ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1350 -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور:عرفان امامت (حدیث ناب امامرضا علیهالسلام) [کتاب]/تحقیق و ترجمه محمد مصطفوی.
مشخصات نشر:قم: ذکری، 1389.
مشخصات ظاهری:48 ص.؛ 11 × 21/5س.م.
شابک:6000 ریال: 978-600-91868-5-3
موضوع:علیبن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- دیدگاه درباره امامت
موضوع:علی بن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- احادیث
موضوع:امامت
موضوع:احادیث شیعه -- قرن 14
رده بندی کنگره:BP47/35/م34ع4 1389
رده بندی دیویی:297/957
شماره کتابشناسی ملی:2597263
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
عرفان امامت
[حدیث ناب امام رضا علیه السّلام]
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و لا سِیَّما بقیّة الله فی العالمین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
«عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم:» حارث بن مُغِيره گفت: به امام صادق عليه السّلام عرض کردم: پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند:
«مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» هر کس بمیرد در حالی که امامش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است.
«قَالَ: نَعَمْ» فرمودند: آرى.
«قُلْتُ: جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ؟» عرض کردم: آیا جاهلیّت کامل یا جاهلیّتى که صرفا امامش را نشناسد؟
«قَالَ: جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ! وَ نِفَاقٍ! وَ ضَلَالٍ!» فرمودند: جاهلیّت کفر! و نفاق! و گمراهى!(1)
در باب «معرفت امامت و امام علیه السّلام»، گنج عرشی «زیارت جامعهٔ کبیره»، عیان و مشهود است. اما گنج عرشی «حدیث امام رضا علیه آلاف التحیّة و الثناء» - با این که در کتاب شریف اصول کافی(2)
ص: 199 بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِي فَضْلِ الْإِمَامِ وَ صِفَاتِهِ
قرار دارد و به وضوح و روشنی و به تصریح اهل معرفت، همتای زیارت جامعهٔ کبیره است - همچنان مهجور و ناشناخته است مگر برای بعض خواصّ!در بازنویسی این صحیفهٔ آسمانی، نسخه های مختلف متن حدیث و ترجمه های گوناگون و تحقیقات دیگر، مقابله و مقایسه شد و در کلمات و اِعراب شان و نگارش ترجمهٔ دقیق و شیوا، دقّت بسیار، صورت پذیرفت؛ هرچند در باب ترجمه، لازم به یادآوری است که ترجمهٔ زبان عربی آن طور که مفهوم و مدلول و ظرائف و لطائف زبان عربی را یکجا منتقل کند، ناممکن است؛
حضرت علّامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در بحث روائی آیهٔ 195 سورهٔ مبارکهٔ شعراء در تفسیر عظیم الشأن المیزان، این حدیث شریف را ذکر کردهاند:
«عَنِ الحَجّال عَمَّن ذَکَرَه عَن اَحَدِ هِما (عَلَیهِما السَّلامُ) قالَ: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: "بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ"» راوی گفت: از امام محمّد باقر علیهالسّلام یا امام جعفر صادق علیهالسّلام دربارهٔ فرمایش خداوند عزّتمند و صاحب جلال در قرآن «بلسانٍ عربیّ مبین» پرسیدم.
قالَ(علیه السّلام): یُبَیِّنُ الاَلسُنَ وَ لا تُبَیِّنُهُ الأَلسُنُ.
فرمودند: «زبان عربی همهٔ زبانها را روشن میسازد ولی آنها، آن را روشن نمیسازند.» (3)
کدام ترجمه را سراغ دارید که در یک کلمه، تمام نکات «الرحمن» و «الرحیم» را بیان کند؟(4)
«رحمن» صیغهٔ مبالغه است که بر کثرت رحمت دلالت دارد. (رحمت عامّ و کثیری که شامل حال مؤمن و کافر میشود.)
«رحیم» صفت مُشبِهَه است که ثبات و بقاء و دوام را میرساند. «رحیم»، بر نعمت دائمی و رحمت ثابت دلالت دارد که تنها به مؤمنین افاضه میشود.
«رحمت» در خداوند سبحان به معنای اعطاء، افاضه و رفع حاجت حاجتمند میباشد.
به هر تقدیر ما در ترجمهٔ این حدیث حیاتی ، از ترجمهٔ آزاد پرهیز کرده ایم و ترجمه ای تقریباً تحت اللّفظی - البتّه با حفظ دستور زبان فارسی - ارائه نموده ایم تا امانت داری در نقل قول را رعایت و دقّت بیشتری اعمال کرده باشیم.
همچنین به منظور مطالعهٔ همزمان متن مقدّس حدیث و ترجمه، این هدیّهٔ الهی را به بندهای متعدّدی تفکیک نموده ایم و بلافاصله بعد از هر بند،ترجمه آن را ذکر کرده ایم تا هیچ کس از فیض متن آسمانی حدیث، محروم نشود و همگی بتوانند تمام کلمات نورانی این حدیث معرفت بخش را دریافت نمایند.
در ضمن، از آنجا که معلوم نیست حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهما آلاف التحیّة و الثناء، در این حدیث شریف، تعابیر «صلّی الله علیه و آله و سلّم، علیه السّلام، صلوات الله علیهم و ...» را بر زبان مبارک جاری کرده باشند، ما این تعابیر را - احتیاطاً - در بین دو هلال ( ) آورده ایم.
از خدای تعالی برای همهٔ کسانی که در این نوشتار از آنها حظّ و بهره بردیم، خصوصاً استادان و مرحوم علّامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه - صاحب تفسیر بی نظیر المیزان - و تهیّه کنندگان نرم افزارهای پربرکت جامع الاحادیث و گنجینهٔ روایات نور - محصول ارزشمند مرکز تحقیقات کامپیوتری [رایانه ای] علوم اسلامی - حشر با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصّلاة و السّلام را مسألت می کنیم.
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي
«أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: » عبدالعزیز بن مسلم (رحمة الله علیه) گوید:
«كُنَّا مَعَ الرِّضَا (علیه السّلام) بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي الْجَامِعِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا» ما در ایّام حضرت رضا (علیه السّلام) در مرو بودیم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع اجتماع کردیم.
«فَأَدَارُوا أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا» حضّار مسجد، موضوع «امامت» را مورد بحث قرار داده، از اختلاف بسیار مردم در آن زمینه، یاد کردند.
«فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي (علیه السّلام) فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِيهِ» من خدمت آقایم (علیه السّلام) رفتم و گفت و گوی مردم را در بحث «امامت» به عرض شان رساندم.
«فَتَبَسَّمَ (علیه السّلام) ثُمَّ قَالَ:» حضرت (علیه السّلام) لبخندی زدند؛ سپس فرمودند:
«يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ آرَائِهِمْ» ای عبد العزیز! این مردم نفهمیدند و از آراء صحیح خود، فریب خورده، غافل گشتند.
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ الدِّينَ» به راستی، خداوند عزّتمند و صاحب جلال، پیغمبر خویش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را قبض روح نکرد مگر این که دین را برایش کامل نمود
«وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ» و قرآن را بر او نازل کرد که بیان هر چیز در آن هست؛
«بَيَّنَ فِيهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ كَمَلًا» حلال و حرام و حدود و احکام و تمام احتیاجات مردم را در قرآن بیان کرد.
«فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ:» پس خداوند عزّتمند و صاحب جلال فرمود:(1)
«ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء» «چیزی در این کتاب، فرو نگذاردیم.»
ٍ «وَ أَنْزَلَ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم):» و در حجّة الوداع - که سال آخر عمر پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود - این آیه را نازل نمود:(2)
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» «امروز، دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.»
«وَ أَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ» و موضوع «امامت»، از تمامیّت و کمال دین است.
«وَ لَمْ يَمْضِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ» و پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از دنیا نرفت مگر آن که نشانه های دین را برای امّتش بیان کرد
«وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُمْ» و راه ایشان را روشن ساخت
«وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ سَبِيلِ الْحَقِّ» و آنها را بر تعهّد پیمودن راه حقّ، ترک کرد
«وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً (علیه السّلام) عَلَماً وَ إِمَاماً» و علی (علیه السّلام) را برای امّت، به عنوان پرچم و پیشوا برافراشت
«وَ مَا تَرَكَ لَهُمْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا بَيَّنَهُ» و برای آنها، هیچ چیزی را که مورد احتیاج امّت بود وانگذاشت مگر این که آن را بیان کرد.
«فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتَابَ اللَّهِ» پس هر کس گمان کند خدای عزّتمند صاحب جلال دینش را کامل نکرده، بی شکّ کتاب خدا را ردّ کرده است؛
«وَ مَنْ رَدَّ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِهِ» و هر کس کتاب خدا را ردّ کند، به آن کافر است!
«هَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَيَجُوزَ فِيهَا اخْتِيَارُهُمْ؟!» آیا منزلت «امامت»، و جایگاه آن را در میان امّت می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟!
«إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً» به راستی، «امامت» قدرش والاتر
«وَ أَعْظَمُ شَأْناً» و شأنش عظیم تر
«وَ أَعْلَى مَكَاناً» و منزلتش عالی تر
«وَ أَمْنَعُ جَانِباً» و موقعیّتش منیع تر
«وَ أَبْعَدُ غَوْراً» و ژرفایش عمیق تر از آن است که
«مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ» که مردم با عقل های خود به آن رسند
«أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ» یا به آراء شان آن را دریابند
«أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ» یا به اختیار و انتخاب خود، امامی را نصب کنند.
«إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ (علیه السّلام) بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً» زیرا به راستی «امامت»، مقامی است که خداوند عزّتمند و صاحب جلال، بعد از رتبهٔ نبوّت و خُلّت (خلیل الله و دوست خالص خدا بودن)، در مرتبهٔ سوم، به ابراهیم (علیه السّلام) اختصاص داد
«وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ» و به آن فضیلت، مشرّفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود
«فَقَالَ: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» پس فرمود:(1)
«همانا من تو را "امام" مردم قرار دادم.»
«فَقَالَ الْخَلِيلُ (علیه السّلام) سُرُوراً بِهَا: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؟» ابراهیم خلیل (علیه السّلام) از ابتهاج و شادی اش به آن مقام، عرض کرد:(2)
«آیا از فرزندان من هم؟»
«قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» خداوند دائم الخیر و بلند مرتبه فرمود:(3)
«پیمان من "امامت"، به ظالمان نمی رسد.»(4)
«فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» پس این آیه تا روز قیامت، «امامت» هر ظالمی را باطل ساخت
«وَ صَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ» و این مقام، مخصوص برگزیدگان گردید.
«ثُمَّ أَكْرَمَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِأَنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ» آنگاه خدای بلند مرتبه، ابراهیم را اکرام نمود و «امامت» را در فرزندان او - اهل برگزیدگی و پاکی - قرار داد
«فَقَالَ: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ.» پس فرمود: «و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به وی بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم.
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما رهنمون می شوند.
«وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلوةِ وَ إِيتاءَ الزَّكوةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ» و انجام نیکی ها و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم و پرستش گر فقط ما بودند.» (1)
«فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً» پس «امامت»، پیوسته در دوران های متوالی در فرزندان او بود و آن را از یکدیگر ارث می بردند
«حَتَّى وَرَّثَهَا اللَّهُ تَعَالَى النَّبِيَّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» تا خدای بلند مرتبه آن را به پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ارث داد
«فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى:» پس او - که جلیل و بلند مرتبه است - فرمود:
«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» «به راستی، سزاوارترین مردم به ابراهیم، پیروان او و این پیغمبر و اهل ایمان می باشند. و خدا ولیّ مؤمنان است.» (2)
«فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عَلِيّاً (علیه السّلام) بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ اللَّهُ» پس «امامت»، مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خدای بلند مرتبه و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را به گردن علی (علیه السّلام) نهاد
«فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الْأَصْفِيَاءِ» و سپس در میان فرزندان برگزیدهٔ او جاری گشت
«الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى:» همان کسانی که خدا به آنان علم و ایمان عطا کرد؛ بر اساس فرمودهٔ خدای بلند مرتبه:(3)
«وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ» «و کسانی که علم و ایمان به آنان عطا شد، گفتند: به خدا سوگند(4)،
[بر اساس آنچه] در کتاب خدا [ - مبنی بر اثبات عالم برزخ - هست،] تا روز رستاخیز درنگ کردید.»
«فَهِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ (علیه السّلام) خَاصَّةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» پس «امامت»، اختصاصاً در میان فرزندان علی (علیه السّلام) هست تا روز قیامت
«إِذْ لَا نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» زیرا بعد از محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیغمبری نیست.
«فَمِنْ أَيْنَ يَخْتَارُ هَؤُلَاءِ الْجُهَّالُ؟!» پس این جاهلان، از کجا و به چه دلیل برای خود «امام» برمی گزینند؟!
«إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ» به راستی «امامت»، مقام پیغمبران و میراث اوصیاء است.
«اِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» به راستی «امامت»، خلافت خدا و خلافت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
«وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السّلام) وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (علیهما السّلام)» و مقام امیر المؤمنین (علیه السّلام) و میراث حسن و حسین (علیهما السّلام) است.
«إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ» به راستی «امامت»، زمام و مهار دین
«وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ» و مایهٔ نظام و سامان مسلمانان
«وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا» و خیر و صلاح دنیا
«وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ» و عزّت و غلبهٔ مؤمنان است.
«إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي» به راستی «امامت»، ریشهٔ بالندهٔ اسلام
«وَ فَرْعُهُ السَّامِي» و شاخهٔ بلند آن است.
«بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ» تنها به واسطهٔ «امام»، نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد، کمال می یابد
«وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ» و غنائم و صدقات، فراوان می شود
«وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ» و حدود و احکام، اجرا می گردد
«وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ» و مرزها و نواحی، حفظ و نگهداری می شود.
«الْإِمَامُ يُحِلُّ حَلَالَ اللَّهِ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ اللَّهِ» «امام»، حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام می کند
«وَ يُقِيمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ اللَّهِ» و حدود خدا را برپا می دارد، و از دین خدا دفاع می نماید
«وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ» و با حکمت و اندرز نیکو و حجّت رسا، به راه پروردگارش(1)دعوت می نماید.
«الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ» «امام»، مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد
«وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَارُ» در حالی که در افق قرار دارد به نحوی که دست ها و چشم ها به آن نمی رسد.
«الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ» «امام»، ماه کامل نورافشان
«وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ» و چراغ فروزان
«وَ النُّورُ السَّاطِعُ» و نور درخشان
«وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ» و ستارهٔ راهنما در شدّت تاریکی ها و رهگذر سرزمین ها و کویرها و گرداب دریاها می باشد.
«الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ» «امام»، آب گوارا بر تشنگی
1) ربّ: مالکِ مدبّر (تفسیر المیزان سورهٔ مبارکهٔ حمد)
«وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى» و راهنما بر هدایت
«وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى» و نجات بخش از هلاکت است.
«الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْيَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ» «امام»، آتش روی بلندی،(1)گرما بخش سرما زدگان
«وَ الدَّلِيلُ فِي الْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ» و رهنمای نجات از هلاکت گاه ها می باشد؛ هر کس از او جدا شود، هلاک می گردد.
«الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ» «امام»، ابر بارنده
«وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ» و باران سیل آسای درشت قطره
«وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ» و خورشید فروزنده
«وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ» و آسمان سایه افکن
«وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ» و زمین گسترده
«وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ» و چشمهٔ جوشان
«وَ الْغَدِيرُ» و برکه
«وَ الرَّوْضَةُ» و گلستان است.
«الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ» «امام»، همدم رفیق
«وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ» و پدر مهربان و دلسوز
«وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ» و برادر اَبَوَینی(2)
«وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ» و مادر بسیار احسان کننده(3)
نسبت به طفل صغیر
«وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآدِ» و پناه بندگان، در گرفتاری سخت است.
«الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ» «امام»، امین خدا در میان خلقش
«وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ» و حجّت او بر بندگانش
«وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ» و خلیفه و جانشین او در سرزمین هایش
«وَ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ» و فراخواننده به سوی خدا
«وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ» و دفاع کننده از حقوق و حرمت های او می باشد.
«الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ» «امام»، از تمام گناهان پاک
«وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ» و از تمام عیب ها برکنار است.
«الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ» به علم، اختصاص یافته است.
«الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ» به حلم و بردباری، نشانه دار است.
«نِظَامُ الدِّينِ» نظام و سامان دین است.
«وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ» و عزّت و غلبهٔ مسلمانان است.
«وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ» و خشم منافقان است.
«وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ» و نابودی کافران است.
«الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ» «امام»، یگانهٔ روزگارش است.
«لَا يُدَانِيهِ أَحَدٌ» احدی نمی تواند به [مقام] او نزدیک شود
«وَ لَا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ» و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند
«وَ لَا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ» و هیچ جایگزینی برای او یافت نمی شود
«وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِيرٌ» و مانند و نظیر ندارد
«مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ» به تمام فضیلت، اختصاص یافته است
«مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اكْتِسَابٍ» بدون آن که خود او در طلبش رفته و به دست آورده باشد
«بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ» بلکه اختصاصی است از سوی خداوند احسان کننده و بسیار عطا بخش.
«فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ؟!» پس کیست که به معرفت و شناخت «امام»، نائل شود؟!
«أَوْ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ؟!» یا اختیار و انتخاب «امام»، برایش ممکن باشد؟!
«هَيْهَاتَ! هَيْهَاتَ!» دور است! دور است!
«ضَلَّتِ الْعُقُولُ» تمام(1)
عقل ها، گم گشت
«وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ» و تمام خردها، راه را گم کرد
«وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ» و تمام مغزها، سرگردان شد
«وَ خَسَأَتِ الْعُيُونُ» و تمام چشم ها، بی نور گشت
«وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ» و تمام بزرگان، کوچک شدند
«وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ» و تمام حکماء و فرزانگان، متحیّر گشتند
«وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ» و تمام خردمندان، فکرشان کوتاه شد
«وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ» و تمام خطیبان و سخنرانان، درمانده شدند
«وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ» و تمام اهل لبّ و مغز، نادان گشتند
«وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ» و تمام شاعران، وامانده شدند
«وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ» و تمام ادیبان، عاجز گشتند
«وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ» و تمام سخندانان، درمانده شدند
1) جمع دارای «ال» (مانند: العقول) معنای استغراق و عموم را افاده می کند.
«عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ» که بتوانند حتّی فقط یک شأن از شؤون «امام»
«أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ» یا یک فضیلت از فضائل «امام» را وصف کنند
«وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ» و همگی به عجز و تقصیر، اعتراف نمودند
«وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ» و چگونه ممکن است تمامش وصف شود
«أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ» یا کنه حقیقتش بیان گردد
«أَوْ يُفْهَمُ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِهِ» یا چیزی از امر «امام»، فهمیده شود
«أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ!؟!» یا جایگزینی که در جایگاه او قرار گیرد و کار او را انجام دهد، برایش یافت شود!؟!
«لَا، كَيْفَ وَ أَنَّى!؟» نه، امکان ندارد؛ چگونه و از کجا!؟
«وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ يَدِ الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِينَ» در حالی که «امام»، مثل ستاره، از دست دست یازان و وصف وصف کنندگان، اوج گرفته است(1)
«فَأَيْنَ الِاخْتِيَارُ مِنْ هَذَا؟!» پس کجاست اختیار نسبت به این [مقام]؟!
«وَ أَيْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا؟!» و کجایند عقل ها نسبت به این [مقام]؟!
«وَ أَيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا؟!» و کجا مانند این [مقام] یافت شود؟!
«أَ تَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ الرَّسُولِ مُحَمَّدٍ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟!» آیا گمان می برید که آن «امامت»، در غیر خاندان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) یافت می شود؟!
«كَذَبَتْهُمْ وَ اللَّهِ أَنْفُسُهُمْ» به خدا سوگند، نفْس هایشان به آنان دروغ گفت(2)
«وَ مَنَّتْهُمُ الْأَبَاطِيلَ» و آنان را به تمنّا و آرزوی اباطیل و اوهام باطل واداشت!
«فَارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً دَحْضاً تَزِلُّ عَنْهُ إِلَى الْحَضِيضِ أَقْدَامُهُمْ» در نتیجه، از گردنهٔ بلند و لغزنده ای که به پائین می لغزند بالا رفتند؛
«رَامُوا إِقَامَةَ الْإِمَامِ بِعُقُولٍ حَائِرَةٍ بَائِرَةٍ نَاقِصَةٍ وَ آرَاءٍ مُضِلَّةٍ» با عقل های حیران خراب ناقص، و آراء و نظرات گمراه گر خود، امام ساختند!
«فَلَمْ يَزْدَادُوا مِنْهُ إِلَّا بُعْداً» پس جز دوری از حقّ، بهره ای نبردند
«قاتَلَهُمُ اللَّهُ! أَنَّى يُؤْفَكُونَ؟!» خدا آنها را بکشد! کی و چگونه از حقّ بازداشته و به سوی باطل کشانده می شوند؟!
«وَ لَقَدْ رَامُوا صَعْباً» و به خدا سوگند، آهنگ مشکلی کردند
«وَ قَالُوا إِفْكاً» و دروغی بزرگ گفتند
«وَ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً» و به گمراهی دوری افتادند
«وَ وَقَعُوا فِي الْحَيْرَةِ» و در سرگردانی فرو رفتند
«إِذْ تَرَكُوا الْإِمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ» زمانی که با چشم باز، «امام» را ترک کردند
«وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» و شیطان، اعمال شان را در نظرشان بیاراست
«فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ» و در نتیجه، آنان را از راه حقّ باز داشت در حالی که بینا و متمکّن از دقّت و تشخیص بودند!
«رَغِبُوا عَنِ اخْتِيَارِ اللَّهِ وَ اخْتِيَارِ رَسُولِ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَى اخْتِيَارِهِمْ» از انتخاب خدا و انتخاب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت او رویگردان شده، به انتخاب خود گرائیدند!
«وَ الْقُرْآنُ يُنَادِيهِمْ:» در حالی که قرآن، ندایشان می دهد:
«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ» «و پروردگارت هر چه بخواهد می آفریند و انتخاب می کند.
«ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» اختیار به دست آنها نیست. خدا از آنچه با او شریک می کنند، منزّه و والاست.»(1)
«وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ:» و [نیز] خداوند عزّتمند و صاحب جلال فرمود:
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ - الْآيَةَ(2)
-» «و هیچ مرد و زن مؤمنی حقّ ندارد - هنگامی که خدا و رسولش امری را حکم کنند - در کار خود اختیار داشته باشد.» (3)
«وَ قَالَ:» و فرمود:
«ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» «شما را چه شده؟! چگونه قضاوت می کنید؟!
«أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ» بلکه مگر شما کتابی آسمانی دارید که در آن چنین می خوانید:
«إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ» "به راستی، آنچه را که اختیار می کنید در آخرت یا مطلقاً به نفع شما خواهد بود." ؟!
«أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ» بلکه آیا برای شما بر عهدهٔ ما سوگندها [و پیمان ها]ی رسا و مؤکّدی تا روز قیامت هست که آنچه را حکم می کنید حقّ شماست؟!
« سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ» از ایشان بپرس کدامشان بر عهده می گیرد که میان مطیعان و عاصیان برابری برقرار کند؟!
«أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ» یا مگر برای ایشان خدایانی هست که در ربوبیّت، شریک «الله» هستند و به شفاعت شان، «الله» آنان را با مطیعان برابر می کند؟! پس اگر راستگویند باید شریکانی را که برای «الله» پنداشته اند بیاورند و معرّفی کنند.» (4)
«وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ:» و خداوند عزّتمند و صاحب جلال فرمود:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها» «آیا در قرآن تدبّر نمی کنند؟! یا بر دل هایی اینچنین، قفل های [مخصوص] آن نهاده شده است؟!»(1)
«أَمْ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ» یا خداوند بر دل های آنان مهر نهاده است و در نتیجه نمی فهمند.
«أَمْ(2)
قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ» یا (3)«گفتند:
"شنیدیم." و حال آنکه نمی شنوند!
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ» به راستی بدترین جنبندگان نزد خدا، کرها و گنگ هایی(4)
هستند که تعقّل نمی کنند!
«وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ» و اگر خدا در آنها خیر و حسن سریره ای سراغ داشت، آنها را به شنیدن حقّ شنوا می ساخت . و اگر بی آنکه خیر و حسن سریره ای در آنها باشد، آنها را شنوا می ساخت حتماً روی برمی تافتند و اعراض می کردند!»
«أَمْ(5)
قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا» یا «گفتند: "شنیدیم و نافرمانی کردیم."» ! (6)
«بَلْ هُوَ(7)
فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» [منصب «امامت»، اکتسابی نیست] بلکه(8)
آن فضل خداست که به هر کس خواهد، عطا می کند؛ و خدا دارای فضل عظیم است.
«فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الْإِمَامِ» پس چگونه ایشان را رسد که انتخاب «امام» کنند!؟
«وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ» در حالی که «امام»، عالمی است که نادانی ندارد
«وَ رَاعٍ لَا يَنْكُلُ» و سرپرستی است که شانه خالی نکند
«مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ» معدن قدس و پاکی و طاعت و زهد و علم و عبادت است
«مَخْصُوصٌ بِدَعْوَةِ الرَّسُولِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» دعوت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مخصوص اوست(9)
«وَ نَسْلِ الْمُطَهَّرَةِ الْبَتُولِ» و به نسل حضرت مطهّرهٔ بتول (علیها السّلام) اختصاص دارد.
«لَا مَغْمَزَ فِيهِ فِي نَسَبٍ» در دودمانش جای هیچ طعن و سرزنشی نیست
«وَ لَا يُدَانِيهِ ذُو حَسَبٍ» و هیچ شخصیّت دارای قدر و شرفی به [مقام] او نزدیک نمی شود.
«فِي الْبَيْتِ مِنْ قُرَيْشٍ» در بیت [شناخته شده به تمام کمالات] از قریش
1) سورهٔ مبارکهٔ محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم آیهٔ شریفهٔ 24
2) «ام» جزء آیه نیست
3) سورهٔ مبارکهٔ انفال آیات شریفهٔ 21 تا 23
4) کر از شنیدن حقّ، گنگ از بیان حقّ
5) «ام» جزء آیه نیست
6) سورهٔ مبارکهٔ بقره آیهٔ شریفهٔ 93
7) «بل هو» در آیه نیست؛ در آیات شریفه آمده است: ذلک فضل الله ...
8) سورهٔ مبارکهٔ حدید آیهٔ شریفهٔ 21 و سورهٔ مبارکهٔ جمعه آیهٔ شریفهٔ 4
9) پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، مردم را به پیروی فقط او دعوت کرده است.
«وَ الذِّرْوَةِ مِنْ هَاشِمٍ» و در بالاترین خاندان از هاشم
«وَ الْعِتْرَةِ مِنَ الرَّسُولِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» و عترت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
«وَ الرِّضَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» و مورد پسند از جانب خداوند عزّتمند و صاحب جلال می باشد.
«شَرَفُ الْأَشْرَافِ» «امام»، شرف و آبروی تمام افراد شریف و بلند منزلت است
«وَ الْفَرْعُ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ» و زادهٔ عبد مناف است
«نَامِي الْعِلْمِ» دارای علم بی نهایت است(1)
«كَامِلُ الْحِلْمِ» دارای حلم و بردباری کامل است
«مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ» قویّ و توانا در امامت است
«عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ» عالم و دانا به سیاست(2)است
«مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ» اطاعتش واجب است
«قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» قیام کننده به امر خداوند عزّتمند و صاحب جلال است
«نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ» خیرخواه بندگان خداوند است
«حَافِظٌ لِدِينِ اللَّهِ» حافظ و نگهبان دین خداوند است.
«إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ (صلوات الله علیهم) يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ» به راستی خداوند، پیغمبران و امامان (صلوات الله علیهم) را مستمرّاً توفیق می بخشد
«وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لَا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ» و از خزانهٔ علم و حکمت های خود، آنچه به دیگران نمی دهد، به آنها مستمرّاً عطا می کند
«فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ الزَّمَانِ» و در نتیجه، علم آنها برتر از علم اهل زمان شان می باشد
«فِي قَوْلِهِ تَعَالَى:» که خداوند بلند مرتبه فرموده است:(3)
«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» «آیا کسی که به سوی حقّ هدایت می کند، شایسته تر است که پیروی شود یا کسی که راه نمی یابد مگر آنکه راهنمایی شود؟!»
«وَ قَوْلِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:» و فرمودهٔ خداوند دائم الخیر و بلند مرتبه:(4)
«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» «و به هر کس حکمت عطا شود،پس به یقین خیری فراوان به او عطا شده است.»
«وَ قَوْلِهِ فِي طَالُوتَ:» و فرمودهٔ خداوند دربارهٔ طالوت:
1) این ترجمه به تأیید اهل معرفت رسید. و بهترین شاهد آن، فرمایش حضرت ولیّ عصر ارواحُ مَن سِواهُ فِداه - در مفاتیح الجنان، دعای پنجم هر روز ماه مبارک رجب - است: «لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها اِلّا اَنَّهُمْ عِبادُکَ وَ خَلْقُکَ» لذا علم «امام»، همان علم خداست باذن الله سبحانه و تعالی.
2) اصلاح و تدبیر امور مملکت
3) سورهٔ مبارکهٔ یونس (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) آیهٔ شریفهٔ 35
4) سورهٔ مبارکهٔ بقره آیهٔ شریفهٔ 269
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» «به راستی خداوند او را بر شما برگزید و در علم و نیروی بدنی، فزونی اش بخشید
«وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ» و خداوند فرمانروایی خویش را به هر کس بخواهد، عطا می کند. و خداوند واسعی(1)داناست.» (2)
«وَ قَالَ لِنَبِيِّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم):» و به پیغمبرش (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
«أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» «خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد
«وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ» و آنچه را که خود نمی توانستی فراگیری، به تو آموخت
«وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً» و فضل و احسان خداوند بر تو، عظیم بود.»(3)
«وَ قَالَ فِي الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم):» و دربارهٔ امامان از اهل بیت و عترت و ذرّیّهٔ پیغمبرش فرمود:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» «یا نسبت به مردم، بر آنچه خداوند از فضلش به آنان عطا کرده حسد می ورزند؟!
«فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» پس به راستی به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت عطا کردیم و فرمانروایی عظیمی به آنان عطا نمودیم.(4)
«فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً» پس برخی از مردم کسانی اند که به آن ایمان آوردند، و برخی از آنان کسانی اند که نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه دیگران را نیز از ایمان آوردن به او باز داشتند! و برای مجازات آنها، شعلهٔ فروزان جهنّم کافی است.»(5)
«وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ» و به راستی چون خداوند عزّتمند و صاحب جلال، بنده ای را برای اصلاح امور بندگانش انتخاب نماید،
«شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ» سینه اش را برای آن کار گشاده می سازد (شرح صدر به او می دهد)
«وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ» و چشمه های حکمت را در قلبش به ودیعه می گذارد
«وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً» و علم را به او الهام می کند، الهام کردنی!
«فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ» در نتیجه، بعد از آن، در پاسخ هیچ سؤالی درنمی ماند
«وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ» و در آن پاسخ، از درستی و حقیقت، در حیرت واقع نمی شود.
«فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ» پس او معصوم و تقویت شده و توفیق عطا شده و استوار گشته می باشد
1) یعنی غنیّی که هر چه و هر قدر بخواهد می تواند بذل کند. (تفسیر المیزان، سورهٔ مبارکهٔ بقره آیهٔ شریفهٔ 247)
2) سورهٔ مبارکهٔ بقره آیهٔ شریفهٔ 247
3) سورهٔ مبارکهٔ نساء آیهٔ شریفهٔ 113
4) چون تعبیر «آتینا» دو بار در آیهٔ شریفه ذکر شده است، در ترجمه نیز تعبیر «عطا» دو بار ذکر شد.
5) سورهٔ مبارکهٔ نساء آیات شریفهٔ 54 و 55
«قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ» و قطعاً از هر گونه گناه و لغزش و افتادنی، در امان است.
«يَخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ» خداوند او را به این صفات، اختصاص بخشیده است تا
«لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ» حجّت او بر بندگانش
«وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ» و شاهد او بر خلقش باشد.
«وَ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» و «آن، فضل و احسان خداوندست که به هر کس بخواهد، عطا می کند. و خداوند دارای فضل و احسان عظیم است.»
«فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُونَهُ» بنا بر این، آیا مردم بر مثل این مقام و جایگاه، قدرت و اشراف دارند که بتوانند آن را انتخاب کنند؟!
«أَوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيُقَدِّمُونَهُ» و یا منتخب آنها دارای چنین صفاتی بوده که او را جلو آورده اند؟!
«تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ اللَّهِ الْحَقَّ» به خانهٔ خدا سوگند، آنها از حقّ تجاوز کردند
«وَ نَبَذُوا كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ» و کتاب خدا را پشت سرشان انداختند؛ گویا آنها نمی دانند
«وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ» در حالی که هدایت و شفاء، منحصراً در کتاب خدا هست
«فَنَبَذُوهُ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ» آنها کتاب خدا را پرتاب کردند! و از هوس های خود پیروی نمودند!
«فَذَمَّهُمُ اللَّهُ وَ مَقَّتَهُمْ وَ أَتْعَسَهُمْ» پس خداوند، آنها را نکوهش کرد و به شدّت بر آنها خشم گرفت و نگونسارشان نمود!
«فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى:» و او - که جلیل و بلند مرتبه است - فرمود:
«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» «و کیست گمراه تر از کسی که بدون هدایتی از جانب خدا، از هوسش پیروی کرد؟!
«إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» به راستی خداوند، گروه ظالمان را هدایت نمی کند.»(1)
«وَ قَالَ:» و فرمود:
«فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» «پس نگونساری بر آنان باد و خدا اعمال شان را بی اثر کند و به مقصد نرساند!»(2)
«وَ قَالَ:» و فرمود:
«كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا» «این کار نزد خدا و نزد کسانی که ایمان آوردند، مایهٔ بغض شدید و دشمنی بزرگی است!
«كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» این گونه، خداوند بر دل هر متکبّر زورگویی، مهر می زند تا به حقّ راه نیابد.»(3)
«وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيرا» و درود و سلام فراوان خدا بر پیغمبرش محمّد و خاندان او.