ghaemiyeh.com
سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:الأربعون حديثا الأمثال في الروايات/ تاليف آية اللَّه حاج سيّد حسن فقيه امامى قدّس سرّه - تحقيق سيّد على فقيه امامى
ناشر چاپی : بهار
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه ، رایانه و کتاب
موضوع: معارف قرآنی
پايگاه اينترنتى :www.imami.ir
پست الكترونيكى :info@imami.ir
به آخرين فرزند خود
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
بعد الحمد والصلوة
بدان فرزندم كه آدمى داراى سه بُعد است: ايمان و اخلاق و عمل. امّا در بعد ايمان و اعتقاد بعد از تحقيق و بررسى كامل به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مكتب تشيّع كامل ترين و جامع ترين و سازنده ترين مكاتب الهى و بشرى است و رهبران راستين آن سرآمد رهبران جهانند.
و أمّا در بعد اخلاق، تمام فضائل اخلاقى در تقوا خلاصه مىشود كه آثار عديده آن در قرآن مشهود است و بالاخره: العاقبة للتقوى .
و امّا در بعد عمل رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله و ائمّه هدىعليهم السلام هستند و سيره و روش عملى ما بايد هماهنگ با سيره آن بزرگواران باشد .
اميدوارم با در نظر گرفتن مطالب مرقومه فوق بتوانيد از سربازان مخلص و خدوم حضرت بقيّة اللَّه حجّة بن الحسن المهدى - أرواحنا له الفداء - باشيد و اينجانب را حيّاً و ميّتاً از دعاى خير فراموش نكنيد و پيوسته در تحصيل رضاى حضرت بارى تعالى كوشا باشيد .
سيّد حسن فقيه امامى
15 / 7 / 1383 مطابق 20 شعبان 1425
بسم الله الرحمن الرحيم
عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال: من حفظ من أحاديثنا أربعين حديثًا
بعثه اللَّه يوم القيامة عالمًا فقيهًا (1)
در نخستين روزهاى رحلت فقيه اهل بيتعليهم السلام مرحوم آية اللَّه حاج سيّد حسن فقيه امامى - أعلى اللَّه مقامه الشريف - بنا به درخواست بسيارى از ارادتمندان به اين فقيه و مفسّر كبير، مقرّر شد به همت جمعى از طلاب و شاگردان آن مرحوم گروهى تشكيل تا جهت نشر مجموعه آثار مكتوب ايشان اقدام نمايند.
پس بر آن شديم تا به مناسبت چهلمين روز درگذشت آن سلاله پاك احمدى صلى الله عليه وآله، والى ولايت مرتضوى عليه السلام، احياگر شعائر فاطمى عليه السلام، متخلّق به اخلاق حسنى، حامى مآثر حسينى، بزرگ مدافع حريم مهدوى - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف - اوّلين اثر از اين مجموعه را در دسترس علاقمندان قرار دهيم.
در بررسى اوّليه در ميان انبوه دست نوشتهها و تأليفات اين بزرگ مرد، به رساله « الأربعون حديثا » برخورده و آن را جهت نشر عمومى مناسب ديديم، لذا پس از اضافه نمودن ترجمه روايات اين رساله، آماده و به زيور طبع آراسته گرديد.
سيّد على فقيه امامى
اوّل جمادى الثانية 1432 ه ق
1) 1. كافى: ج 1 ص 49 ح 7 .
مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى در كتاب «راحة الروح» در فرق بين مَثَل و مِثْل مىنويسد :
«مَثَل و مثال غير از مِثْل است، زيرا كه مِثْل شىء، نظير و همسر اوست؛ پس مِثل انسان، انسان ديگر است و مِثل حيوان، حيوان ديگر است، و هكذا.
و امّا مَثَل و مثالِ شىء همسر او نيست، بلكه حكايتى و نمونهاى از اوست چون نقش انسان كه بر ديوار است، چه اين مَثَل انسان است نه مِثل آن و صورت تو در آينه مثال توست و از اين جهت است كه حقّ تعالى مِثل و همسر ندارد و لكن مَثَل دارد و اين به جهت آنستكه در مثليّت، جنسّيت و نظيريّت و همسريّت ثابت است، بخلاف مَثَل و مِثال كه در آن ادنى مناسبت و فى الجمله مشابهتى كافى است».
ايشان همچنين در فائده بيان تمثيلات مىنويسد :
«چون اغلب مردم اهل حسّ و ظاهرند و از معانى دقيقه و حقايق معقوله، آنها را نصيب نيست و لذا از براى تفهيم و تسجيل معانى در اذهانِ ايشان، حقايق و معانى معقوله را به كسوت و لباس محسوس و مُشاهَد بيرون مىآورند .
و از اوثق مشايخ خود شنيدم كه مىفرمود: امثلهاى كه غزّالى در احياء العلوم و سائر كتب خود از براى تفهيم مطالب بيان مىكند، به درجاتى بهتر است از ادلّه عقليّه كه شيخ الرئيس ابو على سينا از براى تفهيم و تسجيل مطالب خود بيان مىنمايد .
و در تفسير منهج مقدمةً بر تفسير آيه « مثلكم كمثل الّذى استوقد ناراً » مىفرمايد: و بدانكه حقّ سبحانه و تعالى بعد از بيان حقيقت حال منافقين، ايراد ضرب المثل فرموده براى زيادى در توضيح و تقرير حال ايشان، چه ضرب المثل اوقع است در نفس و أقمع در قمع أعند، زيرا كه آن عبارتست از ارائه متخيّل و معقول به صورت محقّقِ محسوس. و به جهت فائده عظيمه كه در ضمن امثال مندرج است، حقّ تعالى آن را در كتب خود بسيار ياد فرموده و در احاديث وكلم انبياء و حكماء نيز كثير الاستعمال است » (1).
1) 2. راحة الروح، تأليف مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى: الاشارة الرابعة در معنى مَثَل و مِثْل و فرق آنها .
1- وَ قَالَ عليه السلام: أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وآله كَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِيكُمُ الصَّنَائِعُ و أَرَاكُمْ مَا كُنْتُمْ تَأْمُلُون (1).
[ آگاه باشيد، مثل آل محمّد صلى الله عليه وآله چونان ستارگان آسمان است، اگر ستارهاى غروب كند، ستاره ديگرى طلوع خواهد كرد (تا ظهور صاحب الزمان عليه السلام ). گويا مىبينم در پرتو خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله نعمتهاى خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد رسيدهايد].
1) 3. نهج البلاغة: خطبه 100 .
2- وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا(1).
[همانا من در ميان شما چونان چراغ درخشنده در تاريكى هستم، كه هر كس به آن روى مىآورد از نورش بهرمند مىگردد.]
1) 4. نهج البلاغة: خطبه 187 .
3- وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْيَا كَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِيبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلًا خَصِيباً وَ جَنَاباً مَرِيعا فاحتملوا وَ عثآءَ الطَرِيقِ وَ فِراقَ الصَّدَيقِ و خُشونَةَ السَّفَرِ و حُشُوبَةَ المَطْعَمِ...(1).
[همانا داستان آن كس كه دنيا را آزمود، چونان مسافرانى است كه در سر منزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزمينى را دارند كه در آنجا آسايش و رفاه فراهم است پس مشكلات راه را تحمّل مىكنند و دورى دوستان را مىپذيرند و سختى سفر و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مىكنند].
1) 5. نهج البلاغة: نامه 31 .
4- وَ قَالَ عليه السلام : مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِل (1).
[و فرمود: دنيا همچون مار است لمس آن نرم و هموار، و درون آن زهر مرگبار. فريب خورده نادان، دوستى آن پذيرد، و خردمند دانا از آن دورى گيرد.]
1) 6. نهج البلاغة: حكمت 119 ؛ و به تعبير ديگر در كافى: ج 2 ص136 .
5-ِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْء(1).
[مثل عالم، مثل درخت خرماست بايد در انتظار باشى تا چيزى از آن بر تو فرو ريزد].
1) 7. الكافي : ج 1 ص 37 ح1 باب حقّ العالم
6- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ مَثَلُ ذَلِكَ رَجُلٌ رَأَيْتَهُ عَلَى مَعْصِيَةٍ فَنَهَيْتَهُ فَلَمْ يَنْتَهِ فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةَ- فَلَيْسَ حَيْثُ لَمْ يَقْبَلْ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِيَة(1).
[امام صادق عليه السلام فرمود: نه جبر است و نه تفويض، ولى امرى است ميان اين دو امر، راوى گويد: عرض كردم: امر ميان دو امر چيست؟ فرمود: مثلش اين است كه مىبينى مردى به گناهى مشغول است و او را نهى كردى و او دست باز نگرفت و او را رها كردى و او هم آن گناه را كرد، چون از تو نپذيرفته و تو از او دست باز داشتى نبايد گفت: تو او را به گناه واداشتى .
1) 8. الكافي: ج 1 ص 160 ح 13، باب الجبر و القدر و الأمر بين الأمرين
7- عَنْ مُحمَّدِ بنِ مُسلِمْ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا- فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِي الْحَقِي بِرَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ عَنْ رَاعِيكَ وَ قَطِيعِكَ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَكَلَهَا(1).
[شنيدم امام باقر عليه السلام مىفرمود:
هر كه با پرستش براى خداى عزّوجلّ ديندارى كند و گر چه خود را در آن به سختى و كوشش وادارد ولى رهبرى از طرف خداى براى او نباشد، كوشش او پذيرفته نيست، او گمراه و سرگردان است و خدا كردار او را بد شمارد، او به مانند گوسفندى است كه از چوپان و گله خود گمشده و تمام روز را مىدود و مىرود و مىآيد و شب هنگام، گلهاى را مىبيند با چوپانش بدان دل مىدهد و فريب مىخورد و شب را در خوابگاه آن بسر مىبرد و چون بامداد چوپان گله خود را مىراند، آن گوسفند گمشده نه چوپان را مىشناسد و نه گله را و سرگردان مىدود به دنبال چوپان و گله خودش، باز گله گوسفندى را با چوپانش مىبيند و بدان دل مىدهد و فريب مى خورد ولى چوپان بر وى فرياد مىكند كه: به دنبال چوپان و گله خود برو، تو از چوپان و گلهات گم شدى و سرگردانى، و او هراسان، سرگردان، گم، مىدود و چوپانى ندارد كه او را به چراگاه خود راهنمائى كند و برگرداند، در اين ميان كه سرگردان است گرگ از گمشدنش فرصت را غنيمت مىشمارد و او را مىخورد.]
1) 9. الكافي: ج1 ص183 ح8، و ص 375 ح 2 باب معرفة الإمام و الرد إليه
8- مَثَلُ السِّلَاحِ فِينَا كَمَثَلِ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ فِي أَيِّ أَهْلِ بَيْتٍ وُجِدَ التَّابُوتُ عَلَى أَبْوَابِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّةَ وَ مَنْ صَارَ إِلَيْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِيَ الْإِمَامَة(1).
[مثل سلاح در ما خاندان مثل تابوت است در بنى اسرائيل، شيوه بنى اسرائيل اين بود كه در خاندانى كه تابوت عهد بود نبوت در آن خاندان بود و هر كس از ما خاندان، سلاح پيغمبر را دريافت امامت به او داده شود].
1) 10. الكافي: ج1 ص233 ح1 و ص 238 ح 1 تا 4 باب ما عند الأئمّة من سلاح رسول اللَّه صلى الله عليه وآله و متاعه.
9- عَنْ سَلَّامِ بْنِ سَعِيدٍ الْمَخْزُومِيِّ قَالَ بَيْنَا أَنَا جَالِسٌ عِنْدَ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ عَابِدُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ ابْنُ شُرَيْحٍ- فَقِيهُ أَهْلِ مَكَّةَ وَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام- مَيْمُونٌ الْقَدَّاحُ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فَسَأَلَهُ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ فِي كَمْ ثَوْبٍ كُفِّنَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله قَالَ فِي ثَلَاثَةِ أَثْوَابٍ ثَوْبَيْنِ صُحَارِيَّيْنِ وَ ثَوْبٍ حِبَرَةٍ وَ كَانَ فِي الْبُرْدِ قِلَّةٌ فَكَأَنَّمَا ازْوَرَّ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه السلام إِنَّ نَخْلَةَ مَرْيَمَ عليه السلام إِنَّمَا كَانَتْ عَجْوَةً وَ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ فَمَا نَبَتَ مِنْ أَصْلِهَا كَانَ عَجْوَةً وَ مَا كَانَ مِنْ لُقَاطٍ فَهُوَ لَوْنٌ فَلَمَّا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ قَالَ عَبَّادُ بْنُ كَثِيرٍ لِابْنِ شُرَيْحٍ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا هَذَا الْمَثَلُ الَّذِي ضَرَبَهُ لِي أَبُو عَبْدِاللَّهِ فَقَالَ ابْنُ شُرَيْحٍ هَذَا الْغُلَامُ يُخْبِرُكَ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ يَعْنِي مَيْمُونٌ فَسَأَلَهُ فَقَالَ مَيْمُونٌ أَ مَا تَعْلَمُ مَا قَالَ لَكَ قَالَ لَا وَ اللَّهِ قَالَ إِنَّهُ ضَرَبَ لَكَ مَثَلَ نَفْسِهِ فَأَخْبَرَكَ أَنَّهُ وَلَدٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ عِلْمُ رَسُولِ اللَّهِ عِنْدَهُمْ فَمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِهِمْ فَهُوَ صَوَابٌ وَ مَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِهِمْ فَهُوَ لُقَاط (1).
1) 11. الكافي: ج 1 ص 400 ح 1 باب أنّه ليس شيء من الحقّ في يد الناس إلّا ما خرج من عند الأئمّة عليهم السلام و أنّ كلّ شيء لم يخرج من عندهم فهو باطل .
[سلام بن سعيد مخزومى گويد: در اين ميان كه من نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم عبّاد بن كثير عابد بصريان، و ابن شريح فقيه و مفتى اهل مكه خدمت آن حضرت آمدند و ميمون قدّاح آزاد كرده امام باقر عليه السلام هم نزد آن حضرت بود، عبّاد بن كثير به امام صادق عرض كرد: يا ابا عبد اللَّه رسول خدا صلى الله عليه وآله را در چند جامه كفن كردند؟
فرمود: در سه جامه دو بُرد صُحارى بافت (صُحار- به ضم- قريهاى است در يمن كه بُرد يمن را بدان نسبت مىدادند) و يك جامه حبره از بُردهاى يمن و بُرد كمياب بود، گويا عبّاد بن كثير از اين جواب روى در هم كشيد و آن را نپسنديد.
امام صادق عليه السلام فرمود: به راستى نخله مريم (كه عيسى را در سايه آن زائيد و خطاب رسيد از آن بتكاند و بخورد) خرماى عجوه بود و از آسمان آمده بود و هر چه از ريشه آن روئيده بود عجوه بود (عجوه يكى از بهترين انواع خرماى مدينه است و پيغمبر نخله آن را كاشته) و آنچه هسته آن را از اينجا و آنجا جمع كرده كاشتند نوع ديگر بود و خرماى دقل بود.
و چون از حضور امام بيرون شدند عبّاد بن كثير به ابن شريح گفت: به خدا اين مثلى كه امام صادق عليه السلام براى من زد نفهميدم، ابن شريح گفت: اين غلام (يعنى ميمون قداح) به تو خبر مىدهد زيرا او هم پرورده آنها است، عبّاد از ميمون قدّاح پرسيد، ميمون گفت: نفهميدى به تو چه گفت، گفت: نه به خدا، گفت: او براى خود مثلى زد و به تو خبر داد كه او از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله است و علم رسول خدا صلى الله عليه وآله نزد اولاد او است، هر چه از نزد اولاد او بيرون آيد درست است و هر چه از نزد ديگران باشد از اينجا آنجا از سر خاشاكها جمع شده است ].
10- قَالَ إِنَّ اللَّهَ ضَرَبَ مَثَلَ مَنْ حَادَ عَنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ كَمَنْ يَمْشِي عَلَى وَجْهِهِ لَا يَهْتَدِي لِأَمْرِهِ وَ جَعَلَ مَنْ تَبِعَهُ سَوِيّاً عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام(1).
[خدا در اينجا مَثَل زده است براى هر كه از ولايت علىعليه السلام روگردان است به كسى كه به رو در افتاده و به كار خود گم است، و قرار داده هر كه پيروى على كند چون كسى است كه بر پا ايستاده و در راه راست است، راه راست همان امير المؤمنين عليه السلام است ].
1) 12. الكافي: ج 1 ص 433، باب فيه نكت و نتف من التنزيل في الولاية
11- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ مَثَلَ أَبِي طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْكَهْفِ أَسَرُّوا الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْكَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْن(1).
[امام صادق عليه السلام فرمودند : حكايت ابو طالب حكايت اصحاب كهف است كه ايمان را نهان كردند و شرك را اظهار داشتند، پس خدا پاداششان را دو بار به آنها داد. (يك بار به جهت ايمان آوردن و يك بار بجهت تقيه كردن).]
1) 13. الكافي: ج1 ص448 باب مولد النبي صلى الله عليه وآله و وفاته
12- عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ قُلْتُ لَهُ أَ فَرْقٌ بَيْنَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ قَالَ فَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلَهُ قَالَ قُلْتُ أَوْرِدْ ذَلِكَ قَالَ مَثَلُ الْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ الْحَرَامِ مِنَ الْحَرَمِ قَدْ يَكُونُ فِي الْحَرَمِ وَ لَا يَكُونُ فِي الْكَعْبَةِ وَ لَا يَكُونُ فِي الْكَعْبَةِ حَتَّى يَكُونَ فِي الْحَرَمِ وَ قَدْ يَكُونُ مُسْلِماً وَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً وَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ مُسْلِما(1).
[از ابو عبد اللَّه صادق عليه السلام پرسيدم: ميان اسلام و ايمان فرقى هست؟ ابو عبد اللَّه گفت (فرقى دارد كه با يك مثل روشن مىشود) برايت مثل بزنم؟ من گفتم: بزنيد. ابو عبد اللَّه گفت: مثل ايمان و اسلام، مثل كعبه و حرم است. انسان ممكن است داخل حرم باشد ولى داخل كعبه نباشد. ولى نمىشود كه داخل كعبه باشد مگر بعد از آن كه داخل حرم شده باشد. به همينسان: انسان ممكن است مسلمان باشد ولى مؤمن نباشد. ولى نمىشود كه مؤمن باشد مگر بعد از آن كه مسلمان باشد].
1) 14. الكافي:ج2 ص28 و به تعبير ديگر ص26 ح5 باب آخر منه و فيه أن الإسلام قبل الإيمان
13- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَا لِي وَ لِلدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلِي وَ مَثَلُهَا كَمَثَلِ الرَّاكِبِ رُفِعَتْ لَهُ شَجَرَةٌ فِي يَوْمٍ صَائِفٍ فَقَالَ تَحْتَهَا ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَكَهَا(1).
[رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مرا با دنيا چكار؟ حكايت من و دنيا حكايت سواريست كه در روز گرمى درختى برايش بپا شده و او در زير آن درخت خواب قيلوله (كوتاهى) نموده، سپس كوچ كرده و درخت را واگذاشته است.]
1) 15. الكافي:ج2 ص134 باب ذم الدنيا و الزهد فيها
14- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَمّا(1).
[امام باقر عليه السلام فرمود: حكايت شخص حريص بدنيا، حكايت كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر بر خود تند، راه بيرون آمدنش دورتر شود تا آنكه از غصّه بميرد.]
1) 16. الكافي:ج2 ص134 ح20 و ص316 ح7 باب ذم الدنيا و الزهد فيها
15- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ كُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَه(1).
[امام صادق عليه السلام فرمود: دنيا مانند آب درياست كه هر چه شخص تشنه از آن بيشتر آشامد، تشنگيش بيشتر شود تا او را بكشد.]
1) 17. الكافي:ج2 ص136 ح24 باب ذم الدنيا و الزهد فيها
16- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْمُؤْمِنُ كَمِثْلِ شَجَرَةٍ لَا يَتَحَاتُّ وَرَقُهَا فِي شِتَاءٍ وَ لَا صَيْفٍ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هِيَ قَالَ النَّخْلَة(1).
[رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مؤمن مانند درختى است كه برگش در زمستان و تابستان نريزد گفتند: يا رسول اللَّه آن چه درخت است؟ فرمود: درخت خرما.
شرح: تشبيه مؤمن به درخت خرما از نظر منافع بسيار و سايه پيوسته و لذّت ميوه آنست كه در درختهاى ديگر نيست.]
1) 18. الكافي:ج2 ص235 ح16 باب المؤمن و علاماته و صفاته
17- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ خَامَةِ الزَّرْعِ تُكْفِئُهَا الرِّيَاحُ كَذَا وَ كَذَا وَ كَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ تُكْفِئُهُ الْأَوْجَاعُ وَ الْأَمْرَاضُ وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ الْإِرْزَبَّةِ الْمُسْتَقِيمَةِ الَّتِي لَا يُصِيبُهَا شَيْءٌ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ فَيَقْصِفَهُ قَصْفا(1).
[رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: حكايت مؤمن حكايت ساقه گياهى است كه باد او را به اين سو و آن سو كج ميكند، مؤمن را هم دردها و بيمارىها كج ميكند و حكايت منافق، حكايت عصاى آهنين راستى است كه آسيبى به آن نرسد تا مرگش فرا رسد و او را بشكند.]
1) 19. الكافي:ج2 ص258 ح25 باب شدة ابتلاء المؤمن
18- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ فُقَرَاءَ الْمُسْلِمِينَ يَتَقَلَّبُونَ فِي رِيَاضِ الْجَنَّةِ قَبْلَ أَغْنِيَائِهِمْ بِأَرْبَعِينَ خَرِيفاً ثُمَّ قَالَ سَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلَ ذَلِكَ إِنَّمَا مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ سَفِينَتَيْنِ مُرَّ بِهِمَا عَلَى عَاشِرٍ فَنَظَرَ فِي إِحْدَاهُمَا فَلَمْ يَرَ فِيهَا شَيْئاً فَقَالَ أَسْرِبُوهَا وَ نَظَرَ فِي الْأُخْرَى فَإِذَا هِيَ مَوْقُورَةٌ فَقَالَ احْبِسُوهَا(1).
[امام صادق عليه السلام فرمود: فقراء مسلمان چهل خريف پيش از توانگرانشان در باغهاى بهشت ميخرامند، سپس فرمود: برايت مثلى بزنم، حكايت اين دو دسته حكايت دو كشتى است كه بگمرك رسند و گمركچى يكى را خالى بيند و گويد رها كنيد برود، و ديگرى را پر از بار بيند و گويد نگهش داريد.
توضيح : خريف در روايات به يك سال و هفتاد سال وهزار عام تفسير شده است.]
1) 20. الكافي:ج2 ص260 ح1 باب فضل فقراء المسلمين
19- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَثَلُ الْمُنَافِقِ مَثَلُ جِذْعِ النَّخْلِ أَرَادَ صَاحِبُهُ أَنْ يَنْتَفِعَ بِهِ فِي بَعْضِ بِنَائِهِ فَلَمْ يَسْتَقِمْ لَهُ فِي الْمَوْضِعِ الَّذِي أَرَادَ فَحَوَّلَهُ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ فَلَمْ يَسْتَقِمْ لَهُ فَكَانَ آخِرُ ذَلِكَ أَنْ أَحْرَقَهُ بِالنَّار(1).
[از امام صادق عليه السلام كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
منافق به مانند تنه درخت خرمائى است كه صاحبش خواهد در ساختمانى از آن بهرهمند شود و سود برد، و در آنجا كه خواسته استوار و پابرجا نشده و آن را به جاى ديگر برده و آن جا هم استوار و برجا نشده و سرانجامش اين شده كه آن را در آتش سوزاند (و زير ديگ مصرف كرده است) ]
1) 21. الكافي:ج2 ص396 ح5 باب صفة النفاق و المنافق
20- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عليه السلام قَالَ قُلْتُ إِنَّا لَنَرَى الرَّجُلَ لَهُ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ وَ خُشُوعٌ وَ لَا يَقُولُ بِالْحَقِّ فَهَلْ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ شَيْئاً فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ الْبَيْتِ، مَثَلُ أَهْلِ بَيْتٍ كَانُوا فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ لَا يَجْتَهِدُ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً إِلَّا دَعَا فَأُجِيبَ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْهُمُ اجْتَهَدَ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا فَلَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ فَأَتَى عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عليه السلام يَشْكُوا إِلَيْهِ مَا هُوَ فِيهِ وَ يَسْأَلُهُ الدُّعَاءَ قَالَ فَتَطَهَّرَ عِيسَى وَ صَلَّى ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا عِيسَى إِنَّ عَبْدِي أَتَانِي مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِي وَ فِي قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِي حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ عِيسَى عليه السلام فَقَالَ تَدْعُو رَبَّكَ وَ أَنْتَ فِي شَكٍّ مِنْ نَبِيِّهِ فَقَالَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَادْعُ اللَّهَ لِي أَنْ يَذْهَبَ بِهِ عَنِّي قَالَ: فَدَعَا لَهُ عِيسَى عليه السلام فَتَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ قَبِلَ مِنْهُ وَ صَارَ فِي حَدِّ أَهْلِ بَيْتِه(1).
1) 22. الكافي:ج2 ص400 ح9 باب الشك
[محمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر يا صادق عليهما السلام حديث كند كه به وى عرض كردم:
ما مىبينيم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دين است ولى معتقد بحق (يعنى امامت شما) نيست، آيا اين اعمال به او سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز اين نيست كه مثل (ما) اهل بيت و (و مردم)، مثل آن خاندانى هستند كه در بنى اسرائيل بودند، و هيچ يك از آنها نبود كه چهل شب كوشش كند (و رياضت كشد) جز اينكه (پس از چهل شب) دعا ميكرد و دعايش اجابت ميشد، (ولى وقتى) يكى از آنها چهل شب كوشش كرد سپس دعا كرد، و دعايش باجابت نرسيد، پس نزد عيسى بن مريم عليه السلام آمد و از حال خود باو شكايت كرد و از او خواست كه برايش دعا كند، پس عيسى عليه السلام تطهير كرده و نماز خواند سپس به درگاه خداى عزّوجّل دعا كرد، خداى عزّوجّل به او وحى كرد: اى عيسى اين بنده من نزد من آمد اما بغير از آن درى كه بايد بيايد، او مرا خواند ولى در دلش نسبت به تو شك داشت، پس (با اين حال) اگر (آنقدر) مرا بخواند كه گردنش ببرد و انگشتانش بريزد دعايش را اجابت نكنم، پس حضرت عيسى عليه السلام به آن مرد رو كرده فرمود: تو پروردگارت را مىخوانى و نسبت به پيغمبرش شك دارى؟ عرض كرد: يا روح اللَّه به خدا سوگند آنچه گفتى همان طور بود (و من در باره تو شك داشتم) اكنون از خدا بخواه كه اين شك را از دل من ببرد، (حضرت صادق عليه السلام) فرمود: كه عيسى براى او دعا كرد و خدا توبه آن مرد را پذيرفت و قبول كرد و او بمانند خاندان خود گرديد].
21- عَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ مَثَلُ الِاسْتِغْفَارِ مَثَلُ وَرَقٍ عَلَى شَجَرَةٍ تُحَرَّكُ فَيَتَنَاثَرُ وَ الْمُسْتَغْفِرُ مِنْ ذَنْبٍ وَ يَفْعَلُهُ كَالْمُسْتَهْزِئِ بِرَبِّه(1).
[حضرت رضا عليه السلام فرمود: مثل استغفار (و ريختن گناهان بسبب آن) چون برگى است بر درختى كه (در فصل پائيز آن درخت) بجنبد و آن برگ بريزد، و كسى كه از گناهى استغفار كند و باز آن را انجام دهد مانند كسى است كه پروردگار خود را مسخره كند.]
1) 23. الكافي:ج2 ص504 ح3 باب الاستغفار
22- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ النَّاسُ أَرْبَعَةٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هُمْ فَقَالَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْإِيمَانَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ وَ رَجُلٌ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ أُوتِيَ الْإِيمَانَ وَ رَجُلٌ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ لَا الْإِيمَانَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْ لِي حَالَهُمْ.
فَقَالَ أَمَّا الَّذِي أُوتِيَ الْإِيمَانَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا حُلْوٌ وَ لَا رِيحَ لَهَا وَ أَمَّا الَّذِي أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الآْسِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ الْقُرْآنَ وَ الْإِيمَانَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْأُتْرُجَّةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَ أَمَّا الَّذِي لَمْ يُؤْتَ الْإِيمَانَ وَ لَا الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَ لَا رِيحَ لَهَا(1).
1) 24. الكافي:ج2 ص605 ح6 باب فضل حامل القرآن
[ابو عبد اللَّه صادق عليه السلام گفت: مردم از چهار صنف خارج نمىباشند. من گفتم: قربانت شوم آن چهار صنف كدام است؟ ابو عبد اللَّه گفت: مردى هست كه ايمان دارد ولى قرآن ندارد. مرد ديگرى هست كه قرآن دارد ولى ايمان ندارد. سومى ايمان دارد و قرآن نيز دارد. و چهارمى نه ايمان دارد و نه قرآن دارد. من گفتم: قربانت گردم. برايم توضيح بدهيد.
ابو عبد اللَّه گفت: امّا آن كسى كه ايمان دارد ولى قرآن ندارد به ميوه خرما شبيه است كه طعمى شيرين دارد ولى عطر و بو ندارد. و امّا آن كسى كه قرآن دارد ولى ايمان ندارد، به شاخه آس شباهت دارد كه عطرى خوش و مطبوع دارد ولى طعم آن تلخ و نامطبوع است. و اما آن كسى كه هم قرآن دارد و هم ايمان دارد، به ترنج مىماند كه هم عطرى دلاويز دارد و هم طعمى اشتها انگيز. و امّا آن كسى كه نه قرآن دارد و نه ايمان، به هندوانه ابو جهل مىماند كه طعمى تلخ و زننده دارد ولى بو ندارد.]
23- عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا سَرَّاجٍ وَ كَانَ خَادِماً لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ بَعَثَنِي أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه السلام فِي حَاجَةٍ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ أَنَا وَ جَمَاعَةً مِنْ مَوَالِيهِ قَالَ فَانْطَلَقْنَا فِيهَا ثُمَّ رَجَعْنَا مُغْتَمِّينَ قَالَ وَ كَانَ فِرَاشِي فِي الْحَائِرِ الَّذِي كُنَّا فِيهِ نُزُولًا فَجِئْتُ وَ أَنَا بِحَالٍ فَرَمَيْتُ بِنَفْسِي فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا أَنَا بِأَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَدْ أَقْبَلَ قَالَ فَقَالَ قَدْ أَتَيْنَاكَ أَوْ قَالَ جِئْنَاكَ فَاسْتَوَيْتُ جَالِساً وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِ فِرَاشِي فَسَأَلَنِي عَمَّا بَعَثَنِي لَهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَحَمِدَ اللَّهَ ثُمَّ جَرَى ذِكْرُ قَوْمٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَبْرَأُ مِنْهُمْ إِنَّهُمْ لَا يَقُولُونَ مَا نَقُولُ قَالَ فَقَالَ يَتَوَلَّوْنَا وَ لَا يَقُولُونَ مَا تَقُولُونَ تَبْرَءُونَ مِنْهُمْ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَهُوَ ذَا عِنْدَنَا مَا لَيْسَ عِنْدَكُمْ فَيَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَبْرَأَ مِنْكُمْ قَالَ قُلْتُ لَا جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ وَ هُوَ ذَا عِنْدَ اللَّهِ مَا لَيْسَ عِنْدَنَا أَ فَتَرَاهُ اطَّرَحَنَا قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا نَفْعَلُ قَالَ فَتَوَلَّوْهُمْ وَ لَا تَبَرَّءُوا مِنْهُمْ إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَمْسَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَبْعَةُ أَسْهُمٍ فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ يُحْمَلَ صَاحِبُ السَّهْمِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ وَ لَا صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الثَّلَاثَةِ وَ لَا صَاحِبُ الثَّلَاثَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الْأَرْبَعَةِ وَ لَا صَاحِبُ الْأَرْبَعَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الْخَمْسَةِ وَ لَا صَاحِبُ الْخَمْسَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ
صَاحِبُ السِّتَّةِ وَ لَا صَاحِبُ السِّتَّةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السَّبْعَةِ وَ سَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلًا إِنَّ رَجُلًا كَانَ لَهُ جَارٌ وَ كَانَ نَصْرَانِيّاً فَدَعَاهُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ زَيَّنَهُ لَهُ فَأَجَابَهُ فَأَتَاهُ سُحَيْراً فَقَرَعَ عَلَيْهِ الْبَابَ فَقَالَ لَهُ مَنْ هَذَا قَالَ أَنَا فُلَانٌ قَالَ وَ مَا حَاجَتُكَ فَقَالَ تَوَضَّأْ وَ الْبَسْ ثَوْبَيْكَ وَ مُرَّ بِنَا إِلَى الصَّلَاةِ قَالَ فَتَوَضَّأَ وَ لَبِسَ ثَوْبَيْهِ وَ خَرَجَ مَعَهُ قَالَ فَصَلَّيَا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ صَلَّيَا الْفَجْرَ ثُمَّ مَكَثَا حَتَّى أَصْبَحَا- فَقَامَ الَّذِي كَانَ نَصْرَانِيّاً يُرِيدُ مَنْزِلَهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَيْنَ تَذْهَبُ النَّهَارُ قَصِيرٌ وَ الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الظُّهْرِ قَلِيلٌ قَالَ فَجَلَسَ مَعَهُ إِلَى أَنْ صَلَّى الظُّهْرَ ثُمَّ قَالَ وَ مَا بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ قَلِيلٌ فَاحْتَبَسَهُ حَتَّى صَلَّى الْعَصْرَ قَالَ ثُمَّ قَامَ وَ أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا آخِرُ النَّهَارِ وَ أَقَلُّ مِنْ أَوَّلِهِ فَاحْتَبَسَهُ حَتَّى صَلَّى الْمَغْرِبَ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّمَا بَقِيَتْ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ قَالَ فَمَكَثَ حَتَّى صَلَّى الْعِشَاءَ الآْخِرَةَ ثُمَّ تَفَرَّقَا فَلَمَّا كَانَ سُحَيْرٌ غَدَا عَلَيْهِ فَضَرَبَ عَلَيْهِ الْبَابَ فَقَالَ مَنْ هَذَا قَالَ أَنَا فُلَانٌ قَالَ وَ مَا حَاجَتُكَ قَالَ تَوَضَّأْ وَ الْبَسْ ثَوْبَيْكَ وَ اخْرُجْ بِنَا فَصَلِّ قَالَ اطْلُبْ لِهَذَا الدِّينِ مَنْ هُوَ أَفْرَغُ مِنِّي وَ أَنَا إِنْسَانٌ مِسْكِينٌ وَ عَلَيَّ عِيَالٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه السلام أَدْخَلَهُ فِي شَيْءٍ أَخْرَجَهُ مِنْهُ أَوْ قَالَ أَدْخَلَهُ مِنْ مِثْلِ ذِهْ وَ أَخْرَجَهُ مِنْ مِثْلِ هَذَا(1).
1) 25. الكافي:ج2 ص44 ح2 باب درجات الإيمان
[مردى سرّاج كه خدمتگزار امام صادق عليه السلام بود گويد: زمانى كه امام صادق عليه السلام در حِيرَه بود، مرا با جماعتى از دوستانش پى كارى فرستاد، ما رفتيم و سپس وقت نماز عشا اندوهگين مراجعت كرديم، بستر من در گودى زمينى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم، من با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را انداختم، در آن ميان امام صادق عليه السلام آمد و فرمود: نزد تو آمديم من راست نشستم و حضرت هم سر بسترم نشست و از كارى كه مرا دنبالش فرستاده بود پرسيد، من هم گزارش دادم، حضرت حمد خدا كرد.
سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من عرض كردم: قربانت گردم! ما از آنها بيزارى ميجوئيم زيرا آنها به آنچه ما عقيده داريم عقيده ندارند، فرمود: آنها ما را دوست دارند و چون عقيده شما را ندارند از آنها بيزارى ميجوئيد؟ گفتم: آرى، فرمود: ما هم عقايدى داريم كه شما نداريد، پس سزاوار است كه ما هم از شما بيزارى جوئيم؟ عرض كردم: نه قربانت گردم! فرمود: نزد خدا هم حقايقى است كه نزد ما نيست، گمان دارى خدا ما را دور مىاندازد؟
عرض كردم: نه بخدا، قربانت گردم، نميكنيم (از آنها بيزارى نميجوئيم) فرمود: آنها را دوست بداريد و از آنها بيزارى مجوئيد، زيرا برخى از مسلمين يك سهم و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم (از ايمان را) دارند.
پس سزاوار نيست كه صاحب يك سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد (يعنى از مقدار استعداد و طاقت هر كس بيشتر نبايد متوقع بود).
اكنون برايت مثلى ميزنم: مردى (از اهل ايمان) همسايهئى نصرانى داشت، او را باسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد تا بپذيرفت. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در زد، گفت: كيست؟ گفت:
من فلانى هستم، گفت: چكار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و همراه ما به نماز بيا، او وضو گرفت و جامههايش را پوشيد و همراه او شد، هر چه خدا خواست نماز خواندند (نماز بسيارى خواندند) و سپس نماز صبح گزاردند و بودند تا صبح روشن شد، نصرانى ديروز (و مسلمان امروز) برخاست به خانهاش برود، آن مرد گفت: كجا ميروى؟ روز كوتاه است، و چيزى تا ظهر باقى نمانده، همراه او نشست تا نماز ظهر را هم گزارد، باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر مدّت كوتاهى است و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند سپس برخاست تا بمنزلش رود، آن مرد گفت: اكنون آخر روز است و از اوّلش كوتاهتر است، او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد، باز خواست به منزلش رود، به او گفت يك نماز بيش باقى نمانده. ماند تا نماز عشا را هم خواند، آنگاه از هم جدا شدند.
چون سحرگاه شد نزدش آمد و در زد، گفت: كيست؟ گفت: من فلانى هستم، گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و جامههايت را بپوش و بيا با ما نمازگزار، تازه مسلمان گفت: براى اين دين شخصى بيكارتر از مرا پيدا كن، كه من مستمند و عيال وارم.
سپس امام صادق عليه السلام فرمود: او را در دينى وارد كرد كه از آن بيرونش آورد (زيرا رياضتكشى و فشار يك روز عبادت سبب شد كه به دين نصرانيت خود برگردد) يا آنكه فرمود: او را در چنين سختى و فشار گذاشت و از چنان دين محكم و مستقيم خارج كرد.]
24- وَ رُوِيَ عَنهُ صلى الله عليه وآله أنَّهُ قَالَ : مَثَلِي فِي الأَنبِيَاءِ مَثَلُ رَجُلٍ بَنى حَائِطًا فَأَكْمَلَهُ إِلاَّ مَوضِعَ لَبَنَةٍ مِنهُ، وَ كُنْتُ أَنَا تِلكَ اللَّبَنَةِ، فَلا رَسُولَ بَعدِي وَ لا سُنَّةَ بَعدَ سُنَّتِي (1).
[روايت شده از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه فرمود: مثل من مثل مردى است كه ديوارى بنا كرده وآن را كامل نمايد، مگر جايگاه خشتى (آجر) از آن را و من آن خشت هستم (كه ديوار با آن خشت كامل مىشود) پس هيچ رسولى بعد از من نخواهد آمد و هيچ سنّتى بعد سنّت من نخواهد بود.]
1) 26. عوالي اللئالي:ج4 ص122 ؛ صحيح بخارى ج4 ص226 كتاب المناقب ؛ صحيح مسلم ج2 ص312 كتاب الفضائل
25- وَ قَالَ صلى الله عليه وآله : مَثَلُ أُمَّتِي مَثَلُ المَطَرِ، لا يُدْرَى أَوَّلُهُ خَيرٌ، أَو آخِرُهُ(1).
[ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: حكايت امّت من مانند باران است، نمىداند آغازش خير است يا پايانش ].
1) 27. عوالي اللئالي:ج1 ص33
26- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَثَلُ الصَّلَاةِ مَثَلُ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ إِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ نَفَعَتِ الْأَطْنَابُ وَ الْأَوْتَادُ وَ الْغِشَاءُ وَ إِذَا انْكَسَرَ الْعَمُودُ لَمْ يَنْفَعْ طُنُبٌ وَ لَا وَتِدٌ وَ لَا غِشَاء(1)
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: نماز به مثل همچون ستون خيمه است كه هر گاه ستون پاى بر جا و ثابت باشد طنابها و ميخها و پرده خيمه نيز بر پا و استوار خواهد بود، و هر گاه آن ستون شكست ديگر نه ميخ و نه طناب و نه پرده خيمه هيچ كدام فايده ندارد.
1) 28. الكافي:ج3 ص266 باب فضل الصلاة
27- وَ قَالَ صلى الله عليه وآله: مَثَلُ المُؤمِنِين فِيمَا بَيْنَهُم، كَمَثَلِ الْبُنيَانِ يمسكُ بَعضُه بَعضًا، وَ يَشدُّ بَعضُهُ بَعضًا(1).
[ نبىّ اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: مثل حكايت مؤمنى كه چون با مؤمنى ديگر ديدار كند و به او سلام گويد، مانند ساختمانى است كه قسمتهاى مختلفش همديگر را محكم مىسازند].
1) 29. عوالي اللئالي:ج1 ص377 ح107
28- قَالَ عليه السلام: إِنَّمَا مَثَلُ الْحَاجَةِ إِلَى مَنْ أَصَابَ مَالَهُ حَدِيثاً كَمَثَلِ الدِّرْهَمِ فِي فَمِ الْأَفْعَى أَنْتَ إِلَيْهِ مُحْوِجٌ وَ أَنْتَ مِنْهَا عَلَى خَطَر(1).
[احتياج به نوكيسه چون نياز به سكه در دهان اژدهاست كه از سوئى نيازمندى، و از سوئى در خطر. ]
1) 30. تحف العقول عن آل الرسول: ص 294
29- قَالَ صلى الله عليه وآله: مَثَلُ الَّذِي يُعَلِّمُ الْخَيْرَ وَ لَا يَعْمَلُ بِهِ مَثَلُ السِّرَاجِ يُضِيءُ لِلنَّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَه(1).
[و پيغمبر صلى الله عليه وآله فرموده: مثل و مانند كسى كه خير و نيكى را ميداند و (براى مردم بيان ميكند و خود) به آن عمل نمىكند مثل و مانند چراغ است كه براى مردم روشنى ميدهد و خود را مىسوزاند.]
1) 31. بحار الأنوار:ج2 ص38 باب9
30- مواعظ المسيح عليه السلام في الإنجيل و غيره و من حكمه:
يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الْقُبُورِ الْمُشَيَّدَةِ يُعْجِبُ النَّاظِرَ ظَهْرُهَا وَ دَاخِلُهَا عِظَامُ الْمَوْتَى مَمْلُوءَةٌ خَطَايا(1).
[اندرزهاى حضرت مسيح عليه السلام در انجيل و غير آن:
اى دنيا پرستان، شما همچون گورهايى آراستهايد كه ظاهرش حيرت انگيز بوده، و داخلش استخوان مردگانى پرگناه است.]
1) 32. بحار الأنوار: ج14 ص 305 ؛ تحف العقول عن آل الرسول: ص501 .
31- قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله: مَثَلُ أَهْلِ بَيتِي فِيكُم مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زُخَّ فِي النَارِ (1).
[ پيامبر خدا صلى الله عليه وآله فرمود: اهل بيت من به مانند كشتى نوح مىباشند، هر كس بر كشتى نشيند نجات يافته و هركس از اين كشتى روى برگرداند، در آتش جهنّم افتد ].
1) 33. ميزان الحكمة : ج 9 ص 16 ؛ صحيفة الرضا عليه السلام: ص 116
32- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْظَمُ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَة(1).
[با اسناد نقل شده امام رضا عليه السلام فرموده كه فرستاده خداصلى الله عليه وآله فرموده:
مؤمن در پيشگاه خداى عزّوجلّ مانند فرشتهاى مقرّب است، و بلكه مؤمن در نزد خدا از فرشته مقرب هم بزرگتر است. و در نزد خداى چيزى بزرگتر از فرشته مقرّب نيست، مگر مؤمن توبه كننده يا [زن ]مؤمنه توبه كننده به سوى خدا.]
1) 34. صحيفة الرضا عليه السلام :ص46 و ص94 ح27
33- قَالَ أَبُو عَبْد اللَّه عليه السلام: إِنَّ إِبرَاهِيمَ عليه السلام شَكَا إِلَى اللَّهِ مَا يلقى من سوء خُلُقِ سَارَة، فَأَوحَى اللَّهُ تَعَالى إِلَيهِ: انَّمَا مَثَلُ المَرْأَةِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْمُعَوَجِّ إِنْ أَقَمتَهُ كسرْتهُ وَ إِنْ تَرَكتَهُ اسْتَمْتَعْتَ بِهِ، إصبِرْ عَلَيهَا(1).
[از ابو عبد اللَّه عليه السلام نقل كردهاند كه حضرت فرمود: ابراهيم از بد اخلاقى سارا به خداوند شكايت نمود. خداوند به وى فرمود: فراموش كن. زنان مانند دنده كج انسان هستند، اگر بخواهى آن دنده را راست كنى مىشكند و اگر به حال خود بگذارى، از آن استفاده و لذّت مىبرى. پس به بد خلقى سارا صبر و تحمّل كن! ]
1) 35. كلمة اللَّه: ص187 ؛ الجواهر السنية:ص45
34- ترى المؤمنين في تراحمهم و توادّهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكى عضوا تداعى له ساير جسده بالسّهر و الحمّى (1).
[مؤمنان در مهربانى و دوستى يكديگر چون اعضاى يك پيكرند كه وقتى عضوى به درد آيد اعضاى ديگر آرام نگيرند.]
1) 36. نهج الفصاحة:ص382
35- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: قَالَ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ: إِنَّ مَثَلَ هَذَا الدِّينِ كَمَثَلِ شَجَرَةٍ ثَابِتَةٍ الْإِيمَانُ أَصْلُهَا وَ الصَّلَاةُ عُرُوقُهَا وَ الزَّكَاةُ مَاؤُهَا وَ الصَّوْمُ سَعَفُهَا وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَرَقُهَا وَ الْكَفُّ عَنِ الْمَحَارِمِ ثَمَرُهَا فَلَا تَكْمُلُ شَجَرَةٌ إِلَّا بِالثَّمَرِ كَذَلِكَ الْإِيمَانُ لَا يَكْمُلُ إِلَّا بِالْكَفِّ عَنِ الْمَحَارِم(1).
[رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: دوست من جبرئيل گفت: مثل اين دين مانند درخت ثابتى مىباشد كه اصل آن ايمان و ريشههاى آن نماز است، زكاة به منزله آب و روزه شاخهها و حسن خلق برگهاى آن است، خوددارى از حرام ميوه آن به حساب مىآيد، و هيچ درختى بدون ميوه به كمال نمىرسد، و همان طور ايمان هم بدون خوددارى از محرمات اعتبارى ندارد].
1) 37. بحارالأنوار :ج68 ص207 باب أداء الفرائض و اجتناب المحارم
36- عَن أَبِي عَبْدِ اللَّه عليه السلام قَالَ: مَثَلُ رُوحِ المُؤْمِنِ وَبَدَنِهِ كَجَوهَرَةٍ فِي صُنْدُوقٍ إِذَا أُخْرِجَتِ الجُوهَرَةُ مِنْهُ طُرِحَ الصُنْدُوقُ وَ لَمْ يُعْبَأُ بِهِ(1).
[ امام صادق عليه السلام فرمودند: روح مؤمن وتنش چون گوهرى است در صندوقى كه چون گوهر از آن بدر آيد و صندوق را به دور اندازند و به دان اعتنا نشود ].
1) 38. علم اليقين فيض:ج1 ص224 ؛ بصائر الدرجات: ص483
37- عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَثَلُ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِذَا قَامُوا لِرَبِّ الْعَالَمِينَ مَثَلُ السَّهْمِ فِي الْقُرْبِ لَيْسَ لَهُ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا مَوْضِعُ قَدَمِهِ كَالسَّهْمِ فِي الْكِنَانَةِ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَزُولَ هَاهُنَا وَ لَا هَاهُنَا(1).
[ امام صادق عليه السلام فرمود: مردم در روز قيامت كه برابر پروردگار عالميان بايستند نمونه تير باشند كه در تركش است هر كس جز جاى پاى خود وسعتى در زمين محشر ندارد، مانند همان تير در تركش و نمىتواند از اين سو و آن سو برود و نقل مكان كند. ]
1) 39. الكافي:ج8 ص143
38- قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله لِعَلِيّ عليه السلام: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَثَلُكَ فِي أُمَّتِي مَثَلُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، فَمَنْ قَرَأَهَا مَرَةً فَقَد قَرَأَ ثُلُثَ القُرآنِ، وَ مَن قَرَأَهَا مَرَّتَين فَقَد قَرَأَ ثُلُثَيِ القُرآنِ، وَ مَن قَرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّات فَقَد خَتَمَ القُرآنَ كُلَّهُ، فَمَن أَحَبَّكَ بِلِسَانِه فَقَد كَمَلَ لَهُ ثُلُثُ الإيمَانِ، وَ مَن أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلبِهِ فَقَد كَمَلَ لَهُ ثُلُثا الإيمَان، وَ مَن أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلبِهِ وَ نَصَرَكَ بِيَدِهِ فَقَدِ استَكمَلَ الإيمَان(1).
1) 40. بحار الأنوار:ج39 ص258 و ص 270
[ رسول خدا صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: اى أبو الحسن! نمونه تو در امّتم به مانند سوره قل هو اللَّه أحد است، هر كه آن را يكبار بخواند، يك سوّم قرآن را خوانده باشد، و هر كه دوبار بخواند، دو سوّم قرآن را خوانده و هر كه سه بار بخواند، يك ختم قرآن خوانده.
پس هر كه تو را به زبانش دوست بدارد، يك سوّم ايمان دارد و هر كه به زبان و دلش دوستت دارد، دو ثلث ايمان را دارد، و هر كه با زبان و دل خود دوستت دارد و با دست هم تو را يارى دهد، ايمان كامل دارد ].
39- نَحنُ مِثلُ بَيتِ اللَّهِ يُؤتِى وَ لَا يَأتِي(1).
[ ما مانند خانه خدائيم، به سوى ما مىآيند، ولى نبايد به سوى كسى برويم .
1) 41. بحار الأنوار:ج29 ص48 و ج39 ص358 و 353
40- عن الباقر عليه السلام: إِنَّمَا مَثَلُكُم فِي النَاسِ مَثَلُ الشَعرَةِ البَيضَاءِ فِي الثَورِ الأَسْوَدِ، أَو مَثَل الشَعرَةِ السَودَاءِ فِي الثَورِ الأَبْيَضِ(1).
[ همانا مثل شما ( شيعه ) در ميان مردم همچون يك موى سفيد در گاو سياه، يا موى سياه در گاو سفيد است ].
1) 42. بحار الأنوار:ج65 ص86 و ج27 ص178