ghaemiyeh.com
سرشناسه:میرزایی، عبدالله، 1350-
عنوان قراردادی:احادیث خاص (کساء)
*Hadiths, Special (Kasa)
عنوان و نام پديدآور:فاطمه زهرا علیهاالسلام نمونه کامل الگوی زندگی و مدافع حقیقی ولایت: (همراه با حدیث شریف کساء)/نویسنده عبدالله میرزائی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات خویی ،1404.
مشخصات ظاهری:530ص.
شابک:978-622-4845-89-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.[529]-530؛همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:فاطمه زهرا (علیها السلام)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.
موضوع: atimah Zahra, The Saint
موضوع:فاطمه زهرا (علیها السلام)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- فضایل
موضوع: atimah Zahra, The Saint -- Virtues
موضوع:فاطمه زهرا (علیها السلام)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- مصائب
موضوع: atimah Zahra, The Saint -- *Sufferings
موضوع:احادیث خاص (کساء)
*Hadiths, Special (Kasa)
رده بندی کنگره:BP27/2
رده بندی دیویی:297/973
شماره کتابشناسی ملی:10106573
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فاطمه زهرا (علیها السلام)
نمونه کامل الگوی زندگی و مدافع حقیقی ولایت
(همراه با حدیث شریف کساء)
عبدالله میرزایی
فهرست مطالب
مقدمه.......... 21
فصل اول: خلقت نوری حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 25
تفسیر روایت «لَولا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما» چیست؟.......... 28
حضرت آدم وحوا در بهشت چه دیدند.......... 34
فصل دوم: ولادت استثنائی حضرت زهرا (علیها السلام).......... 35
در کیفیت ولادت حضرت دربحار الانوار چنین نقل شده است.......... 37
خلقت فاطمه (علیها السلام)از سیب بهشتی.......... 40
دستور آسمان.......... 43
اسامی نورانی.......... 44
فاطمه.......... 45
فاطمه به معنای دور شده از شرّ و بدیها.......... 45
فاطمه از جهل وناپاکی جدا شده است.......... 45
فاطمه مشتق از نام فاطر خداوند متعال.......... 46
به علت دور بودن فاطمه (علیها السلام)و شیعیان او از آتش.......... 46
به علت دور بودن فاطمه (علیها السلام)و محبان او از آتش.......... 46
به علت دور بودن فاطمه (علیها السلام)و ذریه ایشان از آتش.......... 47
وَ الصِّدیقَةُ.......... 47
و المُبارِکَةُ.......... 49
و الطّاهِرَةُ.......... 50
و الزَّکیَّةُ.......... 51
والرضیه والمرضیه.......... 51
والمحدثه.......... 53
صحیفه حضرت فاطمه (علیها السلام)چیست؟.......... 54
مطالب مصحف.......... 55
مصحف فاطمه نزد امام زمان (علیه السلام) است.......... 56
والزهراء.......... 58
علت زهرا نامیده شدن حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 58
فصل سوم: ازدواج و فرزندان.......... 61
ازدواج آسمانی.......... 64
کیفیت ازدواج حضرت زهرا (علیها السلام)با امیرمومنان (علیه السلام).......... 65
مهریه حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 68
مهریه معنوی حضرت زهرا (علیها السلام).......... 68
تهیه جهیزیه.......... 69
فرزندان.......... 76
وظایف مرد نسبت به خانواده.......... 76
سرپرستی همسر.......... 76
محافظت و مراقبت از همسر.......... 78
هدایت همسروخانواده در مسیر حق.......... 79
واداشتن خانواده به نماز و فضیلت نمازگزار.......... 81
احساس غیرت نسبت به همسر.......... 83
پرداخت نفقه و تأمین رفاه همسر.......... 88
پرداخت مهریه.......... 94
خرید ملزومات همسر.......... 95
تأمین نیازهای جنسی همسر.......... 96
وظایف زن نسبت به شوهر.......... 100
اطاعت: اگر شوهر صدایش کند جواب دهد.......... 100
به شوهر محبت کند و عشق بورزد.......... 102
رضایت شوهر شفاعتی سودمند است.......... 102
پنج حقّ بسیار مهم شوهر.......... 103
ناسپاسی نکند.......... 103
بهترین زن؛ با محبت،.......... 104
زن لجباز شرّترین زن.......... 104
مانع محبت شوهر به مادر شوهر نشود.......... 104
شوهر را ناراحت و خشمگین نکند.......... 104
راضی کردن شوهر.......... 105
شوهر را اذیت نکند.......... 105
1عظمت شوهر.......... 105
2عظمت شوهر.......... 106
تکریم کردن شوهر.......... 106
رعایت سه نکته کلیدی.......... 107
نداشتن توقع بیجا از شوهر.......... 108
بدون اجازه شوهر مهمان به خانه نیاوردن.......... 108
استقبال از شوهر و بدرقه از او.......... 108
پاداش زن ایّوب.......... 109
پاداش دادن آب دادن به شوهر بهتر از عبادت یک سال.......... 109
تامین امنیت روانی شوهر.......... 109
رحمت خداوند؛ پاداش جابجا و مرتب کردن لوازم خانه.......... 110
خوش بوترین عطر، زیباترین لباس، نیکوترین زینت برای شوهر.......... 110
دست پخت خوب داشتن.......... 111
آرایش فقط برای شوهر.......... 111
تشکر از خدمات شوهر و رضایت از شوهری که ندارد.......... 111
رازدار اسرار شوهر بودن.......... 112
حافظ دارایی، ناموس، آبرو، و اسرار شوهر بودن.......... 112
بهترین خصوصیت زنان درفرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 112
سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حولا درمورد حق زن وشوهر.......... 113
فصل چهارم: شوهر داری حضرت زهرا (علیها السلام).......... 129
اطاعت و رعایت حق مدیریت شوهر در خانه.......... 132
نمونه بعدی زمانی بود میخواستند از امیرالمومنین (علیه السلام) بیعت بگیرند.......... 134
نمونه دیگر.......... 135
حاکمیت روح عاطفی و نگاههای محبت آمیز در خانه.......... 136
برای خواسته هایش همسرش را تحت فشار قرارنداد.......... 137
فصل پنجم: ویژگیهای حضرت زهرا (علیها السلام)دربیان امیرالمومنین (علیه السلام).......... 139
آثار معرفه الله.......... 142
عبادت وبندگی.......... 143
خوف از خدا.......... 144
استجابت دعا.......... 145
بعضی از آثار دیگر معرفت خدا دراحادیث.......... 145
عارف خدا را دوست میدارد.......... 146
نمونه هائی از خدا شناسی وعبادت حضرت زهرا (علیها السلام).......... 147
نمونه بعدی.......... 147
نمونه دیگر.......... 149
عصر جمعهی فاطمی.......... 150
شبهای قدر حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 150
وَ أَبَرُّ.......... 151
وَ أَتْقَى.......... 152
مراتب تقوا.......... 152
تقوای بدن وقلب.......... 153
بهترین توشه قیمت تقواست.......... 154
استناد به آیه تطهیر برای اثبات عصمت حضرت فاطمه.......... 156
اثبات عصمت حضرت فاطمه با استفاده از حدیث بضعه.......... 156
اثبات عصمت فاطمه با استفاده از احادیث ثقلین و سفینه.......... 157
فاطمه (علیها السلام)، سبب آفرینش عالم.......... 158
الف: فاطمه (علیها السلام)، سبب آفرینش عالم.......... 159
ودر حدیث کساء هم سبب افرینش هستی پنج تن آل عبا ذکر شده است.......... 160
قبولی توبه حضرت آدم (علیه السلام) با توسل به پنج تن آل عبا (علیه السلام) {حضرت زهرا (علیها السلام)}.......... 168
زمینههای توبه حضرت آدم:.......... 168
توبه حضرت آدم:.......... 168
چگونگی توبه حضرت آدم:.......... 169
ب. فاطمه (علیه السلام) مظهر رضا و سخط الهی.......... 172
ج. فاطمه (علیه السلام) شفیعه روز جزا.......... 173
د. خداوند متعال فاطمه (علیها السلام)را سیده زنان عالمین انتخاب نمودند:.......... 173
مقام حضرت زهرا (علیها السلام)در پیشگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 174
بوسیدن و احترام گزاردن.......... 175
ملقب شدن فاطمه به «اُمّ ابیها».......... 178
سلام پیاپی.......... 180
دیدار فاطمه (علیها السلام)به هنگام سفر.......... 181
فداها ابوها.......... 182
عطمت حضرت زهرا (علیها السلام)نزد ائمه (علیه السلام).......... 185
فاطمه (علیها السلام)قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 185
امام باقر (علیه السلام).......... 188
امام صادق (علیه السلام).......... 188
امام جواد (علیه السلام).......... 190
امام جواد (علیه السلام) بیادمادر.......... 190
امام حسن عسکری (علیه السلام).......... 191
امام زمان (علیه السلام) واسوه بودن مادرش زهرا (علیها السلام).......... 191
ویژیگی پنجم حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 192
خوف از خدادرقرآن واحادیث.......... 192
فضیلت دراحادیث.......... 194
مقام خوف حضرت زهرا (علیها السلام)ازخداوندمتعال.......... 196
فصل ششم: محبوب حضرت فاطمه (علیها السلام)در دنیا.......... 203
تشویق به تلاوت قرآن.......... 205
وصیّت پدر شیخ بهایی (رحمه الله) سه آیه برای عمل.......... 209
انس حضرت فاطمه (علیها السلام)با قرآن.......... 210
نظر علامه طباطبائی (رحمه الله) در معنی کوثر.......... 213
وصیت به قرآن خواندن در شب اول مرگ.......... 216
دومین محبوب حضرت فاطمه (علیها السلام)نظر به جمال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 221
نگاه حرام.......... 222
نگاه به نامحرم.......... 222
نگاه به نامحرم در روایات.......... 223
نگاه ثواب.......... 225
سنگین ترین عمل در ترازوی اعمال.......... 228
فضیلت صلوات از زبان دوبهشتی.......... 229
ثواب صلوات قابل شمارش نیست.......... 229
نزدیکترین فرد به پیامبردر رستاخیز.......... 230
درود هفتاد هزار فرشته بر گوینده صلوات.......... 230
روشنائیِ قبر، صراط و بهشت به برکت صلوات.......... 231
سه فائده برای صلوات.......... 231
صلوات زینت دعا.......... 231
صلوات در شب و روز جمعه.......... 232
استجابت دعا به برکت صلوات.......... 232
رهایی از آتش جهنم.......... 233
اثر صلوات با اخلاص.......... 233
صلوات، دور کننده شیاطین.......... 233
نادانی و خسران در ترک صلوات.......... 234
مجلس بدون صلوات، مجلس حسرت و پشیمانی.......... 235
بهترین عمل در روز جمعه.......... 235
بوی عطر.......... 235
خوشبو شدن صورت به برکت صلوات.......... 236
والانفاق فی سبیل الله.......... 237
فضیلت انفاق در قرآن واحادیث.......... 237
نکات این آیه.......... 238
ثروت، وسیلهای برای آزمایش انسان.......... 239
رستگاری انسان در گرو ترک بخل.......... 240
محاسبۀ بخیل در قیامت.......... 241
جبران و افزایش اموال.......... 242
انفاق از چیزهاى محبوب و مرغوب.......... 243
عواقب عدم انفاق.......... 245
زوال نعمت:.......... 245
حسرت هنگام مرگ و قیامت:.......... 246
عذاب دردناك اُخروى:.......... 246
محرومیت از شفاعت:.......... 247
انفاقِ حضرت زهرا و اهل بیت (علیهم السلام) در راه خدا:.......... 247
انفاق پیراهن درعروسی.......... 249
مواسات.......... 250
گردنبد با برکت.......... 251
ایثار.......... 253
در آمد فدک.......... 256
فصل هفتم: فلسفه قیام حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 257
انحراف جامعه پس از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 259
گوساله پرستی در امّت اسلام.......... 262
پدید آمدن بیماری مهلک نفاق در جامعه.......... 263
تبعیت از شیطان وگامهای انحرافی او.......... 266
قرار دادن جامعه در دام فتنه.......... 266
خبردادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از فتنهها.......... 266
نکته ها.......... 268
نگذاشتند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وصیت نامه را بنویسد.......... 270
جلوگیرى از نوشتن وصیّت.......... 270
منکر شدن سنتهای الهی در جامعه.......... 272
به کدام سنت پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل نکردند؟.......... 273
از بین بردن بدعت ها.......... 276
تبعیت از شیطان و گامهای انحرافی او.......... 276
اول کسیکه با ابوبکربیعت کردکه بود؟.......... 277
متن عربی روایت:.......... 277
شیطان عامل ایجاد فتنه.......... 280
محو کردن حرمتها در جامعه.......... 281
کینه و حسادت نسبت به علی بن ابی طالب (علیه السلام).......... 285
1 - مفهوم شناسى «رشک» و «حسد».......... 287
2 - زمینه هاى رَشک بر على (علیه السلام).......... 289
3 - رَشک بر على (علیه السلام) در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 295
4 - رشک بر على (علیه السلام) در بازداشتِ خلافت از او.......... 300
عمل به امر به معروف ونهی از منکر.......... 303
امربه معروف ونهی ازمنکر در روایات.......... 304
امام حسین (علیه السلام).......... 304
امام علی (علیه السلام).......... 304
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 305
امام باقر (علیه السلام).......... 305
امام علی (علیه السلام).......... 305
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 306
امام علی (علیه السلام).......... 306
امام علی (علیه السلام).......... 306
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 306
امیر مؤمنان علی (علیه السلام).......... 307
امام صادق (علیه السلام).......... 307
امام صادق (علیه السلام).......... 307
امام کاظم (علیه السلام).......... 307
امام صادق (علیه السلام).......... 308
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 308
هدف دیگرحضرت زهرا (علیها السلام)دفاع ازامامت بود که از اصوالدین میباشد.......... 313
آیه تبلیغ.......... 314
آیه اکمال دین.......... 314
ویژگیهای واقعه روز غدیر.......... 315
حدیث یوم الدار.......... 316
مقام امام بالاتر از نبوت است.......... 316
دلالت حدیث ثقلین برامامت.......... 317
اهمیت ولایت در کلام امام باقر (علیه السلام).......... 318
هرکس بمیرد وامام نداشته باشد مرگش مرگ جاهلی است.......... 319
مناظره هشام بن حكم و عمرو بن عبید دراهمیت امامت.......... 321
فصل هشتم: کیفیت قیام حضرت زهرا (علیها السلام).......... 325
خطبهی اوّل در مسجد مدینه.......... 327
ضرورت شکر و سپاس الهی.......... 327
شناخت خدا.......... 328
فلسفهی بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 329
رهاورد بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 330
ویژگیهای قرآن و عترت.......... 331
فلسفهی فروع دین و امامت.......... 331
رهاورد بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 332
مردم در عصر جاهلیّت.......... 334
ویژگیها و نقش امام علی (علیه السلام) در مبارزات رهایی بخش.......... 334
نکوهش بی تفاوتهای دیروز و تشنگان قدرت امروز.......... 335
علل انحراف مردم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).......... 335
اثبات ارث با استدلالهای قرآنی.......... 337
نکوهش از سستی انصار.......... 338
دادخواهی از مسلمانان.......... 339
علل سستی مردم.......... 342
علل روی گردانی مردم از قرآن.......... 342
علل سیر ارتجاعی مردم.......... 345
خطبهی دوم، سخنرانی در جمع زنان مهاجر و انصار.......... 345
نکوهش مردم از سیر ارتجاعی.......... 346
علل مظلومیّت امام علی (علیه السلام).......... 346
ویژگیهای حکومت امام علی (علیه السلام).......... 347
نکوهش از انحراف مهاجران و انصار.......... 348
هشدار از آینده ای خونین.......... 349
سخنرانی در میان مردم کوچه و بازار.......... 350
دفاع از ولایت امام علی (علیه السلام) و افشاگری لازم دربارهی سیر ارتجاعی مردم.......... 350
سخنرانی در نکوهش پیمان شکنان.......... 351
فاطمه زهرا (علیها السلام)از مهاجرین و انصار یارى مى طلبد!.......... 352
اما باز هم افسوس و صد افسوس در حسرت غیرت.......... 355
بیت الاحزان.......... 356
اولین سؤال: چرا این همه گریه؟.......... 358
دومین سؤال: دلیل امامت امام علی (علیه السلام)؟.......... 360
سومین سؤال: چرا علی (علیه السلام) سکوت کردند؟.......... 362
الف) حفظ اسلام.......... 364
ب) حفظ اتحاد مسلمین.......... 365
تحریم از دیدار.......... 366
تحریم نماز برجنازه حضرت زهرا (علیها السلام)وتشییع جنازه.......... 369
وقایع پس از خاک سپاری حضرت زهرا (علیها السلام).......... 371
فصل نهم: غضب ورضای حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 373
خشم وغضب مقدس وغیرمقدس.......... 375
انواع غضب.......... 379
پند ابلیس به موسی.......... 380
غضب حضرت فاطمه (علیها السلام)موضوعی شخصی نیست.......... 381
خشم حضرت زهرا (علیها السلام)خشم مقدس است.......... 382
لزوم بروز خشم وغضب و عدم سکوت.......... 383
خشم مقدس در برابر انکار حق.......... 383
خشم مقدس در برابر بدعت در دین.......... 386
خشم مقدس در برابر اهانت به مؤمنان.......... 388
خشم مقدس در برابر منکر اجتماعی.......... 390
نتیجه:.......... 391
فصل دهم:.......... 393
آثار محبت به حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 393
آثار محبت به حضرت زهرا (علیها السلام)در روایات.......... 395
ورود به بهشت.......... 397
حضرت فاطمه در روزقیامت محبین را چگونه جدا میکند؟.......... 399
ثُمَّ ینْصَبُ لِلْأَوْصِیاءِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ.......... 400
شیعه حقیقی ومحب واقعی.......... 405
مقام حضرت زهرا (علیها السلام)درصحرای محشر.......... 427
مهریه حضرت زهرا (علیها السلام)؛ شفاعت از گناهکاران امت.......... 427
احتضار و لحظات پایانی عمر حضرت.......... 428
پرسش فاطمه (علیها السلام)از قیامت.......... 442
محلهای ملاقات حضرت فاطمه (علیها السلام)با پدرش در روز قیامت.......... 443
فصل یازدهم: معامله باخدا.......... 445
حضرت فاطمه (علیها السلام)چگونه باخدا معامله کرد.......... 447
رفع گرفتاری مومن.......... 447
داستان.......... 449
قرض الحسنه.......... 450
معامله مال وجان.......... 450
معاملات در روایت امام صادق (علیه السلام).......... 452
امام هادی (علیه السلام).......... 456
معامله حضرت زهرا (علیها السلام).......... 456
درازدواج رضایت خدا را درنظرگرفت.......... 456
نمونه دیگر معامله با خدای حضرت زهرا (علیها السلام)دادن پیراهن عروسی به سائل بود که نمونه آن در عالم پیدا نمی شود:.......... 459
نمونه بعدی.......... 459
معامله باجان.......... 461
فصل دوازدهم: اذکار ودعاهای حضرت زهرا (علیها السلام).......... 463
تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام).......... 465
آموختن تسبیحات به حضرت زهرا (علیها السلام).......... 465
شرائط تسبیحات.......... 466
حضور قلب و توجه معنوی در هنگام تسبیح؛.......... 466
اهمیت تسبیحات در روات.......... 467
تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)دروقت خواب.......... 470
نمازهای حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 470
اهمیت نماز حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 470
چگونگی ادای نماز حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 471
نماز استغاثه به حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام).......... 474
توسل به حضرت زهرا (علیها السلام)با نماز استغاثه.......... 476
غروب جمعه ودعای حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 481
دعای نور.......... 481
فصل سیزدهم: توسل به حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 485
امّ ایمن خادمه ى آن حضرت هم داراى این مراتب بوده.......... 487
آش حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 488
شفاعت حضرت.......... 489
ترا بجان مادرت.......... 492
آمده ام مسلمان شوم.......... 495
قفل باز شد.......... 498
داستان پرونده.......... 498
به یاد پهلوی شکسته.......... 501
مکاشفه شهید کرکی و عنایت حضرت زهرا.......... 504
پیروزی حزب الله لبنان با عنایت حضرت زهرا (علیها السلام).......... 505
فصل چهاردهم: شهادت حضرت زهرا (علیها السلام).......... 507
روضه امیرمومنان (علیه السلام) برای حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 509
اذان بلال.......... 513
کسانی که در تشییع جنازه حضرت حضور داشتند:.......... 515
دستور به نبش قبر حضرت فاطمه (علیها السلام).......... 516
منابع:.......... 529
حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، دختر پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر امام علی (علیه السلام)، یکی از برترین شخصیتهای تاریخ اسلام است. زندگی او سرشار از آموزههای اخلاقی، دینی و انسانی است که تا به امروز الهامبخش بسیاری از مسلمانان و حتی غیرمسلمانان است حضرت فاطمه (علیها السلام)نمادی از شجاعت، ایثار، تقوا، و وفاداری است. او در دورهای زندگی میکرد که اسلام در حال شکلگیری و گسترش بود و نقش ویژهای در تثبیت و ترویج ارزشهای دینی داشت.
این کتاب تلاش دارد تا نگاهی جامع به زندگی و شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام)بیندازد و از زوایای مختلف به بررسی نقش و اهمیت او در تاریخ اسلام بپردازد. در این مسیر، به منابع معتبر اسلامی و تاریخی استناد شده و تلاش شده است تا به شکلی عمیق و پژوهشمحور به زندگی ایشان پرداخته شود.
امید است که این کتاب بتواند به درک بهتر از شخصیت و زندگی حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)کمک کرده و برای خوانندگان عزیز، آموزنده و الهامبخش باشد.
وامیدوارم این اثرا ندکی از ارزشهای والای ایشان را باز تاب دهد وذخیره برای قبر وقیامت نویسنده باشد ورضایت وخوشنودی حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)و فرزند عزیزشان امام زمان (علیه السلام) را به همراه داشته باشد.
قم المقدسه
عبدالله میرزائی زنجانی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): «لَوْ كَانَ الْحُسْنُ شَخْصاً لَكَانَتْ فَاطِمَةَ بَلْ هِی أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِی خَیرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً»
اگر تمام خوبیها به شکل یک شخص مجسّم شود آن شخص فاطمه (علیها السلام)است!و فاطمه (علیها السلام)از آن هم بالاتر است. دخترم فاطمه (علیها السلام)از لحاظ اصالت و شرافت و کرامت، برترین فرد زمین است. (مائة منقبة، ابن شاذان، ص135)
از روایات استفاده میشود که انسانها دارای خلقتهای مختلف نوری و برزخی و مادی میباشند و فاطمه زهرا (علیها السلام)نیز پیش از این خلقت، خلقت نوری داشته است که بر خلقت جسمانی آن حضرت مقدم بوده است و نور بودن ایشان قبل از خلقت مادی به این معنا است. حقیقت همه معصومین (علیهم السلام) حقیقتی نوری و ملکوتی است که در عالم دنیا در قالب جسمانی و مادی ظاهر شده است.
در روایاتی آمده است؛ «عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قُلْتُ لِمَوْلَانَا الصَّادِقِ (علیه السلام) مَا کنْتُمْ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ قَالَ کنَّا أَنْوَاراً نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَی وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّی خَلَقَ اللَّهُ الْمَلَائِکةَ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبِّحُوا فَقَالَتْ أَی رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکةُ بِتَسْبِیحِنَا أَلَا إِنَّا خُلِقْنَا أَنْوَاراً وَ خُلِقَتْ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ ذَلِک النُّورِ فَلِذَلِک سُمِّیتْ شِیعَةً فَإِذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَةِ الْتَحَقَتِ السُّفْلَی بِالْعُلیا ثُمَّ قَرَّبَ مَا بَینَ إِصْبَعَیهِ»(1)،
خداوند متعال ما رادر آن عالم آفرید و ما تسبیح میکردیم و ملائکه به واسطه ما خدا را تسبیح و تقدیس میکردندبدانید ما نور خلق شدیم وشیعیان ما از شعاع نور ما خلق شدند بخاطر همین هم شیعه نامیده شده اندوروز قیامت آنها به ما ملحق میشوند سپس حضرت دو انگتش را به هم چسباند. از عوالم بالا به تعبیرات مختلفی یاد میشود گاهی به عرش و گاهی به «غامض علم الهی» و امثال این تعبیرات که بیانگر مرتبه بالایی از هستی است لذا این روایت بیانگر این است که صدیقه کبری همراه پدر و همسر و فرزندان معصوم خود در یک مرتبه دیگر از
1) . (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 26، ص: 351)
خلقت وجود داشته اند البته بحث از اینکه کثرت در عالم مجردات چگونه فرض میشود بحث سنگین دیگری است و هر عالمی احکام مناسب با خود را دارد.
نسبت به صدیقه کبری تعابیر عرشی بسیاری وجود دارد که درباره معصومین دیگر این تعابیر نیامده است مانند: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَة؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2،
ص:711 البته در زیارت جامعه نسبت به سایر ائمه آمده است «خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بعرشه مُحْدِقِینَ حَتَّی مَنَّ عَلَیْنَا بِکُم؛ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص: 613» اما به طور خاص این جایگاه ویژه حضرت زهرا است و نشان میدهد که این حقیقت یک حقیقت مخفی در عوالم هستی است که به نوعی باید اولیاء الهی به این حقیقت مخفی اعتقاد پیدا کنند، گویا فاطمه رمز عالم هستی است و خداوند خواسته است که این حقایق از طریق پیامبر در او جلوه کند لذا به آن حضرت توجه داده شده است.
حقیقتآن است كه پنج تن مقدّس رمز خلقتند امّا خداوند به پیامبر خود مى فرماید:
«یا أحمَدُ! لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَولا عَلِىُّ لَما خَلَْقتُكَ، وَ لَولا فاطِمَةُ لَماخَلقْتُكما»(1)
القطره ج1، ص، 164 (و) قمى: سفینة البحار (و) نمازى: مستدرك سفینة البحار، ج 3: ص 334، حدیث قدسى.
.اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمین نمى آفریدم و اگر على نبود تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود شما را دو نفر نمى آفریدم.
با نگاهى به بیان آیت الله العظمى روحانى در تفسیر این حدیث شریف - كه در كتاب «عوالم فاطمه الزّهراء (علیها السلام)» به نقل از كتاب «مجمع النّورین» فاضل مرندى و نیز
1) . الجُنّة العاصمة، ص 148، به نقل از كشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس (و (مرندى؛ ملتقى البحرین، ص 14 (و) مستنبط:
از كتاب «ضیاء العالمین» علّامه نباطى فتونى نیاى بزرگ تر مرحوم صاحب جواهر از طرف مادر، به همین شكل نقل شده است این گونه در مى یابیم:
دستاورد هاى پژوهش و تحقیق در سخنان علماى شیعه و دانشمندان اهل سنت و جماعت گویاى این امر است كه سرمایه و مواد اصلى وجود ظاهرى صدّیقه طاهره فاطمه زهرا (علیها السلام)از موادّ این جهان خاكى و فناپذیر نیست، بلكه از بهشت پرطراوت و زیباى خدا و از بلندترین درختان و برترین میوههاى آن است و روح ارجمند آن بانوى بزرگ نیز كه از سوى خداوند حكیم، متناسب و هماهنگ با این جسم مبارك برگزیده شده، جزء رازها و اسرار الهى است كه ما حقیقت آن را درنمى یابیم و نمى شناسیم. آنچه ما درباره این موضوع در مى یابیم همان چیزى است كه از طریق روایات رسیده و نشان مى دهد كه روح تابناك فاطمه زهرا (علیها السلام)از فروغ عظمت و شكوه خدا آفریده شده است.
چنین مفهوم و سخنى را برخى از كتاب هاى روایى از جمله كتاب «معانى الْأخبار» از امام صادق (علیه السلام) و او نیز از نیاى گرانقدرش سالار پیامبران خدا آورده است كه فرمود:
«خُلِقَ نُورُ فاطِمَة قَبْلَ أنْ یَخْلُقَ الْأرْضُ وَ السَّماءُ»(1)نور وجود فاطمه (علیها السلام)پیش از آفرینش آسمان و زمین آفریده شد!
برخى از مردم پرسیدند: اى پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! آیا گوهر وجود فاطمه (علیها السلام)از انسانها نیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه (علیها السلام)حوریه اى است در سیماى انسان، و خدا او را پیش از آفرینش آدم و عالم و دیگر ارواح انسانها از فروغ تابناك خود آفرید.
«فاطِمَةُ حَوْراءٌ إنْسِیة خَلَقَهَااللّهُ عزَّ وَ جَلَّ مِن نُورِهِ قَبْلَ أنْ یخْلَقَ آدَم»(2)با نگرش به محتواى این حدیث شریف قدسى نه تنها هر گونه ابهام از معناى «لَوْلاكَ لَمَا خَلَقْتُ
الْأَفْلاك وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُكَ وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما»(1)اگر تو نبودى، جهان را نمى آفریدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را نمى آفریدم. برطرف مى شود بلكه روشن مى گردد چرا در روز رستاخیز هنگام ورود فاطمه (علیها السلام)به بهشت، پیامبران الهى از آدم تا دیگران به زیارت فاطمه زهرا (علیها السلام)مى شتابند.
این حدیث شریف همچنین دلیل روشنى بر این مطلب است كه چرا هنگامه رستاخیز، پس از برانگیخته شدن مردم و پایان حسابرسى، وقتى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوى بهشت مى رود، تنها یك گروه -كه گروه فاطمه (علیها السلام)است- از ایشان پیشى مى گیرد.(2)
در حدیث دیگری در باره خلقت نوری حضرت زهرا (علیها السلام)چنین نقل شده:
إِرْشَادُ الْقُلُوبِ، مَرْفُوعاً إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِی ره قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) فِی الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَسَلَّمَ فَرَدَّ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ رَحَّبَ بِهِ فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ عَلَینَا أَهْلَ الْبَیتِ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ الْمَعَادِنُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذاً أُخْبِرَكَ یا عَمِّ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیاً وَ لَا سَمَاءَ وَ لَا أَرْضَ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ لَا لَوْحَ وَ لَا قَلَمَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَدْوَ خَلْقِنَا تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَكَانَتْ نُوراً ثُمَّ تَكَلَّمَ كَلِمَةً ثَانِیةً فَكَانَتْ رُوحاً فَمَزَجَ فِیمَا بَینَهُمَا وَ اعْتَدَلَا فَخَلَقَنِی وَ عَلِیاً مِنْهُمَا ثُمَّ فَتَقَ مِنْ نُورِی نُورَ الْعَرْشِ فَأَنَا أَجَلُّ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ مِنْ نُورِ عَلِینُورَ السَّمَاوَاتِ فَعَلِی أَجَلُّ مِنَ السَّمَاوَاتِ ثُمَّ فَتَقَ مِنْ نُورِ الْحَسَنِ نُورَ الشَّمْسِ وَ مِنْ نُورِ الْحُسَینِ نُورَ الْقَمَرِ فَهُمَا أَجَلُّ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ كَانَتِ الْمَلَائِكَةُ تُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَى وَ تَقُولُ فِی تَسْبِیحِهَا سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ مِنْ أَنْوَارٍ مَا أَكْرَمَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یبْلُوَ الْمَلَائِكَةَ أَرْسَلَ عَلَیهِمْ سَحَاباً مِنْ ظُلْمَةٍ وَ كَانَتِ الْمَلَائِكَةُ لَا تَنْظُرُ أَوَّلَهَا مِنْ آخِرِهَا وَ لَا آخِرَهَا مِنْ أَوَّلِهَا فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَهَنَا وَ سَیدَنَا مُنْذُ خَلَقْتَنَا مَا رَأَینَا مِثْلَ مَا نَحْنُ فِیهِ فَنَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ
الْأَنْوَارِ إِلَّا مَا كَشَفْتَ عَنَّا فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَفْعَلَنَّ فَخَلَقَ نُورَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءَ (علیها السلام)یوْمَئِذٍ كَالْقِنْدِیلِ وَ عَلَّقَهُ فِی قُرْطِ الْعَرْشِ فَزَهَرَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ سُمِّیتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءَ وَ كَانَتِ الْمَلَائِكَةُ تُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُقَدِّسُهُ فَقَالَ اللَّهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَجْعَلَنَّ ثَوَابَ تَسْبِیحِكُمْ وَ تَقْدِیسِكُمْ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ لِمُحِبِّی هَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا قَالَ سَلْمَانُ فَخَرَجَ الْعَبَّاسُ فَلَقِیهُ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) فَضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَبَّلَ مَا بَینَ عَینَیهِ وَ قَالَ بِأَبِی عِتْرَةَ الْمُصْطَفَى مِنْ أَهْلِ بَیتٍ مَا أَكْرَمَكُمْ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى. دیلمی در کتاب ارشاد القلوب(1)
از سلمان فارسی روایت میکند که گفت:
من در مسجد در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودم که دیدم عبّاس بن عبدالمطلب به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف شد و سلام کرد، پیغمبر خدا جواب سلام وی را فرمود و به او مرحبا گفت. عبّاس گفت:
یا رسول الله! برای چیست که خدا علی بن ابیطالب (علیه السلام) را بر ما اهل بیت فضیلت و برتری داده، در صورتی که ما همه از یک خاندانیم.
حضرتش فرمودند:
اکنون جواب تو را میدهم، هنگامی که خدای توانا من وعلی را خلق کرد آسمان و زمین، بهشت و دوزخ، لوح و قلمی در کار نبود.
موقعی که خدا تصمیم گرفت ما را بیافریند سخنی گفت که از آن نوری به وجود آمد، سخن دیگری گفت که از آن نوری به وجود آمد، آنگاه آنها را با یکدیگر ممزوج نمود. سپس من و علی را از آنها آفرید.
نور عرش را از نور من آفرید، پس من از عرش جلیل ترم، نور آسمانها را از نور علی خلق کرد، پس نور علی از آسمانها جلیلتر است.
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 18.
نور آفتاب از نور حسن و نور ماه را از نور حسین آفرید پس ایشان از آفتاب و ماهتاب جلیل ترند. ملائکه خدای سبحان را تسبیح میکنند و میگویند:
«سُبّوحٌ قُدّوسٌ» یعنی پاک و منزّهست. چقدر این نورها نزد خدا گرامی هستند! موقعی که خدا در نظر گرفت ملائکه را امتحان نماید ابر تاریکی بر ایشان فرستاد که یکدیگر را نمیدیدند ملائکه گفتند:
پروردگارا! از آن روزی که ما را آفریده بودی یک چنین منظرهای را ندیده بودیم؟ تو را به حق این انوار قسم میدهیم که این ظلمت و تاریکی را از ما دور نمایی؟ پس خداوند عزّوجلّ فرمود به عزّت و جلال خودم قسم حتماً این کار را انجام خواهم داد سپس خدای توانا نور فاطمه را آفرید و آن را مانند قندیل بر کنار عرش آویخت و از آن نور آسمانها و زمینهای هفت گانه را خلق نمود، بدین جهت است که فاطمهی اطهر، زهراء (علیها السلام)نامیده شد.
ملائکه، خدا را تسبیح و تقدیس میکردند، خداوند سبحان فرمود:
به عزّت و جلال خودم قسم، که من ثواب تسبیح و تقدیس شما را تا روز قیامت، برای دوستان فاطمه و پدر و شوهر و فرزندان وی قرار خواهم داد.سلمان میگوید:
عباس از حضور پیامبر خارج و با حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) مواجه شد، آن حضرت را به سینهی خود گرفت و میان دو چشم ایشان را بوسید و به ایشان عرض کرد:
پدرم فدای اهل بیت مصطفی: باد، چقدر شما نزد خدا گرامی میباشید؟
بیان: «قُرْط» به چیزی گویند که به نرمی گوش (لالهی گوش) آویزان شود. در اصطلاح فارسی همان گوشوارهست.
در حدیث دیگری از امیرالمومنین (علیه السلام) آمده:
أمیرالمؤمنین (سَأَلَ جَابِرٌالْجُعْفِیُّ أَبَاعَبْدِاللَّهِ) عَنْ تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ (فَقَالَ) إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمَّا خَلَقَ إِبْرَاهِیمَ (کَشَفَ لَهُ عَنْ بَصَرِهِ فَنَظَرَ فَرَأَی نُوراً إِلَی
جَنْبِ الْعَرْشِ فَقَالَ إِلَهِی مَا هَذَا النُّورُ فَقِیلَ لَهُ هَذَا نُورُ عَلِیِّبْنِأَبِیطَالِبٍ) نَاصِرِ دِینِی وَ رَأَی إِلَی جَنْبِهِ ثَلَاثَهْ أَنْوَارٍ فَقَالَ إِلَهِی وَ مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ فَقِیلَ لَهُ هَذَا نُورُ فَاطِمَهْ (فَطَمَتْ مُحِبَّهَا مِنَ النَّارِ وَ نُورُ وَلَدَیْهَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ) فَقَالَ إِلَهِی وَ أَرَی تِسْعَهْ أَنْوَارٍ قَدْ حَفُّوا بِهِمْ قِیلَ یَا إِبْرَاهِیمُ (هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهْ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهْ) فَقَالَ إِلَهِی وَ سَیِّدِی أَرَی أَنْوَاراً قَدْ أَحْدَقُوا بِهِمْ لَا یُحْصِی عَدَدَهُمْ إِلَّا أَنْتَ قِیلَ یَا إِبْرَاهِیمُ (هَؤُلَاءِ شِیعَتُهُمْ شِیعَهْ امِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّبْنِأَبِیطَالِبٍ (فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ) وَ بِمَا یُعْرَفُ شِیعَتُهُ قَالَ بِصَلَاهًِْ الْإِحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ الْجَهْرِ [بِ] بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ الْقُنُوتِ قَبْلَ الرُّکُوعِ وَ التَّخَتُّمِ بِالْیَمِینِ.(1)
امام علی (ابوبصیر گوید، جابر جعفی از امام صادق) دربارهی تفسیر آیهی (وَ إِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ)، پرسید. حضرت فرمود: «وقتی خدای متعال حضرت ابراهیم (را خلق کرد، حجاب را از دیدگان او برداشت و او نوری را در کنار عرش دید. از خدا پرسیداین نور چیست»؟ به او گفته شد: «این نور محمّد (برگزیدهی خلق من است و نوری دیگر در کنار آن نور نور پیامبر) دید و دوباره پرسید: «این نور چیست»؟ به او گفته شد: «آن هم نور حضرت علیّبنابیطالب (یاریگر دینم است». در کنار این دو نور، سه نور دیگر دید و از آنها هم پرسید. به او گفته شد: «این نور فاطمه (است که محبّین آن حضرت، آتش جهنّم را نمیبینند و دو نور دیگر نور حسن و حسین (فرزندان اویند». حضرت ابراهیم (گفت: «پروردگارا! نُه نور دیگر که گرداگردشان می بینم چیست»؟ گفته شد: «ای ابراهیم! آنها ائمّه (از فرزندان علی (و فاطمه ( هستند». باز گفت: «سرورم! نورهای زیادی را می بینیم که دور آنها حلقه زده اند که فقط خودت تعداد آنها را می دانی». گفته شد: «ای ابراهیم! آنها شیعیان حضرت علیّبنابیطالب (هستند». حضرت ابراهیم (پرسید،: «آنها با چه ویژگی شناخته میشوند»؟ فرمود: «با
1) . مستدرک الوسایل، ج17، ص187/ بحار الأنوار، ج36، ص213 / بحار الأنوار، ج82، ص80 تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) ج12، ص612.
پنجاهویک رکعت نماز، جهری خواندن بسم الله الرحمن الرحیم و قنوت قبل از رکوع و انگشتر به دست راست کردن»
امام حسن عسگری (علیه السلام) از پدرانشان نقل کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «آدم و حوا در بهشت افتخار میکردند که خداوند کسی بهتر و زیباتر از آنها خلق نفرموده است.
خدا به جبراییل وحی کرد که «بندهی مرا به بهشت بیاور!»
ناگهان آدم و حوا، بانویی را مشاهده نمودند که بر یکی از فرشهای بهشتی نشسته، بر سرش تاجی از نور و در دو گوشش، گوشوارههایی از نور بود، و بهشت از نور زیبایی روی وی میدرخشید.
آدم گفت: «جبرائیل، این بانو کیست که بهشت از زیبایی رویش درخشان شده؟»جبراییل پاسخ داد: «او فاطمه (علیها السلام)است؛ دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیامبری از فرزندان تو در آخر زمان.»
«این تاج بر سر او، چیست؟»
«این شوهر وی علی بن ابیطالب است.»
«دو گوشوارهی در گوش او چیست؟»
«دو فرزندش حسن و حسین هستند.»(1)
1) . بحار الانوار، ج 25: 5، حدیث 8- المختص، ص 131و 132. مراجعه شود به: جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) پیش از خلقت.
فصل دوم: ولادت استثنائی حضرت زهرا علیهاالسلام
الأمالی للصدوق أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَكْرٍ الْفَقِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِی عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (علیه السلام) كَیفَ كَانَ وِلَادَةُ فَاطِمَةَ (علیها السلام)فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ خَدِیجَةَ (علیها السلام)لَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) هَجَرَتْهَا نِسْوَةُ مَكَّةَ فَكُنَّ لَا یدْخُلْنَ عَلَیهَا وَ لَا یسَلِّمْنَ عَلَیهَا وَ لَا یتْرُكْنَ امْرَأَةً تَدْخُلُ عَلَیهَا فَاسْتَوْحَشَتْ خَدِیجَةُ لِذَلِكَ وَ كَانَ جَزَعُهَا وَ غَمُّهَا حَذَراً عَلَیهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ كَانَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ كَانَتْ تَكْتُمُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ یوْماً فَسَمِعَ خَدِیجَةَ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ (علیها السلام)فَقَالَ لَهَا یا خَدِیجَةُ مَنْ تُحَدِّثِینَ قَالَتْ الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یحَدِّثُنِی وَ یؤْنِسُنِی قَالَ یا خَدِیجَةُ هَذَا جَبْرَئِیلُ یخْبِرُنِی أَنَّهَا أُنْثَى وَ أَنَّهَا النَّسْلَةُ الطَّاهِرَةُ الْمَیمُونَةُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَیجْعَلُ نَسْلِی مِنْهَا وَ سَیجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ یجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِی أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیهِ فَلَمْ تَزَلْ خَدِیجَةُ (علیها السلام)عَلَى ذَلِكَ إِلَى أَنْ حَضَرَتْ وِلَادَتُهَا فَوَجَّهَتْ إِلَى نِسَاءِ قُرَیشٍ وَ بَنِی هَاشِمٍ أَنْ تَعَالَینَ لِتَلِینَ مِنِّی مَا تَلِی النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَأَرْسَلْنَ إِلَیهَا أَنْتَ عَصَیتِنَا وَ لَمْ تَقْبَلِی قَوْلَنَا وَ تَزَوَّجْتِ مُحَمَّداً یتِیمَ أَبِی طَالِبٍ فَقِیراً لَا مَالَ لَهُ فَلَسْنَا نَجِیءُ وَ لَا نَلِی مِنْ أَمْرِكِ شَیئاً فَاغْتَمَّتْ خَدِیجَةُ (علیها السلام)لِذَلِكَ فَبَینَا هِی كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَیهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سُمْرٍ طِوَالٍ كَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِی هَاشِمٍفَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ لَمَّا رَأَتْهُنَّ فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ لَا تَحْزَنِی یا خَدِیجَةُ فَإِنَّا رُسُلُ رَبِّكِ إِلَیكِ وَ
نَحْنُ أَخَوَاتُكِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِی رَفِیقَتُكِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ كُلْثُمُ أُخْتُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ بَعَثَنَا اللَّهُ إِلَیكِ لِنَلِی مِنْكِ مَا تَلِی النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَجَلَسَتْ وَاحِدَةٌ عَنْ یمِینِهَا وَ أُخْرَى عَنْ یسَارِهَا وَ الثَّالِثَةُ بَینَ یدَیهَا وَ الرَّابِعَةُ مِنْ خَلْفِهَا فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ (علیها السلام)طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَى الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّى دَخَلَ بُیوتَاتِ مَكَّةَ وَ لَمْ یبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِكَ النُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِبْرِیقٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِی الْإِبْرِیقِ مَاءٌ مِنَ الْكَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِی كَانَتْ بَینَ یدَیهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْكَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَینِ بَیضَاوَینِ أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْیبَ رِیحاً مِنَ الْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِیةِ ثُمَّ اسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)بِالشَّهَادَتَینِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولُ اللَّهِ سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ وُلْدِی سَادَةُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَیهِنَّ وَ سَمَّتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ یضْحَكْنَ إِلَیهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ (علیها السلام)وَ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِكَةُ قَبْلَ ذَلِكَ وَ قَالَتِ النِّسْوَةُ خُذِیهَا یا خَدِیجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَكِیةً مَیمُونَةً بُورِكَ فِیهَا وَ فِی نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْیهَا فَدَرَّ عَلَیهَا فَكَانَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)تَنْمِی فِی الْیوْمِ كَمَا ینْمِی الصَّبِی فِی الشَّهْرِ وَ تَنْمِی فِی الشَّهْرِ كَمَا ینْمِی الصَّبِی فِی السَّنَةِ.(1)
مفضل از کتاب ارزشمند امالی شیخ صدوق که ماجرای ولادت حضرت فاطمه (علیها السلام)را به صورت دقیق از زبان امام صادق (علیه السلام) نقل مینماید و ما را از بقیه سخنها و تواریخ بی نیاز میگرداند:
هنگامی که خدیجه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج کرد، زنان مکه از ویکناره گیری کرده، رفت و آمد خود را با او قطع نمودند. خدیجه از این جهت غمگین شد تا
1) . بحار الأنوار (طبیروت)، ج43، ص:3.
چون فاطمه را حامله شد این جنین در شکم با خدیجه سخن میگفت و خدیجه را دلداری میداد.
چندی از این ماجرا گذشت تا هنگام تولد فاطمه (علیها السلام)شد. خدیجه کسی را به نزد زنان قریش فرستاد و از آنها خواست تا به خانه او آیند و هنگام ولادت فاطمه (علیها السلام)او را کمک دهند. ولی زنان برای خدیجه پیغام دادند که تو به سخن ما گوش نکردی و با یتیم ابوطالب که مالی نداشت ازدواج کردی، ما نیز به کمک تو نخواهیم آمد.
خدیجه از این پیغام غمگین شد و در حال غم و اندوه به سر میبرد که به ناگاه چهار زن گندمگون بلند قامت را که همچون زنان بنی هاشم بودند، مشاهده کرد که بر وی وارد شدند. خدیجه از دیدن ایشان نگران شد. اما یکی از آن چهار زن به سخن آمده، گفت: ای خدیجه نترس و محزون مباش که پروردگار تو ما را فرستاده و ما خواهران تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیل هستم و این آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) است که همدم تو در بهشت خواهد بود و آن دیگر مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم دختر موسی بن عمران است. خدای تعالی ما را فرستاد تا در وضع حمل به تو کمک دهیم.
یکی از آنها طرف راست خدیجه و یکی طرف چپ او و دیگری روبروی او و چهارمی پشت سر او نشستند. در آن حال فاطمه (علیها السلام)متولد شد در حالتی که پاک و پاکیزه بود. چون روی زمین قرار گرفت، چنان نوری از او فروتابید که تمام خانهها را نور داد و در مشرق و مغرب زمین جایی نماند مگر این که همه را روشن کرد و در آنجا تابید.
در آن حال ده حورالعین وارد شدند که در دست هر یک از آنها تشت و ابریق بهشتی بود که در آن ابریقها آب کوثر بود و به آن زنی دادند که روبروی خدیجه نشسته بود. پس زهرا (علیها السلام)را باآب کوثر شست و شو داد و دو جامه سفید بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود. زهرا را به یکی از آنها پیچید و
دیگری را مقنعه او قرار داد. پس حضرت به سخن درآمد و شهادت داد به رسالت پدر بزرگوار خود سیّد انبیاء و شوهر خود سیّد اوصیاء و فرزندان خود:
أشهد أن لا اله الّا اللَّه و أن أبی رسول اللَّه سیّد الانبیاء و أنّ بعلی سیّد الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط؛
شهادت میدهم به یگانگی خدا و این که پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آقای پیامبران است و شهادت میدهم به این که شوهرم سرور جانشینان و دو فرزندم سرور فرزندان هستند.
پس به هر یک از آن زنها سلام کرد و نام هر یک از آنها را بر زبان جاری کرد و زنان به روی او خندیدند و بشارت دادند و حورالعین نیز یکدیگر را بشارت دادند و بعضی از اهل آسمان بعضی دیگر را به ولایت آن معظمه مژده دادند و در آسمان نوری ظاهر شد که هرگز مانند آن را ندیده بودند.
زنها به خدیجه گفتند: ای خدیجه! این مولود را بگیر در حالتی که پاک و پاکیزه و فرخنده و برکت داده شده است در او و در نسل او. پس خدیجه او را گرفت در حالتی که خوشحال بود و سینه در دهان او گذارد و شیر جاری شد. رشد و نمو حضرت زهرا (علیها السلام)از رشد خردسالان دیگر سریعتر بود.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدْرُونَ لِمَا خُلِقَتْ فَاطِمَةُ قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ خُلِقَتْ فَاطِمَةُ حَوْرَاءَ إِنْسِیةً لَا إِنْسِیةٌ وَ قَالَ خُلِقَتْ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِیلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ قَالُوا یا رَسُولَ اللَّهِ اسْتَشْكَلَ ذَلِكَ عَلَینَا تَقُولُ حَوْرَاءُ إِنْسِیةٌ لَا إِنْسِیةٌ ثُمَّ تَقُولُ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِیلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ قَالَ إِذاً أُنَبِّئُكُمْ أَهْدَى إِلَی رَبِّی تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ أَتَانِی بِهَا جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ فَعَرِقَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) وَ عَرِقَتِ التُّفَّاحَةُفَصَارَ عَرَقُهُمَا شَیئاً وَاحِداً ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ
وَ (رحمه الله) وَ بَرَكَاتُهُ قُلْتُ وَ عَلَیكَ السَّلَامُ یا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ أَهْدَى إِلَیكَ تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ قَبَّلْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا عَلَى عَینِی وَ ضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِی ثُمَّ قَالَ یا مُحَمَّدُ كُلْهَا قُلْتُ یا حَبِیبِی یا جَبْرَئِیلُ هَدِیةُ رَبِّی تُؤْكَلُ قَالَ نَعَمْ قَدْ أُمِرْتَ بِأَكْلِهَا فَأَفْلَقْتُهَا فَرَأَیتُ مِنْهَا نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ قَالَ كُلْ فَإِنَّ ذَلِكَ نُورُ الْمَنْصُورَةِ فَاطِمَةَ قُلْتُ یا جَبْرَئِیلُ وَ مَنِ الْمَنْصُورَةُ قَالَ جَارِیةٌ تَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ وَ اسْمُهَا فِی السَّمَاءِ مَنْصُورَةُ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةُ فَقُلْتُ یا جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیتْ فِی السَّمَاءِ مَنْصُورَةَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّیتْ فَاطِمَةَ فِی الْأَرْضِ لِأَنَّهُ فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمُوا أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ فِی كِتَابِهِ وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ بِنَصْرِ فَاطِمَةَ.(1)
امام صادق (علیه السلام) از جدش علی بن الحسین روایت کرده است که رسول خدا فرمود:
نور فاطمه قبل از اینکه زمین و آسمان خلق شوند آفریده شد. بعضی از مردم گفتند: ای رسول خدا! پس او از جنس بشر نیست؟
پیامبر فرمود: فاطمه حوریّهای در لباس انسان است.
گفتند: ای رسول خدا! چگونه امکان دارد که کسی حوریّه و در عین حال انسان باشد؟
فرمود: خداوند متعال قبل از اینکه حضرت آدم را بیافریند فاطمه را در آن هنگامی که ارواح مخلوقات را خلق میکرد، از نور خود آفرید، پس هنگامی که آدم را آفرید، فاطمه را به او نشان داد.
گفته شد: ای رسول خدا! فاطمه در آن زمان کجا بود؟
فرمود: نور او در حفرهای زیر ساق عرش قرار داشت.
گفتند: ای رسول خدا! طعام وی چه بود؟
فرمود: تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمید؛ هنگامی که خدا حضرت آدم را آفرید و مرا از صلب او خارج نمود (متولّد شدم)، اراده نمود که فاطمه را از صلب
1) . بحار ج43 ص18.
من خارج کند، پس آن نور را در سیبی قرار داد و جبرئیل آن سیب را نزد من آورد و گفت: ای محمّد! سلام، رحمت و برکات خدا بر تو باد.
گفتم: ای حبیب من! بر تو باد سلام و رحمت و برکات او.
جبرئیل گفت: ای محمّد! خدا به تو سلام میرساند.
گفتم: هر چه سلام (سلامتی) است از طرف اوست و به سوی او باز خواهد گشت.
گفت: ای محمّد! این سیب تحفهای است که خداوند مهربان آن را از بهشت برای تو فرستاده. و من آن سیب را گرفته و به سینه خود نهادم.
جبرئیل گفت: ای محمّد! خداوند میفرماید که این سیب را بخوری. هنگامی که آن سیب را تکّه کردم نوری از آن ساطع گردید که موجب تعجّب من شد، و جبرئیل که تاخیر و تامّل مرا در خوردن سیب مشاهده کرد، گفت: ای رسول خدا! چرا آن را نمیخوری؟
بخور و نترس، زیرا آنچه دیدی نور بانویی است که در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» خواهد بود.
گفتم: ای جبرئیل! چرا در آسمان منصوره و در زمین فاطمه است؟
گفت: در زمین فاطمه نامیده شد برای اینکه پیروان و شیعیان خود را از آتش نجات میدهد و دشمنانش از محبّت او محروم خواهند بود، و در آسمان به این جهت منصوره است که خدا فرمود: «در روز قیامت، مؤمنان از نصر و یاری خدا خشنود میشوند، و خداوند هر که را خواهد یاری کند»، و مقصود از نصرت خدا برای مؤمنان، همانا شفاعت و امداد فاطمه برای شیعیان و دوستدارانش میباشد.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا فاطمه (علیها السلام)را زیاد میبوسید؟
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ تَلَثَّمُ فَاطِمَةَ وَ تَلْزَمُهَا وَ تُدْنِیهَا مِنْكَ وَ تَفْعَلُ بِهَا مَا لَا تَفْعَلُهُ بِأَحَدٍ مِنْ بَنَاتِكَ فَقَالَ إِنَّ
جَبْرَئِیلَ (علیه السلام) أَتَانِی بِتُفَّاحَةٍ مِنْ تُفَّاحِ الْجَنَّةِ فَأَكَلْتُهَا فَتَحَوَّلَتْ مَاءً فِی صُلْبِی ثُمَّ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَأَنَا أَشَمُّ مِنْهَا رَائِحَةَ الْجَنَّةِ.(1)
به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شد.
یا رسول الله! برای چیست که این قدر فاطمهی زهراء (علیها السلام)را میبوسی و او را در بر میگیری و نزدیک خویش جای میدهی، با او یک لطف و مرحمتی داری که با دختران دیگر خود نداری؟ در جواب فرمود: جبرئیل سیبی از سیبهای بهشتی برای من آورد و من آن را خوردم، آن سیب در پشت من مبدل به نطفه شد، وقتی با خدیجه همبستر شدم وی به فاطمه حامله گردید، لذا من از فاطمه بوی بهشت میبویم.
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابطح (جایی بین مکه و منا که فاصلهاز هردو به یک اندازه و شاید به منا نزدیکتر است، از این جهت به هر دو نسبت داده میشود. ) نشسته بود، جبرئیل نازل شده عرض کرد: خداوند بزرگ بر تو سلام فرستاده میفرماید: چهل شبانه روز از خدیجه (علیها السلام)کنارهگیری کن و به عبادت مشغول باش. پیامبر به دستور خدا چهل روز به خانهی خدیجه نرفت و شبها به عبادت میپرداخت و روزها روزهدار بود.
توسط عمار برای خدیجه (علیها السلام)پیغام فرستاد، کنارهگیری من از تو از روی ناراحتی و کدورت نیست و تو برای من عزیز هستی بلکه در این کار از پروردگار جهان اطاعت میکنم، و خدا به مصالح ماآگاهتر است. خدا در روز چندین مرتبه برای وجود تو به فرشتگانش میبالد. شبها در خانهات را ببند و در بسترت استراحت کن و منتظر دستور پروردگارت بمان من در این مدت در خانهی فاطمه بنت اسد خواهم ماند.
1) . بحار ج43ص5.
چون چهل روز گذشت، فرشتهی خدا آمد و برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) غذایی از بهشت آورد و عرض کرد: امشب از این غذاها تناول کن. رسول خدا با آن غذاها افطار کرد؛ هنگامی که برخواست آمادهی نماز و عبادت شود، جبرئیل آمد و عرض کرد: امشب از نمازهای مستحبی بگذر و به خانهی خدیجه (علیها السلام)برو زیرا خدا اراده نموده از صلب تو فرزند پاکیزهای بیافریند. پیغمبر هم رهسپار خانه شد.
خدیجه (علیها السلام)میگوید طبق معمول در خانه را بسته و در حال استراحت بودم ناگهان صدای کوفتن در آمد، گفتم: کیست؟ که جز محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی سزاوار نیست در این خانه را بکوبد. صدای دلنشین پیامبر را یافتم، شتابان در را باز کردم و او با روی گشاده وارد خانه شد و چیزی نگذشت که نور فاطمه (علیها السلام)از صلب پدر به رحم من وارد شد.(1)
حضرت فاطمه چند اسم دارد؟ درحدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که حضرت فاطمه (علیها السلام)نه اسم دارد که هرکدام آنها به یکی ازفضائل آن حضرت دلالت دارد.
الإمامِ الصادِق (علیه السلام):
لِفاطِمَةَ (علیها السلام)ِ عَلَیها تِسعَةُ أسماء عِندَ اللهِ عزّ و جلّ: فَاطِمَةُ وَ الصِّدیقَةُ و المُبارِکَةُ و الطّاهِرَةُ و الزَّکیَّةُ و الرَّضیَّةُ و المَرضیَّةُ والُمحَدَّثَةُ و الزَّهراءُ.
امام صادق (علیه السلام): فاطمه (علیها السلام)، در نزد خداوند عزّ و جلّ نُه اسم دارد: فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیّة، رضیّه، مرضیّه، مُحدِّثه، و زهراء.(2)
در حدیثی از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده است علت اینکه دخت گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «فاطمه» نامیده شدند به این دلیل است که ایشان از شرّ و بدیها به دور هستند.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ السَّعْدَآبَادِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِی قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یونُسَعَنْ یونُسَ بْنِ ظَبْیانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): …أَ تَدْرِی أَی شَیءٍ تَفْسِیرُ فَاطِمَةَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی یا سَیدِی قَالَ: فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ.(1)
محمد بن موسی بن متوکل با اسنادی از یونس بن ظبیان نقل کردند که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آیا می دانى چرا فاطمه نامیده شدند؟ عرض كردم: آقاى من مرا آگاه نمایید. فرمودند: زیرا شرّ و بدى از فاطمه دور شده.
از حضرت امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده است:
لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)أَوْحَى اَللَّهُ إِلَى مَلَكٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّی فَطَمْتُكِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُكِمِنَ اَلطَّمْثِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ اَللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اَللَّهُ بِالْعِلْمِ وَ عَنِ اَلطَّمْثِ فِی اَلْمِیثَاقِ.(2)
امام باقر (علیه السلام) فرمود: چون فاطمه (علیها السلام)متولد شد، خدا بفرشته ای وحی كرد تا بزبان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) داد كه او را فاطمه نام گذارد، سپس فرمود: من ترا (از جهل باز گرفتم ) و به علم پیوستم با علم از شیر باز گرفتم و از خون حیض باز گرفتم، آنگاه امام باقر (علیه السلام)
فرمود: بخدا سوگند كه خدا او را با علم از شیر و از خون حیض در عالم میثاق باز گرفت.
«فاطمه» نامی است که از نام «فاطر» خداوند عزّ و جلّ برگرفته شده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی این مطلب را به دختر خود خبر میدهد.
قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لِفَاطِمَةَ: شَقَّ اللَّهُ لَكِ یا فَاطِمَةُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ فَهُوَ الْفَاطِرُ وَ أَنْتِ فَاطِمَةُ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت فاطمه (علیها السلام)فرمودند: خداوند براى تو نامى كه از نامهاى خود مشتق گردیده؛ قرار داده است زیرا نام او فاطر است و تو فاطمه هستی.
ابْنُ بَابَوَیهِ فِی كِتَابِ مَوْلِدِ فَاطِمَةَ وَ الْخَرْكُوشِی فِی شَرَفِ النَّبِی وَ ابْنُ بُطَّةَ فِی الْإِبَانَةِ عَنِ الْكَلْبِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِی هَلْ تَدْرِی لِمَ سُمِّیتْ فَاطِمَةُ قَالَ عَلِی لِمَ سُمِّیتْ فَاطِمَةُ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِی وَ شِیعَتُهَامِنَ النَّار.(2)
ابن بابویه در کتاب مولد فاطمه و خرکوشی در کتاب شرف النبی و ابن بطه در الابانه از کلبی و او از حضرت امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت على (علیه السلام) فرمودند: آیا می دانى چرا دخترم را فاطمه نامیدم؟ حضرت على (علیه السلام) فرمودند: اى رسول خدا، به چه دلیل؟ فرمودند: براى اینكه او و شیعه او از آتش نگاه داشته شده اند.
در احادیث بسیاری علت نامیده شدن دخت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه، دور بودن محبان او از آتش نقل شده است:
عیون أخبار الرضا (علیه السلام) بِالْأَسْنَادِ الثَّلَاثَةِ؛ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنِّی سَمَّیتُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ النَّارِ.(1)
شیخ صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا، با سه سلسله سند از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت مى كند كه فرمودند: نام دخترم را از آن جهت فاطمه گذاردم كه خداى عزّ و جلّ او و دوستدارانش را بر آتش جهنّم حرام كرده است.
در حدیثی حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) علت نامیده شدن آن حضرت به فاطمه را دور بودن او و ذرّیه اش از آتش بیان نموده اند.
الأمالی للشیخ الطوسی جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ عَنِالرِّضَا (علیه السلام) عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یقُولُ: سُمِّیتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ فَطَمَهَا وَ ذُرِّیتَهَا مِنَ النَّارِ مَنْ لَقِی اللَّهَ مِنْهُمْ بِالتَّوْحِیدِ وَ الْإِیمَانِ بِمَا جِئْتُ بِهِ.(2)
شیخ طوسی در امالی با اسنادی از حضرت امام رضا (علیه السلام) از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) نقل کرده است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه فرمودند: دخترم فاطمه نامیده شد زیرا خداوند تعالى او و ذرّیهاش را از آتش جهنّم نجات بخشیده است. هر کسی که در زمان ملاقات پروردگارش به توحید و آنچه از جانب پروردگارشان آمده ایمان داشته باشند.
به زنی صدیقه گویند که بسیار راستگو باشد. زنی که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ایمان صادق باشد.
صدیقه یا صدیقه کبری: «صدیقه» یعنی کسی که در راستگویی کامل است. یا آن که هرگز دروغ نگفته است. یا کسی که سخن خود را با عمل خویش تصدیق میکند.
مرتبه صدیقین در ردیف پیامبران و شهیدان است. این مطلب را آیات بسیاری روشن میکنند که از آن جملهاند: (وَمَنْ یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِیقًا)(1)
و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقهای خوبی هستند!
قالت عایشه: مَا رَأَیتُ أَحَداً قَطُّ أَصْدَقَ مِنْ فَاطِمَةَ غَیرَ أَبِیهَا.(2)عایشه میگوید: هیچ كس را راستگوتر از فاطمه ندیدم مگر پدرش.
حضرت صادقه بود یعنی زن راستگو و درست کردار. این لقب در وصف حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)نیاز به توضیح ندارد. در کتاب شریف روضة الواعظین ابن فتّال نیشابوری، ج1، ص150-151. آمده که حتی خودش به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) میگوید: یا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی كَاذِبَةً” در طول مدت زندگی هرگز دروغی از من دریافت نکردی.
آری نه تنها صادق و راستگو بود بلکه ”صدوقه” یعنی بسیار راستگو، یعنی حتی دروغ مصلحتی و یا دروغ به شوخی و یا حتی یک بار هم دروغ نگفت و از این بالاتر “صدیقه” هم بود، یعنی نه تنها در زبان صادق بود بلکه در عمل هم صادق بود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) می گوید: ای علی! به تو سه چیز داده شده که به هیچ کس حتی به من هم داده نشده. پدر زنی هم چون من و همسری صدیقه و فرزندانی هم چون حسن و حسین، ولی با این همه، شما از من هستید و من از شما.(3)
مفضل بن عمر گوید از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد: چه کسی فاطمه را غسل داد؟ فرمود: امیرالمؤمنین. این مطلب بر من سنگین آمد. فرمود: مثل اینکه این مطلب بر تو گران آمد! عرض کردم آری، فدایت شوم. فرمود: قبول این مطلب بر تو دشوار نیاید زیرا که جدهام فاطمه زهرا صدیقه بود و کسی جز صدیق را نرسد که صدیقه را غسل دهد. آیا نمیدانستی که مریم را جز عیسی هیچ کسی غسل نداد!
اهل تسنن از عایشه روایتی را چنین نقل کردهاند: «ما رایت احدا اصدق من فاطمه (علیها السلام)غیر ابیها؛ پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم»(1)درنقلی از عایشه عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا كَانَتْ إِذَا ذُكِرَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَسَلَّمَ قَالَتْ: "مَا رَأَیتُ أَحَدًا كَانَ أَصْدَقَ لَهْجَةً مِنْهَا إِلا أَنْ یكُونَ الَّذِی وَلَدَهَا.(2)
یحی بن عباد از پدرش (عباد) نقل كرده است كه وقتی نزد عایشه از فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن به میان می آمد، می گفت: هیچ كسی را راستگو تر از فاطمه ندیدم جز آن كسی كه او را به دنیا آورده است (منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. )
«مبارکه» است یعنی صاحب خیر و برکت در علم و فضل و کمالات و نسل.
ابعاد وجودی حضرت زهرا (علیها السلام)دارای خیر کثیر و برکات زیادی بود و برکات آن حضرت نه تنها شامل انسانها بلکه فراگیر و شامل کل نظام هستی است.
و مصداق اتم و اکمل «کوثر» وجود مبارک حضرت صدیقه است که از آن به خیر کثیر تعبیر شده است مرحوم شیخ طوسی از در تفسیر تبیان در ذیل سوره کوثر میآورد: کوثر چیزی است که خیر کثیر از شئون اوست و کوثر خیر کثیر است.
طاهرة یعنی زن پاکیزه از نجاست و نقص.
قرآن کریم در رابطه با اهل بیت (علیهم السلام) میفرماید (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا)(1). یعنیخداوند اراده کرده است که از شما رجس و پلیدی و گناه را از شما اهلبیت (علیهم السلام) دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. بنابراین چون آنحضرت از همه پلیدیهای جسمی و روحی پاک میباشد و معنی طاهره در لغت پاک و پاکیزه بودن است لذا آن حضرت را طاهره نامیده اند علاوه براین آن حضرت علاوه بر طاهره بودن معصومه است که مقامی بس والا است که حتی فکر گناه در او راه ندارد. که این آیه کریم روشن ترین دلیل برعصمت اهل بیت (علیهم السلام) است که در زیارت جامعه نیز میخوانیم {عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا}(2)خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت و از آلودگیها پاک ساخت و پلیدی را از شما دور کرد و کاملاً تطهیر نمود.
طاهره یعنی زن پاک؛ حضرت زهرا (علیها السلام)به خواست خداوند متعال از خونریزی ماهانه وخونریزی پس از زایمان پاک بود. همچنان که آن حضرت از هرگونه آلودگی ظاهری و باطنی دور بود و روحی پاکیزه و دور از گناه داشت همگان با آیه تطهیر که در پاکی اهل بیت عصمت و طهارت (علیها السلام)نازل شده آشنا هستند.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند «انما سمیت فاطمه بنت محمد «الطاهره»، لطهارتها من كل دنس...»(3)
فاطمه، دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بدین جهت «طاهره» نامیده شد كه از هر پلیدى پاكیزه بود.
فِی الْأَرْبَعِینَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا الْبَتُولُ قَالَ الَّتِی لَمْ تَرَ حُمْرَةً قَطُّ وَ لَمْ تَحِضْ فَإِنَّ الْحَیضَ مَكْرُوهٌ فِی بَنَاتِ الْأَنْبِیاءِ وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَائِشَةَ یا حُمَیرَاءُ إِنَّ فَاطِمَةَ لَیسَتْ كَنِسَاءِ الْآدَمِیینَ لَا تَعْتَلُّ كَمَا تعتلن [تَعْتَلِلْنَ] أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ حَرَّمَ اللَّهُ النِّسَاءَعَلَى عَلِی مَا دَامَتْ فَاطِمَةُ حَیةً لِأَنَّهَا طَاهِرَةٌ لَا تَحِیضُ.(1)
از رسول خدا سؤال شد كه معنی بتول چیست؟فرمود: بتول یعنی كسی كه خون نمی بیند و حیض نمی شود زیرا حیض برای دختران انبیا ناپسند است.
ترجمه: و ابن شهر آشوب از ابوصالح موذن روایت كرده: رسول خدا به عایشه گفت: ای حمیرا! فاطمه مانند سایر زنان نمی باشد و مانند آنها دچار حیض نمی شود.
ترجمه: ابن شهر آشوب از امام صادق (علیه السلام) روایت نموده كه فرمود: خداوند تعالی تا زمانی كه حضرت فاطمه در قید حیات بود زنان دیگر را بر علی (علیه السلام) حرام نمود، زیرا كه وی هرگز مبتلا به حیض نمی شد.
زکاه هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.
راضیه به معنای کسی که به تقدیر و قوانین الهی خشنود ب حاضت فاطمه (علیه السلام) به تلخیها و دشواریها و مصیبت هایی که خداوند در دنیا برایش مقدر ساخته بود،
1) . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بیروت) ج43ص16.
رضایت کامل داشت و خداوند نیز از او راضی بود.(1)این صفت از والاترین درجات ایمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگی به آنچه که از سوی خدای عزیز - از ترس و آزار در راه دین و ظلم و اندوه و غم - برایش مقدر شده بود رضایت داشت و هیچ گاه از وضع خودگله نکرد تا آنکه این آیه شریف از آن صفت وی یاد کرد: (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة): ای دارنده روان قدسی مطمئن، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او راضی و خدا نیز از تو خشنود است.(2)
مرضیه: آن که خداوند پیوسته از او و کردارش راضی است. از آنجا که آن حضرت معصوم است و آیه تطهیر شامل اوست، آنچه میکند همان خواسته الهی است. اگر او از چیزی خرسند باشد نشان خرسندی خداست و در صورتی که نسبت به کسی یا عملی ناخرسند باشد دلیل مبغوض بودن آن چیز یا کس نزد خداست. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او فرمود: «آن که فاطمه را بیازارد مرا آزرده ساخته و کسی که مرا آزار رساند خداوند را ناخرسند و آزرده ساخته است. و این همان فرموده الهی است که: (ان الذین یوذون الله و رسوله)(3)«(کسانی که خدا و پیامبرش را بیازارند پروردگار در دنیا و آخرت آنها را لعنت میکند و از رحمت خود دور میسازد …)» نیز فرمود: ای فاطمه، خداوند همانا به غضب تو غضب میکند و به رضایتت خشنود میشود.(4)
مقام رضایت به آنچه خدا میخواهد از مقامات بسیار رفیع اخلاقی و عرفانی است و خوشا به سعادت آنانی که در این مسیر حرکت میکنند و شوق پروردگار در وجودشان زبانه میکشد.
«محدثه» به فتح دال، یعنی زنی که برای او حدیث گفته میشد.
در علل الشرایع شیخ صدوق در ذیل بابی سرّ نامیده شدن حضرت فاطمه (علیها السلام)به نام «محدثه» با حدیثی از حضرت امام صادق (علیه السلام) ذکر شده است:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ السُّکَّرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَکَرِیَّا الْجَوْهَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ وَاقِدٍ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ: إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ (علیها السلام)مُحَدَّثَهً لِأَنَّ الْمَلَائِکَهَ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَهُ اللَّهُ «اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمِینَ» یَا فَاطِمَهُ «اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ» فَتُحَدِّثُهُمْ وَ یُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَیْلَهٍ أَ لَیْسَتِ الْمُفَضَّلَهُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ؟ فَقَالُوا إِنَّ مَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَهَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَهَ نِسَاءِ عَالَمِکِ وَ عَالَمِهَا وَ سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ. (15)
احمد بن حسن قطان با اسنادی از اسحاق بن جعفر بن محمّد بن عیسى بن زید بن على نقل میکند از حضرت ابا عبد اللَّه (علیه السلام) شنیدم که فرمودند: فاطمه (علیها السلام)را به این خاطر «محدّثه» نامیدند که فرشتگان از آسمان فرود مى آمدند و آن حضرت را مى خواندند همان طورى که مریم دختر عمران را صدا مى زدند، بارى فرشتگان مى گفتند: اى فاطمه «خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است. (سوره مبارکه آل عمران، آیه 42)» اى فاطمه «براى پروردگار خود خضوع کن و سجده به جای آور و با رکوعکنندگان، رکوع کن.» و بدین ترتیب حضرتش با آنها سخن مى گفت و آنها نیز با حضرتش حدیث و سخن مى گفتند، شبى حضرت فاطمه (علیها السلام)به فرشتگان فرمودند: مگر مریم بنت عمران بر تمام زنان
عالم برترى ندارد؟ فرشتگان گفتند: مریم بانو و سرور زنان عالمخودش بود و خداوند عزّ و جلّ تو را بانو و سرور زنان عالم خودت و عالم مریم قرار داده است و بدین ترتیب تو سرور تمام زنان عالم از اوّلین تا آخرین هستى(1)
در بحارالانوار و منابع دیگر به محمد بن ابوبکر منسوب شده که: وقتی آیه «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاَ نَبِيٍ و لا محدث» نازل شد من گفتم: آیا فرشتگان با غیر از پیامبران نیز سخن میگویند؟ امام صادق (علیه السلام) گفت: مریم پیامبر نبود ولی «محدثه» بود، یعنی فرشتگان با او سخن میگفتند. مادر موسی نیز محدثه بود، ولی پیامبر نبود. ساره همسر ابراهیم، محدثه بود، امّا پیامبر نبود. فرشتگان با او ملاقات نمودند و بشارت اسحاق و یعقوب را به او دادند؛ و فاطمه ملائکه را میدید و از آنها حدیث میشنید، اما پیامبر نبود.(2)
در زیارتنامه حضرت فاطمه نیز از او با عنوان «الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ» یاد شده است.
عَنْ أَبِی عُبَیدَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْجَفْرِ فَقَالَ هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ قَالَ تِلْكَ صَحِیفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِی عَرْضِ الْأَدِیمِ مِثْلُ فَخِذِ الْفَالِجِ(3)فِیهَا كُلُّ مَا یحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیهِ وَ لَیسَ مِنْ قَضِیةٍ إِلَّا وَ هِی فِیهَا حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ (علیه السلام) قَالَ فَسَكَتَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ لَتَبْحَثُونَ(4)عَمَّا تُرِیدُونَ وَ عَمَّا لَا تُرِیدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَى أَبِیهَا وَ كَانَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یأْتِیهَا فَیحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِیهَاوَ
یطَیبُ نَفْسَهَا وَ یخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَكَانِهِ وَ یخْبِرُهَا بِمَا یكُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیتِهَا وَ كَانَ عَلِی (علیه السلام) یكْتُبُ ذَلِكَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ (علیها السلام).(1)
شما در باره چیزهایی که چه لازم دارید و یا لازم ندارید جستجو و تحقیق میکنید. فاطمه (علیها السلام)پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز، حیات داشت و بر اثر رحلت پدرش اندوه فراوان بر او وارد گشت. جبرئیل - فرشته وحی - پیوسته بر او فرود میآمد و ناگواریها و اندوه جدایی پدر را به خوبیها جلوه میداد و به جانش آرامش میبخشید. به او از پدر و جایگاه بلندش در نزد پروردگار خبر میداد و نیز از حوادث آینده که بعد از فاطمه (علیها السلام)نسبت به فرزندانش واقع خواهد شد گزارش میداد. علی (علیه السلام) تمام آن گزارشها و اخبار را مینوشت که همین مصحف فاطمه (علیها السلام)را شکل داد»
برخی از اصحاب از امام صادق (علیه السلام) در مورد مصحف فاطمه (علیها السلام)سوال کردند که حضرت در جواب مدت طولانی سکوت کردند و پاسخ دادند که: فاطمه (علیها السلام)بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هفتاد و پنج روز عمر کردند و به خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اندوه فراوانی را تحمل میکردند. در این مدت جبرئیل بر ایشان نازل میشد و ایشان را به نیکوئی تسلی و تسلیت میداد و از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جایگاه آن حضرت برای او تعریف میکرد و همچنین از اخبار آینده که مربوط به فرزندان آن حضرت بود، خبر میداد و امیرالمومنین علی (علیه السلام) آن را مینوشت. این است مصحف فاطمه (علیها السلام).(2)
اموری که در روایات از مصحف فاطمه (علیها السلام)بیان شده را در چند بند ذکر میکنیم و بعد با ذکر چند نمونه از مصادیق آن از روایات با برخی از مطالب آن آشنا میشویم.
محتوای آن در مورد علم آینده میباشد که اشارهای به حلال و حرام (فقهی)نشده است.
مطلبی از قرآن در آن نیست.
مقدار مصحف فاطمه (علیها السلام)همانند قرآن موجود نزد مسلمین است.
در مصحف فاطمه (علیها السلام)وصیت ایشان هست.
حوادث آینده در آن گزارش شده است.
اخبار آینده در مورد ذریه فاطمه زهراء (علیها السلام)در آن است.
نام تمام حاکمان سرزمینها تا روز قیامت در آن ثبت شده است.
در آن مطالبی است که مردم را به اهل بیت (علیهم السلام) محتاج میکند در حالی که اهل بیت (علیهم السلام) به هیچ کس محتاج نیستند.
امام خمینی رحمه الله فرمودند: صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ما است.(1)
و منظور حضرت امام از کلمه صحیفه، همان مصحف فاطمه است که به معنای کتاب است. گرچه صحیفه چیزی است که در آن مینویسند و از مجموعه صحیفه نوشته شده، کتاب، حاصل میشود ولی خود صحیفه نیز به معنای کتاب آمده است.
چنانچه به مجموعه دعاهای امام سجاد (علیه السلام) صحیفه سجادیه، و به مجموعه سخنرانیها، بیانیهها و اعلامیههای حضرت امام راحل رحمه الله، صحیفه نور، گفته میشود.
مصحف فاطمه (علیها السلام)این خیر کثیر الهام شده از سوی خداوندمتعال، به عنوان میراث بس ارزشمندی در نزد امامان معصوم (علیهم السلام) دستبه دست گشته است و هم اکنون در اختیار مهدی فاطمه حجت خدا بر روی زمین است.
1) . وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی(قدّس سرّه)، ص3.
روایات بسیاری از ائمه نقل شد که در آنها لفظ «عندنا» یا «عندی» است و این تعبیر میفهماند که مصحف فاطمه به مثابه علامت و نشانهای از امامت، تنها در اختیار آنان بوده است و در مواردی نیز علیه کجاندیشان و منحرفان از مسیر امامت بدان احتجاج میکردند و به این وسیله حقانیت خویش و ادعای دروغین آنها را آشکار میساختند.
ابو بصیر میگوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود: «ما مات ابوجعفر (علیه السلام) حتی قبض مصحف فاطمه (علیها السلام)؛(1)ابوجعفر - امام محمد باقر (علیه السلام) - از دنیا نرفت تا آنکه مصحف فاطمه (علیها السلام)را تحویل داد.» علی بنابیحمزه میگوید: عبد صالح - منظور امام موسی کاظم (علیه السلام)- فرمود: «عندی مصحف فاطمه (علیها السلام)علی لیس فیه شئ من القرآن؛(2)نزد من، مصحف فاطمه (علیها السلام)است که البته چیزی از قرآن در آن نیست.»
ابو بصیر میگوید: به امام محمد باقر (علیه السلام) عرض کردم: جانم فدایت! پس از رحلت جانسوز فاطمه (علیها السلام)آن مصحف به چه کسی انتقال گردید؟ فرمود: «فاطمه (علیها السلام)شخصا آن را به امیر المؤمنین (علیه السلام) تحویل داد و پس از شهادت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام)منتقل گشت و پس از او به امام حسین (علیه السلام) و آنگاه در خاندان حسین (علیه السلام) دستبه دست گشت تا اینکه به صاحب الامر تحویل داده شد.»(3)
علامه آقابزرگ تهرانی در الذریعه، از مصحف فاطمه، نام برده و مینویسد: مصحف فاطمه از امانات امامت است که در نزد امام و مولایمان صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موجود است.(4)
یکی از نامهای مشهور حضرت فاطمه (علیها السلام)«زهرا» میباشد و در احادیث متعدد علت نامیدن آن حضرت بدین نام ذکر شده است. در اینجا به ذکر چند حدیث میپردازیم.
قال ابن بابویه عن أَبِوه قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْقِلٍ القرمسینی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَیْدٍ الْجَزَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءُ زَهْرَاءَ فَقَالَ: «لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ غَشِیَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِکَهِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِکَهُ لِلَّهِ سَاجِدِینَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا مَا لِهَذَا النُّورِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِی أَسْکَنْتُهُ فِی سَمَائِی خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِی أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِی أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِکَ النُّورِ أَئِمَّهً یَقُومُونَ بِأَمْرِی یَهْدُونَ إِلَى حَقِّی وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِی فِی أَرْضِی بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْیِی.»(1)
شیخ صدوق با اسنادی از جابر جعفى روایت مى کند که میگوید به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم: چرا حضرت فاطمه (علیها السلام)زهرا نامیده مى شود؟ حضرت فرمودند: زیرا حقّ عزّ و جلّ او را از نور عظمت خودش آفرید و هنگامى که نور وجود فاطمه (علیها السلام)درخشید آسمانها و زمین به نورش روشن شد و دیدگان فرشتگان از شدّت نورش بسته شد و تمام ملائکه حقّ تبارک وتعالى را سجده نمودند و عرض کردند: ای معبود ما و ای مولاى ما این نور چه خصوصیّتى دارد که این قدر تابان و روشن است؟ خداوند متعال به آنها وحى فرمود: این نور از نور من است که در آسمان
1) . علل الشرائع، جلد 1، صفحه 179 – 180.
ساکنش کرده ام آن را از عظمت خویش آفریدم. آن را از صلب پیامبرى از پیامبران که تفضیل و برتری دادم او را بر تمام انبیاء خارج نموده ام. از این نور پیشوایانى را که به امر من قیام مى کنند و مردم را به طرف من هدایت مى نمایند؛ بیرون مى آورم. این پیشوایان را پس از انقطاع وحى جانشینان خود در روى زمین قرار مى دهم.
در حدیث زیر و احادیث دیگری علت نامیده شدن حضرت فاطمه (علیها السلام)به «زهرا» نور بی بدیل ایشان در محراب عبادت نقل شده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى الْجَلُودِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا الْجَوْهَرِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَهَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ فَاطِمَهَ لِمَ سُمِّیَتْ زَهْرَاءَ فَقَالَ لِأَنَّهَا کَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ.(1)
ابن بابویه از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی با اسنادی از ابن عماره او از پدرش نقل میکند که از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: چرا حضرت فاطمه (علیها السلام)زهرا نامیده شد؟ فرمودند: زیرا وقتى آن حضرت در محراب عبادت مى ایستاد نورش بر اهل آسمانها مى تابید، آن چنان که نور ستارگان بر اهل زمین میتابد.
در علل الشّرائع از جابر حضرت امام صادق (علیه السلام) در روایت مفصلی که در سطور بالا آمده؛ روایت شده است: حضرت فاطمه (علیها السلام)به این علّت زهرا نام گذارده شد که خداوند عزّ و جلّآن بانو را از نور با عظمت خود آفرید. قَدْ رُوِیَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الزَّهْرَاءَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ.(2)در حدیثی از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نورانی بودن چهره حضرت فاطمه (علیها السلام)علت «زهرا» نامیده شدن ایشان ذکر شده است:
أَبُو هَاشِمٍ الْعَسْکَرِیُ سَأَلْتُ صَاحِبَ الْعَسْکَرِ (علیه السلام) لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءَ (علیها السلام)فَقَالَ کَانَ وَجْهُهَا یَزْهَرُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَهِ وَ عِنْدَ الزَّوَالَ کَالْقَمَرِ الْمُنِیرِ وَ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ.(1)
ابو هاشم عسکرى گوید از حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) پرسیدم: چرا حضرت فاطمه (علیها السلام)را زهرا نامیدند؟ فرمودند: زیرا چهره او براى امیر المؤمنین (علیه السلام) در اوّل روز مانند آفتاب روشن و به هنگام زوال مانند ماه درخشان و به هنگام غروب آفتاب مانند ستاره مى درخشید.
حضرت امام صادق (علیه السلام) علت نامیده شدن حضرت فاطمه (علیها السلام)به «زهرا» را چنین ذکر کرده اند:
الْحَسَنُ بْنُ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) لِمَ سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءَ قَالَ لِأَنَّ لَهَا فِی الْجَنَّهِ قُبَّهً مِنْ یَاقُوتٍ حَمْرَاءَ ارْتِفَاعُهَا فِی الْهَوَاءِ مَسِیرَهُ سَنَهٍ مُعَلَّقَهً بِقُدْرَهِ الْجَبَّارِ لَا عِلَاقَهَ لَهَا مِنْ فَوْقِهَا فَتُمْسِکَهَا وَ لَا دِعَامَهَ لَهَا مِنْ تَحْتِهَا فَتَلْزَمَهَا لَهَا مِائَهُ أَلْفِ بَابٍ عَلَى کُلِّ بَابٍ أَلْفٌ مِنَ الْمَلَائِکَهِ یَرَاهَا أَهْلُ الْجَنَّهِ کَمَا یَرَى أَحَدُکُمُ الْکَوْکَبَ الدُّرِّیَّ الزَّاهِرَ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ فَیَقُولُونَ هَذِهِ الزَّهْرَاءُ لَفَاطِمَهُ (علیها السلام).(2)
حسن بن زید گوید به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم: چرا فاطمه (علیها السلام)را زهرا نامیده شد؟ حضرت فرمودند: زیرا او قصرى از یاقوت سرخ در بهشت دارد که ارتفاع آن به اندازه یک سال راهاست و آن به قدرت خدا در هوا معلّق مانده است و آن قصر داراى صد هزار در است و بر هر درى هزار ملک ایستاده است. اهل بهشت این قصر را چنان مى بینند که شما ستاره ها را پس مىگویند: این قصر درخشان به فاطمه تعلّق دارد.
فصل سوم: ازدواج و فرزندان
ازدواج مبارک آن دوبزرگوار مصداق آیه 19سوره الرحمن است، واحادیثی براین مطلب دلالت دارد که بعضی ازآنها را درذیل آوردیم.
الصّادق- (علیه السلام)مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال عَلِیٌّ (علیه السلام) و فَاطِمَهْ (علیها السلام)(1).
امام صادق- (علیه السلام)مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ منظور، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام)است.
الصّادق- (علیه السلام)مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قَالَ عَلِیٍّ (علیه السلام) و فَاطِمَهْ (علیها السلام)بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیانِ قَالَ: لَا یَبْغِی عَلِیٌّ (علیه السلام) عَلَی فَاطِمَهْ (علیها السلام)وَ لَا فَاطِمَهْ (علیها السلام)تَبْغِی عَلَی عَلِیٍّ.(2)
امام صادق- (علیه السلام)مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ منظور از آن علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام)است. بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ یعنی علی (علیه السلام) بر فاطمه (علیها السلام)ستم روا نمیدارد و فاطمه (علیها السلام)نیز بر علی (علیه السلام) ستم روا نمیدارد.
الصّادق- (علیه السلام)عَلِیٌّ (علیه السلام) وَ فَاطِمَهْ (علیها السلام)بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ.(3)
امام صادق (علیه السلام)علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام)دو دریای عمیق میباشند که به یکدیگر تعدّی و ستم نمیکنند.
بنا بر گزارشهای تاریخی و روایی ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (علیها السلام)سال دوم یا سال سوم هجری قمری واقع شده است. در مورد روز و ماه آن اختلافنظر وجود دارد، طبق برخی نقلها در روز اول ماه ذی الحجه این پیوند واقع شده و در تقویم جمهوری اسلامی این روز به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است.
بر اساس منابع شیعه و اهل سنت، پیوند امیرمؤمنان و حضرت فاطمه (علیها السلام)به دستور خدای متعال بوده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مامور به اجرای آن بود.
تعدادی ازاحادیث ازامامیه واهل سنت دلالت دارند که ازدواج علی (علیه السلام) وفاطمه (علیها السلام)الهی بوده است، به تعدادی از ان احادیث اشاره میکنیم.
عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) -عَلِیّاً فَاطِمَةَ (علیه السلام) دَخَلَ عَلَیْهَا وهِیَ تَبْکِی فَقَالَ لَهَا مَا یُبْکِیکِ فَوَاللَّه لَوْ کَانَ فِی اَهْلِی خَیْرٌ مِنْه مَا زَوَّجْتُکِه ومَا اَنَا زَوَّجْتُه ولَکِنَّ اللَّه زَوَّجَکِ...(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: آنگاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه را به ازدواج علی (علیه السلام) درآورد، وارد بر دخترش شد، در حالیکه فاطمه (علیها السلام)گریه میکرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چرا گریه میکنی؟ به خداوند سوگند اگر در میان اهل بیتم کسی بهتر از علی بود همانا تو را به ازدواج او در میآوردم. من تو را از پیش خود به ازدواج او در نیاوردم، بلکه خداوند تو را برای علی تزویج نمود.
عن جابر بن عبدالله قال: لما زوج رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمة (علیها السلام)من علی (علیه السلام) اتاه ناس من قریش فقالوا انک زوجت علیا بمهر خسیس؟ فقال: ما انا زوجت علیا ولکن الله (عزّوجلّ) زوجه لیلة اسری بی عند سدرة المنتهی...(2)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: آنگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه را به ازدواج علی (علیه السلام) در آورد، عدهای از مردم قریش گفتند یا رسول الله؛ فاطمه را با مهریهای اندک به ازدواج علی درآوردی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من او را به ازدواج علی در نیاوردم همانا خداوند در آن شب که به معراج رفتم، او را به عقد علی بن ابیطالب در آورد.
عَنْ اَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ اَتَزَوَّجُ فِیکُمْ وَ اُزَوِّجُکُمْ اِلَّا فَاطِمَةَ (علیه السلام) فَاِنَّ تَزْوِیجَهَا نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من بشری مانند شما هستم. از میان شما همسر اختیار میکنم و دختران خود را به همسری مردان شما در میآورم، مگر دخترم فاطمه که حکم تزویجش از آسمان آمده است.
عَنْ اَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ اَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صیَا عَلِیُّ لَقَدْ عَاتَبَتْنِی رِجَالٌ مِنْ قُرَیْشٍ فِی اَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا اِلَیْکَ فَمَنَعْتَنَا وَ تَزَوَّجْتَ عَلِیّاً فَقُلْتُ لَهُمْوَ اللَّهِ مَا اَنَا مَنَعْتُکُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ تَعَالَی مَنَعَکُمْ وَ زَوَّجَهُ فَهَبَطَ عَلَیَّ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَوْ لَمْ اَخْلُقْ عَلِیّاً (علیه السلام) لَمَا کَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِکَ کُفْوٌ عَلَی وَجْهِ الْاَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی؛ عدهای از مردان قریش درباره فاطمه مرا ملامت کردند و گفتند که ما از فاطمه خواستگاری کردیم اما تو ما را منع نمودی و او را به ازدواج علی بن ابیطالب درآوردی. من در جواب آنها گفتم: سوگند به خداوند که من شما را منع نکردم و به عقد علی در نیاوردم بلکه خدا شما را منع کرد و فاطمه را به عقد او درآورد. همانا جبرئیل بر من نازل شد و گفت یا محمد؛ خداوند میفرماید اگر علی را نیافریده بودم هر آینه بر روی زمین از حضرت آدم و بعد از او (تا قیامت)، برای فاطمه همشانی نبود.
بنا بر گزارشهای تاریخی و روایی ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (علیها السلام)سال دوم یا سال سوم هجری قمری واقع شده است. در مورد روز و ماه آن اختلافنظر
وجود دارد، طبق برخی نقلها در روز اول ماه ذی الحجه این پیوند واقع شده و در تقویم جمهوری اسلامی این روز به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است.
فاطمه زهرا (علیها السلام)که در این دوران (9 سالگی)، دارای درک، شعور و مقامات معنوی والایی بودند، توجه بزرگان و ثروتمندان قریش را به خویش معطوف ساخته بودند، ولی هر یک که به خواستگاری ایشان میرفتند، با جواب منفی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مواجه میشد، حضرت میفرمودند: تزویج فاطمه (علیها السلام)جز به حکم وحی صورت نمیپذیرد. شیخین هم در جواب خواستگاری خویش، همین امر را شنیدند.
طبرسی در اعلام الوری از علی بن ابراهیم قمی نقل میکند که: وقتی رسول الله منزلهای خود را در مدینه بنا میکرد، فاطمه (علیها السلام)نزد او به سر میبرد. در این هنگام ابوبکر از او خواستگاری کرد و آن حضرت در جواب فرمود: «منتظر امر خدای عزوجل هستم». سپس عمر به خواستگاری آمد که همین جواب را به او داد. سرانجام روزی ابوبکر و عمر به دیدن حضرت امیر (علیه السلام) رفتند و عرض کردند: یا علی! زیبائیهای اخلاقی و فضایل والای تو را هیچ کسی در عالم ندارد، و قرابت و نزدیکی تو با رسول خدا از همه ما بیشتر است، ای کاش محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میرفتی و از فاطمه خواستگاری مینمودی که پیامبر به تو پاسخ مثبت خواهد داد.
به ایشان گفته شد: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو چیزی نمیخواهد. پس حضرت علی (علیه السلام) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، ولی شرمش آمد که در خواست خود را مطرح کند و بازگشت. سپس در روز دوم نیز آمد ولی باز شرمش شد و بازگشت. آنگاه در روز سوم آمد،وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را دیدند، تبسمی نموده و فرمودند: یا علی!، مقصودت از آمدن نزد من چیست؟ حضرت امیر (علیه السلام) عرض کردند؛ یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! من، پسر عموی شما هستم و در اسلام دارای سابقه هستم. شما را یاری نموده و در راه خدا جهاد کردهام. حضرت فرمودند «ای علی، آیا خواستهای داری؟» عرض کرد: «بله یا
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)» فرمود: «شاید که برای خواستگاری آمدهای؟» عرض کرد: «بله، یا رسول الله» فرمود: «آیا چیزی نزد خود داری؟» علی (علیه السلام) عرض کرد: «ای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی جز زرهام ندارم» پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه را به دوازده و نیم اوقیۀ طلا به وی تزویج کرده و زرهاش را به وی باز گردانید.(1)
پس از تصدیق رسول خدا، حضرت علی (علیه السلام) درخواست نمودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دخترش فاطمه را به عقد او در بیاورد. رسول خدا فرمودند: منتظر باش تا باز گردم. ایشان نزد فاطمه (علیها السلام)رفت و درخواست علی (علیه السلام) را برای فاطمه بازگو کرد. فاطمه (علیها السلام)به خاطر حجب و حیا سکوت کردند، ایشان هم سکوت دخترشان را نشانه رضایت دیدند. در این هنگام ملکی نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من سبطائیل یکی از فرشتگان و قوائم عرش هستم و حامل این خبر هستم که مژده تزویج فاطمه و علی در آسمان را به عرض شما برسانم. هنوز سخن سبطائیل تمام نشده بود که جبرئیل بر ایشان نازل شد و پس از رساندن سلام خدا، پارچهای سفید از حریر بهشت به ایشان داد که دو سطر از نور بر آن نوشته شده بود پیامبر به جبرئیل فرمودند: این حریر و این خطوط نور چیست؟ جبرئیل گفت ای محمد خداوند بر پست و بلند زمین اشراف دارد و تو را آفرید و به رسالت برگزید و برای تو، برادر، صاحب، داماد و وزیری برگزید و او پسر عموی توست و به من امر فرمود تا فاطمه (علیها السلام)را به عقد علی درآورم، من هم، فرشتگان را شاهد گرفتم وعقد آنها را بستم و این خطوط نور، شهادت فرشتگان بر این عقد است. و خداوند امر فرموده تا شما آن دو را در زمین به عقد هم دربیاورید. رسول خدا پس از شنیدن سخنان آن دو ملک، پیش علی (علیه السلام) آمدند. این مژده را به علی دادند آنگاه عقد را میان آن دو جاری کرده و برای هر دو دعا کردند.
1) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج1، ص161.
جبرئیل امین به محضر رسول خدا رسید، گل لاله و میخک را به ایشان هدیه داده و عرض کردند، خداوند مهر فاطمه را پانصد درهم نقره، یک پنجم دنیا، دو ثلث بهشت، چهار نهر روی زمین، دجله، فرات، نیل، بلخ، قرار داده است، همچنین یازده امام معصوم را از نسل او قرار داده است، و فرشتگان را فرمان داده تا بهشت را زینت دهند، به حورالعینها هم دستور داده تا سوره یاسین، شوری و طه را قرائت کنند.(1)
از ویژگیهای حضرت زهراء (علیها السلام)میتوان لطف و عنایت آن گرامی را به امت اسلام به ویژه شیعیان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ذکر کرد. در هنگام ازدواج حضرت فاطمه (علیها السلام)وقتی مقدار مهریه معین شد و آن بزرگوار از مبلغ مورد نظر آگاهی یافت، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد:
یا رَسُولَ اللَّهِ! انَّ بَنَاتَ النَّاسِ یتَزَوَّجْنَ بِالدَّرَاهِمِ فَمَا الْفَرْقُ بَینِی وَ بَینَهُنَّ؟ اسْألُک انْ تَرُدَّهَا وَ تَدْعُوا اللَّهَ انْ یجْعَلَ مَهْرِی الشَّفَاعَةَ فِی عُصَاةِ امَّتِک؛[1]
ای رسول خدا! دختران مردم با درهمها ازدواج میکنند، پس چه فرقی بین من و آنها خواهد بود؟ تقاضا دارم مهریه مرا بازگردانی و از خداوند متعال بخواهی که مهریه مرا "شفاعتِ" گناهکاران امت تو قرار دهد. "
در آن لحظه، حضرت جبرئیل (علیه السلام) نازل شد، در حالی که در دستش پارچه ای لطیف ابریشمین قرار داشت و روی آن نوشته شده بود:
جَعَلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاء شَفَاعَةَ الْمُذْنِبینَ مِنْ امَّةِ ابِیهَا؛
1) . شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج19، ص131.
خداوند متعال مهریه فاطمه زهراء (علیها السلام)را شفاعت از گناهکاران امت پدرش قرار داد.
هنگامی که فاطمه (علیها السلام)به حال احتضار رسید، وصیت کرد که آن پارچه را روی سینه و زیر کفنش قرار دهند و فرمود: آن گاه که در روز قیامت محشور شدم، این نوشته را با دستم بلند کرده، در مورد گناهکاران امت پدرم شفاعت میکنم.(1)
عَنْ یعْقُوبَ بْنِ شُعَیبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِیاً فَاطِمَةَ (علیه السلام) دَخَلَ عَلَیهَا وَ هِی تَبْكِی فَقَالَ لَهَا مَا یبْكِیكِ فَوَ اللَّهِ لَوْ كَانَ فِی أَهْلِ بَیتِی خَیرٌ مِنْهُ زَوَّجْتُكِ وَ مَا أَنَا زَوَّجْتُكِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ زَوَّجَكِ وَ أَصْدَقَ عَنْكِ الْخُمُسَ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ قَالَ عَلِی (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قُمْ فَبِعِ الدِّرْعَ فَقُمْتُ فَبِعْتُهُ وَ أَخَذْتُ الثَّمَنَ وَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَسَكَبْتُ الدَّرَاهِمَ فِی حَجْرِهِ فَلَمْ یسْأَلْنِی كَمْ هِی وَ لَا أَنَا أَخْبَرْتُهُ ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً وَ دَعَا بِلَالًا فَأَعْطَاهُ فَقَالَ ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ طِیباً ثُمَّ قَبَضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الدَّرَاهِمِ بِكِلْتَا یدَیهِ فَأَعْطَاهُ أَبَا بَكْرٍ وَ قَالَ ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ مَا یصْلِحُهَا مِنْ ثِیابٍ وَ أَثَاثِ الْبَیتِ وَ أَرْدَفَهُ بِعَمَّارِ بْنِ یاسِرٍ وَ بِعِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَحَضَرُوا السُّوقَ فَكَانُوا یعْتَرِضُونَ الشَّیءَ مِمَّا یصْلِحُ فَلَا یشْتَرُونَهُ حَتَّى یعْرِضُوهُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فَإِنِ اسْتَصْلَحَهُ اشْتَرَوْهُ فَكَانَ مِمَّا اشْتَرَوْهُ قَمِیصٌ بِسَبْعَةِ دَرَاهِمَ وَ خِمَارٌ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ قَطِیفَةٌ سَوْدَاءُخَیبَرِیةٌ وَ سَرِیرٌ مُزَمَّلٌ بِشَرِیطٍ وَ فِرَاشَینِ مِنْ خَیشِ مِصْرَ حَشْوُ أَحَدِهِمَا لِیفٌ وَ حَشْوُ الْآخَرِ مِنْ جِزِّ الْغَنَمِ وَ أَرْبَعَ مَرَافِقَ مِنْ أَدَمِ الطَّائِفِ حَشْوُهَا إِذْخِرٌ وَ سِتْرٌ مِنْ صُوفٍ وَ حَصِیرٌ هَجَرِی وَ رَحًى لِلْیدِ وَ مِخْضَبٌ مِنْ نُحَاسٍ وَ سِقَاءٌ مِنْ أَدَمٍ وَ قَعْبٌ لِلَّبَنِ وَ شَنٌّ لِلْمَاءِ وَ مِطْهَرَةٌ مُزَفَّتَةٌ وَ جَرَّةٌ خَضْرَاءُ وَ كِیزَانُ خَزَفٍ حَتَّى إِذَا اسْتَكْمَلَ الشِّرَاءَ حَمَلَ أَبُو بَكْرٍ بَعْضَ الْمَتَاعِ وَ حَمَلَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الَّذِینَ كَانُوا مَعَهُ الْبَاقِی فَلَمَّا عَرَضَ الْمَتَاعَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَعَلَ یقَلِّبُهُ بِیدِهِ وَ یقُولُ بَارَكَ اللَّهُ لِأَهْلِ الْبَیت قَالَ عَلِی (علیه السلام) فَأَقَمْتُ بَعْدَ ذَلِكَ شَهْراً أُصَلِّی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَرْجِعُ إِلَى مَنْزِلِی وَ لَا أَذْكُرُ شَیئاً مِنْ أَمْرِ
1) . صحیفة الزهراء علیها السلام، ص 274.
فَاطِمَةَ (علیه السلام) ثُمَّ قُلْنَ أَزْوَاجُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَ لَا نَطْلُبُ لَكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) دُخُولَ فَاطِمَةَ عَلَیكَ فَقُلْتُ افْعَلْنَ فَدَخَلْنَ عَلَیهِ فَقَالَتْ أُمُّ أَیمَنَ یا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ خَدِیجَةَ بَاقِیةٌ لَقَرَّتْ عَینُهَا بِزِفَافِ فَاطِمَةَ وَ إِنَّ عَلِیاً یرِیدُ أَهْلَهُ فَقَرَّ عَینَ فَاطِمَةَ بِبَعْلِهَا وَ اجْمَعْ شَمْلَهَا وَ قَرَّ عُیونَنَا بِذَلِكَ فَقَالَ فَمَا بَالُ عَلِی لَا یطْلُبُ مِنِّی زَوْجَتَهُ فَقَدْ كُنَّا نَتَوَقَّعُ ذَلِكَ مِنْهُ قَالَ عَلِی فَقُلْتُ الْحَیاءُ یمْنَعُنِی یا رَسُولَ اللَّهِ فَالْتَفَتَ إِلَى النِّسَاءِ فَقَالَ مَنْ هَاهُنَا فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَنَا أُمُّ سَلَمَةَ وَ هَذِهِ زَینَبُ وَ هَذِهِ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) هَیئُوا لِابْنَتِی وَ ابْنِ عَمِّی فِی حُجَرِی بَیتاً فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فِی أَی حُجْرَةٍ یا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ فِی حُجْرَتِكِ وَ أَمَرَ نِسَاءَهُ أَنْ یزَینَّ وَ یصْلِحْنَ مِنْ شَأْنِهَا قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فَسَأَلْتُ فَاطِمَةَ هَلْ عِنْدَكِ طِیبٌ ادَّخَرْتِیهِ لِنَفْسِكِ قَالَتْ نَعَمْ فَأَتَتْ بِقَارُورَةٍ فَسَكَبَتْ مِنْهَا فِی رَاحَتِی فَشَمِمْتُ مِنْهَا رَائِحَةً مَا شَمِمْتُ مِثْلَهَا قَطُّ فَقُلْتُ مَا هَذَا فَقَالَتْ كَانَ دِحْیةُ الْكَلْبِی یدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَیقُولُ لِی یا فَاطِمَةُ هَاتِی الْوِسَادَةَ فَاطْرَحِیهَا لِعَمِّكِ فَأَطْرَحُ لَهُ الْوِسَادَةَ فَیجْلِسُ عَلَیهَا فَإِذَا نَهَضَ سَقَطَ مِنْ بَینِ ثِیابِهِ شَیءٌ فَیأْمُرُنِی بِجَمْعِهِ فَسَأَلَ عَلِی (علیه السلام) رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هُوَ عَنْبَرٌ یسْقُطُ مِنْ أَجْنِحَةِ جَبْرَئِیلَ قَالَ عَلِی ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ یا عَلِی اصْنَعْ لِأَهْلِكَ طَعَاماً فَاضِلًا ثُمَّ قَالَ مِنْ عِنْدِنَا اللَّحْمُ وَ الْخُبْزُ وَ عَلَیكَ التَّمْرُ وَ السَّمْنُ فَاشْتَرَیتُ تَمْراً وَ سَمْناً فَحَسَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ ذِرَاعِهِ وَجَعَلَ یشْدَخُ التَّمْرَ فِی السَّمْنِ حَتَّى اتَّخَذَهُ حَیساً وَ بَعَثَ إِلَینَا كَبْشاً سَمِیناً فَذُبِحَ وَ خُبِزَ لَنَا خُبْزٌ كَثِیرٌ ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ادْعُ مَنْ أَحْبَبْتَ فَأَتَیتُ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ مُشْحَنٌ بِالصَّحَابَةِ فأحییت [فَحَییتُ] أَنْ أُشْخِصَ قَوْماً وَ أَدَعَ قَوْماً ثُمَّ صَعِدْتُ عَلَى رَبْوَةٍ هُنَاكَ وَ نَادَیتُ أَجِیبُوا إِلَى وَلِیمَةِ فَاطِمَةَ فَأَقْبَلَ النَّاسُ أَرْسَالًا فَاسْتَحْییتُ مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ وَ قِلَّةِالطَّعَامِ فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا تَدَاخَلَنِی فَقَالَ یا عَلِی إِنِّی سَأَدْعُو اللَّهَ بِالْبَرَكَةِ قَالَ عَلِی فَأَكَلَ الْقَوْمُ عَنْ آخِرِهِمْ طَعَامِی وَ شَرِبُوا شَرَابِی وَ دَعَوْا لِی بِالْبَرَكَةِ وَ صَدَرُوا وَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَرْبَعَةِ آلَافِ رَجُلٍ وَ لَمْ ینْقُصْ مِنَ الطَّعَامِ شَیءٌ ثُمَّ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالصِّحَافِ فَمُلِئَتْ وَ وَجَّهَ بِهَا إِلَى مَنَازِلِ أَزْوَاجِهِ ثُمَّ أَخَذَ صَحْفَةً وَ جَعَلَ فِیهَا طَعَاماً وَ قَالَ هَذَا لِفَاطِمَةَ وَ بَعْلِهَا حَتَّى إِذَا انْصَرَفَتِ الشَّمْسُ لِلْغُرُوبِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یا أُمَّ سَلَمَةَ هَلُمِّی فَاطِمَةَ فَانْطَلَقَتْ
فَأَتَتْ بِهَا وَ هِی تَسْحَبُ أَذْیالَهَا وَ قَدْ تَصَبَّبَتْ عَرَقاً حَیاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَعَثَرَتْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَقَالَكِ اللَّهُ الْعَثْرَةَ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلَمَّا وَقَفَتْ بَینَ یدَیهِ كَشَفَ الرِّدَاءَ عَنْ وَجْهِهَا حَتَّى رَآهَا عَلِی (علیه السلام) ثُمَّ أَخَذَ یدَهَا فَوَضَعَهَا فِی یدِ عَلِی (علیه السلام) وَ قَالَ بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ یا عَلِی نِعْمَ الزَّوْجَةُ فَاطِمَةُ وَ یا فَاطِمَةُ نِعْمَ الْبَعْلُ عَلِی انْطَلِقَا إِلَى مَنْزِلِكُمَا وَ لَا تُحْدِثَا أَمْراً حَتَّى آتِیكُمَا قَالَ عَلِی فَأَخَذْتُ بِیدِ فَاطِمَةَ وَ انْطَلَقْتُ بِهَا حَتَّى جَلَسَتْ فِی جَانِبِ الصُّفَّةِ وَ جَلَسْتُ فِی جَانِبِهَا وَ هِی مُطْرِقَةٌ إِلَى الْأَرْضِ حَیاءً مِنِّی وَ أَنَا مُطْرِقٌ إِلَى الْأَرْضِ حَیاءً مِنْهَا ثُمَّ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ مَنْ هَاهُنَا فَقُلْنَا ادْخُلْ یا رَسُولَ اللَّهُ مَرْحَباً بِكَ زَائِراً وَ دَاخِلًا فَدَخَلَ فَأَجْلَسَ فَاطِمَةَ مِنْ جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ یا فَاطِمَةُ ایتِینِی بِمَاءٍ فَقَامَتْ إِلَى قَعْبٍ فِی الْبَیتِ فَمَلَأَتْهُ مَاءً ثُمَّ أَتَتْهُ بِهِ فَأَخَذَ جُرْعَةً فَتَمَضْمَضَ بِهَا ثُمَّ مَجَّهَا فِی الْقَعْبِ ثُمَّ صَبَّ مِنْهَا عَلَى رَأْسِهَا ثُمَّ قَالَ أَقْبِلِی فَلَمَّا أَقْبَلَتْ نَضَحَ مِنْهُ بَینَ ثَدْییهَا ثُمَّ قَالَ أَدْبِرِی فَأَدْبَرَتْ فَنَضَحَ مِنْهُ بَینَ كَتِفَیهَا ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَذِهِ ابْنَتِی وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهُمَّ وَ هَذَا أَخِی وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لَكَ وَلِیاً وَ بِكَ حَفِیاً وَ بَارِكْ لَهُ فِی أَهْلِهِ ثُمَّ قَالَ یا عَلِی ادْخُلْ بِأَهْلِكَ بَارَكَ اللَّهُ لَكَ وَ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیكُمْ. . . إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.(1)
از حضرت صادق آل محمّد روایت میکند که فرمود:
هنگامی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمهی اطهر (علیها السلام)را برای علی بن ابیطالب (علیه السلام) تزویج نمود نزد فاطمه آمد دید آن بانو گریان است، فرمود: برای چه گریانی! به خدا قسم اگر در میان اهل بیت من کسی از علی بهتر میبود من تو را برای او تزویج مینمودم، نه اینکه من تو را تزویج کرده باشم، بلکه خدا تو را برای علی تزویج نموده و مادامی که آسمانها و زمین برقرار باشند خمس را به جای مهریهی تو قرار داده است.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: پیغمبر خدا به من فرمود: برخیز و زره خود را بفروش. من برخاستم و زره خود را فروختم، پول آن را گرفتم و به حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم، آن بزرگوار پولها را در کنار من ریخت و از من نپرسید که چه مبلغ پول است، من
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 96.
نیز در این خصوص حرفی نزدم، سپس یک مشت از آن پولها برگرفت و پس از اینکه بلال را خواست و پولها را به وی داد به او فرمود: این پول را برای فاطمه عطر خریداری کن. پس از آن هر دو مشت خود را از آن پولها پر کرد و به ابوبکر داد و به او فرمود: این پول را برای فاطمه لباس و اثاثیهی منزل خریداری نما.
آنگاه عمّار بن یاسر و گروه دیگری از اصحاب را همراه ابوبکر روانه کرد. هنگامی که وارد بازار شدند اشیاء مورد نظر را در نظر میگرفتند ولی نمی خریدند تا ابوبکر آنها را پسند نماید، آنگاه خریده میشد.
یک پیراهن به مبلغ هفت درهم، یک نقاب به چهار درهم، یک قطیفهی مشکی خیبری، یک تخت که وسط آن را با لیف خرما بافته بودند، دو عدد تشک که یکی از آنها را از لیف خرما و دیگری را از پشم پُر شده بود، تعداد چهار متکا از پوست طائف که وسط آنها را با علف اذخر(1) پر کرده بودند، یک پردهی پشمی، یک حصیر هَجَری، یک دست آسیاب دستی، یک بادیهی مسی، یک ظرف آب خوری که از پوست بود، یک کاسهی چوبی برای شیر، یک مشک آب، یک آفتابهی قیر اندود، یک سبوی سبز و کوزههای سفالی. هنگامی که آن اشیاء را خریدند، ابوبکر مقداری از آنها و مابقی را اصحاب برداشته و راهی منزل شدند.
موقعی که آنها را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه کردند آن حضرت آنها را به دست مبارک خود زیر و رو میکرد و میفرمود: خدا اینها را برای اهل بیت من مبارک نماید! !
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) میفرماید: من پس از این جریان به مدّت یک ماه با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز میخواندم و به منزل خویش مراجعت مینمودم و راجع به امر فاطمهی اطهر (علیها السلام)به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی نمی گفتم. ولی زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من میگفتند: آیا میخواهی ما از حضرتش خواهش کنیم فاطمه را در اختیار تو بگذارد؟ گفتم: بلی، وقتی ایشان به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف شدند، امّ ایمن گفت: یا رسول الله اگر خدیجهی کبری زنده بود چشمش برای عروسی فاطمهی زهراء روشن میشد.
علی بن ابیطالب (علیه السلام) دوست دارد که فاطمه را ببرد، ما تقاضا داریم چشم فاطمه را به علی روشن کنی و ایشان را در اختیار یکدیگر بگذاری تا چشمهای ما هم روشن گردد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس چرا علی، زوجهی خود را از من مطالبه نمی کند در صورتی که من این انتظار را از علی میبردم؟! حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله من از شما خجالت میکشیدم.
سپس آن بزرگوار متوجّه زنان شد و فرمود: کیست اینجا؟
امّ سلمه گفت: من و زینب و فلان و فلان.
فرمود: یکی از حجرههای مرا برای پسر عمویم علی و دخترم فاطمهی زهراء آماده نمایید.
امّ سلمه گفت: کدام حجرهها یا رسول الله؟
فرمود: حجرهی تو، آنگاه به زنان خویشتن دستور داد تا خودرا زینت نمودند و لوازم عروسی زهرای اطهر را مهیّا کردند.
امّ سلمه میگوید: من به فاطمهی اطهر (علیها السلام)گفتم: آیا عطری از برای خود ذخیره نموده ای؟
فرمود: آری، فاطمهی زهراء یک شیشه عطر آورد و مقداری از آن در میان دست من ریخت، من بویی از آن بوئیدم که هرگز نظیر آن را نبوئیده بودم. به فاطمه گفتم:
این عطر را از کجا آورده ای؟ فرمود: هر گاه دحیهی کلبی به حضور رسول خدا مشرّف میشد آن حضرت به من میفرمود: پشتی برای عموی خود بگذار، من پشتی را برای او مینهادم، سپس چیزی از میان لباسهای وی فرو میریخت و به من دستور میداد تا آن را جمع میکردم.
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: چیست که فرو میریزد؟
می فرمود: عنبریست که از بالهای جبرئیل فرو میریزد.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:
یا علی! غذای فراوانی برای عروسی و اهل و عیال خود درست کن! یا علی گوشت و نان به عهدهی ما، خرما و روغن هم به عهدهی تو، من رفتم مقداری خرما و روغن خریدم و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آستینهای خود را بالا زد و خرماها را خرد نمود، در میان روغن میریخت تا اینکه غذایی به وجود آمد که آن را به عربی خبیص مینامند، آنگاه یک گوسفند چاق را برای ما فرستاد و نان فراوانی را تهیه نمود.
بعداً حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: هر کسی را که دوست داری برای غذای عروسی خود دعوت کن، من وارد مسجد شدم، افراد زیادی آنجا بودند، خجالت کشیدم که گروهی را دعوت کنم و گروهی را دعوت ننمایم، لذا بالای بلندی که در آنجا بود رفتم و ندا دادم: بیایید و از غذای عروسی فاطمه بهره مندشوید، مردم زیادی آمدند، من از کثرت جمعیّت و کمبود غذا خجالت میکشیدم، وقتی پیغمبر از خجالت من آگاه شد فرمود:
یا علی! من دعا میکنم که خدا به غذای شما برکت دهد.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: آن گروه که بیشتر از چهار هزار نفر بودند تا آخرین نفر از غذا و آب خوردند و آشامیدند تا همه سیر شدند و از غذا چیزی کم نشد آنان برای من دعای خیر و برکت نمودند.
بعداً پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور فرمود: کاسه هایی را پر از غذا نمودند و آنها را برای زنان خویش فرستاد.
سپس آن بزرگوار یک کاسه پر از غذا نمود و فرمود: این برای فاطمه و شوهرش باشد.
هنگامی که آفتاب نزدیک به غروب رسید حضرت رسول به امّ سلمه فرمود:
فاطمهی زهراء را بیاور، امّ سلمه رفت و حضرت زهراء (علیها السلام)را در حالی آورد که گوشهی لباس هایش به زمین کشیده میشد و از روی پدر بزرگوارش به قدری عرق خجالت میریخت که به زمین خورد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: خدا تو را در دنیا و آخرت از زمین خوردن نگاه دارد.
موقعی که فاطمهی اطهر (علیها السلام)در مقابل پدر خود رسید رسول خدا نقاب را از صورت آن بانو برداشت تا حضرت علی (علیه السلام) صورت آن شفیعهی روز جزا را دید.
سپس حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) دست فاطمهی عزیز را گرفت و در میان دست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نهاد و فرمود: یا علی! خدا قدم این دختر پیغمبر را برای تو مبارک کند! یا علی! فاطمه خوب زوجه ای است، ای فاطمه! علی خوب شوهری است، راهی منزل شوید و صبر کنید تا من بیایم.حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: من دست فاطمه را گرفتم و پس از اینکه متوجّه منزل شدیم وی یک طرف نشست و من هم نزد او نشستم. من و فاطمه هر کدام به علّت اینکه از یکدیگر خجالت میکشیدیم به زمین نگاه میکردیم.
پس از این جریان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و فرمود: کیست اینجا؟
گفتیم: یا رسول الله! بفرمایید. بسیار خوش آمدید. رسول خدا وارد شد و فاطمهی اطهر را یک طرف خویشتن نشانید و به وی فرمود: مقداری آب نزد من بیاور، فاطمهی زهراء برخاست و ظرفی را پر از آب کرد و به حضور آن حضرت آورد، رسول خدا مقداری از آن آب را در دهان مبارک خود ریخت و پس از اینکه مضمضه نمود آن را در میان کاسه ریخت و از آب کاسه به سر فاطمهی اطهر ریخت و به آن بانو فرمود: نزدیک من بیا! وقتی نزدیک آمد مقداری از آن آب را در میان سینههای آن حضرت پاشیده، به او فرمود: برگرد وقتی برگشت، مقدار دیگری از آن آب را در میان دو کتف ایشان پاشید و فرمود:
بار خدایا! این دخترم محبوب ترین خلق است نزد من، پروردگارا! این علی برادر من است که محبوب ترین مخلوق است نزد من.
بار خدایا! این علی را ولیّ و مطیع خود قرار بده و اهل و عیالش را برایش مبارک گردان.
پس از این سخنان فرمود: یا علی! اکنون نزد زوجه ات برو. برکت و رحمت خدا که پسندیده و با عظمت است بر شما اهل بیت باد.
منابع شیعه و اهلسنت همرأیاند که حسن، حسین، زینب و امکلثوم چهار فرزند فاطمه و علی هستند در منابع شیعه و برخی از منابع اهل سنت از فرزند دیگری برای او نام برده شدهکه بر اثر آسیبی که در جریان حوادثِ پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه وارد شد سقط گردید. نام او مُحسِن یا مُحَسَّن ذکر شده است.(1)
خداوند متعال برای هدایت بشریت، پیامبران و رسولانی را بر اقوام و ملل گذشته به عنوان رهبری برگزید تا وظیفه رسالت و سرپرستی آن جوامع را بر عهده گرفته و آنان را از آشوب و هرج و مرج رهایی بخشند. بدون شک هر جامعه ای نیاز به یک مدیریت و سرپرستی واحد دارد، تا بتواند با برنامه ریزی و تصمیم گیری واحد و ایجاد هماهنگی بین اجزای آن، جامعه را سازماندهی و از پراکندگی برنامه ها جلوگیری و در جهت نیل و دستیابی به اهداف و آمال متعالی هدایت نماید. حال ممکن است این جامعه یک کشور، یک سازمان و حتی یک خانواده باشد.
1) . شهرستانی، الملل و النحل، 1422ق، ج1، ص57؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، 1413ق، ج15، ص578؛ مسعودی، اثبات الوصیة، 1417ق، ص154 و 155؛ هلالی، اسرار آلمحمد، 1378ش، ص231.
همانگونه که خداوند متعال زن را در نقش همسر و مادر به عنوان نماد مهر و عطوفت و مهربانی عهده دار مدیریت محیط خانه و تربیت فرزندان نموده است، مرد را نیز به عنوان سرپرست و مدیرخانواده و متولی مراقبت و محافظت از اعضای آن برگزیده است. قرآن کریم در آیه 34 سوره نساء با بیان نقش مردان در محیط خانواده به تبیین وظایف و مسئولیت های ویژه آنان پرداخته و می فرماید:
(الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ).مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی دیگر قرار داده است و بخاطر انفاقهائی که از اموالشان در مورد زنان میکنند.
قوامیت مردان بر زنان در این آیه به معنای سلطه، زورگویی و اجحاف مردان نسبت به زنان نیست، بلکه همان گونه که لغت شناسان و به تبع آنان بیشتر مفسران گفته اند، واژه ی "قوام" به معنای سرپرستی، کارپردازی و نگهبانی است. در حقیقت متن آیه بیانگر ضرورت مدیریت و سرپرستی واحد و منظم مرد درخانواده با توجه به مشورت در کارها و تقسیم وظایف است، نه درصدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف مرد نسبت به حقوق زن در جامعه یا خانواده. اگرچه برخی از این آیه برداشت سوء نموده و معتقدند که منظور از آیه حاکمیت محض مردان بر زنان و تبعیت صرف زنان از مردان می باشد، اما حقیقت بیانگر مسئولیتی مضاعف است که خداوند بر عهده مردان نهاده و آنان را مسئول مراقبت و حفظ امنیت و آرامش و تأمین نیازهای جسمی و عاطفی زنان در محیط خانواده و جامعه نموده است.
مردان در محیط خانواده موظف به تأمین هزینه ها، فراهم نمودن نیازمندی های روزمره و مدیریت برنامه های اجرایی و امنیتی همسر و سایر اعضای خانواده وحمایت و حفاظت از آنان در برابر مشکلات اجتماعی می باشند. خداوند در
ادامه همین آیه دلیل آن را به صراحت متذکر شده و این امر را ناشی از ویژگی های جسمی و فیزیکی مردان از نظر توانائی اجرائی، قدرت دفاع و تحمل بیشتر در مقابل کارهای سخت و سنگین و شرایط روحی و احساسی آنان در مواجهه با مسائل و مشکلاتمی داند.
دین اسلام در محیط خانواده برای شخصیت زن احترام وارزش ویژه ای قائل شده و مسئولیت مراقبت و پاسداری از حریم زن قبل از ازدواج را بر عهده والدین، به ویژه پدر و بعد از ازدواج را بر عهده ی همسر وی قرار داده است. فطرتاً زن هر قدر هم که مقتدر و مستقل باشد، با وجود مشکلات و سختی های زندگی نیازمند تکیه گاهی امن و مطمئن است که بتواند از وی محافظت نماید. با توجه به وظایف مهمی مانند فرزند آوری، تربیت فرزندان که خداوند در خانواده بر عهده زن قرار داده است، وجود محیطی همراه با امنیت خاطر و سرشار از آرامش، اساسی ترین نیاز هر زن در جهت فعالیت در چنین جایگاهی است. اگر مرد بتواند در محیط خانواده این اطمینان و آرامش روانی را برای همسر خود مهیا کند، بدون شک همسر او نیز در انجام وظایف خود نسبت به او و تربیت فرزندان شان با هیچ مشکلی روبرو نخواهد شد.
خانواده و محافظت از آن، در اسلام آن قدر اهمیت دارد که حتی فدا کردن جان در این راه امری ممدوح و پسندیده شمرده شده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
مَنْ قُتِلَ دُونَ عِیالِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ. کسی که در راه دفاع از اهل و عیال خود کشته شود، شهید است.(1)
اگرچه واژه مفهوم خاص شهید به کسی اطلاق میگردد که در معرکه جنگ و در راستای اجرای فرمان جهاد در راه خدا جان خویش را نثار نموده، اما بر اساس آیه
1) . (وسائل الشیعه، ج 15، ص 120).
169 سوره آل عمران شهادت مقام آنانی است که در راه قرب و کسب رضای حضرت حق جهد و تلاش نموده و در این راه جان خود را از دست داده یا مرگشان فرا برسد، اگرچه در میدان جهاد و رزمگاه جنگ نباشد:
(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاء عِندَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ). و هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مرده اند، بلكه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. و بدون تردید بالاترین جایگاه اهل بهشت مقام کشتگان در راه خداست.
از آنجا که بشر موجودی است فراموشکار، ممکن است بر اثر فراموشی و نسیان از برخی از وظایف و بایدها و نبایدها در زندگی کوتاهی نموده و در دام شیطان گرفتار و دچار گمراهی و خطا گردد. لذا هر انسان با ایمانی نه تنها در طول زندگی باید مراقب رفتار و اعمال خود باشد، بلکه باید نسب به اعمال و کردار اطرافیان خود نیز بی تفاوت نبوده و در صورت مواجهه با رفتار خارج از عرف و شرع به آنان متذکر و امر به معروف و نهی از منکر نماید.
امیرالمؤمنین در این باره فرمودند: كُنْ بِالْمَعْرُوفِ آمِراً وَ عَنِ الْمُنْكَرِ نَاهِیاً وَ بِالْخَیرِ عَامِلًا وَ لِلشَّرِّ مَانِعا(1).
در همه حال امر کننده به معروف و بازدارنده از منکر باش، به خوبیها عمل کن و بدیها را مانع باش.
این وظیفه قطعا نسبت به نزدیکان به ویژه اعضای خانواده و در رأس آنها همسر که جایگاه ویژه ای در زندگی و سعادت هر انسان و فرزندان او نیز خواهد داشت،
1) . (غرر الحکم، ص 332).
بسیار سنگین تر بوده و از اهمیت بیشتری برخوردار میباشد. با توجه به اشاعه فرهنگ غرب در جامعه و وجود افراد فاسد و گمراه و خطر تعدی آنان به اعضای خانواده، مردان وظیفه بسیاری سنگینی در راه حفظ و نگهداشت کانون خانواده و تعلیم و تربیت اعضای آن بر عهده دارند.
قرآن کریم در آیه ی 6 سوره تحریم فرموده است:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیفْعَلُونَ مَا یؤْمَرُونَ).
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خودتان و خانواده تان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگ ها هستند، حفظ کنید. برآن آتش، فرشتگانی خشن و سختگیر(گمارده شده)اند. از آنچه خداوند به آنها دستور داده، سرپیچی نمی کنند و آنچه را که مأمورند، انجام می دهند.
امام صادق (علیه السلام) در تشریح و تفسیر این آیه فرمودند:
لَمَّا نَزَلَتْ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ ناراً قَالَ النَّاسُ كَیفَ نَقِی أَنْفُسَنَا وَ أَهْلِینَا قَالَ اعْمَلُوا الْخَیرَ وَ ذَكِّرُوا بِهِ أَهْلِیكُمْ وَ أَدِّبُوهُمْ عَلَى طَاعَةِ اللَّه.(1)
هنگامی که آیه (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا) نازل شد، مردم گفتند: یا رسول الله، چگونه خود و اهل و عیالمان را از آتش دوزخ حفظ کنیم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اعمال نیک انجام دهید و به خانواده خود نیز یادآوری کنید؛ بدین طریق، آنها را براطاعت و عبادت پروردگار تربیت نمایید.
برخی از افراد تصور میکنند که مرد و زن تنها تا قبل از ازدواج در شناخت و انتخاب شخصیت و روحیات همسر خود قادر به تصمیم و عکس العمل خواهند بود و پس از ازدواج اگر متوجه نقاط ضعفی در شخصیت همسرشان شدند با توجه
1) . (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201).
به این که شخصیت او شکل گرفته دیگر باید با این شرایط کنار آمده و قادر به تغییری در شخصیت او نخواهند بود. در صورتی که قطعا نباید انتظار داشت که مرد و زن بتوانند قبل از ازدواج به همه جوانب شخصیتی یکدیگر پی ببرند، و نباید بر این تصور بود که یک انسان بتواند فرد ایده آل خود را برای ازدواجپیدا کند. بنابراین هر انسان عاقلی باید بتواند بر اساس اصول و قاعد اخلاقی و رفتاری اگر بعد از پیوند زناشویی متوجه نواقص و معایبی در رفتار و عملکرد همسر خود گردید، نسبت به رفع آن اقدام و در جهت پرورش صفات و خصلت های نیکو در همسر خود اقدام نماید.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
لَا یزَالُ الْمُؤْمِنُ یورِثُ أَهْلَ بَیتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یدْخِلَهُمُ الْجَنَّة.(1)
بنده ی مؤمن، پیوسته به خانواده ی خود علم و ادب صالح می آموزد تا این که همه آنان را وارد بهشت می گرداند.
سرپرست خانواده باید همسر و اعضای خانواده خود را نسبت به زشتی گناهان آگاه سازد؛ آنان را از انجام گناه نهی نموده و زمینههای بروز گناه و بی تقوایی را در خانواده از بین ببرد.
علیبنإبراهیم (رحمه الله) - وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها فَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَهُ أَنْ یَخُصَّ أَهْلَهُ دُونَ النَّاسِ لِیَعْلَمَ النَّاسُ أَنَّ لِأَهْلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَهْ خَاصَّهْ لَیْسَتْ لِلنَّاسِ إِذْ أَمَرَهُمْ مَعَ النَّاسِ عَامَّهْ ثُمَّ أَمَرَهُمْ خَاصَّهْ فَلَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی هَذِهِ الْآیَهْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَجِیءُ کُلَّ یَوْمٍ عِنْدَ صَلَاهْ الْفَجْرِ حَتَّی یَأْتِیَ بَابَ عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ فَاطِمَهْ (علیها السلام)وَ الْحَسَنِ (علیه السلام) وَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام)
1) . (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201).
فَیَقُولُ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَیَقُولُ عَلِیٌّ (علیه السلام) وَ فَاطِمَهْ (علیها السلام)وَ الْحَسَنُ (علیه السلام) وَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ رَحْمَهْ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ ثُمَّ یَأْخُذُ بِعِضَادَتَیِ الْبَابِ وَ یَقُولُ الصَّلَاهْ الصَّلَاهْ یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فَلَمْ یَزَلْ یَفْعَلُ ذَلِکَ کُلَّ یَوْمٍ إِذَا شَهِدَ الْمَدِینَهْ حَتَّی فَارَقَ الدُّنْیَا وَ قَالَ أَبُوالْحَمْرَاءِ خَادم النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَا شَهِدْتُهُ یَفْعَلُ ذَلِکَ.
علیّّبنابراهیم (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛ همانا خداوند تبارکوتعالی به پیامبر) امر کرده که آن را مخصوص اهل بیت خود و سوای دیگر مردم قرار دهد تا اینکه مردم بدانند که خاندان محمّد (در نزد خداوند از جایگاهی برخوردارند که دیگر مردم از آن بیبهرهاند. چرا که خداوند ابتدا آنان را به همراه دیگر مردم مورد خطاب قرار داد و سپس بهصورت خصوصی به آنان امر نمود. هنگامیکه این آیه نازل شد، رسول خدا) در هر روز هنگام نماز صبح به خانهی علی (و فاطمه) میآمد و میفرمود: «سلام و رحمت خداوند بر شما باد». سپس علی و فاطمه و حسن و حسین (میگفتند: «و سلام و رحمت خداوند بر شما باد ای رسول خدا». سپس آن حضرت دو لنگه در را میگرفت و میگفت: «موقع نماز است، موقع نماز است، خدایتان رحمت آورد، خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. (احزاب/33). آن حضرت، از روزی که وارد مدینه شد تا زمانیکه از دنیا رفت، پیوسته این چنین میکرد. خادم پیامبر) ابوحمراء گفته است: «من شهادت میدهم که آن حضرت این کار را انجام میداد»(1).
(وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِیا " وَكَانَ یأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیا)(2)
و در این كتاب از اسماعیل یاد كن، زیرا كه او درست وعدهو فرستاده اى پیامبر بود. و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده بود.
(یا بُنَی أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور)(1)
اى پسرك من، نماز برپا دار و به كار پسندیده وادار و از كار ناپسند بازدار و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش. این [ حاكى ] از عزم در امور است.
(رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْكُرُونَ)(2)پروردگارا، من [ یكى از ] فرزندانم را در دره اى بى كشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم، پروردگارا، تا نماز به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [ مورد نیازشان ] روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): براى داود پیامبر خدا ساعتى از شب بود كه در آن، خانواده اش را بیدار مى كرد و مى گفت: اى خاندان داود ! برخیزید و نماز بخوانید همانا این ساعتى است كه خداوند دعا را در آن اجابت مى كند، مگر از ساحر و باجگیر.(3)
غیرت یکی از صفات طبیعی و فطری انسان است که خداوند در وجود همه انسان ها قرار داده است. هر انسانی به صورت فطری و غریزی علاقه ندارد که دیگران از وسایل خصوصی او استفاده نمایند. اگر دارایی یا وسیله ای کاملا
جنبه خصوصی داشته و برای صاحب آن از ارزش ویژه ای برخوردار باشد، دیگر تصرف در آن مفهوم دستبرد، تجاوز و تعدی داشته، و صاحب آن جهت محافظت از داشته خود با همه وجود از آن دفاع خواهد نمود و اصطلاحا غیرت خواهد ورزید. ناموس و آبرو یکی از مهمترین داشته های انسان است که در اسلام نیز تأکید فراوانی بر حفظ و مراقبت آن صورت گرفته است. یکی از وظایفی که هر مرد در زندگی زناشویی نسبت به همسر خود بر عهده دارد، مراقبت و محافظت از حیثیت و آبروی همسر خود در برابر تجاوز و رفتارهای غیر متعارف و ناملایمات اجتماعی است و خداوند برای این صفت در مردان ارزش ویژهای قائل گردیده است.
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: إِنَّ اللَّهَ غَیورٌ یحِبُّ كُلَّ غَیورٍ وَ مِنْ غَیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا.(1)
خدای تعالی دارای صفت غیرت است و انسانهای غیور را دوست دارد و به دلیل وجود همین صفت بود که کارهای زشت از پیدا و پنهان را حرام نموده است.
یکی از سجایای اخلاقی برجسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز غیرت ورزی بوده، چنان که ایشان در این باره فرمودند:
كَانَ أَبِی إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) غَیوراً وَ أَنَا أَغْیرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا یغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ.(2)
پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام) باغیرت بود و من از او غیرتمند ترم و هر مؤمنی که با غیرت نباشد، خداوند بینی او را به خاک میمالد.
خداوند متعال در آیه 59 سوره احزاب به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خصوص حفظ و حراست از همسران مبارک خویش در مقابل تعرض و افکار ناپاک برخی از مردان اینگونه امر فرموده اند:
یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یؤْذَینَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً.
ای پیغمبر (گرامی) به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند، که این کار برای اینکه آنها (به عفّت و حرّیت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند، بسیار نزدیکتر است و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
آیه بیانگر وظیفهی همه مردان در حفظ و حراست از کانون خانواده و به ویژه همسر خود در مقابل افراد لاابالی و هوسران در جامعه میباشد. لذا مرد باید علاوه بر این که در مراقبت افعال و صفات وجودی خویش همیّت داشته باشد، نسبت به حفظ کرامت و عزت همسر خویش مسئولیت دارد و باید همچون حصاری وی را در حمایت و مراقبت خود قرار دهد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
إِنَّ الْمَرْءَ یحْتَاجُ فِی مَنْزِلِهِ وَ عِیالِهِ إِلَى ثَلَاثِ خِلَالٍ یتَكَلَّفُهَا وَ إِنْ لَمْ یكُنْ فِی طَبْعِهِ ذَلِكَ مُعَاشَرَةٌ جَمِیلَةٌ وَ سَعَةٌ بِتَقْدِیرٍ وَ غَیرَةٌ بِتَحَصُّن(1). هر مردی در منزل خود نسبت به عیال و خانوادهاش به سه خصلت احتیاج دارد: معاشرت خوب، وسعت در زندگی، و غیرت بر حفاظت آنها.
این دقت و امعان، هم باید در مراقبت نسبت به حفظ عفاف و پاکدامنی زن باشد و هم در توجه به مخاطرات پیرامونی و تزاحم معضلات و مشکلات اجتماعی. توجه به عفاف همسر، شرط اولیه وجود غیرتمندی و دلواپسی هر مرد برای حفظ آبرو و سلامت معنوی خانواده خویش است، و عاقبت بی غیرتی و بی مبالاتی نسبت به حفظ آبرو و حیثیت اجتماعی مایه ذلت وخواری انسان خواهد شد.
1) . (بحار الأنوار، ج 75، ص 235).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند:
مَنْ أَطَاعَ امْرَأَتَهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ قِیلَ وَ مَا تِلْكَ الطَّاعَةُ قَالَ تَطْلُبُ إِلَیهِ الذَّهَابَ إِلَى الْحَمَّامَاتِ وَ الْعُرْسَاتِ وَ الْعِیدَاتِ وَ النَّائِحَاتِ وَ الثِّیابِ الرِّقَاق.(1)
کسی که از زنش اطاعت نماید، خداوند او را به صورت در آتش میاندازد. پرسیده شد: آن اطاعت چیست؟ فرمودند: اینکه زن درخواست رفتن به حمام ها و عروسی ها و مراسم عید و جشن ها و نوحه سرایی ها با پوشیدن لباس های نازک و بدن نما را داشته باشد و شوهرش از او اطاعت بکند.
یعنی بی توجهی به نحوه پوشش همسر و ساده اندیشی به نوع معاشرت، همنشینی و مجالست وی خارج از چارچوب شرع مقدس و احکام اسلامی با سایرین به ویژه با جنس مخالف را باید اولین شاخصه عدم وجود غیرت در مرد دانست. در روایتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به صراحت چنین افرادی را بی حمیت و بی غیرت نامیده و فرمودند:
أَیمَا رَجُلٍ تَتَزَینُ امْرَأَتُهُ وَ تَخْرُجُ مِنْ بَابِ دَارِهَا فَهُوَ دَیوثٌ وَ لَا یأْثَمُ مَنْ یسَمِّیهِ دَیوثاً وَ الْمَرْأَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ بَابِ دَارِهَا مُتَزَینَةً مُتَعَطِّرَةً وَ الزَّوْجُ بِذَلِكَ رَاضٍ یبْنَى لِزَوْجِهَا بِكُلِّ قَدَمٍ بَیتٌ فِی النَّار.(2)
هر مردی که راضی است همسرش خود را بیاراید و از خانه بیرون رود، آن مرد، دیوث است و هر که او را دیوث بنامد، گناهی نکرده است. هرگاه زن آرایش کنان و عطرزنان از خانه اش خارج شود و شوهرش به این کار او راضی باشد، به ازای هر قدمی که بر می دارد، برای شوهر او خانه ای در جهنم است.
بر اساس فرمایش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث فساد و بی بندوباری در خانواده و جامعه به نوعی نتیجه بی توجهی وبی غیرتی مردان نسبت به رفتار و
منش همسرانشان است. قطعا انسانی که حاضر شود همسرش با هرگونه پوشش و رفتار ضد ارزشی در جامعه معاشرت نماید و مانع چنین انحرافاتی نشود، خود با دستان خود اساس خانواده خود را از هم گسیخته و باعث مذلت و حقارت خود خواهد شد.
اگرچه کم توجهی در امر رعایت موازین شرعی صدمات زیادی را در خانواده و جامعه به همراه دارد، افراط در این موضوع نیز خالی از مشکل نخواهد بود. متأسفانه برخی از مردان با ایمان و غیرتمند در درک صحیح خصلت غیرت ورزی اسلامی دچار سوء تفاهم شده و در ظهور و بروز آن مرتکب خطایی بس بالاتر می شوند. غیرت ورزی به عنوان یک سجیه اخلاقی حد و مرز مشخصی دارد و مردان باید مراقب باشند با عدم رعایت اصول اخلاقی آن، باعث آزار و اذیت بی دلیل همسر و اطرافیان خود نشوند. بعضی افراد تصور میکنند غیرتمندی با ابراز خشم و غضب نسبت به همسر و فرزندان از اثر بیشتری برخوردار است، در صورتی که دیدگاه اسلام اساسا با چنین رفتارهایی سازگاری ندارد. برخی پا را از این فراتر گذاشته و با افراط در این خصلت و ایجاد سوءظن و بدگمانی نسبت به همسر و اعضای خانواده، با سخت گیریهای نامعقول موجبات رنجش خاطر آنان را فراهم آورده و استحکام خانواده را دچار تزلزل می نمایند.
امام علی (علیه السلام) در وصیت به فرزند گرامی شان امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمودند:
وَ إِیاكَ وَ التَّغَایرَ فِی غَیرِ مَوْضِعِ غَیرَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ یدْعُو الصَّحِیحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِیئَةَ إِلَى الرِّیب.(1)
از غیرت بیجا بپرهیزید، زیرا این کار سبب مىشود كه افراد صحیح و درستكار از آنان، گرفتار آلودگى و بیمارى شوند وافراد بىگناه در معرض تهمت قرار گیرند.
1) . (بحار الأنوار، ج 100، ص 252).
یعنی داشتن غیرت اولا باید در جهت محافظت از همسر و سایر اعضای خانواده باشد و ثانیا با رفتاری سرشار از عطوفت، مهربانی و بدون سختگیری و افراط همراه گردد. لذا اگر مردی دارای تعصب و بدبینی بی جا نسبت به همسر و سایر اعضای خانواده خود شود، باید با تمرین و ممارست نسبت به رفع این عمل مضموم تلاش نماید.
ایجاد احساس امنیت و اعتماد زن در پناه همسر خویش نیز یکی دیگر از آثار غیرتمندی و توجه مرد به زوجه خود میباشد، که قطعا چنین احساس لذت بخشی در افزایش عشق و محبت زوجین بسیار مؤثر است. البته غیرتمندی مرد نسبت به همسر و سایر اعضای خانواده دارای آثار متعدد دیگری نیز میباشد، اما نکات ذکر شده خود گویای اهمیت این خصلت در وجود مردان برای حفظ سلامت خانواده و جامعه میباشد.
تلاش و ممارست برای تأمین رفاه زن در خانواده یکی از تکالیف مهم همسر وی در احکام دین اسلام است، و مرد موظف است مطابق شرع و احکام اسلام، کلیه مخارج زن از خوراک، پوشاک، دارو، درمان و غیره را فراهم کند و در صورت امتناع یا کوتاهی در این وظیفه، نسبت به این مهم مسئول خواهد بود. شاید تصور شود این احکام بر علیه مردان و در جهت منافع زنان تبیین گردیده و عملا مردان را در خدمت زنان گمارده است. و حتی در مقابل برخی افراد روشنفکرنما نیز با نگاهی بدبینانه و به ظاهر در حمایت از حقوق زنان معتقدند که دریافت نفقه زن از مرد به مفهوم جیره خواری، اسارت و بردگی وی در زیر جور و حاکمیت مرد است. در صورتی که دین اسلام با یک نگاه واقع بینانه، حکیمانه و جامع این قوانینرا وضع و تبیین نموده است. واضح است زنان با توجه به شرایط روحی و
جسمی توانایی رقابت و برابری با مردان در مقابله با مشکلات زندگی را نداشته و با پذیرش مسئولیت همسری وظایف متعددی در مقابل شوهر خود دارند و از طرفی در طول زندگی زناشویی متحمل سختیهای دوران بارداری و زایمان و بعد از آن دوران شیردهی و پرستاری از کودک می شوند و گذشته از آن وظیفه تربیت فرزندان نیز بر عهده آنان خواهد بود، که نیاز به برنامه ریزی و نظارت بسیار. بنابراین نیروی بدنی آنان با این شرایط به سرعت رو به زوال می رود. حال اگر قرار باشد، زن هم مثل مرد وظیفه تأمین معاش خانواده را به دوش بکشد، به سرعت سلامتی خود را از دست می دهد و از انجام وظایف اصلی خود در خانواده باز می ماند.
خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم بر وظیفه و لزوم تأمین اقتصاد و معاش همسر از سوی مرد اشاره کرده است. دوران بارداری و شیردهی زنان که دوران بسیار سخت و دشواری در زندگی هر زنی است، و یکی از مهمترین مقاطعی است که زنان به حمایت و پشتیبانی همسران خود احتیاج داشته و مردان وظیفه تأمین همه احتیاجات همسر خود را بر عهده دارند. قرآن کریم به صراحت این موضوع را اینگونه بیان فرموده است: (وَ الْوَالِدَاتُ یرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینِ كَامِلَینِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.)(1)
و مادران، دو سال كامل فرزندان خود را شیر دهند، برای آن كسى كه مى خواهد فرزند را شیر تمام دهد. و به عهده صاحب فرزند [پدر] است كه خوراك و پوشاك مادر را به حدّ متعارف و پسندیده بدهد.
و در سوره طلاق نیز در خصوص وظیفه تأمین نفقه دردوران شیردهی همسرفرموده است (لِینفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا یكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْرًا)(2)
باید مرد توانمند و دارا به اندازه وسعت و توانایى خود، نفقه زن شیرده را بدهد، و آن كه رزق و روزى او تنگ است از آنچه خدا به او داده انفاق كند كه خدا هیچ كس را جز به مقدار آنچه توانایى داده، تكلیف نمی كند و خدا به زودى بعد از هر سختى آسانى قرار می دهد.
علاوه بر آیات متعددی که در قرآن به این مسئولیت مرد و تأمین نیازمندی های همسر اشارت نموده در روایات بسیاری از اهل بیت (علیهم السلام) نیز در این خصوص تأکید گردیده است. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سوال اسحاق بن عمار که از ایشان پرسید: حق زن بر شوهرش چیست که هرگاه مرد آن را انجام دهد نیکوکار است؟ ایشان در پاسخ فرمودند:
یشْبِعُهَا وَ یكْسُوهَا وَ إِنْ جَهِلَتْ غَفَرَ لَهَا(1). خوراک و پوشاک او را فراهم کند و اگر نادانی کرد او را ببخشاید.
تلاش مرد برای تأمین نیازهای مادی خانواده خود در اسلام از ارزش بسیار والایی برخوردار می باشد، و از دیدگاه اهل بیت (علیه السلام) این مرد جایگاه مجاهدان در راه خدا را دارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: الْكَادُّ عَلَى عِیالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه.(2)
تلاش کننده در راه (رفاه) خانواده مانند مجاهد در راه خداست.
همچنین امام رضا (علیه السلام) در حدیثی پاداش مردانی را که در راه رفاه خانواده خود تلاش می کنند، برتر از مجاهدان در راه خدادانسته اند و فرمودند:
الَّذِی یطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا یكُفُّ بِهِ عِیالَهُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.(3)
کسی که برای تامین زندگی خانواده اش در طلب فضل خداوند برمی آید، اجرش بیشتر از مجاهد در راه خداوند است.
متأسفانه برخی از مردان به تصور این که آنان مسئول تأمین ضروریات زندگی همسر خود هستند، بر وی منت نهاده و وی را به علت هزینههای روزمره مورد نکوهش و ملامت قرار می دهند. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حَقُّ الْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا أَنْ یسُدَّ جَوْعَتَهَا وَ أَنْ یسْتُرَ عَوْرَتَهَا وَ لَا یقَبِّحَ لَهَا وَجْها.(1)
حقّ زن بر شوهر این است که او را گرسنه نگذارد، و بدنش را بپوشاند، و هیچگاه با او بد رفتاری نکند.
از آن جا که مرد مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده دارند، بخل ورزی وی در مسائل مالی، شرایط زندگی را برای همسر و اعضای خانواده دشوار می کند و باعث می شود آنها در تنگنا و مذیقه باشند و برای تأمین مایحتاج زندگی خود نیازمند دیگران شوند.
اگرچه اسلام بر قناعت، صرفه جویی و برنامه ریزی اقتصادی در تعادل بین درآمد و مخارج در زندگی بسیار اهمیت قائل شده، اما بر تکلیف تأمین نیازهای اولیه خانه توسط سرپرست خانواده نیز تأکید دارد. قناعت به هیچ وجه به مفهوم خساست و بخل نیست. حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) این موضوع را در یک جمله چنین فرمودند:
كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّرا.(2)بخشنده باش، ولی نه ولخرج و اسرافکار، و اندازه گیر باش،ولی نه سختگیر و بخیل.
یک انسان با ایمان همه فعالیت و اهتمام روزانه خود را برای حصول رضایت خداوند متعال و خشنودی همسر و خانواده خود انجام داده و سختیهای آن را برای
این هدف به جان میخرد. اما عده ای نه به دلیل ناتوانی بلکه از روی عدم درایت و فرومایگی خانواده خود را در تنگنا و سختی قرار داده و موجب مرارت آنان میشوند.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: لَیسَ مِنَّا مِنْ وُسِّعَ عَلَیهِ ثُمَّ قَتَّرَ عَلَى عِیالِهِ(1). کسی که خداوند به او وسعت زندگی داده ولی او به خانواده خویش سخت میگیرد، با ما بستگی روحانی و معنوی ندارد.
چنان که وجود و حضور انسانی باعث ایجاد مشقت و سختی برای اطرافیان اش گردد، نباید انتظار داشته باشد که دیگران از حضور در کنار او احساس خرسندی و شادمانی داشته باشند. و مردی که با سختگیری بر خانواده اش آسودگی و آرامش را از خانه رانده است، نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد.
از امام رضا (علیه السلام) روایت گردیده که فرمودند:
ینْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یوَسِّعَ عَلَى عِیالِهِ كَیلَا یتَمَنَّوْا مَوْتَه(2). برای مرد سزاوار است که بر زن و فرزند خود توسعه دهد (سخت نگیرد)، تا مر گ او را از خدا نخواهند.
و از این بالاتر اگر مرد نسبت به انجام وظایف خود نسبت به همسر خود کوتاهی نموده و موجب پایمال شدن حقوق همسر خویش شود، مشمول لعن خدا قرار خواهد گرفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیعَ مَنْ یعُول(3). ملعون است، ملعوناست کسی که فرد مورد تکفل خویش را تباه سازد.
البته اسلام دین تعادل و میانه روی است. لذا همانگونه که خداوند متعال در تبیین وظیفه مردان نسبت به همسر و فرزندان خود بسیار تأکید نموده، از افراط در
این عمل نیز منع مینماید. بنابراین انجام این مسئولیت نیز باید در حد متعارف آن صورت پذیرد و بیش از این مقدار خارج از محدوده وظایف مرد نسبت به همسر خویش است. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
فَعَلَیكُمْ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.(1)خوراك و پوشاك زنان به نحو معروف بر شما واجب است.
اگرچه قرآن به عنوان مهمترین منبع تبیین احکام و معارف الهی از سوی حضرت باری تعالی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردید، اما اهل بیت (علیهم السلام) با دسترسی به گنجینههای اسرار الهی و برخورداری از علم لدنی با تفسیر صحیح آیات قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و تبیین آموزههای حقیقی احکام الهی و مبارزه با خرافات و کج اندیشیهای منحرفان، نقش مؤثری را در بالندگی، حفظ و بقای تعالیم دین اسلام ایفا نموده اند. لذا با توجه به این که شرع مقدس اسلام در همه ابعاد به صورت جامع و دقیق حدود و مرزها را برای انسانها تشریع نموده، حد و مرز وظایف یک مرد مسلمان در برابر نیازهای مادی همسرش را نیز تبیین نموده است.
دو نکته بسیار مهمی که در تکمیل مطالب فوق باید بر آن تأکید ورزید این است که توانایی یا عدم توانایی مالی زن تأثیری در مسئولیت همسرش در تأمین نیازمندی های متعارف وی نخواهد داشت، و بر اساس شرع مقدس اسلام حتی اگر زنی به فعالیت اقتصادی مشغول و از این فعالیت درآمدی بدست آورد، باز وظیفه پرداخت نفقه و رفع نیازهای آن زن از عهده همسر وی ساقط نخواهد شد. و نکته دوم این که؛ از نظر اسلام مرد موظف است برای ایجاد رفاه خانواده خود تلاش نماید و نباید فقر و تنگدستی را بهانه ای برای فرار از این تکلیف شرعی قرار دهد.
1) . (بحارالأنوار، ط بیروت، ج 75، ص 373).
در دروس گذشته موضوع مهریه و صداق و وظایف هر یک از زن و مرد پیش از ازدواج درباره آن بیان گردید. اما زوجین پس از ازدواج نیز در اینباره نسبت به هم وظایفی دارند که باید به آن پایبند باشند. با توجه به این که مهریه جزء دارایی های زن محسوب شده و پرداخت آن در ضمه مرد است، مردان در صورت استطاعت موظف به رفع دین به همسر خود می باشند. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
(وَ آتوا النّساءَ صدقاتهنَّ نِحله).(1)
کابین زنان را که به خود آنان تعلق دارد و عطیه و پیشکشی است از جانب شما به آنها، به خودشان بدهید.
قرآن مهریه را عطیه و هدیه مرد به زن میداند، بنابراین مرد هیچ منتی در پرداخت آن به همسر خویش ندارد. مرد در صورت پذیرش تعهد مهر به همسر خویش، باید این دین را در کوتاهترین زمان ممکن به وی عطا نماید. امام جعفر صادق (علیه السلام) عدم تعهد مرد در ادای دین و پرداخت حق مهریه به همسرش را از بدترین معاصی هر مردی برشمرده اند، و فرمودند:
أَقذَرُ الذنوب ِ الثلاثه: قَتلٌ، و حبسُ مهرِ المرأهِ و منعُ الأجیر أجرَهُ.(2)
بدترین گناهان سه چیز است: آدمکشی، ندادن مهریهزنان و ندادن حقوق کارگر و کسی که برای انسان کار میکند.
یعنی گناه تضییع حقوق همسر و نپرداختن حق مهریه او، از گناهی مانند قتل نفس کمتر نخواهد بود. متأسفانه برخی افراد متدین نیز از اهمیت این موضوع آگاهی نداشته و با اغماض از کنار آن عبور کرده، و مهریه را تنها یک قرارداد ظاهری و سطحی تلقی میکنند و علیرغم نارضایتی همسر و وجود تمکن مالی و توانایی
در پرداخت آن، حقوق وی را پایمال مینمایند. بنابراین بهتر است که یک مرد متعهد و با ایمان همه همت خود را در راستای رفع دین و پرداخت مهریه همسرش قرار دهد، و در صورت مهیا بودن شرایط مالی بدهی خود را در کوتاهترین زمان ممکن بپردازد.
یکی از روش هایی که مرد میتواند عشق و علاقه خود را به همسر خود ابراز و موجبات خوشنودی وی را فراهم نماید، خرید مایحتاج و نیازمندی های اوست. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند:
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِیالِهِ كَانَ كَحَامِلِ صَدَقَةٍ إِلَى قَوْمٍ مَحَاوِیج.(1)
هر كه بازار رود و تحفه اى براى عیال خود آورد ثواب او همانند حامل صدقه است براى انسان های نیازمند.
با توجه به آیات قرآن و روایاتی فراوانی که از اهل بیت (علیهم السلام) وارد گردیده، جایگاه انفاق و صدقه در راه خدا و اثر آن بر زندگی مادی و معنوی انسان بر هیچ مسلمان و اهل خردی پوشیده نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز قطعا در این حدیث قصد بزرگنمایی نداشته و سخنی به گزافه بیان نفرموده اند، و این کلام ایشان نشانگر اهمیت تلاش مرد برای برآورده کردن حاجات و نیازهای همسر دردرگاه حضرت حق میباشد.
در حدیث دیگری در این باب امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
لَئَنَ اَدْخُلُ السُّوقَ وَمَعِی دِرْهَمٌ اَبْتاعُ بِهِ لَحْماً لِعِیالى وَقَدْ قَرِمُوا اِلَیهِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اُعْتِقَ نَسَمَةً(2). وارد شدن به بازار و خرید یك درهم گوشت براى عائله ام كه آنرا هوس كردهاند، براى من محبوبتر از بنده آزاد كردن است.
با دقت و ژرف اندیشی بیشتر در این حدیث نیز میبینیم که اهمیت تلاش مرد برای همسرش به مقدار و میزان آن وابسته نیست، بلکه آنچه در اینجا ارزشمندتر و از درجه اهمیت بالاتری برخوردار است نفس عمل اوست. حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) برای بیان اهمیت این موضوع، اقدام بسیار آسان و به ظاهر کم ارزش خرید مقدار ناچیزی از مایحتاج و نیازهای همسر را در مقابل عمل بسیار گرانقدر آزاد کردن بنده ای از بند اسارت مثال زده اند، و نه تنها این دو را برابر بلکه تلاش برای برآوردن نیازهای همسر و عیال را بر آن ارجح دانسته اند. لذا مردان از این فرصت و مجالی که خداوند در اختیار آنان قرار داده و رسالت تأمین نیازمندی های یکی از بندگانش را در جایگاه همسر بر عهده ایشان نهاده، نباید تنها به عنوان یک عمل خرد و کوچک بنگرند، و به راحتی از کنار آن عبور نمایند.
یکی از بزرگترین دام هایی که شیطان بر سر راه انسانها گسترانده، و از ابتدای خلقت بشر تا کنون، بسیاری را بدان فریفته، غریزه جنسی و نیروی شهوانی انسان است. این غریزه از کودکی به شکل بالقوه در وجود هر انسانی نهفته است، و با ورود او به دوران نوجوانی این نیروی خفته آرام آرام رشدیافته و با طی نمودن مراحل بلوغ در وجود انسان شکوفا و به صورت ناخودآگاه وی را به سمت جنس مخالف مجذوب خواهد نمود. اگر این نیرو با استفاده از نیروی اراده و خرد کنترل و در چارچوب قوانین شرع الهی و دین مقدس اسلام ارضا و پاسخ داده شود، عامل آرامش و سعادت انسان خواهد بود، اما در صورتی که عنان آن از اختیار انسان خارج شده و زمام عقل و آگاهی را در دست گیرد، باعث بروز مشکلات اجتماعی و روانی بسیاری در زندگی انسان خواهد شد. امام علی (علیه السلام) فرمودند:
مَنْ كَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ الدُّنْیا(1). كسی كه كرامت و ارزش خود را بشناسد، شهوت نمیتواند بر او غلبه كند.
از دیدگاه اسلام تنها راه مشروع ارضای غریزه جنسی، ازدواج میباشد. اگرچه در صدر اسلام روش مشروع ملک یمین (مالک کنیزان و اسرای جنگی شدن) نیز وجود داشته، ولی امروزه دیگر این موضوع از نظر شرع مقدس اسلام غیرممکن و مردود است. بنابراین تأمین نیاز جنسی از هر راه دیگری جز ازدواج حرام و نامشروع خواهد بود و در صورتی که امکان ازدواج برای انسان مهیا نیست، باید تقوای الهی پیشه نماید.
زن و شوهر باید بدانند رابطهی زناشویی تنها یک رابطه جنسی صرف نیست بلکه علاوه بر رابطهی جنسی، یک عامل ایجاد ارتباط و پیوند معنوی و عاطفی بین آن دو نیز میباشد. احساس رضایت از رابطه ی زناشویی بین زوجین، بسیار مهم و با اهمیت است. زیرا چنانچه یکی از زوجین در این مورد مثل حیوانی تنها به فکر خود و لذت شخصی خود باشد و در قبال دیگری کم کاری کند، نشاط در زندگی زناشویی آنها پایدار نخواهد بود و ممکن است هر یک برای بهره مندی از این لذت، به جای کانون خانواده مسیرهای نامشروع را انتخاب و به گناه آلوده شوند.
دین اسلام نه تنها انسان را به تأمین نیازهای جنسی در درون خانواده و با همسر خویش سفارش نموده، بلکه وظیفه رفع نیاز همسر را نیز بر عهده او نهاده است، تا جامعه از بروز و ظهور این روابط به شکل نامشروع و حرام در امان بماند. از مهمترین حقوق اختصاصی زن در زندگی زناشویی رعایت حقوق جنسی وی توسط همسرش می باشد، زیرا ممکن است مرد با ازدواجهای موقت و دائم به لذتهای جنسی خود دست یابد، ولی بر اساس قوانین اسلام امکان تعدد زوج برای زنان
1) . (تحف العقول، ص 278).
وجود ندارد و زنان در چارچوب احکام تنها مجاز به ازدواج با یک مرد میباشند. از این رو دین اسلام عدم رفع این نیاز زن از سوی همسر وی و بی مسئولیتی و کم کاری چنین مردانی را مورد نکوهش قرار داده است. امام صادق (علیه السلام) با اشاره به زندگی یکی از مسلمانان در دوره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند:
جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَتْ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ یصُومُ النَّهَارَ وَ یقُومُ اللَّیلَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُغْضَباً یحْمِلُ نَعْلَیهِ حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ یصَلِّی فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِینَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) َقَالَ لَهُ یا عُثْمَانُ لَمْ یرْسِلْنِی اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِیةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِی بِالْحَنِیفِیةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّی وَ أَلْمِسُ أَهْلِی فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِی فَلْیسْتَنَّ بِسُنَّتِی وَ مِنْ سُنَّتِی النِّكَاحُ.(1)
زن عثمان بن مظعون نزد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا آمد و گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! عثمان روزها را روزه میگیرد و شبها را در عبادت است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عصبانیت کفش هایش را برداشت و بیرون رفت تا نزد عثمان آمد. دید که مشغول نماز است. عثمان با دیدن رسول خدا نمازش را قطع کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای عثمان! خداوند متعال مرا به رهبانیت نفرستاده؛ بلکه مرا با آیین یکتا پرستی سهل و ساده گیر، فرستاده است. من همروزه میگیرم وهم نماز میخوانم وهم با همسرم امیزش میکنم. پس هر کس آیین مرا دوست دارد، باید از سنت من پیروی کند و از جمله سنت من ازدواج کردن است.
روایات بسیاری در کتب شیعه بیان گر توصیه اهل بیت (علیهم السلام) برای برآورده نمودن این نیاز زن توسط همسر وی و ملامت مردان در کوتاهی نمودن در انجام این وظیفه است. در روایت است که یکی از دوستان حضرت ابالحسن امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به نام صفوان بن یحیی از ایشان پرسید: مردی همسر جوانی دارد و چند
1) . (بحارالأنوار، ج2، ص263).
ماه، و حتی یک سال می گذرد و با او امتزاج نمی کند. نه این که بخواهد به او آزار برساند؛ بلکه دچار مشکلی شده اند. آیا در این باره، گناهکار است؟ امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمودند:
إِذَا تَرَكَهَا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ كَانَ آثِماً بَعْدَ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ یكُونَ بِإِذْنِهَا.(1)چنانچه چهار ماه او را ترک کند، پس از آن گناهکار است، مگر این که با اذن همسرش باشد.
همانگونه که خداوند متعال برای جزءجزء برنامه های زندگی انسان قاعده و قوانین مشخصی را تبیین و تشریع نموده، در امر مهمی مثل روابط زناشویی نیز جزئیات را لحاظ و مورد تأکید قرار داده است. متأسفانه برخی از مردان در این امر به یک ارتباط سطحی و خودخواهانه اکتفا نموده و نیازهای همسر خویش را نادیده میگیرند، که این امر باعث صدمات روحی و جسمی غیر قابل جبرانی بر همسرشان خواهد شد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
ثَلَاثَةٌ مِنَ الْجَفَاءِ أَنْ یصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلَا یسْأَلَهُ عَنِ اسْمِهِ وَ كُنْیتِهِ وَ أَنْ یدْعَى الرَّجُلُ إِلَى طَعَامٍ فَلَا یجِیبَ أَوْ یجِیبَ فَلَا یأْكُلَ وَ مُوَاقَعَةُ الرَّجُلِ أَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلَاعَبَةِ.(2)
سه چیز از جفاست؛ مردی با مرد دیگر مصاحب و همراهشود، ولی اسم و کنیه او را نپرسد، و مردی به خوردن طعام دعوت شود، ولی قبول نکند یا نخورد، و مردی که قبل از برآورده کردن نیاز جنسی زن با او رابطه جنسی برقرار کند.
و در این باره نیز حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند:
إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْتِی زَوْجَتَهُ فَلَا یعَجِّلْهَا فَإِنَّ لِلنِّسَاءِ حَوَائِج.(3)هر گاه یکی از شما بخواهد با همسرش (برای رابطهی جنسی) خلوت سازد، نباید در این امر شتاب ورزد، زیرا زنان را نیازهایی است.
در روابط جنسی بین زوجین، ارضای روحی و روانی از اهمیت بالاتری نسبت به رفع نیاز جسمی دارد. و می توان گفت ارضای جسمی مناسب از ارضای روانی و روحی مناسب شکل خواهد گرفت. اما اگر هر یک از زوجین به این نکته توجه لازم را نداشته باشند، نباید انتظار داشت که در این امر بهره مطلوب را برای خود و همسر خویش ایجاد نمایند. البته این مسئولیت در مردان از اهمیت بالاتری برخوردار است، زیرا سیکل و فرآیند ارضای روانی و جنسی زنان نسبت به مردان طولانی تر بوده و از ظرافت روانی بیشتری برخوردار است. ابراز عاطفه و محبت از مهمترین نیازهای زنان در این زمان است، و چه بهتر است مردان این ارتباط را از یک ارتباط جسمی صرف به یک رابطه صمیمانه و عاشقانه برای اقناع نیازهای روحی و روانی همسر خویش تبدیل نمایند.
زن و شوهر در زندگی مشترک هر کدام وظایفی را در قبال یکدیگر بر عهده دارند که با عمل کردن به وظایف خود، میتوانند زندگی خوب و موفقی داشته باشند.
و اگر دستوری داد مخالفت نکند
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اِنَّ لِلرَّجُلِ حَقّاً عَلَی امرَأَتِهِ: اِذا دَعاها تُرضِیهِ؛ وَ اِذا أمَرَها لاتَعصِیهِ وَ لاتُجاوِبهُ بِالخلافِ و لاتُخالِفهُ.(1)
مرد حقّی بر زنش دارد [و آن حق این است که: اگر وهر صدایش زند پاسخ دهد؛ و اگر به او دستوری دهد سرپیچی نکند و پاسخ مخالف ندهد و با او مخالفت نورزد. {البته دستورهای شوهر باید مخالف موازین دین نباشد وگرنه قابل اطاعت نیست}
1) . مستدرک الوسائل، ج 14، ص 243.
عن أبى عبداللّه (علیه السلام). قال: إنّ رجلاً من الأنصار على عهد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) خرج فى بعض حوائجه، فعهد إلى امرأته عهداً ألاّ تخرج من بیتها حتّى یقدم. قال: و إنّ أباها مرض، فبعثت المرأة إلى النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: إنّ زوجى خرج و عهد إلی أن لا أخرج من بیتى حتّى یقدم و إنّ أبى قد مرض فتأمرنى أن أعوده؟ فقال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): «لا؛ إجلسى فى بیتك وأطیعى زوجك». قال: فثقل، فأرسلت إلیه ثانیاً بذلك فقالت: فتأمرنى أن أعوده؟ قال: «إجلسى فى بیتك و أطیعى زوجك». قال: فمات أبوها، فبعثت إلیه إنّ أبى قدمات، فتأمرنى أن أصلّى علیه؟ فقال: فمات أبوها فبعثت إلیه إنّ أبى قدمات فتأمرنى أن أصلّى علیه؟ فقال: «لا؛ إجلسى فى بیتك وأطیعى زوجك». قال: فدفن الرجل، فبعث إلیها رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): «إنّ اللّه قد غفر لك و لأبیك بطاعتك لزوجك»(1).
امام صادق (علیه السلام) گوید: مردى از انصار، در زمان رسول خدا در پى كارى به سفر رفت و به همسرش توصیه كرد كه تا بازگشت او، از خانه بیرون نرود. پدر آن زن، بیمار شد. زن، كس نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد و گفت: همسرم به سفر رفته و به من توصیه كرده كه تا بازگشت او از خانه بیرون نروم؛ ولى پدرم بیمار شدهاست. آیا دستور مى دهید از او عیادت كنم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نه؛ در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت كن». امام صادق (علیه السلام) مى گوید: پس از آن، پدر دختر، كسالتش شدّت یافت و دختر براى بار دوم، كس نزد رسول خدا فرستاد و گفت: آیا دستور مى دهید از پدرم عیادت كنم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت كن». امام صادق (علیه السلام) مى گوید: پس از آن، پدر دختر مُرد و دختر، كس نزد پیامبر فرستاد كه پدرم مرده است. آیا دستور مى دهید تا بر او نماز بخوانم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نه؛ در خانه ات بنشین و از شوهرت اطاعت كن». پس از آن، پدر دختر، به خاك سپرده شد. آن گاه، رسول خدا كس نزد دختر فرستاد و بدو چنین پیام داد كه: «خداوند، به پاداش اطاعتى كه از شوهرت كردى، تو و پدرت را آمرزید.»
1) . الكافى, ج5, ص513; كتاب من لایحضره الفقیه, ج3, ص280.
فِقْهُ اَلرِّضَا (علیه السلام): وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلنِّسَاءَ شَتَّى:
فَمِنْهُنَّ اَلْغَنِیمَةُ وَ اَلْغَرَامَةُ وَ هِی اَلْمُتَحَبِّبَةُ لِزَوْجِهَا وَ اَلْعَاشِقَةُ لَهُ
وَ مِنْهُنَّ اَلْهِلاَلُ إِذَا تَجَلَّى
وَ مِنْهُنَّ اَلظَّلاَمُ اَلْحِنْدِیسُ اَلْمُقَطِّبَةُ
فَمَنْ ظَفِرَ بِصَالِحَتِهِنَّ یسْعَدُ وَ مَنْ وَقَعَ فِی طَالِحَتِهِنَّ فَقَدِ اُبْتُلِی وَ لَیسَ لَهُ اِنْتِقَامٌ.(1)
بدان که زنان چند گروهاند:
برخی از زنان غنیمت هستند و این دسته زنانی هستند که شوهر دوستاند و به شوهر عشق میورزند
برخی از زنان مانند ماه یک شبه برای شوهر جلوه کنند (یعنی کم نور و کم فایدهاند).
برخی از زنان مانند شب تار در برابر شوهرند.هر کس به زنی شایسته ظفر یابد، خوشبخت گردد و هر کس در دام زنی ناشایسته افتاد، گرفتار شود.
الإمامُ الباقرُ (علیه السلام): لا شَفیعَ للمرأةِ أنجَحُ عِند رَبِّها مِن رِضا زَوجِها، و لَمّا ماتَتْ فاطمةُ (علیها السلام)قامَ علَیها أمیرُالمؤمنینَ (علیه السلام) و قالَ: اللَّهُمَّ إنّی راضٍ عَنِ ابنَةِ نَبِیكَ، اللّهُمّ إنّها قد أوحَشَتْ فَآنِسْها.(2)
براى زن، نزد پروردگارش شفیعى كارسازتر از خشنودى شوهرش نیست. وقتى فاطمه (علیها السلام)درگذشت، امیر المؤمنین كنار آن بزرگوار ایستاد و گفت: بار خدایا! من از دختر پیامبر تو راضى هستم؛ خدایا! او اكنون تنهاست پس تو همدمش باش.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لِلرَّجُلِ عَلَی المَرأةِ:
أن تَلزِمَ بَیتَهُ،
وَتُوَدِّدَهُ وَتُحِبَّهُ وَتُشفِقَهُ،
وَتَجتَنِبَ سَخَطَهُ،
وَتَتَبَّعَ مَرضاتَهُ،
وَتُوفِیَ بِعَهدِهِ وَوَعدِهِ.(1)
حق مرد بر زن این است که:
ملازم خانه شوهر باشد، {برخی زنان مرتب اینور اونور میروند}
به شوهر دوستی، محبت و دلسوزی کند،
از خشم شوهر دوری کند،
آنچه را شوهر رضایت دارد انجام دهد،5. به عهد و وعده با شوهر وفادار بماند.
تا ثوابهایش حبط نشود
قال الصادق (علیه السلام): أیُّمَا امرَأَةٍ قالَت لِزَوجِها: ما رَأَیتُ قَطُّ مِن وَجهِکَ خَیراً فَقَد حَبِطَ عَمَلُها.(2)
هر زنی به شوهرش بگوید: من از تو هرگز خیری ندیدم، [ثواب] کارش از بین میرود.
فرزندآور و سازگار است
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): خَیرُ نِسائِکُم اَلوَدُودُ الوَلُودُ المُؤاتِیَةُ وَ شَرُّها اللَّجُوجُ.(1)
بهترین زنانتان زنی است که با محبت، فرزندآور و سازگار باشد، و بدترین آنان زنی است که لجباز باشد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): خَیرُ نِسائِکُم اَلوَدُودُ الوَلُودُ المُؤاتِیَةُ وَ شَرُّها اللَّجُوجُ.(2)
بهترین زنانتان زنی است که با محبت، فرزندآور و سازگار باشد، و بدترین آنان زنی است که لجباز باشد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أعظَمُ الناسِ حَقّا على المرأةِ زَوجُها، و أعظَمُ الناسِ حقّا عَلَى الرَّجُلِ اُمُّهُ.(3)
بزرگترین حق را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حق را بر مرد، مادر او دارد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ویلٌ لاِمرَأةٍ أغضَبَتْ زَوجَها، و طُوبى لاِمرَأةٍ رَضِی عنها زَوجُها.(4)
واى بر زنى كه شوهرش را ناراحت كند و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او راضى باشد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): طُوبَی لِاِمرَأةٍ رَضِیَ عَنها زَوجُها.(1)
خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد.
تا عبادات تمام عمرش باطل نشود
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): مَن کانَ لَهُ اِمرأَةٌ تُؤذِیهِ لَم یَقبَلِ اللهُ صَلاتَها وَلا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حَتّی تُعِینَهُ وَتُرضِیَهُ وَاِن صامَتِ الدَّهرَ وَقامَت وَاَعتَقَتِ الرِّقابَ وَاَنفَقَتِ الاَموالَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَکانَت اَوَّل مَن تَرِدُ النّارَ ثُمَّ قالَ: وَعَلَی الرَّجُلِ مِثلَ ذلِکَ الوِزرُ وَالعَذابُ اِذا کانَ لَها مُؤذِیاً ظالِماً.(2)
کسی که زنی دارد که [آن زن] به او آزار میرساند، خداوندنماز و کارهای نیک زن را نمی پذیرد تا اینکه به مرد کمک و او را راضی کند، اگر چه این زن تمام عمر را روزه بگیرد و نماز بخواند و بندگان را آزاد و دارایی [اش] را در راه خدا انفاق کند. و این زن نخستین کسی است که وارد آتش جهنم میشود. سپس حضرت فرمودند: مرد نیز چنین گناه و عذابی دارد اگر زنش را آزار رساند و [به او] ستم کند.
اگر سجده بر غیر خدا جایز بود
شوهر استحقاق سجده شدن داشت
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لَو أمَرتُ أحَدا أن یسجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرتُ المرأةَ أن تَسجُدَ لِزَوجِها.(3)
اگر قرار بود دستور دهم كسى در برابر كسى سجده كند، حتما به زن دستور مى دادم كه شوهرش را سجده كند.
اگر سجده بر غیر خدا جایز بود
شوهر استحقاق سجده شدن داشت
سنن أبی داوود عن قیسِ بنِ سعدٍ: أتَیتُ الحِیرَةَ فَرَأیتُهُم یسجُدُونَ لِمَرْزُبانٍ لَهُم، فَقُلتُ: رسولُ اللّه ِ أحَقُّ أن یسجَدَ لَهُ، قالَ: فَأتَیتُ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقلتُ: إنّی أتَیتُ الحِیرَةَ فَرَأیتُهُم یسجُدُونَ لِمَرزُبانٍ لَهُم، فأنتَ یا رسولَ اللّه ِ أحَقُّ أن نَسجُدَ لكَ، قالَ: أ رَأیتَ لو مَرَرتَ بِقَبرِی أ كُنتَ تَسجُدُ لَهُ ؟ قلتُ: لا؛ قالَ: فلا تَفعَلُوا، لَو كُنتُ آمِرا أحَدا أن یسجُدَ لِأحَدٍ لَأمَرتُ النساءَ أن یسجُدْنَ لِأزواجِهِنَّ، لِما جَعَلَ اللّه ُ لَهُم علَیهِنَّ مِنَ الحَقِّ.(1)
سنن أبى داوود به نقل از قیس بن سعد: به حیره وارد شدم.دیدم [مردم] در برابر حكمران خود به سجده مى افتند. گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سجده شدن سزاوارتر است. سپس نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدم و عرض كردم: من به حیره رفتم و دیدم كه [مردم آن جا] در برابر حكمران خود به سجده مى افتند. در حالى كه تو، اى رسول خدا بیشتر سزاوارى كه ما سجده ات كنیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا اگر بر قبر من بگذرى آن را سجده خواهى كرد؟ عرض كردم: نه. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این كار را نكنید. اگر بنا بود دستور دهم كسى در برابر كسى سجده كند، هر آینه به زنان دستور مى دادم به دلیل حقّى كه خداوند براى شوهرانشان به گردن آنان نهاده است، ایشان را سجده كنند.
قال الصادق (علیه السلام): ...سَعِیدةٌ سَعِیدَةٌ اِمرَأَةٌ تُکرِمُ زَوجَها وَلا تُؤذِیهِ وَتُطِیعُهُ فِی جَمِیعِ اَحوالِهِ.(2)
خوشا به سعادت و خوشا به سعادت آن زنی باد که شوهرش را بزرگ دارد و به او آزار نرساند و همیشه از شوهرش فرمانبری کند.
که موجب اطمینان شوهر
و جلب مهربانی و خوشایند شوهر میشود
الإمامُ الصّادقُ (علیه السلام): لا غِنى بالزَّوجةِ فیما بَینَها و بینَ زوجِها المُوافِقِ لَها عن ثلاثِ خِصالٍ و هُنّ:
صِیانَةُ نَفسِها عن كُلِّ دَنَسٍ حتّى یطمَئنَّ قَلبُهُ إلى الثِّقَةِ بها فی حالِ المَحبوبِ و المَكروهِ،2. و حِیاطَتُهُ لِیكونَ ذلكَ عاطِفا علَیها عندَ زَلَّةٍ تكونُ مِنها،
و إظهارُ العِشقِ لَهُ بالخِلابَةِ حدیث و الهَیئةِ الحَسَنةِ لَها فی عَینِهِ.(1)
امام صادق (علیه السلام): زن نسبت به شوهرِ سازگار خود سه نكته را باید رعایت كند:
حفظ كردن خود از هر گناه (آلودگى)، تا شوهرش در هر حال، خوشایند یا ناخوشایند، در دل به او اطمینان داشته باشد؛
و مراقبت از او و زندگى اش، تا شوهرش در صورتى كه لغزشى از وى سر زند، نسبت به وى عطوف و مهربان باشد؛
و اظهار عشق به او با خوش زبانى و دلبرى؛ و سر و وضع مناسب و خوشایند در نظر او. (2)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لا یَحِلُّ لِلمَرأَةِ اَن تُکَلِّفَ زَوجَها فَوقَ طاقَتِهِ.(1)
برای زن جایز نیست که شوهرش را به بیش از توانایی اش مجبور کند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ لِنِسآئِکُم عَلَیکُم حَقّاً وَلَکُم عَلَیهِنَّ حَقّاً حَقُّکُم عَلَیهِنَّ [...اَن ] لا یُدخِلنَ اَحَداً تَکرَهُونَهُ بُیُوتَکُم اِلاّ بِاِذنِکُم.(2)مردم! زنهای شما بر شما حقی دارند و شما هم بر آنان حقی دارید. حق شما بر آنان این است که کسی را که شما رضایت ندارید، بدون اجازه به منزلتان وارد نکنند.
جاءَ رَجُلٌ اِلی رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقالَ: اِنَّ زَوجَةً لِی اِذا دَخَلتُ تَلَقَّتنِی وَ اِذا خَرَجتُ شَیَّعَتنِی وَ اِذا رَأَتنِی مَهمُوماَ قالَت لِی: وَ مایُهِمُّکَ؟ اِن کُنتَ تَهتَمُّ لِرِزقِکَ فَقَد تَکَفَّلَ لَکَ بِهِ غَیرُکَ، وَ اِن کُنتَ تَهتَمّ لِاَمرِ آخِرَتِکَ فَزادَکَ اللهُ هَمَّاً. فَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اِنَّ لِلّهِ عُمّالاً وَ هذِهِ مِن عُمّالِهِ لَها نِصفُ أَجرِ الشَّهِیدِ.(3)
مردی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: همسری دارم که هرگاه وارد خانه میشوم به استقبالم میآید، و چون از خانه بیرون میروم بدرقه ام میکند و زمانی که مرا اندوهگین میبیند میگوید: اگر برای رزق و روزی [و مخارج زندگی ] غصه میخوری، بدان که خداوند آن را به عهده گرفته است و اگر برای آخرت خود غصه میخوری، خدا اندوهت را زیاد کند [و بیشتر به فکر آخرت باشی ] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: برای خدا کارگزارانی [در روی زمین] است و این زن یکی از کارگزاران خداست که پاداش او برابر با نیمی از پاداش شهید است.
برای زنی که به شوهرش
در حجّ، جهاد و تحصیل علم کمک کند
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اَیُّمَا امرَأَةٍ اَعانَت زَوجَها عَلَی الحَجِّ وَالجهادِ اَو طَلَبِ العِلمِ اَعطاهَا اللهُ مِنَ الثَّوابِ ما یُعطَی امرَاَةُ اَیُّوبَ (علیه السلام).(1)هر زنی که در حج و جهاد و دانش اندوزی به شوهرش کمک کند، خداوند آن پاداشی را که به زن حضرت ایوب (علیه السلام) داده است، به او میدهد.
قال الصادق (علیه السلام): ما مِن اِمرَأَةٍ تَسقِی زَوجَها شَربَةً مِن مآءٍ اِلّا کانَ خَیراً لَها مِن عِبادَةِ سَنَةٍ صِیامٌ نَهارُها وَقِیامٌ لَیلُها وَ یَبنِی اللهُ لَها بِکُلِّ شَربَةٍ تَسقِی زَوجَها مَدِینَةً فِی الجَنَّةِ وغَفَرَ لَها سِتِّینَ خَطِیئَةً.(2)
هر زنی که به شوهرش مقداری آب دهد، برای او بهتر از عبادت یک سال است که روزهایش روزه باشد و شب هایش عبادت کند. و خداوند به جای هر مقدار آبی که به شوهرش بنوشاند، شهری در بهشت برایش میسازد و شصت گناهش را میآمرزد.
{روشن کردن چراغ و پختن غذای خوب و استقبال از شوهر و...}
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): حَقُّ الرَّجُلِ عَلَی المَراة اِنارَةُ السِّراجِ وَاِصلاحُ الطَّعامِ وَاَن تَستَقبِلَهُ عِندَ بابِ بَیتِها فَتُرَحِّبَ وَاَن تُقَدِّمَ اِلَیهِ الطَّستَ وَالمِندِیلَ وَاَن تُوَضِّئَهُ وَاَن لاتَمنَعَهُ نَفسَهآ اِلّا مِن عِلَّةٍ.(1)
حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن سازد؛ غذای مطبوع فراهم کند؛ و تا در خانه اش به پیشواز او برود و به او خوشامد بگوید؛ و تشت آب و حوله را برای او آماده کند ودستهای او را بشوید؛ و بدون دلیل (عذر شرعی) مانع شوهر نسبت به نفس خودش نشود.
قال الصادق (علیه السلام): اَیُّمَا امرَأَةٍ دَفَعَت مِن بَیتِ زَوجِها شَیئاً مِن مَوضِعٍ اِلی مَوضِعٍ تُرِیدُ بِهِ صَلاحاً نَظَرَ اللهُ اِلَیها وَمَن نَظَرَ اللهُ اِلَیهِ لَم یُعَذِّبهُ.(2)
هر زنی که در خانه شوهرش چیزی را برای سامان دادن وضع خانه جابه جا کند، خداوند نظر [رحمت] به او میکند. و هر کس مورد نظر [رحمت] خدا قرار گیرد، خدا عذابش نمی کند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلَیها اَن تُطَیِّبَ بِاَطیَبَ طِیبِها وَتَلبِسَ احسَنَ ثِیابِها وَتَزَیَّنَ بِاحسَنِ زِینَتِها.(3)
بر زن است که [برای شوهرش ] خوشبوترین عطرهایش را بزند و قشنگترین لباس هایش را بپوشد، و از زیباترین زینت هایش استفاده کند.
قال الصادق (علیه السلام): خَیرُ نِسآئِکُم الطَیِّبَةُ الرِّیحُ الطَیِّبَةُ الطَبِیخُ الَّتِی اِذا اَنفَقَت اَنفَقَتْ بِمَعرُوفٍ وَاِن اَمسَکَتْ اَمسَکَت بِمَعرُوفٍ فَتِلکَ عامِلٌ مِن عُمّالِ اللهِ وَ عامِلُ اللهِ لایَخِیبُ وَلایَندُمُ.(1)
بهترین زنان شما زنی است که دارای بویی خوش و دست پختی خوب باشد. هنگامی که خرج میکند، بجا خرج کند، و هنگامی که خرج نمی کند بجا از خرج کردن خودداری ورزد. چنین زنی کارگزاری از کارگزاران خداست و کارگزار خدا نه ناامید میشود و نه پشیمان.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اِنَّ مِن خَیرِ نِسآئِکُم. . . المُتَبَرِّجَةُ مِن زَوجِها الحِصانُ عَن غَیرِهِ.(2)
بهترین زنان شما آن زنی است که برای شوهرش آرایش و زینت میکند، اما از بیگانگان خود را میپوشاند.
قال الصادق (علیه السلام): خَیرُ نِسائِکُمُ الَّتِی اِن اُعطِیَتْ شَکَرَتْ وَاِن مُنِعَتْ رَضِیَتْ.(3)
بهترین زنان شما آن زنی است که چون به او چیزی داده شود، سپاسگزاری کند و اگر به او چیزی داده نشود راضی باشد.
(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِی إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْمَنْ أَنْبَأَكَ هَٰذَا قَالَ نَبَّأَنِی الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ).(1)
وقتی پیغمبر با بعضی زنان خود (یعنی با حفصه راجع به ماریه یا راجع به ریاست ابوبکر و عمر) سخنی به راز گفت و آن زن (چون خیانت کرده و دیگری یعنی عایشه را) بر سرّ پیغمبر آگه ساخت و خدا به رسولش خبر داد او بر آن زن برخی را اظهار کرد و به رویش آورد و برخی را پردهداری نمود و اظهار نکرد؛ چون او را از افشاء آن سرّ آگاه ساخت آن زن گفت: رسولا، تو را که واقف ساخت (که من سرّ تو بر کسی فاش کردهام)؟ رسول گفت: مرا خدای دانای آگاه خبر داد.
از این آیه شریفه مشخص میشود که زن اجازه ندارد که اسرار و مسائل پنهانی همسرش را به دیگران خبر بدهد و لازم است که حافظ رازهای مرد باشد.
جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ یقُولُ كُنَّا عِنْدَ اَلنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: إِنَّ خَیرَ نِسَائِكُمُ اَلْوَلُودُ اَلْوَدُودُ اَلْعَفِیفَةُ اَلْعَزِیزَةُ فِی أَهْلِهَا اَلذَّلِیلَةُ مَعَ بَعْلِهَا اَلْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِهَا اَلْحَصَانُ عَلَى غَیرِهِ اَلَّتِی تَسْمَعُ قَوْلَهُ وَ تُطِیعُ أَمْرَهُ وَ إِذَا خَلاَ بِهَا بَذَلَتْ لَهُ مَا یرِیدُ مِنْهَا وَ لَمْ تَبَذَّلْ كَتَبَذُّلِ اَلرَّجُلِ.(2)
ابو حمزه گوید: از جابر بن عبد اللّه انصارى شنیدم كه مىگفت: روزى نزد حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم كه فرمود:
به راستى بهترین زنان شما زنى است كه بسیار بچهزا، مهربان و دوستداشتنى، پاكدامن باشد، در خاندانش عزیز ومحترم، و نسبت به شوهرش فزونى باشد، خود را براى همسرش بیاراید، ولى نسبت به مردان دیگر كنارهگیر و پاكدامن باشد؛ گفتار شوهرش را بشنود و از خواستهاش اطاعت كند، و هنگامى كه با او تنها مىشود هرچه از او مىخواهد انجام دهد، ولى همانند مردان آرایش را رها نمىكند.
رسول خدا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم):
وَجَدْتُ فِی مَجْمُوعَةٍ عَتِیقَةٍ، بِخَطِّ بَعْضِ اَلْعُلَمَاءِ وَ فِیهَا بَعْضُ اَلْخُطَبِ وَ یظْهَرُ مِنْ بَعْضِ اَلْقَرَائِنِ أَنَّهُ أَخَذَهُ مِنْ كِتَابِ اَلْخُطَبِ لِأَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِیزِ اَلْجَلُودِی مَا صُورَتُهُ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ حَدَّثَنَا یحْیى بْنُ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْسُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِی بَكْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مِهْرَانَ اَلثَّقَفِی عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ:
إِنَّ اَلْحَوْلاَءَ كَانَتِ اِمْرَأَةً عَطَّارَةً لآِلِ رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمَّا كَانَتْ یوْماً مِنَ اَلْأَیامِ أَمَرَهَا زَوْجُهَا بِمَعْرُوفٍ فَانْتَهَرَتْهُ فَأَمْسَى وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَیهَا فَلَمَّا دَخَلَ اَلْمَسْجِدَ لِلصَّلاَةِ تَبِعَتْهُ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَمَشَتْ إِلَیهِ وَ قَبَّلَتْ یدَهُ اَلْیمْنَى وَ قَبَّلَتْ رَأْسَهُ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَعَلِمَتْ أَنَّهُ سَاخِطٌ عَلَیهَا فَلَطَمَتْ وَجْهَهَا وَ عَفَّرَتْ خَدَّهَا وَ بَكَتْ بُكَاءً شَدِیداً وَ اِنْتَحَبَتْ وَ رَجَفَتْ بِنَفْسِهَا مَخَافَةَ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ وَ خَوْفاً مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ یوْمَ وَضْعِ اَلْمَوَازِینِ وَ نَشْرِ اَلدَّوَاوِینِ وَ إِشْفَاقاً مِنْ عَذَابِ مٰالِكِ یوْمِ اَلدِّینِ فَأَتَتْ بِسَفَطٍ فِیهِ عِطْرٌ وَ طِیبٌ فَتَعَطَّرَتْ وَ تَطَیبَتْ كَمَا تَفْعَلُ اَلْعَرُوسُ حِینَ تُزَفُّ إِلَى زَوْجِهَا ثُمَّ وَطِئَتِ اَلْفِرَاشَ وَ تَنَجَّزَتْ لَهُ اَللِّحَافَ فَدَخَلَتْ وَ عَرَضَتْ نَفْسَهَا عَلَیهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَانْكَبَّتْ عَلَیهِ تُقَبِّلُهُ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ عَنْهَا فَلَطَمَتْ وَجْهَهَا وَ بَكَتْ بُكَاءً شَدِیداً خَوْفاً مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِشْفَاقاً مِنْ عَذَابِهِ وَ فَزَعاً وَ جَزَعاً مِنْ نَارٍ وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَاَلْحِجٰارَةُ وَ لَمْ تَذُقْ تِلْكَ اَللَّیلَةَ نَوْماً وَ كَانَتْ [تِلْكَ]
اَللَّیلَةُ أَطْوَلَ عَلَیهَا مِنْ یوْمِ اَلْحِسَابِ لِسَخَطِ زَوْجِهَا عَلَیهَا وَ مَا أَوْجَبَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهَا مِنَ اَلْحَقِّ.
فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلصَّبَاحُ قَضَتْ [صَلاَتَهَا] وَ تَبَرْقَعَتْ وَ أَخَذَتْ عَلَى رَأْسِهَا رِدَاءً وَ خَرَجَتْ سَائِرَةً إِلَى دَارِ رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمَّا وَصَلَتْ أَنْشَأَتْ تُنَادِی اَلسَّلاَمُ عَلَیكُمْ آلَ بَیتِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ اَلْعِلْمِ وَ اَلرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَ تَأْذَنُونَ لِی بِالدُّخُولِ عَلَیكُمْ رَحِمَكُمُ اَللَّهُ فَسَمِعَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِی اَللَّهُ عَنْهَا كَلاَمَهَا فَعَرَفَتْهَا فَقَالَتْ لِجَارِیتِهَا اُخْرُجِی فَافْتَحِی لَهَا اَلْبَابَ فَفَتَحَتْهُ لَهَا فَدَخَلَتْ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ مَا شَأْنُكِ یا حَوْلاَءُ وَ كَانَتِ [اَلْحَوْلاَءُ] أَحْسَنَ أَهْلِ زَمَانِهَا فَقَالَتْ یا سِتِّی خَائِفَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ غَضِبَ زَوْجِی عَلَی فَخَشِیتُ أَنْ أَكُونَ [لَهُ] مُبْغِضَةً فَقَالَتْ لَهَا أُمُّ سَلَمَةَ اُقْعُدِی لاَ تَبْرَحِی حَتَّى یجِیءَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَجَلَسَتْ حَوْلاَءُ تَتَحَدَّثُ مَعَ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ إِنِّی لَأَجِدُ اَلْحَوْلاَءَ عِنْدَكُمْ فَهَلْ طَیبَتْكُمْ مِنْهَا بِطِیبٍ فَقَالُوا لاَ وَ اَللَّهِ یا نَبِی اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیتِكَ اَلطَّاهِرِینَ بَلْ جَاءَتْ سَائِلَةً عَنْ حَقِّ زَوْجِهَا ثُمَّ قَصَّتْ لَهُ اَلْقِصَّةَ.
فَقَالَ یا حَوْلاَءُ
مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَرْفَعُ عَینَهَا إِلَى زَوْجِهَا بِالْغَضَبِ إِلاَّ كُحِّلَتْ بِرَمَادٍ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَرُدُّ عَلَى زَوْجِهَا إِلاَّ وَ عُلِّقَتْ یوْمَ اَلْقِیامَةِ بِلِسَانِهَا وَ سُمِّرَتْ بِمَسَامِیرَ مِنْ نَارٍ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَمُدُّ یدَیهَا تُرِیدُ أَخْذَ شَعْرَةٍ مِنْ زَوْجِهَا أَوْ شَقَّ ثَوْبِهِ إِلاَّ سَمَّرَ اَللَّهُ كَفَّیهَا بِمَسَامِیرَ مِنْ نَارٍ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَخْرُجُ مِنْ بَیتِهَا بِغَیرِ إِذْنِ زَوْجِهَا تَحْضُرُ عُرْساً إِلاَّ أَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَیهَا أَرْبَعِینَ لَعْنَةً عَنْیمِینِهَا وَ أَرْبَعِینَ لَعْنَةً عَنْ شِمَالِهَا وَ تَرِدُ اَللَّعْنَةُ عَلَیهَا مِنْ قُدَّامِهَا فَتَغْمُرُهَا حَتَّى تَغْرِقَ فِی لَعْنَةِ اَللَّهِ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهَا إِلَى قَدَمِهَا وَ یكْتُبُ اَللَّهُ
عَلَیهَا بِكُلِّ خُطْوَةٍ أَرْبَعِینَ خَطِیئَةً إِلَى أَرْبَعِینَ سَنَةً فَإِنْ أَتَتْ أَرْبَعِینَ سَنَةً كَانَ عَلَیهَا بِعَدَدِ مَنْ سَمِعَ صَوْتَهَا وَ كَلاَمَهَا ثُمَّ لاَ یسْتَجَابُ لَهَا دُعَاءٌ حَتَّى یسْتَغْفِرَ لَهَا زَوْجُهَا بِعَدَدِ دُعَائِهَا لَهُ وَ إِلاَّ كَانَتْ تِلْكَ اَللَّعْنَةُ [عَلَیهَا] إِلَى یوْمِ تَمُوتُ وَ تُبْعَثُ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تُصَلِّی خَارِجَةً عَنْ بَیتِهَا أَوْ دَارِهَا إِلاَّ أَتَاهَا اَللَّهُ یوْمَ اَلْقِیامَةِ بِتِلْكَ اَلصَّلاَةِ فَتُضْرَبُ بِهَا وَجْهَهَا ثُمَّ یأْمُرُ بِهَا إِلَى اَلنَّارِ فَتُشَرَّحُ كَمَا تُشَرَّحُ اَلْحُوتُ فَتُقَدَّدُ كَمَا یقَدَّدُ اَللَّحْمُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ فِی وَادٍ أَوْ نَهْرٍ جَارٍ وَ هِی مُحْصَنَةٌ إِلاَّ رَمَاهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ اَلْقِیامَةِ فِی وَادٍ مِنْ أَوْدِیةِ جَهَنَّمَ تَلَهَّبُ نَاراً وَ جَمْراً عَظِیماً ثُمَّ تَقُومُ فِیهِ مَوْجاً سَاطِعاً كَمَا یقُومُ اَلْحُوتُ إِذَا طُرِحَ فِی اَلنَّارِ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تُثَقِّلُ عَلَى زَوْجِهَا اَلْمَهْرَ إِلاَّ ثَقَّلَ اَللَّهُ عَلَیهَا سَلاَسِلَ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تُؤَخِّرُ اَلْمَهْرَ عَلَى زَوْجِهَا إِلَى یوْمِ اَلْقِیامَةِ إِلاَّ أَذَاقَهَا اَلْخِزْی فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ عَذَابُ اَلْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كٰانُوا یعْلَمُونَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَصُومُ بِغَیرِ إِذْنِ زَوْجِهَا تَطَوُّعاً لاَ لِفَرْضِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ غَیرِهِ مِنَ اَلنَّذْرِ إِلاَّ كَانَتْ مِنَ اَلْآثِمِینَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً لاَ ینْبَغِی لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَتَصَدَّقَ بِشَیءٍ مِنْ بَیتِ زَوْجِهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنْ فَعَلَتْ ذَلِكَ كَانَ لَهُ اَلْأَجْرُ وَ عَلَیهَا اَلْوِزْرُ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً خَلِیفَةُ اَلرَّبِّ جَلَّ ذِكْرُهُ اَلرَّجُلُ عَلَى اَلمَرْأَةِ فَإِنْ رَضِی عَنْهَا رَضِی اَللَّهُ عَنْهَا وَ إِنْ سَخِطَ عَلَیهَا وَ مَقَتَهَا سَخَطِ اَللَّهُ عَلَیهَا وَ مَقَتَهَا وَ غَضِبَ عَلَیهَا وَمَلاَئِكَتُهُ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً وَ هَادِیاً وَ مَهْدِیاً إِنَّ اَلمَرْأَةَ إِذَا غَضِبَ عَلَیهَا زَوْجُهَا فَقَدْ غَضِبَ عَلَیهَا رَبُّهَا وَ حُشِرَتْ یوْمَ اَلْقِیامَةِ مَنْكُوسَةً مَتْعُوسَةً فِی أَصْلِ
جَهَنَّمَ یعْنِی قَعْرَهَا مَعَ اَلْمُنَافِقِینَ فِی اَلدَّرْكِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ سَلَّطَ اَللَّهُ عَلَیهَا اَلْحَیاتِ وَ اَلْعَقَارِبَ وَ اَلْأَفَاعِی وَ اَلثَّعَابِینَ تَنْهَشُ لَحْمَهَا كُلُّ ثُعْبَانٍ مِثْلُ اَلشَّجَرِ وَ اَلْجِبَالِ اَلرَّاسِیاتِ
یا حَوْلاَءُ مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ صَلَّتْ صَلاَتَهَا وَ لَزِمَتِ بَیتَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا إِلاَّ غَفَرَ اَللَّهُ لَهَا ذُنُوبَهَا مَا قَدَّمَتْ وَ مَا أَخَّرَتْ
یا حَوْلاَءُ لاَ یحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُكَلِّفَ زَوْجَهَا فَوْقَ طَاقَتِهِ وَ لاَ تَشْكُوَهُ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ قَرِیبٍ وَ لاَ بَعِیدٍ
یا حَوْلاَءُ یجِبُ عَلَى اَلمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى زَوْجِهَا عَلَى اَلضَّرِّ وَ اَلنَّفْعِ وَ تَصْبِرَ عَلَى اَلشِدَّةِ وَ اَلرَّخَاءِ كَمَا صَبَرَتْ زَوْجَةُ أَیوبَ اَلْمُبْتَلَى صَبَرَتْ عَلَى خِدْمَتِهِ ثَمَانِی عَشْرَةَ سَنَةً تَحْمِلُهُ عَلَى عَاتِقِهَا مَعَ اَلْحَامِلِینَ وَ تَطْحَنُ مَعَ اَلطَّاحِنِینَ وَ تَغْسِلُ مَعَ اَلْغَاسِلِینَ وَ تَأْتِیهِ بِكِسْرَةٍ یأْكُلُهَا وَ یحْمَدُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَتْ تُلْقِیهِ فِی اَلْكِسَاءِ وَ تَحْمِلُهُ عَلَى عَاتِقِهَا شَفَقَةً وَ إِحْسَاناً إِلَى اَللَّهِ وَ تَقَرُّباً إِلَیهِ عَزَّ وَ جَلَّ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً كُلُّ اِمْرَأَةٍ صَبَرَتْ عَلَى زَوْجِهَا فِی اَلشِدَّةِ وَ اَلرَّخَاءِ وَ كَانَتْ مُطِیعَةً لَهُ وَ لِأَمْرِهِ حَشَرَهَا اَللَّهُ تَعَالَى مَعَ اِمْرَأَةِ أَیوبَ (علیه السلام)
یا حَوْلاَءُ لاَ تُبْدِی زِینَتَكِ لِغَیرِ زَوْجِكِ یا حَوْلاَءُ لاَ یحِلُّ لاِمْرَأَةٍ أَنْ تُظْهِرَ مِعْصَمَهَا وَ قَدَمَهَا لِرَجُلٍ غَیرِ بَعْلِهَا وَ إِذَا فَعَلَتْ ذَلِكَ لَمْ تَزَلْ فِی لَعْنَةِ اَللَّهِ وَ سَخَطِهِ وَ غَضِبَ اَللَّهُ عَلَیهَا وَ لَعَنَتْهَا مَلاَئِكَةُ اَللَّهِ وَ أَعَدَّ لَهَا عَذَاباً أَلِیماً وَ اِعْلَمِی
یا حَوْلاَءُ أَیمَا اِمْرَأَةٍ دَخَلْتِ اَلْحَمَّامَ إِلاَّ وَضَعَ إِبْلِیسُ اَللَّعِینُ یدَهُ عَلَى قُبُلِهَا فَإِنْ شَاءَ أَقْبَلَ بِهَا وَ إِنْ شَاءَ أَدْبَرَ بِهَا وَ یلْعَنُهَا حَتَّى تَخْرُجَ مِنْهُ لِأَنَّ اَلْحَمَّامَ بَیتٌ مِنْ بُیوتِ جَهَنَّمَ وَ مِنْ بُیوتِ اَلْكُفَّارِ وَاَلشَّیاطِینِ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً إِنَّ لِلرَّجُلِ حَقّاً عَلَى اِمْرَأَتِهِ إِذَا دَعَاهَا تُرْضِیهِ وَ إِذَا أَمَرَهَا لاَ تَعْصِیهِ وَ لاَ تُجَاوِبُهُ بِالْخِلاَفِ وَ لاَ تُخَالِفُهُ وَ لاَ تَبِیتُ وَ زَوْجُهَا عَلَیهَا سَاخِطٌ وَ لَوْ كَانَ ظَالِماً وَ لاَ تَمْنَعُهُ نَفْسَهَا إِذَا أَرَادَ وَ لَوْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ
یا حَوْلاَءُ إِنَّ اَلمَرْأَةَ یجِبُ عَلَیهَا أَنْ تُرْضِی زَوْجَهَا إِذَا غَضِبَ عَلَیهَا وَ لاَ یحِلُّ لَهَا أَنْ تَنْظُرَ إِلَى وَجْهِهِ نَظْرَةً مُغْضِبَةً وَ لَكِنْ تَقْتَحِمُ عَلَى رِجْلَیهِ تُقَبِّلُهُمَا وَ تَمْسَحُ عَلَى رِجْلَیهِ حَتَّى یرْضَى عَنْهَا رَبُّهَا وَ إِنْ سَخِطَ عَلَیهَا فَقَدْ سَخِطَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهَا
یا حَوْلاَءُ لِلْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا أَنْ یشْبِعَ بَطْنَهَا وَ یكْسُوَ ظَهْرَهَا وَ یعَلِّمَهَا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصَّوْمَ وَ اَلزَّكَاةَ إِنْ كَانَ فِی مَالِهَا حَقٌّ وَ لاَ تُخَالِفْهُ فِی ذَلِكَ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً لَقَدْ بَعَثَنِی [رَبِّی] اَلْمَقَامَ اَلْمَحْمُودَ فَعَرَضَنِی عَلَى جَنَّتِهِ وَ نَارِهِ فَرَأَیتُ أَكْثَرَ أَهْلِ اَلنَّارِ اَلنِّسَاءَ فَقُلْتُ یا حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ ذَلِكَ فَقَالَ بِكُفْرِهِنَّ فَقُلْتُ یكْفُرْنَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لاَ وَ لَكِنَّهُنَّ یكْفُرْنَ اَلنِّعْمَةَ فَقُلْتُ كَیفَ ذَلِكَ یا حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَوْ أَحْسَنَ إِلَیهَا زَوْجُهَا اَلدَّهْرَ كُلَّهُ [لَمْ یبْدِ إِلَیهَا] سَیئَةً قَالَتْ مَا رَأَیتُ مِنْهُ خَیراً قَطُّ
یا حَوْلاَءُ أَكْثَرُ اَلنَّارِ مِنْ حَطَبِ سَعِیرِ اَلنِّسَاءِ فَقَالَتِ اَلْحَوْلاَءُ یا رَسُولَ اَللَّهِ وَ كَیفَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّهَا إِذَا غَضِبَتْ عَلَى زَوْجِهَا سَاعَةً تَقُولُ مَا رَأَیتُ مِنْكَ خَیراً قَطُّ عَسَى أَنْ تَكُونَ قَدْ وَلَدَتْ مِنْهُ أَوْلاَداً
یا حَوْلاَءُ لِلرَّجُلِ عَلَى اَلمَرْأَةِ أَنْ تَلْزَمَ بَیتَهُ وَ تَوَدَّدَهُ وَ تُحِبَّهُ وَ تُشْفِقَهُ وَ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُوفِی بِعَهْدِهِ وَ وَعْدِهِ وَ تَتَّقِی صَوْلاَتِهِ وَ لاَ تُشْرِكَ مَعَهُ أَحَداً فِی أَوْلاَدِهِ وَ لاَ تُهِینَهُ وَ لاَ تُشْقِیهُ وَ لاَ تَخُونَهُ فِی مَشْهَدِهِ وَ لاَ [فِی] مَالِهِ وَ إِذَا حَفِظَتْ غَیبَتَهُ حَفِظَتْ [مَشْهَدَهُ] وَ اِسْتَوَتْ فِی بَیتِهَا وَ تَزَینَتْ لِزَوْجِهَا وَ أَقَامَتْ صَلاَتَهَا وَ اِغْتَسَلَتْ مِنْ جَنَابَتِهَا وَ حَیضِهَا وَ اِسْتِحَاضَتِهَا فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِكَ كَانَتْ یوْمَ اَلْقِیامَةِ عَذْرَاءَ بِوَجْهٍ مُنِیرٍ فَإِنْ كَانَ زَوْجُهَا مُؤْمِناً صَالِحاً فَهِی زَوْجَتُهُ وَ إِنْ لَمْ یكُنْ مُؤْمِناً تَزَوَّجَهَا رَجُلٌ مِنَ اَلشُّهَدَاءِ وَ لاَ تَطَیبِی وَ زَوْجُكِ غَائِبٌ
یا حَوْلاَءُ مَنْ كَانَتْ مِنْكُنَّ تُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیوْمِ اَلْآخِرِ لاَ تَجْعَلُ زِینَتَهَا لِغَیرِ زَوْجِهَا وَ لاَ تُبْدِی خِمَارَهَا وَ مِعْصَمَهَا وَ أَیمَا اِمْرَأَةٍ جَعَلَتْ شَیئاً مِنْ ذَلِكَ لِغَیرِ زَوْجِهَا فَقَدْ أَفْسَدَتْ دِینَهَا وَ أَسْخَطَتْ رَبَّهَا عَلَیهَا
یا حَوْلاَءُ لاَ یحِلُّ لاِمْرَأَةٍ أَنْ تُدْخِلَ بَیتَهَا مَنْ قَدْ بَلَغَ اَلْحُلُمَ وَ لاَ تَمْلَأَ عَینَهَا مِنْهُ وَ لاَ عَینَهُ مِنْهَا وَ لاَ تَأْكُلَ مَعَهُ وَ لاَ تَشْرَبَ إِلاَّ أَنْ یكُونَ مَحْرَماً عَلَیهَا وَ ذَلِكَ بِحَضْرَةِ زَوْجِهَا فَقَالَتْ عَائِشَةُ عِنْدَ ذَلِكَ یا رَسُولَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَ مَمْلُوكاً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنْ كَانَ مَمْلُوكاً فَلاَ تَفْعَلْ شَیئاً مِنْ ذَلِكَ فَإِنْ فَعَلَتْ فَقَدْ سَخِطَ اَللَّهُ عَلَیهَا وَ مَقَتَهَا وَ لَعَنَهَا وَ لَعَنَتْهَا اَلْمَلاَئِكَةُ
یا حَوْلاَءُ مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَسْتَخْرِجُ [مَا طَیبَتْ] لِزَوْجِهَا إِلاَّ خَلَقَ اَللَّهُ [لَهَا] فِی اَلْجَنَّةَ مِنْ كُلِّ لَوْنٍ فَیقُولُ لَهَا كُلِی وَ اِشْرَبِی بِمَا أَسْلَفْتِ فِی اَلْأَیٰامِ اَلْخٰالِیةِ
یا حَوْلاَءُ مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَحَمَّلُ مِنْ زَوْجِهَا كَلِمَةً إِلاَّ كَتَبَ اَللَّهُ لَهَا بِكُلِّ كَلِمَةٍ مَا كَتَبَ مِنَ اَلْأَجْرِ لِلصَّائِمِ وَ اَلْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
یا حَوْلاَءُ مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَشْتَكِی زَوْجَهَا إِلاَّ غَضِبَ اَللَّهُ عَلَیهَا
وَ مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَكْسُو زَوْجَهَا إِلاَّ كَسَاهَا اَللَّهُ یوْمَ اَلْقِیامَةِ سَبْعِینَ خِلْعَةً مِنَ اَلْجَنَّةِ كُلُّ خِلْعَةٍ مِنْهَا مِثْلُ شَقَائِقِ اَلنُّعْمَانِ وَ اَلرَّیحَانِ وَ تُعْطَى یوْمَ اَلْقِیامَةِ أَرْبَعِینَ جَارِیةً تَخْدُمُهَا مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِینِ
یا حَوْلاَءُ وَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَ رَسُولاً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً مَا مِنِ اِمْرَأَةٍ تَحْمِلُ مِنْ زَوْجِهَا وَلَداً إِلاَّ كَانَتْ فِی ظِلِّ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى یصِیبَهَا طَلْقٌ یكُونُ لَهَا بِكُلِّ طَلْقَةٍ عِتْقُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَإِذَا وَضَعَتْ حَمْلَهَا وَ أَخَذَتْ فِی رَضَاعِهِ فَمَا یمَصُّ اَلْوَلَدُ مَصَّةً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ إِلاَّ كَانَ بَینَ یدَیهَا نُوراً سَاطِعاً یوْمَ اَلْقِیامَةِ یعْجِبُ مَنْرَآهَا مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ وَ كُتِبَتْ صَائِمَةً قَائِمَةً وَ إِنْ كَانَتْ مُفْطِرَةً كُتِبَ لَهَا صِیامُ اَلدَّهْرِ كُلِّهُ وَ قِیامُهُ فَإِذَا فَطَمَتْ وَلَدَهَا قَالَ اَلْحَقُّ جَلَّ ذِكْرُهُ یا أَیتُهَا اَلمَرْأَةُ قَدْ غَفَرْتُ لَكِ مَا تَقَدَّمَ مِنَ اَلذُّنُوبِ فَاسْتَأْنِفِی اَلْعَمَلَ رَحِمَكِ اَللَّهُ
فَقَالَتِ اَلْحَوْلاَءُ یا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیكَ هَذَا كُلُّهُ لِلرَّجُلِ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) نَعَمْ قَالَتْ فَمَا لِلنِّسَاءِ عَلَى اَلرِّجَالِ
قالَ رَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):
أخبَرَنی أخی جَبرَئیلُ و لَم یزَل یوصینی بِالنِّساءِ حَتّى ظَنَنتُ ألّا یحِلَّ لِزَوجِها أن یقولَ لَها: افٍّ یا مُحَمَّدُ،
اتَّقُوا اللّهَ عَزَّ و جَلَّ فِی النِّساءِ، فَإِنَّهُنَّ عَوانٌ بَینَ أیدیكُم، أخَذتُموهُنَّ عَلى أماناتِ اللّهِ عَزَّ و جَلَّ مَا استَحلَلتُم مِنفُروجِهِنَّ بِكَلِمَةِ اللّهِ و كِتابِهِ مِن فَریضَةٍ و سُنَّةٍ و شَریعَةِ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فَإِنَّ لَهُنَّ عَلَیكُم حَقّا واجِبا لِمَا استَحلَلتُم مِن أجسامِهِنَّ، و بِما واصَلتُم مِن أبدانِهِنَّ، و یحمِلنَ أولادَكُم فی أحشائِهِنَّ، حَتّى أخَذَهُنَّ الطَّلقُ مِن ذلِكَ،
فَأَشفِقوا عَلَیهِنَّ،
و طَیبوا قُلوبَهُنَّ حَتّى یقِفنَ مَعَكُم،
و لا تَكرَهُوا النِّساءَ
و لا تَسخَطوا بِهِنَّ،
و لا تَأخُذوا مِمّا آتَیتُموهُنَّ شَیئا إلّا بِرِضاهُنَّ و إذنِهِنَّ.
أی رَجُلٍ لَطَمَ امرَأتَهُ لَطمَةً، أمَرَ اللّهُ عز و جل مالِكا خازِنَ النّیرانِ فَیلطِمُهُ عَلى حُرِّ وَجهِهِ سَبعینَ لَطمَةً فی نارِ جَهَنَّمَ.(1)
ج14، ص238 - عنوان باب: كِتَابُ اَلنِّكَاحِ أَبْوَابُ مُقَدِّمَاتِ اَلنِّكَاحِ بَابُ أَنَّهُ لاَ یجُوزُ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُسْخِطَ زَوْجَهَا وَ لاَ تَتَطَیبَ وَ لاَ تَتَزَینَ لِغَیرِهِ فَإِنْ فَعَلَتْ وَجَبَ إِزَالَتُهُ.
ترجمه:
«حولاء که نام اصلی وی زینب است، عطرفروش بود. وی به خانه پیامبر و همسران ایشان رفت و آمد داشت، و به آنان عطر میفروخت، روزی همسرش او را به کاری خواند ولی وی ابا کرد. تا اینکه شب شد و شوهر از دستش همچنان ناراحت بود، وقتی عازم مسجد شد تا نماز بگذارد، حولاء به دنبالش رفت ولی او روی برگرداند، به سویش رفت و دست راست و سر او را بوسید ولی شوهر همچنان
1) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (میرزا خسین نوری):
محبّت او را نمی پذیرفت. حولاء فهمید که او به شدّت از وی عصبانی است لذا به رخسار زد و خاک به صورت میریخت و به شدت و بلند بلند و زار زار میگریست و از ترس خدای جهانیان و اضطراب از آتش جهنّم و روزی که میزانها برپا و نامهها باز میشود و ترس از عذاب مالک قیامت، میلرزید.
او سپس جعبه آرایش و عطرهای خود را آورد و خویش را معطر ساخت و پاکیزه نمود و چنان کرد که عروس در شب زفاف میکند، سپس رختخواب را پهن نمود و زیر لحاف خود را بر همسرش عرضه نمود ولی شوهر همچنان از او روی برمیگرداند، او دیگر بار به سویش آمد تا بلکه قبولش کند ولی شوهر باز صورتش را از وی برگردانید، حولاء چون وضعیت را چنین دید، سیلی به صورت خود نواخت و با صدای بلند گریه سر داد، او از خدای میترسید و از عذاب قیامت اضطراب داشت و از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهایند، به شدّت بیتاب بود و آن شب را لحظهای به خواب نرفت و البته شبی طولانی تر از روز قیامت برای او بود، چون شوهر خود را خشمگین از خود دید و مقصّر در ادای حقّ او میشناخت.
صبح که شد، نماز خویش اقامه نمود، پوشیه (مقنعه) برصورت زد، عبایش را بر سر افکند و راهی منزل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شد، چون رسید بدین شیوه سلام کرد:
سلام بر شما ای اهل بیت پیامبر، ای معدن علم و رسالت، ای مکان ورود و خروج فرشتگان، آیا اجازه میفرمایید برشما وارد شوم، خدای شما را رحمت فرستد؟
ام سلمه زوجه مکرمه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صدایش را شنید و او راشناخت، به کنیزش گفت برو و در را باز کن، کنیز در را باز کرد و حولاء وارد شد، ام سلمه گفت:
چه شده است و در چه حالی؟ و البته حولاء بهترینِ زمانه خود بود، او پاسخ داد، بیبی از خداوند عالمیان خائفم، شوهرم برمن خشم گرفته و میترسم من هم به کینه او دچار شوم و از او خشم گیرم، ام سلمه گفت: بنشین، عصبانی مشو تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاید.
حولاء نشست و با امّ سلمه شروع به گفتگو نمود و در این اثنا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند و فرمودند: حولاء را نزد شما میبینم آیا به شما از عطرهایش نداده است؟ ام سلمه عرض کرد: نه به خدا ای پیامبر، خدا به تو و اهل بیت طاهر تو درود فرستد او آمده از حق همسرش بروی سؤال کند و سپس داستان را برای ایشان بازگفت و حضرت در جواب و در بیان حقوق شوهر فرمودند:
ای حولاء هیچ زنی نیست که به خشم به شوهرش نگاه کند مگر اینکه به خاکستری از آتش جهنم سرمه کشیده شود.
ای حولاء به کسی که مرا به حق به نبوّت و رسالت برانگیخت زنی نیست که حرف شوهرش را برگرداند (جواب شوهرش را در مشاجره بدهد) مگر اینکه در روز قیامت به زبانش آویزان میشود و با میخهای آهنی کوبیده میگردد.
ای حولاء به کسی که مرا به حق به نبوّت برانگیخت، زنی نیست که دست دراز کند و بخواهد موی سر شوهرش را بکشد یا پیراهنش را پاره کند مگر اینکه خداوند دودستش را با میخ آهنین میکوبد.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت برانگیخت زنی نیست که بدون اجازه شوهرش از خانه خارج شود و در عروسی یا مجلس عزا و تشییع جنازهای شرکت کند مگر اینکه خداوند چهل لعنت از راست و چهل لعنت از چپ بر او نازل کرده و لعنت بر اواز پشت سرفرستاده تا وی را دربرگیرد، تا اینکه در لعنت خداوند از سر تا به پا غرق میشود و خدای متعال به قدر هر قدمی که بر میدارد چهل گناه تا چهل سال مینویسد و اگر چهل سال برسد، آن گناهان به تعداد کسانی که صدایش را شنیده بر او نوشته میشود، سپس هیچ دعایی از او مستجاب نمیشود مگر اینکه شوهرش به مقدار نفرینی که بر او فرستاده، به همان تعداد برایش از خداوند طلب غفران کند والّا این لعنت با این گستره تا مرگ او و برانگیختنش ادامه دارد.
ای حولاء به کسی که مرا به حق به نبوّت و رسالت برگزیده، زنی نیست که بیاذن همسر، نمازش را بیرون از خانه بخواند مگر اینکه روز قیامت با همان نماز میآید و آن به صورتش زده میشود، سپس دستور مییابد که وارد آتش شود، پس او چون ماهی از هم پاشیده و چون گوشت در آتش جهنم قطعه قطعه میشود.
ای حولاء به کسی که مرا به حق به نبوّت و رسالت برگزیده هیچ زن شوهرداری نیست که تنها در صحرا باشد و یا در آب رودخانهای برهنه بوده باشد مگر اینکه خداوند در قیامت او را به یکی از صحراهای جهنّم پرتاب نماید و او آتش بزرگی را شعله ور کند و آن زن در آن آتش چون موج بلندی بایستد همانند ایستادن ماهی وقتی که در آتش افکنده شود.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت و رسالت برانگیخته است، زنی نیست که مهر را برشوهر سنگین کند مگر اینکه خداوند زنجیرهایی از آتش جهنم را براو سنگین سازد.
ای حولاء بحق کسی که مرا به نبوّت و رسالت مبعوث کرده است؛ زنی نیست که مهرش را برشوهرش تا روز قیامت به تأخیر اندازد و نگیرد و آن روز مطالبه کند مگر اینکه خداوند رسوایی دنیا را به او خواهد چشاند و البته عذاب قیامت بزرگتر است اگر میدانستند.9. ای حولاء به کسی که مرا به حق به نبوّت و رسالت برانگیخت زنی نیست که بیاذن شوهر روزه مستحبّی بگیرد (البته نه واجبات ماه مبارک رمضان و یا هرآنچه به نذر و عهد و قسم مشروع واجب شده است). مگر اینکه از جمله گنهکاران است.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت و رسالت برانگیخت سزاوار نیست زن از اموال شوهرش بدون اذن او صدقه دهد که اگر چنین کند ثوابش از آن مرد و گناهش و وزر و وبالش برعهده زن است.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت و رسالت برانگیخت، جانشین پروردگار متعال بر زن، مرد است پس اگر مرد از زن راضی باشد، خدا از او راضی است و اگر مرد از زنش ناخشنود باشد و بر او کینه داشته باشد، خداوند بر او خشمگین است و او مغضوب خدا و فرشتگان اوست.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت و رسالت و هدایت کننده و هدایت شونده برانگیخت اگر شوهر برزن خشم گیرد خداوند بر او خشم گرفته است و او در قیامت سرازیر محشور شود و با صورت به نهایت جهنم و قعر آن با منافقین در پائینترین درکات آتش انداخته میشود و خداوند مارها و عقربها و افعیها از کوچک و بزرگشان بر او مسلط کرده و آنها گوشتش را میگزند و البته هر ماری چون درخت و کوههای ثابت بر او باشد.
ای حولاء هیچ زنی نیست که نمازش را بگذارد و ملازم خانهاش باشد و همسرش را اطاعت کند مگر اینکه خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشد.
ای حولاء جایز نیست زن بیش از حد توان مرد بر او تحمیل کند و جایز نیست شکوه همسرش را نزد احدی از خلایق چه دور یا نزدیک ببرد.
ای حولاء، واجب است زن برضرر و نفع شوهرش وبرتنگدستی و گشادهدستی او صبر کند، همانطور که همسر ایوب بیمار (علیه السلام) بر او صبر کرد، این زن هجده سال بر او صبر کرد، او را بردوش خود حمل میکرد و خودش گندمها را آرد مینمود و لباسها را شستشو میدارد، نان برای همسرش میآورد، خدای را سپاس میگفت، او را در پارچه میپیچاند و بر روی دوشش حمل میکرد و همه را به خاطر شفقت و احسان و تقرّب به سوی خدا انجام میداد.
ای حولاء به کسی که مرا بحقّ به نبوّت و رسالت برانگیخت هر زنی در سختی و راحتی برشوهرش صبر کند و مطیع او و اوامرش باشد، خداوند او را با همسر ایوب (علیه السلام) محشور کند.
ای حولاء زینت خود را برای غیر همسرت آشکار منما، چرا که جایز نیست زن مچ و پای خود را برای غیر شوهرش از مردان آشکار نماید. که اگر چنین کند دائماً در لعنت خدا و خشم اوست، خدا بر او خشم گیرد و فرشتگانش او را لعن کنند و برای او عذاب دردناک مهیا نمایند.
ای حولاء بدان هر زنی داخل حمام عمومی شود، ابلیس ملعون دستش را برعورتش میگذارد و او را در اختیار خود قرار میدهد تا اینکه از حمام خارج شود چرا که حمام خانهای از خانههای جهنم و از خانههای کفّار و شیاطین است (احتمال هر معصیتی در آنجا و در بین میسر وجود دارد).
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوت و رسالت برانگخیت، مرد حقوقی بر زن دارد و از آن جمله اگر او را خواند راضیاش کند، و اگر به چیزی فرمانش داد، سرکشی نکند، به خلاف خواستهاش جواب او ندهد، مخالفت با او ننماید، در حالی که شوهرش از او ناخشنود است ولو اینکه به ناحق باشد. شب را به صبح سپری نکند و هر وقت که او خواست هر چندبر کوهان شتر باشد خود را از وی منع ننماید.
ای حولاء اگر مرد بر زن خشم گرفت، زن میبایست شوهرش را از خود راضی کند و جایز نیست به غضب به صورت شوهرش بنگرد، بلکه او باید خود را به پای شوهر اندازد و دست بر پاهایش بکشد تا اینکه خدا از او راضی گردد، چه اگر شوهر از او ناراضی باشد خدای متعال هم از او ناخشنود است.
ای حولاء حق زن برشوهر این است که شکمش را سیر کند و بدنش را بپوشاند و نماز و روزه و زکوة (البته اگر اموالی دارد) به وی بیاموزد، و البته زن در اینگونه واجبات نباید با او به مخالفت بپردازد.
ای حولاء به کسی که مرا بحق به نبوّت و رسالت برانگیخته است همانا پروردگارم به من مقام محمود عطا فرمود و بهشت و جهنمش را به من نشان داد پس مشاهده کردم که اکثر اهل جهنم زنانند. من گفتم: ای دوستم جبرئیل چرا چنین است؟ وی گفت: به خاطر کفرشان، گفتم: به خداوند کفر میورزند؟ گفت: نه آنها کفران نعمت میکنند، گفتم: چگونه؟ گفت اگر همه زمانه شوهر آنها به آنها نیکی کند سپس خطایی نسبت به او از شوهر سرزند گوید من از تو هیچگاه خیری ندیده ام.
ای حولاء، بیشتر آتش جهنم از هیزم شعلهورشده زنان است؟ حولا پرسید: چگونه؟ حضرت فرمود: چون آنها وقتی لحظهای بر شوهرانشان خشم گیرند، گویند: من از تو هرگز خیری ندیدهام در حالی كه شاید از آن شوهر فرزندانی به دنیا آورده باشند.
ای حولاء مرد را بر زن حقوقی است و باید او ملازم خانهاش باشد، شوهرش را دوست داشته باشد و نسبت به او مهربان باشد، از خشم او دور بوده و رضایت او را کسب کند، عهد و وعده با او را وفا کند، آنچه که شوهر را به خشم میآورد ترک کند و کسی را شریک در اولادش قرار ندهد (مرتکب فحشایی نشود) و او را اهانت نکند. در خانه جای گیرد، برای شوهرش خود را بیاراید، نمازش را بگذارد و از جنابت و عادتغسل کند.
اگر او چنین کند روز قیامت باکره با صورتی درخشان محشور میشود، پس اگر شوهرش فردی با ایمان و صاحب عمل صالح بوده باشد، در بهشت نیز همسر او خواهد بود وگرنه با شهیدی از شهداء ازدواج خواهد کرد، حضرت در نهایت فرمود: اگر شوهرت نزد تو نیست خود را معطر نساز.
هرچند آن جوان بنده و مملوک باشد، حضرت فرمود: هرچند او مملوک باشد، زن نباید هیچ کدام از این کارها را انجام دهد که اگر زن چنین کرداری از او سرزند خداوند بر او خشم گرفته و او و تمام ملائک وی را لعن میکنند.
ای حولاء هیچ زنی نیست که آبی پاکیزه برای شوهرش آورد مگر اینکه خداوند از هر رنگی در بهشت برای او خلق کند و به او بگوید، بخور و بیاشام در مقابل اعمالی که در گذشته انجام دادهای.
ای حولاء زنی نیست که سخنی از شوهرش را بشنود و بر آن صبر کند مگر اینکه خداوند به قدر هر کلمهای که شنیده و برآن صبر نموده است، برای او مزد روزهگیر و مجاهد در راه خدا را بنویسد.
ای حولاء زنی نیست که از شوهرش شکایت کند مگراینکه خداوند بر او غضب نموده.
و زنی نیست که لباسی برشوهرش بپوشاند مگر اینکه خداوند در قیامت هفتاد خلعت بهشتی که هرخلعتی از آنها چون گل سرخ و زیبا و ریحان باشد، به او بپوشاند و چهل کنیز از حوریان به او عطا گردد تا خدمتش کنند.
ای حولاء به کسی که مرا به نبوّت و رسالت و تبشیر و انذار فرستاده زنی نیست که از همسرش حامله شود مگر اینکه زیر چتر رحمت الهی و زیر سایه خداست تا اینکه درد زایمانش آغاز شود و او هربار که درد به سراغش آید، همانند این است که کنیزی مؤمنه را در راه خدا آزاد کرده باشد و چون فرزندش را بدنیا آورد و شروع به شیر دادن او کرد، فرزند سینه مادر را نمیمکد مگر اینکه از بین دو دست
مادر نوری تا روز قیامت ساطع میشود به طوری که همه گذشتگان و آیندگان با دیدنش تعجب میکنند و او چون کسی است که همواره روزهدار و هر شب به قیام بگذراند و ثوابش به وی عطا میشود و هرچند به ظاهر روزهدار نباشد (یا هرچند ماه مبارک به خاطر ضرر روزه برای او و یا فرزندش روزه نگیرد) ثواب روزهدار و نمازخوان در همه عمر به وی عطا میشود و چون او فرزندش را از شیر بازگیرد، خدای متعال میفرماید: ای زن هرآنچه از گناهان داشتی برتو بخشیدم، اعمالت از سر گیر، خداوند به تو رحم نماید.
حولاء پرسید: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند برتو درود فرستد همه اینها به نفع مرد است. حضرت فرمود: بلی، حولاء عرض کرد: زنان چه امتیازی دارند؟
حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برادرم جبرئیل همواره مرا در مورد زنان سفارش میکرد به طوری که من گمان بردم جایز نیست شوهرش به وی اف گوید.
او به من گفت: ای محمد از خدای متعال در مورد زنان بترس، چرا که آنها اسیران دست شمایند، شما امانات الهی را اخذکردهاید به فرمان خدا و سنّت و شریعت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را برخود حلال ساختهاید. لذا برای آنها بر شما حقی است واجب چرا که جسم آنها را برخود حلال ساخته و بدنشان به شما رسیده و فرزندانتان را در رحمشان نگه میدارند تا اینکه درد زایمان آنها را بگیرد، بنابراین با آنها مهربانی کنید، روحشان را شاد نمایید تا اینکه با شما باشند، آنها را ناراحت نکنید و به خشم نیاورید و از آنچه به آنها داده اید جز به رضای خودشان بازپس نگیرید.
و آن حضرت نیز فرموده اند: هرمردی یک سیلی به زنش بزند خدای متعال به مالک که خازن جهنم است امر میکند و او هفتاد سیلی آتشین در آتش جهنم به صورتش بزند.
فصل چهارم: شوهر داری حضرت زهرا علیهاالسلام
فضای درونی خانه، بیش از آن که به فراهم آوردن امور مادی و ظاهری نیاز داشته باشد، به آرامش روحی و آسایش روانی حاکم بر خانه نیازمند است. حضرت فاطمه زمینه تحقق این امر مهم را نیز فراهم آورد و با همه کارهای گوناگون خانه و دشواری بر دوش کشیدن نگاهداری و تربیت چهار فرزند، هیچ گاه از همسر بزرگوار خویش و کودکان معصومش غفلت نورزید. او هیچ گاه چیزی از امام علی (علیه السلام) نطلبید که در توان ایشان نباشد «یا ابَا الحَسَنِ، انّی لَاَستَحی مِن الهی ان اُکَلِّفَکَ ما لا تَقدِرُ»(1)و هیچ گاه با ایشان به ستیز و کشمکش نپرداخت.(2)
برخی روایات تاریخی نیز از اشعاری سخن گفتهاند که میان ایشان و امام علی (علیه السلام) تبادل شدهاند. روشن است که زبان شعر، زبان ملاطفت و احساس است و به تلطیف فضای خانه کمک فراوانی میکند. شواهد دیگر بر شوهرداری نیکوی ایشان را میتوان در سخنان امام علی (علیه السلام) سراغ گرفت. امام علی (علیه السلام) ایشان را «نِعمَ العَونُ؛(3)بهترین
یاور» خوانده است. و در جایی دیگر فرموده است:
«و لا اغضَبَتنی ولا عَصَت لی امراً، و لَقَد کُنتُ انظُرُ الَیها فَتَنکَشِفُ عَنِّی الهُمومُ وَ الاَحزانُ؛»(4)
او، مرا عصبانی نساخت و در کاری، از من نافرمانی نکرد. هنگامی که به او مینگریستم، غمها و اندوهها از من برطرف میشدند
گفتنی است این همدلی و رضایت باطنی تا آخرین لحظههای حیات فاطمه (علیها السلام)وجود داشته و امام علی (علیه السلام) به هنگام خاکسپاری همسرش دردمندانه چنین گفته است:
«اللّهُمَّ انّی راضٍ عَنِ ابنَةِ نَبِیِّکَ(1)بار خدایا! من از دختر پیامبرت راضی هستم»
البیت بیتک و المره زوجتک إفعل ما تشاء: علی جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم، هر آنچه میخواهی انجام بده.
این پاسخ زهرای اطهر در جواب درخواست علی (علیه السلام) برای ورود عمر و ابوبکر به خانه و پس از ماجرای به آتش کشیدن در منزل و مصدوم شدن حضرت زهرا (علیها السلام)است.
عمر و ابوبکر به عیادت حضرت فاطمه (علیها السلام)میآیند!
حال حضرت فاطمه (علیها السلام)روز به روز رو به وخامت بود.
زنان نیز سخنان حضرت زهرا (علیها السلام)را در بین مدینه بازگو کردند و همگان به نارضایتی فاطمه (علیها السلام)از ابوبکر و عمر پی بردند و در صدد نکوهش عمر و ابوبکر بر آمدند.
خلیفه وقت، ابوبکر، به همراه عمر بن خطاب وضعیت را به ضرر خود دیدند و به این ترتیب قصد عیادت از ایشان را کردند که با این کار حداقل حضرت (علیها السلام)را راضی نگه دارند و خود را بی تقصیر جلوه دهند و اینکه دلجویی ظاهری انجام داده باشند و مسئله غصب خلافت و هجوم را معمولی جلوه دهند و تنفّر مردم را نسبت به خودشان کم کنند و هم به حکومت خود رنگ مشرعیت بدهند. اما در اولین درخواست با بی توجّهی حضرت زهرا (علیها السلام)رو به رو شدند.
1) . محمدی ریشهری، محمد، حکمتنامه فاطمی، ص264، ح189.
وقتی کار به اینجا کشید و فهمیدند که حضرت (علیها السلام)آنان را به حضور نمی طلبد، از امام علی (علیه السلام) خواستند تا وساطت کند.
پس، از أمیرالمومنین (علیه السلام) درخواست ملاقات و عیادت ایشان را کردند، حضرت علی (علیه السلام) تقاضای آن دو را به فاطمه (علیها السلام)ارائه کردند و ایشان در جواب فرمودند:
«البَیتُ بَیتُکَ وَ الحُرَّةُ اَمَتُکَ، اِفعَل ما تَشَاءُ»
خانه متعلق به شماست و من هم به منزله کنیز و خدمتگزار در خانه شما هستم و هر طور که صلاح میدانید عمل کنید. پس بدین ترتیب حضرت (علیها السلام)پذیرفت. سپس ابوبکر و عمر داخل شدند. حضرت زهرا (علیها السلام)تا آنان را دید، روی به دیوار و پشت به آنان کرد. گفتند: آمده ایم که رضای شما را حاصل کنیم! حضرت (علیها السلام)فرمود:
من با شما حرف نمی زنم، مگر که قول بدهید که آنچه را که میگویم، اگر راست است، به راستی آن شهادت بدهید.
آنان نیز قبول کردند. حضرت (علیها السلام)خطاب به آن دو فرمود:
«أَرَأَیتُکما إِنْ حَدَّثْتُکما عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) (تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟
قالا: نَعَمْ.
فَقالَتْ: نَشَدْتُکمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقُولُ: رِضَی فاطِمَةَ مِنْ رِضای، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتی فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَرْضی فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانی، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنی)؟
قالا: نَعَمْ! سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)! فَقالَتْ: فَإِنّی أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکتَهُ أَنَّکما أَسْخَطْتُمانی وَ ما أَرْضَیتُمانی وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبِی لاَشْکوَنَّکما إِلَیهِ!»
آیا اگر حدیثی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کنم به آن عمل خواهید کرد؟ گفتند: آری.
فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیده اید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: خشنودی فاطمه (علیها السلام)خشنودی من، و خشم فاطمه (علیها السلام)خشم من است، هر که دخترم فاطمه (علیها السلام)
را دوست بدارد، مرا دوست داشته،و هر که فاطمه (علیها السلام)را خشنود سازد، مرا خشنود ساخته، و هر که فاطمه (علیها السلام)را خشمگین نماید، مرا خشمگین نموده است»؟
گفتند: آری، چنین حدیثی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ایم. حضرت (علیها السلام)فرمود:
من هم خدا و فرشتگان را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات نمایم، حتماً از شما به او شکایت خواهم نمود. در این هنگام، ابوبکر پیش آمد و گفت:
ای فاطمه (علیها السلام)! پناه میبرم به خدا از اینکه مورد خشم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تو باشم و بعد شروع کرد به گریستن!در این هنگام حضرت فاطمه (علیها السلام)مرتب خطاب به ابوبکر میفرمود:
«وَاللهِ لَاَدعُوَنَّ اللهَ عَلَیک عِندَ کلِّ صَلَوةِ اُصَلَّیَهَا»
به خدا قسم! من در هر نمازی که میخوانم، تو را نفرین میکنم. آنان پس از شنیدن این سخنِ حضرت (علیها السلام)، منزل را ترک کردند.(1)
اما اوج این ولایتمداری در زمانی اتفاق افتاد که فاطمه (علیها السلام)میخواهد از علی (علیه السلام) در مسجد دفاع کند. در روایت وارد شده است: زمانی که به درب خانه حضرت زهرا (علیها السلام)آمدند، عمر لگدی بر درب خانه زد و آنرا شکست.
فَدَخَلُوا عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ أَخْرَجُوهُ مُلَبَّبَا سپس به درون خانه ریختند و گریبان علی (علیه السلام) را گرفتند و به سوی مسجد کشیدند.
حضرت زهرا (علیها السلام)از خانه خارج شد و فرمود: ای عمر و ای ابابکر!آیا میخواهید شوهر مرا بکشید؟ به خدا اگر او را رها نکنید موهایم را پریشان میکنم و گریبان
1) . بحارالانوار مجلسی، ج43، ص198 بحارالأنوار مجلسی، ج29، ص 627 الامامه و السیاسه دینوری، ج1، ص20.
چاک میزنم و حتماً بر سر قبر پدرم میروم و به درگاه خدا ناله میکنم. پس حضرت زهرا (علیها السلام)دست امام حسن و امام حسین (علیها السلام)را گرفت و به سوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به راه افتاد.
پس امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: ای سلمان! دختر پیامبر را دریاب. من میبینم که دو طرف مدینه زیر و رو میشود. به خدا اگر این کار را بکند زمین، شهر مدینه را با اهلش میبلعد.
لذا سلمان خود را به فاطمه (علیها السلام)رساند و گفت: ای دختر پیغمبر! خدا پدرت را از رحمتش مبعوث کرد. منصرف شو. فاطمه (علیها السلام)فرمود: دیگر صبر ندارم. بگذار تا سر قبر پدرم بروم در این هنگام سلمان گفت: علی (علیه السلام) مرا به سوی تو فرستاد و تو را امر کرد که بازگردی.
فَقَالَتْ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِیعُ فَرَجَعَتْ.
در اینجا فاطمه (علیها السلام)فرمود: به حرف او گوش میدهم و اطاعت میکنم؛ سپس بازگشت.(1)
همچنین فرمود:
یا ابالحسن! اِنّی لاستحیْیِ مِنْ اِلهی اَن أُحَکَّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیهِ.
ای اباالحسن! من از پروردگار خود حیا میکنم که چیزی را که تو بر آن توان و قدرت نداری، از تو درخواست کنم.(2)
معنای خوب شوهر داری کردن و مصادیق خوش رفتاری در کلمات و وصیت حضرت زهرا (علیها السلام)به حضرت علی (علیه السلام) بیان شده است، وصیتی که در واقع توضیح
«حُسنُ التّبعُّل» میباشد. حضرت زهرا (علیها السلام)خطاب به همسرشان میفرمایند: «یا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی» «ای پسر عمو در این مدتی که در کنار هم زندگی کردیم، آیا تو از من دروغ یا خیانت و یا مخالفت دیده ای؟! نه! در طول زندگی مشترکمان، جایی سراغ نداری که به شما دروغ گفته باشم، یا در موردی خائنانه رفتار کرده باشم و یا با درخواست و گفتارت مخالفت نموده باشم».(1)
این کلمات نشان میدهد که محورهای اصلی حسن تبعل یک زن در سه محور ذیل متمرکز است: در رفتار و گفتار با شوهرش صادق باشد و دروغ نگوید.
در برخوردهای خود در مورد مال، عفت و ناموس خیانت نکرده و وفادار بماند و صداقت و وفاداری خود را در اموال و عفت نشان دهد.
با مخالفت و ناسازگاری زندگی را برای خود و شوهرش تلخ نکند.
شیرین ترین اوقات زندگی، لحظاتی است که انسان چشم به معشوق خود میدوزد و او را مینگرد و عاشقانه با او صحبت میکند و نهایت عشق و عاطفه خود را در کلام و نگاه ابراز میدارد. و فاطمه (علیها السلام)خطاب به همسرش میگوید: رُوحی لروحِکَ الْفِداءُ و نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوِقا یا اَبَالحَسَنْ اِن کُنْتَ فی خیرٍ کُنْتُ مَعَکَ و اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَک.(2)
علی جان! جانم فدای تو! جان و روح من سپر بلای جان تو! یا اباالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خیر و نیکی به سر ببری، چه در سختیها و بلاها گرفتار شوی، همواره با تو خواهم بود.
در خانه علی و فاطمه (علیها السلام)، نه مرد سالاری بود و نه زن سالاری، بلکه در این خانه پاک و مطهر، محبت سالاری بود و محبت و عشقِ زن و مرد به یکدیگر، چرخهای زندگی ساده آن خانواده را میچرخاند.
نگاههای مهربان و عاطفی فاطمه (علیها السلام)، اندوهها را از دل همسرش برطرف میکرد. فاطمه (علیها السلام)به گونه ای روح آرامش را بر خانواده حاکم کرده بود که نگاه علی (علیه السلام) به خانه و زندگی اش، نگاه کسی بود که از میان امواج سهمگین دریا به ساحل نجات مینگرد.
یکی از زیباییهای زندگی زناشویی این است که هرکدام از زن و مرد نسبت به یکدیگر گفتار نیکو داشته باشند و از هر سخنی که موجب شکستن حرمت دیگری میشود، خودداری کنند.
فاطمه و علی (علیها السلام)نیز یکدیگر را با احترام خطاب میکردند. به گونه ای که حضرت زهرا (علیها السلام)ایشان را «امیرالمؤمنین» و «خیرِ بَعْلٍ؛ بهترین شوهر» خطاب میکرد. علی (علیه السلام) نیز درباره حضرت زهرا (علیها السلام)تعابیری چون؛ «خیر نساء الأمة؛ برترین زنان امت» یا «بأبی انت و امی؛ پدر و مادرم فدایت» یا «نعم العون علی طاعة الله؛ بهترین یار بر بندگی خدا» را به کار میبرد. اگرچه کلمات و تعبیرات این دو بزرگوار درباره یکدیگر خیلی کوتاه است، معانی بلندی دارد که نشانه اوج احترام و معرفت این زوج به یکدیگر است.(1)
روزی امام علی (علیه السلام) فرمود:
فاطمه جان! آیا غذایی موجود است که بیاوری؟ پاسخ شنید:
والّذی عَظَّمَ حَقَّکَ ما کان عِندنا مُنْذُ ثَلاثِ اِلاّ شی ءً اثَرْتُکَ بِهِ؛
1) . بحار ج 43، ص 117.
سوگند به خداوندی که حق و قدر تو را بزرگ شمرد! سه روز است که غذای کافی در منزل نداریم و همان مقدار ناچیزِ خوراکی را به شما بخشیدم و خود گرسنگی را تحمل کردم. امام علی (علیه السلام) فرمودند: چرا اطلاع ندادی؟حضرت زهرا (علیها السلام)جواب دادند:
کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نَهانی اَن اَسْأَلَکَ شیئاً فقال (علیه السلام) لا تسألی اِبْنَ عَمِّکَ شیئا اِن جاءَکِ بشی ءٍ عفوا و اِلاّ فَلا تسألیهِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا نهی نمود از تو چیزی درخواست کنم و به من سفارش فرمود: دخترم، چیزی از پسرعمویت درخواست نکن، اگر چیزی برایت آورد بپذیر و الا تو درخواست چیزی را نداشته باشی.(1)
فاطمه (علیها السلام)رکن علی است.
از مقامات ممتازی که مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت فاطمه (علیها السلام)میباشد رکن بودن برای علی است. در حدیثی میخوانیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «سلام علیک یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب رکناک. »(2)چه تعبیر لطیف و زیبایی همان تعبیر حضرت علی (علیه السلام) در مورد زن که فرمودند زن ریحانه است. پیامبر نیز فرمودند: «سلام بر تو ای پدر دو گل [زینب و ام کلثوم] به زودی دو رکن تو از دست میروند.»
فصل پنجم: ویژگی های حضرت زهرا علیهاالسلام دربیان امیرالمومنین علیهالسلام
حضرت فاطمه (علیها السلام)چون معصوم است بهترین طریق شناخت آن حضرت تعریف وبیان معصوم است، چون معصوم را غیرمعصوم نمی تواند توصیف کند، لذا باید دید که امیرالمومنین (علیه السلام) چگونه حضرت زهرا (علیها السلام)را توصیف کرده اند.
آن گاه که فاطمه زهرا (علیها السلام)احساس کرد زمان رحلتش فرا رسیده است، در حالی که در بستر بیماری آرمیده بود خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: یا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَنْ أُوَبِّخَكِ غَداً بِمُخَالَفَتِی فَقَدْ عَزَّ عَلَی بِمُفَارَقَتِكِ وَ بِفَقْدِكِ.(1)
اى پسر عمو! مىدانى كه هرگز دروغ نگفتهام و از هنگامى كه با یك دیگر زندگى مشترك داریم با تو مخالفتى نكردهام. على فرمود: پناه بر خدا كه تو به احكام خدا داناتر و پرهیزكارتر و بهتر از آنى و بیشتر از آن از خدا مىترسى كه من فرداى قیامت بتوانم بگویم كه مخالفتى با من روا داشتهاى و مفارقت و از دست دادن تو بر من سخت گران است.
دراین روایت حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) به پنج ویژگی حضرت زهرا (علیها السلام)اشاره میفرمایند:
امیرالمومنین (علیه السلام) حضرت زهرا (علیها السلام)را اینگونه توصیف میکند. فاطمه جان، میدانی تو چه کسی هستی؟ اولین صفت تو این است که عالم ترین انسانها به خداوند هستی.
1) . روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ابن فتّال نیشابوری، ج1، ص150-151.
امیر المومنین (علیه السلام) میفرمایند: «اَوَّلُ الدّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ، وَ كَمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُهُ وَ كَمالُ تَوْحیدِهِ الاْخْلاصُ لَهُ.(1)
آغاز دین، شناخت خداست و كمال معرفت، تصدیق به ذات او، و كمال تصدیق، شهادت به یگانگى خداست، و كمال توحید اخلاص در عقیده و عمل است.
راه عالم شدن به خدا چیست؟ اگر بخواهید با خدا آشنا بشوید، دو راه ساده دارد، یک راه علم پیدا کردن به هر کسی این است که علم به کلامش پیدا کنید. خداوند را با چه بشناسیم؟ با کلامش در قرآن. اگر تفسیر قرآن را فهمیدی، قرآن را شناختی، آن وقت قرآن شناسی با خداشناسی مساوی میشود. انسان از آثار وکلام هر کسی میتواند او را بشناسد. دومین راه علم به خدا این است که با آثار خدا آشنا شوید. خدا در قرآن میفرماید: من دو دسته آثار برای شما گذاشتم، یکی در جانتان؛ لذا «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»(2)یک نگاه به خودت کن، خداشناس میشوی. ببین بدن چقدر دقیق و منظم است. آخر عقل میپذیرد که این بدن خود به خود درست شده باشد. یک راه هم حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه معرفی کرده است. حضرت میفرمایند: من خدا را از اینجا شناختم که عزم و تصمیمهای من را فسخ میکند و برنامه ریزیهای من را درهم میشکند.
خداشناسی و معرفت خداوند متعال به این معناست که انسان به حقیقتی برسد که درک کند خداوند علت و خالق اوست و او عین نیاز و متعلق به خداوند است. شناخت خداوند و درک این مطلب که مبدأ و معاد از آن خداوند است آثار وبرکات فراوانی هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی بشر به دنبال دارد.
ازآثار شناخت خداوند رغبت افزایی در عبادت است؛ تا بدین صورت میل فطری خود به شکر منعم را پاسخ گوید. کسانی که خداوند را به این انگیزه میپرستند، بسی برتر از آنان اند که به امید بهشت و یا از بیم دوزخ، به عبادت خداوند روی میآورند.
از یک نگاه میتوان کسانی را که خداوند را عبادت میکنند، بر چند گروه تقسیم کرد، که به ترتیب فضیلت و برتری عبارتند از:
یکم: آنان که جلال و جمال خداوندی را در ژرفای جان خویش دریافته در برابر او احساس خضوع و خشوعی وصف ناشدنی میکنند.
دوم: آنان که خورشید محبت، در دلشان شعله افکنده برای خشنودی محبوب خویش سر بر آستانش میسایند.
سوم: کسانی که به نعمتهای خداوند توجه کرده و حالت شکر و سپاس موجب گشته است که در پاسخ به آن نعمتها او را عبادت کنند.
چهارم: آنان که برای رسیدن به بهشت و نعمتهای آن، یا رهیدن از دوزخ و آتش سوزان آن، خدا را میپرستند، که اگر نه آن بود و نه این، ایشان را نیز با خدا کاری نبود.(1)
در حدیثی امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام): اِنَّ الْعِبادَ ثَلاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللّه عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّه تَباركَ وَ تَعالى طَلَبَالثَّوابِ، فَتِلكَ عِبادَةُ الأُجَراءِ، وَقَوْمٌ عَبَدُوااللّه عَزَّوَجَلَّ حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: بندگان سه گروهند: گروهى خدا را از روى ترس عبادت مى كنند، كه این عبادت بردگان است. گروهى خداى متعال را براى دریافت پاداش مى پرستند، این نیز عبادت اجیران است. گروهى هم خداى متعال را از روى عشق و محبت عبادت مى كنند، این «عبادت آزادگان» است و بهترین عبادت است.
آیات و روایات نیز احیاناً در مواردی تاثیر معرفت در ایجاد این حالات را مورد توجّه قرار دادهاند چنانکه خداوند میفرماید: (انّما یخشی اللّه من عباده العلماء)؛
«تنها از میان بندگان خدا این علماء (و خداشناسان) هستند که از او خشیت دارند».(1)
علماء بلحاظ عالمبودنشان این گونهاند؛ یعنی، این علم و معرفت آنها است که حالت و کیفیت نفسانی خشیت الهی را در روانشان ایجاد میکند و چنانکه در روایتی از حضرت رضا (علیه السلام) آمده: «مَن كانَ بِاللّهِ أعرَفَ كانَ مِنَ اللّهِ أخوَفَ آن کس که به خدا داناتر باشد او از وی ترسانتر خواهد بود»(2)
70/393/64.
.حضرت امیر (علیه السلام)در روایتی میفرمایند: «أكثَرُ النّاسِ مَعرِفَةً لِنَفسِهِ أخوَفُهُم لِرَبِّهِ داناترین مردم نسبت به خویش آن کس است که از پروردگارش بیشتر میترسد»(3)
190.
.بلحاظ آن که هر کس خود را بشناسد خدای خود را میشناسدو از وی میترسد. در هر حال این گونه آیات و روایات نیز بیانگر رابطه وثیقی میان معرفت از یک سو، و حالات نفسانی از سوی دیگر، است که ما در این جا مورد توجّه قرار دادهایم.
در همین جا توجّه به این نکته نیز لازم است که تاثیر معرفت در پیدایش حالات نامبرده بصورت علّت تامّه نیست؛ چرا که، ممکن است معرفت بمعنی تصدیق ذهن و درک یقینی و قطعی عقل بدون احتمال خلاف وجود داشته باشد؛ یعنی، تاثیر آن منوط و مربوط میشود به وجود شرائط دیگر در کنار وجود علم و معرفت و بنابر این، تاثیر معرفت در حدّ تاثیر جزءالعلة خواهد بود.
این حالات قلبی که بطور کلّی به احساس و عواطف و گاهی اسمهای دیگری معروفاند، به قلب، از آن جهت که مرکز احساسات و عواطف است، نسبت داده میشوند.
رسولُاللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَو عَرَفتُمُاللَّهَ حَقَمَعرِفتِهِ لَزالَت بِدُعائكُمُ الجِبالُ.(1)
اگر خداى را چنان كه باید و شاید بشناسید، هر آینه با دعاى شما كوهها از جاى كنده شود.
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لَو عَرَفتُمُ اللَّهَ حَقَّ مَعرِفتِهِ لَمَشَیتُم عَلَى البُحورِ، ولَزالَت بِدُعائكُمُ الجِبال.(2)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): اگر خدا را چنان كه باید مى شناختید، بر روى دریاها راه مى رفتید و با دعایتان كوهها از جا كنده مى شدند.
رسولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَن عَرَفَ اللَّهَ وعَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الكَلامِ وبَطنَهُمِنَ الطَّعامِ، وعَنّى نَفسَهُ بِالصِّیامِ والقِیامِ.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هر كه خدا را شناخت و به عظمتش پى برد، دهان خویش را از گفتار [بیهوده] و معده اش را از خوراك [زیادى و حرام ] نگه داشت و با روزه و شب زنده دارى جان خود را پاك كرد.
الإمامُ علی (علیه السلام): یسیرُ المَعرِفَةِ یوجِبُ الزُّهدَ فی الدّنیا.(1)
10984.
امام على (علیه السلام): ثمره شناخت، پشت كردن به سراى فناست.الإمامُ علی (علیه السلام): مَن صَحَّت مَعرِفَتُهُ انصَرَفَت عَنِ العالَمِ الفانی نَفسُهُ وهِمَّتُهُ.(2)
9142.
امام على (علیه السلام): هر كه شناختش درست باشد، جان و خواستش از دنیاى فانى، روى گردان مى شوند.الإمامُ علی (علیه السلام): ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ العُزوفُ عَن دارِ الفَناءِ.(3)امام على (علیه السلام): ثمره شناخت، پشت كردن به سراى فناست.
الإمامُ علی (علیه السلام): عَجِبتُ لِمَن عَرَفَ رَبَّهُ كَیفَ لا یسعى لِدارِ البَقاءِ؟!(4)
6265.
امام على (علیه السلام): در شگفتم از كسى كه پروردگارش را مى شناسد، چگونه براى سراى جاوید نمى كوشد؟!در حدیث آمده که خدای متعال فرمودند:
«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی، و مَن عَشَقَنی عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه؛
آنکس که مرا طلب کند، مرا مییابد و آنکس که مرا یافت،مرا میشناسد و آنکس که مرا شناخت، مرا دوست میدارد و آنکس که مرا دوست داشت، به من عشق میورزد و آنکس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق میورزم و آنکس که من به او عشق ورزیدم، او را میکشم و آنکس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آنکس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او میباشم.»(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی از دخترش پرسید:
«فاطمه! چه درخواست و حاجتی داری؟ هم اکنون فرشته وحی در کنار من است و از طرف خدا پیام آورده است! تا هر چه بخواهی تحقّق پذیرد.»
فاطمه (علیها السلام)پاسخ داد:
قالت: شَغَلَنی عَن مَسئَلَتِهِ لَذَّۀُ خِدمَتِهِ، لا حاجَۀَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلی وَجهِهِ الکَرِیمِ؛(2)
لذّتی که از خدمت حضرت حق میبرم، مرا از هر خواهشی باز داشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم.»
علّامه مجلسی در صفحه 29 جلد 43 بحارالانوار، حدیثی را در عظمت و بزرگی شأن حضرت زهرا (علیها السلام)به نقل از اباذر چنین نقل میکند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا فرستاد تا علی (علیه السلام) را صدا بزنم. من رفتم پشت درب خانه صدا زدم، امّا کسی جوابم را نداد. مطمئن شدم کهکسی داخل خانه نیست، در حالی که آسیاب گندم در حال چرخیدن است و کسی آن را میگرداند. خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم و عرض کردم:
در خانه علی (علیه السلام) مسئله عجیبی دیدم: آسیاب در حال کار کردن بود؛ امّا کسی در آن جا حضور نداشت! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
اِنَّ ابنَتَی فَاطِمَة مَلَأ اللهُ قَلبَها وَ جَوارِحَها اِیماناً وِ یقِیناً وَ انَّ اللهَ عَلِمَ ضَعفَها فَاَعانَها عَلی دَهرِها وَ کَفاها، اَمَا عَلِمتَ اَنَّ لِلهِ مَلائِکَةً مُوَکَّلِینَ بِمَعُونَةِ آلِ مُحَمّدٍ (علیهم السلام)؛ به درستی که خداوند قلب و جوارح دخترم، فاطمه را از ایمان و یقین پر ساخته است و هر آینه خداوند میداند که فاطمه تنهاست و مشکلات، گاهی او را ضعیف میکند؛ لذا فرشتگانی را جهت خدمت در خانه فاطمه مأمور میکند. آیا نمیدانی که خداوند را فرشتگانی است که برای کمک کردن به آل محمّد (علیهم السلام) مأموریت دارند؟!
مهمترین نشان تعبد و بندگی این است که زندگی انسان خدامحور باشد و با عبادت خداوند همراه گردد؛ زیرا عبادت جلوهای از عبودیت است. نگاه به عبادتهای حضرت زهرا (علیها السلام)این عبودیت را نشان میدهد و عشق الهی در زندگی آن حضرت موج میزند.
حسن بصری میگوید: «مَا کَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدُ مِنْ فَاطِمَةَ کَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا(1)در میان این امت، عابدتر از فاطمه (علیها السلام)یافت نمىشود؛ او به حدى براى عبادت میایستاد که پاهایش ورم مىکرد.»
الإمام الحسن (علیه السلام):
رَأَیتُ اُمّی فاطِمَةَ (علیه السلام) قامَت فی مِحرابِها لَیلَةَ جُمعَتِها، فَلَم تَزَل راکعَةً ساجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمودُ الصُّبحِ، وسَمِعتُها تَدعو لِلمُؤمِنینَ والمُؤمِناتِ وتُسَمّیهِم وتُکثِرُ الدُّعاءَ لَهُم ولا تَدعو لِنَفسِها بِشَیءٍ، فَقُلتُ لَها: یا اُمّاه، لِمَ لا تَدعینَ لِنَفسِک کما تَدعینَ لِغَیرِک؟ فَقالَت: یا بُنَی، الجارَ ثُمَّ الدّارَ.(2)
امام حسن (علیه السلام) میفرماید: من در دوران کوچکی به سر میبردم و مادرم را میدیدم که چگونه به راز و نیاز میپردازند. از جمله شبی مادرم در مخراب عبادت به نماز ایستاده و مرتب به رکوع و سجود میپرداخت. او در این حال بود تا اینکه شب به پایان رسید.
رسولُ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أمّا ابنَتی فاطمةُ فإنّها سَیدَةُ نِساءِ العالَمینَ مِن الأوَّلِینَ و الآخِرِینَ ··· متى قامَت فی مِحرابِها بینَ یدَی رَبِّها جَلَّ جلالُهُ زَهَرَ نورُها لِملائكةِ السَّماءِ كما یزهَرُ نورُ الكواكِبِ لأهلِ الأرضِ، و یقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ لملائكَتِهِ: یا ملائكَتِی، انظُرُوا إلى أمَتی فاطمةَ سَیدَةِ إمائی قائمهٌ بینَ یدَی، تَرتَعِدُ فَرائصُها مِن خِیفَتی، و قد أقبَلَت بقَلبِها على عِبادَتِی، اُشهِدُكُم أنّی قد أمَّنتُ شِیعَتَها مِنَ النارِ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)- در ضمن بیان ستمى كه بر اهل بیت (علیهم السلام) خواهد رفت - فرمود: امّا دخترم فاطمه، او بانوى زنان جهان است···؛ هرگاه در محراب خود در برابر پروردگارش، جلّ جلاله، بایستد، نورش براى فرشتگان آسمان مى درخشد، همچنان كه نور ستارگان براى زمینیان مى درخشد و خداوند عزّ و جلّ به فرشتگانش مى فرماید: اى فرشتگان من! به كنیز من فاطمه بنگرید، بانوى كنیزان من در برابر من ایستاده است و گوشت تنش از بیم من مى لرزد. او با دل خویش به عبادت من روى آورده است، شما را گواه مى گیرم كه شیعیان او را از آتش ایمن كردم.
اهتمام به عبادت در سراسر زندگی و در تمامی فراز و نشیبهای حیات این انوار مقدسه ظاهر بوده است. او حتی در شب ازدواج، از حضرت علی (علیه السلام) میخواهد که با هم به نماز بایستند و در این شب، خدا را عبادت کنند. «فانشدک اِنَّ الله ان قمت الی الصلوة فنعبد الله تعالی هذة اللیلة»(2)به خدای سوگندت میدهم
که بیا تا در آغازین لحظات زندگی مشترک به نماز بایستیم و هر دو با هم این شب جاودانه را به پرستش خدا سپری کنیم».
توجه به مواقیت خاص برای دعا و عبادت الهی در زندگی تمامی ائمه (علیهم السلام) و به خصوص حضرت زهرا (علیها السلام)به آسانی مشهود است و نمونههای فراوانی از آن در تاریخ ذکر شده است.
حضرت فاطمه (علیها السلام)میفرماید: شنیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: غروب روز جمعه، ساعتی است که هرکس، آن را مراقبت کند و در آن لحظه دعا کند، دعایش مستجاب شود. - حضرت زهرا (علیها السلام)- برای درک آن ساعت - به خدمتکارش میگفت: بر فراز بلندی برو و هرگاه دیدی نیمه خورشید غروب کرد، مرا خبر کن تا دعا کنم. »(1)
اهتمام به عبادت شبهای قدر و توجه دادن اهل خانه و فرزندان به این مهم، یکی از سیرههای عبادی و تربیتی حضرت زهرا (علیها السلام)است که میتواند الگویی برای تمامی مسلمانان و به خصوص مادران باشد. حضرت علی فرمود: فاطمه (علیها السلام)نمیگذاشت کسی از اهل خانه در شبهای قدر به خواب رود.به آنان غذای کم میداد و از روز قبل برای احیای شب قدر آماده میشد و میفرمود: محروم کسی است که از برکات این شب محروم باشد. »(2)
از جمله سیرههای عبادی ایشان، توجه به بوی خوش و لباس مخصوص در نماز بود. گزارش شده است آن حضرت در واپسین لحظههای زندگی، پس از وضو گرفتن به اسماء فرمودند: «ای اسماء عطر مرا، همان عطری که همیشه میزنم و
پیراهنی را که همیشه در آن نماز میگذارم، بیاور و بر بالینم بنشین، هرگاه وقت نماز شد، مرا از خواب بیدار کن. اگر بیدار شدم که نماز میگزارم و گرنه کسی را دنبال علی بفرست تا بیاید.»(1)
امیرمنان (علیه السلام) فرمود فاطمه جان تو نیکوکارترین هستی
خود حضرت زهرا (علیها السلام)فرمودند خداوندمتعال در قرآن میفرمایندشما به مقام نیکوکاران نمی رسید مگر آنکه آنچه دوست دارید را انفاق کنید
حضرت زهرا (علیها السلام)الگوی برجستهای از همدلی و کمک به نیازمندان بودند. ایشان در زندگی خود بارها از مال و موقعیت خود برای رفع فقر و گرفتاری دیگران استفاده کردند.
حضرت فاطمه (علیها السلام)توجه ویژهای به پرداخت صدقه به فقرا داشتند و هیچ مستمند و نیازمندی ا از در خانه اش دست خالی باز نمیگشت؛ نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است. نقل شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عروسی فاطمه زهرا (علیها السلام)یک دست پیراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسی بپوشد. هنگامی کهموکب عروس رهسپار خانه حضرت علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج نمود. فاطمه (علیها السلام)که در آن وقت دو پیراهن داشت: یکی کهنه و دیگری نو، به مصداق آیه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون)(2)
هرگز به نیکی دست نمییابید و از نیکان نمیشوید، مگر اینکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید. پیراهن نو را به فقیر بخشید. فاطمه (علیها السلام)مظهر تقوا و ایثار،
همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازهای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونهای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.(1)
وموارد دیگری از انفا قهای حضرت که در بحث انفاق آورده خواهد شد.
وتو پرهیزکارترین هستی.
تقوا حالتی در فرد است که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد و باعث میشود وقتی در محیط گناه قرار میگیرد گناه نکند.(2)واژه «تقوا» از ماده «وَقْی» بهمعنای «حفظ و صیانت»، گرفته شده و در لغت، بهمعنای خودنگهداری و حفظ نفس است.(3)
برخی مفسران، با توجه به آیاتی مانند آیه (اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقکُم)؛ گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شما است(4)گفتهاند تقوا مراتب مختلفی دارد در روایتی به نقل از امام صادق (علیه السلام)سه مرتبه برای تقوا ذکر شده که عبارتاند از:
تقوای خاص که عبارت است از این که شخص، نهتنها مُحَرَّمات، بلکه شُبَهات (کاری که احتمال حرام بودن دارد) را نیز ترک کند؛
تقوای خاص الخاص که در آن، شخص علاوه بر شبهات، (بعضی از) امور حلال را نیز ترک میکند.(1)
عالمان اخلاق، با توجه به روایاتی که درباره اخلاق وارد شده، برای هر عضوی از بدن که در معرض گناه است به تناسب آن عضو، تقوایی بیان کردهاند که برخی از آنها به شرح زیر است:
تقوای زبان: مواردی همچون صدق گفتار جاری ساختن ذکر خداوند بر زبان سخن گفتن با نرمی و ملایمت گفتار نیکو، کنترل زبان از دشنامگویی و ترک حرفهای بیهودهای که خیری در آن نیست.تقوای چشم: فروبستن چشم از هرآنچه خدا حرام کرده است.
تقوای گوش: مواردی همچون کنترل گوش از شنیدن هرچه خدا حرام کرده است و همچنین گوش سپردن به علوم مفید حکمتهای مفید دینی و پند و اندرزهای مفید و نجاتبخش.
تقوای قلب: در آیه 32 سوره حج و آیه 3 سوره حجرات و همچنین روایاتی از امامان معصوم، قلب آدمی به عنوان جایگاه تقوا معرفی شده است. از همین رو برخی عالمان گفتهاند که تقوا امری معنوی و درونی است که با روح و نفس انسانی مرتبط است در عین حال برخی بر این نظرند که تقوای قلب به این است که قلب انسان خالی از شک و شرک و کفر و نفاق باشد. برخی تقوای قلب را بالاترین مرتبه تقوا برشمردهاند.
1) . علامه مجلسی، بحار الانوار، 1403ق، ج70، ص296.
(وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیا)(1)
و همهی شما [بدون استثنا] وارد جهنّم مىشوید؛ این امر، نزد پروردگارت، حتمى و پایان یافته است.
الرّسول (صلی الله علیه و آله و سلم)- عَنْ أَبِیسَمِینَهْ قَالَ: اخْتَلَفْنَا فِی الْوُرُودِ فَقَالَ قَوْمٌ لَا یَدْخُلُهَا مُؤْمِنٌ وَ قَالَ آخَرُونَ یَدْخُلُونَهَا جَمِیعاً ثُمَّ یُنَجَّی الَّذِینَ اتَّقَوْا فَلَقِیتُ جَابِرَبْنَعَبْدِاللَّهِ فَسَأَلْتُهُ فَأَوْمَأَ بِإِصْبَعِهِ إِلَی أُذُنَیْهِ فَقَالَ صَمَّتَا إِنْ لَمْ أَکُنْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ الْوُرُودُ الدُّخُولُ لَا یَبْقَی بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ إِلَّا یَدْخُلُهَا تَکُونُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ بَرْداً وَ سَلَاماً کَمَا کَانَتْ عَلَی إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) حَتَّی إِنَّ لِلنَّارِ أَوْ قَالَ لِجَهَنَّمَ ضَجِیجاً مِنْ بَرْدِهَا ثُمَّ یُنَجَّی الَّذِینَ اتَّقَوْا.
پیامبر (ابوسمینه گوید: «در مورد داخلشدن [در جهنّم] با هم اختلاف پیدا کردیم؛ گروهی گفتند: «مؤمن در آن وارد نمیشود» و گروه دیگری گفتند: «همه در آن وارد میشوندسپس خداوند کسانی را که تقوا پیشهکردند [از آن] رهایی میبخشد». با جابربنعبدالله (ملاقات کردم و از او پرسیدم. با دو انگشتش به دو گوشش اشاره کرد و گفت: «کر باشند اگر از پیامبر (نشنیده باشم که میفرماید: «ورود [در آیه] داخلشدن [در جهنّم] است؛ هیچ نیکوکار و بدکاری باقی نمیماند مگر اینکه در آن داخل میشود؛ پس برای مؤمنین سرد و سالم میباشد همانطورکه برای ابراهیم (بود تا [آنجا] که آتش یا فرمود: «جهنّم از سرمای آن ضجّه و ناله میزند. سپس خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردند [از آن] رهایی میبخشد و ستمکاران را درحالیکه به زانو درآمدهاند در آن رها میسازد»(2).
وَ قَالَ (علیه السلام) -وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّینَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ: یا أَهْلَ الدِّیارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ، یا أَهْلَ التُّرْبَةِ، یا أَهْلَ الْغُرْبَةِ، یا أَهْلَ
الْوَحْدَةِ، یا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ؛ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ. هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ؟ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَمَا [وَ اللَّهِ] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوى.(1)
امام (علیه السلام) از میدان (پرغوغا و مملو از تأسف) صفین باز گشته بود، به كنار قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسید (رو به سوى آنها كرده) فرمود: اى ساكنان خانههاى وحشتناك و سرزمینهاى خالى و قبرهاى تاریك! اى خاكنشینان! اى غریبان! اى تنهایان! و اى وحشتزدگان! شما در این راه پیشگام ما بودید و ما نیز به دنبال شما خواهیم آمد؛ اما خانههایتان را دیگران ساكن شدند، همسرانتان (اگر جوان بودند) به نكاح دیگران درآمدند و اموالتان (در میان ورثه) تقسیم شد. اینها خبرهایى است كه نزد ماست، نزد شما چه خبر؟ سپس امام (علیه السلام) رو بهسوى اصحاب و یاران كرد و فرمود: آگاه باشید اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده مىشد به شما خبر مىدادند كه بهترین زاد و توشه (براى سفر آخرت) تقوا و پرهیزگارى است».
حضرت زهرا (علیها السلام)مصداق آیه تطهیراست، که خداوند متعال مقام عصمت را به آن حضرت عطاکرده است، لذا از نابینا هم خودشان را میپوشانند.
علی (علیه السلام) فرمود: نابینایی در خانه حضرت زهرا (علیها السلام)وارد شد حضرت خود را پشت پرده یا دیوار پوشاند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود چرا با این که نابینا تو را نمیبیند از وی حجاب میگیری؟ عرض کرد: اگر او مرا نمیبیند، من که او را میبینم و او نیز بوی مرا استشمام میکند.
«فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اشهد انک بضعه منی» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تایید رفتار حضرت زهرا فرمود گواهی میدهم که تو حقا پاره تن من هستی.(2)
علمای شیعه برای اثبات عصمت فاطمه (علیها السلام)به آیه تطهیر استناد کردهاند. بر اساس روایات منقول از شیعه و اهلسنت این آیه در شأن اصحاب کِساء نازل شده است. ازاینرو، منظور از اهلبیت در آیه پنجتن (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام)و حسن و حسین (علیه السلام) هستند براساس برخی روایات، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هر نماز صبح و بر پایه روایاتی دیگر، در هر نماز بر در خانه فاطمه (علیها السلام)میآمد و سلام میداد و میفرمود: ای اهلبیت نماز نماز! و سپس آیه تطهیر را تلاوت میکرد. فخر رازی روایتی را که در شأن نزول آیه تطهیر نقل شده و اهلبیت را اصحاب کساء معرفی کرده، مورد اتفاق اهل حدیث و تفسیر دانسته است در این آیه از اراده خداوند به از بین بردن رجس از اهلبیت (علیهم السلام) خبرداده و از بین بردن رجس و پلیدی از اهلبیت (علیهم السلام)، به معنای عصمت آنهاست.
در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است کسانی که آیه تطهیر در شأن آنها نازل شد، معصوم هستند و آنها عبارتند از: من، علی و فاطمه، حسن و حسین (علیه السلام)(1)
حضرت علی (علیه السلام) در ماجرای فدک با استناد به آیه تطهیر پاکی حضرت زهرا (علیها السلام)از هر گناه را اثبات کرده است گفته شده آیه مباهله نیز بر عصمت فاطمه (علیها السلام)دلالت دارد.
حدیث بَضْعَه را از جمله دلایل عصمت حضرت زهرا (علیها السلام)شمردهاند. در این حدیث که علامه مجلسی آن را متواتر شمرده، آزار و خشم فاطمه، اذیت و خشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خشنودی او، خشنودی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده شده است. بر این اساس، اگر حضرت زهرا (علیها السلام)مرتکب گناه میشد، به صورت مطلق و در هر حال، اذیت و آزار و
1) . کوفی، تفسیر فرات الکوفی، 1410ق، ص339 و 340.
خشم او، اذیت و خشم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محسوب نمیشد؛ زیرا مثلاً اگر کسی با منعکردن فاطمه (علیها السلام)از گناه موجب ناراحتی او میشد، ناراحتی او بیجا بود و به همین دلیل موجب ناراحتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نمیشد. از آنجا که خداوند جز به اعمال صالح خشنود نمیشود و به گناه و نافرمانی از دستوراتش رضایت نمیدهد، اگر حضرت زهرا (علیها السلام)گناهی مرتکب میشد، در این صورت به چیزی خشنود شده بود که خدا از آن ناخشنود است برخی از عالمان از این حدیث، عصمت از گناه و برخی همچون آیتالله وحید خراسانی عصمت مطلق (عصمت از گناه و خطا) را برداشت کردهاند.
حدیث بضعه در منابع اهلسنت مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده است. در برخی روایات، خشنودی وناخشنودی فاطمه، خشنودی و ناخشنودی خداوند دانسته شده است.
احادیثی که عصمت اهلبیت (علیهم السلام) را اثبات میکنند مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه نیز از جمله دلایل عصمت فاطمه (علیها السلام)شمرده شدهاند. زیرا فاطمه (علیها السلام)به طور مسلم از اهلبیت (علیهم السلام) است. به گفته علامه مجلسی، احادیثی که بر وجوب تمسک به اهلبیت (علیهم السلام) دلالت دارند مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه، بر عصمت حضرت فاطمه (علیها السلام)نیز دلالت دارند؛ زیرا وجوب تمسک فقط برای معصومان ثابت است. شخصی که مرتکب گناه میشود، نه تنها تمسک و پیروی از او واجب نیست، بلکه از باب نهی از منکر، منع و انکار او واجب است.
در روایتی آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در شب معراج، نور فاطمه و امامان شیعه را مشاهده کرد و از خداوند پرسید اینان کیانند، ندا آمد که اینان علی، فاطمه، حسن، حسین و فرزندان حسین هستند که پاک و معصوماند.(1)
1) . خزاز رازی، کفایةالاثر، 1401ق، ص185 و186.
کرامت وبزرگواری حضرت زهرا (علیها السلام)
مقام حضرت در پیشگاه خداوند
فاطمه (علیها السلام)گرامی ترین بنده در پیشگاه خداند است. همانگونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) و فرزندانش، گرامی ترین هستند.
وجود مقدس فاطمه زهرا (علیها السلام)سبب آفرینش عالم است همانگونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) و دو فرزند بزرگوارش نیز علت آفرینش هستند، اگر فاطمه (علیها السلام)نبود خداوند آسمان و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی و فرشتگان وانس و جن را نمی آفرید.
جابرابن عبدا... انصاری ار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که خداوند خطاب به حضرت فرمود:
«یا اَحمَدُ لَولاکَ لَمّا خَلَقتُ الاَفلاکَ، و لَولا عَلیُّ لَمّا خَلَقتُکَ وَ لَولا فاطِمَهُ لَمّا خَلَقتُکُما؛ ای احمد، اگر تو نبودی جهان را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود تو و علی را خلق نمی کردم!».
این حدیث قدسی جایگاه والای حضرت زهرا (علیها السلام)را بیان میکند و روایات زیادی آنرا تأیید مینمایند.
از نظر اسلام ارزش انسان ها در پیشگاه خداوند متعال به تقوای آنان است. قرآن می فرماید: (یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ
لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ)(1)«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!»
طبق این آیه شریفه هر چه درجه تقوی بالاتر باشد فرد متقی نزد خداوند گرامی تر است و این درجات در میان انبیاء و معصومین (علیهم السلام) نیز وجود دارد که همه انبیاء از نظر درجات در یک سطح نیستند و در مرتبه انبیاء ملاکات و معیارهای بسیار دقیقی است که خداوند متعال بر اساس آنها بر درجات و مقام انبیاء می افزاید.وبه شهادت امیرمومنان (علیه السلام) حضرت زهرا (علیها السلام)با تقواترین شخص است، (أ َنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى(2))
دختر رسول خدا، خداشناس تر از این حرفها ومتقی تر از این درجات هستی.
قلم یارای وصف فاطمه زهرا (علیها السلام)در پیشگاه خداوند را ندارد، ولی به کمک روایات نبوی سه مقام از مقامات معنوی آن موجود ملکوتی بیان میگردد:
وجود مقدس فاطمه زهرا (علیها السلام)سبب آفرینش عالم است همانگونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) و دو فرزند بزرگوارش نیز علت آفرینش هستند، اگر فاطمه (علیها السلام)نبود خداوند آسمان و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی و فرشتگان وانس و جن را نمی آفرید.
جابرابن عبدا... انصاری ار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که خداوند خطاب به حضرت فرمود:
«یا اَحمَدُ لَولاکَ لَمّا خَلَقتُ الاَفلاکَ، و لَولا عَلیُّ لَمّا خَلَقتُکَ وَ لَولا فاطِمَهُ لَمّا خَلَقتُکُما؛(1)
ای احمد، اگر تو نبودی جهان را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود تو و علی را خلق نمی کردم!».
این حدیث قدسی جایگاه والای حضرت زهرا (علیها السلام)را بیان میکند و روایات زیادی آنرا تأیید مینمایند.
ودر حدیث کساء هم سبب افرینش هستی پنج تن آل عبا ذکر شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربانعَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ (علیها السلام)بِنْتِ رَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)
از فاطمه زهرا (علیها السلام)دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)،
قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَیّامِ
(جابر) گوید شنیدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در یکى از روزها
فَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیْكَ السَّلامُ
و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام
قالَ: اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ
فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم، گفتم: پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف
فَقَالَ یا فاطِمَةُ إیتینى بِالْكِساءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ، فَاَتَیْتُهُ بِالْكِساءِ الْیَمانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ
فرمود: اى فاطمه بیاور برایم كساء یمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء یمانى را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم
1) . نمازی شاهرودی علی مستدرک سفینه البحار ج8ص243.
وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلَالَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ
و هم چنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید همانند ماه شب چهارده
فَما كانَتْ اِلّا ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ
پس ساعتى نگذشت كه دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر
فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤادى
گفتم: بر تو باد سلام اى نور دیده ام و میوه دلم گفت: مادرجان فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللّهِ
من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گویا بوى جدم رسول خدا است
فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ
گفتم: آرى همانا جد تو در زیر كساء است پس حسن بطرف كساء رفت
وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللّهِ
و گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا
اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زیر كساء؟
فَقالَ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا صاحِبَ حَوْضى
فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من
قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساءِ
اذنت دادم، پس حسن با آن جناب بزیر كساء رفت
فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمّاهُ
ساعتى نگذشت كه فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو اى مادر
فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤادى
گفتم: بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه دلم
فَقالَ لى یا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گویا بوى جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است
فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِگفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زیر كساء هستند
فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ
حسین نزدیك كساء رفته گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزید
اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساءِ
آیا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زیر كساء
فَقالَ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَیا شافِعَ اُمَّتى
فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم
قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساءِ
به تو اذن دادم پس او نیز با آن دو در زیر كساء وارد شد
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ
در این هنگام ابوالحسن على بن ابی طالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا
فَقُلْتُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ
گفتم: و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امیر مؤمنان
فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللّهِ
فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است
فَقُلْتُ نَعَمْها هُوَ مَعَ وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساءِ
گفتم: آرى این او است كه با دو فرزندت در زیر كساء هستند
فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللّهِ
پس على نیز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا
اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا اذن مى دهى كه من نیز با شما در زیر كساء باشم؟قالَ لَهُ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِوائى
رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار
قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْكِساءِ
من به تو اذن دادم، پس على نیز وارد در زیر كساء شد
ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللّهِ
در این هنگام من نیز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا
اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زیر كساء باشم؟
قالَ وَعَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَیا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساءِ
فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر كساء رفتم
فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللّهِ بِطَرَفَىِ الْكِساءِ
و چون همگى در زیر كساء جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت
وَ اَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنى اِلَى السَّماءِ وَقالَ
و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود:
اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتى وَخَاصَّتى وَحَامَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَ دَمُهُمْ دَمى
خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است
یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ
مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد و به اندوه مى اندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورداَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ
من در جنگم با هر كه با ایشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ایشان درصلح است
وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ
و دشمنم با هركس كه با ایشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ایشان را دوست دارد
اِنَّهُمْ مِنّى وَأنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَکاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ
اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان
وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً
و دور كن از ایشان پلیدى را و پاكیزه شان كن بخوبى
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلائِكَتى وَ یا سُكّانَ سَماواتى
پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهایم
اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً
براستى كه من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان
وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْكِساءِ
و نه فلك چرخان و نه دریاى روان و نه كشتى در جریان را مگر بخاطر دوستى این پنج تن، اینان كه در زیر كسایند
فَقالَ الاَمینُ جِبْرائیلُ یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساءِ
پس جبرئیل امین عرض كرد: پروردگارا كیانند در زیر كساء؟
فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوهاخداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و كان رسالتند. آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش
فَقالَ جِبْرائیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الاَرْضِ لِاَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً
جبرئیل عرض كرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مى دهى كه به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم
فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَهَبَطَ الأمینُ جِبْرائیلُ
خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم، پس جبرئیل امین به زمین آمد
وَقالَ السَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ الأعْلى یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَیَخُصُّكَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِكْرامِ
و گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحیت و اكرام مخصوص داشته
وَیَقُولُ لَكَ وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضیئَةً
و مى فرماید: به عزت و جلالم سوگند كه من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان
وَلا فَلَكاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْكاً یَسْرى اِلّا لِاَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ
و نه فلك چرخان و نه دریاى روان و نه كشتى در جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما
وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ فَهَلْ تَاْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ
و به من نیز اذن داده است كه با شما در زیر كساء باشم پس آیا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى؟
فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود و بر تو باد سلام اى امین وحى خدا
اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ جِبْرائیلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِآرى به تو هم اذن دادم، پس جبرئیل با ما وارد در زیر كساء شد
فَقالَ لِاَبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً»
و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرماید: «حقیقت این است كه خدا مى خواهد پلیدى را از شما خاندان ببرد و پاكیزه كند شما را پاكیزگى كامل»
فَقالَ عَلِىٌّ لِاَبى یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ
على (علیه السلام) به پدرم گفت: اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر كساء چه فضیلتى (و چه شرافتى) نزد خدا دارد؟
فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: سوگند بدان خدائى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید
ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ
كه ذكر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین
وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ
كه در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند جز آنكه نازل شود بر ایشان رحمت (حق)
وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا
و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه كه از دور هم پراكنده شوند،
فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ
على (كه این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما رستگار شدیم و سوگند به پروردگار كعبه كه شیعیانما نیز رستگار شدند
فَقالَ النَّبِىُّ ثانِیاً یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً
دوباره پیغمبر فرمود: اى على سوگند بدانكه مرا بحق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید
ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ
ذكر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین
وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلّا وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ
كه در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناكى باشد جز آنكه خدا اندوهش را برطرف كند
وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ
و نه غمناكى جز آنكه خدا غمش را بگشاید و نه حاجت خواهى باشد جز آنكه خدا حاجتش را برآورد
فَقالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة.
على گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما كامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین سوگند به خدای کعبه که شیعیان ما نیز در دنیا و آخرت رستگار و سعادتمند شدند.(1)
قبولی توبه حضرت آدم (علیه السلام) با توسل به پنج تن آل عبا (علیه السلام) {حضرت زهرا (علیها السلام)}
زمینههای توبه حضرت آدم:
خداوند متعال، حضرت آدم را به عنوان خلیفه خود بر روی زمین آفرید و به او نعمتهای فراوانی ارزانی داشت. حضرت آدم (علیه السلام)، در بهشت، از نعمتهای فراوانی برخوردار بود. او ازنعمت علم و معرفت، و همچنین، از نعمت قرب به خداوند بهره مند بود. خداوند به حضرت آدم و همسرش، حوا، دستور داد که از درخت ممنوعه نخورند. اما شیطان با وسوسه گری، موجب شد که آنها از این دستور سرپیچی کنند و از درخت ممنوعه بخورند و خداوند آنها را از بهشت بیرون راند.
توبه حضرت آدم:
پس از آنکه حضرت آدم و حوا از بهشت بیرون رانده شد، متوجه اشتباه خود شد و به سوی خدا توبه کرد. او با ندامت و پشیمانی، از خداوند طلب آمرزش کرد. آدم پس از اینکه از بهشت اخراج شد و به زمین فرود آمد، چهل روز به سجده افتاد و از فراق
1) . قمی، تفسیر القمی، 1404ق، ج2، ص193.
بهشت گریه کرد و آنقدر نالید و با کلماتی که از خدا یاد گرفت توبه کرد. گویند که این کلمات که توبه آدم و حوا بود، همان تمسک جستن به حق پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)و امام حسن مجتبی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بود.
در روایات بسیاری، از امامان نور (علیه السلام) نقل شده است که آدم به هنگام ندامت و بازگشت به سوی خدا، نامهای بزرگ و پرشکوهی را بر عرش نگریست و از حقیقت آنها پرسید. پیام آمد که: اینها نامهای محبوب ترین و برترین بندگان خداست. و این نامها عبارتند از: محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین. و آدم پس از آموختن نام آنان و آگاهی از منزلت رفیعشان در بارگاه خدا، به آن شایسته ترینها توسل جست.
خداوند در قرآن کریم به این کلمات و نقش آنها در پذیرش توبه حضرت آدم اشاره کرده و فرموده است: (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ) (بقره/37) سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد.
در کتابهای تفسیری، چگونگی توبه آدم (علیه السلام) به شکلهای گوناگونی ذکر شده است که شیخ طوسی و مکارم شیرازی برآنند که احتمال درستی همه آن احتمالات وجود دارد و ناسازگاری میان آنها نیست. بر اساس معنای ظاهری آیه (فَتَلَقَّیٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)؛ «سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود و [خدا] بر او ببخشود. آری او[است که] توبه پذیر مهربان است»(1)،حضرت آدم (علیه السلام) با استفاده از کلماتی که خداوند به او القاء نمود، توبه کرد. در این باره به چند نمونه از احادیث اشاره میکنیم.
1) . (سوره توبه آیه 37).
العسکری (علیه السلام)
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: یَا آدَمُ (علیه السلام)! أَ مَا تَذْکُرُ أَمْرِی إِیَّاکَ أَنْ تَدْعُوَنِی بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ (علیهم السلام) عِنْدَ شَدَائِدِکَ وَ دَوَاهِیکَ وَ فِی النَّوَازِلِ تَبْهَظُکَ؟ قَالَ آدَمُ (علیه السلام): یَا رَبِّ، بَلَی! قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: فَبِهِمْ وَ بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ فَاطِمَهْ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ خُصُوصاً فَادْعُنِی أُجِبْکَ إِلَی مُلْتَمَسِکَ وَ أَزِدْکَ فَوْقَ مُرَادِکَ. فَقَالَ آدَمُ (صلی الله علیه و آله و سلم): یَا رَبِّ یَا إِلَهِی! وَ قَدْ بَلَغَ عِنْدَکَ مِنْ مَحَلِّهِمْ أَنَّکَ بِالتَّوَسُّلِ إِلَیْکَ بِهِمْ تَقْبَلُ تَوْبَتِی وَ تَغْفِرُ خَطِیئَتِی وَ أَنَا الَّذِی أَسْجَدْتَ لَهُ مَلَائِکَتَکَ وَ أَبَحْتَهُ جَنَّتَکَ وَ زَوَّجْتَهُ حَوَّاءَ أَمَتَکَ وَ أَخْدَمْتَهُ کِرَامَ مَلَائِکَتِکَ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: یَا آدَمُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنَّمَا أَمَرْتُ الْمَلَائِکَهْ بِتَعْظِیمِکَ بِالسُّجُودِ لَکَ إِذْ کُنْتَ وِعَاءً لِهَذِهِ الْأَنْوَارِ وَ لَوْ کُنْتَ سَأَلْتَنِی بِهِمْ قَبْلَ خَطِیئَتِکَ أَنْ أَعْصِمَکَ مِنْهَا وَ أَنْ أُفَطِّنَکَ لِدَوَاعِی عَدُوِّکَ إِبْلِیسَ حَتَّی تَحْتَرِزَ مِنْهَا لَکُنْتُ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ وَ لَکِنَّ الْمَعْلُومَ فِی سَابِقِ عِلْمِی یَجْرِی مُوَافِقاً لِعِلْمِی فَالْآنَ فَادْعُنِی بِهِمْ لِأُجِیبَکَ.
امام عسکری (علیه السلام) خداوند متعال فرمود: «ای آدم (علیه السلام)! آیا به یاد نداری که تو را فرمان دادم هرگاه دشواری و ناگواری بر تو روی آورده و به تنگنایت افکند، مرا به محمّد (و خاندان پاکش (علیهم السلام) فراخوانی»؟ آدم (علیه السلام) گفت: «بله پروردگارم»! خداوند عزّوجلّ فرمود: «پس، بهواسطهی آنان به خصوص محمّد (علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن و حسین (علیها السلام)مرا فراخوان تا خواستهات را برآورم و به تو بیش از آنچه خواستهای عطاکنم». آدم (علیه السلام) گفت: «خدایا و بار پروردگارا! آیا جایگاه ایشان نزد تو تا آنجا رسیده که با چنگانداختن به دامان ایشان، توبهام را میپذیری و از گناهم درمیگذری؟ درحالیکه من آن کسی هستم که فرشتگانت را بهسویش به سجده درآوردی و در بهشت خود جای دادی و کنیز خود حوا (علیها السلام)، را به همسریاش درآوردی و گرامیترین فرشتگانت را به خدمتش گماردی». خداوند متعال فرمود: «ای آدم! (علیه السلام)من فرشتگانم را از آن رو فرمان دادم تا به بزرگداشت تو بهسویت سجده
آورند که تو ظرف این نورها (نور پنجتن) بودی و اگر پیش از گناهت، مرا به حق ایشان سوگند داده و خواستهبودی تا تو را از آن گناه نگاهدارم و از مکرهای دشمنت شیطان، آگاه سازم تا از آن گناه پروا کنی، قطعاً من این خواستهات را برمیآوردم. امّا آنچه پیشتر در علم من آشکار بود اکنون به طور کامل و دقیق روی داده است و اکنون به حقّ ایشان مرا فراخوان تا تو را پاسخ دهم. »(1)
در روایت دیگری مرحوم مجلسی نقل فرمودند که:
رَوَى صَاحِبُ اَلدُّرِّ اَلثَّمِینِ: فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَى - فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ أَنَّهُ رَأَى سَاقَ اَلْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ اَلنَّبِی وَ اَلْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِیلُ قُلْ یا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یا عَالِی بِحَقِّ عَلِی یا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یا مُحْسِنُ بِحَقِّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَینِ وَ مِنْكَ اَلْإِحْسَانُ فَلَمَّا ذَكَرَ اَلْحُسَینَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ اِنْخَشَعَ قَلْبُهُ وَ قَالَ یا أَخِی جَبْرَئِیلُ فِی ذِكْرِ اَلْخَامِسِ ینْكَسِرُ قَلْبِی وَ تَسِیلُ عَبْرَتِی قَالَ جَبْرَئِیلُ وَلَدُكَ هَذَا یصَابُ بِمُصِیبَةٍ تَصْغُرُ عِنْدَهَا اَلْمَصَائِبُ فَقَالَ یا أَخِی وَ مَا هِی قَالَ یقْتَلُ عَطْشَاناً غَرِیباً وَحِیداً فَرِیداًلَیسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لاَ مُعِینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یا آدَمُ وَ هُوَ یقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّةَ نَاصِرَاهْ حَتَّى یحُولَ اَلْعَطَشُ بَینَهُ وَ بَینَ اَلسَّمَاءِ كَالدُّخَانِ فَلَمْ یجِبْهُ أَحَدٌ إِلاَّ بِالسُّیوفِ وَ شُرْبِ اَلْحُتُوفِ فَیذْبَحُ ذَبْحَ اَلشَّاةِ مِنْ قَفَاهُ وَ ینْهَبُ رَحْلَهُ أَعْدَاؤُهُ وَ تُشْهَرُ رُءُوسُهُمْ هُوَ وَ أَنْصَارُهُ فِی اَلْبُلْدَانِ وَ مَعَهُمُ اَلنِّسْوَانُ كَذَلِكَ سَبَقَ فِی عِلْمِ اَلْوَاحِدِ اَلْمَنَّانِ فَبَكَى آدَمُ وَ جَبْرَئِیلُ بُكَاءَ اَلثَّكْلَى.(2)
حضرت آدم (علیه السلام) به ساق عرش واسماء نبی وائمه (علیهم السلام) نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:
قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."
خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین (علیه السلام) رسید آتش از قلبش برانگیخت و اشک از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبتها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟
گفت: كشته میشود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه میگوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك میشود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ. پس، او را میكشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت میبرند و سر او و اصحاب او را بر سنان - نیزهها - میكنند و در شهرها میگردانند و اهلبیت او را اسیر میگیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است. چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.
فاطمه زهرا (علیها السلام)اراده و تدبیر و اختیار خود را یکسره تسلیم اراده و تدبیر و اختیار خداوند کرده و دل بر قضای او نهاده بود. او در این رهگذر به درجه ای از مقام رضایت الهی رسیده بود که رضای او با رضای خدا و رسول متحد گردیده بود. از این روست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«اِنَّ ا. . . لَیَغضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَۀَ و یَرضی لِرَضاها(1)خداوند به غضب فاطمه، غضب میکند و به خشنودی او خشنود میشود».
1) . بحار الأنوار: ج 43، ص 320.
در روز قیامت جبرئیل با صدای بلند فریاد بر میآورد «ای اهل محشر، همه چشمها را فرو افکنید تا فاطمه زهرا (علیها السلام)عبور کند» برای اینکه وقتی این بانو با این عظمت و شکوه در حال عبور هستند نور چشم آنان در هم شکسته میشود و آنان توان دیدن ایشان را ندارند.
در پی این ندا هیچ پیامبر صدیق و شهیدی باقی نمی ماند مگر آنکه چشمانش را فرو افکند تا فاطمه (علیه السلام) عبور کند و به کنار عرش الهی برسد و تظلم خواهی میکند. آنگاه ندا میرسد: «ای حبیبه من، و ای فرزند حبیب من! بخواه که هر چه خواهی عطا شو و هر که را شفاعت کنی شفاعتش پذیرفته میشود»
پس از درخواست فاطمه (علیه السلام) خطاب میرسد: «کجایند فرزندان فاطمه و پیروان ایشان؟ کجایند دوستداران فاطمه و دوستداران فرزندان او؟» فرشتگان رحمت، ایشان را در بر میگیرند. فاطمه (علیه السلام) در پیشاپیش و اینان در پی او وارد بهشت برین میگردند.
حق تعالی فاطمه (علیه السلام) را محور جود و مظهر رحمت خویش قرار میدهد و به برکت وجود مقدسش آنقدر از گناهان را میبخشد که محبوبه اش را خشنود میسازد.(1)
الصّادق (علیه السلام) - عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُول: إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهْ (علیها السلام)مُحَدَّثَهْ لِأَنَّ الْمَلَائِکَهْ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَبِنْتَعِمْرَانَ (علیها السلام)فَتَقُولُ یَا فَاطِمَهْ (علیها السلام)إِنَّ اللهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ یَا فَاطِمَهْ (علیها السلام)اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ
1) . بحارالانوار، ج43، ص227.
یُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَیْلَهْ أَ لَیْسَتِ الْمُفَضَّلَهْ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مریمبنتعمران (علیها السلام)فَقَالُوا إِنَّ مَرْیَمَ (علیها السلام)کَانَتْ سَیِّدَهْ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَهْ نِسَاءِ عَالَمِکِ وَ عَالَمِهَا وَ سَیِّدَهْ نِسَاءِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ.
امام صادق فاطمه (علیها السلام)از آن جهت محدّثه نامیده شد که فرشتگان بر او فرود میآمدند و با او گفتگو میکردند همانگونه که با مریم بنتعمران (علیها السلام)گفتگو میکردند، آنها به فاطمه (علیها السلام)میگفتند: «ای فاطمه (علیها السلام)! همانا خداوند تو را برگزیده و از پلیدیها تطهیر نموده و تو را بر زنان دو عالم برتری دادهاست، پس ای فاطمه (علیها السلام)! خدایت را سپاسگزار بوده و او را عبادت نما»! آنها با یکدیگر گفتگو میکردند، شبی فاطمه (علیها السلام)به آنها گفت: «آیا آنکه در این آیه نسبت به زنان دو عالم، فضیلت و برتری داده شده، مریم (علیها السلام)دختر عمران (علیه السلام) نبوده است»؟ فرشتگان گفتند: «مریم (علیها السلام)بزرگ و برگزیدهی زنان زمان خود بوده ولی خداوند تو را بر تمامی زنان دو عالم از اوّلین تا آخرین ایشان برتری بخشیده است»(1).
حضرت زهرا (علیها السلام)در نظر پیامبر اسلام جایگاه بلندى داشت و نمیتوان براى چنین منزلتى حدّى تعیین کرد. اولیاى خدا، داراى پاکیزهترین صفات انسانى بودهاند و یکى از آن صفات، عاطفه و مهرورزى است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این ویژگی را داشت و عاطفه و مهرورزى را در تمام دوران حیات خود بروز میداد و عمیقترین احساسات پدرانه خویش را نثار فاطمه (علیها السلام)میکرد. البته این برخوردها صرف احساسات و عاطفه نبود، بلکه علاقه او ناشى از وسعت روح و شخصیت برجسته و محبوبیّت والاى حضرت فاطمه (علیها السلام)نزد خدا بود. در حقیقت پیامبر
1) . تفسیر اهل بیت (علیهم السلام)ج2، ص566.
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت میکرد. گویى وظیفه داشت موضع قرآن را بیان کند و مردم را با این موضعگیرى آشنا سازد. وقتى آیات تطهیر، مباهله، هل اتى و... در شأن صدّیقه طاهره نازل میشد، رسول خدا، خود را موظّف میدانست که این آیات و دستورهاى الهى را عملى سازد و آن آیات را با این شیوه براى مردم تفسیر کند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّ فاطِمةَ بَضعَةٌ مِنّی و هِىَ نورُ عَینی و ثَمَرَةُ فُؤادی؛ یسوؤُنی ما ساءَها و یسُرُّنی ما سَرَّها و إنَّها أوَّلُ مَن یلحَقُنی مِن أهلِ بَیتی؛ (1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): فاطمه پاره تن من و روشنى دیده و میوه دل من است. آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت مى كند و آنچه شادش كند، مرا شاد مى كند؛ او نخستین كس از اهل بیت من است كه به من مى پیوندد.
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِی بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِی نُورُ عَینِی وَ هِی ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِی رُوحِی الَّتِی بَینَ جَنْبَی وَ هِی الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیة
فاطمه پارهی تن من، نور چشمم، میوهی دلم و روح و روانم است. هر كس او را اذیت كند، مرا اذیت نموده و اذیت من اذیت خداست و كسی كه وی را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذیت میكند مرا، آنچه فاطمه را اذیت كند.(2)
یکى از رفتارهاى معنادار پیامبر گرامى در برابر حضرت زهرا (علیها السلام)بوسیدن مکرر ایشان بود؛ بوسههایى که انگیزههایى همچون: تکریم و احترام، معرفى منزلت و جایگاه فاطمه (علیها السلام)، ملکوتى و بهشتى بودن زهرا (علیها السلام)و در نهایت، محبتورزى به آن حضرت داشت.
از عایشه نقل شده که: هر گاه رسول خدا از مسافرت بر میگشت، گلوى فاطمه را میبوسید و میفرمود: بوى بهشت را از او استشمام میکنم.(1)
أَبُو ثَعْلَبَةَ الْخُشَنِی قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ یدْخُلُ عَلَى فَاطِمَةَ فَدَخَلَ عَلَیهَا فَقَامَتْ إِلَیهِ وَ اعْتَنَقَتْهُ وَ قَبَّلَتْ بَینَ عَینَیهِ.
ابوثعلبه خُشنى گوید: هر گاه رسول خدا از مسافرت بر میگشت، به منزل فاطمه (علیها السلام)وارد میشد و فاطمه به استقبال او رفته، حضرت او را در آغوش میگرفت و بین دیدگانش را میبوسید.(2)
الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ (علیه السلام) أَنَّهُ كَانَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا ینَامُ حَتَّى یقَبِّلَ عُرْضَ وَجْهِ فَاطِمَةَ یضَعُ وَجْهَهُ بَینَ ثَدْیی فَاطِمَةَ وَ یدْعُو لَهَا وَ فِی رِوَایةٍ حَتَّى یقَبِّلَ عُرْضَ وَجْنَةِ فَاطِمَةَ أَوْ بَینَ ثَدْییهَا.
امام باقر و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمیخوابید، مگر بعد از آنکه صورت فاطمه را میبوسید و صورت خود را روى سینه فاطمه میگذاشت و براى او دعا میکرد.(3)
هنگامى که آیه (لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا)(4)بر پیامبر نازل شد، حضرت فاطمه (علیها السلام)پدر را «یا رسول الله» خطاب میکرد. امام حسین (علیه السلام) از مادرش فاطمه نقل میکند که فرمود: از آن روزى که این آیه بر پیامبر نازل شد، هیبت آن حضرت مانع آن شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو میگفتم: «یا رسول الله!» چون پیامبر این برنامه را از من مشاهده کرد، فرمود: دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستى و من از تو میباشم،
بلکه این آیه درباره اهل جفا و متکبران نازل شده که احترام مرا نگه نمیدارند. دخترم! تو مرا با همان کلمه «پدر» خطاب کن که براى آرامش قلب من، بهتر و به خشنودى خداوند، نزدیکتر است. سپس پیشانى مرا بوسید و مقدارى از آب دهان خود بهمن مالید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.(1)
عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ مَا رَأَیتُ مِنَ النَّاسِ أَحَداً أَشْبَهَ كَلَاماً وَ حَدِیثاً بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَیهِ رَحَّبَ بِهَا وَ قَبَّلَ یدَیهَا وَ أَجْلَسَهَا فِی مَجْلِسِهِ فَإِذَا دَخَلَ عَلَیهَا قَامَتْ إِلَیهِ فَرَحَّبَتْ بِهِ وَ قَبَّلَتْ یدَیه
عایشه میگوید: فاطمه (علیها السلام)در سخن گفتن شبیهترین مردم به رسول خدا بود. وقتى بر پیامبر وارد میشد، آن حضرت دستش را میگرفت و میبوسید و بر جاى خودش مینشانید و هر گاه رسول خدا بر فاطمه وارد میشد، به احترام پدر از جاى بر می خاست و دست آن حضرت را میبوسید و در جاى خود مینشانید.(2)
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یكْثِرُ تَقْبِیلَ فَاطِمَةَ (علیه السلام) فَأَنْكَرَتْ ذَلِكَ عَائِشَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یا عَائِشَةُ إِنِّی لَمَّا أُسْرِی بِی إِلَى السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَأَدْنَانِی جَبْرَئِیلُ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَى وَ نَاوَلَنِی مِنْ ثِمَارِهَا فَأَكَلْتُهُ فَحَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكِ مَاءً فِی ظَهْرِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَى الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَمَا قَبَّلْتُهَا قَطُّ إِلَّا وَجَدْتُ رَائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبَى مِنْهَا.
على بن ابراهیم قمى در تفسیرش گوید: رسول اكرم دخترش فاطمه را زیاد مىبوسید، پس عایشه حسادت مىورزید لذا پیامبر به وى گفت: اى عایشه!هنگامى كه....: على بن ابراهیم قمى در تفسیرش از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه را خیلى دوست داشت و هر وقت او را مىدید
مىبوسید، عایشه از این موضوع اظهار ناراحتى مىكرد، پس رسول خدا فرمود: اى عایشه!در آن شبى كه مرا به آسمان بردند، داخل بهشت، جبرئیل دست مرا گرفته نزدیك درخت طوبى برد و مقدارى از میوۀ آن را به من داد، پس از خوردن آن میوه، نطفهاى در پشت من به هم رسید، هنگامى كه به زمین بازگشتم با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، پس هیچ گاه فاطمه را نبوسیدهام مگر اینكه بوى درخت طوبى را از او استشمام كردهام.(1)
عَنْ حُذَیفَةَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا ینَامُ حَتَّى یقَبِّلَ عُرْضَ وَجْنَةِ فَاطِمَةَ (علیها السلام)أَوْ بَینَ ثَدْییهَا.
حذیفه روایت كند كه رسول اللّٰه (صلی الله علیه و آله و سلم) لا یزال رخسار فاطمه را (علیه السلام) میبوسید، و میان هر دو پستان او.(2)
وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) كَانَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا ینَامُ لَیلَتَهُ حَتَّى یضَعَ وَجْهَهُ بَینَ ثَدْیی فَاطِمَةَ (علیها السلام).
و جعفر بن محمد (علیه السلام) روایت كند كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواب نمی فرمود هیچ شب تا روى مبارك خود را در میان هر دو پستان فاطمه مىنهاد.(3)
فاطمه (علیها السلام)مدت ده سال زیر تابش مستقیم خورشید وجود پیامبر بود و در پرتو وجود او تربیت و تعلیم یافت که مدت پنج سال آن در دامن مادرش خدیجه و پنج سال بدون مادر، در کنار پدر بود و در این مدت، هم نقش دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشت و هم مانند مادرى براى پدر خویش بود، تا آنجا که از سوى پدر مفتخر به دریافت لقب «اُمّ ابیها؛ مادر پدرش» میشود. این لقب زمانى به او داده شد که آیه
(النّبِیّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمّهاتُهُم)(1)«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به مؤمنان ازخودشان سزاوارتر است و زنانش، مادران(مؤمنان) میباشند»، نازل شد. بر اساس این آیه، زنان رسول خدا، کنیه «امّ المؤمنین» یافتند و بدان مفتخر شدند. حضرت زهرا (علیها السلام)نزد پدر آمد و تقاضاى افتخارى کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و فرمود: «اگر زنان من مادران مؤمنین هستند، تو مادر من هستی.»(2)
این لقب از آن رو بود که حضرت زهرا (علیها السلام)مانند مادرى مهربان براى پدر خود زحمت میکشید. هر گاه مشرکان خاکستر بر سر و رویش میریختند، دخترش آن را پاک میکرد و در جنگها و جهادها، جراحات وارد شده بر پیامبر را میبست. او در تمام این مواقع، مانند مادرى براى پدر بود. یا اینکه چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مانند فرزند دست دخترش را میبوسید، به او این لقب را داد؛ زیرا فرزند در برابر مادرش این گونه است. حضرت در هنگام سفر از او خداحافظى میکرد و در هنگام بازگشت از سفر ابتدا با زهراى مرضیّه (علیها السلام)دیدار میکرد و هرگاه حضرت زهرا (علیها السلام)نزد پدر میرفت، اما شاید بهترین دلیل بر ملقب شدن حضرت فاطمه به «اُمّ ابیها»، این باشد که «اُمّ» در لغت به معناى هدف و ریشه آمده است و چون فاطمه (علیها السلام)ثمره درخت نبوت و حاصل عمر پیامبر بود، او را «اُمّ ابیها» لقب داد. او مقصود حقیقى و هدف و ثمره واقعى زندگانى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار میرفت و همان فرزندى بود که پیامبر میخواست.(3)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «من درخت پاکی، فاطمه ریشههاى آن، على پیوند و ماده بارورى آن، و حسن و حسین میوههاى این درختاند و شیعیان ما برگهاى آن هستند
و ریشه این درخت در فردوس برین قرار دارد و دیگر قسمتهاى آن در دیگر قسمتهاى بهشت است.» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): أنَا الشَّجَرَةُ، وفاطِمَةُ فَرعُها، وعَلِی لَقاحُها، والحَسَنُ والحُسَینُ ثَمَرَتُها، وشیعَتُنا وَرَقُها، وأصلُ الشَّجَرَةِ فی جَنَّةِ عَدنٍ، وسائِرُ ذلِكَ فی سائِرِ الجَنَّةِ.(1)
ابن عباس میگوید: بعد از نزول آیه تطهیر،(2)پیامبر نه ماه هنگام هر نماز، کنار خانه علی (علیه السلام) میآمد و میفرمود: «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته اهل البیت إِنّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا». و این سلام را در هر روز پنج مرتبه به فاطمه (علیها السلام)و اهل بیت او میداد.(3)
پس از آنکه آیه (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها)(4)بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت، آن حضرت چهل روز(5)- و بنا بر نقلى دیگر تا نه ماه - در هر صبح و شام درِ خانه دخترش را میگرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آیه عمل میکرد و میفرمود: «الصلاة یرحمکم الله». سپس این آیه را تلاوت میکرد: (إِنّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا).(6)
امام حسن و امام زینالعابدین (علیه السلام) نقل میکنند: بعد از آنکه آیه تطهیر نازل شد، پیامبر ماهها کنار درِ خانه على و فاطمه میآمد و به آنها سلام میداد و آیه را تلاوت میفرمود.(7)
1) . المستدرك على الصحیحین: 3 / 174 / 4755 عن عبدالرحمن بن عوف.
2) . احزاب/33.
3) . فدک ذوالفقار فاطمه، سید محمد واحدی، ص55، به نقل از دُر المنثور، ذیل آیه (وأمر اهلک(.
4) . طه/132: «تو خانواده خود را به نماز فرمان بده و شکیبا باش».
5) . فاطمه زهرا الگوى حیات زیبا، محمد جواد طبسی، ص53، به نقل از امالی، طوسی، ص251.
6) . احزاب/33: «همانا خدا میخواهد که بدى را از شما اهل بیت ببرد و پاک گرداند شما را، پاک کردنی».
7) . فدک ذوالفقار فاطمه، ص54، به نقل از تاریخ یعقوبی، ج2، ص303.
روایت شده: عادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که هنگام سفر، آخرین دیدارش با فاطمه و موقع بازگشت، نخستین دیدارش با وى بود و وارد خانه دخترش میشد و دو دست مبارکش را بر سر او میکشید و آن چنان با او برخورد میکرد که بینندگان را به تعجّب وا میداشت.(1)
عبدالله بن عباس میگوید: رسول خدا هر گاه از سفر و جنگها بر میگشت، به سراغ فاطمه (علیها السلام)میرفت و او را میبوسید.(2)
حاکم در مستدرک به سند خود از ابوثعلبه خُشنى نقل کرده است: عادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر این بود که چون از جنگ یا سفرى باز میگشت، به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میگزارد، آن گاه به فاطمه درود میفرستاد و سپس پیش همسرانش میرفت. همچنین وى به سند خود از ابن عمران نقل کرده است: پیامبر چون قصد مسافرت داشت، آخرین کسى که با او وداع میگفت، فاطمه بود و چون از سفرى بازمیگشت، نخستین کسى را که میدید، فاطمه بود.(3)
«کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا سافر کان آخر عهده بانسان من اهله فاطمة (علیها السلام)و اول من یدخل علیه اذا قدم فاطمة؛ هر زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سفر میرفت آخرین کسی را که خداحافظی میکرد دخترش فاطمه (علیها السلام)بود و هنگامی که از سفر باز میگشت نخستین کسی را که دیدار میکرد زهرا (علیها السلام)بود.»(4)
«عن زرارة عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا اراد السفر سلم علی من اراد التسلیم علیه من اهله ثم یکون آخر من یسلم علیه فاطمة (علیه السلام) فیکون توجهه الی سفره من بیتها و اذا رجع بدا بها.»(1)
از امام پنجم (علیه السلام) روایت شده است: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به هنگام سفر از بستگان خویش خداحافظی کرده و آخرین نفری که از او خداحافظی میکرد، فاطمه (علیها السلام)بود، و به عبارتی از خانه او سفر را شروع نموده و در بازگشت نیز ابتدا به دیدار او میشتافت.
ابن حجر هیتمی مکی، دیگر عالم سرشناس سنی نیز، آن را از احمد بن حنبل و دیگران، به صورت گزیده، چنین نقل کرده است:
وأخرج أحمد وغیرها ما حاصله أنه كان إذا قدم من سفر أتى فاطمة وأطال المكث عندها ففی مرة صنعت لها مسكین من ورق وقلادة وقرطین وسترا لباب بیتها فقدم ودخل علیها ثم خرج وقد عرف الغضب فی وجهه حتى جلس على المنبر فظنت أنه إنما فعل ذلك لما رأى ما صنعته فأرسلت به إلیه لیجعله فی سبیل الله فقال فعلت فداها أبوها ثلاث مرات لیست الدنیا من محمد ولا من آل محمد ولو كانت الدنیا تعدل عند الله فی الخیر جناح بعوضة ما سقى منها كافرا شربة ماء ثم قام فدخل علیها زاد أحمد أنه أمر ثوبان أن یدفع ذلك إلىبعض أصحابه وبأن یشتری لها قلادة من عصب وسوارین من عاج وقال إن هؤلاء أهل بیتی ولا أحب أن یأكلوا طیباتهم فی حیاتهم الدنیا.
احمد و دیگران روایتی نقل کرده اند که گزیده اش چنین است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بود که هنگام بازگشت از سفر، به دیدن فاطمه (علیها السلام)رفته و مدتی طولانی نزدش میماند. یک بار فاطمه (علیها السلام)، برای خودش دست بندی نقره و
1) . طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص94، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412ق.
گلوبند و دو گوشواره و پرده ای برای درب منزلش ساخته بود. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد او آمد و بیرون رفت، در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود، تا این که بر منبر نشست. در این هنگام، فاطمه (علیها السلام)، گمان کرد كه این رفتار، به دلیل چیزهایی میباشد که ساخته است. پس آنها را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا در راه خداوند صرف نماید. سپس آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «چنین كرد – و سه بار فرمود: - پدرش به فدایش؛ دنیا از برای محمد و برای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؛ اگر دنیا نزد خداوند، به اندازه بال پشه اى ارزش داشت، جرعه ای از آن را به هیچ كافرى نمی داد» سپس نزد فاطمه (علیها السلام)رفت.
احمد افزوده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به ثوبان دستور داد تا آن را به برخی یارانش بدهد و برای فاطمه (علیها السلام)، گردن بندی از عصب و دو دستبند از عاج بخرد و به او فرمود: «آنان اهل بیت من هستند و خوش ندارم که حلالهای خویش را در زندگانی دنیوی بخورند.(1)
در روایت دیگری چنین نقل شده است.
«وقد حدثت زینب بنت علی (علیها السلام)، قالت: صلى أبی مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) صلاة الفجر، ثم أقبل على علی (علیه السلام) فقال: "هل عندكم طعام؟ " فقال: "لم آكل منذ ثلاثة أیام طعاما". قال: "امض بنا إلىابنتی فاطمة" فدخلا علیها، وهی تتلوى من الجوع، وابناها معها، فقال: "یا فاطمة، فداك أبوك، هل عندك طعام؟" فاستحیت وقالت: "نعم" ثم قامت وصلت، ثم سمعت حسا فالتفت فإذا صحفة ملآنة ثریدا ولحما، فاحتملتها وجاءت بها، ووضعتها بین یدی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، فجمع علیا وفاطمة والحسن والحسین (علیهم السلام)، وجعل علی یطیل النظر إلى فاطمة ویتعجب، ویقول: "خرجت من عندها ولیس عندها طعام، فمن أین هذا؟!" ثم أقبل علیها، فقال: "یا بنت رسول الله* (أنى لك هذا؟)
1) . الصواعق المحرقة فی الرد على أهل البدع والزندقة - أحمد بن حجر الهیتمی المكی - ص 183.
قالت: (هو من عند الله، إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب) فضحك النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) وقال: "الحمد لله الذی جعل فی أهل بیتی نظیر زكریا ومریم، إذ قال لها: (أنى لك هذا قالت هو من عند الله إن الله یزرق من یشاء بغیر حساب».
زینب دختر علی (علیها السلام)روایت كرده است: روزى پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با پدرم نماز صبح خواندند؛ سپس پیامبر رو به على (علیها السلام)نموده و فرمود: «آیا غذایى دارید؟» پاسخ داد: «سه روز است چیزى نخوردهام». پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بیا نزد دخترم فاطمه برویم!». پس نزد فاطمه (علیها السلام)آمدند در حالى كه او از گرسنگى به خود مىپیچید و دو فرزندش نیز همراهش بودند!. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فاطمه جان! پدرت فداى تو باد! آیا خوراکی نزد تو است؟». پاسخ داد: «آری» و سپس برخواست و نمازی خواند و ناگاه احساس كرد صدایى مىآید. نگاه كرد و دید، دیگى پر از خورشت و گوشت وجود دارد! آن را برداشت و نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد و علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) گرد آمدند. در حالی که علی (علیه السلام) مدتی به غذا نگاه میکرد و متعجب بود و میگفت: «از نزد او رفتم، در حالی که هیچ غذایی نداشت، این غذا از کجا آمده است؟!». سپس رو به فاطمه (علیها السلام)کرد و گفت: «ای دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، این از كجا به تو رسیده است؟». فاطمه (علیها السلام)پاسخ داد: «از نزد خداست! خدا به هر كه بخواهد، بىحساب روزى مىدهد».
در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خندید و فرمود: «سپاس خدایى را كه در اهل بیت من نیز همچون زكریا و مریم را قرار داد، آنجا كه زكریا از مریم پرسید: «این از کجا به تو رسیده است؟» و او پاسخ داد: «از نزد خداست و خدا به هر كه بخواهد بى حساب روزى مىدهد».(1)
1) . الثاقب فی المناقب - ابن حمزة الطوسی - ص 222 و عنه مدینة المعاجز - السید هاشم البحرانی - ج 1 ص 333.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«لَوْ کَانَ الْحُسْنُ شَخصاً لَکَانَ فَاطِمَةَ بَلْ هِیَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام)اِبْنَتِی خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ کَرَماً؛ اگر تمام نیکیها مجسم شود فاطمه میشود، بلکه فاطمه بالاتر است. دخترم بهترین اهل زمین است از نظر عنصر، شرافت و کرامت.(1)
اهلبیت (علیهم السلام) به مناسبتهای مختلف و تعبیرات متفاوت دربارهی مقام و عظمت حضرت فاطمه (علیها السلام)سخن گفته اند که کلمات و سخنان این بزرگواران حکایت از کرامت و عظمت والای این بانوی عالمه دارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به حضرت فاطمه (علیها السلام)افتخارمیکند ودر نامه ای به معاویه میفرمایند:
«...انا زوج البتول سیده نساء العالمین...؛(2)من همسر بتول (علیه السلام) هستم؛ همان کسی که سرور زنان جهانیان است.»
حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) میفرمایند:
«...ان الحسن والحسین سبطا هذه الامه وهما من محمدکمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمه فکمکان القلب من الجسد...»؛(3)حسن و حسین (علیه السلام) دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد] (صلی الله علیه و آله و سلم)همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه (علیها السلام)[برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)] همانند قلب برای بدن است.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمایند:
فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِی وَ لَا عَصَتْ لِی أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان.(1)
سوگند به خدا که فاطمه (علیها السلام)هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود. و من هرگاه به فاطمه (علیها السلام)نگاه میکردم، غم و اندوه از من زدوده میشد.
شخصیّت بزرگی چون حضرت علی (علیه السلام) به همسری حضرت فاطمه (علیها السلام)افتخار میکند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاک برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیّتهای سنگینی چون رهبری جهان اسلام میداند.
برخی از موارد که حضرت برای اثبات حقّانیت خود به داشتن همسری حضرت فاطمه (علیها السلام)استناد فرموده اند، عبارت است از:
در پاسخ نامه ای به معاویه، از جمله فضیلتها و امتیازهایی که حضرت به آن اشاره میفرمایند، این است که:
«...وَ أَنَّى یكُونُ ذَلِكَ [كَذَلِكَ]، وَ مِنَّا النَّبِی وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْیةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَیرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مِنْكُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ...»
شما چگونه و کجا با ما برابرید؟ که از میان ما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و دروغزن (ابوجهل) از شما است و اسدالله (حمزه، سیّدالشّهداء (علیه السلام) از ما و اسدالاحلاف) شیر سوگندها؛ اسدبن عبدالعزّی) از شما و از ماست دو سیّد جوانان اهل بهشت (حسن و حسین (علیهم السلام)) و از شما است کودکانی(2)
که آتش نصیب آنان گردید و از ما
است بهترین زنان جهان (فاطمه (علیها السلام)و از شماست آنکه هیزم کشد برای دوزخیان (امّ جمیل، همسر ابی لهب) (امّ جمیل، خواهر ابوسفیان، زن ابولهب و عمّهی معاویه بود.) و بیش از این ما را فضیلتها و شما را فضیحتها است؟»(1)
در جریان شورای شش نفره که خلیفهی دوم برای جانشینی، وی را تعیین کرده بود، حضرت خطاب به سایر اعضا فرمودند:
قال: فانشدکم بالله هل فیکم احد له زوجة مثل زوجتی فاطمة بنت محمد سیدة نسآء اهل الجنة غیری ؟ ! قالوا: اللهم لا !
«آیا در بین شما به جز من کسی هست که همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(2)
در جریان سقیفه، حضرت ضمن برشمردن فضایل و کمالات خویش و اینکه باید بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، او رهبری و هدایت جامعهی اسلامی را عهده دار شود، به ابوبکر فرمودند:
«تو را به خدا سوگند میدهم! آیا آن کس که رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود: «خدا او را به همسری تو [علی] درآورد، من هستم یا تو؟»
ابوبکر پاسخ داد: تو هستی.(3)
آن حضرت در کلام دیگری به همسرشان فاطمه (علیها السلام)فرمودند:
«أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَکْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنَ اللَّهِمِنْ أَنْ أُوَبِّخَکِ بِمُخَالَفَتِی قَدْ عَزَّ عَلَیَّ مُفَارَقَتُکِ»؛(4)
هنگامی که امام در کنار بستر فاطمه (علیها السلام)نشست، حضرت زهرا (علیها السلام)اظهار داشت من هرگز با شما مخالفت نکردم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) این جمله را که مشتمل بر پنج مدح از فاطمه است فرمود تو آگاهتر، نیکوتر، پرهیزکارتر، گرامیتر و در شدت خوف از خدا هستی نه در جایگاهی که من تو را توبیخ کنم.
امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
«لَقَدْ کَانَت (علیها السلام)مَفْرُوضَة الطَّاعَة عَلَى جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیرِ وَ الْوَحْشِ وَ الاَنبیاءِ وَ الْمَلَائِکَةِ»(1)
و به تحقیق اطاعت از او [حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)] بر تمام مخلوقات خداوند از جن، انس، پرندگان، حیوانات وحشى، انبیاء و فرشتگان واجب بوده است.
امام صادق (علیه السلام) در مورد نامگذاری حضرت به زهرا (علیها السلام)فرمود:
«لِأَنَّهَا کَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ؛ (او را زهرا میگویند) براى اینکه هر گاه فاطمه در محراب عبادت مىایستاد و به عبادت مشغول مىشد نور او براى اهل آسمان مىدرخشید همانطور که ستارگان براى اهل زمین مىدرخشند. »(2)امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«وَ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) أَمْهَرَ فَاطِمَةَ (علیها السلام)رُبُعَ الدُّنْیَا، فَرُبُعُهَا لَهَا، وَ أَمْهَرَهَا الْجَنَّةَ وَ النَّارَ، تُدْخِلُ أَعْدَاءَهَا النَّارَ، وَ تُدْخِلُ أَوْلِیَاءَهَا الْجَنَّةَ، وَ هِیَ
الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَى وَ عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُوَلُ؛ همانا خداوند تبارک و تعالی مهریه فاطمه را ربع دنیا قرار داد، پس یک چهارم دنیا به آن حضرت تعلّق دارد، و مهریه او را بهشت و جهنّم قرار داد، بنا بر این دشمنان او داخل جهنّم و آتش میشوند و دوستانش داخل بهشت، و او صدّیقه کبری است و بر محور معرفت او تاریخ صدر اسلام شکل گرفت.(1)
در تفسیر فرات کوفی نقل شده است: «فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ اللَّیْلَهُ فَاطِمَهُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا أَوْ مِنْ مَعْرِفَتِهَا [الشَّکُّ مِنْ أَبِی الْقَاسِمِ] وَ قَوْلُهُ وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ یَعْنِی خَیْرٌ مِنْ أَلْفَ مُؤْمِنٍ وَ هِیَ أُمُّ الْمُؤْمِنِینَ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیها وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ یَمْلِکُونَ عِلْمَ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الرُّوحُ الْقُدُسُ هِیَ فَاطِمَهُ (علیها السلام)بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ یَعْنِی حَتَّى یَخْرُجَ الْقَائِمُ – عج الله تعالی فرجه الشریف.»(2)
اللیله، حضرت فاطمه، است. القدر، «اللَّه» است. پس هر کس که فاطمه و مقام ایشان، را به حقیقت بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است. و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه، به خاطر این است که مردم از شناختنش، ناتوان هستند. اما معناى «لیله القدر، بهتر از هزار ماه است»؛ یعنى،بهتر از هزار مؤمن است و آن نیز ام المؤمنین حضرت زهرا (علیها السلام) مىیباشد. مراد از ملائکه، مؤمنان عالِم به علوم آل محمد و مراد از روح یا روح القدس همانا، فاطمه است و مراد طلوع فجر، ظهور حضرت مهدی و قائم، است.
فاطمه زهرا (علیها السلام)رمز و راز بقاى اسلام محمدى (صلی الله علیه و آله و سلم)، حلقه اتصال نبوت، امامت و ولایت، وارث سریر رسالت، حامى امامت و حامل ولایت است. فاطمه که خود کوثر و خیر کثیر جارى در جان جهان و باقى در هر زمان است، کوثر وجود یازده امام معصوم (علیه السلام) - به ویژه امام آخرین و بقیه اللَّه فى الارضین «مهدى موعود (عج)» - نیز هست تا آن امام منجى انسانها و تحقق بخش اهداف نبوت و امامت، ظهور کند.
از امام جواد (علیه السلام) در حدیثی آمده شخصی به نام موسی بن قاسم به ایشان عرض کرد: من مکه بودم، قصد داشتم از طرف پدرتان طواف کنم، به من گفتند نمیشود «إِنَّ الْأَوْصِیَاءَ لاَ یُطَافُ عَنْهُمْ؛ طواف از طرف اوصیاء نمیشود. » امام فرمود: «طُفْ مَا أَمْکَنَکَ فَإِنَّهُ جَائِزٌ؛ انجام بده هر چه میتوانی این کار جایز است.» او رفت و سه سال بعد خدمت امام آمد و گزارش طوافهای نیابتی را داد. عرض کرد: از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه ائمه (علیه السلام) و شما طواف انجام دادم. بعد ادامه داد گاهی هم از طرف مادرتان فاطمه (علیها السلام)طواف نیابتی انجام دادم. امام فرمود: «اِسْتَکْثِرْ مِنْ هَذَا فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا أَنْتَ عَامِلُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ این کار را زیاد انجام بده که برترین کاری است که انجام میدهی.»(1)
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: «إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا إِذْ جِیءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِکْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا (علیه السلام) بِنَفْسِی فَلِمَ طَالَ فِکْرُکَ فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی فَاطِمَةَ أَمَا
1) . الکافی، ج8، ص330.
وَ اللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُذْرِیَنَّهُمَا ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً فَاسْتَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا یَعْنِی الْإِمَامَة.»(1)
زکریا بن آدم نقل میکند: «در محضر امام رضا (علیه السلام) بودم که امام جواد (علیه السلام) در حالی که چهار سال از عمر مبارکش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست، دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا (علیه السلام) فرمود: جانم فدایت! چرا این چنین در فکر و اندیشه ای؟ پاسخ داد: به جهت ستم هایی که نسبت به مادرم «فاطمه» انجام دادند.»
از امام عسکری (علیه السلام) روایت شده که از ایشان سؤال شد چرا حضرت فاطمه (علیها السلام)را زهرا گویند؟ امام فرمود: «کَانَ وَجْهُهَا یَزْهَرُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَوَّلِ النَّهَارِ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ وَ عِنْدَ الزَّوَالِ کَالْقَمَرِ الْمُنِیرِ وَ عِنْدَ الْغُرُوبِ غُرُوبِ الشَّمْسِ کَالْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ؛ چهره حضرت زهرا (علیها السلام)برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) میدرخشید از اول روز مانند خورشید نورانی، هنگام ظهر مانند ماه نورانی و هنگام غروب مانند ستارگان درخشان.»(2)امام حسن عسکری (علیه السلام): "نَحْنُ حُجَةُ اللّه عَلى خَلْقِهِ وَ فاطِمَةُ حُجَّةُ اللّه عَلینا" ما حجّت خدا بر آفریدگانش هستیم، و فاطمه، حجّت خدا بر مااست.(3)
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میفرماید:
«وَفی إبْنَةِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(4)
«دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (فاطمه زهرا (علیها السلام)) برای من، اسوه و الگویی نیکو است.
از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که به خداوند متعال عرضه میدارد:
«...و اتقرب الیک بخِیرة الأخیار، و امّ الانوار، و الانسیة الحوراء، البتول العذراء، فاطمة الزهراء»(1)
«و به تو نزدیکی میجویم به برگزیده ی برگزیدگان، و مادر انوار و انسیهی حورا، بتول عذراء، فاطمه زهرا (علیها السلام)».
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای مادرش حضرت زهرا (علیها السلام)صفاتی را ذکر کرده است؛
بهترین انتخاب شدهها. 2. مادر امامانی که همگی نور هدایتاند. 3. انسانی که همچون حورالعین است. 4. قطع شده و بریده شده از عادات زنانگی.
دوشیزه و باکره بودن. 6. پرتو افکنی و نور افشانی. 7. بازگرفته از آتش دوزخ.
فقط خداوند، شایسته خوف و خشیت:
(.... وَ إِیای فَارْهَبُونِ. ) (بقره 40) فقط از من بترسید.
(.... فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی... ) (مائده12) بنابراین از آنان نترسید و از من بترسید،
(إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیطانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ). (آل عمران175) در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [با شایعه پراکنی و
1) . بحارالانوار، ج 95، ص 378.
گفتار وحشت زا، از رفتن به جهاد] میترساند؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید.
(....فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ). (مائده12) پس شما از آنها بیمناک نگشته و از من بترسید.
(....فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنی). (مائده44) - از مردم نترسید و از من بترسید،
(وَ لَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فِی نُسْخَتِها هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یرْهَبُونَ). (اعراف154) وهنگامی که خشم موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، و در نوشته هایش برای کسانی که از [مخالفت بافرمان های] پروردگارشان میترسند، هدایت ورحمت بود.
(....أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ). (توبه22) در صورتی که اگر مؤمن هستید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
(....وَ لَمْ یخْشَ إِلَّا اللَّهَ). (توبه18) و جز از خدا نترسیده اند9. (....فَإِیای فَارْهَبُونِ). (نحل60) فقط از من بترسید
(....وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ) (احزاب37) خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
(....وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ). (احزاب39) آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم میرسانند و از [عظمت و مقام] او میترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی [کار با ارزش اینان] خدا کافی است.
خدای تعالی برای اهل خوف، علم، هدایت، رضوان و رحمت را که مجمع مقامات اهل بهشت است جمع نموده، فرمود: (انما یخشی الله من عباده العلماء)(1)
1) . فاطر/سوره35، آیه28.
و فرمود: (هدی ورحمة للذین هم لربهم یرهبون)؛(1)
یعنی هدایت و رحمت از برای کسانی است که ایشان از پروردگار خود ترسانند. و نیز فرموده است: (رضی الله عنهم ورضوا عنه ذلک لمن خشی ربه)؛(2)
یعنی خدا از ایشان راضی و خشنود است و ایشان از خدا راضی و خشنودند و این مرتبه برای کسی است که از خدا بترسد و از آیات استفاده میشود که خوف از خدا از لوازم ایمان است و کسی که نمیترسد از ایمان بی نشان است؛ چنان که فرمود: (انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم).(3)
رسولُ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم): رأسُ الحِكمَةِ مَخافَهُ اللّه ِ. (4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سرآمد حكمت ترس از خداست.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): أعْلى النّاسِ مَنزِلَةً عِندَ اللّه ِ أخوَفُهُم مِنهُ. (5)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): بلند پایه ترین مردم نزد خدا ترسانترین آنها از اوست.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ... خَوفُ اللّه ِ فی السِّرِّ كأ نّكَ تَراهُ، فإنْ لَم تَكُن تَراهُ فإنّهُ یرَاكَ. (6)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز نجاتبخش است... ترس از خدا در نهان چنان كه گویى او را مى بینى؛ چه اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): مَن كانَ باللّه ِ أعْرَفَ كانَ مِن اللّه ِأخْوَفَ. (1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هركه خداشناس تر باشد خدا ترس تر است.
الإمامُ علی (علیه السلام): الخَوفُ جِلْبابُ العارِفینَ. (2)
امام على (علیه السلام): ترس [از خدا] رداى خداشناسان است.
الإمامُ زینُ العابدینَ (علیه السلام): ابنَ آدَمَ، لا تَزالُ بخَیرٍ. . . ما كانَ الخَوفُ لكَ شِعارا والحُزنُ دِثارا.(3)
امام زین العابدین: اى فرزند آدم ! تا زمانى كه ترس [از خدا] جامه زیرین تو باشد و اندوه بالاپوشت پیوسته در خیر و خوبى خواهى بود.
خوف از خدا دونوع است: اول: خوف بنده از عظمت خداوند متعال. بزرگان معرفت، این نوع را خشیت یا رهبت نامند.
دوم: ترس از گناهانی که مرتکب شده و تقصیراتی که از اوصادر گشته است.
جایگاه خائف بهشت است، درقرآن کریم مى فرماید (اما كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد...) (و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى). (بهشت جایگاه و ماواى او است) (فان الجنة هى الماوى).(4)
آرى شرط اول بهشتى شدن خوف ) ناشى از) معرفت ) است، شناختن مقام پروردگار و ترسیدن از مخالفت فرمان او، شرط دوم كه در حقیقت نتیجه شرط اول و میوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى، چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختیها از هواى نفس سرچشمه مى گیرد، هواى نفس بدترین بتى است كه معبود واقع شده (ابغض اله
عبد على وجه الارض الهوى)
حتى ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمى هواى نفس است كه اگر این (شیطان درون) با (شیطان برون) هماهنگ نشود و در را به روى او نگشاید وارد شدن او غیر ممكن است، همانگونه كه قرآن مى گوید: (ان عبادى لیس لك علیهم سلطان الا من اتبعك من الغاوین) تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى یافت مگر گمراهانى كه از تو پیروى مى كنند.(1)
در آیه دیگرمیفرماید:
(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ) (و برای کسی که از مقام پروردگارش خائف است، دو باغ بهشتی است.)(2)
منظوراز دوبهشت ک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او میدهند، و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضلارزانیش میدارد. در بین همه اقوالی که ملاحظه کردید ممکن است بگوییم این قول بهتر است، چون آیه شریفه، (لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ)(3)در آنجا هرچه بخواهند برای آنان فراهم است، و نزد ما [نعمت های] بیشتری است.
عکس العمل حضرت زهرا (علیها السلام)وقتی که آیه جهنم راشنید:
الرّسول- (صلی الله علیه و آله و سلم)الدروع الواقیهْ مِنْ کِتَابِ زُهْدِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ أَحْمَدَ الْقُمِّی أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَه عَلَی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ
مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ بَکَی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) بُکَاءً شَدِیداً وَ بَکَتْ صَحَابَتُهُ لِبُکَائِهِ وَ لَمْ یَدْرُوا مَا نَزَلَ بِهِ جبرئیل (علیه السلام) وَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَحَدٌ مِنْ صَحَابَتِهِ أَنْ یُکَلِّمَهُ وَ کَانَ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا رَأَی فَاطِمَهْ (علیها السلام)فَرِحَ بِهَا فَانْطَلَقَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ إِلَی بَابِ بَیْتِهَا فَوَجَدَ بَیْنَ یَدَیْهَا شَعِیراً وَ هِیَ تَطْحَنُ فِیهِ وَ تَقُولُ وَ ما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی فَسَلَّمَ عَلَیْهَا وَ أَخْبَرَهَا بِخَبَرِ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بُکَائِهِ فَنَهَضَتْ وَ الْتَفَّتْ بِشَمْلَهْ لَهَا خَلَقَهْ قَدْ خِیطَتْ فِی اثْنَیْ عَشَرَ مَکَاناً بِسَعَفِ النَّخْلِ فَلَمَّا خَرَجَتْ نَظَرَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ (رحمه الله) إِلَی الشَّمْلَهْ وَ بَکَی وَ قَالَ وَا حُزْنَاهُ إِنَّ بَنَاتِ قَیْصَرَ وَ کِسْرَی لَفِی السُّنْدُسِ وَ الْحَرِیرِ وَ ابْنَهْ مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَیْهَا شَمْلَهْ صُوفٍ خَلَقَهْ قَدْ خِیطَتْ فِی اثْنَیْ عَشَرَ مَکَاناً فَلَمَّا دَخَلَتْ فَاطِمَهْ (علیها السلام)عَلَی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ سَلْمَانَ (رحمه الله) تَعجبَ مِنْ لِبَاسِی فَوَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ مَا لِی وَ لِعَلِیٍّ مُنْذُ خَمْسِ سِنِینَ إِلَّا مَسَکُ کَبْشٍ نَعْلِفُ عَلَیْهَا بِالنَّهَارِ بَعِیرَنَا فَإِذَا کَانَ اللَّیْلُ افْتَرَشْنَاهُ وَ إِنَّ مِرْفَقَتَنَا لَمِنْ آدم (علیه السلام) حَشْوُهَا لِیفٌ فَقَالَ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یَا سَلْمَانُ (رحمه الله) إِنَّ ابْنَتِی لَفِی الْخَیْلِ السَّوَابِقِ ثُمَّ قَالَتْ یَا أَبَتِ فَدَیْتُکَ مَا الَّذِی أَبْکَاکَ فَذَکَرَ لَهَا مَا نَزَلَبِهِ جبرئیل (علیه السلام) مِنَ الْآیَتَیْنِ الْمُتَقَدِّمَتَیْنِ قَالَ فَسَقَطَتْ فَاطِمَهْ (علیها السلام)عَلَی وَجْهِهَا وَ هِیَ تَقُولُ الْوَیْلُ ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ فَسَمِعَ سَلْمَانُ (رحمه الله) فَقَالَ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ کَبْشاً لِأَهْلِی فَأَکَلُوا لَحْمِی وَ مَزَّقُوا جِلْدِی وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ وَ قَالَ أَبُوذَرٍّ (رحمه الله) یَا لَیْتَ أُمِّی کَانَتْ عَاقِراً وَ لَمْ تَلِدْنِی وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ وَ قَالَ مِقْدَادٌ (رحمه الله) یَا لَیْتَنِی کُنْتُ طَائِراً فِی الْقِفَارِ وَ لَمْ یَکُنْ عَلَیَّ حِسَابٌ وَ لَا عِقَابٌ وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ وَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَا لَیْتَ السِّبَاعَ مَزَّقَتْ لَحْمِی وَ لَیْتَ أُمِّی لَمْ تَلِدْنِی وَ لَمْ أَسْمَعْ بِذِکْرِ النَّارِ ثُمَّ وَضَعَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَدَهُ عَلَی رَأْسِهِ وَ جَعَلَ یَبْکِی وَ یَقُولُ وَا بُعْدَ سَفَرَاهُ وَا قِلَّهْ زَادَاهُ فِی سَفَرِ الْقِیَامَهْ یَذْهَبُونَ فِی النَّارِ وَ یُتَخَطَّفُونَ مَرْضَی لَا یُعَادُ سَقِیمُهُمْ وَ جَرْحَی لَا یُدَاوَی جَرِیحُهُمْ وَ أَسْرَی لَا یُفَکُّ أَسْرُهُمْ مِنَ النَّارِ یَأْکُلُونَ وَ مِنْهَا یَشْرَبُونَ وَ بَیْنَ أَطْبَاقِهَا یَتَقَلَّبُونَ وَ بَعْدَ لُبْسِ الْقُطْنِ مُقَطَّعَاتِ النَّارِ یَلْبَسُونَ وَ بَعْدَ مُعَانَقَهْ الْأَزْوَاجِ مَعَ الشَّیَاطِینِ مُقَرَّنُونَ.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) -هنگامیکه آیات، هفت در دارد؛ و برای هر دری، بخشی از آنها تعیین و تقسیم شدهاند. (حجر/44) نازل گردید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت گریست و اصحاب نیز با گریستن ایشان به گریه افتادند درحالیکه نمیدانستند جبرئیل چه آیهای را بر حضرت نازل کرده و کسی نیز نمیتوانست با آن حضرت سخن بگوید [و علّت گریهی ایشان را جویا شود] و عادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینبود که چون فاطمه (علیها السلام)را میدید از دیدن او خوشحال میشد؛ این بود که یکی از اصحاب به در خانهی فاطمه (علیها السلام)رفت و او را دید که مشغول آسیابکردن جو است و در آنحال میگوید: و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است. (قصص/60) او به فاطمه (علیها السلام)سلام کرد و خبر گریستن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به ایشان داد. فاطمه (علیها السلام)برخاست و با چادر کهنهای که داشت و دوازده جای آن با لیفخرما وصله شده بود، خود را پوشاند. چون از خانه بیرون آمد سلمان فارسی (رحمه الله) به چادر نگاهی کرده و گریست و گفت: «وای از اندوهو غم! دختران قیصر و کسری، دیبا و حریر بر تن دارند و دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) چادری پشمینهی کهنه دارد که دوازده جای آن وصله شده است»! چون فاطمه (علیها السلام)بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد عرض کرد: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! سلمان (رحمه الله) از پوشش من در شگفت شد؛ قسم به آنکه تو را به حقّ مبعوث کرد، پنج سال است که من و علی (علیه السلام) جز یک پوست گوسفند نداریم که روزها شترمان بر روی آن علف میخورد و چون شب شود آن را بهعنوان فرش میگسترانیم؛ و بالش ما از پوستی است که درون آن از لیف خرما پُر شده است». پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای سلمان (رحمه الله)! دختر من [در ترک دنیا و توجّه به خدا] جزو پیشتازان است». سپس فاطمه (علیها السلام)عرض کرد: «پدرجان! جانم به فدایت! چه چیزی شما را وادار به گریه کرده است»؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن دو آیهای که جبرئیل نازل کرده بود را برایش بیان فرمود. فاطمه (علیها السلام)[با شنیدن آنها] با صورت به زمین افتاد درحالیکه میگفت: «وای! وای بر کسی که داخل دوزخ شود»!
سلمان رحمه الله با شنیدن آنها گفت: «ایکاش من گوسفندی برای خانوادهام بودم و آنها گوشت مرا خورده و پوستم را پارهپاره میکردند و یاد دوزخ را نمیشنیدم». ابوذر (رحمه الله) گفت: «ای کاش مادرم نازا بود و مرا نمیزایید و من یاد دوزخ را نمیشنیدم». عمّار (رحمه الله) گفت: «ای کاش من پرندهای در بیابانی بیآب و علف بودم و حساب و عذابی در انتظارم نبود و یاد دوزخ را نمیشنیدم». و علی (علیه السلام) فرمود: «ای کاش درندگان گوشت مرا پارهپاره میکردند و ای کاش مادرم مرا نزاییده بود و یاد دوزخ را نمیشنیدم». سپس دستش را بر سر خویش نهاده و شروع به گریه نمود و میفرمود: «آه از دوری سفر آخرت! آه از کمی توشهی راه در سفر قیامت! دوزخیان میروند و در دوزخ سردرگم گشته و بهوسیلهی سگان دوزخ ربوده میشوند؛ بیمارانی هستند که از آنها عیادتی به عمل نمیآید و مجروحینی هستند که زخمهای آنها مداوا نمیشود واسیرانی هستند که دوران اسارتشان پایان نمیپذیرد؛ از آتش میخورند و از آن مینوشند و در میان طبقات جهنّم رفت و آمد میکنند؛ درحالیکه در دنیا [لباسهایی از] پنبه و کتان میپوشیدند [در دوزخ] لباسهایی بریدهشده از آتش خواهند پوشید؛ و در دنیا همنشین همسران خویش بودند و [در دوزخ] همنشین شیاطین خواهند بود»(1).
در احوالات این بانوی بزرگ اسلام آوردهاند: «كَانَتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) تَنْهَجُ فِی الصَّلَاةِ مِنْ خِیفَةِ اللَّهِ تَعَالَى یعنی: فاطمه زهرا (علیها السلام)هنگام نماز از ترس خدا نفس نفس میزد.(2)
درحدیث دیگری از زسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند:
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِی بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِی نُورُ عَینِی وَ هِی ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِی رُوحِی الَّتِی بَینَ جَنْبَی وَ هِی الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیةُ
مَتَى قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَینَ یدَی رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ كَمَا یظْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِكَتِهِ یا مَلَائِكَتِی انْظُرُوا إِلَى أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیدَةِ إِمَائِی قَائِمَةً بَینَ یدَی تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَى عِبَادَتِی أُشْهِدُكُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیتُهَا ذَكَرْتُ مَا یصْنَعُ بِهَا بَعْدِی كَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَت(1)
یعنی: وجود مبارک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خبر طولانی که در ضمن آن از ظلم و ستم به خاندان خود خبر میدادند، فرمودند: امّا دخترم فاطمه (علیها السلام)سیده و خانم زنان جهان از اولین تا آخرین آنها است، تا این که فرمودند، هنگامی که در محراب نمازش در مقابل پروردگارش میایستد، نوری برای ملائکههای آسمان میدرخشد، همانطوری که نور ستارگان آسمان برای اهلزمین میدرخشد و خداوند عزّوجلّ به ملائکههایش میفرماید: ای ملائکههای من نگاه کنید، به کنیزم فاطمه (علیها السلام)، خانم کنیزان من، در حالی که ایستاده است در مقابل من، بدنش از ترس من میلرزد، و با حضور قلب به عبادت کردن من روی آورده است، شما را شاهد میگیرم، که من پیروان او را از آتش جهنم در امان نگه میدارم.
در نقلی آمده است که:
حضرت فاطمه (علیها السلام)در ضمن وصایای خود به علی (علیه السلام) گفت: یا علی! این شیشه را بگیر و هنگامی که از کار من فارغ شده و مرا در قبرم نهادی، آنان را در لحد من بگذار. علی (علیه السلام) فرمودند: ای بانوی زنان! در این شیشه چیست؟ فاطمه (علیها السلام)پاسخ داد: یا ابالحسن! من از پدرم شنیدم که می فرمود: راستی که قطرات اشک، غضب و خشم خدای را خاموش می سازد و قبر، باغی از باغات بهشت نمی شود مگر اینکه بنده از خوف خدا گریه کرده باشد و خدای عزیز جبار می داند که گریه کرده ام و این قطرات اشک من در سحرهاست که در این شیشه جمع کرده ام و آن را
1) . میزان الحکمه ج6ص290.
ذخیره ای برای درون قبر خود نموده ام تا در روز حشر، آن را بیابم. حضرت علی (علیه السلام) از سخن حضرت زهرا (علیها السلام)گریان شد و در این موقع فاطمه (علیها السلام)دستش را دراز کرد و اشکهای چشم علی (علیه السلام) را گرفت و به صورت خود کشید.(1)
1) . سیره و سخن فاطمه: آیه الله کریمی جهرمی ص 55.
فصل ششم: محبوب حضرت فاطمه علیهاالسلام در دنیا
ازدنیای شما سه چیز را دوست دارم
حضرت فاطمه (علیها السلام): حُبِّبَ إلَىَّ من دُنیاكُم ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّه ِ و النَّظَرُ فی وَجهِ رَسولِ اللّه ِ و الإنفاقُ فی سَبیلِ اللّه ِ؛(1)
حضرت فاطمه (علیها السلام): از دنیاى شما محبّت سه چیز در دل من نهاده شد: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پیامبر خدا و انفاق در راه خدا.
قرآن:
(إِنَّ الَّذِینَ یتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیةً یرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ).(2)
«همانا كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مىكنند و نماز را به پاى مىدارند و از آنچه روزیشان كردهایم، در نهان و آشكار، انفاق مىكنند، امید به تجارتى بستهاند كه هرگز كساد نمىشود».
حدیث
رسولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إذا أحَبَّ أحدُكُم أن یحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیقرَأْ القرآنَ.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هر گاه فردى از شما دوست داشته كه با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند.عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): علَیكَ بقِراءةِ القرآنِ؛ فإنّ قِراءتَهُ كَفّارةٌ للذُّنوبِ، وسَترٌ فی النارِ، وأمانٌ مِن العذابِ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): بر تو باد خواندن قرآن؛ زیرا خواندن آن كفّاره گناهان است و پردهاى در برابر آتش و موجب ایمنى از عذاب.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): إذا قَرَأ القارئُ القرآنَ فَأخطَأَ أو لَحَنَ أو كانَ أعجَمیاً كَتَبَهُ المَلَكُ كما انزِلَ.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هر گاه قارى، قرآن بخواند و دچار خطا یا لحن [اشتباه اعرابى] شود و یا قارى غیر عرب باشد، فرشته، براى او به همان صورتى كه نازل شده
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): یا بُنَی، لا تَغفُلْ عَن قِراءةِ القرآنِ؛ فإنَّ القرآنَ یحیی القَلبَ، وینهى عنِ الفحشاءِ والمُنكَرِ والبَغی.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): فرزندم! از خواندن قرآن غافل مباش؛ زیرا كه قرآن دل را زنده مىكند و از فحشا و زشتكارى و ستم و گناه باز مىدارد.
كنز العمّال عن ابن عمر: قال رسولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ كما یصدَأُ الحَدیدُ. قیلَ: یا رسولَ اللَّهِ، فما جَلاؤها؟ قالَ: تِلاوَةُ القرآنِ.(4)
كنز العمّال- به نقل از ابن عمر: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این دلها نیز همانند آهن زنگار مىبندد. عرض شد: اى رسول خدا! صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.
امام علی (علیه السلام)- لمّا سَمِعَ ضَجَّةَ أصحابِهِ فی المَسجدِ وهُم یقرَؤونَ القرآنَ طوبى لهؤلاءِ، كانوا أحَبَّ الناسِ إلى رسولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).(1)امام على (علیه السلام)- هنگام شنیدن صداى یاران خود در مسجد كه به خواندن قرآن بلند بود- فرمود: خوشا به حالشان، اینان محبوبترین مردم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند.
امام علی (علیه السلام)- عندَ خَتمِهِ القرآنَ: اللّهُمّ اشرَحْ بالقرآنِ صَدرِی، واستعمِلْ بالقرآنِ بَدَنی، ونَوِّرْ بالقرآنِ بَصَری، وأطلِقْ بالقرآنِ لِسانی، وأعِنِّی علَیهِ ما أبقَیتَنِی، فإنّهُ لا حَولَ ولا قُوّةَ إلّابكَ.(2)
امام على (علیه السلام)- در دعاى پس از ختم قرآنش- گفت: بار خدایا! سینهام را با قرآن فراخ گردان و بدنم را با [احكام] قرآن به كار گیر و دیدهام را با قرآن روشنایى بخش و زبانم را با قرآن باز و گویا كن و تا زندهام مرا براى عمل به قرآن یارى فرما، كه حركت و قدرتى جز به وسیله تو نیست.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم): اِنَّ البَیتَ اِذا كَثُرَ فیهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَیرُهُ وَ اتَّسَعَ اَهلُهُ وَ اَضاءَ لاَهلِ السَّماءِ كَما تُضى ءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنیا؛(3)
خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِن اَرَدتُم عَیشَ السُّعَداءِ و َمَوتَ الشُّهَداءِ و َالنَّجاةَ یومَ الحَسرَةِ و َالظِّلَّ یومَ الحَرورِ و َالهُدى یومَ الضَّلالَةِ فَادرُسُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ كَلامُ الرَّحمانِ و حِرزٌ مِنَ الشَیطانِ و رُجحانٌ فِى المیزانِ؛(4)
اگر زندگى سعادتمندان، مرگ شهیدان، نجات روز حسرت (قیامت)، سایه روزِ سوزان و هدایت در روز گمراهى را مى خواهید، قرآن را یاد بگیرید كه آن سخن خداى مهربان است و سپرى است در مقابل شیطان و سنگینى در ترازوى اعمال.امام صادق: (علیه السلام)
مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ، وَ كانَ القُرآنُ حَجیزا عَنهُ یومَ القیامَةِ؛(1)
هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آمیزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نیك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قیامت، خواهد بود.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ ذَكَرَ حَدِیثاً طَوِیلاً یقُولُ فِیهِ: فَإِذَا اِلْتَبَسَتْ عَلَیكُمُ اَلْفِتَنُ كَقِطَعِ اَللَّیلِ اَلْمُظْلِمِ فَعَلَیكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى اَلنَّارِ، وَ هُوَ اَلدَّلِیلُ یدُلُّ عَلَى خَیرِ سَبِیلٍ، وَ هُوَ كِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیانٌ وَ تَحْصِیلٌ، وَ هُوَ اَلْفَصْلُ لَیسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَهُ تُخُومٌ وَ عَلَى تُخُومِهِ تُخُومٌ لاَ تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لاَ تُبْلَى غَرَائِبُهُ، مَصَابِیحُ اَلْهُدَى وَ مَنَارُ اَلْحِكْمَةِ، وَ دَلِیلٌ عَلَى اَلْمَغْفِرَةِ لِمَنْ عَرَفَ اَلصِّفَةَ.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هر گاه كارها همچون پاره هاى شب تار بر شما تاریك و شبهه ناك شد، به قرآن روى آورید؛ زیرا قرآن شفیعى است كه شفاعتش پذیرفته است و شاكى و خصمى است كه شكایتش قبول مى شود. هر كه قرآن را فراپیشِ خود قرار دهد، او را به سوى بهشت كشاند و هر كه آن را پشت سر خویش نهد، به سوى دوزخش كشاند.
امام صادق (علیه السلام) پیرامون حق تلاوت قرآن کریم میفرماید: «... یعْمَلُونَ بِأَحْکامِهِ وَ یَرْجَونَ وَعْدَهُ وَ یخْشَوْنَ عَذَابَهُ؛[حق تلاوت آن است که] به احکام قرآن عمل کند و امید به وعده هایش داشته باشد و از آیاتی که وعدۀ عذاب داده است، در قلبش خشیت ایجاد شو.»(1)
پدر مرحوم شیخ بهایی در راستای همین روایت (عمل به احکام قرآن) به فرزندش -که بعدها اعجوبة روزگار شد- وصیت کرد که از کل قرآن به سه آیه عمل کن، که همین برای سعادت کافی است و دربارۀ آن تفکر و تدبر بنما:
در این آیۀ شریفه برای رفتن به بهشت سه شرط قرار داده شده است: 1. تواضع و پرهیز از برتری جویی؛ 2. دوری از فساد و فتنه انگیزی؛ 3. رعایت تقوا.
1) . مجموعۀ ورّام، ج 2، ص 236.
این آیه نیز به سه نکتۀ مهم اشاره میفرماید: 1. دوزخیان به شدت پشیمان هستند و مرتب فریاد میکشند که ما را دوباره برگردانید تا بهتر عمل کنیم؛ 2. به آنها جواب داده میشود که آیا به شما عمر طولانی ندادیم؟ چرا از آن استفاده نکردید؟ ما برای شما پیامبران (و امامان) را نفرستادیم؟ چرا به دستور آنان عمل نکردید؟ 3. عذاب سخت را میچشند و کسی به فریاد آنها نمی رسد؛(1)
(اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقاکم) گرامی ترین افراد نزد خداوند پرهیزگارترین آنان هستند.(2)
نزول کوثر در مورد حضرت زهرا (علیها السلام)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
(إِنَّا أَعْطَینَاكَ الْكَوْثَرَ 1)
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه میگیرد] عطا کردیم
(فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ 2)
پس [به شکرانه آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.
(إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ 3)
یقیناً دشمن [که به] تو [زخم زبان میزند] خود بدون تبار و نسل [و بریده از همه خیرات و برکات] است
شأن نزول سوره کوثر چه بود؟
پس از آن که پسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نامهای قاسم و عبدالله دار فانی را وداع گفته و رحلت نمودند، دشمنان بسیار خوشحال شدند و گفتند او دیگر نسل و ادامهای ندارد و «ابتر» است.
از آن جا که «مال و بنون»، یعنی زیادی اموال و پسران افتخار، اتکا و ارزش قوم جاهل بوده و هست، نداشتن فرزند پسر را به عنوان یک نقطهی ضعف بزرگ مطرح کرده و به ضد تبلیغ و جوّسازی علیه شخصیت آن حضرت پرداختند و سعی نمودند اذهان عمومی را نسبت به آینده ناامید کنند. (همان روش امروز)
ابتدا عاص بن وائل سهمی که از دشمنان آن حضرت بود گفت: نسل او قطع شد و او «ابتر» و بی عقبه است. ولیدبن مغیره، ابوجهل، عقبه بن ابی محیط، کعب بن اشرف و ابو لهب نیز یه او پیوسته و این شماتت را تکرار و فرافکنی میکردند.(1)خداوند متعال در پاسخ این جوّسازیها در مقام فعل، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)را به ایشان عطا داشت و در کلام وحی بدان تصریح نمود.
فخر رازی که از اکابر علمای اهل تسنن است مینویسد: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند. بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمیتواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه پدیدار شدند
ابتدا خبر از اعطای این خیر کثیر داد و فرمود:
(إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ) - ما به تو خیر کثیر را عطا کردیم.
سپس در آیهای کوتاه چند امر و درس بزرگ داد. فرمود که به پاس چنین اعطایی نماز بخوان – در نمازت خلوص کامل داشته باش و برای ربّت نماز بخوان و در ضمن شتری را نحر (قربانی) کن.
1) . (سیوطی، 1993م: ج6، ص403 - آلوسی، 1405ق: ج3، ص403 و اکثر تفاسیر شیعه و سنّی ذیل سوره کوثر)
(فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ) - پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن.
سپس برای این که برخی (مانند بسیاری از مفسران مذاهب دیگر) نگویند که منظور و مقصود از «کوثر» توحید، قرآن، کثرت اصحاب، نور قلب پیامبر، تداوم شفاعت ایشان و... میباشد، بدون فاصلهای فرمود که آنها خودشان بیعقبه و ابتر هستند. یعنی این «کوثر»ی که به تو عطا کردم، نه تنها سبب است که تو بینسل و بیعقبه نباشی، بلکه خود آنها بیعقبه خواهند بود.
(إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ) - به درستی که او (دشمنت - عاص بن وائل و هم سویان) خود بیتبار و بی عقبه خواهد بود.
و البته خوب است بدانیم که عاص بن وائل ده پسر داشت که هیچ یک برای او باقی نماندند.
الفابن ابی الحدید معتزلی مینویسد: «عمرو بن عاص نامهای به امیرالمومنین فرستاد که در آن مواردی را بر آن حضرت عیب گرفته بود. از جمله آن که امام (علیه السلام) حسن و حسین را دو فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میداند.
پس امام به پیک عمرو بن عاص گفت: به شانی بن شانی بگو: اگر حسن و حسین فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبودند در این صورت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتر میبود. در حالی که خداوند ابتر بودن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نفی کرده و به دشمن او نسبت داده است، همانگونه که پدرت گمان میبرد.»(1)
هر چند که ملاک و شاخص ما بیانات معصومین (علیهم السلام) میباشد و هیچ دلیلی ندارد که هر موضوعی را با استناد به احادیث منقول در منابع اهل سنّت به اثبات رسانده یا قبول نماییم، اما اقوال علما، راویان و مفسرین اهل سنّت در کتب معتبرشان درمقام و شأن ایشان و نیز سوره کوثر بسیار است که برای اطمینان دل آنها و اتمام حجّت (چند نمونه) بیان گردید
1) . (ابن ابی الحدید، 1378ق: ج20، ص334)
ب – فخر رازی که از اکابر علمای اهل تسنن است مینویسد: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند. بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمیتواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه پدیدار شدند.(1)
ج – ادیب و لغت شناس قرآنی بزرگ، راغب اصفهانی مینویسد: «...معلوم میشود که مراد از «کوثر»، همان عامل بقای نسل و ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که مصداق آن، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)خواهد بود.
به عبارت بهتر کوثر جز فاطمه زهرا (علیها السلام)و فرزندانش مصداق دیگری ندارد و سایر معانی کوثر که مفسران به آن اشاره کردهاند مثل شفاعت، نهری در بهشت و حوض بهشت، خیر کثیر، کثرت اصحاب و کثرت امت، همه از باب جری و انطباق است.»(2)
د – هر چند که ملاک و شاخص ما بیانات معصومین (علیهم السلام) میباشد و هیچ دلیلی ندارد که هر موضوعی را با استناد به احادیث منقول در منابع اهل سنّت به اثبات رسانده یا قبول نماییم، اما اقوال علما، راویان و مفسرین اهل سنّت در کتب معتبرشان در مقام و شأن ایشان و نیز سوره کوثر بسیار است که برای اطمینان دل آنها و اتمام حجّت (چند نمونه) بیان گردید.
در مجمع البیان مى گوید: كلمه (كوثر) بر وزن (فوعل ) به معناى چیزى است كه شانش آن است كه كثیر باشد، و كوثر به معناى خیر كثیر است.
ولى مفسرین در تفسیر كوثر و اینكه كوثر چیست اختلافى عجیب كرده اند: بعضى گفته اند: خیر كثیر است. و بعضى معانى دیگرى كرده اند كه فهرست وار از نظر خواننده مى گذرد:
صاحبان دو قول اول استدلال كرده اند به بعضى روایات، و اما باقى اقوال هیچ دلیلى ندارند به جز تحكم و بى دلیل حرف زدن، و به هر حال اینكه در آخر سوره فرمود: (ان شانئك هو الابتر) با در نظر گرفتن اینكه كلمه (ابتر) در ظاهر به معناى اجاق كور است، و نیز با در نظر گرفتن اینكه جمله مذكور از باب قصر قلب است، چنین به دست مى آید كه منظور از كوثر، تنها و تنها كثرت ذریه اى است كه خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته، (و بركتى است كه در نسل آن جناب قرار داده)، و یا مراد هم خیر كثیر است و هم كثرت ذریه، چیزى كه هست كثرت ذریه یكى از مصادیق خیر كثیر است، و اگر مراد مساله ذریه به استقلال و یابه طور ضمنى نبود، آوردن كلمه (ان) در جمله (ان شانئك هو الابتر) فایده اى نداشت، زیرا كلمه(ان) علاوه بر تحقیق، تعلیل را هم مى رساند و معنا ندارد بفرماید ما به تو حوض دادیم، چون كه بدگوى تو اجاق كور است و یا بى خبر است.(1)
1) . تفسیرالمیزان ذیل سوره کوثر.
فرشته به یاری حضرت فاطمه (علیها السلام)آمده بود.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ اَلثَّانِی (علیه السلام)، قَالَ: «بَعَثَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) سَلْمَانَ رَضِی اَللَّهُ عَنْهُ إِلَى فَاطِمَةَ (علیها السلام)لِحَاجَةٍ.
قَالَ سَلْمَانُ: وَقَفْتُ بِالْبَابِ وَقْفَةً حَتَّى سَلَّمْتُ فَسَمِعْتُ فَاطِمَةَ تَقْرَأُ اَلْقُرْآنَ خَفَاءً، وَ اَلرَّحَى تَدُورُ مِنْ بُرٍّ، مَا عِنْدَهَا أَنِیسٌ.
قَالَ: فَعُدْتُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قُلْتُ: یا رَسُولَ اَللَّهِ، رَأَیتُ أَمْراً عَظِیماً. فَقَالَ: «وَ مَا هُوَ یا سَلْمَانُ ؟ تَكَلَّمْ بِمَا رَأَیتَ.»
قُلْتُ: وَقَفْتُ بِبَابِ اِبْنَتِكَ یا، رَسُولَ اَللَّهِ فَسَمِعْتُ فَاطِمَةَ تَقْرَأُ اَلْقُرْآنَ مِنْ خَفَاءٍ، وَ اَلرَّحَى تَدُورُ مِنْ بُرٍّ، وَ مَا عِنْدَهَا أَنِیسٌ! فَتَبَسَّمَ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ: «یا سَلْمَانُ إِنَّ اِبْنَتِی فَاطِمَةَ (علیها السلام)مَلَأَ اَللَّهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِیمَاناً وَ یقِیناً إِلَى مَا شَاءَ، فَفَزِعَتْ لِطَاعَةِ رَبِّهَا، فَبَعَثَ اَللَّهُ مَلَكاً اِسْمُهُ رُوفَائِیلُوَ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ: رَحْمَةُفَأَدَارَ لَهَا اَلرَّحَى، فَكَفَاهَا اَللَّهُ مَئُونَةَ اَلدُّنْیا وَ اَلْآخِرَةِ».
حضرت جوادالا ئمّه، امام محمّد تقی (علیه السلام) حکایت فرماید: روزی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) توسّط سلمان فارسی رضوان اللّه تعالی علیه پیامی برای حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام)فرستاد.
سلمان گوید: همین که جلوی درب منزل آن مخدّره رسیدم، ایستادم و سلام کردم؛ سپس متوجّه شدم که حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام)مشغول قرائت قرآن است و آهسته آیات قرآن را بر لب زمزمه مینماید.
و دیدم که سنگ آسیاب بدون آن که دست حضرت روی آن باشد، در حال چرخش و دور زدن است و کسی را نزد حضرتش نیافتم.برگشتم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عرضه داشتم: یا رسول اللّه! جریان مهمّ و عظیمی را مشاهده کردم!
حضرت فرمود: آنچه را دیدی بیان کن؟
گفتم: همین که جلوی درب منزل دخترت، فاطمه (علیها السلام)رسیدم و سلام کردم، متوجّه شدم که وی آهسته قرآن میخواند و سنگ آسیاب میچرخید و کسی را هم نزد او نیافتم.
پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) تبسّمی نمود و اظهار داشت: ای سلمان! خداوند قلب دخترم، فاطمه را سرشار از ایمان نموده است، او تمام وجودش ایمان و یقین میباشد و غرق در طاعت و عبادت پروردگار گشته بود.
لذا خداوند متعال فرشته ای را به نام روفائیل رحمت فرستاده است تا وی را کمک نماید. و همان فرشته بوده است که سنگ آسیاب را برای دخترم فاطمه، میچرخانیده است. و سپس افزود: بدان که خداوند مهربان تمام امور دنیا و آخرت فاطمه را کفایت خواهد نمود.(1)
و در کلمات ارزشمند دیگری به امام علی (علیه السلام) وصیت کرد که:
قالَتْ: اِذَا أَنَامِتُّ فَتَوَلَّ أَنْتَ غُسْلِی وَ جَهِّزْنِی وَ صَلِّ عَلَیَّ أَنْزِلْنِی قَبْرِی وَ أَلْحِدْنِی وَ سَوِّ التُّرَابَ عَلَیَّ وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی قُبَالَۀَ وَجْهِی فَأَکْثِرْ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ الدُّعَاءِ فَاِنَّهَا سَاعَۀٌ یَحْتَاجُ الْمَیِّتُ فِیهَا اِلَی أُنْسِ الْأَحْیَاءِ وَ أَنَا أَسْتَوْدِعُکَ اللهَ تَعَالَی أُوصِیکَ فِی وُلْدِی خَیْرا.
وقتی من وفات کردم، تو غسل و کفن مرا به عهده گیر و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر قرار ده، دفنم کن و سنگ قبر را بر روی قبرم گذار و خاك بر آن ریز و آن را هماهنگ نما. آنگاه بالای سرم روبروی من بنشین، و زیاد قرآن بخوان و دعا کن، زیرا در چنین لحظههایی، میت به انس گرفتن با زندگان محتاج است. من تو را به خدا میسپارم و دربارهی فرزندانم سفارش به نیکوکاری دارم.(2)
قرآن وحضرت زهرا (علیها السلام)ازهمدیگر جدا نمی شوند.
قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ اَلثَّقَلَینِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی اَلْحَوْضَ.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود همانا من دو چیز گرانبها در میان شما مىگذارم كه اگر شما بر آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد بعد از من یكى كتاب خدا و دیگرى فرزندان منست این دو از هم جدا نمیشوند تا اینكه بر من وارد شوند در كنار حوض.(1)
کافی است در رابطه باانس با قرآن حضرت با کلام خدا به فضه خادمه آن حضرت اشاره کنیم که در محضرحضرت بود وبا معاشرت داشت که در تمام محاورت ومکالمات وتفهیم مقاصد خوداز آیات قرآن بهره میگرفت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را برای کمک به دخترشان انتخاب کردند. فضه از نظر ایمان، تقوا و زهد در جایگاهی عالی داشت و ارادتش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او معروف و مشهور بود. وی شاگرد حضرت زهرا (علیها السلام)نیز بوده و تحت تربیت اسلامی ایشان قرار داشت.
در شرح حال آن بانوی باکرامت نقل شده است که ایشان علاوه بر حفظ کردن قرآن، به کمک آیات و عبارات نورانی، مقصود و منظور خود را به مخاطب منتقل میکرده و در حقیقت با استفاده از آیات کریمه سخن میگفتهاست.
حکایتی معروف دربارۀ ایشان نقل شده که نشاندهندة فضیلت این بانوی بزرگوار است. (بنا به تجربة نگارنده ثابتشده که نقل این حکایت در ایجاد انگیزه برای حفظ کردن قرآن مؤثر است.)
المَرأهُ المتکلّمهُ بالقرآن؛زنی که به زبان قرآن سخن میگفت.
1) . إرشاد القلوب , جلد1 , صفحه131.
عبدالله بن مبارک میگوید: «عازم سفر حج و زیارت قبر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. در میانة راه سیاهی دیدم. متوجه شدم پیرزنی است که چادری پشمی برسردارد. پس گفتم: السلام علیک و رحمه الله و برکاته. او گفت: (سَلاَمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ)
“سلام و تحیت، این سخنی از جانب خداوند رحیم است.(یس، 58)
به اوگفتم: خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد، اینجا چه میکنی؟ گفت: (مَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَلاَ هَادِی لَهُ) (الأعراف، 186)
«هرکسی را که خدا گمراه کند، هیچ هدایتگری برای او نخواهد بود.» دانستم که راه را گم کرده است.
به او گفتم: مقصدت کجاست؟گفت: (سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) (الإسراء، 1)
«منزه است کسی که بندة خود را در یک شب از مسجدالحرام به دورترین مسجد برد.» فهمیدم اعمال حج را انجام دادهاست و به سوی بیت المقدس میرود.
به او گفتم: از چه زمانی در اینجا هستی؟ گفت: (ثَلاَثَ لَیالٍ سَوِیاً)(مریم، 10)
«سه شب کامل.»
گفتم: غذایی برای خوردن همراهت نمیبینم. گفت: «او مرا میخوراند و مینوشاند».
به او گفتم: با چه وضو میگیری؟گفت: (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیمَّمُوا صَعِیداً طَیباً)و اگر آب نیافتهاید، پس بر خاكى پاك تیمّم كنید (النساء، 43)
به او گفتم: من غذا دارم، میل داری؟ گفت: (ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیلِ) سپس روزه را تا [ فرا رسیدن ] شب به اتمام رسانید. (البقرة، 187)
گفتم: الآن ماه رمضان نیست. گفت: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ) (158)
و هر كه افزون بر فریضه، كار نیكى كند، خدا حق شناس و داناست. (البقرة، 158)
گفتم: افطار در سفر برای ما آزاد است. گفت: (وَ أَنْ تَصُومُوا خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (184)
و اگر بدانید، روزه گرفتن براى شما بهتر است. (البقرة، 184)
گفتم: چرا آنگونه که با تو سخن میگویم، با من سخن نمی گویی؟ گفت: (مَا یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ) (ق، 18)
«هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی کند، مگر اینکه نزد او فرشته ای مراقب و آماده است.»
گفتم: ازکدام قبیله ای؟ گفت: (وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً) و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. (الإسراء، 36)
گفتم: اشتباه کردم؛ مرا حلال کن. گفت: (قَالَ لاَ تَثْرِیبَ عَلَیکُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ) [یوسف] گفت: «امروز بر شما سرزنشى نیست. خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترین مهربانان است.» (یوسف،92)
گفتم: میخواهی تو را سوار بر شترم کنم تا به کاروان برسی ؟ گفت: (وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیرٍ یعْلَمْهُ اللَّهُ) (البقرة،197)
راوی میگوید: هنگامیکه خواست سوار شود گفت: (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ) به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزهتر است، زیرا خدا به آنچه مىكنند آگاه است.» (النور،30)
من نیز نگاهم را کوتاه کردم و به او گفتم که سوار شود. وقتی خواست سوار شود، شتر رم کرد و لباس آن زن پاره شد. گفت: (وَ مَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ)
و هر [ گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست (الشورى،30)
به او گفتم: صبر کن تا شترم را ببندم. گفت: (فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیمَانَ) پس ما به سلیمان فهماندیم (الأنبیاء، 79)
پس شتر را بستم و به او گفتم: سوارش شو. وقتی سوار شد، گفت: (سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هٰذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ) منزه است کسی کهاین (مرکب) را برای ما مسخر نمود در حالی که ما بر آن توانا نبودیم و به راستى كه ما به سوى پروردگارمان بازخواهیم گشت.» (الزخرف، 13و14)
راوی گوید: در حالیکه افسارشتر را گرفتهبودم و با سرعت حرکت میکردم، ا صدای بلند فریاد میزدم. گفت: (وَ اقْصِدْ فِی مَشْیکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ)
و در راهرفتنِ خود میانهرو باش، و صدایت را آهسته ساز (لقمان، 19)
من نیز آرام آرام راه رفتم و زیر لب اشعاری را زمزمه میکردم. گفت:
(فَاقْرَءُوا مَا تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ) هر چه از قرآن میسّر مىشود بخوانید (المزمل، 20)
به او گفتم: خیری کثیر به تو داده شدهاست. گفت: (إِنَّمَا یتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ) تنها خردمندانند كه میفهمند. (الرعد، 19)هنگامی که کمی با او رفتم، گفتم: آیا همسرداری؟ گفت: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ) اى كسانى كه ایمان آوردهاید، از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مىكند مپرسید (المائدة، 101)
ساکت شدم و دیگر با او سخن نگفتم تا اینکه او را به قافله رساندم. به او گفتم: این قافله است؛ چه کسی را در آن داری؟گفت: (الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا)
مال و پسران زیور زندگى دنیایند (الكهف، 46)
فهمیدم که فرزندانی در قافله دارد. گفتم: کارشان در سفر حج چیست ؟ گفت: (وَ عَلاَمَاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یهْتَدُونَ) و نشانههایى [دیگر نیز قرار داد]، و آنان به وسیله ستاره [ قطبى ] راهیابى مىكنند. (النحل، 16)
گفتم: چه کسی را در آن داری؟ گفت: (وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً ) (النساء، 125)
(وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیماً) (النساء، 164)
(یا یحْیى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَینَاهُ الْحُکْمَ صَبِیاً) (مریم، 12)
و خداوند ابراهیم را به دوستی خود برگزید، «خداوند با موسی سخن گفت»، «ای یحیی، کتاب را با قدرت بگیر.» پس صدا زدم: ای ابراهیم، ای موسی، ای یحیی. ناگهان جوانهایی مانند قرص ماه بیرون آمدند.
وقتی که مستقر شدند، آن زن گفت: (فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْینْظُرْ أَیهَا أَزْکَى طَعَاماً فَلْیأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ) (الكهف، 19)
«کسی از میان خود را با این پول به شهر بفرستید تا ببیند کدام غذا پاکیزه تر است، از آن روزی برایتان فراهم کند.» یکی از آنها رفت و غذایی خرید و در مقابل من قرار داد. آن زن گفت: (کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیامِ الْخَالِیةِ) (الحاقة،24)
«بخورید و بیاشامید گوارایتان باد که این پاداش اعمال ایام گذشته شماست.»
گفتم: از این غذا نمی خورم تا اینکه موضوع این زن را به من بازگو کنید. گفتند: این زن مادر ماست. چهل سال است که جز با قرآن سخن نمی گوید؛ مبادا که بلغزد و خداوند رحمان بر او خشم گیرد. منزه است کسی که بر هر کاری قادر است. پس گفتم: (ذٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ) (الحدید، 21)
«این فضل خداست که به هر که بخواهد، میدهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است.»(1)
و النَّظَرُ فی وَجهِ رَسولِ اللّه نگاه به چهره پیامبر خدا.
نگاه حرام داریم ونگاه عبادت وثواب هم داریم
1) . انصاریان، حسین، عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ج10.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: جوانی از انصار، در مدینه با زنی برخورد کرد. در آن زمان، مقنعه زنها تا پشت گوششان را میپوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت. ) جوان به آن زن خیره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور کرد. همینطور که با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقیب میکرد، وارد کوچه تنگی شددر این هنگام صورتش به استخوانی که از دیوار بیرون زده بود برخورد و شکافت. وقتی آن زن رفت، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا میروم و این ماجرا را با او در میان میگذارم. جوان نزد پیامبر رفت. حضرت پرسید این چه وضعی است؟ او جریان را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد؛(1)
(قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهٌم اِنّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ)؛
به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزهتر است و خدا به آنچه میکنند، آگاه است».
و پس از آن فرمود: (وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ یَغْضُضنَمِنْ اَبْصارِهنَّ وَ یَحفَظنَ فُروجَهُنًّ)؛ «به زنان باایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند.»
پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است و این کار ضروری و واجب شمرده شده است: نگاهکردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاهکردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد،
1) . کلینی، محمد ابن یعقوب، الکافی، ج5، ص521.
حرام است، بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذت هم نگاه نکنند و نیز نگاهکردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است. .»(1)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): النظر سهمٌ مسمومٌ مِن سِهام إبلیس فمَن ترکها خوفاً مِنَ الله إعطاه اللهُ إیماناً یجدُ حلاوتَه فی قلبه.(2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه به (نامحرم) یکی از تیرهای زهر آلود شیطان است، هر کس از ترس خدا آن را ترک نماید، خداوند ایمانی به او عطا فرماید که شیرینی آن را در دل خویش بیابد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): مَن مَلَأَ مِنِ امرأهٍ حراماً حَشاهما الله عزّوجلّ یوم القیامه بمسامیرَ مِن نارٍ و حشاهما ناراً حتی یَقضیَ بین الناس ثم یُؤمَر به إلی النار.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که چشمان خود را از نگاه حرام به زنی پر کند، خدای بزرگ و بلند مرتبه در روز قیامت چشمان او را با میخهای آتشین پر کرده و از آتش انباشته میسازد تا حساب مردم به پایان رسد، آنگاه فرمان میدهد که او را به آتش جهنم برند.
جمعی از مسلمانان، اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند که آن حضرت سؤالی را مطرح ساخت:
«ای شیء خیر للنساء؛ چه سیرهای برای بانوان بهتر است؟
هر کس به فراخور معرفت خویش جوابی میداد، اما هیچ جوابی پیامبر را قانع نمیساخت. در آن هنگام، سلمان فارسی که در آن روزگار پیرمردی با وقار و پر ذکاوت
بود، با خود اندیشید که پاسخ این پرسش از سطح اندیشه حاضران فراتر است. از این روی در آن بحبوحه خود را به خانه فاطمه (علیها السلام)که به مسجد پیامبر متصل بود، رسانید و پاسخ این سؤال را از آن حضرت جویا شد. حضرت زهرا (علیها السلام)در پاسخ فرمود: خیرٌ للنِّساء أن لا یَرَین الرجالَ و لا یراهنَّ الرجال. سلمان به میان جمع بازگشت و پاسخ را مطرح ساخت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلافاصله از او پرسیدند: «سلمان! این جواب را از که آموختی؟» عرضه داشت: از دخترتان فاطمه (علیها السلام). پیامبر در آن هنگام فرمودند:
«جعلت فداهَا أبوها. . . . ان فاطمة بضعة منی؛ پدرش به فدایش باد! به راستی که فاطمه پارهای از وجود من است»(1)
قال الامام الصادق (علیه السلام): النظرهُ سهمٌ مِن سِهام إبلیس مسمومٌ، مَن ترکها لِلّه عزّوجلّ لا لِغیره أعقبه الله أمناً و إیماناً یجدُ طَعْمَه.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه به (نامحرم) یکی از تیرهای زهر آلود شیطان است، هرکس به خاطر خدای بزرگ و بلند مرتبه، نه به خاطر غیر او، آن را ترک نماید در پی آن خداوند آرامش و ایمانی به او ارزانی فرماید که طعم آن را بیابد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من مَلَأ عینَه من حرامٍ مَلأَ اللهُ عینَه یومَ القیامهِ من النار إلاّ أن یتوب و یَرجِعَ.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس چشم خود را از (نگاه های) حرام پر کند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر گرداند، مگر این که توبه کند و برگردد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) یا عَلی! كُلُّ عَینٍ باكِیةٌ یومَ القِیامَةِ إلاّ ثلاثَ أعینٍ: عَینٌ سَهَرَت فی سَبیلِ اللّه ِوعَینٌ غُضَّت عَن مَحارِمِ اللّه ِ وعَینٌ فاضَت مِن خَشَیةِ اللّه ِ؛(4)
اى على! در روز رستاخیز، همه دیدگان جز سه دیده، گریان است: دیده اى كه در راه خدا بیدار خوابى كشیده، دیده اى كه از محرّمات الهى فرو نهاده شده، و دیده اى كه از بیم خدا گریسته است.
رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): النَّظَرُ إلَی العالِمِ عِبادَةٌ، و النَّظَرُ إلَی الإمامِ المُقسِطِ عِبادَةٌ، و النَّظَرُ إلَی الوالِدَینِ بِرأفَةٍ و رَحمَةٍ عِبادَةٌ، والنَّظَرُ إلَی الأخِ تَوَدُّهُ فی اللّهِ عَزَّ و جلَّ عِبادَةٌ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): نگاه کردن به عالِم عبادت است، نگاه کردن به پیشوای دادگر عبادت است، نگاه کردن مهر آمیز به پدر و مادر عبادت است و نگاه کردن به برادری که به خاطر خدا دوستش داری عبادت است.
رسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): النَّظَرُ فی ثَلاثَةِ أشیاءَ عِبادَةٌ: النَّظَرُ فی وَجهِ الوالِدَینِ، و فی المُصحَفِ، و فی البَحرِ.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): نگریستن در سه چیز عبادت است: نگاه کردن در روی پدر و مادر، و در قرآن، و در دریا.
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): النَّظَرُ إلَی الکعبَةِ عِبادَةٌ.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): نگاه به کعبه، عبادت است.
الإمامُ الصّادقُ (علیه السلام) لَمّا سُئلَ عَن قَولِ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم): النَّظَرُ فی وُجوهِ العُلَماءِ عِبادَةٌ: هُوَ العالِمُ الّذی إذا نَظَرتَ إلَیهِ ذَکرَک الآخِرَةَ، و مَن کانَ خِلافَ ذلک فَالنَّظَرُ إلَیهِ فِتنَةٌ.(4)
1) . بحار الأنوار، ج 74، ص 73، ح 59؛ میزان الحکمه، ج 12، ص 236، ح 20313.
2) . صحیفة الإمام الرِّضا، ص 90، ح 19؛ میزان الحکمه، ج 12، ص 236، ح 20314.
3) . الجامع الصغیر، ج 2، ص 681، ح 9320 عن أبی الشیخ عن عائشة؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 205، ح 2144 بلفظ روی؛ حج و عمره در قرآن و حدیث، ص 180، ح 267.
4) . تنبیه الخواطر، ج 1، ص 84؛ میزان الحکمه، ج 8، ص 26.
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به پرسش از این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که: نگریستن به چهره علما عبادت است فرمود: منظور عالمی است که چون به او بنگری، تو را به یاد آخرت اندازد و کسی که بر خلاف این باشد، نگاه کردن به او فتنه (گمراهی) است.
بخش دوم حدیث حضرت زهرا
این است: «النَّظَر فِی وَجهِ رَسُولِ اللَّهِ» آن حضرت نگاه به چهرة رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست داشت؛ یا از آن جهت که پدر مهربان او بود و یا از آن جهت که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشوا، امام و رهبر او بود. هر کدام که باشد، نگاه به ایشان ثواب دارد. در حدیث کساءمیخوانیم: «وَ صرْتُ أَنْظُرُ إِلَیهِ وَ إِذَا وَجْهُهُ یتَلَأْلَأُ کأَنَّهُ الْبدْرُ فِی لَیلَةِ تَمَامِهِ وَ کمَالِهِ؛(1)و همچنان به چهرة او [پدرم] نگاه میکردم که همانند ماه شب چهارده در حالی که کامل و تمام است، میدرخشید».
به هر حال، اگر مراد از نظر، صرف نگاه کردن باشد، نگاه به چهرة رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از چند جهت عبادت بوده است، چنان که خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «النَّظَرُ إِلَی الْعالِمِ عبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَی الْإِمَامِ الْمُقْسِطِ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَالِدَین برَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عبَادَةٌ، وَ النظَرُ إِلَی أَخ تَوَدُّهُ فِی اللَّهِ (عزَّ وَجَلَّ) عِبَادَةٌ؛(2)نگاه به (چهره) عالم عبادت است. و نگاه به (چهره) امام عادل و عدالت پیشه عبادت است. و نگاه به چهرة والدین از روی رأفت و مهربانی عبادت است. و نگاه به چهرة برادر (دینی) که برای خدا دوستش داریم، عبادت است.» رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)هم عالم بود، هم پیشوای عدالت پیشه و هم پدر حضرت زهرا، بنابراین، نگاه به چهرۀ حضرت از جهات متعددی عبادت بود.
ممکن است مراد از نگاه به چهرۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، عشق و محبت قلبی به آن حضرت باشد که این را نیز حضرت زهرا (علیها السلام)در سطح عالی برخوردار بود.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «یا فاطِمَةُ أَنْتِ مِنِّی و اَنَا مِنکِ؛ تو از من هستی و من از تو.» این حدیث اوج دلبستگی عاطفی این پدر و دختر را میرساند، خصوصاً اگر به شأن نزول این حدیث توجه شود:
از حضرت زهرا نقل شده است که فرمود: وقتی این آیه نازل شد: (لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَینَکمْ کدُعاءِ بَعْضِکمْ بَعْضاً)(1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آنگونه که همدیگر را صدا میزنید، (با اسم) نخوانید! » ترسیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را با لفظ «ای پدر» بخوانم. من نیز مانند دیگران، پدر را با نام «یا رسول الله» صدا زدم. بدین خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک بار یا دو بار یا سه بار از من روی گردانید (و پاسخ نگفت)، سپس رو به من کرد و فرمود: ای فاطمه! این آیه دربارۀ تو و خانوادۀ تو و نسل تو نازل نشده است. تو از من هستی و من از توام. همانا این آیه برای (ادب کردن) جفاکاران درشت خوی قریش و انسانهای خودخواه و متکبّر نازل شده است. مرا با جملة «ای پدر! » خطاب کن که مایۀ حیات قلب من است و خداوند را خشنود میکند.(2)
لازم به ذکر است به خوانندگان عزیز یاد آور بشوم که درست است در زمان از نگاه به جمال پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) محروم هستیم ولی میتوان با صلوات فرستادن بیاد حضرت بود وثواب وحسنات بی شماری را کسب کرد بعنوان تبرک تعدادی از احادیث فضیلت صلوات را ذکر مینماییم.
در قرآن كریم به مؤمنان دستور میدهد كه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود و سلام بفرستند: (انّ الله و ملائكه یصلّون علی النّبی یا ایها الّذین امنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما)؛
خداوند و فرشتگان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود میفرستند؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید، بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.»(1)
مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنقدر والا است كه خدای سبحان و تمام فرشتگان بر او درود و سلام میفرستند و بهتر است مؤمنان هم در این آهنگ كلّی همنوا و هماهنگ شوند.
علاوه بر آن، صلوات خدا به معنی فرستادن رحمت است و این گسترش دادن مقام معنوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل پیامبر (علیهم السلام) است و صلوات فرشتگان و مؤمنان به معنی طلب رحمت و مغفرت است و این هم خواستاری مقام و عظمت معنوی آنها است.
قال أبو عبدِ الله أو أبو جعفر (علیهما السلام): أثقَلُ ما یوضَعُ فی المیزانِ یومَ القیامةِ، الصَّلاةُ علی مُحمَّدٍ وَ(علی) أهلِ بِیتِه.(2)
حضرت باقر و یا حضرت صادق (علیهما السلام) میفرمایند: سنگینترین عملی كه روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده میشود، صلوات بر محمد و اهلبیت گرامی ایشان (علیهم السلام) است.
چرا حضرت ابراهیم خلیل الله شد؟"
قالَ مُولانا عَلی بنُ مُحَمَّدٍ الهادی (علیه السلام):
إنّما اتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً لِكَثْرَةِ صَلاتِهِ علی محمّدٍ وأهلِ بیتهِ صلواتُ اللهِ عَلَیهم.(3)
حضرت امام هادی (علیه السلام) (علیه السلام) فرمودند:
خدای متعال حضرت ابراهیم (علیه السلام) را دوست و خلیل خود انتخاب کرد، به خاطر آنکه ایشان بر محمد و اهل بیت گرامیش (علیهم السلام) بسیار صلوات میفرستاد.
عَنَ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم):
رَأَیْتُ البارحَۀَ عَمِّی حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأخِی جَعْفَرَ بْنَ أبِی طالِبٍ وَبَیْنَ أَیْدِیهِما طَبَقٌ مِنْ نَبِقٍ فَأکَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ النَّبِقُعِنَباً، فَأَکَلَا سَاعَةً فَتَحَوَّلَ الْعِنَبُ لَهُمَا رُطَباً، فَأَکَلَا سَاعَةً فَدَنَوْتُ مِنْهُمَا وَقُلْتُ: بِأَبِی أَنْتُمَا، أیَّ الْأَعْمَالِ وَجَدْتُما أَفْضَلَ؟ قَالَا: فَدَیْنَاکَ بِالْآبَاءِ وَالْأُمَّهَاتِ، وَجَدْنَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الصَّلَاةَ عَلَیْکَ، وَسَقْیَ الْمَاء، وَحُبَّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام).(1)
ابن عباس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که پیامبر بعد از نماز صبح به اصحابشان فرمودند:
شب گذشته عمویم حمزه و برادرم جعفر بن اَبى طالب را در خواب دیدم. نزد آنان طبقى بود از میوه درخت سِدر. پس از آنکه مدتی از آن خوردند، آن میوه تبدیل به انگور شد. مقداری دیگر از آن خوردند و آن انگور تبدیل به رطب(خرماى تازه) شد. پس از آنکه مقداری از آن خوردند، نزدیک آنها رفتم و گفتم: فدای شما، چه عملی را بهتر از بقیه اعمال یافتید؟ گفتند: پدر و مادرمان فدای تو باشد، ما بهترین عمل را صلوات بر تو، نوشاندن آب به دیگران و دوستى على بن ابى طالب (علیه السلام) یافتیم.
فِی لَیلَۀ المِعراجِ بَعدَ أنْ رَأی النَّبیُّ مَلَکاً یُحاسِبُ عَدَدَ قَطَراتِ المَطَرِ، قالَ المَلَکُلَه (صلی الله علیه و آله و سلم):
یا رَسُولَ اللهِ، حَسابٌ لاأقْدِرُ عَلیهِ بِما عِندیِ مِن الحِفظِ وَالتَّذَکُّرِ وَالأیدِی وَالأصابِعِ، فقالَ: أیُّ حِسابٍ هُو؟
1) . بحار الانوار22: 284.
فَقالَ: قُومٌ مِنْ أُمَّتِکَ یَحْضُرُونَ مَجْمَعاً فَیُذْکَرُ اسْمُکَ عِندَهُم فَیُصَلُّونَ عَلَیکَ، فأنا لاأقْدِرُ عَلی حَصْرِ ثَوابِهِم.(1)
در شب معراج، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرشتهای را دیدند که مقدارِ قطرات باران را محاسبه میکرد، آن فرشته عرض کرد: ای رسول خدا، حساب و شمارشی است که من با تمامِ توانِ خود، نمیتوانمآن را شمارش کنم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آن چه حسابی است!؟
فرشته گفت: هر گاه گروهی از امّت شما در جایی جمع شوند و پس از شنیدن نامتان بر شما صلوات فرستند، من از محاسبه ثوابِ آنان عاجزم.
قالَ رَسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أولَی النّاسِ بِی یَومَ القِیامَۀِ أکْثَرُهُمْ عَلَیَّ صَلاۀً فِی دارِ الدُّنیا(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
نزدیکترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.
قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):
جائَنِی جِبْرِئیِلُ وَقالَ: إنَّه لایُصَلِّی عَلَیْکَ أحَدٌ إلاّ وَیُصَلَّی عَلیهِ سَبعُونَ ألفَ مَلَکٍ وَمَنْ صَلَّی عَلیهِ سَبْعُونَ ألفَ مَلَکٍ، کانَ مِنْ أهلِ الجَنَّۀِ.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد: کسی نیست که بر شما صلوات بفرستد مگر آن که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات میفرستند، و هر که هفتاد هزار فرشته بر او صلوات فرستد از اهل بهشت خواهد بود.
قالَ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم):
أکْثِرُوا الصَّلاۀَ عَلَیَّ فَإنَّ الصَّلاۀَ عَلَیَّ نُورٌ فِی القَبرِ، وَنورٌ عَلَی الصِّراطِ، وَنورٌ فِی الجَنَّۀِ(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
بر من بسیار صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر من نوری است در قبر، و نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.
عَن النَّبیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم):
صَلاتُکُم عَلَیَّ مُجَوِّزَۀٌ لِدُعاءِکُم، وَمَرْضاۀٌ لِرَبِّکُم، وَزَکاتٌ لأعمالکم (لِأبدانِکُمْ)(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
صلوات شما سبب استجابت دعا، رضایت و خشنودی پروردگار و پاکیزگی اعمالتان میشود.
عن الصّادقِ (علیه السلام) عن النَّبیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم):
إجْعَلوُنِی فِی أوّلِ الدُّعاءِ وَ فِی آخِرِهِ وَ فِی وَسَطِهِ.(1)
حضرت صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کردهاند: مرا در ابتداء و آخر و در میان دعاهایتان یاد کنید و بر من صلوات بفرستید.
عن مُولانا الصَّادقِ (علیه السلام):
إذا کانَتْ عَشِیَّةُ الخَمیِسِ وَلیَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِکَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لایَکتُبونَ (عَشِیَّةَ الخَمیِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلی أنْ تَغیِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلی النَّبِیِّ وَآلِهِ.(2)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند:
از شامگاه پنجشنبه و شب جمعه، فرشتگانی با قلمهایی از طلا و لوحهایی از نقره، از آسمان به سوی زمین میآیند و تا غروبِ روز جمعهِ ثواب هیچ عملی را نمینویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد (علیهم السلام).
عَن النَّبیِّ وَ أمیرِالمُؤمِنینَ وَ الصَّادقِ (علیهم السلام):
کُلُّ دُعاءٍ (یُدْعیِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ بهِ) مَحجُوبٌ عَن السَّماءِ حَتیّ یُصَلِّی علی مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ.(3)
از پیامبر اکرم و حضرت امیر مؤمنان و امام صادق (علیهم السلام) نقل شده است: هر دعایی که خدای متعال با آن خوانده شود، بالا نمیرود مگر آنکه بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستاده شود.
قالَ مُولانا الصّادقُ (علیه السلام) لصباحِ بنِ سَیابِة:
ألا أعَلِّمُكَ شَیئاً یقِی اللهُ بهِ وَجْهَكَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ، قلتُ: بَلی، قالَ: قُلْ بَعدَ الفَجْرِ: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ"مائةَ مَرَّةٍ یقَی اللهُ به وَجْهَكَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ.(1)
حضرت صادق (علیه السلام) به صَباح بن سیّابِه فرمودند:
آیا میخواهی به تو دعایی بیاموزم كه خدای متعال به بركت آن، چهره تو را از حرارتِ آتش جهنم نگه دارد؟ صَباح گوید: به حضرت عرض کردم: آری. حضرت فرمودند: بعد از سپیدهدم صد مرتبه بگو: "أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ" خداوند به بركت این ذکر، تو را از آتش جهنم حفظ خواهد کرد.
قال الصّادقُ (علیه السلام):
مَنْ صَلَّی عَلی النَّبی وَآلِه مَرَّةً واحِدَةً بِنِیةٍ وَ إخْلاصٍ مِنْ قَلبِهِ قَضَی اللهُ لَه مائَةَ حاجَةٍ؛ منها ثلاثونَ للدُّنیا وَسَبْعُونَ للآخِرَةِ.(2)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند:
كسی كه یك مرتبه با نیت [پاك و پسندیده] و با اخلاص کامل صلوات بر پیامبر و خاندان گرامیشان بفرستد، خدای متعال یکصد حاجت او را برآورده میكند: سی حاجت از حوائج دنیا، و هفتاد حاجت از حوائج آخرتش را.
قالَ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم):
إنَّ الشَّیطانَ اثنانِ: شَیطانُ الجِنِّ وَ یُبَعَّدُ ب"لاحُولَ وَلاقُوَّۀَ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ"، وَشِیطانُ الإنْسِ وَیُبَعَّدُ بِالصَّلاۀِ عَلیَ النَّبیِّ وَآلِهِ.(1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
شیاطین دو گروهاند؛ شیاطین جنّی که با ذکر "لاحُولَ وَلاقُوَّۀ إلاّ بِاللهِ العَلِّی العَظِیمِ" رانده میشوند، و شیاطین انسی که با صلوات بر محمّد و آل محمّد [شر و آزارشان] از شخص دور میشود.
عن الصّادقِ (علیه السلام):
إذا ذُکِرَ النَّبیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأکْثِرُوا الصَّلاۀَ علیهِ، فَإنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلی النَّبیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَلاۀً واحِدَۀً (صلی الله علیه و آله و سلم) ألفَ صَلاۀٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِن المَلائِکَۀِ، وَلَمْ یَبْقَ شَیءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللهُ إلاّ صَلَّی عَلی العَبدِ لِصَلاۀِ اللهِ عَلیهِ وَصلاۀِ مَلائِکَتِه، فَمَنْ لَمْ یَرغَبْ فِی هذا فَهُوَ جاهِلٌ مَغْرورٌ، قَد بَرِﺉَ اللهُ مِنهُ وَرَسولُهُ وَأهلُ بِیتهِ.(2)
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند:
چون نام پیغمبر برده شود، بسیار بر او صلوات بفرستید؛ زیرا هر که یک مرتبه بر پیامبر صلوات بفرستد خدای متعال هزار مرتبه به همراه هزار گروه از ملائکه بر او درود میفرستد و هیچ مخلوقی از آفریدههای الهی باقی نمیماند مگر آنکه – به خاطر صلواتِ خدا و ملائکه - بر آن بنده صلوات می فرستد، [حال] پس اگر کسی در فرستادنِ صلواتِ با این فضیلت میل و رغبتی پیدا نکند، او شخصی نادان و فریب خورده(ی شیطان) بوده، و خدا و رسول و اهل بیت رسولش از چنین شخصی بیزارند.
قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):ما مِنْ قومٍ اجْتَمَعُوا فی مَجلِسٍ فَلَمْ یَذْکُروا اسْمَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِم إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسْرَۀً وَ وَبالاً عَلَیْهم.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
هر عدهّای که در مکانی جمع شوند و خدا را یاد نکنند و بر پیامبرشان درود و صلوات نفرستند، آن مجلس مایه حسرت و پشیمانیشان (در قیامت) خواهد شد.
عَن مُولانا الصّادقِ (علیه السلام):
ما مِنْ عَمَلٍ أفْضَلَ یومَ الجُمُعَۀِ مِن الصَّلاۀِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند. هیچ عملی در روز جمعه برتر و با فضیلتتر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نمیباشد.
مرحوم آخوند ملاعلی همدانی (رحمه الله)، حکایت نموده اند که: روزی پیرمردی جهت حساب خمس و زکوة، پیش من آمد، متوجه شدم که از آن پیرمرد بوی عطر عجیبی به مشامم میرسد که تا به حال نظیر آن را استشمام نکرده ام. از او پرسیدم از چه عطری استفاده میکنی؟ گفت: حضرت آیة الله، این بوی خوش، قصه ای دارد که تاکنون آن را برای احدی نقل نکرده ام. اما چون شما آقای ما هستی، برایتان تعریف
میکنم. قصه این است که شبی در عالم خواب پیامبر خدا، (صلی الله علیه و آله و سلم)، را زیارت نمودم. درحالی که آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.
حضرت فرمودند که: کدامیک از شما بر من زیاد صلوات میفرستید؟ میخواستم بگویم که من زیاد صلوات میفرستم، اما ساکت شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم کسی پاسخ نگفت. برای بار سوم حضرت فرمودند: کدام یک از شما بر من زیاد صلوات میفرستد؟ میخواستم بگویم من، که با خود فکر کردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات میفرستند. پس آنگاه پیامبر اکرم، (صلی الله علیه و آله و سلم)، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات میفرستی، و لبان مرا بوسید.(1)
صاحب کتاب آثار صلوات میگوید: در کتاب شفاء الاسقام روایتشده است که: محمد بن سعید گفت: با خود عهد بستم پیش از خواب به شماره معین صلوات بر محمد و آل محمد بفرستم، شبی که با خانواده ام در اتاقی خوابیده بودم. در عالم خواب و رؤیا دیدم که آن حضرت (رسول خدا) وارد شد. و تمام در و دیوار اتاق به نور جمالش روشن گردید، و فرمود: آن دهانی که بر من صلوات میفرستاد کجاست تا آن را ببوسم.
من شرم کردم دهانم را جلو ببرم، صورتم را جلو بردم، حضرت آن را بوسید. این کار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان در من سرور و شادمانی ایجاد کرد، که از شادی بیدار شدم و خانواده ام را بیدار کردم. بوی خوش و معطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در اتاق پیچیده بود. گویا اتاق پر از مشک بود.
1) . برگرفته از کتاب: حکایتهای شنیدنی از فضائل و آثار صلوات.
و از آنجا که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت مرا بوسیده بود، آن بوی خوش تا هشت روز از رخسارم می وزید، این بو بهقدری معطربود که دیگران هم آن را میبوئیدند(1)
سومین عمل محبوب حضرت زهرا (علیها السلام)انفاق میباشد
اِنْفاق مصرفکردن مال و مانند آن در راه خدا است. خمس و زکات، کفاره، وقف، وصیت، هدیه و صدقه نمونههایی از انفاق شمرده میشوند. به نظر مفسران انفاق اختصاص به اموال ندارد و از هر آنچه رزق الهی است میتوان انفاق کرد. هدف انفاق را برپایی عدالت اجتماعی و تقویت ایمان و برادری در جامعه دانستهاند. تزکیه نفس، تعدیل ثروت و پاداش در آخرت از آثار انفاق به شمار میرود. گفته شده بیش از 80 آیه قرآن به موضوع انفاق پرداخته است.
مَثَل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، مَثَل دانهای است که هفت خوشه از آن میروید و در هر خوشه، صد دانه است. و خدا برای هر کس که بخواهد زیاد میکند و خدا واسع و داناست.
کسانی که طلا و نقره را نزد خود نگه میدارند و آن را در در راه خدا انفاق نمیکنند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده. روزی که اندوختهها را میگدازند و با آنها پیشانی و پهلو و پشت آنان را داغ مینهند. این همان چیزی است که برای خود اندوختید؛ پس بچشید آنچه را که میاندوختید.
و کسانی که از آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است بخل میورزند، هرگز گمان نکنند که این [بخل ورزیدن] برای آنان خوب است؛ بلکه این کار برایشان بد است. بهزودی آنچه به آن بخل ورزیدند، در روز قیامت بر گردنشان آویخته خواهد شد. و میراث آسمانها و زمین از آنِ خداست و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
یکی از نکات مهم آیۀ فوق این است که در این آیه گفته شده که اموال، فضلی است از جانب خدا که به ثروتمندان عنایت شده است. مشکل این است که ما باور نداریم که داراییهایمان، فضل خداست و میگوییم اینها تلاش خود ما است. این طرز تفکر، قارونی است، هرچند کسی که به این صورت فکر میکند، در ظاهر مسلمان باشد.
وقتی حضرت موسی (علیه السلام) به قارون میفرمود که زکات مال خود را بپرداز، قارون میگفت: (إنّما أُوتیتُهُ عَلى عِلْمٍ)(2)من فقط با دانش خود به این اموال دست یافتهام). اما قرآن میفرماید که اینها از جانب خداست. گاهی انسان فراموش میکند و فکر میکند که قدرت، فکر و تلاشش از خودش است، ولی اولیای خدا، همه را از خدا میبینند. انسان باید باور کند که اگر خدا این نعمتها را از او بگیرد، هیچ چیزی ندارد.
آیتالله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی (رحمه الله) از علمای بزرگ شیعه است؛ استاد شخصیتهایی مثل آیتالله بهجت، آیتالله خویی و آیتالله میلانی (رحمه الله) است؛ در حالات ایشان است که یک درس را سه روز تکرار کردند. شاگردان به احترام استاد سخنی نگفتند، ولی بالأخره خسته شدند و آیتالله شیخ علی محمد نجفی بروجردی (رحمه الله) - که در مقامات علمی و معنوی چهرهای ممتاز بود - اعتراض میکند و میگوید: استاد، ما سه روز است که درس تکراری گوش میکنیم. شما فراموش کردهاید؟ مرحوم آیتالله غروی اصفهانی فرمودند: خیر، به یاد دارم که تکرار میکنم، ولی در این سه روز وقتی برای شروع درس میآیم، هر چه فکر میکنم، هیچ مطلب تازهای جز آن تکرار به یاد نمیآورم. خداوند خواست به من تفهیم کند که اگر ما حافظۀ تو را بگیریم، چیزی نداری.
پس نباید فراموش کرد که هر توانی که در انسان وجود دارد، از دادههای خداست. چهبسا کسانی که در عرصههای علمی یا اقتصادی، از مشاهیر بودهاند، ولی امروز حتی نام خود را به یاد نمیآورند و فرزندانشان را نمیشناسند. باید باور کنیم که همۀ اینها از فضل خداست و ما از خداوند طلبکار نیستیم. اگر تا آخر عمر فقط و فقط برای شکر یکی از نعمتهای الهی تلاش کنیم، باز هم کم است و حقّ او را ادا نکردهایم.
البته خداوند نیازمند این کمکها نیست. همۀ آسمانها و زمین برای اوست، ولی اینها آزمون انسان است. قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّما أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ). (1)
اموال و فرزندانتان، صرفاً آزمایشی [برای شما] هستند.
1) سورۀ تغابن، آیۀ 15.
امیر مؤمنان (علیه السلام) وقتی میخواهد بندگان خدا را به انفاق تشویق کند، بینیازی خدا را یادآور میشود:
استَنصَرَكُم وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ وَ هُوَ العَزِیزُ الحَكِیمُ. استَقرَضَكُم وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ وَ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَن یبلُوَكُم أَیكُم أَحسَنُ عَمَلًا.(1)
از شما یاری خواسته، حال آنکه سپاهیان آسمانها و زمین برای اوست و عزیز و حکیم است. از شما قرض خواسته، حال آنکه گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ اوست و او بینیازِ ستوده است. او تنها خواسته شما را بیازماید که کدامتان عملش نیکوتر است.
خدایی که فرموده: (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ(2)نیازی به یاری ما ندارد. خدایی که فرموده: (مَنْ ذَا الَّذی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً)(3)و قرض به بندگان را بهمنزلۀ قرض به خود قرار داده است، نیازی به این قرض ندارد، بلکه خواسته انسانها را امتحان کند و رشد دهد.
«شُح» بهمعنای بخل است، ولی بخلی که همراه با حرص باشد. در قرآن کریم تقریباً نه بار «شُح» مذمت شده است؛ ازجمله در سورۀ تغابن.
(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا استَطَعتُم وَ اسمَعُوا وَ أَطیعُوا وَ أَنفِقُوا خَیراً لِأَنفُسِكُم وَ مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ).(4)
تا میتوانید تقوا پیشه کنید؛ و بشنوید و اطاعت کنید و انفاق کنید که برای خودتان بهتر است. و کسانی که از بخل نفس خود محفوظ شوند، آنان رستگاراناند.
این آیه نیز نمونه دیگری است از مواردی که سفارش به تقوا شده و بعد نمونه عملی آن در زندگی ذکر گردیده است و این نشان میدهد که تقوا یک مسئلۀ کلی و بدون ظهور خارجی نیست. کسانی رستگار هستند که از بخل کناره بگیرند. رسول خدا و اهلبیت (علیهم السلام) از بخل به خدا پناه میبردند. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که چنین دعا میکرد:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ البُخلِ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنَ الجُبنِ وَ أَعُوذُ بِكَ أَن أُرَدَّ إِلى أَرذَلِ العُمُر.(1)
خدایا من به تو پناه میبرم از بخل و از ترس و از اینکه به پستترین دورۀ زندگی (فرتوتی) برگردم.
یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) به آن حضرت عرض کرد: آیا پیامبر خدا از بخل به خدا پناه میبردند؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
بله، صبح و شب این کار را میکردند و ما نیز از بخل به خدا پناه میبریم. خداوند در کتاب خود میفرماید: «وَ مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ».(2)
آری، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بخل به خدا پناه میبردند و این را به اصحابشان هم آموزش میدادند.(3)
شخص بخیل نه از دنیا لذتی میبرد و نه از آخرت بهرهای دارد. امیر مؤمنان (علیه السلام) دربارۀ حساب و کتاب بخیل در روز قیامت میفرمایند:
عَجِبتُ لِلبَخِیلِ یسْتَعجِلُ الفَقرَ الَّذِی مِنهُ هَرَبَ وَ یفُوتُهُ الغِنَى الَّذِی إِیاهُ طَلَبَ فَیعِیشُ فِی الدُّنیا عَیشَ الفُقَرَاءِ وَ یحَاسَبُ فِی الآخِرَةِ حِسَابَ الأَغنِیاءِ.(4)
من از بخیل تعجّب میکنم. بهسوی فقری که از آن فرار میکند، میشتابد و آن بینیازیای که آن را طلب میکند، از دست میدهد؛ پس در دنیا مانند فقیران زندگی میکند، ولی در قیامت چونان ثروتمندان مورد محاسبه قرار میگیرد.
خلاصۀ کلام آنکه انفاق و سخاوت از اموری است که برای دنیا و آخرت انسان نافع است و در مقابل، بخل که ریشۀ آن کفر و بیاعتمادی به خداست، به دنیا و آخرت انسان زیان میرساند؛ بنابراین شایستۀ هر مسلمانی است که داراییهای خود را که فضلی از جانب خداست، در راه او انفاق کند تا از آزمایش الهی سربلند بیرون آید.
خداوند كمبود مادى را كه بر اثر انفاق در مال انفاق كننده پدید مىآید، جبران مىكند: (و ما اَنفَقتُم مِن شَىء فَهُوَ یخلِفُهُ) (سبأ/34، 39) مفسران مراد از «یخلِفُه» را در این آیه جبران مادىِ اموال در دنیا یا ثواب و پاداش اخروى دانستهاند.
آیه 272 بقره/2 نیز همینگونه تفسیر شده است: (و ما تُنفِقوا مِن خَیر یوَفَّ اِلَیكُم... ) (نیز انفال/8، 60) خداوند افزون بر جبران سرمایه انفاق شده، گاه چند برابر آن را به انفاقگر مىدهد: (مَن ذَا الَّذى یقرِضُ اللّهَ قَرضًا حَسَنًا فَیضعِفَهُ لَهُ اَضعافًا كَثیرَةً واللّهُ یقبِضُ و یبصُطُ) (بقره/2، 245) مراد از (واللّهُ یقبِضُ و یبصُط) این است كه قبض و بسط روزى به دست خداست و او توانایى آن را دارد كه در عوض آنچه از مال انفاق كننده كم مىشود چند برابر آن را بدهد؛ چنانكه آیه 268 بقره/2 نیز به این مطلب اشاره دارد.
1) . سبا آیه39.
(وَ لا ینْفِقُونَ نَفَقَةً صَغیرَةً وَ لا كَبیرَةً وَ لا یقْطَعُونَ وادِیاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ لِیجْزِیهُمُ اللهُ أَحْسَنَ ما كانُوا یعْمَلُونَ)(1)و هیچ مال كوچك یا بزرگى را [در این راه] صرف نمىكنند و هیچ سرزمینى را [بهسوى میدان جهاد و یا در بازگشت] نمىپیمایند، جز اینكه براى آنها نوشته مىشود، تا خداوند آن را بهعنوان بهترین اعمالشان، پاداش دهد.
(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ)(2)
هرگز به [حقیقتِ] نیکی [به طور کامل] نمی رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و آنچه از هر چیزی انفاق میکنید [خوب یا بد، کم یا زیاد، به اخلاص یا ریا] یقیناً خدا به آن داناست.
از شرایط دیگر بهرهمندى از پاداش الهى در انفاق این است كه انفاق از سرمایههاى مورد علاقه انفاق كننده صورت گیرد: (لَن تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ) (آلعمران/3، 92) از دیدگاه قرآن ابرار كسانىاند كه با وجود علاقهمندى به مال، آن را به مسكین و یتیم و اسیر مىبخشند: (اِنَّ الاَبرارَ. . . ویطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكینًا ویتیمًا واَسیرا) (انسان/76، 5 - 8) البته این تفسیر مبتنى بر این نظر است كه ضمیر «حُبِّهِ» به طعام بازگردد. در آیه 177 بقره/2 نیز قید مذكور (عَلى حُبِّه) براى انفاق ذكر شده است؛ همچنین مؤمنان مأمور شدهاند كه از اموال مرغوب و سالم انفاق كنند و از انفاق اموال نامرغوب بپرهیزند: (یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیبتِ ما كَسَبتُم. . . ولا تَیمَّموا الخَبیثَ مِنهُ تُنفِقونَ ولَستُم بِاخِذیهِ اِلاّ اَن تُغمِضوا) (بقره/2، 267) برخى مراد از «طَیبات»را در این آیه مال بىعیب و نقص دانستهاند؛ همچنین روایت شده كه این آیه در مورد مسلمانانى نازل شده كه
خرماى خشك و نامرغوب را با خرماى خوب مىآمیختند و به مستمندان مىدادند برخى مراد از «فحشاء» را در آیه 268 بقره/2 انفاق كردن از جنس نامرغوب و پست دانستهاند: (الشَّیطنُ یعِدُكُمُ الفَقرَ ویأمُرُكُم بِالفَحشاء) زیرا انفاق جنس پست معصیت خدا بوده و معصیت الهى نوعى فحشاست.
شرط مهم دیگر براى انفاق، رعایت اعتدال * و پرهیز از افراط و تفریط در این كار خیر است: (والَّذینَ اِذا اَنفَقوا لَم یسرِفوا ولَم یقتُروا و كانَ بَینَ ذلِكَ قَواما) (فرقان/25، 67؛ اسراء/17، 29) در تفسیر این آیه از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده كه آن حضرت مشتى سنگریزه برداشت و آن را محكم در دست گرفت و فرمود: این «اِقتار» است و مشتى دیگر برگرفت و چنان دست را گشود كه همه ریگها ریخت و فرمود كه این «اسراف»* است و بار سوم كه سنگریزهها را برداشت، دست را تا آن حد گشود كه برخى از ریگها ریخت و برخى دیگر ماند و فرمود: این «قَوام» است. (1)برخى گفتهاند كه اسراف، انفاق در معصیت خدا، اقتار خوددارى از طاعت خدا و قوام انفاق در طاعت خداست.(2)خداوند در آیه 29 اسراء/17 خطاب به پیامبر فرموده كه هرگز دست خود را بر گردنت زنجیر مكن و بیش از حد دست خود را مگشاى تا مورد نكوهش قرار گیرى: (و لا تَجعَل یدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ ولا تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومًا مَحسورا) به نظر مفسران مفاد جمله نخست آیه، نهى از انفاق نكردن و مفاد جمله دوم زیادهروى در آن است و این آیه به میانهروى در انفاق توصیه مىكند(3)همچنین برخى مراد از به هلاكت انداختن خود را در آیه 195 بقره/2، اسراف در انفاق و مثلا بخشیدن همه دارایى خود دانستهاند كلمه «عفو» در آیه 219 بقره/2: (یسَلونَكَ
ماذَا ینفِقونَ قُلِ العَفوَ) به اموال مازاد تفسیر شده است. به تعبیر دیگر، مؤمنان باید زاید بر نیاز خود و خانواده خود را انفاق و میانهروى را رعایت كنند واژه انفاق و مشتقات آن در آیات متعدد با «مِنْ» تبعیضیه ذكر شده كه بیانگر انفاق بخشى از اموال است؛ مانند: (و مِمّا رَزَقنهُم ینفِقون) (بقره/2، 3) گاه براى اثبات این امر به تعابیر دیگر همچون عدم تبذیر در آیه (وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكینَ وابنَ السَّبیلِ ولا تُبَذِّر تَبذیرا) (اسراء/17، 26) استناد شده است. (1)
ترك انفاق به نیازمندان عامل سلب و زوال نعمت* است. قرآن در سوره قلم به داستان باغدارانى اشاره كرده كه هنگام چیدن میوهها صبحگاهان روانه باغهاى خود مىشدند تا مستمندان مطلع نگردند. سرانجام خداوند عذابى فرستاد و همه درختان و میوههاى آنان را نابود ساخت: (اِنّا بَلَونهُم كَما بَلَونا اَصحبَ الجَنَّةِ اِذ اَقسَموا لَیصرِمُنَّها مُصبِحین * ولا یستَثنون * فَطافَ عَلَیها طَائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون * فَاَصبَحَت كالصَّریم * فَتَنادَوا مُصبِحین. . . فَانطَلَقوا وهُم یتَخفَتون * اَن لا یدخُلَنَّهَا الیومَ عَلَیكُم مِسكین) (قلم/68، 17 - 24)؛ همچنین قرآن در آیه 38 محمّد/47 به مسلمانان هشدار مىدهد كه اگر در یارى اسلام و انفاق در راه آن كوتاهى كنند(2)خداوند گروهى بهتر از آنان را جایگزین آنان خواهد كرد: (هاَنتُم هؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبیلِ اللّهِ فَمِنكُم مَن یبخَلُ ومَن یبخَل. . . و اِن تَتَوَلَّوا یستَبدِل قَومًا غَیرَكُم ثُمَّ لا یكونوا اَمثلَكُم) جایگزینى افراد دیگر بدین صورت است كه خداوند نعمتش را
ازاین افراد گرفته و به كسانى مىدهد كه اهل انفاق باشند، چنانكه این امر در روایتى از على (علیه السلام) نیز آمده است. (1)
آنان كه از انفاق خوددارى كنند، هنگام قبض روح، از خداوند مىخواهند تا مرگ آنان را به تأخیر اندازد تا در راه خدا انفاق كرده و عمل صالح انجام دهند: (واَنفِقوا مِن ما رَزَقنكُم مِن قَبلِ اَن یأتِىَ اَحَدَكُمُ المَوتُ فَیقولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَنى اِلى اَجَل قَریب فَاَصَّدَّقَ واَكُن مِنَ الصّ--لِحین) (منافقون/63، 10)؛ ولى فرشتگان الهى تقاضاى آنان را رد كرده و پاسخ مىدهند كه خداوند هرگز اجل كسى را به تأخیر نمىاندازد: (ولَن یؤَخِّرَ اللّهُ نَفسًا اِذا جاءَ اَجَلُها) (منافقون/63، 11)؛ همچنین اینان وقتى گرفتار عذاب دردناك الهى مىشوند حسرت مىخورند كه اى كاش اعمال خیرى را براى این روزِ خود پیش مىفرستادند (كَلاّ بَل لا تُكرِمونَ الیتیم * ولا تَحضّونَ عَلى طَعامِ المِسكین. . . یقولُ ی--لَیتَنى قَدَّمتُ لِحَیاتى)(2)
قرآن در آیات متعدد به ترككنندگان انفاق وعید مجازات داده و از عذاب دردناك آنان در قیامت خبر داده است. در آیه 180 آلعمران/3 مال اندوزى و بخل ورزیدن را براى امساك كنندگان از انفاق شرى دانسته كه در قیامت به صورت طوقى از آتش بر گردن آنان افكنده مىشود: (بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یومَ القِیمَةِ) و با اندوخته طلا و نقره آنها، بر پیشانى، پهلو، و پشت آنها داغ نهاده شده و به آنان گفته مىشود: بچشید! این همان چیزى است كه اندوختهاید: (یومَ
یحمى عَلَیها فى نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوى بِها جِباهُهُم و جُنوبُهُم وظُهورُهُم هذا ما كَنَزتُم لاِنفُسِكُم فَذوقوا ما كُنتُم تَكنِزون) (توبه/9، 35)، افزون بر این خداوند اینان را به عذابى خوار كننده دچار ساخته (نساء/4، 37) و با زنجیرهایى آتشین (حاقّه/69، 30 - 34) و طعامى از چرك و خون (حاقّه/69، 36) و عذابى بىمانند (فجر/89، 24 - مجازات خواهد كرد.
ترك كنندگان انفاق هنگام گرفتار شدن به آتش جهنم، دوست و یاورى نخواهند داشت تا شفیع آنان باشد:(1)(و لا یحُضُّ عَلى طَعامِ المِسكین * فَلَیسَ لَهُ الیومَ ههُنا حَمیم) (حاقّه/69، 34 - 35) و شفاعت شفاعتگران دیگر نیز به حالشان سودى ندارد: (ولَم نَكُ نُطعِمُ المِسكین. . . فَما تَنفَعُهُم شَفعَةُ الشّفِعین) (مدثّر/74، 44، 48)
اهلبیت (علیهم السلام) از بارزترین مصادیق انفاقگران قرآنى و در این زمینه الگو و نمونه بودند. آنان حتى در هنگام احتیاج، از كمك كردن به تهیدستان دریغ نمىكردند، بهگونهاى كه آیات متعددى در مورد انفاق آنان نازل شده است؛ از جمله بخش مهمى از آیات سوره انسان: (اِنَّ الاَبرارَ. . . یوفونَ بِالنَّذرِ ویخافونَ یومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطیرا * و یطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكینًا ویتیمًا و اَسیرا... ) (انسان/76، 5، 7 - 8) بر طبق نظر مفسران شیعه(2)و بسیارى از اهل سنت(3)درباره آنان نازل شده است. شأن نزول این آیات چنین بود كه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) بیمار شدند و حضرت على و فاطمه (علیهما السلام) نذر كردند كه اگر فرزندانشان بهبود یابند، آنان سه روز
روزه بگیرند. پس از بهبودى فرزندان، آنان به نذر خود وفا كردند؛ ولى هنگام افطار در روز نخست، مسكینى و در روز دوم یتیمى و در سومین روز اسیرى به در خانه آنان آمد و آنان با وجود نیاز، غذاى خود را به آنان دادند و آیات فوق نازل گردید. در آیه 55 مائده/5 نیز قرآن ولىّ و سرپرست مؤمنان را خدا و رسول او و كسى دانسته است كه در حال ركوع به نیازمندان انفاق مىكند: (اِنَّما وَلِیكُمُ اللّهُ و رَسولُهُ والَّذینَ ءامَنوا الَّذینَ یقِیمونَ الصَّلوةَ ویؤتونَ الزَّكوةَ وهُم ركِعون) (مائده/5، 55) این آیه نیز طبق نظر مفسران شیعه و اهل سنت درباره على (علیه السلام) نازل شد كه هنگام ركوع انگشتر خود را به سائل بخشید. (1)در آیهاى دیگر قرآن آنان را كه اموال خود را در شب و روز، آشكارا و در نهان انفاق مىكنند ستوده است: (اَلَّذینَ ینفِقونَ اَمولَهُم بِالَّیلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِیةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم) (بقره/2، 274) از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) در شأن نزول آیه نقل شده كه على (علیه السلام) 4 درهم داشت. یك درهم را در شب و دیگرى را در روز و سومى را در نهان و چهارمى را آشكارا انفاق كرد و آیه مذكور نازل شد. روایت مذكور از ابن عباس نیز نقل شده است(2)همچنین روایت شده كه جمعى از مردم مدینه یا برخى ثروتمندان خدمت پیامبر مىآمدند و با آن حضرت نجوا مىكردند كه این كار آثار ناخوشایندى داشت، در نتیجه، آیه نازل شد كه هركس قصد نجوا كردن با پیامبر دارد باید پیش از آن صدقهاى بدهد:(3)(یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا اِذا نجَیتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَینَ یدَى نَجوكُم صَدَقَةً) (مجادله/58، 12) پس از نزول آیه فوق همگان از نجوا و ملاقات با پیامبر امتناع كردند و تنها امیر مؤمنان، حضرت على (علیه السلام) بدان عمل كرد. (4)پس از مدتى حكم آیه نسخ شد: (ءَاَشفَقتُم اَن تُقَدِّموا بَینَ یدَى نَجوكُم صَدَقت فَاِذ لَم تَفعَلوا وتَابَ اللّهُ عَلَیكُم فَاَقیموا الصَّلوةَ)
مجادله/58، 13) در روایتى على (علیه السلام) فرمود: در قرآن كریم آیهاى وجود دارد كه تنها من به آن عمل كردهام و آن آیه نجواست؛ من پس از نزول آن، دینارى را به 10 درهم فروختم و هرگاه قصد ملاقات پیامبر داشتم درهمى از آن را به فقیران مىدادم.(1)
حضرت فاطمه (علیها السلام)توجه ویژهای به پرداخت صدقه به فقرا داشتند و هیچ مستمند و نیازمندی ا از در خانه اش دست خالی باز نمیگشت؛ نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است. نقل شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عروسی فاطمه زهرا (علیها السلام)یک دست پیراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسی بپوشد. هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه حضرت علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج نمود. فاطمه (علیها السلام)که در آن وقت دو پیراهن داشت: یکی کهنه و دیگری نو، به مصداق آیه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون): هرگز به نیکی دست نمییابید و از نیکان نمیشوید، مگر اینکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید. پیراهن نو را به فقیر بخشید. فاطمه (علیها السلام)مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازهای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونهای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.(2)
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیسٍ قَالَ: كَانَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ بَدَأَ بِفَاطِمَةَ (علیه السلام) فَدَخَلَ عَلَیهَا فَأَطَالَ عِنْدَهَا الْمَكْثَ فَخَرَجَ مَرَّةً فِی سَفَرٍ فَصَنَعَتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) مَسَكَتَینِ مِنْ وَرِقٍ وَ قِلَادَةً وَ قُرْطَینِ(1)وَ سِتْراً لِبَابِ الْبَیتِ لِقُدُومِ أَبِیهَا وَ زَوْجِهَا (علیه السلام) فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) دَخَلَ عَلَیهَا فَوَقَفَ أَصْحَابُهُ عَلَى الْبَابِ لَا یدْرُونَ یقِفُونَ أَوْ ینْصَرِفُونَ لِطُولِ مَكْثِهِ عِنْدَهَا فَخَرَجَ عَلَیهِمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَدْ عُرِفَ الْغَضَبُ فِی وَجْهِهِ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ الْمِنْبَرِ فَظَنَّتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) أَنَّهُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِمَا رَأَى مِنَ الْمَسَكَتَینِ وَ الْقِلَادَةِ وَ الْقُرْطَینِ وَ السِّتْرِ فَنَزَعَتْ قِلَادَتَهَا وَ قُرْطَیهَا وَ مَسَكَتَیهَا وَ نَزَعَتِ السِّتْرَ فَبَعَثَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَتْ لِلرَّسُولِ قُلْ لَهُ تَقْرَأُ عَلَیكَ ابْنَتُكَ السَّلَامَ وَ تَقُولُ اجْعَلْ هَذَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَمَّا أَتَاهُ قَالَ فَعَلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَیسَتِ الدُّنْیا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْیا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَیرِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا أَسْقَى فِیهَا كَافِراً شَرْبَةَ مَاءٍ ثُمَّ قَامَ فَدَخَلَ عَلَیهَا.
زندگی مشترک فاطمه (علیها السلام)و علی (علیه السلام) در حالی شکل گرفته بود که در جامعه نوپای اسلامی، فقیران و مستمندان و گرسنگان زیادی به سر میبردند و از این رو، ایشان میکوشیدند به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زندگی ساده و به دور از تجملات را برای خود تدارک ببینند و به مواسات اسلامی عمل کنند؛ نقل شده که چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفری مراجعت میفرمود، اول به خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)تشریف میبرد و مدتی میماند و بعد از آن به منزل خود میرفت. در یکی از سفرهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت زهرا (علیها السلام)برای خود دستبند و گلوبند و گوشواره از جنس نقره تهیه کرده و پردهای بر در خانه خود آویخته بود. هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفر مراجعت کرد و به خانه فاطمه زهرا (علیها السلام)وارد شد، چون چشمش به زینتهای مورد
1) . المسكة- بالتحریك- السوار و الخلخال و الورق: الفضة، و القلادة- بالكسر ما یجعل فی العنق من الحلى، و القرط- بالضم- ما یعلق فی شحمة الاذن من الجواهر و غیرها.
استفاده فاطمه (علیها السلام)افتاد، با ناراحتی از خانه بیرون رفت و به مسجد وارد شد و در کنار منبر نشست. حضرت فاطمه (علیها السلام)با فهمیدن علت این رفتار پدر، برای جلب خشنودی و رضایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همه آن زینتها را به نزد پدر فرستاد و پیغام داد که دخترت سلام میرساند و میگوید: اینها را در راه خدا انفاق کنید! و چون آنها را به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند، سه مرتبه فرمود: «آنچه را که میخواستم، فاطمه انجام داد. پدرش به فدای او باد»(1)
«عماد الدّین طبرى» در كتاب «بشارة المصطفى» آورده است كه «جابر بن عبد الله انصارى» گفت: یك روز پس از نماز عصر، پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با صحابه نشسته بودند، در این موقع پیرمردى با لباس هاى كهنه در كمال ضعف و سستى كه معلوم مى شد راه دورى را با گرسنگى پیموده، وارد شد. [پیرمرد] عرض كرد: من مردى پریشان حالم، مرا از گرسنگى و برهنگى و گرفتارى نجات ده! رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اكنون چیزى ندارم؛ ولى تو را به كسى راهنمایى مى كنم كه این حاجت را بر مى آورد و راهنمایى كننده به نیكى همانند كسى است كه آن را انجام داده است؛ برو به در خانه كسى كه محبوب خدا و رسول است و او نیز دوستدار آنهاست. سپس به بِلال دستور داد پیرمرد را به در خانه فاطمه (علیها السلام)راهنمایى كند. وقتى كه آن مرد به در خانه [حضرت] علی (علیه السلام) رسید، گفت: «السّلام علیكم یا اهل بیت النّبوّه»؛ (سلام بر شما اى خاندان نبوّت). او را جوابدادند و پرسیدند تو كیستى؟ گفت: مرد عربى هستم كه به خدمت پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدم و تقاضاى كمك نمودم، ایشان مرا به در خانه شما راهنمایى فرموده.
1) . بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج43، ص83.
آن روز، سومین روزى بود كه خانواده [حضرت] علی (علیه السلام) به گرسنگى گذرانده بودند و پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از این جریان اطّلاع داشت. دختر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چون چیزى نمى یافت، همان پوست گوسفندى كه فرزندانش حسن و حسین (علیهما السلام) را بر روى آن مى خوابانید، به مرد عرب داد و فرمود امید است خداوند تو را گشایشى عنایت نماید. پیرمرد گفت: دختر پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)! من از گرسنگى بى تابم، شما پوست گوسفند به من مى دهى!
این سخن را كه فاطمه شنید، گردنبندى را كه دختر «عبدالمطّلب» به او هدیه داده بود، همان را به مرد عرب داد؛ پیرمرد گردنبند را گرفت و به مسجد آورد و پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در میان اصحاب نشسته دید، عرض كرد: یا رسولالله! این گردنبند را دخترت به من داده و فرموده است آن را بفروشم شاید خداوند گشایشى دهد! حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گریان شد و فرمود: چگونه خدا گشایش نمى دهد با این كه بهترین زنانِ اوّلین و آخرین، گلوبند خود را به تو داده است! عمّار یاسر عرض كرد اجازه مى فرمایى این گردنبند را بخرم؟ فرمود خریدار این گردنبند را خداوند عذاب نمى كند. عمّار به عرب گفت: به چند مى فروشى؟ پیرمرد گفت: به سیر شدن از غذایى و یك بُرد یمانى جهت پوشاك و دینارى كه صرف مخارج بازگشت خود نمایم. عمّار گفت: من به بهاى این گردن بند، دویست درهم مى دهم و تو را از نان و گوشت سیر كرده و بُردى هم براى پوشاكت به تو مى دهم و با شترِ خود، تو را به خانواده ات مى رسانم.
عمّار از غنائم خیبر هنوز مقدارى داشت، پیرمرد را به خانه برد و به وعده خویش وفا كرد. عرب، دو مرتبه خدمت حضرت بازگشت؛ آن جناب فرمود: لباس گرفتى و سیر شدى؟ عرض كرد: بلى! بى نیاز هم شدم. آنگاه حضرت مقدارى از فضائل [حضرت] زهرا (علیها السلام)را بیان كردند تا آن جا كه فرمودند: دخترم فاطمه (علیها السلام)را که
میان قبر مى گذراند، از او مى پرسند خدایت كیست؟ مى گوید: «اللهُ رَبِّى». سؤال مى كنند پیغمبرت كیست؟ جواب مىدهد: «پدرم». مى پرسند امام و ولى تو كیست؟ مى گوید: «هَذَا الْقَائِمُ عَلَى شَفِیرِ قَبْرِى»؛ همین كسى كه كنار قبرم ایستاده [یعنى علی (علیه السلام)]». عمّار گردن بند را خوشبو كرد و با یك بُرد یمانى به غلامى كه «سهم» نام داشت [داد و به او] گفت: [این گردنبند را] خدمت پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ببر، تو را هم به ایشان بخشیدم! حضرت او را پیش فاطمه (علیها السلام)فرستادند. دختر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گردنبند را گرفت و غلام را آزاد كرد. غلام خندید؛ فاطمه (علیها السلام)از سبب خنده اش سؤال كرد؛ گفت از بركت این گردن بند مى خندم كه گرسنه اى را سیر و مستمندى را بى نیاز و برهنه اى را با لباس و بنده اى را آزاد كرد و [در آخر] به صاحب اصلى خود بازگشت.(1)
شان نزول آیه (وَ یؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمیکنند و آنها را بر خود مقدّم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شدهاند رستگارانند.(2)الصّادق- (علیه السلام)عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ قَالَ بَیْنَمَا عَلِیٌّ (علیه السلام) عِنْدَ فَاطِمَهْ (علیها السلام)إِذْ قَالَتْ لَهُ یَا عَلِیُّ اذْهَبْ إِلَی أَبِی فَابْغِنَا مِنْهُ شَیْئاً فَقَالَ نَعَمْ فَأَتَی رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَعْطَاهُ دِینَاراً وَ قَالَ لَهُ یَا عَلِیّ (علیه السلام) اذْهَبْ فَابْتَعْ بِهِ لِأَهْلِکَ طَعَاماً فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِیَهُ الْمِقْدَادُبْنُالْأَسْوَدِ فَقَامَا مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَقُومَا وَ ذَکَرَ
لَهُ حَاجَتَهُ فَأَعْطَاهُ الدِّینَارَ وَ انْطَلَقَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَوَضَعَ رَأْسَهُ فَنَامَ فَانْتَظَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمْ یَأْتِ ثُمَّ انْتَظَرَهُ فَلَمْ یَأْتِ فَخَرَجَ یَدُورُ فِی الْمَسْجِدِ فَإِذَا هُوَ بِعَلِیٍّ (علیه السلام) نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ فَحَرَّکَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَعَدَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ (علیه السلام) مَا صَنَعْتَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِکَ فَلَقِیتُ الْمِقْدَادَبْنَالْأَسْوَدِ فَذَکَرَ لِی مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَذْکُرَ فَأَعْطَیْتُهُ الدِّینَارَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَا إِنَّ جَبْرَئِیلَ قَدْ أَنْبَأَنِی بِذَلِکَ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِیکَ کِتَاباً وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ....
امام صادق (علیه السلام)- کلیببنمعاویه اسدی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرد که دربارهی کلام خداوند تعالی: (ویُؤْثِرُونَ عَلی أَنفُسِهِمْ ولو کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ومَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ المُفْلحُونَ) فرمود: «علی (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام)بود که فاطمه (علیها السلام)فرمود: «ای علی (علیه السلام)! برو نزد پدرم و از او چیزی بخواه»! حضرت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و پیامبر دیناری به او عطا کرد و به علی (علیه السلام) فرمود: «ای علی (علیه السلام)! برو و برای خانوادهات غذایی بخر»! علی (علیه السلام) از نزد او رفت و مقدادبناسود که رحمت خدا بر او باد را دید و مدّتی ایستادند و با یکدیگر صحبت کردند و او نیازش را برای امام بیان کرد. امام (علیه السلام) دینار را به او عطا کرد و به مسجد رفت و خوابید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مدّت زیادی منتظر ماند ولی او نیامد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسجد رفت و ناگهان علی (علیه السلام) را دید که در مسجد خوابیده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را تکانی داد و حضرت برخاست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «ای علی (علیه السلام)! چه کردی»؟ فرمود: «ایرسول خدا! از نزد شما که رفتم، مقدادبناسود را دیدم، چیزی را برایم گفت که خدا خواسته بود و دینار را به او بخشیدم». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «جبرئیل، خبر آن را به من رساند و خداوند آیهای را در مورد آن نازل کرد: (وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).(1)
1) . تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) ج16، ص138.
روایت بعدی
الرّسول (صلی الله علیه و آله و سلم) - أَنَّهُ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَشَکَا إِلَیْهِ الْجُوعَ فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَی أَزْوَاجِهِ فَقُلْنَ مَا عِنْدَنَا إِلَّا الْمَاءُ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَنْ لِهَذَا الرَّجُلِ اللَّیْلَهْ فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَتَی فَاطِمَهْ (علیها السلام)وَ سَأَلَهَا مَا عِنْدَکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَتْ مَا عِنْدَنَا إِلَّا قُوتُ الصِّبْیَهْ لَکِنَّا نُؤْثِرُ ضَیْفَنَا بِهِ فَقَالَ (علیه السلام) یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) نَوِّمِی الصِّبْیَهْ وَ أَطْفِئِی الْمِصْبَاحَ وَ جَعَلَا یَمْضَغَانِ بِأَلْسِنَتِهِمَا فَلَمَّا فَرَغَا مِنَ الْأَکْلِ أَتَتْ فَاطِمَهْ (علیها السلام)بِسِرَاجٍ فَوَجَدَتِ الْجَفْنَهْ مَمْلُوَّهْ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ فَلَمَّا أَصْبَحَ صَلَّی مَعَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمَّا سَلَّمَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ صَلَاتِهِ نَظَرَ إِلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ بَکَی بُکَاءً شَدِیداً وَ قَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) لَقَدْ عَجِبَ الرَّبُّ مِنْ فِعْلِکُمُ الْبَارِحَهَ اقْرَأْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهْ أَیْ مَجَاعَهْ.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)- مردی خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و به آن حضرت از گرسنگی شکایت نمود پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) [برای تهیّهی غذا جهت آن مرد] به خانههای زنان خود فرستاد و ایشان گفتند: «چیزی به جز آب نزد ما نیست»، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) [به اصحاب] فرمود: «کدامیک از شما امشب این مرد را میهمان میکند [و او را از گرسنگی نجات میدهد] پس علیبنابیطالب (علیه السلام) عرض کرد: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من او را به مهمانی [به خانهی خود] میبرم، و نزد فاطمه (علیها السلام)آمد و فرمود: «ای دختر رسول خدا! غذا و خوراکیدر خانه چه داری»؟ فاطمه (علیها السلام)عرض کرد: «غذایی جز به مقدار قوت و خوراک کودکان نداریم ولیکن ما میهمان خود را [بر کودکان] مقدّم میداریم». پس علی (علیه السلام) فرمود: «ای دختر محمّد! کودکان را بخوابان و چراغ را خاموش نما [تا میهمانمان از کمبودن غذا آگاه و ناراحت نشود] و چون علی (علیه السلام) صبح نمود همان صبحگاه خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از داستان شب گذشته و پذیرایی میهمان به آن حضرت خبر داد، پس از جای خود حرکت نکرده و
برنخاسته بود تا آنکه خدای عزّوجلْ آیهی: وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ را دربارهی ایشان بر پیغمبرش فروفرستاد.(1)
فدک قریه ای بود در فاصله حدود صد و چهل کیلومتری مدینه با چشمههای جوشان که دو قسمت مزروعی و نخلستان بود(معجم البلدان حموی، ج 4، ص 238) که درختان خرمای آن با درختان خرمای شهر کوفه در قرن ششم برابری میکرد(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 236) این روستای سر۔ سبز در سال، درآمدی بین 24 تا هفتاد هزار دینار داشت (سفینة البحار، ج 7، ص 45) و (بحارالانوار، ج 29، ص 123) شاید این اختلاف ناشی از تفاوت درآمد سالانه آن بوده است. فدک متعلق به یهودیان بود که طی قرارداد صلح به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار شد، طبق تصریح قرآن، چیزی که بدون درگیری نظامی و جنگ به دست مسلمانان بیفتد، منحصرا حق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به صورت ام غنائم جنگی تقسیم نمی شود(سوره حشر، آیه 6 و 7) و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیات خود فدک را به بانوی اسلام حضرت فاطمه (علیها السلام)بخشید. (الدر المنثور، سیوطی، ج 5 ص 273 و274)
حضرت زهرا (علیها السلام)هر ساله تنها به اندازه قوت خود از درآمد فدک بر میداشت و بقیه را بین نیازمندان تقسیم میکرد. شیوه تا زمان رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ان ادامه داشت.(2)
فصل هفتم: فلسفه قیام حضرت فاطمه علیهاالسلام
بعد از رحلت رسول خدا، انحرافاتی در جامعه اسلامی پایه گذاری شد که با سنت پیامبر همسو نبود و اجتماع مسلمین را به سوی اهدافی غیر از مسیر نبوی سوق داد؛ در پی این انحرافات، امامت، دین و اتحاد، به پادشاهی، گرایشهای فکری گوناگون و افتراق، مبدل شد.
در روایاتمان داریم كه: إن الناس كلهم ارتدوا بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) غیر أربعة بعد از رسول خدا جز چهار نفر، همه مرتد شدند.(1)
ارتد الناس بعد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) إلا ثلاثة نفر: المقداد بن الأسود، وأبو ذر الغفاری و سلمان الفارسی، ثم إن الناس عرفوا ولحقوا بعد(2)
و روایتی كه هفت نفر را استثنا می كند(3)و روایتی كه خبر از ارتداد عمومی غیر از تعداد معدود بعد از امام حسین می دهد(4)
معنای این روایات چنانچه در خود آنها هم تصریح شده، این است كه بعد از رسول خدا همه از راه و رسمی كه ایشان معین كرده بود و در غدیر بر آن پیمان گرفته بود كه به امامت بعد از نبوت معتقد شوند، دست كشیدند و دیگری را
برگزیدند یا سكوت كردند و به وظیفه خود در دفاع از امیر مؤمنان قیام نكردند جز مقداد، سلمان، ابوذر و عمار بلكه حتی عمار همسستی مختصری كرد. بلكه حتی سلمان و ابوذر هم برای لحظاتی در قلب خود و از جنبه هایی گرفتار شك و تردیدهایی شدند و بعد دیگران از سستی در این امر پشیمان شدند و توبه كردند و به پیروان امیر مؤمنان ملحق شدند.(1)
..عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ:
إِنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَمَّا قُبِضَ ارْتَدَّ النَّاسُ عَلَى أَعْقَابِهِمْ کُفَّاراً إِلَّا ثَلَاثاً سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ. إِنَّهُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَاءَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) فَقَالُوا: لَا وَ اللَّهِ لَا نُعْطِی أَحَداً طَاعَةً بَعْدَکَ أَبَداً. قَالَ: «وَ لِمَ؟» قَالُوا: إِنَّا سَمِعْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِیکَ یَوْمَ غَدِیرِ [خُمٍ]. قَالَ: «وَ تَفْعَلُونَ؟» قَالُوا: نَعَمْ. قَالَ: «فَأْتُونِی غَداً مُحَلِّقِینَ» قَالَ: فَمَا أَتَاهُ إِلَّا هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةُ قَالَ وَ جَاءَهُ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ بَعْدَ الظُّهْرِ فَضَرَبَ یَدَهُ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: «مَا لَکَ أَنْ تَسْتَیْقِظَ مِنْ نَوْمَةِ الْغَفْلَةِ؟ ارْجِعُوا فَلَا حَاجَةَ لِی فِیکُمْ أَنْتُمْ لَمْ تُطِیعُونِی فِی حَلْقِ الرَّأْسِ فَکَیْفَ تُطِیعُونِّی فِی قِتَالِ جِبَالِ الْحَدِیدِ؟ ارْجِعُوا فَلَا حَاجَةَ لِی فِیکُمْ(2)
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی از دنیا رفتند، مردم به دین پیشینیانشان که کافر بودند، برگشتند (مرتد شدند)، جز سه نفر: سلمان، مقداد و ابوذر غِفاری.
وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفتند، چهل مرد نزد علی بن ابیطالب (علیهما السلام) آمدند و گفتند: نه، به خدا قسم، ما بعد هرگز از کسی اطاعت نخواهیم کرد.
حضرت فرمودند: «چرا؟» گفتند: ما آنچه را که رسول خدا در روز غدیر (خم) به تو گفت را شنیدیم. حضرت فرمودند: «(به دستور پیامبر) عمل میکنید؟»
گفتند: بله.
حضرت فرمودند: «پس، فردا سرتراشیده نزد من آیید.»جز آن سه نفر، کسی نزد امیرالمؤمنین نیامد. عمار بن یاسر، بعد از ظهر نزد ایشان آمد.
حضرت دستشان را به سینه عمار زدند و به او فرمودند: «چه شد که از خواب غفلت بیدار شدی؟»
(بعد، به آن افراد فرمودند): بازگردید که من نیازی به شما ندارم. شما در تراشیدنِ سر از من اطاعت نمیکنید، پس چگونه (ادعا میکنید) در مبارزه با کوههای آهنین از من اطاعت خواهید کرد؟! بازگردید که من به شما نیازی ندارم»
حضرت زهرا (علیها السلام)در خصوص عوامل انحراف در جامعه با توجه به خطبه فدکیه بسست شدن در اعتقادات وارزشهای دینی را عامل انحراف جامعه بعدازپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میدانند در خطبه فدکیه میفرمایند «وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»؛ کلمه "اَبی" خیلی مهم است یعنی من دختر پیامبر هستم شما چنین اجحاف میکنید، ظلم میکنید، خیانت میکنید، آزار واذیت میکنید. سپس ایشان ادامه دادند «من دختر همان کسی هستم که فرمود: فاطمه پاره تن من است و هرکس او را بیازارد گویی مرا آزرده است».
وی با بیان اینکه عامل انحراف را، رو آوردن مردم به بتهای جان دار وبی جان است (جَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ) گفت: شرک یا خفی است یا جلی و روح سالم خدا باور، نبوت باور، ولایت باور و قیامت باور را آلوده میکند؛ آلودگی زدایی از این شرک نیز فقط به وسیله ایمان امکان پذیر است که مقدمهای برای خداباوری است.
در احتجاجی که بین ابن عبّاس با معاویه درگرفت، ابن عبّاس رو به معاویه کرد و گفت: خدای عزّوجلّ در کتابش میفرماید:(قَلِیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکورُ)؛ «8عدّه کمی از بندگان من شکرگزار هستند.»ومی فرماید: (وَ ما أَکثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ)؛(1)«بیشتر مردم- اگر چه حرص داشته باشی- مؤمن نیستند. «ومی فرماید: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ؛(2)مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند که اینان کم هستند.»
ودرباره حضرت نوح (علیه السلام) میفرماید: (وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ)؛(3)«به همراه او جز عدّه کمی ایمان نیاوردند.» ای معاویه! از این مطلب (کم یاور بودن حق) تعجّب میکنی؟! عجیب تر از مسئله ما، کار بنی اسرائیل است. ساحران به فرعون گفتند: (4)«هر حکمی میخواهی، بنما. این زندگی دنیا میگذرد. ما به پروردگار عالم ایمان آورده ایم.» 14 آنان به موسی ایمان آوردند و او را تصدیق نمودند و تابع او شدند. او هم با آنان و تابعان خود از بنی اسرائیل به راه افتاد تا آنان را از دریا گذرانید و عجایب را به آنان نشان داد و این در حالی بود که او را قبول داشتند و «تورات» را تصدیق میکردند و به دین او اقرار داشتند.
حضرت موسی (علیه السلام) آنان را از کنار قومی که بتان خود را میپرستیدند، عبور داد.(5)گفتند: «ای موسی! برای ما هم خدایی قرار بده، همان طور که آنان خدایانی دارند. سپس گوساله را اتّخاذ کردند و همگی، به جز هارون و اهل بیتش، ملازم آن شدند
و سامری به آنان گفت: این خدای شما و خدای موسی است. و آن زمان که حضرت موسی (علیه السلام) به آنان گفت: «بر سرزمین مقدّسی که خداوند برایتان مقدّر کرده داخل شوید»، در جواب آنچه خداوند در کتابش نقل کرده است، گفتند:
در آنجا، قومی زورگو هستند و تا آنان از آنجا خارج نشوند، ما هرگز داخل نمی شویم. اگر از آن خارج شدند، ما داخل میشویم. تا آنجا که حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد: «پروردگارا! من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم. بین ما و قوم فاسقین جدایی بینداز.» و سپس گفت: «پس بر قوم فاسق تأسّف مخور و ناراحت مباش.»
این امّت هم همان مثال را به طور مساوی اجرا کردند. اینان فضایل و سوابقی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و م نزلتهای نزدیکی با او داشتند. به دین محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن اقرار داشتند تا آنکه پیامبرشان از آنان مفارقت کرد. آنگاه اختلاف نمودند و متفرّق شدند و بر یکدیگر حسد بردند و با امام و ولی شان مخالفت کردند تا آنکه از ایشان باقی نماند بر آنچه با پیامبرشان عهد کرده بودند؛ جز رفیق ما که نسبت به پیامبرمان به منزله هارون نسبت به موسی است و چند نفرِ کمی که خدا را با دین و ایمانشان ملاقات کردند و دیگران به پشت سرشان عقبگرد کردند؛ همان طور که اصحاب حضرت موسی (علیه السلام) با اتّخاذ گوساله و پرستش آن و گمان اینکه خدایشان است و اجتماعشان بر سر آن، به جز هارون و فرزندانش و عدّه کمی از اهل بیتش، چنین کردند.(1)
عامل دیگرشامل پدید آمدن بیماری مهلک نفاق در جامعه است (فَلَمَّا اخْتارَ اللّهُ لِنَبِیهِ دارَ أَنْبِیائِهِ وَ مَأوی أَصْفِیائِهِ ظَهَرَفیكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ)(2)«پس هنگامی كه
خداوند برای پیامبرش منزلگاه انبیاء و محل اصفیاء را برگزید، حسكۀ نفاق از شما ظاهر شد». حسكه را دو جور میشود معنا كرد، یكی اینكه منظور دشمنی باشد یعنی دشمنی نفاق در شما ظاهر شد. دوّم اینكه منظور خار سه شاخه باشد یعنی خار سه شاخه که استعاره از نفاق است در شما پدیدار شد یعنی خار نفاق كه مثل تیری بر اهل حق فرود آمد.)؛ خطر اهل نفاق، برای هر جامعه از خطر هر دشمنی بیشتر است چرا که از یک سو شناخت آنها غالباً آسان نیست و از سوی دیگر دشمنان داخلی هستند و گاه چنان در تارو پود جامعه نفوذ میکنند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است و از طرفی روابط مختلف آنها با سایر اعضاء جامعه، کار مبارزه را با آنها شوار میسازد.
نفاق منافقین را به تعبیر قرآن هم میتوان در ایمان و عقیده، وهم در عمل آنها دید اما مهمترین شاخصه آنها، دروغگویی است (وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکاذِبُونَ) [منافقون/1] خدا گواهی میدهد که منافقان در گفته خود دروغگو هستند). دومین شاخصه آنها بزرگ جلوه دادن ضعفهای کوچک در جامعه بوده و سومین آن شایعه پراکنی در جامعه است.
در سوره توبه آیه 101هم میفرماید: (وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَینِ ثُمَّ یرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظیمٍ)(1)و از [میان] اعرابِ بادیهنشین كه اطراف شما هستند،جمعى منافقند و از اهل مدینه [نیز]، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمىشناسى، ولى ما آنها را مى شناسیم. بهزودى آنها را دو بار مجازات مىكنیم [مجازاتى در زمان حیات ومجازاتى به هنگام مرگ]، سپس بهسوى مجازات بزرگى [در قیامت] فرستاده مىشوند.
1) . توبه 101.
درفراز دیگری ازخطبه فدکیه حضرت میفرماید، «وَ أَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِرِهِ هاتِفاً بِكُمْ»(1)«و شیطان هم سرش را از مخفی گاه بیرون كشید و شما را صدا زد». یعنی این حركات شما حركات شیطانی است. شیطان را به لاك پشت مثال میزنند كه همواره سرش زیر لاك است امّا همین كه احساس امنیت كند سرش را بیرون میآورد. شیطان هم تا پیامبر زنده بود سرش زیر لاك بود امّا همین كه پیامبر وفات كرد سرش را از لاك درآورد و مردم را بسوی خود دعوت كرد. حضرت به عمل شتابزدۀ اهل سقیفه اشاره میكند كه عملی شیطانی بوده است و كسانی كه تا پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود، جرأت خودنمایی نداشتند حال بیرون آمده و صدا میزنند كه بیایید دسته جمعی خلیفه درست كنیم.
«فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ»(2)«پس شما را دید كه دعوت او را اجابت میكنید». شیطان همین كه دید طرحهای شما شیطانی است و در دل هایتان این میگذرد كه مسیر امامت و اسلام را منحرف كنید دریافت كه شما جوابگوی دعوت او هستید. در حقیقت عمل اصحاب سقیفه پاسخی بود به ندای شیطان و اجرای طرح شیطانی.
حضرت فاطمه (علیها السلام)در فراز دیگری از خطبه فدکیه میفرماید:
تَتَرَبِّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ
منتظر رسیدن بلاها بر ما بودید. دستهی اوّل از شما کسانی بودند که در واقع منافق بودند و در ظاهر جوّ را رعایت میکردند، امّا انتظار میکشیدند تا برای ما اهل بیت حادثهای رخ دهد، ما شکست بخوریم و آنها از لاکشان بیرون بیایند.
حضرت دربخشی دیگر از این خطبه میفرمایند: تبعیت از گامهای انحرافی شیطان از دیگر تهدیدات شیطانی و عوامل انحراف در جامعه پس از رسول الله بود که در این خطبه به آن اشاره شده است (وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ: و شیطان سر خویش را از مخفیگاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند) به عبارتی دیگر تبعیت عملی از شیطان باعث محوشدن ارزشها وعامل سقوط و انحراف جامعه شد که خداوند در بسیاری از آیات قرآن کریم انسان را از تبعیت از شیطان نهی کرده است.
حضرت دربخش دیگر میفرمایند: «اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا؛ آگاه باشید که در فتنه قرار گرفتهاید» که در این رابطه سید بن طاووس روایتی را از امام هادی (علیه السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند «سَتَکُونُ بَعْدِی فِتْنَةٌ مُظْلِمَةٌ: به زودی بعد از من فتنه عظیم و تاریکی به وقوع خواهد پیوست»؛ فتنه مظلمه نیز، فتنهای است که انسان را از دیدن و شنیدن حق کور وکر میکند، قلب را از درک حق منحرف میسازد و فکر مردم را مثل فضای دوزخ تاریک میکند.
الإمام علی (علیه السلام): لَمّا أنزَلَ اللّهُ سُبحانَهُ قَولَهُ: (الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یتْرَكُواْ أَن یقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یفْتَنُونَ)(1)عَلِمتُ أنَّ الفِتنَةَ لا تَنزِلُ بِنا ورَسولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَینَ أظهُرِنا، فَقُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ، ما هذِهِ الفِتنَةُ الَّتی أخبَرَكَ اللّهُ تَعالى بِها؟ فَقالَ: یا عَلِی، إنَّ اُمَّتی سَیفتَنونَ مِن بَعدی.
1) . العنكبوت: 1 و 2.
فَقُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ، أ وَلَیسَ قَد قُلتَ لی یومَ اُحُدٍ حَیثُ استُشهِدَ مَنِ استُشهِدَ مِنَ المُسلِمینَ وحیزَت(1)عَنِّی الشَّهادَةُ فَشَقَّ ذلِكَ عَلَی، فَقُلتَ لی: أبشِر؛ فَإِنَّ الشَّهادَةَ مِن وَرائِكَ ؟ ! فَقالَ لی: إنَّ ذلِكَ لَكَذلِكَ، فَكَیفَ صَبرُكَ إذَن؟ فَقُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ، لَیسَ هذا مِن مَواطِنِ الصَّبرِ، ولكِن مِن مَواطِنِ البُشرى وَالشُّكرِ.
وقالَ: یا عَلِی، إنَّ القَومَ سَیفتَنونَ بِأَموالِهِم، ویمُنّونَ بِدینِهِم عَلى رَبِّهِم، ویتَمَنَّونَ رَحمَتَهُ، ویأمَنونَ سَطوَتَهُ. ویستَحِلّونَ حَرامَهُ بِالشُّبُهاتِ الكاذِبَةِ وَالأَهواءِ السّاهِیةِ؛ فَیستَحِلّونَ الخَمرَ بِالنَّبیذِ، وَالسُّحتَ بِالهَدِیةِ، وَالرِّبا بِالبَیعِ.
قُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ، فَبِأَی المَنازِلِ اُنزِلُهُم عِندَ ذلِكَ؛ أ بِمَنزِلَةِ رِدَّةٍ، أم بِمَنزِلَةِ فِتنَةٍ؟ فَقالَ: بِمَنزِلَةِ فِتنَةٍ.(2)
امام على (علیه السلام): آن گاه كه خداوند سبحان، این آیه را نازل كرد: «الف، لام، میم. آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند: ایمان آوردیم، رها مى شوند ومورد آزمایش قرار نمى گیرند؟»، دانستم تا زمانى كه پیامبر خدا در میان ماست، فتنهها [ و بحرانها ]بر ما فرود نمى آید. گفتم: اى پیامبر خدا! این چه فتنه اى است كهخداوند متعال به تو خبر داده است؟
فرمود: «اى على! امّت من پس از من آزمایش مى شوند».
گفتم: اى پیامبر خدا! آیا در روز جنگ اُحُد، آن گاه كه گروهى از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و این بر من گران آمد، به من نفرمودى: «تو را مژده باد كه شهادت به دنبال توست»؟
پیامبر خدا فرمود: «این چنین است كه مى گویى. حال در آن هنگام، صبر تو چگونه است؟»
گفتم: اى پیامبر خدا! این از موارد صبر نیست؛ بلكه از موارد مژده و سپاس گزارى است.
و [ پیامبر خدا] فرمود: «اى على! مردمان با ثروتشان آزموده مى شوند و با دیندارى خود بر پروردگارشان منّت مى گذارند، و رحمت خدا را آرزو مى كنند و از قهر او، خود را در امان مى دانند. حرام خدا را با شبهه هاى دروغ و هوس هاى غفلت زا، حلال مى شمارند، خمر را به نام نبیذ، حلال مى شمارند و رشوه را با نام هدیه، و ربا را با نام خرید و فروش».
گفتم: اى پیامبر خدا! در آن روزگار، آنان را در چه جایگاهى قرار دهم: در جاى ارتداد یا آزمایش؟ فرمود: «[جایگاه] آزمایش.»
دلالت آیه قرآن برارتداد بعداز ایمان:
(یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ)
(قیامت) روزى (است) كه صورتهایى سفید و نورانى و صورتهایى سیاه مىشوند. پس كسانى كه روسیاه شدند، (از آنان سؤال مىشود): آیا بعد از ایمانتان كفرورزیدید؟ پس به خاطر كفرتان عذاب الهى را بچشید. (وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ)(1)و امّا آنان كهروسفید شدند، غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانهاند.
روسفیدى و روسیاهى در قیامت، در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیات انسان در دنیاست. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفتهاند، خداوند آنها را از تاریكىها به نور مىبرد ودر آن روز با چهرهاى نورانى حاضر مىشوند، ولى آنان كه به
1) . آل عمرا 106.
ولایت طاغوت گردن نهادهاند، طاغوتها آنان را از نور به تاریكىهاى هوس و تفرقه وشرك وجهل سوق مىدهند و در قیامت در سیاهى وتاریكى محشور مىشوند.
در قرآن شانزده مرتبه كفرِ بعد از ایمان، دوبار كفرِ بعد از اسلام، سهبار گوساله پرستى بعد از خداپرستى، وبیست وهفت مرتبه انكار بعد از علم وبینه، مطرح شده كه همهى این موارد نشاندهنده خطر ارتداد براى همه ما، وهشدارى جدّى است.(1)
مرحوم فیض کاشانی درتفسیرش چنین فرموده است:
یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِكُمْ: فیقال لهم: أ كفرتم؟ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ. قال: «هم أهل البدع و الأهواء و الآراء الباطلة من هذه الأمّة» آنها اهل بدعت وتابع هوا وهوس وآراء باطل ازاین امت هستند.(2)
پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم): ثَلاثٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمَّتی مِن بَعدی: الضَّلالَةُ بَعدَ المَعرِفَةِ، و مُضِلاّتُ الفِتَنِ، و شَهوَةُ البَطنِ و الفَرجِ.(3)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): بعد از مرگم، از سه چیز بر امّتم بیم دارم:
گمراهى بعد از شناخت، فتنه هاى گمراه كننده، و شهوتِ شكم و شرمگاه.
دربیان دیگری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، رسولُ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَیغشَینَّ اُمَّتِی مِن بَعدی فِتَنٌ كَقِطَعِ اللیلِ المُظلِمِ، یصبِحُ الرجُلُ فیها مؤمِنا و یمسِی كافِرا، و یمسِی مؤمِنا و یصبِحُ كافِرا، یبیعُ أقوامٌ دِینَهُم بعَرَضٍ مِن الدنیا قَلیلٍ.(4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): پس از من فتنه هایى همچون پاره هاى شب تار امّتم را فرا پوشاند، چندان كه آدمى بر اثر آنها شب مؤمن باشد و روز كافر، روز مؤمن باشد و شب كافر. مردمانى دین خود را به اندك متاعى از دنیا مى فروشند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با وجود شدّت تب و دردِ ناشى از بیمارى به کمک على (علیه السلام) و فضل بن عباس از منزل خارج شد تا با مردم نماز بگزارد و با این کار، راه را بر سود جویانى ببندد که با برنامه ریزى جهت به یغما بُردن خلافت و ریاستى که از پیش، چشم طمع بدان داشتند، لحظه شمارى مى کردند، و براى رسیدن به این هدف به سادگى، از دستورشات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنى بر حرکت سپاه اُسامه سر برتافتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نماز رو به مردم کرد و فرمود:
«یا ایها الناس سُعرّت النار و اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم وإنى والله ما تمسکون علىّ بشیىء إنى لم أحلّ إلاّ ما أحل الله، ولم اُحرّم الاّ ما حرّم الله»(1)
مردم! آتش فتنه بر افروخته شده و فتنهها مانند پاره هاىشبِ تاریک رو آورده است شما هیچ گونه دستاویزى بر ضد من ندارید، چرا که من فقط حلال خدا را حلال و حرام او را حرام ساختم.
حضرت با این سخنان دیگر بار به آنان هشدار داد که نافرمانى اش نکنند، چراکه در آن افق مقاصد شومى رخ مى نمود که در صورت قرار گرفتن زمام امور، به دست نااهلانِ امت، حوادث ناگوارى را براى امّت در پى داشت.
با شدت یافتن بیمارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یاران حضرت درخانه اش گرد آمدند و کسانى که از حضور در سپاه اسامه خوددارى کردند نیز به آنان پیوستند و نبىّ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این افراد را به جهت عدم حضور در آن سپاه مورد نکوهش قرار داد و آنها با بهانه هایى پوچ و واهى به عذر تراشى پرداختند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سعى کرد به گونه اى دیگر، امّت را از لغزش و سقوط مصونیّت بخشد از این رو، به آنان فرمود:
1) . سیره نبوی 2/ 954؛ طبقات کبری 2/ 215٫.
«ایتونى بدواه وصحیفه اکتب لکم کتاباً لا تضلّون بعده»
دوات و کاغدى برایم بیاورید برایتان وصیّتى بنگارم تا پس از آن به گمراهى دچار نشوید.
عمربن خطاب بى درنگ گفت: بیمارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شدت یافته [که چنین سخن مى گوید] شما که قرآن را در اختیار دارید، همان کتاب خدا براى ما کافی است. و بدین ترتیب، بین حاضران نزاع و اختلاف در گرفت. زنان از پشت پرده صدا زدند: خواسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برآورده سازید؛ عمر در پاسخ آنان گفت: ساکت باشید شما همان زنانِ همراه یوسفید هر وقت پیامبر بیمار شود اشکباران مى شوید و آن گاه که بهبودى یابد بر او مسلّط مى گردید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اظهار داشت: آنها بهتر از شمایندو سپس فرمود: از پیشم بروید، در حضور من نزاع و کشمکش روا نیست.(1)ملاحظه کنید تا چه پایه امت نیازمند این سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، که ابن عباس هرگاه از این ماجرا یاد مى کرد مى گفت: اندوهبارترین مصیبت، آن بود که از نگارش وصیّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوگیرى کردند.(2)
روی عن أبی مویهبة مولى رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أهبنی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی المحرم مرجعه من حجه و لم أدر ما مضى من اللیل أو ما بقی فقال انطلق فإنی أمرت أن أستغفر لأهل هذا البقیع فخرجت معه فاستغفر لهم طویلا ثم قال لِیهْنِكُمْ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ أَقْبَلَتِ اَلْفِتَنُ كَقِطَعِ اَللَّیلِ اَلْمُظْلِمِ یتْبَعُ آخِرُهَا أَوَّلَهَا اَلْآخِرَةُ شَرٌّ مِنَ اَلْأُولَى یا بَا مُوَیهِبَةَ أُعْطِیتُ خَزَائِنَ اَلدُّنْیا وَ اَلْخُلْدَ فِیهَا ثُمَّ اَلْجَنَّةَ فَخُیرْتُ بَینَ ذَلِكَ وَ اَلْجَنَّةِ وَ بَینَ لِقَاءِ رَبِّی وَ اَلْجَنَّةِ فَقُلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی خُذْ خَزَائِنَ اَلدُّنْیا وَ اَلْخُلْدَ فِیهَا ثُمَّ اَلْجَنَّةَ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ یا بَا
مُوَیهِبَةَ لَقَدِ اِخْتَرْتُ لِقَاءَ رَبِّی وَ اَلْجَنَّةَ و اشتكى بعد ذلك بأیام. و فی روایة عنه أیضا فما لبث بعد ذلك الاستغفار إلا سبعا أو ثمانیا حتى قبض.(1)
ابومویبه میگوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا شب بیدار کرد و فرمود: ای ابومویبه، به من امر شده است که برای اهل این بقیع استغفار کنم. پس با او بیرون رفتم تا به بقیع رسیدیم و مدتى طولانى براى آنها طلب مغفرت كرد، سپس فرمود: آنچه را كه در آن قرار گرفتى، بركت دهد. آزمایشها وتاریکیها مانند تکههای شب تاریک یکی پس از دیگری آمده اند و آخرش بدتر از اولی است، کلید گنجهای دنیا و جاودانگی در آن به من داده شده است، پس به من داده شده است. بین آن و ملاقات با پروردگارم و بهشت اختیار داده شده است. گفتم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای تو، کلید گنجهای دنیا و جاودانگی در آن رابردار، سپس بهشت را گفت: به خدا سوگند، ای ابومویهبه، من دیدار را انتخاب کردم پروردگار وبهشت را، وبعد ازآن هم چند روزی بیمار بود، در روایتی بعداز آن استغفارهفت یا هشت روز زنده بود ورحلت کردند.
یکی دیگر از بخشهای این خطبه به منکر شدن سنتهای الهی در جامعه اشاره دارد در این بخش از خطبه که آمده است «وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ: سران سقیفه شروع کردند به خاموش کردن و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده» به این موضوع اشاره دارد و یکی از مهمترین آنها غدیر بود که هفتاد روز پیش صورت گرفته بود سنت عبارت است از قول (سخن)، فعل (رفتار) و تقریر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که به عنوان یکى از منابع مهم، مورد توجه همگان قرار دارد. بنابراین هرگاه حدیثى معتبر از پیامبر نقل شود، بدان عمل مى شود و این کار را عمل به سنت مى گویند.
1) . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام), جلد21 , صفحه409.
شیعه با تأسى به سنت پیامبر و در راستاى عمل به سخنان آن حضرت، قول و فعل و تقریر معصومان را نیز سنت مى شمارد.
در برابر، بدعت، نوعى تصرف در دین از طریق افزودن یا کاستن شریعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اساس بدعت در شرع آن است که چیزى را به عنوان یک امر شرعى که دین به آن فرمان داده، به کار برند؛ در حالى که براى مشروعیت آن، اصل یا ضابطه اى در شرع وجود نداشته باشد. منشور عقاید امامیه، ص 220. از این رو، بدعت گذارى در دین، از گناهان کبیره و حرام است.
بنابراین، از آن جا که امور عبادى و مقدمات آنها در اسلام، بسته به فرمان و اجازه شارع مقدس است، بدین معنا که هر چیزى در اسلام باید مستند به متنى خاص یا عام از قرآن وسنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و در غیر این صورت، بدعتى است که باید دور افکنده شود و به بدعت گزار باز گردد، از این رو، کم و زیاد کردن در عبادات، بلکه در هر عمل دینى، با تمسک به تشخیص فردى، کارى نارواست. متأسفانه پس از رحلت پیامبر، امامت وفقه و احکام شرعى مسلمانان، مانند وضو، اذان، نماز و بسیارى از احکام دینى، دستخوش بدعت هاى بسیارى گردیدند و در مسیر خلاف سنت شکل گرفتند.
سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احترام اهل بیت بود سنت حضرت عمل به غدیر بود سنت حضرت عمل به سفارشاتش بود سنت حضرت عمل به قرآن بود، که هیچ کدام عمل نشد لذا حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) هم در نامه ای به اهل بصره هدف ازقیامشان را عمل نکردن به سنت جدش وعمل به بدعت امت اعلام کردند.
نامه امام حسین (علیه السلام) به اشراف بصره، فراخوانی برای پیوستن به امام، پیش از واقعه کربلا بود. امام در این نامه، خلافت را حق اهلبیت (علیهم السلام)عنوان کرده و سکوت
این خاندان در برابر غصب خلافت را بهمنظور حفظ وحدت مسلمین دانسته است. امام با اشاره به ازمیانرفتن سنت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و احیای بدعتها، از بزرگان بصره خواست تا به او بپیوندند. این نامه توسط سلیمان بن رزین ارسال شد.
«أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ سَلَّمَ عَلَی خَلْقِهِ، وَ أَکْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَ اِخْتَارَهُ لِرِسَالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اَللَّهُ إِلَیْهِ وَ قَدْ نَصَحَ لِعِبَادِهِ وَ بَلَّغَ مَا أُرْسِلَ بِهِ، وَ کُنَّا أَهْلَهُ وَ أَوْلِیَاءَهُ وَ أَوْصِیَاءَهُ وَ وَرَثَتَهُ وَ أَحَقَّ اَلنَّاسِ بِمَقَامِهِ فِی اَلنَّاسِ، فَاسْتَأْثَرَ عَلَیْنَا قَوْمُنَا بِذَلِکَ، فَرَضِینَا وَ کَرِهْنَا اَلْفُرْقَه وَ أَحْبَبْنَا اَلْعَافِیَه، وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّا أَحَقُّ بِذَلِکَ اَلْحَقِّ اَلْمُسْتَحَقِّ عَلَیْنَا مِمَّنْ تَوَلاَّهُ وَ قَدْ أَحْسَنُوا وَ أَصْلَحُوا وَ تَحَرَّوْا اَلْحَقَّ، فَرَحِمَهُمُ اَللَّهُ، وَ غَفَرَ لَنَا وَ لَهُمْ وَ قَدْ بَعَثْتُ رَسُولِی إِلَیْکُمْ بِهَذَا اَلْکِتَابِ، وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی کِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّه نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَإِنَّ اَلسُّنَّه قَدْ أُمِیتَتْ، وَ إِنَّ اَلْبِدْعَه قَدْ أُحْیِیَتْ، وَ إِنْ تَسْمَعُوا قَوْلِی وَ تُطِیعُوا أَمْرِی أَهْدِکُمْ سَبِیلَ اَلرَّشَادِ، وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَه اَللَّه.(1)اما بعد، خدای، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از مخلوق خویش برگزید و به نبوت کرامت داد و او را به پیمبری خویش معین کرد و آنگاه وی را سوی خویش برد که اندرز بندگان گفته بود و رسالت خویش را رسانیده بود. ما خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همه مردم، به جای وی، در میان مردم شایستهتر، اما قوم ما، دیگران را بر ما مقدم داشتند که رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و سلامت را دوست داشتیم در صورتی که میدانستیم حقِ ما نسبت به این کار از کسانی که عهدهدار آن شدند و نکو کردند و اصلاح آوردند و رعایت حق کردند بیشتر بود که خدایشان رحمت کند و ما و آنها را بیامرزد. اینک فرستاده خویش را با این نامه سوی شما روانه کردم و شما را به کتاب خدا و سنت پیمبر او دعوت میکنم که سنت را میرانیدهاند و بدعت را احیاء کردهاند. اگر گفتار مرا بشنوید و دستور مرا اطاعت کنید شما را به راه راست و استوار هدایت میکنم.
1) . طبری، تاریخ طبری، 1967م، ج5، ص357.
به متن نامه امام حسین دقت کنید امام حسین در این نامه سه مطلب را نوشته است که اگر از من و شما سئوال کنند هدف امام حسین چه بود؟ جواب آن ابتدای همین نامه است. امام حسین در این نامه چه نوشته؟ «الا وإنَّ السُّنَّةَ قَدْ أمیتَت»؛ ای مردم دنیا، میدانید چرا من دست زن و بچه ام را گرفته ام و راه افتاده ام؟ 1- سنت پیغمبر مرده است. سنت پیغمبری که 23 سال زحمت کشید و جامعه نبوی ساخت اما الان آن جامعه، جامعه اموی شده است. پیغمبری که جامعه ولایتی ساخت، گفت: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهَذا عَلِیٌّ مَوْلاه»؛(1)و حالا جامعه ولایتیجامعه سلطنتی شده.
این خیلی دردناک است! سنت پیغمبر چه بود؟ مگر در مسجد نگفت من از شما مزد نمی خواهم ولی مواظب اهل بیت من باشید؛ (قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی) ؛(2)اما آنها چه کردند؟ فدک را از حضرت زهرا گرفتند و او را به شهادت رساندند. امیرالمؤمنین را در محراب شمشیر زدند و سه جنگ نیز با او داشتند. امام حسن را مسموم کردند و امام حسین هم که الآن چند هزار نفر دور او را محاصره کرده اند، این «الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»؛ است؟ این سنت پیغمبر است؟ این بحث اصلاً شخصی نیست. اگر کسی بپرسد چرا امام حسین به پا خاست؟ پاسخ آن این است: «الا وإنَّ السُّنَّةَ قَدْ أمیتَت» مردم! به خدا سوگند سنت پیغمبر مرده است؛ پیغمبر گفت: ولایت، اما سلطنت شد. گفت: تقدس؛ اما تسامح و تساهل در اصول شد. پیغمبر فرمود دین؛ اما شده ضد دین. فرمود احترام به خانواده ام اما به شهادت اهل بیت مبدل گشت. این سنت از بین رفته و نمی شود نشست و تماشا کرد.
«وَإنَّ البِدْعَة قَد أحْیِیَت» ای مردم! در دین بدعت گذاشته شده. بدعت؛ یعنی من درآوردی. ببینید خلیفه دوم چقدر در دین بدعت گذاشت! خود سقیفه یک بدعت است. چقدر احکام و معارف را تغییر داد؟ نماز، زکات، احکام دین همه را به نوعی تغییر داد. اذان که حداقلی است که قبل از نماز میگوییم اذان را کم و زیاد کردند، حی علی خیرالعمل حذف شود و چیز دیگری جایگزین آن شود. نماز تراویح (نماز مستحبی) به جماعت خوانده شود و بسیاری از بدعتهای دیگر. امام حسین فرمود دو کار کرده اند: 1-سنت پیغمبر مرده، 2-در دین بدعت گذاشته شده. این درد است، هر دردی درمانی دارد، آقا امام حسین! درمان آن چیست؟ قبول کردیم که درد است؛ سنت پیغمبر مرده و بدعت هم گذاشته شده، اما درمانش چیست؟ فرمود درمانش یک کلمه است: «تُطِیعُوا أمْری أهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ»؛(1)اگر دنبال من بیایید من نجاتتان میدهم، سخن مرا گوش کنید.
حضرت فاطمه (علیها السلام)در بخشی دیگر از این خطبه اظهارکردند: تبعیت از گامهای انحرافی شیطان از دیگر تهدیدات شیطانی و عوامل انحراف در جامعه پس از رسول الله بود که در این خطبه به آن اشاره شده است (وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ: و شیطان سر خویش را از مخفیگاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند) به عبارتی دیگر تبعیت عملی از شیطان باعث محوشدن ارزشها وعامل سقوط و انحراف جامعه شد که خداوند در بسیاری از آیات قرآن کریم انسان را از تبعیت از شیطان نهی کرده است.
1) بحارالانوار، ج 44، ص 338.
شیطان طرحی دارد که مردم را گمراه کند، ابراز کرد: شیطان سعی میکند با فتنه و فساد مردم را به وادی شقاوت و ظلم ببرد. امام حسین (علیه السلام) آمد و خون داد که مردم را به مدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمومنان امام علی (علیه السلام) برگرداند، زیرا هر عملی بر مدار غیر از مدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمومنان امام علی (علیه السلام) باشد فساد و تباهی است.
خداوند با نعمت وجود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اخوت و الفت را بین مردم ایجاد کرد؛ گفت: خداوند در قرآن میفرماید اگر میخواهید بر مدار این نعمت باقی بمانید حامی و پیرو اولیا الهی یعنی اهل بیت (علیهم السلام) باشید تا از جهنمی که دشمنان درست کردند نجات پیدا کنید. وقتی کسی شما را به گناه دعوت میکند این خود جهنم است.
پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فتنهای در راه بود که امت را از راه خداوند جدا کند اما حضرت زهرا (علیها السلام)با خداوند عهد بسته که مقابل این فتنه ایستادگی کند حتی اگر به قیمت جان او باشد.
عن سلیم بن قیس الهلالی قال: سمعت سلمان الفارسی رضی الله عنه یقول: لما قبض رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وصنع الناس ما صنعوا وخاصم أبو بكر وعمر وأبو عبیدة بن الجراح الأنصار فخصموهم بحجة علی (علیه السلام) قالوا: یا معشر الأنصار قریش أحق بالامر منكم لان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من قریش والمهاجرین منهم إن الله تعالى بدأ بهم فی كتابه وفضلهم وقد قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): الأئمة من قریش، قال سلمان رضی الله عنه: فأتیت علیا (علیه السلام) وهو یغسل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فأخبرته بما صنع الناس وقلت: إن أبا بكر الساعة على منبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) والله ما یرضى أن یبایعوه بید واحدة إنهم لیبایعونه بیدیه جمیعا بیمینه وشماله، فقال لی: یا سلمان هل تدری من أول من بایعه على منبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ قلت: لا أدری،
إلا أنی رأیت فی ظلة بنی ساعدة حین خصمت الأنصار وكان أول من بایعه بشیر بن سعد وأبو عبیدة بن الجراح ثم عمر ثم سالم قال: لست أسألك عن هذا ولكن تدری أول من بایعه حین صعد منبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ قلت: لا ولكنی رأیت شیخا كبیرا متوكئا على عصاه بین عینیه سجاده شدید التشمیرصعد إلیه أول من صعد وهو یبكی ویقول: الحمد لله الذی لم یمتنی من الدنیا حتى رأیتك فی هذا المكان، أبسط یدك، فبسط یده فبایعه ثم نزل فخرج من المسجد فقال علی (علیه السلام).
هل تدری من هو؟ قلت: لا ولقد ساءتنی مقالته كأنه شامت بموت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)، فقال: ذاك إبلیس لعنه الله، أخبرنی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن إبلیس ورؤساء أصحابه شهدوا نصب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) إیای للناس بغدیر خم بأمر الله عز وجل فأخبرهم أنی أولى بهم من أنفسهم وأمرهم أن یبلغ الشاهد الغائب فأقبل إلى إبلیس أبالسته ومردة أصحابه فقالوا: إن هذه أمة مرحومة ومعصومة ومالك ولا لنا علیهم سبیل قد أعلموا إمامهم ومفزعهم بعد نبیهم، فأنطلق إبلیس لعنه الله كئیبا حزینا وأخبرنی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه لو قبض أن الناس یبایعون أبا بكر فی ظلة بنی ساعدة بعد ما یختصمون، ثم یأتون المسجد فیكون أول من یبایعه على منبری إبلیس لعنه الله فی صورة رجل شیخ مشمر یقول كذا وكذا، ثم یخرج فیجمع شیاطینه وأبالسته فینخر ویكسع ویقول: كلا زعمتم أن لیس لی علیهم سبیل فكیف رأیتم ما صنعت بهم حتى تركوا أمر الله عز وجل وطاعته وما أمرهم به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) (1)
ثقه الاسلام کلینی قدس الله روحه الشریف روایت کرده است:
سلیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه (از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت که از سلمان فارسی رضوان الله علیه شنیدم که میگفت: هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده از جهان فرو بست، مردم کردند آنچه کردند و ابوبکر و عمر و ابوعبیدة بن
1) . الكافی: ج 8 ص 344.
جراح با انصار ستیزه کردند و آنها را به دلیل خویشى خود، که دلیل علی (علیه السلام) بود محکوم نمودند.
گفتند: ای گروه انصار! قریش به امر امامت از شماسزاوارترند؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از قریش بود و مهاجران نیز از قریش بودند و خدا در قرآن، خود با آنها آغاز نموده و آنها را برتری بخشیده است، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: امامان از قریش باشند.
سلمان گفت: من به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) که مشغول غسل دادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود رفتم و او را از جریان آگاه کردم و گفتم: اینک ابوبکر بر منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جای گرفته است و به خدا سوگند، خشنود نیست که مردم با یک دست او، بیعت کنند و مردم با هر دو دست چپ و راست، با او بیعت میکنند.
علی (علیه السلام) فرمود: ای سلمان! هیچ میدانى نخستین کسی که بر منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با او بیعت کرد چه کسى بود؟ عرض کردم: نمیدانم، جز اینکه دیدم که در زیر سایه بان بنی ساعده هنگام مجادله انصار، نخستین کسى که با او بیعت کرد بشیر بن سعد و ابوعبیدة بن جراح بود و سپس عمر و بعد از او سالم.
امام (علیه السلام) فرمود: من درباره اینها از تو نپرسیدم، [پرسیدم که آیا] میدانى نخستین کسى که هنگام نشستن ابوبکر بر منبر پیامبر با او بیعت کرد چه کسی بود؟
عرض کردم: نه، ولى پیری کهنسال را دیدم که بر عصای خویش تکیه زده بود و میان دو دیده اش اثر سجده زیادی بود، و او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت؛ در حالی که میگریست و میگفت: ستایش خدایی را که مرا از دنیا نبرد تا تو را در این جایگاه ببینم، دستت را باز کن. ابوبکر دستش را باز کرد و پیرمرد با او بیعت نمود و سپس از منبر پایین آمد و از مسجد بیرون رفت.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: دانستی او چه کسی بود؟
گفتم: نه، ولی از کلامش بدم آمد؛ زیرا گویی از مرگ پیامبر خوشحالی میکرد.
امام (علیه السلام) فرمود: او شیطان لعنه الله بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منخبر داد که شیطان و سران اصحابش از این که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم مرا به امر خداوند عزوجل، به امامت و خلافت بر مردم و براى مردم نصب کرد و به آنها خبر داد که من نسبت به آنها از خود آنها سزاوارترم و به آنها فرمود تا حاضران به غائبان برسانند نگران شدند و همه سران و شیطانهای ابلیس گرد او آمدند و گفتند: همانا این امت، مرحومه و معصومه است و نه تو و نه ما را بر آنها راهی نیست. همانا پیشوا و پناهگاه خود را پس از پیغمبرشان دانستند.
در این هنگام بود که شیطان لعنه الله افسرده و غمگین از آن محضر دور شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داد که هر گاه از این جهان رخت بربندد، مردم پس از مخاصمه با یکدیگر در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت کنند، و از آن جا به مسجد روند و نخستین کسی که بالای منبر من با ابوبکر بیعت کند شیطان است که به چهره پیرمردى عبادت کوش بدانجا بیاید و چنین و چنان بگوید، سپس از آن جا بیرون رود و شیاطین و پیروان خود را گرد آورد و باد در بینى کند و به جست و خیز پردازد و به آنها گوید: هرگز، شما گمان بردید که مرا بر ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور و فرمانبری خدای عز و جل و اوامر پیامبر را وانهادند.
حضرت امیرمومنان (علیه السلام) نهج البلاغه خطبه 50 می فرمایند.
من كلام له (علیه السلام) و فیه بیان لما یخرب العالم به من الفتن و بیان هذه الفتن:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ، یخَالَفُ فِیهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ یتَوَلَّى عَلَیهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیرِ دِینِ اللَّهِ. فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ، وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ، وَلَكِنْ
یؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیمْزَجَانِ، فَهُنَالِكَ یسْتَوْلِی الشَّیطَانُ عَلَى أَوْلِیائِهِ وَ ینْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى.
آغاز پیدایش فتنهها پیروى از هوا و هوسها و بدعتهایى است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهى (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروى آنان برمى خیزند و برخلاف دین خدا از آنها حمایت مى کنند. اگر باطل از آمیختن با حق جدا مى گردید بر کسانى که طالب حقّند پوشیده نمى ماند. و اگر حق از آمیزه باطل پاک و خالص مى شد زبان دشمنان و معاندان از آن قطع مى گشت. ولى بخشى از این گرفته مى شود و بخشى از آن و این دو را به هم مى آمیزند و اینجا است که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلّط مى شود. و «تنها کسانى که مشمول رحمت خدا بودند» از آن نجات مى یابند.
حضرت زهرا (علیها السلام)دربخش دیگری از این خطبه را اشاره به محو کردن حرمتها در جامعه دانستند و فرمودند: این بخش از خطبه که در آن حضرت زهرا (علیها السلام)فرموده است «وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ: حرمتها پایمال شد و حق ما را پس از پیامبر پایمال کردند.»
حضرت زهرا (علیها السلام)در خطبه ای که چند روز پس از شهادت پدر بزرگوارشان ایراد فرمودند، جمله ای گفتند که به عنوان کسی که بهتر از هرشخصی عمق این فاجعه را درک می کند، شایان دقت و تأمل و بررسی است. ایشان ضمن آن خطبه می فرمایند: و اُزیلت الحرمة عند مماته فتلک و الله النازلة الکبری و المصیبة العظمی؛(1)هنگام درگذشت آن جناب حرمت از میان رفت، و به خدا قسم این است مصیبت بزرگ و فاجعه جبران ناپذیر.
1) . بحارالانوار، ج29، ص226 (فصل نورد فیه خطبة... .
ایشان در ادامه فرمودند: در این عبارت، حضرت زهرا (علیها السلام)- که بهتر از هرکس این مصیبت و عمق این فاجعه را می دانند - نفرموده اند مصیبت بزرگ، شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آن حضرت فاجعه بزرگ را چیز دیگری دانسته اند. فاجعه بی مانند و بزرگ بر اساس فرمایش ایشان شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، بلکه هتک حرمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. از طرفی آن جناب نفرموده اند: حرمت ایشان هتک شد، بلکه فرمودند: زائل شد واز میان رفت.
وجود الف و لام بر سر حرمت که ظاهرش الف و لام جنس است به این معناست که همه حرمتها با شهادت آن جناب از میان رفت؛ یعنی نه فقط حرمت آن جناب، بلکه حرمت حضرت موسی، حضرت عیسی و ابراهیم خلیل الرحمان (علیهم السلام) نیز در آن هنگام از میان رفت. بلکه حرمت همه پیامبران، ائمه اطهار (علیهم السلام)، عرش، کرسی، علم، اسلام و خدای متعال نیز یکسره از میان رفت. حضرت زهرا (علیها السلام)سوگند یاد می کنند که از میان رفتن این حرمتها بزرگترین فاجعه و عظیم ترین مصیبت است.
جا دارد در این نکته بیندیشیم که چرا آن حضرت چنین چیزی فرموده اند. در آن روزگار بسیاری از مردم نماز می خواندند، روزه می گرفتند، حج می گزاردند و دیگر تکالیف عبادی خود را انجام می دادند، با این حال چرا آن حضرت - که عصمت کبرای الهی است - فاجعه بزرگ را نه شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه حرمت شکنی هایی توصیف می کنند که در آن هنگام رخ داد. حضرت زهرا (علیها السلام)در آن هنگام این مطلب را سربسته فرمود، ولی امروزه می توان این مطلب را بازگفت. مراجعه به کتاب های تاریخی، تفسیری و روایی عامه و خاصه کمک بسیاری برای فهم این مطلب به ما می کند.
رسول خدا پیش از مبعوث شدن به رسالت بسیار مورد قبول و احترام مردم بودند ومردم آن جناب را «الصادق الامین»لقب داده بودند، پس از رسالت نیز آن
جناب در میان مردم مسلمان - به استثنای عده ای محدود - فوق العاده محترم بودند. هنگامی که آن حضرت در مناسک حج سر مبارک خود را می تراشیدند مردم دور ایشان حلقه می زدند ودانه دانه موهای مبارک ایشان را می گرفتند وبرای گرفتن موهای سر مبارک ایشان از یکدیگر پیشی می گرفتند. هرگاه آن جناب وضو می ساختند، اصحاب ایشان برای تبرک جستن به قطرات باقی مانده از وضوی ایشان رقابت می نمودند.
حضرت امیرمؤمنان میفرمود: أنا عبد من عبید محمّد؛(1)من
بندهای از بندگان محمدم.
در حقیقت این حرمت والای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اندکی پیش از وفات ایشان زیر پا نهاده شد واین زمانی بود که گفته شد: «إنّ الرجلَ لَیهجُر؛(2)
این مرد - العیاذ بالله - هذیان می گوید».
یکى از مهمترین پیامدهاى سقیفه، شکسته شدن حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. در سقیفه سخنان صریح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نصب على (علیه السلام) براى خلافت و رهبرى امّت به فراموشى سپرده شد و ابّهت حضرت در میان امّت شکسته شد.
طبیعى بود که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنان راستین زیر بار این خواسته ناروا نروند و در نتیجه با مقاومت دستگاه خلافت مواجه شوند که این خود به شکسته شدن بیشتر حرمت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دامن مى زد و آن را در میان امّت رسمیّت مى بخشید.
دستگاه خلافت که جایگاه خویش را با برافروختن آتش تعصّب قبیله اى به چنگ آورده بود، براى حفظ آن جایگاه تا بدانجا پیش رفت که به خانه وحى و رسالت یورش برد. چیزى که تا چند صباح قبل از آن، حتّى به مخیّله هیچ مسلمانى خطور نمى کرد.
مى دانیم که پس از داستان سقیفه تعدادى از بزرگان اسلام از بیعت با ابوبکر امتناع کرده بودند. آنان که افرادى چون زبیر، عبّاس بن عبدالمطلّب، عتبة بن ابولهب، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّار بن یاسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب و ابىّ بن کعب در جمع آنان دیده مى شدند همگى در منزل حضرت فاطمه (علیها السلام)جمع شده بودند.
«ابن عبد ربّه» دانشمند معروف اهل سنّت نقل مى کند:
«ابوبکر، عمر را فرستاد و به او گفت: اگر آنان از بیعت امتناع کردند با آنان بجنگ! وى با مشعلى از آتش به خانه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)آمد تا آن را بسوزاند. فاطمه (علیها السلام)جلو آمد و گفت: اى زاده خطّاب! آیا آمدى تا خانه ما را بسوزانى؟ گفت: آرى. مگر آن که چون بقیّه امّت با ابوبکر بیعت کنید».(1)
همچنین در تاریخ طبرى آمده است:
«عمر بن خطاب به منزل على (علیه السلام) آمد، در حالى که طلحه و زبیر و مردانى از مهاجرین در آنجا گردآمده بودند. آنگاه به آنان گفت: به خدا سوگند! خانه را بر سرتان بسوزانم یا این که براى بیعت کردن از آن خارج شوید».(2)
«بلاذرى» نیز در «انساب الاشراف» نقل مى کند: حضرت زهرا (علیها السلام)رو به عمر بن خطّاب کرد و فرمود:
«یَابْنَ الْخَطّابِ! أَتُراکَ مُحْرِقاً عَلَىَّ بابِی؟ قالَ: نَعَمْ وَ ذلِکَ أَقْوى فِیما جاءَ بِهِ أَبُوکِ؛ اى فرزند خطّاب! آیا مى خواهى در خانه مرا آتش بزنى؟ پاسخ داد: آرى. (مصلحت) این کار براى آنچه پدرت آورده مهم تر است».(3)
دامنه این هتک حرمتها که ریشه در سقیفه داشت تا بدانجا کشیده شد، که وقتى امیرمؤمنان (علیه السلام) را براى بیعت نزدابوبکر آورده بودند، آن حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم شما چه مى کنید؟ گفتند: به آن خدایى که جز او معبودى نیست، سرت را از بدنت جدا خواهیم کرد!(1)
پرواضح بود که این حرمت شکنى ها، آن هم از سوى کسانى که سالها محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مستقیماً درک کرده، و از این جهت براى خویش وجهه و اعتبارى کسب نموده بودند، مى توانست تا چه میزان مورد سوء استفاده فرصت طلبانى چون «بنى امیّه» قرار گیرد، و آینده اسلام را در کابوس حوادث دردناکى فرو برد و نتایج شومى را براى آیندگان به بار آورد.
الإمام الصادق (علیه السلام): للّه ِ عَزَّوجَلَّ فی بِلادِهِ خَمسُ حُرُمٍ: حُرمَةُ رَسولِ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وحُرمَةُ آلِ رَسولِ اللّه ِ صَلَّى اللّه ُ عَلَیهِم، وحُرمَةُ كِتابِ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ، وحُرمَةُ كَعبَةِ اللّه ِ، وحُرمَةُ المُؤمِنِ.(2)
امام صادق (علیه السلام): خداى عز و جل را درسرزمینش پنج حرمت است: حرمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حرمت آل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حرمت كتاب خداى عز و جل، حرمت كعبه خدا و حرمت مؤمن.
بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همه این حرمتها شکسته شد.
حضرت فاطمه (علیها السلام)در ادامه با اشاره به کینه و حسادتی که نسبت به امام علی (علیه السلام) شکل گرفته بود اظهار کرد: بسیاری از مشکلات جامعه را باید ناشی از حسادت و کینه ورزی خواص دانست؛ سکوت قبایل در مقابل پایمال شدن حق
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نتیجه کینه و حسادتی بود که نسبت او از جنگها وشکستها در دل داشتند. دورشدن مردم از صراط مستقیم یعنی علی (علیه السلام) از دیگرعوامل انحراف جامعه بعد ازرسول خدا بود.
وی در خصوص خطر بزرگ عقاید فاسد و انگیزههای انحرافی در جامعه نیز با توجه به این خطبه باید توضیح داد: عقاید واندیشههای فاسد و امیال انحرافی هر جامعهای را مضمحل میکند؛ عقید سالم، انسان را متوجه واقعیات در تمام مراتب هستی میکند و در مقابل عقیده ناسالم انسان را از همه چیز غافل میکند (وَ خَطَلِ الاْراءِ، وَ زَلَلِ الاَهْواءِ: تباهی عقیده، و انحراف اندیشه و تزلزل ارادهها.)
سران سقیفه با حذف ظاهری امام معصوم در حاکمیت جامعه، زمینه گسترش اندیشههای التقاطی را در میان مسلمانان فراهم کردند و سه جریان برای تقویت سقیفه خود به را انداختند؛ نخست جریان ضرب و شتم مخالفان دستگاه خلافت توسط یک قبیله وحشی وخون ریز بنام بنی اسلم که باعث رعب و وحشت مردم مدینه شد، دوم جریان تبلیغاتی وتطمیع و حربه تزویر در جامعه و سوم جریان جعل حدیث با پنهان داشتن احادیث نبوی و جلوگیری از نشر آن و در مقابل، نشر احادیث مشکوک و ساختگی.
نویسنده کتاب خطبه فدکیه ذوالفقار فاطمه (علیها السلام)اظهارکرد: در بخشی دیگر از این خطبه آمده است «وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ یعنی چه بد ذخیرههایی مردان شما برای خود پیش فرستادند» که به معنای این است که آینده اسلام را تیره و تار کردند، چون از خط اصیل تداوم اسلام یعنی علی (علیه السلام) دفاع نکردند.
وی عنوان کرد: حضرت زهرا در ادامه میفرمایند «أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ: خداوند به جهت این کارشان بر آنها خشم گرفت و در عذابی جاودانه خواهند ماند» چون این کار یک گناه عادی نیست، بلکه به خطر
انداختن اصل اسلام است، به همین جهت در ادامه فرمودند «لاجَرَمَ لَقَدْ قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتَها: یعنی بدون شک قلاده این مسئولیت برگردنشان خواهد بود».
در رویکرد به مناسبات میان اشخاص در تاریخ صدر اسلام، چنین دریافت مى شود که جنبه اى از آن مناسبات، حسد و رشک ورزى بر امام على (علیه السلام) بوده است.
رشکورزى بر على (علیه السلام) در عرصه هاى گوناگون بروز یافت. در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر «خلوت گزیدن و نجوا کردنِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السلام)»، و نیز بر «گشوده گذاردنِ درِ خانه على (علیه السلام) بر مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» رشکورزى در قالب اعتراض بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمایان شد.
پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، رشک بر على (علیه السلام) در عرصه اى بسیار مهم آشکار شد، و سبب شد تا خلافت از آن حضرت بازداشته شود. این امر، بیان گر نوعى تحلیل نسبت به مسئله «بازداشت خلافت از على (علیه السلام)» است که هم در سخنان خود وى، و هم در برخى از دیدگاه هاى دیگران ارائه شده است.
در این مقاله، از زاویه روان شناسى مناسبات میان اشخاص در پدیدارى رویدادهاى تاریخى، به این مسئله نگریسته شده است.
دراین باره، بایسته است که درباره مناسبات میان مسلمانان با خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (به طور عام)، و مناسبات میان ایشان با امام على (علیه السلام) (به طور خاص)، با توجه به جنبه هایى همچون رشک، کینه، رقابت و نفاق، به طور جامع بررسى شود. این نوشتار، درآمدى بر آن بررسى جامع است که به شناختِ رشکورزى نسبت به امام على (علیه السلام) روى دارد.
الف - بررسى واژگانى: حسد واژه اى عربى، و رشک واژه اى فارسى است. این دو واژه را فارسى زبانان شناخته، و به شکل مترادف با یکدیگر به کار مى برند.
از نظر مفهومى، حسد و رشک ورزیدن عبارت است از: «بدخواستن، و زوال نعمت کسى را خواستن. در اساس، رشک و حسد براین پایه استوار است که حسود (رشک ور) نسبت به وجود نعمت یا فضیلتى در شخص دیگر (محسود) رشک مىورزد، و آرزو مى کند که آن نعمت و فضیلت به وى منتقل شود یا این که از آن دیگرى نیز سلب و زایل گردد. 8 بى گمان، این حالت بسیار زشت، و برآمده از بدخواهى نسبت به دیگران است. در برابر، هرگاه شخصى آرزو کند تا همانند دیگرى، از نعمت و فضیلتى برخوردار شود بدون آن که خواهانِ زوالِ نعمت و فضیلت از آن دیگرى باشد، این حالت، پسندیده، و متفاوت با رشک و حسد بوده، و در اصطلاح غبطه (غبط) نامیده مى شود.
ب - آیات قرآن کریم: در چهار آیه قرآن کریم10 واژه حسد به کار رفته است. در سوره فلق، شر و بدى حسد از مواردى به شمار آمده است که باید از آن به خداوند پناه جست11. در تفسیر همین آیه، تصریح شده که این پناه جستن به خدا، بدین سبب است که حسد، شخص حسود را بر آن مى دارد تا بر محسود، شرو بدى رساند.
در سوره بقره نیز از حسد اهل کتاب نسبت به مسلمانان سخن گفته شده و در خطاب به مسلمانان آمده است:
بسیارى از اهل کتاب، آرزو دارند که از ایمان، شما را به کفر برگردانند، به سبب حسدى که بر شما مى برند....(1)
هم چنین، در سوره نساء، خداوند متعال فرموده است:
(ام یحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله)؛ آیا حسد مىورزند بر مردم به سبب آن چه که خدا از فضلش به آنها داده است.
1) . حامد منتظری مقدم: تاریخ در آیینه پژوهش 1383 شماره 3.
گفتنى است که بنا به روایتى، مراد از ناس (محسود) در این آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان اویند که از فضیلت نبوت و امامت برخوردار بودند و دیگران براین فضیلت، حسد ورزیدند.
ج - نگرش امام على (علیه السلام): از آن جا که حسد یک رذیلت نفسانى است، در متون و منابع اخلاقى درباره آن بسیار سخن گفته شده است، و در پندهاى بزرگان، آدمیان از حسد ورزیدن به یکدیگر پرهیز داده شده اند. حال، چون در این نوشتار، موضوع سخن، رشک بر امام على (علیه السلام) است، لذا سزاوار است که پیش تر، نگرش کلى آن حضرت نسبت به حسد شناسایى شود. بدین منظور، با مراجعه به سخنان حضرت در نهج البلاغه مى توان دریافت که در نگرش ایشان، حسد، تنِ حاسد را مى آزارد و لذا، هر اندازه کاهش یابد، بر سلامتى تن نیز افزوده مى شود. با وجود این، هرگز چنین نیست که حسد، فقط یک حالت درونى محض باشد و صرفاً سبب خودآزارى حسود گردد، بلکه حسد، در عرصه رفتار آدمى بروز مى یابد و او را به نافرمانى خدا و گناه مى افکند و ایمان را مى زُداید.
سخن امام على (علیه السلام) چنین است:
شما همانند قابیل نباشید که بر برادرش تکبّر کرد، خدا او را برترى نداد، خویشتن را بزرگ مى پنداشت، و حسادت، او را به دشمنى واداشت.... در این سخن، تعبیر «عداوة الحسد؛ دشمنى برخاسته از حسد» وجود دارد که تعبیرى بسیار ژرف و پرمعناست، و به گمان براى دیگران نیز الهام بخش بوده است.
این سخن که «کلُّ ذى نعمة محسود؛ هر صاحب نعمتى، محسود است»، سخنى کاملا درست است که هم در فرموده اى از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به کار رفته و هم به عنوان یک «مَثَل» نزد عرب زبانان رواج یافته است.
بنابراین، در مورد امام على بن ابى طالب (علیه السلام) که از شمار فراوانى از فضیلتها و ویژگى هاى منحصر به فرد برخوردار بوده است، همواره، به یقین، این زمینه وجود داشته است که از سوى دیگران، مورد رشک و حسد قرار گیرد. آن حضرت، فضایل و خصایصى داشته است که دیگران، به شدت در آرزوى کسب حتى یکى از آن فضیلتها و خصیصهها بوده اند. این آرزو، در مواردى، به وسیله برخى نیز ابراز شده و در حافظه تاریخ مانده است، چنان که از فرزند عمر بن خطاب (احتمالا، عبدالله بن عمر) این سخن گزارش شده است: «براى على، سه ویژگى بوده است که اگر یکى از آنها براى من بود، برایم دوست داشتنى تر از همه عطایا و تمامى اموال بود: ازدواج با فاطمه، و اعطاى پرچم بدو در روز خیبر، و آیه نجوا». هم چنین از خود عمربن خطاب نیز این گونه نقل شده است: «به على بن ابى طالب سه ویژگى داده شد که اگر یکى از آنها براى من بود، برایم دوست داشتنى تر بود از این که به من عطایاى بسیار و اموال فراوان داده شود». در این هنگام، از عمر سؤال شد که آن سه ویژگى چه بوده است؟ و او در پاسخ گفت: «ازدواج على با فاطمه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، و سکنا گزیدن او در مسجد چونان رسول خدا به گونه اى که براى او روا شد آن چه براى رسول خدا روا بود، و پرچم دارى در روز خیبر».
روشن تر و گویاتر از سخنان یاد شده در بالا، گفته هایى است که از زبان سعدبن ابى وقاص، صحابى بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عضو شوراى شش نفرى تعیین خلیفه سوم، در منابع معتبر گزارش شده است. بنابه گزارش على بن حسین مسعودى (متوفاى 345 یا 346ق) در کتاب ارزش مند مروج الذهب و معادن الجوهر، پس از شهادت على (علیه السلام)، در دوران زمام دارى معاویة بن ابى سفیان، وى براى انجام حج به مکه آمد که در آن جا، سعد بن ابى وقاص نیز حضور داشت. پس از انجام حج وطواف کعبه، معاویه همراه با سعد، وارد دارالندوه شد و بر
تختى نشست و سعد را نیز در کنار خود نشانید. آن گاه شروع کرد به «سبّ» (دشنام) بر على (علیه السلام). پس سعد، بى درنگ بر او اعتراض کرد و به او گفت:
مرا بر تخت خود نشانده و شروع کرده اى به دشنام دادن برعلى؛ به خدا سوگند! اگر یک خصلت از خصلت هاى على در من بود برایم دوست داشتنى تر بود از همه آن چه خورشید برآن مى تابد؛ به خدا سوگند! اگر داماد رسول خدا بودم، و فرزندانى که از آنِ على است براى من بود برایم دوست داشتنى تر بود از همه آن چه خورشید بر آن مى تابد؛ به خدا سوگند! اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره من گفته بود آن چه درباره على در روز خیبر فرمود - «فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که او، خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش نیز او را دوست مى دارند، فرار کننده نیست، و خدا به دستان او فتح مى کند» - برایم دوست داشتنى تر بود از همه آن چه خورشید برآن مى تابد؛ به خدا سوگند! اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره من گفته بود آن چه در خطاب به على در غزوه تبوک فرمود - «آیا خشنود نمى شوى که نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى باشى، جز این که پس از من، پیامبرى نیست» - برایم دوست داشتنى تر بود از همه آن چه خورشید برآن مى تابد؛ به خدا سوگند! تا هنگامى که زنده ام با تو (اى معاویه) هرگز داخل خانه اى نخواهم شد.
گفتنى است که سعد، پس از بیان سخنان مزبور، از نزد معاویه برخاست. معاویه در آن هنگام بدو گفت: «پس چرا تو على را یارى نکردى، و از بیعت با او سرباز زدى؟» و مزوّرانه ادامه داد: «اگر من، آن چه را که تو از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره على (علیه السلام) شنیده اى، شنیده بودم، در تمام زندگى ام خدمت گزار على مى شدم». در برابر، سعد که هیچ جوابى براى این سؤال نداشت که چرا با على (علیه السلام) همراهى نکرده است، این اندازه جسارت ورزید که در پاسخ، اعلام کند که خود را از معاویه در تکیه زدن بر منصب حکومت سزاوارتر مى داند.
درباره ماجراى یاد شده باید دانست که گرچه، سعد بن ابى وقاص در دوران خلافت على (علیه السلام)، از بیعت با آن حضرت امتناع ورزید و در شمار قاعدین قرار گرفت، اما همچون طلحه و زبیر به جنگ او نرفت، و پس از آن نیز در عصر حاکمیت معاویه، حاضر نشد با وى همراهى کند و على (علیه السلام) را سبّ گوید. 53 طبق گزارش دیگرى نیز که به گمان، گونه دیگرى براى گزارش یاد شده در بالاست، هنگامى که معاویه از سعد پرسید: چه چیز مانع از آن مى شود تا على (علیه السلام) را دشنام دهد؟ سعد، در پاسخ گفت که سه سخن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره على (علیه السلام) به یاد دارد که سبب مى شود تا هیچ گاه وى را سبّ نکند. آن گاه، سعد یادآورِ حدیث «منزلت» در تبوک، سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خیبر، و به شمار آوردنِ على در زمره «اهلِ» (خاندان) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ماجراى مباهله شد، و اذعان کرد که اگر یکى از این سخنان درباره او گفته شده بود برایش محبوب تر از همه عطایا و تمامى اموال بود.
هم چنین بنا بر همین گزارش، سعد در بیان دومین مورد (سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره على (علیه السلام) در جنگ خیبر)، پس از ذکر آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «پرچم را به مردى خواهم داد که خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست دارد، و خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز او را دوست دارند»، به شکلى کوتاه و بسیار گویا، گفته است: «ما (اصحاب) براى دست یابى به چنان منزلتى، گردن هاى خود را بالا کشیدیم».
بى گمان، از میان اصحاب و تابعین، فراوان بوده اند کسانى که با شناخت نزدیک، از امام على (علیه السلام) بسى با عظمت یاد کرده اند. 56 اکنون، بدون تفصیل بیش تر در این باره، یادآورى مى شود که در دوره هاى مختلف تاریخى نیز اندیشمندان بسیار،با گرایش هاى گوناگونِ مذهبى (شیعى، سنى، و حتى غیر مسلمان) درباره على (علیه السلام)، و فضایل او به خلق اثر پرداخته، و برخى نیز منصفانه اعتراف کرده اند که از شناختِ شخصیت على (علیه السلام) عاجز مانده اند. براین اساس، واضح است که
لحظه لحظه زندگانى على (علیه السلام) همراه بوده است با آن چه که مى توانسته رشک دیگران، به ویژه شمارى از صحابه بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر انگیزد:
ولادت در کعبه، تربیت یافتن در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سبقت بر همگان در: پذیرش اسلام، نمازگزاردن، بیعت با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، جهاد و پیکار با دشمنان اسلام، سبقت در عرصه هاى علم، عدالت، شجاعت و سخاوت، و برخوردارى از شریف ترین نسب، اخوّت با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، زوجیت با سیده زنان جهان و ابوّتِ نوادگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)57 که فقط بخشى از مهم ترین فضایل و خصایص على (علیه السلام) بوده است، و پیداست که در این مجال نمى گنجد که به همه آن فضایل، اشاره شود.
ناگفته نماند که آگاهى تاریخى از فضایل پرشمار على (علیه السلام) در حالى است که در همان دهه هاى نخستین از تاریخ اسلام، حاکمان اموى - به جز عمر بن عبدالعزیز. در دوران حاکمیت خود (41-133ق)، به ایجاد فضایى آکنده از عداوت با على (علیه السلام) و فرزندان او پرداختند، و بر آن شدند تا همه فضیلت هاى آنان را از حافظه مسلمانان، محو و حذف کنند. آغازگر این امر، بنیان گذار دولت اموى، معاویة بن ابى سفیان بود که برخى از اصحاب و تابعین را اجیر کرد تا در ازاى دریافت مزد، به ساخت و ساز اخبار زشت درباره على (علیه السلام) بپردازند، و بدین سان، مردمان را به برائت از على (علیه السلام) و سرزنش وى برانگیزند. ابوجعفر اسکافى ضمن افشاى نکته مزبور، در بیان دشمنى بنى امیه نسبت به على (علیه السلام) تصریح کرده است:
...( آنان) در طول زمام دارى خود کوشیدند تا یادِ على وفرزندانش را خاموش کنند... و فضایل و مناقب و سوابق ایشان را مخفى سازند، و از روى منابر، على (علیه السلام) و فرزندانش را مورد شتم و سبّ و لعن قرار دهند...، اگر کسى چیزى از فضایل آنان را بیان مى کرد به شدیدترین مجازاتها گرفتار مى آمد...، تا آن جا که راویان هرگاه مى خواستند حدیثى از على (علیه السلام) بیان کنند، از روى تقیّه و با کنایه مى گفتند:
«مردى از قریش» چنین گفت یا «مردى از قریش» چنان کرد، و نام على (علیه السلام) را بر زبان جارى نمى کردند...».
هم چنین، اسکافى نگاشته است که به رغم همه تلاش هایى که امویان براى «محوِ» فضایل على (علیه السلام) و فرزندانش به عمل آوردند، در برابر، اراده الهى بر آن بود تا بر درخششِ نام و یاد على (علیه السلام) افزوده شود و فضایلش گسترده تر گردد.
البته معلوم است اسکافى که خود در نیمه نخست قرن سوم هجرى و در عصر حاکمیت عباسیان مى زیسته، این آزادى را نداشته است تا دشمنى هاى حاکمان عباسى نسبت به على (علیه السلام) و اهل بیت را بازگو کند. هم چنین، روشن است که کوشش براى حذف و محوِ فضایل على و اهل بیت (علیهم السلام)، هرگز به دوران حاکمیت امویان و عباسیان محدود نبوده است. در این جا، به اجمال باید گفت که حتى در دوران پیش تر از آن (عصر ابوبکر، عمر و عثمان) نیز به طور مستقیم، و گاه به شکل هاى پیچیده، کوشش مى شد تا شخصیت على (علیه السلام) و فضایل او، رو به «خاموشى» گذارده شود، یا دست کم، على (علیه السلام) در «حاشیه» قرار گیرد که تحقیق در این زمینه، نیازمند مجالى دیگر است. در این جا، تنها یادآورى مى شود که در سال 35 ق، پس از قتل خلیفه سوم، هنگامى که شمارى از اصحاب برانتخاب امام على (علیه السلام) به عنوان خلیفه جدید، پاى فشارى کردند، ناچار شدند تا در خطاب به همگان، فضایل على (علیه السلام) را یادآور شوند. جالب توجه آن که در آن میان، برخى على (علیه السلام) را بر هم روزگارانِ خودتفضیل دادند، و برخى او را از همه مسلمانان برتر و افضل شمردند.
به هر روى، حجم وسیعِ کوشش هایى که براى امحا و اخفاى فضایل على (علیه السلام) به عمل آمده، هیچ گاه نتیجه نداده است، و همواره، نام و یاد على (علیه السلام) تابناک و پرفروغ بوده است. حال، در این نوشتار، سخن بر سر این است که پیش از به کار بستن
کوشش هاى گسترده امویان، در همان دهه هاى نخستین تاریخ اسلام (دوران زندگانى على (علیه السلام)) فضایل و خصایص پر شمار آن حضرت، چندان آشکار و برجسته بود که به گونه اى بسیار فراتر از حد تصور، این زمینه را به وجود مى آورد تا او از سوى دیگران - دست کم، از سوى برخى از اصحاب - مورد رشک و حسد قرار گیرد.
سهیل زکّار از اندیشمندان معاصر، در این باره مى گوید:
على بن ابى طالب از شخصیت ممتاز و ایمان محکم و سابقه در اسلام و پیوند محکم و نزدیک با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از محبوبیت خاص نزد آن حضرت برخوردار بود، و این ها، موجبات دشمنى و آزردگى و حسادت دیگران را نسبت به او به وجود آورده بود.
پیش تر گذشت که رشک و حسد تنها در مورد امکانات مادى به وجود نمى آید، بلکه امتیازات و فضایل غیر مادى نیز مى تواند حتى قوى تر، زمینه ساز رشک شود. با تکیه بر همین چهارچوب، مى توان در مسیر شناخت عرصه هایى گام نهاد که در آن عرصه ها، رشک بر على (علیه السلام) بروز یافته است. بى گمان، آن عرصه ها، ناشناخته و نیز پردامنه اند، و شناخت تمامى آنها نیازمند مجالى بیش تر براى انجام بررسى هاى تکمیلى است. در این باره، باید توجه داشت که رشک بر امام على (علیه السلام)حتى پس از شهادت آن حضرت نیز بروز یافت. براى نمونه، مى توان ازآن چه کمى پیش تر درباره کوشش حاکمان اموى براى محو فضایل على (علیه السلام) گفته شد، یاد کرد که با تأمل بر محتواى آن کوشش، به روشنى مى توان آن را به عنوان بخشى از موارد بروز رشک بر على (علیه السلام) باز شناخت. هم چنین، باید دانست که ابوجعفر اسکافى از عثمانىها (دوست داران و پیروان خلیفه سوم که على (علیه السلام) را دشمن مىداشتند) با عنوان حسود یاد کرده و گفته است که آنان، فضایل على (علیه السلام) را مورد خدشه و طعنه قرار مى دادند.
اکنون در این جا، دو مورد از موارد بروز رشک بر على (علیه السلام) در دوران زندگانى پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شناسایى مى شود:
الف - رشک بر خلوت و نجواى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السلام)
یکى از افتخارات امام على (علیه السلام) این است که آن حضرت، هم نشین و هم صحبتِ تنهایىها و خلوت هاى رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، و به طور خصوصى با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گفت وگو و نجوا مى کرد. ابن ابى الحدید (586-655ق) در این باره مى نگارد:
امیر مؤمنان(على) (علیه السلام) - و نه دیگر صحابه - به خلوتها و تنهایى هایى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با او داشت اختصاص یافته بود. این خلوتها به گونه اى بود که هیچ یک از مردم برآن چه میان آن دو مى گذشت آگاهى نمى یافت.
در ادامه، همین مورخ از على (علیه السلام) به عنوان «کثیر السّؤال للنّبى (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ بسیار سؤال کننده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» یاد مى کند، و در بیان محتواى خلوت هاى میان آن حضرت با پیامبر مى نویسد:
على (علیه السلام) درباره مفاهیم قرآن و معانى سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از آن حضرت بسیار سؤال مى کرد، و هرگاه وى نمى پرسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود تعلیم و تربیت او را آغاز مى کرد.
بى گمان، در چنین خلوت هایى، على (علیه السلام) به سطح والایى از حقایق و معارف. به تعبیرى، اسرار و علوم ماورایى - آگاهى مى یافت. هم چنین، تردیدى نیست که این ویژگى و امتیاز، دراساس، مبتنى براین امر بود که او از ظرفیت و زمینه براى دریافت چنان سطحى از معارف و علوم برخوردار بود، چنان که ابن ابى الحدید نیز در ادامه همین سخنان، پس از تأکید دوباره بر این که» ...احدى از اصحاب، چنین نبودند»، 68 اذعان مى کند که على (علیه السلام)، قابلیت و آمادگى داشت و از وجودى نورانى، سرشتى پاک، و ذهنى تیز برخوردار بود.
اکنون در این جا، باید دانست که خلوتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السلام) خود عرصه اى براى بروز رشک نسبت به على (علیه السلام) بوده است. چنین رشکى، در بیان اعتراض یا سخنان طعن آلود به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمایان شده است. در این باره، شیخ مفید (336-413ق) با ذکر سلسله راویان، از جابر بن عبدالله انصارى، چنین گزارش کرده است»:
در روز «طائف» [غزوه طائف: سال 8 هجرى]، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السلام) خلوت کرد، عمر بن خطاب نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: آیا با او و نه، با ما - نجوا مى کنى؟! و با او - و نه، با ما - خلوت مى کنى؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ فرمود: من با او نجوا نمى کنم، بلکه خداوند[نیز] با او نجوا مى کند.
شگفت آن که عمر هم چنان بر اعتراض خود پافشارى داشت، و در حالى که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور مى شد، چنین گفت: این سخن، مانند همان سخنى است که قبل از حدیبیه براى ما بازگو کردى و گفتى «ان شاءالله، حتماً وارد مسجدالحرام خواهید شد، در حالى که ایمن هستید»، پس وارد نشدیم و از آن بازداشته شدیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به او، این گونه ندا داد: «نگفته بودم که همان سال (سال ششم هجرى) وارد مى شوید».
هم چنین در میان منابع معتبر اهل سنت، گزارشى مشابه با گزارش یاد شده از شیخ مفید - البته، بدون یاد کرد از نام عمر بن خطاب - این چنین نقل شده است:
در روزطائف، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) على را فراخواند و با او [به طور طولانى] به نجوا پرداخت. پس مردم گفتند: نجواى او با پسر عمویش به درازا کشید! پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من با او نجوانمى کنم، بلکه خداوند با او نجوا مى کند.
روشن است که اختصاص یافتن على (علیه السلام) به خلوت هاى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، چندان پر اهمیت بوده است که مى توانسته رشک دیگران، چه فردى خاص، و چه گروهى از مردم را چندان برانگیزد که نتوانند از بیان سخنى طعن آلود و اعتراض آمیز بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خوددارى کنند.
به هر روى، تردیدى نیست که رابطه على (علیه السلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر پایه شناخت و باورداشت نسبت به گوهر وجودى یکدیگر شکل یافته بود. براین اساس، على (علیه السلام) نیز شیفته آن بود تا همواره از وجود پرفیض رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) محظوظ شود. از این ره گذر، در کنار همه فضیلت هاى على (علیه السلام)، این فضیلت نیز به وجود آمد که او به گونه اى منحصر به فرد، یگانه فردى بود که به آیه اى از قرآن کریم، موسوم به آیه نجوا عمل کرد، در حالى که براى هیچ کس دیگرى، توفیق عمل بدان آیه فراهم نشد.
گفتنى است که مسلمانان در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالب و مسائل خود را به طور خصوصى براى آن حضرت بازگو مى کردند، و با وى به نجوا73 مى پرداختند. در این میان، ثروت مندان، به طور طولانى با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نجوا مى کردند، به گونه اى که آنان در مجالس، بر فقیران چیرگى مى یافتند. البته پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خود از این امر، ناخشنود بود. بر این اساس، خداوند با نازل کردن آیه اى موسوم به آیه نجوا چنین فرمان داد:
اى کسانى که ایمان آورده اید، چون خواهید که با پیامبر راز گویید (نجوا کنید)، پیش از راز گفتن خود، صدقه اى بدهید... .
پس از صدور چنین فرمانى، تنها على (علیه السلام) بدان تن داد. بنا به گزارشى، على (علیه السلام) یک دینار صدقه داد، و سپس به نجوا با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت. و براساس گزارشى دیگر، او یک دینار را با ده درهم معاوضه کرد، و در ده نوبت، هر بار، یک درهم، صدقه پرداخت و با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نجوا کرد.درباره محتواى نجواى على (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تنها به اجمال گفته شده است که وى از آن حضرت درباره ده کلمه یا ده خصلت سؤال کرد.
در این حال، به جز على (علیه السلام) دیگران بخل ورزیدند و براى گریز از پرداخت صدقه، در اساس، از نجوا کردن با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مطرح کردن مسائل خود براى آن حضرت، روى گرداندند. پس از آن، با نزول آیه اى دیگر، 81 فرمان پیشین برداشته
شد. بر این اساس، گفته شده است که آیه نخست، ده شبانه روز، و به قولى ساعتى از یک روز دوام یافت.
جالب توجه آن که على (علیه السلام) خود درباره عمل به آیه نجوا فرموده است:
در کتاب خدا آیه اى است که پیش از من هیچ کس بدان عمل نکرد، و بعد از من نیز هیچ کس بدان عمل نخواهد کرد.
بى گمان، این فضیلت، چندان مهم و چشم گیر بوده است که - چنان که پیش تر نیز گذشت - ابن عمر آرزو کرده بود که از چنان فضیلتى برخوردار بود.
ب - رشک بر گشوده ماندن در خانه على (علیه السلام) بر مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش تر در گزارشِ سخنى از عمر بن خطاب گذشت که او سه ویژگى براى على (علیه السلام) شمرده و آرزو کرده بود که خود، یکى از آن ویژگىها را مى داشت. یکى از آن ویژگىها عبارت بود از: «سکنا گزیدن على (علیه السلام) در مسجد، همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)». 84 در این باره، باید دانست که این موضوع، در منابع تاریخى و روایى، زیر عنوانِ ماجرا و حدیثِ سدّ الأبواب (بستن درها) طرح و بررسى شده است. این ماجرا که از سوى بسیارى از نویسندگان سنّى و شیعى گزارش شده، در اساس، چنین بوده است:
شمارى از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درِ خانه هایشان به مسجد [مسجد النبى (صلی الله علیه و آله و سلم)] باز مى شد، تا این که روزى آن حضرت فرمود: این درها را ببندید، به جُز درِ [خانه] على. مردم در این باره،سخنانى گفتند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: اما بعد، من فرمان دادم به بستنِ این درها، به جُز درِ [خانه]على. پس گوینده اى از میان شما در این باره سخنى گفت. به خدا سوگند! من [از جانب خود ]چیزى را نبستم و نگشودم، ولیکن [از سوى خداوند] به چیزى امر شده بودم که پیروى کردم.
هم چنین گزارش شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به کسانى، چون ابوبکر و عمر فرمان داد تا درِ خانه هایشان را که رو به مسجد باز مى شد، مسدود سازند.
بنابه گزارش ابن ابى الحدید بعدها، فرقه موسوم به بکریه که بر افضل بودنِ ابوبکر و بر دوستى او تأکید داشتند در برابر تشیع، حدیث سدّ الأبواب را که در شأن على (علیه السلام) بود، به ابوبکر برگرداندند و مدعى شدند که آن حدیث درباره ابوبکر بوده است.
هم چنین ناگفته نماند که در اقدامى دیگر، اهل سنت حدیثى موسوم به خوخة ابى بکر (پنجره و دریچه ابوبکر) ساختند و مدعى شدند که روزى، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «در مسجد، پنجره و دریچه اى باقى نماند مگر از آنِ ابوبکر».
به هر روى تردیدى نیست که فرمان به «بستنِ در خانه هاى همگان، به جُز على (علیه السلام)»، خود زمینه اى بسیار قوى فراهم کرد تا دیگران برآن حضرت، رشک ورزند. این رشک، گاهى، چنان که در متن گزارش یاد شده گذشت، به گونه اى بسیار سربسته و مجمل انعکاس یافته است: «مردم در این باره، سخنانى گفتند»، و گاه حتى به کسى هم چون حمزه بن عبدالمطلب (عموى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) نسبت داده شده، و در قالب این اعتراض بیان شده است که چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درهاى خانه هاى همگان را بر مسجد بسته است و تنها در خانه على را که جوانى کم سنّ است باز گذارده است. به هر روى، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر اعتراض دیگران تصریح کرد که اقدام وى در بستنِ درِ خانه هاى همگان و بازگذاردن درِ خانه على (علیه السلام)، مبتنى بر فرمان الهى بوده است.
پیش تر اشاره شد که مهم ترین عرصه بروزِ رشک بر على (علیه السلام)، در فرایند بازداشت خلافت از آن حضرت (پس از وفات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)) تحقق یافته است. اکنون در این جا عرصه مزبور، موضوع سخن است:
در این باره، پیش از هر چیز باید دانست که بروز رشک، گاه تنها در اندازه ابراز سخنى طعن آلود و اعتراض آمیز، و دست آخر، رفتارى پرخاش گرانه است که
پیش از این، در دو مورد از عرصه هاى بروز رشک بر على (علیه السلام) در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نمونه هایى از این گونه شناسایى شد. اما گاهى نیز رشک بسیار فراتر از این اندازه بروز مى یابد و چنان که در بخش نخست از این نوشتار گذشت، عداوت زا و دشمنى ساز مى گردد. دشمنىِ برآمده از رشک نیز خود مى تواند در شکل هاى گوناگون تحقق یابد، گاه به زودى آشکار مى شود، گاه مدتى دراز پنهان مى ماند، گاه در قالب پیکار و کشتار بروز مى کند و گاه در بازداشتن حقى از محسود و تصاحبِ آن حق.
بنابر گزارش هاى موجود، تا زمانى که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود، این امکان براى رشکوران وجود نداشت که در چنین ابعادى نسبت به على (علیه السلام) رشک ورزند، اما پس از وفات آن حضرت، آنان فرصت یافتند تا خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از على (علیه السلام) سلب کنند، و این حقّ او را تصاحب نمایند. جالب توجه آن که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود چنین وضعیتى را پیش بینى کرده و به على (علیه السلام) فرموده بود: «...ستمگران آنانند که به تو رشک مىورزند، و بر تو ستم روا مى دارند، و پس از من، تو را از حقّت باز مى دارند». چنان که آن حضرت نیز پیش بینى فرموده بودند، که کینه هاى پنهان نسبت به على (علیه السلام) پس از وفات ایشان، بروز خواهد یافت. در این باره،باید توجه داشت که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خود به فرمان الهى، و در موارد گوناگون، على (علیه السلام) را به خلافت و جانشینى برگزیده بود. از این رو، تصاحبِ آن جایگاه از سوى دیگران، در واقع، منعِ على (علیه السلام) از دست یابى به حقّ خود بود. در این باره، امام على (علیه السلام) خود نیز در اوایل خلافتش در برابر بیعت شکنانى، چون طلحه و زبیر مى فرماید:
سوگند به خدا، من همواره از حقّ خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا امروز حقّ مرا از من بازداشته و به دیگرى اختصاص دادند.
گفتنى است که باز داشتنِ خلافت از على (علیه السلام) به طور کلى، در سه مرحله پیاپى، به ترتیب، به وسیله ابوبکر، عمر و عثمان روى داد، و 25 سال) در فاصله سال هاى
11 تا 35 ق) به درازا کشید. پس از آن، در دوران خلافت على (علیه السلام) نیز هم چنان کسانى، مانند طلحه، زبیر و عایشه کوشش کردند تا بار دیگر، خلافت را از آن حضرت بازستانند. کوشش اخیر، در فرجام، به راه اندازىِ اولین جنگ داخلى میان مسلمانان (جنگ جمل) منتهى شد. براین اساس، در بررسى تاریخى موضوع مورد سخن (رشک بر على (علیه السلام) در بازداشتِ خلافت از او) بایسته است که مراحل مزبور، بازشناسى شود.(1)
زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی (علیه السلام) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(2)
چگونه میتوانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
ابن ابیالحدید معتزلی در این باره مینویسد:ان قریشا اجتمعت علی حربه منذ یوم بویع بغضا له وحسدا وحقدا علیه، فاصفقوا کلهم یدا واحدة علی شقاقه وحربه، کما کانت حالهم فی ابتداء الاسلام مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، لم تخرم حاله من حاله ابدا.(3)
قریش با کینههای فروخفته و بیماری حسادت دست در دست یکدیگر به جنگ با امیرالمؤمنین روی آورد همانگونه که در شروع و آغاز دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به همین روش و سیره عمل کرده بود.
طبرانی در المعجم الکبیر مینویسد:
قلت یا رسول الله ما یبکیک قال ضغائن فی صدور اقوام لا یبدونها لک الا من بعدی قال قلت یا رسول الله فی سلامة من دینی قال فی سلامة من دینک.(1)
علی (علیه السلام) میگوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: چرا گریه میکنی؟ فرمود: کینههایی در سینهها حبس شدهاند که پس از رفتن من سرباز خواهند نمود. عرض کردم: آیا دین من سالم خواهد ماند؟ فرمود: آری دینت سالم میماند.
امر به معروف یکی از واجبات موکد اسلام است که در جاهای مختلف قرآن کریم به آن امر شده است.
امر به معروف، از مهمترین وظایف مؤمنان و بارزترین ویژگی جامعه اسلامی است:
(وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَو) باید از میان شماگروهی (مردم را) به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند و آنان همان رستگارانند.»(2)
(كُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمی دارید و به خداایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود برخی از آنان مؤمنند و (لی) بیشترشان نافرمانند.(3)
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَیطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَٰئِكَ سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌو مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند باز میدارند و نماز را بر پا میکنند و زکات میدهند و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند آنانند که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد که خدا توانا و حکیم است.(1)
ودهها آیه دیگر در مورد اهمیت امر به معروف ونهی ازمنکر در قرآن که به بعضی اشاره شد.
«أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَاخَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی (صلی الله علیه و آله و سلم) أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِیعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام)»
همانا من از روى سبكسرى و گردنكشى، و نیز براى ایجاد فساد و ستمگرى دست به این قیام نزدم، بلكه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قیام كردم، و مىخواهم «امر به معروف» و «نهى از منكر» كنم، و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب (علیه السلام) عمل كنم(2).
«وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللّه ِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ، إِلاَّ كَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی.»
تمام كارهاى نیك و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور.(1)
مَن رَأى مِنكُم مُنكَرا فَلْیغَیرْهُ بِیدِهِ، فإن لَم یستَطِعْ فبِلِسانِهِ، فإن لَم یستَطِعْ فبِقَلبِهِ و ذلكَ أضعَفُ الإیمانِ.
هر یك از شما منكرى را دید باید با دست خود آن را تغییر دهد. اگر نتوانست، با زبانش تغییر دهد (اعتراض كند) و باز اگر نتوانست، در قلبش آن را انكار كند و این ضعیف ترین مرحله ایمان است(2).
«إنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهیَ عَنِ المُنکَرِ سَبِیلُ الأنبِیاءِ ومِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَهٌ عَظِیمَهٌ بِهَا تُقَامُ الفَرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحِلُّ المَکاسِبُ و تُرَدُّ المَظالِمُ و تُعمَرُ الأرضُ و یُنتَصَفُ مِنَ الأعدَاءِ و یستَقِیمُ الأَمر»
همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیای إلهی و شیوه صالحان است. وظیفهی بزرگی است که به برکت آن سایر واجباتْ برپا، راهها أمن، کسب و تجارتْ حلال، ظلم و تجاوزْ دفع، زمینْ آباد، إعادهی حقّ بر گردنِ متجاوز گذارده و همهی کارها سامان میپذیرد(3).
«أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَام» امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است.(4)
«لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَهٍ تَرَی اللَّهَ یُعصَی فَتَطرِفَ حَتَّی تُغَیِّرَهُ» برای چشم با ایمانی که عصیان خداوند رامی بیند، روا نیست آن چشم به هم خورَد تا این که وضعیت را تغییر دهد(1).
«إنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ و النَّهی عَنِ المُنكَرِ، لَخُلُقان مِن خُلُقِ اللّه ِ سُبحانَهُ، و إنَّهُما لا یقَرِّبانِ مِن أجَلٍ و لا ینقُصانِ مِن رِزقٍ.»
همانا امر به معروف و نهى از منكر دو خصلت از خصلتهاى خداوند سبحان هستند و این دو نه مرگ را نزدیك مى كنند و نهاز روزى [انسان ]مى كاهند(2).
«...وَ مِنْهُمْ تارِکٌ لِانْکارِ الْمُنْکَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذلِکَ مَیِّتُ اْلَاحْیاءِ» و برخی از آنها منکر را با زبان و قلب، و دست انکار نمیکند، پس او مرده زندگانی است.(3)
«إنَّ اللَّهَ لَیُبْغِضُ الْمُؤمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ مَاالْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَالَّذی لایَنْهی عَنِالْمُنْکَرِ»
خداوند مؤمن ناتوانی را که دین ندارد، دوست نمیدارد. سؤال شد: مؤمن ناتوان بی دین چه کسی است؟ فرمود آنکه نهی از منکر نمیکند(4)
«فِانَّ الّلهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقِرَنَ الْماضِیَ بَیْنَ ایْدیکُمْالَّا لِتَرْکِهِمُ الْامْرَ بِالْمَعُروفِ وَالنَّهْیَ عَنِالْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهاءَ لِرُکُوبِ الْمَعاصی وَ الْحُکَماءِ لَتَرْکِ التَّناهِی»
خداوند مردم گذشته را لعن نکرد واز رحمت خود دور نساخت مگر به جهت آنکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. ازاین رو، خداوند سفیهان را به واسطه گناهانشان و دانایان را به واسطه ترک نهی از منکر لعن کرد.(1)
«وَیلٌ لِمَن لا یدینُ اللّه َ بِالأمرِ بِالمَعروفِ و النَّهی عَنِ المُنكَر» واى بر كسى كه با امر به معروف و نهى از منكر، خدا را دیندارى نكند. (الزهد للحسین بن سعید: حدیث 41صفحه20)
«إِنَّمَا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ كَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یأْمُرُ عَالِمٌ بِمَا ینْهَى عَادِلٌ فِیمَا یأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا ینْهَى رَفِیقٌ بِمَا یأْمُرُ رَفِیقٌ بِمَا ینْهَى»
تنها كسى مى تواند امر به معروف كند یا نهى از منكر نماید كه داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مى كند و از آنچه نهى مى نماید آگاه باشد، عادلانه امر كند و نهى نماید، با مهربانى امر و نهى كند.(2)
«لَتَأمُرونَ بِالمَعروفِ و لَتَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ، أو لَیستَعمَلَنَّ عَلَیكُم شِرارُكُم فیدعوا خِیارُكُم فلا یستَجابُ لَهُم.»(3)
باید امر به معروف و نهى از منكر كنید، و گر نه نابكاران شما، زمام كارهایتان را به دست مى گیرند، آنگاه نیكانتان دعا كنند، ولى دعایشان مستجاب نشود.
«ما أقَرَّ قَومٌ بِالمُنكَرِ بَینَ أظهُرِهِم لا یغیرونَهُ إلاّ أوشَكَ أنیعُمَّهُمُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بِعِقابٍ مِن عِندِهِ.»(1)
هر گاه مردمى در برابر زشت كاریهایى كه در میانشان صورت مى گیرد دم فرو بندند و آن را تغییر ندهند، زود باشد كه خداوند عزّ و جلّ كیفر خود را شامل همه آنان سازد.
«كَیفَ بِكُم إذا فَسَدَت نِساؤكُم، و فَسَقَ شَبابُكُم، و لَم تَأمُروا بِالمَعروفِ و لَم تَنهَوا عَنِ المُنكَرِ؟!... كَیفَ بِكُم إذا أمَرتُم بِالمُنكَرِ و نَهَیتُم عَنِ المَعروفِ؟!... كَیفَ بِكُم إذا رَأیتُمُ المَعروفَ مُنكَرا و المُنكَرَ مَعروفا ؟»(2)
چه حالى خواهید داشت آن گاه كه زنانتان فاسد شوند و جوانانتان نابكار شوند و شما امر به معروف و نهى از منكر نكنید؟... چه حالى خواهید داشت آن گاه كه به زشت كارى فرمان رانید و از خوبیها باز دارید؟... چه حالى خواهید داشت آن گاه كه خوب را زشت شمرید و زشت را نیكو؟
عیسی بن مریم (علیه السلام) با جمعی از یاران خود از قریهای گذر میکردند که در آنجا عدهای دسته جمعی در راهها و خانههای خود مرده بودند.
حضرت به یاران خود فرمود: اینها با عذاب الهی اینگونه مردهاند وگرنه باید دفن میشدند. یکی از اصحاب عرض کرد: دوست داریم ماجرای آنها را بدانیم.
مسیح (علیه السلام) خطاب به مردگان فرمود: ای اهل قریه! یکی از آنان جواب داد: لیبک یا روح الله فرمود: قصه شما چه بوده است که اینگونه مردهاید؟
جواب داد: ما صبح در سلامت بودیم و شب خود را در هاویه دیدیم. حضرت سوال کرد: هاویه چیست؟عرض کرد: دریاهایی از جهنم که در آن کوههایی از آتش وجود دارد. حضرت پرسید: چه شد که اینگونه عذاب شدید؟
عرض کرد: محبت به دنیا داشتیم و طاغوت را میپرستیدیم. فرمود: در چه حدی به دنیا محبت داشتید؟
عرض کرد: به همان اندازه که کودک مادرش را دوست دارد. وقتی مادر را میبیند شادمان میشود و وقتی مادر از نزد او میرود اندوهگین میگردد.
سوال فرمود: عبادت شما برای طاغوت در چه حدی بود؟ عرض کرد: هر دستوری میدادند اطاعت میکردیم. فرمود: چرا فقط تو از بین همه آنها به من جواب دادی؟
پاسخ داد: زیر آنها به لجامهایی از آتش بسته شدهاند و ملائکه غلاظ و شداد بر آنها گمارده شدهاند. اما من در بین آنها بودم ولی همه رفتارهای آنان را انجام نمیدادم. زمانی که عذاب فرا رسید مرا هم در بر گرفت و در حال حاضر کنار جهنم معلق هستم و همواره میترسم که در آن بیفتم.
سپس مسیح (علیه السلام) فرمود: پس خواب در جای نامناسب و خوردن نان جو که با سلامت دین همراه باشید بیشترین خوبی است.(1)
نمونه دیگر
روایت دیگری هست که آن را نیز بخوانم «عَنْ أَبی عَبْدِ اللّه (علیه السلام) اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مَلَکَیْنَ اِلی أَهْلِ مَدینَة لِیُقَلِّباها عَلی أَهْلِها فَلَمّا اِنْتَهَیا اِلی الْمَدینَةَ وَجَدا رَجُلا
1) . معانی الاخبار، ص341 و قصههای معنوی، ص109.
یَدْعُو اللّهَ وَ یَتَضَرَّعُ فَقالَ أَحَدُ الْمَلَکَیْنِ لِصاحِبِهِ أَما تَری هذا الدّاعیَ؟ فَقالَ قَدْ رَأَیْتُهُ وَ لکِنْ اِمْصُ لما أَمَرَ بِهِ رَبّی فَقالَ لا وَ لکِنْ لاأُحَدِّثُ شَیْئاً حَتّی اُراجِعَ رَبّی فَعادَ اِلی اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی فَقالَ یا رَبِّ اِنّی اِنْتَهَیْتُ اَلی الْمَدینَةَ فَوَجَدْتُ عَبْدَکَ فُلاناً یَدْعُوکَ وَ یَتَضَرَّعُ اِلَیْکَ فَقالَ اِمْضِ بِما أَمَرْتُکَ بِهِ فَاِنَّ ذا رَجُلٌ لَمْ یَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَیْظاً لی قَطُّ.» حضرت (علیه السلام) میفرمایند خدا دو فرشته را فرستاد تا شهری را زیرو رو کنند. گاهی عذابهای خدا این چنین است. مثل قوم لوط که فرشتگان به امر خداوند برای عذاب ایشان، شهر را زیر و رو کردند. خداوند دو فرشته را برای عذاب مردم این شهر فرستاد، زیرا افراد ساکن در شهر گروهی گستاخ و متجاهر به فسق بودند، و این افراد به هیچ وجه توبه نمیکردند و دست از گناهشان برنمیداشتند. خدا دو ملک را فرستاد تا شهر آنها را زیر و رو کنند. این دو ملک وقتی آمدند، دیدند در میان مردم، مرد مقدسی است که خیلی اهل دعا و گریه و مناجات است. یکی از فرشتگان به دیگری گفت من جرأت ندارم این آدم اهل عبادت را عذاب کنم و شهر را بر سر او زیر و رو کنم. برویم یک بار دیگر از خداوند سوال کنیم.
ملک دیگر گفت وظیفه خود را انجام بده. ملک اول گفت میترسم فرمان عوض شده باشد، شاید این طوری به ذهن او آمده بود که هنگامی که امر از جانب خداوند صادر شده بود، زمانی بوده که هنوز این فرد عابد توبه نکرده بود، در خلالی که امر به عذاب شهر صادر میشد، ممکن است این عابد توبه کرده باشد. شاید تکلیف عوض شده باشد. باید مجدداً سوال کنم. لذا آن ملک برگشت و از خدا سوال کرد که من به آن شهر رفتم تا وظیفه ام را انجام دهم، ولی دیدم فردی مشغول عبادت و تضرع است. آیا باید به تکلیف عمل کنیم یا تکلیف عوض شده است؟ خداوند گفت تکلیف به حال خود باقی است، بروید و شهر را خراب کنید. بعد خود خدا علت این را بیان میکند که چرا باید همین آدمی که اهل عبادت است،
نیز مشمول عذاب شود: «فَاِنَّ ذا رَجلٌ لَمْ یَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَیْظاً لی قَطُّ». درست است که این فرد اهل عبادت و دعا است، اما هیچ وقت رنگ صورتش به خاطر غیظ و غضب برای خدا تغییر نکرده است. یعنی این فرد با توجه به این که گناه اهالی شهر را دیده است، اما رنگ او بخاطر خشم بر گناه عوض نشدهاست، به خاطر این که برای خدا تغییر حال برای او پیدا نشده بود، و خشم و غضب نکرده بود، باید در کنار افراد دیگر او هم عذاب شود.(1)
روایت دیگر
داستانی را نقل میکنند. «قال أَبُوجَعْفَر (علیه السلام): أَوْحی اللّهُ اِلی شُعَیْب النَّبیّ (علیه السلام)» حضرت باقر (علیه السلام) میفرمایند خدا به حضرت شعیب (علیه السلام) وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد، چهل هزار نفر از آنها اهل معصیت و گناه و شصت هزار نفر هم از خوبان هستند. حضرت شعیب (علیه السلام) تعجب کرد، و گفت کسانی که اهل گناه هستند، بسیار خوب، حق آنها همین است که عذاب شوند، اما خوبان چرا؟ «أَوْحی اللّهُ اِلی شُعَیْب النَّبیّ (علیه السلام): إنّی لَمُعْذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِئَةَ اَلْف» صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد. «اَرْبَعینَ اَلْفاً مِنْ شِرارِهِم» از این صدهزار نفر، چهل هزار نفر از بدکاران هستند، «وَ سِتّینَ اَلْفاً مِنْ خیارِهِم»، و شصت هزار نفر هم از خوبان هستند. «فَقالَ یا رَبِّ هؤُلاءِ الاَْشْرار فَما بالُ الاْخْیار» اشرار مستحق عذاب هستند، اما چرا اخیار عذاب میشوند؟ «فَأَوْحی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْه: اِنَّهُمْ داهَنُوا أَهْلَ الْمَعاصی وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی» خوبان را عقاب میکنم به خاطر این که با اهل معصیت مداهنه کردند. میدانید مداهنه یعنی چه؟ یعنی ماست مالی کردن، شیره مالی کردن، سازش کردن، شتر دیدی، ندیدی! «مداهنه» از ماده «دُهن» و به معنی روغن مالی کردن است. برای این که در قسمتی از ماشین که با قسمت دیگر تماس دارد، اصطکاک ایجاد نشود،
1) . الكافی: 5/58/8.
آن قسمت را روغن مالی میکنند. در این جا هم چون میخواهند اصطکاک بین افراد به وجود نیاید، با هم گُل بگویند و گُل بشنوند، لذا کاری ندارند که طرف مقابل اهل چه گناهی است؟ به این نوع رفتار مداهنه میگویند.
گناه این شصت هزار نفر خوبان که بنا است عذاب شوند این است که با اهل معصیت با نرمی و سازش رفتار میکنند و نسبت به اهل معصیت امر به معروف و نهی از منکر انجام نمیدهند. «وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی» در موردی که من غضب بر مردم داشتم اینها غضب نکردند. غضب کردن هم واجب است. اگر انسان در بعضی موارد غضب نکند، خدا او را عذاب میدهد. عجب! اسلام که تماماً دین محبت و رأفت و رحمت است! پس چرا خداوند میفرماید چون شصت هزار نفر از خوبان به خاطر من غضب نکردند(1)، آنها را هم عذاب خواهم کرد؟ معلوم میشود که ما در بعضی از موارد باید اهل غضب هم باشیم. همیشه با نرمی و لبخند نمیشود زندگی کرد. خدا هم این گونه از ما نخواسته است. در بعضی موارد خواسته است تندی کنیم، پرخاش کنیم «صُکُّوا بِها جِباهَهُم» یعنی با پرخاش با آنها حرف بزنید. بعضیها از بنده سوال میکنند که «چرا گاهی در منبر یا سخنرانیها عصبانی میشوید؟» آیا جواب را گرفتید؟ من جواب سوال را نمیدهم؛ امام باقر (علیه السلام) جواب شما را در این روایت داد.
اجازه دهید چند حدیث دیگر هم بخوانم «عَنْ أَبی عَبْدِ اللّه (علیه السلام)» این روایت از حضرت صادق (علیه السلام) است «قالَ، قالَ أَمیرُالْمُؤْمِنین (علیه السلام)» امام صادق (علیه السلام) از جدش امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل میکند که او فرمود: «أَدْنی الاِْنْکارِ أَنْ یُلْقی أَهْلَ الْمَعاصی بِوُجُوه مُکْفَهِرَّة» (تهذیب الاصول، ج 6، ص 176) گر در مقام نهی از منکر هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید، حداقل در برابر گناهکار اخم کنید و عبوس شوید. این
1) . الكافی: 5/56/1.
تکلیف دیگر از هیچکس برداشته نشده است. مگر این که مهربانی تاکتیکی باشد. یعنی با توجه به این که میدانید کسی اشتباه کرده است، اما چون میخواهید او را راهنمایی کنید، حتی ممکن است او را برای مهمانی به خانه دعوت کرده و با او به مهربانی رفتار کنید، و حتی به او کمک مالی هم بکنید. این برخورد حساب جداگانه ای دارد و تاکتیکی برای هدایت افراد است. پس باید با آن اهل معاصی که گستاخانه و با پررویی میگویند به تو چه! میگویند آزادی است! میگویند دلمان میخواهد! باید با این افراد با ترشرویی و پرخاشگری صحبت کنیم. البته اگر قدرت داشته باشید. اگر فردا شما را به جرم توهین به شهروندان جلب نکنند!
آیامی شود حضرت زهرا (علیها السلام)خود عدل قرآن وحجت الله است فساد وانحراف را در ببیند اما بی تفاوت باشد وامر به معروف ونهی ازمنکر نکند، امام حسین (علیه السلام) هم هدف ازقیامشان را امربه معروف ونهی ازمنکراعلام میدارند.
انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی (صلی الله علیه و آله و سلم) ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب (علیه السلام)
خروج و قیام من از روى سركشى و خوشگذرانى و فساد و ظلم نیست، تنها براى اصلاح در امت جدم (صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کردم و می خواهم به معروف امر کنم و از منكر بازدارم و به سیره جدم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرم على بن ابیطالب عمل کنم.(1)
ولایت، به معنای سرپرستی، مالکیت تدبیر و صاحب اختیار بودن است و منظور از امامان (علیهم السلام)، دوازده امام بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که جانشین و خلیفه ایشان و منصوب از طرف خداوند هستند.
1) . بحارالانوار، 44جلد/صفحه329.
مسأله امامت از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. از آنجا که صاحب منصب امامت کبری از علم لدنی نصیب برده، از خطا و اشتباه مصون است و توان آن دارد که جامعه را به گونه احسن اداره کند، در حضور او نوبت به دیگران نمیرسد.
ولایت و امامت ائمه معصومین بر نصب و نص الهی پایه دارد؛ زیرا خداوند اطاعت از اولوالامر را در طول ولایت خویش و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نهاده است.
(یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ)
ای پیامبر آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است را ابلاغ کن، اگر این کار را انجام ندهی، رسالت خدا را ابلاغ نکردهای، و خدا تو را از خطر مردم حفظ میکند، به درستی که خدا کافران را هدایت نمیکند.(1)
(الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاتَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْاِسْلامَ دِیناً)(2)
امروز کافران از دین شما ناامید شدند پس از آنان نترسید بلکه از من بترسید، امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و از اسلام به عنوان یک دین برای شما راضی شدم.
این آیه کریمه تصریح دارد بر این که در تاریخ اسلام و در عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی بوده که در آن واقعهای رخ داده استکه چند ویژگی داشته است:
کافران از اینکه بتوانند دین اسلام را از بین ببرند ناامید شدند.
در این صورت، مسلمانان نباید از ناحیه خطر کافران بر دین اسلام بیمناک باشند، بلکه باید از سنن و قوانین الهی بیمناک باشند، که چه بسا رعایت نکردن آنها به دین آنان صدمه وارد نماید.
در آن روز دین، کامل گردید.
نعمت الهی بر مسلمانان به مرحله نهایی رسید.
دین اسلام با آن قانون و دستور ویژه، مورد رضایت خداوند قرار گرفت.
پس از موفقیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در اعلان و نصب رسمى ولایت و جانشینى امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بیعت عمومى با ایشان، آیه اكمال توسط جبرئیل نازل شد. در این هنگام بود كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
اللّه اكبر! اللّه أَكْبَرُ ! عَلَى اِكْمَالِ الدِّینِ وَ اِتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسَالَتِى وَ وَلَایةِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ بَعْدِى.
خدا بزرگ تر از آن است كه توصیف شود همان خداى بزرگى كه دین خود را كامل ساخت و نعمت خویش را بر ما تمام كرد و از رسالت من و ولایت على بن ابىطالب پس از من راضى و خشنود شد.
كمال دین به مسئله امامت است و دین اسلام، بدون امام منصوب از جانب خداوند متعال دینى ناقص خواهد بود كه مورد تأیید الهى نخواهد بود «الیوم أكملت لكم دینكم».
در میان تمامى نعمات الهى، برترین و تمام ترین نعمت،امام صالح است و بالاتر از آن، نعمت دیگرى وجود ندارد «أتممت علیكم نعمتى».
دین مورد رضا و پسند خداى منان، اسلام همراه با امامت است و اسلام و مسلمانى منهاى امامت نه تنها مورد پسند و رضایت الهى نخواهد بود، بلكه مورد خشم و غضب خدا خواهد بود «و رضیت لكم الاسلام دینا».
افراد با ایمانى چون سلمان و ابوذر یا عمار و مقداد كه قبل از غدیر، ولایت امیرالمؤمنین را پذیرفته بودند نیز پس از بیعت در غدیر ایمانشان كامل شد. چرا كه در غدیرخم، بیعت براى 12 امام گرفته شد و دین كامل گشت.
«وقتی آیه شریفه (وَ اَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْاَقْرَبِینَ)(1).
بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، آن حضرت خویشاوندان خود را به منزل ابوطالب، دعوت کرد. آنانکه حدود چهل نفر بودند، در منزل ابوطالب گرد آمدند. پس از آنکه از آنان پذیرایی شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روی به آنان کرد و گفت: ای فرزندان عبدالمطلب، در بین عرب هیچ جوانی بهتر از آن چه من برای شما آوردهام نیاورده است، زیرا من چیزی را آوردهام که خیر دنیا و آخرت شما را در بردارد. خداوند مرا برانگیخته است تا شما را به سوی او فراخوانم. کدام یک از شما مرا در اینباره کمک میکند تا وصی و جانشین من باشد؟
آنان سکوت اختیار نمودند، در این هنگام علی (علیه السلام) برخاست و پشتیبانی خود را اعلان نمود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او وصی و جانشین من خواهد بود، پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.
عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: سمعتُه یقول: «إنّ اللّه اتّخذَ ابراهیم عبداً قبلَ أنْ یتَّخِذَهُ نبیاً واتّخَذَه نبیاً قَبْلَ أن یتّخذهُ رسولاً واتّخذَهُ رَسُولاً قَبْلَ أَنْ یتَّخِذَهُ خلیلاً واتّخذه
1) . شعراء/سوره26، آیه214.
خلیلاً قبل أن یتخذه اماماً، فَلَمّا جمع له هذه الأشیاء - وقبض یده - قال له: یا إبراهیم! إنّی جاعِلُک لِلنّاسِ إماماً...».
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: خداوند تبارک و تعالی ابراهیم (علیه السلام) را برای بندگی انتخاب کرد پیش از آن که او را به پیامبری برگزیند و او را به نبوّت رساند پیش از آن که به رسالت برگزیند و او را دوست و خلیل خود گردانید پیش از آن که امامش قرار دهد و چون همه این مقامها را در او گرد آورد به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.(1)
حدیث ثقلین یکی از احادیث بسیار معتبری است که شیعیان برای اثبات امامت به آن استناد می کنند. طبق این حدیث شریف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دو شیء گرانبها یعنی قرآن و عترت را برای ما باقی می گذارند و تأکید می کنند که این دو در کنار هم سعادت دنیا و آخرت انسانها را تأمین می کنند.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)گاهی با این عبارت و گاهی با عباراتی نزدیک به این، بارها فرمودند:
إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بهما لَنْ تَضلُّوا أبَداً و إنّهما لَنْ یفْتَرِقا حَتى یرِدا عَلَی الحَوْضَ(2) همانا من دو چیز گرانبها را در میان شما باقی میگذارم، کتاب خدا و اهل بیتم را، تا زمانی که به این دو چیز گرانبها تمسک کنید گمراه نخواهید شد، این دو از یکدیگر جدا نخواهندشد تا اینکه روز قیامت در کنار حوض کوثر نزد من برگردند.
این مضمونی است که بسیار نقل شده است. «ثَقَل» یعنی شیء نفیس و گرانبها و یا هر امری با عظمت و ارزنده.
در کتاب شریف «کافی» که جزء کتب شیعه محسوب میشود روایتی به نقل از «زراره» (زراره از یاران امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)است و روایات بسیاری را از آن بزرگواران نقلکرده که جزء روایات معتبر شیعه محسوب میشود.) آمده است که امام باقر (علیه السلام) میفرماید: «بُنِی الإِسلامُ عَلى خَمَسةِ أشیاءَ: عَلَى الصَّلاةِ، وَالزَّكاةِ، وَالحَجِّ، وَالصَّومِ، وَالوِلایةِ. فَقُلتُ: وأَی شَیءٍ مِن ذلِكَ أفضَلُ ؟». اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، روزه ماه رمضان، زیارت خانه خدا و ولایت امامان معصوم.
ممکن است کسانی تصور کنند هر کدام از این پنج مورد به تنهایی مدنظر است، ولی با دقت درمی یابیم که هر کدام کلیدی است برای ورود به مسئله وسیع تری. نماز: رابطه با خداست، یکی از ارکان نماز ارتباط خلق با خالق است.
زکات: رابطه با خلق است، یکی از دستورات اسلام رابطه خلق با مخلوقات دیگر خداست.
روزه ماه رمضان: مظهر مبارزه با هوای نفس است که بخش دیگری از احکام اسلام را تشکیل میدهد.
حج: مسائل اجتماعی اسلام را دربر میگیرد.
و ولایت: اشاره به مسئله حکومت اسلامی است.
سپس راوی عرض میکند: «فقلت: وای شیء من ذلک افضل» کدام یک از این پنج مورد برتر است؟ «فقال: الولایة افضل» حضرت میفرمایند: ولایت معصومین؛ که البته به دنبالش ولایت فقها قرار دارد افضل است. در ادامه دلیل آن را فرمودند: «الوِلایةُ أفضَلُ؛ لِأَنَّها مِفتاحُهُنَّ، وَالوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ» اگر حکومتی برای راهنمایی مردم نباشد ممکن است تمام احکام فوق تعطیل شود، چون به وسیله قدرت حکومت است که احکام اسلامی اجرا میشود؛ پس کلید همه آنها ولایت است.
زراره میگوید: سؤال کردم که بعد از ولایت، کدام یک مهم تر است؟ امام (علیه السلام) فرمود: بعد از آن نماز است چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الصلاة عمود دینکم» ستون دین شما، نماز است.
در حقیقت اگر همه مردم، نماز را در اول وقت و با حضور قلب به جا آورند بسیاری از خطاها از بین خواهد رفت. امیدوارم جوانان به مسئله نماز اهمیت فوق العادهای دهند که میتواند ضامن سعادت آنها در دنیا و آخرت باشد.
زراره میگوید: سؤال کردم: بعد از نماز کدام یک افضل است؟ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: بعد از نماز زکات افضل است چون باعث از بین رفتن گناهان میشود.
آری، پیوند با خلق خدا و کمک به نیازمندان اسباب نابودی گناهان است.
راوی سؤال میکند: بعد از آن چه؟ امام (علیه السلام) میفرمایند: حج، چون مظهر عظمت اسلام و مسلمین است.(1)
چنانچه دقت کنیم درمی یابیم که نقش ولایت در مسائل اسلامی، نقش مهم و کلیدی است و در واقع وقتی سؤال میکنیم: مردم چگونه وظایف اسلامی خود را انجام دهند؟ میگویند: لازم است رسانه، آموزش و پرورش، دانشگاه، اقتصاد و حتی ارتش، اسلامی باشند تا احکام اسلامی پیاده شود.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةجاهلیة»(2)
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.
عبدالله بن عمر در دورهی قبشل از سیدالشهدا (علیه السلام)، با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیعت نمیکند و میگوید:
دلیل اینکه من با شما بیعت نمیکنم این است که تو با اهل قبله و کسانی که نماز میخوانند میجنگی و لذا شک دارم که با تو بیعت کنم.
اما همین فرد با حجّاج بن یوسف که فردی خونریز و سفّاک بود، بیعت میکند.
جالب این است زمانی که برای بیعت با حجاج میرود، حجاج میگوید:
دست من بند است، با پای من بیعت کن و میرود با پای حجاج بیعت میکند. حجاج بن یوسف شخصی سفاک است که طی بیست سال فرمانروایی خود، غیر از کسانی که در جنگها کشت، دوازده هزار نفر را بعد از دستگیری زیر شکنجه به قتل رساند، هنگامی که به درک واصل شد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندانش محبوس بودند که از این تعداد شانزده هزار نفر بدون لباس و عریان به سر میبردند.
وی زنان و مردان را یکجا و در زندانهای بیسقف حبس میکرد؛ بهطوریکه از گرمای تابستان و سرمای زمستان در امان نبودند.
عبدالله بن عمر که شدید از این وضعیت وحشت کرده بود، شبانه به خانه حجاج رفت و با اصرار و التماس به محضرش رسید.
او که مشغول عیش و نوش بود.
حجاج پرسید: برای چه این وقت شب مزاحم شدی؟عبدالله گفت: ای خلیفهی خدا! آمدهام بیعت کنم.
حجاج گفت: «شبانه؟! خوب صبح میآمدی.
عبدالله پاسخ داد: قربان، اگر تا صبح زنده نمانم، جواب خدا را در قیامت چه دهم؟!
چون از رسول خدا (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«من مات و لا إمام له مات میته جاهلیه»
هرکس بمیرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.
حجاج هم برای تحقیر بیشتر او گفت: حال ندارم بلند شوم و دست بدهم، با پایم بیعت کن!
حجاج پایش را به سوی او دراز کرد.
او شصت پای حجاج را بوسید و پس از حمد و خوشحالی از حصول توفیق بیعت، خارج شد.
و از آن پس معروف شد که «هر کس با دست علی (علیه السلام) بیعت نکند، عاقبت با پای حجاج بیعت میکند»(1)
جمعى از اصحاب امام صادق (علیه السلام)، از جمله: حُمران بن اَعین و محمّد بن نُعمان و هِشام بن سالم و طیار، خدمت امام صادق (علیه السلام) بودند و جمع دیگرى نیز حضور داشتند و هشام بن حكم - كه جوان بود - در میان آنان حضور داشت. امام صادق (علیه السلام) خطاب به او فرمود: «اى هشام! به من گزارش نمىدهى كه با عمرو بن عُبَید، چه كردى و از او چه پرسیدى».؟
هشام گفت: اى فرزند پیامبر خدا! هیبت شما مرا مىگیرد و از شما شرم دارم و زبانم در برابرتان بند مىآید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وقتى به شما دستورى مىدهم، اجراكنید».
اجازه پرسش
هشام گفت: از وضعیت عمرو بن عبید و مجلس درس او در مسجد بصره، خبردار شدم. این امر، بر من گران آمد و به سوى او رهسپار شدم و روز جمعه به بصره رسیدم و به مسجد بصره رفتم. دیدم جمع بسیارى بر گرد عمرو بن عبید
1) . سیر أعلام النُبلاء، ج3، ص231.
حلقه زدهاند و او پاىجامه پشمىِ سیاهى به پا و ردایى به تن داشت و مردم از وى پرسش مىكردند. من از مردم، راه خواستم. برایم راه باز كردند و من رفتم و در انتهاى جمعیت، دو زانو نشستم. آن گاه گفتم: اى مرد دانشمند! من مردى غریبم. اجازه مىدهى سؤالى بپرسم؟
گفت: آرى. گفتم: تو چشم دارى؟ جاى پرسش نیست! گفت: پسرم! این چه سؤالى است؟ چیزى را كه مىبینى، چگونه در بارهاش مىپرسى؟ گفتم: سؤال من، همین گونه است. پرسشهایى به ظاهر احمقانه
گفت: بپرس، پسرم! هر چند پُرسشت احمقانه است.
گفتم: پاسخ سؤالم را بده. گفت: بپرس.
گفتم: آیا چشم دارى؟گفت: آرى. گفتم: با آن، چه مىكنى؟ گفت: با آن، رنگها و اشخاص را مىبینم.
گفتم: آیا بینى دارى؟ گفت: آرى. گفتم: با آن، چه مىكنى؟گفت: با آن، بوها را استشمام مىكنم.
گفتم: آیا دهان دارى؟ گفت: آرى. گفتم: با آن، چه مىكنى؟ گفت: با آن، مزهها را مىچشم.
گفتم: آیا گوش دارى؟ گفت: آرى. گفتم: با آن، چه مىكنى؟گفت: با آن، صدا را مىشنوم. گفتم: آیا دل دارى؟گفت: آرى. گفتم: با آن، چه مىكنى؟
گفت: به وسیله آن، آنچه را بر این اندامها و حواس، وارد مىشود، تمییز مىدهم. گفتم: آیا با وجود این اندامها، از دل، بىنیازى نیست؟گفت: نه. گفتم: چگونه نه، در حالى كه این اندامها صحیح و سالم هستند؟نقش قلب در بدن
گفت: پسرم! این اندامها هر گاه در چیزى كه بوییده یا دیده یا چشیده و یا شنیدهاند، شك كنند، آن را به دل، ارجاع مىدهند و دل، یقین حاصل مىكند و
شك را از بین مىبرد. به او گفتم: پس خداوند، دل را در حقیقت، براى [رفع] شكّ اندامها گذاشته است؟
گفت: آرى.
گفتم: پس وجود دل، لازم است وگر نه، اندامها به یقین نمىرسند؟
گفت: آرى.
به او گفتم: اى ابو مروان! پس خداوند - تبارك و تعالى - كه اندامهاى تو را به حال خود رها نكرده - بلكه براى آنها پیشوایى قرار داده است تا بر دریافتهاى صحیحِ آنها صحّه بگذارد و به آنچه در آن شك شده است، یقین كند –[آیا] این همه مخلوق را در سرگردانى و شك و اختلاف، رها مىسازد و برایشان پیشوایى كه شك و سرگردانىشان را به او ارجاع دهند، قرار نمىدهد، در صورتى كه براى اندامهاى تو، پیشوایى قرار داده است تا سرگردانى و شكّ خود را به او ارجاع دهى؟!
(یا اگرهریک ازاین اعضا از کار بیفتد انسان زنده میماند ولی اگر ازکار بیفتد انسان زنده نمی ماند امام مثل قلب است)
تو هشام بن حَكَمى؟!
عمرو، خاموش ماند و چیزى به من نگفت. سپس رو به من كرد و گفت: تو هشام بن حَكَمى؟
گفتم: خیر. گفت: از همنشینان اویى؟
گفتم: خیر. گفت: پس اهل كجایى؟
گفتم: از اهالى كوفه. گفت: پس تو، خود او هستى!
آن گاه، مرا در آغوش كشید و به جاى خود نشانید و خودش از جایش برخاست و تا زمانى كه من نشسته بودم، دیگر سخنى نگفت.
خنده امام (علیه السلام)!وقتى سخن هشام به این جا رسید، امام صادق (علیه السلام) خندید و فرمود: «اى هشام! این مطالب را چه كسى به تو آموخته است؟».
هشام گفت: مطالبى است كه از خود شما آموخته بودم و آنها را به هم ربط دادم.
امام فرمود: «به خدا سوگند كه این مطلب، در كتابهاى ابراهیم (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) آمده است»(1)
1) . الكافى: ج 1 ص 169 ح 3، ترجمه از دانشنامه عقاید اسلامى: ج 6 ص 281 ح 100.
فصل هشتم: کیفیت قیام حضرت زهرا علیهاالسلام
قیام حضرت زهرا (علیها السلام)، به گونه ای بود که در آن راه صحیح از باطل، شناخته شد و چهره منافقین، آشکار گردید، ایشان با دفاع از حریم ولایت و امامت، حق را به همگان نشان داد و با معرفی منحرفان، چهره واقعی آنها را ترسیم نمود، آن حضرت (علیها السلام)در جمع زنان مهاجر و انصار و زنان قریش با زبان شکوه، لب به سخن گشود و از غصب حق امام علی (علیه السلام) سخن گفت، ایشان در اثبات مظلومیت اهل بیت و اعلان نفرت از خلفا، نقش تعیین کننده ای را در تاریخ رقم زد.
اوّلین خطبهی حضرت (علیها السلام)در «مسجد مدینه» در حالی خوانده شد که ابابکر و جمعی از مهاجران و انصار در آنجا حضور داشند.
در همین حال به احترام آن بزرگ بانوی اسلام پردهی سفیدی آویختند که سخنرانی را در پشت پرده آغاز کند.
حضرت زهرا (علیها السلام)قبل از آغاز سخن، نالهی جان سوزی کشید که بسیاری از حاضران گریستند و پس از آنکه مردم آرام گرفتند، فرمودند:
«اَلحَمدُللهِ عَلی ما اَنعَمَ وَ لَهُ الشُّکرُ عَلی ما اَلَهَمَ و الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِن عُمُومِ نِعَمِ ابتدَأها وَ سُبوُغِ آلاءِ اَسداها وَ تَمامِ مِنَنٍوالاها، جَمَّ عَنِ الاِحصاءِ عَدَدُها وَ نَآی عَنِ الجَزاءِ اَمَدُها وَ
تَفاوَتَ عَن الاِدراکِ اَبَدُها وَ نَدَبَهُم لِاستِزادَتِها بِالشُّکرِ لاتِّصالِها وَ استحَمَدَ اِلی الخَلائِقِ بِاجزالِها وَ ثَنّی بِالنَّدبِ اِلی اَمثالِها وَ اَشهَدُ اَن لا اِلَهَ الّا الله وَحَدَهُ لا شَریکَ لَه، کلِمَهٌ جَعلَ الاِخلاصَ تَأویلَها وَ ضَمَّنَ القُلوبَ مَوصولَها وَ اَنارَ فی التَّفَکُّرِ مَعقُولَها؛
ستایش، خداوند را بر نعمت هایی که به ما بخشیدو شکر او را بر آنچه الهام فرمود. حمد و ثنا بر شخداوند، برابر نعمت هایی که از پیش فرستاد و همهی نعمت هایی که آفرید و نعمتهای فراوانی که به انسانها عطا فرمود و تمام منّتها و نعمت هایی که پیاپی فرستاد.
نعمت هایی که شمارش آن از توان انسان فزون تر و پاداش آن ناممکن و درک دامنه و گستردگی آن از ادراک و هوش بشر فراتر است.
مردم را به شکرگزاری فراخواند تا نعمتها را پیاپی فرستد و به حمد و سپاس راهنمایی کرد تا نعمتها را فزونی بخشد و با درخواست بندگان، نعمتها را چند برابر نماید.
گواهی میدهم، به جز الله، خدایی نبوده و شریکی برای او نیست.
تفسیر این گواهی و شهادت، اخلاص است و پای بند آن، قلبهای آگاه که در پیشگاه تفکّر و اندیشه، معنای آن را روشن فرمود.
«المُمتَنعُ مِن الابَصارِ رُؤیَتُهُ وَ مِنَ الاَلسُنِ صِفَتُهُ وَ مِنَ الَاوهامِ کَیِفَّیتُهُ. اِبتَدَعَ الاَشیاءَ لا مِن شَیءٍ کانَ قَبلَها وَ انَشأها بِلا احتِذاءِ اَمثِلَهٍ امتَثَلَها، کَوَّنها بِقُدرَتِهِ وَ ذرَءَها بِمَشیَّتِهِ مِن غَیرَ حَاجَهً مِنهُ اِلی تَکوینِها وَ لا فَائِدَهٍ لَهُ فِی تَصویرِها اِلَّا تَثبیتاًلِحِکمَتِهِ وَ تنبیبهاً عَلی طاعَتِهِ وَ اِظهاراً لِقُدرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبرَیَّتِهِ و اِعزازاً لِدَعوَتِهِ ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ وَ وَضَعَ العِقابَ عَلی مَعصیَتِهِ ذیادَهً لِعبادَهً عَن نِقمَتِهِ وَ حِیاشَهً لَهُم اِلی جَنَّتِهِ؛
خداوندی که چشمها او را نمی توانند، بنگرند و زبانها از وصف او عاجزند و وهم و خیال از درک ذات او فرو مانده اند، اشیای عالم را بدون اینکه چیزی موجود باشد، آفرید و بدون مثال و نمونه ای ایجاد کرد، با قدرت خود پدید آورد و با ارادهی خود ایجاد نمود؛ نه به آفریدن آنها نیازمند بود و نه از خلقت آنها سود میبرد.
جز آنکه خواست حکمتش تحقّق یابد و همه را به اطاعت و بندگی آگاه نماید و قدرت خود را آشکار کند و به همه راه بندگی بیاموزد و دعوت خود را عزّت بخشد.
آنگاه پاداش را بر اطاعت و بندگی و عذاب را در مخالفت و سرپیچی، قرار داد تا بندگان را از عقوبت برهاند و به سوی بهشت سوق دهد.
«وَ اَشهَدُ اَنَّ اَبی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِختارَهُ وَ انتَجَبَهُ قَبلَ اَن اَرسَلَهُ وَ سَمَّاهُ قَبلَ اَنِ اجتباهُ وَ اصطَفاهُ قبلَ انِ ابتَعَثَهُ، اِذِا الخَلائِقُ بِالغَیبِ مَکنُونَهٌ وَ بِسترِ الأهاویلِ مَصُونَهُ وَ بِنهایَهِ العَدَمِ مَقرونَهٌ، عِلماً مِنَ اللهِ تَعالی بِمَآلِ الُامُورِ وَ اِحاطَهٍ بِحَوادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعرِفَهً بِمَواقِعِ الاُمُورِ.
اِبتَعَثَهُ اللهُ اِتماماً لِأَمرِهِ وَ عَزیمَهً عَلَی اِمضاءِ حُکمِهِ وَ اِنفَاذاً لِمقادیرِ حَتمِهِ، فَرَأیَ الاُمَمَ فِرَقاً فی أدیانِها، عُکَّفَاً عَلی نِیرانِهِا، عِابِدَهً لِاَوثانِها، مُنکِرَهً للهِ مَعَ عِرفانِها؛
گواهی میدهم که پدرم محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستادهی اوست. خدا او را قبل از آنکه بیافریند، انتخاب کرد و پیش از آنکه بفرستد، به نام نیکو، نام گذاری فرمود و پیش از بعثت بهپیامبری برگزید.
آن هنگام که هنوز مخلوقات در حجاب غیب پنهان بودند و در تاریکی نیستی پوشانده و آثاری نداشتند.
انتخاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس علم خدا به آیندهی امور و احاطه و تسلّط او به حوادث روزگاران و شناخت خدا به سرنوشت هر چیزی بود. پیامبر را برانگیخت تا
امر خود را تمام کند و آنچه را که مقدّر ساخته به انجام رساند. پیامبر دید که هر فرقه ای دینی دارد و به روشنایی شعله ای روی آورده و بتهای خود را پرستش نموده و خدا را با آنکه میشناختند، انکار کردند»
«فَأنَارَ اللهُ بِاَبی مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ القُلُوبِ بُهَمَها وَ جَلَّی عَن الأبصَارِ غُمَمَها وَ قامَ فِی النّاسِ بِالهِدایَهِ فَانقَذَهُم مِنَ الغَوایَهِ وَ بَصِّرَهُم مِن العَمایَهِ وَ هَداهُم اِلِی الدِّینِ القَویمِ وَ دَعاهُم اِلی الطَّریقِ المُستقیمِ. ثُمَّ قَبضَهُ اللهُ الیهِ قَبضَ رأفَهٍ وَ اختیارٍ وَ رَغبهٍ و إیثارٍ، فَمُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِن تَعَبِ هَذِهِ الدّارِ فی راَحَهٍ قَد حُفَّ بِالمَلائِکَهِ الأبرارِ وَ رِضوانِ الرَّبِّ الغَفّارِ وَ مُجاوَرَهِ المَلِکِ الجَبّارِ صَلّی اللهُ عَلی اَبی نَبیِّهِ و اَمیِنهِ و خِیرَتِه مِنَ الخَلقِ وَ صَفیِّهِ وَ السَّلامُ عَلیهِ و رَحمَهُ اللهِ و بَرکاتُهُ.
«ثُمَّ التَفَتَت اِلی اَهلِ المَجلِسُ وَ قالَت»:
پس خدای بزرگ، تاریکیهای جاهلیّت را به وسیلهی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) روشن ساخت و مشکلات و تیرگی کفر را از قلبها زدود و پردهها را از جلوی دیدگان برداشت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای هدایت در میان مردم به پا خواست و آنان را از گمراهی نجات داد و از کوری و کوردلی رهانید و به سوی دین استوار الهی رهنمون شد و همه را به راه راست فراخواند تا روزی که خدا بر اساس رأفت و رحمت خویش، او را به نزد خود برد که به دیدار او راغب و سزاوار بود.پس رسول خدا، هم اکنون از رنج این دنیا راحت است و گرداگرد او را فرشتگان گرفته اند و در رضوان و خشنودی خدا غرق است که در جوار رحمت ملک جبّار آرمیده است.
درود خدا بر پدرم که نبیّ و امین خدا بر وحی و برگزیدهی او بود. سلام بر او و رحمت و برکات خدا بر او باد.»
سپس به مردم حاضر در مسجد نگریست و فرمود:
«اَنتُم عِبادَ اللهِ نُصُبُ أمرِهِ وَ نَهیِهِ وَ حَمَلَهُ دینِهِ وَ وَحیهَ وَ أمُنَاءُ اللهِ عَلی اَنفُسِکُم وَ بُلَغائُهُ اِلِی الاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ فیکُم وَ عَهدٌ قَدَّمَهُ اِلَیکُم وَ بَقیَّهٌ استخَلَفَها عَلکُمُ: وَ مَعَنا کتابُ اللهِ النّاطِقُ وَ القُرآنُ الصّادِقُ و النُّورُ السّاطِعُ وَ الضّیاءُ اللّامِعُ، بَینهٌ بَصائِرُهُ، مُنکَشِفَهٌ سَرائِرُهُ، مُتَجلِّیَهٌ ظَواهِرُهُ، مُغتَبَطَهٌ بِهِ أشیاعُهُ، قائِدٌ اِلی الرِّضوانِ إتِّباعُهُ، مُؤدٍّ اِلی النَّجاه استِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ المُنَوَّرَهُ وَ عَزائِمُهُ المُفَسَّرَهُ وَ مَحارِمِهُ المَحَذَّرَهُ وَ بَیَّناتُهُ الجَالِیهُ وَ بَراهینُهُ الکافِیَهُ وَ فَضائِلُهُ المُندُوبَهُ وَ رُخَصُهُ المَوهُوبَهُ وَ شَرائِعُهُ المَکتُوبَهُ؛
شما ای بندگان خدا که پرچمداران امر و نهی خدایید و حاملان دینی و وحی میباشید و امانت داران حق و رسانندگان آن به خلق هستید! بدانید که امام به حق، خود در میان شماست و اطاعت او پیمانی است که از پیش با شما گرفته اند و پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی است که برای شما باقی مانده است. کتاب ناطق خدا با ما اهل بیت است؛ قرآن راستگو، نور فروزان و شعاع درخشان که بیان و استدلالهای آن روشن و اسرار و باطن آن آشکار است، ظاهر آن جلوه گر و پیروان آن زبانزد جهانیانند.
پیروی قرآن، انسان را به بهشت میکشاند؛ سخن شنوی از آن، به نجات میانجامد، به وسیلهی قرآن به حجّتهای نورانی خدا، واجبات تفسیر شده، محرّمات نهی شده، استدلالهای جلوه گر،براهین کامل هدایت گر، فضایل پسندیده، مستحبّات بخشوده و به قوانین و آیین واجب شدهی پروردگار، میتوان راه یافت»
«فَجَعَلَ اللهُ الایمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشِّرکِ وَ الصَّلوهَ تَنزیهاً لَکُم عَنِ الکِبِر وَ الزَّکاهَ تَزکیَهً لِلنَّفسِ وَ نَماءً فِی الرِّزقِ و الصِّیامَ تَثبیتاً لِلاِخلاصِ وَ الحَجَّ تَشییداً للدّینِ و العَدلَ تَنسیقاً لِلقُلوبِ وَ طَاعَتَنا نِظاماً لِلمِلّهِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلفُرقَهِ وَ الجَهادَ عِزَّاً لِلاسلامِ وَ الصَّبرَ مَعُونَهً
عَلی استیجابِ الأجرِ و الاَمرَ بِالمَعرُوفِ مَصلَحَهً لِلعامَّهِ وَ بِرَّ الوالِدَینِ وَقایَهً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَهَ الأرحامِ مَنسَأهً فِی العُمرِ وَ مُنماهً لِلعَدَدِ وَ القِصاصَ حِقناً لِلدَّماءِ و الوَفاءِ بالنَّذرِ تَعریضاً لِلمَغفِرَهِ وَ تَوفِیَهَ المکائیلِ و المَوازینِ تَغییراً لِلبَخسِ و النَّهیَ عَن شُربِ الخَمرِ تَنزیَهاً عَنِ الرِّجسِ وَ اجتنابَ القَذفِ حِجاباً عَنِ اللَّعنَهَ وَ تَرَکَ السِّرقَهِ أیجاباً لِلعِفَّهِ وَ حَرَّمَ اللهُ الشِّرکَ اِخلاصاً لَهُ بِالرُّبوبیِّهِ فَاتَقُواللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلّا وَ انتُم مُسلُمُونَ وَ اَطیعُوا اللهَ فیماَ اَمَرَکُم بِهِ وَ نَهاکُم عَنهُ فَانَّهُ» إِنَّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَمَاء.
سپس ایمان را برای پاک کردن شما از شرک قرار داد و نماز را برای شما از تکبّر، زکات را برای پاک کردن جان و فراوانی روزی و روزه را برای تحقّق اخلاص، حج را برای تقویت دین و عدل را برای استواری دل ها، اطاعت از اهل بیت را برای نظم یافتن ملّت اسلام، امامت ما را برای ایمن ماندن از تفرقه و جهاد را برای عزّت اسلام. صبر را برای به دست آوردن پاداش. امر به معروف را برای مصالح اجتماعی عموم مردم، نیکی به پدر و مادر را برای دوری از عذاب الهی و صلهی ارحام را برای فزونی خویشاوند، قصاص را برای حفظ خون انسانها و وفای به نذر را برای آمرزش الهی، رعایت کیل و وزن در معاملات را برای درمان کم فروشی، نهی از شراب خواری را برای پاکیزه ماندن از پلیدی ها، دوری از تهمت ناموسی را برای محفوظ ماندن از لعنت الهی، ترک دزدی را برای تحقّق عفّت و پاکدامنی و حرمت شرک را برای اخلاص در توحید و بندگی قرار داد. پس، از خدا آن گونه که شایسته است، بترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید.
خدا را در آنچه امر یا نهی کرده، اطاعت نمایید که همانا فقط دانشمندان از خدا میترسند»
«اَیُّها النّاسُ اِعلَمُوا انّی فاطِمَهُ وَ اَبی مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) اَقُولُ عَوداً و بَدؤا وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً و لا اَفَعلُ ما اَفعَلُ شَطَطاً» لَقَد جَاءکُم رَسُولٌ مِّن أنفُسِکُم عَزِیزُ عَلیهِ مَا عَنِتُّم
حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُوفٌ رَّحیِمٌ، فَاِن تَعزُوهُ وَ تَعرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُم و اَخَا ابنِ عَمّی دونَ رِجالِکُم وَ لَنِعمَ اَلمَعزِیُّ الَیه (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَلَّغَ الرِّسالَهَ، صَادِعاً بِالنَّذارَهِ، مَائِلاً عَن مَدرَجَهِ المُشرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُم، أخِذاً باَکظامِهِم، داعیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بالحِکمَهِ و المَوعِظَهِ الحَسنَهِ، یَکسِرُ الاصنامَ وَ یَنکِثُ الهامَ حَتّی اِنَهَزَمَ الجَمعُ وَ وَلُّوا الدُّبُرَ، حَتّی تَفَرَّیَ اللَیلُ عَن صُبحِهِ وَ اَسفَرَ الحَقُّ عَن مَحضِهِ وَ نَطَقُ زَعیمُ الدّینِ وَ خَرِسَتَ شَقاشِقُ الشَّیاطِینِ وَ طَاحَ وَ شِیظُ النِّفاقِ وَ انحَلَّت عُقَدُ الکُفرِ وَ الشِّقاقِ وَ فُهتُم بِکَلِمَهِ الاِخلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ البَیضِ الخِماصِ؛
ای مردم! بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمّد است. آغاز و انجام سخن من بر حق است. آنچه میگویم ناروا نیست و آنچه انجام دهم بر ظلم و ناروا تکیه ندارد.
پیامبری از خود شما مردم برای هدایت شما آمد که رنجهای شما بر او گران و او بر شما امیدوار و بر مؤمنان مهربان و رحمت آور بود.
اگر او را بشناسید، میدانید که پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من [علیّ بن ابی طالب] است، نهمردان شما. چه نیکو بزرگواری است که این نسبت را به او دادم! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهی ترساند، راه خود را از پرتگاه سقوط مشرکان گردانید، شمشیر بر فرق آنان نواخت و گلوگاه آنان را فشرد و با زبان حکمت و موعظهی حسنه، مردم را به راه خدا دعوت کرد.
بتها را در هم شکست، سر شجاعان شرک را بر سنگ کوبید تا اجتماع مشرکان پراکنده و از میدان گریختند تا صبح صادق از دل شب تاریک بیرون زد و چهرهی حق از نقاب درآمد و حقّ خالص، جلوه گر شد و زمامدار دین به سخن حق گویا شد و عربدههای شیطان خاموش و طرفدارانشان لال شدند و خار نفاق از سر راه برداشته شد و گرههای کفر و تفرقه از هم گشوده شد و دهانهای شما به
کلمهی اخلاص باز شد، به برکت گروهی از مجاهدان سپید روی نورانی که شکم هایشان از گرسنگی به پشت چسبیده بود.»
«وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَهٍ مِنَ النّارِ، مُذقَهَ الشّارِبِ وَ نُهزَهَ الطّامِع وَ قُبسَهَ العَجلانِ وَ مَوطِیَ الأقَدامِ.
تَشرَبُونَ الطُّرقَ وَ تقتاتُونَ الوَرَقَ، اَذِلَّهً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَن یَتَخَطَّفَکُم النّاسُ مِن حَولِکُم فَانقَذَکُمُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِعدَ اللَّتَیّا وَ الَّتی وَ بعدَ اَن مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ وَ ذُؤبَانِ العَرَبِ وَ مَرَدَهِ اَهلِ الکِتابِ؛
در هنگام بعثت، شما در عصر جاهلیّت، بر کنارهی پرتگاهی از آتش بودید؛ چون جرعه ای آب، خوراک هر کس بودید و لقمهی هر طمع کننده ی؛ آتش زنه ای بودید که فوراً خاموش میشدید؛ لگدکوب هر رونده ای بودید؛ نوشیدنی شما، آب گندیده و خوردنی شما، پوست جانور و مردار بود؛ خوار و ذلیل بودید و رانده شده و میترسیدید که مهاجمان اطرافتان شما را بربایند تاآنکه خدای بزرگ با دست محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)نجاتتان بخشید، پس از حوادث فراوانی که پدید آمد و رنجها و بلاهای زیادی که از دست جنگجویانتان، از گرگهای عرب و از سرکشان اهل کتاب کشیدید.»
«کُلَّمَا اَوقَدوا ناراً لِلحَربِ أطفَأهاَ اللهُ اَو نَجَمَ قَرنُ الشَّیطانِ اَو فَغَرت فَاغِرَهٌ مِنَ المُشرِکینَ قَذَفَ اَخَاهُ فی لَهَواتِها فَلا یَنکَفیءُ حَتّی یَطَأصِماخَها بِاَخمَصَهِ وَ یُخمِدُ لَهَبَها بِسَیفِهِ، مَکدوُداً فی ذاتِ اللهِ، مُجتَهِداً فی اَمرِ الله، قَریباً مِن رَسولِ اللهِ، سَیِّداً فی اَولیاءِ اللهِ مُشَمِّراً، ناصِحاً، مُجِداً، کادِحاً، لا تَأخُذُهُ فی اللهِ لَومَهُ لائِمٍ؛
هرگاه آتش جنگ برافروختند، خدا خاموش کرد یا هر هنگام که شاخ شیطان سر برآورد یا اژدهایی از مشرکان، دهان باز کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برادرش علیّ بن ابی
طالب (علیه السلام) را در کام اژدها و شعلههای فتنهها افکند و علی هم باز نمی گشت، مگر آنکه سر سرکشان را پایمال شجاعت خود میگردانید و آتش آنها را با آب شمشیرش خاموش میکرد.
علی! فرسوده از تلاش فراوان در راه خدا، کوشش گر خستگی ناپذیر در امر خدا و نزدیک و خویشاوند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سیّد و بزرگی از اولیای خدا، همواره دامن به کمر زده، نصیحت کننده و تلاش کننده در راه خداست که در راه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان پروایی نداشت.»
«وَأنتُم فی رَفاهِیَّهٍ مِنَ العَیشِ وَادِعونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَّبَصُونَ بِنَا الدَّوائِرِ وَ تَتَوَکَّفُونَ الاَخبارَ وَ تَنکُصُونَ عِندَ النِّزالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ القِتالِ؛در حالی که شما در خوشی زندگی میکردید، در امنیّت و رفاه، خوش بودید و منتظر فرصت بودید تا مگر روزگار بر ضدّ ما دگرگون شود، گوش به زنگ اخبار بودید و به هنگام کارزار فرار میکردید و عقب نشینی داشتید.»
«فَلَمَّا اَختارَ اللهُ لِنَبیِّهِ دارَ انبیائِهِ وَ مَأوَی أصفِیائِهِ ظَهَرَ فیکُم حَسیکَهُ النَّفاقِ وَ سَمَلَ جَلبابُ الدّینِ وَ نَطَقَ کاظِمُ الغاوینَ وَ نَبَغَ خامِلُ الأَقَلِّینَ وَ هَدَرَ فَنیقُ المُبطِلینَ فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُم وَ اَطَلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِن مَغرِزِهِ هَاتِفاً بِکُمُ، فَألفَاکُم لِدَعوَتِهِ مُستَجبِینَ وَ لِلغرَّهِ فیهِ مُلاحِظینَ ثُمَّ استَنهَضَکُم فَوَجَدکُم خِفافاً اَحمَشَکُم فَألفاکُم غِضَاباً، فَوَسَمتُم غَیرَ إبلِکُم وَ أَوردَتُمِ غَیرَ مَشرَبِکُم هذا! و العَهدُ قریبٌ وَ الکَلمُ رَحِیبٌ وَ الجرُحُ لَمّا یَندَمِل وَ الرَّسُولُ لَمّا یُقبَر إبتداراً زَعَمتُم خَوفَ الفِتنَهِ «ألَا فِی الفَتنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالکَافِرینَ.»
فَهَیهاتَ مِنکُم؟ وَ کیفَ بِکُم؟ وَ اَنّی تُؤفَکُونَ؟ وَ کِتابُ اللهِ بَینَ أظهِرُکُم، اُمُورُهُ ظاهِرَهُ وَ أحکامُهُ زاهِرَهٌ وَ إعلامُهُ بِاهِرَهٌ وَ زَواجِرُهُ لائِحَهٌ وَ أوامِرُهُ واضِحَهٌ وَ قَد خَلَّفتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکُم، اَرَغَبَهً عَنُه تُریدُونَ اَم بِغَیرِهِ تَحکُمُونَ؟ بِئسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً (وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دِیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخَاسِرینَ) (7) ثُمَّ لَم تَلبَثُوا اِلَّا رَیثَ اَن تَسکُنَ نَفَرَتُها وَ یَسلَسَ قَیادُها ثُمَّ أخَذتُم تُورُونَ وَقَدَتها وَ تُهَیِّجُونَ جَمَرَتَها وَ تَستَجیبُونَ لِهِتافَ الشَّیطانِ الغَویِّ وَ اِطفاءِ اَنوارِ الدّینِ الجَلِیَّ وَ اِهمالِ سُنَنَ النَّبیٍّ الصَّفِیِّ، تَشرَبُونَ حَسواً فی ارِتغاءٍ وَ تَمشُونَ لِاَهلِهِ وَ وُلِدهِ فِی الخَمرِ وَ الضَّرَّاءِ وَ نَصبِرُ مِنکُم عَلی مِثلِ حَزِّ المَدی وَ وَخزِ السِّنانِ فی الحَشَاءِ؛
و آنگاه که خدا برای پیامبرش، خانهی پیامبران و آرامگاه اولیارا برگزید، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد و جامهی دین کهنه گردید. ساکت گمراهان، به سخن درآمدند و آدمهای پست و بی ارزش با قدر و منزلت شدند و شتر نازپروردهی اهل باطل، به صدا درآمد و وارد خانههای شما شد. شیطان سر خویش از مخفیگاه بیرون آورد و شما را فرا خواند. دید که پاسخ گوی دعوت باطل او هستید و برای فریب خوردن آمادگی دارید. خواست که بر ضدّ حق برخیزید. شما را آمادهی این کار یافت و شما را گرم و آماده نمود و دید که غضبناک شدید. پس بر غیر شتر خود، داغ و نشان زدید و بر آبی که حقّ شما نبود، فرود آمدید؛ در حالی هنوز از عهد و قرار شما (بیعت در خم غدیر دو ماه قبل) چیزی نگذشته بود و شکاف زخم عمیق بود و دهانهی زخم هنوز به هم نیامده، بهبود نیافته بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز دفن نشده بود که هر چه خواستید، کردید و بهانه آوردید که از فتنه میترسیم «امّا در آتش فتنه سقوط کردید و راستی که جهنّم بر کافران احاطه دارد» شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ میگویید!
چرا بیراهه میروید؟ در حالی که کتاب خدا در میان شماست، مطالبش روشن است و احکام آن درخشان و نشانههای هدایت آن آشکار و نهی و هشدارهای آن
روشن و اوامرش واضح است؛ امّا شما به قرآن پشت کردید و از آن روی گردان شدید. آیا به قرآن میل و رغبت دارید؟
یا داوری جز قرآن میگیرید؟ بد جایگزینی برای ستمگران است! «و هر کس غیر از اسلام دینی برگزیند از او پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»
سپس آن قدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد و مهارکردن آن آسان گردد. پس آتش گیرهها را برافروختید و به آتش فتنهها دامن زدید تا آن را شعله ور سازید و به شیطان گمراه کننده، پاسخ مثبت دادید و برای خاموش کردن نور اسلام آشکار، بسیج گشتید و به از بین بردن سنّتهای پیامبر برگزیده، روی آوردید و حرکتهای منافقانه آغاز کردید و برای نابودی اهل بیت او، در پشت تپّهها و درختان کمین کردید و ما برابر مصیبت هایی که چونان خنجر برّان یا فرو رفتن سنان در شکم است، چاره ای جز صبر نداریم»
«وَأنتُم ألانَ تَزعُمُونَ اَن لا اِرثَ لَنا أفحُکمَ الجاهِلیَّهِ تَبغُونَ (وَ مَن أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لَّقَومٍِ یُوقِنُونَ) (8) اَفَلا تَعلَمُونَ؟ بَلَی قَد تَجَلِّی لَکُم کَالشَّمسِ الضّاحِیَهِ اَنّی اِبنَتُهُ! ایُّها المُسلِمُونَ اَغلَبُ عَلی اِرثی؟ یَابَن اَبی قُحافَهَ أَفَی کِتابِ اللهِ اَن تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثَ اَبی؟! لَقَد جِئتَ شَیئاً فَرِیّاً! اَفَعَلی عَمدٍ تَرَکتُم کِتابَ اللهِ وَ نَبَذتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُم؟ اِذ یَقُولُ «وَوَرِثَ سَلَیمانُ داوُودَ»
وَ قالَ فیماَ اقتَصَّ مِن خَبَرِ یَحییَ بنِ زَکَریّا اِذ قالَ: (فَهَب لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیاً یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِن آلِ یَعقُوبَ) (10) و قالَ: (وَ اُولُوا الأَرحَامِ بَعضُهُم أَولَی بِبَعضٍ فِی کتَابِ اللهِ). (11)
و شما امروز گمان میبرید که برای ما ارثی نیست! آیا حکم عصر جاهلیّت را میطلبید؟ «برای اهل یقین چه حکمی بالاتر و بهتر از حکم خداست؟»
آیا نمی دانید؟ در حالی که برای شما مانند آفتاب درخشان، روشن است که من دختر پیامبرم.
ای مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند؟
ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ عجب بدعت تازه و زشتی آورده ای؟ آیا آگاهانه و به عمد، کتاب خدا را ترک کرده به آن پشت کرده اید؟ زیرا قرآن میگوید: «سلیمان از داوود پیامبر ارثبرد.»و در آیهی دیگر، آنجا که داستان زکریّا را بیان میکند میگوید: زکریّا عرض کرد: «پروردگارا! مرا فرزندی عنایت فرما، تا از من و آل یعقوب ارث برد.»
و فرمود: «خویشاوندان رحمی اولی، به یکدیگرند.»
وَ قالَ: «یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ.»
وَ قالَ: «إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ».
وَ زعَمتُم اَن لا حُظوَهَ لِی وَ لا اِرثَ مِن اَبی وَ لا رَحِمَ بَینَنا؟! أَفَخَصَّکُمُ اللهُ بِایَهٍ اَخرَجَ مِنها اَبی؟ اَم هَل تَقُولُونَ اَهلُ مَلَّتَینِ لا یَتَوارَثانِ؟ أوَلَسُت اَنَا وَ اَبی مِن اَهلِ مِلَّهٍ واحِدَهٍ؟ اَم انتُم اَعلَمُ بِخُصُوصِ القُرانِ وَ عُمُومِهِ مِن اَبی و ابنِ عَمّی؟ فَدوُنَکَها مَخطُومَهً مَرحُولَه تَلقاکَ یَومَ حَشرِکَ، فَنَعمَ الحَکَمُ اللهُ و الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ وَ المَوعِدُ القِیامَهُ وَ عِندَ السَّاعَهِ یَخسَرُ المُبطِلُونَ وَ لا یَنفَعُکُم اِذ تَندَمُونُ وَ «لِکُلِّ نَبإٍ مُّستَقَرٌّ وَ سَوفَ تَعلَمُونَ»(14) مَن یَأتیهِ عَذابُ یُخزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیهِ عَذابٌ مُقیمٌ.
یا مَعشَرَ الفِتَیهِ وَ اَعضادَ المِلَّهِ و حَضَنَهَ الاسِلامِ! ما هِذِهِ الغَمیزَهُ فی حَقّی وَ السِّنَهُ عَن ظُلامَتی؟ اَمّا کانَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) اَبِی یَقُولُ (المَرءُ یُحفَظُ فی وُلدِهِ
و فرمود: «خدای تعالی به شما دربارهی اولاد، وصیّت میکند که برای پسر، دو برابر بهرهی دختر است»
و فرمود: «هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، برای پدر و مادر و نزدیکان وصیّت کنید که حکمی حق برای پرهیزکاران است.»
شما گمان کرده اید که بهره ای ندارم و از پدرم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارث نمی برم؟آیا خدا شما را مخصوص آیه ای فرمود که پدرم را از آن بیرون کرده؟ یا آنکه میگویید اهل دو کیش از یکدیگر ارث نمی برند؟ یا من و پدرم را اهل یک دین و آیین نمی دانید؟ یا آنکه شما به آیات خاص و عام قرآن، از پدرم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پسرعموی من، علیّ بن ابی طالب داناترید؟
ابابکر! اینک این تو و این شتر خلافت. شتری مهارزده و رحل نهاده. برگیر و ببر و با تو در روز قیامت، ملاقات خواهد کرد. چه نیکو داوری است خدا و نیکو دادخواهی است محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و چه خوش وعده گاهی است قیامت!! در آن روز، اهل باطل زیان میبرند. آنگاه دیگر پشیمانی سودی ندارد (و برای هر خبری، قرارگاهی است. پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسی فرود خواهد آمد و عذاب جاویدان چه کسی را در برخواهد گرفت)
آنگاه رو به سوی انصار کرده، چنین گفت:
«ای انجمن نقباء و مؤمنان! ای بازوان ملّت! ای حافظان اسلام! این غفلت و سستی چیست که در حقّ من روا میدارید؟ و چرا برابر دادخواهی من سهل انگارید؟
آیا پدرم رسول خدا نمی فرمود: «باید حرمت هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود؟»
«سَرعانَ ما اَحدَثُتم و عَجلانَ ذا إهالَهً وَ لَکُم طاقَهٌ بِما اُحاوِلُ وَ قُوَّهٌ عَلَی ما اَطلُبُ وَ أزاوِلُ أَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ فَخَطَبٌ جَلیلٌ اِستَوسَعَ وَهیُهُ وَ استَنهَرَ فَتقُهُ وَ انفَتَقَ رتقُهُ، أُظلِمَتِ الاَرضُ لِغَیبتِهِ وَ کُسِفَتِ الشَّمسُ وَ القَمَرُ و انتَثَرتِ النُّجُومُ لِمُصیبتِهِ وَاکدَتِ
الامالُ وَ خَشَعتِ الجِبالُ وَ اُضِیعَ الحَریمُ وَ اُزیلَتِ الحُرمَهُ عِندَ مَماتِهِ، فَتَلِکَ وَ اللهِ النّازِلَهُ الکُبری وَالمُصیبَهُالعُظمی لا مِثلُها نازِلَهٌ وَ لا بائِقَهٌ عَاجِلَهٌ اَعلَنَ بِها کتِابُ اللهِ جَلَّ ثَنائُهُ فِی اَفنِیَتِکُم وَ فی مُمسَاکُم وَ مُصبَحِکُم، یَهتِفُ فی اَفنیَتِکُم هِتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَهً وَ اِلحاناً وَ لَقَبَلهُ ما حَلَّ بِاَنبیاءِ اللهِ وَ رُسُلهِ، حُکمٌ فَصلٌ وَ قضاءٌ حَتمٌ «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ.»
اَیهاً بَنی قَیلَهَ ءَأُهضَمُ تُراثَ اَبی؟ وَ اَنتُم بِمَرایً مِنّی وَ مَسمَعٍ وَ مُنتَدیً وَ مَجمَعٍ تَلبسُکُمُ الدَّعوَهُ وَ تَشمَلُکُم الخُبرَهُ وَ انتُم ذَوُوَ العَدَدِ.
با چه سرعتی دچار اعمال ناپسند شدید! و چقدر زود، آب از دهان و دماغ بز لاغر فرو ریخت [دچار غفلت شدید]! در حالی که شما انجمن انصار، توان گرفتن حقّ ما را دارید و نیروی کافی برای حمایت من در دادخواهی وجود دارد. آیا میگویید: محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرد؟
آری، وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصیبتی بزرگ است. مصیبتی در نهایت بزرگی و وسعت که شکاف زخم آن بسی فراخ است و زخمهای گذشته دل را دوباره باز کرد و زمین با غیبت او تاریک شد و ستارگان بی فروغ شدند و آرزوها به ناامیدی گرایید و کوهها از جای خود فرو ریخت و حرمت اهل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضایع شد.
آری، پس از مرگ، احترامی برای کسی باقی نمی ماند.
پس این مصیبت، بس بزرگ بود و همانند نداشت که هیچ بلایی به پایهی آن نمی رسد و این را کتاب خدا آشکارا تذکّر داد؛ همان کتابی که در خانه هایتان و در مجالس روز و شب شما، آرام و با صدا، با قرائت و لحن زیبا، آن را میخوانید. این مصیبت، پیش از این به دیگر پیامبران آسمانی نیز وارد آمد. حکم حتمی خدا و قضای قطعی الهی است [که فرمود: ] «محمدّ (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست مگر پیامبری که پیش از
وی پیامبران دیگریدرگذشتند. پس اگر او بمیرد یا کشته شود، به عقب برمی گردید؟ و آن کس که به عقب برگردد، به خدا زیانی نمی رساند و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد.»
آوه! پسران قیله!
پیش چشم ما میراث پدرم را ببرید و حرمت نگه نمی دارید؛ در حالی که دارای انجمن و اجتماعید.
صدای دعوت مرا همگان میشنوید و از حال من از هر جهت آگاهید و دارای نفرات رزمی و ذخیره اید و دارای ابزار جنگی و قوّه اید.
وَ العُدَّه والأداهِ و القُوَّهِ وَ عِندَکُمُ السِّلاحُ وَ الجُنَّهُ تُوافیکُمُ الدَّعوَهُ فَلا تُجیبُونَ وَ تَأتیکُمُ الصَّرخَهُ فَلا تُغیثُونَ وَ انتُم مَوصُوفُونَ بِالکِفاح، مَعرُوفونَ بِالخیرِ و الصَّلاحَ وَ النُّخبَهُ الَّتی انتُخِبَت و الخِیَرَهَ الَّتی اُختیِرَت لَنا اَهلَ البَیتِ قاتَلتُمُ العَرَبَ وَ تَحمَّلتُمُ الکَدَّ وَ التَّعَبَ وَ ناطَحتُمُ الاُمَمَ وَ کافَحتُمُ البُهَمَ، لا نَبَرَحُ اَو تَبرَحُونَ، نَأمُرُکُم فَتَأتَمِرُونَ حَتّی اِذا دارَت بِنا رَحَی الاِسلامِ، وَ درَّ حَلَبُ الایّامِ وَ خَضَعَت نَعرَهُ الشِّرکِ وَ سَکَنَت فَورَهُ الإفکِ وَ خَمِدَت نیرانُ الکُفرِ وَ هَدَأتَ دَعوَهُ الهَرج وَ استَوسَقَ نِظامُ الدِّینِ فَأنِّی حِرتُم بَعدَ البَیانِ وَ أسرَرتُم بَعدَ الاعِلانِ وَ نَکَصتُم بَعدَ الإقدامِ وَ اَشرَکتُم بَعدَ الایمانِ؟ «ألا تُقاتِلُونَ قَوماً نَّکَثُوا أیمَانَهُم وَ هَمُّوا بإخرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَؤُوکُم اَوَّلَ مَرَّهٍ أتَخشَونَهُم فَاللهُ أحَقُّ تَخشَوهُ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛ انواع اسلحه و زره و سپر، نزد شماست. صدای دعوت من به شما میرسد؛ ولی جواب نمی دهید؟! و نالهی فریادخواهی من به گوشتان میرسد؛ ولی مرا یاری نمی کنید!
و حال آنکه به شجاعت و جنگاوری معروفید و به خیر و صلاح مشهور. شما برگزیدگانی بودید که انتخاب میشدید و انتخاب شوندگانی که برگزیده شدید. با عرب و بت پرستان در افتادید و تحمّل رنج و زحمت نمودید. با امّتهای سرکش، به رزم پرداختید و با پهلوانان به نبرد برخاستید.
همواره ما فرمانده بودیم و شما فرمانبر. ما امر میکردیم و شما تسلیم اوامر ما بودید تا آسیاب اسلام به گردش افتاد و پستان روزگار به شیر آمد و نعرههای شرک آمیز خاموش شد و دیگهای طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش گشت و نداهای هرج و مرج طلب، ساکت شد و نظام دین استوار گردید.
پس چرا امروز بعد از اقرار و اعتراف، سرگردان شدید؟ و پس از آشکار کردن عقیده، امروز پنهان کاری دارید؟ و بعد از آن پیش گامی، به عقب برمی گردید؟ و بعد از ایمان، شرک آوردید؟
آیا نمی جنگید با گروهی که عهد شکستند؟ و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنها آغازگر جنگ بودند. آیا از آنان میترسید؟ در حالی که به خدا قسم سزاوار است که از او بترسید اگر مؤمنید».
«اَلا وَقَد أری اَن قَد اَخلَدتُم اِلی الخَفضِ وَ أبَعدتُم مَن هُوَ اَحَقُّ بِالبَسط وَ القَبضِ وَ خَلَوتُم بِالدِّعَهِ وَ نجوتُم مِن الضِّیقِ بِالسِّعَهِ فَمَجَجتُم ما وَعیتُم وَ دَسَعتُمُ الَّذی تَسَوَّغتُم «إِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللهَ لَغَنیٌّ حَمِیدٌ.»؛
امّا جز این نیست که به تن آسایی خو کرده اید و امام واقعی خود را از زمامداری دور کرده اید و با رفاه و آسایش خلوت کرده اید و از سختی زندگی به راحتی و خوش گذرانی رسیده اید. به همین سبب آنچه را که حفظ کرده بودید، از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید. پس بدانید! «اگر شما و هر که در زمین است کافر شود، خدای تعالی بی نیاز از همگان است.»
اَلَا وَ قَد قُلتُ ما قُلتُ عَلی مَعرِفَهٍ مِنّی بِالخَذَلَهِ الَّتی خامَرَتکُم وَ الغَدرَهِ الَّتی استَشعَرَتها قُلُوبُکُم وَ لکنَّها فَیضَهُ النَّفسِ وَ نَفَثَهُ الغَیظِ وَ خَوَرُ القَناهِ وَ بَثَّهُ الصَّدرِ وَ
تَقدِمَهُ الحُجَّهِ. فَدُونَکُمُوها فَاحتَقُبِوها دَبَرَهَ الظَّهرِ، نَقِبَهَ الخُفِّ، باقِیَهَ العارِ، مَوسُومَهً بِغَضَبِ الجَبّارِ وَ شَنارِ الأَبَدِ، مَوصُولَهً بِنارِ اللهَ المُوقَدَهٍ الَّتی تَطَّلِعُ عَلی الأفئِدَهِ، فَبِعَینِ اللهِ ما تَفعَلُونَ «وَ سَیعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا ایَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ.»
وَ اَنا اِبنَهُ نَذیرٍ لَکُم بَینَ یَدَی عَذابٍ شَدیدٍ فَاعلَمُوا اِنّا عامِلُونَ وَ انتَظِرُوا اِنّا مُنتَظِرونَ فَقالَ ابابکر سمعت رسول الله یقول: نحن معاشر الانبیاء لا نورّثّ درهماً و لا دیناراً.
سُبحانَ اللهِ! ما کانَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنی الکِتابِ صادِفاً وَ لا لِاَحکامِهِ مُخالِفاً بَل کانَ یَتبَعُ أَثَرَهُ وَ یَقفُو سُوَرَهُ أفَتَجمَعونَ اِلی الغَدرَ اعتِلالاً عَلیهِ بِالزُّورِ؟ وَ هذا بَعدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِن الغَوائِلِ فی حَیاتِهِ هذا کِتابُ اللهِ حَکَماً عَدلاً و ناطِقاً فصلاً یَقولُ: «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِن آلِ یَعقُوبَ.»؛
بدانید! آنچه را که من گفتم از روی آگاهی کامل بود. از سستی شما و هماهنگ شدن قلب هایتان با بی وفایی و خیانت شما آگاهم. چه کنم؟ اینها جوشش دل اندوهگین است و راه بیرون ریختن خشم و غضب و آنچه را که جانم نمی تواند تحمّل کند از از سینه بیرون ریختم و حجّت و برهان را از این راه در پیش روی شما قرار دادم.
پس خلافت را بگیرید و بروید؛ ولی بدانید پشت این شتر خلافت زخم است و پای آن تاول زده، عار و ننگ آن باقی است و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی و جاویدان دارد و هر کس که آن را بگیرد، فردا به آتش برافروختهی خدا که بر قلبها احاطه دارد، وارد میشود. آنچه انجام میدهید برابر چشم خداست «و به زودی آنان که ستم کردند، خواهند دانست که به کدام جایگاه آتشینی باز میگردند.»
مردم! من دختر آن کس هستم که شما را از عذاب جهنّم که در پیش روی ماست، خبر داد «پس هرچه میتوانید، انجام دهید. ما هم به دنبال کار خود میرویم. شما منتظر بمانید که ما هم منتظر خواهیم ماند.»
ابابکر گفت از پیامبر شنیدم که میفرمود: ما گروه پیامبران، درهم و دینار به ارث نمی گذاریم!
سبحان الله! درشگفتم از این تهمت! پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب خدا رویگردان نبوده و مخالف احکام قرآن کریم نبود. همواره پیرو قرآن بود و دنبال سورهها و آیات آن میرفت. آیا برای توطئه اجتماع کرده و به نیرنگ و دروغ میخواهید به پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ و بهتان بندید؟ این کار شما پس از وفات او، مانند فتنه هایی است که در زمان حیاتش برای نابودی او به وجود میآوردید.
شما که میگویید پیغمبر ارث نمی گذارد، اینک این کتاب خدا، بین من و شما داوری عادل و گوینده و جداکنندهی حق و باطل است که میگوید: «زکریّای پیامبر (علیه السلام) به خدا فرمود: «فرزندی به من عطا فرما که از من و آل یعقوب ارث برد.»
«وَ وَرِثَ سُلیمانُ داوُدَ»
فَبَیَّنَ عَزَّوَ جَلَّ فیما وَزَّعَ عَلیهِ مِنَ الاقساطِ وَ شَرَعَ مِنَ الفَرائِض وَ المیراثِ وَ اَباحَ مِن حَظَّ الذُّکرانِ وَ الإناثِ ما اَزاحَ عِلَّهَ المُبطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبُهاتِ فِی الغَابِرینَ: «قَالَ بَل سَوَّلَت لَکُم أَنفُسُکُم أمراً فَصَبرٌ جَمیلٌ وَاللهُ المُستَعَانُ عَلَی ما تَصِفُونَ.»
فقال ابابکر: الناس حکَمَ بینی و بینک و انّهم بایعونی؛
و باز در آیه دیگری میفرماید:
«سلیمان پیغمبر از داوود (علیه السلام) ارث برد.» خداوند متعال در تقسیم سهمیهها بیان روشنی دارد و واجبات و سهم ارث هر یک از افراد را مشّخص کرده است و سهم ارث فرزندان دختر وپسر را به گونه ای توضیح داد که بهانههای اهل باطل را برطرف کرد و مجال گمان و شکّ و تردید تا قیامت برای هیچ فردی باقی نگذاشت.
چنین نیست که شما میگویید: «بلکه نفسهای امّارهی شما، کاری را برای شما جلوه داده است. پس من چاره ای جز صبر نیکو ندارم و از خداوند، یاری میطلبم بر آنچه شما توصیف میکنید.»
ابابکر برای ساکت کردن مردم گفت: ای دختر پیامبر! این مردم بین من و شما داوری خواهند کرد که با من بیعت کرده اند.
پس از اظهارنظر مجدّد ابابکر و عوام فریبی او، خطاب به مردم فرمود:
«مَعاشِرَ النّاسِ! المُسرِعَهِ اِلی قیلِ الباطِلِ المُغضِیهِ عَلی الفِعلِ القَبیح الخاسِرِ (أفلا تَتَدبَّرُونَ القُرآنَ اَم عَلی قُلُوبٍ اَقفالُها) کَلّا بَل رانَ عَلی قُلُوبِکُم ما أسَاتُم مِن اَعمالِکُم فَاَخَذَ بِسَمعِکُم وَ ابصارِکُم وَ لَبِئسَ ما تَأوَّلتُم وَ ساءَ ما بهِ أَشَرتُم وَ شَرَّ ما مِنهُ اعتَضتُم لَتَجِدُنَّ وَ اللهِ مَحمِلَهُ ثَقیلاً وَغِبَّهُ وَ بیلاً اذا کُشِفَ لَکُم الغِطاءُ وَ بَانَ ماوَرائَهُ الضَّراءُ وَ بَدالَکُم مِن رَبِّکُم ما لَم تَکُونا تَحتَسِبُونَ وَ خَسِرَ هُنا لِکَ المُبطِلُونَ؛»
ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرفهای بیهوده شتاب میکنید و کردار زشت زیانبار را نادیده میگیرید! آیا در قرآن اندیشه نمی کنید؟ یا آنکه بر دلهای شما مهر زده شد؟ نه، بلکه آنچه از اعمال زشتی که انجام داده اید (تیرگی آن، دلهای شما را فراگرفته است و گوشها و چشم هایتان را پر کرده است) بسیار بد به تأویل آیات قرآن روی آوردید و بد راهی را پیشنهاد کردید وبد معامله ای انجام داده اید!
به خدا سوگند، تحمّل این بار برای شما سنگین و سرانجام آن پر از وزر و وبال است. آن روزی که پردهها برای شما بالا رود و زیان آن روشن گردد و آنچه را که حساب نمی کردید بر شما آشکار گردد، آنگاه روشن میشود که اهل باطل زیانکارند و چاره ای نخواهند داشت.»(1)
در روزهای سخت بیماری حضرت فاطمه (علیها السلام)، زنان مهاجران و انصار به عیادتش رفتند و عرض کردند:
1) . کتاب معانی الاخبار، ص 354؛ کشف الغمّه، ج2، ص 40؛ بحارالانوار ج43، ص 158.
ای دختر پیغمبر، چگونه صبح کردی و با بیماری چه میکنی؟
حضرت زهرا (علیها السلام)پس از حمد خدا و درود بر پدرش فرمود:
«اَصبَحتُ واللهِ عائِفَهً لِدُنیا کُنَّ، قالِیَهً لِرِجا لِکُنَّ، لَفَظتُهُم بَعدَ اَن عَجمتُهُم وَ شَنِئتُهُم بَعدَ ان سَبَرتُهُم فَقُبحاً لِفُلُولِ الحَدَّ وَ اللَّعبِ بعدَ الجِدِّ وَ قَرعِ الصَّفاهِ وَ صَدعِ القَناهِ وَ خَطَلِ الآراءِ وَ زَلَلِ الأهواءِ: «لَبِئسَ مَا قَدَّمَت لَهُم أنفُسُهُم أنَ سَخِطَ اللهُ عَلیهِم وَ فِی العَذَابِ هُم خَالِدُونَ»
لا جَرَمَ لَقَد قَلَّدتُهُم رِبقَتَها و حمَّلتُهُم اَوقَتَها وَ شَنَنتُ عَلَیهِم غاراتِها، فَجَدعاً وَ عقراً وَ بُعداً لِلقَومِ الظّالِمینَ؛
صبح کردم در حالی که به خدا سوگند دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما خشمناک و بیزارم. درون و بیرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خویش به دور افکندم. از آنچه کرده اند، ناخشنودم. چه زشت است کندی شمشیرها و سستیو بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش ها! چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن و شکاف برداشتن نیزهها و فساد آرا و اندیشهها و انحراف آرمان و انگیزه ها! «برای خویشتن چه بد ذخیره هایی تدارک دیدند و پیش فرستادند که خداوند بر آنان خشم میگیرد و در عذاب الهی جاودانه خواهند بود.»
زیرا بدون تردید مسئولیّت سنگین عهد و پیمان الهی در گردنشان همواره سنگینی خواهد نمود. ناچار کار را بدانها واگذار و ننگ و عدالت کشی را برایشان باز کردم. نفرین بر این مکّاران و دور از رحمت حق باشند ستمکاران!»
وَیحَهُم أنّی زَعزَعُوها عَن رَواسِی الرَّسالَهِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّهِ وَ الدَّلالهِ وَ مَهبِطِ الرُّوحِ الأمینِ و الطَّبینِ بِاُمُورِ الدُّنیا وَ الدّین؟ اَلا ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبینُ! وَ ما الَّذی مِن اَبی
الحَسَنِ؟ نَقَمُوا مِنهُ و اللهِ نَکِیرَ سَیفِهِ وَ قِلَّهَ مُبالاتِهِ لِحَتفِهِ وَ شِدَّهَ وَ طأتِهِ وَ نَکالَ وَقَعَتِهِ وَ تَنَمُّرُهُ فی ذَاتِ اللهِ؛
وای بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد؟ و خلافت بر پایههای نبوّت استوار ماند؟ «از خانه ای که جبرئیل در آن فرود میآمد به خانهی دیگر بردند و حق را از دست علی، که عالم به امور دین و دنیاست گرفتند. «بدانید که این زیانی بزرگ و آشکار است.»
چه باعث شد که با علی (علیه السلام) کینه توزی نمایند و انتقام گیرند؟ چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایداری او را دیدند که نسبت به مرگ بی اعتنا بود، دیدند که چگونه بر آنان میتازد و با دشمنان خدا نمی سازد و آنان را عقوبت میکند و خشم علی (علیه السلام) در راه (رضای) خداست.
وَ تَاللهِ لَو مالُوا عَن المَحَجَّهِ اللائِحَهَ وَ تَکافُوا عَن زِمامٍ نَبَذَهُ إِلَیهِ رَسُولُ اللهِ وَ زَالُوا عَن قَبُولِ الحَجَّهِ الواضِحَهِ؛
لَرَدَّهُم اِلیها وَ حَمَلَهُم علیها وَ لَسارَبهِم سَیراً سُجُحاً، لا یَکلُمُ خِشاشَهُ وَ لا یَکِلُّ سائِرُهُ وَ لا یَمَلُّ راکِبُهُ وَ لاوَردَهُم مَنهَلاً نَمیراً صافِیاً روِیّاً، تَطفَحُ صَفَّتاهُ وَ لا یتَرنَّقُ جَانِباهُ وَ لا صَدرَهُم بِطانَاً وَ نَصَحَ لَهُم سِّراً وَ اِعلاناً وَ لَمِ یَکُن یَحلی مِنَ الغِنی بِطائِلٍ وَ لا یَحظی مِنَ الدُّنیا بِنائِلٍ غَیرَ رَیِّ النّاهِلِ وَ شَبَعهِ الکافِلِ وَ لَبانَ لَهُم الزّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصّادِقُ مِن الکاذِبِ (وَلَو أَنَّ أهلَ القُرَی آمَنُوا وَاتَّقُوا لَفَتَحنَا عَلَیهِم بَرکاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ والأَرضِ وَ لَکِن کَذَّبُوا فَأَخذنَاهُم بِما کانُوا یَکسِبُونَ) (26) «وَالَّذِینَ ظَلَمُوا مِن هَؤُلَاءِ سَیُصِیبُهُم سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَ ما همُ بِمُعجِزینَ»؛
به خدا سوگند، اگر پای در میان مینهادند و علی (علیه السلام) را بر کاری که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عهدهی او نهاد میگذاردند.
آسان ایشان را به راه راست میبرد و حقّ هر یک را به او میسپرد؛ چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس میوهی آنچه کشته است، بچیند.
این شتر را سالم به مقصد میرساند و حرکتش برای کسی رنج آور نبود.
تشنگان عدالت را از چشمهی سرشار و زلال حقیقت سیراب میکرد «چشمه ای که آب زلال آن فوّاره زنان از هر طرفی جاری است» که هرگز رنگ کدورت نپذیرد و همواره سیراب بوده، رنج تشنگی نبینند.
علی (علیه السلام) همواره در پنهان و آشکار نصیحت کنندهی مردم بود و اگر به خلافت میرسید از اموال بیت المال برای خود ذخیره نمی نمود و از ثروت دنیا جز به اندازهی نیاز برداشت نمی کرد، به اندازهی آب اندکی که عطش را فرو نشاند و طعام مختصری که رفع گرسنگی نماید. در آن هنگام زاهد از حریص به دنیا و راستگو از دروغگو باز شناسانده میشد.اگر مردم چنین میکردند، ایمان آورده و تقوا پیشه شده، حق را به امام واقعی میسپردند و درهای رحمت از آسمان و زمین به روی آنان میگشود؛ امّا دروغ گفتند و به زودی خدا به کیفر آنچه کردند آنان را عذاب خواهد فرمود.
ألا هَلُمَّ فَاستَمِع وَ ما عِشتَ اَراکَ الدَّهرُ عَجَباً! وَ اِن تَعجَب فَعجَبٌ قَولُهُم!(28) لَیتَ شِعری اِلی اَیَّ سِناد استَنَدُوا؟ وَ علَی اَیِّ عِمادٍ اعتَمَدُوا؟ وَ بِاَیِّ عُروَهٍ تَمسَّکُوا؟ وَ علَی اَیَّهِ ذُرِّیَّهِ اقَدَمُوا وَ احتَنَکوا؟: لَبِئسَ المَولی وَ لَبِئسَ العَشیرُ (وَ بِئسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً) (29) اِستَبدَلُوا وَ اللهِ الذُّنَابی بِالقَوادِمِ وَ العَجَزَ بِالکاهِلِ، فَرَغماً لِمَعاطِسُ قَومٍ؛
(یَحسَبُونَ انَّهُم یُحسِنُونَ صُنعاً * ألا إِنَّهُم هُمُ المُفسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشعُرُونَ) (30) وَیحَهُم: «أَفَمَن یَهدِی إِلَی الحَقِّ أَحَقُّ ان یُتَّبَعَ أمَّن لاَّ یَهِدِّیَ إِلاّ أن یُهدَی فَمَا لَکُم کَیفَ تَحکُمُونَ؟
اکنون بیایید و بشنوید! شگفتا! روزگار چه شگفتیها در پس پرده دارد و چه بازیچهها یکی پس از دیگری بیرون میآورد. [اگر تعجبّ نمایی! پس گفتههای آنان تعجّب آور است.]
راستی مردان شما چرا چنین نکردند؟ ای کاش میدانستم به چه پناهگاهی تکیه داده اند؟ و کدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به کدامین ریسمان چنگ زدند؟ و بر کدام فرزند و خاندانی پیشی گرفتند و غلبه نمودند؟
شگفتا! [چه دوستان دروغین و سرپرستان نااهلی را انتخاب کردند! چه زشت است سرانجام ستمکاران که جایگزین بدی برگزیدند!] سر را گذاشته به دُم چسبیدند، پی عامی رفتند و از عالِم نپرسیدند!
نفرین بر مردمی نادان که تبهکارند و تبهکاری خود رانیکوکاری میپندارند. بدانید که آنان فاسدند و به فساد خویش آگاهی ندارند.
وای بر آنان!(آیا آنکه مردم را به راه راست میخواند، سزاوار پیروی است یا آنکه خود، راه را نمی داند؟ در این باره چگونه داوری میکنید؟)
اَمّا لَعَمری لَقَد لَقِحَت فَنَظَرَهً رَیثَما تُنتِجُ ثُمَّ احتَلِبوُا مِلءَ القَعبِ دَماً عَبیطاً وَ ذُعافاً مُبیداً هُنا لَکَ یَخَسرُ المُبطِلُونَ وَ یَعرِفُ التّالُونَ غِبَّ مَا اَسَّسَ الأَوَّلُونَ ثُمَّ طیبُوا عَن دُنیاکُم اَنفُساً وَ اَطمأنُّوا لِلفِتنَهِ جَأشاً وَ اَبشِرُوا بِسَیفٍ صارِمٍ وَ سَطوَهٍ مُعتَدٍ غاشِمٍ وَ هَرجِ شامِلٍ وَ استِبدادٍ مِنَ الظّالِمینَ یَدَعُ فَیئکُم زَهیداً وَ جَمَعکُم حَصیداً. فَیا حَسرَهً لَکُم وَ اَنَّی بِکُم وَ قَد: «فَعُمِّیَت عَلَیکُم انُلزِمُکُمُوهَا وَ انتُم لَها کاَرِهُونَ.
امّا به جان خودم سوگند، نطفهی فساد بسته شد. باید انتظار کشید تا چه زمانی مرض فساد، پیکر جامعهی اسلامی را از پای درآورد؟ پس از این پستان شتر به جای شیر، خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است [اینجاست که
روندگان راه باطل زیان کننده اند.] و مسلمانان آینده خواهند دانست که سرانجام اعمال مسلمانان صدر اسلام چه بوده است؟ از این پس، قلبهای خود را از بروز آشوبها مطمئن نمایید.
بشارت باد شما را به شمشیرهای کشیده، حملهها و تهاجمات پی در پی، به هم ریخته شدن امور اجتماعی مسلمانان و استبداد و دیکتاتوری ستمگران آنها که غنائم و حقوق شما را اندک پرداخت میکنند و جمع شما را با شمشیرهای خود درو مینمایند؛ پس حسرت و اندوه بر شما! کارتان به کجا خواهد انجامید؟دریغا که دیدهی حقیقت بین ندارید! «بر ما هم تاوانی نیست و نمی توانیم شما را به کاری که کراهت دارید! الزام کنیم.(1)
آنگاه که کودتاگران سقیفه تصمیم گرفتند به خانهی ولایت تهاجم کنند و فریب خوردگان نزدیک خانهی حضرت علی (علیه السلام) گرد آمده و تسلیم توطئهها بودند، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از خانه بیرون آمد و در کنار در ورودی منزل ایستاد و خطاب به مردم کوچه و بازار فرمود:
«لا عَهدَ لی بِقَومٍ حَضَرُوا أسوَءَ مَحضراً مِنکُم، تَرَکتُم رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَنازَهً بَینَ أیدینا وَ قَطَعتُم اَمرکُم فیما بَینَکُم، لَم تَستَأمِرُونا وَ لَم تُرُدُّوا لَنا حَقَّاً کَانَّکُم لَم تَعلَمُوا ما قَالَ یَومَ غَدیرَ خُمٍّ وَ اللهِ لَقَد عَقَدَ لَهُ علی (علیه السلام) یَومَئِذٍ الوَلاءَ لِیَقطَعَ مِنکُم بِذلِکَ مِنها الرَّجاءَ وَ لکِنَّکُم قَطَعُتُمُ الأسبابَ بَینَکُم وَ بَینَ نَبیِّکُم واللهُ حَسیبٌ بَینَنا وَ بَینَکُم الدُّنیا وَ الاخِرَهِ؛
من ملّتی را مثل شما نمی شناسم که این گونه عهدشکن و بد برخورد باشند. جنازهی رسول خدا را بر روی دست ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانهای
1) . الامامه و السیاسه، ج1، ص12؛ الاحتجاج، صص 51، 80؛ بحارالأنوار، ج28، ص 205٫.
میانتان را بریدید و فراموش نمودید و ولایت و رهبری علی (علیه السلام) و ما اهل بیت را انکار کردید و حقّ مسلّم ما را باز نگرداندید؛ گویا از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم فرمود، آگاهی ندارید؟
سوگندبه خدا که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز ولایت ورهبری امام علی (علیه السلام) را مطرح کرد و از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنهی قدرت را قطع نماید؛ ولی شما رشتههای پیوند معنوی میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خودتان را پاره کردید. این را بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد.»
در نکوهش پیمان شکنان و مردم بی تفاوت و ساکت فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ المُسرِعَهِ اِلِی القیلِ الباطِلِ، المُغضِیَهِ عَلَی الفعِلِ القَبیح الخاسِرِ (أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ أم عَلَی قُلُوبٍ أقفَالُهَا) (34) کَلّا بَل رانَ عَلی قُلُوبِکُم ما أسَأتُم مِن أعمالِکُم فَأَخَذَ بِسَمعِکُم وَ أبصارِکُم وَ لَبِئسَ ما تَأَوَّلتُم وَ ساءَ ما بِهِ أشَرتُم وَ شَرَّ ما مِنهُ إعتَصَبتُم لَتَجِدُنَّ وَ اللهِ مَحمِلَهُ ثَقیلاً وَ غِبَّهُ وَبیلاً إذا کُشِفَ لَکُ الغِطاءُ وَ بانَ ماوَرَاءَهُ الضَّرّاءُ وَ بَدالَکُم مِن رَبِّکُم ما لَم تَکونُوا تَحتَسِبوُنَ «وَ خَسِرَ هُنا لَکَ المُبطِلُونَ؛
ای مردم که به سوی سخن باطل شتابانید و اعمال زشت و زیانکارانهی [اینها] را نادیده میگیرید! «ایا در قرآن تدبّر و تأمّل نمی کنید؟ یا بر دل هاتان مُهر و قفل زده شده است «که سخن حق را نمی شنوید؟»
نه! بلکه اعمال سوء و کردار بد شما است که پرده بر دل هایتان کشیده و گوشها و چشمهای شما را گرفته است! و چه بد تأویل و تفسیری از دین و آیین کردید!
و چه بد نظریّه و رأیی دادید که حق را از اهلش گرفتید و به دست نااهلان دادید و چه بد گناه و ستمی را که کردید گران خواهید یافت و سرانجامش را سخت و دشوار. در آن روز که پرده از کار شما برداشته شود و کیفری که در انتظار
شماست، آشکار گردد و عذابی را که خدای تعالی برای شما آماده کرده که گمان آن را نداشته اید، بر شما نمایان گردد و در آن روز است که «اهل باطل دچار زیان و خسران میگردد.»(1)
چون غاصبین با توطئه قبلى، خلافت على (علیه السلام) را اشغال كردند، فاطمه ى زهرا (علیها السلام)، در كنار شوهر و فرزندانش به یك تلاش همه جانبه دست زد و شبانه به در خانه هاى مهاجرین و انصار آمد و گفت:
اى مهاجرین و انصار! به یارى خدا بشتابید. من دختر پیامبر شما هستم و شما با آن حضرت بیعت كرده اید كه از او و فرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع كنید. بنابراین بر تعهدات خویش عمل نمایید. (ولى كسى او را یارى نكرد.)
در این حدیث آمده است كه فاطمه (علیها السلام)چهل شب متوالى این دعوت را ادامه داد، ولكن با بى مهرى و بى تفاوتى آنان روبرو گشت.(2)
حضرت امام باقر (علیه السلام) در این زمینه مى فرمایند:
ان علیا حمل فاطمة على حمار، و ساربها لیلا الى بیوت الانصار یسألهم النصرة، و تسألهم فاطمة الانتصار له...(3)
على (علیه السلام) فاطمه (علیها السلام)را شبانه در حالى كه وى را بر مركب سوار مى كرد، به در خانه هاى انصار مى آورد و علاوه بر خود على (علیه السلام)، فاطمه از آنان براى خلافت حضرتش استمداد مى كرد.
مرحوم شُبّر با سند معتبر از طریق سلیم بن قیس از حضرت سلمان و عموى پیامبر خدا (عباس) نقل نموده، كه حضرت على (علیه السلام) به همراه فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) به همه ى اصحاب بدر مراجعه نموده و از آنان براى گرفتن خلافت خویش استمداد نمود ولكن جز عده اى قلیل اعلان آمادگى نكردند.
حضرت به آن گروه افرادى كه جواب مثبت داده بودند فرمود: فردا صبح همگى به نشانه ى بیعت براى مرگ، سرهاى خویش را تراشیده و سلاح بر دست در فلان جا آماده شوید.
در این حدیث آمده است كه جز سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر كس دیگرى به صحنه نیامد.(1)
و در یك حدیث دیگر (خطبه ى طالوتیه) مى خوانیم كه در پى دعوت آن حضرت و فاطمه ى زهرا (علیها السلام)، شبانه سیصد و شصت نفر اعلان آمادگى كردند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: هركس مى خواهد فردا در كنار من با تمام وجود، با دشمنان به مبارزه برخیزد، سرهاى خویش را تراشیده و با حمل سلاح و شمشیر در فلان مكان (احجارالزّیت) حاضر گردد.
امیرالمؤمنین به نشانه ى آمادگى براى مرگ، خود سرش را تراشید و در احجارالزیت حاضر شد و در آن روز جز پنج نفر: (ابوذر، مقداد، حذیفه، عمار و سلمان) از كسى خبرى نشد...(2)
و معاویه بن ابوسفیان در نامه اى كه براى امیرالمؤمنین نوشته، به این قضیه تلخ اشاره نموده، مى گوید:
به یاد مى آورم آن روزگار را كه زن خود را بر چهارپایى سوار مى كردى و دست حسن و حسین را مى گرفتى و از همه ى اهل بدر و سایر اصحاب پیامبر استمداد مى نمودى، ولى جز چهار و یا پنج نفر اعلان آمادگى نكردند.
[ابن ابى الحدید، ج 2، ص 47: و اعهدك امس تحمل قعیده بیتك لیلا على حمار و یداك فى یدى ابنیك الحسن والحسین،فلم تدع احدا من اهل بدر والسوابق الا دعوتهم الى نفسشك... فلم یجبك منهم الا اربعة او خمسة]
آنچه از این احادیث و قضایاى تاریخى به بحث ما مربوط مى باشد، این است كه فاطمه ى زهرا (علیها السلام)براى خلافت امیرالمؤمنین و مبارزه با غاصبین خلافت، از آبرو و شخصیت خویش مایه گذاشته و سعى مى كرد على (علیه السلام) را در رسیدن به این هدف یارى نماید، ولى...
حضرت زشهرا (علیها السلام)در فقدان على (علیه السلام) و غصب خلافت او، محرومیت و رنج همه انسانها تا قیامت را مى دید، و همین بود كه شب و روز اشك مى ریخت و بى تابى مى كرد.
حضرت زهرا (علیها السلام)به خاطر ستمى بزرگ كه به همه انسانها تا قیام قیامت رفته بود، به اندازه ى همه ى آنها مى گریست، تا آنجا كه بیشترین گریه كننده ى تاریخ شد و رأس البكائین نام گرفت.
او آنقدر مىگریست كه آرامش را از اهل مدینه برده بود، آنچناكه تنها جبرئیل مىتوانست او را در فقدان نبى و ظلم بر وصى تسلیت دهد.
رنج زهرا (علیها السلام)رنج محرومیت انسانها تا همیشه تاریخ است. او به راحتى مى دید كه ادامه ى سقیفه، نینوا است، او واقعه ى حره را مى دید، او صفین و جمل را و خلافت معاویه و... را و خلافت عباسى و عثمانى را مىدید و محرومیت امروز ما را
هم شاهد بود. در حجم نگاه او انسان امروز هم جا داشت. او حق داشت. او حق داشت اینگونه بگرید و ناله كند.
آنجا كه فریادهایش كارساز نیست. شاید اشكهایش بر دلهاى سنگى این جماعت مفلوك نفوذ كند و این سؤال را در اذهان مرده ى آنها شكل دهد كه به راستى چرا زهرا (علیها السلام)محبوبه ى خدا ودخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه ضجه مى زند و اشك مى ریزد. به سبب چه چیزى و كدامین حقى؟ شاید غیرتى بیدار شود و ساحت رفعت خورشید ولایت را لبیك گوید و چهل یاور بر او گرد آیند و همه ى انسانهاى تاریخ را از محرومیت و رنج همیشه برهانند.
امام صادق (علیه السلام) اَلْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یعْقُوبُ وَ یوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ اَلْحُسَینِ (علیه السلام) فَأَمَّا آدَمُ فَبَكَى عَلَى اَلْجَنَّةِ حَتَّى صَارَ فِی خَدَّیهِ أَمْثَالُ اَلْأَوْدِیةِ وَ أَمَّا یعْقُوبُ فَبَكَى عَلَى یوسُفَ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِیلَ لَهُ تَاللّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ یوسُفَ حَتّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ اَلْهالِكِین وَ أَمَّا یوسُفُ فَبَكَى عَلَى یعْقُوبَ حَتَّى تَأَذَّى بِهِ أَهْلُ اَلسِّجْنِ فَقَالُوا لَهُ إِمَّا أَنْ تَبْكِی اَللَّیلَ وَ تَسْكُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِی اَلنَّهَارَ وَ تَسْكُتَ بِاللَّیلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ اَلْمَدِینَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى اَلْمَقَابِرِ مَقَابِرِ اَلشُّهَدَاءِ فَتَبْكِی حَتَّى تَقْضِی حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِی بْنُ اَلْحُسَینِ فَبَكَى عَلَى اَلْحُسَینِ (علیه السلام) عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَینَ یدَیهِ طَعَامٌ إِلاَّ بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ یا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْهالِكِینَ قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اَللّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّهِ ما لا تَعْلَمُون نِّی مَا أَذْكُرُ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِی لِذَلِكَ عَبْرَةٌ.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج تن گریه فراوان كردند آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و علی بن الحسین (علیه السلام) اما آدم برای دوری از بهشت آن چنان
گریست كه اثر اشك همچون رودخانه برخسارش نمایان شد و اما یعقوب بر فراق یوسف باندازه ای گریست كه چشمش از دست رفت و او را گفتند این چنین كه تو پیوسته بیاد یوسف هستی بخدا از بیماری لاغر ونحیف گردی و یا خود را نابود خواهی نمود. اما یوسف از دوری یعقوب آن چنان گریست كه زندانیان ناراحت شدند و یوسف را گفتند یا شب گریه كن و روز آرام باش و یا روز گریه كن و شب آرام بگیر یوسف نیز با پیشنهاد آنان ساخت كه در یكی از شبانه روز بگرید و اما فاطمه برای رسول خدا باندازه ای گریست كه اهل مدینه ناراحت شدند و بحضرتش عرض كردند از بس گریستی ما را آزرده نمودی پس از این تذكر فاطمه از مدینه بیرون میرفت و در گورستان شهر هر چه میخواست گریه میكرد و سپس باز میگشت و اما علی بن الحسین بیست سال و یا چهل سال بر مصیبت پدرش گریست هر چه خوراك به پیش آن حضرت مینهادند میگریست تا آنكه یكی از غلامانش عرض كرد یا بن رسول الله من بفدایت، میترسم كه شما خود را هلاك سازید. فرمود: شكوه غم و اندوه فراوان خود را فقط بنزد خداوند برم و من از جانب خداوند چیزی می دانم كه شما از آن آگاه نیستید خاطره قتلگاه فرزندان فاطمه را هر گاه كه بیاد می آورم گریه راه گلویم را میگیرد.(1)
بیت الاحزان، مکانی در قبرستان بقیع است که حضرت فاطمه (علیها السلام)مدتی در آنجا عبادت و در فراق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، سوگواری میکرد. از این مکان به مسجد فاطمه (و قُبّة الحزن) نیز یاد شده است «بیت» به معنای خانه و «احزان» جمع حزن به معنای غم و اندوه است.
1) . الخصال، ج 2، ص 272.
علامه مجلسی علت ساختن بیت الاحزان را چنین آورده است: پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بزرگان مدینه به حضور حضرت علی (علیه السلام)آمدند و گفتند: ای ابوالحسن! فاطمه شب و روز گریه میکندو ما شبها خواب خوشی نداریم، روزها نیز در طلب معیشتیم و آرامش نداریم. ما از تو میخواهیم که به فاطمه بگویی شب گریه کند یا روز. آنحضرت فرمود: مانعی ندارد و سپس این موضوع را با فاطمه (علیها السلام)در میان نهاد، ولی دریافت که آنحضرت از گریه آرام نمیگیرد. علی (علیه السلام) بعد از آن، اتاقی در بقیع که خارج از شهر مدینه بود، برای حضرت فاطمه ساخت که آنرا «بیت الاحزان» میگفتند. فاطمه (علیها السلام)، صبحها به همراه حسن (علیه السلام)و حسین (علیه السلام) به بقیع میرفت و تا شبانگاه مشغول گریه بود، چون شب فرا میرسید امام علی فاطمه را به منزل باز میگردانید. فاطمه (علیها السلام)، پس از رحلت پدرش، 27 روز به بیت الاحزان میرفت و گریه میکرد تا آنکه بر اثر بیماری، دیگر نتوانست به آن جا برود.(1)
مکان دیگر گریه حضرت فاطمه (علیها السلام)کنارقبرحمزهی سیدالشهدا بود.
با توجه به اینکه یکی از دغدغههای مهم حضرت زهرا (علیها السلام)آینده امت اسلامی بود و ایشان نجات امت را در پرتوی پیروی و اطاعت از ولایت امیرمومنان علی (علیه السلام) و ذریه مطهرشان (علیه السلام) میدانستند؛ لذا از کم ترین فرصت برای تببین و اثبات امامت و حقانّیت ولایت حضرت علی (علیه السلام) بهره برداری میکردند. از جمله خطبه خواندن، رفتن به درب خانههای مهاجرین و انصار و یادآوری واقعه غدیرخم، حاضر شدن در کنار مزار حضرت حمزه (علیه السلام) و شهدای اُحُد، گریه و عزاداری نمودن در آنجا و... از جمله این موارد پاسخ به سؤالات، پرسشها و شبهات بود. محمود بن لبید میگوید: پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه (علیها السلام)را در کنار قبر حضرت حمزه (علیه السلام) در
1) . مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج43، ص177.
اُحُد، در حال عزاداری و گریه مشاهده کردم، فرصت را غنیمت شمرده، سه سؤال را از ایشان پرسیدم. آنچه پیش رو دارید، طرح این سه سؤال و جواب آن از زبان مبارک حضرت زهرا (علیها السلام)با توضیحات مناسب است.
پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیش آمدن مشکلات و مصیبتها بر اهل بیت (علیهم السلام)، گریههای حضرت زهرا (علیها السلام)تداوم داشت و طبیعی بود که سران حکومت، احساس خطر میکردند.
افرادی را خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرستادند تا گریهها و عزاداری حضرت فاطمه (علیها السلام)را کنترل نماید و امام علی (علیه السلام) به آن حضرت اطلاع دادند که گروهی آمده اند و میگویند: فاطمه یا شب گریه کند و یا روز! حضرت فرمودند: «یا أبَاالحَسَن! مَا أَقَّلَّ مَکثِی بَینَهُم، وَ مَا أَقْرَبَ مَغیبی مِنْ بَینِ أَظْهُرِهِمْ، فَوَ اللهِ لَا اَسْکتُ لَیلآ وَ لَانَهَارآ أو أَلْحَقُ بِأبِی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم)؛(1)ای اباالحسن! چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است زمان پنهان شدن من از جمعشان! سوگند به خدا هرگز سکوت نمی کنم، نه در شب و نه در روز، (گریههای مداوم را تعطیل نمی نمایم) تا اینکه به پدرم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)ملحق گردم.»
این پرسش برای همه مطرح میشود که چرا فاطمه (علیها السلام)این همه گریه میکردند، از جمله برای محمود بن لبید نیز این پرسش مطرح شد.
محمود میگوید: «سکوت کردم تا مقداری حضرت زهرا (علیها السلام)آرام شدند. «وَ قُلْتُ یا سَیدَةَ النِّسْوَانِ قَدْ وَ اللَّهِ قُطِعَتْ نیاطَ قَلْبِی؟ عرض کردم ای سیدۀ زنان به خداوند سوگند با این گریهها رگ قلب من را قطع کردید. (چرا گریه میکنید؟)
1) بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1402، دوم، ج 43، ص 174 و 177؛ کوکب الدّری، ج1، ص 242.
فقَالَتْ: یا ابا عُمَرَ، یحِقُّ لِی الْبُکاءُ وَ لَقَدْ أُصِبْتُ بِخَیرِ الْآبَاءِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ أَنْشَأَتْ (علیه السلام) تقُول:
إِذَا ماتَ یوْماً مَیتٌ قَلَّ ذِکرُهُ
وَ ذِکرُ أَبِی [مُذْ] مَاتَ وَ اللَّهِ أَکثَر
فرمود ای ابا عمر! گریه برای من سزاوار است چون بهترین پدر را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد از دست داده ام. آن گاه این شعر را به زبان جاری فرمودند:
هر کسی میمیرد یاد او کم میشود، ولی یاد پدرم تا زمانی که هستم بزرگ تر است (و بیش تر شده است.
همین پرسش را افراد دیگری نیز از حضرت زهرا (علیها السلام)نموده اند.
حضرت ام سلمه (رحمه الله) همسر گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی از حال حضرت و گریههای ایشان میپرسد، حضرت زهرا (علیها السلام)در جواب میفرمایند: «اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَدٍ وَ کَرْبٍ، فُقِدَ النَّبِیُّ وَ ظُلِمَ الْوَصِیُّ، هتِکَ وَالله حجَابُهُ! مَنْ اصبَحَتْ اِمامَتُهُ مَغصْوَبَه عَلی غَیرِ ما شَرَعَ اللّهُ فِی التَّنزیلِ و سَنَّهَا النَّبِیُ فِی التأْوِیلِ وَلَکنَّهَا اَحقَادٌ بَدْرِیَةٌ وَ تِرَاتٌ اَحُدِیَّةٌ کَانَتْ عَلَیْهَا قُلُوبُ النِّفَاقِ مُکْتَمِنَةً لِاِمْکَانِ الْوُشَاةِ؛(1)صبح کردم در حالی که حزن و اندوه قلبم را فرا گرفته، به سبب از دنیا رفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ستمگری به وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حجاب علی (علیه السلام) را هتک کردند [کنایه است از جسارت به حضرت زهرا (علیها السلام)]؛ همان که امامتش را غصب کردند، بر خلاف آنچه که خدا در قرآن نازل کرده و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سنّت خود بیان فرموده بود. سبب این کار کینه هایی بود که از بدر از علی (علیه السلام) به دل داشتند و انتقام و طلب خون هایی که در اُحد ریخته بود. این منافقان دشمنی علی (علیه السلام) را در دل هایشان پنهان داشتند».
در روزهای آخر عمر شریف حضرت زهرا (علیها السلام)، وقتی حضرت علی (گریههای شدید ایشان را مشاهده کردند، پرسیدند: چرا گریه میکنید؟ حضرت زهرا (علیها السلام)پاسخ
1) همان، ج 43، ص157، مناقب ابن شهر آشوب، نشر علامّه قم، اوّل، 1379ق، ج2، ص205و ص49.
دادند: «اَبکِی لِما تَلقِی بَعدِی؛ به خاطر آنچه که پس از من به تو خواهد رسید، میگریم.» حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «لاتَبْکی فوَللَّهِ ذلِک لَصَغیرٌ عِندی فِی ذاتِ اللَّهِ؛ (1)گریه نکنید. سوگند به خدا این گونه سختیها در راه خدا برای من ناچیز است».
نتیجه مجموعه پرسش و پاسخ سؤال اول این است که حضرت زهرا (علیها السلام)برای دو امر مهّم گریه میکردند:
الف) از دست دادن انسان والایی چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
ب) مظلومیت علی (علیه السلام) و غصب خلافت او و ظلم هایی که در حق ایشان روا داشتند.
دومین پرسشی را که محمود بن لبید مطرح کرد این بود: «هَلْ نَصَّ رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قبْلَ وَفاتِهِ عَلی عَلیِّ بالْاِمامَةِ؟؛ آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از وفاتش بر امامت علی (علیه السلام) تصریح فرمودند؟ حضرت زهرا (علیها السلام)فرمودند: «وَا عَجَبا أَ نَسیٖتُم یَومَ غَدیرِ خُمِ(2)شگفتا! آیا روز عید غدیر خم را فراموش کردید؟»
در ادامه فرمودند: «اَمّا وَاللّه، لَوْ ترَکُوا الْحقَّ عَلی اهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرةَ نَبیّه، لَمّا اختَلَفَ فی اللّه اِثنانِ؛(3)قسم به خداوند اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و از عترت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت مینمودند، دو نفر (درباره حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمی کردند».
حضرت زهرا (علیها السلام)هر جا که لازم بود با یادآوری حدیث غدیر، مغزهای خفته و انسانهای فریب خورده را هدایت و بیدار میفرمودند، و بارها نصّی را که بر امامت علی (علیه السلام) وارد شده است تذکر میدادند: «أنَسِیتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ؟ مَنْ
کنْتُ مَوْلاهُ فعَلِی موُلاهُ وَ قَوْلُهُ (صلی الله علیه و آله و سلم)، أنْتَ مِنِّی بِمَنْزِ لَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسی؛(1)
آیا فراموش کردید، سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدیر خم که فرمودند: هر که من مولا و رهبر او میباشم، علی (علیه السلام) نیز مولای اوست و آیا فراموش کردید که به علی (علیه السلام) فرمودند: یا علی! موقعیت تو نسبت به من همانند هارون به موسای پیغمبر است».
حضرت شهادت پدرشان و ظلمی که در حق حضرت علی (علیه السلام) ایجاد شده را یادآوری میکردند و از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند: بهترین جانشین من، علی (علیه السلام) است؛ اگر با آن مخالفت کنید «لِیَکونَ الإختِلافُ فِیکُم إلَی یَومِ القیامَةِ؛(2)قطعاً تا روز قیامت آتش اختلافات برپا خواهد بود.» و در جایی دیگر با حالتی گریان فرمودند: «امت، بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرتدّ شدند و امامت را غصب و آن حقی را که خداوند برای ما قرار داده است، از ما منع کردند.(3)اینها بیانگر آن است که حضرت زهرا (علیها السلام)به صورت علنی و شفاف، از زیرپا گذاشتن حق حضرت علی (علیه السلام) سخن به میان میآوردند و حقیقت ولایت را برای مردم تبیین میفرمودند.
حضرت زهرا (علیها السلام)در پاسخ بی تفاوتهای بهانه جو، که میگفتند: اگر علی (علیه السلام) زودتر شروع میکرد برای بیعت گرفتن و برای مردم صحبت مینمود منحرف نمی شدند، فرمودند: «فما جَعَلَ اللَّه لِاَحدٍ بَعْدَ غَدیرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّهٍ وَلاعُذْرٍ؛(4)پس از غدیر خم، خداوند برای هیچ کسی عذر و بهانه ای باقی نگذاشته است. و آنگاه که مهاجرین و انصار در عذرخواهی پافشاری کردند، فرمودند: «اِلَیکُم عَنِّی، فَلاعُذرَ بَعدَ تَغدیرِکُم، ولا أمرَ بَعدَ تقصیِرِکُم، هل ترَکَ اَبٖی یَومَ غَدیرِخُمّ لِاَحَدٍ عُذراً؟؛(5)
دور شوید و مرا به حال خود واگذارید، پس از کوتاهی و سهل انگاری، جایی برای
1) الغدیر، علامه امینی، دارالکتب الاسلامیه، ج1، ص197.
2) أعلام الهدایة، ج 3، صص 167-167.
3) بحار الأنوار، ج 24، صص 17-18؛ عوالم العلوم و المعارف، ج 11، ص 250.
4) دلائل الامامة، محمدبن جریر طبری آملی صفیر، نشر بعثت، قم، اوّل، 1413ق، ص122.
5) الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمدبن علی طبرسی، نشر مرتضی، اوّل، 1403ق، ج1، ص109.
عذرخواهی نمانده است. آیا پدرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از حادثه غدیر خم جایی برای عذرتراشی و (بی تفاوتی) باقی گذاشته است؟»
آن حضرت (علیه السلام) در یکی از خطبهها فرمودند: «من ملّتی را مثل شما نمی شناسم که این گونه عهدشکن و بد برخورد باشند، جنازۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر روی دست ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانهای میانتان را بریدید و فراموش نمودید و ولایت و رهبری امام علی (علیه السلام) و ما اهل بیت (علیهم السلام) را انکار کردید و حقّ مسلّم ما را بر نگرداندید. «کأنَّکم لَم تَعلَمُوا ما قالَ یَومَ غَدیرِخُمّ وَاللهِ لَقَد عَقَدَ لَهُ یَومَئِذٍ اَلوَلاءَ لِیَقطَعَ مِنکم بِذلِک مِنها الرَجاء؛ گویا از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم فرمودند آگاهی ندارید؟ سوگند به خدا که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز ولایت و رهبری امام علی (علیه السلام) را مطرح کرد تا امید شما [فرصت طلبان تشنه قدرت] را قطع نمایند ولی شما رشتههای پیوند معنوی میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خودتان را پاره کردید. این را بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد.»(1)
محمود بن ولید سؤال سوم را مطرح کرد: «یا سَیدَتِی فَمَا بَالَهُ قَعَدَ عَنْ حَقِّه؟ِ قَالَتْ: یا ابَا عُمَرَ لَقَدْ قالَ رَسولُ اللَّه: (مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْکعْبَةِ إِذْ تؤْتَی وَ لَا تأْتِی)؛[13] ای بانوی من! پس چرا امام علی (علیه السلام) سکوت کرد و حق خود را نگرفت؟ حضرت زهرا (علیها السلام)پاسخ داد: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مَثَل امام، مانند کعبه است، مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید»
این جمله وظیفۀ سنگین مردم در مقابل امامت را میرساند که مردم و به ویژه خواص وظیفه دارند، دور امام را بگیرند و از حق او دفاع کنند و در راه اقامه امامت او فداکاری و جا نفشانی نمایند.
1) الامامة والسیاسة، همان، ج1، ص12، الاحتجاج، همان، ص 51 و ص80؛ بحارالانوار، همان، ج28، ص205.
این پرسش گاهی به شکل دیگر از حضرت پرسیده شده است «چرا مردم بر ضد شما و علی (علیه السلام) هجوم آوردند و حق مسلّم ایشان را غصب کردند؟ حضرت زهرا (علیها السلام)پاسخ دادند: «لکنَّها أحقادُ بَدریةٌ وَ یَراثُ اُحُدِیةٌ، کانَتْ عَلیها قُلوبُ النّفاقِ مُکتَمِنَةٌلِامْکانِ الْوَشاةِ فَلَمَا اِستَهْدَفَ الامرَ اُرْسَلَتْ عَلینا شَآبیبُ الآثار(1)این همه کینه توزیها از جنگ بدر، و انتقام جوییها از جنگ اُحُد است که در دلهای منافقان پنهان بود اما روزی که حکومت را غصب کردند تمام آن کینهها و حسادتها را بر ما فرو ریختند.»
برای توضیح این پاسخ و پرسش که چرا امام علی (علیه السلام) سکوت کردند؟ به نظر میرسد باید علّت سکوت امام علی (علیه السلام) به صورت خلاصه بررسی شود.
جای تردید نیست که رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ضربۀ سختی بر جامعۀ اسلامی وارد کرد و جامعه را با بحران خطرناکی روبرو ساخت که هر آن و هر لحظه امکان داشت جنگ داخلی شعله ور شود و اسلام از دست برود و قبایل تازه مسلمان عرب به عصر جاهلیت و بت پرستی بازگردند. هنوز علی (علیه السلام) و جمعی از یاران با وفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از تغسیل و تدفین حضرت فارغ نشده بودند، که دو گروه از اصحاب مدعی خلافت شدند:
انصار، به ویژه تیرۀ خزرج که در سقیفه جمع شدند که زمام خلافت را به سعد بن عباده رئیس خزرجیان بسپارند ولی مخالفت اوسیان کار آنها را به شکست کشاند.
مهاجران و در رأس آنها ابوبکر و عمر و هم فکران آن دو. با اینکه در اقلیت بودند، ولی با اختلافی که بین انصار ایجاد شد و اوسیان نیز به آنها تمایل داشتند، توانستند به ظاهر آرایی جمع کنند و ابوبکر را به عنوان خلیفه معرفی نمایند.
در مقابل این گروه شخص امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و جمعی از یاران اصلی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مثل سلمان و ابوذر و... قرار داشت که هم امامت و خلافت حق آنان بود، و
1) بحار الانوار، ج43، ص156.
هم از قدرت روحی و معنوی بالایی برخوردار بودند. این گروه بعد از مراسم تدفین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به تحصُّن زدند، ولی با هجوم به خانه وحی، و مجروح نمودن حضرت زهرا (علیها السلام)و اهانت به علی (علیه السلام) تحصُّن از هم پاشیده شد. (1)
اوضاع نامناسبی بود، درگیری نظامی اصلاً به صلاح جامعۀ نوپای اسلامی نبود، لذا حضرت علی (علیه السلام) سکوت کردند و یاران خویش را نیز دعوت به سکوت نمودند، البته استدلالهای منطقی میکردند، از جمله حضرت زهرا (علیها السلام)با خطبه فدکیه و غیر آن کاملاً مردم را بیدار و غصبی بودن خلافت را به اثبات رساندند. و خود حضرت علی (علیه السلام) از طریق وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرابت و لیاقت و احادیث غدیر و امثال آن محاجّه مینمودند، ولی دست به حرکت نظامی نزدند و دو امر مهم را به عنوان علت این کار بیان فرمودند:
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند، من هرگز فکر نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگیرد یا من را از آن بازدارد. . . من دست نگاه داشتم دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و میخواهند آیین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین نشتابم رخنه و ویرانی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بردن بالا تر و بزرگ تر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر، از میان میرود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم.(2)
1) ر. ک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، دوم، 1374ش، ص65.
2) «فَأَمْسَکتُ یدِی حَتَّی رَأَیتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ عنِ الْإِسلَامِ یدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دَینِ اللهِ و مِلَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَن أَرَی فیهِ ثلْماً»؛ الفارات، ابراهیم ثقفی، مصحح، عبد الزهرا حسینی، دارالکتب الاسلامی، قم، 1410ق، ج1، ص203.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «أَیهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا عَن تِیجَانَ الْمُفَاخَرَةِ؛(1)ای مردم! امواج کوه پیکر فتنهها را با کشتیهای نجات (علم، اتحاد، ایمان) بشکافید و از راه اختلاف و پراکندگی دوری گزینید و نشانههای تفاخر بر یکدیگر را از سر بر زمین نهید».
و همچنین فرمودند: «وَ اَیمُ اللَّهِ لَوْلا مَخافَةَ الْفُرْقَةِ بَینَ الْمُسْلِمینَ وَ اَنْ یعُوْدَ الْکُفْرُ وَ یبُورَ الدّین لَکنَّا عَلَی غَیرِ ما کُنَّا لَهمْ علَیهِ؛(2)به خدا سوگند! اگر ترس وقوع تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنها طوری دیگر بود».
سکوت علی (علیه السلام) در قبال غاصبان و حتی همکاری آن حضرت در برخی از موارد با آن ها، بر اساس مصالح اسلام و مسلمین بوده است.
سکوت علی (علیه السلام) به این معنی نیست که از حق خود دفاع نکند و درصدد پذیرش حکومت نبوده است. زیرا بارها از حق خود دفاع نمود و از سوی دیگر، خود آن حضرت به قول استاد شهید مطهری (رحمه الله) از این سکوت به تلخی یاد نموده و آن را جانکاه میداند، چنان که خود آن حضرت فرمودند: «وَ اَغْضِیتُ عَلی القَذی وَ شَرِبتُ عَلی الشَّجی وَ صَبَرتُ عَلی اَخذِ الکَظْمِ وَ عَلی اَمرِ منَ الْعلْقَم؛(3)خار در چشم بود و چشمها را بر هم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم گلویم فشرده میشد و تلخ تر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم».
بنابراین با توجه به مطالب ذکر شده سکوت علی (علیه السلام) برای حفظ اسلام، وحدت جامعه و جلوگیری از فتنه بوده است.
فَرَجَعَتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) وَ قَدْ دَخَلَهَا مِنَ الْغَیظِ مَا لَا یوصَفُ فَمَرِضَتْ وَ كَانَ عَلِی (علیه السلام) یصَلِّی فِی الْمَسْجِدِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ فَلَمَّا صَلَّى قَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ كَیفَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى أَنْ ثَقُلَتْ فَسَأَلَا عَنْهَا وَ قَالا قَدْ كَانَ بَینَنَا وَ بَینَهَا مَا قَدْ عَلِمْتَ فَإِنْ رَأَیتَ أَنْ تَأْذَنَ لَنَا لِنَعْتَذِرَ إِلَیهَا مِنْ ذَنْبِنَا قَالَ ذَلِكَ إِلَیكُمَا فَقَامَا فَجَلَسَا بِالْبَابِ(1)وَ دَخَلَ عَلِی (علیه السلام) عَلَى فَاطِمَةَ (علیه السلام) فَقَالَ لَهَا أَیتُهَا الْحُرَّةُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ بِالْبَابِ یرِیدَانِ أَنْ یسَلِّمَا عَلَیكِ فَمَا تَرَینَ قَالَتْ الْبَیتُ بَیتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ فَقَالَ سُدِّی قِنَاعَكِ فَسَدَّتْ قِنَاعَهَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا إِلَى الْحَائِطِ فَدَخَلَا وَ سَلَّمَا وَ قَالا ارْضَی عَنَّا رَضِی اللَّهُ عَنْكِ فَقَالَتْ مَا دَعَاكُمَا إِلَى هَذَا فَقَالا اعْتَرَفْنَا بِالْإِسَاءَةِ وَ رَجَوْنَا أَنْ تَعْفِی عَنَّا وَ تُخْرِجِی سَخِیمَتَكِ فَقَالَتْ إِنْ كُنْتُمَا صَادِقَینِ فَأَخْبِرَانِی عَمَّا أَسْأَلُكُمَا عَنْهُ فَإِنِّی لَا أَسْأَلُكُمَا عَنْ أَمْرٍ إِلَّا أَنَا عَارِفَةٌ بِأَنَّكُمَا تَعْلَمَانِهِ فَإِنْ صَدَقْتُمَا عَلِمْتُ أَنَّكُمَا صَادِقَانِ فِی مَجِیئِكُمَا قَالا سَلِی عَمَّا بَدَا لَكِ قَالَتْ نَشَدْتُكُمَا بِاللَّهِ هَلْ سَمِعْتُمَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی قَالا نَعَمْ فَرَفَعَتْ یدَهَا إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَتْ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَدْ آذَیانِی فَأَنَا أَشْكُوهُمَا إِلَیكَ وَ إِلَى رَسُولِكَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَرْضَى عَنْكُمَا أَبَداً حَتَّى أَلْقَى أَبِی رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأُخْبِرَهُ بِمَا صَنَعْتُمَا فَیكُونَ هُوَ الْحَاكِمَ فِیكُمَا قَالَ فَعِنْدَ ذَلِكَ دَعَا أَبُوبَكْرٍ بِالْوَیلِ وَ الثُّبُورِ وَ جَزِعَ جَزَعاً شَدِیداً فَقَالَ عُمَرُ تَجْزَعُ یا خَلِیفَةَ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ قَوْلِ امْرَأَةٍ قَالَ فَبَقِیتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا رَسُولِ اللَّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَةً(2)
عمر و ابوبکر به عیادت حضرت فاطمه (علیها السلام)میآیند!
حال حضرت فاطمه (علیها السلام)روز به روز رو به وخامت بود.
زنان نیز سخنان حضرت زهرا (علیها السلام)را در بین مدینه بازگو کردند و همگان به نارضایتی فاطمه (علیها السلام)از ابوبکر و عمر پی بردند و در صدد نکوهش عمر و ابوبکر بر آمدند.
خلیفه وقت، ابوبکر، به همراه عمر بن خطاب وضعیت را به ضرر خود دیدند و به این ترتیب قصد عیادت از ایشان را کردند که با این کار حداقل حضرت (علیها السلام)را راضی نگه دارند و خود را بی تقصیر جلوه دهند و اینکه دلجویی ظاهری انجام داده باشند و مسئله غصب خلافت و هجوم را معمولی جلوه دهند و تنفّر مردم را نسبت به خودشان کم کنند و هم به حکومت خود رنگ مشرعیت بدهند.
اما در اولین درخواست با بی توجّهی حضرت زهرا (علیها السلام)رو به رو شدند. وقتی کار به اینجا کشید و فهمیدند که حضرت (علیها السلام)آنان را به حضور نمی طلبد، از امام علی (علیه السلام) خواستند تا وساطت کند.
پس، از أمیرالمومنین (علیه السلام) درخواست ملاقات و عیادت ایشان را کردند، حضرت علی (علیه السلام) تقاضای آن دو را به فاطمه (علیها السلام)ارائه کردند وایشان در جواب فرمودند:
«البَیتُ بَیتُکَ وَ الحُرَّةُ اَمَتُکَ، اِفعَل ما تَشَاءُ!»»
خانه متعلق به شماست و من هم به منزله کنیز و خدمتگزار در خانه شما هستم و هر طور که صلاح میدانید عمل کنید.
پس بدین ترتیب حضرت (علیها السلام)پذیرفت. سپس ابوبکر و عمر داخل شدند. حضرت زهرا (علیها السلام)تا آنان را دید، روی به دیوار و پشت به آنان کرد.
گفتند: آمده ایم که رضای شما را حاصل کنیم!
حضرت (علیها السلام)فرمود:
من با شما حرف نمی زنم، مگر که قول بدهید که آنچه را که میگویم، اگر راست است، به راستی آن شهادت بدهید.
آنان نیز قبول کردند.
حضرت (علیها السلام)خطاب به آن دو فرمود:
«أَرَأَیتُکما إِنْ حَدَّثْتُکما عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا: نَعَمْ.
فَقالَتْ: نَشَدْتُکمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقُولُ: (رِضَی فاطِمَةَ مِنْ رِضای، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتی فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَرْضی فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانی، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنی)؟
قالا: نَعَمْ! سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)! فَقالَتْ: فَإِنّی أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکتَهُ أَنَّکما أَسْخَطْتُمانی وَ ما أَرْضَیتُمانی وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبِی لاََشْکوَنَّکما إِلَیهِ!»
آیا اگر حدیثی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کنم به آن عمل خواهید کرد؟
گفتند: آری.
فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیده اید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
«خشنودی فاطمه (علیها السلام)خشنودی من، و خشم فاطمه (علیها السلام)خشم مناست، هر که دخترم فاطمه (علیها السلام)را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هر که فاطمه (علیها السلام)را خشنود سازد، مرا خشنود ساخته، و هر که فاطمه (علیها السلام)را خشمگین نماید، مرا خشمگین نموده است»؟
گفتند: آری، چنین حدیثی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ایم.
حضرت (علیها السلام)فرمود:
من هم خدا و فرشتگان را گواه میگیرم که شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات نمایم، حتماً از شما به او شکایت خواهم نمود.
در این هنگام، ابوبکر پیش آمد و گفت: ای فاطمه (علیها السلام)! پناه میبرم به خدا از اینکه مورد خشم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تو باشم و بعد شروع کرد به گریستن!
در این هنگام حضرت فاطمه (علیها السلام)مرتب خطاب به ابوبکر میفرمود:
«وَاللهِ لَاَدعُوَنَّ اللهَ عَلَیک عِندَ کلِّ صَلَوةِ اُصَلَّیَهَا» به خدا قسم! من در هر نمازی که میخوانم، تو را نفرین میکنم. آنان پس از شنیدن این سخنِ حضرت (علیها السلام)، منزل را ترک کردند.
فَلَمَّا اشْتَدَّ بِهَا الْأَمْرُ دَعَتْ عَلِیاً (علیه السلام) وَ قَالَتْ یا ابْنَ عَمِّ مَا أَرَانِی إِلَّا لِمَا بِی وَ أَنَا أُوصِیكَ أَنْ تَتَزَوَّجَ أُمَامَةَ بِنْتَ أُخْتِی زَینَبَ تَكُونُ لِوُلْدِی مِثْلِی وَ اتَّخِذْ لِی نَعْشاً فَإِنِّی رَأَیتُ الْمَلَائِكَةَ یصِفُونَهُ لِی وَ أَنْ لَا تُشْهِدَ أَحَداً مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ جِنَازَتِی وَ لَا دَفْنِی وَ لَا الصَّلَاةَ عَلَی قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ هُوَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) أَشْیاءُ لَمْ أَجِدْ إِلَى تَرْكِهِنَّ سَبِیلًا لِأَنَّ الْقُرْآنَ بِهَا أُنْزِلَ عَلَى قَلْبِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) قِتَالُ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ الَّذِی أَوْصَانِی وَ عَهِدَ إِلَی خَلِیلِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِقِتَالِهِمْ وَ تَزْوِیجُ أُمَامَةَ بِنْتِ زَینَبَ أَوْصَتْنِی بِهَا فَاطِمَةُ (علیه السلام) قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقُبِضَتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) مِنْ یوْمِهَا فَارْتَجَّتِ الْمَدِینَةُ بِالْبُكَاءِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ دَهِشَ النَّاسُ كَیوْمٍ قُبِضَفِیهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ یعَزِّیانِ عَلِیاً (علیه السلام) وَ یقُولَانِ لَهُ یا أَبَا الْحَسَنِ لَا تَسْبِقْنَا بِالصَّلَاةِ عَلَى ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا كَانَ فِی اللَّیلِ دَعَا عَلِی الْعَبَّاسَ وَ الْفَضْلَ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ عَمَّاراً فَقَدَّمَ الْعَبَّاسَ فَصَلَّى عَلَیهَا وَ دَفَنُوهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ النَّاسُ أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ النَّاسُ یرِیدُونَ الصَّلَاةَ عَلَى فَاطِمَةَ (علیه السلام) فَقَالَ الْمِقْدَادُ قَدْ دَفَنَّا فَاطِمَةَ الْبَارِحَةَ فَالْتَفَتَ عُمَرُ إِلَى أَبِی بَكْرٍ فَقَالَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّهُمْ سَیفْعَلُونَ قَالَ الْعَبَّاسُ إِنَّهَا أَوْصَتْ أَن لَا تُصَلِّیا عَلَیهَا فَقَالَ عُمَرُ لَا تَتْرُكُونَ یا بَنِی هَاشِمٍ حَسَدَكُمُ الْقَدِیمَ لَنَا أَبَداً إِنَّ هَذِهِ الضَّغَائِنَ الَّتِی فِی صُدُورِكُمْ لَنْ تَذْهَبَ وَ اللَّهِ لَقَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَنْبُشَهَا فَأُصَلِّی عَلَیهَا فَقَالَ عَلِی (علیه السلام) وَ اللَّهِ لَوْ رُمْتَ ذَاكَ یا ابْنَ صُهَاكَ لَا رَجَعَتْ إِلَیكَ یمِینُكَ لَئِنْ سَلَلْتُ سَیفِی لَا غَمَدْتُهُ دُونَ إِزْهَاقِ نَفْسِكَ فَرُمْ ذَلِكَ فَانْكَسَرَ عُمَرُ وَ سَكَتَ وَ عَلِمَ أَنَّ عَلِیاً (علیه السلام) إِذَا حَلَفَ صَدَق.(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج28؛ ص304.
ابن عبّاس مىگوید: حضرت زهرا (علیها السلام)بعد از رحلت پدرش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چهل شب ماند. وقتى بیماریش شدّت یافت على (علیه السلام) را صدا زد و فرمود: «اى پسر عمو، حال مرا كه مىبینى، من تو را وصیت مىكنم كه با دختر خواهرم زینب ازدواج كنى تا براى فرزندانم مثل خودم باشد. و براى من تابوتى آماده كنى، كه من دیدم ملائكه آن را توصیف مىكردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدى از دشمنان خدا حاضر نشوند»
ابن عبّاس مىگوید: این همان سخن امیر المؤمنین (علیه السلام) است كه فرمود: مسائلى بود كه براى ترك آنها راهى نیافتم، چرا كه قرآن طبق آن بر قلب محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود: یكى جنگ با ناكثین و قاسطین و مارقین كه دوستم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به جنگ با آنان وصیت كرده و بر سر آن با من پیمان بسته بود، و دیگر تزویج امامه دختر زینب كه فاطمه به من وصیت كرده بود.
ابن عبّاس مىگوید: حضرت زهرا (علیها السلام)همان روز از دنیا رفت. صداى گریه زن و مرد مدینه را به لرزه در آورد، و مردم مانندروزى كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفته بود متحیر ماندند.
ابو بكر و عمر هم بعنوان تسلیت به امیر المؤمنین (علیه السلام) آمدند و گفتند: «اى ابو الحسن، براى نماز بر دختر پیامبر بر ما سبقت مگیر»
تشییع و تدفین حضرت فاطمه (علیها السلام)به تشییع و دفن شبانه و پنهانی جنازه حضرت فاطمه (علیها السلام)در سال 11 هجری قمری اشاره دارد. فاطمه (علیها السلام)وصیت کرده بود او را شبانه و پنهانی دفن کنند تا ابوبکر بن ابیقحافه و عمر بن خطاب در خاکسپاری او حضور نداشته باشند. این وصیت نشانه اعتراض فاطمه به خلیفه و نارضایتی او از اتفاقات پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دانسته شده است.
جنازه فاطمه با حضور تعداد کمی همچون امام علی (علیه السلام)، حَسَنَیْن (علیه السلام)، عقیل بن ابیطالب، عباس بن عبدالمطلب، عمار یاسر، مقداد بن اسود، زبیر بن عوام، ابوذر غفاری و سلمان فارسی و بدون حضور ابوبکر و عمر دفن شد. محل دفن فاطمه (علیها السلام)نامعلوم است.
پس از اطلاع مردم از دفن شبانه حضرت فاطمه (علیها السلام)، عمر بن خطاب خواستار نبش قبر و نماز دوباره بر فاطمه شد، ولی پس از تهدید امام علی (علیه السلام)، از خواسته خود صرفنظر کرد.
حضرت فاطمه پس از غروب آفتاب از دنیا رفت بنابر نقل فَتّال نیشابوری در کتاب روضة الواعظین مردم مدینه شیونکنان به خانه امام علی (علیه السلام) رفتند و منتظر ماندند تا بر جنازه نماز بخوانند؛ ولی ابوذر به نزد مردم رفته و گفت تشییع دختر پیامبر به تأخیر افتاده است و مردم پراکنده شدند.
عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)از امام علی (علیه السلام) خواست که مهاجران و انصار را برای تشییع و نماز بر جنازه جمع کند که در این کار، زیبایی برای دین است. امام علی (علیه السلام) در پاسخ او گفت که نمیتواند به این توصیه وی عمل کند، زیرا فاطمه (علیها السلام)وصیت کرده است نماز و تشییع او پنهانی باشد. براساس نقل سلیم بن قیس سلیم بن قیس، در شبِ درگذشت فاطمه، ابوبکر و عمر از امام علی (علیه السلام) خواستند که در نماز خواندن بر جنازه فاطمه (علیها السلام)بر آن دو پیشی نگیرد.(1)
امام علی (علیه السلام) برای پنهان ماندن قبر فاطمه (علیها السلام)و جلوگیری از یافته شدن آن، علاوه بر از بین بردن آثار قبر، هفت قبر و به قولی چهل قبردیگر نیز درست کرد.(2)
در کتاب سلیم بن قیس آمده است، صبح روز بعد از دفن فاطمه (علیها السلام)، ابوبکر و عمر بن خطاب به همراه مردم، برای نماز خواندن بر جنازه رفتند و مقداد به آنها گفت که جنازه را دیشب دفن کردهاند.(3)
مردم با اطلاع از دفن فاطمه (علیها السلام)از اینکه نتوانستهاند در تشییع و نماز بر تنها فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شوند، ناراحت شده و یکدیگر را ملامت میکردند بنابر نقل سلیم بن قیس، عمر بن خطاب پس از اطلاع از نماز و دفن مخفیانه، به ابوبکر گفت: به تو گفته بودم که اینان چنین خواهند کرد همچنین عمر مشاجرهای با عباس بن عبدالمطلب داشت و بنیهاشم را به حسادت متهم کرد. عباس نیز این را وصیت فاطمه دانست و گفت او وصیت کرد شما دو نفر بر او نماز نگذارید.
بنابر آنچه در بحار الانوار آمده است، عمر بن خطاب [یادداشت1] گفت برخی از زنان مسلمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنند و جنازه فاطمه را پیدا کنند، تا ما بر آن نماز بخوانیم و دوباره دفن کنیم و قبرش را زیارت کنیم. وقتی اینخبر به امام علی (علیه السلام) رسید، بسیار خشمگین شد و شمشیرش را برداشت و به بقیع رفت و پس از مشاجرهای که میان او و عمر درگرفت، به عمر گفت اگر شمشیر خود را از غلاف بیرون بیاورم، به جایش برنمیگردانم مگر اینکه تو را کشته باشم. او همچنین خطاب به افرادی که خواهان نبش قبر بودند گفت که اگر کسی سنگی را از روی این قبرها جابجا کند، او را خواهد کشت. پس از این تهدیدها، عمر از تصمیم خود منصرف شد براساس برخی نقلها پس از این گفتگو، ابوبکر امام علی (علیه السلام) را آرام کرده و گفت کاری که علی (علیه السلام) دوست نداشته باشد را انجام نخواهد داد.(1)
1) . طبری آملی، دلائل الإمامة، 1413ق، ص137.
فصل نهم: غضب ورضای حضرت فاطمه علیهاالسلام
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت مشهوری که شیعه و سنی نقل کردهاند، فرمود «إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا» یعنی خداوند با خشم فاطمه (علیها السلام)خشمناک و با رضایت ایشان، از بندگان راضی میشود؛ یعنی خشم و غضب و رضایت حضرت فاطمه (علیها السلام)محوریت است. هر کجا خشم کرد، خدا خشمگین میشود.
وی افزود: حضرت فاطمه (علیها السلام)عصمت دارد، یعنی خشم ایشان به هیچ وجه خطا نیست. با اینکه این روایت را شیعه و سنی نقل کردهاند، اما به معنایش دقت نکردند. امروز اگر کسی نتواند رضایت حضرت زهرا را جذب کند، نخواهند توانست رضایت خدا را جلب کند. اگر امروز به هر دلیلی خشم حضرت زهرا را بر انگیزد، مطمئن باشد خشم الهی را به دنبال خواهد داشت. در منبعی ندیدم که خداوند رضایت و خشم خود را به یک فرد گره بزند. عمده خشم ایشان هم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. تمام این خشم را در خطبه ایشان میبینیم. مدام از علی (علیه السلام) میگوید. باید بدانیم مسئله علی (علیه السلام) مسئلهای شخصی نیست، بلکه مسئله امامت، ولایت و جانشینی پیامبر است.(1)
غضب یکی از قوای طبیعی در وجود انسان است که به وسیله آن انسان جرئت و جسارت انجام کارها را به دست میآورد اما در صورتی که فراتر رود باعث
1) . بحار الأنوار: ج43، ص 320.
خسارتهای زیادی میشود چرا که امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ» غضب کلید همه شرها است. و یا در جایی دیگر امام فرمودند: «کسی که مالک غضبش نباشد، مالک عقلش هم نیست»(1)پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مذمت غضب میفرماید: «الْغَضَبُ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ، کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَل»(2)غضب ایمان را زایل میکند همان گونه که سرکه عسل را. آنچنان که در روایات معلوم است از نتایج سخت غضب از بین رفتن ایمان است و هنگامی که ایمان از دلها برود شیطان به راحتی جایگزین میشود. «این غضب آتش پارهای است از شیطان، که در باطن فرزند آدم است. و چون کسی از شما غضبناک گردید چشمهای او سرخ میگردد و باد به رگهای او میافتد و شیطان داخل او میشود(3)
در مقابل این روایات مذمت، احادیث دیگری از ائمه اطهار وارد شده است که سفارش به حلم و بردباری و فرونشاندن خشم است.» از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «هر کس بر خشم خود مسلّط شود، خدا عیبش را بپوشاند
امام موسی کاظم (علیه السلام) میفرماید: «مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ، کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَ یَوْمِ الْقِیَامَه»(4)
مردى به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: به من چیزى بیاموز، پیامبر فرمود: برو و خشمگین مشو. آن مرد عرض کرد: به این سخن اکتفا کردم. پس به سوى خاندانش رفت ناگاه دید میان قبیلهاش جنگى روى داده، اهل قبیله مسلح شده و صفآرایى کردهاند. چون آن منظره را دید مسلّح شد و به همراه آنان قیام کرد. آنگاه سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به
خاطر آورد که فرمود: غضب نکن! پس اسلحه را انداخت و به طرف گروهى آمد که با قبیلهاش دشمن بودند و گفت: اى گروه هر جراحت یا قتل یا ضربى که حتّى اثرى از آن نمانده بر عهدۀ من است خواه در مال ما باشد یا در مال شما. آن گروه گفتند: هر چه بوده از آن شما باشد (به شما بخشیدیم) ما به بخشش سزاوارتریم، گفت: پس آن گروه با هم آشتى کردند و خشم و کینه از میان آنها رخت بر بست.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الْغَضَبُ یفْسِدُ الْإِیمَانَ کمَا یفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ؛ غضب ایمان را فاسد کند چنان که سرکه عسل را.(2)
ص: 412 روایة: 1.
امام صادق (علیه السلام)فرمود: الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کلِّ شَرٍّ؛ غضب کلید هر شرى است.(3)
عبدالاعلى گوید: به امام صادق (علیه السلام)عرض کردم: مرا اندرزى ده که از آن پند گیرم، فرمود: مردى خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله: اندرزى بمن بیاموز که از آن پند گیرم، حضرت به او فرمود برو و غضب مکن، سپس تکرار کرد و باز حضرت فرمود: برو و غضب مکن تا سه بار.(4)
امام صادق (علیه السلام) میفرمود: هر که غضب خود را نگه دارد، خدا عیب او را بپوشاند(5)
امام صادق (علیه السلام) فرمودم: شنیدم پدرم میفرمود: مردى بیابانى خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من صحرا نشینم (و چون نمی توانم همیشه از خدمت شما استفاده کنم) کلمات جامعى بمن بیاموز، فرمود: دستورات میدهم که غضب مکن، مرد عرب در خواست خود را سه بار تکرار کرد (و همان جواب شنید) تا آن مرد بخود آمد و گفت: دیگر سؤالى نمی کنم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جز بخیر مرا دستور
نفرمود (زیرا همان غضب نکردن مرا از دشنام و تهمت و آزار مسلمان و چاقوکشى و آدم کشى وگناهان دیگر باز میدارد) سپس فرمود: پدرم میفرمود: سخت تر از غضب چه چیز است؟ همانا مرد غضب میکند و در اثر آن مرتکب قتل نفس که خدا حرام کرده میشود و زن پاکدامن را متهم مى سازد.(1)
امام باقر (علیه السلام)فرمود: در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسى (علیه السلام) است: که: اى موسى خشم خود را از کسی که ترا بر او مسلط ساخته ام بازگیر تا خشم خود را از تو باز گیرم.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِیائِهِ یا ابْنَ آدَمَ اذْکرْنِى فِى غَضَبِک أَذْکرْک فِى غَضَبِى لَا أَمْحَقْک فِیمَنْ أَمْحَقُ وَ ارْضَ بِى مُنْتَصِراً فَإِنَّ انْتِصَارِى لَک خَیرٌ مِنِ انْتِصَارِک لِنَفْسِک؛ خداى عزوجل به یکى از پیغمبرانش وحى فرمود: اى پسر آدم در حال خشمت مرا یاد کن تا در حال خشمم ترا یاد کنم (قدرت مرا بیاد آور تا عفوم را شامل حالت گردانم) و با آنها که (در اثر خشم خود) نابودشان میکنم نابودت نکنم و با انتقام گیرى من (از دشمنانت) راضى باش، زیرا انتقام گیرى من براى تو بهتر از انتقام گرفتن تو براى خودت میباشد(3)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: إِنَّ فِى التَّوْرَاةِ مَکتُوباً یا ابْنَ آدَمَ اذْکرْنِى حِینَ تَغْضَبُ أَذْکرْک عِنْدَ غَضَبِى فَلَا أَمْحَقْک فِیمَنْ أَمْحَقُ وَ إِذَا ظُلِمْتَ بِمَظْلِمَةٍ فَارْضَ بِانْتِصَارِى لَک فَإِنَّ انْتِصَارِى لَک خَیرٌ مِنِ انْتِصَارِک لِنَفْسِک؛ اسحاق بن عمار گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) مىفرمود: در تورات نوشته است: اى آدمی زاد، هرگاه خشم گیرى مرا بیاد آورد تا ترا هنگام خشمم بیاد آورم و با آنها که نابودشان میکنم نابودت نکنم و
چون ستمى بر تو شد، بانتقام گیرى من براى خود راضى باش، زیرا انتقام گیرىمن برایت از انتقام گیرى خودت بهتر است(1)
امام باقر (علیه السلام) فرمود: إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیطَانِ تُوقَدُ فِى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ وَ إِنَّ أَحَدَکمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَینَاهُ وَ انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَ دَخَلَ الشَّیطَانُ فِیهِ فَإِذَا خَافَ أَحَدُکمْ ذَلِک مِنْ نَفْسِهِ فَلْیلْزَمِ الْأَرْضَ فَإِنَّ رِجْزَ الشَّیطَانِ لَیذْهَبُ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِک؛ این غضب (و خشمى که در وجود شما است) شراره اى است شیطانى که در دل آدمی زاد شعله ور مى شود و چون کسى از شما خشمگین شود، چشمانش سرخ شود و رگهاى گردنش ورم کند و شیطان در وجودش درآید، پس هرگاه کسى از شما از این حالت خویش بترسد به زمین بچسبد زیرا وسوسه شیطان در آن هنگام از او دور شود.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: الْغَضَبُ مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَکیمِ وَ قَالَ مَنْ لَمْ یمْلِک غَضَبَهُ لَمْ یمْلِک عَقْلَهُ؛ غضب دل شخص حکیم را نابود کند (از این رو بجاى حکمت از او سفاهت بینند) و فرمود: هر کس مالک غضب خود نباشد، مالک عقل خود نخواهد بود.(3)
به صورت کلی، قوه غضب اگر به افراط گراید «تهوّر»، اگر به تفریط روی آورد «جبن» و اگر در اعتدال باشد «شجاعت» نام دارد.(4)
حد افراط: انسان به اندازهای خشمگین شود که از فرمان عقل و دین خارج شود و اختیار انسان سلب گردد.
حد تفریط: اگر انسان قوه انتقام نداشته باشد یا این که دراو چنین قوهای کم باشد، نسبت به خودش، ناموسش و دیگران بیتفاوت و بی غیرت میشود.(1)
حد اعتدال: وظیفه انسان در حالت عصبانیت این است که قدرت و صولت غضب را بشکند و آن را تضعیف نماید تا از بروز آثار آن جلوگیری کند، بدین صورت که جایی که غضب لازم است بروز دهد و جایی که حلم لازم است انسان بتواند بردبار باشد. آنچه مورد رضای خداست همین است، یعنی غضب تحت سیطره انسان باشد.(2)برخی غضب ها، هدف مقدسی را دنبال میکنند، حدود معینی دارند و جهت رویارویی با کار خلافی بوجود میآیند.(3)این گونه غضبها قطعاً ممدوح هستند. حدیثی از حضرت امیر (علیه السلام)در مورد پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که مؤید این مطلب است: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای دنیا به خشم نمیآمد اما هرگاه حق، او را به خشم میآورد، هیچ کس او را نمیشناخت و هیچ چیز نمیتوانست جلو خشم او را بگیرد تا آنگاه که انتقام (حق را) میگرفت»(4)
ابلیس پدر شیطان، به حضور حضرت موسی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: «آیا میخواهی تو را هزار و سه پند، بیاموزم؟»
موسی (علیه السلام)فرمود: «آنچه که میدانی، من بیشتر میدانم، نیازی به پند ندارم!»
جبرئیل امین، نازل شد و عرض کرد: «ای موسی! خداوندمیفرماید: "هزار پند او فریب است، اما سه پند او را بشنو!".» حضرت به شیطان فرمود: «سه پند از هزار و سه پندت را بگو.»
ابلیس:
چنانچه در خاطرت، انجام دادن کار نیکی را گذراندی، برای انجام آن شتاب کن وگرنه تو را پشیمان میکنم.
اگر با زنان بیگانه و نامحرم نشستی، غافل از من مباش که تو را به زنا وادار میکنم.
چون خشم و غضب بر تو مستولی شد، جای خود را عوض کن وگرنه فتنه به پا میکنم. اکنون که تو را سه پند دادم، تو هم از خدا بخواه تا مورد آمرزش و رحمتش قرار گیرم.
موسی بن عمران، خواسته وی را به عرض خداوند رسانید. ندا رسید: «ای موسی! شرط آمرزش ابلیس این است که روی قبر آدم برود و او را سجده کند.»
حضرت موسی امر پروردگار را به وی فرمود.
ابلیس: «ای موسی! من موقع زنده بودن آدم، وی را سجده نکردم، چگونه حالا حاضر میشوم قبر او را سجده کنم؟»(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت مشهوری که شیعه و سنی نقل کردهاند، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا»؛(2)
یعنی خداوند با خشم فاطمه (علیها السلام)خشمناک و با رضایت ایشان، از بندگان راضی میشود؛ یعنی خشم و غضب و رضایت حضرت فاطمه (علیها السلام)محوریت است. هر کجا خشم کرد، خدا خشمگین میشود.حضرت فاطمه (علیها السلام)عصمت دارد، یعنی خشم ایشان به هیچ وجه خطا نیست. اگر چه این روایت را شیعه و سنی نقل کردهاند، اما خیلی باید به معنایش دقت کرد
زیرا کسی نتواند رضایت حضرت زهرا را جذب کند، نخواهند توانست رضایت خدا را جلب کند. و اگر به هر دلیلی خشم حضرت زهرا را بر انگیزد، مطمئن باشد خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.
از طرفی در منبعی ندیدم که خداوند رضایت و خشم خود را به یک فرد گره بزند. عمده خشم ایشان هم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
تمام این خشم را در خطبه ایشان قابل مشاهده استو اینکه به طور مدام از علی (علیه السلام) بحث میکند. به همین دلیل است که مسئله علی (علیه السلام) مسئلهای شخصی نیست، بلکه مسئله امامت، ولایت و جانشینی پیامبر است.
حضرت فاطمه چرا خشمناک شد؟ و چرا خدا به خشم فاطمه خشمگین میشود؟ خشم مقدس آنجایی است که در برابر یک ارزشی باشد، در برابر یک حقیقتی باشد.
وقتی اباذر علیه هیأت حاکمه غضب کرد، امیرالمؤمنین به او فرمودند: «إنَّکَ غَضِبتَ لِلّه.» این غضب نمره دارد، چون برای خدا غضب کردی.
امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرمایند وقتی پیمان خدا زیر پا گذاشته میشود، «قَد تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلاَ تَغْضَبُونَ»(1)چرا وقتی عهد و پیمان خدا زیر پا گذاشته میشود، غضب نمیکنید؟
1) . نهجالبلاغه، خطبهی1.
پس یک خشمی است که لازم است، ثواب هم دارد و عبادت است و اگر نباشد، اشکال دارد. بروز خشم نیز به چندصورت است؛ یک وقت قهر است یا تهدید است یا فریاد است یا نفرین است یا هجرت کردن است.
در سیره اهل بیت (علیهم السلام) خشم و غضب به چه دلیلی بوده است ف و اساسا معیار برای خشم و غضب در نبوت و امامت به چه خاطر بوده است.
سؤال این است که موارد غضب و خشم ائمه کجاست؟ اینها کجا خشم کردهاند؟ واردی مثل این تعابیر که «غَضِبَ النَّبِیُّ غَضِباً شَدیداً»(1)یا «قامَ النَّبِیُّ مُغضِباً.»
مورد اول، «انکار حق» است. یک حق مسلّمی زیر پا رفته است. اینجا باید فریاد زد. جای نشستن نیست. جای سکوت نیست. هر جوری میشود، باید عصبانیتت را به خاطر زیر پا رفتن حق نشان بدهی.
امام حسین (علیه السلام) یک زمینی داشت. ولید، فرماندار مدینه آن را غصب کرد. امام برایش پیام داد و فرمود این زمین را برگردانید. ولید گفت برنمیگردانیم. امام نماینده فرستاد، برنگرداند. مروان میگوید امام حسین با غضب وارد دارالاماره شد. دستار ولید را به دور گردنش پیچید.
او را به زمین زد و آنطور شد که ولید فریاد زد زمین را برگردانید. مروان می گوید: «فَوَاللهِ ما رَأیتُ جُرأةَ اَحَدٍ کَجُرأةِ الحُسَین عَلَی الأمیر.»
1) . میزان الحکمه ج 12. ردیف 3788.
این حقی که من گفتم، یک حق مالی و اقتصادی بود.امیرالمؤمنین بالای منبر آن هم در کوفه فرمود: چه کسی غدیر یادش است؟
فقط چند نفر دست بلند کردند -خیلی آدمها این جور جاها متأسفانه مذبذب هستند، میخواهند موقعیت خودشان را حفظ کنند- امام دیدند.
یکی از این شاهدان عینی غدیر پای منبر نشسته و لال شده و هیچ نمیگوید. حضرت فرمودند ای انس بن مالک! تو در غدیر نبودی؟! گفت آقا یادم رفته.
امام فرمودند اگر راست میگویی که عیبی ندارد، اما اگر دروغ می گویی، إنشاءالله به یک بلای عظیمی مبتلا شوی. امام او را نفرین کردند.
و انس بن مالک در ناحیهی پوستش یک دردی گرفت که تا آخر عمرش میگفت این نفرین و خشم امیرالمؤمنین است هنگامی که من یک حق را انکار کردم. این تجلّی خشم است.
پیغمبر خدا یک غدیری با آن عظمت آفریده است. یک حق مسلّمی است. بعد هم فرموده: «علیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلیٍّ.» بعد هم فرموده: «اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن مُوسی» و روایات فراوان دیگر.
پیکر پیغمبر در زیر خاک رفته و این حق فراموش شده است، چه کسی باید فریاد بزند و از این حق دفاع کند؟ چه کسی باید خشم کند، نفرین کند، خطبه بخواند، تهدید کند؟
در جامعهی آن روز هیچ کسی به اندازهی حضرت زهرا برای این کار مؤثر نبود، چرا؟ چون هم با پیغمبر و هم با امیرالمؤمنین زندگی کرده بودند ایشان.
ده سال در خانهی پیامبر و بیش از نُه سال در منزل امیرالمؤمنین بودند. هم سیرهی پیغمبر را میدانند، هم دختر پیغمبر هستند، هم جرأت نمیکنند او را ساکت کنند، احساس کرد ایشان که از حقی به نام غدیر باید دفاع کند.
در دفاع از حق نتیجه مهم نیست. حضرت زهرا (علیها السلام)که میدانست نمیشود وضعیت را عوض کرد، اما از تمام اهرمهای خشم استفاده کرد. در مسجد تهدید به نفرین کرد. فریاد زد:
(أ فَمَنْ یَهْدِی إلَى الحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أن یُهْدى؟)(1)قهر هم کرد. آمدند در خانه صورتش را برگرداند. بعد از هر نماز نفرین میکرد. تحریم هم کرد. فرمود بر من نماز نخوانند. در تشییع من نیایند. محل قبر من مخفی باشد.
پیغمبر فلانجا عصبانی شد یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) فلانجا عصبانی شدند.
همدانی (متوفای 346 ه. ق) نویسندهی الهدایة الکبری که یک کتاب هزار ساله است، میگوید وقتی بدن حضرت زهرا به خاک سپرده شد، عدهای از زنها را انتخاب کردند و گفتند بروید.
در بقیع صورت قبرهایی که امیرالمؤمنین درست کرده، بشکافید تا بالاخره قبر پیدا شود و بدن معلوم بشود و ما بر او نماز بخوانیم.
صاحب الهدایة الکبری میگوید امیرالمؤمنین یک قبای زردی داشت که اگر میپوشید، نشانهی غضب ایشان بود؛ «ما لَبِسَها إلاّ فی کَریهَةٍ.» قبا را نپوشید؛ روی دست انداخت. میگوید «اِحمَرَّت عَیناه» دو چشم علی سرخ شد، رگهای گردن حضرت بیرون زد، «فَغَضِبَ غَضباً شَدیداً». باناراحتی در بقیع آمد، همه رفتند و اتفاقی هم نیفتاد. این یک شیوهی دفاع از حق است. حضرت زهرا از تحریم، از تهدید، از نفرین، از قهر و از فریاد استفاده کرد.
حالا خدا به این خشم فاطمه خشمناک است. هر کسی فاطمهی زهرا بر او خشمناک است، خدا خشمناک است، «إنَّاللهَ یَغضَبُ لِغَضَبِها.»
1) . سوره یونس، آیه 35.
روایت در معتبرترین منابع مانند مستدرک حاکم آمده است. حتی صحیح بخاری هم دارد؛ البته به این عبارت: «مَن أبغَضَها فَقد أبغَضَنی وَ مَن أبغَضَنی فَقد أبغَضَ اللهَ»، هر که فاطمه را ناراحت کند، پیغمبر را ناراحت کرده و هر که پیغمبر را ناراحت کند، خدا را ناراحت کرده است. این یکی از مصادیق خشم مقدس است.
آن جایی که حقی زیر پا میرود، نمیشود سکوت کرد؛ باید فریاد زد، باید گفت، به هر شکلی، به هر سیرهای، به هر روشی.
یک مثال هم از امام رضا (علیه السلام). یکی از اولاد برامکه آمد پیش امام رضا (علیه السلام). همین قصهی ناراحتی حضرت زهرا (علیها السلام)را سؤال کرد. امام اول امتناع داشت که جواب بدهد.
بعد فرمود «سُبحانَ الله والحَمدُلله وَلا اِلَهَ إلاّ اللهَ وَاللهُ اَکبَر». نمیخواست جواب بدهد. «فَاَلَحَّ السّائل»، اصرار کرد.
علی بن موسیالرضا (علیه السلام) فرمودند همین قدر به تو بگویم «کانَت لَنا اُمٌّ صالِحَة». ما یک مادر صالحهای داشتیم، «ماتَت و هِیَ عَلَیهِما ساخِطة»، در حالی از دنیا رفت که بر این جریان حاکم ناراحت بود، غضب داشت، «وَ لَم یَصِل إلَینا رِضاها»، به ما نرسیده جایی که ایشان بخشیده باشد. رضایتش به ما نرسیده است.
حرفهای تاریخی که زده میشود، مقداری تطبیق هم با مسائل روز داده شود. امروز هم تشخیص حق بسیار مشکل است، چون حق مقول به تشکیک است.
مورد دوم، بدعت در دین هم جای خشم مقدس است. کسی دین را از خودش تفسیر شخصی میکند. دارد به دین میافزاید، دارد از ارزشهای دینی میکاهد، دارد یک بدعتی وارد دین میکند.
اینجا جای فریاد است، جای سکوت نیست. به رسول خدا گفتند یکی از اصحاب شما تارک دنیا شده و خانهاش را مسجد قرار داده، همانجا نماز
میخواند، نه به زن محل میگذارد، نه به بچه محل میگذارد، نه در جامعه میآید، نه با کسی حرف میزند.
این شخص عثمان بن مظعون بود که آدم بسیار خوبی بوده و زمان پیغمبر هم از دنیا رفته و حضرت امیر در نهجالبلاغه به نیکی از او یاد کرده است.
پیامبر خدا بهحدی ناراحت شدند که روایت دارد «فَخَرجَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مُغضِباً یَحمِلُ نَعلَیه»، کفشش دستش بود، سراغ عثمان بن مظعون آمد و فرمود این بدعت است.
خدا من را به رُهبانیّت و ترک دنیا برنگزیده است. «بَعَثَنی بِالشَّریعَةِ السَّهلَةِ السَّمحة» دین من دین آسان است.
(یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْر)(1)(لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها. )(2)حضرت اجازه ندادند و فرمودند با خانوادهات حرف بزن. ارتباط داشته باش. بین مردم باش.
چرا اینقدر ائمهی ما با مقولهی غلوّ برخورد میکردند؟ امام را خدا میخواندند و امام عصبانی میشدند.
یک کسی پیش امام رضا (علیه السلام) گفت «علی خالق ماست، علی رازق ماست. » امام آنقدر ناراحت شدند که سه مرتبه زدند به پیشانیشان و فرمودند: «سبحان الله»، «سبحان الله»، «سبحان الله».
این حرفها چیست که میزنی؟ علی یک بشر بود. بله، معصوم بود، صاحب کرامت هم بود، علم لدنّی هم داشت. توجه کنید از آن طرف هم نیفتیم که یک وقت کرامات اهل بیت را منکر بشویم.
چرا گاهی ائمه با بدعتگزارها حتی برخورد فیزیکی کردند؟ در جایی لعن کردند، علی بن محمد شلمقانیها را لعن کردند.
جوانها توجه کنید! چرا شما و ما را به علما ارجاع دادهاند؟ اگر دقت نکنید، در این دامهای انحرافی میافتید. این عرفانهای کاذبی که الان در جامعه و فضای مجازی غوغا میکند. تبلیغات غلطی که گاهی جوانها را تهی میکند.
ملاک در اسلام عالِم است. ملاک مسجد است. در برابر مسجد چیزی نباید تراشیده شود. در مقابل عالِم نباید قطب دیگری ایجاد شود. ائمّه مخالفت میکردند.
در مقابل بدعت و باشدت برخورد میکردند. رسول خدا رد میشدند، دیدند یک کسی پیش یک یهودی نشسته، دارد یادداشت میکند.
انس بن مالک میگوید دیدم پیغمبر بهشدت ناراحت شدند. فرمودند چرا از یک یهودی داری حرفهایت را میگیری؟ تو مسلمانی، رفتهای پیش یک یهودی؟!
او هم توجیه کرد و گفت یا رسولالله اوصاف شما را دارم از او میپرسم. انس میگوید من آمدم زدم روی شانهاش و گفتم بلند شو! «أَ مَا رَأیتَ غَضَبَ النّبیّ؟» ندیدی پیغمبر چهرهاش برافروخت؟
تو رفتهای از یک یهودی داری دینت رو میگیری؟ ما باید دینمان را از عالم بگیریم، از فقیه باید بگیریم.
برای این که عالم و فقیه از امام میگوید، از خودش نمیگوید. اینقدر یک فقیه زحمت میکشد تا بگوید این غسل مستحب است یا مستحب نیست.
این نافله درست است یا نیست. این کار واجب است یا نیست. بنابراین دومین جایی که جای خشم مقدس است، موارد بدعت در دین است.
جایی که دارند جلوی شما تنقیص یک شخصیت مقدسی را انجام میدهند. حالا آن شخصیت فرض کنید پیامبر باشد، خیلی بالاست، گل سرسبد است؛.
یا امیرالمؤمنین یا زهرای مرضیه یا ائمه. یا این که عالم، مرجع، مؤمن و یک شخصیت مورد احترام باشد. موارد متعددی داریم که جلوی معصوم یا پیغمبر تنقیص یکی را گفتند و بهشدت ایشان موضع گرفتند.
پیش رسول خدا یک کسی از امیرالمؤمنین بد گفت. حضرت فرمودند: «ما بالَ قومٌ یَنقُصونَ عَلیّاً، مَن یَنقُص عَلیّاً فَقد یَنقُصُنی وَ مَن فارَقَ عَلیاً فَقَد فارَقَنی.» پیغمبر خیلی ناراحت شدند، فرمودند شنیدهام بعضیها پشت سر علی حرف میزنند.
هر کس تنقیص امیرالمؤمنین را بگوید، تنقیص مرا گفته. هر کس به امیرالمؤمنین جسارت کند، به من جسارت کرده و هر که از علی جدا شود، از من پیغمبر جدا شده است.
ببینید، پیش پیغمبر یک کسی به سلمان جسارت کرد. من دو تا روایت پیدا کردهام؛ یک بار پیش پیغمبر و یک بار پیش امام صادق.
در روایت اول دارد رسول خدا فرمودند هر وقت جبرئیل پیش من میآید و وحی میآورد، میفرماید خدا سلام سلمان را رسانده.
بارک الله؛ چه مقامی! در روایتی آمده که نزد امام صادق (علیه السلام)تنقیص حضرت سلمان شد. امام صادق (علیه السلام) «فَاستَوی ابُوعَبدِاللهِ مُغضَباً.»
امام باناراحتی بلند شدند «و قال جَعَلهُ اللهُ عَلَویّاً قُرَشیّاً فَصَلَواتُ الله عَلی سَلمان.» درود خدا بر سلمان، چرا جلوی من از سلمان بد میگویید؟روایت است پیش پیغمبر از یک کسی بد گفتند. یکی دیگر بلند شد دفاع کرد و گفت آقا این حرفی که شما میزنید، درست نیست.
رسول خدا فرمودند تویی که از این آقا دفاع کردی، روز قیامت یک حجابی از آتش داری. «مَن رَدّ عَن عِرضِ اَخیه کانَ لَهُ حِجاباً مِن النّارِ».(1)
1) . الأمالی للمفید: 338/2.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هر که از آبروى برادر خود دفاع کند، این کار حجابى میان او و آتش باشد.
اگر جسارتی شد، تنقیصی شد، مخصوصاً به بزرگان، خیلی حواستان جمع باشد. مراجع، عالمان دینی، اینها ارزشهای ما هستند. همین طور شهدا.
شأن خود آن شهید بالاست، شأن خانوادهاش هم بالاست. میگویند کاری نداشته باشید ولی اگر در جامعه این حرمت بشکند، حرمتشکنی باب میشود.
حداقلش این است که آدم تذکر میدهد. حداقلش این است که انسان بیان میکند. حداقلش این است که انسان به شیوهای عمل میکند که این اهانت ادامه پیدا نکند.
صادق آلمحمد فرمودند: «لِلّهِ فِی بِلادِکُم خَمسَ حُرُم»، خداوند در بین شما پنج چیز محترم دارد؛ حرمت رسولالله (پیامبر)،.
حرمت آل رسولِالله (اهلبیت)، حرمت کتاب الله (قرآن)، حرمت کعبة الله، (خانهی خدا)، حرمة المؤمن (شخص مؤمن). مواظب باشید حریم اینها شکسته نشود.
مورد چهارم آن جایی است که یک منکر اجتماعی صورت میگیرد. گاهی کسی در خانهاش یک کاری میکند و مخفیانه است، ما وظیفهای نداریم،.اما یک منکر اجتماعی اگر در جامعه صورت میگیرد، این جای خشم است، جای تذکر است، جای حساسیت است.
بزرگترین منکر اجتماعی دارد صورت میگیرد، جانشینی خلافت به جای امامت، سقیفه به جای غدیر، فراموشی یک معروف دارد اتفاق میافتد. چه عهدی از امامت بالاتر؟
اگر همه بگوییم، اگر همگی حساسیت نشان بدهیم، اگر همه خشم مقدس نشان بدهیم، اگر همه ابراز کنیم، برخورد کنیم، ریشهکن میشود، کم میشود.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله بافقی را، آمد در حرم حضرت معصومه (علیها السلام)دید خاندان رضاشاه، همسرش، دخترش، بیحجاب در ماه رمضان، عید نوروز در حرم حضرت معصومه آمدهاند. اول یک طلبهای را فرستاد تذکر داد، فایده نداشت. خودشان آمدند تذکر دادند. اینها بلند نشدند.
ایشان عصازنان باعصبانیت اینها را از حرم بیرون کرد. البته دفاع از دین هزینه دارد. رضاشاه ملعون آمد او را زیر چکمه و کتک گرفت و تبعیدش کرد به شهر ری.
حالات و روحیات حضرت زهرا (علیها السلام)نمودار اوصاف کمالیه خداوند و محک ظهور رضای و غضب حضرت حق است، بهشت و جهنم مظهر صفات خداوند متعال است لذا حضرت زهرا (علیها السلام)بر اساس فرمایش پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رضا و غضبش محکی برای سعادت و شقاوت انسان به شمار میرود.
لذا بنا بر آنچه اشاره کردیم در سیره اهل بیت خشم مثبت معصومین داری وجوه و دلایل مثبتی است که حضرت زهرا (علیها السلام)داری این جایگاه ویژه هم بوده است.
لذا عدم سکوت حضرت زهرا (علیها السلام)در طول زندگی خط مسیر هدایت و ولایت و امامت و نبوت را به خوبی معرفی میکند.
پس کسی که در مسیر مشخص شده حضرت زهرا (علیها السلام)قرارنگیرد در حقیت از سیره و روشی که خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) عطا کرده است بی بهره خواهد شد.
زیرا اثبات شد که غضب حضرت مسئلهی شخصی نبوده است و در راستای غضب خدا و پیامبرش میباشد.(1)
1) . تلخیخ از سایت راسخون.
فصل دهم: آثار محبت به حضرت فاطمه علیهاالسلام
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان فرمود: ای سلمان! محبت فاطمه در صد جا سودمند است که آسان ترین آنها هنگام مرگ و ورود به قبر، هنگام سنجش اعمال و بر انگیخته شدن و گذر از پل صراط و محاسبه اعمال است.
مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الجَنَّةِ مَعی وَ مَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ یا سَلمانُ حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ مِائَةً مِنَ المَواطِن اَیْسَرُ تِلْکَ المَواطِنِ المَوتُ والقَبْر و المیزانُ والصِّراطُ والُمحاسَبَةُ فَمَنْ رَضِیَتْ عَنْهُ اِبنتی رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَنْهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبتُ عَلَیْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ یا سلمانُ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُها وَ یَظْلِمُ بَعلَها وَ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُ ذُرِّیَّتَها
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان فرمود:
«ای سلمان! هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد او با من در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. ای سلمان! حبّ فاطمه (علیها السلام)» در صد جایگاه از مواطن سود میدهد. آسان ترین آن مواطن مرگ و قبر و میزان و صراط و محاسبه است. هر کس از او، دخترم راضی باشد من از او راضیم و هر کس من از او راضی باشم خدا از او راضی باشد و هر که بر او خشم کند من بر او خشم کنم و هر کس بر او خشم نمایم خدا بر او خشم کند. ای سلمان! وای بر کسی که به او وشوهرش ستم کند. وای به کسیکه به ذریه او ستم کند»(1)
1) . بحارالانوار، ج 27، ص116.
فِی حَدیثٍ طَویلٍ قال ابوجعفر (علیه السلام):
«والله یا جابِرُ إِنَّها ذلک الیَومُ (یعنی القیامة) لَتَلْتَقِطُ شیعتَها و مُجِیِّها کَما یَلْتَقِطُ الطَّیْرُ الحَبَّ الجَیِّدَ مِنَ الحَبِّ الرَّدِیِ، فَإِذا صار شِیعتُها معها عِندَ بابِ الجنَّةِ یُلقِی اللَّهُ فِی قلوبِهم اَنْ یَلتَفِتُوا، فَاِذا اِلتَفَتُوا فَیقُول اللهُ عزوجل: یا اِحبائِی ما اِلْتِفاتُکُمْ و قد شَفَّعْتُ فِیکُم فاطمةَ بنتَ حَبِیبِی؟ فَیَقُولُونَ: یا ربِّ! اَحْبَبْنا اَنْ یَعرِفَ قَدَرنا فِی مِثلِ هذا الیومِ. فیقولُ اللهُ: یا احِبَّائِی اِرْجِعُوا و انْظُرُوا مَنْ اَحَبَّکُم لِحُبِّ فاطِمةَ، اُنظُرُوا مَنْ اَطْعَمَکُم لِحُبِّ فاطِمَةَ، انظُرُوا مَنْ کَساکُمْ لِحبِّ فاطمةَ، انْظُرُوا مَنْ سَقاکُم شَرْبَةً فِی حُبِّ فاطمةَ، اُنظُرُوا مَنْ رَدَّ عَنکُمْ غِیبَةً فی حُبِّ فاطمةَ، خُذُوا بِیَدِهِ وَادْخُلُوهُ الجَنَّةَ»(1)
در ضمن حدیثی طولانی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«به خدا سوگند ای جابر! در روز قیامت حضرت فاطمه بسان پرنده ای که دانه خوب را از بد جدا میسازد، شیعیان و دوستداران خود را برگرفته نجات میدهد. هنگامی که شیعیانش با آن حضرت نزدیک در بهشت میرسند خداوند در دل آنان میافکند که برگردید و بنگرید! همین که برگشته توجه میکنند، خدای متعال میفرماید: ای دوستان من! چرا برگشته اید؟ با این که من در بین شما دختر حبیبم را به شفاعت پذیرفته ام؟ میگویند: پروردگارا! دوست داریم که قدر و منزلت ما در چنین روزی شناخته شود.
خداوند متعال میفرماید: برگردید و ببینید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه دوست داشته است. ببینید چه کسی شما را به خاطر محبت فاطمه اطعام کرده است، بنگرید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه لباس پوشانده است،بنگرید چه کسی به خاطر دوستی فاطمه یک بار شما را سیراب کرده است، بنگرید چه کسی غیبتی را از شما به خاطر دوستی فاطمه برگردانده است، دستش را گرفته او را داخل بهشت کنید!»
1) . همان.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک روز دوستی آل محمد، از یک سال عبادت بهتر است و کسی که بر محبت آل محمد بمیرد وارد بهشت شود.(1)
حکم بن عتیبه گوید: در حضور امام باقر (علیه السلام) بودم و خانه آن حضرت پر از جمعیت بود. ناگاه دیدم پیرمردی عصازنان آمد و کنار در ایستاد و عرض کرد: السلام علیک یا بن رسول الله (رحمه الله) امام باقر (علیه السلام) جواب سلام او را داد.
آنگاه پیرمرد بر حاضران سلام کرد و همه آنها جواب سلام او را دادند.
سپس رو به امام باقر (علیه السلام) کرد و با اکرام و احترام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! اجازه بده به شما نزدیک گردم فدایت شوم.
سوگند به خدا من شما را دوست دارم و دوستدار شما را هم دوست دارم و سوگند به خدا این محبت به خاطر طمع به دنیا نیست و سوگند به خدا دشمنان شما را دشمن میدارم و از آنها بیزاری میجویم و این به خاطر کینه توزی به آنها نیست و سوگند به خدا من حلال شما را حلال، و حرام شما را حرام میشمارم و در انتظار فرمان شما هستم. آیا در این صورت امیدوار باشم؟
امام باقر (علیه السلام) فرمود: إِ لَی إلَی، نزد من بیا، نزد من بیا!
پیرمرد نزدیک آمد و امام (علیه السلام) او را کنار خود نشاند و فرمود: ایپیرمرد! مردی نزد پدرم علی بن الحسین (علیه السلام) آمد و مثل سوال تو را از او پرسید.
پدرم به او فرمود: وقتی از دنیا رفتی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر علی و حسن و حسین و علی بن الحسین (علیهم السلام) وارد میشوی و قلبت آرام و جگرت خنک، و چشمت روشن میشود و هنگام مرگ با رَوح و ریحان با فرشتههای نویسنده اعمال روبه رو میشوی
1) . بحارالانوار، ج 27، ص104.
و تا زنده هستی آنچه را که دیدگان تو را روشن کند میبینی و همراه ما در مقام بلندی خواهی بود.
پیرمرد گفت: چگونه؟ امام باقر (علیه السلام) دوباره سخن خود را برای او بیان کرد.
پیرمرد گفت: الله اکبر! ای اباجعفر، اگر بمیرم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین (علیهم السلام) وارد میشوم و چشمم روشن میشود و قلبم آرام میگیرد و جگرم خنک میشود و هنگام مرگ با روح و ریحان با فرشتههای نویسنده اعمال روبه رو میشوم و اگر زنده بمانم چیزی که چشمم را روشن میکند میبینم و با شما در مقام بلندی جای دارم؟
آنگاه منقلب شد وهای های گریست تا آ نکه بر زمین افتاد و همه اهل مجلس از گریه او گریه کردند و امام باقر (علیه السلام) اشکهای او را از دور چشمانش پاک کرد.
سپس پیر مرد سر بلند کرد و به امام (علیه السلام) عرض کرد: ای پسر رسول خدا فدایت شوم، دستت را به من بده! حضرت دست خود را به طرف او دراز کرد.
دست امام را گرفت و بوسید و بر چشمها و گونهها و سینه و شکمش گذارد و آ نگاه برخاست و سلام کرد و رفت و امام باقر (علیه السلام) از پشت سر به او نگاه میکرد.
سپس رو به مردم کرد و فرمود: مَن أَحَبَّ أَن ینظُرَ إِلی رَجُلٍ مِن أَهلِ الجَنَّةِ، فَلینظُر إِلی هذا هر کس دوست دارد به مردیاز اهل بهشت نگاه کند به این مرد بنگرد.(1)
وَ قَالَ اَلنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ اَلْإِیمَانِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِیرٌ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى اَلْجَنَّةِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اَللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلاَئِكَةِ اَلرَّحْمَةِ أَلاَ
1) . بحارالانوار، ج 46، ص361 و 362.
وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَى اَلسُّنَّةِ وَ اَلْجَمَاعَةِ أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ یوْمَ اَلْقِیامَةِ مَكْتُوبٌ بَینَ عَینَیهِ آیسٌ مِنْ; أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یشَمَّ رَائِحَةَ اَلْجَنَّةِ.(1)
و فرمود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه هر كه بمیرد بر حبّ آل محمد مرده است شهید آگاه باشد كه هر كه بمیرد بر حبّ آل محمد مرده است آمرزیده آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد مرده است توبه كار آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد مرده است مؤمن كامل الایمان آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد مژده دهد او را ملك الموت ببهشت بعد از آن منكر و نكیر آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد بگرداند قبر او را مزار ملائكه رحمت آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد گشاده شود از براى او در قبر او دو در ببهشت آگاه باش كه هر كه بمیرد بر حب آل محمد مرده است بر سنت و جماعت آگاه باش كه هر كه بمیرد بر بغض آل محمد یعنى بر دشمنى آل محمّد بیاید روز قیامت و نوشته باشد بر میان دو چشم او كه ناامید است از رحمت خدا آگاه باش كه هر كه بمیرد بربغض آل محمد مرده است كافر آگاه باش كه هر كه بمیرد بر بغض آل محمد نشنود بوى بهشت را.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ قَالَ جَابِرٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام)
امام صادق (علیه السلام) فرماید: جابر بن عبد اللَّه به امام باقر (علیه السلام) عرض كرد:
جُعِلْتُ فِدَاكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
جانم به فداى تو اى فرزند رسول خدا!.
1) . جامع الأخبار , جلد1 , صفحه165.
حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ فِی فَضْلِ جَدَّتِكَ فَاطِمَةَ إِذَا أَنَا حَدَّثْتُ بِهِ الشِّیعَةَ فَرِحُوا بِذَلِكَ
از تو مىخواهم تا در باره فضل و برترى جدّهات فاطمه (علیها السلام)حدیثى برایم نقل كنى كه شیعیان از شنیدن آن خوشحال شوند
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ
امام فرمود: اجدادم از رسول خدا نقل كردهاند كه ایشان فرمود:
إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ نُصِبَ لِلْأَنْبِیاءِ وَ الرُّسُلِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ
هنگامى كه روز قیامت فرا مىرسد منبرهایى از نور براى پیامبران بر پا خواهد شد،
فَیكُونُ مِنْبَرِی أَعْلَى مَنَابِرِهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ
در آن روز منبر من از منبر همه انبیا بالاتر خواهد بود،
ثُمَّ یقُولُ اللَّهُ یا مُحَمَّدُ اخْطُبْ فَأَخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیاءِ وَ الرُّسُلِ بِمِثْلِهَا
پس خداى متعال خواهد گفت اى محمّد! برخیز و سخنرانى كن، من در آن روز خطبهاى ایراد خواهم نمود كه هیچ یك از پیامبران شبیه آن را نشنیده باشند.
سپس منبرهایى از نور براى اوصیاى انبیا نصب خواهد شد
وَ ینْصَبُ لِوَصِیی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی أَوْسَاطِهِمْ مِنْبَرٌ مِنْ نُور فَیكُونُ مِنْبَرُهُ أَعْلَى مَنَابِرِهِمْ
و برای وصی من علی ابن ابیطالب منبری در وسط منبر ها (ی اوصیاء)منبری از نور نصب خواهد شد كه منبر على بن ابى طالب بالاتر از همه خواهد بود،
ثُمَّ یقُولُ اللَّهُ یا عَلِی اخْطُبْ فَیخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَوْصِیاءِ بِمِثْلِهَا
آنگاه خداوند مىگوید: اى على! خطبهاى بخوان، و على (علیه السلام) خطبهاى ایراد خواهد نمود كه تا آن زمان كسى از اوصیا شبیه آن را نشنیده باشند.
ثُمَّ ینْصَبُ لِأَوْلَادِ الْأَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ
سپس منبرهایى از نور براى فرزندان انبیا بر پا خواهند كرد
فَیكُونُ لِابْنَی وَ سِبْطَی وَ رَیحَانَتَی أَیامَ حَیاتِی مِنْبَرٌ مِنْ نُورٍ
پس دو منبر براى حسن و حسین بر پا مىشود
ثُمَّ یقَالُ لَهُمَا اخْطُبَا
و سپس به آنها گفته مىشود كه برخیزند و خطبهاى ایراد نمایند
فَیخْطُبَانِ بِخُطْبَتَینِ لَمْ یسْمَعْ أَحَدٌ مِنْ أَوْلَادِ الْأَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ بِمِثْلِهِمَا
و از آن دو خطبهاى صادر مىشود كه هیچ یك از فرزندان انبیا و مرسلین مثل آن را نشنیدهاند.
ثُمَّ ینَادِی الْمُنَادِی وَ هُوَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) أَینَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ أَینَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ
سپس جبرئیل ندا مىدهد: فاطمه دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) كجاست؟ خدیجه كجاست؟
أَینَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ أَینَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ أَینَ أُمُّ كُلْثُومٍ أُمُّیحْیى بْنِ زَكَرِیا
مریم كجاست؟ آسیه كجاست؟ امّ كلثوم مادر یحیى بن زكریا كجاست؟
فَیقُمْنَ فَیقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یا أَهْلَ الْجَمْعِ لِمَنِ الْكَرَمُ الْیوْمَ
وقتى آنها همه برخاستند خداوند متعال مىفرماید: اى اهل محشر! در این روز كرامت از آن كیست؟
فَیقُولُ مُحَمَّدٌ وَ عَلِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار
محمّد، على، حسن و حسین مىگویند: كرامت مخصوص خداوندى است كه یگانه و قهّار مىباشد.
فَیقُولُ اللَّهُ تَعَالَى یا أَهْلَ الْجَمْعِ إِنِّی قَدْ جَعَلْتُ الْكَرَمَ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ فَاطِمَةَ
پس خداوند مىفرماید: اى اهل محشر! من عزّت و كرامت را براى محمّد، على، حسن و حسین و فاطمه قرار دادم،
یا أَهْلَ الْجَمْعِ طَأْطِئُوا الرُّءُوسَ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّ هَذِهِ فَاطِمَةُ تَسِیرُ إِلَى الْجَنَّةِ
پس سر خود را فرود آورید و چشم خود را ببندید تا فاطمه به سوى بهشت رود.
فَیأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ بِنَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَینِ خِطَامُهَا مِنَ اللُّؤْلُؤِ الْمُخْفَقِ الرَّطْبِ عَلَیهَا رَحْلٌ مِنَ الْمَرْجَانِ فَتُنَاخُ بَینَ یدَیهَا فَتَرْكَبُهَا
در این هنگام جبرئیل ناقهاى از بهشت، براى حضرت فاطمه آماده مىكند و دو پهلوى آن را با بهترین پارچهها و زینتهاى بهشتى پوشانیده و آن را مىنشاند و فاطمه بر آن سوار مىشود.
فَیبْعَثُ إِلَیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ فَیسِیرُونَ عَلَى یمِینِهَا وَ یبْعَثُ إِلَیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ فَیصِیرُونَ عَلَى یسَارِهَا وَ یبْعَثُ إِلَیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ یحْمِلُونَهَا عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ حَتَّى یسَیرُونَهَا عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ آنگاه در حالى كه اطراف شتر(طرف راست و طرف چپ) را هزاران فرشته پر كردهاند، و هزاران فرشته بر روی بالهایشان حضرت فاطمه (علیها السلام)به سوى بهشت مىبرود
فَإِذَا صَارَتْ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ تَلْتَفِتُ
ولى هنگامى كه بر در بهشت مىرسد پشت سرش را مىنگرد،
فَیقُولُ اللَّهُ یا بِنْتَ حَبِیبِی مَا الْتِفَاتُكِ وَ قَدْ أَمَرْتُ بِكِ إِلَى جَنَّتِی
و در این حال خطاب مىرسد: اى دختر حبیب من! براى چه توقف كرده و پشت سرت را مىنگرى در حالى كه من فرمان دادم تا داخل بهشت شوى؟
فَتَقُولُ یا رَبِّ أَحْبَبْتُ أَنْ یعْرَفَ قَدْرِی فِی مِثْلِ هَذَا الْیوْمِ
فاطمه مىگوید: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزى قدر و منزلت من شناخته شود.
فَیقُولُ اللَّهُ یا بِنْتَ حَبِیبِی ارْجِعِی
خداوند مىفرماید: اى دختر حبیب من! بازگرد
فَانْظُرِی مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ حُبٌّ لَكِ أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ ذُرِّیتِكِ خُذِی بِیدِهِ فَأَدْخِلِیهِ الْجَنَّةَ
و در میان اهل محشر بنگر، و هر كسى كه محبت تو یا یكى از فرزندان تو را در دل دارد دست او را بگیر و داخل بهشت نما.
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ اللَّهِ یا جَابِرُ إِنَّهَا ذَلِكَ الْیوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِیعَتَهَا وَ مُحِبِّیهَا كَمَا یلْتَقِطُ الطَّیرُ الْحَبَّ الْجَیدَ مِنَ الْحَبِّ الرَّدِیءِ
امام باقر (علیه السلام) فرماید: اى جابر! به خداوند سوگند كه فاطمه در آن روز شیعیان خود را به گونهاى از میان اهل محشر جدا مىكند و نجات مىدهد كه پرنده دانههاى نیكو را از میان دانههاى بىارزش جدا مىكند.
فَإِذَا صَارَ شِیعَتُهَا مَعَهَا عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ یلْقِی اللَّهُ فِی قُلُوبِهِمْ أَنْ یلْتَفِتُوا
هنگامى كه فاطمه با شیعیانش بر در بهشت مىرسندخداوند در دل شیعیان فاطمه القا مىكند كه بایستند،
فَإِذَا الْتَفَتُوا فَیقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یا أَحِبَّائِی
پس هنگامیکه آنان مىایستند و پشت سر خود را مىنگرند، خداوند عزیز و بزرگ مىفرماید: اى دوستان من!
مَا الْتِفَاتُكُمْ وَ قَدْ شَفَّعْتُ فِیكُمْ فَاطِمَةَ بِنْتَ حَبِیبِی
براى چه پشت سر خود را مىنگرید در حالى كه من شفاعت فاطمه را در باره شما پذیرفتهام.
فَیقُولُونَ یا رَبِّ أَحْبَبْنَا أَنْ یعْرَفَ قَدْرُنَا فِی مِثْلِ هَذَا الْیوْمِ
شیعیان جواب مىدهند: پروردگارا! ما دوست داریم كه در این چنین روزى قدر و منزلت ما شناخته شود.
فَیقُولُ اللَّهُ یا أَحِبَّائِی ارْجِعُوا وَ انْظُرُوا مَنْ أَحَبَّكُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ أَطْعَمَكُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ كَسَاكُمْ لِحُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ سَقَاكُمْ شَرْبَةً فِی حُبِّ فَاطِمَةَ انْظُرُوا مَنْ رَدَّ عَنْكُمْ غَیبَةً فِی حُبِّ فَاطِمَةَ خُذُوا بِیدِهِ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ
خدا مىفرماید: پس بازگردید ای دوستان من و هر كسى را كه شما را براى دوستى فاطمه دوست مىداشته، و هر كسى را كه براى محبت فاطمه شما را اطعام
كرده و یا پوشانیده، و یا جرعهاى آب به شما داده، و یا در غیاب شما از شما دفاع و حمایت كرده، دست آنان را بگیرید و داخل بهشت نمایید
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ اللَّهِ لَا یبْقَى فِی النَّاسِ إِلَّا شَاكٌّ أَوْ كَافِرٌ أَوْ مُنَافِقٌ
امام باقر (علیه السلام) مىفرماید: به خداوند سوگند كه در محشر، از میان مردمان كسى باقى نمىماند مگر اشخاص شكّاك، كافر و منافق.
فَإِذَا صَارُوا بَینَ الطَّبَقَاتِ نَادَوْا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ فَیقُولُونَ فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
پس وقتى این سه گروه مىبینند كه چگونه مؤمنان به شفاعت فاطمه و شیعیان نجات مىیابند مىگویند: «ما شفیع و دوست مهربانى نداریم، اى كاش چارهاى مىداشتیم و از مؤمنین محسوب مىشدیم.»
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) هَیهَاتَ هَیهَاتَ مُنِعُوا مَا طَلَبُوا وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
امام محمّد باقر فرموده: هیهات، هیهات! كه آنچه را مىخواهند به آن نخواهند رسید و حتّى اگر بازگردانده شوند و فرصت دیگرى به آنها داده شود باز همان اعمالى را انجام خواهند داد كه پیش از آن انجام دادهاند كه خداوند متعال فرماید: «اگر برمىگشتند باز مشغول همان كارى مىشدند كه نباید بشوند، همانا ایشان دروغگویانند(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرمودند:
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): حُبّی و حُبُّ أهلِ بَیتی نافِعٌ فی سَبعةِ مَواطِنَ أهْوالُهنَّ عظیمةٌ: عِند الوَفاةِ، و فی القَبرِ، و عِند النُّشورِ، و عِند الكِتابِ، و عِند الحِسابِ، و عِند المیزانِ، و عِند الصِّراطِ(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): دوست داشتن من و دوست داشتن خاندان من در هفت جاى بسیار وحشتناك به كار آید: هنگام مردن، در گور، هنگام رستاخیز، هنگام دیدن نامه اعمال، هنگام حسابرسى [اعمال]، نزد ترازو[ى اعمال] و صراط.
لازم به ذکر است اگر شخص ملاک وخصوصیات شیعه بودن را داشته باشد، والا محبت با تمرد وگناه فای
ده ای نخواهد داشت، درحدیث ذیل بیان میفرماید که چه کسی شیع حقیقی است.
تفسیر الإمام (علیه السلام) قَالَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) اتَّقُوا اللَّهَ مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ لَنْ تَفُوتَكُمْ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ بِهَا عَنْكُمْ قَبَائِحُ أَعْمَالِكُمْ فَتَنَافَسُوا فِی دَرَجَاتِهَا قِیلَ فَهَلْ یدْخُلُ جَهَنَّمَ أَحَدٌ مِنْ مُحِبِّیكَ وَ مُحِبِّی عَلِی (علیه السلام) قَالَ مَنْ قَذِرَ نَفْسُهُ بِمُخَالَفَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی وَ وَاقَعَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ ظَلَمَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ خَالَفَ مَا رُسِمَ لَهُ مِنَ الشَّرِیعَاتِ جَاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ قَذِراً طَفِساً یقُولُ مُحَمَّدٌ وَ عَلِی (علیه السلام) یا فُلَانُ أَنْتَ قَذِرٌ طَفِسٌ لَا تَصْلُحُ لِمُرَافَقَةِ مَوَالِیكَ الْأَخْیارِ وَ لَا لِمُعَانَقَةِ الْحُورِ الْحِسَانِ وَ لَا الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِینَ لَا تَصِلُ إِلَى مَا هُنَاكَ إِلَّا بِأَنْ تَطْهُرَ عَنْكَ مَا هَاهُنَا یعْنِی مَا عَلَیكَ مِنَ الذُّنُوبِ فَیدْخُلُ إِلَى الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ فَیعَذَّبُ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یصِیبُهُ الشَّدَائِدُ فِی الْمَحْشَرِ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ ثُمَّ یلْقُطُهُ مِنْ هُنَا وَ مِنْ هُنَا مَنْ یبْعَثُهُمْ إِلَیهِ مَوَالِیهِ مِنْ خِیارِ شِیعَتِهِمْ كَمَا یلْقُطُ الطَّیرُ الْحَبَّ وَ مِنْهُمْ مَنْ یكُونُ ذُنُوبُهُ أَقَلَّ وَ أَخَفَّ فَیطَهَّرُ مِنْهَا بِالشَّدَائِدِ وَ النَّوَائِبِ مِنَ السَّلَاطِینِ وَ غَیرِهِمْ وَ مِنَ الْآفَاتِ فِی الْأَبْدَانِ فِی الدُّنْیا لِیدْلَى فِی قَبْرِهِ وَ هُوَ طَاهِرٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یقْرُبُ مَوْتُهُ وَ قَدْ بَقِیتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ فَیشْتَدُّ نَزْعُهُ وَ یكَفَّرُ بِهِ عَنْهُ فَإِنْ بَقِی شَیءٌ وَ قَوِیتْ عَلَیهِ یكُونُ لَهُ بَطَرٌ وَ اضْطِرَابٌ فِی یوْمِ مَوْتِهِ فَیقِلُّ مَنْ بِحَضْرَتِهِ فَیلْحَقُهُ بِهِ الذُّلُّ فَیكَفَّرُ عَنْهُ فَإِنْ بَقِی شَیءٌ أُتِی بِهِ وَ لَمَّا یلْحَدْ فَیوضَعُ فَیتَفَرَّقُونَ عَنْهُ فَیطَهَّرُ فَإِنْ كَانَ ذُنُوبُهُ أَعْظَمَ وَ
أَكْثَرَ طَهُرَ مِنْهَا بِشَدَائِدِ عَرَصَاتِ یوْمِ الْقِیامَةِ فَإِنْ كَانَتْ أَكْثَرَ وَ أَعْظَمَ طَهُرَ مِنْهَا فِی الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ وَ هَؤُلَاءِ أَشَدُّ مُحِبِّینَا عَذَاباً وَ أَعْظَمُهُمْ ذُنُوباً لَیسَ هَؤُلَاءِ یسَمَّوْنَ بِشِیعَتِنَا وَ لَكِنَّهُمْ یسَمَّوْنَ بِمُحِبِّینَا وَ الْمُوَالِینَ لِأَوْلِیائِنَا وَ الْمُعَادِینَ لِأَعْدَائِنَا إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ شَیعَنَا وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ اقْتَدَى بِأَعْمَالِنَا
وَ قَالَ الْإِمَامُ (علیه السلام) قَالَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللَّهِ یا رَسُولَ اللَّهِ فُلَانٌ ینْظُرُ إِلَى حَرَمِ جَارِهِ فَإِنْ أَمْكَنَهُ مُوَاقَعَةُ حَرَامٍ لَمْ یرْعَ عَنْهُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ ائْتُونِی بِهِ فَقَالَ رَجُلٌ آخَرُ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ مِنْ شِیعَتِكُمْ مِمَّنْ یعْتَقِدُ مُوَالاتَكَ وَ مُوَالاةَ عَلِی وَ یبْرَأُ مِنْ أَعْدَائِكُمَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا تَقُلْ إِنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا فَإِنَّهُ كَذِبٌ إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ شَیعَنَا وَ تَبِعَنَا فِی أَعْمَالِنَا وَ لَیسَ هَذَا الَّذِی ذَكَرْتَهُ فِی هَذَا الرَّجُلِ مِنْ أَعْمَالِنَا وَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَ یعْسُوبِ الدِّینِ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ وَصِی رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (علیه السلام) إِنَّ فُلَاناً سَرَفَ عَلَى نَفْسِهِ بِالذُّنُوبِ الْمُوبِقَاتِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ شِیعَتِكُمْ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ كُتِبَتْ عَلَیكَ كَذِبَةٌ أَوْ كَذِبَتَانِ إِنْ كَانَ مُسْرِفاً بِالذُّنُوبِ عَلَى نَفْسِهِ یحِبُّنَا وَ یبْغِضُ أَعْدَاءَنَا فَهُوَ كَذِبَةٌ وَاحِدَةٌ لِأَنَّهُ مِنْ مُحِبِّینَا لَا مِنْ شِیعَتِنَا وَ إِنْ كَانَ یوَالِی أَوْلِیاءَنَا وَ یعَادِی أَعْدَاءَنَا وَ لَیسَ بِمُسْرِفٍ عَلَى نَفْسِهِ كَمَا ذَكَرْتَ فَهُوَ مِنْكَ كَذِبَةٌ لِأَنَّهُ لَا یسْرِفُ فِی الذُّنُوبِ وَ إِنْ كَانَ یسْرِفُ فِی الذُّنُوبِ وَ لَا یوَالِینَا وَ لَا یعَادِی أَعْدَاءَنَا فَهُوَ مِنْكَ كَذِبَتَانِ وَ قَالَ رَجُلٌ لِامْرَأَتِهِ اذْهَبِی إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاسْأَلِیهَا عَنِّی أَنِّی مِنْ شِیعَتِكُمْ أَمْ لَیسَ مِنْ شِیعَتِكُمْ فَسَأَلَتْهَا فَقَالَتْ قُولِی لَهُ إِنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاكَ وَ تَنْتَهِی عَمَّا زَجَرْنَاكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ إِلَّا فَلَا فَرَجَعَتْ فَأَخْبَرَتْهُ فَقَالَ یا وَلِیی وَ مَنْ ینْفَكُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایا فَأَنَا إِذاً خَالِدٌ فِی النَّارِ فَإِنَّ مَنْ لَیسَ مِنْ شِیعَتِهِمْ فَهُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ فَرَجَعَتِ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ لِفَاطِمَةَ مَا قَالَ زَوْجُهَا فَقَالَتْ فَاطِمَةُ قُولِی لَهُ لَیسَ هَكَذَا شِیعَتُنَا مِنْ خِیارِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ كُلُّ مُحِبِّینَا وَ مُوَالِی أَوْلِیائِنَا وَ مُعَادِی أَعْدَائِنَا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ لَنَا لَیسُوا مِنْ شِیعَتِنَا إِذَا خَالَفُوا أَوَامِرَنَا وَ نَوَاهِینَا فِی سَائِرِ الْمُوبِقَاتِ وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ فِی الْجَنَّةِ وَ لَكِنْ بَعْدَ مَا یطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِالْبَلَایا وَ الرَّزَایا
أَوْ فِی عَرَصَاتِ الْقِیامَةِ بِأَنْوَاعِ شَدَائِدِهَا أَوْ فِی الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا إِلَى أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنَا مِنْهَا وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَى حَضْرَتِنَا
وَ قَالَ رَجُلٌ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِی (علیه السلام) إِنِّی مِنْ شِیعَتِكُمْ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) یا عَبْدَ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ لَنَا فِی أَوَامِرِنَا وَ زَوَاجِرِنَا مُطِیعاً فَقَدْ صَدَقْتَ وَ إِنْ كُنْتَ بِخِلَافِ ذَلِكَ فَلَا تَزِدْ فِی ذُنُوبِكَ بِدَعْوَاكَمَرْتَبَةً شَرِیفَةً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهَا لَا تَقُلْ لَنَا أَنَا مِنْ شِیعَتِكُمْ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوَالِیكُمْ وَ مُحِبِّیكُمْ وَ مُعَادِی أَعْدَائِكُمْ وَ أَنْتَ فِی خَیرٍ وَ إِلَى خَیرٍ وَ قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیه السلام) یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا مِنْ شِیعَتِكُمْ قَالَ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِینَّ شَیئاً یقُولُ اللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِی دَعْوَاكَ إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوَالِیكُمْ وَ مُحِبِّیكُمْ وَ قَالَ رَجُلٌ لِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ (علیه السلام) یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا مِنْ شِیعَتِكُمُ الْخُلَّصِ فَقَالَ لَهُ یا عَبْدَ اللَّهِ فَإِذَا أَنْتَ كَإِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ (علیه السلام) الَّذِی قَالَ اللَّهُ وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ(1)فَإِنْ كَانَ قَلْبُكَ كَقَلْبِهِ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ إِنْ لَمْ یكُنْ قَلْبُكَ كَقَلْبِهِ وَ هُوَ طَاهِرٌ مِنَ الْغِشِّ وَ الْغِلِّ فَأَنْتَ مِنْ مُحِبِّینَا وَ إِلَّا فَإِنَّكَ إِنْ عَرَفْتَ أَنَّكَ بِقَوْلِكَ كَاذِبٌ فِیهِ إِنَّكَ لَمُبْتَلًى بِفَالِجٍ لَا یفَارِقُكَ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ جُذَامٍ لِیكُونَ كَفَّارَةً لِكَذِبِكَ هَذَا وَ قَالَ الْبَاقِرُ (علیه السلام) لِرَجُلٍ فَخَرَ عَلَى آخَرَ وَ قَالَ أَ تُفَاخِرُنِی وَ أَنَا مِنْ شِیعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیبِینَ فَقَالَ الْبَاقِرُ (علیه السلام) مَا فَخَرْتَ عَلَیهِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ غُبِنَ مِنْكَ عَلَى الْكَذِبِ یا عَبْدَ اللَّهِ أَ مَالُكَ مَعَكَ تُنْفِقُهُ عَلَى نَفْسِكَ أَحَبُّ إِلَیكَ أَمْ تُنْفِقُهُ عَلَى إِخْوَانِكَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ بَلْ أُنْفِقُهُ عَلَى نَفْسِی قَالَ فَلَسْتَ مِنْ شِیعَتِنَا فَإِنَّنَا نَحْنُ مَا نُنْفِقُ عَلَى الْمُنْتَحِلِینَ مِنْ إِخْوَانِنَا أَحَبُّ إِلَینَا وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُحِبِّیكُمْ وَ مِنَ الرَّاجِینَ النَّجَاةَ بِمَحَبَّتِكُمْ وَ قِیلَ لِلصَّادِقِ (علیه السلام) إِنَّ عَمَّاراً الدُّهْنِی شَهِدَ الْیوْمَ عِنْدَ ابْنِ أَبِی لَیلَى قَاضِی الْكُوفَةِ بِشَهَادَةٍ فَقَالَ لَهُ الْقَاضِی قُمْ یا عَمَّارُ فَقَدْ عَرَفْنَاكَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُكَ لِأَنَّكَ رَافِضِی فَقَامَ عَمَّارٌ وَ قَدِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ اسْتَفْرَغَهُ الْبُكَاءُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِی لَیلَى أَنْتَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ
1) . الصافّات: 83 و 84.
الْحَدِیثِ إِنْ كَانَ یسُوؤُكَ أَنْ یقَالَ لَكَ رَافِضِی فَتَبَرَّأْ مِنَ الرَّفْضِ فَأَنْتَ مِنْ إِخْوَانِنَا فَقَالَ لَهُ عَمَّارٌ یا هَذَا مَا ذَهَبْتَ وَ اللَّهِ حَیثُ ذَهَبْتَ وَ لَكِنْ بَكَیتُ
عَلَیكَ وَ عَلَی أَمَّا بُكَائِی عَلَى نَفْسِی فَإِنَّكَ نَسَبْتَنِی إِلَى رُتْبَةٍ شَرِیفَةٍ لَسْتُ مِنْ أَهْلِهَا زَعَمْتَ أَنِّی رَافِضِی وَیحَكَ لَقَدْ حَدَّثَنِی الصَّادِقُ (علیه السلام) أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمِّی الرَّفَضَةَ السَّحَرَةُ الَّذِینَ لَمَّا شَاهَدُوا آیةَ مُوسَى فِی عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ اسْتَسْلَمُوا لِكُلِّ مَا نَزَلَ بِهِمْ فَسَمَّاهُمْ فِرْعَوْنُ الرَّافِضَةَ لِمَا رَفَضُوا دِینَهُ فَالرَّافِضِی كُلُّ مَنْ رَفَضَ جَمِیعَ مَا كَرِهَ اللَّهُ وَ فَعَلَ كُلَّ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ فَأَینَ فِی هَذَا الزَّمَانِ مِثْلُ هَذِهِ وَ إِنَّمَا بَكَیتُ عَلَى نَفْسِی خَشِیتُ أَنْ یطَّلِعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَلْبِی وَ قَدْ تَلَقَّبْتُ هَذَا الِاسْمَ الشَّرِیفَ عَلَى نَفْسِی فَیعَاتِبَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ یقُولَ یا عَمَّارُ أَ كُنْتَ رَافِضاً لِلْأَبَاطِیلِ عَامِلًا بِالطَّاعَاتِ كَمَا قَالَ لَكَ فَیكُونَ ذَلِكَ بِی مُقَصِّراً فِی الدَّرَجَاتِ إِنْ سَامَحَنِی وَ مُوجِباً لِشَدِیدِ الْعِقَابِ عَلَی إِنْ نَاقَشَنِی إِلَّا أَنْ یتَدَارَكَنِی مَوَالِی بِشَفَاعَتِهِمْ وَ أَمَّا بُكَائِی عَلَیكَ فَلِعِظَمِ كَذِبِكَ فِی تَسْمِیتِی بِغَیرِ اسْمِی وَ شَفَقَتِی الشَّدِیدَةِ عَلَیكَ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ إِنْ صَرَفْتَ أَشْرَفَ الْأَسْمَاءِ إِلَی وَ إِنْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَرْذَلِهَا كَیفَ یصْبِرُ بَدَنُكَ عَلَى عَذَابِ كَلِمَتِكَ هَذِهِ فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) لَوْ أَنَّ عَلَى عَمَّارٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ لَمُحِیتْ عَنْهُ بِهَذِهِ الْكَلِمَاتِ وَ إِنَّهَا لَتَزِیدُ فِی حَسَنَاتِهِ عِنْدَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى یجْعَلَ كُلُّ خَرْدَلَةٍ مِنْهَا أَعْظَمَ مِنَ الدُّنْیا أَلْفَ مَرَّةٍ قَالَ وَ قِیلَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السلام) مَرَرْنَا بِرَجُلٍ فِی السُّوقِ وَ هُوَ ینَادِی أَنَا مِنْ شِیعَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْخُلَّصِ وَ هُوَ ینَادِی عَلَى ثِیابٍ یبِیعُهَا مَنْ یزِیدُ فَقَالَ مُوسَى (علیه السلام) مَا جَهِلَ وَ لَا ضَاعَ امْرُؤٌ عَرَفَ قَدْرَ نَفْسِهِ أَ تَدْرُونَ مَا مَثَلُ هَذَا هَذَا شَخْصٌ قَالَ أَنَا مِثْلُ سَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ یبَاخِسُ(1)فِی بَیعِهِ وَ یدَلِّسُ عُیوبَ الْمَبِیعِ عَلَى مُشْتَرِیهِ وَ یشْتَرِی الشَّیءَ بِثَمَنٍ فَیزَایدُ الْغَرِیبَ یطْلُبُهُ فَیوجِبُ لَهُ ثُمَّ إِذَا غَابَ الْمُشْتَرِی قَالَ لَا أُرِیدُهُ إِلَّا بِكَذَا بِدُونِ مَا كَانَ طَلَبَهُ مِنْهُ أَ یكُونُ هَذَا
1) . یناجش ظ، و ما ذكر بعد ذلك كأنّه بیان النجش.
كَسَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یكُونَ هَذَا كَهُمْ وَ لَكِنْ مَا یمْنَعُهُ مِنْ أَنْیقُولَ إِنِّی مِنْ مُحِبِّی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ یوَالِی أَوْلِیاءَهُمْ وَ یعَادِی أَعْدَاءَهُمْ قَالَ (علیه السلام) وَ لَمَّا جَعَلَ الْمَأْمُونُ إِلَى عَلِی بْنِ مُوسَى الرِّضَا (علیه السلام) وِلَایةَ الْعَهْدِ
دَخَلَ عَلَیهِ آذِنُهُ وَ قَالَ إِنَّ قَوْماً بِالْبَابِ یسْتَأْذِنُونَ عَلَیكَ یقُولُونَ نَحْنُ شِیعَةُ عَلِی فَقَالَ (علیه السلام) أَنَا مَشْغُولٌ فَاصْرِفْهُمْ فَصَرَفَهُمْ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْیوْمِ الثَّانِی جَاءُوا وَ قَالُوا كَذَلِكَ مِثْلَهَا فَصَرَفَهُمْ إِلَى أَنْ جَاءُوا هَكَذَا یقُولُونَ وَ یصْرِفُهُمْ شَهْرَینِ ثُمَّ أَیسُوا مِنَ الْوُصُولِ وَ قَالُوا لِلْحَاجِبِ قُلْ لِمَوْلَانَا إِنَّا شِیعَةُ أَبِیكَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) وَ قَدْ شَمِتَ بِنَا أَعْدَاؤُنَا فِی حِجَابِكَ لَنَا وَ نَحْنُ نَنْصَرِفُ هَذِهِ الْكَرَّةَ وَ نَهْرُبُ مِنْ بَلَدِنَا خَجِلًا وَ أَنَفَةً مِمَّا لَحِقَنَا وَ عَجْزاً عَنِ احْتِمَالِ مَضَضِ مَا یلْحَقُنَا بِشَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ فَقَالَ عَلِی بْنُ مُوسَى الرِّضَا (علیه السلام) ائْذَنْ لَهُمْ لِیدْخُلُوا فَدَخَلُوا عَلَیهِ فَسَلَّمُوا عَلَیهِ فَلَمْ یرُدَّ عَلَیهِمْ وَ لَمْ یأْذَنْ لَهُمْ بِالْجُلُوسِ فَبَقُوا قِیاماً فَقَالُوا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا هَذَا الْجَفَاءُ الْعَظِیمُ وَ الِاسْتِخْفَافُ بَعْدَ هَذَا الْحِجَابِ الصَّعْبِ أَی بَاقِیةٍ تَبْقَى مِنَّا بَعْدَ هَذَا فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام) اقْرَءُوا وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیدِیكُمْ وَ یعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ(1)مَا اقْتَدَیتُ إِلَّا بِرَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فِیكُمْ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ بَعْدَهُ مِنْ آبَائِی الطَّاهِرِینَ (علیه السلام) عَتَبُوا عَلَیكُمْ فَاقْتَدَیتُ بِهِمْ قَالُوا لِمَا ذَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لِدَعْوَاكُمْ أَنَّكُمْ شِیعَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) وَیحَكُمْ إِنَّمَا شِیعَتُهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَكْرٍ الَّذِینَ لَمْ یخَالِفُوا شَیئاً مِنْ أَوَامِرِهِ وَ لَمْ یرْكَبُوا شَیئاً مِنْ فُنُونِ زَوَاجِرِهِ فَأَمَّا أَنْتُمْ إِذَا قُلْتُمْ إِنَّكُمْ شِیعَتُهُ وَ أَنْتُمْ فِی أَكْثَرِ أَعْمَالِكُمْ لَهُ مُخَالِفُونَ مُقَصِّرُونَ فِی كَثِیرٍ مِنَ الْفَرَائِضِ مُتَهَاوِنُونَ بِعَظِیمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِی اللَّهِ وَ تَتَّقُونَ حَیثُ لَا یجِبُ التَّقِیةُ وَ تَتْرُكُونَ التَّقِیةَ حَیثُ لَا بُدَّ مِنَ التَّقِیةِ فَلَوْ قُلْتُمْ إِنَّكُمْ مُوَالُوهُ وَ مُحِبُّوهُ وَ الْمُوَالُونَ لِأَوْلِیائِهِ وَ الْمُعَادُونَ لِأَعْدَائِهِ لَمْ أُنْكِرْهُ مِنْ قَوْلِكُمْ وَ لَكِنْ هَذِهِ مَرْتَبَةٌ شَرِیفَةٌ ادَّعَیتُمُوهَاإِنْ لَمْ تُصَدِّقُوا قَوْلَكُمْ بِفِعْلِكُمْ هَلَكْتُمْ إِلَّا أَنْ تَتَدَارَكَكُمْ
1) . الشورى: 30.
رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ قَالُوا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنَّا نَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ نَتُوبُ إِلَیهِ مِنْ قَوْلِنَا بَلْ نَقُولُ كَمَا عَلَّمَنَا مَوْلَانَا نَحْنُ مُحِبُّوكُمْ وَ مُحِبُّو أَوْلِیائِكُمْ وَ مُعَادُو أَعْدَائِكُمْ قَالَ الرِّضَا (علیه السلام)
فَمَرْحَباً بِكُمْ یا إِخْوَانِی وَ أَهْلِ وُدِّی ارْتَفِعُوا ارْتَفِعُوا ارْتَفِعُوا فَمَا زَالَ یرْفَعُهُمْ حَتَّى أَلْصَقَهُمْ بِنَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ لِحَاجِبِهِ كَمْ مَرَّةً حَجَبْتَهُمْ قَالَ سِتِّینَ مَرَّةً فَقَالَ لِحَاجِبِهِ فَاخْتَلِفْ إِلَیهِمْ سِتِّینَ مَرَّةً مُتَوَالِیةً فَسَلِّمْ عَلَیهِمْ وَ أَقْرِئْهُمْ سَلَامِی فَقَدْ مَحَوْا مَا كَانَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِاسْتِغْفَارِهِمْ وَ تَوْبَتِهِمْ وَ اسْتَحَقُّوا الْكَرَامَةَ لِمَحَبَّتِهِمْ لَنَا وَ مُوَالاتِهِمْ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ وَ أُمُورَ عِیالاتِهِمْ فَأَوْسِعْهُمْ بِنَفَقَاتٍ وَ مَبَرَّاتٍ وَ صِلَاتٍ وَ رَفْعِ مُعَرَّاتٍ قَالَ (علیه السلام) وَ دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الرِّضَا (علیه السلام) وَ هُوَ مَسْرُورٌ فَقَالَ مَا لِی أَرَاكَ مَسْرُوراً قَالَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ سَمِعْتُ أَبَاكَ یقُولُ أَحَقُّ یوْمٍ بِأَنْ یسَرَّ الْعَبْدُ فِیهِ یوْمٌ یرْزُقُهُ اللَّهُ صَدَقَاتٍ وَ مَبَرَّاتٍ وَ مَدْخَلَاتٍ مِنْ إِخْوَانٍ لَهُ مُؤْمِنِینَ فَإِنَّهُ قَصَدَنِی الْیوْمَ عَشَرَةٌ مِنْ إِخْوَانِی الْفُقَرَاءِ لَهُمْ عِیالاتٌ فَقَصَدُونِی مِنْ بَلَدِ كَذَا وَ كَذَا فَأَعْطَیتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ فَلِهَذَا سُرُورِی فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) لَعَمْرِی إِنَّكَ حَقِیقٌ بِأَنْ تُسَرَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ أَحْبَطْتَهُ أَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فِیمَا بَعْدُ فَقَالَ الرَّجُلُ فَكَیفَ أَحْبَطْتُهُ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِكُمُ الْخُلَّصِ قَالَ هَاهْ قَدْ أَبْطَلْتَ بِرَّكَ بِإِخْوَانِكَ وَ صَدَقَاتِكَ قَالَ وَ كَیفَ ذَاكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) اقْرَأْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى(1)
قَالَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَنْتُ عَلَى الْقَوْمِ الَّذِینَ تَصَدَّقْتُ عَلَیهِمْ وَ لَا آذَیتُهُمْ قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا قَالَ لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى وَ لَمْ یقُلْ بِالْمَنِّ عَلَى مَنْ تَتَصَدَّقُونَ عَلَیهِ وَ بِالْأَذَى لِمَنْ تَتَصَدَّقُونَ عَلَیهِ وَ هُوَ كُلُّ أَذًى أَ فَتَرَى أَذَاكَ الْقَوْمَ الَّذِینَ تَصَدَّقْتَ عَلَیهِمْ أَعْظَمُ أَمْ أَذَاكَ لِحَفَظَتِكَ وَ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِینَ حَوَالَیكَ أَمْأَذَاكَ لَنَا فَقَالَ الرَّجُلُ بَلْ هَذَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لَقَدْ آذَیتَنِی وَ آذَیتَهُمْ وَ أَبْطَلْتَ صَدَقَتَكَ قَالَ لِمَا ذَا قَالَ لِقَوْلِكَ وَ كَیفَ أَحْبَطْتُهُ وَ أَنَا مِنْ شِیعَتِكُمُ الْخُلَّصِ ثُمَّ قَالَ وَیحَكَ أَ تَدْرِی مَنْ شِیعَتُنَا الْخُلَّصُ
1) . البقرة: 264.
قَالَ لَا قَالَ فَإِنَّ شِیعَتَنَا الْخُلَّصَ حِزْبِیلُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ صَاحِبُ یس الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا
الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یسْعى(1)وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ سَوَّیتَ نَفْسَكَ بِهَؤُلَاءِ أَ مَا آذَیتَ بِهَذَا الْمَلَائِكَةَ وَ آذَیتَنَا فَقَالَ الرَّجُلُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیهِ فَكَیفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ أَنَا مِنْ مُوَالِیكَ وَ مُحِبِّیكَ وَ مُعَادِی أَعْدَائِكَ وَ مُوَالِی أَوْلِیائِكَ قَالَ فَكَذَلِكَ أَقُولُ وَ كَذَلِكَ أَنَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ تُبْتُ مِنَ الْقَوْلِ الَّذِی أَنْكَرْتَهُ وَ أَنْكَرَتْهُ الْمَلَائِكَةُ فَمَا أَنْكَرْتُمْ ذَلِكَ إِلَّا لِإِنْكَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) الْآنَ قَدْ عَادَتْ إِلَیكَ مَثُوبَاتُ صَدَقَاتِكَ وَ زَالَ عَنْهَا الْإِحْبَاطُ.
قَالَ أَبُو یعْقُوبَ یوسُفُ بْنُ زِیادٍ وَ عَلِی بْنُ سَیارٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمَا(2)
حَضَرْنَا لَیلَةً عَلَى غُرْفَةِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) وَ قَدْ كَانَ مَلِكُ الزَّمَانِ لَهُ مُعَظِّماً وَ حَاشِیتُهُ لَهُ مُبَجِّلِینَ إِذْ مَرَّ عَلَینَا وَالِی الْبَلَدِ وَالِی الْجِسْرِینِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مَكْتُوفٌ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی مُشْرِفٌ مِنْ رَوْزَنَتِهِ فَلَمَّا رَآهُ الْوَالِی تَرَجَّلَ عَنْ دَابَّتِهِ إِجْلَالًا لَهُ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) عُدْ إِلَى مَوْضِعِكَ فَعَادَ وَ هُوَ مُعَظِّمٌ لَهُ وَ قَالَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخَذْتُ هَذَا فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ عَلَى بَابِ حَانُوتِ صَیرَفِی فَاتَّهَمْتُهُ بِأَنَّهُ یرِیدُ نَقْبَهُ وَ السَّرِقَةَ مِنْهُ فَقَبَضْتُ عَلَیهِ فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَضْرِبَهُ خَمْسَمِائَةِ سَوْطٍ وَ هَذِهِ سَبِیلِی فِیمَنِ اتَّهَمْتُهُ مِمَّنْ آخُذُهُ لِئَلَّا یسْأَلَنِی فِیهِ مَنْ لَا أُطِیقُ مُدَافَعَتَهُ لِیكُونَ قَدْ شَقِی بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ قَبْلَ أَنْ یأْتِینِی مَنْ لَا أُطِیقُ مُدَافَعَتَهُ فَقَالَ لِی اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَتَعَرَّضْ لِسَخَطِ اللَّهِ فَإِنِّی مِنْ شِیعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ شِیعَةِ هَذَا الْإِمَامِ أَبِی الْقَائِمِ بِأَمْرِ اللَّهِ (علیه السلام) فَكَفَفْتُ عَنْهُ وَ قُلْتُ أَنَا مَارٌّ بِكَ عَلَیهِ فَإِنْ عَرَفَكَ بِالتَّشَیعِ أَطْلَقْتُ عَنْكَ وَ إِلَّا قَطَعْتُ یدَكَ وَ رِجْلَكَ بَعْدَ أَنْ أَجْلِدَكَ أَلْفَ سَوْطٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِهِ یا ابْنَ رَسُولِ
اللَّهِ فَهَلْ هُوَ مِنْ شِیعَةِ عَلِی (علیه السلام) كَمَا ادَّعَى فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) مَعَاذَ اللَّهِ مَا هَذَا مِنْ شِیعَةِ عَلِی وَ إِنَّمَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ فِی یدِكَ لِاعْتِقَادِهِ فِی نَفْسِهِ أَنَّهُ مِنْ شِیعَةِ عَلِی (علیه السلام) فَقَالَ الْوَالِی كَفَیتَنِی مَئُونَتَهُ
الْآنَ أَضْرِبُهُ خَمْسَمِائَةٍ لَا حَرَجَ عَلَی فِیهَا فَلَمَّا نَحَّاهُ بَعِیداً فَقَالَ ابْطَحُوهُ فَبَطَحُوهُ وَ أَقَامَ عَلَیهِ جَلَّادَینِ وَاحِداً عَنْ یمِینِهِ وَ آخَرَ عَنْ شِمَالِهِ فَقَالَ أَوْجِعَاهُ فَأَهْوَیا إِلَیهِ بِعِصِیهِمَا لَا یصِیبَانِ اسْتَهُ شَیئاً إِنَّمَا یصِیبَانِ الْأَرْضَ فَضَجِرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَیلَكُمْ تَضْرِبُونَ الْأَرْضَ اضْرِبُوا اسْتَهُ فَذَهَبُوا یضْرِبُونَ اسْتَهُ فَعَدَلَتْ أَیدِیهِمَا فَجَعَلَا یضْرِبُ بَعْضُهُمَا بَعْضاً وَ یصِیحُ وَ یتَأَوَّهُ فَقَالَ لَهُمَا وَیحَكُمَا أَ مَجَانِینُ أَنْتُمَا یضْرِبُ بَعْضُكُمَا بَعْضاً اضْرِبَا الرَّجُلَ فَقَالا مَا نَضْرِبُ إِلَّا الرَّجُلَ وَ مَا نَقْصِدُ سِوَاهُ وَ لَكِنْ یعْدِلُ أَیدِینَا حَتَّى یضْرِبَ بَعْضُنَا بَعْضاً قَالَ فَقَالَ یا فُلَانُ وَ یا فُلَانُ حَتَّى دَعَا أَرْبَعَةً وَ صَارُوا مَعَ الْأَوَّلَینِ سِتَّةً وَ قَالَ أَحِیطُوا بِهِ فَأَحَاطُوا بِهِ فَكَانَ یعْدِلُ بِأَیدِیهِمْ وَ یرْفَعُ عِصِیهُمْ إِلَى فَوْقُ فَكَانَتْ لَا تَقَعُ إِلَّا بِالْوَالِی فَسَقَطَ عَنْ دَابَّتِهِ وَ قَالَ قَتَلْتُمُونِی قَتَلَكُمُ اللَّهُ مَا هَذَا فَقَالُوا مَا ضَرَبْنَا إِلَّا إِیاهُ ثُمَّ قَالَ لِغَیرِهِمْ تَعَالَوْا فَاضْرِبُوا هَذَا فَجَاءُوا فَضَرَبُوهُ بَعْدُ فَقَالَ وَیلَكُمْ إِیای تَضْرِبُونَ قَالُوا لَا وَ اللَّهِ مَا نَضْرِبُ إِلَّا الرَّجُلَ قَالَ الْوَالِی فَمِنْ أَینَ لِی هَذِهِ الشَّجَّاتُ(1)بِرَأْسِی وَ وَجْهِی وَ بَدَنِی إِنْ لَمْ تَكُونُوا تَضْرِبُونِی فَقَالُوا شَلَّتْ أَیمَانُنَا إِنْ كُنَّا قَدْ قَصَدْنَاكَ بِضَرْبٍ قَالَ الرَّجُلُ یا عَبْدَ اللَّهِ یعْنِی الْوَالِی أَ مَا تَعْتَبِرُ بِهَذِهِ الْأَلْطَافِ الَّتِی بِهَا یصْرَفُ عَنِّی هَذَا الضَّرْبُ وَیلَكَ رُدَّنِی إِلَى الْإِمَامِ وَ امْتَثِلْ فِی أَمْرَهُ قَالَ فَرَدَّهُ الْوَالِی بَعْدُ إِلَى بَینِ یدَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِی (علیه السلام) وَ قَالَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَجِبْنَا لِهَذَاأَنْكَرْتَ أَنْ یكُونَ مِنْ شِیعَتِكُمْ وَ مَنْ لَمْ یكُنْ مِنْ شِیعَتِكُمْ فَهُوَ مِنْ شِیعَةِ إِبْلِیسَ وَ هُوَ فِی النَّارِ وَ قَدْ رَأَیتُ لَهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ مَا لَا یكُونُ إِلَّا لِلْأَنْبِیاءِ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) قُلْ أَوْ لِلْأَوْصِیاءِ فَقَالَ أَوْ لِلْأَوْصِیاءِ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) لِلْوَالِی یا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّهُ كَذَبَ فِی دَعْوَاهُ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا كَذْبَةً لَوْ عَرَفَهَا ثُمَّ تَعَمَّدَهَا لَابْتُلِی بِجَمِیعِ عَذَابِكَ وَ لَبَقِی فِی الْمُطْبِقِ ثَلَاثِینَ سَنَةً
1) . الشجّة: جراحة الرأس خاصّة، و قد تستعار لغیره من الأعضاء.
وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَحِمَهُ لِإِطْلَاقِ كَلِمَةٍ عَلَى مَا عَنَى لَا عَلَى تَعَمُّدِ كَذِبٍ وَ أَنْتَ یا عَبْدَ اللَّهِ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ خَلَّصَهُ بِأَنَّهُ مِنْ مُوَالِینَا وَ مُحِبِّینَا وَ لَیسَ مِنْ شِیعَتِنَا فَقَالَ الْوَالِی مَا كَانَ هَذَا كُلُّهُ عِنْدَنَا إِلَّا سَوَاءً فَمَا الْفَرْقُ قَالَ الْإِمَامُ الْفَرْقُ أَنَّ شِیعَتَنَا هُمُ الَّذِینَ یتَّبِعُونَ آثَارَنَا وَ یطِیعُونَا فِی جَمِیعِ أَوَامِرِنَا وَ نَوَاهِینَا فَأُولَئِكَ شِیعَتُنَا فَأَمَّا مَنْ خَالَفَنَا فِی كَثِیرٍ مِمَّا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَیهِ فَلَیسُوا مِنْ شِیعَتِنَا قَالَ الْإِمَامُ (علیه السلام) لِلْوَالِی وَ أَنْتَ قَدْ كَذَبْتَ كَذِبَةً لَوْ تَعَمَّدْتَهَا وَ كَذَبْتَهَا لَابْتَلَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَلْفِ سَوْطٍ وَ سِجْنِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فِی الْمُطْبِقِ قَالَ وَ مَا هِی یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ بِزَعْمِكَ أَنَّكَ رَأَیتَ لَهُ مُعْجِزَاتٍ إِنَّ الْمُعْجِزَاتِ لَیسَتْ لَهُ إِنَّمَا هِی لَنَا أَظْهَرَهَا اللَّهُ فِیهِ إِبَانَةً لِحُجَّتِنَا وَ إِیضَاحاً لِجَلَالَتِنَا وَ شَرَفِنَا وَ لَوْ قُلْتَ شَاهَدْتُ فِیهِ مُعْجِزَاتٍ لَمْ أُنْكِرْهُ عَلَیكَ أَ لَیسَ إِحْیاءُ عِیسَى الْمَیتَ مُعْجِزَةً أَ فَهِی لِلْمَیتِ أَمْ لِعِیسَى أَ وَ لَیسَ خَلَقَهُ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ فَصَارَ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ أَ هِی لِلطَّائِرِ أَوْ لِعِیسَى أَ وَ لَیسَ الَّذِینَ جُعِلُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ مُعْجِزَةً فَهِی مُعْجِزَةٌ لِلْقِرَدَةِ أَوْ لِنَبِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فَقَالَ الْوَالِی أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ ثُمَّ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (علیه السلام) لِلرَّجُلِ الَّذِی قَالَ إِنَّهُ مِنْ شِیعَةِ عَلِی (علیه السلام) یا عَبْدَ اللَّهِ لَسْتَ مِنْ شِیعَةِ عَلِی (علیه السلام) إِنَّمَا أَنْتَ مِنْ مُحِبِّیهِ إِنَّمَا شِیعَةُ عَلِی (علیه السلام) الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِمْ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ(1)هُمُ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ وَصَفُوهُ بِصِفَاتِهِ وَ نَزَّهُوهُ عَنْ خِلَافِصِفَاتِهِ وَ صَدَّقُوا مُحَمَّداً فِی أَقْوَالِهِ وَ صَوَّبُوهُ فِی أَفْعَالِهِ وَ رَأَوْا عَلِیاً بَعْدَهُ سَیداً إِمَاماً وَ قَرَماً هُمَاماً لَا یعْدِلُهُ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ أَحَدٌ وَ لَا كُلُّهُمْ لَوْ جَمَعُوا فِی كِفَّةٍ یوزَنُونَ بِوَزْنِهِ بَلْ یرْجَحُ عَلَیهِمْ كَمَا یرْجَحُ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ وَ الْأَرْضُ عَلَى الذَّرَّةِ وَ شِیعَةُ عَلِی (علیه السلام) هُمُ الَّذِینَ لَا یبَالُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى الْمَوْتِ وَ شِیعَةُ عَلِی (علیه السلام) هُمُ الَّذِینَ یؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ
1) . البقرة: 82.
خَصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذِینَ لَا یرَاهُمُ اللَّهُ حَیثُ نَهَاهُمْ وَ لَا یفْقِدُهُمْ حَیثُ أَمَرَهُمْ وَ شِیعَةُ عَلِی هُمُ الَّذِینَ یقْتَدُونَ بِعَلِی (علیه السلام) فِی إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ مَا عَنْ قَوْلِی أَقُولُ لَكَ هَذَا بَلْ أَقُولُهُ عَنْ قَوْلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَذَلِكَ قَوْلُهُ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قَضَوُا الْفَرَائِضَ كُلَّهَا بَعْدَ التَّوْحِیدِ وَ اعْتِقَادِ النُّبُوَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ أَعْظَمُهَا قَضَاءُ حُقُوقِ الْإِخْوَانِ فِی اللَّهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِیةِ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(1).(2)
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اى جماعت شیعیان، از خدا بترسید زیرا بهشت از دست شما نمی رود اگر چه كردار زشتتان شما را در رسیدن به آن تنبل سازد، بنابراین در رسیدن و به دست آوردن درجات بهشت بر یكدیگر رقابت جوئید، كسى از آن حضرت سؤال كرد آیا كسى از دوستان شما و دوستان على (علیه السلام) وارد دوزخ مىشود؟ فرمود هر كس جانش را با مخالفت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السلام) آلوده سازد و كارهاى حرام را انجام دهد، و مؤمنین و مؤمنات را ستم ورزد و با برنامه و مرام دین مخالفت كند روز قیامت كثیف و آلوده خواهد بود محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السلام) به او می گویند فلانى تو كثیفى و لیاقت همراهى با موالیان و سروران خود را ندارى، و همچنین شایسته آغوش حوریههاى زیبا نباشى و با فرشتگان مقرب سازگارى ندارى، به آنچه در آنجاست نمی رسى مگر اینكه خویش را از آنچه اینجا دارى پاكسازى یعنى گناهانت شسته شود، او را به طبقه بالاى دوزخ می برند تا كیفر بعضى از گناهان خویش را ببیند. برخى از آنها به كیفر گناه خود مبتلا به شدائد و گرفتاریهاى محشر مىشود، سپس سروران و موالیان آنها بعضى از بهترین شیعیان خود را سراغ آنها می فرستند تا آن مبتلایان را از گوشه و كنار برچینند آن طورى كه پرنده دانه را برچیند، بعضى دیگر از آنها كسانى هستند كه گناهشان كمتر از این
دو دسته است و آنها با شدائد دنیا و ابتلاء به ناملایمات حكومتهاى وقت و دیگران و آفات و امراض جسمى از گناه پاك می شوند تا وقتى سرازیر در قبر می گردند پاك باشند، بعضى از آنها مرگش فرا می رسد ولى هنوز گناهش تمام نشده با سختى جان كندن تطهیر می گردد و اگر باز چیزى از گناه او باقیمانده باشد وقت مردن دچار پریشانى شود به طورى كه اطرافیان او كم شوند و از این جهت خوار جلوه كند و این كفاره گناهش باشد باز اگر چیزى باقى باشد مقدارى كنار قبر معطّل ماند و دفن جنازهاش مشكل شود به طورى كه مردم متفرق شوند و این نیز سبب پاكى از گناه است. و اگر گناهانش بزرگتر و بیشتر از این باشد به عرصات و شدائد روز قیامت مبتلا شود و اگر باز از آن بیشتر باشد در طبقه بالاى دوزخ تطهیر شود و این دسته از دوستان ما گناهشان از دیگران بیشتر و عذابشان شدیدتر است، آنها شیعه ما نیستند فقط در زمره دوستان مایند كه دوستان ما را دوست دارند و با دشمنان ما دشمن هستند، همانا شیعه ما كسى است كه دنبال ما بیاید، و از آثار ما پیروى كند، و به كردار ما اقتدا نماید.
امام (علیه السلام) فرمود مردى محضر مقدس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد یا رسول اللَّه فلانى به زن همسایهاش نگاه می كند و اگر از راه حرام لذّتى براى او پیش آید رعایت نمی كند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خشم شد و فرمود او را نزد من بیاورید دیگرى عرض كرد یا رسول اللَّه،او از شیعیان شماست و از كسانى كه معتقد به ولایت شما و على (علیه السلام) است و از دشمنان شما بیزار و متنفّر است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود نگو او از شیعیان ماست اگر چنین ادعائى كند دروغ گفته است همانا شیعه ما كسى است كه دنبال ما بیاید و ما را در كردار پیروى كند و آنچه كه تو نسبت به این مرد گفتى از كردار ما نیست.
محضر مقدس امیر مؤمنان و پیشواى متقیان و سرور دین و پیشرو مردان ممتاز و رجال شایسته راستین و جانشین فرستاده پروردگار جهانیان عرض كردند فلانى با
گناهان هلاكتبار بر خود ستم كرده و در عین حال از شیعیان شماست حضرت فرمود با این جمله یا یك یا دو دروغ براى تو نوشتند، اگر با ارتكاب گناهان بر خود ستم كرده ولى ما را دوست می دارد و با دشمنان ما دشمن است یك دروغ زیرا او از دوستان ماست نه از شیعیان ما، (و تو گفتى از شیعیان ماست) و اگر دوستان ما را دوست دارد و با دشمنان ما دشمن است و چنانچه تو گفتى گناه و ظلم به نفس ندارد باز یك دروغ گفتى زیرا او در گناه زیادهروى ندارد و اگر واقعا در گناه زیادهروى می كند و ما را دوست ندارد و با دشمنان ما دشمن نیست پس دو دروغ گفتى.
مردى بزن خود گفت برو خدمت حضرت فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از او مرا سؤال كن كه آیا من از شیعیان آنها هستم یا نه؟ آن زن خدمت حضرت زهرا (علیها السلام)آمد و پرسید حضرت فرمود به شوهرت بگو اگر بدان چه ما فرمانت دادیم عمل می كنى و از آنچه تو را نهى نمودیم خوددارى می كنى تو از شیعیان مائى و الّا نه. زن بازگشت و جریان را به شوهرش گفت مرد تا شنید گفت واى بر من كیست كه بتواند از گناه و لغزش جدا شود و در این صورت من در دوزخ جاوید و همیشگى هستم زیرا با این بیان كه حضرت فرموده من شیعه آنها نیستم و هر كس شیعه اهل بیت نباشد در آتش دوزخ مخلّد است. زن دوباره خدمت حضرت زهرا (علیها السلام)آمد و سخن شوهرش را عرض كرد حضرت فرمود به او بگو چنین نیست، شیعیان ما بهترین مردم بهشت هستند و هر كس ما را دوست دارد و دوستدار دوستان ما و دشمن دشمنان ماست و با دل و زبان تسلیم ماست اگر مخالفت دستورات ما كند از شیعیان ما نیست ولى با این وضع آنها نیز اهل بهشت هستند امّا بعد از اینكه با ابتلاء به مصیبتهاى دنیا یا گرفتارى در عرصات قیامت و مشكلات گوناگون آن روز یا رفتن در طبقه بالاى دوزخ از گناهان پاك شود و وقتى پاك شد چون از دوستان ماست او را نجات می دهیم و او را به جایگاه خود منتقل می سازیم.
مردى بامام حسن (علیه السلام) عرض كرد من از شیعیان شمایم. حضرت فرمود بنده خدا اگر در اوامر و نواهى ما مطیع ما هستى راست گفتى و اگر چنان نیستى دیگر با ادّعاى مقام شریف و بزرگى كه اهل آن نیستى بر گناهان خود نیفزا، به ما نگو، من از شیعیان شمایم، بلكه بگو، از وابستگان و دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستم، در عین حال تو در خیرى و بسوى خیر.
مردى بحضرت حسین (علیه السلام) عرض كرد اى پسر پیامبر من از شیعیان شمایم. فرمود از خدا بترس و چیزى را ادّعا نكن كه خدا بگوید دروغ گفتى و با این ادعا گناه كنى، همانا شیعه ما كسى است كه دلش از هر گونه غشّ و كینه و دغل پاك باشد، ولى بگو من از وابستگان و دوستان شمایم.
مردى به حضرت زین العابدین (علیه السلام) عرض كرد اى پسر پیامبر من از شیعیان خالص شمایم حضرت فرمود بنده خدا بنابراین تو هم چون ابراهیم خلیل (علیه السلام) هستى كه خدا در بارهاش فرموده و از پیروان او به حقیقت ابراهیم (خلیل) بود كه او از جانب خدا با قلبى پاك و سالم (از شرك) به دعوت خلق آمد (سوره صافات آیه 83 و 84.) اگر دل تو همچون دل اوست از شیعیان مائى واگر دلت چون او از دوروئى و كینه پاك نیست از دوستان مائى و اگر متوجه باشى كه در این ادّعا دروغ می گوئى تا آخر عمر به كیفر این دروغى كه گفتى به مرض فلج، یا خوره مبتلا گردى.
دو نفر به یكدیگر تفاخر می كردند یكى از آن دو به دیگرى گفت آیا به من فخر مى- كنى و حال آن كه من شیعه خاندان پاك محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم حضرت باقر (علیه السلام) كه از نزدیك سخنان آن دو را مىشنیدند به او فرمودند اى بنده خدا به خداى كعبه تو را بر او فخرى نیست بلكه خود را فریب دادى و دروغ گفتى بعد از آن او را با این سؤال آزمایش فرمودند: كه مال و ثروتى كه خودت به دست آوردى دوست دارى خودت از آن استفاده كنى یا برادران مؤمنت (به تعبیر دیگر اگر در راه خودت
مصرف كنى خوشحال ترى یا این كه مصرف برادران مؤمن نمائى) عرض كرد خرج خودم می كنم فرمود پس بنا بر این از شیعیان ما نیستى زیرا ما خودمان اگر مالمان را در راه وابستگان از برادران خویش صرف كنیم براى ما بهتر است از اینكه مصرف خود سازیم (پس از شیعیان ما نیستى) ولى بگو از دوستان شمایم و از كسانى هستم كه با دوستى شما امید نجات دارم.
به حضرت صادق (علیه السلام) عرض كردند عمّار دهنى امروز براى شهادت نزد ابن ابى لیلى قاضى كوفه رفت قاضى به او گفت برخیز و برو ما گواهى تو را نمىپذیریم زیرا تو رافضى هستى از این جمله بدن عمّار لرزید و گریه امانش نداد قاضى چون چنین دید به او گفت تو مردى دانشمند و اهل حدیثى اگر از این نسبت ناراحت می شوى، اظهار برائت و بیزارى كن، بعد از آن از برادران ما خواهى بود عمّار گفت اى مرد از آنچه تو خیال می كنى ناراحت نیستم، بلكه گریه من هم براى خودم هست و هم بر تو، اما بر خود می گریم زیرا تو مرا به یك مقام بلند با ارزشى نسبت دادى كه من درخور آن نیستم زیرا تو مرا رافضى دانستى واى بر تو حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود اول كسى كهنام رافضى گرفتند ساحران فرعون بودند وقتى معجزه موسى را در عصاى او دیدند به او ایمان آوردند و پیرو او شدند و فرعون را رها كردند و در برابر ناراحتیها و مشكلاتى كه از فرعون براى پیروى از حضرت موسى (علیه السلام) می دیدند صبر می كردند و تسلیم بودند، چون مرام فرعون را رها كردند از آن جهت فرعون آنها را رافضه نامید، بنا بر این رافضى كسیست كه هر چه را كه از نظر خداوند زشت است رها كند، و هر چه را خدا به او دستور داده انجام دهد، با این وصف در این زمان مثل این افراد كجاست؟پس بر خود می گریم زیرا می ترسم خدائى كه از دل و نهاد من آگاه است مرا عتاب كند كه این نام شریف را به خود گرفتم و بگوید اى عمّار آیا تو هر باطلى را رها كردى و هر طاعتى را آن چنان كه فرمانت دادهاند
انجام دادى؟ آنگاه اگر خداوند بخواهد در مورد من مسامحه كند و گناهان مرا بیامرزد این ادّعاى بی جا باعث شود كه مرا از آن رتبه و مقام تنزّل دهد و اگر بخواهد بررسى دقیق و محاسبه كامل فرماید باز این داعیه سبب عذاب شدید خدا گردد مگر این كه سرورانم با شفاعت خود كمبودهاى مرا جبران فرمایند. و امّا گریهام بر تو به خاطر دروغ بزرگى است كه گفتى و مرا به غیر نام خودم نامیدى، ناراحتى من به خاطر عذاب خداست بر تو زیرا شریفترین و مقدسترین نامها را به دروغ بر من گذاشتى و اگر چنانچه این نام در نظر تو بدترین و زشت ترین نامها باشد و از آن جهت مرا به آن نام نامیدى چگونه بدن تو طاقت عذاب همین یك جمله سخنت را خواهد داشت. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود اگر عمّار دهنى گناهش بزرگتر از آسمانها و زمینها باشد با همین چند جملهاى كه به قاضى كوفه گفته است گناه او پاك شده است و همین گفتار او سبب مزید ثوابهاى او خواهد شد تا آنجا كه هر ارزن از ثوابهاى او بزرگتر از هزار برابر دنیا شود.
به حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) عرض كردند مردى را در بازاردیدیم فریاد می زد من از شیعیان پاك و خالص محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمّد هستم و آن مرد پارچه براى فروش به دست گرفته بود و دائماً فریاد می زد كیست كه این پارچه را بیشتر بخرد؟ حضرت فرمود: كسى كه قدر خود را بشناسد و میزان شخصیت خویش را بداند ضایع نگردد و گرفتار جهالت نشود، می دانید این شخص مانند كیست؟ همانند كسى كه می گوید من مثل سلمان و ابو ذر و مقداد و عمارم و با این وصف كم فروشى می كند و عیب متاع خویش را بر مشترى پنهان می سازد یا این كه جنسى را می خرد و با بیگانه كه وارد نیست مزایده می كند تا او را وادار به خرید كند ولى تا آن بیگانه می رود و از خرید منصرف مىشود می گوید من این جنس را بیشتر از این نمی خرم یعنى كمتر از آن كه در مزایده با بیگانه می خرید آیا چنین كسى
همچون سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار است؟ هرگز مانند آنها نباشد، ولى چه مانعى دارد چنین كسى بگوید من از دوستان محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمّد (علیهم السلام) هستم از آنها كه دوستان آنها را دوست و دشمنانشان را دشمن دارد.
فرمود، وقتى مأمون حضرت رضا (علیه السلام) را ولیعهد خود قرار داد دربان آن حضرت آمد و عرض كرد جمعیتى دم در ایستاده اجازه می خواهند حضور شما مشرّف شوند و می گویند ما از شیعیان على (علیه السلام) هستیم حضرت فرمود من كار دارم آنها را برگردان، دربان آنها را برگرداند، روز بعد آمدند و همچون روز گذشته خود را معرفى كردند باز دربان آنها را برگرداند روز سوم و چهارم تا دو ماه هر روز مىآمدند ولى اجازه ملاقات نمىیافتند بعد از دو ماه به دربان گفتند به آقاى ما بگو ما شیعیان پدر شما حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) هستیم شما به ما اجازه ملاقات ندادید دشمنان ما را به این جهت شماتت می كنند ما بر می گردیم ولى از شدّت شرمندگى و خجلت از شهر و وطن خود آواره می شویم زیرا دیگر نمىتوانیم شماتت و سرزنش دشمنان را تحمّل كنیم حضرت رضا (علیه السلام) به دربان فرمود به آنها اجازه ورود ده، آنها وارد شدند و به آن حضرت سلام كردند ولى حضرت نه جواب سلام فرمود و نه اجازه نشستن داد و آنان هم چنان ایستاده بودند عرض كردند اى پسر پیامبر این جفاء بزرگ و استخفاف چیست بعد از آن در بستن طولانى كه دو ماه به ما اجازه ملاقات نفرمودى دیگر براى ما چه می ماند حضرت فرمود این آیه را بخوانید: و آنچه از رنج و مصائب بشما می رسد همه از دست اعمال زشت خود شماست در صورتى كه خدا بسیارى از اعمال بد را عفو میكند (آیهی 30 شوری)، من در باره شما از پروردگارم پیروى كردم و هم چنین به رسول خدا و امیر المؤمنین و پدران پاكم (علیه السلام) اقتداء نمودم آنها شما را عتاب نمودند من هم پیروى كردم. عرض كردند اى پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا؟ فرمود زیرا شما ادعا كردید كه شیعه امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) هستید. واى بر شما، شیعه امیر المؤمنین (علیه السلام) افرادى چون امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ابو ذر و سلمان و
مقداد و عمّار و محمّد بن ابى بكر هستند كه هیچ یك از فرمانهاى خدا را مخالفت نكرده و هم چنین هیچ كدام از محرّمات او را انجام ندادند، شما هم می گوئید ما از شیعیان آن حضرت هستیم در حالى كه در بیشتر اعمال مخالف اوئید و در بسیارى از واجبات كوتاهى می كنید، حقوق برادران دینى را سبك و كوچك می شمارید، و جایى كه مورد تقیه نیست تقیه مى كنید ولى در مواردى كه چارهاى جز تقیه نیست این وظیفه بزرگ را انجام نمی دهید اگر به جاى ادعاى تشیع می گفتید، شما از وابستگان و دوستان آن حضرت هستید، دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن می دارید من ادّعاى شما را تكذیب نمیكردم و مىپذیرفتم ولى شما مقام بلندى را ادّعا كردید كه اگر كردارتان این گفته شما را تصدیق نكند هلاك و نابود شدید مگر این كه خداوند با رحمت خویش تدارك فرماید. عرض كردند اى پسر پیامبر ما از خدا طلب آمرزش می كنیم و از این گفته بی جا به سوى خدا توبه میكنیم و همچنان كه مولایمان ما را آموخت می گوئیم ما دوستان شما و دوستانِ دوستان شما و دشمنِ دشمنان شمائیم حضرت رضا (علیه السلام) فرمود خوش آمدید اى برادران و اى دوستان من، بالاتر بیائید، بالا بیائید، بالا بیائید، آن قدر آنها را بالا برد تا به خود چسباند سپس به دربان خویش فرمود چند بار اینها را از در خانه بازگرداندى؟ عرض كرد شصت بار فرمود پس شصت بار پشت سر هم به خانه آنها برو به آنها سلام كن و سلام مرا نیز به آنها برسان زیرا اینها چون امروز توبه كردند گناهانشان آمرزیده شد و چون دوست و وابسته به ما هستند سزاوار و شایسته احترامند، بنا بر این به ملاقات آنها برو و وضع زندگى آنها و خانوادهشان را بررسى كن، خرج زندگى و خیرات و مبرّات به آنها برسان، و ناراحتیها و مشكلات آنها را برطرف كن.
و نیز فرمود مردى خدمت حضرت امام محمد تقى (علیه السلام) وارد شد در حالى كه شاد و مسرور بود حضرت فرمود چیست كه تو را شاد مىبینم؟ عرض كرد اى پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از پدر بزرگوارت شنیدم كه می فرمود بهترین روزى كه سزاوار است بنده
خدا در آن روز شاد باشد روزیست كه توفیق خدمت و كمك و دستگیرى از برادران مؤمن نصیب او گردد امروز ده نفر از برادران فقیر و عائلهمندم از فلان شهر و فلان شهر به قصد من آمدند و من به هر كدام از آنها بخششى كردم از آن جهت خوشحالم حضرت فرمود به جان خودم سوگند تو شایسته این شادى هستى اگر آن انفاقت را نابود نكرده باشى یا بعد از این در آینده او را از بین نبرى آن مرد عرض كرد چگونه آن را از بین ببرم و حال آن كه من از شیعیان خالص شما هستم؟حضرت فرمود، احسانى كه در حق برادران مؤمنت روا داشتى باطل ساختى عرض كرد چگونه باطل شد؟ فرمود آیه قرآن را بخوان: اى اهل ایمان صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازید (سوره بقره آیه 264.) عرض كرد اى پسر پیامبر من به آنها كه خدمت و نیكى كردم نه منت گذاشتم و نه آزار دادم حضرت فرمود خداوند عزّو جل می فرماید صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید و نفرموده است با منت گزاردن بر آنها كه در حقشان خوبى كردید یا آزردن همانها بلكه هر گونه آزردنى باعث تباه شدن آن احسانست، تو فكر می كنى آن جمعیتى كه به آنها خوبى كردى آزارشان مهم تر است یا آزردن فرشتگان محافظ تو و فرشتگان مقرّبى كه دور و بر تو هستند یا آزردن ما؟ آن مرد عرض كرد این آزار بزرگتر و مهم تر است حضرت فرمود بنابراین هم مرا آزردى و هم فرشتگان را و صدقه خود را تباه ساختى عرض كرد چرا؟ فرمود به همین گفتهات چون گفتى من از شیعیان خالص شمایم. سپس فرمود واى بر تو می دانى شیعه خالص ما كیست؟ عرض كرد نه فرمود شیعه خالص ما حزبیل مؤمن، همان مؤمن آل فرعون و صاحب یس است كه خداوند متعال می فرماید: مردى شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاكیه) فرا رسید و همچنین سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار از شیعیان ما هستند، و تو خود را با این افراد برابر دانستى در این صورت آیا ما و فرشتگان را آزار ندادى؟آن مرد عرض كرد، طلب آمرزش می كنم از خدا و توبه می كنم حالا چه بگویم؟ فرمود: بگو من از وابستگان و دوستان
شما دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم آن مرد عرض كرد پس چنین می گویم و چنین نیز هستم و از سخنى كه شما و فرشتگان نپذیرفتند توبه كردم چون می دانم نپذیرفتن شما به آن جهت است كه خداوند عزّ و جل نپذیرفته است حضرت جواد (علیه السلام) فرمود (چون توبه كردى) ثواب صدقات و احسانى كه ببرادرانت نمودى بازگشت و نابودى آنها رفت.
یوسف بن زیاد و على بن سیار گویند، شبى در طبقه بالاى منزل امام حسن عسگرى (علیه السلام) در محضر آن حضرت بودیم در آن روزها كه حكومت وقت آن جناب را نیز احترام می كرد و اطرافیان خلیفه هم احترام می كردند در این اثناء فرماندار شهر یعنى حكمران جسرین از جلو منزل آن حضرت عبور می كردمردى كَت بسته هم با او بود و امام (علیه السلام) در جایگاه خویش كاملا بر خیابان مسلّط بود فرماندار تا چشمش به امام (علیه السلام) افتاد به احترام آن حضرت از مركب پیاده شد، حضرت به او فرمودند به جاى خود برگرد و فرماندار پس از اداى احترام به امام (علیه السلام) عرض كرد اى پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این مرد را امشب از پشت در دكّان صرّافى گرفتم به اتهام دزدى و این كه می خواهد دكّان را سوراخ كند و اشیاء آن را به سرقت ببرد، برنامه من در این گونه موارد كه كسى را به اتهام دزدى می گیرم این است كه بلافاصله او را پانصد تازیانه می زنم قبل از آنكه افرادى بفهمند و بخواهند براى او وساطت كنند تا لا اقل مقدارى از كیفرش را ببیند ولى امشب وقتى می خواستم این مرد را مجازات كنم به من گفت از خدا بترس و خدا را بر خود خشمگین مساز زیرا من از شیعیان امیر المؤمنین (علیه السلام) و از شیعیان این امام یعنى پدر حضرت قائم (علیه السلام) هستم من دست نگه داشتم و به او گفتم ما با هم از كنار منزل آن حضرت عبور می كنیم اگر حضرت تو را به عنوان شیعه خود شناخت رهایت می سازم و گر نه دست و پایت را جدا می كنم بعد از هزار تازیانه كه بر بدنت خواهم زد و اكنون او را خدمت شما آوردم آیا
این همچنان كه ادّعا دارد از شیعیان حضرت على (علیه السلام) هست یا نه؟حضرت فرمودند، پناه بر خدا، این مرد شیعه على (علیه السلام) نیست و به خاطر این ادّعاى بی جا و گمان بىموردى كه نسبت به خود داشته خداوند او را در چنگ تو قرار داده است، فرماندار عرض كرد رنج مرا پایان دادى هم اكنون پانصد تازیانه بر او می زنم و در این كیفر هیچ گناهى بر من نخواهد بود، چون مقدار زیادى از آن حضرت دور شد دستور داد آن مرد را برو بر زمین انداختند و دو مأمور مجازات بر آن گمارده یكى از جانب راست او و دیگرى از جانب چپ، و گفت او را بزنید مأمورین چوبهاى خود را بپشت او فرود آوردند ولى به جاى این كه به بدن او بخورد بر زمین می خورد به طورى كه فرماندارناراحت شد و مأمورین را نهیب زد، و گفت زمین را می زنید؟چوبها را بپشت او بزنید نه بر زمین، مأمورین با دقّت بیشترى پشت او را هدف قرار می دادند ولى دست آنها لرزید و به جاى آنكه چوب بر پشت متّهم بخورد به دست خود مأمورین خورد و فریاد آنها از درد بلند شد. فرماندار گفت، واى بر شما آیا دیوانه هستید، چرا یك دیگر را می زنید؟ این مرد متّهم را بزنید گفتند ما چوب را به پشت او فرود مىآوریم ولى دست ما مى لغزد و در نتیجه چوبها به بدن خود مأمورین می خورد، فرماندار چهار نفر دیگر از مأمورین خود صدا زد، جمعا شش نفر شدند و به آنها گفت: اطراف این مرد را بگیرید مأمورین دور او را گرفتند، دستها بالا رفت و چوبها بلند شد و این بار به جاى این كه چوبها به متّهم بخورد یا مثل مرتبه قبل به بدن مأمورین اصابت كند به خود فرماندار خُورد به طورى كه از مركبش به زمین افتاد و دادش بلند شد، مرا كُشتید، خدا شما را بكشد مأمورین گفتند ما (به شما جسارت نكردیم) چوبها را به طرف او فرود آوردیم فرماندار چند مأمور دیگر انتخاب كرد و به آنها دستور داد متّهم را بزنند این بار نیز خود فرماندار را زدند باز دادش بلند شد چرا مرا می زنید؟ گفتند نه به خدا ما این مرد را می زنیم فرماندار
گفت اگر مرا نمی زنید پس این جراحتها و شكستگىهاى سر و صورت من از كجاست؟ گفتند دستهاى ما شَل باد اگر چوب را به سوى شما بلند كرده باشیم. آن مرد متّهم بعد از این ماجراها رو كرد به فرماندار و گفت: اى بنده خدا با این همه لطفى كه خدا نسبت به من روا داشت به طورى كه دیدى تمام این ضربهها خطا كرد و به من اصابت نكرد آیا پند و عبرت نگرفتى، واى بر تو، مرا به سوى امام عسگرى (علیه السلام) بازگردان و هر چه آن حضرت دستور فرمود در مورد من انجام ده. فرماندار او را نزد امام (علیه السلام) آورده عرض كرد اى پسر پیامبر، جاى بسى شگفتى است شما تشیع این مرد را انكارفرمودید و معلوم است كه هر كس پیرو شما نباشد پیرو شیطانست و دوزخى خواهد بود ولى با این وصف ما از این مرد معجزاتى دیدیم كه جز پیامبران كسى یاراى آن را ندارد حضرت فرمودند (بر سخن خود اضافه كن و) بگو یا جانشینان و اوصیاء پیامبران عرض كرد یا اوصیاء حضرت به فرماندار فرمودند اى بنده خدا این مرد در ادعاى خویش كه گفته بود از شیعیان ماست دروغ گفت دروغى كه اگر توجه می داشت و از روى عمد گفته بود تمام این آزارها و كیفر سخت تو را می دید و سى سال هم در زندان می ماند ولى چون عمداً دروغ نگفته مقصود دیگرى داشته و بىتوجه این كلمه را بر مقصود خود اطلاق نموده خداوند بر او رحم فرمود ولى تو اى بنده خدا بدان، خدا او را از تازیانههاى تو نجات بخشید زیرا او از وابستگان و دوستان ماست، امّا از شیعیان ما نیست، فرماندار عرض كرد تمام اینها (وابسته، دوست، شیعه) در نظر ما برابر است و از نظر ما فرقى ندارد حالا بفرمائید بین اینها چه فرقست.
امام (علیه السلام) فرمود فرقش اینست كه، شیعیان ما آنهایند كه از آثار ما پیروى می كنند و در تمام اوامر و نواهى از ما اطاعت می كنند، اینها شیعیان ما هستند ولى كسانى كه در بیشتر واجبات خدائى با ما مخالفت می كنند از شیعیان ما نیستند.
سپس حضرت به فرماندار فرمود و تو نیز دروغ گفتى كه اگر از روى عمد بود خداوند تو را به هزار ضربه تازیانه و سى سال زندان مبتلا می ساخت، عرض كرد چه بود دروغ من ؟ فرمود همین كه گفتى ما از این مرد معجزاتى دیدیم و حال آنكه معجزهاى نیست مگر از ما، ما هستیم كه براى تصدیق موقعیت و روشن شدن شخصیت و شرفمان خداوند براى ما معجزه قرار داده است و اگر گفته بودى در مورد این مرد معجزاتى دیدیم، راست بود و تو را انكار نمی كردیم، (مثل مرده زنده كردن حضرت عیسى) آیا مرده زنده كردن حضرت عیسى معجزه نبود؟ آیا آن معجزه از مرده بود یا از حضرت عیسى؟ آیا از خاك پرنده ساختن و پرواز دادن آن به اجازه پروردگار معجزه نبود؟ و آیا آن معجزه از پرنده بود یا از حضرت عیسى؟ آیا میمون شدن یك عدّه معجزه نیست؟ و آیا این اعجاز از میمون بود یا از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرماندار عرض كرد، از پروردگارم پوزش و آمرزش می خواهم و توبه می كنم.
سپس امام (علیه السلام) به آن مردى كه ادّعاى تشیع كرده بود فرمودند اى بنده خدا تو از شیعیان حضرت على (علیه السلام) نیستى بلكه تو دوست آن حضرتى، زیرا شیعیان على (علیه السلام) كسانى هستند كه خداوند عز و جل در باره آنها فرموده: و كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى نیك و شایسته كردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید و متنعّم خواهند بود (البقرة: 82.) افرادى هستند كه به خداوند ایمان آورده و او را به صفات خودش (یعنی صفاتی که خداوند خودش را به وسیلهی آنها معرفی کرده) می ستایند و از غیر صفاتش او را منزّه میدانند و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در گفتارش تصدیق و كردار حضرتش را تصویب نمایند، و على (علیه السلام) را بعد از آن حضرت بزرگ و پیشوا و بزرگوار و سترگ دانند، هیچ فرد از امّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را با آن حضرت برابر ندانند و بلكه تمام افراد امّت را نیز برابرش نسازند بلكه آن حضرت را از همه امّت برتر دانند چنانچه آسمان برتر از زمین، و زمین نیز با ذرّه برابرى نتواند، و شیعه على
(علیه السلام) آنهائى هستند كه در راه خدا باكى ندارند از این كه به مرگ دچار شوند یا این كه مرگ دچار آنها گردد، و نیز شیعه على (علیه السلام) كسانى هستند (كه برادرشان را) در نیازمندیهاى زندگى (بر خود مقدم می دارند اگر چه خود فقیر و بینوا باشند،) (الحشر: 9)آ نان افرادى هستند كه خدای شان آنها را در گرد آن چیزهایی که نهیشان کرده نبیند و در آن چیزهایی که امر و فرمان کرده آنها را گم نبیند، شیعیان على (علیه السلام) آنهایند كهدر بزرگ داشت برادران دینى خود به آن حضرت اقتداء نمودهاند.
این سخن را از خود نمی گویم بلكه از زبان پیامبر خدا محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) می گویم كه در تفسیر آیهاى كه گذشت (الصافات 83) در مورد كارهاى نیك فرمود یعنى همه واجبات را انجام دهند، بعد از توحید و اعتقاد به پیامبرى و امامت، و بزرگترین واجبات اداء حقوق برادران دینى و خدائى و به كار بستن تقیه از دشمنان خداوند عزّ و جل است.
هنگام ازدواج حضرت فاطمه (علیها السلام)وقتی مقدار مهریه معین شد و آن بزرگوار از مبلغ مورد نظر آگاهی یافت، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: یا رَسُولَ اللهِ! اِنَّ بَنَاتَ النَّاسِ یتَزَوَّجْنَ بِالدَّرَاهِمِ فَمَا الْفَرْقُ بَینِی وَ بَینَهُنَّ؟ اَسْألُكَ تَردَّهَا وَ تَدْعُوا اللهَ تعالی اَنْ یجْعَلَ مَهْرِی الشَّفَاعَةَ فِی عُصَاةِ اُمَّتِكَ؛ ای رسول خدا، مهریه دختران مردم درهمهاست، پس چه فرقی بین من و آنها خواهد بود؟ تقاضا دارم مهریه مرا بازگردانی و از خداوند متعال بخواهی كه مهریه مرا شفاعتِ گناهکاران امت تو قرار دهد.
آنگاه حضرت جبرئیل نازل شد در حالی كه در دستش پارچهای لطیف ابریشمین قرار داشت و روی آن نوشته شده بود: جَعَلَ اللهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاء شَفَاعَةَ الْمُذْنبینَ مِنْ اُمَّةِ اَبِیهَا؛ خداوند متعال مهریه فاطمه زهرا (علیها السلام)را شفاعت از گناهكاران امت پدرش قرار داد.
هنگامی كه حضرت فاطمه (علیها السلام)به حال احتضار رسید، وصیت كرد كه آن پارچه را روی سینه و زیر كفنش قرار دهند و فرمود: «روز قیامت كه محشور شدم، این نوشته را با دستم بلند كرده و گناهکاران امت پدرم را شفاعت میكنم.»
اسماء بنت عمیس میگوید: «در آخرین لحظات زندگی حضرت فاطمه (علیها السلام)حضور داشتم. آن بانوی بانوان عالم غسل كرد، لباسهایش را عوض كرد و در گوشه منزل به راز و نیاز مشغول شد. پیش رفتم تا از نجواهای آن بزرگوار با حضرت حق آگاه باشم. حضرت فاطمه (علیها السلام)را دیدم كه رو به قبله نشسته و دستها را بهسوی آسمان برده و با كمال خلوص زمزمه میكند: «إِلَهِی وَ سَیدِی اَسْئَلُكَ بِالَّذینَ اصْطَفَیتَهُمْ وَ بِبُكاءِ وَلَدَی فی مُفارِقَتی اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتی وَ شِیعَةِ ذُرِّیتِی؛ خداوندا، ای آقای من، از تو میخواهم به حق انسانهایی كه برگزیدهای و به نالههای دو فرزندم (حسن و حسین) در فراق من، از گناه شیعیان من و پیروان فرزندانم درگذری.»
آن حضرت نه تنها در لحظات حساس و سرنوشت ساز زندگی خویش همچون هنگام ازدواج و در آستانه رحلت به فکر مردم مسلمان و شیعیان بود، بلکه در قیامت نیز عنایت خاصی به پیروان خود خواهد داشت.
جابر بن عبد الله انصاری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که: در روز قیامت، دخترم فاطمه با تمام جلال و شکوه و عزت و احترام در میان خیل عظیم فرشتگان آسمان وارد عرصات محشر میشود، در آن لحظه، منادی خداوند با صدای رسایی
ندا میدهد که: ای اهل محشر! چشمان خود را ببندید که فاطمه دختر محمد میخواهد عبور کند. در آن روز پیامبران، اولیاء الهی، صدّیقان، شهیدان و تمام خلائق چشمان خود را میبندند تا اینکه دخترم فاطمه در میان هاله ای از نور از صفوف محشر رد میشود و به مقابل عرش الهی میرسد. در آنجا عرضه میدارد:«إِلَهِی وَ سَیدِی ذُرِّیتِی وَ شِیعَتِی وَ شِیعَةُ ذُرِّیتِی وَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی ذُرِّیتِی؛»
بارالها! ای آقای من! فرزندانم و شیعیانم و پیروان فرزندانم و دوستانم و دوستان فرزندانم [را نجات بده ]!» در آن لحظه، خداوند فرمان میدهد:" کجایند فرزندان، شیعیان و دوستان فاطمه و دوستان فرزندان فاطمه؟ آنان به پیش میآیند، در حالی که فرشتگان الهی و ملائکه رحمت گرداگردشان را گرفته اند، فاطمه همه آنان را داخل بهشت میبرد.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَینِ خِطَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ قَوَائِمُهَا مِنَ الزُّمُرُّدِ الْأَخْضَرِ ذَنَبُهَا مِنَ الْمِسْكِ الْأَذْفَرِ عَینَاهَا یاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ عَلَیهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ یرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا دَاخِلُهَا عَفْوُ اللَّهِ وَ خَارِجُهَا (رحمه الله) عَلَى رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِلتَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً كُلُّ رُكْنٍ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ الْیاقُوتِ یضِیءُ كَمَا الْكَوْكَبُ الدُّرِّی فِی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ عَنْ یمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ عَنْ شِمَالِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ جَبْرَئِیلُ آخِذٌ بِخِطَامِ النَّاقَةِ ینَادِی بِأَعْلَى صَوْتِهِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَلَا یبْقَى یوْمَئِذٍ نَبِی وَ لَا رَسُولٌ وَ لَا صِدِّیقٌ وَ لَا شَهِیدٌ إِلَّا غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ فَتَسِیرُ حَتَّى تُحَاذِی عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ فَتَنْزَخُ بِنَفْسِهَا عَنْ نَاقَتِهَا وَ تَقُولُ إِلَهِی وَ سَیدِی احْكُمْ بَینِی وَ بَینَ مَنْ ظَلَمَنِی اللَّهُمَّ احْكُمْ بَینِی وَ بَینَ مَنْ قَتَلَ وُلْدِی فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ یا
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 220؛ امالى صدوق، ص 18.
حَبِیبَتِی وَ ابْنَةَ حَبِیبِی سَلِینِی تُعْطَی وَ اشْفَعِی تُشَفَّعِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا جَازَنِی ظُلْمُ ظَالِمٍ فَتَقُولُ إِلَهِی وَ سَیدِی ذُرِّیتِی وَ شِیعَتِی وَ شِیعَةَ ذُرِّیتِی وَ مُحِبِّی وَ مُحِبِّی ذُرِّیتِی
فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَینَ ذُرِّیةُ فَاطِمَةَ وَ شِیعَتُهَاوَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّیتِهَا فَیقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) حَتَّى تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَعَهَا ثِیابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدَّمِ فَتَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ فَتَقُولُ یا عَدْلُ احْكُمْ بَینِی وَ بَینَ قَاتِلِ وُلْدِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَیحْكُمُ لِابْنَتِی وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یرْضَى لِرِضَاهَا.(2)
از امام محمّد باقر (علیه السلام) از جابر بن عبدالله انصاری از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت میکند که فرمود: موقعی که روز قیامت فرا میرسد دخترم فاطمه (علیها السلام)در حالی میآید که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است و از دو پهلوی آن ناقه، حریرهای بهشتی آویزان، مهار آن از مروارید تَر، پاهایش از زُمرّد سبز، دُم آن از مشک ناب، دیدگانش از دُرّ و یاقوت سرخ خواهد بود. قبّه ای از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، وسط آن حاوی عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خدای رحیم است. حضرت فاطمه (علیها السلام)تاجی از نور بر سر دارد که دارای هفتاد پایه و هر پایه ای از آن به وسیلهی یک مروارید و یاقوت آراسته، نظیر یک ستاره ای درخشان خواهد بود.
در طرف راست و چپ حضرت فاطمه (علیها السلام)هفتاد هزار ملک خواهد بود. جبرئیل در آن موقع مهار ناقهی حضرت فاطمه (علیها السلام)را گرفته و با صدای بلند خواهد گفت: چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور نماید.
در آن روز هیچ پیغمبر و رسول و صدّیق و شهیدی نیستمگر اینکه دیدگان خویشتن را میبندد تا اینکه حضرت زهراء (علیها السلام)از صحرای محشر عبور نماید.
هنگامی که آن معظّمه به زیر عرش پروردگار میرسد از آن ناقه فرود میآید و عرض میکند:
ای پروردگار من! مابین من و آن افرادی که در حقّ من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهید کرده اند قضاوت کن.
آنگاه از طرف خدای رؤوف ندا میرسد: ای حبیبه و فرزند رسول من از من بخواه تا به تو عطا نمایم. شفاعت کن تا من بپذیرم. به عزّت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگری از نظر من محو نخواهد شد.
در همین موقع است که حضرت زهراء (علیها السلام)میگوید: بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، دوستانِ دوستانِ فرزندانِ مرا به من ببخش!
آنگاه از طرف پروردگار جهان منادی ندا میکند: فرزندان، شیعیان، دوستان و دوستِ دوستان ذریّهی فاطمه کجایند؟ ایشان عموماً در حالی که ملائکه رحمت پروردگار آنان را احاطه کرده باشند میآیند.
سپس فاطمهی اطهر (علیها السلام)جلو میرود تا ایشان را داخل بهشت مینماید.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ نُصِبَ لِفَاطِمَةَ (علیه السلام) قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ وَ أَقْبَلَ الْحُسَینُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ رَأْسُهُ فِی یدِهِ فَإِذَا رَأَتْهُ شَهَقَتْ شَهْقَةً لَا یبْقَى فِی الْجَمْعِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِی مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى لَهَا فَیمَثِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلًا لَهَا فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ هُوَ یخَاصِمُ قَتَلَتَهُ بِلَا رَأْسٍ فَیجْمَعُ اللَّهُ قَتَلَتَهُ وَ الْمُجَهِّزِینَ عَلَیهِ وَ مَنْ شَرِكَ فِی قَتْلِهِ فَیقْتُلُهُمْ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِمْ ثُمَّ ینْشَرُونَ فَیقْتُلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَع ثُمَّ ینْشَرُونَ فَیقْتُلُهُمُ الْحَسَنُ (علیه السلام) ثُمَّ ینْشَرُونَ فَیقْتُلُهُمُ الْحُسَینُ (علیه السلام) ثُمَّ ینْشَرُونَ فَلَا یبْقَى مِنْذُرِّیتِنَا أَحَدٌ إِلَّا قَتَلَهُمْ
قَتَلَةً فَعِنْدَ ذَلِكَ یكْشِفُ اللَّهُ الْغَیظَ وَ ینْسِی الْحُزْنَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) رَحِمَ اللَّهُ شِیعَتَنَا شِیعَتُنَا وَ اللَّهِ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ وَ اللَّهِ شَرَكُونَا فِی الْمُصِیبَةِ بِطُولِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ.(1)
از امام صادق (علیه السلام) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت میکند که فرمود: موقعی که روز قیامت فرا میرسد قبّه ای از نور برای حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)بر پا خواهد شد. امام حسین (علیه السلام) در حالی میآید که سر بریدهی خود را در دست گرفته باشد. وقتی چشم فاطمهی زهراء (علیها السلام)به امام حسین (علیه السلام) بیفتد یک گریه و ضجّه ای میکند که هیچ ملک مقرّب و پیغمبر مرسل و بندهی مؤمنی در محشر نیست مگر اینکه گریان خواهد شد.
در همین موقع است که خدای توانا، مرد نیک صورتی را به نظر آن بانو جلوه میدهد که با قاتلان امام حسین شهید (علیه السلام) مخاصمه نماید.
آنگاه خدای سبحان قاتلین امام حسین (علیه السلام) را با آن افرادی که مددکار آنها بودند و آن اشخاصی که در ریختن خون آن حضرت شرکت نمودند حاضر میکند و آن مرد تا آخرین نفر آنان را میکشد. سپس ایشان را زنده میکند تا حضرت امیر (علیه السلام) برای دوّمین بار آنان را بکشد. بار دیگر ایشان را زنده میکند که امام حسن مجتبی (علیه السلام) آنان را برای سوّمین بار به درک واصل نماید.
سپس آنان را بار دیگر خداوند زنده میکند تا امام حسین (علیه السلام) آنان را به قتل برساند، پس باز هم آنان را زنده میکند (و آنقدر این زنده کردن و کشتن ادامه پیدا میکند) تا اینکه احدی از ذریّه و فرزندان ما باقی نمی مانند مگر آنکه (هر کدام از آنها جدا جدا) آنها را به قتل میرسانند و پس از این جریان (انتقام) است که غضب ما و شیعیان ما فرو مینشیند و آن حزن و اندوه شهادت حسین (علیه السلام) فراموش میشود.
آنگاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: خدا شیعیان ما را رحمت کند، به خدا قسم شیعیان ما، مؤمنین هستند زیرا ایشان با غم و اندوه طولانی ما شریک میباشند.
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 222.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَاءَتْ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهَا فِی لُمَةٍ مِنْ نِسَائِهَا فَیقَالُ لَهَا ادْخُلِی الْجَنَّةَ فَتَقُولُ لَا أَدْخُلُ حَتَّى أَعْلَمَ مَا صُنِعَ بِوَلَدِی مِنْ بَعْدِی فَیقَالُ لَهَا انْظُرِی فِی قَلْبِ الْقِیامَةِ فَتَنْظُرُ إِلَى الْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ قَائِماً وَ لَیسَ عَلَیهِ رَأْسٌ فَتَصْرُخُ صَرْخَةً وَ أَصْرُخُ لِصُرَاخِهَا وَ تَصْرُخُ الْمَلَائِكَةُ لِصُرَاخِنَا فَیغْضَبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عِنْدَ ذَلِكَ فَیأْمُرُ نَاراً یقَالُ لَهَا هَبْهَبُ قَدْ أُوقِدَ عَلَیهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى اسْوَدَّتْ لَا یدْخُلُهَا رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا یخْرُجُ مِنْهَا غَمٌّ أَبَداً فَیقَالُ لَهَا الْتَقِطِی قَتَلَةَ الْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ حَمَلَةَ الْقُرْآنِ فَتَلْتَقِطُهُمْ فَإِذَا صَارُوا فِی حَوْصَلَتِهَا صَهَلَتْ وَ صَهَلُوا بِهَا وَ شَهَقَتْ وَ شَهَقُوا بِهَا وَ زَفَرَتْ وَ زَفَرُوا بِهَا فَینْطِقُونَ بِأَلْسِنَةٍ ذَلْقَةٍ طَلْقَةٍ یا رَبَّنَا أَوْجَبْتَ لَنَا النَّارَ قَبْلَ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ فَیأْتِیهِمُ الْجَوَابُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ مَنْ عَلِمَ لَیسَ كَمَنْ لَا یعْلَمُ.(1)
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هنگامی که روز قیامت شود، فاطمهی زهراء (علیها السلام)در حالی وارد صحرای محشر میشود که گروهی از زنان شیعیان در اطراف آن بانو خواهند بود. به حضرت زهراء (علیها السلام)میگویند: داخل بهشت شو، ایشان میفرماید: وارد بهشت نمی شوم تا بدانم بعد از من با فرزندانم چه عملی انجام میدهند. به آن حضرت میگویند: در میان جمعیّت قیامت نگاه کن. وقتی نظر میکند امام حسین (علیه السلام) را خواهد دید که با بدن بی سر ایستاده ست! حضرت زهراء (علیها السلام)فریادی میزند که من به وسیلهی فریاد او فریاد خواهم زد و عموم ملائکه نیز به فریاد میآیند.
در چنین زمانی ست که خدای قهّار، به خاطر ما غضب میکند و آتشی را که مدّت هزار سال افروخته اند تا سیاه شده و آن را هَبْهَب میگویند و هرگز نسیمی داخل آن نشده دستور میدهد تا قاتلین امام حسین (علیه السلام) و آن افرادی را که حامل قرآن و تارک اهل بیت پیغمبر اکرم: بوده اند بِرُباید. وقتی داخل آتش شوند، آتش
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 222.
نعره ای میزند و آنان ناله و زاری مینمایند، آتش میخروشد و آنان همه به خروش میآیند، آتش زبانه میکشد و ایشان به زبان فصیح میگویند:
پروردگارا! به چه علّت آتش را قبل از بت پرستان به ما مسلّط کرده ای؟! خطاب میرسد: کسی که از روی جهالت عملی را انجام دهد با آن کسی که بداند و عملی را انجام دهد فرق دارد.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ فَینَادِی مُنَادٍ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِی فَاطِمَةُ (علیه السلام) عَلَى نَجِیبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ یشَیعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِیفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِیامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِیبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِیصَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیه السلام)بِیدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ یا رَبِّ هَذَا قَمِیصُ وَلَدِی وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ فَیأْتِیهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یا فَاطِمَةُ لَكِ عِنْدِی الرِّضَا فَتَقُولُ یا رَبِّ انْتَصِرْ لِی مِنْ قَاتِلِهِ فَیأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیه السلام) كَمَا یلْتَقِطُ الطَّیرُ الْحَبَّ ثُمَّ یعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى النَّارِ فَیعَذَّبُونَ فِیهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْكَبُ فَاطِمَةُ (علیه السلام) نَجِیبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِكَةُ الْمُشَیعُونَ لَهَا وَ ذُرِّیتُهَا بَینَ یدَیهَا وَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ یمِینِهَا وَ شِمَالِهَا.(1)
از امام صادق (علیه السلام) روایت میکند که فرمود: هنگامی که روز قیامت شود خدای توانا خلق اوّلین و آخرین را در یک زمین جمع کرده، آنگاه منادی ندا مینماید: چشمان خود را ببندید وسرهای خود را به زیر افکنید تا فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کند.
مردم چشمان خود را میبندند و حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)در حالی که بر یکی از ناقههای بهشتی سوار است، میآید و تعداد هفتاد هزار ملک آن بانوی معظّمه را مشایعت مینمایند.
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 227.
آنگاه حضرت در یکی از مکانهای شریف قیامت توقّف میکند و پیراهن خون آلود حضرت امام حسین (علیه السلام) را به دست میگیرد و میفرماید:
بار خدایا! این پیراهن فرزند من حسین است، تو میدانی با او چه عملی انجام دادند.
پس از این جریان، از طرف خدای رؤوف خطاب میرسد: من هر عملی که موجب خشنودی تو باشد انجام خواهم داد. حضرت زهرای اطهر (علیها السلام)عرض میکند: پروردگارا انتقام مرا از قاتلین فرزندم بگیر! خدای قهّار دستور میدهد: گروهی از آتش جهنّم بیرون میآیند و کشندگان امام حسین (علیه السلام) را نظیر مرغی که دانه برچیند از صحرای محشر مییابند و به طرف دوزخ باز میگردند و آنان را دچار انواع عذاب مینمایند.
سپس فاطمهی اطهر (علیها السلام)بر ناقهی خویشتن سوار و داخل بهشت میگردد. آن ملائکه ای که از آن حضرت مشایعت میکردند و فرزندان بزرگوار حضرت زهراء نزد آن بانو خواهند بود و دوستان ایشان طرف راست و چپ آنان قرار میگیرند.
بیان: جزری گوید جملهی «یخرج عنق من النّار» کلمهی «عنق» در اینجا به معنای طائفه و گروه است، پس معنای حدیث این گونه میشود: خداوند خارج میکند طائفه ای را از آتش جهنّم.
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) یقُولُ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ذَاتَ یوْمٍ عَلَى فَاطِمَةَ (علیه السلام) وَ هِیحَزِینَةٌ فَقَالَ لَهَا مَا حُزْنُكِ یا بُنَیةِ قَالَتْ یا أَبَتِ ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النَّاسِ عُرَاةً یوْمَ الْقِیامَةِ قَالَ یا بُنَیةِ إِنَّهُ لَیوْمٌ عَظِیمٌ وَ لَكِنْ قَدْ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَنَا ثُمَّ أَبِی إِبْرَاهِیمُ ثُمَّ بَعْلُكِ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) ثُمَّ یبْعَثُ اللَّهُ إِلَیكِ جَبْرَئِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَكٍ فَیضْرِبُ عَلَى قَبْرِكِ سَبْعَ قِبَابٍ مِنْ نُورٍ ثُمَّ یأْتِیكِ إِسْرَافِیلُ بِثَلَاثِ حُلَلِ مِنْ نُورٍ فَیقِفُ عِنْدَ رَأْسِكِ فَینَادِینَكِ یا فَاطِمَةُ بِنْتَ
مُحَمَّدٍ قُومِی إِلَى مَحْشَرِكِ فَتَقُومِینَ آمِنَةً رَوْعَتَكِ مَسْتُورَةً عَوْرَتُكِ فَینَاوِلُكِ إِسْرَافِیلُ الْحُلَلَ فَتَلْبَسِینَهَا وَ یأْتِیكِ زُوقَائِیلُ بِنَجِیبَةٍ مِنْ نُورٍ زِمَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَیهَا مِحَفَّةٌ مِنْ ذَهَبٍ فَتَرْكَبِینَهَا وَ یقُودُ زُوقَائِیلُ بِزِمَامِهَا وَ بَینَ یدَیكِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِأَیدِیهِمْ أَلْوِیةُ التَّسْبِیحِ فَإِذَا جَدَّ بِكِ السَّیرُ اسْتَقْبَلَتْكِ سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ یسْتَبْشِرُونَ بِالنَّظَرِ إِلَیكِ بِیدِ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مِجْمَرَةٌ مِنْ نُورٍ یسْطَعُ مِنْهَا رِیحُ الْعُودِ مِنْ غَیرِ نَارٍ وَ عَلَیهِنَّ أَكَالِیلُ الْجَوْهَرِ الْمُرَصَّعِ بِالزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ فَیسِرْنَ عَنْ یمِینِكِ فَإِذَا سِرْتَ مِثْلَ الَّذِی سِرْتَ مِنْ قَبْرِكِ إِلَى أَنْ لَقِینَكِ اسْتَقْبَلَتْكِ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ فِی مِثْلِ مَنْ مَعَكِ مِنَ الْحُورِ فَتُسَلِّمُ عَلَیكِ وَ تَسِیرُ هِی وَ مَنْ مَعَهَا عَنْ یسَارِكِ ثُمَّ تَسْتَقْبِلُكِ أُمُّكِ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ أَوَّلُ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِأَیدِیهِمْ أَلْوِیةُ التَّكْبِیرِ فَإِذَا قَرُبْتِ مِنَ الْجَمْعِ اسْتَقْبَلَتْكِ حَوَّاءُ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ حَوْرَاءَ وَ مَعَهَا آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ فَتَسِیرُ هِی وَ مَنْ مَعَهَا مَعَكِ فَإِذَا تَوَسَّطْتِ الْجَمْعَ وَ ذَلِكِ أَنَّ اللَّهَ یجْمَعُ الْخَلَائِقَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ فَیسْتَوِی بِهِمُ الْأَقْدَامُ ثُمَّ ینَادِی مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ یسْمِعُ الْخَلَائِقَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ الصِّدِّیقَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ مَعَهَا فَلَا ینْظُرُ إِلَیكِ یوْمَئِذٍ إِلَّا إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیهِ وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ یطْلُبُ آدَمُ حَوَّاءَ فَیرَاهَا مَعَ أُمِّكِ خَدِیجَةَ أَمَامَكِ ثُمَّ ینْصَبُ لَكِ مِنْبَرٌ مِنَ النُّورِ فِیهِ سَبْعُ مَرَاقِی بَینَ الْمِرْقَاةِ إِلَى الْمِرْقَاةِصُفُوفُ الْمَلَائِكَةِ بِأَیدِیهِمْ أَلْوِیةُ النُّورِ وَ یصْطَفُّ الْحُورُ الْعِینُ عَنْ یمِینِ الْمِنْبَرِ وَ عَنْ یسَارِهِ وَ أَقْرَبُ النِّسَاءِ مَعَكِ عَنْ یسَارِكِ حَوَّاءُ وَ آسِیةُ فَإِذَا صِرْتِ فِی أَعْلَى الْمِنْبَرِ أَتَاكِ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَیقُولُ لَكِ یا فَاطِمَةُ سَلِی حَاجَتَكِ فَتَقُولِینَ یا رَبِّ أَرِنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ فَیأْتِیانِكِ وَ أَوْدَاجُ الْحُسَینِ تَشْخُبُ دَماً وَ هُوَ یقُولُ یا رَبِّ خُذْ لِی الْیوْمَ حَقِّی مِمَّنْ ظَلَمَنِی فَیغْضَبُ عِنْدَ ذَلِكِ الْجَلِیلُ وَ یغْضَبُ لِغَضَبِهِ جَهَنَّمُ وَ الْمَلَائِكَةُ أَجْمَعُونَ فَتَزْفِرُ جَهَنَّمُ عِنْدَ ذَلِكِ زَفْرَةً ثُمَّ یخْرُجُ فَوْجٌ مِنَ
النَّارِ وَ یلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَینِ وَ أَبْنَاءَهُمْ وَ أَبْنَاءَ أَبْنَائِهِمْ وَ یقُولُونَ یا رَبِّ إِنَّا لَمْ نَحْضُرِ الْحُسَینَ فَیقُولُ اللَّهُ لِزَبَانِیةِ جَهَنَّمَ خُذُوهُمْ بِسِیمَاهُمْ بِزُرْقَةِ الْأَعْینِ وَ سَوَادِ الْوُجُوهِ خُذُوا بِنَوَاصِیهِمْ فَأَلْقُوهُمْ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ فَإِنَّهُمْ كَانُوا أَشَدَّ عَلَى أَوْلِیاءِ الْحُسَینِ مِنْ آبَائِهِمُ الَّذِینَ حَارَبُوا الْحُسَینَ فَقَتَلُوهُ ثُمَّ یقُولُ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یا فَاطِمَةُ سَلِی حَاجَتَكِ فَتَقُولِینَ یا رَبِّ شِیعَتِی فَیقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ فَتَقُولِینَ یا رَبِّ شِیعَةُ وُلْدِی فَیقُولُ اللَّهُ قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ فَتَقُولِینَ یا رَبِّ شِیعَةُ شِیعَتِی فَیقُولُ اللَّهُ انْطَلِقِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِكِ فَهُوَ مَعَكِ فِی الْجَنَّةِ فَعِنْدَ ذَلِكِ یوَدُّ الْخَلَائِقُ أَنَّهُمْ كَانُوا فَاطِمِیینَ فَتَسِیرِینَ وَ مَعَكِ شِیعَتُكِ وَ شِیعَةُ وُلْدِكِ وَ شِیعَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ آمِنَةً رَوْعَاتِهِمْ مَسْتُورَةً عَوْرَاتُهُمْ قَدْ ذَهَبَتْ عَنْهُمُ الشَّدَائِدُ وَ سَهُلَتْ لَهُمُ الْمَوَارِدُ یخَافُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا یخَافُونَ وَ یظْمَأُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا یظْمَئُونَ فَإِذَا بَلَغْتِ بَابَ الْجَنَّةِ تَلَقَّتْكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ أَلْفَ حَوْرَاءَ لَمْ یلْتَقِینَ أَحَداً قَبْلَكِ وَ لَا یتَلَقَّینَ أَحَداً كَانَ بَعْدَكِ بِأَیدِیهِمْ حِرَابٌ مِنْ نُورٍ عَلَى نَجَائِبَ مِنْ نُورٍ رَحَائِلُهَا مِنَ الذَّهَبِ الْأَصْفَرِ وَ الْیاقُوتِ أَزِمَّتُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَى كُلِّ نَجِیبٍ نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ مَنْضُودٍ فَإِذَا دَخَلْتِ الْجَنَّةَ تُبَاشِرُ بِكِ أَهْلُهَا وَ وُضِعَ لِشِیعَتِكِ مَوَائِدُ مِنْ جَوْهَرٍ عَلَى أَعْمِدَةٍ مِنْ نُورٍ فَیأْكُلُونَ مِنْهَا وَ النَّاسُ فِی الْحِسَابِ وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ وَ إِذَا اسْتَقَرَّ أَوْلِیاءُ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ زَارَكِ آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ مِنَ النَّبِیینَوَ إِنَّ فِی بُطْنَانِ الْفِرْدَوْسِ لؤلؤتان [لُؤْلُؤَتَینِ] مِنْ عِرْقٍ وَاحِدٍ لُؤْلُؤَةً بَیضَاءَ وَ لُؤْلُؤَةً صَفْرَاءَ فِیهِمَا قُصُورٌ وَ دُورٌ فِی كُلِّ وَاحِدَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ دَارٍ فَالْبَیضَاءُ مَنَازِلُ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا وَ الصَّفْرَاءُ مَنَازِلُ لِإِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَتْ یا أَبَتِ فَمَا كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَى یوْمَكِ وَ لَا أَبْقَى بَعْدَكِ قَالَ یا ابْنَتِی لَقَدْ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّكِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیتِی فَالْوَیلُ كُلُّهُ لِمَنْ ظَلَمَكِ وَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ لِمَنْ نَصَرَكِ قَالَ عَطَاءٌ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ إِذَا ذَكَرَ هَذَا الْحَدِیثَ تَلَا هَذِهِ الْآیةَ وَ الَّذِینَ
آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِینٌ(1).(2)
از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت میکند که فرمود:
یک روز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد حضرت زهرای اطهر (علیها السلام)تشریف برده و آن بانو را محزون یافت.
به فاطمه (علیها السلام)فرمود: ای دختر عزیز من! سبب غم و اندوه تو چیست؟
حضرت فاطمه (علیها السلام)عرض کرد: روز محشر و برهنگی مردم به خاطرم آمد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری آن روز، روز بسیار بزرگیست. ولی جبرئیل از طرف خدای رؤوف به من خبر داد:
وقتی آن روز زمین شکافته شود اوّل کسی که از زمین خارج شود من هستم، بعد از من حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام)، بعد از او، شوهر تو حضرت امیر (علیه السلام)، آنگاه خدای مهربان جبرئیل را با هفتاد هزار ملک نزد قبر تو خواهد فرستاد، بر قبر تو هفت قبّهی نور نصب خواهد شد، اسرافیل سه حلّهی نور برای تو میآورد و نزد سر تو توقّف میکند و صدا میزند:ای دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیا در صحرای محشر. تو در حالی از قبر بیرون میآیی که بدنت پوشیده باشد و از خوفِ آن روز در امان خواهی بود، اسرافیل آن حلّهها را به تو میدهد و تو آنها را میپوشی، آنگاه ملکی که آن را زوقابیل میگویند ناقه ای از نور برای تو میآورد که مهار آن از مروارید و کجاوه ای از طلا بر پشت آن نصب شده، تو بر آن ناقه سوار میشوی در حالی که جلوی تو، هفتاد هزار ملک باشد و علمهای تسبیح در دست داشته باشند. زوقابیل مهار آن را خواهد کشید. هنگامی که حرکت کنی تعداد هفتاد هزار ملک به استقبال تو میآیند و از نگاه
کردن به تو خوشحال میشوند، هر یک از آنان منقلی از نور بدون آتش در کف دارند که عود از آن ساطع میشود، هر یک از ایشان یک تاج مُرصّع از زَبَرجَد بر سر خواهد داشت، آنان در طرف راست تو خواهند بود.
موقعی که مقداری راه طی کنی حضرت مریم (علیها السلام)با هفتاد هزار حوریه به استقبال تو میآیند و بر تو سلام میکنند و در طرف چپ تو خواهند بود.
آنگاه مادرت حضرت خدیجه (علیها السلام)دختر خویلد که در میان زنان عالَم، اوّل کسیست که به خدا و رسول ایمان آورده با هفتاد هزار ملک، که علمهای تکبیر در دست دارند به استقبال تو میآیند. وقتی نزدیک محشر رسیدی حضرت حواء با هفتاد هزار ملک و آسیه زن فرعون به استقبال تو خواهند آمد و با تو حرکت مینمایند و آن وقتیست که خداوند متعال، تمام مردم را در زمین واحدی جمع کرده ست. هنگامی که وارد صحرای محشر شوی منادی از زیر عرش ندایی میکند که خلائق عموماً میشنوند و میگوید:
چشمان خود را ببندید تا فاطمهی صدّیقه، دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و این زنان مطهّره ای که با او میباشند، عبور نمایند. در آن روز غیر از حضرت ابراهیم (علیه السلام)و شوهرت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) کسی به تو نظر نخواهد کرد.سپس حضرت آدم (علیه السلام)، حضرت حواء (علیها السلام)را طلب میکند و با مادرت حضرت خدیجه (علیها السلام)نزد تو میآیند.
آنگاه منبری از نور برای تو نصب میشود که هفت پایه داشته باشد، در میان هر پایه تا پایهی دیگری صف هایی از ملائکه ایستاده اند، علم هایی از نور در دست خواهند داشت. حوریهها در طرف چپ و راست منبر تو صف میکشند. نزدیکترین زنان از طرف چپ به تو حضرت حواء و آسیه خواهند بود. هنگامی که بر فراز منبر قرار گیری، جبرئیل از طرف خدای سبحان نزد تو آمده و میگوید:
ای فاطمه! حاجت خویشتن را بخواه.
تو میگویی: پروردگارا! حسن و حسینم را به من نشان بده. پس آنها نزد تو میآیند در حالی که خون از رگهای گردن حسین، فرو میریزد.
امام حسین (علیه السلام) عرض میکند: بار خدایا! امروز حقّ مرا از آن افرادی که به من ظلم و ستم کردند بگیر.
در همان موقع است که دریای غضب حضرت پروردگار به جوش میآید، به خاطر غضب خداست که ملائکه و جهنّم نیز به خروش آمده. جهنّم نعره میزند و زبانه میکشد و به صحرای محشر میآید. آنگاه قاتلین امام حسین (علیه السلام) را با فرزندان و فرزندان فرزندان آنان میرباید. ایشان میگویند:
پروردگارا! ما که در موقع قتل حسین (علیه السلام) خلق نشده بودیم!؟ خدای قهّار به زبانهی آتش دستور میدهد: این گونه افراد را که چشمشان کبود و صورتشان سیاه است را بگیرید! موهای جلو سر آنها را بگیرید و بکشید و به صورت در طبقات پایین جهنّم بیفکنید! زیرا سختگیری ایشان بر دوستان امام حسین (علیه السلام) از جنگیدن پدرانشان با امام حسین (علیه السلام) شدیدتر بوده است.
پس از این جریان، جبرئیل به تو میگوید: حاجت خود را بخواه! تو میگویی: پروردگارا! من شیعیان خود را میخواهم،خدای رؤوف میفرماید: من گناه آنها را آمرزیدم، تو میگویی: بار خدایا! من شیعیان خود و دوستان ایشان را میخواهم.
خدای سبحان میفرماید: برو هر کدام از آنان را که دست به دامن تو شود او را وارد بهشت کن. در آن روز عموم خلائق آرزو میکنند: کاش از شیعیان و دوستان فاطمهی زهراء (علیها السلام)بودند.
آنگاه تو با شیعیان و شیعیان فرزندانت و شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) حرکت میکنید در حالی که خوف و بیم آنان برطرف شده باشد،
عورتهای ایشان پوشیده شده، سختیهای قیامت بر ایشان آسان میشود و از هول و ترسهای قیامت به آسانی خواهند گذشت. در آن روز مردم عموماً دچار ترس میشوند ولی ایشان نمی ترسند، مردم عموماً در آن روز تشنه اند ولی ایشان سیراب خواهند بود.
وقتی نزدیکِ درب بهشت میرسی تعداد دوازده هزار حوریه به استقبال تو میشتابند آن حوریهها قبل از تو، از کسی استقبال ننموده اند. ظرف هایی از نور در دست دارند و بر ناقه هایی از نور سوارند که جهاز آنها از طلای زرد و یاقوت خواهد بود. مهار آنها از مروارید تَر، رکاب آنها از زبرجد سبز، در میان جهاز هر ناقه ای یک بالش سندس و استبرق بهشتی میباشد.
موقعی که وارد بهشت شوی عموم اهل بهشت مسرور و خوشحال میشوند و به یکدیگر بشارت میدهند.
برای شیعیان تو خانه هایی از جواهر رنگارنگ بر فراز ستون هایی از نور نصب مینمایند، آنان موقعی که مردم مشغول حساب باشند در آن خانهها غذا میخورند، شیعیان تو وقتی داخل شوند دائماً به نعمتهای بهشتی متنعّم خواهند بود.
عموم پیامبران از حضرت آدم تا خاتم: به زیارت تو میآیند.
دو مروارید هست که از یک رشته به وجود آمده اند، یکی از آنها سفید و دیگری زرد رنگ است، در هر یک از آنها هفتاد هزارقصر و در هر قصری هفتاد هزار خانه میباشد. آن قصرهای سفید، منزل ما و شیعیان ما خواهند بود، قصرهای زرد، منزل ابراهیم و آل ابراهیم (علیهم السلام) است.
فاطمهی اطهر (علیها السلام)عرض کرد:
پدر جان! من دوست ندارم آن روز (روز شهادت شما) را ببینم و بعد از شما زنده بمانم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل از طرف خدای رؤوف به من خبر داده،
اوّل کسی که از اهل بیت من به من ملحق میشود تو خواهی بود. وای بر آن کسی که در حقّ تو ظلم کند. رستگاری از آن شخصیست که تو را یاری نماید.
عطاء گفته: هر گاه ابن عبّاس این حدیث را میگفت، این آیه را تلاوت میکرد:
«کسانی که خود ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان پیروی آنها را کردند، فرزندانشان را به آنها میرسانیم و از پاداش عملشان هیچ نمی کاهیم، که هر نفسی در گرو عمل خویش است»
وَ عَنْ فَاطِمَهَ (علیها السلام)قَالَتْ لِأَبِیهَا یا أَبَتِ أَخْبِرْنِی کَیفَ یکُونُ النَّاسُ یوْمَ الْقِیامَهِ؟ قَالَ: یا فَاطِمَهُ یشْغَلُونَ فَلَا ینْظُرُ أَحَدٌ إِلَى أَحَدٍ وَ لَا وَالِدٌ إِلَى وَلَدِهِ وَ لَا وَلَدٌ إِلَى أُمِّهِ.
قَالَتْ: هَلْ یکُونُ عَلَیهِمْ أَکْفَانٌ إِذَا خَرَجُوا مِنَ الْقُبُورِ؟ قَالَ: یا فَاطِمَهُ تَبْلَى الْأَکْفَانُ وَ تَبْقَى الْأَبْدَانُ یسْتَرُ عَوْرَهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ تَبْدُو عَوْرَهُ الْکَافِرِینَ. قَالَتْ یا أَبَتِی مَا یسْتُرُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: نُورٌ یتَلَأْلَأُ لَا یبْصِرُونَ أَجْسَادَهُمْ مِنَ النُّورِ.
قَالَتْ یا أَبَتِ فَأَینَ أَلْقَاکَ یوْمَ الْقِیامَهِ؟ قَالَ: انْظُرِی عِنْدَ الْمِیزَانِ وَ أَنَا أُنَادِی رَبِّ أَرْجِحْ مَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ انْظُرِی عِنْدَ الدَّوَاوِینِ إِذَا نُشِرَتِ الصُّحُفُ وَ أَنَا أُنَادِی رَبِّ حَاسِبْ أُمَّتِی حِساباً یسِیراً. وَ انْظُرِی عِنْدَ مَقَامِ شَفَاعَتِی عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ کُلُّإِنْسَانٍ یشْغَلُ نَفْسَهُ وَ أَنَا مُشْتَغِلٌ بِأُمَّتِی أُنَادِی رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی وَ النَّبِیونَ (علیهم السلام) حَوْلِی ینَادُونَ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّهَ مُحَمَّد وَ قَالَ (علیه السلام) إِنَّ اللَّهَ یحَاسِبُ کُلَّ خَلْقٍ إِلَّا مَنْ أَشْرَکَ بِاللَّهِ فَإِنَّهُ لَا یحَاسَبُ وَ یؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار.(1)
حضرت فاطمه (علیها السلام)به پدرش گفت: اى پدرم! به من بگو، مردم روز قیامت چگونه اند؟ فرمود: اى فاطمه! گرفتارند و کسى به کسى نگاه نمى کند نه پدر به فرزند و نه فرزند به مادرش.
1) . جامع الاخبار، ص 175.
عرض کرد آنگاه که از قبرها بیرون مى آیند بر آنان کفن مى باشد؟ فرمود: اى فاطمه! کفن ها پوسیده و بدن ها باقى مانده، عورت مومن پوشیده و عورت کافران آشکار مى باشد.
عرض کرد: اى پدر! مومنان را چه مى پوشاند؟ فرمود: نورى درخشان که پیکرشان از شدت آن نور پنهان مى ماند.
عرض کرد: پدرم! روز قیامت شما را کجا ملاقات کنم؟ فرمود: مرا نزد میزان بنگر که ندا مى کنم پروردگارا! هر کس شهادت داده که خدایى جز خداى یکتا نیست، برترى ده، و بنگر مرا نزد دادگاه ها زمانى که کتابها گشوده شود و من ندا کنم خدایا! حساب امت مرا ساده و آسان بگیر و مرا بنگر در جایگاه شفاعتم بر پل جهنم. هر انسانى گرفتار خویش است و من به فکر امتم، ندا مى کنم پروردگارا! امتم را به سلامت دار و پیامبران در اطراف من ندا مى کنند خدایا! امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سلامت دار.
و فرمود: خداوند از هر آفریده اى حسابرسى مى کند مگر از کسى که به خداوند شرک ورزیده که از او حسابرسى نکرده و او را به سوى آتش فرمان دهد.
… عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) قَالَ قَالَتْ فَاطِمَهُ (علیها السلام)لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یا أَبَتَاهْ أَینَ أَلْقَاکَ یوْمَ الْمَوْقِفِ الْأَعْظَمِ وَ یوْمَ الْأَهْوَالِ وَ یوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ؟ قَالَ یا فَاطِمَهُ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّهِ وَ مَعِی لِوَاءُ الْحَمْدِ وَ أَنَا الشَّفِیعُ لِأُمَّتِی إِلَى رَبِّی.
قَالَتْ یا أَبَتَاهْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ؟ قَالَ الْقَینِی عَلَى الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی أُمَّتِی. قَالَتْ یا أَبَتَاهْ إِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ؟ قَالَ الْقَینِی عَلَى الصِّرَاطِ وَ أَنَا قَائِمٌ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی؟ قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَینِی وَ أَنَا عِنْدَ الْمِیزَانِ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی. قَالَتْ فَإِنْ
لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ؟ قَالَ الْقَینِی عَلَى [عِنْدَ] شَفِیرِ جَهَنَّمَ أَمْنَعُ شَرَرَهَا وَ لَهَبَهَا عَنْ أُمَّتِی فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَهُ بِذَاکَ(1)
از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده است که حضرت فاطمه (علیها السلام)به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت پدر جان روز موقف اعظم و روز فزع تو را کجا دیدار کنم؟ فرمود: اى فاطمه! بر در بهشت که لواء حمد همراه من است و من به درگاه پروردگار شفیع امتم باشم.
عرض کرد: پدر جان اگر آنجا خدمتت نرسم؟ فرمود: سر حوض مرا دیدار کن که امتم را سیراب میکنم.
عرض کرد: اگر آنجا دیدارت نکردم؟ فرمود: بر صراط مرا ملاقات کن که ایستاده ام و میگویم پروردگارا امتم را سالم دار.
عرض کرد: اگر آنجا هم نشد؟ فرمود: مرا پاى میزان دیدار کن، که میگویم پروردگارا امتم را سالم دار.
عرض کرد: آنجا هم نشد؟ فرمود: مرا بر پرتگاه دوزخ برخورد کن که زبانه و شعله اش را از امتم جلو گیرم. فاطمه از این خبر شاد شد.
1) . أمالی الصدوق، ص 286.
فصل یازدهم: معامله باخدا
در آموزه هاى اسلامى و قرآنى دنیا میدان تجارت و داد و ستد است، برخى در این تجارت سود مىبرند و عدّهاى نیز در آن دچار خسارت و زیان مىشوند امام هادى (علیه السلام) فرمود: «الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون؛ دنیا بازارى است که گروهى در آن سود مىبردند و گروهى در آن دچار خسران مىشوند.
در آیات و روایات اسلامی نمونههای فراوانی از معامله با خدا ذکر شده است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ سَعى فِى حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤْمِنِ فَكَاَنَّما عَبَدَاللّهَ تِسْعَةَ الافِ سَنَةٍ صآئِما نَهارَهُ، قَائِما لَیلَهُ.(1)
پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: كسى كه براى رفع نیاز برادر مؤمن خود كوشش كند مثل این است كه نه هزار سال خداوند متعال را عبادت كرده در حالیكه روزها روزه بوده و شبها را هم شب زنده دارى مى كرده است.
قالَ الصّادِقُ (علیه السلام): اَلْماشى فِى حاجَةِ اَخیهِ كَالسّاعى بَینَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ وَقاضىِ حاجَتَهُ كَالْمُتَشَحِّطِ بَدَمِهِ فِى سَبیلِ اللّهِ یوْمَ بَدْرٍ وَاُحُدٍ وَما عَذَّبَ اللّهُ اُمَّةً اِلاّعِنْدَ اسْتِهانَتِهِمْ بِحُقُوقِ فُقَراءِ اِخْوانِهِمْ.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كسى كه در راه برطرف كردن نیاز برادر دینى خود قدم برمى دارد مثل كسى است كه در بین صفا و مروه سعى مى كند و كسى كه نیاز او را بر طرف نماید مثل كسى است كه در راه خدا در جنگ بدر و اُحُد به خون خود آغشته شده باشد و خداوند متعال هیچ امّتى را عذاب نمى كند مگر وقتى كه در حق برادران نیازمند خود كوتاهى و سهل انگارى كنند.
عَنْ اَبِى عَبْدِاللّهِ (علیه السلام)، قالَ: اَیما مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِنا شَیئا یحْتاجُ اِلَیهِ وَهُوَ یقْدِرُ عَلَیهِ مِنْ عِنْدِهِ اَوْمِنْ عِنْدِ غَیرِهِ اَقامَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ مُسْوَدّا وَجْهُهُ مُزْرَقَةً عَیناهُ مَغْلُولَةً یداهُ اِلى عُنُقِهِ، فَیقالُ هذَا الْخائِنُ الَّذى خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ ثُمَّ یؤْمَرُبِهِ اِلَى النّارِ امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر كس بتواند مستقیم و یا با واسطه، نیاز مؤمنى را برآورد و از انجام آن خوددارى نماید خداوند عزّوجل او را در قیامت با چشمانى كبود و دستهاى بسته بر گردن بر پا نگهدارد و اعلام شود: این همان خائنى است كه بخدا و پیغمبر خیانت كرده است. سپس فرمان رسد كه او را بسوى آتش جهنّم برند.(1)
قالَ الْحُسَینُ بْنُ عَلىٍّ (علیه السلام): اِنَّ حَوائجَ النّاسِ اِلَیكُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَیكُمْ، فَلاتَمِلُّوا النِّعَمَ.(2)
امام حسین (علیه السلام) فرمود: نیازهاى مردم بشما از نعمتهاى الهى است براى شما، بنابراین از این نعمتها خسته نشوید.
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یقُولُ مَنْ طَافَ بِالْبَیتِ أُسْبُوعاً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ سِتَّةَ آلَافِ سَیئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ دَرَجَةٍ قَالَ وَ زَادَ فِیهِ إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ قَضَى لَهُ سِتَّةَ آلَافِ حَاجَةٍ ثُمَّ قَالَ وَ قَضَاءُحَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّى عَدَّ عَشْر.(3)
اسحاق گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای اسحاق هر كه بر گرد این خانه یك بار طواف كند، خداوند برای او هزار حسنه نویسد و هزار گناه از او پاك سازد و هزار درجه او را بر فراز برد و هزار درخت برای او در بهشت بكارد و پاداش آزاد نمودن هزار بنده را برای او نویسد تا آن هنگام كه چون به ملتزم (پشت خانه خدا كه مردم خود را به آن می چسبانند و می بوسند) برسد، خداوند هشت در بهشت را برای او باز گشاید و به او فرماید: از هر كدام كه خواستی به درون گام گذار. راوی در ادامه گوید: عرض كردم: فدایت شوم همه این پاداشها از آن طواف گر است؟ فرمود: آری. آیا تو را به چیزی آگاه سازم كه فضیلت مندتر از طواف است؟ عرض كردم: آری. فرمود: هر كه نیازی از برادر مومنش را بر آورد، خداوند برای او طوافی و طوافی و طوافیو تا ده بر شمرد.
آورده اند که مردی پارسا، از نیک مردان روزگار، روزی تنها پول موجود در خانه را برداشت و به بازار شد تا خوراک بخرد. دو مرد را دید با هم گلاویز شده اند و مشغول دعوا و جدال و خصومت هستند. به آنها گفت: جدال و دعوای شما برای چیست ؟ گفتند: بخاطر مقداری پول ! مرد پارسا پول خود را که اتفاقا به اندازه مقدار مورد نزاع بود به ایشان بخشید و بین آنها آشتی برقرار کرد. سپس به خانه شد و قصه را برای همسرش تعریف کرد. همسر گفت: خوب کردی، درست کردی، صواب کردی. . . ! سپس در همه خانه گشت تا چیزی برای فروش پیدا کند. ریسمانی در خانه بود آنرا به مرد داد تا آنرا بفروشد و غذایی تهیه کند. آن مرد ریسمان را به بازار برد اما هیچکس آنرا نخرید. هنگام برگشت بهخانه مردی را دید که ماهی میفروشد و کسی ماهی او را نمیخرد. گفت: ای دوست! ماهی تو را کسی نمیخرد و ریسمان من را هم ! چطور میبینی که با یکدیگر معامله ای انجام دهیم ؟ مرد ماهی فروش قبول کرد. ریسمان به مرد داد و ماهی را گرفت و بسمت
خانه روان شد. چون شکم ماهی را شکافتند مروارید بزرگ و پر بهائی از آن بیرون آمد ! مروارید را به بازار بردند و آنرا به صدها هزار درهم فروختند! ...و از برکت آن مال زندگی توام با خداپرستی و فروتنی و نیکوکاری میگذراندند. ...روزی سائلی بر در خانهی آنها آمد و گفت: مردی درمانده و فقیرم، همسر و فرزندانی نزار و پریشان دارم با من مدارا و مهربانی کنید. زن به مردش نگریست و گفت: به خدا قسم همین حال را ما داشتیم تا خداوند به ما نعمت داد و آسانی و آسایش بخشید. شکر آن است که این نعمت موجود را با این فقیر تقسیم کنیم. پس آن را دو بخش کردند و یکی را به فقیر دادند. فقیر مال را گرفت و کمی دور شد. سپس برگشت و گفت: من فقیر نیستم! من فرستادهی خدا هستم به سمت شما ! خداوند شما را آزمایش کرد. در وفور نعمت شکر کردید و در پریشانی صبر نمودید. پس در دنیا شما را بی نیاز کرد و در آخرت آن ببینید که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به خاطر کسی هم نگذشته باشد(1)...!
یکی دیگر از موارد معامله با خداوند، قرض الحسنه است. قرآن کریم میفرماید: (من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم). (حدید /11) کیست که خدا را قرض الحسنه دهد تا برای او دو چندانش کند و او را پاداشی نیکو باشد.همچنین نمونههای دیگر آن را در سوره عصر (والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات) میتوان مشاهده کرد.
آیاتی پیرامون معامله با خداوند متعال در قرآن کریم وجود دارد، آیه اوّل: در آیه 111 سوره توبه مى خوانیم:
1) . کشف الاسرار – میبدی.
(اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ اَوْفى بِعَهْدِه مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِروُا بِبَیْعِکُمُ الَّذى بایَعْتُمْ بِه وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ)
خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنها باشد؛ (به این گونه که:) در راه خدا پیکار مى کنند، مى کشند و کشته مى شوند؛ این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده اید؛ و این است آن پیروزى بزرگ!
در این معامله بزرگ، خریدار خداوند متعال، و فروشنده بندگان مؤمن و مجاهد، و کالاى مورد معامله جان مؤمنان، و قیمت و ثمن معامله بهشت برین، و سند این معامله جالب و با ارزش در سه کتاب آسمانى معتبر (قرآن و انجیل و تورات) به ثبت رسیده است. این معامله آن قدر با برکت است که خداوند از آن به «پیروزى بزرگ» یاد مى کند و به فروشندگان تبریک و تهنیت مى گوید! و حقیقتاً چنین معامله اى بزرگ است؛ زیرا خریدار، جنسى را که متعلّق به خود اوست به بالاترین قیمتها از فروشنده مى خرد! آیا چنین معامله اى، «پیروزى بزرگ»محسوب نمى شود، و تبریک و تهنیت ندارد؟!
خداوند متعال در آیات 10 تا 13 سوره صف به معامله دیگرى، که با بندگانش نموده، اشاره مى کند، در این آیات چهارگانه مى خوانیم:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلَى تِجارَة تُنْجیکُمْ مِنْ عَذاب اَلیم* تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِه وَتُجاهِدُونَ فى سَبیلِ اللهِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّات تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَة فى جَنّاتِ عَدْن ذلِکَ الْفَوزُ الْعَظیمُ* وَ اُخْرَى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ)
اى کسانى که ایمان آورده اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مى بخشد؟! به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید! (اگر چنین کنید) گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هایى از بهشت داخل مى کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکن هاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهد؛ و این پیروزى عظیم است! و (نعمت) دیگرى که آن را دوست دارید به شما مى بخشد، و آن یارىِ خداوند و پیروزى نزدیک است؛ و مؤمنان را (به این پیروزى بزرگ) بشارت ده!
در این معامله پر سود نیز فروشنده مؤمنان، و خریدار خداوند مهربان، و متاع و کالاى مورد معامله جان انسان هاى با ایمان، و قیمت و ثمن معامله آمرزش گناهان، رفتن به بهشت، مسکن هاى پاکیزه بهشتى، پیروزى نزدیک و یارى خداوند (فتح مکّه) مى باشد. خداوند متعال از این معامله بزرگ نیز به پیروزى عظیم تعبیر کرده است و آن را به خریداران با سعادت تبریک و تهنیت گفته است.
آیه 207 سوره بقره است خریدار در این معامله نیز خداوند وفروشنده على بن ابى طالب (علیه السلام) و کالاى مورد معامله جان على (علیه السلام)و بها و ثمن معامله رضایت و خشنودى خداوند متعال مى باشد.
(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)
و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد [مانند امیرالمؤمنین (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است.
قَالَ اَلصَّادِقُ (علیه السلام): أُصُولُ اَلْمُعَامَلاَتِ تَقَعُ عَلَى أَرْبَعَهِ أَوْجُهٍ مُعَامَلَهُ اَللَّهِ وَ مُعَامَلَهُ اَلنَّفْسِ وَ مُعَامَلَهُ اَلْخَلْقِ وَ مُعَامَلَهُ اَلدُّنْیَا وَ کُلُّ وَجْهٍ مِنْهَا مُنْقَسِمٌ عَلَى سَبْعَهِ أَرْکَانٍ أَمَّا أُصُولُ
مُعَامَلَهِ اَللَّهِ تَعَالَى فَسَبْعَهُ أَشْیَاءَ أَدَاءُ حَقِّهِ وَ حِفْظُ حَدِّهِ وَ شُکْرُ عَطَائِهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَائِهِ وَ اَلصَّبْرُ عَلَى بَلاَئِهِ وَ تَعْظِیمُ حُرْمَتِهِ وَ اَلشَّوْقُ إِلَیْهِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَهِ اَلنَّفْسِ سَبْعَهٌ اَلْخَوْفُ وَ اَلْجَهْدُ وَ حَمْلُ اَلْأَذَى وَ اَلرِّیَاضَهُ وَ طَلَبُ اَلصِّدْقِ وَ اَلْإِخْلاَصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِی اَلْفَقْرِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَهِ اَلْخَلْقِ سَبْعَهٌ اَلْحِلْمُ وَ اَلْعَفْوُ وَ اَلتَّوَاضُعُ وَ اَلسَّخَاءُ وَ اَلشَّفَقَهُ وَ اَلنُّصْحُ وَ اَلْعَدْلُ وَ اَلْإِنْصَافُ وَ أُصُولُ مُعَامَلَهِ اَلدُّنْیَا سَبْعَهٌ اَلرِّضَا بِالدُّونِ وَ اَلْإِیثَارُ بِالْمَوْجُودِ وَ تَرْکُ طَلَبِ اَلْمَفْقُودِ وَ بُغْضُ اَلْکَثْرَهِ وَ اِخْتِیَارُ اَلزُّهْدِ وَ مَعْرِفَهُ آفَاتِهَا وَ رَفْضُ شَهَوَاتِهَا مَعَ رَفْضِ اَلرِّئَاسَهِ فَإِذَا حَصَلَتْ هَذِهِ اَلْخِصَالُ فِی نَفْسٍ وَاحِدَهٍ فَهُوَ مِنْ خَاصَّهِ اَللَّهِ وَ عِبَادِهِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ أَوْلِیَائِهِ حَقّاً»(1).
و اصول المعاملات تقع على اربعة اوجه، معاملة اللّٰه، و معاملة النّفس، و معاملة الخلق، و معاملة الدّنیا
مىفرماید كه: كلّ معاملات دنیا واقع مىشود بر چهار قسم: یكىمعاملۀ خلایق است با خالق. دوم معاملۀ ایشان است با نفس خود. سوم معاملۀ خلایق است با یك دیگر. چهارممعاملۀ هر كدام است با دنیا. امّا اصول معاملة اللّٰه فبسبعة اشیاء، اداء حقّه، و حفظ حدّه، و شكر عطائه، و الرّضا بقضائه، و الصّبر على بلائه، و تعظیم حرمته، و الشّوق إلیه.
مىفرماید كه اما اركان معاملۀ خلایق با خالق به هفت چیز است: یكىادا كردن حقوق الهى است، از نماز و روزه و حجّ و جهاد و سایر فروع دین. دوم حفظ كردن حدود الهى است، و از حدود شرع تجاوز نكردن، و از وسط كه مرتبۀ عدل است به جانب افراط و تفریط مایل نشدن. سوم در همه حال راضى و شاكر بودن. چهارمراضى بودن به قضاى الهى و به كردۀ او از فقر و غنا و صحّت و مرض و سایر احوالات، رضا دادن و گردن تسلیم نهادن. پنجم صبر كردن بر بلایا و شداید،
1) . (مصباح الشریعه , جلد 1 , صفحه 5).
و سختیها را به خود گوارا كردن و جزع ننمودن و شكوه به كس نكردن. ششم بزرگ داشتن حرمت الهى، و در جمیع حالات، بزرگى و عظمت او را متذكّر بودن. هفتمشوق لقاى الهى داشتن، و آرزومند لقاى رحمت او بودن. و اصول معاملة النّفس سبعة، الجهد، و الخوف، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و اخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه
مىفرماید كه: اصول معاملۀ آدمى با نفس خود نیز هفت است: یكىجهاد با نفس و همیشه او را مقهور و مغلوب خود داشتن و نگذاشتن كه بر عقل مسلّط شود. دوم همیشه از نفس هراسان بودن، كه مبادا به فریب و خدعه او ارتكاب محظورى یا ترك مأمورى نماید. سوم متحمّل آزار و ریاضت بودن و نفس را به ریاضت و آزار عادت دادن. چهارم ملازم صدق و راستى بودن، و از كذب و كجى و غدر و خدعه و حیله محترز بودن. پنجم در افعال و اعمال خالص بودن، و گفتار و كردار را به اغراض دنیۀ دنیویه، ملوّث نساختن. ششم دور داشتن نفس از لذّات و خواهش ها، چه استراحت و تنعّم و انهماك در لذّات دنیا و انغمار در مرغّبات هوى، موجب طغیان نفس است. هفتمبستن نفس به تحصیل كمالات علمى و عملى، و از بر اكتساب اینها بذل جهد كردن، و به مضمون: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد». ، عمل نمودن. و اصول معاملة الخلق سبعة، الحلم، و العفو، و التّواضع، و السّخاء، و الشّفقة، و النّصح، و العدل و الانصات(او الانصاف)
مىفرماید كه اصول معاملۀ خلایق با یك دیگر نیز هفت چیز است: یكىحلم، كه در هنگام صدور ناملایم از كسى، حلم به كار برد و از شیوۀ قهر و غضب، محترز و مجتنب باشد و به تذكار مكارم اخلاق سادات دین و هادیان راه یقین، آتش غضب را به آب حلم فرو نشاند، و در مقام انتقام با كسى نباشد، و بد كار و ضایع روزگار را به منتقم حقیقى گذارد. دوم به فروتنى و تواضع با مردم سر كردن، و از شیمۀ كبر و عجب محترز بودن. سوم به كرم و سخا بودن و از شریطۀ توسّط و
اقتصاد منحرف نشدن. چهارمبا همۀ خلایق مهربان بودن و از عداوت و كینه و بغض، مجتنب بودن. پنجم معاشرت و اختلاط را از غبار نفاق و لوث تصنّع، خالص داشتن. ششم به صفت عدل موصوف بودن و از رذیلۀ ظلم و ستم، تنحّى نمودن. هفتمملازم خاموشى یا نصفت بودن (على اختلاف النّسخ) و به مضمون بلاغت مشحون، «من كثر كلامه كثر خطاؤه». ، عمل نمودن. و اصول معاملة الدّنیا سبعة، الرّضا بالدّون، و الایثار بالموجود، و ترك طلب المفقود، و بغض الكثرة، و اختیار الزّهد، و معرفة آفاتها، و رفض شهواتها، مع رفض الرّیاسة، فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّة اللّٰه تعالى، و عباده المقرّبین، و اولیائه حقّا
مىفرماید كه: اصول معاملۀ هر شخص با دنیا نیز هفت است: یكىبه اندك از دنیا راضى بودن و در پى بسیار نبودن. دوم آنچه باشد از دنیا، صرف كردن و به مصارف خیر رساندنو به اهل حاجت و فقر مدد و اعانت كردن. سوم آنچه نباشد طلب نكردن و در پى او نرفتن، و عمر عزیز كه سرمایۀ تحصیل كمالات است، در تحصیل او نباختن و به قدر ضرورت راضى شدن. چهارممال بسیار و اقبال دنیا را مبغوض داشتن، و ادبار او را دوست داشتن، و به قلیل او اكتفا نمودن، و شكر الهى بجا آوردن. پنجم به زهد و ترك دنیا و لذّات دنیا، رغبت داشتن و از حرام و شبهه مجتنب بودن. ششم از آفات دنیا و مهالك وى غافل نبودن. هفتمطبق مضمون: «كن ذنبا و لا تكن راسا». ، دنبال ریاست نرفتن و ترك ریاست و مقامات و مناصب دنیوى نمودن. پس هر گاه حاصل شد این خصال آنچنان كه باید و شاید در نفس مؤمن، پس آن مؤمن به یقین از خواصّ جناب الهى است و از بندگان مقرّب او است، چرا كه دوست الهى، كسى است كه محبّ محبوب الهى باشد و مبغض مبغوض او، و دنیا و علاقه به دنیا كه مبغوض الهى است، مبغوض او باشد و ترك دنیا و اختیار زهد و قناعت كه محبوب الهى است، محبوب او باشد و« ذٰلِكَ فَضْلُ اَللّٰهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ.
...امیرمومنان (علیه السلام) می فرماید:
إِنَّهُ لَیسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا بدانید وجود شما بهایى جز بهشت ندارد آن را به چیزى جز بهشت نفروشید.(1)
وَ قَالَ (علیه السلام): اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فِیهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ. سراى دنیا چونان بازارى است كه مردمى در آن سود برند و جماعتى ضرر كنند.(2)
خواستگاران متعددی داوطلب ازدواج با دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، ولی نه پیامبر به آنان تمایل داشت و نه خود آن بانو رضایت میداد. وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد پیامبر رفت و از دخترش خواستگاری کرد، پیامبر موضوع را با فاطمه (علیها السلام)در میان گذاشت. وی پاسخ داد: تا نظر شما چه باشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند در آسمان به این ازدواج اذن داده است. حضرت فاطمه (علیها السلام)که لبخند رضایت بر لب داشت، فرمود: (رَضیتُ بِما رَضِی اللهُ لی وَ رَسُولُهُ) به آنچه خداوند و رسول او برای من بپسندند، راضی ام.(3)
درزندگی مشترک هم با آن کمبودها ونداریها تحمل میکرد وبا آنکه بعضی اوقات سه روز غذا نبود با خدا معامله کرده بود وبه امیر مومنان (علیه السلام) چیزی نمی گفت بلکه میفرمود: یا أباالحَسَنِ! إنّی لأَستَحیی مِن إلهی أن اُكَلِّفَ نَفسَكَ مالاتَقدِرُ عَلَیهِ؛(4)
حضرت فاطمه (علیها السلام): اى على! من از پروردگارم شرم دارم كه چیزى از تو درخواست كنم كه توان برآوردن آن را نداشته باشى.
درروایتی آمده که:
روزى على (علیه السلام) چیزى براى خوردن از فاطمه زهرا (علیها السلام)خواست. او گفت: سوگند به خدایى كه پدرم را به نبوت و تو را به وصایت گرامى داشت امروز چیزى براى تغذیه نداریم. على (علیه السلام) فرمود: اى فاطمه (علیها السلام)چرا این مطلب را به من نگفتى تا چیزى براى شما تهیه كنم. فاطمه (علیها السلام)گفت: یا اباالحسن من از خدایم شرم دارم كه تو را وادار به چیزى كنم كه انجام آن را نتوانى. على (علیه السلام) از خانه خارج شد و یك درهم قرض نمود. برحسب اتفاق به مقداد بن اسودآن یار باوفاى خود برخورد نمود كه در هواى گرم از شدت حرارت رنگش افروخته بود. حضرت پرسید اى مقداد چه شده كه در این هواى گرم از خانه بیرون آمدى؟ عرض كرد: یا اباالحسن مرا بحال خود واگذار و چیزى مپرس. حضرت فرمود: اى برادر من نمى توانم تو را رها كنم تا اینكه از حال تو با خبر شوم. مقداد عرض كرد یا اباالحسن بخاطر خدا و خودت مرا رها كن و از وضع و حالم مپرس. على (علیه السلام) فرمود: اى برادر تو نمى توانى حال خود را از من پنهان كنى. مقداد عرض كرد: حالا كه اصرار مى كنى به خدایى كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نبوت و تو را به وصیت گرامى داشته سوگند، چیزى جز تهیدستى مرا از خانه بیرون نیاورده و من در حالى كه خانواده ام گرسنه بودند از خانه خارج شدم و چون صداى گریه اهل خانه را شنیدم نتوانستم تحمل كنم این است وضع و حال من. چشمان على (علیه السلام) از شنیدن این سخنان اشك آلود شد و گریه كرد. آن گاه به مقداد فرمود: به همان كسى كه تو به آن قسم یاد كردى من نیز سوگند مى خوردم كه مرا نیز از خانه بیرون نیاورده مگر همان چیزى كه تو را از خانه بیرون آورده است ولى حالا من یك دینار قرض كرده ام و آن را به تو مى دهم و من تو را بر خود مقدم مى دارم. على (علیه السلام) دینارى را كه قرض كرده
بود به مقداد داد و خود روانه مسجد شد و نماز ظهر و عصر و مغرب را پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم خواند. چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم خواست از مسجد خارج شود، على (علیه السلام) را كه در صف اول نماز بود مشاهده كرد نوك پایى به او زد و راه افتاد. آن حضرت برخاسته و خود را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم رسانید و سلام كرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم پاسخ سلام را داد و فرمود: یا اباالحسن آیا در خانه غذایى دارى كه امشب با هم شام بخوریم؟ على (علیه السلام) كه از ظهر در مسجد مانده بود از شرم سر بزیر افكند و متحیر ماند كه در پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)وسلم چه بگوید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)وسلم هم از طریق وحى از تمام ماجرا آگاه شده بود و مى دانست كه وضع این خانواده از چه قرار است با وجود این از جانب خداوند مأمور بود كه آن شب را براى شام به خانه على (علیه السلام) برود و چون سكوت على (علیه السلام) را دید فرمود: یا اباالحسن یا بگو نه، تا من برگردم و یا بگو آرى، تا با هم به خانه برویم. علی (علیه السلام) عرض كرد تشریف بیاورید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم دست على (علیه السلام) را گرفت و به سوى خانه براه افتادند و وارد خانه شدند. فاطمه (علیها السلام)نمازش را خوانده و در مصلاى خود نشسته بود و در پشت سرش قدحى پر از غذاى گرم بود كه بخار از آن بلند مى شد. چون صداى پدر را شنید از مصلى خود خارج شد و به آن حضرت سلام كرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم كه فاطمه (علیها السلام)را از همه بیشتر دوست داشت پاسخ سلامش را داد و دستش را بسر او كشید و فرمود: دخترم غذایى براى شام ما آماده كن. زهرا (علیها السلام)رفت و قدح را آورد. على (علیه السلام) وقتى غذا را دید با تعجب پرسید یا فاطمه (علیها السلام)این غذا از كجاست؟ ما که در خانه غذایى نداشتیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وسلم در این موقع دست مباركش را روى شانه على (علیه السلام) گذاشت و فرمود: یا على (علیه السلام) این مائده آسمانى است كه به فاطمه (علیها السلام)نازل شده و بجاى آن دینارى است كه تو در راه خدا دادى.(1)
1) . كشف الغمه، ص 141.
نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است. نقل شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در عروسی فاطمه زهرا (علیها السلام)یک دست پیراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسی بپوشد. هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه حضرت علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج نمود. فاطمه (علیها السلام)که در آن وقت دوپیراهن داشت: یکی کهنه و دیگری نو، به مصداق آیه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون)(1)
هرگز به نیکی دست نمییابید و از نیکان نمیشوید، مگر اینکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید. پیراهن نو را به فقیر بخشید. فاطمه (علیها السلام)مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازهای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونهای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگیاش ثبت گردید.(2)
سه روز گذشت در خانه علی (علیه السلام) غذایی پیدا نشد، آن حضرت و فاطمه زهرا و حسنین (علیهم السلام) گرسنه ماندند، فاطمه (علیها السلام)پیراهن خود را به علی (علیه السلام) داد تا بفروشد، آن
حضرت پیراهن را به شش درهم فروخت، اتفاقا، فقیری درخواست کرد، حضرت آن شش درهم را به فقیر داد.
پس از این جریان، جبرئیل امین به صورت مردی ناشناس سوار بر شتری در برابر علی (علیه السلام) حاضر شد و عرض کرد: این شتر را از من خریداری کن.
علی (علیه السلام) فرمود: من پول قیمت این شتر را ندارم تا خریداری کنم.
مرد ناشناس گفت: حاضرم شترم را بفروشی و پولش به عنوان نسیه بماند.
علی (علیه السلام) گفت: قیمت این شتر چقدر است؟
مرد ناشنانس گفت: صد درهم میفروشم.
حضرت علی (علیه السلام) شتر را به همین قیمت خرید و افسار آن را گرفت و از مرد ناشناس جدا شد، هنگامی که علی (علیه السلام) به طرفی رهسپار میشد با مرد عربی، روبرو شد، و آن میکائیل بود، که به آن صورت درآمده بود.
مرد عرب گفت: آیا شتر را حاضری بفروشی؟
علی (علیه السلام) گفت: بلی.
مرد عرب گفت: قیمت این شتر چقدر است؟
علی (علیه السلام) گفت: صد و شصت درهم.
مرد عرب آن شتر را از او خرید، و مبلغ صد و شصت درهم داد، علی (علیه السلام) پول را گرفت، و به سوی خانه رهسپار شد، نرسیده به خانه، با فروشنده، اولی، که جبرئیل به صورت مرد ناشناسی بود، ملاقات کرد.
مرد ناشناس گفت: یا علی! شتر را فروختی؟
علی (علیه السلام) فرمود: بلی.
مرد ناشناس گفت: پس حق مرا که صد درهم بود و شتر را نسیه فروخته بودم عنایت کن.
حضرت علی (علیه السلام) صد درهم وی را داد، سپس با داشتن شصت درهم به سوی خانه آمد، و پولها را به دامن فاطمه (علیها السلام)ریخت.
فاطمه (علیها السلام)فرمود: این درهمها از کجا به دست آمده؟
علی (علیه السلام) فرمود: به وسیله شش درهم با خدا معامله کردم، عوض آن خداوند شصت درهم به من عنایت فرمود. سپس آن حضرت (علیه السلام) به حضور مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و جریان را عرض کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فروشنده جبرئیل بود و مشتری و خریدار میکائیل بود، شتر نیز مرکب فاطمه (علیها السلام)در روز قیامت میباشد، سپس فرمود: علی جان، سه چیز به تو عنایت شده که دیگراناز آن محرومند: از برای تو بانویی است که سرور زنان و بانوان اهل بهشت است، و تو دو پسر داری که آقای جوانان اهل بهشت میباشند، و تو داماد سالار پیغمبران میباشی، خدا را سپاسگزاری کن.(1)
همانطور که امیرمومنان (علیه السلام) در بستررسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید تا جان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خطر نیفتدوآیه
(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)(2)
و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد [مانند امیرالمؤمنین (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است. نازل شد، حضرت زهرا (علیها السلام)هم برای حفظ جان ولی زمانش حضرت امیرمومنان (علیه السلام) درهجوم به به خانه وحی چنین کاری کرد، وعرض کرد پسرعمویم:
(روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقا یا اباالحسن ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شر کنت معک)
"علی جان، جانم فدای جان تو و جان و روح من سپر بلای جان تو یا اباالحسن همواره با توخواهم بود، اگر تو در خیر و نیکی به سر میبری با تو خواهم زیست و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی باز هم با تو خواهم بود.(1)
1) . بحرانی، مدینة معاجز الائمة الاثنی عشر (قم، موسسه معارف الاسلامیه، 1413ق)، ج3، ص369.
فصل دوازدهم: اذکار و دعاهای حضرت زهرا علیهاالسلام
تسبیحات حضرت زهرا ذکری شامل 34 بار الله اکبر، 33 بار الحمدلله و 33 بار سبحان الله. بنابر روایات، این ذکر را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به حضرت زهرا (علیها السلام)آموخت. در منابع حدیثی، روایات فراوانی درباره اهمیت تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)پس از نمازهای واجب روزانه آمده و جزو مشهورترین تعقیبات شمرده میشود و امام باقر (علیه السلام)آن را مصداق یاد خدا و ذکر کثیر دانسته است.
ابن شهر آشوب از زهری روایت کرده است که فاطمه (علیها السلام)دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بس با آسیاب دستی کار کرده بود، آثار آن در دستهای مبارکش پیدا بود. علی (علیه السلام) نیز بدنش به علت کشیدن مشک آب بر دوش خود آزرده بود. روزی امیرمومنان (علیه السلام) به همسر گرامیاش زهرا (علیها السلام)فرمود: به حضور پدر بزرگوارت برو و بخواه تا از میان اسیران جنگی برای ما خادمی بفرستد. فاطمه (علیها السلام)شرفیاب محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شد، سلام کرد و بدون هیچ درخواستی بازگشت. علی (علیه السلام) از او پرسید: چه کردی؟ عرض کرد: به خدا هیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذاشت (در این مورد) با او سخنی بگویم. امیرمومنان (علیه السلام) خود به همراه فاطمه (علیها السلام)خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: برای کار (و درخواستی) اینجا آمدهاید؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: خادمی برای کمک در کارهای زندگی میخواهیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من این اسیران را میفروشم و پول آن را در راه رفع
نیازمندیهای مستمندان اهل صفه به مصرف میرسانم (که در شرایطی خیلی بدتر از شما زندگی میکنند). سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (به پاداش زحمات فاطمه (علیها السلام)در خانه) تسبیح معروف حضرت زهرا (علیها السلام)را به آن بزرگوار آموخت.
متن حدیث
المناقب لابن شهرآشوب فِی الصَّحِیحَینِ إِنَّ عَلِیاً (علیه السلام) قَالَ أَشْتَكِی مِمَّا أَنْدَأُ بِالْقِرَبِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ (علیه السلام) وَ اللَّهِ إِنِّی أَشْتَكِی یدِی مِمَّا أَطْحَنُ بِالرَّحَى وَ كَانَ عِنْدَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) أُسَارَى فَأَمَرَهَا أَنْ تَطْلُبَ مِنَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) خَادِماً فَدَخَلَتْ عَلَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ سَلَّمَتْ عَلَیهِ وَ رَجَعَتْ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) مَا لَكِ قَالَتْ وَ اللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أُكَلِّمَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ هَیبَتِهِ فَانْطَلَقَ عَلِی مَعَهَا إِلَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لَهُمَا لَقَدْ جَاءَتْ بِكُمَا حَاجَةٌ فَقَالَ عَلِی مُجَارَاتُهُمَا فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا وَ لَكِنِّی أَبِیعُهُمْ وَ أُنْفِقُ أَثْمَانَهُمْ عَلَى أَهْلِ الصُّفَّةِ وَ عَلَّمَهَا تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ.(1)
تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)پس از هر نماز (واجب یا مستحب) مستحب است اما ذکر آن پس از نماز صبح مستحب مؤکد است.(2)چنانکه از متون روایی شیعه بر میآید گفتن تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)شرایطی دارد:
حفظ و رعایت ترتیب اذکار و تعداد هر ذکر؛ (اول اللهاکبر 34 بار، الحمدلله 33 بار و بعد سبحانالله 33 مرتبه)؛ جایز است ذکر سبحان الله جلوتر از ذکر الحمد لله گفته میشود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد لله جلوتر گفته شود.
آغاز کردن ذکر تسبیح بلافاصله پس از پایان نماز و بدون برهم زدن حالت نماز و انجام کاری دیگر؛
رعایت موالات بین اجزای تسبیح به معنای فاصله نیانداختن بین اذکار و قطع نکردن تسبیح با کاری دیگر(1)
بناگذاشتن بر کمتر در صورت شک در تعداد تسبیحات(2)
گفتن یک بار لا اله الا الله پس از تسبیحات(3)
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ (علیه السلام) ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ وَ هِی مِائَةٌ بِاللِّسَانِ وَ أَلْفٌ فِی الْمِیزَانِ وَ تَطْرُدُ الشَّیطَانَ وَ تُرْضِی الرَّحْمَنَ.(4)
امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر کس تسبیح حضرت زهر (علیها السلام)را بگوید سپس طلب آمرزش کند آمرزیده خواهد شد. این تسبیح به زبان یک صد مرتبه است ولی در میزان عمل یک هزار تسبیح بهشمار میرود، و شیطان را دور میکند، و خداوند رحمان را خشنود میسازد.
عَنْ أَبِی هَارُونَ الْمَكْفُوفِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ لِأَبِی هَارُونَ الْمَكْفُوفِ یا أَبَا هَارُونَ إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیانَنَا بِتَسْبِیحِ الزَّهْرَاءِ (علیه السلام) كَمَا نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلَاةِ فَالْزَمْهُ فَإِنَّهُ لَمْ یلْزَمْهُ عَبْدٌ فَیشْقَى.(5)
ابو هارون مکفوف میگوید: امام صادق (علیه السلام)به من فرمود: ای ابو هارون، ما کودکان خود را همانگونه که به نماز فرمان میدهیم به تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)نیز امر میکنیم. پس بر این ذکر مداومت کن. زیرا هر بندهای بر آن مداومت کند، تیرهبخت نمیشود.
1) . اکبری، «احکام و نکتههایی درباره حضرت زهرا»، ص41.
2) . یزدی طباطبایی، العروة الوثقی، الناشر مكتب آیة الله العظمى السید السیستانی، ج2، ص191.
3) . وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث - قم، ج6، ص440.
4) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 164.
5) . صدوق، ثواب الاعمال، 1382ش، ص315.
عَنْ أَبِی خَلَفٍ الْقَمَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یقُولُ تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ (علیها السلام)فِی كُلِّ یوْمٍ فِی دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَی مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ فِی كُلِّ یوْمٍ.(1)
در حدیث دیگری از آن حضرت روایت شده است: تسبیح فاطمه زهرا (علیها السلام)هر روز بعد از هر نماز، از هزار رکعت نماز در هر روز، نزد خدا محبوبتر است.»
عَنْ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ (علیها السلام)قَبْلَ أَنْ یثْنِی رِجْلَیهِ مِنْ صَلَاتِهِ الْفَرِیضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ یبْدَأُ بِالتَّكْبِیرِ.(2)
امام صادق (علیه السلام): کسى که پس از نماز واجب در پى کار دیگر نارفته، تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)را بگوید، خداوند او را مى آمرزد و باید (تسبیحات را) با اللّه اکبر آغاز کند.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیءٍ مِنَ التَّحْمِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ ع- وَ لَوْ كَانَ شَیءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاطِمَةَ (علیها السلام).(3)
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است: از جهت حمد و ذکر، خدا با چیزی بهتر از تسبیح حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)عبادت نشده است. اگر عملی بهتر از آن بود، پیامبر خدا آن را به زهرا (علیها السلام)عطا میکرد.
الصّادق ( رُوی عَنِ الصَّادِقِ (أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً مَا هَذَا الذِّکْرُ الْکَثِیرُ فَقَالَ مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَهْ) فَقَدْ ذَکَرَ اللَّهَ الذِّکْرَ الْکَثِیرَ.(4)
امام صادق ( از امام صادق) دربارهی سخن خداوند عزّوجلّ: اذْکُرُوا اللهَ ذِکْرًا کَثِیرًا پرسیده شد: «که ذِکْرًا کَثِیرًا (ذکر بسیار) چیست»؟ حضرت فرمود: «هرکس تسبیح فاطمه (را بگوید، ذکر بسیار گفته است.»
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ (علیها السلام)قَبْلَ أَنْ یثْنِی رِجْلَیهِ مِنْ صَلَاةِ الْفَرِیضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ»(1)
در این روایت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند هر کس بعد از نماز واجب، قبل از این که جابجا شود یا برخیزد، تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)را بخواند، خداوند او را میآمرزد.
نقل شده است که حضرت فاطمه (علیها السلام)بعد از آنکه دستور تسبیحات معروف را از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)دریافت کرد، در ابتدا، رشتهای از پشم تابیده آماده کرد و به عدد تسبیحات به آن گره زد و با دست خویش آن را میچرخاند و تکبیر و تسبیح و تحمید میگفت تا اینکه عمویش حمزة بن عبدالمطلب شهید شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر او خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح میگفت، و مردم نیز چنان کردند و چون سیدالشهداء شهید شد، مردم از تربت او -که فضیلت بیشتری دارد- تسبیح ساختند و با آن به ذکر پرداختند مرتضی مطهری بعد از ذکر این واقعه تاریخی میگوید این عملکرد حضرت فاطمه (علیها السلام)معنادار است یعنی بر ارزش و اهمیت شهید دلالت میکند.(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به براء بن عازب فرمودند:
آیا کاری به تو یاد دهم که، چون آن را انجام دهی، از اولیای خدا خواهی بود؟
براء گفت: بله.
حضرت تسبیحات فوق را به او آموزش دادند و سپس فرمودند: هر کس این تسبیحات را بعد از هر نماز بخواند، خدا هزار بلای دنیوی را از او دور میکند، که آسانترین آن بازگشت از دین است و در آخرت برای او هزار منزلگاه آماده میکند کهیکی از آن منزلتها مجاورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.(3)
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): إِذَا أَوَى أَحَدُكُمْ إِلَى فِرَاشِهِ ابْتَدَرَهُ مَلَكٌ كَرِیمٌ وَ شَیطَانٌ مَرِیدٌ فَیقُولُ لَهُ الْمَلَكُ اخْتِمْ یوْمَكَ بِخَیرٍ وَ افْتَحْ لَیلَكَ بِخَیرٍ وَ یقُولُ لَهُ الشَّیطَانُ اخْتِمْ یوْمَكَ بِإِثْمٍ وَ افْتَحْ لَیلَكَ بِإِثْمٍ قَالَ فَإِنْ أَطَاعَ الْمَلَكَ الْكَرِیمَ وَ خَتَمَ یوْمَهُ بِذِكْرِ اللَّهِ وَ فَتَحَ لَیلَهُ بِذِكْرِ اللَّهِ إِذَا أَخَذَ مَضْجَعَهُ وَ كَبَّرَ اللَّهَ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِینَ مَرَّةً وَ سَبَّحَ اللَّهَ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ مَرَّةً وَ حَمَّدَ اللَّهَ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ مَرَّةً زَجَرَ الْمَلَكُ الشَّیطَانَ عَنْهُ فَتَنَحَّى وَ كَلَأَهُ الْمَلَكُ حَتَّى ینْتَبِهَ مِنْ رَقْدَتِهِ الْخَبَرَ.(1)
«وقتی انسان در جای خواب خود میخوابد، فرشته بزرگواری و شیطان سرکشی به سوی او میآیند، پس فرشته به او میگوید: روز خود را به خیر ختم کن و شب را با شخیر افتتاح کن، و شیطان میگوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن.
اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را میراند و از او دور میکند، و او را تا هنگام بیداری محافظت میکند، پس باز شیطان میآید و او را امر به گناه میکند و ملک او را به خیر امر میکند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور میکند و حق تعالی عبادت تمام آن شب را در نامه عملش مینویسد.
درباره نماز حضرت فاطمه (علیها السلام)، روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هر گاه مشکل بزرگی پیش آمد، دو رکعت نماز میخوانی و این نمازی بوده که حضرت زهرا (علیها السلام)به جای میآورد. (مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، ج6، ص302)
1) . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج5؛ ص40.
این نماز با نام نماز اَوّابین (نماز رجوع کنندگان به خدا) نیز شناخته میشود. (بحارالانوار، 1403ق، ج88، ص171)
به گفته شیخ عباس قمی این نماز را جبرئیل به حضرت زهرا (علیها السلام)تعلیم داده بود. (مفاتیح الجنان، اسوه، ص41)
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان، درباره نماز حضرت فاطمه (علیها السلام)این گونه آورده است که حضرت زهرا (علیها السلام)یک نماز دو رکعتی میخواند که در رکعت اول بعد از سوره حمد، صد مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از سوره حمد، صد مرتبه سوره توحید را میخواند و پس از سلام نماز، دعای زیر را قرائت میکرد:
سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ منزه است خدای صاحب عزت و مقام بلند
سُبْحَانَ ذِی الْجَلاَلِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ منزه است خدای صاحب جلال و کبریایی و عظمت
سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ منزه است خدای صاحب ملک فاخر ازلی
سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَ الْجَمَالَ منزه است خدایی که لباس حسن و جمال به قامت خود آراسته
سُبْحَانَ مَنْ تَرَدَّی بِالنُّورِ وَ الْوَقَارِ منزه است خدایی که ردای - نور وقار در بر داردسُبْحَانَ مَنْ یَرَی أَثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفَا منزه است خدایی که اثر پای مورچه را در سنگ سخت سیاه می بیند
سُبْحَانَ مَنْ یَرَی وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَوَاءِ منزه است خدایی که خط سیر مرغ را در هوا میبیند
سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَکَذَا لاَ هَکَذَا غَیْرُهُ منزه است خدایی که تنها او بدین کمال است و غیر وی دارای این کمال نیست. (مفاتیح الجنان، اسوه، ص41)
به گفته سید بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع، بهتر است پس از نماز، تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)و پس از آن، صد مرتبه صلوات فرستاده شود (جمال الاسبوع، ص171)
در منابع روایی از نمازهای دیگری نیز با عنوان نماز حضرت فاطمه (علیها السلام)یاد شده است؛ از جمله:
شیخ طوسی و سید بن طاووس نقل میکنند که محمد بن علی حلبی در روز جمعه از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد که میخواهم عملی به من تعلیم دهی که بهترین اعمال در این روز باشد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: من کسی را نمیشناسم که نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بزرگتر از حضرت فاطمه (علیها السلام)باشد و چیزی را بهتر از آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دخترش تعلیم کرد، نمیدانم. سپس فرمود: در روز جمعه غسل کند و چهار رکعت نماز با دو سلام بهجای آورَد. در رکعت اول بعد از سوره حمد، سوره توحید را پنجاه مرتبه و در رکعت دوم بعد از سوره حمد، سوره العادیات را پنجاه مرتبه و در رکعت سوم بعد از سوره حمد، سوره زلزال را پنجاه مرتبه و در رکعت چهارم بعد از سوره حمد، سوره فتح را پنجاه مرتبه و هنگامی که از نماز فارغ شد، دعای خاصی را بخواند.(1)
وآن دعا این است.
سُبْحَانَ ذِی الْعِزِّ الشَّامِخِ الْمُنِیفِ سُبْحَانَ ذِی الْجَلَالِ الْبَاذِخِ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْک الْفَاخِرِ الْقَدِیمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَ الْجَمَالَ سُبْحَانَ مَنْ تَرَدَّی بِالنُّورِ وَ الْوَقَارِ سُبْحَانَ مَنْ یرَی أَثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفَا سُبْحَانَ مَنْ یرَی وَقْعَ الطَّیرِ فِی الْهَوَاءِ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَکذَا لَا هَکذَا غَیرُهُ؛ پاک و منزّه است آن خدایی که دارای شکوه افراشته و بلند است، پاک و
1) . شیخ طوسی، مصباح المتهجد، 1411ق، ص315؛ ابنطاووس، جمال الاسبوع، 1371ش، ص172.
منزّه است خدایی که صاحب عظمت بلندمرتبه است، پاک و منزّه است خدایی که دارنده فرمانروایی پرافتخار دیرینه است، پاک و منزّه است آنکه پوشش خرّمی و زیبایی به بر دارد، پاک و منزّه است آنکه در پوششی از نور و وقار است، پاک و منزّه است آنکه ردّ پای مورچه را بر سنگ سخت میبیند، پاک و منزّه است آنکه خطّ سیر پرنده را در هوا مشاهده میکند، پاک و منزّه است آنکه او چنین است و جز او چنین نیست.
یا مَنْ لَیسَ غَیرَهُ رَبٌّ یُدْعَی یا مَنْ لَیسَ فَوْقَهُ إِلَهٌ یُخْشَی یا مَنْ لَیسَ دُونَهُ مَلِکٌ یُتَّقَی یا مَنْ لَیسَ لَهُ وَزِیرٌ یُؤْتَی یا مَنْ لَیسَ لَهُ حَاجِبٌ یُرْشَی یا مَنْ لَیسَ لَهُ بَوَّابٌ یغْشَی یا مَنْ لَا یزْدَادُ عَلَی کثْرَةِ السُّؤَالِ إِلَّا کرَماً وَ جُوداً وَ عَلَی کثْرَةِ الذُّنُوبِ إِلَّا عَفْواً وَ صَفْحاً صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (و بعد از خواندن این دعا حاجت خود را بخواهد.) ترجمه: ای کسی که غیر از او پروردگاری نیست که خوانده شود، ای کسی که برتر از او خدایی نیست که از او ترسیده شود؛ ای کسی که غیر او حکمرانی نیست که از او پرهیز شود، ای کسی که وزیری ندارد که از رهگذرش نزد او روند؛ ای کسی که حاجب و دربانی ندارد که رشوه به او بدهند، ای کسی که نگهبانی ندارد که در پس پرده نگه داری شود؛ ای کسی که زیاده خواهی و بسیار در خواست کردن از درگاهش جز بر جود و کرم او، و کثرت گناهان جز بر عفو و بخشش او نیفزاید؛ بر محمد و آل محمد درود بفرست.
*إِلَهِی وَ سَیدِی مَنْ تَهَیأَ أَوْ تَعَبَّی أَوْ أَعَدَّ أَوِ اسْتَعَدَّ لِوِفَادَةِ مَخْلُوقٍ رَجَاءَ رِفْدِهِ وَ فَوَائِدِهِ وَ نَائِلِهِ وَ فَوَاضِلِهِ وَ جَوَائِزِهِ فَإِلَیک یاإِلَهِی کانَتْ تَهْیئَتِی وَ تَعْبِئَتِی وَ إِعْدَادِی وَ اسْتِعْدَادِی رَجَاءَ فَوَائِدِک وَ مَعْرُوفِک وَ نَائِلِک وَ جَوَائِزِک فَلَا تُخَیبْنِی مِنْ ذَلِک یا مَنْ لَا تَخِیبُ عَلَیهِ مَسْأَلَةُ السَّائِلِ وَ لَا تَنْقُصُهُ عَطِیةُ نَائِلٍ فَإِنِّی لَمْ آتِک بِعَمَلٍ صَالِحٍ قَدَّمْتُهُ وَ لَا شَفَاعَةِ مَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ أَتَقَرَّبُ إِلَیک بِشَفَاعَتِهِ إِلَّا مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیتِهِ صَلَوَاتُک عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ أَتَیتُک أَرْجُو عَظِیمَ عَفْوِک الَّذِی عُدْتَ بِهِ عَلَی الْخَطَّائِینَ عِنْدَ عُکوفِهِمْ عَلَی الْمَحَارِمِ فَلَمْ یمْنَعْک طُولُ
عُکوفِهِمْ عَلَی الْمَحَارِمِ أَنْ جُدْتَ عَلَیهِمْ بِالْمَغْفِرَةِ وَ أَنْتَ سَیدِی الْعَوَّادُ بِالنَّعْمَاءِ وَ أَنَا الْعَوَّادُ بِالْخَطَاءِ أَسْأَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ أَنْ تَغْفِرَ لِی ذَنْبِی الْعَظِیمَ فَإِنَّهُ لَا یغْفِرُ الْعَظِیمَ إِلَّا الْعَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیم. ترجمه: ای معبود و سرور من! اگر دیگران به امید رسیدن به عطا و مواهب وجود و بخششها و هدایا آماده و مهیا و مجهّز و مستعد ورود بر آفریدهای چون خود شدهاند، پس خدایا! آمادگی و مجهّز بودن و مهیا بودن و استعداد من به امید دستیابی به بهرهها و نیکی و عطایا و هدایای تو، فقط بهسوی توست؛ پس مرا از این همه ناامید مساز، ای آنکه خواهش هیچ نیازمندی از او بیثمر نماند و بخشش بخشیدهای از او نکاهد! من با کردار شایستهای که پیش فرستاده باشم به پیشگاه تو نیامدهام و با یاری آفریدهای که به او امید بسته باشم و با آن به تو تقرب جویم، به درگاهت بار نیافتم جز به امید شفاعت محمّد و خاندان او که درود تو بر او و بر ایشان باد؛ در حالی به نزد تو آمدم که گذشت کریمانهات را امید دارم، گذشتی که به آن بر خطاکاران در حال اشتغالشان به گناهان گذشت کردی، پس مداومت آنان بر اشتغال کارهای حرام تو را از اینکه آمرزشت را بر آنان ارزانی داری باز نداشت و تو ای سرور من! بسیار بر نعمت بخشی بازگردی و من بر خطاکاری، به حق محمّد و خاندان پاکش از تو میخواهم که گناه بزرگم را بیامرزی، زیرا گناه بزرگ را جز آمرزگار بزرگ نیامرزد؛ ای بزرگ! ای بزرگ! ای بزرگ! ای بزرگ ای بزرگ ایبزرگ! ای بزرگ(1)
روایت شده: هرگاه براى تو به خداى متعال حاجتى پیش آمد، و سینه ات از آن تنگى گرفت دو ركعت نماز بخوان، و پس از سلام سى مرتبه تكبیر بگو، و تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)را بجا آور، و به سجده برو و صد مرتبه بگو:
1) . (قمی، مفاتیح الجنان، اسوه، ص41).
یا مَوْلاتى یا فاطِمَةُ اَغیثینى اى سرپرستم اى فاطمه به فریادم برس
پس جانب راست صورت خویش را بر زمین بگذار، و همین ذكر را صد مرتبه بگو، پس به سجده برو و همین ذکر را صد مرتبه بگو، و سپس جانب چپ چهره ات را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو، دوباره به سجده برو و صد و ده مرتبه بگو، و حاجت خود را یاد كن، به درستى كه خدا آن را برآورده كند. ان شاء اللّه تعالى مولّف گوید: شیخ حسن بن فضل طبرسى در كتاب «مكارم الاخلاق» فرموده: نماز استغاثه به بتول چنین است: دو ركعت نماز بجا مى آورى، سپس به سجده مى روى، و صد مرتبه مى گویى: «یا فاطمة» آنگاه جانب راست صورت خویش را به زمین مى گذارى و صد مرتبه مى گویى، سپس جانب چپ صورتت را و صد مرتبه مى گویى، دوباره به سجده مى روى و صد و ده مرتبه مى گویى، پس از آن مى خوانى:
یا آمِناً مِنْ كُلِّ شَیى ءٍ وَ كُلُّ شَیى ءٍ مِنْكَ خآئِفٌ حَذِرٌ اى بى هراس و بیم از هرچیز، كه هرچیز از تو هراسان و برحذر است،
اَسْئَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ وَ خَوْفِ كُلِّ شَىْءٍ مِنْكَ از تو مى خواهم به ایمنى ات از هرچیز، و هراس هرچیز از تو،
اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ [و آل محمد] وَ اَنْ تُعْطِینى اَماناً اینكه بر محمّد درود فرستى، و ایمنى به من عطا كنى،
لِنَفْسى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وَلَدى حَتّى لا اَخافَ اَحَداً براى خود و خاندان و دارایى و فرزندانم، تا از احدى نهراسم،
وَ لا اَحْذَرَ مِنْ شَىْءٍ اَبَدَاً اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ و هرگز از چیزى حذر نكنم، به درستى كه تو بر هرچیز توانایى.(1)
1) . مفاتیح الجنان فهرست مفاتیح رساله باقیات الصالحات باب دوم: نمازهای مستحبه نماز استغاثه به حضرت فاطمه(علیه السلام).
آیت الله کرمانی، واعظ و محقّق آن زمان، سیّد یحیی یزدی را به کرمان دعوت کرد تا به وعظ و ارشاد خود، مردم را از انحرافات و گمراهیهای فرقهی شیخیّه آگاه کند و در نتیجه جلوی گسترش آنها را بگیرد.
مرحوم سیّد یحیی واعظ یزدی، این دعوت را متوجّه انحرافهای آنها نمودو با افشاگری خود، این گروه ضالّه را رسوا ساخت؛ به طوری که تصمیم گرفتند با نیرنگی مخفیانه او را به قتل برسانند. آن نیرنگ مخفیانه این بود:
شخصی از آنها به عنوان ناشناس از او دعوت کرد که فلان ساعت به فلان محلّه و فلان خانه برای منبر رفتن برود.
او قبول کرد. دعوت کننده با عدّه ای به خدمت سیّد یحیی واعظ آمده و او را با احترام به عنوان روضه خوانی بردند؛ ولی بعد معلوم شد که ایشان را به خارج شهر به باغی برده و از منبر و روضه خبری نیست. کم کم احساس خطر جدّی کرد و خود را در دام مرگ شیخیّه دید؛ آن هم در جایی که هیچ کس از وضع او مطلّع نبود.
سیّد یحیی واعظ، در آن حال به جدّهی خود حضرت فاطمهی زهرا (علیها السلام)متوسّل گردید. گویا نماز استغاثه به آن حضرت خواند و در سجدهی نماز گفت:
«یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی؛ ای سرور من، ای فاطمه! به من پناه بده و به فریادم برس.»
خطر، لحظه به لحظه نزدیک میشد. سیّد یحیی واعظ دید گروه دشمن به او نزدیک شدند و خود را آماده کرده اند و چیزی نمانده بود که به او حمله کرده و او را قطعه قطعه نمایند.
در این لحظه حسّاس ناگهان غرّش تکبیر و فریاد مردم را شنید که باغ را محاصره کرده اند و از دیوار وارد باغ شدند و با حمله به گروه شیخی ها، آنها را تار و مار کردند و مرحوم سیّد یحیی را نجات داده با احترام همراه خود در کنار حضرت آیت الله میرزا محمّدرضا کرمانی به شهر و منزل ایشان آوردند.
سیّد یحیی واعظ از آیت الله کرمانی پرسید:
شما از کجا مطلّع شدید که من در خطر نیرنگ مخفیانهی شیخیّه قرار گرفته ام و مرا از خطر حتمی نجات دادید؟
آیت الله کرمانی گفت:
من در عالم خواب حضرت صدّیقهی طاهره، زهرای اطهر (علیها السلام)را دیدم. به من فرمود: «شیخ محمّدرضا! فوراً خودت را به پسرم، سیّد یحیی برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی، کشته خواهد شد.»(1)
«عموی من پسری به نام حاج شیخ علی داشت که ایشان از علما و روحانیون باایمان و مخلص یزد بود. یک سال ایشان با چند تن از دوستان یزدی برای تشرف به سفر حج به کربلامشرف شده و به منزل ما وارد شدند و پس از چند روز به مکه عزیمت نمودند. من بعد از انجام مراسم حج، انتظار بازگشت و مراجعت ایشان را داشتم ولی مدتی سپری شد و او نیامد. تصور کردم که از مکه برگشته و مستقیم به یزد رفته است. روزی در حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) به همسفران او برخوردم. جویا شدم و اصرار کردم تا خبری بگیرم اما فایده ای نداشت. گفتم مگر چه شده است، اگر فوت کرده است به من بگویید.
1) . محمّدی ری شهری، داستان دوستان، ج2، ص 193-195٫.
گفتند قضیه این است که یک روز حاج شیخ علی به قصد طواف مستحبی و زیارت خانه خدا، بیرون رفت و دیگر باز نگشت. ما هر چه به انتظار ماندیم و درباره او پرس و جو کردیم، از او خبری نشد. مأیوس شده و حرکت نمودیم و اینک اسباب و وسایل او را با خود به یزد میبریم تا به خانواده اش تحویل دهیم. احتمال میدهیم که اهل سنت او را هلاک کرده باشند. من از شنیدن این خبر بسیار اندوهگین شدم. گذشت و گذشت تا اینکه بعد از چند سال روزی در خانه بودم که دیدم در را میزنند. در را که باز کردم، دیدم پسر عموست. بسیار حیرت کردم و پس از معانقه و دیده بوسی گفتم: در این مدت کجا بودی و از کجا میآیی؟
گفت: از یزد میآیم.
گفتم: چنانچه همسفرانت نقل کردند تو در مکه مفقود شده بودی، چگونه است که از یزد میآیی؟
گفت: پسر عمو، دستور بده پذیرایی را حاضر کنند تا رفع خستگی شود، سپس شرح حال خود را برای شما خواهم گفت.
بعد از صرف طعام و استراحت، گفت: روزی پس از انجام مراسم حج از به قصد طواف مستحبی از منزل بیرون آمدم و به مسجدالحرام مشرف شدم. طواف کرده و نماز طواف خواندم و به قصد منزل باز گشتم. در راه، مردی با ریش تراشیده و سبیلهای بلند دیدم که با لباس مخصوص افندیها ایستاده بود. به محض اینکه مرا دید قدری به صورت من نگاه کرد، سپس جلو آمد و گفت: تو شیخ علی یزدی نیستی؟ گفتم: چرا!
گفت: سلامٌ علیکم، اهلاً و مرحبا، و دست به گردن من انداخت و مرا بوسید و دعوت کرد که به منزلش بروم. با آنکه او را نمی شناختم با اصرار مرا به خانهی خود برد و هر چه از پرسیدم که شما کیستید، آخر من شما را به جا نمی آورم، گفت: مرا
خواهی شناخت، اکنون فراموش کرده ای، من از دوستان و رفقای قدیمی شما هستم. زمان میگذشت و ظهر شد خواستم بیایم، اما نگذاشت. گفت: همه جای مکه حرم خدا است. همین جا نمازت را بخوان و برایم غذا آورد و من هر چه میگفتم که رفقایم نگران و ناراحت میشوند، میگفت: چه نگرانی؟ اینجا حریم امن خداست. بالاخره شب شد و نگذاشت من بیایم. بعد از اقامه نماز عشا دیدم اشخاصی به آن منزل میآیند تا اینکه جمعی شدند و آن شخص شروع کرد به بد گویی و مذمت کردن شیعه ها. گفت: این شیعهها با شیخین میانه خوبی ندارند، به خصوص با خلیفه دوم، و اینها یک شبی را در ماه ربیع الاول به نام عید الزهرا دارند که مراسمی را در آن شب انجام میدهند و از ایشان برائت و تبری میجویند و این فرد هم یکی از آنها است و اشاره به من نمود و به قدری از شیعه بدگویی کرد و آنها را بر علیه من تحریک کرد که بالاخره همه آنها بر من خشمناک شده و بر قتل من عزم کردند. من هر چه سخنان او را انکار کردم، وی بر سخنان خود پافشاری میکرد و در آخر هم گفت: شیخ علی، مدرسه مصلی یزد یادت رفته؟ تا این جمله را گفت به یاد آوردم که در دوران طلبگی در مدرسه مصلی، همسایه ای به نام شیخ جابر کردستانی داشتم که سنی مذهب بود و از ما تقیه میکرد. در شب مذکور که طلبهها جشن داشتند او به حجره خود میرفت و در را به روی خود میبست، ولی بعضی از طلبهها میرفتند و در حجره او راباز میکردند و او را به زور میآوردند و در مقابل او شوخی میکردند و حرفهایی میزدند و او چون تنها بود سکوت میکرد.
گفتم: تو شیخ جابر کردستانی نیستی؟ گفت: چرا، من شیخ جابرم !
گفتم: تو که میدانی، من با رفتار آنها موافق نبودم.
گفت: بلی، اما چون شیعه و رافضی هستی، ما امشب انتقام همه را از تو خواهیم گرفت. هر چه خواهش و التماس کردم و گفتم که خداوند میفرماید: «و من دخله کان آمنا» قبول نکرد و گفت: جرم شما شیعهها بزرگ است و تو مأمون نیستی.
گفتم: خداوند میفرماید: «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره …»، گفت: شما از مشرکین بدتر هستید! و خلاصه، دیدم که مشغول مذاکره درباره چگونگی کشتن من هستند، به شیخ جابر گفتم: حالا که چنین است پس لااقل اجازه بدهید من دو رکعت نماز بخوانم. گفت بخوان.
گفتم: در اینجا، با این توطئهچینی شما برای کشتنم، حضور قلب ندارم. گفت: برو هر کجا که میخواهی نمازت را بخوان زیرا که راه فراری نیست!
آمدم در حیاط کوچکِ آن خانه و دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا (علیها السلام)خواندم و بعد از نماز و ذکر تسبیحات به سجده رفتم و چهار صد و ده مرتبه ذکر «یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی» را گفتم و التماس کردم که راضی نباشید من در این دیار غربت به دست دشمنان شما کشته شوم و اهل و عیالم در یزد چشم انتظارم بمانند.
در همین حال روزنه امیدی برایم باز شد، به فکرم رسید تا بالای بام آن منزل رفته و خود را به کوچه بیندازم تا به دست آنها کشته نشوم بلکه مولایم امیرالمؤمنین با دست خود مرا دریابد که مجروح نشوم. پس فوراً از پلههای پشت بام بالا رفتم تا نقشه فرارم را عملی کنم. به لب پشت بام آمدم. بام های مکه اطرافش حدود یک متر حفاظ و دیوار دارد تا مانع سقوط اطفال شود. اما دیدم که این بام در اطرافش دیواری ندارد. شبی مهتابی بود. نگاهی به دور و اطراف خانه انداختم، دیدم گویا اصلاً شهر مکه نیست، زیرا مکه شهری کوهستانی است و اطراف آن محصور به کوه های قبیس و حرا و نور است ولی اینجا فقط در قسمت جنوبش رشته کوهی نمایان است که شبیه به کوه طرز جان یزد است. به کناره بام منزل آمدم که ببینم آن جماعت چه میکنند؟ درکمال تعجب و حیرت دیدم که اینجا خانه خودم در یزد است! گفتم: عجب! نکند خواب میبینم، من که در مکه بودم، ولی اینجا یزد و سرای خود من است! پس با صدای آهسته بچهها و عیالم را که در اطاق بودند
صدا کردم. آنها از شنیدن صدای من ترسیدند و به هم گفتند: صدای بابا میآید. عیالم به آنها گفت: بابایتان در مکه است، چند ماه دیگر باز میگردد. دوباره آرام آنها را صدا کردم و گفتم: نترسید من خودم هستم بیایید در پشت بام را باز کنید. بچهها آمدند و در را باز کردند، همه مات و مبهوت شده بودند.
گفتم: خدا را شکر نمایید که مرا به برکت توسل به حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)از مرگ نجات داد و به یک طرفه العین مرا از مکه به اینجا آورد. سپس ماجرا را برای آنها نقل کردم.(1)
حضرت فاطمه (علیها السلام)گویند: شنیدم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمودند:
اِنَّ فِى الْجُمْعَةِ لَساعَةٌ لا یُراقِبُها رَجُلٌ مُسْلِمٌ یَسْأَلُ اللّه عَزَّوَجَلَّ فیها خَیْرا اِلاّ اَعْطاه… وَقالَ هِىَ اِذا تَدَلّى نِصْفُ عَیْنِ الشَّمْسِ لِلْغُروبِ… وَکانَتْ فاطِمَةُ (علیها السلام)تَقُولُ لِغُلامِها: اِصْعَدْ عَلَى الضَّرابِ - الظراب - فَاِذا رَأَیْتَ عَیْنَ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَاءَعْلِمْنى حَتّى اَدْعُوَ؛
در روز جمعه ساعتى است که هرکس آن را مراقبت کند و در آن لحظه دعا کند دعایش مستجاب شود، و آن زمانى است که نیمى از خورشید غروب کرده باشد.
حضرت فاطمه (علیها السلام)براى درک آن ساعت به خدمتکارش مى گفت:
بر فراز بلندى برو و هرگاه دیدى نیمه خورشید غروب نمود مرا خبر کن تا دعا کنم(2).
در فصل پنجم كتاب «صحیفه فاطمیه» به ادعیه و حرز متعلق به آن حضرت پرداخته است.
دعای حضرت در دفع تب شدید و دوری از غضب خدا از جناب سلمان فارسی نقل است كه فرمود: به خدا سوگند، از روزی كه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)این دعا را به من آموختند آن را به بیش از هزار نفر در مكه و مدینه كه همگی مبتلا به تب شدید بودند تعلیم دادم و همه آنها با قرائت این دعا صحت كامل یافتند.
و البته در برخی از منابع، اثر دیگری نیز بر این دعا نقل شده است بدین مضمون كه؛ حضرت فاطمه (علیها السلام)پس از تعلیم آن به جناب سلمان فرمودند: «و نیز اگر میخواهی در روز قیامت خداوند را ملاقات كنی در حالی كه از دست تو در سخط و غضب نیست، این دعا را بسیار بخوان»
و اما متن دعا این است:
أَ لَا أُعَلِّمُكَ بِكَلَامٍ عَلَّمَنِیهِ أَبِی مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) كُنْتُ أَقُولُهُ غُدْوَةً وَ عَشِیةً قَالَ سَلْمَانُ قُلْتُ علمنی [عَلِّمِینِی] الْكَلَامَ یا سَیدَتِی فَقَالَتْ إِنْ سَرَّكَ أَنْ لَا یمَسَّكَ أَذَى الْحُمَّى مَا عِشْتَ فِی دَارِ الدُّنْیا فَوَاظِبْ عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ سَلْمَانُ عَلِّمِینِی هَذَا الْحِرْزَ قَالَتْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلَى نُورٍ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ أَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ فِی كِتابٍ مَسْطُورٍ فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلَى نَبِی مَحْبُورٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ قَالَ سَلْمَانُ فَتَعَلَّمْتُهُنَّ فَوَ اللَّهِ وَ لَقَدْ عَلَّمْتُهُنَّ أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ نَفْسٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَكَّةَ مِمَّنْ بِهِمْ عِلَلُالْحُمَّى فَكُلٌّ بَرَأَ مِنْ مَرَضِهِ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى.
بنام خداوند رحیم و مهربان، بنام خداوند نور، بنام خداوند نور در نور، بنام خداوند نور بر نور، بنام خداوندی كه به دست اوست تدبیر همه امور، بنام خداوندی كه خلق فرمود نور را از نور و سپاس خداوندی را كه خلق فرمود نور را از نور و نازل كرد نور را بر كوه طور، در نوشتهای دارای سطور، در صحیفهای گسترده به
اندازه مقدور برای پیغمبر امین و نیكوكار و محبور! سپاس خدایی را كه به عزت در بین بندگانش یاد میشود و به فخر و عظمت مشهور است و در نهان و آشكار شكر و سپاس او میشود! خداوند برمحمد و آل محمد درود بفرستد»!(1)
1) . [مكارم الاخلاق ص418؛ دلائل الامامة ص 28؛ بحارالانوار ج92 ص 27].
فصل سیزدهم: توسل به حضرت فاطمه علیهاالسلام
چنانچه در «بحار» از «خرایج» نقل مى فرماید: روایت شده كه امّ ایمن بعد از فوت حضرت صدّیقه (علیها السلام)قسم خورد كه در مدینه نماند، به جهت آن كه نمى توانست جاى فاطمه (علیها السلام)را خالى ببیند.
پس حركت كرد به مكّه ى معظمه، در بین راه تشنگى سختى بر او مستولى شد. سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت:
«یا رَبِّ اَنَا خادِمَةُ فاطِمَةَ، اَتَقْتُلُنِى عَطَشاً؟ فَاَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیها دَلْواً مِنَ السَّماءِ فَشَرِبَتْ فَلَمْ یحْتَجْ اِلَى الطَّعامِ وَ الشَّرابِ سَبْعَ سِنینَ.»
«پروردگارا، من خادمه ى فاطمه هستم. مى كشى مرا از تشنگى؟ پس خداوند نازل كرد بر او دلوى از آسمان، آشامید.
پس تا هفت سال محتاج به غذا و آب نشد و مردم مى آمدند در هواى بسیار گرم و مى دیدند كه تشنه نمى شود»(1)
اینكه استجابت دعاء خادمه ى آن حضرت است و باز هم مطلبى نیست، بلكه اولاد اولاد فضّه، كنیز آن مظلومه هم داراى این رتبه بوده.
چنانچه در «بحار» از «مناقب» نقل مى فرماید: كه مالك دینار گفت: دیدم در موسم حج، زنى بر مركب لاغرى سوار شده و مردم نصیحت مى كنند او را كه برگرد،
1) . [مناقب: 3/ 338، بحار: 43/ 28 ح 32 و 46 ح45، الخرایج والجرایح: 2/ 530 ح5].
تا آنكه راه نصفه شده مركب از رفتار ماند و آن زن مركب را رها كرد و سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت:
«لا فى بَیتى تَرَكْتَنى وَ لا اِلى بَیتِكَ حَمَلْتَنى، فَبِعِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ لَوْ فَعَلَ بى هذا غَیرُكَ لَما شَكَوْتُهُ اِلّا اِلَیكَ.»
«نه در خانه ى خودم گذاردى و نه به خانه ى خودت رساندى. قسم به عزّت و جلال ت و اگر به جا آورده بود این را به من غیر از تو، هر آینه شكایت نمى كردم از او جز به سوى تو.»
«فَاِذاً شَخْصٌ اَتیها مِنَ الْفَیفا وَ فى یدِهِ زَمامُ ناقَةٍ، فَقالَ لَها: اِرْكَبِى فَرَكَبَتْ وَ صارَتْ كَالْبَرْقِ الْخاطِفِ فَلَمَّا بَلَغْتُ الطَّوافَ، رَاَیتُها فَحَلَفْتُها مَنْ اَنْتِ؟ فَقالَتْ: اَنَا شُهْرَةُ بِنْتَ مُسْكَةٍ بِنْتُ فِضَّة خادِمَةُ الزَّهْراء.»
«ناگاه شخصى از طرف بیابان آمد و زمام ناقه اى به دست او بود. گفت: سوار شو!
پس سوار شد و آن ناقه مثل برق جهنده رفت. چون به طوافگاه رسیدم، دیدم آن زن طواف مى كند، قسم دادن او را تو كیستى؟ گفت: من شهره دختر مسكة، دختر فضّه، كنیز زهرا هستم»(1)
مرحوم سید جلیل و علامه بزرگوار حضرت آیة اللّه العظمی حاج سید مهدی بحر العلوم رضوان اللّه تعالی علیه فرمودند: در عالم رؤ یا دیدم که در مدینه مشرفه بودم و مرا جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احضار نمود. داخل حجره مقدسه شدم، دیدم، جناب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدر مجلس قرار گرفته و حسنین وحضرت فاطمه (علیهم السلام) در حاشیه مجلس قرار دارند و آقا حضرت علی (علیه السلام) سرپا ایستاده است.
1) . مناقب: 3/ 338، بحار: 43/ 46 ح46.
به دست بوسی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شدم، مرا مخاطب به خطاب مرحبا بولدی نموده و کمال محبت و مهربانی را در باره من مبذول داشت، مساءله ای چند سؤ ال نمودم. فرمودند: از امام زمان خود سؤ ال کن. پس صاحب الامر را حاضر نمودند و مسایل خود را سؤ ال نمودم.
پس رو به بی بی دوعالم فاطمه زهرا (علیها السلام)نموده، فرمودند: خذی ولدک: پسرت را دریاب. آنگاه حضرت فاطمه (علیها السلام)دست مرا گرفت، به حجره خود برد و از من رویش را نمی گرفت گویا صورت مبارکش الحال در نظرم هست، پس حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)برای من آش آورد که همه حبوبات در آن بود تناول کردم و در نهایت شوق از خواب بیدار شدم. چنان شرح صدری برایم پیدا شد که هرچه بعد از آن در کُتب مشاهده میکردم به یک مرتبه حفظ مینمودم و به این مقام رسیدم.
بعد از آن همیشه طالب آن آش بودم تا روزی از مادرم سؤ ال کردم که آش به این صفت دیده ای ؟ گفت: بلی در عجم (ایران) متعارف است که اینطور آشی را میپزند و از همه حبوبات داخلش میکنند و آن آش به نام فاطمه زهرا (علیها السلام)نام گذاری شده.(1)
یکی از علمای بزرگوار میفرمود: یک روز در شهر دمشق سوار ماشینی شدم که به حرم حضرت زینب (علیها السلام)بروم، جوانی کنار من نشسته بود که از قیافه اش پیدا بود خیلی دوست دارد با من حرف بزند ولی تردید داشت که آیا من میتوانم با او عربی صحبت کنم یا نه.
من به خاطر آنکه او را برای حرف زدن راحت کنم به عربی از او احوال پرسیدم، او خیلی خوشحال شد و گفت: سیّدنامساءلة.
1) . کرامات الفاطمیه میر خلف زاده ص23.
گفتم: بپرس ؟ گفت: پدرم اسمش عمر و جدّم اسمش خطّاب بود طبعا پدرم را وقتی میخواستند اسم ببرند میگفتند: عمر خطاب.
او سال گذشته از دنیا رفت، شبی من او را در عالم خواب دیدم که به خاطر انحراف عقیده و اعمال زشتش سخت در عذاب است.
او به من گفت: فرزندم ! من اسم تو را محمد گذاشتم تو فردا به فلان محل میروی پیرمردی که نامش محمّد است با تو ملاقات میکند و تو را به حقایقی آگاه میسازد؛ از مذهب و دین او پیروی کن که شاید به این وسیله خدای تعالی مرا هم از این عذاب نجات بدهد.
من خیلی به حال پدرم گریه کردم و با همان حال از خواب بیدار شدم.
صبح آن روز به همان محلّی که پدرم گفته بود رفتم و خدمت آن مرد بزرگ که روحانی عالیقدری بود، رسیدم.
او به من مذهب شیعه را تعلیم داد و سپس مرا وادار به یادگرفتن مسایل اخلاقی نمود. و خیلی برای من زحمت کشید، متاءسفانه حالا چند روز است که آن استاد هم به رحمت خدا رفته من از شما میخواهم که مرا راهنمایی کنید که چه کنم تا استاد و پدرم را در خواب ببینم و از حال آنها آگاه شوم؟
من به او دعایی را که مرحوم نوری (رحمه الله) در کتاب جنّة الماءوی نقل میکند و همچنین در بحارالانوار(41) آمده است تعلیم دادم و از او خواستم که فردا شب باز او را در صحن مطّهر حضرت زینب (علیها السلام)ببینم تا برای من نقل کند که خوابی دیده یا آنکه موفّق به آن نشده است.
ضمناً میدانم که شما دوست دارید قبل از آنکه تتمّه قضیّه را نقل کنم دعایی را که به او تعلیم دادم برای شما بنویسم تاشما هم از آن استفاده نمایید. بسیار خوب ولی شرطش این است که ان شاءاللّه اگر موفق به زیارت هر یک از ائمه
اطهار (علیهم السلام) در خواب شدید و پس از بیدار شدن با نشاط مخصوص به خودش حال دعا پیدا کردید مرا هم دعا بفرمایید.
سیّد بن طاووس در کتاب فلاح السائل از ائمّه اطهار (علیهم السلام) نقل میکند که:
اگر بخواهی کسی را که از دنیا رفته در خواب ببینی با طهارت یعنی با وضو و یا با غسل به خواب و به طرف دست راست بخواب و تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)را بگو سپس این دعا را بخوان:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الْحَیُّ الَّذی لایُوصَفُ وَ الایمانُ یُعْرَفُ مِنْهُ، مِنْکَ بَداَتِ الاَْشْیاءُ وَ اِلَیْکَ تَعُودُ فَما اقبلَ منها کُنْتَ مَلْجاهُ و مَنْجاهُ وَ ما اَدْبَرَ مِنها لَمْیَکُنْ لَهُ مَلْجَاء وَ لامَنْجا مِنْکَ اِلاّ اِلَیْکَ فَاَسْئَلُکَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَ اَسْاءَلُکَ بِبِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّد (ص ) سَیّد النَّبِیّینَ وَ بِحَقِّ عَلِی خَیْرِالْوَصِیّینَ وَ بِحَقِّ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ الَّذینَ جَعَلْتَهُما سَیِّدَی شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعینَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ اَنْ تُرِیَنی مَیّتی فِی الْحالِ الَّتی هُوَ فیها
بالا خره این دعا را به او تعلیم دادم او رفت و فردا شب برگشت و گفت: دیشب من تا صبح خوابی ندیدم ولی صبح که نماز را خواندم و خوابیدم پدرم را در حال بدی دیدم. او از من تقاضا میکرد که برای نجاتش حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)را واسطه قرار دهم، او به من گفت:
من در اینجا فهمیده ام که شفاعت حضرت زهرا (علیها السلام)از همه مؤ ثرتر است، از آن حضرت از طرف من عذر بخواه، زیرا من در دنیا محبّت دشمنان او را در دل داشته ام.
من به او گفتم: استادی که معرّفی کرده بودی از دنیا رفتهاو را در آنجا دیده ای ؟
گفت: نه او را در جایی که ما هستیم نمی آورند.(1)
1) . کرامات الفاطمیه میرخلف زاده ص46.
در یزد مرد صالح و با تقوایی زندگی میکرد، بر خلاف خود برادری داشت که اهل فسق و فجور و بدنهاد بود و آن مرد صالح همواره از عمل برادر خود در رنج و شکنجه و آزار بود. و گاهی از اوقات مردم نزد او میآمدند و از اذیّت و آزار برادرش به او شکایت میکردند به وی میگفتند: برادر تو فلان کس راآزار داده و یا با فلان کس نزاع و جدال نموده. و چون هر روز رفتار بدی از او بروز میکرداز این جهت مردم آن مرد صالح بیچاره را مؤ اخذه و ملامت میکردند. تا اینکه آن مرد صالح اراده زیات مشهد مقدس حضرت رضا (علیه السلام) را نمود. تدارک راه وتوشه شد. و با کاروانی به راه افتاد، جماعتی جهت مشایعت و بدرقه زوار حضرت رضا (علیه السلام) آمدند.
مرد فاسق هم یابوی خود سوار شد و با مشایعت کنندهها آمد تا آنکه اهل مشایعت بر گشتند، لیکن آن برادر از مراجعت امتناع نمود و گفت: من فرد بسیار معصیت کاری هستم، من هم میخواهم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) بروم بلکه به شفاعت آن حضرت خداوند از من عفو و بخشش فرماید.
مرد صالح به جهت خوف اذیت و آزار خود، در برگردانیدن او ابرام و اصرار زیادی کرد، لیکن موفق نشد و مرد فاسق گفت: من با تو کاری ندارم یا بوی خود را سوار و با زوّار میروم.
مرد صالح علاجی ندید و سکوت کرد، و تن به قضا نمود.
چند وقتی نگذشته بود که باز به اقتضای طبیعت خود، در بین مسافرین بنای شرارت و بد رفتاری را با برادر خود و سایر زوار آغاز نمود و هر روز با یکی مجادله میکرد و دیگران رااذیت و آزار مینمود و مردم پشت سر یکدیگر نزد آن برادر صالح میآمدند و شکایت میکردند و آن بیچاره را آسوده نمی گذاشتند، تا اینکه آن مرد فاسق در یکی از منازل مریض شد و رفته رفته مرضش شدیدتر شد تا در نیشابور یا منازل نزدیک مشهد وفات کرد.
مرد صالح بدن برادر را غسل داد، کفن کرد و نماز بر جسدش گزارد، آنگاه آن را به نمد پیچید و بریابوی خودش بار کرد و با خود به مشهد حمل نمود و پس از طواف دادن او به دور قبر مطهر رضوی (علیه السلام) دفن کرد. لیکن در امر او متفکّر بود که بر او چه خواهد گذشت و با آن اعمال چگونه با او رفتار خواهد شد؟! و بسیار خواهان بود او را در خواب ببیند و از او در این باب تحقیق و بررسی نماید.
تا آنکه دو سه روزی از دفن او گذشت، برادر خود را در خواب دید که حالش بسیار جالب و خوب است. گفت: برادر ! تو که در دنیا فلان بودی چطور به این مقام رسیدی؟ گفت: ای برادر ! بدان که امر مرگ وعقاب آن بسیار سخت است و اگر شفاعت این پسر زهرا (علیها السلام)نبود، من تا حال هلاک بودم بدان ای برادر که چون مرا قبض روح نمودند، من خودم را یک پارچه آتش دیدم، بسترم آتش، فراشم آتش، فضای منزل هم پر از آتش شد و من هرچه فریاد میزدم سوختم سوختم شما حاضرین مرا میدیدید ولی اعتنایی نمی کردید. تا آنکه تابوت آورده و مرا داخل آن گذاشتید دیدم آن تابوت منقلب به آتش شد و من فریاد میزدم سوختم سوختم کسی ملتفت من نمی گردید. تا آنکه مرا بردید و برهنه کردید و بالای تخته ای از برای غسل دادن گذاشتید. ناگهان دیدم که تخته هم منقلب به آتش شد هر قدر فریاد میزدم کسی به من توجه نمی کرد، پس من با خود گفتم: چون بر من آب بریزند شاید از آتش آسوده شوم؛ لیکن چون لباس از بدنم در آوردند ظرف آب را پر کردند بر بدنم ریختند دیدم که آب هم آتش شد، من وقتی این چنین مشاهده کردم صدا زدم که بر من رحم کنید و این آتش سوزان را بر من نریزید، کسی نشنید تا آنکه مرا شسته و برداشتند و روی کفن گذاشتند، کرباس کفن هم آتش شد. سپس مرا در نمد پیچیدند آن هم آتش، تابوت هم آتش تا اینکه مرا بر یابو بار کردند. همینطور در آتش بودم و میسوختم و در اثنای راه هر یک از زائرین به من بر میخورد من به او
استغاثه مینمودم ولی اعتنایی از هیچ یک نمی دیدم، تا اینکه داخل مشهد رضوی شدیم و تابوت مرا برداشتند و از برای طواف به جانب حرم حضرت بردند چون به در حرم مطهر رسیدند ناگهان آتش نا پدید شد و من خودم را آسوده و به حال اول دیدم و تابوت و کفن و سایر منضمات را بر حال اول دیدم. مرا داخل حرم مطهر کردند دیدم که صاحب حرم، حضرت رضا (علیه السلام) بر بالای قبر مطهر خود ایستاده و سر مبارک خود را به زیر انداخته و ابدا اعتنایی به من ندارد. مرا یک دور طواف دادند. چون به بالای سر ضریح مقدس رسیدم پیر مردی را ایستاده دیدم متوجّه به سوی من گردید و فرمود: به امام، پسر زهرا (علیها السلام)استغاثه کن تا تو را شفاعت نماید و از این عقوبت برهاند.
چون این سخن را شنیدم متوجه به آن حضرت گردیدم و عرض کردم فدایت شوم مرا دریاب. باز آن حضرت به من اعتنایی نفرمود. بار دیگر مرا به طرف بالای سر مطهر عبور دادند آن مرد اول، فرمود: استغاثه کن به پسر فاطمه (علیها السلام). گفتم: چه کنم که جواب مرا نمی فرماید ؟ فرمود: اگر از حرم خارج شوی باز همان عذاب و آتش است و دیگر علاجی نداری. گفتم: چه باید کرد که آن حضرت توجه نماید و شفاعت کند ؟ فرمود: به مادرش فاطمه زهرا (علیها السلام)آن حضرت را قسم بده و آن معصومه را شفیعه خود کن؛ زیرا به مادرش زهرا خیلی علاقه دارد. چون این سخن را شنیدم شروع به گریه کردم و عرض کردم فدایت شوم، تو را به حق مادرت فاطمه زهرا صدیقه مظلومه (علیها السلام)قسم میدهم که به من رحم کن و منّت بگذار و مرا ماءیوس نفرما و بر من احسان کن و از در خانه خود مرا مران.
تا حضرت اسم بی بی زهرا (علیها السلام)را شنید یک نگاهی به من کرد و مانند کسی که گریه راه گلویش را بسته باشد فرمود: اگرچه جای شفاعت از برای ما نگذاشته ای ولی چه کنم که ما را به حق مادرم زهرا قسم دادی. سپس دستهای مبارک خود را به سوی
آسمان برداشت و لبهای خود را حرکت داد. گویا زبان به شفاعت گشود. چون مرا بیرون آوردند دیگر آن آتش را ندیدم و از عذاب آسوده شدم. در دنیا و آخرت اگر میخواهید امورتان اصلاح گردد اهل بیت را به مادرشان زهرا قسم بدهید تا کارهایتان آسان شود.(1)
یکی از ذاکرین مشهد حکایت کرد: نزد حضرت آیة اللّه العظمی حاج سید محمد هادی میلانی (رضوان اللّه تعالی علیه) مرجع عالیقدر شیعیان بودم. ناگهان مرد و زنی وارد شدند و گفتند: ما قصد تشرف به اسلام را داریم.
حضرت آیة اللّه سبب گرایش آنان را به اسلام پرسید، مرد عرض کرد: ما از کشور آلمان آمده ایم و اینها زن و فرزندان من هستند. این دختر من بطوری استخوانهای پهلویش شکست که پزشکان عاجز از مداوای او شدند و پس از هزینههای فراوانی گفتند: باید پهلوی او را عمل کرد، ولی خطرناک است، دخترم حاضر نشد و گفت: در بستر مرض بمیرم بهتر از زیر عمل است. او را به خانه آوردیم، یک خدمتکار ایرانی داریم به نام بی بی، یک روز دخترم او را صدازد، همینطوری که داشت برای او درد دل و صحبت میکرد، گفت: بی بی این درد واقعا بد دردی است حاضرم مبلغ دوازده میلیون را که اندوخته ام با هشت میلیون دیگر از برادر و پدرم بگیرم و این بیست میلیون را به دکتری بدهم که مرا صحیح و سالم کند. ولی فکر نکنم دکتری پیدا شود که بتواند مرا خوب کند. و من ناکام و جوان مرگ و با دلی پر غصه از دنیا میروم و شروع کرد به گریه و ناله کردن.
آن بی بی گفت: ای خانم ! من یک دکتر و پزشک سراغ دارم.
گفت: این مبلغ را به او میدهم.
1) . کرامات الفاطمیه میرخلف زاده ص41.
گفتم: پول مال خودت باشد و بدان من سیّده هستم و جده من فاطمه زهرا (علیها السلام)است که او هم پهلویش شکسته بود و اگر میخواهی خوب شوی با حال، و اشک ریزان بگو: ای فاطمه پهلو شکسته.
دخترم گریه اش گرفت و شروع کرد به گفتن ای فاطمه پهلو شکسته، آن بی بی هم رفت گوشه خانه و با گریه میگفت: ای فاطمه زهرا ! من یک بیمار آلمانی آوردم در خانه ات من هم آمدم توی حیاط و با حال اشک آلود میگفتم: یا فاطمه پهلو شکسته.
همه در شور و حال عجیبی بودیم که ناگهان دخترم صدا زد پدر بیا ! ما هراسان آمدیم نزد دخترم، دیدیم که کاملا شفا یافته. گفت: الا ن یک بانوی مجلله ای آمد و بر پهلوی من دستی کشید و فرمود: خوب میشوی ! گفتم شما که هستید ؟
فرمود: من همان کسی هستم که الا ن مرا میخواندید؛ من فاطمه پهلو شکسته هستم.
و آیة اللّه ما آمده ایم مسلمان شویم.(1)
مادر و فرزند سالم
یکی از بزرگان و خطبای بزرگوار از یک خطیب توانای تهران نقل میکرد: هر روز صبحگاهان یکی از متدیّنین مرا از خانه امبا ماشین سوار میکرد و برای اقامه عزاداری به خانه اش میبرد. یک روز در وقت اذان صبح پلیسی به ما گفت: من چند روز است که شما را زیر نظر دارم این آقا را در این موقع به کجا میبرید و چه نقشه ای پیاده میکنید؟
صاحب مجلس گفت: ما این آقا را به منزل خود برای اقامه نماز جماعت میبریم و سپس به نام حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)ده روز روضه میخواند و اگر مایلید شما هم بیایید برویم تا از نزدیک صدق کلام ما را مشاهده کنید.
1) . کرامات الفاطمیه ص33.
پاسبان چون نام مقدسه حضرت زهرا (علیها السلام)را شنید، دیدم اشک از دیدگانش جاری شد و با دست اشاره کرد بروید وروی زمین نشست.
صبح روز بعد آمد درب خانه و به ما گفت: ای آقایان ! حضرت زهرا (علیها السلام)دیروز به من عنایت فرمود. گفتیم چطور ؟ گفت: دیروز نزدیک زاییدن همسرم بود، حالش خیلی بد بود، دیشب پزشکان مربوطه پس از شورای پزشکی گفتند: یا بچه باید با دستگاه قطعه قطعه شود و مادرش سالم بماند و یا خطر مرگ متوجه مادر گردد و بچه سالم به دست آید و چون شما شوهر این خانم هستی هر کدام را که مایل هستی، انجام دهیم.
من گفتم: هیچ نظریه ای ندارم و با حال اشک آلود از مریضخانه بیرون و سراسیمه سر پست خدمتم آمدم و چون دیروز شما را دیدم و نام حضرت زهرا (علیها السلام)را بردید، خیلی منقلب شدم و از خود بی خود گردیدم و با حال گریه و تضرع گفتم: زهرا جان کمکم کن. من یک پلیس بیش نیستم درست است گنه کارم، ولی به شما علاقه دارم، یاریم کنید آخه من با این برنامه چکنم، اگر فرزندم بمیرد، مادرش داغ دار میشود و ناراحت و گریان میگردد و اگر بچه زنده بماند، فرزند بی شیر را چه کنم و بچه مادر میخواهد، چه کنم ؟ اشک و گریه زیادی کردم و متوسل به بی بی فاطمه (علیها السلام)شدم و حالی در وجودم پدید آمد که گفتنی نیست. ساعت هشت، وقتی به مریضخانه برگشتم، دیدم همسایگان مرا نوید میدهند و قنداقه پسری را به من دادند. و از مادرش پرسیدم، گفت: در اول اذان صبح خوابم برد و حضرت زهرا (علیها السلام)را مشاهده کردم که فرمود: ناراحت نباش خوب میشوی و فرزندت هم پسر است تقاضا داریم که نام او را محسن نگذارید.(1)
1) . کرامات الفاطمیه میر خلف زاده ص31.
سید جلیل القدر آقا سیّد علی تقی کشمیری فرزند صاحب کرامات باهره حاج سید مرتضی کشمیری فرمود: از فاضل محترم جناب آقا سید عباس لاری شنیدم که فرمود: در اوقات تحصیل علوم دینیّه در نجف اشرف روزی در ماه مبارک رمضان طرف عصر افطاری تهیه کرده و در حجره گذاشتم و در حجره را قفل کرده و به خیال اینکه کلید در جیبم هست، رفتم، که پس از نماز مغرب و عشا بیایم، تا اینکه نماز را خواندم و به مدرسه آمدم، خواستم در حجره را باز کنم، دیدم کلید در جیبم نیست هرچه تفحص کردم کلید را پیدا نکردم. به واسطه شدّت گرسنی و نیافتن کلید سخت ناراحت بودم. از مدرسه بیرون آمده متحیّرانه در مسیر خود تا حرم قدم میزدم و به زمین نگاه میکردم، ناگاه مرحوم سید مرتضی کشمیری را دیدم. علت ناراحتیم را پرسید، مطلب را عرض کردم. با من به مدرسه آمد و فرمود: میگویند نام مادر موسی (علیه السلام) را اگر کسی بداند و به فقل بسته بخواند آن قفل باز میگردد آیا جده ما فاطمه زهرا (علیها السلام)کمتر از او است ؟ پس دست در قفل نهاد و فرمود: یا فاطمة الزهرایک وقت دیدم قفل باز شد.(1)
یکی از دوستان داستانی را برایم نقل فرمود که قبلاً از علمای مشهد شنیده بودم ولی ایشان به طور صحیح تری روی برگه نوشته و به بنده دادند و آن داستان این است:
یکی از قضات دادگستری مشهد میگفت: شبی در خواب موفّق به زیارت بی بی دو عالم زهرای اطهر (علیها السلام)شدم.
1) . کرامات الفاطمیه میر خلف زاده ص11.
حضرت فرمودند: فردا که به محل کارت (به دادگستری مشهد) رفتی، فلان پرونده با فلان شماره و فلان اسم، باید تبرئه بشود و آزاد گردد، از خواب بیدار شده و مضطرب و نگران بودم، خدایا! این چه خوابی بود که من دیدم.
صبح که به دادگستری رفتم، لابلای پروندهها را که میگشتم یک وقت چشمم به پرونده ای که بی بی دو عالم فاطمه زهرا (علیها السلام)شماره اش را توی خواب به من فرموده بود افتاد. پرونده را در آوردم، باز کردم، دیدم مو نمی زند، اسم همان اسم، شناسنامه همان شناسنامه امّا پرونده عجیب و غریبی است این پرونده، پرونده کسی است که چندین بار زندان رفته، چندین خلاف داشته و آخرین گناهش هم کشتن دو نفر است.
دادگاه حکم اعدامش را صادر کرده و به تأ یید دیوان عالی کشور رسیده و منتظر رسیدن زمان اجرای حکم هستند، تعجّب کردم که چطور بی بی دو عالم دستور تبرئه چنین آدمی را صادر فرمودند.
دستور دادم متّهم را به دادگاه آوردند، سئوالاتی از او کردم، جریان قتل را پرسیدم، راست است؟گفت: بله.
گفتم: اقرار میکنی؟
گفت: آره، اقرار میکنم؛ امّا جناب قاضی بدان من اینها را به ناحق نکشتم. . . و شروع کرد به تعریف کردن، گفت:
یک روز با چند تا از دوستان ناباب همسفر شدم، در طی راهی که میرفتیم، توی دل بیابان به یک دختر بی پناهی برخورد کردیم، بیابان و کسی هم نیست، ما هم چند تا جوان آلوده، معلوم است با چشم بد نگاهش کردیم، یک وقت آن دختر شروع کرد به لرزیدن و گریه کردن، امّا هیچ تأ ثیری در ما نداشت.
فقط یک جمله گفت که بدنم را لرزاند و منقلبم کرد و موهای بدنم راست شد، گفت: ای جوانها! من سیّده ام من از اولاد زهرا (علیها السلام)هستم بیایید به خاطر مادرم فاطمه دامنم را آلوده نکنید.
تا این جمله را شنیدم جلوی دوستانم را گرفتم، گفتم: زود رهایش کنید، دوستانم ناراحت شدند و گفتند: باز یک لقمه چرب و نرم برای ما پیدا شد و آقا خشکه مقدسیش گل کرد.
گفتم: این حرفها را بگذارید کنار، به خدا از این لحظه این دختر مثل خواهر من است. اگر بخواهید دست از پا خطا کنید با من طرف هستید، امّا هرچه کردم، زیر بار نرفتند و حرفهایم تأ ثیر نداشت، من هم مجبور شدم با دشنه ای که داشتم به آنها حمله ور شدم و آنها را از پا درآوردم، دختر را سوار ماشین کردم، بردم در خانه اش رساندم، امّا بعد دستگیر شدم و در دادگاه اقرار کردم. دادگاه هم حکم اعدام مرا صادر کرد.
همینکه حرف به اینجا رسید جریان خواب دیشب را برایش گفتم، گفتم: به خدا قسم خود بی بی فاطمه زهرا (علیها السلام)دستور آزادیت را صادر کردند.
دستش را گرفتم با پرونده اش پیش دادستان بردم و جریان را برای دادستان تعریف کردم. پرونده را مجدداً به دیوان عالیفرستاد و دستور داد فعلا اجرای حکم را به تأ خیر بیندازید، پس از مدّتی نامه از دیوان عالی برگشت، دیدم دستور داده اند که بلافاصله آزادش کنید.
(ای گنهکار، نکند دست از حضرت فاطمه (علیها السلام)برداری، مبادا جای دیگری بروی)، همین که آن جوان گنه کار و متّهم آزادی خود را شنید، صورت روی خاک گذاشت و گفت: زهراجان به خدا قسم دیگر توبه کردم. ای زهراجان! من گرچه گنهکار و بد هستم ولی آزاده تو هستم.(1)
1) . کرامات الفاطمیه میرخلف زاده ص80.
بَشّار یکی از اصحاب با وفای آقا امام صادق (علیه السلام) است، میگوید: رفتم خانه امام صادق (علیه السلام) دیدم حضرت دارد رطب تازه میخورد، حضرت فرمود: بشّار بیا رطب بخور. گفتم: آقا نمی خورم. فرمود: میل کن. گفتم: آقا بغض راه گلویم را گرفته ناراحتم نمی توانم بخورم. فرمود: چرا؟ گفتم: آقا من داشتم میآمدم یک پیر زنی از این شیعهها پایش لیز خورد یک وری و با پهلو به زمین خورد، تا به زمین افتاد، به ظالمین به جدّه ات زهرا (علیها السلام)لعنت کرد. نوکران حکومتی شنیدند، او را گرفتند، میزدند و میبردند. امام صادق (علیه السلام) ناراحت شد. آن وقت حضرت کوفه بود، فرمود: بشّار بلند شو برویم مسجد سهله برایش دعاکنیم.
بشار میگوید: امام صادق (علیه السلام) آمد
مسجد کوفه و دو رکعت نماز خواند و دعا کرد؛ فرمود: برو آزادش کردند دارد میآید. گفت: آمدم دیدم آزادش کرده اند، دارد میآید. گفتم: من رفتم به آقا گفتم و آقا دعا کرد. بیا به عنوان تشکر برویم نزد آقا، آمد خدمت آقا سلام کرد، حضرت جواب داد و فرمود: ای زن! چرا وقتی به زمین خوردی به ظالمین جدّه ما فاطمه لعنت کردی؟ گفت: آقا برای این که وقتی به زمین خوردم پهلویم درد آمد، من به یاد مادرت فاطمه زهرا (علیها السلام)افتادم.
ای سیّدها مادرتان شبها نمی خوابید، آنقدر از این درد پهلو ناله میکرد، آنقدر از این درد سینه ناله میکرد، سینه زهرا چرا؟ مرحوم آیة اللّه کمپانی، مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی استاد آیت اللّه العظمی میلانی (رضوان اللّه تعالی علیهما) این شعر را بخوانم ترجمه کنم غوغا کرده میگوید:
و لستُ ادری خبر المسمارِ *** سَلْ صَدْرَها خزینة الاسرارِ
برای این که این شعر را بفهمید من این مقدمه را باید بگویم: درهای خانههای سابق یک لنگه در بود مثل درهای بعضی از باغها که هنوز هم هست، چهار تا تخته پهلوی هم میگذاشتند یک در بوده این را میبستند و باز میکردند. مثل حالا درها دو لنگه دری و چهار لنگه دری نبوده، در خانه علی (علیه السلام) یک لنگه بوده فاطمه ما پشت در بوده، امام صادق (علیه السلام) میگوید: این طرفی که مادر ما ایستاده بود در دو تا میخ داشته مرحوم حاج شیخ میگوید: وَ لَسْتُ اَدْری خَبَرَ المِسمارِ.
می گوید: من چه میدانم قصه میخ در چه بوده میگوید اگر میخواهی بفهمی برو از سینه فاطمه زهرا (علیها السلام)بپرس سَلْ صدرها خزینة الاسرار.(1)
در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان میگفتیم، اما به گونهای که دشمن نفهمد.
روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان میگویی؟ بیا جلو!»
یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او».
آن بعثی گفت: «او اذان گفت.»
برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه میکنی. من اذان گفتم.»
مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.
وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الان دیگر پای من گیر است».
1) . کرامات الفاطمیه میرخلف زاده ص52.
به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1و 2) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش میبارید.
آن مأمور بعثی، گاهی وقتها آب میپاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) میدادند که بیشتر آن خمیر بود.
ایشان میگفت: «میدیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه میشوم. نان را فقط مزه مزه میكردم که شیرهاش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی میآمد و برای اینکه بیشتر اذیت کند، آب میآورد، ولی میریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار میکرد.»
میگفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک میشوم. گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار میكنم که مثل فرزندتان آقا حسین بن علی اینجا تشنهکام به شهادت برسم.»
سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار میکنم. این شهادت همراه با تشنهکامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت، این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن.دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمیخورد و دهانم خشک شده است.
در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب میآورد و میریخت روی زمین. او از پشت پنجره مرا صدا میزد که بیا آب آوردهام.
اعتنایی نکردم. دیدم لحن صدایش فرق میکند و دارد گریه میکند و میگوید: بیا که آب آوردهام.
او مرا قسم میداد به حق فاطمه زهرا (علیها السلام)که آب را از دستش بگیرم.
عراقیها هیچوقت به حضرت زهرا (علیها السلام)قسم نمیخوردند. تا نام مبارکت حضرت فاطمه (علیها السلام)را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و میگوید: «بیا آب را ببر! این دفعه با دفعات قبل فرق میکند».
همینطور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم. لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمیکنم.
گفت: دیشب، نیمهشب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (علیها السلام)شرمنده کردی. الان حضرت زهرا (علیها السلام)را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آوردهای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد(1).
«در جنگ 33 روزه لبنان یک شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء میخواستم کمی استراحت کنم. همینطور تکیه داده بودم که خوابم برد. در خواب دیدم حضرت زهرا (علیها السلام)و حضرت زینب (علیها السلام)با من در یک اتاق هستند. من روی حصیری نشسته و تکیه داده بودم. نمیدانم در حالت خواب بود یا مکاشفه. رو کردم به حضرت زهرا (علیها السلام)و گفتم: ما در وضعیت بدی هستیم. جنگ است، بحران است. خانم پاسخ دادند: من همیشه برای شما دعا میکنم. هیچوقت شما را ترک نکردم. من به خانم گفتم: این فرمایشی که شما دارید عمومیت دارد. شما برای همه مسلمانها دعا میکنید. از شما بر میآید که مستقیم برای ما کاری بکنید. اما خانم
1) . حماسههای ناگفته(به روایت علی اكبر ابوترابی)، عبد المجید رحمانیان، انتشارات پیام آزادگان، چاپ اول: 1388، صفحات 125-127.
با کلمات قشنگی همان دعاهای عمومی را داشتند و تأکید کردند: من برای همه دعا میکنم، برای شما هم دعا میکنم. من رو کردم بهطرف دیگری که حضرت زینب (علیها السلام)نشسته بودند و همان حرفها را به حضرت زدم و گفتم شما برای ما کاری بکنید. ایشان اشاره کردند که نه. از مادرم بخواهید. من شنیده بودم که علما میگویند در وقت حرج خیلی استغاثه داشته باشید به حضرت زینب (علیها السلام). اما حضرت زینب (علیها السلام)باز من را حواله دادند به مادرشان و اشاره کردند از مادرم بخواهید.
من رو کردم به حضرت زهرا (علیها السلام)و گفتم شما از سلاله نور هستید و مقام بالایی دارید و خدا حقیقت هستی را به شما نشان داده. بالاخره در حد و بضاعت ما یک کاری کنید. در روزهای گذشته جنگ بوده و مردم خسته شدهاند برای ما یک کاری بکنید. خصوصاً برای نیروی هوایی ارتش اسرائیل. خانم حضرت زهرا (علیها السلام)فرمودند: باشد به مجاهدین بگوئید که من حتماً برایشان یک کاری میکنم. یک دستمال را از داخل عبایشان در آوردند و در هوا چرخاندند و یک بسمالله الرحمن الرحیم گفتند. دوباره برگرداندند داخل عبایشان. من در این وقت از خواب پریدم و از آن حالت مکاشفه آمدم بیرون. در حالی که چشمانم پر از اشک بود به اتاق کناری رفتم و خوابم را برای یکی از دوستانم تعریف کردم. حدود یک ساعت بعد تلفنش زنگ زد و آن برادر جواب داد و شروع کرد به تکبیر گفتن. بعد هم گفت: خوابت تعبیر شد. یک بالگرد سیکورسکی صهیونیستها نابود شد.» شهید حاج علی کرکی از فرماندهان حزبالله لبنان این مکاشفه را تعریف میکند.
بعد از آن معلوم شد که در همان لحظهای که حضرت فاطمه (علیها السلام)دستمال را به آسمان پرتاب کرده، یکی از هلیکوپترهای دشمن بهوسیله یکی از نیروهای حزبالله
به طور معجزهآسایی هدف قرار گرفته است. شخصی که هلیکوپتر را سرنگون کرده بود، تعریف کرد: در اتاق بودم و به دلم افتاد که موشکی بردارم و بیرون بروم. بیرون رفتم، احساس کردم که موشک علامت میدهد، ولی در آسمان چیزی پیدا نیست، شلیک کردم، ناگاه دیدم چیزی در آسمان آتش گرفت، و با سرنشینها سقوط کرد.(1)
1) . نقل ازسات فارس مصاحبه حاج علی کرکی وسردار سلیمانی.
فصل چهاردهم: شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام
متن روضه حضرت زهرا و اشاره به لحظه ای که خبر شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)را به امیرالمومنین علی (علیه السلام) دادند ایشان مسیر مسجد تا منزل را جوری طی کردند که ابن عباس نقل میکند، رمق از پای حضرت رفت و ایشان بر زمین خوردند. چه جور از مسجد آمد میدونید، از مسجد تا خونه چند قدم بیشتر راه نبود، نه اینکه بنشینه زمین، ابن عباس میگه دیدم با تمام هیبت حیدری امیرالمومنین علی (علیه السلام) به زمین خورد، این خبر مرگ رکن خانه علی است.
آمد کنار بستر، اسماء بلافاصله حجره رو خالی کرد، چه جوری؟ نمیدونم، شایدم تو یه حجره دیگه بچهها رو به زحمت نگه داشت، بچهها اگه نفس باباتون به مادرتون نخوره، دیگه مادر رو نمی بینید، اگه میخواهید وداع آخر رو بکنید، بزارید باباتون کارشو بکنه، نشست کنار بستر نه به حال طبیعی، به خدا نص عبارته، اول عباش رو درآورد عمامه اش رو برداشت؛ تو عرب اگه کسی این کار رو بکنه یعنی دیگه چاره نداره، چاره ساز همه عالم علی (علیه السلام) دیگه چاره ای نداره، اومد نشست کنار بستر، غروب بود صدا زد فاطمه جان، این چه وقت استراحت کردن است. بابات پیغمبر فرموده بود خواب غروب کراهت داره
این چه وقت خواب راحت کردن است
جان من، جان حسن، جان حسین
رحم کن امشب به حال زینبین
تا صدا زد: انا علی، این روح به بدن فاطمه برگشت، چشمان بی تابشو باز کرد، نمی دونم یه چشمش کبود شده بود یا دو چشمش، من اینجوری میفهمم از مقتل، هر دو چشمش آسیب دیده بود، یدونه تو کوچۀ بنی هاشم، یدونه ام پشت در.
چجوری پلکاشو باز کرد نمی دونم، اما تا چشمش به نگاه علی افتاد، علی دید فاطمه داره گریه میکنه، فرمود: یا سیدتی ما یبکیک؛ تو چرا داری گریه میکنی؟ ابکی لما تلقی بعدی، همه گریه هام برا توست، بعد من با تو چه میکنن «حالا سردار بدر و خیبر کنار بستر نشسته، زبان حالو بگم و از همه التماس دعا، نه سال بود که با هم اینجوری حرف نزده بودن، نه سال بود که خاطرات گذشته رو یادآوری نکرده بودن، اما اینجا دونه دونشو یادآوری کرد، صدا زد:
آمدی تو قد کشیده
یادته شب اول بابات دستت رو گذاشت تو دست من، تا جایی که یادمه قد و قامتت کشیده بود
آمدی تو قد کشیده
اما میروی قامت خمیده
این سخن پیچیده هر جا
مرتضی افتاده از پا
ناله بزن یا زهرا(1)
درروایت دیگری در بحار نقل شده هنگام شهادت حضرت که به چنین توصیه فرمودند:
وَ رُوِی أَنَّهَا بَقِیتْ بَعْدَ أَبِیهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ لَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ بِكَافُورٍ مِنَ الْجَنَّةِ فَقَسَمَهُ أَثْلَاثاً ثُلُثاً
1) . منبع پایگاه باب الحرم روضه استاد میرزا محمدی.
لِنَفْسِهِ وَ ثُلُثاً لِعَلِی وَ ثُلُثاً لِی وَ كَانَ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً فَقَالَتْ یا أَسْمَاءُ ائْتِینِی بِبَقِیةِ حَنُوطِ وَالِدِی مِنْ مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَضَعِیهِ عِنْدَ رَأْسِی فَوَضَعَتْهُ ثُمَّتَسَجَّتْ بِثَوْبِهَا وَ قَالَتِ انْتَظِرِینِی هُنَیهَةً وَ ادْعِینِی فَإِنْ أَجَبْتُكِ وَ إِلَّا فَاعْلَمِی أَنِّی قَدْ قَدِمْتُ عَلَى أَبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) فَانْتَظَرَتْهَا هُنَیهَةً ثُمَّ نَادَتْهَا فَلَمْ تُجِبْهَا فَنَادَتْ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى یا بِنْتَ أَكْرَمِ مَنْ حَمَلَتْهُ النِّسَاءُ یا بِنْتَ خَیرِ مَنْ وَطِئَ الْحَصَا یا بِنْتَ مَنْ كَانَ مِنْ رَبِّهِ قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنى قَالَ فَلَمْ تُجِبْهَا فَكَشَفَتِ الثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهَا فَإِذَا بِهَا قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْیا فَوَقَعَتْ عَلَیهَا تُقَبِّلُهَا وَ هِی تَقُولُ فَاطِمَةُ إِذَا قَدِمْتِ عَلَى أَبِیكِ رَسُولِ اللَّهِ فَأَقْرِئِیهِ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیسٍ السَّلَامَ فَبَینَا هِی كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ فَقَالا یا أَسْمَاءُ مَا ینِیمُ أُمَّنَا فِی هَذِهِ السَّاعَةِ قَالَتْ یا ابْنَی رَسُولِ اللَّهِ لَیسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْیا فَوَقَعَ عَلَیهَا الْحَسَنُ یقَبِّلُهَا مَرَّةً وَ یقُولُ یا أُمَّاهْ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی قَالَتْ وَ أَقْبَلَ الْحُسَینُ یقَبِّلُ رِجْلَهَا وَ یقُولُ یا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَینُ كَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ یتَصَدَّعَ قَلْبِی فَأَمُوتَ قَالَتْ لَهُمَا أَسْمَاءُ یا ابْنَی رَسُولِ اللَّهِ انْطَلِقَا إِلَى أَبِیكُمَا عَلِی فَأَخْبِرَاهُ بِمَوْتِ أُمِّكُمَا فَخَرَجَا حَتَّى إِذَا كَانَا قُرْبَ الْمَسْجِدِ رَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا بِالْبُكَاءِ فَابْتَدَرَهُمَا جَمِیعُ الصَّحَابَةِ فَقَالُوا مَا یبْكِیكُمَا یا ابْنَی رَسُولِ اللَّهِ لَا أَبْكَى اللَّهُ أَعْینَكُمَا لَعَلَّكُمَا نَظَرْتُمَا
إِلَى مَوْقِفِ جَدِّكُمَا فَبَكَیتُمَا شَوْقاً إِلَیهِ فَقَالا لَا أَ وَ لَیسَ قَدْ مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهَا قَالَ فَوَقَعَ عَلِی (علیه السلام) عَلَى وَجْهِهِ یقُولُ بِمَنِ الْعَزَاءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِیمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِكِ ثُمَّ قَالَ
لِكُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِیلَینِ فُرْقَةٌ *** وَ كُلُّ الَّذِی دُونَ الْفِرَاقِ قَلِیلٌ
وَ إِنَّ افْتِقَادِی فَاطِماً بَعْدَ أَحْمَدَ *** دَلِیلٌ عَلَى أَنْ لَا یدُومَ خَلِیلٌ
ثُمَّ قَالَ (علیه السلام) یا أَسْمَاءُ غَسِّلِیهَا وَ حَنِّطِیهَا وَ كَفِّنِیهَا قَالَ فَغَسَّلُوهَا وَ كَفَّنُوهَا وَ حَنَّطُوهَا وَ صَلَّوْا عَلَیهَا لَیلًا وَ دَفَنُوهَا بِالْبَقِیعِ وَ مَاتَتْ بَعْدَ الْعَصْرِ.(1)
روایت شده: حضرت فاطمهی زهراء (علیها السلام)بعد از شهادت پدر بزرگوارش مدّت چهل روز زنده بود. وقتی اجلش فرا رسید به اسماء فرمود: در موقع شهادت پدرم، جبرئیل کافور بهشتی آورد. پدرم آن را سه قسمت کرد. یک قسمت برای خودش، یک قسمت برای علی (علیه السلام) و یک قسمت هم برای من. آنگاه به اسماء فرمود: باقیماندهی حُنوط پدرم را که در فلان موضع است بیاور و نزد سرم بگذار.
اسماء میگوید: وقتی من امر آن بانو را اجرا نمودم لباسش را روی خود کشید و به من فرمود: پس از چند لحظه مرا صدا بزن، اگر جواب تو را گفتم که هیچ و الّا بدان که نزد پدر بزرگوارم رفته ام.
اسماء بعد از چند لحظه ای، آن بانوی مظلومه را صدا زد ولی جوابی نشنید. باز صدا زد: ای دختر محمّد مصطفی! ای دختر بهترین کسی که مادرش وی را حمل کرد، ای دختر بهترین کسی که بر روی سنگریزهها پا نهاد! ای دختر آن کسی که مقامش به «قابَ قَوْسَیْنِ أوْ أَدْنی» رسید! امّا جوابی نگرفت.
وقتی اسماء لباس آن حضرت را از روی صورتش برداشت متوجّه شد که حضرتش به شهادت رسیده ست. اسماء بدن آن معظّمه را حرکت میداد و میگفت:
ای فاطمه! موقعی که نزد پدر بزرگوارت رفتی سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.
در همان زمان که اسماء این سخن را میگفت حسنین (علیهما السلام) از راه رسیدند و گفتند: ای اسماء مادر ما در یک چنین ساعتی به خواب نمی رفت؟! گفت: مادر شما به خواب نرفته، بلکه به شهادت رسیده است.
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص: 187.
امام حسن (علیه السلام) روی نعش مادر افتاد و جسم مقدّس او را حرکت میداد و میفرمود: مادر جان! قبل از اینکه روح از بدن من مفارقت کند با من تکلّم کن.
آنگاه امام حسین (علیه السلام) آمد و پاهای مبارک مادر را حرکت میداد و میبوسید و میفرمود: مادر جان! من فرزند تو حسینم، قبل از اینکه بمیرم با من صحبت کن. اسماء به ایشان گفت: ای فرزندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نزد پدرتان علی (علیه السلام) بروید و آن حضرت را از شهادت مادرتان آگاه نمایید.
حسنین (علیهما السلام) از خانه خارج و متوجّه مسجد شدند، هنگامی که نزدیک مسجد شدند صدا به گریه بلند کردند. گروهی از صحابه به حضور ایشان آمدند و گفتند:
برای چه گریانید؟! خدا چشم شما را نگریاند! شاید نظر شما به جای جدّتان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد و از کثرت علاقه ای که به آن دارید گریان شُدید؟
فرمودند: نه، آیا این چنین نیست که مادر ما به شهادت رسیده ست؟
حضرت امیر (علیه السلام) پس از شنیدن این خبر جانگداز، به صورت افتاد و فرمود:
ای دختر حضرت محمّد! من غم و اندوه خود را بعد از تو به که بگویم؟ من درد دلهای خود را برای تو میگفتم، اکنون برای چه کسی درد دل کنم؟
آنگاه آن اشعاری را که قبلاً به آن اشاره شد، سرود.
سپس به اسماء فرمود: فاطمهی زهراء (علیها السلام)را غسل بده، حُنوط کن، کفن بپوشان. موقعی که غسل و کفن آن بانوی معظّمه خاتمه یافت نماز بر بدنش خواندند و شبانه ایشان را در بقیع دفن کردند. شهادت آن حضرت بعد از عصر واقع شد.
من لا یحضره الفقیه ] رُوِیَ [أَنَّهُ ] لَمَّا قُبِضَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) امْتَنَعَ بِلالُ مِنَ الْأَذَانِ، قَالَ: لا أُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام)قَالَتْ ذَاتَ یَوْمٍ: إِنِّی أَشْتَهِی أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)، بِالْأَذَانِ فَبَلَغَ ذَلِکَ بِلالاً، فَأَخَذَ فِی الْأَذَانِ، فَلَمَّا قَالَ:
اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ، ذَکَرَتْ أَبَاهَا وَ أَیَّامَهُ، فَلَمْ تَتَمَالَکْ مِنَ الْبُکَاءِ، فَلَمَّا بَلَغَ إِلَی قَوْلِهِ: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ شَهَقَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)وَ سَقَطَتْ لِوَجْهِهَا وَ غُشِیَ عَلَیْهَا، فَقَالَ النَّاسُ لِبِلالَ: أَمْسِکْ یَا بِلالُ فَقَدْ فَارَقَتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الدُّنْیَا وَ ظَنُّوا أَنَّهَا قَدْ مَاتَتْ، فَقَطَعَ أَذَانَهُ وَ لَمْ یُتِمَّهُ فَأَفَاقَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)وَ سَأَلَتْهُ أَنْ یُتِمَّ الْأَذَانَ، فَلَمْ یَفْعَلْ وَ قَالَ لَهَا: یَا سَیِّدَةَ النِّسْوَانِ إِنِّی أَخْشَی عَلَیْکِ مِمَّا تُنْزِلِینَهُ بِنَفْسِکِ إذَا سَمِعْتِ صَوْتِی بِالْأَذَانِ، فَأَعْفَتْهُ عَنْ ذَلِکَ.
شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه (1) مینگارد: روایت شده وقتی پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شهادت رسید بلال از گفتن اذان خودداری کرد و گفت: من بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای احدی اذان نخواهم گفت. یک روز فاطمهی زهراء (علیها السلام)فرمود: من دوست دارم صدای اذان مؤذن پدرم را بشنوم، هنگامی که این سخن به گوش بلال رسید مشغول گفتن اذان شد. موقعی که بلال دو مرتبه گفت: «اللهُ اَکْبَرُ»، حضرت زهرای اطهر (علیها السلام)به یاد روزگار پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد و نتوانست از گریه خودداری نماید وقتی بلال گفت: «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»، فاطمهی اطهر (علیها السلام)صیحه ای زد و با صورت به روی زمین افتاد و غش کرد! ! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خودداری کن! زیرا فاطمه دختر پیغمبر از دنیا رفت و مردم این طور فکر کردند که حضرت فاطمه (علیها السلام)به شهادت است!
بلال پس از این جریان اذان را قطع نمود و آن را تمام نکرد. موقعی که فاطمهی زهراء (علیها السلام)به هوش آمد به بلال فرمود: اذان را تمام کن، ولی بلال نپذیرفت و به حضرت زهراء (علیها السلام)گفت: ایبزرگترین زنان! من از اینکه تو هر گاه صدای اذان مرا میشنوی و این همه احساس ناراحتی میکنی میترسم. لذا حضرت فاطمه (علیها السلام)وی را معاف نمود.(1)
1) . من لا یحضره الفقیه 1 / 297 ح 907.
تَارِیخُ الطَّبَرِیِّ: إِنَّ فَاطِمَةَ دُفِنَتْ لَیْلاً وَ لَمْ یَحْضُرْهَا إِلا الْعَبَّاسُ وَ عَلِیٌّ وَ الْمِقْدَادُ وَ الزُّبَیْرُ وَ فِی رِوَایَاتِنَا أَنَّهُ صَلَّی عَلَیْهَا أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ عَقِیلٌ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُوذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ بُرَیْدَةُ وَ فِی رِوَایَةٍ وَ الْعَبَّاسُ وَ ابْنُهُ الْفَضْلُ وَ فِی رِوَایَةٍ وَ حُذَیْفَةُ وَ ابْنُ مَسْعُودٍ.(1)طبری در تاریخش مینگارد: فاطمهی اطهر (علیها السلام)شبانه دفن شد و غیر از عبّاس و علی و مقداد و زبیر کسی در تشییع جنازهی آن حضرت حاضر نشد.
در روایات ما نقل شده که: حضرت امیر (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، عقیل، سلمان، ابوذر، مقداد عمار و بُرَیْده و بنا بر روایتی عبّاس و پسرش فضل و طبق روایت دیگری حُذَیْفَه و ابن مسعود به جنازهی آن بانوی معظّمه نماز خواندند.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قُبِضَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام)فِی جُمَادَی الْآخِرَةِ یَوْمَ الثَّلاثَاءِ لِثَلاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَی عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ، فَأَسْقَطَتْ مُحْسِناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا.
امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت میکند که فرمود:
حضرت فاطمهی زهراء (علیها السلام)روز سه شنبه، سوّم ماه جُمادی الثّانیهی سنهی 11 هجری به شهادت رسید. علّت شهادت آنحضرت همان ضربه ای بود که قنفذ غلام عمر به دستور او با پهنای شمشیر به حضرتش زد حضرت زهرا (علیه السلام) به علّت آن ضربه حضرت محسن (علیه السلام) را سقط نمود و بدین جهت به شدّت
1) . کتاب زندگانی حضرت زهرا (علیها السلام)(ترجمه جلد 43 بحارالانوار)ص497.
مریض شد و نگذاشت احدی از آن افرادی که حضرتش را اذیّت کرده بودند نزد ایشان وارد شوند.(1)
وَ رُوِیَ أَنَّهَا قُبِضَتْ لِعَشْرٍ بَقِینَ مِنْ جُمَادَی الْآخِرَةِ وَ قَدْ کَمَلَ عُمُرُهَا یَوْمَ قُبِضَتْ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْساً وَ ثَمَانِینَ یَوْماً بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهَا، فَغَسَّلَهَا أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ لَمْ یَحْضُرْهَا غَیْرُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ فِضَّةُ جَارِیَتُهَا وَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ وَ أَخْرَجَهَا إِلَی الْبَقِیعِ فِی اللَّیْلِ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ صَلَّی عَلَیْهَا وَ لَمْ یَعْلَمْ بِهَا وَ لا حَضَرَ وَفَاتَهَا وَ لا صَلَّی عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ غَیْرُهُمْ وَ دَفَنَهَا بِالرَّوْضَةِ وَ عَمَّی مَوْضِعَ قَبْرِهَا.
وَ أَصْبَحَ الْبَقِیعُ لَیْلَةً دُفِنَتْ وَ فِیهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَی الْبَقِیعِ، فَوَجَدُوا فِیهِ أَرْبَعِینَ قَبْراً، فَأَشْکَلَ عَلَیْهِمْ قَبْرُهَا مِنْ سَائِرِ الْقُبُورِ، فَضَجَّ النَّاسُ وَ لامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَالُوا: لَمْ یُخَلِّفْ نَبِیُّکُمْ فِیکُمْ إِلا بِنْتاً وَاحِدَةً تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ الصَلاةَ عَلَیْهَا وَ لا تَعْرِفُوا قَبْرَهَا.
ثُمَّ قَالَ وُلاةُ الْأَمْرِ مِنْهُمْ: هَاتُمْ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِینَ مَنْ یَنْبُشُ هَذِهِ الْقُبُورَ حَتَّی نَجِدَهَا فَنُصَلِّیَ عَلَیْهَا وَ نَزُورَ قَبْرَهَا، فَبَلَغَ ذَلِکَ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَخَرَجَ مُغْضَباً قَدِ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَ دَرَّتْ أَوْدَاجُهُ وَ عَلَیْهِ قَبَاهُ الْأَصْفَرُ الَّذِی کَانَ یَلْبَسُهُ فِی کُلِّ کَرِیهَةٍ وَ هُوَمُتَوَکِّئٌ عَلَی سَیْفِهِ ذِی الْفَقَارِ، حَتَّی وَرَدَ الْبَقِیعَ، فَسَارَ إِلَی النَّاسِ النَّذِیرُ وَ قَالُوا: هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَدْ أَقْبَلَ کَمَا تَرَوْنَهُ یُقْسِمُ بِاللَّهِ لَئِنْ حُوِّلَ مِنْ هَذِهِ الْقُبُورِ حَجَرٌ لَیَضَعَنَّ السَّیْفَ عَلَی غَابِرِ الْآخِرِ. فَتَلَقَّاهُ عُمَرُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ لَهُ: مَا لَکَ یَا أَبَاالْحَسَنِ وَاللَّهِ لَنَنْبُشَنَّ قَبْرَهَا
1) . تاب زندگانی حضرت زهرا (سلام الله علیها) (ترجمه جلد 43 بحارالانوار)ص469.
وَ لَنُصَلِّیَنَّ عَلَیْهَا، فَضَرَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِیَدِهِ إِلَی جَوَامِعِ ثَوْبِهِ فَهَزَّهُ، ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ: یَا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّی فَقَدْ تَرَکْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِینِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَالَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ، لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُکَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ لاسْقِیَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِکُمْ، فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ یَا عُمَرُ.
فَتَلَقَّاهُ أَبُوبَکْرٍ فَقَالَ: یَا أَبَاالْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ بِحَقِّ مَنْ فَوْقَ الْعَرْشِ إِلا خَلَّیْتَ عَنْهُ فَإِنَّا غَیْرُ فَاعِلِینَ شَیْئاً تَکْرَهُهُ، قَالَ: فَخَلَّی عَنْهُ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ لَمْ یَعُودُوا إِلَی ذَلِکَ.
محمّد بن هُمام میگوید روایت شده: حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)در روز بیستم ماه جمادی الثّانی به شهادت رسید. عُمْر آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت امیر (علیه السلام) آن بانو را غسل داد. در موقع غسل دادن وی، غیر از حضرت امیر، حضرت حَسَنین، زینب، امّ کلثوم،، فضّهی خادمه و اَسماء بنت عُمَیْس کسی حضور نداشت. آنگاه جنازهی آن بانو را شبانه با حضرت حسنین (علیهما السلام) به جانب بقیع حمل کردند و نماز بر بدن آن حضرت خواندند، کسی از شهادت آن معظّمه باخبر نشد، احدی از مردم بر بدن آن حضرت نماز نخواند مگر آن افرادی که گفته شد. بدن مبارک آن حضرت را در روضهی مقدّسه دفن و موضع قبرش را پنهان کردند.
صبح آن شبی که حضرت فاطمهی زهراء (علیها السلام)را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده میشد.
هنگامی که مسلمانان از شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)آگاه و متوجّه بقیع شدند مواجه با چهل قبر جدید گردیدند، نتوانستندقبر حضرت زهراء (علیها السلام)را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.
عموم مردم از این مصیبت ضَجّه زدند و یکدیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیشتر از یک دختر به یادگار ننهاد، فاطمه به شهادت رسید و دفن
شد و شما در موقع شهادتش حاضر نشدید و نماز بر جنازه اش نگذاشتید و قبر او را هم نمی دانید!!
آنگاه بزرگان قوم گفتند: گروهی از زنان مسلمان را احضار کنید که این قبرها را بشکافند تا جنازهی فاطمه را به دست آوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم.
هنگامی که این خبر توطئه به گوش حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسید، آن حضرت خشمناک و با چشمانی قرمز، رگهای متورّم شدهی گردن، قبای زرد رنگی پوشیده بود، که آن را در موقع غضب و ناراحتی میپوشید، تکیه بر ذوالفقار کرده بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصی در میان مردم رفت و گفت: این علی بن ابیطالب است که با این حالت آمده ا ست. علی قسم میخُورَد که اگر یک سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همهی شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.
عمر و یارانش با حضرت امیر (علیه السلام) ملاقات نمود و گفت:
یا اباالحسن! چه منظوری داری؟ به خدا قسم ما قبر فاطمه را میشکافیم و بر جنازه اش نماز میگزاریم.
حضرت امیر (علیه السلام) لباسهای او را گرفت و از جای بلند کرده و بر زمین کوبید و فرمود:
یابن السّوداء! من حقّ خود (یعنی مقام خلافت) را بدین جهت از دست دادم که مبادا مردم از دین خویشتن برگردند.
امّا دربارهی قبر فاطمه، به حقّ آن خدایی که جان علی در دست قدرت اوست اگر تو و یارانت راجع به این قبرها عملی انجام دهید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد. عمر! از این خیال درگذر.
پس از عمر، ابوبکر با حضرت امیر (علیه السلام) ملاقات نمود و گفت:
یا اباالحسن! تو را به حقّ پیغمبر و آن کسی که بالای عرش است قسم میدهم که از عمر دست برداری، زیرا ما از انجام دادن عملی که تو نمی پسندی خودداری مینماییم.
راوی میگوید: حضرت (علیه السلام) عمر را رها کرد و مردم پراکنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند (یعنی دنبال عمل قبلی خود نرفتند)(1).
ورقه ابن عبدالله جریان شهادت حضرت را از فضه خادمه سوءال کرد مادراین جا بخشی ازتوضیحات جناب فضه را نقل میکنیم.
قَالَتْ: ثُمَّ رَجَعَتْ إِلَی مَنْزِلِهَا وَ أَخَذَتْ بِالْبُکَاءِ وَ الْعَوِیلِ لَیْلَهَا وَ نَهَارَهَا وَ هِیَ لا تَرْقَأُ دَمْعَتُهَا. وَ لا تَهْدَأُ زَفْرَتُهَا.
وَاجْتَمَعَ شُیُوخُ أَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَقَالُوا لَهُ: یَا أَبَاالْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام)تَبْکِی اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَلا أَحَدٌ مِنَّا یَتَهَنَّأُ بِالنَّوْمِ فِی اللَّیْلِ عَلَی فُرُشِنَا وَ لا بِالنَّهَارِ لَنَا قَرَارٌ، عَلَی أَشْغَالِنَا وَ طَلَبِ مَعَایِشِنَا وَ إِنَّا نُخْبِرُکَ أَنْ تَسْأَلَهَا إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ لَیْلاً أَوْ نَهَاراً، فَقَالَ (علیه السلام) حُبّاً وَ کَرَامَةً. فَأَقْبَلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) حَتَّی دَخَلَ عَلَی فَاطِمَةَ (علیها السلام)وَ هِیَ لا تُفِیقُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ لا یَنْفَعُ فِیهَا الْعَزَاءُ فَلَمَّا رَأَتْهُ سَکَنَتْ هُنَیْئَةً لَهُ، فَقَالَ لَهَا: یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ شُیُوخَ الْمَدِینَةِ یَسْأَلُونِّی أَنْ أَسْأَلَکِ إِمَّا أَنْ تَبْکِینَ أَبَاکِ لَیْلاً وَ إِمَّا نَهَاراً.
فَقَالَتْ: یَا أَبَاالْحَسَنِ مَا أَقَلَّ مَکْثِی بَیْنَهُمْ وَ مَا أَقْرَبَ مَغِیبِی مِنْ بَیْنِ أَظْهُرِهِمْ فَوَاللَّهِ لا أَسْکُتُ لَیْلاً وَ لا نَهَاراً أَوْ أَلْحَقَ بِأَبِی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ (علیه السلام): افْعَلِی یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ مَا بَدَا لَکِ.
1) . کتاب زندگانی حضرت زهرا (علیها السلام) (ترجمه جلد 43 بحارالانوار) ص471 ح12.
ثُمَّ إنَّهُ بَنَی لَهَا بَیْتاً فِی الْبَقِیعِ نَازِحاً عَنِ الْمَدِینَةِ یُسَمَّی بَیْتَ الْأَحْزَانِ وَ کَانَتْ إذَا أَصْبَحَتْ قَدَّمَتِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ (علیهما السلام) أَمَامَهَا وَ خَرَجَتْ إِلَی الْبَقِیعِ بَاکِیَةً فَلا تَزَالُ بَیْنَ الْقُبُورِ بَاکِیَةً، فَإذَا جَاءَ اللَّیْلُ أَقْبَلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) إِلَیْهَا وَ سَاقَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِلَی مَنْزِلِهَا.
...سپس به جانب منزل خود بازگشت و شب و روز گریه و ناله کرد، اشک وی خشک نمی شد و ناله و ضجّه اش آرام نمی گرفت. بزرگان اهل مدینه اجتماع کردند و به حضور امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مشرّف شدند و گفتند: یا اباالحسن! فاطمه شب و روز گریه میکند، هیچ کدام از ما شب در رختخواب به خواب نمی رویم، روزها به علّت کسب و کار و طلب وسائل زندگی، قرار و آرام نداریم، ما از تو تقاضا میکنیم که حضرت فاطمه (علیها السلام)یا شب گریه کند یا روز.
حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: مانعی ندارد. وقتی حضرت علی (علیه السلام) متوجّه فاطمهی اطهر (علیها السلام)شد، دید آن بانوی معظّمه از گریه ساکت نمی شود و تسلیت گفتن، برای او ثمری ندارد، هنگامی که چشم آن بانو به حضرت امیر (علیه السلام)، افتاد لحظه ای ساکت شد.
حضرت علی (علیه السلام) به ایشان فرمودند: ای دختر پیغمبر! بزرگان مدینه خواسته اند تا از شما بخواهم برای پدر بزرگوارت یا شب گریه کنی یا روز.
حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)فرمود: یا اباالحسن! من چندان مکثی در میان این مردم نخواهم کرد، به زودی من از میان این مردم میروم، یا علی به خدا قسم، من شب و روز از گریه آرام نخواهم شد تا اینکه به پدرم ملحق شوم.
حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: باشد، ای دختر پیامبر! به دلخواه خود عمل نما.
حضرت علی (علیه السلام) بعد از این جریان، اطاقی خارج از شهر مدینه برای حضرت زهرا (علیها السلام)ساخت که آن را بیت الاحزان میگفتند.موقعی که صبح میشد حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)، حسنین (علیهما السلام) را برمی داشت و به سمت بقیع حرکت میکرد و
همچنان تا شب مشغول گریه بود. موقعی که شب فرا میرسید حضرت امیر (علیه السلام) میآمد و حضرتش را به منزل باز میگردانید.
وَ لَمْ تَزَلْ عَلَی ذَلِکَ إِلَی أَنْ مَضَی لَهَا بَعْدَ مَوْتِ أَبِیهَا سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ یَوْماً وَ اعْتَلَّتِ الْعِلَّةَ الَّتِی تُوُفِّیَتْ فِیهَا، فَبَقِیَتْ إِلَی یَوْمِ الْأَرْبَعِینَ وَ قَدْ صَلَّی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) صَلاةَ الظُّهْرِ وَ أَقْبَلَ یُرِیدُ الْمَنْزِلَ إذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاکِیَاتٍ حَزِینَاتٍ فَقَالَ لَهُنَّ: مَا الْخَبَرُ وَ مَا لِی أَرَاکُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ؟ فَقُلْنَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ أَدْرِکْ ابْنَةَ عَمِّکَ الزهراء (علیها السلام)وَ مَا نَظُنُّکَ تُدْرِکُهَا.
فَأَقْبَلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) مُسْرِعاً حَتَّی دَخَلَ عَلَیْهَا وَ إذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَی فِرَاشِهَا وَ هُوَ مِنْ قَبَاطِیِّ مِصْرَ وَ هِیَ تَقْبِضُ یَمِیناً وَ تَمُدُّ شِمَالاً، فَأَلْقَی الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ وَ حَلَّ أَزْرَارَهُ وَ أَقْبَلَ حَتَّی أَخَذَ رَأْسَهَا وَ تَرَکَهُ فِی حَجْرِهِ وَ نَادَاهَا: یَا زَهْرَاء! ُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ، فَنَادَاهَا: یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی! فَلَمْ تُکَلِّمْهُ، فَنَادَاهَا: یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّکَاةَ فِی طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَی الْفُقَرَاءِ! فَلَمْ تُکَلِّمْهُ، فَنَادَاهَا: یَا ابْنَةَ مَنْ صَلَّی بِالْمَلائِکَةِ فِی السَّمَاءِ مَثْنَی مَثْنَی! فَلَمْ تُکَلِّمْهُ، فَنَادَاهَا: یَا فَاطِمَةُ کَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ. قَالَ: فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ وَ بَکَتْ وَ بَکَی وَ قَالَ: مَا الَّذِی تَجِدِینَهُ فَأَنَا ابْنُ عَمِّکِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ.
فَقَالَتْ: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لا بُدَّ مِنْهُ وَ لا مَحِیصَ عَنْهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّکَ بَعْدِی لا تَصْبِرُ عَلَی قِلَّةِ التَّزْوِیجِ فَإِنْ أَنْتَ تَزَوَّجْتَ امْرَأَةً اجْعَلْ لَهَا یَوْماً وَ لَیْلَةً وَ اجْعَلْ لِأَوْلادِی یَوْماً وَ لَیْلَةً یَا أَبَاالْحَسَنِ وَ لا تَصِحْ فِی وُجُوهِهِمَا فَیُصْبِحَانِ یَتِیمَیْنِ غَرِیبَیْنِ مُنْکَسِرَیْنِ فَإنَّهُمَا بِالْأَمْسِ فَقَدَا جَدَّهُمَا وَ الْیَوْمَ یَفْقِدَانِ أُمَّهُمَا، فَالْوَیْلُ لِأُمَّةٍ تَقْتُلُهُمَا وَ تُبْغِضُهُمَا ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ:
ابْکِنِی إِنْ بَکَیْتَ یَا خَیْرَ هَادٍ *** وَاسْبِلِ الدَّمْعَ فَهُوَ یَوْمُ الْفِرَاقِ
یَا قَرِینَ الْبَتُولِ أُوصِیکَ بِالنَّسْلِ *** فَقَدْ أَصْبَحَا حَلِیفَ اشْتِیَاقٍ
ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لا *** تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاقِ
فَارَقُوا فَأَصْبَحُوا یَتَامَی حَیَارَی *** یَحْلِفُ اللَّهَ فَهُوَ یَوْمُ الْفِرَاقِ
قَالَتْ: فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ (علیه السلام): مِنْ أَیْنَ لَکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا الْخَبَرُ وَ الْوَحْیُ قَدِ انْقَطَعَ عَنَّا؟ فَقَالَتْ: یَا أَبَاالْحَسَنِ رَقَدْتُ السَّاعَةَ فَرَأَیْتُ حَبِیبِی رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِی قَصْرٍ مِنَ الدُّرِّ الْأَبْیَضِ فَلَمَّا رَآنِی قَالَ: هَلُمِّی إِلَیَّ یَا بُنَیَّةِ فَإِنِّی إِلَیْکِ مُشْتَاقٌ فَقُلْتُ: وَاللَّهِ إِنِّی لاشَدُّ شَوْقاً مِنْکَ إِلَی لِقَائِکَ، فَقَالَ: أَنْتِ اللَّیْلَةَ عِنْدِی وَ هُوَ الصَّادِقُ لِمَا وَعَدَ وَ الْمُوفِی لِمَا عَاهَدَ.
فَإذَا أَنْتَ قَرَأْتَ یس فَاعْلَمْ أَنِّی قَدْ قَضَیْتُ نَحْبِی فَغَسِّلْنِی وَ لا تَکْشِفْ عَنِّی فَإِنِّی طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ وَ لْیُصَلِّ عَلَیَّ مَعَکَ مِنْ أَهْلِیَ الْأَدْنَی فَالْأَدْنَی وَ مَنْ رُزِقَ أَجْرِی وَ ادْفِنِّی لَیْلاً فِی قَبْرِی، بِهَذَا أَخْبَرَنِی حَبِیبِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
فَقَالَ عَلِیٌّ: وَاللَّهِ لَقَدْ أَخَذْتُ فِی أَمْرِهَا وَ غَسَّلْتُهَا فِی قَمِیصِهَا وَ لَمْ أَکْشِفْهُ عَنْهَا فَوَاللَّهِ لَقَدْ کَانَتْ مَیْمُونَةً طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَّ حَنَّطْتُهَا مِنْ فَضْلَةِ حَنُوطِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ کَفَّنْتُهَا وَ أَدْرَجْتُهَا فِی أَکْفَانِهَا فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَعْقِدَ الرِّدَاءَ نَادَیْتُ یَا أُمَّ کُلْثُومٍ! یَا زَیْنَبُ! یَا سَکَینَةُ! یَا فِضَّةُ! یَا حَسَنُ! یَا حُسَیْنُ! هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّکُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ وَ اللِّقَاءُ فِی الْجَنَّةِ.
فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (علیهما السلام) وَ هُمَا یُنَادِیَانِ وَاحَسْرَتَا لا تَنْطَفِئُ أَبَداً مِنْ فَقْدِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی وَ أُمِّنَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ یَا أُمَّ الْحُسَیْنِ إذَا لَقِیتِ جَدَّنَا مُحَمَّداً الْمُصْطَفَی فَأَقْرِئِیهِمِنَّا السَّلامَ وَ قُولِی لَهُ: إِنَّا قَدْ بَقِینَا بَعْدَکَ یَتِیمَیْنِ فِی دَارِ الدُّنْیَا.
فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام):
إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَی صَدْرِهَا مَلِیّاً وَ إذَا بِهَاتِفٍ مِنَ السَّمَاءِ یُنَادِی یَا أَبَاالْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْکَیَا وَاللَّهِ مَلائِکَةَ السَّمَاوَاتِ فَقَدِ اشْتَاقَ الْحَبِیبُ إِلَی الْمَحْبُوبِ، قَالَ:
فَرَفَعْتُهُمَا عَنْ صَدْرِهَا وَ جَعَلْتُ أَعْقِدُ الرِّدَاءَ وَ أَنَا أُنْشِدُ بِهَذِهِ الْأَبْیَاتِ:
فِرَاقُکِ أَعْظَمُ الْأَشْیَاءِ عِنْدِی *** وَ فَقْدُکِ فَاطِمُ أَدْهَی الثُّکُولِ
سَأَبْکِی حَسْرَةً وَ أَنُوحُ شَجْواً *** عَلَی خَلٍّ مَضَی أَسْنَی سَبِیلٍ
أَلا یَا عَیْنُ جُودِی وَ أَسْعِدِینِی *** فَحُزْنِی دَائِمٌ أَبْکِی خَلِیلِی
ثُمَّ حَمَلَهَا عَلَی یَدِهِ وَ أَقْبَلَ بِهَا إِلَی قَبْرِ أَبِیهَا وَ نَادَی: السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صَفْوَةَ اللَّهِ مِنِّی السَّلامُ عَلَیْکَ وَ التَّحِیَّةُ وَاصِلَةٌ مِنِّی إِلَیْکَ وَ لَدَیْکَ وَ مِنِ ابْنَتِکَ النَّازِلَةِ عَلَیْکَ بِفِنَائِکَ وَ إِنَّ الْوَدِیعَةَ قَدِ اسْتُرِدَّتْ وَ الرَّهِینَةَ قَدْ أُخِذَتْ، فَوَا حُزْنَاهْ عَلَی الرَّسُولِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ عَلَی الْبَتُولِ وَ لَقَدِ اسْوَدَّتْ عَلَیَّ الْغَبْرَاءُ وَ بَعُدَتْ عَنِّی الْخَضْرَاءُ، فَوَاحُزْنَاهُ ثُمَّ وَا أَسَفَاهْ.
ترجمه
حضرت فاطمه (علیها السلام)پس از شهادت پدر بزرگوارش مدت 27 روز این برنامه را انجام میداد، آنگاه مریض شد و تا روز چهلم باقی ماند و به شهادت رسید.
در موقع شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، حضرت امیر (علیه السلام) نماز ظهر را خوانده و متوجّه منزل گردیده بود. ناگاه کنیزان را دید درحالی که گریان و محزون بودند، به استقبال آن حضرت آمدند.
حضرت علی (علیه السلام) به ایشان فرمود: چه خبر شده، چرا شما را ناراحت و مضطرب میبینم؟!
گفتند: یا امیرالمؤمنین! دختر عموی خود، فاطمهی اطهر (علیها السلام)را دریاب، گر چه گمان نمی کنیم وی را دریابی.
حضرت امیر (علیه السلام) به سرعت متوجّه حجرهی فاطمهی اطهر (علیها السلام)شده و بر آن بانو وارد شدند. ناگاه دید: فاطمهی اطهر (علیها السلام)در میان بستر خویشتن، که از پارچهی
کتان سفید مصری بود افتاده و به طرف راست و چپ میغلطد. حضرت علی (علیه السلام) ردا از دوش و عمّامه از سر مبارک خویشتن افکند و لباس خود را درآورد، آنگاه آمد و سر مبارک حضرت زهراء (علیها السلام)را به دامن گرفت و فرمود:
ای زهراء! امّا حضرت فاطمه (علیها السلام)سخنی نگفت، برای دوّمین بار فرمود:
ای دختر پیامبر! فاطمهی اطهر (علیها السلام)جوابی نداد! حضرت امیر (علیه السلام) برای سوّمین بار صدا زد: ای دختر آن کسی که زکات را در دامن عبای خود برای فقراء میبُرد! جوابی نشنید. ای دختر آن کسی که با ملائکه نماز خواند. حضرت زهرا (علیها السلام)جوابی نداد. حضرت علی (علیه السلام) صدا زد: ای فاطمه با من تکلّم کن، من پسر عموی تو علی بن ابیطالب هستم.
حضرت فاطمهی زهراء (علیها السلام)چشمان خود را به روی حضرت امیر (علیه السلام) باز کرد، آنگاه آن بانو گریست و حضرت علی (علیه السلام) هم گریان شد و به زهرای اطهر (علیها السلام)فرمود: مگر تو را چه شده؟ من پسر عمویت علی میباشم.
حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)گفت: ای پسر عمو! من اکنون آن مرگی را مشاهده میکنم که نمی توان از دست آن گریخت. من میدانم که تو بعد از من نمی توانی ازدواج نکنی، یا علی! اگر ازدواج کردی یک شب و یک روز نزد زوجه ات و یک شب ویک روز پیش فرزندان من باش.
یا علی! به صورت حسن و حسینم صیحه نزنی، زیرا ایشان یتیم و دل شکسته میباشند، دیروز بود که حسنین من، جدّ بزرگوار خود را از دست دادند، امروز هم مادر خود را از دست میدهند. وای بر آن امّتی، که حسنین مرا میکُشند و با ایشان بغض و دشمنی میورزند!! آنگاه این اشعار را خواندند:
اگر گریه میکنی بر من گریه کن ای بهترین هدایت کنندگان و اشک بریز که روز فراق رسید.
ای همسر بتول! من دربارهی نسل خود به تو سفارش میکنم، زیرا که ایشان ملازم اشتیاق میباشند.
یا علی! برای من و یتیمهای من گریه کن، مخصوصاً قتیل کربلا را فراموش نکنی.
ایشان مفارقت میکنند و یتیمانی حیران و سرگردان میشوند، خدا امضاء کرده که روز فراق است.
حضرت امیر (علیه السلام) به زهرای اطهر (علیها السلام)فرمود: ای دختر رسول خدا! تو این مطلب را از کجا میگویی، در صورتی که وحی خدا از خاندان ما قطع شده است؟
حضرت فاطمهی اطهر (علیها السلام)عرض کرد: یا علی! من اکنون خوابیدم و پدر بزرگوارم را در میان قصری از دُرّ سفید دیدم، موقعی که مرا دید فرمود: ای دخترم! نزد من بیا، زیرا من مشتاق تو هستم.
گفتم: پدر جان! به خدا قسم که من بیشتر شوق ملاقات تو را دارم.
پدرم فرمود: تو امشب نزد من خواهی آمد، پدرم شخصی راستگو و به وعدهی خود وفا میکند.
یا علی! هنگامی که دیدی من سورهی یاسین را قرائت نمودم بدان که اجلم فرا رسیده، مرا غسل بده، ولی بدنم را برهنه نکن، زیرا من پاک و مُطهّر میباشم.یا علی! خودت و اهل خانه ام و دوستانی که به من نزدیک هستند بر جنازه ام نماز بخوانید.
یا علی! مرا شبانه به خاک بسپار که این خبر را، پدرم پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من داده است.
حضرت امیر (علیه السلام) میفرماید: به خدا قسم من متصدّی امر آن بانو شدم و بدن حضرتش را از زیر پیراهن، غسل دادم. به خدا قسم که بدن فاطمهی زهراء (علیها السلام)مبارک
و پاک و مطهّر بود. آنگاه بدن مقدّس او را از باقیماندهی حُنوط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حُنوط کردم، سپس بدن مبارکش را در میان کفن هایش جای دادم و موقعی که تصمیم گرفتم کفن او را گره بزنم صدا زدم:
ای امّ کلثوم، زینب، سکینه، فضّه، حسن، حسین: بیایید از مادر خود زاد و توشه برگیرید، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.
حسنین (علیهما السلام) آمدند در حالی که فریاد میزدند: آه از این حسرتی که هیچ وقت به علّت از دست دادن جدّمان، پیامبر خدا و مادرمان، فاطمهی زهراء (علیها السلام)از بین نخواهد رفت.
ای مادر حسن و حسین! هنگامی که جدّ ما حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات نمودی سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو:
ما بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم! حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید:
من خدا را شاهد میگیرم که فاطمهی زهراء (علیها السلام)آه و ناله کرد، دستهای خود را دراز نموده و حسنین را به سینهی خود چسبانید. ناگاه هاتفی از آسمان ندا داد: یا اباالحسن! حسنین را از روی سینهی فاطمه بردار، به خدا قسم که ملائکهی آسمانها را گریان کردند، زیرا دوست مشتاق لقای دوست است.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید: من حسنین را از روی سینهی زهراء (علیها السلام)برداشتم و در موقع بستن بندهای کفن ایناشعار را سرودم:
مفارقت تو نزد من بزرگترین چیزهاست و از دست دادن تو برایم سخت ترین مصیبت است.
من برای حسرت و غم شخصی گریه و ناله میکنم که بهترین راه مرگ را رفت.
ای چشم من! با من مساعدت و همراهی کن که حزن من دائمیست و برای دوست خودم گریانم.
سپس حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، بدن حضرت فاطمهی زهراء (علیها السلام)را روی دست خویشتن گرفت و به سوی قبر پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد و فرمود:
سلام بر تو ای فرستادهی خدا، سلام بر تو ای حبیب خدا، سلام بر تو ای نور پروردگار، سلام بر تو ای برگزیدهی خدا، سلام و درود و تحیّت من و دخترت فاطمه که بر تو وارد میشود بر تو باد. حقّاً که امانت مسترد گردید و سپردهی شما، پس گرفته شد.
آه از حزن رسول! آه از حزن بتول! دنیا برای من تیره و تار شد. خوشحالی و سرور از من دور شد. آه از حزن و تأسف من!
آنگاه جنازهی آن معظّمه را نزد قبر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد و با گروهی از اهل خانهی خود و اصحاب و دوستان و برخی از مهاجرین و انصار بر بدن مبارک حضرت زهرای اطهر (علیها السلام)نماز خواند.
هنگامی که بدن حضرت فاطمه (علیها السلام)را به خاک سپرده و در لحد جای داد،(1)
درحدیث دیگری نقل شده است:
وَ رُوِی: أَنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام)لاَ زَالَتْ بَعْدَ اَلنَّبِی مُعَصَّبَةَ اَلرَّأْسِ نَاحِلَةَ اَلْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ اَلرُّكْنِ مِنَ اَلْمُصِیبَةِ بِمَوْتِ اَلنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هِی مَهْمُومَةٌ مَغْمُومَةٌ مَحْزُونَةٌ مَكْرُوبَةٌ كَئِیبَةٌ حَزِینَةٌ بَاكِیةُ اَلْعَینِ مُحْتَرِقَةُ اَلْقَلْبِ یغْشَى عَلَیهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فِی كُلِّ سَاعَةٍ وَ حِینَ تَذْكُرُهُ وَ تَذْكُرُ اَلسَّاعَاتِ اَلَّتِی كَانَ یدْخُلُ فِیهَا عَلَیهَا فَیعْظُمُ حُزْنُهَا وَ تَنْظُرُ مَرَّةً إِلَى اَلْحَسَنِ وَ مَرَّةً إِلَى اَلْحُسَینِ وَ هُمَا بَینَ یدَیهَا (علیها السلام)فَتَقُولُ أَینَ أَبُوكُمْا اَلَّذِی كَانَ یكْرِمُكُمَا وَ یحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَینَ أَبُوكُمَا اَلَّذِی كَانَ أَشَدَّ اَلنَّاسِ شَفَقَةً عَلَیكُمَا فَلاَ یدَعُكُمَا تَمْشِیان عَلَى اَلْأَرْضِ فَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیهِ رٰاجِعُونَوَ رُوِی: أَنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام)لاَ زَالَتْ بَعْدَ اَلنَّبِی مُعَصَّبَةَ اَلرَّأْسِ نَاحِلَةَ اَلْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ اَلرُّكْنِ مِنَ اَلْمُصِیبَةِ بِمَوْتِ اَلنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هِی مَهْمُومَةٌ مَغْمُومَةٌ مَحْزُونَةٌ مَكْرُوبَةٌ كَئِیبَةٌ حَزِینَةٌ بَاكِیةُ اَلْعَینِ مُحْتَرِقَةُ اَلْقَلْبِ یغْشَى عَلَیهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فِی كُلِّ سَاعَةٍ وَ حِینَ تَذْكُرُهُ وَ تَذْكُرُ اَلسَّاعَاتِ اَلَّتِی كَانَ یدْخُلُ فِیهَا عَلَیهَا فَیعْظُمُ حُزْنُهَا وَ تَنْظُرُ مَرَّةً إِلَى اَلْحَسَنِ وَ مَرَّةً إِلَى اَلْحُسَینِ وَ هُمَا بَینَ یدَیهَا (علیها السلام)فَتَقُولُ أَینَ أَبُوكُمْا اَلَّذِی كَانَ یكْرِمُكُمَا وَ یحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَینَ أَبُوكُمَا اَلَّذِی كَانَ أَشَدَّ اَلنَّاسِ شَفَقَةً عَلَیكُمَا فَلاَ یدَعُكُمَا تَمْشِیان عَلَى اَلْأَرْضِ فَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیهِ رٰاجِعُونَ .(2)
نوشته اند: «ما زالت بعد ابیها معصبة الراس، ناحلة الجسم، باکیة العین، منهدة الرکن». زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه ای را که به سر بسته بود از سر باز کند. روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوانتر میشد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «منهدة الرکن» این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن» یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایهها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که میایستد روی این بنای استخوانی میایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب میشود، مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده میشود که گویی آن پایههای روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کرده اند. زهرا و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست میدارند. به فرزندانش امام حسن و امام حسین که نگاه میکند، بی اختیار میگرید، می گوید: فرزندان من!کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش میگرفت، شما را به دامن میگذاشت و دست نوازش به سر شما میکشید؟
منابع
قرآن کریم
بحار الانوار مجلسی محمدباقربن محمد تقی نشر بیروت داراحیاء التراث العربی[13]
زندگانی حضرت زهرا (علیها السلام)ترجمه ج43 بحارالانوارمترجم سیدمحمد قائم فرد ناشر دلیل ما سال 1390.
کرامت الفاطمیه میرخلف زاده علی مشخصات ناشر قم علی میرخلف زاده 1377.
مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی.
وسائل الشیعه حر عاملی ناشر موسسه آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث.
امالی شیخ صدوق تنظیم موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان سال 13402ش.
تفسیرنمونه مکارم شیرازی ناصر نشر تهرا دارالکتب الاسلامیه 1353.
میزان الحکمه محمدی ری شهری محمد ناشر دار الحدیث 1384.
من لایحضره الفقیه شیخ صدوق دار الکتب الاسلامیه 1390.
كتاب سلیم بن قیس الهلالی نرم افزار نور3.
نهج البلاغه سید رضی قم موسسه فرهنگی امیرالمومنین (علیه السلام) 1384.
12.کشف الغمه اربلی عبدالحسین ناشر مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام) 1433ق.
المناقب آل ابی طالب (علیه السلام) ابن شهراشوب ناشرقم مکتبه آیه الله مرعشی نجفی 1433ق.
مستدرک الوسائل نوری میرزاحسین قم موسسه آل البیت چاپ 1368.
احتجاج الطبرسی نرم افزار نور جامع الاحادیث 3.
اصول کافی کلینی محمدبن یعقوب ط- اسلامیه تهران چ 1407ق.
دلائل الامامه طبری آملی ناشر سرور 1372.
ثواب الاعمال ابن بابویه ناشر الهادی 1386.
نگاهی به مقام حضرت فاطمه (علیها السلام)حسین انصاریان ناشر دار العرفان 1388.
اهل بیت (علیهم السلام) عرشیان فرش نشین حسین انصاریان ناشر انصاریان 1428.
فاطمه راز ماندگاری امامت ناصر رفیعی ناشر مرکز بین المللی ترجمه ونشر المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) چاب دوم 1402 ش.
تنها یادگار نظری منفرد علی ناشر قم جلوه کمال 1388.