تاریخ گذاری روایات وحی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : صالحی، نجمه، 1360-

عنوان و نام پديدآور : تاریخ‌گذاری روایات وحی/مولفین نجمه صالحی، نجیبه‌سادات حسینی.

مشخصات نشر : قم: قلم‌خانه، 1403.

مشخصات ظاهری : 134 ص.؛ 21/5×14/5 س‌م.

شابک : 978-622-5283-22-0

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. [116] - 129؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت : نمایه.

موضوع : وحی -- اسلام -- احادیث

Revelation -- Islam -- Hadiths

وحی -- اسلام -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها

Revelation -- Islam -- Controversial literature

حدیث -- تاریخ‌نویسی

Hadith --Historiography

خاور‌شناسان -- دیدگاه درباره وحی

Middle East specialists‪‪ -- Views on revelation‪

شناسه افزوده : حسینی، نجیبه سادات، 1371-

رده بندی کنگره : BP220/3

رده بندی دیویی : 297/43

شماره کتابشناسی ملی : 9830048

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ گذاری روایات وحی

مؤلفین:

نجمه صالحی | نجیبه سادات حسینی

مؤلفین:

نجمه صالحی | نجیبه سادات حسینی

مؤلفین: نجمه صالحی | نجیبه سادات حسینی

ناشر : قلم خانه

شابک: 0-22-5283-622-978

نوبت چاپ : اول/ 1403

شمارگان : 1000 نسخه

قیمت: 190.000 تومان

شماره ناشر: 09127489832

©حق چاپ محفوظ است.

مقدمه

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سپاس خدایی را که سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگران شمردن نعمت های او ندانند و کوشندگان حق او را گزاردن نتوانند، خدایی که پای اندیشه تیزگام در راه شناسایی او لنگ است و سر فکرت ژرف رو به دریای معرفتش بر سنگ."(نهج البلاغه –خطبه اول) سپاس خدایی را که با لطف و عنایتش، توان و انگیزه نوشتن این کتاب را به ما عطا نمود . از او سپاسگزاریم که با رحمت و عطوفتش ، به ما کمک کرد تا این کتاب را به پایان برسانیم و گامی هرچند کوچک در جهت تعالی دینش برداریم. پس از حمد و ثنای خدای سبحان، به دلیل این که هر کس سپاس مردم نعمت دهنده را نگوید، سپاس خدای را به جای نیاورده است، بر خود لازم می دانیم از همه کسانی که در مسیر انجام این پژوهش یاری مان نمودند، به ویژه از خانواده عزیز مان که در مسیر علم آموزی مهمترین مشوقان مان بوده و هستند، سپاسگزاری کرده و برای همه این عزیزان آرزوی سلامتی و سربلندی داریم.

سپاس از استادان گران قدر که با دانش و راهنمایی های ارزشمندشان، مسیر علم و دانش را برای ما هموار کردند و به ما اموختند که چگونه با عشق و علاقه به دنبال دانش و آگاهی باشیم. و از دوستانمان که با حمایت و انگیزه هایشان ، مارا در این مسیر یاری کردند. از شما سپاسگزاریم که همیشه در کنارمان بودید.

و سپاس از جناب اقای محمد حسین افراخته که در تدوین بخش اول

کتاب یاری رساندند و نیز ویراستار، طراح و ناشر محترم و همه ی کسانی که در تهیه و تدوین این کتاب نقش داشتند. این کتاب نتیجه تلاش های مشترک ماست و بدون همکاری و حمایت شما، این اثر هرگز به پایان نمی رسید. از شما سپاسگزاریم که با تلاش و زحماتتان، به ما کمک کردید تا این کتاب را به پایان برسانیم.

واز خوانندگان عزیز که با مطالعه و نقدهای سازنده شان، به بهبود این اثر کمک خواهند کرد. از شما سپاسگزاریم که با دقت و علاقه، این کتاب را مطالعه میکنید و با نقدهای سازنده تان، به ما کمک میکنید تا این اثر را بهبود بخشیم.

ودر اخر این اثر را تقدیم میکنیم به :

نخستین بانوی مسلمان، همسر و همراه رسول الله صلي الله عليه و آله ، حضرت خدیجه طاهره؟عها؟ که با عملکرد فداکارانه و شجاعانه و بذل مال و جان خویش ریشه های دین اسلام را آبیاری نمود تا درخت دین استوار بماند.

نجمه صالحی(1)

gmail.com استاد مجتمع آموزشی بنت الهدی وابسته به جامعةالمصطفی العالمیه

نجیبه سادات حسینی(2)


1) na.salehi1981

2) mahdyar236@gmail.com

فهرست مطالب

مطلع سخن ... 11

فصل اول : مفاهیم و کلیات ... 16

طرح مسئله ... 17

مفهوم شناسی ... 21

تاریخ گذاری ... 21

بدء الوحی ... 22

فتر الوحی ... 22

گونه شناسی روایات تاریخی ... 22

حلقه مشترک ... 23

درآمدی بر شرق شناسی ... 23

معرفی هارالد موتزکی ... 29

انواع نقد احادیث با روش موتزکی ... 30

نقد بیرونی احادیث ... 30

نقد درونی احادیث ... 31

فصل دوم: گونه شناسی و واکاوی روایت بدء الوحی ... 33

واکاوی روایات دسته اول و دیدگاه ها ... 35

واکاوی روايت عایشه ... 35

واکاوی روایت عبيد بن عمير بن قتاده الليثي ... 41

واکاوی روايت ابن شهاب زهری ... 43

دیدگاه دانشمندان در مورد روایات دسته اول ... 48

دیدگاه برخی از مستشرقان درباره روایات دسته اول ... 52

چکیده فصل ... 56

واکاوی روایات دسته دوم ... 59

واکاوی روایت مربوط به سؤال ابوذر ... 59

واکاوی روایت حذیفة بن الیمان، ابن عباس و امام صادق علیه السلام 62

واکاوی روایت عامر بن واثلة از مناشده حضرت علی علیه السلام . 64

واکاوی گزارش مسعودی در کتاب اثبات الوصیه ... 66

چکیده فصل ... 70

فصل سوم:

گونه شناسی و واکاوی روایات انقطاع وحی ... 73

گونه شناسی روایات فتر الوحی ... 78

انقطاع وحی پس از مرگ ورقه بن نوفل ... 78

انقطاع وحی به دلیل وجود سگ مرده ... 89

انقطاع وحی به دلیل کثیف بودن انگشتان صحابه ... 93

انقطاع وحی به دلیل نگفتن ان شالله ... 95

فتر الوحی بعد از نزول سوره مسد ... 96

چکیده فصل ... 98

گونه شناسی روایات نزول اولین سوره بعد از اتمام دوره فترت 99

آیات اولیه سوره ضحی ... 99

نزول آیاتی از سوره مدثر پس از پایات فتر الوحی ... 102

نزول سوره کهف بعد از دوران فترت ... 104

اختلاف تعداد روزهای فترت الوحی ... 105

چکیده فصل ... 108

فصل چهارم: جمع بندی و نتیجه گیری ... 109

سخن پایانی ... 110

پیشنهادات پژوهشی ... 113

فهرست منابع ... 115

نمایه ها ... 131

الف) اعلام ... 131

ب) اماکن ... 134

ج) آیات ... 134

مطلع سخن

ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی در شبه جزیره عربستان تأثیرات عمیقی بر ادیان و فرهنگ های دیگر گذاشت. اسلام مانند سایر ادیان ابراهیمی، بر پایه توحید و یکتاپرستی بنا شده و این اشتراکات و تفاوت ها باعث تبادل نظر و گفتگو بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان گردیده است.

پژوهشگران غیرمسلمان، که به عنوان مستشرقان شناخته می شوند، به مطالعه ابعاد مختلف اسلام پرداخته و نظریات خود را گاهی بی طرفانه و گاهی جانبدارانه بیان کرده اند. برخی از این پژوهش ها، به نقد و بررسی تناقضات در آیات قرآن پرداخته و برخی دیگر به بررسی خاستگاه قرآن و وحیانی بودن آن توجه کرده اند.

به عنوان مثال، برخی از مستشرقان معتقدند که قرآن برگرفته از کتاب های آسمانی تورات و انجیل است و پیامبر خدا صلي الله عليه و آله تنها تراوش های ذهنی خود را به عنوان آیات قرآن ارائه داده است. این نظریات گاهی با پیش فرض های نادرست و مراجعه به منابع غیرمعتبر همراه بوده و باعث ایجاد تصورات نادرست و چهره ای منفی از اسلام در جهان شده است. بنابراین، پژوهش در باب نظریات مستشرقان و نقد علمی دیدگاه های آنان برای ما مسلمانان ضرورت دارد تا بتوانیم به درک بهتری از اسلام و پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله برسیم و از انتشار نظریات نادرست جلوگیری

کنیم. این امر سبب شد تا با تفحص درباره یکی از جنجالی ترین مسائل مورد اختلاف، یعنی «وحی»، در زدودن مطالب غیرواقع از چهره اسلام گام برداریم.

وحی به عنوان وسیله ای برای ارتباط میان خدا و پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، نقش بسیار مهمی در دریافت دستورات الهی دارد. این ارتباط، اساس و بنیاد دین اسلام را تشکیل می دهد و هرگونه تردید یا اشکال در مورد وحی می تواند به دین اسلام لطمه جدی وارد کند. چگونگی اولین وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و همچنین موضوع انقطاع وحی در طول رسالت ایشان، از مسائلی هستند که ارتباط مستقیمی با اصل اسلام دارند. این دو موضوع، نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای پژوهشگران غیرمسلمان نیز حائز اهمیت است و نظریات مختلفی در مورد وحی و ابعاد آن میان نظریه پردازان مسلمان و غیرمسلمان وجود دارد که این تشتت آراء می تواند به سردرگمی و عدم درک صحیح از مفهوم وحی منجر شود. مطالعه عمیق در مورد وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله می تواند نشان دهد که بسیاری از نظریات رایج و مشهور در این زمینه، غیرعلمی و نادرست هستند.

این پژوهش با مراجعه به منابع معتبر و اصیل، به بررسی مسئله چگونگی وقوع اولین وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و همچنین انقطاع وحی

در طول رسالت ایشان می پردازد. در این راستا، نظرات مختلف دانشمندان در این زمینه تحلیل و بررسی می شود و در نهایت، نظریه اصلی و معتبر دراین خصوص ارائه خواهد شد.

تحلیل دقیق و علمی در مورد وحی و ابعاد آن می تواند بهروشن شدن حقایق و کاهش سوءتفاهم ها کمک کند. این پژوهش نه تنها به درک بهتر از وحی در اسلام کمک می کند، بلکه می تواند به تقویت ایمان مسلمانان و افزایش آگاهی پژوهشگران غیرمسلمان نیز منجر شود. در بخش اول کتاب با موضوع «تاریخ گذاری روایات بدء الوحی با روش موتزکی» به قلم نجمه صالحی با همکاری محمدحسین افراخته، روایات مربوط به اولین وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله تاریخ گذاری شده است. این نوشتار، به تحلیل روایات آغاز وحی (بدء الوحی) در سنت اسلامی می پردازد. موضوع وحی در ادیان الهی، به ویژه در اسلام، به عنوان یکی از مسائل بنیادی و ضروری برای درک ارتباط خالق با مخلوقات شناخته می شود. این اهمیت موجب طرح سوالات فراوانی درباره ماهیت، آغاز و مراحل وحی شده است. در میان مسلمانان، مباحث مرتبط با شروع وحی و ویژگی های آن توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است.

تحلیل روایات مربوط به نخستین وحی نشان می دهد که دو دسته روایت اصلی وجود دارد. دسته اول به وقوع وحی در غار حرا و در تنهایی

پیامبر اسلام اشاره دارد، که این مطلب در منابع معتبر مانند الجامع الصحیح ضبط شده است(1). دسته دوم سرزمین ابطح را به عنوان نخستین مکان آغاز وحی معرفی می کند که در برخی از روایات دسته دوم، نبی خاتم (صلی الله علیه وآله) به تنهایی در این مکان حضوردارند، در حالی که در برخی دیگر از روایت ها، افراد دیگری نیز در کنار ایشان ذکر شده اند(2). نظرات مستشرقان نیز به این مقوله تنوع بخشیده و ابعاد مختلف آن را مورد بررسی قرار داده اند(3).

این فصل از منابع مختلف به ارائه جزئیات و دقت نظر در مورد این روایات می پردازد و سعی دارد اعتبار و مقبولیت آن ها را مورد بررسی قرار دهد. به ویژه با توجه به دو شیوه بیان شده در نقد موتزکی، روایات مربوط به آغاز وحی با دقت مداقه خواهد شد. این بررسی می تواند به شناخت بهتر و تحلیلی عمیق تر از پیشینه وحی و زمینه های تاریخی و اجتماعی آن بیانجامد و در نهایت، به درک بهتری از ماهیت وحی در اسلام کمک کند.در بخش دوم این پژوهش با موضوع «نقد انقطاع وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله » با نگارش نجیبه سادات حسینی، پس از بررسی نظریات و


1) الجامع الصحیح، ج1، ص7؛ ج 6، ص173 و ج9، ص29

2) دلائل النبوة، ج1، ص221

3) Montgomery Watt, 1960, p 51. 3

روایات حاوی ادعای انقطاع وحی و روشن شدن نادرستی آنان، مشخص می شود که انقطاع وحی به عنوان یک واقعه، برای تنزل مقام پیامبر صلي الله عليه و آله ساخته شده و جایی در قرآن و روایات معتبر ندارد. این تحلیل می تواند به عنوان یک دیدگاه، در بحث های مربوط به تاریخ و تفسیر متون دینی مورد استفاده قرار گیرد.

فصل اول : مفاهیم و کلیات

اشاره

طرح مسئله

وحی، به الهام و الهام بخشی از سوی خداوند به پیامبران؟عهم؟ اشاره دارد و به عنوان روشی برای انتقال پیام های خداوند به انسان ها توسط پیامبران الهی توصیف می شود. تدبر در آیات قرآن نشان می دهد که وحی در اسلام به عنوان منبع اصلی اعلام و تبلیغ دین، اخلاق و اصول اسلامی به شمار می رود که به صورت مستقیم از جانب خداوند متعال به پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل شده و سپس معارف و دستورات موجود در وحی الهی، از طریق رسول خدا صلي الله عليه و آله به مردم منتقل می شود. وحی به عنوان راهنمایی از سوی خداوند به انسان ها برای زندگی بهتر و رسیدن به معنویت و اخلاقیات ارزشمند استفاده می شود. پیام های الهی که از طریق وحی به انسان ها منتقل می گردد، شامل دستورات اخلاقی، اصول اعتقادی، احکام و راهنمایی های عملی برای زندگی موفق و معنوی است.

وحی در دین اسلام، به عنوان یک روش معنوی و معتبر برای ارتباط انسان با خداوند و دریافت پیام های الهی، از اهمیت بسیاری برخوردار است و نقش بسیار مهمی در راهنمایی و ارشاد انسان ها در زندگی دارد. به همین دلیل، دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان با نگاهی ژرف به مطالعه این پدیده می پردازند. چگونگی آغاز وحی، حالات پیامبر صلي الله عليه و آله در هنگام نزول وحی و نیز حوادثی که به نازل شدن وحی می انجامید از

جمله موارد مطالعه بین دانشمندان و پژوهشگران است. بنابراین وحی به عنوان یکی از مهم ترین و پیچیده ترین مفاهیم در اسلام، همواره مورد توجه پژوهشگران و محققان قرار داشته است. آغاز وحی (بدء الوحی) و دوران فترت وحی (فتر الوحی)، دو دوره حیاتی در زندگی پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله هستند که تاثیرات عمیقی بر شکل گیری و توسعه آموزه های اسلامی داشته اند. گزارش هایی که درباره این دو شاخه از وحی در منابع اسلامی وارد شده، خالی از اشکال نبوده است و مطالبی خلاف واقعیات تاریخی بیان می کند؛ به طوری که این امر، سبب تحلیل های نادرست مستشرقان از وحی و معارف اسلامی شده است. هریک از پژوهشگران غیرمسلمان، نسبت به وقایع تاریخی و گزارش های آن، دیدگاه متفاوتی دارند. عده ای از آنان، همه روایات را غیرمعتبر می دانند و عده ای دیگر از آنها، با دیدگاه معتدل به این امر نگریسته و معتقدند با بررسی تحلیلی گزارش های تاریخی می توان به واقعیت دست یافت. این نوشتار درصدد است با روش بررسی تحلیلی متن و اسناد گزارش های تاریخی و روایی که توسط مستشرقان اسلام پژوه بنیان نهاده شده است و نیز با ارائه مستندات و شواهد موجود در منابع، نشان دهد که برخلاف ادعاهای مطرح شده در منابع، نزول اولین وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله در سرزمین بطحا بوده است. همچنی فتر الوحی و قطع نزول وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله

ازجمله مطالب نادرستی است که در طول تاریخ، به رسولالله صلي الله عليه و آله نسبت داده شده است. در این پژوهش، روایات وحی، تاریخ گذاری خواهند شد تا زمان تقریبی انتشار این گونه گزارش ها و انگیزه راویان این نوع خبرها به دست آید. براین اساس، اثر حاضر با استفاده از نظریه حلقه مشترک هارالد موتزکی، به بررسی دقیق دو دوره مهم دوران رسالت پیامبر صلي الله عليه و آله ، یعنی فتر الوحی و بدء الوحی می پردازد.

نظریه حلقه مشترک، با تحلیل اسناد و متون روایات به ما امکان می دهد تا به درک بهتری از زمان بندی و ترتیب وقوع نزول وحی ها دست یابیم. این رویکرد نوین به ما کمک می کند تا با دیدگاهی علمی و مستند، به تحلیل و بررسی این دوره های مهم بپردازیم. در این میان، مقالات علمی با روش تاریخ گذاری، به تحلیل وقایع و روایات پرداخته اند که برای نمونه، می توان از مقاله «تاریخ گذاری روایت مقتل أهل الیمامه در مسئله جمع قرآن کریم»، اثر سمانه ترابی، سیدمهدی لطفی و امیر احمدنژاد، مجله مطالعات فهم حدیث، شماره 19، مهر 1402، و مقاله «تاریخ گذاری حدیث؛ روش ها و راهکار ها»، نگارش فاطمه سادات میرهاشمی و حمیدرضا بصیری، نشریه حدیث پژوهی، شماره 29، تیر 1402 اشاره کرد. با اینکه پژوهش های مفیدی با روش تاریخ گذاری روایات و نیز تحلیل اسناد و متن صورت گرفته است، اما به نظر می رسد که پژوهش های محدودی

در زمینه تاریخ گذاری روایات وحی، به ویژه در مورد بدء الوحی و فتر الوحی انجام شده است. بااین حال، برخی مقالات علمی، به بررسی اینموضوعات پرداخته اند. به عنوان مثال، مقاله «تاریخ گذاری روایات آغاز نزول وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در جوامع روایی اهل سنت» به قلم مرجان شیری محمدآبادی و نصرت نیل ساز در نشریه دانشگاه امام صادق علیه السلام ، شماره 30، فروردین 1401 به چاپ رسیده که به تحلیل تاریخی و سندی این روایات پرداخته است.

کمبود منابع در این باره روشن می سازد که موضوع بدء الوحی و فتر الوحی، نیاز به بررسی و تحقیق بیشتری دارد. تحلیل های این پژوهش می توانند به فهم دقیق تر و جامع تری از متون دینی و همچنین به درک بهتر از تحولات تاریخی و اجتماعی که در زمان نزول وحی رخ داده اند، کمک کنند. بنابراین هدف اصلی این پژوهش، ارائه یک چهارچوب نظری جدید برای تحلیل آغاز وحی و دوران فترت وحی است. این کتاب، به دنبال پاسخ به سؤالات مهمی است که همواره ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده اند: وحی چگونه بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله آغاز شد؟ چه عواملی منجر به توقف موقت نزول وحی گردیدند؟ و این دوره ها چه تاثیری بر پیامبر صلي الله عليه و آله و جامعه اسلامی داشتند؟

امید که این کتاب بتواند پژوهشگران و دانشجویان را در زمینه

مطالعات اسلامی یاری کند و دیدگاه های جدیدی برای تحلیل و بررسی تاریخ گذاری وحی ارائه دهد.

مفهوم شناسی

مفهوم شناسی، به فرایند تحلیل و تبیین مفاهیم و واژه ها دریک زمینه خاص اشاره دارد و دارای فواید متعددی است که می تواند به درک بهتر و تحلیل عمیق تر موضوعات کمک کند. با تعریف دقیق مفاهیم، از سوءتفاهم ها جلوگیری می شود و ارتباطات معانی با یکدیگر بهبود می یابد. به همین منظور، در این فصل، مفاهیم به کاررفته در این پژوهش توضیح داده می شود تا مفهوم کلمات به طور کامل روشن گردد.

تاریخ گذاری

تاریخ گذاری حدیث به معنای تعیین تقریبی زمان، مکان، پدیدآورنده و سیر تحولات یک روایت در بستر تاریخی آن است. این مفهوم، به طور نسبی جدید بوده و توجه خاصی از سوی خاورشناسان را به خود جلب کرده است. خاورشناسان به حدیث به عنوان یک منبع تاریخی نگاه می کنند و تلاش دارند با شناسایی تاریخ صدور روایت، نقاط تاریخی مرتبط با آن را مشخص کنند. برای تاریخ گذاری حدیث، روش های مختلفی وجود دارد که می توان به: مقایسه ویژگی های متون موجود برای

یک روایت و بررسی تغییرات متنی آن اشاره کرد. همچنین بررسی اسناد و تعیین «پیوند مشترک» نیز می تواند به تخمین تاریخ تقریبی روایت کمک کند.

بدء الوحی

شروع وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، به معنای آغاز نزول آیات الهی بر حضرت محمد صلي الله عليه و آله است. این واقعه به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اسلام شناخته می شود و به معنای آغازرسالت پیامبر صلي الله عليه و آله برای هدایت بشر به سوی توحید و آموزه های الهی است.

فتر الوحی

فتر الوحی به معنای فترت وحی، فترت یا انقطاع وحی، در تاریخ اسلام به دوره ای اشاره دارد که در آن، وحی الهی بر حضرت محمد صلي الله عليه و آله متوقف شد.

گونه شناسی روایات تاریخی

گونه شناسی روایات تاریخی به معنای دسته بندی و تحلیل انواع مختلف روایت ها و متون تاریخی است. این مفهوم، به بررسی ویژگی ها، ساختارها و اهداف مختلف روایت های تاریخی می پردازد و به ما کمک می کند تا درک بهتری از چگونگی شکل گیری و انتقال تاریخ داشته

باشیم.

حلقه مشترک

حلقه مشترک در روایات تاریخی به راویانی اشاره دارد که در چندین سند روایی تکرار می شوند. این مفهوم در تحلیل سندی و شناسایی منابع آثار روایی، اهمیت زیادی دارد.

درآمدی بر شرق شناسی

تا قبل از قرن نوزدهم، تلاش غربیان در مطالعات شرقی، بیشتر جنبه کلیسایی و مبارزه با اسلام داشت و اکثر نوشته های این دوران، مشحون از اتهامات بود. از قرن نوزدهم، مطالعات شرق شناسی به عنوان رشته مطالعاتیمستقل و منسجم، پدید آمد و مطالعات آن آغاز گردید. شرق شناسی در کشورهای غربی دارای پیشینه ای کهن است. مطالعات انجام شده در مورد شرق در یونان و روم باستان نیز انجام می شد و برخی آن مطالعات را آغاز مطالعات شرق شناسی دانسته اند.(1)نوشته های پلوتارک، دیودور سیسیلی و آمینیوس مارسلینوس از مهم ترین منابع برای مطالعه شرق باستان هستند.(2)


1) . الحاج، نقد الخطاب الاستشراقی، ج1، ص28.

2) . برای آشنایی با نوشته های یونانیان و رومیان باستان در مورد شرق، ر.ک: بیات، شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران، فصل های اول تا چهارم.

پس از گسترش دین اسلام که تقابل فکری میان شرق مسلمان و غرب مسیحی جنبه ایدئولوژیک پیدا کرد، شرق شناسی به تلاش برای مبارزه با اسلام تجلی یافت. نوشته های نویسندگان بیزانسی مانند تئوفانس و نیسیتاس که نقدهایی کاملاً سوگیرانه نسبت به اسلام داشتند، تلاشی برای مبارزه با شرق - به ویژه مبارزه عقیدتی - به شمار می روند.(1)از افراد شاخص در این دوره، می توان به یوحنای دمشقی اشاره کرد که از مشاوران معاویه بود و با استفاده از مناصب خود در دولت معاویه، با نوشتن دو کتاب «راهنمای مسیحیان در جدل با مسلمانان» و کتاب «سخنانی با یک مسلمان» در را مبارزه با اسلام فعالیت نمود.(2)

Louth, "John of Damascus", Encyclopedia of Philosophy,vol4,pp836-838.

از دیدگاه اروپاییان، اسلام در این دوره به عنوان دشمن اصلی مسیحیت و فرقه ای مرتد در دین مسیح شناخته می شد.(3)در دید نویسندگان این دوره، اسلام هرگز به عنوان یک دین پذیرفته نشد؛ بلکه یکی از هزاران دشمن مسیحیت بود که آن را از همه جهت تهدید


1) . شایب، نبوه محمد فی الفکر الاستشراقی المعاصر، ص40.

2) . John of Damascus در منابع اسلامی وی با عنوان «منصوربنسرجون» نام برده شده است. برای آشنایی با جایگاه وی در تاریخ تفکر و کلام مسیحیت، ر.ک:

3) . Lockman, Contending Visions of the Middle East,p24.

می نمود. ساوترن معتقد است این دوران، دوره ناآگاهی مطلق نسبت به دین اسلام است و همو نام «عصر بی خبری»(1)را برای آن برگزیده است.(2)تصویر اهانت آمیز از پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و حضرت علی علیه السلام در کمدی الهی دانته،(3)نشان دهنده رواج این تفکرات در تمامی جامعه آن روز مسیحیان است.(4)

در سال 1143م با حمایت پترس محترم،(5)قرآن به زبان لاتین ترجمه شد که به اعتقاد محققان، تلخیصی مشحون از اغراض و نظرات خاص بود.(6)در نگاه پترس، اسلام، انشعابی الحادی در دین مسیح بود که با شناخت اشتباهات آن باید با آن مبارزه نمود.(7)وی که بهترین راه برای مقابله با اسلام رافعالیت های تبشیری می دانست،(8)با هدف مصون ماندن مسیحیان از خطر اسلام، به ترجمه قرآن اقدام نمود.(9)نزدیک به دو قرن


1) . Age of Ignorance.

2) . Southern, Western Views of Islam in the Middle Ages,pp14-15.

3) . Dante, The Divine Comedy: Hell,p246.

4) . Said, Orientalism.p69.

5) . Peter the Venerable.

6) رامیار، تاریخ قرآن، ص665.

7) . Lockman,p29.

8) . Waardenburg, "Mustashrighun", EI2,vol7,p737.

9) . زقزوق، الاستشراق و الخلفیه الفکریه للصراع الحضاری، ص25.

بعد، در کنفرانس وین در سال 1312م، فتوایی مبنی بر آموزش زبان عربی در پنج دانشگاه اروپایی آکسفورد، پاریس، بولونیا، سالامانکا و دانشگاه مرکزی پاپ(1)صادر شد.(2)

پس از دوران استعمار، نیاز غربیان به مطالعه در مورد شرق افزایش یافت. در این زمان، با حمایت دولت های اروپایی، افراد فراوانی به تحقیق در مورد شرق پرداختند. آموزش زبان عربی، مسافرت های فراوان به شرق، جمع آوری میراث اسلامی و نسخه های خطی و تک نگاری هایی در نقد اسلام، در زمره این تلاش ها است. کرسی آموزش زبان عربی در دانشگاه های آکسفورد و کمبریج، به ترتیب در سال های 1636 و 1639م با حمایت مالی دولت انگلستان و با هدف افزایش قدرت تجاری این کشور و گسترش مسیحیت تأسیس شد.(3)در کشور فرانسه، گیوم پوستل(4)برای اولین بار به آموختن زبان های شرقی همت گماشت و مدتی سفیر دولت فرانسه درامپراتوری عثمانی بود.(5)وی پس از بازگشت به فرانسه،


1) . ادوارد سعید در کتاب خود از دانشگاه آوینیون به جای دانشگاه مرکزی پاپ نام برده است (Said,p50).

2) . فوک، تاریخ حرکه الاستشراق الدراسات العربیه و الاسلامیه فی اروبا حتی بدایه القرن العشرین، ص32.

3) . الطیباوی، المستشرقون الناطقون بالانجلیزیه، ص21.

4) . Guillaume Postel.

5) . العقیقی، المستشرقون، ج1، ص171.

در سال 1539م در «کولژ دو فرانس»(1)به تدریس پرداخت.(2)پوستل که داعیه دار همزیستی مسالمت آمیز میان مسیحیان و مسلمانان بود،(3)هدف خود را از این اقدامات، مسلح شدن مسیحیان به سلاحی برای مبارزه با مسلمانان اعلام نمود.(4)

بنا بر آنچه بیان شد، سه ویژگی در مورد مطالعات انجام شده درباره شرق توسط غربیان قابل ذکر است. اول، غلبه دیدگاه های مسیحی و فعالیت های تبشیری که اصطلاحاً می توان بر آن استشراق کلیسایی نام نهاد. دیگر اینکه بسیاری از مطالعات انجام شده تا این دوران، به صورت فردی بوده و این مطالعات به جریانی علمی تبدیل نشد. همچنین بیشتر افرادی که زبان های شرقی را فرا می گرفتند از طریق حضور در کشورهای شرقی و آموختن زبان های این منطقه، از عوام بودند، نه از طریق مراجعه به کتب اصلی و مرجع زبان های شرقی. این وضعیت تا پیش از انقلاب فرانسه که مراکزی برای آموزش علمی زبان های شرقی تأسیس شد و همچنین حمله ناپلئون به مصر که موجب رابطه نزدیک غربیان با مسلمانان گردید، ادامه داشت.


1) .Collège de France.

2) . Lockman,p44 در منابع نیست .

3) . McCabe, Orientalism in Early Modern France,p15 .

4) . زقزوق، الاستشراق و الخلفیه الفکریه للصراع الحضاری، ص30.

پس از انقلاب فرانسه و لشکرکشی ناپلئون به مصر، ویتعدادی شرق شناس را به مصر برد که نتیجه آن نوشته شدن کتاب «وصف مصر»(1)بود که در طی سال های 1809 تا 1828م در 23 جلد به چاپ رسید. آشنایی علمای اروپایی با مشرق زمین باعث شد علم شرق شناسی، باستان شناسی، زبان شناسی و مطالعه ادیان و مذاهب و تاریخ مشرق پایه گذاری شود.(2)عبدالهادی حائری، پژوهشگر مسلمان، پژوهش های اسلام شناسی پس از این دوران را تا اندازه ای واقع گرایانه تر نسبت به گذشته می دانست.(3)

از اواخر قرن نوزدهم میلادی، مستشرقان به تأسیس مراکز و مؤسسات شرق شناسی روی آوردند که به عنوان تحولی عظیم در این رشته، می توان آن را شرق شناسی علمی نامید. با نگاهی به مؤسسات ایجادشده در این دوران، می توان به گسترش و یکپارچه شدن مطالعات شرقی در غرب پی برد. در این دوران، شرق شناسی به عنوان یک رشته دانشگاهی و در شکل مراکز مختلف مطالعاتی ادامه یافت که کشور فرانسه، یکی از اصلی ترین این مراکز به شمار می رود.


1) . Description de L'Egypt.

2) . فرمانفرمائیان، اروپا در عصر انقلاب، ص160

3) . حائری، نخستین رویارویی های اندیشه گران ایرانی با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، ص117.

معرفی هارالد موتزکی

هارالد موتزکی(1)(1948- 2019م)، اسلام شناس معروفآلمانی، در سال 1978 از دانشگاه بن(2)

Friedrich-Wilhelms-Universität Bonn.

در رشته مطالعات اسلامی فارغ التحصیل گردید و به عنوان استاد دانشگاه رادبود نایمخن(3)

Universiteit Nijmegen.

در هلند مشغول به تدریس شد. وی به موضوع جمع قرآن علاقمند بود و به طور تخصصی در موضوع حدیث و فقه اسلامی در قرون متقدم به تحقیق اشتغال داشت و کتاب های فراوانی در این زمینه به نگارش درآورد. از مشهورترین آثار وی می توان به تحلیل روایات اسلامی؛ مطالعاتی در حدیث فقهی، تفسیر و مغازی،(4)حدیث؛ خاستگاه ها و گسترش،(5)خاستگاه های فقه اسلامی،(6)احادیث تا چه مقدار معتبر هستند؟ نقد حدیث در پرتو علوم جدید(7)و آغاز فقه اسلامی؛ گسترش آن در مکه تا پایان قرن دوم هجری(8)اشاره کرد.

1) .Harald Motzki (1948-2019)

2) .Rheinische

3) .Radboud

4) .Analyzing Muslim Traditions: Studies in Legal, Exegetical and Maghazi Hadith.

5) .Hadith: Origins and Developments.

6) .The Origins of Islamic Jurisprudence.

7) .Wie glaubwürdig sind die Hadithe? Die klassische islamische Hadith-Kritik im Licht moderner Wissenschaft.

8) .Die Anfänge der islamischen Jurisprudenz: Ihre Entwicklung in Mekka bis zur Mitte des 2./8. Jahrhunderts.

موتزکی در مقدمۀ کتاب حدیث؛ خاستگاه ها و گسترش، پس از ارائه گزارشی مفصل و نقد دیدگاه های پیشینیان، بهترین راه برخورد با حدیث را استفاده از شیوه های نقد منابع عنوان کرده است.(1)

انواع نقد احادیث با روش موتزکی

در گذشته، دیدگاه مستشرقان، تحت تأثیر افکار افرادی مانند گلدزیهر و شاخت، بر جعلی بودن تمامی احادیث اسلامی تمرکز داشت، اما در سال های اخیر، این رویکرد نزد برخی از اسلام شناسان غربی تغییر یافت. این گروه کوشیدند ضمن استفاده از روش های جدید در مطالعه احادیث، از تندروی ها، احکام کلی و تعمیم های کلان پیشین روی برگردانده و با شیوه های نوین به بررسی حدیث بپردازند. از مشهورترین افراد این گروه، هارالد موتزکی است که روش جدیدی در بررسی حدیث اسلامی ابداع نمود. موتزکی در آثار خود روش جدیدی در مطالعات حدیثی و بررسی متون سیره، فقه، تاریخ، حدیث و تفسیر ابداع نمود که می توان آنها را در دو روش ذیل خلاصه کرد:

نقد بیرونی احادیث

موتزکی در «نقد بیرونی» حدیث، به بررسی اسناد احادیث می پردازد.


1) .Motzki, Hadith: origin and development, pp xiii-xxvi.

موتزکی در بررسی اسناد احادیث تلاش دارد در تحلیل اسناد مختلف و مقایسۀ آنها با یکدیگر، فردی را بیابد که تمامی اسانید به او می رسد. وی از این شخص با عنوان «حلقۀ مشترک» نام می برد. به اعتقاد موتزکی، وجود حلقۀ مشترک به معنای این است که روایت تا چند طبقه، خبر واحد به شمار می رفته و حدیث پس از یافتن حلقۀ مشترک، اسناد متعدد پیدا کرده است. در طرف دیگر، اگر یک روایت، با اسناد متفاوت نقل شده باشد و هیچ حلقۀ مشترکی نداشتهباشد، به این معنا است که روایت، خبر واحد نبوده و از افراد مختلفی نقل شده است؛ لذا نبود حلقۀ مشترک در سند احادیث، اعتبار سند را بیشتر می کند. علاوه بر این، اگر راوی اصلی (صحابی ناقل حدیث از پیامبر یا امام) چند نفر باشند، اعتبار حدیث بیشتر شده و نشان می دهد که چندین صحابی، این حدیث را از پیامبر شنیده اند؛ لذا این دسته از احادیث، بالاترین درجۀ اعتبار را دارند.

نقد درونی احادیث

نقد درونی حدیث از نگاه موتزکی، به معنای بررسی و مقایسۀ متون مختلف احادیث است. موتزکی معتقد است که مقایسۀ متون مختلف احادیث و یافتن نقاط اشتراک و افتراق آنها، بهترین راه برای دستیابی به متن صحیح حدیث است. به اعتقاد موتزکی، وجود نقاط اشتراک در یک حدیث، وجود اصالت برای یک حدیث را ثابت می کند؛ به ویژه اگر حدیث

دارای متون متفاوت باشد. به عبارت دیگر، موتزکی با بررسی متنی گونه های مختلف حدیث با اِسناد متفاوت، نشان می دهد که آیا حدیث پیش از حلقۀ مشترک، پیشینه داشته است یا خیر؟ همچنین استقلال متونی که با اسانید مختلف نقل شده، حاکی از اعتبار حدیث است. در سوی مقابل، اگر دو حدیثِ دارای اسناد متفاوت، یک متن کاملاً واحد داشته باشند، این احتمال وجود دارد که در حدیث، خللی همچون تحریف، جعل، تدلیس، اشتباه راوی و امثال آن اتفاق افتاده باشد.(1)


1) .Motzki, 2005, pp 204-253.

فصل دوم: گونه شناسی و واکاوی روایت بدء الوحی

اشاره

گونه شناسی و واکاوی روایت بدء الوحی

واکاوی روایات دسته اول و دیدگاه ها

واکاوی روايت عایشه

در گزارشی معروف از عایشه ذکر شده است که در زمان نزول اولین وحی توسط جبرئیل، پیامبر صلي الله عليه و آله به تنهایی در کوه نور بود و در حالت اضطراب و شك قرار داشت، به قدری ترسید که قصد داشت خود را از بالای کوه به پایین پرتاب کند. هنگامی که آن حضرت به منزل بازگشت و این تجربه را با حضرت خدیجه؟عها؟ در میان نهاد، آنها با ورقه بن نوفل ملاقات کردند و پس از صحبت های او، شك پیامبر صلي الله عليه و آله به یقین تبدیل شد و آرامش یافت. مستند این باور، احادیثی است كه در ذیل به بررسی آنها پرداخته می شود:

عن عایشه أنها قالت أول ما بدئ به رسول الله صلي الله عليه و آله من الوحي الرؤيا الصالحه في النوم فكان لا يرى رؤيا الا جاءت مثل فلق الصبح ثم حبب إليه الخلاء و كان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه و هو التعبد الليالي ذوات العدد قبل أن ينزع إلى أهله و يتزود لذلك ثم يرجع إلى خديجه فيتزود لمثلها حتى جاءه الحق و هو في غار حراء فجاءه الملك فقال اقرأ قال ما انا بقارئ قال فاخذني فغطني حتى بلغ منى الجهد ثم أرسلني فقال اقرأ قلت ما انا بقارئ فاخذني

فغطني الثانيه حتى بلغ منى الجهد ثم أرسلني فقال أقرأ فقلت ما أنا بقارئ فاخذني فغطني الثالثه ثم أرسلني فقال أقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علقاقرأ و ربك الأكرم فرجع بها رسول الله صلي الله عليه و آله يرجف فؤاده فدخل على خديجه بنت خويلد فقال زملوني زملوني حتى ذهب عنه الروع فقال لخديجه و أخبرها الخبر لقد خشيت على نفسي فقالت خديجه كلا و الله ما يخزيك الله أبدا انك لتصل الرحم و تحمل الكل و تكسب المعدوم و تقري الضيف و تعين على نوائب الحق فانطلقت به خديجه حتى أتت به ورقه بن نوفل بن أسد بن عبدالعزى ابن عم خديجه و كان امرأ قد تنصر في الجاهليه و كان يكتب الكتاب العبراني فيكتب من الإنجيل بالعبرانيه ما شاء الله أن يكتب و كان شيخا كبيرا قد عمى فقالت له خديجه يا ابن عم! اسمع من ابن أخيك فقال له ورقه يا ابن أخي ماذا ترى فأخبره رسول الله صلي الله عليه و آله ما رأى فقال له ورقه هذا الناموس الذي نزل الله على موسى يا ليتني فيها جذعا ليتني أكون حيا إذ يخرجك قومك فقال رسول الله صلي الله عليه و آله أو مخرجي هم قال نعم لم يأت رجل قط بمثل ما جئت به الا عودي و ان يدركني يومك أنصرك نصرا مؤزرا ثم لم ينشب ورقه أن توفى و فتر الوحي.(1)


1) . بخاری، الجامع الصحیح، ج1، ص7؛ ج6، ص173 و ج9، ص29؛ نیشابوری، الصحیح، ج1، ص139؛ ابن حنبل، المسند، ج6، ص223؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص184؛ صنعانی، المصنف، ج5، ص321؛ ابن راهویه، مسند اسحاق بن راهویه، ج2، ص314؛ طیالسی، مسند، ج3، ص76؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج12، ص186 و ج23، ص15-16؛ ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، ج1، ص213؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص2 و همان، السیرة النبویة، ج1، ص385؛ بیهقی، السنن الکبری، ج7، ص51 و ج9، ص6 و همان، دلائل النبوة، ج2، ص135؛ ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج7، ص83؛ ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، ج1، ص216 و همان، الثقات، ج1، ص49؛ ابن عبدالبر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص33؛ ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج2، ص49؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج2، ص298 و همان، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج24، ص528؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج2، ص117 و همان، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص114؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج1، ص169؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص249؛ سهیلی، الروض الانف، ج1، ص298؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص105؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج1، ص153 و مقدسی، البدء و التاریخ، ج4، ص141.

در برخی از منابع، این وقایع دارای اضافاتی است. بر اساس برخی گزارش ها، پیامبر صلي الله عليه و آله ترس این را داشت که مجنون یا کاهن شده باشد. در بعضی نقل ها ذکر شده است که ایشان قصد داشت خود را از کوه پرتاب کند.

از نظر علوم حدیث، این حدیث جزء دسته احادیث موقوف به شمار می رود؛(1)زیرا به پیامبر صلي الله عليه و آله اسناد داده نشده است. درباره اعتبار این دسته احادیث، در میان محدثان اختلاف وجود دارد. برخی از آنها، این احادیث را به عنوان حدیث مسند قبول کرده و با آن به منزله سنن برخورد می کنند و برخی دیگر، این احادیث را بی اعتبار می دانند.(2)با توجه به روش


1) . احادیث موقوف احادیثی هستند که به یکی از صحابه منتهی می شوند نه به رسول الله صلي الله عليه و آله .

2) . دراین زمینه، ر.ک: خطیب بغدادی، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، ج2، ص190؛ حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص22 و السخاوی، فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث، ج1، ص191-193.

موتزکی، می توان اسناد را بررسی نمود. به عنوان نمونه، این روایت، با استناد به سندهای مختلف در بسیاری از منابع تاریخی، حدیثی و سیره نقل شده است. برخی از معروف ترین این سندها به این شکل ذکر شده اند:

عبدالرزاق قال: أخبرنا معمر قال: أخبرنا الزهري قال: أخبرني عروة عن عایشه.

حدثنا يحيى بن بكير قال حدثنا الليث عن عقيل عن ابن شهاب عن عروة بن الزبير عن عایشه.

علي بن حمشاذ العدل ثنا يزيد بن الهيثم الدقاق حدثني محمد بن إسحاق المسيبي ثنا عبدالله بن معاذ الصنعاني حدثني معمر بن راشد عن الزهري قال أخبرني عروة بن الزبير عن عایشه.

أبوعبدالله الحافظ أنبأ أبوعمرو المقرى أنبأ الحسن بن سفيان ثنا أبوالطاهر أحمد بن عمرو ثنا ابن وهب أخبرني يونس عن ابن شهاب حدثني عروة بن الزبير أن عایشه قالت

با توجه به روایات نقل شده در این زمینه، حلقه مشترک، که مد نظر موتزکی است، به دو شاگرد محمد بن مسلم (معروف به ابن شهاب زهری)، یعنی معمر بن راشد و یونس بن یزید می رسد. همان طور که مشاهده می شود، بر اساس نظر موتزکی، ابن شهاب زهری را می توان حلقۀ مشترک

در این گزارش دانست. پس از ابن شهاب، عروة بن زبیر و عایشه، همسر پیامبر صلي الله عليه و آله قرار دارند که این سند، یکی از پرتکرارترین اسناد در کتاب های حدیثی اهل سنت، ازجمله صحاح سته به شمار می رود. بااین وجود، این گزارش در سه طبقۀ اول، خبر واحد به شمار می رود. در اتصال این سند و امکان نقل راویان از یکدیگر، در این سند هیچ اشکالی ندارد. در منابع شیعه نیز این روایت به همین سند نقل شده است.(1)

با وجود اینکه این سند از نظر اتصال و امکان نقل، هیچ مشکلی ندارد، اما در نقل این گزارشِ بخصوص در مورد اولین وحی، عایشه امکان نقل آن را ندارد. از ظاهر این گزارش برمی آید، عایشه خود شاهد این ماجرا بوده است. بر اساس منابع تاریخی، پیامبر سه سال پیش از هجرت، یعنی حدود ده سال بعد از بعثت، زمانی که عایشه هفت ساله بود، با وی ازدواج کرد، ولی زندگی مشترک را در مدینه آغاز نمودند(2)بنابراین وی به هنگام نزول اولین وحی، هنوز به دنیا نیامده بود و نمی توانست شاهد و ناظر این واقعه باشد؛ لذا باید نتیجه گرفت هرآنچه در این زمینه نقل


1) . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج1، ص44 و طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص781. ملاصالح مازندرانی در شرح خود بر کتاب کافی، به اینکه این روایت در منابع شیعه موجود نیست و با هیچ سند شیعی نقل نشده، تصریح کرده است (مازندرانی، شرح الکافی، ج6، ص351).

2) . طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج3، ص164.

كرده، از طریق واسطه و نقل از زبان دیگران بوده است. همچنین نگاه به اسناد نشان می دهد که در این روایت، به نام شخص واسطه اشاره نشده است و بنابراین سند آن كامل نیست. البته برخی از مورخان معاصر، سن ازدواج عایشه را بیشتر دانسته اند.(1)نکته یقینی این ازدواج آن است که در شهر مدینه النبی رخ داده و پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در زمان زندگی در مکه، ارتباط مستقیمی با عایشه نداشته است؛ هرچند اگر ارتباطی هم وجود داشته باشد، چون در این روایت، نقل قولی به پیامبر صلي الله عليه و آله نسبت داده نشده است، نمی توان نقص سند آن را جبران كرد.با توجه به مطالب یادشده، برخی از محدثان، به مرسل بودن این حدیث اذعان داشته و برای چاره جویی، راهكارهای زیر را پیشنهاد داده اند:

الف) این حدیث، موقوف است؛ لذا در میان محدثان اعتبارش دچار اختلاف شده است. کسانی که با احادیث موقوف، همانند احادیث مسند تعامل می کنند و آن را معتبر شمرده اند، روایت منقول از عایشه را قبول می کنند.(2)

ب) در حدیث آمده «فَاَخَذَنی فَغَطَّنی» و ضمیر متکلم حاکی از آن است


1) . مونس، تنقیة اصول التاریخ الاسلامی، ص5.

2) . نووی، صحیح مسلم، ج2، ص197.

که آن را خود عایشه از پیامبر صلي الله عليه و آله شنیده است.(1)بااین وجود به نظر می رسد این توجیه، عدول از ظاهر بوده و باز هم روایت، دچار اضطراب است؛ زیرا قسمتی از حدیث از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و قسمتی دیگر از زبان عایشه نقل شده است.

واکاوی روایت عبيد بن عمير بن قتاده الليثي

عن محمد بن إسحاق، قال: حدثنى وهب بن كیسان مولى آل الزبير، قال: سمعت عبدالله بن الزبير، و هو يقول لعبيد بن عمير بن قتادة الليثى: حدثنا يا عبيد كيف كان بدء ما ابتدئ به رسول الله صلي الله عليه و آله من النبوه حين جاء جبريل علیه السلام . فقال عبيد - و انا حاضر يحدث عبدالله بن الزبير و من عنده من الناس: كان يجاور فيحراء من كل سنه شهرا، و كان ذلك مما تحنث به قريش في الجاهلية - و التحنث: التبرر - فكان يجاور ذلك الشهر من كل سنه، يطعم من جاءه من المساكين، فإذا قضى رسول الله صلي الله عليه و آله جواره من شهره ذلك، كان أول ما يبدأ به - إذا انصرف من جواره - الكعبه قبل ان يدخل بيته، فيطوف بها سبعا، او ما شاء الله من ذلك، ثم يرجع الى بيته، حتى إذا كان الشهر الذى اراد الله عز و جل فيه ما اراد من كرامته، من السنة


1) . سیوطی، الدیباج علی صحیح مسلم بن حجاج، ج1، ص183 و قسطلانی، ارشاد الساری الی شرح صحیح البخاری، ج1، ص61.

التي بعثه فيها، و ذلك في شهر رمضان، خرج رسول الله صلي الله عليه و آله الى حراء - كما كان يخرج لجواره - معه اهله، حتى إذا كانت الليلة التي اكرمه الله فيها برسالته و رحم العباد بها، جاءه جبريل بأمر الله فقال صلي الله عليه و آله : فجاءني و انا نائم بنمط من ديباج، فيه كتاب، فقال: اقرا، فقلت: ما اقرا؟ فغطنى، حتى ظننت انه الموت، ثم أرسلني فقال: اقرا، فقلت: ما ذا اقرا؟ و ما اقول ذلك الا افتداء منه ان يعود الى بمثل ما صنع بي، قال: «اقرا باسم ربك الذى خلق» الى قوله: «علم الإنسان ما لم يعلم»، قال: فقراته ... (1)

با توجه به روش موتزکی و حلقه مشترک می توان نتیجه گرفت که تمامی منابعی که این حدیث را نقل کرده اند، آن رابه طور مستقیم از سیره ابن اسحاق اخذ نموده اند. ابن اسحاق نیز این حدیث را از منبعی به نام وهب بن کیسان دریافت کرده است، بنابراین باید وهب بن کیسان را به عنوان حلقۀ مشترک در اسناد این گزارش دانست. شایسته توجه است که منابع رجالی، وهب بن کیسان را ثقه دانسته اند.(2)با توجه به نقل


1) . ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص251؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج2، ص300-302؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج2، ص130؛ عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج10، ص425؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص12 و همان، السیرة النبویة، ج1، ص402.

2) . ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج9، ص23؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج5، ص226؛ مزی، تهذیب الکمال، ج31، ص138 و عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج11، ص166.

وهب بن کیسان از عبید بن عمیر، این روایت، در نسل اول و دوم، خبر واحد به شمار می رود.

درباره راوی اصلی این جریان، عبید بن عمیر اللیثی، نظرات مختلفی بیان شده است، برخی او را از صحابه متولدشده در عصر نبوی می دانند و برخی معتقدند او از بزرگان تابعین است.(1)اگر او را جزء تابعین بدانیم، قطعا این حدیث، مرسل خواهد بود. در حالت دوم، اگر او را از صحابه ای بدانیم که در دوران نبوت به دنیا آمده است، باز هم باید گفت وی در دوان نزول اولین وحی، به این دنیا پا نگذاشته بود. بنابراین، سند این روایت، همانند روایت پیشین، سقط دارد.

انه سمع رسول الله صلي الله عليه و آله يقول ثم فتر الوحي عنى فتره فبينا أنا أمشى سمعت صوتا من السماء فرفعت بصرى قبلالسماء فإذا الملك الذي جاءني بحراء الآن قاعد على كرسي بين السماء و الأرض فجئت منه فرقا حتى هويت إلى الأرض فجئت أهلي فقلت زملوني زملوني زملوني فزملوني فأنزل الله عز وجل «يا أيها المدثر قم فانذر و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر». قال أبوسلمه


1) . ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج3، ص1018؛ عسقلانی، الاصابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص79؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج5، ص455 و ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج3، ص540.

الرجز الأوثان ثم حمى الوحي بعد و تتابع.(1)

واکاوی روايت ابن شهاب زهری

این روایت نیز به اسناد مختلف در کتاب های اهل سنت نقل شده است. از نظر سندی، تمامی اسناد این گزارش، به ابن شهاب زهری از ابوسلمة بن عبدالرحمن از جابر می رسد؛ لذا باز هم ابن شهاب زهری را باید حلقۀ مشترک در این حدیث دانست و حدیث تا سه طبقه، خبر واحد خواهد بود. ابتدای این حدیث، نقل نشده و از اینکه در ابتدای آن، «ثم فتر الوحی»(2)آمده است، مشخص می شود که این حدیث، بخشی از یک حدیث بوده که بخش ابتدایی آن گزارش نشده است. در هیچ کدام از منابعی که این گزارش را نقل کرده اند، بخش ابتدایی آن موجود نیست و این موضوع می تواند یکی از اشکالاتی باشد که بر این حدیث وارد شود.

در روایات دسته اول، چندین ادعا وجود دارد كه نمی توان مضمون آن را پذیرفت؛ به عنوان نمونه:


1) . ابن حنبل، المسند، ج3، ص325؛ نسائی، السنن الکبری، ج10، ص317؛ بخاری، الجامع الصحیح، ج4، ص116 و 174 و ج1، ص7؛ بیهقی، السنن الکبری، ج7، ص82 و ج9، ص11؛ صنعانی، المصنف، ج5، ص324؛ ابن حنبل، المسند، ج3، ص377؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص251؛ ابن عبدالبر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص37؛ ترمذی، الجامع الصحیح، ج5، ص428؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج2، ص125؛ نیشابوری، الصحیح، ج1، ص143؛ طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج23، ص400؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص3 و همان، السیرة النبویة، ج1، ص387.

2) . در فصل بعد به فتر الوحی می پردازیم.

الف) این ادعا که پیامبر صلي الله عليه و آله قبل از دیدار جبرئیل و نزول وحی و پذیرش رسالت، باور پیامبری را نداشته و تنها با توجه به راهنمایی حضرت خدیجه علیها سلام و ورقه بن نوفل امر خطیر رسالت را پذیرفته است. این ادعا در پی تلقین افضلیت عقل و علم ورقه بن نوفل نسبت به پیامبر صلي الله عليه و آله است که منطقی نیست و این شبهه پدید می آید هنگامی که حضرت خدیجه علیها سلام و ورقه بن نوفل به امر رسالت بیشتر آگاهند، در واقع آنان پیامبران واقعی هستند؛ حال آنکه حضرت محمد صلي الله عليه و آله بزرگ ترین رسول خدا و قدوه برای همه مسلمانان هستند.

ب) در رابطه با سؤالاتی که بی پاسخ باقی مانده است می توان گفت که این سؤالات ممکن است برخی ابهامات را به وجود بیاورد یا به برخی از ابهامات دامن بزند. به طور مثال، اینکه چرا جبرئیل از پیامبر صلي الله عليه و آله می خواست که چیزی را بخواند قبل از آنکه هرگونه خبری به او برساند؟ یا اینکه اگر جبرئیل نوشته ای برای پیامبر صلي الله عليه و آله داشت که او باید قرائت کند، چرا از شخصی که توانایی خواندن نداشت استدعا شده است تا آن را بخواند؟ یا اینکه چرا خداوند یک نبی را انتخاب می کند که توانایی تکرار چند جمله را هم ندارد؟ با توجه به این سؤالات، ممکن است که برخی از جوانب این روایات، مورد شک قرار بگیرد و نیازمند بررسی و تفسیر و تبیین دقیق تراست.

ج) ادعای اینکه پیامبر صلي الله عليه و آله قصد داشته خود را از کوه پرتاب کند، قابل پذیرش نیست. هر عقل سالمی، قطعاً قتل خود را تایید نمی کند و فردی که قصد خودکشی دارد، به یک معنا، از نعمت عقل بی بهره است. پیامبر صلي الله عليه و آله به عنوان رسول الهی، دارای عقل و هدف انتشار پیام الهی به انسان ها بود؛ بنابراین فرضیاتی که به معنای خودکشی ایشان باشند، منطقی و مناسب نیست.

د) صرف نظر از تناقضات تاریخی درباره ورقه بن نوفل(1)و تردید برخی از نویسندگان درباره وجود وی،(2)اگر این فرد مسیحی معتقد بوده است آن پدیده مشاهده شده، جبرئیل بوده و پیام رسالت را به حضرت محمد صلي الله عليه و آله منتقل کرده است، اینکه بگوید که اگر ایشان را درک می کرد، ایمان می آورد، ابهام زاست. این شرط «اگر ایشان را درک می کرد» به چه معنا است؟ او که در همان زمان پذیرفته و اذعان داشته است که حضرت محمد صلي الله عليه و آله نبی است. پس چرا ایشان را در امر رسالت کمک نکرد و به نبوت ایشان ایمان نیاورد؟ به خصوص آنکه در مورد اسلام ورقه، در منابع اختلاف وجود دارد.(3)


1) . علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج6، ص500-504.

2) . زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام: عصر نبوت، ص225.

3) . اختلاف در مورد اسلام ورقة بن نوفل را در کتاب های زندگی نامه صحابه بیابید (عسقلانی، الاصابة فی معرفة الصحابة، ج6، ص317-319).

ه) در مورد دلیل پذیرش سخن ورقه بن نوقل از جانب رسولالله صلي الله عليه و آله در امر نبوت، توضیحات دقیقی وجود ندارد. منابع تاریخی- تفسیری متعددی درباره این موضوع، مطالبی ارائه کرده اند، اما دلیل دقیق و مشخصی برای پذیرش آن وجود ندارد.

و) باید توجه کنیم قابل پذیرش نیست مسیحیان و یهودیان از نبوت خود اطلاع نداشته باشند؛ زیرا بر اساس نصوص آیات قرآن، آنان حضرت محمد صلي الله عليه و آله را مانند فرزندان خود می شناختند.(1)همچنین در جامعه ای که بسیاری از مردم، به طمع اینکه فرزندشان پیامبر شود، نام او را «محمد» می گذاشتند.(2)غیرممکن است که خود پیامبر صلي الله عليه و آله از امر رسالت خود خبر نداشته باشد. همچنین با وجود اینکه اجداد پیامبر و پدر(3)و مادر ایشان(4)به نبوت ایشان اعتقاد داشتند، نمی توان پذیرفت که خود ایشان از نبوت خود آگاه نبوده اند.


1) . انعام:20 و بقره:146.

2) . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج1، ص134.

3) . یعقوبی، تاریخ، ج2، ص11.

4) . نقل شده است که مادر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در خواب دید که نوری از ایشان ساطع شده است. ایشان از این خواب نتیجه گرفت که پسرشان بزرگ خواهد بود (إن لابنی هذا لشأناً). حضرت آمنه در این روایت حتی معتقد بود که شیطان راهی به پسرش ندارد (والله ما للشیطان علیه من سبیل) (الموصلی، مسند، ج13، ص97؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص174؛ بیهقی، السنن الکبری، ج1، ص135-136 و ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، ج14، ص247).

ز) در منابع مختلف، روایاتی نقل شده است که درختان و سنگ ها، پیش از بعثت، بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله به عنوان نبوت سلام می داده اند. از خود ایشان نیز نقل شده است سنگیپیش از بعثت بر ایشان به عنوان پیامبر سلام می داد و ایشان آن سنگ را به خوبی می شناخت.(1)با توجه به این روایات، می توان به این نتیجه رسید که پیامبر صلي الله عليه و آله از نبوت خود آگاه بوده است. ازاین رو ادعای اطلاع نداشتن ایشان از نبوت خود قابل پذیرش نیست؛ درحالی که شخصی مانند ورقة بن نوفل از این امر اطلاع داشته است.

ح) در این روایات آمده است که جبرئیل، پیامبر صلي الله عليه و آله را در آغوش گرفت و فشار داد تا حدی که نزدیک بود جان پیامبر صلي الله عليه و آله از تن خارج شود. به نظر می رسد این روایت ها به منظور برجسته کردن زحمات پیامبر صلي الله عليه و آله و جبران وحی استفاده شده اند و به هیچ وجه نشانگر قصد آزار رساندن به پیامبر صلي الله عليه و آله نیستند.

بر اساس تحلیل ها و آنچه بیان شد، این روایات نه از لحاظ سند و نه از لحاظ مضمون آن، نمی تواند گزارش و سند قابل قبولی برای تایید وقوع اولین وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله تلقی شوند، لذا باید با دقت و محتاطانه به


1) . ابن حنبل، المسند، ج5، ص89؛ ترمذی، الجامع الصحیح، ج5، ص539؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص620 و نیشابوری، الصحیح، ج4، ص1782.

این روایات نگریست.

دیدگاه دانشمندان در مورد روایات دسته اول

با توجه به اینکه در روایات فوق، نسبت به مقام پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله بی احترامی صورت گرفته و حتی گاهی موجب عدم اطمینان به نبوت و رسالت ایشان شده است، برخی ازدانشمندان سعی کرده اند تا این روایات را توجیه نمایند. این تلاش ها عبارتند از:

الف) برخی از دانشمندان ترس پیامبر صلي الله عليه و آله را توجیه می کنند و بر این باور هستند در صورت پذیرش صحت روایات، ممکن است آنها مربوط به اوایل دوران بعثت نبی خدا صلي الله عليه و آله باشند؛ زمانی که ایشان هنوز با ملک رابطه ای نداشته اند. اما پس از نزول وحی و ملاقات با جبرئیل، تردیدی در روحیه و اعتقاد پیامبر صلي الله عليه و آله راه ندارد.(1)البته این احتمال توسط نووی رد می شود؛ زیرا وی آن را مخالف صریح آیات قرآن می داند.(2)

ب) احتمال دیگری مبنی بر ترس پیامبر صلي الله عليه و آله از نزول وحی نیز وجود دارد. برخی بر این باورند که خداوند، شواهدی را برای پیامبر صلي الله عليه و آله قرار می دهد تا اطمینان حاصل شود که آن کسی که نزد ایشان می آید،


1) . قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج2، ص706.

2) . نووی، صحیح مسلم، ج2، ص200.

جبرئیل است نه شیطان.(1)

ج) گروه دیگری از محققان معتقدند که رویای صادقه و سلام کردن سنگ بر نبی صلي الله عليه و آله ، نشانه ای از آمادگی ایشان برای دریافت وحی بوده است. آنها معتقدند که این رویا، به پیشگیری از غافلگیری پیامبر صلي الله عليه و آله برای نخستین دریافت وحی کمک کرده است؛ زیرا قوای بشری قادر به تحمل آن نیست.(2)

د) برخی دیگر از دانشمندان معتقدند که ترس رسول خدا صلي الله عليه و آله ، ناشی از ناشناختن و ناآگاهی ایشان نسبت به عظمت والای آنچه بر ایشان نازل می شود، بوده است.(3)به عبارتی در ابتدا پیامبر صلي الله عليه و آله به آنچه بر او نازل می شود و حجم و مسئولیت رسالتی که به عهده گرفته، آگاه نبوده و همین عدم آگاهی بر او تأثیر گذاشته است؛ اما با گذر زمان و تجربه های بیشتر، ترس اولیه برطرف شده است.

ه) برخی دیگر از محققان بر این باورند که ترس پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ناشی از تهدید و خطری بوده است که از طرف قوم و دشمنانش به او وارد


1) . الکرمانی، الکواکب الدراری فی شرح صحیح البخاری، ج1، ص36.

2) . نیشابوری، صحیح مسلم، ج1، ص271؛ قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج2، ص703 و همان، اکمال المعلم بفوائد مسلم، ج1، ص479.

3) . قسطلانی، المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة، ج1، ص105 و زرقانی، شرح المواهب اللدنیة، ج1، ص403.

می شده است.(1)آنها معتقدند که پیامبر صلي الله عليه و آله در ابتدای رسالت، احتمال مخالفت و تهدیدات شدیدی می داده و این امر موجب افزایش ترش و نگرانی ایشان شده است.

و) عسقلانی از جهتی معتقد است که تکرار جمله «ما أنا بقاری» در ابتدای نزول وحی، دلیل عدم آمادگی و عدم قبول رسالت، بار دوم به دلیل اخبار به نفی محض و مرتبه سوم بر استفهام بوده است.(2)با تکرار تدریجاً به دلیل رسیدن به مرحله قبول و انتقال رسالت، تغییر و تحول ایجاد شده است.

ز) دانشمندی دیگر معتقد است که در ابتدای بعثت، رسول اکرم صلي الله عليه و آله با وضعیتی مواجه بود که نیازمند شکایت و طلب کمک از خداوند بود و این رفتار ایشان را شکایت از وضعیت ابتدایی وحی تفسیر کرده است.(3)

ح) برخی از علمای معاصر نیز بر این باورند که اقدام پیامبر صلي الله عليه و آله برای پرتاب از کوه، با توجه به عصمت ایشان، غیرممکن و غیرقابل قبول است.(4)

با توجه به آنچه بیان شد به نظر می رسد توجیهات ذکرشده توسط


1) . قسطلانی، المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة، ج1، ص105 و زرقانی، شرح المواهب اللدنیة، ج1، ص403.

2) . عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج1، ص32.

3) . شوکانی، فتح القدیر، ج1، ص73.

4) العمری، السیرة النبویة الصحیحة، ص126.

برخی از دانشمندان، با توجه به شهرت روایات بوده است که تا چند نسل، همگی خبر واحد محسوب می شدند؛ درصورتی که آنان متوجه این امر نبوده اند که با این اقدام، جایگاه پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله تنقیص خواهد شد.

لازم به ذکر است که در تاریخ، برخی افراد به دلایل سیاسی و اغراض تجزیه طلبانه تلاش می کردند تا مقام و ارزش پیامبر صلي الله عليه و آله را کاهش دهند. یکی از این گروه ها آل زبیر(1)بود که در جریان سیاسی صدر اسلام سعی داشتند در این راستا فعالیت کنند. بنابراین ریشۀ تمامی این گزارش ها، نتیجه تلاش های این گروه است. به سخن دیگر، حلقه مشترک روایات با توجه به نظر موتزکی، به خاندان زبیر بازمی گردد.

دیدگاه برخی از مستشرقان درباره روایات دسته اول

از نظر مستشرقان، مهم ترین شاهد برای اثبات تأثیرپذیری پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله از ادیان گذشته، در داستان دیدار ایشان با ورقه بن نوفل قرار دارد. آنها ادعا می كنند که اسلام، به عنوان دینی غیرالهی و غیراصیل در جامعه بروز یافته و پیامبر صلي الله عليه و آله با بهره گیری تدریجی از تعالیم مسیحیت و یهودیت، آن را به جامعه عربستان عرضه کرده است. از همین جهت،


1) . ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص278.

گزارش دیدار با ورقه بن نوفل و همچنین مسیحی بودن او،(1)مهم ترین دستاویز برای اثبات این باور شده است. اما باید توجه داشت که این ادعاها و تحلیل ها، نمی توانند مستندی قطعی و قابل قبول ارائه دهند. اغلب نظرات مستشرقان بر اساس تفسیر شخصی آنها بوده و ممکن است در ارزیابی تاریخی و مذهبی به خطاهای تحلیلی برخورد کنند. به طورکلی، برای ارزیابی درستی این ادعاها، به منابع تاریخی و اسلامی قابل اعتماد و معتبر نیاز است. در ادامه، به سه مورد از دیدگاه های مستشرقان در زمینه اثبات اقتباس رسول خدا صلي الله عليه و آله از تعالیم مسیحی و یهودی اشاره خواهد شد.

دیوید مارگلیوث(2)به عبارت «قدوس قدوس، هذا هو الناموس الاکبر»


1) . علاوه بر روایات ذکرشده که به مسیحی بودن او اشاره شده است، بسیاری از کتاب های تاریخی، به مسیحی بودن ورقة بن نوفل تصریح کرده اند (یعقوبی، تاریخ، ج1، ص298؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج2، ص238؛ دینوری، المعارف، ص59 و ابن حبیب، المحبر، ص171). داستان چگونگی گرایش وی به مسیحیت، در دو کتاب المنمق و المنتظم آمده است (ابن حبیب، المنمق فی اخبار القریش، ص182-185 و ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج2، ص330).

2) . دیوید مارگلیوث (David Margoliouth) (1858 -1940م)، استاد دانشگاه آکسفورد و لندن بود. (Zachary Lockman, Contending Visions of the Middle East, Cambridge, Cambridge University Press, 2010, p 285). وی دو کتاب با نام محمد و ظهور اسلام (Mohammed and the Rise of Islam) و محمدگرایی (Mohammedanism) در موضوع سیره نگاشت.

اشاره نموده و معتقد است واژه قدوس، واژه ای عبری است و ناموس، واژه ای یونانی به معنای قانون است که آن را ورقه بن نوفل به زبان آورده است.(1)

مونتگومری وات(2)معتقد است که ورقه بن نوفل تحت تأثیر تعالیم یونانیان بوده است که واژه نوموس را برای قانون یا متن مقدس وحی شده به کار می بردند(3)

Rachel Barney, "nomos and phusis", Encyclopedia of Philosophy (2nd Ed.), (Editor in Chief Donald M. Borchert) vol. 6, pp 631-2.

و آیه «الذی علم بالقلم» با توجه به درس ناخوانده بودن پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله نمی تواند در مورد ایشان صادق باشد. همچنین با توجه به اینکه پیامبر صلي الله عليه و آله مراودات فراوانی با ورقه داشته و در روزهای اول رسالت خود، مسائل زیادی را از او یاد گرفته است، تحت تأثیر او بودن طبیعی است.(4)

1) .ibid دیوید مارگلیوث ،

2) ویلیام مونتگومری وات (William Montgomery Watt) (1909 -2006م) از پرکارترین و معروف ترین مستشرقان انگلیسی قرن بیستم بود. وی سه کتاب محمد در مکه (Muhammad at Mecca)، محمد در مدینه (Muhammad at Medina) و محمد پیامبر و سیاستمدار (Muhammad Prophet and Statesman) را در موضوع سیره به نگارش درآورد.

3) . ترجمه دقیق واژه nomos به معنای «عرف سنتی اجتماعی اعم از مکتوب یا نامکتوب» است. آنچه در مورد معنای این واژه در بالا ذکر شد معنایی است که مونتگومری وات بیان کرده است. برای دیدن معنای دقیق این واژه، ر.ک: مقاله راشل بارنی در دایره المعارف فلسفه:

4) .Montgomery Watt, 1960, p 51.

مقاله «ورقة بن نوفل» که در دایره المعارف اسلام منتشر شده است، نکاتی را درباره اهمیت ورقه در تاریخ اسلام ذکر می کند. رابینسون نقش وی را در راهنمایی در اولین وحی به پیامبر مورد توجه قرار داده است و به آشنایی وی با کتاب های یهودیت و مسیحیت اشاره می کند.(1)وی تلاش می کند این نقش و تأثیر را اثبات کند. او با بررسی دقیق ادعاها و روایات، به این نتیجه می رسد که دیدار پیامبر صلي الله عليه و آله با ورقه بارها رخ داده است. نکته مهم دیگر در این زمینه، ادعای رابینسون درباره عدم ایمان ورقه به دین پیامبر صلي الله عليه و آله است. نویسنده با این ادعا، خواننده را به این فکر می اندازد که ورقه به عنوان یک شاهد مهم، تاییدی بر وحی و صحت آنچه بر پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شده، نداده است، که این نکته حاکی از احتمال کاستی در دین اسلام است.

به طورکلی، مستشرقان به بررسی نقش و تاثیر ورقه بن نوفل در تاریخ اسلام نگاه ویژه ای داشته اند و با توجه به گزاره های تاریخی و روایات اسلامی سعی در اثبات مدعای خود هستند. البته باید توجه داشت که نظرات آنان نیازمند ارزیابی دقیق و بررسی تاریخی و مذهبی است تا از صحت و درستی آنها اطمینان حاصل شود که نیاز به پژوهشی مستقل دارد.


1) .Robinson, "Waraqa b. Nawfal", Encyclopedia of Islam, 1986, vol. 11, p 142.

چکیده فصل

اشاره

موضوع وحی در ادیان الهی، به ویژه در اسلام، اهمیت زیادی دارد و سؤالات متعددی درباره آغاز و چگونگی آن مطرح شده است. روایات مربوط به نخستین وحی، به دو دسته تقسیم می شوند:

1-روایاتی که غار حرا را به عنوان مکان نخستین وحی معرفی می کنند.

2- روایاتی که سرزمین ابطح (یا بطحاء) را به عنوان مکان نخستین وحی ذکر می کنند.

در موضوع بدا الوحی، گزارش معروفی از عایشه، به حالت اضطراب پیامبر صلي الله عليه و آله در زمان نزول اولین وحی اشاره دارد که پس از گفتگو با حضرت خدیجه علیها سلام و ورقه بن نوفل، شک ایشان به یقین تبدیل شد. این گزارش نقل شده در کتب تاریخی و روایی، حاوی مطالبی است که جایگاه رسالت پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله را مخدوش میسازد.

اختلاف نظرهایی درباره اعتبار این روایات وجود دارد. برخی محدثان، آنها را معتبر و برخی دیگر بی اعتبار می دانند. بررسی این روایات با توجه به روش موتزکی می تواند به تحلیل دقیق تری از آنها کمک کند.

فصلی که گذشت، به بررسی اسناد این گزارش و منابع آن پرداخته و به نکات زیر اشاره کرده است:

1. حلقه مشترک: تمامی منابع، حدیث را از ابن اسحاق نقل کرده اند و او

این حدیث را از وهب بن کیسان گرفته است.

2.

وثاقت وهب بن کیسان: منابع رجالی، او را ثقه می دانند.

3.

عبید بن عمیر اللیثی: نظرات متفاوتی درباره او وجود دارد. برخی او را صحابی و برخی دیگر او را از تابعین می دانند.

4.

ضعف سند: اگر عبید بن عمیر اللیثی را تابع بدانیم، حدیث مرسل است و اگر صحابی باشد، به دلیل اینکه در زمان نزول وحی به دنیا نیامده است، سند روایت سقط دارد.

همچنین این فصل، با تحلیل متن حدیث، به بررسی آن نیز می پردازد و با نقد روایت های مربوط به نزول اولین وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله نکات زیر را مطرح می کند:

1.

اعتبار اسناد: همه اسناد به یک منبع واحد مرتبط هستند.

2.

شک در صحت روایت: عدم وجود بخش اولیه روایت ممکن است اعتبار آن را زیر سؤال ببرد.

3.

نقد ادعاهای نبوت: ادعاهای مبنی بر عدم آگاهی پیامبر از نبوت ایشان، غیرمنطقی است.

4.

ابهامات در رفتار جبرئیل: سؤالاتی درباره درخواست از پیامبر صلي الله عليه و آله برای خواندن وجود دارد.

5.

نقد ادعای خودکشی: فرضیه های خودکشی، با هدف پیامبر صلي الله عليه و آله

در تضاد است.

6.

نقش ورقه بن نوفل: وجود و نقش او در داستان نبوت مبهم است.

7.

آگاهی پیامبر: نمی توان پذیرفت که پیامبر از مقام خود آگاه نبوده باشد.

8.

نشانه های نبوت: روایت هایی از سلام درختان و سنگ ها به پیامبر پیش از بعثت وجود دارد.

همچنین این فصل، به بررسی نظرات مستشرقان درباره تأثیرپذیری پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله از ادیان گذشته، به ویژه در ارتباط با ورقه بن نوفل می پردازد. مستشرقان با استناد به دیدار پیامبر صلي الله عليه و آله با ورقه بن نوفل و مسیحی بودن او، ادعا می کنند که اسلام به عنوان دینی غیرالهی و غیراصیل شکل گرفته است. در این راستا، نظرات دیوید مارگلیوث، مونتگومری وات و رابینسون، به عنوان نمونه هایی از این تحلیل ها ذکر شده است.

1.

دیوید مارگلیوث: او به واژه های عبری و یونانی اشاره می کند و معتقد است که ورقه بن نوفل از این واژه ها در گفتگوهای خود استفاده کرده است.

2.

مونتگومری وات: او بر این باور است که ورقه تحت تأثیر تعالیم یونانی بوده و به دلیل مراودات پیامبر صلي الله عليه و آله با او، تأثیرپذیری پیامبر از او

طبیعی است.

3. رابینسون: او به نقش ورقه در راهنمایی پیامبر صلي الله عليه و آله در اولین وحی اشاره می کند و به عدم ایمان ورقه به دین پیامبر صلي الله عليه و آله به عنوان نکته ای مهم اشاره می کند.

در نهایت، متن تأکید می کند که نظرات مستشرقان، نیاز به ارزیابی دقیق و بررسی تاریخی و مذهبی دارند تا از صحت و قابل قبولی آنها اطمینان حاصل شود.

واکاوی روایات دسته دوم

تعدادی از منابع و روایات اسلامی معتبر، سرزمین ابطح (بطحاء) منطقه ای نزدیک به مکه،(1)در ابتدای راه مکه و منا(2)را به عنوان بدء الوحی و محل نزول اولین وحی معرفی می کنند. در این روایات بیان شده است که پیامبر صلي الله عليه و آله اولین وحی را در ابطح دریافت کرده است. در ادامه، این روایات بررسی خواهند شد.

واکاوی روایت مربوط به سؤال ابوذر

روایت اول از قول ابوذر بدین شرح نقل شده است:


1) . البته امروزه ابطح جزئی از شهر مکه است.

2) . حموی، معجم البلدان، ج1، ص74.

قال: قلت: يا رسول الله! كيف علمت انك نبى أول ما علمت، حتى علمت ذلك و استيقنت؟ قال: يا أباذر، أتاني ملكان و انا ببعض بطحاء مكة، فوقع أحدهما في الارض و الآخر بين السماء و الارض، فقال أحدهما لصاحبه: ا هو هو؟ قال: هو هو، قال: فزنه برجل، فوزنت برجل فرجحته، ثم قال: زنه بعشره، فوزنني بعشره فرجحتهم، ثم قال: زنه بمائه، فوزنني بمائه فرجحتهم، ثم قال: زنه بألف، فوزنني بألف فرجحتهم، فجعلوا ينتثرون على من كفه الميزان، قال: فقال أحدهما للآخر: لو وزنته بأمته رجحها ثم قال أحدهما لصاحبه: شق بطنه، فشق بطنى، ثم قال أحدهما: اخرج قلبه - او قال: شق قلبه - فشق قلبي، فاخرج منه مغمز الشيطان و علق الدم،فطرحها، ثم قال أحدهما للآخر: اغسل بطنه غسل الإناء، و اغسل قلبه غسل الإناء - او اغسل قلبه غسل الملاءة - ثم دعا بالسكينة، كأنها وجه هره بيضاء فادخلت قلبي، ثم قال أحدهما لصاحبه: خط بطنه، فخاطا بطنى، و جعلا الخاتم بين كتفي، فما هو الا ان وليا عنى فكأنما اعاين الأمر معاينه.(1)

دارمی تنها بخش اول حدیث تا وزن کردن پیامبر با امت را نقل کرده


1) . ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، ج1، ص221؛ هیثمی، کشف الاستار عن زوائد البزار، ج3، ص115؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج3، ص461؛ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج8، ص255 و طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج2، ص305.

است.(1)بخش اول این حدیث که بیان می دارد حضرت در بطحاء مکه حضور داشته اند، از زبان عتبة بن عبدالسلمی نیز نقل شده است.(2)مشابه این روایت، از ابوهریره نیز نقل شده است.

این روایت، «حلقه مشترک» ندارد و از طریق سه تن از صحابه، یعنی ابوذر، ابوهریره و عتبة بن عبدالسلمی نقل شده است. در اینکه ابوذر و ابوهریرة، امکان نقل حدیث از پیامبر صلي الله عليه و آله داشته اند، شکی نیست. عتبة بن عبدالسلمی نیز از صحابه ای گفته شده(3)که احادیث فراوانی از رسولالله صلي الله عليه و آله نقل کرده است؛(4)لذا در نقل این سه روایت از پیامبر مشکلی وجود ندارد. در طبقه های بعدی نیز هیچ حلقۀ مشترکی در اسناد این احادیث وجود ندارد. بر اساس نظر موتزکی، اینکه روایتی را چندین تن از صحابه نقل کرده و همچنین حلقۀ مشترکی در اسناد روایت وجود نداشته باشد، این حدیث، قابلیت بالاترین درجۀ اعتبار را دارا است و به این ترتیب، این روایت می تواند به عنوان یکی از مویدان بدء الوحی و


1) . دارمی، سنن، ج1، ص165.

2) . ابن حنبل، المسند، ج4، ص184؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص616؛ ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج2، ص264؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج2، ص276 و همان، السیرة النبویة، ج1، ص229.

3) . ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج3، ص556؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج3، ص1031 و ابن سعد، الطبقات الکبری، ج7، ص289.

4) . ابن حنبل، المسند، ج4، ص183-186.

محل نزول اولین وحی باشد.

واکاوی روایت حذیفة بن الیمان، ابن عباس و امام صادق علیه السلام

گزارشی دیگر از حذیفة بن الیمان به این شکل نقل شده است:

ان رسول الله صلى الله عليه وآله أرسل إلى بلال فأمره فنادى بالصلاة قبل وقت كل يوم في رجب لثلاث عشر خلت منه، ... ألا و ان إلهي اختارني في ثلاثة من اهل بيتي و أنا سيد الثلاثة و أتقاهم لله و لا فخر، اختارني و عليا و جعفرا ابني أبي طالب و حمزة بن عبدالمطلب كنا رقودا بالأبطح ليس منا إلا مسجى بثوبه على وجهه علي بن أبي طالب عن يميني و جعفر بن أبي طالب عن يساري و حمزة بن عبدالمطلب عند رجلي فما نبهني عن رقدتي غير خفيق أجنحة الملائكة و برد ذراع علي بن أبي طالب في صدري فانتبهت من رقدتي و جبرئيل في ثلاثة أملاك يقول له أحد الاملاك الثلاثة إلىأي هؤلاء الأربعة أرسلت؟ فرفسني برجله فقال إلى هذا، قال: و من هذا؟ يستفهمه فقال: هذا محمد سيد النبيين صلى الله عليه و آله و هذا علي بن أبي طالب سيد الوصيين و هذا جعفر بن أبي طالب له جناحان خضيبان يطير بهما في الجنة و هذا حمزة بن عبدالمطلب سيدالشهداء.(1)


1) . قمی، تفسیر، ج2، ص347-348 و قاضی نعمان، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج1، ص120.

در این روایات نیز حلقه مشترک وجود ندارد و مشابه این روایت، از ابن عباس(1)و امام صادق علیه السلام (2)نقل شده است. در این دو روایت، بخش ابتدایی این روایت در مورد دستور پیامبر به بلال وجود ندارد. ابتدای این دو گزارش، مقداری با یکدیگر اختلاف دارد، اما در ارتباط با موضوع بدء الوحی، با دراز کشیدن پیامبر صلي الله عليه و آله در ابطح آغاز شده است. همچنین اسامی فرشتگان که شامل جبرئیل، میکائیل و اسرافیل می شوند، در روایت امام صادق نقل شده است. (همان)

بر اساس آنچه که در ابتدای این حدیث آمده است که رسول خدا صلي الله عليه و آله به بلال دستور دادند که مردم را جمع کنند، باید نتیجه گرفت که این خطبه در مدینه ایراد شده است. در صحابی بودن حذیفه نیز شکی نیست، لذا نقل این خطبه از زبان رسول خدا صلي الله عليه و آله توسط او اشکالی ندارد.

در مورد رجال باقی سند نیز باید گفت حسن بن علی درسند این روایت حسن بن علی بن مهزیار است که ثقه است.(3)در وثاقت علی بن مهزیار و حسن بن سعید نیز تردیدی نیست.(4)همچنین حسین بن علوان کلبی،(5)


1) . کوفی، تفسیر، ص340.

2) . شیخ طوسی، امالی، ص723.

3) . خویی، معجم رجال الحدیث، ج5، ص56.

4) . نجاشی، رجال، ص58 و 253؛ شیخ طوسی، فهرست، ص136 و 265 و همان، رجال، ص360.

5) . نجاشی، رجال، ص52 و کشی، اختیار معرفة الرجال، ص390.

علی بن الحسین عبدی،(1)عمارة بن جوین ابوهارون العبدی(2)و ربیعة بن شیبان سعدی،(3)همگی در منابع رجالی توثیق شده اند و لذا سند این حدیث از نظر رجالی صحیح است.

دو روایت امام صادق علیه السلام و ابن عباس، با سندهای دیگر نقل شده است. بنابراین، این سه گزارش، هیچ حلقۀ مشترکی نداشته و لذا از نظر موتزکی، این سه روایت، از اعتبار و قوت بیشتری برخوردارهستند.

واکاوی روایت عامر بن واثلة از مناشده حضرت علی علیه السلام

مشابه همین روایت در مناشده ای از حضرت علی علیه السلام در روز شورای شش نفره نقل شده است. در بخشی از این سخنان، ایشان به حضور در کنار پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در اولین نزول وحی اشاره کرده است:

نشدتكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلىالله عليه وآله: «إن الله خلق الخلق ففرقهم فرقتين فجعلني من خير الفرقتين، ثم جعلهم شعوبا فجعلني في خير شعبه، ثم جعلهم قبائل فجعلني في


1) . خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص378.

2) . همان، ج22، ص72.

3) . مزی، تهذیب الکمال، ج9، ص117؛ عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج3، ص256 و ابن حبان، الثقات، ج4، ص229.

خير قبيله، ثم جعلهم بيوتا فجعلني في خير بيت، ثم اختار من اهل بيتي أنا وعليا وجعفر فجعلني خيرهم، فكنت نائما بين ابني أبي طالب فجاء جبرئيل ومعه ملك فقال: يا جبرئيل إلى أي هؤلاء أرسلت؟ فقال: إلى هذا، ثم أخذ بيدي فأجلسني». غيري؟(1)

لازم به ذکر است حضرت علی علیه السلام هنگام آغاز رسالت پیامبر صلي الله عليه و آله ، نوجوان بود و لذا حضور ایشان در نزول نخستین وحی اشکالی ندارد. به علاوه، در این روایت، ایشان حدیث را از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله نقل کرده است و لذا باز هم اشکالی در این نقل وجود ندارد. همچنین در این مناشده، از افراد مقابل اعتراف گرفته است که آیا شما این حدیث را از زبان پیامبر صلي الله عليه و آله شنیده اید؟ لذا باید گفت که نه تنها این حدیث را حضرت علی علیه السلام ، بلکه دیگران نیز نظیر ابوالجارود، هشام ابوساسان و ابوطارق السراج آن را از پیامبر صلي الله عليه و آله شنیده اند(2)و نقل آنان نیز قابل قبول و سند این روایت صحیح است. همان طور که ملاحظه شد، در این گزارش ها نیز هیچ حلقۀ مشترکی نبود؛ لذا با توجه به نظریه موتزکی، این


1) . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص559. لازم به ذکر است بخش هایی از مناشده حضرت علی علیه السلام در روز شورای شش نفره، در بسیاری از منابع نقل شده است (در این زمینه، ر.ک: امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج1، ص159-163). روایت خصال را می توان کامل ترین نقل مناشده در این زمینه دانست.

2) . ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج3، ص143؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج2، ص798-799 و عسقلانی، الاصابة فی معرفة الصحابة، ج7، ص110.

روایات از اعتبار و قوت بیشتری برخوردار هستند.

واکاوی گزارش مسعودی در کتاب اثبات الوصیه

مسعودی در کتاب اثبات الوصیه، روایتی در مورد اولین نزول وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله ، در بابی با عنوان «ابتداء دعوه النبی» که بر اولین نزول وحی بر ایشان تصریح دارد، می نویسد:

فلما أراد اللّه أن يتمّ نوره و يظهر برهانه و أتت له أربعون سنه - و قبل ذلك كان نبيّا مستخفيا - أمر اللّه جبرئيل علیه السلام أن يهبط إليه صلي الله عليه و آله بإظهار الرساله فقال له ميكائيل علیه السلام : أين تريد؟ فقال له: لقد بعث اللّه جل و علا نبيّ الرحمه فأمرني أن أهبط إليه بإظهار الرساله. فقال له ميكائيل: فأجي ء معك؟ قال له: نعم. فنزلا فوجدا رسول اللّه صلي الله عليه و آله نائما بالأبطح، بين أميرالمؤمنين علي و بين جعفر ابني أبي طالب علیه السلام فجلس جبرئيل عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و لم ينبهاه إعظاما له و هيبه فقال ميكائيل له: إلى أيّهم بعثت؟ فقال: إلى الأوسط. فأراد أن ينبهه فمنعه جبرئيل علیه السلام فانتبه أميرالمؤمنين علیه السلام فقال له: تنبّه ابن عمّك؟ فنبهه فأدّى جبرئيل الرساله إليه عن اللّه ... (1)

این روایت در کتاب مسعودی بدون سند نقل شده است،لذا از جهت


1) . مسعودی، اثبات الوصیة، ص125-126.

«نقد بیرونی» نمی توان آن را معتبر دانست؛ اما به دلیل اینکه متن آن با چند روایت پیشین هم راستا است، می توان آن را پذیرفت. در روایات دسته دوم، چند نکته متفق القول هستند.

1.

نخستین مکان نزول وحی، در ابطح (یا بطحاء) بوده است. اینکه روایات نقل شده در این زمینه از طرق متفاوت و از تعداد زیادی از صحابه رسیده است، با توجه به عدم وجود حلقه مشترک، زمینه اعتماد بیشتر بر این روایت فراهم است.

2.

بر اساس گزارش های تاریخی و روایات، رسول الله صلي الله عليه و آله قبل از نزول وحی هم با فرشته ها دیدار داشته است.

3.

در این روایات، هیچ اشاره ای به ترس و تشکیک پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد نبوت خویش و نیاز ایشان به راهنمایی ورقة بن نوفل و ... وجود ندارد لذا اشکالات روایات دسته اول پیش نمی آید.

علاوه بر نکات فوق که در تمامی گزارش ها «مشترک» هستند، چند نکته در مورد روایات دسته دوم مهم است.

در روایت ابوذر، عتبة بن عبدالسلمی و ابوهریره، موضوع توزین پیامبر با امت خویش، تمثیلی نمادین از جایگاه معنوی ایشان و همچنین برتری ایشان بر امت خویش است.

در روایت ابوذر، عتبة بن عبدالسلمی و ابوهریره، یک تناقض دیده

می شود. در این نقل بیان شده است که به هنگام نزول اولین وحی، شق صدر اتفاق افتاده است. می دانیم بر اساس نوشته های کتب تاریخی، حادثه شق صدر بر فرض وقوع، درسنین کودکی پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله اتفاق افتاده است(1)و بعثت پیامبر در سن 40 سالگی. باید نتیجه گرفت بخش دوم روایت، که متضمن شق صدر بوده، با دیگر گزارش های سیره در تنافی است. لذا احتمال دارد که جزء دوم روایت، اشتباه ناقلان در خلط دو واقعه باشد. این احتمال، زمانی تقویت می شود که دارمی بخش اول همین حدیث را بدون ذکر شق صدر گفته است.

حادثه شق صدر، تنها در گزارش ابوذر، عتبة بن عبدالسلمی و ابوهریره نقل شده و در روایات دیگر، این حادثه نقل نشده است. در روایات حذیفه، ابن عباس و امام صادق علیه السلام ، مناشده حضرت علی علیه السلام و نقل مسعودی بیان شده است که در هنگام نزول اولین وحی بر پیامبر، ایشان تنها نبوده اند و حضرت علی علیه السلام ، حمزه و جعفر در کنار ایشان حضور داشتند و این روایات نشان می دهد که حمزه و جعفر از اولین افرادی هستند که به پیامبر صلي الله عليه و آله ایمان آوردند.

بنابراین، روایات بدء الوحی در منابع، در دو گونه یا دسته گزارش شده


1) . ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص173؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج2، ص165 و مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص13.

است. یک دسته از روایات، غار حرا را به عنوان مکان اولین نزول وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله و دسته دوم، منطقه ابطح را به عنوان مکان نزول اولین وحی بیان کرده اند که این روایات، با توجه به روش موتزکی و با هدف یافتن حلقه مشترک، مورد واکاوی قرار گرفت.

در روایات دسته اول، اشکالات تاریخی فراوانی نظیر خبر واحد بودن این نقل ها در چند نسل اول، مرسل بودن، عدم امکان نقل راویان اصلی این داستان و تناقض های فراوان در نقل و امثال آن وجود دارد. در واقع، در هیچ کدام از منابعی که این گزارش را نقل کرده اند، بخش ابتدایی آن موجود نیست. این موضوع می تواند یکی از اشکالاتی باشد که بر این حدیث وارد می شود. براین اساس، نه سند این احادیث و نه مضمون آن نمی تواند گزارش قابل قبولی در مورد اولین وحی بر پیامبر تلقی شود. با توجه به اینکه در روایات دسته اول، مقام پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله تنقیص و مقام نبوت ایشان خدشه دار شده است، برخی از دانشمندان درصدد توجیه این روایات برآمده اند. مستشرقان نیز تلاش داشتند تا در اثبات تأثیرپذیری پیامبر صلي الله عليه و آله از یهودیان و مسیحیان گام بردارند و لذا به این روایات پرداخته اند.

روایات دسته دوم که ابطح یا سرزمین بطحا را به عنوان محل نزول اولین وحی بر پیامبر گفته اند، اشکالات تاریخی مذکور را ندارد؛ لذا

می توان آنها را قابل اعتمادتر دانست. بر اساس نظر موتزکی، حلقه مشترک در این روایات، موجود نبود و اینکه چندین تن از صحابه، روایت را نقل کرده و همچنین حلقۀ مشترکی در اسناد روایت وجود نداشته باشد، این حدیث، بالاترین درجۀ اعتبار را دارا است. همچنین دو روایت امام صادق علیه السلام و ابن عباس که با سندهای دیگر نقل شده، هیچ حلقۀ مشترک نداشته است؛ لذا از نظر موتزکی،این سه روایت، اعتبار بالاتری دارند.

چکیده فصل

این گفتار، به بررسی روایات مربوط به آغاز وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله می پردازد و دو دسته از این روایات را مورد تحلیل قرار می دهد. دسته اول، غار حرا را به عنوان مکان نزول وحی معرفی می کنند و دسته دوم، منطقه ابطح را به عنوان محل نزول اولین وحی ذکر می نمایند.

در دسته اول، مشکلات تاریخی متعددی وجود دارد؛ ازجمله:

· خبر واحد بودن نقل ها در چند نسل اول

· مرسل بودن برخی از روایات

· عدم امکان نقل راویان اصلی

· تناقض های موجود در نقل ها

این مشکلات باعث می شود که این روایات به عنوان گزارش های

قابل قبول در مورد اولین وحی تلقی نشوند. همچنین این روایات ممکن است به مقام پیامبر صلي الله عليه و آله آسیب بزنند و برخی از دانشمندان سعی در توجیه این روایات دارند. مستشرقان نیز به دنبال اثبات تأثیرپذیری پیامبر صلي الله عليه و آله از یهودیان و مسیحیان، به این روایات پرداخته اند.

در مقابل، دسته دوم روایات که ابطح یا سرزمین بطحا را به عنوان محل نزول اولین وحی معرفی می کنند، از مشکلات تاریخی مذکور عاری هستند و به همین دلیل قابل اعتمادتر بهنظر می رسند. بر اساس نظر موتزکی، عدم وجود حلقه مشترک در این روایات و نقل آنها توسط چندین صحابه، اعتبار بالاتری به این احادیث می دهد. همچنین، دو روایت امام صادق علیه السلام و ابن عباس که با اسناد مختلف نقل شده اند، هیچ حلقه مشترکی ندارند و از نظر موتزکی، این سه روایت اعتبار بیشتری دارند.

این تحلیل نشان دهنده اهمیت بررسی دقیق روایات و اسناد تاریخی در فهم بهتر تاریخ اسلام و مقام پیامبر صلي الله عليه و آله است.

فصل سوم: گونه شناسی و واکاوی روایات انقطاع وحی

اشاره

فتر وحی به معنی قطع شدن و نیامدن وحی الهی به رسول خدا صلي الله عليه و آله از عقایدی است که در میان منابع اسلامی رسوخ کرده است. اگرچه هیچ کدام از آیات قرآن به طور مشخص از این عقیده سخنی به میان نمی آورد، اما دانشمندان، فتر الوحی را به دوره ای از زندگی رسول خدا صلي الله عليه و آله اطلاق می دهند که در آن وحی بر ایشان قطع شده بود. این زمان معمولاً به عنوان یک دوره سخت و آزمون آور برای پیامبر و پیروان او تلقی می شود.

در گزارش های تاریخی، فتر الوحی، پس از دریافت وحی های اولیه از خداوند، به ویژه در غار حراء آغاز می شود. در مورد زمان فتر الوحی اختلاف نظر وجود دارد، اما بعضی از دانشمندان اسلامی معتقدند که این دوره، حدود سه سال به طول انجامید و رسول خدا صلي الله عليه و آله در این مدت، به شدت در جستجوی معنای این تجربه و چرایی قطع وحی بود. در این زمان، پیامبر صلي الله عليه و آله دچار نگرانی و اضطراب می شد و به تفکر و تأمل در معانی و پیام های الهی می پرداخت.

پس از این دوره، وحی بار دیگر به پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شد و با قدرت بیشتری ادامه یافت که به گسترش اسلام و فراگیر شدن آن در میان مردم انجامید. فتر الوحی در نگاه اندیشمندان اسلامی، به عنوان بخشی از برنامه الهی برای تقویت ایمان و استقامت پیامبر و مؤمنان توجیه شده

است. در تعابیر اندیشمندان موافق، فتر الوحی، حکمت های متفاوتی داشته است. آنها یکی از دلایل این واقعه را آزمونالهی می دانند و معتقدند این دوره به عنوان یک آزمون از طرف خداوند برای پیامبر و مؤمنان تلقی می شود. به عبارت دیگر خداوند می خواست ببیند که آیا پیامبر در مواجهه با عدم وحی و مشکلات اجتماعی، به رسالت خود ادامه می دهد یا خیر. از دیگر علت های فتر الوحی، تأمل و تفکر دانسته شده است. اندیشمندان موافق این واقعه معتقدند فتر الوحی فرصتی برای پیامبر صلي الله عليه و آله بود تا درباره مأموریت خود، هدف زندگی و پیام اسلام تأمل کند. این زمان، برای او فرصتی شد تا به عمق معنای نبوت و هدایت بیندیشد.

اگرچه دانشمندان اسلامی موافق این واقعه، تلاش های فراوانی کردند تا این رویداد را توجیه نمایند، اما آیات قرآن به رغم اینکه از احوالات مختلف پیامبر سخن به میان می آورد، از انقطاع وحی صحبتی نمی کند؛ بنابراین یکی از مهم ترین ادله ها برای نقصان این ادعا را می توان نبودن دلایل قرآنی برای این عقیده ذکر کرد. برخلاف ادعای قطع وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله ، قرآن از نزول تدریجی وحی و آیات قرآن سخن به میان می آورد. طبق آیات قرآن، نزول تدریجی قرآن، از موارد عیبجویی کافران به پیامبر صلي الله عليه و آله بوده است. خداوند در آیات سوره فرقان، هدف خود از نزول

تدریجی قرآن را به طور واضح بیان می کند و می فرماید: «کسانی که کفر ورزیده اند گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نگردیده است؟ این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم و ازاین رو آنرا به تدریج بر تو خواندیم».(1)همچنین در آیه 106 سوره اسرا می فرماید: «و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم». بنابراین خداوند خود ضمن بیان حکمت نزول تدریجی قرآن، هیچ صحبتی از انقطاع وحی نمی کند. وحی، در پی یک حادثه و یا یک پرسش و سایر موارد بر رسول خدا صلي الله عليه و آله نازل می شده است و این امری طبیعی است که وقتی هیچ حادثه خاصی اتفاق نیفتد، به دنبال آن، وحی نیز نازل نشود. بنابراین ممکن است ساعت ها و شاید روزهایی وحی الهی وارد نشده باشد، اما این به معنای قطع وحی نخواهد بود.

پراکندگی آرا و نبود انسجام در منابع تاریخی و روایی از این حادثه نیز ظن ساختگی بودن این واقعه را بیشتر می کند؛ برخلاف برخی از وقایع تاریخی که شواهد کافی برای اثبات آنها وجود دارد، در مورد فتر الوحی این شواهد به اندازه کافی وجود ندارد. فقدان شواهد مستند تاریخی و نیز پراکندگی روایات مربوط به این واقعه و دیدگاه های مختلف مفسران و اندیشمندان درباره این عقیده، نشان دهنده این است که در میان انها


1) . فرقان:35.

دیدگاه ثابت و یکپارچه ای برای این عقیده وجود ندارد. موافقان فتر الوحی، اگرچه برای ادعای خود توجیهاتی بیان می کنند، اما هرگز نمی توانند آن را با منابع مستدل اثبات نمایند. مطالعات و شواهد تاریخی نشان می دهد که روایاتی که به تعریف و تببین فتر الوحیمی پردازند، در سال های اولیه حضور رسول الله صلي الله عليه و آله در میان صحابه رواج نداشته است؛ بلکه اشاعه این روایات را می توان به نیمه دوم قرن اول هجری نسبت داد. صحابه ای که همراه پیامبر صلي الله عليه و آله بودند، ناقل حادثه فتر الوحی نبوده اند و منابع اسلامی، چنین گزارشی را از صحابه طبقه اول پیامبر نمی رساند. آن دسته از روایاتی که بیان کننده وقوع انقطاع وحی هستند نیز به قدری اضطراب و تشتت دارند که از دل آنها هرگز نمی توان اعتقاد مهمی مانند انقطاع وحی را استخراج نمود. با واکاوی منابع و بررسی راویان و انگیزه های انان میتوان گفت که حقیقت چیزی جز نزول تدریجی وحی بر پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله نیست و پدیده ی انقطاع وحی ، یک واقعه ی ساخته شده و نسبت داده شده بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله می باشد که هیچ پشتوانه قرانی و روایی ندارد. این فصل بر آن است تا گزارش های روایی که از انقطاع وحی خبر می دهند را استخراج نموده و بررسی نماید تا صحت و سقم این عقیده برای حقیقت جویان روشن شود. در این فصل، در دو گفتار، گونه شناسی روایات فتر الوحی و نیز گونه شناسی

روایات نزول اولین سوره بعد از اتمام دوره فترت بررسی و تبیین می شود.

گونه شناسی روایات فتر الوحی

اگرچه روایات مربوط به انقطاع وحی در منابع شیعی نیز رسوخ پیدا کرده اند، اما با تتبع در منابع روایی اهل سنت، روایات فتر الوحی به کثرت در این منابع یافت می شود. باوجود فراوانی این روایات، پراکندگی اسناد و متن روایات فتر الوحی موجب شده است تا محققان و مفسران اسلامی نتوانند در این موضوع نظرات منسجمی داشته باشند. برخی گزارش ها، علت انقطاع وحی را مرگ ورقه بن نوفل، و برخی دیگر، وجود یک سگ مرده در زیر تختخواب پیامبر صلي الله عليه و آله بیان کرده اند. علاوه بر این در گزارش ها، مواردی همچون: نگفتن عبارت «ان شاالله» توسط پیامبر صلي الله عليه و آله و نیز کثیف بودن دستان صحابه، از علت های انقطاع وحی ذکر شده است. در مورد زمان وقوع این رویداد و مدت آن نیز اختلاف نظر وجود دارد.

انقطاع وحی پس از مرگ ورقه بن نوفل

مشهورترین گزارش از دلایل قطع وحی، روایت عایشه در منابع حدیثی است. وی ضمن شرح اولین نزول وحی بر رسول اکرم صلي الله عليه و آله ، به حوادث پس از نزول و قطع شدن وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله اشاره کرده است. متن

روایت او در منابع بسیاری نقل شده است که گاه تفاوت هایی با یکدیگر دارند:

«حَدَّثَنَا يَحْيَى بن بُكَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنِ ابن شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ، عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ المُؤْمِنِينَ أَنَّهَا قَالَتْ: أَوَّلُ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنَ الوَحْيِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ فِي النَّوْمِ، فَكَانَ لاَ يَرَى رُؤْيَا إِلَّا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ، ثُمَّ حُبِّبَ إِلَيْهِ الخَلاَءُ، وَكَانَ يَخْلُو بِغَارِ حِرَاءٍ فَيَتَحَنَّثُ فِيهِ - وَهُوَ التَّعَبُّدُ - اللَّيَالِيَ ذَوَاتِ العَدَدِ قَبْلَ أَنْ يَنْزِعَ إِلَى أَهْلِهِ، وَيَتَزَوَّدُ لِذَلِكَ، ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَىخَدِيجَةَ فَيَتَزَوَّدُ لِمِثْلِهَا، حَتَّى جَاءَهُ الحَقُّ وَهُوَ فِي غَارِ حِرَاءٍ، فَجَاءَهُ المَلَكُ فَقَالَ: اقْرَأْ، قَالَ: «مَا أَنَا بِقَارِئٍ»، قَالَ: فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: اقْرَأْ، قُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ، فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: اقْرَأْ، فَقُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ، فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ. خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ [العلق:2]. فَرَجَعَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَرْجُفُ فُؤَادُهُ، فَدَخَلَ عَلَى خَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَقَالَ: «زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي» فَزَمَّلُوهُ حَتَّى ذَهَبَ عَنْهُ الرَّوْعُ، فَقَالَ لِخَدِيجَةَ وَأَخْبَرَهَا الخَبَرَ: «لَقَدْ خَشِيتُ عَلَى نَفْسِي» فَقَالَتْ خَدِيجَةُ: كَلَّا وَاللَّهِ مَا يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا، إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ، وَتَحْمِلُ الكَلَّ، وَتَكْسِبُ المَعْدُومَ، وَتَقْرِي الضَّيْفَ، وَتُعِينُ عَلَى

نَوَائِبِ الحَقِّ، فَانْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حَتَّى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بن نَوْفَلِ بن أَسَد ِ بن عَبْدِالعُزَّى ابن عَمِّ خَدِيجَةَ وَكَانَ امْرَأً تَنَصَّرَ فِي الجَاهِلِيَّةِ، وَكَانَ يَكْتُبُ الكِتَابَ العِبْرَانِيَّ، فَيَكْتُبُ مِنَ الإِنْجِيلِ بِالعِبْرَانِيَّةِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكْتُبَ، وَكَانَ شَيْخًا كَبِيرًا قَدْ عَمِيَ، فَقَالَتْ لَهُ خَدِيجَةُ: يَا ابن عَمِّ، اسْمَعْ مِنَ ابن أَخِيكَ، فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ: يَا ابن أَخِي مَاذَا تَرَى؟ فَأَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَبَرَ مَا رَأَى، فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ: هَذَا النَّامُوسُ الَّذِي نَزَّلَ اللَّهُ عَلَى مُوسَى، يَا لَيْتَنِي فِيهَا جَذَعًا، لَيْتَنِي أَكُونُ حَيًّا إِذْ يُخْرِجُكَ قَوْمُكَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَوَ مُخْرِجِيَّ هُمْ»،قَالَ: نَعَمْ، لَمْ يَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمِثْلِ مَا جِئْتَ بِهِ إِلَّا عُودِيَ، وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا. ثُمَّ لَمْ يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ، وَفَتَرَ الوَحْيُ(1)

این روایت، یکی از مشهور ترین روایت ها از فتر الوحی است که در فصل بدء الوحی، ابعادی از آن واکاوی شده است. طبق این نقل، جبرئیل بر پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شد و به ایشان دستور داد که بخواند و چون پیامبر با دستور جبرئیل موافقت نکرد، مورد آزار جبرئیل قرار گرفت. این امر سه بار تکرار شد و پس از آن سوره علق نازل گردید. پس از این رویداد، رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد حضرت خدیجه رفت، درحالی که دچار ترس و اضطراب


1) . بخاری، الجامع الصحیح، ج1، ص7.

بود. در این زمان، حضرت خدیجه علیها سلام پس از تقویت روحیه پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، به نزد ورقه بن نوفل رفت که از اهل کتاب بود، تا تایید رسالت پیامبر را از او بگیرد. پس ازمرگ ورقه بن نوفل، وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله قطع شد. این گزارش که از عروه و عایشه به ابن شهاب زهری رسیده، در منابع مختلف، به صورت های متفاوت بیان شده است که در بعضی از آنها پیامبر قصد خودکشی داشته و در بعضی دیگر خبری از خودکشی پیامبر نیست.

اسناد این گزارش به ترتیب ذیل است:

1.

عَبْدُ اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُالرَّزَّاقِ، حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ: قَالَ الزُّهْرِيُّ: فَأَخْبَرَنِي عُرْوَةُ، عَنْ عَائِشَةَ؛

2.

حَدَّثَنَا يَحْيَى بن بُكَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنِ ابن شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ، عَنْ عَائِشَةَ؛

3.

حَدَّثَنِي سَعِيدُ بن مَرْوَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن عَبْدِالعَزِيزِ بن أَبِي رِزْمَةَ، أَخْبَرَنَا أَبُوصَالِحٍ سَلْمَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُاللَّهِ، عَنْ يُونُسَ بن يَزِيدَ، قَالَ: أَخْبَرَنِي ابن شِهَابٍ، أَنَّ عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ، أَخْبَرَهُ أَنَّ عَائِشَةَ؛

4.

حَدَّثَنَا عَبْدُالرَّزَّاقِ، حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، فَذَكَرَ حَدِيثًا، ثُمَّ قَالَ قَالَ الزُّهْرِيُّ، فَأَخْبَرَنِي عُرْوَةُ، عَنْ عَائِشَةَ؛

عکس

طبق نمودار شماره (1) و بر اساس روش موتزکی، حلقه مشترک در این اسناد، ابن شهاب زهری است. پس از ابن شهاب، عروه و عایشه قرار دارند که این سند در منابع تکرار شده است. همگی گزارش ها، فقط از طریق این سه نفر نقل شده است و افراد دیگری در این سه طبقه، ناقل این روایت نبوده اند. بنابراین، این گزارش، یک خبر واحد به شمارمی رود.

محمد بن مسلم بن عبیدالله شهاب معروف به زهری، از راویان قرن دوم هجری و منسوب به خاندان بنی زهره، در مدینه متولد شده است. زهری چون بعضی از اصحاب پیامبر صلي الله عليه و آله را درک کرده است، در زمره تابعین قرار می گیرد.(1)او هم عصر امام سجاد علیه السلام بود و در مدینه زندگی می کرد و در محضر ایشان زانوی تلمذ می زد. اما چون سودای شهرت و ثروت در سر داشت و با وجود علمای نامداری همچون حضرت سجاد علیه السلام نمی توانست در مدینه به این آرزوی خود برسد، بار سفر به سوی شام بست تا در دربار بنی امیه به آرزوهای خود دست یابد. پس از شکستن منع نقل حدیث توسط عمر بن عبدالعزیز، او به طور رسمی به جمع آوری حدیث و تدوین آن پرداخت.(2)

با توجه به اینکه زهری (50- 124ق) در سال 82 و 83ق وارد دربار اموی شده و در آن زمان، فرصتی برای اشاعه روایاتش یافته است، به نظر می رسد شیوع این روایت نیز بعد از این سال ها بوده باشد. همچنین به نظر می رسد زهری در خدمت سیاست های بنی امیه روایت جعل می کرده است. جعفر بن ابراهیم جعفرى مى گوید: در حال شنیدن حدیث از زهرى بودم، ناگهان زن کهنسال آمد و گفت: اى جعفرى! از زهرى حدیث نقل


1) . سمعانی، الأعلام الأنساب، ج6، ص350.

2) . زرکلی، اعلام، ج7، ص97.

نکن، چون به بنى امیّه گرایش یافته وجوایزشان را دریافت کرده است. گفتم: این زن کیست؟ زهرى گفت: خواهر من است و خرفت شده است. آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت شده اى؛ زیرا که فضائل آل محمد را کتمان و پنهان مى کنى.(1)

ابن حجر عسقلانی، از اکابر رجالی، زهری را مدلس دانسته و در طبقه سوم تدلیس قرار داده که از بدترین دسته بندی ها است. ابن قطان درباره این نوع تدلیس می گوید: این بدترین نوع تدلیس است.(2)ابن حجر در شرح حال زهری می گوید: شافعى و دارقطنى و دیگران او را مدلس خوانده اند.(3)

از طرف دیگر، عالمان اهل سنت، تدلیس و مدلسین را تقبیح کرده و تدلیس را برادر کذب دانسته اند؛ چنان که خطیب بغدادى از قول شعبة بن حجاج مى نویسد: تدلیس در حدیث، از زنا بدتر است. من از آسمان سقوط کنم برایم بهتر از این است که تدلیس کنم. خداوند خراب کند خانه تدلیس کنندگان را. آنها در نزد من جز دروغ نیستند. تدلیس همان دروغ است.(4)


1) . ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص228.

2) . تدریب الراوی، ج1، ص257 .

3) . عسقلانی، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس، ج1، ص13.

4) . خطیب بغدادی، الکفایة فی علم الروایة ج1، ص356.

علاوه بر این، زهری این روایت را با لفظ «عن» از عروه بن زبیر نقل نموده است. احادیث معنعن زمانی قابل قبول هستند که روای مدلس نباشد.(1)بنابراین روایتزهری، با اتهام تدلیس و نیز معنعن، از درجه اعتبار ساقط است.

افزون بر این، دسته ای از علمای رجالی معتقدند سماع حدیث زهری از عروه، هرگز ثابت نشده است. ابوبکر بیهقی در کتاب معرفه السنن نقل می کند که ابن جریج و سفیان بن عیینه گواهی می دهند که زهری از عروه استماع حدیث نداشته است.(2)ابن حجر عسقلانی نیز در کتاب تهذیب التهذیب خود اشاره می کند که استماع زهری از عروه ثابت نیست.(3)همچنین ابن جوزی در کتاب تحقیق فی مسائل الخلاف می نویسد: ترمذی گفت راویان، روایتی که در آن زهری و عایشه بوده اند را به طور مرسل از رسول خدا صلي الله عليه و آله آورده و در آن، عروه را ذکر نکرده اند. درستش نیز همین است؛ زیرا از ابن جریج نقل شده است که از زهری پرسیدم: آیا حدیث می کنی از عروه از عایشه؟ زهری پاسخ داد: چیزی از عروه نشنیده ام، اما از مردم درباره برخی از کسانی که از عایشه در مورد این


1) . نووی، تقریب و تیسیر لمعرفه سنن بشیر النذیر فی اصول الحدیث، ج1، ص37.

2) . بیهقی، معرفه السنن، ج6، ص341.

3) . عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج9، ص450.

حدیث سؤال کردند شنیدم. بنابراین زهری شنیده هایی را که از مردم داشته، در نقل روایات، به عایشه نسبت می داده است. ممکن است گفته شود که این روایت، مرسل است و طبق قاعده رجالی اهل سنت، مرسل تابعی حجت است. در پاسخ باید گفت مرسل تابعی زمانی حجتاست که آن تابعی مدلس نباشد. بنابراین هنگامی که فردی مدلس باشد، عنوان او مهم نیست و روایتش مورد قبول نخواهد بود.(1)

علاوه بر این، علمای اهل سنت هیچ ارزشی برای مرسلات زهری قائل نیستند.

همان طور که در فصل دوم بیان شد، عایشه که راوی اصلی این گزارش است، به هنگام بعثت پیامبر صلي الله عليه و آله هنوز به دنیا نیامده بود، ولی این روایت را به گونه ای گزارش می دهد که گویا شاهد بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده است. بنابراین یا اجتهاد شخصی او بوده و یا اینکه از فرد دیگری شنیده است و چون نام شخص دیگر نیامده، به نظر می رسد سند ناتمام است.

با توجه به متن روایت، می توان دریافت که متن روایت نیز دچار اضطراب است. بخاری در اول کتاب الوحی، باب کیف کان بدء الوحی إلی رسول الله، حدیث را با سلسله راویان شماره (2) با جمله فتر الوحی به


1) . تقریب، ج1، ص4.

پایان می رساند.

سپس بخاری در باب سوره علق، علاوه بر سند پیشین، همین روایت را با سند شماره (3) آورده که در انتهای روایت، پس از فتر الوحی، جمله «حتی حزن رسول الله» نیز بدان افزوده شده است. همچنین در کتاب التعبیر، علاوه بر سند اول، سند (1) را نیز ذکر نموده و در انتهای روایت اضافه کرده است: «پس از فتر الوحی، پیامبر غمگین شد. بنا بر آنچه بهما رسیده است تا اینکه چنان اندوهگین شد که چند بار قصد نمود خود را از قلّة کوه های بلند به زمین پرتاب کند، و هر بار که به بالای کوهی برمی آمد تا خود را به پایین افکند، جبرئیل بر او آشکار می شد و می گفت: ای محمّد! تو به راستی فرستادة خدا هستی. آنگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله بیم و نگرانی اش از بین می رفت و جانش آرام می شد و برمى گشت. امّا چون مدّت انقطاع وحى طولانى مى شد، بار دیگر به چنین كارى اقدام می کرد و هنگامی که به قلّه كوه مى رسید، جبرئیل دوباره بر وی نمایان مى شد و همان سخنان را بیان می کرد». احمد بن حنبل نیز در مسند خویش این روایت را به اضافه متن پایانی ذکر نموده است. سیر روایات به گونه ای است که به تدریج به آن اضافاتی وارد می شود.

مشخص است که علاوه بر متقن نبودن راویان این گزارش، متن آن نیز قابل اعتماد نیست. عده ای از علمای اهل سنت، بخش پایانی روایت را از

بلاغات زهری دانسته اند و آن را غیرقابل اعتماد می دانند.

ابن حجر عسقلانی می گوید: گوینده عبارت «فِیمَا بَلَغَنَا» زهری است، و معنی کلام در عبارت: «آن خبری که از رسول خدا صلي الله عليه و آله در این قصه به ما رسیده»، از افزوده های (بلاغات) زهری است و موصول نیست.(1)

آلبانی می گوید: «نسبت دادن این زیادت به شیخ بخاریخطایی آشکار است؛ به گونه ای که پنداشته شود قصه پرتاب از بلندی با شرط بخاری صحیح است، درحالی که چنین نیست و آنچه که بخاری آن را در آخر حدیث عایشه در آغاز وحی آورده، از زیادات زهری است. او در ادامه اضافه می کند: بنابراین، این زیاده، قابل احتجاج نیست و نیز از حیث معنی، منکر است؛ زیرا شایسته پیامبر معصوم صلي الله عليه و آله نیست که بکوشد با پرتاب از بلندی کوه، خود را هلاک سازد.(2)

در اینجا باید پرسید اگر این قصد خودکشی پیامبر به دلیل فترالوحی، زیادات زهری باشد، با توجه به اینکه علمای رجالی، زهری را در دسته مدلسین طبقه بندی کرده اند و نیز سماع زهری از عروه ثابت نیست، چه دلیل قاطعی وجود دارد که کل روایت ساخته زهری نباشد؟ به عبارت دیگر، علت خودکشی پیامبر از زبان زهری، فتر الوحی دانسته


1) . عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج12، ص359.

2) . البانی، دفاع عن الحدیث النبوی و سیره، ج14، ص41.

شده است. هنگامی که علت ساختگی باشد، معلول یعنی فتر الوحی نیز باطل می شود. همچنین همان طور که بیان شد، روایت در سه طبقه خبر واحد است و هیچ طریقی جز این راویان ندارد. پس آیا نمی توان گفت کل روایت و نیز انقطاع وحی بی اساس بوده و از تدلیس های زهری است؟ همچنین در این روایت بیان شده است که پس از مرگ ورقه بن نوفل، وحی بر پیامبر قطع شده است. این یک ادعای غیرقابل اثبات در این روایت می باشد! مگر ورقه بن نوفل سبب نزول وحی بوده است که با مرگ وی، وحی قطع شود؟ ورقه نزد خداوند چه جایگاهیداشته است؟ آیا ورقه بن نوفل نزد خدا جایگاهش از پیامبر یک دین بالاتر است که به دلیل مرگ وی، وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله قطع شود؟! اگر ورقه نزد خدا جایگاه بسیار پراهمیتی داشته، چرا در قرآن نامی از او ذکر نشده و چرا حتی رسول خدا صلي الله عليه و آله یک بار نیز در روایت های خود از او نام نبرده است؟! چرا رسول خدا صلي الله عليه و آله در هیچ حدیثی بیان نکرده است که مرگ ورقه، سبب قطع وحی بر من شده بود؟! این سؤالاتی است که کسانی که ادعای درستی این گونه از روایات را دارند باید بدان پاسخ دهند.

انقطاع وحی به دلیل وجود سگ مرده

یکی دیگر از روایت هایی که دلالت بر انقطاع وحی دارد، روایتی از خوله، خادمه پیامبر صلي الله عليه و آله است. در این روایت، دلیل انقطاع وحی، وجود سگی

مرده در زیر تختخواب پیامبر صلي الله عليه و آله عنوان شده است. این روایت، به شرح ذیل است:

أخبرنا يحيى بن أبي الرجاء، كتابة، بإسناده عن ابن أبي عاصم، حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة، حدثنا أبو نعيم الفضل بن دكين، عن حفص بن سعيد القرشي، قال: حدثتني أمي، عن أمها وكانت خادم رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم أن جروا دخل البيت فمات تحت السرير، فمكث رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أياما لا ينزل عليه الوحي، فقال: " يا خولة، ما حدث في بيت رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جبرئيل لا يأتيني! " فقلت:والله ما أتى علينا يوم خير من يومنا. فأخذ برده فلبسه، فقلت: لو هيأت البيت وكنسته، فأوهيت بالمكنسة فإذا شيء ثقيل، لم أزل أهيئه حتى بدا لي الجرو ميتا، فألقيته خلف الدار. فجاء نبي الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الله ترعد لحيته، وكان إذا أتاه الوحي أخذته الرعدة، فقال: " يا خولة، دثريني ". فَأَنْزَلَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى(1).(2)

اسناد این روایت در منابع عبارتند از:


1) . الضحى:2.

2) . ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج7، ص94.

أخبرنا يحيى بن أبي الرجاء، كتابة بإسناده عن ابن أبي عاصم، حدثنا أبوبكر بن أبي شيبة، حدثنا أبونعيم الفضل بن دكين، عن حفص بن سعيد القرشي، قال: حدثتني أمي، عن أمها وكانت خادم رسول الله صلي الله عليه و آله

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بن عَبْدِالْعَزِيزِ، ثنا أَبُونُعَيْمٍ، ثنا حَفْصُ بن سَعِيدٍ الْقُرَشِيُّ، حَدَّثَتْنِي أُمِّي، عَنْ أُمِّهَا، وَكَانَتْ خَادِمَ رَسُولِ اللهِ صلي الله عليه و آله

خْبَرَنَا أَبُوعَبْدِالرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بن أَحْمَدَ بن جَعْفَرٍ، أنا أَبُوبَكْرِ بن أَبِي الْحَسَنِ الشَّيْبَانِيُّ، أنا مُحَمَّدُ بن عَبْدِالرَّحْمَنِ الدَّغُولِيُّ، نا أَبُوعَبْدِالرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بن يُونُسَ، نا أَبُونُعَيْمٍ، نا حَفْصُ بن سَعِيدٍ الْقُرَشِيُّ، حَدَّثَتْنِي أُمِّي، عَنْ أُمِّهَا خَوْلَةَ

أَخْبَرَنَا أَبُوعَبْدِالرَّحْمَنِ بن أَبِي حَامِدٍ، أَخْبَرَنَا أَبُوبَكْرٍ مُحَمَّدُ بن عَبْدِاللَّهِ بن زَكَرِيَّا، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بن عَبْدالرَّحْمَنِ الدَّغُولِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُوعَبْدِالرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بن يُونُسَ، حَدَّثَنَا أَبُونُعَيْمٍ، حَدَّثَنَا حَفْصُ بن سَعِيدٍ الْقُرَشِيُّ، قَالَ:حَدَّثَتْنِي أُمِّي، عَنْ أُمِّهَا خَوْلَةَ- وَكَانَتْ خَادِمَةَ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله

أخبرنا أبومحمد بن سويدة، بإسناده عن الواحدي، قال: أخبرنا أبوعبدالرحمن محمد بن أحمد بن جعفر، أخبرنا أبوبكر بن الحسن الشيباني، أخبرنا محمد بن عبدالرحمن الدغولي، حدثنا أبوعبدالرحمن محمد بن يونس، عن الفضل بن دكين، عن حفص بن سعيد بن الأعور القرشي، قال: حدثتني أمي، عن أمها،

حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بن أَحْمَدَ، حدثنا عَلِيُّ بن عَبْدِالْعَزِيزِ، حدثنا أَبُونُعَيْمٍ، حدثنا حَفْصُ بن سَعِيدٍ الْقُرَشِيُّ، قَالَ: حَدَّثَتْنِي أُمِّي، عَنْ أُمِّهَا، وَكَانَتْ خَادِمَ رسُولِ اللهِ

حلقه مشترک این روایت، ابونعیم فضل بن دکین است که از طریق حفص بن سعید قرشی، ناقل این روایت بوده است. در منابع، فضل بن دکین، جز این روایت، گزارش دیگری از حفص بن سعید نداشته است. همچنین این روایت، در چهار طبقه، خبر واحد بوده است. فضل بن دکین از مشایخ محمد بن اسماعیل بخاری است. با توجه به اینکه او از فقیهان قرن سوم بوده است، انتظار می رود پیشینه این روایت نیز به قرن سوم هجری برسد. پس این روایت، تا قرن سوم خبر واحد بوده است. البانی و نبیل بصاره در کتاب انیس الساری، حفص بن سعید را مجهول می داند که جز فضل بن دکین کسی از او نقل روایت نکرده است.(1)هیتمی و طبرانی، ام حفص را فردی ناشناس معرفی می کنند که در کتب رجالی، کسی او را نمی شناسد.(2)ابراهیم مدهیش در رساله خود احتجاج به این روایت را به دلیل جهل حفص بن سعید و مادرش و نیز مخالف بودن با سایر احادیث، غیر قابل قبول می داند. ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب نیز این روایت را فاقد احتجاج می داند.(3)ابن حجر عسقلانی و نیز البانی، این روایت را ضعیف شمرده اند. محمد ناصرالدین البانی پس از ضعیف دانستن این روایت می نویسد: سوره ضحی


1) . بصاره، أنِیسُ السَّاری فی تخریج وَ تحقیق الأحادیث، ج11، ص1091.

2) .[2] مدهیش، تخریج الاحادیث و اثار الحیاه الحیوان للدمیری، ج1، ص567.

3) . ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج11، ص1091.

یک سوره مکی بوده است؛ درحالی که داستان مردن یک سگ، در مدینه رخ داده است. از طرف دیگر، اینروایت با احادیث صحیحین در تضاد است؛ زیرا در صحیحین، علت نزول سوره ضحی پس از فتر الوحی، گفتار زنی مشرک بوده است که نسبتی ناروا به پیامبر صلي الله عليه و آله داده است و در پی آن این سوره نازل شده است.(1)اگرچه این گفتار البانی نیز در جای خود مورد بررسی قرار می گیرد، اما اختلاف در متن و سند روایت نشان می دهد که این روایت نیز برای فتر الوحی قابل احتجاج نیست.

انقطاع وحی به دلیل کثیف بودن انگشتان صحابه

بنا بر گزارش برخی منابع، از دیگر دلایل انقطاع وحی، تمیز نبودن دستان صحابه برشمرده شده است. این روایت، در مسند احمد به نحو ذیل بیان شده است:

حَدَّثَنَا

أَبُوالْيَمَانِ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بن عَيَّاشٍ، عَنْ ثَعْلَبَةَ بن مُسْلِم الْخَثْعَمِيِّ، عَنْ أَبِي كَعْبٍ، مَوْلَى ابن عَبَّاسٍ، عَنِ ابن عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَنَّهُ قِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَدْ أَبْطَأَ عَنْكَ جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلامُ، فَقَالَ: وَلِمَ لَا يُبْطِئُ عَنِّي، وَأَنْتُمْ حَوْلِي لَا تَسْتَنُّونَ، وَلا تُقَلِّمُونَ أَظْفَارَكُمْ، وَلا تَقُصُّونَ شَوَارِبَكُمْ، وَلا تُنَقُّونَ رَوَاجِبَكُمْ.


1) . البانی، سلسله احادیث ضعیفه و الموضوعه، ج13، ص316.

این گزارش، با اسناد زیر نیز در منابع نقل شده است:

حَدَّثَنَا أَبُوعَامِرٍ النَّحْوِيُّ مُحَمَّدُ بن إِبْرَاهِيمَ الصُّورِيُّ، ثنا سُلَيْمَانُ بن عَبْدِالرَّحْمَنِ الدِّمَشْقِيُّ، حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن عَيَّاشٍ، أَخْبَرَنِي ثَعْلَبَةُ بن مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي كَعْبٍ، مَوْلَى ابن عَبَّاسٍ، عَنِ ابن عَبَّاسٍ.

حَدَّثَنَا أَبُوالْيَمَانِ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بن عَيَّاشٍ، عَنْ ثَعْلَبَةَ بن مُسْلِمٍ الْخَثْعَمِيِّ، عَنْ أَبِي كَعْبٍ، مَوْلَى ابن عَبَّاسٍ، عَنِ ابن عَبَّاسٍ.

عکس

96

به نظر می رسد اسماعیل بن عیاش حلقه مشترک باشد. ازآنجاکه او متولد سال 108ق است، انتشار این روایت، به قرن دوم هجری بازمی گردد. اسماعیل بن عیاش این روایت را از ثعلبه بن مسلم نقل می کند که او فردی مجهول است. البانیدر کتاب سلسله الاحادیث الضعیفه روایتی را به دلیل وجود ثعلبه در اسناد آن، ضعیف می شمارد.(1)ذهبی نیز روایت ابن عیاش از ثعلبه و از ابی بن کعب را منکر می داند.(2)نبیل بصاره، این روایت را ضعیف دانسته و می نویسد: ابوزرعه، ابی بن کعب را نیز مجهول میداند.(3)

بنابراین، این روایت نیز برای وقوع فتر الوحی فاقد حجیت است و نمی توان به ان استناد کرد.

انقطاع وحی به دلیل نگفتن ان شالله

از دیگر دلایل انقطاع وحی در گزارش های مفسران چنین آمده است که رسول خدا صلي الله عليه و آله در پی سؤال عده ای درباره اصحاب کهف، ذی القرنین و روح فرمود: فردا جواب می دهم و کلمه «ان شاالله» را در پایان جمله


1) . همان، ج11، ص393.

2) . ذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج1، ص371.

3) . بصاره، أنِیسُ السَّاری فی تخریج وَ تحقیق الأحادیث، ج8، ص5940.

خویش به کار نبرد. بنابراین به این دلیل، وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله قطع شده است. عده ای از مفسران مانند فخر زاری، سیوطی و ابوحیان اندلسی، مدت انقطاع وحی به این دلیل را 15 روز و سمعانی این قطع وحی را 17 روز بیان کرده اند. عده ای دیگر مانند بغوی و ایجی، مدتی برای آن ذکر نمی کنند.

سؤال کنندگان، گاهی یهودیان و گاهی قریش و گاهی قوم معرفی شده اند. دسته ای از مفسران مانند فخر رازی،شوکانی، ایجی و واحدی، سلسله راویانی برای این گزارش معرفی نمی کنند و پراکندگی آرا در این باره به گونه ای است که نمی توان آن را دلیلی قاطع برای فتر الوحی دانست.

فتر الوحی بعد از نزول سوره مسد

در برخی گزارش ها، قطع وحی پس از سوره مسد نیز از دلایل دیگر فتر الوحی ذکر شده است. حاکم نیشابوری از زید بن ارقم نقل کرده است که پس از نزول سوره مسد، همسر ابولهب نزد پیامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت: ای محمد! آیا مرا هجو می کنی؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود من تو را هجو نکردم؛ بلکه خداوند تو را هجو نموده است. همسر ابولهب گفت: آیا مرا در حال حمل کردن هیزم یا طناب بر دست می بینی؟ پس وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله نازل نشد تا اینکه آن زن به رسول خدا صلي الله عليه و آله گفت: می بینم که

صاحبت تو را رها کرده است. سپس وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله نازل شد.(1)

راویان عبارتند از:

أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بن مُحَمَّدٍ الْهَاشِمِيُّ بِالْكُوفَةِ، حدثنا مُحَمَّدُ بن عَلِيِّ بن عَفَّانَ الْعَامِرِيُّ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّه بن مُوسَى، أَنْبَأَ إِسْرَائِيل عنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ زَيْدِ بن أَرْقَمَ

أَخْبَرَنَاهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّفَّارُ، حدثنا أَحْمَدُ بن مِهْرَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ، حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَى، أَنْبَأَ إِسْرَائِيلُ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ يَزِيدَ بن زَيْدٍ.

آلوسی(2)و سیوطی(3)نیز این روایت را نقل کرده اند.

حاکم پس از نقل این روایت می افزاید: سند صحیح است، اما برای آن علتی خارج کردم.(4)سند این روایت در کتاب الاستیعاب فی بیان الاسباب ضعیف دانسته شده و ابی اسحاق در این کتاب، مدلس و مختلط معرفی شده است.(5)ذهبی نیز در ترجمه یزید بن زید می گوید او را نمی شناسم(6)و


1) . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص573.

2) . آلوسی، روح المعانی فی تفسیر العظیم و سبع المثانی، ج15، ص376.

3) . سیوطی، الدر المنثور، ج8، ص540.

4) . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص573.

5) . ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج3، ص522.

6) . ذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج4، ص425.

نبیل بصاره او را مجهول می داند.(1)طبق شواهد موجود، این روایت نیز از استحکام کافی برای ایجاد قطع وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله برخوردار نیست. همچنان که بعضی از مفسران مانند فخر رازی(2)ذیل تفسیر سوره مسد به چنین داستانی استناد نمی ورزد.

چکیده فصل

این متن به بررسی موضوع انقطاع وحی در منابع اسلامی، به ویژه در روایات اهل سنت و شیعه می پردازد. نکات کلیدی متن عبارتند از:

1.

وجود روایات فتر الوحی: روایات مربوط به انقطاع وحی در منابع شیعه و اهل سنت وجود دارد، اما در1. منابع اهل سنت به وفور یافت می شود.

2.

پراکندگی اسناد و متن: پراکندگی در اسناد و متن این روایات باعث شده است که محققان و مفسران اسلامی نتوانند نظرات منسجمی در این زمینه ارائه دهند.

3.

علل انقطاع وحی: منابع، مواردی همچون: مرگ ورقه بن نوفل، وجود یک سگ مرده در زیر تختخواب پیامبر صلي الله عليه و آله ، عدم گفتن «ان شاء الله» توسط پیامبر صلي الله عليه و آله و


1) . بصاره، أنِیسُ السَّاری فی تخریج وَ تحقیق الأحادیث، ج10، ص492.

2) . فخر رازی، تفسیر کبیر، ج32، ص355 و مقاتل بن سلیمان ج4 ص 914

کثیف بودن دستان صحابه و نیز انقطاع وحی پس از نزول سوره مسد و هجو ام جمیل را از دلایل فتر الوحی بیان کرده اند.

4. اختلاف نظر در زمان و مدت انقطاع: در مورد زمان وقوع این رویداد و مدت آن نیز اختلاف نظر وجود دارد.

بااین حال، این موضوع به دلیل اهمیت تاریخی و دینی اش، همواره مورد توجه محققان و مفسران بوده است.

گونه شناسی روایات نزول اولین سوره بعد از اتمام دوره فترت

پس از اتمام دوران فترت، منابع از شروع مجدد وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله خبر می دهند. در اینکه اولین آیات نازل شده پس از فتر الوحی کدام آیات از قرآن بوده است اختلاف آرا وجود دارد. آیاتی از سوره ضحی، مدثر و کهف از آیاتی هستند که به عنوان پایان دهنده دوران فترت و شروع جدید وحی بر پیامبر صلي الله عليه و آله نام برده شده اند. آراء مفسران ومحققان نیز در نزول این آیات متفاوت است.

آیات اولیه سوره ضحی

گزارش هایی دال بر نزول آیات اولیه سوره ضحی بعد از انقطاع و فترت وحی وجود دارد. بااین وجود، سبب نزول وحی، در روایات مختلف،

متفاوت است. دسته ای از گزارش ها، سبب نزول آن را انقطاع وحی پس از وجود سگ مرده در زیر تخت پیامبر، و عده دیگر، سبب نزول سوره ضحی را شماتت زنی در پی قطع وحی نسبت به پیامبر صلي الله عليه و آله می دانند. در این دسته از روایات، چنین ذکر شده است که پس از بی تابی حاصل از انقطاع وحی توسط پیامبر صلي الله عليه و آله ، زنی خطاب به رسول خدا صلي الله عليه و آله گفت: می بینم که صاحبت (در بعضی از منابع شیطانت) تو را ترک کرده است! در کتب مختلف، گوینده این سخن، متفاوت ذکر شده است. بعضی از گزارش ها، آن را ام جمیل (همسر ابولهب) و بعضی دیگر، از عبارت «یک زن» برای گوینده این سخن نام برده اند. ابن حجر، گوینده آن را حضرت خدیجه دانسته است! انتساب این کلام به حضرت خدیجه علیها سلام ، مغایر با ایمان ایشان به عنوان اولین زن به اسلام و پیامبر صلي الله عليه و آله است.

سیوطی در این باره می گوید: داستان تاخیر و کُندی جبرئیل به خاطر توله سگ، معروف و مشهور است، اما دلیل نزول آیه، عجیب و غریب است؛ بلکه شاذ مردود است ... و ابن جریر از عبدالله بن شداد چنین نقل و روایت نمود که خدیجه بهپیامبر صلي الله عليه و آله گفت: «من پروردگارت را نمی بینم مگر اینکه پروردگارت تو را دشمن دانسته و به عنوان دشمن گرفته است» و آیه نازل شد. همچنین از عروه نقل و روایت نمود که گفت: جبرییل در نزد پیامبر صلي الله عليه و آله تاخیر و درنگ کرد ( قطع وحی ) و (پیامبر به این دلیل)

بسیار جزع و فزع و ناله و بی تابی نمود. خدیجه گفت: «من می بینم که پروردگارت، از میان جزع و فزع و ناله و بی تابی ات، تو را دشمن پنداشته و به عنوان دشمن گرفته است» و آیه نازل شد. حافظ بن حجر گفت: ظاهراً امّ جمیل و خدیجه، آن را گفتند، امّا امّ جمیل، آن را از روی شماتت و ملامت گفت و خدیجه آن را از روی درد بیان نمود.(1)

توجیه ابن حجر بر اینکه حضرت خدیجه علیها سلام را گوینده این کلام می داند، بی اساس تر از ادعای آن است. چگونه این گفتار می تواند به حضرت خدیجه علیها سلام به عنوان اولین ایمان آورنده به اسلام و حامی دعوت پیامبر صلي الله عليه و آله منتسب باشد؟ بدرالدین عینی نیز پس از نقل این حادثه می گوید: ابن ابی حاتم از ذکر نام حضرت خدیجه علیها سلام خودداری نموده است؛ زیرا ایمان مستحکم حضرت خدیجه علیها سلام مانع از نسبت دادن این سخن به ایشان می شود.(2)همچنین طبق روایات بدء الوحی، در صحیحین، پیامبر صلي الله عليه و آله پس از اضطراب نزول فرشته، بهسمت خدیجه علیها سلام رفت و حضرت خدیجه ایشان را آرام نمود. چطور می شود کسی که خود آرامش دهنده پیامبر صلي الله عليه و آله بوده است، چنین گفتاری از او


1) . سیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، ج1، ص213 و عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج8، ص711.

2) . عینی، عمده القاری شرح صحیح بخاری، ج7، ص172.

سر بزند؟

همچنین در اصل داستان و نزول این آیات نیز اختلاف وجود دارد و مشخص نیست که سبب نزول این آیه پس از فتر الوحی، وجود سگ مرده در زیر رختخواب پیامبر صلي الله عليه و آله بوده است یا شماتت یک زن مبنی بر عدم نزول وحی؟! همچنین هویت آن زن کاملاً مشخص نیست و اقوال در این باره متفاوت است!

نزول آیاتی از سوره مدثر پس از پایات فتر الوحی

دسته دیگر از گزارش ها، از نزول سوره مدثر پس از فترت دوران وحی خبر می دهند. این روایت در صحیح بخاری وجود دارد و بخاری این روایت را با اسناد روایت فتر الوحی در ابتدای نوشتار آورده است. وی ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف و جابر را نیز به آن می افزاید:

حَدَّثَنَا يَحْيَى بن بُكَيْرٍ، حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنِ ابن شِهَابٍ، َحَدَّثَنِي عَبْدُاللَّهِ بن مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُالرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، قَالَ الزُّهْرِيُّ: فَأَخْبَرَنِي أَبُوسَلَمَةَ بن عَبْدِالرَّحْمَنِ، عَنْ جَابِرِ بن عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يُحَدِّثُ عَنْ فَتْرَةِ الوَحْيِ، فَقَالَ فِي حَدِيثِهِ: َفبَيْنَا أَنَا أَمْشِي إِذْ سَمِعْتُ صَوْتًا مِنَ السَّمَاءِ فَرَفَعْتُ رَأْسِي، فَإِذَا المَلَكُ الَّذِي جَاءَنِي بِحِرَاءٍ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِوَالأَرْضِ، فَجَئِثْتُ مِنْهُ رُعْبًا،

فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي، فَدَثَّرُونِي، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: يَا أَيُّهَا المُدَّثِّرُ(1) إِلَى (وَالرِّجْزَ فَاهْجُرْ) قَبْلَ أَنْ تُفْرَضَ الصَّلاَةُ وَهِيَ الأَوْثَان.(2)

بخاری، در این روایت، نامی از حضرت خدیجه علیها سلام نبرده است؛ درحالی که سایر مفسران، رجوع پیامبر صلي الله عليه و آله را به سمت حضرت خدیجه علیها سلام می دانند و حضرت خدیجه پیامبر صلي الله عليه و آله را پوشانده است. این گزارش که با سلسله سند حدیث عایشه از بدء الوحی شباهت بسیار دارد، از طریق جابر، از پیامبر صلي الله عليه و آله درباره فتر الوحی نقل شده است. هر نقدی که درباره زهری و اسناد روایت در ابتدای کلام بود، نسبت به این روایت نیز وارد است؛ زیرا این روایت نیز از طریق زهری نقل شده است. در این گزارش، برخلاف گزارش عایشه، صحبتی از فشردن پیامبر صلي الله عليه و آله توسط فرشته وحی و نیز تایید ورقه بن نوفل نیست. همچنین در این روایت، پس از اضطراب از دیدن فرشته وحی، سوره مدثر نازل شده است؛ درحالی که در حدیث عایشه، بعد از اضطراب پیامبر صلي الله عليه و آله آیه ای نازل نشده بود، بلکه فرشته وحی، حین فشار دادن پیامبر صلي الله عليه و آله ، سوره علق را بر رسول خدا صلي الله عليه و آله خوانده است. بنابراین طبق این روایت، اولین سوره نازل شده بر پیامبر صلي الله عليه و آله باید سوره مدثر باشد و طبق روایت عایشه از بدء


1) . المدثر:1.

2) . قسطلانی، ارشاد الساری الی شرح صحیح البخاری، ج7، ص404.

الوحی، اولین سوره نازل شده، علق است! این پراکندگیدر روایات، وقوع فتر الوحی را دچار تردید جدی می کند. نکته دیگر اینکه جابر در این روایت می گوید پیامبر صلي الله عليه و آله از فتر الوحی صحبت می کرد، اما بیان نمی کند که انقطاع وحی در چه زمانی رخ داده است؟! جابر اطلاعاتی از فتر الوحی نمی دهد و کلام را به سوی نزول آیات سوره مدثر می برد و کلام خود را ناقص رها می کند. بنابراین مشخص است که متن حدیث، انقطاع دارد. همچنین روایت، مطلبی از وقوع فتر الوحی از پیامبر صلي الله عليه و آله نقل نمی کند؛ بلکه جابر می گوید پیامبر صلي الله عليه و آله از فتر الوحی حدیث می کرد اما در کلام خود، مطلبی در باره این واقعه و جزئیات آن عنوان نکرده است. پس نمی توان گفت پیامبر صلي الله عليه و آله در مورد فتر الوحی روایتی بیان فرموده است؛ زیرا این کلام جابر است نه صحبت پیامبر صلي الله عليه و آله و در روایت، چیزی در باره فتر الوحی از زبان پیامبر صلي الله عليه و آله ذکر نشده است.

نزول سوره کهف بعد از دوران فترت

مفسران، آیات 23 و 24 از سوره کهف را اولین آیه پس از پایان فترت الوحی می دانند. طبق این گزارش ها، مفسران ادعا می کنند که یهودیان سؤالاتی را از پیامبر صلي الله عليه و آله پرسیدند و پیامبر صلي الله عليه و آله فرمود: فردا پاسخ می دهم و در آخر کلام خود «ان شاالله» نگفت. پس وحی بر رسول

خدا صلي الله عليه و آله قطع شد.(1)پراکندگی آرای مفسران درباره مدت انقطاع وحی در این حادثه و نیز هویت سؤال کنندگان که گاه قریش، گاه یهود و نیز قوم معرفی شده اند، از دلایل ناصواب بودن این روایت برای وقوع فتر الوحی است.

اختلاف تعداد روزهای فترت الوحی

در تعداد روزهایی که بر پیامبر صلي الله عليه و آله وحی نازل نشده است، اختلاف نظر وجود دارد. در منابع، این مدت، از سه روز تا سه سال به گونه های مختلف بیان شده است.

ابن عاشور و مقاتل، فترت وحی را 40 روز بیان کرده و بعضی منابع، مدت سه روز را نیز به مقاتل نسبت داده اند.(2)ابن جوزی نیز سه روز را قبول داشته است. ابن عباس انقطاع وحی را پانزده و ابن جریح، دوازده روز نقل کرده اند.(3)مقریزی در این باره می گوید: در مواردی، فترت وحی دو سال و در گزارشی دیگر، تا دو سال و نیم نقل شده است.(4)صبحی صالح نیز این دوران را سه سال می داند.(5)


1) . نیشابوری، الوسیط فی تفسیر قرآن، ج3، ص143؛ ایجی، تفسیر ایجی، ج2، ص434؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج5، ص162 و فخر رازی، تفسیر کبیر، ج21، ص450.

2) . ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج29، ص293.

3) سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج2، ص272.

4) . مقریزی، امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفده و المتاع، ج1، ص31.

5) . صالح، مباحث فی علوم القران، ج1، ص36.

بنابراین درباره طول دوران انقطاع وحی نمی توان نظر قاطعی داد. اختلاف دوره ها نیز با یکدیگر بسیار زیاد است؛ به طوری که نمی توان میانگینی برای آن در نظر گرفت. بنابراین دور از انتظارنیست اگر گفته شود وجود نداشتن یک دوره واحد و اختلاف بسیار زیاد در تعداد روزهای انقطاع، دلیلی بر عدم وقوع آن است؛ زیرا هم در اصل اتفاق، هم در کیفیت آن و نیز در تعداد روزهای آن، نظر واحدی وجود ندارد، بنابراین ؛ نمی توان بر واقعه ای که در تمام موارد آن تشتت و اختلاف آرا وجود دارد نظر قطعی داد.

بررسی گزارش های تاریخی و روایی نشان می دهد که علی رغم ادعای برخی از اندیشمندان درباره وقوع انقطاع وحی بر پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و نیز ارائه توجیه هایی برای این برهه تاریخی از زندگی آن حضرت، این ادعا، از شواهد و مدارک کافی برخوردار نیست. هنگامی که گزارشگران این واقعه، در ترازوی نقد و بررسی قرار می گیرند مشخص می شود که آنها از جایگاه مناسبی برای بیان چنین عقیده مهمی برخوردار نیستند. به نظر می رسد جهت گیری سیاسی و حزبی در نقل چنین روایت هایی در نیمه دوم قرن اول بی تاثیر نبوده است. زهری، عروه، معمر و ... افرادی هستند که رجال شناسان به آنها اعتماد نداشته اند و بنابراین نمی توان به گفته های آنان اعتنا و اعتماد کرد.

تحلیل متن و سیاق روایات نیز نشان می دهد که گزارش های انقطاع

وحی، از نواقص، ابهام ها و بی دقتی هایی برخوردار است. دانشمندان، خودکشی پیامبر صلي الله عليه و آله بعد از وقوع فتر الوحی را از بلاغات و افزوده های زهری می دانند؛ درحالی که این خودکشی، علتی برای قطع شدن وحی است وبا از بین رفتن علت، معلول نیز ناقص می ماند و با توجه به مدلس بودن زهری، روایت از اعتبار خارج می شود. جابر نیز پس از ادعای گزارش پیامبر صلي الله عليه و آله ، از فتر الوحی به سراغ موضوع دیگری از بحث رفته و اطلاعات بیشتر در مورد انقطاع وحی نمی دهد. متن های مربوط به این واقعه، هرکدام دلیلی متفاوت برای این حادثه ذکر می کنند. همچنین گزارش هایی که به حوادث بعد از فتر الوحی می پردازند نزول سوره های متفاوتی را به عنوان پایان دوره فتر ذکر می کنند. این پراکندگی در متن گزارش ها، اعتماد به اصل واقعه را دچار تردید می کند.

افزون بر موارد مذکور، فقدان شواهد تاریخی متقن و نیز پراکندگی آرای مفسران و دانشمندان نیز ظن ساختگی بودن این حادثه را تقویت می نماید. با توجه به مطالب گفته شده در این نوشتار می توان گفت انقطاع وحی، یکی از وقایع ساخته شده برای تنزل مقام پیامبر صلي الله عليه و آله است که هیچ جایگاهی در قرآن و روایات مستند و متقن ندارد.

چکیده فصل

موضوع نزول آیات قرآن پس از دوران فترت وحی، یکی از مباحث مهم در تاریخ اسلام است. طبق دیدگاه موافقان فترالوحی، پس از وقفه ای که در وحی به پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله رخ داد، منابع مختلف، به نزول مجدد وحی اشاره دارند. آیات و سوره های مختلفی به عنوان اولین آیات نازل شده پس از فترت ذکر شده اند که ازجمله آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1.

سوره ضحی: این سوره به عنوان یکی از سوره های مکی و نازل شده پس از فترت شناخته می شود و به پیامبر صلي الله عليه و آله امید و دلگرمی می دهد.

2.

سوره مدثر: این سوره نیز به عنوان یکی از سوره های اولیه پس از فترت ذکر شده است و به دعوت به رسالت و تبلیغ پیام الهی می پردازد.

3.

سوره کهف: برخی مفسران، این سوره را نیز به عنوان یکی از سوره های نازل شده پس از فترت معرفی کرده اند.

در میان مفسران و محققان، در مورد ترتیب و زمان نزول این سوره ها اختلاف نظر وجود دارد و هریک از آنها دلایل خاص خود را برای انتخاب آیات خاصی به عنوان اولین آیات نازل شده پس از فترت بیان می کنند. این موضوع نشان دهنده تنوع دیدگاه ها و تفسیرها در تاریخ نگاری وحی و رسالت پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله است.

فصل چهارم: جمع بندی و نتیجه گیری

اشاره

سخن پایانی

وحی، ارتباط و انتقال پیام خداوند به پیامبران و از مهم ترین موضوعات مربوط به دین اسلام است. وحی به صورت مستقیم و یا باواسطه به پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرو فرستاده می شد.

به دلیل ارتباط مستقیم وحی با معارف و مفاهیم اسلام، این پدیده به طور خاص مورد مطالعه دانشمندان قرار گرفته است و پژوهشگران اسلامی و غیراسلامی، با نگاهی ژرف به بررسی ابعاد آن پرداخته اند. جستجو و بررسی ابعاد این پدیده، به روشن شدن ماهیت وحی و نیز به دست آمدن نظریه های درست در این باره کمک می کند. در گزارش های تاریخی و روایی به دست آمده از صحابه و تابعین در عصر نبوی، می توان تا حد زیادی به معنای حقیقی وحی و چیستی آن پی برد. اما گاهی این منابع روایی و تاریخی نیز خالی از اشکال نبوده و مطالبی در آنهاست که با دیگر شواهد و مستندات همخوانی ندارند. برای فهم بهتر این اشکالات، راه های متفاوتی وجود دارد؛ ازجمله، روش تحلیل اسناد و متن که هارالد موتزکی، اسلام پژوه آلمانی آن را بنیان نهاده است. در این روش، گزارش های تاریخی متفاوت، از میان ده ها منبع، استخراج شده و تطبیق داده می شوند. هماهنگی متن گزارش ها و کاستی ها و افزوده های آن در سیر تاریخی، ابعاد مختلف یک نقل تاریخی را روشن می کند. همچنین

وارسی راویان ناقل این گزارش ها و بررسی احوال آنان،اطلاعات زیادی درباره زمان و چگونگی به وجود آمدن آن روایات و صحت و سقم آن به پژوهشگر ارائه می دهد.

در این میان، گزارش های بدء الوحی و نیز فتر الوحی به دلیل ارتباط با موضوع وحی، از اهمیت بالایی برخوردار است. اخبار نادرست درباره این پدیده مهم ممکن است سبب ایجاد دیدگاه های نادرست شود.

تتبع و وارسی روایاتی که مربوط به شروع وحی بودند نشان داد که برخلاف مشهور بودن اولین وحی در غار حرا، این گزارش، با حقیقت تاریخی هماهنگی ندارد و اولین وحی، در سرزمین ابطح بر رسول خدا صلي الله عليه و آله نازل شده است. در این زمینه، ابتدا به بررسی دو دسته روایات مربوط به اولین نزول وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله پرداخته شد. در دسته اول، غار حرا به عنوان مکان نخستین وحی معرفی گردید، اما این روایات، از نظر تاریخی با ابهاماتی مانند خبر واحد بودن، مرسل بودن و تناقض های موجود مواجه اند. این مشکلات نشان می دهد که این روایات نمی توانند به عنوان گزارش های معتبر تلقی شوند؛ به ویژه آنکه مقام پیامبر صلي الله عليه و آله را تحت تأثیر قرار می دهند. دسته دوم روایات که ابطح یا سرزمین بطحا را به عنوان مکان نزول وحی معرفی می کند، از نظر تاریخی، معتبرتر است. با توجه به نظر موتزکی که بر عدم وجود حلقه

مشترک در این روایات تأکید دارد، می توان اعتبار این روایات را بیشتر دانست. از دیگر سو، روایت های امام صادق علیه السلام و ابن عباس نیز به دلیل عدم وجود حلقه مشترک در اسنادشان، اعتبار بالاتریکسب می کنند.

همچنین با واکاوی در منابع اسلامی روشن شد که فتر الوحی و قطع وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله برای مدتی، از مطالب نادرستی است که به رسول خدا صلي الله عليه و آله نسبت داده شده است. طبق گواهی قرآن، وحی و نزول قرآن، به شکل تدریجی صورت گرفته است تا آیات آن در قلب رسول خدا صلي الله عليه و آله استوار گردد و با درنگ بر مردم خوانده شود. بنابراین قرآن ضمن خبر از نزول تدریجی وحی، هیچ خبری از انقطاع آن بر رسولش نمی دهد و این امر خود گواه روشنی بر عدم واقعیت این ادعا است. همچنین صحابه راستین رسول خدا صلي الله عليه و آله به عنوان مبلغان اسلام، و اهل بیت پیامبر صلي الله عليه و آله به عنوان راهنمایان پس از پیامبر صلي الله عليه و آله ، خبر از فتر الوحی بر نبی مکرم صلي الله عليه و آله نداده اند. گزارش هایی که از این واقعه یاد می کنند، به نیمه دوم قرن اول هجری مربوط می شوند و راویان آن نیز افرادی هستند که وجاهت و اعتبار لازم برای نقل اخبار را ندارند. همچنین تطبیق گزارش های فتر الوحی، نشان از اضطراب و پراکندگی در مضمون، محتوا و متن دارند. مفسران و دانشمندان، آیات متعددی را به فتر الوحی نسبت می دهند که پس از بررسی این آیات، عدم درستی

ادعای مفسران ثابت می شود. در مدت وقوع فتر الوحی نیز اختلاف نظر وجود دارد و اندیشمندان سه روز، پانزده روز، چهل روز تا سه سال را مدت قطع وحی بیان کرده اند. این اختلافات و نیز عدم وجود شواهد و قرائن تاریخی نشانمی دهد که ادعای قطع وحی و فتر الوحی در زمان رسالت پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله نادرست است و هیچ پشتوانه ی قرانی و روایی ندارد و حقیقت، چیزی جز نزول تدریجی وحی بر رسول خدا صلي الله عليه و آله نیست.

پیشنهادات پژوهشی

در طول تحقیقات در موضوع بدء الوحی و فتر الوحی، کمبود منابع و نیز نبود پژوهش های عمیق برای روشن شدن وحی و ابعاد آن بسیار چشمگیر بود؛ بنابراین پیشنهادات پژوهشی ارائه شده در این فصل می توانند به محققان دیگر کمک کنند تا درک بهتری از موضوعات مهم در این باره و نیازهای تحقیقاتی داشته باشند و مسیرهای جدیدی برای تحقیقات آینده بیابند. پیشنهادات ذیل می توانند به گسترش دانش در حوزه وحی یاری رسانند و به شناسایی شکاف های موجود در این باره بپردازند.

عکس

116

فهرست منابع

قرآن کریم

1.

ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، حیدرآباد: مطبعة دائرة المعارف النظامیة، 1953م.

2.

ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، تحقیق: علی محمد عوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415ق.

3.

ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، تحقیق: محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1992م.

4.

ابن حبان، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، تحقیق: شعیب الارنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1408ق.

5.

ابن حبان، الثقات، حیدرآباد: مطبعة دائرة المعارف النظامیة، 1973م.

6.

ابن حبیب، المحبر، تحقیق: ایلزه لیختن اشتیتر، بیروت: دار الآفاق الجدیدة، بی تا.

7.

ابن حبیب، المنمق فی اخبار القریش، تحقیق: خورشید احمد فاروق، حیدرآباد دکن: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة، 1964م.

8.

ابن حنبل، احمد، المسند، قاهره: المطبعة المیمنیة، 1313ق.

9.

ابن راهویه، مسند اسحاق بن راهویه، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق

حسین بردالبلوسی، مدینه: مکتبه الایمان، 1412ق.

10.

ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق: محمد عبدالقادرعطاء، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1410ق.

11.

ابن سیدالناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تحقیق: محمد العید الخطراوی و محی الدین متسو، مدینه: دار التراث، بی تا.

12.

ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، قم: انتشارات علامه، 1379ق.

13.

ابن عاشور، محمدطاهربن محمد، التحریر و التنویر، تونس: دار التونسیه للنشر، 1984ق.

14.

ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، 1992م.

15.

ابن عبدالبر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، تحقیق: شوقی ضیف، القاهره: دار التحریر، 1966م.

16.

ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: محب الدین العمروی، بیروت: دار الفکر، 1415ق.

17.

ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: مکتبة المعارف، بی تا.

18.

ابن کثیر، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت: دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزیع، 1976م.

19.

ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی السقا و دیگران، قاهره: مطبعة مصطفی البابی الحلبی، 1955م.

20.

ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، تحقیق: محمد رواس قلعه جی و عبدالبر عباس، بیروت: دار النفائس، 1406ق.

21.

آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر العظیم و سبع المثانی، بیروت: دار الکتب العلمیه بیروت، 1415ق.22. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1372ق.

22.

ایجی، محمد بن عبدالرحمن، تفسیر ایجی، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1424ق.

23.

البانی، ناصرالدین، دفاع عن الحدیث النبوی و سیره، بی جا: بی نا.

24.

البانی، ناصرالدین، سلسله احادیث ضعیفه و الموضوعه و اثرها السیّیء فی الامه، ریاض: دار المعارف، 1412ق.

25.

بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد: دائرة المعارف النظامیة، 1958م.

26.

بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، بولاق: مطبعة المنیریة، 1312ق.

27.

بصاره، نبیل، أنِیسُ السَّاری فی تخریج وَتحقیق الأحادیث التی

ذكرها الحَافظ ابن حَجر العسقلانی فی فَتح البَاری، بیروت: موسسه الریان، 1426ق.

29.

بغوی، محی السنه، تفسیر بغوی، بی جا: دار الطیبه، 1417ق.

30.

بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق: محمد حمیدالله، قاهره: دار المعارف بمصر، 1959م.

31.

بیات، عزیز الله، شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران، تهران: امیر کبیر، 1388ش.

32.

بیهقی، ابوبکر، معرفه السنن و الاثار، حلب: دار الوعی، 1412ق.33. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، حیدرآباد: مطبعة دائرة المعارف النظامیة، 1353ق.

33.

بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، تحقیق: عبدالمعطی قلعه جی، القاهره: دار الریان، 1408ق.

34.

ترمذی، ابوعیسی، الجامع الصحیح، اشراف: احمد محمد شاکر، القاهره: شرکة مصطفی البابی، 1975م.

35.

الحاج، ساسی سالم، نقد الخطاب الاستشراقی، الظاهره الاستشراقیه و اثرها علی الدراسات الاسلامیه، بنغازی: دار المدار الاسلامی، 2002م.

36.

حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، حیدرآباد: مطعبه

دائرة المعارف النظامیة، 1341ق.

38.

حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، تحقیق: معظم حسین، بیروت: دار الآفاق الجدیدة، 1980م.

39.

حائری، عبدالهادی، نخستین رویارویی های اندیشه گران ایرانی با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، تهران: امیر کبیر، 1387ش.

40.

حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت: دار صادر، 1977م.

41.

خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علی، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، تحقیق: محمود طحان، ریاض: مکتبة المعارف، 1983م.

42.

خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علی، الکفایه فی علم الروایه، مدینه: مکتبه علمیه، بی تا.43. خویی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، نجف: مطبعة الآداب، بی تا.

43.

دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن، تحقیق: حسین سلیم اسد الدارانی، ریاض: دار المغنی، 1421ق.

44.

دینوری، ابن قتیبة، المعارف، تحقیق: ثروت عکاشة، قاهره: دار المعارف، 1992م.

45.

ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام التدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، 1410ق.

46.

ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الارنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1402ق.

47.

ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت: دار المعرفه، 1963م.

48.

رازی، فخرالدین، تفسیر کبیر، بیروت: دار الاحیا، 1420ق.

49.

رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران: امیر کبیر، 1390ش.

50.

زرقانی، شرح المواهب اللدنیة، تحقیق: محمد عبدالعزیز الخالدی، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417ق.

51.

زرکلی، خیرالدین، اعلام، بی جا: دار العلم للملاعین، 2002م.

52.

زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ صدر اسلام؛ عصر نبوت، تهران: سمت، 1387ش.

53.

زقزوق، محمود حمدی، الاستشراق و الخلفیه الفکریه للصراع الحضاری، قاهره: دار المعارف بمصر، 1997م.

54.

السخاوی، شمس الدین، فتح المغیث بشرح الفیةالحدیث، تحقیق: عبدالکریم بن عبدالله الخضیر و محمد بن عبدالله آل فهید، ریاض: مکتبة دار المنهاج، 1426ق.

55. سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الأعلام الأنساب، حیدرآباد: دائرة المعارف العثمانیة، 1382ق/ 1962م.
56.

سهیلی، الروض الانف، تحقیق: مجدی بن منصور، بیروت: دار الکتب العلمیة، بی تا.

57.

سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت: دار الفکر، بی تا.

58.

سیوطی، جلال الدین، الدیباج علی صحیح مسلم بن حجاج، تحقیق: ابواسحاق حوینی، بی جا: دار ابن عفان، 1416ق.

59.

سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی فی الشرح تقریب النواوی، بی جا: دار الطیبه، بی تا.

60.

سیوطی، جلال الدین، لباب النقول فی اسباب النزول، تحقیق: احمد عبدالشافی، بیروت: دار الکتب العلمیه، بی تا.

61.

شایب، خضر، نبوه محمد فی الفکر الاستشراقی المعاصر، الجزائر: مکتبه العبیکه، بی تا.

62.

شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، تحقیق: عبدالرحمن عمیرة، بی جا: دار الوفاء، 1412ق.

63.

شیخ صدوق، خصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1362ش.

64.

شیخ طوسی، امالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم:مؤسسة البعثة، 1414ق.

65.

شیخ طوسی، رجال، تصحیح: جواد قیومی، قم: دفتر انتشارات

اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1373ش.

66.

شیخ طوسی، فهرست، تصحیح: سیدعبدالعزیز طباطبایی، قم: مکتبة المحقق الطباطبایی، 1420ق.

67.

صالح، صبحی، مباحث فی علوم القرآن، بیروت: دار العلم للملایین، بی جا، بی تا.

68.

صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، تحقیق: حبیب الاعظمی، بیروت: المجلس العلمی، 1970ق.

69.

طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، بی تا.

70.

طبرسی، امین الاسلام فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، بی تا.

71.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار المعارف بمصر، 1968م.

72.

طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، تحقیق: عبدالله بن عبدالمحسن الترکی، القاهره: دار هجر، 1422ق.

73.

طیالسی، ابوداوود، مسند، تحقیق: عبدالله بن عبدالمحسن الترکی، جیزه: مرکز هجر، 1420ق.

74.

الطیباوی، عبداللطیف، المستشرقون الناطقون بالانجلیزیه،

ترجمه قاسم السامرایی، ریاض: جامعه الاماممحمدبن سعود، 1991م.

75.

عسقلانی، ابن حجر، الاصابة فی معرفة الصحابة، کلکته: بی نا، 1853م.

76.

عسقلانی، ابن حجر، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس، عمان: مکتبه المنار، 1403ق.

77.

عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، حیدرآباد: مطبعة دائرة المعارف النظامیة، 1325ق.

78.

عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، القاهره: المکتبة السلفیة، 1379ق.

79.

العقیقی، نجیب، المستشرقون، قاهره: دار المعارف بمصر، 1964م.

80.

علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد: بی تا، 1413ق.

81.

العمری، اکرم ضیاء، السیرة النبویة الصحیحة، مدینه: مکتبة العلوم و الحکم، 1415ق.

82.

عینی، بدر الدین، عمده القاری شرح صحیح بخاری، بیروت: دار الاحیا التراث العربی، بی تا.

83.

فرمانفرمائیان، حافظ، اروپا در عصر انقلاب، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1384

84.

فوک، یوهان، تاریخ حرکه الاستشراق الدراسات العربیه و الاسلامیه فی اروبا حتی بدایه القرن العشرین، ترجمه: عمر لطفی العالم، بنغازی: دار المدار الاسلامی، 2001م.85. قاضی عیاض، اکمال المعلم بفوائد مسلم، تحقیق: یحیی اسماعیل، المنصوره: دار الوفاء، 1998م.

85.

قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، تحقیق: علی محمد البجاوی، قاهره: مطبعة عیسی البابی الحلبی، 1977م.

86.

قاضی نعمان، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق: محمدحسین جلالی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409ق.

87.

قسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری الی شرح صحیح البخاری، بولاق: مطبعة الامیریة، 1323ق.

88.

قسطلانی، احمد بن محمد، المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة، تحقیق: مأمون بن محی الدین، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1996م.

89.

قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، تحقیق: طیب موسوی جزائری، قم: دار الکتاب، 1404ق.

90.

الکرمانی، محمد بن یوسف، الکواکب الدراری فی شرح صحیح البخاری، قاهره: المطبعة البهیة المصریة، 1937م.

92.

کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال، تصحیح: سیدحسن مصطفوی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش.

93.

کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر، تحقیق: محمد کاظم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1410ق.

94.

مازندرانی، مولی محمدصالح، شرح الکافی (الاصول والروضة)، تصحیح: ابوالحسن شعرانی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1382ق.

95.

مدهیش، ابراهیم بن عبدالله، تخریج الاحادیث و اثار الحیاه الحیوان للدمیری من التا الی الجیم، ریاض: جامعه محمدبن سعود، 1432ق.

96.

مزی، یوسف، تهذیب الکمال، تصحیح: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1992م.

97.

مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، بیروت: دار الاضواء، 1988م.

98.

مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: شارل پلا، بیروت: منشورات الجامعة اللبنانیة، 1970م.

99.

مقدسی، البدء و التاریخ، تصحیح: کلمان هوار، بی جا: مکتبة الثقافة الدینیة، 1899م.

100.

مقریزی، احمدبن علی، امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و

الاموال و الحفده و المتاع، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1999م.

101.

الموصلی، ابویعلی، مسند، تحقیق: حسین سلیم اسد، دمشق: دار المأمون للتراث، 1988م.

102.

مونس، حسین، تنقیة اصول التاریخ الاسلامی، قاهره: دار الرشاد، 1997م.

103.

نجاشی، رجال، تصحیح: سیدموسی شبیری زنجانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزهعلمیه قم، 1418ق.

104.

نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، اشراف: شعیب الارنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1421ق.

105.

نووی، ابوزکریا محی الدین یحیی بن شرف، تقریب و تیسیر لمعرفه سنن بشیر النذیر فی اصول الحدیث، بیروت: دار الکتب العربی، 1405ق.

106.

نووی، ابوزکریا محی الدین یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، قاهره: مطبعة المصریة بالازهر، 1929م.

107.

نیشابوری، علی بن احمد، الوسیط فی تفسیر قرآن، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1415ق.

108.

نیشابوری، مسلم بن حجاج، الصحیح، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره: دار احیاء الکتب العربیة، 1991م.

109.

نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم مع شرحه اکمال

اکمال المعلم و مکمل اکمال الکمال، شارح: محمد بن خلفه الوشتانی الآبی و محمد بن محمد السنوسی، بیروت: دار الکتب العلمیة، بی تا.

110.

هیثمی، نورالدین علی بن ابوبکر، کشف الاستار عن زوائد البزار، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1404ق.

111.

هیثمی، نورالدین علی بن ابوبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، قاهره: مکتبة حسام الدین القدسی، 1956م.

112.

یعقوبی، ابن واضح، تاریخ، تصحیح: هوتسما، لیدن: بریل، 1883م.113. Armstrong, Karen, "Muhammad", Encyclopedia of Religion, (Editor in Chief Lindsay Jones), MacMillan, 2005

113.

Barney, Rachel, Encyclopedia of Philosophy (2nd Ed.), (Editor in Chief Donald M. Borchert) vol. 6, p 631, nomos and phusis

114.

Gibb, Alexander Hamilton, Encyclopedia of Islam (New Edition), Leiden, Brill, 1986

115.

Kohlberg, Etan, Western Studies of Shi'a Islam, In Shi'ism, Resistance and Revolution, Martin Cramer (editor), Boulder, Westview Press, 1987

116.

Lockman, Zachary, Contending Visions of the Middle East, Cambridge, Cambridge University Press

117.

Margoliouth, David, Mohammed and the Rise of Islam, New York, G. P. Putnam's Sons, 1905

118.

Motzki, Harald, “Dating Muslim Traditions: a Survey”, Arabica, No. 51, 2005, pp 204-253

119.

Watt, Montgomery, Muhammad at Mecca, Oxford,

Oxford University Press, 1960

121.

Watt, Montgomery, Muhammad at Medina, Oxford, Oxford University Press, 1956

122.

William of Tyre, A History of Deeds Done Beyond the Sea, trans. Emily Babcock and A. C. Krey, New York, Columbia University Press, 1943.

123.

Southern, R. W., Western Views of Islam in the Middle Ages, Massachusetts: Harvard University Press, 1962

124.

Alighieri, Dante, The Divine Comedy: Hell, Harmondsworth: Penguin Books, 1975

125.

Dew, Nicholas, Orientalism in Louis XIV'S France, Oxford, Oxford University Press, 2009

126.

Waardenburg, Jacques, "Mustashrighun", Encyclopediaof Islam, 2nd Edition, Leiden: Brill, 1993

127.

Lockman, Zachary, Contending Visions of the Middle East, The History and Politics of Orientalism, Cambridge: Cambridge University Press, 2010

128.

McCabe, Ina Baghdiantz, Orientalism in Early Modern France Eurasian Trade, Exoticism, and the Ancien Régime, Oxford: Berg, 2008

نمایه ها

الف) اعلام

ابن ابی حاتم, 42, 101, 116

ابن اسحاق, 42, 56

ابن جریج, 85

ابن جوزی, 85, 105

ابن حجر عسقلانی, 84, 85, 88, 92

ابن شهاب زهری, 38, 43, 44, 81, 82

ابن عاشور, 105, 117

ابن عباس, 62, 63, 64, 68, 70, 71, 93, 94, 105, 112

ابن عبدالبر, 37, 43, 44, 61, 65, 92, 97, 117

ابن قطان, 84

ابوالجارود, 65

ابوبکر بیهقی, 85

ابوحیان اندلسی, 96

ابوذر, 59, 61, 67, 68

ابوزرعه, 95

ابوطارق السراج, 65

ابولهب, 96, 100

ابونعیم فضل بن دکین, 92

ابی بن کعب, 95

احمد بن حنبل, 87

اسرافیل, 63

اسماعیل بن عیاش, 95

البانی, 88, 92, 93, 95, 118

الوسی, 97, 118

امام سجاد علیه السلام , 83

امام صادق علیه السلام , 20, 62, 63, 64, 68, 70, 71, 112

ایجی, 96, 105, 118

آمینیوس مارسلینوس, 23

بخاری, 36, 43, 80, 86, 87, 88, 92, 101, 102, 103, 118, 124

بدرالدین عینی, 101

بغوی, 96, 105, 119

بلال, 62, 63

پترس, 25

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله , 12, 13, 14, 17, 18, 20, 22, 40, 47, 48, 51, 52, 54, 56, 57, 64, 67, 68, 69, 70, 81, 106, 108, 110, 113

ترمذی, 44, 48, 85, 119

تئوفانس, 24

ثعلبه بن مسلم, 95

جابر, 44, 102, 103, 107

جبرئیل, 35, 44, 45, 46, 48, 49, 57, 63, 80, 87, 100

جعفر, 66, 68, 91

حاکم نیشابوری, 36, 37, 43, 48, 61, 96, 97, 119, 120

حذیفة بن الیمان, 62

حسن بن سعید, 63

حضرت خدیجه؟عها؟, 6, 35, 44, 56, 80, 100, 101, 103

حضرت علی علیه السلام , 25, 64, 65, 68

حفص بن سعید قرشی, 92

حمزه, 68

خطیب بغدادی, 37, 84, 120

خوله, 89

دارمی, 60, 61, 68, 120

دیودور سیسیلی, 23

دیوید مارگلیوث, 53, 58

ذهبی, 37, 42, 44, 95, 97, 120, 121

رابینسون, 54, 58, 59

رسول الله صلي الله عليه و آله , 6, 19, 34, 37, 41, 60, 61, 62, 64, 65, 67, 79, 80, 86, 87, 90, 91, 93

رسول خدا, 14, 17, 45, 50, 53, 63, 74, 75, 80, 85, 86, 87, 88, 89, 95, 96, 98, 99, 100, 103, 105, 111, 112

زبیر, 52

زید بن ارقم, 96

سفیان بن عیینه, 85

سمعانی, 83, 96, 121

سیوطی, 40, 96, 97, 100, 101, 122

شاخت, 30

صبحی صالح, 105

طبرانی, 36, 92, 123

عایشه, 35, 38, 39, 40, 56, 78, 81, 82, 85, 86, 88, 103

عبدالله بن شداد, 100

عبدالهادی حائری, 28

عتبة بن عبدالسلمی, 61, 67, 68

عروه, 81, 82, 85, 88, 100, 106

عمر بن عبدالعزیز, 83

فخر رازی, 96, 98, 105

کوه نور, 35

گیوم پوستل, 26

محمد بن اسماعیل بخاری, 92

محمد بن مسلم, 38

مسعودی, 52, 66, 68, 126

مسلم, 40, 49, 50, 83, 125, 127

مصر, 27, 28

معاویه, 24

معمر بن راشد, 38

مقاتل بن سلیمان, 98

مقریزی, 105, 126

میکائیل, 63

ناپلئون, 27, 28

نبی خاتم, 34

نبیل بصاره, 92, 95, 98

نیسیتاس, 24

ورقه بن نوفل, 35, 44, 45, 46, 52, 53, 54, 55, 56, 58, 78, 81, 89, 98, 103

وهب بن کیسان, 42, 57

هارالد موتزکی, 14, 19, 29

هشام ابوساسان, 65

هیتمی, 92

یزید بن زید, 97

یوحنای دمشقی, 24

یونس بن یزید, 38

ب) اماکن

هلند, 29

یونان, 23

وین, 26

عربستان, 11, 52

مکه, 29, 40, 54, 59, 61

منا, 59, 62

سالامانکا, 26

سرزمین ابطح, 34, 56, 59, 111

مدینه النبی, 40

غار حرا, 14, 34, 56, 69, 70, 111

روم باستان, 23

بولونیا, 26

پاریس, 26

انگلستان, 26

فرانسه, 26, 27, 28

ج) آیات

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ. خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ﴾, 79,42, 35

وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى, 90

يَا أَيُّهَا المُدَّثِّرُ, 103

وَالرِّجْزَ فَاهْجُرْ, 103

سوره کهف, 104, 108

سوره مسد, 96, 98, 99

سوره فرقان, 75

سوره اسرا, 76