ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : خانواده در اسلام/ حسین مظاهری.
مشخصات نشر : اصفهان: نسیم رحمت، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : [۲۱۳] ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال:978-600-91088-0-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: [۲۱۲-۲۱۳]؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : اسلام و خانواده
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷/م۶خ۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۲۱۶۷۰
تنظیم متن میثم حیدری
مقدمه: 11-13
همة ذرات عالم مسئوليت دارند: ١٥ تا ٢٢
انسان مسئوليت اختيارى دارد
انسان دونوع مسئوليت دارد
مسئولیت خانواده
تعادل اخلاقى: ٢٣ تا ٣٣
مرد سر پرست زن است * حق مرد برزن
عقل وعاطفه مردان و زنان * ٢ - عفت داشتن
معناى آيه«الرجال قوامون على النساء» * وظایف زن
تفاوت خلقت مرد و زن نشانه رحمت است. * وظیفه مرد منگام نافرمانی زن
زنان ناقص العقل نیستند * نظريك روانشناس
صفات زنان شايسته * نمونه برخورد اسلامى
*1- فروتنى وفرمانبرى * تكرار موعظه
نقش مهربانی در زندگى زناشوئى: ٣٤ تا ٤٥
استفاده از روايات در موعظه * آثار گذشت
منشاء اختلاف زن ومرد * نفش تفاهم در زند گى
انعطاف مرد * چند روايت دیگر
گذشت وخطا پوشى * خوش خلقي
نمونه اى ديگر از روايات * حسن نيت داشتن
صفات زن شايسته: 46 تا 56
پشتیبانی ازشوهر * بروز اختلافات درنتيجه كوتاهى مرد وزن
رهنمود قرآن و روايات * منزل، نخستين كلاس انسانسازی
عمل زن به تعهدات عرفى * تذكر امورى چند برای گرمی خانواده
شروط تأثير موعظه * محبت منشاء عفت
سعة صدر يامران
حقوق و وظايف زن ومرد: 57 تا 66
حقوق وعاطفه * عوامل مهم درنظام خانواده
همكارى * تيره شدن دل
جهاد زنان * تيره شدن کانون خانواده
حقوق مردان * صفات پسنديده زنان
همسر ابوايوب انصارى
بدزبانی و تأثیر سوء آن روی فرزندان: ٦٧ تا ٧٥
انجام مسئوليت از روى اشتياق * تذکر
زن وفرزندان فرمانبرند * حكايتى درمورد بدزبانى
زنان امانتدار مردانند * روایتي دیگر
نکته اول: بدخلاقى * نتیجه
عذاب طولانى برزخ * نكته دوم: تأثير پذيري فرزندان
روايتى از حضرت مسيح(ع) * حكایتى سودمند
روايتى ديگر
ایثار ومحبت: ٧٦تا ٨٧
نقش سازنده ايثار * روش حل اختلاف
بد گمانى درباره برادر مسلمان * نتیجه
حن نيت نتيجه صفاى دل *سخن یگی ازبزرگان
نتيجه دنیوى حسن نیت * محبت فطري مرد و زن
نتيجه اخروى حسن نيت * نمونه ای از رفتار بزرگان
زن و مرد لباس يكديگرند * تذکر
اهمیت ازدواج دراسلام: ٨٨ تا ٩٩
ازدواج سنت رسول خدا(ص) * نمونه ازدواج هاى صدر اسلام
فقر مانع ازدواج نشود * بدعت در امر ازدواج
مباهات بيامبر(ص) به ازدواج * همسردارى نوعی جهاد است
عدم وجود موانع برسر راه ازدواج * نیازبه ازدواج، امرتكوينى
ازدواج مولى اميرالمؤمنين عليه السلام * دلايل اهميت ازدواج ازنظر اسلام
جهاز بانوی بزرگ اسلام *1- ارضاى غريزه
بخشندگی زهرای بتول (ع) *2- انسانسازی
تقسیم كارها
نعمت خانواده وآثارآن: ١٠٠ تا ١١٢
خودساری و دیگرسازى * نتيجه كفران نعمت خانواده
محيط خانه مکتب انسان سازى * فرجام كفران نعمت خانواده
حكایت اصمعى *یاری یکدیگر
تذکر * كمك امام على (ع) درامر خانه
تهذیب نفس فلسفه بزرگ ازدواج * روايتى ازپیامبر خدا(ص)
شکر نعمت ها * ذکریک نمونه
شکر نعمت بزرگ خانواده * تذکر
محيط خانه محل رحمت
کانون خانواده محل ساخته شدن و سازند گی: ١١٣ تا ١٢٢
اثر وعظ توام با عمل * معناى غيبت
تأثير زن از رفتار مرد *حقيقت و حد غييت
لزوم صداقت در زندگی خانوادگی * تأثير افراد خانواده ازغيبت
يك مورد ازتجويز غيبت * كتاه مضاعف والدين
یك مورد از تجويز دروغ * استعداد پذیرش كودكان
تفسير حديت نبوى از امام امت
خوشرفتارى: ١٢٣ تا ١٣٥
کوچک هاى بزرگ * مصداق دیگر: یاری کردن زن در امور منزل
اختصاص وقتى معين به همسر * مصداق ديگر: سخن نيشدار نزدن
توجه به خواستهاى مادى ومعنوى همسر * نمونه اى از رفتار پبامبران (ص) باهمسرانش
مشورت با زن و فرزندان * نتيجه
اثر مثبت مشورت * مصداق دیگر: خطاپوشى
وقت مناسب موعظه * راه جلوگيرى از خطا
اثر كوچك هاى بزرگ * خوشرفتارى باهمراز نشائه هاى ايمان
تجاز موعظه به خوشرفتارى
وفاداري: ١٣٦ تا 142
ناسپاسى انسان * تعدد زوجات
ناسپاسي انسان از زبان قرآن * رعايت دونكته مهم در وضع این قانون
ناسپاسى انسان در محيط خانه * هشدار
عدم سختگیری: ١٤٣ تا ١۵٠
بهانه گيرى * سختگيرى درواجبات
عفو وصفح * نظر شرع مقدس در سختگيرى درمباحات
عوامل مؤثر درسلامت روحى فرزندان * عدم سختگیرى در امور مادى
عدم سختگيرى درمباحات * اهيت رفاه خانواده
نتيجه سختگيرى درمكروهات
تربيت كود كان: ١٥١تا ١٥٧
معیار گزينش همسر * عدم تشريفات در ازدواج
علت شكست در ازدواج * مهروجهاز در ازدواج
حكمت معيار ازدواج * وليمه در ازدواج
تأثير عوامل محيط درشخصيت كودك * وليمه ازدواج حضرت امیر (ع)
عامل تغذیه درشخصيت كودك: ١٥٨ تا ١٦٤
مقدمات ولادت حضرت زهرا(ع) *نتیجه
نظر قرآن در مورد نقش تغذيه * شراكت شيطان درتربيت فرزندان
*تأثير تغذيه دررشد مادى كودك * اثر «بسم الله الرحمن الرحیم» هنگام غذا خوردن
تأثير شيوه وآداب خوردن
حكایتى از علامه مجلسى (ره) * تذکر
فطرت: ١٦٥ تا ١٦٩
بستگى سعادت وشقاوت فرزندان به والدين * تأثير روحيات والدين
حكایتى ازشيخ فضل الله نورى قدس سره * تقصير والدين درنقص عضو نوزادان
| * تذکر
نقش نيت درتكوين شخصيت فرزندان: 170 تا 174
شقاوت حجاج * غرايز نوزادان
نقش نيت در العقاد نطفه * حكایت
قوانين تربيتى اسلام: ١٧٥تا ١٨٣
حقيقت جويي * تذكر
مذهب گرايى * مطالعه نقش تربيت درپسريزيد
ذكر حكايت * خودداري ازپذيرش خلافت
روش صحيح پرورش غرايز * نقش معلم صالح
نقش تلطف ومهربائى درتربيت * رعايت ميانه روى دررشد غرايز
امام خمینی :
ومن امیدوارم که همانطوریکه پاسدارهای اسلام هستید.
پاسداری از خودتان هم بکنید.
پاسداری از نفس خودتان بکنید.
نگذارید نفس سرکشی بکند.
هرکاری می خواهد بکند.
مهارکنید نفس خودتان را که تابع اسلام باشد.
هرچه خدا می خواهد عمل بکنید.
از سخنرانی های امت در دیدار پاسداران (24 / 3 / 58 )
بسم الله الرحمن الرحيم
اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
پس از حمد و سپاس خداوند تبارك و تعالى و تقديم خالصانه ترين صلوات و سلام بر رسول خدا و ائمه هدى (صلوات الله عليهم اجمعين) و درود بر روان تابناك شهداى اسلام، لازم به تذكر است كه:
در كتاب حاضر، حاصل درس از جلسات اخلاق حضرت آيت الله العظمى مظاهرى شامل مطالب بسيار مهم و اساسى «اخلاق خانواده در اسلام» است كه بطور فشرده و اجمال، با تمسك به آيات و روايات شريف، همراه با حكايات سودمند و آموزنده، با بيانى شيرين و شيوا مطرح فرموده اند.
اين كتاب، در رابطه با انواع مسئوليتهاى خانوادگى، حكمت تفاوت مرد و زن، حقوق متقابل مرد و زن و فرزندان، نقش عطوفت و مهربانى در تثبيت نظام خانوادگى و اثر آن در تربيت فرزندان، صفات زن شايسته از ديدگاه قرآن و كلام معصومين (عليهم السلام) نحوه ى موعظه ى زن، روش حل اختلافات خانوادگى، علل و حكمت بروز اختلافات اهميت ازدواج از نظر اسلام، تأثير پذيرى كودكان از والدين، سختگيرى نكردن در امور مادى و معنوى در محيط خانواده، عفو و صفح مرد و زن، تربيت كودكان، عوامل مادى و معنوى در آينده و شخصيت فرزندان و... مطالب سودمندى خواهيد خواند.
در پايان ضمن آرزوى توفيق هر چه بيشتر معظم له، اميد است مطالب ارزشمند اين اثر، مورد توجه تمامى خانواده هاى مشتاق معارف ناب اسلامى قرار گيرد.
و السلام على عبادك الصالحين
بنياد خيريه ى فرهنگى المهدى (عليه السلام)
اگر با چشم دل در عالم هستى بنگريم، به روشنى در مى يابيم كه همه ى اشياء ماديات و مجردات مسئوليت دارند و چيزى نيست كه بار مسئوليت بدوش نكشد و به خود واگذار شده باشد.
مثلاً «الكترون» بايد با نظم معين و سرعت مشخص دور «پروتون» در حال گردش باشد و زمين دور خورشيد با كيفيت و كميت ويژه اى بچرخد و از اين وظيفه كه تا كنون نوع مسئوليت (حركت) براى آن به اثبات رسيده است، سرپيچى نكند. خورشيد كه تا چند سال پيش ساكن تلقّى مى شد، به دنبال ستاره اى به نام «وگا» به مقصد شناخته نشده اى در حركت است.
و به تعبير قرآن:
«وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهٰا ذٰلِكَ تَقْدِيرُ اَلْعَزِيزِ اَلْعَلِيمِ(1)»
«خورشيد بر مدار معين خود (همواره بى هيچ اختلاف) در گردش است، اين برهانى است بر قدرت خداوند دانا.»
حركت خورشيد بقدرى تند و سريع است كه ميزان آن با علم بشرى قابل محاسبه نيست. خورشيد در هر ساعت چند ميليون فرسخ راه مى پيمايد و كرات اين منظومه، از جمله زمين، در پى آن به مبداء نامعلومى در حركتند. چنانچه هر يك از اين نمونه ها و بطور كلى پديده اى از
عالم كاينات، آنى از وظيفه ى خود سر باز زند و بار مسئوليت خويش را از دوش نهد، همه ى نظام بهم مى خورد، و بسيارى از موجودات نابود مى شوند.
در عالم مجردات نيز، وضع چنين است. يعنى، هر يك از ملائكه وظيفه ى ويژه اى را بعهده دارند و در حركت عالم ماده با عبادت خدا مسئوليتى بر دوش مى كشند، كه اگر يك لحظه از وظايف خود سر باز زنند، نابود مى شوند، چنان كه حضرت «جبرئيل» در شب معراج از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى آمد تا به جايى رسيد كه از آن پيشتر نرفت. پيامبر (صلى الله عليه و آل و سلم) از آن، نيز، بالاتر رفتند و به جبرئيل فرمودند: پا فرا بگذار.
ولى، «جبرئيل» گفت: ديگر جاى من نيست كه:
«لو دنوت انمله لاحترقت» «اگر اندكى نزديك شوم خواهم سوخت».
احمد (ص) بگشايد آن پر جليل *** تا ابد مدهوش ماند جرئيل
چون گذشت احمد (ص) ره مرصدش *** وز مقام جبرئيل و از حدش
1) . سوره ى يس، آيه ى 38.
گفت او را حين بيا اندر پيم *** گفت رو رو من حريف تو نيم
گفت بيرون زين حد اى خوش فرمن *** گر زنم پرّى بسوزد پرّ من(1)
همه ى، ذرات داراى مسئوليت هستند و بديهى است انسان كه غايت عالم آفرينش است، مسئوليت سنگين ترى بر دوش دارد.
تفاوت مسئوليت ساير موجودات جماد، نبات، حيوان، افلاك و غيره - با انسان در اين است كه مسئوليت آنها جبرى و بر حسب عالم تكوين است حتى موجودات مجرد، مانند: ملائكه، نيز بگونه اى مجبورند ولى مسئوليت انسان با اختيار است.
«إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ اَلسَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً»(2)
«ما راه (حق و باطل) را به او (انسان) نشان داديم. حال اگر مى خواهد هدايت پذيرد، (و مسئوليت هايش را انجام دهد) يا كفران (نعمت) كند»
وظايف انسان چند گونه است:
الف: وظيفه اى كه انسان به جوارح خود دارد، جسم (بعد حيوانى) انسان به منزله ى مركب است كه وسيله اى لازم براى عروج انسان به عالم ملكوت به شمار مى آيد. از اين رو، انسان در برابر جسم خود مسئوليتهايى دارد و سستى در انجام آن باعث توليد اشكال در سير معنوى مى شود، و در اين صورت خطاكار بشمار مى رود. پس انسان بايد مواظب جسم خود باشد.
ب: وظيفه اى كه انسان نسبت به بعد معنوى و روحى خود دارد.
اين وظيفه بسيار سنگين است و چنانچه در انجام آن كوتاهى شود روح بيمار مى شود و تمام افعال انسان را تحت تاثير قرار مى دهد. اگر اين بيمارى، روح و معنويت را بميراند، انسان مصداق اين آيه ى شريفه مى شود كه فرمود:
«إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ(1)»
«همانا پست ترين جانوران نزد خداوند كسانى هستند كه (بعد معنويشان نابود شده است و در برابر سخن حق) كر و لال شده باشند و تعقل و تدبر نمى كنند.»
پيدايش ظالمان و جنايتكاران بر اثر مردن روح معنوى انسان است.
1) . سوره ى انفال، آيه ى 22.
مسئوليت مزبور چنين اشاره مى فرمايد:
«لَا رُهْبَانِيَّةَ فِى الأِسْلَامِ»(1)
«رهبانيت و ترك دنيا در اسلام نيست.»
مسؤوليت هاى اجتماعى انسان به دو گروه تقسيم مى شود.
الف: وظايف مربوط به خانواده، كه به آن «تدبير منزل» مى گويند.
ب: وظايف عمومى: وظايفى كه انسان ها نسبت به يكديگر دارند، و چنانچه در اداى اين مسئوليت، همچون دو مسئوليت ديگر عبودى و فردى كوتاهى شود، انسان گناهكار است، و از وظيفه ى انسانى، كه بر حسب آفرينش بر عهده ى او است، باز خواهد ماند.
اين مسئوليت از مسئوليت هاى پيشين سنگينتر است و بايد كاملا بر ابعاد گوناگون اين وظيفه آگاهى يافت و در انجام آن بر پايه ى احكام الهى و سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آل و سلم) و ائمه ى هدى (عليه السلام) كوشش و دقت فراوان شود.
در صدر اسلام آيه اى درباره ى عذاب دوزخيان نازل شد. چند جوان از هراس گرفتارى به چنين عذابى سر به بيابان گذاردند و زندگى عادى خويش را رها كردند، يكى از آنها تصميم گرفت كه ديگر با همسر خود همبستر نشود و با زنان برخورد نكند، آن ديگرى با خود پيمان بست كه از آن پس با مردم تماس نگيرد و مسئوليتهاى
1) . سفينه البحار، جلد اول، صفحه 540.
اجتماعى را رها كند و سومى بر آن شد كه هرگز غذاى لذيذ نخورد. همسران اين سه، خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آل و سلم) رسيدند و هر يك شرح حال شوى خود را گفت.
رسول اكرم (صلى الله عليه و آل و سلم) از شنيدن اين ماجرا ناراحت شدند و سوى مسجد شتافتند. خروج حضرت چنان با شتاب بود كه عبايشان به زمين مى كشيد و با همان حالت مردم را به مسجد فرا خواندند تا اين وضع استثنائى را باز گويند و چنين فرمودند:
من كه پيغمبر شما هستم، همسر اختيار كرده ام، غذا مى خورم و از جسمم مواظبت مى كنم، و در ميان اجتماع بسر مى برم و با مردم تماس دارم.
سپس فرمودند: «
فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِى فَلَيْسَ مِنْى»(1)
(با اندكى تفاوت)
«هر كس از سنت (شيوه ى) من روى بگرداند از من نيست».
قرآن نيز دراين باره مى فرمايد:
«وَ أَنْكِحُوا اَلْأَيٰامىٰ مِنْكُمْ وَ اَلصّٰالِحِينَ مِنْ عِبٰادِكُمْ وَ إِمٰائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ(2)»
«همسران بى شوى و مردان بى همسر و غلامان و كنيزان درستكار خود را به ازدواج يكديگر در آوريد، اگر تنگدست باشند، خداوند به لطف خود، آنان را بى نياز مى كند، و خداوند بسيار دهنده (و عطاى او بر همه چير محيط) است و آگاه (بر حال بندگان).»
از اين آيه مى آموزيم كه احساس تنگدستى نبايد به دورى از
سنت پيامبر «صلى الله عليه و آل و سلم» منجر شود و ازدواج و تشكيل خانواده خود موجب فراخ شدن روزى مى شود.
البته، مسئوليت خانواده بسيار سنگين و حساس است و همسر دارى و تربيت فرزند داراى آئين و احكام ويژه اى است و هر يك از اركان خانواده وظايفى به عهده دارند. تنها با انجام اين وظايف متقابل است كه كانون خانواده همواره گرم و سالم خواهد ماند.
«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ(1)»
«اى كسانى كه به خدا ايمان آورده ايد، بر خود و خانواده ى خويش از آتش (دوزخى) كه آتش افروزش مردم سنگند بترسيد (و با اطاعت از احكام الهى) خود را از آن دور نگهداريد.»
زيرا: «إِنَّ اَلْخٰاسِرِينَ اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ»(2)«همانا ورشكسته ترين افراد كسانى هستند كه خود و خانواده ى خود را (در اثر سوء تربيت يا كوتاهى در تعليم و تربيت) در روز قيامت به زيان انداختند، هان اين همان خسران و زيان آشكار است.»
در اين گفتار از كيفيت سلوك و آيين همسردارى بطور گسترده سخن خواهيم گفت و به توضيح وظايف متقابل زن نسبت به شوى، مرد نسبت به زن، فرزند نسبت به پدر و مادر و آنها نسبت به
فرزند مى پردازيم. همچنين خواهيم دانست چگونه كانون خانواده را گرم و با معنويت نگاهداريم، و از بى روح شدن و به سردى گراييدن محيط خانواده، كه بدترين دردها براى فرزندان و زن و مرد است، پيشگيرى كنيم تا فرزندانمان در محيطى سالم رشد كنند و با عقده هاى روانى بسيار و افسردگى، پاى به اجتماع نگذارند زيرا اين آغاز بزهكارى و دلمردگى اجتماعى است.
«وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(1)»
«و يكى از نشانه هاى خداوند اين است كه براى شما از خودتان جفتى بيافريد تا در كنار او آرام گيريد و ميان شما مهربانى و رحمت قرار داد. در اين امر براى مردمى كه مى انديشند (حكمت و) نشانه هايى است».
1) . سوره ى روم، آيه ى. 21
مسئوليت هاى خانوادگى بسيار و انجام دادن آن مشكل است. تدبير منزل، تعادل اخلاقى لازم دارد و تندى و سخت گيرى باعث پيدايش عقده ها و ناراحتى ها مى شود. سستى و كندى نارسائى هايى ايجاد مى كند كه سرانجام به گستاخى مى انجامد. اداره ى امور خانواده نيازمند رعايت حد اعتدال، عقل اجتماعى، عاطفه، علم و سياست است.
مرد بايد بر پايه ى روش صحيح و تعادل اخلاقى به گونه اى امور منزل را تدبير كند كه بر دلها حكومت داشته باشد و از استبداد بپرهيزد و با سلوك خويش همواره كانون خانواده را گرم و با معنويت نگاه دارد. انجام اين وظيفه ى مهم پيوند معنوى افراد خانواده را محكم و آنان را پشتيبان و مدديار يكديگر مى كند. قرآن شريف اين
مسئوليت را دقيقا گوشزد كرده و انسان را به انجام آن مكلف فرموده است:
«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ(1)»
مسئوليت خانوادگى يك وظيفه ى اجتماعى است و بايد همراه «خودسازى» به سازندگى خانواده پرداخت تا از زيانكاران نباشيم.
قرآن شريف درباره ى سياست منزل دستورهاى فراوانى دارد، از جمله ى آن اين آيه است:
«اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ...(2)»
«مردان را بر زنان حق تسلّط و نگهبانى است، به واسطه ى آنچه خداوند برخى را بر برخى ديگر فضل داد و (نيز) براى اينكه مردان از مال خود به زنان نفقه مى پردازند.»
بنابراين رياست منزل با مرد است و چونان فرمانده، حق قيموميّت و سرپرستى بر زن دارد. به عبارت ديگر در واقع اداره ى امور و تدبير منزل از نظر مادى و معنوى بر عهده ى مرد است. اين وظيفه ى سنگين تنها با حكومت بر دل ميسر است و تسلط بر جسم به تنهايى
موثر نمى افتد، زيرا زور پايدار نيست.
شرط موفقيت در فرماندهى، حكومت بر دل افراد زير فرمان است. موفقيت مرد در سرپرستى خانواده نيز، به تسلط بر دل افراد آن بستگى تام دارد. زيرا كه هر گاه بر دلها حكومت شود،
فرمانبرى حتمى است و نيازى به زور و خشونت نيست و محيط خانه چون ساير محيطهاى اسلامى، به زور گويى زد و خورد و بدرفتارى آلوده نمى شود.
سرپرستى مردان با توجه به تبيين آن در آيه ى پيشين، دلايلى دارد از جمله: وجود تعقلى مردان و عاطفى زنان است. كارهاى تعقلى وظيفه ى مردان و امور عاطفى بر دوش زنان است.
وظايف خانه دارى، همسر دارى و تربيت فرزندان به عاطفه ى قوى نياز دارد و از مسئوليتهاى مهم و سنگين است. اين وظايف بر اساس فطرت و آفرينش زن وضع شده و كاملاً با استعداد و توانايى او متناسب است، حال آن كه مردان بر حسب فطرت از عهده ى انجام اين وظايف بر نمى آيند، طبيعى است كه سلسله كارهايى كه فطرتاً بعهده ى زنها گذارده شده از عهده ى مردان خارج است. زيرا، مرد براى بچه دارى و خانه دارى خلق نشده است. مرد وجودى تعقلى دارد كه براى كارهاى سنگين اجتماعى مناسب است.
مثل زن مثل گل سرخ است. ولى، مرد به درخت تنومند مى ماند. همچنان كه وجود ظريف و با طراوت گل سرخ تاب تحمل آفتاب سوزان و باد و طوفان و سرماى زمستان را ندارد، زن را نيز ياراى مقاومت در برابر مسئوليتهاى سنگين و طاقت فرساى اجتماعى نيست.
با اين بيان روشن است كه اگر وجود مرد نباشد، اجتماع ناقص است و اگر وجود زن نباشد نيز اجتماع ناقص خواهد بود. از اين رو، تدبير منزل و كارهاى سنگين به مرد واگذار شده، چون اقتضاى او چنين است و خانه دارى به مقتضاى آفرينش زن به عهده ى او قرار گرفته است. بديهى است كه اين مسئله دليل برترى مرد بر زن نيست و آنجا كه قرآن مى فرمايد:
«اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ(1)»
بدان معناست كه مرد بر زن «فضيلت تعقلّى» دارد، نه برترى وجودى، ناگفته پيداست كه زن نيز، از جهتى بر مرد برترى دارد، و آن «فضيلت عاطفى» است. قرآن در مقام بيان برترى مرد بر زن نيست و اين آيه جسارت به مقام زن بشمار نرود.
گفتيم: «وجود مرد تعقلى» است و در نتيجه «از زن عاقل تر است» «زن وجود عاطفى دارد» و در نتيجه «از مرد باعاطفه تر
1) . سوره ى نساء، آيه ى. 34
است». اين اختلاف نه تنها تبعيض نيست، بلكه از نشانه ها و آيات الهى و منشاء آرامش، دوستى و رحمت ميان زنان و مردان است:
«وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(1)»
«يكى از نشانه هاى خداوند اين است كه براى شما از خودتان همسرانى بيافريد، تا در كنار آن آرام گيريد، و ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد، همانا در اين امر (انس و الفت و مهربانى بين زن و شوهر كه در حقيقت اساس و پايه ى محكم زندگانى و باعث آسايش و راحتى است) براى مردمى كه اهل تفكر و تعقل هستند نشانى از حكمت الهى است.»
اين ايراد، كه اسلام زن را ناقص العقل آفريده است، از طرف غربيها طراحى شده است و بايد گفت كه در زن كمبود عقل نيست تا مورد اشكال و ايراد واقع شود، بلكه، عقل زن چون تحت تاثير عواطف شديد قرار مى گيرد كاربرد اصلى خود را از دست مى دهد. از اين رو اسلام زنان را از مسئوليتهايى كه نبايد عواطف در آن حكومت كند، همچون قضاء و جهاد و حكومت منع كرده است.
بنابراين، زن از اين جهت كه مايه ى آسايش و راحتى و رفع كننده ى اضطراب خاطر و نگرانى است، بر مرد فضيلت دارد، و مرد به دليل انجام دادن كارهاى سنگين اجتماعى و تدبير منزل از زن برتر
1) . سوره ى روم، آيه ى. 21
است. پس، زن و مرد دو نحوه ى وجودى هستند كه براى اداره نظام جهان بايد با هم باشند. از اين رو چون مرد «وجود تعقلى» است، تدبير و اداره ى مالى و تربيتى خانواده بعهده ى او واگذار شده است. بدين جهت زن بايد در مقابل او متواضع و مطيع باشد.
«فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَيْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ(1)»
زنان پرهيزكار، فروتن و فرمانبر دارند و خداوند براى زن شايسته دو صفت بازگو كرده است:
زن بايد فرمان بردار همسر خويش و در مقابل او متواضع و سر به زير باشد. بنابراين، زمانى كه در مقابل همسرش گردنكشى و گستاخى كند، در حقيقت با نحوه ى وجود فطرى الهى خود مخالفت مى كند. زن شايسته از نظر اسلام كسى است كه فرمانبردار همسر باشد، مرد در خانه هم چون فرمانده، فرمان مى دهد. امّا نه بر مبناى قلدرى و زورگويى، بلكه، فرمان طبيعى براى مصلحت و اداره ى خانواده و زن موظف است كه گوش به فرمان باشد.
1) . سوره ى نساء، آيه ى. 34
زن خوب فرمانبر پارسا *** ند شوهر خويش را پادشا(1)
لازم به يادآورى است كه فرمان دادن نبايد درباره ى لباس شستن، غذا پختن و... باشد. زيرا، در اين گونه موارد مرد را بر زن حقى نيست و حق مرد بر زن تنها در زمينه ى «استمتاع» است و در اين مورد تنها حق بازخواست دارد. امّا، هر چند زن بايد وظيفه ى خود را بداند و لباس مرد را هميشه آماده كند، خوراك بپزد و خانه را آماده ى زيستن كند. درحقيقت زن شايسته زنى است كه قبل از آمدن همسر به منزل، تمام لوازم آسايش مرد را تهيه كرده باشد، حساب زن و شوهر حساب رفاقت و دوستى و صفا و صميميت است. حساب، حساب عشق و ذوق است، نه قانون و وظيفه و دستور.
مسئله اين نيست كه مرد بر زن چه حق شرعى دارد تا زن تنها در همان محدوده فرمان ببرد، بلكه، موضوع اين است كه اگر زن يا مرد درخواستى از يكديگر كردند، اگر هم حق شرعى نبود، اين دو بر پايه ى محبّت و عشق و صميميّت، در خواست يكديگر را اجابت كنند.
دوّمين صفت كه اسلام براى زن شايسته ذكر كرده،
1) . سعدى - بوستان
«عفّت» است. «عفّت در خلوت و جلوت». يعنى، زن در حضور و غياب همسر بايد «عفى» باشد و بود و نبود وى در تعفّف او اثرى نگذارد.
از جمله وظايف زن اين است كه قبل از آمدن همسر، خود را آماده ى پذيرايى از او كند و هنگام روبرو شدن با وى با تبسّم سلام كند. سپس در حضور او بنشيند، بگويد و بخندد و شادى و نشاط بيافريند.
قرآن مى فرمايد:
«وَ اَللاّٰتِي تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ(1)»
«آنان كه از نافرمانيشان بيم دارند موعظه كنيد»
كلامى كه سر تا پا مهربانى و تلطف باشد را موعظه گويند. «موعظه» بايد همچون خورشيد از تمام جوانب آن نور و گرمى ببارد و بر اساس دليل و برهان باشد. روحيه ى افراد مختلف متفاوت است، مثلا در برخورد با زنان بايد به استدلال عاطفى و احساسى تكيه كرد و برهان تعقلى محض دراين باره، اثر لازم را ندارد.
چنانكه قرآن هم به دوستى و مهربانى اشاره دارد:
«وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ
1) . سوره ى نساء، آيه ى. 34
رَحْمَةً(1)»
بنابراين، اگر زن در وظايف خود كوتاهى كند، بايد با «موعظه» و برخورد محبّت آميز او را نسبت به وظايفش آشنا ساخت. يعنى، اگر وارد خانه شديد و همسرتان را با همان لباس آشپزى و گرفتگى و خستگى ديديد، نبايد پرخاش كنيد و زبان به سرزنش بگشاييد. بلكه با ملاطفت و خونسردى و محبّت برخورد كنيد، به او يادآورى كنيد كه چنين رفتارى موجب مى شود كه كانون گرم خانواده مان به سردى گرايد.
يكى از روان شناسان مى گويد: «مرد خوب كسى است كه هنگام وارد شدن به خانه اگر به كفشش گلى چسبيده باشد، ابتدا آن را پاك كند و سپس وارد منزل بشود. غم و غصه و نگرانى نيز، نظير گل ته كفش است كه پيش از وارد شدن به منزل بايد زدوده شود. هم چنين، يك زن شايسته همان طور كه منزل را جاروب مى كند و آشغال را از منزل و اطاق خارج مى كند، بايد غم و غصه و بى نشاطى را از محيط خانه مثل خاكروبه بزدايد.»
براى مثال نمونه اى از يك برخورد اسلامى را باز مى گوييم:
فرض كنيد كه هنگام وارد شدن به منزل با كثيف بودن و يا
1) . سوره ى روم، آيه ى. 21
نامرتب بودن خانه بر برمى خوريد و محيط خانه را شايسته ى يك زندگى اسلامى نمى يابيد، بايد همسر خود را «موعظه» كنيد، با مهربانى نارسايى ها را به او گوشزد كنيد و به او بگوييد كه «
اَلنِّظَافَةُ مِنَ الْإيمان(1).» سپس به تاثير محيط پاكيزه ى خانه در تربيت و رشد و سلامت فرزندان اشاره كنيد، وظايف پدر و مادر را دراين باره يادآور شويد و سخنانى از اين قبيل بگوييد تا مورد پذيرش همسرتان قرار گيرد و اشتباه خود را برطرف كند. زيرا، اگر «موعظه» با عاطفه شروع شود و با استدلال پايان پذيرد حتما اثر مناسب مى گذارد.
استاد بزرگوار ما، مرحوم «آيت الله العظمى بروجردى» گاهى مطالبى را كه براى بعضى از طلبه ها دشوار مى نمود و درك و تصديقش به آسانى ميسر نبود، هر روز بيان مى فرمودند و آن قدر مطلب تكرار مى شد تا سرانجام قابل فهم و تصديق مى شد. چنان كه در تفهيم مبحث «قاعده ى فراق» هفده روز مطالب را تكرار مى فرمودند تا دشوارى بحث هموار شد. گاهى تكرار مطالب با الفاظ مختلف ضرورى مى نمايد تا سخن تأثير خود را بر جا بگذارد. اما «موعظه» و «تكرار موعظه» مستلزم داشتن اعصاب قوى و «سعه صدر» است. تا نه «خودخورى» لازم آيد و نه «داد و فرياد زدن».
اگر انسان دريا دل و بر اعصاب خود مسلّط باشد، پيروزى بزرگى را به دست آورده است. چنانكه موساى كليم (عليه السلام) براى انجام رسالتش از بارى تعالى «سعه صدر» طلب فرمود:
1) . پيامبر اكرم (صله الله عليه و آله و سلم) مستدرك الوسايل جلد، صفحه ى.
«قٰالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي(1)»
«خدايا مرا دريا دل كن و كارم را آسان كن و گره از زبانم بردار و حرفم را بفهمان»
از آيه ى شريفه استفاده مى شود كه اگر انسان دريا دل شود و بر اعصاب خود تسلط داشته باشد مى تواند مشكلات را هموار و كارها را آسان كند. سخنش را به كرسى قبول بنشاند و سرانجام در دل ديگران نفوذ كند.
1) . سوره ى طه، آيات 23 تا. 28
ايفاى مسئوليت خانوادگى، ايثار، سعه ى صدر، سياست، عقل، صبر، عفو و علم مى خواهد. رياست خانه مواظبت از خانواده است كه «رئيس الْقَوْمِ خَادِمُهُم رئيس يك قوم يا جمعيتى خدمتگزار آن است».
در فرازهاى پيش آمد كه چون زنان در انجام وظايف خويش كوتاهى كردند آنها را «موعظه» كنيد و گفتيم بهترين راه براى تأثير موعظه مهربانى عطوفت و ملايمت است. قرآن شريف درباره ى «لقمان» مى فرمايد:
«وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ(1)»
1) . سوره ى لقمان، آيه ى. 13
«لقمان در مقام موعظه ى فرزندش گفت: اى پسرك من، به خدا شرك نياور كه همانا شرك گناه بزرگى است.»
در اين آيه لقمان در مقام موعظه كردن، با تلطّف و عطوفت سخن مى گويد، و فرزندش را با مهربانى پند مى دهد و سپس گفته ى خويش را بر پايه ى استدلال استوار مى كند. زيرا، تندى و پرخاش كردن نه تنها امكان تاثير موعظه را از بين مى برد، بلكه سبب گستاخى و تجرّى مى شود.
براى موعظه ى خانواده استفاده از روايات اهل بيت، خاصه رواياتى كه با آن موضوع خاص، تناسب بيشترى داشته باشد، بسيار ثمر بخش است. مثلا گفته مى شود: در روايات آمده است؛ «زنى كه در مقابل همسرش زبان درازى كند، زبانش در صف محشر آن قدر كشيده مى شود كه روز قيامت اهل محشر اين زبان را پايمال مى كنند». يا «رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) در شب معراج، در دوزخ زنانى را ديدند كه از زبانهايشان آويزان شده بودند، هنگامى كه علّت آن را از جبرئيل سوال كردند، جبرائيل گفت اينها زنانى هستند كه در مقابل شوهرشان زبان درازى كرده اند».
البته، بيان اين احاديث و موارد بايد جنبه موعظه داشته و در كمال عطوفت باشد و هرگز با تندى و سوء خلق موعظه نكنيم كه در اين صورت نه تنها اثر مطلوب ندارد، بلكه اثر سوء خواهد گذاشت.
بايد توجّه داشت كه معمولا ناسازگاريها تقصير طرفين است و چنين نيست كه تنها زن مقصر باشد يا مرد و عمدتاً منشاء ناسازگاريها و اختلافها خودخواهى و عدم سعه صدر است. بطورى كه اگر جامعه اى سعه صدر داشته باشد و خود خواهى ها را از خود دور كند نزاعها هم بر طرف مى شود، بلكه اساسا مشكل و ناسازگارى پيش نمى آيد. بديهى است كه هيچگاه توافق اخلاقى كامل ميان دو نفر، از جمله زن و مرد حاصل نمى شود. زيرا، اين توافق تنها در ميان انبياء و اولياى الهى متصور است كه ارواحشان متّحد است و همگى تسليم محض امر بارى تعالى هستند. از اين رو، نبايد انتظار داشت كه در يك خانواده زن و مرد در تمام جزئيات با هم توافق داشته باشند، اختلاف يك امر طبيعى است و نبايد روابط خانوادگى را تحت تاثير قرار دهد و كانون خانواده را متزلزل كند.
چاره ى اختلاف سليقه در خانواده، داشتن سعه صدر است. يعنى زن و مرد هنگام روبرو شدن با اختلافات و مشكلات از تندى كردن و داد و فرياد بپرهيزند، عاقلانه و با آرامش ريشه ى
اختلاف و مشكل را پيدا كنند و سپس در انديشه ى چاره جويى برآيند. پس از برطرف شدن مشكل، منصفانه خداى را شاهد بگيرند كه در بروز مشكل كداميك نقش اساسى داشته است.
مردانگى اقتضا مى كند كه اگر مرد در بروز اختلاف مقصّر بوده است اقرار كند و با كمال شهامت عذر خواهى نمايد. چه اگر مقصّر باشد ولى زير بار نرود و اشتباه خود را نپذيرد، هرگز نمى تواند به موعظه ى زن بپردازد و موعظه اش بى اثر خواهد بود. در اينجا خود بيشتر محتاج موعظه و نصيحت است. اين حالت حكم به ناحق دادن است. دراين باره استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشان انقلاب، مى فرمودند: ضرب المثل حرف مرد يكى است كه در ميان مردم رواج دارد، نادرست است. مرد كسى است كه وقتى مرتكب اشتباهى شود اقرار كند. زيرا ما معصوم نيستيم، مسلما اشتباهات بسيارى داريم و لازم است كه به اشتباه خود اقرار كنيم.
بنابراين، انسان بايد قابل انعطاف باشد. تنها كسى مى تواند در زندگى اجتماعى موفق باشد كه خوى نرم و انعطاف پذيرى داشته باشد، در غير اين صورت انسان مستبد و مطرود جامعه خواهد شد. از جمله نشانه هاى مروت و مردانگى در آن است كه كه در نزاع و اختلاف حقّ را به صاحبش دهيم. اين سخن كه اگر مرد به اشتباه خويش اعتراف كند زن جسور و گستاخ مى شود و حرمت مرد مى شكند از وسوسه هاى شيطانى است زيرا همه چيز در برابر حقّ بى ارزش است، بايد به آن سر تسليم فرود آورد. امام حسن مجتبى (عليه السلام) به «جناده» فرمودند:
«إِذَا اَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَتاً بِلَا سُلْطانٍ فاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللهِ اِلَى عِزَّ طَاعَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(1)»
1) . مستدرك الوسايل، ج، ص، باب.
«اگر كسى بخواهد عزيز شود بدون اينكه عشيره اى داشته باشد، بر دلها حكومت كند و با هيبت و حرمت باشد بدون اين كه سلطنت كند، بايد لباس خوارى گناه را از تن بركند و لباس عزت بندگى الهى را بر تن نمايد.»
«إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ اَلرَّحْمٰنُ وُدًّا(1)»
«آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند خداوند رحمان آنها را محبوب مى كند.»
از ديگر صفاتى كه مرد و زن در كانون خانواده بايد داشته باشند، گذشت و خطا پوشى است.
اين خصلت نيكو در سيره ى ائمه ى معصومين و انبياى الهى (عليهم السلام) جلوه ى تام دارد. آن بزرگواران بسيار با گذشت و خطا پوشند.
روزى شخصى از اهل شام به مدينه آمد، چشمش به امام حسن (عليه السلام) افتاد، او را نمى شناخت. وقتى از هويّت او پرسيد و او را شناخت تحت تاثير تبليغات سويى كه دشمنان اهل بيت عصمت پراكنده بودند حضرت را «قُربَةً اِلى اللهِ!!» دشنام گفت، بعد از آنكه عقده ى دل خود را گشود و ناسزا و فحش بسيار داد، امام حسن (عليه السلام) بدون اين كه خشمناك شوند و اظهار ناراحتى نمايند، نگاهى پر مهر و عاطفه به آن مرد انداختند، چند آيه قرآن را، مبنى بر
1) . سوره ى مريم، آيه ى. 96
حسن خلق داشتن تلاوت فرمودند و افزودند: «ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آماده هستيم».
سپس، از او پرسيدند: «آيا اهل شام هستى؟» جواب داد: «آرى».
آنگاه فرمودند: «من با اين گونه برخورد و خلق و خوى آشنايى ديرين دارم و سرچشمه ى آن را نيك مى دانم. تو در شهر ما غريبى اگر احتياجى دارى آماده ايم تا به تو كمك دهيم و در خانه ى خود از تو پذيرايى كنيم، تو را بپوشانيم و به تو پول دهيم». مرد شامى كه منتظر عكس العمل شديدى بود تصوّر چنين گذشت و عفوى را نداشت چنان منقلب شد كه گفت: «آرزو داشتم در آن وقت زمين شكافته مى شد و من در زمين فرو مى رفتم و اين چنين نشناخته و نسنجيده گستاخى نمى كردم. تا آن ساعت كسى در روى زمين از حسن بن على و پدرش (سلام الله عليهما) برايم مبغوض تر نبود، ولى از آن هنگام به بعد كسى نزد من از او و پدرش محبوب تر نيست».
از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند:
«اَلْعَفْوُ عِنْدَ القُدْرَةِ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ وَ الْمُتَّقِيْنَ(1)»
«عفو كردن در حال قدرت از سنتهاى رسولان خدا و انسانهاى پرهيزكار است.»
و امير مؤمنان على (عليه السلام) باره ى عفو فرموده است:
«هنگامى كه قدرت داريد عفو كنيد همانا شكر كردن
1) . بحار الانوار ج 2، صفحه ى. 207
قدرتى كه خداوند به شما عطا فرموده عفو است(1)». گذشت حضرت يوسف (عليه السلام) از گناه برادرانش و زليخا، سر مشقى براى روندگان راه اولياى خدا است. پيامبر خدا از آن ظلم عظيمى كه برادرانش در حق او كردند، در
اوج عزّت و قدرت با بزرگوارى و جوانمردى گذشت كرد و به آنان گفت: شما مرا عزيز مصر كرديد. پس از چهل سال كه پدر را ملاقات كرد به او گفت: «شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد.»
از جرم زليخا، نيز، گذشت و 9 سال زندان را به هيچ انگاشت. بنابراين، بايد از گذشت و خطا پوشى پيامبران و پيشوايان دين (عليه السلام) درس عبرت آموزيم و خود را از مصاديق آيه ى شريفه قرار دهيم كه فرمود:
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(2)»
«اهل ايمان بايد گذشت داشته باشند و گناه ديگران را ناديده بگيرند. مگر دوست نداريد كه خدا هم از گناه شما در گذرد؟ البته خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
اگر انسان در محيط خانواده يا جامعه اشتباهات كوچك را ناديده پندارد و گذشت كند، اثر مناسبى در آن محيط دارد و صفا و
صميميت را در پى خواهد داشت. مهممتر اينكه اين امر باعث مى شود كه پروردگار عالم در روز قيامت از بديها و خطاهاى انسان چشم بپوشد و او را ببخشايد.
وجود عفو و گذشت يقينا كانون خانواده را با حرارت نگاه مى دارد و موجب بخشش گناهان مى شود. پس هر گاه با اشتباهات و خطاى يكديگر روبرو شديد، بايد شعله هاى پر فروغ رافت و عفو از قلبهاى شما زبانه بكشد و خطاها را بسوزاند، تا بذر عشق و محبت و گذشت در كانون گرم خانواده تان جوانه بزند و در سايه ى عفو و رحمت زندگى گرم و سراسر شور و حال و معنويت داشته باشيد.
شيرينى و لذّت و معنويت خانواده رهين تفاهم است. اگر تفاهم باشد استحكام و تثبيت نظام خانواده حتمى است.
«احمد حنبل» يكى از پيشوايان اهل سنت، در كتاب معروف خود «مُسند» از قول عايشه چنين گويد:
«روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در خانه ى من بودند «صفيه(1)» از غذايى كه پخته بود براى حضرت فرستاد. چون كنيزك حامل غذا را ديدم، لزره بر اندامم افتاد و از خود
بيخود شدم، ناگاه ظرف غذا را از دست او گرفتم و دور انداختم. سپس چشمهاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديدم كه به من خيره شده بود، آثار خشم و نفرت از رفتار خويش را در سيمايش به خوبى مشاهده كردم، از خشم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به حضرتش
1) . نام يكى از زنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است.
پناه بردم و گفتم اميد وارم كه مرا نفرين نكنى.»
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: عايشه توبه كن.
عايشه گفت: چگونه اين عملم را جبران كنم.
حضرت فرمودند: غذايى مانند غذاى صفيه و ظرفى مثل ظرف او تهيه كن و برايش بفرست(1).
در اين مورد و نمونه هاى ديگر نيز پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با بزرگوارى و سعه صدر همواره سعى مى كردند كه با برخوردى عاطفى و معقول مشكلات را بر طرف كنند و با تكيه به فرموده ى قرآن همواره آنان را نصيحت مى كردند.
ما نيز در پيروى از پيامبر عاليقدر خود هنگام ديدن اشتباهات، لغرشها را ناديده بگيريم و در صورت لزوم كاملاً مؤدبانه و با لحنى كه نشان دهنده ى موعظه و دلسوزى است تذكّر بدهيم و اختلاف و اشتباه را با داد و فرياد و كتك كارى و بد زبانى چاره جويى نكنيم. با تمسّك به روايات و سيره ى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) همديگر را موعظه كنيم، از زندگى سراسر پند آن بزرگواران درس بگيريم و سخنان گهربار آنان را بازگو كنيم.
با اين پيشتر به نمونه اى از احاديثى كه در اين موضوع مورد استناد واقع مى شود اشاره رفت، امّا به دليل اهميت مطالب به ذكر چند نمونه ى ديگر، نيز مى پردازيم:
1) . مسند احمد بن حنبل، جلد 6، صفحه ى. 272
معصوم (عليه السلام) مى فرمايند: «بهترين زنان شما زنى است كه هر گاه همسرش را خشمناك كرد و مورد غضب وى قرار گرفت و يا اين كه هرگاه بر همسرش غضبى كرد، به او بگويد: دست من در دست توست و تسليم محض تو هستم(1)».
و باز فرموده اند: «اگر زنى بخوابد در حالى كه شوهرش از دست او راضى نباشد، ملائكه ى خدا تا صبح او را لعن مى كنند»(2)
اگر مرد بتواند اين گونه روايات را با تبسم و تسلّط بر اعصاب و طمأنينه و آرامش براى همسر خود بخواند بسيار اثر بخش است.
اگر مرد در بروز اختلافات و مشكلات مقصر هم نباشد اما حق ندارد كه با همسر خود با زشتى و تندى برخورد كند. مرد و زن حق ندارند كانون گرم خانواده، اولين مدرسه ى تعليم و تربيت فرزندان، را سرد كنند. در تاريخ اسلام مى خوانيم يكى از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، حضرت در مراسم تدفين او شركت كردند و به دست حضرتش به خاك سپرده شد، مادرش با جسد مى گفت: براى تو گريه نمى كنم، چرا گريه كنم؟ در حالى كه به دست پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بخاك سپرده شدى و حتماً سعادتمندى. وقتى مادر او از سر قبر رفت، پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) رو به اصحاب كردند و فرمودند: قبر چنان فشارى به
او داد كه استخوانهاى سينه اش در هم شكست. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله او كه آدم خوبى بود؟
حضرت فرمودند: آرى، امّا در خانه بد اخلاق بود.
اگر انسان بر اعصابش تسلط داشته باشد و خشم خود را فرو پوشد و سعه صدر داشته باشد، هم مشكلات خانوادگى او برطرف مى شود و هم در شب اول قبر راحتى دارد و خداوند تبارك و تعالى روز قيامت از او خواهد گذشت.
مسئله ى قابل اهميّت ديگر اين است كه انسان در جامعه و در خانواده نبايد منفى باف باشد. بايد با حسن نيّت مسايل را بنگرد.
زيرا، منفى بافى براى انسان ايجاد عقده، خود خورى، غيبت و شايعه پراكنى مى كند. آدمهاى منفى باف روز قيامت به شكل مگس وارد صف محشر مى شوند، چون در دنيا بسان مگسان در پى آلودگى و عيب و نقص و اشتباهند.
از اين رو، هميشه خوبيهاى دوستان و همكاران، مخصوصاً خانواده ى خود را بايد در نظر داشته باشيم و از نقاط ضعف چشم بپوشيم.
حضرت عيسى (عليه السلام) روزى با عده اى از اصحاب از محلى مى گذشتند. در راه به بزى كه به مردارى تبديل شده بود برخوردند، هر يك از اصحاب زبان گشودند و يكى از معايب آن را بگفتند، اما حضرت عيسى (عليه السلام) فرمودند: اين مردار عجب دندانهاى سفيدى دارد.
رفتار پيامبر خدا (على نبينا و آله و عليه السلام) به ما مى آموزد كه هميشه در پى يافتن عيوب ديگران نباشيم، كه چه بسا در پيكر مردارى نيز نقطه ى مثبتى يافت مى شود.
بيشتر به دو صفت زنان شايسته اشاره نموديم و در اين بخش سخن را بر شمردن صفات ديگر پى مى گيريم.
از ديگر صفات بسيار نيكوى يك زن شايسته اين است كه شويش را در برابر تمامى دنيا عوض نكند. اين امر در چند حالت به اثبات مى رسد: اوّل در جايى كه عده اى از خويشان يا آشنايان نسبت به همسرش بدگويى كنند زن با كمال جسارت و جرات قاطعانه و مؤدبانه به طرفدارى از همسر قيام كند و از شوى خود پشتيبانى نمايد.
دوّم رفتار و كردارش در تنگدستى و غنا يكسان باشد. بلكه در هنگام فقر و روبرو شدن با مشكلات مادّى، مهر و علاقه ى بيشترى به همسرش نشان دهد. هيچگاه كاسه ى صبرش لبريز نشود و تاب و توان از دست ندهد.
سوّم اگر كوتاهى، سستى يا خطايى مشاهده كرد، به هيچ وجه آن را با كسى مطرح نكند و كمبودهاى خانه را به ديگران بازنگويد.
قرآن شريف دراين باره چنين رهنمود دارد:
قرآن بطور كلّى نظر دارد كه انسان بايد عيبهاى ديگران را بپوشاند، بداند كه خود سرتا پا عيب و نقص و گناه و عصيان است و اگر خداوند ستار، عيبهاى او را از ديدگان مردم نمى پوشاند، رسواى كوى و برزن مى شد.
پس به شكرانه ى اين نعمت عظيم چشم بر نقايص و كاستيهاى ديگران فرو بندد و زبان به عيبها نگشايد. امّا خاصه زن بايد بيش از همه در اين مهم كوشا باشد و بداند كه با فقر و غنا خداوند انسان را مى آزمايد.
هرگز به علّت تنگدستى، همسر خود را تحقير نكند و با مشاهده ى كمبودى در زندگى درصدد مقايسه ى همسرش با آشنايان و همكاران و فاميل برنيايد تا زندگى شيرين به تلخى نگرايد و كانون گرم و معنوى خانوادگى به سردى كشيده نشود. در خبر است كه هرگاه حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) به منزل
تشريف مى آورند و وارد خانه ى به ظاهر محقر حضرت
فاطمه (سلام الله عليها) مى شدند احساس آرامش مى كردند و دردهايشان تسكين مى يافت و فرياد دشمن و ناله ى دوست جبران مى شد. امّا، اگر زنى صالح نبود و صفات ياد شده را نداشت و طبعا حق شوهر ادا نشد، چاره كدام است؟ پاسخ موعظه است.
البته حقوق مرد نسبت به زن از وظايف اخلاقى و تعهدات عُرفى، جدا است چنانكه مرد حق ندارد زن خود را مورد بازخواست قرار دهد كه چرا لباسش را نشسته يا غذا را خوب نپخته است. تنها حق مسلّم مرد نسبت به زن در رابطه با مسايل زناشويى است و دراين باره زن بايد تسليم محض شوى خويش باشد. ناگفته نماند كه زن صالح كسى است كه روحيات همسر خود را ارزيابى كند و مطابق درخواست او عمل كند پيش از آن كه وى چيزى خواسته باشد.
پيش از اين نيز گفته شد كه موعظه بر سه پايه ى اساسى استوار است و در صورت دارا بودن اين سه شرط مؤثر و نتيجه بخش خواهد بود:
استدلال: يعنى: پايه و اساس موعظه دليل و برهان آشكار باشد.
سعه صد: اين شرط در مقام موعظه بسيار اهميت دارد و البته، نعمتى بسيار بزرگ است. تا آنجا كه خداوند در قرآن شريف خطاب به رسولش مى فرمايد:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ(1)»
«اى رسول گرامى آيا ما تو را شرح صدر عطا نكرديم؟»
يعنى خداوند از گشودن سينه ى مبارك رسولش و اعطاى سكينه و آرامش درونى به او به عنوان منّت ياد مى كند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از ابتداى بعثت تا هنگام رحلت عمدتاً تبليغات خود را براساس سعه ى صدر و صبر فراوان پايه گذارى كرده بودند و از جمله دلايل موفقيت ايشان در امر رسالت دارا بودن همين صفت بسيار عالى بود.
همچنين، وقتى از جانب پروردگار متعال به موسى بن عمران (عليه السلام) خطاب آمد:
«اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ(2)»
«اى موسى اينك با برادرت هارون به جانب فرعون روانه شويد كه وى در كفر سخت طغيان كرده است و با او با كمال آرامى و نرمى و عطوفت سخن گوييد، باشد كه از خواب غفلت و غرور بيدار و متذكر شود و از پروردگار خود بترسد.»
حضرت موسى (عليه السلام) پس از دريافت اين فرمان، با اينكه فرعون تجهيزات نظامى و قواى جنگى و قدرت بسيار داشت، تنها از بارى تعالى شرح صدر و سكينه و آرامش طلب مى كند. همانجا كه فرمود:
«قٰالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي(1)»
بديهى است كه اگر انسان «شرح صدر» داشته باشد، سخنش نفوذ مى يابد، ولى اگر در مقابل ناملايمات و مشكلات خود را ببازد، موعظه و سخن حقش اثر و نفوذ خود را از دست خواهد داد و بايد دانست از امورى كه باعث «سعه ى صدر» و تقويت اراده مى شود رابطه با خداوند تبارك و تعالى است. انسان به ميزانى كه رابطه اش با پروردگار قوى تر شود، همّت بالا و اراده اى قوى داشته باشد، بدون اين كه نيازى به تنبيه فرزندان يا توهين بدانها باشد، با نفوذ كلمه مى تواند به بهترين وجه ممكن آنها را تربيت كند.
1) . سوره ى طه، آيات 23 تا. 28
بنابراين، بطور خلاصه بايد گفت اگر از زنان خود كوتاهى ديديد آنها را «موعظه» كنيد و هرگز بداخلاقى نكنيد كه نتيجه ى مطلوب نمى دهد.
البته، قابل توجّه است كه در بروز اختلافات و مشكلات همواره زن مقصر نيست و چه بسا هر دو مقصّر باشند.
بلكه، در بيشتر اختلافات و مشكلات خانواده مقصّر اصلى مرد است كه غالباً از موضع قدرت برخورد مى كند. اگر چه پيوسته بايد در اصلاح زنها كوشيد امّا نبايد از خود غافل شويم. زيرا، مهمتر از اصلاح همسران، خودسازى است و بايد خود را اصلاح كنيم تا بدين وسيله زمينه پيدايش مشكلات و بروز اختلافات را به حد اقل رسانيم.
چنين نباشد كه مردها فشار زندگى و كار و اجتماع را به محيط خانه منتقل سازند و سختى ها را در خانه تلافى كنند. زيرا بداخلاقى و بى نشاطى پدر و مادر روى فرزندان اثر مستقيم دارد.
برخوردهاى تند و زننده ى آنها خلق و خوى فرزندان را تباه مى كند و به رشد شخصيت معنوى و حتى مادى فرزندان زيان جبران ناپذيرى وارد مى سازد.
خانه بايد اوّلين كلاس درس انسان سازى براى فرزندان باشد تا فرزندان تفاهم و محبّت و سازگارى و ايثار و گذشت و صميميّت را
در آنجا فرا گيرند. هرگز شايسته نيست خانه محل دعوا و نزاع پدر و مادر باشد كه اين امر ضايع كردن اوّلين و مهمترين حقوق حتمى فرزندان است. آيا نخستين ظلم بزرگى كه به فرزندان شما رفته است از طرف خود شما نيست؟! آيا اساس و پايه ى بدبختى فرزندان و عاصى و طاغى شدن آنها به دست شما نبوده است؟!
پدر و مادران بايد كاملاً بيدار بوده و توجّه داشته باشند كه كوچكترين اعمال و رفتار آنها در منزل روى فرزندان آنها اثر مستقيم دارد. در حقيقت تكوين شخصيت فرزندان در محيط خانه است.
اگر در اين مسئله ى مهم سستى نشان دهيم، دقيقاً مصداق آيه ى شريفه خواهيم بود كه مى فرمايد:
«قُلْ إِنَّ اَلْخٰاسِرِينَ اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ(1)»
«اى پيامبر بگو زيانكاران آنهايى هستند كه خود و خويشان (زن و فرزندان) را در قيامت به ضرر و زيان جاودان مى افكند. البته، اين همان زيانى است كه براى همه آشكار است.»
اى عزيزان، براى گرم نگهداشتن كانون خانواده نشاط و آرامش را در منزل حفظ كنيد؛ با فرزندان و همسر خويش با تبسّم و در عين حال با وقار برخورد كنيد و اضطراب خاطر و نگرانى را از محيط خانه دور كنيد.
1) . سوره ى زمر، آيه ى. 15
هنگام روبرو شدن با مشكلات و غم و غصه هاى بيجا قاطعانه برخورد كنيد و بى درنگ آنها را از بين ببريد. بدانيد اگر غم و غصه و بى نشاطى را، كه چون مار و عقرب است، از ميان نبريد، آنها سرانجام شما را از ميان خواهند برد. مواظب زبانتان باشيد. مبادا با يك زخم زبان صميميّت و صفا و گرمى را از خانه ى خود دور سازيد. هرگز دل همسر و فرزندان و دوستانتان را نشكنيد.
به همسر و فرزندتان محبّت كنيد. با كلمات آتشين و محبّت آميز قلوب سرتاسر عاطفه همسران خود را جذب كنيد كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده است.
«قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأتِهِ اِنِّى اُحِبُّك لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً(1)»
«سخن مرد به همسرش كه «تو را دوست دارم» هيچگاه از قلب او زدوده نمى شود و اثرات مهر آفرين و بسيار آن همواره باقى مى ماند.»
با گفتن همين يك جمله ى كوتاه مى توان تمام خستگى و مشكلات و سنگينى بار زندگى و مسئوليت زن را تلافى نمود تا زن با نشاط و آمادگى و نيروى بيشتر به زندگى و تربيت فرزندان ادامه دهد.
بدانيد اساس استحكام و تثبيت نظام خانوادگى بر پايه ى محبّت و احترام متقابل زن و مرد است. شعله هاى پر فروغ رأفت و
1) . وسايل الشيعه، جلد، 7 صفحه. 10
مهربانى را در دلهاى يكديگر روشن نگه داريد. فرزندان آن قدر كه از اختلافات و دوگانگى و بى نشاطى و نبودن معنويّت و مهربانى و عطوفت و صفا و صميميّت رنج مى برند، از كمبود و فقر مادى رنج نمى برند، مهربانى و رأفت حتماً جاى فقر و كمبودهاى مادى را پر خواهند نمود.
اى عزيزان بدانيد اگر دوستى و رفاقت و صميميّت زن و مرد در زندگى و دلسوزى آنها نسبت به فرزندان و محبت افراد بشر به يكديگر نمى بود، بشريت و اجتماعات انسانها سقوط مى كرد و نابود مى شد.
چنانكه مى بينيم وجود اين همه جنايات هول انگيز، ظلمها، تعدّيها، آدم كشى ها، قتل و غارت ها، اين همه طلاق ها و اختلافات در شرق و غرب و در شرق زده ها و غرب زده ها، بخاطر عدم وجود صفا و صميميّت و روح معنويّت است. آنها تبديل به اشيايى ماشينى و بى روح شده اند كه در وجودشان نه از عشق و صفا و صميميّت اثرى يافت نمى شود.
اگر دل زن در گرو عشق و محبّت همسرش باشد، هيچ عامل و سببى نمى تواند زن را از مسير عفت و پاكى خارج سازد. بسيارى از اختلافها و انحراف ها و ناسازگاريهاى زنان و فرزندان از همين نقطه آغاز مى شود. كه مردان نسبت به زن و فرزندان خود محبت لازم را نشان نمى دهند.
شكى نيست كه هر فردى براساس فطرت احتياج به محبّت دارد(1)و اين نياز در زن به مراتب بيشتر و قوى تر است. مرد در خانه بايد به اين نكته مهم توجّه و عنايت خاص مبذول
دارد، از هر طريق ممكن به همسر خود محبت ورزد و اعتماد او را جلب كند، به طورى كه زن، همسر خود را دلسوز و مهربان و فداكار بيابد. اين امر براى تثبيت نظام خانواده بسيار مؤثر است چنانكه پيشوايان ما به آن توجّه كامل مى نمودند. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند:
«مِنْ اَخْلاقِ الْاَنْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ(2)»
«محبت ورزيدن به همسران از جمله اوصاف و اخلاق پيامبران است».
در حديثى ديگر اين گونه مى فرمايند:
«هر كس محبّتش به همسر خود بيشتر باشد ايمانش به خدا بيشتر است(3)». و «كسى بر ما اهل بيت مهربان تر است كه بر همسر خويش مهربانتر باشد(4)». نيز، رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آل و سلم) مى فرمايد:
«خَيْرُكُم خَيْرُكُم لِأهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لِاهْلِهِ(1)»
«بهترين شما آنهايى هستند كه براى همسران خود بهترند و من بهترين شما براى زنان خود هستم».
ائمه بزرگوار ما با اين توصيه هاى آموزنده مى خواهند كانون خانه را به محل امن و آسايش تبديل كنند و نظام خانوادگى را استحكام بخشند. چه استمرار نظامهاى بزرگ اجتماعى در روى زمين از خانواده ها نشأت گرفته و اضمحلال و فساد و تباهى نظام خانوادگى باعث فساد و از بين رفتن اجتماعات بزرگ بشرى است.
1) . من لا يحضره الفقيه، صفحه ى 324، حديث پنجم.
همان گونه كه اشاره نموديم، حق مرد نسبت به زن تنها در مورد «استمتاع» است و وظايفى، همچون پختن و شستن و...، كه عرفاً متداول شده است، از وظايف اخلاقى زنان است نه حقوق مردان.
از اين رو مى بينيم نخستين روزى كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) براى تبريك گفتن به منزل حضرت زهرا (سلام الله عليها) رفتند، كارها را براى آن دو بزرگوار تقسيم كردند و فرمودند:
«زهرا جان، كارهاى داخل خانه، مثل نان پختن، گندم يا جو آسياب كردن، نظافت خانه، بچه دارى و... با شما است و تهيّه ى هيزم، آب آوردن لوازم و ما يحتاج منزل و... برعهده ى امير المؤمنين (عليه السلام) است.»
سپس، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اين جمله را فرمودند كه بايد
سرمشق همه زنان مؤمن باشد:
«فلَا يَعْلَمُ و مَا دشاخَلَنِى مِنَ السُّرورِ اِلّا اللهُ بِإِكفائى رَسُولُ اللهِ تَحَمُّلَ رَقَابِ الرِّجَالِ.(1)»
«كسى جز خداوند نمى داند كه چقدر از اين امر خوشحال شدم.»
زن و شوى علاوه بر نسبت زوجيت بايد دو رفيق دلسوز براى يكديگر باشند. اگر در امر زناشويى رفاقت نباشد كار دشوار است.
بطور كلى، اگر در هر جايى، خاصه محيط خانواده، قانون مطلق به تنهايى حكمفرما باشد، آثار مطلوبى در پى نخواهد داشت. چنانكه عاطفه به تنهايى نبايد حكم باشد. زيرا، مفسده مى آورد، قانون و عاطفه و محبّت و صميميّت بايد همراه يكديگر باشند.
«إِنَّ اَللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ(2)»
«بدرستى كه خداوند مردم را دستور به عدل و احسان مى دهد.»
زن و مرد در حالى كه موظف به رعايت قوانين اسلام هستند، بايد رفيق و دلسوز يكديگر نيز باشند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى به منزل امير المؤمنين (عليه السلام) تشريف بردند و ايشان را در حال پاك كردن عدس يافتند، از اين كار خيلى شاد شدند و فرمودند: يا على (عليه السلام) كسى كه در كار منزل به زنش كمك كند، ثواب حج عمره دارد.
زنى خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و عرض كرد: سؤالى دارم از طرف تمام زنهاى عالم از الان تا بروز قيامت و آن اين است كه چرا شما بين زن و مرد اختلاف قائل شده ايد. ثوابها و اعمالى براى مردان قرار داده ايد كه زنان از آن محروم هستند چون جهاد در راه خدا. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
«
جَهادُ الْمَرأةِ حُسْنُ التَّبَعُّل(1)
خداوند تبارك و تعالى جهاد را بر مردان و زنان قرار داده است، پس جهاد مردان بذل مال و جان تا سر حد كشته شدن در راه خدا است و جهاد زنان نيكو شوهردارى كردن است.
» «جهاد زنان، نيكو همسردارى كردن است»از اين رو، زن در خانه بايد به بهترين وجه ممكن به نظافت، تهيّه ى غذا، لباس، تربيت فرزندان و همسردارى بپردازد تا همواره در خط مقدم جبهه مشغول جهاد فى سبيل الله باشد.
1) . قال امير المؤمنين (عليه السلام): كتب الله الجهاد على الرجال و النّساء، فجهاد الرجل بذل (الرجل ان يبذل) ماله و نفسه و حتّى يقتل فى سبيل الله و جهاد المراه حسن التبعل (وسايل الشيعه، ج 11، ص 15).
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) حقوق مرد بر زن را در پاسخ سؤال زنى چنين تبيين فرمودند:
1 - مرد حق استمتاع مطلق در هر زمان دارد.
2 - زن بدون اجازه شوى حق استفاده كردن از اموال او را ندارد.
3 - زن مرد را ناراحت نكند و اگر او را آزرد تا او را خشنود نكند نبايد بخواب برود.(1)آن زن از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد: حتى اگر مرد ظالم باشد اين حق را داراست؟
فرمودند: آرى، در هر حال زن بايد در برابر شوهر خود متواضع باشد و حق قهر نمودن ندارد.
همان طور كه قبلاً بيان شد مرد نيز، حق ندارد از زن خود غير از استمتاع چيز ديگرى را طلب كند، امّا زن از نظر اخلاقى و روابط انسانى و عاطفى بايد به تمام امور خانه به بهترين وجه ممكن رسيدگى كند. همچنين زن بايد با گذشت باشد. به طورى كه اگر مرد با ناراحتى از خانه بيرون رفت، بر زن است كه خود را آماده سازد تا هنگام بازگشت همسرش ناراحتى را از او زايل كند، و هنگام ورود
1) . رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «بهترين زنان شما زنى است كه هر گاه شوهرش را خشمناك ديد بگويد: «در برابر خواسته هاى تو تسليم هستم و تا از من راضى نشوى چشمم بخواب نخواهم رفت». (مضمون حديثى از بحار الانوار، ج 103)
به خانه بايد با گشاده رويى و تبسّم او را استقبال كند و او را سلام دهد و بدين وسيله شادى را به او باز گرداند.
زن نيز بايد در مقابل شوهر در كمال تواضع و خوش رويى باشد و با تواضع و تبسّم و حوصله كانون گرم خانه را گرمتر نمايد، با محبّت و صميميّت ريشه ى اختلافات و نزاع را بركند و به هر نحو ممكن در هنگام ناراحتى دل هسرش را بدست آورد. اين يك وظيفه است.
«ابو ايوب انصارى» فرزندى يا ساله داشت كه از دنيا رفت. كودك هنگامى از دنيا رفت كه «ابو ايوب» در منزل نبود.
مادر فرزند بالاى سر او گريه مى كرد. ولى، وقتى متوجّه شد كه هنگام بازگشتن همسرش است، فرزند را به كنارى گذاشت. سپس خود را آماده پذيرايى از شوى كرد و مثل هميشه با چهره اى بشّاش و مسرور با همسرش روبرو شد. سحرگاه كه ابو ايوب براى نماز صبح به مسجد مى رفت به او گفت: اگر كسى به تو امانتى بدهد و سپس آن را طلب كند، آيا آن را پس مى دهى يا نه؟ ابو ايوب جواب داد: آرى پس مى دهم. آنگاه زن اضافه كرد:
«سال قبل خداوند امانتى به ما داد و ديروز هم او را از ما گرفت. پس از نماز بيا تا فرزندمان را بخاك بسپاريم». ابو ايوب گفت: «الحمد لله رب العالمين» و به مسجد رفت، خدمت رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و ماجرا را عرض كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به او فرمودند: «مبارك باد ديشب تو». اتفاقاً همان شب همسر آبستن شد و
آن گونه كه عُرَفا آورده اند فرزند بسيار صالحى نصيب آنان گرديد.
البتّه مرد هم وظيفه دارد كه هنگام ورود به منزل با نشاط باشد. غم و غصه و خستگى ها را كنار نهد. اگر از كار يا از دوستان و يا وظايف اجتماعى ناراحتى و گرفتارى داشته باشد، آن را به محيط خانواده انتقال ندهد و محيط خانه را سرد نكند.
بنابراين، يك رزمنده در منزل نبايد اخلاق تند و خشن داشته باشد. خشونت و تندى براى خط مقدم جبهه است آن هم تا هنگامى كه اسيرى نگرفته باشد و اگر سربازى از دشمن به دست او افتد بايد خشونت را كنار بگذارد.
سخت گيرى بر زن و فرزند و بداخلاقى در منزل بر مسلمان جايز نيست و تكبّر بايد تنها در مقابل دشمنان دين خدا باشد نه در مقابل دوستان، آنهم همسر!
در نظام خانه و روابط مرد با همسرش دو مسئله ى مهم وجود دارد:
مسئله ى اوّل: قوانين حاكم بر آن دو، يعنى: حقوق زن نسبت به شوى و حقوق مرد نسبت به زن.
مسئله ى دوم: كه مهمتر و لطيف تر است، تفاهم و مهربانى و صفا و صميميّت است.
اگر در خانه «من» و «تو» به ميان آمد، دستور و فرمان و حساب و كتاب و چرا؟ به ميان آمد، نقطه ى سياهى در زندگى ايجاد شده است و اين نقاط سياه زندگى را تاريك مى كند.
امام صادق (عليه السلام) مى فرمود: اگر كسى مرتكب يك گناه بشود يك نقطه سياه در قلبش به وجود مى آيد. با ارتكاب گناه دوم نقاط سياه در قلبش بيشتر مى شود و سرانجام سياهى همه ى قلب را فرا مى گيرد كه در اين صورت رستگار نخواهد شد.(1)
هر گاه مرد گناهى كند، در دلش نقطه سياهى برآيد پس اگر توبه كند، محو شود و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش يابد تا بر دلش غالب شود، آنگاه است كه هرگز رستگار نشود.
«ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ(2)»سرانجام كسانى كه به اعمال زشت و كردار بد پرداختند (يعنى مرتكب گناه و معصيت و نافرمانى خداوند شدند) كافر شدند و آيات خدا را تكذيب و مسخره كردند علّت تكذيب ايات الهى و تمسخر آنها تاريك و سياه شدن دل در اثر معصيت پروردگار است.
اين مسئله در محيط خانواده هم مصداق دارد، اگر نقطه ى سياهى در روابط خانوادگى سايه افكند، زن و مرد مسئوول هستند كه اين نقطه
سياه را بزدايند. از اين رو در روايات ائمه معصومين (عليهم السلام) مى خوانيم كه اگر اختلافى در خانواده پيدا شد، بى درنگ اختلاف را رفع كنيد و شب را به صبح نرسانيد مگر اين كه از دست يكديگر راضى باشيد و نزاع پايان پذيرفته باشد. اختلافات جزئى، دست به دست يكديگر مى دهند و اختلافات بزرگ خانوادگى را به وجود مى آورند كه يا به طلاق مى انجامد يا به زندگى نكبت بار سوزش و سازش. اگر فرجام كار طلاق باشد كه مبغوضترين امور نزد خداوند است(1)
(وسايل الشيعه، ج، 14 صفحه ى 266)
، اگر زندگى به سوزش و سازش بگذرد از هر زندان و شكنجه اى براى انسان بدتر و خرد كننده تر است و در هر دو حالت بخطر افتادنآينده ى فرزندان قطعى است. فرزندانى كه در چنين محيطى بزرگ شوند، دچار عقده هاى روانى خواهند شد، و معمولاً بزهكار خواهند شد.
دخترانى كه قدرت شوهر دارى، زندگى، فرزند بزرگ كردن و خانه دارى را ندارند و پسرانى كه عصبانى، بداخلاق، تند و خشن هستند معمولاً در چنين خانواده هايى بزرگ شده اند.
زنان بايد داراى سه صفت «بخل» و «ترس» و «تكبّر» باشند. امام على (عليه السلام) درباره ى صفات پسنديده اى كه زنان بايد بدان
1) . قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم):... و ما من شىء احب الى الله عز و جل من بيت يعمر بانكاح، و ما من شىء ابغض الى الله عز و جل من بيت يحزب فى الاسلام بالفرقه يعنى الطلاق.
متّصف باشند فرموده اند: «بهترين صفات زن بدترين صفات مرد است و آن صفات عبارتند از: «كبر»، «بخل» و «ترس».
اگر زن متكبّر باشد، هيچگاه تسليم غير همسر خود نمى شود. همچنين اگر زن بخيل باشد، در حفظ و نگهدارى اموال خود و همسرش كوشا خواهد بود. چنانچه زن ترسو باشد، از هر پيش آمدى بيمناك است و قهراً به دام شيّادان نخواهد افتاد. در حالى كه اين صفات هر سه از صفات ناپسنديده مردان به شمار مى رود.(1)تكبّر زن، تكبّر در مقابل نامحرم است هم چنانكه مرد نيز بايد در مقابل دشمن متكبّر باشد.
اساساً معنى ندارد كه زن در مقابل نامحرم متواضع باشد، بلكه بايد نهايت غرور و تكبّر را داشته باشد. چه بسا تبسّم و تواضع در مقابل نامحرم باعث سوء استفاده شود.
زنان بايد تا جايى كه ممكن است با نامحرم برخورد نكنند. امّا اگر لازم شد كه با نامحرم روبرو شوند و سخن بگويند، با تكبّر باشند و هرگز به نرمى سخن نگويند تا مردان شهوت ران به طمع نيفتند.
«ترس»، از ديگر صفات پسنديده زنان است. نبايد زنى وانمود كند كه شجاع است و مثلاً شب هنگام به تنهايى از منزل خارج شود. زيرا چه بسا به دام شيّاد و نامردى بيفتد و بدبختى و آبروريزى را براى خود در پى آورد.
1) . قال امير المؤمنين (عليه السلام): خيار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو و الجبن و البخل، فاذا كانت المرأه ذات زهو لم تمكن من نفسها، و اذا كانت البخيله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا كان الحيانه فرقت من كل شىء يعرض لها. (بحار الانوار، ج 103، ص 238)
البته روحيه داشتن در مقابل مصايب و ناملايمات با ترس تفاوت دارد و ترس پسنديده در مورد نگهدارى عفّت و ناموسش است.
«بخل»، نيز از ديگر صفات پسنديده ى زن است. زيرا، اين صفت باعث مى شود كه در حفظ اموال شوهر كوشا باشد و اسراف نكند.
همان گونه كه پيشتر اشاره شد، محيط خانواده مملكت كوچكى است كه بايد گرم نگهداشته شود. رياست منزل از نظر قرآن، به عهده ى مرد است و مرد بايد طورى رفتار كند كه هم در ميان خانواده نفوذ كلمه داشته باشد و هم بر دل افراد خانواده حكومت كند.
افراد خانواده، خاصّه زن، بايد خودسر نباشند، از مرد خانواده فرمان برند و با دل و جان از او متابعت كنند، نه از روى اكراه و اجبار، چه اساس نسل و مسئوليت انسان بر اختيار استوار است و اگر زن وظيفه شناس نباشد و تنها بر اثر اجبار شوهر به
كارهاى منزل رسيدگى كند نمى توان به
گرمى روابط خانواده اميدوار بود و به محض خروج فرد از خانه، زن مسئوليت هاى خود را انجام نخواهد داد.
انجام مسئوليت زن در خانه و مرد در خارج از منزل - و نيز فرماندهى و فرمانبرى در سپاه - بايد بر اساس دل باشد، يعنى زن با اشتياق و ميل قلبى كارهاى خانه را انجام دهد و همسر را فرمان برد.
وضع فرمانده و فرمانبردار، زن و شوهر، پدر و پسر، رئيس و مرئوس بايد به گونه اى محبّت آميز باشد كه هر كدام با اشتياق و اختيار انجام وظيفه كنند. تنها در اين صورت است كه در محيط كار، محيط خانه و در سراسر مملكت موفقيّت و پيروزى، صفا و صميميّت حاكم مى شود. اگر چه مرد فرمانده و رئيس خانه است، ولى بايد بداند كه هنگامى در فرماندهى و رياستش موفّق خواهد شد كه بر قلوب افراد خانواده اش حكومت كند، يعنى دل آنها را به تسخير خود در آورد.
زن و فرزند فرمانبردار باشند، ولى همان طور كه گفتيم اساس اين فرمانبرى نبايد بر پايه ى قوانين خشك و زورگويى استوار باشد. بلكه بايد فرمانبردار مهتر خانواده، يعنى پدر، باشند.
همان گونه كه در ترجمه ى آيه ى «اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ(1)» اشاره شد، سرپرستى و رياست منزل با مرد است، مردان بر زنان خود حقّ تسلّط و
1) . سوره ى نساء، آيه ى -. 34
نگهبانى دارند. اداره ى امور معنوى و مادّى خانه با آنها است. زيرا جنبه ى تعقّلى مرد از ديگر افراد خانواده بيشتر است و مخارج خانواده را خود تأمين مى كند.
ديگر اين كه زنان شايسته و مطيع بايد در غيبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و آنچه را خداوند به حفظ آن امر فرموده است نگهدارند(1). يعنى عفّت خود را پاس دارند و در خانه و بيرون از آن عفيف باشند. اگر زنى عفّتش را حفظ نكند خيانت كرده است، چون عفت زن حقّ مرد است. زنانى كه خود را به ديگران مى نمايانند خيانتكارند. زيرا بى عفّتى زن تنها در انجام عمل منافى با عفّت نيست. زنانى كه در رعايت حجاب كوتاهى مى كنند و نگاه نامحرمان را به خود جلب مى نمايند بى عفّتى مى كنند.
پس، زن بايد نگاهبان عفّت خود باشد. عفّتى كه به مرد تعلّق دارد ولى در اختيار زن است. در حقيقت زنان امانتدار شوهران خويشند و بايد در امانت دارى كوشش كامل كنند.
علاوه بر حفظ عفّت، زن بايد متواضع و در مقابل همسرش سر به زير و افتاده باشد. چنانكه وظيفه ى هر فرمانبر در مقابل فرمانده، تواضع و سر به زيرى است. اگر خداى ناكرده زنى «زبان دراز» و عاصى، باشد و باعث سرد شدن محيط خانه شود، دست به يك نوع زورگويى و استبداد زده است و همان طورى كه استبداد از مرد ناپسند
1) . سوره ى نساء، آيه ى. 34
است، براى زنان ناپسنديده تر است.
از اين رو، به اين دو نكته ى مهم بايد توجّه داشت:
اگر مرد در محيط خانه بدخلقى كند و خواسته هاى بى حساب خود را به افراد خانواده تحميل كند، زور گو و مستبّد است و زود باشد كه در اين دنيا به وسيله ى حكومت اسلامى تأديب شود و فشار قبر نيز انتظار او را مى كشد.
البته، نيك مى دانيد كه حساب عالم برزخ و قيامت غير از محاسبه هاى دنيايى است. آنجا عذاب آن قدر شكننده و عظيم است كه يك دقيقه اش با هزاران سال دنيا برابرى مى كند. از اين رو براى افراد جهنّمى يك دقيقه در قبر بودن برابر با هزار سال عذاب كشيدن در دنيا است.
در خبر است كه حضرت عيسى (عليه السلام) جوانِ مرده اى را به اِذْن پروردگار پس از چند لحظه اى كه از دفنش مى گذشت زنده كرد هنگامى كه آن جوانِ مرده زنده شد كاملاً پير و افسرده مى نمود و سياه و پژمرده و غم آلود بود.
در آن حال از او سؤال كردند: چند وقت است كه مرده اى؟
گفت: بيش از ده هزار سال (در حالى كه چند دقيقه اى بيش از مرگش نگذشته بود).
از او پرسيدند: از عالم برزخ چه خبر دارى؟ گفت: تا روى قبر را پوشاندند، مأمورين الهى براى سؤال و جواب آمدند و وقتى از پاسخ فروماندم تازيانه اى به من زدند كه قبرم را از آتش پر كرد و چندين هزار سال است كه در آتش اين تازيانه مى گدازم.
در جايى ديگر آمده است كه حضرت مسيح (عليه السلام) پيرمردى پس از ساليان درازى كه از مرگش مى گذشت و آثارى از قبرش به جاى نمانده بود به اِذْن پروردگار زنده كرد، وقتى پيرمرد زنده شد. بسيار با نشاط و سرزنده و مسرور بود. از او سؤال كردند چند وقت است كه مرده اى؟
گفت: چند لحظه اى بيش نيست. از عالم برزخ پرسيدند: گفت: تا روى قبر مرا پوشاندند يك باغ سر سبز و وسيعى در برابرم گشود شد كه بى درنگ به درون آن شتافتم و «حورالعين» را در استقبال خود يافتم.
البته، «بدخلقى» را نبايد به «فحاشى» و ناسزاگويى تعبير كرد. آنچه اشاره رفت، سزاى بدخلقى است نه فحاشى.
ناسزا گويى بسيار زشت و ناپسند است و نبايد از يك مسلمان سر بزند، حتّى در برابر دشمنان خود. چنان كه امير المؤمنين (عليه السلام) در جنگ
صفين هنگامى كه گروهى از اصحابش را در حال دشنام دادن به لشگر دشمن ديد فرمودند:
«اِنِّى اَكْرَهُ اَنْ تَكُونُوا سَبّابِينَ(1)»
«من نمى پسندم كه دشنام دهنده و ناسزاگو باشيد.»
مسلمان بايد دشمنان را نيز دعاى خير كند و از خداوند هدايت آنهايى را كه قابل هدايتند طلب كند.
درباره ى بدزبانى در خبرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه يكى از ياران حضرت روزى در خدمت ايشان به جايى رهسپار بودند. آن مرد در حالى كه غلامش از آنها عقب افتاده بود، او را فرا خواند ولى غلام جوابى نداد، بار دوم نيز، او را صدا كرد، امّا پاسخى نشنيد بار سوم او را صدا زد، ولى جوابى از غلام نرسيد، آنگاه او را دشنام داد به اين كه: «يا ابْنَ الفاعِلَه، با تو هستم». يعنى، اى حرامزاده تو را مى خوانم.
راوى مى گويد: امام صادق (عليه السلام) با شنيدن اين سخن زشت از رفتن باز ايستادند، دستش را به كمر زدند و فرمودند: «چه گفتى؟» صحابى عرض كرد: يا ابن رسول الله، اين كه به او گفتم «ولد الزّنا»، پدر و مادرش مسلمان نيستند و اهل هندوستان بوده اند.
حضرت فرمودند: مرا با پدر و مادر آن كارى نيست، به تو
1) . نهج البلاغه، ترجمه ى فيض الاسلام، صفحه ى 659، خطبه ى. 197
مى گويم چرا «فحاشى» مى كنى؟
سپس، فرمودند: ديگر حق ندارى با من رفت و آمد كنى، راوى مى گويد: تا امام صادق (عليه السلام)، زنده بودند آن صحابى را به حضور نپذيرفتند و با او رفت و آمد نكردند.
در خبرى ديگر آمده است كه «يهوديان» توطئه كردند تا نسبت به پيامبر اسلام ناسزا بگويند، يكى يكى بر حضرت وارد مى شدند و او را به عنوان سلام چنين مى گفتند: «السّام عليكم».
يعنى مرگ بر شما باد. حضرت با متانت، در پاسخ آنها تنها مى گفتند «عليكم».
«عايشه» از اين گستاخى يهوديان سخت برآشفت و آنان را به باد دشنام گرفت و گفت: «مرگ بر شما باد اى فرزندان خوك و ميمون». ولى، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، «عايشه» را از اين امر باز داشتند و فرمودند:
«اگر حقيقت ناسزاگويى مُجَسَّم شود، زشت ترين صورتها را دارد.»
از اين روايات نتيجه مى گيريم كه مسلمانان بايد «مؤدّب» باشند و زبان خود را از لغوگويى و ناسزا و فحاشى نگاه دارند.
رعايت اين امر مخصوصاً در محيط خانه خيلى اهميت دارد.
اگر مسلمانى، خاصّه يك رزمنده، فحش بدهد ديگر پاسدار اسلام نخواهد بود و شايد اسمش از دفتر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) قلم بخورد و از امّت آن بزرگوار خارج شود.
بايد توجّه داشت كه اگر زن مقصّر باشد، تقصير او مجوّزى براى ناسزاگويى شما نيست. اگر حقّى از شما ضايع شده باشد حقّ نداريد به همسرتان يا هر كس ديگرى فحش دهيد، كه در آن صورت شما هم دچار عذاب قبر خواهيد شد و روز قيامت با صورت نامناسب فحشهايى كه داده ايد محشور مى شويد.
نكته ى دومى كه بايد بدان توجّه كنيم، تاثير پذيرى فرزندان از رفتار و كردار و گفتار والدين است و بر اين اساس نبايد پدر و مادر بدزبانى كنند. تمام حوادثى كه در برابر روى فرزندان در محيط خانه اتّفاق مى افتد، در مغز آنها ضبط و در رفتارشان منعكس مى شود. از اين رو در روايات مى خوانيم، اگر كودك بيدار است، زن و مرد در مقابل او عمل زناشويى انجام ندهند. زيرا فرزندان از رفتار پدر و مادر مستقيماً تأثير مى پذيرند.
زنى مى گفت: هنگامى كه با همسرش اختلافى پيدا مى كرد كه احياناً به سردى موقّت كانون گرم خانواده مى انجاميد،
كودكان خود را به خانه ى مادرش مى برد تا شاهد، اختلاف و سردى روابط پدر و مادر خود نباشند و از آن اثر سوء نپذيرند.
اين كار، انصافاً عمل خوبى است. چون حتّى يك ساعت سردى محيط خانواده در تكوين شخصيت فرزندان اثر نامطلوب دارد.
اشاره شد كه توافق كامل اخلاقى بين دو نفر محال است. اين امر آن قدر روشن و آشكار است كه بعضى از فلاسفه گفته اند: «هر شخص منحصر به خود است. يعنى، از نظر ماهيت با ديگرى تفاوت دارد». به عبارت علمى گفته مى شود: انسان نوع منحصر به فرد است. يعنى هويّت و ماهيّت هر انسانى با انسان ديگر تفاوت فاحش دارد. از اين رو نبايد انتظار داشت كه زن و مرد توافق اخلاقى كامل داشته باشند.
انسان در طول زندگى با سليقه ها و خواهشهاى متفاوتى برخورد مى كند. از اين رو، كسى كه در انديشه ى تشكيل خانواده است، نخست بايد به اين مسئله ى مهم توجّه و عنايت داشته باشد كه دست يابى به توافق كامل در محيط خانوادگى ممكن نيست و انسان
نبايد چنين پندارد كه خواستها و سليقه هايش كاملاً تحقق مى يابد.
حال كه تفاوت سليقه و اختلاف روحيّات براى همه ى انسانها امرى اجتناب ناپذير است چه تدابيرى بايد انديشيد كه محيط و كانون گرم خانه، سرد و بى روح نشود و كدورت در زندگى راه نبايد؟
جواب همان است كه پيش از اين نيز گفته شد. يعنى زن و مرد و بقيه ى اعضاى خانواده شيوه ى عفو و گذشت و ايثار و فداكارى را در پيش گيرند و مرد بايد به اين مهم بيش از ديگران اهميّت قائل شود. قرآن از اين شيوه به «صفح» تعبير ميكند، يعنى ناديده گرفتن لغزش ها و اشتباهات. همچنين، گفتيم اگر مرد در خانه بتواند بر قلبها حكومت كند، يعنى كارى بكند كه محبّت و نفوذ كلمه اش در دل زن و فرزندان جاى بگيرد، در اين صورت به نحوه احسن به اداره و تدبير امور منزل موفّق خواهد شد.
عزيزان، اين جمله را پيوسته سرمشق زندگى خود قرار مى دهند كه انسان بايد هميشه حُسن نيّت داشته باشد و هميشه به خوبيهاى افراد و جامعه نظر داشته باشد، مشكلاتش حل خواهد
شد، ولى اگر بدبين و منفى نگر باشد زندگى دنيا براى او دشوار مى شود و در آخرت نيز ممكن است كه به شكل انسان وارد صف محشر نشود.
مَثَل افراد منفى باف و بدبين، مَثَل مگسى است كه همواره
در پى يافتن آلودگى ها و محيطهاى كثيف است. اينان نقاط مثبت و خوبيهاى همسر خود را نمى بينند و زحمات صبح تا شامى كه صرف شستن و لباس، تهيّه ى غذا بچه دارى و نظافت منزل و... نموده را به هيچ مى انگارند و كوچكترين چيزى را كه به مذاقشان خوش نيايد، بهانه ى اعتراض و فرياد قرار مى دهند.
انسان در خانه و هر محيط اسلامى ديگر بايد حسن نيّت داشته باشد. مسائل را بر صحّت حمل نمايد، به امور زندگى خوشبين باشد، بديها و اشتباهات همسرش را با ديده ى عفو بنگرد و خوبيهاى او را همواره در نظر داشته باشد. اصولاً حسن نيّت و خوش بينى بايد در زندگى انسان حكمفرما باشد، زيرا، آنچه مسلّم است هر شخص، از جمله همسر انسان، داراى نقاط مثبت اخلاقى و امتيازهاى خاصّى است كه اگر آنها مورد توجّه قرار گيرد، زندگى پيوسته شيرين خواهد ماند. اين امر در اجتماع نيز چنين است و چون نقاط قوّت نظام و خدمات انقلاب پر شكوه اسلامى لحاظ شود، هرگز خطاهاى جزئى و كاستيهاى لازمه ى انقلاب را نمى بيند و آنها را بهانه ى مخالفت نمى كند. دشمنان اسلام خوبيها و نقاط مثبت انقلاب را ناديده مى گيرند و نقاط ضعف امور اجرايى را مى بينند و آنها را بزرگ جلوه مى دهند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند:
«اَحْسِنُوا ظُنُونَكُم بِاخْوانِكُم تَغْتَنِموا بِها صَفَاءَ الْقَلْبِ وَ نَقَاء الْطَّبعِ(1)»
1) . مصباح الشريعه: صفحه ى. 380
«گمانتان را درباره ى برادر دينى خود نيكو بداريد، تا دلهاى شما صفا و طهارت پيدا كند.»
همچنين در مصباح الشريعه وارد شده است: «چون يكى از برادران دينى خود را در حالت ناپسنديده و يا بر عمل مكروهى ديديد، تا هفتاد مرتبه رفتار او را تأويل به خوبى و حمل بر معناى مطلوب كنيد و اگر بعد از تأويل، دلهاى شما آرامش پيدا نكرد، البته نفسهاى خويش را ملامت و سرزنش كنيد كه نتوانسته ايد فعلى را كه از يك فرد مسلمان ديده ايد و تا هفتاد مرتبه جاى تأويل داشت، پرده پوشى كنيد و او را معذور داريد. پس شما با اين نفس مضطرب سزاوارتر به ملامت هستيد»(1)از اين رو، انسان هميشه بايد به خوبيها و امتيازهاى اجتماع، محيط خانه و دوستان نظر كند و كار ديگران را حمل بر صحّت كند و اشتباهات را ناديده بگيرد.
البّته، حسن نيّت و نظر داشتن به خوبى افراد نتيجه ى صفاى دل انسان است. انسانى كه صفات رذيله را از خود زدوده و با نفس خود جهاد كرده باشد، مى تواند چنين باشد. در اين صورت نشاطش هميشه محفوظ است. اين گونه افراد هيچگاه اختلافى در منزل پيدا نمى كنند و توقّع بيجا هم از كسى ندارند.
1) . همان: صفحه ى. 381
چون انسان معصوم نيست و جايز الخطا است نبايد توقّع داشت كه زن اشتباهى نكند و همواره بر وفق مراد مرد كارها سامان داده شود، بلكه امكان وقوع خطا طبيعى و غير قابل اجتناب است و مرد بايد اين نقاط ضعف را با ديده ى اغماض بنگرد، در برابر، از كارهاى نيك زن و نقاط قُوّت او تجليل و سپاسگزارى كند.
اگر انسان چنين كند، دنيايش آباد مى شود، نزاعها و اختلافات رخت بر مى بندد، نشاطش هميشه پايدار مى ماند، اهل اجتماع خانه هم به او احترام مى گذارند، هرگز به ضعف اعصاب دچار نمى شود، از محبّتى كه ديگران به او دارند كاسته نمى شود، و فرزندانش هيچگاه به امراض روانى چون حسد، عقده و كمبود، مبتلا نمى شوند.
و امّا مهمتر از آن سعادت اخروى است كه قرآن به آن وعده داده است:
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(1)«اهل ايمان بايد هميشه بلند همَّت باشند و به خلق خدا عفو و «صفح» پيشه كنند و از بديهاى يكديگر در گذرند. آيا دوست نمى داريد كه خدا
1) - سوره ى نور، آيه ى. 22
هم در حق شما مغفرت و احسان فرمايد؟! البّته خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
به فرموده ى امير المؤمنين (عليه السلام) «اگر دنيا براى انسان چنين باشد كه او را زنجير كنند و برهنه بر روى خارهاى بيابان بكشانند، همين كه بداند در پس اين دنيا آسوده و خوشحال خواهد بود، اين سختيها را هيچ مى انگارد.» حاليا كه اسلام عزيز، ما را به عفو و بلكه «صفح» فرا خوانده است، يعنى خطاها و اشتباهات را ناديده بگيريم، مثبت گرا و خوشبين باشيم، بدى را به دل نگيريم و در مقابل، خوبيها و نقاط مثبت را در نظر بگيريم، تا هم دنياى خود را آباد كنيم هم آخرت را. جداً اگر چنين كنيم خداوند تبارك و تعالى روز قيامت بديهاى ما را نيز ناديده مى گيرد و چه چيزى با ارزشتر از اينكه در صحراى هولناك و مضطرب كننده ى محشر گناهان انسان ناديده گرفته شود و پرونده ى سياه اعمالش را پيش نكشند؟! اين يك امتياز اخروى انسان را كفايت مى كند تا بديهاى ديگران، مخصوصاً خانواده اش را ناديده بگيرد. عزيزان، اين آيه ى شريفه را هميشه بخاطر داشته باشيد، هر صبح و شام بدان انديشه كنيد و عمل نماييد و بدانيد كه سعادت دنيوى و اخروى شما در گرو عمل به آن است. جا دارد كه اين كلام رحمانى را با آب طلا بنويسيد و جهيزيه ى دختران خود قرار دهيد:
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(1)آرى! عفو كنيد از بديهاى يكديگر تا خداوند گناهان شما را در روز قيامت عفو نمايد. منفى باف و بدبين نباشيد، بديها و اشتباهات يكديگر، مخصوصاً همسر خويش، را نبينيد تا پروردگار
1) سوره ى نور، آيه ى. 22
عالم بديها و گناهان شما را در روز قيامت ناديده بگيرد.
قرآن در توصيف و بيان رابطه زن و مرد به تعبيرى بسيار زيبا و دقيق پرداخته و در آيه ى از سوره ى مباركه ى بقره چنين فرموده است:
«هُنَّ لِبٰاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ»(1)«آنها (زنان) لباس ستر و عفاف شما هستند و شما هم لباس عفّت آنها هستيد.»
يعنى، اگر اختلافى بين شما پيش آيد، در ميان خود آن را برطرف كنيد. آن را به پيش ديگرى نبريد حتّى پدر و مادر خود.
پس، زن حق ندارد كه اختلافات فى ما بين را براى پدر و مادر يا نزديكانش باز گويد و مرد را نيز، چنين حقّى نيست.
اختلافات و نزاع را حتّى الامكان در چارچوب خانه نگاه داريد و اگر چاره اى جز بازگو كردن اختلافات نماند به روشى كه قرآن به ما نموده است عمل كنيم، آنجا كه فرمود:
«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَيْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ يُرِيدٰا إِصْلاٰحاً يُوَفِّقِ اَللّٰهُ بَيْنَهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلِيماً خَبِيراً»(2)
«چنانكه مى ترسيد كه نزاع و اختلاف سخت بين زن و شوهر پديد آيد، از طرف خويشان مرد و نزديكان زن داورى انتخاب كنيد. اگر مقصود اصلاح بين زن و شوهر باشد، خداوند آنها را در آن موفّق مى كند، بدرستى كه خدا بر همه چيز دانا و آگاه است.»
حكميّت و داورى هنگامى است كه خانواده در آستانه ى از هم پاشيدن و طلاق قرار بگيرند و ديگر هيچ چاره اى وجود نداشته باشد.
در آن هنگام است كه بايد از طرفين كسى يا كسانى بنشينند و كدخدا منشانه قضيه را خاتمه دهند و صلح و صفا را برقرار نمايند.
پس، مطرح كردن اختلاف و نزاع در بيرون از خانواده در آخرين مراحلى است كه منهدم شدن يك نظام خانوادگى و مسئله ى طلاق مطرح شده باشد، نه اين كه با كوچكترين اختلاف سليقه و يا نزاع مسئله ى داورى مطرح شود.
آنچه كه از آيه ى مباركه استفاده مى شود اين است كه تا سر حدّ امكان اختلافات خانوادگى در بيرون از منزل مطرح نشود. به گاهِ ضرورت بايد مراحل مختلف «موعظه»، «قهر» و... طى شود و اگر نتيجه بخش نبود و ترس طلاق مى رود، اختلاف را به داورى نزديكان ببرند.
در ضمن، بنابراين تعبير اگر لباس انسان آلوده باشد، اين آلودگى باعث شرمندگى براى انسان است نه براى لباس، هم چنين، نقاط ضعف مرد يا زن را پيش ديگران مطرح كردن، مثل آن است كه انسان لباسش را آلوده و چركين كند و آنگاه به ديگران نشان دهد.
اين بى آبرويى و شرمندگى براى خود او دارد.
بنابراين، زن و مرد نخست بايد در منزل اختلاف پيدا نكنند، ولى اگر اختلافى هم پيش آمد در خانه حل كنند و به بيرون از منزل نبرند. دوم اين كه در محيط خانه بايد عفو و «صفح» حاكم باشد و زن و شوهر خود را طورى تربيت كنند كه اساساً بدى ها و نقاط ضعف يكديگر را مشاهده نكنند. خويشتن دار بوده و نسبت به يكديگر خوشبين باشند.
يكى از بزرگان مى گفت در ماههاى اول ازدواج چون غريزه ى جنسى قوى است ضعفهاى اخلاقى و حتّى بديهاى ظاهرى از هر دو طرف ناديده گرفته مى شود. خاصّه اگر زن و شوهر به هم ديگر علاقه داشته باشند.
زيرا: «
حُبُّك للشَّيْءِ يُعْمِي و يُصٖمُّ»(1)دوستى و محبّت تو به چيزى، باعث كورى و كرى مى شود.
امّا، با گذشت يك سال، زن و مرد خودمانى تر مى شوند، و از آن پس بدى و نقاط ضعف، يكى پس از ديگرى نمايان مى شود و بدنبال آن محيط خانه رو به سردى مى گذارد، و گاهى هم منجر به طلاق و جدايى مى شود يا زندگى به سوختن و ساختن بدل مى گردد و طبيعتاً فرزندانى كه در اين خانه رشد مى يابند عُقده اى بار مى آيند.
1) . من لا يحضر الفقيه جلد صفحه ى. و من عشق شيئاً اغشى بصره. نهج البلاغه فيض، صفحه.. 330 هر كه به چيزى عشق ورزد، چشمش كور مى شود.
البّته، طبق فطرت الهى، خداوند مودّت و محبّت را از ابتدا بين زن و شوهر قرار داده است. امّا، معمولاً انسانها با اشتباهاتشان به اين محبّت ضربه مى زنند.
«وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(1)«و از آيات لطف خداوند آن است كه براى شما از جنس خودتان جفتى آفريد كه در كنار او آرامش بيابيد و با هم انس بگيريد و ميان شما رأفت و مهربانى برقرار فرمود، در اين امر نيز (كه در حقيقت پايه ى زندگى و آسايش و راحتى و خوشى بر آن است) براى مردم با فكر ادلّه و حكمت الهى روشن و آشكار است.»
اگر منفى بافيها، بدبينى ها، زخم زبانها در زندگى راه پيدا كند، محبّت خداداد رخت بر مى بندد. زيرا يك زخم زبان كوچك، به رخ كشيدن اشتباهات و... عاملى بزرگ براى از ميان بردن محبّت تكوينى است. از اين رو در اسلام به مردان سفارش شده است كه به زنان خود اظهار دوستى و محبّت كنند چنانكه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند:
«قَوْلُ الرِّجُلِ لِلْمَرْأتِهِ أني أحِبُّك لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً»(2)
«سخن مرد به همسرش كه «تو را دوست دارم» هيچگاه از قلب او
زدوده نخواهد شد.»
روش و برخورد پيشوايان دين (عليه السلام) را سرمشق خود قرار دهيد و شيوى عفو صفح را پيش گيريد. اين امر در گرمى و استحكام نظام خانواده و تربيت اولاد اثرات مطلوب و بسزايى دارد.
مرحوم كاشف الغطاء (رضوان الله تعالى عليه) كه از علماى بزرگ و مراجع عالم اسلام است، روزى در محراب عبادت نشسته بودند، گدايى به ايشان نزديك شد و از او درخواست مقدارى پول كرد. ايشان به دلايلى به وى پولى ندادند، امّا سائل آب دهان به صورت مرحوم كاشف الغطاء انداخت! پس از اين عمل كاشف الغطاء به پا خاستند و شخصاً ميان صفهاى نماز گشتند و براى او پول جمع آورى كردند. اين نمونه ى برخورد پيروان ائمه معصومين (عليه السلام) بود. رفتار آن فرزانگان بس جاى شگفتى است.
چنانكه امام سجّاد (عليه السلام) در بردبارى و عفو و گذشت به گونه اى بودند كه در برابر خطا و اشتباهات همواره به عفو و اغماض مى پرداختند، بلكه در برابر هر بدى و رفتار سويى، احسان و نيكى مى كردند.
اى عزيزان، عفو را در وجود خود ملكه ى راسخ كنيد، از بديها درگذريد اشتباهات را به ديده ى اغماض بنگريد و در زندگى
مثبت گرا باشيد. هم چون مگسى نباشيد كه هميشه نقاط ضعف را مى جويد. بلكه سعى كنيد كه همواره نقاط روشن و مثبت و خوب ديگران (مخصوصاً در محيط خانه) را ببينيد و نقاط ضعف و منفى را ناديده بگيريد، كه در اين صورت اختلافى بين شما بروز نمى كند و اگر اختلافى رخ دهد، به سرعت برطرف مى شود. مهمتر اين كه در روز قيامت پروردگار عالم نامه ى سياه چنين اشخاصى را نمى گشايد و قلم عفو بر گناهان آنها مى كشد.
يكى از مكتبهايى كه براى انسان سازندگى فوق العاده دارد، محيط خانه است. در محيط خانه زن و مرد مى توانند بسيارى از فضايل انسانى را كسب كنند و رذايل اخلاقى فراوانى را از خود بزدايد اگر بگوييم محيط خانه مانند جبهه، مكتب انسان سازى است، مبالغه نكرده ايم.
شرع مقدّس اسلام به ازدواج عنايت و تأكيد فوق العاده اى دارد. بطورى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايند:
«ما بُنَي بِنَاءً فِي الإِسْلَامِ أحَبَّ اِلَي اللهِ عَزّ وَ جَلَّ مِنَ اَلتَّزْوِيجِ(1)»
«هيچ چيزى نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نيست».
و از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) رسيده است:
«تَزَوَّجُوا، فَاِنَّ التَّزْوِيجَ سُنَّهُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه و آله و سلم)، فَاِنَّهُ كَانَ يَقُولُ: مَنْ كَانَ يُحِبُّ اَنْ يَتَّبِعَ سُنَّتِي، فَاِنَّ مِنْ سُنَّتِي اَلتَّزْويِجَ(2)»
«ازدواج كنيد، كه همانا ازدواج كردن سنت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه همواره مى فرمودند: هر كسى كه دوست دارد از سنّت من تبعيت كند، همانا «ازدواج كردن» از سنّت من است.»
اسلام به پسر و دختر امر مى كند كه هر چه زودتر ازدواج كنند و آن قدر به اين مهّم تأكيد دارد كه رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) ازدواج نكردن را اعراض از سنّت خويش، يعنى خروج از اسلام، مى داند(3)و خانه اى را كه در آن «ازدواج» صورت پذيرد بهترين خانه مى داند.
اسلام با تأكيد فراوان به پدر و مادر و اجتماع نيز، امر مى كند كه دختران و پسرانتان را تزويج كنيد.
«وَ أَنْكِحُوا اَلْأَيٰامىٰ مِنْكُمْ وَ اَلصّٰالِحِينَ مِنْ عِبٰادِكُمْ وَ إِمٰائِكُمْ إِنْ
يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ (1)
«زنان بى شوهر و مردان بى زن و كنيزان و بندگان شايسته ى خود را به ازدواج يكديگر در آوريد (تا ميان مؤمنان، مرد بى زن و زن بى شوهر باقى نماند و از فقر مترسيد كه) اگر زن و مردى فقير هستند، خداوند به لطف خود آنان را بى نياز خواهد فرمود. خداوند به حال بندگان آگاه است و رحمتش وسيع و لايتناهى است.»
يعنى نبايد فقر سدّ راه ازدواج شود كه اين وسوسه ى شيطانى است. چون از اين وعده ى شيطانى بترسيم، در واقع به خداوند بخشنده سوء ظن داريم و سوء ظن به خدا حرام است. پروردگار عالم وعده داده است كه گره از كار كسانى كه فقيرند و ازدواج مى كنند بگشايد. خداوند از لطف خود آنان را بى نياز خواهد فرمود.(2)
ازدواج و حفظ نسل مسلمانان مورد فخر و مباهات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است چنانكه فرمود:
«تَناكَحُوا وَ تَناسَلوا فاِنِّي اُبَاهِي بِكُمْ يَوْمَ القيامَةِ وَ لَو بالسِّقْطِ»(3)
«ازدواج كنيد و تشكيل خانواده بدهيد و توليد نسل نماييد، كه من در روز
1) سوره نور آيه 32
2) . قال ابو عبد الله، عليه السّلام: من ترك التزويج ليخافه الفقر فقد اساء الظن بالله عز و جل، ان الله تعالى يقول: ان يكونوا فقرا يغنهم الله من فضله. (من لا يحضر الفقيه). ترجمه: كسى كه از ترس فقر ازدواج نكند، به تحقيق كه به خداوند سوء ظن برده است، در صورتى كه خداوند فرموده است: «خداوند به لطف خود آنان را بى نياز خواهد فرمود».
3) . قال رسول الله، (صلى الله عليه و آله و سلم): «تَزَوَّجُوا فَاِنّى مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأمَمَ غَداً فِى الْقِيَامَةِ حَتَّى اِنَّ السِّقْطَ يَجِيئى مُحْبَنْطِئاً عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ، فَيُقَالُ لَهُ ادْخُلْ فِى الْجَنَّةِ، فَيَقُولُ لا اَدْخُلُ حَتَّى يَدْخُلُ اَبَوَاَى الجَنَّةَ قَبْلِي» (وسايل الشيعه، ج 7، ص 3)
قيامت به شما مباهات مى كنم، حتّى به طفل كوچكى كه سقط شده باشد.»
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند: «من كه پيغمبر شما هستم ازدواج مى كنم، غذاى لذيذ مى خورم، در ميان اجتماع هستم و با مردم تماس دارم. هر كس از سنّت (شيوه) من روى گرداند از من نيست.(1)»
از اين رو اسلام براى تسهيل در امر ازدواج موانع و سدّ اين مهم را از سر راه برداشته است. از نظر اسلام هر چه مهريه و جهيزيه كمتر باشد مطلوبتر و بهتر است. اصولاً از روش پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه طاهرين (عليه السلام) و مسلمانهاى صدر اسلام به روشنى به دست مى آيد كه مانعى در راه ازدواج كردن نيست، چون آنها همه ى موانع را برداشته اند.
اسلام مسايل خرافى را دور انداخته و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند: «خرافات زير پاى اسلام از ميان رفته است.» ازدواج رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و به خانه شوهر رفتن دخترش حضرت فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها)، نشان دهنده ى اين امر است كه اسلام با خرافات و جاهليت مبارزه كرده است.
1) . بحار الانوار، ج 22، ص 124
على (عليه السلام)، در خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدند و پس از گفتگوهاى بسيار به حضرت عرض كردند: «يا رسول الله، تو در دنيا و آخرت براى من ذخيره و پناهگاه هستى و... يا رسول الله من دوست دارم با اين همه رعايتى كه نسبت به من فرموده اى همسر و خانواده اى داشته باشم كه بدان انس بگيرم، يا رسول الله من نزد شما آمده ام و تقاضا دارم دخترت فاطمه را به عقد من در آورى.»
«امّ سلمه» مى گويد: ديدم رخسار مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از شدّت خوشحالى درخشيد. سپس، به صورت مبارك امير المؤمنين (عليه السلام) تبسّمى كردند و فرمودند:
«يا ابا الحسن، آيا تو چيزى دارى كه من فاطمه را به عقد تو در آورم؟»
على (عليه السلام)، گفتند: «پدر و مادرم بفدايت، اوضاع زندگى من بر شما مخفى نيست، من تنها يك شمشير و يك زره و يك شتر دارم كه با آن آب مى كشم و غير از اينها چيزى ندارم.»
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «يا على، تو از شمشيرت مستغنى نيستى، زيرا مى خواهى در راه خدا با آن جهاد كنى و با دشمنان خدا بجنگى و شتر خود را براى آب دادن درخت خرما و آب آوردن و بار سفر را به پشت آن بستن لازم دارى، من فاطمه را در برابر زره ات به تزويج تو در مى آورم.»(1)
1) . بحار الانوار: ج 3، ص 126، 127.
جهيزيه اى حضرت فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) هم عبارت بود از: يك پيراهن به مبلغ هفت درهم، يك نقاب به ارزش چهار درهم، يك قطيفه ى مشكى خيبرى، يك تخت كه وسط آن را با ليف خرما بافته بودند دو عدد تشك چهار متكّا از پوست طايف، يك پرده ى پشمى، يك حصير حجرى، يك آسياب دستى، يك باديه مسى، يك ظرف آب خورى كه از پوست بود، يك كاسه ى چوبى براى شير، يك مشك آب، يك آفتابه قير اندود، يك سبوى سبز و كوزه هاى سفالى.(1)
هنگامى كه حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به خانه ى على (عليه السلام) مى بردند در راه به محتاجى برخورد كردند، كه از حضرت زهرا (سلام الله عليها) طلبى كرد. حضرت پيراهن عروسى خود را به فقير دادند و پيراهن كهنه ى خود را پوشيدند و با پيراهن كهنه به خانه ى شوهر رفتند.
صبح روز بعد كه پيامبر به منزل آنها تشريف آوردند مشاهده كردند كه پيراهن عروسى بر تن دختر عزيزشان نيست. وقتى از علّت آن پرسيدند حضرت فاطمه (سلام الله عليها) فرمودند: ديشب پيراهن عروسى خود را به فقيرى دادم. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بقدرى خوشحال شدند كه فرمودند:
«پدر و مادرم فداى اين دختر باد»، سپس رو به امير المؤمنين (عليه السلام) كردند و فرمودند: «يا على، فاطمه براى تو زن خوبى است. و اگر او نبود
1) . مراجعه شود به بحار الانوار جلد 43، باب تزويج حضرت فاطمه (سلام الله عليها).
در دنيا زنى مناسب تو پيدا نمى شد» و به حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند: زهرا جان، على براى تو، همسر خوبى است و اگر او نبود شوهرى مناسب تو يافت نمى شد.»(1)
سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «كارهاى بيرون از خانه به عهده ى على (عليه السلام) است و كارهاى درون خانه وظيفه ى زهراى مرضيه (سلام الله عليها) است». همانجا بود كه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن جمله ى بزرگ را - كه پيشتر بدان اشاره شد - فرمودند:
«فَلَا يَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِي مِنَ السُّرُورِ اِلَّا اللهُ بَإِكْفَانِي رَسُولُ الله (صلى الله عليه و آله و سلم) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ»(2)
بانوى دو عالم به اندازه ى تمام دنيا خوشحال شدند، كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) او را از سر و كار پيدا كردن با خارج از خانه يعنى نامحرمان معاف كرده است.
در صدر اسلام معمولاً ازدواجها به صورتى بسيار ساده انجام مى گرفته است. زنى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و عرض كرد: «يا رسول الله مرا به ازدواج خود در آوريد». امّا پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مايل به
1) . كُفو: يعنى شبيه و مانند. يكى از القاب حضرت زهرا (سلام الله عليها) تا قبل از ازدواج با مولى امير المؤمنين (عليه السلام)، بتول بود. بتول به زنى مى گويند كه به دليل نداشتن كفو و همتا از ازدواج خوددارى مى كند. از اين رو، اگر حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) نمى بودند، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هميشه بتول لقب داشتند و هيچگاه ازدواج نمى كردند.
2) . مستدرك:
ازدواج با او نبود و از طرفى نمى خواست آن زن را نااميد برگرداند، از اين رو، سر مبارك را به زير انداختند. ناگاه يكى از اصحاب از ميان جمعيّت بلند شد و عرض كرد: «يا رسول الله اگر شما مايل به ازدواج نيستيد، او را به ازدواج من در آوريد». حضرت روى به زن كرد و فرمودند: «آيا راضى هستى»؟ آن زن عرض كرد:
«آرى يا رسول الله سپس به آن مرد فرمودند «چه دارى؟» در جواب عرض كرد: «هيچ چيز ندارم جز اين پيراهنى كه پوشيده ام.»
حضرت سؤال كردند: «قرآن مى دانى؟» گفت: «سوره ى واقعه را ياد دارم».
سپس حضرت از زن پرسيدند كه آيا حاضرى در برابر تعليم سوره ى واقعه به همسرى او در آيى؟ آن زن پاسخ مثبت داد. به اين ترتيب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خطبه ى عقد را خواندند و مرد را فرمودند: «تو را نبينم مگر اين كه در حالى باشى كه آب غسل از سر تو مى چكد.»(1)
به اين ترتيب، شرع مقدّس اسلام تمام موانع ازدواج را از بين برده است، اين موانعى را كه ما پيش آورده ايم، بدعتى است كه در اسلام گذاشته ايم و روز قيامت بايد پاسخگوى آن باشيم و هر كس كه در ابداع اين خرافات و تشديد بدعت ها سهيم باشد گناهكار است. رسول خدا (صلى
الله عليه و آله و سلم) همه ى موانع ازدواج را از ميان برداشتند و به مسلمين در امر مهم ازدواج تأكيد فراوان كردند و از آن طرف مجرّد بودن را مكروه شمرده اند.
1) . در مذمت و كراهت مجرد بودن زن و مرد روايات زيادى از ائمه ى معصومين (عليهم السلام) وارد شده است. قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): اكثر اهل النار العزاب. يعنى اكثر اهل جهنّم عزبها هستند قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): رذال موتاكم العزاب. يعنى پست ترين مرگها، مرگ عزبها است. (وسايل الشيعه، ج 14، ص 7 8)
همسر دارى اثر مستقيم و بسيار مثبتى بر جامعه و نسلهاى آينده دارد بدين سبب خانه دارى براى زن از نظر اسلام جهاد فى سبيل الله است چنانكه رسول گرامى اسلام فرمودند
: «جَهَادُ المَرْأةِ حُسنُ التَبَعُّل»(1)يعنى جهاد زنها نيكو شوهر دارى است. هم چنين، همسر دارى براى مرد ثواب بسيار فراوانى دارد. چنانكه معصوم (عليه السلام) فرموده است:
«اَلْكادُ لِعَيالهِ كَاْلمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ»
مردى كه براى آسايش زن و فرزندانش كار مى كند همچون جهاد كننده ى در راه خدا است.
هم چنين، در خبر آمده است كه: در عوض هر قطره آب غسل كه از بدن زن يا شوهر مى چكد فرشته اى تا روز قيامت براى آنها استغفار مى كند.
ان شاءالله، در جمهورى اسلامى موانع راه ازدواج و خرافات و بدعت ها از ميان برداشته شود و بر مسؤولين، افراد اجتماع و پدران و مادران واجب است كه اين خرافات را به هر نحوى كه ممكن است از ميان بردارند.
1) . وسايل الشيعه: چ 11، ص. 15
تكويناً هر دختر و پسر بالغى احتياج به ازدواج دارد و اگر با اين نياز طبيعى و تكوينى مبارزه شود، جز بدبختى و فساد چيز ديگرى نتيجه نمى دهد. به حكم تكوين الهى بايد آب نوشيد تا رفع تشنگى شود و اگر كسى با تحمّل رنج و مشقّت بر خلاف تكوين حركت كند، سرانجام مجبور به تسليم است يا اين كه خود را از بين مى برد. نياز طبيعى پسران و دختران بالغ نيز چنين است و اگر بر خلاف تكوين رفتار شود منجر به فساد اجتماع مى گردد. نمونه ى زنده ى اين خلاف تكوين دنياى به اصطلاح مترقّى امروزى است كه با چنان سرعتى به سوى بدبختى و فلاكت گام بر مى دارد كه از هيچ كس پوشيده نيست.
دليل اهميّت ازدواج در اسلام را مى توان در دو مورد زير جستجو كرد:
اهميّت ازدواج در اين است كه غريزه ى جنسى انسانها از راه مشروع و معقول ارضاء شود تا سر به عصيان نگذارد. زيرا در صورت عدم ارضاء از راه خداپسندانه و معقول، فسادهاى بى حدّى به وقوع خواهد پيوست.
انسان همان گونه كه هنگام تشنگى به آب نيازمند مى شود و هنگام گرسنگى به غذا احتياج پيدا مى كند، به هنگام تحريك غريزه ى جنسى نيز، به ارضاى طبيعى آن نيازمند مى شود و ارضاى طبيعى غريزه ى جنسى تنها به وسيله ى «ازدواج كردن» ميسّر است. از اين رو اسلام طبق فطرت و خواستهاى انسان دستور به ازدواج و تشكيل خانواده داده است.
دوّمين علّت تأكيد اسلام بر تشكيل خانواده، بُعد انسان سازى اين امر مهم است.
همان طور كه قبلاً بيان كرديم، محيط خانه مكتب بسيار سازنده اى است، به طورى كه منشاء بسيارى از صفات خداپسندانه است و بسيارى از صفات منفى و ناپسند هم در اثر عدم تشكيل خانواده پيدا مى شود.
در خانه و اجتماع بايد يك سلسله از تمايلات خود را فدا كنيم وگرنه زندگى سخت خواهد شد. اين فداكارى و گذشت، خاصّه در محيط خانه لازمتر و ضرورى تر است.
اگر زن و شوهر در خانه براى رضاى خدا بر بد اخلاقى و سوء رفتار يكديگر صبر كنند، ثواب بسيار مى برند. و در خبر داريم:
«مَنْ صَبَرَ عَلي سُوءٍ خُلْقِ المَرْأةِ اَعْطَاهُ اللهُ ثَوَابَ اَيَّوبِ في بَلَائِهِ، وَ مَنْ صَبَرَتْ عَلي سُوءِ خُلْقِ زَوجِها اَعْطَاهَا ثَوابَ آسِيَةٍ»(1)
1) . مكارم الاخلاق، ص.
«يعنى اگر مردى بر بد اخلاقى زنش صبر كند، خداوند ثواب ايوب پيغمبر را به او مى دهد در بلايى كه كشيد و اگر زنى بر بد اخلاقى همسرش صبر كند، خداوند به او ثواب آسيه(1)را عطا مى كند»
1) . آسيه زن فرعون و از زنان بزرگوار دنيا است و نزد خدا عزت و احترام بى شمارى دارد.
از مباحث گذشته به خوبى استفاده كرديم كه محيط خانه براى انسان مكتب است. مكتب ارزنده و بسيار سازنده در صورتى كه انسان متوجّه ى اين امر باشد و از فرصت استفاده كند و بر اعصابش تسلّط داشته باشد، مى تواند هم خودسازى كند و هم ديگران را تربيت نمايد.
مى دانيد از واجبات تأكيد شده در مكتب اسلام «خودسازى» است همان گونه كه وظيفه داريم تهذيب نفس و خودسازى كنيم، بايد در انديشه ى ساختن ديگران هم باشيم و براى ساختن ديگران اولين و مهمترين گام ساختن خانواده است.
«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً»(1)«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خود و خانواده ى خويش را از آتش دوزخ نگاه داريد.»
وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شد فرمان يافت كه خويشاوندان خود را از خدا بترساند، يعنى سازندگى جامعه را از ساختن خويشاوندان خود شروع كند.
«وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ»(2)«اى پيغمبر خويشاوندان خود را از خدا بترسان»
يعنى سازندگى جامعه را از ساختن اقوام و خانواده ى خود شروع كن. پس اوّل خانواده ى خويش را بساز سپس به ساختن جامعه بپرداز.
خوسازى و ساختن زن و تربيت فرزندان از جمله وظايف بسيار بزرگ پدران است و اين مهم تنها در سايه ى تسلّط بر اعصاب و خويشتندارى ميسّر است. و بدانيد كه هرگز مكتبى براى خودسازى و تربيت صحيح فرزندان و رشد شخصيّت معنوى آنها بهتر از محيط خانه پيدا نمى شود.
قبلاً نيز اشاره كرديم كه با عمل صالح و خداندانه ى خود بخوبى مى توانيم همسر خود را مطابق اخلاق خود كنيم البته در صورتى كه اخلاق و رفتار ما بر معيار و موازين شرع مقدّس اسلام باشد.
محيط خانه مى تواند محلى براى عروج و سلوك و تكامل مرد و زن باشد مخصوصاً اگر سعه ى صدر داشته باشيم زيرا تكرار و پافشارى و اصرار، تأثير بسزا و عجيبى دارد. حرف مؤثر است، ولى عملى تأثير كامل و مطلوب مى گذارد.
اگر كسى بار اوّل از نصيحت متنبّه نشود سرانجام در اثر تكرار و پافشارى زياد متنبّه خواهد شد و اين مرهون حوصله داشتن و دارا بودن سعه ى صدر است.
يكى از كارهاى روان شناسان براى به كرسى نشاندن اهدافشان همين تكرار است ولى عمل مؤثرتر است چنانچه مرد نماز را اوّل وقت بخواند، زن نيز نماز را در اوّل وقت خواهد خواند و اهل تهجّد خواهد شد. اگر مرد در خانه زبان مؤدّب داشته باشد، به هر حال در زن و فرزندان اثر مى گذارد به تجربه ثابت شده است كه فرزندان مؤدّب پدر و مادر با ادب داشته اند و بالعكس.
«اصمعى» كه مردى متمكن و وزير مأمون بود نقل مى كند «روزى به شكار رفتم در بيابان بى آب و علفى گم شدم. تشنگى مرا از پاى در آورده بود. خيمه اى در وسط بيابان ديدم به طرف آن رفتم. ديدم يك زن جوانى در خيمه نشسته، به او سلام كردم و از
او تقاضاى آب كردم. رنگش پريد. سپس گفت در خيمه آب هست، ولى اجازه ندارم از آن به تو بدهم. ولى مقدارى شير براى ناهار دارم، اين را براى تو مى دهم. شير را به من داد. طولى نكشيد كه سياهيى از دور پيدا شد. اين زن تا متوجّه ى آن سياهى شد ظرف آب را برداشت و بيرون از خيمه منتظر ماند ديدم پيرمرد سياه و لنگى، كه شوهر اين زن بود، با شترش آمد!
زن به استقبال شوهر خود رفته بود. او را نشاند، پاهايش را شست و بسيار احترامش كرد. ولى، هر چه زن محبّت و خوش اخلاقى مى كرد مرد بداخلاقى مى نمود و هر چه خستگى داشت سر آن تلافى مى كرد.
هر چه زن با ملاطفت برخورد مى كرد، شوهرش تند و خشن با او سخن مى گفت. اين منظره ى عجيب را نتوانستم تحمّل كنم و حاضر شدم از زير سايه ى خيمه به زير آفتاب سوزان بروم امّا، اين صحنه ى برخورد زن و شوهر را نبينم. از خيمه كه بيرون رفتم، مرد به من اعتنايى نكرد، ولى زنش جهت احترام مرا مشايعت كرد وقتى اين احترام را از زن جوان ديدم به او گفتم
حيف از جوانى و جمالت نيست؟ جوانى و جمال و اخلاق خود را در ازاى چه چيزى در اختيار اين مرد گذاشتى؟ او نه جوان است و نه با جمال و نه ثروتى دارد. پس، چرا اين قدر در مقابل او تواضع مى كنى و به او احترام مى گذارى؟ زن با شنيدن اين حرف سخت برآشفت و گفت: «افسوس بر تو! كه با اين كه وزير مملكت اسلامى هستى، با اين سخنان پوچ مى خواهى محبّت همسرم را از دلم بزدايى. چرا سخن چينى
مى كنى!؟
«اصمعى» گويد: من كه از اين سخنان متحيّر شده بودم با نصيحت او روبرو شدم كه مى گفت: روايتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيده ام و مى خواهم به اين روايت عمل كنم تا با ايمان كامل از دنيا بروم. حضرت در آن روايت اين چنين فرمودند:
«ألإيمانُ نِصْفان، نِصْفٌ في الصَبرِ وَ نِصْفٌ فِي الشُّكْرِ»(1)
سپس افزود، «دنيا، چه خوب و چه بد، چه تلخ و چه شيرين، مى گذرد ولى مهم اين است كه انسان با ايمان از دنيا برود. دنيا پل رسيدن به آخرت و سرايى كه هميشه باقى و محل قرار است آخرت است. اينجا جاى مردن و رفتن است و آنجا محل قرار و ثبات و جاودانگى است.» بنابراين بايد سلوك را روش خود سازيم از هر فرصتى براى اكمال ايمان خويش بهره جوييم و تا فرصتى باقى است به توشه ى راه انديشيم كه «
ألنَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا إنْتَبِهُوا»(2)مردم خوابند، در خواب غفلت بسر مى برند و پس از آن كه روح از بدنشان بيرون رود و بميرند، آنگاه بيدار مى شوند.
زندگى جاودانه و حقيقى پس از اين دنيا آغاز مى شود و شب اوّل قبر آغاز حيات ابدى است.
از اين رو، بر زن و مرد لازم است كه در پرتو كانون گرم خانواده به تكامل دست يازند و همديگر را با برخوردى از «صبر» و «تشكر» كه دو ركن ايمان است، يارى كنند. شرع مقدّس اسلام در تشكيل خانواده تنها به ارضاى غريزه ى جنسى نظر ندارد اگر چه اين نكته ى مهم نيز جزيى از فلسفه ى ازدواج است و اسلام براى حفظ عفّت عمومى در جوامع بشرى به دختران و پسران بالغى كه نياز به ازدواج دارند، امر به پيوند و تشكيل خانواده كرده است - بلكه نكته ى مهمترى كه اسلام از پى ازدواج و تشكيل خانواده دنبال مى كند عبارت از «تهذيب نفس» است. زيرا محيط خانه و كانون گرم خانواده را بهترين مكتب براى خودسازى و كسب كمالات مى داند. حال اگر از اين مكتب ارزنده و حيات بخش انسان ساز درست استفاده نكنيم و يا آن را از هم بپاشانيم، تقصير شارع مقدّس اسلام نيست، بلكه خود مقصّر هستيم كه با عوامل گوناگون باعث سردى كانون خانواده يا از هم پاشيدگى آن شده ايم. چه بسا كه با عدم مواظبت و مراقبت از
دستور شارع مقدّس از خود و همسر و فرزندان خويش، حيوانى درنده مى سازيم و تحويل اجتماع مى دهيم و خود را به عذابهاى برزخى و قيامتى دچار مى كنيم كه اوّلين اثرش فشار قبر و عذاب در آنجا است.
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ»(1)«اگر شما، بندگان، شكر گذار نعمتها باشيد، بر نعمتهاى شما مى افزاييم و اگر كفران نعمت كنيد شما را با عذاب شديد گرفتار مى كنيم.»
امّا، «شكر نعمت» تنها در شكر نعمتهاى مادى خلاصه نمى شود. مثلاً هنگام دست يافتن به پولى شكر زبانى كنيم. البته، اين يك قسمت از شكر است ولى تمام آن نيست. انسان بايد تمام نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار را شكرگزار باشد.
از بالاترين و بهترين نعمتها براى زن و مرد نعمت «خانواده» است. انسان نبايد وقتى كه ازدواج كرد و تشكيل خانواده داد، از ياد خدا غفلت ورزد. كانون خانواده مكتبى است كه بايد اعضاى خانواده در آن ترقّى و رشد معنوى پيدا كنند.
اگر انسان از اين نعمت بزرگ خداوند به نحو احسن استفاده نكرد، مصداق آيه ى شريفه مى شود كه فرموده است: «إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ» و در دنيا و آخرت به عذاب شديد خداوند گرفتار مى شود.
1) . سوره ى ابراهيم، آيه ى 7
خداوند مرد را براى زن و زن را براى مرد خلق كرده است تا تشكيل خانواده بدهند و در كانون خانواده آرامش و اطمينان خاطر يابند. محيط خانه بايد محل زدودن و زايل شدن نگرانيها و اضطراب خاطرها باشد. قرآن شريف محيط خانه را چنين بيان كرده است: «خانه محلى است كه سر تا پا رأفت و مهربانى و رحمت است».
بنابراين هرگونه رفتارى كه باعث به سردى گراييدن كانون خانواده مى شود نوعى كفران نعمت است.
عزيزان، بايد بدانند كه رحمت و رأفت و محبّت امورى بسيار حسّاس و ظريف و همچون شيشه نازكند. گاهى يك سخن نيش دار كافى است محبّت چندين ساله را فرو ريزد و چه بسا سخن بيجا و نسنجيده يا سوءظن نسبت به يكديگر محبّت چندين ساله را از دلها زايل كند و كانون خانواده را بر هم زند.
خانه اى كه در آن سوء ظن و بى اعتمادى به يكديگر راه يافته باشد، ديگر هرگز شايسته ى نزول بركات و رحمت خداوند نباشد بلكه غضب خداوند بر آن باريدن خواهد گرفت و محل امن و آسايش و آرامش، به مركز دلهره و ناراحتى و بيماريهاى گوناگون روانى مبدل خواهد شد. اين عذاب الهى است كه در اثر كفران نعمت نازل
مى شود و هيچ عذابى بالاتر از اين نيست كه سردى و ناراحتى و يأس و اختلاف و دل مردگى و بى نشاطى بر خانواده اى حاكم باشد، كه «إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ».
بزرگترين گرفتارى افراد چنين خانواده هايى پس از مرگ بروز مى كند، زيرا زن و مرد بد اخلاق به فشار قبر دچار مى شوند و زخم زبانها و زبان درازيهاى زن و شوهر به يكديگر در عالم برزخ به صورت «مار» و «عقرب» تجسّم مى يابد و قبر آنها را پر مى كند، و تا روز قيامت با آنها همنشين و همدم خواهد بود.
قرآن كريم تعبيرى دارد كه مى فرمايد: «وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِيدٍ»(1)
يعنى «گرز گران و عمودهاى آهنين بر سر آنها مهيا باشد»
اين گرزهاى آتشين را ما با اعمال و رفتارمان به دست ملائكه مى دهيم اين گرزها وقتى بر سر انسان فرو مى آيند آن قدر كوبندگى دارد كه انسان را چندين هزار سال پايين مى برد. در قرآن آمده است هر گاه اين دسته از اهل عذاب بخواهند از دوزخ بيرون بيايند و از غم جانكاه و اندوه سوزنده ى آن نجات يابند فرشتگان عذاب، آنان را به دوزخ بر مى گردانند و به آنها مى گويند بايد عذاب
1) . سوره ى حج، آيه ى 21
آتش سوزنده را بچشيد.(1)«زقوم»(2)نتيجه ى اعمال و رفتار ما است.
وقتى زن يا مردى در خانه بد اخلاق باشد و محيط خانه را سرد و تلخ كند، در واقع براى فرداى خود «زقّوم» مى كارد. آب جوشان جهنم كه «حميم» نام دارد، نتيجه ى اعمال و رفتار ما است.
«ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَيْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ»(3)«اين عذاب را به دست خود از پيش فرستاديد و خداوند هرگز در حق بندگان خود ستم نخواهد كرد»
وقتى مرد محيط خانه را سرد مى كند، به اين كه دل زن را بسوزاند خواه زن تقصير داشته باشد و خواه مقصّر نباشد - روز قيامت با آب جوشان دوزخ يعنى، «حميم» دل او به همان ميزانى كه در دنيا با اعمال و گفتار و رفتار خود دل زنش را سوزانيده است، به آتش كشيده مى شود.
البته، اگر زن مقصّر باشد، مرد بايد به روشى كه شارع فرموده است يعنى موعظه، قهر و... رفتار كند. و به بهانه ى تقصير نمى تواند دل او را بسوزاند كه در آن صورت همچنان كه گفتيم دچار عذاب سخت خواهد شد.
كمك كردن به زن در امور خانه در آخرت به صورت نعمتهاى الهى و «حورالعين» متمثّل مى شود. از اين رو مرد نبايد همه ى كارهاى منزل را به دوش زن بسپارد. البته، زن بايد به وظيفه اش، كه خانه دارى است، عمل كند. زيرا، رضايت خدا و شرط رفتن به بهشت و خشنودى ائمه ى طاهرين (عليه السلام) يارى به يكديگر است هم براى مرد و هم براى زن.
در روايات مى خوانيم: اگر زنى سفره اى را پهن يا جمع كند خداوند به او نظر رحمت مى كند و جهنم را بر او حرام مى كند. البته، بشرط اينكه درِ بهشت را با سخنان نيشدار و... بر خود نبندد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد خانه ى حضرت على (عليه السلام) شدند و مشاهده فرمودند كه ايشان مشغول عدس پاك كردن هستند. آنگاه فرمودند اگر مردى به زنش در امر خانه كمك كند، پروردگار عالم از او خشنود مى شود و به او نظر رحمت مى كند و بهشت را برايش واجب مى كند. هم چنين كسى كه بخاطر خدا براى راحتى و آسايش خانواده اش زحمت بكشد و كار كند مثل اينست كه در راه خدا جهاد كرده است.
از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده است كه شب معراج ديدم كه ملائكه مشغول كار هستند و قصرها مى سازند، ولى گاهى دست از كار مى كشند، علّت را از جبرييل پرسيدم: گفت: مصالح اين قصرها از دنيا فرستاده مى شود. يعنى اعمال نيك صالح انسان مصالح و وسايلى هستند كه براى ساختن اين قصرها و ساير نعمتهاى بهشتى بكار مى رود.
مثلاً داشتن «حورالعين» در گرو خدمت كردن به همسر است. همچنان كه خدمت كردن به مردم در قيامت تبديل به قصرها مى شود و نماز و عبادات به «جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ»(1)تبديل مى شود.
يكى از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به ايشان عرض كرد ما در آخرت قصرها و حورالعين و نعمتهاى فراوانى داريم، حضرت فرمودند به شرط اين كه آتش نفرستيد و آنها را نسوزانيد. يعنى، گناهان آتشى هستند كه اعمال صالح و نيك انسان را مى سوزانند و تباه مى كنند.(2)
به عنوان مثال اگر مردى صبح تا شام كار كرده و زحمت كشيده است ولى شب هنگامى كه به خانه مى آيد عبوس و ناراحت است، به طورى كه زن و فرزندانش از سخن گفتن با او بهراسند، اين كار ارزش الهى ندارد و جهاد در راه خدا محسوب نمى شود.
عزيزان در محيط خانه عبوس نباشيد، غم و غصه و ناراحتى را به درون خانه نبريد. شما در بيرون از خانه كار مى كنيد و خسته مى شويد و همسر شما نيز، در خانه به كار و فعاليت مشغول است. او هم خسته مى شود. پس بايد خستگى يكديگر را رفع كنيد، نه اين كه با برخوردهاى ناصحيح و غير اسلامى بر خستگى يكديگر بيفزاييد. از شما عزيزان تقاضا دارم كه در اين بحثها و درسها اهميّت بدهيد، آنها را جامه ى عمل بپوشانيد تا با عمل به دستورهاى شرع مقدّس و نصايح ائمه ى معصومين (عليه السلام) بهشت را براى خود بخريد و نعمتهاى بهشتى را از پيش براى خود مهيّا كنيد. اين دو روزه ى دنيا مى گذرد.
آنچه جاويدان و باقى است، اعمال و رفتار خوب يا بد شما است. اعمال شما تجسّم پيدا مى كند. خيلى باشيد چون در برزخ و قيامت با شما همنشين و قرين خواهد بود.
كانون خانواده محل و موقعيتى است براى ساخته شدن و نبايد اين فرصت را از دست داد كه:
«اِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي اَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٌ اَلَا فَتَعَرَّضُوا لَها»(1)
«هان، در اين روزگار فرصتهايى است و از طرف پرودگار عالم نسيمهايى مى وزد. مواظب باشيد خود را در معرض اين فرصتها و نسيمها قرار دهيد.»
از اين فرصتها بايد براى خودسازى و ساختن فرزندان همّت گماشت.
اگر مرد سعه ى صدر داشته باشد، مى تواند به خوبى از عهده
1) . بحار الانوار: ج ص
وظايف خود برآيد. با موعظه و برخورد عاطفى بسرعت زن را مى توان تحت تأثير قرار داد. از اين رو وظيفه ى سنگين مرد در خانه اين است كه واعظ باشد و مبلّغ. اگر اين موعظه با عمل نيز توأم شود تأثيرش دو چندان خواهد شد و سازندگى مطلوب در بر خواهد داشت.
براى مثال، وقتى مرد در خانه اهل تهجّد و نماز شب باشد، اگر چه زن در ابتدا نماز شب نمى خواند، ولى به تدريج تحت تأثير عمل صالح همسرش قرار مى گيرد، و ديرى نمى كشد كه زن هم اهل تهجّد و نماز شب مى شود.
بسيار طبيعى است كه اگر زن در هنگام غيبت كردن، تهمت زدن، شايعه پراكنى و... با حالت انزجار و تنفّر و ناراحتى همسرش روبرو شود، زمينه هاى گناه را آماده نمى يابد و در نتيجه غيبت و تهمت و... از خانه ى شما رخت بر مى بندد و ريشه كن مى شود.
بالعكس، چنانچه مرد در خانه صداقت نداشته باشد، حيله گرى و تقلّب كند، زن اگر چه در خانه ى پدر با صداقت بزرگ شده باشد، در مدّت زمان كوتاهى صداقت خود را از دست مى دهد و اهل دروغ و نيرنگ مى شود. هم چنين اگر دختر در خانه ى پدر نماز را به جماعت و در اوّل وقت مى خواند ولى به همسرى مردى بى توجّه يا كم توجّه به نماز و عبادات درآيد، ديرى نمى پايد كه به رنگ شوهر خود در خواهد آمد و غالباً در بقيه موارد نيز چنين است. چون زن از همسرش عفّت ببيند عفيف مى شود و اگر خداى ناكرده بى عفّتى و
بى بند و بارى مشاهده كند، بى عفّت مى شود و نيز اگر از شوهرش لااباليگرى ببيند در اندك زمانى در عفّت و حجابش كاهلى كرده و سستى خواهد نمود.
قطع نظر از قرآن و روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليه السلام) به تجربه نيز ثابت شده است كه چه بسا دختران لاابالى و بى توجّه به حجاب، وقتى به خانه ى همسرانى مؤمن رفته اند، مكتب خانه براى آنها سازندگى داشته و آنها را عفيف و با ايمان كرده است. بالعكس دخترانى نيز بوده اند بسيار عفيف، ولى همين كه با خانواده هايى كه به مسايل اسلامى توجّه نمى كرده اند و در حجاب و عفّت كاهلى مى ورزيده اند وصلت كرده اند، بى حجاب شده اند و در امر دين سست و كم توجّه و يا اصلاً بى توجّه شده اند.
هم چنين، اگر مرد و زن در محيط خانه با صداقت و عاطفه نباشند، در دنيا و آخرت مطرود خواهند شد. چه بسا، زن در اثر بى عاطفگى شوهر خويش عاطفه ى خود را نيز از دست بدهد و اين بى عاطفگى گاهى به بى عفتّى او منجر مى شود.
سعى كنيد از دروغ، اگر چه مصلحت آميز هم باشد، دورى كنيد. زيرا غيبت و دروغ و... كه در حال اضطرار تجويز شده، نظير گوشت مردار خوردن يا شراب نوشيدن است و به هر حال آثار وضعى خود را دارا است. تجويز غيبت تنها در موردى است كه مصلحت اهمّى پيش آيد مثلاً شخصى كه مظلوم واقع شد، حق دارد
شكايتش را به پيش حاكم شرع برد. اين اگر چه غيبت است، ولى از نظر اسلام جايز است. اگر دستش بر حاكم شرع نرسد از ظلمى كه بر او رفته فرياد كند تا بدين وسيله ظالم را سركوب كند.
حكايت شده است كه شخصى خدمت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و عرض كرد: «همسايه ام مرا اذيّت مى كند». حضرت فرمودند: «بر اين امر صبر كن، زيرا همسايه ى خوب تنها نيست كه به همسايه اش ستم نكند، بلكه خوبتر از آن همسايه اى است كه بر اذيّت و آزار همسايه صبر كند.»(1)بار ديگر آن مرد خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و از دست همسايه ى خود به ايشان شكايت كرد. امّا، دوباره حضرت دستور صبر و مژده ى پاداش دادند.
ديگر بار كه از آزار همسايه به حضرتش شكايت كرد. حضرت غيبت عملى را تجويز كردند و فرمودند: روز جمعه، كه مردم در كوچه و بازار بيشتر رفت و آمد مى كنند، اسباب و اثاث منزلت را از خانه بيرون بياور، زن و فرزندانت را بر آن بنشان و هر كسى كه علّت اين امر را از تو پرسيد، بگو: «واى از ظلم همسايه».
آن شخص به دستور حضرت عمل كرد. ديرى نپاييد كه همسايه اش خبردار شد كه با اين كار همه ى مردم به ظلم و آزار او
1) . در مورد دوست خوب هم چنين است. دوست خوب فقط اين نيست كه در ازاى خوبى و احسان دوستش به او احسان و خوبى كند، بلكه رفيق خوب آن است كه با سوء اخلاق رفيقش بسازد و نسبت به دوستانش گذشت و عفو و ايثار داشته باشد.
آگاهى يافته اند، با شتاب به پيش آن مرد رفت و شروع به التماس كرد و قول داد كه دست از آزار آنها بردارد. به اين ترتيب آن همسايه اصلاح شد.
در قرآن آمده است:
«لاٰ يُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ كٰانَ اَللّٰهُ سَمِيعاً عَلِيماً»(1)«خداوند آشكارا بدگويى كردن مردم را دوست ندارد، مگر كسى كه بر او ستم رفته باشد. همانا خداوند شنوا به اقوال و دانا به احوال بندگان است.»
از اين آيه استفاده مى شود كه غيبت، مگر در اين مورد خاصّ جايز نيست. در مورد دروغ نيز چنين است. گناه دروغ گفتن، بسيار بزرگ است. به حدّى كه قرآن شريف دروغ و بت پرستى را يكى ذكر فرموده است:
«فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثٰانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ»(2)«يعنى از پليدى بتها و قول باطل (مثل دروغ و سخنان لهو و غيبت و... اجتناب كنيد.»
ولى گاهى كه مصلحت اهمّى پيش بيايد، دروغ گفتن حلال مى شود. چنانچه اگر با دروغ گفتن بى گناهى از مرگ نجات يابد، دروغ گفتن جايز و بلكه واجب مى شود. امّا به هر حال دروغگويى به هر شكل كه باشد بى صداقتى را همراه خود دارد و اثر وضعى را هم داراست، از اين نظر علماى اخلاق سفارش مى كنند كه حتّى گناهانى را كه در مواقع ناچارى جايز دانسته شده است، حتّى الامكان مرتكب نشويم.
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيده است كه فرمودند:
«اِجْتَنِبُوا الغِيبَةَ فإِنَّهَا إِدَامُ كِلابِ النَّارِ»(1)
«از غيبت كردن دورى كنيد، بدرستى كه آن نان و خورش سگهاى جهنم است.»
استاد بزرگوار ما، رهبر عظيم الشأن انقلاب، اين روايت را اين چنين تفسير مى فرمودند: كسى كه زياد غيبت مى كند؛ هويّتش تغيير مى كند و به صورت سگ در مى آيد و او را به جهنم مى برند. غيبتهايى را كه در دنيا كرده است روز قيامت به چرك و خون و گوشت گنديده تبديل مى شود و اينها را به عنوان غذا به اين سگ مى دهند. هنگامى كه از اين غذا (چرك و خون) خورد، تمام روده هايش پاره پاره و به آتش كشيده مى شود.
1) . مستدرك ج ص و جامع الاخبار صفحه ى
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در مورد غيبت پرسيدند، حضرت فرمودند: «غيبت عبارتست از اين كه پشت سر برادر مسلمانى سخنانى را بگويى كه از بازگو كردن آنها آزرده شود.»
متأسفانه اين گناه بزرگ، كه از جمله گناهان كبيره است و به فاعل آن وعده ى آتش دوزخ و آب حميم داده شده است، نُقل مجالس ما شده است. مثلاً با كمال تأسف در بين مؤمنين غيبت شنيده مى شود جدّاً حيف باشد كه از يك مؤمن غيبت سر بزند، و در حالى كه امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) شاهد و ناظر اعمال و گفتار اوست، او مشغول خوردن گوشت مُرده باشد!!
روزى عايشه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت: «فلانى قدش كوتاه است». رنگ رخسار حضرت ناگهان تغيير كرد و فرمودند: «عايشه چرا غيبت كردى؟ وقتى عايشه استفراغ كرد مقدارى گوشت گنديده از دهانش بيرون آمد، تعجّب كرد! و عرض كرد «يا رسول الله، من كه گوشت نخورده بودم!»
حضرت فرمودند: مگر قرآن نخوانده اى؟(1)آنجا كه مى فرمايد:
«وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً
1) . بحار الانوار، جلد 75، صفحه 256
فَكَرِهْتُمُوهُ»(1)«غيبت يكديگر را نكنيد. آيا كسى از شما هست كه دوست داشته باشد گوشت برادر خود را در حالى كه مرده است بخورد؟! قطعاً از چنين كارى كراهت داريد»
وقتى امام زمان (عجلى الله تعالى فرجه الشريف) مى بيند در محلى در جمع مؤمنين غيبت مى كنند، مثل اينست كه ايشان عده اى لاشخور را در حال خوردن مردارى مى بينند!!
برادران عزيز! غيبت نكنيد. مبادا محيط خانه را به اين گناه آلوده كنيد كه اگر مردى در خانه غيبت كند، زن و فرزندانش هم اهل غيبت مى شوند. در ميان عوام مشهور است كه مى گويند: از فرزندان مى توان پى به رفتار پدر و مادر برد. از اين رو، اگر فرزندان خانواده اى با تو گرم گرفتند، بدان پدر و مادر آنها شما را دوست دارند و اگر آنان با تو گرم نگرفتند، بدان پدر و مادرشان هم دوست تو نيستند، بلكه تظاهر به دوستى با تو مى كنند.
همان طور كه بارها تذكّر داديم محيط خانه مكتب است. از اين جهت وظيفه ى مردان است كه فرزندان خود را در اين مكتب تربيت كنند. اگر
1) . سوره ى حجرات، آيه ى. 12
فرزند شما به واسطه ى اعمالتان اهل دروغ، غيبت و يا هر كار زشت و گناه ديگرى بشود آن گناه علاوه بر اين كه در نامه ى عمل او نوشته مى شود، در نامه ى عمل شما نيز، نوشته خواهد شد. زيرا:
«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أجْرُهَا وَ أجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا اِلَي يَومِ الْقِيامَهِ مِنْ غَيرِ اَنْ يَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْء وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَلَهُ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَي يَوْمِ الْقِيامَةِ مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ اَوْزَارِهِمْ شَيْء»(1)
«كسى كه سنت نيكويى را پايه گذارى كند، پاداش هر كس كه بر آن سنت نيكو عمل مى كند تا روز قيامت براى آن پايه گذار سنت، حسنه چيزى خواهد. بدون آن كه از پاداش كسانى كه به آن سنّت عمل كرده اند چيزى كاسته شود و بالعكس، اگر كسى در اجتماع سنّت ناپسند و گناهى را استوار كند، گناه اين پايه گذارى و گناه هر كسى كه به آن كار زشت و سنت ناپسند عمل نمايد، بر عهده ى پايه گذار خواهد بود. بدون اين كه چيزى از گناه آن گناهكار كاسته شود.»
يعنى اگر به واسطه ى غيبت كردن يا دروغ گفتن پدر و مادر فرزندان آنها غيبت كنند يا دروغگو شوند، پدر و مادر نيز به جرم و گناه فرزند روز قيامت عذاب خواهند شد.
مغز كودكان همچون دوربين عكاسى است. از هر چيزى كه در برابر آن قرار گيرد عكس مى گيرد. از اين رو مستحب است وقتى طفل متولّد مى شود در گوش راست و چپش اذان و اقامه بخوانند تا نداى «الله اكبر» از همان هنگام تولد در او تأثير بگذارد و او را با
1) . مستدرك الوسايل، ج، ص بحار الانوار، ج، ص
«توحيد» آشنا سازد. نداى «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» او را با نبوت آشنا مى كند و نداى «أَشهَدُ اَنَّ عَلِيّاً وَلِى اللهِ» او را از ابتدا زير سايه ى ولايت ائمه ى معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) ببرد و وجودش قرين با محبّت و ولايت اهل بيت شود.
در درسهاى پيشين اشاره شد كه ايثار و گذشت و فداكارى از وظايف سنگين مرد و زن در خانه است و اگر اين صفات در خانه، در محيط خانه نباشد اين كانون گرم به محلى سرد و بى روح تبديل خواهد شد و همچنين، گفتيم مرد و زن در خانه بايد خوشرفتارى كنند. زيرا خوشرفتارى در خانه باعث گرمى آن محيط مى شود و بهترين زمينه براى تربيت كودكان است. علاوه بر آن، خوشرفتارى زن و مرد در خانه باعث آثار مطلوب در آخرت است. بدرفتارى در محيط خانه اثر سوءاش در شب اوّل قبر نمايان مى شود.
روانشناسى بحثى است بنام «كوچكهاى بزرگ»،
يعنى: اى بسا كه انسان مسأله اى را كوچك مى شمارد، ولى همين مسأله اى كوچك از نظر معنا و واقعيت بسيار بزرگ باشد.
مثلاً يك مؤمن لباس نامرتب بپوشد، يا محيط و مَحَلّ كارش را پاكيزه نگاه ندارد و... اين ممكن است به نظر خودش يك امر عادى و ساده اى باشد. امّا براى تضعيف موقعيت آن نهاد و سازمان و زير سؤال رفتن همكاران عامل بسيار بزرگى است.
محيط خانه نيز «كوچك هاى بزرگ» دارد، ممكن است انسان مسأله اى بنظرش ناچيز و كوچك باشد، امّا براى گرم كردن محيط خانه و دل همسر خود را به دست آوردن، امرى بسيار بزرگ است. به عنوان مثال، از وظايف شوهر اين است كه در طول شبانه روز ساعتى را به همسرش اختصاص بدهد، نه اين كه روز را در خارج خانه مشغول به كار باشد، شب هم دير وقت به خانه بازگردد، و شامى بخورد و بخوابد و باز فردا هم همين طور. از اين رو در روايات مى خوانيم كه بايد انسان وقتش را تقسيم كند و ساعتى را به همسرش اختصاص دهد.
هم چنين، مرد بايد در خانه با حوصله به گفته هاى زنش گوش فرا دهد و به خواستهاى مادّى و معنوى او توجّه كند، اگر چه سليقه ى او را نپسندد. حتّى اگر زن حرف هاى غير معقول و كودكانه اى هم بزند وظيفه ى مرد اينست كه ابتدا به سخنان و خواسته هاى او توجّه نمايد و اگر براى خرسندى خدا و به خاطر گرمى محيط خانه و احترام به شخصيت همسرش به سخنان او گوش بدهد و توجّه كند، ثواب زيادى دارد چون رنگ خدايى پيدا كرده است و هر چه رنگ الهى بخود بگيرد فضيلت و ثواب دارد.
هم چنين، مرد در خانه بايد مقدارى از وقتش را به زن و فرزند اختصاص بدهد و با آنان بنشيند و صحبت كند و گرفتاريها و مشكلات را با يكديگر مطرح و با هم مشورت كنند.
«وَ شٰاوِرْهُمْ فِي اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ»(1)خداوند به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايند: تو كار خويش را با توكّل به خدا انجام بده. ولى، مشورت را هم فراموش نكن، يعنى با مشورت به ديگران به آنها شخصيّت بده.
بنابراين، در امور خانه مشورت لازم است و استبدادگرى و فكر زن را به حساب نياوردن، اشتباه است. همان طور كه گفتيم
1) . سوره ى آل عمران، آيه ى. 159
حتّى اگر سخنان زن معقول و كودكانه بود بايد به آن توجّه كرد.
بعضى از روان شناسان معتقدند كه با فرزندان هم بايد مشورت شود. يعنى به فكر و عقيده ى آنها احترام بگذاريم و آنها را به حساب آوريم. به سخنى ديگر، خانه مملكت كوچكى است كه كارهايش بايد با مشورت انجام پذيرد و مشكلات اين مملكت كوچك را بايد با اهلش در ميان بگذاريم.
زن و فرزند اگر توانستند درد دلشان را در خانه بازگويند ديگر دچار عقده ها و ناراحتى هاى روانى نمى شوند. مرد هم وظيفه دارد كه در كمال خوش اخلاقى و خوش زبانى به آنها جواب بدهد. استبداد و تحميل كردن خواستهاى خود به زن و فرزند كارى بسيار غلط است كه آثار سوء به دنبال دارد.
از مصاديق ديگر خوشرفتارى در محيط خانه اينست كه اگر مرد از زن خود بدرفتارى يا سستى يا اشتباهى ديد داد و فرياد نكشد و زبان را به ناسزا نگشايد و او را به باد انتقاد نگيرد بلكه او را موعظه كند و با زبان خوش اشتباهات او را گوشزد كند.
البته، نبايد وقت موعظه را نامناسب انتخاب كرد، مثلاً پس از كار صبح تا شام كه زن خسته است، نبايد به نصيحت و
موعظه او پرداخت يا به او انتقاد كرد زيرا، اين موعظه بى اثر خواهد بود و چه بسا عكس العمل نامطلوبى هم به دنبال خواهد داشت. موعظه نه تنها راحتى مى خواهد، بلكه خوشرفتارى و ملايم صحبت كردن نيز جاى مخصوص دارد كه:
دو چيز تيره عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى(1)
شكايت، انتقاد، نصيحت، درد و دل و... همگى وقت مناسب لازم دارد. مثلاً وقتى زن از روبرو شدن با مسأله اى ناراحت و احساسى شده است، ديگر جاى نصيحت و موعظه نيست.
ولى متأسفانه اين مسايل مهم رعايت نمى شود و اين بخاطر تكبّرى است كه ما غالباً به آن مبتلا هستيم. مى خواهيم سخنان و اعمال خود را به ديگران تحميل كنيم و اين كارى ناپسند است كه نتيجه ى مطلوبى در پى ندارد جز اين كه محبّت شوى را از دل مى زدايد.
اگر معمولاً ديده مى شود كه در ابتداى زندگى مشترك، گرمى خاصّى زن و مرد را به هم پيوند مى دهد، ولى به مرور زمان اين گرمى رو به سردى مى گرايد، تقصير خود زن و مرد است و اگر نه، بايد روز به روز اين شور و گرمى زيادتر شود. اين ناشى از اين است كه «كوچكهاى بزرگ» رعايت نمى شود.
1) . سعدى: گلستان، صفحه با تصحيح غلامحسين يوسفى
مثلاً، وقتى از كار به خانه بر مى گرديد و فرزند خويش را بيرون از خانه مشغول بازى ببينيد نبايد داد و فرياد كنيد و همسر خود را تحقير كنيد كه بچه دارى نمى كند. زيرا، اثر مناسب نخواهد داشت، اگر مى خواهيد همسر خود را نصيحت و موعظه كنيد، بايد در كمال آرامش و در ضمن صحبت هاى معمولى باشد. مستقيم يا غير مستقيم و با كمال آرامش و محبّت و خوش اخلاقى اشتباه او را گوشزد كنيد. زيرا «براى پيشبرد اهداف معنوى و مادى هيچ سلاحى بهتر و برنده تر از اخلاق نيك و خوشرفتارى نيست».(1)
من نديدم در جهان جستجو *** هيچ اهليت به از خلق نكو»
از ديگر مصاديق خوشرفتارى مرد اين است كه قولاً و عملاً به زن بفهماند كه در انجام كارها ياور اوست. نبايد مرد در خانه همچون مهمان باشد و زن براى او سفره ى غذا پهن كند، آب بياورد، چاى
1) . قال الصّادق (عليه السلام) إنََ الصَّبرَ وَ الصِّدقَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسنَ الْخُلْقِ مِنْ اَخلاقِ الأنبِياءِ صبر و راستگويى و بردبارى و حُسن خلق از اخلاق پيامبران است. (سنن النبى صفحه ى 59)
بريزد، سفره را جمع كند و..... مرد نيز بايد در كارهاى خانه شريك و ياور همسرش باشد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در خانه و مسافرت و جنگ، كارها را تقسيم مى كردند و خود هم كمك مى كردند.(1)مثلاً در يكى از جنگها هنگام تهيه غذا، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) تقسيم كار فرمودند و جمع آورى هيزم را خود به عهده گرفتند. اصحاب اصرار مى كردند كه پيامبر خود بنشيند و آنها كارها را انجام دهند. ولى حضرت فرمودند: من هم در غذا خوردن شريك شما هستم و بايد كارى انجام بدهم. بنابراين ما هم بايد در كارِ خانه سهيم باشيم. حضرت على (عليه السلام) هر وقت فراغتى مى يافت، در كارهاى خانه به كمك حضرت زهرا (سلام الله عليها) مى پرداخت. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
«خِدْمَةُ الْعِيَالِ كَفَّارَةُ الْكَبائِرِ وَ يُطْفِئ غَضَبَ الرَّبَّ»(2)
«خدمت كردن به خانواده، كفاره ى گناهان كبيره است و آتش غضب خداوند را خاموش مى سازد»
در امر بچّه دارى هم بايد به همسرتان كمك كنيد، به گونه اى نباشد كه هميشه زن شبها از خواب بلند شود و كودك را شير بدهد يا آرام كند شما هم بايد در اين امر كمك كنيد.
برخى از بزرگان بچه دارى را با همسرشان تقسيم كرده بودند به طورى كه اداره ى روزانه ى فرزندان بعهده ى زن بود و شبانه خود اين مهم را عهده دار بودند.
1) . «اين شهر آشوب» در كتاب «مناقب» روايت كرده است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) كفش خود را پينه مى زد، لباس خود را مى دوخت، در خانه را خود باز مى كرد، شير گوسفندان و شترها را مى دوشيد و چون خادمش در دستاس كردن خسته مى شد به او كمك مى كرد و آب وضوى شبش را تهيه مى كرد و در همه كارها به اهل خانه كمك مى كرد. (مناقب ج 1 ص 146)
2) . بحار الانوار جلد 103، كتاب نكاح
از ديگر مصاديق «خوش رفتارى» اينست كه هنگام سخن گفتن از كلام تند و نيش دار استفاده نكنيد. با يك سخن نيش دار ممكن است محبّت چندين ساله را از بين ببريد. بعضى در لفافه و به شوخى سخنان نيش دار و تندى مى زنند كه اين كارى زشت و ناپسند است و بر اين كار گناه بسيار بزرگى مترتّب است. چنين شخصى روز قيامت مسخره مى شود، سخنان نيش دارش در عالم برزخ به مار و عقرب بدل مى شود و به آزار او مى پردازد.
امام سجاد (عليه السلام) از امام حسين (عليه السلام) روايت مى كند كه هنگام خداحافظى كردن فرمودند:
«يا بُنَيَّ اِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلّا اللهُ»(1)
«اى پسرم، مبادا به كسى كه در برابر تو جز خداوند پناه و يارى ندارد ظلم روا دارى»
نيروهاى نظامى عزيز بيش از افراد ديگر در معرض اين گونه خطرها هستند. بنابراين مواظب باشيد به زندانى و اسير و زير دستان كوچكترين ظلمى نكنيد. كلامتان نيش دار نباشد و در برخورد با مردم، خاصّه همسرتان بى اعتنايى و بى احترامى نكنيد.
برادران عزيز بهوش باشيد، مبادا رفتارتان تند و زننده باشد، يا چشم و سخن و خنده و عملتان نشان از تمسخر داشته باشد. يقين داشته باشيد كه اين نيش زدنها و تمسخرها به خودتان باز خواهد
1) . سفينه البحار جلد 2 صفحه ى 109
گشت و چونان گرگى شود و شما را از هم خواهد دريد.
بنابراين رعايت اين اصول اوليه ى انسانى و اخلاقى مخصوصاً در خانه از اهميّت بسزايى برخوردار است.
همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از جنگ بنى قريظه، كه اسلام غنيمتى به دست آورده بود، از آن حضرت درخواست خرجى بيشتر و درخواست يك زندگى تجمّلى كرده بودند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) اين درخواست را نپذيرفت و فرمودند: «من رييس اسلام و مسلمين هستم و بايد زندگى بسيار عادى داشته باشم تا فقرا و بينوايان احساس حقارت نكنند» امّا آنان، حضرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را بسيار آزردند. سرانجام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از آنها اعراض و دورى كرد.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به «حفصه» فرمودند: آيا داورى مردى بين من و تو را مى پذيرى؟ «حفصه» عرض كرد: آرى. آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به دنبال عمر فرستاد، چون عمر آمد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به «حفصه» فرمودند: سخن بگو، عرض كرد: شما سخن بگوييد ولى حق را بگوييد با شنيدن اين سخن، عمر به گوش حفصه سيلى زد. پيامبر ناراحت شد و آثار خشم بر چهره ى ايشان نمايان شد به عمر فرمودند: من تو را براى زدن دخترت طلب نكردم، بلكه تو را خواستم تا ما را آشتى دهى و سپس، با ناراحتى مجلس را ترك گفتند و چندى بعد اين آيات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد:(1)
1) . مجمع البيان، جلد 4، صفحه 353
«يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا فَتَعٰالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرٰاحاً جَمِيلاً * وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ فَإِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً(1)يٰا نِسٰاءَ اَلنَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّسٰاءِ...(2)»
«اى پيغمبر، به همسران خود بگو اگر شما زندگانى و زينت و زيور دنيا را طالب هستيد بياييد تا مهريه ى شما را بپردازم و همگى شما را به خوبى طلاق بدهم. اگر طالب خدا و رسول و مشتاق آخرت هستيد خداوند هم به نيكوكاران شما اجر عظيم خواهد داد. اى زنان پيغمبر، شما مانند ديگر زنان نيستيد........»
از اين ماجرا و آيات، چنين استفاده مى شود كه هر مشكلى در خانواده را بايد از راه خود حل كرد. سخنان نيش دار زدن، كتك كارى، فحّاشى، بداخلاقى و..... چاره ى درد نيست. بر همه ى عزيزان است كه اين «كوچك هاى بزرگ» را مراعات كنند. البّته توقعى نيست كه همچون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و مولى امير المؤمنين (عليه السلام) باشد، ولى دست كم شباهتهايى به اين بزرگواران داشته باشند.
«لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كٰانَ يَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَكَرَ اَللّٰهَ كَثِيراً»(3)
مصداق ديگر خوش رفتارى «بخشيدن كارهاى ناپسند و خطاهاى همسر است». مثلاً، اگر از زن خود دروغى شنيديد، به رُخش نكشيد و به طور غير مستقيم نهى از منكر كنيد.
زيرا، به رو آوردن و به رخ كشيدن اشتباهات و گناهان، زيان بسيارى دارد. ضرب المثل مشهور «تخم مرغ دزد، شتر دزد مى شود»، سخن زيبايى است. زيرا، ممكن است فرزند شما از روى جهالت دست به جيب شما كند و پولى بردارد، امّا اگر شما چنين چيزى از كودك يا همسرتان ديديد، مستقيماً به او نگوييد، چون جرى مى شود و به طور غير مستقيم به او بفهمانيد كه دزدى در هر صورت حرام و كارى زشت است. اگر كسى چنين كارى كند، دستش اگر در همين دنيا بريده نشود در عالم آخرت قطع خواهد شد. بنابراين اشتباهات زن و فرزند خويش را با ذكر روايتى و به صورت غير مستقيم گوشزد كنيد. با ترساندن او از خدا و شب اوّل قبر كه واقعاً شب هولناكى است و روز قيامت و آتش جهنّم، از تكرار آن اشتباهات جلوگيرى كنيد. با ديدن خطايى از زن و فرزند خود داد و فرياد و هياهو راه نيندازيد كه نه تنها نتيجه ى مطلوب نمى گيريد، بلكه او را در عمل خطاى خود جرى مى كنيد و ارتكاب خطا را براى او آسانتر مى كنيد تا آنجا كه اين خطا براى او عادى مى شود.
راه جلوگيرى از كار خطا اين است كه در موقعيّتى مناسب بطور غير مستقيم به او بگوييد كه (مثلاً) در فلان كتاب خواندم كه روزى زنى خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيد و عرض كرد: من در نظر دارم كه ازدواج كنم، مرا از وظيفه يك زن مسلمان نسبت به همسرش آگاه فرماييد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: زن بايد:
اوّلاً - در مسئله زناشويى مطيع همسرش باشد.
ثانياً - در خانه دست كج و دو رو نباشد و بدون اطلاع شوهرش كاى را كه همسرش نمى پسندد انجام ندهد.
ثالثاً - در صورت بروز اختلافات و نزاع، زن بخواب نرود، مگر اينكه همسرش از او خرسند شود. آن زن از حضرت سؤال كرد: حتّى اگر تقصير با مرد باشد، زن بايد براى آشتى گام بردارد؟ حضرت فرمودند: آرى اگر چه تقصير با او باشد.
وقتى زن در خانه از شما راضى باشد، بدانيد كه از جمله ى بهترين مسلمانها هستيد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بارها فرمودند:
«خَيْرُكُم خَيْرُكُمْ لِأهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لِأهْلِهِ»(1)
1) . من لا يحضره الفقيه، صفحه، 324 حديث. 5
«بهترين شما آنهايى هستند كه براى زنان خود بهترند و من بهترين شما هستم درباره ى همسران خودم.»
هر چه خوشرفتارى و محبّت به همسر و فرزند بيشتر باشد مسلمانى و ايمان هم بيشتر است. در خبر آمده است.
«كسى بر ما اهلبيت مهربانتر است كه بر همسر خودش مهربانتر باشد»(1)در حديثى ديگر مى خوانيم:
«هر كس كه محبتش به همسر خود بيشتر باشد ايمانش به خداوند زيادتر است»(2)
در اينجا، منظور از وفادارى اينست كه اگر مرد و زن از يكديگر اشتباهى ديدند موجب اين نشود كه خوبيهاى همديگر را فراموش كنند.
انسان غالباً، در رابطه با پروردگار و مردم سپاسگزار نيست. زيرا پروردگار عالم اين همه نعمتها را براى او ارزانى داشته است، امّا شكر آنها را بجاى نمى آورد. ولى چون به اندك مصيبتى مبتلا شود «جزع» و «فزع» مى كند، كفران نعمت مى كند و بسيار باشد كه با كمترين خطايى كه از دوست خود مى بيند، خوبيهاى چندين ساله ى او را ناديده مى گيرد.
قرآن دراين باره چنين مى فرمايد:
«اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَلْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَلْأَنْهٰارَ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دٰائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ»(1)«خداست آن كه آسمانها و زمين را بيافريد و باران را از آسمان فرو باريد تا انواع حبوبات و ثمرات را براى روزى شما برآورد و كشتى ها را به امر خود بر روى درياها و نهرها را بر روى زمين به اختيار شما گردانيد و خورشيد و ماه را پيوسته براى شما مُسَخَّر كرد و انواع نعمتهايى را كه از او درخواست كرديد به شما عطا فرمود كه اگر بخواهيد نعمتهاى بى انتهاى خدا را بشماريد هرگز نتوانيد (با اين همه لطف و رحمت) انسان سخت كفر پيشه و ستمگر است».
«مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ» (2)«حق خدا را آن چنان كه هست نشناخته اند»
«قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَكْفَرَهُ»(3)«مرده باد اين انسان كه چقدر ناشكر است»
«إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً»(1)«انسان سخت ناشكيبا آفريده شده است، چون شر و زيانى (مصيبتى) به او برسد آشفته و پريشان شود و اگر نعمتى او را رسد متكبّر مى شود».
به هر حال طبع انسان طورى است كه وقتى در نعمت واقع شود. سپاسگزارى نمى كند و وقتى مصيبت و بلايى به او برسد، شكيبايى و صبر را از دست مى دهد.
اين صفت اخلاقى ناپسند، در محيط خانه نيز بروز مى كند به گونه اى كه خدمات همسر كه از صبح تا ظهر كارهاى خانه را انجام داده و زحمتها كشيده است، تنها به خاطر (مثلاً) شور شدن غذا ناديده گرفته مى شود و اين اشتباه اندك خط بطلانى بر همه ى زحمات او مى كشد. حال آنكه انسان بايد زشتيها و اشتباهات ديگران را در برابر خوبيهاى آنها ناديده بگيرد، و خوبى را سرپوش بدى قرار دهد.
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(2)«بايد مؤمنان خوى عفو و صفح را در پيش گيرند و از بديها درگذرند. آيا دوست نداريد كه خدا نيز در حق شما مغفرت و احسان فرمايد كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.»
بايد پيوسته به اين فكر بود كه اگر ستّاريّت پروردگار عالم نبود، همه ى مردم از يكديگر مى گريختند زيرا، در آن صورت تمام بديها و گناهان را كه خداوند ستّار از ديدگاه مردم پوشانده است، براى همه آشكار مى شد و به رسوايى مى انجاميد.
پس، همان طور كه خداى تعالى خطاپوشى مى كند، ما هم خطاهاى همديگر را بپوشانيم، خاصّه در محيط خانه بايد هميشه خوبيهاى يكديگر را در نظر داشته باشيم و نقاط مثبت را لحاظ كنيم. اگر همسر ما مريض شود، تحمّل كنيم و ناشكرى نكنيم و نسبت به او وفادار باشيم. زن ها نيز بدانند كه زندگى كم و زياد، خوشحالى و ناراحتى و نعمت و بلا دارد. همان طورى كه هنگام سلامتى، خوشحالى و نعمت همدوش همسران خود هستند، بايد هنگام بروز فقر، مصيبت و بيمارى به همسران خويش وفادار باشند.
آنچه در زندگى مهّم است، اين است كه زن و شوهر بايد با گرمى و سردى روزگار بسازند، نسبت به يكديگر وفادار باشند و با تلخى ها و شيرينى هاى زندگى كنار بيايند. در ضمن، مرد بايد خدمات همسر خود در اداره ى خانه و فرزندان را ارج بگذارد و نپندارد كه بچّه دارى و خانه دارى، كار آسانى است، بلكه بايد او را يارى كند و مبادا با رفتار و گفتار خود او را بيازارد و خسته تر كند.
جا دارد كه در زير عنوان «وفادارى» به تبيين مسئله «چند همسرى» بپردازيم:
مسئله «تعدّد زوجات» را بايد همچون «طلاق» از نگاه اضطرار نگريست. يعنى، همان طورى كه «طلاق» در اسلام در مواقع ناچارى است و در حالت عادى از مبغوضترين امور است، «تعدّد زوجات» نيز يك وضع استثنايى در شرايط خاصّى است. چنين نيست كه هر كسى براى ارضاى شهوت، زنان متعددى بگيرد.
قرآن دراين باره مى فرمايد:
«.... فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنىٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً...»(1)«از ميان زنان، دو، سه و يا چهار همسرى را كه مى پسنديد، اختيار كنيد. ولى، اگر هراس آن داريد كه از راه عدالت منحرف شويد، تنها يك همسر برگزينيد.»
ناگفته پيداست كه به راه عدالت رفتار كردن بين چند همسر، كاريست بسيار دشوار و اصولاً جز گرفتارى و ارتكاب معصيت در اثر عدم رعايت شرط عدالت بهره اى ندارد.
بنابراين، مى توان گفت كه دو نكته زير در وضع قانون «تعدد زوجات» لحاظ شده است.
1 - تام و كامل و همه جانبه بودن قوانين اسلام.
2 - رعايت مواقع ضرورت.
مسئله اى كه قابل توجّه است اين است كه بعضى اوقات به
1) . سوره ى نساء، آيه ى 3
عنوان حكم ثانوى يك امر راجحى، مرجوح مى شود. مثلا «تحت الحنك»(1)انداختن، عصا به دست گرفتن و كفش زرد پوشيدن مستحب است. ولى، فعلا روحانيون تنها در هنگام نماز «تحت الحنك» مى اندازند و با اين حالت عصا به دست و با كفش زرد رفت و آمد نمى كنند.
مرحوم «فيض» در «وافى» و مرحوم «صاحب جواهر» در «جواهر»، مى فرمايند: اگرچه «تحت الحنك» انداختن مستحب است، امّا فعلا مرجوح است. زيرا، در حال حاضر انسان با اين عمل انگشت نما ميشود.
مسئله «تعدد زوجات» و «ازدواج موقت» نيز خاصه براى سپاهيان داراى حكم «مرجوحيت» است. زيرا، اگر پاسدارى در حال حاضر بخواهد با زنى صيغة عقد موقت بخواند، با اينكه عمل مستحبى است و ثواب هم دارد، ولى راجح نيست و مرجوح است.
چون در شرايط كنونى كه چشم دوست و دشمن به سپاه دوخته شده است، با اين عمل به دست دشمنان بهانۀ مناسب مى افتد و خوراك تبليغات مسموم دشمنان فراهم مى شود و هم چنين است حكم «تعدد زوجات».
با در نظر گرفتن تمام جوانب و باعصاى احتياط در مورد «تعدد زوجات» گام برداريد. زيرا، علاوه بر ضررهائى كه براى زن
1) . «تحت الحنك» قسمتى از «عمامه» است كه هنگام نماز آن را باز مى كنند، و از «زير چانه» به دور گردن مى اندازند.
اوّل شما در بردارد، زمينه تبليغات سوء فراوانى نيز در پى خواهد داشت.
بهوش باشيد كه به عنوان سرپرستى يك خانواده شهيد يا فقير، فريب نخوريد. سرپرستى از آنها منحصر در «تعدد زوجات» نيست و براى انجام آن كار شريف راههاى گوناگونى در پيش رو داريد. بسيارند كسانى كه سنشان مقتضى ازدواج هست، ولى، ازدواج نكرده اند. بر آنان است كه با خانوادۀ شهدا ازدواج كنند.
به سپاهيان عزيز نصيحت مى كنم كه اگر هنوز ازدواج نكرده ايد، حتما با خانوادۀ شهدا وصلت كنيد. زيرا، با اين عمل شما نخست، روح شيهد خرسند مى شود.
دوّم اين كه خداوند از تو راضى مى شود و در مقابل مردم عظمت و عزّت پيدا مى كنى.
سوّم اين كه دوستا خوشحال و دشمنان غمناك مى شوند و خانوادۀ شهدا بى سرپرست نمى مانند.
چهارم اثرات مثبتى در روحيه خانوادۀ شهدا مى گذارد.
براى حفظ عزّت عمومى جامعۀ اسلامى بسيار پسنديده است كه برادران مجرد سپاهى و روحانى بلكه همۀ جوانهاى مؤمن و مسلمانى كه ازدواج نكرده اند با همسران شهدا ازدواج كنند.
يكى از شرايط موفقيّت در اداره ى خانه، خاصه براى مرد، عدم سخت گيرى است.
سخت گيرى در خانه مصاديق مختلفى دارد. از جمله مصاديق آن بهانه گيرى در محيط خانه است. گاهى انسان در جامعه يا در محيط خانه دنبال بهانه مى گردد. از اين عمل جز ناراحتى خود و ديگران حاصلى به بار نخواهد نشست.
صفت «سخت گيرى» جزيى از «منفى نگرى» است و در نكوهش نگرش منفى در درسهاى پيش سخن رفته است.
در اثر «بهانه گيرى» كانون گرم خانواده سرد مى شود و زمينه براى رشد ساير اختلافات و ناسازگارى ها مناسب خواهد شد.
متأسفانه، غالباً زمينه ى «بهانه گيرى» براى شخص «منفى نگر» فراهم است. زيرا، در گفتار و كردار آدمى همواره نقايص و اشتباهات وجود دارد. هر اندازه كه شخص «منفى نگر» باشد، از زمينه موجود «بهانه گيرى» بيشتر بهره مى جويد و سخنان تند و نيش دار و كردار بد، صفا و صميميّت و محبّت را از ميان مى برد.
از اين رو بر شما عزيزان است كه در زندگى از بهانه جويى و منفى نگرى شديداً پرهيز كنيد و بلند همّت و دريا دل و جوانمرد و با گذشت باشيد، همان طورى كه مكرراً بيان شد، در هر محيطى كه زندگى مى كنيد، به ويژه محيط خانه، علاوه بر اين كه بايد از اشتباهات و نقايص چشم پوشى نماييد نفس خود را به گونه اى تربيت كنيد كه اساساً بديها و نقاط ضعف را نبيند.
خداوند تبارك و تعالى در قرآن به ما دستور «عفو» و «صفح» داده است.(1)«عفو» حالتى است كه چنانچه انسان آن را داشته باشد، با وجود ديدن عيوب و اشتباهات ديگران، از آن در مى گذرد. ولى، اگر كسى «صفح» داشته باشد داراى «سعه ى صدر» مى شود كه بديها و نقايص و اشتباهات را نمى بيند.
1) . سوره نور، آيه ى 22
اگر مى خواهيد فرزندتان از نظر روحى سالم باشد، بايد در خانه «سخت گيرى» و «بهانه جويى» نكنيد، از «منفى نگرى» بپرهيزيد، «سعه ى صدر» داشته باشيد و با سختى هاى
زندگى و مصيبتها مردانه مقابله كنيد. سعى كنيد با همسر خود مطابقت و موافقت داشته باشيد كه در روايت مى خوانيم: «مرد به سبب اشتياق و ميل خانواده ى خويش غذا مى خورد. يعنى: مرد در خوراك هم با خانواده ى خويش هماهنگ مى شود و طعام مورد پسند آنها را مى خورد.»
اين مطابقت در موارد ديگر نيز لازم است. مثلاً بگونه اى لباس بپوشد كه با علاقه همسرش مطابقت نمايد و به شيوه اى تكلّم كند كه او مى پسندد. بنابراين، هر كدام از مرد و زن بايد خود را با خانواده هماهنگ كند. از آنها پيروى نمايد، نه اينكه مغرورانه آنها را به متابعت از خود فرا خواند.
از اين روايت درس مى گيريم كه نه تنها در خانه نبايد سخت گيرى و بهانه جويى كنيم، بلكه لازم است از خانواده ى خود متابعت و با آنها موافقت نماييم تا موجب جلب محبّت و ازدياد صميميّت و گسترش رفاقت در محيط خانه شويم.
مصداق ديگر «سخت گيرى» اين است كه در مباحات سختگيرى نكنيم. اگر در مباحات سختگيرى نكرديم، مى توانيم از انجام مكروهات پيش گيرى كنيم. گاهى نيز نبايد در مكروهات سختگيرى كنيم تا بتوانيم از ارتكاب محرّمات جلوگيرى نماييم. اگر انسان در امورى كه شارع مقدّس اجازه داده است، عقل پسند هم هست و با عرف مردم مسلمان نيز مغايرتى ندارد، سختگيرى كند و به تعبيرى عاميانه «مقدّس مآب» باشد، تأثيرى منفى به دنبال خواهد داشت كه از جمله آن آثار منفى روى آوردن زن و فرزند به «مكروهات» است و اگر در بعضى از موارد استثنايى و ضرورى بخواهد از انجام مكروهات پيش گيرى كند، نتيجه ى منفى ببار خواهد داد.
فراموش نشود كه اگر در مقام موعظه و نصيحت باشيم و در انديشه بيان مصالح و مفاسد هستيم، بايد بر انجام ندادن مكروهات و غوطه نخوردن در مباحات اصرار كنيم. ولى، در مقام عمل نبايد بر خانواده سخت بگيريم كه اثرات نامطلوبى در پى دارد.
از اين رو، اگر همسر شما كار مكروهى را بجاى آورد نبايد با شدّت و خشونت از آن جلوگيرى كنيد. چون ممكن است كه اين
سخت گيريها باعث بروز لجاجت شود و نه تنها نتيجه ى مطلوب گرفته نمى شود بلكه اثر معكوس نيز خواهد داشت.
برخى از تمايلات و خواستهاى زن اگر در محيط خانه اشباع و برآورده شود، باعث پيش گيرى از وقوع يك سلسله مفاسد در بيرون از منزل مى شود. بنابراين توصيه مى كنم كه در خانه، مقدّس و متقّى باشيد، ولى هرگز «خشك» نباشيد و از سخت گيريهاى بى مورد و بيجا در محيط خانه و در مورد همسر و فرزندان بپرهيزيد.
غالباً سخت گيريها مطابق خواسته ى شرع مقدّس و عقل عرف نيست. ما بايد در جايى سخت بگيريم كه خداوند تعالى سخت گرفته باشد (مثلاً) در امور واجب. البته، سخت گرفتن در امور واجب هرگز به معناى خشونت و تندى نيست بلكه منظور اين است كه در واجبات بايد جدّى و محكم بود و هم چنين است درباره محرّمات.
از اين رو، در مورد حجاب در بيرون از منزل بايد جدّى و محكم بود، مخصوصاً درباره ى خانواده هايى كه نمونه و الگو براى ديگر اقشار جامعه هستند.
امّا، در مباحات و حتّى گاهى در مكروهات نيز سختگيرى صحيح نيست. مثلاً همسر خود را در خانه محصور كند و به او
اجازه ندهد كه به منزل پدر، مادر و خويشاوندان برود. از اين رو بر شما عزيزان است كه در مورد «مباحات» سخت گير نباشيد و پيش از شرع گام برنداريد. تنها آنچه را كه مورد نظر شارع مقدّس است انجام دهيد. اين را به ياد بسپاريد كه با سخت گيرى و خشونت نمى توان به «موعظه» و «كنترل كردن» زن پرداخت.
«سخت گيرى» نوعى «تفريط» در كارها است و «افراط» و «تفريط» هر دو براى هر كارى و در هر جامعه اى، از جمله محيط خانه، زيان آور است و آنچه همواره مورد نظر اسلام است، حالت «اعتدال» است. پس سخت گيرى در مباحات دستور شرع مقدّس نيست و نبايد بى دليل در اين امور به زن و فرزندان خويش سخت گيرى كنيم.
مصداق سوم سختگيرى در خانه، مربوط به «امور اقتصادى» است. مرد اگر بتواند خانواده اش را از نظر اقتصادى در رفاه قرار بدهد، ثواب بسيارى مى برد.
روايات بسيارى ناظر به اين معنا است، از آن جمله روايات زير:
«اَلْكادُ لِعِيالِهِ كَالْمُجْاهِدُ فِي سَبِيلِ اللهِ»
«كسى كه براى رفاه خانواده اش كار كند همچون مجاهد در راه خداوند است.»
همچنين، در روايات مى خوانيم كه اگر كسى به بازار برود،
و براى زن و فرزندش چيزى بخرد كه آنها خوشحال بشوند، خداوند از دست او خشنود مى شود.
و نيز بدترين انسانها كسانى هستند كه در صورت توانايى، زن و فرزندان خود را در تنگناى اقتصادى قرار مى دهند. بنابراين در روايات آمده است: پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) بر جنازه ى شخصى كه تمام داراييش را در راه خدا بخشيده بود، نماز خواندند. ولى، وقتى به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر دادند كه اين شخص تمام اموال خود را در راه خدا داده بود و زن و فرزندش گرسنه هستند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ناراحت شدند و فرمودند: اگر مى دانستم، بر جنازه ى او نماز نمى گذاردم.
خانواده را در رفاه قرار دادن از «صدقه» و «انفاق» بهتر است. اينكه گفته اند «چراغى كه به منزل رواست به مسجد حرام است»، سخن بسيار به جايى است و برخاسته از تعاليم اسلام. ناگفته نماند كه بعضى خرجهاى بى جا و غير لازم مى كنند، مثلاً يك مهمانى ترتيب مى دهند و چند هزار تومان پول خرج مى كنند بطورى كه شبهاى ديگر زن و فرزندانشان ناچارند كه گرسنه بخوابند يا گاهى در بيرون از خانه اسراف مى كنند، ولى بر خانواده ى خويش بخل مى ورزند. اين شيوه ى بسيار ناپسندى است و اگر «حرام» نباشد، در «سر حدّ حرمت» است. هم چنين، برخى از مردان براى خودشان بسيار اهميّت قايل مى شوند و به خوراك و پوشاك خود اهميّت فراوانى مى دهند، ولى در مورد خانواده سخت مى گيرند و آنها را در تنگنا قرار مى دهند.
اين نيز از صفات مردانگى بدور است.
سعى كنيد خانواده ى خود را بر خويشتن مقدم بداريد، رفاه آنها را فراهم كنيد، هرگز آنها را در تنگنا قرار ندهيد و خوشى و خشنودى آنان را به دست آوريد. اين امر را حتّى در مورد غذا خوردن نيز رعايت كنيد بطورى كه تنهايى و در بيرون از منزل غذا نخوريد، خانوادگى به مهمانى برويد.
از آنچه آمد، در مى يابيم كه در دو حالت ممكن است خانواده ى انسان در تنگنا قرار گيرند كه هر دو مورد از نظر اسلام و عقل سليم محكوم است:
سختگيرى در مباحات
بخل ورزيدن
از جمله وظايف و مسئووليتهاى بسيار مهم والدين «تربيت كودكان» است. اسلام به اين مسئووليت اهميّت بسيارى داده و برنامه هاى تربيتى جامعى ارايه كرده است. بيش از هزار روايت در مورد تربيت كودك از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه ى معصومين (عليهم السلام) وارد شده كه حدود 500 روايت آن را «وسايل الشيعه» آورده است. در برنامه هاى تربيتى اسلام براى تربيت اسلامى فرزندان دستورهايى آمده است كه مراحل پيش و پس از تولّد را در بر مى گيرد. بطورى كه عوامل تربيتى كودكان در شرايط ازدواج والدين گنجانده شده است. زيرا، با توجّه به «قانون وراثت» كه قانون مسلّمى است، شخصيّت والدين در تكوين شخصيت كودكان اثر بسزايى دارد.
اسلام عزيز معيار گزينش همسر را بيان كرده و به مردان و زنان آموخته است كه همسران آنان بايد داراى چه شرايطى باشند:
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) دراين باره فرموده است:
«اِيَّاكُم وَ خَضْراءَ الدَّمَن. قيلَ يا رَسُولَ اللهِ وَ ما خَضْراءُ الدَّمَنْ؟ قَالَ المَرْأةُ الْحَسْناءِ فِي مَنْبَتِ اَلْسُّوءِ»(1)
«بپرهيزيد از آن گُلى كه در منجلاب روييده باشد. پرسيدند: يا رسول الله «گُلى كه در منجلاب روييده» به چه معناست؟ فرمودند: زن زيبايى كه در خانواده ى پستى تربيت شده باشد»
از نظر اسلام خانواده اى پست است كه «دين» و «اخلاق» در آن حاكم نباشد.
چنانكه در خبر است:
«اِذا جائَكُم مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دِيْنَهُ فَزَوَّجُوهُ»(2)
«اگر كسى كه از «اخلاق» و «دين» او خشنود هستيد به خواستگارى آيد به او زن بدهيد».
در اين حديث دو معيار اصلى براى ازدواج مشخص شده است: «ديندارى» و «حسن اخلاق» كه هم در مورد مرد صادق
است و هم زن. حال اگر زنى ثروتمند، زيبا، از خانواده خوب و با شرافت برگزيده شود، بسيار نيكو است. امّا آنچه اساسى و لازم است همان دو شرط «ديندارى» و «اخلاق نيكو» است.
در روايات مى خوانيم كسانى كه زن با جمال و متمكّن، بدون توجّه به شرط «دين دارى» و «حسن خلق» اختيار مى كند، حتماً در زندگى شكست خواهند خورد و به تجربه نيز ثابت شده است كه اگر زن «متديّن» و «متخلّق» نباشد، جمال عامل انحراف مى شود.
چنانكه بسيارى از بى عفّتى ها و عواقب ناگوار آن، ناشى از جمالى است كه با «ديندارى» و «اخلاق انسانى» قرين نبوده است.
تأكيد اسلام بر اين دو اصل به خاطر «قانون وراثت» است. زيرا، از نظر روان شناسان ثابت شده است كه موجوداتى بنام «ژن» در انسان موجودند كه عامل انتقال صفات ظاهرى و باطنى پدر و مادر به فرزندان هستند.
از اين رو، افكار و اوضاع روحى مادر در جنين اثر بسزايى دارد چون نارساييهاى روانى و فكرى در بدن و دستگاه گوارشى مادر تأثير مى گذارد. اين اثرات از طريق تغذيه ى جنين از بدن مادر به او منتقل مى شود و حالات روانى و شخصيت كودك را شكل مى دهد.
به اعتقاد روان شناسان «عوامل محيط» نيز در رشد مادى و روحى جنين اثر دارد. بطورى كه در حالات بعضى از بزرگان آورده اند كه مادران اينان در طول مدت باردارى مشغول ذكر پروردگار بوده اند و در دوران شير خوارگى بدون داشتن وضو و ياد خدا آنها را شير نمى دادند.
همچنين، زمان و مكان و شرايط انعقاد نطفه نيز در چگونگى اوضاع بدنى و روحى كودك بسيار مؤثر است و دراين باره روايات بسيارى از پيشوايان دين رسيده است.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«تَزَوَّجُوا فِي الحِجْزِ الصَّالِحِ فَاِنَّ العَرَقَ دَسَّاسٌ»(1)
از اين روايت استفاده مى شود كه «عرق» (به تعبيرى «ژن») در انتقال صفات فرزندان بسيار ظريف، دقيق و قوى عمل مى كند. در روايات ديگر نيز مى خوانيم «اَلْوَلَدُ سِرُّ اَبِيهِ»(2)«فرزند رمز پدر است»
بنابراين، «ژنها» صفات والدين را به فرزندان منتقل مى كنند. يعنى، چنانچه زنى زيبا، ولى بى دين اختيار كنيم، مطمئناً بى دينى همسر، در تكوين شخصيّت فرزندان ما اثر نامناسب خواهد گذاشت.
مطالعه تاريخ بعضى از طوايف يا قبايل شاهد اين امر است. زيرا، بعضى را ذاتاً، متكبّر و برخى ديگر را حسود يا بخيل و..... مى يابيم. اين صفات ناپسند از طريق «ژن» ها نسل به نسل به ارث
رسيده است. بطورى كه از صفات مشخصه آن اقوام بشمار مى رود.
از مسايل مهم ديگرى كه اسلام جهت تشويق ازدواج و ازدياد نسل به آن اهميّت داده و توصيه فرموده است «عدم تشريفات» در ازدواج است. اساساً، اسلام بطور كلّى با تشريفات مخالف است. زيرا، تشريفات جز سد راه پيشرفت انسان ثمره اى ندارد. خصوصاً، در مورد ازدواج تشريفاتى چون: «مهر زياد» «جاز مفصل» «سخت گيرى طرفين» و «بهانه جوييهاى غير معقول» عوامل عدم تسريع در امر ازدواج است كه از نظر دين مقدّس اسلام پذيرفته نيست. علاوه بر اين، تشريفات موجب مى شود كه «الفت» و «محبّت» در ميان زن و مرد منعقد نشود و چون در زندگى محبّت ميان زن و شوى نباشد، كانون خانواده سرد و بى روح خواهد بود و طبيعتاً فرزندانى كه در چنين محيطى متولّد و تربيت مى شوند، بى محبّت و بى نشاط بار خواهند آمد و غالباً عضوى مفيد براى جامعه نخواهند بود.
مسئله ى «مَهر» كه از جمله تشريفات مرسوم است. بر اثر آن خانواده هاى زن و مرد وقت بسيارى را به «چانه زنى» و كم و زياد كردن مى پردازند. غالباً جنجال بپا مى شود. اين يكى «واسطه»
مى آورد و آن ديگرى «منّت» مى گذارد. تو گويى كالايى را به خريد و فروش گذاشته اند يا شخصيّت دختر را با پول مى سنجند، از نظر اسلام پذيرفته نيست، زيرا، با اين تشريفات نامعقول از ابتدا «مِهر» و «محبّت» را از دل زن و مرد سلب مى كنند و تخم اختلاف مى پاشند چه بسا اختلافهاى خانوادگى است كه از همين امر شروع شده است. «جهاز» نيز چنين است و گويى آن را با كسب و كار اشتباه مى كنند. خداى ناكرده اگر «جهاز» دخترى كمبود داشته باشد، چه اختلافاتى بر مى انگيزد! ان شاء الله در اثر انقلاب اسلامى، اين تشريفات از بين برود و به سنّت ازدواج در صدر اسلام، كه خيلى ساده و به دور از هر گونه تشريفات انجام مى پذيرفت، باز گرديم. «مَهر» زهراى مرضيه (سلام الله عليها) 500 درهم و «جهاز» ايشان آن بود كه در پيشتر آمد.
اين شيوه ازدواج بايد سرمشق مردان و زنان مسلمان قرار گيرد و تشريفات زايد را بدور افكنند.
در مورد «وليمه» نيز بايد تجديد نظر كنيم و از ازدواج امير المؤمنين (عليه السلام) و زهراى مرضيه (سلام الله عليها) الگو بگيريم. در آن پيوند فرخنده «وليمه» بود. امّا هرگز از ميهمانيهاى تشريفاتى، اثرى نبود.
«وليمه» مستحب است امّا، تشريفات نه.
حكايت شده است كه شخصى خدمت امير المؤمنين (عليه السلام) رسيد و عرض كرد كه براى ازدواج پسرم امشب «وليمه» اى منعقد
كرديم و از حضرت درخواست كرد كه بدانجا تشريف بياورند. حضرت پرسيدند: چه كسانى را دعوت كرده اى؟ چندى از اعيان و اشراف را نام برد. حضرت فرمودند: چرا فقرا و مستضعفين را بار نداده اى؟
به حضرت عرض كرد: امشب شما و اينان كه نامشان رفت دعوت داريد و فردا شب فقرا را دعوت مى كنيم.
امام (عليه السلام) فرمودند: من هم فرداشب با فقرا مى آيم.
به حضرت عرض كرد: يا امير المؤمنين من فقيرى را نمى شناسم تا او را دعوت كنم.
حضرت فرمودند: من فرداشب به همراه فقرا خواهم آمد. در موعد مقرر امام (عليه السلام) با حدود 50 نفر از فقرا و ضعفا، كه شام شب نداشتند، به مهمانى و مجلس وليمه تشريف بردند.
امام (عليه السلام) درباره ى «وليمه» ازدواجش مى فرمايد:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: يا على «وليمه» اى براى ازدواج ترتيب ده و خود تهيّه ى گوشت و نان آن را بعهده گرفتند و خرما و روغن را بعهده ى من گذاشتند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شخصاً در تهيه طعام كمك فرمودند.
سپس امر كردند كه هر كسى را دوست دارم دعوت كنم.
از اين رو، به مسجد رفتم و همه را به «وليمه» فرا خواندم. جمعيّت فراوان مسجد، كه اكثرشان مستمند بودند، به منزل ما آمدند و من از كثرت جمعيّت و قلّت طعام شرم داشتم ولى وقتى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از حال من آگاه شدند فرمودند: دعا مى كنم خداوند به غذاى شما بركت دهد.
«تغذيه» در تكوين شخصيت كودكان مؤثر است. اگر نطفه ى جنين از مال حرام منعقد شود، يا مادر در زمان باردارى از مال حرام تغذيه كند زمينه ى «شقاوت» در نهاد فرزند هموار مى شود. هم چنين، اگر كودك از مال حرام تغديه كند «شقى» خواهد شد.
از جمله مقدمات ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اين است كه خداوند به رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم) و حضرت خديجه ى كبرى (سلام الله عليها) دستور داد تا از خلق دورى گزينند. از اين رو، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چهل شبانه روز به غار حراء مى رفتند و به عبادت پرداختند. حضرت خديجه (سلام الله عليها) طى اين مدّت در خانه
عزلت گزيدند و با كسى تماس نداشتند. سپس، دستور آمد كه پيامبر به منزل برود. شب چهلم، «جبرئيل» پيام الهى را بدو رساند و گفت: يا محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) خداوند تو را سلام مى رساند و اين سيب را از بهشت براى تو فرستاده است. پيامبر سيب را گرفتند و به سينه ى خود فشردند و هنگامى كه سيب را دو نيم كردند نورى از آن درخشيد. جبرئيل گفت: يا رسول الله اين نور بانويى است كه در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» است.(1)از اين حديث به نقش تغذيه در شخصيت فرزندان مى توان پى برد.
زبان قرآن نيز دراين باره چنين است:
«إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»(2)«آنان كه اموال يتيمان را به ستمگرى مى خورند در حقيقت در شكم خود آتش فرو مى برند، و به زودى به دوزخ، در آتش فروزان خواهند افتاد.»
البتّه، افرادى كه چشم ملكوت بين دارند، آتش خوردن چنين كسان را به چشم عيان خواهند ديد و ناگفته پيداست نطفه اى كه از آتش بسته شود به چه جنايتهايى دست خواهد زد.
از اين رو، فرزندى كه نطفه اش از مال رباخوارى، دزدى و بطور كلّى مال حرام منعقد شود، طبيعتاً او را به ارتكاب حرام مى كشاند.
هم چنين، تغذيه مناسب و مقوّى در لطافت جسمى طفل تأثير مثبت دارد. در روايات داريم، وقتى مادرى آبستن است، از غذاهاى مقوّى مانند: سيب، به و خرما بخورد،(1)تا در زيبايى، لطافت و شكيبايى فرزند شما مؤثر افتد از امام صادق (عليه السلام) رسيده است:
«نَظَرَ اِلَي غُلامٍ جَمِيلٍ، فَقَالَ: يَنْبَغِي اَنْ يَكُونَ اَبُو هَذَا اَكَلَ سَفَرَ جَلاً لَيْلَةَ الْجِماعِ»(2)
«به كودك زيبايى نگريست، سپس فرمود: پدر اين كودك پيش از «جماع» به خورده است».
به نظر دانشمندان امروز، نيز، تغذيه در دوران باردارى و طفوليت در زيبايى صورت و توازن اندام و رنگ و لطافت مو و چشم و بدن كودك تأثير بسزايى دارد. همان طور كه غذاى لطيف و خوشبو در ظاهر كودك تأثير مناسب دارد، غذاى حرام و شبهه ناك تأثير منفى
دارد و تأثيرى به مراتب بيشتر و حسّاستر و مهمتر است، زيرا، در شخصيّت و روان كودك اثر مى گذارد.
علاوه بر اين، شيوه ى خوردن غذا نيز در روحيه كودك مؤثر است بطورى كه «تسميه» در ابتداى غذا و گفتن «الحمد للّه ربّ العالمين» در پايان و رعايت آداب ديگر «خوردن» در سازندگى شخصيت افراد خيلى مؤثر است.
حكايتى از «علامه محمد تقى مجلسى» (عليه الرحمه) نقل مى كنند كه آيات و روايات و تجربه نيز با آن موافقت دارد. علامه در مسجد جامع اصفهان نماز مى خواند. شبى «علّامه» پسرش محمد باقر مجلسى را با خود به مسجد آورده بود. ولى او از ورود به مسجد خوددارى كرد و در حياط مسجد نشست. پس از رفتن پدر، به مشك آبى كه در حياط مسجد بود سوزنى فرو برد و با آبى كه از آن مى ريخت بازى مى كرد. پس از نماز، پدر خبر يافت و از اين امر ناراحت شد. به خانه رفت و همسرش را گفت كه من در تغذيه و رعايت آداب و رسوم اسلامى پيش و پس از انعقاد نطفه و در دوران كودكى فرزندمان سعى تمام كرده ام، ولى عمل امروز اين كودك نشان دهنده ى تقصير يكى از ماست.
مادر كودك گفت: هنگام باردارى به منزل همسايه رفته
بودم كه درخت انار آنها توجّه مرا به خود جلب كرد. به انارى از آن، سوزنى فرو بردم تا مزه ى آن را بچشم.
بنابراين، مى بينيم سوزنى كه مادر در دوران باردارى به انار درخت همسايه فرو كرده بود، در تكوين شخصيّت كودك مؤثر افتاد و چگونه در رفتار كودك بروز كرد. خوردن غذاى تهيّه شده از مال حرام در هر دورانى از زندگى اثر نامناسب بر انسان مى گذارد و در رفتار او بروز خواهد كرد. چه بسا با خوردن غذاى حرام، زاهدان و عابدان را به دام دنيا مى افكند و آنها را به ارتكاب حرام وا مى دارد.
قرآن مى فرمايد:
«وَ شٰارِكْهُمْ فِي اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا يَعِدُهُمُ اَلشَّيْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً»(1)«(اى شيطان) با اموال و فرزندان هم با ايشان شريك شو و به وعده هاى دوزخ آنها را بفريب و مغرور ساز. آرى! وعده ى شيطان چيزى جز غرور و فريب نخواهد بود.»
در روايات آمده است كه يكى از مصاديق «شراكت شيطان» انعقاد نطفه فرزندان از غذاى حرام است. يعنى اگر نطفه
1) . سوره ى اسرى، آيه ى. 64
كودك در حالى بسته شود كه پدر او در انديشه ى حرامى باشد يا اينكه كودك بطور شايسته تربيت نشود انسان صالحى ببار نخواهد آمد و در حقيقت شيطان در تربيت اين فرزند با پدر و مادر شريك بوده است.
از اين رو، بر شما عزيزان است كه «حرمت» و «حِلِّيَّت» طعام خود را مراعات كنيد و غذاهاى «شبهه ناك» را با «دعا» و «نام خداى تعالى» و «توسّل» و بشرط خلوص عقيده تناول كنيد. مسلمان اگر آيينه ى قلبش زنگار نگرفته باشد و نسبت به احكام اسلام تعبّد داشته باشد كارها تواند كرد. چنانكه در جنگ «قادسيه» فرمانده ى لشگر اسلام، به مجوسيان گفت قرآن، ما را نگاهبان است. فرمانده ى «مجوس» كاسه ى زهرى به دست وى داد و گفت: اگر قرآن حافظ شما است اين كاسه زهر نبايد تو را از پاى درآورد. فرمانده ى لشگر اسلام كاسه ى زهر را با گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» سركشيد و ذكر شريف اثر زهر را خنثى كرد. زيرا، با عقيده و ايمان توأم شد.
در اين مورد سخن بسيار است. امّا آنچه در اينجا بدان نظر داريم اين است كه با ذكر «بسم الله الرحمن الرحيم» اثر غذاى شبهه ناك خنثى مى شود. هم چنين، بر مادران است وقتى كه اطفال خود را شير مى دهند يا به دهان آنها غذا مى گذارند ذكر «بسم الله الرحمن الرحيم» را تلاوت كنند.
عزيزان، مواظب باشيد كه حقوق مقدّس و حلال خود را آلوده نكنيد و كارتان را به نحو احسن انجام دهيد و مبادا كه كم كارى، تسامح يا سستى كنيد. زيرا، حقوقى كه به شما پرداخت مى شود از بيت المال مسلمين است.
هم چنين، در مواظبت از اتومبيل، موتور و هر وسيله ى ديگرى كه از بيت المال به شما واگذار شده و مسؤوليت آن بعهده ى شما است بكوشيد.
هميشه اين فرموده ى امير المؤمنين (عليه السلام)، را بخاطر داشته باشند:
«اَدِّقُوا اَقْلامَكُم وَ قاربُوا بَيْنَ سُطُورِكُمْ.... وَ اِيِّاكُمْ وَ (الاِكْثَارِ) فَاِنَّ اَمْوَالَ الْمُسْلِمينَ (لا تَحمِلُ) اَلإضْرار»(1)
«امام (عليه السلام) به استاندارش مى نويسند: اگر نامه اى به من مى نويسيد با قلم ريز بنويسيد، بين سطرها فاصله نيندازيد، از قلم فرسايى اجتناب كنيد و جان كلام را بنويسيد، چون اگر با قلم درشت بنويسيد، بين سطرها فاصله بيندازيد و قلم فرسايى كنيد، به بيت المال زيان مى رسد».
1) . وسائل الشيعه ج، صفحه ى.
از نظر قرآن و روايات فطرت انسان، اسلام و كليّات آن را پذيرا است. يعني، «اسلام» و «كليات قوانين» آن در سرشت انسان نهفته است. از اين رو، اگر شخصى از «اسلام» و «كليات» آن منحرف شود نخست پدر و مادر و در وهله ى دوّم معلمان و در مرحله ى سوّم محيط و جامعه در انحراف او مقصرند. زيرا، قرآن مى فرمايد:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ»(1)و نيز «كُلُّ
مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَي الْفِطْرَةِ حَتَّي يَكُونَ اَبَواهُ يُهَوِّدَانَهُ وَ يُنَصِّرَانَهُ (اَوْ يُمَجِّسَانَهُ)»(2)
«هر كودكى بر فطرت خود (كه اسلام است) متولّد مى شود و والدين او هستند كه او را «يهودى» و «نصرانى» يا «مجوسى» مى كنند.»
يعنى گرايش به اسلام در فطرت هر كودكى كه چشم به جهان مى گشايد نهفته است و اگر پس از آن، «يهودى» يا «نصرانى» و يا «مجوسى» بشود، پدر و مادرند كه اين انحراف از فطرت را سبب شده اند. پس، هر طفلى بر مبناى فطرت اسلامى متولد مى شود و بنابراين، بايد روح سالمى داشته باشد. چنانچه در كودكى، روان ناسالم و منحرفى از فرزندان خويش مشاهده كنيم، نشان از كوتاهى والدين دارد، كه از راه وراثت، تغذيه يا تربيت بدانها ستم كرده اند.
بنابراين، قرآن شريف با كمال صراحت فرموده است اگر پدر و مادر در تربيت فرزندانشان كوتاهى كنند، در روز قيامت زيانكار خواهند بود.
يعنى اگر دخترى بى عفتى كند يا در امور دينى اش سستى ورزد و يا پسرى از مسير اسلام منحرف شود و باعث آن، كوتاهى پدر و مادر در امر تربيت باشد، روز قيامت علاوه بر اينكه آن پسر و دختر روانه دوزخ مى شوند، پدر و مادر آنها هم در آتش خواهند سوخت اگر چه بظاهر انسانهاى خوبى باشند.
در كتاب «حِلْيَةُ المتّقين» مرحوم «علامه مجلسى» دراين باره از زبان روايات، سخن بسيار رفته است. شما را به مطالعه اين كتاب بسيار شريف و ارزنده و عمل بدان سفارش مى كنيم و در
اينجا از تفصيل مطالب در مى گذريم.
به هر حال، سعادت و شقاوت فرزندان به پدر و مادر بستگى فراوانى دارد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
«الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ اُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ اُمِّهِ»(1)
«بدبخت كسى است كه در شكم مادر گرفتار شقاوت شود و خوشبخت كسى است كه در شكم مادر سعادتمند باشد».
از اين رو، اسلام براى جلوگيرى از پيدايش نسلهاى فاسد و ناقص از نظر جسمى و خاصه از نظر روانى، تعاليم لازم و سودمند بجاى گذاشته است كه اگر اين تعاليم به مرحله ى اجرا گذاشته شود، كمتر انحرافى پيش مى آيد. زيرا، زمينه ى بروز گناه بسيار ضعيف مى شود و چنانچه فرزندى با وجود رعايت تعاليم اسلامى از سوى پدر و مادر منحرف شود، تنها خود مقصّر خواهد بود.
يكى از بزرگان نقل مى كند كه چند روز قبل از شهادت «شيخ فضل الله نورى» در زندان با او ملاقات كردم. به ايشان عرض كردم كه پسر شما خيلى لاابالى است و بر ضد شما كار مى كند. شيخ شهيد فرمود: اين موضوع را از پيش مى دانستم و افزود اين پسر در نجف به دنيا آمد و مادرش شير نداشت. از اين رو، مجبور شديم كه براى شير دادن او زنى را در نظر بگيريم. بعد از مدّت زيادى كه
1) . سفينه البحار، جلد 1، ص. 709
اين كودك از شير آن زن خورد، ناگاه متوجّه شديم كه آن زن خيلى بى عفّت و
لاابالى است و به دل كينه امير المؤمنين (عليه السلام) دارد! از همان وقت دريافتيم كه سعادتمند شدن اين پسر كارى است بسيار مشكل.(1)
اين هشدارى است به ما كه مواظب طعاممان باشيم و سعى وافر كنيم تا نطفه ى فرزندانمان با محبّت اهل بيت (عليهم السلام) بسته شود. اين مسؤوليت بزرگ بيشتر بعهده ى شما مردان است. اگر خداى ناكرده بر اثر غذاى حرام، فرزندان شما از اسلام و فطرت خدايى خويش انحراف پيدا كنند، مسؤول خواهيد بود و روز قيامت از دست شما به بارى تعالى شكايت مى برند.
پدران و مادران بهوش باشند كه پيش از انعقاد نطفه و هنگام تكوين جنين به هيچ چيز جز خدا و محبّت اهل بيت عصمت (عليهم السلام) نينديشند.
در خبر آمده است كه زن سفيد پوستى، طفل سياهى بدنيا آورد. اين امر موجب اختلاف شد و عفّت زن مورد شك قرار گرفت. اختلاف بالا گرفت تا به محضر امام على (عليه السلام) برده شد.
1) . نور الدين كيانورى رهبر حزب منحله و وابسته توده، نوه ى شهيد شيخ فضل الله نورى است و پسر پسر شيخ فضل الله كه پاى دار پدر كف مى زد.
امام (عليه السلام) با پرس و جو دريافتند كه زن گناهكار نيست. از اين رو، مسئله را به گونه اى ديگر مورد بررسى قرار دادند و پرسيدند: هنگام انعقاد نطفه اين كودك در اطاق شما عكسى بوده است؟ عرض كردند: آرى، عكس غلام سياهى به ديوار بود.
امير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند: اين نوزاد حلال زاده و از آن شما است. ولى، در حال انعقاد نطفه نگاه مرد به آن عكس بوده و اين نگاه در نطفه تأثير گذاشته و بچه را سياه كرده است!
بنابراين، خداوند تبارك و تعالى طفل را در شكم مادر سالم و زيبا صورت بندى مى كند. ولى، اشتباهات و گناهان پدر و مادر است كه باعث فلج و نقص كودك و يا شرارت او مى شود.
پس، زن در دوران باردارى بايد مواظب روحيه ى خود باشد، گناه نكند، بى نشاط و دلمرده نباشد، در انجام فرايض دينى كوتاهى و سستى نكند، از وسوسه هاى شيطانى بپرهيزد، ادعيه و زيارات را فراوان بخواند. اذكار و اورادى بر زبان جارى داشته باشد، تا روح و جسم كودك او
سالم بماند و زمينه ى سعادت كودك خويش را هموار كند. نوزادانى كه فلج بدنيا مى آيند يا ناقص العضو هستند يا به امراض روانى دچارند پدر و مادر آنها مقصرّند.
اگر خانه اى كه زن باردارى در آن زندگى مى كند، آلوده به گناه و ناراحتى و بى نشاطى و غم و غصّه باشد، كودك گنگ زاده مى شود يا به بيماريهاى روانى دچار مى شود يا با نقص عضو به دنيا مى آيد و...
سكر و نيّت كار خير، در درگاه خداوند، ثواب داده مى شود. امّا، از الطاف بزرگ الهى اين است كه فكر گناه باعث عقوبت و عذاب انسان نمى شود، يعنى مادامى كه آدمى مرتكب گناه نشده باشد، گرفتار عاب الهى نخواهد شد. ولى، فكر گناه در دل انسان اثر وضعى مى گذارد.
از اين رو، حضرت عيسى (عليه السلام) به حواريّون سفارش مى كرد كه برادرم موسى (عليه السلام) فرموده است: «زنا نكنيد» و من مى گويم: «فكر زنا هم نكنيد، زيرا، به زنا انديشيدن دل را سياه مى كند».
فكر گناه اگر چه گناه محسوب نمى شود، امّا حتماً در دل انسان و روحيه جنين اثر سوء مى گذارد.
«حجّاج بن يوسف ثقفى» مردى بسيار نانجيب بود و در شقاوت گوى سبقت از همه ربوده بود. به اعتراف خودش صد و بيست هزار شيعى را به جرم محبّت اهل بيت (عليهم السلام) كشته
است. وى در زير آفتاب سوزان، زندانى ساخته و غذاى زندانيانش را دو گرده نان قرار داد كه با خاكستر مخلوط بود. به طورى كه زندانيان يكى پس از ديگرى در روزهاى نخست زندانى شدن جان مى سپردند.
اين نامرد آن قدر شقى و ناجيب بود كه مى گفت از لذّتهاى من اين است كه ببينم شيعه اى در خونش دست و پا مى زند و بنابراين هنگام ناهار دستور مى داد، شيعه اى را در برابرش گردن بزنند، تا غذا خوردن او همراه با دست و پا زدن شيعه اى در خونش، باشد!! اين همه شقاوت حاصل شركت شيطان در انعقاد نطفه ى اين پليد بوده است.
چنانكه از امام سجاد (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه «قساوت و شقاوت حجاج بخاطر شركت شيطان در نطفه اش بوده است.» از مطالعه ى تاريخ نيز بدست مى آيد كه مادر حجاج زن لاابالى بوده است.
در مورد «شيخ انصارى» (عليه الرحمه) گفته شده است كه مادر ايشان در دوران باردارى هيچگاه طهارت را از دست نداد و در دو سالى كه شيخ را شير مى داد، همواره با وضو بود.
شكى نيست كه فكر و نيّت اعمال صالح و ثواب در هنگام انعقاد نطفه اثر مثبت و معنوى در روحيه و آينده ى فرزندان دارد و افكار آلوده به گناه آثار سوء و منفى از خود بجاى مى گذارد. از اين رو، مادران بايد در زمان باردارى و هنگام شير دادن كودكان با طهارت باشند و هم آنها و هم پدران از نگاه به نامحرم كردن بپرهيزند كه زمينه شقاوت را در فرزندان پديد مى آورد.
براى داشتن فرزندانى پاك و سالم، به هنگام انعقاد نطفه با صميميّت و با نشاط باشيد، زبان از ذكر خدا فرو نبنديد.
از بدو تولّد برخى از استعدادهاى بالقوه ى انسان رو به فعليّت مى گذارد و بعضى ديگر همچنان بالقوه باقى مى ماند. مثلاً در ساعات نخستين تولّد استعداد غذا خوردن طفل به فعليّت مى رسد و از مادر شير مى مكد تا سير شود.
غرايز حقيقت جويى، علم يابى و... همه بالقوه هستند و به مرور زمان به فعليّت مى رسند.
از حديث شريف «
اُطْلُبُ الْعِلْمْ مِنَ الْمَهْدِ اِلَي الَلْحَد» استفاده مى شود كه آغاز تربيت و تعلّم كودك از بدو تولد آغاز مى شود.
حكايت شده است كه در جنگ جهانى دوم هنگامى كه
آلمانى ها فرانسه را اشغال كردند، زنى فرانسوى به جرّاحى مغز احتياج پيدا كرد. هنگام عمل جراحى، وقتى چاقوى جراح به رگى از مغز آن زن اصابت كرد، زن در حال بيهوشى شروع به خواندن سرود آلمانى كرد! وقتى چاقو را از رگ مغز برداشت، سرود خواندن زن هم قطع شده براى بار دوم چاقو را به آن رگ زد، سرود خواندن زن نيز آغاز شد. اين امر موجب شگفتى پزشكان شده بود پس از بهوش آمدن زن بر تعجّب پزشكان افزوده شد. زيرا، وى اظهار مى كرد كه قادر به تكلّم به زبان آلمانى نيست.
در بررسى اين پديده ى شگفت انگيز عدّه اى از پزشكان و روان شناسان به دور هم گرد آمدند و به تحقيق پرداختند. پس از مطالعات بسيار دريافتند كه اين زن هنگام يورش سربازان آلمانى به منزلشان كودك خردسالى بوده است و سرودهايى كه آلمانيها در آن هنگام مى خواندند در مغز او اثر گذاشته و در ذهن او به يادگار مانده بود.
اين واقعه از نظر روايات نيز قابل تصديق است. زيرا، در اخبار آمده است كه هنگامى كه طفل متولّد مى شود، در گوشش اذان و اقامه بگوييد و نيز «زن و شوى در معرض ديد كودك خردسال نيز، حق همخوابى و ملاعبه ندارند كه اگر چنين كنند و فرزند زناكار بار آيد بايد تنها خود را سرزنش كنند».
اين دستورها نشان از تأثير پذيرى ذهن كودكان دارد.
تربيت كودك نسبت به دوران زندگى او به سه قسمت
تقسيم مى شود:
از تولّد تا هفت سالگى
از هفت تا چهارده سالگى
از چهارده سالگى تا هنگام ازدواج
اگر والدين در تربيت شايسته ى كودك همّت گمارند، به قوانين تربيتى اسلام آشنا باشند و از آنها مدد گيرند، بسيارى از نارساييهاى ناشى از وراثت و غذاى شبهه ناك و... جبران پذير است. به سخنى ديگر چنانچه به هر وسيله اى زمينه ى شقاوت در كودك به وجود آمده باشد، تربيت صحيح اسلامى عاملى براى از بين بردن آن زمينه است. به طورى كه حتّى محيط فاسد، رفيق بد، معلّم بى دين و..... در انحراف انسان كارگر نيفتد.
بنابراين، «تربيت» عامل اساسى است و بايد بدان توجّه بسيار شود.
والدين، بايد اصول تربيت در اسلام را بياموزند و در مراحل مختلف زندگى كودك، آن اصول را بكار گيرند.
پيش از اين، اشاره شد كه اوّلين غريزه ى طفل پس از تولّد احساس گرسنگى و سيرى است. حقيقت جويى و تعلّم نيز، از ديگر غرايز اوّليه است كه پس از آن به فعليّت مى رسند و غرايز بالقوه ى ديگر كودك در طول زمان بروز خواهد كرد. امّا، والدين بايد غرايز و استعداد كودكان خويش را به خوبى شناسايى و ارزيابى كنند و آنها را با الهام از تعاليم الهى تحت تربيت صحيح اسلامى قرار دهند. يكى از مصاديق تربيت درست غرايز اين است كه در جهتى گام برداريم كه غرايز فرزندان ما در موقع معيّن طبيعى و فطرى آنها به فعليّت برسند و از انجام امورى كه باعث شكوفايى غير طبيعى غرايز مى شود خوددارى نماييم. مثلاً قبل از رسيدن كودكان به سن بلوغ نبايد با صحنه هاى جنسى برخورد كنند، يا در برابر آنها از اين موضوع گفتگو شود يا عكس و فيلمهاى مهيجى ببينند. چون در آن صورت كودكان دچار «بلوغ زودرس» مى شوند. يعنى در سنين پايين تر از سن طبيعى بالغ مى شوند اين امر موجب مى شود كه برخى از استعدادهاى كودكان از بين برود، به ذهن و حافظه ى آنها نيز زيان برسد و علاوه بر آن، بسيارى از ارزشهاى انسانى و معنوى فدا شود.
از اين رو، روان شناسان تأكيد دارند كه غرايز كودكان نبايد زودتر از حدّ معمول و طبيعى به فعليّت برسد و هنگام شكوفايى نيز بايد تعديل شوند. پس، لازم است كه حالت نشاط و شادابى كودك همواره حفظ شود تا غرايز او كشته نشود يا به مسير انحرافى نيفتد.
از جمله غرايز بسيار مهمى كه از اوان كودكى و بلكه طفوليّت، بايد بدان توجّه شود، غريزه ى «مذهب گرايى» است. امروزه، براى همه مسلّم شده است كه انسان غريزه اى بنام «مذهب گرايى» دارد كه فطرى است و قرآن شريف به فطرى بودن آن تصريح فرموده است.
از اين رو، بر والدين است كه كودكانشان را از ابتدا به خواندن نماز تشويق و ترغيب كنند. البته، تشويق بايد همواره با تلطّف بسيار و مهربانى شايانى همراه باشد، به گونه اى كه كودكان بطور «خودكار» و «طبيعى» نمازخوان شوند نه با زور و بد اخلاقى و عصبانيت.
پزشكى بود كه به مقدسات اسلام توهين مى كرد و برخوردهاى زننده اى داشت با اينكه در محيط اسلامى بزرگ و تربيت شده بود. پس از تحقيق، متوجّه شديم كه بيمارى اين پزشك از سخت گيرى هاى پدرش ناشى شده است.
مى گفت: پدرم هر صبح با چوب، بالاى سر من مى آمد و مرا براى خواندن نماز صبح بيدار مى كرد. اگر لحظه اى دير بلند مى شدم، چوب را به گرده ام مى كشيد و بر سر و صورت و بدنم مى نواخت!! به اين تربيب، وى از اوان كودكى بر اثر برخورد
ناصحيح و غير اسلامى پدر دچار عُقده و بيمارى روانى شده و در سنين بالا باعث آن شده است كه وى نسبت به اسلام و مقدسات دين بدبين شود و به آنها جسارت كند.
بنابراين، اگر چه غريزه ى مذهب را بايد از دوران طفوليّت در كودك پروراند، امّا اين امر نبايد به شيوه هاى غير اسلامى انجام شود. مثلاً كودك ده ساله ى ضعيف را نبايد با زور، وادار كنيم كه در هواى داغ تابستان 30 روز روزه بگيرد. اين راه تربيت و رشد غريزه مذهب نيست. بلكه، بايد كودك را با تشويق، ترغيب و تلطّف تربيت كرد و غرايز او بر اين اساس رشد كند و هدايت شود. براى اين امر بكارگيرى روزه هاى چند ساعتى، كه ميان كودكان مرسوم است، مفيد و مناسب است. با همين نوع روزه مى توانيم كودكان را به اين عبادت بزرگ تشويق كنيم و غريزه ى مذهبى آنان را رشد دهيم.
هم چنين، با پول، ناز و احترام كردن به شخصيت كودكان بخوبى مى توان غرايز آنها را رشد داد و هدايت كرد. مثلاً، اگر كودك شما پشت سر كسى سخن گفت، او را توبيخ نكنيد.
بلكه، بگونه اى تلطّف آميز، او را از اين كار منع كنيد تا اهل غيبت نشود.
«وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»(1)«اى رسول ما، ياد كن وقتى را كه لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: اى پسر عزيزم هرگز به خدا شرك نياور كه شرك ظلم بسيار بزرگى است.»
بعضى از بزرگان معتقدند كه قيد «وَ هُوَ يَعِظُهُ» بحسب ظاهر اضافه است، ولى از اين جهت در كلام آمده است كه آيه ى شريفه درصدد بيان اين نكته است كه «لقمان» در مقام موعظه با «تلطّف» و «مهربانى» عمل مى كند.
بنابراين، اگر بتوان هر كدام از اين غرايز را در مسير به فعليّت رسيدن بخوبى رشد و هدايت كرد، فرزندان ما مسلمان و مفيد به حال مردم خواهند شد. در غير اين صورت، فرزندان ما لجوج، عقده اى، متكبّر و ظالم بار خواهند آمد و خود در اين سوء تربيت مقصّريم چون در اثر سوء تربيت، فرزندان خود را به شقاوت و خسران دنيا و آخرت ره برده ايم.
از اين رو، بر تمام برادران دينى و ايمانى است كه همان طورى كه به
1) . سوره ى لقمان، آيه ى. 13
كارهاى اجتماعى اهميّت مى دهند، بايد حتماً به تربيت خانواده و كودكان خود نيز اهميت بدهند. دل انسان بايد براى تربيت صحيح اولادش نيز بتپد، به فكر تربيت صحيح فرزندان خود باشد و از عهده ى اين مسؤوليت خطير نيز به شايستگى تمام بر آيد.
مى دانيد «يزيد بن معاويه» 3 سال حكومت كرد. سال اوّل حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) را به شهادت رساند و سال دوّم مدينه را قتل عام كرد و آن قدر آدم كشت كه در كوچه ها خون راه افتاد و سال آخر حكومتش هم خانه ى خدا را به آتش كشيد.
پس از به درك واصل شدن يزيد، جُهّال دور پسرش را گرفتند و گفتند: تو بايد جانشين پدرت شوى. او هم پذيرفت. سپس، به مسجد رفت. همه مردم در مسجد جمع شده بودند. مراسم بسيار بزرگى بر پا شده بود. همه ى بزرگان، شيوخ، رؤسا، اشراف و مردم عادى جمع شده بودند. وى به مسجد وارد شد و بر بالاى منبر رفت.
مردم منتظر بودند كه به سخنرانى و خطبه ى خليفه جديد مسلمانان گوش فرا دهند. مجلس از ابهّت خاصى برخوردار بود. او روى منبر قرار گرفت و چنين گفت:
پس از حمد و ثناى خداوند، اى مردم ما به وسيله شما امتحان شديم و شما به وسيله ما... همانا نياى من «معاويه بن ابو سفيان» با كسى در امر خلافت به نزاع پرداخت كه در خويشاوندى با پيامبر خدا از او سزاوارتر و در اسلام از او شايسته تر بود. كسى كه پيشرو مسلمانان بود و اوّلين مؤمن و پسر عموى پيامبر و پدر فرزندان خاتم الأنبياء (صلى الله عليه و آله و سلم) بود.
آنگاه كه پدرم عهده دار حكومت شد با اين كه از او اميد خير نمى رفت، بر مركب هوس نشست، به توجيه گناهانش پرداخت و آنها را نيك پنداشت. «معاويه بن يزيد» سپس، شروع به گريستن كرد و گفت: ناگوارترين چيزها بر ما آنست كه همگى بد مردند و به رسوايى بازگشتن «يزيد» را
مى دانيم چه او عترت پيامبر را كشت و حرمت را از ميان برد و كعبه را به آتش كشيد. من كسى نيستم كه امر شما را بعهده بگيريم و مسؤوليتهاى شما را تحمّل كنم. اكنون خود دانيد و خلافت خود. در حال حاضر، امام بر حق «على بن الحسين عليه السلام» در مدينه است. مادرش از ميان مجلس زبان به اعتراض گشود و گفت: اى كاش لكّه اى خونى بودى و به دنيا نمى آمدى تا تو را چنين ببينم، او هم در پاسخش گفت: آرى مادر راست گفتى، كاش لكّه ى خونى بودم و به دنيا نمى آمدم تا پسر پدرى چون يزيد باشم. سپس، از منبر پايين آمد و به گوشه اى رفت و در خانه اى عزلت گزيد و آن قدر غصه خورد كه سرانجام در سن 22 سالگى مرد.
تحقيق كردند تا ببينند چگونه از يزيد بن معاويه (لعنة الله عليهما)، يك چنين پسرى متولّد شده است. در ريشه يابى از اين امر دريافتند كه اين پسر معلّمى صالح داشت كه او را تحت تربيت صحيح قرار داده بود و او را از مسير كثيف ترين راه هاى ضلالت و گمراهى و شقى ترين خانواده به راه راست هدايت كرده است.
اين شاهدى است بر اين كه تربيت صحيح اسلامى، اثرهاى نطفه ى حرام غذاى حرام، محيط فاسد، پدر و مادر گناهكار را خنثى مى كند.
مسئله اى كه ذكرش بجاست اين است كه اگر چه بايد با تشويقات و تحسينها غرايز كودكان خود را كنترل و تعديل و هدايت كنيم، ولى بايد بسيار مواظب باشيم كه در اين امر افراط نشود. نتيجه ى اين كار نيز همچون برخورد خشونت آميز است.
يعنى: اگر بچه «لوس» بار بيايد حالت تكبّر و خودخواهى در او به وجود مى آيد. بنابراين، نبايد با تشويقات بيش از اندازه ى لازم روحيه ى قلدرى و استبداد را در فرزندان خود به وجود آوريم. اگر تلطّف و مهربانى، بى جا و بى اندازه و حساب نشده باشد فرزند شما براى جامعه نه تنها مفيد نخواهد بود بلكه سربار جامعه مى شود
بهترين ربيت، تربيت عملى است. وقتى انسان در منزل اصول اسلامى و انسانى را رعايت كند، به حقوق افراد خانواده احترام بگذارد، نماز اوّل وقت و با طمأنينه بخواند، شوخيهاى بى جا و حرفهاى بيهوده نزند، غيبت نكند، دروغ نگويد، بد زبانى و بد اخلاقى نكند. طبيعتاً افراد خانواده، خاصه كودكان، تحت تربيت عملى والدين قرار مى گيرند. اين نوع از تربيت، بهترين و موفقيت آميزترين انواع تربيت است.