا مربوط به غنايمى است كه در جنگ با كافران نصيب مسلمانان مى شود؛ به عبارت ديگر، چنانچه از طريق جنگ با كافران اموالى به دست مسلمانان برسد، به آن خمس تعلق مى گيرد. آنان معتقدند كه سهم خداوند تشريفاتى است و پرداخت آن ميسر نيست. سهم پيامبر اكرم (ص) نيز با رحلت ايشان از بين مى رود.
منظور از «لذى القربى» در اينآيه حضرت زهرا (س) و همسران پيامبر اكرم (ص) است كه با فوت ايشان سهم آنان نيز از بين مى رود. بنابراين، آيه اى كه دربارۀ خمس در قرآن آمده است، در زمان پيامبر اكرم (ص) و خانوادۀ ايشان مصداق پيدا مى كرده است و به زمانهاى ديگر ارتباطى ندارد.
در ميان فرقه هاى اسلامى شيعه معتقد است موضوع خمس كه در قرآن مطرح شده است، براساس گفتار امامان معصوم (ع) فقط به غنيمتهاى جنگى مربوط نمى شود و اگر شخصى اضافه بر نياز يك سال خود و خانواده اش اموالى به دست بياورد، بايد خمس آن را بدهد. بنابر اعتقاد شيعه، خمس اموال بعد از پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) به نايبان آن بزرگواران؛ يعنى مجتهدان جامع الشرايط و علماى دين تعلق مى گيرد تا از اين طريق بتوانند جامعۀ اسلامى را اداره كنند.
خمس به حكومت اسلامى تعلق دارد و حكومت هم مخصوص خداوند و كسانى است كه از سوى پروردگار تعيين مى شوند؛ يعنى پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ طاهرين (ع) و در زمان غيبت امام دوازدهم (عج) نايبان و جانشينان آن حضرت كه علماى دين و مجتهدان جامع الشرايط هستند، عهده دار حكومت الهى در جامعه اسلامى اند و ازاين رو خمس به آنان تعلق مى گيرد.
بديهى است كه خداوند، رسول و امام و نايبان ايشان، به خمس اموال نيازى ندارند، بلكه منظور از تعلق گرفتن خمس عايدات به آنها، اين است كه
خمس در راه ترويج دين و مصالح عمومى جامعۀ اسلامى به اقتضاى زمان به مصرف برسد. در نتيجه، زندگى اجتماعى سالمى به وجود آيد و افراد جامعه، در هر موقعيت و شرايطى كه زندگى مى كنند، خود را نيازمند و محروم احساس نكنند. همۀ گروههاى مردم از زندگى انسانى بهره مند شوند و نيازهاى جسمانى و معنوى افراد جامعه تأمين گردد.
در صورتى كه مؤمن خمس مال خود را با كمال رضايت و اختيار بدهد، علاوه بر اداى يك وظيفۀ اجتماعى، عمل او عبادت محسوب مى شود.
اگر در كشورهاى اسلامى كسانى كه بيشتر از نيازهاى شخصى و خانوادگى خود دارند، طبق موازين شرعى خمس مال خود را پرداخت كنند و كسانى كه اين عايدات را دريافت مى كنند به مصارف صحيح و مورد نياز جامعه برسانند، قدرت مسلمانان در جهان افزايش و دين مبين اسلام در دنيا گسترش مى يابد و فقر و بدبختى نيز در جامعۀ اسلامى از بين مى رود.
پرداخت خمس در طول تاريخ شيعه داراى سابقه اى طولانى است. در كتب روايى و تاريخى اشارات روشنى در مورد پرداخت خمس و سهم امام به ائمه طاهرين (ع) وجود دارد و به اين دليل، هم امامان بزرگوار و هم شيعيان آنان تحت فشار حاكمان زمان خود قرار مى گرفتند. گاهى سختگيريها به حدى بود كه بعضى از امامان معصوم (ع) براى حفظ جان شيعيان، به حكم تقيه پيروان خود را به طور موقت از پرداخت خمس معاف مى كردند. از زمان امامت حضرت موسى بن جعفر (ع) به بعد مسئلۀ پرداخت خمس بيشتر مورد تأكيد قرار گرفت، زيرا خمس درآمد مهمى براى آنان محسوب مى شد و آنان را قادر مى ساخت براى پيشبرد اهداف مقدس خوداز آن استفاده كنند.
در تاريخ آمده است كه ازحضرت موسى بن جعفر (ع) دربارۀ پيرزنى
سؤال كردند كه مقدارى نخ ريسيده و از درآمد آن پنج درهم به دست آورده است. آن حضرت در پاسخ فرمودند: «بايد يك درهمش را خمس بدهد.» در زمان امام حسن عسگرى (ع) خمس به وسيلۀ وكلاى آنان در نقاط مختلف جمع آورى مى شد و حكايتهاى مشهورى در اين زمينه مطرح شده است كه ذكر بعضى از آنها بى مناسبت نيست.
سعد بن عبد اللّه كه يكى از علماى بزرگ آن زمان بود، مى گويد كه روزى همراه محمد بن عيسى اشعرى قمى، كه وكيل امام عسگرى (ع) در قم بود، به خدمت آن حضرت شرفياب شديم. محمد بن عيسى صد و شصت كيسه از خمس شيعيان و نيز نامه هايى از سوى آنان به همراه داشت و به امام عسگرى (ع) تقديم كرد. در كنار امام عسگرى (ع) فرزندشان حضور داشتند و امام به فرزند خود فرمودند: «بگو اين پولها و نامه ها از سوى چه كسانى براى ما فرستاده شده و مقدار پولهاى خمس چقدر است.» فرزند امام عسگرى (ع) كه امام دوازدهم (عج) بودند، پولها را جدا كردند و نام فرستندگان خمس و نامه ها را ذكر فرمودند. آنان كه خمس درآمدهاى حلال بود، كنار گذاشتند و خمسى كه از كسب حرام، مثلا رباخوارى، كم فروشى و غش در معامله به دست آمده بود نيز جدا كردند و فرمودند: اين پولها به درد ما نمى خورد، زيرا از راه حلال به دست نيامده است.
شايان ذكر است كه در آن روزگار، رسم بر آن بود كه وقتى كسى خمس خود را خدمت امام عسگرى (ع) مى آورد، امام (ع) مقدار خمس و صاحبان آن را نام مى برد تا در امامت ايشان ترديدى باقى نماند و شيعيان با اطمينان خاطر خمس خود را به امام تحويل بدهند. دليل اين امر آن بود كه در برهه اى از زمان، افرادى پيدا شدند كه خود را براى دريافت خمس شايسته مى دانستند و به دروغ مدعى امامت و رهبرى جامعه مى شدند و مشخص كردن مقدار خمس و صاحبان آن بهترين راه براى تشخيص امام (ع)، در آن
روزگار بود.
يكى ديگر از وكلاى امام حسن عسگرى (ع) ابو دردا بود. وى مى گويد كهامام يازدهم (ع) مرا مأمور كردند تا به مداين بروم و سهم امام و خمس شيعيان را دريافت كنم و براى ايشان بياورم. امام عسگرى (ع) فرمودند:
«ابو دردا! وقتى از مداين برگردى، من از دنيا رفته ام.» عرض كردم: «اى فرزند رسول خدا! فدايت شوم، چه كسى بعد از شما عهده دار امامت خواهد بود و خمسى را كه از مداين مى آورم به چه كسى تحويل دهم ؟» امام عسگرى (ع) فرمودند: «امام بعد از من كسى است كه مشخص كند پولهاى خمس آن از آن چه كسانى است و مقدار آن چقدر است و كسى كه بر جنازۀ من نماز بخواند.» ابو دردا مى گويد كه بعد از بازگشت از سفر مداين، براى زيارت امام عسگرى (ع) به سامرا رفتم و متوجه شدم كه امام (ع) رحلت كرده است و برادر ايشان، جعفر بن على، كه بعدها به «جعفر كذاب» معروف شد، در مجلس نشسته است و جمعيت زيادى به مناسبت رحلت امام (ع) به او تسليت و به دليل تصدى مقام امامت به وى تبريك مى گويند. براساس شناختى كه از جعفر داشتم، تعجب كردم و با خود گفتم، امام بايد معصوم باشد و جعفر بن على كه مقيد به احكام دينى نيست و مورد تأييد حكومت وقت هم هست، نمى تواند معصوم باشد. از اين موضوع ناراحت شدم و احساس نگرانى كردم، در اين هنگام ديدم چند ايرانى كه از خراسان آمده بودند، نزد جعفر كذاب رفتند و به او گفتند: «از ايران آمده ايم و سهم امام از سوى شيعيان آنجا آورده ايم. شما كه جانشين امام عسگرى (ع) هستيد، مطابق سنت معمول، مقدار خمس و نام فرستندگان آن را مشخص كنيد.» جعفر بن على گفت: «شما از من علم غيب مى خواهيد؟ من نمى دانم.» نمايدگان ايرانى با شنيدن اين سخن از دادن خمس به جعفر خوددارى كردند. در اين هنگام بانويى از خانۀ امام حسن عسگرى (ع) آمد و گفت: «آقا مقدار پولها و
صاحبان آن را ذكر فرمودند. سهم امام را بدهيد تا خدمت ايشان ببرم.» ابو دردا مى گويد كه در مورد پرداخت خمس نگرانى من برطرف شد. هنگامى كه خواستند بر پيكر مطهر امام حسن عسگرى (ع) نماز بخوانند، جعفر بن على جلو آمد تا نماز بخواند كه ناگهان نوجوانى آمد و عباى جعفر را گرفت و گفت: «عمو كنار برو! من به نماز خواندن برجنازۀ پدرم شايسته ترم.» ظاهرا در اين حين امام (ع) تصرف ولايى كردند، به طورى كه جعفر و همۀ افراد حاضر تمكين نمودند. بدين ترتيب، شيعيان متوجه شدند كه امامت بعد از امام عسگرى (ع) به فرزند ايشان منتقل شده است.
بعد از شهادت امام حسن عسگرى (ع) عاملان خليفۀ وقت كه از وجود فرزند ايشان آگاه شده بودند، براى دستگيرى يا به شهادت رساندن وى به منزل امام عسگرى (ع) هجوم بردند. در آن هنگام، امام زمان (عج) در سردابى پنهان شدند و از همان زمان غيبت صغراى ايشان شروع شد. غيبت صغراى امام زمان (ع) هفتاد و چهار سال طولى كشيد و در اين مدت شعيان از طريق نايبانى كه آن حضرت تعيين كرده بودند، خمس و سهم امام را به آن حضرت مى رساندند.
نايبان خاص امام دوازدهم (ع) چهار تن بودند. اولين آنها عثمان بن سعيد و بعد از فوت او پسرش محمد بن عثمان، بعد از او حسين بن روح نوبختى و آخرين نايب خاص امام (عج) على بن محمد سمرى بود. بجز اين نايبان خاص، امام زمان (عج) وكلايى نيز در نقاط مختلف تعيين كرده بودند و آنان سهم امام را دريافت مى كردند و به نايبان خاص آن حضرت تحويل مى دادند. بدين ترتيب، مى دادند. بدين ترتيب، امام زمان (عج) امور مربوط به مسلمانان را به واسطۀ اين نايبان اداره مى كردند.
هنگامى كه غيبت صغرى پايان يافت، امام زمان (عج) به آخرين نايب خود، على بن محمد سمرى، فرمودند: «از اين زمان به بعد نيابت خاص تمام و
نيابت عام آغاز مى شود.» امام زمان (عج) در زمان غيبت كبرى نايبى از سوى خود تعيين نكردند و فرمودند:
«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الى رواة احاديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجت اللّه.»(1)
و اما حوادث و مشكلاتى كه براى شما رخ مى دهد، در مورد آنها به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم...
از زمانى كه غيبت كبراى امام زمان (عج) شروع شد. بنا بر فرمودۀ آن حضرت، خمس به علما و مجتهدان جامع الشرايط تعلق گرفت. علماى بزرگى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيد مرتضى و سيد رضى از طريق خمس امور مربوط به مسلمانان را اداره مى كردند. بعد از آنان نيز علماى ديگرى مانند علامه حلى، صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى و مجتهدان و علماى ديگر خمس اموال شيعيان را دريافت مى كردند. در روزگار حاضر نيز مجتهدان جامع الشرايط به نيابت از امام زمان (عج) خمس درآمدهاى مازاد بر هزينه هاى شيعيان را دريافت و در موارد تعيين شده از سوى شرع مقدس هزينه مى كنند.
بنابر فتواى مجتهدان، خمس شامل دو قسمت است: يك قسمت آن سهم سادات است و بنابر احتياط با اجازۀ مجتهد جامع الشرايط مى توان آن را به سادات فقير، يتيم و درمانده در سفر اختصاص داده؛ قسمت ديگر خمس سهم امام (ع) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط داده شود يا در مواردى كه ايشان اجازه دهد، هزينه كرد.
1) . وسائل الشيعه، ج 18، ص 101.
بديهى است كه خمس در زمرۀ اموال شخصى امام و مجتهدان محسوب نمى شود. بنابر يك روايت صحيح، وكيل امام رضا (ع) خدمت امام جواد (ع) عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! مقدارى پول از پدر بزرگوارتان نزد من است. اين پولها را چه كنم ؟» امام جواد (ع) فرمودند: «اگر خمس است، متعلق به من است و اگر مال شخص پدرم است، بايد به قاعدۀ ارث تقسيم شود.»
از اين فرمودۀ امام (ع) معلوم مى شود كه مجتهد جامع الشرايط كه به نيابت از امام زمان (ع) خمس را دريافت و مصرف مى كند، مالك خمس نيست و اين خمس به دليل اجتهاد و مرجعيت اوست كه در اختيارش گذاشته مى شود.
مرحوم آيت اللّه بروجردى (ره) در جواب اين سؤال كه خمس در چه مواردى بايد مصرف شود، مى فرمودند: خمس متعلق به امام زمان (ع) است و ما مى دانيم كه مهمترين و با ارزشترين هدفها نزد امام زمان (ع) حوزه هاى علميه است و رسيدگى به ساير امور در مراتب بعدى قرار دارد. قرآن مى فرمايد:
و ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون. (1)
و نتوانند مؤمنان كه همگى به سفر روند. چرا از هر گروهى دسته اى به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند، مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از زشتكارى حذر كنند.
بنابراين آيۀ شريفه، جوانهاى با استعداد و خوش ذوق بايد در حوزه هاى علميه تحصيل كنند و مردم هم از طريق خمس طلبه ها و حوزه هاى علميه را
1) . قرآن، توبه/ 122.
اداره كنند تا در اين حوزه ها چهره هاى ارزشمندى چون مراجع تقليد و علماى عظام تربيت شوند و مشعل هدايت مردمان را برافروزند.
به طور خلاصه، براى مصرف خمس مى توان به اين موارد اشاره كرد:
تقويت و ترويج اسلام، ادارۀ حوزه هاى علميه، تربيت علما و دانشمندان دينى، كمك به سادات مستمند و ديگر فقراى جامعه با اذن مجتهد، بالا رفتن توان مالى حكومت اسلامى و مصالح جامعۀ اسلامى به اقتضاى زمان.
خمس اموال مسلمانان سهم امام و مجتهدان جامعه است و چون جزو اموال شخصى آنان محسوب نمى شود، در اصل به مردم و امت اسلامى تعلق مى گيرد. اگر كسى به پرداخت خمس مازاد درآمدهاى سالانه خود مقيد باشد تا سهم امام و مسلمانان در مال او وجود نداشته باشد و اموال او طيب و پاك باشد، هيچ گاه به دنبال گردآورى مال از راههاى حرام و غصبى نخواهد رفت و در واقع، پرداخت خمس در مسلمانان نوعى مصونيت ايجاد مى كند.
اگر كسانى از راههاى حرام اموالى به دست آورند و از روى ناآگاهى بخواهند با دادن خمس، آنها را حلال كنند، نادرست فكر كرده اند، زيرا به داراييهايى كه از راه حلال به دست آمده باشد، خمس تعلق مى گيرد و اساسا به دست آوردن مال حرام، گناه و معصيت پروردگار است.
اداى فريضۀ خمس، موجب افزايش مال و بركت آن در دنيا و عاقبت به خيرى و روسفيدى درجهان آخرت مى شود. خمس نوعى انفاق واجب است و اگر كسى خمس اموال خود را پرداخت كند، خداوند به او چندين برابر پاداش مى دهد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبة و اللّه يضاعف لمن يشاء و اللّه
واسع عليم. (1)
مثل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، مثل دانه اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه اى صد دانه باشد. خدا پاداش هركس را كه بخواخد، چند برابر مى كند و خدا گشايش دهنده و داناست.
در روايتى آمده است كه اگر كسى خمس ندهد، در راه ديگرى چندين برابر مقدارى كه بايد خمس بپردازد، مصرف مى كند، بدون آنكه خود بدان رضايت داشته باشد. حضرت امام خمينى (ره) زمانى كه در عراق حضور داشتند، مى فرمودند: «اگر بازاريهاى بغداد خمس اموال خود را بدهند، ديگر يكف قير هم در عراق پيدا نمى شود.» حقيقتا اگر مسلمانان با ميل و رغبت خمس داراييهاى خود را بپردازند، توان مالى جامعه اسلامى افزايش مى يابد، زمينۀ تلاش در راه بهبود وضع اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى جامعۀ اسلامى فراهم مى گردد و در نتيجه، وضع مسلمانان در سراسر جهان به نحو چشمگيرى دگرگون مى شود.
بنابر نظر اغلب فقهاى شيعه بر هفت چيز خمس واجب مى شود.
اول: منفعت كسب، هرگاه كسى از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر مالى به دست آورد، چنانچه از مخارج سال او و خانواده اش زياد بيايد، بايد خمس؛ يعنى پنج يك آن را بپردازد.
دوم: معدن، اگر كسى از معادن طلا، نقره، مس، آهن، نفت، زغال سنگ و غير آن، عوايدى حاصل كند، در صورتى كه به مقدار نصاب تعيين شده برسد، بايد خمس آن را بپردازد.
1) . قرآن، بقره/ 261.
سوم: گنج، اگر مالى در زمين، درخت، كوه يا ديوار پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و به گونه اى باشد كه به آن گنج گويند، اگر نصاب آن به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد.
چهارم: مال مخلوط به حرام، اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال داده شود و بعد از دادن خمس، بقيۀ مال حلال مى شود.
پنجم: جواهرى كه از راه غواصى به دست آيد. چنانچه كسى از راه غواصى مرواريد و مرجان ياجواهر ديگرى از دريا بيرون آورد، اگر بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن هزينه كرده است، قيمت آن به 18 نخود طلا و بيشتر برسد، بايد خمس آن را بدهد، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشد يا در چند دفعه، و آنچه از دريا بيرون آمده از يك جنس يا از چند جنس باشد.
ششم: غنيمت، اگر مسلمانان به فرمان امام (ع) با كفار جنگ كنند و اموالى در جنگ به دست آوردند، به آن غنيمت گفته مى شود و مخارجى را كه براى آن غنيمت پرداخت كرده اند، مانند هزينه هاى نگهدارى و حمل ونقل آن و مقدارى را كه امام (ع) صلاح مى داند به مصرفى برساندو چيزهايى كه مخصوص به امام (ع) است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيۀ آن را بدهند.
هفتم: زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد. اگر كافر ذمى زمينى را از مسلمانى بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين يا قيمت آن بدهد. در مورد احكام و دستورهاى خمس و شرح بيشتر آن علاقه مندان مى توانند به رساله هاى عمليه مراجعه كنند.
تصویر
زكات در لغت به معناى پاكى و نمو آمده است و در اصطلاح فقه عبارت از اين است كه هر مسلمانى بخشى از اموال خود را، در صورتى كه از حد معينى بيشتر شده باشد، به نفع نيازمندان و افراد فقير جامعه پرداخت نمايد؛ به عبارت ديگر، زكات اين است كه از درآمدها و محصولات توليدى مانند محصولات كشاورزى و دامدارى و نيز از داراييهاى نقدى كه در طول سال راكد مى ماند، در صورتى كه به حد نصاب برسد، مقدارى معين به خزانۀ دولت اسلامى براى مصارف مشخص شده اختصاص مى يابد.
خداوند متعال زكات را از پايه هاى دين مبين اسلام و در رديف نماز كه برترين نشانۀ ايمان است، قرار داده است. چنان كه در قرآن كريم مى فرمايد:
و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة. (1)
نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد.
قرآن كريم در آيات متعدد بعد از اقامۀ نماز به اداى زكات سفارش كرده است. شايد حكمت آن، اين است كه نماز عبادتى شخصى و زكات عبادتى
1) . قرآن، بقره/ 110.
اجتماعى و اقتصادى است. مسلمانان به وسيلۀ نماز با پروردگار عالم ارتباط برقرار مى كنند و با پرداخت زكات و رفع نياز بندگان خدا به خالق هستى تقرب مى جويند. مسلمانان به موازات ارتباط با خداوند، با مردم نيز مرتبط مى شوند. اين از ويژگيهاى مكتب اسلام است كه پيوند با خلق را شرط تقرب به خالق نموده است.
در قرآن كريم اداى زكات از شرايط ايمان شمرده مى شود و در سورۀ مؤمنون يكى از ويژگيهاى مؤمنان را اداى زكات مى داند و مى فرمايد:
قد افلح المؤمنون، و الذين هم للزكوة فاعلون. (1)
به تحقيق مؤمنان رستگار شدند، كسانى كه وظيفۀ خود را در مورد زكات به انجام مى رسانند.
در بيان اهميت زكات در آيۀ ديگرى از قرآن كريم آمده است، كسانى كه از پرداخت زكات خودارى كنند، در زمرۀ مشركان و كافران به خداوند و معاد محسوب مى شوند. چنان كه مى فرمايد:
و ويل للمشركين، الذين لا يوتون الزكوة. (2)
واى بر مشركان، كسانى كه زكات پرداخت نمى كنند.
در اين زمينه حديثى از پيامبر اكرم (ص) نقل مى كنند كه به حضرت على (ع) مى فرمايند: «اى على! ده كس از امت من به خداى بزرگ كافر شدند و از جملۀ آنها كسى است كه زكات نمى پردازد.»(3)
پيامبر اكرم (ص) در سال دوم هجرت، بعد از آنكه آيات مربوط به زكات را براى مردم خواندند و آنها را از وجوب زكات آگاه كردند، فرمودند:
«زكوا اموالكم تقبل صلاتكم.»(4)
زكات اموال خود را بدهيد تا نماز شما مورد قبول واقع شود.
شايان ذكر است كه زكات تنها به مال و دارايى اشخاص مربوط نمى شود، بلكه هر نعمتى را كه خداى متعال به انسان مرحمت كرده است، زكات آن بايد ادا شود. هيچ نعمتى بدون مسئوليت نيست. در روايتهايى كه از ائمه اطهار (ع) نقل شده، بر اين نكته تأكيد شده است كه اداى زكات نعمتهاى خداوند لازم و ضرورى است. هرگاه پروردگار به كسى علم و دانش عطا فرمايد، او بايد به پاس اين نعمت، علم خود را به ديگران بياموزد. چنانچه به كسى زيبايى داده شده است، او بايد بيش از ديگران در حفظ عفت و پاكدامنى خود بكوشد. اگر كسى از نعمت شجاعت برخوردار شد، بايد زكات اين نعمت را كه همانا فداكارى و ايثار در راه خداوند است، ادا كند. اگر كسى از توانايى نويسندگى برخوردار شده است، بايد آن رادر راه نشر اسلام به كار گيرد.
زكات قدرت، رعايت عدل و انصاف است. زكات تندرستى، تلاش در راه طاعت خداوند است. زكات مقام و موقعيت اجتماعى، شفاعت وميانجيگرى است. زكات عقل، تحمل سخنان افراد نادان است و زكات مال و دارايى، بخشش و مصرف آن در راه رضاى الهى است.
امام صادق (ع) دربارۀ زكات اعضاى بدن چنين فرمودند: «بر هريك از اجزا و اندامهاى تو زكاتى واجب و مقرر شده است، بلكه بر هر تار موى و بر هر نگاه تو زكاتى مقرر و ثابت است. زكات چشم، نگاه عبرت آموز و فروپوشى آن از مناظر شهوت انگيز و مانند آن است. زكات گوش، شنيدن آيات قرآن و مطالب علمى و حكمت آميز و كلمات سودبخش، پندآموز و نجات دهند و نيز باز داشتن آن از شنيدن سخنان و مطالب مغاير با موارد مذكور مانند دروغ، غيبت و امثال آن است. زكات زبان، خيرخواهى براى مسلمانان، هشدار دادن به غافلان، تسبيح گفتن و ذكر خداوند بر لب راندن و امثال آن است. زكات دست، بذل و بخشش و احسان از آنچه خداوند بر تو ارزانى داشته است و
گماردن آن به نگارش مطالب علمى و كتابهاى سودمند براى جامعه اسلامى و واداشتن آن در اطاعت و فرمانبردارى خداوند متعال و بازداشتن آن از بدى و ستم به ديگران است. زكات پا، رفتن و قدم نهادن در مسير اداى حقوق الهى، همچون ديدار مردمان صالح، رفتن به مجالس ذكر، قدم نهادن در راه برقرارى صلح ميان مردم و تحكيم پيوند بين خويشان، جهاد در راه خدا و رفتن در هر راهى كه پاكسازى روح و سلامت دين تو در آن باشد.»(1)
شيخ محمود شبسترى چه نيكو سروده است:
زكات پاكبازان ترك جان است *** نمى دانم كه را ياراى آن است
ز دست و پا و چشم و گوش و بينى *** زكاتت هست اگر خود نيك بينى
به هر دم كز خدا يابى حياتى *** ازآن واجب شود بر تو زكاتى
اگر بردست دارى مال سهل است *** ولى در دلش دارى ز جهل است
براى مصلحت دنيا گنه نيست *** سر جمله گناهان حب دنيى است
براى مصلحت دنيا نگه دار *** به مهرش دل مبند اى مرد هشيار(2)
در قرآن كريم دربارۀ اينكه زكات به چه چيزهايى تعلق مى گيرد، آيۀ صريحى نيامده است، همان گونه كه دربارۀ چگونگى خواندن نماز و نحوۀ انجام دادن عبادتهاى ديگر نيز بيان صريحى وجود ندارد. قرآن كريم كليات احكام را ذكر كرده است و تبيين آن را به پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) واگذار نموده است. چنان كه خداوند در قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
... و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون. (3)
ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است، براى آنان تبيين كنى، شايد انديشه كنند.
بنابراين، پيامبر اكرم (ص) كه مفسر قرآن بودند، چگونگى اداى فرايض الهى، همچون نماز، روزه، حج، زكات و ساير عبادتها را براى مسلمانان بيان كردند.
پس براى مشخص شدن اينكه زكات به چيزهايى تعلق مى گيرد، بايد به احاديث نبوى و شيوۀ عمل آن حضرت مراجعه كرد.
بعد از پيامبر اكرم (ص)، ائمه اطهار (ع) آيات قرآن و احكام اسلام را براى امت اسلامى تبيين مى كردند، زيرا اهل بيت پيامبر (ص) نيز مفسر و مبين قرآن هستند، قرآن و اهل بيت دو ميراث گرانقدر پيامبر اكرم (ص) هستند كه مطابق حديث ثقلين روايت شده از سوى تمام فرقه هاى اسلامى - از يكديگر جدا نمى شوند تا در روز قيامت به پيامبر ملحق شوند. مادامى كه امت اسلامى از اين دو ميراث گرانقدر تبعيت كند، هرگز به گمراهى مبتلا نخواهد شد.
هنگامى كه زكات بر امت اسلامى واجب شد، پيامبر اكرم (ص) دستور فرمودند كه از نه چيز زكات گرفته شود و آنه نه چيز عبارت اند از: چهار نوع از محصولات زراعى: گندم، جو، كشمش و خرما كه آنها را غلات اربعه مى گويند. سه نوع از حيوانات: گوسفند، گاو و شتر كه به آنها مواشى ثلاثه مى گويند و نقدين: سكه هاى طلا و نقره.
قابل ذكر است كه در احاديث معتبر اسلامى در اشاره به اين مطلب كه موارد تعلق زكات منحصر به همين نه چيز نيست، تعبيراتى آمده است. امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايند:
«كل ما كيل بالصاع فبلغ الاوساق فعليه الزكاة.»(1)
همۀ آن چيزهايى كه به وزن و پيمانه در مى آيند، اگر به حد
1) . وسائل الشيعه، ج 9، ص 62.
معينى برسند زكات دارند.
در عصر كنونى كه شويه هاى توليد و توزيع و فعاليتهاى اقتصادى با گذشته فرق كرده است و معمولا در شهرها زكات به معناى فقهى و سنتى به كمتر كسى تعلق مى گيرد، حكم اسلامى زكات براى مردم اين عصر نيز پيام دارد.
كمترين پيام آن كمك كردن به نيازمندان و تلاش نمودن در جهت گره گشايى از كار مسلمانان و بهبود وضع آنان است و بر فقها و دانشمندان اسلامى است كه با استفاده از قواعد فقهى و دستورهاى دينى، مفهوم زكات را به فعاليتهاى عصر كنونى نيز تسرى بدهند و مطابق مقتضيات زمان، اين دستور مترقى و گره گشاى اسلامى را تبيين كنند.
خداوند در قرآن كريم به طور كلى دستور مى دهد كه از آنچه از راه صحيح و پسنديده به دست آمده است يا از آنچه از زمين براى شما بيرون مى آوريم، انفاق كنيد:
يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض... (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده ايم، انفاق كنيد.
همچنين در آيۀ ديگرى مى فرمايد:
و انفقوا من ما رزقناكم من قبل ان ياتى احدكم الموت فيقول رب لو لا اخرتنى الى اجل قريب فاصدق و اكن من الصالحين. (2)
از آنچه روزيتان داده ايم، در راه خدا انفاق كنيد، پيش از آنكه يكى از شما را مرگ فرا رسيد و بگويد: اى پروردگار من! چرا
مرگ مرا اندكى به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از شايستگان باشم.
قرآن مجيد دربارۀ مصرف زكات چنين فرموده است:
انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلفة قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل اللّه و ابن السبيل فريضة من اللّه و اللّه عليم حكيم. (1)
صدقات (زكات) براى فقيران، مسكينان و كارگزاران جمع آورى آن است و نيز براى به دست آوردن دل مخالفان، آزاد كردن بندگان، قرضداران، انفاق در راه خدا و مسافران نيازمند است و آن فريضه اى از جانب خداست و خداوند دانا و حكيم است.
براساس آيۀ شريفه و مطابق نظر فقهاى اماميه، زكات مى تواند در هشت مورد مصرف شود كه در تأمين آسايش نيازمندان و رفع نيازهاى عمومى جامعه، ايجاد الفت، محبت، امنيت، و امور اجتماعى ديگر نقش بسيار مؤثرى دارد. آن هشت مورد عبارت است از:
فقيران: كسانى كه مخارج سال خود و خانواده شان را نمى توانند تأمين كنند. اين گروه شامل كسانى كه كار مى كنند، ولى قادر به تأمين مخارج سالانۀ خود و خانواده شان نيستند نيز مى شود. كسى كه صنعت، ملك يا سرمايه اى دارد كه مى تواند مخارج سال خود را تأمين كند، فقير محسوب نمى شود.
مسكينان: كسانى كه زندگى آنها از فقرا سخت تر مى گذرد. اين گروه
1) . قرآن، توبه/ 60.
شامل كسانى مى شود كه يا بر اثر نقص عضو يا بيمارى و سالخوردگى يا علتهاى ديگر نمى توانند كار كنند و زندگى خود را اداره كنند.
آنها بايد با نهايت صداقت، امانت و مدارا وظيفۀ خود را انجام دهند.
بنابراين، بايد زندگى آنان تأمين شود تا در انجام دادن وظيفۀ خود كوتاهى نكنند.
در راه دعوت كافران به اسلام: كافرانى كه اگر زكات به آنها پرداخت شود، به دين اسلام گرايش مى يابند يا در جنگ به مسلمانان كمك مى كنند، مى توانند از دريافت كنندگان زكات باشند، همچنين كسانى كه با دادن پول يا تهيه وسايل زندگى مى تواند آنان را به مكتب اسلام علاقه مند نمود.
آزاد كردن بندگان و اسيران: كسانى كه در اسارت و مشقت و سختى زندگى مى كنند، مى توان از محل زكات آزادى و راحتى آنها را تأمين كرد.
زندانيان بى گناه، اسيران و امثال آنها را مى توان با دادن زكات از گرفتارى و اسارت نجات داد.
بدهكاران: ورشكستگان آبرومند و كسانى كه براى امور لازم زندگى قرض كرده اند و قادر به پرداخت آن نيست يا بر اثر اتفاقى گرفتار شده اندو آبروى آنان در خطر است، مى توان از محل زكات آنها را از گرفتارى رهايى بخشيد.
سبيل اللّه: يعنى كارى كه منفعت عمومى دينى دارد، مانند ساختن مسجد يا كارى كه نفع آن به عموم مسلمانان مى رسد، مانند ساختن مدرسه، جاده و امثال آن. به طور كلى آنچه در هر زمان مورد نياز جامعه اسلامى است، بايد از محل درآمد زكات تأمين شود، مثل ساختن خيابان، پل، مدرسه، بيمارستان، مسجد، تأمين آب بهداشتى، آبادانى كشور و امور ديگرى كه در
هر زمانى متناسب با شرايط محيطى اجرا مى شود.
همچنان كه نماز داراى ظاهر و باطنى است كه باطن آن روح و حقيقت آن محسوب مى شود، زكات نيز چنين است. اگر كسى سرّ و حقيقت زكات را نداند، زكات او صورتى بى روح است.
يكى از اسرار زكات اين است كه خداوند آن را وسيله اى براى آزمايش بندگان قرار داده است. مال و دارايى يكى از خواسته هاى انسان است و كسى كه در دعوى دوستى خداوند صادق باشد، با طيب خاطر و رضايت كامل بخشى از دارايى خود را در راه خداوند انفاق مى كند.
سرّ ديگر زكات، تطهير دل و پاك شدن آن از بخل و پليدى است. بخل و خست در دل انسان به منزلۀ آلودگى باطنى است كه موجب از دست دادن شايستگى قرب حق تعالى مى گردد، همچنان كه آلودگى ظاهر موجب مى شود كه بنده شايستگى اقامۀ نماز را از كف بدهد. آلودگى بخل، با چيزى جز خرج كردن مال پاك نمى شود. بدين سبب، زكات همچون آبى است كه با آن آلودگى بخل شسته مى شود.
يكى ديگر از اسرار زكات، شكر نعمت الهى است. مال و دارايى نعمتى است كه سبب آسايش مؤمنان در دنيا و آخرت مى شود. چنان كه نماز، روزه و حج شكر نعمت تن و سلامت آن است. زكات شكر نعمت مال است. وقتى كه
يك مسلمان توانمند و بى نياز، مسلمان ديگرى را درمانده و محتاج مى بيند، با پرداخت زكات شكر نعمت الهى را به جا مى آورد كه او را از مردم بى نياز كرده است.
سرّ ديگر زكات، پاكى اموال و داراييها ونى تهذيب زكات دهنده است.
خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلوتك سكن لهم و اللّه سميع عليم. (1)
از داراييهايشان صدقه (زكات) بگير تا بدان وسيله آنان را پاك و منزه سازى و براى آنها دعا كن، زيرا دعاى تو مايۀ آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست.
از اين آيۀ شريفه مى توان چنين برداشت كرد كه:
اولا زكات مايۀ تطهير اموال مسلمانان است، زيرا مالى كه به آن زكات تعلق گيرد و زكات آن پرداخت نشود، رجس و پليد است و با دادن زكات پاك و مطهر مى شود. ثانيا به واسطۀ پرداخت زكات، شخص زكات دهنده مهذب و پاكيزه مى شود، چون زكات نيز مانند نماز و روزه نقش تهذيب كننده دارد و ريشۀ صفات ناپسندى چون بخل و حبّ دنيا را از دل مؤمن مى كند.
از اسرار ديگر زكات، به وجود آمدن خير و بركت در اموال است، زيرا همان طور كه گفته شد، يكى از معانى زكات نمو است. اگر كسى قسمتى از مال خود را در راه خدا انفاق كند، به ظاهر دارايى او كم مى شود، ولى در واقع آنچه داده است، در باطن جهان باقى مى ماند و بقيه دارايى او نيز نمو مى كند و داراى خير و بركت مى شود. امام باقر (ع) فرمودند:
«الزكوة تزيد فى الرزق.»(2)
زكات روزى را افزايش مى دهد.
سرّ ديگر زكات اين است كه با دادن زكات، دل نيازمندان شاد مى شود و آنها نيز در حق زكات دهنده خالصانه دعا مى كنند و دعاى مستمندان همچون حصارى است كه مسلمان را از آفتها و بلاها حفظ مى كند.
مهمترين سرّ زكات، به وجود آمدن روحيۀ سخاوت، كرامت، فداكارى و همدلى در مسلمانان است.
مفهوم زكات گسترده تر از پرداخت زكات اقلام نه گانه موصوف در فقه است. روح زكات، ايجاد صفت ايثار، گذشت، انفاق و مردم گرايى در مؤمن است. اسلام با دستور زكات مى خواهد مسلمانان را به مواسات، هم انديشى و همكارى با يكديگر ترغيب كند. پرورش اين روحيه و خصلتها در مسلمانان، آنها را به سوى كمال انسانى سوق مى دهد.
همان طور كه نماز و روزه در اسلام به دو گونه واجب و مستحب مقرر شده است، به طورى كه بخش واجب آن بر همگان لازم است، اما بخش مستحب آن براى كسانى است كه بخواهند از مزايا و فوايد اين عبادتها بهرۀ بيشترى ببرند، زكات نيز چنين است. زكات واجب به موارد مشخصى كه ذكر شد، تعلق مى گيرد، اما زكات مستحب محدود به موارد خاصى نيست و مسلمان بايد متناسب با نيازهاى مسلمانان در هر زمان به انجام دادن آن اقدام كند. خطاب قرآن كريم در بيشتر آياتى كه از واژه زكات و انفاق استفاده شده است، متوجه اين نوع زكات است. زكات به اين معنى يك عبادت مالى است كه به منظور ايجاد توازن اقتصادى و برقرارى مواسات بين مسلمانان تعيين شده است. در قرآن كريم دربارۀ زكات فقهى دو آيه آمده است و زكاتى كه بارها بر آن تأكيد و سفارش شده است، زكات فقهى نيست، بلكه زكات مستحب و
عبادت مالى است.
پيشوايان معصوم (ع) در پرداخت زكات مستحب به نيازمندان، خود پيشتاز و نمونه بودند و اين مى تواند براى پيروان راستين آنها سرمشق و الگو باشد. دادن انگشترى به فقير در هنگام نماز كه موجب نزول آيۀ «ولايت» در حق على (ع) شد و همچنين، دادن طعام به فقير و مسكين و اسير از سوى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س) و فرزندان معصوم آنها در حالى كه روزه داشتند و خود سخت به آن نيازمند بودند، از نمونه هاى بارز و مثال زدنى است كه نظير آن در مورد هيچ يك از سخاوتمندان تاريخ گفته نشده است. اين گذشت و ايثار نيز موجب نزول سورۀ «هل اتى» در حق اهل بيت پيامبر اكرم (ص) شد. شيخ محمود شبسترى در اين مورد چه نيكو سروده است:
زكات خاصگان آن على بود *** نمود آنچه خدايش امر فرمود
نكرد اين كار از خلق جهان كس *** زكات اندر صلات او داده و بس
شنيدستم كه در وقت ركوعش *** به سايل داد خاتم با خشوعش
شبى تنها سه قرصه نان جو داشت *** به حاجت چونكه سايل بانگ برداشت
همان سه قرصه هم بهر خدا داد *** خدايش «هل اتى» او را جزا داد
تو هم گر مى توانى رو چنين باش *** مشو دنياپرست و مرد دين باش(1)
1) . كنز الحقايق، ص 82.
امام صادق (ع) مى فرمايند: «زكات به مثابه آزمونى براى ثروتمندان و راهى براى كمك كردن به فقيران است. چنانچه مردم زكات اموالشان را مى پرداختند، مسلمان فقير و محتاجى باقى نمى ماند، بلكه به واسلۀ آنچه خداوند واجب كرده است، غنى و بى نياز مى شدند و مردمان، تنگدست و نيازمند نشدند و گرسنه و برهنه نماندند، مگر به واسطۀ گناه ثروتمندان.»(1)با توجه به اين حديث شريف، اسلام با وضع حكم زكات در صدد ايجاد توازن اقتصادى در جامعه است. وضعيتى كه در آن همۀ مسلمانان از زندگى ساده و آبرومندى برخوردار باشند. زندگى مورد سفارش اسلام، زندگى ساده همراه با رفاه نسبى است. چنين زندگى اى با تجمل گرايى رواجه يافته در ميان برخى از مردم زمان ما سازگارى ندارد. زندگى ساده و مورد سفارش اسلام اين است كه افراد جامعه از نظر نيازهاى اوليه زندگى تأمين باشند اسلام مى گويد: زندگى ضرورى براى همه لازم است، زندگى همراه با رفاه براى كسانى كه داشته باشند، مجاز است، اما زندگى تجملى براى همه حرام است.
منظور از زندگى تجملى، زندگى اى است كه در آن هزينه ها از حد ضرور فراتر مى رود. نشانه هاى اين نوع زندگى، خريد اجناس لوكس و قيمتى و تزيين خانه ها با آنها و صرف هزينه هاى سنگين در مراسم مختلف (مانند تولد، عروسى، بازگشت از سفر، مرگ نزديكان و خويشان و...) است كه متأسفانه عده اى در جامعه با اين كارها موجبات برقرارى سنتهاى غلط و اسرافكارانه را فراهم مى سازند.
يكى از مراحل زندگى ازدواج است كه متأسفانه در زمان حاضر به دليل تجمل گرايى برخى با شرايط ينگينى همراه شده است. عده اى با مهريه هاى هنگفت و جهيزيه هاى سنگين و مراسم عقد و عروسى پرهزينه، مراسم ازدواج را برگزار مى كنند و اين الگويى براى بقيۀ افراد جامعه مى شود. مردم فقير قادر به تأمين برگزارى چنين مراسمى نيستند، به همين دليل، سن ازدواج
1) . وسائل الشيعه، ج 6، ص 4.
جوانها بالا مى رود و آنها نمى توانند به موقع تشكيل خانواده بدهند و بخشى از گناه آن به عهدۀ كسانى است كه اين سنتهاى ناپسند را در جامعه ترويج مى كنند. اگر اينان روحيۀ اسلامى داشته باشند و پولى كه در اين جشنها و براى جهيزيه هاى سنگين هزينه مى كنند به چند خانوادۀ نيازمند بدهند، چندين ازدواج ساده صورت مى گيرد و خير دنيا و آخرت نصيب آنان مى شود.
در قرآن كريم تجمل گرايى عامل نابودى جامعه معرفى شده است. چنان كه مى فرمايد:
و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا. (1)
چون بخواهيم قريه اى را هلاك كنيم، خداوندان نعمتش را بفرماييم تا در آنجا تبهكارى كنند، آن گاه عذاب بر آنها واجب شود و آن قريه را درهم فرو كوبيم.
وقتى بنا شود كه قومى هلاك شوند، مترفين و ثروتمندان آن قوم به تجمل گرايى و اسراف و فسق و فجور روى مى آورند، در نتيجه در جامعه تفرقه و اختلاف پديد مى آيد و بر اثر تضادها و كشمكشهاى حاصل، جامعه مسير نابودى را طى مى كند. عبارت امرنا مترفيها در اين آيه اشاره به اين حقيقت دارد كه پيشاهنگان نابودى جامعه معرفهان بى درد و تجمل گرايان اسرافكار هستند. وقتى در جامعه تجمل گرايى زياد شد، خواه ناخواه گناه و خارج شدن از مسير حق در جامعه رواج پيدا مى كند و قرآن كريم مى فرمايد كه چنين قومى مستحق عذاب مى شوند و عذاب آنها چيزى جز نابودى آن جامعه نيست.
نابودى جامعه مى تواند صورتهاى مختلفى داشته باشد. زمانى به صورت عذاب مهلكى بوده كه يك قوم يا ملت را از صفحۀ روزگار محو مى كرده
1) . قرآن، اسراء/ 16.
است، مانند آنچه بر سر قوم لوط و قوم ثمود آمده است. هنگامى ديگر به صورت از بين رفتن يك مكتب فكرى و اجتماعى است. نمونۀ بارز آن در عصر ما نبودى كمونيزم در جوامع شرقى است. يكى ديگر از صورتهاى نابودى جامعه، بروز بيماريها، افسردگيها، اضطرابها و پديد آمدن فلسفه هاى پوچى، رواج خودكشيها و كشتارهاى جمعى در جوامع مختلف عصر كنونى است.
ساده زيستى و زندگى بدون تجمل، زندگى سالم همراه با آسايش و آرامش را براى همه به ارمغان مى آورد. مى گويند: «ابراهيم ادهم كه حاكم سرزمينى بود، روزى در قصر خود به اطراف نگاه مى كرد. كارگر ساده اى را ديد كه در پايين قصر او به كنار نهر آمد و تكه اى نان خشك را در آب فرو برد و با اشتها و لذتى فراوان آن را خورد. سپس بيل خود را از آب پر كرد و قدرى آب نوشيد و بعد همان بيل را زير سر خود گذاشت و به خواب راحتى فرو رفت. ابراهيم ادهم وقتى اين صحنه را مشاهده كرد، با خود گفت: خوردن غذاهاى رنگين و شربتهاى گوارا هيچ گاه براى من چنين لذتى نداشته است.
در اين قصر باشكوه، با وجود نگهبانان و امنيت فراوان، خواب راحتى نداشته ام. زندگى اى كه بتوان با تكه اى نان خشك و قدرى آب و خوابيدن بر روى خاك گذراند، چه ارزشى دارد كه انسان خود را براى آن به زحمت بيندازد. اين ماجرا باعث شد كه تحولى بزرگ در زندگى ابراهيم ادهم به وجود آيد. او در همان لحظه از قصر خود بيرون رفت و زندگى فقيرانه و زاهدانه اى در پيش گرفت.»
وقتى در ميان افراد جامعه صفا، صميميت و همدلى وجود داشته باشد و همۀ آنها به زندگى ساده اكتفا كنند، آسايش، آرامش و محبت ميان اعضاى آن جامعه برقرار مى شود. زمانى كه انسان متناسب با نيازهاى خود مصرف كند و مازاد اموال خود را در راه خداوند انفاق نمايد تا نيازمندان نيز از زندگى ساده و رفاه نسبى برخوردار شوند، احساس رضايت و خرسندى در او به
وجود مى آيد و از زندگى خود لذت مى برد.
يكى از دلايل وجود فقر در جامعه اين است كه بعضى از مردم خمس، زكات و حقوق جامعه را نمى پردازند يا اينكه بخشى از اموال جامعه صرف تجملات و اشياى لوكس مى شود. تجمل گرايى پديدۀ خطراناكى است كه از طريق فرهنگ بيگانه به كشور اسلامى ما راه يافته است و بايد با آن مبارزه و از گسترش و رواج آن در جامعه اسلامى جلوگيرى كرد. بهترين شيوه براى مبارزه با فرهنگ غرب، توجه به فرهنگ و ارزشهاى غنى اسلام است، توجه به زندگى معصومين (ع) و اصحاب و پيروان ايشان نيز كه نمونه هاى برجستۀ ساده زيستى هستند، مى تواند راهگشاى امت اسلامى قرار گيرد.
امام محمد غزالى در كتاب احياء العلوم نقل كرده است: «روايت كننده اى حكايت مى كند كه هنگام رحلت سلمان فارسى، صحابى ارجمند پيامبر اكرم (ص) و استاندار مداين، در كنار بستر او بودم و ديدم كه اشك مى ريزد.
گفتم: سلمان چرا گريه مى كنى ؟ گفت: روايتى از پيامبر اكرم (ص) به خاطرم آمد كه فرمودند: در روز قيامت هفتاد گردنه وجود دارد و از اين گردنه ها جز سبكبالان نمى توانند عبور كنند. راوى مى گويد: دقت كردم تا ببينم چرا اين بزرگوار خود را سنگين بار احساس مى كند. ديدم اتاقى را اجاره كرده است كه هم خانه و هم محل كار اوست. يك پوست گوسفند در آن پهن كرده است كه هم فرش و هم رختخواب اوست. يك كاسه، يك آفتابه و يك آبخورى گلى و يك قلم و دوات، همۀ اسباب و اثاث او را تشكيل مى دهد، آن گاه گريه مى كند و مى گويد من سنگين بار هستم.»
توازن اقتصادى مهمترين فلسفۀ زكات است و از يك مفهوم اجتماعى و اقتصادى برخوردار مى باشد. توازن اقتصادى؛ يعنى اينكه پول و ثروت در
ميا افراد جامعه گردش كند و همۀ امت اسلامى از رفاه نسبى برخوردار باشند. اسلام مى خواهد در جامعه اختلافات طبقاتى وجود نداشته باشد، گروهى داراى ثروت بسيار و گروهى در نهايت فقر و بيچارگى نباشند.
توصيۀ اسلام اين است كه ثروتمندان زندگى ساده اى داشته باشند و مازاد داراى خود را به فقرا و نيازمندان بدهند تا آنها هم از زندگى ساده اى برخوردار شوند. در جامعۀ اسلامى، چنانچه كسى به خوراك، پوشاك و مسكن نيازمند باشد، اولا دولت اسلامى و ثانيا امت اسلام مسئول هستند.
در قرآن كريم، عبادت مالى گاهى به زكات و گاهى به انفاق تعبير شده است. انفاق در لغت به معناى رساندن، راه مصرف باز كردن و پر كردن شكافهاست. در اسلام بعد از اصل ايمان، مهمترين اصل عملى اقامۀ نماز و انفاق است. نماز ارتباط با خداوند و انفاق ايجاد رابطه با مردم با نيّت الهى است. خداوند در سورۀ بقره كه ويژگيهاى انسانهاى پرهيزگار را برمى شمرد، مى فرمايد:
الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون. (1)
آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز مى گزارند و از آنچه روزيشان داده ايم، انفاق مى كنند.
در اين آيۀ شريفه يكى از ويژگيهاى مؤمنان، انفاق در راه خداوند شمرده شده است، زيرا مؤمن مردم گراست. همان طور كه به خود و خانواده اش مى انديشد، بهنيازهاى مردم جامعۀ خود نيز فكر مى كند و از علم، قدرت، مقام، شخصيت، قدم، زبان، قلم و مال خود در راه خدمت به مردم جامعه استفاده مى كند. در اين آيۀ شريفه به جاى لفظ زكات، انفاق آورده شده است و مى تواند معناى زكات را هم در بر داشته باشد، زيرا در قرآن كريم در برخى
1) . قرآن، بقره/ 3.
آيات لفظ زكات و در برخى ديگر انفاق آمده است.
قرآن كريم در آيات متعددى به انفاق در راه خداوند سفارش كرده و ترك آن را موجب نابودى جامعه دانسته است. از جمله در سورۀ بقره آمده است:
و انفقوا فى سبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة و احسنوا ان اللّه يحب المحسنين. (1)
در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد.
در تفسير نمونه ذيل اين آيۀ شريفه مطالب ارزنده اى بيان شده است كه به نقل آن مى پردازيم:
«گرچه اين آيه در ذيل آيات جهاد آمده است، ولى يك حقيقت كلى و اجتماعى را مى توان از آن استفاده نمود و آن اينكه انفاق به طور كلى سبب مى شود كه افراد اجتماع از هلاكت رهايى يابند و بعكس، هنگامى كه مسئلۀ انفاق فراموش شود و ثروتها در يك قطب اجتماع جمع شود، اكثريتى محروم و بينوا به وجود مى آيند و ديرى نخواهد گذشت كه يك انفجار عظيم در اجتماع به وجود مى آيد كه نفوس و اوال سرمايه داران در آتش اين انفجار خواهد سوخت. از اينجا ارتباط مسئلۀ انفاق و پيشگيرى از هلاكت روشن مى شود.
بنابراين، انفاق قبل از آنكه به حال محرومان مفيد باشد، بهنفع سرمايه داران است؛ يعنى تعديل ثروت، حافظ ثروت است. چنان كه حضرت على (ع) به همين حقيقت اشاره مى كند و مى فرمايد: «حصنوا اموالكم بالزكوة» اموال خويش را با دادن زكات حفظ كنيد. در پايان آيه دستور به احسان داده شده است و از مرحلۀ جهاد وانفاق به مرحلۀ احسان و نيكى رهبرى مى كند، زيرا مرحلۀ احسان بلندترين مراحل تكامل انسانى است كه
1) . قرآن، بقره/ 195.
اسلام به آن توجه كامل دارد، آمدن اين جمله در ذيل آيۀ انفاق، اشاره به اين است كه در انفاق مى بايست كمال نيكى و مهربانى باشد و از هر نوع منّت و آنچه باعث رنجش وناراحتى شخصى كه مورد انفاق مى باشد، بر حذر گردد.»(1)
به طور كلى، چنانچه اختلاف طبقاتى و تبعيض در جامعه باشد، منجر به عداوت و دشمنى ميان مردم مى شود و اگر در جامعه اى برادرى و اتحاد وجود نداشته باشد، به سوى هلاكت و نابودى پيش مى رود.
قرآن شريف در زمينۀ برادرى و اتحاد مى فرمايد:
و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمت اللّه عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها كذلك يبين اللّه لكم اياته لعلكم تهتدون. (2)
و همگان دست در ريسمان خداوند زنيد و پراكنده نشويد و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ياد كنيد. آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دلهايتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او بردار شديد و بر لبۀ پرتگاهى از آتش بوديد، خدا شما را از آن برهانيد. خدا آيات خود را براى شما اين چنين بيان مى كند، شايد هدايت يابيد.
در تفسير اين آيۀ شريفه، گروهى معتقدند كه منظور از ريسمان الهى، دين اسلام است. همه به دين اسلام بگرويد و با هم متحد باشيد و تفرقه را كنار بگذاريد. در قسمت بعد آيه به عربها مى گويد كه متذكر اين باشيد كه شما بر لب گودال آتش بوديد، اختلاف شما باعث شده بود كه در لبۀ گودال آتش قرار بگيريد و پروردگار عالم بادين اسلام شما را متحد و برادر كرد. اگر در
جامعه اى اتحاد و همدلى وجود نداشته باشد و اختلاف طبقاتى ميان افراد آن باشد و مردم هم بدون توجه به نيازهاى ديگران فقط به فكر خود باشند، چنين جامعه اى در مسير نابودى قرار مى گيرد و اختلاف براى آن جامعه دره اى از آتش است، دره اى كه درون آن آتش و فلاكت ونابودى است.
در جامعه اى كه افراد خمس و زكات اموالشان را ندهند، اختلاف طبقاتى بروز مى كند. در جامعه اى كه كاخ و كوخ در كنار هم قرار بگيرد، چنين جامعه اى به سمت نابودى پيش مى رود. اگر در ميان اعضاى يك خانواده، كه نهاد كوچكى از جامعه است، اختلاف و تبعيض بروز كند، امنيت و آرامش از آن خانواده سلب مى شود و اعضاى آن از سعادت و خوشبختى محروم مى شوند. جامعه نيز چنين است، اگر در ميان گروههاى مردم اختلاف و تبعيض وجود داشته باشد، اين امر موجب تضاد اجتماعى و رودررو قرار گرفتن قشرهاى مختلف اجتماع مى شود. افراد فقير جامعه در كنار خود انسانهاى مرفه و ثروتمندى را مى بينند كه هزينه هاى هنگفتى را صرف زندگى فردى و خانوادگى خود مى كنند، ازاين رو به طور ناخودآگاه كينۀ اين افراد را به دل مى گيرند و اين ممكن است بروز مفاسد اجتماعى مانند سرقت، قتل، آدم ربايى و امثال آن را در پى داشته باشد.
يكى از راههاى ايجاد توازن اقتصادى در جامعه، گردش مال در سطوح مختلف جامعه و جلوگيرى از انحصار آن در دست ثروتمندان است. قرآن كريم دراين باره به يك اصل كلى اشاره مى كند كه جهت گيرى كلى اقتصاد اسلامى را نشان مى دهد:
... كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم... (1)
تا اموال ميان توانگرانتان دست به دست نشود.
در تفسير اين آيه در كتاب تفسير نمونه چنين آمده است: «اين آيه يك اصل
1) . قرآن، حشر/ 7.
اساسى را در اقتصاد اسلامى بازگو مى كند و آن اينكه جهت گيرى اقتصاد اسلامى چنين است كه در عين احترام به مالكيت خصوصى برنامه را طورى تنظيم كرده است تا اموال و ثروتها در دست گروهى محدود متمركز نشود كه پيوسته در ميان آنها دست به دست بگردد. البته، اين به آن معنى نيست كه ما پيش خود قوانينى وضع كنيم و ثروتها را از گروهى بگيريم و به گروه ديگر بدهيم، بلكه منظور اين است كه اگر مقررات اسلامى در زمينۀ تحصيل ثروت و همچنين مالياتهايى چون خمس، زكات و خراج و غير آن و احكام بيت المال و انفاق درست پياده شود، خودبه خود چنين نتيجه اى را خواهد داد كه در عين احترام به تلاشهاى فردى، مصالح جمع نيز تأمين خواهد شد و از دوقطبى شدن جامعه (اقليتى ثروتمند و اكثريتى فقير) جلوگيرى مى كند.»(1)
مال در جامعه، نظير خون در بدن است. همان طور كه خون بايد در تمام اعضاى بدن گردش كند و همۀ اعضا و جوارح خون مورد نياز خود را دريافت كنند، مال نيز بايد در ميان افراد جامعه جريان داشته باشد. همان گونه كه اگر خون در حد لازم به برخى از اعضاى بدن نرسد، موجب فلج شدن و نابودى آن عضو مى شود، مال هم اگر در ميان همۀ افراد جامعه به طور صحيح گردشن نداشته باشد، جامعه به سوى هلاكت و نابودى پيش مى رود.
بنابراين، كسانى كه خداوند به آنان نعمتهاى بى شمار عطا كرده است و ثروتى در جامعه به دست آورده اند، بايد به كسانى كه نمى توانند پول كافى به دست آوردند تا احتياجات خود و خانواده شان را تأمين كنند، كمك مالى و انفاق نمايند تا در جامعه امنيت و آسايش به وجود آيد و برادرى و اتحاد در آن حكمفرما باشد.
مواسات در لغت به معنى كمك كردن به يكديگر است. در اسلام به اندازه اى
1) . تفسير نمونه، ج 23، ص 504.
دربارۀ مواسات تأكيد شده است كه مى توان آن را به عنوان يك قانون اخلاقى معرفى كرد. لغت مواسات در قرآن به كار نرفته است، ليكن مفهوم آن در مواضع مختلف مطرح شده ومورد تأكيد قرار گرفته است. يكى از موارد مواسات، كمك مالى كردن به يكديگر است. اين مفهوم با واژه هاى انفاق و ماعون در قرآن ذكر شده است. در سورۀ طلاق آمده است:
لينفق ذو سعة من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اته اللّه لا يكلف اللّه نفسا الا ما أتها سيجعل اللّه بعد عسر يسرا. (1)
هر مالدارى از مال خود نفقه دهد و كسى كه تنگدست باشد، از هرچه خدا به او داده است نفقه دهد. خداوند هيچ كس را مكلف نمى سازد، مگر به آن اندازه اى كه به او داده است و به زودى خدا پس از سختى آسانى پيش مى آورد.
هرچند اين آيه دربارۀ پرداخت نفقه از سوى كسى است كه همسر خود را طلاق داده است و بايد در ايام عده نفقۀ همسر و فرزندان خود را بپردازد، ليكن بعيد نيست كه جنبۀ كلى داشته و به همۀ موارد انفاق اشاره داشته باشد.
در اين صروت، هر مسلمانى بايد به اندازۀ توانايى اش در راه خداوند انفاق كند. دستور انفاق منحصر به توانگران نيست، به همۀ امت اسلامى مربوط مى شود. حتى آن كسانى كه تنگدست هستند نيز بايد به فكر افراد تنگدست تر از خود باشند و به اندازۀ توانايى خود انفاق كنند. امام صادق (ع) مى فرمايند:
«اگر كسى نمى تواند هيچ گونه كمكى به مردم جامعۀ خود كند، حداقل در حق آنان دعا كند.»
حكمت آنكه در قرآن به همۀ امت مسلمان دستور انفاق داده شده است، شايد اين باشد كه همان گونه كه انجام دادن عبادتهايى چون نماز، روزه و حج موجب ثواب و پاداش الهى مى شود و فوايد بسيارى براى مسلمانان در بر
1) . قرآن، طلاق/ 7.
دارد، زكات نيز چنين است و نزد حق تعالى اجر اخروى و پاداش دنيوى دارد و پروردگار عالم دوست ندارد كه هيچ كس حتى افراد فقير جامعه، از چنين خيرى محروم بمانند، بنابراين به همۀ مسلمانان به اندازه توانشان دستور انفاق مى دهد.
راز اينكه اسلام در مورد انفاق تأكيد فراوان كرده است، اين است كه مى خواهد همۀ امت مسلمان با هم برادر و همدل باشند و در مشكلات و گرفتاريها يار و غمخوار هم باشند و به مواسات با يكديگر بينديشند. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«ما اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم.»(1)
كسى كه صبح كند و در انديشۀ برآوردن نيازهاى مسلمانان نباشد، مسلمان نيست.
براساس اين حديث شريف، در انديشۀ نيازهاى ديگران بودن، گره گشودن از كار مردم جامعه و خدمت به ديگران از وظايف اساسى هر مسلمانى است.
پيامبر اكرم (ص) در حديث ديگرى مى فرمايند:
«ما آمن باللّه من بات شبعان و جاره جائع.»(2)
كسى كه سير بخوابد در حالى كه همسايۀ او گرسنه باشد، به خداوند ايمان نياورده است.
شايان ذكر است كه پيامبر اكرم (ص) اين رواياتها و نظاير آن را در روزگارى مى فرمودند كه بيشتر مسلمانان به سختى مى توانستند معاش خود را فراهم كنند و برخى با زحمت و رنج فراوان در شبانه روز يك وعده غذا تهيه مى كردند. بيان اين روايتها براى آن است كه مسلمانان در چنين شرايط سختى هم به فرك ديگران باشند. در اسلام خودخواهى، خودمحورى و
خودنگرى وجود ندارد و اين خصوصيات با مسلمانى سازگار نيست. مرحوم مجلسى (ره) در مجموعۀ شريف بحار الانوار از حضرت على (ع) اين گونه نقل مى كند:
«ان اللّه يحب المرء المسلم الذى يحب لاخيه، يحب لنفسه و يكره له ما يكره لنفسه.»(1)
همانا خداوند مسلمانى را دوست دارد كه آنچه براى خود دوست دارد، براى برادرش هم مى پسندد و آنچه را براى خود ناخوش دارد، براى او هم نمى پسندد.
به راستى اگر همۀ مسلمانان اين خصوصيت و ويژگى اخلاقى را در خود به وجود آورند، پديده هاى ناپسندى چون رباخوارى، گرانفروشى، رشوه خوارى و ساير گناهان از جامعه رخت برمى بندد.
اجراى قانون مواسات در اسلام بسيار اهميت دارد. شايد بيش از هزار روايت و صدها آيه دربارۀ اجراى اين قانون وارد شده است. زكات كه در قرآن كريم آمده است، يكى از مصداقهاى قانون مواسات است.
يكى از سوره هاى قرآن كه قانون مواسات در آن بخوبى بيان شده است، سورۀ ماعون است. خداوند در اين سوره مى فرمايد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. ارايت الذى يكذب بالدين. فذلك الذى يدع اليتيم. و لا يحض على طعام المسكين. فويل للمصلين. الذين هم عن صلاتهم ساهون. الذين هم يراؤن و يمنعون الماعون. (2)
به نام خداى بخشايندۀ مهربان. آيا آن كسى را كه روز جزا را دروغ مى شمرد ديدى ؟ او همان كسى است كه يتيم را به اهانت مى راند و مردم را به طعام دادن به بينوا وا نمى دارد.
پس واى بر آن نمازگزارانى كه در نماز خود سهل انگارند؛ آنان كه ريا مى كنند و از دادن زكات دريغ مى ورزند.
تكذيب دين، صرفا يك امر اعتقادى و ذهنى نيست، بلكه يك امر عينى، اقتصادى و اجتماعى است. قرآن كريم در اين سوره خصوصيات تكذيب كنندۀ دين را به شرح زير بيان مى كند:
كسى كه يتيم را از خود مى راند و به عواطف و احساسات او توجهى نمى كند. اين آيۀ شريفه پيش از آنكه در مورد رسيدگى به خوراك، پوشاك و جسم يتيمان سفارش كند، بيش از همه در مورد ارضاى عواطف آنان تأكيد مى كند. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «اگر كسى دست نوازشى بر سر يتيمى بكشد، پروردگار عالم به هر مويى كه از زير دست او بگذرد، يك حسنه به او عنايت مى كند.»
كسى كه ديگران را بر طعام دادن به مسكينان تشويق و ترغيب نمى كند. مسلمان حقيقى كسى است كه به اندازۀ توان خود در رفع گرفتارى مردم كوشش كند و به كسانى كه قادر نيستند خوراك و مايحتاج عمومى خود را تأمين كنند، رسيدگى نمايد. علاوه بر آن، ديگران را نيز به اطعام مستمندان تشويق كند و آنان را به اجراى قانون مواسات برانگيزاند.
صاحب بن عباد كه مايۀ افتخار عالم تشيع است، بسيار سخاوتمند بود و علاوه بر آنكه خود به قانون مواسات عمل مى كرد، ديگران را نيز به اين كار خير ترغيب مى نمود. اين بزرگوار گفته است: «من بخشش و سخاوت را از مادرم فرا گرفته ام. او هر روز صبح، قبل از آنكه به مكتب بروم، پولى به من مى داد و مى گفت: اين را به فقرا بده و بدين ترتيب، بخشش مال براى من عادت شد.»
خودنمايى نماز مى خواند و كارهاى خير خود را با ريا و تظاهر همراه مى كند، از جملۀ تكذيب كنندگان دين است.
در تفسير الميزان آمده است: «كلمۀ ماعون به معناى هر خدمت و هرچيزى است كه به شخص محتاج داده شود و حاجتى از حوايج زندگى او را برآورده سازد، مانند قرض، هديه، عاريه و امثال آن. رسول خدا (ص) در تفسير آيۀ يمنعون الماعون فرمود: ماعون آن چيزهايى است كه مردم به عنوان كمك به يكديگر عاريه مى دهند و مى گيرند، نظير ديگ، دلو، تبر و نظاير آن.
در كافى به سند خود از ابو بصير از امام صادق (ع) روايت كرده است كه در ضمن حديثى فرمود: منظور از ماعون قرضى است كه بدهى و احسانى است كه بكنى و اثاث خانه اى است كه عاريت بدهى. زكات هم يكى از مصاديق ماعون است.»(1)
سورۀ ماعون سرمشق زندگى براى مسلمانان است. هر اندازه پيام اين سوره به دل انسان و جامعه راه يابد، به همان اندازه فقر و بدبختى از جامعه رخت بر مى برندد و در چنين جامعه اى عواطف و قانون مواسات حاكم مى شود. اين سورۀ مباركه، مهمترين مسائل اسلامى را در بر دارد؛ هم دربارۀ عبادت بدنى و هم دربارۀ عبادت مالى صحبت مى كند.
دربارۀ اجراى قانون مواسات، از سوى معصومان (ع) و بزرگان و علماى دين نمونه هاى فراوانى نقل شده است. در اينجا چند نمونه براى آشنايى بيشتر خوانندگان با قانون مواسات ذكر مى شود.
در روايتى تاريخى نقل شده است: روزى پيامبر اكرم (ص) در عبور از كوچه اى ابو ايوب انصارى و خانواده اش را ديدند كه در كنار كوچه روى
1) . تفسير الميزان، ج 20، ص 846.
فشى نشسته اند. آن حضرت فرمودند: «ابو ايوب چرا اينجا نشسته اى ؟» عرض كرد: «اى رسول خدا! خانواده اى از مهاجران را ديدم كه سرپناهى نداشتند، گفتم اگر من در خانه باشم و آنان در كوچه بمانند، براى مردم مدينه و انصار مايۀ ننگ است و در پيشگاه خداوند نيز پاسخى ندارم. اما اگر من در كوچه باشم و آنها در خانۀ من زندگى كنند، احساس راحتى مى كنم و براى مسلمانان مدينه هم مايۀ افتخار و مباهات است.»
در زندگى امام حسن مجتبى (ع) نمونه هاى بارزى از اجراى قانون مواسات مشاهده شده است. اين امام بزرگوار هر سال اموال خود را به دو قسمت تقسيم مى كردند و نيمى از آن را به فقرا و بيچارگان مى دادند. مادر آن بزرگوار، حضرت زهرا (س)، نيز همين گونه عمل مى كردند و آنچه داشتند به نيازمندان مى بخشيدند و در نمازهاى خود، ديگران را قبل از خود دعا مى كردند.
امام صادق (ع) در يك سالى كه قحطى شده بود، به غلام خود فرمودند:
«چقدر گندم در منزل داريم.» غلام عرض كرد: «گندم مورد نياز يك سال را تهيه كرده ايم.» امام (ع) فرمودند: «همۀ گندمها را به بازار ببر و به مردم بفروش!» غلام عرض كرد: «آقا الان گندم در بازار نيست. چنانچه اين گندمها را بفروشيم، ديگر نخواهيم توانست گندم مورد نياز خود را تهيه كنيم.» آن حضرت فرمودند: «من هم مانند بقيه مردم اگر در بازار چيزى باشد، استفاده مى كنم و در غير اين صورت، همان كارى را انجام مى دهم كه ديگران انجام مى دهند.» آن گاه همۀ گندمها را به مردم دادند.
علماى اسلام نيز به پيروى از پيشوايان معصوم (ع) به قانون مواسات عمل مى كردند. جناب شيخ عبد الكريم حائرى يزدى (ره) كه مؤسس حوزه علميۀ قم بودند و حضرت امام خمينى (ره) اين انقلاب را مرهون زحمات ايشان مى دانستند، در زمانى كه حوزۀ را اداره مى كردند، وضع مالى طلبه ها
چندان مناسب نبود.
روزى شخصى عبايى را به عنوان هديه به جناب شيخ تقديم كرد. جناب شيخ ديد كه عباى گران قيمتى است، لذا از پوشيدن آن اكراه داشت و چون هديه بود، نمى خواست آن را نپذيرد. بنابراين، به آن شخص گفتند: ارزش اين عبايى كه هديه آورده اى، برابر چند عباى معمولى است ؟ آن شخص گفت:
شانزده عبا، جناب شيخ فرمودند: اين عبا را به بازار ببريد و در ازاى آن شانزده عبا براى من بياوريد. آن شخص امر جناب شيخ را به انجام رسانيد و برگشت. حضرت شيخ حائرى يكى از عباها را خودشان پوشيدند و بقيه را به پانزده نفر از طلبه ها دادند و فرمودند: «حالا بهتر شد، آن عبا را فقط يك نفر مى پوشيد، در حالى كه با تعويض آن، شانزده نفر عباى نو مى پوشند.»
چنانچه اين رفتارهاى نيكو و خداپسندانه و عمل به قانون مواسات از پيشوايان معصوم (ع) و بزرگان دين براى مسلمانان سرمشق و الگو قرار گيرد، ثروت مسلمانان به طور صحيح بين آنها توزيع خواهد شد و همه از رفاه نسبى برخوردار خواهند گرديد. اگر ثروتمندان جامعه خرجهاى اضافى، جهيزيه هاى سنگين، مراسم پرهزينه و خوراك و پوشاك گران قيمت را كنار بگذارند و مقدارى ازا ين هزينه ها را به فقيران و نيازمندان بدهند، جامعه اسلامى از نظر احترام به حقوق افراد و كمك و يارى به ديگران، الگو و سرمشق تمام كشورهاى جهان خواهد شد.
جامعۀ اسلامى بايد مانند اعضاى بدن باشند، همان طور كه اگر خارى در دست يا پاى شخصى فرو رود، مغز و همۀ اعضاى بدن او تلاش مى كنند تا خار را از دست يا پاى او بيرون بياورند و تا وقتى كه خار بيرون نيامده است همۀ عضوها در ناراحتى به سر مى برند، امت اسلامى نيز بايد چنين باشند و مشكل يك مسلمان، مشكل همۀ امت محسوب شود و همۀ مسلمانان براى برآوردن حاجت مسلمانان ديگر تلاش و كوشش كنند. سعدى (ره) با استنباط
از روايتهاى اسلامى چه نيكو سروده است:
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى *** نشايد كه نامت نهند آدمى
همان طور كه انجام دادن ساير عبادتها مانند نماز وروزه آدابى دارد، زكات نيز چنين است. كسى كه مى خواهد اين عبادت زنده وداراى روح باشد و ثواب آن هم مضاعف شود، بايد در هنگام اداى زكات آدابى را رعايت كند كه از جمله موارد زير است:
يكى از آنكه در زكات دادن شتاب كند و پيش از آنكه زكات بر او واجب شود، از اموال خود در راه خداوند انفاق كند تا با اين كار رغبت عبادت در او افزون گردد. وقتى زكات بر مسلمانى واجب مى شود، در اين هنگام دادن زكات او از روى ترس خواهد بود، نه اداى وظيفه.
كسى كه زكات مى دهد، نبايد آن را به تأخير بيندازد، زيرا در تأخير پرداخت زكات و انفاق آفتهاى بسيارى است و ممكن است كه به سبب تعويق، شخص از اين خبر كثير محروم بماند و چون در دل انسان رغبت به انجام دادن خيرى به وجود آيد، بايد آن را غنيمت شمرد، زيرا آن نظر رحمت الهى است و ممكن است كه مورد حملۀ شيطان قرار گيرد.
از آداب ديگر زكات اين است كه شخصى زكات مستحب را در خفا بدهد و آن را آشكار نسازد تا از ريا دور به اخلاص نزديكتر باشد. در احاديث آمده است كه هركس پنهانى صدقه بدهد، آن صدقه را در اعمال سرّ بنويسند و اگر آشكارا بدهد، در اعمال ظاهر بنويسند و اگر به كسى بگويد كه من چنين
خيرى را انجام داده ام، از جريدۀ اعمال سرّ و ظاهر پاك كنند و در جريدۀ ريا بنويسند.
كسى كه زكات مى دهد، نبايد آن را با منّت و آزردن باطل سازد. حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: «صدقه اول به دست خداوند مى رسد و بعد به دست درويش و چون در اين امر درويش نايب خداوند است، بايد از درويش منت پذيرد، نه اينكه بر او منت گذارد. انسانهاى مؤمن، متواضعانه صدقۀ خود را به نيازمندان مى دهند و مى گويند اين صدقه را از من بپذيريد.»
شخصى كه زكات و صدقه مى دهد، بايد از مال خود آنچه بهتر، نيكوتر و حلالتر است به نيازمندان بدهد، زيرا آنچه داراى شبهه باشد، شايستۀ قرب حق تعالى نيست، چون خداوند پاك است و جز پاك قبول نمى كند. پروردگار عالم در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون و لستم باخذيه الا ان تغمضوا فيه و اعملوا ان اللّه غنى حميد. (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده ايم انفاق كنيد، نه از چيزهاى ناپاك و بد كه خود آنها را جز از روى اغماض نمى ستانيد و بدانيد كه خدا بى نياز و ستودنى است.
اگر كسى از آنچه دارد بدترين چيز را به درويش بدهد، او را تحقير كرده است. چگونه روا باشد كه انسان بدترين چيز را به خداوند بدهد و بهترين آن را براى خود بگذراد و بدترين دادن آن است كه با بى ميلى صدقه بدهد و هر انفاقى كه با دلخوشى نباشد، بيم آن وجود دارد كه پذيرفته نشود. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند: «گاه ارزش يك درم صدقه بيش از هزار درم باشد و اين
1) . قرآن، بقره/ 267.
زمانى است كه از بهترين اموال خود برگزيند و به دلخوشى بدهد.» شيخ محمود شبسترى چه نيكو سروده است:
زكات مال چو دادى ز مالت *** به حصن اندر، دگر نبود وبالت
زكاتى را كه پاداش است جنت *** مكن باطل به ايذا و به منت
به هر چيزى زكاتى هست ما را *** فرو مگذار فرمان خدا را(1)
1) . كنز الحقايق، ص 81.
مسلمانان به منزلۀ يك خانواده هستند كه در نقاط مختلف زمين زندگى مى كنند و شايسته است همۀ آنان از هر نژاد و طبقه اى كه هستند با يكديگر مودت، برادرى و اتحاد داشته باشند. خداوند با وضع احكام و قوانينى كه ضامن سعادت مسلمانان است، برنامه هاى خاصى براى تحكيم برادرى و اتحاد آنان ترتيب داده است كه به صورتهاى گوناگون از جمله نماز جماعت، نماز جمعه، نمازهاى عيد و مانند آنها اجرا مى شود و حج از همۀ اين موارد عمومى تر و سودمندتر است.
حج در لغت به معناى قصد و آهنگ كردن است و در اصطلاح فقهى مسافرتى است كه مسلمانان در صورت توانايى مالى و جسمى به آن اقدام مى كنند و در ايام خاصى، در مكان مقدسى گرد هم مى آيند و اعمال و مناسك مخصوصى انجام مى دهند و ضمن عبادت پروردگار، روابط اجتماعى جهانى خود را تحكيم مى بخشند.
حج يك سفر عرفانى است و بنابر نظر علماى علم اخلاق، سفرى است كه انسان به قصد نزديك شدن به خداوند آن را انجام مى دهد تا به مقام «لقاء اللّه» برسد. مطابق ادبيات عرفانى، مسلمانان در راه سفر حج سه منزل را طى مى كند، منزل نخست آن «سير من الخلق الى الحق» نام دارد كه در آن
مسلمان خود را براى سفر حج و حضور در پيشگاه خداوند آماده و از دنيا و مردم قطع علاقه مى كند.
مرحلۀ دوم «سير من الحق فى الحق» است كه از لحظۀ محرم شدن حاجى در يكى از ميقاتها تا پايان اعمال حج ادامه دارد. در اين مرحله، مسلمان خود را به طور كامل در محضر ربوبى احساس مى كند و به كسى و چيزى جز حق تعالى توجه نمى كند.
وقتى اعمال حج تمام مى شود، مرحلۀ سوم سفر عرفانى حاجى شروع مى شود و آن زمانى است كه به وطن خود برمى گردد تا از دستاوردهاى سفر معنوى خود استفاده كند و به راهنمايى مردم بپردازد. اين مرحله «سير من الحق فى الخلق» نام دارد.
اگر كسى بتواند حقيقتا اين منزلها را طى كند، حالتى در او به وجود مى آيد كه گوش شنوا پيدا مى كند، همانند حضرت موسى (ع) كه كلام خداوند را شنيد، شخص هم هنگام لبيك گفتن مى تواند پاسخ دلنشين خداوند را بشنود. شنيدن سخن خداوند براى همه كس ميسر نيست، اما انسان مى تواند به حالتى دست يابد كه از طريق الهامات و واردات غيبى و با زبان حال سخن حق را بشنود و قرآن را بشنود و قرآن كريم اين وعده را داده است و مى فرمايد:
ان تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا. (1)
اگر تقواى الهى را پيشه خود سازيد، خداوند به شما فرقان (وسيلۀ تميز حق و باطل) عطا مى كند.
اگر انسان متقى باشد و تقوا در عمق جان او نفوذ كرده باشد، حالتى در او به وجود مى آيد كه ناخودآگاه بين حق و باطل تمييز مى دهد و الهامات رحمانى را از وسوسه هاى شيطانى تشخيص مى دهد.
1) . قرآن، فجر/ 26-29.
حج يكى از پايه هاى دين اسلام و عامل تحكيم پيوند و دوستى ميان مسلمانان است. خداوند در قرآن كريم در وجوب حج مى فرمايد:
... و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من كفر فان اللّه غنى عن العالمين. (1)
و حق خداوند بر مردم، حج آن خانه است و بر كسانى كه استطاعت رفتن به آنجا را داشته باشند، واجب است و هركس راه كفر پيش گيرد، بداند كه خداوند از جهانيان بى نياز است.
بنابراين آيۀ شريفه، كسانى كه مستطيع باشند؛ يعنى از نظر مالى و جسمى توانايى رفتن به مكه را داشته باشند و هنگام بازگشت از مكه نيز بتوانند زندگى خود را اداره كنند، حج بر آنان واجب مى شود.
البته، انجام دادن فريضۀ حج در تمام طول زندگى فقط يك بار بر مستطيح واجب مى شود كه به آن حجة الاسلام مى گويند. قرآن شريف بر عمل به اين فريضۀ الهى تأكيد فراوان مى كند تا اندازه اى كه اگر مسلمانى به فرض استطاعت، از رفتن به حج سر باز زند. در زمرۀ كافران قرار مى گيرد. در فرهنگ قرآن، تنها به منكران خداوند كافر گفته نمى شود، بلكه بى توجهى به هريك از احكام مهم دين اسلام انسان را از مدار ايمان خارج مى كند و در مسير كفر و الحاد قرار مى دهد.
در روايات آمده است، كسانى كه تا لحظۀ مرگ حج را رها كنند و اين وظيفۀ مهم را انجام ندهند و از دنيا بروند، روز قيامت با كافران محشور مى شوند. از سوى ديگر، براى حج واجب و مستحب ثواب و پاداش بسيارى در روايات ذكر شده است. امام صادق (ع) فرمودند: «مردى اعرابى رسول خدا (ص) را ملاقات نمود و عرض كرد: اى رسول خدا! من به قصد حج از
1) . نهج الفصاحه، ص 38.
ديار خود خارج شدم، اما به انجام دادن آن توفيق نيافتم. من مردى ثروتمند هستم، چه كارى انجام دهم تا به اندازۀ حاجيان پاداش ببرم ؟ رسول خدا (ص) روى به او كردند و فرمودند: به كوه ابى قبيس بنگر! اگر به اندازۀ اين كوه طلاى سرخ در راه خداوند انفاق كنى، به پاداش حاجيان دست نمى يابى.
سپس حضرت فرمودند: همانا مسلمان هنگامى كه تصميم مى گيرد تا وسايل سفر حج را آماده كند، در حالى كه هنوز چيزى برنداشته است، براى او ده حسنه نوشته مى شود، ده بدى از نامۀ اعمال او پاك مى گردد و ده درجه به مقام او افزوده مى شود. هنگامى كه بر مركب خود سوار و آمادۀ حركت مى شود، همانند آنچه گفتم براى او مقرر مى شود. وقتى سعى صفا و مروه انجام مى دهد، بار ديگر گناهان او محو مى شود. زمانى كه در عرفات وقوف مى كند، از گناهان مبرّى مى گردد. زمانى كه در عرفات وقوف مى كند، از گناهان مبرّى مى گردد. هنگامى كه به رمى جمرات مى پردازد، باز از گناهان پاك مى شود. همين طور رسول خدا (ص) مواقف حج را يكى پس از ديگرى برشمردند و فرمودند: در آن موقف حاجى از گناهان پاك مى شود.
سپس به آن اعرابى فرمودند: چگونه مى توانى به پاداشى دست يابى كه حاجيان بدان نايل مى شوند. امام صادق (ع) در پايان حديث فرمودند: چهار ماه بر حاجى گناه نوشته نمى شود و يكسره نيكويى هاى او ثبت مى گردد، مگر آنكه گناه كبيره اى مرتكب شود.»(1)
در حديث ديگرى از على (ع) نقل شده است كه مى فرمايند: «... و حج خانۀ خدا و عمره، فقر را از آدمى مى زدايد، گناهان را پاك مى كند و بهشت را واجب مى گرداند.»(2)
حج عبادتى كامل است و از عبادتهاى ديگر نيز نشانه اى در خود دارد، مانند نماز داراى ذكر و حركات خاصى است، همانند روزه با ترك امورى همراه است، نظير جهاد مبارزه با شيطان (رمى جمرات) و تحمل سختيها را در
خود دارد و مانند خمس و زكات مستلزم انفاق مال در راه خدا و دادن هديه (قربانى) در پيشگاه حق است.
در اهميت حج همين بس كه در حديثى نقل شده است: «الحج له و هو جزائه»؛ يعنى حج براى خداست و او پاداش آن را خواهد داد.
هنگامى كه مسلمان براى اين سفر روحانى آماده مى شود، بايد از تعلقات دنيوى چشم بپوشد و به خداوند متصل شود تا به مقام قرب الهى برسد.
نخستين قديم در اين راه، توبه است. توبه به معناى برگشت از شياطين و طاغوتها به اللّه، برگشت از هوا و هوس به عقل و دين، برگشت از دنيا به آخرت و سرانجام برگشت از گناه به ثواب است.
كسى كه مى خواهد عازم مكه شود، بايد هيچ گناهى در نامۀ اعمال او نمايند. اگر شخصى در تمام عمر از شيطان و هواهاى نفسانى پيروى كرده و گناهان بى شمارى را مرتكب شده باشد، چنانچه حقيقتا توبه كند و به سوى خداوند برگردد، حتما پروردگار عالم توبه او را مى پذيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل اللّه سيئاتهم حسنات و كان اللّه غفورا رحيما. (1)
مگر آن كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته انجام دهند. خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است.
رسول اكرم (ص) مى فرمايند:
«التائب من الذنب كمن لا ذنب له.»(2)
توبه كنندۀ از گناه، مانند كسى است كه گناه نكرده است.
در توبه دو لطف وجود دارد و هر دو لطف از سوى خداوند است؛ نخستين لطف او اين است كه به بنده توفيق توبه عطا مى كند و دومين لطف او آن است كه توبۀ او را مى پذيرد.
بر اثر توبه، حالت يقظه در انسان به وجود مى آيد؛ يقظه به معناى بيدارى است. در اين بيدارى انسان بايد با خود بينديشد كه اگر به جاى سفر حج به عالم برزخ وارد مى شدم، وضع من چگونه بود؟
آيا در محضر خداوند مى توانم جواب كارهايم را بدهم يا خير؟ آيا پروردگار از من راضى است يا خير؟ اگر به راستى حالت يقظه در انسان به وجود بيايد، به اين نكته توجه پيدا مى كند كه قبل از حج و قبل از مرگ به جايى مى رسد كه خداوند او را مخاطب قرار داده، مى فرمايد:
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى. (1)
اى جان آرامش يافته، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد و در زمرۀ بندگان من داخل شو و به بهشت من وارد شو!
قدم دوم، محاسبۀ نفس است. كسى كه مى خواهد به حج برود، بايد هدف از اين سفر مقدس را براى خود تبيين كند. آيا اعمال عبادى نظير نماز، روزه، خمس و ساير عبادتهاى او به نحو صحيح انجام شده است ؟ آيا مال او حلال است ؟ اگر مالى كه انسان در راه حج صرف مى كند، حلال نباشد، حج او مورد قبول حق تعالى قرار نمى گيرد. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«من اكتسب مالا من غير حله ثم حج فلبى نودى لا لبيك و لا
1) . بحار الانوار، ج 77، ص 290.
سعديك.»(1)
وقتى كسى با مالى كه حلال نيست به حج برود، هنگامى كه لبيك گويد خداوند لبيك او را نمى پذيرد.
امام باقر (ع) نيز در اين زمينه مى فرمايند:
«لا يقبل اللّه عزّ و جلّ حجا و لا عمرة من مال حرام.»(2)
خداوند متعال حج و عمره اى را كه از مال حرام انجام شود، قبول نمى كند.
محاسبۀ نفس اين است كه انسان قبل از حج متوجه اعمال خود شود. نماز و روزه اش را مورد بررسى قرار دهد، اگر خمس و زكاتى بر عهدۀ اوست، پرداخت كند، چنانچه به كسى بدهكار است، دين خود را ادا كند و اگر به مسلمانى ستم كرده است، زضايت او را جلب كند. خلاصه بكوشد تا همۀ كارهاى خود را اصلاح و نقال ضعف آن را جبران كند. بنابراين، كسى كه به حج مى رود، درست مانند كسى كه در لحظۀ مرگ قرار دارد و خود را براى رفتن مهيا مى كند، بايد به تمام اعمال خود رسيدگى كند. حجى كه با آمادگى كامل همراه باشد، ارزشمند است و ذخيره اى براى آخرت مى شود.
قدم سوم، خالص كردن نيّت است. كسى كه عازم سفر حج مى شود بايد ناخالصيها را از نيّت و قصد خود پاك كند. نخستين شرط صحيح بودن تمام عبادتها اين است كه براى رضاى خداوند باشد، هدف از مكه رفتن نيز تنها اطاعت از فرمان الهى و انجام دادن وظيفه است و براى به دست آوردن عنوان، تجارت، استراحت و تفريح و.. نمى باشد. در روز قيامت كه وجهۀ ملكوتى اعمال انسانها آشكار مى شود، اگر حج براى خدا نباشد، ظلمت و آتش به همراه دارد و اگر خالص و للّه باشد، نورانى و درخشنده است.
پيامبر اكرم (ص) در آخرين سفر حج خود فرمودند: «زمانى مى رسد كه
ثروتمندان امت من براى تفريح و مردم عادى براى تجارت و فقيران نيز براى ريا و به دست آوردن عنوان و اعتبار به حج مى روند.»(1)
امام صادق (ع) فرمودند: «حج دو گونه انجام مى شود: براى خدا و براى مردم. پس كسى كه براى خداوند حج انجام دهد، پاداش او رضاى پروردگار و بهشت اوست و كسى كه براى مردم به حج برود، در قيامت پاداش خود را از مردم بايد بگيرد.»(2)
قدم چهارم، كسب آمادگى روحى است و مقصود از آن آماده ساختن خود براى حضور در مكانهاى مقدس از نظر پاكى روح و روان به منظور اتصال به عالم غيب و درك حقايق معنوى است. حضور در اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه مانند مكه، مدينه، كربلا، نجف، مشهد و ساير قبور مطهر ائمۀ اطهار (ع) مستلزم آمادگى روحى است.
كسى كه مى خواهد بهديدار يك انسان مهذب و بندۀ مقرب الهى برود، پيش از ملاقات خود را آماده مى كندو با خود مى انديشد كه چگونه با آن بزرگوار گفتگو كند و تمام فكر و ذهن او به اين ديدار متوجه مى شود. او از نظر جسمى نيز خود را مهيا مى كند، بدن خود را شستشو مى دهد، لباس پاكيزه مى پوشد و با ظاهرى تميز و آراسته به خدمت آن انسان كامل و وارسته مى رود و در حضور او ادب را مراعات مى كند. اين همه آمادگى و ادب حضور براى آن است كه به ديدار بندۀ مقرب خداوند مى رود. پس حاضر شدن در خانۀ خدا و حضور در پيشگاه الهى آمادگى و ادب حضور بيشترى را مى طلبد.
حضور در بارگاه ملكوتى پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ طاهرين (ع) نيز بايد با آمادگى قبلى باشد. چنانچه انسان با آمادگى كامل در اين مكانهاى مقدس حضور يابد، با رعايت ادب حضور و با برقرار كردن ارتباط معنوى با آن بزرگواران و از طريق خواندن دعا مى تواند فيض كاملى ببرد. در احاديث نقل
شده است كه براى حضور در مسجد نيز بايد آمادگى كسب كرد؛ يعنى بايد وضو گرفت، لباس تميز پوشيد، بوى خوش استفاده كرد و با ظاهرى آراسته به مسجد وارد شد. قرآن كريم مى فرمايد:
خذوا زينتكم عند كل مسجد. (1)
زينتهاى خود را در هنگام ورود به هر مسجد همراه خود كنيد.
مسجد خانۀ خداست و انسان در آنجا در محضر ربوبى قرار مى گيرد و با خواندن نماز مى تواند عروج كند و به لقاء اللّه برسد. لذا انسان بايد در مسجد ادب حضور را مراعات كند. ادب حضور نزد عرفا و علماى اخلاق اهميت بسيارى دارد و آنان در تربيتشاگردان خود به اين امر بسيار توجه كرده اند.
از سيرۀ پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) شواهد و نمونه هاى زيادى در اين باره نقل شده است. عايشه، همسر پيامبر اكرم (ص)، نقل مى كند:
«هنگامى كه مؤذن تكبير مى گفت، تلاطمى در وجود پيامبر اكرم (ص) پديد مى آمد و رنگ صورتشان تغيير مى كرد. آن حضرت ديگر به كسى توجهى نداشت، گويى كسى را نمى شناخت و فقط زير لب زمزمه مى كرد كه هنگام اداى امانت الهى و خواندن نماز فرا رسيده است. سپس آن حضرت وضو مى گرفت و در حالى كه از خوف خداوند مى لرزيد، به طرف مسجد مى رفت.»
دربارۀ امام حسن مجتبى (ع) نيز نقل شده است، هنگامى كه آن حضرت مى خواست به مسجد برود، غسل مى كرد، وضو مى گرفت، بوى خوش استفاده مى كرد و بعد از پوشيدن لباسهاى تميز، با قدمهاى آهسته به سوى مسجد مى رفت و هنگام داخل شدن به مسجد، پاى مبارك آن حضرت مى لرزيد.
بنابراين، آنچه براى رفتن به مكه و مدينه و حضور در پيشگاه قدسى و بارگاه ملكوتى پيامبر اكرم (ص) و زيارت امامان معصوم (ع) در بقيع لازم
1) . قرآن، اعراف/ 31.
است، آمادگى و رعايت ادب حضور مى باشد.
علماى دين نيز براى حضور در مكانهاى مقدس خود را از قبل آماده مى كردند و با آمادگى كامل در آن مكانهاى روحانى و پرفضيلت حاضر مى شدند. علامۀ مجلسى (ره) حكايت مى كرد كه روزى قصد كردم به عتبات عاليات بروم. ابتدا به نجف اشرف رفتم. وقتى خواستم به حرم حضرت على (ع) بروم، آمادگى روحى لازم براى حضور در آن مرقد مطهر را در خود احساس نكردم. بنابراين، تصميم گرفتم تا ده شبانه روز با توصل و رازونياز به درگاه الهى آمادگى لازم را كسب كنم. روزها در حالى كه روزه بودم، در وادى السلام مقام امام زمان (عج) - به دعا و رازونياز با پروردگار مى پرداختم و شبها در رواق مطهر حضرت على (ع) عبادت مى كردم. بدين ترتيب، در اين مدت به حرم حضرت على (ع) داخل نشدم و ادب حضور را مراعات كردم و فقط از دور به آن حضرت سلام مى دادم. بعد از گذشت نه روز، در شب دهم حالت كشف براى من حاصل شد. ديدم در سامرا هستم و امام زمان (عج) بر مزار پدر بزگوارشان زيارت مى خوانند. وقتى حالت كشف تمام شد، در همان موقع، پياده از نجف به سوى سامرا حركت كردم. پس از چند روز زيارت و عبادت در آنجا، به زعم اينكه آمادگى لازم را به دست آورده ام، مى خواستم به سوى نجف اشرف حركت كنم كه در يك حالت روحانى چشمم به جمال امام زمان (عج) روشن شد و آن حضرت را ديدم كه بر مزار پدرشان به خواندندعا و زيارت مشغول اند. همانجا ايستادم و به شيوۀ مداحان، زيارت جامعه را خواندم. سپس آقا فرمودند: «بيا اينجا!» ابهت و شكوه آقا مرا گرفته بود، به طورى كه نمى توانستم قدم بردارم.
حضرت با دست مبارك اشاره كردند و فرمودند: «بيا بينشين!» من هم آهسته خدمت امام رسيدم. آن بزرگوار دست مبارك خود را روى كتف من گذاشتند و فرمودند: «نعم الزيارة هذا؛ چه زيارت خوبى است!» عرض كردم: «آقا اين
زيارت از جد بزرگوارتان، امام هادى (ع) است.» امام زمان (عج) در حالى كه به مزار مبارك عسگريين (ع) اشاره كردند، فرمودند:؛ «بله!» در آن موقع سؤالهايم را از آن حضرت پرسيدم و تلطفها ديدم و لذت بردم وب عد ازآن با آمادگى كامل به زيارت حرم حضرت على (ع) شتافتم.
اين حكايت و امثال آن حاكى از آن است كه حضور در اماكن مقدس، به خصوص مكه و مدينه و انجام دادن مناسك حج با آمادگى كامل بسيار ارزشمند است. طواف، نماز طواف و حتى نگاه كردن به مطاف ثواب بسيارى دارد، اما بدون آمادگى لازم نتيجۀ كامل به دست نمى آيد. كسى كه با آمادگى به حج برود، آن گاه كه لبيك بگويد، پاسخ خوشامدگويى خداوند را مى شنود.
همان طور كه تمام عبادتها داراى اعمال ظاهرى و اسرار باطنى است، حج نيز چنين است. اعمال ظاهرى آن مناسكى است كهحاجى بايد در ايامى خاص به جا آورد و در هريك از آنها اسرارى نهفته است. مراسم حج در حقيقت مرورى سمبوليك بر مبارزات حضرت ابراهيم (ع) و منزلگاههاى مختلف توحيد، سلوك عرفانى و اخلاص در بندگى است.
اگر مسلمانان هنگام انجام دادن مناسك حج به روح و اسرار آن واقف باشند و نيز به جنبه هاى نمادين آن توجه كنند، مى توانند درسهاى تربيتى ارزنده اى در زمينه هاى خداشناسى، پيامبرشناسى و انسان شناسى از آن فرا گيرند.
اعمال حج با احرام بستن در يكى از ميقاتها شروع مى شود. در آنجا مسلمانان لباس معمولى خود را كه نشانه اى فرهنگ ملى و قومى آنهاست،
از تن بيرون مى آورند و لباس مخصوص به تن مى كنند. با پوشيدن اين لباس، بسيارى از كارها بر شخص محرم حرام مى شود. پوشيدن لباس يكرنگ و يكدست مى تواندموجب تحكيم وحدت ميان مسلمانان شود.
مسلمانان با نژادها، زبانها و مليتهاى گوناگون از كشورهاى مختلف براى انجام دادن مناسك حج در مكه گرد هم مى آيند و با پوشيدن لباسى يكرنگ، اتحاد و همبستگى خود راثابت مى كنند.
نكتۀ ديگر آنكه لباس احرام شبيه كفن است و حكمت آن شايد اين باشد كه انسان هنگام محرم شدن به روز قيامت و جهان آخرت بينديشد و توجه او به امور دنيوى معطوف نشود و نيز متوجه اين امر باشد كه در روز رستاخيز با اين شكل و حالت وارد محشر مى شود و در پيشگاه خداوند متعال قرار مى گيرد.
حاجيان هنگام پوشيدن لباس احرام، لبيك مى گويند؛ يعنى خالصانه ابراز مى دارند كه خدايا با دعوت تو به زيارت خانه ات شتافتم و با تمام وجود به سوى تو آمدم، از تعلقات دنيوى دل بريدم و از صميم قلب به تو روى آوردم.
لبيك گفتن براى اهل دل خيلى مشكل است. نقل كرده اند كه امام سجاد (ع) هنگام لبيك گفتن زبانش بند مى آمد. به ايشان عرض مى كردند: «اى فرزند رسول خدا! لباس احرام پوشيديد، پس لبيك و سعديك بگوييد!» امام (ع) مى فرمودند: «از آن بيم دارم كه خداوند خطاب كند كه لا لبيك و لا سعديك، ما تو را دعوت نكرده بوديم، براى چه آمدى ؟»
اگر انسان بخواهد خداوند او را به خانه اش دعوت كند و هنگام لبيك گفتن به او خوشامد بگويد، بايد صفات رذيله را از دل خود خارج و فضيلتها را جايگزين آن كند. خداوند انسان فاسق، ظالم، بداخلاق و پرخاشگر را به خانه اش دعوت نمى كند و اگر چنين كسى عمل مستحبى را بدون داشتن تقوا و اخلاص انجام دهد، از او نمى پذيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
انما يتقبل اللّه من المتقين. (1)
همانا خداوند فقط از تقواپيشگان مى پذيرد.
با گفتن لبيك، از نظر فقهى برخى از امور برحاجى حرام مى شود، ولى از نظر اخلاقى و عرفانى تمام دلبستگى هاى دنيوى بر او حرام مى شود و حاجى بايد توجه خود را صرفا متوجه ذات بارى تعالى بكند.
لبيك گفتن هنگام احرام و در آغاز اعمال حج، مانند گفتن تكبيرة الاحرام در ابتداى نماز است. از نظر فقهى با گفتن تكبيرة الاحرام در نماز، كارهايى مانند صحبت كردن، به اطراف نگاه كردن، خوردن، آشاميدن و غيره بر انسان حرام مى شود. از نظر اخلاقى نيز وقتى مسلمان تكبير مى گويد، توجه به كارهاى دنيايى بر او حرام مى شود و شخص بايد با حضور قلب كامل، خود را در محضر خداوند احساس كند و به غير او توجهى نداشته باشد. در حج نيز چنين است. وقتى مسلمان لباس احرام مى پوشد و لبيك مى گويد، امورى مانند نگاه كردن در آينه، كشتن حيوانات، استعمال بوى خوش و غيره بر او حرام مى شود. از نظر علماى اخلاق نيز انسان با لبيك گفتن در پيشگاه ربوبى قرار مى گيرد و توجه به غير حق بر او حرام مى شود.
انسان بايد در تمام اعمال حج حضور قلب داشته باشد؛ يعنى از هنگام بستن احرام تا پايان مراسم حج، خود را در محضر پروردگار عالم احساس كند. از نظر علماى اخلاق، حضور قلب در تمام عبادتها شرطى اساسى است و همۀ اعمال عبادى را بايد با قصد تقرب و خلوص انجام داد، در حج نيز انسان با داشتن حضور قلب مى تواند به خداوند متعال تقرب جويد و چنانچه در اعمال حج حضور قلب نباشد، مورد قبول خداوند قرار نمى گيرد. البته، از نظر فقهى كسى كه مناسك حج را درست انجام دهد، حج او صحيح است و موجب رفع تكليف از او مى شود.
1) . قرآن، مائده/ 27.
علماى اخلاق عقيده دارند، همان طور كه در نماز گاهى يك دهم، گاهى ثلث وگاهى نصف آن قبول مى شود؛ يعنى همان مقدارى كه با حضور قلب انجام مى شود، در حج نيز بخشهايى از آن كه با حضور قلب انجام شده باشد، مورد قبول خداوند قرار مى گيرد. ممكن است از يك حاجى فقط احرام او و از حاجى ديگر طواف، نماز و سعى او پذيرفته شود.
گفتن لبيك در فاصلۀ بين ميقات تا شهر مكه مستحب است، علت اين امر شايد اين باشد كه توجه حاجى به خداوند لحظه اى قطع نشود و پيوسته ذكر خدا را بر لب داشته باشد تا نور الهى بر دل او بتابد. دل مؤمن به منزلۀ عرش الهى و خانۀ اوست، همان طو كه در خانۀ انسان جز خانواده اش و بستگان نمى توانند وارد شوند و افراد غريبه و نامحرم اجازۀ ورود به خانۀ او را ندارند، دل مسلمان هم در زمان احرام بايد چنين باشد و غير خدا در آن راه نيابد.
حضور قلب و توجه به خداوند در اعمال حج يكى از الطاف بزرگ الهى است. هنگامى كه كسى توفيق مى يابد خانۀ خدا را زيارت كند، خانواده، خويشان و دوستان خود را در زمان احرام فراموش مى كند. مادرى كه به فرزند خود بسيار علاقه مند است، در هنگام انجام دادن مناسك حج، به خصوص در حال احرام، فرزند خود را فراموش مى كند و توجه او به طور كامل به اين فريضۀ دينى معطوف مى شود.
داشتن حضور قلب هنگام انجام دادن اعمال حج از الطاف بزرگ الهى است و اگر كسى بتواند از اين لطف خداوند بهره بردارى كند و اعمال حج را با توجه كامل به خداوند انجام دهد، به سرّ حج دست يافته است.
دومين عمل در حج، طواف است. مسلمانان بعد از احرام بستن در يكى از
ميقاتها به سوى مكه حركت مى كنند و پس از رسيدن به مسجد الحرام و زيارت كعبۀ مقدس به طواف خانۀ خدا مى پردازند. طواف به معنى گرديدن به دور خانۀ خداست؛ طواف هفت بار انجام مى شود و ازنقطه اى مشخص (مقابل حجر الاسود) شروع و به همان نقطه نيز ختم مى شود.
از نظر فقهى، طواف اين است كه حاجيان بايد در جهت معينى و در محدودۀ مشخصى به دور خانه خدا حركت كنند و در هنگام انجام دادن طواف به اطراف، به خصوص پشت سر خود نگاه نكنند. اما از نظر اخلاقى، طواف فدا كردن همه چيز براى خداست؛ طواف كننده با زبان حال و با تاروپود وجود خود مى گويد: «خدايا من آمده ام تا خود را و همۀ دلبستگيها، داراييها و عزيزترين نزديكان خود را در راه تو فدا كنم تا به قرب تو نايل شوم.»
يكى از اسرار طواف اين است كه انسان بتواند از جان و مال خود در راه خداوند بگذرد، ولى اگر كسى در طواف چنين احساسى نداشته باشد، طواف او ارزش حقيقى ندارد و او فقط طوافى ظاهرى به جا آورده است. البته، اگر حاجى مناسك حج را مطابق نظر فقها انجام دهد، طواف او صحيح است.
شايد حكمت آنكه طواف هفت بار بايد انجام شود اين است كه فرصت مناسبى براى حج كننده است كه اگر در دور اول نتوانست خود را در محضر ربوبى احساس كند و همه چيز را فداى او نمايد، در دورهاى بعدى جبران كند و سرانجام در دور هفتم طواف، حاجى احساس كند كه فقط خداوند در دل او جاى دارد و از اعمال وجود به سوى حق تعالى توجه كند.
طواف نزد خداوند ثواب بسيارى دارد. امام صادق (ع) فرمودند: «اگر كسى يك هفته در مكه هر روز طواف به جا آورد، خداوند شش هزار حسنه به او عنايت مى فرمايد و شش هزار گناه او را مى آمرزد.»
بعد از طواف، دو ركعت نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده مى شود. طواف حقيقى آن است كه انسان پس از انجام دادن آن، آمادگى
عروج به محضر ربوبى را پيدا كرده باشد و نماز طواف به منزلۀ مركب عروج او به عرش الهى است. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «الصلاة معراج المؤمن»(1)يعنى نماز سبب عروج مؤمن است.
متأسفانه عده اى در حج، هدف اصلى از انجام دادن اعمال را فراموش كرده اند و به ظاهر احكام آن تمسك مى جويند. مثلا هنگام احرام بستن به درست بودن تلفظ لبيك بيش از حد توجه مى كنند و براى آنكه اين الفاظ را درست ادا كنند، به معناى آن توجهى ندارند. توجه افراطى به ظواهر احكام فقهى موجب ايجاد وسواس در بعضى از حاجيان مى شود. در طواف نيز وقتى نگرانى حاجى در اين است كه شانۀ او به اطراف منحرف و از محدوده معينى خارج نشود، ديگر محلى براى توجه او به معنا و اسرار طواف باقى نمى گذارد. چه نيكوست همان طور كه در اعمال حج به مسائل فقهى توجه مى كنيم، به اسرار اعمال و نكات اخلاقى و عرفانى آن نيز توجه كنيم تا اين اعمال باعث تحول معنوى در وجود ما باشد. چه خوب است كه فقهاى ما شرايط كنونى را در نظر بگيرند و با توجه به جمعيت حج گزار، به ويژه در ايام حج واجب، فتاوى خود را به نحوى بيان كنند كه حجاج به زحمت نيفتند و در شرايط ازدحام بتوانند در محدوده وسيعترى طواف كنند و هر كجاى مسجد كه مقدور بود، نماز طواف را به جا آورند.
بعد از طواف و نماز آن، سعى بين صفا و مروه است. صفا و مروه دو كوه كوچك در مكه است كه در ضلع شرقى مسجد الحرام، در سمتى كه در خانۀ كعبه و مقام حضرت ابراهيم است، قرار دارد. اين دو كوه با فاصلۀ حدود 420 متر در مقابل هم قرار گرفته اندو اكنون فاصلۀ ميان آن دو به صورت سالن بزرگ سرپوشيده درآمده است. حاجيان حركت خود را از كوه صفا شروع
1) . بحار الانوار، ج 82، ص 303.
مى كنند و به سوى كوه مروه مى روند، اين حركت هفت بار انجام مى شود و در مروه به پايان مى رسد.
سعى صفا و مروه يادآور خاطره اى است كه در آن گذشت، ايثار، فداكارى، تلاش و عشق وجود دارد. حضرت ابراهيم (ع) در ايام پيرى صاحب فرزندى به نام اسماعيل شد و به فرمان خداوند فرزند و مادرش، هاجر، را به مكه برد كه در آن زمان بيابانى خشك و بى آب و علف بود.
حضرت ابراهيم (ع) هنگام خارج شدن از مكه فرمودند:
ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون. (1)
اى پروردگار ما! برخى از فرزندانم را در وادى اى بى هيچ كشته اى، نزديك خانۀ گرامى تو جاى دادم، اى پروردگار ما! تا نماز بگزارند. دلهاى مردمان را چنان كن كه هواى آنها كند و از هر ثمره اى روزيشان ده، باشد كه سپاس گزارند.
حضرت ابراهيم (ع) با اين دعا از مكه بيرون رفت و هاجر و اسماعيل در آن بيابان ماندند. طولى نكشيد كه آب و غذاى آنها تمام شد، اسماعيل از تشنگى و گرسنگى بيتابى مى كرد، مادرش با اضطراب به جستجوى آب برخاست. او ابتدا به سوى كوه صفا آمد، در آنجا اثرى از آب نديد، سرابى از كوه مروه نظر او را به خود جلب كرد، به گمان آب به سوى آن كوه شتافت، اما آنجا نيز آبى نيافت. دوباره به كوه صفا نگاه كرد، سراب را در آنجا ديد و به سوى آن بازگشت. بدين ترتيب، هاجر هفت بار فاصلۀ كوه صفا و مروه را به اميد پيدا كردن آب طى كرد، ولى اثرى از آب پيدا نكرد. سپس با اضطراب و ناراحتى به سوى فرزند خود بازگشت، ناگهان متوجه شد كه از زير پاى كودك
1) . قرآن، ابراهيم/ 37.
چشمه اى فوران كرد. اين چشمۀ مقدس كه به پاس سعى خالصانۀ هاجر در آن سرزمين بى آب و علب از زمين جوشيد به نام «زمزم» معروف گرديد.
سعى صفا و مروه يادآور گذشت و فداكارى حضرت ابراهيم (ع) و همسرش هاجر و نيز الهام بخش سعى و تلاش براى زندگى و نشانۀ اميدوارى به حق تعالى است. انسان مى تواند در سعى صفا و مروه از خداوند بخواهد كه گذشت و فداكارى به او عنايت كند. يكى از اسراسر سعى صفا و مروه اين است كه با خداوند عهد ببنديم كه در گفتار و كردار خود صداقت و در زندگى حسن خلق داشته باشيم. به عهد خود وفا و قانون مواسات را بر زندگى خود حكمفرما كنيم. از سعى صفا و مروه مى توان درسهاى اميدوارى، تلاش و فداكارى در راه محبوب را آموخت.
هنگامى كه سعى صفا و مروه به پايان رسيد، حاجيان در كوه مروه تقصير مى كنند. تقصير از نظر فقهى آن است كه حاجى از سروصورت خود مويى بچيند يا ناخنى از انگشتان خود بگيرد. با اين كار حاجيان از احرام خارج مى شوند و كارهايى كه در مدت احرام بر آنها حرام بود، برايشان حلال مى شود.
تقصير از نظر عرفانى و اخلاقى تأكيد بر دو بعدى بودن انسان است؛ يعنى در حالى كه انسان روح خود را تعالى مى بخشد، بايد به جسم خود نيز توجه داشته باشد. يكى از معانى تقصير اين است كه حاجى به خداوند مى گويد:
«خدايا به مطلوب و مقصود خود رسيدم و اكنون به سوى دنيا و مردم بر مى گردم، زيرا مسلمان همان گونه كه بايد رابطه اش را با خداوند محكم كند، با مردم نيز بايد رابطه اى استوار داشته باشد.» مسلمان در حالى كه به آخرت توجه مى كند، بايد متوجه دنياى خود نيز باشد. قرآن كريم مى فرمايد:
و اتبغ فى ما اتيك اللّه الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا. (1)
و از آنچه خداوند به تو ارزانى داشته است، سراى آخرت را جويا باش و بهره ات را از دنيا فراموش مكن.
امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايد: «از ما نيست كسى كه دنيا را فداى آخرت و آخرتش را فداى دنيا كند.»
شايسته است همۀ مسلمانان علاوه بر مسائل و احكام دينى، به امور دنيا از جمله خانواده و اجتماع خود نيز توجه كند. كسى كه همۀ همّوغم خود را بر امور اخروى مصروف مى دارد و از زندگى خانوادگى و اجتماعى خود غافل مى ماند، در اسلام مطرود است و بر عكس آن نيز چنين است. كسى نبايد فقط به امور دنيوى مشغول شود و از آخرت غفلت ورزد.
پس يكى از معانى ديگر تقصير اين است كه مسلمان با خداوند پيمان مى بندد كه مانند مسلمان واقعى در حالى كه به خداوند توجه دارد، به مردم و جامعۀ خود نيز توجه داشته باشد؛ در حالى كه به آخرت فكر مى كند، به دنيا نيز بينديشد. امام حسن (ع) هنگام شهادت به جناده فرمودند:
«اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا.»(2)براى دنيايت چنان عمل كن كه گويى تا قيامت زنده هستى و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا از دنيا مى روى.
اين پنج عمل؛ يعنى احرام بستن، طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه و تقصير را عمره مى گويند. در اينجا اعمال عمره تمام مى شود و حاجى از احرام بيرون مى آيد.
كسانى كه به حج تمتع مى روند، علاوه بر عمره بايد اعمال ديگرى انجام دهند. يكى از اين اعمال، وقوف در عرفات است. شب نهم ذى الحجه، حاجيان از مسجد الحرام براى دومين بار احرام مى بندند.
احرام دوم نكتۀ مهمى به انسانها مى آموزد و آن اين است كه همان گونه كه جسم به غذا نياز دارد و لازم است به طور مكرر به بدن غذا رسانده شود، روح نيز چنين است. براى تغذيۀ روح امر شده است كه به طور مرتب نماز بخوانيم و براى كامل شدن اين تغذيه نماز مستحبى و نماز شب هم بخوانيم، همان طور كه اگر به جسم ما غذا نرسد يا به مقدار لازم نرسد، جسم ضعيف مى شود يا از بين مى رود، به روح نيز اگر غذا نرسد يا كم برسد، به ضعف مبتلا مى شود ياحتى ممكن است بميرد. انسانى كه روحش بميرد، مشكلات زيادى براى او و اجتماعش به وجود مى آيد. نماز، رابطۀ با خداوند، خدمت به خلق خدا باانگيزۀ نزديكى به خداند، حج و ساير عبادات اسلامى به منزله غذاى روح هستند.
احرام بستن براى بار دوم از مسجد الحرام انجام مى شود و بعد از آن مسلمانان به سوى سرزمين عرفات حركت مى كنند. حاجيان در عرفات نصف روز مى مانند و در اين مدت كم مى توانند راه صد ساله را طى كنند. به ذلّ عبوديت و عزّ ربوبيت معرفت پيدا كنند و ربط حادث به قديم را بشناسند.
عرفه شناخت اين حقيقت است كه موجودى جز خداوند در اين جهان نيست و بقيۀ موجودات جلوه اى از وجود بارى تعالى هستند. در عرفات انسان به حقيقت قرآن، نبوت، امامت و معاد عرفان پيدا مى كند. در آنجا همه چيز يافتنى است، نه دانستنى و آنچه براى انسان مفيد است، يافتنى هاست.
درك معارف دين تقليدى نيست و ما بايد آن را با استدلال بياموزيم.
كسانى كه به وجود خداوند يقين دارند و به قرآن، نبوت، امامت و معاد معتقد
هستند، اعتقادات آنان بايد با استدلال همراه باشد؛ يعنى عقل آنها اين معتقدات را باور كند و به اين، علم يا دانستنى مى گويند. اگر از هر انسان با ايمان و تحصيل كرده اى سؤال شود كه به چه دليل خداوند عادل است ؟ او بايد پاسخى براى اين سؤال داشته باشد، وگرنه در مشكلات زندگى، خود را گم مى كند و ممكن است با دل و زبان عدالت خداوند را منكر شود.
كسانى كه ايمان تقليدى دارند، ممكن است در عدالت خداوند شك كنند و اگر در اين زمينه تلاش علمى نكنند، ايمان تقليدى آنان را نابود مى كند تا جايى كه در عقايدى چون نبوت، امامت و معاد نيز شك مى كنند.
بنابراين، اصول دين را بايد با استدلال قبول كنيم. اينها همه دانستنى است و اين معارف دانستنى در تعالى انسان اثر چندانى ندارد و نمى تواند انسان را در جزر و مدهاى زندگى حفظ كند. آن چيزى كه انسان را در برابر مشكلات حفظ مى كند، يافتنى هاست.
يافتنى اين است كه انسان از عمق جان به خداوند معرفت پيدا كند و او را باور نمايد و اين داراى مراتبى است. مرتبۀ نخست آن علم اليقين است كه دانش استدلالى است؛ مرتبه بالاتر آن عين اليقين است كه يافتن از راه حواس است و مرحلۀ سوم كه بالاترين مرتبه معرفت است، حق اليقين نام دارد، در اين مرحله، عارف در حق فانى مى شود و جز حق نمى بيند. اين مراحل مانند مراتب نور است، همان طور كه نور شمع، نور لامپ و نور خورشيد هر سه نور و روشنى بخش هستند، اما هركدام باديگرى متفاوت است، مراحل شناخت خداوند نيز همين طور است.
يافتنى ها در نهايت به عصمت منتهى مى شود. عصمتى كه ما براى اولياى دين خود قايل هستيم، از يافتنى ها ناشى مى شود. بر اثر يافتنى هاست كه انسان از نظر روحى از قدرتى برخوردار مى شود كه از پيشامدهاى ناگوار نه تنها ناراحت نمى شود، بلكه از آنها درجهت زندگى صحيح استفاده مى كند و
هيچ گاه در برابر مشكلات لب به شكوه نمى گشايد و در برابر مشيّت الهى ناشكرى و ناسپاسى نمى كند. نمونۀ چنين انسانى حضرت زينب (س) است.
آن حضرت در حادثۀ عاشورا مصايب زيادى را تحمل كرد، فرزندان، برادران و خويشان خود را در راه خدا از دست داد و همراه زنان و كودكان خاندان پيامبر (ص) به اسارت دشمن درآمد. با وجود اين، آن بانوى بزرگوار در مجلس يزيد در جواب دشمن كه به اوگفت: «ديدى خداوند بر سر شما چه آورد؟» با شجاعت و شهامت پاسخ مى دهد: «ما رأيت الا جميلا؛ من جز خوبى از خداوند نديدم.» اين همه شجاعت و سلحشورى حاصل يافتنى هاست، نه دانستنى ها.
حج واقعى يافتنى هاى انسان را افزايش مى دهد، به ويژه در عرفات و مشعر الحرام انسان مى تواند به يافتنى هاى بيشترى دست يابد. عرفات و مشعر مكانهايى هستند كه حاجى در آنها به تأمل در رابطۀ خود با خداوند مى پردازد.
وقوف در عرفات و مشعر الحرام از اركان حج به شكار مى رود. اگر انسان متوجه باشد، در عرفات و مشعر مى تواند يافتنى ها را بيابد و در آنجا با تمام وجود خود با خداوند رازونياز كند و با چشم و گوش دل حقايقى را ببيند يا بشنود.
اگر كسى توفيق آن رانيافت كه در مكه و عرفات حضور يابد، بهترين جا براى يافتنى ها نماز است. البته، نمازهايى كه روح داشته باشد و با حضور قلب خوانده شود. در ساير عبادات نيز اگر با حضور قلب و توجه به خداوند همراه باشد، يافتنى ها را مى توان به دست آورد. اگر روزه با حضور قلب باشد و انسان در هنگام روزه دارى مرتكب گناهى نشود، مى تواند به يافتنى هاى زيادى دست پيدا كند. اين يافتنى ها در وقت افطار و سحر بيشتر است.
بزرگترين يافتۀ روزه دار اين است كه در روز عيد فطر حاكميت خداوند بر دل
خود را احساس كند.
حاصل وقوف در عرفات اين است كه انسان به آنچه از شناختها و يافتنى ها نيازمند است، دست مى يابد. حاجيان بايد از ظهر تا غروب روز نهم در سرزمين عرفات وقوف نمايند و سپس با دلى نورانى و سرشار از معرفت الهى به سوى سرزمين مشعر الحرام حركت كنند.
سرزمين مشعر الحرام تقريبا در ده كيلومترى عرفات و در مسير مكه قرار دارد. صدها هزار نفر از سراسر جهان با لباس احرام، در حالى كه در بيابان عرفات مورد لطف و بخشايش پروردگار قرا رگرفته اند، براى ادامۀ اعمال حج به سرزمين مقدس مشعر مى روند.
زمان وقوف در مشعر، فاصله زمانى بين طلوع فجر و طلوع خورشيد است. در اين زمان روحانى كه براى عبادت مناسبترين زمان است، حاجيان در بيابان ملكوتى مشعر به عبادت مى پردازند، نماز و دعا مى خوانند و رابطۀ خود را با خداوند محكم مى كنند.
مشعر از ريشۀ شعور به معناى آگاهى است. انسان در آن سرزمين شعور پيدا مى كند؛ يعنى آنچه را دل در عرفات يافته است، به چشم، گوش و ديگر اعضاى بدن مى دهد. در حديثى نقل شده است:
«مااخلص عبد لله عزّ و جلّ اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه.»(1)
كسى كه چهل روز با خلوص كامل براى خدا باشد، چشمه هاى حكمت از قلب او به زبانش جارى مى شود.
بنابراين حديث، اگر كسى چهل روز خودش را براى خدا خالص كند؛ يعنى نه
1) . همان، ج 70، ص 242.
تنها گفتار و كردار، بلكه دل او نيز خدايى شود، چشمه هايى از حكمت و معرفت در دل او مى جوشد؛ به عباردت ديگر، يافتنى ها را مى يابد، سپس حكمتهايى كه دل شخص به دست آورده است، بر زبان او جارى مى شود؛ يعنى دل معرفت را به تمام اعضاى بدن مى دهد و چشم، گوش، زبان، دست و پاى انسان خداگونه مى شود.
زمانى كه حاجى از مشعر الحرام بيرون مى رود، روز عيد است و اينچنين استنباط مى شود كه خداوند مى خواهد به او عيدى بدهد. اگر انسان شايستگى يافته باشد كه در عمره، عرفات و مشعر خودش را به خدا بدهد؛ يعنى تمام وجود خود را فداى حق كند، خداوند نيز خودش را به او عيدى مدهد و دل حاجى عرش الهى مى شود و خداوند بر دل او حاكم مى گردد.
صبح روز عيد قربان، هنگام طلوع آفتاب، حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى مى روند. سرزمين منى جاذبه هاى بسيارى دارد. سرزمينى است كه پررمز وراز كه نويدبخش رجا و رحمت الهى براى حاجيان است. حاجيان با اميد فراوان به رحمت و غفران الهى به سرزمين منى وارد مى شوند.
با ورود به سرزمين منى، نخستين وظيفۀ حاجيان رمى جمره است. رمى جمره؛ يعنى پرتاب كردن سنگ به ستونى كه نماد شيطان است. فلسفۀ رمى جمره به حكايتى از زندگى پيامبر بزرگ توحيد، حضرت ابراهيم (ع) بر مى گردد.
حضرت ابراهيم (ع) از طرف خداوند فرمان يافت تا فرزند خود، حضرت اسماعيل (ع)، را قربانى كند. حضرت ابراهيم (ع) فرمان حق را پذيرفت و تصميم گرفت تا دستور الهى را اجرا كند. آن حضرت به فرزند خود فرمودند:
انى ارى فى المنام انى اذبحك ماذا ترى. (1)يعنى در خواب از سوى
1) . قرآن، صافات/ 102.
پروردگار به من وحى شده است كه تو را در راه حق قربانى كنم، تا نظر تو چه باشد. حضرت اسماعيل (ع) در جواب پدر عرض كرد: يا ابت افعل ما تؤمر ستجدنى ان شاء اللّه من الصابرين.(1)اى پدر! آنچه به آن امر شده اى، انجام بده! به اميد خداوند مرا از صابران خواهى يافت.
حضرت ابراهيم (ع) به محل جمرۀ اولى رفت. شيطان هم بارى وسوسۀ او به آنجا رفت تا او را به سرپيچى از فرمان الهى تشويق كند، ولى حضرت ابراهيم (ع) با پرتاب كردن سنگهايى به شيطان، او را از خود دور كرد. آن حضرت در جمرۀ دوم نيز شيطان را ديد و به سوى او سنگ انداخت، سرانجام در جمرۀ عقبه نيز شيطان را با پرتاب كردن سنگ از خود دور كرد و عمل آن حضرت در تاريخ به صورت سنت درآمد.
در روز عيد قربان، حاجيان فقط رمى جمرۀ عقبه مى كنند و با سنگريزه هايى كه در مشعر جمع كرده اند، به طرف ستون سوم كه از دو ستون ديگر بزرگتر است، هفت سنگ پرتاب مى كنند؛ به عبارت ديگر، در آنجا بت بزرگ را رمى مى كنند و آن را مى شكنند. جمرۀ عقبه سمبل بت بزرگ است و بزرگترين بت، نفس اماره است كه انسان را به انجام دادن بديها امر مى كند و سرسخت ترين دشمن انسان هم اوست. چنان كه در حديث آمده است:
«اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك.»(2)
بزرگترين دشمن تو نفس توست كه در نهاد تو قرار دارد.
هنگامى كه انسان بهجمرۀ عقبه سنگ پرتاب مى كند، بايد با اراده و معرفت اين كار را انجام دهد و از صميم قلب بر نفس اماره حمله كند، سرّ سنگ زدن به جمرۀ عقبه اين است كه خدايا بت درونى خود و نفس اماره را مى شكنم يا آن را كنترل و مهار مكنم. نفس اماره را كه مانند اسب چموش و سركشى است، مى توان با زدن دهنه مهار كرد و بر آن تسلط يافت.
آزاد گذاشتن نفس اماره موجب روز مصيبتهاى زيادى براى انسان مى شود و اين نفس مانند مركبى سركش انسان را به هرجا كه مى خواهد، مى برد. مهمترين عامل در كنترل نفس اماره، تقويت ايمان و معرفت به مبدأ و معاد است. هنگام رمى جمره، حاجى بايد خاطرۀ سنگ زدن حضرت ابراهيم (ع) به شيطان را در نظر بياورد و مانند آن حضرت، بر شياطين درون و برون سنگ بزند و آنان را از خود براند.
بعد از رمى جمرۀ عقبه، حاجى بايد دو عمل واجب ديگر را نيز انجام دهد.
اين دو عمل عبارت اند از: قربانى و حلق.
قربانى كردن نيز مانند سعى صفا و مروه از شعاير الهى است و از روزگاران قديم، از زمان حضرت آدم (ع) وجود داشته است. قرآن شريف دربارۀ هابيل و قابيل، دو پسر حضرت آدم (ع)، مى فرمايد:
اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنّك قال انما يتقبل اللّه من المتقين. (1)
آن گاه كه آن دو قربانى كردند، قربانى يكى از آنها پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. گفت: تو را مى كشم. گفت: خدا قربانى پرهيزگاران را مى پذيرد.
بنابراين، از همان ابتداى خلقت انسان؛ يعنى از زمان حضرت آدم (ع) و پسرانش قربانى نيز رواج يافت و قربانى كردن نشانۀ آن بود كه صاحب قربانى حاضر است همه چيز خود را در راه حق فدا كند.
حضرت ابراهيم (ع) نيز مى خواست فرزندش رادر راه حق قربانى كند.
داستان آن نيز چنين است كه آن حضرت به سرزمين منى رفت تا فرزند را قربانى كند. وقتى كارد را بهگلوى فرزند كشيد، كارد گلوى اسماعيل (ع) را نبريد. حضرت ابراهيم (ع) كارد را تيز كرد و دوباره بر گلوى فرزند كشيد، باز
1) . قرآن، مائده/ 27.
كارد نبريد، در آن هنگام حضرت جبرئيل نازل شد و فرمود:
قد صدقت الرّءيا انا كذلك نجزى المحسنين، ان هذا لهو البلؤ المبين و فديناه بذبح عظيم. (1)
به راستى كه خوابت را به حقيقت پيوستى و ما نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم. اين آزمايشى آشكارا بود و او را به ذبحى بزرگ باز خريديم.
آن گاه جبرئيل فرمود: «از امتحان موفق بيرون آمدى و قربانى تو پذيرفته شد.
اين گوسفند را به جاى فرزندت ذبح كن!» و اين عمل در دين اسلام سنت شد و مسلمانان براى يادآورى آن خاطرات و فداكاريها روز عيد قربان در منى قربانى مى كنند.
در حجة الوداع، پيامبر اكرم (ص)، حضرت على (ع) و اطرافيانشان نزديك به هفتاد شتر ذبح كردند و اين نشانۀ ايمان و عشق حقيقى به خداوند است.
ذبح حيوان در منى، نماد گذشت و فداكارى است. رمزى براى ذبح هوى و هوس است. قربانى به معناى اين است كه خدايا از بهترين مالم در راه تو مى گذرم و حاضرم همه چيزم را فداى تو كنم. در اسلام سفارش شده است كه حاجيان در منى سالمترين و فربه ترين حيوانهاى حلال گوشت مانند شتر، گاو و گوسفند را ذبح كنند. در قربانى، هدف اصلى گذشت از مال و دارايى و اظهار عشق و علاقه به خداوند است. قرآن كريم مى فرمايد:
لن ينال اللّه لحومها و لا دماؤها و لكن يناله التقوى منكم. (2)
گوشت و خون اين شتران به خدا نمى رسد. آنچه به او مى رسد، پرهيزگارى شماست.
هدف از قربانى كردن، شكوفايى روح ايثار، فداكارى و قرب به حق تعالى و به دست آوردن تقوا براى حاجيان است. گذشت از مال در راه خداوند و به قصد قربت، عامل شكوفا شدن روحيۀ تقوا و پرهيزگارى در انسانهاست.
در روايات آمده است كه با ريختن اولين قطرۀ خون قربانى، خداوند گناهان صاحب آن را مى آمرزد. رمى جمره و قربانى كردن، خاطراتى از آزمايشها و فداكاريهاى حضرت ابراهيم (ع) است كه به وسيلۀ پيامبر اكرم (ص) در دين اسلام آورده شده است تا مسلمانان اين خاطره ها را فراموش نكنند و از آنها پندهاى فراوان بگيرند.
بعد از قربانى كردن، وظيفۀ حاجى انجام دادن حلق يا تقصير در منى است.
حلق؛ يعنى تراشيدن موى سر و تقصير به معناى كوتاك كردن موى سر، صورت يا گرفتن ناخن است. در مورد حلق و تقصير در ميان فقها اختلاف نظر وجود دارد. عده اى از آنان معتقدند، كسانى كه براى اولين بار به حج تمتع مى روند، بايد حلق و بقيه تقصير كنند. برخى ديگر عقيده دارند كه مطلقا تقصير براى همۀ حاجيان كفايت مى كند و تراشيدن موى سر لازم نيست. بنابراين، لازم است هريك از مسلمانان در اين زمينه و در ساير مناسك حج از مراجع تقليد خود تبعيت كنند.
تراشيدن موى سر علامت عبوديت، ذلت و خوارى بنده و اظهار بندگى در برابر حق تعالى است؛ به عبارت ديگر، حاجى با عمل حلق به خداوند اظهار مى دارد كه خدايا! بندۀ خالص تو هستم و بردۀ شيطان و هوى وهوس نيستم.
خدايا! ديگر هيچ كس و هيچ چيز را جز تو پرستش نمى كنم. خدايا! ديگر در برابر طاغوت و نفس اماره سر فرود نمى آورم.
بعد از حلق يا تقصير، كارهايى كه در زمان احرام بر حاجى حرام بود، بجز چند عمل، براى او حلال مى شود. وقتى اعمال منى در روز عيد تمام مى شود، حاجيان دو شب ديگر هم لازم است در منى بيتوته كنند و از غروب تا
نيمه هاى شب در آن سرزمين مقدس بمانند.
توقف در منى براى حاجى خيلى لذتبخش است، به ويژه انجام دادن عبادتهاى مستحبى در نيمه هاى شب خيلى ارزشمند است. در روز يازدهم و دوازدهم حاجيان بار ديگر رمى جمره انجام مى دهند. درا ين دو روز آنان سه ستون را كه نمادهاى مختلف شيطان و طاغوت است، سنگباران مى كنند. در رمى جمرۀ اولى زبان حال حاجى اين است: «خدايا! از اين پس شيطان را از خود مى رانم و از او متابعت نمى كنم.» در رمى جمرۀ دوم مى گويد: «خدايا! از كافران و مردم شيطان صفت پيروى نمى كنم» و سرانجام در رمى جمرۀ عقبه سخن حاجى اين است: «خدايا! از شياطين جنّى و انسى بدتر، نفس اماره من است كه او را كنتر و مهار خواهم كرد و به دنبال خواهشهاى نفس اماره نخواهم رفت.»
ماندن در منى، به دست آوردن رحمت الهى است كه مقدمۀ آن سنگ زدن به شيطانهاى جنّى و انسى و نفس اماره است. تكرار پرتاب كردن سنگ به شيطان در سه روز متوالى نشانۀ مبارزۀ مستمر با شيطان به منظور حاكم كردن خداوند بر وجود انسان است.
با تمام شدن اعمال منى، آرزوها نيز در آنجا پايان مى يابد و حاجى بايد سعى كند تا اميدش به يأس مبدل نشود. بهترين دستاورد حاجى از وقوف در منى، حاكم كردن خدا بر دل و جان خويش است. اگر حاجى به اين امر موفق نشد، بايد دست كم سعى كند محبت خدا رادر دل خود جاى دهد، اگر اين هم ميسر نشد، بايد بكوشد اخلاق نيكو در خود ايجاد كند. اگر حاجى نتوانست در منى اين فضايل را كسب كند، حج او برايش بهره اى نداشته است.
نشانۀ اينكه اعمال حاجى در منى دستاورد معنوى داشته، اين است كه وجود او از رذايلى چون غيبت، تهمت، پرخاشگرى، ربا و رشوه خوارى و ظلم به مردم و مانند آن پاك مى شود و به جاى آن فضايلى چون خيرخواهى،
نوعدوستى، حق طلبى، عدالتجويى و مانند آن در وجود او پا مى گيرد.
پس از آنكه حاجيان در منى حلق يا تقصير كردند، همۀ امورى كه بر آنان حرام بود، بجز همسر، بوى خوش و شكار بر آنان حلال مى شود. حاجيان بعد از منى به سوى مكه رهسپار مى شوند تا بقيۀ اعمال حج را در آنجا انجام دهند.
حاجيان با ورود به مكه، طواف، نماز طواف، سعى صفاومروه، طواف نساء و نماز طواف نساء را انجام مى دهند و بدين ترتيب از احرام خارج مى شوند. طريقۀ انجام دادن اين مناسك مانند اعمال عمره است.
انجام دادن اين اعمال در حاجى آمادگى روحى به وجود مى آورد تا بتواند بر غرايز حيوانى خود مسلط شود. طواف كردن خانۀ خدا براى دومين بار، به دليل آناست كه حاجى دوباره رابطۀ خود را با خداوند محكم كند و همه چيز را در راه دوست فدا كند تا خداوند به او پاسخ دهد. اگر پروردگار لبيك حاجى را اجابت كند، او به مقصود خود رسيده است.
بدين ترتيب، اعمال حج به پايان مى رسد، در حالى كه حاجى به هدفهاى باارزشى دست يافته و فضيلتهاى زيادى را به دست آورده است و مى تواند با دستانى پربار از معنويت و چهره اى تابناك از نور الهى به وطن خود باز گردد.
تصویر
يكى از وظايف اساسى مسلمانان، كوشش در فهميدن معارف و احكام اسلام و ترويج اين آيين مقدس است. مسلمانان بايد در راه انجام دادن اين وظيفۀ مهم به هر روش ممكن و پسنديده از جمله تبيين عقايد و احكام اسلامى، صرف مال در راه تأليف قلوب و جلب توجه ديگران و در صورت لزوم فدا كردن جان و مال در اين راه بكوشند.
كوشش و فداكارى در راه عقيده و نشر آن را جهاد مى گويند. جهاد در لغت بهمعناى فعاليت، تلاش و تحمل زحمت است و در قرآن كريم به عنوان يكى از مهمترين برنامه هاى عتقادى و عملى مسلمانان از آن ياد شده است.
جهاد از نظر اسلام به معناى آن است كه مسلمان بايد در راه اعتلاى توحيد، برقرارى احكام و قوانين اسلامى، ترويج شعاير ايمان و برافراشتن پرچم الهى با تمام امكانات خود حتى با گذشتن از جان و سلامت خويش مبارزه و كوشش كند.
جهاد امر مقدسى است كه در دين اسلام مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است.
اگر جهاد و حكم الهى دربارۀ آن نبود، كيان اسلام در معرض خطر قرار
مى گرفت. قرآن شريف پس از هرچند آيه اى دستور جهاد مى دهد يا از فضيلت آن سخن مى گويد و بيشترين آيات آن، بعد از معاد، دربارۀ جهاد و فضيلتهاى آن است.
قرآن كريم مؤمنان را به پيكار و جهاد در راه خداوند تشويق و فضيلت و پاداش بزرگى را براى آنان ذكر كرده است و مجاهدان در راه خداوند را بر نشستگان برترى داده است. آنجا كه مى فرمايد:
لا يستوى القاعدون من المؤمنين غير اولى الضرر و المجاهدين فى سبيل اللّه باموالهم و انفسهم، فضل اللّه المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة و كلا وعد اللّه الحسنى و فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما. (1)
مؤمنانى كه بى هيچ رنج و آسيبى از جنگ سر بر مى تابند، با كسانى كه به مال و جان خويش در راه خدا جهاد مى كنند، برابر نيستند. خداوند كسانى را كه به مال و جان خويش جهاد مى كنند، بر آنان كه از جنگ سر مى پيچند برترى داده است و خدا همه را وعده هاى نيكو داده است و جهادكنندگان را بر آنها كه از جهاد سر مى تابند، به مزدى بزرگ برترى داده است.
همچنين، قرآن شريف كسانى را كه از شركت در اين امر مقدس خوددارى مى ورزند و در راه جنگ و جهاد دچار ترس و بيم مى شوند و از خود سستى و ضعف نشان مى دهند، مورد نكوهش قرار مى دهد و مى فرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيست كه چون به شما گويند كه براى جنگ در راه خدا بسيج شويد، گويى به زمين
1) . قرآن، نساء/ 95.
مى چسبيد؟ آيا به جاى زندگى دنيا راضى شده ايد؟ متاع اين دنيا در برابر متاع آخرت جز اندكى هيچ نيست. اگر به جنگ بسيج نشويد، خدا شما را به شكنجه اى دردناك عذاب مى كند و قوم ديگرى را به جاى شما برمى گزيند و به خدا نيز زيانى نمى رسانيد كه خدا بر هر كارى تواناست.»(1)
قرآن مجيد جهاد را سر لوحۀ اعمال مسلمانان معرفى مى كند و در سورۀ صف، پس از ايمان به خداوند و پيامبر اكرم (ص) به ذكر مجاهده در راه خدا مى پردازد، زيرا جهاد فى سبيل اللّه موجب نجات از گرفتارى و بدبختى مسلمانان و مايۀ سربلندى و آزادگى آنان است. قرآن كريم مى فرمايد:
تؤمنون باللّه و رسوله و تجاهدون فى سبيل اللّه باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون. (2)
به خداوند و رسول او ايمان بياوريد و در راه خدا با اموال و جانهاى خود كوشش كنيد. اين براى شما بهتر است، اگر بدانيد.
در سايۀ جهاد در راه خداوند، امور دين و دنياى مسلمانان اصلاح و سعادت دنيا و آخرت نصيب آنان مى شود. چنانچه مسلمانان به جهاد قيام نكنند، كفر، ظلم و فساد جامعه را فرا مى گيرد و ستمگران و مستبدان بر زندگى آنان و نيز جامته بشرى مسلط مى شوند و چنين امتى هرگز به فلاح و رستگارى نايل نمى شود.
بقاى عظمت مسلمانان مرهون جهاد است و اگر آنان به اين امر مهم اهتمام نورزند، دشمنان اسلام نقشه هاى شوم و شيطانى خود را به كار مى گيرند و به مسلمانان آسيب فراوانى مى رسانند، به سرزمين آنان حمله مى كنند و تمام امكانات و منابع آنان را به غارت مى برند.
روايات فراوانى از پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) دربارۀ اهميت جهاد نقل شده است و در اينجا به ذكر چند روايت مى پردازيم. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«احب الاعمال الى اللّه الصلوة لوقتها ثم برّ الوالدين ثم الجهاد فى سبيل اللّه.»(1)
بهترين كارها نزد خداوند نماز به موقع، سپس نيكى به پدر و مادر و آن گاه جهاد در را خداست.
پيامبر اكرم (ص) در حديث ديگرى مى فرمايند: «اوج مسلمانى، جهاد در راه خداوند است كه جز مسلمانان برجسته بدان نرسند.»(2)
حضرت على (ع) در اهميت جهاد مى فرمايند:
«ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه اللّه لخاصّة اوليائه و هو لباس التقوى و درع اللّه الحصينة و جنته الوثيقة...»(3)
به راستى، جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى دوستان برگزيده اش گشوده است، جهاد لباس تقوا، زره محكم و سپر مطمئن الهى است.
امام باقر (ع) فرمودند: «اصل اسلام، نماز، فرع آن زكات و اوج عظمت آن جهاد است.»(4)
در قرآن كريم آيات متعددى وجود دارد كه فضيلت و برترى جهاد را نسبت به اعمال ديگر بيان مى كند. در سورۀ توبه مى فرمايد:
اجعلتم سقاية الحاجّ و عماره المسجد الحرام كمن آمن باللّه
و اليوم الآخر و جاهد فى سبيل اللّه لا يستوون عند اللّه و اللّه لا يهدى القوم الظالمين. (1)
«آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجد الحرام را با عمل كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است، برابر مى دانيد؟ نه، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند. آنان كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد كردند، نزد خدا درجه اى عظيمتر دارند و كام يافته گان اند.»
رسول اكرم (ص) در فضيلت مجاهد مى فرمايند: «خداوند سه كس را دوست دارد: كسى كه شب برخيزد و كتاب خدا را بخواند؛ كسى كه با دست راست خود صدقه دهد و آن را از دست چپ خود مخفى دارد و كسى كه با گروهى به جنگ برود و يارانش بگريزند و او در برابر دشمن بايستد.»(2)
امام رضا (ع) نيز دربارۀ فضيلت مجاهدان در راه خدا چنين فرمودند:
«للجنة باب يقال له باب المجاهدون، يمضون اليه فاذا هو مفتوح و هم متقلدون سيوفهم و الجمع فى المواقف و الملائكة ترحب بهم...»(3)
بهشت را درى است كه آن را در مجاهدان نام نهاده اند و مجاهدان از آن در به بهشت وارد مى شوند، در حالى كه شمشيرهايشان را حمايل ساخته و در موقف گرد آمده اند و فرشتگان به آنها خوشامد مى گويند.
در فضيلت جهاد همين بس كه قرآن كريم آن را معامله و تجارت با خداوند و موجب دوستى حق تعالى معرفى مى كند. قرآن شريف مى فرمايد:
ان اللّه اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده من اللّه فاستبشروا بيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم. (1)
خداوند از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريده است تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مى كنند، چه بكشند يا كشته شوند، و عده اى كه خدا در تورات و انجيل و قرآن داده است به حق بر عهدۀ اوست و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ بدين خريدوفروش كه كرده ايد، شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است.
علامۀ طباطبايى (ره) در تفسير اين آيۀ شريفه مى فرمايد:
«كلمۀ اشتراء به معناى قبول آن جنسى است كه در خريدوفروش در برابر پرداخت قيمت به انسان منتقل مى شود. خداى سبحان در اين آيه به كسانى كه در راه خدا با جان و مال خود جهاد مى كنند، وعدۀ قطعى بهشت مى دهد و مى فرمايد كه اين وعده را در تورات و انجيل هم داده است، همان طور كه در قرآن مى دهد. خداوند اين وعده را در قالب تمثيل ريخته و آن را به خريدوفروش تشبيه كرده است؛ يعنى خود را خريدار، مؤمنان را فروشنده، جان و مال ايشان را كالاى مورد معامله، بهشت را قيمت و بهاى آن و تورات، انجيل و قرآن را سند آن خوانده است و چه تمثيل لطيفى به كار برده است. در آخر مؤمنان را به اين معامله بشارت داده و به رستگارى عظيمى تهنيت داده است.»(2)
قرآن كريم جهاد را موجب دوستى خداوند بيان مى كند و مى فرمايد:
ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص. (1)
خداوند دوست دارد كسانى را كه در راه او در صفى به هم پيوسته همچون شالوده هاى سربى مى جنگند.
براساس اين آيۀ شريفه، كسانى كه در راه خداوند و برقراى دين الهى محكم و استوار به جهاد با مشركان و كافران بپردازند، مورد محبت و دوستى حق تعالى قرار مى گيرند و اين منتهاى سعادت انسان است.
قرآن كريم براى مجاهدانى كه در جبهه ها به شهادت مى رسند، ارزش فراوانى قايل است و از روايات پيشوايان معصوم نيز اين نكته برداشت مى شود كه شهيدان راه خدا از مقام و منزلتى خاص برخوردار مى شوند.
خداوند در قرآن مجيد درباره شهيدان مى فرمايد:
و لا تحسبنّ الذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. (2)
كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپنداريد، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
در روايتى آمده است هنگامى كه مجاهد به شهادت مى رسد، فرشتگان به زمين نازل مى شوند و او را به قصرى در بهشت مى برند كه براى او تعبيه شده است و وسايل زندگى او را تا روز قيامت در آنجا فراهم مى كنند. روز قيامت ملايكه او را نزد پيامبر اكرم (ص) و زير لواى حمد مى برند و شهيد از آنجا محشر را تماشا مى كند. هنگامى كه شهيد از آب كوثر سيراب شد، همسر، فرزند، پدر، مادر و اقوام خود را زير لواى حمد جمع مى كند و پروردگار عالم نيز به خاطر او همۀ خويشان و خانواده اش را مورد بخشايش خود قرار مى دهد و آنان در بهشت در همسايگى امام حسين (ع)، سرور شهيدان،
سكنى مى گزينند.
قرآن كريم و روايات پيشوايان معصوم (ع) اين نكته را به ما مى آموزد كه شهيدانى كه با نثار جان خود در راه خدا موجب عظمت و سربلندى اسلام مى شوند، در بهشت در جوار پيامبر اكرم (ص) قرار مى گيرند و روز قيامت در صف اول و همرديف انبيا و اوليا مى ايستند.
حضرت رسول اكرم (ص) در فضيلت شهيدان فرمودند: «خداوند هفت فضيلت براى شهيدان راه خدا برشمرده است: با اولين قطرۀ خونى كه از بدن شهيد بر زمين ريخته مى شود، تمام گناهان او آمرزيده مى شود؛ سر شهيد در كنار دو فرشته قرار مى گيرد و آنها گردوخاك از چهرۀ او مى زدايند و به او خوشامد مى گويند؛ از لباسهاى بهشتى بر اندام شهيد پوشانده مى شود؛ در بهشت پذيرايى كنندگان براى معطر كردن شهيد بر يكديگر سبقت مى گيرند؛ پيش از آنكه روح از پيكر شهيد جدا شود، جايگاه خود را در بهشت مى بيند؛ در بهشت به روح او گفته مى شود كه در هر جايگاه و مقامى كه مى خواهى اقامت كن؛ شهيد به وجه اللّه نظر مى كند و چشمان او روشن مى شود و شادمان از اين است كه از الطاف مخصوص الهى برخوردار مى شود و خشنودى پروردگار را درك مى كند.»(1)
حضرت على (ع) نخستين كسى است كه در راه مبارزه با كافران و دشمنان اسلام و به منظور برقرارى عدالت و مساوات ميان مسلمانان شمشير خود را با اين شعار حماسه آفرين كه گراميترين مرگ كشته شدن در راه خداست، به كار برد و راه جهاد را براى همگان هموار كرد. آن حضرت در نهج البلاغه دربارۀ فضيلت جهاد سخنان گهربارى فرموده و از مجاهدان راه خدا ستايش و تمجيد فراوان كرده است. ايشان در زمينۀ شهادت مى فرمايند:
«... ان اكرم الموت القتل، و الذى نفس ابن ابى طالب بيده لالف ضربة بالسيف اهون على من ميتة على الفراش فى غير
1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 10.
طاعة اللّه.»(1)
همانا گراميترين مرگ كشته شدن است. سوگند به آن كه جان پسر ابو طالب به دست اوست، تحمل هزار ضربت شمشير بر من آسانتر از جان دادن در بسترى است كه در غير طاعت خدا باشد.
حضرت على (ع) همچنين كسانى را كه سستى مى كنند و از رفتن به ميدان جنگ و جهاد خوددارى مى كنند، مورد نكوهش و انتقاد قرار داده است و مى فرمايد: «هركس جهاد را ترك كند، لباس مذلت خواهد پوشيد.»(2)
امير مؤمنان (ع) با سخنان پرشور خود تحول و حماسۀ شورانگيزى در روح شيعيان، در مقابل ستمگران به وجود آورد، به همين دليل بايد ما شيعيان به راستى سپاسگزار مولايمان على (ع) باشيم، زيرا آن حضرت با گفتار و عمل خود شيوۀ مبارزه با ستمگران، عهدشكنان و منحرفان را به ما آموخت.
جهاد از ديدگاه اسلام داراى اقسامى است كه مهمترين آنها عبارت اند از:
جهاد ابتدايى، جهاد دفاعى وجهاد با نفس كه در اينجا به شرح اقسام مذكور مى پردازيم.
در اين نوع جهاد، مسلمانان به منظور گسترش دين اسلام در سرزمينهاى كفر، اعتلاى كلمۀ توحيد، برقرارى احكام اسلامى و نجات انسانها از گمراهى و نادانى به جهاد برمى خيزند.
اين حركت جهادى در پاسخ به حمله و هجوم دشمن صورت نمى گيرد، بلكه با هدف عرضۀ دين اسلام به كافران و گسترش اين آيين نجات بخش در
سراسر جهان تحقق مى پذيرد. در جهاد ابتدايى، هدف مسلمانان اساسا كشورگشايى و تجاوز به حقوق آزاديهاى انسانهاى ديگر و گرفتن اموال آنان نيست، بلكه منظور اصلى آنان دعوت مردم به دين اسلام، گسترش حقايق دينى و ترويج شعاير مذهبى است.
در قرآن كريم آياتى دربارۀ جهاد ابتدايى نازل شده است كه مسلمانان را در پرداختن بدين امر حياتى و انسان ساز راهنمايى مى كند. در سورۀ توبه چنين مى خوانيم:
يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظة و اعلموا ان اللّه مع المتقين. (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! با كافرانى كه نزديك شما هستند، جنگ كنيد تا در شما شدت و درشتى يابند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است.
بنابراين آيۀ شريفه، يكى از اهداف جهاد ابتدايى اين است كه دشمنان اسلام در سپاه اسلام را نيرومند و استوار بيابند كه با قدرت و اطمينان كامل به ميدان جنگ قدم مى گذراند و در راه خداوند از نثار جان خود دريغ نمى ورزند. هدف آنان نشان دادن قدرت اسلام، سرافرازى مسلمانان و شايستگى رهبرى مؤمنان است و اين هدفها در پرتو حمايت و يارى پروردگار به مؤمنان ارزانى شده است.
هنگامى كه خطرى جان، دين، فرهنگ، اقتصاد، ارزشها و اعتقادات مسلمانان را در سراسر جهان تهديد مى كند يا انسانهايى مورد ظلم و ستم گروهى قرار مى گيرند، بر مسلمانان واجب است كه براى دفع خطر و از بين بردن ظلم و ستم، به ميدان مبارزه و جهاد بيايند. اين در حقيقت نوعى جهاد
1) . قرآن، توبه/ 123.
ابتدايى محسوب مى شود، زيرا حفظ شئون جوامع اسلامى و حمايت از كيان اسلام بر همۀ مسلمانان واجب است. از سوى ديگر، مسئلۀ اساسى اقدام به جهاد، ريشه كنى كفر، شرك و فساد و جايگزينى دين مبين اسلام و برقرارى مبانى آن است.
اگر يكى از حكومتهاى جابر مانع نشر دعوت اسلام در ميان ملت خود شود و نيز مانع از اين شود كه مسلمانان صداى اسلام را به گوش تودۀ مردم برسانند، بر مسلمانان لازم است كه با جنگ ابتدايى چنين مانعى را از پيش پاى اسلام بردارند تا مردم آزادانه بتوانند از تعاليم حيات بخش اسلام آگاه و از مزاياى احكام عادلانۀ آن بهره مند شوند.
نمونۀ ديگر جهاد ابتدايى در سورۀ حجرات چنين تعريف شده است:
«اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر به جنگ برخاستند، ميان آنان آشتى افكنيد و اگر يك گروه بر ديگرى تعدى كرد، با آن كه تعدى كرده است، بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر به فرمان خدا بازگشت، ميانشان صلحى عادلانه برقرار كنيد و عدالت ورزيد كه خدا عادلان را دوست دارد.»(1)
اين آيۀ شزيفه نشان مى دهد كه پيكار با متجاوزان به منظور بوجود آمدن صلح و آرامش در جامعۀ اسلامى اهميت بسزايى دارد و جهاد فقط به جنگ با كافران و مشركان اختصصاص ندارد. اسلام حكم مى كند كه حتى اگر گروهى از ايمان آورندگان هم به ظلم و تجاوز بر گروه ديگرى دست بزنند، بايد با آنان نيز مبارزه كرد تا نتوانند به تجاوز و ظلم خود ادامه دهند. دستورهاى اسلامى اين اصل اساسى را بيان مى كنند كه جوامع اسلامى براى به دست آوردن قدرت و توتنايى به منظور استقرار احكام الهى بايد در ميان خود آرامش و امنيت را برقرار كنند. اگر برخى از اهل ايمان در صدد ظلم و تجاوز
1) . قرآن، حجرات/ 9.
به گروه ديگرى باشند و امنيت را از جامعۀ اسلامى سلب كنند، در اين صورت با دشمنان اسلام فرقى نخواهند داشت و بايد آنان را از ستم كردن بازداشت.
شايان ذكر است كه هدف از اين نوع مبارزه فقط بر پا داشتن عدالت و حفظ تداوم صلح و آرامش در جامعۀ اسلامى است و به هيچ وجه جنبۀ كينه توزى و انتقامجويى شخصى در آن مطرح نيست.
يكى ديگر از مصداقهاى جها ابتدايى اين است كه مسلمانان وظيفه دارند با كسانى كه هرگونه كار حرام و گناهى را انجام مى دهند و موجب گشترش فساد و رواج بى دينى در جامعه مى شوند، به جنگ بپردازند و با جهاد خويش آنان را در مسير حركت به سوى پروردگار قرار دهند. قرآن كريم مى فرمايد:
قاتلوا الذين لايومنون باللّه و باليوم الاخر و لايحرمون ما حرم اللّه و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب... (1)
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمى آورند و چيزهايى را كه خدا و پيامبرش حرام كرده است بر خود حرام و دين حق را نمى پذيرند، جنگ كنيد.
هنگامى كه دشمنان به ناحيه اى از كشور اسلامى حمله كنند، بر تمام مسلمانان واجب است در نقابل آنان از دين، كشور، شرف و ناموس خود دفاع كنند و براى حفظ آنها از مال و جان خود دريغ نورزند. در اين جهاد، حتى بچه هايى كه به تكليف نرسيده اند اما توانايى دفاع دارند و نيز زنان كه
1) . قرآن، توبه/ 29.
در شرايط عادى جهاد از ايشان برداشته شده است، بايد در حد توان خود در دفاع شركت كنند. در جها دفاعى اذن و اجازۀ حاكم شرع لازم نيست و مسلمانان نبايد در شرايط حساس هجوم دشمن منتظر اجازۀ ولى فقيه باشند.
چنانچه كسى به سرزمين اسلامى حمله كند و مال، ثروت، استقلال و آزادى آنان را مورد تعرض قرار دهد به منظور آنكه مسلمانان را تحت سيطره خود درآورد، در اين شرايط دين تكليف مى كند كه مسلمانان به دفاع برخيزند و از سرزمين اسلام و عزت و سربلندى خود دفاع كنند و هرگز تسليم دشمن نشوند.
قرآن كريم دربارۀ جهاد دفاعى مى فرمايد:
... و لو لا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لكن اللّه ذو فضل على العالمين. (1)
... اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيلۀ بعضى ديگر دفع نمى كرد، زمين تباه مى شد، ولى خدا بر جهانيان فضل و كرم خويش را ارزانى مى دارد.
نمونۀ بارز جهاد دفاعى، هشت سال دفاع مقدس مردم ايران در برابر رژيم بعثى عراق است. در سالهاى دفاع مقدس همۀ مردم ايران با حضئر يكپارچۀ خود درد تمام صحنه ها، از جبهۀ اسلام حمايت مى كردند. در صف مقدم جبهه، رزمندگان دلير اسلام، ارتشيان، سپاهيان، بسيجيان و عشاير كه همگى هدف واحدى را دنبال مى كردند، جان خود را بر كف نهادند و به مبارزه با دشمن پرداختند. در پشت جبهه نيز مردم با كمكهاى خود به حمايت و پشتيبانى از رزمندگان مشغول بودند.
در اين دفاع مقدس، زنان هم دمشادمش مردان به فعاليت و تكاپو براى نجات كشور خود مى پرداختند و از نثار جان، مال، فرزند، همسر و عزيزترين
1) . قرآن، بقره/ 251.
بستگان خود در راه دفاع از اسلام و ميهن دريغ نمى ورزيدند.
هرچند در اين دفاع مقدس، مردم ايران تحت رهبرى ولى فقيه به دفاع پرداختند، از ديدگاه اسلام حتى اگر اذن ولى فقيه هم نبود، بازهم مردم مكلف به دفاع از سرزمين و ارزشهاى خود بودند. البته، بهتر است حاكم شرع فرماندهى جنگ و مسؤليت آن را بر عهده بگيرد.
ناگفته نماند كه در اين جنگ هشت ساله، دشمن از نيروى نظامى قوى و پشتيبانى مالى و نظامى قدرتهاى بزرگ برخوردار بود، اما ملت ايران به دليل داشتن ايمان مستحكم به حقانيت خود و با اتحاد و همبستگى توانست دشمن را از كشور خود بيرون راند.
در اين جنگ، جوانان برومند با نثار خون خود، جانبازان عزيز كه سند افتخار نظام مقدس جمهورى اسلامى هستند، با تقديم اعضاى بدن خود و آزادگان سرافراز باتحمل رنج و سختى دوران اسارت، زمينه هاى پيروزى ملت ايران را فراهم ساختند. اين عزيزان با داشتن ايمانى قوى و روحيه اى خلل ناپذير بر دشمن پيروز شدند و اين در تاريخ اسلام بى سابقه نيست.
در تاريخ پرفرازونشيب اسلام، به خصوص در صدر اسلام، نمونه هاى فراوانى را مى توان مشاهده كرد كه سپاهيانى اندك با امكانات و تجهيزات جنگى ناچيز، به دليل داشتن روحيه اى قوى، با توكل به خداوند و ايمان به امدادهاى غيبى الهى به ميدان جنگ مى شتافتند و در مقابل دشمنان بهره مند از امكانات رزمى و سپاهيان بى شمار به پيروزى دست مى يافتند و دشمن را شكست مى دادند.
در صدر اسلام جنگها غالبا دفاعى بود و مسلمانن معمولا در جنگها پيشقدم نمى شدند، بلكه همواره به دفاع از خود مى پرداختند و هنگامى كه دشمن از جنگ دست بر مى داشتند، آنان نيز از جنگ كنار مى رفتند و به نشر دين اسلام و تربيت و تهذيب انسانهاى مؤمن مى پرداختند.
پيامبر اكرم (ص) در جنگ خيبر و فتح مكه نيز براى رفع توطئه و از بين بردن شرك و بت پرستى جنگ را آغاز كردند. در جنگ خيبر، يهوديان كه كافر حربى بودند، عليه اسلام توطئه و مردم را به جنگ با مسلمانان ترغيب و تشويق مى كردند. در آن شرايط، پيامبر اكرم (ص) لازم ديدند كه براى نابودى توطئه اقدام كنند و دست دشمنان دين را كوتاه نمايند. در فتح مكه نيز پيامبر (ص) براى اينكه كافران قريش را از حمله به مسلمانان باز دارد و نيز براى از بين بردن و رفع شرك و بت پرستى جهاد كردند.
قابل ذكر است كه انقلاب پرشكوه اسلامى ايران كه از مكتب الهى و قرآن الهام گرفته بود و به دنبال آن هشت سالدفاع مقدس، زمينۀ مساعدى فراهم آورد تا استعدادها شكوفا شود و نيروى ابتكار و خلاقيت در مردم به جود آيد، همۀ اينها در پرتو ايمان و اعتقادى بود كه دين مبين اسلام به ارمغان آورد و آن را به پيروان راه حق و حقيقت ارازانى داشت.
در جهاد ابتدايى شرايطى مانند بلوغ، عقل، آزاد بودن، مرد بودن، سلامت از انواع بيماريها و تمكن و قدرت بر اداى نفقه وجود دارد، اما در جهاد دفاعى بسيارى از اين شرايط وجود ندارد، زيرا هدف از اين جهاد، دفاع هر چه سريعتر و بيشتر از مبانى اسلام وآبرو و شرف جامعۀ اسلامى و مسلمانان است. بنابراين، در جهاد دفاعى شرايط آسانتر شده است تا عدۀ بيشترى از مردم را شامل شود و مسلمانان با تمام امكانات و نيروى خود از دين، جان و ناموس خود در برابر دشمنان تجاوزگر دفاع كنند و با آنان به مبارزه برخيزند.
مبارزه با نفس اماره كه به انجام دادن بديها فرمان مى دهد، بالاترين نوع جهاد محسوب مى شود. پيامبر اكرم (ص) جهاد با نفس را «جهاد اكبر» ناميدند. حضرت على (ع) فرمودند:
«ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بعث بسريه فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر، قيل: يا رسول اللّه و ما الجهاد الاكبر؟ قال: جهاد النفس ثم ثال صلى اللّه عليه و آله: افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنبيه.»(1)
رسول خدا (ص) سپاهيانى را به مقصدى گسيل داشت، پس از بازگشت آنان فرمود: مرحبا به قومى كه از جهاد كوچكتر بازگشته اند، در حالى كه جهاد بزرگتر براى آنان باقى مانده است. پرسيدند: اى رسول خدا! جهاد بزرگتر چيست ؟ فرمود:
جهاد با نفس، سپس آن حضرت خاطرنشان ساختند كه برترين جهاد آن است كه انسان با نفس خود در بين دو پهلوى او قرار دارد، مبارزه كند.
به طور كلى، در درون آدمى هميشه ميان عقل، وجدان اخلاقى و نفس اماره ستيز وجود دارد. بين بعد ملكوتى و بعد حيوانى انسان هميشه جنگ و جدال هست. در برخى از انسانها عقل و وجدان اخلاقى بر نفس اماره پيروز مى شود و در برخى ديگر نفس امارۀ آنان زمام امور را در دست مى گيرد و بر آنان مسلط مى شود.
انسانى كه بتواند نفس اماره را كه چون اسب چموش و سركشى است، دهنه و لگام ببندد و او را كنترل كند، بهترين وسيلۀ عروج خود را به عرش الهى فراهم كرده است و مى تواند با آن به جايى برسد كه جز خدا نبيند. شاعر در اين زمينه چه نيكو سروده است:
اگر اين درنده خويى ز طبيعتت بميرد *** همه عمر زنده باشى به روان آدميت
1) . بحارا لانوار، ج 70، ص 65.
چنانچه نفس اماره بر عقل انسان حاكم شود، از آن مركبى مى سازد و انسان را به سوى وادى نيستى و نابودى مى برد. تسلط نفس اماره بر آدمى منشأ تمام ظلمها و جنايتهاست. به خصوص اگر انسان هوشمندى نتواند نفس اماره را مهار كند، مرتكب ستمها وجنايتهاى فراوانى مى شود. نمونۀ آن معاويه و عمرو عاص هستند. دو شخصيتى كه در تاريخ از آنان به عنوان انسانهاى هوشمند و با كياست نام برده شده است، اما آنان با پيروى از نفس اماره، آن گونه ظلمها و جنايتها را كه تاريخ شاهد آناست، مرتكب شدند. هميشه در جامعه افرادى با پيروى از نفس اماره از ظلم به نسانها لذت مى برند.
انسانهاى زيادى نيز توانسته اند نفس اماره را مهار و ملكۀ عدالت پيدا كنند. آنان توانسته اند اين نفس را از راه خودش مهار كنند. نفس اماره نابود شدنى نيست، ولى مى توان از راه عقلى و شرعى آن راكنترل كرد. قرآن كريم مى فرمايد:
و ما ابرء نفسى ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربى، ان ربى غفور رحيم. (1)
من خويشتن را از گناه تبرئه نمى كنم، همانا نفس اماره به بدى فرمان مى دهد، مگر آنكه رحم و شفقت خداوند مشمول حال آدمى گردد. به راستى كه پروردگار من آمرزنده مهربان است.
بزرگان و پيشوايان دين دربارۀ جهاد با نفس روايات فراوانى نقل كرده اند كه در اينجا به ذكر نمونه هايى ازآن مى پردازيم. حضرت على (ع) مى فرمايند:
«اعلموا ان الجهاد الاكبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسكم تسعدوا.»(2)
بدانيد كه جهاد اكبر، مبارزه با نفس است پس به جهاد با خويشتن خود بپردازيد تا سعاتمند شويد.
حضرت على (ع) در حديث ديگرى مى فرمايند:
«لا فضيلة كالجهاد و لا جهاد كمجاهدة الهوى.»(1)
هيچ فضيلتى مانند جهاد نيست و هيچ جهادى همتراز با جهاد با هوى وهوس نفسانى نيست.
امام كاظم (ع) در روايتى دربارۀ مبارزه با نفس مفرمايند:
«جاهد نفسك لتردها عن هواها، فانه واجب عليك كجهاد عدوك.»(2)
با نفس اماره خود پيكار كن تا آن را از تمايلات خود بر حذر دارى. اين مبارزه همانند جهاد با دشمنان بر تو واجب است.
انسانهايى كه به دنبال به دست آوردن مال حلال هستند، افرادى كه پست و مقام را براى خدمت به مردم مى پذيرند و از آن، براى ستم به آنان استفاده نمى كنند و اشخاصى كه رذيلتهاى اخلاقى را از خود دور مى كنند و به كسب فضيلتها مى پردازند، بر نفس خود مسلط و به جهاد اكبر مشغول هستند.
حضرت على (ع) مى فرمايند: «اگر بدن مرا بر روى خارها بغلطانند تا به شخصى ستم كنم، اين كار را نخواهم كرد و اگر تمام عالم را به من بدهند تا به مورچه اى ستم كنم، هرگز مرتكب چنين كارى نخواهم شد.»
علاوه بر موارد ذكر شده، در چنين شرايط كنونى مى توان حضور در صحنۀ مسائل اجتماعى و سياسى جامعۀ اسلامى و تلاش در راه صدور فرهنگ انقلاب اسلامى را از مصاديق جهاد در اسلام دانست.
حضور در صحنه به معناى اين است كه مسلمانان نسبت به مسائلى كه در
جامعۀ آنان اتفاق مى افتد، احساس مسئوليت كنند و هميشه مراقب باشند تا دشمن نتواند به دين و ارزشهاى آنان تعرض كند.
اگر كسى از مرزهاى كشور خود مواظبت كند تا نقشه هاى دشمن را خنثى كند، خداوند متعال به ازاى هر شب پاسدارى در اين راه، دويست هزار سال عبادت در نامۀ عمل او مى نويسد.
در جامعۀ انقلابى ما ملت مسلمان در تمام صحنه هاى انقلاب حضور دارند. در انتخابات شركت مى كنند و در مورد مسائلى كه به كشور و انقلاب مربوط مى شود، احساس مسئوليت مى كنند. هرگاه خطرى از سوى دشمنان يا مغرضان داخلى دين و ارزشهاى مردم را تهديد كند، همۀ امت اسلامى، جوانها، پيرها، زنها و مردها همگى با اطاعت از ولايت فقيه در صحنه آماده مى شوند. اگر كسى بتواند توطئه دشمن را دفع كند، ولى با بى اعتنايى و مسئوليت گريزى با آن برخورد كندتا توطئه دشمن به نتيجه برسد، گناه بزرگى را مرتكب شده است.
صدور فرهنگ انقلاب اسلامى نيز يكى ديگر از مصاديق جهاد در زمان حاضر است. اگر مسلمانان بتوانند مفاهيم و فرهنگ انقلاب اسلامى و ارزشها و هدفها اين دين مقدس را به گوش مردم كشورهاى جهان برسانند، در واقع نوعى جهاد انجام داده اند.
بهترين نوع صدور انقلاب اين است كه مسلمانان با اعمال و رفتار خود موجب شوند تاديگران به سوى آنان جذب شوند. امام صادق (ع) فرمودند:
«كونوا دعاة الى اللّه بغير السنتكم و كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا.»(1)
اى مسلمانان! بدون كاربر زبانهايتان، مردم را به سوى خداوند دعوت كنيديعنى با اعمالتان و براى ما زينت
1) . همان، ج 68، ص 151.
باشيد نه آنكه مايۀ خوارى و حقارت ما شويد.
هنگامى كه مردم ملاحظه كنند كه احكام و قوانين اسلام بدرستى در جامعه پياده مى شود و در بازار مسلمانان تقلب، كم فروشى، رباخوارى و گران فروشى وجود ندارد، وقتى مردم جهان ببينند كه در جامعۀ اسلامى به قانون مواسات عمل مى شود، با علاقۀ فراوان به سوى انقلاب و اسلام جذب مى شوند.
امام صادق (ع) به شاگردان خود توصيه مى فرمودند كه من نمى خواهم پيروان ساير فرق اسلامى را تابع خود كنم، اما شما با رفتار و اعمال خود كارى كنيد كه توجه همه به سوى شما جلب شود و بگويند رحمت خدا بر آن امامى كه چنين پيروانى تربيت كرده است.
اگر مسلمانان بر طبق موازين اسلام عمل كنند، قطعا همۀ مردم حتى ماديگرايان، يهوديان و مسيحيان به سوى دين مبين اسلام جذب مى شوند.
خداوند متعال در وجود موجودات زنده غرايز گوناگونى قرار داده كه يكى از آن غريزه ها «غضب» است تا هرگاه حيات آنها در معرض خطر و تهاجم دشمن قرار گرفت، با تمام نيرو و ابزارى كه در اختيار دارند، از خود دفاع كنند.
در انسان همان گونه كه غريزه شهوت وجود دارد و بايد كنترل شود و در مسير مناسبى قرار گيرد، قوۀ غضب نيز وجود دارد. اگر اين غريزه از مسير اصلى خود كه همان دفاع است، منحرف شود، موجب به وجود آمدن جنگهاى خانمان برانداز، تجاوز به سرزمين ديگران و از ميان بردن حقوق انسانهاى ديگر مى شود. اسلام اين گونه جنگها و ظلم به انسانها را گناهى بزرگ مى داند.
بنابراين، جهاد امرى فطرى است و چنانچه دينى اين اصل مهم و منطبق با فطرت انسان را نداشته باشد، برخلاف فطرت انسانى است و چنان دينى الهى و پذيرفتنى نخواهد بود.
دين اسلام براى جهاد ارزش فراوانى قايل است و جهاد و پيكار در راه خداوند را مايۀ نجات انسانها و حفظ حقوق آنان مى داند. اسلام معتقد است كه جهاد در راه خداوند خواه براى دفاع از جامعۀ اسلامى وحمايت از مظلومان و خواه براى حفظ دين و گسترش آن در سرزمينهاى ديگر باشد، در هر حال دفاع ازحقوق انسانها محسوب مى شود. بنابراين، در جوامع اسلامى براى دفاع از ارزشهاى دين، وجود يك نيروى دفاعى قدرتمند ضرورى احساس مى شود تا از چنين ايده هاى الهى و انسانى باارزشى دفاع كند.
در جهاد اسلامى، جنگ و مبارزه با رهبران و پيشوايان كفر، فتنه و فساد از اهميت بيشترى برخوردار است. چنان كه خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون. (1)
با پيشوايان كفر قتال كنيد كه ايشان را رسم سوگند نگهداشتن نيست، باشد كه از كردار خود باز ايستند.
اين آيۀ شريفه، اين نكته را دربر دارد كه در پيكار با كفر و شرك، هدف اصلى، بيشتر رهبران و عوامل آنهاست، زيرا آنان به عنوان رهبر، گروهى از مردم مستضعف و ناآگاه را فريب مى دهند و به سوى انحراف و كفر سوق مى دهند يا با به وجود آوردن فضاى خفقان و ترس، مردم را به شرك و بت پرستى وادار مى كنند. با نابودى اين پيشوايان، ريشه هاى كفر هم از بين مى رود و چه بسا پيروان آنان نيز خود ارشاد و هدايت شوند و ديگر نيازى به جنگ با آنان نباشد.
1) . قرآن، توبه/ 12.
پروردگار عالم در آيات متعددى در قرآن كريم از آزمايش الهى سخن گفته است و در آن آيات، نعمتهاى الهى و همچنين مشكلات و گرفتاريها را وسيله اى براى امتحان و آزمايش انسانها معرفى مى كند. جهاد نيز يكى از موارد امتحان انسانها از سوى خداوند است. قرآن شريف مى فرمايد:
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم اللّه الذينجاهدوا منكم ويعلم الصابرين. (1)
آيا مى پنداريد كه به بهشت خواهيد رفت و حال آنكه هنوز خداوند معلوم نداشته است كه از ميان شما چه كسانى جهاد مى كنند و چه كسانى پايدارى مى ورزند؟
پروردگار عالم جهاد را بر مسلمانان واجب كرد تا فتنه و فساد از جهان رخت بر بندد و به آنان امر مى كند كه براى برانداختن فتنه و فساد كافران با آنان پيكار و مبارزه كنيد. قرآن كريم مى فرمايد:
و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا على الظالمين. (2)
با آنها بجنگيد تا ديگر فتنه اى نباشد و دين تنها از آن خدا شود. ولى اگر از آيين خويش دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست.
در اين آيۀ شريفه، امر شده است كه مسلمانان جنگ كنند تا فقط احكام و اوامر الهى بر مردم حكمفرما شود و فتنه از ميان برود. مقصود اين است كه كسانى با حيله و تزوير مى كوشند تا مسلمانان را از دين خود خارج كنند. در چنين شرايطى، فضاى جامعۀ اسلامى به ترديد و شبهه آلوده مى شود، حق و باطل در هم مى آميزد و تفكيك آنها براى مسلمانان دشموار مى شود. در اين
صورت، بايد با عوامل فتنه گر جنگيد تا حق از باطل تميز داده شود و عوامل انحراف از ميان برود.
در آيۀ ديگرى از قرآن كريم، فلسفۀ جهاد چنين بيان شده است:
و لو لا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيرا و لينصرن اللّه من ينصره ان اللّه لقوى عزيز. (1)
و اگر خداوند بعضى را به وسيلۀ بعضى ديگر دفع نكرده بود، ديرها، كليساها، كنشتها و مسجدهايى كه نام خدا به فراوانى در آنها برده مى شود، ويران مى شد و خدا هركس را كه ياريش دهد، يارى مى كند و خداوند توانا و پيروز است.
از آيات قرآن و احاديث پيشوايان معصوم (ع) به روشنى آشكار مى شود كه هدف اصلى جهاد اسلامى برداشتن فتنه از ميان جامعه، برقرارى آيين الهى، نشر توحيد و خداپرستى و پياده كردن احكام نجات بخش اسلام است. جهاد اسلامى هدف والايى دارد و از خواسته هاى مادى و دنيوى و نيز جنگجويى و كشورگشايى برتر است. هدف جهاد براساس بينش انسانى استوار است و براى نجات انسان از انحراف و گمراهى معين شده است.
قرآن كريم بر هدف اصلى جهاد و مبارزه تأكيد فراوان كرده است و همين موضوع، جهاد اسلامى را از ساير جنگها متمايز مى كند. هدف جهاد اين است كه در راه رضاى حق تعالى باشد و اين هدف در قرآن كريم با لفظ «فى سبيل اللّه» بارها تكرار شده است. قرآن شريف براساس هدف جهاد، جنگاوران را در دو صف جدا از هم قرار مى دهد كه اين دو گروه فقط بر مبناى هدف از هم
1) . قرآن، حج/ 40.
متمايز مى شوند. آنجا كه مى فرمايد:
الذين آمنوا يقاتلون فى سبيل اللّه و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا. (1)
آنان كه ايمان آورده اند، در راه خدا مى جنگند و آنان كه كافر شده اند در راه شيطان، پس با هوادارن شيطان قتال كنيد كه مكر شيطان ناچيز است.
خداوند متعال در آيات گوناگون، هدف جهاد را بيان مى كند و تصوير روشنى از برنامۀ اسلام براى جهاد و كاربردهاى پيكار در راه خدا به دست مى دهد و در سورۀ بقره مى فرمايد:
و قاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان اللّه لا يحب المعتدين. (2)
اين آيۀ شريفه نشان مى دهد كه جهاد اسلامى هميشه در راه خداوند انجام مى شود و هيچ گاه مسائل فردى و منافع شخصى در آن وجود ندارد. در ادامۀ آيه هدف ديگرى از جهاد مشخص مى شود و آن عدم تجاوز به ديگران است، زيرا خداوند متجاوزان رادوست ندارد.
گروهى با توجه به جهاد ابتدايى كه در دين اسلام مطرح شده است، هدف جهاد اسلامى را جنگ و كشتار مى دانند و معتقدند كه دين اسلام بر اثر اعمال زور و در سايۀ شمشير گسترش يافته است. در پاسخ به اين شبهه بايد خاطر نشان ساخت كه هدف جهاد اسلامى هيچ گاه تحميل عقيده بر مردمان نيست،
بلكه هدف، دعوت آنان به دين اسلام و برطرف ساختن موانع روى آوردن آنان به اين آيين انسان ساز، عدالت گستر و نجات بخش است.
اكنون نزديك به يك ميليارد مسلمان در سراسر جهان زندگى مى كنند.
گرايش آنان به اين دين مقدس نه تنها با اعمال قدرت و شمشير نبوده، بلكه به دليل انطباق معارف اسلامى و احكام آن با فطرت انسانى آنان بوده است.
در صدر اسلام نيز درخشندگى نظام انسانى و عدالت گستر اسلام، مردمان را به راه حقيقت كشانيد و به دين راستين و كامل الهى رهنمون شد.
ايمان به يك آيين، امرى قلبى است. كسى كه به دينى ايمان مى آورد، در حقيقت فكر و ايدۀ آن دين را مى پذيرد و مجذوب آن مى شود. مجذوب شدن دو بعد دارد، يك بعد آن جنبۀ علمى دارد، بدين معنى كه عقل و فكر انسان منطق آن دين را مى پذيرد و بعد ديگر آن جنبۀ عاطفى واحساسى دارد؛ يعنى دل انسان به آن دين گرايش پيدا مى كند. هيچ كدام از اين جنبه ها با اعمال زور و خشونت به دست نمى آيد. قرآن كريم مى فرمايد:
لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى. (1)
در پذيرش دين اكراه و اجبارى نيست، به راستى كه راه هدايت و گمراهى (براى همگان) روشن شده است.
1) . قرآن، بقره/ 256.
تصویر
دين اسلام، رسالت هدايت همۀ انسانها را در تمام دوره ها و نسلها بر عهده دارد، بنابراين اصول و فروع آن بايد با دقت هرچه بيشتر نگهدارى شود.
كسانى كه به اين دين الهى ايمان دارد، مسئوليت سنگينى را در برابر حفظ و گسترش صحيح آن عهده دار مى باشند. اين وظيفۀ سنگين در پرتو قانون امر به معروف و نهى از منكر انجام شدنى است.
هر كار خير و پسنديده را معروف و هر كار زشت و ناپسند را منكر مى گويند. امر يعنى دستور دادن و نهى به معناى بازداشتن است. بنابراين، امر به معروف و نهى از منكر؛ يعنى امر كردن به خوبيها و بازداشتن از بديهاست.
مسلمانان وظيفه دارند تا افراد ناآگاه و سهل انگار را كه وظايف دينى خود را انجام نمى دهند، به بهترين راهى كه در آنان مؤثر است، به انجام دادن كار نيك و پسنديده امر كنند.
كسى كه با انجام دادن كارى ناپسند به خود و جامعه اش زيان مى رساند، بايد از كار او جلوگيرى به عمل آيد و چه بسا سكوت افراد صالح موجب ادامه يافتن منكر يا گسترش فساد در جامعه شود.
همان گونه كه با شيوع بيمارى در جامعه، ابتلاى به آن گسترش پيدا مى كند
و ازاين رو جلوگيرى كردن از سرايت بيماريها وظيفۀ همۀ افراد جامعه است، در مورد بيماريهاى اخلاقى نيز چنين است و در صورت اهميت ندادن به آنها ممكن است فساد در جامعه شيوع پيدا كند. بنابراين، امر به معروف و نهى از منكر وظيفه اى عمومى است و بر يك يك مسلمانان واجب است. اين وظيفه در جامعه اسلامى براى نهادهاى عمومى و سازمانهاى دولتى بيتشر احساس مى شود.
دربارۀ اين اصل مهم، آيات و روايات بسيارى نقل شده است كه نشان دهندۀ اهميت و توجه بسيار دين مبين اسلام به امر و معروف و نهى از منكر است.
در نظام حقوقى اسلام امر به معروف و نهى از منكر تكليفى واجب است و چنانچه مسلمانان به معروف و كار نيك امر نكنند يا در برابر اعمال ناپسند و منكر سكوت نمايند و از آن نهى نكنند، گناه بزرگى مرتكب شده اند. امر به نيكيها و نهى از بديها، علاوه بر آنكه واجب شرعى است، نوعى عبدت نيز به شمار مى رود و بر همين اساس، كسانى كه به اين امر مهم مبادرت مى روزند، بايد مانند عبادتهاى ديگر، نيّت خود را خالص كنند و در صدد اجراى حكم الهى باشند.
اصل امر به معروف و نهى از منكر، از اركان تعليمات اسلامى است و به نص صريح متون اسلامى و بيانات پيامبر اكرم (ص)، اگر اين اصل در جامعۀ اسلامى فراموش شود، تمام تعاليم اسلامى از اعتبار ساقط مى شوند. چنانچه اين امر مهم در جامعۀ اسلامى پياده نشود، بى دينى و فساد در آن رواج پيدا مى كند و موجب عذاب الهى مى شود. امام رضا (ع) مى فرمايند:
«اذا تواكلت الناس الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيأذنوا بوقاع من اللّه.»(1)
1) . الكافى، ج 5، ص 59.
هرگاه مردم امر به معروف و نهى از منكر را بر عهدۀ يكديگر بگذارند، پس بايد براى عذاب الهى آماده باشند.
قرآن كريم امتى را كه در سايۀ ايمان به خدا به وظيفۀ خطير امر به معروف و نهى از منكر عمل مى كنند، بهترين امتها مى داند و الگويى براى ساير امم معرفى مى كند و مى فرمايد:
كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون باللّه. (1)
شما بهترين امتى هستيد كه از ميان مردم پديده آمده است، امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خداوند ايمان داريد.
پيامبر اكرم (ص) نيز در اهميت امر به معروف و نهى از منكر مى فرمايند:
«خير الناس اقرؤهم و افقههم فى دين اللّه و اتقاهم لله و آمرهم بالمعروف و انهاهم عن المنكر و اوصلهم للرحم.»(2)
بهترين مردم كسانى هستند كه قرآن را بهتر بخوانند، در كار دينداناتر باشند، از خداوند بيشتر بترسند، به نيكى بيشتر امر كنند، از بدى بيشتر جلوگيرى كنند و با خويشاوندان خود ارتباط بيشترى برقرار كنند.
حضرت على (ع) دربارۀ اهميت امر به معروف و نهى از منكر در نهج البلاغه چنين مى فرمايند:
«... و ما اعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل اللّه عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكبر الا كنفثة فى بحر لجّى.»(3)
تمام اعمال نيكو (نماز، روزه، خمس، زكات، حج و امثال آن)
و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر مانند قطره اى در مقابل درياست.
حضرت على (ع) در اين حديث نمى فرمايند: كقطرة من البحر، بلكه مى فرمايند: كنفثة فى بحر لجّى؛ يعنى نمى در برابر دريا. نفثه به معناى ترى اندك است. خياطها هنگامى كه مى خواهند سوزن را نخ كنند، كمى آن را تر مى كنند، عربها به اين مقدار ترى «نفثه» مى گويند. اين حديث شريف به تنهايى عظمت و بزرگى امر به معروف و نهى از منكر را در مقايسه با ساير عبادتها و اعمال نيك نشان مى دهد.
سورۀ پر محتوايى در قرآن كريم به نام «عصر» وجود دارد كه مى توان از آيات آن تعبيرهايى در مورد امر به معروف و نهى از منكر برداشت كرد.
سورۀ مباركه چنين مى فرمايد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم و العصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. (1)
به نام خداوند بخشندۀ مهربان. سوگند به زمان كه آدمى در خسران است، مگر آنهايى كه ايمان آوردند، كارهاى شايسته انجام دادند، يكديگر را به حق سفارش كردند و يكديگر را به صبر توصيه نمودند.
در تفسير آيات اين سورۀ مباركه مى توان چنين گفت: قسم به عصر و عصارۀ عالم خلقت؛ يعنى حضرت ولى عصر (عج)، همانا انسانها همگى زيانكارند، مگر آنان كه دو بال براى پرواز به سوى سعادت داشته باشند. نخستين بال،
1) . قرآن، عصر/ 1-3.
ايمان و انجام دادن عمل صالح و بال دوم امر به معروف و نهى از منكر است.
كسانى كه در عين ايمان به خدا و انجام دادن اعمال صالح، به حق سفارش و در مقابل گناه صبر مى كنند.
ملتى كه يك بال داشته باشد؛ يعنى صرفا ايمان داشته باشد و به دستورهاى دينى هم عمل كند (ايمان فردى)، در آسمان كمال نمى تواند پرواز كند. چنين مردمى در صورتى مى توانند پرواز كنند كه علاوه بر آنكه خود نماز مى خوانند، خمس مى دهند و در راه خدا جهاد مى كنند، ديگران را نيز به اين كارها دعوت كنند.
اگر كسى ايمان نداشته باشد اما امر به معروف و نهى از منكر كند، مانند عالم بى عمل است؛ يعنى عالمى كه مردم را به كارهاى نيك دعوت مى كند، اما خود بدان عمل نمى كند. در روايات آمده است كه در قيامت عالم بى عمل را به جهنم مى برند و در آنجا از بوى بد او اهل دوزخ به خدا شكايت مى كنند.
بنابراين، كسى كه بگويد ولى عمل نكند، يك بال دارد و نيز كسى كه عمل كند اما نگويد، باز هم يك بال دارد و نمى تواند به سعادت برسد.
در قرآن كريم دربارۀ عقوبت ترك امر به معروف و نهى از منكر حكايتهايى دربارۀ امتهاى گذشته نقل شده است كه داستان اصحاب سبت يكى از آنهاست. داستان اصحاب سبت در سوره هايى از قرآن مجيد نظير سورۀ بقره، مائده، اعراف و سوره هاى ديگر بيان شده است. تكرار اين داستان در سوره هاى مختلف دليل بر اهميت آن است.
در زمانهاى قديم در روستايى نزديك ساحل دريا مردمانى زندگى مى كردند كه شغل آنان ماهيگيرى بود. پيامبر آن مردم، به فرمان خداوند، به آنان دستور داد كه روز شنبه ماهى نگيرند و اين نوعى امتحان الهى بود. از
قضا روز شنبه بيشتر از روزهاى ديگر ماهى روى آب مى آمد، به خصوص حركت آزادانه ماهيهاى بزرگ بر روى آب مردم را وسوسه مى كرد كه آنها را بگيرند و چشم پوشى از آن ماهيها براى مردم آن سرزمين مشكل بود. آنان به گمان خود مى خواستند، خداوند را فريب دهند و با پروردگار حيله كنند. به اين دليل حوضچه هايى ساختند كه با دريچه هايى به دريا ارتباط داشت، وقتى آب دريا به اين حوضچه ها مى ريخت، ماهيها هم در آن حوضچه مى افتادند و با بسته شدن دريچه ها ديگر نمى توانستند خارج شوند. مردم هم روز يكشنبه اين ماهيها را مى گرفتند و به خيال خود، حيلۀ شرعى به كار مى بردند.
قرآن كريم مى فرمايد كه پروردگار عالم، اهل قريه را به سبب نافرمانى را دستور الهى به صورت خوك و ميمون در آورد و حسب برخى روايات آنان بعد از سه روز به هلاكت رسيدند.
در قرآن كريم آمده است كه اين مردم سه دسته بودند: يك دسته كسانى بودند كه با سرپيچى از فرمان الهى به گرفتن مالى مبادرت مى كردند و از گناهكاران بودند. دسته دوم، كسانى بودند كه امر به معروف و نهى از منكر مى كردند و كار گناهكاران را نيرنگ و خدعه با خداوند مى دانستند و دستۀ سوم، كسانى بودند كه ماهى نمى گرفتند، اما امر به معروف و نهى از منكر نيز نمى كردند و به مسائل موجود در جامعۀ خود بى اعتنا بودند.
هنگامى كه عذاب الهى نازل شد، از ميان اين گروهها، فقط كسانى نجات يافتند كه امر به معروف و نهى از منكر مى كردند و گناهكاران و بى اعتنايان به هلاكت رسيدند، زيرا كسانى كه گناهى را شاهد باشند و امر به معروف و نهى از منكر نكنند، در آن گناه با گناهكار شريك اند.
داستان ديگرى كه در قرآن كريم دربارۀ ترك امر به معروف و نهى از منكر آمده است، دربارۀ قوم شعيب است. به حضرت شعيب (ع) خطاب شد،
اى شعيب! صد هزار نفر از قوم تو بايد هلاك شوند: «چهل هزار نفر از گناهكاران و شصت هزار نفر از نيكوكاران.» حضرت شعيب (ع) عرض كرد:
«پروردگارا! انسانهاى بدكار به سبب گناهشان بايد هلاك شوند و مستوجب عذاب هم هستند، اما نيكوكاران به چه سبب بايد نابود شوند؟» خطاب شد:
«اى شعيب! به اين سبب كه آنان شاهد ارتكاب گناه بودند و سكوت كردند؛ يعنى به وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر عمل نكردند.»
پيامبر اكرم (ص) دربارۀ امر به معروف و نهى از منكر مى فرمايند:
«لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنكر او ليسلطن اللّه شراركم على خياركم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم.»(1)
همانا بايد كه ديگران را به معروف امر كنيد و از منكر باز داريد، در غير اين صورت خداوند بدترين شما را بر بهترينتان مسلط مى كند، آن گاه نيكان شما خدارا مى خوانند، ولى دعايشان مستجاب نمى شود.
هنگامى كه در ميان ملتى اداى فريضۀ مهم امر به معروف و نهى از منكر فراموش شود، انسانهاى ستمگر بر آنان مسلط مى شوند و نيكان امت در نمازها، دعاها و مجالس عمومى به درگاه خداوند دعا مى كنند كه گرفتاريهاى آنان رفع شود، اما دعاى آنان مستجاب نمى شود و خداوند رحمت خود را از آنها مى گيرد.
پيامبر اكرم (ص) بارها تأسف خود را از عمل نشدن به وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر ميان مسلمانان ابراز مى داشتند و مى فرمودند:
«روزى فرا مى رسد كه مردم امر به معروف و نهى از منكر را ترك مى كنند، زمانى نيز مى رسد كه مردم به جاى اينكه امر به معروف و نهى از منكر كنند، نهى از منكر و امر به منكر مى كنند، در چنين روزگارى بلا و مصيبت
1) . بحار الانوار، ج 93، ص 378.
همچون باران بر سر اين ملت مى بارد.»
مصداق نهى از معروف و امر به منكر اين است كه عده اى نه تنها خود در نماز جماعت شركت نمى كنند، بلكه ديگران را هم از حضور در مسجد و شركت در نماز جماعت منع مى كنند. برخى خودشان خمس نمى دهند و مانع از آن مى شوند كه ديگران هم خمس بدهند. گروهى غيبت مى كنند، در جامعه شايعه پراكنى مى كنند و آبروى ديگران را به خطر مى اندازند و ديگران را هم به انجام دادن اين اعمال ترغيب مى كنند. گاهى اوقات عده اى از مردم، از اداى وظيفۀ امر به معروف و نهى ازم نكر هم جلوگيرى مى كنند.
پيامبر اكرم (ص) در حديث ديگرى مى فرمايند:
«ليس منا من لم يوقر الكبير و يرحم الصغير و يأمر بالمعروف و ينه عن المنكر.»(1)
از ما نيست كسى كه به بزرگتر احترام نگذارد، به كوچكتر مهربانى نورزد و به وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر عمل نكند.
چنانچه بر اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر يا انجام دادن آن به روش نادرست موجبات گمراهى و انحراف فردى از انسانها فراهم شود، گناه آن معادن گمراهى تمام افراد جامعه است. قرآن كريم مى فرمايد:
... من قتل نفسا بغير نفس او فساد فكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احيى الناس جميعا. (2)
هركس انسان ديگرى را، نه به قصاص قتل كسى يا ارتكاب فسادى بر روى زمين، بكشد، چنان است كه همۀ مردم را كشته باشد و هركس كه به او حيات بخشد، چون كسى است كه همۀ مردم را حيات بخشيده باشد.
اين آيۀ شريفه يكم معناى ظاهرى و يك معناى تأويلى دارد. معناى ظاهرى آن چنين است كه اسلام نمى خواهد كه شخصيت انسانى پايمال شود و جان و مال و ناموس او مورد تعرض قرار گيرد. انسان نزد خداوند به اندازۀ يك دنيا ارزش دارد.
بنابراين، اگر كسى انسانى را بكشد، مانند آن است كه همۀ مردم دنيا را كشته باشد و اگر كسى بتواند انسانى را از مرگ نجات دهد، به مثابه آن است كه به همۀ مردم زندگى بخشيده است.
امام صادق (ع) در تفسير اين آيۀ شريفه به يك معناى تأويلى اشاره مى كنند و آن معنا اين است كه اگر كسى موجب انحراف شخص ديگرى شود، مانند اين است كه مردم جهان را به گمراهى كشانيده و از ميان برده است. با اين تفسير، اگر معلمى با سخنان خود موجب گمراهى دانش آموزى شود، به منزلۀ آن است كه تمام مردم جامعه را گمراه كرده است. همين طور اگر مادر و پدرى در منزل با رفتار ناشايست خود باعث شوند كه فرزند آنان به انحراف كشيده شود، گناهى در حد گمراهى كل جامعه بر گردن آنهاست.
عكس اين موضوع نيز صادق است، اگر معلمى با سخنان خود موجب هدايت دانش آموزى شود يا پدر و مادرى با انجام دادن اعمال شايسته و اهميت دادن به واجبات دين، سبب شوند كه فرزند آنان فضيلتها را كسب كند و به انجام دادن احكام دينى پايبند شود، از اجر و پاداش بزرگى بهره مند مى شوند و ثواب آن به حدى است كه گويا تمام مردم جهان را زندگى بخشيده اند. اگر ما براى امر به معروف و نهى از منكر جز اين آيۀ شريفه دستورى نداشتيم، همين آيه كفايت مى كرد.
امر به معروف و نهى از منكر به توصيه ها و اندرزهاى كوچك در زندگى
فردى و اجتماعى خلاصه نمى شود، بلكه اين اصل بزرگ اسلامى در همۀ ابعاد زندگى اجتماعى و سياسى مسلمانان مصداق پيدا مى كند. يك نمونه از عمل به اين اصل مهم اسلامى، نهضت مقدس امام حسين (ع) است. آن حضرت با صراحت كامل در وصيت خود به برادرش، محمد بن حنفيه هدف از قيام خود عليه حكومت ستمگر را اجراى اصل امر به معروف و نهى از منكر بيان مى كنند و مى فرمايند:
«انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى، اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب عليه السلام.»(1)
به راستى كه من نه از سر جاه طلبى و سرمستى و نه به قصد اخلالگرى و فساد و ستم، بلكه براى اصلاح امت جدم خروج كردم. مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيرۀ جد بزرگوار و پدر گراميم على بن ابى طالب عليه السلام رفتار كنم.
يكى ديگر از نمونه هاى امر به معروف و نهى از منكر مبارزه ملت ايران با رژيم ستمشاهى بود كه با هدايتها و ارشادات علماى اسلام به ويژه حضرت امام خمينى (ره) با بزرگترين منكر زمان؛ يعنى رژيم ستمگر پهلوى مبارزه كردند و موجبات احياى مكتب نجات بخش اسلام را در قرنحاضر فراهم ساختند. امر به معروف و نهى از منكر يگانه اصلى است كه ضامن بقاى اسلام و برقرارى جامعۀ اسلامى است. از طريق اجراى اين اصل در جامعه مى توان حقيقت و عدالت را در مناسبات اجتماعى حاكم كرد.
1) . مقتل خوارزمى، ج 1، ص 188.
معناى نظارت ملى اين است كه همۀ افراد جامعه بر كارهاى يكديگر ناظر باشند و مراقب اعمال و رفتار هم باشند. زن و شوهر بر اعمال يكديگر نظارت كنند تا واجبات دين عمل شود. پدر و مادر مراقب رفتار فرزندان خود باشند تا به انحراف كشيده نشوند. دوستان بر اعمال همديگر نظارت كنند. روحانى بر غير روحانى و نيز غير روحانى بر روحانى ناظر باشند، همه مواظف باشند كه در جلسه ها غيبت نشود، شخصيت افراد پايمال نشود و دروغ گفته نشود. در بازار اسلامى گران فروشى و رباخوارى نشود. در جامعه اسلامى همۀ مردم بايد بر امور يكديگر نظارت كنند تا همۀ امور بر مدار قانون و شرع بگردد. قرآن شريف مى فرمايد:
المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. (1)
مردان مؤمن و زنان مؤمن، برخى از آنان دوستان برخى ديگرند، امر به معروف مى كنند و از زشتيها باز مى دارند.
بنابراين آيۀ شريفه، مسلمانان دوست يكديگرند. نشانۀ دوستى آنها اين است كه بر امور يكديگر نظارت دارند.
نظارت ملى به دو روش انجام مى شود: مبارزۀ مثبت و مبارزۀ منفى.
مبارزۀ مثبت اين است كه انسان وقتى شاهد گناهى بود، با زبان خوش و با مهربانى، گناه كننده را از كار خود باز دارد، با او صحبت كند و از عواقب كار زشتش او را آگاه سازد. خداوند به حضرت موسى (ص) و برادرش خطاب مى كند:
اذهبا الى فرعون انه طغى، فقولا له قولا لينا، لعله يتذكر او
1) . قرآن، توبه/ 71.
يخشى. (1)
به سوى فرعون برويد كه او طغيان كرده است. با او بنرمى سخن بگوييد، شايد پند گيرد يا بترسد.
مبارزۀ منفى اين است كه انسان معاشرت با گناهكار را ترك كند و با او دادو ستد نكند. در روايات فراوانى داريم كه از شرابخوار دختر نگيريد، به ترك كنندۀ نماز دختر ندهيد، از رباخوار چيزى خريد و به او چيزى نفروشيد و با ظالم و كسانى كه منزلشان محل گناه است، معاشرت نداشته باشيد.
يك نمونه از مبارزۀ منفى در صدر اسلام را مى توان در جنگ تبوك مشاهده كرد. قرآن كريم به اين موضوع اشاره كرده است و مى فرمايد:
و على الثلاثة الذين خلفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من اللّه الا اليه. (2)
و خدا پذيرفت توبۀ آن سه تن را كه از جنگ تخلف كرده بودند، آن گاه كه زمين با همۀ وسعتش بر آنها تنگ شد و جان در تنشان نمى گنجيد و خود دانستند كه جز خداوند هيچ پناهگاهى كه بدان روى آورند، نيست.
در جنگ تبوك، هنگامى كه پيامبر اكرم (ص) فرمان جهاد صادر كردند، همۀ مردم آمادۀ جهاد شدند، مگر كسانى كه عذرى داشتند، مثلا به بيمارى يا نقص عضو مبتلا بودند. در ميان مردم مدينه سه نفر بدون هيچ عذرى در جنگ شركت نكردند. وقتى كه پيامبر اكرم (ص) و سپاهيان از جنگ بازگشتند، آن سه نفر به استقبال آن حضرت شتافتند. پيامبر اكرم (ص) با ديدن آنان از دور، دستور دادند كه هيچ مسلمانى با آنان صحبت نكند. هنگامى كه آن سه نفر به حضور پيامبر اكرم (ص) رسيدند، سلام كردند. اما آن حضرت به آنان پاسخى
نداد. آنها به هركدام از سپاهيان كه سلام مى كردند، پاسخى نمى شنيدند. همۀ مسلمانان با آنان قهر كردند. كار به جايى رسيد كه همسران و فرزندان آنان نيز در خانه به آنها توجهى نمى كرند. قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد كه براى آن سه نفر زندگى به قدرى سخت شد كه نتوانستند در شهر بمانند، مدينه و حتى خانۀ آنان برايشان مانند زندان بود. بر اثر مبارزۀ منفى مسلمانان، آن سه نفر از كار خود پشيمان شدند و براى توبه به درگاه الهى به بيان رفتند.
پس از مدتى پيامبر اكرم (ص) به دنبال آنان فرستادند و فرمودند: «خداوند توبۀ شما را پذيرفت» و آنان نيز به شهر بازگشتند.
حكايت بالا اين نكته را به ما مى آموزد كه بايد با گناهكار مبارزۀ منفى كنيم و با او رابطه نداشته باشيم تا از گناه خود دست بردارد. در جامعۀ اسلامى همه بايد با گناهكاران مبارزۀ منفى كنند و چند نفر به خصوص، نمى توانند كارى از پيش ببرند. اگر همۀ مردم اين كار را انجام دهند، گناه از جامعه رخت بر مى بندد. اگر با كسى كه فسق وفجور انجام مى دهد، مبارزۀ منفى شود، آن شخص ديگر گناه نمى كند، چنانچه كسى با رباخوار معامله نكند، او از رباخوارى دست مى كشد. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:
«كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته.»(1)
تمام شما به منزلۀ نگهبان و شبان يكديگر هستيد و تمام شما نسبت به ديگران مسئوليت داريد.
اين بيان پيامبر گرامى جامعۀ اسلامى بر مبناى تعاليم اسلام به وجود مى آورد. امر به معروف و نهى از منكر شيوۀ همۀ پيامبر است و بدين وسيله واجبات الهى به پا داشته و جامعۀ اسلامى آباد مى شود.
1) . بحار الانوار، ج 75، ص 38.
امر به معروف و نهى از منكر، زنده كنندۀ احكام و شعاير اسلامى است.
تشكيل هيئتهاى «امركننده به معروف و نهى كننده از منكر» از جمله مواردى است كه مى تواند ضامن اجراى اين وظيفۀ مهم الهى باشد. قرآن شريف مى فرمايد:
و لتكن منكم امة يدعون الى الخير يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون. (1)
بايد از ميان شما گروهى باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. اينان رستگاران اند.
بنابراين آيۀ شريفه، در ميان امت اسلامى همان گونه كه عده اى بازرگان، گروهى كشاورز، برخى طلبه و... هستند، عده اى هم بايد خود را براى اداى وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر آماده كنند.
چه نيكوست! همان گونه كه صاحبان پيشه هاى مختلف براى انجام دادن كار خود، آموزشهاى لازم را در زمينۀ كار خود مى بينند و با مراحل كار، ابزارهاى مناسب وآفتهاى آن آشنا مى شوند، امركنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر نيز در اين زمينه آموزشهاى لازم را ببينند و با مراتب و درجات امر به معروف و نهى از منكر، روشهاى مناسب با امر و نهى، ابزارهاى متناسب با اين كار و آفتها و مشكلاتى كه ممكن است در اجراى آن بروز كند، آشنا شوند.
يكى ديگر از عواملى كه اجراى وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه تضمين مى كند، تشكيل حوزه هاى علميه است. بر امت اسلامى واجب است كه حوزه هاى علميه را تشكيل دهند و به طور واجب كفايى اين حوزه ها را اداره كنند. قرآن كريم در وجوب اين امر مى فرمايد:
1) . قرآن، آل عمران/ 104.
... فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون. (1)
چرا از هر گروهى دسته اى به سفر نمى روند تا دانش دين را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از زشتكارى حذر كنند.
از نظر قرآن كريم، تشكيل حوزه هاى علميه يك مصداق امر به معروف و نهى از منكر و واجب مؤكد است و بر جوانها هم واجب كفايى است كه در تشكيل حوزه ها و گرمى بخشيدن به آنها مشاركت كنند.
كسانى كه اداى وظيفۀ بزرگ امر به معروف و نهى از منكر را بر عهده مى گيرند، بايد داراى شرايطى باشند كه در صورت وجود اين شرايط در آنان، امر به معروف و نهى از منكر بر آنها واجب مى شود (واجب كفايى).
اولين شرط، علم و آگاهى در امر و نهى و شناختن معروف و منكر است.
امركننده به نيكى و نهى كننده از بدى بايد بتواند معروف را از منكر باز شناسد. براى اينكه اعمال زشت به نام امر به معروف و نهى از منكر در جامعه به وجود نيايد، آگاهى و بينش لازم است.
ائمه طاهرين (ع) در اين زمينه فرموده اند كه بهتر است شخص نادان امر به معروف و نهى از منكر نكند، زيرا «لانه ما يفسده اكثر مما يصلحه»(2)يعنى همانا آنچه را آنان ضايع مى كنند، بيش از چيزى است كه اصلاح مى كنند.
ممكن است جاهل براى بهتر كردن اوضاع جامعه امر به معروف و نهى از منكر كند، اما نتيجۀ عكس بدهد و اوضاع بدتر شود. البته، اين نكته نمى تواند دستاويزى براى افراد شود و بگويند كه ما نسبت به معروف و منكر جاهل
هستيم و از اين وظيفۀ مهم دينى شانه خالى كنند. وظيفۀ اين افراد ابتدا كسب آگاهى در اين زمينه و سپس انجام دادن آن است.
دومين شرط وجوب امر به معروف و نهى از منكر، تأثير آن است؛ يعنى شخص احتمال بدهد كه امر و نهى او بر فرد خطاكار تأثير مى گذارد. اگر كسى بداند كه امر و نهى او اثر ندارد، وجوب از او برداشته مى شود، اما اگر كسى كوچكترين احتمال در تأثير امر به معروف و نهى از منكر بدهد، اداى اين وظيفۀ مهم بر او واجب مى شود.
سومين شرط، استمرار در عمل است؛ يعنى اينكه فرد خطاكار بر عمل خطاف خود استمرار ورزد و بر ادامۀ كار اشتباه خود پافشارى كند. پس اگر امر و نهى كننده بداند يا گمان كند يا احتمال بدهد كه گناه كننده عمل خود را تكرار نمى كند، واجب نيست امر به معروف و نهى از منكر كند.
شرط چهارم وجوب امر و نهى، نبودن ضرر و مفسده است؛ يعنى اينكه در امر به معروف و نهى از منكر ضرر و زيانى براى آمر به معروف و ناهى از منكر پديد نيايد. بنابراين، اگر شخصى بداند يا گمان كند كه در صورت امر يا نهى ضرر جانى، آبرويى يا مالى زيادى به او مى رسد، واجب نيست امر به معروف و نهى از منكر انجام دهد.
البته، اين موضوع كلى نيست و علماى اسلام در ابعاد مختلف آن بحث كرده اند. به عنوان مثال، امام راحل بزرگوار (ره) مى فرمودند: «اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع مقدس به آن اهميت زياد مى دهد، مثل اصلو دين يا مذهب، حفظ قرآن مجيد، حفظ عقايد مسلمانان يا احكام ضروريه، بايد ملاحظه اهميت شود و مجرد ضرر، موجب واجب نبودن نمى شود، پس اگر توقف داشته باشد حفظ عقايد مسلمانان يا حفظ احكام ضروريه اسلام بر بذل جان و مال، واجب است بذل آن.»(1)
1) . رسالۀ توضيح المسائل، ص 239.
امر به معروف و نهى از منكر به تناسب موقعيت و شرايط گناه و گناهكار و تعداد دفعات ارتكاب گناه مراتبى دارد. درجۀ نخست امر به معروف و نهى از منكر اين است كه از شخص معصيت كار رو برگردانند، با چهرۀ ناراحت با او ملاقات كنند، از او اعراض نمايند يا معاشرت با او را ترك كنند، در صورتى كه معلوم شود كه اين كارها براى ترك معصيت گناهكار است. اين روش در صورتى صحيح است كه كار شخص اثرگذار باشد و اثر آن تنبيه شخص گناهكار باشد، در غير اين صورت، اگر انجام دادن اين كارها، جنبۀ تشويقى داشته باشد و گناهكار را در عمل خود گستاخ تر كند، در چنين مواردى اين كار صحيح نيست.
درجۀ دوم از امر به معروف و نهى از منكر، امر و نهى با زبان و پند و ارشاد است. ممكن است شخص كار منكرى انجام دهد و اين ناشى از جهل و نادانى او باشد يا بر اثر تبليغات تحت تأثير عواملى محيطى قرار گرفته باشد، چنين شخصى نياز به راهنما و معلم دارد. كسى كه با مهربانى با او صحبت كندو او را از معايب و مفاسد عمل زشتش آگاه كند، احتمال دارد با گفتار نرم و با منطقى روشنگر آن عمل منكر را ترك كند. اگر شخصى به گفتار نرم توجه نكرد و اين گونه در او تأثيرنكرد، مى توان با تشديد در گفتار و تهديد، او را از كار زشت باز داشت.
مرتبه سوم، مرحله عمل و توسل به زور است. گاهى اوقات اعراض و ترك معاشرت بر شخص گناهكار اثر ندارد يا با منطق، بيان و پندواندرز نمى توان او را از انجام دادن منكر باز داشت، در اين صورت بايد وارد عمل شد.
معناى وارد عمل شدن، فقط اعمال زور، كتك زدن و مجروح كردن نيست، البته در مواردى تنبيه عملى لازم است، زيرا در دين اسلام هم حد و
تعزير داريم و مواقعى وجود دارد كه هيچ چيز جز تنبيه عملى گناهكار را از كار زشت باز نمى دارد، اما افراد نبايد در همۀ موارد سختگيرى كنند و نسبت به خطاكننده خشونت روا دارند.
امام خمينى (ره) مى فرمايند كه در مراتب امر به معروف و نهى از منكر جايز نيست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبۀ پايين به مراتب ديگر عمل شود؛ يعنى اگر انسان بداند يا احتمال دهد كه با ترك مراوده با گناهكار، او اصلاح مى شود، لازم نيست مراتب بالاتر را انجام دهد، حتى در همان مرتبۀ نخست نيز اگر درجاتى باشد، لازم است كه با احتمال تأثير درجۀ پايين تر به همان اكتفا شود. مثلا اگر شخصى احتمال مى دهد كه با صحبت كردن با گناهكار، مقصود حاصل مى شود، بايد به همان نحو اكتفا كند و به درجۀ بالاتر عمل نكند.
امر به معروف و نهى از منكر به شيوه هاى گوناگونى مى تواند انجام شود. از بارزترين شيوه هاى رايج آن مى توان به دو روش لفظى و عملى اشاره كرد.
روش لفظى اين است كه انسان با ايراد سخن، خوبى كارهاى شايسته و زشتى كارهاى ناشايست را براى مردم بيان كند.
امر به معروف و نهى از منكر عملى آن است كه شخص، تنها به گفتار اكتفا نكند، بلكه خود با انجام دادن اعمال نيك و دورى كردن از كارهاى زشت، ديگران را تشويق كند. البته، گفتن شرطى اساسى و لازم است، اما كافى نيست و هنگامى كه گفتن با عمل كردن همراه باشد، مى تواند بر ديگران تأثير زيادى بگذارد.
امر به معروف و نهى از منكر لفظى و عملى هريك مى تواند به دو صورت مستقيم و غير مستقيم انجام شود. صورت مستقيم آن بدين ترتيب
است كه انسان در اداى وظيفۀ امر به معروف و نهى از منكر به طور مستقيم عمل مى كند و گناه شخص خطاكننده را به او گوشزد يا او را به انجام دادن كار نيك تشويق مى كند. نوع غير مستقيم آن كه مفيدتر و مؤثرتر است، بدين گونه است كه در حضور شخص خطاكار از كسى كه كار نيكى را انجام داده است، ستايش مى شود و بدين ترتيب، خطاكار به زشتى عمل خود آگاه مى شود.
امام حسن و امام حسين (ع) زمانى كه كودك بودند، پيرمردى راديدند كه به نحو نادرستى وضو مى گرفت. آن دو بزرگوار احساس كردند كه بايد پيرمرد را از نحوۀ صحيح وضو گرفتن آگاه كنند، ديدند اگر به طور مستقيم به او بگويند، ناراحت مى شود و به سخنان دو كودك توجهى نمى كند. بنابراين، آنها به طرف پيرمرد رفتند و گفتند: «ما هر دو در حضور شما وضو مى گيريم، شما بگوييد كه وضوى كدام يك از ما صحيح است.» پيرمرد قبول كرد و به آنان گفت: «وضو بگيريد تا ميان شما قضاوت كنم.» آن گاه آن دو كودك به ترتيب و به صورت صحيح وضو گرفتند. پيرمرد با مشاهدۀ آنان به اشتباه خود پى برد و به آنان گفت: «وضوى هر دو شما صحيح است و وضوى من اشكال دارد. آفرين بر شما كه با كارتان مرا آگاه ساختيد.»
اگر كسى بخواهد به طور غير مستقيم امر به معروف و نهى از منكر كند، لازمۀ آن اين است كه خود صالح و متقى باشد و مردم از او به نيكويى ياد كنند. در اين صورت، امر و نهى او در ديگران تأثير مى گذارد. اثر سخنان شخصى كه كارهاى نيك و پسنديده انجام مى دهد و از كارهاى ناپسند دورى مى كند، در ديگران چنديد برابر مى شود. انبيا و اولياى الهى به آنچه مى گفتند، ابتدا خود عمل مى كردند. حضرت على (ع) مى فرمايند:
«ايها الناس انى و اللّه ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم اليها و لا انها كم عن معصية الا و اتناهى قبلكم عنها. (1)
1) . نهج البلاغه، خطبۀ 174.
اى مردم! به خدا سوگند كه من شما را به طاعتى ترغيب نمى كنم، مگر آنكه بر آن از شما پيشى مى گيرم و نيز شما را از معصيتى باز نمى دارم، مگر آنكه خود قبل از شما از آن باز مى ايستم.
پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه مردم را به كارهاى نيك دعوت مى كرد، خود قبل از همه به آن اقدام مى كرد. وقتى آن حضرت به مسلمانان دربارۀ خواندن نماز شب سفارش مى كرد، خود بيش و پيش از آنان نماز شب مى خواند.
هنگامى كه آن حضرت مردم را به انفاق و جهاد در راه خدا دعوت مى كرد، خود پيش از آنان در راه خدا گذشت و ايثار مى كرد و در جنگها، ابتدا خود و عزيران آن حضرت جلو مى رفتند و مردم هم از آنان پيروى مى كردند.
در اجراى اصل امر به معروف و نهى از منكر مسلمان بايد به موارد زير توجه داشته باشد:
اينكه چگونه سخن خود را آغاز كند، عواملى را كه باعث بروز منكر در جامعه مى شود، مد نظر قرار دهد و در حد امكان باعلل اصلى منكرات مبارزه كند، با گناهكار متناسب با ميزان آگاهى و موقعيت اجتماعى او سخن گويد و از عواملى بهره گيرد كه موجب افزايش تأثير سخن او شود.
تصویر
تولاّ به معناى دوست داشتن خدا، پيامبر، امام و بندگان خوب خدا و تبرّا به معنى بيزارى جستن از دشمنان آنان است. برخى اين دو را جزو فروع دين اسلام برشمرده و برخى ديگر آن را مانند خونى در همۀ اعمال و رفتار انسان مسلمان جارى دانسته اند.
تولاّ و تبرّا در زندگى انسانها نقشى سرنوشت ساز و بى بديل دارد، زيرا بسيارى از رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان از دوستى يا دشمنى سرچشمه مى گيرد. وقتى انسان به كسى يا چيزى محبت و علاقه دارد، هرگونه زحمت و از منزلتى والا برخوردار باشد، از هيچ گونه فداكارى و ايثار در راه او دريغ نمى ورزد. همين گونه است نقش نفرت و دشمنى، به طورى كه وقتى انسان از امرى ناپسند در محيط زندگى خود نفرت داشته باشد، براى مبارزه با آن و از ميان برداشتن آن از همۀ توان و امكانات خود استفاده مى كند.
بسيارى از حوادث تلخ و شيرين تاريخ، نبردهاى خونين، حماسه هاى بزرگ و شهادتها و فداكاريها از دوستى و دشمنى سرچشمه گرفته است.
نهضتهاى مقدس پيامبران و ايثار و فداكارى پيروان آنها همه به منظور كسب رضاى الهى و اعلاى كلمۀ توحيد و ريشه كن كردن جهل و ستم و شرك بوده
كه شرچشمه اى جز حب و دوستى خداوند و نقرت از طاغوت و شيطان نداشته است. از همين رو مكتب اسلام به تولاّ و تبرّا اهميت فراوانى داده و آن را ملاك فضيلت و رستگارى مؤمنان به شمار آورده است. رسول خدا (ص * مى فرمايد:
«اوثق عرى الايمان الحب فى اللّه و البغض فى اللّه و التوالى لاولياء اللّه و التبرى من اعداء اللّه.»(1)
محكمترين حلقه هاى ايمان، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه اوست، همچنين دوستى با دوستان خدا و بيزارى از دشمنان خداست.
براى درك بهتر معناى تولاّ و تبرّا با مفاهيم ولايت و برائت آشنا شويم.
ولايت از ريشۀ «ولى» اشتقاق يافته است و از اين واژه در زبان فارسى و عربى لغات بسيارى ساخته شده است كه از آن جمله مى توان به ولايت، ولا، ولى، والى، مولى، اولى، مولوى و تولاّ اشاره كرد. معنى اصلى مادۀ «ولى» قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است. به نحوى كه چيز ديگرى ميان آن دو فاصله نينداخته باشد. ازاين رو مى توان آن را به نزديكى و قرب از نظر مكان يا نسبت يا دين يا صميميت تعبير كرد. براساس كتابهاى لغت مهمترين معانى ولايت عبارت است از: قرابت، محبت، نصرت و يارى، حكومت و سرپرستى.
بر اين اساس، تولاّ كه مصدر باب تفعل از ريشۀ «ولى» و به معنى قبول ولايت است، دالاى معانى زير است:
1) . بحار الانوار، ج 69، ص 243.
نصرت خواستن؛
تقرب جستن؛
قبول رهبرى و زعامت.
تبرّا نيز مصدر باب تفعل از ريشۀ «برء» و به معناى انكار كردن، نپذيرفتن پاك شدن و نيز دورى كردن و بيزارى جستن است. راغب در «مفردات» آورده است كه برء، براء و تبرّى به معناى كناره گرفتن از چيزى است كه مجاورت آن ناپسند است.
در «المنجد» آمده است كه كلمۀ برء اگر از باب علم يعلم باشد، به معنى خلاص شدن و كناره گرفتن و ارگ از باب قطع يقطع باشد، به معنى آفريدن و پديد آوردن است. در قرآن كريم اين كلمه به هر دو معنى به كار رفته است، چنان كه مى فرمايد:
فلما تبيّن له أنّه عدو للّه تبرّا منه. (1)
چون بر ابراهيم آشكار شد كه آزر دشمن خداست، از او كناره گرفتن و بيزارى جست.
هو اللّه الخالق البارئ المصوّر له الاسماء الحسنى. (2)
او خداى خالق پديدآورندۀ صورتگر است كه نامهاى نيكو همه از آن اوست.
ولايت شامل ولاى عامل و ولاى خاص است. ولاى عام به معنى آن است كه مؤمنان يكديگر را دوست داشته باشند. ايمان اساس دوستى و ولاى مؤمنان است. در واقع، ولاى عام پيوندى است كه مسلمانان را از راه محبت و
دوستى به يكديگر مرتبط مى سازد، به گونه اى كه هريك را به سرنوشت ديگرى علاقه مند و در ساختن جامعه اى توحيدى مؤثر و صاحب نقش مى كند. قرآن كريم مى فرمايد:
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر. (1)
مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان يكديگرند. آنان همديگر را به معروف امر مى كنند و از منكر باز مى دارند.
منظور از آيۀ شريفه آن است كه مؤمنان به يكديگر نزديك هستند، حامى و دوست يكديگرند و به سرنوشت هم علاقه دارند، لذا يكديگر را به نيكى امر مى كنند و از زشتيها باز مى دارند. امر به معروف و نهى ازم نكر بر اثر همان احساس دوستى و علاقه مندى به سرنوشت يكديگر است. تا دوستى ومحبت نباشد، اين احساس مسئوليت در انسانها ايجاد نمى شود. انسانى كه به ديگران علاقه ندارد، به رفتار و اعمال آنها نيز بى اعتناست، اما وقتى به آنها احساس نزديكى و علاقه مندى كرد، محبت و دوستى او را آرام نمى گذارد و باعث مى شود كه ديگران را به آنچه مايۀ خير و صلاح و سعادت آنان است، سفارش كند.
ولاى خاص، ولاى رهبرى و زعامت است كه خاص پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت اوست. در اينكه پيامبر اكرم (ص) مسلمانان را به نوعى ولاى خاص نسبت به خاندان پاك خود توصيه كرده است. ترديدى وجود ندارد. آيۀ ذوى القربى در قرآن كريم گوياى اين مطلب است، آنجا كه مى فرمايد:
قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى. (2)
بگو بر اين رسالت مزدى از شما نمى خواهم، جز دوستى خويشاوندانم.
ولاى خاص صرفا به معناى محبت نيست، بلكه علاوه بر آن نوعى تعهد نسبت به رهبران الهى در اطاعت از آنها و يارى كردن آنان به شمار مى آيد.
از اين نظر ولايت رهبران الهى در ادامۀ ولايت خداوند است. قرآن كريم مى فرمايد:
انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون. (1)
ولىّ شما فقط خداست و فرستادۀ او و مؤمنانى كه نماز مى خوانند و در حال ركوع زكات مى دهند.
اين آيه به اتفاق شيعه و سنى در مورد حضرت على (ع) نازل شده است.
طبرى در تفسير خود روايات متعددى را دراين باره نقل كرده است. فخر رازى از علماى بزرگ اهل سنت در تفسير كبير خود مى نويسد: «اين آيه در شأن على (ع) نازل شده است.» و نيز علما اتفاق كرده اند كه اداى زكات در هنگام ركوع، از هيچ كس جز حضرت على (ع) واقع نشده است.
در اين آيه، ولايت خداوند، ولايت رسول خدا (ص) و ولايت على (ع) به عنوان ولاى خاص مطرح شده است و بنابر نظر علماى شيعه اين ولايت صرفا محبت و علاقه مندى به آنها در حدى كه در ولاى عام گفته شد، نيست، بلكه شامل همۀ معانى ولايت؛ يعنى محبت، قرابت، نصرت و يارى، زعامت و حكومت است. پيامبر اكرم (ص) در غدير خم فرمودند:
«من كنت مولاه فهذا على مولاه.»(2)
هركس را كه من مولا و سرپرست اويم، على مولا و سرپرست اوست.
اين حديث را علماى شيعه و سنى در كتب معتبر خود نقل كرده اند. علامه
امينى در كتاب ارزشمند الغدير دربارۀ منابع اين حديث در كتب اهل سنت به تفصيل بحث كرده است.
پيامبر اكرم (ص) در حديث ديگرى مى فرمايد:
«يا على! كذب من زعم انه يحبّنى و هو يغضبك.»(1)
اى على! هركه گمان كند كه مرا دوست دارد با آنكه دشمن تو باشد، دروغ گفته است.
بى مناسبت نيست كه در اينجا به نقل روايتى در شأن ومنزلت على (ع) و بيان اهميت ولايت آن حضرت بپردازيم.
امام حسن عسكرى (ع) از پدران بزرگوار خود نقل مى كند كه روزى پيامبر اكرم (ص) به يكى از ياران خود فرمود: «اى بندۀ خدا! دوستى و دشمنى ات فقط براى خدا و در راه او باشد، زيرا آدمى هرگز به فيض ولايت الهى نمى رسد، مگر به اين شيوه؛ همچنين آدمى طعم ايمان را نمى چشدهر چند نماز و روزۀ بسيار به جا آوردمگر اينكه اين گونه باشد. اما دوستيها و برادريها امروزه اغلب براى دنياست و بر مبناى آن دوستى مى ورزند و براساس آن دشمنى مى كنند و آگاه باشيد كه اين گونه دوستيها و دشمنيها در پيشگاه خداوند سودى نخواهد داشت.» آن مرد عرض كرد: «اى رسول خدا! چگونه مى توان متشخيص دهم كه دوستى و دشمنى من براى خداست يا نه و چگونه مى توانم كسى را كه خداوند رهبر من قرار داده است، بشناسم تا ولايت او را بپذيرم و دشمن خدا چه نشانه اى دارد تا با شناخت آن، دشمن خدا را شناسايى كنم و به او دشمنى ورزم ؟» رسول خدا (ص) به حضرت على (ع) اشاره كرد و فرمود: «آيا اين شخص را مى بينى ؟» او عرض كرد: «آرى.» حضرت فرمود: «دوست اين شخص دوست خداست، پس او را دوست بدار و دشمنى او دشمنى خداست، پس او را دشمن بدار! دوست او را دوست بدار،
1) . المحجة البيضاء، ج 4، ص 354.
هرچند او پدر يا فرزندت را كشته باشد و دشمنش را دشمن بدار، هرچند او پدر يا فرزندت باشد.»(1)
در آموزه هاى دينى دوستى خدا، پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و دشمنى با مخالفان آنان، اساس دين شمرده شده است. در روايت است كه فضيل بن يسار به امام صادق (ع) عرض كرد كه همانا حب و بغض از نشانه هاى ايمان است ؟ آن حضرت فرمود: «هل الايمان الا الحب و البغض؛ آيا ايمان چيزى جز دوستى و دشمنى است ؟»(2)
در حديثى مشهور كه پايه ها و مبانى مكتب اسلام را معرفى مى كند، چنين آمده است:
«قال الباقر (ع) بنى الاسلام على خمس: الصلوة، الزكوة، الصوم، الحج و الولاية و لم يناد بشىء كما نودى بالولاية.»(3)
امام باقر (ع) فرمود: اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و هيچ چيز مانند ولايت مورد سفارش قرار نگرفته است.
براساس اين حديث شريفه، مهمترين اصل از اصول مكتب اسلام ولايت است. مبناى اصلى ولايت، محبت قلبى است كه انسان براساس آن رفتار و گفتار خود را جهت مى دهد. بر اهل بصيرت روشن است كه محبت بدون معرفت حاصل نمى شود. بنابراين، آنچه موجب سعادت بشرى است، دوستى آگاهانه نسبت به معبود يگانه و بى همتاست.
شايان ذكر است كه دوستى خداوند با دوستى اولياى خدا و دشمنى با منكران و مشركان ملازم است؛ يعنى نمى توان مدعى دوستى خدا بود، ولى با
دوستان خدا دشمنى ورزيد يا با دشمنان خدا دوستى كرد. قرآن كريم از زبان رسول اكرم (ص) مى فرمايد:
قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه. (1)
بگو اگر خدا را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خداوند نيز شما را دوست بدارد.
اين آيۀ كريمه نه تنها دوستى پيامبر را شرط دوستى خدا مى داند، بلكه پيروى از آن حضرت را ملاك صدق دوستى خداوند معرفى مى كند. بديهى است كه مودت به اهل بيت پيامبر (ع) نيز شاخۀ ديگرى از محبت الهى است، چنان كه در آيۀ ذوى القربى بدان توصيه شده است.
با توجه به نكات ذكر شده، حب و بغض كه در روايات اسلامى اساس دين و ملاك ايمان دانسته شده است، انگيزه اى درونى و صائقه اى قلبى است كه انسان را در عمل با دوستان خدا همراه مى سازد و با دشمنان دين به پيكار وا مى دارد.
امام باقر (ع) فرمود:
«اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا فانظر الى قلبك فان كان يحب اهل طاعة اللّه عز و جل و يبغض اهل معصيته ففيك خير و اللّه يحبك و اذا كان يبغض اهل طاعة اللّه و يحب اهل معصيته فليس فيك خير و اللّه يبغضك و المرء مع من احبّ .»(2)
اگر مى خواهى بدانى كه در راه خير گام برمى دارى، پس به قلبت بنگر! چنانچه دوستدار اولياى خداست و بغض گناهكاران در آن است، بدان كه در تو خير است و خدا هم تو را دوست دارد. اما اگر در قلب تو كينۀ اهل طاعت خدا و محبت گناهكاران وجود داشته باشد، در آن صورت در تو هيچ
خيرى نيست و خدا تو را دشمن دارد و آدمى با كسى محشور مى شود كه او را دوست دارد.
همچنين، امام صادق (ع) ملاك ديندارى را دوستى و دشمنى در راه دين معرفى كرده است، آنجا كه مى فرمايد:
«كل من لم يحب فى الدين و لم يبغض فى الدين فلا دين له.»(1)
هر كسى كه دوستى و دشمنى اش در راه دين نباشد، او را دينى نيست.
در تفسير مراغى آمده است كه روزى پيامبر اكرم (ص) از جايى عبور مى كرد كه شنيد مردى با صداق بلند مى گويد: «اى محمد!» پيامبر (ص) با صداى بلند فرمود: «چه مى گويى ؟» آن مرد عرض كرد: «روز قيامت چه وقت است ؟» پيامبر (ص) فرمود: «براى آن روز چه چيزى آماده كرده اى ؟» مرد گفت: «دوستى خدا و رسولش را.» پيامبر (ص) فرمود: «تو با كسى هستى كه دوستش دارى.»(2)
در روايات آمده است كه اگر كسى تمام عمر خود را در حال عبادت باشد و نماز بخواند، روزه بگيرد، خمس و زكات دهد، به حج برود و جهاد كند، ولى محبت و دوست پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) در دل او وجود نداشته باشد، تمام آن اعمال و عبادتها بى حاصل است. پس ولايت اهل بيت (ع) و بيزارى از دشمنان آنان موجب قبولى عبادات مى شود. امام خمينى (ره) در كتاب چهل حديث در شرح حديث سى و سوم مى نويسد:
«آنچه ذيل حديث شريف دلالت بر آن دارد كه ولايت و معرفت شرط قبول اعمال است، از امورى است كه از مسلّمات، بلكه ضروريات مذهب مقدس شيعه است و اخبار در اين باب به قدرى زياد است كه در اين مختصر
نگنجد و فوق حد تواتر است و ما به ذكر بعضى از آن، اين اوراق را متبرك مى كنيم.
عن الكافى باسناده عن ابى جعفر (ع) قال: ذروة الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضى الرحمن الطاعة للامام بعد معرفته... اما لو أن رجلا قام ليله و صام نهاره و تصدق بجميع ما له و حج جميع دهره و لم يعرف ولاية ولىّ اللّه فيواليه و يكون جميع اعماله بدلالته اليه، ما كان له على اللّه حق فى ثوابه و لا كان من اهل الايمان.»(1)
فرمود: «حقيقت و مخ امر و اعلاى آن و كليد آن و باب اشيا و رضاى خداوند، اطاعت امام است بعد از معرفت او. آگاه باش كه اگر مردى شبها به عبادت ايستد و روزها روزه بگيرد و تمام مالش را صدقه دهد و تمام روزگار را حج كند و نشناسد ولايت ولىّ خدا را تا موالات او كند و تمام اعمالش به راهنمايى او باشد، نيست براى او بر خداى تعالى حقى و ثوابى و نمى باشد از اهل ايمان... و از مجموع اخبار استفاده مى شود كه ولايت شرط قبول اعما، بلكه شرط قبول ايمان به خدا و به نبوت رسول مكرم (ص) است.»(2)
تولاّ و تبرّا داراى سه مرتبه است: قلبى، زبانى و عملى.
مرتبۀ قلبى تولاّ و تبرّا آن است كه انسان قلبا خدا و پيامبر (ص) و اولياى خدا را دوست داشته باشد و از دشمنان آنان بيزار باشد. اين مرتبه، اساسى ترين مرتبۀ تولاّ و تبرّا محسوب مى شود، زيرا قلب انسان كانون محبت و نفرت اوست و اين مرتبه پايه و اساس مراتب ديگر تولاّ و تبرّا به شمار مى آيد.
اصولا دوست داشتن زيباييها و نيكوييها و به تعبير ديگر، حب جمال و
كمال يك امر فطرى است ومنشأ آن آگاهى به جمال و كمال محبوب است.
خداوند كه منبع جمال و كمال است، محبوب مطلق محسوب مى شود و هر يك از مخلوقات به ميزان بهره اى كه از جمال و كمال دارند، مورد محبت و عشق بندگان خدا قرار مى گيرند.
وقتى مؤمنان به زيبايى گفتار و اعمال اولياى خدا و هماهنگى آنها با نظام خلقت و مشيّت الهى توجه كنند، محبت آنان در دلشان جاى مى گيرد به طورى كه براى رسيدن به آنها و كسب رضاى آنان از هيچ كوششى فروگذار نمى كنند.
مرتبۀ زبانى تولاّ و تبرّا، اظهار دوستى خدا و اولياى او به زبان است.
كسى كه به محبوبى عشق مى ورزد، براى بيان عشق و محبت خود هيچ فرصتى را از دست نمى دهد. بسيار از دعاهاى نقل شده از پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) سرشار از بيانهاى عاشقانه و عارفانه است. دعاى كميل نمونۀ بارز اين دعاهاست، امام على (ع) از بخشى از اين دعا چنين مى گويد:
«اى معبودم و اى آقا و مولايم و اى پروردگارم! گيرم كه بر آتش عذابت صبر كردم، چگونه بر فراق تو صبر توانم كرد و گيرم كه بر حرارت آتشت شكيبايى ورزيدم، چگونه از لطف و كرامت تو توانم چشم پوشيد يا چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اينكه به عفو و بخشش بى منتهايت اميد دارم. اى آقا و سرور و مولايم! به راستى به عزّتت سوگند مى خورم كه اگر مرا با زبان گويا به دوزخ گذارى، من در ميان اهل آتش مانند دادخواهان ناله مى كنم و بسى فرياد مى زنم و مانند آن كه عزيزى را گم كرده است، از فراق تو زارزار مى گريم و به صداى بلند تو را مى خوانم كه اى ياور مؤمنان و اى منتهاى
آرزوى عارفان و اى فريادرس فريادخواهان و اى محبوب دلهاى راستگويان و اى خداى عالميان.»
در مكتب تشيع براى اظهار دوستى به پيامبر (ص) و امام معصوم (ع) علاوه بر درود و صلوات بر پيامبر و آل او كه به عنوان امرى مستحب بدان سفارشت شده است، زيارتنامه ها و ادعيه اى كه خواند آنها در مرقد شريف آنان توصيه شده، همه مملو از اظهار محبت و دوستى به اولياى خدا و اظهار بيزارى و نفرين به دشمنان آنان است كه اين همه نمونه هايى از مرتبۀ زبانى تولاّ و تبرّا است.
مرتبۀ عملى تولاّ و تبرّا كه نشانۀ صدق مراتب قلبى و زبانى است، اين است كه مسلمان دوستى و محبتش را نسبت به خدا و اولياى او و نيز دشمنى اش را با دشمنان خدا و اولياى او در عمل نشان دهد. مصداق عملى تولاّ و تبرّا انفاق و ايثار در راه اعلاى كلمۀ اللّه و پيروى از راه و روش پيابمر (ص) و ائمه طاهرين (ع) در جامعه است.
بالاترين مصداق تولاّ و تبرّا مبارزه در راه خدا و دفاع از دين و امامان است كه اگر به شهادت منجز شود، در واقع اوج دوستى و تولاّ و تبرّا را نشان مى دهد. بارزترين جلوۀ تولاّ و تبرّا در حماسۀ پرشكوه كربلا تجلى كرد در اين واقعه اوج دوستى و محبت مؤمنانى خالص نسبت به ولىّ خدا به نمايش گذاشته شدوياران و خويشان امام حسين (ع) با دوستى و عشق به آن حضرت و براى اعلاى كلمۀ حق با دشمنان مبارزه كردند و از نثار جان در راه اين دوستى دريغ نورزيدند. به همين دليل، امام حسين (ع) در شب عاشورا در خطبۀ معروف خود فرمودند:
«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابرّ و اوصل من اهل بيتى.»(1)
1) . تاريخ طبرى، ج 4، صص 3321-322.
به راستى من اصحاب و يارانى بالاتر و بهتر از اصحاب خود نمى شناسم و اهل بيتى پيوسته تر و خوبتر از خاندانم سراغ ندارم.
با توجه به مراتب سه گانۀ تولاّ و تبرّا شايسته است كه مسلمانان در زندگى فردى و اجماعى خود اين اصل مترقى را مبناى رفتار و گفتار خود قرار دهند. در زندگى سياسى و اقتصادى انطباق رفتارها و موضعگيريها با روش و سيرۀ امامان بزرگوار (ع) از مصاديق تولاّ و تبرّا محسوب مى شود.
يكى از مصاديق تولاّ گذاردن نام پيامبران و ائمه معصومين (ع) بر روى فرزندان است كه نشانۀ عشق به آنها و دوست داشتن مرام و آيين آنهاست و نيز پرهيز كردن از نامگذارى فرزندان خود به نام كفار و دشمنان اسلام كه اين امر مصداق تبرّاست.
نقل شده است كه شخصى به نام ربعى بن عبد اللّه به حضور امام صادق (ع) رسيد و از ايشان سؤال كرد: «من نام فرزندان خود را از نام شما و پدران شما اقتباس كرده ام، آيا از اين كار سودى مى برم ؟» امام صادق (ع) فرمود:
«آرى، سوگند به خدا، ليس الذين الا حبنا آل محمد؛ دين جز دوستى ما آل محمد (ص) نيست.»(1)
بى ترديد، دوست داشتن صرفا يك احساس قلبى نيست، بلكه در رفتار و گفتار انسان تأثير تعيين كننده اى دارد. نمى توان ادعاى دوستى خدا و پيامبرش را داشت و در عين حال برخلاف رضاى آنها عمل كرد. همان طور كه در روابط اجتماعى نيز همين گونه است. كسى كه واقعا شخصى را دوست دارد، سعى مى كند كه با رفتارهاى مورد پسند آن شخص خود را به او نزديك كند و از انجام دادن رفتارهايى كه از نظر او ناخوشايند است، پرهيز مى كند.
امام صادق (ع) فرمود:
«ما احب اللّه من عصاه؛ كسى كه گناه مى كند، خدا را دوست ندارد. سپس
1) . داستانها و پندها، ج 5، ص 127.
آن حضرت اين دو بيت شعر را قرائت فرمود:
تعص الاله و انت تظهر حبّه *** هذا لعمرك فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لا طعته *** ان المحب لمن يحبّ مطيع
معصيت پروردگار مى كن و در عين حال اظهار دوستى او مى نمايى ؟ به جانم سوگند كه اگر محبت تو صادقانه بود، از خدا اطاعات مى كردى، زيرا كسى كه ديگرى را دوست مى دارد، از او اطاعت مى كند.»(1)
در پايان اين مقال، سخن را به عباراتى از دعاى محبّين متبرّك مى كنيم كه امام سحاد (ع) آن را از درگاه الهى خواسته است:
«يا غاية آمال المحبّين اسئلك حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك.»
اى منتهاى مقصود محبان از تو درخواست مى كنم دوستى ات را و دوستى دوستدارانت را و دوستى هر عملى كه مرا به مقام قرب تو رساند.»
آمين يا رب العالمين.
1) . همان، ج 6، ص 138.
تصویر