جبهه و جهاد اکبر

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : مظاهری ، حسین ، 1312 -

عنوان و نام پدیدآور : جبهه و جهاد اکبر/ حسین مظاهری .

وضعیت ویراست : [ویراست 2].

مشخصات نشر : [تهران ]: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، مرکز بررسی و تحقیقات عقیدتی سیاسی ، واحد آموزش عقیدتی سیاسی ، 1365.

مشخصات ظاهری : 199ص.

فروست : سلسله درسهای سمعی و بصری ؛1

شابک : 100ریال .

موضوع : جنگ-- جنبه های اخلاقی

موضوع : جنگ -- جنبه های مذهبی

موضوع : اخلاق اسلامی اخلاق اسلامی

شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز بررسی و تحقیقات ایدئولوژیک سیاسی

رده بندی کنگره : BP254/م 6ج 2 1365

رده بندی دیویی : 297/65

شماره کتابشناسی ملی : م 65-656

تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری

پيشگفتار

بسم الله الرحمن الرحيم

پس از ستايش خداوند تبارك و تعالى و صلوات و سلام بر رسول خدا و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و درود بر روان تابناك شهيدان لازم به تذكر است كه:

كتاب حاضر حاصل 22 درس از جلسات سخنرانى استاد مظاهرى مى‌باشد كه در محل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى قم به درخواست و همّت مركزى بررسى و تحقيقات عقيدتى سياسى سپاه پاسداران در ايام ماه مبارك رمضان 1404 «ه -. ق» تشكيل شده و توسط اين مركز از نوار پياده و پس از بازبينى معظم‌له به چاپ رسيده است.

استاد مظاهرى، مفاهيم عاليه اخلاقى را به زبانى ساده و تمثيلاتى محسوس، مطرح فرموده و با تمسك به آيات و روايات شريفه، كه در نوع خود كوششى قابل تمجيد براى تقويت روحيه تعبّد مسلمين است، به بررسى آئين پاسدارى و شرائط جبهه و جهاد و بيان لوازم و اهميت جهاد اكبر پرداخته‌اند.

در اينجا ضمن آرزوى توفيق روزافزون براى استاد بزرگوار و عرض

تشكر و امتنان از اينكه قبول زحمت فرمودند به ذكر چند نكته درباره‌ى اين مجموعه مى‌پردازيم:

1 - اين اولين شماره از مجموعه «جبهه و جهاد اكبر» است، و به يارى خداوند سبحان و عنايات ولى الله الاعظم امام زمان ارواحنا له الفداء، شماره‌هاى بعدى اين مجموعه نيز در اختيار برادران قرار خواهد گرفت.

2 - در پياده نمودن نوارها سعى فراوان شده كه مطالب به همان صورت اوليه تنظيم و تدوين شود. فقط در موارد ضرورى مبادرت به تغيير جمله‌بندى شده است. اگر نقصى در آن مشاهده مى‌شود اميدواريم با ديده‌ى اغماض بنگريد.

در آخر ضمن آرزوى پيروزى نهائى رزمندگان غيور اسلام، و تقاضاى طول عمر براى امام امت، اميدواريم كه اين خدمت ناچيز مقبول ساحت مقدس بقية الله الأعظم عجّل الله تعالى فرجه و ظفرمندان عرصه پيكار و شرف قرار بگيرد.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

جلسه‌ى اول جبهه و مجاهده

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

قبل از اينكه وارد بحث اصلى بشويم لازم است بدانيم كه جبهه يك مكتب است. و براى ساختن انسان (شايد) مكتبى بهتر از جبهه نباشد،

وَ مٰا كٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ. توبه/ 12(2) «چرا از هر طايفه اى جمعى براى جنگ و گروهى ديگر نزد رسول (ص) براى آموختن علم مهيا نباشند؟ تا آن علمى را كه آموخته‌اند پس از بازگشت به قوم خود بياموزند، كه شايد قومشان نيز خدا ترس شده و از نافرمانى حذر كنند». البته اين آيه‌ى شريفه را به گونه اى ديگر نيز معنى و تفسير كرده‌اند كه ظاهراً اين معنى بهتر از معناى اولى است و آن اين است كه: مجاهد بايد به جبهه برود، براى اينكه آنجا مكتب است. تا نشانه‌هاى خدا را در جبهه ها ببيند و صفات انسانيت را در وجود خويش تحقق بخشد و آنگاه كه از جبهه بازگشت ديگران را كه به جبهه نرفته‌اند تعليم دهد و آنها (از خدا) بترساند و دعوت به حق نمايد، بنابراين

افرادى كه به جبهه اعزام شده‌اند بايد معلم و مربى كسانى باشند كه به جبهه نرفته‌اند و براستى بايد اين چنين باشد.

جبهه مكتب انسان سازى

در حقيقت يك نفر سپاهى، بسيجى يا ارتشى وقتى كه به جبهه مى رود، دو كار انجام داده است، يكى جهاد اكبر و ديگرى جهاد اصغر، يكى مغلوب كردن دشمن و شكست دادن او ديگرى خودسازى و به صفات انسانى در آمدن است مجاهد را چنان بايد كه صبر و استقامت در برابر ناملايمات را به ارمغان آورد و صفت ايثار و گذشت را در وجود خود به تحقق برساند و صفات رذيله را يكى پس از ديگرى، از وجود خود بزدايد و همان گونه كه دشمن را نابود مى كند و بر نفس امّاره همان‌طور چيره شود كه بر دشمن پيروز مى گردد و هنگام بازگشت «انسان» بازگردد و مربى و معلم براى افرادى كه به جبهه نرفته‌اند، باشد.

بدا به حال كسى كه به جبهه رفته است و در بازگشت تغييرى در او حاصل نشده باشد و همانند اول (كه به جبهه نرفته بود) باشد، يعنى در جبهه خود را نساخته باشد و صفات مذموم را از خود دور نكرده باشد.

اگر در سير و سلوك الى الله و مكتب طلبگى بيست يا سى سال وقت لازم است تا «اينكه آدم» ساخته شود، مكتب جبهه در مدت زمان پنج يا شش ماه «آدم» مى سازد، در صدر اسلام نيز چنين بوده است و افراد در مدت بسيار كوتاهى در جبهه ساخته مى شدند. افرادى در صدر اسلام بودند كه متخلق به اخلاق الهى نبوده بلكه صفات رذيله هم داشته‌اند ولى رفتن به جبهه و جنگ، آنها را چنان ساخت كه انسان حيران مى ماند كه چگونه «بشر» به اين زودى عوض مى شود؟!

در جنگ احد هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در

دامنه كوه با گروهى از صحاب نشسته بودند، فرمودند چه كسى مى تواند خبرى از سعد بن عباده برايم بياورد؟ راوى مى گويد رفتم ديدم سعد روى زمين افتاده و در آستانه شهادت قرار گرفته است، نشستم سرش را به دامن گرفتم - ناگاه چشمش را باز كرد، تا چشم باز كرد گفت اين رسول الله؟ از پيغمبر چه خبر دارى؟ گفتم الحمد لله سالم در دامنه كوه نشسته و اصحاب هم اطراف او هستند، راوى مى گويد ديدم كه مثل باران شروع به گريستن كرد و گفت اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمينَ كه پيغمبر (ص) سالم است، به او گفتم كه وصيت ندارى، سعد در جواب گفت: سلام مرا به پيغمبر اكرم (ص) برسان، و به فرزندان و خويشانم بگو (عَلَيكُم بِهذَا الرَّجُلِ) - من رفتم شما هم بيائيد كه راه، راه خوبى است - و تا مى توانيد پيغمبر را يارى كنيد.

باز در همين جنگ احد بود كه براى مجروحين كه در حال شهادت بودند ظرف آبى آوردند هنگامى كه به يكى از مجرومين ظرف آب را دادند ظرف را پس داد و گفت: ببريد براى آن برادرم او تشنه‌تر است، بردند براى ديگرى او نيز همين را گفت، «ببريد براى آن برادرم» همين‌طور ديگران... تا آب را به هفتمين مجروح رساندند ولى او شهيد شده بود. برگشت تا آب را به ديگر مجروحين بدهند ليكن ديدند كه همه‌ى مجروحين شهيد شده‌اند. جبهه معمولاً اين‌گونه، افراد را مى سازد. اگر كسى به جبهه رفت ولى خود سازى نكرد، اگر شهيد هم بشود، ثواب آن كسى را كه در آن جا خودسازى كرده براى او نيست، چون يكى از شرائط بسيار مهم مجاهد فى سبيل الله اين است كه مهذب باشد و صفات رذيله را از خود دور كرده باشد.

بارها پيغمبر (ص) مسلمانى را كه از جنگ و جهاد برگشته بودند، به جهاد بزرگتر سفارش مى نمودند، وقتى از ايشان سؤال مى شد كه: يا

رسول الله، جهاد بزرگتر چيست؟ مگر بالاتر از رفتن بخط مقدم جبهه جهادى هست؟ حضرت مى فرمود جهاد النفس، يعنى مبارزه كردن با هوى و هوسها همچنان كه مواظب دشمن هستيد تا بر او غالب شويد، مواظف نفس امّاره شيطانى هم باشيد تا بر او غالب آئيد.

ثواب مجاهد و جبهه

در اسلام شايد هيچ ثوابى بالاتر از ثواب مجاهده در راه خدا و رفتن خالصانه به جبهه نباشد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها اين روايت شريف را بيان مى فرمود:

فَوقَ كُلِّ ذي بِرٍّ، بِرٌّ - حَتّى يُقتَلَ فى سَبيلِ اللهِ فَإِذا قُتِلَ فى سَبيلِ اللهِ فَلَيسَ فَوقَهُ بِرٌّ.

بالاى هر خوبى نيكوئى و خوبى ديگرى هست، اما بجز جبهه، تا اينكه انسان در راه خدا كشته شود، ديگر فوق اين پاداش و ثوابى نتوان تصور كرد.

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. صف/ 9-1(1) اى اهل ايمان آيا شما را به تجارتى سودمند كه از عذاب دردناك آخرت نجات بخشد دلالت كنم؟ آن تجارت اينست كه به خدا و رسول او ايمان آوريد و به مال و جان در راه خدا جهاد كنيد اين كار از هر تجارتى اگر آگه باشيد براى شما بهتر است. اين تجارت بين عبد و مولا است، خريدار حق تعالى است و فروشنده عبد است، خداوند آمرزش، بهشت، جنات عدن را مى دهد و در برابر جان و مال شما را مى خرد.

از روايت ائمه طاهرين (ع) و آيات قرآن متوجه مى شويم كه اهل

بهشت در روز قيامت درجاتى دارند - (يعنى بهشتهاى متعددى داريم) يكى از آنها بهشت عموم است و مردمى كه اهل بهشتند در آن از قصرها، غذاها، آبها، حورعينها و... متنعمند. اين دسته مردم از جهات مختلف روحى و جسمى فوق العاده در رفاه و آسايش‌اند، رفقاى خوب در آنجا هستند و سلامتى و آسايش كامل آنجاست و هر آنچه را كه يك انسان بخواهد به تمام معنى در آن جا موجود است.

اما يك بهشت بالاتر از اين هم هست، و آن بهشت عدن است، كه قصرهاى مجلل و مساكن طيبه در آنجا موجود است.

و باز بهتر و عالى‌تر از بهشت عدن، رضوان الله است كه چونان ما اشخاصى بهشت عدن و رضوان الله را نمى فهميم و نمى دانيم كه چه چيزى است، ولى اجمالاً در روايات آمده است كه بنده در آنجا به مقامى نائل مى شود كه به او ندا مى رسد كه «اى بنده از تو راضى هستم» و اين براى انسان بالاترين لذت است اما بالاتر از اين بهشتها، بهشت مجاهد است كه عند الله مى باشد بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ شهيد نزد خدا است.

شيخ بزرگوار حرّ عاملى عليه الرحمة در جلد 11 وسائل باب اول، روايات فراوانى درباره مجاهد آورده است. از اين روايات معلوم مى شود كه ثوابهاى بسيار زيادى كه براى مجاهدت در راه خدا و يك رزمنده‌ى مسلمان قائل شده‌اند، صرفاً بخاطر اين نيست كه انسان در جبهه كشته شود، بلكه مجاهد به كسى اطلاق مى‌شود كه دين خدا را بوسيله‌ى جان و مال و اولادش يارى كند و همواره بفكر كمك به اسلام باشد، كشته شدن خيلى مهم نيست، يارى دين خدا مهم است. براى نمونه يكى دو روايت از وسايل الشيعه را اينجا مى آوريم تا متوجه شويم كه مجاهد و حضور در جبهه چه اجر و ثوابهائى دارد.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند،

مَن خَرَجَ فى سَبيلِ اللهِ

مُجاهِداً - فَلَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ سَبعُ مِأَةِ اَلفِ حَسَنةً - كسى كه در راه خداوند، به جهاد برود، پروردگار عالم در برابر هر قدمى كه بر مى دارد هفتصد هزار حسنه به او مى دهد، و هفتصد هزار گناه نيز از او مى آموزد و هفتصد هزار درجه به او عنايت مى كند - (اينها قابل درك براى انسان نيست) حالا در جبهه كشته و شهيد بشود يا نه، اين شخص در ضمانت خداوند است، بازگشت تمام گناهان او آمرزيده شده است و يك دعاى مستجاب هم دارد. روايت مى فرمايد مسئله جبهه رفتن فقط كشته شدن نيست.

روايت ديگرى از حضرت امام زين العابدين (ع) وارد شده كه ايشان هم از قول رسول الله (ص) نقل كرده‌اند و آن اين است كه: براى شهيد هفت چيز هست:

1 - اولين قطره‌ى خونى كه از او روى زمين مى چكد تمام گناهان او آمرزيده مى شود.

2 - هنگامى كه بر روى زمين مى افتد دو حورالعين سر او را بدامن مى گيرند و گرد و غبار را از چهره‌ى او پاك مى كنند و به او مرحبا مى گويند.

3 - در همان هنگام لباس بهشتى بر تن او مى كنند.

4 - ملائكه و موكّلهاى بهشت پيش او مى آيند و او را گل باران مى كنند و به داخل بهشت مى برند.

5 - جايگاه خود را در بهشت مى بيند.

6 - در بهشت به او مى گويند هر كجا كه مى خواهى برو و او «جوار الله» را انتخاب مى كند.

7 - نگاه مى كند به وجه الله، و به لقاء الله و فناء الله مى رسد، لذّت آنها اينست كه حق تعالى هم به آنها نظر مى كند. اين لذّت بردن عاشق از معشوق است و توجه و تلطف معشوق به عاشق است

.

در روايتى هست: وقتى كه بهشتيها به جايگاه خود مى روند، مبهوت وجه الله مى شوند، بطورى كه هفتصد سال، حورالعين آنان سرگردان مى مانند، حتى به خداوند تبارك و تعالى شكايت مى كنند، و بخدا عرض مى كنند كه از آنها خبرى نيست و توجهى به ما ندارند و خداوند تبارك و تعالى به حور العين مى فرمايد كه اين بنده عاشق است. و غرق در عالم وحدت است.

البته از اين‌گونه روايات كه ثواب جبهه و مجاهد را بيان كرده باشد، زياد است و از آنها همان‌طور كه قبلاً هم گفته شد، معلوم مى شود كه بالاترين درجات و ثوابها و اجرها متعلق به مجاهد فى سبيل الله است.

مجاهد در جبهه بجائى مى رسد كه مظهر جمال و جلال حق تعالى مى شود، اينها براى خدا از هر چه دارند مى گذرند و لذت در سنگر و جبهه اينان را احدى جز خودشان نمى داند، لذت عاشق هنگام ديدن معشوق و خلوت با او چگونه است؟ اينها هم همان‌طورند، اينان شب هنگام به خواب پشت پا مى زنند و مشغول راز و نياز با پروردگار مى شوند و نداى الله اكبر سر مى دهند.

آرى جبهه است كه اين‌گونه «آدم» مى سازد، و وقتى شخص از جبهه بر ميگردد، زاهدى به تمام معنى است زاهد يعنى آزاد از تمام هوى و هوس ها و آزاد از نفس امّاره بطورى كه همه‌ى اعضاء و جوارح او كنترل شده است.

آرى جبهه مكتب است و جوار الله است و محلى است كه انسان مى تواند به وجه الله تعالى نظر كند.

جلسه‌ى دوم شرائط مجاهد و جهاد

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در فصل پيش در رابطه‌ى با جهاد و ثواب مترتب بر آن سخن رفت و معلوم شد كه از نظر روايات و قرآن، مجاهد به كسى اطلاق مى شود كه در جبهه‌ى نبرد با باطل بوده باشد (چه كشته شود و چه كشته نشود) و در هر حال براى چنين شخصى اجر و پاداش بس والائى نزد پروردگار خواهد بود.

البته ثوابى بالاتر و بزرگتر از ثواب جهاد در راه خدا نمى توان يافت، مگر جهاد با نفس كه آنهم يكى از مصاديق جهاد به معناى اعم است.

فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِينَ عَلَى اَلْقٰاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً - دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً. نساء/ 9(5)

به درستى كه پروردگار عالم براى مجاهدين در راهش، فضل و ثواب بزرگى مقدر فرموده و آنها را بر نشستگان برترى داده است رحمت و مغفرت و جنت از آن مجاهد فى سَبيلِ اللهِ است.

در روايات مى بينيم كه، ائمه (ع) وقتى مى خواهند عملى را خيلى با

عظمت و مهم جلوه بدهند، آن را به جهاد و شهادت در راه خداوند تبارك و تعالى تشبيه مى فرمايند.

مسلمانى كه در ميدان نبرد با دشمنان خداوند است و جان به كف ستيز نموده و از هيچ چيز خود دريغ نمى كند و مال، جان، هستى و... را در راه حق تعالى ايثار مى كند، مسلماً داراى فضيلت بزرگى است.

مجاهد و جهاد داراى شرائطى است كه با تحقق اين شرائط اين دو مفهوم، مصداق صحيح پيدا مى كند، و در آن صورت است كه مبارزه حقيقتاً جهاد است و پيكارگر براستى، مجاهد خواهد بود، و با تحقق آن شرائط است كه كشته ميدان نبرد شهيد خوانده مى شود.

اما شرائط

اشاره

شرط اول اينست كه مجاهد و جهاد بايد بر اساس مكتب باشد. لذا جبهه براى سپاه، ارتش و بسيج بايد مكتب خودسازى باشد بطورى كه هر گاه رزمندگان پس از مدتى از جبهه باز گردند، به راستى تغييركرده و به موجودى الهى مبدل شده باشند و مربى ديگران محسوب شوند.

اگر چنين نباشد، در روز قيامت چيزى جز حسرت و ندامت براى آنان نيست چرا؟ چون نسيم رحمت الهى به آنها وزيد ولى استفاده ننموده‌اند.

چنانچه اگر مسلمانى در جبهه به دو مبارزه بى امان (مبارزه با دشمن خارجى و مبارزه با نفس) مشغول باشد، اجر و پاداش و نتيجه اعمالش، مضاعف، بلكه بيشتر خواهد بود، اين چنين فردى اگر شهيد بشود ثواب و اجر شهيد را دارد و اگر شهيد نشود ثواب و پاداش مجاهد فى سَبيلِ اللهِ را دارا است، يعنى مورد رحمت و مغفرت پروردگار قرار گرفته است، و ثواب والاتر و بالاتر و عظيم‌تر او بخاطر جهاد بزرگتر اوست كه مبارزه با

نفس و صفات رذيله مى باشد، و بوسيله‌ى اين جهاد دوّمى است كه به «جنات عدن» راه پيدا مى كند، و به رضوان الله دست مى يابد و به جوار الله مى رسد، و مصداق يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ... (سوره الفجر/ 2(8) مى شود. اينك بحول و قوه خداوند تعالى به بيان صفاتى كه بايد يك سپاهى، بسيجى، ارتشى و... داشته باشد و اينكه آنها را در جبهه‌هاى نور كسب كند مى پردازيم.

1 - صبر

صفت حميده اى كه براى همه، مخصوصاً عزيزانى كه در جبهه هستند، لازم و واجب است، يك مجاهد در ميدان جنگ و نبرد در لحظات حساس و سرنوشت ساز براى اسلام، بايد صابر به تمام معنى باشد.

جبهه و جنگ، غالب شدن، مغلوب شدن، گرسنگى، سردى، گرمى، ركود، دفاع، هجوم، عقب نشينى، پيشرفت و.. دارد. مجاهدين هستند كه بايد خود را با شرائط تطبيق داده و در مواقع حساس صبر پيشه كنند و ديگران را به اين عمل مقدس دعوت نمايند.

جنگى كه از طرف ابرقدرتها و جنايتكاران شرق و غرب بر اسلام تحميل شده است، اگر چه خسارات جبران ناپذيرى را براى ما بهمراه داشت و هنوز هم دارد، و عزيزان ما در جبهه ها بعضاً با مشكلاتى روبرو هستند و گرماى سوزان خوزستان و گرما و سرماى طاقت‌فرساى غرب را تحمّل مى كنند، اما براى ما بسيار مفيد و سازنده بوده است.

چنانچه اگر در كل نظرى بيفكنيم و مقايسه اى بين نيروهايمان و سربازان و جان بر كفان صدر اسلام بكنيم، بخوبى در مى يابيم كه الحمد لله جبهه‌هاى ما با كمك‌هاى بى دريغ امت ايثارگر از وضع رفاهى (پوشاك،

غذا و...) بسيار خوبى برخوردار هستند. مسلمانهاى صدر اسلام با پاى برهنه به جنگ و جبهه مى رفتند بطورى كه پاى آنان مجروح مى شد و گاهى در جنگها با يك خرما ارتزاق مى كردند! آرى در صدر اسلام سپاهيان رسول خدا (ص) مشقتها، گرسنگيها و تشنگيها كشيدند، اينجاست كه بايد از امت اسلام تشكر كرد، چون حقيقتاً ملت، جبهه ها را مى گردانند و كمبودها را جبران مى كنند كه البته خود بهتر و بيشتر شاهد و ناظر هستند.

ولى به هر حال جنگ كمبود، ناراحتى و.. با خود به همراه دارد ولى صبر و ايمان شماست كه هر نقصى را جبران مى كند، راضى بودن شما به رضاى پروردگار است كه قوه مقاومت ايجاد نموده است.

اگر سپاهى، ارتشى، بسيجى، و كليه دست‌اندركاران جنگ صبر را پيشه خود كنند، معلوم است كه چه خواهد شد، صبر و استقامت در برابر ناملايمات است كه شيطانهاى انسى و جنى را عقب زده و شكست ميدهد. و مجاهد را به مقام قرب و لقاء محبوب خواهد رساند. والا اگر صبر نباشد شياطين خيلى زود مى توانند انسان را فريب بدهند، و او را به اسفل السافلين بيندازند.

يك حرف بى جا در رابطه با جبهه و جنگ، يك نق زدن و تضعيف و يا يك بدبينى، انسان را بيچاره و بدبخت مى كند.

استمرار نشاط و تحرك و فداكارى و حفظ ايمان و عقيده بستگى به صبر سپاهيان اسلام و ملت مسلمان دارد.

علماى علم اخلاق رِضوانُ اللهِ عَلَيهِم اَجمَعينَ همگى صفت حميده صبر را زيربناى همه فضائل مى دانند.

شما اگر صبر نداشته باشيد صفات ديگر را نمى توانيد كسب كنيد. از اين جهت قرآن شريف به صفت صبر اهميت بسزائى داده و

بيشتر از 100 بار در مورد اين واژه و مشتقاتش اشاره فرموده است، لازم به تذكر است كه صبر در برابر ناملايمات بخاطر تحقق و تثبيت كلمه توحيد (لا اله الا الله) پاداش بسيار زيادى دارد.

صبر در برابر مشكلات در جبهه انسان ساز است، اگر كسى در برابر مشكلات و مصائب و كمبودها صبر نمود همين مواردى كه بظاهر بلا است براى مرد الهى نعمت حق خواهد شد تا او از اين نعمت استفاده كند، بايد از جنگ، جبهه و مصائب، در جهت خودسازى استفاده‌ى كامل نمود.

فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهٰانَنِ كَلاّٰ. الفجر/ 1(8) قرآن مى فرمايد: وقتى به انسان نعمت داده شود، مى گويد خدا مرا گرامى داشته و به من لطف نموده و نعمت عطا كرده است - وقتى بر او تنگ گرفته شود و يك مصيبتى براى او جلو آورده شود، مى گويد خداوند به من اهانت كرده و مرا دوست ندارد، البته هر دو فكر خطا است، چون هر دو حالت (چه اعطاى نعمت و چه وارد شدن مصيبت) براى امتحان و آزمايش انسانها است.

بشر بخاطر عبوديت پا به عرصه وجود گذاشت وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ. (الذاريات، 5(6)

خداوند مى فرمايد: ما شما را امتحان مى كنيم به جنگ و جبهه و نارسائيها و قحطيها و كمبودها، ما شما را مى‌آزمائيم و به گرفتن پا و دست لذا نپنداريد: آنهائى كه دست و پايشان را از دست داده‌اند به جائى نرسيده‌اند، بلكه اينها از شهداء خيلى بالاترند و هر لحظه كه از عمر معلول مى گذرد براى او پاداش و اجر محسوب مى شود البته بشرط اينكه صبر را از دست ندهد و همواره با نشاط باشد و شكرگزار خداوند باشد و چه فيضى

بالاتر از اين.

مولوى در مثنوى داستانى را به نظم در آورده كه مضمون آن را در روايات نقل شده در بحار الانوار مى توان يافت: در مثنوى آمده است كه:

شخصى نماز يوميه‌اش را به جماعت در مسجد خوانده و به سوى منزل رهسپار بود، در راه مردى كه با شوق براى اقامه‌ى نماز جماعت بطرف مسجد مى رفت، از وى سؤال كرد كه نماز جماعت تمام شد؟ گفت آرى از اين جواب حالى به سؤال كننده دست داده متأثر و ناراحت شد (از اين كه بنماز جماعت نرسيده است ناراحت و متأثر شد) شخص اول گفت: ثواب مسجد رفتن و نماز جماعت خواندن و عبادتم را به تو مى دهم در برابر تو هم پاداش اين حالت را به من عطا كن.

بله، ممكن است يك تأثر از اينكه چرا نمى توانم به جبهه بروم ثواب يك سال در جبهه براى او نوشته شود. خلاصه معلولين از معدود كسانى هستند كه خوب مى توانند خودسازى كنند.

قرآن مى فرمايد: اگر كسى بتواند در مقابله با مصيبتها و ناگواريها و كمبودها در جبهه صبر پيشه كند اولاً اين صبر عبادت است و ثانياً خداوند به او بشارت مى دهد كه:

أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ. بقره/ 15(2) درود باد بر چنين صابرى، كه بلا بر او پيش آمده است و او استقبال مى كند و در جهت خودسازى استفاده مى نمايد، علاوه بر اينكه خداوند بر اين فرد درود مى فرستد مى فرمايد: كه هدايت شده است و عمده مطلب هم همين است زيرا هدايت چند قسم است:

1 - هدايت تكوينى: كه اين نوع هدايت بر تمام هستى صدق مى كند - وقتى فرعون به حضرت موسى (ع) گفت مَن رَبُّكُما - حضرت فرمود: رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ (طه، 5(0) خداوند كسى

است كه خلق مى كند و نحوه‌ى زندگى را هم ياد مى دهد - مثلاً به زنبور عسل چگونه خانه ساختن، و شيره‌ى گل مكيدن را ياد مى دهد و به طفل چگونه شير مكيدن را مى آموزد. به اين نحو هدايت، تكوينى گويند.

2 - هدايت تشريعى:

قرآن - انبياء - ائمه علما و روحانيت وسيله‌ى هدايت مردم هستند و راه و روش را براى مردم تبيين مى كنند، و هدايت تشريعى دارند.

شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ هُدىً لِلنّٰاسِ. بقره/ 18(5) قرآن در ماه مبارك بر قلب نورانى رسول خدا (ص) نازل شد براى اينكه مردم را هدايت كند.

إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ اَلسَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً. انسان/ (3) ما راه را نشان ميدهيم - اين مردم هستند كه بايد انتخاب كنند - راه سعادت يا شقاوت را.

3 - هدايت ايصال اِلَى المَطلُوبِ:

در قرآن از اين هدايت نيز ياد شده است. در اين نوع هدايت خداوند دست بنده را مى گيرد و به مطلوب مى رساند، عنايت خاص حق در اين حال شامل حال بنده است و هميشه متوجه‌ى عبد است، هُدًى لِلمُتَّقينَ ناظر به همين معنى است.

انجام وظيفه از پيروزى مهمتر است.

اى رزمندگان، در جبهه صابر باشيد و ديگران را هم به صبر دعوت كنيد، در برابر شكستهاى ظاهرى و صورى از پاى در نيائيد، امام بزرگوار فرمودند: ما قيام نكرديم كه پيروز شويم يا شكست بخوريم بلكه ما وظيفه اى داريم كه بايد آن را انجام دهيم، مسئله، مسئله انجام وظيفه است، امام به تنهائى قيام كرد، قيام او صرفاً براى پيروزى نبود بلكه انجام وظيفه الهى بود، هر چه ايشان را به اصطلاح نصيحت مى كردند قبول

نمى كرد و مى فرمود: وظيفه است و من قد علم مى كنم، اگر به نتيجه رسيدم، بسيار خوب است و اگر هم نرسيدم به وظيفه ام عمل كرده ام.

در جنگ هم همين‌طور است آنچه مهم است انجام وظيفه الهى است، حالا اگر كربلاى حسينى (ع) را هم فتح كرديم كه انشاء الله تعالى خواهيم كرد، بسيار بسيار خوب است.

اگر شما بتوانيد در عرض يك ساعت بصره را بگيرد (كه اگر تصميم جدى داشته باشيد خواهيد توانست) ولى به وظيفه خدائى عمل نكرده باشيد، نه تنها هيچ ارزشى ندارد بلكه جهنم و كيفر و عذاب هم دارد. چنانچه خلبانى كه جان و هواپيمايش را به خاطر حفظ جان افراد بى گناه در معرض خطر قرار دهد، انجام وظيفه الهى نموده است و اين افتخار است و در تاريخ بشريت ثبت خواهد شد. فتح بصره كه انجام وظيفه نباشد افتخار نيست بلكه مايه‌ى ننگ هم هست.

اگر عقيده‌ى شخصىِ كسى مخالف دستور فرماندهى بود نبايد اعمال عقيده بكند. در اينجا بايد عقيده‌ى شخصى فداى مصالح اسلام شود، صدام كشى مسئله مهمى نيست، تحمل نمودن عقيده‌ى مخالف و عقيده‌ى خود را زير پا گذاشتن بخاطر مصالح اسلام كار مشكلى است بايد طورى تحمل داشته باشيد كه اگر زير دست به شما اعتراض كند و حتى بد هم بگويد شما بخاطر خداوند آرام باشيد، هنگامى كه اسير گرفتيد همان اسيرى كه تا چند لحظه پيش به روى شما آتش مى گشود و شما را به خاك و خون مى كشد، بايد او را اطعام كنيد، اگر سيگار مى خواهد، به او سيگار بدهيد، و اگر تشنه باشد سيرابش كنيد شما بايد او را مورد ترحمش قرار بدهيد.

چون منطق اسلام اينست، مروان در فاجعه كربلا استاندار مدينه بود - و به شيعيان و دوستان اهل بيت سلام الله عليهم خيلى بد كرده بود، خانه‌هاى بنى هاشم را خراب كرده و باغ امام سجاد (ع) را به

مخروبه اى مبدل نموده بود.

پس از آنكه قضيه‌ى كربلا تمام شد و امام زين العابدين (ع) به مدينه باز گشتند، دو يا سه بار بر عليه حكومت وقت قيام شد، در يكى از اين انقلابها به استاندارى هجوم برده شد مردم مى خواستند محل مروان را خراب كنند و او را دستگير نمايند، در اين حال مروان با همه جنايت و ظلمش نسبت به اهلبيت پيش خود فكر كرد كه به چه كسى پناهنده شود، و دريافت كه محل امن و پناهى جز حضرت امام سجاد (ع) ندارد - با پاى برهنه شبانه به خانه‌ى حضرت گريخت هنگامى كه در زد حضرت متوجه شدند كه مروان است به استقبال مروان رفتند و او را بداخل منزل بردند و وى را تسلى داده و مورد ترحم و لطف قرار دادند، بعد هم فرداى همان شب حضرت، مروان و خانواده‌اش را به باغ خود برده و آنجا را در اختيار آنها گذاشتند و هر روز خود شخصاً غذا براى آنها مى بردند.

ما هم به پيروى از امام بزرگوارمان حضرت سجاد (ع) بايد اين‌گونه عمل كنيم.

اى رزمندگان جبهه‌ى نور، در مقابل ناگواريها و مصائب صبر داشته باشيد كه ملائكه‌ى خداوند به استقبال شما بيايند و به شما درود و سلام بفرستند - و به مقامى برسيد كه به شما خطاب شود:

يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي. (سوره الفجر/ 3(0)

جلسه‌ى سوم اطاعت از فرماندهى

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

از شرطهاى ديگر يك مجاهد فى سبيلِ اللهِ در جبهه و يك پاسدار اسلام در سپاه، و يك نظامى در ارتش و نيز اعضاى ساير نهادها، متابعت كردن از فرمانده و مسئول است.

اين امر از نظر نظام ضرورى و در دين مقدس اسلام يك امر واجب اعلام شده است. لذا آيات قرآن و روايات شريفه اين امر را بخوبى بيان كرده است، و عقل نيز به اين حكم مى كند كه در يك نظام اسلامى بايد از فرماندهى اطاعت نمود، پروردگار عالم هم مى فرمايد: أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء/ 5(9) از خدا و رسول و از ائمه طاهرين اطاعت كنيد. عدم فرمانبردارى از فرمانده نشان مى دهد كه انسان خود محورى و عصبيت دارد و در علم اخلاق، يكى از راههاى خود سازى اينست كه آدم روح تسليم و انعطاف در مقابل حق را در خود رشد بدهد (فرماندهان و مسئولينى كه از طرف ولى فقيه انتخاب مى شوند حقانيت دارند و تبعيت آنها لازم و واجب است)

خورده گيريهاى بى مورد و بى جا، انتقادهاى ناروا، تضعيف فرمانده و مسئولين، جوسازى و شايعه پراكنى و العياذ بالله تهمت و غيبت پشت سر فرمانده و... از نظر نظام اسلام يك امر حرام و غلطى است.

اولين كارى كه اسلام در اوائل ظهورش انجام داد، اين بود كه براى نظام و تشكيلات، مسئول و رئيس انتخاب كرد، اين امر بوسيله‌ى رسول خدا (ص) انجام مى گرفت، حضرت رسول (ص) در زمان حياتشان فكر آينده را هم كردند و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين را به عنوان امام و رهبر قرار دادند، و خداوند هم امر فرمود: كه همه بايد از رسول الله (ص) و ائمه طاهرين (ع) متابعت كنند، و پيروى از آنها را مطابق با متابعت خود دانسته است - يعنى حكم پيغمبر و ائمه حكم خداوند است. وقتى خداوند تبارك و تعالى به اطاعت از رسول و ائمه سلام الله عليهم امر مى فرمايد يعنى امر اينها را بايد به تمامى معنا و مو به مو اطاعت كرد، همان‌طور كه رستگارى و فلاح انسانها در گرو اطاعت از حق سبحانه است، در گرو اطاعت از رسول و ائمه نيز هست.

رسول خدا ائمه اطهار (ع) را براى زمان بعد از خود تعيين فرمودند و حضرت ولى الله الاعظم عج الله تعالى فرجه، براى زمان غيبت فرمانده و مسئول تعيين كرده‌اند، بنا به روايتى كه از حضرت امام جعفر صادق (ع) وارد شده: زمانى كه دسترسى به ائمه اطهار نيست بايد از ولى فقيه اطاعت كرد.

و اگر حكم ولى فقيه اطاعت نشود حكم خداوند سبك شمرده شده است،

يعنى رد حكم ولى فقيه رد حكم ائمه (ع) و رسول الله (ص) و نهايتاً رد حكم خداوند است و اين در حد كفر است. در برابر امر ولى فقيه بايد تسليم محض و بدون چون و چرا بود.

مسئله قابل توجه در اينجا اينست كه اطاعت از فرماندهان و مسئولانى كه از طرف ولى فقيه يا نماينده تام الاختيار ولى فقيه انتخاب مى‌شوند، مانند فرماندهى سپاه، ارتش، فرماندهى يك گردان و تيپ و از اين هم پائين‌تر تا هنگامى كه مورد تأييد ولى فقيه هستند واجب است.

همان‌طور كه اطاعت از رسول خدا (ص) واجب است و اگر كسى دستور فرمانده را عمداً اطاعت نكند معصيت نموده. اين عدم اطاعت در سر حد كفر است و جسارت به فرمانده نيز نهايتاً جسارت به خداوند است.

بدانگونه كه تاريخ نشان مى‌دهد و قرآن و روايات تأييد مى‌فرمايند بسيارى از شكستها و بدبختيهاى مسلمين از عدم اطاعت فرماندهى اسلام بوده است. همگى جريان جنگ احد و شكست آن را بخوبى مى‌دانيد، شكست در آن جنگ و شهيد شدن عده‌اى از مسلمين فقط بخاطر عدم اطاعت از فرمانده بود، سرپيچى و تخطى از دستور فرمانده بود كه باعث ضربه خوردن مسلمانان در جنگ احد شد، دندان و پيشانى مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در همين جنگ شكست و عموى بزرگوار پيغمبر خدا حضرت حمزه سيّدالشّهدا به شهادت رسيد و... پس از جنگ از پيغمبر (ص) سؤال شد كه چرا لشكر مسلمين شكست خورد درحالى‌كه ابتداى جنگ پيروزى از آن مسلمين بود؟ حضرت فرمود: براى اينكه يك لحظه خداوند را فراموش كردند. يك آن حرف فرمانده را گوش نكردن احياناً مساوى با شكست اسلام است.

در جنگ احد اين آيه نازل شد:

وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰى إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِي

اَلْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاكُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ اَلدُّنْيٰا وَ.. (آل عمران/ 14(5)

به حقيقت آنگاه صدق وعده خداوند را، كه شما را بر دشمنان غالب گرداند دريافتيد كه غلبه كرديد و به فرمان خداى، كافران را به خاك هلاكت افكنديد، و هميشه بر دشمن غالب بوديد، تا وقتى كه در كار جنگ سستى كرده و اختلاف انگيختيد (برخى از آنها سنگرى را كه پيغمبر دستور داده بود بايستند و از آن محافظت كنند رها كردند و در پى جمع‌آورى غنائم رفتند) و نافرمانى حكم پيغمبر نموديد.

شرائط نصرت الهى

وعده‌ى خداوند در نصرت مسلمين صادق است اما شرط دارد و آن اين است كه:

1 - در جنگ خستگى پيدا نشود، و ضعف اراده در شما (رزمندگان) راه نيابد و صبر و استقامت را در مواقع حساس و ضرورى پيشه خود سازيد.

2 - افرادى كه در جبهه هستند، بسيج، ارتش، سپاه و همه افراد با هم اتحاد اتفاق و برادرى داشته باشند.

3 - مهمتر از همه اطاعت از فرمانده و مسئولين است چنانكه قرآن مى‌فرمايد اگر لشكر اسلام از فرمانده خود متابعت نكند، شكست خواهد خود و متلاشى خواهد شد.

نقش مخرب اختلاف در روحيه معنوى و الهى

مطلب ديگر، وجود روحيه معنوى و الهى در ارتش و نظام اسلام است. شما خوب مى‌دانيد تا بحال لشكر اسلام پيروزيهائى را كه بدست آورده

(و انشاء الله بدست خواهد آورد) بخاطر وجود همين روحيه بوده است و دست عنايت حقتعالى و امام زمان (ع) بر سر لشكر اسلام است، اگر بين فرماندها و پرسنل تحت فرمان اختلاف و دوئيت پيدا شود، يا بين سپاهى، ارتشى، بسيجى و... اختلاف افتد، دست عنايت الهى و حضرت مهدى (ع) از سر اين جبهه و جنگ برداشته خواهد شد و معنويت و روحيه الهى رخت بر خواهد بست، و در اين صورت شكست حتماً در كمين لشكر اسلام است.

مسئله‌اى كه بايد به آن توجه كرد اين است كه: چنين نيست كه يك فرمانده يا مسئول به هيچ وجه اشتباه نمى‌كند و يا اينكه توافق اخلاقى كامل با ديگران داشته باشد، بلكه امكان اشتباه و عدم توافق اخلاقى وجود دارد ولى اطاعت از فرماندهى چون در حقيقت حفظ نظام اسلام است لازم و واجب است.

مسلم است كه فرمانده بايد اصول و اخلاق و روش فرماندهى از نظر اسلام را رعايت كند. و به فكر ديگران احترام گذاشته و حقوق ديگران را رعايت كند و با زيردستان برخوردى عاطفى و مهربانانه داشته باشد، و خود ايثارگر باشد تا پرسنل تحت فرمان، از او درس بياموزند.

ولى اگر (خداى نخواسته) فرماندهى اين اصول را هم كاملاً رعايت نكرد، به هر حال افراد تحت فرمان موظفند كه به وظيفه خود (يعنى اطاعت) عمل كنند.

در جبهه، محل كار، پادگانها، مأموريتها و.. اطاعت فرمانده لازم و واجب است، اگر چه فرمانده اشتباهاتى هم داشته باشد.

فرمانده كل قوا اگر حكمى كند ما نه فقط بايد از لحاظ ظاهر اطاعت كنيم، بلكه بايد از دل و جان نيز تسليم محض اوامر او باشيم (نه اينكه بگوئيم. اگر حرف ولى فقيه يا نماينده او با عقل و شيوه تفكر من مطابقت

نكرد مجبور به پذيرفتن نيستم! يا مثلاً بگوئيم به حرف آنان عمل مى‌كنم ولى، اما و.. نظر خودمان چيز ديگرى است) فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (نساء/ 6(5) نه چنين است، قسم بخداى تو اينان به حقيقت اهل ايمان نمى‌شوند، مگر آنكه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم كنند و آنگاه به هر حكمى كه (به سود و زيان آنها) بكنى - هيچگونه اعتراضى در دل نداشته و كاملاً از دل و جان تسليم فرمان تو باشند، آيه مربوط به پيغمبر (ص) است، ليكن وقتى در نظام نگاه كنيم حكم جارى است، يعنى در اوامر امام هم اين حكم صدق پيدا مى‌كند و امر كسى را هم كه امام تعيين فرموده اين‌چنين است، همين‌طور است در تمام نظام اسلام حكم يك حكم واحد است يعنى مخالفت حرام، اطاعت واجب.

گاهى رسول خدا (ص) جوان كم‌سن و سالى را به فرماندهى منصوب مى‌كرد، پيرمردها و جاهلان اعتراض مى‌كردند، كه چرا فرماندهى از آن ما نباشد پيغمبر آنها را ساكت مى‌كرد و همه را امر به اطاعت جوان مى‌فرمود. پيغمبر (ص) در هنگام رحلت لشگرى را براى جنگ آماده كردند و اسامه بن زيد را كه يك جوان سياه بود بعنوان فرمانده انتخاب نمودند بعضيها تخلف كردند و از فرمانده اطاعت نكردند، به پيغمبر (ص) خبر رسيد كه اينها از فرمانده متابعت نمى‌كنند، حضرت جمله‌اى فرمود كه بايد همه‌ى نيروهاى نظامى اسلام اعم از سپاه، ارتش، بسيج و... همواره اين فرمايش حضرت را متوجه باشند. جمله اينست: مَن تَخَلَّفَ عَن جَيشِ الاُسامَةِ فَعَلَيهِ لَعنَهُ اللهِ، يعنى هر كسى كه از فرماندهى تخلف و تخطى كند لعنت خداوند بر او باد.

البته هر گاه كه فرمانده واقعاً لياقت نداشته باشد بايد عزل شود، ولى تا هنگامى كه فرمانده است اطاعت لازم و واجب است.

در نظام جمهورى اسلامى كه آزادى به تمام معناى كلمه در نيروهاى انتظامى و نظامى وجود دارد سوء استفاده از اين آزادى و شخصيت مسئولين و فرماندهان را كوبيدن گناه بزرگى است.

در صدر اسلام مسلمانان متابعت و (علاقه) عجيبى نسبت به فرمانده داشتند.

در جنگ تبوك به پيغمبر (ص) خبر دادند كه ابو ذر از لشگر عقب مانده است. حضرت دستور توقف دادند. پس از مدتى ديدند كه از دور ابو ذر مى‌آيد، وقتى به لشگر رسيد، آن‌قدر تشنگى به او فشار آورده بود كه از حال رفته و غش كرد، پس از اينكه به حال آمد. رسول خدا (ص) از او پرسيد چه چيز همراه دارى؟ ابو ذر در جواب عرض كرد، آب. پيغمبر (ص) فرمود: اگر آب همراه داشتى چرا از تشنگى از حال رفتى؟ عرض كرد يا رسول الله (ص) در راه زير تخته سنگى مقدارى آب شيرين پيدا كردم، ولى نخواستم قبل از شما از آن استفاده كنم، خلاصه اينكه، در سپاهى، ارتشى و بسيجى بايد روح تسليم باشد، كه اين روحيه براى نظام اسلام سازنده و مفيد است و روح تسليم انسان‌ساز است، شخصى خدمت امام صادق (ع) رسيد، بحضرت عرض كرد: من صد در صد تسليم شما هستم، اگر انارى را دو قسم كنيد و بفرمائيد نصفش حلال و نصفش حرام مى‌گويم درست است.

آرى اطاعت از فرماندهى موجب حفظ نظام اسلام (كه از اوجب واجبات است) مى‌شود، تمرد از فرمانده و خودمحورى در ارتش و... از گروهكها و افكار فاسدى نشئت مى‌گيرد كه از آغاز زمزمه‌ى شوم انحلال ارتش را سر دادند، و از ابتدا مخالفت با فرمانده و فرماندهى را شعار خود قرار دادند. امام بزرگوار همواره به نظم و اطاعت از فرماندهى در ارتش، سپاه و... تكيه مى‌فرمودند و مى‌فرمايند.

جلسه‌ى چهارم رأفت و مهربانى

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

رأفات و مهربانى از شروط لازم و واجب است بويژه بر افراد سپاه، ارتش و بسيج در جبهه‌هاى نبرد.

رأفت و مهربانى مفهومى است كه همه از آن لذت مى‌برند، حتى آن كسانى كه در دلشان رحم و مهربانى وجود ندارد، از سر تا پاى اين كلمه مقدس، نور و عاطفه مى‌بارد.

اصلاً عالم هستى بر پايه رحمت استوار است، اگر خداوند متعال اين صفت نورانى و غريزه‌ى انسانى را در فطرت آدميزاد قرار نمى‌داد، هيچ پدر و مادرى حاضر نمى‌شد كه براى فرزندانش جانفشانى كند.

اين همه جنايات هولناك كه در دنياى به اصطلاح متمدن كنونى (در غرب و شرق) صورت مى‌گيرد بخاطر رخت بر بستن عاطفه و رأفت است و پيش آمدن اين همه مصيبتها به جهت عدم حكومت عطوفت در بشريت است.

هر گاه رأفت از انسان گرفته شود مسلماً قساوت جانشين او خواهد

گشت و قساوت پست‌تر از هر صفت رذيله‌ى ديگرى است، در حال قساوت تعقل گرفته مى‌شود و گوش و چشم و زبان كر و كور و لال خواهد شد.

در اثر نداشتن عطوفت كار بجائى مى‌رسد كه دختران را زنده بگور مى‌كنند و موشكهاى نُه مترى به خانه و كاشانه مردم بى‌دفاع پرتاب مى‌كنند.

پيغمبر اكرم (ص) فرموده‌اند: مَن لا يَرحَمُ لا يُرحَمُ - كسى كه به مردم رحم نكند خداوند هم به او رحم نخواهد كرد.

انحطاط بشريت بخاطر بى‌عاطفگى است.

رأفت در جبهه

اين مسئله براى افرادى كه در جبهه هستند بيشتر حائز اهميت است چون كار اين افراد مقاتله است و هميشه سر و كارشان با كشته‌ها و زخمى‌ها و محرابيها است، اگر توجه و عنايت به اين امر مهم نداشته باشند زود قساوت و سخت دلى گريبان گير آنان مى‌شود.

قرآن در اين مورد براى ما خطى ترسيم كرده كه بايد سرمشق برادران رزمنده‌ى سپاهى، بسيجى و ارتشى و كلاً همه افراد مسلمان باشد.

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى اَلْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ. (فتح/ 2(9)

محمد (ص) فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار سخت (گير هستند) و با يكديگر بسيار با شفقت و مهربانند.

هنگام حمله به دشمنان دين خدا ياران محمد (ص) بسيار خوب و سخت حمله مى‌كنند و جانانه مقاومت مى‌نمايند، در اين هنگام گوئى كه در وجود آنها هيچ رحمى نيست، با اراده‌اى قوى و چهره‌اى مصمم قلب دشمنان را مى‌شكافند و پيش روى مى‌كنند.

اما ياران و همراهان محمد (ص) در ميان خودشان وجودى مملو از

رأفت و مهربانى و عطوفت دارند، همان گونه كه با دشمنان دين خدا به حد كمال، تندى و خشونت مى‌ورزند در ميان خود رأفت و دلسوزى را به حد كمال و به مرتبه‌اى عالى رسانده‌اند. مصداق كامل اين‌گونه افراد حضرت امير المؤمنين على عليه السلام بود.

كلام ابن ابى الحديد درباره‌ى مولى امير المؤمنين على (ع)

ابن ابى الحديد درباره‌ى مولى على (ع) مى‌گويد: از امتيازات على (ع) اينست كه مى‌توانست جمع بين ضدين كند، يعنى درحالى‌كه بسيار شجاع بود، بسيار با عاطفه و با رأفت بود و وجود مقدسش سرشار از رحم بود درحاليكه در شب عابد بود به تمام معنا، در روز شير ميدانهاى نبرد بود.

معمولاً زن شجاعت ندارد، بخاطر اينكه عاطفه‌اش زياد است و آدمهاى شجاع تقريباً از عطوفت كمترى برخوردار هستند كه اين نقص است. ولى مسلمانان پيرو مولى على (ع) شجاعت و جسارت در مقابل دشمن را به حد كمال دارند، و رحم و دلسوزى آنان هم بحد كمال و اعلاء است.

سفارشات رسول خدا (ص) به سپاهيان اسلام

وقتى لشگر اسلام راهى جبهه و ميدانهاى جنگ، مى‌شد رسول خدا (ص) براى سپاهيان خطبه مى‌خواندند و آنان را نصيحت مى‌كردند و مى‌فرمودند:

با زنان، بچه‌ها، پيرمردها و پيرزنها كارى نداشته باشيد، آنها را مورد ترحم قرار بدهيد، آب آشاميدنى مردم را مسموم نكنيد، خانه‌ها را آتش نزنيد، درختان را قطع نكنيد آب را به روى مردم نبنديد، زراعتها را خراب

نكنيد، حيوانات را نكشيد، اگر فرار كردند آنها را دنبال نكنيد، اگر رو به شما آوردند و به شما پناهنده شدند از آنها خوب پذيرائى كنيد. بر شما واجب است با اسراى آنها به بهترين وجه برخورد كنيد، تشنه‌هاشان را سيراب كنيد و گرسنه‌ها را غذا دهيد، اگر كسى محكوم به اعدام است او را نيز احسان كنيد و اطعام دهيد.

مهربانى و تلطف به يكديگر

اما آنچه از رحم به دشمن نيز مهمتر است، مهربانى و تلطف به يكديگر است.

بايد سپاهى نسبت به ارتشى و بسيجى و نيز ارتش نسبت به سپاهى و بسيجى و همه نسبت به يكديگر، مخصوصاً در جبهه‌ها رحم و عطوفت داشته باشند.

ارتش بايد امكانات مادى و معنوى خود را در اختيار سپاه بگذارد و سپاه هم بايد به ارتش احترام كند، بسيج بايد به سپاه احترام بگذارد و همگى بايد به بسيج كمك كنند.

معنى ندارد كه سپاهى امكانات رفاهى داشته باشد ولى بسيجى نداشته باشد، در جبهه اختلاف رفاهى معنى ندارد، اگر خداى نخواسته اين‌طور شود (كه هيچوقت نيست) اين جبهه، جبهه‌ى اسلام نيست، جبهه‌اى كه افراد بسيج گرسنه بخوابند و سپاه امكانات داشته باشد، اسلامى نيست، اختلاف و تفاوت در غذا - پوشاك، عدم صميميت و برادرى و مهربانى را مى‌رساند، و اين جبهه‌اى نيست كه نور خداوند در آن متجلى باشد، البته لازم به تذكر است كه اين وضع در جبهه‌هاى ما هيچگاه نبود و نخواهد بود.

برادرى و رأفت و مهربانى بايد در جبهه حكمفرما باشد كه: مَن

لا يرحَمُ لا يرحَمُ كسى كه رحم و دلسوزى و مهربانى به برادرانش نكند، رحم نخواهد ديد، مسلمان بايد دوست بدارد براى ديگران آنچه را براى خود دوست مى‌دارد و بد بداند براى ديگران آنچه را براى خود زشت و بد مى‌داند. مجاهد فى‌سبيل‌الله اگر طالب جوار الله است و مى‌خواهد حقيقتاً نام مجاهد بر او صدق كرده و برازنده او باشد بايد رحم و مهربانى را در وجود خود تحقق بخشد.

به اين داستان توجه كنيد تا معناى رحم بر برادران براى شما روشن شود.

مصداق بارز أَشِدّٰاءُ عَلَى اَلْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ‌

زرقاء همدانيه يك زن مجاهده‌ى صدر اسلام بود، شخصى كه در جنگ صفين لشگر فرارى اسلام را با خطابه‌هاى آتشين و نصيحتهاى گهربار جمع‌آورى نموده تا اينكه بر معاويه و سربازانش هجوم بردند و پيروز شدند، زرقاء زنى بسيار شجاع و دلسوز و مهربان بود.

بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام معاويه بر اوضاع مسلمين تلسط كامل يافت. در دوران حكومتش ظلمهاى بسيارى رفت. عمّالش شهرها و روستاها را خراب نموده و اموال شيعيان را غارت مى‌كردند و به يغما مى‌بردند و متعرض جان و ناموس آنها مى‌شدند.

روزى عمّال كثيفش به صحرائى رفتند كه آن شير زن يعنى زرقاء همدانيه آنجا بود. طرفداران معاويه مردها را كشتند، گوسفندها را بردند - زنها را بى‌سرپرست در وسط بيابان گذاشتند و رفتند. اين زن تصميم گرفت كه حق خود و مردم را بگيرد، پاى پياده از كوفه به شام رفت. شام پايتخت ظلم و جور و جنايت و اختناق و اعدام بود. با اين وضع وحشتناك يك زن از شيعيان على (ع) به شام رفته و مى‌خواهد دادخواهى

كند؟ عجبا! كه بحقيقت مصداق أَشِدّٰاءُ عَلَى اَلْكُفّٰارِ است.

هنگامى كه زرقاء قصد ورود به كاخ معاويه را داشت، سربازان مانع او شدند ولى، فريادش به آسمان بلند شد چنانچه معاونيه آن فرياد را از داخل كاخ شنيد و از علت آن پرسيد؟ به او خبر دادند كه زنى از كوفه براى دادخواهى آمده است، گفت: داخل شود.

زرقاء داخل كاخ شد و در برابر معاويه ايستاد و هر چه مى‌خواست گفت، معاويه گفت: چرا اين‌قدر عصبانى هستى، چه مى‌خواهى، چه مى‌گوئى؟

زرقاء گفت: عمال تو ريختند مردهاى ما را كشتند، اموال ما را غارت كردند، گوسفندهاى ما را بردند و... معاويه گفت: اين كه چيز مهمى نيست، دستور مى‌دهم يك گله گوسفند به تو بدهند.

زرقاء گفت: خاك بر سر تو باد، اى معاويه، تو گمان مى‌كنى كه من براى گرفتن حق شخصى خود از كوفه به شام آمده‌ام.؟!

من مى‌گويم: به بيوه‌زنان و بچه‌هاى يتيم رحم كن. تو مى‌خواهى به من گوسفند بدهى! كه من شير و روغن و گوشت داشته باشم و همسايه‌ام گرسنه بخوابد؟! واى بر من! معاويه ديد كه اين زن به نظرش آشنا مى‌رسد. پرسيد: تو كى هستى.

زرقاء خود را معرفى كرد. معاويه به خاطرش رسيد كه اين همان زنى است كه لشگريان فرارى اسلام را در جنگ صفين جمع‌آورى كرد و آنها را تحريك و ترغيب به جنگ نمود.

معاويه گفت: من در آسمانها در جستجوى تو بودم، تو به پاى خودت آمدى دستور به كشتن او داد.

زرقاء گفت: معاويه مرد باش، يك وقتى مولى على بن ابي طالب در ميان ما بود و ما زير پرچم او بوديم، او اكنون ميان ما نيست و حالا زنى صحرانشين هستم

.

معاويه گفت: خير جلاد بيا، اين زن را اعدام كن.

زرقاء گريه كرد، و گفت اى فريادرس مظلومان بفريادم برس.

معاويه دستور داد او را برگرداندند و از او پرسيد فريادرس مظلومان كيست؟

زرقاء گفت: معاويه بگذار قضيه‌اى را تعريف كنم: تا بدانى فريادرس مظلومان كيست

... در مسجد كوفه، امير المؤمنين على (ع) اذان و اقامه مى‌گفتند. ناگهان زنى از پشت پرده فرياد زد اى فريادرس مظلومان بفريادم برس. ناگهان پاهاى مبارك حضرت لرزيد، آن شجاع ميدانهاى نبرد توان ايستادن را از كف داد و مثل باران شروع به گريه كردن نمود و آه و ناله سر داد. و فرمود: خدايا على را به ظلم ظالم مگير خدايا من استاندار نفرستادم كه به مردم ظلم كند، سپس مولى على (ع) زن را خواستند و از او پرسيدند چرا مظلوم واقع شدى و... به او ترحم و تلطف نمودند و فرمودند: اگر در حق تو كوتاهى شد، مرا ببخش. آرى على (ع) فرمانده‌ى جبهه و زرقاء مسلمان واقعى است. على (ع) آنجا كه بايد شمشير بزند، تو گوئى رأفت و رحم در وجود مباركش نيست، شمشير بدست مى‌گيرد، رگهاى گردن مباركش برآمده مى‌شود و از شمشيرش خون مى‌چكد و هيچ كس را ياراى مقاومت در برابرش نيست.

اما همين شخص در جائى كه محل ترحم است، برخوردش در كمال عطوفت است، با آنكه ابن ملجم آن شقى ازل و ابد به سر مبارك مولى ضربت مى‌زند ولى مولى با او مهربانى مى‌كند وقتى كه دستگير مى‌شود و او را به خانه‌ى على (ع) مى‌برند. حضرت مقدارى از شيرى را كه براى ايشان آورده بودند به امام حسن عليه السلام مى‌دهد و مى‌گويد: حسن جان اين شير را براى ابن ملجم ببر، سپس ابن ملجم را خواست، او را آوردند.

مولى (ع) ديد او ترسيده و چشمانش گود رفته است، با او مهربانى كرد و فرمود: چرا چنين كردى؟ مگر من با تو چه كرده بودم؟! و سفارش او را به امام حسن (ع) كردند، آرى اينست مصداق حقيقى يك انسان كامل و يك مجاهد فى سبيل الله.

جبهه نعمت است

گرچه جبهه و جنگ مشكلاتى دارد اما بدانيد كه نعمت بزرگى است، انسان ساز و مكتب على است، سنگر تجلى گاه نور خدا است، شايد سنگر از مسجد مقدس‌تر باشد.

على (ع) مى‌فرمايد: اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَةً مِنَ الكَعبَةِ اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَةً مِنَ المَلَكِ المُقَرَّبِ. مؤمن احترامش از كعبه بالاتر است، و سنگر مؤمن هم از كعبه بالاتر است، ميدان نبرد و جبهه مسجد الحرام نيست بلكه بالاتر است، نور خداوند در آنجا متجلى است (تجلى‌گاه عشق است) دست عنايت ولى الله الاعظم امام زمان (ع) در جبهه‌ها و سنگرها است. آرى جبهه حقيقتاً نعمت بزرگى است.

رزمندگان سپاهى در جبهه (اين مكتب انسان ساز) بايد خود را چنان بسازند كه هنگام برگشتن خود مربى و معلم ديگران باشند، سپاهى بايد از چهره‌ى ملكوتيش ديگران غبطه بخورند، و بس است براى سپاهى كه امام عظيم‌الشأن با آن مقام رفيع معنوى‌اش بفرمايد: اى كاش من هم يك پاسدار بودم، يا بفرمايد از چهره ملكوتى شما غبطه مى‌خورم.

اما كدام سپاهى و پاسدار؟ پاسدارى كه قساوت داشته باشد؟ و رحم و تلطف و مهربانى در وجودش نباشد؟

هرگز چنين كسى نه پاسدار اسلام و نه سرباز امام زمان (ع).

جلسه‌ى پنجم اخوت و اتحاد در جبهه (قسمت اول)

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

اسلام براى اخوت و اتحاد اهميت بسزائى قائل است، و مى‌فرمايد اگر روح برادرى و اتحاد در جبهه‌هاى شما نباشد، و هماهنگى نكنيد، يقين داشته باشيد كه شكست خواهيد خورد.

همان‌طور كه قبلاً نيز به تفصيل بيان شد، صدق وعده‌ى خداوند (پيروزى) سه شرط عمده دارد كه يكى از آنها عدم اختلاف در جبهه است، يعنى بايد برادرى و اخوت و هماهنگى كامل بين سپاهى و ارتشى، ارتشى و بسيجى باشد و همه با هم باشند، و تا اين شرط تحقق پيدا نكند، پيروزى و نصرت خداوند هم تحقق پيدا نخواهد كرد.

آيه 152 در سوره آل عمران به روشنى دلالت دارد بر اينكه، لشگريان اسلام اعم از ارتش، بسيج، سپاه و.. در جبهه و در غير جبهه بايد با هم برادر بوده و اتحاد و هماهنگى داشته باشند. اگر اختلاف سليقه و نظر

هم باشد بخاطر حفظ نظام اسلام بايد گذشت كرد و ناديده گرفت.

اختلاف و تفرقه، و اثرات آن

اگر خداى نخواسته بين نيروهاى نظامى اسلام اختلافى بيفتد آن روز، روز مصيبت اسلام و مسلمين است.

و از نظر تجربه و تاريخ بهترين راه براى از بين بردن انسجام و متلاشى شدن حكومتها، تفرقه افتادن و اختلاف پيدا شدن در آنها است، دشمن اگر بتواند بين ارتش و سپاه اختلاف و جدائى بيندازد و روح برادرى اسلامى و اتحاد را از آنها بگيرد، كار خودش را كرده (اين شعار انگليس جنايتكار بود كه: تفرقه بينداز و حكومت كن)

اختلاف انداختن شيوه‌ى مفسدين و مستكبران است

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِي اَلْأَرْضِ - وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ - يُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ كٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِينَ. (قصص/ (4)

فرعون در سرزمين مصر تكبر و گردنكشى آغاز كرد و چون مى‌خواست بر سرزمين مصر حكومت كند، لذا ميان مردم اختلاف و تفرقه انداخت، وقتى توانست اين كار را انجام دهد نتيجتاً مردم ضعيف و ذليل شدند، پسرانشان را مى‌كشت (كه مبادا با ظهور حضرت موسى (ع) قدرت يابند) و زنها را زنده نگه مى‌داشت و عفت را از آنها مى‌گرفت، همانا فرعون بسيار مفسد بود.

آيه‌ى شريفه بخوبى نشان مى‌دهد كه اگر خداى نخواسته بين ارتش و بسيج و سپاه اختلاف و جدائى و تفرقه بيفتد و برادرى و اتحاد از ميان آنها برود، آمريكا و شوروى جنايتكار براحتى خواهند توانست به

اهداف شوم و فاسد خود برسند، آن روز، روز عزاى ما و جشن آمريكا و روسيه است. (حاشا و كلا كه در بين ما همچنين روزى باشد).

در جائى ديگر قرآن براى نشان دادن زشتى تفرقه و اختلاف مثلى عالى مى‌آورد.

عذاب آسمان و زمين با اختلاف و تفرقه برابر است.

مى‌فرمايد: قُلْ هُوَ اَلْقٰادِرُ عَلىٰ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ... (انعام/ 6(5)

قرآن مى‌فرمايد: اگر از زمين و آسمان بر شما آتش ببارد و عذاب و بلاء نازل شود با حالتى كه در ميان شما اختلاف و تفرقه و دوئيت باشد، فرقى نمى‌كند، هر دو عذاب دردناكى است، خداوند مى‌فرمايد: اى مردم، طغيانگر نباشيد، اگر اين‌طور شديد خداى قادر است بر شما عذاب و بلا از زمين و آسمان بفرستد، يا شما را به اختلاف و پراكندگى بيندازد. يعنى عذاب آسمانها و زمين با تفرقه و اختلاف يكى است.

موشكهاى صدامى يك محله را (مثلاً) با 500 نفر ساكنين آن و مغازه و خانه و بيمارستان و.... را به خاك و خون مى‌كشيد، ولى اختلاف بين سپاه، بسيج و ارتش و نيروهاى رزمنده انقلاب و اسلام و جبهه را نابود مى‌كند، اختلاف و تفرقه، موشكى است كه خطرش به مغز و قلب انقلاب متوجه است، موشكى است كه اسلام را هدف مى‌گيرد.

قرآن مى‌فرمايد: اختلاف در جبهه و لشگر اسلام، كار را به جائى مى‌رساند كه گوئى بر لب پرتگاه آتش و عذاب الهى قرار گرفته‌اند.

اختلاف در سپاه و جبهه معنى ندارد

پناه بر خدا اگر اختلاف كه احياناً در شهرها وجود دارد به جبهه‌ها

كشيده شود آن وقت روز عزاى سپاه و ارتش و بسيج و جبهه است.

فرياد قرآن بلند است كه: وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا - همه با هم يكى باشيد و برادر غمخوار هم مخصوصاً در جبهه و سپاه و ارتش، اگر اختلاف نظرى هم هست حتماً ناديده بگيريد، به هيچ وجه اختلاف نظرها را مطرح نكنيد به دل نگيريد و گذشت داشته باشيد. به ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و روح اخوت و برادرى را بر كار خود و جبهه‌ها حاكم كنيد و زبان حالتان زبان حال آن عارف عاشق باشد كه گفته:

من كيم ليلى، ليلى كيست من *** هر دو يك روحيم اندر دو بدن

جبهه بايد اين‌طور باشد، ارتش كيست، سپاه يا بسيج كيست؟ ارتش، سپاه كيست، بسيج و ارتش همه يكى باشيد، دست واحد با اسامى مختلف.

يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثىٰ وَ جَعَلْنٰاكُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ، لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ. (حجرات/ 1(3)

اى مردم ما نخست شما را از زن و مردى آفريديم، آنگاه شعبه‌هاى بسيار و فرقه‌هاى مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، (نه آنكه نسبت به هم فخر كنيد و دل يكديگر را بشكنيد) زيرا بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترين شما است.

اگر بسيجى، ژندارمرى، سپاهى، ارتشى و.. مى‌گويند، براى اينست كه شناخته شوند، اگر غير از اين باشد و خداى نخواسته تفاخر به ميان آيد، آن روز، روز مصيبت جبهه و تفاخر كنندگان است.

گذشته‌ها را ياد كنيد

بياد بياوريد زمان طاغوت را، همه از هم متفرق و با هم دشمن بوديم. حالا خداوند بين قلوب شما الفت و برادرى ايجاد كرده است، اين

نزديكى، اخوت و برادرى را چه كسى بين شما بوجود آورده است؟ قرآن به اين سؤال پاسخ مى‌دهد، و مى‌فرمايد:

اى محمد (ص) اگر تو هر چه در دنيا هست بدهى، و بخواهى الفت بين قلوب مردم ايجاد كنى، نخواهى توانست، اين خدا است كه مى‌تواند بين قلوب مهربانى و الفت بيندازد. وَ كُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ، فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهٰا. (سوره آل عمران/ 10(3)

بياد آوريد هنگامى را كه بر لب پرتگاه و گودالى از آتش بوديد، و خدا شما را نجات داد، و برادرى و اتحاد بميان شما آورد!

بياد آوريد اختلافات خانمان‌سوز و خائنانه‌اى را كه بنى صدر در ميان شما انداخته بود! شايعه پراكنى و انحلال ارتش و توطئه براى سپاه را چه كسانى ايجاد مى‌كردند؟

قرآن تذكر مى‌دهد و متنبه مى‌كند و مى‌فرمايد: گذشته‌هاى سراسر اختلاف و تفرقه و جدائى را ياد كنيد و عبرت بگيريد.

سپاه و جبهه نبايد وارد اختلاف نظرها بشوند.

اگر هم فرض كنيم كه بين يك امام جمعه و سپاه، بين يك فرماندار با امام جمعه، بين يك قسمت از سپاه يا بسيج، بين فرمانده با... اختلاف نظرى باشد به نيروهاى سپاه و بسيج و ارتش چه ربطى دارد؟

سپاه گل سر سبد انقلاب و افتخار اسلام است، اگر اختلافى بين دو روحانى و يا دو شخصيت است، به سپاه چه مربوط است؟ اصلاً چرا در سپاه كشيده و مطرح شود؟ سپاه كه حزب و سازمان نيست كه بخواهد تحليل سياسى راجع به قضايا بكند، اختلاف نظر بين دو نفر به ارتش و جبهه مربوط نيست.

سپاهى يعنى آنكه بر قلوب حكومت مى‌كند، و مظهر معنويت الهى

است، جبهه يعنى محلى كه نور خدا در آن متجلى است، حتى پيرزنان نيز براى حضور در جبهه از دل آه مى‌كشند. جبهه يعنى محل اتحاد برادرى و اخوت است. سپاه يعنى سپاه امام زمان (ع) است موارد اختلاف چه ربطى به جبهه و ارتش و سپاه و بسيج دارد؟!

يك پايه اسلام وحدت است

رسول خدا (ص) مى‌فرمايند:

بُنِيَ الأِسلامُ عَلي كَلِمَتَينِ، كَلِمَةِ التَّوحيدِ، وَ تَوحيدِ الكَلِمَةِ يعنى اسلام دو ركن دارد و اگر يكى از آنها نباشد اسلامى هم در كار نيست - اول: توحيد - يعنى توجه به خداوند تبارك و تعالى در همه حال (توجه قلبى و توجه ظاهرى) دوم: وحدت و يگانگى بين مسلمين و جامعه‌ى اسلام، از نظر اين روايت شريف محور اسلام و انقلاب اسلامى بر پايه‌ى توجه به خداوند و وحدت امت اسلام، استوار است.

اگر كسى ظاهراً الله بگويد و توحيد را قبول داشته باشد ولى به وحدت و اتحاد مسلمين ضربه بزند مسلمان نيست، و اگر كسى شعار وحدت بدهد ولى توجه به خداوند تبارك و تعالى نداشته باشد اين هم مسلمان نيست.

تفرقه از دوزخيان است

اختلاف و تفرقه و دوگانگى شيوه و طريق دوزخ و جهنميان است، تكفير كردن يكديگر، شعار عليه يكديگر سَر دادن، غيبت، رد كردن همديگر و... از كارهاى اهل جهنم است.(1)(جانهاى مردان الهى متحد است جان سگ و شير و گرگ از هم جدا است)


1) - امام خمينى مى‌فرمودند اگر همه انبياء (ع) با هم جمع شوند اختلافى نمى‌كنند.

قرآن شريف در سوره‌ى اعراف آيه 38 مى‌فرمايد:

كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰى إِذَا اِدّٰارَكُوا فِيهٰا جَمِيعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ... هر دسته‌اى از آنان كه به دوزخ وارد مى‌شوند قوم ديگر (از هم كيشان خود را) لعنت كنند تا آنگاه كه آتش دوزخ همه را فرا گيرد، هر كدام از اين دسته‌ها تقصير و گناه را گردن ديگرى مى‌اندازد و مى‌گويد خداوندا اين بود كه ما را جهنمى كرد، دسته ديگر مى‌گويد نه بارالها او بود كه ما را گرفتار دوزخ نمود، اهل جهنم همه اهل تفرقه و اختلافند و خود باعث اختلاف و تفرقه مى‌شوند.

العياذ بالله اگر اين مسائل به داخل لشكريان اسلام كشيده شود و تقصيرها و عذرها را گردن يكديگر بيندازيم، جبهه و سپاه تبدل به جهنم و آتش خواهد شد.

حقيقت جبهه

جبهه در حقيقت بهشت است و چشم ملكوتى، جبهه را جنت الهى مى‌بيند - اين شعار نيست بلكه حقيقت است. نور خدا در جبهه متجلى است، گوش ملكوتى نغمه‌هاى دلرباى بهشت را مى‌شوند و چشم حقيقت بين زيبائيهاى بهشت را در جبهه مشاهده مى‌كند. اگر يكى از دو دسته با هم اختلاف كنند (و لو يك دسته مقصر نبوده ولى ادامه به اختلافات بدهند) هر دو دسته جهنمى هستند، هر كس وارد اختلافات شود گناه كرده است.

در صورت پيدا شدن اختلاف

اگر دو مسلمان با هم قهر كردند (با اين كه بين مسلمين اصلاً قهر و

جدائى معنى و مفهوم ندارد). به‌هرحال كوچكتر بايد عذرخواهى كند و اگر كوچكتر پوزش نخواست، بايد شخص بزرگتر اين كار را انجام دهد (درحالى‌كه مقصر هم نباشند) مردانگى و خودساختگى مى‌خواهد كه انسان درحاليكه مقصر نباشد از طرف مقابل طلب بخشش و عذرخواهى كند.

گرچه لازم است بسيجى، ارتشى، سپاهى از فرمانده تبعيت كنند، اما به‌هرحال اگر اختلافى پيدا شد بين فرمانده با ديگران، بايد فوراً از فرمانده عذرخواهى كرد و طلب بخشش نمود، ولى اگر نشد وظيفه فرمانده است كه بيايد و عذرخواهى كند و به اختلاف خاتمه دهد. اگر خداى نخواسته اختلاف و قهر از دو روز گذشت و به روز سوم كشيد روايات ائمه (ع) به ما مى‌گويد كه هر دو دسته‌اى كه اختلاف كرده‌اند گرچه يكى هم مقصر نباشد، از گروه مسلمان خارج مى‌شوند و يكى از جمله علتهاى عدم استجابت دعا كينه داشتن است.

العياذ بالله اگر در سپاه و جبهه اختلافى بيفتد دست عنايت خداوند از آن سپاه و جبهه برداشته خواهد شد و حيله‌هاى شيطانى و فريب و نيرنگ نفسانى حاكم مى‌شود.

نصيحت و سفارش امام خمينى

نصيحت و سفارش رهبر انقلاب امام خمينى مد ظله به روحانيون بر شما سپاهيان هم صدق مى‌كند، ايشان مى‌فرمود: اگر دو طلبه با هم اختلافى پيدا كنند دشمن و بعضى از مردم نمى‌گويند كه مثلاً شيخ محمد با شيخ تقى اختلاف كرده‌اند، آنها مى‌گويند بين روحانيت و آخوندها اختلاف است، قضيه سپاه و ارتش و بسيج و... هم همين‌طور است، از كاهى كوهى مى‌سازند.

دشمنان اسلام منتظر نشته‌اند كه تا كوچكترين اختلافى را ببينند و

آنگاه جشن بر پا كنند، اختلاف در بين شما گناهى نابخشيدنى است.

تنبّه

عزيزان مبادا شما كه براى جهاد و خدمت به اسلام، به جبهه و سپاه رفته‌ايد با اختلاف، خود را راهى جهنم كنيد، و دشمنان را شاد سازيد. عزيزان توجه كنيد، ارتش و سپاه و بسيج در دنيا شخصيت و وقار دارد، دشمنان شما در غرب و شرق عالم از اسم شما مى‌هراسند و اين حالت تا وقتى است كه اختلاف كلمه و تفرقه بين شما نباشد.

لازم به تذكر است كه اين بحث گرچه بسيار مهم است، ولى خوشبختانه در لشگريان اسلام، اعم از ارتش، بسيج و سپاه مصداق ندارد، و آنچه تا بحال از اول پيروزى انقلاب اسلامى باعث پيشروى و پيروزيهاى متعدد و سيلى زدن به صدام شده، اتحاد و اتفاق و وحدت و يگانگى بين نيروهاى اسلام بوده و هست انشاء الله، و به گفته ما طلبه‌ها اگر محتمل قوى و خطرناك باشد، گرچه احتمال بسيار ضعيف باشد، بايد احتياط كرد و تذكر آن ضرورى است، بنابراين اگر تذكر دادم و بحث طولانى شد باين معنى نيست كه اختلاف در جبهه‌ها است، بلكه به اين معنى است كه خود بحث لازم و مهم به نظر مى‌رسد.

جلسه‌ى ششم اخوت و اتحاد در جبهه (قسمت دوم)

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در بحث پيشين ذكر شد كه يكى از اوصاف اهل دوزخ تفرقه و اختلاف آنها است، قرآن در مورد اهل بهشت هم صفتى را ذكر نموده و مى‌فرمايد:

يك صفت اهل بهشت

وَ نَزَعْنٰا مٰا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوٰاناً عَلىٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِينَ (حجر/ 74(7).

ما آئينه دلهاى پاك آنها را از كدورت كينه و حسد و هر خلق ناپسند بكلى پاك و پاكيزه سازيم تا همه با هم برادر و دوستدار هم شوند و رو بروى يكديگر بر تخت عزت بنشينند.

در بهشت حرفهاى نامربوط و لغو شنيده نمى‌شود، در دل همه سرور و بهجت است، در آنجا اخوت و رفاقت حاكميت دارد.

اگر كسى بخواهد اهل بهشت شود لازم است كه محيط كار، سپاه و جبهه‌ى خود را بهشتى كند، يعنى اخوت و برادرى را حفظ نمايد.

هر چقدر كه اخوت و برادرى را تقويت و حفظ كند از نظر اسلام داراى ارزش الهى بيشترى است و ثواب و اجر و پاداش بسيارى بر آن مترتب است، و برعكس قدرى كه به وحدت و يكپارچگى و اتحاد ضربه زده و صدمه وارد كند، از نظر دين مقدس اسلام داراى گناه بيشترى است.

عوامل گسترش اخوت و برادري

يكى از عواملى كه در حفظ و گستردن وحدت و برادرى مؤثر مى‌باشد دل به دست آوردن است. همچنين احترام به يكديگر گذاشتن و خدمت نمودن به يكديگر نيز موجب تقويت روح برادرى مى‌شود و در روايت وارد شده است كه اگر كسى برادر مسلمان خود را خوشحال كند، گوئى خداوند را خوشحال كرده است و ثوابش بيشتر از يك ماه روزه گرفتن و اعتكاف است، و در روايتى ديگر معصوم (ع) فرموده است كه: قضاء حاجت مؤمن افضل است از طواف خانه خدا و شايد اين بخاطر تحكيم روح همبستگى و برادرى و اتحاد در بين مسلمين باشد.

ضربه زدن به وحدت و اتحاد مسلمين

و بالعكس، كيفر و گناهى را كه براى صدمه زدن به اتحاد و برادرى مسلمين قائل شده‌اند بسيار بزرگ است از جمله اعمال زشتى كه به اخوت و وحدت ضربه مى‌زند، زخم زبان زدن، مسخره كردن، شخصيت يكديگر را كوبيدن و پشت سر هم صحبت كردن است، و اين آن‌قدر گناه دارد كه قرآن مى‌فرمايد اشخاصى كه زخم زبان مى‌زنند جايشان چاهى است در جهنم وَيلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، واى بر كسى كه پشت سر مردم غيبت كند يا جلو روى مردم صحبتى كند كه ناراحت شوند، در مورد

غيبت مى‌فرمايند، كسى كه روزه باشد و غيبت كند روزه‌اش در حقيقت باطل است، و قرآن در مورد غيبت و گمان بد مى‌گويد:

سوءظن (بدگمانى) و غيبت از نظر قرآن

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيمٌ (حجرات/ 1(2)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از بسيارى از پندارها (و ظن بد) در حق يكديگر اجتناب كنيد، كه برخى ظن و پندارها (باطل و خالى از حقيقت‌اند) معصيت است، و نيز هرگز از حال درونى يكديگر تجسس و جستجو نكيند (و جاسوس بر احوال خلق برمگماريد) و نيز غيبت يكديگر را ننمائيد، آيا شما دوست داريد گوشت برادر مرده‌ى خود را بخوريد؟! البته كراهت و نفرت از اين كار داريد (پس بدانيد تجسم عمل غيبت گوشت برادر مرده خود را خوردن است) از خدا بترسيد و توبه كنيد كه خدا بسيار توبه‌پذير و مهربان است.

غيبت از نظر روايات ائمه اطهار (ع)

حضرت سيدالشُّهَداء سَلامُ اللهِ عَلَيه مى‌فرمايند: اَلغَيبَةُ اِدامُ كِلابِ اَهلِ النّارِ غيبت كردن نان و خورشت سگهاى جهنم است، امام بزرگوار قائد عظيم الشأن، رهبر انقلاب در توضيح حديث امام حسين (ع) مى‌فرمودند: شخصى كه پشت سر مردم غيبت مى‌كند به تدريج هويتش تغيير مى‌كند و به شكل سگ در مى‌آيد، اين سگ روز قيامت راهى دوزخ مى‌شود، آنجا وقتى كه احتياج به غذا پيدا مى‌كند، غيبتهائى كه در دنيا كرده است بصورت چرك و خون غذاى او مى‌شوند

در روايت مشهور ديگرى از معصوم عليه السلام آمده كه:

اَلغَيبَةُ اَشَدُّ مِنَ الزِّنا، غيبت گناهش از زنا بيشتر است.

اين روايت را فقهاى عظام هم در كتابهايشان نقل كرده‌اند.

زخم‌زبان زدن با غيبت تفاوتى ندارد

زخم زبان زدن و صحبتهاى تند نيش دار با غيبت فرقى ندارد. اگر در برابر كسى صحبتى شود كه آزرده خاطر و ناراحت گردد، زخم زبان بشمار مى‌رود و همين صحبت در پشت سر غيبت به حساب مى‌آيد. اگر عيبى در كسى نباشد، و جلوى رو يا پشت سرش بدگوئى كنند، بدان بهتان گويند و گناهش بسيار بزرگ است. قرآن فتنه‌گرى را بزرگتر از قتل مى‌داند، اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلْقَتْلِ.

احترام يكديگر را از بين بردن

احترام يكديگر را در برابر يا پشت سر از بين بردن و به شخصيت يكديگر لطمه وارد كردن موجب كيفر سخت الهى و عذاب و آتش جهنم خواهد شد. قران در آيه 10 سوره‌ى نور مى‌فرمايد: آنان كه دوست مى‌دارند در ميان اهل ايمان كار منكرى را اشاعه و شهرت دهند، براى آنها در دنيا و آخرت عذابى دردناك خواهد بود.

إِنَّ اَلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِي اَلَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ.

دروغ و شايعه پراكنى از نظر ائمه معصومين (ع)

اما دروغ، اين عمل شنيع در حد بت‌پرستى است، چنانچه وارد شده است كه اى مسلمانان از دو چيز پرهيز و دورى گزينيد: 1 - بت‌پرستى 2 - دروغ، فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثٰانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ. (سوره حج/ 3(0)

شايعه پراكنى هم نظير دروغ است، انسان وقتى مى‌خواهد مطلبى را نقل كند، بايد صحت مطلب را بداند، و اگر جريانى را شنيد نبايد بزودى قبول كند بلكه دليل بخواهد و سرسرى از مطالب نگذرد، لذا اگر شخصى حرفى زد و دليل براى آن نداشت توبيخش كنيد، و در اطراف مسئله بررسى لازم را به عمل آوريد نه اينكه به محض شنيدن خبر و مطلبى آن را بدون دليل بپذيريد و اشاعه بدهيد. امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: دروغگوئى فقط اين نيست كه مطلبى را كه مى‌دانيد دروغ است بگوئيد، بلكه شايعه پراكنى هم جزء دروغ‌گوئى محسوب مى‌شود.

موسى بن جعفر (ع) مى‌فرمايد: در روز قيامت ابتداء به بدن درغگو و (شايعه پراكن) سيخ داغ فرو مى‌كنند و پس از آنكه در پيشگاه مردم رسوا شد، او را روانه جهنم مى‌سازند.

گناه و عوارض آن در جبهه

رسول خدا (ص) مى‌فرمايد: كسى كه دروغ مى‌گويد، بوى گندى از دهان او به آسمانها مى‌رود و ملائكه خدا با استشمام اين بو، دروغگو را لعن مى‌كنند.

العياذ بالله اگر در جبهه يا سپاه يا... دروغ، شايعه پراكنى، تهمت و.. باشد (كه انشاء الله نيست) بوى گند سپاه و جبهه به عالم ملكوت مى‌رود و در اين صورت خداى نخواسته ملائكة الله كه از بوى عطر شهيد لذت مى‌برند از بوى تعفن زاى دروغگو و شايعه پراكن ملول مى‌شوند.

جبهه‌اى كه تجليگاه نور الهى است و دست عنايت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بر آن است، سزاوار نيست كه در آن دروغ و شايعه پراكنى و جوّ سازى باشد، پناه بر خداى تعالى، كه اگر اين‌طور باشد مغفرت و نصرت و رحمت حق تعالى شامل اين جبهه نخواهد شد.

معنى ندارد كه يك سپاهى، ارتشى و بسيجى شايعه و خبرى را كه صدق و كذبش را نمى‌داند، در محل كار خود نقل كند بلكه پاسدار بايد در صدد از بين بردن شايعه باشد و شايعه پراكنى براى او ننگ است، (تازه اگر خبرى هم صحيح باشد و گفتنش مصلحت نباشد نقل خبر گناه دارد).

داستانى از امام امت

امام امت بخاطر اينكه يك طلبه‌اى پشت سر يك مرجع غيبتى كرده بود، سه روز تب كردند و درسهاى خود را تعطيل نمودند و از منزل بيرون نيامدند و وقتى براى تدريس به كلاس درس حاضر شدند نفس مباركشان به شماره افتاده بود و.. آرى اگر در سپاه كه مدعى است كه لشكر امام زمان (ع) است غيبت و شايعه پراكنى و... باشد، امام عصر (عج) از آن خشنود نخواهند بود. و دست عنايتشان بر سر آنها نخواهد بود، و واى به آن روز كه دست عنايت حق و ولى الله الاعظم ارواحنا له الفداء از سرما كوتاه شود.

اگر خداى نكرده سپاهى، ارتشى را تحقير كند، ارتشى، بسيجى را به مسخره بگيرد، بسيج به سپاه بدبين باشد، و اينها پشت سر هم غيبت كنند، و خداى ناكرده تهمت به يكديگر بزنند، ديگر آن جبهه، جبهه خدا نيست جبهه شيطان است و نور خدا شامل حال اين جبهه نخواهد شد.

و شايد اين همه گناه كه بر دروغگوئى، شايعه پراكنى، تهمت، غيبت و جوّسازى مترتب است بخاطر آنست كه اين اعمال زشت، اخوت، برادرى و اتحاد را از جامعه مسلمين مى‌برد، و تفرقه و شكست جانشين آن مى‌شود.

اى سپاهى، ارتشى، فرمانده و بسيجى، اگر به كسى در جبهه جسارت كردى، ديگر جبهه آمدنت مورد قبول خداوند تبارك و تعالى نيست، همه نيروها در جبهه و غير جبهه بايد (يعنى واجب است) كه اخوت و اتحاد را حفظ كنند، تا اعمالشان و جهادشان مورد رضايت خداوند تعالى باشد.

پناه بر خدا كه انسان مال، اولاد، جان و زندگى خود را به ظاهر در راه خدا بدهد، ولى شب اول قبر ببيند كه اعمالش مورد قبول خداوند تعالى قرار نگرفته است! اين ديگر خيلى حسرت و ندامت و پشيمانى دارد، العياذ بالله كه فرمانده را غرور بگيرد و به يك بسيجى يا سپاهى توهين نمايد، ديگر اعمالش مورد قبول خداوند تعالى نخواهد بود.

امام زمان (ع) در جبهه‌اى كه در آن گناه (غيبت، دروغ، جوسازى و...) باشد تشريف نمى‌آورند، و گاهى با غيبت نمودن عده‌اى معدود حتى يك نفر، صد هزار نفر از نور خدا و وجود مقدس ولى عصر (ع) محروم مى‌شوند.

جلسه‌ى هفتم توكل

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

بايد قوى‌ترين و برنده‌ترين سلاح رزمندگان اسلام توكل به خدا باشد.

معناى توكل اينست كه مجاهدين فى سبيل الله در جبهه، كثرت نيرو، افزونى تجهيزات، فرماندهى قوى و خود را نبينند و در همه‌ى كارها فقط به قدرت لايزال الهى نظر داشته باشند و نصرت و يارى خداوند تعالى را شعار خود قرار بدهند.

وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ غير از خداوند كسى نمى‌تواند يارى دهنده و نصرت كننده باشد فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ رَمىٰ (انفال/ 1(7)

(اى مؤمنان) نه شما، بلكه خدا، كافران را كشت و (اى رسول) چون تو تير افكندى، نه تو بلكه خدا افكند البته، اسلحه، تجهيزات، سياست جنگى، كثرت نيروى رزمنده، نظم و انضباط لازم است، ولى همه اينها وسيله‌اى بيش، براى پيشبرد هدف نيست و نبايد بدانها اعتماد نمود،

توكلتان فقط بر خدا باشد. كه خَيرُ ناصِرٍ وَ مُعين. وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق 2-(3) هر كس خدا ترس و پرهيزكار باشد، پروردگار عالم در بن‌بستها (گناهان، بلاها و حوادث سخت عالم) به فريادش مى‌رسد و از جاهائى كه گمان نبرد، به او روزى عطا كند و هر كه به خدا توكل كند خدا او را كفايت مى‌كند.

اگر جبهه‌ها مقدس و رزمندگان با تقوى باشند و معصيت خداوند تعالى نشود، اعتماد و توكل بر جبهه‌ها حاكم مى‌گردد، قرآن مى‌فرمايد: كه در بن‌بستها راه باز مى‌شود و پيروزى نصيب جبهه‌ى متوكلين مى‌گردد.

اگر انسان روح توكل را در خود قوى كند و اعتمادش بخداوند تعالى باشد، قلبش اطمينان پيدا مى‌كند و مهمتر اينكه، خداوند تبارك و تعالى در گرفتاريها به فريادش مى‌رسد و مشمول عنايت الهى مى‌گردد.

حركت لشگر اسلام بايد بر محور توكل به خداوند متعال باشد (عَلَي اللهِ في كُلِّ الاُمُورِ تَوَكُّلي) در مقابل توكل، صفات رذيله‌ى تكبر و عجب و غرور است، اعتماد كاذب بخود و نيروهاى مادى داشتن، بدون توكل بر خداوند عز و جل، باعث شكست است. همچنين، نسبت دادن پيروزى بخود و غرور و عجب پيدا كردن شكست مى‌آورد قرآن مى‌فرمايد:

غرور علت شكست است

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اَللّٰهُ فِي مَوٰاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَيْكُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ (توبه/ 9-2(5)

خداوند شما مسلمين را در مواقعى بسيار (سخت و دشوار) يارى كرد و در جنگ حنين كه فريفته و مغرور بسيارى لشكر شديد، آن لشكر بسيار

اصلاً بكار شما نيامد و زمين بدان فراخى بر شما تنگ شد (دشمن بر شما چيره و قوى پنجه گرديد) تا آنكه همه پا به فرار نهاديد.

خداوند بخوبى نشان مى‌دهد كه غرور و عجب و پيروزى را از خود ديدن، باعث چه بدبختيهائى مى‌شود.

در جنگ حنين، با اينكه لشكر اسلام مجهز بود و جمعيت بسيارى داشت و دشمن از لحاظ تجهيزات و نفرات ضعيف‌تر بود، اما مسلمين بواسطه غرور و عجبى كه پيدا كرده بودند، شكست خوردند و كشته‌ها از خود به جاى گذاشتند، و نزديك بود كه پيغمبر اكرم (ص) هم شهيد شود.

سپس قرآن مى‌فرمايد: ما رحم كرديم و براى شما ملائكه فرستاديم و سكينه و وقار بر قلب شما نازل كرديم تا به ميدان جنگ بازگشتيد و پيروز شديد.

اين داستان واقعى، كه در قرآن و تاريخ ذكر شده است به شما نصيحت مى‌كند كه: اى عزيزان و لشگريان اسلام، در جنگ و جبهه به افزونى نفرات و تجهيزات خود مغرور نشويد، و اعتماد و توكلتان فقط بخداوند تعالى باشد، تا پيروزى شويد، و اگر خداى ناكرده بخود و اسلحه‌تان توكل كنيد، شكست حتمى در انتظار شما است، خداوند عزّ و جل قسم ياد فرموده است كه: مغرورين را شكست خواهد داد.

و به تجربه ثابت شده است كه انسان به هر كسى غير از خدا اعتماد كند، از همان ناحيه متحمل شكست و نافرجامى خواهد شد.

حفظ اسرار

اگر خداى نخواسته كسى از رزمندگان اسير گردد، عاملى كه باعث حفظ اسرار و اطلاعات مى‌شود توكل و اعتماد به حق تعالى است.

حفظ اطلاعات نظامى از امور بسيار مهم است، و نبايد رزمندگانى كه اسير مى‌شوند، به دشمنان اسلام اطلاعات بدهند، چه افشاء اسرار نظامى گناه بسيار بزرگى است.

در صدر اسلام اگر كسى از لشگر اسلام بدست كفار اسير مى‌شد، و نامه‌ى رسول خدا (ص) را همراه داشت مى‌خورد تا مبادا به دست دشمن بيفتد و با اينكه شديداً مورد شكنجه كفار قرار مى‌گرفتند و بدنشان پاره پاره مى‌شد، هرگز حاضر به افشاء اسرار نمى‌شدند، البته ريشه‌ى اين مقاومت‌ها فقط توكل بحق تعالى و ايمان است، توجه و اعتماد انسان به خداوند متعال در او شجاعت و زيركى ايجاد مى‌كند، بگونه‌اى كه هيچگاه فريب دشمن را نخورده جوانمردانه به پاى چوبه دار مى‌رود ولى اسرار نظاميان و لشكر اسلام را فاش نمى‌سازد.

تذكر لازم و مفيد

برادران بايد توجه داشته باشند كه نه تنها افشاى اسرار جنگ و نظام تشكيلات براى دشمن حرام است، بلكه لازم است كه از گفتن اين امور به دوستان نيز اجتناب كنند چون معنى ندارد كه اخبار داخلى سپاه كه مربوط به تشكيلات درونى اين ارگان است به جامعه راه پيدا كند. نبايد ديگران از اخبار داخلى سپاه، ارتش، بسيج مطلع گردند، اگر چه مورد اطمينان هم باشند.

چه بسا با دادن اطلاعات و اخبار داخلى ارگانهاى نظامى و جبهه به دوستان، اسرار نظامى زبان به زبان، پراكنده شود و اطلاعات مورد نياز دشمن بوسيله خود ما و از طريق جامعه بدست او برسد، كه البته زيان ناشى از اين امر بر همگان روشن است.

بسيجى، سپاهى و ارتشى كه از جبهه و ارگانهاى نظامى، اطلاعاتى

دارند آن را براى هيچكس فاش نكنند و اگر چنانچه اين اطلاعات را به (مثلاً) دوست خود بگويد، مرتكب گناه شده است و البته گناه اين كار هم بسيار بزرگ است، اسرار داخلى ارتش، سپاه، بسيج و مخصوصاً جنگ را نبايد فاش ساخت، حتى براى نزديكترين و مطمئن‌ترين دوستان (حتى دوست سپاهى يا بسيجى يا ارتشى خود) فاش ساختن اسرار يعنى مرتكب شدن به معصيت پروردگار عالم.

نتيجه اينكه اى عزيزان به اين مسئله بسيار مهم توجه كافى داشته باشيد تا خداى ناكرده، ندانسته و نخواسته به دشمن اسلام كمك نكنيد و به نظام اسلامى ضربه وارد نسازيد.

آرى اعتماد و توكل به پروردگار و هيچ قدرتى را جز حقتعالى مؤثر ندانستن و استقلال ذاتى براى هيچ موجودى جز خداوند قائل نشدن و فقط او را ديدن و از او ديدن، باعث پيروزى در دنيا، بحسب پيروزهاى ظاهرى، و در آخرت بحسب رسيدن به لقاء الله و نظر به وجه او خواهد شد، چه اگر شهيد، مجروح، يا معلول شويد پيروزيد و اگر هم غلبه كنيد پيروزيد.

حضرت موسى عليه السلام فقط يك چوپان بود، بحسب قدرت ظاهرى با عصاى چوبى، به همراه برادرش هارون بجانب فرعون روانه شد و اين نبود، مگر توكل و اعتماد او بخداوند تعالى.

اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ (طه/ 4(3) خداوند مى‌فرمايد: اى موسى و هارون به جانب فرعون روانه شويد كه وى سخت در طغيان است.

فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ (طه/ 4(4) با او به آرامى و نرمى سخن بگوئيد، باشد كه از اين خواب غفلت و غرور بيدار و متذكر شود و يا از خداوند بترسد و ترك ظلم و طغيان كند.

هنگامى كه حضرت موسى به همراه برادرش (عليهما السلام) براى

انجام دستور الهى به سوى فرعون كه ادعاى خدائى مى‌كرد، روانه شد، از خدا كثرت نفرات و تجهيزات طلب نكرد بلكه فرمود:

رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي (طه/ 2(5) خدايا مرا در اين مسئوليت بزرگ سعه‌ى صدر عطا فرما و دريا دلم كن. تا بتوانم در مقابل فرعون مستكبر صحبت كنم و كارم آسانتر گردد، و پيداست كه سعه صدر و وجود پيدا كردن و دريا دل شدن به كسى عنايت و عطا نمى‌شود، مگر اينكه توكل و اعتماد و نظرش فقط بخداوند تعالى باشد.

داستانى از صدر اسلام

در صدر اسلام، روميان متحمل شكستهاى فاحشى از لشكر اسلام شده بودند. آنان مى‌پنداشتند كه لشگر اسلام، داراى سياست و تشكيلات پيچيده‌اى است كه باعث پيروزى آنها در ميدان نبرد مى‌شود. (و همين‌طور كه شما عزيزان رزمنده دنياى كفر و ابر جنايتكاران شرق و غرب را به وحشت و تعجب انداخته‌ايد) مسلمانان صدر اسلام نيز با پيروزيهاى عظيم و پى در پى دنياى كفر را به لرزه درآورده بودند، چنانچه امپراطورى روم با قدرت بسيارى كه داشت، همواره در مقابل لشكر اسلام دچار شكستهاى بزرگ مى‌شد.

در يكى از جنگها تعداد دوازده نفر از مسلمان اسير لشكر روم شدند، بنا به دستور پادشاه روم آنها را به پيش وى بردند، شاه نخست آنها را تطميع كرد و گفت: اگر اسلام را رها كنيد و به لشكر ما بپيونديد، شما را فرمانده مى‌كنم و بهترين زنان را به شما مى‌دهم و خطاب به فرمانده اسيران گفت: دخترم را هم به تو مى‌دهم، ولى اين تطميع كوچكترين تأثيرى در اراده‌ى راسخ و عزم استوار آنها نداشت (يكى از مسلمانان اسير گفت: حاضرم هزار بار در راه اسلام كشته شوم ولى هرگز زير بار كفر نخواهم

رفت)، سپس شاه سؤالاتى در رابطه با مسائل و اطلاعات نظامى از آنها پرسيد، ولى دريافت كه به مسائل نظامى آشنائى كافى ندارند، و بر تعجب او افزوده شد كه مسلمانان از چه راهى به پيروزيهاى بزرگ دست مى‌يابند! لذا آنها را تهديد نمود و به قصد ارعابشان دستور داد كه يك ديگ بزرگى پر از روغن زيتون در حال جوشيدن، حاضر كردند به آنها گفت، اگر به لشكر من نپيونديد شما را در روغن مى‌سوزانم ولى اين تهديدها نيز باعث تسليم اسراى مسلمان به خواستهاى پادشاه نشد. يكى از سربازان مسلمان را در برابر چشم ديگر اسراء در ديگ روغن انداخت. و استخوانهايش به ته ديگ فرو رفت و گوشتش بر روى روغن داغ قرار گرفت، ولى اين امر نيز موجب به زانو در آمدن مسلمانان اسير نشد. اسير دومى را به پاى ديگ آوردند وى شروع به گريستن نمود، پادشاه روم خوشحال شد، پرسيد كه چرا گريه مى‌كنى؟ دست از اسلام بردار تا آزاد شوى.

سرباز گفت: گريه‌ام از اينست كه چرا بيشتر از يك جان ندارم، تا اينكه در راه خدا و اسلام بدهم!! اى كاش دهها جان داشتم، تا بارها در راه اسلام سوزانده شوم، اين سخن سرباز متوكل بخداوند تبارك و تعالى، آن‌چنان در پادشاه و اطرافيانش اثر گذاشت، كه ديگر نتوانستند بقيه اسيران را به شهادت برسانند و گفت: اگر فرمانده‌ى سربازان اسير سر مرا ببوسد، همه را آزاد خواهم كرد، فرمانده قبول كرد ولى با شعار مختصى به اسلام درحالى‌كه مى‌رفت سر او را ببوسد، مى‌گفت: خدايا اگر براى نجات ديگران نبود، هرگز حاضر نمى‌شدم كه چنين ذلتى را بر خود بپذيرم.

(آرى پادشاه روم دريافته بود كه قادر نيست، با مسلمانان نبرد كند، چرا كه آنان به افزونى نفرات و تجهيزات اعتماد ندارند، بلكه به مبدأ و

منبع معنوى، توكل و اعتماد دارند و اين عامل پيشرفت و پيروزى آنهاست.)

در 74 جنگ جز جنگ حنين، مسلمانان هميشه از نظر تعداد نفرات و تجهيزات، كمتر از دشمنان بودند، (مثلاً) گاهى سيصد نفر مسلمان، در مقابل هزار نفر از كفار قرار مى گرفتند ولى با اين حال، همواره و در همه‌ى جنگها، پيروزى از آن لشگر اسلام بود، اگر هم متحمل شكستهاى مقطعى مى‌شدند، به سبب عجب و فراموش نمودن خداوند تعالى بوده است، چنانچه شكست در جنگ احد، بخاطر يك لحظه فراموش كردن خداوند بود.

برادران بخود اعتماد نداشته باشيد، اگر دشمن از برابرتان مى‌گريزد، تسليم مى‌شود، و يا عقب‌نشينى مى‌كند از قدرت شما نيست بلكه اين اثر خوف و رعبى است، كه خداوند متعال در دل آنان افكنده است.

فرياد رساى الله اكبر است كه دل آنها را بلرزه در مى‌آورد، آنها به تجهيزات و آمريكا و شوروى و فرانسه، توكل و اعتماد كرده‌اند و هميشه شكست خواهند خورد.

ولى شما به خداوند تبارك و تعالى توكل نموده‌ايد و انشاء الله هميشه پيروزيد.

اسلام مكتبى است كه نظامى‌اش بايد به خداوند تعالى توكل داشته باشد تا پيروز شود، بايد معنويت و صفا داشته باشد، تا دست عنايت الهى هميشه بر سر او مستدام باشد لشكر اسلام، از هزار و چهارصد سال پيش تا به اكنون با توكل به مبدأ كل وجود و پروردگار عالم، حركت كرده و پيروزى آفريده است و تداوم حركت و پيروزى مسلمين از اين به بعد هم، بايد بر مبناى اعتماد به حقتعالى و توكل بخداوند باشد. چنانچه پيروزيهاى اسلام از ابتداء تا كنون و در عصر حاضر نيز، غير عادى و خارق العاده و بصورت معجزه الهى بوده است.

علاج عجب و غرور

اگر انسان (موحد باشد) و پيروزى را از خداوند تعالى بداند و همه قدرتهاى عالم، ملك و ملكوت را در يد قدرت او ببيند، هيچگاه غرور و تكبر به او دست نمى‌دهد، غرور و تكبر حاصل خود بينى است و به غير خداوند تبارك و تعالى اعتماد و توكل كردن، معلول جهل نسبت به خداوند عالم است.

عجب و تكبر موجب بطلان اعمال مى‌شود، بنابراين اگر كسى به اعمال نيك خود مغرور شود و آنها را وسيله فخر و مباهات خويش قرار داد، مطمئن باشد كه ديگر موفق به انجام اعمال حسنه و نيك نخواهد شد، انسان بايد عمل نيك خود را از خداوند سبحان ببيند و چنانچه توفيق اقامه نماز شب، كمك به زيردستان يا جهاد در راه خدا دست داد، آن را به خود استناد ندهد و از جانب خود نبيند تا اين توفيق از او سلب نشود، اين حكم در جبهه و جنگ و سپاه نيز جارى است.

صدام مى‌پنداشت كه (با اعتماد و توكل بر تجهيزات بى‌شمار و مدرن و پشتيبانى شرق و غرب) در ظرف شش روز، ايران را تصرف خواهد كرد، ولى همين عجب و غرور او را از پاى درآورد و به خاك فلاكت نشاند و چنان به صورتش سيلى نواخت كه دشمنان اسلام نيز بدان اقرار كرده‌اند. آرى هر كسى كه مغرور شود، شكست خواهد خورد، چه صدام باشد و چه لشكر اسلام.

لشكريان اسلام و ياران ولى عصر امام زمان (عج) هميشه اين آيه قرآن را شعار و مبناى عمل خود قرار دهيد، كه مى‌فرمايد:

اَلَّذِينَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِيمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَكِيلُ (آل عمران/ 16(8)

آن مؤمنانى كه، چون مردم به آنها گفتند كه لشكر بسيارى براى شما فراهم شده است، از آنان در انديشه و حذر باشيد (اين تبليغات دشمن بجاى آنكه در دل آنها بيم و ترس افكند) بر ايمانشان بيفزود و گفتند: در مقابل همه‌ى دشمنان، تنها ما را خداوند تعالى كفايت مى‌كند (يعنى اعتقاد و اعتناء و توكل ما بر خداوند تعالى است) و او نيكو ياورى است.

حال همچنين است و دشمنان اسلام در سطح جهان، رزمندگان اسلام را تهديد مى‌كنند و مى گويند: تمام مستكبران دنيا، دست بدست هم داده تا شما را از بين ببرند و دشمن شما صدام موشك دوازده مترى و اسلحه‌هاى پيشرفته و مدرن دارد، اما در برابر بر سكينه و ايمان و توكل رزمندگان اسلام افزوده مى‌شود و زبان حالشان همان فرمايش قرآن است كه: «تنها ما را خداوند كفايت مى‌كند». آرى، اگر قومى ايمان و توكل بخداوند تعالى داشته باشند و لو اينكه همه دنيا با هم، عليه آنها قيام كنند، آن قوم از پاى در نخواهد آمد و ترس و خوف بخود راه نمى‌دهد.

نقل شده است كه: به مولى امام على (ع) عرض شد كه چرا زره شما پشت ندارد؟ فرمود: زره پشت دار براى آن كسى خوب است كه بخواهد پشت به دشمن كند و من كه نمى‌خواهم پشت به دشمن كنم، زره پشت دار لازم ندارم، (جبهه‌هاى ما هم از مولى امير المؤمنين عليه السلام تبعيت كرده و آموزش ديده‌اند - برادران در جبهه پشت پيراهنهاى نظامى خود بزرگ نوشته‌اند: و رود تير و تركش و... ممنوع، وقتى علت را جويا مى‌شويم مى‌گويند: ما پشت به دشمن نمى‌كنيم تا ما را از ناحيه پشت مورد هدف قرار بدهند!!)

اكنون كه سپاه، ارتش، بسيج، عشاير و همه نيروهاى رزمنده، براى اسلام افتخار آفريده‌اند و براى رهبر انقلاب سرافرازى بوجود آورده و به پيروزيهاى غير عادى و چشمگير دست يافته‌اند، اين افتخارات را مديون

اعتماد و توكل بخداوند تعالى هستند.

آرى رزمندگان اسلام به خوبى مى‌دانند كه تجهيزات، كثرت نفرات و تاكتيكهاى نظامى (بدون توكل به حق‌تعالى) كارشان را پيش نبرد و معنويت و شعار الله اكبر و توجه و ارتباط، خداوند تبارك و تعالى است كه اين پيروزيهاى عظيم را مى‌آفريند.

اگر ما در اين درس، بر روى توكل و اعتماد بخداوند تعالى پافشارى كرديم، به آن معنى نيست، كه در جبهه‌ها و بسيج و سپاه و ارتش اين امر وجود ندارد، چه اگر توكل به خداى تعالى نبود، اوضاع جنگ اين‌گونه نمى‌بود و اين همه پيروزيهاى چشمگير نيز بدست نمى‌آمد بلكه زنگ خطرى است، كه خداى نكرده فرماندهان، و نيروهاى رزمنده دچار غرور و تكبر و خودبينى نشوند. و از لطف خداى سبحان و عنايت امام زمان (ع) غافل نشوند، مسئله قابل توجه اين است كه: گناه عده‌اى اندك، همه را مبتلا و گرفتار مى‌كند، چنانچه عجب و غرور يك فرمانده يا ديگر رزمندگان به جبهه بر مى‌گردد و موجب شكست مى‌شود، قرآن مى‌فرمايد: وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِيبَنَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً. (انفال 8-2(5)

بترسيد از بلائى كه، چون بيايد تنها مخصوص ستمكاران از شما نباشد.

جلسه‌ى هشتم خلوص

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

خلوص از مسائلى است كه براى همه مخصوصاً لشگريان اسلام در جبهه، واجب و لازم است، خلوص، خالص كردن قصد از غير خداوند است، عمل وقتى ارزش پيدا مى‌كند و تقدس مى‌يابد كه با اخلاص انجام شود و كار فقط براى رضايت خدا انجام بگيرد و غير از خدا در نظر و نيت نباشد.

اما اگر اعمال ما خالص نباشد اصلاً و ابداً، ارزش الهى و معنوى ندارد، بلكه گناه هم بر آن مترتب است، اگر يك كاسب، تاجر، دكتر و... در كارهايش خلوص نداشته باشد، اعمالش باطل نيست، ولى ثواب خلوصى در كار را نبرده است و رشد معنوى پيدا نمى‌كند اما اگر يك سپاهى، ارتشى، بسيجى و روحانى كه كارهايش از جمله‌ى عبادات است و جهت الهى دارد، خلوص نداشته باشد، هم عملش باطل است و هم استكمال نمى‌يابد و در ضمن براى او گناه نوشته مى‌شود، اگر كسى بخاطر رضاى خداوند تعالى و عمل به وظيفه الهى، به جهبه نرفته باشد،

مجاهد نيست اگر چه نامش پاسدار امام زمان (ع) يا سرباز اسلام باشد، شايد در ظاهر مجاهد فى‌سبيل‌الله ناميده شود ولى صورت ملكوتيش مجاهد نيست.

اگر كسى در كارها غير از رضاى الهى چيز ديگرى هم در نظر داشته باشد مشرك است، و قرآن مى‌فرمايد: واى به حال رياكاران.

و در جاى ديگر حقيقت رياكاران را اين‌گونه بيان مى‌فرمايد:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ، فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَيْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لاٰ يَقْدِرُونَ عَلىٰ شَيْ‌ءٍ مِمّٰا كَسَبُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ (سوره بقره آيه 26(4)

اى اهل ايمان اعمال خود را با منت گذاشتن بر سر كسانى كه بدانها خوبى كرده‌ايد، باطل نكنيد، اگر چنين شد، اعمال خود را ضايع كرده‌ايد، اگر كسى عملى را انجام بدهد (مثلاً از روى ريا انفاق كند) تا توجه مردم را بخود جلب نمايد، ايمان به خداوند تعالى و روز قيامت نياورده است - مَثَل (عمل) رياكار بذرى است كه بر روى سنگ سختى كه بر آن خاك نشسته باشد، افشانده شود و بارانى نيز غبار آن را بشويد كه در نتيجه هيچ حاصلى از آن نتوانند بدست آورد و البته خداوند هم گروه كافران را هدايت نمى‌كند و به سعادت نمى‌رساند.

هر عملى كه براى خدا نباشد، على‌رغم اينكه باطل است، ريا كننده در سر حد كفر نيز قرار دارد.

رسول خدا (ص) مى‌فرمودند: اَلاَعمالُ بِالنِّيّاتِ - يعنى اعمال شما در گرو نيتهاى شما است.

اگر نيت در عملى لله نباشد و كار از اخلاص تهى باشد، كفر يا شرك است، هجرت در راه خداى تعالى و بقصد نصرت دين خداوند،

هجرت الى الله و رسول است، رفتن به جبهه آنگاه مورد قبول حق تعالى است، كه فقط به نيت يارى اسلام باشد، و اگر كسى با اين نيت به جبهه رود و كشته شود، شهيد و در جوار الله است و اگر بيرون از جبهه هم دار دنيا را وداع كند، در جواز خداى تعالى است، بهشت، براى چنين كسانى اندك است و بايد شأن به لقاء الله مفتخر شوند.

همچنان كه اگر عامل هجرت كسى پول، رياست و بطور كلى امور دنيائى باشد، پاداشش به اندك مال دنيا و آفرين و احسنت گفتنها ختم مى‌شود و چنين كسى اگر در جبهه كشته شود، جزء شهداء محسوب نخواهد شد، چون عملش خالى از اخلاص بوده، و نزد خدا ارزشى ندارد.

در روايات داريم، كه روز قيامت شخص (بظاهر شهيد) را مى‌آورند، از او مى‌پرسند كه: چكاره بوده‌اى؟ در دنيا چكار كرده‌اى؟ در جواب مى‌گويد در ميدان جنگ بودم، به خط مقدم جبهه رفتم، در سنگر زندگى كردم، كشتم و جلو رفتم تا بالأخره در راه خدا شهيد شدم. به او خطاب مى‌شود كه دروغ مى‌گوئى.

آرى، جهبه بودى، به خط مقدم رفتى، كشته هم شدى، اما براى اين بود كه بگويند: آدم شجاعى است! و بارك الله و احسنت بگويند!..

سپس خطاب مى‌شود كه اين شهيد نيست او را به رو در آتش جهنم بيندازيد لذا مسئله خيلى حساس و ظريف است و شما برادران رزمنده بايد بسيار مواظب باشيد تا كارهايتان رنگ خلوص داشته باشد، كه در غير اين صورت در دنيا و آخرت ضرر و زيان خواهيد ديد.

اى بسيجيان عزيز كه بار سنگين جنگ بر دوش شما است، اى سربازان گمنام، مواظب باشيد كه نزد پيغمبر (ص) و امام زمان (ع) نيز جزء گمنامان باشيد، هيچ افتخارى بالاتر از اين نيست كه روز قيامت گفته شود: بسيجى، سرباز گمنام ولى الله الأعظم امام زمان (ع) است.

بس افتخار بزرگى است كه روز قيامت بسيجى را به صف محشر بياورند و او را سرباز امام خمينى معرفى كنند، آرى، روز قيامت ارتشى شهيد را كه به صف محشر مى‌آورند، همه جا نورانى و معطر مى‌شود، همگان تعجب زده، خيره، خيره نگاه مى‌كنند و مى‌پرسند چه شده است؟ خطاب مى‌رسد كه: يك سرباز اسلام، يك سرباز گمنام وارد شده است و مگر افتخارى بالاتر از اين هست؟

تمامى كارهاى ما بايد رنگ خدائى داشته باشد، بايد گفتار، كردار و رفتارمان بويژه به جبهه رفتن و هجرت كردنمان، از روى خلوص و محض رضاى پروردگار باشد.

درباره‌ى بعضى از مردان الهى نقل شده است: كه فقط كارهاى واجب و مستحب را انجام مى‌داده‌اند، نه تنها مرتكب حرام و مكروه نمى‌شدند، بلكه مباحات را هم انجام نمى‌داده‌اند، (مثلاً) به خوابيدن، كه يك امر مباحى است، رنگ اخلاص و الهى مى‌دادند و از مباحيت بيرون مى‌آوردند.

(مثلاً) نيت شما هنگام استراحت در جبهه، اين باشد كه: خداوندا استراحت مى‌كنم و مى‌خوابم، تا رفع خستگى كنم و بهتر بتوانم در راه تو بجنگم، در اين حالت است كه خواب تقدس پيدا مى‌كند و ثواب نماز شب دارد و نزد خداوند عبادت محسوب مى‌شود.

يك رزمنده‌ى با اخلاص مى‌تواند از كليه امور و اعمال مباح نيز، ثواب بدست آورد و مقرب درگاه خداوند تعالى گردد. غذا خوردنتان براى تقويت شدن و نيرو گرفتن و در نهايت براى كمك به اسلام و حركت در راه دين خدا، باشد كه در اين صورت غذا خوردن كار مستحبى مى‌شود و ثواب خواهد داشت.

آرى اين كار براى سپاهى، ارتشى و بسيجى رزمنده بسيار لازم است و

قرآن چه زيبا فرموده است كه: رنگ خدا چه رنگى خوبى است و به هر عملى كه بخورد آن را كيميا مى كند. صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً. (بقره/ 13(8)

در روايات مى‌خوانيم: كه گاهى اعمال انسان آن‌چنان نورانيست و درخشندگى دارند كه روز قيامت چونان ماه مى‌درخشد، و اين نيست مگر بخاطر خلوصى كه در كار بوده است.

اخلاص براى همه، مخصوصاً رزمندگان در جبهه لازم است، اگر چه اخلاص كارى است بسيار مشكل ولى ضرورى است، چه عمل بدون اخلاص، باطل و بى‌ارزش است، البته خلوص هم داراى مراتبى است، كه بحث از آن در اينجا لازم نيست، به هر حال بايد محرك و علت در كارها و حركات خداوند تعالى باشد، همه‌ى كارها بخاطر رضاى او و عمل به وظيفه، انجام شود، به جبهه رفتن، جنگ كردن، كشتن، كشته شدن، به خط مقدم رفتن، در سپاه، بسيج، ارتش و.. خدمت كردن، حمله نمودن. پيروز شدن، شكست خوردن همه و همه فقط بخاطر خداوند تبارك و تعالى باشد.

علامت خلوص

چه كسى مى‌تواند بگويد كه عمل من براى خدا است؟ ادعاى بدون عمل و آثار، كفايت نمى‌كند، اعمال كسى بخاطر رضاى خداوند تعالى است كه داراى علامات و ويژگيهاى زير باشد:

1 - تشويق و تنبيه در او اثر نكند، يعنى اگر به او احسنت و بارك الله گفتند، خوشحال نشود و اگر هم نگفتند، ملول نگردد، توقع تشويق و تشكر از هيچ احدى را نداشته باشد، (مثلاً) اگر در حمله‌اى خيلى خوب جنگيد، و باعث بدست آوردن پيروزى شد و فرمانده او را تشويق نكرد،

ناراحت نشود و اگر فرمانده به وظيفه‌اش عمل كرد و او را تشويق نمود، خوشحال نگردد، اگر هنگامى كه فرمانده او را تشويق نمود، حالش تغيير پيدا كرد بداند كه كارش براى خداوند تعالى نبوده و اخلاص در كارش وجود نداشته است.

يك وقتى عده‌اى از بزرگان خدمت امام رسيدند و گله نمودند كه ما براى انقلاب خيلى كار كرديم امام فرمودند كه: براى من كار كرده‌ايد يا براى خدا؟ اگر براى من بوده است كه فايده اى ندارد و اگر براى خداوند تعالى كرده‌ايد، پس چرا از من توقع تشكر داريد.

همچنان يك پاسدار، ارتشى، يا بسيجى، اگر در جبهه كارى براى رضاى خدا انجام داده باشد، چه توقعى دارد كه ديگران از او سپاسگزارى كنند؟ و پناه بر خدا اگر براى رضاى خداى تعالى به جبهه نرفته باشد نيازمند تشويق و تمجيد است و چنانچه بدان نائل نشود، خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ الحج، آيه 1(1) قرآن مى‌فرمايد:

هر كسى كه مى‌خواهد به لقاء خداوند تعالى برسد، بايد نيكوكار شود و در پرستش خداوند تبارك و تعالى هرگز احدى را با او شريك نگرداند، فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. (الكهف، آيه 11(0)

بسيجى، ارتشى و سپاهى مواظف باشيد كه با توقع تشويق و تشكر، اعمال نورانى و شريفى را كه در جبهه انجام داده‌ايد، از بين نبرده و تباه و باطل نسازيد.

2 - به كار خود فخر نكند (مثلاً) در هر جلسه و جمعى كه مى‌نشيند، به تعريف و تمجيد خود نپردازد كه من در جبهه، فلان حمله، فلان محور، اين كارها را انجام دادم، شجاعت داشتم! - چقدر از دشمن را كشتم! نترسيدم، جلو رفتم! چندين ماه در جبهه بودم و.. اينها اعمال را مى‌سوزاند

و تباه و باطل مى‌كند.

سرباز گمنام و مخلص آن كسى كه در جبهه، فعاليت و جانفشانى مى‌كند و كسى هم از كارهاى او مطلع نيست و هيچگاه از او شنيده نمى‌شود كه من هم در جبهه بوده‌ام.

الحمد لله كه اسلام از اين‌گونه سربازان گمنام بسيار دارد، به فرمايش استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب: ما چه سربازان گمنامى، تحويل جامعه داده‌ايم.

آرى همه رزمندگان ما سربازان گمنام اسلامند، چون از هيچ كس جز امام زمان (عج) توقع تشويق و تمجيد ندارند، خداى را شكر و سپاس، كه علامت خلوص، در لشكر اسلام بخوبى و فراوانى هويدا است. اينان براى اسلام و ايران و انقلاب اسلامى افتخار آفرين هستند.

نشانه‌هاى خلوص، در ارتش، بسيج و سپاه موجود است، ولى بايد هوشيار، بيدار و مواظب بود، چون مسئله بسيار حساسى است، در حديثى وارد شده است كه: تمام مردم در شرف هلاكت‌اند، مگر اهل علم، و همه علماء در معرض هلاكت‌اند الا اينكه، به علم خود عمل كنند و همگى عاملين هم در شرف هلاكت‌اند مگر اينكه اعمالشان رنگ خلوص داشته باشد، و هم مخلصين در معرض خطرى عظيم و بزرگ و هلاكت كننده قرار دارند (به قسمت آخر حديث دقت و عنايت فرمائيد) اگر چه الحمد لله - در جبهه‌هاى لشكر اسلام، خلوص وجود دارد، اما معصوم (ع) مى‌فرمايد: اَلمُخلِصُونَ في خَطَرٍ عَظيمٍ. اگر كسى كه اعمالش مخلصانه است، خداى نكرده، توقع بارك الله داشته باشد، ارزش الهى كار او گرفته خواهد شد، اگر خداى نخواسته فخر كند و بخود ببالد خلوص از دست مى‌رود و عمل باطل مى‌شود.

بايد انسان هميشه در نظر داشته باشد كه به وظيفه‌ى الهى عمل مى‌كند،

اگر به جبهه مى‌رود اين را وظيفه خود بداند، نه اينكه به جبهه رفتن و جهاد كردن را وسيله فخر و مباهات قرار دهد، چون وقتى پاى وظيفه و مسئوليت به ميان آمد ديگر تعريف كردن و فخر نمودن معنائى ندارد.

مفهوم شكست و پيروزى

3 - شكست و پيروزى برايش يكسان باشد، يك رزمنده مخلص اگر غلبه پيدا كرد و پيروز شد كه غرض حاصل است و اگر چنانچه مغلوب شد و در ظاهر شكست خورد باز هم به هدف رسيده است، و بايد سرفراز باشد و بداند كه به وظيفه‌اش عمل نموده، همين انجام وظيفه الهى خود بزرگترين پيروزيها (براى بنده) است.

اگر انشاء الله تعالى لشگر اسلام پيروز شوند و دشمن را از بين ببرند بسيار خوب است، ولى اگر هم خداى ناكرده مغلوب شوند باز هم پيروزاند و جاى آنها در بهشت است، چرا؟ چون به وظيفه خدائى خود عمل كرده‌اند.

بنابراين براى لشگر اسلام هيچگاه شكست نيست و در فرهنگ اسلام واژه شكست مفهوم و مصداق ندارد، مسئله مهم انجام وظيفه الهى است و كسى هم كه انجام وظيفه الهى نمايد، ديگر شكستى براى او نيست، قرآن خطاب به پيغمبر (ص) مى‌فرمايد:

بگو (اى پيغمبر) كه (شما منافقان) مى‌توانيد چيزى، جز يكى از دو نيكوئى (بهشت يا فتح) ما را انتظار بكشيد؟ نمى‌توانيد، ولى ما درباره شما منتظريم كه از جانب خدا به عذاب سخت گرفتار شويد (و به دوزخ و عذاب ابد در افتيد) يا به دست ما هلاك شويد، بنابراين شما در انتظار باشيد كه ما هم مترصد و منتظر كار شما هستيم (توبه/ 52)

مبادا كه در پيش آمدهاى ناگوار و شكستهاى ظاهرى و مقطعى

مأيوس و سست شويد.

عده‌اى از شركت نفت به خدمت امام رسيده و به ايشان جمله ظريفى به اين مضمون عرض كردند، ما نيامده‌ايم كه بگوئيم از انقلاب و اسلام چه مى‌خواهيم، بلكه آمده‌ايم تا بدانيم كه انقلاب و اسلام از ما چه مى‌خواهد، امام فرمودند كه: انقلاب و اسلام از شما دو چيز مى‌خواهد.

اول: خودسازى

دوم: آنكه وظيفه‌اى كه بر دوش شما است، به نحو احسن انجام دهيد.

اينك امام زمان (عج) از سپاهى، ارتشى و بسيجى و همه مردم، همين دو چيز را مى‌خواهد، خودسازى و انجام وظيفه محوله به نحو احسن. همان‌طور كه بارها تكرار شد، جبهه مكتب انسانسازى است، وظيفه خود را در آنجا به نحو مطلوب انجام دهيد، چه در خط مقدم باشيد، چه در پشت جبهه، در حمله يا در دفاع، در هر حال وظيفه خود را خوب عمل كنيد، هر چه فرمانده مى‌گويد انجام دهيد كه اين نشانه‌ى خلوص است.

4 - عزل و نصب و ترفيع و تنزيل درجه براى او يكسان باشد. يعنى با عزل شدن از مقامى، يا انتصاب در مسئوليتى، تغيير حال پيدا نكند، اينها از علامت خلوص است - بلكه اگر در مسئوليتى قرار داده باشد ولى بداند كه شخص ديگرى اين مسئوليت را بهتر از او انجام مى‌دهد

مسئوليت را به او واگذار كند، يك پاسدار، فرمانده، ارتشى و بسيجى وقتى متوجه شد كه كسى هست كه مسئوليت او را به نحو شايسته‌ترى اداره نمايد، لازم است كه مسئوليت را به او بسپارد و خود به كار ديگر مشغول شود.

5 - اينكه از پست، مقام، موقعيت و لباس سوء استفاده نكند. از اين امور اعتبارى سوء استفاده نكند، بواسطه لباس و حيثيت اجتماعى خود، به ديگران فخر نفروشد، چه اگر اين‌طور شد، لباس سپاه بت مى‌شود، و ديگر خلوصى در كار نخواهد بود و روز قيامت به او مشرك خطاب مى‌شود چون سوء استفاده‌اى كه از لباس سپاه، بسيج و ارتش كرده شرك است.

وقتى بواسطه‌ى لباس و پستش خود را به ديگران تحميل كرد، يا اينكه توسط لباسش، جنسى را بى‌نوبت و ارزانتر خريد يا العياذ بالله مردم آزارى كرد و آنها را به وسيله مقام و لباسش ترساند، مشرك مى‌شود و در روز قيامت به او مشرك خطاب خواهد شد، اگر خداى نكرده يك سپاهى به خود ببالد و به يك برادر بسيجى به ديده تحقير و توهين نگاه كند، مجاهد و پاسدار اسلام و سپاه امام زمان (ع) نيست، اگر كسى به يك مسلمان توهين كند مثل اينست كه به خداوند تعالى توهين كرده است، اهانت پاسدار به بسيجى يا ارتشى به سپاهى يا بسيجى به ارتشى مثل جنگيدن با خداوند است و او به جبهه‌ى جنگ با صدام نرفته است بلكه به جبهه‌اى رفته است كه با خداوند بجنگد.

اگر فرمانده‌اى به زير دست توهين كند، او را تحقير نمايد و به حساب نياورد، فرمانده سپاه اسلام نيست بلكه فرمانده‌ى سپاه شيطان است، اين فرمانده در جبهه بت‌پرستى كرده و العياذ بالله جبهه و سنگر را تبديل به بتكده نموده است، همان جبهه‌اى كه حرمتش بالاتر از خانه خدا

است.

شايعه پراكنى، توهين به يكديگر، فخرفروشى، ريا، دروغ، غيبت، و.. جبهه‌اى را كه نور خدا در آن متجلى است، به بتكده تبديل مى‌كند.

اين همان مسئله‌اى است كه شيطان به آن اهميت بسيار زيادى مى‌دهد تا خلوص و صفا را از دل همه مخصوصاً سپاه، بسيج و ارتش و جبهه بزدايد، خيلى مواظف باشيد، همان‌طور كه الحمد لله بر شياطين انسى بيرونى غالب هستيد، بر شياطين جنى و نفس امّاره هم غلبه پيدا كنيد و كارها را فقط براى رضاى خداوند تعالى انجام دهيد انشاء الله اين‌گونه باشيد.

جلسه‌ى نهم شرائط قبولى مجاهده در راه خداوند

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

تقوى يكى از اوصاف حميده‌اى است كه براى هر مسلمانى به خصوص عزيزان در جبهه و پاسداران و ارتشيان و بسيجيها و عشاير، لازم است.

اگر كسى از خداوند تبارك و تعالى بترسد و از محرمات الهى اجتناب كند و به واجبات و مستحبات اهميت بدهد، اعمالش مورد پذيرش درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت، و قرآن دراين‌باره فرموده است كه: إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ خداوند عز و جل (عبادات را) از انسانى كه تقوى پيشه است قبول مى‌فرمايد: عبادات فاسق اگر چه بحسب ظاهر صحيح باشد، اما مورد قبول حقتعالى نيست، حال كه پذيرش و صحت اعمال نزد خداوند تعالى در گرو تقوى داشتن است، بر همه مسلمانان مخصوصاً كسانى كه منسوب به انقلابند و بالأخص افراد در جبهه است كه تقواى الهى برگزينند. و سنگر و جبهه را محل عبادت حق تعالى قرار دهند.

جبهه، پادگان و هر محل كار ديگرى، بايد براى مجاهد معبد باشد

، بعبارت ديگر ارتشى، پاسدار، بسيجى و همه‌ى نيروهاى رزمنده لااقل با تقواى منفى ره به جبهه بسپارند و با تقواى مثبت باز گردند.

تقواى منفى - تقواى مثبت

1 - تقواى منفى آنست كه انسان و لو اينكه از جامعه و مردم دورى گزيند، ولى مرتكب گناه نشود و بهر نحوى كه ممكن باشد خود را از گناه و معصيت دور نگهدارد، و واجبات الهى را به انجام رساند.

2 - تقواى مثبت ملكه‌اى است كه در قلب و جان مؤمن رسوخ مى‌كند از نظر فقهاى اسلام تقواى مثبت همان عدالت است، يعنى شخص مسلمان بويژه سپاهى، ارتشى و بسيجى كه در جبهه و جامعه است، علاوه بر اينكه به واجبات الهى اهميت مى‌دهد و بدانها ملتزم است، محرمات را ترك نمايد، در اين مرحله عمل به واجبات و ترك محرمات بصورت ملكه‌اى براى او در آمده است، تقواى منفى دورى گزيدن از جامعه و ترك محرمات بود، ولى تقواى مثبت در جامعه و ميان مردم بودن و مرتكب حرام نشدن و واجبات را انجام دادن است، در تقواى مثبت بهنگام روبرو شدن با گناه، حالت تنفر و انزجار پيدا مى‌شود و آنگاه كه با عمل مستحب و يا واجب برخورد شود، تلاطم درونى و شوق و رغبت پيدا مى‌شود، در لسان فقهاى عظام به اين حالت عدالت گفته شده است.

كاربرد تقواى منفى ضعيف است

البته تقواى منفى خوب است ولى كاربردش بسيار ضعيف و محدود است، يعنى انسان با داشتن تقواى منفى قادر به حفظ خود از معاصى نيست. درباره بعضى از اصحاب رسول خدا (ص) نقل شده است كه جهت جلوگيرى از حرف زيادى و بى‌جا زدن، ريگ به زير زبان خود

مى‌گذاشتند، اين همان تقواى منفى است، و اگر حالتى در انسان بوجود آيد كه از غيبت، تهمت، شايعه‌پراكنى، پرحرفى و... تنفر و انزجار داشته باشد و ترك اينها برايش ملكه شود، تقواى مثبت حاصل شده است.

تقواى منفى ممكن است كه عاقبت انسان را به شر، ختم كند چنانچه عبد الملك مروان تقواى منفى را پيشه خود ساخته و همواره در مسجد مشغول عبادت بود، وى خودسازى نكرده بود و وقتى به او خبر دادند كه خليفه شده است، قرآنى را كه در دست داشت به زمين گذاشت و گفت: تا به حال با من بوده‌اى ولى از حالا به بعد نه!!

عبد الملك خود مى‌گويد: اگر به من مى‌گفتند كه كسى پشه‌اى را كشته است، ناراحت مى‌شدم، ولى حالا حجاج برايم مى‌نويسد كه چند صد نفر را يكجا كشته است، و هيچ متأثر نمى‌شوم مثل اينكه اتفاق نيفتاده است!!

گاهى افرادى كه تقواى منفى بر مى‌گزينند و از جامعه و مردم دور مى‌شوند و به خير و شر كسى كارى ندارند و به اوضاع جامعه آگاه نيستند، عقيده‌اى، بد اخلاق و بد برخورد مى‌شوند و اگر پايشان به اجتماع كشيده شود و با مردم برخورد كنند خيلى زود خود را تباه مى‌كنند و اگر به پست و مقامى برسند ديگر كسى جلو دارشان نخواهد بود.

البته تقواى منفى در ابتداى كار بسيار خوب است و راه رسيدن به تقواى مثبت نيز همين است، ولى بدا به حال پاسدارى كه به جبهه برود و در بازگشت تقواى مثبت كسب نكرده باشد، چون سنگر و جبهه محل سير و معراج و عامل استكمال است.

خداوندى مشترى جان و مال شما است

إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ يُقٰاتِلُونَ فِي

سَبِيلِ اَللّٰهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ (توبه/ 11(0)

خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرده است، آنها را در راه خدا جهاد مى‌كنند كه دشمنان دين را به قتل برسانند و يا خود كشته شوند.

خداوند مشترى جان و مال رزمندگان است و در برابر به آنان بهشت وعده فرموده است و آنها را به لقاء خويش و نزد خويش مى‌خواند، البته خداوند تبارك و تعالى مشترى هر مال و جانى نيست، بلكه شرائط بسيارى دارد و قرآن آن را بيان فرموده است كه:

اَلتّٰائِبُونَ اَلْعٰابِدُونَ اَلْحٰامِدُونَ اَلسّٰائِحُونَ، اَلرّٰاكِعُونَ اَلسّٰاجِدُونَ - اَلْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنّٰاهُونَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ اَلْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (توبه/ 11(2)

شرائط قبولى مجاهده در راه خداوند

پذيرش مجاهده‌ى در راه اسلام و خريدارى جان و مال افراد و تحقق وعده‌ى رضوان و لقاء الله مشروط باين است كه:

از گناهان گذشته خويش پشيمان شده و توبه كنند، به عبادات اهميت بدهند - حمد خداى و شكر نعمتهاى بى‌پايان او را به جا بياورند در حال سير الى الله و استكمال خود باشند، به اندازه مقدور در حال ركوع و سجود باشند (به نماز اهميت دهند)، امر به معروف و نهى از منكر را پيشه خود سازند، پاسدار حدود الهى باشند.

توضيح بيشتر اينكه:

1 - قرآن شرط اول را تدارك گذشته بيان فرموده است يعنى توبه و بازگشت بخداوند عزّ و جل. اولين شرطى را كه يك پاسدار، ارتشى و بسيجى بايد دارا باشد، حال توبه و انابه و تدارك گذشته است اگر نماز

قضاء به گردن او است تا فرصت باقى است در جبهه و مواقع بيكارى آن را قضاء كند، اگر خداى نكرده در گذشته مرتكب معصيت و حتى غفلت شده باشد، در سنگر و جبهه با خداوند رحمان راز و نياز آغاز دو از ته دل آه و ناله سر دهد، حال كه در جبهه است خود را به آب زلال تو به شستشو دهد و مباد كه (العياذ بالله) دوباره مرتكب گناهان سابق شود (مثلاً قبلاً دروغ مى‌گفته، غيبت مى‌كرده، شايعه پراكنى و جوسازى ميكرده، به مال مردم و بيت‌المال اهميت نمى‌داده، در حفظ اموال مسلمين نمى‌كوشيده و...) كه خداوند سبحان مشترى جان و مال او نخواهد بود، ولى به شكرانه خداوند تعالى اينك وضع سنگر و جبهه‌ها به گونه‌ايست كه به عبادتگاه و محل خودسازى و ارتباط با پروردگار تبديل شده است.

2 - شرط دوم: «اشتغال مجاهدين به عبادت» بيان شده است، سنگر بايد محل اقامه‌ى نماز شب و تلاوت قرآن باشد. نماز اول وقت، در شديدترين و حساسترين اوضاع جنگ از مولى امير المؤمنين (ع) ترك نمى‌شد و نماز جماعت را غالباً در جبهه نبرد بر پا مى‌فرمودند.

مجاهد بايد مواظف دو دشمن باشد و از دو محور بر آنها يورش برد، يكى متجاوز خارجى كه به مرز مسلمين هجوم آورده و ديگرى دشمن درونى كه نفس امّاره است، بايد با هر دو مردانه و قهرآميز مبارزه كند و آنها را مغلوب اراده‌ى خود نمايد.

مورخين درباره حضرت زينب سلام الله عليها مى‌نويسند كه: نماز شب آن حضرت در سفر پر تلاطم و عجيب كربلا نيز هيچگاه ترك نشد. همچنين نقل شده است زمزمه‌هاى عاشقانه اصحاب ابى عبد الله (ع) در دل شب از ميان خيمه‌ها بسان هم همه‌ى برخاسته از كندوى زنبور، به آسمان بلند بود.

آرى در سفر شام اوضاع قافله امام حسين (ع) بسيار پرتلاطم و شور

انگيز بود. زينب سلام الله عليها پس از اينكه بچه‌هاى خردسال را مى‌خواباند مشغول نماز شب و عبادت مى‌شد، حضرت زينب (س) نشسته نماز مى‌خواند. سيد سجاد امام زين العابدين (ع) از او سؤال كردند كه عمه جان چرا نشسته نماز مى‌خوانى؟ فرمود: نتوانستم روى پا بايستم - جبهه‌ى امام حسين (ع) و اصحاب آن بزرگوار عبادتگاه بود و شما ياران حسين زمان كه پس از قرنها نداى هل من ناصر حسينى را به گوش دل شنيده و با تقديم جان لبيك مى‌گوئيد، بايد كه به امام خود اقتدا كنيد و رزمگاهتان يادآور جبهه كربلا باشد كه محراب خون بود و بر شماست كه سر به طاعت و دل به عبادت بسپاريد و مواظب دو دشمن باشيد.

3 - شرط سوم شكر نعمتهاى الهى است، در سنگر و جبهه بايد خدا را شكر كنيد كه لياقت پيدا كرده‌ايد كه در اين چنين مكان مقدسى باشيد، نه در خانه‌هاى تيمى، چه جوانانى كه در خانه‌هاى تيمى بودند در ابتداء مسلمان و مانند شما انقلابى بودند ولى عاقبت كارشان به بدبختى كشيد.

برادران پاسدار انديشه كنيد كه توفيق حضور در جبهه مقدس حق عليه باطل و مصونيت از انحراف را كه بشما عطا فرموده است.

برادران ارتشى اگر به شكرانه نعمت‌هاى وافر الهى روزى هزار بار سجده كنيد، جا دارد با خود انديشه كنيد كه رهائى از دست مستشاران آمريكائى و لشكر كفر مگر بجز عنايت الهى است؟.

اگر يك سپاهى يا ارتشى (العياذ بالله) به زور به جبهه برود، خداوند تعالى خريدار جان و مال او نيست.

آرى، همه بايد شكرگزار نعمتهاى حقتعالى باشيد، شما كه براى ماديات انقلاب نكرده‌ايد بلكه براى احياء دين خدا و سنت رسول الله (ص) بپا خاسته و انقلاب نموده‌ايد و بر همگان روشن است كه پياده

شدن احكام الهى مستلزم صرف وقت بسيارى است و زحمت و تلاش فراوانى را بدنبال دارد، بويژه در شرائط فعلى كه دشمنان اسلام براى جلوگيرى از بسط كلمه الله متحد شده‌اند.

پيغمبر اكرم (ص) با آنكه دشمنانى همچون آمريكا و شوروى نداشت، پس از بيست و سه سال سال توانست قوانين را يكى پس از ديگرى تثبيت كند و روى كار بياورد، حالا شما هم موانع خارجى بزرگ در سطح جهان داريد و هم موانع داخلى.

پاسدار بايد در جبهه خودسازى كند و صبغه‌ى الهى بيابد، بگونه‌اى كه جز خداوند تبارك و تعالى بر او حكومت نكند، او كه به جبهه مى‌رود، جان و مال خود را به خدا سپرده است و بايد مراقبت داشته باشد كه با همين نيت به ملكوت اعلى عروج كند. مواظبت نمايد كه خداى ناكرده بوسيله يك غيبت، دروغ، تمسخر، سوءظن، شايعه پراكنى، و... سقوط نكند، بوسيله تخليه و تحليه و تجليه(1)

تحليه: تحليه عبارت است از متلبس شدن عبد به لباس صديقين و صلحاء، عملاً، قولاً و فعلاً و خود را در كسب محامد و فضائل به روحانيت مشبه كردن.

تجليه، تجليه جلاء دادن و صيقلى كردن جان، روح و انديشه از كدورات، بواسطه بندگى نمودن نسبت به حق جل و علا است، در اين مرحله اشراق انوار الهيه بر قلب سالك مى‌رسد، و انوار غيوب در قلب او جايگزين مى‌گردد.

به معراج رود و قرب الى الله پيدا كند، و حكومت پروردگار را بر جان خود حس نمايد.

اَللّٰهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ (2)، كسى كه خداوند خريدار جان و مال اوست بر دل او حكومت دارد و دست عنايتش بر سر


1) - تخليه، تخليه عبارت است از اعراض از هر چيزى كه بنده را از حقتعالى محجوب گرداند، از جمله دنيا و توجه به امور مادى، حقيقت تخليه اعراض از تمام آنچه كه انسان را از كارهاى ربانى و توجه به امور صمدانى و سير الى الله باز دارد.

2) - سوره بقره، آيه 257.

اوست، و خداوند تبارك و تعالى او را از ظلمات به نور مى‌برد.

4 - شرط چهارم كثرت ركوع و سجود است، سنگر جاى ركوع و سجود است. اويس قرن حالات عجيبى داشت درباره‌ى او نقل مى‌كنند كه هر شب را به عملى اختصاص مى‌داد. يك شب تا به صبح در حال ركوع بود و شب ديگر در حال سجده شب را به صبح مى‌رساند و يك شب در حال قيام بود، اويس براى ديدن رسول خدا (ص) به مدينه آمد ولى موفق به زيارت حضرت نشد، پيغمبر (ص) هنگامى كه به شهر برگشت فرمود: بوى خدا را در مدينه استشمام مى‌كنم. او به پيغمبر آن‌قدر عشق داشت كه هنگامى كه در جنگ احد دندان پيغمبر شكست دندان او نيز شكست درحالى‌كه تا آن وقت پيغمبر را اصلاً زيارت نكرده بود.

اويس بعد از سالها بالأخره در ركاب امير المؤمنين (ع) در جنگ صفين به شهادت و لقاء حضرت احديت جلّ و علا رسيد.

اى كسانى كه در جبهه هستيد، اگر مى‌خواهيد كه خداوند تعالى خريدار جان و مال شما باشد و اعمال و مجاهدات شما مورد قبول حقتعالى واقع شود. هنگام بيكارى مشغول عبادت خداوند شويد و ركوع و سجود طولانى انجام دهيد. چه بهترين چيزى كه انسان را به خدا نزديك مى‌كند نماز است، در جبهه نمازهاى مستحبى بخوانيد، نمازهاى قضاء بجا بياوريد، امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، مواظب زبان خود باشيد، تقواى خدا را پيشه كنيد، تا مشمول آيه‌ى شريفه شويد و خداوند شما را به لقاء خود نائل سازد.

تذكرى در رابطه با امر به معروف و نهى از منكر

5 - شرط پنجم: امر به معروف و نهى از منكر است اين فريضه‌ى الهى را زنده نگاه داريد تا عنايت امام زمان (عج) و الطاف خاصه الهى

جبهه‌هاى ما را نورانى كند.

البته بايد در امر به معروف و نهى از منكر اصول اخلاق اسلامى كاملاً رعايت شود، هيچگاه با عصبانيت، تندى و بد خلقى نخواهيد توانست اين عمل مهم و عبادت بزرگ را به انجام رسانيد، با خوش زبانى، برخورد صحيح و برادرانه واعظ يكديگر باشيد و امر به معروف و نهى از منكر را عملاً انجام دهيد. در جبهه در فرصتهاى مناسب و اوقات بيكارى رساله و احكام شرعيه را به يكديگر ياد بدهيد و تعليم و تعلم داشته باشيد.

اى عزيزان در جبهه و غير آن از حرفهاى بيهوده جداً پرهيز كنيد. بيهوده گوئى باعث فشار قبر مى شود و كدورت دل مى آورد، به جاى حرفهاى بيهوده، به يكديگر موعظه كنيد.

6 - شرط ششم حفظ حدود الهى است. كارى كنيد كه مرتكب معصيت نشويد. بهترين اعمال اجتناب از حرام و گناه است و بالاترين ثوابها را دارد. ثوابش از نماز شب خواندن و روزه‌ى مستحبى گرفتن و... بيشتر است.

يك پاسدار اسلام و سرباز امام زمان عليه السلام بالاترين و مهمترين كارش چه در جبهه و چه در پشت جبهه دورى از گناه و رعايت حدود الله است، در اين حال است كه خدا خريدار جان و مال شما است و مجاهدات شما مقبول درگاه حق تعالى خواهد شد و به سعادت ابدى خواهيد رسيد.

جلسه‌ى دهم تقوى

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ تَقْوىٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِي نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ (توبه 10(9)

آيا كسى كه مسجدى را از روى تقوى بنيان نهاده و رضاى حق را طالب باشد، مانند كسى است كه، بنائى را (از روى كفر و نفاق و تفرقه) بر پايه‌ى سستى، در مسير سيل (لبه‌ى پرتگاه) سازد كه زود ويران شود و عاقبت او و بنا به آتش دوزخ افتند (اين حال و روز فردى است كه عملى را از روى نفاق و ظلم و ستم انجام دهد) و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد فرمود.

از نظر قرآن هر كارى كه زير بنا و پايه‌اش تقوى باشد با بركت و ريشه دار و مورد رضايت خداى تعالى و رسول الله (ص) است و هر كارى كه زير بناى تقواى نداشته باشد، به سرانجام نخواهد رسيد.

آيه‌ى شريفه تشبيه معقول به محسوس كرده است، يعنى يك امر عقلى را به يك امر حسى تشبيه فرموده است، براى اينكه موضوع خوب درك

شود. كارى كه بر اساس تقوى نباشد، به عمارت و ساختمانى مى‌ماند كه بر لب پرتگاه و در مسير سيل واقع شده باشد، از آيه شريفه استفاده مى‌شود كه: جبهه، ارتش و سپاه وقتى مبارك و مفيد به حال اسلام است كه اساس كارش بر محور تقوى باشد.

زنهار كه در جبهه معصيت واقع نشود، چون جبهه‌اى كه در آن گناه صورت نگيرد، بنياد و پايه‌اش محكم و استوار است و پيروزى آفرين است، و جبهه و سنگرى كه در آن گناه (غيبت، دروغ، تضعيف يكديگر، شايعه‌پراكنى، اهميت ندادن به واجبات، سستى در كارها و...) باشد، اساس محكمى و استوارى ندارد، اين نظير ساختمانى است كه بر لب پرتگاه و مسير سيل قرار گرفته باشد و هر آن در معرض نابودى است.

بايد رزمندگان عزيز در جبهه متقى بوده و از گناه دورى كنند و بدانند كه اگر بنيان كارى بر مبناى تقوى نباشد، گر چه در جبهه و سنگر و خط مقدم هم باشد، مورد رضايت خداوند تعالى نيست، و او بعنوان مجاهد شناخته نمى‌شود.

مراتب تقوى

شرطى كه براى لشكريان اسلام واجب و لازم است، اهميت دادن به واجبات و اجتناب از محرمات است و اين اولين مراتب و درجات تقوى است، اگر كسى بخواهد خود را بشناسد و تقواى خود را محك بزند، بايد ببيند كه تا چه اندازه به واجبات، اهميت مى‌دهد؟ و چقدر براى نمازهايش اهميت قائل است؟ و چه مقدار از گناه پرهيز دارد؟

امام صادق (ع) مى‌فرمايد: اگر ديديد كسى نمازش را اول وقت و به جماعت و با خضوع و خشوع قلب مى‌خواند، بدانيد كه با تقواى است.

يكى از شروط پذيرفته شدن جهاد در راه خدا، اهميت دادن به

واجبات الهى و دورى از محرمات است.

اگر رزمندگان مى‌خواهند كه اعمالشان مورد قبول حق تعالى واقع شود، بايد هر چه بيشتر و بهتر به واجبات الهى اهميت بدهند كه قرآن مى‌فرمايد:

وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ. اگر كسى بخواهد، خودسازى كند، از نماز كمك بگيرد، اگر مى‌خواهيد بر دشمن بيرونى و درونى پيروز شويد، از نماز استعانت بجوئيد، البته نماز اول وقت، به جماعت، در مسجد، با خضوع و خشوع، با تعقيبات، و از روى صبر.

معصوم (ع) مى‌فرمايد: طورى خدا را عبادت كنيد، كه گوئى خداوند تعالى را مى‌بينيد و اگر اين اندازه نمى‌توانيد، لااقل طورى نماز بخوانيد كه مطمئن باشيد، خدا شما را مى‌بيند.

جبهه‌اى كه قادر به برگزارى نماز جماعت است ولى به آن اهميت ندهد، مبغوض خداوند تعالى است، قرآن مى‌فرمايد: واى بحال كسانى كه نماز را سبك بشمارند، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ و نيز قرآن مى‌فرمايد: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا (مريم/ 19-5(9)

قومى مى‌آيند كه نماز را ضايع كرده (يعنى به نماز اهميت نمى‌دهند) و از شهوات نفس پيروى مى‌كنند، اينها در وادى جهنم (غى) افكنده خواهند شد.

لذا آيه شريفه به ما مى‌گويد: اگر كسى در نماز كوتاهى و سستى كند، بتواند، ولى نماز را به جماعت و اول وقت نخواند، به تسبيحات حضرت زهرا (س) دعا و تعقيبات اعتناء نداشته باشد و بدانها اهميت ندهد، وادى جهنم محل اوست.

قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ. (سوره‌ى مؤمنون، آيه (2)

رستگارى (در دنيا و آخرت) از كسى است كه بنماز اهميت بدهد، در حال نماز خضوع و خشوع داشته باشد (نماز را به آخر وقت نيندازد و با عجله انجام ندهد) و رستگار كسى است كه از گفتار لغو و بيهوده حذر كند.

عواقب بى‌اعتنائى به واجبات الهى

اهميت ندادن به واجبات الهى براى انسان بدبختيهاى بسيارى به بار مى‌آورد از آن جمله، شكست، ضعف اراده، سستى، اضطراب خاطر و نگرانى كسى كه به واجباتش اهميت ندهد، در دنيا، زندگى ناخوشى دارد و در هنگام مرگ، ملك الموت بسختى جان او را مى‌گيرد: البته توجه داشته باشيد كه اين حال كسى است كه در نمازش، سستى كند و بدان اهميت ندهد، نه كسى كه العياذ بالله نماز نخواند. آرى خجلت‌زدگى روز قيامت، فشار قبر و سختى جان كندن، براى سبك شماردن نماز است امام صادق (ع) مى‌فرمايند: لا تَنالُ شَفاعَتُنا مَن اِستَخَفَّ بِالصَّلوةِ، شفاعت ما (اهل بيت) نصيب كسى كه نماز را سبك بشمارد نمى‌شود، از مصاديق سبك شمردن نماز، اهميت ندادن به آن به آخر وقت انداختن و با سرعت خواندن نماز است.

لذا برادران پاسدار، بسيجى و ارتشى، سنگر و جبهه را به مسجد تبديل كنيد، محلهاى كارتان را به عبادتگاه مبدل نمائيد، مراكز خود را محل نور و عنايت و رحمت حق تعالى كنيد و به نماز اهميت دهيد.

جنگ و جهاد براى احياء دين خدا است

رزمندگان عزيز بايد هميشه در نظر داشته باشند، كه براى احياء نماز

و واجبات الهى و ترك محرمات قيام كرده و به جبهه‌ها رفته‌اند و اگر نماز سبك شمرده شود، جبهه معنى خود را از دست خواهد داد، اين همه مصائب بخاطر زنده كردن دين مقدس اسلام است.

در زيارت ابى عبد الله سلام الله عليه مى‌خوانيم:

اَشهَدُ اَنَكَ قَد اَقَمتَ الصَّلوةَ وَ اتَيتَ الزَّكوةَ وَ اَمَرتَ بِالمَعرُوفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ آرى سيدالشهداء (ع) به كربلا تشريف بردند، تا احكام الهى زنده بماند و براى احياء نماز شهيد شدند، اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين بخاطر احياء فرامين خداوند تعالى, رنجهاى طاقت‌فرسا و اسارتهاى تلخ و شكنجه‌ها و زندانهاى فراوانى را متحمل شدند.

اى برادران پاسدار، ارتشى و بسيجى، براستى كه شما نيز براى زنده كردن اسلام، به جبهه رفته‌ايد، جهت برپاداشتن نماز مى‌جنگيد و مبادا كه نمازتان بدون دليل به آخر وقت كشيده شود، و يا بدون عذر در نماز جماعت شركت نكنيد كه از لشكر اسلام و امام زمان خارج مى‌شويد.

نماز شب كليد سعادت دنيا و آخرت

البته اگر به شما تذكر داده شد كه به نماز واجب اهميت بدهيد از باب تذكر است و الاّ سنگرهاى شما به مسجد تبديل شده است، بر شماست كه به نماز شب نيز اهميت قائل شويد، (كه انشاء الله اهميت داده و خواهيد داد). اگر مى‌خواهيد در زندگى دنيا و اخرت موفق شويد، و هميشه نشاط داشته باشيد و خير و سعادت براى شما باشد و بر دلها حكومت كنيد، به نماز شب اهميت دهيد.

البته مراد از نماز شبى كه در اينجا تذكر داده مى‌شود، آن نماز شبهاى طولانى نيست، بلكه منظور همان يازده ركعت معمول است، البته اگر

طولانى شد، زهى سعادت، راز و نياز و مناجات در نماز شب بسيار عالى است.(1)اما آن اندازه كه اينجا تذكر داده مى‌شود، همان يازده ركعتى است كه در رساله امام آمده است، (وقت نماز شب از نيمه شب شرعى «چون هميشه دوازده نيست و گاهى يازده و ده دقيقه است» تا قبل از اذان صبح است).

قرآن در چندين مورد به وقت آخر شب، سحر، اول طلوع فجر و به نماز شب قسم ياد كرده است اين نشان دهنده‌ى اهميت نماز شب است.

وَ اَلْفَجْرِ وَ لَيٰالٍ عَشْرٍ وَ اَلشَّفْعِ وَ اَلْوَتْرِ وَ اَللَّيْلِ إِذٰا يَسْرِ. قسم به هنگام اذان صبح، قسم به ده شب اول ذيحجه (كه بندگان خدا به دعا و ذكر مشغولند) قسم به نماز شفع و نماز وتر و قسم به قبل از طلوع فجر، همچنين مى‌فرمايد:

وَ اَللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ. سوره تكوير 1(8)

قسم به آخر شب (قبل از طلوع فجر) و قسم به طلوع فجر.

اهميت و عظمت نماز شب

در سوره‌ى مزّمل خداوند خطاب به رسولش مى‌فرمايد:

يٰا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ - قُمِ اَللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً - أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً - إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً - إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً. (مزمل 1-(6)

اى رسولى كه عباى نبوت بر دوش تو آمده است، شب را به اطاعت خدا و نماز برخيز، مگر كمى از آن، كه نصف يا چيزى كمتر از نصف باشد


1) - مراجعه شود به كتاب شمع سحر در فضيلت و آداب و احكام نماز شب، تاليف آقاى حاج سيد احمد فهرى.

(به استراحت پرداز)، يا چيزى بر نصف بيفزا و به تلاوت آيات قرآن با توجه كامل مشغول باش، ما به وحى خود كلام بسيار سنگين (و گرانمايه قران را) بر تو القاء مى‌كنيم، يعنى اين بار سنگين را بوسيله نماز شب و قرائت قرآن و.. به منزل برسان، بيدارى و نماز در دل تاريك شبها است كه اراده و روح را قوى، و انسان را بر نفس امّاره و دشمنان خارجى موفق و پيروز مى‌گرداند.

اگر جبهه به اين حد از اوج و كمال و معنويت رسيده، از همين نماز شبهائى است كه در دل سنگرها خوانده مى‌شود، و همه پيروزيها از مناجاتها و نمازهاى شبانه بدست آمده است، از اين پس نيز پيروزى و سعادت جبهه و سرنوشت جنگ در گرو معنويت رزمندگان و دعا و نمازهاى خالصانه است.

رمز يا الله، توسل به ائمه اطهار (ع) توكل و اعتماد بر خداوند تعالى، نماز شب و دعاها است كه شما را پيروز كرده است.

همان‌طور كه مى‌دانيد، جبهه مكتب است، اگر هم پيش از رفتن به جبهه نماز شب نمى‌خوانديد، وقتى به جبهه رفتيد، حتماً نماز شب بخوانيد و هر گاه از جبهه بازگشتيد بر نماز شب محافظت كنيد.

نماز شب سلاح مؤمن است

نماز شب و رابطه با خداوند تعالى و توسل به اهل بيت طهارت برنده‌ترين و كاراترين اسلحه پاسدار و ارتشى است، لشگر اسلام آن است كه فرمانده‌اش شبانگاه سجاده پهن كند و به نماز شب بايستد، أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوكِ اَلشَّمْسِ إِلىٰ غَسَقِ اَللَّيْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً، نماز را وقت زوال آفتاب تا تاريكى شب بجا آور، يعنى نماز ظهرين را از اول زوال ظهر و نماز عشائين را از اول تاريكى شب بپادار، و نماز صبح

را بجا آور كه به حقيقت، مشهود نظر فرشتگان شب و ملائكه روز است (نماز صبح امتياز همه نمازها را دارد)

وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً (اسراء 7(9)

بعضى از شب را بيدار و متهجد باش و نماز شب را بجاى آور كه خاص تو است، باشد كه خدايت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند.

حديث قدسي

حضرت موسى (ع) بخداوند عرض كرد: مبغوضترين افراد چه كسانى هستند، خداوند فرمود: جيفَةٌ بِاللَّيلِ وَ بَطّالٌ بِالنَّهارِ. كسانى كه شب را تا به صبح بخوابند و روز هم بيكار و تنبل باشند، و وقت خود را به بطالت بگذرانند.

از اين روايت اين چنين استفاده مى‌شود كه اگر كسى شب را تا بصبح بخوابد و مقدارى از شب را به عبادت و نماز نگذارند. در عالم ملكوت مثل حيوان مرده گنديده است.

روى سخن قرآن، در مورد بپاداشتن نماز شب با همه است ولى سپاهيان و لشكريان اسلام را بيشتر شامل مى‌شود چون خدا مى‌خواهد شما سرافراز باشيد.

آرى، آنچه را كه بايد تمام مسلمين بويژه عزيزان در جبهه به آن اهميت جدى بدهند، التزام به واجبات الهى و ترك محرمات و خواندن نماز با خشوع و خضوع و حضور قلب است، كه خير و سعادت و پيروزى در دنيا و اخرت در گرو همين امر است.

عزيزان، جبهه و سنگر تقدس دارد، حيف است كه در آنجا عمر گرانمايه انسان با صحبتهاى بيهوده و وقت گذراندن و خداى نكرده به معصيت، تلف شود.

جلسه‌ى يازدهم اهميت دادن به واجبات

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

همان‌طور كه قبلاً نيز تذكر داده شد، تقوى يكى از صفات حميده‌اى است كه براى همه اهل اسلام و ايمان ضرورى است، بويژه براى منسوبين به حكومت نظير سپاه، ارتش، بسيج و جهاد و ديگر ارگانهاى دولتى و نهادهاى انقلابى و بالأخص براى عزيزانى كه در جبهه هستند.

تقوى شرط هدايت

بايد توجه داشت كه تا تقوى حاصل نشود دست عنايت الهى بر سر بنده نخواهد بود، هدايت و عنايت حقتعالى مر عبد را در گرو تقواى اوست، قرآن مى‌فرمايد:

الم ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (بقره 1-(2)

قرآن بدون هيچ شكى راهنماى پرهيزكاران است، هدايت شرطش پرهيزكارى و تقوى است، و اگر چنانچه كسى داراى اين صفت حميده كه اساس همه چيزها است نباشد، مورد عنايت و هدايت و رضايت

حقتعالى واقع نخواهد شد.

يكى از مصاديق تقوى اهميت دادن به واجبات (كه در رأس آنها نماز است) و ترك محرمات الهى است.

امام صادق (ع) درباره‌ى اجر دو ركعت نماز مى‌فرمايند:

الرَّكعَتانِ في جَوفِ اللَّيلِ خَيرٌ مِنَ الدُّنيا وَ ما فيها. دو ركعت نماز در دل شب، ارزنده‌تر از دنيا و آنچه در آن است مى‌باشد.

شخصى خدمت امام صادق (عليه السلام) رسيد و براى انجام كارى استخاره كرد، از قضاء استخاره بد آمد، ولى وى اعتناء به استخاره نكرد و كارش را كه تجارت بود آغاز كرد، به مسافرت رفت و اتفاقاً مسافرت به او خوش گذشت و سود بسيارى هم عايدش شد! وقتى بمدينه بازگشت از اين كه استخاره‌ى امام صادق (ع) بد آمده بود تعجب كرد، چون در مسافرت به او خيلى خوش گذشته و سود زيادى هم برده بود.

لذا خدمت حضرت رسيد و جريان را از ايشان سؤال كرد، امام صادق (ع) تبسمى نمودند و فرمودند: بياد دارى كه در مسافرتت در فلان منزل آن‌چنان خسته بودى كه خوابت برد، و وقتى بيدار شدى كه آفتاب طلوع كرده و نماز صبحت قضاء شده بود؟ اگر خداوند تبارك و تعالى آنچه را كه در دنيا است، به تو داده بود، جبران دو ركعت نماز قضا شده‌ات نمى شد.

فضيلت نماز جماعت

نماز جماعتى كه با ده نفر اقامه شود ثواب اين نماز را كسى جز خداوند نمى‌داند.

و در روايت آمده است كه: اگر تمام چوبهاى جهان قلم و تمام آب

دنيا مركب و جن و انس و ملائكه نويسنده بشوند، نمى‌توانند ثواب يك ركعت از اين نماز جماعت را بنويسند!! ما نبايد به اين روايات كم توجهى كنيم.

چطور مى‌شود انسانى دنبال سود باشد و اين روايات را بداند و بى‌اعتنائى نمايد؟

بعضى از فقهاء گفته‌اند اگر سه روز نماز جماعت تشكيل شود و كسى بدون عذر و دليل به جماعت حاضر نشود مرتكب گناهى شده است، از رسول خدا (ص) نقل شده است كه به يهود و نصارى سلام كنيد، اما به يهود امت من سلام نكنيد!

به حضرت عرض شد يا رسول الله (ص) يهود امت شما چه كسانى هستند؟

حضرت فرمود: اَلَّذينَ يَستَمِعُونَ الاَذانَ وَ الإِقامَةَ، وَ لَم يَحضُرُوا الجَماعَةَ. يعنى مردمى كه بشنوند صداى اذان و اقامه را و به نماز جماعت حاضر نشوند.

بايد به مستحبات بعد از نماز (تعقيبات) توجه و عنايت خاصى داشته باشيد، امام صادق (ع) مى‌فرمايد كه: تسبيح جدّه‌ام فاطمه سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز برتر است، اين تسبيح موجب عاقبت بخيرى و قبولى نماز است و ثواب بسيارى دارد، نوعاً نمازهاى ما، نمازهائى نيست كه مورد قبول خداوند تبارك و تعالى باشد، لذا بايد آن را با توسل، صلوات، تعقيبات انجام مستحبات و... همراه كنيم شايد مقبول درگاه حق تعالى واقع گردد.

يكى از علماى اصفهان هميشه در دعاى كميل مى‌گفت مردم بيائيد از دعاهايمان توبه كنيم، و در واقع چنين است و ما بايد از نماز و روزه و حجمان، توبه كنيم و اگر طمع داشته باشيم كه مورد عنايت و قبول حق

تعالى قرار گيرد بايد به اهلبيت سلام الله عليهم اجمعين متوسل بشويم.

عزيزان به نماز اهميت بدهيم و هنگام فرا رسيدن موعد آن، به گونه‌اى تلاطم و جوشش درونى پيدا بكنيم، كه در شأن اين معراج باشد.

امام سجاد (ع) هنگام نماز منقلب مى‌شدند و رنگ رخسار مباركشان تغيير مى‌كرد و درباره حضرت حسن عليه السلام نيز وارد شده است كه: پاهاى مباركشان به لرزه مى‌افتاد، و با پاهاى لرزان و در حالى كه بهترين لباسش را به تن كرده بودند وارد مسجد مى‌شدند.

ابن عباس درباره‌ى حضرت امير المؤمنين (ع) نقل مى‌كند كه: در يكى از جنگها سخت و طاقت‌فرسا بود و لشكر اسلام لحظات حساسى را مى‌گذراند، ديدم كه مولى امام على (ع)... به آسمان نگاه مى‌كنند، عرض كردم يا على (ع) چرا به آسمان نگاه مى‌كنيد؟ حضرت فرمودند مى‌خواهم ببينم ظهر شده است يا نه، ايشان در وقت نماز دست از همه كار مى‌كشيدند.

تذكر مفيد

عزيزان، بايد به واجبات اهميت زيادى داد و محتاطانه با آنها برخورد نمود. خداوند فرموده است كه: اى بنده من به واجباتم اهميت بده تا من هم به تو اهميت بدهم و عنايت مى‌كنم.

اجتناب از گناه

بال دوم تقوى كه خيلى مهمتر از مسئله اول (اهميت دادن به واجبات) است، اجتناب و دورى از گناه مى‌باشد، معصيت اعراض از خداوند تبارك و تعالى است و براى انسان نكبت و بدبختى بسيار دارد.

قرآن فرموده است كه: هر كس از خداوند تعالى و ياد او

اعراض كند

دو مصيبت بر او وارد مى‌شود، اول اينكه زندگى ناخوش و سراسر گرفتارى و پريشانى در عالم دنيا دارد. دوم آنكه در روز قيامت كور وارد صف محشر مى‌شود.

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ (طه 12(5)

اعراض از خداوند تعالى گناه است و معرضين روز قيامت به خداوند عرض مى‌كنند كه: بارالها ما در دنيا كور نبوديم، پس چرا كور وارد صف محشر مى‌شويم؟

خداوند در پاسخ مى‌فرمايد:

كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ (طه 12(6)

آرى، چون آيات ما براى تو امد و همه را به فراموشى و غفلت سپردى امروز تو نيز فراموش مى‌شوى.

غفلت از ياد خدا و فراموشى حق تعالى گناه است و هر كس مرتكب معصيت شود، دست عنايت حق از سر او كوتاه مى‌گردد، و اين معنى در بيش از 50 آيه‌ى قرآن بيان شده است، از جمله:

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ. إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِينَ. اِنَّ اللهَ لا يَهدِي القَومَ المُجرِمينَ. إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ. عنايت و هدايت، حق تعالى شامل حال ظالم، فاسق، مجرم، كافر و... نمى‌شود.

تقسيمات گناه

گناهان بر دو دسته‌اند:

1 - حق الله: گناهانى كه در رابطه با خداوند است.

2 - حق الناس: گناهانى كه در رابطه با مردم است.

حق الناس

دسته دوم از اهميت بسزائى برخوردار است و به اندازه‌اى مهم است كه خداوند تعالى قسم ياد كرده و فرموده است كه: به عزت و جلالم در روز قيامت ممكن است از حق خود گذشت كنم، اما از حق الناس نخواهم گذشت.

در رابطه با حق الناس به قدرى روز قيامت مشكل مى‌گيرند كه از يك سوزن نمى‌گذرند.

فقهاء هم نوشته‌اند كه اگر در لباسى نخ غصبى باشد و با آن لباس نماز خوانده شود نماز باطل است، حتى نمازى كه با يك دكمه غصبى خوانده شود نيز باطل است.

امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد كه: اگر تمام عالم هستى را به من بدهند و بگويند: در مقابل، پوست جوى را بى‌جهت از دهان مورچه‌اى بگير، نخواهم كرد، وَ اللهِ لَو اُعطيتُ الاَقاليمَ السَّبعَةَ بِما تَحتَ اَفلاكِها عَلي اَن اَغصِيَ اللهَ في نَملَةٍ اَسلُبُها جُلبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلتُهُ. اين فرمايش امام على (ع) به ما مى‌آموزد كه غصب حق الناس و لو به اندازه پوست جو باشد، چنان موجب زيان است كه اگر آنچه در د نيا است به غاصب داده شود، جبران اين خسارت نخواهد كرد.

دستورالعمل امير المؤمنين (ع) به استاندارهاى خود

حضرت امير عليه السلام به استاندارهاى خود مى‌نوشت:

اَدِقُّوا اَقلامَكُم، وَ قارِبُوا بَينَ سُطُورِكُم وَ احذِفُوا عَنّي فُضُولَكُم وَ اقصُدُوا

قَصدَ المَعاني وَ اِيّاكُم وَ الإِكثارَ فَاِنَّ اَموالَ المُسلِمينَ لا تَحتَمِلُ الأِضرارَ. اى استانداران من، وقتى برايم نامه مى‌نويسيد، با قلم ريز بنويسى - بين سطرها را فاصله نيندازيد - فشرده بنويسيد و قلم فرسائى نكنيد، جان كلام را بنگاريد براى اينكه ضرر به بيت‌المال مسلمين وارد نشود!!

اين دستور امير المؤمنين (ع) به شما سپاهى و به همه‌ى ارگانهاى جمهورى اسلامى نيز مى‌باشد. فرماندهان و مسئولين سپاه، ارتش، بسيج و.. خوب به فرمايش مولى (ع) توجه كنيد و عنايت داشته باشيد، امام (ع) كه حاكم مسلمين است مى‌فرمايد: حق ندارى كه يك مقدار كاغذ زيادى مصرف كنى.

سلمان و زندگى او

سلمان رحمة الله عليه استاندار مدائن بود، راوى مى‌گويد هنگام مرگ بالاى سر او بودم سلمان گريه مى‌كرد پرسيدم چرا گريه مى‌كنى؟ گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: در روز قيامت گردنه‌هائى است كه از گردنه‌ها كسى نمى‌گذرد مگر سبك باران، راوى مى‌گويد: نگاه كردم كه ببينم مگر او چه چيزى دارد كه خود را اين‌قدر سنگين بار مى‌بيند، ديدم كه دارائى او عبارتست از: پوست گوسفندى كه هم فرش و هم رختخواب اوست، يك قلم و دوات براى كار استاندارى، يك آفتابه گلى، و يك ظرف گلى، خانه‌اى هم كه در آن زندگى مى‌كرد، يك مغازه بود كه هم محل كارش بود و هم محل زندگى!! و آن هم اجاره بود.

آرى حضرت سلمان با اين‌قدر مال دنيا، خود را سنگين بار مى‌دانست و از روز قيامت هراس داشت، سلمان مى‌گويد مى‌ترسم كه به من بگويند اى استاندار مدائن با اموال مردم و بيت‌المال مسلمين چه كردى؟!

خدا رحمت كند بابا طاهر رضوان الله تعالى عليه را اين كلام را به شعر در آورده و گفته:

موكه چون اشترى قانع به خارم *** خورم خارى و خروارى به بارم

با اين خرج قليل و بار سنگين *** هنوز در روى صاحب شرمسارم

سلمان فارسى رحمة الله عليه با اين همه عبادت و خدمت با اين همه كم‌خرجى و زهد و تقوى و با اين زندگى ساده، در هنگام مرگ گريه مى‌كند و مى‌گويد سنگين بارم!!.

آرى همه بايد راجع به حق‌الناس (حفظ بيت‌المال مسلمين) مخصوصاً در ادارات و ارگانها و باز بالأخص سپاه و ارتش و بسيج اهميت زيادى قائل باشيم.

اى سپاهى، بسيجى و ارتشى مواظب باشيد كه يك گلوله‌ى بى‌جا و بى مورد و بدون دليل شليك نكنيد، در پتو، كفش، لباس، غذا، مهمات اسراف نكنيد، اى عزيزان جداً توجه داشته باشيد كه به اموال بيت‌المال كم‌توجهى و بى‌اعتنائى نشود، مسئوليت بزرگى بر دوش شما است روز قيامت بازخواست خواهيد شد، مو به مو به حساب شما رسيدگى خواهند كرد و از حق الناس به هيچ وجه نخواهند گذشت.

اگر يك گلوله بدون دليل شليك كردى، يا با ماشين، موتور يا هر وسيله ديگر بدون جهت با سرعت زياد تردد كردى در مقابل همه مسلمين و خون شهداء مسئول خواهى بود.

ابو ذر و كعب الاحبار و...

وقتى حضرت ابو ذر رضوان الله تعالى عليه را پيش عثمان آوردند پول زيادى جلوى عثمان بود، ابو ذر (رحمة الله عليه) تا چشمانش به پولها افتاد، گفت اى عثمان اين پولها را براى چه كارى مى‌خواهى، گفت:

مى‌خواهم اين اندازه روى اين ها بريزم و آنگاه هر كارى كه خواستم بكنم!!

ابو ذر به عثمان گفت: به ياد دارى كه روزى با هم براى كار مهمى بين نماز مغرب و عشاء خدمت رسول خدا (ص) رسيديم و ايشان بسيار ناراحت بودند؟ بطورى كه فقط جواب سلام ما را دادند و توجه بيشترى نفرمودند: پس از مدتى كه نشستيم و پيغمبر (ص) همچنان ناراحت بودند، بلند شديم و رفتيم؟ فرداى آن روز رسول خدا (ص) آمد و از من و تو عذر خواهى كرد؟ و فرمودند: بخاطر اين بود كه ده تومان از مال مسلمين نزد من بود و نتوانسته بودم بمصرف برسانم، ترسيدم كه بميرم و ده تومان به مصرف نرسيده باشد!!

عثمان ديد اوضاع بد شد، رو كرد به كعب الاحبار و گفت: اگر كسى خمس و زكاتش را بپردازد، و پول جمع‌آورى كند، اين درست است يا نه؟ كعب الاحبار گفت: اشكال ندارد!! ابو ذر كه رحمت خدا بر او باد با عصائى كه در دست داشت بر سر كعب الاحبار زد و فرمود: يا ابن اليهودى تو كارت به جائى رسيده است كه در احكام اسلام تصرف مى‌كنى و رو كرد به عثمان و گفت: مگر نخوانده‌اى آيه‌ى شريفه را كه مى‌فرمايد:

وَ اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ. (التوبه 3(4)

كسانى كه ميدانند جبهه اسلام احتياج به كمك دارد، كسانى كه مى‌بينند اقوامشان گرسنه‌اند آنهائى كه مى‌بينند همسايه‌شان احتياج به غذاى شب دارد، و مى‌توانند رسيدگى كنند و نكنند و مال اندوزى كنند، خداوند اينها را به عذاب اليم بشارت داده است، سكه‌هاى زرى را كه اندوخته‌اند روزى قيامت داغ مى‌كنند و به پيشانى و كمرهاى آنها

مى‌گذارند، و مى‌گويند: بچشيد اين پولهائى است كه جمع‌آورى كرده بوديد.

خلاصه اينكه اگر ما بدانيم مضطر و محتاجى در همسايگى ما هست، يا جبهه احتياج به كمك دارد و بتوانيم، ولى رسيدگى نكنيم از نظر اسلام اشكال دارد، به قول استاد عظيم الشأن ما امام خمينى در اين موارد اگر بدانم عبايم را هم بايد بدهم مى‌دهم.

مَن اَصبَحَ وَ لَم يَهتَمَّ بِأمُورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ. كسى كه شب را به صبح برساند و در امور مسلمين اهتمام نورزد مسلم نيست.

گردنه‌اى در روز قيامت، به نام مرصاد است كه خداوند تعالى در آنجا از مردم سؤال مى‌كند و به حساب آنها رسيدگى مى‌فرمايد.

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ. در روايت آمده كه مرصاد گردنه اى است كه در آنجا از حق‌الناس سؤال مى‌شود. اگر مى‌خواهيد از اين گردنه‌ها به راحتى بگذريد از حق الناس پرهيز كنيد.

ضايع كردن حق الناس و آثار سوء آن

اگر حقى كه مربوط به مردم است، بوسيله‌ى ما ضايع شود، نه تنها در دنيا و آخرت براى ما زيان بخش است و ما را روانه جهنم مى‌كند، بلكه در اولاد ما هم اثر سوء خواهد گذاشت. وَ لْيَخْشَ اَلَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (نساء (9)

قرآن مى‌فرمايد: كسانى كه از عاقبت فرزندان خود مى‌ترسند مواظب باشند كه حق الناسى بر گردن آنها نباشد، شهادت ناحق ندهند، ظلم نكنند، و با تقوى و پرهيز كار باشند.

اى عزيزان رزمنده، اگر خداى نكرده در ارگانهاى شما (سپاه، بسيج، و ارتش) و مخصوصاً در جبهه از بيت‌المال محافظت نشود و حق الناس ضايع گردد، نه تنها آثار سوءاش گريبان‌گير خود شخص ضايع كننده مى‌شود بلكه پاپيچ جبهه و سپاه و جنگ مى‌شود، يعنى تر و خشك را با هم مى‌سوزاند! جداً توجه كنيد و بيدار باشيد!!

اگر خداى نكرده يك فرمانده دل يك پاسدار يا بسيجى را بشكند يا يك بى‌توجهى نمايد، و به ديده‌ى تحقير نگاه كند، يا يك سهل‌انگارى در امور بيت‌المال شود و يا... گناه بسيار بزرگى دارد و آثار سوء اين گناه تنها به يك نفر يا چند نفر برنمى‌گردد خداى نكره باعث شكست جبهه و سپاه مى‌شود!

معلوم است كه اگر ارتشى، بسيجى يا پاسدارى، در ارتش، بسيج يا سپاه بويژه در جبهه مرتكب گناه شود، و در آنجا كشته گردد، نزد خداوند شهيد محسوب نمى‌شود.

اى سپاهى، ارتشى، بسيجى و.. دستورالعملهاى امير المؤمنين (ع) را سرمشق خود قرار دهيد و واقعاً به اموال بيت‌المال اهميت دهيد كه خداى نكرده مرتكب معصيت نشويد، خيلى دقيق و مراقب و مواظب باشيد.

جلسه‌ى دوازدهم حفظ بيت المال

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

آنچه بايد مسلمانان بدان توجه كامل داشته باشند، اهميت دادن به انجام واجبات است، چنانچه از كسانى كه به انجام واجبات اعتناء نمى‌كنند و مرتكب معصيت مى‌شوند، سلب اسلاميت شده است.

مسلمان حقيقى كسى است كه هنگام روبرو شدن با يك واجب الهى تلاطم درونى پيدا كند و در هنگام روبرو شدن با گناه، انزجار و تنفر پيدا نمايد، و اگر خداى نخواسته مرتكب گناه شد، فورى توبه كند و به سوى خداوند تبارك و تعالى برگردد و مضطرب شود كه اگر چنين باشد سعادتمند است.

داستانى از يك پيرمرد بهشتي

رسول خدا (ص) روزى در مسجد نشسته و اصحاب نيز در خدمت ايشان بودند، حضرت فرمود: اولين كسى كه وارد مسجد شود، اهل بهشت است، پس از چندى پيرمرد كه بين اصحاب معروف و شناخته

شده نبود، به مسجد وارد شد. اصحاب از فرمايش رسول خدا (ص) درباره‌ى اين پيرمرد تعجب كردند، روز بعد نيز حضرت، همان كلام را در مورد آن پير تكرار فرمودند و موجب تعجب بيشتر اصحاب شد.

بعضى از اصحاب تصميم گرفتند كه مراقب اين پيرمرد باشند تا ببينند كه چه كار فوق‌العاده‌اى انجام مى‌دهد كه پيغمبر (ص) او را بهشتى مى‌داند.

يكى از آنها بعنوان ميهمانى به منزل او رفت، مشاهده كرد كه وضع زندگى بسيار ساده‌اى دارد. نه فرشى نه لوازم و اسبابى و نه...

شب هنگام پيرمرد شام خورد و گفت: خسته‌ام و مى‌خواهم بخوابم و سپس به خواب رفت، در خواب گاهى كه پهلو به پهلو مى‌شد ذكر «لا اله الا الله» مى‌گفت، قبل از نماز صبح، بلند شد و نماز مختصرى خواند و به مهمان گفت به مسجد برويم تا نماز را با رسول خدا (ص) بخوانيم، نماز را به جماعت اقامه كرد و سپس تعقيبات را انجام داد و قران تلاوت كرد و با هم به منزل بازگشتند و صبحانه خوردند، از مهمان اجازه خواست كه به بيابان برود و خار و هيزم تهيه نمايد، مهمان چون فكر مى‌كرد در صحرا عبادت خاصى انجام مى‌دهد به او گفت كه: من هم همراه تو مى‌آيم و بعد از اصرار زياد با او به صحرا رفت.

در آنجا ديد كه پيرمرد مشغول جمع‌آورى هيزم است و گاهى هم ذكرى مى‌گويد. پس از پايان كار از بيابان برگشتند، پيرمرد خارها را فروخت و آب و نانى تهيه كرد و ظهر به اتفاق به نماز جماعت رفتند..

شب نيز به همين ترتيب، ميهمان چند روز كارهاى او را زير نظر داشت و ملاحظه كرد كه عمل فوق‌العاده‌اى ندارد و كارهايش يكسان است، بالأخره اصحاب از پيرمرد سؤال كردند كه تو چه امتيازى دارى كه رسول خدا (ص) فرموده است اهل بهشت هستى؟ ابتداء امتناع كرد و گفت من

كجا و بهشت كجا ولى اصرار كردند، گفت: به واجبات اسلام اهميت زيادى مى‌دهم، و از گناه خيلى خوف دارم (دروغ نمى‌گويم، تهمت نمى‌زنم، زبانم كنترل دارد و..)

(يك معنائى تقوى هم، اهميت دادن به واجبات الهى و ترك معاصى و محرمات است) صفت دوم پيرمرد اين بود كه هر آنچه را براى خود دوست مى‌داشت، براى مسلمانان نيز مى‌پسنديد، و هر آنچه را براى خود نمى‌پسنديد، براى ديگران نيز دوست نمى‌داشت، اگر كسى مى‌خواهد خود را محك بزند ببيند كه اين دو صفت را دارد يا نه.

ائمه (ع) هم علامت مسلمان بودن را اين صفات ذكر فرموده‌اند. عبد الله بن جندب در اواخر عمر كور شده بود، راوى مى‌گويد: ديدم در عرفات حالتى داشت، مثل باران گريه مى‌كرد، مراقب او بودم ديدم كه ديگران را دعا مى‌كرد و به خود اصلاً دعا نمى‌كرد.

شب به عبد الله گفتم كه نديدم به خودت دعا كنى، عبد الله گفت: من از امام صادق (ع) شنيدم كه ايشان فرمود: به فكر ديگران باشيد، چه در حالى كه به ديگران دعا مى‌كنيد ملائكه به شما دعا مى‌كنند.

همين عبد الله بن جندب سالى سه ماه روزه مى‌گرفت و سه مرتبه زكات مى‌داد و شبانه روزى صد و پنجاه و سه ركعت نماز مى‌خواند، علت اين امر را از او پرسيدند، گفت: دو رفيق داشتم كه به رحمت ايزدى پيوستند كه براى هر كدام از آنها روزانه تعداد 51 ركعت نماز مى‌خوانم و سالى يك بار زكات مى‌دهم و يك ماه روزه مى‌گيرم.

حساب پاسدار غير ديگران است

بايد صفات حسنه‌ى مسلمانان صدر اسلام در شما پاسداران زنده شود، چون حساب شما غير از حساب مردم عادى است، مخصوصاً در جبهه

بايد خيلى مواظب باشيد براى اينكه نظام شما، نظام اسلامى است، برخوردتان با مردم نيز بايد خيلى حساب شده و دقيق باشد.

با مراجعه كنندگان بايد در كمال احترام و خوش‌روئى روبرو شويد، ديگران را پشت ميزهايتان معطل نكنيد، (اگر مسئول زندانيان هستيد، با آنان به بهترين نحو برخورد كنيد، اگر با ملاقات كنندگان زندانيها برخورد داريد، رفتارتان طورى باشد كه از شما درس بگيرند، شما مسئول خون شهداء هستيد خيلى بايد توجه كنيد و مواظب باشيد.)

يك پاسدار بايد هر چه را در جبهه براى خود مى‌پسندد براى بسيجى و ارتشى هم بپسندد، و هر چه را زشت مى‌شمارد براى آنها نيز دوست نداشته باشد و اين يك وظيفه است.

اى عزيزان، در جبهه و محل كار به دو چيز بسيار اهميت بدهيد، كه اساس سعادت و فلاح شما در گرو اين امر مهم است

1 - اعتنا و اهميت و التزام به واجبات

2 - ترك و اجتناب از محرمات و معاصى

(اگر اين مسائل را زياد تكرار مى‌كنيم و تذكر مى‌دهيم بخاطر اين است كه مسئله بسيار مهم است)

به حفظ بيت‌المال كه مربوط به مردم است اعتنا كنيد و در اين امر بسيار بكوشيد.

داستان دو مسلمان در سفر مكه

دو جوان مسلمان براى زيارت خانه خدا راهى مكه شدند، در ميان راه منزل كردند يكى از آنها براى تهيه غذا رفت، وقتى برگشت ديد كه رفيقش بشدت گريه مى‌كند و بغض گلويش را گرفته و نمى‌تواند صحبت كند، از سبب گريه پرسيد؟ به او گفت: هنگامى كه تو رفتى

مشغول تلاوت قرآن شدم، پس از چندى زنى آمد، گمان كردم كه محتاج است و به او پول دادم ولى دريافتم كه قصد ارتكاب گناه دارد (گريه براى گناه ديگران!!) آن دومى نيز كه براى تهيه غذا رفته بود پس از شنيدن اين سخنان گريست و گفت: از اين مى‌ترسم كه اگر به جاى تو مى‌بودم ممكن بود كه مرتكب گناه مى‌شدم.

آرى اسم و تصور گناه، مسلمان را منقلب مى‌كند، امام بزرگوار رهبر انقلاب وقتى شبهه‌ى غيبتى پيش مى‌آمد، حالت تنفر پيدا مى‌كرد و شبهه‌ى دروغ ايشان را منقلب مى‌كرد، پيش از اين اشاره رفت كه يك‌بار طلبه‌اى در حضور امام غيبت كرده بود و امام بزرگوار سه روز تب كردند و از خانه بيرون نيامدند.

يك پاسدار بايد اين‌طور حالاتى داشته باشد (پاسدارى شغل نيست - مسئوليت است - سپاهى يعنى پاسدار ولايت و اسلام و امام زمان (ع) و بايد شديداً مراقب و مواظب حق الناس باشد و از اسلحه، ماشين و هر وسيله‌ى ديگرى كه بدست او سپرده شده است، مانند مارى كه مترصد نيش زدن اوست، مواظبت كند. بايد از اموال بيت‌المال كه در جبهه در اختيارتان مى‌گذارند به خوبى مواظبت كنيد، چون مانند مار است، اگر غفلت نمائيد شما را به هلاكت مى‌رساند و به آتش جهنم مى‌افكند.

داستانى از امير المؤمنين در رابطه با بيت‌المال

روزى امير المؤمنين (ع) به محل نگهدارى اموال مردم تشريف بردند، متوجه شدند كه يك گلوبند نيست، محمد بن رافع (خزانه‌دار) را خواستند و از او سؤال فرمودند، محمد عرض كرد: دختر شما زينب (س) چون در نظر داشتند كه به ميهمانى تشريف ببرند گلوبند را امانت گرفتند و شرط كردند كه اگر گم شد يا خسارتى به آن وارد آمد ضامن باشد

، حضرت امير (ع) دنبال حضرت زينب (س) فرستادند، پس از آنكه حضرت خدمت مولى (ع) رسيدند، امير المؤمنين (ع) فرمودند: اى دختر فاطمه (س) چرا اين كار را كردى؟ زينب (س) عرض كرد: پدر جان آن را به عاريه گرفته‌ام، ولى امام (ع) فرمود: من راضى نيستم كه دخترم از بيت‌المال استفاده كند اگر چه بصورت عاريه مضمونه.

يك ارتشى، پاسدار و بسيجى كه همه چيز خود را فداى امير المؤمنين سلام الله عليه مى‌كند و به جبهه‌ها مى‌رود و در راه او كشته مى‌شود، بايد در حفظ حق الناس و نگهدارى اموال بيت‌المال نيز به امام خود اقتداء نموده و از ايشان تبعيت كند.

خمس

راجع به مسئله خمس: اگر كسى بدهكار باشد و خمس را ندهد قرآن مى‌فرمايد آتش مى‌خورد إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً (نساء 1(0)

كسانى كه اموال بچه‌هاى يتيم را مى‌خورند، بدانند كه در همين دنيا آتش مى‌خورند و در روز قيامت هم با صورت داخل جهنم مى‌شوند. امام صادق (ع) فرمود: يكى از مصاديق بچه‌هاى يتيم ما هستيم. يعنى «سهم امام متعلق به امام زمان (ع) و سادات است و هر كس خمس نمى‌دهد حق آنها را نداده است و آتش مى‌خورد.(1)

(مسئله 1752) هر گاه انسان از تجارت يا صنعت؛ يا كسبهاى ديگر مالى كه بدست آورده، اگر چه مثلاً نماز و روزه ميتى را بجا آورد و از اجرت آن، مالى تهيه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد - بايد خمس يعنى پنج يك آن را بدستورى كه بعداً گفته مى‌شود بدهد.

(مسئله 1756) اگر بواسطه قناعت كردن چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد - بايد خمس آن را بدهد.

(مسئله 1757) كسى كه ديگرى مخارج او را مى‌دهد - بايد خمس تمامى مال را كه بدست مى‌اورد بدهد، ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت و مانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقى مانده را بدهد.

(قابل توجه كليه برادران بسيج - ارتش و پاسدار، بايد حتماً سال معين كرده و اگر متاهل هم نيستند خمس به آنها تعلق مى‌گيرد).

»

1) - از رساله امام خمينى - چا جامعه مدرسين.

فقهاى عظيم‌الشأن در كتب فقهى خود مى‌نويسند:

اگر كسى خمس ندهد، زكات نپردازد و به واجبات مالى بى‌اعتناء باشد، به حضرت پيامبر و اهل بيت ايشان عليه و عليهم السلام ظلم نموده است، و اگر زيارت عاشورا بخواند: اَللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلي ذلِكَ در حقيقت لعن به خودش مى‌كند.

اگر كسى يك تومان خمس بدهكار باشد، در روز قيامت همه سادات حق خود را از او طلب مى‌كنند. همچنين اگر يك تومان زكات بدهكار باشد، حق همه فقرا و ضعفا را ضايع كرده است و آنچه ترسناك مى‌باشد اين است كه در روز قيامت به هيچ وجه ممكن نيست كه بدهى خود را پرداخت كند، لذا در برابر هر دو درهم ثواب چهل نماز را از او مى‌گيرند.

كوتاهى و سستى در حفظ اموال بيت‌المال

اگر خداى نكرده يك پاسدار در محل كار خود و يا جبهه در حفظ اموال بيت‌المال كوتاهى و سستى كند، اگر در جبهه نيز كشته شود شهيد نيست و مردم حق خود را از او در روز قيامت بازپس خواهند گرفت. خداوند تبارك و تعالى از او بازخواست خواهد كرد، كه (مثلاً) چرا ده

تومان مصرف بى‌جا كرده است؟ چرا گلوله‌اى را بدون هدف شليك كرده است؟ آرى اگر لباس داشته باشيد، ولى لباس اضافه بگيريد يا در حفظ اموال بيت‌المال كوشش نكنيد، در روز قيامت بايد حساب پس بدهيد، و در آن روز هيچ عذاب و دردى بالاتر از حسرت و ندامت نيست.

در آنجا مشاهده مى‌كنيد كه دوستانتان فوج، فوج وارد بهشت مى‌شوند، ولى شما را نگاه مى‌دارند!! براى اينكه حق‌الناس به گردن شماست و شما در حفظ اموال بيت‌المال سستى كرده‌ايد. واى به حال كسى كه به هنگام محاسبه الهى بدهكار باشد.

ظلم به ناحق

پناه بر خدا، اگر كه بى‌جهت يك سيلى به صورت يا يك شلاق به بدن كسى زده باشد، دل اسير و زيردستى را شكسته باشد، (حتى) دل يك جنايتكارى را سوزانده باشد، به كسى كه براى ملاقات زندانى آمده توهينى كرده باشد (گرچه آنها مقصر باشند ولى حق جسارت نداريد) اى پاسدار و بسيجى حق ندارى كه كسى را كتك بزنى يا به او توهين كنى، مبادا كه روز قيامت بخاطر توهين به يك جنايتكار ضد انقلاب با او به جهنم در آئى كه واقعاً حسرت و پشيمانى عظيمى دارد.

طريقه‌ى سلوك حكومتى امير المؤمنين (ع)

امير المؤمنين (ع) روزى كه بخلافت (ظاهرى) رسيدند، فرمودند كه:

اگر من متصدى حكومت شدم، مال مردم را بازپس مى‌گيريم و بدانها بر مى‌گردانم، اگر چه به كابين زنانتان رفته باشد، (چنانچه در مورد حضرت بقية الله الاعظم عج الله تعالى فرجه الشريف نقل شده است كه: بهنگام

ظهور مال غصبى را از زير دندان غاصبين بيرون خواهند كشيد) خلاصه اينكه، حضرت على (ع) فرمودند: من از مال مردم نمى‌گذرم، مردم پنداشتند كه امير المؤمنين (ع) نيز، جدى نمى‌فرمايند، ولى پس از مدت كوتاهى دريافتند كه واقعاً امير المؤمنين (ع) به حق الناس اهميت فراوانى قائل هستند و به زنده باد و مرده باد كسى گوش فرا نمى‌دهند، پارتى بازى و ملاحظه در كار نيست و حق به حق‌دار مى‌رسد.

شمعى را كه در هنگام رسيدگى به حساب بيت‌المال روشن مى‌كردند بلافاصله پس از فارغ شدن و پيش كشيده شدن امور شخصى خاموش مى‌نمودند، امير المؤمنين (ع) در آن هنگامى كه طلحه و زبير مسائل شخصى خود را مطرح مى‌كردند حاضر نشدند كه شمع مسلمين بسوزد، و بالأخره دشمنان عدالت بخاطر شدت عدالت امام (ع)، جنگ جمل را برافروختند و پس از آن جنگ صفين را تدارك ديدند و امام (ع) براى اينكه حقى از مردم ضايع نشود، ايستادگى فرمود و با آنان به نبرد پرداخت تا اينكه در محراب عبادت به خاطر عدالت شهيد شد.

غذاى مولى على (ع)

غذاى امام على (ع) مقدارى نان خشك بود كه در كيسه‌اى سربسته نگهدارى مى‌فرمود (براى اينكه روغنى به آن نزنند) و گندم نانش را از زمينى كه خود آباد مى‌كرد، بدست مباركشان تهيه مى‌فرمود، حضرت در سرماى شديد زمستان مثل بيد مى‌لرزيد ولى از لباسى كه از بيت‌المال به او رسيده است استفاده نمى‌كرد. وقتى به ايشان عرض مى‌شد يا امير المؤمنين (ع) مگر يك دست لباس به شما نمى‌رسد؟ مى‌فرمود: چرا ولى من نمى‌خواهم از اموال بيت‌المال گرچه يكدست لباس باشد استفاده كنم.

سفارش امام على (ع) به يكى از استاندارها

البته منظور اين نيست كه مثل امير المؤمنين (ع) باشيد اما ورع و تقوى داشته باشيد، حضرت امير (ع) به يكى از استانداران خود مى‌نويسد: شنيده‌ام كه به مجلسى حاضر شده‌اى كه فقرا به آن راه نداشتند، سر سفره رنگين نشسته و گوشتهاى لذيذ خورده‌اى؟ اين چه كارى است كه كرده‌اى، من كه خليفه مسلمين هستم و مى‌توانم بهترين غذاها را بخورم و گرانبهاترين لباسها را بپوشم، به نان خشك جو و خرما و لباس معمولى اكتفا كرده‌ام. شما البته نمى‌توانيد مانند من باشيد و نمى‌خواهم كه باشيد اما با ورع (و با تقوى) باشيد.

رزمندگان جبهه حق، امام على (ع) پيشواى شما از حلال خدا نخورد، شما از حرام خدا دورى كنيد، على (ع) حلال را بر خود روا نمى‌داشت و نمى‌پوشيد، شما لااقل حرام را بر خود روا نداريد و به تن نكنيد - مواظب باشيد كه خمس و زكات و ديگر حقوق خود را بپردازيد.

خلاصه اينكه: در حفظ بيت‌المال بكوشيد و كاهلى نكنيد، مواظب باشيد كه در جبهه بر سر غذا، پوشاك، اسلحه و... اختلاف پيش نيايد كه واى بحال جبهه‌اى كه در آن اين‌گونه اختلاف باشد.

عزيزان جهاد در راه خدا از مصاديق واجبات است. در اين امر امروز و فردا نكنيد و هر چه زودتر واجب را ادا كنيد، به جبهه پشت نكنيد كه باعث خوارى و بدبختى دنيا و آخرت شما است.

در مجلسى كه معصيت خداوند مى‌شود شركت نكنيد و از مجلسى كه در آن غيبت، شايعه پراكنى و.. است دورى گزينيد تا خود را جهنمى نكنيد، شما سرباز امام زمان (ع) هستيد پس شما را با گناه و جهنم چه كار!!؟

اگر ديگران دروغ بگويند، غيبت كنند، جوّسازى و شايعه‌پراكنى نمايند و شما گوش كنيد مرتكب معصيت شده‌ايد و اهل جهنم هستيد.

به يكديگر توهين نكنيد، مبادا كه ارتشى به سپاهى، بسيجى به ارتشى يا پاسدرا به بسيجى و... حرفهاى ركيك و دور از شأن بزنيد. هر گز به زير دست خود توهين نكنيد، به فرمانده احترام بگذاريد، چه اگر كسى به يك مسلمانى بى‌احترامى كند، توهين نمايد و حتى اگر به او «تو نمى‌فهمى» بگويد، روز قيامت رسوا مى‌شود اينها آتش جهنم و ندامت دارد، اى سنگرنشينان عزيز مقام شما خيلى بالا است، من حاضرم عبادت چند ساله‌اى را كه خيال مى‌كنى دارم (كه ندارم) به تو بدهم و در برابر، ثواب يك شب سنگرت را به من بدهى، يك شب بودن شما در سنگر به دنيا و هر چه در آن است ارزش دارد، اى عزيزان خلوص داشته باشيد كارهايتان براى رضايت خدا و خوشنودى امام ز ما (ع) باشد تا اسمتان در دفتر ايشان ثبت باشد، خدمت حضرت رسيدن گر چه خيلى خوب و مطلوب است ولى مهمتر از آن اينست كه به راستى جزء سپاه اسلام و امام عصر عج الله تعالى فرجه الشريف باشيد و نامتان در دفتر آن حضرت ثبت باشد.

جلسه‌ى سيزدهم احتياط در كارها

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

از جمله امورى كه همه مردم بايد آن را رعايت كنند و نزد عقلاء كار پسنديده‌اى است، احتياط در كارها است، رعايت اين اصل براى سپاه و بسيج و ارتش از اهميت بسزائى برخوردار است.

فقهاء در كتابهايشان مى‌نويسند «الإِحتِياطُ حَسَنٌ عَلي كُلِّ حالٍ» احتياط كردن در كليه‌ى امور زندگى، بسيار مطلوب است، ولى احتياط در سه چيز لازم و واجب است:

1 - باب دماء: عبارتست از مسائلى كه در رابطه با ريختن خون كسى باشد.

2 - باب فروج: يعنى امورى كه در رابطه با ناموس مردم باشد.

3 - باب اموال: عبارت از مواردى است كه با اموال مردم مربوط باشد.

در زمان رسول خدا (ص) پيرمردى كشته شده، و جنازه‌اش پشت مسجد افتاده بود و قاتل معلوم نبود. پيغمبر اكرم (ص) بر روى منبر

تشريف بردند و فرمودند: مرگ براى ما شربت است، اگر همه‌ى ما بميريم جا دارد، تا اينكه مظلومى كشته شود و قاتلش معلوم نگردد.

در رابطه با نواميس مردم، نيز امام صادق (ع) فرموده‌اند كه: اِنَّ الفَرجَ لَشَديدٌ. يعنى قضيه ناموس خيلى اهميت دارد و در رابطه با آن بايد با عصاى احتياط گام برداشت.

راجع به اموال مسلمين امير المؤمنين (ع) فرمود: اگر از اول شب تا به صبح، مرا غل و زنجير كنند برهنه بر روى خارها بكشانند، بهتر از اينست كه ظلمى و لو بسيار ناچيز به كسى روا دارم.

پيغمبر (ص) پيش از رحلت به مسجد تشريف آورده و فرمودند: اى مردم، آگاه باشيد كه خداوند تعالى در روز قيامت از حق‌الناس نخواهد گذشت و اين امر، خيلى سخت و دشوار است و من هم نمى‌توانم جوابگو باشم، اگر كسى به گردن من حقى دارد، همين‌جا حقش را بگيرد، مردى بلند شد و عرض كرد: يا رسول الله شما يك چوب به سينه من زديد و مى‌خواهم قصاص كنم! رسول خدا (ص) فرستادند كه تا چوب دستى را بياورند، هيچ كس ممانعت نكرد، حتى فاطمه‌ى زهرا (س)!! مرد عرب چوب را بدست گرفت و عرض كرد يا رسول الله سينه‌ى من برهنه بود، شما هم پيراهنتان را كنار بزنيد تا قصاص كنم، حضرت، پيراهنشان را بالا زدند، ولى آن مرد سينه مبارك رسول خدا (ص) را بوسيد.

از اين قضيه متوجه مى‌شويم كه حق‌الناس بسيار مهم است، خلاصه اينكه، احتياط در هر كارى پسنديده است و در باب دماء و نواميس و اموال، واجب است، اين احتياط براى پاسداران، ارتشيها و بيسجيها، مخصوصاً در جبهه خيلى لازم است.

رسول اكرم (ص) مى‌فرمايد: مَن بَلَغَ اَربعَينَ وَ لا يَتَعَصّي فَقَد عَصي: كسى كه 40 سال از عمر او بگذرد و عصا بدست نگيرد مرتكب گناه

شده است.

استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب، اين روايت را اين‌گونه تفسير مى‌فرمودند: معنى ندارد كه هر چهل ساله‌اى عصا بدست بگيرد و در صورت نگرفتن مرتكب گناه شده باشد، بلكه منظور اينست كه هر كس چهل سال از عمرش گذشت بايد با عصاى احتياط راه برود، از واجباتش مواظبت كند، مواظب گناه باشد، از مكروهات اجتناب ورزد. عمل به مستحبات كند، مشتبهات(1)را ترك كند، و در كليه كارهاى اجتماعى و فردى، حلال و حرام با عصاى احتياط قدم بردارد.

توقعى كه از يك انسان چهل ساله است، از يك جوان نيست و در روايات وارد شده است، كه در مورد افرادى كه سنشان از چهل بيشتر است، خيلى سخت مى‌گيرند.

اين گونه روايات به ما درس مى‌دهند كه اهل علم، طلاب و پاسداران بايد در كارها خيلى با احتياط عمل كنند و با عصاى احتياط قدم بردارند گفتار و اعمالشان از روى دليل باشد، اگر در كارى شبهه‌اى مى‌بينند آن را انجام ندهند و همه كارهايشان، با احتياط انجام شود.

اگر در كارى شك بكنيد كه مطابق شرع مقدس اسلام است يا نه، آن را انجام ندهند، مخصوصاً در جبهه، رواياتى داريم به اين مضمون كه:

اَلأُمُورُ ثَلاثَةٌ - حَلالٌ بَيِّنٌ - وَ حَرامٌ بَيِّنٌ - وَ شُبَهاتٌ بَينَ ذلِكَ فَمَن تَرَكَ الشُّبَهاتِ نَجي مِنَ المُحَرَّماتِ وَ مَنِ ارتَكَبَ الشُّبَهاتِ وَقَعَ فِي المُحَرَّماتِ وَ هَلَكَ مِن حَيثُ لا يَعلَمُ. حلاليت دسته‌اى از كارها روشن و معلوم است، و حرمت دسته‌اى


1) - چيزهائى كه شبهه ناك است، يعنى حرفم كه معلوم نيست، دروغ باشد يا راست مالى كه معلوم نيست حلال باشد يا حرام - كلاً يقين به حلال بودن يا راست بودن و... نباشد.

ديگر نيز واضح و آشكار است، اما دسته سومى است كه حرام يا حلال بودن آنها معلوم و روشن نيست، كسى كه شبهات را ترك كند، از محرمات نجات خواهد يافت، و هر كس به شبهات عمل كند، ندانسته، به حرام خواهد افتاد، مثلاً حرفى را كه شك داريد غيبت است يا نه، نزنيد. كلامى را كه يقين به راست بودنش نداريد، بر زبان نياوريد، مالى را كه شك داريد حرام يا حلال است، استفاده نكنيد، اگر چنين كنيد مسلماً از غيبت و دروغ و... هم اجتناب خواهيد نمود، ولى انجام اعمال شبهه ناك نفس را جرى مى‌كند و گناه، براى او آسان و معمولى مى‌شود. اگر انسان نزديك معصيت شد، يعنى مكروهات را انجام داد و به شبهات عمل كرد، نفس براى معصيت آماده مى‌شود بطورى كه از گناه كردن هيچ باكى ندارد، و گاهى العياذ بالله - لذت هم مى‌برد. لذا روايات، زنگ خطر را براى ما به صدا درآورده است كه هان، هر كارى را انجام ندهيد چه انسان را به لااباليگرى مى‌كشاند و در منجلاب معاصى غرق مى‌كند.

قرآن هم مى‌فرمايد: فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ (تغابن 16) تا مى‌توانيد خدا ترس و پرهيزكار باشيد وَ جٰاهِدُوا فِي اَللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ (حج 7(8) در راه خدا تا آنجائى كه مى توانيد (يعنى تا سر امكان) جهاد كنيد.

آيات شريفه مى‌فرمايند: هر مسلمانى، علاوه بر اينكه بايد، باتقوى باشد، لازم است كه: حق تقوى را نيز رعايت كند - بويژه ارگانهاى انقلاب و در رأس آنها سپاه.

اى پاسدار، در ميان مردم، در محل كار و در جبهه، محطاط باش، ممكن است كه يك سخن بيجا، عده‌اى را به انقلاب بدبين كند و چه بسا يك زخم زبان تو دسته‌اى را در جبهه افسرده و دلسرد كند. استفاده سوء از لباس، مردم را به سپاه بدين مى‌كند، اين گناه بسيار بزرگى است.

اهل علم ارتشى‌ها، پاسداران و همه كسانى كه منسوب به جمهورى اسلامى‌اند، بايد در كليه كارها احتياط كنند، چون حيثيت جمهورى اسلامى مطرح است. امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: اَلحَسَنُ لِكُلِّ اَحَدٍ حَسَنٌ وَ مِنكَ اَحسَنُ لِمَكانِكَ مِنّا - وَ القَبيحُ لِكُلِّ اَحَدٍ قَبيحٌ وَ مِنكَ اَقبَحُ لِمَكانِكَ مِنّا. كار خوب را هر كس انجام بدهد، نيكو است، اما اگر تو انجام بدهى خوبتر است، چون منسوب به ما هستى، و كار بد را هر كسى انجام بدهد. زشت است، اما اگر تو انجام بدهى، بدتر است، چون منسوب به ما هستى.

روحانيون و پاسداران اسلام، بايد اين روايت شريفه را با گوش جان بشنوند، بايد اين روايت در محل كار سپاهيان و در جبهه پخش بشود و به در و ديوار نصب گردد چون خطاب حضرت به كسانى است، كه به حكومت اسلام و انقلاب اسلامى منسوب هستند.

آرى، خوبى و كار خير از هر كس سر بزند، خوب است و بدى نيز براى همه بدو زشت است، اما اگر پاسدار يا بسيجى يا ارتشى كار نيكى انجام بدهد نيكوتر است چون سرباز امام عصر (ع) است، اگر خداى نكرده از شما بدى سر بزند خيلى بدتر است، چون به حكومت و انقلاب اسلامى منسوب هستيد. بدانيد كه اگر احتياط را از دست بدهيد، در روز قيامت ملامت خواهيد شد.

سفارشات امام حسن مجتبى (ع)

امام حسن (ع) در هنگام شهادت به جناده سفارش فرمودند: كه با عصاى احتياط قدم بردار، ما خلاصه‌ى آن وصيت را اينجا مى‌آوريم:

1 - اى جناده، آماده مرگ باش و قبل از آنكه مرگ فرارسد، زاد و توشه تهيه بنما.

2 - به دنيا خيلى اهميت مده، و دلبستگى به آن نداشته باش (قرآن نيز مى‌فرمايد: به هوش باشيد كه فزونى مال و فرزند و عشيره شما را سخت «از ياد خدا و مرگ و قيامت» غافل داشته است، اين غفلت از آثار دلبستگى به دنيا است).

3 - در كارها بسيار محكم و استوار و منظم باش بطورى كه گوئى تا قيامت زنده هستى، و آن‌چنان به فكر آخرت (قيامت و مرگ) باش، بگونه‌اى كه هر شب، شب اول قبرت باشد.

4 - اگر مى‌خواهى كه در ميان مردم عزيز باشى و بر قلوب آنها حكومت كنى، و دشمن از تو هراسناك باشد، لباس ذلت گناه را از تن بيرون كن و جامه‌ى عزت و اطاعت خداوند تعالى را بپوش، به واجبات الهى بسيار اهميت بده.

5 - دنيا چنين است كه در روز قيامت حلالش را حسابرسى مى‌كنند و براى حرامش عقاب مى‌كنند و براى شبهات عتاب مى‌نمايند.

روز قيامت سؤال مى‌كنند كه: از كجا آورى و در چه راهى مصرف كردى، اگر از راه حلال باشد و مصرفش هم حلال باشد بايد حساب پس بدهد. ولى اگر از راه حرام بدست آورده باشد و در راه حلال مصرف كرده باشد سزاوار جهنم است و اگر از راه حلال بدست آورده باشد و در راه حرام مصرف كرده باشد باز سزاوار آتش دوزخ است.

اى پاسدار، بسيجى و ارتشى زنهار، كه اگر در كارها احتياط نكنيد در روز قيامت گرفتار سؤال و حساب و عذاب و عقاب و عتاب خواهيد شد. عزيزان در جبهه با عصاى احتياط قدم برداريد، تا خداوند و رسول او و امام زمان (عليه السلام) و رهبر انقلاب از شما راضى باشند، اگر كسى با عصاى احتياط راه برود، نه در دنيا شكست مى‌خورد و نه در آخرت رسوا و جهنمى مى‌شود.

جلسه‌ى چهاردهم عدم اسراف و تبذير

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

مسئله اسراف و تبذير از مسائلى است كه همه مسلمين و مخصوصاً عزيزان در جبهه بايد به آن توجه كامل داشته باشند، بايد همه در زندگى ميانه روى و اعتدال را پيشه خود سازيم.

قرآن و روايات اهل بيت (ع) روى اين مسئله پافشارى كرده‌اند.

إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كٰانَ بَيْنَ ذٰلِكَ قَوٰاماً (فرقان 6(7)

مؤمنين كسانى هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند، بلكه در احسان ميانه رو و معتدل باشند.

كسى كه هنگام خرج، تبذير و اسراف نمى‌كند و در امر خانه و معيشت خانواده سخت نمى‌گيرد از اهل ايمان و مؤمن است.

امير المؤمنين (ع) در ديوانى كه منسوب به ايشان است مى‌فرمايد:

وَ قَد دَقَّت وَ رَقَّت وَ استَرقَت *** فُضُولُ العَيشِ اَعناقَ الرِّجالِ

آن چيزى كه اعصاب آدمى را ناراحت مى‌كند و او را بنده‌ى ديگران و بيچاره مى‌سازد عدم رعايت اعتدال در امور زندگى و زياده روى در امور

اقتصادى است، اگر انسان در زندگى طريقه ميانه‌روى و عدل را اختيار نكند، حتماً دچار بدبختى مى‌شود.

علت پيروزى مسلمانها در صدر اسلام

اگر در زندگى مسلمانان صدر اسلام دقت كنيد بدرستى درخواهيم يافت كه يكى از رموز پيروزى آنها، زندگى ميانه و معتدلشان بوده است، آنها در زندگى خصوصى و كارهاى اجتماعى و جبهه تشريفات و اسراف و تبذير نداشتند.

پيغمبر (ص) نامه‌اى به دحيه‌ى كلبى (كه انسان بسيار مقدسى بوده) دادند تا به روم ببرد. دحيه‌ى سوار شتر شد، در راه غذايش فقط شير شتر (خودش) بود و زاد و توشه‌اى با خود برنداشت و پول نيز به همراه نبرد تا پيام رسول خدا (ص) را به روم برد و بازگشت، معلوم است كه يك چنين نظامى پيروز است.

6 - يكى ديگر از عوامل پيروزى مسلمين صدر اسلام شهامت و شجاعت بود، باره‌ى همين دحيه‌ى كلبى نقل شده است كه: وقتى نامه‌ى پيغمبر اكرم (ص) را به روم برد، قصد داشت كه بدون اجازه‌ى قبلى وارد كاخ پادشاه روم شود، ولى محافظان او را راه ندادند، لذا فريادش بلند شد، تا بالأخره به او اجازه دادند، ولى به او گفتند: وقتى كه خواستى نامه را بدهى، آن را پيش پاى شاه روى زمين بگذار و سجده كن. دحيه گفت: من هرگز اين كار را نخواهم كرد، چون سجده مختص خداوند تعالى است، او را نيز تعظم نمى كنم چون دشمن خداوند تعالى است.

مع‌ذلك وارد كاخ شد و خطاب به شاه روم گفت: السَّلامُ عَلَينا وَ عَلى عِبادِ اللهِ الصّالِحين يعنى درود بر ما نظاميان اسلام و درود بر بندگان شايسته خداوند، سپس نامه را به شاه داد و برگشت.

در جنگ موته لشگريان اسلام آب متعفن مى‌خوردند، گرسنگى و تشنگى مى‌كشيدند و خدا را شكر مى‌كردند، در بيابانها با پاى برهنه راه مى‌رفتند تا آنجا كه پاى آنها جراحت برمى‌داشت و چون كفش نداشتند به پاى خود كهنه مى‌بستند، خلاصه مشكلات و سختيهاى بسيارى را متحمل مى‌شدند ولى معلوم است پيروزى هم بدست مى‌آوردند.

جرجى زيدان علت شكست روم و ايران در مقابل اسلام را اين‌طور بيان مى‌كند:

نظاميان و سربازان روم و ايران نازپرورده بودند.

كسى مى‌تواند در جبهه استقامت كند و ثابت قدم باشد كه نازپرورده نباشد.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست *** عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

از امورى كه لشكر اسلام بايد به آن توجه كند مسئله اسراف و تبذير است، سپاه، ارتش و بسيج نبايد اسراف كار باشند چه در جبهه و چه در غير جبهه اسراف، تبذير و زياده روى از گناهان بزرگ است.

اسلام نمى‌خواهد انسانها در دنيا فرو روند و در شهوات غرق شوند. اسراف و زياده روى يكى از مصاديق دنيازدگى است، فرو رفتن در دنيا به سه قسم تقسيم مى‌شود.

علامات فرو رفتن در دنيا

1 - اتراف:

اولين قسمت غرق شدن در دنيا اتراف است، استاد عظيم‌الشأن ما امام خمينى اسم اين حالت را كاخ نشينى گذاشته‌اند، اگر اين حالت حاصل شود، معمولاً انسان طغيان و سركشى مى‌كند و در دنيا و آخرت خود را به بدبختى مى‌كشاند.

قرآن نيز مى‌فرمايد پيغمبران الهى را معمولاً اين‌گونه افراد (مترفين)

تكذيب مى‌كردند، وقتى به تاريخ انبياء (ع) نظر مى‌افكنيم مى‌يابيم كه هر پيغمبرى كه از طرف خدا مبعوث مى‌شد، اولين دسته‌اى كه اطراف او جمع مى‌شدند مستعضفين بوده‌اند و كاخ‌نشينها و مستكبران براى بهانه، مى‌گفتند كه بايد اين پا برهنه‌ها و ضعفاء و رعيتها از اطراف پيغمبر (ص) كنار بروند تا ما به سوى او بيائيم.

قرآن در سوره‌ى سبأ نيز مى‌فرمايد:

وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ، إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كٰافِرُونَ (سبأ 3(4)

ما هيچ رسولى را نفرستاديم مگر آنكه ثروتمندان عياش آن ديار به رسولان گفتند ما به رسالت شما كافريم و هيچ ايمان و عقيده به شما نداريم.

لذا اين حالت اتراف، انسان را غرق در شهوات و امور دنيوى مى‌كند كه نهايتاً منجر به طغيان و تكذيب انبياء مى‌شود.

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىٰ (علق (6)

وقتى انسان خود را بى‌نياز مى‌بيند خود را گم مى‌كند و طغيان و سركشى مى‌ورزد.

لذا بايد مواظب باشيم كه خود را از خداوند بى‌نياز نبينيم و الا سركشى و طغيان خواهيم كرد و نتيجه‌اش هم جهنم است - ملتى كه عياش و بى‌بند و بار باشد مسلماً شكست خواهد خورد.

وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِيهٰا فَفَسَقُوا فِيهٰا فَحَقَّ عَلَيْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِيراً (اسراء 1(6)

ما چون بخواهيم كه اهل ديارى را هلاك سازيم، پيشوايان و متنعمان آن شهر را امر مى‌كنيم (به طاعت ليكن آنان) راه فسق و تبه كارى و ظلم را پيش مى‌گيرند (و مردم هم به راه آنها مى‌روند) آنجا

تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت، آنگاه همه را (به جرم بدكارى) هلاك سازيم، اگر قومى هلاك شوند، جبهه‌اى شكست بخورد، ملتى بيچاره شود معلوم است كه عياشى‌گرى و تنبلى در آن ملت و قوم بسيار بوده است و مترف و فرو رفته در دنيا در آن جبهه فراوان بوده و معصيت خداوند زياد مى‌شده و در نتيجه عذاب در دنيا (شكست و خفت و خوارى) از آن آنهاست.

در جنگ شش روزه‌ى صهيونيستها با اعراب كه منجر به شكست مسلمين شد نقل شده است كه سربازان اسرائيلى با جديت و كوشش بسيار، از مرد و زن و جوان و پير مشغول پيشروى بودند و جلو مى‌رفتند، ولى فرماندهان مصرى در چادرهاى خود مشغول بستنى خوردن بودند! از مصر براى آنها بستنى آورده بودند!!

مسلّم است چنين نظاميان عياش شكست مى‌خورند، وقتى يك مشت اسراف كننده و تنبل و خوشگذران در جبهه باشند كه در آن جا قمار بازى كنند اين جبهه شكست دارد و بدبختى، نظاميان مصرى بستنى مى‌خوردند و قمار بازى مى‌كردند و اسرائيل در حال پيشروى بود.

قرآن مى‌فرمايد: كسى كه شديداً غرق در امور دنيا و شهوات مى‌باشد از اهل جهنم است و كسى كه همواره به فكر پول، غذا، لباس، استراحت، زن و.. است حتماً شكست خواهد خورد، خداوند اين دسته را از اصحاب شمال مى‌داند.

وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ - لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ - إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَى اَلْحِنْثِ اَلْعَظِيمِ (واقعه 40-4(2)

اصحاب شقاوت نامه‌ى عملشان به دست چپ است, آنها در عذاب باد سموم و آب گرم هستند، و سايه‌اى از دود و آتش دوزخ بر سر آنها است،

اين سايه هرگز سرد و خوش نسيم نمى‌شود، اين عذابها به اين سبب و علت است كه در دنيا به ناز و نعمت پرداختند، و از خداوند غافل شدند و بر اين گناه بزرگ لجاجت و اصرار ورزيدند.

فرو رفتن در دنيا و عياشى‌گرى و خودخواهى گناه ببار مى‌آورد و انسان را جهنمى مى‌كند.

2 - اسراف و تبذير:

از دومين علامت فرو رفتن در دنياست، يعنى كسانى كه در زندگى اسراف و تبذير و زياده‌روى مى‌كنند فرو رفتگان در دنيا هستند، و قران شريف اسراف را سخت مذمت كرده و فرموده است كه: تبذير كنندگان برادران شيطانند.

معناى اسراف زياده‌روى در هر چيز است: تهيه كردن هر چيزى كه در شأن انسان نباشد اسراف است، زياد خوردن نيز يك نوع اسراف است، تهيه كردن نوعى از لوازم زندگى كه در شأن انسان نباشد اسراف است، لباس پوشيدنى كه در شأن شخص نباشد اسراف است.

تبذير، مانند بيرون ريختن باقى مانده ى غذا، ضايع كردن و استفاده بيجا نمودن از وسائل و اموال، بدون جهت شليك كردن گلوله (اگر فشنگ متعلق به بيت‌المال باشد كه وا مصيبتا كه همين گلوله روز قيامت به سينه شليك كننده خواهد خورد). بعضى از بزرگان گفته‌اند كه اگر باقيمانده ليوان آب را هم بيرون بريزند، اشكال دارد، گناه تبذير و اسراف خيلى زياد است، قرآن فرموده:

إِنَّ اَلْمُبَذِّرِينَ كٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّيٰاطِينِ (اسراء 2(7)

تبذيركنندگان برادران شيطاطين‌اند.

يعنى اگر كسى بدون جهت گلوله شليك كند، يا باقى‌مانده غذا را بيرون بريزد، يا لباس قابل استفاده را دور بيندازد از برادران شياطين محسوب مى‌شود.

وقتى وارد جامعه مى‌شويد تميز باشيد - كثيف و بى‌قيد و بند نباشيد، عرق بدن شما برادرانتان را آزرده نكند - هميشه لباس تميز بر تن كنيد كفشها و پاهاى شما كثيف و زننده نباشد، غذاهاى متنوع تناول كنيد ولى اسراف نكنيد.

پاكيزه بودن لباس، بدن، كفش، محل كار و غذا مسئله‌اى است كه جداً بايد رعايت شود. اگر در سنگر هستيد سنگر خود را نظافت كنيد و پاكيزه نگهداريد، همچنين اگر در پادگان يا محلهاى ديگر مى‌باشيد.

البته نظافت و پاكيزه‌گى با اسراف كارى فرق دارد، رسول خدا (ص) به نظافت خيلى اهميت مى‌دادند - هرگاه مى‌خواستند از منزل بيرون تشريف بياورند خيلى مقيد بودند كه لباسشان تميز باشد - لذا در آينه نگاه مى‌كردند، و مى‌فرمودند مى‌خواهم باعث غيبت نشوم - به خود عطر مى‌زدند و خيلى پاكيزه با مردم و جامعه روبرو مى‌شدند. كسى پيراهن رسول خدا (ص) را چرك و كثيف نديده بود، و در عين حال لباس مباركشان در كمال سادگى بود، حضرت به لباس گران قيمت اهميت نمى‌دادند و چيزى كه در نزد حضرت مهم بود پاكيزگى و تميز بودن لباسها بود.

اى عزيزان - در منازل خود نيز از نظر غذا، لباس وسائل زندگى اسراف نكنيد، و مهمتر از آن در محل كار و جبهه، اسراف نكنيد تا جبهه‌ى شما مورد رضايت امام زمان (ع) باشد.

رسول خدا (ص) - و تمام پيروان آن بزرگوار در برابر اموال بيت‌المال مثل بيد، لرزان بودند، پناه بر خدا اگر پاسدار و بسيجى و ارتشى بخواهد كه در اموال بيت‌المال اسراف و تبذير كند.

اسراف گناهي بزرگ است لذا جبهه را گناه آلود نكنيد، شما اگر چه در منازل خود مبتلا به اين گناه (يعنى اسراف) هستيد، ولى وقتى به

جبهه ها مى‌رويد بايد واقعاً اجتناب نمائيد. پادگانها - محلهاى كار خود و مخصوصاً جبهه‌ها را آلوده به اين گناه نكنيد تا دست عنايت حق تعالى بر سر شما و جبهه باقى بماند.

3 - پايبندى به مباحات

سومين علامت فرو رفتن در دنيا دلبستگى به امور دنيوى و پاى‌بندى بودن به مباحات است، يعنى انسان وابستگى به پول، شكم، استراحت، غريزه‌ى جنسى و.. داشته باشد.

مبتلا بودن به سيگار هم از همين قبيل وابستگيها است، متأسفانه بعضى از پدرها گله مى كنند كه با اينكه فرزندانشان به جبهه مى‌روند ولى سيگارى هستند. سيگار، هم براى سلامت بدن و هم براى اقتصاد مملكت و هم براى سلامت روح و سلامت جامعه ضرر دارد.

اى پاسدار و بسيجى با اين كار سوژه بدست ضد انقلاب داده‌اى، پدر و مادرت و دوستان و اقوامت را به سپاه و بسيج و جبهه بدبين كرده‌اى اصلاً سيگار كشيدن براى شما معنى ندارد، آنهم مخصوصاً در جبهه. سيگار كشيدن، فرو رفتن به مباحات است، و براى شما مصيبت ببار خواهد آورد، و ترك سيگار هم مشكل نيست، كسانى بوده‌اند كه ترياك، مى‌كشيده‌اند و ترك كرده‌اند، اينكه بعضى‌ها مى‌گويند نمى‌توانيم، مشكل است، عادت داريم معتاديم، سخت است و... هم تخيل است.

سيگار كشيدن كه حكم ثانوى هم پيدا كرده است (يعنى سوء استفاده ضد انقلاب براى بدبين كردن جامعه نسبت به سپاه و جبهه) و اين اشكال دارد.

خلاصه اينكه از مصاديق بارز فرو رفتن و غرق شدن در دنيا رفتن به سوى مباحات است.

دستورالعمل مرحوم ملا حسين‌قلى همدانى (قدس الله سره)

دستورالعمل مرحوم ملا حسين‌قلى همدانى(1)

مرحوم شيخ انصارى رضوان الله تعالى عليه هفته‌اى يك بار خدمت ايشان مى‌رسيده و پند مى‌گرفته است. او از اساتيد مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى (استاد اخلاق و عرفان و از جمله مشايخ حضرت امام خمينى مد ظله) بوده است.

(قدس الله سره)

اولين دستور اخلاقى اين مرد الهى و عارف به حق به شاگردانش اين بود كه:

اَلحَذَرُ، اَلحَذَُر، مِن كَثرَةِ الطَّعامِ وَ كَثرَةِ الكَلامِ وَ كَثرَةِ المُجالَسَةِ مَعَ الأَنامِ وَ عَلَيكَ وَ عَلَيكَ وَ عَلَيكَ بِذِكرِ اللهِ في كُلِّ حالٍ. اين بزرگوار مى‌فرموده‌اند: مواظب باشيد، مواظب باشيد، كه زياد صحبت نكنيد و زياد نخوريد و مواظب باشيد زياد با مردم نشست و برخاست نكنيد (در مجالس ننشينيد و لغو نگوئيد و شوخى‌هاى بيجا نكنيد) بر شما باد، ذكر و ياد خداوند تبارك و تعالى در تمامى احوال.

زياد صحبت كردن، زياد خوردن، زياد استراحت كردن موجب قساوت دل است و در روايات آمده است كه زياد صحبت بيجا نمودن موجب فشار قبر است.

در روايات مى‌خوانيم كه جوانى بدست پيغمبر (ص) به خاك سپرده شد، مادر جوان گفت: پسرم براى تو گريه نمى‌كنم چون به دست پيغمبر به خاك رفتى و رستگارى. وقتى مادرش رفت حضرت فرمود: قبر چنان فشارى به او داد كه استخوانهاى سينه‌اش در هم شكست! سپس فرمودند:


1) - مرحوم آيه الحق آخوند مولى حسن‌قلى همدانى از فقهاى بزرگ و فيلسوفان عاليقدر و عارفان بحق جهان اسلام بوده - او مقصد نهائى‌اش وصول به لقاء خداوند تبارك و تعالى بود.

درست است كه آدم خوبى بود، در جبهه هم شركت مى‌كرد، نماز جماعت مى‌رفت، اهل عبادت بود، اما حرفهاى بيجا زياد مى‌زد. عزيزان در جلساتى كه هيچ استفاده‌اى براى شما ندارد شركت نكنيد، نگاه بيجا به اطراف نيندازيد، اين نگاه كردنها تخم هوى و هوس در دل ميكارد و عواقب بدى بدنبال دارد.

جلسه‌ى پانزدهم غفلت از ياد خداوند

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در درس قبل در رابطه با آثار سوء غفلت سخنانى به ميان آمده و بيان شد كه قساوت قلب و كدورت دل از آثار غفلت ازدياد خداوند تبارك و تعالى است.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (اعراف 17(8)

بسيارى از جن و انس را براى جهنم واگذارديم، (البته آنها خود به سوء اختيار جهنم را گزيدند) چه آنكه دلهائى دارند بى ادراك، و ديده‌هائى بى‌نور بصيرت، و گوشهائى ناشنواى حقيقت. آنها مانند چهار پايان هستند بلكه گمراه‌ترند، اينها قوه ادراك مصلحت و مفسده را داشتند و عمل نكردند. آنها مردمى هستند كه (از خدا و قيامت و عاقبت كار خود، با بازيچه و فرو رفتن در دنيا) غافل شده‌اند.

آيه‌ى شريفه غفلت از خداوند را موجب بدبختى و شقاوت مى‌داند، آنچه

انسان را كور، كر و نفهم مى‌كند و بالأخره او را راهى دوزخ مى‌سازد، غافل شدن از حق تعالى است. فراموش كردن خداوند متعال و بى‌توجهى به معاد و مرگ و قيامت، انسان را از هر درنده‌اى، وحشيتر و از هر ميكروب سرطانى، خطرناك‌تر مى‌كند.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ (زمر 2(2)

آيا آن كسى كه خداوند براى اسلام به او شرح صدر عطا فرمود و او را روشن ضمير گرداند و سعه‌ى صدر پيدا كرد و در نتيجه دل او به نور الهى روشن شد (با مردم تاريك دل و كافر يكسان است) البته هرگز چنين نيست، واى بر كسى كه قلبش سياه و مبتلا به قساوت و شقاوت گشته و دلش از ياد و ذكر خداوند غافل است، اينان افرادى هستند كه در ضلالت و گمراهى قرار دارند.

امورى كه موجب غفلت مى‌شوند يا (اسباب غفلت)

1 - گناه: معصيت و گناه هر چند كه خيلى كوچك و جزئى باشد ولى، براى غافل شدن، عاملى كلى و بزرگ است، هر چقدر كه گناه كوچك بنظر مى‌رسد، آن را بزرگ بشماريد، چون در روايات بسيارى اين دستور وارد شده است.

شيخ بزرگوار كلينى عليه الرحمة در باب ذنوب در كتاب اصول كافى، روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كنند كه حضرت فرمود: اگر كسى گناهى (هرچند كوچك) مرتكب شود، همين گناه كوچك خال و نقطه‌ى سياهى در دل او ايجاد مى‌كند، (به دل و قلب و روح يك سياهى و قساوت و غفلتى دست مى‌دهد)، اگر توبه كرد آن سياهى و (قساوت) زايل و بر طرف مى‌شود - ولى اگر (العياذ بالله) توبه نكرد

قساوت و سياهى همچنان باقى خواهد ماند، با مرتكب شدن گناه كوچك ديگر، دامنه قساوت و ظلمت روح گسترده‌تر مى‌شود - به همين ترتيب سياهى و ظلمت و غفلت سراسر دل را فرا مى‌گيرد. حضرت در دنباله روايت مى‌فرمايند: اين شخص ديگر رستگار نخواهد شد. البته اين همان كسى است كه غفلت و فراموشى از پروردگار عالم به او دست داده است.

ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ (روم - 1(0) كسانى كه گناه و اعمال زشت را مرتكب مى‌شوند، عاقبت به مرحله‌اى مى‌رسند كه آيات خداوند تبارك و تعالى را تكذيب كنند و به سخره بگيرند.

إِذٰا تُتْلىٰ عَلَيْهِ آيٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ (قلم 1(5)

وقتى قرآن براى آنها خوانده مى‌شود و حقيقت را براى آنها بيان مى‌كنند، خواهند گفت اين ها افسانه‌هائى بيش نيست - زمان رسول خدا (ص) وقتى كلام خداوند را مى‌شنيديد، مى‌گفتند: اينها افسانه و خيالات است. قرآن مجيد مى‌فرمايد: البته اينها اساطير و افسانه نيست بلك كلام محكم خداوند متعال است، ولى شما فاسد شده‌ايد و غفلت و قساوت و ظلمت پيدا كرده‌ايد.

نتيجه نهائى اين است كه: غفلت از خداوند تبارك و تعالى و فراموشى ياد حق تعالى كفر و عصيان است، لذا برادران عزيز توجه داشته باشند كه گناهان - هرچند كه صغيره باشد باز - قساوت قلب مى‌آورد و خطرناك است، البته گفتنى است كه بعضى از علماى اخلاق مى‌فرمايند: اصلاً گناه صغيره معنى ندارد، هر عصيان و معصيتى كه صورت بگيرد از آنجا كه در مقابل پروردگار عالم است، كبيره محسوب مى‌شود.

غافلين از ياد خداوند متعال و گناهكاران به آتشى خواهند افكنده شد كه يك جرقه‌اش درياهاى دنيا را به جوش مى‌آورد!

داستانى از صدر اسلام

مسلمانان در خدمت پيامبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه بجنگ رفته بودند و چند نفر نيز در شهر مدينه براى پرستارى و رسيدگى به حال مجاهدين مانده بودند، يكى از اينان روزى براى سركشى، و رسيدگى به خانه‌اى رفت، زنى در را باز كرد. در اين هنگام مرد، فريب شيطان را خورد و دست شهوت‌آميز بسوى زن دراز نمود، آن زن مومنه تكانى خورد و گفت: چكار مى‌كنى! النار، النار، النار.

اين كلمات مثل جرقه‌اى كه بر روى انبار بنزين بريزند، سراسر وجود مرد، را آتش زد و او را شعله‌ور كرد، در كوچه‌هاى مدينه براه افتاد و از خوف خداوند فرياد مى‌زند: النار، النار، النار. و از مدى نه خارج شد و سر به بيابان گذاشت و ديوانه‌وار مى‌گفت:

النار، النار، النار رسول خدا (ص) از جبهه برگشتند، جريان به سمع مباركشان رسيد. پس از آن توبه نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت، مرد به فرمان رسول خدا (ص) به شهر بازگشت، وقتى به مدينه رسيد مسلمانان مشغول خواندن نماز بودند، خود را با خجالت در يكى از صفها جاد داد، ولى از اينكه بصورت رسول خدا (ص) نگاه كند، شرم داشت، پس از نماز، پيغمبر (ص) به منبر رفتند و سوره‌ى أَلْهٰاكُمُ اَلتَّكٰاثُرُ را براى مردم خواندند.

«دنيا مردم را بخود مشغول كرده است و آدميزاد مثل كرم ابريشم بر خود مى‌تند، تا اينكه يك‌دفعه متوجه مى‌شود كه در قبر قرار گرفته است».

(قرآن به حال اين افراد حسرت مى‌خورد و دلسوزى مى‌كند و مى‌فرمايد

اى كاش بيدار بودند و ايمان به قلوب آنها رسوخ كرده بود).

و كسى كه اين‌گونه باشد يعنى مثل كرم به مشغوليتهاى دنيا سرگرم باشد، بالأخره به يك صورتى در آتش جهنم خواهد افتاد و در جهنم از او سؤال مى‌شود تو كه نعمت ولايت داشتى پس چه شد در آتش دوزخى؟ تو كه نعمت اسلام، نعمت عقل و... داشتى چرا جهنم آمدى، ناگهان آن مرد روى زمين افتاد، وقتى حاضرين بالاى سرش رفتند كه مرده بود!!

آرى براى ارتكاب يك معصيت به ظاهر جزئى دق كرد و مرد! اگر راستى يك پاسدار، ارتشى، بسيجى و همه مردم به اين آيه‌ى شريفه كه مى‌فرمايد: «اى بشر هر كارى مى‌خواهى بكن، ولى بدان خدا و رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين (ع) هم جا ناظر و حاضر هستند» توجه كنيد ديگر در هيچ صورتى چه در خلوت و پنهانى و چه در جامعه و حضور مردم و... مرتكب هيچ گناهى چه كوچك و چه بزرگ نخواهند شد.

اگر نگاه به زنى شود، امام زمان ميداند كه از روى شهوت بوده يا نه: اى پاسدار، بسيجى، امام زمان (ع) حاضر و ناظر و شاهد بر كليه كردارهاى شما است، او نيات دلها را مى‌داند، او خواطر را مى‌داند.

به اين مطلب ايمان كامل داشته باشيد. ديگر هيچگاه معصيتى از شما سر نمى‌زند، در محل كار، جبهه، منزل و.. هميشه بياد داشته باشيد و بدانيد كه خداوند و امام زمان مراقب شما هستند، هيچگاه غفلت از حق تعالى و ولى امام عصر (عج) نكنيد.

بايد بخدا پناه برد كه اين‌چنين صحنه‌ها بسيار خطرناك است، انسان تا جائى كه مى‌تواند بايد - حتماً از برخورد و صحبت كردن با نامحرم پرهيز كند، اينكه بگوئيم خواهر، برادر هستيم، اصلاً درست نيست.

قرآن درباره‌ى يوسف (ع) كه پيغمبر خدا بوده است مى‌فرمايد: وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ آن زن در وصل او اصرار و اهتمام

كرد و اگر لطف خاص خداوند و برهان روشن حق تعالى نگهبان يوسف (ع) نبود، او هم به ميل طبيعى اهتمام مى‌كرد، يوسف (ع) نيز مى‌گفت: بارالها دوست دارم زندان بروم ولى كار زشتى را كه زنان از من تقاضا دارند، انجام ندهم.

تذكر مفيد و لازم

آيات و روايات و تجربه به ما مى‌آموزد كه: تماس با زنان نامحرم كاريست بسيار مشكل و خطرناك، مبادا كه به اسم خواهر - برادر و.. فريب شيطان را بخوريد، چون شهوت خواهر و برادر نمى‌فهمد و چه بسيار كه انسان را به باد فنا مى‌دهد.

باز شما را نصيحت مى‌كنم كه مبادا يك وقتى با اسم خواهر و برادرى گول بخوريد، تا جائى كه ممكن است از برخورد با نامحرم اجتناب كنيد، تجربه بفراوانى نشان داده است كه عاقبت اين‌گونه برخوردها، انسان را به منجلاب بدبختى و گناه مى‌كشاند، يوسف (ع) كه پيغمبر خدا بود، مى‌فرمايد:

بارالها اگر تو حيله و فريب اينان به لطف و عنايت خود از من دفع نفرمائى، به آنها ميل كرده و از اهل شقاوت خواهم شد، وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِينَ (يوسف/ 3(3) وقتى پيغمبر خدا اين‌طور بفرمايد حال ما معلوم است.

شيطان به حضرت نوح (ع) گفت كه با زن نامحرم در يك جا ننشين و اگر با زن نامحرم يكجا نشستيد، بدان كه نفر سوم من هستم، همان‌طور كه كراراً تذكر داده شد غفلت از خداوند و ياد او موجب قساوت و ظلمت جان انسان مى‌شود و نتيجه‌ى قساوت دل، گناه، طغيان و سركشى است و به كفر هم كشيده مى‌شود.

نحوه‌ى كار ارتش، سپاه و بسيج مخصوصاً در جبهه طورى است كه با قساوت همراه است، چون مقاتله خود بخود قساوت‌زاست، لذا سنگر نشينيان عزيز در جبهه، بايد خود را بنحوى تربيت كنند، كه قساوتها را كه البته طبيعى هم هست - جبران كرده و از بين ببرند، و اين امر ميسر نيست مگر با رشد عبادت و روحيه‌ى معنوى و تلطف به يكديگر.

نماز شب خواندن، نماز اول وقت، تلاوت قرآن و ادعيه، ياد خدا، ياد مرگ و قيامت، ذكر لا الهَ اِلاَّ اللهُ وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ وَ... قساوت را از بين مى‌برد.

و برعكس غوطه ور شدن در شهوات و مباحات مثل پرخورى، زياد صحبت كردن، شوخيهاى بيجا، زياد خوابيدن، در هر مجلس نشستن و... موجب قساوت مى‌شود.

البته لازم به ذكر است كه، دين مقدس اسلام با بكار بردن غرائز و تمايلات مخالف نيست، در ضمن اينكه اسلام رهبانيت را مطرود و مردود مى‌داند، قرآن مى‌فرمايد كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا، بخوريد، بياشاميد ولى اسراف و زياده‌روى نكنيد.

اثرات سوء قساوت در انسان

در اثر قساوت قلب، گناه براى انسان خيلى معمولى و و ساده مى‌شود، در روايات وارد شده است كه: يهوديها در يك شب چهارصد پيغمبر خدا را كشتند و فرداى آن روز همه به سر كار و مغازه‌هاى خود آمدند - تو گوئى اصلاً قتلى رخ نداده و مسئله‌اى پيش نيامده است، قساوت قلب نيز در ما موجود است - منتهى به شكل ديگرى، روزى چندين گناه مانند، دروغ، شايعه پراكنى، جو سازى و... مرتكب مى‌شويم و هيچ ناراحتى نداريم، عجيب اينست كه گاهى در سپاه با شايعه پراكنى مواجه

مى‌شود، پاسدارى كه بايد مسئول خاموش كردن اين آتشها باشد، گاهى در اثر بى‌توجهى شايعه‌هاى بدون دليل نقل مى‌كند، و اين جداً مايه‌ى تأسف است، چه اينهاست كه قساوت و سياهى دل ببار مى‌آورد و عاقبت، كار را به جائى مى‌رساند كه نه تنها گناه براى انسان عادى مى‌شود، بلكه العياذ بالله از گناه لذت هم مى‌برد!!

و چه بسا گمان كند كه كار نيك انجام مى‌دهد، شايعه مى‌سازد، دروغ مى‌گويد، غيبت مى‌كند و اين معاصى را بعنوان اينكه براى حركت انقلاب مفيد است توجيه مى‌نمايد، آرى گناه مى‌كنند و به حساب اسلام و انقلاب مى‌گذارند، برچسب مى‌زنند به خيال اينكه براى اسلام و انقلاب مفيد است.

در روايات وارد شده كه در آخرالزمان غيبت نقل مجالس است، و اگر در مجلسى غيبت نباشد گوئى كمبودى در آن مجلس است!!

حجاج بن يوسف و قساوت

قساوت قلب به حدى مى‌رسد كه حجاج بن يوسف لعنة الله عليه به هنگام غذا خوردن دستور مى‌داد كه يك شيعه‌ى امير المؤمنين (ع) را در برابر او سر ببرند، تا غذا خوردن او همزمان با دست و پا زدن و جان كندن يكى از شيعان باشد!! و او لذت ببرد.

جلسه‌ى شانزدهم دعا

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

از جمله مسائلى كه براى همه بويژه افراد در جبهه لازم و ضرورى است، روح دعا مى‌باشد. بالأخص در شبهائى كه اسلام به آن عنايت خاص دارد.

قرآن راجع به دعا خيلى سفارش كرده و مى‌فرمايد اگر حال دعا و رابطه‌ى با خداوند تبارك و تعالى در زندگى كسى نباشد، اهل جهنم و از مستكبران است، اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِينَ.(1)مرا بخوانيد، دعاى شما را مستجاب مى‌كنم و آنان كه از دعا و عبادت اعراض كنند، با ذلت و خوارى در دوزخ وارد شوند و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ (2)


1) - سوره‌ى مؤمن آيه 63

2) - سوره‌ى فرقان آيه 77

اى رسول ما به امت بگو اگر دعا و ناله و زارى در زندگى شما نبود، خداى، چه توجه و اعتنائى به شما داشت؟ و مصيبتى بالاتر از اين نيست زيرا اگر خداوند يك لحظه انسان را به خودش واگذارد زندگى نكبت بارى خواهد داشت.

اى عزيزان در جبهه توجه كنيد كه در آن مكان مقدس، حال دعا و راز و نياز و رابطه با پروردگار داشته باشيد، دعاى در سنگر و درد دل كردن با محبوب خود را هيچگاه فراموش نكنيد، چه در زندگى ائمه اطهار همواره دعا و راز و نياز با پروردگار جايگاه ويژه اى داشته‌اند، و هر كدام ذكرى مختص بخود داشته‌اند، چنانچه يكى از اذكار پيامبر اكرم (ص) اين دعا بود كه مى‌فرمود:

اَللّهُمَّ لا تَكِلني إِلى نَفسي طَرفَةَ عَينٍ اَبَداً. يعنى بار الها به اندازه يك چشم بهم زدن مرا بخودم وامگذار.

خدا نكند كه انسان به خودش واگذارده شود، به خصوص كه قدرتى هم داشته باشد، و الاّ حجاج بن يوسف، صدام و... مى‌شود. اين مكتبهاى جنايت پيشه‌اى كه در غرب و شرق بوجود آمده و بشريت را در معرض نابودى قرار داده‌اند، بخاطر آنست كه بخودشان واگذاشته شده‌اند، وقتى آدمى به خود واگذارده شود، حيوان درنده‌ى به تمام معنا مى‌شود.

اى رزمنده‌ى سپاهى، بسيجى، ارتشى، به پيروى از رسول خدا (ص) در سنگرت، در دل شبها دست دعا به آسمان بردار، و فضاى جبهه را با دعاى اَللّهُمَّ لا تَكِلنا الي اَنفُسِنا طَرفَةَ عَينٍ اَبَداً عطرآگين نما.

خداوند متعال در آيه‌اى بسيار شريف و مهم كه در مقام دعا و در رابطه با پروردگار است هفت بار ضمير متكلم را تكرار فرموده است (ضمير متكلم را بيشتر براى تلطف و مهربانى مى‌آورند) در اين آيه‌ى شريفه پروردگار بندگان را دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد بيائيد در خانه‌ى من، هر

چقدر مى‌خواهيد بيائيد، هر چه مى‌خواهيد بگوئيد، بيا، بدان تو را دعوت كردم و به تو نزديك هستم، و ايمان داشته باش كه هر چه بخواهى خواهم داد، و رشد و صلاح تو در دعا است.

وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ، أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (بقره، 18(6)

بنده‌ى من چون از دور و نزديكى من از تو بپرسند، بدانند كه من به آنها نزديك خواهم بود، هر كه مرا بخواند، دعاى او را اجابت خواهم كرد، پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و بايد بدانند و ايمان داشته باشند كه جواب آنان را خواهم داد، تا راه سعادت را بيابند.

فوائد دعا

از جمله فوائد دعا زائل نمودن غمها از انسان است، دعا و درد دل كردن با حق تعالى غصه‌ها و عقده‌ها را از دل انسان مى‌زدايد، بويژه در اين زمان كه هنگام غم و غصه اسلام و مسلمين است.

عزيزان سنگرنشين جبهه‌هاى نور بر شماست كه با روح دعا و مناجات و ارتباط با خداوند ذى‌الجلال قلوبتان را به مهمانى نور دعوت كنيد و جبهه‌هاى مقدس شرف و عزت و بيدارى را با فضاى ملكوتى دعا و نيايش تقدس بيشترى بخشيد، انسان همواره نيازمند است كه گرفتاريها و دردهاى دل خود را براى كسى بازگو كند (و در غير اين صورت ايجاد عقده و امراض روانى خواهد شد) چه قدرت و عظمتى بالاتر و بهتر از قدرت و عظمت خداوند متعال است كه او هميشه بحال ما رئوف و مهربان باشد. بايد در شدائد و گرفتاريها با خداوند تعالى درد دل نمود چه او مهربانترين مهربانان است، و كدام دوستى بهتر از او؟ و چه پناهى مطمئن‌تر از دامن بنده پرور اوست؟.

عزيزان رزمنده، در دل شبها و در درون سنگرها با خدا درد دل كنيد و سخنها بگوئيد (از نگفته‌ها آن‌چنان بگوئيد كه ناگفته دردى نماند) غصه‌ها را مصيبتها، سختيها و شقاوتهاى دشمن را براى حق تعالى باز گوئيد، هر چه دارى و هر چه خواهيد (به پيشگاه ربوبيت او به شكايت بريد).

نبايد فكر كنيد كه دعا مستجاب مى‌شود يا نه (كه البته مستجاب مى‌شود) بلكه مهم آن است كه در خانه محبوب و معشوق برويد اگر مصلحت باشد استجابت فرمايد و اگر نفرمايد باز چه باك كه او مطلوب است، به فوائد عظيمى كه بر دعا مترتب است فكر كنيد كه شما را كفايت كند، از فوائد مهم دعا همان‌طورى‌كه اشاره رفت، زدودن عقده‌ها است و در نتيجه سوء ظن پروردگار به دل انسان راه پيدا نخواهد كرد.

در دعا مسئله ديگرى كه بسيار با اهميت است، رابطه عبد با مولى است و چه لذت و فايده‌اى بهتر و بالاتر از آن، دعا رابطه و صحبت كردن عاشق با معشوق است، گفتگوى عبد با مولى است (اهل معرفت خطاب به معشوق و محبوب خود مى‌گويند بنواز دل ما را هر چند به دشنامى گرچه كار او همه لطف است و ترحم، ولى عاشقان درگاه ربوبيت حاضرند كه با معشوق رابطه داشته باشند گرچه او دشنام دهد، يك نظر كند ولى هزار دشنام بدهد) اين از الذّ لذّات است. اى سپاهى و بسيجى و سرباز اسلام در دل شب قلبت را به خدا بسپار با خداوند سخن بگو، درد دل نما، گرفتاريهايت را بازگو...

سومين فائده دعا اين است كه اگر كسى در زندگيش با خداوند رابطه داشته باشد يا هيچگاه مرتكب معصيت نمى‌شود يا اگر چنانچه دچار لغزش گردد، بسيار اندك و جزئى است و اگر گناهى از او سر زد، فوراً تدارك مى‌كند. همان‌طور كه خداوند فرموده إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ

وَ اَلْمُنْكَرِ به درستى كه نماز آدمى را از ارتكاب به معاصى باز مى‌دارد. نماز شب خواندن در دل سنگر، هنگامه ى نيمه شبها شما را بكلى از گناه دور مى‌كند.

هرگز مپنداريد كه همين صورت نمازهاى عادى ما كه روح چندانى هم ندارد، خالى از استفاده است و منشأ اثر خير در زندگى ما نيست - هرگز كه چنين باشد - بلكه همين نمازهاى معمولى و عوامانه (تا حدودى) انسان را از گناه محفوظ مى‌كند، اهل بيت عليهم السلام به ما درس مى‌دهند كه همين نمازهاى عادى انسان را از رسيدن به بن‌بست نجات مى‌دهد، البته مراتب دارد، چنان چه نمازى كه خيلى روح دارد، انسان را بكلى از گناه و مكروهات دور مى‌كند، و (آنكه حضور و روح كمترى دارد، كمتر انسان را در برابر گناهان محفوظ مى‌دارد).

مسئله‌اى را كه قرآن بالاتر از نماز خواندن مى‌داند، رابطه و سر و كار داشتن با خداوند متعال است، هرگاه در جبهه يا محل كار احساس خستگى و كسالت نموديد، فورى به خدا پناه ببريد چه شما نيك مى‌دانيد كه لشكر اسلام با مرز يا الله، يا على (ع) يا فاطمه (س) پيروز شد و خداوند - و على (ع) و فاطمه (س) و ائمه اطهار بودند كه شما را به پيروزى رساندند و خواهند رساند و دعاها و رابطه ملت با خدا بود كه شما را پيروز كرد.

لذت بردن از دعا، فايده‌ى ديگرى در رابطه با خداوند است، اين حال و لذت انسان را به مقامى مى‌رساند كه حاضر مى‌شود همه چيزش را براى اقامه‌ى نماز شب فدا كند و هنگامى كه مشغول نماز و دعا است، هرگز نمى‌خواهد كه پايان بپذيرد، اين روحيه‌ها است كه پيروزى آفرين و باعث افتخار است.

وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ. (بقره/ 4(5)

از نماز و روزه استعانت بجوئيد و يارى بطلبيد، البته نماز سنگين است مگر براى كسانى كه با خدا رابطه داشته باشند و با او راز و نياز و در دل كنند، به درستى كه كسى كه با خدا رابطه داشته باشد خداوند هم روح دعا را بر جان او مى‌دمد، و براى چنين كسى نماز و روزه سنگين نخواهد بود، چنين اشخاصى با تمام شدن ماه رمضان گريه و ناله سر مى‌دهند و از پايان نمازشان متأثر مى‌شوند.

از فوائد ديگر دعا اينست كه انسان دائم الذكر مى‌شود، كه اين از جمله مقامات اولياء الله است، يعنى انسان به مقامى مى‌رسد كه خداوند تعالى همواره در برابر روى اوست و به حق تعالى هميشه نظر دارد (و زبان حالش چنين است كه:

بر هر چه بنگرم تو پديدار بوده‌اى *** اى نانموده رخ تو چه بسيار بوده‌اى

آخرين بار كه به مرحوم علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه عرض كردم: آقا به ما نصيحتى بفرمائيد: ايشان فرمودند: فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اُشْكُرُوا لِي وَ لاٰ تَكْفُرُونِ (بقره 15(2)

خداوند مى‌فرمايد: مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، شكرگزار نعمتهاى من باشيد و از من غفلت نكنيد و كفر هم نورزيد.

رهبر عظيم الشأن انقلاب هم به ما هميشه نصيحت مى‌كردند «كارى كنيد كه هميشه خود را در حضور خداوند ببينيد. اِنَّ اللهَ بِكُلِّ شَىءٍ مُحيطٌ - اين معنى باور قلبى مى‌خواهد نه استدلال عقلى، چه خوش گفته است كسى كه گفته خدا يافتنى است نه دانستى، اگر دل باور كند كه در حضور خدا است، محضر، محضر حق تعالى است - ديگر گناه معنى ندارد» يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ گفتن شما ايمان و باور را در دل شما رسوخ مى‌دهد، استاد عظيم الشأن ما رهبر انقلاب در اول شرح دعاى سحر مى‌فرمايد:

بدا به حال كسى كه به در خانه‌ى خداى برود، الهى گويد خداوند تبارك و تعالى را به اسماء و صفات (يعنى اهل بيت) قسم بدهد، ولى مطلوبش دنيا، و رياست باشد، وقتى خدا خدا مى‌كند، بفكر دنيا نباشيد، وقتى خدا خدا مى‌كنيد به فكر اين نباشيد كه مستجاب شود يا نه، حافظ عليه الرحمة چه خوب گفته است:

تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن *** كه خواجه خود روش بنده پرورى داند

بدان كه خدا تو را بيشتر از خودت دوست دارد و علاقه حق تعالى به تو بيشتر از علاقه‌ات به خويشتن است، چه بسا كه بضرر خود كار مى‌كنى و نفع و ضرر خود را نمى‌دانى، ولى حقتعالى در حق تو به غير از خدا و خوبى نكرده است و نمى‌كند.

در روايات وارد شده است كه پروردگار عالم، رأفت و عطوفت را صد قسم كرده و يك قسمت آن را در دنيا بين همه خلائق منتشر كرده است، و آثار محبت و عشق، عاشق و معشوقها، عاطفه‌هاى پدر و مادر به فرزند و همه كششها و عطوفتهاى دنيا از همان يك قسمت است، و 99 قسمت ديگر را در نزد خودش دارد، البته اين تعابير از ضيق كلام است، و الاّ حقيقت امر بالاتر والاتر از اين حرفها است.

چنان نباشد كه اگر چند بار دعا كرديد و مستجاب نشد از خداوند گله كنيد، مهمتر از استجابت دعا ياد و ذكر خداست.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ (نور 3(7)

پاك مردانى هستند كه هيچ كسب و تجارتى آنان را از ياد خدا غافل نگرداند، نماز بپا داشته و زكات داده‌اند آنان از روزى كه دلها و ديده‌ها در آن هنگام حيران و مضطرب است ترسان و هرسان هستند.

كسى كه خود را در محضر خداوند تبارك و تعالى ببيند و حق تعالى

را شاهد و ناظر و حاضر در كليه امور بداند (البته همان‌طور كه گفته شد اين حالت از فوائد رابطه با خداوند و از آثار دائم الذكر بودن يعنى هميشه ياد خدا بودن است) نزد خدا و خلق شخصيت و عزت و بزرگوارى پيدا مى‌كند.

منصور دوانيقى جلسه‌اى تشكيل داده، قتاده چهل سؤال به اصطلاح مهم تهيه كرده بود تا اين كه امام صادق (ع) را به جلسه دعوت كرده و ايشان را سؤال پيچ نمايد، عده‌اى از به اصطلاح دانشمندان هم جمع شده بودند! به محض اينكه امام صادق (عليه السلام) وارد شد، همه‌ى اهل مجلس بدون اختيار جلوى پاى مبارك حضرت بلند شدند، حضرت نشستند، سكوت عجيبى (از ابهت) حضرت بر جلسه حكمفرما شد، هيچكس جرأت حرف زدن پيدا نكرد، نفسها در سينه‌ها حبس شده بود، آنان كه مى‌خواستند امام را سؤال پيچ كنند، سكوت مرگبارى اختيار كردند!!

امام صادق (ع) ديدند كه هيچكس صحبت نمى‌كند، رو كردند به قتاده و فرمودند، سؤالى دارى؟ بپرس. قتاده لرزش به صدايش افتاد، لكنت زبان پيدا كرد و عرض كرد: يا ابن رسول الله (ص) پنير خوردن چگونه است؟! حضرت تبمسى كردند و فرمودند: سؤالت همين بود؟.

قتاده عرض كرد: يا ابن رسول الله (ص) چهل سؤال مشكل تهيه كرده بودم كه سؤال كنم، اما همه را فراموش كردم، امام صادق (ع) فرمودند: ميدانى كه در مقابل چه كسى نشسته‌اى و اين آيه‌ى شريفه را تلاوت فرمودند: فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ (نور 3(6).

در مقابل كسى نشسته‌اى كه خدا مى‌خواهد او بزرگ و با عظمت باشد.

همين خصوصيت (ابهت و عظمت) در رهبر انقلاب امام خمينى هست، به طورى‌كه كه هر گاه ايشان وارد جلسه‌اى مى‌شدند، عظمت و ابهت ايشان جلسه و اهل جلسه را مى‌گرفت. از فوائد ديگر دعا از بين رفتن صفات رذيله است، انسان وقتى خدا خدا مى‌كند بطور ناخودآگاه به نفس خود معرفت پيدا مى‌كند و به حقيقت پروردگار راه مى‌يابد.

يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ إِلَى اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلْغَنِيُّ اَلْحَمِيدُ (فاطر 1(5)

بى‌نيازى و غنى مخصوص پروردگار است و همه مردم به خدا فقير و محتاجند، همه فقير محض‌اند و در عالم بى‌نيازى جز خداوند عزّ و جل نيست، همه وابسته به اويند، اگر كسى اين معنى را درك كند، ديگر منيت براى او نيست، به علم، لباس، اموال، عشيره، رياست و... تفاخر نمى‌كند و من من نمى‌گويد.

براى كسانى كه خود را فقير و محتاج و بيچاره‌ى محض مى‌بينند، فخر به رياست معنى ندارد، تكبر و غرورى در آنها نيست، در وجود كسى كه در دل شب درون سنگر خدا خدا مى‌كند و خود را در همه‌ى شئون زندگى - چه دنيا چه آخرت - محتاج و فقير حق تعالى مى‌داند، تكبّر و منيت و غرورى پيدا نمى‌شود، ترس و هراسى به او غلبه نمى‌كند - از بزرگوارى و عزت خاصى برخوردار مى‌گردد و همه قدرتهاى به اصطلاح بزرگ را تو خالى و پوچ مى‌داند و لذا صفت شجاعت هم، بيشتر در همين اشخاص است.

نقل شده است كه هارون الرشيد، رد مى‌شد ديد بهلول با بچه‌ها مشغول ساختن خانه است، هارون گفت: بهلول عجب مردى هستى، پشت پا به دنيا زدى،

بهلول گفت: نه، تو مرد هستى كه از آخرت گذشته‌اى و به دنيا

چسبيده‌اى.

هارون گفت: بهلول از من حاجت بخواه.

بهلول گفت: من و تو بنده خدا هستيم - چگونه خدا تو را فراموش نمى‌كند ولى مرا فراموش مى‌كند؟ چرا از تو بخواهم؟

هارون گفت: شنيدم قرض دارى - مى‌خواهى قرضت را بپردازم؟

بهلول گفت: كسى بايد قرض مرا بدهد كه پول داشته باشد ولى تو كه از خود پولى ندارى و غاصب و بدبخت و ذليل هستى.

گفته‌اند كه همين بهلول حاجتى داشت نذر كرده بود كه اگر حاجتش برآورده شود، به ذليل‌ترين مردم يك درهم بدهد، حاجتش برآورده شد، لذا براى اداى نذر به قصر هارون رفت و يك درهم را به او داد.

هارون پرسيد كه اين چيست؟! بهلول گفت: نذر كرده بودم كه يك درهم به بدبخت‌ترين افراد بدهم، نذرم برآورده شد، و حال اين درهم را به تو مى‌دهم، چون فقيرتر و بدبختر از تو پيدا نكردم.

آرى دعا و رابطه با خدا براى انسان چنين حالات معنوى ايجاد مى‌كند. خوشا بحال كسانى كه در نيمه‌هاى شب پشت پا به خواب مى‌زنند و با ذكر سبوح قدوس به دنيا و آنچه در آنست پشت پا مى‌زنند.

جلسه‌ى هفدهم علت عدم استجابت دعا

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در درس گذشته گفتيم كه دعا و رابطه با خداوند براى سعادت دنيا و آخرت انسان مؤثر است. آه و ناله و راز و نياز با پروردگار در دل شبها، در سنگرها، و در جبهه‌ها خيلى مفيد است. در دين مقدس اسلام به اندازه‌اى كه به رابطه با خداوند و دعا و مناجات سفارش شده به چيزهاى ديگر سفارش نشده است.

در روايات مى‌خوانيم:

اَلدُّعا مُخُّ العِبادَةِ، يعنى شيره و اصل همه عبادات رابطه با حقتعالى و دعا است.

الدُّعا سِنانُ المُؤمِن، دعا نيزه‌ى مؤمن است.

الدُّعا ترُسُ المُؤمِنِ، سپر اهل ايمان دعا است.

اگر فايده‌اى براى دعا نبود جز اينكه خداوند عبد را پذيرفته است كافى بود كه ما اهميت به دعا داده باشيم، براى كوچك افتخار است كه با بزرگ رابطه داشته باشد و صحبت كند، پروردگار عالم ما را

پذيرفته و دعوت نموده، آيا افتخارى بالاتر از اين هست كه مولى عبد را دعوت كند، و ادعونى بگويد؟ و بگويد اجابت مى‌كنم؟

از باب مثال اگر نامه‌اى از دفتر امام بيايد كه از شما دعوت شده باشد و شما برويد و ايشان را زيارت كنيد، خدمت ايشان بنشينيد، و.. چه حالى براى شما حاصل مى‌شود؟ آيا شما دعوتنامه را هميشه همراه خود نگه نمى‌داريد؟ و آن را افتخار نمى‌دانيد؟

پروردگار عالم شما را دعوت كرده و فرموده ادعونى - يعنى اى بنده من، تو را دعوت مى‌كنم - بيا و دعوت مرا بپذير، حتماً بيا، براى انسان چه افتخارى بالاتر از اين؟ چه سعادتى بالاتر از اين كه در سنگر و جبهه انسان خدا خدا كند، با حقتعالى در دل نمايد، به جاى اينكه فرصتهاى بيكارى را در جبهه صرف كارهاى بى‌ارزش كنيد، دست به دعا برداريد و با دعا و رابطه با خداوند بر دشمن داخل يعنى نفس امّاره و دشمنان خارجى پيروز شويد و تا بحال پيروزيهاى شما به خاطر همين بوده است.

خداوند مى‌فرمايد: بنده‌ها اگر از من سؤال كردند به آنها بگو خدا نزديك است به شما، اگر او را بخوانيد شما را اجابت مى‌كند، حتماً دعا كنيد، و ايمان به اجابت هم داشته باشيد.

علت عدم استجابت دعا

بحث در اين جلسه اينست كه چرا دعاها به اجابت نمى‌رسد؟ اين همه جوانان در جبهه و مردم در غير جبهه دعا مى‌كنند ولى مستجاب نمى‌شود؟

دراين‌باره صحبتهاى بسيارى شده، استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى (رَحمَةُ اللهِ عَلَيهِ) اين‌طور فرموده‌اند: (البته ايشان در قالب علمى بيان فرموده و ما اينجا در قالب آيات و روايت مى‌آوريم) دعا وقتى به

اجابت مى‌رسد كه به صلاح و مصلحت عبد باشد در غير اين صورت مسلم دعا مستجاب نمى‌شود.

اگر بچه‌ى شما يا برادر شما مريض است و شما هم خيلى به او علاقه داريد، و قبلاً هم به او گفته بوديد تو هر چه بخواهى برايت ميخرم، اين بچه يا برادر شما كه چهل درجه تب دارد از شما تقاضاى غذا يا ميوه‌اى مى‌كند كه براى او حكم زهر را دارد و به مجرد خوردن ميوه يا غذا خواهد مرد! مسلم است هر چه گريه كند التماس نمايد زارى و فرياد كند شما به او اعتنائى نخواهيد كرد و حرف او را گوش نمى‌كنيد و البته اين هم در اثر مهربانى و لطف شما نسبت به او است شايد كار به جائى هم برسد كه او را كتك بزنيد ولى ميوه برايش نخريد، آمپول و سوزن به بدن او بزنيد ولى غذا برايش تهيه نكنيد، و... خوب توجه فرمائيد گاهى دعاهاى ما هم چنين حالاتى دارند، يعنى صلاح بنده نيست و ما خيال مى‌كنيم به نفع ما است!!

ما كه حقيقت امر را نمى‌دانيم چيست - اى بسا بسيار چيزهائى كه انسان خيال مى‌كند براى او خوب است ولى در حقيقت زيان و ضرر به حال او دارد.

كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِتٰالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (بقره 21(6)

خداوند براى شما جنگ پيش آورد و شما خيال مى‌كنيد اين جنگ بد است، و چه بسيار چيزها كه شما خيال مى‌كنيد بد است ولى خوب و خير است، و چه بسيار چيزهائى كه شما خيال مى‌كنيد خوب است ولى شر و بد است، خداوند مى‌داند ولى شما نمى‌دانيد.

شما مثل همان بچه مريض هستيد كه از پدر ميوه و غذائى مى‌خواهد و نمى‌داند سبب مرگ و هلاكت اوست.

لذا بعضى از دعاهاى شما صلاح نيست مستجاب شود ولى شما نمى‌دانيد، خداوند خير و صلاح شما را مى‌خواهد، اگر پرده‌ها كنار رود و حجب دريده شوند شما هم خواهيد فهميد.

گاهى مى‌شود براى انسان ناراحتى و مصيبتى در زندگى پيش مى‌آيد و و انسان گريه‌زارى و بعضاً از خداوند گله مى‌كند ولى بعد از يك سال مى‌فهمد كه چقدر آن جريان خوب بوده!! و بهتر كه دعايش مستجاب نشده، خداوند هم در قرآن مى‌فرمايد:

فَعَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اَللّٰهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً (نساء 2(4)

چه بسيار چيزهائى كه شما از آن كراهت داريد و مرتب براى رفع آن دعا مى‌كنيد ولى خداوند خير كثيرى در آن قرار داده است.

شما اين معنا را در انقلاب اسلامى ايران با اندكى تأمل بدرستى ملاحظه خواهيد كرد، چه بسيار مسائلى كه پيش‌آمد و مصداق آيه شريفه بود.

لذا، عزيزان سنگرنشين، از دعا كردن مخصوصاً در جبهه خسته نشويد، دعا را ترك نكنيد، شايد صلاح نباشد بعضى از دعاهاى شما در اين دنيا به اجابت رسد، ولى مسلم بحال شما مفيد است و گاهى استجابت دعا مرهون وقت است.

حضرت موسى (ع) از خداوند مى‌خواهد كه فرعون نابود شود، از طرف خداوند به او خطاب شد: اى موسى (ع) دعايت را مستجاب كردم، و در روايت مى‌خوانيم كه چهل سال بعد از اين خطاب، دعا مستجاب شد و فرعون در دريا غرق گشت.

هر دعائى صلاح نيست كه اجابت شود.

اين جنگ پيروز است. ولى بايد وقتش برسد، ما نمى‌دانيم پشت پرده چه خبرهائى هست، معلوم است جنگ براى ما ضرر داشته - عزيزان

بزرگوار و با ارزشى را از امت گرفته ولى خيلى استفاده‌ها هم داشت. اين همه فداكاريها از جنگ پيدا شد، اين فداكاريها را سبك نشماريد، مسئله‌ى عادى و ساده‌اى تلقى نكنيد، دنيا حيران كارهاى شماست، دشمن در دل به شما آفرين مى‌گويد، دوست هم كه معلوم است.

خداوند مى‌فرمايد: اگر صلاح و خير تو باشد دعايت را زود اجابت مى كنم و گاهى هم دعاهاى ما در آخرت مستجاب مى‌شود، و در روايت مى‌خوانيم روز قيامت افرادى كه در دنيا زياد دعا كرده‌اند و اجابت نشده خيلى خوشحال هستند و در آنجا خداوند بقدرى به آنها پاداش داده كه مى‌گويند اى كاش يك دعاى ما هم مستجاب نشده بود، و درباره‌ى فقرا هم هست كه روز قيامت بخداوند عرض مى‌كنند اى كاش در دنيا از گرسنگى و فقر مرده بوديم، تا اينجا پاداش بيشترى داشتيم، معلولين - خانواده‌هاى شهدا - مصيبت‌زدگان - مصدومين - مجروحين در روز قيامت خيلى با نشاط و مسرور هستند، و شهدا آرزو مى‌كنند اى كاش ما روزى هفتاد بار قطعه، قطعه شده بوديم و دوباره زنده مى‌شديم.

اگر در دنيا دعاى سنگرنشينان اجابت نشود (كه البته معلوم هم نيست در دنيا مستجاب نشود. اى بسا كه دعاهاى بسيارى از برادران در جبهه مستجاب شده باشد كه اين‌طور هم شده) روز قيامت اين سنگرنشين آن‌قدر خوشحال و انبساط وجود پيدا كند كه آرزو مى‌كند اى كاش همه عمرش در سنگر و جبهه مى‌گذشت.

رزمندگان خدا جو در سنگر جبهه - و در تمام لحظات زندگى اين آيه‌ى شريفه را بخاطر داشته باشيد: فَعَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اَللّٰهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً. آرى: چه بسيارى از چيزها كه شما از آن كراهت داريد و بنظر شما بد است ولى خداوند در آن خير بسيار قرار داده است.

وجه دوم عدم اجابت دعا اينست كه انسان آلوده به معصيت است، و در دعاى كميل هم مى‌خوانيم اَللّهمَّ اغفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتي تَحبِسُ الدعاءَ. بار الها بيا مرز گناهانى را كه نمى‌گذارد دعاهاى من مستجاب شود، گناه رابطه انسان با خداوند را قطع مى‌كند، و آدمى را مطرود درگاه حق تعالى مى‌نمايد، گناه هر چند كوچك براى قطع رابطه نمودن، بزرگ و كافى است.

البته لازم بتذكر است كه گناه نه تنها باعث بدبختى خود فرد گناهكار مى‌شود، بلكه گاهى پاپيچ جامعه هم مى‌شود، مثلاً جامعه‌اى كه در آن گناه زياد باشد، مرگهاى غير طبيعى زياد مى‌شود، مصيبت و بلا هم زياد مى‌شود.

اگر خداى ناكرده يك گناه از يك سپاهى سر بزند، ممكن است آثار سوءاش گريبان گير همه جبهه شود با اينكه عزيزان سنگرنشين گناهى نكرده‌اند و كارشان مناجات و دعا است، ولى گناه يك نفر در جبهه باعث مى‌شود دست عنايت حق تعالى از سپاه و جبهه برداشته شود گاهى خداى نكرده يك پاسدار - ارتشى - بسيجى ناباب (البته اينها ناباب نمى‌شوند، بله نابابان لباس سپاه و ارتش و بسيج را مى‌پوشند) ضررش به همه ارتش و بسيج و سپاه و جبهه مى‌رسد، اين گناه خيلى بزرگى دارد.

اگر خداى نكرده بين دو نفر ارتشى، پاسدار، بسيجى در محل كار يا در جبهه اختلافى صورت گيرد و يك حرف ناروائى بيكديگر بزنند، كار همينها كافى است كه جبهه را خراب كند و دعاى سنگرنشينان به اجابت نرسد.

علت ديگر عدم استجابت، كه مورد نظر استاد عظيم‌الشأن ما رهبر انقلاب هم هست، قصور استعداد است، يعنى اگر صفت رذيله‌اى بر

دل حكمفرما باشد، سلب لياقت مى‌كند و رحمت پروردگار بسويش نمى‌آيد.

مثلاً كارخانه برقى در حال توليد است سيم‌ها هم وصل است و در رابطه اشكالى نيست، ولى وقتى لامپ خراب، يا سوخته باشد، برق مى‌آيد ولى لامپ خراب است و برق را نمى‌تواند بگيرد. حسد، چشم هم چشمى، سوء ظن، تفرقه و اختلاف، سوء استفاده از لباس، تحقير نمودن زيردست و... نمى‌گذارند دعا مستجاب شود.

اگر يك فرمانده غرور داشته باشد، زيردستها را بكوبد و بآنها اهميت ندهد، سوء استفاده از مسئوليتش بكند، بين خود و ديگران فرق بگذارد، و.. همين كارها باعث عدم استجابت دعا در جبهه مى‌شود و تقصير و گناه بگردن همين فرمانده است. بالأخره در اين صورت فتح و پيروزى هم در كار نيست، پيروزى و پيشروى مرهون خلوص و حال و دعا و رابطه شما با خداست، بالأخره دعا در صورتى به اجابت مى‌رسد كه دل صاف و جلا داده شده باشد. گَر گِدا كاهل بود، تقصير صاحب خانه چيست؟

ممكن است انسان چهل سال خدا خدا كند ولى دعاى او مستجاب نشود، چون غيبت مى‌كرده است، مسلّم است كه دروغ و غيبت و چشم هم چشمى، سستى در كار و... باعث عدم اجابت دعا مى‌شود. هر چه صفات رذيله و گناه بيشتر باشد دعا و راز و نياز بيشتر حبس مى‌شود در جبهه و سپاه هم همين‌طور است.

جبهه‌اى كه مكتب است مواظب باشيد شيطان، صبر و استقامت را از كف شما نر بايد، سعى كنيد در جبهه، خود ساخته بشويد و برگرديد.

سپاه بدنه‌ى انقلاب است، پاسدار خيلى بايد مواظب خودش باشد، هر كجا هستيد رابطه با خدا را بر زندگى خود حاكم كنيد. سعادت دنيا و آخرت در گرو همين رابطه با خداست است، اگر به شما افاضه فيض حق نرسيد، اشكال را در خودتان جستجو كنيد، ببينيد عيب از كجا سرچشمه گرفته است.

جلسه‌ى هجدهم ارتباط با خدا

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در جلساتى پيش سفارش كردم و اينك هم به شما توصيه مى‌كنم كه اى عزيزان حال دعا و راز و نياز با حقتعالى داشته باشيد كه اين از الذّ لذّات است و بالاترين افتخار براى بنده و بعد راز و نياز و ارتباط با خداوند است، بويژه اگر توانستيد، در دل شب به درگاه خداوند رحمان ميهمان شويد كه:

دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند *** دعاى نيمه شبى دفع صد بلا بكند

عتاب يار پرى چهره عاشقانه بكش *** كه يك كرشمه تلافى صد جفا بكند

خواجه حافظ عليه الرحمه

ممكن است يك يا الله گفتن شما در نيمه‌هاى شب در دل تاريك سنگر، ملتى را بسعادت برساند، مخصوصاً اگر با دل سوخته باشد چرا كه خداوند تبارك و تعالى فرموده: رحمت و تلطف من براى دلهاى سوخته و شكسته است.

اى عزيزان يك ذكرى را كه مناسب با حال درونى خود مى‌يابيد و

آن را مى‌پسنديد، انتخاب كنيد و همواره در حال ذكر باشيد مثل «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ» يا «لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَكَ اِنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ» انبياء سَلامُ اللهِ عَلَيهِم اَجمَعين همه ذكرهاى مخصوص داشتند مثلاً ذكر پيغمبر اكرم (ص) «اَللّهمَّ لا تَكِلني إِلى نَفسي طَرفةَ عَينٍ» اين اذكار به انسان سعادت و نشاط مى‌دهد و پيروزى به ارمغان مى‌آورد، گاهى به واسطه‌ى يك ذكر يا الله آدمى بر شياطين جن و انس تسلّط پيدا مى‌كند.

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد كه پدرم امام باقر (ع) هميشه در حال ذكر بودند معمولاً ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين همواره به ذكر حقتعالى مشغول بودند.

اهميت دادن به تلاوت قرآن

هر مسلمانى بايد به قرآن تمسك جويد و هر صبح و شام آياتى را از قرآن كريم تلاوت نمايد و مبناى برنامه‌هاى زندگى خود را قرآن قرار دهد. البته اين براى شما سپاهيان و مخصوصاً رزمندگان جبهه‌ها و سنگرنشينان، بيشتر اهميت دارد. قرآن مى‌فرمايد: حتى رزمندگانى كه در خط مقدم و زير آتش دشمن هستند. تلاوت قرآن را نبايد ترك كنند.

قرآن مى‌فرمايد: خداوند مى‌داند كه تو بعضى اوقات مريض يا در جبهه يا مشغول كار هستى اما باز دستور مى‌دهد كه: اى مريض. و اى كسى كه مشغول كارى و مجاهدى كه در خط مقدّم جبهه در زير آتش دشمن هستى، قرآن تلاوت كن تا جائى كه ممكن است تلاوت قرآن را ترك مكن. عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ (سوره المزمل آيه 2(0) جبهه‌اى كه نور قرآن در آن نباشد، ظلماتى است. بايد كه در سنگرها و جبهه‌ها قرآن تلاوت شود. و در روايتى آمده است:

خانه‌اى كه در آن قرآن تلاوت شود براى ملائكه درخشندگى دارد همان گونه كه ستاره براى انسان در شبها درخشندگى دارد. و هر چه قرائت قرآن بيشتر باشد درخشندگى و نورافشانى بيشتر خواهد شد. گاهى همانند ماه و گاه ديگر بمانند خورشيد مى‌شود. و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرموده است خانه‌اى كه در آن قرآن خوانده شود ملائكة الله بر آن خانه و مكان نازل خواهند شد و محل رفت و آمد ملائكه خواهد بود. به خانه و محلّى كه در آن قرآن تلاوت شود شياطين وارد نخواهند گرديد و خداوند عزّ و جل مى‌فرمايد از شياطين به قرآن پناه بريد و نيز مى‌فرمايد: محلى كه در آن قرآن تلاوت نشود و گناه انجام پذيرد ملائكة الله به آن جا نمى‌آيند و محل رفت و آمد شياطين خواهد شد. آرى قرآن به دل و قلب انسان نورانيت و نشاط مى‌بخشد. عرفا و اساتيد اخلاق و روايات ائمه (ع) همگى دستور مى‌دهد كه اگر دچار گرفتارى و غم و ناراحتى هستيد، قرآن تلاوت كنيد و اين امر به تجربه نيز ثابت شده است كه قرآن هيچگاه نمى‌گذارد كه براى انسان عقده ايجاد شود و غمّ و همّ و اضطراب خاطر را از بين مى‌برد.

مسئله قابل توجه اين است كه قرآن سخن گفتن مولى با عبد، معشوق با عاشق است. لذا در روايات آمده وقتى كه قران تلاوت مى‌كنيد به آياتى كه يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا دارد مى‌رسيد، بگوئيد لبيك يعنى جواب معشوق و مولاى خود را بدهيد. اين سراسر لذّت است و ذوق تلاوت قرآن براى مسلمان انقطاع الى الله تبارك و تعالى مى‌آورد. در مناجات شعبانيه كه مناجاتى است بسيار عالى و لطيف و همه‌ى ائمه آن را مى‌خوانده‌اند آمده است كه اِلهي هَب لي كَمالَ الإِنقِطاعِ اِلَيكَ تلاوت قرآن اين حال را براى انسان به ارمغان مى‌آورد و اين همان حالى است كه آن شاعر عارف گفته:

به صحرا بنگرم صحرا، تو بينم *** به دريا بنگرم دريا، تو بينم

به هر جا بنگرم كوه و در و دشت *** نشان از روى زيباى تو بينم

يكى درد و يكى درمان پسندد *** يك وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران *** پسندم آنچه را جانان پسندند

باباطاهر عليه الرحمه

آرى جبهه و سنگر اين حالات الهى و معنويات را به انسان مى‌دهد ولى بشرط اينكه، در سنگر و جبهه نور خدا متجلّى شود، و حال دعا و تلاوت قرآن باشد.

در حديثى كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است مى‌فرمايد: اگر فتنه شما را فرا گرفت و در حال شكست واقع شديد و ضعف اراده و خستگى به شما دست داد. و خداى نخواسته وسوسه ها در شما اثر سوء گذاشت و دلهره و اضطراب خاطر براى شما پيش آمد، قرآن تلاوت كنيد چه قرآن شفيعى است كه شفاعت و نفرينش پذيرفته مى‌شود. سپاه و جبهه و سنگرى كه با قرآن ارتباط نداشته باشد مشمول نفرين قرآن مى‌شود.

توسل به اهل بيت اطهار (ع)

توسل به اهلبيت عليهم السلام از امور مهمى است كه براى همه‌ى مسلمانان بخصوص سپاهيان، ارتشى‌ها و عزيزان بسيج در جبهه لازم است. توسل به اهل بيت اطهار عليهم السلام از ذكر و دعا و تلاوت قرآن لازمتر و مهمتر است. در ادعيه‌ى وارده كه در مفاتيح مرحوم آقا شيخ عباس قمّى رضوان الله تعالى عليه آمده است كه كمتر دعائى مى‌توان يافت كه در آن مسئله توسل به اهل بيت نباشد.

از روايات فراوانى استفاده مى‌شود كه توسل به اهل بيت عليهم السلام موجب پذيرش دعا و بالا گرفتن آن مى‌گردد و قرآن صريحاً مى‌فرمايد كه: بايد شما گروه ايمان آورندگان وسيله و توسل داشته

باشيد. و در جاى ديگر مى‌فرمايد كه: اى انسانهاى با تقوى اگر مى‌خواهيد در خانه من بيائيد و مورد لطف من واقع بشويد بايد توسل و وسيله داشته باشيد. امام صادق (ع) مى‌فرمايند: نَحنُ وَ اللهِ الوَسيلَة. يعنى آن وسيله‌اى كه قرآن فرموده است ما هستيم و بايد به ما متوسل شويد تا خدا به شما لطف و ترحم كند. اگر گرفتارى يا مصيبت يا ناراحتى داشته باشيد بايد به اهل بيت (ع) متوسل شويد. خدا خدا كردن بدون توسل خالى از فايده است. پيغمبر (ص) از اول تا صبح دعا مى‌كرد و خدا خدا مى‌گفت و به خدا عرض مى‌كرد كه بحقّ على (ع) دعاى مرا اجابت فرما و مى‌فرمود كسى را مقرّب‌تر از على (ع) نيافتم، لذا توسل به او كردم براى اينكه خدا دعاى مرا اجابت فرمايد. ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين نيز براى اينكه دعايشان به اجابت برسد معمولاً به فاطمه زهرا سلام الله عليها متوسل مى‌شدند.

قرآن مى‌فرمايد: وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ فَادْعُوهُ بِهٰا. يعنى خداوند اسماء زيبا و نيكو دارد. شما وقتى دعا مى‌خوانيد خدا را به آن اسماء نيكو بخوانيد. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: نَحنُ وَ اللهِ الأَسماءُ الحُسني يعنى اسماء الحسنى كه قرآن فرموده است ما هستيم. ائمه‌ى اطهار واسطه فيض بين خداوند و بندگان هستند، در زيارت جامعه مى‌خوانيم كه: بِكُم فَتَحَ اللهُ وَ بِكُم يَختِمُ وَ بِكُم يُنَزِّلُ الغَيثَ وَ بِكُم يُمسِكُ السَّمآءَ اَن تَقَعَ عَلَي الاَرضِ وَ بِكُم يُنَفِّسُ الهَمَّ وَ يَكشِفُ الضُّر يعنى: خداى با شما آغاز كردو با شما ختم كند و به خاطر شما باران رحمت را بر زمين فرو فرستد و بخاطر شما (يعنى بخاطر ائمه اطهار) آسمان را محكم گرفته كه مبادا بر روى زمين افتد. و بخاطر شما بيرون كند نگرانى را و برطرف كند بدحالى را. بنابراين توسل به اهلبيت (ع) براى همه لازم است. مخصوصاً سنگرنشينان و مجاهدان جبهه‌ها.

جلسه‌ى نوزدهم حساب و كتاب سپاهى غير از عوام است

اشاره

بسمه تعالى

از روايات و قرآن به وضوح معلوم است كه، در روز قيامت حساب خواص غير از عوام است، چون توقعى كه اسلام از خواص مردم دارد، از عموم مردم ندارد و اين هم از نظر دنيا است و هم از نظر آخرت. لذا در روايات مى‌خوانيم كه: هفتاد گناه از غير عالم در روز قيامت بخشيده مى‌شود پيش از آنكه يك گناه از عالم بخشيده شود.

قرآن اشاره دارد به اينكه حضرت يوسف سلام الله عليه خواب دو يار زندانى‌اش را تعبير كرد. (به اين صورت كه يكى از آنها بدار آويخته مى‌شود و ديگرى به دستگاه سلطنتى راه پيدا مى‌كند) هنگامى كه آن - يكى براى اعدام و ديگرى براى راه يافتن به دستگاه سلطنت قصد خروج از زندان را كردند، حضرت يوسف (ع) به دوّمى گفت وقتى به دستگاه سلطنت راه يافتى، يادى هم از ما بكن و بگو كه يك بيگناهى به زندان افكنده شده است. ولى او كه به قصر عزيز مصر راه يافت، سفارش

حضرت را حدود هفت تا هشت سال فراموش كرد. جبرئيل خدمت حضرت يوسف (ع) رسيد و عرض كرد چه كسى تو را از دست برادرهايت نجات داد؟ حضرت جواب داد: خداى تبارك و تعالى. جبرئيل سؤال كرد چه كسى تو را عزيز مصر كرد و تو را از گناه نجات داد؟ يوسف (ع) باز پاسخ داد: خداوند عزّ و جل. جبرئيل پرسيد: چه كسى تو را از دست زليخا و ديگر زنان و... نجات داد؟ حضرت جواب داد خداى متعال. سپس جبرئيل گفت: اگر همه را خدا كرده است پس چرا به رفيق زندانى خود گفتى به فريادت برسد. چرا اينجا هم خدا را نخواندى. يوسف (ع) پشيمان شد و به درگاه پروردگار توبه كرد و گريه و آه و زارى نمود. ولى باز براى اين حرف بيجا هفت سال در زندان ماند (و اگر اين حرف و تقاضاى يوسف (ع) از شخص عادى سر مى‌زند گناهى نبود كه سزاوار هفت سال زندان باشد) امّا حساب حضرت يوسف (ع) غير از حساب افراد ديگر مردم است. خداوند تعالى از حضرت يوسف (ع) توقع داشت كه بگويد لا مُؤثِرَ في الوُجُودِ اِلا الله. همين توقع الآن از سپاه اسلام است.

آرى سپاهى، ارتشى و بسيجى از خواصّ شمرده مى‌شوند. چه سپاهى در ميان مردم بعنوان بدنه انقلاب است. توقعى كه از سپاهى هست، از عموم مردم نيست. ممكن است كه يك كارى از بسيجى و سپاهى سر بزند و گناه محسوب شود ولى همين كار از ديگر مردم گناه نباشد.

افراد از نظر مكان، موقعيت، زمان و.. با هم تفاوت دارند، چنانچه قضيه حضرت يونس (ع) را شنيده‌ايد كه چقدر آن حضرت را اذيت كردند و به ايشان ظلم و ستم كردند تا آنجا كه پروردگار عالم وعده فرمود: كه قوم را عذاب فرمايد و عذاب هم نزديك بود، ولى حضرت يونس (ع) از شدت آزار و اذيت قوم بدون اجازه خداوند تعالى از شهر بيرون رفتند - كه نبايد بيرون مى‌رفت - گرچه اين امر گناه نبود، ولى پيغمبر بدون اجازه

حق تعالى نبايد از قوم جدا مى‌شد، حضرت يونس (ع) وقتى به لب دريا رسيد به كشتى سوار شدند و كشتى ره به دريا سپرد در راه نهنگى در برابر كشتى ظاهر شد خطر نهنگ همه سرنشينان كشتى را تهديد مى‌كرد براى نجات سرنشينان از دام نهنگ تصميم گرفته شد كه يكى از افراد خود را فداى همه كنند. بالأخره قرعه‌كشى كردند و نهايتاً قرعه به اسم پيغمبر خدا حضرت يونس (ع) درآمد. بار دوم قرعه كشيدند باز قرعه بنام حضرت افتاد و با رسوم نيز - حضرت فرمود ديگر احتياج به قرعه‌كشى نيست.

خداوند مى‌فرمايد: كه مرا به دريا بيفكنيد چون فرارى هستم حضرت را به دريا انداختند به نهنگ فرمان داد كه اين بنده ما را ببلع امّا هضمش نكن - حضرت يونس به شكم نهنگ رفت و خدا خدا آغاز كرد و در مناجات با حق تعالى مى‌گفت: «لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ. به روايتى پنج روز و (به روايت ديگرى چهل روز) در شكم نهنگ زندان بود تا اينكه توبه‌اش قبول شد. خداوند به نهنگ امر كرد كه او را بيرون كن. نهنگ به دستور خداوند يونس (ع) را به ساحل انداخت. بعد از چند روزى كه حالش خوب شد به ميان قوم رفت اتفاقاً عذاب نازل نشده بود. چونكه وقتى يونس (ع) از ميان قوم رفت آنها علامت عذاب را مشاهده كردند و به درگاه پروردگار توبه كردند. سپس به حضرت خطاب شده، همان‌طورى‌كه تو توبه كردى و ما قبول كرديم، قوم تو هم توبه كردند و ما هم پذيرفتيم.

چيزى كه نبايد فراموش شود اين آيه شريفه است:

فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ كٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. صافات، 14(2)

يعنى اگر حضرت يونس (ع) به ذكر خداوند عزّ و جل نمى‌پرداخت و به درگاه حق تعالى توبه نمى‌كرد، تا روز قيامت در شكم نهنگ مى‌ماند يعنى به خاطر همان كار كوچك او را تا قيامت زندان با اعمال شاقّه،

مى‌كرديم. اين آيه شريفه به شما سپاهيان و رزمندگان چه چيزى را درس مى‌دهد؟ (مطلب خيلى قابل تأمّل است)

حَسَناتُ الاَبرارِ سَيِّئات المُقَرَّبينَ. ممكن است كه يك كارى براى زارع، بازارى و فرد عادى خوب باشد ولى براى يك سپاهى يا بسيجى خوب نباشد.

خداوند، اسلام و مردم از سپاهى توقع بيشترى دارند

چنانچه دور از شأن است كه سپاهى يا بسيجى هنگام خريدن جنسى منازعه كند. يا اينكه در معرض عام و با لباس فرم سيگار بكشد ممكن است (مثلاً) كسى به هنگام افطار به همسر خود پرخاش كند، در حالت كلى اين كار خيلى بد است ولى وقتى از خواص سر بزند كفر است چه آن زن نسبت به سپاه يا بسيج بدبين مى‌شود، چه بسا افراد عادى حرف بد هم بزنند و يا لغو بيهوده بگويند (قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ - اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ) عموماً اين كار بسيار بد و از اعمال اهل جهنم است.

ولى اگر همين عمل از دو تا سپاهى، يا يك سپاهى يا بسيجى يا ارتشى در جبهه (العياذ بالله) سر بزند معلوم است كه اين در سر حدّ كفر است. جبهه محل ذكر خدا است. جبهه محلّى است كه عنايت آقا امام زمان (عج) آنجاست. مگر مى‌شود در مقابل رهبر انقلاب امام، با دوستان خود شوخى كنيد و يا حرف ركيك بيكديگر بزنيد؟! هرگز. (پس چگونه ممكن است كه در محضر آقا امام زمان (عج) عمل لغو و باطل مرتكب شد.)

سنگر مكان مقدس است

جبهه و سنگر مقدس است و امير المؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: احترام

سنگر از خانه خدا نيز بيشتر است با اين حال مى‌توان در سنگر و جبهه، شوخيهاى زننده كرد و يا حرفهاى لغو و بيهوده زد؟!.

بنابراين اگر سپاهى بخواهد با لباس سپاه، در خيابان و كوچه سيگار به لب بگيرد و راه برود، حريم اسلام را از بين برده است. يك سپاهى يا بسيجى حق سيگار كشيدن در معرض عام را ندارد.

ممكن است (مثلاً) يك فرد عادى با اتومبيل در خيابان با سرعت نود يا صد كيلومتر برود اين كار بسيار بد است و مردم به او اعتراض مى‌كنند امّا يك سپاهى هم مى‌تواند با اتومبيل يا موتور آن‌گونه رانندگى كند؟ البته خير و اين كار حرام است. چون چشمان مردم به او خيره مى‌شود و در نتيجه سپاه و سپاهى، بسيج و بسيجى انگشت نما مى‌شود و به آنها بدبين مى‌شوند، و چه گناهى بالاتر از اين؟ و چه بسيار كه دشمن اين را بهانه قرار مى‌دهد بويژه اگر در جبهه باشد (مثلاً) اگر بر روستا يا شهرى مسلّط شديد افرادى را به اسارت گرفتيد، حق ندارى با اسراء بداخلاقى، كج‌رفتارى كنيد كه اين گناهى بزرگ دارد. شما وقتى به شهر يا روستائى وارد شديد، بايد حالت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به هنگام ورود به مكه و فتح آن را داشته باشيد. رسول خدا (ص) وقتى وارد مكّه شدند، خانه‌ى ابى سفيان را كه تعداد هشتاد و چهار جنگ بر عليه اسلام تدارك كرده بود و تا آخر هم اسلام نياورد، مأمن قرار داد. خانه‌ى كسى محل امن قرار گرفت كه اولين و بزرگترين دشمن اسلام و پيغمبر (ص) بود و حضرت فرمود: هر كسى كه به خانه‌ى ابى سفيان پناهنده شود با او كارى نداشته باشيد. در همان وقت يكى از سپاهيان اسلام پرچمى در دست گرفته و با حرارت در شهر مكه فرياد مى‌زد كه امروز روز زدن و كشتن است و گاه انتقام و بازخواست. وقتى كه خبر به پيغمبر (ص) رسيد دستور فرمودند كه: حضرت امير المؤمنين (ع) برود و پرچم را از دست آن شخص بگيرد و بدو

بفرمايد كه امروز جاى اين حرفها نيست و خود امام عليه السلام به مردم اعلام كند كه «اليَومَ يَومُ المَرحَمَه امروز روز رحمت و مرحمت و گذشت است.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به ابى سفيان و ديگر دشمنان فرمود: حالا شما را چه كنم؟ آنها عرض كردند: هرآنچه كنى، حق دارى. اگر اسير بگيرى، اعدام كنى، قطعه قطعه كنى، قتل عام نمائى سزاواريم براى اينكه هر بلائى كه از دست ما بر مى‌آمد بر سر شما مسلمانان آورديم حضرت فرمودند: من هم همانند برادرم يوسف (ع) در مقابل برادرانش با شما رفتار مى‌كنم. هيچ باكى نداشته باشيد. برويد كه آزاد هستيد. شما رزمندگان سلحشور بايد با ضد انقلابى كه توطئه‌گر نيست مدارا كنيد و هدايتش نمائيد. ولى هنگامى كه سدّ راه اسلام شد و عليه نظام جمهورى اسلامى توطئه براه انداخت او را از سر راه برداريد. شما سپاهيان، بايد رأفت اسلامى را به مردم عرضه كنيد و در زندانها به تندى با زندانيان برخورد نكنيد و آنها را تحقير ننمائيد و زخم زبان نزنيد چه اگر چنين كرديد واى و صد واى بر شما.

اَلحَسَنُ لِكُلِّ اَحَدٍ حَسَنٌ وَ مِنكَ اَحسَنُ لِمَكانِكَ مِنّا اَلقَبيحُ لِكُلِّ اَحَدٍ قَبيحٌ وَ مِنكَ اَقبَحُ لِمَكانِكَ مِنّا. كار خوب از هر كه سر بزند و لو يهودى باشد، خوب است اما از تو بهتر است چون منسوب به اهل بيت و امام زمان (ع) هستى. كار بد هم از هر كسى سر بزند بد است و لو مسلمان هم باشد. ولى از تو سپاهى، بسيجى و... خيلى بدتر است. چون منسوب به اسلام و امام زمان (عج) هستى. تو در محلّى هستى كه نور امام زمان و اهل بيت (ع) در آنجا متجلّى است. نتيجه اينكه: توقع خداوند تعالى و اسلام و مردم از كسانى كه منسوب به اسلام و انقلاب اسلامى هستند خيلى بيشتر است و حسابشان با عوام، بسيار تفاوت دارد.

جلسه‌ى بيستم مسئوليت پاسدار بيشتر است

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

از بحث پيش روشن شد كه گناه كسانى كه به اسلام منسوب هستند به مراتب بيشتر از ديگران است چنانكه خداوند تبارك و تعالى در قرآن راجع به زنان پيغمبر (ص) مى‌فرمايد: كه گناه شما مضاعف است و اگر كار نيكو و صالح انجام دهيد دو برابر اجر و ثواب مى‌بريد. چون شما (همسران پيامبر «ص») زنان عادى نيستيد بلكه به پيغمبر (ص) منسوب هستيد لذا حساب شما غير از عموم است. از اين آيه شريفه بخوبى استفاده مى‌شود كه گناه يك طلب يا پاسدار در نامه عملش مضاعف نوشته مى‌شود.

يا مكن با پيل با نان دوستى *** يا بنا كن خانه‌اى در خور پيل

انسان يا بايد معمّم، سپاهى، بسيجى و ارتشى نشود و يا اينكه ملتزم به لوازمش گردد، همچنان كه يك بسيجى يا به جبهه نرود يا اگر رفت لازم است كه لوازمش را ملتزم شود و هميشه فرمايش امام صادق (ع) را در نظر داشته باشد كه فرموده‌اى: كسى كه به اسلام منسوب هستى حسابت از

ديگران جدا است. و بداند كه قرآن فرموده است: اى سپاهى، بسيجى و ارتشى گناه تو مضاعف است.

حفظ زبان از حرفهاى زشت و زننده

بايد ارتشى، سپاهى، روحانى و بسيجى در كار، گفتار و رفت و آمد با مردم و دشمن و دوست، دقت و مواظب كامل داشته باشد. هميشه مراقب اعمال خويش باشد. به آداب و احكام شرعيه عمل كند (مثلاً) زياد صحبت نكند چون پرحرفى بسيار نكوهش شده است و مصيبت بزرگش كه اثر وضعى و عملى آن مى‌باشد، فشار قبر است. آيه قرآن مى‌فرمايد: هر آنچه بگوئيد، توسط دو ملك موكل بر شما ضبط مى‌شود روز قيامت همه‌ى سخنان ضبط شده‌ى انسان به معرض سمع گذاشته مى‌شود و همه‌ى گفتارهاى ما معلوم خواهد شد و همين است كه يكى از اسماء روز قيامت يومَ تُبلَى السَّرائِر است، يعنى روزى كه پرده‌ها كنار زده مى‌شود و آن، روز رسوائى است. همه‌ى گفتارها و كردارها در آن روز معلوم مى‌گردد و انسان فقط از گناه و غيبت شرمنده نمى‌شود بلكه حرفهاى لغو و بيهوده و هم شرمندگى به دنبال دارد. اما اگر يك طلبه يا پاسدارى لغو و بيهوده بگويد و پرحرفى بكند، عنوان ثانوى دارد و حرام است. اگر يك رزمنده كه بايد در جبهه چنان خدا خدا كند كه عرش پررودگار را به لرزه درآورد، دائماً حرفهاى بى‌فايده و لغو، حرفى كه نه نتيجه دنيا داشته باشد و نه نتيجه‌ى آخرت بزند شايد اشكال داشته باشد. پناه بر خدا اگر زبان يك سپاهى يا بسيجى يا ارتشى به حرفهاى ركيك، زشت و زننده عادت نمايد كه گناهش بسيار بزرگ است. مسئله‌اى كه بايد به آن توجه داشته باشيد اين است كه هيچكدام از حرفهائى كه مى‌زنيد از بين نمى‌رود، بلكه به تناسب صورت‌بندى مى‌شود و مجسّم مى‌گردد (مثلاً)

حرفهاى ركيك و لغو صورت ميمون پيدا مى‌كند. از قرآن و روايات فهميده مى‌شود كه: حرفها و گفتارها در انسان اثر مى‌گذارند و ملكه‌ى او مى‌شوند و ملكه براى انسان هويت مى‌سازد چنانچه اگر انسان بسيار حرفهاى ركيك بزند، خود به صورت ميمون وارد صف محشر مى شود.

عزيزانِ در جبهه، اى سپاهيان، بسيجيها، ارتشيان و... توجّه داشته باشيد كه انسان گاهى بخاطر بى‌توجّهى، جهنّمى مى‌شود و يقين داشته باشيد كه اگر حرف زشت و ركيك به يكديگر بزنيد امام زمان عليه السلام شما را طرد خواهند فرمود.

شخصى خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد چه كنم (تا رستگار شوم) حضرت فرمود: زبانت را حفظ كن. دوباره عرض كرد يا رسول الله (ص) چه كنم؟ حضرت باز فرمود: زبانت را حفظ كن. تا چند بار اين سؤال و جواب تكرار شد - براستى كه اگر انسان زبانش را حفظ كند از مفاسد بسيارى دور مى‌ماند. دروغ، غيبت، تهمت، جوّسازى، شايعه‌پراكنى و.. همه از زبان صادر مى‌شود.

(البته مسلّم است كه در سپاه و مخصوصاً در جبهه غيبت و دروغ و... وجود ندارد) اعمال شما بايد طورى باشد كه مردم سپاه و اسلام و جبهه را تحسين كنند. نه اينكه (العياذ بالله) كسى بگويد پسرم به جبهه رفت و سيگارى برگشت كه اين ننگ سپاه و بسيج خواهد شد و در اينجا سيگار كشيدن عنوان ثانوى پيدا مى‌كند و حرام است.

برخورد يك سپاهى و بسيجى با مردم

مسلّم است كه بايد برخورد ما با مردم، خشن و تند نباشد. اگر ارتشى، سپاهى، بسيجى و طلبه مراقب خود نباشد ناخودآگاه غرور پيدا مى‌كند. اولين مفسده غرور برخورد تند و خشن با مردم است كه از كبائر

سَيئات است و اعلام جنگ با خداوند تعالى است.

نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نشسته بودند كه سربازان اسلام يكى از فرماندهان دشمن را با دست و پاى زنجيركرده آوردند، وقتى چشمان مبارك پيامبر (ص) به اين منظره افتاد تبسّم فرموده برخاستند و عباى خود را پهن كردند و فرمانده را نشاندند و فرمودند كه غل و زنجير را از دست و پاى او باز كنيد، اسير به حضرت عرض كرد: يا محمّد (ص) چرا مى‌خندى؟ حضرت فرمودند: خنده‌ام از اين است كه اينان تو را بسوى بهشت مى‌كشند و تو مى‌خواهى كه زنجيرها را پاره كنى. حضرت مقدارى با او صحبت فرمودند و پس از آن فرمانده كفّار همانجا اسلام آورد.

برخورد با علماء

برخورد با عالم بايد خيلى سنگين و حساب شده باشد. اگر چه از علماى اهل تسنّن و يا از مذاهب ديگر باشد. برخورد سبك و زشت با عالم مفسده‌اى بسيار دارد. يكى از علماء سفارشى مى‌فرمايد: مواظب باشيد از اينكه پشت سر علماء چه زنده باشد و چه مرده، حرف نزنيد. تا مى‌توانيد اظهار ارادت به علماء بكنيد. رهبر انقلاب حضرت امام ادام الله ظله هر وقت در دستها و كتابهايشان مى‌خواهند اسم يكى از علماء را ببرند، خيلى با تجليل و احترام نام مى‌برند و لو اينكه عالم سنّى باشد مواظب باشيد كه مبادا غرور به شما دست بدهد به اين كه سلام گفتن را فراموش كنيد بلكه هميشه در سلام كردن مقدم باشيد. چنانچه در روايات آمده است كه هيچ كس نمى‌توانست به پيغمبر (ص) سلام كند چون اين بزرگوار هميشه زودتر به كوچك و بزرگ سلام مى‌كردند.

امر به معروف و نهى از منكر نمودن نيز بايد خيلى با تلطّف و

مهربانى و خوشروئى باشد. لقمان به پسرش وصيت مى‌كرد كه اى پسر شرك نياور كه شرك ظلم بزرگ است. اين امر به معروف و نهى از منكر لقمان به صورت موعظه و نصيحت پدرانه است چون امر به معروف و نهى از منكرى كه با خشونت و تندى صورت پذيرد اثر ندارد بلكه گناه دارد.

همچنان كه در برخورد با زنان و آنها را امر بمعروف و نهى از منكر كردن، بايد خيلى مواظب باشيد. برخوردتان با زن بايد مثل برخورد با مار نيش زنده باشد و تا آنجا كه مى‌شود بايد از زن نامحرم دورى جست. بنام خواهر و برادر گول نخوريد. قضيه‌ى حضرت يوسف (ع) پيامبر را همواره بياد داشته باشيد كه در آن اوضاع سخت به خداوند عرض كرد: خدايا اگر تو به فرياد نرسى و دست عنايت از من برداشته شود من هم تمايل پيدا مى‌كنم.

مسئله‌ى نظافت و اهميّت آن

از ديگر مسائلى كه بايد برادران سپاه و بسيج و ارتش به آن توجّه و عنايت كامل داشته باشند مسئله نظافت و پاكيزگى است. بايد در جبهه و ميان مردم و محلّ كار و پادگانها و... نظافت را خيلى رعايت نمود اگر كفش و لباس سپاهى كثيف باشد عيب است.(1)مواظب باشيد كه دشمنان و دوستان نادان از شما بهانه پيدا نكنند. اگر يك نفر يا دو نفر هم سيگارى شوند به اسم سپاه تمام مى‌شود. اگر خداى نكرده اختلاف نظر جزئى بين يك فرمانده با يك بسيجى يا سپاهى پيش بيايد، دشمن خبر از انهدام و انحلال جبهه‌ها مى‌دهد. اين عزيزان سپاه و بسيج و ارتش خيلى مواظب اعمال، كردار، گفتار و برخوردهايتان باشيد.


1) - كثيف بودن محل كار، پادگانها، دستشئيها و... عيب است و اشكال دارد محل كار يك سپاهى و بسجى بايد مظهر پاكيزگى و نظافت باشد.

جلسه‌ى بيست و يكم سخنى چند با فرماندهان

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

در اين بحث روى سخن با فرماندهان است.

از روايات متعددى كه از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين به ما رسيده و از تجربه‌ى تاريخ اين موضوع ثابت شده كه اگر رئيس يك قومى صالح باشد، آن قوم هم معمولاً صالح هستند «اَلنّاسُ عَلي دينِ مُلُوكِهِم» مردم نگاه به رئيس، عالم و حاكم خود مى‌كنند.

امام خمينى مى‌فرمودند: به تجربه براى من ثابت شده است كه اهل آن روستائى كه مسئله دان، نجيب و با فضيلت باشند، آن ده قبلاً يا فعلاً يك عالم شايسته‌اى داشته‌اند يا دارند و برعكس اِذا صَلَحَ العالِمُ، صَلَحَ النّاسُ وَ اِذا فَسَدَ العالِمُ فَسَدَ العالَمُ. اِذا صَلَحَ الرَّئيسُ صَلَحَ المَرئُوسُ. فرماندهان بايد بدانند كه اگر با فضيلت باشند، زير دستانشان نيز بصورت طبيعى، نجيب و اهل فضيلت خواهند شد. همان‌طور كه پدر و مادر مؤمن فرزند مؤمن تحويل جامعه مى‌دهد.

قرآن مى‌فرمايد: اى مردم شما بايد مواظب خود و زن و بچه‌هايتان

باشيد.

لازم است كه فرماندهان علاوه بر اينكه از نفس خود مراقبت و محافظت داشته داشته باشند، از زيردستان نيز مواظبت و مراقبت بنمايند و بهترين وسيله مراقبت از زيردستان التزام عملى به دستورات شارع مقدس اسلام است. با روش و عمل خود ديگران را بسازيد. چه وقتى يك بسيجى يا سپاهى بداند كه فرمانده‌اش نماز شب مى‌خواند، دعا و مناجات مى‌خواند، با پروردگار راز و نياز مى‌كند و... حتماً متأثر مى‌شود و خود اهل نماز شب و راز و نياز و دعا و توسل مى‌شود ولى اگر يك بسيجى ببيند كه فرمانده، با ديگران جدال و اختلاف مى‌كند از او متأثر مى‌شود.

سعى عليه الرحمه چه خوش سروده است:

اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى *** برآورند غلامان او درخت از بيخ

اگر فرمانده با اسير بد اخلاقى كند معلوم است كه زير دست با اسير چه مى‌كند!.

مسائل مهم براى خودسازى

اشاره

پيش‌تر خلاصه‌اى گفته شد و باز هم تكرار مى‌كنيم كه مهمترين مسائل براى خودسازى سپاهيان و بسيج در جبهه و غير جبهه عبارتند از:

1 - خلوص،

يعنى اينكه كارها فقط براى رضايت خداوند تبارك و تعالى باشد، علامت خلوص در جبهه اين است كه اگر خداى نكرده در مقطعى از زمان مغلوب شديد و به ظاهر شكست خورديد دلسرد و نااميد نشويد. و نشانه‌ى خلوص فرمانده و مسئول اين است كه از مقام، موقعيت و لباسش سوء استفاده نكند اگر فرمانده يك نگاه تحقيرآميز به زير دست خود بكند از عدم خلوص است و گناه بسيار بزرگى را مرتكب شده است.

و خداوند متعال نگاه غضب آلود به او خواهد كرد. خداوند رحمان فرموده است كه: اگر يك فرمانده با تحقير و تمسخر به زيردستان نگاه كند او را در روز قيامت در جهنم مسخره خواهم كرد.

2 - اخوت،

برادرى و اتحاد (مخصوصاً براى فرمانده) اگر خداى نخواسته بين دو فرمانده رقابت و اختلافى پيش آيد. يا (العياذ بالله) اختلافى در شهر باشد و به جبهه كشانده شود، اين جبهه، جبهه‌ى ضرار (1) مى‌شود نه جبهه‌اى كه بايد نور خدا در آن تجلّى كند.

اگر خداى نخواسته روزى بين سپاه، ارتش و بسيج اختلافى افتد، ديگر سپاه و ارتش امام زمان (ع) نيست. ديگر قرارگاه سپاه اسلام نيست. بلكه قرارگاه ضرار است. قرارگاهى است كه منافقين مى‌توانند (بواسطه‌ى اختلاف) در آن رسوخ كنند.

اگر در جبهه يا غير آن، بين دو فرمانده اختلاف و جدالى باشد خواه ناخواه اثر سوء بر جبهه و زيردستان خواهد گذاشت و بالاترين گناه در اسلام اختلاف و تفرقه است. بويژه در موقعيت كنونى اسلام و جنگ.

اگر فرمانده‌اى موجب شود كه بين زيردستان اختلاف و تفرقه حاصل گردد، گناه آن متوجه او خواهد بود.

3 - رأفت و مهربانى،

روح تلطّف و مهربانى بايد در همه جا و البته در جبهه بيشتر وجود داشته باشد. يعنى درحالى‌كه زير دستان بايد از فرمانده متابعت كنند، فرمانده هم نبايد روح استبداد داشته باشد بلكه با آنان مشورت كند و به نظرات آنها احترام بگذارد. رحمت، رأفت و مهربانى لازمه‌ى همه‌ى ارگانها و نهادها بويژه مراكز سپاه و جبهه است.

4 - صبر و استقامت،

از موارد لازم ديگرى است كه بايد بين سپاه،

ارتش، بسيج و.. وجود داشته باشد البته اين شرط براى فرماندهان از اهميت و لزوم بيشترى برخوردار است. جبهه و جنگ صبر و استقامت و بردبارى بسيارى مى‌خواهد چنانچه پيغمبر اكرم (ص) فرموده است ايمان دو ركن دارد:

1 - هنگامى كه غلبه پيدا مى‌كنيد شكرگذار نعمتهاى حق تعالى باشيد، 2 - وقتى كه بلا، مصيبت و شكست پيش آمد صبر كنيد. اگر فرمانده حرفى بزند يا عملى انجام دهد كه از آن بوى يأس بيايد، معلوم است كه چه اثر سوئى در زير دستان خواهد گذاشت. ولى اگر فعل و قول فرمانده در برابر كمبودها، نقصها، شكستها و... بگونه‌اى باشد كه نشان دهنده‌ى صبر و بردبارى وى باشد يقيناً به زيردستان روح صبر و ايمان خواهد بخشيد.

5 - اعتماد به خداوند متعال:

توكل بر حقتعالى از امور مهمه‌اى است كه بايد همه‌ى رزمندگان بخصوص فرماندهان، بدان توجه كامل داشته باشند اگر پيروزى بدست آمد، بدان توجه كامل داشته باشند اگر پيروزى بدست آمد، بدانند كه از خداوند بوده است و هر مصيبتى هم پيش بيايد از غرور و عدم توكل بخداوند تعالى است.

خلاصه بدانيد كه: بهترين محل براى كسب فضائل و اخلاق پسنديده، جبهه است.(1)


1) - يكى از علماى بزرگوار فرمود اگر مى‌خواهد نفس راضيه مرضيه پيدا كنيد با اخلاص به جبهه‌ها برويد.

جلسه‌ى بيست و دوم تقوى

اشاره

بِسمِهِ تَعالى

يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ اَلسّٰاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ (حج (1)

اى مردمان خدا ترس و پرهيزكار باشيد كه زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ و واقعه‌ى سخت و هولناكى است، روزى است كه زنان شيرده از وحشت، اطفال خود را فراموش كنند و هر آبستن بار رحم بيفكند، مردم را از وحشت آن روز، بيخود و مست بنگرى، درصورتى‌كه مست نيستند و ليكن عذاب خدا سخت است.

در سوره‌ى اعلى درباره اهل جهنم مى‌فرمايد: لاٰ يَمُوتُ فِيهٰا وَ لاٰ يَحْيىٰ در دوزخ، عذاب بقدرى دردناك است كه نه كسى بميرد تا راحت شود و نه زنده است كه برخوردار از زندگى باشد، در جهنم عذاب الهى آن‌قدر شديد است كه همه‌ى قوا بجز قوه‌ى لامسّه از كار مى‌افتند فقط عذاب الهى درك مى‌شود.

يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ اَلْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذٰابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صٰاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ - وَ فَصِيلَتِهِ اَلَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ كَلاّٰ إِنَّهٰا لَظىٰ نَزّٰاعَةً لِلشَّوىٰ (معارج 10-7(0).

چون آن روز حقيقت حالشان را به آنها بنمايانند، بدكار آرزو كند كه اى كاش مى‌توانست فرزندان و زن و برادر و خويشاوندشان را كه پناهگاه او بودند و همه افراد روى زمين را فداى خود كند تا مگر از آن عذاب نجات يابد، و هرگز به فدا نجات نيابد كه آتش دوزخ بر او شعله ور است تا سر و صورت و اندامش بسوزد.

وَ اِتَّقُوا يَوْماً لاٰ تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لاٰ يُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ. (بقره 4(8)

حذر كنيد از روزى كه در ان روز هيچ كسى بجاى ديگرى مجازات نبيند و هيچ شفاعتى از كسى پذيرفه نشود و فدا و عوض قبول نكنند. چنانچه از آيات شريفه قرآن فهميده مى‌شود تقوى نجات دهنده‌ى انسان در عالم دنيا و آخرت است، خداوند مى‌فرمايد: اگر همه مردم با تقوى بودند مثل باران براى آنها نعمت نازل مى كرديم و همه را در رفاه و آسايش قرار مى‌داديم (و ليكن گناه دست و پا پيچ مى شود و از نعم حق جلوگيرى مى‌كند).

سپاهى بايد آئينه‌ى تمام نماى تقوى و جبهه مظهر تقوى و پرهيزكارى باشد.

فرمانده بايد به زير دست احترام بگذارد

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به عيادت مولا امير المؤمنين عليه السلام رفتند - چشمان مبارك امام (ع) بسيار درد مى‌كرد پيغمبر (ص) مى‌خواستند توجه ايشان را از درد منصرف و متوجه چيز ديگرى بكنند، فرمودند: يا على، وقتى عزرائيل بقصد گرفتن جان كافر بيايد، سيخى سرخ (گداخته) از آتش جهنم بهمراه دارد و با آن سيخ آتشين جان او را با شدت و سختى مى‌گيرد، مولى (ع) بقدرى ناراحت شدند كه از رختخواب

بلند شدند و عرض كردند يا رسول الله يك بار ديگر اين فرمايش را تكرار فرمائيد - حضرت (ص) نيز تكرار فرمودند پس از حضرت رسول (ص) سؤال فرمودند: كه آيا از امت شما نيز كسى هست كه بدين صورت جانش گرفته شود؟ آيا مسلمانان هم اين‌گونه جان مى‌دهد؟ حضرت فرمود: آرى - ظالم و متجاوز

البته مصداق متجاوز و ظالم فقط صدام نيست، بلكه اگر فرمانده نيز به سپاهيان جسارت كند او هم ظلم كرده است، نگاه كردن تحقيرآميز و از روى بى‌اعتنائى و مسخرگى ظلم و تجاوز است.

اگر كسى حرفهاى نيش دار زده باشد، مردم را تحقير كرده باشد، روز قيامت بصورت سگ محشور شده و به جهنم افكنده مى‌شود و در آنجا است كه داد و فرياد مى‌زند: رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا سر مى‌دهد، كه خدايا ما را از دوزخ خارج فرما و حق تعالى مى‌فرمايد: سخن نگوئيد. در اين آيه‌ى شريفه كلمه‌ى اخسأ استعمال شده (قٰالَ اِخْسَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ) اين تعبير براى راندن سگ استعمال مى‌شود و شايد استعمال اين تعبير ظاهراً دلالت مى‌كند بر اين كه آنان به صورت سگ مى‌باشند.

اهميت دادن به واجبات

مرتبه اول و مهم تقوى اينست كه به واجبات اهميت داده شود، (مثلاً) يكى از واجبات امر به معروف و نهى از منكر است. اين واجب بايد حتماً در سپاه و مخصوصاً در جبهه‌ها عمل شود، (قطع نظر از اينكه هر مسلمانى بايد به اين واجب الهى عمل نمايد.)

صفات مُجاهِد فى سَبيلِ اللهِ تَعالي

خداوند جان و مال مجاهدى را خريدار است كه به صفات زير

متصف باشد:

1 - التّائِبُونَ: يعنى هميشه در حال توبه و راز و نياز با خداوند تبارك و تعالى باشند.

2 - العابِدُونَ: يعنى همواره در حال عبادت پروردگار تعالى باشند.

3 - الحامِدُونَ: يعنى حمد و شكر خداى را هميشه بياد داشته باشند و شكر گزارنده نعمتهاى حق تعالى باشند.

4 - السّائِحُونَ: يعنى در همه حال سير الى الله تعالى داشته و اهل سير و سلوك باشند.

5 - الرّاكِعُونَ السّاجِدُونَ: يعنى در سنگر و جبهه و هنگام بيكارى در حال سجود و ركوع باشند و به نماز اهميت بسيار فراوانى قائل شوند.

6 - الآمِرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنكَرِ: يعنى سپاهى و بسيجى بايد در جبهه، امر به معروف و نهى از منكر را شعار خود قرار دهند و قولاً و عملاً بدان عمل نمايند، در سپاه و جبهه همگى بايد مواظب همديگر باشيد و يكديگر را در انجام واجبات الهى به نحو احسن وادار كنيد و بر شما است كه محرمات الهى را ترك كنيد و كارى كنيد كه در سپاه و جبهه معصيت - هر چند كوچك - نباشد.

7 - وَ الحافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ: يعنى در جبهه، محل كار و سپاه هرگز گناه نشود و حدود خداى تعالى مراعات گردد.

اگر فرمانده به واجبات اهميت ندهد، معلوم است كه زيردستان نيز به واجبات الهى اهميت نخواهد داد، وقتى سپاهى و بسيجى ببيند كه فرمانده و مسئولش در اول وقت حاضر به نماز شده و در صف جماعت ايستاده است، خواه ناخواه و در كوتاه يا بلند مدت در او تأثير مثبت خواهد گذاشت، ولى اگر فرمانده بدون دليل به نماز جماعت حاضر نشود، اثر سوء مى‌گذارد و اگر روز اول نماز جماعت يا دعا با حضور (مثلاً) صد نفر

تشكيل شده است، به تدريج از تعداد افراد كاسته خواهد شد و تا اينكه نماز جماعتى برگزار نگردد.

همچنان كه اگر لشكريان از فرمانده شجاعت ببينند، آنها هم شجاع خواهند شد و ديگر عقب نشينى در كار نخواهد بود.

مَن سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ اَجرُها وَ اَجرُ مَن عَمِلَ بِها، وَ مَن سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَلَهُ وِزرُها وَ وِزرُ مَن عَمِلَ بِها. هر كسى كه عمل خوب و صالحى را انجام دهد براى او اجر و پاداشى است، و اگر شخص ديگرى از او پيروى نمايد و آن عمل را انجام داد - ثواب و پاداش اين عمل براى هر دو نوشته خواهد شد، و اگر كسى عمل زشت و بدى انجام دهد، همانا براى او بدى و كيفرى است و اگر شخص ديگرى از او متابعت كند و عمل بد را انجام دهد به درستى كه كيفر و بدى شامل هر دو خواهد شد.

پس معلوم شد كه درجه‌اى از تقوى اهميت دادن به واجبات الهى و ترك محرمات و معاصى است. و اين مسئله از اهمّ مسائلى است كه سپاهيان و مخصوصاً فرماندهان بايد بدان توجه و عنايت خاصى داشته باشند.

احتياط در كارها لازم است

سپاهى بايد در كارها متكى به عصاى احتياط باشد، مخصوصاً فرماندهان عزيزى كه در جبهه هستند. فرمانده و مسئول نبايد كانال‌هاى اطلاعاتيش محدود باشد، يكى از نارسائيهائى كه در امر مسئوليت و فرماندهى پيش مى‌آيد اينست كه مسئول و فرمانده اطلاعاتش را از يك كانال مخصوص كسب كند و اين امر باعث بوجود آمدن شايعه پراكنى و بدبينى مى‌شود.

فرمانده و مسئول بايد گفتار، اعمال و تصميماتش را ابتداء بررسى

كرده و حساب شده انجام بدهد، معناى احتياط اين است كه كارها از روى عجله و بدون فكر و بررسى (و مشورت) نباشد، اگر فرمانده سهواً مرتكب اشتباهى شود، اولين سؤالى كه روز قيامت از او مى‌شود اينست كه چرا احتياط نكردى!

اگر از گفتار و كردار و رفتار يك سپاهى، بسيجى و ارتشى در جامعه بدبينى بوجود آيد اگر چه او مقصر هم نباشد ولى از او سؤال خواهد شد كه چرا با عصاى احتياط راه نرفتى، اين امر براى همه سپاهيان و افراد بسيج مخصوصاً براى فرماندهان جبهه لازم و واجب است، چنانچه قرآن شريف مى‌فرمايد فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ اِسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا (تغابن 1(6)

پس تا مى‌توانيد خدا ترس و پرهيزگار باشيد (يعنى با احتياط عمل كنيم و حرفى را كه مى‌زنيم، يا تصميمى را كه مى‌گيريم از روى دليل محكم و درست باشد) سخن حق را بشنويد و اطاعت كنيد، عدم احتياط در كارها براى سپاهى و رزمندگان جبهه گناه و براى فرمانده گناهش بزرگتر است.

اهميت دادن به مستحبات

ديگر امورى كه فرماندهان و مسئولين، بلكه همه سپاهيان و افراد بسيج بايد به آن عنايت داشته باشند، انجام مستحبات است، اين اهميت موجب مى‌شود كه دست عنايت الهى بر سر بنده باشد.

قابل توجه است كه اين امر در جبهه‌ها حائز اهميت بيشترى است، چون جبهه بيشتر به عنايات پروردگار محتاج است (البته همه در هر حال فقير محض و نيازمند به عنايات الهى هستيم، ليكن مسئله جبهه، مسئله خاص و مهمترى است) لذا لازم است كه فرماندهان به مستحبات عمل كنند، نماز شب در ميان مستحبات ديگر بيشتر سفارش شده است، چون

نماز شب به انسان نشاط و مقام محمود(1)مى‌دهد و پيروزى آفرين است، اى فرماندهان با خواندن نماز شب دست عنايت حق را بر سر خود داشته باشيد و سر مشق براى ديگران بشويد، مواظب باشيد كه شيطان از اين راه وارد نشود و به شما بگويد: نماز شب نخوانيد كه در حضور ديگران ريا مى‌شود، بلكه در حضور مردم و دوستان نماز شب را از روى خلوص بپا داريد، اى فرمانده شب هنگام در برابر زيردستان و ديگر برادرانت نماز شب بخوان تا مگر از اين عمل ديگران نيز متنبه شوند و اين سنت زنده و پايدار شود و بدان كه اگر كسى از تو پيروى كند و نماز شب بخواند ثوابش را هم براى تو و هم براى او مى‌نويسند.

از مستحبات ديگرى كه حائز اهميت مى‌باشد تلاوت قرآن است، اى فرماندهان در ميان نظاميان و سپاهيان با صداى بلند قرآن بخوانيد تا آنها نيز ياد بگيرند.

معمولاً تلقين بر روح انسانها حكمفرما است، چون وقتى مى‌بينيد كه دوستانتان در محيطى نشسته و مشغول تلاوت قرآن و ذكر اهل بيت (ع) هستند، بصورت طبيعى شما هم تمايل و علاقه پيدا مى‌كنند. لذا فرماندهان سپاهى، بسيجى و ارتشى مى‌توانند در جبهه‌ها و غير آن مبدأ خير باشند و اثرات فراوانى بوجود بياورند، مسئولين و فرماندهان شبهاى جمعه در دعاهاى كميل شركت كنيد تا زيردستان به تبعيت از شما اهل دعا و ذكر بشوند، در آخر بحث، روايتى را از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‌كنيم، اميد است كه هميشه مورد توجه باشد، رسول گرامى (ص) به اصحاب مى‌فرمود:


1) - شخصى از رسول خدا (ص) معناى مقام محمود را پرسيد - حضرت فرمود مقام محمود مقام شفاعتست. (الميزان، ج 25، ص 305)

زمانى بيايد كه استثمارگران (مثل آمريكا - شوروى - فرانسه - انگليس) بر شما بتازند چونان تازيدن گرسنگان بر جانب طعام، سؤال كردند: آيا بعلت كمبود نيرو و تعداد نفرات است؟ حضرت فرمودند: خير جمعيت مسلمانان در آن زمان بسيار است - ليكن همانند كف آبى بيش نيستند، مسلمان نما هستند در آن هنگام خداوند تبارك و تعالى هيبت شما را از دل دشمن مى‌زدايد و دلتان مملو از وهن مى‌شود.

شخصى عرض كرد: وهن چيست: حضرت فرمود: حُبُّ الدُّنيا وَ كَراهَةُ المَوتِ. الحمد لله كه كراهت موت از سپاهى و بسيجى رخت بر بسته است، و بقول خود خارجيها در ايران صف استقبال كنندگان براى رفتن روى مين از هر صفى طولانى‌تر است، الآن پاسدارى نيست كه از مرگ بترسد و همه به استقبال مرگ مى‌روند، و انشاء الله حُبُّ الدُّنيا هم از ميان شما برود، البته توجه داشته باشيد كه «حُبُّ الدُّنيا» منحصر به پول دوستى نيست بلكه معناى عام دارد، اگر خداى ناكرده در ميان فرماندهان رقابت باشد - از مصاديق «حُبُّ الدُّنيا» است، اگر در ميان سپاه و ارتش و بسيج و نيروهاى رزمنده اختلاف باشد حُبّ دنيا در دل شماست.

همه دعا كنيد كه رقابت حُبّ دنيا، رياست طلبى، پول پرسى سوءِظنّ و.. از ميان ما برود و ما متخلق به اخلاق الهى بشويم.

اِلهي هَب لي كَمالَ الاِنقِطاعِ اِلَيكَ وَ اَنرِ اَبصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إِلَيكَ حَتّي تَخرِقَ اَبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ إلي مَعدَنِ العَظِمَةِ وَ تَصيرَ اَروحُنا مُعلَقَةً بِعِزِّ قُدسِك. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته