ترجمه تفسیر قمی جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : قمی ، علی بن ابراهیم ، قرن 3ق.، قرن ، .

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه تفسیر قمی/ مولف علی بن ابراهیم قمی ؛ مترجم جابر رضوانی.

مشخصات نشر : قم: انتشارات بنی الزهراء، 1388 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره978-600-5052-10-7 : ؛ 65000 ریال: ج. 1978-600-5052-36-7 : ؛ 100000 ریال (ج.1، چاپ دوم) ؛ 64000 ریال: ج.3978-600-5052-38-1 : ؛ 62000 ریال: ج.4978-600-5052-39-8 : ؛ 62000 ریال: ج.5978-600-5052-11-4 :

یادداشت : فهرست نویس بر اساس جلد چهارم، 1388.

یادداشت : ج. 1، 3 و 5 (چاپ اول: 1388).

یادداشت : ج. 1 - 5 (چاپ دوم : 1392 ).

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

شناسه افزوده : رضوانی ، جابر، 1350 -، مترجم

رده بندی کنگره : BP98/ق8ت4 1300ی

رده بندی دیویی : 297/1726

شماره کتابشناسی ملی : 1864897

دسترسی و محل الکترونیکی : آدرس الکترونیکی منبع

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم شهناز محققیان

اشاره

مؤلف : علی بن ابراهيم قمی

ناشر: انتشارات بنى الزهراء (عليها السلام)

لیتوگرافی ، چاپ و صحافی : سبحان / چنابری

شمارگان : 2000 دوره

نوبت چاپ : اوّل 1388

قیمت : 7200 تومان

شابک : 4 - 37 - 5052 - 600 - 978

شابک دوره: 7 - 10 - 5052 - 600 - 978

بني الزهراء (علیها السلام)

چاپ و نشر و توزیع

دفتر مرکزی:

میدان شهداء ، خیابان معلّم بعد از اداره برق، طبقه فوقانی چاپ وفا

تلفن: 7731752 - 7836300 - 7828555 - 0251

همراه : 09123514148 (جزایری) - 09137462153 (معیني )

فهرست مطالب

پیشگفتار...9

تفسیر سورۂ انعام

6 - سوره انعام در مکه نازل شده و دارای 165 آیه است...11

مناجات موسی با خداوند...33

ولادت حضرت ابراهيم علیه السلام...53

تفسیر سوره اعراف

7- سوره اعراف در مکه نازل شده و دارای 206 آیه است...103

اعتراض جبرئيل بر آدم...113

رد قائلين جبريه و قدريه...117

جهنم در زمین و بهشت در آسمان است...123

سوال های غلام آزاد شده عمر از امام باقر علیه السلام...128

آیات نُه گانه برای موسی علیه السلام...139

نازل شدن تورات...145

مناجات خداوند با موسی علیه السلام...154

قوم ثمود...159

ميثاق انبیاء در عالم ذر...164

داستان بلعم باعوراء...167

تفسير سوره انفال

8- سوره انفال در مدنیه نازل شده و دارای 75 آیه است...183

انفال چیست؟...185

جنگ بدر...190

پرچم مشرکین در دست ابلیس...205

مشورت قریش در دارالندوه...219

خوابیدن حضرت علی علیه السلام در رختخواب پیامبر صلی الله علیه و آله...225

تفسیر سوره توبه

9- سوره توبه در مدنیه نازل شده و دارای 129 آیه است...241

مراد از مال کثیر چیست؟...253

غزوة حُنين...254

پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر در غار...265

خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله در تبوک...268

داستان ابوخثيمه...272

داستان ابوذر...273

توبه تخلف کنندگان از جنگ تبوک...277

حدیث منزلت...281

صدقه...286

منافقی که سخن چینی می کرد...289

توبه ابی لبابه...304

مسجد ضرار...308

تفسير سورة يونس

10- سوره یونس در مکه نازل شده و دارای 110 آیه است...321

غرق شدن فرعون...348

عبور بنی اسرائیل از دریا...350

برطرف شدن عذاب از قوم یونس...357

تأسف قارون بر آل عمران...359

تفسیر سوره هود

11- سورة هود در مکه نازل شده و دارای 122 آیه است...365

معانی امت...372

داستان حضرت نوح علیه السلام...385

داستان حضرت هود علیه السلام...392

داستان حضرت صالح علیه السلام...397

بیرون رفتن ابراهیم از سرزمین نمرود...404

هلاكت قوم لوط...410

تفسير سورة يوسف

12- سورة يوسف در مکه نازل شده و دارای 111 آیه است...427

دعاء يوسف علیه السلام در زندان...458

خواب دیدن عزيز مصر...459

حکومت يوسف علیه السلام...462

برداران در نزد یوسف علیه السلام...465

گفتگوی حضرت یعقوب علیه السلام با عزرائيل علیه السلام...472

نامه عزيز مصر به يعقوب...473

پیراهن حضرت یوسف علیه السلام...479

دیدار پدر و فرزند بعد از سال ها فراق...483

جوان شدن زلیخا...486

تفسير سوره رعد

13- سوره رعد در مکه نازل شده و دارای 43 آیه است...493

هابیل در بالای چاه احقاف عذاب می شود...503

خلقت حضرت فاطمه علیها السلام از درخت طوبی...513

نسبت آتش دنیا به آتش جهنم...516

هبوط ملائکه در شب قدر...518

علم الكتاب نزد حضرت علی علیه السلام است...520

تفسير سورة ابراهيم

14- سوره ابراهیم در مکه نازل شده و دارای 52 آیه است...521

آزار همسایه...526

آب حمیم و صدید چیست؟...527

آخرین روز انسان در دنیا...533

تفسير سورة حجر

15- سوره حجر در مکه نازل شده و دارای 99 آیه است...543

میلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله...548

جانّ پدر ابلیس...553

از موعظه الهی باید پند گرفت...560

استهزاء کنندگان پیامبر صلی الله علیه و اله...562

پیشنهاد قریش به پیامبر صلی الله علیه و اله...564

مسلمانان در شعب ابوطالب علیه السلام...566

تفسير سوره نحل

16- سوره نحل در مکه نازل شده و دارای 128 آیه است...569

خطبه حضرت علی علیه السلام بعد از به خلافت رسیدن...578

مراد از نعمت الله چیست؟...597

بر ولایت پایبند باشید...601

فهرست مصادر و منابع...615

پیشگفتار

تفسیری را که در پیش روی دارید ترجمه تفسير على بن ابراهيم قمي رحمه الله است تفسیری که از بدو تولد تا به امروز مورد استفاده تمام مفسران شیعه شده و حتی بعضی از این بزرگواران تمام آن را در ذیل آیات تفسیری خود ذکر کرده اند و نیز علامه مجلسی رحمه الله هم در دائرة المعارف بزرگ شیعه یعنی بحار الانوار آن را در جای جای کتاب شریفش نقل کرده است.

حال که ترجمه این کتاب شریف با عنایت الهی و لطف آقا امام زمان روحی و ارواح المومنين لتراب مقدمه الفداء به پایان رسیده و آماده چاپ در پنج جلد گردیده است ضروریست که نکاتی را درباره آن توضیح دهم.

1.

نسخه مورد ترجمه ما چاپ دار الکتاب جزائری است که با تصحیح و تعلیقه و مقدمه علامه حضرت آیة الله سید طبّب جزائری (حفظه الله) است.

2.

با توجه به آیات و ترجمه آن و نیز تحقیقات پاورتی و منابعی که از این تفسير استفاده کرده اند ترجمه تفسیر را به پنج جلد رسانده است.

3.

عمده تحقیقات پاورقی ما از کتاب های روانی روی بحار الانوار و از کتب تفاسير روى تفسیرهای برهان صافی و نور الثقلین و نیز بعضی از کتاب های پراکنده بوده است که اگر تمام کتاب های تفاسیر را نقل می کردیم حجم کتاب را به بیش از این که هست می رساند.

4.

ترجمه جلد اول در دو جلد آماده شده که منابع تحقیقاتی را در پایان جلد دوم آورده ایم و ترجمه جلد دوم عربی نیز در سه جلد آماه شده که منابع

تحقیقاتی آن را نیز در پایان جلد پنجم آورده ایم.

5.

تفسیر قمی شامل تمام سوره های قرآن است اما شامل تمام آیات نمی باشد و لذا برای سهولت فارسی زبانان ما قبل از آیات تفسیری آیه مورد نظر با ترجمه اش را با قلمی مجزا از قلم متن و با فونتی نازک آورده ایم تا خواننده گرامی قبل از تفسیر به آیه و ترجمه آن دسترسی داشته باشد و با هیچ مشکلی روبرو نگردد.

6.

چون این ترجمه اولین ترجمه ای است که از تفسیر قمی شده یقیناً خالی از اشکال نیست و لذا از خوانندگان گرامی عاجزانه درخواست می کنم که در هنگام مشاهده سهو القلمی آن را با دیده اغماض بنگرند و آن را بر این عاصی ببخشند.

در پایان از همه کسانی که ما را از پیشنهادهای خود بی بهره نگذاشتند و نیز کسانی که ما را در مقابله تایپی یاری کرده اند صمیمانه تقدیر و تشکر می کنم خصوصاً از حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج امیرآقا جزائرى (حفظه الله) که اگر پیگیری های مخلصانه ایشان بعد از پیشنهاد ترجمه این تفسیر قیم نبود شاید تا حال این ترجمه به سرانجام نرسیده بود.

و همچنین از خداوند منّان درخواست عاجزانه دارم که ما را از قرآن جدا نکند و دست ناتوان ما را از تمسک جستن به قرآن ناتوان نگرداند چرا که اگر لطف و عنایت الهى شامل حال ما نباشد در دنیا و آخرت بدبخت و روسیاه خواهیم بود.

خداوندا تو را سوگند می دهیم به حق قرآن آنی ما را از قرآن و تمسک جستن به آن جدا مگردان.

خداوندا تو را سوگند می دهیم به حق قرآن آنی ما را از قرآن ناطق آقا امير المومنین علیه السلام دور مگردان.

انشاء الله

تفسیر سوره انعام

اشاره

6- سوره انعام در مکه نازل شده و دارای 165 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

امام رضاء علیه السلام می فرماید: سوره انعام یکباره نازل شده است و هفتاد هزار ملک در حالی که مشغول به تسبيح و تهليل و تكبير الهی بودند آن را مشایعت می کردند پس هر کس آن را بخواند آن ملائکه تا روز قیامت برای خواننده آن تسبیح می گویند. (1)

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2) 2- اوست که شما را از گل ،آفرید سپس اجلی مقرّر ،نمود و اجل حتمی به نزد اوست با این حال شما شک و تردید می کنید.

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ عبد الله بن مسکان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: اجل مقضی همان اجل حتمی است که خدای تعالی به وقوع حتمی آن حکم فرموده و اجل مسمی آن اجلی است که ممکن است نسبت به وقوع آن بدا حاصل شود و خداوند هر قدر بخواهد آن را جلو انداخته و یا به تعویق بیاندازد و لیکن در


1) مستدرک الوسائل، ج 4، ص 296؛ بحار الانوار، ج 89 ص 274؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 5

اجل حتمى تقدیم و تاخیری نیست. (1)

یاسر از امام رضا علیه السلام روایت می کند که فرمود: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر آن که خمر را حرام کردند و به وجود بدا اقرار داشتند که خداوند هر کاری را بخواهد می کند. (2)

و هُوَ اللهُ في السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِركُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ (3) 3- اوست خداوند در آسمان ها و زمین نهان و آشکار شما را می داند و از آن چه که به دست می آورید آگاه است.

«سِر» آن است که در نفس خود انسان پنهان باشد و «جهر» چیزی است که آن را آشکار می کند و «کتمان» آن چیزی است که به قلب عرضه می شود سپس فراموش می کند. (3)

وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ (4) فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (5) أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ (6) وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا


1) بحار الانوار، ج 4، ص 99 و ج 5 ص 139 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 10 ؛ تفسیر صافی ج 3، ص 9

2) بحار الأنوار، ج 4 ص 99؛ تهذيب الاحكام. ج 9، ص 102 : تفسير برهان، ج 3، ص 10؛ عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 15؛ غیبت شیخ طوسی، ص 430

3) تفسیر صافی، ج 3، ص ص 10؛ نور الثقلين، ج 1، ص 704 تفسیر برهان، ج 3، ص 13

إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ (7) 4- و هیچ آیه ای از آیات پروردگارشان برای آن ها نمی آید مگر آن که از آن روی بر می گردانند.

5- آن ها حق را وقتی که بسراغشان آمد تکذیب کردند اما بزودی خبر آن چه که آن را مسخره می کردند به آن ها می رسد.

6- آیا ندیدند چه تعداد از اقوام گذشتگان را هلاک کردیم اقوامی که قدرتی به آن ها داده بودیم به شما نداده ایم؟ پیوسته برای آن ها باران فرستادیم و از زیر زمین هایشان نهرها جاری ساختیم پس آن ها را به خاطر گناهانشان هلاک کردیم و جمعیتی دیگر بعد از آن ها پدید آوردیم.

7- و اگر ما کتابی در کاغذ بر تو نازل کنیم و آن ها آن را با دست های خود لمس کنند باز کافران می گویند این چیزی نیست مگر سحری آشکار.

وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ - تا - وَ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنَاً آخَرِينَ وَ لَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِینٌ این آیات از محکمات است. وَ قَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ (8) وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ (9) وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (10) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11) قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ

لا يُؤْمِنُونَ (12) 8- و گفتند: چرا فرشته ای بر او (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) نازل نشده؟ و اگر فرشته ای بفرستیم کار تمام می شود و (اگر مخالفت بورزند) دیگر به آن ها مهلت داده نخواهد شد.

9- و اگر او (پیامبر) را فرشته ای قرار می دادیم باز هم او را به صورت آدمی در می آوردیم و امر را بر آن ها مشتبه می ساختیم همچنان که آن ها برای دیگران مشتبه می کنند.

10- (ای پیامبر غمگین مباش) پیش از تو نیز پیامبران گذشته را استهزاء می کردند اما کیفر این عملشان دامن آن ها را گرفت.

11- بگو در روی زمین بگردید سپس بنگرید که عاقبت تکذیب کنندگان چه شده؟

12- بگو: آن چه در آسمان ها و زمین است در اختیار چه کسی است؟ (اگر جواب ندادند) بگو: از برای خداست که بر خویش رحمت و بخشش را فرض نموده (و بدین خاطر) همۀ شما را در روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست گرد هم می آورد (فقط) کسانی که به خودشان زیان رسانده اند ایمان نمی آورند.

خداوند حکایت قریش را نقل می کند و می فرماید: وَ قَالُوا لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ يعني رسول خدا.

وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ خداوند عزوجل خبر داد هنگامی که آیه و نشانه ما آمد و ملک هم نازل شد ایمان نمی آورند و به هلاکت می رسند پس خداوند این آیات را که بر پیامبران گذشته داشت به خاطر رافت و رحمت بر امتش از پیامبر آخرالزمان برداشت و خداوند عوض آن به او

شفاعت را عطا نمود سپس خداوند فرمود: وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ یعنی عذاب بر آن ها نازل شد سپس ای محمد به آن ها بگو سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا یعنی در قرآن و اخبار نگاه کنید كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.

سپس فرمود: به آن ها بگو: لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ سپس آن ها را رد کرده و فرمود به آن ها بگو: لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْم الْقِيَامَةِ یعنی رحمت و بخشش را بر خودش واجب کرد.

وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13) قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (14) قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15) مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16) وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17) وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18) 13- و هر چه در شب و روز قرار دارد همه از برای خداست و او شنوا و داناست.

14- بگو: آیا غیر خدا را به عنوان ولی خود انتخاب کنم؟ خدایی که آفریننده آسمان ها و زمین است اوست که روزی می دهد و از کسی روزی نمی گیرد بگو من مأمورم که اول کسی باشم که مسلمانم،

و از مشركان مباش.

15- بگو اگر نافرمانی پروردگارم را بکنم از عذاب روز بزرگ می ترسم.

16- هر کس که در آن روز (قیامت) از عذاب الهی نجات یابد مورد رحمت الهى واقع شده است و این رستگاری آشکار است.

17- و اگر از جانب خداوند ضرری به تو برسد هیچ کس جز او نمی تواند آن را از تو بر طرف نماید و (همچنین است) اگر از جانب خداوند خیری به تو ،برسد که او بر همه چیز تواناست.

18- او (خدا) بر همه بندگان تسلّط کامل دارد و اوست حکیم و آگاه.

وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ یعنی تمام شب و روز را خداوند آفریده است سپس خداوند عزوجل بر آن ها احتجاج کرده و فرمود: به آن ها بگو: أَغَيْرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یعنی خداوند مخترع آسمان ها و زمین است. وَ هُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ - تا - وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ این آیات از محکمات است. (1) قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (19) 19- بگو: شهادت کدام بزرگ تر است؟ بگو: خدا شاهد میان من و شماست، این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آیات آن شما و تمامی کسانی که قرآن به آن ها می رسد را انذار کنم آیا شما شهادت می دهید با معبود یکتا خدایان


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 14

دیگری نیز هست؟ بگو: من شهادت نمی دهم. بگو: همانا او خدایی یکتاست و من از آن چه شما شریک خدا قرار داده اید بیزارم.

ابی الجارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت دربارهٔ آية قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ فرمود: سبب نزول آیه این است که مشرکان مکه :گفتند ای محمد خداوند کسی غیر از شما را نیافت تا به رسالت بفرستد؟ ما کسی را نمی بینیم که گفته هایت را تصدیق کند این گفته های مشرکان در اول رسالت پیامبر در مکه بود گفتند ما درباره تو از یهود و نصاری سؤال کردیم و آن ها گفتند که اسمی از شما در کتاب های آن ها نیست و تو کسی را بیاور که شاهد به رسالت شما بدهد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: الله شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ خداوند گواه بین من و شماست.

فرمود: همانا شما شهادت می دهید که خداوند شریکی دارد خداوند :فرمود ای محمد پس اگر شهادت دادند پس با آن ها شاهد مباش و فرمود لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهُ وَاحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ بگو: من شهادت نمی دهم. بگو: همانا او خدایی یکتاست و من از آن چه شما شریک خدا قرار داده اید بیزارم. (1)

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (20) 20- آن هایی را که کتاب به آن ها داده ایم او (پیامبر) را می شناسند همچنان که فرزندانشان را می شناسند. آن هایی که به خودشان زیان


1) بحار الانوار، ج 9، ص 201 و ج 18، ص 234 ؛ نور الثقلين، ج 1، ص 706؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 18

می رسانند ایمان نمی آورند.

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ... عمر بن خطاب به عبد الله بن سلام :گفت: آیا محمد را در کتب خود می شناسید؟

گفت: آری به خدا سوگند او را به همان صفاتی که خداوند در کتاب های آسمانی ما برای ما توصیف فرموده وقتی در بین شما او را دیدیم شناختیم همان طوری که یکی از ما بچه خود را وقتی با بچه ها ببیند می شناسد و به آن خدایی که من (ابن سلام) همیشه به ذات او سوگند می خورم هر آینه معرفتم به محمد بیشتر از معرفتی است که به فرزندم دارم. (1)

خداوند می فرماید: الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ آن هایی که به خودشان زبان می رسانند ایمان نمی آورند.

علی بن ابراهیم گوید: آن گاه خداوند فرمود: ای محمد به آن ها بگو: أَیُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً یعنی کدام چیز راستگوتر است سپس فرمود: قُلِ الله شهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ فرمود: مراد از من بلغ همان امام است :گفت محمد انذار می کند و ما می گوئیم آن چه که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن انذار می کند. (2)

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبَا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21) 21- و چه کسی ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بسته یا آیاتش را


1) بحار الانوار، ج 15، ص 180 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 18

2) بحار الانوار، ج 23، ص 190

تکذیب کرده است؟ هرگز ستمکاران رستگار نخواهند شد.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ این آیه از محکمات است. وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23) 22- و روزی که همۀ آن ها را محشور کنیم سپس به آن هایی که شرک ورزیدند می گوئیم: شریکانی را که برای خدا قائل شده بودید کجا هستند؟ (تا شما را نجات دهند)!!

23- سپس تنها عذری که می آورند این است که می گویند سوگند به آن خداوندی که پروردگار ماست ما مشرک نبودیم.

وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ یعنی دروغی نگویند. إلا أَنْ قَالُوا وَاللهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ و دلیل بر این است که مراد از الفتنة كذب و دروغ است. انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (24) وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّى إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (25) 24- ببین چگونه بر خودشان دروغ می گویند و آن چه به دروغ برای خدا

شریک قرار می دادند از دستشان رفت.

25- گروهی از آن ها به سخن تو گوش فرا می دهند، ولی ما پرده بر دل های آن ها نهاده ایم تا آن را نفهمند و در گوش های آن ها سنگینی قرار داده ایم و اگر همۀ آیات الهی را ببینند باز ایمان نمی آورند تا آن جا که چون به سراغ تو می آیند که با تو مجادله و پرخاشگری کنند کافران گویند: این آیات افسانه های گذشتگان است.

انظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ يعني به وسیله کذب و دروغ گمراه شدند. سپس قریش را ذکر کرده و می فرماید: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ يعنى بر قلب هایشان پرده ای کشیده ایم که نمی فهمند.

وَ فِي آذَانِهِمْ وَقْراً یعنی گوش هایشان خاصیت شنوائی خود را از دست داده .است وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّى إِذَا جَاؤُكَ يُجَادِلُونَكَ یعنی با تو دشمنی می کنند. يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ یعنی دروغگویان اولین . ابو بصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ

فرمود: پروردگارا ما به ولایت علی علیه السلام مشرک .نبودیم (1)

وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلا أَنفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ (26) 26- آن ها دیگران را از آن نهی می کنند و خود نیز از آن دوری می گزینند و


1) بحار الانوار، ج 36 ص 93 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 19

آن ها جز خودشان را هلاک نمی کنند اما نمی فهمند

و َهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ می فرماید: بنی هاشم رسول خدا صلی الله علیه و آله را یاری می کردند و مانع می شدند که قریش به آن حضرت اذیت و آزاری برساند. وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ یعنی از آن حضرت دوری نمی کردند و یاریش می نمودند ولی ایمان نمی آوردند. (1) وَ لَوْ تَرَىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبَّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27) بلْ بَدا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لكاذِبُونَ (28) وَ قَالُوا إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثينَ (29) وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذا بِالْحَقُّ قالوا بلى و رَبِّنا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا علَى مَا فَرَّطْنَا فِيها وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلا سَاءَ ما يَزِرُونَ (31) 27- و اگر حال آن ها را هنگامی که در برابر آتش دوزخ ایستاده اند ببینی که می:گویند ای کاش به دنیا باز گردانده می شدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم و از ایمان آورندگان بودیم.

28- بلکه اعمالی را که پنهان کرده بودند در برابرشان آشکار شده و اگر


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 22

دوباره (به دنیا) برگردند باز از همان اعمالی که از آن نهی شده بودند بر می گردند و آن ها دروغگو هستند.

29- و :گفتند ما زندگی جز این زندگی دنیوی نداریم و ما هرگز (بعد از مرگ) بر انگیخته نخواهیم شد.

30- و اگر حال آن ها را هنگامی که در برابر پروردگارشان ایستاده اند را !ببینی که به آن ها می فرماید: آیا این حق نیست؟ می گویند چرا سوگند به پروردگارمان (که حق است) (خداوند) می فرماید: پس عذاب را بچشید به خاطر آن چه را که انکار می کردید.

31 - آن ها که لقاء خداوند را تکذیب کردند به تحقیق زیان می باشند تا زمانی که قیامت بطور ناگهانی بسراغشان بیاید (در آن هنگام) گویند: ای وای بر ما که در این باره کوتاهی کردیم و آن ها گناهانشان را بر دوش خویش می کشند چه بار بدی بر دوش خویش می برند.

وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا تُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ می فرماید: این آیه درباره بنی امیه نازل شده است سپس فرمود: بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ می فرماید: از دشمنان امیر المومنین است. وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ سپس خداوند عزوجل قول دهریه را حکایت می کند و می فرماید: وَ قَالُوا إِنْ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَ مَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ پس خداوند فرمود: وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ می فرماید: حکایت کسانی که قیامت را منکر شده نقل کرده و می فرماید: قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلا سَاءَ ما يَزِرُونَ یعنی گناهانشان.

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ (32) 32- و زندگی دنیا جز بازی و هوسرانی نیست و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است آیا اندیشه نمی کنید؟

وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيا إِلا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ این آیه از محکمات است. قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللهِ يَجْحَدُونَ (33) وَ لَقَدْ كُذَّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كَذَّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللهِ وَلَقَدْ جَاءَ كَكَ مِنْ نَبَا الْمُرْسَلِينَ (34) وَ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِي نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ الله لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلينَ (35) إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36) وَ قَالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (37) 33- به تحقیق ما می دانیم آن چه که آن ها می گویند تو را غمگین می کند آن ها تو را تکذیب نمی کنند بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار می کنند.

34- پیش از تو نیز رسولانی تکذیب شدند و آن ها در برابر تکذیب ها و اذیت ها صبر و استقامت ورزیدند تا آن گاه که یاری ما به آن ها رسید و (محکم باش

که) هیچ چیز نمی تواند کلمات خدا را تغییر دهد و اخبار پیامبران گذشته به تو رسیده است.

35- و اگر اعراض آن ها بر تو بزرگ و گران است اگر بتوانی نقبی در زمین بزنی یا نردبانی به آسمان بگذاری تا نشانه ای برای آن ها بیاوری و اگر خدا بخواهد همۀ آن ها را بر هدایت جمع می کند پس تو از جاهلان مباش

36- تنها کسانی دعوت تو را لبیک می گویند که گوش شنوا دارند و مردگان را خدا بر می ،انگیزد سپس به سوی خدا بازگردانده می شوند

37- و :گفتند چرا از جانب پروردگارش بر او معجزه ای نازل نمی شود؟

بگو: خداوند قادر است که معجزه ای ،بفرستد و لکن بیشتر آنان نمی دانند قَدْ نَعْلَمْ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ الله يَجْحَدُونَ

در نزد امام صادق علیه السلام این این آیه قرائت شد حضرت فرمود: به خدا سوگند ستمکاران آیات الهی را تا آخرین حد امكان تكذیب نمودند و فرمود لا يُكَذِّبُونَكَ ،لا يأتونک نازل شده است یعنی به سوی تو به حق و درستی نمی آیند و حق تو را باطل می کنند. (1)

حفص بن غياث بختری روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود ای حفص همانا قسمی از صبر صبر اندک است و همانا از جزعی نیز جزع اندک است سپس فرمود بر تو باد که در تمام امور زندگی ات صبر داشته باشی زیرا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به رسالت مبعوث کرد و آن حضرت را به صبر و رفق و مهربانی امر کرده و فرمود: وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً


1) بحار الانوار، ج 9، ص 202؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 25

جَمِيلاً (1)و فرمود: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (2)پس رسول خدا صلی الله علیه و آله صبر کرد به حدی که سنگ به آن حضرت می انداختند و با استخوان می زدند به طوری که سینه اش ،شکست پس خداوند نازل فرمود: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ (3)سپس آن حضرت را تکذیب کرده و سنگ به سوی آن بزرگوار می انداختند به حدی که محزون شد پس خداوند این آیه را نازل فرمود: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خودش را ملزم به صبر کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد درباره خودم و خانواده ام و آبرویم صبر کردم ولی نمی توانم بر گفتارشان صبر کنم پس این آیه نازل شد: وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ مَام َسَّنَا مِنْ لُغُوبِ فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ (4)پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در همه حالاتش صبر کرد سپس به ائمه از عترتت بشارت بده و آن ها را به صبر توصيه كن وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (5)در این هنگام امام علیه السلام فرمود: صبر نسبت به ایمان مانند سر به بدن است پس پیامبر صلی الله علیه و آله شکر و سپاس الهی را بجا آورد و خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مَا كَانُوا يَعْرِشُونَ (6)رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: یک آیه است که هم بشارت


1) سوره مزمل آية 10

2) سورة حم سجده، آیه 34

3) سوره حجر، آیه 97

4) سورة ق آیه 38

5) سورة الم سجده، آيه 24

6) سوره اعراف، آیه 137

در آن است و هم انتقام پس خداوند کشتن مشرکین را مباح کرده است و هر کجا که آن ها را یافتید بر دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحابش بکشید و خداوند برای او ثواب صبرش را در آخرت ذخیره کرده است. (1)

ابى الجارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت درباره آية وَ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله دوست داشت که حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف اسلام آورده و ایمان بیاورد لذا پیامبر صلی الله علیه و آله او را به اسلام دعوت کرد اما شقاوت بر او غلبه کرد و اسلام نیآورد این امر بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آمد پس خداوند این آیه را نازل کرد: وَ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ - تا - نَفَقاً فِي الْأَرْضِ مى فرمايد: يعنى چهارپایان در روی زمین

على بن ابراهيم دربارۀ آية نَفَقاً فِي الأرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاءِ می گوید: اگر قدرت داشتی که زمین را بکنی و از آسمان بالا بروی یعنی قدرت بران نخواهی داشت ، سپس فرمود: وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى يعنى همة آن ها را جز مومنین قرار داده است.

فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ در این جا مخاطب پیامبر است و لکن در معنی خطاب به مردم است. سپس فرمود: إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ یعنی اندیشه می کنند و تصدیق می کنند.

وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ الله یعنی تصدیق می کنند به این که خداوند مردگان را مبعوث می کند.


1) بحار الانوار، ج 9، ص 202 وج 18 ص 182 و ج 68، ص 60 کافی، ج 2، ص88؛ وسائل الشيعه، ج 15، ص 261 ؛ مشكاة الأنوار، ص 25 ؛تفسیر برهان، ج 3، ص 25

وَ قَالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ یعنی محال است که بر او آیه نازل شود. إِنَّ اللَّهَ قَادِرُ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ مى فرمايد: نمی دانند هنگامی که آیه و نشانه ما آمد و به آن ایمان نیاورند هلاک می شوند. (1) بی الجارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت دربارهٔ آية إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً فرمود: در آخرالزمان آیاتی مانند دا به در زمین و دجال و نازل شدن عیسی ابن مریم علیه السلام و طلوع خورشید از مغرب را می بینید. (2)

وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38) 38- و هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای در هوا که با دو بالش پرواز می کند نیست مگر آن که همگی آن ها امت هایی همانند شما هستند ما در کتاب هیچ چیز را فرو گذار نکرده ایم سپس به سوی پروردگارشان محشور می شوند.

وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ يعنى امثال شما را آفرید و فرمود هر چیزی که آفریده شده آن ها هم مخلوقی مانند شما هستند. ما فَرَّطْنَا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ یعنی هیچ چیزی را ترک نکرده ایم سپس به سوی پروردگارشان محشور می شوند.


1) بحار الانوار، ج 9، ص 203؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 27

2) بحار الانوار، ج 9، ص 204 و ج 17 ، ص 204 و ج 52، ص 181 ؛ تفسیر برهان، ج 3 ص 27

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمَّ وَ بُكُمْ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَأ اللهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقيم (39) قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنتُمْ صادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْلا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ ما كَانُوا يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ (44) 39- و آن هایی که آیات ما را تکذیب کردند کر و لاهایی هستند که در تاریکی واقع شده اند هر کسی را که خداوند بخواهد گمراه می کند و هر کسی را که بخواهد در راه راست قرار می دهد.

40- (به آن ها) بگو به من خبر دهید اگر عذاب خدا بر شما فرود آید یا قیامت بر پا شود آیا در آن هنگام غیر خدا را می خوانید اگر راست می گوئید؟!

41- بلکه خدا را می خوانید پس اگر او بخواهد درباره مشکلی که او را - خوانده اید از شما برطرف می کند و آن چه را که (امروز) شریک خدا قرار داده اید (در آن روز ) فراموش خواهید کرد.

42- و به تحقیق برای امت های پیش از تو نیز (پیامبرانی) فرستادیم پس

(چون از آن ها اطاعت نکردند) به سختی و گرفتاری و بلا مبتلایشان نمودیم شاید به درگاه خدا گریه و زاری کنند.

43- پس چرا هنگامی که بلای ما به آن ها رسید تضرع و زاری نکردند و تسلیم نشدند؟ ولی دل هایشان را قساوت گرفته است و شیطان اعمال زشت آنان را زیبا جلوه می دهد

44- پس هنگامی که آن چه به آن ها یادآوری شده بود را فراموش کردند ما هم درهای هر چیزی را به رویشان گشودیم تا با مشاهده آن ها خوشحال و شادمان شدند ولی ناگهان آن ها را گرفتیم که همگی مایوس و ناامید شدند.

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمُّ وَ بُكْمُ فِي الظُّلُماتِ یعنی بر آن ها مخفی شده آن چه که می گوئید. مَنْ يَشَأ اللهُ يُضلِله یعنی او را عذاب می کند. وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلَهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم یعنی برای او آشکار می کند و او را موفق می دارد تا به سوی مسیر حق هدایت یابد. ابى الجارود از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که در تفسیر وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌ وَ بُكُمْ فرمود: صم یعنی کر از هدایت هستند. بکم يعني لال یعنی لال هستند از این که برای خیر لب باز کنند. فی الظلمات یعنی در ظلمت های کفر قرار دارند مَنْ يَشَأ اللهُ يُضلِلهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلُهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیم یعنی هر کس را خدا بخواهد گمراه می کند و هر کس را بخواهد بر طريق مستقیمش وا می دارد.

و فرمود: این جمله رد بر قدریه از این امت است که خداوند در روز قیامت با صابئین و نصارا و مجوس محشورشان می کند. می گویند رَبِّنَا مَا كُنا

مُشْرِكِينَ (1)پروردگارا ما که از مشرکین نبودیم چطور با آنان محشور شدیم؟ خداوند متعال می فرماید: انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (2)ببين چطور بر خود دروغ بسته و به بطلان افتراءاتی که می زدند پی می برند؟! آن گاه امام علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: بدانید و آگاه باشید که برای هر امتی مجوسی است و مجوس این امت کسانی هستند که می گویند قدری در کار نیست و چنین معتقد می شوند که مشیت و قدرت خدا همه محول به آنان و برای آنان است. (3)

ابو حمزه گوید از امام محمد باقر علیه السلام درباره این آیه شریفه الَّذِينَ كَذَّبُوا بآيَاتِنَا صُمَّ وَ بُكُمْ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَأ اللهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلَهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمِ سؤال کردم.

امام علیه السلام فرمود: این آیه درباره کسانی نازل شده است که اوصیاء و ائمه را تکذیب می کنند و آن ها کور و لال هستند همچنان که خداوند می فرماید در

ظلمات و تاریکی به سر می برند هر کس از اولاد ابلیس باشد اوصیاء و ائمه را تصدیق نمی کنند و هرگز به آن ها ایمان نمی آورند و خداوند آن ها را به ضلالت کشانده است و هر کس از اولاد آدم باشد به اوصیاء و ائمه ایمان می آورد و آن ها در صراط مستقیم هستند.

شنیدم که امام علیه السلام فرمود اگر همۀ اوصیاء را تکذیب کنند تمام آیات خدا را تکذیب می.کنند (4)


1) سوره انعام آیه 23

2) سوره انعام، آیه 24

3) بحار الأنوار، ج 5 ص 197 : تفسیر برهان، ج 3، ص 29

4) بحار الأنوار، ج 23، ص 23، ص 206

سپس فرمود: ای محمد به آن ها بگو: أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ أَوْ أَتيكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ سپس آن ها را رد کرده و می فرماید: بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ امام علیه السلام فرمود هنگامی که به گرفتاری مبتلا می شوید خداوند را می خوانید و زمانی که گرفتاری تان بر طرف می شود بدانچه که شرک می ورزید را فراموش می کنید یعنی بت ها را رها می کنید.

مناجات موسی با خداوند

خداوند عز و جل به پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ یعنی شاید که تضرع کنند سپس فرمود: فَلَوْ لا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ ما كَانُوا يَعْمَلُونَ پس هنگامی که تضرع نکنند خداوند درهای دنیا را به رویشان باز می کند و آن ها را بی نیاز می گرداند تا به خاطر اعمالشان عقوبت نماید پس هنگامی که فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ يعنى مایوس می گرداند و فرمایش الهی در مناجات با حضرت موسی علیه السلم است. (1)

حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: خداوند در مناجات با موسی فرمود: ای موسی هنگامی که دیدی فقر به سوی تو می آید بگو آفرین بر شعار صالحین و هنگامی که مال و ثروت و بی نیازی به سوی تو می آید جزای گناهی است که عقوبتش عجله کرده است زیرا خداوند دنیا را به کسی نمی دهد مگر به خاطر گناهی که مرتکب شده است تا به وسیله روی آوردن به دنیا آن گناه را فراموش کند و توفیق توبه پیدا نکند پس در بعضی


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 29

اوقات روی آوردن دنیا به خاطر عقوبت گناه است. (1)

ابو حمزه گوید از امام باقر علیه السلام از تفسیر این آیه شریفه فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ سؤال کردم؟

امام علیه السلام فرمود: مراد از فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ یعنی هنگامی که ولایت على امیرالمومنین علیه السلام را ترک کردند و به تحقیق که بدان امر شده بودند و مراد از فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ یعنی درهای دولت را در دنیا به رویشان باز کرده و آنان را به ثروت دنیا مشغول سازیم (2)و خداوند که می فرماید: حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ یعنی تا آن که قیام قائم بر پا شود بطوری که گمان داشتند که هیچ وقت پادشاه و سلطانی ،نداشتند و آن قول خداوند است که می فرماید: بَغتَةً که این آیه خبر می دهد که برای محمد صلی الله علیه و اله نازل شده است. (3)

فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45) 45- پس ریشۀ کسانی که ستم می کردند قطع شد و حمد و سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است.

فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ فضیل بن عیاض :گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ ورع و پارسائی سؤال کردم که چیست؟

:فرمود چیزی است که انسان را از محرمات خداوند باز داشته و او را از


1) بحار الانوار، ج 13، ص 340 و ج 64، ص 199 ؛ کافی، ج 2، ص 263؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 156؛ عدة الداعي ص 117؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 30

2) بحار الانوار، ج 36، ص 93

3) تفسیر برهان، ج 3، ص 30

شبهات دور گرداند چه اگر شخص از موارد شبه ناک اجتناب نکند در حرام واقع می شود و حال آن که نمی داند و اگر منکری را دید و با قدرت و توانائی از آن نهی نکرد پس دوست داشته که اختیارا مرتكب معاصی خدا شود و هر که مایل به ارتکاب معاصی خدا باشد در مقام مبارزه و دشمنی با خدا بر آمده و هر که بخواهد و دوست داشته باشد که ظالم و ستمکاری در دنیا باقی بماند دوست دارد که معصیت خدا را بجا آورد و در آیه فوق خداوند خود را ستایش می کند که ستمکاران را هلاک فرموده و ریشه آن ها را قطع کرده است. (1)

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرٌ اللهِ يَأْتيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِقُونَ (46) 46 - (به آن ها) بگو: به من خبر دهید اگر خداوند گوش و چشم هایتان را بگیرد و بر دل هایتان مهر ،بزند کدام خدایی غیر از خدای یگانه می تواند آن ها را به شما باز گرداند؟! ببین چگونه آیات را به انواع گوناگون برای آن ها شرح می دهیم و آن ها اعراض می کنند!

قُلْ أَرَأَيْتُمْ فرمود: به قريش بگو إنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ اگر خداوند چشم و گوشتان را بگیرد و بر قلب هایتان مُهر بزند چه کسی آن را جز خدا بر شما بر می گرداند. ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ یعنی دروغ می گویند. (2) أبي الجارود می گوید امام باقر علیه السلام دربارۀ آية قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ الله سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ فرمودند: اگر خداوند هدایت را از شما


1) بحار الانوار، ج 97 ، ص 73؛ کافی، ج 5، ص 108؛ معانى الاخبار، ص 252 ؛ وسائل الشيعه، ج 16 ص 258؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 31

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 33

بگیرد مَنْ إِلَهُ غَيْرُ اللهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ می فرماید مراد از یصدفون یعنی چگونه به خدا اعتراض می کنند. (1)

قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَنَاكُمْ عَذَابُ اللهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَك إِلا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47) 47) - (به آن ها) بگو: به من خبر دهید اگر عذاب خداوند بطور ناگهانی و یا آشکار شما را فرا بگیرد آیا کسانی به جز ستمکاران هلاک می شوند؟

قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَك إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ می فرماید: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه هجرت کرد اصحابش به سختی و بیماری و امراض گوناگون مبتلا شدند و لذا به رسول خدا صلی الله علیه و آله خدا شکایت کردند پس خداوند این آیه را نازل کرد که ای محمد به آن ها بگوأ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ. یعنی همانا آن ها در دنیا به مرض و گرفتاری مبتلا می گردند اما عذاب های دردناک و هلاک کننده از برای ستمکاران است که بدان گرفتار می شوند. (2) وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (49) قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 33

2) تفسیر صافی، ج 3، ص 36؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 33

أَفَلا تَتَفَكَّرُونَ (50) وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ ولا شفيع لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51) 48- و ما پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده می فرستیم پس کسانی که ایمان بیاورند و (خودشان را) اصلاح کنند نه ترسی بر آن ها هست و نه اندوهگین می شوند.

49- و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند به خاطر آن که اهل فسق و فجور بودند عذاب به آن ها می رسد.

50- (به آن ها) بگو: من به شما نمی گویم که گنج های الهی در نزد من است و از غیب هم آگاهی دارم و به شما هم نمی گویم که من فرشته ام، من فقط از آن چه که به من وحی می شود پیروی می کنم بگو آیا کور و بینا مساویند؟ پس چرا تفکر نمی کنید؟ وما سوری

51- و کسانی که می ترسند به سوی پروردگارشان محشور شوند به وسیله آن (قرآن) بترسان که به جز خداوند یاور و شفیعی ندارند شاید که پرهیزگار شوند.

وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ الأُمُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ - سپس فرمود: ای محمد به آن ها بگو - ﴿لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ فرمود: خداوند خزائن و علم غيبش را به تملیک شما در نیاورده است و همۀ آن ها در نزد خداوند متعال است سپس فرمود: هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ یعنی کسی که می داند و کسی که نمی داند مساوی است؟ چرا تفکر نمی کنند.

وَ أَنْذِرْ بِهِ﴾ یعنی با قرآن انذارشان کن.

الَّذِينَ يَخَافُونَ یعنی آن هائی که امید دارند. أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيُّ وَلا شَفِيعُ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ و کسانی که می ترسند به سوی پروردگارشان محشور شوند به وسیله آن (قرآن) بترسان که به جز خداوند یاور و شفیعی ندارند شاید که پرهیزگار شوند. وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظّالِمينُ (52) وَ كَذَلِكَ فَتَنا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللهُ بِأَعْلَمُ بِالشَّاكِرِينَ (53) وَ إِذَا جَاءَ كَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (54) 52- و کسانی را که صبح و شام پروردگارشان را می خوانند و قصدشان فقط خداست از خود دور ،مکن که نه چیزی از حساب آن ها بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آن هاست که اگر آن ها را از خود برانی از ستمکاران خواهی شد.

53- و این چنین ما بعضی را با بعضی دیگر آزمودیم تا بگویند: آیا این هایند که خداوند از میان ما برگزیده و بر آن ها منت نهاده است؟! آیا خداوند از احوال شاکران دانا نیست؟!

54- و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند به نزد تو بیایند به آن ها بگو:

سلام بر شما باد پروردگارتان رحمت را بر خودش فرض کرده هر کس از شما کار بدی را از روی جهالت انجام دهد و سپس توبه نماید و خودش را اصلاح نماید که خداوند بخشنده و مهربان است.

وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ سبب نزول آیه این بود که در صدر اسلام عده ای از مؤمنین فقیر که معروف بأصحاب صفه بودند در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منزل داشته و پیامبر مخارج آن ها را تعهد نموده و طعام و ما يحتاج آن ها را بایشان می رسانید و اکثر اوقات آن جناب نزد آن ها رفت و آمد می نمود و با آن ها مأنوس بوده و نزدشان می نشست و هر وقت اغنیای اصحاب شرفیاب می شدند و پیامبر را در میان فقرا می دیدند از این عمل پیامبر ناراحت شده و خوش نداشتند و درخواست می نمودند که از آن ها دوری نموده و رو گرداند روزی یکی از انصار خدمت پیامبر رسید دید یکی از اصحاب صفه نزدیک آن حضرت نشسته و آن جناب برایش حدیث می فرمود آن انصاری دورتر از پیامبر توقف نموده و نزدیک نیامد و چند مرتبه هم پیامبر با و فرمود نزدیک تر بیا و نیامد پیامبر با و فرمود شاید می ترسی که فقر این شخص بتو سرايت کند که نزدیک نمی آئی؟

مرد انصاری :گفت این شخص را از حضورت دور کن تا خدمت برسم لذا این آیه را خداوند نازل فرمود (1)پس از آن آیه وَ كَذَلِكَ فَتَنا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ یعنی اغنیا را با ثروتی که به آن ها عطا می نمائیم آزمایش کنیم تا ببینیم چگونه با


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 34

فقراء و تهی دستان مواسات کنند و حقوق واجبه که به آن ها تعلق می گیرد چگونه از مال خود خارج و به مستحقین می رسانند و ضمناً معلوم کنیم که فقرا چطور بر فقر و تنگدستی صبر و بردباری و به آن چه در دست اغنیاء است تحمل می کنند تا نگویند که خداوند بر ما منت نهاده و به آن ها ثروت عطا فرموده است سپس خداوند بر پیامبر واجب فرموده که به آن هائی که کار زشت نموده و بعد پشیمان شده و توبه کنند رحمت فرستد.

ليَقُولُوا يعنى فقراء. أَهُؤُلاء يعنى اغنياء . وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَب رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ یعنی خداوند رحمتش را بر کسی که توبه کرده واجب نموده است و دلیل بر آن قول خداوند است که می فرماید: أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوء أبجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ هر کس از شما کار بدی را از روی جهالت انجام دهد و سپس توبه نماید و خودش را اصلاح نماید که خداوند بخشنده و مهربان است. (1) وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55) قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قد ضَلَلْتُ إِذا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لله يَقُصُّ الحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفَاصِلينَ (57) قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ


1) بحار الانوار، ج 17 ، ص 81 و ج 22، ص 66؛ تفسیر برهان ج 3، ص 35

بِالظَّالِمِينَ (58) 55- و این چنین آیات را بیان می کنیم (تا حق بر شما روشن شود) و راه گنهکاران آشکار شود.

56- بگو: من از پرستش آن خدایانی که شما می پرستید منع شده ام بگو من از هوا و هوس های شما پیروی نمی کنم که اگر چنین کنم از راه خود گمراه شده ام و از هدایت شدگان نخواهم بود.

57 - بگو: همانا من دلیلی روشن از سوی پروردگارم دارم و شما آن را تکذیب کردید (عذابی که) شما برای آن عجله دارید به دست من نیست همانا حکم از آن خداست حق را از باطل جدا می کند که او بهترین جدا کننده حق از باطل است.

58- بگو: اگر بدانچه که عجله دارید به دست من بود کار میان من و شما خاتمه می یافت و خداوند به حال ستمکاران آگاه تر است.

وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ يعنى مذهب و طريقة گنهکاران هنگامی که آن را وصف کنیم روشن و آشکار شود سپس فرمود: قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إذا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ ، قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ یعنی بیّنه ای که من بر آن هستم. ما عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ یعنی آیاتی که از آن سؤال می کنند. إنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ يَقْصُّ الحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ يعنى بين حق و باطل فاصله می شود سپس فرمود: به آن ها بگو: لَوْ أَنَّ عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ می فرماید: یعنی هنگامی که آیه آمد هلاک شدید و آن

عهدی که بین ما و شما بود از بین می رود. (1)

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي البَرُ وَالْبَحْرِ وَ ما تَسقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلا في كتابٍ مُبينٍ (59) 59- و کلیدهای غیب نزد اوست جز او کسی بر آن آگاه نیست، آن چه که در خشکی و دریاست می،داند و هیچ برگی (از درختی) نمی افتد مگر آن که او دانه ای در زیر تاریکی های زمین و نه هیچ تر و آگاه است و نه هیچ ،خشکی مگر آن که در کتابی آشکار ثبت است.

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ مراد از مفاتیح عالم الغیب است یعنی دانا به غیب است. لا يَعْلَمُها إِلا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ مقصود از ورقه جنین ناتمامی است که سقط شود.

مقصود از حبه فرزند .است

مراد از ظلُماتِ الْأَرْضِ رحم مادران است.

رطب نیز به معنای فرزندی است که زنده بدنیا آید یابس کودکی است که رحم آن را سقط کند و همه این ها در کتاب مبین است. (2)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 36

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 37؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص391؛ معانی الاخبار، ص 215

وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةٌ حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ (62) 60- و او کسی است که شب (به خواب می روید) جان شما را می گیرد و آن چه که در روز انجام می دهید آگاه است سپس شما را در روز (از خواب) بر می انگیزد تا اجل معین فرا برسد سپس بازگشت شما به سوی اوست سپس شما را از آن چه که انجام می دادید آگاه می کند.

61- و او بر بندگانش مسلط است و حافظانی برای شما می فرستد تا این که مرگ یکی از شما فرا برسد رسولان ما جان او را می گیرند و آن ها (در ماموریتشان) هیچ کوتاهی نمی کنند.

62- سپس به سوی خدا که مولای حقیقی آن هاست بر می گرداند آگاه باشید که حکم مخصوص اوست و او سریع ترین حسابرسان است.

وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ یعنی در هنگام شب. وَ يَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ یعنی آن عملی که در روز انجام می دهید. ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ یعنی آن چه که از خیر و شر انجام می دهید. (1) ابی الجارود از امام محمد باقر علیه السلام در تفسير آيه ليقضى أَجَلٌ مُسَمًّى فرمود: آن مرگ است. ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.

وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةٌ یعنی ملائکه ای که شما و اعمالتان را حفظ می کنند.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص ص 39

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا مراد از رسلنا ملائکه هستند. وَ هُمْ لا يُقَرِّطُونَ یعنی کوتاهی نمی کنند. (1) ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَر وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنجَانا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ﴾ (63)

63- بگو: چه کسی شما را از تاریکی های خشکی و دریا نجات می دهد؟

گاهی او را به تضرع (با صدای بلند) و گاهی پنهانی می خوانید که اگر ما را از این (تاریکی ها و خطرات) نجات دهد از شکرگزاران خواهیم بود؟

قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً - تا - ثُمَّ أَنتُم تُشْرِكُونَ این آیه از محکمات است. قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُديقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65) 65- بگو: او قادر است که از بالا (آسمان) و زیر پای (زمین) شما عذابی بر شما بفرستد با شما را به صورت دسته های پراکنده (به جان هم) در اندازد و بعضی از شما را به عذاب بعضی دیگرتان گرفتار نماید ببین چگونه آیات گوناگون را بیان می کنیم شاید که بفهمند.

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 39

مراد از يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ يعني سلطان ستمكار.

مراد از أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ یعنی پست که هیچ خیری در او نیست.

مراد از أَوْيَلْبِسَكُمْ شِيَعاً می فرماید: مراد عصبیت است.

مراد از وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ می فرماید: بدرفتاری کردن با همسایگان است.

ابي الجارود از امام باقر علیه السلام در تفسیر هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ فرمود: مقصود از عذاب از بالا دود و صیحه آسمانی است و مراد از أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ خسف و فرو بردن زمین است و مراد از أَوْ تَلْبِسَكُمْ شِيَعاً اختلاف در دین و طعن مردم به یکدیگر می باشد و مراد از يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ این است که مردم به جان یکدیگر افتاده یکدیگر را ،بکشند و همه این ها عذاب هایی است که بر اهل قبله واقع می شود (1)و خداوند به رسول گرامیش می فرماید: ببین چطور آیات را می گردانیم تا شاید بفهمند در حالی که قومت قریش آن را تکذیب کردند.

وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيل (66) لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (67) 66- و قوم تو آن را تکذیب کردند در حالی که حق بود بگو: من مسؤول شما نیستم.

67- هر خبری وقت معینی دارد که به زودی خواهید دانست.

لِكُلِّ نَبَا مُسْتَقَرٌّ می فرماید برای هر (نبأ) حقیقتی است که بزودی می دانند.


1) بحار الانوار، ج 52، ص 182

و همچنین فرمود:انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ یعنی شاید بفهمند.

وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ یعنی قرآن را قریش تکذیب کردند. قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ لِكُلِّ نَبَإِ مُسْتَقَرٌّ یعنی برای هر خبری وقتی است که به زودی می دانند. (1) وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في حديثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلا تَقْعُدُ بَعْدَ الذكرى مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ (68) وَ مَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَلَكِنْ ذِكْرَىٰ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69) وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيٌّ وَلا شَفيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُل عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولئِكَ الَّذينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ (70) 68- و هنگامی که دیدی کسانی را که آیات ما را به تمسخر می گیرند از آن ها دوری کن تا سخنان دیگری بگویند (و از مسخره کردن دست بردارند) و اگر شیطان از یاد تو ببرد پس بعد از یاد آمدن هرگز با این گروه ستمکار منشين.

69- و بر کسانی که پرهیزگارند چیزی از عقوبت بدکاران برای آن ها نیست ولکن برای یادآوری آن هاست شاید که پرهیزگار باشند.


1) تفسير برهان، ج 3، ص 40

70- و آن هایی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفته اند رهایشان کن و زندگانی دنیا آن ها را مغرور ساخته است و با این قرآن به آن ها تذکر باده تا گرفتار اعمال خود نشوند که جز خدا نه یاوری دارند و نه شفاعت کننده ای؛ و اگر هر چه عوض دهد از او پذیرفته نمی شود. آن ها کسانی هستند که به کیفر اعمالشان گرفتار شده اند و شرابی از آب سوزان و عذابی دردناک به خاطر این که کفر می ورزیدند برای آن هاست.

وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ یعنی کسانی که قرآن را تکذیب کرده و استهزا می کنند. سپس :فرمود اگر شیطان تو را در آن وقت فراموش کرد فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس بعد از یاد آمدن هرگز با این گروه ستمکار منشين. (1) عبد الأعلى بن أعين نقل کرده که :گفت رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: هر کس که ایمان به خدا و روز جزا دارد باید در مجلسی که در آن مجلس به یک پیشوایی بدگویی و یا از مسلمانی غیبت می شود ،ننشیند زیرا خدای تعالی فرموده و إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِينَّكَ الشَّيْطَانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرِى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. (2)

وَ مَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ یعنی این طور نیست که خداوند متقین را به حساب کسانی که تقوا ندارند عذاب کند و از آن ها حساب بکشند. وَلَ-كِن ذِكْرَى يعنى ياد بياور. لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ شاید که تقوا داشته باشند سپس فرمود: وَ ذَرِ الَّذِينَ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 41

2) وسائل الشيعه، ج 16، ص 266؛ بحار الانوار، ج 71، ص 217؛ المومن، ص 70؛ مستطرفات السرائر، ص 639 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 41

اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيا یعنی دینشان را به بازی گرفتند. وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ یعنی نفسشان را تسلیم می کنند. لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلُ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْهَا یعنی روز قیامت قربانی و انفاقات آن ها مورد قبول نمی شود. أُولَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا يعنی به وسیله اعمالشان هلاک می شوند. لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ و برای احتجاج پرستش کنندگان بت ها می فرماید: به آن ها بگو: أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا ينفعنا ولا يَضُرُّنَا وَ تُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ یعنی شیطان او را در روی زمین فریفته و سرگردان ساخته است.

قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71) 71- بگو: آیا غیر خدا را بخوانیم که نمی تواند سود و زیانی به ما برساند به عقب (زمان جاهلیّت) برگردیم بعد از آن که خداوند ما را هدایت کرد؟ همانند کسی که وسوسه های شیطان او را در روی زمین سرگردان ساخته ،است در حالی که بارانی دارد که او را به راه راست هدایت می کنند (و می گویند): به جانب ما بیا! بگو: همانا هدایت الهی تنها هدایت (واقعی) است و امر شده ایم که تسلیم فرمان پروردگار عالمیان باشیم.

لَهُ أَصْحَابُ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائتِنا يعنی به سوی ما برگرد و آن کنایه از ابلیس است که مردم را به سوی خود فرا می خواند و خداوند پیروان او را رد کرده و فرمود: ای محمد به آن ها بگو: إِنَّ هُدَى اللهِ هُوَ الهُدى وَأُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72) وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73) 72- و نماز به پا دارید و از او (خدا) بپرهیزید و اوست که به سویش محشور می شوید.

73- و اوست که آسمان ها و زمین را به حق ،آفرید و آن روزی که بگوید: موجود ،باش پس موجود می.شود سخنش حق ،است و روزی که در صور دمیده می شود حکومت تنها از آن اوست و از پنهان و آشکار آگاه است و او حکیم و داناست.

وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ این دو آیه از محکمات است. وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامَاً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ (74)

74 - (و به خاطر بیاور) هنگامی که ابراهیم به پدرش (عمویش) آذر گفت: آيا بت ها را خدای خود انتخاب کرده ای؟! من تو و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.

سپس خداوند قول ابراهیم علیه السلام را نقل می کند که گفت: وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامَاً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ که این آیه از محکمات است.

وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75) 75- و این چنین ما به ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را نشان دادیم تا اهل یقین بگردد.

وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ هشام از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: برای ابراهیم از زمین و هر چه که در آنست و از آسمان و هر چه که در آن است و از ملکی که آسمان را حمل می کند و از عرش و کسی که بر آن قرار دارد پرده برداری شد و همین معنا برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و امير المؤمنین صلی الله علیه و آله نیز بوده است. (1)

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود هنگامی که ابراهيم علیه السلام ملکوت آسمان ها و زمین را مشاهده کرد دید که مردی زنا می کند پس نفرین کرد و آن مرد ،مرد آن گاه کس دیگری را دید باز هم نفرین کرد و او نیز ،مرد سپس سه بار دیگر افرادی را در حال گناه دید و نفرین کرد آن ها هم مردند خداوند و حی نمود: ای ابراهیم حال که دعایت مستجاب است


1) بحار الانوار، ج 12، ص 28 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 46

بر علیه بنده های من دعا ،مکن اگر می خواستم آن ها را نمی آفریدم من بنده هایم را بر سه گروه آفریده ام گروهی مرا عبادت می کنند و چیزی را شریک من قرار نمی دهند پس به آن ها ثواب می دهم گروهی غیر از مرا عبادت می کنند که آتش پیش روی آن هاست و گروهی نیز غیر مرا عبادت می کنند ولی کسانی از آن ها به دنیا می آیند که مرا عبادت می کنند. (1)

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ (6) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (78) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79) وَ حَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ (80) وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81) 76- پس هنگامی که شب او (ابراهیم) را پوشانید ستاره ای را دید گفت:


1) علل الشرائع، ج 2، ص 585 ؛ فرج المهموم، ص 26 ؛ کافی، ج 8، ص 305؛ تفسیر برهان ج 3، ص 46

این پروردگار من است. پس هنگامی که آن ستاره غروب کرد گفت من غروب کنندگان را دوست ندارم.

77- پس هنگامی که ماه نورانی را دید :گفت این پروردگار من است و هنگامی که غروب کرد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکند از گمراهان خواهم بود.

78- پس هنگامی که خورشید درخشان را دید :گفت این پروردگار مر ،است این (از همه) بزرگ تر است. پس هنگامی که غروب کرد گفت ای ،قوم من از آن چه شما برای خدا شریک قرار می دهید بیزارم.

79- من خالصانه روی خود را به سوی خدایی کرده ام که آسمان ها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم.

80- ولی قومش با او احتجاج ،کردند :گفت آیا درباره خداوند با من احتجاج می کنید؟ و به تحقیق خداوند مرا هدایت کرده است و من از شما به خاطر این که برای خدا شریک قرار می دهید هیچ ترسی ندارم مگر آن که پروردگارم چیزی را بخواهد علم پروردگارم همه چیز را در بر می گیرد آیا متذکر نمی شوید؟!

81- و من چگونه از شریکانی که برای خدا قرار داده اید بترسم در حالی که شما از شریک قرار دادن برای خدا نمی ترسید که هیچ دلیلی درباره آن بر شما نازل نکرده است؟! پس کدام یک از این دو گروه (بت پرستان و خداپرستان) به ایمنی سزاوارترند اگر می دانید؟

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ یعنی غروب کرده و ناپدید شد و ابراهیم :گفت من خدایان غروب کننده را دوست نمی دارم.

ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام

ابن مسکان روایت می کند که حضرت صادق علیه السلام فرمود: آزر منجم نمرود بن کنعان بود روزی با و گفت در حساب نجوم دیده ام که در همین ایام مردی بدنیا می آید که دین بت پرستی را از بین برده و مردم را به دین دیگری دعوت می کند؟

نمرود سؤال کرد در کدام شهرستان متولد می شود؟

آزر :گفت در شهرستان کوئی ربا.

مجدداً :پرسید آیا آن شخص متولد شده یا خیر؟

آزر :گفت هنوز متولد نشده است

نمرود دستور داد که میان مردان و زنان جدائی افکنند تا نطقه چنین مولودی منعقد نشود معذلک مادر ابراهیم به آن جناب حامله شد و چون وضع حملش نزدیک شد گفت من مریض هستم و می خواهم منزوی شوم و در آن زمان چنین رسم بود که هر گاه زنی بیمار می شد عزلت و دوری می کرد و می رفت به غارها و شکاف های کوه زندگی می کرد مادر ابراهیم نیز دوری نموده و در غاری سکونت اختیار کرد و چون وضع حمل نمود فرزندش ابراهیم را پیچیده در همان غار گذاشت و سنگی به در غار نهاد و از ترس نمرود بشهر مراجعت کرد و این واقعه در سه هزار و سیصد و بیست و سه سال از هبوط آدم و هزار و دویست و هفتاد سال از طوفان نوح می گذشت و آن حضرت فرزند تاریخ بن ناحور بن شاروغ بن راغو بن قالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح می باشد خداوند بقدرت کامله خود از انگشت ابهام ابراهیم شیری جاری ساخت که وسیله تغذیه آن جناب می شد و همه روزه مادرش با و سرکشی می نمود و نهایت مراقبت می نمود که

نمروديان بوجود طفل اطلاعی پیدا ننمایند تا او را بقتل برسانند و رشد یک روزه ابراهیم معادل رشد یک ماه اطفال عادی بود و در غار بود تا بسن سیزده سالگی رسید روزی مادرش بدیدار او آمد چون خواست مراجعت کند گفت مادر مرا همراه خود ببر با و گفت ای فرزند می ترسم که شاه مطلع شود که در این ایام بدنیا آمده و مبادرت بقتل تو نماید و باین علت او را با خود نبرد مادر از نزد او بیرون آمد ابراهیم صبر کرد همین که آفتاب غروب کرد از غار خارج شد برای اولین بار چشمش بستارهٔ زهره افتاد که در آسمان می درخشید بی اختیار فریاد زد و گفت این پروردگار منست ولی همین که غروب کرد گفت پروردگار غروب نمی کند و پنهان نمی شود و من خدای از بین رفتنی را دوست ندارم چون نظرش بمشرق افتاد دید ماه طالع می شود گفت این خدای من است که بهتر و بزرگ تر از اولی است و چون آن را هم دید که حرکت نموده و غایب می شود گفت: وَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالّينَ

اگر خدا مرا راهنمائی نکند از طایفه گمراهان خواهم بود و چون صبح شد و خورشید از افق مشرق طلوع کرد و از شعاع نورش دنیا را روشن و منور ساخت گفت این خدائی است که می خواستم هم از آن دو بزرگ تر و هم نور و جمالش بهتر و روشن تر است اما همینکه بحرکت در آمد و در افق مغرب پنهان شد، خداوند ملکوت آسمان ها را بنظر او رسانید و پرده ها را از جلوی چشمش بكنار زد تا عرش پروردگار و فرشتگان و موجودات زمین و آسمان را مشاهده کرد فرمود: يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفَاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ من از شریک قرار دادن برای خدا بیزارم و من متوجه بخدائی هستم که آسمان و زمین را آفریده و

این توجه بخدای واحد از روی فطرت و خميرة خلقت من است و فرمانبردار آن خدا هستم و هرگز برای خدای خود شریکی قائل نخواهم شد.

ابراهیم به سوی خانه مادرش رفت و داخل منزل شد و بین فرزندان او قرار گرفت.

شخصی از امام صادق علیه السلام از معنای کلام ابراهیم که :گفت هذا رَبِّی سؤال کرد و پرسید آیا ابراهیم با گفتن این حرف مشرک شد؟

امام علیه السلام فرمود: اگر امروز کسی چنین حرفی بزند مشرک می شود و ليكن ابراهیم با گفتن آن حکایت از بیان آن هائی می کرد که ستاره و یا ماه و آفتاب می پرستیدند نه این که اعتقاد آن حضرت بوده بلکه با هدایت و راهنمائی خداوند این سخنان را می گفت و چون ابراهیم داخل خانه شد مادرش در تحت سرپرستی و کفالت آزر بود آزر با و نظر کرده بمادرش گفت در این زمان که پادشاه کودکان را بقتل می رساند این طفل کیست و کجا بوده؟

:گفت این هم مانند پسر تو می باشد هنگامی که من دوری جستم بدنیا آمد. آزر :گفت وای بر تو اگر پادشاه از وجود این طفل اطلاع حاصل نماید ما از این قرب و منزلتی که در پیشگاه نمرود داریم خارج خواهیم شد چون آزر در نزد نمرود مقرب بود و برای او و مردم بت هائی می تراشید و به وسیلۀ فرزندانش آن ها را می فروخت مادر ابراهیم به آزر گفت نگران مباش و وجود این طفل برای شما هیچ ضرری نخواهد داشت اگر پادشاه بوجودش پی نبرد فرزندی برای ما باقی خواهد ماند و اگر مطلع شود تو می توانی عذری برای پادشاه بیاوری که مقبول واقع گردد.

ابراهیم در منزل بود و هر وقت آزر او را می دید از دیدارش مسرور می شد و او را بسیار دوست می داشت روزی بت هائی به ابراهیم داد تا مانند

فرزندانش بفروش برساند ابراهیم ریسمانی بگردن بت ها بسته و بروی زمین می کشید و صدا می زد کیست چیزی را بخرد که سود و زیانی ندارد؟ و آن ها را گاهی بزیر آب فرو می برد و گاهی لجن مال می کرد و به آن ها می گفت بخورید و بیاشامید و سخن بگوئید فرزندان آزر این موضوع را بپدر خود تذکر دادند آزر ابراهیم را از آن عمل نهی نمود که دیگر چنین حرکاتی بر سر بتان ننماید ولی او اعتنائی نکرد تا عاقبت آزر ابراهیم را در منزل حبس نمود و اجازه نداد تا از خانه خارج شود و بعد از مدتی آن حضرت را رها نمود.

قوم ابراهيم علیه السلام با او خصومت ورزیدند، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ یعنی برای من آشكار كن وَ لا أَخَافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ

سپس به آن ها فرمود: وَ كَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ يعنى آيا من تا وقتی که خداوند را عبادت می کنم در امان هستم یا شماها که بت می پرستید؟ (1)

الذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) وَ تِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ (83) 82- آن هایی که ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستمی نیالودند ایمنی از


1) بحار الانوار، ج 12، ص 29؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 394؛ نور الثقلين، ج 1، ص 736؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 48

برای آن هاست و آن ها هدایت یافتگان هستند

83- و آن است حجتی که به ابراهیم در برابر قومش دادیم درجات هر کسی را که بخواهیم بالا می بریم بدرستی که پروردگارت حکیم و داناست.

الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ یعنی راست گفتند و مرتکب معاصی نشدند تا ایمانشان باطل شود سپس فرمود: أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ وَ تِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِیمٌ یعنی ابراهیم با پدرش و مردم احتجاج کرد. وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاً هَدَيْنَا وَ نُوحاً هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسَىٰ وَ هَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسَى وَ إِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (85) وَ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطًا وَ كُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (87) 84- و ما به او (ابراهیم)، اسحاق و یعقوب را عطا کردیم و همه را هدایت نمودیم و نوح را پیش از او و فرزندانش داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون هدایت نمودیم و این چنین جزای نیکوکاران را می دهیم

85- و زكريّا و یحیی و عیسی و الیاس که همه از صالحان بودند.

86- و اسماعيل و اليسع و یونس و لوط و همه را بر جهانیان برتری دادیم

87- و از پدران و فرزندان و برادران آن ها افرادی را برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم.

وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ یعنی به ابراهیم اسحاق و یعقوب را دادیم. كُلاً هَدَيْنَا وَ نُوحاً هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هَارُونَ وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسَى وَ إِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَلُوطاً وَ كَلأَ فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ كه این آیات از محکمات است مراد از اجتبیناهم اختبرناهم است یعنی آن ها را امتحان کردیم.

ابی الجارود گوید امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای ابا الجارود مردم درباره حضرت امام حسن علیه السلام و حضرت امام حسین علیه السلام چه می گویند؟

عرض کردم: منافقین منکرند که ایشان فرزندان رسول خدا می باشند.

:فرمود چگونه ادعای آن ها را رد می کنید و با آن ها احتجاج می نمائید؟

عرض کردم: به آیه ای که درباره عیسی بن مریم است که می فرماید: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ تا آخر آیه داد.

وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ که عیسی بن مریم را از ذریّه ابراهیم قرار داد. فرمود: آن ها روی آیه بشما چه می گویند؟

عرض کردم: گاهی پسر دختر را پسر می گویند و حال آن که فرزند صلبی نیست.

فرمود: شما برای آن ها چه دلیلی اقامه می نمائید؟

عرض کردم با آیه مباهله: فقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ (1)


1) سوره آل عمران، آیه 61

فرمودند: آن ها چه جواب بشما می گویند؟

عرض کردم: می گویند گاه ممکن است دو فرزند یک شخص را عرب تعبیر به ابنائنا می کند و حال آن که فرزندان یک نفر هستند و این آیه هم از آن قبیل است.

حضرت باقر علیه السلام فرمود: ای ابی جارود بخدا قسم دلیلی از کتاب خدا برای تو بیان می کنم که خداوند آن دو بزرگوار را فرزند صلبی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نامیده و جز کافر آن را تکذیب و رد نمی تواند بکند.

عرض کردم: آن کدامست؟

فرمود: آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَ بَنَاتُكُمْ (1)، تا آن جا که می فرماید: وَ حَلائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلائِكُمْ (2)اى ابی جارود از آن ها سؤال کن آیا تزویج زنان حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جایز است یا خیر؟ اگر گویند جایز است که دروغ گفته اند و فاسق می باشند و اگر گویند جایز نیست پس آن دو بخدا قسم فرزندان صلبی پیامبر هستند و حرام نیست مگر زن فرزندان صلبی. (3)

ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (88) أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَ كَّلْنا بِهَا قَوْماً لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ (89)


1) سوره نساء آیه 23

2) سوره نساء، آیه 23

3) بحار الأنوار، ج 43، ص 233 و ج 93، ص 239؛ العدد القويه، ص 40 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 60

أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90) وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91) وَ هَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92) 88- این هدایت خداست هر کسی از بندگانش را که بخواهد به وسیله آن هدایت می کند و اگر شرک بورزند اعمال (نیکشان) نابود می شود.

89- آن ها کسانی هستند که به آن ها کتاب و حکمت و نبوت دادیم پس اگر این ها نسبت به آن کافر شوند گروهی دیگر بر آن ها می گماریم که نسبت به آن کافر نیستند.

90- آن ها کسانی هستند که خداوند آن ها را هدایت نموده پس تو نیز به هدایت آن ها اقتدا نما و بگو من در برابر رسالتم از شما هیچ اجر و مزدی نمی خواهم این (رسالت) یادآوری از برای جهانیان است.

91- و آن ها خدا را آن طور که باید نشناختند که :گفتند خداوند هیچ چیزی بر بشر نفرستاده .است بگو کتابی را که موسی آورد چه کسی نازل کرد؟ (کتابی که در آن) نور و هدایت از برای مردم بود که شما آن را در کاغذی قرار می دهید بعضی را آشکار و بسیاری را پنهان می کنید و چیزی به شما تعلیم داده شده که نه شما و نه پدرانتان آن را نمی دانستید بگو: خدا سپس

آن ها را رها کن تا به گفتگوهایشان (الفاظ بازی هایشان) بازی کنند.

92- و این کتابی که ما آن را نازل کردیم (کتابی) با خیر و برکت است که با آن چه پیش از آن آمده را تصدیق می کند تا اهل مکه و هر کسی که در اطراف آن هستند را بترسانی و آن هایی که به آخرت ایمان می آورند به آن (کتاب) نیز ایمان می آورند و آن ها بر نمازهایشان محافظت می کنند.

خداوند عز و جل می فرماید: ذلِكَ هُدَى اللهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا یعنی انبیائی که ذکرشان گذشت لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ سپس فرمود: أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ مراد از هولاء یعنی اصحابش و قریش و کسانی که بیعت اميرالمومنين على علیه السلام را منکر شدند.

فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ یعنی شیعه امير المومنين علیه السلام سپس برای تادیب رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ضمير اقتده یعنی ای ،محمد، سپس فرمود به قومت بگو: قُلْ لقومك لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا يعنى برای نبوت و قرآن اجری از شما نمی خواهم إِنْ هُوَ إِلا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (1) وَ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ می فرماید: یعنی در کشان به عظمت الهی نمی رسد که صفات الهی را وصف کنند. إذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ که آن ها قریش و یهود هستند که خداوند آن ها را رد می کند و احتجاج کرده و فرمود: ای محمد به آن ها بگو مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا یعنی برای بعضی آن را می خواندند.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 64

وَ تُخْفُونَ كَثِيراً یعنی از اخبار رسول خدا صلی الله علیه و آله. وَ عُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنتُمْ وَ لَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ یعنی در آن چیزهائی که آن را تکذیب می کنند در آن فرو روند سپس فرمود: وَ هذَا كِتَابٌ يعنى قرآن. أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ یعنی تورات و انجیل و زبور. وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها يعنى مکه که ام القری نامیده شد زیرا مکه اولين جائی بود که آفریده شد. وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ یعنی به پیامبر و قرآن ایمان می آورند و از نمازهایشان محافظت می کنند. (1) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93) وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94) 93- و چه کسی ستمکارتر است کسی که به خدا دروغ ببندد و یا بگوید: وحی به من می رسد و در حالی که وحی به او نمی شود و کسی که بگوید من هم بزودی نازل می کنم آن چه را که خداوند نازل کرده است؟ و اگر این ستمکاران را ببینی که در سختی های مرگ دست و پا می زنند و فرشتگان


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 65

دست های آن ها را گشوده و می گویند؛ جانتان را بیرون کنید، امروز به خاطر آن دروغ هایی بخدا می بستید و در برابر آیات الهی تکبر می ورزیدید عذابی خوار کننده خواهید دید.

94- و به تحقیق تنها به سوی ما بر می گردید همان گونه که روز اول شما را تنها آفریدیم و آن چه را که به شما داده بودیم همه را پشت گذاشتید و شفیعانی را که شریک شفاعت گمان می کردید را با شما نمی بینم به تحقیق میان شما جدایی افتاد و آن چه که پشتوانه خود می پنداشتید همه از شما دور گشته و گم شده اند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قَالَ سَأَنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللهُ این آیه دربارۀ عبد الله بن سعد بن ابی سرح که برادر رضاعی عثمان بود نازل شده است.

أبو بصير از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: عبدالله بن سعد بن ابی سرح برادر رضاعی عثمان ،بود بعد از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد و به اسلام گروید و چون خط خوبی داشت هر وقت آیه ای نازل می شد رسول خدا صلی الله علیه و آله او را می خواست تا آن آیه را بنویسد، رسول خدا وقتی املا می فرمود و می گفت تا بنویسد و الله سميع بصیر او می نوشت سمیع عليم رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ او به جای خبیر می نوشت بصیر و گاهی تاء را یاء می نوشت و رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود یکی است.

عبد الله بالأخره از دین اسلام برگشت و به مکه مراجعت نمود و به قریش گفت: به خدا سوگند محمد نمی فهمد چه می گوید من مثل او حرف می زدم

چیزی نمی گفت پس این آیه در حقش نازل شد: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى الله .....

بعد از فتح مکه رسول خدا دستور قتل او را صادر نمود و خونش را هدر ،کرد عبد الله ناگزیر دست به دامن برادرش عثمان ،شد عثمان دست او را گرفته نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد رسول خدا در آن موقع در مسجد بود. عثمان عرض کرد یا رسول الله! این مرد را به من ببخش.

حضرت ساکت شد و چیزی نگفت مجدداً عرض کرد از جرم این مرد .در گذر حضرت فرمود او را به تو .بخشیدم وقتی عثمان برمی گشت حضرت به اصحاب خود فرمود مگر به شما نگفتم او را بکشید.

مردی عرض کرد یا رسول الله! من چشم به شما دوخته و منتظر اشاره شما بودم.

حضرت فرمود: انبیا علیهم السلام کسی را به اشاره نمی.کشند در نتیجه عبد الله از آزاد شدگان رسول خدا .است (1)

سپس خداوند آن چه که در هنگام مرگ به دشمنان آل محمد علیهم السلام می رسد را حکایت می کند و می فرماید: وَلَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ حال غاصبين حق آل محمد علیهم السلام را ببینید.

فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ می فرماید: مراد از الهون عطش است. بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ می فرماید: آن چه که خداوند در حق آل محمد نازل کرده که آن را منکر شدند سپس فرمود: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادی كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْناكُمْ


1) بحار الانوار، ج 89 ص 35؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 67

﴿وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ و شركاء ائمه آن هاست. لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ يعنى مودت در میان شما از بین رفت. وَضَلَّ عَنْكُمْ یعنی باطل شد مَا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ امام صادق علیه السلام می فرماید: این آیه درباره معاویه و بنی امیه و شریکان و ائمه آن ها نازل شده است. (1)

إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (95) فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (96) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (97) وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (98) 95- همانا خداوند شکافنده دانه و هسته است زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد این است ،خدایتان پس چرا از حق روی بر می گردانید.

96- او شکافنده صبحگاهان است و شب را مایه آسایش و خورشید و ماه را از برای حساب قرار داده است این مقدر خدای توانا و داناست.

97- و اوست که ستارگان را برای شما قرار داده تا در تاریکی های خشکی


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 69

و دریا به وسیلۀ آن ها راه را پیدا کنید به تحقیق ما آیات خود را برای کسانی که می دانند واضح بیان کردیم.

98- و اوست که شما را از یک نفس ،آفرید و (بعضی از شما) پایدار و (بعضی) ناپایدار گردید ما آیات خود را برای کسانی که اهل بصیر تند بیان نمودیم.

إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوى مراد از الحب آن چه که دوست داشته می شود.

مراد از النوی یعنی آن چه که از حق دور می شود.

در روایت دیگر فرمود مراد از الحب آن علمی است که از ائمه علیهم السلام بدست می آید و مراد از النوی آن علم و دانشی است که از ائمه علیهم السلام به دور باشد.

يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ یعنی مومن را از کافر و کافر را از مومن بیرون می آورد. ذلِكُمُ اللهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ یعنی تکذیب می کنند. الِقُ الْإِصْبَاحَ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً می فرماید: مراد از فالق الإصباح یعنی آمدن روز و روشنائی بعد از تاریکی است. (1) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ می فرماید: مراد از النجوم آل محمد محمد علیهم السلام هستند. وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ می فرماید: مراد از من نفس واحده یعنی از آدم. فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَع می فرماید: مراد از المستقر ایمانی که در قلب


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 72

شخص تا هنگام مرگش پا بر جا می ماند و مراد از المستودع یعنی ایمان از او سلب می شود. (1)

وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاكِبًا وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99) وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ (100) بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (101) 99- و او کسی است که از آسمان آبی نازل کرد و به وسیله آن گیاهان گوناگون رویاندیم و سبزه ها را از زمین بیرون آوردیم و از آن (سبزه ها) دانه هایی متراکم و از شکوفه نخل خوشه هایی با رشته های باریک فرستادیم و باغ هایی از انگورهای گوناگون و زیتون و انار برخی شبیه هم و برخی نیز شباهت به هم ندارند (آفریدیم) شما به میوه های آن باغ ها هنگامی که میوه شان می رسد ،بنگرید که همانا در آن نشانه هایی برای مومنان است.

100- و آن ها برای خداوند شریکانی از جن قرار دادند، در حالی که خداوند همۀ آن ها را آفریده است و از روی جهالت برای خداوند پسران و دخترانی تراشیدند خداوند منزه از آن هاست و از آن چه توصیف می کنند برتر است.


1) تفسير برهان، ج 3، ص 73

101- او پدید آورنده آسمانها و زمین است چگونه برای او فرزندی باشد؟

در حالی که همسری نداشته و هر چیزی را آفریده و او به همه چیز داناست.

وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاكِباً یعنی بعضی را از بعض دیگر بیرون می آوریم. وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةً و آن شکوفه های به هم پیوسته خوشه هایی که بعداً میوه می دهند. وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ یعنی باغ و بستان. انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ یعنی برسند. إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ می فرماید: جن را عبادت می کردند. وَ خَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ یعنی از روی هوا و هوس حرف هایی می گویند پس خداوند عزوجل آن ها را رد کرده و می فرماید بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنِّي يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (1) لأتُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (103) 103- او را چشم ها درک نمی کند نمی بیند و او همه چشم ها را درک می کند (می بیند) و او لطیف و آگاه است.

لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ یعنی احاطه به او ندارند. وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ يعنى خداوند احاطه بر همه چیز دارد زیرا او همه


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 76

چیز را آفریده است وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

قدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظ (104) 104- بصیرت دهنده ای از جانب پروردگارتان برای شما ،آمد پس کسی بصیرت یافت به سود اوست و هر کس (از دیدن آن) چشم بپوشد به زبانش می باشد و من نگهبان شما نیستم

قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا یعنی به ضرر خودش است برای این که مرتکب گناه شده است و این آیه رد قائلین به جبر است که گمان می کنند از خودش اختیار به دست آوردن هیچ عملی را ندارند. وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (105) 105- و این چنین آیات خود را بیان می کنیم هر چند آن ها بگویند تو درس خوانده ای! و برای کسانی که می دانند آن را بیان می کنیم.

وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ می فرماید: قریش به رسول خدا صلی الله علیه و آله می گفتند: از آن اخباری که از علمای یهود درس خوانده و یاد گرفته ای را به ما هم بگو. اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (106) 106- آن چه از جانب پروردگارت بر تو وحی می شود از آن پیروی کن خدایی جز آن خدای یگانه نیست و از مشرکان روی بگردان

اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ با آیه 5 سوره توبه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ نسخ شده است. وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (107) 107- و اگر خدا می خواست آن ها مشرک نمی شدند و ما تو را نگهبان (اعمال) آن ها قرار نداده ایم و تو وکیل آن ها نیستی

وَلَوْ شَاءَ اللهُ ما أَشْرَكُوا این آیه ای است که قائلین به قول جبر بدان تمسک جسته و می گویند ما هر عملی را که انجام می دهیم با خواست الهی انجام می دهیم و ما در هنگام مرتکب شدن عمل هیچ اختیاری نداریم اما معنی آیه این است که اگر خدا می خواست همۀ مردم را معصوم قرار می داد به حدّی که احدی خداوند را معصیت نکنند و لکن خداوند به مردم امر و نهی می کند و آن ها را مورد امتحان قرار می دهد و آن چه را که انجام داده اند جزایش را می دهد و این حجت الهی بر قائلين جبر است یعنی این که به وسیله استطاعت و کار و تلاش استحقاق ثواب و عقاب می شوند و آن چه را که خداوند از تفضل و مغفرت و رحمت و عفو و صفح را می فرماید تصدیق می می کنند. (1) وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (108) وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ (109)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 83

108- و کسانی را که به غیر از خدا را می خوانند دشنام ندهید تا مبادا آن ها نیز از روی جهالت خدا را دشنام دهند. این چنین ما برای هر امتی عملشان را زینت داده،ایم سپس بازگشت آن ها به سوی پروردگارشان است و آن ها را از آن چه عمل می کردند آگاه می کند.

109- و با نهایت وجود سوگند خوردند که اگر معجزه ای برای آن ها بیاید ایمان می آورند بگو همانا معجزات از جانب خداست و شما از کجا می دانید که اگر معجزه ای برای آن ها بیاید ایمان نمی آورند.

وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ مسعده بن صدقه از امام صادق علیه السلام روایت می کند که شخصی از آن جناب از معنای کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرموده: «اثر شرک در دل آدمی نامحسوس تر است از حرکت مورچه ای که در شب تاریک روی سنگ سیاه و صاف راه می رود» سؤال کرد.

حضرت فرمود: مؤمنین زمان آن حضرت خدایان مشرکین را دشنام می دادند و مشرکین هم خدای مؤمنین را ناسزا می گفتند لذا خدای تعالی ایشان را از دشنام به خدایان مشرکین نهی فرمود چون مؤمنین با این عمل خود داشتند مشرک می شدند و خودشان نمی فهمیدند و لذا خداى تعالى فرمود: وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (1)

كَذَلِكَ زَيَّنَا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ یعنی بعد از امتحان آن ها و وارد شدنشان در آن که خداوند آن را به خودش نسبت داده است و دلیل بر آن این است که عملشان مقدم است ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ سپس قول قریش را حکایت می کند که گفتند: وَأَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ


1) وسائل الشيعه، ج 16، ص 254؛ بحار الانوار، ج 69 ص 93 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 83

لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِها پس خداوند عزوجل فرمود: قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ یعنی قریش ایمان نمی آورند. وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110) 110- و ما دل ها و چشم هایشان را دگرگون کرده ایم همچنان که در اول بار ایمان نیاوردند و آن ها را در حال طغیان گریشان واگذاریم تا حیران و سرگردان شوند.

وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ ابی الجارود از امام باقر علیه السلام درباره آیه وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ ۚ نقل شده که فرمود: معنای این جمله این است که ما دل های ایشان را وارونه می کنیم بطوری که پایین آن بالا و بالای آن پایین قرار گیرد و چشم هایشان را کور می کنیم تا نتوانند راه هدایت را ببینند. (1)آن گاه اضافه کرده که امام على بن ابى طالب علیه السلام فرمود آن مجاهده ای که شما به وسیله آن زیر و رو می شوید جهاد به دست ها (بدنی) و جهاد به دل هاست پس کسی که دلش معروف را معروف و منکر را منکر نداند دلش زیر و رو و پایین و بالا شده و در نتیجه هیچ چیزی را نمی پذیرد. (2)

كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ یعنی در عالم ذر و هنگام گرفتن عهد و میثاق ایمان نیاوردند. وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ یعنی گمراه می شوند سپس خداوند آن چه


1) بحار الانوار، ج 5، ص 197 و ج 9، ص 206

2) بحار الانوار، ج 97، ص 72

که منافقین در دل هایشان داشتند پیامبرش را آگاه گردانید.

وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَ حَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111) 111- و اگر فرشتگان را بر آن ها نازل می کردیم و مردگان با آن ها سخن می،گفتند و همه چیزها را در مقابلشان فراهم می آوردیم هرگز ایمان نمی آوردند مگر آن که خدا بخواهد ولی بیش تر آن ها جاهل و نادان هستند.

وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَ حَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قَبْلاً مراد از قبلاً به معنی عیانا یعنی آشکارا می باشد. ما كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلا أَنْ يَشَاءَ اللهُ قائلین به جبر به این آیه هم احتجاج می کنند و معنى آيه إِلا أَنْ يَشَاءَ الله یعنی اگر آن ها را بر ایمان مجبور مي نماید. (1) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112) 112- و اینچنین برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن قرار ،دادیم و آن ها بعضی با بعضی دیگر سخنان زیبا و فریبنده (برای اغفال مردم) می گفتند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آن ها را با تهمت هایشان رها کن.

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 84

﴿بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً یعنی خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر آن که در امتش شیاطینی از انس و جن بوده که بعضی از آن ها به بعضی دیگر می گفتند به این پیامبر ایمان نیاورید که او سخنان آراسته و ظاهر به فریب می گوید که گفتار و حی او دروغ است. (1) امام صادق علیه السلام می فرمایند: خداوند پیامبری را نفرستاده مگر آن که در امت او دو شیطان بودند که آن پیامبر را اذیت نموده و مردم را گمراه می کردند شياطين همزمان نوح قنطيفوص [ فغنطيغوص ] و خرام شياطين هم عصر حضرت ابراهيم مكثل [ مكيل ] و رزام و شیاطین زمان موسی سامری و مرعقيبا [ مرعتيبا ] ، و هم عصر عيسى بولس [يرليس، يرليش ] و مريتون [مريبون ] و شیاطین زمان پیامبر اکرم حبتر [ جبتر ] و زريق [زلام ] بودند که کنایه از آن ها اولی و دومی است. (2)

وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113) أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114) 113- و کسانی که منکر قیامت هستند دل هایشان به سوی آن ها متمایل می،گردد و بدان راضی می شوند و هر گناهی را که می خواهند انجام می دهند.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 85

2) بحار الانوار، ج 13، ص 212 ؛ قصص الانبياء جزائري ص 270 ؛ تفسیر برهان، ج 3 ص 85

114- آیا غیر خدا را به حکمیت طلبم؟ و حال آن که اوست این کتاب را که همه چیز در آن آمده است را برای شما فرستاده است؟ و آن هایی که به ایشان کتاب داده ایم می دانند که این قرآن به حق از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است پس از شک کنندگان مباش.

وَلِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ یعنی گوش بگفتار منافقین مده چون که آن ها ایمان بقلب نیاورده و فقط بزبان اظهار رضایت می کنند و منتظر روزی هستند که از ایمان دست کشیده و بشرک سابق خود برگردند و مراد از وَلِيَقْتَرِفُوا یعنی منتظر هستند ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ سپس فرمود: ای محمد به آن ها بگو: أَفَغَيْرَ اللهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً یعنی کتابی که بین حق و باطل جدا می کند. (1) وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115) وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (116) 115- و کلام پروردگارت با راستی و عدالت به تمام رسید و هیچ کس نمی تواند آن کلمات را دگرگون کند و او شنوا و داناست.

116- و اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه ،کنند چون که آن ها از ظن و گمان پیروی می کنند و (درباره عقیده شان تنها) حدس می زنند.

وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 86

ابن مسکان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: هنگامی که خداوند امام را در شکم مادر خلق می کند بر بازوی راست او این آیه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِیمُ نوشته می شود. (1)

حسن بن راشد گوید امام صادق علیه السلام فرمود: چون خداوند متعال بخواهد امامی را بیافریند شربتی از زیر عرش بفرشته می دهد و بپدر آن امام می رساند و همین که آن را نوشید موجب آفرینش امام شده و چون متولد شود آن فرشته را می فرستد این آیه را میان دو چشمش می نویسد و هر وقت که امام پیش از آن از دنیا برود خداوند برای امام جانشین نوری ایجاد می کند که با آن اعمال بندگان را ببیند و از این جهت است که خداوند امام را حجت بر خلایق گردانیده است. (2)

سپس خداوند عز و جل به پیامبرش صلی الله علیه و اله می فرماید: وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ یعنی تو را از امام گمراه کرده و سرگردانت می کنند زیرا که آن ها در آن گوناگون هستند.

إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلا يَخْرُصُونَ یعنی بدون علم و با تخمین و تقریب پیروی می کنند. (3) فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُّؤْمِنِينَ (118) وَمَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ


1) بحار الانوار، ج 25، ص 36؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 89

2) کافی، ج 1، ص 387؛ بحار الأنوار، ج 25 ص 37؛ بصائر الدرجات، ص 432 ؛ تأويل الآيات الظاهره، ص 170 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 89

3) تفسیر برهان، ج 3، ص 90

بِالْمُعْتَدِينَ (119) 118- پس از گوشت آن چه که نام خدا (در هنگام ذبح) بر آن گفته شده بخورید اگر به آیات او ایمان دارید.

119- چرا از چیزهایی که نام خدا (هنگام ذبح) بر آن برده شده نمی خورید؟ به تحقیق آن چه که بر شما حرام شده (خداوند) بیان کرده است مگر آن که در حال اضطرار باشید (که از آن حرام و گوشت های بدون ذبح نام خدا بخورید). و همانا بسیاری از مردم با هوا و هوس و بدون علم (دیگران را) گمراه می کنند. همانا پروردگارت به حال تجاوز کنندگان داناتر است.

فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ می فرماید: از ذبائح که بر آن نام خدا برده می شود سپس فرمود: وَ مالَكُمْ أَلا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ مراد از فصل لكم یعنی بین لکم یعنی برای شما آشکار شد. إِلا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِير اليُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَ بَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ (120) 120- و گناهان آشکار و پنهان را ترک کنید همانا کسانی که گناه می کنند به زودی کیفر آن چه را که مرتکب می شوند را خواهند دید.

وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ می فرماید: ظاهر از اثم گناه و باطن از آن شرک و شک در قلب است. مراد از بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ که يقترفون به معنای یعملون می باشد یعنی می دانند.

وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121) 121- و از آن چه که نام خدا بر آن برده نشده نخورید که گناه است و شیاطین به دوستان خود القا می کنند تا با شما به منازعه برخیزند. و اگر از آن ها پیروی کنید شما هم مشرک خواهید بود.

وَلا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ می فرماید: از ذبائح یهود و نصاری و آن چه که به غیر از اسلام ذبح می کنند نخورید سپس فرمود: وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ یعنی شیاطین سخنان دروغ و فسق آور و فجور به دوستانش از انسان ها و کسانی که از او پیروی می کنند می گوید. مراد از لِيُجَادِلُوكُمْ یعنی ليخاصموكم که به معنای این است که با شما دشمنی می کنند وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ و اگر از آن ها پیروی کنید شما هم مشرک خواهید بود. (1)

أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (122) 122- آیا کسی که مرده بود پس او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که در میان مردم با آن نور راه برود او همانند کسی است که در تاریکی ها باشد و نتواند از آن خارج بگردد؟ این چنین اعمال بد کافران که انجام می دادند در نظرشان زیبا جلوه گر شده است.

أَ وَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ می فرماید از حق و ولایت جاهل بود که ما او را به سوی حق و ولایت هدایت کردیم.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 91

وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ می فرماید: که مراد از نور ولایت است. كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بخَارِج مِنْهَا یعنی در غیر ولایت ائمه علیهم السلام كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ این چنین اعمال بد کافران که انجام می دادند در نظرشان زیبا جلوه گر شده است. (1) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (123) 123- و این چنین ما در هر آبادی بزرگان گناهکاری قرار دادیم که در آن جا به مکر و حیله بپردازند ولی آن ها فقط خودشان را فریب می دهند و لکن نمی فهمند.

وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيها یعنی رئیسانی قرار دادیم. ليَمْكُرُوا فِيهَا وَ مَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ یعنی به خودشان مکر و حیله می زنند که خداوند به خاطر آن عذابشان می کند. وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ (124) 124- و هنگامی که آیه ای برای آن ها بیاید می گویند هرگز ایمان نمی آوریم مگر آن که آن چه به رسولان خدا داده شد به ما نیز داده شود خدا بهتر می داند که رسالتش را در کجا قرار بدهد به زودی کسانی که مرتکب گناه


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 92

می شدند و به مکر و حلیه می پرداختند در پیشگاه خدا حقیر شوند و به عذاب شدید گرفتار .آیند

وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةً قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتِى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللهِ می فرماید: روسا و بزرگان منافقین و مشرکان گفتند که ما هرگز ایمان نمی آوریم مگر آن که مانند خود پیامبران بر ما وحی و قرآن نازل شود پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللهِ وَ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ یعنی در پنهانی خداوند را عصیان می کنند. (1) فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (125) 125- پس هر کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید سینه اش را برای پذیرش اسلام گشاده می کند و هر کس را که بخواهد گمراه کند سینه اش را چنان تنگ می کند که گویی می خواهد از آسمان بالا برود. این چنین خداوند پلیدی را برای کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.

فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضيْفاً حَرَجاً مراد از «حرج» آن است که هیچ راه فرار و نجاتی در آن نیست و مراد از «ضيق» آن است که راه فرار و نجات از آن سخت و تنگ است. كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ می فرماید: آن است که درختی را فرض کنید اطرافش درختان تنومند و زیادی باشد که شاخه و برگ های آن مانع رشد و


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 93

نمو آن درخت در چپ و راست گردد و فقط رو به بالا رشد کند که این را حرج می نامند خداوند این را مثل آورده برای آن هائی که بی ایمان هستند. سپس فرمود: كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ این چنین خداوند پلیدی را برای کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.

وَ هَذَا صِرَاطَ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (136) لَهُمْ دَارُ السَّلام عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(127) 126- و این راه پروردگار تو مستقیم است. به تحقیق ما آیات خود را برای قومی که پند بگیرند بیان کردیم.

127- برای آن ها در نزد پروردگارشان خانه امن و آسایشی است و او (خدا) ولی آن هاست چونکه اعمال نیکی انجام می دادند.

هذا صِرَاطٌ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً یعنی این مسیر واضح و روشن است قد فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ لَهُمْ دَارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ یعنی در بهشت و مراد از سلام امن و عافیت و سرور است سپس فرمود: وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ اليوم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ يعنى خداوند متعال ولی آن هاست یعنی اُولی به آن هاست. وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (128) 128- و روزی که (خداوند) همه آن ها را محشور می کند (می گوید:) ای گروه جن شما بسیاری از انسان ها را گمراه کردید و دوستان و پیروان آن ها از

میان انسان ها می گویند پروردگارا، ما دو گروه از همدیگر استفاده کردیم و به اجلی که برای ما معین نموده بودی .رسیدیم خداوند می فرماید: جایگاه شما آتش است و در آن همیشگی خواهید بود مگر آن چه که خدا بخواهد همانا پروردگار تو حکیم و داناست.

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ می فرماید: هر کس گروهی را دوست داشته باشد جز آن گروه شمرده می شود اگر چه از جنس آن ها نباشد. رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَلْتَ لَنَا یعنی قیامت را. وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (129) يا مَعْشَرَ الْجِنَّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُضُونَ عَلَيْكُمْ آياتي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا على أنفسنا و غَرَّتْهُمُ الحَياةُ الدُّنيا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (130) 129- و این چنین ما بعضی از ستمکاران را بر بعضی دیگر مسلط می گردانیم به سبب آن چه که مرتکب می شدند.

130- ای گروه جن و انس آیا رسولانی همانند شما بسویتان نیامدند که آیات مرا برایتان می خواندند و شما را از چنین روزی می ترساندند؟ آن ها می:گویند ما بر علیه خودمان شهادت می دهیم زندگانی دنیا آن ها را فریب ،داد و بر علیه خود گواهی می دهند که از کافران بودند.

وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ امام در معنای این جمله فرمود: هر کس اولیای ستمکاران را دوست بدارد ما او را در قیامت با ستمکاران محشور می کنیم سپس خداوند عز و جل برای احتجاج بر جن و

انس در روز قیامت می فرماید: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ

ذَلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرىٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ (131) 131- این (فرستادن رسولان) به خاطر این است که پروردگارت اهل شهرها را به خاطر ستم هایشان که در غفلت و جهالت انجام می دهند هلاک نمی کند (بلکه بعد از اتمام حجت و فرستادن رسل آن ها را هلاک می کند).

ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرئ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ یعنی به احدی ظلم و ستم نمی شود مگر آن که آن چه پیامبران فرستاده اند برای او تبين و روشن شود اگر در این صورت ایمان نیاورند هلاک می شوند. وَلِكُلِّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (133) وَ رَبُّكَ الْغَنيّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133) إنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتِ وَ مَا أَنتُمْ بِمُعْجِزِينَ (134) 132- و برای هر کسی بدانچه عمل کردند درجاتی است و پروردگارت از آن چه که عمل می کنند غافل نیست.

133- و پروردگارت بی نیاز و مهربان است اگر بخواهد شما را می برد آن گاه هر کسی را که بخواهد جانشین شما می کند همچنان که شما را از نسل اقوام دیگر بوجود آورد.

134- هر چه به شما وعده داده می شود حتماً می آید و شما قادر نیستید آن

را ضعیف کنید.

وَ لِكُلِّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا یعنی برای آن ها درجاتی به اندازه اعمالشان .است وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ سپس فرمود: وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ إنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ یعنی آن چه به شما وعده داده شده از ثواب و عقاب روز قیامت خواهد آمد وَ ما أَنتُمْ بِمُعْجِزِينَ وَ جَعَلُو اللَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصيباً فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (136) 136- و آن ها از آن چه خداوند از زراعت و چهارپایانی که آفریده سهمی برای او قرار دادند پس به گمان خود گفتند این برای خدا و این هم برای شریکان و بتان ما پس آن سهمی که برای شرکا بود به خداوند نمی رسید ولی آن چه که برای خدا بود به شریکان می رسید چه بد حکم می کنند.

وَ جَعَلُو اللَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَام نَصِيباً فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَذا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَاتِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى اللهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إلى شُرَكَائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ عرب هر وقت زمینی را کشت و زراعت می نمودند می گفتند این از برای پروردگار و آن قسمت برای خدایان ما که بت ها باشند و هر وقت به زراعت آب می دادند اگر از قسمت مربوط به پروردگار رخنه پیدا می شد و به سوي قسمت بت ها می رفت رخنه را مسدود نمی کردند و می گفتند خدا بی نیاز است ولی اگر از قسمت بت ها رخنه و شکافی روی می داد و آب بطرف قسمت خداوند می رفت شکاف را سد نموده و باز می گفتند خدا نیازی ندارد ؛ و اگر

چیزی از مال خداوند در مال بت ها واقع می شد آن را بر نمی گرداندند و می گفتند خداوند بی نیاز است و اگر چیزی از مال بت ها به طرف مال خداوند می رفت بر می گرداندند و می گفتند خداوند بی نیاز است باین ترتیب جماداتی را با خدا شریک می کردند علاوه بر آن بت ها و جمادات را بر پروردگار ترجیح می دادند و خداوند آیه فوق را نازل کرده و حال آن ها را برای پیامبرش صلی الله علیه و آله حکایت می کند. (1)

وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137) 137- و همچنین شرکای آن ها عمل کشتن فرزندانشان را در نظرشان نیکو جلوه داده بودند تا این که آن ها را به هلاکت رساندند و در دین (فطریشان) مشتبه انداختند و اگر خداوند می خواست چنین نمی کردند پس آن ها را با تهمت هایشان بخودشان واگذار.

وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ يعنى گذشتگانشان کشتن فرزندانشان را برای آن ها عمل نیکوئی و در نظرشان جلوه خوبی نشان داده بودند. يرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ یعنی دینشان را تغییر می دهند. وَلَوْ شاءَ اللهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ وَقَالُوا هَذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 98

كانُوا يَفْتَرُونَ (138) وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (139) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (140) 138- و گفتند: این قسمت چهارپایان و زراعت (برای بت هاست) و برای دیگران ممنوع است مگر کسانی که ما ،بخواهیم به گمان آن ها نباید از آن ،بخورند و آن ها چهارپایانی است که سواری آن ها حرام است و چهارپایانی که بدون ذکر نام خدا ذبح می کنند و بر خداوند دروغ می بستند، خداوند به زودی به خاطر افتراهایشان آن ها را کیفر می دهد.

139- و گفتند: آن چه در شکم این چهارپایان است مخصوص مردان ماست - و بر همسران ما حرام است و اگر مرده باشد همه در آن شریکند خداوند بزودی کیفر این توصیف شان را می دهد بدرستی که او حکیم و داناست.

140- آن ها که فرزندان خود را از روی جهالت و نادانی کشتند زیان دیدند و آن چه را که خدا بر آن ها روزی کرده بود با تهمت و افترا بر خود حرام کردند، به تحقیق گمراه شدند و هدایت نیافته بودند.

وَ قَالُوا هَذِهِ أَنْعَامُ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ می فرماید: مراد از حجر تحریم است. لا يَطْعَمُها إِلا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ می فرماید: آن را بر گروهی حرام می کردند. وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها ، یعنی بحیره (شتری را گویند که پنج بچه به دنیا آورده باشد) و سائبه (شتری را می گفتند که نذر می کردند آزاد باشد) و وصيله و حام (حیوانی بود هر گاه فرزند او فرزندی می زائید سوار شدن بر

آن را حرام می دانستند).

وَأَنْعَامُ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةً لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمُ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِنْ يَكُنْ مَيْتَةَ فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ. یکی از کارهای فاسد عرب این بود که وقتی جنینی زنده از شکم گاو و گوسفند بیرون می آمد خوردن آن را بر زنان حرام می دانستند و اگر آن جنین مُرده بیرون می آمد بر زن و مرد حلال ،بود که خداوند عقائد فاسد آن ها را برای پیامبرش حکایت می کند و می فرماید: وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ - تا - سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ سپس فرمود: قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهَا بِغَيْرِ عِلْمٍ یعنی به غیر از فهم.

وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ الله و آن ها گروهی بودند که بچه های دخترشان را از روی غیرت می کشتند و گروهی نیز بودند که بچه هایشان را از ترس گرسنگی می کشتند و این آیه عطف بر آیۀ وَ كَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ است پس خداوند فرمود: وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ (1) (2) وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَ غَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141) وَ مِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشًا كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ


1) اسراء، آیه 31

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 99

الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (142) 141- و اوست که باغهایی با درختان گوناگون آفریده که بعضی (مانند انگور) روی داربست ها قرار گرفته و بعضی بدون داربست با میوه های گوناگون و نیز درخت خرما و زراعت را با طعم های گوناگون ،آفرید و نیز زیتون و انار را شبیه یکدیگر و غیر شبیه آفرید از میوه هایش هنگامی که رسیدند بخورید و در هنگام چیدن و درو کردن حق آن را بپردازید و اسراف نکنید زیرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد.

142- و (او) از چهارپایان برای شما حیوانات باربری و حیوانات دیگری ،آفرید از آن چه که خداوند روزی شما کرده ،بخورید و از گام های شیطان پیروی نکنید چون که او دشمنی آشکار برای شماست.

وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُو شاتٍ می فرماید: مراد از جنات بستان ها است. وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ می فرماید: روز برداشت زراعت و میوه خداوند واجب کرده است از هر قطعه زمین قبضه ای و از خرما و میوه ها به فقرا .بدهید (1) شعیب عقرقوفی گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ آية وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حصادِهِ سؤال کردم فرمود: حق از خوشه( گندم و جو ...) یک دسته و از خرما هنگامی که چیده شود یک مشت است. سپس .است. سپس اضافه کرد که از ایشان .پرسیدم آیا ممکن است انسان این حق را بعد از بردن خرمن به خانه بپردازد؟ :فرمود نه اگر قبل از بردنش بپردازد به سخاوت وی نزدیک تر است. (2)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 100

2) وسائل الشيعه، ج 9، ص196 ؛ بحار الانوار، ج 93، ص 94 ؛ تفسیر برهان، ج 3 3، ص 100

سعد بن سعد از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده که شخصی از آن جناب پرسید: اگر در موقع درو و برداشت حاصل، مساکین حاضر نباشند چه باید کرد؟

حضرت فرمود: در این صورت تکلیفی بر او نیست. (1)

وَ مِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشا یعنی از پشم و مو آن ها لباس درست می کنند. كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ از آن چه که خداوند روزی شما کرده ،بخورید و از گام های شیطان پیروی ،نکنید چون که او دشمنی آشکار برای شماست. ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (143) وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144) قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (145) 143- هشت جفت از چهارپایان از میش یک جفت و از بز یک جفت (برای شما آفرید). بگو: آیا (خداوند) نر آن ها را حرام کرده یا ماده را؟ یا بچه ای که در شکم ماده هاست؟ اگر راست می گوئید و دلیلی قطعی دارید به من بدهید.


1) وسائل الشيعه، ج 9، ص 197؛ 97 ؛ بحار الانوار، ج 93، ص 94 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 100

144- و نیز از شتر یک جفت و از گاو یک جفت (آفرید به آن ها) بگو: کدام یک از این ها را نر یا ماده را خداوند حرام کرده است؟ یا بچه ای که در شکم ماده هاست؟ مگر شما شاهد بودید که خدا شما را بر آن توصیه نمود؟ چه کسی ستمکارتر است از آن کس که به خدا دروغ می بندد تا مردم را از روی جهل گمراه نماید؟! همانا خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند.

145- بگو در آن چه که به من وحی شده هیچ طعام حرامی نمی بینم مگر این که مرده باشد یا خون ریخته (از حیوان) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که از روی گناه با نام غیر خدا (بت ها) ذبح شود. پس کسی که از روی اضطرار و بدون زیاده روی از آن ها بخورد (گناهی بر ایشان نیست) بدرستی که پروردگارت بخشنده و مهربان است.

ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ این ها چیزی است که خداوند در کتابش آية وَأَنزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْواج (1)حلال کرده است؛ سپس در این آیه تفسیر کرده و می فرماید مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ یعنی از میش اهلی و کوهی و مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ یعنی از بز اهلی و وحشی کوهی وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ یعنی از گاو اهلی و وحشى كوهى وَ مِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ یعنی شتر خراسانی و عربی که این ها را خداوند حلال کرده است. (2)


1) سوره زمر، آیه 6

2) مستدرک الوسائل، ج 16، ص 349؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 108

قوم به این آیه احتجاج کرده است قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طاعِمِ يَطْعَمُهُ إِلا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ این آیه تاویل کرده اند چیزهای حرام جز این ها نیست و دیگر تمام چهارپایان را حلال کرده است میمون و سگ و درندگان و گرگ و شیر و قاطر و خرو... و عرب گمان کردند که همۀ آن ها حلال است می فرماید: قُلْ لا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ در این جا اشتباه آشکاری کرده اند و این آیه رد بر عرب است آن چه را که خودشان بر خود حلال و حرام کرده بودند زیرا عرب چیزهائی را برای خودشان حلال و چیزهائی را حرام می کردند پس خداوند آن را برای پیامبرش حکایت کرده است و می فرماید آن ها گفتند: هر چه در شکم این گاو و گوسفند است مخصوص برای مردان ماست و بر زنان ما حرام است و هر وقت جنین زنده سقط می شد آن را مرد می خورد و بر زنان حرام بود و هر وقت آن جنین مرده بود زن و مرد از آن می خوردند که ذکرش گذشت و آن این آیه است که خداوند می فرماید و قالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنا (1)

وَ عَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ (146) فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147) سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 108

كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150) قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) 146- و بر یهودان هر حیوان ناخن دار و از گاو و گوسفند نیز پیه و چربیشان را حرام کردیم مگر چربی هایی که در پشت و یا پهلوهای آن هاست یا این که با استخوان ها آمیخته است. این ها به خاطر ستمی است که مجازاتشان کردیم و همانا ما راستگوئیم.

147- اگر تو را تکذیب کردند بگو پروردگار شما صاحب رحمت و وسعت (سعه صدر) است امّا با اینحال عذابش را از مجرمان باز نمی دارد.

148- مشرکان بزودی می گویند اگر خدا می خواست ما و پدرانمان مشرک نمی شدیم و چیزی را نیز حرام نمی کردیم. این چنین گذشتگان آن ها نیز دروغ می گفتند تا این که (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: آیا شما (بر این گفتارتان) دلیل قوی دارید که به ما نشان دهید؟ همانا شما از ظن و گمانتان پیروی می کنید و گمان های بیراهه می گوئید.

149- بگو: پس برای خداوند دلیل ،رساست اگر می خواست همۀ شما را

هدایت می کرد.

150- بگو: شاهدان خود را که شهادت می دهند خداوند این ها را حرام کرده را بیاورید پس اگر (بدروغ) شهادت دهند تو با شهادت (دروغ) آن ها همصدا مشو و از کسانی که از هوا و هوس آیات ما را تکذیب کردند پیروی ،مکن آن هایی که به آخرت ایمان ندارند و برای خدا شریک قائل هستند.

151- بگو: بیایید تا آن چه را که خداوند برای شما حرام کرده را بخوانم آگاه باشید چیزی را برای خدا شریک ،نگیرید و به پدر و مادر احسان کنید، و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید ما شما و آن ها را روزی می دهیم و نزدیک کارهای زشت در آشکار و نهان نروید و نفسی را که خداوند محترم شمرده مکشید مگر این که به حق باشد. آن چیزی است که خداوند شما را بدان سفارش ،نموده شاید که اندیشه کنید.

وَ عَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُر یعنی یهود، خداوند گوشت پرندگان و پیه و چربی را بر آن ها حرام کرد یهود تمام چربی ها را جز چربی پشت گوسفند و آن هائی را که از شکم آن ها بیرون می آمد را دوست می داشتند و آن قول خداوند است که می فرماید: حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوَايَا يعنى جنين. و معنى جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ این است که پادشاهان بنی اسرائیل خوردن گوشت پرندگان و پیه و چربی را بر فقراء منع کرده بودند پس خداوند همان ها را بر خود پادشاهان به خاطر ستم بر فقراء حرام نمود سپس خداوند بر پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ پس اگر تو را تکذیب کردند بگو: پروردگار شما صاحب

رحمت و وسعت (سعه صدر) است امّا با این حال عذابش را از مجرمان باز نمی دارد. سپس فرمود: سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللهُ مَا أَشْرَكْنَا وَ لَا آبَاؤُنَا ولا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنا - اى محمد به آن ها بگو: -هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنتُمْ الأَتَخْرُصُونَ سپس فرمود: به آن ها بگو: فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ تُمَعِينَ (1)می فرماید: اگر بخواهد می تواند همۀ شما بر روی یک امری واحد قرار بدهد و لكن جمع شماها بر اختلاف و پراکندگی قرار داد سپس فرمود ای محمد به آن ها بگو: هَلُمَّ شُهَدَاءَ كُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا که این آیه عطف بر آیۀ وَ قَالُوا ما فِي بُطُونِ هَذِهِ الأَنْعام است.

سپس فرمود: فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُون

سپس به پیامبرش فرمود: به آن ها بگو: وَ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ الأَتُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً مى فرماید: مقصود از الوالدین رسول خدا صلی الله علیه و آله و أمير المومنین علی علیه السلام می باشند. (2)

وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ این آیه از محکمات است. لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص ، ص 111

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 117

ذَاقُرْبى وَ بِعَهْدِ اللهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَ ضَاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152) 152- و به مال يتيم جز با نیکوترین وجه نزدیک نشوید تا به حدّ رشد و کمال برسد و عدالت در پیمانه و وزن را رعایت کنید هیچ کس را جز به قدر تواناییش تکلیف نمی کنیم در هنگام سخن گفتن عدالت را مراعات كنيد حتی درباره خویشانتان ،باشد و به پیمان الهی وفا کنید آن است سفارش خداوند به شما شاید که متذکر شوید.

وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ همۀ این آیه از محکمات است. (1) وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153) 153- و همانا راه همانا راه مستقیم من این است پس از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده پیروی نکنید که به وسیله آن از راه مستقیم منحرف می شوید. آن است سفارش خداوند به شما شاید که پرهیزگار شوید.

وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ می فرماید: مقصود از الصراط المستقیم امامی است که از او پیروی می شود. لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ یعنی از غیر امام پیروی نکنید. فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ یعنی دربارۀ امام متفرق نشوید و پراکنده نگردید که اگر دربارۀ امام پراکنده شوید و از او پیروی نکنید گمراه می شوید. (2)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 118

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 119

ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت در ذیل آیه وَ أَنَّ هذا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمود: ماییم این راه که خدا فرموده است و هر که زیر بار آن نرود، کافر می شود.

سپس خداوند فرمود ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ یعنی شاید که تقوا داشته باشند. (1)

ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (154) 154- سپس به موسی کتاب دادیم و (نعمت خود را) بر نیکوکاران تمام نمودیم و همه چیز را در آن بیان کردیم که باعث هدایت و رحمت است شاید به لقاء پروردگارشان ایمان بیاورند.

ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ یعنی کتاب را برای نیکوکاران کامل کرد. وَ تَفْصِيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ از محكمات است. و َهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبارَكَ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155) 155- و این کتابی است که آن را با برکت نازل کردیم پس از آن پیروی ،کنید و پرهیزگار شوید شاید که مورد رحمت الهی گردید.

وَ هَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ یعنی قرآن را نازل کردیم. مُبَارَكَ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ یعنی شاید که مورد رحم واقع شوید.


1) بحار الانوار، ج 24، ص 13

أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156) أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ (157) هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (158) 156- (قرآن را با این امتیازات فرستادیم) تا نگوئید: کتاب آسمانی فقط دو طایفه (یهود و نصاری) قبل از ما نازل شده بود و همانا ما از تعالیم آن ها غافل بودیم.

157- یا نگوئید: اگر کتاب بر ما نازل می شد ما از آن ها هدایت یافته تر بودیم پس به تحقیق از جانب پروردگارتان دلایلی روشن و هدایت و رحمت برایتان آمد پس چه کسی ستمکارتر از کسی است که آیات الهی را تکذیب می کند و از آن ها روی می گرداند؟! بزودی کسانی که از آیات ما روی بر می گرداند و به خاطر اعراض بی موردشان عذابی شدید خواهیم کرد.

158- آیا به غیر از این انتظار دارند که فرشتگان (مرگ) به نزدشان ،آیند و یا پروردگارت به سوی آن ها ،آید و یا بعضی از آیات پروردگارت بیاید؟ روزی که بعضی از آیات پروردگارت محقق شود ایمان آوردن اشخاصی که قبل از آن ایمان نیاورده بودند و یا ایمانشان باعث اعمال خیر آن ها نشده بود سودی به حالشان .ندارد بگو انتظار بکشید که ما هم از منتظران .هستیم

أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لغافِلِينَ مقصود از طائفتين من قبلنا یهود و نصاری هستند کتاب های آن ها را تعلیم .نگرفتیم أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَىٰ مِنْهُمْ یعنی قریش که گفتند: اگر کتاب بر ما نازل می شد ما از آن ها هدایت یافته تر و عبادت کننده تر بودیم. فَقَدْ جَاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدَى وَ رَحْمَةٌ یعنی قرآن از جانب پروردگارتان آمد. فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها مقصود از صدف عنها یعنی آن را دفع کرد. سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا یعنی آیات ما را دفع کرده و منع می کنندسُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ سپس فرمود: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ. ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت در ذیل آیه يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إيمانِها خَيْراً فرمود: این چنین نازل شده است: أو اكتسبت في إيمانها خيرا

قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا معكم مُنتَظِرُونَ فرمود: هنگامی که خورشید از مغرب طلوع کرد که هر کس در چنین روزی ایمان بیاورد ایمانش بی فایده است. (1) إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (159)


1) بحار الانوار، ج 6، ص 313؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 121

159- کسانی که دینشان را پراکنده نمودند و فرقه فرقه شدند کاری با آن ها ،نداری همانا ،کارشان با خداست سپس خداوند آن ها را به آن چه که انجام دادند با خبر می.کند

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ می فرماید: از امیرالمومنین علیه السلام جدا شدند و به گروه های مختلفی در آمدند. (1) معلى بن خنيس عن امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت در ذیل آية إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعاً فرمود: به خدا سوگند که اهل سنت نیز دین خود را دسته دسته کردند. (2)

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (161) 160- هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و هر کس کار زشتی انجام دهد فقط به اندازه همان کار زشت کیفر می بیند و ستمی بر آن ها نخواهد شد.

161- بگو: همانا پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است به دینی ،استوار همان دین ابراهیم که از آئین های خرافی بدور بود و از مشرکان نبود.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 123

2) بحار الانوار، ج 9، ص 208 و ج 69 ، ص 131؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 123

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ این آیه با آیۀ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها منسوخ شده است. قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ و حنیفیه ده سنتی است که حضرت ابراهیم علیه السلام آن را آورد. (1) قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163) قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164) 162- بگو: همانا نماز و تمام طاعت من و زندگی و مرگم همه از آن خداست که پروردگار جهانیان است.

163- که شریکی برای او نیست و مرا به همین امر کرده است و من اول مسلمان هستم.

164- بگو: آیا غیر از خدا پروردگاری برگزینم در حالی که او پروردگار در چیزی است؟ و هیچ کس عمل (زشتی) جز بر زبان خودش مرتکب نمی شود و هیچ کسی بار گناه دیگری را متحمل نمی شود سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است و پس او شما را به آن چه که اختلاف داشتید آگاه خواهد کرد.

قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ سپس فرمود: ای محمد به آن ها بگو: أَغَيْرَ


1) تفسير برهان، ج 3، ص 128

اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى یعنی هیچ گناهکاری گناه دیگری را حمل نمی کند. (1) ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است پس او شما را به آن چه که اختلاف داشتید آگاه خواهد کرد. وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (165) 165- و او کسی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین ساخت و رتبه بعضی را از بعضی دیگر بالا برد تا آن چه به شما داده ،بیازماید که همانا پروردگارت سریع الحساب و بخشنده و مهربان است.

وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ می فرماید: در مقام و شان و مال. لِيَبْلُوَكُمْ یعنی امتحانتان می کند. فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ تا آن چه به شما داده ،بیازماید که همانا پروردگارت سریع الحساب و بخشنده و مهربان است. (2)


1) تفسير برهان، ج 3، ص 129

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 131

تفسیر سوره اعراف

اشاره

7- سوره اعراف در مکه نازل شده و دارای 206 آیه است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

المص (1) كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (2) اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ (3) 1-المص.

2- کتابی است که بر تو نازل ،شده پس در سینه ات ناراحتی از آن بخودت راه ،مده تا به وسیله آن (مردمان را) بترسانی و تذکری برای اهل ایمان است.

3- از آن چیزی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید و غیر از او از معبودهای دیگر پیروی نکنید اما عده کمی از این متذکر می شوید.

المص كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ يعنى تنگى لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ محمد بن قیس از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: روزی

حى بن اخطب و برادرش ابوياسر بن اخطب با جمعی از مردان یهود به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده و عرض کردند: آیا الم از آنچیزهائی است که بشما نازل شده است؟

حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: بلی.

گفتند: آیا جبرئیل این را از ناحیه خدا برایت آورده است؟

فرمود: بلی

گفتند: با این که خداوند قبل از تو هم انبیایی فرستاده و ما سراغ نداریم که هیچ پیامبری مدت سروری و مقدار عمر امتش را دانسته باشد غیر از تو که در این کلام خود از آن خبر می دهی؟

در همین بین حی بن اخطب به عده ای که همراهش بودند :گفت به حساب ابجد «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل جمعاً هفتاد و یک می شود و آیا شما می خواهید به دین پیامبری در آیید که مدت سروری اش و عمر امتش مجموعاً هفتاد و یک سال است

آن گاه رو کرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و گفت: ای محمد آیا غیر از «الم» حرف دیگری هم هست؟

فرمود: بله

پرسید: چیست؟

فرمود: المص

حي بن اخطب :گفت عجب این از اولی سنگین تر و طولانی تر است چون «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «صاد» نود است که جمعاً صد و

شصت و یک می.شود ای محمد آیا غیر از این هم هست؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بله.

پرسید: چیست؟

فرمود: الر

گفت این که از آن دو سنگین تر و طولانی تر است چون «الف» یک و «لام» سی و «راء» دویست است که جمعاً دویست و سی و یک می شود حال بگو ببینیم باز هم هست؟

فرمود: بله المر

حى گفت: این دیگر از آن ها سنگین تر و بلندتر است «الف» یک و «لام» سی و «میم» چهل و «راء» دویست که جمعاً دویست و هفتاد و یک است گفت ای محمد آیا غیر این هم چیزی هست؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بله.

سپس حی بن اخطب :گفت ای محمد امر تو بر ما مشتبه شد نمی دانیم دوران نبوتت کوتاه است یا بلند؟ آن گاه برخاستند که بروند ابویاسر به برادرش حی گفت شاید همۀ این سالها را به محمد داده اند یعنی «71» و «161» و «231» و «271» را که جمعاً هفتصد و سی و چهار سال را به محمد داده اند؟

امام باقر علیه السلام فرمود: این آیات نازل شده که از آن ها آیاتی محکمات است که ام الكتاب می باشند و آیاتی نیز متشابهات می باشد و این حروف مقطعه که در اول بعضی از سوره ها آمده تاویلاتی دیگر دارد غیر از آن چه حی بن اخطب و ابو ياسر برادرش و اصحابش تاویل کردند.

خداوند متعال بنده هایش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: اتَّبعوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ که مقصود از غیر اولیاء

غیر محمد صلی الله علیه و آله می باشد. (1)

وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ (4) فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا إِلَّا أَنْ قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ (5) فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ (6) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ (7) 4- و چه بسیار شهرها و آبادیها که آن ها را هلاک کردیم و عذاب ما هنگام شب یا در وقت استراحت روز به سراغشان آمد.

5- پس هنگامی که عذاب ما به سراغشان اغشان آمد هیچ سخنی سخنی نداشتند مگر این که :گفتند همانا ما ستمکار بودیم.

6- پس ما هم از کسانی که پیامبران را به سویشان فرستادیم سوال می کنیم و هم از پیامبران.

7- پس ما با علم برای آن ها بیان می کنیم و ما از اعمال آن ها غایب و بی خبر نبوده ایم.

وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا یعنی چه روستاهائی که شب آن ها را عذاب کردیم. أَوْهُمْ قَائِلُونَ يعنى یا نیمه روز عذابشان نمودیم. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا إِلا أَنْ قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ این آیه از محکمات است. فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ می فرماید: از انبیاء کسانی فقط رسول بودند.


1) بحار الأنوار، ج 89 ص 374؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 133

فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مَا كُنَّا غَائِبِينَ می فرماید: یعنی ما از افعال آن ها بی خبر نیستیم. وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (8) وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينَهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ (9) 8- و سنجیدن (ارزش) اعمال در روز محشر حق است، پس کسانی که ترازوی اعمالشان سنگین است همان ها رستگارند.

9- و کسانی که ترازوی اعمالشان سبک است پس آن ها کسانی هستند به خاطر آن چه که به آیات ما ستم کردند به خودشان زیان رساندند.

وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ می فرماید: مجازات اعمال که اگر اعمال خیر و نیک باشد پس جزایش هم خیر و نیک است و اگر اعمال بد و شر باشد جزایش هم بد و شر است آن فرمایش خداوند است که می فرماید: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ که مقصود از بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ یعنی کسانی ائمه را منکر شده و به حق آن ها ظلم و ستم روا داشتند. وَلَقَدْ مَكَّناكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ (10) 10- و به تحقیق شما را در زمین تمکین و تسلط دادیم و وسائل زندگی را برای شما فراهم نمودیم اما عده کمی هستید که شکر گذاری می کنید.

وَلَقَدْ مَكَنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيها مَعَايِش مقصود از معایش يعنى مختلف و گوناگون.

قليلاً ما تَشْكُرُونَ يعنى خدا را شکر و سپاس نمی کنند. وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرُنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (11) 11- و به تحقیق شما را آفریدیم و سپس صورتتان دادیم، سپس به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.

وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ یعنی شما را در صلب های پدرانتان آفریدیم و در رحم مادرانتان شکل و صورت دادیم و سپس فرمود عیسی را در شکم مادر آفریده و صورت به او دادیم نه در صلب ،پدر و اگر چه او در صلب انبیاء آفریده شده بود و او به آسمان ها بالا برده شد و او لباسی از پشم می پوشید. (1) ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ فرمودند: مقصود از خلقناکم یعنی خداوند شماها را اول نطفه بعد علقه بعد مضغه بعد استخوان و بعد بر روی آن گوشت آفرید.

مراد از صور ناكم یعنی به شماها ،چشم بینی، دو گوش دهان، دو دست و دو پا و مانند آن داد و به شماها صورت بخشید آن گاه شماها را زشت رو و زیبا رو بلند قد و کوتاه قد و مانند آن آفرید. (2)

ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (17)


1) تفسیر ير برهان، ج 3، ص 136

2) بحار الانوار، ج 101 ص 78؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 137

قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ (18) 17- سپس از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آن ها بسویشان می،آئیم و بیش تر آن ها را شکر گزار نخواهی یافت.

18 - فرمود: از این مقام با ذلت و خواری بیرون رو که هر کس از آن ها (فرزندان آدم) از تو پیروی کنند جهنم را از همه شما پر می گردانم.

لآتِيتَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ مقصود از بين أيديهم یعنی از جانب آخرت به آن ها گفته می شود که خبری از بهشت و جهنم و برانگیخته شدنی در آن جا نیست.

مقصود از خلفهم یعنی از جانب دنیایشان به آن ها گفته می شود که مال از جانب دنیا و ثروت جمع کنید از اموالتان به قوم و خویشان خود کمکی نکنید و چیزی به آن ها ندهید و بر زن و بچه هایتان سخت بگیرید.

مقصود از عن أيمانهم یعنی از جانب دینشان به آن ها گفته می شود که اگر در گمراهی باشند همان گمراهی را برای ایشان زیبا جلوه می دهند و اگر در هدایت باشند تلاش می کنند که او را از مسیر هدایت بیرون کنند.

اما مراد از عن شمائلهم یعنی از جانب لذت ها و شهوات.

خداوند می فرماید: و به تحقیق ابلیس گمانش را برای شما راست جلوه داده است.

اخْرُجْ مِنْهَا مَدْؤُماً مَدْحُوراً مقصود از المذءوم عیب و مراد از مدحور مقصر و وظیفه نشناس است. اخْرُجْ مِنْهَا مَدْؤُماً مَدْحُوراً یعنی در جهنم می افتد. (1)


1) بحار الانوار، ج 11، ص 153 وج ،60 ص 243؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 139

وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (19) فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ (20) وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ (21) 19- و ای ،آدم تو با همسرت در بهشت جای بگیرید و از هر چه که خواستید بخورید ولی نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود.

20- پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا هر چه که از بدن هایشان زشتی هایشان پوشیده بود را نمایان کند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر این که مبادا در بهشت دو فرشته گردید یا همیشگی خواهید ماند.

21- و برای آن ها سوگند یاد کرد که همانا من خیر خواهتان هستم.

يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ای آدم تو با همسرت در بهشت جای بگیرید، و از هر چه که خواستید بخورید ولی نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود همچنان که خداوند حکایت می کند فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَ قَالَ مَا نَهَا كُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ وَ قَاسَمَهُما برای آدم و حوا سوگند خورد که من خیرخواه شما هستم.

اعتراض جبرئیل بر آدم

امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که آدم از بهشت بیرون شد جبرئیل نازل شد و گفت: ای آدم آیا خداوند تو را به دست قدرتمند خود نیافرید؟ و از روح خود بر تو ندمید؟ و ملائکه را به سجده تو وادار نکرد؟ و حواء کنیز خود را به ازدواج تو در نیاورد؟ و تو را در بهشت جای نداد؟ و خودش مستقیماً به تو نگفت که از این درخت نخور؟ پس تو از آن درخت خوردی و نافرمانی کردی؟

آدم :گفت ای جبرئیل ابلیس برای من به خداوند سوگند خورد که خیرخواه من است و من گمان نمی کردم که کسی به خدا سوگند دروغ بخورد. (1)

فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ (22) قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (23) قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ 22- پس (شیطان) آن دو را فریب داد و از مقامشان پائین آورد، پس هنگامی که از آن درخت چشیدند زشتی های (بدنشان مانند عورات و ...) آشکار شد و بر آن شدند که از برگ های (درختان) بهشتی خودشان را بپوشانند، و پروردگارشان آن ها را ندا کرد که آیا من شما را از آن درخت


1) بحار الانوار، ج 11، ص 163 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 140 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 39

نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟

23- گفتند: پروردگارا! ما بر خودمان ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.

24- (خداوند) فرمود (از بهشت) بیرون روید که بعضی از شما با بعضی دیگر دشمن خواهد بود.

امام صادق علیه السلام در تفسير آيه بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُما می فرماید: عورت های آن ها پنهان بود چون از آن درخت خوردند عورتشان ظاهر شد. (1)

وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ يعنی عورت هایشان را در بهشت با برگ پوشاندند. وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ پس آدم و حوا گفتند: رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ پروردگارا! ما بر خودمان ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود. پس خداوند فرمود: اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ یعنی از بهشت بیرون روید که شما آدم و ابلیس دشمن هم هستید.

وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلى حِينٍ یعنی تا روز قيامت. (2) يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (26) 26- ای فرزندان ،آدم به تحقیق برای شما لباسی فرستادیم که زشتی های


1) بحار الانوار، ج 11، ص 160 ؛ تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 11؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 141

2) تفسیر برهان ج 3، ص 141

بدن هایتان را می پوشاند و زینت شماست و لباس تقوا و پرهیزگاری بهترین لباس .است آن از آیات الهی است شاید که متذکر شوند.

يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَلِبَاسُ التَّقْوى ذَلِكَ خَيْرٌ لباس تقوی لباس سفید است. ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً فرمود: مقصود از لباسه لباس هائی است که می پوشند و مراد از الریاش کالا و مال است و اما لباس تقوی همان عفت و حیاست زیرا شخص عفیف عورتش نمایان نمی شود اگر چه لباس نداشته باشد و فاجر کسی است که عورتش نمایان باشد و اگر چه لباس پوشیده باشد می فرماید: وَ لِبَاسُ التَّقْوى ذَلِكَ خَيْرٌ لباس تقوى که عفت باشد بهتر از هر چیزی است که آن از آیات الهی است شاید که خدا را بیاد بیاورید. (1)

يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (27) 27- ای فرزندان آدم شیطان شما را فریب ندهد آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد لباس هایشان را از تنشان بیرون نمود و زشتی های (بدنشان) را در نظرشان نمایان ،ساخت همانا او و خویشانش شما را می بینند از جایی که شما آن ها را نمی بینید همانا ما شیاطین را اولیای کسانی قرار داده ایم که ایمان نمی آورند.


1) بحار الانوار، ج 68، ص 271

يا بَنِي آدَمَ لا يَقْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ این آیه از محکمات است. وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (28) قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (29) فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (30) 28- و هنگامی که کار زشتی مرتکب می شوند می گویند ما پدران خود را نیز بر این عمل یافته ایم و خداوند ما را به آن امر نموده .است بگو: (هرگز) خداوند به اعمال زشت امر نمی کند آیا چیزی به خدا نسبت می دهید که نمی دانید؟!

29- بگو: پروردگارم مرا به عدالت امر کرده است و صورت هایتان (توجه خویش) را در هنگام عبادت به سوی او کنید و با دین خالص او را بخوانید همچنان که شما را آفرید به سویش بر می گردید.

30- گروهی را هدایت کرده و گروهی گمراهیشان حتمی ،شده چون آن ها شیاطین را بجای خداوند اولیای خود گرفتند و گمان می کنند که هدایت

یافته اند.

وَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا آن هائی که بت می پرستیدند خداوند آن ها را رد کرده و می فرماید: به آن ها بگو: إِنَّ اللهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ * قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ خداوند هرگز

به اعمال زشت امر نمی کند. آیا چیزی به خدا نسبت می دهید که نمی دانید؟ :بگو پروردگارم مرا به عدالت امر کرده است.

مراد از قسط عدل است

وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ یعنی در روز قیامت. فَرِيقاً هَدَى وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الصَّلالَةُ یعنی عذابی که بر آن ها واجب شد.

رد قائلین جبریه و قدریه

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ فَرِيقاً هَدَى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاله فرمودند: خداوند شماها را هنگام خلقت مومن و کافر و شقی و سعید خلق کرد و همچنین در روز قیامت بعضی هدایت یافته و برخی نیز گمراه می باشند فرمود: إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ که مراد قدریه هستند که می گویند هیچ توانائی نیست و گمان کرده اند که توانائی بر گمراهی و هدایت دارند و هر کسی را که خواستند هدایت می کنند و اگر خواستند گمراهشان می نمایند آن ها مجوس این امت می باشند و دروغ می گویند آن دشمنان خدا مشيت و قدرت مخصوص خداست هر کس را خداوند شقی آفرید همانطور شقی وارد محشر می شود و هر آن که را سعید خلق کرد در قیامت سعید مبعوث شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقاوت او معلوم باشد و سعید نیز در رحم مادر سعید است. (1)


1) بحار الانوار، ج 5، ص 9

يا بني آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (31) 31- ای فرزندان ،آدم زینتهای خود را هنگام مسجد رفتن بردارید (هنگام مسجد رفتن خودتان را زینت کنید) بخورید و بیاشامید ولی اسراف مکنید همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد

خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ مردمانی بودند عریان طواف خانه خدا را به جا می آوردند که مردان در روز و زنان شب طواف را انجام می دادند پس خداوند به آن ها امر نمود که لباس بپوشند و آن ها غذائی به اندازه ای که رمق داشته باشند می خوردند و خداوند به آن ها امر کرد که بخورند و بیاشامند ولی اسراف نکنند.

و می فرماید: يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ یعنی در عید فطر و قربان و جمعه غسل كن و لباس سفید بپوش و همچنین روایت شده که هنگام هر نمازی شانه بزن. (1)

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (32) قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (33) 32- بگو: چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان خود آفریده و رزق


1) تفسیر ،برهان، ج 3، ص 151 ؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 159

حلال و پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو این نعمت ها در دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند و در روز قیامت خالص خواهند بود این چنین ما آیات خود را برای کسانی که می دانند بیان می کنیم

33- بگو: پروردگارم فواحش (اعمال زشت) را چه در آشکار و چه در نهان حرام کرده است و نیز گناهکاری و ظلم به ،ناحق و این که برای خداوند چیزی را شریک قرار دهید که خدا هیچ دلیلی برای آن نفرستاده است و به خداوند سخنی را نسبت دهید که نمی دانید.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِه و چه کسی لباس را بر آن ها حرام کرده است. وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ كه حلال است. قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا یعنی نیکوکار و فاجر در آن مشترک هستند. خَائِصَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ للذين آمنوا كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ و در روز قیامت خالص خواهند .بود این چنین ما آیات خود را برای کسانی که می دانند بیان می کنیم. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ هر كس زینت الهی را که برای بنده هایش است و رزق پاکیزه را حرام کند خداوند :فرمود به آن ها بگو آن ها برای کسانی است که خالص به روز قیامت ایمان آوردند و بگو هر کس در دنیا ایمان بیاورد این طیبات در روز قیامت مخصوص برای آن ها در نزد خداوند است سپس فرمود: به آن ها بگو: إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ ما بَطَنَ می فرماید: مراد از بطن ائمه و پیشوایان جور و ستم هستند.

و مراد از وَالْإِثْمَ یعنی خمر

وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلُ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى الله ما لا تَعْلَمُونَ این آیه رد بر کسانی است که بدون علم درباره دین خدا اظهار رای و نظر می کنند و می گویند بدون حکم الهی در آن حکم می کنند و آن ها نیز مانند کسانی هستند که به خداوند مشرک شدند و محرمات و فواحش را حلال ،کردند و بدون علم چیزی را بر خدا گفتند حرام است. (1) وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (36) 36- و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، آن ها اهل دوزخ هستند و در آن همیشگی خواهند بود.

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها ... این آیه از محکمات است. فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (37) 37- پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می بندند یا آیات او را تکذیب می کنند؟ آن ها از مقدرات خود نصیبشان را می برند، تا زمانی که فرستادگان ما (ملک الموت و متصدیان قبض روح) به سراغشان بیایند و روحشان را بگیرند و به آن ها بگویند: چه شدند معبودهایی که به جای خدا می خواندید؟ می گویند: آن ها از (نظر) ماگم (دور) شدند و بر


1) تفسير برهان، ج 3، ص 158

علیه خود شهادت می دهند که کافر بوده اند.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ یعنی آن چه در کتاب ما از عقوبت معاصی و گناهان آمده است به آن ها می رسد. قَالُوا أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا یعنی گمراه می شوند. قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ (38) وَ قَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ (39) 38- (خداوند) به آن ها می فرماید با گروه های مثل خودتان از جن و انس که پیش از شما بوده اند وارد آتش (جهنم) شوید هر وقت گروهی وارد آتش می شوند گروه دیگر را لعنت می کنند تا هنگامی که تماماً در آتش قرار می،گیرند گروه آخر به پیشوایانشان می گویند پروردگارا ما را گمراه ،کردند پس عذاب آتش را بر آن ها دو برابر کن (خداوند) فرمود برای هر کدامتان عذابی مضاعف است و لکن نمی دانید.

39- و پیشوایان آن ها به مریدانشان گویند شما ما هیچ فضل و برتری .ندارید پس عذاب را در برابر آن چه که مرتکب می شدید بچشید.

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ

أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعاً يعنى جمع شويد. مراد از أُختها یعنی آن هایی که بعد از پیشوایانشان در عبادت بت ها از آن ها پیروئی می کردند.

قَالَتْ أَخْرَاهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضَلُّونَا یعنی پیشوایان جور و ستم ما را گمراه کردند. فَاتِهِمْ عَذَاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ پس عذاب آتش را بر آن ها دو برابر کن. پس خداوند فرمود: لِكُلّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لا تَعْلَمُونَ برای هر کدامتان عذابی مضاعف است و لکن نمی دانید.

و همچنین فرمود: وَ قَالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلِ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ یعنی پیشوایان برای شماتت پیروانشان (1)گفتند: شما بر ما هیچ فضل و برتری ندارید پس عذاب را در برابر آن چه که مرتكب می شدید بچشید.

إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ (40) 40- کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابرش تکبر ورزیدند هرگز درهای آسمان به روی آن ها باز نمی شود و وارد بهشت نمی شوند مگر آن که شتر از سوراخ سوزن خارج شود (یعنی وارد شدن آن ها به آن محال است) و این چنین گنهکاران را مجازات می کنیم.

إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 159

وَلا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ضریس از امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که این آیه دربارۀ طلحه و زبیر نازل شده است و (جمل) شتر آن هاست. (1)

جهنم در زمین و بهشت در آسمان است

و دلیل بر این که بهشت دائمی در آسمان است این آیه می باشد لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ

و دلیل بر این که جهنم در زمین است این آیه در سوره مریم می باشد: وَ يَقُولُ الْإِنْسَانُ أَ إِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا أَ وَلَا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جثِيًّا (2)که معنى حَوْلَ جَهَنَّمَ دریائی است که به دنیا احاطه دارد و از آن آتش طغیان می کند بطوریکه می فرماید: وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴿ سپس خداوند خلائق را در اطراف جهنم حاضر نموده و سپس صراط را از زمین به سوی بهشت قرار می دهد.مراد از ﴿جِثِيًّا یعنی سوار شدن است.

سپس فرمود: وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا (3)یعنی در زمین هنگامی که آتش آن را در بر می گیرد. (4)

لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (41)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 160؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 21

2) سوره ،مریم آیات 66 و 67 و 68

3) سوره مریم آیه 72

4) تفسیر برهان، ج 3، ص 161

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (42) 41- برای آن ها از آتش بسترها گسترده و پوشش هایی (آماده) است و این چنین ستمکاران را مجازات می کنیم.

42- و آن هایی که ایمان آورده اند و اعمال نیک و صالح انجام می دهند- ما هیچ کسی را بیش از طاقتش تکلیف نمی کنیم - آن ها اهل بهشت بوده و در آن همیشگی خواهند ماند.

لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ که مراد از مهاد مواضع است. وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ یعنی برای آن ها برافراشته ایم. لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا یعنی کسی را بر چیزی که قادر به انجام دادن آن نیست مکلف نمی کنیم. وَ نَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43) 43- و آن چه از کینه و حسد در دل دارند می زدانیم و در بهشت از زیر (قصرها و درختان) آن ها نهرها جاری شود و می گویند: حمد و سپاس خداوندی است که این نعمت ها را به ما عنایت فرموده و هدایتمان کرده است که اگر هدایت الهی نبود ما به این نعمت ها راه نمی یافتیم به تحقیق رسولان پروردگارمان به حق آمدند (و در این زمان) بر آن ها ندا شود این بهشت را در برابر اعمالی که انجام می دادید به ارث برده اید.

وَ نَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ می فرماید: دشمنی از میان آن ها

برداشته می شود یعنی از مومنین در بهشت هنگامی که داخل بهشت شوند دیگر دشمنی در میان آن ها نیست و می گویند: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لَا أَنْ هَدَانَا اللهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبَّنَا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ حمد و سپاس خداوندی است که این نعمت ها را به ما عنایت فرموده و هدایتمان کرده است که اگر هدایت الهی نبود ما به این نعمت ها راه نمی یافتیم به تحقیق رسولان پروردگارمان به حق آمدند (و در این زمان) بر آن ها ندا شود این بهشت را در برابر اعمالی که انجام می دادید به ارث برده اید. (1)

وَ نَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (44) 44- و بهشتیان دوزخیان را ندا می کنند که آن چه پروردگارمان به ما وعده داده بود همه را به حق یافتیم آیا شما نیز به آن چه پروردگارتان وعده داده بود به حق یافتید؟ گویند .بله پس در آن هنگام ندا دهنده ای ندا سر می دهد که لعنت خداوند بر ستمکاران باد

وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ محمد بن فضیل از ابوالحسن علیه السلام روایت می کند که فرمود ندا کننده امیر المومنین علیه السلام است که بطوری ندا می کند که همۀ مردم آن را می شنوند. (2)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 163

2) بحار الانوار، ج 3، ص 64

و دلیل بر آن فرمایش الهی در سورۀ توبه است که می فرماید: وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ (1)

امير المومنین علیه السلام فرمود: من ندا کننده در میان مردم هستم. (2)

وَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ (46) وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (47) وَ نَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالًا يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُوا مَا أَغْنَى عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَ مَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ (48) أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49) وَ نَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ (50) الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا وَ مَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ (51) 46- و میان این دو (بهشتیان و جهنمیان) حجابی ،است و بر اعراف مردانی هستند که همۀ آن ها را با سیمایشان می شناسند و بهشتیان را ندا کنند که سلام بر شما باد ولی داخل بهشت نمی شوند و امید آن را دارند.

47- و هنگامی که نظرشان بر اهل دوزخ می افتد می گویند پروردگارا، ما را


1) سوره توبه آیه 3

2) مستدرک الوسائل، ج 4، ص 74؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 181 ؛ علل الشرائع، ج 2، ص 442 معانی الاخبار، ص 296 ؛ 296 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 164 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 21

با ستمگران قرار مده.

48- و اهل اعراف مردان (اهل دوزخ) را که به سیمایشان می شناسند ندا دهند و می گویند: (مشاهده کردید که) جمع آوری مال و تکتیرورزی به حالتان اصلا سودی نبخشید.

49- آیا این ها آن هایی نیستند که سوگند خوردند رحمت خداوند بر آن ها نمی رسد؟ (الآن به همان ها گفته می شود) وارد بهشت شوید نه ترسی بر شماست و نه اندوهگین می شوید.

50- و اهل دوزخ بهشتیان را ندا می کنند که مقداری آب یا از رزقی که خداوند به شما عنایت کرده به ما بدهید آن ها می گویند همانا خداوند این ها را بر کافران حرام کرده است.

51- کسانی که دینشان را به سرگرمی و بازی ،گرفتند و زندگانی (چند روز) دنیوی آن ها را مغرور نمود پس امروز ما آن ها را فراموش می کنیم همان طور که آن ها لقای این چنین روزی را فراموش نموده و آیات ما را انکار کردند.

وَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالُ يَعْرِفُونَ كُلأَ بِسِيمَاهُمْ امام صادق علیه السلام می فرماید: اعراف تپه ای بین بهشت و جهنم است.

مراد از رجال ائمه علیهم السلام هستند که با شیعیانشان بر روی آن تپه می ایستند و مومنین را بدون حساب به بهشت می برند، پس ائمه علیهم السلام به شیعیان گنهکارشان می فرمایند در بهشت به برادرانتان نگاه کنید که بدون حساب وارد آن جا شده اند و آن فرمایش الهی است که می فرماید سلام عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَ هُمْ يَطْمَعُونَ سپس به آن ها می فرمایند: به دشمنانتان در آتش جهنم نگاه کنید و آن فرمایش الهی است که فرمود: وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَ نَادَى

﴿أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ یعنی در آتش جهنم پس قالُوا ما أَغْنى عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ یعنی در دنیا. وَ مَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ سپس به دشمنانشان در آتش جهنم می فرمایند: آیا این ها شیعیان و برادران نیستند که شما در دنیا سوگند خوردید که رحمت خدا به آن ها نمی رسد سپس ائمه علیهم السلام به شیعیانشان می فرمایند: ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لأخَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ سپس به دشمنان می فرمایند: نادی أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ و اهل دوزخ بهشتیان را ندا می کنند که مقداری آب یا از رزقی که خداوند به شما عنایت کرده به ما بدهید. (1)

سوال های غلام آزاد شده عمر از امام باقر علیه السلام

ابو حمزه ثمالی روایت می کند در خدمت حضرت باقر علیه السلام سالی که هشام بن عبد الملک با نافع غلام آزاد شده عمر بن الخطاب به حج رفته بود بحج مشرف شده بودیم نافع توجه کرد که مردم در خانه کعبه میان رکن و مقام اطراف حضرت باقر علیه السلام اجتماع کردهاند به هشام گفت: ای امیر این شخص کیست که آن قدر مردم بدور او جمع شده اند؟

هشام به نافع :گفت این شخص فرزند اهل کوفه محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام است.

ناقع گفت: هم اکنون نزد او رفته و مسائلی می پرسم که جز پیامبر و جانشین او نتواند جواب بدهد.

هشام گفت: برو سوال کن شاید او را در حضور مردم خجالت زده کنی.


1) بحار الانوار، ج 8 ص 335 و ج 24، ص 247

نافع آمد و مردم را شکافت تا به حضرت باقر علیه السلام رسید و گفت: ای محمد بن على من تورات و انجيل و زبور و قرآن را خوانده و به احکام حلال و حرام آن ها واقف گشته ام آمده ام از شما مسائلی چند بپرسم که جواب آن ها را جز پیامبر یا وصی او یا فرزند پیامبری نمی تواند بدهد.

حضرت سر مبارک را بلند نموده :فرمود هر چه می خواهی سؤال کن.

نافع گفت بفرمائید فاصله میان عیسی و محمد صلی الله علیه و آله چه مدت فاصله بوده است؟

فرمود: به آن چه تو عقیده داری بگویم یا عقیده خودم را بیان کنم؟ گفت: بهر دو .

فرمودند: ما معتقدیم پانصد سال ولی بعقیده تو ششصد است.

گفت: مرا خبر ده از مفهوم این آیه وَاسْئلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ (1)پیامبر با فاصله که بین او و عیسی بوده از چه کسی سؤال نموده است؟

حضرت آیه معراج را سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتنا (2)تلاوت نموده و فرمود از آیاتی که خداوند به پیامبر نشان داد آن بود که پیامبران اولین و آخرین را در شب معراج محشور کرد و به جبرئیل فرمود که اذان و اقامه بگوید و اذان را هر فصلی دوبار تکرار و در اقامه حى على خير العمل اضافه نمود پیامبر جلو آمده و بنماز ایستاد و تمام پیامبران بایشان اقتدا نموده و نماز بجا آوردند پس از فراغت از نماز خداوند فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله از این پیامبران که پیش از


1) سوره زخرف، آیه 45

2) سوره اسراء، آیه 1

تو بودند سؤال کن آیا بجز من خدائی برای پرستش مردم قرار داده اند؟ پیامبر از آن ها سؤال فرمود چه کسی را پرستش می نمودید و بر که گواهی می دادید؟ گفتند گواهی می دادیم که خدائی نیست مگر خدای یکتا که برایش مثل و مانند نیست و گواهی می دادیم که شما پیامبر و فرستاده خدائی و خداوند بر این گواهی از ما پیامبران عهد و پیمان گرفته بود

نافع :گفت ای ابا جعفر راست فرمودید اینک بفرمائید مراد از این آیه يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ (1)چیست؟ و خداوند کدام زمین را تبدیل می کند؟

حضرت باقر علیه السلام فرمود: نان سفیدی است خلایق از آن می خورند تا خداوند حساب بندگان را برسد.

نافع پرسید: آیا تمام خلایق مشغول خوردن هستند؟

فرمود: یا مشغول خوردن می باشند یا مقیم در آتش.

نافع گفت: چگونه در آتش هستند؟

فرمود: خداوند می فرماید: وَ نادى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ که چون طعام بخواهند رقوم و همین که آب بطلبند حمیم به آن ها بخورانند.

گفت: راست فرمودی ای پسر رسول خدا مجددا گفت مسئله دیگری دارم :فرمود سؤال کن.

گفت: بفرمائید بدانم خدا کجاست؟

فرمود: وای بر تو بگو چه جائی نیست تا خبر بدهم که آن جاست ستایش می کنم خداوندی را که زوال پذیر نبوده و جفت و فرزندی برایش نیست و بعد


1) سوره ابراهیم آیه 48

فرمود ای نافع خبر بده بمن از آن چه می پرسم؟

نافع عرض کرد: بفرمائید.

فرمود: چه می گوئی در حق اصحاب نهروان؟ اگر بگوئی که امیرالمؤمنین علیه السلام آن ها را بحق کشته است همانا از کفری که به اسلام داشتی برگشته ای و اگر بگوئی آن ها را بی سبب کشته کافر شده ای؟

نافع جوابی نداد و گفت بخدا قسم که از روی حق و حقیقت شما داناترین مردم هستی و از حضور آن حضرت به نزد هشام رفت، هشام پرسید: ای نافع چه کردی؟

گفت: واگذار سخنی که گفتی برو او را خجالت بده بخدا سوگند او به حق دانشمندترین مردم است او به حق فرزند رسول خدا است و سزاوار و شایسته آنست که اصحابش او را نبی خود بدانند. (1)

سپس خداوند عزوجل فرمود: الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُم الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ یعنی ترکشان می کنیم و نسیان از سوی خداوند عز وجل همان ترک کردن و رها نمودن است. (2)

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (53) 53- آیا آن ها جز تأویل (آیات) را انتظار می کشند؟ آن روز که تأویل آن فرا برسد کسانی که قبلاً آن را فراموش کرده بودند می گویند به تحقیق


1) بحار الانوار، ج 33 ص 425؛ احتجاج، ج 2، ص 325؛ کافی، ج 8، ص 120؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 174

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 178

رسولان پروردگارمان با حق ،آمدند آیا برای ما شفیعانی هست که از ما شفاعت ،کنند یا ما را (بدنیا برگردانند) تا اعمالی به غیر از این که انجام داده،ایم انجام دهیم ولی آن ها به خودشان زبان زدهاند و آن چه (معبودهایی که) به دروغ برای خود ساخته بودند همگی (از نظرشان) گم شدند.

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُه این از آیاتی است که تاویل آن بعد از تنزیلش است می فرماید این آیه دربارۀ حضرت قائم علیه السلام و روز قیامت است. يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ یعنی او را ترک کنند. و قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا می فرماید: در روز قیامت. أَوْ تُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ يعنى آن ها باطل شدند و از نظرشان گم گردیدند. إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (54) ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (55) 54- همانا پروردگار شما کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز (وقت) ،آفرید آن گاه بر عرش قرار گرفت (به تدبیر جهان پرداخت)، شب را (با پرده روز) و روز را (با پرده شب) پوشاند که (آن دو) به سرعت در حرکت هستند و نیز خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که تحت فرمان او می باشند. آگاه باشید که آفرینش و امور عالم بدست اوست پربرکت است

خداوندی که پروردگار عالمیان است.

55- پروردگارتان را با تضرع و زاری در پنهانی بخوانید که همانا او متجاوزان را دوست نمی دارد.

إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ می فرماید: در شش وقت. ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یعنی با قدرتش عرش را برقرار نمود. يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً كه مراد از حثيثا یعنی به سرعت. (1) ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً یعنی در آشکار و خفا. وَلا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (56) 56- و در زمین بعد از اصلاح آن فساد نکنید و خدا را با ترس و امید ،بخوانید که همانا رحمت الهی به نیکوکاران نزدیک است.

وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ می فرماید: خداوند زمین را به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و آله و اميرالمومنين علیه السلام اصلاح نمود پس مردم هنگامی که امیرالمومنین علی علیه السلام و ذریه اش را ترک کردند و در زمین به فساد پرداختند. (2) هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 179

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 180

الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (57) 57- و اوست خدایی که بادهای بشارت دهنده را قبل از آمدن رحمتش (باران) می فرستد تا بار ابرهای سنگین را (بر دوش) بکشند آن ها را به جانب زمین های مرده می فرستیم و به وسیله آن باران نازل می کنیم و هر گونه میوه ای را از آن بوجود می آوریم هم چنان که مردگان را از خاک بیرون می آوریم شاید که متذکر باشید.

وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ - تا - كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى این آیه دلیل بر زنده شدن و برانگیخته گردیدن بعد از مرگ است و قول زنادقه را رد می کند. وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلا نَكِداً كَذلِكَ نُصَرُفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (58) 58- زمین پاک و طیب گیاهش به اذن پروردگارش می روید و زمینی که نا پاک است گیاهی ناچیز و بی ارزش از آن می روید. این چنین ما آیات را برای کسانی که شکر گذارند بیان می کنیم.

وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ و این مثال برای ائمه علیهم السلام است که علمشان به اذن پروردگارشان بروز پیدا می کند. وَالَّذِي خَبُثَ مانند دشمنان آن ها. لا يَخْرُجُ علمشان خارج نمی شود. إِلأ نكِداً مگر دروغ و فاسد. لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهِ غَيْرُهُ إِنِّي

أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (59) 59- به تحقیق نوح را به سوی قومش فرستادیم گفت ای ،قوم خدایی را بپرستید که جز او خدایی برای شما نیست همانا من بر شما از عذاب روزی بزرگ می ترسم

لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إلى قَوْمِهِ داستان خبر نوح و هود و صالح و شعیب را در سوره هود ان شاء الله تعالی خواهیم آورد. (1) أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ (99) أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ (100) تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (101) وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ (102) 99 - آیا آن ها از مکر خدا در امان هستند؟ در حالی که جز گروه ستمکار خودشان را از مکر الهی در امان نمی بینند.

100- آیا کسانی که بعد از صاحبان زمین وارث آن می گردند هدایت نمی یابند؟ که اگر بخواهیم آن ها را نیز به کیفر گناهانشان نابود می کنیم و بر دل هایشان مهر می زنیم که دیگر (صدای حق را) نشنوند؟

101- این است شهرهایی که اخبارش را برای تو نقل می کنیم و به تحقیق رسولان آن ها با دلائلی روشن به سوی آن ها آمدند (ولی بر آن


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 181

نبودند) که به آن چه قبل از آن تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این چنین خداوند بر دل های کافران مُهر می زند.

102- و ما بیشتر مردمان را پایبند بر عهدشان نیافتیم و اگر چه بیشتر آن ها را فاسق و گناه کار یافتیم.

أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللهِ می فرماید: مکر از سوی خدا همان عذاب است. أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ که مراد از أو لم يهد یعنی آیا روشن نشد مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ ... سپس فرمود: تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ ای محمد. مِنْ أَنْبَائِها یعنی از اخبار و سرگذشت آن. فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ یعنی کسانی که در عالم ذر ایمان نیاورده اند در دنیا هم ایمان نمی آورند این آیه رد بر کسانی است که میثاق در ذر را منکر می شوند سپس فرمود: وَ ما وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ يعنى أن عهدی را که در عالم ذر از آن ها گرفتیم در دنیا بدان عمل نکردند. (1) وَ إِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ و اگر چه بیشتر آن ها را فاسق و گناه کار یافتیم. وَ قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَنذَرُ مُوسَى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (127) 127- و بزرگان قوم فرعون :گفتند آیا موسی و قومش را بخودشان را می گذاری که تا در زمین فساد ،کنند و تو و خدایانت را رها سازند؟ فرعون :گفت به زودی پسرانشان را می کشیم و زنانشان را زنده نگهداریم (و به


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 190

کنیزی بریم) که ما بر آن ها غالب و مسلّط هستیم.

وَ قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمٍ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسَى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ می فرماید: فرعون بت می پرستید سپس بعد از آن ادعای خدائی کرد پس فرعون گفت: سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ به زودی پسرانشان را می کشیم و زنانشان را زنده نگهداریم و به کنیزی می بریم تا بما خدمت کنند که ما بر آن ها غالب و مسلط هستیم. (1) قَالُوا أُوذينَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِينَا وَ مِنْ بَعْدِ مَا جِئْتُنَا قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (129) 129- قوم موسی به او گفتند قبل از این که به نزد ما بیانی و بعد از آمدن تو ما رنج و شکنجه می بینیم، موسی :گفت امید است که پروردگارتان دشمنانتان را هلاک ،نماید و شما را در زمین جانشین (آن ها) کند و آن گاه آن گاه بنگرد که شما چگونه عمل می کنید.

قَالُوا أُوذِينَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنَا وَ مِنْ بَعْدِ مَا جِئتَنا می فرماید: آن هائی که ایمان آورده بودند :گفتند ای موسی قبل از آمدن تو با کشتن فرزندانمان ما را اذیت و آزار کردند و بعد از آن که آمدی چرا فرعون به خاطر ایمان آوردن آن ها به موسی آن ها را زندانی می کند. موسی گفت: عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ و معنی ینظر یعنی می بیند که شما چه می کنید و در این جا نظر در جایگاه دیدن آمده است.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 194

وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (130) 130- و ما آل فرعون را به قحطی و خشکسالی و کمبود میوه ها مبتلا ،کردیم، شاید که متذکر شوند.

وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ مراد از بالسنین یعنی قحطی ؛ هنگامی که خداوند بر آن ها عذاب ،طوفان ،ملخ، قورباغه و خون را نازل کرد مبتلا به بلای قحطی شدند.

فإذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنا هذه وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائرُهُمْ عِندَ اللهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (131) 131- پس هنگامی که نیکی (نعمت) به آن ها می رسید می گفتند: این ها به خاطر ماست و هرگاه بدی (بلا و گرفتاری) به آن ها می رسید آن را از شومی موسی و همراهانش می دانستند آگاه باشید که ریشه همه این ها از خداست و لکن بیش تر آن ها نمی دانند.

فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ می فرماید: مراد از الحسنة در این جا صحت و سلامتی و امنیت و وسعت رزق .است وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ می فرماید: مراد از السیئه در این جا گرسنگی و ترس و مرض است. يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ یعنی موسی و پیروانش را شماتت می کردند وَ قَالُوا مَهمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (132) فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَالْجَزادَ وَ الْقُمَّلَ وَالصَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ

مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كَانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ (133) وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ (134) 132- و گفتند: هر آیه و معجزه ای برای ما بیاوری که ما را بدان سحر کنی ما به تو ایمان نمی آوریم.

133- پس بر آن ها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون (خون شدن آب) فرستادیم که نشانه های بیانگر ما بودند باز تکبر ورزیدند، و قوم گناهکاری بودند.

134- و هنگامی که بلا بر آن ها واقع شد، می گفتند: ای موسی، از پروردگارت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده با ما رفتار کند که اگر این بلا را از ما برطرف نمایی به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم

آیات نُه گانه برای موسی علیه السلام

وَ قَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ الطُّوفانَ وَالْجَرَادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الصَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ هنگامی که ساحران خدا را سجده کرده و مردم ایمان آوردند هامان به فرعون :گفت مردم بطوری که می بینی یکی پس از دیگری به موسی ایمان می آورند باید فکری کرد من فکر می کنم صلاح در این باشد که مامور بگذاری تا هر کس را که به دین موسی در آمده زندانیش کنند. پس فرعون هر کس را که به موسی ایمان آورده بود را حبس نمود. موسی علیه السلام به نزد فرعون رفته و فرمود دست از بنی اسرائیل بردار اما

فرعون به سخنان موسی گوش نکرد پس خداوند در همان سال عذاب طوفان را بر آن ها نازل کرد که تمامی خانه های آنان را در هم فرو ریخت فرعونیان ناگزیر به بیابان ،گریختند و خیمه ها به پا کردند فرعون به موسی گفت از خدایت بخواه این بارندگی هولناک را از ما قطع ،کند که اگر چنین کنی بنی اسرائیل و اصحابت را از زندان ها رها کرده با تو روانه می سازیم.

موسی علیه السلام از خدا خواست و خداوند هم عذاب طوفان را از آنان برداشت. هامان به فرعون :گفت اگر بنی اسرائیل را آزاد کنی موسی بر تو غلبه می کند و سلطنت تو را از بین خواهد برد فرعون گفته های هامان را پذیرفت و بنی اسرائیل را رها نکرد.

خداوند در سال دوم ملخ را بر زراعت ها و درختان ایشان مسلط کرد بطوری که از زراعت و درختان چیزی باقی نگذاشت بلکه موی سر و ریش آنان و لباس و فرش و زندگیشان را هر چه بود خوردند مردم همه سر و صدایشان بلند شد و فرعون شدیدا به جزع و فزع درآمد و به موسی علیه السلام :گفت ای موسی از پروردگارت بخواه عذاب ملخ را از ما بر طرف نماید تا من بنی اسرائیل و اصحابت را آزاد کنم موسی علیه السلام دعا کرد و خداوند عذاب ملخ را از آنان بر طرف نمود.

باز هامان نگذاشت که فرعون به وعده خود وفا کند و بنی اسرائیل را آزاد ،سازد، لذا خداوند در سال سوم شپش را بر آنان مسلط نمود به این معنی که این بار ساقه و ریشه ها را هم خوردند.

فرعون به موسی گفت: اگر از ما عذاب شپش را بر طرف کنی بنی اسرائیل را آزاد می کنم.

موسی از خداوند خواست و عذاب شپش از آن ها بر طرف شد خداوند اولین

بار شپش را در آن زمان خلق کرد ولی این بار هم فرعون بنی اسرائیل را آزاد نکرد.

خداوند بعد از آن عذاب قورباغه را بر آن ها نازل کرد که در غذاها و آب هایشان وارد می شدند و گفته می شود که آن ها از پشت و گوش و ناف هایشان بیرون می آمد مردم از آن ناله و فریاد شدیدی کردند پس به نزد موسی آمده و گفتند از خداوند بخواه که عذاب قورباغه را از ما بر طرف نماید که ما بر تو ایمان می آوریم بنی اسرائیل را با تو می فرستیم، پس موسی از پروردگارش درخواست نمود و خداوند نیز عذاب را از آن ها بر طرف نمود چون آن ها از آزادی بنی اسرائیل خودداری نمودند خداوند آب نیل را برای آن ها به خون تبدیل نمود که قبطیان آن را خون و بنی اسرائیل آن را آب می دیدند هنگامی که بنی اسرائیل از آن می خوردند آب بود و زمانی که قبطیان از آن می خوردند خون می شد قبطیان به بنی اسرائیل می گفتند آب را با دهانتان بردارید و در دهان ما بریزید هنگامی که بنی اسرائیل این چنین می کردند و آب را در دهان قبطیان می ریختند خون می شد پس قبطیان از آن به ناله و فریاد آمدند به موسی گفتند اگر خداوند عذاب خون را از ما بر طرف نماید بنی اسرائیل را با تو همراه می کنیم چون خداوند عذاب خون را از آن ها برطرف نمود حیله زده و بنی اسرائیل را آزاد نکردند پس خداوند عذاب برف را بر آن ها نازل کرد بطوری که برفی به اندازۀ آن تا آن زمان ندیده بودند و عده ای با آن عذاب مردند و زنده ماندگان ناله و فریادی شدیدی کردند و به موسی گفتند: ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرَّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ ای ،موسی از پروردگارت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده با ما رفتار ،کند که اگر این بلا را از ما بر طرف نمایی به تو

ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم.

پس موسی از پروردگارش درخواست نمود که عذاب برف از آن ها بر طرف شد که در این هنگام بنی اسرائیل را آزاد کردند چون آزاد گردیدند در اطراف موسى جمع شدند و موسی از مصر بیرون آمد کسانی که از فرعون فرار کرده بودند با موسی بیرون آمدند چون خبر فرار موسی و بنی اسرائیل به فرعون رسید هامان به او گفت من به تو نگفتم که بنی اسرائیل را آزاد نکن که در اطراف موسی جمع می شوند. فرعون اظهار بیتابی کرد و کسانی را در شهرها فرستاد و خود در پی موسی علیه السلام بیرون آمد. (1)

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ (137) 137- و قومی را که ذلیل و ناتوان شده بودند را وارث مشرق ها و مغرب های پر برکت زمین گردانیدیم و کلمه نیکوی پروردگارت بر بنی اسرائیل به خاطر صبری که کردند تحقق یافت و آن چه که فرعون و قومش می ساختند و آن چه که برای خود فراهم ساخته بودند را ویران نمودیم.

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فيها یعنی هنگامی که خداوند فرعون را هلاک کرد بنی اسرائیل وارث شرق و غرب زمین شدند که فرعون آن حکومت را نداشت. وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا یعنی رحمت


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 196؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 231

موسی بر بنی اسرائیل تمام شد.

وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مَا كَانُوا يَعْرِشُونَ یعنی کارخانه ها و خانه ها و قصر را نابود کردیم. (1) وَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (138) إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (139) قَالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ (140) وَإِذْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَ فِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (141) 138- و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم پس به قومی برخوردند که در اطراف بت هایشان با حالت خضوع گرد آمده بودند (بنی اسرائیل) گفتند: ای موسی برای ما نیز خدایی مانند خدایان آن ها قرار بده موسی :گفت شما مردمانی جاهل و نادان هستید.

139- سر انجام این ها نابودی و هلاکت است و آن چه که انجام می دهند باطل و تباه است.

120- (موسی) :گفت آیا غیر از خدای یکتا خدایی برای شما بطلبم؟ در حالی که همان خدای یکتا شما را بر جهانیان برتری داده است.

141- و (بیاد بیاورید) هنگامی که شما را از دست فرعونیان نجات دادیم که شما را به بدترین صورت شکنجه می کردند پسرانتان را می کشتند و زنانتان را زنده می گذاشتند و در آن برای شما از جانب پروردگارتان


1) بحار الانوار، ج 13، ص 110

امتحان بزرگی بود.

وَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ هنگامی که خداوند فرعون و اصحابش را غرق ،کرد موسی و اصحابش از دریا گذشتند یاران موسی به سوی گروهی که دور بت ها را گرفته بودند و آن ها را عبادت می کردند گذشتند و به موسی گفتند: يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَها كَمَا لَهُمْ آلِهَةً ای موسی برای ما هم خدائی چون خدایان آن ها قرار بده. موسى علیه السلام فرمود: إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ * إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَ بَاطِلٌ ما كَانُوا يَعْمَلُونَ * قَالَ أَغَيْرَ اللهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ * وَ إذْ أَنجَيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُقَتَّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَ فِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ که این آیات از محکمات است. (1)

وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (142) وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (143) قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَ بِكَلَامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ (144) 142- و ما با موسی سی شب وعده قرار گذاشتیم و با ده شب دیگر آن را


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 204

کامل ،کردیم تا آن که زمان وعده پروردگارش به چهل شب تمام شد و موسی به برادرش هارون گفت جانشینم در میان قوم من باش و اصلاحشان کن و از راه مفسدان پیروی مکن.

143- و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن گفت (موسی) عرض :کرد پروردگارا خودت را به من نشان بده تا تو را .ببینم خداوند فرمود: هرگز نمی توانی مرا ببینی و لکن به کوه بنگر، اگر در جایگاه خود (در هنگام تجلی) ثابت ماند تو نیز مرا خواهی دید. پس هنگامی که پروردگارش بر کوه تجلی کرد از هم پاشید و متلاشی شد و موسی بیهوش به زمین افتاد پس هنگامی که به هوش آمد عرض کرد خدایا پاک و منزهی (از این که به چشم دیده شوی) به سویت توبه کردم و من اول ایمان آورندگان هستم.

144- خداوند فرمود ای موسی من تو را با رسالت های خود و همصحبتی با تو بر سایر مردم برگزیدم پس آن چه را که به تو دادم بگیر و از شکرگزاران باش.

نازل شدن تورات

وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً خداوند متعال به موسی وحی کرد کتاب تورات را که در آن احکام است در ظرف چهل روز که ماه ذیقعده و دهه اول ذیحجه باشد نازل می کنم موسی باصحابش گفت خداوند بمن وعده فرموده که تا سی روز تورات را بر من نازل کند و بنا به امر خداوند و برای آن که اصحابش بی حوصله نشوند نگفت که چهل روز بطول می انجامد برادرش هارون را جانشین خود نموده و به

میقات رفت همین که سی روز گذشت و موسی نیامد بنی اسرائیل غضبناک شده و تصمیم بکشتن هارون گرفته و :گفتند موسی بما دروغ گفت و از دست ما فرار کرد و برای همین گوساله ساخته و به پرستش آن پرداختند و چون روز دهم ذیحجه رسید خداوند الواح تورات را که در آن احکام دین و اخبار و قصص و مستحبات و هر آن چه مورد نیاز آن ها بود بر موسی نازل کرد. هنگامی که خداوند تورات را بر موسی نازل کرده و با او سخن گفت موسی عرض کرد: قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ پروردگارا خودت را بر من نشان بده تا تو را ببینم.

خداوند وحی نمود لَنْ تَرَانِي یعنی قادر بر دیدن من نیستی.

وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فرمود: پس خداوند حجاب ها را برداشت و بر کوه جلوه کرد چون موسی به کوه نگاهی کرد که کوه پاره پاره شده در دریا فرو ریخت و موسی بیهوش بر روی زمین افتاد و ملائکه نازل شدند و درهای آسمان باز شد خداوند به ملائکه اش وحی نمود موسی را تا هلاک نشده در یابید پس ملائکه نازل شده و اطراف موسی را گرفتند و :گفتند ای فرزند عمران توبه کن که امر بزرگی را از خدا خواسته ای هنگامی که موسی دوباره به کوه نگاه کرد و دید که ملائکه نازل شده اند دوباره بیهوش شده و با صورت بر زمین افتاد و از خشیت الهی روح از بدنش جدا شده و مرد پس خداوند روحش را بر او برگرداند به هوش آمده و سرش را بلند کرد و گفت: سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ یعنی اول کسی که تصدیق می کند که تو دیده نمی شوی من هستم. پس خداوند به او فرمود: يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ اى موسى من تو را با

رسالت های خود و همصحبتی با تو بر سایر مردم برگزیدم پس آن چه را که به تو دادم بگیر و از شکرگزاران باش.

پس جبرئیل او را ندا داد :گفت ای موسی من برادرت جبرئیل هستم. (1)

وَ كَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةٌ وَ تَفْصِلاً لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأَمْرٌ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُريكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ (145) 145- و برای او در الواح از هر موضوعی پند و اندرزی نوشتیم و هر چیزی را بیان کردیم پس آن را به قوت ،بگیر و به قومت امرکن که نیکوترین آن را اخذ کنند و به زودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد.

وَ كتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلاً یعنی هر چیزی آفریده شده است. فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ یعنی با قوت قلب آن را بگیر. وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها يعنى احکام نیکوئی که در آن است را .بگیرند سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ یعنی گروهی فاسق به نزد شما می آیند که حکومت از برای آن ها می شود. (2) سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (146)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 211

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 215

146- کسانی که در روی زمین بناحق تکبر می ورزند بزودی از آیات خود منصرف خواهم ساخت و (آن ها) اگر هر آیه و نشانه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند و اگر راه رشد را ببینند آن راه را انتخاب نمی کنند و اگر راه گمراهی را ببینند آن را انتخاب می کنند (و بدان سو می روند). و به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يعنى من کسانی را که در روی زمین بنا حق تکبر می ورزند قرآن را از آن ها دور می گردانم. وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً می فرماید: هنگامی که ایمان و صدق و وفاء و عمل صالح را دیدند ولی آن را به عنوان مسیر خویش نگرفتند و اگر شرک و زنا و معاصی را ببینند آن را گرفته و بدان عمل می کنند. (1) وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (147) 147- و کسانی که آیات ما و لقاء آخرت را تکذیب کردند اعمالشان تباه می،گردد آیا بجز آن چه که عمل می کردند پادش داده می شوند؟

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ این آیه از محکمات است. هَذَا إِلَهُكُمْ وَ إِلَهُ مُوسَى فَنَسِي (2)یعنی آن را ترک کردند.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 216

2) سوره طه، آیه 88

أَفَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً (1)یعنی گوساله سخن نمی گوید و زبان گویائی برای او نیست. وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (149) وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (150) قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (151) إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ (152) وَالَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (153) 149- و هنگامی که حقیقت را فهمیدند و متوجه شدند که گمراه شده اند، :گفتند اگر پروردگارمان بر ما رحم نکند و ما را نیامرزد ما از زیان دیدگان خواهیم بود.

150- و هنگامی که موسی با خشم و تأسف به سوی قوم خود برگشت، :گفت بد جانشینانی برای من ،بودید آیا در امر پروردگارتان عجله کردید و الواح را انداخت و سر برادرش (هارون) را (با خشم) گرفت و به سوی


1) سوره طه، آیه 69

خود کشید (هارون) گفت ای فرزند ،مادرم این قوم بر من فشار آوردند و ناتوانم کردند (بطوری که) نزدیک بود مرا بکشند، پس باعث نشو که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با قوم ستمکار قرار مده

151- (موسی) :گفت پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خودت داخل کن که تو مهربان ترین مهربانانی.

152- آن هایی که گوساله را (معبود خود) گرفتند بزودی خشم پروردگارشان و ذلت و خواری در زندگانی دنیایشان به آن ها خواهد رسید و این چنین افتراگویان بر خدا را کیفر می دهیم

153- و کسانی که عمل زشت کردند و پس از آن توبه نمودند و ایمان آوردند همانا پروردگارت بعد از توبه بخشنده و مهربان است.

وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ یعنی هنگامی که موسی به نزد آن ها برگشت و گوساله را آتش زد گفتند: لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَ يَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِير * وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ بِئْسَمَا خَلَقْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ - تا - إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ که این آیات از محکمات است. وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ (155) وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ

وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ (156) الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157) 155- و موسی از میان قوم خود هفتاد نفر مرد را از برای میعادگاه ما انتخاب کرد پس هنگامی که لرزه آن ها را فرا گرفت (موسی) گفت پروردگارا، اگر می خواستی آن ها و مرا قبل از این نیز هلاک کنی، آیا ما را به آن چه سفیهان انجام داده اند هلاک می کنی؟ این کار تو جز امتحان و آزمایش نیست به وسیله آن هر کسی را که بخواهی گمراه می کنی و هر کسی را که سواری بخواهی هدایت می کنی تویی ولی ما پس ما را بیامرز و بر ما رحم نما که تو بهترین آمرزندگان هستی.

156- و برای ما در این دنیا و در آخرت نیکی مقرر فرما که ما به سوی تو بازگشته ایم. (خداوند) فرمود عذابم را به هر کسی که بخواهم می رسانم و رحمت من هر چیزی را فرا می گیرد پس آن را برای کسانی که پرهیزگارند و زکات می دهند و به آیات ما ایمان می آورند مقرر خواهم کرد.

157- آن هایی که از آن رسول و پیامبر امی پیروی می کنند آن هایی که صفات او را در تورات و انجیلی که در دست دارند می یابند که آن ها را به نیکی امر می کند و از زشتی باز می دارد و (طعام های) پاکیزه بر آن ها حلال می دانند و ناپاکی ها را حرام می،شمرند و بارهای سنگین و غُل هایی را که بر آن هاست را از آنان بر می دارد پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را گرامی

داشتند و باریش کردند و از نوری که با او نازل شد پیروی نمودند آن ها رستگاران هستند.

وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْشِئْتَ أَهْلَكتُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ هنگامی که موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمود که خداوند با من سخن گفته و مناجات ،نمود آن ها فرموده موسی را تصدیق نکردند. فرمود: افرادی را از میان خودتان انتخاب کنید تا با من بیایند و کلام خدا را بشنوند. بنی اسرائیل هفتاد نفر از مردان نیکوی خود را برگزیدند و با موسی به سوی میقات ،رفتند موسی علیه السلام نزدیک تر و با پروردگارش به مناجات پرداخته و با خداوند سخن گفت موسی علیه السلام به اصحابش فرمود بشنوید و نزد بنی اسرائیل به آن شهادت بدهید آن ها به موسی علیه السلام گفتند: ما هرگز ایمان نياورده و تو را تصدیق نمی کنیم مگر این که خدا را آشکارا ببینیم پس از خدا بخواه که برای ما ظاهر شود پس خداوند صاعقه ای بر آن ها نازل کرده و همه سوختند و آن فرمایش الهی است که می فرماید: وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (1)این آیه سوره بقره با آیه فوق سوره اعراف یکی است که نصف آیه در سوره بقره و نصف آیه در سوره اعراف است.

هنگامی که موسی علیه السلام دید که اصحابش همه هلاک شدند محزون شد و گفت: رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا موسی علیه السلام گمان کرد که آن ها به ذنوب بنی اسرائیل هلاک شدند پس گفت: إِن هِيَ الأَفتَنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَ لِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا


1) سوره بقره آیه 55 و 56

وَأ َنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ * وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ ﴾ این کار تو جز امتحان و آزمایش نیست به وسیله آن هر کسی را که بخواهی گمراه می کنی و هر کسی را که بخواهی هدایت می کنی تویی ولی ما پس ما را بیامرز و بر ما رحم نما که تو بهترین آمرزندگان هستی و برای ما در این دنیا و در آخرت نیکی مقرر فرما که ما به سوی تو بازگشته ایم.

پس خداوند متعال فرمود: عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ عذابم را به هر کسی که بخواهم می رسانم و رحمت من هر چیزی را فرا می گیرد پس آن را برای کسانی که پرهیزگارند و زکات می دهند و به آیات ما ایمان می آورند مقرر خواهم کرد. (1)

سپس خداوند فضیلت پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروانش را ذکر کرده و فرمود: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ يعنى ثقل و سنگینی که بر بنی اسرائیل بود که آن ها باید حتما غسل نموده و وضو بسازند و تیمم بر آن ها جایز نبود و فقط باید در کنایس و معابد و محاریب نماز ،بخوانند و شخص هر وقت مرتکب گناهی می شد نفس بد بو از او بیرون می آمد و شناخته می شد که او گناه کرده است و اگر بول به بدنش می رسید آن موضع نجس را می بریدند و گوسفند بر آن ها حلال نبود و تمام این شدائد و سختی ها را خداوند ببرکت وجود پیامبر اکرم از این امت برداشت سپس :فرمود: فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ یعنی کسانی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردند.


1) بحار الانوار، ج 13، ص 213 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 220

وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ يعنى اميرالمومنين علیه السلام أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ آن ها رستگاران هستند. پس خداوند از انبیاء برای رسول خدا صلی الله علیه و آله عهد و میثاق گرفت که آمدن آن حضرت را به امتشان خبر دهند و او را یاری نمایند پس انبیاء آن حضرت را با گفتار یاری کردند و امتشان را نیز بدان امر کردند بزودی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر می گردد (رجعت می کند) آن ها نیز بر می گردند و در دنیا از او یاری می کنند. (1)

مناجات خداوند با موسی علیه السلام

حفص بن غياث از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود موقعی که موسی مشغول مناجات با خدا بود شیطان نزد او آمد یکی از فرشتگان به او :گفت وای بر تو چگونه امیدواری که موسی را در این حال که بمناجات با پروردگار مشغول است اغفال کنی؟!

شيطان جواب داد همانطور که بپدر او آدم در بهشت امید داشتم بموسی نیز ،امیدوارم و سخنانی که خداوند بموسی می فرمود این بود:

«ای موسی نماز را قبول نمی کنم جز از بندگان متواضع در برابر عظمتم که دل آن ها پیوسته بذكر من مشغول بوده و خائف باشند و اصرار بر گناه نداشته و حق دوستان و اولیاء مرا بشناسند».

موسی عرض کرد: پروردگارا آیا ابراهیم و اسحاق و یعقوب از اولیای حضرتت نیستند؟

خطاب رسید: چرا آن ها از اولیاء ما می باشند ولی منظور از دوستان که گفتم کسانی هستند که به خاطر آن ها آدم و حوا و بهشت و جهنم را خلق


1) تفسير برهان، ج 3، ص 223

نموده ام.

موسی عرض کرد: پروردگارا آن ها چه اشخاصی می باشند؟

فرمود محمد صلی الله علیه و آله و احمد صلی الله علیه و آله که نامش را از نام خودم مشتق نموده ام که یکی از اسامی من محمود است و محمد از آن بیرون آمده احد هم یکی از اسماء من است که احمد از آن اشتقاق یافته است.

موسی در خواست نمود که خداوند او را از امت آن حضرت قرار بدهد فرمود دعایت را باجابت رسانیدم و باید قدر و منزلت او و همچنین قدر و منزلت اهل بیت او را بخوبی بشناسی مثل او و مثل اهل بیتش و آن چه در طینت آن ها ایجاد کرده ام مانند فردوس در بهشت است که نه برگ آن ریخته شود و نه طعمش زایل گردد هر کس آن ها و حقشان را بشناسد در ظلمت جهل ،بردباری به او عطا شود و در هنگام تاریکی نوری فرا راهش قرار می دهیم و دعا و درخواست های او را قبل از آن که مرا بخواند اجابت کنم ای موسی هرگاه دیدی که فقر بتو روی آورد بگو مرحبا بتوای صفت نیکو کاران و چنانچه غنا و ثروت روی بیاورد بدان که پاداش گناهی تعجیل شده ای موسی دنیا خانه عقوبت است آدم را بعلت ترک اولائی که از او سرزده بود عقاب کردم دنیا ملعونه است برای علاقمندان و دوستدارانش جز آن هائی که در دنیا برای جلب رضا و خشنودی من زیست می کنند ای موسی بندگان نیکوکار من در حدود دانش خود از دنیا دوری می جویند ولى بدكاران بقدر جهل و نادانی خویش بدنيا رغبت و میل پیدا می کنند هر که دنیا را اهمیت داده و بزرگ بشمارد و چشمش بدنیا باشد محتاج ،شود و آن کسی که دنیا را کوچک شمرده و منشاء اثر نداند از زندگانی و لذات دنیا کامیاب و برخوردار گردد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود چقدر خوبست که بتوانید برای دنیا ارزشی

قائل نشده و آن را مهم ندانید اگر مورد مذمت اشخاص واقع شوید نگران ،نباشید و چنان چه بمدح و ثنای شما نپرداخت محزون و غمگین نشوید شخص باید در پیشگاه خداوند پسندیده و مقبول باشد.

امير المؤمنين علیه السلام می فرمود: در دنیا خوبی برای دو دسته از مردم است یکی آن که هر روز عمل نیکش زیاد شود و دیگر آن کسی که روزهائی را که بر طبق آمال و آرزوهای خود گذرانیده با توبه کردن و بازگشت از اعمال بد جبران ،نماید اما بخدا قسم اگر چندان سجده برای خدا کنند تا گردن های خود را بر اثر کثرت سجود از بدن جدا کنند توبه آن ها قبول نشود مگر آن که بولایت ما اهل بيت اعتراف نموده و حق ما را بشناسند و بواسطه علاقمندی و خشنودی خاطر ما امیدوار به ثواب باشند و کسی که معرفت بامام خود داشته باشد از قوت به سد جوع راضی بوده و از مال دنیا به قرص نانی و ستر

عورتی اکتفا نماید و با این حال از خدای خود خائف بوده و شاکر باشد. (1)

وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (160) 160- و ما آن ها (قوم موسی) را به دوازده گروه تقسیم کردیم و هنگامی که از موسی آب خواستند به موسی وحی کردیم که عصای خود را بر سنگ ،بزن پس از آن سنگ دوازده چشمۀ آب جاری شد که هر قبیله آبشخور خود را می دانستند و ما با ابر بر سر آن ها سایه افکندیم و بر آن ها من و سَلوی


1) مشكاة الانوار، ص 270؛ بحار الانوار، ج 13، ص 338

نازل کردیم (و به آن ها گفتیم:) از پاکیزه هایی که بر شما روزی کردیم ،بخورید (ولی آن ها اطاعت نکردند) و بر ما ستم نکردند و بلکه بر خودشان ستم می کردند.

وَ تَطَعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَما یعنی به وسیله دوازده چشمه کردن آن ها را از هم جدا کرد. وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (163) وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (164) فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (165) و از آن ها درباره شهری که در ساحل دریا بود سؤال کن هنگامی که در روزهای شنبه (که تعطیل بود) تجاوز می کردند زیرا ماهیان دریا روز شنبه در سطح آب (و رودها) آشکار می شدند و اما در غیر شنبه آشکار نمی شدند این چنین آن ها را با چیزی آزمایش کردیم که آن ها فاسق شده و نافرمانی کردند.

164- و (به خاطر بیاور) هنگامی که گروهی از آن ها گفتند برای چه قومی را که خداوند آن ها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب شدیدی معذب خواهد نمود موعظه می کنید؟ گفتند (پند ما) اعتذار در درگاه پروردگار شماست و (دیگر آن که) شاید پرهیزگار باشند.

165- پس هنگامی که آن چه به آن ها تذکر داده شده بود را فراموش کردند (هنگام عذاب) آن هایی را که نهی می کردند را از عذابمان نجات دادیم و آن هایی را که ستم کردند به خاطر نافرمانی و فسقشان به عذابی سخت گرفتار ساختیم

وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ که مراد از قریه این است که بنی اسرائیل قریه ای نزدیک دریا داشتند که بر اثر جزر و مد آب دریا وارد نهرها و زراعت قریه شده و ماهیان زنده دریا هم بر اثر جریان آب داخل شهرها شده و به آخرین قسمت های زمین زراعتی قریه می رفتند و چون خداوند صید ماهی را در روزهای شنبه بر بنی اسرائیل حرام نموده بود حیله ای اندیشیده و شبکه هائی ساختند و جلوی رودخانه ها قرار می دادند ماهی هائی که در روز شنبه وارد نهر شده بودند شب یکشنبه صید می کردند ماهی ها روز شنبه از دریا بیرون می آمدند و دیگر روزها از دریا بیرون نمی آمدند دانشمندان مردم را از صید ماهی ها نهی نموده و آن ها را از ارتكاب عمل خلاف منع می کردند چون نپذیرفتند خداوند آن ها را بصورت میمون و خوک مسخ نموده و علت حرمت صید در روز شنبه آن بود که عید هفتگی تمام مسلمین و ملل دیگر در روز جمعه بود و یهودی ها مخالفت با آن نموده و روز شنبه را عید خود قرار دادند و خداوند هم آن ها را از صید در روز شنبه منع فرمود و چون عناد و سرپیچی کردند به صورت میمون و خوک مسخ شدند. (1)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 226

قوم ثمود

ابی عبیده از امام باقر علیه السلام روایت می کند که :فرمود: در کتاب علی بن ابی طالب علیه السلام چنین یافتیم که قومی از اهل ایکه از دودمان ثمود در روزهای شنبه ماهی هایی به امر خدای تعالی به سمتشان می آمدند تا بدین وسیله اطاعتشان آزمایش ،شود، ماهی ها تا لب آب آمده و بلکه از دریا راه نهر را گرفته و تا درب منزل هاشان نزدیک می شدند و ایشان با این که ممنوع بودند ماهیان را گرفته و می خوردند و علمای ایشان از صید آن ها بازشان نمی داشتند شیطان هم برایشان کلاه شرعی درست کرد و به عده ای از ایشان الهام کرد که شما از خوردن آن ممنوع شده اید نه از صیدش به همین جهت روز شنبه صید می کردند و روزهای دیگر آن صید را می خوردند.

طایفه دیگری از ایشان که اصحاب یمین بودند به اعتراض برخاسته و :گفتند ما شما را از عقوبت خداوند بر حذر می کنیم زنهار که مخالفت امر او مکنید.

طايفه سوم از ایشان که اصحاب شمال بودند سکوت کرده و از اندرز ایشان لب فرو بستند و تازه طایفه دوم را ملامت کردند که شما چرا گنهکاران را موعظه می کنید با این که می دانید ایشان مردمی هستند که خداوند به عذاب شدیدی عذاب و یا هلاکشان خواهد کرد.

آن طایفه در جواب گفتند برای این که در نزد پروردگارتان معذور باشیم و برای این که شاید گنه کاری از گناه دست بر دارد خدای تعالی می فرماید: فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ یعنی بعد از آن که آن مواعظ را ندیده گرفته و هم چنان به گناه خود ادامه دادند طایفه دوم به ایشان :گفتند از این به بعد با شما زندگی نخواهیم کرد حتی یک شب هم در شهر نمی مانیم این شهری است که خدا در

آن نافرمانی می شود و خوف این هست که بلایی بر شما نازل شود و ما را هم بگیرد.

علی علیه السلام سپس اضافه کردند که این طایفه همان طور که گفته بودند از ترس بلا از شهر بیرون رفته در نزدیکی شهر فرود آمدند و شب را زیر آسمان بسر برده صبح رفتند تا سری به اهل معصیت بزنند دیدند دروازه شهر بسته شده و هر چه در زدند صدای احدی را نشنیدند ناگزیر نردبانی گذاشته و از دیوار بالا رفتند و مردی از نفرات خود را به بالای نقطه ای که مشرف به اهل شهر بود فرستادند تا خبری بیاورد آن مرد وقتی نگاه کرد گروهی میمون دم دار را دید که صدا به صدای هم داده ،بودند وقتی برگشت و آن چه دیده بود به دیگران گفت همگی دروازه ها را شکسته و وارد شهر شدند میمون ها همشهری ها و بستگان خود را شناختند و لیکن انسان ها افراد میمون ها را از یکدیگر تشخیص نداده و بستگان خود را نشناختند وقتی چنین دیدند گفتند شما را نهی کردیم و از عاقبت شوم گناه زنهار .دادیم

سپس علی علیه السلام اضافه کردند به آن خدایی که دانه های گیاه را در زیر خاک می شکافد و خلایق را می آفریند من قوم و خویش همان میمون ها را که در این امتاند می شناسم مردمی هستند که از کار زشت نهی ،ننموده و در برابر آن اعمال غیرت نمی کنند بلکه معروفی را هم که بدان مامور شده اند ترک

می کنند و در نتیجه دچار تفرقه شدند خدای تعالی هم در حق ایشان فرموده فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (1)پس از رحمت خدا دور باشند مردم ستمکار هم چنان که خداوند در حق بنی اسرائیل فرموده: أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ) هنگام عذاب آن هایی را که


1) سوره مومنون آیه 41

تهی می کردند را از عذابمان نجات دادیم و آن هایی را که ستم کردند به خاطر نافرمانی و فسقشان به عذابی سخت گرفتار ساختیم. (1)

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (167) 167- و (بیاد بیاور) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد تا روز قیامت کسی را به آن ها مسلط می کند که عقوباتشان ،کند همانا پروردگارت سریع عقاب می کند (و در عین حال) بسیار بخشنده و مهربان است.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ یعنی پروردگارت می داند. إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ دربارهٔ یهود نازل شده است که برای آن ها ابداً دولتی نمی باشد. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ اين آیه برای امت محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است که اهل کتاب بر آن ها عذاب سختی تحمیل می کردند و حال آن ها باید از اهل کتاب تا آخر جزیه بگیرند. (2) وَ قَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَ بَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (168) 168- و آن ها (بنی اسرائیل) را در روی زمین پراکنده کرده ایم گروهی از آن ها صالح و گروهی نیز غیر صالح هستند و آن ها را با نیکی ها و بدی ها آزمودیم شاید که برگردند.


1) بحار الانوار، ج 14، ص 52؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 261 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 227 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 36

2) بحار الانوار، ج 23، ص 205

وَ قَطَعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ يعنى آن ها را در روی زمین تمیز داده ایم و شناخته می شوند. أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَ بَلَوْنَاهُمْ یعنی آن ها را امتحان کردیم. بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ یعنی با وسعت رزق و امنیت و فقر و سختی و گرفتاری امتحان کردیم. لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ یعنی شاید که برگردند. فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُوا مَا فِيهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (169) وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ (170) 169- پس از آن ها کسانی جای آن ها را گرفتند که وارث کتاب آسمانی (تورات) شدند اما متاع پست این دنیا را گرفته و گویند: بزودی بخشیده خواهیم شد و اگر متاعی مانند آن بدستشان بیفتد آن را نیز می گیرند آیا پیمان کتاب آسمانی از آن ها گرفته نشده که جز حق بخدا نگویند و بارها آن را خوانده اند؟ و سرای آخرت برای کسانی که پرهیزگارند بهتر است آیا اندیشه نمی کنید؟

170- و کسانی که به کتاب تمسک می جویند و نماز به پا می دارند همانا ما اجر مصلحان را ضایع نخواهیم کرد.

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنى يعنى کسی از آن ها از دنیا دوری نکرد. وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَ إِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلا الْحَقَّ وَ دَرَسُوا مَا فِیهِ یعنی آن را ضایع کردند. سپس فرمود: وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ * وَالَّذِينَ يُمَسْكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ و سراى آخرت برای کسانی که پرهیزگارند بهتر است آیا اندیشه نمی کنید؟ و کسانی که به کتاب تمسک می جویند و نماز به پا می دارند همانا ما اجر مصلحان را ضایع نخواهیم کرد.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: آية الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ دربارۀ آل محمد و پیروان آن ها نازل شده است. (1)

وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (171) 171- و (بیاد بیاور) هنگامی که کوه را بر بالای سرشان همچون سایبانی قرار دادیم طوری که گمان کردند بر آن ها فرو خواهد افتاد (و به آن ها گفتیم:) آن چه که برای شما آمده آن را با قدرت بگیرید و آن چه در آن آمده است را متذکر شوید شاید که پرهیزگار شوید.

وَإِذْ نَتَفْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظَلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقع بِهِمْ امام صادق علیه السلام می فرماید وقتی تورات بر بنی اسرائیل نازل شد بنى اسرائيل زیر بار آن نرفتند، خداوند کوه طور را از جای کند و بر بالای


1) بحار الانوار، ج 24 ص 21؛ تفسیر برهان ج 3 ص 233

سرشان نگهداشت و فرمود اگر قبول نکنید کوه را بر سرتان می کوبم بنی اسرائیل در حالی که سرهایشان را از ترس دزدیده بودند ناگزیر تورات را پذیرفتند. (1)

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (172) 172- و (به یاد بیاور) هنگامی که پروردگار تو از صلب فرزندان آدم ذریه آن ها را برگرفت و آن ها را بر خودشان گواه گرفت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند ،بلی گواهی می دهیم (و این گواهی را گرفتیم:) که روز قیامت نگوئید ما از این واقعه غافل بودیم.

میثاق انبیاء در عالم ذر

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى ابن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود اول کسی که از پیامبران در جواب خداوند سبقت گرفت و بلی گفت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود زیرا آن حضرت نزدیک ترین خلایق در پیشگاه خداوند بود همان مقامی که جبرئیل در شب معراج به آن جناب گفت پیش برو ای محمد صلی الله علیه و آله قدم بمقامی گذارده ای که پیش از تو هیچ ملک مقرب و نبی مرسل به آن جا قدم نگذاشته و اگر عظمت روح و نفس پیامبر اکرم نبود نمی توانست توانائی و قدرت رسیدن به آن مقام


1) بحار الانوار، ج 13، ص 244 ؛ نور الثقلین، ج 2، ص 2 ص 91؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 234

را حائز شود چنان چه خداوند می فرماید فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى (1)پس چون امر خدا صادر شد اول بمقام اولیائی آن حضرت واقع شد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند در عالم ذر از خلایق عهد گرفت بخدائی خود و باین که پیامبر ما رسول و فرستاده ای از جانب اوست و نیز عهد گرفت از پیامبران بولایت و امامت امیر المؤمنین علیه السلام و ائمه طاهرین و فرمود آیا من پروردگار شما نیستم و محمد صلی الله علیه و آله پیامبر شما نیست و علی و ائمه معصومین پیشوایان شما نیستند؟

گفتند: چرا و اول کسی که از پیامبران عهد و میثاق بر پروردگار خود از او گرفت حضرت خاتم بود چنان چه می فرماید وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَی ابْنِ مَرْيَمَ (2)اول پیامبران را بطور کلی ذکر فرموده و بعد افضل آن ها را تصریح نموده و پیامبر خاتم را بر افضل أنبيا مقدم داشته چون پیامبری برتر از آن حضرت نبوده بعد از انبیاء برای ایمان پیدا کردن به پیامبر خاتم عهد و میثاق گرفته و همچنین بر یاری نمودن امير المؤمنین وصی او چنانچه می فرمايد وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقُ لِمَا مَعَكُمْ (3)یعنی بر رسول خدا که پیامبر ماست ایمان آورده و امیر المؤمنین را یاری کنید.

لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ و امت های خود را خبر بدهید به بعثت آن پیامبر خاتم که باو ایمان آورند و او و ائمه معصومین را یاری کنند. (4) عبد الله بن مسکان از حضرت صادق علیه السلام و ابی بصیر از حضرت باقر علیه السلام


1) نجم آیه 9

2) سوره احزاب آیه 7

3) سوره آل عمران، 71

4) بحار الانوار، ج 5، ص 236؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 238

روایت کرده اند در تفسیر قول خداوند که می فرماید: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ فرمودند: خداوند از زمان آدم تا زمان خاتم پیامبری نفرستاده مگر آن که بدنیا برگشت می کند و به همراه پیامبر خاتم جهاد نموده و پیامبر و امیر المؤمنین را یاری نمایند.

پس از آن حضرت برای جمیع انبیا میثاق گرفت و فرمود: ای محمد بگو: آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتِيَ مُوسَى وَ عِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُم وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (1)اما به خدا و آن چه که بر ما و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش نازل گردیده ایمان آوردیم و آن چه که به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شده است در میان آن ها هیچ فرقی نمی گذاریم و ما فرمانبردار خدا هستیم. (2)

ابن مسکان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که گفت: از آن جناب پرسیدم شهادتی که در آیه وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بلی آمده آیا بطور معاینه بوده؟

فرمود: آری چیزی که هست مردم خصوصیات آن موقف را فراموش کردند و تنها معرفت را از دست ندادند و بزودی آن خصوصیات به یادشان خواهد آمد و اگر معرفت هم از دست می رفت احدی نمی فهمید که خالق و رازق او ،کیست و اشخاصی هم که در این نشات کافر شدند کسانی هستند که در آن نشات ایمان نیاوردند و اقرارشان زبانی بوده و همان هایند که خداوند در حقشان فرموده: فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (3)ایمان نخواهند


1) سوره آل عمران آیه 84

2) بحار الانوار، ج 5، ص 236

3) سوره اعراف آیه 101

آورد به چیزی که در سابق آن را تکذیب کرده بودند. (1)

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ (175) وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (176) 175- و بر آن ها (مردم) بخوان سرگذشت آن کسی را که آیات خود را به او ،دادیم و او خود را از آن آیات بیرون ساخت و شیطان در پی او گشت و از گمراهان گردید.

176- و اگر می خواستیم او را با این آیات مقامش را بالا می بردیم ولیکن او پستی را برگزید و از هوای نفس خویش پیروی نمود پس مثل او همانند سگی است که اگر بر او حمله کنی و یا به حال خود رهایش سازی دهانش را باز و زبانش را بیرون می آورد این است مثل مردمی که آیات ما را تکذیب کردند. پس این حکایت را (برای مردم) بگو شاید که اندیشه کنند.

داستان بلعم باعوراء

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ این آیه دربارۀ بلعم بن باعوراء که در زمان بنی اسرائیل بود نازل شده است. حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید خداوند اسم اعظم را به بلعم بن باعوراء


1) بحار الانوار، ج 5، ص 237 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 239

تعلیم و عطا فرمود و هر وقت خداوند را به آن اسم می خواند خداوند دعایش را اجابت می فرمود روزی نزد فرعون رفته بود فرعون و اصحابش در تعقيب حضرت موسی و در صدد بدست آوردن او بودند فرعون تا بلعم را دید گفت خداوند را باسم اعظم که می دانی بخوان تا موسی را در هر کجا که هست متوقف سازد و ما به او و اصحابش برسیم.

بلعم در اجرای نظر فرعون خواست سوار بر الاغ خود شده و دعا و نفرین کند که خداوند موسی و یارانش را حبس نماید تا فرعون آن ها را مجازات ،نماید ولی هر چه کوشش کرد حیوان تن بسواری او نداد و نمی گذاشت سوار ،شود هر چه آن را می زد مفید واقع نگردید و تسلیم نشد تا این که به قدرت خداوند حیوان به سخن آمده :گفت وای بر تو چرا این قدر مرا می زنی می خواهی من تو را یاری نموده و سواری دهم تا به پیامبر خدا و یارانش دعای بد و نفرین کنی؟

بلعم علاوه بر آن که از این گفتار حیوان عبرت نگرفت بلکه چنان متغیر شد تا بر اثر زدن بسیار حیوان را کشت و خداوند اسم اعظم را از خاطرش محو نمود که دیگر بزبان نیاورد بطوری که خداوند می فرماید: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَسَتَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث و این آیه مثالی است که برای بلعم زده است.

حضرت رضا علیه السلام فرمود: حیوانات داخل بهشت نمی شوند مگر سه حیوان يكي الاغ بلعم بن باعوراء دیگری سگ اصحاب کهف سومی گرگی که پاسبانی را محزون کرد و کیفیت گرگ مزبور آنست که پادشاه ظالم و ستمكارى بیکی از پاسبانان خود دستور داد که گروهی از مؤمنین را به

شکنجه و آزار بقتل برساند؛ پاسبان پسری داشت که مورد علاقه شدید او بود گرگ مزبور آن پسر را دریده و خورد و پاسبان مامور بقتل بیچارگان بشدت دچار حزن و تاثر گردید و خداوند آن گرگ را که موجب اندوه و غصه پاسبان گردید داخل بهشت فرماید. (1)

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (179) 179- و به تحقیق بسیاری از جن و انس را برای جهنم ،آفریدیم برای آن که دل هایی دارند که با آن نمی فهمند (اندیشه نمی کنند و درک ندارند) و چشمانی دارند که با آن نمی بینند (بصیرت ندارند) و برای آن ها گوش هایی است که نمی شنوند آن ها همانند چهار پایانند بلکه گمراه ترند، آن ها همان غافلانند.

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ مراد از ذرانا یعنی آفریدیم. ابی الجارود از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بها يعنى بر قلب هایشان مهر زده شده که تعقل نمی کنند؛ وَلَهُمْ أَعْيُنٌ بر چشم هایشان پرده ای است که مانع از هدایت است؛ لا يُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها یعنی در گوش هایشان پنبه گذاشته شده پس هرگز سخنان هدایت آمیز را نمی شنوند. (2)


1) بحار الانوار، ج 13، ص 377؛ قصص الانبياء جزائری 311؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 246

2) بحار الانوار، ج 5، ص 197 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 248

وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (180) 180- و برای خداوند نام های نیکوئی ،است، پس خدا را با آن نام ها ،بخوانید و کسانی که نام های او را تعریف می کنند به خودشان واگذارید که به زودی جزای اعمال زشتشان را خواهند دید.

وَلِلَّهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِها می فرماید: اسماء حسنى «الرحمن والرحيم» است. (1) وَ مِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ (181) 181- و از آن امتی که آفریده ایم گروهی به حق هدایت می یابند و عدالت را بر پا می دارند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ این آیه دربارۀ آل محمد علیهم السلام و پیروانشان است. وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (182) وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (183) أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ (184) 182- و آنان که آیات ما را تکذیب کردند به زودی از جایی که نمی دانند عذابشان خواهیم کرد.

183- به آن ها مهلت می دهیم که همانا نقشه من بسی سخت و شدید است.

184- آیا (این مردم) هیچ فکر نکردند که همنشین آن ها (پیامبر) جنونی


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 248

ندارد؟ او فقط ترساننده آشکاری است.

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ می فرماید: در هنگام مرتكب شدن معاصی نعمت هایش به دستش می رسد. وَأمْلِي لَهُمْ یعنی چند روزی برای آن ها صبر می کنیم. إِنَّ كَيْدِي مَتينٌ يعنى همانا عذابم شدید است سپس فرمود: أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا یعنی آیا قریش فکر نمی کنند. ما بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ يعنى رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنان که قریش گمان می کنند مجنون نیست بلکه او فقط ترساننده ای آشکار است. (1) أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ (185) مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (186) 185- آیا در ملکوت آسمان ها و زمین و آن چه که خدا آفریده است نظر نیف کندند؟ و چه بسا که اجل آن ها نزدیک شده باشد؟ پس به چه سخنی بعد از آن (قرآن) ایمان خواهند آورد؟

186- هر کسی را که خدا گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نمی باشد و آن ها را در طغیان و سرکشیشان به خود وا می گذارد تا سرگردان شوند.

فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ یعنی بعد از قرآن. يُؤْمِنُونَ یعنی تصدیق می کنند. عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ یعنی هلاکشان نزدیک می شود.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 253

مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هَادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ می فرماید: به خودشان واگذاشته می شود. يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (187) قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (188) 187- (ای رسول ما) از تو درباره قیامت سؤال می کنند که چه وقت فرا می رسد؟ بگو که علم آن نزد پروردگار من است هیچ کس به جز او نمی تواند وقت آن را آشکار کند بر پانی قیامت حتی در آسمان ها و زمین سنگین است و بطور ناگهانی به نزد شما می آید. از تو می پرسند که گویی تو از زمان وقوع آن آگاهی بگو همانا علم آن نزد خداست ولیکن اکثر مردم نمی دانند.

188- بگو: من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آن چه را که خدا ،بخواهد و اگر من از غیب خبر داشتم خیر زیادی را برای خود بدست می آوردم و هیچ زیانی را نمی دیدم همانا من ترساننده و بشارت دهنده ای برای گروهی هستم که ایمان می آورند

يَسْئلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا روایت شده که سبب نزول این آیه آن بود که کفار قريش عاص بن وايل سهمى و نضر بن حارث بن كلده و عقبة بن ابی معیط را به سوی نجران

فرستادند تا آن که از علمای یهود مسائلی یاد بگیرند و آن مسائل را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کنند از جمله مسائلی که گفتند از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پرسش کنند این بود چه وقت قیامت بر پا می شود اگر تو پیامبر راستگوئی هستی؟

خداوند در جواب آن ها این آیه را نازل فرمود: ای محمد صلی الله علیه و اله بگو: علم او نزد خداست ولی بیشتر مردم نمی دانند.

يَسْتَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إلا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلا بَغْتَةً يَسْئلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنها یعنی جاهل به آن هستند؛ ای محمد به آن ها بگو: إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ همانا علم آن نزد خداست و لیکن اکثر مردم نمی دانند. (1) وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ يعنى من صحت و سلامتی را برای خود اختیار می کردم. (2) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (189) فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (190) أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ (191) وَلا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَلا أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ (192)


1) تفسير صافی، ج 3، ص277؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 254

2) تفسیر صافی، ج 3، ص 279 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 255

وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ (193) إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (194) أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ (195) إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ (196) وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ (197) وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَسْمَعُوا وَتَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ (198) خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (199) وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200) إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ (201) وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ (202) وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (203) 189- اوست خدایی که (همه) شما را از یک فرد آفرید و جفتش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او آرام گیرد پس هنگامی که با او نزدیکی کرد حملی سبک برداشت که به کارهای خود رسیدگی می کرد هنگامی که سنگین شد هر دو از خدا و پروردگار خواستند که اگر فرزندی صالح به ما

عطا کنی از شکرگزاران خواهیم بود.

190- پس هنگامی که خداوند فرزندی صالح به آن ها عطا کرد برای خدا در آن چه که به آن ها عطا کرده شریک قرار دادند و خداوند برتر است از آن چه که

برای او شریک قرار می دهند

191- آیا (برای خدا) شریکانی قرار می دهید که چیزی را نمی توانند بیافرینند و خودشان آفریده شده هستند؟

192- قادر نیستند که به آن ها یاری برسانند و خودشان را نیز یاری رسانند.

193- و اگر آن ها را به سوی هدایت دعوت کنید از شما پیروی نمی کنند برای شما مساوی است که آن ها را (به هدایت) دعوت کنید یا سکوت اختیار نمائید.

194- آن هایی را که به غیر از خدا می خوانید بندگانی همانند شما هستند پس آن ها را بخوانید اگر راستگو هستید باید شما را اجابت کنند

195- آیا برای آن ها پاهایی است که (همانند شما) راه بروند؟ آیا دست هایی که با آن کاری را انجام دهند؟ آیا چشم هایی دارند که با آن ببینند؟ آیا گوش هایی دارند که با آن بشنوند؟ بگو بت های خود را که برای خدا شریک قرار داده اید بخوانید و مرا مکر و حیله نمائید و مهلت ندهید.

196- همانا مولی و سرپرست من آن خدایی است که این کتاب را نازل کرده و او همه صالحان را سرپرستی می کند

197- و آن هایی را که به غیر از او (خدا) را می خوانید هیچ توانایی یاری شما را ندارند و نمی توانند خودشان را یاری دهند.

198- و اگر آن ها را به سوی هدایت فرا خوانید آن را نمی شنوند و آن ها را می بینی که به تو نگاه می کنند ولی در واقع نمی بینند.

199- با آن ها (بت پرستان و مشرکان) عفو و گذشت را در پیش بگیر و به نیکی ها دعوتشان نما و از نادانان روی بگردان.

200- و اگر وسوسه ای از سوی شیطان به تو رسد به خدا پناه ببر که همانا او شنوا و داناست.

201- همانا پرهیزگاران اگر به وسوسه شیطان گرفتار شوند خدا را یاد کنند و با عنایت الهی بینا گردند.

202- و مشركان (ناپرهیزگاران) را برادرانشان (شیاطین) به گمراهی می کشند و هیچ کوتاهی نمی کنند.

203- و هنگامی که آیه ای را برای آن ها نیاوری می گویند: چرا خودت آیه ای نساختی؟ بگو همانا من از آن چه از خدایم به من وحی می شود پیروی می کنم این وسیلهٔ بینایی از جانب پروردگارتان و هدایت و رحمتی است برای کسانی که ایمان می آورند

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا برید عجلی از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: هنگامی که حوا از آدم حامله گشت و بچه در شکمش حرکت می نمود به آدم :گفت چیزی در شکم من حرکت می کند

آدم فرمود: نطفه من که در رحم تو قرار گرفته خداوند از آن کسی را خلق می کند تا ما را آزمایش کند.

ابليس نزد حوا آمد و :گفت حالت چگونه است؟

حوا به ابلیس :گفت از آدم بچه ای در شکم من به وجود آمده که تکان

می خورد.

ابليس به او گفت: نیت کن که هر وقت بچه ات به دنیا آمد و پسر بود او را عبد الحارث نام بگذار که برای تو باقی و زنده می ماند و اگر نیت نکنی که او را عبد الحارث نام بگذاری شش روز بعد از به دنیا آمدنش می میرد

حواء از گفته ابلیس غمگین و ناراحت شد و به آدم .گفت آدم علیه السلام به او فرمود: آن خبیث به نزد تو آمده به سخنانش گوش مده من امید دارم که آن بچه برای ما بماند و به خلاف آن چه ابلیس به تو گفته می باشد اما آدم هم در دلش از گفته ابلیس ناراحت و غمگین شد. هنگامی که حواء بچه اش را به دنیا آورد بعد از شش روز از دنیا رفت.

حواء به آدم گفت: حالا دیدی که گفته او درست بود از گفته آن ملعون شک و تردید در دل آن دو وارد شد. مدتی نگذشت که حواء دوباره از آدم حامله گشت پس ابلیس به نزد حواء آمد و به او گفت: چگونه هستی؟

حواء :گفت پسر بچه ای به دنیا آوردم که در روز ششم از دنیا رفت.

آن ملعون گفت: اگر نیت کنی این بچه ای که در شکم داری نامش را عبد الحارث بگذاری برای تو می ماند و اگر این نام را نگذاری آن چه که در شکم داری مانند بچه شتر یا گاو یا گوسفند یا بز است پس گفته آن خبیث را تصدیق کرد چون در بچۀ اول هم دیده بود و گفتگو با آن ملعون را به آدم علیه السلام گفت. آدم نیز آن را تصدیق کرد خداوند می فرماید: فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيتنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا آتَاهُما صَالِحاً یعنی چون وضع حمل حوا نزدیک شد آدم و حوا پروردگار خود را خواندند که اگر این فرزند ما بصورت ما متولد شود نه بصورت بچه شتر یا گاو یا گوسفند یا بز هر آینه ما از شکرگزاران این نعمت عظمی خواهیم بود.

پس ابلیس نزد حوا آمده به او گفت حالت چگونه است.

حواء گفت: دیگر سنگین شده ام و نزدیک است که حملم را بدنیا بیاورم.

ابليس گفت: بدانچه که گفتم عمل نکنی بچه ات که به دنیا آمد یا به صورت بچه شتر یا بچه گاو یا گوسفند و یا بچه بز به دنیا می آید.

حواء سخنش را قبول کرد سپس ابلیس به او گفت: اگر نیت کنی نامش را عبد الحارث بگذاری و برای من در آن نصیبی قرار بدهی پسری به دنیا می آوری و بچه ات زنده می ماند.

حواء گفت: نیت کردم که در آن برای تو هم نصیبی قرار بدهم.

ابلیس خبیث گفت: به آدم هم بگو که مانند تو نیت کند و برای من در آن نصیبی قرار بدهد و نام آن بچه را عبد الحارث بگذارد. حواء به نزد آدم رفته و گفتگویش با حارث (ابلیس) را گفت.

در دل آدم هم شک و تردید افتاد حواء به آدم گفت: اگر تو هم نیت نکنی که نام بچه را عبدالحارث بگذاری و برای حارث بهره ای در آن قرار ندهی دیگر نزدیک من نیا و بین من و تو الفتی نیست.

هنگامی که آدم آن را از حواء شنید به او گفت: ابلیس سبب آن معصيت ما در بار اول شد و حال نیز می خواهد که ترا با این نوع سخنان مغرور گرداند بالآخره هر دو اضطراراً به خاطر گذرانیدند که آن فرزند را بعد از خلقت کامل عبد الحارث نام گذارند پس از آن که آن فرزند بصورت ایشان متولد گردید و به صورت شتر و گاو و گوسفند و بز بدنیا نیاورد و تا روز ششم زنده ماند و نمرد و در روز هفتم او را عبد الحارث نام گذاشتند و لهذا حق تعالى فرموده: جَعَلا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتاهما یعنی گردانیدند آدم و حوا برای خدای تعالی شریکان در آن فرزندی که بایشان عطا کرده بود به این معنی که ابلیس را در

نام گذاشتن فرزند خود شریک خدای تعالی گردانیدند و بجای عبدالله عبد الحارث .گفتند (1)

فضل روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فَلَمَّا آتَاهُما صَالِحاً جَعَلالَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتاهُما فرمود: منظور از ضمير تثنيه هما آدم و حواء هستند و همانا آن دو در طاعت شریک قرار دادند شرک در عبادت نبود پس خداوند بر رسول صلی الله علیه و اله این آیه را نازل کرد: هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ - تا - فَتَعَالَى اللهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ می فرماید: در آفریده خدا بهره ای از برای حارث قرار دادند شریک شدن ابلیس با آن دو در عبادت خداوند نبود (2)سپس فرمود: أَيُشْرِكُونَ مَا لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ

سپس با ملحدین احتجاج کرده و فرمود: وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لَا أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ - تا - وَ تَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لَا سِرُونَ سپس خداوند رسولش را مؤدب کرده و فرمود: خُذِ الْعَفْوَ وَأَمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ سپس فرمود: وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزعٌ می فرماید: اگر از سوی شیطان وسوسه ای پیدا شد به خدا پناه ببر که او شنوا و دانا است (3)سپس فرمود: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ می فرماید: هنگامی که شیطان گناهان را به یاد آن ها آورد و آن ها را به سوی معاصی کشاند در آن هنگام خداوند را یاد کنند که از حيله شیطان بینا می گردند.

مراد از فاذا هم مبصرون یعنی هنگامی که شیطان آن ها را به گناه واداشت بینا می گردند.


1) بحار الانوار، ج 11، ص 249؛ نور الثقلين، ج 2، ص 108

2) بحار الانوار، ج 11، ص 251 ؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 3، ص 280

3) تفسیر برهان ج 3، ص 258

مقصود از وَ إِخْوَاتُهُمْ يعني جن.

يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لا يُفْصِرُونَ یعنی در گمراه کردن آن ها کوتاهی نکردند وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا يعنى قريش گفتند: لَوْ لاَ اجْتَبَيْتَها و جواب این در سوره انعام این آیه است: ای محمد به آن ها بگو: لَوْ أَنَّ عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ (1)یعنی از آیات و معجزات لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ (2)كار ميان من و شما خاتمه می یافت. و فرمایش الهی در سوره اسراء وَ مَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلا تَخْوِيفاً (3)و ما معجزات و آیات را جز برای آن که مردم از خدا بترسند و هدایت یابند نمی فرستیم. (4)

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (204) 204- و هنگامی که قرآن خوانده شود گوش فرا دهید و سکوت کنید شاید که مورد رحمت الهی واقع شوید.

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ یعنی در نماز هنگامی که قرائت امام شنیده می شود سکوت کنید و گوش فرا دهید. وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالأَصَالِ وَلا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ (205) 205- پروردگارت را در دل خود با تضرع و پنهانی آهسته و آرام هنگام


1) انعام، آیه 58 ؛ بگو: اگر آن چه درباره آن عجله دارید در دست من بود ترتیب اثر داده و عذاب الهی بر شما نازل می گشت.

2) انعام، آیه 58

3) اسراء، آیه 59

4) تفسیر برهان، ج 3، ص 259

صبح و شام یادکن و از غافلان مباش

وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً می فرماید: در ظهر و عصر نماز را آهسته بخوان. وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ یعنی در مغرب و عشا و صبح نماز را بلند بخوان و از غافلان مباش. إِنَّ الَّذينَ عِندَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ (206) 206- آن هایی که در نزد پروردگارت هیچ گاه از عبادتش تکبر نمی ورزند و به تسبیح الهی می پردازند و برای او سجده می کنند.

إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ یعنی انبیاء و رسولان و امامان علیهم السلام که در هنگام عبادت تکبر نمی ورزند و به تسبیح الهی می پردازند و برای او سجده می کنند

تفسیر سوره انفال

اشاره

8- سوره انفال در مدنیه نازل شده و دارای 75 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (1) 1- (ای رسول ما) از تو دربارۀ انقال سؤال می کنند بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر اوست؛ پس از خدا بترسید و دشمنی بین خودتان را اصلاح نمائید و از خدا و رسولش اطاعت کنید اگر ایمان دارید.

انفال چیست؟

اسحاق بن عمار گوید از حضرت امام صادق علیه السلام سؤال کردم که: انفال چیست؟

فرمود: شهرها و روستاهائی است که خراب شده و اهل آن ها کوچ کرده و از آن نقاط رفته اند آن اماکن مختص خدا و رسول اوست و هرچه تعلق به سلاطین و پادشاهان دارد مختص به امام است و همچنین اراضی که از اهل کتاب بدون جنگ گرفته شده و زمین های بدون صاحب و یا آن که صاحبان آن ها معلوم نباشد و نیز معادن زیرزمینی مخصوص امام است و اگر شخص بمیرد و وارثی نداشته باشد ترکه او جزء انفال است و به امام اختصاص دارد؛ و فرمود این آیه در روز جنگ بدر نازل شد در آن روز اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله

سه طایفه بودند یک دسته در پیرامون آن حضرت جمع شده و طایفه ای مشغول جمع آوری غنائم بودند فرقۀ سوم دشمن را تعقیب می کردند؛ پس از پایان جنگ و جمع آوری غنائم و اسیران انصار درباره آن ها با پیامبر صلی الله علیه و آله به گفتگو پرداختند؛ سعد بن معاذ که در خیمه حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایستاده بود عرض کرد: ای رسول خدا ما هم بخوبی می توانستیم به تعقیب دشمن پرداخته و کارزار کنیم و این که در خدمت حضرتت ماندیم از ترس آن بود که مبادا حضرتت را تنها گذارده و مشركين بوجود شريفت گزندی برسانند این بود که عده ای از بزرگان مهاجر و انصار در کنار خیمه و در حضور شما ایستادند و گرنه همه آماده کارزار و جهاد بوده اند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله لشگریان زیاد و غنائم کم است و اگر غنائم را فقط به کسانی که در حمله و تعقیب دشمن اشتغال داشته اند بدهی برای اصحاب چیزی نمی ماند و می ترسید که پیامبر غنائم را بقاتلين كفار قسمت فرموده و آن هائی که در حضور پیامبر بودند بهره و نصیبی نداشته باشند دامنه این گفتگو به اختلاف بین مردم منجر شد و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند که این غنائم مال چه کسانی خواهد بود خداوند این آیه را نازل فرمود مردم برگشته و نصیبی از غنیمت نبردند سپس خداوند بعد از آن این آیه را نازل فرمود: وَاعْلَمُوا أَنَّها غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيل (1)و اى مؤمنان بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن مخصوص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان است.

و برای همین پیامبر غنائم را میان مستحقين تقسيم فرمود.


1) انفال آیه 41

سعد بن ابی وقاص گفت: ای رسول خدا آیا سواران جنگی و ناتوان را يكسان عطا می فرمائید؟

پیامبر فرمود: مادرت بعزایت بنشیند آیا شماها به وسیله ناتوانان یاری نشدید.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ بدر خمس را خارج نفرمود و تمام غنائم را بین اصحاب قسمت نمود و چون آیه خمس بعد از جنگ بدر نازل شد حضرت خمس را از آن ها گرفت و خداوند نازل کرد يَسْئلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ بعد از پایان جنگ بدر از انفال سؤال می کنند (1)که آن در اول سوره واجب شد و بعد از آن رفتن پیامبر صلی الله علیه و اله به جنگ واجب شد. (2)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (3) أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (4) 2- همانا مؤمنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود دل هایشان ترسان می شود و هنگامی که آیات خدا بر آن ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده گردد و بر پروردگارشان توکل می.کنند

3- آن ها که نماز را به پا می دارند و از هر چه که بر آن ها روزی کرده ایم انفاق می کنند.


1) بحار الانوار، ج 19، ص 269 وج 93، ص 213

2) تفسير برهان، ج 3، ص 269

4- بلی آن ها به حق مؤمن ،هستند برای آن ها در نزد پروردگارشان درجاتی ،است و برای آن ها (مراتب) آمرزش و روزی نیکونی است.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَ جِلَتْ قُلُوبُهُمْ - تا - لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ. این آیات دربارۀ امیر المومنين على علیه السلام و ابوذر و سلمان و مقداد نازل شده و سپس بعد از آن مسئله انفال و قسمت غنائم و خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی جنگ را ذکر می کند.

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ (5) يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ (6) وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (7) لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8) إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ (9) وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (10) إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ (11) إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ

الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (12) 5- همچنان که پروردگارت تو را از خانه ات (به سوی جنگ بدر) به حق بیرون کرد در حالی که گروهی از مؤمنان از آن ناراحت بودند.

6- بعد از آن که حق نمایان شد آن ها باز با تو مجادله می کردند که گویی به سوی مرگ رانده می شوند و با چشم خود آن را می بینند.

7- و (به یاد بیاورید) هنگامی که خدا به شما وعده بر یکی از دو طایفه (غلبه بر سپاه قریش یا کاروان تجاری شام) را داد و شما میل داشتید که کاروان تجاری نصیب شما شود و خداوند می خواهد که حق را با سخنان خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید.

8- تا حق را ثابت کند و باطل را از بین ببرد هر چند مجرمان از آن کراهت داشته باشند.

9- (به یاد بیاورید) هنگامی که (در جنگ بدر) از پروردگارتان با استغاثه ره ای کرد و زاری کمک می خواستید پس دعایتان را اجابت کرد (و گفت:) من شما را با سپاهی منظم از یک هزار فرشته که پشت هم می آیند یاری می کنم

10- و خداوند این کار را نکرد مگر فقط برای شادی دل شما و اطمینان ،قلب،تان پیروزی نیست مگر از سوی خدا که همانا خداوند توانا و حکیم است.

11- (به یاد بیاورید) هنگامی که خواب سبکی (چرتی) که باعث آرامش است شما را فرا گرفت و از آسمان برایتان آبی فرستاد تا پاکیزتان گرداند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد و دل هایتان را محکم و گام هایتان را استوار .بدارد

12- (و به یاد آر) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با

شما هستم پس کسانی را که ایمان آورده اند را ثابت قدم بدارید که بزودی در دل کافران وحشت می اندازم پس بر بالای گردن ها ضربه زنید و همه انگشتان را قطع کنید.

جنگ بدر

كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ. سبب نزول آیه آن بوده که قافله ای از قریش با مال التجاره فراوان عازم مکه ،بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اصحاب خود امر فرمود که در تعقیب قافله رفته و آن ها را بگیرند و به آن ها فرمود که خداوند و عده نصرت داده یا آن که بر این قافله غالب می شوید و یا بر قریش ظفر خواهید یافت خود آن حضرت نیز با سیصد و سیزده نفر از اصحاب از مدینه خارج و چون نزدیک بدر رسید، ابو سفیان که در قافلهٔ قریش بود اطلاع پیدا نمود که پیامبر با یارانش بقصد قافله بیرون آمدند بسیار ترسید و رو بشام حرکت کرد همین که بمنزلی موسوم به «بُهره» (1)رسيد ضمضم بن عروه را به ده دینار اجیر نمود و شتر جوانی برای سواری او داده که به سوی قریش رفته و آن ها را خبر بدهد که محمد صلی الله علیه و آله با جوانان مدینه بیرون آمده اند تا جلوی قافله را بگیرند و برای تحریک قریش به او تاکید نمود که گوش شتر را بریده تا خون جاری شود و موقع ورود به مکه پیراهنش را از پشت پاره کند و شتر را بطوری سوار شود که رویش بطرف دم آن باشد و با صدای بلند فریاد بزندای پیروز شوندگان تعجیل کنید تعجیل ،کنید قافله را در یابید قافله را در یابید که هم اکنون محمد صلی الله علیه و اله و اهل


1) منزلی در نواحی مدینه است

مدينه جلوی آن ها را گرفته اند.

سه روز قبل از ورود ضمضم به مکه عاتکه دختر عبدالمطلب خواب دید که سواری بمکه وارد شد و فریاد زدای آل عذر ای آل فهر به سرعت بر سر کشتگان خود بیائید بعد سوار به سوی کوه ابوقبیس رفته و سنگی از کوه کنده بجانب خانه های مکه پرتاب نمود خانه ای در مکه نبود مگر آن که سنگ به آن جا رسید و در بیابان مکه خون جاری ساخت.

دختر عبدالمطلب بر اثر ترس از خواب بیدار شد و رؤیای خود را به عباس برادرش .گفت. عباس خواب او را برای عتبه بن ربیعه نقل کرد. او گفت مصیبتی بقریش روی می آورد آن خواب به ابوجهل رسید ابوجهل به تمسخر گفت این خواب عاتکه می رساند که او دومین پیامبری است که در خانواده دومین عبد المطلب پیدا شده ،است به دو بت لات و عزی قسم سه روز مهلت می دهم اگر خواب او راست بود و تعبیر شد که هیچ و اگر دروغ بود شرحی می نویسم و در میان عرب منتشر می کنم که طایفه ای دروغگوتر از زنان و مردان بنی هاشم .نیست. چون روز دوم شد ابوجهل :گفت دو روز گذشت. هنگامی که روز سوم شد صدای ضمضم بگوش مردم مکه رسید که فریاد می زد ای غالب شوندگان بر بی پدر و مادران به تعجیل قافله را دریابید که محمد صلی الله علیه و آله و اهل مدینه جلوی آن ها را گرفته اند و بزودی آن ها را از بین خواهند برد.

آن گاه سهيل بن عمرو و صفوان بن امیه و ابو بختر بن هشام و عتبه و بنيه پسران حجاج و نوفل بن خويلد بلند شده فریاد کردند ای مردم قریش مصیبتی بالاتر از این نمی شود که محمد صلی الله علیه و اله و مردم مدینه طمع کرده و راه را بر قافله شما بسته اند در این قافله مال التجاره تمام زن و مرد شما می باشد کمک کنید و قافله را دریابید این امر برای قریش ذلت است که محمد صلی الله علیه و آله در

اموال شما دست تصرف دراز نموده و بین شما و قافله جدائی بیاندازد بیرون روید.

سپس صفوان بن امیه پانصد دینار سهيل بن عمرو پانصد دینار برای مخارج پیکار اختصاص داد و بزرگان قریش هر یک مبلغی دادند و در حالی که از شدت خشم و غضب قدرت تسلط بر خود نداشتند همچنان که خداوند می فرماید: خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ (1)حرکت کردند و با آن ها عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حارث و عقيل بن ابيطالب و بندگان آن ها نیز بیرون رفتند خمر می خوردند و دف می زدند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم با سیصد و سیزده نفر از یاران خود رو بقافله در تایید حرکت بودند در یک منزلی بدر توقف فرموده و بشیر بن أبي رعبا و محمد بن عمرو را فرستاد تا از محل توقف قافله تحقیق نموده و خبری بیاورند در کنار برکه بدر رسیده و راحله خود را متوقف ساختند که کمی آب بیاشامند، دو کنیز را دیدند که بر سر یک درهم با هم نزاع دارند یکی از آن ها به دیگری گفت ديشب قافلة قریش در فلان منزل وارد شده اند و فردا باینجا خواهند آمد من برای آن ها کار می کنم و طلب تو را می دهم فورا آن دو نفر خدمت پیامبر رفته و ماجرای آن دو کنیز را به عرض آن حضرت رسانیدند. ابوسفیان زودتر از قافله به زمین بدر رسید شخصا نزدیک برکه آب آمد و یکی از اهالی آن جا را که نامش كعب جهنی بود ،دید از او پرسید آیا از محمد صلی الله علیه و آله خبر داری؟

گفت: خیر

أبوسفيان او را به لات و عزی قسم داده و گفت: اگر از محمد خبری داشته


1) انفال آیه 47؛ که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم از سرزمین خود به سوی میدان بدر بیرون آمدند.

باشی و پنهان کنی تمام قریش را با خود دشمن خواهی کرد زیرا تمام خانواده های قریش در این قافله سهیم بوده و اموالی در آن دارند.

آن مرد قسم خورد که اطلاعی از محمد صلی الله علیه و آله ندارد و ضمنا اطلاع داد که امروز دو سوار این جا آمده کمی آب خورده و استراحت کرده و رفتند و نفهمیدم چه کسانی بودند.

ابوسفیان به محلی که آن دو نفر شترهای خود را خوابانیده بودند رفته و با کمال دقت نظر نمود هسته های خرمائی ،دید :گفت این خرما محصول مدینه است و حتما جاسوس های محمد صلی الله علیه و آله بوده اند بسرعت بطرف قافله رفت و آن ها را نزدیکی آب بدر فرود آورد و از حرکت به سوی شام منع نمود.

جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نازل شد و محل نزول قافله را به اطلاع آن حضرت رسانید و حرکت قریش را برای کمک به قافله اعلام و دستور جهاد آورد و خبر غلبه و نصرت به قافله و قریش را به پیامبر داد. پیامبر در محلی بنام صفراء فرود آمده بودند و میل داشتند اصحاب خود را که وعده داده بودند حضرتش را یاری نمایند امتحان فرماید لذا خبر جبرئیل را به آن ها رسانید. اصحاب بسیار ترسیده و وحشت و اضطراب شدیدی بر آن ها مستولی شد حضرت با اصحاب به مشورت پرداختند، ابوبکر عرض کرد که در بین قریش که ایمان نیاورده اند سوارانی وجود دارد که هرگز مغلوب نشده اند و نهایت قوت و شوکت را دارند و بعلاوه شما به منظور جنگ از مدينه بیرون نیامده اید.

رسول خدا صلی الله علیه و اله می فرمودند: بنشین. و او در جای خود نشست عمر هم برخاست و مانند سخنان ابوبکر را گفت پیامبر صلی الله علیه و آله به او هم فرمودند سر جای خود بنشین و او هم نشست.

مقداد برخاسته و عرض کرد گرچه ما می دانیم در جمعیت قریش سواران لایقی وجود دارد ولی ما بتو ایمان آورده و عقیده داریم هر چه بگوئی و هر تصمیمی اتخاذ فرمائید از جانب خداست و اگر بما بفرمائی در آتش فرو برویم و یا در دریا خود را غرق سازیم مطیع و فرمانبرداریم و هیچ وقت ما مانند آن چه بنی اسرائیل بموسی گفتند فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاً إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ (1)را نمی گوئیم لکن می گوئیم: امر پروردگارت را بجا بیاور که ما در جنگ با تو هستیم خداوند جزای خیر بتو بدهد، آن گاه نشست.

باز پیامبر اکرم در امر مشورت با اصحاب تاکید فرمود، سعد بن معاذ برخاست و عرض کرد پدر و مادرم فدای تو باد گویا طرف سخن و مقصود شما ما انصار می باشیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بلی چنین است برای انجام منظور و هدف معینی از مدینه بیرون آمده و اینک به امر پروردگار عهده دار وظیفه دیگری شده اید.

عرض کرد: ما ایمان به شما آورده ایم و به راستگوئی شما اعتراف داریم و گواهی می دهیم که هر چه برای ما بیاوری و هر امری بفرمائی حق است و از جانب خداست هر چه در نظر دارید امر بفرمائید و هرچه از اموال ما لازم باشد ،بگیرید بخدا قسم آن چه از ما بگیرید بهتر است از آن چه باقی خواهد ماند بخدا سوگند اگر امر کنی که در این دریا غرق شوم هر آینه اطاعت نموده و فرمانبردار هستم سپس :گفت ای رسول گرامی قسم بخدا که من تا بحال از این راه عبور نکرده ام و اطلاعی از وضع آن ندارم و ما در مدینه افراد قوی تر از خود را که در جنگ چالاک و ورزیده هستند جا گذاشتیم اگر ممکن بود می رفتیم و آن ها را خبر نموده و حاضر می کردیم و آن ها هرگز از فرمان شما


1) مائده آیه 24 ؛ تو و پروردگارت بروید و با دشمنان بجنگید و ما همین جا نشسته ایم.

تخلف نمی کردند فعلا ما حاضریم و در برابر دشمنان استقامت و پایداری نموده و از مرگ باکی نداریم اگر اراده جنگ دارید اقدام بفرمائید و چنان چه مايل بمراجعت به مدینه باشید سوار شوید تا برگردیم امیدوارم خداوند دیده های شما را از یاری و پایداری ما روشن کند.

رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: اراده خداوند بر آنست که ما جنگ کنیم و اکنون بچشم خود مواضعی را که ابوجهل و عتبة بن ربيعه وشيبة بن ربيعه و منبه و نبیه پسران حجاج از پای در می آیند را می بینیم و خداوند خبر نصرت و پیروزی بمن داده و وعده او هرگز خلاف ندارد.

قصد پیامبر از مشورت با اصحاب آن بود که چون انصار با آن حضرت در عقبه بیعت نموده بودند تا آن جناب را در مدینه مانند خویشتن حفظ و حمایت کنند دور نیست در خاطر خود اندیشه کنند که در بیرون از مدینه آن رعایت و حمایت واجب نیست لذا خواست آن بیعت را به ایشان تذکر بدهد در آن حال جبرئیل نازل شد و آيه كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ - تا - وَلَوْكَرِهَ الْمُجْرِمُونَ را آورد.

پیامبر امر فرمود کوچ کنند و لذا شبانه حرکت نموده و بر سر آب بدر در مكانى موسوم به عدوة الشامیه چادر زدند.

از آن طرف قریش هم در محلی که موسوم به عدوه یمانیه بود فرود آمده بودند و غلام های خود را فرستاده بودند که برای آن ها آب بیاورند اصحاب پیامبر آن ها را گرفته و توقیف نمودند و از آن ها تحقیق نموده معلوم شد که بنده های قبیله قریش .هستند گفتند قافله کجاست؟

پاسخ دادند اطلاعی نداریم

پیامبر اکرم مشغول نماز بودند پس از تمام کردن نماز آن ها را حضور

پیامبر آوردند به آن ها فرمود: چه کسانی هستید؟

عرض کردند: ما بندگان قریش هستیم.

فرمود: عده جمعیت شما چند نفر است؟

عرض کردند: نمی دانیم.

فرمود: روزی چند شتر می کشید؟

جواب دادند روزانه نوزده شتر می کشیم.

فرمود: حدود نهصد الى هزار نفر می باشند سپس فرمود از بنی هاشم چه اشخاصی میان شما هستند؟

عرض کردند: عباس بن عبدالمطلب و نوفل بن حرث و عقيل.

پیامبر دستور بازداشت و حبس آن ها را داد و خبر به قریش رسید که بندگان آن ها را اصحاب پیامبر گرفته و حبس نموده اند ترس بی اندازه بر آن ها چیره شد. عتبة بن ربیعه ابا بختری بن هشام را دید به او گفت می بینی چگونه ستم بر ما وارد می شود به بت بزرگ قسم که دیگر من جلوی چشم خود را نمی بینم آیا ما از مکه بیرون آمدیم که جلوی قافله ما را بگیرند؟ مایل بودم تمام اموال عبد مناف از بین می رفت و به این روز نمی افتادیم.

ابا بختری به او گفت: تو بزرگ قریش هستی قافله را تحت رهبری خود قرار بده و حرکت کن و طوری عبور کنید که محمد صلی الله علیه و اله مزاحم نشود عتبه :گفت درست می گوئی جز ابوجهل کسی با من مخالفت ندارد تو نزد او برو و بگو اگر موافقت می نماید من سرپرستی قافله را عهده دار می شوم و خون پسر حضرمی بگردن من که آن ها را نجات بدهم.

أبو بختری نزد ابو جهل رفت دید زره خود را از تن بیرون آورده همین که چشمش به ابو بختری افتاد گفت: عتبه غیر از تو کسی را نیافت که نزد من

بفرستد؟

به او گفتم: اگر غیر مرا می فرستاد نمی آمدند لکن عتبه بزرگ عشیره است.

همین که این سخن را شنید غضبناک شد و گفت تو می گوئی عتبه بزرگ عشیره است؟

گفتم: هم من می گویم و هم تمام قریش که او بزرگ قبیله است و تعهد نموده که قافله را به سلامت عبور دهد و اگر ننماید خون ابن حضرمی بگردن او باشد.

ابو جهل گفت: عتبه زبان دراز و فصیح ترین مردم در سخن گفتن است و نسبت به محمد صلی الله علیه و اله متعصب می باشد چون خودش هم از طایفه عبد مناف است و پسرش هم با اوست و قصد دارد که مردم را بترساند یعنی نگذارد با محمد صلی الله علیه و اله وارد جنگ شوند و از این جهت می خواهد قافله را حرکت بدهم قسم به لات و عزی که هم اکنون بر محمد صلی الله علیه و اله و اصحابش حمله می کنم و آن ها را اسیر نموده به حال اسارت داخل مکه می کنم تا اعراب بشنوند و دیگر کسی جرات نداشته باشد جلوی قافله و کاروان تجارتی ما را بگیرد.

اصحاب پیامبر وقتی دانستند عده قریش زیادند ناله و گریه کرده و بدرگاه خداوند استغاثه نمودند خداوند آیه «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنَّي مُمِدُكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ * وَمَا جَعَلَهُ اللهُ إِلا بُشرى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَکیمٌ﴾ را بر رسولش نازل فرمود.

چون شب فرا رسید خداوند خواب را بر آن ها مستولی نمود و آن ها در آرامش خوابیدند و خداوند آبی از آسمان را برای آن ها فرو فرستاد و در جانب قریش هم خداوند آبی شدید از آسمان فرستاد بطوری که پاهایشان در زمین فرو می رفت و آن قول خداوند است که می فرمايد: إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ

وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ که مراد از رجز شیطان این است که بعضی از اصحاب پیامبر در خواب محتلم شدند وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ باران بر قریش مانند سیل می بارید و بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله ضعيف و خیلی آرام می بارید که زمین را تر می کرد قریش خیلی شدید ترسیدند و از ترس شبیخون سربازان اسلام نگهبانانی برای خود گذاشتند در آن هنگام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمار بن ياسر و عبدالله بن مسعود را مامور فرمود که بروند و از نزدیک خبری از قریش بدست آورند آن ها نیز در میان جماعت مزبور رفته دیدند که اکثریت مردم قافله دچار ترس و اندوه شده و صدائی بگوش ایشان رسید که منبه پسر حجاج به شخصی می گفت:

لا يترك الجزع [ الجوع ] لنا مبينا *** لا بد أن نموت أو نميتا

یعنی: گرسنگی چنان بر من مستولی شده که می ترسم از شدت آن بمیرم و یا آن که کشته شوم.

فوراً برگشته مشاهدات خود را به عرض پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسانیدند. پیامبر فرمود: بخدا قسم آن ها گرسنه نیستند ولی از شدت ترس و اضطراب این سخنان را می گویند و خداوند بر قلب هایشان رعب و وحشت انداخته است همچنان که خداوند می فرماید: سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ

چون صبح فرا رسید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اصحاب را برای جنگ آماده و صف آرائی نمود و در میان اصحاب آن حضرت فقط دو نفر اسب سوار یکى زبير بن عوام و دیگری مقداد بود و هفتاد شتر داشتند که عقب هم سوار می شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و مرثد بن ابی مرثد غنوی و علی بن ابیطالب علیه السلام بر یک شتر سوار می شدند و شتر هم برای مرثد بود ولی قریش چهار صد سوار در

اختیار داشتند پیامبر دستور حمله داده و فرمود چشم های خود را بزیر بیاندازید و بلند ننمائید و با هیچ کس سخن نگوئید.

جنگجویان قریش چون دیدند اصحاب پیامبر اندک است. ابو جهل :گفت این عده را غلامان ما از بین خواهند برد و اگر دستور بدهم همگی را دستگیر و اسیر می نمایند.

عتبه :گفت ممکن است جمعی از ایشان در کمین نشسته باشند و به موقع خود به آن ها کمک نمایند.

عمرو بن وهب جمحی که سوار کار شجاعی بود اسب خود را بجولان درآورده و از برابر اصحاب پیامبر گذشته و بر بالای بلندی رفت و اطراف را با دقت بررسی نموده و برگشت و به قریش گفت: کمکی برای این ها نیست و اين عدة كم بطور قطع حملة شجاعانه ای خواهند نمود توجه کنید که ابدا حرف نمی زنند و چون افعی بخود پیچیده و صدا می نمایند و آن ها جز شمشیر خود پناهی ندارند و اطمینان دارم که پشت به معرکهٔ جنگ ننمایند و می کشند و کشته نمی شوند مگر آن که عده قابل توجهی از ما را به دم شمشیر از میان بردارند با این حال آیا صلاح در جنگ و ستیز است یا خیر؟

ابوجهل رو به عمرو نموده :گفت دروغ ،گفتی ترسیده ای تو از دیدن شمشیر جوانان مدینه مرعوب شده ای .

در همین حال اصحاب پیامبر از مشاهده کثرت جمعیت دشمن در اضطراب و تشویش بودند که این آیه نازل شد: وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ (1)و البته خداوند می دانست که آن ها حاضر به صلح و تسلیم نیستند و می خواست دل های مؤمنین را خوش و قوی گرداند.


1) انفال آیه 61؛ و اگر مایل به صلح باشند با آن ها صلح کن و بر خدا توکل نما

پیامبر شخصی را بطرف قریش فرستاده و پیغام داد که نزد من مبغوض تر از شما کسی نیست و اگر بخواهم می توانم بر شما پیشدستی در مبارزه نموده و جنگ را آغاز کنم اگر مرا پیامبر بر حق می دانید و راستگو می شناسید مرا بحال خود واگذارید و اگر دروغگو باشم سرزنش قوم عرب برای من کافی است.

عتبه گفت: بخدا قسم این مردم هرگز رستگار نمی شوند این ها را برگردانید سپس سوار بر شتر قرمزی شد.

پیامبر متوجه عتبه شد که بین افراد قریش رفت و آمد نموده و آن ها را از جنگ باز می دارد فرمود: اگر میان این جمع آدم خوبی وجود داشته باشد فقط همین عتبه است اگر قریش از او اطاعت و پیروی کنند اقدام بجنگ نخواهند کرد.

عتبه بین لشگر قریش رفته و آن ها را پیرامون خود جمع نموده و گفت به ته و آن ها را پیرامون سخنان من گوش کنید آن گاه خطبه خواند و گفت خوشحالی با میمنت است و میمنت با خوشحالی است ای مردم قریش یک امروز از من پیروی کنید و فرمانبردار من شوید بیائید به مکه رفته و به عیش و نوش بپردازید و پیرامون جدال با محمد صلی الله علیه و اله نگردید که او از عشیره و پسر عموی شما می باشد و فقط از او اموال کاروان غارت شده و خون ابن حضرمی را مطالبه کنید که او هم پیمان من است.

ابوجهل چون سخنان عتبه را شنید غضبناک شده و گفت عتبه پر حرف ترین و فصیح ترین مردم است چون قریش جنگ نکرده برگردند در آخر روزگار بزرگ قریش می شود سپس گفت: ای عتبه چون شمشیرهای جوانان عبدالمطلب را دیده ای ترسیده و با سخنان خویش مردم را از میدان جنگ دور

می نمایی و آن ها را به مراجعت به مکه تشویق می کنی و حال آن که من فتح و پیروزی را بچشم خود می بینم.

عتبه از سخن ابو جهل بر آشفت از شتر خویش پیاده شد به ابوجهل که بر روی اسبش بود حمله ،کرده موهای سر او را گرفت و :گفت مانند من می ترسد؟ قریش امروز می بیند که کدام یک از ما ترسوست و کدام یک شجاع و کدام یک در میان مردم اختلاف می اندازد مانند روز روشن است که من و تو به سوی مرگ می رویم.

اطرافیان دیدند که نزدیک است عتبه ابوجهل را بکشد کوشش کردند تا ابوجهل را از دست عتبه بیرون کشیدند و به عتبه :گفتند تو خود مردم را از مبارزه و جدال نهی می کنی و اینک خودت شروع به جنگ می نمائی؟

عتبه برادرش شیبه و پسرش ولید را خواست و دستور داد فورا زره بر تن نموده و مهیای نبرد شوند و هر سه نفر به میدان آمده در مقابل مجاهدین اسلام ایستاده عتبه فریاد زد: ای محمد صلی الله علیه و آله از مردان خود کسانی را که شایستگی پیکار با ما دارند بفرست.

سه نفر مبارز از انصار به نام های عود و معود و عوف از قبیله بنی عفرا جلو رفته و راه بر آن ها گرفتند.

عتبه به آن ها گفت: شماها کیستید؟ خود را معرفی کنید تا بشناسم؟

گفتند: ما از قبیلهٔ بنی عفرا که از یاران خدا و یاران رسول خدا هستیم.

عتبه گفت: شما برگردید که من شماها را برای مبارزه نخواستم من هم آورد خود را از قریش به مبارزه طلبیده ام.

پیامبر آن ها را احضار ،فرمود سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاهی به عبیده بن حارث بن عبد المطلب که هفتاد ساله بود کرد و فرمود ای عبیده بلند شو.

عبيده با شمشیر در مقابل پیامبر ایستاد و آن گاه به حمزه عموی خود نگاهی کرد و فرمود ای عمو بلند شو سپس به امیرالمومنین علی علیه السلام نگاهی کرد و فرمود: بلند شو سن مبارک علی علیه السلام کم بود آن گاه فرمودند: برخیزید و شمشیر گرفته برای گرفتن حق خود که خداوند مقرر فرموده تلاش کنید. قریش با سلحشوران خود فخر نموده رجز می خوانند و می خواهند نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نمی گذارد نورش خاموش شود اگر چه مشركين كراهت داشته باشند. سپس به عبیده فرمود تو هم رزم با عتبه باش و حمزه با شیبه و علی با ولید بن عتبه مبارزه نمائید.

هر سه با اطاعت امر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به میدان رفته چون برابر ایشان رسیدند عتبه :گفت شماها کیستید؟ اصل و نسب خودتان را بگوئید تا شماها را بشناسیم.

عبیده :گفت من عبیده بن حارث بن عبد المطلب .هستم

عتبه :گفت هم رزم من شخص بزرگ و شایسته ای هست آن دو نفر کیستند؟

عبیده :گفت حمزه و على بن ابيطالب.

عتبه :گفت آن ها هم دو کفو کریم هستند خداوند ابوجهل را لعنت کند که ما و شما را به این معرکه کشانید.

شیبه به حمزه :گفت کیستی؟

حمزه :گفت منم حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شیر رسول خدا.

شيبه به او :گفت نظر کن چگونه با شیر درنده ای روبرو می شوی ای شیر .خدا در این موقع عبيده بر عتبه حمله گرد و ضربتی بر فرق سر او زد که به استخوان مغزش اصابت نمود و عتبه هم ضربتی بر عبیده زد که ساق او را

قطع نموده و هر دو به زمین افتادند و حمزه نیز به شیبه حمله کرد و چندین ضربت شمشیر بین آن ها رد و بدل شده و هر دو مجروح در تعقیب یکدیگر بودند امیرالمؤمنین نیز ضربتی بگردن ولید زد که شمشیر از زیر بغلش خارج شد علی بن ابیطالب فرمود ولید دست قطع شده خود را بدست دیگر گرفته و چنان بر سر من فرو کوفت که گمان کردم آسمان بر سرم خراب شد. پس از آن حمزه و شیبه دست بگریبان ،شدند مسلمانان گفتند یا علی بیاری عمویت بشتاب که سگ بر او حمله نموده است.

أمير المومنین گفت: ای عمو سر خود را پائین بیاور که حمزه از شیبه بلند قدتر بود پس حمزه سرش را پائین آورد و بلادرنگ ضربتی به سر شیبه وارد ساخت که نقش بر زمین شده و بدرک واصل گردید و از آن جا بالای سر عبته رفته و حمله به او نموده بعد به اتفاق حمزه عبيده را خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بردند. پیامبر نگاهی به او کرده گریه نمود.

عبیده به پیامبر :گفت ای رسول خدا صلی الله علیه و آله پدر و مادرم فدایت باد آیا من شهید نیستم؟

فرمود: چرا شما اولین شهید اهل بیت من هستی.

عبیده گفت: اگر عمویت زنده بود می دانست که من اولی ترم به آن چه می گفت.

فرمود: کدام عمویم.

گفت: ابو طالب که می گفت:

كذبتم و بیت الله نبراً محمدا *** و لما نطاعن دونه و نناضل

و ننصره حتی نصرع حوله *** و نذهل عن أبنائنا و الحلائل

یعنی دروغ می گوئید که بحق خانه کعبه محمد صلی الله علیه و اله مبری است از آن چه

شما می گوئید چنان چه قصد سوئی نسبت باو داشته باشید خود و فرزندانم بیاری او برخواسته و اطراف او را می گیریم و هر مکروهی را از وجود مبارکش دور و بدخواهانش را دفع می نمائیم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا نمی بینی که فرزندش علی چون شیری در مقابل خدا و رسولش ایستاده و پسر دیگرش در سرزمین حبشه برای حمایت از رسول خدا و دین بر حق در تلاش و کوشش است.

گفت: ای رسول خدا آیا در این حال از من ناراحتی؟

فرمود: من از تو ناراحت نیستم لکن از عمویم یاد کردی و برای آن دلم گرفت.

از آن طرف ابوجهل به مردم قریش می گفت: عجله نکنید و حیرت زده نباشید تا بسر نوشت پسران ربیعه گرفتار نشوید و جنگ را با مردم مدینه ادامه دهید و توجه نمائید جوانان قریش که مسلمان شده اند دستگیر کرده و به مکه اعزام داریم تا معلوم شود چه شخصی باعث گمراهی آنان شده است.

در مکه نیز عده ای از جوانان قریش مسلمان شده بودند که پدران آن ها آنان را گرفته و با خود و به همراه سایر جنگجویان قریش بجنگ بدر آمده و در نبرد شرکت داشتند ولی اسلام آن ها از روی شک و نفاق بود که از آن جمله :بودند قیس بن وليد بن مغيره، ابوقيس بن فاكهه، حارث بن ربيعه على بن اميه بن خلف و عاص بن منيه چون عدۀ لشگریان اسلام را اندک دیدند به موفقیت مردم قریش امیدوار بوده و می پنداشتند که نیروی مسلمین در مدت کمی از بین رفته و بزودی همگی کشته خواهند شد که روی این پندار غلط آن ها آیه ذیل بر پیامبر اکرم صلى الله عليه و سلم نازل شد: إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ

مَرَضٌ غَرَّ هؤلاء دِينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَإِنَّ اللهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (1)و (ياد آور) هنگامی را که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری است می گفتند که این مسلمین را دینشان مغرور و فریفته ساخته است و در حالی که هر کس بر خداوند توکل کند خدا توانا و حکیم است.

پرچم مشرکین در دست ابلیس

شیطان به صورت سراقة بن مالک نزد قریش آمد و گفت من کمک کار شما هستم پرچمتان را به من بسپارید. قریش پرچم جنگ را به او دادند و شیطان پیشرو مهاجمین قریش گردید و آن ها را به جنگ بر علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و اصحابش تحریک و تشویق می کرد همین که پیامبر آن منظره را مشاهده کرد امر فرمود چشم هایتان را ببندید و دندان های خود را روی هم بگذارید و تا اجازه و دستور ندادم کسی مبادرت به حمله و کشیدن اسلحه نکند سپس دستان مبارکش را به سوی آسمان بلند نموده و عرض کرد پروردگارا اگر اصحاب و یاران من هلاک شوند موحدی باقی نمی ماند تا بتقديس و تسبيح ذات مقدست مشغول شود و اگر مشیت و تقدیر حضرتت تعلق بر هلاکت ایشان گرفته ام امر تو است و چند لحظه از هوش رفت پس از آن که به حال آمد عرق از صورت مبارکش جاری بود و فرمود این است جبرئیل با خیل فرشتگان که بیاری ما آمده است.

اصحاب ابر سیاهی دیدند که در خلال آن برق هائی شعله می زد و بر لشگریان پیامبر نزدیک می شدند و ندائی بگوش می رسید که می گفت پیش رویدای فرشتگان و صدای برخورد اسلحه میان زمین و آسمان بلند بود تا


1) انفال آیه 49

شیطان جبرئیل و فرشتگان را دید پرچم را رها نموده پا بفرار گذاشت.

منبه بن حجاج لباس او را گرفت و گفت وای بر تو ای سراقه به فرار خود نیروی ما را در هم شکستی.

شیطان با پای خود بسینۀ او زد و :گفت من از خداوند می ترسم و چیزی می بینم که شما مشاهده نمی کنید و آن فرمایش الهی است که می فرماید: وَإِذْزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَ قَالَ لا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَ اللهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ (1)سپس خداوند عزوجل فرمود: وَ لَوْ تَرَىٰ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ وَ ذُوقُوا ذَابَ الْحَريق (2)و اگر بنگری کافران را که فرشتگان جان آن ها را می گیرند و بر صورت و پشت آن ها می زنند و می گویند بچشید طعم عذاب سوزنده را!

در آن وقت جبرئیل به شیطان حمله نمود و به تعقیب او پرداخت تا آن که شیطان خود را بدریا افکند و فریاد زد پروردگارا تو بمن وعده فرمودی که تا روز معلوم زنده بمانم

روایت شده که ابلیس در هنگام فرار به جبرئیل گفت ای جبرئیل می خواهید آن چه را که به من داده اید از من بگیرید؟ به امام صادق علیه السلام گفته شد: آیا ابلیس می ترسید که کشته شود؟

امام علیه السلام فرمود نه و لكن جبرئیل ضربه ای به او زد که تا روز قیامت


1) انفال آیه 48 ؛ و (یاد آر) آن گاه که شیطان کردار (زشت) آنان را در نظرشان زیبا جلوه داد و :گفت امروز هیچ کس بر شما غلبه نخواهد گشت و من هنگام سختی یار و فریادرس شما خواهم بود (و با این سختان قریش را مغرور کرد) تا آن گاه که دو سپاه (اسلام و کفر) روبرو شدند شیطان پای به فرار گذاشت و گفت که من از شما بیزارم من قوایی (از فرشتگان آسمان) می بینم که شما نمی بینید و من از خدا می ترسم و عقاب خداوند بسیار سخت است.

2) انفال آیه 50

اثرش می ماند.

خداوند بر رسولش نازل فرمود: إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثبُتوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأَلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ یعنی اطراف انگشتان.

به تحقیق قریش با تمام نیرویش آمده بود که نور خدا را خاموش کند ولی خداوند خواست که نورش را به کمال برساند.

ابو جهل از صف مشرکین بیرون آمد و در میان دو صف صدا زد: پروردگارا محمد از میان ما بیشتر از ما قطع رحم کرد و برای ما دینی آورد که ما آن را نمی شناسیم پس او را در همین بامداد هلاک کن خدای تعالی هم آيه إن تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِن تَنتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَلَنْ تُغْنِي عَنْكُمْ فِئتَّكُمْ شَيْئاً وَلَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ (1)را نازل کرد.

آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله مشتی ریک بر گرفت و به جانب آنان پاشید و فرمود: «شاهت الوجوه ؛ زشت باد این روی ها» و خداوند بادهایی را مامور کرد که بر روی کفار قریش می کوبیدند و به همین وسیله آنان را مجبور به هزیمت کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد بارالها فرعون این امت ابوجهل پسر هشام جان به در نبرد آن گاه شمشیر در آنان گذاشت و هفتاد نفرشان را کشت و هفتاد نفر را اسیر گرفت عمرو بن جموح با وی روبرو شد و ضربتی بر ران او ،زد ابو جهل هم ضربتی بر دست عمرو زد و دست او را از بازو جدا کرد


1) انفال آیه 19؛ اگر شما فتح و پیروزی می خواهید اینک فتح کامل شما را رسید (دین اسلام و قرآن بهترین فتح و پیروزی است) اکنون اگر (از کفر و عناد با حق) دست بردارید شما را بهتر است و اگر دیگر بازآیید ما هم شما را باز کیفر و عذاب کنیم و هرگز جمعیت و سپاه شما هر چند بسیار باشد شما را سودمند نخواهد بود و خدا البته با اهل ایمان است.

بطوری که به پوست آویزان ،شد عمرو آن دست را زیر پای خود قرار داد و خود بلند شد و دستش را از بدن خود جدا کرده انداخت.

عبد الله بن مسعود می گوید در این موقع گذر من به ابوجهل افتاد، دیدم که در خون خود می،غلطد :گفتم حمد خدای را که ذلیلت کرد.

ابوجهل سربلند کرد و گفت خداوند برده و برده زاده را ذلیل کرد وای بر تو بگو ببینم کدام طرف هزیمت کردند؟

گفتم: خدا و رسول شما را هزیمت دادند و من اینک تو را خواهم کشت آن گاه پای خود را روی گردنش گذاشتم تا کارش را بسازم.

گفت: جای ناهمواری بالا ،رفتی ای گوسفند چران پست این قدر بدان که هیچ دردی کشنده تر از این نیست که در چنین روزی کشتن من به دست تو انجام شو د چرا یک نفر از دودمان عبدالمطلب و یا مردی از هم پیمانهای ما مباشر قتل من نشد؟

من كلاهخودی را که بر سر داشت از سرش کنده و او را کشتم و سر نحسش را نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله آورده عرض کردم یا رسول الله بشارت که سر ابوجهل بن هشام را آوردم آن حضرت سجده نموده و خدا را شکر کرد.

در آن وقت مسلمانان بدنبال فرار کنندگان رفتند و هر کس شخصی را اسیر می گرفت ابو بشر انصاری عباس بن عبد المطلب و عقیل بن ابیطالب را اسیر و دستگیر نموده خدمت پیامبر آورد

حضرت فرمود: آیا در گرفتن این دو نفر کسی بتو کمک نمود؟

عرض کرد بلی مرد سفید پوشی مرا یاری نمود.

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود او از فرشتگان بود سپس پیامبر به عباس فرمود: برای آزادی خود و پسر برادرت فدا بده.

گفت: ای رسول خدا من اسلام اختیار نموده ام و طایفه قریش مرا مجبور بحضور در میدان جنگ نمودند.

پیامبر فرمود: خداوند به اسلام آوردن تو داناتر است اگر راست گفته باشی خداوند بتو جزای خیر می دهد اما به صورت ظاهر به جنگ با ما آمده بودی و چون شما با خدا دشمنی کرده بودید خدا هم با شما دشمنی نمود و دوباره فرمود: برای خود و برادر زاده ات فدا بده و خودتان را آزاد کنید.

عباس همراه خود چهل وقیه طلا داشت که در هنگام رزم به غنیمت مسلمین در آمده بود عرض کرد: ای رسول خدا طلای غارت شده مرا بابت فدای ما محسوب کنید.

حضرت فرمود: آن غنیمت را خداوند از مال تو نصیب مسلمین نموده و باید فدا بدهی.

عباس عرض کرد: غیر از مالی که به غنیمت برده شده چیزی ندارم.

فرمود: پس آن مالی که نزد ام الفضل گذاشتی تا اگر اتفاقی روی دهد آن را بين كسان تو قسمت کند؟

عرض کرد: آیا مرا رها نمی کنی مگر آن که پس از رهائی محتاج و سائل شده باشم یعنی اگر مال موجود و ذخیره خود را تسلیم کنم دیگر چیزی نخواهم داشت در این موقع بود که خداوند این آیه را نازل فرمود: یا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى إِنْ يَعْلَمَ اللهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)اى رسول، به کسانی که در دست شما اسیرند بگو: که اگر خدا در دل شما خیر و هدایتی مشاهده کند در مقابل آن چه از شما گرفته شده بهتر از آن را عطا می کند و از گناهان شما می گذرد که


1) انفال، آیه 7

خداوند آمرزنده و مهربان است.

سپس فرمود: وَإِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ (1)و اگر قصد خیانت درباره علی علیه السلام با تو را دارند پیش از این با خدا هم خیانت کردند و خدا تو را بر آن ها تمکین و تسلط داد و خدا دانا و درستکار است.

سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله به عقیل فرمود: ای ابایزید همانا خداوند ابوجهل بن هشام و عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و منبه و بنيه فرزندان حجاج و نوفل بن خویلد و سهيل بن عمرو و نضر بن حارث بن كلده و عقبه بن ابی معیط و فلانی و فلانی را کشت.

عقيل عرض کرد: پس بنابراین با بنی تهامه نزاعی ندارید و اگر بخواهید اسیران را آزاد و یا آن که به قتل می رسانید حضرت از گفته او تبسمی کرد.

در جنگ بدر هفتاد نفر از مشرکین کشته و هفتاد نفر هم اسیر شدند که امیرالمومنین بیست و هفت نفر از مشرکین را به تنهائی به درک واصل کرد مسلمین اسرا را بریسمانی بسته و با غنائم بدست آمده به حضور پیامبر أكرم عرضه داشتند از یاران پیامبر هم نه نفر به شهادت رسیدند که یکی از آن ها سعد بن خثیمه که از بزرگان بود به شهادت رسید. پس حضرت علیه السلام سوار شده حرکت کردند و هنگام غروب خورشید در منزل اثیل چادر زدند که از بدر شش میل فاصله داشت آن حضرت در صف اسيران عقبة بن أبي معيط و نضر بن حارث را مشاهده و توجه مخصوص فرمود بطوریکه نضر به عقبه گفت: من و تو کشته خواهیم شد.

عقبه گفت: بله برای این که محمد طوری به ما نگاه کرد که انگار می خواهد ما را بکشد.


1) انفال، آیه 71

در همین موقع پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام فرمود: نضر و عقبه را به نزد من بیاور.

نضر مرد زیبائی بود و موی درازی داشت حضرت علی علیه السلام آمده مویش را گرفته و به سوی پیامبر کشاند. نضر به پیامبر عرض کرد ای محمد تو را به آن پیوند و قرابت که با من داری سوگند می دهم هر معامله که با سایر اسرای قریش می کنی نسبت بمن هم همان را بجا آور اگر همۀ اسیران را خواهی کشت مرا هم بکش و چنان چه آن ها را رها و آزاد می سازی مرا هم با دریافت فدا آزاد بنما.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند بسبب اسلام نیاوردن تو قرابت و خویشی که میان ما بوده قطع فرموده است ای علی گردنش را بزن.

امير المؤمنين علیه السلام بضرب شمشیر سر از بدن نضر جدا کرد. عقبه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای محمد صلی الله علیه و آله مگر نگفته بودی که من از قریش کسی را نمی کشم؟

حضرت فرمود: آیا تو از قریش هستی؟ در صورتی که تو از اهالی علج و طایفه صفوریه هستی پدرت که ادعا می نمود از آن طایفه است از تو اولی تر .بود یا علی گردن عقبه را نیز بزن آن حضرت در اجرای امر رسول خدا گردن او را هم زد.

چون رسول خدا صلی الله علیه و آله نضر و عقبه را کشت انصار ترسیدند که مبادا پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم به قتل تمام اسرا بگیرد لذا به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله هفتاد نفر از آن ها را کشته ایم و هفتاد نفر هم اسیر گرفته ایم در حالی که آن ها از خویشان شما و اسیران دست شمایند می خواهیم که این اسرا را بما بخشیده و اجازه فرمائید تا از آن ها فدا و جزیه

گرفته و آزادشان نمائیم پس خداوند این آیه را بر آن ها نازل فرمود: ما كانَ لِنَبِيّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ * لَوْ لا كِتَابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ * حَلالاً طَيِّباً (1)برای هیچ پیغمبری روا نمی باشد که اسیران جنگی بگیرد تا از آنان فدا گرفته و آنان را رها کند مگر تا زمانی که خون ناپاکان را در زمین بسیار بریزد شما متاع دنیا را می خواهید و خدا آخرت را می خواهد و خدا مقتدر و کارش همه از روی حکمت است. اگر نبود حكم سابق از خدا که بر پیغمبر اسلام فدا و غنایم را روا دانست همانا در آن چه از آن اسیران گرفتید به شما عذاب سخت رسیده .بود پس اکنون از هر چه غنیمت گرفتید بخورید حلال و گوارای شما باد و خداترس و پرهیزگار ،باشید که خدا آمرزنده و مهربان است.

پس رسول خدا اسیران را به سپاهیان داد و آن ها نیز در قبال گرفتن فدا و جزیه اسیران قریش را آزاد نمودند.

پیامبر صلی الله علیه و آله به آن ها فرمود هر چه از اسیران فدا پذیرفته و آزاد نمائید در سال آینده در جنگ احد بهمان تعداد از شما کشته خواهد شد و سپاهیان بدان راضی شدند چون جنگ احد شروع شد هفتاد نفر از یاران پیامبر در آن جا شهید شدند زنده ماندگان از اصحاب پیامبر عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله این چه گرفتاری است که به ما رسیده است در حالی که ما به نصرت و ياري وعده داده شده ایم. خداوند این آیه را نازل فرمود: أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها (2)که در جنگ بدر هفتاد نفر از مشرکین را کشتیدید و


1) انفال، آیات 67، 68، 69

2) آل عمران، آیه 165؛ آیا هنگامی که مصیبتی در جنگ احد به شما رسید در حالی که دو برابر آن را در جنگ بدر وارد ساخته بودید.

هفتاد نفر را به اسارت گرفتیدید، قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنفُسِكُمْ (1)این مصیبت به خاطر آن شرطی بود که قبول کردید و بدان عمل ننمودید. (2)

وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللهُ إحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ (3)می فرماید: وعده پیروزی بر قافله شام یا قریش داد. وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ (4)می فرماید: صاحب شوکت جنگ یعنی می خواستید شما صاحب قافله باشید نه صاحب جنگ. وَ يُرِيدُ اللهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ (5)یعنی کلمات ائمه علیهم السلام. (6) ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشَاقِقِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللهَ شَديدُ الْعِقَابِ (13) 13- این برای آن است که با خدا و رسولش مخالفت کردند و هر کس با خدا و رسول او مخالفت بورزد (سخت کیفر ببیند) همانا که کیفر خداوند بسیار سخت است.

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ یعنی با خدا و رسولش دشمنی می کنند. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفَاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ (15) وَمَنْ يُوَلَّهُمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفاً لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيّزاً لى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ


1) آل عمران، آیه 165 ؛ گفتید: این مصیبت از کجاست؟ بگو: آن از جانب شماست که در جنگ احد با پیامبر مخالفت ورزیدید.

2) بحار الانوار، ج 19، ص 244 ؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 302؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 274 .

3) انفال، آیه 7

4) انفال، آیه 7

5) انفال، آیه 7

6) تفسیر برهان، ج 3، ص 287

﴿مِنَ اللهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (16) 15- ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که در میدان جنگ با کافران روبرو می شوید پشت بر آن ها نکنید.

16- و هر کس در آن روز به آن ها پشت ،نماید مگر کسانی که از برای حمله مجدد و با پیوستن به گروهی دیگر از مسلمین ،باشد، به خشم و غضب الهی دچار می شود و جایگاه او جهنم است که به جایگاهی است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفا یعنی بعضی از شماها به بعضی دیگر نزدیک می شوند. (1) فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفاً لِقِتَالٍ يعنى بر می گردد. أَوْ مُتَحيّزاً إلى فِئَةٍ يعنى به سوى صاحبش که رسول و امام است بر می،گردد به تحقیق کافر شده و به خشم و غضب الهی دچار می شود و جایگاه او جهنم است که بد جایگاهی است. فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (17) ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ (18) 17- شما آن ها کافران را نکشتید بلکه خداوند آن ها را کشت ؛ تو نبودی که (به صورت آن ها خاک و سنگ) انداختی بلکه خداوند انداخت، (خداوند می خواست) بدینوسیله مؤمنان را امتحان نیکوئی بکند که همانا خداوند شنوا و داناست.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 290

18- جریان همان بود که گفته شد و خدا مست کننده حیله کافران است.

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ یعنی خداوند ملائکه را نازل فرمود و آن ها را کشتند سپس فرمود: وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللهَ رَمی یعنی ریگی که حضرت رسول به صورت مشركان انداخت و فرمود زشت باد این صورت ها. (1) ذلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنْ كَيْدِ الْكَافِرِينَ یعنی مکر و حیله آن ها ضعیف شده است. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (24) 24- ای کسانی که ایمان آورده اید دعوت خدا و رسول را هنگامی که شما را می خوانند اجابت کنید که حیات شما در آن ،است و بدانید که خداوند در میان شخص و قلب او حایل می شود و به سوی او محشور می شوید

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ می فرماید مقصود از زندگی زندگی بهشت است. وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یعنی بین آن چه که خداوند اراده می کند و بین آن چه که او اراده می کند حائل می شود. أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ فرمود که مراد ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است که پیروی کردن شما از علی علیه السلام و دارای ولایت آن حضرت بودن برای شما بهتر از هر چیزی است و به عدالت نزدیک تر است.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 291

وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ می فرماید: یعنی بین انسان و گناهش حائل می شود و نمی گذارد که او را به سوی آتش بکشاند و بین کافر و اطاعتش حائل می شود و نمی گذارد که با اطاعت ایمان خود را کامل نماید، (1)و بدانید که ملاک هر عملی به خاتمه آن است. (2) وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (25) وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (26) 25- و بترسید از بلایی که چون فرا رسد تنها ستمکاران را در به می گیرد (بلکه مظلومان را نیز در بر می گیرد) و بدانید که عقاب خداوند بسیار سخت است.

26- و به یاد بیاورید هنگامی که عده ای قلیل و ضعیف و خوار بودید و از مردم (مشرک) بر خود می ترسیدید که مبادا شما را بربایند پس خداوند شما را پناه داد و به یاری خود نیرومندتان ساخت و از روزی های پاکیزه بهره مندتان نمود شاید که از شکرگزاران باشید.

وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً این آیه دربارۀ اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است. زبیر گوید: روزی که اصحاب جمل شکست خوردند این آیه را خواندم و گمان نمی کردم که من جز


1) بحار الانوار، ج 9، ص 210

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 293

آن آیه باشم تا امروز که من خودم را از آن بر حذر می دانم و نمی دانم که من از اهل آن هستم.

وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً امام علیه السلام می فرماید: این آیه در حق طلحه و زبیر که جنگ جمل را به راه انداخته و با على علیه السلام محاربه نموده و به آن حضرت ظلم کردند نازل شده است.

وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ اين آيه مخصوص درباره قریش نازل شده .است يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27) 27- ای کسانی که ایمان آورده اید به خدا و رسول و امانت های خود خیانت نکنید در حالی که می دانید (گناه است).

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ این آیه دربارۀ ابی لبابه بن عبدالمنذر نازل شده است که لفظ آیه عام و معنایش خاص است و این آیه در غزوه بنی قریظه در سال پنجم هجرت نازل شده است. در این سوره دربارۀ بدر نوشتم و جنگ بدر سر شانزده ماه از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه اتفاق افتاد و با آن این آیه سوره توبه آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَيِّاً (1)دربارۀ ابی لبابه نازل شده


1) توبه آیه 106؛ و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کارهای خوب و بد را در هم مخلوط کردند.

است و این دلیل بر آن است که نوشته بر خلاف آن است که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است. (1)

أبي الجارود روایت می کند امام باقر علیه السلام در تفسير آية يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللهَ وَالرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ فرمود: خیانت به خداوند و رسول نافرمانی کردن از آن دو است و اما خیانت امانت این است که تمام انسان ها آن چه را که خداوند بر آن ها واجب کرده انجام دهند و اگر انجام ندهند خیانت در امانت کرده است. (2)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (29) 29- ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از خداوند بپرهیزید خداوند وسیله ای از برای جدا ساختن حق از باطل برای شما قرار می دهد و گناهانتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضل و رحمت بزرگ است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً یعنی علم آن چنانی که بین حق و باطل را جدا می کند و گناهانتان را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضل و رحمت بزرگ است. وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (30)


1) بحار الأنوار، ج 22، ص 67 ؛ تفسیر صافی، ج 3 ص 325

2) بحار الانوار، ج 22 ص 67 نور الثقلين، ج 2، ص 144

30- و (به یاد بیاور) هنگامی که کافران با تو مکر می کردند که تو را حبس نمایند و یا بکشند یا از شهر بیرون ،کنند و آن ها حیله می کردند (نقشه می کشیدند) و خداوند هم برای آن ها حیله می کرد (نقشه می کشید) که خداوند بهترین حیله کنندگان (نقشه کشندگان) است.

مشورت قریش در دارالندوه

وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ سبب نزول این آیه آن بود که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه دعوت خود را علنی کرد دو قبیله اوس و خزرج نزد او آمدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان فرمودند: آیا حاضرید از من دفاع کنید و صاحب جوار من باشید، و من هم كتاب خدا را بر شما تلاوت کنم و ثواب شما در نزد خدا بهشت بوده باشد؟

گفتند ،آری از ما برای خودت و برای پروردگارت هر پیمانی که خواهی بگیر.

حضرت به آن ها فرمود: قرار ملاقات بعدی شب نیمه ایام تشریق و محل ملاقات عقبه.

اوس و خزرج از آن جناب جدا شده و به انجام مناسک حج پرداختند آن گاه به منی ،برگشتند و آن سال با ایشان جمع بسیاری نیز به حج آمده بودند.

روز دوم از ایام تشریق که شد رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود: وقتی شب شد همه در خانه عبد المطلب در عقبه حاضر شوید و مواظب باشید کسی بیدار نشود و نیز رعایت کنید که تک تک وارد شوید آن شب هفتاد نفر از اوس و خزرج در آن خانه گرد آمدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود: آیا حاضرید از من دفاع کنید و مرا در جوار خود بپذیرید تا من کتاب پروردگارم

را بر شما بخوانم و پاداش شما بهشتی باشد که خداوند ضامن شده است؟

سعد بن زراره و براء بن مغرور و عبدالله بن حزام گفتند آری ای رسول ،خدا هر چه می خواهی برای پروردگارت و برای خودت شرط کن.

حضرت فرمود: اما آن شرطی که برای پروردگارم می کنم این است که فقط او را پرستش کنید و چیزی را شریک او نگیرید و آن شرطی که برای خودم می کنم این است که از من و اهل بیت من به همان نحوی که از خود و اهل و اولاد خود دفاع می کنید دفاع کنید

:گفتند پاداش ما در مقابل این خدمت چه خواهد بود؟

فرمود: در آخرت بهشت خواهد بود و در دنیا پاداشتان این است که مالک عرب می شوید و عجم هم به دین شما در می آیند و در بهشت پادشاه خواهید بود.

گفتند: اینک راضی هستیم.

حضرت فرمود: دوازده نفر نقیب را از میان خود انتخاب کنید تا بر این معنا گواه شما باشند هم چنان که موسی از بنی اسرائیل دوازده نقیب گرفت به اشاره جبرئیل که می گفت این نقیب دوازده نفر تعیین شدند نه نفر از خزرج و سه نفر از ،اوس از خزرج سعد بن زراره براء بن ،مغرور، عبدالله بن حزام رافع بن مالک، سعد بن عباده، منذر بن عمر، و عبد الله بن رواحه سعد بن ربيع و عبادة بن صامت و از اوس ابو الهيثم بن تیهان که از اهل یمن بود اسد بن حصين وسعد بن خثیمه تعیین گردیدند.

وقتی این مراسم به پایان رسید و همگی با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند ابلیس در میان قریش و طوایف دیگر عرب بانگ برداشت که ای گروه قریش و عقبه ای مردم عرب این محمد است و این بی دینان مدینه اند که در محل جمره عقبه

با وی برای محاربه با شما بیعت می کنند و فریادش چنان بود که همه اهل منی آن را شنیدند قریش به هیجان آمده و با اسلحه به طرف آن حضرت روی آوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله هم این صدا را شنید و به انصار دستور داد تا متفرق شوند انصار گفتند: ای رسول خدا اگر دستور فرمایی با شمشیرهای خود در برابرشان ایستادگی کنیم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من به چنین چیزی مامور نشده ام و خداوند اذنم نداده که با ایشان بجنگم.

گفتند: آیا تو هم با ما به مدینه می آیی؟

فرمود: من منتظر امر خدایم.

در این میان قریش همگی با اسلحه روی آوردند حمزه و امیر المؤمنین علیه السلام در حالی که شمشیرهایشان همراهشان بود بیرون شده و در کنار عقبه راه را بر قریش گرفتند وقتی چشم قریشیان به آن دو نفر افتاد :گفتند برای چه اجتماع کرده بودید؟

حمزه گفت: ما اجتماع نکردیم و این جا کسی نیست و این را هم بدانید که به خدا سوگند احدی از این عقبه نمی گذرد مگر این که من به شمشیر خود او را از پا در می آورم.

قریش این را که دیدند به مکه برگشته و با خود گفتند: ایمن از این نیستیم که یکی از بزرگان قریش به دین محمد درآمده و او و پیروانش به همین بهانه در دارالندوه اجتماع ،کنند و در نتیجه مرام ما تباه گردد و قانون قریشیان چنین بود که کسی داخل دار الندوه نمی شد مگر این که چهل سال از عمرش گذشته باشد لذا به منظور پیشگیری از چنین پیشامدی بی درنگ در دارالندوه مجلس تشكیل داده و چهل نفر از سران قریش گرد هم جمع شدند و ابلیس به

صورت پیری سالخورده در انجمن ایشان درآمد

دربان :پرسید: تو کیستی؟

گفت: من پیری از اهل نجدم که هیچ گاه رأی صائبم را از شما دریغ نداشته ام و چون شنیده ام که درباره این مرد انجمن کرده اید آمده ام تا شما را کمک فکری کنم.

دربان :گفت اینک وارد مجلس شو.

ابليس داخل شد بعد از آن که جلسه وارد شور شد ابو جهل گفت: ای گروه قریش همه می دانند که هیچ طایفه از عرب به پایه عزت ما نمی رسد ما خانواده خدائیم، همه طوائف عرب سالی دو بار به سوی ما کوچ می کنند و ما را احترام می گذارند ،علاوه ما در حرم خدا قرار داریم کسی را جرأت آن نیست که به ما طمع ببندد ما چنین بوده ایم تا این که محمد بن عبدالله در میان ما پیدا شد و چون او را مردی صالح و بی سر و صدا و راستگو یافتیم به لقب امین او را ملقب کردیم تا آن که رسید به آن جا که رسیده، ما هم چنان پاس حرمتش را داشتیم ولی از این رفتار سوء استفاده کرد و ادعا کرد که فرستاده خدا است و اخبار آسمان را برایش می،آورند عقاید ما را خرافی ،دانست و خدایان ما را ناسزا گفت و جوانانمان را از راه بیرون کرد و میان جماعت های ما تفرقه انداخت هیچ لطمه ای بزرگ تر از این نبود که پدران و نیاکان ما را دوزخی خواند و من اینک فکری درباره او کرده ام.

گفتند: چه فکری کرده ای؟

گفت: من صلاح می بینم مردی از میان خود انتخاب کنیم تا او را بکشد اگر بنى هاشم به خون خواهی او برخاستند به جای یک خون بهاده خون بها به ایشان می پردازیم.

ابلیس گفت: این رأی ناپسند و نادرستی است.

گفتند: چطور؟

گفت: برای این که قاتل محمد را خواهند کشت و آن کدامیک از شما است که خود را به کشتن دهد؟ آری اگر محمد کشته شود بنی هاشم و هم سوگندان خزاعی ایشان به تعصب درآمده و هرگز راضی نمی شوند که قاتل محمد آزادانه روی زمین راه برود و قهراً میان شما و ایشان جنگ واقع خواهد شد و در حرمتان به کشت و کشتار وادار می گردید.

یکی دیگر از ایشان :گفت من رای دیگری دارم.

ابلیس گفت: رأی تو چیست؟

گفت: او را در خانه ای زندانی کنیم و قوت و غذایش دهیم تا مرگش برسد کنیم و قوت و و مانند زهیر و نابغه و امرء القيس بميرد.

ابلیس :گفت این از رای ابوجهل نکوهیده تر و خبیث تر است.

گفتند: چطور؟

گفت: برای این که بنی هاشم به این پیشنهاد رضایت نمی دهند و در یکی از موسم ها که همه اعراب به مکه می آیند نزد اعراب استغاثه برده و به کمک ایشان محمد را از زندان بیرون می آورند

یکی دیگر از ایشان گفت نه و لیکن او را از شهر و دیار خود بیرون نموده و خود به فراغت بت هایمان را پرستش می کنیم.

ابلیس :گفت این از آن دو رأی نکوهیده تر است.

:گفتند چطور؟

:گفت برای این که شما زیباترین و زبان آورترین و فصیح ترین مردم را از شهر و دیار خود بیرون می کنید و او را بدست خود به شهرهای عرب راه

می دهید و او همه را فریفته و به زبان خود مسحور می کند یک وقت خبردار می شوید که سواره و پیاده عرب مکه را پر کرده متحیر و سرگردان می مانید.

بناچار همگی به ابلیس :گفتند پس تو ای پیر مرد بگو که رای تو چیست؟

ابلیس گفت: جز یک پیشنهاد هیچ علاج دیگری در کار او نیست. پرسیدند آن پیشنهاد چیست؟

:گفت آن این است که از هر قبیله ای از قبائل و طوائف عرب یک نفر انتخاب ،شود حتی یک نفر هم از بنی هاشم و این عده هر کدام یک کارد و یا آهن و یا شمشیری برداشته و نابهنگام بر سرش ریخته همگی دفعتاً بر او ضربه ای وارد آورند تا معلوم نشود به ضربه کدامیک کشته شده و در نتیجه خونش در میان قریش متفرق و گم شود و بنی هاشم نتوانند به خون خواهی او قیام کنند، چون یک نفر از خود ایشان شریک بوده و اگر بناچار مطالبه خون بها کردند شما می توانید سه برابر آن را هم بدهید.

:گفتند آری ده برابر می دهیم آن گاه همگی رأی پیر مرد نجدی را پسندیده و بر آن متفق ،شدند و از بنی هاشم ابولهب عموی پیامبر داوطلب شد.

از طرفی جبرئیل به رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و برای وی خبر آورد که قریش در دارالندوه اجتماع نموده و علیه تو توطئه می کنند خداوند این آیه را نازل کرد وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ

آن شبی که قریشیان می خواستند آن حضرت را به قتل برسانند اجتماع کرده به مسجد الحرام ،در آمدند و شروع کردند به سوت زدن و کف زدن و دور خانه طواف کردن خداوند در این باره آیه وَ ما كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ

إِلأمُكاءً وَ تَصْدِيَةٌ (1)را نازل کرد که منظور از «مکاء» سوت زدن و منظور از «تصدية» کف زدن است و این آیه بدنبال آيه وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا نازل شده هر چند بعد از آیات بسیاری در قرآن نوشته شده است.

خوابیدن حضرت علی علیه السلام در رختخواب پیامبر صلى الله عليه و سلم

وقتی خواستند بر آن حضرت درآمده و به قتلش برسانند ابولهب :گفت من نمی گذارم شبانه به خانه او در آیید برای این که در خانه زن و بچه هست و ما ایمن نیستیم از این که دست خیانتکاری به آنان نرسد لذا او را تا صبح تحت نظر می گیریم وقتی صبح شد وارد شده و کار خود را می کنیم به همین منظور آن شب تا صبح اطراف خانه رسول خدا صلى الله عليه و سلم خوابیدند.

از طرفی رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود تا بسترش را بگستردند آن گاه به علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: جانت را فدای من کن.

عرض کرد چشم ای رسول خدا.

فرمود: در بستر من بخواب و لحاف مرا به سر بکش. علی علیه السلام در بستر پیامبر صلى الله عليه و سلم خوابید و لحاف آن حضرت را بر سر کشید.

آن گاه جبرئیل آمد و دست رسول خدا صلى الله عليه و سلم را گرفت و از منزل بیرون برد و از میان قریشیان که همه در خواب بودند عبور داد و این در حالی بود که رسول خدا صلى الله عليه و سلم آيه وَ جَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ (2)را می خواند.

جبرئیل :گفت راه ثور را پیش گیر و ثور کوهی است بر سر راه منی و از


1) انفال آیه 35؛ نمازشان در کنار خانه خدا چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود.

2) پس آیه 90؛ قرار دادیم در جلو رویشان و از پشت سرشان سدی پس پوشیدیمشان و در نتیجه ایشان نمی بینند.

این جهت ثور (گاو) نامیده اند که کوهانی نظیر کوهان گاو دارد و رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد غار ثور شده و در آن جا ماند.

وقتی صبح شد قریش به درون خانه ریخته و یکسره بطرف بستر رفتند على علیه السلام از رختخواب پرید و در برابرشان ایستاد و گفت چکار دارید؟

گفتند: محمد کجا است؟

فرمود: مگر او را به من سپرده بودید؟ شما خودتان می گفتید او را از شهر و دیار خود بیرون می کنیم او هم قبل از این که شما بیرونش کنید خودش بیرون رفت.

قريش رو به ابولهب آورده و او را به باد کتک گرفته و گفتند این نقشه تو بود که از سر شب ما را به آن فریب دادی.

به ناچار راه کوه ها را پیش گرفته و هر یک بطرفی رهسپار شدند در میان آنان مردی بود از قبیله خزاعه به نام ابوکرز که جای پای اشخاص را خوب تشخیص می،داد قریشیان به او گفتند امروز روزی است که تو باید هنرنمایی کنی

ابوکرز به در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و به قریشیان جای پای رسول خدا صلی الله علیه و آله را نشان داد و گفت به خدا سوگند این جای پا مانند جای پایی است که در مقام است و چون آن شب ابوبکر به طرف منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمد و حضرت او را برگردانید و با خود به غار برد ابوکرز :گفت این جای پا مسلماً جای پای ابوبکر و یا جای پای پدر او است آن گاه گفت شخص دیگری غیر از ابوبکر نیز همراه او بوده و هم چنان جلو می رفت و اثر پای آن حضرت و همراهش را نشان می داد تا به در غار .رسید آن گاه گفت از این جا رد نشده اند یا به آسمان رفته اند و یا به زمین فرو شده اند چون احتمال نمی داد وارد غار

شده باشند زیرا خداوند عنکبوت را مامور کرد تا دهنه ورودی غار را با تار خود بپوشاند علاوه سواره ای از ملائکه در میان قریشیان گفت: در غار کسی .نیست

لذا قریشیان در درههای اطراف پراکنده شدند و خداوند بدین وسیله ایشان را از فرستاده خود دفع کرد آن گاه به رسول گرامی خود اجازه داد تا مهاجرت کند. (1)

وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (32) وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (33) وَ مَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (34) 32- و هنگامی که :گفتند پروردگار! اگر این حق است و از جانب توست پس بارانی از سنگ از آسمان بر ما بیار یا ما را به عذابی دردناک گرفتار ساز!

33- ولی (ای پیامبر) تا تو در میان آن ها هستی خدا آن ها را عذاب نخواها کرد و نیز مادامی که استغفار می کنند خدا آن ها را عذاب نمی کند.

34- و چرا خداوند آن ها را عذاب نکند؟! در حالی که راه مسجد الحرام را (به روی خداپرستان) بسته اند و حال آن که سرپرست آن نیستند سرپرست آن پرهیزگاران هستند ولکن اکثر آن ها نمی دانند.

وَ إِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ


1) بحار الانوار، ج 19، ص 47؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 327؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 298

السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ این آیه زمانی نازل شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله به را روشن و فرمود: خداوند مرا مبعوث نموده که همۀ پادشاهان جهان را در زیر لوای اسلام در آورم بنابراین مرا اجابت کنید و در تحت لوای اسلام در آئید تا تفوّق بر عرب و عجم یابید و در بهشت آقا باشید

ابوجهل :گفت بار خدایا اگر این اظهاراتی که محمد می کند راست باشد از آسمان بر سر ما سنگ بباران یا ما را به عذاب دردناک مبتلا ساز و این گفتار را از اثر حسد و رشکی که نسبت به رسول خدا داشت ابراز نمود سپس خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ مَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ در این هنگام: گفت خدایا او را بیامرز. هنگامی که تصمیم به قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند و آن حضرت را از مکه بیرون کردند خداوند فرمود: وَ ما لَهُمْ أَلا يُعَذِّبَهُمُ اللهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ ما كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ یعنی قریش از اولیاء مکه نیستند و اولیا مکه باید از پرهیزگاران باشند و ای محمد تو و اصحابت اولیا آن ها هستی و خداوند در روز بدر به وسيلهٔ شمشیر آن ها را به شدت عذاب داده و کشته شدند. (1)

امام باقر علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من در میان شما خیر و برکت هستم زیرا خداوند می فرماید: وَ مَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِيهِمْ بعد از مردن هم برای شما خیر برکت هستم.

گفتند: ای رسول خدا این که در میان ما خیر و برکت هستی را درک می کنیم چگونه بعد از مردن برای ما خیر و برکت می باشی؟

حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: این که بعد از مردن برای شما خیر و برکت هستم در


1) بحار الانوار، ج 9، ص 10 وج 18، ص 243 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 315

دوشنبه و پنجشنبه اعمالتان را بر من عرضه می شود پس اگر اعمالتان خوب بود خدا را حمد و ثنا می گویم و اگر اعمالتان سیئه و بد بود برای شما از خداوند طلب مغفرت می کنم. (1)

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ (36) 36- آن ها که کافر شدند اموالشان را برای بستن راه خدا خرج می کنند پس آن ها مال هایشان خرج می کنند ولی مایۀ حسرت و اندوهشان می شود سپس مغلوب خواهند ،شد آن هایی که کافر شده اند به سوی جهنم محشور (رهسپار) می شوند.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ این آیه دربارۀ قریش نازل شده است هنگامی که به قریش خبر رسید که رسول خدا صلی الله علیه و اله برای گرفتن کاروان قریش که از شام می آید رفته است آن ها اموالشان را میان مردم انفاق کردند و لشگر جمع کرده و برای جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و اله به بدر رفتند که در آن جا کشته شدند و به آتش جهنم واصل شدند و آن چه از مالشان را که انفاق کرده بودند برای آن ها حسرتی بیش نشد. (2)

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (39)


1) بحار الانوار، ج 17، ص 149 تفسیر برهان، ج 3، ص 312

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 317

39- و با آن ها جنگ کنید تا فتنه از بین برود و همه دین مخصوص خدا باشد و اگر آن ها دست (از کفر) برداشتند خداوند بدانچه که انجام می دهند بیناست.

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ یعنی تا کفری نباشد. و اين آيه ناسخ آية كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ (1)وآية وَدَعْ أَذَاهُمْ (2)می باشد.

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (41) 41- و بدانید که هر چه غنیمت بدست آورید خمس آن برای خدا و رسول و خویشان او و مسکینان و فقیران و در راه ماندگان (از خاندان آن ها) ست، اگر به خدا و به آن چه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل روز روبرو شدن دو لشگر (اسلام و کفر در جنگ بدر) نازل کرده ایم ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزی تواناست.

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى منظور از ذی القربی امام است. وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ و آن ها مخصوص ایتام آل محمد و مساكين و ابن سبیل است که به آن ها داده می.شود پس خمس غنیمت را جدا می کند و به شش قسمت تقسیم می نماید که یک قسمت آن سهم خدا و یک قسمت سهم رسول خدا صلی الله علیه و آله و یک قسمت سهم ،امام علیه السلام می باشد پس سهم


1) نسا آیه 77 دست از جنگ بردارید

2) احزاب آیه 48؛ و به آزارهای آن ها اعتنا مکن

خدا و سهم رسول به امام علیه السلام می رسد که در این صورت سه سهم به امام علیه السلام می رسد و سه سهم دیگر برای ایتام آل محمد علیهم السلام و مساکین و ابن سبیل آن ها می باشد همانا به امام از خمس سه سهم می رسد زیرا خداوند امام را نیز مانند پیامبر ملزم فرموده است که ایتام را تربیت نماید مسلمین را یاری ،کند قرض هایشان را اداء کند و به حج و جهاد بفرستد و آن فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله است که خداوند بر او نازل فرمود: النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ (1)و پیامبر پدر مومنین است پس هنگامی که خداوند آن حضرت را پدر مومنین قرار داده است پس آن حضرت را ملزم کرده بر آن چه که پدر بر فرزند ملزم است و در آن هنگام فرمود: هر کس بمیرد و مالی داشته باشد برای ورثه اش است و هر کسی که بمیرد و قرضی داشته باشد تصفیه آن بر عهدۀ امام است و آن چه را که رسول را ملزم کرده امام را نیز ملزم کرده است و لذا سه سهم خمس از برای امام علیه السلام است. (2)

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ (42) إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (43)


1) احزاب آیه 6؛ پیامبر نسبت به مومنین از خود آن ها سزاوارتر است و زنان او مادران آن ها (مومنان) محسوب می شوند.

2) تفسیر صافی، ج 3، ص 342

42- زمانی که شما در جانب پائین بودید و دشمن در جانب بالا و کاروان (تجاری قریش) پائین تر از شما قرار داشت و اگر با یکدیگر وعده می گذاشتید در وعده خود اختلاف می کردید ولکن همۀ این ها برای آن بود که خداوند آن چه را که می باید انجام می دهد تا هلاک شوندگان از روی اتمام حجت هلاک شوند؛ و کسی که زنده می شود از روی دلیل و حجت باشد که همانا خداوند شنوا و داناست.

43- هنگامی که خداوند در خواب تعداد آن ها (دشمنانت) را به تو کم نشان داد و اگر بسیار نشان می داد (پاهایتان از رفتن به جنگ) سست می شد و در بینتان اختلاف می افتاد و لکن خداوند (شما را از شرّ دشمن) سالم نگه ،داشت که خداوند بدانچه در سینه هاست داناست.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُضوی یعنی هنگامی که قریش در سمت عدوه يمانيه و رسول خدا صلی الله علیه و آله در عدوۀ شامیه در جنگ بدر خیمه زدند و در مکانی پست تر از شما بودند و اگر برای جنگ و عده گذاشته و هماهنگ کرده بودید اختلاف بین شما می افتاد و لكن خداوند دو لشگر را بدون هماهنگی در روبروی هم قرار داد. لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيِي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ می فرماید: تا باقیماندگان بدانند که خداوند رسولش را یاری کرده است. إِذْ يُرِيكَهُمُ اللهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَ لَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ در این آیه مخاطب رسول خداست و معنایش اصحاب هستند. خداوند در خواب به قریش نشان داد اگر چه تعدادشان زیاد است ولی با این حال کم هستند و لذا از ترس به تکاپو افتادند. (1)


1) بحار الانوار، ج 19، ص 243

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (55) الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ (56) 55- همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند.

56- کسانی که با آنان عهد و پیمان بستی سپس هر بار عهد و پیمان خود را می شکنند و آن ها تقوا نمی ورزند.

ابی حمزه روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية إِنَّ شَرَّ الدَّوَابٌ عِنْدَ اللهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ فرمودند: این آیه درباره بنی امیه نازل شده است که آن ها بدترین آفریده های خدا هستند آن ها بودند که در باطن قرآن کافر شدند و ایمان نیاوردند. (1)

الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ آن ها افرادی از اصحاب پیامبر بودند که در جنگ احد فرار کردند. وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ (58) 58- و هر زمان از خیانت گروهی ترس داشتی تو نیز با حفظ عدالت عهد و پیمان آن ها را نقض کن همانا خداوند خیانتکاران را دوست نمی دارد.

وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةٌ فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ این آیه درباره معاویه نازل شده است چون که او به امیرالمومنین علی علیه السلام خیانت کرده است. وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدو الله عَدُوَّ


1) بحار الانوار، ج 31 ص 512؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 339

وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (60) وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَليمُ (61) 60- و شما هر چه قدرت دارید در مقام مبارزه با دشمنان خودتان را آماده سازید و نیز اسب های ورزیده (بدست آورید) تا به وسیله آن دشمنان خدا و خودتان را بترسانید و نیز گروهی (دشمنانی) دیگر را که شما آن ها را نمی شناسید ولی خداوند آن ها را می شناسد؛ و آن چه در راه خدا اتفاق کنید خداوند همه آن را به شما باز می گرداند و به شما ستم نخواهد شد.

61- و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند تو نیز با آن ها صلح کن و بر خداوند توکل نما که خداوند شنوا و داناست.

وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ یعنی سلاح فراهم کنید. وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها این آیه با آية فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ (1)نسخ شده است. آية وَ إِنْ جَنَحُو الِلسَّلْمِ قبل از آيه يَسْئلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ و قبل از جنگ نازل شده است و در آخر سوره و بعد از اخبار جنگ بدر نوشته شده .است

وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ (62) وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (63)


1) محمد آیه 35؛ سستی نورزید تا دعوت به مصالحه کنید. شما برتر هستید و خدا با شماست.

62- و اگر بخواهند تو را بفریبند خدا برای تو کافی است. اوست که تو را با یاری خود و مؤمنان تقویت کرده است.

63- و دل های آن ها را با یکدیگر الفت ،داد اگر تو همه آن چه را که در روی زمین است اتفاق می،کردی نمی توانستی دل های آن ها را با یکدیگر الفت ،دهی ولی خدا دل های آن ها را به یکدیگر الفت داد ؛ که او توانا و حکیم است.

وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ درباره اوس و خزرج نازل شده است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: این دو طائفه (اوس و خزرج) با گروهی از قریش یاری پیامبر صلی الله علیه و آله را می کردند پس خداوند فرمود فَإِنَّ حَسْبَكَ اللهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ....

که منظور انصار .است در دشمنی زمان جاهلیت بین اوس و خزرج جنگ شدیدی در گرفته بود پس خداوند بين قلوب آن ها الفت بر قرار نمود و به وسیلهٔ آن ها پیامبرش را یاری نمود و خداوند مخصوص بين قلوب انصار الفت بر قرار نمود. (1)

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (65) الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 343

الصّابِرِينَ (66) 65- ای ،پیامبر مؤمنان را به جنگ (با دشمنان) تحریک کن اگر بیست نفر از شما با استقامت باشند بر دویست نفر (از دشمنان) پیروز می شوند؛ و اگر صد نفر ،باشند بر هزار نفر از کافران پیروز می شوند چرا که آن ها گروهی هستند که نمی فهمند

66- اکنون خدا به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است (و با این حال) اگر صد نفر از شما با استقامت باشند بر دویست نفر پیروز می شوند؛ و اگر از شما هزار نفر باشند بر دو هزار نفر با یاری خدا پیروز می شوند که خدا با صابران است.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَعْلَبُوا أَلفاً حکم خدا در اوایل بعثت درباره چی مسلمانان این بود که یک نفر از ایشان می بایستی در برابر ده نفر کافر مقاومت کند و اگر فرار می کرد فرار از جهاد کرده است و بر این حساب صد نفر از ایشان می بایستی در برابر هزار نفر مقاومت می کردند سپس وقتی خداوند معلوم کرد که به خاطر ضعفی که دارند نمی توانند به این تکلیف عمل کنند لذا این آیه را فرستاد: الأنَ خَفَّفَ اللهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ و بر آنان واجب کرد که کمترین مرد آنان با دو مرد از کفار مقابله کند و اگر فرار کند مرتکب گناه فرار از جهاد شده است و اگر کفار سه نفر باشند و مسلمان یک نفر و او در برابر آنان فرار کند مرتکب این گناه نمی شود. (1)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 343

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (72) وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ (73) وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (74) وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (75) 72- کسانی که ایمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کرده اند و آن ها که پناه داده و یاری نموده اند آن ها یاران یکدیگر هستند و کسانی که ایمان آورده اند و مهاجرت نکرده اند هیچ گونه ولایت در برابر آن ها ندارید تا آن که هجرت کنند ولی اگر شما را در یاری دین به کمک طلبیدند بر شماست که آن ها را یاری کنید مگر بر ضد آن گروهی که میان شما و ایشان پیمانی بسته شده باشد و خداوند بدانچه که می کنید بیناست.

73- و کسانی که کافر شدند یار و یاور همدیگر هستند اگر مراعات آن نکنید فتنه و فسادی بزرگ در روی زمین بوجود می آید.

74- و کسانی که ایمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اند و کسانی که به آن ها پناه داده اند و پاریشان نموده اند به حق از

مؤمنان ،هستند برای آن ها مغفرت و روزی نیکونی است.

75- و کسانی که بعداً ایمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و همراه شما جهاد کرده اند آن ها نیز از شما هستند؛ و خویشاوندان نسبت بیکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته از دیگران سزاوارترند که خداوند بر هر چیزی داناست.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ اوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ در اول نبوت بعد از مرگ ارث متوفی به برادران می رسید نه بر فرزندان هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمودند بین مهاجرین و انصار عقد اخوت جاری کرد و هر گاه یکی از آن ها فوت می کرد ارتش به برادر دینی اش می رسید خداوند بعد از جنگ بدر این آیه را نازل فرمود: النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا (1)آية اخوت با آية أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ نسخ شده است.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلا عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثَاقَ این آیه دربارۀ اعراب نازل شده است و علتش این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله با عده ای از آن ها مصالحه نمود که در مکه بمانند و به مدینه هجرت نکنند و هر وقت پیامبر به مشرکین حمله کردند آن ها هم به یاری پیامبر بشتابند ولی از غنیمت چیزی عائد آن ها نمی شوند و از طرف دیگر پیامبر هم پیمان شد که اگر دشمنی به آن ها


1) احزاب، آیه 6؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در کتاب خدا خویشاوندان نسبی از مؤمنان و مهاجران به یکدیگر سزاوارترند مگر آن که بخواهید به یکی از دوستان خود نیکی کنید.

حمله کند آن حضرت آن ها را یاری کند مگر آن قومی که بین آن قوم و رسول خدا صلی الله علیه و اله پیمان عدم تعرض به یکدیگر بسته شده باشد. (1)

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ یعنی آن ها که بعضی به بعضی دیگر کمک می کنند سپس فرمود: إِلا تَفْعَلُوهُ ، یعنی اگر آن کار را انجام ندهند فتنه و فسادی بزرگ در روی زمین بوجود می آید. این آیه وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله با آية وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ (2)نسخ شده است. (3)


1) بحار الانوار، ج 97، ص 33؛ نور الثقلين، ج 2، ص 170

2) نساء آیه 33؛ با آنان که پیمان بسته اید، سهم آن ها را بپردازید.

3) بحار الانوار، ج 19، ص 37؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 355

تفسیر سوره توبه

اشاره

سوره توبه در مدنیه نازل شده و دارای 129 آیه است.

بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (1) فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللهِ وَ أَنَّ اللهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ (2) 1- این اعلام بیزاری خدا و رسول او برای مشرکانی است که با آن ها عهد بسته اید.

2 - پس (شما مشرکان) چهار ماه مهلت دارید که در زمین سیر کنید، و بدانید که شما نمی توانید خداوند را ناتوان سازید و همانا خداوند خوار کننده کافران است.

بَراءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ابی الصباح کنانی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود این آیه بعد از مراجعت رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک که در سال هفتم هجرت اتفاق افتاد نازل گردید.

آن گاه فرمود: رسول خدا صلی الله و آله بعد از آن که مکه را فتح کرد در آن سال از زيارت مشركين جلوگیری نفرمود و از سنت های زیارتی مشرکین یکی این بود که اگر با لباس وارد مکه می شدند و با آن لباس دور خانه خدا طواف

می کردند دیگر آن لباس را به تن نمی کردند و می باید آن را صدقه دهند لذا برای این که لباس هایشان را از دست نداده باشند قبل از طواف از دیگران لباسی را عاریه و یا کرایه می کردند و بعد از طواف به صاحبانشان بر می گرداندند در این میان اگر کسی به لباس عاریه و اجاره دست نمی یافت و خودش هم تنها یک دست لباس همراه داشت برای آن که آن لباس را از دست ندهد ناچار برهنه می شد و لخت مادرزاد به طواف می پرداخت.

زنی رعنا و زیبا از زنان عرب به زیارت حج آمد و خواست تا لباسی عاریه و یا کرایه کند لیکن ،نیافت خواست با لباس طواف کند گفتند در این صورت بایستی بعد از طواف لباست را صدقه بدهی گفت من جز این لباس ندارم و لذا لخت شد و به طواف پرداخت مردم ریختند به تماشایش ناچار یک دست مردم ریختند خود را بر عورت پیشین و دست دیگرش را بر عورت پسین گذاشت و طواف را به آخر رساند در حالی که می گفت:

اليوم يبدو بعضه او كله *** فما بدأ منه فلا احله

یعنی: امروز بعضی از عورتم و یا همه اش هویدا و آشکار می گردد پس آن چه که هویدا گردد بر کسی حلال نمی کنم.

بعد از آن که از طواف فارغ شد عده ای به خواستگاریش آمدند گفت من شوهر دارم.

از طرفی سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از نزول این سوره این بود که جز با کسانی که به جنگ او بر می خاستند نمی،جنگید و این روش به خاطر این آیه بود که می فرماید: فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ الله لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً (1)حال اگر از شما کنار کشیده دیگر با شما پیکار نکردند و


1) نساء آیه 90

به شما پیشنهاد صلح دادند (در این صورت) خداوند برای شما تسلطی بر ایشان قرار نداده است.

تا آن که سوره برائت نازل شد و پیامبر مامور شد به این که مشرکین را از دم شمشیر بگذارند چه آن ها که سر جنگ دارند و چه آن ها که کنارند مگر آن کسانی که در روز فتح مکه برای مدتی با آن حضرت معاهده بستند مانند صفوان بن امیه و سهیل بن عمرو که به فرمان: بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ چهار ماه يعنى بیست روز از ذی الحجه و تمامی محرم و صفر و ربیع الاول و ده روز از ربیع الثاني مهلت ،یافتند که اگر بعد از این مدت باز به شرک خود باقی ماندند آنان نیز محکوم به مرگند.

وقتی این آیات نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به ابوبکر داد تا به مکه ببرد و در منی در روز عید قربان برای مردم قرائت کند ابوبکر به راه افتاد و بلافاصله جبرئیل نازل و دستور آورد که این ماموریت را از ناحیه تو مردی جز از خاندان خودت نباید انجام دهد.

رسول خدا صلی الله علیه و اله اميرالمومنین علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد و آن جناب در محل «روحاء» به وی رسید و آیات نامبرده را از او گرفت و روانه شد. ابوبکر به مدینه بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا! چیزی درباره من نازل شد؟

حضرت فرمود: نه و لیکن خداوند دستور داد که این ماموریت را از ناحیه من جز خودم و یا مردی از خاندانم نباید انجام دهد. (1)

محمد بن فضیل از امام رضا علیه السلام روایت می کند که امیرالمومنین علی علیه السلام


1) بحار الانوار، ج 35، ص 291؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 360

فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمودند که پیام خدا را به مشرکان برسان که لخت و عریان خانه خدا را طواف نکنند و بعد از این سال مشرکان نزدیک مسجد الحرام نشوند و این آیه را بر آن ها قرائت كن بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ و خداوند در آن سال چهار ماه را برای مشرکين حلال نمود تا حج بجا بیاورند تا به شهرهایشان برگردند سپس هر وقت آن ها را در مکه دیدند بکشند. (1)

وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (3) إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (4) فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (5) وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ (6) 3- و اعلانی است از جانب خدا و رسولش به سوی مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کردید برایتان بهتر است و اگر رو بگردانید بدانید که شما نمی توانید بر قدرت خداوند پیروز شوید و کافران را به عذابی دردناک بشارت بده.


1) بحار الانوار، ج 35، ص 292؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 360

4- مگر آن گروه از مشرکان که با آن ها عهد بسته اید و آن ها نیز چیزی در حق شما کم نگذاشتند و احدی را بر علیه شما تحریک نکرده اند پس عهد و پیمان آن ها را تا پایان مدتش محترم بشمارید که خداوند پرهیزگاران را دوست می دارد.

5- پس وقتی ماه های حرام (ذیقعده ذیحجه محرم و رجب) پایان یافت مشرکان را هر جا که یافتید بکشید و آن ها را اسیر کنید محاصرشان نمائید و در هر کمینگاهی سر راه آن ها بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات دادند رهایشان سازید که خداوند آمرزنده و مهربان است.

6- و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود و سپس او را به مامنش برسان، چرا که آن ها گروهی نادانند.

حکیم بن جبیر روایت می کند که علی بن الحسین علیه السلام در تفسیر آیه وَ أَذَانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ فرمودند: مقصود از أذان اعلان کننده در روز حج اميرالمومنین علی علیه السلام است.

در حدیثی دیگر آمده است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: من بودم که روز حج در میان مردم اعلان کردم. (1)

يَوْمَ الْحَجّ الأَكْبَرِ می فرماید: آن روز قربانی است سپس خداوند عز و جل استثنا کرده و فرمود: إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينََ فَإِذَا انْسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوالَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ - تا - غَفُورٌ رَحِيمٌ


1) بحار الانوار، ج 35، ص 292؛ علل الشرائع، ج 2، ص 442؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 180 ؛ مستدرک الوسائل، ج 4، ص 74؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 365

سپس فرمود: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ قرآن را بر او بخوان و به معارف دین آشنایش کن و دیگر متعرضش مشو تا به مامن خود برگردد. (1)

وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ (12) 12- و اگر سوگندهای (پیمان های) خود را بعد از عهد خود بشکنند و دین شما را طعن بزنند (مسخره کنند) با پیشوایان کفر جنگ کنید چرا که عهد و پیمانی برای آن ها نیست شاید (از اعمال خود) دست بردارند.

وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ. این آیه درباره اصحاب جمل نازل شده است.

امیرالمومنین علیه السلام در جنگ جمل فرمود: به خدا سوگند من با این مردم عهدشکن جهاد نمی کنم مگر بر طبق مضمون آیه قرآن که می فرماید: وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ تا آخر آیه.

حضرت علی علیه السلام به حضرت زهرا علیها السلام فرمود: به خدا سوگند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه یک بار نه دو بار نه سه بار نه چهار بار بلکه بارها از من عهد و پیمان گرفت و فرمود: ای علی بزودی بعد از من با ناکثین و مارقين و قاسطين جهاد می کنی و آیا من آن چه را که رسول خدا به من امر فرموده را ضایع کنم و با آن مخالفت نمایم یا بعد از اسلام آوردن کافر شوم. (2)


1) تفسیر برهان، ج برهان ج 3 ص 374

2) بحار الانوار، ج 29، ص 429

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمَ اللهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِينَ وَليجَةٌ وَالله خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (16) 16- آیا گمان می کنید که به حال خود رها شده اید در حالی که هنوز کسانی که از شما جهاد کرده اند و به غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را مورد اعتماد خود قرار نداده اند و خداوند بدانچه عمل می کنید آگاه است.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمُ اللهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ یعنی هنگامی که می بیند در این جا علم در مقام رویت و دیدن آمده است زیرا می دانست قبل از این که بدانند. (1) ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةٌ فرمود: مراد از المومنین یعنی ایمان آورندگان به آل محمد .است و مراد از وليجة یعنی فقط به آن ها اعتماد کنید. (2)

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ (17) إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (18) 17- مشركان نباید مساجد خدا را آباد کنند در حالی که بر کفر خود شهادت می دهند آن ها اعمالشان از بین رفته و در آتش دوزخ همیشگی خواهند بود.


1) تفسير برهان، ج 3، ص 380

2) بحار الانوار، ج 24، ص 247؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 380

18- همانا مساجد خدا را کسانی آباد می کند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز به پا دارند و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسند، پس امید است که این ها از هدایت یافتگان باشند.

مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللهِ شَاهِدِينَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ می گوید: یعنی مساجد را آباد نکنند و نباید در آن جا اقامت گزینند؛ و رسول خدا صلی الله علیه و آله آن ها را از آن جا اخراج نمود سپس خداوند فرمود: إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ این آیه از محکمات است. (1) أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (19) الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (20) يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ (21) خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (22) 19- آیا آب دادن به حجاج و آباد کردن مسجد الحرام مانند کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد می کند؟ این دو در نزد خدا برابر نیستند و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.

20- آن هایی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند مقامشان در نزد خداوند والاست و آن ها رستگاران هستند.

21- پروردگارشان آن ها را به رحمتی از جانب خود و به مقام خشنودی خود


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 381

و به باغ هایی از بهشت بشارت می دهد که در آن جا نعمت های همیشگی دارند.

22- در آن بهشت همیشه و ابدی خواهند بود که نزد خدا پاداشی عظیم است.

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللهِ ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: این آیه درباره حضرت علی علیه السلام و حمزه و عباس و شیبه نازل شده است که عباس گفت: من بهتر هستم چون سقایت حاجیان با من است و شیبه :گفت من بهتر هستم که چون پرده پوشی کعبه با من است حمزه گفت: من بهتر هستم برای این که عمارت کعبه به دست من است و حضرت علی علیه السلام فرمودند من بهتر هستم که قبل از شماها ایمان آوردم آن گاه هجرت نمودم و در راه خدا و رسولش جهاد کردم که خداوند این آیه را نازل فرمود: أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ - تا - عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ. (1)

ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: این آیه كَمَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللهِ وَاللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ دربارۀ علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است، سپس با این آیه حضرت علی علیه السلام را توصیف می کند الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي الله سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ سپس آن چه که برای حضرت علی علیه السلام در نزد خداوند است را وصف می کند و می فرماید: يُبشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ


1) بحار الانوار، ج 22، ص 288 وج 36، ص 34

خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ پروردگارشان آن ها را به رحمتی از جانب خود و به مقام خشنودی خود و به باغ هایی از بهشت بشارت می دهد که در آن جا نعمت های همیشگی دارند در آن بهشت همیشه و ابدی خواهند بود که نزد خدا پاداشی عظیم است. (1) قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (24) 24- بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و طایفه شما و اموالی که جمع کرده اید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانه هایی که بدان دل خوش نموده اید در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راهش محبوب تر است منتظر باشید که خدا عذابش را بر شما نازل کند و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند.

قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَال اقْتَرَفْتُمُوها مراد از اقْتَرَفْتُمُوها یعنی آن را کسب می کنید. علی بن ابراهیم می گوید: هنگامی که امیرالمومنین علی علیه السلام در مکه اعلان نمود که بعد از این سال دیگر مشركان داخل مسجد الحرام نشوند قریش با شنیدن آن ناله و فریاد شدیدی کردند و گفتند تجارت ما از بین رفت و زن و فرزندانمان ضایع شدند و خانه هایمان بر باد رفت که در آن هنگام خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود: ای محمد به آن ها بگو: إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ


1) بحار الانوار، ج 36، ص 35؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 382

وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (1) لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَ ضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ (25) ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (26) 25- به تحقیق خداوند شما را در جاهای زیادی یاری نمود و نیز در جنگ حنين (یاری کرد)؛ هنگامی که زیادی لشگرتان شما را مغرور ساخت امّا (این زیادی لشگر) اصلا به کارتان نیامد و زمین بدان وسیعی بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن) نموده و فرار کردید.

26- سپس خداوند سکینه خود را بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود و لشکرهایی نازل کرد که شما آن را نمی دیدید و کافران را عذاب نمود و این جزای کافران است.

مراد از مال کثیر چیست؟

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ محمد بن عمير گوید: بعد از آن که متوکل مسموم شده و به شدت مریض شد نذر کرد که اگر بهبودی یابد مال فراوانی صدقه دهد و چون بهبودی یافت از فقهاء پرسید حد مال کثیر چیست؟


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 386

فقهاء در حد آن اختلاف ،کردند یکی :گفت در عرب مال کثیر به صد هزار گفته می شود دیگری :گفت مال کثیر ده هزار است و همچنین حدود مختلفی ذکر کردند و مطلب برای متوکل مشتبه شد.

عباده به او گفت: کسی را بفرست تا از پسر عمویت علی بن محمد بن على الرضا علیه السلام سؤال كند. متوکل کسی را فرستاد و از امام علیه السلام سؤال کرد و حضرت فرمود: مراد از الکثیر هشتاد است.

وقتی فرستاده جواب را به متوکل ،گفت حاضرین گفتند برو و از او سؤال کن که دلیلت چیست؟ و آن را از کجا گفته ای؟

امام علیه السلام فرمود: به دلیل این که خدای تعالی در قرآن به رسولش می فرماید: لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ و مواطن هشتاد موطن است که خداوند مسلمین را در آن هشتاد موطن یاری نمود. (1)

غزوة حُنين

وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحْبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ علت جنگ حنین این بود که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای فتح مکه بیرون رفت مشخص شد که آن حضرت قصد جنگ با قبیله هوازن نیز دارد خبر به هوازن رسید پس آن ها به تهیه سلاح و لشگر پرداخته و بزرگانشان در خانه مالک بن عوف نضری جمع شدند و او را به عنوان سرکرده خود انتخاب نمودند و با تمامی اموال و اولاد حرکت کرده و به سرزمین اوطاس آمدند تا


1) بحار الانوار، ج 19، ص 165 و ج 101 ، ص ، 217 تهذيب الاحكام، ج 8 ص 309؛ عوالی اللآلى، ج 2، ص 314؛ کافی ج 7 ص 263 ؛ تفسیر برهان، ج 3، 386

با آن حضرت بجنگند.

اتفاقا «درید بن صمه جشمی» که رئیس قبیله جشم که بر اثر پیری نابینا شده بود همراه ایشان بود درید مقداری خاک با دستش برداشت و آن را لمس کرد و گفت: الان در کدام وادی هستید؟

گفتند: به اوطاس رسیده ایم.

گفت: چه جای خوبی برای نبرد است نه خیلی نرم است و لغزنده و نه سفت و ناهموار آن گاه پرسید: صدای ناله شتران و عرعر خران و بانگ گاوان و صدای گوسفندان و گریه کودکان را می شنوم

گفتند: آری مالک بن عوف همه اموال و کودکان و زنان را نیز حرکت داده تا مردم به خاطر دفاع از زن و بچه و اموالشان هم که شده پایداری کنند.

درید گفت: به خدای کعبه سوگند که مالک برای گوسفند چرانی خوب است نه فرماندهی جنگ آن گاه :گفت مالک را نزد من آرید وقتی مالک آمد :گفت ای مالک این چه کاری بود که کرده ای؟

مالک گفت: با مردان اموال و زنان و فرزندانشان را آورده ام تا به خاطر دفاع از آن ها هم که شده جنگ کنند.

درید گفت: تو امروز رئیس قومی و بعد از امروز فردایی هم هست روز آخر دنیا نیست که می خواهی نسل مردم را یکباره نابود کنی مردم را به نزدیکی بلادشان ،ببر آن گاه مردان جنگی را سوار بر اسبان کن و به جنگ ،برو، چون در جنگ چیزی بکار نمی آید جز شمشیر و اسب اگر با مردان جنگیت پیروز شدی سایر مردان و همچنین زنان و کودکان به تو ملحق می شوند و اگر شکست خوردی در میان اهل و عیالت رسوا نمی شوی.

مالک به او گفت تو پیری سالخورده ای و دیگر آن عقل و آن تجربه ها را که

داشتی از دست داده ای و به سخنان درید گوش نداد.

درید گفت: با قبیلهٔ کعب و کلاب چه کردی؟

مالک گفت: کسی از آن ها با ما نیامد.

درید گفت: اگر امروز روز پیروزی و سعادت بود کسی از قبیله کعب و كلاب غایب نمی شد سپس پرسید از قبیلهٔ هوازن چه کسی آمده است؟

گفتند: عمرو بن عامر و عوف بن عامر.

درید گفت: آن دو نه نفعشان به آدم می رسد و نه ضررشان آن گاه درید آهی کشید و گفت جنگ شدیدی در پیش است که ای کاش جوانان قدرتمندی در آن داشتیم.

از آن طرف به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر رسید که قبیله هوازن در سرزمین اوطاس جمع شده اند مسلمین را برای جهاد با مردم هوازن روانه نموده و وعده نصرت و پیروزی به آن ها داده و فرمود که اموال زيادي نصيب شما می شود و اسیران زیادی به غنیمت خواهید برد و پرچم را به امیر المومنین علیه السلام سپرده و با دوازده هزار نفر به سوی هوازن حرکت نمود.

ابى الجارود از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود هزار نفر از آن ها از طایفه بنی سلیم به ریاست عباس بن مرداس سلمی بودند و هزار نفر هم از قبیله مزینه بود و پس از یک شبانه روز راه پیمائی برابر لشگریان مالک بن عوف رسیدند مالک دستور داده بود هر خانواده ای اموال و عائله خود را پشت سر خود قرار داده و در زیر درخت ها و در پستی و بلندی ها با شمشیر برهنه آمادۀ کار زار باشند و همین که فجر طالع شد یکباره از اطراف به سپاهیان اسلام حمله ور شوند تا محمد صلی الله علیه و آله بداند که این بار با مردم جنگ دیده و با تجربه که از حیلههای جنگی بخوبی آگاه هستند روبرو شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از آن که نماز صبح را بجای آورد به وادی حنین وارد شده و جنگجویان بنی سلیم هم مقدم بر لشگر اسلام بودند که ناگاه قبیله هوازن از اطراف شروع به حمله سختی نمودند به طوری که بیشتر سپاهیان اسلام از این حمله نابهنگام غافلگیر شده رو به فرار گذاشتند و امیر المومنین علیه السلام با عده کمی مشغول جنگ و دفاع شد و عباس از یک طرف و ابوسفيان بن حارث بن عبد المطلب از طرف دیگر مرکب سواری پیامبر را گرفته بودند پیامبر با شمشیر برهنه بالای مرکب خود ایستاده با تمام قوا فریاد برآورده فرمود: ای جماعت انصار به کجا فرار می کنید مگر من رسول خدا نیستم؟ ولی کسی اعتنائی نمی کرد.

نسیبه دختر کعب مازنیه خاک به صورت فرار کنندگان پرتاب می کرد و می:گفت از خدا و رسولش به کجا فرار می کنید؟

عمر هنگام فرار به او رسید نسیبه گفت وای بر تو این چه کاری است که می کنی؟

عمر :گفت این امر .خداست

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرار مسلمانان را دید استر خود را به جولان درآورد و شمشیرش را برهنه نمود و به عباس فرمود: بالای این بلندی ،برو و فریاد بزن ای اصحاب سوره بقره ای اصحاب شجره به کجا می گریزید؟ رسول خدا این جاست.

آن گاه رسول خدا دست به آسمان بلند کرد و گفت: بارالها حمد و شکر سزاوار تو است و شکایت به درگاه تو می آورم و از تو یاری می خواهم.

چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول دعایت

همان دعائی بود که موسی بن عمران در موقع شکافتن دریا و نجات از فرعون کرد.

آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوسفیان بن حارث فرمود: کفی از خاک به من بده ابوسفیان مشتی خاک به او تقدیم کرد حضرت آن را گرفت و به طرف مشرکین ،پاشید و فرمود: «شاهت الوجوه ؛ زشت بادروهای شما» پس آن گاه برای دفعه دوم سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد: بارالها اگر این گروه هلاک شوند دیگر در زمین عبادت نمی شوی حال اگر مصلحت می دانی عبادت نشوی خود دانی.

از آن سو وقتی انصار صدای عباس را شنیدند برگشتند و این بار غلاف های شمشیرها را شکستند و فریاد می زدند .لبیک و از کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله عبور کرده و به رایت اسلام ملحق شدند لیکن خجالت می کشیدند از این که با او روبرو شوند رسول خدا صلی الله علیه و آله از عباس پرسید ای ابوالفضل این ها چه کسانی هستند؟

عرض کرد: ای رسول خدا انصار هستند.

فرمود: الان تنور جنگ گرم می شود و پس از آن یاری خدا نازل شد و صدای خوردن شمشیرها در آسمان شنیده می شد و قوم هوازن شکست خوردند و پیامبر اموال و زنانشان را به غنیمت گرفت و آن قول خداوند است که می فرماید: لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه ثُمَّ أَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا فرمودند: مراد از عذب الذین کفروا یعنی به قتل رساند.

وَ ذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِینَ می فرماید: مردی از بنی نضر بن معاویه به نام

شجرة بن ربيعه که در دست مسلمانان اسیر بود به آن ها گفت: سواران سفید پوشی که بر اسب های ابلق سوار بوده و با ما پیکار می کردند کجا رفتند؟ چون که آن ها در مقابل شماها ما را کشتند که ما آن ها را در هیئت شامی ها دیدیم.

گفتند: آن ها فرشتگان خداوند بودند که بیاری ما آمده و مسلمین را یاری کردند. (1)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (28) 28- ای کسانی که ایمان آورده اید همانا مشرکان نجس هستند و بعد از این سال نباید نزدیک مسجد الحرام شوند و اگر از فقر می ترسید خداوند اگر بخواهد بزودی شما را از فضل خود بی نیاز می کند بدرستی که خداوند دانا و حکیم است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ حكِيمٌ عطف بر آية 24 قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ همين سوره است. قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (29) 29- با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز قیامت ایمان آورده اند


1) بحار الانوار، ج 21، ص 147؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 390

و آن چه را که خدا و رسولش حرام کرده را حرام نمی دانند و دین حق را نمی پذیرند جنگ کنید تا با دست خود با ذلت و خواری جزیه خود را بپردازند.

قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ زراره گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم حدود جزیه ای که از اهل کتاب گرفته می شود چه مقدار است؟ آیا برای آن ها در آن چیزی قابل وصف است که سزاوار نباشد برای دیگری جائز باشد؟

امام علیه السلام فرمود: جزیه بر امام است که از آن ها به اندازۀ مالشان می گیرد همانا آن ها گروهی هستند که یا باید تبعید شوند و یا کشته شوند پس از آن ها عوض آن جزیه گرفته می شود تا اسلام بیاورند زیرا خداوند می فرماید.

حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ . عرض کردم و چگونه خوار و ذلیل می باشند در حالی که مالشان به وسیلهٔ گرفتن زیاد نمی شود؟

امام علیه السلام فرمود نه این که منظور مال گرفتن باشد بلکه منظور آن است که هنگام گرفتن جزیه خودش را خوار و ذلیل ببیند و متالم و متاثر گردد و عاقبت اسلام بیاورد. (1)

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما


1) من لا يحضره الفقيه ج 2، ص 50 و ج 4، ص 117 ؛ استبصار، ج 2، ص 53؛ تفسير عياشي ، ج 2، ص 85؛ کافی، ج 3، ص 566؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 395

أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (31) 31- (آن ها) علماء و راهبان خود در مقابل خدا به ربوبیت شناختند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که جز او خدایی نیست پرستش کنند پاک و منزه است که با او شریکی قرار می دهند.

ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ مسیح را تعظيم نموده و در دل آن قدر بزرگ می دانستند که خیال می کردند او معبود و پسر خدا .است بعضی دیگر از ایشان گفته اند او سومی سه خدا است طائفه ای دیگر :گفته اند او خود خدا است و یهودیان و مسیحیان گوش به حرف احبار و راهبان خود می دادند و آن ها را کورکورانه اطاعت نموده و گفته های ایشان را مانند وحی منزل دانسته و با آن معامله دین می کردند و آن چه اصلا به یادش نبودند اوامر خدای تعالی و کتاب های آسمانی او و پیامبران او بود که بکلی پشت سر انداختند پس در حقیقت بجای این که خدا را رب خود بدانند اخبار و راهبان را ارباب خود گرفتند پس بنی اسرائیل با کارهایشان فرمایش الهی را تغییر دادند که خداوند می فرماید: وَ ما أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهَا وَاحِداً لا إِلَهَ إِلا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (1)

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقُّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (33) 33- او خدایی است که رسولش را برای هدایت و دین حق فرستاد تا آن را


1) بحار الانوار، ج 9، ص 217؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 406

بر همه ادیان عالم غالب گرداند هر چند که مشرکان ناراضی باشند.

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. این آیه درباره حضرت قائم از آل محمد نازل شده است و این آن چیزی است که بعد از تنزیل تاویلش را ذکر کردیم. (1)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (34) 34- ای کسانی که ایمان آورده اید بسیاری از دانشمندان و راهیان (یهود و نصاری) اموال (مردم را) به باطل می خورند و مردم را از راه خدا باز می دارند و کسانی که طلا و نقره را گنجینه ((ذخیره می کنند و در راه خدا اتفاق نمی کنند آن ها را به عذابی دردناک بشارت بده

ابى الجارود روایت می کند که امام باقر الان در تفسير آيه وَ الَّذِينَ يَكْذِرُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ فرمود: همانا خداوند جمع کردن طلا و نقره را حرام کرد و امر به انفاق کردن آن در راه خدا داده است. (2)

يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ (35)


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 408

2) بحار الانوار، ج 70، ص 138

35- روزی که آن (طلا و نقره) را در آتش جهنم گرم کرده و با آن پیشانی و پشت و پهلوی آن ها را داغ می کنند (و به آن ها می گویند:) این است آن چه که برای خود ذخیره کرده اید پس بچشید آن چه که برای خود می اندوختید.

يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ می فرماید: ابوذر غفاری در ایامی که در شام بود همه روزه صبح به راه می افتاد و در میان مردم به صدای بلند فریاد می زد گنجینه داران بدانند که روزی خواهد آمد که آن قدر بر پیشانی و پشت و پهلوهایشان داغ می گذارند که درون هایشان از سوز آن خبردار شود. (1) إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (36) 36- همانا عدد ماه های سال نزد خداوند در کتاب الهی از آن روزی که خدا آسمان ها و زمین را آفرید دوازده ماه ،است چهار ماه از آن ماه ها (ی حرام) است این دین ثابت الهی است پس در آن ماه های حرام به خودتان ظلم و ستم نکنید و همگی با مشرکان پیکار نمانید همچنان که مشرکان همگی با شما جنگ می کنند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ که الآن به ماه های حرام معروف است که عبارتند از: ذو القعده و ذوالحجه و محرم که سه ماه پشت سر هم است و ماه رجب که تک است و خداوند جنگ در آن ماه ها را حرام کرده است.


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 409

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً می فرماید: با همۀ مشرکین جنگ کنید همچنان که آن ها همگی با شما به جنگ می پردازند

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (37) 37- نسی (تغییر و تبدیل کردن ماههای حرام به ماه های دیگر) افزایشی در کفر است که کافران بدان وسیله به گمراهی می کشند سالی ماه حرام را حلال و سالی دیگر حرام می شمرند تا به تعداد ماه هایی که خداوند حرام کرده باشد و آن چه را که خدا حرام کرده حلال می کنند؛ اعمال زشتشان در نظر آن ها زیبا جلوه داده و خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند.

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ ... سبب نزول آیه این بود که مردی از کنانه در موسم حج در جایی می ایستاد و می گفت خون از طی و خثعم در ماه حرام حلال است و عوض آن در ماه صفر حرام شده است و چون سال آینده می شد می گفت: در ماه صفر حلال شده و عوضش در ماه ذو الحجه حرام شده است و خداوند نازل فرمود: إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ - تا - زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ نسىء (تغيير و تبديل کردن ماه های حرام به ماه های دیگر) افزایشی در کفر است که کافران بدان به گمراهی می کشند سالی ماه حرام را حلال و سالی دیگر حرام می شمرند تا به تعداد ماه هایی که خداوند حرام کرده باشد و آن چه را که خدا حرام کرده حلال

می کنند اعمال زشتشان در نظر آن ها زیبا جلوه داده است. (1)

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (40) 40- اگر او را یاری نکنید به تحقیق خداوند او را یاری کرد هنگامی که کافران او را (از مکه) بیرون کردند دو نفر بود که در غار پناه گرفتند و او (پیامبر) به رفیق همراه خود فرمود: محزون مباش که خداوند با ماست. پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرستاد و او را با لشکرهای غیبی یاریش نمود که شما آن ها را نمی دیدید و سخنان کافران را پست قرار داد و سخنان خدا بالا و والاست و خداوند توانا و حکیم است.

پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر در غار

إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در غار بودند به ابوبكر فرمودند: گویا هم اکنون جعفر را با اصحابش در کشتی می بینم و کشتی آن ها بر روی دریا متوقف شده است و انصار را می بینم که برای دفاع از دین و اسلام آماده جانفشانی هستند.

ابوبکر گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا واقعاً آن ها را می بینید؟


1) بحار الانوار، ج 9، ص 211؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 415

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: بله.

گفت: آن ها را به من هم نشان بده پس حضرت دست مبارکش را بر چشمان ابوبکر کشید و او هم آن ها را دید و در دلش گفت الآن تصدیق می کنم که تو ساحر هستی.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمودند: انت الصدیق یعنی تو گواهی می دهی که من ساحرم. (1)

وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيا يعنى سخنان رسول خدا صلی الله علیه و اله وَاللهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41) لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (42) 41- (در حالی) که سبکبار هستید یا سنگین بار (برای جنگ) حرکت کنید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید که این کار برای شما بهتر است اگر بدانید

42- اگر غنایمی نزدیک و سفری کوتاه و راحت باشد از تو پیروی می کنند و لکن چون این سفر (رفتن به جنگ) بر آنان طولانی و سخت است (روی بر می گردانند)، و بزودی به خدا سوگند می خورند که اگر توانایی داشتیم با شما می آمدیم آن ها خودشان را هلاک می کنند و خداوند می داند که آن ها


1) بحار الانوار، ج 19، ص 53

دروغ می گویند.

انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقالاً می فرماید: پیر و جوانتان به سوی جنگ تبوک بروید. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا می فرماید: مقصود این است که اگر غنیمتی نزدیک و در دسترس بود از تو پیروی می.کردند (1)

وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ یعنی راه آن ها تا تبوک دور بود و سبب آن این بوده که رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ مسافرتی به آن دوری و به آن دشواری با آن ها نرفته بود. و علت آن این بود که طایفه ای به نام صیافه بین مدینه و شام کاروان تجارتی داشتند در یکی از سفرهایشان در مدینه شایعه کردند که رومیان لشگر آماده کرده و با لشگری عظیم قصد جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله را دارند و هر قل پادشاه آن ها نیز با لشگر بوده و در میان لشگریانشان طایفه غسان و جذام [ حزام ] و بهراء [ فهرا ] و عامله هستند و هم اکنون وارد سرزمین بلقاء شده و در حمص چادر زده.اند رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحابش فرمودند که آمادۀ رفتن به سوی تبوک باشند که آن از سرزمین های بلقاء است پیامبر برای قبائل اطراف و مکه و به قبائلی که اسلام آورده بودند از خزاعه و مزینه و جهينه افرادی فرستاد تا برای جهاد آماده باشند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به لشگرش دستور دادند با آمادگی کامل باشند و به ثروتمندان فرمودند که اگر توان بدنی ندارید با مال و ثروتشان لشگر را یاری کنند


1) تفسير برهان، ج 3، ص 425

خطبه پیامبر صلى الله عليه و سلم در تبوک

پیامبر خطبه ای خواندند و بعد از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم بدانید بهترین خبرها و گفتار قرآن است و بالاترین کلمات و اعمال تقوی و پرهیزگاری است و بهترین ملت ها ملت حضرت ابراهيم خليل و نيكوترين روش و سنن سنت من است و عالی ترین قصه ها قصص قرآن است که احسن القصص می باشد بهترین رفتار ثبات و پایداری و بدترین روش تزلزل و سستی است و نیکوترین رهبری ها راهنمائی و رهبری پیامبران است و شریف ترین کشته ها کشته شدن و شهادت در راه خدا است و کورترین مردم کسانی هستند که پس از هدایت گمراهی را اختیار کنند و بهترین عمل ها آن است که سودمند باشد و راه نیکو راهی است که قابل پیروی بوده و بدترین کورها کسی است که چشم دلش نابینا ،باشد و دست کریم و بخشنده از دست پست فطرت های لئیم ارزنده تر است و مال کمی که کفایت معاش کند بهتر از مال زیادی است که بطغیان ،کشد و بدترین عذرها عذری است که شخص در حال احتضار ،بیاورد و سخت ترین پشیمانی ها در روز قیامت است و از مسلمانان به نماز جمعه حاضر نمی شوند مگر ،اندکی و بعضی از آنان نام خدا را بر زبان جاری نمی کنند مگر از روی عجب و تکبر و باید دانست که دروغ گوئی بزرگ ترین گناه است نیکوترین بی نیازی آن است که مناعت نفس را تقویت کند و بهترین توشه ها تقوی و بالاترین حکمت ها ترس از خداست و بهترین اندیشه دل یقین به خداست و ندبه و زاری نمودن از کردارهای دورهٔ جاهلیت قبل از اسلام است مستی خود را بدست خویش در آتش انداختن و سرودن شعر و خیال بافی از وساوس شیطان است و استعمال مسكرات مبادرت به تمام معاصی و گناهان است زنان ریسمان شيطان و جوانی

شعبه از جنون و دیوانگی است بدترین کسب ها ربا خواری و کثیف ترین خوراک ها خوردن مال یتیم است سعادتمند کسی است که پندپذیر باشد و شقی و بد عاقبت آن است که در شکم مادر نیز شقی بوده باشد.

ای مردم هیچ یک از شما بیش از چهار ذراع زمین اختیار نخواهید کرد و پایان امر شما به قیامت و روز رستاخیز منتهی خواهد شد و ملاک در عمل خاتمه کار شماست و رباترین رباها دروغ می باشد و هر چه آمدنی است نزدیک قیامت است دشنام دادن به مومن موجب فسق و کشتن مومن سبب کفر و خوردن گوشت او یعنی غیبت کردن مومن از گناهان و حرمت مال او مانند حرمت خون شخص است و هر کس در امورش به خدا توکل کند او را کفایت کند و کسانی که صبور و شکیبا باشند مظفر و پیروز می شوند و هر آن که از در عفو و اغماض در آید و از بدی های مردم بگذرد، خداوند از او بگذرد و آن هایی که کظم غیظ نموده و خشم خود را فرو نشانند در پیشگاه الهی مأجور ،باشند و هر کس در مصیبتها بردباری و صبر نماید خداوند به او عوض كرامت نماید و اشخاصی که پیرو گفتار دیگران هستند باید بدانند خداوند گفتار آن ها را می شنود آن کس که سکوت نماید خداوند اجرش را دو چندان سازد و هر که نافرمانی خدا کند معذب شود.

پروردگارا مرا و امتم را بیامرز برای خود و برای شما از خداوند طلب مغفرت می کنم.

مردم پس از شنیدن خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده بجهاد شده و اکثر قبایل عرب برای عزیمت بجنگ تبوک آمدند و گروهی از منافقین هم از شرکت در جنگ خودداری نمودند

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جد (حر) بن قیس را ملاقات نموده فرمودند: ای ابا وهب

آیا با ما به جهاد می ائی؟ شاید از آن دختران زرد پوست به خدمت خود در آوری؟

عرض کرد به خدا قسم در قبیله من کسی چون من نسبت به زنان علاقه و عاطفه ندارد مرا در معرض آزمایش و امتحان در نیاورید می ترسم دختران رومی را دیده و طاقت و تحمل صبر و شکیب از دستم برود مرا از عزیمت به این سفر جهاد معذور دارید و ضمنا به خانواده خود دستور داد که در این گرما از رفتن بجنگ خودداری کنند.

پسرش :گفت هم اکنون حضور پیامبر شرفیاب شده و می گویم که افراد قبیله را از عزیمت بجهاد مانع شده و به آن ها گفته ای که در این موسم گرما نباید بجنگ بروید تا برای این عمل مورد قهر خداوند واقع گردیده و آیه در شأنت نازل شود که تا روز قیامت مسلمانان آن را بخوانند در همان هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ الذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (1)سپس جد (حر) بن قیس گفت: محمد صلی الله علیه و آله خیال نموده جنگ با رومی ها مانند جنگ با قبایل و مردم عادی است که او از این جنگ هرگز زنده بر نمی گردد. (2)

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (43) 43- خدا تو را ببخشد چرا پیش از آن که راستگویان را از دروغگویان


1) توبه آیه 49؛ و بعضی از آن ها (منافقین) می گویند به ما اجازه بده که در جهاد شرکت نکنیم و ما را در آتش فتنه (گناه) نینداز آگاه باش که آن ها خود در فتنه (گناه) سقوط کرده اند و همانا جهنم کافران را در احاطه دارد

2) تفسير برهان، ج 3، ص 425

بشناسی به آن ها اجازه دادی؟

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية عَفَا الله عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ فرمودند: یعنی اهل مکر و حیله را بشناس آن هائی که بدون هیچ عذری از شرکت در جنگ خودداری می کنند. (1)

لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ (44) إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (45) وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (46) لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (47) 44- آن هایی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند از تو برای ترک جهاد از مال و جانشان اجازه نمی گیرند و خداوند به حال پرهیزگاران داناست.

45 - همانا آن هایی (برای ترک جهاد) اجازه می گیرند که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند و دل هایشان با شک و ریب در هم آمیخته است و آن ها در شک و تردید خود سرگردانند.

46- و اگر آن ها می خواستند (برای جهاد) خارج شوند وسائل مورد نیازشان را آماده می کردند و لکن خدا (حرکت آن ها) كراهت داشت لذا آن ها را (از


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 428

حرکت کردن) باز داشت و به آن ها گفته شد با در خانه ماندگان (زنان و کودکان و بیماران و پیران در خانه) بنشینید.

47- اگر آن ها با شما خارج می شدند چیزی جز وبالی بر شما نبودند و در میان شما به اخلال گری پرداخته و به فتنه گری مشغول می شدند و در میان شما کسانی هستند که به سخنان آن ها گوش می دهند و خداوند از حال ظالمان آگاه است.

داستان ابوخثیمه

لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ - تا - ما زَادُوكُمْ إِلا خَبَالاً که مراد از خبالاً وبال است. مراد از وَلَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ یعنی از شماها فرار می کنند.

عده ای که دارای نیت صادق و بصیرت در دین بودند و هیچ شک و تردیدی در عقائدشان رخنه نکرده بود از رسول خدا صلی الله علیه و آله تخلف کردند لیکن پیش خود گفته بودند ما بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کردند به آن حضرت ملحق می شویم.

از آن جمله یکی ابو خثیمه بود که مردی قوی و دارای دو همسر و دو چادر و خانه بود همسران وی چادرهایش را آب پاشی کرده در آن آب آشامیدنی خنكى فراهم نموده و طعامی تهیه کرده بودند در همین بین که رسول خدا صلی الله علیه و آله مسلمانان را دستور حرکت داد او سری به چادرهای خود زد و در جواب هوای نفس خود که او را به استفاده از آن ها دعوت می کرد گفت نه به سوگند این انصاف نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله با این که خداوند متعال او را آمرزیده در این شدت حرارت و گرد و غبار و با سنگینی سلاح راه بپیماید و

در راه خدا جهاد کند، آن گاه ابوختیمه که مردی نیرومند است در سایه چادر و در کنار همسران زیبای خود به عیش و لذت بپردازد، نه به خدا سوگند که از انصاف به دور است

این را گفت و از جایش بلند شد و شتر خود را آورد و اثاث سفر را بر آن بار کرد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شد. مردم وقتی دیدند سواری از دور می رسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش دادند.

حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: باید ابو خثیمه .باشد ابو خثیمه نزدیک شد و جریان خود را به عرض حضرت رسانید. حضرت جزای خیر برایش طلب نمود و برای او دعای خیر فرمود

داستان ابوذر

ابوذر نیز سه روز از رسول خدا صلی الله علیه و آله تخلف ،کرد جریان کار او این بود که شترش ضعیف و لاغر بود و در بین راه از پای درآمد و ابوذر ناگزیر شد اثاث خود را از پشت شتر پائین آورده بدوش خود بکشد. بعد از سه روز مسلمانان دیدند مردی از دور می رسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش دادند. حضرت فرمود باید ابوذر باشد.

:گفتند: آری ابوذر .است

حضرت فرمود به استقبالش بروید که او بسیار تشنه است و به او آب .بدهید مسلمانان آب ،برداشته به استقبالش شتافتند.

ابوذر خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسانید در حالی که ظرف آبی همراه داشت.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آب داشتی و ننوشیده و تشنه بودی؟

عرض کرد: بله ای رسول خدا که پدر و مادرم فدایت باد در میان راه به سنگ گودی برخوردم که در گودی آن آب باران جمع شده بود وقتی از آن چشیدم دیدم آب بسیار گوارایی است با خود گفتم از این آب نمی خورم مگر بعد از آن که حبيبم رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن بیاشامد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای اباذرا خدا رحمتت کند تو تنها زندگی می کنی و تنها هم خواهی مرد و تنها محشور خواهی شد و تنها به بهشت خواهی رفت ای اباذر مردمی از اهل عراق به وسیلۀ تو سعادتمند می شوند آنان به جنازه تو بر می خورند تو را غسل و کفن کرده بر جنازه ات نماز می خوانند و دفن می کنند

هنگامی که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید کرد پسرش در آن جا فوت کرد. ابوذر بر بالای قبر پسرش ایستاد و گفت ای در خداوند تو را رحمت کند که تو با پدر و مادرت نيكوكار بودي من بر مرگ تو ناراحت و غمگین نیستم و از غير خدا هم هیچ حاجتی ندارم و لكن من بر ناراحتی تو غمگین هستم که اگر عذاب قبر و برزخ نبود دوست داشتم من در جای تو می بودم ای کاش می دانستم که نکیر و منکر چه از تو پرسیدند و تو به آن ها چه جواب دادی ؛ آن گاه دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و :گفت پروردگارا تو برای خودت و برای من بر او حقوقی را واجب ،نمودی من حقوق خودم را بر او بخشیدم تو نیز حقوقت را بر او ببخش که تو اولی به بخشش حقوقت هستی و کریم تر از من می باشی

ابوذر در بیابان ربذه گوسفندانی داشت که به وسیله آن زندگی زن و بچه هایش را می گذراند همۀ گوسفندان مرضی گرفته و از بین رفتند، زن و بچه اش بر اثر گرسنگی فوت کردند و به جز ابوذر و دخترش کس دیگری

زنده نماند.

دختر ابوذر گوید به پدرم گفتم گرسنه هستیم و سه روز است که چیزی نخورده ایم.

پدرم به من گفت: دخترم بلند شو تا بیابان برویم و گیاهی دانه دار (1)پیدا .کنیم به بیابان رفتیم ولی چیزی پیدا نکردیم پدرم ریگ ها را جمع کرد و سرش را بر روی آن ها گذاشت و دیدم که چشم هایش منقلب می شود گریه کرده و گفتم ای پدر با شما چکار کنم که من تنها هستم.

:گفت دخترم ،نترس هنگامی که مردم گروهی از عراق می آیند و به تو کمک می کنند زیرا حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک آن را به من خبر داده و فرمود: ای ابوذر تنها زندگی می کنی و تنها می میری و تنها هم مبعوث می شوی و تنها هم به بهشت می روی گروهی از اهل عراق به وسیله تو به سعادت می رسند که متولی غسل و تجهیز دفن و کفن تو را می.کنند (2)

هنگامی که مردم عبایم را بر روی من بکش و آن گاه بر مسیر عراق بنشین چون دیدی که کاروانی می آید به نزد آن ها برو و بگو این ابوذر از اصحاب رسول خداست که مُرده است.

راوی گوید: گروهی از اهل ربذه به نزد ابوذر آمده و گفتند: ای ابوذر از چه شکایت داری؟

:فرمود از گناهانم.

:گفتند اشتیاق چه چیزی را داری؟


1) که عربی آن «القت» و مجمع البیان در تعریف آن می گوید: دانه ای بیابانی و خودرو است که در سال های قحطی عرب بیابان نشین آن را کوبیده و به آن شیر و خرما و مانند آن مخلوط می کنند و می پزند.

2) بحار الانوار، ج 21، ص 210

فرمود: رحمت پروردگارم را.

گفتند: آیا می خواهی طبیب بالای سرت بیاوریم؟

فرمود: طبیب مرا مریض کرده است.

دختر ابوذر گوید: هنگامی که پدرم داشت می مرد و آخرین نفس های خودش را می کشید شنیدم که می گفت آفرین بر حبیبی که بر بالا سر مریضی آمد و رستگار نگردد کسی که پشیمان شود پروردگارا به حقت سوگند که مي داني من لقاء تو را دوست دارم.

دختر ابوذر :گوید هنگامی که پدرم فوت کرد عبا را بر رویش کشیدم و بر مسیر عراق نشستم دیدم که چند نفری می آیند به آن ها گفتم ای مسلمانان این شخص ابوذر از اصحاب رسول خداست که مرده است. پس آن ها که در میانشان مالک اشتر هم بود با گریه از اسب هایشان پیاده شده و پدرم را غسل ،داده کفن نموده و دفنش کردند.

مالک اشتر گوید او را با حله ای که همراه خود داشتم و قیمتش چهار هزار درهم بود دفنش کردیم.

دختر ابوذر :گوید من نماز می خواندم و روزه می گرفتم و یک شب در کنار قبرش خوابیده بودم که در خواب دیدم پدرم همچون زنده بودنش قرآن می خواند گفتم پدرجان پروردگارت با تو چگونه رفتار کرد؟ گفت دخترم نزد پروردگار کریمی رفته ام او از من و من نیز از او راضی هستم و با کرامت و بزرگواری با من رفتار نمود. (1)


1) بحار الانوار، ج 22، ص 430

توبۀ تخلف کنندگان از جنگ تبوک

در جنگ تبوک مردی همراه پیامبر بود به خاطر ضربات زیادی که در جنگ بدر و احد خورده بود به او مضرب می گفتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمودند: تعداد لشگر را برایم بشمار

مضرب هم آن ها را شمرد و گفت تعداد آن ها به غیر از بنده ها و خادمان بیست و پنج هزار نفر هستند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مومنین را بشمار.

مضرب آن ها را شمرده و گفت: بیست و پنج مرد هستند.

در میان کسانی که از آن جناب تخلف ورزیدند عده ای از منافقین بودند و عده ای هم از نیکان که سابقه نفاق از ایشان دیده نشده بود از آن جمله کعب بن مالک شاعر و مراده بن ربیع و هلال بن اميه واقفی بودند بعد از آن که خداوند توبه شان را قبول کرد کعب گفته بود من از خودم در تعجبم زیرا هرگز بیاد ندارم که روزی به مثل آن ایامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت می کرد سر حال و نیرومند بوده باشم و هیچ وقت جز در آن ایام دارای دو شتر نبودم با خود می گفتم فردا به بازار می روم و لوازم سفر را خریداری می کنم بعدا خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسانم به بازار می رفتم و لیکن حاجت خود را بر نمی آوردم تا آن که به هلال بن امیه و مراده بن ربیع برخوردم آن دو نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله تخلف کرده بودند باز هم متنبه نشدم با آن دو قرار گذاشتم که فردا به بازار برویم فردا به بازار رفتیم ولی کاری صورت ندادیم خلاصه این مدت کار ما این بود که مرتب می گفتیم فردا حرکت می کنیم و حرکت نمی کردیم تا یک وقت خبردار شدیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر می گردد آن وقت می،گردد دچار ندامت و شرمساری شدیم پس از پایان جنگ وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله

به مدینه نزدیک شد به استقبالش شتافتیم تا او را تهنیت بگوییم که بحمد الله بسلامت برگشته و لیکن با کمال تعجب دیدیم که جواب سلام ما را نداد و از ما روی گردانید آن گاه متوجه برادران دینی خود شده به ایشان سلام ،کردیم ایشان هم جواب ما را ندادند این مطلب به خانواده های ما رسید وقتی به خانه آمدیم دیدیم زن و بچه های ما نیز با ما حرف نمی زنند به مسجد آمدیم دیدیم احدی نه به ما سلام می کند و نه با ما هم سخن می گردد لا جرم زنان ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شده به عرض رسانیدند شنیده ایم که شما بر شوهران ما غضب فرموده ای آیا وظیفه ما هم این هست که از آنان کناره گیری کنیم؟

حضرت فرمود: نه شما نباید کناره گیری کنید و لیکن مواظب باشید با شما نزدیکی نکنند.

وقتى كار كعب بن مالک و دو رفیقش به این جا ،کشید گفتند دیگر مدینه جای ما نیست زیرا نه رسول خدا صلی الله علیه و آله با ما حرف می زند و نه احدی از برادران و قوم و خویشان پس بیائید به بالای این کوه رفته به دعا و زاری بپردازیم بالآخره یا خدا از تقصیرات ما می گذرد و یا آن که همانجا از دنیا می رویم.

این سه نفر از شهر بیرون شده و به بالای کوه ذباب که در مدینه بود رفتند و در آن جا به عبادت و روزه پرداختند زن و فرزندانشان برایشان طعام آورده به زمین می گذاشتند و بدون این که حرفی بزنند بر می گشتند و این برنامه تا مدتی طولانی ادامه داشت.

روزی کعب به آن دو نفر دیگر :گفت رفقا حال که به چنین رسوایی و گرفتاری مبتلا شده ایم و خدا و رسولش و به پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله

خانواده های ما و برادران دینیمان بر ما خشم گرفته اند و احدی با ما هم سخن نمی،شود ما خود چرا به یکدیگر خشم نگیریم ما نیز مسلمانیم و باید دستور پیامبر را پیروی نموده با یکدیگر هم سخن نشویم اینک هر یک از ما به گوشه ای از این کوه برود و سوگند بخورد که دیگر با رفیقش حرفی نزند تا بمیرد و یا آن که خدا از تقصیرش در گذرد.

مدت سه روز هم بدین منوال گذرانیدند و یکه و تنها در کوه بسر بردند حتی طوری از یکدیگر کناره گرفتند که یکدیگر را هم نمی دیدند

پس از سه روز یعنی در شب سوم رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه ام سلمه بود که آیه توبه و مژده مغفرت ایشان نازل شد و آن آیه لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: آیه شریفه این طور نازل شده و مقصود از مهاجرین و انصار ابوذر ، ابو خشيمه و عمير بن وهب بود که از رسول خدا صلی الله علیه و آله تخلف ورزیده و بعد به آن حضرت ملحق شدند.

آن گاه راوی درباره آن سه نفری که آیه وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا (1)در حقشان نازل شده :گفته امام کاظم علیه السلام فرمود: آیه اینطور نازل شده وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا زیرا کلمه خُلِّفُوا به معنای تخلف قهری است که مرتکبش تقصیری نداشته و سزاوار ملامت نیست، حَتَّى إِذا ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ (2)از این رو زمین با همه فراخیش بر آنان تنگ شد که نه رسول خدا صلی الله علیه و آله با ایشان هم سخن می شد و نه برادران دینی و نه زن و ،فرزندانشان و بهمین جهت مدینه بر آنان تنگ شد و ناگزیر از مدینه تار و


1) توبه آیه 118 و بر آن سه نفر که (از جنگ تبوک) باز نهاده شدند و مردم به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان بریدند)

2) توبه، آیه 118

مار شدند، و وقتی خداوند دید براستی نادم و پشیمان شدهاند توبه ایشان را قبول کرد. (1)

إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50) قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (51) 50- اگر نیکی به تو برسد آن ها ناراحت می شوند و اگر مصیبتی به تو برسد می گویند: ما نظر خود را از قبل گرفته ایم و باز می گردند در حالی که شاد مانند.

51- بگو: هرگز مصیبتی به ما نمی رسد مگر آن چه که خداوند برای ما نوشته ،است او مولای ماست و مومنان باید بر خداوند توکل کنند.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه إِن تُصِبكَ حَسَنَةٌ تَسُوُّهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ فرمودند: مراد از حسنه غنیمت و عافیت است و مراد از مصیبت بلاء و سختی می.باشد يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلا مَا كَتَبَ اللهُ لَنَا هُوَ مَوْلانا وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52) 52- بگو: آیا برای ما جز یکی از دو نیکی (غنیمت و بهشت) را انتظار


1) بحار الانوار، ج 21، ص 218؛ تفسير برهان، ج 3، ص 428

دارید؟ ولی ما برای شما انتظار داریم که از جانب خداوند عذابی سخت به شما برسد یا به دست ما هلاک ،شوید پس انتظار بکشید که ما هم با شما انتظار می کشیم.

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ می فرماید: مراد از احدی الحسنین غنیمت و بهشت است إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبَّصُونَ و همچنین دربارۀ جد بن قیس این آیه نازل شده است که علی بن ابراهیم روایت می کند هنگامی که جد بن قیس به قومش گفت در این گرما برای جنگ نرويد فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ - تا - وَ مَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (1)

پس آن ها باید کم تر بخندند و بیشتر گریه کنند به خاطر جزای اعمالی که بدست آوردند.

پس اگر خدا تو را به سوی گروهی از آن ها باز گرداند و از تو اجازه جهاد بخواهند (به آن ها) بگو: هرگز با من با خارج نمی شوید و هرگز بهمراه من با دشمنی جنگ نمی کنید همانا شما اولین بار برای نشستن (و نرفتن به جنگ) راضی ،شدید اکنون نیز با متخلفین بمانید.

و هرگز بر مرده احدی از آن ها (منافقین) نماز مخوان و برکنار قبر آن ها نایست چرا که آن ها به خدا و رسولش کافر شدند و مردند در حالی که فاسق بودند.

که خداوند جد بن قیس و اصحابش را رسوا کرد.

حدیث منزلت

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست برای جنگ بیرون برود امیرالمومنین علی علیه السلام را در مدینه به جای خویش گذاشت منافقین زخم زبان زده و گفتند: پیامبر برای این علی را با خود نبرد و او را بجایش گذاشت چون که شوم بود.


1) توبه آیات 81، 82، 83، 84 ؛ کسانی که از مخالفت با رسول خدا (در جنگ تبوک) خوشحال شدند و کراهت داشتند که با مال و جانشان در راه خدا جهاد کنند و گفتند: در این هوای گرم حرکت نکنید (ای رسول به آن ها) بگو: آتش جهنم بسیار گرم تر است اگر می فهمیدند.

چون گفته منافقین به حضرت علی علیه السلام رسید سلاح جنگی اش را پوشید شمشیرش را برداشت و در منطقه جرف به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شد.

پیامبر به او فرمودند: ای علی آیا تو را مدینه بجای خودم نگذاشته بودم؟

على علیه السلام عرض کرد: چرا! ولی منافقین گمان کرده اند که مرا به خاطر شوم بودنم در مدینه گذاشته و با خود نبرده ای.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند منافقین دروغ می گویند ای علی آیا نمی پسندی که تو برادر من و من برادر تو باشم بمنزلة هارون برای موسی مگر این که بعد از من پیامبری نخواهد آمد که اگر بعد از من پیامبری می آمد و می گفتم که آن تو ،هستی تو خلیفه من در میان امتم و وزیر و برادرم در دنیا و آخرت هستی آن گاه حضرت علی علیه السلام به مدینه برگشتند.

گریه کنندگان هفت نفر بودند که به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند که از قبیلهٔ که در جنگ بني عمرو بن عوف سالم بن عمير بود که در جنگ بدر هم حضور داشت و از قبيلة بني واقف هدمی [ هرمی مدعی ] بن عمیر بود و از قبیله بنی جاريه علية بن زید [یزید ] بود که خرمائی را برای صدقه به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد زیرا پیامبر به مردم امر کرده بودند که صدقه بدهند و آن ها نیز صدقه هایشان را به نزد آن حضرت می آوردند پس علیة آمد و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله به خدا سوگند چیزی نداشتم که صدقه بدهم همین خرمایم را از من قبول فرما.

پیامبر به او فرمودند: خداوند صدقه ات را قبول کرد.

از قبيلة بني مازن بن النجار ابوليلى عبد الرحمن بن کعب و از قبيلة بني سلمة عمرو بن غنمة [ عتمة ] و از قبيلة بني زريق سلمة بن صخر و از قبيلة بنى العرياض ناصر بن ساریۀ سلمی بودند که گریان به نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله آمده و عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله ما توان مالی و مرکبی نداریم که

برای جنگ همراه شما باشیم خداوند این آیه را درباره آن ها نازل فرمود: لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُو اللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْع حَزَناً أَلا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ (1)

و نیز حرجی نیست بر آن هایی که نزد تو می آیند که آن ها را بر مرکبی سوار کنی (در جواب آن ها) می گوئی مرکبی ندارم که شما را به آن سوار کنم بر می گردند در حالی که از غم و اندوه چشمانشان اشکبار است که چرا چیزی نیافتند (که در راه خدا) اتفاق کنند.

می فرماید: همانا این گریه کنندگان از رسول خدا صلی الله علیه و آله کفشی را می خواستند که تا بپوشند سپس فرمود: إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَ هُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ (2)کسانی که اذن می خواستند که در جنگ شرکت نکنند هشتاد نفر از قبائل گوناگون بودند که می خواستند مانند زنان در خانه هایشان بنشینند. (3)

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ (53) وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسَالَى وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كَارِهُونَ (54) فلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ (55) وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ مَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ (56)


1) توبه،91،92 ؛ بر ضعیفان و بر مریضان و بر کسانی که مالی ندارند (تا در راه جهاد) اتفاق کنند حرجی (گناهی) نیست، هنگامی که برای خدا و رسولش خیر خواهی نمایند؛ بر نیکوکاران هیچ راه حرجی نیست و خداوند آمرزنده و مهربان است.

2) توبه آیه 93؛ همانا راه (عقوبت) فقط برای کسانی است که از تو اجازه می خواهند (به جهاد نروند و کمکی نکنند) در حالی که توانگرند راضی شدند که با بازماندگان (زنان و کودکان و بیماران و پیران) در خانه بنشینند و خداوند بر دل هایشان مُهر زده پس آن ها نمی دانند.

3) تفسير صافی، ج 3، ص 451

لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ (57) 53- بگو: انفاق کنید چه از روی میل و چه از روی کراهت هرگز از شما پذیرفته نمی شود چرا که شما گروهی فاسق بودید.

54- و هیچ چیزی مانع از قبول انفاق های شما نشد مگر آن که به خدا و رسولش کافر شدند و نماز نمی خوانند مگر در حال کسالت و بیحالی و اتفاق نمی کنند مگر از روی کراهت.

55- اموال آن ها و اولادانشان تو را به شگفت و اندارد! همانا خداوند می خواهد آن ها را به همان وسیله (مال و فرزند) در زندگانی دنیا عذاب نماید و جانشان بر می آید در حالی که کافر هستند.

56- و آن ها به خدا قسم می خورند که از شما هستند در حالی که از شما نیستند و لکن گروهی هستند که می ترسند

57- اگر پناهگاهی یا غاری یا هر گریزگاهی بیابند به سوی آن می شتابند و با سرعت فرار می کنند

خداوند دربارۀ منافقین می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْكَرْهاً لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِينَ - تا - وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ انفاق کنید چه از روی میل و چه از روی ،کراهت هرگز از شما پذیرفته نمی شود چرا که شما گروهی فاسق بودید و هیچ چیزی مانع از قبول انفاق های نشد مگر آن که به خدا و رسولش کافر شدند و نماز نمی خوانند مگر در حال کسالت و بی حالی و انفاق نمی کنند مگر از روی کراهت اموال آن ها و اولادانشان تو را به شگفت !و اندارد همانا خداوند می خواهد آن ها را به همان وسیله (مال و فرزند) در زندگانی دنیا عذاب نماید و جانشان بر می آید در حالی که کافر .هستند

منافقين برای رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند خورده بودند که جزء مومنین هستند و پس خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ يَحْلِفُونَ بِاللهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ * لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأَ أَوْ مَغَارَاتٍ یعنی پناهگاهی در غارهای کوه ها بیابند و یا جایگاهی پیدا کنند بدانجاها پناه می برند لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَ هُمْ يَجْمَحُونَ یعنی از شماها دوری می کنند. (1)

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (58) وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ (59) إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (90) 58- و از میان آن ها افرادی هستند که به تو در (تقسیم) غنانم خرده می،گیرند پس اگر از آن غنائم به آن ها داده شود راضی می گردند و اگر چیزی به آن ها داده نشود خشمگین می شوند.

59- و اگر آن چه را که خدا و رسولش به آن ها داده راضی می شدند و می:گفتند خداوند ما را کافی است بزودی خداوند و رسولش از فضل خود به ما اعطا می کند ما فقط راغب خداوند هستیم.

60- همانا صدقات مخصوص فقیران و مساکین و کسانی که آن ها را جمع آوری می کنند و مؤلفة القلوب (برای متمایل کردن بیگانگان به دین


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 435

اسلام) و برای (آزادی) بندگان و قرض داران و در راه خدا و در راه ماندگان این فریضه الهی است و خداوند دانا حکیم است.

صدقه

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ این آیه وقتی نازل شد که صدقات را حضور پیامبر اکرم صلى الله عليه و سلم آوردند تا تقسيم بفرماید جمعی از اغنیا و متمولین هم حاضر بوده و منتظر بودند که از اموال مزبور سهمی دریافت دارند ولی برخلاف انتظار دیدند که آن حضرت صدقات را بین بینوایان تقسیم فرمودند از مشاهده آن حال خشمگین شده مشغول عيب جوئی و خرده گیری شده گفتند ما پیامبر را بجان مال خویش تقویت نموده و در جنگ ها یاری و کمک می نمائیم اینک غنائم و صدقات را به آن هایی می دهد که ناتوان بوده و نمی توانند کاری از پیش ببرند لذا این آیه و لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللهِ رَاغِبُونَ در ملامت و نکوهش آن ها نازل شد. (1)

آن گاه خود خداوند متعال صدقات را تفسیر کرده و توضیح داد که این صدقات را چه کسانی باید بپردازند و به چه کسانی باید داده شود و فرمود: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللهِ وَ اللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ خداوند همۀ مردم را از مشمولیت صدقات بیرون نموده تنها هشت گروه را مستحق آن دانست و از ایشان اسم برد.


1) بحار الانوار، ج 22، ص 68

آن گاه امام صادق علیه السلام یکایک آن هشت گروه را توضیح داده و می فرماید: منظور از فقراء کسانی هستند که گدائی و دریوزگی نکنند و عیالوار باشند و دلیل این که گفته که باید در یوزگی نکنند این آیه است که می فرماید: الِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُم الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لا يَسْتَلُونَ النَّاسَ الخافاً (1)صدقات مخصوص نیازمندانی است که در راه خدا بازمانده و درمانده شده اند و توانایی آن که در زمین بگردند (و کاری انجام بدهند را) ندارند و از شدت حیا افراد بی خبر از حال آن ها می پندارند که غنی و بی نیاز هستند که آن ها را از سیمایشان می شناسی هرگز چیزی را از کسی درخواست نمی کنند.

و مراد از مسکینان عبارتند از افراد علیل از قبیل کورها و اشخاص بی دست و پا و جذامی و هر علیل ،دیگری از مرد و زن و کودک

و مقصود از عاملین علیها یعنی کارکنان در امر زکات عبارتند از کسانی که برای گرفتن و جمع آوری و نگهداری آن فعالیت می کنند و به جای اصلی اش می رسانند تا تقسیم شوند.

و مراد از مؤلفة قلوبهم عبارتند از مردمی که قائل به توحید خدا هستند و ليكن هنوز معرفت در دل هایشان راه نیافته و نفهمیده اند که محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله است، لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله دل های ایشان را بدست می آورد به ایشان زیاده از حد محبت می کرد و تعلیم می داد تا شاید او را به نبوت بشناسند و یک سهم از صدقات را هم برای آنان قرار داد تا دل هایشان به اسلام متمایل گردد. (2)


1) بقره، آیه 273

2) بحار الانوار، ج 93، ص 61

ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمودند: «مؤلفة قلوبهم» ابوسفيان بن حرب بن امیه و سهيل بن عمرو که او از بنی عامر بن لوی بود و همام بن عمرو و برادرش و صفوان بن امية بن خلف ،قرشي و جشمی جمحی و اقرع بن حابس تمیمی یکی از بنی حازم و عيينة بن حصن فزاری و مالک بن عوف و علقمة بن علاثة، و من شنیده ام که رسول خدا صلی الله علیه و آله بهر یک از این ها صد شتر با چوپانش می داد و گاهی بیشتر و کم تر هم می شد. (1)

وَ فِي الرِّقَابِ و رقاب مؤمنینی هستند که بر اثر قتل غیر عمدی و یا کشتن صید در حرم کعبه و یا کفاره قسم و ظهار و مانند این امور عهده دار پرداخت غرامت و دیه بوده ولی بر اثر تهیدستی و فقر قادر به تهیه آن نمی باشند خداوند از صدقات سهمی برای پرداخت این قبيل تعهدات مقرر داشته تا کفاره را اداء کنند وَ الْغَارِمِينَ مراد مردمی هستند که از برای امور مشروع قرض گرفته و مصرف نموده اند و قدرت پرداخت قرض خود را ندارند بر امام واجب است که قرض این مقروضین آبرومند را از محل وجوه صدقات بپردازد. وَ فِي سَبِيل الله کسانی هستند که به جهاد رفته و مال خود را مصرف نموده اند و یا کسانی که مستطیع بوده و حج بر آن ها واجب شده ولی غفلت نموده و به حج نرفته و اکنون بینوا شدهاند یا آن که از این وجوه صدقات اقدام به تاسیس بیمارستان نموده و یا سدی احداث کنند. وَ ابْنِ السَّبِيلِ کسانی هستند که در سفر مشروع بر اثر حوادث و پیش آمدهائی مال خود را از دست داده و درمانده اند و بر امام است که از صدقات


1) بحار الانوار، ج 22 ص 94 و ج 93، ص 62

بقدری که او را بوطن برساند کمک نماید. (1)

صدقات هشت قسم می شود و به هر یک از این گروه هشتگانه به اندازه احتياجشان پرداخت می شود و امام هر اندازه که صلاح می داند پرداخت می کند. (2)

وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (61) 61- و از آن ها کسانی هستند که پیامبر را می آزارند و می گویند او شخصی ساده و زودباوری .است بگو: زودباوری او خیری از برای شماست به خدا ایمان دارد و مؤمنان را نیز تصدیق می نماید و برای کسانی از شما که ایمان آورده اند رحمت ،است و کسانی که رسول خدا را آزار می دهند عذابی دردناک دارند.

منافقی که سخن چینی می کرد

وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ سبب نزول این آیه این بود که عبدالله بن نفیل یکی از منافقین بود همواره نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمد و فرمایشات آن جناب را می شنید و برای منافقین نقل کرده و سخن چینی می نمود خداوند جبرئیل را فرستاد و به آن حضرت گفت ای !محمد مردی از منافقین سخن چینی می کند و مطالب تو را برای


1) تهذيب الاحكام، ج 4، ص 49 وسائل الشيعه، ج 9، ص 212

2) تفسير برهان، ج 3، ص 436

منافقین می برد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: او چه کسی است؟

گفت: مرد سیاه چهره ای است که سرش پر مو است با دو چشمی نگاه می کند که گویی دو تا دیگ است و با زبان شیطان حرف می زند

رسول خدا صلی الله علیه و آله او را صدا زد و جریان را به او گفت عبدالله سوگند خورد که من چنین کاری نکرده ام حضرت فرمود: من از تو قبول کردم ولی تو دیگر این کار را مکن.

آن مرد دوباره نزد رفقای خود برگشت و گفت: محمد مردی دهن بین است خدا به او خبر داده بود که من علیه او سخن چینی می کنم و اخبار او را برای شماها می آورم و او از خدایش قبول کرده بود ولی وقتی من گفتم که من چنین کاری را نکرده ام از من هم قبول کرد.

و بدین جهت خداوند این آیه را نازل کرد: وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ و يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنْ خَيْرِ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ یعنی خدا را در آن چه به او می گوید تصدیق می کند و حرفهای شما را هم در آن چه عذر می آورید می پذیرد ولی در باطن تصدیق ندارد و برای مومنین ایمان می آورد و از آن مومنین آن کسانی هستند که به زبان اقرار به ایمان می کنند و لیکن اعتقادی به گفته خود ندارند. (1)

يَحْلِفُونَ بِاللهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَ اللهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤمِنِينَ (62) 62- آن ها (منافقان) برای شما به خدا سوگند می خورند تا شما را راضی


1) بحار الانوار، ج 23، ص 95 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 448

کنند در حالی که سزاوار است خدا و رسولش را راضی کنند اگر ایمان .دارند

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ این آیه درباره منافقین نازل شده است که برای مومنین سوگند می خوردند که ما از شما هستیم تا مومنین از آن ها راضی باشند و خداوند فرمود: وَاللهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ در حالی که سزاوار است خدا و رسولش را راضی کنند اگر ایمان دارند. يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ (64) وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَ آيَاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (65) لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (66) 64- منافقان از آن می ترسند که سوره ای بر علیه آن ها نازل شود و از درون دلشان آگاه ،گرداند بگو استهزا کنید همانا خداوند از آن چه که می ترسید آشکار می نماید.

65- و اگر از آن ها بپرسی (که چرا استهزاء می کنید؟) می گویند ما مزاح و بازی می کردیم .بگو آیا خدا و آیات و رسولش را مسخره می کردید؟!

66- معذرت ،نخواهید شما بعد از ایمان کافر ،شدید اگر گروهی از شما را بیامرزیم گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد چرا که مجرم بوده اند.

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ

اللهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای جنگ تبوک بیرون رفتند گروهی از منافقین به همدیگر گفتند آیا محمد گمان می کند که جنگ با رومیان مانند جنگ با دیگران است اصلاً احدی از لشگر محمد سالم بر نمی گردد بعضی دیگر :گفتند بیراهه سخن نگوئید که خداوند آن چه را که در میان ما گذاشته و به قلب هایمان خطور کرده را به محمد خبر می دهد و قرآن بر او نازل می شود و مردم آن را قرائت می کنند .گفتند در آن موقع به محمد می گوئیم این ها را بر برای مزاح و شوخی .گفتیم

رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمار بن یاسر فرمودند: به نزد منافقین برو.

عمار به نزد آن ها رفت و گفت: شماها چه گفتید؟

گفتند: ما چیزی نگفتیم فقط با هم مزاح و شوخی کردیم پس خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَبِاللهِ وَ آيَاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ * لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةٌ بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ و اگر از آن ها بپرسی (که چرا استهزاء می کنید؟) می گویند: ما مزاح و بازی می کردیم بگو: آیا خدا و آیات و رسولش را مسخره می کردید؟ معذرت نخواهید شما بعد از ایمان کافر ،شدید اگر گروهی از شما را بیاموزیم گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد چرا که مجرم بوده اند. (1)

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فرمودند: آن ها گروهی بودند که ایمان راستین داشتند اما بعد از ایمان منافق شدند و آن ها چهار نفر بودند إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ


1) بحار الانوار، ج 21 ص 221؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 450

یکی از آن چهار نفر مختبر بن حمیر بود که به عمل خودش اعتراف کرده و توبه نمود و گفت ای رسول خدا اسمم مرا هلاک کرده است پس پیامبر صلی الله علیه و اله نامش را عبدالله بن عبد الرحمن گذاشت و او :گفت پروردگارا مرا شهید قرار بده بطوری که کسی نداند که من چه کسی بودم پس او در جنگ یمامه شهید شد و کسی ندانست که او در کجا شهید شد و همین دلیل است که خداوند او را آمرزید. (1)

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (67) وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ (68) كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَ أَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (69) أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَ أَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (70) وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولَئِكَ


1) بحار الانوار، ج 21 ص 221

سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (71) وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (72) 67- مردان و زنان منافق با هم هستند (آن ها) به کار زشت امر کرده و از کار نیکو باز می دارند و دست هایشان را (از انفاق) می بندند خدا را فراموش کردند خدا نیز آن ها را فراموش کرد همانا منافقان همان فاسقان هستند.

68- خداوند به مردان و زنان منافق و کافران وعده آتش دوزخ داده که در آن همیشگی خواهند بود که همان برای آن ها کافی است و لعنت خداوند شامل آن ها شده و برای آن ها عذابی همیشگی است.

69- (شما منافقان) مانند آن هایی هستید که قبل از شما بودند (که آن ها) از شما قوی تر و مال و فرزندانشان بیشتر بود پس آن ها از سهم خود مال و فرزند و نیرو استفاده کردند پس شما نیز از سهم خود بهره می برید همچنان که پیشینیان شما استفاده کردند شما (در نفاق و شرک) فرو رفتید همچنان که آن ها فرو رفتند اعمال آن ها در دنیا و آخرت نابود گشت و آن ها همان زیان دیدگان هستند.

70- آیا خبر گذشتگان از قوم نوح و عاد و ثمود و ابراهیم و اصحاب مدین و مؤتَفکات (شهرهای ویران شده قوم لوط) به آن ها نرسیده است؟ رسولانشان با دلائلی روشن آمدند (ولی آن ها نپذیرفتند) خداوند هیچ بر آن ها ظلم و ستمی نکرد و لکن خودشان بر خویشتن ستم کردند.

71- و مردان و زنان مؤمن یاور همدیگر هستند به کارهای نیک امر کرده و از کارهای زشت باز می دارند و نماز به پا می،دارند و زکات می پردازند و

خدا و رسولش را اطاعت می کنند آن ها کسانی هستند که بزودی خداوند آن ها را مورد رحمت خویش قرار می دهد همانا خداوند قدرتمند و حکیم است.

72- خداوند به مردان و زنان مومن و عده باغ هایی از بهشت داده که در زیر درختانش شهرها جاری است و در آن جا همیشگی خواهند بود، و مسکن های پاکیزه ای در بهشت عدن (خواهند داشت) و رضای از جانب خداوند برتر و بزرگ تر ،است که آن رستگاری بزرگ است.

علی بن ابراهیم گوید خداوند منافقین را ذکر کرده و می فرماید: الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتٌ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ - تا - وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ که این آیات از محکمات است.

سپس خداوند مومنین را ذکر کرده و می فرماید: وَعَدَ اللهُ الْمُؤْمِنِينَ والْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ که این آیه از محکمات .است

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الكَفَارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (73) 73- ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آن ها سخت بگیر که جایگاه آن ها جهنم است که بد جایگاهی است.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ می فرماید: این آیه این طوری نازل شده است يا أيها النبي جاهد الكفار بالمنافقین برای این که پیامبر صلی الله علیه و آله با شمشیر با منافقان جنگ نفرمود. ابو بصیر روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ فرمود: با کفار و منافقین جهاد کن و ایشان را ملزم به

انجام فرائض ساز. (1)

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَ مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (74) وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ (75) فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76) فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَ عَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ (77) أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ (78) 74- (منافقان) به خدا سوگند می خورند که (سخنانی نادرست) نگفته اند و به تحقیق سخنانی کفر آمیز گفته اند و بعد از اسلام آوردن کافر شدند و تصمیم گرفتند ولی دست بدان نیافتند آن ها در پی انتقام هستند که خداوند و رسولش آن ها را از فضل خود بی نیاز ساختند اگر توبه کنند برای آن ها بهتر است و اگر روی بگردانند خداوند آن ها را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک مجازات می کند و آن ها در روی زمین ولی و یاوری ندارند.

75- و بعضی از آن ها با خدا عهد بسته بودند که اگر خداوند از فضل خود به ما عنایت کند حتماً صدقه می دهیم و قطعاً از صالحان می شویم.

76- پس هنگامی که فضل خداوند به آن ها رسید بخل ورزیدند و روی


1) بحار الانوار، ج 29، ص 427 ؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 437؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 461

برگردانیدند و اعراض کردند.

77- پس این عمل آن ها نفاق را تا روزی که خدا را ملاقات کنند در دل آن ها برقرار ساخت چون که از پیمان الهی تخلف نمودند و دروغ می گفتند.

78- آیا نمی دانستند که خدا از باطن و سخنان در گوشی آن ها آگاه است و همانا خداوند دانای غیب هاست؟

يَحْلِفُونَ بِاللهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ می:فرماید این آیه دربارۀ کسانی نازل شده که در کعبه هم قسم شدند که نگذارند بعد از پیامبر حکومت به بنی هاشم برسد سپس در عقبه کمین رسول خدا صلی الله علیه و آله و تصمیم به قتل پیامبر گرفتند که خداوند می فرماید: آن ها تصمیم قتل پیامبر را گرفتند که به خواسته شان نمی رسند. (1) امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید روز غدیر خم وقتی که پیامبر علی را بر سر دست گرفت تا همۀ مردم او را ببینند هفت نفر از منافقین که اولی دومی ی کنند هفت عبدالرحمن بن عوف، سعد بن أبي وقاص ابی عبیده سالم مولى أبي حذيفه و ابی مغيرة بن شعبه برابر آن حضرت بودند عمر به آن ها گفت به چشم های پیامبر توجه کنید چگونه حالت غیر عادی دارد الآن خواهد گفت که از طرف پروردگار مامورم؛ در همین هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود: ای مردم چه کسی اولی بر نفس شماست؟

گفتند: خدا و رسولش!!!

فرمود: پروردگارا شاهد باش سپس فرمودند هر کس که من مولای او هستم این علی نیز مولای اوست از این ببعد او را امیرالمومنین خطاب كنيد. جبرئیل بر پیامبر اکرم نازل شده و گفتگوی منافقین را به آن حضرت خبر داد.


1) تفسیر ،صافی، ج 3، ص 437؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 465

پیامبر عمر و یارانش را احضار فرموده و گفتارشان را یادآور شد آن ها منکر شده و سوگند به دروغ خوردند که ما چنان سخنانی نگفتیم که خداوند آیه فوق را نازل کرد (1)و در آیه بعد خداوند احوال مردم بخیل را بیان فرموده و آنان را منافق و دروغگو نامیده است.

و می فرماید: وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللهَ لَئِنْ آثانَا مِنْ فَضْلِهِ - تا - أَخْلَفُوا اللهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در ذیل آیه مورد بحث آمده که فرمود: این آیات در شان ثعلبة بن حاطب بن عمرو بن عوف نازل شده که مردی محتاج بود و با خدا عهدی بست و چون خدا مالدارش نمود بخل ورزید و به عهد خود وفا نکرد. (2)

سپس منافقین را ذکر کرده و می فرماید: أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللهَ عَلامُ الْغُيُوبِ آیا نمی دانستند که خدا از باطن و سخنان در گوشی آن ها آگاه است و همانا خداوند دانای غیب هاست؟

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (79) 79- کسانی که از مومنان مطیع در صدقه دادنشان عیب جویی می کنند و کسانی که فقط به اندازه توانایی خود دارند را مسخره می کنند خدا آن ها را مسخره می کند و عذابی دردناک برای آن هاست

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَوَّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلا


1) بحار الانوار، ج 37، ص 119

2) بحار الانوار، ج 22 ص 96

جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سالم بن عمیر انصاری با سه کیلو خرما آمد و :گفت ای رسول خدا صلی الله علیه و آله من ديشب اجير جرير بودم و دو صاع خرما گرفتم که یک صاع را برای خودم برداشتم و یک صاع دیگر را به پروردگارم قرض می دهم

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند آن خرماها را کنار صدقات بگذارند منافقین او را مسخره کرده و گفتند به خدا سوگند خداوند از این یک صاع بی نیاز است و با این یک صاع می خواهد چکار کند و لكن ابا عقيل (لقب سالم بن عمیر است) با این کارش می خواهد خودش را مطرح کند و بگوید من هم از صدقه دهنده ها هستم پس خداوند فرمود: سَخِرَ اللهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (1)

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (80) 80- (ای پیامبر اگر) برای آن ها استغفار کنی یا نکنی اگر هفتاد بار برای آن ها از خدا طلب مغفرت کنی خداوند هرگز آن ها را نمی آمرزد زیرا آن ها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ این آیه بعد از مراجعت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه نازل شد و در آن ایام عبدالله ابن ابی مریض بود و پسرش عبد الله بن عبدالله مردی با ایمان بود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و در حالی که پدرش جان می داد عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم به قربانت شما اگر به عیادت پدر من ،نیائی این در اجتماع مایه سرافکندگی .ماست. رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه عبدالله بن ابی رفت در حالی


1) تفسیر برهان، ج 3، ص 467

که منافقین همه دور بسترش جمع بودند عبدالله بن عبدالله عرض کرد ای رسول خدا جهت پدرم استغفار کن آن جناب هم استغفار کرد.

عمر گفت: ای رسول خدا مگر خدا تو را نهی نکرده که برای منافقین صلوات نفرستی یا استغفار نكنی؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتنایی به او نکرد بار دیگر عمر سخنش را تکرار کرد حضرت فرمود وای بر تو آخر اختیار این امور را به من داده اند و من نیز چنین مصلحت ،دیدم خدای تعالی فرموده اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ چه برای ایشان استغفار کنی و چه نکنی حتی اگر هفتاد بار هم استغفار کنی خدا ایشان را نمی آمرزد.

بعد از آن که عبدالله مرد پسرش نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم آمد و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا اگر صلاح بدانید تشریف بیاورید بر جنازه پدرم نماز بخوانید. رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار قبر او ایستاد تا بر او نماز بخواند.

عمر :گفت ای رسول خدا مگر خدا تو را نهی نکرده از این که بر احدی از منافقین نماز نخوانی و مگر نفرموده که ابدا بر بالای قبر احدی از ایشان نروی؟

حضرت رسول صلی الله علیه و آله او فرمود وای بر تو آیا فهمیدی که من چه گفتم؟ من گفتم خدایا قبرش را پر از آتش بگردان و داخلش را سرشار آتش کن و او را به آتش دوزخت برسان. رسول خدا صلی الله علیه و آله مجبور شد حرفی بزند که دوست نداشت آن را بگوید. (1)

سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ


1) تفسير برهان، ج 3، ص 468

رِجْسٌ و مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (95) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (96) الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (97) وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (98) وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (99) وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (100) 95- هنگامی که به سوی آن ها بازگردید برای شما به خداوند سوگند می خورند تا از آن ها اعراض کنید. پس از آن ها اعراض کنید که آن ها پلیدند و جایگاه آن ها جهنم است به کیفر اعمالی که انجام می دادند.

96- برای شما سوگند می خورند که از آن ها راضی شوید پس اگر شما از آن ها راضی شوید خداوند هرگز از گروه فاسقان راضی نخواهد شد.

97- اعراب بادیه نشین کفر و نفاقشان شدیدتر است و به جهل و نادانی احکام خدا که بر رسولش نازل کرده سزاوارترند و خداوند دانا و حکیم است.

98- و گروهی از اعراب بادیه نشین چیزی را که (در راه خدا) انفاق می کنند

زبان می دانند و انتظار حوادث ناگواری را برای شما می کشند حوادث ناگوار از برای خود آن هاست و خداوند شنوا و داناست.

99- و گروهی دیگر از اعراب بادیه نشین به خدا و روز آخرت ایمان دارند و آن چه که در راه خدا اتفاق می کنند موجب تقرب به خدا و دعای رسول می دانند آگاه باشید که این ها (انفاق در راه خدا) موجب قرب آن ها به خداست بزودی خداوند آن ها را در رحمت خود داخل می کند همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

100- سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند خداوند از آن ها خشنود است و آن ها نیز از خدا خشنودند و خداوند برای آن ها بهشت هایی آماده کرده که از زیر درختانش نهرها جاری است که در آن همیشگی خواهند بود این رستگاری بزرگ است.

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از تبوک برگشت اصحاب مومن پیامبر متعرض منافقین شده و آن ها را اذیت می کردند و منافقین برای آن ها سو می خوردند که ما بر حق هستیم و جز منافقین نیستیم تا دست از آن ها بردارند و از آن ها راضی گردند پس خداوند این آیه را نازل فرمود: سَيَحْلِفُونَ بِاللهِ لَكُمْ إذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

سپس اعراب را توصیف کرده و می فرماید: الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ (1) آن گاه سابقین را وصف نموده و می فرماید: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ

و آن ها بزرگانی چون ابوذر و مقداد و سلمان و عمار و کسی که ایمان بیاورد و تصدیق کند و در ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام ثابت قدم باشد. (2)

وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند خداوند از آن ها خشنود است و آن ها نیز از خدا خشنودند. و خداوند برای آن ها بهشت هایی آماده کرده که از زیر درختان آن ها نهرها جاری است که در آن همیشگی خواهند بود این رستگاری بزرگ است. وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (102) خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ (103)

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (104) 102- و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند عمل نیک را با بد در هم آمیختند امید است که خداوند توبه آن ها را بپذیرد که همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.


1) بحار الانوار، ج 22، ص 96 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 476

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 483

103- از اموال آن ها (مؤمنان) صدقه ای بگیر تا به وسیله آن (گرفتن صدقه) آن ها را پاکیزه گردانیده و تزکیه شان ،نمائی و برای آن ها دعا کن که دعای تو موجب آرامش آن هاست و خدا شنوا و داناست.

104- آیا نمی دانند که خداوند توبه بندگانش را می پذیرد و صدقات را می گیرد همانا خداوند توبه پذیر و مهربان است؟

توبه ابی لبابه

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَيّاً عَسَى اللهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ این آیه دربارۀ ابی لبابة بن عبد المنذر نازل شده است و کیفیت آن چنین است که بزرگان قبیله بنی قریظه نزد پیامبر آمده و درخواست نمودند تا پیامبر ابی لبابه را برای مشورت نزد آن ها بفرستد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابی لبابه فرمود: نزد دوستانت برو و ببین چه می گویند ابی لبابه نزد آن ها رفت و آن ها از او سؤال کردند که آیا صلاح است ما به حکم محمد صلی الله علیه و آله تن در دهیم؟

ابی لبابه :گفت: البته قبول نمائید ولی بدانید حکم محمد صلی الله علیه و آله درباره شما ذبح است و به گلوی خود اشاره نمود و فوراً پشیمان شد که چرا من چنین حرفی از پیش خود به آن ها زدم و گفت با این گفتار بی مورد بخدا و رسول او خیانت کردم و از میان قبیلهٔ مزبور بیرون رفت اما خدمت پیامبر شرفیاب نشد و مستقيماً بطرف مسجد رفته و ریسمانی بگردن خود بسته و سر ریسمان را بستونی که معروف بستون توبه بود بست و گفت نه از مسجد بیرون می روم و نه آن که ریسمان را از گردنم باز می کنم تا آن که بمیرم و یا مویا خداوند توبه مرا قبول نماید چون این خبر به پیامبر رسید فرمود اگر نزد ما

آمده بود همانا از خداوند برایش طلب عفو و آمرزش می نمودیم لکن چون امر خود را بخدا واگذار نموده خودش می داند که توبه او را بپذیرد و یا نپذیرد.

ابی لبا به روزها را روزه می گرفت و شب ها با طعامی که دخترش بمسجد می آورد و باندازه سد رمق افطار می کرد و هنگام قضای حاجت دخترش او را از ستون مسجد باز کرده و دوباره می بست.

شبی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خانه ام سلمه بود که آیه فوق نازل گردید و پیامبر به ام سلمه :فرمود: هم اکنون خداوند توبه ابی لبابه را پذیرفت.

ام سلمه عرض کرد اجازه می فرمائید او را آگاه کنم؟

فرمود: او را خبر بده.

ام سلمه سر خود را از حجره بیرون کرده و گفت: ای ابی لبابه بشارت باد بر تو که خداوند توبه تو را قبول فرمود.

مسلمانان حاضر در مسجد دویدند تا او را از ستون باز کنند گفت بخدا قسم نمی گذارم مرا باز کنید مگر آن که رسول خدا نیز مرا ببخشد و خودش مرا باز کند.

پیامبر تشریف برده او را از ستون باز نموده و فرمود: ای ابی لبابه اکنون تو مانند طفلی که تازه از شکم مادر متولد شده باشد هیچ معصیت نداری.

عرض کرد: ای رسول خدا به شکرانه چنین نعمتی می توانم تمام مالم را صدقه بدهم.

فرمود: خیر.

عرض کرد: دو ثلث آن را بدهم

فرمودند: خیر

مجدداً عرض کرد: آیا نصف اموال خود را بدهم؟

فرمودند: خیر

عاقبت عرض کرد ثلث آن را صدقه بدهم؟

فرمودند: آری انفاق کن و آن گاه خداوند این آیات را نازل کرد وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَ آخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (1)

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عَالِم الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (105) 105- و بگو: هر عمل کنید خداوند و رسولش و مومنان آن را می بینند و بزودی به سوی خداوندی که دانای غیب و شهود است بازگردانده می شوید و شما را به آن چه عمل می کردید آگاه می کند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ می فرماید: مراد از المؤمنون ائمه طاهرين علیهم السلام هستند. (2)

محمد بن حسن صفار از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت :فرمودند اعمال تمام بندگان خوب و بد هر صبح خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه می شود پس از گناهان برحذر باشید و شرم داشته باشید که عمل زشت و قبیحتان بر پیامبرتان عرضه شود.

امام صادق علیه السلام فرمود هر مومن و کافری که می میرد و داخل قبر گذاشته


1) بحار الانوار، ج 22 ص 93 تفسیر برهان، ج 3، ص 484

2) بحار الانوار، ج 23، ص 339؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 492

می شود عملش بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و بر امیرالمومنین علیه السلام عرضه می شود.

و تا آخرین نفر امامان که خداوند طاعتش را واجب کرده این عرضه اعمال بر آن ها ادامه دارد و برای همین خداوند می فرماید: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ و بگو: هر عمل کنید خداوند و رسولش و مومنان آن را می بیند. (1)

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِلأَمْرِ اللهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَالله عَليمٌ حكيمٌ (106) 106- و گروهی دیگر به امر خدا واگذاشته شده اند یا آن ها را عذاب می کند و یا توبه شان را می پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ يونس عن ابی طیار گوید امام صادق علیه السلام فرمودند: مراد از المرجون لأمر الله مشرکینی بودند که حمزه و جعفر و سایر مومنین را به شهادت ،رساندند سپس بعد از آن اسلام آورده و مسلمان شدند و شرک را ترک کردند ولی شناخت قلبی از ایمان پیدا نکردند که اینها نه جز مومنین بودند که بهشت بر آن ها واجب شود و نه کافر بودند که آتش جهنم بر آن ها واجب شود و آن ها در همان حال هستند و در انتظار امر الهی هستند که یا خداوند آن ها را عذاب می کند یا تو به شان را قبول می کند. (2)

وَالَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَاداً لِمَنْ


1) بحار الانوار، ج 17، ص 149 و ج ،23 ص 340؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 461

2) بحار الانوار، ج 22، ص 97 و ج 157 ؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 495

حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (107) لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (108) 107- و (گروهی دیگر از آن ها) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زبان رساندن به اسلام و تقویت کفر و ایجاد تفرقه میان مومنین و کمینگاهی برای کسانی که از قبل با خدا و رسولش مبارزه می کردند و سوگند می خورند که ما جز قصد خیر غرضی نداشتیم و خداوند گواهی می دهد که آن ها دروغ می گویند.

108- هرگز در آن (مسجد ضرار برای نماز) نایست، مسجدی که همان اولین روز ساختش بر پایه تقوا ساخته شده سزاوار است که در آن (برای عبادت) بایستی در آن (مسجد) مردانی است که دوست می دارند که پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست می دارد

مسجد ضرار

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً سبب نزول آیه این است که گروهی از منافقین پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و عرض کردند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا اجازه می فرماید در محلهٔ بنی سالم برای افراد مریض و شب های بارانی و پیرمردها و پیرزن ها که نمی توانند مسجد بیایند بنی سالم مسجدی بنا کنیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن ها اجازه داده و آماده رفتن برای جنگ تبوک می شدند که آن ها گفتند تشریف بیاورید و در آن جا نماز بخوانید.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من در حال رفتن به جنگ تبوک هستم ان شاء الله برگشتم در آن جا نماز می خوانم. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از تبوک برگشت این آیه در شأن مسجد و ابو عامر راهب نازل شد که به دروغ سوگند خورده بودند آن ها مسجد را برای صلاح حال مومنین و خدمت به اسلام ساخته اند و خداوند بر رسولش این آیه را نازل فرمود: وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَاداً لِمَنْ حَارَبَ اللهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ یعنی ابو عامر راهب پیش شما می آید و به رسول خدا و اصحابش متذکر می شود وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسْسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ يعنى مسجد قبا.

أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللهُ يُحِبُّ الْمُطَهِّرِينَ می فرماید به وسیله آب تطهیر کرده و وضو می گرفتند. (1) أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (109) لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (110) 109- آیا کسی که آن (مسجد) را بر اساس تقوا و رضای الهی بنا کرده بهتر است یا کسی که آن را بر اساس پرتگاه سستی بنا نموده و ناگاه در آتش دوزخ می افتد؟! و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.

110- بنایی را که آن ها ساخته اند دل های ایشان را در شک و تردید نگه


1) بحار الانوار، ج 21، ص 255؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 497

می دارد مگر این که دل هایشان قطعه قطعه ،گردد و خداوند دانا و حکیم است.

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوى مِنَ اللهِ وَ رِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرْفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: مسجد ضرار در کنار راه متروکی بنا شده بود که خداوند آن را با آتش جهنم فرو می برد.

علی بن ابراهیم در تفسير آيه لا يَزالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ می گوید: تا در موضعی که قلب هایشان از جا کنده شود که خداوند دانا و حکیم است.

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مالک بن دجشم خزاعی و عامر بن عدی برادر بني عمرو بن عوف فرستاد تا آن مسجد را خراب کرده و بسوزانند مالک به عامر گفت: آیا منتظر می مانی تا از داخل خانه آتشی بیاورم پس داخل خانه شد و آتشی آورد و سقف مسجد را که با برگهای خرما پوشانده بودند را آتش زد و منافقین پراکنده شدند و زید بن حارثه آن قدر نشست تا این که تمام ساختمان مسجد سوخته و خاکستر گردید و سپس دستور داد که دیوارهای آن را خراب کنند. (1)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (111)


1) تفسیر صافی، ج 3، ص 469؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 500

التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (112) 111- همانا خداوند از مومنان جان ها و مال هایشان را خریداری کرده و بهای آن ها بهشت ،است در راه خدا جهاد می کنند پس (از دشمنان) می کشند و کشته می شوند و عده حقی برای اوست که در تورات و انجیل و قرآن یاد ،فرموده و چه کسی از خدا به عهد و پیمانش باوفاتر است؟ پس بشارت باد بر شما به معامله ای که کردید که این رستگاری بزرگ است.

112- توبه کنندگان خداپرستان ،شکر،گزاران سیاحت کنندگان رکوع کنندگان سجده کنندگان امر به معروف و نهی از منکر کنندگان و نگهبانان حدود الهی مومنان واقعی هستند و مؤمنان را بشارت ده.

إنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ می فرماید: این آیه درباره ائمه علیهم السلام نازل شده است و دلیل بر آن این است که خداوند با صفتی آن ها را مدح و ستایش می کند که آن توصیفات برای دیگران جائز نیست. الثانِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ الله مراد از الأمرون بالمعروف آن هائی هستند که تمام معروف را از کوچک و بزرگ و ریز و درشت می شناسند. مراد از الناهون عن المنكر آن هائی هستند تمام منکرات از کوچک و بزرگ را می شناسند.

مراد از الحافظون لحدود الله آن هائی هستند که حدود الهی را از کوچک

و بزرگ و دقیق و جلیلش را می شناسند و به غیر از ائمه علیهم السلام کسی دیگر دارای این صفات نیستند.

راوی :گوید زهری امام علی بن الحسین علیه السلام را در مسیر حج ملاقات کرد و عرض نمود: ای علی بن الحسین جهاد را با آن سختی رها کرده و برای سهولت به حج می روید که خداوند می فرماید: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

امام سجاد علیه السلام به او فرمودند: این آیه در شأن ما ائمه نازل شده است.

زهری گفت پس مراد از این آیه التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ چیست؟

حضرت علیه السام فرمودند: زمانی که می دیدیم که مردم با این صفت هستند پس جهاد با آن ها از حج بهتر بود. (1)

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (113) وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ (114) 113- برای پیامبر و مومنان سزاوار نبود که برای مشرکان از خداوند طلب


1) تاويل الآيات، ص 216 ؛ ،کافی، ج 5، ص 22 ؛ وسائل الشيعه، ج 15، ص ،46، بحار الانوار 46، ص 116

مغفرت کنند هر چند از خویشان آن ها باشند بعد از آن که مشخص شد که آن ها (مشرکان) اهل دوزخ هستند.

114- و ابراهیم برای پدرش (عمویش) استغفار نکرد مگر به خاطر و عده ای بود که به او داده بود پس هنگامی که برای او مشخص شد که او همچنان دشمن خداست از او بیزاری ،جست که همانا ابراهیم مهربان و بردبار بود.

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى یعنی اگر چه از نزدیکان آن ها باشند. وَ مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ می فرماید: ابراهيم به پدرش گفت اگر بت پرستی از خدا برای تو طلب مغفرت می کنم پس هنگامی که دست از بت برنداشت ابراهیم از او بری جست زیرا که ابراهیم بردبار و خداترس و دعا کننده بود. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: «اواه» یعنی کسی که در جاهای خلوت و دور از مردم در نمازها و دعاهایش به سوی خدا تضرع و زاری می کند. (1)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (119) 119- ای کسانی که ایمان آورده اید خداترس باشید و با صادقان باشید.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ می فرماید: با علی بن ابی طالب و آل محمد علیهم السلام باشید و دلیل بر آن فرمایش الهى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ


1) مستدرک الوسائل، ج 5، ص 163؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 511

رِجالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ (1)که مقصود حضرت حمزه است وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنتَظِرُ (2)که مراد علی بن ابی طالبان است خداوند می فرماید: وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (3)و خداوند متعال می فرماید: اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ که مراد از الصادقین آل محمد علیهم السلام است. علی بن ابراهیم در تفسير آية يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ می گوید: مراد از الصادقین ائمه علیهم السلام است ؛ و آن آیه عطف بر آيه وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (4)است.

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (120) 120- برای اهل مدینه و بادیه نشینانی که در اطراف آن هستند سزاوار نیست که از رسول خدا تخلف کنند و برای حفظ جان خود از جان او غافل ،باشند آن بدین خاطر است که هیچ رنج تشنگی و خستگی و گرسنگی در راه خدا نمی کشند و هیچ قدمی در جایی که کفار را خشمگین کند نمی گذارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به خاطر آن اعمالی که انجام داده اند عمل صالحی برای آن ها نوشته می شود که خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند.


1) احزاب آیه 23؛ برخی از آن مؤمنان بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند پس برخی پیمان خویش گزاردند.

2) احزاب آیه 23 ؛ و برخی از آن ها کسی است که انتظار می کشد

3) احزاب، آیه 23 ؛ و عهد خود را هیچ تغییر ندادند.

4) توبه، آیه 112

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللهِ وَلا يَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ مراد از ظمأ عطش است.

وَلا نَصَبٌ یعنی سختی. وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللهِ یعنی گرسنگی. وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ یعنی وارد بلاد کفار نمی شوند. وَ لا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوّ نَيْلاً یعنی از سوی کفار کشته نمی شوند و اسیر نمی گردند إِلأ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلَ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ مكر این که به خاطر آن (اعمالی که انجام داده اند) عمل صالحی برای آن ها نوشته می شود که خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند. وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (121) 121- و هیچ مال کم و زیادی را اتفاق نمی کنند و هیچ سرزمینی را (برای جهاد) نمی پیمایند مگر برای آن ها نوشته می شود تا خداوند بعنوان بهترین اعمال بدان پاداش دهد.

وَ لا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً وَلا يَقْطَعُونَ وَادِياً الأكتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُم اللهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ می فرماید: هر عملی که انجام می دهند از سوی خداست و خداوند بر انجام دادن آن عمل اجازه داده است. وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (122)

122- و مومنان نباید همگی (برای جهاد) بیرون بروند پس اگر از هر طایفه ای از آن ها کوچ کنند (و گروهی بمانند) تا در دین آگاهی بیابند و هنگامی که به سوی آن ها بازگشت بیمشان ،دهد باشد که از نافرمانی خدا خودداری کنند.

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ يعنى هنگامی که به شهرهای دیگر خبر وفات امام رسید واجب است که از هر شهر و بلادی گروهی برای شناخت امام زنده بیرون بروند و لازم نیست که همۀ مردم از شهرهایشان بیرون روند و خداوند هم واجب نکرده که برای شناخت امام همۀ مردم بیرون روند و لکن گروهی خارج شده و بعد از شناخت امام آن را به اهل شهر و بعد از شنا بلادشان بگویند که امام حاضر چه کسی است شاید که به یقین برسند. يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قَاتِلُوا اللَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلظة وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (133) 123- ای کسانی که ایمان آورده اید با کافرانی که به شما نزدیک ترند جهاد کنید کافران باید در شما خشونت و قدرت احساس کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً می فرماید: خداوند بر مسلمین واجب کرده است کافرانی که نزدیک سکونت آن هاست با آن ها جنگ کنند و برایشان سخت بگیرند تا نسبت به مسلمین مرعوب و ترسناک باشند

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (124) وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (125) 124- و هنگامی که سوره ای نازل می شود بعضی از آنان (منافقان به دیگران) می گویند این سوره ایمان کدام یک از شما را زیاد کرد؟ (بگو:) آن هایی که ایمان آورده اند بر ایمانشان افزوده گشت و آن ها شادمان و خوشحال هستند.

125- و اما آن هایی که در دلهایشان مرضی است پس پلیدی بر پلیدی هایشان افزوده گشت و مردند در حالی که کافر بودند.

وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَاناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيمَاناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ يعنى شکی بر شک هایشان افزوده می شود و این آیه رد بر کسانی است که گمان می کنند که بر مراتب ایمان نه افزوده می شود و نه از آن کم می گردد و مانند آن در سوره انفال آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ الله وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (1) آمده است و مانند آن زیاد است که خداوند از زیادت ایمان حکایت می کند.

أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126)


1) انفال آیه 2 ؛ همانا مؤمنان کسانی هستند که چون نام خدا برده شود دل هایشان ترسان می شود و هنگامی که آیات خدا بر آن ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده گردد و بر پروردگارشان توکل می کنند.

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (127) لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (128) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (129) 126- آیا آن ها نمی بینند که در هر سال یک یا دو بار مورد امتحان واقع می شوند؟ آن گاه تو به نمی کنند و متذکر نمی گردند.

127- و هنگامی که سوره ای نازل می شود به همدیگر نگاه می کنند و می گویند: آیا کسی شما را می بیند؟ سپس منصرف می شوند خداوند دل هایشان را برگرداند چرا که آن ها گروهی هستند که نمی فهمند

128- به تحقیق رسولی همانند شما به نزدتان آمد که مشکلات شما بر او سخت است و بر هدایت شما بسیار مشتاق می باشد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.

129- پس (ای رسول) اگر آن ها (از حق) روگردانند (غمگین مباش) بگو: خداوند مراکفایت می کند هیچ خدایی جز او نیست بر او توکل کرده ام و او پروردگار عرش بزرگی است.

أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ یعنی مریض می شوند ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ یعنی منافقین به همدیگر نگاه می کردند آن گاه پراکنده می شدند و خداوند قلب های آن ها را از حق به سوی باطل بر می گرداند سپس خداوند عزوجل خطاب به مردم می کند و بر

رسولش با آن ها احتجاج کرده و می فرماید: لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ یعنی رسولی همانند شما در خلقت و آفرینش برای هدایتتان آمده است.

عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ یعنی او را منکر شده و انکارش کردید حَریصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ سپس با خطاب بر پیامبر عطف نموده و می فرماید: فَإِنْ تَوَلَّوْا ای محمد به سوی آن چه که آن ها را فرا می خوانید فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ لا إلهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ بگو: خداوند مرا کفایت می کند، هیچ خدایی جز او نیست بر او توکل کرده ام و او پروردگار عرش بزرگ است. (1)


1) تفسير برهان، ج 3، ص 528

تفسیر سوره یونس

اشاره

10- سورة يونس در مکه نازل شده و دارای 110 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ (1) أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ (2) 1- الر، این آیات کتاب الهی است که به حکمت آمیخته است.

2- آیا برای مردم شگفت انگیز است که به مردی از آن ها وحی فرستادیم که مردم را بترساند و مؤمنان را بشارت دهد که برای آن ها در نزد پروردگارشان مقام نیکویی! کافران گفتند: این مرد ساحری آشکار است.

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَکیم می فرماید: الر یکی از حروف اسم اعظم الهی است که در قرآن منقطع شده است که اگر پیامبر یا امام خدا را با آن بخوانند دعایشان اجابت می.شود سپس فرمود: َكَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ این که مردم را بترساند و مؤمنان را بشارت دهد که برای آن ها در نزد پروردگارشان مقام نیکویی! ابراهيم بن عمر يماني روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه

قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ می فرماید مراد رسول خدا صلی الله علیه و آله است. (1) إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (3) إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ (4) هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (5) إِنَّ فِي اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ (6) 3- همانا پروردگار شما آن کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز ،آفریده سپس بر عرش مستقرش نمود و به تدبیر امور پرداخت هیچ شفاعت کننده جز به اذن او ،نیست این است خداوند پروردگارتان او را پرستش ،کنید آیا متذکر نمی شوید؟

4- بازگشت همه شما به سوی اوست خداوند وعده حقی داده است او اول خلق را می آفریند سپس باز می گرداند تا کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح کرده اند به عدل جزا دهد و کسانی که کافر شده اند نوشیدنی از آب جوشان دوزخ و عذایی دردناک است به خاطر آن چه که کافر شدند.


1) بحار الانوار، ج 9، ص 212 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 120 ؛ کافی، ج 8، ص 364

5- اوست خدایی که به خورشید روشنایی و به ماه تورانی داده و برای آن منازلی مقدر کرد تا بدین واسطه عدد سال ها و حساب را بدانید خداوند آن ها را خلق نکرد مگر به حق (خداوند) آیات خود را برای گروهی که اهل علم هستند بیان می کند.

6- همانا در رفت و آمد شب و روز و آن چه خداوند در آسمان ها و زمین آفریده آیات و نشانه هایی است برای گروهی که پرهیزگارانند.

إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ - تا - لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ این آیات از محکمات است إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (7) 70- همانا آن هایی که به ملاقات ما امیدوار نیستند و به زندگی دنیا راضی شدند و به آن دل بسته اند آن ها کسانی هستند که از آیات ما غافلند.

إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءنا یعنی به آن ایمان نمی آورند. وَ رَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ می فرماید مراد از آیات اميرالمومنين و ائمه علیهم السلام هستند و دلیل بر آن فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام است که می فرماید: مالله آية أكبر منی ؛ «برای خداوند آیت بزرگی از من نیست». (1) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ


1) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 98 ؛ بحار الانوار، ج 9، ص 140؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 10

تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ في جَنَّاتِ النَّعيم (9) دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (10) 9- آن هایی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پروردگارشان به خاطر ایمان آن ها هدایت می کند در باغ های بهشت زیر (قصرهایشان) نهرها جاری است.

10- دعایشان (سخنانشان) در بهشت این است خداوندا پاکیزه ای تو و تحیت آن ها در بهشت «سلام» و آخرین سخنشان این است که حمد و سپاس برای خداوند پروردگار عالمیان است.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ دَعْوَاهُمْ فِیها یعنی تسبیح آن ها در بهشت. سُبْحَانَكَ اللّهُمَّ وَتَحِيَّهُمْ فِيها سَلام مى فرماید: به همدیگر تحیّت می می گفتند.)﴿وَلَوْ يُعَجِّلُ اللهُ لِلنَّاسِ الشَّرِّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِي إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (11) 11- و اگر خداوند در عقوبت مردم عجله می کرد همچنان که آن ها در بدست آوردن خیر عجله می کنند عمرشان به پایان می رسید پس کسانی که امید به ملاقات ما ندارند به حال خودشان رها می کنیم تا در سرکشی شان سرگردان باشند.

وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ می فرماید: اگر خداوند برای آن ها شر قرار می داد همچنان که خیر را برای آن ها

قرار داد مرگشان فرا می رسید. (1)

وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (12) 12- و هنگامی که به انسان زیانی برسد ما را در حال به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده می،خواند پس هنگامی که زبانش را بر طرف ساختیم می رود که گویی هیچ ما را برای دفع زیانی که به او رسیده بود نخوانده !است اینچنین برای اسرافکاران اعمال زشتشان زیبا جلوه داده شده است.

وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٌ مَسَّهُ دعانا الجنبه شخص مریضی که توانائی بر نشستن ندارد. او قاعداً کسی که توانائی ایستادن ندارد. او قائماً یعنی کسی که صحیح و سالم است. فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرَّ مَسَّهُ یعنی ما را ترک می کند و به اعمال گذشته اش بر می گردد و فراموش می کند مانند این که ما را در هنگام سختی اصلاً نخوانده است. وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (13) ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِتَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (14) 13- و به تحقیق ما امت های قبل از شما را هنگامی که ستم می کردند


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 14

هلاک ،نمودیم و پیامبرانشان با دلائلی روشن بر آن ها آمدند ولی ایمان نیاوردند. این چنین گروه مجرمان را کیفر می کنیم.

14- سپس شما را بعد از آن ها جانشینان آن ها در روی زمین قرار دادیم تا بنگریم که شما چگونه عمل می کنید

وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ یعنی قوم عاد و ثمود و کسانی که خداوند آن ها را هلاک نموده است. ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ یعنی تا جایگاه شما را ببینیم پس مقصود از نظر مکان رویت است. وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (16) 15- و هنگامی که آیات روشن ما بر آن ها تلاوت شود کسانی که امیدوار به لقاء ما نیستند گویند قرآنی غیر از این بیاور یا همین را تبدیل کن بگو من حق ندارم که آن را از پیش خود تبدیل کنم من از آن چه به من وحی می شود پیروی می کنم اگر پروردگارم را عصیان کنم از عذاب روز بزرگ می ترسم.

16- بگو: اگر خدا می خواست من این آیات را بر شما تلاوت نمی کردم و شما را بدان آگاه نمی ساختم چونکه من قبل از این نیز با شما زندگی کردم (و هیچ آیه ای بر شما نخواندم) آیا اندیشه نمی کنید؟

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذا

﴿أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ نقل شده است که قریش به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند: ای رسول خدا! قرآنی دیگر غیر از این قرآن ،بیاور برای این که تو این قرآن را از یهود و نصاری آموخته ای در پاسخ آنان این دستور رسید که به ایشان بگو: لَوْ شَاءَ اللهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ اگر خدا می خواست این قرآن را نفرستد من آن را بر شما تلاوت نمی کردم و اصلا نسبت به آن داناتر از شما نبودم چون من قبل از این که مورد وحی قرار گیرم چهل سال در بین شما زندگی کردم و در مدت چهل سال یک کلمه از قرآن سخن نگفتم تا آن که قرآن به من وحی شد.

أوْ بَدله أبى السفاتج روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ائتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلَهُ فرمودند: یعنی امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است. قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ يعنى خلافت علی بن ابی طالب امیرالمومنین علیه السلام از سوی من نیست که تا آن را عوض کنم. (1) وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (18) 18- و آن ها غیر از خدا (بت ها) را پرستش می کنند که هیچ ضرر و نفعی


1) بحار الانوار، ج 9، ص ، ص 213 و ج 36، ص 79؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 120 ؛ تفسیر برهان ج 4، ص 15

نمی توانند برسانند و می گویند که این ها (بت ها) شفیعان ما در نزد خداوند هستند بگو آیا خدا را به چیزی یاد آور می سازید که در آسمان ها و زمین بدان علم ندارد؟ منزه و برتر است (خدایی که) برای او شریک قرار بدهند.

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤلاء شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ الله می گوید: قریش بت ها را عبادت می کردند و می گفتند ما برای تقرب به خدا بت ها را عبادت می کنیم چرا که ما قادر به عبادت خدا نیستیم پس خداوند این عقیده آن ها را رد کرده و فرمود: ای محمد به آن ها بگو أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ یعنی آیا اشیائی که چیزی نمی دانند آن ها را شفیع بین خود قرار داده اید در حالی که خدا شریکی ندارد که عبادت شود. (1) وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (19) 19- و مردم امت واحدی بودند پس فرقه فرقه شدند و اگر کلمه ای از سوی پروردگارت از گذشته نبود درباره آن چه که اختلاف داشتند قضاوت می شد (و کافران به هلاکت می رسیدند).

وَ مَا كَانَ النَّاسُ إِلا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا یعنی مردم بر یک مذهب بودند و آن گاه پراکنده شدند. وَلَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ یعنی و آن در علم خداست که مردم در دین ها و عقاید پراکنده شوند و خداوند در میان آن ها پیامبران را فرستاد و بعد از پیامبران ائمه علیهم السلام را فرستاد که اگر خداوند انبیاء و ائمه را


1) بحار الانوار، ج 9، ص 213

نمی فرستاد مردم در اختلافشان هلاک می شدند. (1)

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (24) وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (25) 24- همانا مثل زندگانی دنیا همانند آبی است که از آسمان ها نازل کرده ایم و گیاهان زمین از آن می رویند که مردم و چهاپایان از آن می خورند هنگامی که زمین نیکویی خود را بدست آورده و آرایش می کند و اهل آن اطمینان ست آورده و می یابند که قادر هستند از آن استفاده ،ببرند که ناگهان فرمان ما در شب یا روز فرا می رسد و آن را دور می کنیم (نابود می گردانیم) که گویی دیروز هیچ نبوده است. این چنین آیات خود را برای کسانی که اهل اندیشه هستند مفصلاً بیان می کنیم.

25- و خداوند به سوی منزلگاه سلامت (بهشت) فرا می خواند و هر کسی را که بخواهد به راه مستقیم هدایت می کند.

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلاً أَوْ نَهَا أَفَجَعَلْنَاهَا حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ فضيل بن يسار روایت می کند که به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم بما خبر داده اند که برای آل جعفر پرچمی است و برای آل عباس


1) تفسیر برهان، ج 4، ص ص 16

هم دو پرچم است آیا این خبر صحت دارد؟

فرمودند: در مورد آل جعفر این خبر مصداق ندارد و آن ها به سوی هیچ راهی نمی روند ولی برای آل عباس سلطنتی طولانی است و در زمان سلطنت بنی عباس برای مردم آسایش و خوشی وجود ندارد و حکومت آن ها مایه عسرت و پریشانی بندگان خداست آن چه دور است نزدیک می کنند و نزدیکان را دور می سازند و وزر و بالی نیست مگر آن که مرتکب می شوند و آن چه لازمه اعمال قدرت و ظلم است روا دارند مگر آن که قدرت و سطوت و سطیره آن ها را نشنود. و مراد خداوند از جمله حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا همین است.

عرض کردم: فدایت شوم این امور چه وقت صورت پذیر می شود؟

فرمود: تعیین زمان مورد ندارد وقتی حدیثی را برای شما می گوئیم و خبر می دهیم البته شدنی است و واقع خواهد شد و شما باید بگوئید خدا و رسول او راست می گویند و اگر کلام ما را نفهمیدید باز هم نباید تردید و یا انکار و تكذیب نمائید و باید بگوئید خدا و رسولش راست می گویند تا آن که به شما دو اجر داده شود اما اگر دیدید شدت احتیاج و بیچارگی مردم را و این که یکدیگر را انکار و تکذیب نموده و در مواقع عرض حاجت بیکدیگر روی خوش نشان نداده و چیزی را که نباید بگویند گویند آن وقت است که باید هر شب و هر روز انتظار واقعه و صدای آسمانی و فرج را بکشید. (1)

وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ كه مراد از دار السلام بهشت است. لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيَادَةٌ ولا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ فَتَر وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِكَ


1) بحار الانوار، ج 4، ص 99 وج ،52، ص 184 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 17

أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (26) 26- کسانی که نیکی می کنند به نیکوترین وجه و افزون بر آن پاداش خود را می بینند و تاریکی و ذلّت چهره هایشان را در بر نمی گیرد آن ها اهل بهشت هستند و در آن همیشگی خواهند بود.

لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَ زِيَادَةٌ می فرماید: یعنی نظر کردن به نور وجه خداوند عز و جل می باشد. ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية للَّذِينَ أَحْسَنُوا الله الْحُسْنى وَ زِيَادَةٌ می فرماید: مراد از الحسنی بهشت است و مراد از الزيادة دنیاست یعنی آن چه خداوند در دنیا به آن ها اعطاء می کند در آخرت از آن ها حساب نمی کشد و ثواب دنیا و آخرت را با هم جمع می کند و به خاطر اعمال نیکویشان در دنیا و آخرت مزدشان را می گیرند و خداوند می فرماید وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ فَتَرُ وَ لا ذِلَّةٌ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ و تاریکی و ذلّت چهره هایشان را در بر نمی گیرد آن ها اهل بهشت هستند و در آن همیشگی خواهند بود. (1)

علی بن ابراهیم در تفسیر آیه وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ می گوید: مراد از القتر فقر و گرسنگی است. و مراد از الذلة ترس می باشد. (2)

وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاهُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظلِما أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (27)


1) بحار الانوار، ج 7، ص 260 و ج 7، ص 66 .

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 21

27- و کسانی که اعمال زشت مرتکب می شوند جزائش به اندازه همان اعمال زشت است و ذلت و خواری صورت هایشان را در بر می گیرد و نگهبانی ندارند که آن ها را از (عذاب) خداوند در امان بدارد گویی صورت هایشان به وسیلهٔ پاره هایی از تاریکی شب پوشیده شده آن ها اهل آتش دوزخ هستند و در آن همیشگی خواهند بود.

ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ فرمود: آن ها اهل بدعت و شبهات و شهوات هستند که خداوند صورت هایشان را سیاه می کند (1)خداوند می فرماید: كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظلماً خداوند در روز قیامت صورت هایشان را سیاه می کند و آن ها را خوار و ذلیل و پست می کند که آن ها همیشه در آتش جهنم می باشند.

وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنتُمْ وَ شُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قَالَ شُرَكَاؤُهُمْ مَا كُنتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ (28) 28- و روزی که همۀ آن ها را محشور می کنیم سپس به مشرکان می گوئیم: شما و معبودهایتان در مکان خود بایستید. پس آن ها را از هم جدا می کنیم و معبودهایشان (زبان باز کرده و) گویند شما ما را پرستش نمی کردید.

على بن ابراهیم در تفسیر آیه وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكَانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكَاؤُكُمْ فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ می گوید: خداوند آتش جهنم را برای جدا شدن بین کفار و مومنین قرار داده .است


1) وسائل الشيعه، ج 27، ص 172 ؛ بحار الانوار، ج 2، 298

هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ وَرُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (30) 30- در آن روز هر کس (جزای) اعمالی را که قبلاً مرتکب شده بود می بیند و همه به سوی خداوند که معبود و مولای حقیقی شان است بازگردانده می شوند و آن خدایانی را که به دروغ به خدایی گرفته بودند از بین می روند

هُنَالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ یعنی آن اعمالی را که پیش فرستاده از او پیروی می.کند وَ رُدُّوا إِلَى اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ یعنی آن چه که به دروغ مورد پرستش قرار گرفته از آن ها باطل می شود. قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ (31) فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (32) كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (33) قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (34) قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (35) وَ مَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا

يَفْعَلُونَ (36) وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (37) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (38) 31- بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا چه کسی مالک گوش و چشم شماست؟ و چه کسی از مرده زنده و از زنده مرده یرون می آورد؟ و چه کسی امور را تدبیر می کند؟ پس می گویند خدا پس بگو پس چرا اهل تقوا نیستید؟

32- پس آن خدای شما که به حق پروردگارتان ،است، بعد از حق چیزی جز گمراهی هست؟ پس کجا برده می شوید؟

33- این چنین کلمه پروردگارت بر فاسقان محقق شد که آن ها ایمان نمی آورند.

34- بگو: آیا هیچ یک از خدایان شما می تواند آفرینش کند و سپس باز گرداند؟ بگو: خداوند می تواند آفرینش کند و سپس باز گرداند پس چرا رویگردان می شوید؟

35 - بگو: آیا هیچ یک از خدایان شما به سوی حق هدایت می کند؟ بگو تنها خدا به سوی حق هدایت می کند آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند سزاوارتر به پیروی است یا آن کسی که خود هدایت نمی یابد مگر آن که هدایتش کنند؟ پس شما (مشرکان) را چه شده چگونه قضاوت می کنید؟

36- و اکثر آن ها از گمان پیروی می کنند در حالی که گمان از حق بی نیاز

نمی کند همانا خداوند به آن چه انجام می دهند آگاه است.

37- و این قرآن چنان نیست که بدون وحی به خدا نسبت داده شود، ولكن تصدیقی از برای پیش خود (کتب آسمانی) است و شرح کتاب (آسمانی) است هیچ شکی در آن نیست از جانب پروردگار عالمیان است.

38 - آیا آن ها (کافران) می گویند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟ بگو: اگر راست می گوئید سوره ای مثل آن را بیاورید و غیر از خدا هر کسی را که می توانید به یاری بطلبید و یک سوره مانند آن بیاورید.

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ - تا - وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ این آیات از محکمات است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلا أَنْ يُهْدِى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ فرمود: آن هائی که به سوی حق هدایت می کند محمد صلی الله علیه و اله و بعد از او آل محمد علیهم السلام می باشند.

مراد از أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلا أَنْ يُهْدِى او كسى است که از قریش و بعد آن از خاندان قریش مخالفت کرده است. (1)

بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (39) وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ (40) وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (41)


1) بحار الانوار، ج 9، ص 213 و ج 24، ص 145 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 27

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كَانُوا لا يَعْقِلُونَ (42) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لَا يُبْصِرُونَ (43) إِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (44) وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الأسَاعَةً الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (45) 39- بلکه چیزی را تکذیب می کنند که علمشان به آن آگاهی نیافته است و واقعیتش به آن ها نرسیده است این چنین پیشینیان آن ها نیز تکذیب می کردند پس بنگر که عاقبت ستمکاران چگونه است.

40- و بعضی از آن ها به او ایمان می آورند و بعضی ایمان نمی آورند و پروردگارت به حال مفسدان آگاه است.

41- و اگر تو را تکذیب کردند بگو عمل من برای من و عمل شما برای ،شما شما از آن چه من انجام می دهم بیزار هستید و من نیز بدانچه شماها انجام می دهید بیزار می باشم

42- و بعضی از آن ها از تو می شنوند (ولی در اصل نمی شنوند) آیا تو می توانی سخنانت را به گوش کران برسانی هر چند که نمی فهمند.

43- و بعضی از آن ها به سوی تو می نگرند (ولی گویی تو را نمی بینند) آیا تو می توانی کوران را هدایت کنی؟ در حالی که هیچ نمی بینند.

44- همانا خداوند به مردم ستم نمی کند ولی مردم هستند که به خود ستم می کنند.

45- و روزی (خداوند) آن ها را محشور می کند که گویی (در دنیا) ساعتی از روز درنگ نکرده اند همدیگر را می شناسند به تحقیق آن ها که لقای خداوند را انکار کردند زیان دیده اند و هدایت نیافته اند.

بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ یعنی تاويل آن علم به آن ها داده نشده است. كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ می گوید: این درباره رجعت نازل شد و آن را تکذیب کردند که آن به وقوع نمی پیوندد سپس فرمود: وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ و بعضی از آن ها به او ایمان می آورند و بعضی ایمان نمی آورند و پروردگارت به حال مفسدان آگاه است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ که مراد دشمنان محمد و آل محمد هستند.

وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ و مراد از الفساد معصیت و نافرمانی خدا و رسول خداست. (1) علی بن ابراهیم در تفسیر آیه وَ إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ - تا - ما كَانُوا مُهْتَدِينَ این آیات از محکمات است.

وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ (46) 46- و اگر ما بعضی از مجازاتی هایی را که به آن ها وعده داده ایم به تو نشان دهیم با تو را قبض روح کنیم بازگشت آن ها به سوی ماست، سپس خداوند بر آن چه آن ها انجام می دادند گواه است.

وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ - اى محمد - بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ یعنی از رجعت و قیام حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ قبل از آن فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ


1) بحار الانوار، ج 27، ص 222 ، تفسیر برهان، ج 4، ص 27

بازگشت آن ها به سوی ،ماست، سپس خداوند بر آن چه آن ها انجام می دادند گواه است. (1)

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (50) 50- بگو: به من خبر دهید که اگر عذاب خداوند شب یا روز شما را فرا گرفت (راه فراری دارید؟) برای چه مجرمان عجله می کنند؟

أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَياتاً یعنی شب عذاب شماها را در بر گرفت أَوْ نَهاراً ماذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ فرمود: این عذابی است که در آخر الزمان بر فاسقان اهل قبله و مسلمانان نازل می شود که نزول عذاب را بر خودشان منکر می شوند. (2)

أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنتُمْ بِهِ الآنَ وَ قَدْ كُنتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (51) ثُمَّ قبل لِللَّذينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ (52) وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقِّ هُوَ قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقُّ وَ ما أَنتُمْ بِمُعْجِزِينَ (53) 51- سپس آیا آن گاه که عذاب واقع شد به آن ایمان می آورید؟ به شما گفته شود الآن در حالی که قبلا برای آن (عذاب) عجله داشتید

52- سپس به کسانی که ستم کردند گفته شود عذاب دائمی را بچشید آیا این عذاب جز نتیجه اعمال زشت شماست؟


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 29

2) بحار الانوار، ج 52، ص 185

53- از تو می پرسند: آیا آن (وعده عذاب) حق است؟ بگو: آری! به پروردگارم سوگند که حق است و شما قادر به جلوگیری از آن نیستید

علی بن ابراهيم در تفسير آية أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ یعنی رجعت را تصدیق کردید پس به آن ها گفته می شود الآن به امیر المومنین علیه السلام ایمان آوردید.

وَ قَدْ كُنتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ * ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا بر حق آل محمد ستم .کردند ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ وَ يَسْتَنبِئونَک ای محمد اهل مکه دربارۀ علی علیه السلام از تو سؤال می کنند که آیا او به حق امام ،است بگو آری به خدا سوگند که او امام است وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (54) 54- و هر کسی که ستم کرده اگر هر چه که در روی زمین دارد را برای نجات خویش می دهد (تا رهایی یابد و نتواند) و هنگامی که عذاب را مشاهده کنند (پشیمان می شوند) ولی پشیمانی خود را پنهان می دارند و در حق آن ها به عدالت داوری می شود و ستمی به آن ها نخواهد شد.

وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ یعنی در حق آل محمد ستم کردند. ما فِي الْأَرْضِ جميعا لَافْتَدَتْ بِهِ یعنی در هنگام رجعت وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ روایت شده است که از امام صادق علیه السلام در تفسير آية وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ سؤال کردند هنگامی که عذاب خدا را دیدند و حسرت و ندامت خود را پنهان می کنند چه نفعی به حال آن ها دارد؟

حضرت علیه السلام فرمودند: به خاطر این که شماتت دشمنان را خوش ندارند. (1)

أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (55) هُوَ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (56) يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (57) قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (58) 55- آگاه باشید آن چه که در آسمان ها و زمین است (همه) از برای خداست؛ آگاه باشید که وعده خداوند حق است، ولی اکثر آن ها نمی دانند.

56- خداست که زنده می کند و می میراند و به سوی او بازگردانده می شوید.

57- ای ،مردم پند و اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است که شفای آن چه در سینه هاست و هدایت و رحمت برای مؤمنان است.

58- بگو: به فضل و رحمت خدا شادمان شوند که این از آن چه که جمع آوری کرده اند بهتر است.

ألا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ هُوَ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ این آیات از محکمات است. يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ که مراد از جاءتكم موعظه رسول خدا صلی الله علیه و آله و قرآن است


1) بحار الانوار، ج 7، ص 188 و ج 8، ص294؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 123 ؛ تفسیر برهان ج 4، ص 31

آن گاه فرمود: ای محمد به آن ها بگو: بفضل الله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ بِفَضْلِ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ كه مراد از الفضل رسول خدا صلی الله علیه و آله و رحمته امیرالمومنین علی علیه السلام و مقصود از فبذلک فلیفرحوا يعني شيعيان ما خوشحالی و شادمانی می کنند که آن بهتر است از آن چیزهائی از طلا و نقره که به دشمنان ما داده شده است. (1)

قُلْ أَرَأَيْتُمْ ما أَنزَلَ اللهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَاماً وَ حَلالَا قُلْ اللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ (59) 59- بگو: به من به من بگوئید که آیا رزقی که خدا برای شما نازل کرده را دیده اید که بعضی از آن را حرام و بعضی دیگر را حلال کرده اید؟ بگو: آیا خداوند به شما اذن داده یا بر خداوند افترا می بندید.

قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقِ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَاماً وَ حَلالاً قُلْ اللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ آن چه که اهل کتاب بر خود حلال و حرام کرده بودند که خداوند در این باره می فرماید: وَ قالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمُ عَلَى أَزْوَاجِنَا (2)و گفتند: آن چه در شکم این چهارپایان است برای مردان ما حلال و برای زنانمان حرام است. و وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيباً ... (3)و برای خدا از کشته ها و چهارپایانی که آفریده است نصیبی معین کردند و به خیال خود گفتند که این از آن خداست و این از آن بتان ماست پس آن چه از آن بتانشان بود به خدا نمی رسید و آن چه از آن خدا بود به بتانشان می رسید به گونه ای بد داوری می کردند.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 31

2) انعام، آیه 139

3) انعام، آیه 136

پس خداوند بر آن ها احتجاج کرده و فرمود: ای محمد به آن ها بگو: اللهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ آیا خداوند به شما اذن داده که بر خداوند افترا می بندید. (1)

وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ مَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (61) 61- و تو در هیچ حالی نیستی و هیچ آیه ای از قرآن تلاوت نمی کنی و هیچ عملی را انجام نمی دهید مگر این که ما این که ما بر شما شاهد هستیم هنگامی که بر آن وارد می شوید و از پروردگارت هیچ ذره ای از زمین و آسمان پنهان نیست و حتی کوچک تر از ذره و بزرگ تر از آن مگر آن که در کتاب مبین مسطور است.

وَ مَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ که خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و سلم است. وَلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً می فرماید: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را قرائت می کرد گریه شدیدی می کرد. وَ مَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ یعنی در عملی که خیر یا شر انجام می دهیم. وَ مَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ یعنی از او پنهان نيست مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَ لَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ هيچ ذره ای از زمین و آسمان و حتی کوچک تر از ذره و بزرگ تر از آن مگر آن که در


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 34

کتاب مبین مسطور است. (1)

الَّذِينَ آمَنُوا وَ كَانُوا يَتَّقُونَ (63) لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (64) 63- آن هایی که ایمان آورده اند پرهیزگار بوده اند.

64- برای آن ها در زندگانی دنیا و در آخرت شادمانی است برای سخنان خدا تغییر و تبدیلی ،نیست این رستگاری بزرگ است.

الَّذِينَ آمَنُوا آن هایی که تصدیق کردند. وَ كَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ الله می فرماید: مراد از البشرى في الحياة الدنيا رویای نیکوئی است که مومن در خواب و در آخرت هنگام مرگ می بیند و آن قول الهی است که می فرماید: الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ (2)آنان که چون فرشتگانشان پاک سیرت ،بمیرانند می گویند سلام بر شما. به پاداش کارهایی که می کرده اید به بهشت در آیید. لا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللهِ یعنی امامت را تغییر نمی دهد و دلیل بر این که مراد از الکلمات امامت است این آیه می باشد وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ (3)که در این آیه هم مراد از کلمه امامت است. (4)


1) تفسیر برهان ج 4، ص 34

2) نحل، آیه 32

3) زخرف، آیه 28؛ و این سخن را در فرزندان خود سخنی پاینده کرد باشد که به خدا باز گردند

4) تفسیر برهان، ج 4، ص 40

وَلا يَحْزُنُكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (65) أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (66) هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (67) قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (68) قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ (69) مَتَاعٌ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِيدَ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ (70) 65- و سخن آن ها تو را غمگین نسازد که همۀ عزت مخصوص خداست، او سنوا و داناست.

66- آگاه باش هر کسی که در آسمان ها و زمین است همه از برای خداست و کسانی که غیر از خدا را می خوانند از چه (منطقی) پیروی می کنند؟ پیروی نمی کنند مگر از گمان و آن ها فقط دروغ می گویند.

67 اوست خداوندی که شب را برای شما آفرید تا آسایش داشته باشید و روز را روشنی بخشید (تا به کارهای روزمره برسید)، همانا در آن (شب و روز) نشانه هایی است برای کسانی که بشنوند.

68- گفتند: خداوند فرزندی برای خود گرفته است او پاک و منزه است او بی نیاز است برای اوست آن چه که در آسمان ها و زمین است و شما بر این سخنان خود هیچ دلیلی ندارید آیا بر خداوند چیزی را نسبت می دهید که نمی دانید؟

69- بگو: آن هایی که به خدا نسبت دروغ می دهند رستگار نمی شوند.

70- بهره ای (کم) از دنیا ،دارند سپس بازگشتشان به سوی ماست، سپس به آن ها به خاطر آن چه که کفر ورزیدند عذابی شدید می چشانیم

وَلا يَحْزُنُكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ - تا - بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ این آیات از محکمات می باشد. وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ (71) 71- و داستان نوح را برای آن ها بخوان هنگامی که به قومش :گفت ای قوم اگر مقام و اندرز من به آیات خدا برای شما سخت است پس بر خدا توکل کردم پس فکر خود و معبودهایتان را جمع کنید سپس امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر اندیشه ای که دارید انجام دهید و مهلتم ندهید.

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ که خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله است. نَبَأَ نُوح یعنی خبر نوح را. إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَ تَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللهِ فَعَلَى اللهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكَاءَكُمْ آن هائی که عبادت می کنند. ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً یعنی غمگین و ناراحت نشوید. ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ یعنی مرا فرا بخوانید وَلَا تُنْظِرُونِ و مهلتم ندهید. وَ قَالَ مُوسى يَا قَوْمِ إِنْ كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنتُمْ مُسْلِمِينَ (84) فَقَالُوا عَلَى اللهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةٌ لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (85)

84- و موسی گفت ای قوم من اگر شما به خدا ایمان آورده اید پس بر او توکل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید.

85 - گفتند: ما بر خدا توکل کردیم پروردگارا ما را مورد فتنه قوم ستمکار قرار مده.

غرق شدن فرعون

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَ قَالَ مُوسى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِن كُنتُمْ مُسْلِمِينَ * فَقَالُوا عَلَى اللهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةٌ لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ فرمود: هنگامی که آل فرعون قوم موسی را به بردگی و بندگی گرفتند آن ها می گفتند اگر بنی اسرائیل همچنان که می گویند در پیشگاه الهی مقام و کرامتی داشتند خداوند ما را بر آن ها مسلط نمی کرد.

موسى علیه السلام به قومش فرمود: ای بنی اسرائیل اگر به خداوند ایمان آورده اید. بر او توکل کنید اگر جز تسلیم شدگان هستید.

بنی اسرائیل گفتند: بر خداوند توکل نموده،ایم پروردگارا ما را مورد آزمایش برای قوم ستمکاران قرار مده و ما را به وسیله رحمتت از دست این گروه ستمکار نجات بده. (1)

وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (87) 87- و به موسی و برادرش وحی کردیم که: برای قومتان در مصر خانه هایی معین کنید و خانه هایتان را قبله (معبد) قرار دهید و نماز به پا دارید و به


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 42

مؤمنان بشارت بده (که پیروزند).

وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَ أَخِيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتاً وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً يعنى بيت المقدس از امام موسی کاظم علیه السلام روایت شده که فرمودند: هنگامی که بنی اسرائیل از ستمکاران آل فرعون ترسیدند خداوند به موسی و هارون وحی نمود برای قومتان در مصر خانه هائی آماده کنید تا در خانه هایشان نماز بخوانند. (1)

وَ قَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ (88) قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ (89) 88- و موسی گفت: پروردگارا تو به فرعون و فرعونیان در زندگی دنیا اموال و زیورهای بسیاری داده ای پروردگارا (بندگانت را) از راه تو گمراه می کنند پروردگارا اموالشان را نابود کن دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند.

89- فرمود: دعای شما (موسی و هارون) مستجاب شد پس هر دو استقامت ورزید و از راه و رسم کسانی که نمی دانند پیروی مکنید.

وَ قَالَ مُوسى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَاهُ زِينَةٌ یعنی ملک و پادشاهی اش. وَ أَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ یعنی مردم را


1) مستدرک الوسائل، ج 3، ص 440 ؛ بحار الانوار، ج 13، ص 116 و ج 80، ص 347؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 43

به وسیله اموال و عطایانشان فریفته تا او را عبادت کنند و تو را نپرستند.

رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوَالِهِمْ يعنى هلاكشان گردان وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند. قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقِيمَا وَلا تَتَّبِعَانٌ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ يعنى دنباله رو فرعون و یارانش نباشید. (1) وَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ (90) آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (91) 90- و ما بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم پس فرعون و سپاهیانش به خاطر ستم و دشمنی به دنبال آن ها رفتند تا این که هنگام غرق شدن فرعون فرا رسید :گفت ایمان آوردم خدایی نیست جز آن کسی که بنی اسرائیل به او ایمان دارند و من از مسلمانان هستم.

91- (خطاب آمد) الآن (ایمان می آوری؟) در حالی که قبل از این عصیان می کردی و از مفسدان بودی.

عبور بنی اسرائیل از دریا

ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَ جاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً - تا - وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 46

فرمودند: بنی اسرائیل به موسی گفتند: ای موسی! از خداوند بخواه که ما را از این گرفتاری نجات دهد.

خداوند و حی فرستاد: ای موسی! آن ها را شبانه از مصر بیرون ببر.

موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! دریا در مقابل آن هاست.

خداوند فرمود: به دریا امر می کنم که از تو اطاعت کند و برایت شکافته شود.

موسى علیه السلام بنی اسرائیل را شبانه از مصر بیرون برده و به جانب دریا راه .افتاد فرعون نیز وقتی که از رفتن بنی اسرائیل آگاهی یافت آن ها را تعقیب نمود. وقتی موسی به ساحل رسید به دریا :گفت برایم شکافته شو.

دریا گفت: آن چه که گفتی انجام نمی دهم.

بنی اسرائیل به موسی گفتند: ما را غرق نمودی و به هلاکت رساندی اگر ما را رها می کردی که در بندگی آل فرعون باشیم از مصر بیرون نمی آمدیم و الآن کشته نمی شدیم.

موسی علیه السلام فرمود: چنین نمی شود! همانا پروردگارم با من است و بدین زودی هدایتم می کند.

آن چه که قوم موسی گفتند بر آن حضرت گران ،آمد گفتند: ای موسی! به ما گفتی که دریا برایتان شکافته می شود و گمان کردی که دریا از برای ما شکافته شود و ما از آن خارج می شویم در حالی که فرعون و لشگریانش الآن به ما می رسند و به ما نزدیک شده اند.

موسى علیه السلام دعا كرد وحی آمد عصایت را به دریا بزن او نیز چنین کرد پس دریا شکافته شد موسی و یارانش وارد دریا شدند. آل فرعون از پشت سر رسیدند هنگامی که چشمشان به دریا افتاد به فرعون گفتند: آیا از آن چه

که می بینی تعجب نمی کنی؟

فرعون گفت: من دریا را برای شما شکافتم پس وارد آن شده و به دنبال بنی اسرائیل بروید.

هنگامی که فرعون با لشکریانش وارد دریا شدند خداوند بر دریا امر نمود که آن ها را فرا گیرد سپس همه آن ها غرق شدند.

فرعون هنگامی که دید غرق می شود ،گفت: قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ایمان آوردم به خدائی که جز آن خدا نیست و بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند و من از مسلمانان هستم.

خداوند فرمود: الآن ایمان می آوری و قبل از این در عصیانگری بودی و بر روی زمین فساد می کردی پس امروز بدنت را از دریا نجات می دهیم و به ساحل می اندازیم.

امام علیه السلام فرمود قوم فرعون همگی به دریا رفتند و احدی از ایشان دیده نشد مگر این که بدن هایشان از دریا به سوی جهنم افتاد اما فرعون خداوند بدن او را به ساحل انداخت تا او را ببینند و بشناسند تا آیتی برای آیندگان باشد و کسی در کشته شدن او شک ننماید چرا که او را پروردگار خود می دانستند. پس خداوند بدن گندیده او را در ساحل به آن ها نشان داد تا عبرت و موعظه ای برای باقی ماندگان .باشد خداوند می فرماید: بدرستی که بسیاری از مردم از آیات ما غافل هستند. (1)

امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ وقت جبرئیل بر پیامبر اکرم صلى الله عليه و سلم نازل نمی شد مگر آن که مهموم و غمگین بود تا وقتی که این آیه شریفه را برای حضرتش نازل كرد الأنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (خطاب آمد)


1) بحار الانوار، ج 13، ص 116 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 49

الآن (ایمان) می آوری؟ در حالی که قبل از این عصیان می کردی و از مفسدان بودی.

موقع نزول آیه جبرئیل خندان و بشاش بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر وقت بر من نازل می شدی غمناک بودی چه شده که این مرتبه خوشحال و مسرور می باشی؟

عرض کرد: ای محمد! چون خداوند فرعون را در آب غرق فرمود فرعون :گفت به آن خدائی که جز خدای یگانه نیست و به خدای بنی اسرائیل ایمان آوردم و من از تسلیم شدگان و مسلمانان می باشم من مشتی از لجن دریا را برداشته بدهانش زدم و گفتم الآن که عذاب الهی را دیدی ایمان می آوری در صورتی که پیش از این از مفسدین بودی و این عمل را من بدون امر الهی انجام دادم و ترسیدم که مبادا مشمول رحمت خداوند شده باشد و خداوند مرا به خاطر آن عملم عذاب نماید برای کاری که بدون اجازه کرده بودم اکنون که خداوند مقرر فرمود این آیه را که مضمونش همان است که من بفرعون گفته بودم به سوی شما بیاورم مطمئن شدم که فرعون مورد عنایت و رحمت خدا واقع نشده و عملی که من انجام داده بودم مورد رضای خداوند بوده است. (1)

فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةٌ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ(92) وَ لَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأْ صِدْقٍ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى


1) بحار الانوار، ج 13، ص 117؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 49؛ قصص الانبياء جزائري، ص 239

جاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (93) 92- پس امروز بدنت را نجات می دهیم (به ساحل می اندازیم) تا برای آیندگان درس عبرتی باشد و با این که بسیاری از مردم از آیات ما غافل هستند.

93- و به تحقیق بنی اسرائیل را در مقام صدق مسکن دادیم و روزی های پاکیزه به آن ها عطا نمودیم پس آن ها اختلاف نداشتند تا این که علم (قرآن) به سویشان ،آمد همانا پروردگارت در روز قیامت درباره آن چه که اختلاف می کردند داوری خواهد کرد.

فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ وقتي موسى خبر غرق شدن فرعون را به بنی اسرائیل داد گفتار او را تصدیق نکرده و تکذیب نمودند لذا خداوند به دریا امر فرمود تا جسد فرعون را به ساحل انداخته تا با مشاهده جسد او مطمئن شده و بدانند که فرعون و یارانش هلاک و نابود شده و به گفتار موسی اعتراف و تصدیق نمایند سپس حال بنى اسرائیل را بعد از هلاک کردن فرعون بیان می کند و می فرماید وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأْ صِدْقٍ یعنی آن ها را به سوی مصر فرستادیم و فرعون را در دریا غرق نمودیم.

فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (94) وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (95) 94- پس اگر درباره آن چه که به تو نازل کرده ایم شک داری از کسانی که قبل

از تو کتاب (آسمانی) را می خواندند سؤال ،کن که به تحقیق از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است پس از شک کنندگان مباش

95- و از کسانی مباش که آیات خدا را تکذیب کردند که از زیان دیدگان خواهی بود.

فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ يعني انبياء ابن مسکان روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند شبی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به معراج بردند آن چه خداوند در فضیلت و شرافت و مقام و منزلت امير المؤمنين على علیه السلام نازل می فرمود بصورت وحی به پیامبر رسانید و چون حضرتش در بیت المعمور رسید تمام انبیاء و تمام انبیاء و پیامبران حضور یافته و در پشت سر پیامبر ایستاده و به امامت آن جناب نماز خواندند در نفس پیامبر درباره عظمت آن چه خداوند در مقام و شان علی علیه السلام وحی نموده مطالبی خطور کرد که خداوند این آیه فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ نازل کرد که مراد از یقرون الكتاب من قبلک انبیا هستند که ما در کتاب های انبیاء گذشته درباره فضیلت علی علیه السلام آیاتی را نازل کرده ایم همچنان که در کتاب تو قرآن نازل نموده ایم.

لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ امام صادق علیه السلام می فرماید: به خدا سوگند پیامبر نه شک کرد و نه از پیامبران و انبیاء در این مورد سؤال نمود. (1) إِنَّ الَّذينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ (96)


1) بحار الانوار، ج 36، ص ص 94؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 53

وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلٌّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ (97) 96- آن هایی که سخنان پروردگارت بر آن ها تحقق یافته ایمان نمی آورند.

97- و اگر همۀ آیات (معجزات) برای آن ها ،بیاید تا وقتی که عذاب دردناک را ببینند (ایمان نمی آورند که در آن موقع سودی ندارد).

إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلٌّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوْا الْعَذَابَ الأَلِيمَ یعنی آن هائی که امیرالمومنین علی علیه السلام را منکر شدند. إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ می فرماید: ولایت امیر المومنین علی علیه السلام بر آن ها عرضه شد چرا که خداوند ایمان را بر آن ها به وسیله ولایت واجب کرد و بدون ولایت ایمانی نیست ولی آن ها ایمان به ولایت نیاوردند. (1) فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ (98) وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ (99) 98- پس چرا هیچ شهری ایمان نیاورد که به حالش سود ،بخشد، مگر قوم ،یونس هنگامی که ایمان آوردند عذاب ذلت بار را در دنیا از آن ها برطرف نمودیم و تا زمانی معین بهره مندشان گردانیدیم.

99- و اگر پروردگارت می خواست همۀ افراد روی زمین ایمان می آوردند آیا تو می خواهی مردم را مجبور کنی که ایمان بیاورند؟


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 56

بر طرف شدن عذاب از قوم یونس

فَلَوْلا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمَانُها إِلا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ از جمیل روایت شده که گوید امام صادق علیه السلام به من فرمودند: خداوند هیچ عذابی را از هیچ قومی مگر قوم حضرت یونس علیه السلام برطرف ننمود. حضرت يونس قومش را به سوی اسلام و دین الهی فرا می خواند ولی آن ها از پذیرش دین یونس خودداری می ورزیدند و در این مدت دو نفر به آن حضرت ایمان آوردند که یکی به نام «روبیل» و دیگری به نام «ملیخا» بود که یکی از آن ها عالم و دیگری عابد ،بود عابد به حضرت یونس :گفت بر این قوم نفرین کن ولى عالم :گفت بر آن ها نفرین مکن، چرا که خداوند دعای تو را رد نمی کند ولی خداوند دوست ندارد که بندگان خود را هلاک .کند یونس سخن عابد را پذیرفته و بر قوم خود نفرین کرد خداوند متعال وحی نمود قوم تو را در فلان سال و فلان ماه و فلان روز عذاب خواهم کرد.

چون وعده عذاب الهی نزدیک شد یونس علیه السلام با عابد از میان قوم بیرون رفت ولی عالم در میان ایشان باقی ماند هنگامی که روز نازل شدن عذاب از راه رسید عالم به مردم :گفت به سوی خداوند گریه و ناله کنید شاید که خداوند بر شماها رحم کرده و عذابش را از شما دور سازد.

گفتند: چگونه ناله کنیم؟

گفت: سر به بیابان بگذارید و فرزندان را از مادران جدا کنید و میان بچه های حیوانات نیز جدائی بیندازید؛ گریه کنید و دعا نمائید.

مردم بنابر راهنمائی عالم همگی از شهر بیرون رفتند و شروع به گریه و و استغاثه نمودند خداوند بر آن ها رحم کرده و عذاب را بعد از آن که بر

ایشان نازل کرده بود و به نزدیکشان رسیده و کم مانده بود که همه را در بر بگیرد بر گردانید و بر کوه ها نازل نمود.

چون بعد از روز موعود حضرت یونس علیه السلام آمد تا اطلاعی از حالشان پیدا کند که چگونه هلاک شده اند دید که کشاورزان بر روی زمین هایشان مشغول کار و زراعت هستند. پس از یکی از آن ها که او را نمی شناخت پرسید احوال قوم یونس چگونه شد؟

آن ها که یونس را نشناختند در جواب گفتند یونس بر مردم نفرین کرد و دعای او نیز مستجاب گردید و عذاب بر مردم نازل شد ولی مردم جمع شده و گریه کردند و دست به دعا برداشتند. خداوند نیز بر مردم رحم کرد و عذاب را از سرشان دور گردانید و در کوه ها پخش کرد اکنون مردم در جستجوی یونس هستند تا به او ایمان بیاورند.

حضرت یونس علیه السلام از شنیدن این که خداوند عذاب را از قومش بر طرف نموده است خشمگین شد و با حالت خشم رفت تا به کنار دریا رسید کشتی ای را دید که بار زده و آماده حرکت است یونس از آن ها خواست که او را نیز سوار کشتی کنند چون سوار شد و کشتی به وسط دریا رسید، خداوند متعال ماهی بزرگی را فرستاد که جلوی کشتی را گرفت یونس که ماهی را دید ترسید و به عقب کشتی رفت ماهی نیز در زیر آب دوری زده و به عقب کشتی رفت و دهان خود را باز کرد اهل کشتی از دست ماهی به تنگ آمده و :گفتند گناهکاری در میان ما هست باید ببینیم که او چه کسی است.

تصمیم گرفتند که به وسیلهٔ قرعه آن گناهکار را پیدا کنند چون قرعه انداختند به اسم حضرت یونس علیه السلام در آمد چون یونس به سوی سینه کشتی

رفت دید که ماهی بزرگ دهانش را گشوده است پس خود را به دهان ماهی انداخت و ماهی او را گرفت و در دریا فرو رفت.

تأسف قارون بر آل عمران

روایت است که شخص یهودی از حضرت علی علیه السلام از زندان که با زندانی خود در اطراف زمین می چرخید سؤال .کرد حضرت علیه السلام فرمود: ای یهودی! آن زندان که با زندانی خود در زمین می چرخید آن ماهی بود که یونس علیه السلام در شکم آن ماهی بود که در دریای قلزم داخل شد سپس به سوی دریای مصر و پس از آن در دریای طبرستان و بعد از آن در دجله غورا وارد شد و به زیر زمین رفت تا قارون را دید. قارون در زمان موسی علیه السلام هلاک شده و خداوند ملکی را بر او گمارده که در هر روز به قامت یک انسان او را به زمین فرو می.برد یونس علیه السلام در شکم ماهی خداوند را تسبیح می گفت و استغفار می نمود. قارون صدای او را شنید و به ملک :گفت مهلتی بده که صدای آدمی می شنوم

قارون گفت: کیستی؟

يونس: من آن گنهکار خطا کننده یونس بن متی هستم.

قارون: چه شد آن غضب کننده شدید از برای خداوند موسی بن عمران؟

يونس هيهات! مُرد.

قارون: چه شد آن شخص رؤوف و بخشنده بر قومش هارون بن عمران؟

یونس: مُرد.

قارون: چه شد کلثم دختر عمران که نامزد من بود؟

يونس: هیهات! از آل عمران کسی باقی نمانده است.

قارون: وا اسفا بر آل عمران!

پس خداوند تأسف او را نسبت به آل عمران پسندید و به ملک موکل امر نمود که تا دنیا هست عذاب را از او بردارد و عذاب از او برداشته شد. هنگامی که یونس او را در آن تاریکی ،دید دعا کرد لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ.

خداوند دعایش را اجابت نمود و به ماهی امر کرد که یونس را در ساحل دریا بیندازد وقتی یونس از شکم ماهی به بیرون پرتاب شد پوست و گوشتش از بین رفته بود خداوند درخت کدوئی را بر بالای سرش رویاند تا بر بدن یونس سایه بیندازد و خورشید آزارش ندهد و سپس به آن درخت امر کرد که از یونس دور شود و خورشید بر او تابید یونس به زاری و ناله پرداخت خداوند وحی نمود ای یونس چرا بر بیش از صد هزار نفر رحم نکردی ولی به خاطر لحظه ای درد ناله و فغان می کنی؟

يونس عرض کرد: پروردگارا! مرا ببخش! مرا ببخش!

خداوند سلامتی بدنش را به او برگردانید و آن حضرت به سوی قومش .برگشت قومش نیز بر او ایمان آوردند و خداوند می فرماید: فَلَوْ لا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

روایت شده است که حضرت یونس هفت ساعت در شکم ماهی بود. (1)

آن گاه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ یعنی اگر خداوند بخواهد همۀ مردم را بر داشتن ایمان مجبور کند می تواند این کار را انجام


1) قصص الانبياء جزائری ص 431؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 57

دهد. (1)

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: یونس سه روز در شکم ماهی بود و در آن تاریکی شکم ،ماهی تاریکی شب و تاریکی دریا خداوند را این چنین خواند و گفت: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ خداوند دعایش را اجابت کرد و ماهی او را در ساحل دریا از شکم خود بیرون آورد. یونس که مانند جوجه ای پرکنده بدون پوست و مو بود خداوند کدوئی را در بالای سرش رویانید که بر روی او سایه می انداخت حضرت یونس شب و روز تسبيح الهی را می.گفت چون بدنش قوی شد و سر حال آمد خداوند کرمی را فرستاد تا ریشه آن کدو را خورد و کدو خشک شد. این امر بر یونس سخت ،آمد محزون و غمگین شد خداوند وحی نمود ای یونس چرا غمگینی؟

گفت: پروردگارا! این درختی بود که به من منفعت می رساند کرم را بر آن مسلط کردی که خشکش نمود.

خداوند فرمود: ای یونس آیا به خاطر درختی غمگین می شوی که نه آن را کاشته ای و نه به آن آب داده ای و نه از آن نگهداری کرده ای خشک شده در حالی که دیگر به آن نیاز نداری پس چرا مردم نینوا را که بیش از صد هزار نفر بودند نفرین کردی و محزون و غمگین نشدی و خواستی که عذاب بر آن ها نازل شود. اما اهل نینوا ایمان آورده اند و تقوا پیشه کرده اند به سوی آن ها برو.

یونس علیه السلام به سوی قومش حرکت کرد و چون نزدیک نینوا رسید خجالت کشید که داخل شهر شود چوپانی را دید و به او فرمود: برو به اهل نینوا بگو که یونس آمده است.


1) بحار الانوار، ج 14، ص 380؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 67

چوپان گفت: دروغ می گوئی! آیا خجالت نمی کشی که چنین ادعائی را می کنی؟ یونس در دریا غرق شد و رفت

یونس علیه السلام فرمود این گوسفند تو شهادت می دهد که من یونس هستم.

گوسفند به اذن الهی زبان باز کرد که او یونس است. چون گوسفند شهادت داد چوپان به جانب قوم آمده و آن ها را به آمدن یونس بشارت داد؛ ولی مردم او را گرفته و خواستند که بزنند که :گفت به آن چه که می گویم شاهد .دارم

گفتند: چه کسی شهادت می دهد؟

گفت: این گوسفند شهادت می دهد.

پس گوسفند شهادت داد که او راست می گوید و خداوند یونس را به سوی شما باز گردانیده است. مردم بیرون آمده و در جستجوی یونس گشتند و او را پیدا کرده و به شهر آورده و به آن حضرت ایمان آوردند و ایمانشان نیکو شد و خداوند آن ها را تا اجل طبیعی شان مهلت داد و از عذاب خویش نجاتشان بخشید. (1)

قُلِ انْظُرُوا مَا ذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ مَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لأيُؤْمِنُونَ (101) 101- بگو: بنگرید که چه چیزی در آسمان ها و زمین است؟ و این آیات و انذارها برای کسانی که ایمان نمی آورند سودی نمی بخشد.

داود بن کثیر رقی گوید از امام صادق علیه السلام درباره این آیه شریفه وَ مَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ کردم، فرمود: مراد از


1) بحار الانوار، ج 14، ص 384؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 59

الآيات ائمه علیهم السلام و مراد از النذر انبیاء علیهم السلام می باشند. (1) قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (104) 104- بگو: ای ،مردم اگر در آئین و دین من شک دارید پس من آن هایی را که شما می پرستید (بت ها) را نمی پرستم و لکن تنها آن خدایی را می پرستم که شما را می میراند و مأمورم شده ام که از ایمان آورندگان باشم.

على بن ابراهیم در تفسیر این آیه می گوید: ای محمد بگو: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كنتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ که این آیه از محکمات است.

وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذا مِنَ الظَّالِمِينَ (106) 106- و به غیر از خدا چیزی را که نفع و ضرری به تو نمی رساند ،مخوان که اگر چنین کنی از ستمکاران خواهی بود

وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذَا مِنَ الظَّالِمِينَ که خطاب به پیامبر صلى الله عليه و سلم است ولی معنی آن مردم می باشند. قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (108) وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ (109)


1) بحار الانوار، ج 23، ص 206 تاويل الآيات الظاهره، ص 228

108- بگو: ای مردم حق از سوی پروردگارتان به سوی شما آمد، پس هر کس هدایت یافت برای خودش هدایت یافته است و هر کس گمراه شد زبان گمراهی اش بر خودش است و من نگهبان شما نیستم.

109- و از آن چه به تو وحی می شود پیروی کن صبور باش تا خداوند حکم نماید که او بهترین حکم کنندگان است.

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَکیلٍ یعنی به آن ها بگو که من وکیل شما نیستم خودتان اعمال خودتان را حفظ کنید من فقط شما را دعوت به سوی خدا می کنم. وَاتَّبِعْ اى محمد پیروی کن ما يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللهُ وَ هُوَ ای خَيْرُ الْحَاكِمِينَ از آن چه به تو وحی می شود صبور باش تا خداوند حکم نماید که او بهترین حکم کنندگان است. (1)


1) تفسير برهان، ج 4، ص 71

تفسیر سوره هود

اشاره

11- سورة هود در مکه نازل شده و دارای 122 آیه است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (1) أَلا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّني لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ (2) وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ (3) 1- الر کتابی است که آیاتش ،محکم سپس تفصیل داده شده و از جانب حکیمی آگاه (نازل شده) است.

2- این که جز خدا را نپرستید همانا من از سوی او اندرز و بشارت دهنده شمایم.

3- و این که از پروردگارتان طلب آمرزش کنید سپس به سوی او توبه نمائید تا شما را تا مدتی معین (در این دنیا) نیکو بهره مند گرداند و به هر صاحب فضلی به مقدارش فضیلت بخشد و اگر روی بگردانید بر شما از عذاب روز بزرگ ترسناکم

الر * كِتَابٌ أَحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ یعنی از جانب خداست.

أَلا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ * وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ این آیات از محکمات است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: الركِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ که مراد از کتاب قرآن است مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ یعنی از نزد حکیم خبير وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ یعنى و اگر مومنین از پروردگارشان طلب مغفرت و آمرزش داشته باشند و وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلِ فَضْلَهُ که آن علی بن ابی طالب علیه السلام است. (1)

وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ کبیر می فرماید: مراد از عذاب يوم کبیر دود و صیحه است. أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (5) 5- آگاه باشید آنان (منافقان) سینه هایشان را در کنار هم قرار می دهند تا خود را از او (سخنان پیامبر) پنهان دارند آگاه باشید هنگامی که خود را در جامه هایشان می پیچند و خودشان را پنهان می دارند (خداوند) آن چه را که پنهان می دارند و یا آشکار می کنند را می داند که او بر اسرار سینه ها آگاه .است

أَلا إِنَّهُمْ يَتْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ می فرماید: آن چه از بغض حضرت علی علیه السلام در سینه هایشان است را کتمان می دارند.


1) كنز الدقائق، ج 4، ص 433 ؛ نور الثقلين، ج 2، ص 334؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 355؛ تفسير برهان، ج 4، ص 74؛ بحار الانوار، ج 9، ص 213

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا نشانه منافق بغض و دشمنی با علی علیه السلام است.

دلیلش این است که گروهی بودند که در نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مودت و دوستی علی علیه السلام را اظهار می کردند و دشمنی شان با آن حضرت را مخفی می داشتند و بر زبان نمی آوردند که خداوند فرمود: أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ فضیلت على علیه السلام سخنی می فرمود یا برای مردم آیه ای که در فضیلت علی بن ابیطالب علیه السلام را تلاوت می فرمود لباس هایشان را بر خودشان می پیچیدند و آن گاه بلند می شده و می رفتند خداوند می فرماید: يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ هنگامی که بلند می شدند إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ که او بر اسرار سینه ها آگاه است. (1)

وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (6) 6- و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر آن که روزیش بر خداست و او منزل و محل آرامش آن را می داند و همۀ آن در کتاب آشکاری ثبت است.

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلا عَلَى اللهِ رِزْقُها می فرماید: یعنی خداوند رزق آفریده هایش را متکفل شده است. وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها یعنی هنگامی که شب فرا می رسد. مُسْتَوْدَعَها یعنی هنگامی که می میرد. وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ


1) بحار الانوار، ج 9، ص 213 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 75

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ (7) 7- و او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب قرار داشت تا شما را امتحان نماید که عمل کدام یک شما نیکوتر است. و اگر (به آن ها) بگویی: که بعد از مرگ برگردانده خواهید شد آن هایی که کفر ورزیده اند خواهند گفت این سحری آشکار و روشن است.

وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ و آن در اول آفرینش ،بود همانا خداوند متعال هواء را خلق کرد و آن گاه قلم را آفرید و به آن امر فرمود که جاری شو. گفت: خدایا به چه چیزی جاری شوم.

خداوند فرمود: به آن چیزی که می باشد آن گاه از هواء ظلمت و تاریکی نور ،آب ،عرش و عقیم که همان باد شدید است و آتش را آفرید و دیگر آفریده ها را از این شش تا که از هوا خلق شده بودند آفرید پس عقیم را بر آب مسلط فرمود سپس ضربه ای بر آب زد که موج به وجود آمد و کف و دودی از موج حاصل شد کف به امر پروردگار منجمد گردید زمین بوجود آمد به موج هم خطاب رسید که منجمد شود آن هم بسته شده کوهها را که ستون زمین و مایۀ استواری آن شد تشکیل داد بعد به روح و قدرت امر شد که عرش مرا بر فراز آسمان بگسترانید و به دود و دخان هم امر شد که منجمد شده آسمان ها را از آن پدیدار ساخت و به آسمان ها و زمین امر شد که یا بطور دلخواه و یا بصورت اکراه در محضرش حاضر شوند به این ترتیب هر دو در حالتی که مطیع و فرمانبردار بودند ،آمدند هفت آسمان و زمین در دو روز یعنی آسمان ها و فرشتگان و متعلقات آن ها را در روز پنجشنبه و زمین در روز

يكشنبه خلق شد و مخلوقات حیوانی و انسانی اعم از دریائی و خشکی را در روز دوشنبه خلق نمود و آن دو روزی است که خداوند می فرماید شماها کفر می ورزید به چیزی که خداوند زمین را در دو روز آفرید و درخت و سایر روئیدنی ها را در سه شنبه و جنیان را در روز شنبه و پرندگان را روز چهارشنبه و حضرت آدم را در ساعت شش روز جمعه بیافرید و در این شش روز خداوند آسمان ها و زمین و آن چه که در آن هاست را آفرید. (1)

على بن ابراهیم گوید در تفسیر آیه لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً گويد: اين أيه عطف بر آية الركِتَابُ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً می باشد.

وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (8) 8- و اگر عذاب را از آن ها تا وقت معینی به تاخیر بیاندازیم می گویند چه چیزی آن را باز داشته است؟ آگاه باشید که چون عذاب به سراغشان بیاید از آن ها بازگردانده نمی شود و آن چه را که مسخره می کردند آنان را در بر می گیرد.

وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ می فرماید: یعنی اگر به آن ها در این دنیا تا خروج حضرت قائم علیه السلام فرصت دهیم تا بهره کمی از آن ببرند و در زمان خروج حضرت قائم علیه السلام آن ها را برگردانیم و عذابشان نمائیم. لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ یعنی با استهزاء و مسخره می گویند که حضرت قائم علیه السلام قیام نمی کند و خروج نمی نماید پس خداوند می فرماید: أَلا يَوْمَ


1) بحار الانوار، ج 54، ص 70؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 10

يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (1)

معانی امت

هشام بن عمار از پدرش که از اصحاب حضرت علی علیه السلام بود روایت می کند که آن حضرت در تفسیر آیه وَ لَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ ليَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ فرمودند: مراد از الأمة المعدودة اصحاب و یاران حضرت قائم علیه السلام است که سیصد و سیزده نفر می باشد. (2)

علی بن ابراهیم گوید امت در قرآن در وجوه مختلفی آمده است:

اول به معنای مذهب است خداوند می فرماید: كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً (3)یعنی بر یک مذهب بودند.

دوم: به معنای گروهی از مردم است که خداوند می فرماید: وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ (4)یعنی جماعتی را.

سوم: به معنای واحد است که خداوند از حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان امت نام برده است و می فرماید: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتَا لِلَّهِ حَنِيفاً (5)

چهارم: به معنای همۀ جنس های حیوانات است که خداوند می فرماید: وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ (6)

پنجم به معنای امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله است که خداوند می فرماید:


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 82

2) بحار الانوار، ج 51، ص 44؛ تفسیر برهان ج 4، ص 80

3) بقره، آیه 213؛ مردم (در ابتدای تشکیل اجتماع) گروهی واحد و یک دست بودند.

4) قصص، آیه 23 ؛ گروهی از مردم را بر آن یافت که دام هایشان را آب می دادند

5) نحل آیه 120 ؛ همانا ابراهیم (خلیل) امتی مطبع و فرمانبردار و یکتاپرست بود.

6) فاطر، آیه 24 ؛ و هیچ امتی نبوده جز آن که در میانشان ترساننده ای (و رهنمایی) بوده است.

كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ (1)که مراد امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله می باشد. ششم به معنای وقت است که خداوند می فرماید: وَ قَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُما وَاذَكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ (2)یعنی بعد از وقت و مدتی و أمة معدودة هم به معنى وقت است یعنی ایشان را تا وقت معینی مهلت می دهیم.

هفتم به معنای خلق است که خداوند می فرماید: وَ تَرَىٰ كُلَّ أُمَّةٍ جَاثيَةً كُلٌّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا (3)و آية يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لَا يُؤذِّنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَلا هُمْ يُسْتَعْتَبون (4)و مانند آن زیاد است.(5)

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ (9) وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10) إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ (11) 9- و اگر از جانب خود به انسان نعمتی را بچشانیم سپس آن نعمت را از او بگیریم او بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود.

10- و اگر به انسان نعمتی را بعد از سختی که به او رسیده بچشانیم گوید:


1) رعد آیه 30 ؛ آن گونه (که رسولان گذشته را ارسال کردیم) تو را در میان امتی که پیش از آن است هایی روزگار به پایان بردند فرستادیم

2) يوسف، آیه 45 ؛ و آن (رفیق زندانی یوسف) که نجات یافته بود و بعد از چندین سال به یاد يوسف افتاد

3) جاثیه آیه 28 ؛ و در آن روز هر گروهی را بنگری که به زانو در آمده و هر فرقه به سوی کتاب و نامه عمل خود خوانده شود.

4) نحل، آیه 84؛ و (به یاد خلق آور) روزی که (در قیامت) ما از هر امتی (رسول و) شاهدی برانگیزیم آن گاه به کافران اجازه سخن و اعتذار داده نشود و نه توبه و انابه و عذری از آنان پذیرند.

5) بحار الانوار، ج 51، ص 44؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 81

رنج و سختی از من رخت بر بسته است مشغول شادمانی و غفلت می گردد.

11- مگر کسانی که صبر کردند و کارهای نیک انجام دادند برای آن ها آمرزش و اجر بزرگی است.

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَا رَحْمَةً ثُمَّ تَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ * وَ لَئِنْ أَدَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ می فرماید: هنگامی که خداوند بنده ای را غنی می کند و بعد از مدتی فقیر می گردد به یاس و ناامیدی مبتلا می گردد و جزع بی تابی می کند و زمانی که خداوند او را از فقر نجات می دهد خوشحال و شادمان شده و می گوید سختی و محنت های من به پایان رسید و مغرورانه خوشحال شود. سپس می فرماید إلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ یعنی در سختی ها و گرفتاری ها بردبار باشید و در آسایش و راحتی عمل صالح انجام دهيد. (1)

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (12) 12- شاید بعضی از آیاتی را که به تو (درباره کافران) وحی شده ترک کنی (تبلیغ نکنی) و سینه ات بدان جهت تنگ گردد این که می گویند: چرا گنج و مالی بر او نازل نشده و یا فرشته ای همراه او نیامده است که همانا تو بیم دهنده ای و خداوند نگهبان هر چیز است.

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 82

عمارة بن سويد روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: علت نزول آیه این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به حضرت علی علیه السلام فرمودند ای علی امشب از خدا خواسته ام که تو را وزیر و وصی و جانشین من در میان امتم قرار بدهد و خداوند هم این خواسته مرا اجابت نمود.

مردی از منافقین گفت: به خدا سوگند در هنگام سختی و گرسنگی یک صاع خرما خوردن برای من بهتر است از آن چیزی که محمد از پروردگارش درخواست نموده است چرا از خداوند پادشاهی و مال نمی خواهد تا به وسیله آن به مسلمانان کمک کند به خدا سوگند پروردگارش را یا به خاطر حق می خواند و یا هم به خاطر باطل که در هر دو صورت خداوند خواسته اش را اجابت می کند پس خداوند این آیه را بر رسولش نازل فرمود فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ (1)

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (13) فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (14) 13- یا کافران می گویند: این قرآن را بدروغ به خدا نسبت می دهد؟! بگو اگر راست می گوئید ده سوره مانند آن را بیاورید و از غیر خدا از هر که خواستید کمک بگیرید.

14- پس اگر جواب شما را ،ندادند بدانید که قرآن به علم خدا نازل شده و هیچ معبودی جز آن خدای یکتا ،نیست پس آیا شما تسلیم می شوید؟


1) تأئيل الآيات الظاهره، ص 230 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 83

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ یعنی کسانی که می گویند خداوند به ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام امر نفرموده است و همانا محمد از پیش خود این سخنان را می گوید پس خداوند عزوجل می فرماید: فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنزِلَ بِعِلْمِ اللهِ یعنی ولایت امیر المومنین علی علیه السلام از جانب خداوند است. (1) مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ (15) أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَ بَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (16) 15- و کسانی که زندگانی دنیا و زینت آن را می خواهند مزدشان را در همین دنیا به طور کامل به آن ها می دهیم و هیچ اجری از عمل دنیایشان کم نخواهد شد.

16- ولی آن ها کسانی هستند که در آخرت بهره ای جز آتش دوزخ ندارند و هر چه در دنیا انجام دادهاند از بین می رود و آن چه را که انجام می دهند همه باطل می گردد.

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلا النَّارُ می فرماید: کسی که كار خيرى انجام می دهد خداوند در دنیا ثوابش را به او عنایت می کند و در آخرت آتش جهنم از برای اوست. (2)


1) بحار الانوار، ج 36، ص 80؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 88

2) تفسیر برهان، ج 4 ص 88

أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ (17) 17- آیا آن کسی که از جانب خدا دلیلی روشن دارد و به دنبال آن گواهی از سوی او می باشد و قبل از آن که کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود آن ها به او ایمان می آورند و هر کس از گروه ها به او کافر شود آتش جایگاه ،اوست پس هیچ شکی در آن نداشته باش که آن از جانب پروردگارت حق است ولكن بيشتر مردم ایمان نمی آورند.

أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتَابٌ مُوسَى إِمَاماً وَ رَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ - تا - لا يُؤْمِنُونَ ابوبصیر و فضیل روایت می کنند که امام باقر علیه السلام می فرماید: آیه أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَ رَحْمَةً چنین نازل شده و يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ اماما و رحمة وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‌ مقدم داشته اند جمله وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسى را بر إمَاماً وَ رَحْمَةً و حال آن که بر طبق نزول موخر بوده است.

و فرمود مراد از بینه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و مقصود از شاهد وجود مقدس امير المومنین علیه السلام می باشد.

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (18) 18- و چه کسی ظالم تر است از کسانی که به خدا نسبت دروغ می دهند؟ آن ها بر پروردگارشان عرضه می شوند و شاهدان می گویند: این ها هستند

کسانی که بر خدایشان دروغ بستند آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمکاران است.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهَادُ هُؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ می فرماید: مراد از اشهاد ائمه علیهم السلام هستند. أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظَّالِمِينَ یعنی لعنت خداوند بر کسانی که بر حق آل محمد ظلم و ستم کردند. الذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُم بِالأُخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (19) أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ (20) 19- آن هایی که (بندگان را) از راه خدا باز می دارند و راه حق را کج نشان می دهند و هم آن ها در آخرت کافر هستند.

20- آن ها هیچ راه فراری در زمین ندارند و جز خدا یاوری نخواهند یافت عذابشان دو چندان می شود و هرگز گوش هایشان شنوایی (سخنان حق را) نداشتند و (حق را) نمی دیدند.

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَهَا عِوَجاً یعنی امامت را از مسیر الهی تغییر دادند. مراد از سبیل الله امامت است.

وَ يَبْغُونَها عِوَجاً یعنی امام را تغییر داده و دیگری را بر جای او نشاندند. ما كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ می فرماید: توانائی شنیدن فضائل

امير المومنین علی علیه السلام را نداشتند.

أُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (21) 21- آن ها کسانی هستند که بر خودشان زبان رساندند و هر دروغی که می گفتند همه از نظرشان گم شد.

أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ باطل شد. عَنْهُمْ ما كَانُوا يَفْتَرُونَ یعنی کسانی که غیر امیر المومنين على علیه السلام را می خواندند روز قیامت درک می کنند که کار باطلی را انجام داده اند. (1) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (23) مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (24) 23- کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند و در برابر پروردگارشان خاضع و خاشع ،بوده اند آن ها اهل بهشت هستند و در آن همیشگی خواهند بود.

24- حال این دو گروه (مومنان و کافران) مانند نابینا و کر و بینا ،شنواست آیا این دو همانند هستند؟ پس چرا پند نمی گیرید؟!

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ یعنی برای خداوند تواضع کنید و او را پرستش نمائید. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً


1) تفسیر برهان، ج 4، 97

﴿أَفَلا تَذَكَّرُونَ یعنی مؤمنین و خسران دیدگان آیا با هم برابر هستند. فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ (27) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (28) 27- بزرگان کافر قوم (نوح) گفتند: ما تو را مانند خود بشری بیش نمی دانیم و کسانی که از تو پیروی می کنند اشخاصی اراذل و پست و بی مقدار نمی بینیم و ما هیچ گونه فضیلتی برای شما نسبت به خود نمی بینیم بلکه شما را دروغگو می پنداریم

28- (نوح) گفت: ای قوم به من ،بگوئید اگر دلیل روشنی از جانب پروردگارم داشته باشم که از جانب خود به من عنایت فرموده که از شما پنهان ،مانده (آیا باز رسالتم را منکر می شوید؟) آیا می توانیم شما را به پذیرفتن این دلیل روشن مجبور کنیم با آن که شما از آن کراهت دارید؟

إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَ اذِلْنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ يعنى فقراء و مساكين مقام تو را بزرگ دانسته و از تو پیروی می کنند. فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ یعنی امر بر شما مشتبه شده بطوری که نه او را می شناسید و نه چیزی را می فهمید. وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ (29)

وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (30) وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (31) 29- ای ،قوم از شما به خاطر این دعوتم اجر و پاداشی نمی خواهم که اجر من تنها بر خداست و من آن هایی را که به من ایمان آورده اند را از خود دور نمی کنم چون که آن ها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد ولی من شما را گروهی جاهل و نادان می بینم

30- و ای ،قوم چه کسی مرا در برابر (خشم) خدا یاریم می دهد اگر آن ها را از خود برانم؟ آیا پند نمی گیرید؟

31- من به شما نمی گویم که خزائن الهی نزد من است و غیب هم نمی دانم و نمی گویم که من فرشته هستم و نمی گویم کسانی که در چشم شما خوار و ذلیل هستند خداوند هرگز خیری به آن ها نمی دهد خداوند از دل های آن ها آگاه است که اگر آن ها را برانم از ستمکاران خواهم بود.

وَ يَا قَوْمِ لَا أَسْتَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ الأَعْلَى اللهِ وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ يعني فقرائی که به او ایمان آورده بودند. وَ يَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلا تَذَكَّرُونَ * وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ - تا - لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ يعنى چشم هایتان از دیدن آن ها نابیناست و آن ها را تحقیر می کنید. لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللهُ خَيْراً اللهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذا لَمِنَ الظَّالِمِينَ خداوند هرگز خیری به آن ها نمی دهد، خداوند از دل های آن ها آگاه است که (اگر آن ها را برانم) از ستمکاران خواهم بود

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (36) وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37) وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ (38) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ (39) حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ (40) وَ قَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (41) وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلَا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ (42) قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (43) وَ قِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَ يَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (44) وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (45) قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (46) قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ (47)

قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (48) تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (49) 36- و به نوح وحی شد که همین عده که به تو ایمان آورده اند دیگر هرگز کسی از قومت به تو ایمان نخواهد آورد پس از کارهایی که می کنند اندوهگین مباش.

37 - و در مقابل چشم ما و طبق وحی ما کشتی بساز و درباره کسانی که ستم می کنند شفاعت مکن که آن ها از غرق شدگان هستند.

38- و او به ساختن کشتی مشغول شد و هر وقت گروهی از بزرگان قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند (نوح در جواب) گفت اگر ما را مسخره می کنید ما هم شما را مسخره خواهیم کرد.

39- و به زودی می فهمید که چه کسی عذابی ذلت بار و خوار کننده بسراغش می آید و به عذاب همیشگی گرفتار خواهند شد.

40- (نوح به ساختن کشتی و قوم به مسخره کردن مشغول بودند) تا این که فرمان ما رسید و تنور جوشید (به نوح) گفتیم: از هر حیوانی یک جفت (نر و ماده) بهمراه خانواده ات در کشتی سوار کن مگر آن هایی که قبلاً وعده هلاک آن ها داده شده و همچنین کسانی که ایمان آورده اند و جز عده کمی بر او ایمان نیاوردند.

41- و (نوح) گفت: بنام خدا بر کشتی سوار شوید و در وقت حرکت و توقف ياد او کنید که همانا پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

42- و آن کشتی آن ها را در میان امواجی همچون کوه ها به حرکت در

می،آورد (در آن حال) نوح فرزندش را که در کناری بود صدا کرد ای ،فرزندم با ما سوار شو و با کافران مباش.

43- گفت: بزودی بالای کوه می روم که مرا از آب (غرق شدن) نگه می،دارد نوح :گفت امروز هیچ نگهدارنده ای از امر خدا نیست مگر آن کسی را که او رحم ،کند و موج میان آن ها جدایی انداخت و از غرق شدگان قرار گرفت.

44- و گفته شد ای ،زمین آیت را فرو بر و ای آسمان قطع کن و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر روی کوه جودی قرار گرفت و گفته شد گروه ستمکاران (از رحمت خدا) دور باد.

45- و نوح به پروردگارش عرض کرد پروردگارا، فرزندم از اهل بیت من است و همانا وعده تو حق است و تو حکمفرمای حکمفرمایان هستی

46- فرمود: ای نوح او (فرزندت) از اهل تو نیست، او عمل غیر صالحی ،است و آن چه را که بدان علم نداری از من مخواه همانا تو را پند می دهم که از جاهلان نباشی

47- عرض کرد پروردگارا من پناه می برم به تو که چیزی از تو بخواهم که بدان علم ندارم و اگر تو مرا نیامرزی و بر من رحم نفرمایی از زیانکاران خواهم بود.

48- گفته شد ای نوح سلامت و برکات ما بر تو و بر امت هایی که بهمراه تو هستند از کشتی فرود آی و امت هایی نیز هستند که بزودی آن ها را نیز از نعمت ها بهره مندشان خواهیم ساخت سیس عذابی دردناک از ما به آن ها خواهد رسید.

49- این ها از خبرهای غیب است که به تو وحی می کنیم که تو و قومت قبل

از این، این ها را نمی دانستید صبر کن که همانا عاقبت از آن پرهیزگاران است.

داستان حضرت نوح علیه السلام

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ ابن سنان روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: نوح علیه السلام سیصد سال در میان قوم خود بود و ایشان را به خدا دعوت می نمود و ایشان اجابت او نکردند تا آن که حضرت نوح آن ها را نفرین کرد پس در وقت طلوع آفتاب دوازده قبیله از قبائل ملائکه آسمان دنیا که ایشان از عظماء ملائکه بودند نزد نوح آمدند و نوح به ایشان گفت شما چه کسانی هستید؟

گفتند: ما دوازده هزار قبیله ایم از قبائل ملائکه آسمان دنیا که ثخن و غلظت آن پانصد ساله راه است و از آسمان دنیا تا دنیا پانصد ساله راه و حق سبحانه و تعالى ما را با وجود این همه دوری راه در وقت طلوع آفتاب پیش تو فرستاد و ما نزد تو در همان وقت رسیدیم و از تو استدعای این داریم که به قوم خود نفرین نکنی.

نوح گفت: سیصد سال به آن ها مهلت دادم و نفرینشان نمی کنم.

چون ششصد سال بر ایشان گذشت و ایمان نیاوردند نوح علیه السلام اراده کرد که بر ایشان نفرین کند درین اثنا دوازده هزار قبیله از قبایل ملائکه آسمان دوم نزد حضرت نوح آمدند نوح گفت شما چه کسانی هستید؟

گفتند: ما دوازده هزار قبیله ایم از قبائل ملائکه آسمان دوم و ثخن و غلظت این آسمان مانند ثخن و غلظت آسمان دنیا پانصد ساله راه است و از آسمان

تا آسمان دنیا پانصد ساله راه و دانستی که غلظت آسمان دنیا پانصد ساله راه است و از آسمان دنیا تا دنیا پانصد ساله راه است و در وقت طلوع آفتاب از جاهای خود بیرون آمده ایم و در وقت نیم چاشتگاه بتو رسیده و از تو می خواهیم که قومت را نفرین نکنی و از آن ها بگذری

نوح فرمود: سیصد سال دیگر به آن ها مهلت دادم.

چون بر این قوم نهصد سال گذشت و ایمان نیاوردند نوح قصد نفرین بر آن ها را کرد بنابراین خداوند فرمود: لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ .

نوح عرض كرد: رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلا فَاجِراً كَفّاراً (1)پروردگارا از این کافران دیاری بر روی زمین باقی مگذار که اگر از آن ها هر که را باقی گذاری بندگان تو را گمراه می کنند و فرزندی هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمی رسد.

و خداوند به حضرت نوح فرمود که درخت خرما بکارد و او شروع به کاشتن خرما گردید و قوم او که بر او می گذشتند و می دیدند که او درخت خرما می کارد او را مسخره می کردند و سنگ بطرفش می انداختند و گفتند: شیخ بعد از نهصد سال درخت خرما می کارد و چون پانصد سال از کاشتن درخت خرما گذشت و آن درخت تنومند و مستحکم گردید خداوند متعال به نوح امر کرد که آن درخت را قطع نماید و با چوب های آن کشتی بسازد چنان که خداوند می فرماید: وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأُ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُ وا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَنَا تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ و او به ساختن كشتى مشغول شد و هر وقت گروهی از بزرگان قومش بر او می گذشتند


1) نوح آیه 26 و 27

مسخره اش می کردند. نوح در جواب گفت اگر ما را مسخره می کنید ما هم شما را مسخره خواهیم کرد و به زودی می فهمید.

و خداوند به جبرئیل امر نمود که آمده و ساختن کشتی را به نوح تعلیم بدهد که طول کشتی در زمین هزار و دویست ذراع و عرض آن هشتصد ذراع و بلندیش هشتاد ذراع بود.

عرض کرد: پروردگارا چه کسی در ساختن آن به من کمک می کند؟

خداوند به او وحی نمود قوم خود را برای ساختن کشتی و کمک بدان فرا بخوان تا یاریت نمایند و به آن ها بگو که هر کس در ساختن کشتی به من کمک کند برابر آن چه از چوب بتراشد طلا و نقره به او می دهم. پس این قوم به یاری حضرت نوح آمدند ولی با آن حال نوح را مسخره و استهزا می کردند و می گفتند: در بیابان کشتی می سازد. (1)

ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند و چون خداوند قصد هلاکت قوم نوح را فرمود چهل سال قبل از هلاکت زن های آن ها را عقیم و نازا نمود و دیگر فرزندی متولد نشد نوح ساختمان کشتی را به پایان رسانید خداوند به نوح امر کرد که به زبان سریانی ندا سر دهد که در این هنگام همه چهارپایان و حیوانات نزدش حاضر شدند و از هر نوعی یک جفت نر و ماده به داخل کشتی برده و جای داد و بعد از آن کسانی که ایمان آورده بودند و تعداد آن ها هشتاد نفر بود در کشتی سوار کرده و استقرار یافتند خداوند عزوجل می فرماید: احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلّا قَلِيلٌ از هر حیوانی یک جفت (نر و ماده) بهمراه خانواده ات در کشتی سوار کن مگر آن هایی که قبلاً وعده هلاک آن ها


1) بحار الانوار، ج 11، ص 310؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 107

داده شده و همچنین کسانی که ایمان آورده اند و جز عده کمی بر او ایمان نیاوردند.

محل ساختن کشتی مسجد کوفه بود روزی که قوم نوح باید هلاک شوند زن نوح مشغول پختن نان بود در محلی که معروف به «فار التنور» است زن نوح فریاد کرد که از تنور آب می جوشد نوح به سوی تنور رفته با قطعه گلی سوراخی را که آب از آن می جوشید مسدود نموده مشغول به کار کشتی و سوار نمودن حیوانات شد که برای هر نوع از آن ها مكان مخصوص تهيه نموده و علوفه و وسیله تغذیه آن ها را هم فراهم کرده بود همین که از سوار کردن آن ها فراغت حاصل نمود و مؤمنین و اصحابش هم در جای خود مستقر گشتند نوح گل را از سوراخ تنور برگرفت که ناگاه آب با شدت هر چه تمام تر از زمین جوشیده و جاری ،گشت آفتاب ،گرفت از آسمان نیز آب فرو ریخت بدون آن که بصورت باران و قطرات باشد و زمین ها شکافته شده و چشمه هائی پدیدار گشت از آسمان و زمین آب جریان پیدا کرد چنان که خداوند متعال می فرماید: فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ * وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ * وَ حَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ الْوَاحٍ وَ دُسُرٍ (1)ما هم درهای آسمان را گشودیم و سیلابی از آسمان فرو ریختیم و در زمین چشمه ها جاری ساختیم تا آب آسمان و زمین با هم به طوفانی که مقدر حتمی بود اجتماع .یافت و نوح را در کشتی محکم اساس برنشاندیم.

پس خداوند عزوجل فرمود: ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا با ذکر نام پروردگار کشتی به حرکت درآمد و از امواج کوه پیکر می گذشت که نوح متوجه شد پسرش سوار نشده است و در گوش های پنهان گشته از روی


1) قمر آیات 11، 12، 13

علاقه و شفقت پدری به او خطاب کرد یا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ فرزندم تو هم با ما سوار کشتی شو و با کافران همراه مباش.

پسرش گفت: سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ بزودی به کوهستان رفته و به قله های بلند پناه می برم تا مرا از غرق شدن حفظ کند.

نوح گفت: لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللهِ إِلا مَنْ رَحِمَ امروز جز خداوند هیچ ولا پناه و ملجائی وجود ندارد مگر کسی که خداوند بر او رحم نماید و آن گاه نوح گفت: رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ پروردگارا فرزندم از اهل بیت من است و وعده تو حتمی و بر حق بوده و عادل ترین و تواناترین حکمرانان می باشی بلطف خود فرزندم را نجات بده.

خداوند فرمود: يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْئَلْنِ مَالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّى أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ اى نوح فرزندت از اهل تو نیست چه اهل تو آن بود که بر دین تو باشد او کارهای ناشایست مرتکب می شود از من مخواه چیزی که تو را به آن دانش و خبری نیست من تو را پند می دهم نصیحت بپذیر و از نادانان مباش.

نوح عرض کرد: رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئلْكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ پروردگارا من بتو پناه می برم از این که چیزی را که نمی دانم از تو بخواهم و اگر مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ندهی و ترحم نفرمائی از زیانکاران خواهم بود.

همچنان که خداوند حکایت می کند و حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ امواج بین پدر و پسر فاصله انداخت و پسر نوح جز غرق شدگان گردید

امام صادق علیه السلام می فرماید: کشتی نوح دور زد تا به مکه رسید و اطراف

خانه کعبه را طواف کرد و تمام دنیا را آب فرا گرفت جز مکه را و از این جهت مکه بيت عتیق نامیده شده است برای این که مکه از غرق شدن آزاد ماند چهل روز و شب از آسمان باران بارید و از زمین چشمه ها جوشید بطوری که کشتی آن قدر بالا رفت تا به آسمان ها رسید که در این هنگام نوح دست هایش را بند کرده و عرضه داشت پروردگارا بر ما احسان و ترحم بفرما از جانب خدا به زمین امر شد که آب را فرو ببر و به آسمان دستور داده شد که به فرو ریختن آب پایان بده و در کم ترین وقتی آب فرو رفت و کشتی بر کوه جودی نشست و جودی کوهی بزرگ در موصل است زمین آب خود را فرو برد آب های آسمان خواستند بزمین فرو روند زمین آن ها را نپذیرفت و گفت پروردگار امر فرموده بمن آب خود را فرو برم لذا خداوند جبرئیل را فرستاد و آن آب ها را بدریا و در اطراف زمین برگرداند خداوند به نوح وحی نمود: يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامِ مِنَّا وَ بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلَى أُمَمِ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ای ،نوح با سلامت و برکات ما بر تو و بر امت هایی که بهمراه تو هستند از کشتی فرود آی و امت هایی نیز هستند که بزودی آن ها را نیز از نعمت ها بهره مندشان خواهیم ساخت سپس عذابی دردناک از ما به آن ها خواهد رسید.

پس نوح در موصل با هشتاد نفر که در کشتی سوار شده بودند پیاده شده و شهری هشتاد نفری را ساختند. دختر نوح نیز با او در کشتی سوار شده بود که مردم از نسل او هستند و این است فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که می فرمایند: نوح یکی از پدران انسان هاست. (1)

آن گاه خداوند به پیامبرش می فرماید: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ


1) بحار الانوار، ج 11، ص 312؛ قصص الانبياء جزائري، ص 73

ما كُنتَ تَعْلَمُها أَنتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ اين ها از خبرهای غیب است که به تو وحی می کنیم که تو و قومت قبل از این این ها را نمی دانستید صبر کن که همانا عاقبت از آن پرهیزگاران است. روایت شده است که اسم نوح عبد الغفار بود و برای این به آن حضرت نوع می گویند که بر حال خودش نوحه و گریه می کرد. (1)

علا بن سيابه روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه و نادى نُوحٌ ابنَهُ یعنی نوح پسرش را برای سوار شدن بر کشتی فرا خواند فرمود: او پسر صلبی حضرت نوح علیه السلام نبود بلکه پسر زنش بود که در لغت طی به فرزند زن فرزند می گویند. (2)

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ (50) يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ (51) وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (52) قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (53) 50- و ما برای قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم گفت ای ،قوم خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست و شما افترا زننده ای بیش


1) وسائل الشيعه، ج 15، ص 224؛ بحار الانوار، ج 11، ص 286؛ علل الشرائع، ج 1، ص 28 قصص الانبياء جزائري، ص 68

2) بحار الأنوار، ج 11، ص 337؛ قصص الأنبياء ،جزائري، ص 80؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 108

نیستید.

51- ای ،قوم من از شما برای رسالتم مزدی نمی خواهم اجر من بر کسی است که مرا آفریده است چرا اندیشه نمی کنید؟

52- و ای ،قوم از پروردگارتان طلب مغفرت کنید، سپس بسویش برگردید تا (رحمت) آسمان مدام بر شما نازل گردد و نیرویی بر نیرویتان ،بیفزاید و مجرمانه روی از حق بر نگردانید.

53- گفتند: ای هود تو دلیل روشنی برای ما نیاورده ای و ما به خاطر سخنان تو خدایانمان را ترک نمی کنیم و به تو ایمان نمی آوریم.

داستان حضرت هود علیه السلام

علی بن ابراهیم گوید: خداوند خبر هود علیه السلام و هلاک قومش را بین کرده و می فرماید: وَ إِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلا مُفْتَرُونَ يَا قَوْمِ لَا أَسْئلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلا تَعْقِلُونَ

می فرماید: شهرهای قوم عاد در سرزمین های شقیق تا اجفر بود که در چهار منزل قرار داشت آن ها زراعت ها و نخلستان های زیادی داشتند. عمرهای طولانی می کردند و قدهای بلندی داشتند ولی بت می پرستیدند؛ خداوند هود علیه السلام را بر آن ها مبعوث کرد تا به اسلام دعوتشان کند و بت پرستی را رها نمایند ولی آن ها خودداری کردند و به هود ایمان نیاوردند و او را اذیت و آزار کردند پس خداوند هفت سال باران بر آن ها نفرستاد تا این که قحطی همه جا را فرا گرفت و هود علیه السلام این که کشاورز بود مزرعه را آبیاری می کرد قوم به در خانه او آمده و او را خواستند پیر زنی سفید مو و یک چشم از خانه بیرون

آمد و گفت: شماها کیستید؟

گفتند: ما از شهرهای فلان و فلان هستیم که خشکسالی شهرهای ما را فرا گرفته است به نزد هود آمده ایم تا از خداوند بخواهد که بر ما باران بفرستد تا شهرهای ما سیراب گردد.

آن زن گفت: اگر دعای هود به اجابت می رسید برای خودش دعا می کرد که مزرعه اش از کم آبی سوخته و از بین رفته است.

گفتند: هود کجاست؟

گفت: او در فلان جا است.

آن ها به نزد هود رفته و :گفتند ای پیامبر خدا خشکسالی بلاد ما را در بر گرفته و باران نمی بارد از خداوند بخواه که باران ببارد و سرزمین ماها را سیراب گرداند پس هود علیه السلام آماده نماز ،شد نماز خواند و بر آن ها دعا کرد و به آن ها فرمود شماها برگردید که باران می بارد و شهرهایتان سیراب می گردد

گفتند: ای پیامبر خدا ما چیز عجیبی دیده ایم؟

فرمود: چه دیده اید؟

گفتند: در منزل تو پیرزنی سفیدمو و یک چشم را دیدیم که به ما :گفت شماها كيستید و چه می خواهید؟

گفتیم: پیش هود آمده ایم تا دعا کند که باران بر ما ببارد و آن زن گفت اگر هود دعا می کرد برای خودش می خواست که مزرعه اش از بین رفته است.

هود فرمود: آن زن من است و از خداوند می خواهم که به او طول عمر بدهد.

گفتند: چرا چنین؟

فرمود: خداوند هیچ مؤمنی را نیافریده مگر این که برای او دشمنی است که او را اذیت و آزار می دهد و زنم دشمن من است پس دشمنی که در اختیار من است برایم بهتر است از دشمنی که من تحت اختيار او باشم.

پس هو علیه السلام در میان قوم خود ماند و آن ها را به سوی عبادت خداوند دعوت می کرد و از پرستش بت ها باز می داشت تا این که خداوند شهرهای آن ها را سیراب گردانید و باران را بر آن ها فرستاد و آن قول الهی است که می فرماید: يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إلى قوتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ای قوم از پروردگارتان طلب مغفرت کنید. سپس بسویش برگردید تا (رحمت) آسمان مدام بر شما نازل ،گردد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و مجرمانه روی از حق بر نگردانید.

آن ها گفتند يا هُودُ مَا جِئْتَنا بِبَيَّنَةٍ وَ مَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَ مَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ای هود تو دلیل روشنی برای ما نیاورده ای و ما به خاطر سخنان تو خدایانمان را ترک نمی کنیم و به تو ایمان نمی آوریم.

هنگامی که ایمان نیاوردند خداوند عذاب باد سرد را بر آن ها نازل فرمود چنان که می فرماید: كَذَّبَتْ عَادُ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَ نُذْرِ * إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمٍ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍ (1)قوم عاد نیز (پیامبرشان هود را) تکذیب ،کردند پس باز بنگرید که عذاب و تنبیه من چگونه سخت بود ما بر هلاک آن ها تند بادی در روز نحسی پایدار فرستادیم.

همچنین می فرماید: وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحِ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ * سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسوماً (2)یعنی بواسطه نحوست تقارن قمر به زحل


1) قمر، آیه 18 و 19

2) حاقه، آیه 6 و 7؛ اما قوم عاد نیز به بادی تند و سرکش به هلاکت رسیدند. که آن باد تند را خدا هفت شب و روز پی در پی بر آن ها مسلط کرد که دیدی آن مردم گویی ساقه نخل خشکی بودند که به خاک در افتادند

هفت شب و هشت روز عذاب باد سرد بر آن ها نازل شد. (1)

امام باقر علیه السلام می فرماید باد عقیم آن باد عذابی است که از رحم ها چیزی به دنیا نمی آید و از نباتات چیزی نمی روید و آن بادی است که از هفتمین طبقه زمین بیرون می آید و از آن مکان هیچ بیرون نمی آید مگر بر قوم عاد که خداوند بر آن ها غضب نمود و به نگهبانان باد امر فرمود به اندازه گشادی انگشت ها باد را از آن جا بیرون بیاورند و آن باد هنگام بیرون آمدن بر نگهبانان نافرمانی کرد و از روی خشم بر قوم عاد به اندازۀ دماغ گاو وحشی فرود آمد. و نگهبانان از این وضع به سوی خداوند فریاد برآوردند و گفتند پروردگارا باد بر ما طغیان کرد و ما می ترسیم از بندگانت کسی را که مرتکب گناه نشده اند بگیرد و آباد کنندگان شهرهایت را هلاک کند.

پس خداوند جبرئیل علیه السلام را فرستاد که جلوی باد را با بال خود بگیرد و :گفت بیرون آی به همان مقداری که مأمور شده ای پس باد برگشت و همان مقدار که به او دستور شده بود بیرون آمد و قوم عاد و هر کسی که نزد آن ها بود را هلاک کرد. (2)

وَ إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (61) الُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَ إِنَّنَا


1) بحار الانوار، ج 11، ص 350 ؛ قصص الانبياء جزائري ص 84 تفسیر برهان، ج 4، ص 116

2) بحار الانوار، ج 11، ص 351؛ قصص الانبياء جزائري، ص 84؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 116

لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (62) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ (63) وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ (64) فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ (65) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (66) وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (67) كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِثَمُودَ (68) 61- و به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: ای قوم خدا را پرستش کنید که برای شما خدایی جز او نیست او شما را از زمین بیافرید و آبادی آن را بر عهده شما گذاشت پس از او طلب مغفرت کنید سپس بسویش برگردید همانا که پروردگارم نزدیک و اجابت کننده است.

62- گفتند: ای ،صالح پیش از این به تو امیدوار بودیم آیا ما را از پرستش خدایانی که پدران ما می پرستیدند منع می کنی؟ همانا ما به سوی آن چه که ما را فرا می خوانی در شک و تردید هستیم.

63- گفت ای ،قوم چگونه هستید اگر دلیل آشکاری از پروردگارم داشته ،باشم و رحمتی از سوی خود به من عنایت کرده باشد اگر او را نافرمانی کنم چه کسی می تواند مرا یاری کند؟ پس شما چیزی جز ضرر و زبان بر من نخواهید افزود.

64- و ای ،قوم این ناقه خداست که برای شما آیتی است رهایش کنید تا در

زمین خدا چرا کند و هیچ آزاری به آن نرسانید، وگرنه عذاب خدا شما را به زودی خواهد گرفت.

65- ولی قوم ناقه را پی کردند (صالح به آن ها) گفت سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید (سپس هلاک خواهید شد) این وعده ای حق است که دروغ نیست.

66- پس هنگامی که فرمان ما فرا رسید صالح و کسانی که به او ایمان آورده بودند را از رحمت خود از ذلت و خواری آن روز نجات دادیم همانا پروردگارت قوی و تواناست

67- و کسانی را که ستم کرده بودند را صیحه (عذاب آسمانی) گرفت پس صبح کردند در حالی که در خانه هایشان به روی افتاده و مُرده بودند.

68- چنان که گویی هرگز در آن دیار .نبودند آگاه باشید که قوم ثمود پروردگارشان را عصیان کردند آگاه باشید که قوم ثمود (از رحمت از خدا) دور باد.

داستان حضرت صالح علیه السلام

وَ إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ - تا - وَ إِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ خداوند متعال صالح پیامبر را در سن شانزده سالگی برای رهبری قوم ثمود برگزید و تا مدت زیادی کسی به او ایمان نیاورد قوم حضرت صالح هفتاد بت داشتند که آن را به جای خداوند عبادت می کردند چون صالح آن را دید به آن ها فرمود خداوند مرا وقتی که شانزده ساله بودم به سوی شما

فرستاد و اکنون یک صد و بیست سال دارم و شما لجوجانه به بت پرستی خود ادامه داده و از یکتاپرستی خدا اعراض می نمائید اکنون یک پیشنهاد به شما می کنم یا شما به وسیلهٔ من از خداوند درخواستی بنمائید تا مقرون به اجابت شود و ایمان بیاورید و یا آن که من از بت های شما پرسشی می کنم اگر جوابم را بمن دادند من از میان شما خارج شده و از دعوت شما صرف نظر خواهم نمود و به شما کاری نخواهم داشت.

قوم گفتند: سخنی در کمال انصاف و عدالت گفتی سه روز به ما مهلت بده تا در این سه روز به پرستش بت های خود قیام و اقدام کنیم.

صالح با درخواست آن ها موافقت نمود. مردم در مدت سه روز به عبادت بت ها پرداخته برای بت ها قربانی کرده و آن ها را از معبد و بت خانه خارج و رده و آن ها بالای کوه ها برده بودند و سه شبانه روز به گریه و زاری با بت ها اشتغال ،داشتند پس از آن به صالح گفتند اکنون هر چه می خواهی از بت بزرگ سؤال کن صالح نزدیک بت بزرگ رفته و پرسید اسم تو چیست؟ البته صدائی از بت .برنخاست صالح فرمود آن را چه شده که جواب مرا نمی دهد؟

گفتند: شما کمی دورتر بایستید و خود آن ها نزدیک شده و دست بر سر و روی بت کشیده صورت بخاک می مالیدند و با تضرع و تذلل از بت بزرگ در خواست کردند که پاسخ صالح را بدهد و سر بزیر افکنده هر چه منتظر شدند جوابی نشنیدند

صالح فرمود: روز دارد تمام می شود.

گفتند: دوباره سؤال کن.

حضرت صالح علیه السلام باز نزدیک آن رفته و سؤال کرد و این بار هم جواب نداد و باز هم مردم به زاری و گریه و التماس افتادند ولی از بت ها جوابی

شنیده نشد و این عمل سه بار تکرار شد لذا :گفتند بت ما جواب تو را نمی دهد و لكن ما از خدای تو سؤال می کنیم حضرت صالح فرمود: هر چه می خواهید از من بخواهید تا از خداوند متعال انجام آن را مسئلت و درخواست کنم.

گفتند: ای صالح از خدای خود بخواه که از دل این کوه ناقه و شتری سرخ رنگ که حامله باشد خارج سازد که پس از خروج فوراً بچه بدنیا آورد و پستان هایش شیر بدهد تا ما از شیر آن ناقه بنوشیم.

صالح فرمود: تقاضای عجیب و مهمی نمودید ولی در پیش قدرت خداوند بسیار ناچیز و آسان است پس صالح در مقام مناجات و نماز برخاسته و از خداوند بزرگ انجام سوال قوم را مسئلت نمود همان طور که سر بسجده عبودیت گذارده بود که صدائی از آن کوه با عظمت در آمد و حرکت شدیدی نمود بطوری که نزدیک بود مردم از ترس قالب تهی نموده و بمیرند ناگاه مشاهده کردند ناقه بسیار قوی هیکل خود را از میان کوه به سوی خارج می کشد و همین که تمام بدنش از کوه خارج شد سر بکوه گذاشته و وضع حمل نمود و همان دم از پستان هایش شیر جاری شد که تمام مردم از دیدن آن مبهوت شده و گفتند اکنون می فهمیم که خدای تو بزرگ و قدرت و توانائی او مافوق خدایان مورد پرستش ما است.

نام شهر آن ها حجر بود همچنان که خداوند از آن نام برده و می فرماید: كَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ (1)و اصحاب حجر (قوم صالح) هم رسولان را به کلی تکذیب کردند.

صالح به قوم خود فرمود: یک روز ناقه آب نهر را می نوشد و روز بعد شما از شیر آن بنوشید که خداوند می فرماید: لَهَا شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ *


1) حجر، آیه 80

وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ يَوْمٍ عَظِيمٍ (1)و در مقام آزار و اذیت ناقه نباشید یک روز ناقه آب نهر را می آشامید و فردای آن روز در وسط شهر می ایستاد تا تمام مردم بقدر احتیاج از شیرش می دوشیدند و مصرف می.کردند نه نفر از بزرگان قوم صالح همچنان که خداوند می فرماید: وَ كَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ (2)ناقه و بچه اش را کشتند و چون ناقه را کشتند به صالح گفتند: ائتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (3)ای ،صالح اگر تو از رسولان خدایی اکنون عذابی که (بر پی کردن ناقه و نافرمانی خدا) ما را وعده کردی بیار حضرت صالح علیه اللسام فرمود: تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید (سپس هلاک خواهید شد) این و عده ای حق است که دروغ نیست.

علامت نزول بلا آن است که روز اول رنگ صورت شما سفید خواهد شد و روز دوم سرخ و روز سوم سیاه شده و هلاک می شوید.

صبح روز بعد صورت های ایشان مانند پنبه سفید شد گفتند و عده صالح راست است و لكن ما به او ایمان نمی آوریم هر چند هلاک گردیم؛ روز دوم صورت هایشان مانند خون قرمز شد و روز سوم صورت هایشان سیاه شده و به امر پروردگار هنگام شب صیحۀ آسمانی و زلزله بر آن ها نازل شده و هلاک گردیدند که خداوند می فرماید: فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جاثِمِینَ (4)پس زلزله ای آن ها را در گرفت تا آن که همه در خانه های خود از پای


1) شعراء، آیه 155 و 156

2) نمل آیه 48 ؛ و در شهر قوم صالح نه (نفر از رؤسای) قبیله بودند که دانم در زمین به فتنه . فساد می پرداختند و هرگز قدمی به صلاح (خلق) بر نمی داشتند.

3) اعراف، آیه 77

4) اعراف، آیه 78

درآمدند.

و به غیر از حضرت صالح علیه السلام و مومنین کس دیگری از آن عذاب الهی نجات نیافت و آن قول الهی است که می فرماید: فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنا صَالِحاً- تا - ألا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْد الثَمُودَ پس هنگامی که فرمان ما فرا رسید صالح و کسانی که به او ایمان آورده بودند را از رحمت خود از ذلت و خواری آن روز نجات دادیم همانا پروردگارت قوی و تواناست و کسانی را که ستم کرده بودند را صیحه (عذاب آسمانی) گرفت پس صبح کردند در حالی که در خانه هایشان به روی افتاده و مرده بودند چنان که گویی هرگز در آن دیار .نبودند آگاه باشید که قوم ثمود پروردگارشان را عصیان کردند آگاه باشید که قوم ثمود (از رحمت خدا) دور باد. (1)

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ (69) فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ (70) و وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ (71) قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ (72) قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (73)


1) بحار الانوار، ج 11، ص 383

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ (74) إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ (75) يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ (76) وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَ قَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ (77) وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (78) قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ(79) قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ (80) قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (81) فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (82) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ مَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (83) 69- و به تحقیق فرستادگان ما برای ابراهیم بشارت آوردند گفتند: سلام :گفت سلام پس در مدت کمی گوساله ای بریان شده آورد.

70- پس هنگامی که دید دست های آن ها به غذا نمی رسد (عملشان) را نپسندید و در دل ،ترسید آن ها گفتند مترس که ما به سوی قوم لوط مأمور هستیم

71- و زنش ایستاده بود که (از خوشحالی) خندید، پس ما به او به فرزندی به نام اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم

72- (زن) گفت: ای وای! آیا من بچه بدنیا می آورم در حالی که پیری سالخورده ام و این شوهرم نیز مردی پیر است؟ این امری عجیب است.

73- گفتند: آیا از امر الهی تعجب می کنی؟ این رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت است بدرستی که او ستوده و بزرگوار است.

74 - پس هنگامی که ترس ابراهیم فرو نشست و بشارت (فرزند) به او رسید درباره قوم لوط با ما مجادله کرد.

75- همانا ابراهیم بردبار و دلسوز و بسیار دعا کننده آمرزش خواه بود.

76- ای ابراهیم از این (خواهش) در گذر که همانا فرمان پروردگارت فرا رسیده و بيقين عذاب به سوی آن ها می آید که بازگشتی ندارد.

77- و هنگامی که فرستادگان ما بر لوط وارد شدند. از آمدن آن ها ناراحت شد و پریشان خاطر گشت و گفت امروز روز سختی است.

78- و قوم او (لوط) به سرعت به سوی او ،آمدند، قبلاً کارهای زشتی مرتکب می شدند :گفت این ها دختران من هستند که برای شما پاکیزه ترند از خدا بترسید و مرا در نزد مهمانانم سرشکسته مکنید آیا در میان شما یک مرد رشید و آگاه نیست؟

79- گفتند: تو خود می دانی که ما هیچ رغبتی به دخترانت نداریم و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم.

80- گفت: ای کاش اگر در مقابل شما قدرتی داشتم یا تکیه گاه محکمی در اختیارم بود.

81- (فرشتگان) گفتند: ای لوط ما فرستادگان پروردگار تو هستیم و آن ها

هرگز دسترسی به تو را نخواهند داشت پاسی از شب خانواهات را از شهر بیرون ببر و هیچ کدام از شما به پشت سرش نگاه نکند مگر همسرت او نیز به عذاب قومت گرفتار می شود همانا وعده آن ها صبح ،است آیا صبح نزدیک نیست؟!

82- پس هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن را زیر و رو کردیم و بارانی از سنگ بر سر آن ها فرو ریختیم

83- (آن سنگ ها) نزد پروردگارت نشاندار بود و آن از ستمکاران دور نیست.

بیرون رفتن ابراهیم از سرزمین نمرود

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ حَنيذٍ چون نمرود حضرت ابراهیم خلیل را به آتش افکند و به امر پروردگار آتش بر ابراهیم سرد گردیده و او را به سلامت نگاهداری نمود نمرود از ابراهیم ترسید و او را وادار بخروج از کشورش کرده و به او گفت باید از مملکت من خارج شده و حق سکونت در ملک او را ندارد.

حضرت ابراهیم با ساره دختر خاله خود ازدواج کرده بود به خاطر غیرت زیادی که داشت ساره را داخل صندوقی گذاشت و گوسفندانی که وسیله كسب معاش او بود به همراهی لوط که جوانی مومن و پسر خاله اش محسوب می شد عازم خروج از شهر شد همین که خواست از شهر خارج شود مامورین نمرود راه را بر او بسته و گفتند تو حق نداری گوسفندان را با خود ببری این اموال را در مملکت نمرود به دست آوردهای اینک با او مخالفت

نموده و بمناسبت همین مخالفت محکوم به خروج می باشی نباید اموال را با خود ببری.

ابراهیم به آن ها فرمود: میان من و شما قاضی سدوم حکم .کند به نزد او رفتند و به او گفتند این شخص مخالف پادشاه است و در سرزمین او این گوسفندان را به دست آورده است و ما نمی گذاریم که او آن ها را از سرزمین پادشاه بیرون کند.

قاضی :گفت آن ها راست می گویند آن چه که داری بگذار و برو.

ابراهیم به قاضی فرمود: اگر حکم ناحق کنی در دم خواهی مرد.

قاضی پرسید: حق کدام است؟

ابراهیم فرمود: به آن ها بگو اگر من حق ندارم اموالی را که در شهر کسب کرده ام با خود ببرم حکم کن جوانی و عمر از دست رفته مرا بمن برگردانند تا رعایت عدالت و انصاف شده باشد.

قاضی دستور داد عمر تلف شده او را بازگردانید بعد اموالش را ضبط کنند چون اجرای حکم قاضی ممکن نبود ابراهیم را رها کردند

نمرود به تمام ماموران خود نوشت مزاحم ابراهیم شده و نگذارند در شهرها و نقاط مختلف مسکن نماید و در موقع عبور هر شهری قسمتی از مالش را می گرفتند ابراهیم نسبت به عیال خود متعصب و غیور بود و چون نمی خواست مورد چشم زخم مردم باشد در موقع حرکت و سفر او را در صندوقی می گذاشت هنگام عبور از شهری مامورین برای وصول باچ راه و دریافت ده یک از اموالش دستور دادند درب صندوق را باز نماید آن چه ابراهیم عذر آورد قبول نشده گفتند اگر می خواهی از این جا عبور کنی چاره ای نداری مگر آن که درب صندوق را گشوده اموالی که در آن گذاشته ای ارائه داده و ده

یک آن را بپردازی؛ سرانجام ناگزیر درب صندوق را گشودند و همین که چشم مأمورين بجمال ساره افتاد از حسن و جمالش تعجب کرده از ابراهیم پرسیدند این زن کیست؟

:فرمود او خواهر من است و مرادش از کلمه خواهر خواهر دینی بود.

مأمور :گفت من نمی گذارم از این محل بروید تا این که وجود این زن را بپادشاه گزارش بدهم و دستور .بخواهم فوراً چگونگی را برای پادشاه گزارش داد نمرود دستور احضار ساره را داد و او را به شهر باز گردانیده نزد پادشاه بردند چون پادشاه ساره را دید دل بدو بست و قصد کامیابی و تجاوز در سرش پدید آمد چون خواست به سوی ساره دست دراز کند ساره در دل بخدا پناه برد و فوراً دست های شاه خشک گردید، بساره :گفت این چه حالت است که بر من عارض و مستولی گردید؟

گفت: چون تو سوء قصد بمن کردی از خدا خواستم مرا در پناه خود حفظ نموده و از شر تو ایمن دارد لذا چنین شدی که می بینی.

پادشاه تقاضا کرد از خدا بخواهد او را بحال اولیه در آورد تا علاوه بر آن که سوء قصدی ننماید پاداش خیر و عوض نیکی درباره اش انجام دهد. ساره دعا نمود خداوند او را بحال خودش برگرداند و شاه در عوض كنيز مخصوص خود هاجر را با و بخشید تا در خدمتش باشد و این کنیز همان هاجر مادر حضرت اسماعیل است که بعدها ساره او را بشوهر خود تقدیم نمود.

ابراهیم با ساره و هاجر راه افتاد و در سرزمینی منزل گزیدند که شاهراه به شام و یمن و همۀ عالم ،بود مردم از آن جا می گذشتند و این دو بزرگوار آن ها را به اسلام دعوت می نمودند تا این که خبرشان در عالم منتشر شد این که پادشاه ابراهیم را در آتش انداخته ولی آتش او را نسوزانده است و هر کسی

که بر ابراهيم علیه السلام عبور می کرد از آن پذیرائی می نمود و میان شهرهای آباد که دارای درختان پربار و زراعت ها و نعمت فراوان و هفت فرسخ فاصله بود و آن شهرهای آباد و پرنعمت سر راه قافله ها بود و هر کسی که از آن شهرها عبور می کرد از میوه ها و زراعت هایش تناول می نمود.

مردم این بلاد از دست کاروانیان به فغان آمدند و در پی چاره برخواستند ابلیس به صورت پیرمردی به نزد آن ها آمد و :گفت آیا شما را بر چیزی راهنمائی کنم که هر وقت آن را انجام دادید دیگر احدی از شهر شما گذر نکند؟

گفتند: آن کدام است؟

گفت: هر کس از شهر شما گذر کرد او را بگیرید با او لواط کنید و لباس هایش را از او برگیرید.

سپس ابلیس در شکل نوجوانی زیبا صورت و با لباس هایی نیکو به نزد آن ها آمد و با آن ها درگیر شد تا آن عمل را با او انجام دادند چنان که خود دستور داده .بود پس آن مردم از آن عمل پست خوششان آمد و از آن موقع مردان به ،مردان و زنان به زنان مشغول شدند سائر مردم از این فعل قبیح به حضرت ابراهیم علیه السلام شکایت نمودند و آن حضرت لوط را به جانب آن ها فرستاد تا آن ها را از این عمل زشت برحذر دارد و از عاقبت امر بیمشان دهد.

هنگامی که لوط را در میان خویش دیدند گفتند کیستی؟

فرمود: من پسر خاله ابراهیم هستم که پادشاه او را در آتش انداخت و شعله های فروزان او را نسوزاند و خداوند آن آتش را بر او سرد و سلامت ،گردانید او در نزدیکی شماست پس از خداوند پروا داشته باشید و مرتکب این عمل نشوید و گرنه خداوند شما را هلاک می کند.

پس نتوانستند بر آن حضرت جسارتی کنند و از آن ترسیدند و از او دست برداشتند هر کسی که از آن جا عبور می کرد و آن قوم قصد بدی نسبت به او می،کردند، لوط آن شخص را از دست آنان نجات می داد

لوط علیه السلام از آن قوم زنی را به همسری خود درآورد و از آن زن دارای دخترانی شد. مدت زیادی در میان ایشان ماند و آن ها را از آن عمل زشت و قبیح بازداشت ولی قبول نکردند و گفتند: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ (1)ای لوط اگر دست از سر ما برنداری سنگسارت کرده و از شهرمان بیرون می کنیم پس لوط علیه السلام بر آن ها نفرین کرد.

روزی ابراهیم در محل خود نشسته و چند نفر مهمان داشت همین که مهمانان رفتند دید چهار نفر حضورش ایستاده اند اما به انسان شباهت ندارند رو به ابراهیم نموده و بر او سلام کردند و حضرت ابراهیم نیز جواب سلام آن ها را داد و نزد ساره رفته گفت مهمانانی برایم رسیده اند که شباهت به بشر ندارند برای پذیرائی ایشان چیزی فراهم کن

ساره عرض کرد جز این گوساله چیز دیگری موجود نداریم فوراً گوساله را ذبح کرده و بریان نموده نزد مهمانان آورد که خداوند می فرماید وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلاماً قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَيتَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً و به تحقيق فرستادگان ما برای ابراهیم بشارت آوردند گفتند سلام گفته گفت سلام پس در مدت کمی گوساله ای بریان شده آورد پس هنگامی که دید دست های آن ها به غذا نمی رسد (عملشان) را نپسندید و در دل ترسید آن ها گفتند مترس که ما به سوی قوم لوط مأمور هستیم.


1) شعراء، آیه 167

ساره به نزد مهمان ها آمد دید مهمانان بطعام دست نمی زنند به آن ها گفت: چرا از غذای ابراهیم خلیل نمی خورید؟

آن ها به ابراهیم گفتند: لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ نترس كه ما فرستادگان خدا به سوی قوم لوط هستیم.

ساره ترسید و تکانی خورد. او که یائسه بود بر اثر آن دچار عادت زنان گردید پس خداوند فرمود: فَبَشِّرْناها بِإِسْحَاقَ وَ مِنْ وَرَاءِ إِسْحَاق يَعْقُوبَ فرشتگان به ابراهیم و ساره مژده تولد دو پسر اسحق و یعقوب را دادند ساره دست هایش را بر صورتش گذاشت و با تعجب گفت: يَا وَيْلَتَى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ با این که من یائسه هستم و شوهرم نیز پیر فرتوتی بیش نیست چگونه دارای فرزند خواهم شد؟

جبرئيل گفت: أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللهِ رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ * فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشْرى قبل از این که مجادله کند به اسحاق بشارت داد همچنان که خداوند عزوجل می فرماید: يُجَادِلُنَا فِي قَوْمٍ لُوطٍ * إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَعَلِيمٌ أَوَّاهُ مُنِيبٌ درباره قوم لوط با ما مجادله کرد همانا ابراهیم بردبار و دلسوز و بسیار دعا کننده آمرزش خواه بود.

از امر خدا تعجب نکنید زیرا رحمت و برکات خدا بخاندان شما متوجه و معطوف است.

ابراهیم از جبرئیل پرسید برای چه فرود آمده اید؟

گفت: برای هلاکت قوم لوط.

ابراهيم گفت: إِنَّ فِيها لُوطاً (1)لوط در میان قوم است.


1) عنکبوت، آیه 32

جبرئيل گفت: نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهَا لَنَنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ (1)می دانم او و خانواده اش را غیر از زنش که باید هلاک شود نجات خواهیم داد.

ابراهیم پرسید: اگر در میان آن قوم صد نفر مؤمن بود خداوند امر به هلاکت قوم می فرمود؟

جبرئیل گفت: خیر

باز پرسید: اگر پنجاه نفر مؤمن بود چطور؟

گفت: خیر

پرسید: اگر ده نفر مؤمن باشند؟ فرمود: خیر تا یک نفر مؤمن را هم جواب منفی داد چه خداوند می فرماید: فَنا وَجَدْنَا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (2)و در همۀ آن دیار جز یک خانه (لوط) دیگر مسلم خدا پرست نیافتیم.

ابراهیم از جبرئیل تقاضا کرد که به سوی خدا برگشته و طلب بخشایش و رفع عذاب قوم نماید که در فاصله چشم به هم زدن خطاب آمد يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ ای ابراهیم از این (خواهش) در گذر که همانا فرمان پروردگارت فرا رسیده و بيقين عذاب به سوی آن ها می آید که بازگشتی ندارد. (3)

هلاکت قوم لوط

آن ها از نزد ابراهیم علیه السلام بیرون آمده و به نزد لوط که در حال آبیاری زمینش بود رفتند. حضرت لوط علیه السلام به آن ها فرمود: شماها چه کسانی


1) عنکبوت، آیه 32

2) ذاریات، آیه 36

3) بحار الانوار، ج 12، ص 153 ؛ قصص الانبياء جزائری، ص 134

هستید؟

گفتند: غریب هستیم و امشب ما را مهمان کن.

فرمود: ای دوستان مردم این شهر عادت بدی دارند خداوند ایشان را لعنت کند و هلاکشان نماید که آن ها با مردان لواط می کنند و اموال مردم را به غارت می برند.

گفتند: ما ورود خود را به شهر تاخیر می اندازیم که کسی ما را نبیند.

لوط به شهر نزد زنش که از طرفداران قوم بود رفته و دستور تهیه وسیلهٔ پذیرائی از مهمانان را داده و گفت نباید کسی از وجود این مهمانان باخبر شود و این امر را پنهان بدار تا آن که بپاداش آن از خطاهائی که تاکنون مرتکب شده ای در گذرم.

زن گفت: این کار را می کنم علامت بین زن لوط و قوم این بود که هر وقت برای حضرت لوط علیه السلام در روز میهمانی آمد در پشت بام دود درست کند و اگر شب میهمانی آمد آتش روشن کند. هنگامی که جبرئیل و ملائکه همراه به خانه حضرت لوط آمدند زن بر بام خانه رفته و آتشی افروخت و قوم را از ورود مهمانان تازه ای خبر کرد. مردم شهر که از مشاهده روشنائی آتش به وجود مهمانان تازه واردی در خانه لوط پی بردند شتابان به سوی خانه او هجوم آوردند بطوری که خداوند می فرماید: وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ چون خودشان را به خانه لوط رساندند گفتند: ای لوط آیا تو را از مهمانی باز نداشته بودیم.

حضرت لوط علیه السلام به آن ها فرمود: هؤلاء بَنَاتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا الله وَلا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ دختران من برای شما پاک و نیکوترند از خدا بترسید و مرا نزد مهمانانم با عمل زشت خود خوار و

شرمسار مسازید مگر در میان شما جوانمرد رشیدی نیست که از این عمل زشت شما جلوگیری کند؟ (1)

امام صادق علیه السلام می فرماید: مراد از گفتار لوط که فرمود هؤلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ آن بود که با دختران و زنان تزویج کنند و اطفاء غریزه جنسی از طريق مشروع و عاقلانه بنمایند و چون پیغمبران پدران روحانی مردم هستند و آن ها را به سوی امری حلال فرا می خوانند نه این که آن ها را به سوی کار حرام دعوت کنند و لذا حضرت لوط گفت ازدواج کردن شماها با دختران من برای شما پاکیزه است.

قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ گفتند: تو خود می دانی که ما هیچ رغبتی به دخترانت نداریم و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم. لوط هنگامی که از آن ها مایوس شد گفت: لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِید ای کاش اگر در مقابل شما قدرتی داشتم، یا تکیه گاه محکمی در اختیارم بود. (2)

امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند هیچ پیامبری را بعد از لوط مبعوث نکرده مگر آن که در میان قومش عزیر و دارای احترام بوده است. (3)

امام صادق علیه السلام در تفسیر کلمه قُوَّةً فرمود: مراد حضرت قائم علیه السلام است و مراد از الركن الشديد سیصد و سیزده نفر از یاران آن حضرت می باشد. (4)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 157

2) بحار الانوار، ج 12، ص 157 ؛ قصص الانبياء جزائری، ص 136

3) بحار الانوار، ج 12، ص 157 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 127

4) بحار الانوار، ج ،12 ص158؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 127

علی بن ابراهیم گوید: در آن موقع جبرئیل گفت: ای کاش می دانست که چه قدرتی با او هست

لوط وقتی که آن را شنید گفت: شماها کیستید؟

گفت: من جبرئیلم

لوط گفت: به چه چیزی مأمور شده ای؟

گفت: به هلاکت کردن قوم.

لوط با شنیدن این سخن که جبرئیل برای عذاب آمده از او درخواست نمود که همین الآن عذاب را بر آن ها نازل کنید.

جبرئيل گفت: مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ موعد عذاب آن ها صبح ،است آیا صبح نزدیک نیست؟

در این هنگام قوم لوط در خانه لوط را شکستند و وارد خانه شدند جبرئیل با بال خود به صورت آن ها زد و ایشان را کور نمود که خداوند می فرماید: وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيْنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَ نُذُرِ (1)به تحقیق از لوط مهمانانش را طلب کردند و ما چشم هایشان را کور کردیم قوم وقتی این جریان را مشاهده کردند دانستند که عذاب بر ایشان نازل شده است.

جبرئیل به لوط گفت: فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعِ مِنَ اللَّيْلِ چون پاسی از شب ،گذشت خود و فرزندانت را از میان آن ها بیرون ببر و احدی از شما به پشت سر نگاه نکند مگر زنت که آن چه باید به او برسد خواهد رسید.

در میان قوم لوط مرد دانشمندی بود که به قوم :گفت عذابی که لوط به شماها وعده آن را می داد الآن نازل شده است پس از او نگهبانی کنید تا از میانتان بیرون نرود مادامی که او در بین شماهاست عذابی بر شما نازل


1) قمر، آیه 37

نمی شود. پس مردم به اطراف خانه لوط ریختند و از آن نگهبانی می کردند.

جبرئیل گفت: ای لوط از میان آن ها بیرون رو.

گفت: چگونه خارج شوم که در اطراف خانه ام جمع شده اند؟

جبرئیل عمودی از نور در جلوی روی لوط قرار داد و به او گفت: در پی این عمود و نور برو و کسی از شما به پشت سر نگاه نکند.

پس از زیر زمین از شهر خارج شدند هنگام بیرون رفتن زن لوط به عقب نگاهی کرد و خداوند سنگی را به سوی او فرستاد و آن زن را کشت وقتی که طلوع فجر شد هر یک از آن چهار ملائکه به یک سمت شهر رفتند و آن را از طبقه هفتمین زمین کندند و به سوی هوا بالا بردند به طوری که اهل آسمان صدای سگ ها و خروس ها را شنیدند و سپس شهر را بر سر قوم ویران کردند. و خداوند بارانی از سنگ های سجیل بر ایشان بارانید.

حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ مَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيد که مقصود از مَنْضُودٍ یعنی گل هائی که بر هم چسبیده اند و مراد از مُسَوَّمَةً یعنی سنگ های نقطه دار (1) ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در ذیل آیه وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ فرمود: هیچ بنده ای از بندگان خدا که عمل قوم لوط را حلال بداند از دنیا نمی رود مگر آن که خدای تعالی با یکی از آن سنگ ها که بر قوم لوط زد او را خواهد زد و مرگش در همان سنگ خواهد بود ولی ،خلق آن سنگ را نمی بینند. (2)


1) بحار الأنوار، ج 12، ص 158

2) مستدرك الوسائل، ج 14، ص 343؛ بحار الانوار، ج 12، ص 160 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 137؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 64

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (84) وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (85) بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (86) قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (87) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (88) وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ (89) وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (90) قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ (91) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (92) وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ (93) وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (94)

كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (95) 84- و به سوی مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم) گفت ای ،قوم خدا را بپرستید که برای شما خدایی غیر از او نیست و پیمانه و وزن را (هنگام فروش) كم مكنيد من شما را در خیر می بینم اما بر شما از عذاب روز فراگیر می ترسم.

85- و ای ،قوم پیمانه و وزن را به عدالت کامل دهید و به اشیاء مردم (در هنگام خرید) عیب نگذارید و در زمین به فساد اقدام نکنید.

86- آن چه خداوند برای شما باقی گذارد برای شما بهتر است اگر از مومنین .باشید و من نگهبان شما نیستم.

87- گفتند: ای ،شعیب آیا نماز تو به تو امر می کند که ما از آن چه که پدرانمان می پرستیدند دست برداریم یا آن چه را که درباره اموالمان می خواهیم انجام ندهیم؟ بدرستی که تو مرد بردبار و دانا !هستی

88- گفت: ای ،قوم به من بگوئید اگر از سوی پروردگارم دلیلی روشن ،بیاورم و رزقی نیکو به من عنایت کرده ،باشد (می توانم بر خلاف میلش عمل کنم؟) و من نمی خواهم از آن چه که شما را از آن باز می دارم خودم بدان عمل کنم من جز اصلاح در توانم ندارم توفیقم جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوی او بر می گردم

89- و ای ،قوم دشمنی شما با من باعث نشود شما به همان بلایی گرفتار شوید که قوم نوح یا قوم هود یا صالح گرفتار شدند، و (دوران) قوم لوط از شما زیاد دور نیست.

90- و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید سپس بسویش تو به نمائید همانا پروردگارم مهربان و دوستدار بندگان است.

91- (قوم) گفتند: ای ،شعیب ما بسیاری از آن چه را که می گویی نمی فهمیم و تو را در میان خود ضعیف و ناتوان می بینیم و اگر به خاطر قبیله ات نبود تو را سنگسار می کردیم که تو در نزد ما ارزشی نداری.

92- گفت: ای قوم آیا قبیلهٔ من نزد شما از خداوند عزیزتر است؟ در حالی که او را پشت سر گذاشته اید همانا پروردگارم بدانچه که می کنید احاطه دارد.

93- و ای ،قوم هر کاری را که می خواهید انجام دهید من هم کارم را انجام می دهم به زودی خواهید دانست که عذاب خوار کننده به سراغ چه کسی می آید و چه کسی دروغگوست و منتظر (عذاب) باشید که من هم با شما منتظرم.

94- و هنگامی که امر ما فرا رسید شعیب و کسانی را که به او ایمان آورده بودند را به رحمت خود نجات دادیم و کسانی که ستم می کردند صیحه آسمانی فرا گرفت پس صبح کردند در حالی که که در دیارشان هلاک شده بودند.

95- که گویی هرگز از ساکنان آن دیار ،نبودند دور باد اهل مدین (از رحمت الهی) همچنان که قوم ثمود دور شدند.

آن گاه خداوند عزیز هلاکت اهل مدین را ذکر می کند و می فرماید: وَ إِلى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً - تا - وَلَا تَعْتَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ خداوند شعیب را برای اهل مدین مبعوث فرمود و مدین شهری در مسیر شام است که اهالی آن جا به آن حضرت ایمان نیاوردند و خداوند گفته های آن ها را حکایت کرده و می فرماید: قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آبَاؤُنَا - تا - الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ آن ها گفتند: تو سفیه و جاهل هستی

شعیب گفت: إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ بدرستی که تو مرد بردبار و دانا هستی!

خداوند آن ها را به وسیلۀ کمی پیمانه و ترازو هلاک فرمود.

گفت: يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِيقِي بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ اى قوم به من بگوئید اگر از سوی پروردگارم دلیلی روشن بیاورم و رزقى نيكو به من عنایت کرده باشد (می توانم بر خلاف میلش عمل کنم؟) و من نمی خواهم از آن چه که شما را از آن باز می دارم خودم بدان عمل کنم من جز اصلاح در توانم ندارم توفیقم جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوی او برمی گردم.

آن گاه حضرت شعیب قومش را از عذابی که بر امت های گذشته نازل شده ترساند و گفت: يَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَ مَا قَوْمُ لُو مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ و ای قوم دشمنی شما با من باعث نشود شما به همان بلایی گرفتار شوید که قوم نوح يا قوم هود يا صالح گرفتار شدند و (دوران) قوم لوط از شما زیاد دور نیست.

قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفاً چشم هایش ضعیف بود. وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَ مَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزِ - تا - إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ يعنى منتظر باشید پس خداوند بر آن ها صیحه ای را فرستاد که همگی مُردند و آن قول الهی است که می فرماید: وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْباً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ * كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ و هنگامی که امر ما فرا رسید، شعیب

و کسانی را که به او ایمان آورده بودند را به رحمت خود نجات دادیم و کسانی که ستم می کردند صیحۀ (آسمانی) فرا گرفت پس صبح کردند در حالی که در دیارشان هلاک شده بودند که گویی هرگز از ساکنان آن دیار نبودند دور باد اهل مدین (از رحمت الهی) همچنان که قوم ثمود دور شدند. (1)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُبِينٍ (96) إِلَى فِرْعَوْنَ وَ مَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ (97) يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (98) وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (99) ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ (100) وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ (101) وَ كَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَ هِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ (102) إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ (103) وَ مَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (104) يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ (105) فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ (106) خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ (107)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 136

96- و به تحقیق موسی را با آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم.

97- به سوی فرعون و اطرافیانش پس آن ها از دستور فرعون پیروی کردند، در حالی که دستور فرعون مایه رشد نبود.

98 - او (فرعون) روز قیامت در جلوی قومش خواهد بود و آن ها را به آتش دوزخ می برد و بد منزلگاهی است که بر آن وارد می شوند.

99- در این دنیا و در روز قیامت لعنتی به دنبال آن هاست به عطایی است که قسمت آن ها می شود

100- این از اخبار شهرهاست که برای تو نقل می کنیم که برخی از آن بیاست و برخی دیگر درو شده اند.

101- و ما به آن ها ستم نکردیم بلکه خودشان بر خویشتن ستم کردند پس هنگامی که امر الهی بر هلاکتشان فرا رسید خدایانی را که به غیر خدا می پرستیدند هیچ یاریشان نکردند و جز بر هلاکت آن ها نیفزودند.

102- و اینچنین است کیفر پروردگارت هنگامی که شهرهای ستمکار را کیفر می دهد همانا کیفر او دردناک و شدید است.

103- همانا در این نشانه ای است برای کسی که از عذاب آخرت می ترسد، آن روزی است که همه مردم در آن جمع می شوند و آن روزی است که همه آن را مشاهده می کنند

104- و ما آن را به تأخیر نمی اندازیم مگر برای مدتی معلوم.

105- آن روز که بیاید هیچ کس جز به اجازه او سخن نمی گوید (در آن روز) بعضی شقی هستند و بعضی سعید.

106- پس آن هایی که اهل شقاوتند در آتش دوزخند برای آن ها در آن جا زفیر و شهیق است.

107- در آن همیشگی خواهند ماند تا آسمان ها و زمین باقی است مگر آن چه که پروردگارت ،بخواهد همانا پروردگارت هر چه را که بخواهد می کند.

آن گاه خداوند داستان حضرت موسی علیه السلام را ذکر کرده و می فرماید: فرق وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُبِينٍ - تا - وَ أَتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةٌ يعنى هلاكت و غرق شدن.

وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ يعنى خداوند آن ها را به وسیله عذاب از این دنیا برد سپس خداوند به پیامبرش فرمود: ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرى یعنی آن از اخبار قریه است. نَقُصُّهُ عَلَيْكَ ای محمد. منْهَا قَائِمٌ وَ حَصِيدٌ - تا - وَ ما زَادُوهُمْ غَيْرَ تَثْبِيبٍ یعنی بر خسران و زیانشان می.افزاید وَ كَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرى وَ هِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ * إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَةٌ لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذَلِكَ يَوْمُ مَشْهُودٌ یعنی انبیا و رسل را بر آن ها شاهد می گیرد وَ مَا نُؤَخِّرُهُ إِلا لِأَجَلِ مَعْدُودٍ * يَوْمَ يَأْتِ لَاتَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ * فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ * خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ و این در آتش این دنیا قبل از قیامت است مادامی که آسمان ها و زمین پابرجاست. وَأَمَّا الَّذينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءٌ غَيْرَ مَجْذُوذٍ (108)

108- و اما آن هایی که سعادتمند شدند در بهشت همیشگی می مانند مادامی که آسمان ها و زمین بر قرار است مگر آن چه که پروردگارت بخواهد، بخششی پایان ناپذیر است.

وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيها یعنی در بهشت دنیا که ارواح مومنین به آن جا انتقال پیدا می کند. ما دامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءٌ غَيْرَ مَجْذُوذٍ يعنى نعمت های آخرت در بهشت متصل به آن جاست و قطع نمی شود و آن آیه رد بر کسانی است که عذاب قبر و ثواب و عقاب در دنیا و در برزخ قبل از روز قیامت را منکر می شوند. (1) وَإِنَّ كُلاً لَمَّا لَيُوَفِّيتَهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (111) فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (112) 111- و همانا پروردگارت جزای همه اعمالشان را به آن ها می دهد او بدانچه عمل می کنند آگاه است.

112- پس تو آن چنان که مأمور شده ای استقامت کن و نیز کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند؛ سرکشی نکنید او بدانچه انجام می دهید بیناست. وَ إِنَّ كُلاً لَمَّا لَيُوَفِّيَتَهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ می فرماید: در روز قیامت آن گاه به پیامبرش می فرماید: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا یعنی در دنیا از حدود مقرر تجاوز نمی کنند. (2)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 143

2) تفسير برهان، ج 4، ص 143

ولا تَرْكنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ (113) 113- و بر کسانی که ستم می کنند تکیه نکنید که آتش (کیفر آن ها) شما را نیز در بر می گیرد و برای شما ولی جز خدا نیست و یاری نمی شوید.

وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا می فرماید: رکون به معنای مودت و نصیحت و پیروی کردن است وَ مَالَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لأَنْصَرُونَ و برای شما ولیّ جز خدا نیست و یاری نمی شوید. وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرفَي النَّهَارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرينَ (114) 114- و در دو طرف روز و اوایل شب نماز بپا ،دار همانا نیکی ها سیئات را از بین می برد، این یادآوریی است برای کسانی که تذکر پذیرند.

أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ نماز صبح و مغرب. وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ نماز عشاء. إنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ نماز مومنین در نیمه شب سیئات و گناهان روزش را از بین می برد. وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (118) إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (119) وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (120)

وَ قُلْ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ (121) وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (122) وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (123) 118- و اگر پروردگارت می خواست همۀ مردم را یک امت قرار می داد و لكن آن ها همیشه مختلف هستند.

119- مگر کسی که پروردگارت رحم ،کند و برای همین آن ها را آفرید فرمان پروردگارت حتمی شد و جهنم را از جنیان و آدمیان (سرکش) پُر خواهم نمود.

120- و ما سرگذشت هر یک از پیامبران را برای تو بیان نمودیم تا قلبت به وسیله آن آرام گیرد و در این (شرح حال) برای تو حق و برای مومنان پند و تذکر آمده است

121- و به کسانی که ایمان نمی آورند بگو تا می توانید (اعمال زشت) انجام دهید ما نیز (اعمال نیک) انجام می دهیم.

122- و منتظر بمانید که ما هم از منتظران هستیم

123- (آگاهی) از غیب آسمان ها و زمین از برای خداست و تمام امور به سوی او بازگردانده می شود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آن چه که می کنید غافل نیست.

آن گاه فرمود: وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةٌ یعنی بر یک مذهب وَلا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ و لكن آن ها همیشه مختلف هستند مگر کسی که پروردگارت رحم ،کند و برای همین آن ها را آفرید.

ابی جارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه لاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ فرمود: یعنی در دین؛ إلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ یعنی آل محمد و پیروان ،آن ها خداوند می فرماید: وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ یعنی اهل رحمت که در دین اختلافی بوجود نمی آورند. (1)

وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ آن ها كسانى هستند که شقاوت بر آن ها پیشی گرفته است که آن ها برای آتش جهنم آفریده شده اند و آن ها کسانی هستند که ایمان نمی آورند. على بن ابراهیم گوید آن گاه خداوند پیامبرش را خطاب قرار داده و فرمود: وَكُلاً نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ یعنی اخبار آن ها را برای تو گفتیم.

ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَ جَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ در قرآن و در این سوره از اخبار انبیاء و هلاک امتهای گذشته را برای تو بیان کردیم آن گاه فرمود: وَ قُلْ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ یعنی شما را عقاب می کنیم. وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ * وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلِ عَمَّا تَعْمَلُونَ و منتظر بمانید که ما هم از منتظران .هستیم (آگاهی) از غیب آسمان ها و زمین از برای خداست و تمام امور به سوی او بازگردانده می شود پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از آن چه که می کنید غافل نیست. (2)


1) بحار الأنوار، ج 24 ص 204 وج 65، ص 12 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 156

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 157

تفسیر سوره یوسف

اشاره

12- سوره یوسف در مکه نازل شده و دارای 111 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (1) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (3) إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ (4) قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ (5) وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (6) لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ (7) إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (8) اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ

قَوْماً صَالِحينَ (9) قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ (10) قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ (11) أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (12) قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذُّنْبُ وَ أَنتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ (13) قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّنْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذا لَخَاسِرُونَ (14) 1 - الر، این آیات کتاب آشکار است.

2- همانا ما آن را قرآن عربی فرستادیم شاید که اندیشه کنید.

3- ما بهترین قصص را از طریق قرآن برای تو بیان می کنیم و اگر چه قبل از این از آن آگاه نبودی.

4- هنگامی که یوسف به پدرش گفت ای پدر بازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که مرا سجده می کردند.

5- (پدر) گفت: ای فرزندم خوابت را برای برادرانت ،مگو که برایت مکر و حیله می کنند همانا که شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.

6- و این چنین پروردگارت تو را بر می گزیند و علم تأویل خواب را به تو می،آموزد و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام می کند همچنان که قبل از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام نمود همانا پروردگارت دانا و حکیم .است

7- به تحقیق در حکایت یوسف و برادرانش برای سؤال کنندگان آیات و نشانه هایی است.

8- هنگامی که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش (بنیامین) پیش پدرمان از ما عزیز ترند و ما گروهی نیرومندیم (تعدادمان زیاد است) همانا پدرمان در گمراهی آشکاری است.

9- يوسف را بکشید یا او را در سرزمینی دور بیاندازید تا روی پدرتان به سویتان ،برگردد و بعد از آن (توبه کرده و) از نیکان می باشید.

10- یکی از آن ها (برادران) گفت: یوسف را نکشید و او را در چاه اندازید اگر می خواهید کاری انجام دهید تا کاروانی او را از چاه بیرون بیاورد (و با خود ببرد).

11- (برای اجرای نقشه شان پیش پدر آمده و) گفتند: ای پدر! چرا درباره یوسف بر ما اطمینان نمی کنی که ما خیر خواه او هستیم؟

12 - فردا او را با ما بفر بفرست که در چراگاه بگردد و بازی کند که ما از او محافظت می کنیم.

13- (پدر) گفت: من می ترسم که او را ببرید و می ترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید.

14- (برادران) گفتند: اگر با بودن ماها که قوی هستیم گرگ او را بخورد، در این هنگام ما از زیان دیدگان خواهیم بود.

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ یعنى شاید که تعقل کنند؛ و آن گاه خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ. آن گاه گفته یوسف به پدرش را بیان می کند يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ای پدر! یازده ستاره و خورشید و

ماه را در خواب دیدم که مرا سجده می کردند.

جابر بن عبدالله انصاری در تفسیر این آیه إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ همانا یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که مرا سجده می کنند؛ می گوید یازده ستاره هائی که یوسف را در خواب سجده کردند عبارتند از طارق حوبان ،ذیال ذو الكتفين، وثاب قابس ،عمودان ،فیلق مصبح، صرح و فروح بودند که همگی در آسمان هستند. (1)

امام باقر علیه السلام درباره تأویل خواب یوسف می فرماید: تأویل خواب یوسف که دید یازده ستاره با خورشید و ماه او را سجده می کنند این بود که بزودی عزیز مصر می گردد و پدر و مادر با برادرانش بر او وارد می شوند اما تأویل خورشید مادرش رامیل بود و تأویل ماه پدرش یعقوب و تأویل آن یازده ستاره برادرانش بودند که در مصر بر او وارد شدند و وقتی که او را دیدند به خاطر سپاس و تشکر از خداوند به سجده افتادند و آن سجده از برای خداوند عز وجل بود. (2)

جابر روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: یوسف یازده برادر داشت و تنها برادری که از یک مادر بودند شخصی به نام «بنیامین» بود. یعقوب را «اسرائیل الله» می گفتند و «اسرائیل الله» یعنی خالص از برای خداست و يعقوب فرزند اسحاق و او فرزند ابراهیم خلیل بود. یوسف در سن نه سالگی این خواب را دید و برای پدرش نقل ،کرد و یعقوب گفت: یا بُنَي لا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ ای فرزندم! خوابت را برای برادرانت ،مگو که برایت مکر و حیله


1) بحار الانوار، ج 12، ص 217؛ تفسیر عیاشی، ج 2، 170؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 163

2) بحار الانوار، ج 12، ص 217 ؛ قصص الانبياء ،جزائري، ص 158 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 163

می کنند همانا که شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.

فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً یعنی حیله ای بر علیه تو می اندیشند. يعقوب به یوسف گفت: وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّها عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ و این چنین پروردگارت تو را بر می،گزیند و علم تأویل خواب را به تو می آموزد و نعمتش را بر تو و بر و آل یعقوب تمام می کند همچنان که قبل از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام ،نمود همانا پروردگارت دانا و حکیم است.

یوسف از همه ز همه زیباروتر بود و حضرت یعقوب او را از دیگر برادران بیشتر دوست می داشت و بیشتر از فرزندان دیگرش بر او محبت می کرد پس برادران بر او حسد ورزیده و به همدیگر گفتند: إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إلى أبِينَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبینٍ پدرمان بر یوسف و برادرش بنیامین بیش از ما محبت می کند در حالی که عده ما بیشتر است و پدر ما در گمراهی آشکار است.

پس تصمیم بر قتل یوسف گرفتند و گفتند: ما یوسف را می کشیم تا محبت پدرمان به سوی ما متوجه شود.

لاوی گفت: او را نمی کشیم و لکن او را از پدرمان دور می کنیم و لذا به پدرشان گفتند: يَا أَبَانَا مَا لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ * أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ یعنی گوسفند بچراند و بازی هم بکند.

إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ما از او محافظت و نگهبانی می کنیم. و خداوند بر زبان یعقوب جاری کرد که گفت: إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّتْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ من می ترسم که او را ببرید و

می ترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید.

آن ها گفتند: لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّتْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذا لَخَاسِرُونَ اگر با بودن ماها که قوی هستیم گرگ او را بخورد در این هنگام ما از زیان دیدگان خواهیم بود.

العصبة يعنی ده تا سیزده نفر است. (1) فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ (15) وَ جَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ (16) قَالُوا يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ (17) 15- هنگامی که او را با خود بردند و تصمیم گرفتند که او را در چاه بیاندازند (و این تصمیمشان را عملی ساختند) بر او وحی کردیم که در آینده آن ها را از این کارشان آگاه خواهی نمود و آن ها نمی دانند.

16- و (برادران) شب هنگام گریان به نزد پدر آمدند.

17- گفتند: ای پدر! ما برای مسابقه رفتیم و یوسف را در پیش کالاهایمان گذاشتیم و گرگی او را خورد و تو سخنان ما را قبول نمی کنی هر چند که ما راست بگوییم

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ یعنی به آن چه که هم و غم آن هاست روزی به آن ها خبر داده خواهد شد.


1) بحار الانوار، ج 12، ص 217؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 175

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر ان در تفسير آية لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ فرمود: یعنی و ایشان نمی دانند که تو یوسفی و برادر ایشانی و این خبر را جبرئیل به یوسف داد. (1)

على بن ابراهیم گوید: هنگامی که برادران یوسف را از پدر دور کردند و خواستند او را بکشند لاوی :گفت او را نکشید بلکه در این چاه بیندازید تا کاروانیانی که از اینجا عبور می کنند او را از چاه در آورده و با خود ببرند.

پس او را به بالای چاه آورده و گفتند پیراهنت را در بیاور.

یوسف گریه کرد و گفت ای برادران! مرا برهنه نکنید.

یکی از برادران چاقویی کشید و :گفت اگر پیراهنت را در نیاوری تو را خواهم .کشت پس پیراهن او را از تنش درآوردند و در چاه انداختند.

یوسف در چاه گفت: يا إله إبراهيم و إسحاق و يعقوب ارحم ضعفي و قلة حيلتي و صغری وقتی یوسف این دعا را گفت کاروانی از اهل مصر این دعا را گفت کاروانی از اهل مصر به آن جا ،رسید کسی را برای آوردن آب به بالای چاه فرستادند. آن مرد چون سطلش را در چاه انداخت یوسف سطل را گرفت و آن مرد سطل را بالا کشید دید که پسر بچه ای است که زیبارو ترین مردمان می باشد پس به سوی اهل کاروان دوید و گفت بشارت که این پسر بچه را از چاه بیرون آوردم می بریم و در بازار می فروشیم و خرج زندگی می کنیم.

چون برادران متوجه شدند که کاروانیان یوسف را از چاه بیرون آورده اند آمده و :گفتند این غلام ،ماست آن گاه به یوسف گفتند: اگر اقرار نکنی که بنده ما هستی تو را می کُشیم.

رئیس کاروان به یوسف :گفتند چه می گوئی؟


1) بحار الانوار، ج 12، ص 218 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 176

یوسف از ترس گفت: بله من غلام آن ها هستم.

رئيس کاروان به برادران گفت: آیا او را به ما می فروشید؟

گفتند: بله.

پس یوسف را از برادران خریده و با خود به مصر بردند.

وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ (1)می فرماید: یوسف را به هیجده در هم فروختند چنان که خداوند می فرماید وَ کانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ (2)و نسبت به فروختن او بی رغبت بودند. (3) ابو بصیر روایت می کند که امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه وَ شَرَوْهُ بِثَمَنِ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ فرمود: ثمن بخس بیست در هم بود و آن قیمت سگ شكاری بود که هر وقت کسی آن سگ را می کشت در عوض آن بیست درهم به صاحب سگ می داد. (4)

وَ جَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (18) وَ جَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ (19) وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ (20) وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ


1) يوسف، آیه 20

2) يوسف، آيه 20

3) بحار الانوار، ج 12، ص 221 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 176

4) بحار الانوار، ج 12، ص 222 و ج 101، ص 430 ؛ قصص الانبياء راوندی، 128

غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (21) وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (22) وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (23) وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ (24) وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (25) قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (26) وَ إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ (27) فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ (28) وسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ (29) وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (30) 18- و پیراهن او را به خونی دروغ آلوده کرده (و نزد پدر) آوردند، گفت: هوس های نفسانیتان این کار را برایتان زیبا جلوه داده من صبر جميل می کنم و بر آن چه که می گوئید از خداوند یاری می خواهم

19- کاروانی از راه رسید و مامور آب را برای آب آوردن فرستادند، سطل را به چاه انداخت (ناگاه) :گفت بشارت که این کودکی است و او را به خاطر سرمایه تجارت پنهان داشتند و خداوند بدانچه که می کردند آگاه بود.

20- و او را به بهای کمی فروختند و در (فروختن) او بی رغبت بودند.

21- و کسی که او را در مصر ،خرید به همسرش گفت مقامش را گرامی ،بدار امید است که برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی برگیریم و این چنین یوسف را در آن زمین متمکن نمودیم و به او تاویل خواب آموختیم، و خداوند بر کار خود پیروز است و لکن بسیاری از مردم نمی دانند

22- و هنگامی که به سن رشد و بلوغ رسید به او مقام حکمت و علم عطا کردیم و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم.

23- و آن زن که یوسف در خانه اش بود از یوسف تقاضای کامجویی کرد و درها را بست و :گفت بیا (به سوی من)! (يوسف) گفت: پناه بر خدا بدرستی که او پروردگار من است مقامم را نیکو داشته، همانا که ستمکاران رستگار نمی گردند

24- و به تحقیق آن زن قصد او را کرد و اگر برهان پروردگارش را نمی دید - او (یوسف) نیز قصد او (زلیخا) را میکرد این چنین ما زشتی و فحشاء را از او دور ساختیم همانا که او از بندگان مخلص ما بود.

25- و هر دو به سوی در دویدند (زلیخا) پیراهنش را از پشت گرفت و پاره ،کرد که در این هنگام آقای زن را نزدیک در دیدند، زن گفت: کیفر کسی که قصد خیانت به اهل تو را داشته باشد چیست مگر آن که او را به زندانش کنند و با عذاب دردناکش نمایند؟

26 - (یوسف) :گفت او مرا به سوی خودش فرا خواند و در این هنگام شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او (یوسف) از روبرو پاره شده باشد پس زن راست می گوید و او (یوسف) از دروغگویان است.

27- و اگر پیراهن او از پشت سر پاره شده زن دروغگوست و او (یوسف)

از راستگویان است.

28- پس هنگامی که دید پیراهن (یوسف) از پشت پاره شده گفت همانا آن از مکر شما زنان است که مکر و حیله زنان بزرگ است.

29- (شوهر گفت: ای) یوسف از این در گذر و (به زن گفت:) تو نیز از گناهت توبه کن که تو از خطاکاران هستی

30- و عده ای از زنان در شهر :گفتند زن عزیز (غلامش) را به سوی خود فراخوانده و عاشق او گشته ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم.

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آية وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ فرمود: آن ها بزی را روی پیراهن یوسف سر بریدند. (1)

على بن ابراهیم گوید: بردران یوسف گفتند: پیراهن او را به خون آغشته می کنیم و به پدرمان می گوئیم که گرگ یوسف را خورده است چون این کار را کردند لاوی به آن ها :گفت ای برادران آیا ما فرزندان يعقوب اسرائيل الله بن إسحاق نبى الله بن إبراهيم خلیل الله نیستیم؟ آیا گمان می کنید که خداوند این خبر را از انبیائش کتمان می کند؟

گفتند: پس ما چکار کنیم؟

لاوی گفت: برویم غسل کنیم و نماز به جماعت بخوانیم و به درگاه الهی گریه و زاری کنیم که این کار ما را از پیامبرش یعقوب مخفی بدارد که او کریم و بخشنده است.

برادران بلند شده غسل کردند سنت ابراهیم و اسحاق و یعقوب این بود که تا تعدادشان به یازده نفر نمی رسید نماز جماعت نمی خواندند که یکی از آن ها امام واقع می شد و ده نفر دیگر در پشت سرش به او اقتداء می کردند لذا


1) بحار الانوار، ج 12، ص 224 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 177

برادران گفتند: چگونه نماز بخوانیم که امامی نداریم؟ لاوی :گفت خداوند را امام خود قرار می دهیم چون نماز خواندند تضرع و گریه کرده و گفتند پروردگارا این عمل ما را پنهان بدار آن گاه بلند شده و پیراهن خونی یوسف را برداشته و شب به پیش پدرشان رفتند و گفتند: يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ یعنی ای پدر ما برای مسابقه رفتیم.

وَ تَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّتْبُ وَ مَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ - تا - عَلَى مَا تَصِفُونَ و یوسف را در پیش کالاهایمان گذاشتیم و گرگ او را خورد و تو سخنان ما را قبول نمی کنی هر چند که ما راست بگوییم و پیراهن او را به خونی دروغ آلوده کرده (و نزد پدر) آوردند گفت: هوس های نفسانیتان این کار را برایتان زیبا جلوه داده من صبر جمیل می کنم و بر آن چه که می گوئید از خداوند یاری می خواهم. یعقوب گفت: این چه گرگ خشمگینی بر یوسف بوده که او را خورده و بر پیراهنش رحم کرده و آن را پاره ننموده است.

كاروانيان يوسف را به مصر بردند و عزیز مصر او را از کاروان خرید و به زنش گفت: لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ یعنی قدر و مقامش را بدان عَسى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً امید است که برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی برگیریم.

عزیز مصر فرزندی نداشت پس یوسف را گرامی می داشت و تربیتش را بر عهده گرفت چون بالغ شد زن عزيز عاشق یوسف شد و هر زنی که یوسف را می دید عاشقش می شد و هر مردی که او را می دید محبتش به دلش می افتاد و صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید زن عزیز دل به او بست وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ

اللهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ و آن زن که یوسف در خانه اش بود از یوسف تقاضای کامجویی کرد و درها را بست و گفت: بیا (به سوى من)! (یوسف) گفت: پناه بر خدا، بدرستی که او پروردگار من است مقامم نیکو داشته همانا که ستمکاران رستگار نمی گردند. و برای به دست آوردن دل یوسف همیشه در فکر حیله و خدعه بود چنان که خداوند می فرماید: وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ و به تحقيق آن زن قصد او را کرد و اگر برهان پروردگارش را نمی دید او (یوسف) نیز قصد او (زلیخا) را می کرد.

پس زن عزیز بلند شد و درها را قفل کرد که در آن هنگام یوسف صورت یعقوب را در در گوشۀ خانه دید که به او می گوید ای یوسف نام تو در آسمان ها در لیست انبیا نوشته شده است و می خواهی که در زمین از زناکاران نوشته ،شود یوسف در این وقت متوجه شد که خطا کرده است. (1)

از امام صادق علیه السلام روایت شده که می فرماید: چون زلیخا محیط را آماده کرد و خواست از یوسف کام بگیرد بلند شده و پرده ای بر روی بتی که در گوشه اتاقش بود انداخت.

یوسف به او گفت این چه کاری بود که کردی؟

زلیخا گفت: پرده ای بر روی این بت انداختم تا ما را نبیند چون که از او شرم می کنم.

يوسف :گفت تو از بتی که نه می شنود و نه می بیند حیاء و شرم می کنی و من از پروردگار خودم شرم و حیاء نکنم در حالی که او می شنود و می بیند و


1) بحار الانوار، ج 12، ص 224 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 177؛ قصص الانبياء جزائري، ص 160

ثواب و عقاب می دهد و شروع به فرار کردن نمود و زلیخا نیز او را دنبال کرد که در همان حال عزیز مصر آن ها را دید چنان که خداوند می فرماید: وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرِ وَ أَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ و هر دو به سوی در ،دویدند (زلیخا) پیراهنش را از پشت گرفت و پاره کرد که در این هنگام آقای زن را نزدیک در دیدند.

زلیخا پیشدستی کرده و به عزیز گفت: مَاجَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ كيفر کسی که قصد خیانت به اهل تو را داشته باشد چیست مگر آن که او را به زندانش کنند و یا عذاب دردناکش نمایند؟

یوسف به عزیز گفت: هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا او مرا به سوی خودش فرا خواند و در این هنگام شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد.

پس خداوند به یوسف الهام نمود که به عزیز بگوید که از این بچه در گهواره بپرس که او شهادت می دهد که زلیخا مرا به خود دعوت کرده است. عزیز از آن طفل در گهواره پرسید و خداوند طفل در گهواره را به زبان آورده و گفت: إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلِ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ * وَ إِنْ كَانَ قمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ اگر پیراهن او (یوسف) از روبرو پاره شده باشد پس زن راست می گوید و او (یوسف) از دروغگویان است و اگر پیراهن او از پشت سر پاره شده زن دروغگوست و او (یوسف) از راستگویان است.

عزیز چون دید که پیراهن یوسف از پشت پاره شده به زلیخا گفت: إِنَّهُ مِنْ كَيْدِ كُنَّ إِنَّ كَيْدَ كُنَّ عَظِيمٌ همانا آن از مکر شما زنان است که مکر و حیله زنان بزرگ است. آن گاه به یوسف گفت: أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ

كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ ای ،یوسف از این در گذر و (به زن گفت:) تو نیز از گناهت توبه کن که تو از خطاکاران .هستی خبر دلباختگی زلیخا در مصر پیچید و در مجالس زنانه سخن از آن بود و بر زلیخا طعنه زده و سرزنشش می کردند چنان که خداوند می فرماید: وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ و عده ای از زنان در شهر :گفتند زن عزیز (غلامش) را به سوی خود فرا خوانده و عاشق او گشته است.

چون این خبر به زلیخا رسید که زنان شهر به شماتت او پرداخته اند زنان اشراف و روسای مصر را به خانه اش دعوت کرده و مجلسی مجلل و باشکوهی برپا کرد و به دست هر کدام آن ها ترنجی با چاقو داد و گفت مشغول پوست کندن ترنج باشید آن گاه به یوسف گفت وارد مجلس شو که یوسف در اتاق دیگری بود یوسف وارد مجلس شد و چون زنان اشراف یوسف را دیدند دست هایشان را به جای ترنج بریده و گفتند: فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً یعنی به هر کدام آن ها ترنجی داد. (1)

فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّينًا وَ قَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ (31) قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ (32) قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ (33)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 225؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 180

31- پس هنگامی که (همسر عزیز) از سرزنش زنان با خبر شد به سوی آن ها فرستاد (دعوتشان کرد) و برای آن ها پشتی گذاشت و به دست هر کدام چاقویی داد و (به یوسف) گفت: به مجلس زنان وارد شو هنگامی که او (يوسف) را دیدند بزرگ (زیبا) یافتند و دست هایشان را بریدند و گفتند پاک است خداوند که این بشر نیست این فرشته ای کریم و بزرگوار است.

32- (همسر عزیز) گفت: این همان کسی است که بخاطرش سرزنشم کردید! (بله!) من او را به سوی خود دعوت کردم و او امتناع ورزید و اگر بدانچه که امر می کنم انجام ندهد زندانی می شود و از خوارشدگان خواهد بود.

33- (یوسف) :گفت پروردگارا! زندان برایم دوست داشتنی تر است از آن چه که مرا بدان دعوت می کنند و اگر مکر آن ها را از من دور نگردانی بسویشان میل خواهم کرد و از نادانان خواهم بود.

وَ آتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ - تا - إِنْ هَذَا إِلا مَلَكَ كَرِيمٌ و به دست هر کدام چاقویی داد و به یوسف گفت: به مجلس زنان وارد شو هنگامی که یوسف را دیدند او را بزرگ و زیبا یافتند و دست هایشان را بجای ترنج بریدند و گفتند پاک است خداوند که این بشر ،نیست این فرشته ای کریم و بزرگوار است.

زلیخا گفت: فَذَلِكُنَّ الَّذِي لمتُنَّنِي فِيهِ یعنی شماها مرا در دوستی او ملامت می کنید.

وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ یعنی او را به سوی خودم فرا می خوانم. فَاسْتَعْصَم و او امتناع می کند. آن گاه گفت: وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونَا مِنَ الصَّاغِرِينَ و اگر

بدانچه که او را امر می کنم انجام ندهد زندانی می شود و از خوارشدگان خواهد بود.

يوسف آن روز را به شب نرسانیده بود که از طرف یک یک زنان که وی را دیده بودند دعوت دریافت کرد که او را به سوی خود می خواندند. یوسف آن روز بسیار ناراحت شد و عرض کرد: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ پروردگارا! زندان را دوست تر می دارم از آن چه که اینان مرا بدان دعوت می کنند و اگر تو کید ایشان را از من نگردانی من نیز به آنان متمایل می شوم و از جاهلان می.گردم خداوند هم دعایش را مستجاب نمود و کید ایشان را از وی بگردانید و عزیز مصر او را زندانی کرد. (1)

ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ (35) وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَ قَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (36) قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (37) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ (38)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 225؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 180

يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (39) مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (40) يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ (41) وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ (42) وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ (43) قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِينَ (44) وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ (45) يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ (46) قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ (47) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ (49) وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ (50)

قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ (51) ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ (52) وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ (53) وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ (54) قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ﴾ (55)

وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (56) وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ (57) وَ جَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (58) وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ (59) فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَلَا تَقْرَبُونِ (60) قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ (61) وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (62) فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (63) قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَ هُوَ

أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (64) وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ (65) قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ (66) وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرَّفَةٍ وَمَا أُغْني عَنْكُمْ مِنَ اللهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّل الْمُتَوَكَّلُونَ (67) وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مَا كَانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (68) وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (69) فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ (70) قَالُوا وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ مَاذَا تَفْقِدُونَ (71) قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ (72) قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ مَا كُنَّا سَارِقِينَ (73) قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ (74) قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (75) فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا

لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ (76) قَالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ (77) قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (78) قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ (79) فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ (80) ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ مَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَ مَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ (81) وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ (82) قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (83) وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ (84) قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ (85) قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (86) 35- سپس بعد از آن که نشانه های (پاکدامنی یوسف) را دیدند تصمیم گرفتند که او را مدتی زندانی کنند.

36- و با او (یوسف) دو جوان دیگر هم زندانی شدند. یکی از آن ها گفت در خواب دیدم که (انگور) برای شراب می فشارم و دیگری گفت: در خواب دیدم که بر سر خود نان حمل می کنم و پرندگان از آن می خورند ما را از تعبیر آن خواب آگاه کن که تو را از نیکوکاران می بینیم

37- (یوسف) گفت: پیش از این که غذایتان را بیاورند خوابتان را تعبیر می کنم این علمی است که پروردگارم مرا بدان آگاه ساخته است زیرا قومی را ترک کردم که به خدا ایمان ندارند و به آخرت هم کافر هستند.

38- و من از آئین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم برای ما سزاوار نبود که چیزی به خدا شریک قائل شویم این فضل الهی بر ماست و لکن بیشتر مردم سپاسگزار نیستند.

39- ای دوستان زندانی من آیا خدایان پراکنده بهتر هستند یا خداوند یکتای قاهر و پیروز؟

40- آن چه از غیر خدا می پرستید جز اسمایی (بی حقیقت و مُسمی) نیست که شما خود و پدرانتان (خدا) نامیده اید خداوند هیچ دلیلی برای آن نازل ،ننموده همانا حکم برای خداست امر فرموده که غیر از او را نپرستید این آئین محکمی است ولی بیشتر مردم نمی دانند.

41- ای دوستان زندانی ،من اما یکی از شما ساقی شراب صاحب خود خواهد شد و اما دیگری به دار آویخته می شود و پرندگان از سر او می خورند درباره آن چه که از من سؤال کردید قضای الهی حتمی حتمی است.

42- و به آن کسی که می دانست آزاد می شود :گفت مرا نزد صاحبت یاد کن اما شیطان (یادآوری) او را نزد صاحبش از خاطر برد پس بدین خاطر چند سالی در زندان ماند.

43- و پادشاه گفت در خواب دیدم که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را می،خورند و هفت خوشه سبز که هفت خوشه خشک (آن ها را از بین بردند) ای بزرگان! درباره خوابم نظر دهید اگر علم تعبیر را می دانید.

44- گفتند: خواب های پریشانی است و ما از تعبیر خواب های پریشان آگاه نیستیم.

45- و آن (رفیق زندانی) که نجات یافته بود و بعد از مدتی بیادش آمد و :گفت من تعبیر آن را به شما می گویم مرا (نزد آن زندانی) بفرستید.

46- (به زندان آمد و گفت:) یوسف! ای راستگو، تعبیر این خواب را برایم بگو که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را می خوردند و هفت خوشه سبز که هفت خوشه خشک (آن ها را از بین بردند) تا به سوی مردم بازگردم شاید آن ها را از بین که (از تعبیر خواب) آگاه گردند.

47- (یوسف) گفت: هفت سال با توان تمام زراعت می کنید و هر آن چه را که درو می کنید با خوشه هایشان ذخیره کنید مگر آن چه را که برای خوردن بر می دارید.

48- سپس بعد از آن هفت سال قحطی پیش می آید که آن چه ذخیره کرده اید می خورند جز کمی که (برای تخم کاشتن) نگه داشته اید.

49- سپس بعد از آن سال ها باران فراوانی می آید و مردم در آن سال عصاره می گیرند (به آسایش و فراوانی نعمت می رسند).

50- شاه گفت: او را نزد من آورید پس هنگامی که فرستاده او نزد یوسف آمد (یوسف) گفت: به سوی صاحبت برگرد و از او سؤال کن چرا زنان دست هایشان را بریدند؟ همانا خدای من به مکر آنان آگاه است.

51- (شاه آن زنان را خواست) گفت: هنگامی که یوسف را به سوی خود

خواندید جریان چه بود؟ گفتند پاک است خدا که ما از او هیچ بدی ندیدیم زن عزیز :گفت الآن حقیقت آشکار ،شد من او را به سوی خود فرا خواندم و همانا او از راستگویان است.

52- (یوسف گفت:) من این را برای آن گفتم که هرگز در غیابش به او خیانت نکردم و همانا خداوند خائنین را هدایت نمی کند

53- و من خودم را تبرئه نمی کنم همانا نفس به بدی ها امر می کند مگر آن که پروردگارم رحم ،نماید همانا پروردگارم آمرزنده و مهربان است.

54- شاه گفت: او (یوسف) را نزد من آورید تا او را از خاصان خود قرار ،دهم پس هنگامی با او (یوسف) سخن گفت تو امروز نزد ما جایگاه والایی داری و مورد اعتماد ما می باشی

55- (یوسف) گفت: مرا مسئول خزانن سرزمین (مصر) قرار بده که من نگه دارنده دانایی هستم.

56- و این چنین ما یوسف را در زمین (مصر) قدرت بخشیدیم هر جا که می خواست منزل می،گزید رحمت مان را به هر کسی که بخواهیم می دهیم و اجر نیکوکاران را ضایع نمی گردانیم.

57- و اجر آخرت برای کسانی که ایمان آورده اند و پرهیزگار می باشند بهتر است.

58- و برادران یوسف به خاطر قحطی در کنعان به مصر آمدند و بر او وارد ،شدند آن ها (برادران) را شناخت ولی او را نشناختند.

59- و هنگامی که (یوسف) بارهای آن ها (برادران) را آماده کرد گفت آن برادر پدری (بنیامین) را که دارید نزد من بیاورید آیا نمی بینید که من پیمانه کامل می دهم و بهترین میزبان هستم؟

60- اگر او (بنیامین) را به همرا خود نیاورید نه کیل و پیمانه ای نزد من خواهید داشت و نه به من نزدیک شوید.

61- گفتند: ما درباره او (بنیامین) با پدرش صحبت می کنیم و این کار را خواهیم کرد.

62- و به مامورینش :گفت قیمت کالاهایی را که آورده اند در میان بارهایشان ،بگذارید هنگامی که به نزد خانواده هایشان رسیدند شاید آن را بشناسند و شاید برگردند.

63- پس هنگامی که به نزد پدر برگشتند :گفتند ای پدرا به ما پیمانه ای (غلّه) ندهند اگر بنیامین را با خود نبریم پس برادرمان را ما بفرست تا سهمی از غله بگیریم و ما از او و ما از او محافظت می کنیم/

64- (یعقوب) گفت: آیا دربارۀ او به شما مطمئن شوم همچنان که درباره برادرش بر شما اطمینان کردم؟ پس خداوند بهترین اطمینان کردم؟ پس خداوند بهترین نگهبان و مهربان ترین مهربانان است.

65- و هنگامی که بارهایشان را باز کردند و قیمت کالاهایشان را در میان بارهایشان مشاهده کردند گفتند ای پدر جان ما دیگر چه می خواهیم؟ این سرمايه ماست که به ما بازگردانده شده است (بنیامین را با ما بفرست) تا برای خانواده طعام تهیه کنیم و از برادرمان محافظت می کنیم و یک بار شتر بیشتر می گیریم که این پیمانه (بار) کوچکی است.

66- (یعقوب) گفت: من او را هرگز با شما نمی فرستم تا عهد و پیمانی الهی به من بدهید که او را بسویم بر می گردانید مگر این که (گرفتاری برای شما پیش بیاید) که تاب مقاومت نداشته باشید پس هنگامی که برادران به پدرشان عهد و پیمان الهی دادند گفت خداوند بر آن چه که می گوئیم ناظر

است.

67- و (چون خواستند که حرکت کنند یعقوب) گفت ای فرزندان من از یک در وارد نشوید بلکه از درهای مختلف وارد شوید و من نمی توانم چیزی که از جانب خداست از شما دفع نمایم حکم فقط از برای ،خداست بر او توکل کرده ام و تمام توکل کنندگان بر او توکل می کنند.

68- و هنگامی که وارد شدند همان گونه که پدرشان (یعقوب) گفته بود که این کار هیچ چیزی از جانب خداوند را نمی توانست دفع کند جز حاجتی که در دل یعقوب بود که (از چشم بد در امان مانند) انجام شد و او به خاطر علمی که ما تعلیمش داده بودیم دارای علم فراوانی بود و لکن بیشتر مردم نمی دانند.

69- و هنگامی که بر یوسف وارد شدند برادرش را در کنار خود جای داد و گفت همانا من برادر تو هستم و دیگر بر آن چه که انجام می دادند غمگین .مباش

70- پس هنگامی که مامور بارهای آن ها را ،بست کاسه آبخور شاه را در بار برادر (بنیامین) گذاشت سپس کسی :گفت ای اهل ،قافله شما دزد هستید.

71- آن ها رو به مامورین کرده و :گفتند چه چیز گم کرده اید؟

72- گفتند پیمانه شاه را گم کرده ایم و هر کس آن را بیاورد یک بار شتر به او می دهم و من ضامن این پاداش هستم.

73- گفتند: به خدا سوگند! شما می دانید که ما برای فساد در این سرزمین نیامده ایم و ما دزد نیستیم.

74- (مامورین) گفتند: اگر دروغ گفتید کیفرش چیست؟

75- گفتند: کیفرش این است که در بار هر کسی پیدا شود خود او کیفر آن

خواهد بود (و صاحب بار برده شما می شود)، ما این چنین ستمکاران را کیفر می دهیم.

76- پس (یوسف) قبل از بار برادرش (بنیامین) شروع به گشتن بار برادران ،نمود آن گاه آن (ظرف) را از بار برادرش بیرون آورد. این چنین راه را بر يوسف نشان دادیم او نمی توانست برادرش را بنابر قانون پادشاهی (مصر) نگه ،دارد مگر آن که خداوند بخواهد درجات هر کسی را که بخواهیم بالا می بریم و بالاتر از هر صاحب علمی عالمی است.

77- (برادران) گفتند: اگر او دزدی کند برادرش نیز قبل از این دزدی کرد. یوسف (ناراحتی اش را) در دل خود پنهان کرد و به آن ها چیزی اظهار نکرد (همین مقدار) گفت: شما از نظر مقام بدترین مردم هستید، و خدا بدانچه توصیف می کنید آگاه است

78- (برادران) گفتند ای ،عزیز او پدر پیری دارد یکی از ما را به جای او نگاه دار (و او را رها کن) که ما تو را از نیکوکاران می بینیم.

79- (یوسف) گفت: پناه بر خدا که ما کسی را بگیریم که متاعمان در نزد او ،نبود که در این صورت از ستمکاران خواهیم بود.

80- پس هنگامی که مأیوس شدند در جایی خلوت به مشورت پرداختند (برادر) بزرگشان :گفت آیا نمی دانید که پدرتان از شما عهد و پیمان الهی ،گرفت و قبل از این درباره یوسف کوتاهی کردید؟ من هرگز از این سرزمین بیرون نمی آیم تا پدرم به من اجازه دهد یا خداوند درباره من قضاوت ،نماید که او بهترین قضاوت کنندگان است.

81- شما نزد پدرتان برگردید و بگوئید پدرجان فرزندت (بنیامین) دزدی کرده و ما جز بر آن چه که می دانستیم گواهی ندادیم و ما غیب نمی دانستیم.

82- و از آن شهری که ما در آن جا بودیم سؤال کن و نیز از آن کاروانی که با آن آمدیم که ما راست می گوئیم.

83- (یعقوب) گفت: بلکه هوای نفستان امر را این چنین برای شما زیبا جلوه داده است صبر جمیل می کنم امی دوارم که خداوند همه آن ها را به من ،برگرداند که او خدایی دانا و حکیم است.

84- و از آن ها روی برگردانید و :گفت وا اسفا بر یوسف و چشمانش از اندوه او سفید شد ولی خشمش را فرو می برد

85- (فرزندانش) گفتند به خدا سوگند آن قدر از یوسف! یاد می کنی که تا از غصه در بستر می افتی و یا خودت را هلاک می کنی.

86- (یعقوب) گفت: همانا من غم و حزنم را به خدا می گویم و از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید.

أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ فرموده: مقصود از آیات همان شهادت کودک و پیراهن از پشت پاره شده ،یوسف و (چشم و گوش خود ملک بود که) آن دو را در حال سبقت گرفتن به طرف در دید و کشمکش آن دو را ،شنید و نیز اصرار بعدی زلیخا به شوهرش در مورد حبس یوسف بود.

و در جمله دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيْانِ فرموده: دو غلام بودند از غلامان ملک یکی نانوا ،بود و دیگری ساقی شراب او و آن کس که به دروغ خوابی نقل کرد همان نانوا بود. (1)

على بن ابراهيم قمی هم چنان حدیث را ادامه می دهد و چنین می گوید:


1) بحار الأنوار، ج 12، ص 228 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 162؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 183

پادشاه دو نفر را گماشته بود تا از یوسف محافظت کنند وقتی وارد زندان شدند از یوسف پرسیدند چه کاری از تو ساخته است؟ گفت: من خواب تعبیر می.کنم یکی از آن دو موکل در خواب دیده بود انگور می فشارد یوسف در تعبيرش فرمود از زندان بیرون می،شوی و ساقی شراب دربار گشته شانت بالا می رود آن دیگری با این که خوابی ندیده بود به دروغ گفت من در خواب دیدم که بر بالای سرمان حمل می کنم و مرغان از همان بالا به نان ها نوک می زنند یوسف در پاسخش فرمود: پادشاه تو را می کشد و به دارت می کشد و مرغان از سرت می خورند مرد خندید و گفت من اصلا چنین خوابی ندیده ام. یوسف- بطوری که قرآن حکایت می کند- در جوابش فرمود ای دوستان زندانی من! اما یکی از شما آزاد می شود و ساقی شراب برای صاحب خود خواهد شد و اما دیگری به دار آویخته می شود و پرندگان از سر او می خورند این امری که درباره آن از من نظر خواستید قطعی و حتمی است.

آن گاه امام صادق علیه السلام در تفسیر إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ فرمود: يوسف علیه السلام در زندان به بالین بیماران می رفت و برای محتاجان اعانه جمع آوری می کرد و زندانیان را گشایش خاطر می،داد و چون آن کس که در خواب دیده بود شراب می گیرد خواست از زندان بیرون شود یوسف به او گفت: اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ مرا در نزد خدایت یاد آور و همان طور که خداوند فرموده فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ شیطان یاد پروردگارش را از خاطرش ببرد. (1)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 229؛ قصص الانبياء جزائري، ص 162

دعاء يوسف علیه السلام در زندان

شعیب عقرقوفی گوید که امام صادق علیه السلام فرمودند: جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: ای یوسف پروردگار عالمیان بر تو سلام می رساند و می فرماید چه کسی تو را زیبا آفریده است؟ یوسف ناله ای کرد و صورت بر زمین گذاشت و :گفت تو ای پرورگارا

جبرئیل :گفت خداوند می فرماید چه کسی محبت تو را در دل پدرت انداخته است؟

یوسف ناله ای کرده و صورت بر زمین گذاشت عرضه داشت توای پروردگارا!

جبرئیل گفت: خداوند می فرماید چه کسی تو را از چاه نجات داد بعد از آن که به چاه انداخته شدی و یقین به هلاکت خود داشتی؟

باز یوسف ناله ای کرده و صورت بر خاک مالید و :گفت تو ای پروردگارا!

جبرئیل گفت: پروردگارت به خاطر کمک خواستن از دیگری تو را عقوبت می کند و لذا هفت سال دیگر در زندان محبوس ماند چون هفت سال تمام شد خداوند به او اذن داد که دعا فرج .بخواند یوسف صورت بر زمین گذاشت و عرضه داشت: اللهم إن كانت ذنوبي قد أخلقت وجهي عندك فإني أتوجه إليك بوجه آبائي الصالحين إبراهيم و إسماعيل و إسحاق و یعقوب و خداوند او را از زندان نجات داد.

شعیب گوید: عرض کردم فدایت گردم آیا ما هم این دعا را در هنگام گرفتاری بخوانیم؟

امام علیه السلام فرمود: مانند این دعا را بخوان اللهم إن كانت ذنوبي قد أخلقت وجهي عندك فإني أتوجه إليك بنبيك نبي الرحمة محمد صلی الله علیه و آله و علي و فاطمة

والحسن والحسين و الأئمة علیهم السلام (1)

خواب دیدن عزیز مصر

علی بن ابراهیم گوید: پادشاه خوابی دید و به وزرای خود چنین نقل کرد که من در خواب دیدم سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأكلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ هفت گاو چاق را که هفت گاو لاغر آن ها را می خوردند و نیز هفت سنبله سبز و سنبله های خشک دیگری دیدم.

امام صادق علیه السلام جمله سَبْعَ سُنْبُلات را «سبع سنابل خضر؛ هفت سنبل سبز» قرائت نمودند.

آن گاه به وزرای خود گفت که: ای بزرگان مملکت! اگر از تعبیر خواب سررشته دارید مرا در رؤیایم نظر دهید، ليكن كسى معنا و تاویل رؤیای او را ندانست.

وَ قَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَاذَكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ یکی از دو تن یار زندانی یوسف که نجات یافته بود و آن روز بالای سر پادشاه ایستاده بود بعد از مدتی بیاد رؤیای خود افتاد که در زندان دیده بود و گفت: أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ من شما را از تعبیر این خواب خبر می دهم اینک مرا بفرستید او را مرخص ، کردند تا به نزد یوسف آمد و گفت: أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْع سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يَابِسَاتٍ يوسف! اى راستگو تعبیر این خواب را برایم بگو که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را می خوردند و هفت خوشه سبز که هفت خوشه خشک آن ها را از بین بردند تا به سوی مردم ،بازگردم شاید که از تعبیر خواب آگاه گردند.


1) تفسیر برهان ج 4، ص 183 ؛ بحار الانوار، ج 12، ص 230 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 178

يوسف در پاسخش گفت: تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبَا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ الأَقَلِيلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ یعنی هفت سال پی در پی بکارید و آن چه درو کردید در خوشه بگذارید و مصرف نکنید مگر اندکی که می خورید خرمن کرده می،کوبید چون اگر همه را بکوبید تا هفت سال نمی ماند بخلاف این که در سنبله بماند که در این مدت آفتی نمی بیند آن گاه هفت سال دیگر بعد از آن می رسد که سال های سختی خواهد بود و در آن مدت آن چه که برای ایشان در سال های گذشته ذخیره کرده اید به مصرف می رسانید.

امام صادق علیه السلام فرمود: آیه به جای ما قَدَّمْتُمْ به صورت ما قربتم نازل شده بود سپس بعد از آن چند سال سالی فرا می رسد که مردم در آن یاری می شوند و در آن باران بر آنان می بارد.

امام علیه السلام فرمود مردی نزد امیرالمؤمنین علی علیه السلام كلمه يعصرون را به بنای معلوم و مبنی بر فاعل قرائت کرد حضرت فرمود وای بر تو چه چیز را می،فشرند آب انگور را برای شراب؟

مرد عرض کرد: یا امیرالمؤمنین پس چگونه قرائت کنم؟

فرمود: آیه بصورت یعصرون به بنای مجهول و مبنی بر مفعول نازل ،شده و معنایش این است که در آن سال و بعد از سال های قحطی باران داده می شوند، به دلیل این که در جای دیگر قرآن فرموده: وَ أَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجاجاً (1)از ابرهای باران ،دار آب روان را نازل کردیم. (2)

فرستاده یوسف نزد پادشاه برگشته پیغام و دستور العمل را برای او باز ،گفت پادشاه گفت او را نزد من ،آرید فرستاده اش نزد یوسف آمده از او


1) نباء، آیه 14

2) بحار الانوار، ج 12، ص 232

خواست که به دربار مصر بیاید.

یوسف گفت: به سوی صاحبت برگرد و از او بپرس داستان زنانی که دست های خود را پاره کردند چه بود؟ که همانا پروردگار من به کید ایشان عالم .است پادشاه زنان نامبرده را در یک جا جمع کرده پرسید جریان شما در آن روزها که با یوسف و بر خلاف میل او مراوده می کردید چگونه بود؟

گفتند: خدا منزه است که ما کم ترین عیب و عمل زشتی از او ندیدیم.

همسر عزیز گفت: الآن حق روشن و بر ملا گردید آری من با او و بر خلاف ميل او مراوده داشتم و او از راستگویان است و این را بدان جهت گفتم که او بداند من در غیابش خیانت نکردم و این که خدا کید خیانتکاران را هدایت نمی کند و معنای این جمله از کلمات زلیخا این است که این اعتراف را بدان سبب کردم تا یوسف بداند این بار مانند سابق بر علیه او دروغ نگفتم، سپس اضافه کرد من نفس خود را تبرئه نمی کنم زیرا نفس و ادارنده به زشتی هاست مگر آن که پروردگارم رحم کند.

آن گاه پادشاه :گفت او را نزد من آرید تا او را از نزدیکان خود قرار دهم پس وقتی نگاهش به یوسف افتاد گفت تو امروز نزد ما دارای مکانت و ،منزلتی و نزد ما امین می باشی هر حاجتی داری بگو.

يوسف :گفت مرا بر خزانه های زمین بگمار که من نگهبان و دانایم یعنی مرا بر کندوها و انبارهای آذوقه بگمار او هم یوسف را مصدر آن کار کرد و همین است مقصود از این که فرمود: وَ كَذلِكَ مَكَنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّا مِنْها حَيْثُ يَشاءُ و این چنین ما یوسف را در زمین مصر قدرت بخشیدیم هر جا که می خواهست منزل می گزید. (1)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 184

حکومت یوسف علیه السلام

چون یوسف حکومت را در دست گرفت دستور داد که انبارهائی از سنگ و ساروج بنا کنند و مقرر داشت که زارعین پس از برداشت محصول، سهمیه مصرفی و خوراک خویش را برداشته و مازاد آن را با خوشه به انبارها تسلیم دارند و این کار را در مدت هفت سال که زراعت خوب و محصول فراوان بود ادامه داد سال های فراخی گذشت و چون قحط سالی آغاز شد سنبل ها را از انبارها بیرون می آورد و می فروخت. (1)

میان یوسف و پدرش هیجده روز فاصله .بود مردم از سرزمین های دیگر برای تهیه غذا به مصر می آمدند یعقوب و فرزندانش در بیابانی بودند که مُقل (2)در آن جا زیاد بود پس برادران از آن مقل گرفته و به سوی مصر بردند تا .بفروشند خود یوسف متولی فروش گندم ها بود چون برادران بر یوسف وارد شدند آن ها را شناخت ولی برادران یوسف را نشناختند همچنان که خداوند می فرماید: وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ * وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ برادران او را نشناختند و هنگامی که یوسف بارهای برادران را آماده کرد.

يوسف به آن ها در بهترین وزن گندم داد و گفت شماها چه کسانی هستید؟

گفتند: ما فرزندان یعقوب بن اسحاق بن ابراهيم خليل هستیم ابراهیمی که نمرود او را در آتش انداخت و آتش او را نسوزاند و خداوند آتش را برای او سرد و سلامت قرار داد

یوسف گفت:

پدرتان چه کار می کند؟

گفتند: پیرمردی ناتوان .است


1) بحار الانوار، ج 12، ص 234

2) صمغ درختی است که برای سرفه ،بواسیر پاکیزه نمودن رحم، آسان بدنیا آمدن بچه سنگ کلیه و ..... نافع است.

گفت: آیا برادری غیر از خودتان هم دارید؟

گفتند: برادری پدری داریم نه مادری.

گفت: چون دوباره خواستید برگردید او را هم با خود بیاورید چنان که خداوند می فرماید: ائْتُونِي بِأَحْ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمُ الأتَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الكَيْلَ وَأَنا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ * فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَلَا تَقْرَبُونِ * قَالُوا سَتُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ آن برادر پدری بنیامین را که دارید نزد من بیاورید، آیا نمی بینید که من پیمانه کامل می دهم و بهترین میزبان هستم؟ اگر او (بنیامین) را به همرا خود نیاورید نه کیل و پیمان های نزد من خواهید داشت و نه به من نزدیک شوید :گفتند ما درباره او (بنیامین) با پدرش صحبت می کنیم و این کار را خواهیم کرد.

آن گاه یوسف به سربازانش گفت: آن بارهائی را که هم با خود آورده اند در میان بارهایشان بگذارید که چون به شهرشان رسیدند و آن ها را در میان بارهای خویش دیدند دوباره برگردند چنان که خداوند می فرماید: وَ قَالَ لِفِتيانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ یعنی شاید که برگردند.

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نكُتَل وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ پس هنگامی که به نزد پدر برگشتند گفتند: ای پدر! به ما پیمانه ای (غلّه) ندهند (اگر بنیامین را با خود نبریم) پس برادرمان را با ما بفرست تا سهمی از غله بگیریم و ما از او محافظت می کنیم. یعقوب گفت: هَلْ آمَنْكُمْ عَلَيْهِ إِلا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ يعنى بارهائی را که با خود به مصر برده بودند آن را در وسط گندمها دیدند

گفتند: پدرجان ما نخواستیم که این ها باشد هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَ نَمِيرُ أَهْلَنَا وَ تَحْفَظُ أَخَانَا وَ نَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْل يَسِيرُ این سرمایه ماست که به ما بازگردانده شده است بنیامین را با ما بفرست تا برای خانواده طعام تهیه کنیم و از برادرمان محافظت می کنیم و یک بار شتر بیشتر می گیریم که این پیمانه (بار) کوچکی است.

يعقوب فرمود: لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقَاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُخاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ یعقوب گفت: من او را هرگز با شما نمی فرستم تا عهد و پیمانی الهی به من بدهید که او را بسویم برمی گردانید مگر این که (گرفتاری برای شما پیش بیاید) که تاب مقاومت نداشته باشید پس هنگامی که برادران به پدرشان عهد و پیمان الهی دادند.

يعقوب فرمود: الله عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ گفت: خداوند بر آن چه که می گوئیم ناظر است.

پس به سوی مصر حرکت کردند یعقوب به آن ها فرمود: لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ واحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ - تا - أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ای فرزندان من از یک در وارد نشوید بلکه از درهای مختلف وارد شوئید و من نمی توانم چیزی که از جانب خداست از شما دفع نمایم حکم فقط از برای خداست بر او توکل کرده ام و تمام توکل کنندگان بر او توکل می.کنند و هنگامی که وارد شدند همان گونه که پدرشان (یعقوب) گفته بود که این کار هیچ چیزی از جانب خداوند را نمی توانست دفع کند جز حاجتی که در دل یعقوب بود که (از چشم بد در امان مانند) انجام شد و او به خاطر علمی که ما تعلیمش داده بودیم دارای علم فراوانی بود و لکن بیشتر مردم نمی دانند. (1)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 236 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 195

برادران در نزد یوسف علیه السلام

پس برادران با بنیامین به سوی مصر حرکت کردند بنیامین در مسیر با آن ها غذا نمی خورد و با آن ها مجالست نمی کرد و همکلام نمی شد چون به مصر وارد شدند به نزد یوسف رفته و سلام ،کردند یوسف چون برادرش را دید او را شناخت بنیامین از دیگر برادران دورتر نشست یوسف به بنیامین گفت: تو برادر آن ها هستی؟

گفت: بله!

یوسف گفت: چرا با آن ها یک جا نمی نشینی؟

بنیامین گفت: آن ها برادرم را از پدر و مادرم جدا کرده و به بیابان بردند چون برگشتند او را با خود نیاوردند و گمان کردند که گرگ او را خورده ،است با خود عهد بسته ام که تا زنده هستم با آن ها در یکجا نباشم

یوسف گفت: آیا ازدواج کرده ای؟

بنیامین گفت: بله!!

یوسف گفت: آیا بچه هم داری؟

بنیامین گفت: بله

یوسف گفت: چند بچه داری؟

بنیامین گفت: سه فرزند دارم.

يوسف گفت: اسم آن ها را چه گذاشته ای؟

بنیامین گفت: یکی را بنام ذئب و دیگری را بنام قمیص و سومی را بنام دم گذاشته ام.

يوسف گفت: چگونه این اسم ها را پیدا کرده ای؟

بنیامین گفت: تا برادرم را فراموش نکنم چون هر وقت یکی از فرزندانم را

صدا می زنم به یاد برادرم می افتم.

یوسف به برادران گفت: شماها بیرون بروید و بنیامین را در نزد خود نگه داشت چون برادران بیرون رفتند یوسف به بنیامین گفت: من برادر تو هستم فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ و دیگر بدانچه برادران کرده اند مایوس و ناامید مباش و آن گاه گفت: من دوست دارم که تو در پیش من بمانی.

بنیامین گفت: برادرانم مرا نمی گذارند که در پیش تو بمانم چون هنگام آمدن پدرم از آن ها عهد و پیمان گرفت که مرا برگردانند.

يوسف گفت: من حیله ای به کار می برم و چون حيله مرا دیدی منکر آن نباش و چیزی به آن ها مگو. بنیامین قبول کرد یوسف به برادران اعطائی نیکو کرد و به یکی از نزدیکان خود ظرفی داد و گفت آن را در وسط بار بنیامین بگذار که با آن ظرف که از طلا بود گندم ها را کیل می کردند چون برادران بارهایشان را بستند و آماده حرکت شدند یوسف ماموری فرستاد و از رفتن آن ها جلوگیری کرد آن گاه به منادی دستور داد که ندا سر دهد أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسْارِقُونَ ای اهل کاروان شماها دزد هستید.

برادران یوسف گفتند: ما ذَا تَفْقِدُونَ * قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ یعنی كفيل. (1)

برادران به یوسف :گفتند: تَاللهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئنَا لِنَفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ مَا كُنا سَارِقِينَ به خدا سوگند! شما می دانید که ما برای فساد در این سرزمین نیامده ایم و ما دزد نیستیم.

یوسف گفت: فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنتُمْ كَاذِبِينَ * قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ او را بگیر و زندانی کن.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 202

فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ خود او كيفر آن خواهد بود و صاحب بار برده شما می شود ما این چنین ستمکاران را کیفر می دهیم پس (یوسف) قبل از بار برادرش (بنیامین) شروع به گشتن برادران ،نمود آن گاه آن (ظرف) را از بار برادرش بیرون آورد. پس آن ظرف را در بار بنیامین پیدا کرده و او را دستگیر کردند چنانکه خداوند می فرماید: ما این تدبیر را به یوسف آموختیم و مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ او نمی توانست برادرش را بنابر قانون پادشاهی (مصر) نگه دارد مگر آن که خداوند بخواهد درجات هر کسی را که بخواهیم بالا می بریم و بالاتر از هر صاحب علمی عالمی است.

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ سؤال شد، حضرت علیه السلام فرمودند برادران دزدی نکردند و یوسف هم دروغ نگفت و منظورش این بود که شماها یوسف را از پدرش دزدیدید.

أَيَّتُهَا الْعِيرُ یعنی ای اهل کاروان. و مانند آن است گفتار آن ها به پدرشان که گفتند: وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها والْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا يعنى اهل كاروان.

هنگامی که یوسف از بار برادرش آن ظرف را بیرون آورد برادران گفتند: إنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ اگر او دزدی کند برادرش نیز قبل از این دزدی کرد.

يوسف چون آن را شنید ناراحت شد ولی خودش را به نشنیدن زد که خداوند می فرماید: فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَ

اللهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ یوسف ناراحتی اش را در دل خود پنهان کرد و به آن ها چیزی اظهار نکرد (همین مقدار) گفت: شما از نظر مقام بدترین مردم هستید و خدا بدانچه توصیف می کنید آگاه است. (1) پس اطراف یوسف را گرفتند و از ناراحتی از پوست هایشان خون زرد بیرون می آمد و دربارهٔ حبس بنیامین با او مجادله می کردند بچه های یعقوب زمانی که خشمگین می شدند موی بدن هایشان از لباس هایشان بیرون می زد و از سرهایشان خون زرد بیرون می آمد و می گفتند: يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبَاً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ای عزیز او پدر پیری دارد یکی از ماها را به جای او حبس کن و او را رها نما که ما تو را از نیکوکاران می بینیم.

يوسف چون سخنان آن ها را شنید گفت: قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ چیزی نگوئید فقط کسی که متاع ما را دزدیده باید زندانی بشود إِنَّا إِذا لَظَالِمُونَ * فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْه که در این صورت از ستمکاران خواهیم بود. پس هنگامی که مأیوس شدند.

چون خواستند به شهر پیش پدرشان بر گردند لاوی بن یعقوب به آن ها :گفت: أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللهِ دربارۀ بنيامين

وَ مِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ آیا فراموش کردید که پدر هنگام آمدن از ما درباره بنیامین عهد و پیمان گرفت به خاطر آن عملی که با یوسف کرده بودیم شماها پیش پدر بروید که من نمى آيم حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِینَ تا پدرم به من اجازه دهد، یا خداوند درباره من قضاوت نماید که او بهترین قضاوت کنندگان است.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 205

آن گاه به آن ها گفت: ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ مَا شَهِدْنَا إِلا بِمَا عَلِمْنَا وَ مَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ * وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيها يعنی از اهل قریه و اهل کاروان وَإِنَّا لَصَادِقُونَ که ما راست می گوئیم.

برادران پیش پدر برگشتند و یهودا در مصر ماند و به نزد یوسف رفت و با او بحث کرد و صدای او و یوسف بلند شد یهودا خشمگین شد بر کتف یهودا مونی بود که آن مو سیخ شد و خون زرد از آن بیرون می آمد و آن خون قطع نمی شد مگر آن که یکی از فرزندان يعقوب او را لمس بکند. یوسف بچه ای داشت که در مقابلش با گوئی که در دستش بود بازی می کرد چون یوسف دید که یهودا خشمگین شده است و از موی روی شانه اش خون می چکد آن گوی را برداشت و به طرف یهودا پرتاب کرد آن بچه برای گرفتن گوی به طرف يهودا رفت و دستش به او خورد و غضب یهودا فرو نشست بچه برگشت و دوباره گفتگو بین یهودا و یوسف بالا گرفت و یهودا باز خشمگین شده و موی شانه اش سیخ شده و خون از آن بیرون آمد باز یوسف آن گوی را برداشته و به طرف یهودا پرتاب نمود و بچه به دنبال آن رفته و دستش به او خورد و خشم یهودا آرام گرفت و این عمل سه بار تکرار شد که یهودا :گفت در این خانه از بچه های یعقوب است. (1)

چون برادران به نزد پدر برگشتند و خبر برادرشان را گفتند یعقوب فرمود: بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللهُ أَنْ يَأْتِينِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَا أَسَفى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ یعنی بر اثر گریه چشم هایش نابینا شده بود فَهُوَ كَظِيمٌ یعنی


1) بحار الانوار، ج 12، ص 238؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 207

محزون و غمگین است و الأسف یعنی کسی که حزن و اندوهش شدید است. (1)

از امام صادق علیه السلام سؤال شد حزن و اندوه يعقوب در فراق یوسف در چه حدود بود؟ امام علیه السلام فرمودند: به اندازۀ هفتاد مادر جوان مرده بود.

امام علیه السلام فرمود: یعقوب استرجاع کردن را نمی دانست و لذا گفت «وا أسفى على يوسف».

برادران به یعقوب گفتند: تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ یعنی از یاد یوسف دست برنمی داری.

حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً تا از دنيا بروى أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَائِكِينَ یا خودت را هلاک می کنی. یعقوب گفت: إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ همانا من غم و حزنم را به خدا می گویم و از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید. (2)

يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (87) فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (88) قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ (89) قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ


1) قصص الأنبياء جزائري ص 165

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 209؛ بحار الانوار، ج 12، ص 242

يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (90) قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ (91) قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (92) 87- ای ،فرزندانم بروید و از حال یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت الهی نومید نشوید، جز گروه کافران کسی از رحمت الهی نومید نمی شود.

88- هنگامی که (برادران) بر او (یوسف) وارد شدند گفتند ای عزیز ما و خانواده مان به سختی و گرفتاری مبتلا شده ایم و متاعی ناچیز با خود آورده ایم پس پیمانه مان را کامل کن و بر ما بخشش نما همانا خداوند بخشندگان را پاداش می دهد.

89- گفت: آیا دانستید که با یوسف و برادرش چه کردید هنگامی که جاهل بودید؟

90- گفتند: آیا تو یوسف هستی؟ گفت: من یوسف هستم و این برادرم می باشد که خدا بر ما منّت ،گذاشت که آن (جزای کسی است) که پرهیزگار باشد و شکیبایی ،نماید که همانا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند.

91 - گفتند: به خدا سوگند که خدا تو را بر ما برتری داده و ما خطاکار بودیم.

92- (یوسف) گفت: امروز هیچ سرزنش و ملامتی بر شما نیست خداوند شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است.

گفتگوی حضرت یعقوب علیه السلام با عزرائیل علیه السلام

سدیر گوید از امام باقر علیه السلام سؤال کردم یعقوب هنگامی که به بچه هایش :گفت اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید آیا می دانست که او زنده است با این که بیست سال از او دور بود و بر اثر گریه در فراق یوسف نابینا گشته بود؟

امام علیه السلام فرمودند بله می دانست که یوسف زنده است روزی در هنگام سحر پروردگارش را عبادت کرد و از خداوند درخواست نمود که ملک الموت را به نزد او بفرستد ملک الموت با بهترین بو و زیباترین صورت نزدش آمد

يعقوب پرسید: کیستی؟

گفت: من ملک الموت هستم آیا از خداوند درخواست ننمودی که مرا به نزد تو بفرستد.

یعقوب گفت: بله!!

گفت: ای یعقوب حاجتت چیست؟

گفت: به من بگو که آیا ارواح را با هم می گیری یا تک تک؟

گفت: اعوان و انصار من آن ها را تک تک می گیرند.

يعقوب گفت: تو را به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب سوگند می دهم که آیا هنگام عرضه ارواح بر تو روح یوسف را هم بر تو عرضه داشتند؟

گفت: نه!

و یعقوب در این هنگام دانست که یوسف زنده است و لذا به فرزندانش گفت: اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْح اللهِ إِلا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ بروید و از حال یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت الهی نومید نشوید جز گروه کافران کسی از رحمت الهی

نومید نمی شود.

نامه عزیز مصر به یعقوب

عزیز مصر نام های به یعقوب نوشت: اما بعد این پسر تو یوسف هست که او را به قیمت ناچیزی به غلامی خریدم و این هم فرزندت بنیامین است که متاعم را در میان بارهای او پیدا کردم و او را نیز به غلامی گرفتم.

رسیدن این نامه بر یعقوب شدیدترین ضربه ای بود که بر او وارد ساخت و لذا به آورنده نامه گفت صبر کن تا جواب نامه را بدهم و نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم

از یعقوب اسرائيل الله بن اسحق بن ابراهيم خليل أما بعد نوشته بودی که پسر مرا خریدهای و بنده خود نموده ای بدان که سواری همواره فرزند آدم هم آغوش بلا است جدم ابراهیم را نمرود به آتش انداخت و بر اثر رحمت حضرت حق آتش بر او سرد و سلامت گردید و نسوخت پدرم اسحاق (1)

و اما حمل آن بنابر آن چه که صدوق رحمه الله که اسحاق بنابر نیست و تمنی ذبیح گردیده و در عیون اخبار الرضا علیه السلام گوید: که در ذبیح روایات مختلف وارد شده است از بعضی از روایات بر می آید که ذبیح اسحاق بن ابراهیم بود و از بعضی از روایات بر می آید که اسماعیل بن ابراهیم بود و چون طرق احادیث طرفین بصحت پیوسته راهی برد احادیث هیچ طرف نیست و لیکن ذبیح اسماعیل است و بعد از وقایع اسماعیل اسحاق متولد شد و چون آرزو کرد که پدر بزرگوارش بذبح او مأمور می بود و صبر می نمود به امر خداوند و قبول می کرد امر خدا را مثل صبر برادرش و تسلیم او پس حق تعالی او را در ثواب بدرجه که سزاوار است می رساند و حق تعالی از ضمیر او آگاه بود که چنین می کند و این خیال دروغ نیست از این جهت حق تعالی او را میان فرشتگان ذبیح ناميد يسبب اين تمنا.

سپس فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله را نقل می کند که فرمود من فرزند دو ذبیح هستم بر آن قول حمل می کند.

می گویم: بعضی از روایات معتبر مانند این روایت تفسیر و دیگر روایات از حمل آن اباء ،کنند چرا که این روایات حقیقتاً نه مجازاً تصریح به ذبح اسحاق علیه السلام می کنند و این که قوچی فدای او شد؛ با این حال دیگر مجالی نمی ماند که صدوق رحمه الله همه آن ها را حمل کند باید این روایات را همچنان که جدمان فرموده بر تقیّه یا بر متعدد بودن واقعه حمل کنیم.

به امر پروردگار مقرر

1) سید طیب جزائري حفظه الله مصصح کتاب شریف تفسیر قمی در این مورد می نویسد: جدم سید نعمت الله جزائری رحمه الله در قصص الانبیاء می نویسد: علمای اسلام در تعیین ذبیح که اسماعیل بوده است با اسحاق اختلاف نموده اند طائفه ای از علمای به حق از اهل شیعه و جماعتی از اهل سنّت به واسطه اخبار صحیحه و دلالت عقل اعتقاد دارند که ذبیح اسماعیل بوده است و گروهی از اهل عامه عقیده دارند که اسحاق بوده است و در این مورد اخباری از ائمه و نیز وجود دارد که طریق تأویل آن ها این است که یا حمل بر تقیه شود و یا آن را همان طور که شیخ صدوق فرمود: حمل بر معنای مجازی نمائیم یعنی اسحاق به دلیل نیّت و تمنّى ذبیح محسوب شده باشد.

شد بدست پدرش ابراهیم قربانی شود چون در اجرای فرمان خداوند ابراهیم کارد بر گلویش کشید خداوند کارد را از بریدن باز داشت و گوسفند فربهی فدا فرستاد و من فرزندی داشتم که محبوب تر از او کسی را نداشتم که او نور چشمانم و میوه دلم بود برادرانش او را از من جدا کرده به صحرا برده چون مراجعت نمودند او را بمن برنگردانیده گفتند گرگ او را خورده است که کمرم در دروی او خم شده است و نور چشمانم بر اثر گریه در فراق او از بین رفته است و او برادر مادری دیگر داشت که پس از وی مایه دلخوشی و انس من بود که به اتفاق برادرانش برای تهیه خواربار به مصر آمده و اکنون می شنوم پیمانه سلطنتی را دزدیده و به جرم این سرقت او را باز داشت و زندانی کرده اید ما خانواده تبهکار و خیانت پیشه نیستیم نه دزدی و نه کارهای زشت دیگری مرتکب نمی شویم و نسبت ناروا به ما جایز نیست شما را به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم می دهم و تقاضا دارم بر من منت گذارده و برای رضا و خشنودی خداوند فرزندم را به من برگردانید.

چون نامۀ یعقوب به یوسف رسید آن را گرفت بوسید و بر چشمانش گذاشته و گریه شدیدی کرد آن گاه به برادرانش گفت: هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ * قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ و هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لايُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ آيا دانستید که با یوسف و برادرانش چه کردید هنگامی که جاهل بودید؟ گفتند آیا تو یوسف هستی؟ گفت من یوسف هستم و این برادرم می باشد که خدا بر ما منت گذارد که آن (جزای کسی است) که پرهیزگار باشد و شکیبایی نماید، که همانا خداوند اجر نيكوكاران را ضایع نمی کند.

گفتند: لَقَدْ آثَرَکَ اللهُ عَلَيْنَا وَ إِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ * قَالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ یعنی شما را سرزنش نمی کنم يَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ خداوند شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است.

چون یعقوب نامه را به سوی عزیز مصر فرستاد دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده و گفت: یَا حَسَنَ اَلصُّحْبَهِ یَا کَرِیمَ اَلْمَعُونَهِ، یَا خَیْراً کُلُّهُ اِئْتِنِی بِرَوْحٍ مِنْکَ وَ فَرَجٍ مِنْ عِنْدِکَ پس جبرئیل علیه السلام آمد و گفت: ای یعقوب آیا دعائی به تو یاد بدهم که بر اثر آن خداوند چشم هایت را بینا کرده و فرزندت را به تو بازگرداند؟

گفت: بله!!

جبرئیل گفت: بگو: یَا مَنْ لاَ یَعْلَمُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ إِلاَّ هُوَ، یَا مَنْ شَیَّدَ [سَدَّ] اَلسَّمَاءَ بِالْهَوَاءِ، وَ کَبَسَ اَلْأَرْضَ عَلَی اَلْمَاءِ، وَ اِخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ اَلْأَسْمَاءِ، اِئْتِنِی بِرَوْحٍ مِنْکَ وَ فَرَجٍ مِنْ عِنْدِکَ صبح نشده بود که پیراهن یوسف را آورده و به او دادند که هم بینائیش و هم فرزندش برگشت. (1)


1) بحار الانوار، ج 12، ص 244؛ قصص الأنبياء ،جزائري، ص 167

وقتی که عزیز مصر یوسف را زندانی نمود خداوند در زندان به یوسف تعبير خواب را الهام نمود و یوسف در زندان تعبیر خواب می کرد و چون آن دو جوان زندانی تعبیر خوابی که دیده بودند از یوسف پرسیدند و یوسف برای آن ها تعبیر کرد به آن جوان که آزاد می شد و ساقی شاه می گردید گفت وقتی به حضور شاه رسیدی از من هم در پیش او یادی کن تا شاید مرا هم از زندان نجات دهد. چون یوسف در این حال و گفتار خود متوجه خدا نگشت و از غیر خدا کمک خواست از جانب پروردگار به یوسف وحی شد ای یوسف چه کسی به تو در خواب نشان داد که خورشید و ماه و یازده ستاره بر تو سجده می کنند؟

گفت: تو ای پروردگارا!!!

فرمود: چه کسی ترا در میان برادرانت محبوب و گرامی نزد پدر نمود؟

گفت: تو ای پروردگارا!!!

فرمود: چه کسی قافله را به سوی چاه فرستاد تا ترا از آن نجات دادند؟

گفت: تو ای پروردگارا!!!

فرمود: چه کسی دعا را در چاه به تو تعلیم نمود تا به وسیله آن از چاه نجات یافتی؟

گفت: توای پروردگارا!!!

فرمود: چه کسی طفل را در گهواره به سخن آورد تا بی گناهی تو پذیرفته شود؟

گفت: توای پروردگارا!!!

فرمود: چه کسی تعبیر خواب را بر تو آموخت؟

گفت: تو ای پروردگارا!!!

خداوند فرمود: پس چرا دست نیاز به سوی غیر ما دراز نموده و از یکی از بندگانم کمک و یاری خواستی و امیدوار بودی که وسیله نجات تو شود با آن که می دانستی تو و آن بنده و آنکسی که به او چشم امید دوخته بودی همه در تحت تسلط و اراده من هستید به علت این تغافل باید هفت سال در زندان بمانی.

يوسف عرض کرد: أَسْأَلُكَ بِحَقِّ آبَائِي وَ أَجْدَادِي عَلَيْكَ إِلاَّ فَرَّجْتَ عَنِّي؛ «پروردگارا بحقی که پدرانم بر تو دارند گشایشی در کار من بفرما».

وحی شد: ای یوسف پدران و اجدادت چه حقی بر من دارند؟ اگر آدم را می گوئی که من او را بدست قدرت خویش آفریده و در او روح دمیدم و او و همسرش را در بهشت مسکن داده و به او امر نمودم به درخت ممنوعه نزدیک نشود ولی معصیت نمود و ترک اولی کرد سپس توبه نمود و از من طلب آمرزش نمود توبه اش را پذیرفتم و اگر نوح را گوئی او را از میان خلق برگزیده و به پیغمبری قوم مبعوث ساختم و چون قوم فرمانش نبردند معصیت کردند از ما تقاضای هلاکت قوم را نمود دعایش را اجابت نموده نوح و یارانش را در کشتی نجات قرار داده و قوم او را غرق و نابود ساختیم و اگر به جدت ابراهیم نظر داری او را به مقام خلیل بودن سرافراز نموده و آتش نمرود را بر او سرد و سلامت کردم و چنان چه پدرت یعقوب را می گوئی که او را هم گرامی داشته و دوازده فرزند به او عطا کردیم همین که یکی از آن ها از نظرش دور شد چنان شکیبائی را از دست داد و شب و روز به گریه و زاری پرداخت و در کنار جاده ها و سر راه می نشست و شکایت مرا به مخلوقم میکرد پس کدام یک از پدرانت حقی بر من دارند.

جبرئیل گفت: ای یوسف! این دعا را بخوان: أَسْأَلُکَ بِمَنِّکَ اَلْعَظِیمِ وَ

سُلْطانِکَ الْقَدیمِ چون یوسف این دعا را خواند عزیز مصر آن خواب را دید که باعث نجات یوسف شد. (1) امام رضا علیه السلام می فرماید: روزی زندانبان به یوسف علیه السلام گفت من تو را دوست دارم.

يوسف گفت: هر بلائی که بر سر من آمده از محبت و دوستی است عمه ام چون مرا دوست داشت به من تهمت دزدی زد پدرم چون مرا دوست داشت برادرانم حسد ورزیده و آن بلا را بر سرم آوردند زن عزیز مصر چون مرا دوست داشت پس زندانی ام نمود.

می فرماید: یوسف در زندان به خداوند شکایت کرد و عرضه داشت پروردگارا برای چه من مستحق زندان شدم؟ خداوند وحی نمود تو خود زندان را انتخاب کردی زمانی که گفتی رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ که گفتی سالم بودن و در عافیت قرار داشتن برایم بهتر است از آن چه زلیخا مرا بدان فرا می خواند. (2)

امام صادق علیه السلام می فرماید: چون برادران یوسف او را در چاه انداختند جبرئیل در چاه به نزد او آمد و گفت ای پسر چه کسی تو را در این چاه انداخته است؟

یوسف گفت: به خاطر محبتی که پدرم به من داشت برادرانم بر من حسد ورزیده و مرا در چاه انداختند.

جبرئیل گفت: دوست داری که از چاه بیرون بیائی؟

یوسف گفت: اگر خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب بخواهد.


1) بحار الانوار، ج 12، ص 246 ؛ قصص الانبياء ،جزائري، ص 169 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 220

2) بحار الانوار، ج 12، ص 247

جبرئیل گفت: خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب به تو می فرماید بگو: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ، فَإِنَّ لَکَ اَلْحَمْدَ کُلَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، اَلْحَنَّانُ اَلْمَنَّانُ بَدِیعُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ ذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِکْرامِ [وَ] صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْ مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً، وَ اُرْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لاَ أَحْتَسِبُ.

پس یوسف پروردگارش را با این دعا خواند و خداوند او را از چاه و از کید زنان نجات داد و ملک مصر را به او عطا کرد از جائی که به فکرش نمی رسد. (1)

اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ (93) وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94) قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ (95) 93- این پیراهن مرا ببرید و آن را به صورت پدرم بیندازید تا بینا شود و همه خاندانتان را نزد من بیاورید

94- و هنگامی که کاروان (از مصر) جدا شد پدرشان :گفت بوی یوسف را احساس می کنم اگر مرا به زوال عقل متهم نکنید.

95- گفتند به خدا سوگند که تو از همان اول در گمراهی بودی

پیراهن حضرت یوسف علیه السلام

اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ


1) بحار الانوار، ج 12، ص 247 و ج 92، ص186؛ قصص الانبياء جزائری، ص 169؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 222

مفضل روایت می کند که امام صادق علیه السلام به من فرمودند: پیراهن یوسف چه بود که یعقوب آن را بر روی چشم هایش کشید بینا شد؟

عرض کردم: نمی دانم.

حضرت فرمود: چون نمرود خواست ابراهیم را به آتش افکند جبرئیل بر او نازل شده پیراهن بهشتی بر او پوشانید که او را از گزند گرما و سرما حفظ نماید و در موقع احتضار ابراهیم آن پیراهن را به اسحاق پوشانید و اسحاق آن را به یعقوب داد و یعقوب آن را بر تن یوسف نمود و بر تن او بود تا موقعی که آن را نزد پدر فرستاد و یعقوب بوی پیراهن را از دور تشخیص داد چنان که خداوند می فرماید: إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَتِّدُونِ بوى يوسف را احساس می کنم اگر مرا به زوال عقل متهم نکنید.

عرض کردم: فدایت کردم اکنون پیراهن مزبور کجا و در نزد چه کسی است؟

حضرت فرمودند: نزد امتش می باشد و فرمود پیغمبران آن چه از دانش و علامات و مشخصات داشتند تماما به محمد صلی الله علیه و اله منتقل نمودند و ما هم وارث پیغمبر خاتم هستیم و اکنون آن پیراهن نزد ماست یعقوب در فلسطین بود و كاروان از مصر خارج شد و یعقوب بوی آن پیراهن را که از بهشت آمده بود را احساس کرد و ما وارث آن پیراهن هستیم. (1)

اسماعیل بن همام از امام رضا علیه السلام روایت می کند که فرمودند: در قانون بنى اسرائيل مقرر بود اگر از کسی سرقتی می شد سارق را می گرفتند و صاحب مال دزد را به عنوان بندگی می گرفت

یوسف در کودکی نزد عمه اش می زیست و عمه اش به او علاقه فراوانی


1) بحار الانوار، ج 12، ص 248 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 224

داشت چون یعقوب تصمیم گرفت او را نزد خود ببرد عمه غمگین و ناراحت شد و گفت: او را می فرستم طوق و یا خلخال زرین یادگار اسحاق نزد آن زن بود آن را مخفیانه زیر لباس یوسف بست وقتی یوسف را نزد یعقوب بردند خدمت يعقوب شرفیاب شده عرض کرد طوق زرين من مفقود شده یوسف را تفتیش کنید که آیا او سرقت نموده است یا خیر در بازجوئی بدنی طوق را از زير لباس یوسف بدست آوردند و به این حیله و تدبیر دوباره او را نزد خود برگردانیدند به همین مناسبت وقتی که پیمانه زرین ملک در بار گندم بنیامین كشف شد یوسف گفت: جرم کسی که ظرف در بار او پیدا شود چیست؟

برادران گفتند جرمش این است یک سال غلام صاحب مال باشد و برای همین برادران گفتند: إِنْ يَسْرِقُ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِها لَهُمْ اگر او دزدی کند برادرش نیز قبل از این دزدی کرد. یوسف ناراحتی اش را در دل خود پنهان کرد و به آن ها چیزی اظهار نکرد. (1)

فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (96) قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ (97) قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (98) فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ (99) وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ


1) بحار الانوار، ج 12، ص 249 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 186 ؛ علل الشرائع، ج 2، ص 50 ؛ عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 77؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 206

قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (100) رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (101) ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ (102) وَ مَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (103) 96- هنگامی که بشارت دهنده ای ،آمد آن (پیراهن) را به صورت او انداخت و چشمانش بینا شد گفت آیا به شما نگفتم که از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید؟!

97- (برادران) :گفتند پدرجان! به خاطر گناهانمان برای ما از خدا طلب آمرزش نما که ما خطاکار بودیم.

98- (پدر) گفت: به زودی از درگاه پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم که او آمرزنده و مهربان است.

99 - پس هنگامی هنگامی که بر یوسف وارد ،شدند او پدر و مادر خودش را در آغوش گرفت و گفت وارد شهر مصر شوئید که ان شاء الله در امان خواهید بود

100- و پدر و مادر را بر بالای تخت نشاند و همگی بخاطرش به سجده افتادند و گفت ای پدر این است تعبیر خوابی که دیده بودم که پروردگارم آن را حق قرار داد به من نیکی کرد هنگامی مرا از زندان بیرون آورد و شما

را از بیابان دور به این جا آورد بعد از آن که شیطان میان من و برادرانم فساد ،کرد همانا پروردگارم بدانچه که می خواهد لطیف است زیرا که او دانا و حکیم است.

101- پروردگارا! حکومت به من دادی و مرا از تعبیر خواب آگاه نمودی ای آفریننده آسمان ها و زمین تو ولی نعمت و سرپرست من در دنیا و آخرت ،هستی مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحقم گردان

102- این از اخبار غیب است که بر تو وحی می کنیم و تو نزد آن ها نبودی هنگامی که تصمیم می گرفتند و مکر و حیله می کردند.

103- و بیشتر مردم ایمان نمی آورند هر چند که حرص بورزی.

دیدار پدر و فرزند بعد از سال ها فراق

على بن ابراهیم گوید: بعد از آن که فرزندان یعقوب از مصر برگشتند و یعقوب پیراهن یوسف را بر صورتش کشید و چشمانش بینا شد یعقوب و خانوداه اش از آن بیابان به سوی مصر حرکت کردند و به فرزندانش فرمود: ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ آیا به شما نگفتم که از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید؟

به یعقوب گفتند: يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ پدرجان! به خاطر گناهانمان برای ما از خدا طلب آمرزش نما که ما خطاکار بودیم.

یعقوب به آن ها فرمود: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ دعا کردن را تا سحر به تاخیر انداخت برای این که دعا و استغفار در هنگام سحر به اجابت می رسد چون یعقوب با زن و بچه اش به مصر رسیدند یوسف تاجش را بر سرش گذاشته و بر روی تخت نشست و خواست که پدرش او را با همان

حال ببیند چون پدرش وارد شد یوسف به خاطر فخر و غرور از جایش بلند نشد و همۀ آن ها در مقابل یوسف به سجده افتادند، یوسف گفت: يَا أَبَتِ هذا تأْوِيلُ رُدْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ای ،پدر این است تعبیر خوابی که دیده بودم که پروردگارم آن را حق قرار داد به من نیکی کرد هنگامی مرا از زندان بیرون آورد و شما را از بیابان دور به این جا آورد بعد از آن که شیطان میان من و برادرانم فساد کرد همانا پروردگارم بدانچه که می خواهد لطیف است زیرا که او دانا و حکیم است. (1)

يحيى بن اكثم از موسی (مبرقع) بن محمد بن على بن موسى مسائلی ،پرسید آن گاه آن مسائل را بر ابوالحسن هادی علیه السلام عرضه داشت از آن جمله یکی این بود که پرسید خداوند می فرماید: وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً مگر صحيح است که یعقوب و فرزندانش برای یوسف سجده کنند با این که ایشان پیامبر بودند؟

ابو الحسن امام هادی علیه السلام در جواب :فرمود: سجده کردن یعقوب و پسرانش برای یوسف عیب ندارد چون سجده برای یوسف نبوده بلکه این عمل يعقوب و فرزندانش طاعتی بوده برای خدا و تحیتی بوده برای یوسف هم چنان که سجده ملائکه در برابر آدم سجده بر آدم نبود بلکه طاعت خدا بود و تحیت برای آدم.

يعقوب و فرزندانش که یکی از ایشان خود یوسف بود همه به عنوان شکر خدا را سجده کردند برای این که خدا جمعشان را جمع کرد مگر نمی بینی که


1) تفسير برهان، ج 4، ص 225

خود او در این موقع می گوید: رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيل الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَالْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! حکومت به من دادی و مرا از تعبیر خواب آگاه نمودی ای آفریننده آسمان ها و ،زمین تو ولیّ نعمت و سرپرست من در دنیا و آخرت ،هستی مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحقم گردان.

جبرئيل نازل شده و به یوسف گفت: دستت را باز کن چون دستش را باز کرد نوری از میان انگشت هایش خارج شد و رفت.

یوسف گفت: ای جبرئیل این نور چه بود؟

گفت: این نور نبوت بود که به خاطر این که در جلوی پای پدرت بلند نشدی خداوند آن را از صلب تو خارج کرد و خداوند آن نور را محو کرده است، و نبوت را از صلب یوسف محو نمود و آن را در صلب فرزند لاوی برادر یوسف قرار داد زیرا هنگامی که برادران خواستند یوسف را بکشند لاوی :گفت لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيْابَتِ الْجُبِّ یوسف را نکشید و او را در چاه بیندازید.

و لذا خداوند از آن عمل او تشکر کرد و هنگامی که برادران خواستند از مصر به سوی پدرشان برگردند و یوسف بنیامین را حبس کرد لاوی گفت: فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ من هرگز از این سرزمین بیرون نمی آیم تا پدرم به من اجازه دهد یا خداوند درباره من قضاوت نماید که او بهترین قضاوت کنندگان است.

و خداوند از عمل او تشکر کرد و برای همین انبیاء بنی اسرائیل از فرزندان لاوی بودند و موسی هم از فرزندان لاوی بود و نسب او این چنین است موسى بن عمران بن يهصر بن واهث [ واهب ] بن لاوى بن يعقوب بن اسحاق

بن ابراهيم.

یعقوب به یوسف فرمود: ای دلبندم به من بگو برادران هنگامی که تو را از من گرفتند با تو چه کردند؟

گفت: پدرجان مرا از گفتن آن عفو کن.

یعقوب فرمود: گوشه ای از آن را برایم بگو.

يوسف گفت: پدرجان هنگامی که آن ها مرا نزدیک چاه بردند به من گفتند: پیراهنت را در بیاور به آن ها گفتم ای برادرانم از خدا بترسید و مرا لخت نکنید. ولی آن ها با چاقو مرا ترسانده و گفتند اگر پیراهنت را در نیاوری با چاقو سرت را می بریم و من از ترس پیراهنم را از تنم بیرون آوردم و مرا عریان در چاه انداختند.

چون یعقوب آن را شنید ناله ای کشید و بیهوش بر روی زمین افتاد چون به هوش آمد فرمود: ای دلبندم باز هم بگو.

يوسف گفت: پدرجان تو را سوگند می دهم به خدای ابراهیم و اسحاق و يعقوب که مرا از بازگو کردن آن عفو کنی و یعقوب دیگر چیزی نپرسید. (1)

جوان شدن زلیخا

هنگامی که عزیز در سال های قحطی ،مُرد زلیخا به فقر شدیدی مبتلا شد به حدّی که از مردم گدائی می.کرد در آن موقع که یوسف عزیز مصر شده بود به او عزیز می.گفتند به زلیخا گفتند: ضرر نمی کنی اگر بر سر راه عزیز بنشینی تا کمکت کند.

گفت: از او شرم و حیاء می کنم.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 226

ولی مردم اصرار کردند تا این که در مسیر یوسف علیه السلام نشست چون يوسف با جلال و حشمت پادشاهی پیدایش شد زلیخا برخواست و گفت: پاک و منزه است خداوندی که پادشاهان را به خاطر گناهانش بنده و بندگان را به خاطر اطاعتشان پادشاه گردانده است.

يوسف به او فرمود: زلیخا نیستی؟

گفت: بلی

یوسف: آیا حقی در من داری؟

زلیخا: آیا مرا مسخره می کنی؟ در سن پیری رهایم کن.

يوسف: قصد تمسخر ندارم.

دستور داد که او را به منزل آن حضرت ببرند در آن هنگام زلیخا پیر زنی شده بود یوسف به او فرمود: آیا تو نبودی که با من چنین و چنان کردی؟

گفت: ای پیامبر خدا ملامتم مگردان که من به چند چیز مبتلا شده بودم که هیچ کس به آن ها مبتلا نشده بود.

يوسف: آن ها چه بودند؟

زلیخا: مبتلا به محبت تو شده بودم و خداوند در دنیا نظیر تو را خلق نکرده ،است به حُسن و زیبائی خودم مبتلا شده بودم چرا که در مصر زنی زیباتر و پولدارتر از من نبود در حالی که مال و زیبائیم هر دو از دستم رفت و دیگر این که گرفتار شوهری ناتوان شده بودم که قدرت جنسی نداشت

يوسف: حاجتت چیست؟

زلیخا: از خداوند بخواه که جوانی ام را به من برگرداند.

يوسف علیه السلام دعا كرد و از خداوند درخواست نمود و جوانی زلیخا به او برگشت و دوباره جوان گردید و سپس با او ازدواج نمود و او را باکره یافت

چرا که شوهرش عزیز عنین بود. (1)

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير قَدْ شَعَفَها حُبَّا فرمود: محبت یوسف زلیخا را در پرده کرد و از مردم پوشیده اش ساخت بطوری که غیر از یوسف چیز دیگری نمی فهمید و درک نمی کرد و حجاب به معنای «شغاف» و «شغاف» به معنای حجاب قلب است. (2)

علی بن ابراهیم گوید: آن گاه خداوند به پیامبرش می فرماید: ذلِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ این از اخبار غیب است که بر تو وحی می کنیم و تو نزد آن ها نبودی هنگامی که تصمیم می گرفتند و مکر و حیله می کردند. (3)

و آن گاه فرمود: وَ مَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ و بیشتر مردم ایمان نمی آورند هر چند که حرص بورزی و این شرک در طاعت است.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (105) وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ (106) 105- و چه بسیار از آیات و نشانه ها که در آسمان ها و زمین می گذرند و از آن روی بر می گردانند.

106- و بیشتر آن ها ایمان نمی آورند بلکه همچنان مشرک هستند.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ می فرماید: مراد از آیات کسوف و زلزله و صاعقه است.


1) بحار الانوار، ج 12، ص 251 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 227

2) بحار الانوار، ج 12، ص 253

3) تفسیر برهان، ج 4، ص 233

وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ مراد از شرک، شرک در اطاعت است. فضیل گوید امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلا و هُمْ مُشْرِكُونَ فرمود: مراد از شرک شرک در طاعت است و شرک در عبادت نیست و معصیت هائی که مرتکب می شوند همان شرک در طاعت است چون گناهکاران با معصیت اطاعت از شیطان کرده اند و در اطاعت خداوند دیگری را شریک قرار داده اند و شریک قرار دادن در عبادت نیست که غیر خدا را عبادت کنند. (1)

قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (108) 108- بگو: این راه من است من و پیروانم همه را با بصیرت کامل به سوی خدا دعوت می کنیم پاک و منزه است خدا و من از مشرکین نیستم.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية قُلْ هَذِهِ سَبِيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي فرمودند: مراد از انا نفس مبارک پیامبر صلی الله علیه و اله و مراد از و من تبعه يعنى على بن ابى طالب و آل محمد علیهم السلام می باشد. (2)

علی بن اسباط گوید: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: ای آقای من مردم امامت شما را به خاطر این که سن شریفتان کم است انکار می کنند.

حضرت علیه السلام فرمودند آن ها به این آیه توجه نمی کنند که خداوند به


1) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 200؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 233

2) بحار الانوار، ج 9، ص 215 وج 36، ص 51؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 236

پيامبرش فرمود: قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی که غیر از علی علیه السلام کسی از آن حضرت پیروی نکرد در حالی که او نه سال داشت و من هم نُه سال دارم. (1)

حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (110) 110- (پیامبران به دعوت و دشمنان به مخالفت همچنان ادامه دادند) تا آن که رسولان مأیوس شدند و گمان کردند که به آن ها دروغ گفته شده است، در این هنگام یاری ما به آن ها رسید پس آن کسی را که خواستیم نجات دادیم و مجازات ما از گروه مجرمان باز گردانده نمی شود.

حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كَذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند آن ها را به حال خودشان رها می سازد و گمان می کنند که شیاطین برای آن ها در صورت ملائکه نازل شده است. (2)

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (111) 111- به تحقیق در قصص آن ها برای صاحبان فکر و اندیشه عبرتی است این ها داستانی دروغگین ،نبود بلکه تصدیق سخن پیشینیان و تفصیل هر


1) بحار الانوار، ج 3، ص 51؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 236

2) بحار الانوار، ج 11، ص 86؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 239

چیزی است و برای آن ها که ایمان آورده اند هدایت و رحمت است.

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ يعنى صاحبان عقل. ما كَانَ حَديثاً يُفْتَرى یعنی قرآن وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِیعنی از کتاب های انبیاء وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدى وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ تفصیل هر چیزی است و برای آن ها که ایمان آورده اند هدایت و رحمت است. (1)


1) تفسير برهان، ج 4، ص 240

تفسير سوره رعد

اشاره

سوره رعد در مکه نازل شده و دارای 43 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ (1) اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (2) وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3) 1- المر این آیات کتاب است که به حق از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است ولكن بیشتر مردم ایمان نمی آورند.

2- خداست همان کسی که آسمان ها را بدون ستون برافراشته که می بینید سپس بر عرش قرار گرفت و خورشید و ماه را مسخر نمود که هر کدام تا مدت معینی در حرکت هستند امور را تدبیر می کند آیات را تشریح می کند شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید.

3- و اوست کسی که زمین را گستراند و در آن کوه ها و رودها قرار داد و در آن از تمام میوه ها یک جفت خلق نمود پرده شب را بر روی روز کشید

همانا در این امور نشانه هایی برای گروهی که تفکر می کنند هست.

المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ * اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها يعنى بدون ستونی آن را می بینند. (1) ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى - تا - يتَفَكَّرُونَ از محکمات است. وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4) وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولَئِكَ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (5) وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلَاتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ (6) 4- و در روی زمین قطعاتی در کنار هم قرار دارند که با هم اختلاف دارند و باغ هایی از انگور و زراعت و نخل که گاه بر روی یک پایه می رویند و گاهی بر روی دو پایه و از یک آب سیراب می گردند ولی بعضی از میوه ها را بر بعضی دیگر برتری می دهیم همانا در این ها نشانه هایی برای گروهی که اندیشه می کنند هست.

5- و اگر (از چیزی) تعجب کردی از گفتار آن ها تعجب کن که می گویند: آیا


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 242

هنگامی که خاک شدیم باز از نو آفریده خواهیم شد؟ آن ها کسانی هستند که پروردگارشان کفر ورزیدند و غل و زنجیر در گردن های آن هاست و آن ها اهل آتش جهنم هستند و در آن همیشگی خواهند بود.

6- و آن ها قبل از حسنه از تو تقاضای تعجیل در عذاب می کنند؟ در حالی که قبل از آن ها عذاب های عبرت آموز فرستاده شده و همانا پروردگارت بر مردم با این که ظلم و ستم می کنند دارای عفو و مغفرت است و عقاب پروردگارت شدید است

وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعْ مُتَجاوِزات يعنى بعضی ها بر بعضی دیگر متصل هستند. وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ مراد از اعناب باغ و بستان هاست. وَ زَرْعُ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ صنوان یعنی دو خرمائی که از تنه درخت بوجود آمده است. وَ غَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَتُفَضَّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُل كه بعضی از میوه ها شیرین و بعضی ترش و بعضی تلخ هستند در حالی که همۀ آن ها از یک آب خورده اند إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ آن گاه خداوند عزیز قول دهریین از قریش را نقل کرده و می فرماید: وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذَا كُنَّا تُرَاباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ و اگر (از چیزی) تعجب کردی از گفتار آن ها تعجب کن که می گویند آیا هنگامی که خاک شدیم باز از نو آفریده خواهیم شد؟ سپس می فرماید: أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولَئِكَ الْأَغْلالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ آن ها به سوی عذاب الهی عجله می کردند پس خداوند عزیز می فرماید: وَ یَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ

وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثلاتُ که مراد از مثلات عذاب است. (1) وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (7) 7- و آن هایی که از کافران شدند می گویند چرا آیه ای از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ همانا تو تنها ترساننده ای و برای هر گروهی هدایت کننده ای است.

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند منذر رسول خدا صلی الله علیه و آله و هادی امیرالمومنین علیه السلام می باشد و بعد از این دو بزرگوار ائمه علیهم السلام می باشند و آن فرمایش الهی است که می فرماید: وَلِكُلِّ قَوْمِ هَادٍ یعنی در هر زمان امامی هدایت کننده است (2)و این رد بر کسانی است که وجود امام را در هر زمانی منکر می باشند و زمین خالی از حجت نمی شود اميرالمومنين علىعلیه السلام می فرمایند: زمین از امام قائم به حجت الهى خالى نیست حال آن امام یا ظاهر است که مردم او را می بینند و یا آن که از دید مردم غائب ،است که اگر زمین بدون وجود امام باشد حجت خدا بر خلقش باطل می باشد. (3)

و هدی در قرآن وجوهی دارد که از آن جمله ائمه اطهار علیهم السلام می باشند چنان که خداوند می فرماید: وَلِكُلِّ قَوْم هاده یعنی امام مبین و آشکار است.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 244

2) تاويل الآيات الظاهره، ص 236

3) بحار الانوار، ج 23، ص 21

وجه دیگر بیان است چنان که خداوند می فرماید: أُ وَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ (1)يعنى آيا برای آن ها بیان نشد و می فرماید: وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ (2)یعنی برای آن ها بیان کردیم که مثال آن زیاد است.

وجه دیگرش ثواب است که خداوند می فرماید: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (3)یعنی به آن ها ثواب می دهیم.

وجه دیگرش نجات است که خداوند می فرماید: كَلأَ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ (4)یعنی بزودی نجات می دهیم.

وجه دیگرش دلالت و راهنمائی است که خداوند می فرماید: وَأَهْدِيَكَ إِلَى ربِّكَ (5)یعنی تو را راهنمائیت می کنم. (6)

اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ (8) 8- خداوند می داند آن چه که هر ماده ای حمل می کنند (از جنین آن ها آگاه است) و نیز آن چه که از رحم ها کم و زیاد می شود و هر چیزی نزد او مقدار معینی دارد.

اللهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثى وَ مَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بمقدار مراد از ما تغیض یعنی آن چه قبل از تمام شدن مدت سقط می شود. وَ ما تَزْدَادُ یعنی مدت حمل نُه ماه است و هر زنی که در ایام حملش


1) سجده، آیه 26

2) فصلت، آیه 17

3) عنکبوت، آیه 69

4) شهراء، آیه 12

5) نازعات آیه 19

6) تفسیر برهان، ج 4، ص 249

حیض ببیند بر مدت حملش اضافه شده و از نه ماه تجاوز می کند. (1)

سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفِ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ (10) 10- در پیشگاه او مساوی است کسانی که از شما در پنهانی سخن بگوید یا آن را آشکار سازد و کسی که در تاریکی شب پنهانی حرکت می کند یا در روشنایی روز

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ فرمودند: پنهان و آشکار در نزد خدا مساوی و بر هر دو علم یکسان دارد.

مُسْتَخْفِ بِاللَّيْلِ که مراد از مستخف نیمه شب است. على بن ابراهیم در تفسیر آیه و ساربٌ بِالنَّهارِ می گوید: یعنی زیر زمین و برای همین همۀ آن ها در نزد پروردگار یکی است و به همه آن ها علم دارد. (2)

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ (11) 11- برای انسان نگهبانانی از پیش رو و پشت سر است که او را از فرمان خدا حفظ می کنند همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن چه که آنان در خودشان است را تغییر دهند و هنگامی که خداوند


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 253

2) بحار الانوار، ج 4، ص 254؛ بحار الانوار، ج 4، ص 82

برای قومی بدی را اراده نماید هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود و برای آن ها سرپرستی جز خدا نیست.

راویت شده که آیۀ لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ الله در نزد امام صادق علیه السلام خوانده شد حضرت به قاری فرمود: آیا عرب نیستی؟ چگونه «معقبات من بین یدیه» می شود در حالی که معقبات از پشت است نه از روبرو.

شخص گفت: فدایت گردم پس این آیه چگونه است؟

امام علیه السلام فرمودند: آیه این طور نازل شده است لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ و کسی که قادر است چیزی از امر الهی را حفظ نماید آن ها ملائکه موکل بر مردم هستند. (1)

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ الان بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ فرمودند: به فرمان خدا انسان را حفظ می کند از این که در چاهی سقوط کند یا دیواری بر او بیفتد یا حادثه دیگری برای او پیش بیاید تا زمانی که مقدرات حتمی فرا رسد در این هنگام آن ها کنار می روند و او را تسلیم حوادث می کنند آن ها دو فرشته اند که انسان را در شب حفظ می کنند و دو فرشته اند که در روز که به طور متناوب به این وظیفه می پردازند. (2)

وَإِذَا أَرَادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءٍ أَفَلَا مَرَدَّ لَهُ وَ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ مراد از من وال يعنى عذاب را از آن ها دفع کند. (3)


1) بحار الانوار، ج 56 ص 179

2) بحار الانوار، ج ،56 ص 179 و ج 67 ص 154 ؛ تفسیر برهان، ج 4 ص 255

3) تفسیر برهان، ج 4، ص 256

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَ يُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ (12) وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَ هُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ (13) 12- اوست آن کسی که برق را به شما نشان می دهد که هم مایه ترس و هم مایه ،امید و ابرهای سنگین بوجود می آورد.

13- و وعد تسبيح و حمد او را می گوید و فرشتگان نیز از ترس او و صاعقه ها را می فرستد و هر کسی را که بخواهد گرفتار آن می کند در حالی که آن ها درباره خدا به مجادله می پردازند و او سخت انتقام گیرنده .است

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا یعنی گروهی را می ترساند و به گروهی دیگر امید و طمع می دهد. وَ يُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ یعنی از زمین بالا می برد. وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ ملکی که ابرها را از جایی به جای دیگر می برد. وَالْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ مراد از شديد المحال یعنی خشم و غضبش شدید است. (1) لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ (14) 14- برای اوست دعوت حق و کسانی که به غیر از خدا را می خوانند اصلاً


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 260

به دعوت آن ها پاسخی نمی گویند آن ها مانند کسی هستند که کف دست هایشان را به سوی آبی باز می کنند تا به دهانشان برسد در حالی که به دهانشان نمی رسد و دعای کافران جز در گمراهی نیست.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلأَكَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ فرمودند: این مثلی است که خداوند برای کسانی که بت می پرستند مثال زده است و آن ها خدائی به غیر از خدای یگانه را عبادت می کردند که آن خدایان نه خواسته هایشان را اجابت می کنند و نه به حالشان نفعی دارند مانند کسی که از دور دستش را به سوی آب دراز کند و دهانش را هم برای آب خوردن باز نماید و انتظار داشته باشد که آب به سوی او بیاید ولی به آن نمی رسد. (1)

وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلا فِي ضَلالٍ كه مراد از فی ضلال یعنی در بطلان هستند.

قابیل در بالای چاه احقاف عذاب می شود

جابر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمودند: مردی به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله امر بزرگی را دیده ام.

حضرت فرمودند: چه دیدی؟

گفت: مریضی داشتم و می خواستم برای او از چاه احقاف آب بیاورم همین که به صحرا رفته و به چاه رسیده و خواستم با ظرفی که در دستم بود مشک خود را آب کنم ناگاه دیدم از طرف آسمان چیزی مانند سلسله زنجیر فرود آمد و فریاد زد که ای مرد مرا سیراب نما که هم اکنون از شدت عطش


1) بحار الانوار، ج 9، ص 215 وج 68، ص 115

خواهم مُرد. سر خود را بلند کرده و خواستم ظرف آب را به صاحب صدا بدهم که مردی را بسته به زنجیری دیدم و همین که ظرف آب را به او نزدیک نمودم دیدم او را بالا کشیده و از روی خورشید سرنگون ساخته اند؛ مشغول پر کردن مشک شدم مجددا همان صدا بگوشم خورد و چون ظرف آب را بسویش بردم مانند دفعه اول او را از آب دور نمودند و این حال برای بار سوم تكرار شد و من دیگر اعتنائی ننموده و مشک آب را برداشته و روانه شدم.

پیغمبر فرمود آن مرد قابیل پسر آدم است که هابیل برادر خود را کشت و به این عذاب معذب گشته است و هر چه دعا کند و چیزی طلب نماید دعایش اجابت نمی شود و جز خسران حاصلی ندهد و در تأئید فرمایش خود آیه بالا را تلاوت فرمود. (1)

وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ (15) 15- و آن چه که در آسمان ها و زمین است و سایه هایشان هر صبح و عصر از روی رغبت یا اکراه برای خدا سجده می کنند.

وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَ ظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ مراد از آصال سجده در هنگام عشاء است و فرمود سایه مومن با میل و اختیار سجده می کند و سایۀ کافر از روی اکراه و آن در هنگام رشد و ایستادن و حرکت کردن و کم و زیاد شدن است. (2) ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ


1) بحار الانوار، ج 6، ص 291 و ج 11 ص 232 ؛ تفسیر برهان ج 4، ص 261

2) بحار الانوار، ج 9، ص 215 و ج 82 ص 124 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 261

﴿فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْها ... فرمودند: ملائکه در آسمان ها خدا را از روی اختیار و میل سجده می کنند و در روی زمین کسی که در اسلام به دنیا آمده از روی رغبت خدا را سجده می کند و اما کسی که به اجبار اسلام آورده خدا را با کراهت و بدون رغبت سجده می کند و اما کسی که خدا را سجده نمی کند پس سایه اش در هر صبح و عشاء خدا را سجده می کند. (1) قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (16) أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (17) لِلَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (18) أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (19) 16- بگو: آفریننده آسمان ها و زمین کیست؟ بگو: خداست پس بگو: آیا اولیائی غیر از او را برای خود برگزیده اید که مالک سود و زبان خودشان


1) بحار الانوار، ج 82 ص 82 ص 124؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 262

نیستند؟ بگو: آیا کور و بینا یکی است؟ آیا تاریکی و روشنایی مساوی است؟ آیا برای خدا شریکانی قرار دادند که آن ها نیز مانند خدا چیزی را خلق ،کردند و این خلق بر آن ها مشتبه شده است؟ بگو تنها خداوند خالق هر چیز است و او یکتا و قهار است.

17- از آسمان آب ،فرستاد و از هر دره و رودی به اندازه اش سیلی جاری ،نمود پس سیل بر روی خود کفی حمل کرد و از آن چه بر آتش می گدازند تا زیور و متاعی سازند نیز کفی بر سر آید و این چنین خداوند برای حق و باطل مثل می زند و آن چه که کف است از بین می رود و آن چه که به مردم نفع می رساند در روی زمین باقی می ماند خداوند این چنین مثل می زند.

18- برای کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند پاداش نیکویی ،است و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند اگر همه آن چه که در روی زمین و همانند آن از برای آن ها باشد که برای نجات از عذاب بدهند هرگز نجات نیابند برای آن ها حساب بدی است و جایگاهشان جهنم است و چه بد جایگاهی است.

19- آیا کسی که می داند همانا آن چه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است همانند شخص کور است؟ تنها صاحبان عقل ها متذکر می شوند.

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لا يَمْلِكُونَ لأَنفُسِهِمْ نَفْعاً وَلا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ يعنى مومن و كافر. أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ مراد از ظلمات کفر و مراد از نور ایمان است. (1)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 262

أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا می فرماید: پیر به اندازه بزرگی سنش و کوچک هم به اندازۀ کوچکی سنش فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ و از هر درّه و رودی به اندازه اش سیلی جاری ،نمود پس سیل بر روی خود کفی حمل کرد و از آن چه بر آتش می گدازند تا زیور و متاعی سازند نیز کفی بر سر آید. أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً می فرماید: حق از آسمان نازل می شود و قلب ها به اندازه خود از آن می گیرند پس صاحبان یقین به قدر یقینشان و صاحبان شک به قدر شکشان از آن بهره می.گیرند مراد از ماء حق است.

مراد از اودیه قلب هاست.

مراد از سیل هواست.

مراد از زید باطل است

مراد از حلیة و متاع حق است.

خداوند می فرماید: كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ که مراد از زبد خباثت زیور آلات که باطل است و مراد از متاع و حلیة که حق می باشد و کسی که به او باطلی برسد و در دنیا زیبائی هایش پلید شود دیگر از آن بهرمند نمی شود و همچنین است صاحب باطل در روز قیامت که از بطلان خویش بهره ای نمی برد و اما حلیه و متاع که حق است پس کسی که در دنیا به او حلیه و متاع برسد و از آن بهره ببرد همچنین در روز قیامت نیز از آن بهره می برد كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الأَمْثَالَ خداوند این چنین مثل می زند. (1)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 263

علی بن ابراهیم در تفسير آية قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ الله... می گوید که از محکمات است.

أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رَابِيا مراد از رابیا یعنی مرتفع است. وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ یعنی از آن جواهر بیرون نمی آید و این مثل است یعنی این که حق در قلوب مومنین ثبت می شود و در قلوب کفار ثابت نمی شود. كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءَ مراد از جفاءاً یعنی باطل می شود. وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ و این مثل برای مؤمنین و مشرکین است. كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ * لِلَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ مومن هرگاه حدیثی را می شنود در قلبش ثبت می شود و به آن عمل کرده و ایمان می آورد مانند آبی در زمین فرو رفته و گیاهان از آن می روید و آن چیزهائی که از آن انتفاع نمی شود مانند کفی است که باد آن را زده و باطل می شود. (1) وَ بِئْسَ الْمِهَادُ در آتش جهنم آرام می گیرند. آن گاه می فرماید: أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ يعنى صاحبان عقل ها. (2)


1) تفسير برهان، ج 4، ص 263

2) بحار الانوار، ج 9، ص 216

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ (20) وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (21) وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (22) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ (23) سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (24) وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (25) 20- کسانی که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.

21- و کسانی که به آن چه خداوند امر نموده می پیوندند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب ترسناکند.

22- و کسانی که به خاطر ذات پرودگارشان صبر می کنند و نماز به پا می دارند و از آن چه که به آن ها روزی شده در پنهان و آشکار اتفاق می کنند و بدی ها را با نیکی جواب می دهند آن ها هستند که عاقبت منزلگاه نیکو برای آن هاست.

23- باغ های بهشتی که بر آن وارد می شوند و همچنین افراد صالح از پدران و همسران و فرزندانشان و فرشتگان از هر دری بر آن ها وارد می شوند.

24- (و می گویند:) سلام بر شما به خاطر آن چه که صبر نمودید، پس سرای آخرت چه نیکوست.

25- و کسانی که عهد الهی را بعد از بستن پیمانشان نقض می کنند و به آن چه که خداوند دستور پیوند داده را قطع می کنند و در روی زمین فساد می کنند لعنت از برای آن هاست و برای آن ها به جایگاهی است.

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلا يَنقُضُونَ الْمِيثَاق * وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ محمد بن فضيل روایت می کند که امام رضا علیه السلام فرمودند: رحم آل محمد علیهم السلام به عرش الهی متصل هست و می گوید: اللهم صل من وصلني واقطع من قطعني؛ «خداوندا هر کسی به من پیوست به او رحمت نما و هر کس از من قطع پیوند نمود از او قطع کن» و این دعا درباره هر رحمی جاری می شود.

و این آیه درباره آل محمد نازل شده است. (1)و این آن عهد و پیمانی است که خداوند در عالم ذر از ولایت امیرالمومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام بعد از او گرفت چنان که خداوند می فرماید: الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَلا يَنقُضُونَ الميفاق کسانی که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نقض نمی کنند.

آن گاه خداوند دشمنان آل محمد علیهم السلام را ذکر کرده و می فرماید: الَّذِینَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ یعنی امیر المومنین علیه السلام که خداوند در عالم ذر و رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم از مردم برای آن حضرت عهد و پیمان گرفت ولی آن ها نقض کردند و آن گاه می فرماید: أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدّار لعنت از برای آن هاست و برای آن ها بد جایگاهی است.

وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ


1) بحار الانوار، ج 23، ص 265 و ج 71، ص 89؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 238؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 208

شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد حضرت به او فرمودند: چرا فلانی! از تو شکایت می کرد؟

گفت: چون حقم را از او خواسته ام.

امام علیه السلام فرمودند: تو او را تحت فشار گذاشته ای؟ بگو ببینم معنای آیه وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ چیست؟ آیا معنایش این است که می ترسند خداوند بر آنان ظلم و جور روا بدارد؟ نه به خدا قسم، بلکه می ترسند این که حسابشان را به دقت رسیدگی نمایند. (1)

وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ یعنی دفع می کنند.

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمودند رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرمودند: ای علی هیچ خانه ای نیست که در آن شادی باشد مگر آن که به حزن و اندوهی مبتلا می گردند و هیچ خانه ای هم نیست که در آن غم و اندوه باشد و بعد از آن برای اهل آن خانه فرج و گشایشی بوجود می آید پس هرگاه مرتکب گناهی شدی به دنبال آن عمل حسنه ای انجام بده که هر چه سریع تر آن سینه را از بین می برد و بر تو باد به کارهای نیک انجام دادن که آن مرگ های بد را از بین می برد. (2)همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله امیر المومنین علیه السلام را مورد خطاب قرار داده برای تادیب مردم است نه این که امیرالمومنین علی علیه السلام دارای سیئه ای بوده است و مرتکب گناه می شده است. (3)

امام صادق علیه السلام می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله دستش را بر روی شانه


1) مستدرک الوسائل، ج 13 ص 406؛ بحار الانوار، ج 100، ص 149 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 201

2) بحار الانوار، ج 68 ص 242 و ج 74، ص 118

3) بحار الانوار، ج 74، ص 118 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 271

عباس گذاشته بودند که امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله با او معانقه کرده و میان دو چشم علی علیه السلام را ،بوسیدند عباس هم بر على علیه السلام سلام کرد ولی آن حضرت جواب عباس را آرام ،داد عباس از جواب آرام آن حضرت خشمگین شده و :گفت ای رسول خدا على متکبر و مغرور است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ای عباس درباره علی این حرف را مگو همین الآن جبرئیل را دیدم که به من گفت دو ملک موکل بر علی را دیدم که به من گفتند از روزی که علی از مادر به دنیا آمده تا به امروز هیچ گناهی برای او ننوشته ایم. (1)

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ * سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ می فرماید درباره ائمه علیهم السلام و شیعیان آن ها که صبر می کنند نازل شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: ما اهل صبر هستیم و شیعیان ما از ما صبورتر می باشند زیرا ما با علم و آگاهی صبر می کنیم ولی شیعیان ما صبر می کنند بر آن چیزی که نمی دانند. (2)

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ الله أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28) الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (29) 28- کسانی که ایمان آوردند و قلب هایشان به ذکر الهی مطمئن و آرام است آگاه باشید که به ذکر الهی قلب ها آرام می گیرد.

29- کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خوشا به حال آن ها و


1) بحار الانوار، ج 38، ص65؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 271

2) بحار الانوار، ج 68، ص 84؛ فسیر برهان، ج 4، ص 271

بهترین سرانجام ها از برای آن هاست).

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللهِ می فرماید: مراد از الذین آمنوا شیعیان هستند. و مراد از ذکر الله امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام می باشند آن گاه می فرماید: أَلا بذكر اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ * الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبِ یعنی نیکو برگشتی است. (1)

خلقت حضرت فاطمه علیها السلام از درخت طوبی

امام صادق علیه السلام می فرماید: طوبی درختی در بهشت در هشت در خانه امیرالمومنین علیه السلام است که از شاخه آن درخت در خانه هر یک از شیعیان می باشد که در زیر سایه آن درخت گروهی از شیعیان زندگی می کنند. (2)

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه را بسیار می بوسید این کار برای عایشه خوشایند نبود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای عایشه! وقتی مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم جبرئیل مرا به نزدیک درخت طوبی برد و از میوه هایش به من داد و من خوردم خداوند همان میوه را به صورت نطفه ای در پشتم در آورد وقتی به زمین هبوط نمودم با خدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، اینک هیچ وقت او را نمی بوسم مگر آن که بوی درخت طوبی را از او استشمام می کنم. (3)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 274

2) بحار الانوار، ج 8، ص 120

3) تفسير عياشي، ج 2، ص 212؛ بحار الانوار، ج 18، ص 364 و ج 43، ص6؛ تاويل الآيات ص الظاهره، ص 240 تفسير برهان، ج 4، ص 275

وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِنْ دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ (31) 31- و اگر قرآنی بود که به وسیلۀ آن کوه ها به حرکت در می آمدند یا زمین قطعه قطعه می شد و یا به وسیلۀ آن با مردگان سخن گفته می شد (باز ایمان نمی آورند). بلکه همه امور از برای خداست آیا کسانی که ایمان آورده اند نمی دانند که اگر خدا بخواهد همۀ مردم را (به اجبار) هدایت می کند؟ و (این هدایت اجباری سودی ندارد) و پیوسته بر کافران بلاهای محکمی به خاطر آن چه که انجام می دهند وارد می شود و یا به نزدیکی خانه هایشان فرود می آید تا وعده حتمی الهی برسد همانا خداوند از وعده خود تخلف نمی کند.

وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلَّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً می فرماید: اگر چیزی از قرآن این چنین بود این گونه می شد. أَفَلَمْ يَبْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً یعنی خداوند همۀ آن ها را جز مومنین قرار می داد. وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ که مراد از قارعه یعنی عذاب. (1) ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه وَلا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ فرمودند: قارعه به معنای نقمت است.

و مقصود از جمله أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دَارِهِمْ این است که عذاب به قوم


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 286

دیگری نازل شود ولی آنان از دیدن و شنیدنش معذب شوند و آن هایی که عذاب به آن ها رسیده نیز مانند این ها عاصی و کافرند و با این که اینان از دیدن و شنیدن سرنوشت آنان باید پند بگیرند و از کفر و عصیان دست بردارند پند نگرفته هم چنان به کفر خود ادامه می دهند تا آن که و عده ای که خدا به مؤمنین داده ،بیاید ایشان را نصرت داده و کفار را خوار و ذلیل سازد. (1)

وَلَقَدِ اسْتَهْزِئَ بِرُسُلِ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقابِ (32) 32- و به تحقیق رسولان قبل از تو را نیز استهزاء می کردند من نیز به کافران فرصت دادم سپس آن ها را گرفتم، پس عقاب من چگونه بود.

فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ يعنى آرزوهایشان طولانی می شود و سپس هلاک می گردند. (2) أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (33) 33- آیا کسی که بر بالای همه چیز ایستاده و آن چه را که انجام می دهند را می بیند و برای خدا شریکانی قرار دادند بگو آن ها را نام ببرید یا چیزی به او خبر می دهید که آن چه را که در زمین است را نمی داند؟ یا به ظاهر سخنی (که واقعیتی برای آن قائل نیستید) می گوئید؟ بلکه نقشه های کافران در نظر


1) بحار الانوار، ج 6، ص 55 و ج 9، ص 217 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 286

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 286

آن ها زیبا جلوه داده شده و آن ها از راه خدا منع شده اند و هر کسی را خدا گمراه می کند پس برای او هدایت کننده ای نخواهد بود.

ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَدُّوهُمْ أَمْ تَنبِّئُونَهُ بِمَا لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ فرمودند: مراد از ظاهر من القول رزق و روزی است. (1)

لَهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ (34) مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ (35) 34- برای آن ها در زندگی دنیا عذابی است و عذاب آخرت سخت تر است. و از عذاب خدا کسی نمی تواند آن ها را در امان دارد.

35- بهشتی که برای پرهیزگاران وعده داده شده چنان است که نهرها از زیر درختانش جاری است و طعامش همیشگی و سایه اش پایدار است این سرانجام کسانی است که پرهیزگار بودهاند و سرانجام کافران آتش دوزخ است.

نسبت آتش دنیا به آتش جهنم

وَ مَا لَهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ واقٍ مراد از من واق یعنی بر طرف کننده وَ عُقْبَى الْكَافِرِينَ النّارُ یعنی عاقبت ثواب آن ها آتش جهنم است.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 286

امام صادق علیه السلام می فرماید: این آتش دنیا یک جز از هفتاد جز آتش جهنم است که هفتاد بار آن را با آب خاموش کرده باشند و دوباره شعله ور گردیده شود که اگر این طور نمی شد آدمی قادر نبود که به آن نزدیک شود و آن را خاموش کند چون روز قیامت گناهکار را در آتش جهنم می اندازند ناله ای می زند که ملائکه مقرب و انبیاء مرسل از هول آن سر بر زانو گذاشته و از هول آن بیمناک می گردند. (1)

وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ (36) 36- و کسانی که به آن ها کتاب داده ایم به آن چه که بر تو نازل شده خوشحال می شوند و گروهی از آن ها قسمتی از آن را انکار می کنند بگو همانا من مأمورم که خدای را بپرستم و به او شرک ،نورزم به سوی او دعوت می کنم و بازگشت من به سوی اوست.

ابی الجارود در تفسیر آیه الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ روایت می کند هنگامی که قرآن بر آن ها خوانده می شود شادمان می گردند از ناله و اندوه چشم هایشان پر از اشک می شود و آن شخص علی بن ابیطالب علیه السلام است.

و قرائت ابن مسعود اين است: والذي أنزلنا إليك الكتاب هو الحق و من يؤمن به یعنى على بن ابيطالب ايمان به خدا آورده است.

وَ مِنَ الأَحْزَاب مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ یعنی تاویل آیاتی که درباره علی علیه السلام و آل محمد علیهم السلام آمده را انکار می کنند و به بعضی دیگر از آیات که به نفعشان است


1) بحار الانوار، ج 8، ص 288؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 286

ایمان می آورند. اما مشرکین تمام آیات را از اول تا آخر و این که محمد فرستاده خداست را منکر می شوند. (1)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَ ذُرِّيَّةً وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ (38) يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (39) 38- و به تحقیق رسولانی را قبل از تو فرستاده ایم و برای آن ها همسران و فرزندانی قرار دادیم و هیچ رسولی بدون اذن خدا نمی توانست معجزه ای بیاورد برای هر مدتی نوشته ای است.

39- خدا هر چه را که می خواهد محو می کند و هر چه را که می خواهد اثبات می کند و ام الکتاب نزد اوست.

هبوط ملائکه در شب قدر

لِكُلٍّ أَجَلٍ كِتَابٌ * يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ عبد الله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: چون شب قدر شود ملائکه روح به آسمان دنیا می آیند و آن چه از قضای الهی و تقدیرات پروردگار در آن سال است را می نویسند پس زمانی که اراده خداوند بر آن قرار گرفت.

که چیزی را جلو و عقب کند یا چیزی را کم و زیاد نماید به آن فرشته ای که در شب قدر مقدرات را نوشته امر می کند که آن را محو نموده و آن چه را که خداوند اراده فرموده را به جای آن بنویسد.

عرض کردم هر چیزی در آن شب به اندازه معین نوشته می شود؟


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 287

حضرت فرمود: بله!

عرض کردم: بعد از قضاء و تقدیر الهی چه چیزی در آن شب خواهد بود؟

فرمود: پاک و منزه است خداوند آن چه که در مشیت الهی قرار بگیرد حادث شده و بوجود می آید. (1)

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (41) 41- آیا ندیدند که ما به سوی زمین می آئیم و از اطراف آن می کاهیم؟ و خداوند حکم می کند و هیچ کسی قادر بر رد حکم او نیست و او به سرعت حساب می کشد.

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ تَنْقُصُهَا مِنْ أَطرافِها می فرماید: به وسیله مرگ علما. وَاللهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ یعنی مانعی ندارد. وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ (42) 42- و قبل از آن ها نیز کسانی حیله ها به کار بردند، ولی تمام حیله ها و تدبیرها از آن ،خداست می داند که هر کسی به چه کاری مشغول است و کفار به زودی می دانند که سرای آخرت از برای چه کسی است.

وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً می فرماید: مکر از سوی خداوند همان عذاب است.


1) بحار الانوار، ج 4، ص 99؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 291

وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ یعنی در قیامت جزای اعمالشان را می بینند. وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (43) 43- و آن ها که کافر شدند می گویند تو فرستاده (خدا) ،نیستی بگو کفایت می کند که خداوند بین من و شما گواه باشد چرا که علم کتاب نزد اوست.

علم الکتاب نزد حضرت علی علیه السلام است

قُلْ كَفَى بِاللهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ این اذینه روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: آن کسی که در نزد او علم الكتاب است همان امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد.

از محضر امام علیه السلام سؤال شد که آیا کسی که علمی از کتاب دارد اعلم است یا کسی که همۀ علم کتاب را دارد؟ فرمودند کسی که علمی از کتاب دارد با کسی که همۀ علم کتاب در نزد اوست مانند پشه ای است که بالش به آب دریا می خورد.

اميرالمومنين على علیه السلام فرمود: آگاه باشید علمی که حضرت آدم علیه السلام از آسمان با خود آورد و تمام آن فضیلت هائی که از آدم تا خاتم بدان مفتخر بودند همه در خاندان خاتم پیامبران علیهم السلام است. (1)


1) بحار الانوار، ج 26 ص 160 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 299

تفسیر سوره ابراهیم

اشاره

14- سوره ابراهیم در مکه نازل شده و دارای 52 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (1) اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ (2) الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ (3) وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (4) 1- الر، کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را (به وسیله آن) از تاریکی ها به سوی نور بیرون آوری به اذن پروردگارشان به سوی راه خداوند قادر و ستوده .

2- خدایی که برای اوست آن چه که در آسمانها و زمین است و وای بر کافران از عذاب سخت.

3- آن هایی که زندگانی دنیا را بر آخرت (نزد خودشان) محبوب تر می دارند و مردم را از راه الهی باز می دارند و می خواهند راه حق را منحرف نمایند

آن ها در گمراهی دوری هستند.

4- و ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر به زبان ،قومشان تا (معارف و احکام الهی را) برای آن ها بیان نمایند پس خداوند هر کسی را که می خواهد گمراه و هر کسی را که می خواهد هدایت می کند و او توانا و حکیم است.

الركِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ - اى محمد- لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ یعنی از کفر به ایمان روی می آورند. إلى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ که مراد از صراط مسیر واضح و امامت ائمه علیهم السلام می باشد. اللهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ - تا - وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ این آیات از محکمات است. (1) وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (5) 5- و به تحقیق ما موسی را با آیات خود فرستادیم (و فرمان دادیم که) قومت را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون بیاور و ایام الله را به آن ها متذکر شو همانا در آن نشانه هایی برای هر صبر کننده شکرگزار است.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللهِ می فرماید: ایام الله سه روز است روز ظهور حضرت قائم علیه السلام، روز مرگ و روز قیامت. (2)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 306

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 309؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 225

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ (7) 7- و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارتان اعلان کرد اگر شکرگزار باشید بر (نعمتان) می افزایم و اگر ناسپاسی کنید همانا عذابم سخت و شدید است.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ كه مراد کفران نعمت است. آن گاه امام صادق علیه السلام می فرماید هر بنده ای که خداوند نعمتی را به او داده باشد و آن را با قلبش بشناسد و با زبان خداوند را حمد و سپاس نماید تا تمام نشده خداوند امر می کند که زیادش کنند و آن قول خداوند است که می فرماید:

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ اگر شکرگزار باشید بر (نعمتتان) می افزایم. (1) أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (9) 9- آیا خبر کسانی که قبل از شما بوده اند به شما نرسیده؟ قوم نوح و عاد و ثمود و آن هایی که بعد از این ها بوده اند جز خدا کسی از احوال آن ها آگاه نیست پیامبرانشان آیات روشنی برای آن ها ،آوردند و آن ها (از تعجب و خشم) دست بر دهانشان گذاشته و گفتند ما به آن چه که شما فرستاده شده اید کافر شدیم و نیز بدانچه که ما را دعوت می کنید شک و تردید داریم.

أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ - تا - فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ


1) بحار الانوار، ج 68، ص 42؛ نور الثقلين، ج 2، ص 526

یعنی در هنگام دعوت انبیاء انگشت در دهان آن ها می گذاشتند و می گفتند: إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ما به آن چه که شما فرستاده شده اید کافر ،شدیم و نیز بدانچه که ما را دعوت می کنید شک و تردید داریم. (1)

وَقَالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَىٰ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ (13) وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذُلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخ َافَ وَعِيدِ (14) 13- کسانی که کافر شدند به رسولان خود گفتند: شما را از سرزمینمان بیرون می کنیم یا این که به آیین ما برگردید، پس پروردگارشان به آن ها وحی نمود ما ستمکاران را هلاک می کنیم

14- و شما را بعد از آن ها در زمین ساکن می گردانیم و این برای کسی است که از مقام من بترسد و از عذابم ترسناک باشد.

آزار همسایه

وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنَّخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند هر کس همسایه خود را به طمع منزلش اذیت کند خداوند خانه خود او را به ارث به آن همسایه می دهد، (2)و این کلام خدای تعالی است که می فرماید: وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ - تا -


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 312

2) مستدرک الوسائل، ج 3، ص 468 ؛ بحار الانوار، ج 71، ص 150

﴿فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ وَلَنَسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ کسانی که کافر شدند به رسولان خود گفتند: شما را از سرزمینمان بیرون می کنیم یا این که به آیین ما برگردید پس پروردگارشان به آن ها و حی نمود ما ستمکاران را هلاک می کنیم و شما را بعد از آن ها در زمین ساکن می گردانیم. (1) وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (15) مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ (16) يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ (17) 15 - و آن ها از خدا فتح و پیروزی خواستند و هر ستمگر سرکشی از بین رفت.

16- به دنبال او جهنم است و از آب گندیده متعفن نوشانده خواهد شد.

17- آن آب گندیده را جرعه جرعه می،آشامد و حاضر نیست که با میل خود آن را بیاشامد و از هر جانبی مرگ به سراغ او می آید ولی نمی میرد و به دنبال آن عذابی سخت است.

آب حمیم و صدید چیست؟

وَاسْتَفْتَحُوا یعنی خواندند. وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ یعنی تمام ستمکاران خسران دیدند. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: عنید به معنای


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 313

روی گردان از حق است. (1)

علی بن ابراهیم در تفسیر آیه مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمَ وَ يُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ می گوید: آب صدید آبی است که از فرج زنان زناکار بیرون می آید.

يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ می فرماید: چون نزدیکش می شوند بدش می آید و چون نزدیکش می آورند صورتش کباب گشته پوست سرش کنده می شود و چون آن را می خورد اعضای داخلیاش پاره پاره گشته و نیز کف پاهایش بریده بریده می گردد و از بعضی از ایشان صدید و چرک مانند سیل بیرون می آید. می فرماید: آن ها آن قدر گریه می کنند که بر اثر گریه در صورت هایشان جای گریه نقش می بندد آن گاه گریه قطع شده و خون بجای آن از چشم هایشان جاری می شود و آن قول خداست که می فرماید: وَ سُقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْغاءَهُمْ (2)و از آب جوشان نوشانده می شوند که اندرونشان را از هم متلاشی می کند. (3)

مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الصَّلالُ الْبَعيدُ (18) 18- مثل اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند مانند خاکستری در یک روز تند باد و در یک روز طوفانی است قادر نیستند از آن چه که انجام داده اند چیزی بدست آورند و این همان گمراهی دور است.

مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ


1) بحار الانوار، ج 11، ص 25؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 314

2) محمد، آیه 15

3) بحار الانوار، ج 8، ص 288 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 315

می فرماید کسی که به ولایت امیرالمومنین علیه السلام اقرار نكند اعمالش باطل می شود مانند خاکستری که باد آمده و آن را از بین می برد. (1)

وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ (21) 21- و همۀ آن ها (قیامت) در برابر خدا ظاهر می شوند آن گاه ضعیفان به مستکبران می گویند ما از شما پیروی می کردیم، آیا شما حاضر هستید که چیزی از عذاب الهی را از ما بر عهده بگیرید؟ آن ها (مستکبران) می گویند: اگر خدا ما را هدایت می کرد ما نیز شما را هدایت می کردیم برای ما مساوی است چه بی تابی کنیم و یا صبر نمائیم که راه گریزی برای ما نیست.

وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً معنای برزوا آینده است یعنی یبرزون ولی لفظ ماضی آمده است. آ لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ مقصود از هدیه در اینجا ثواب است. سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيص که مراد از محيص یعنی راه فرار. وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 315

كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (22) وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ (23) أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ(24) تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (25) وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ (26) 22- هنگامی که کار تمام می شود شیطان می گوید همانا خداوند به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم و خلف وعده کردم و من بر شما هیچ تسلطی نداشتم مگر آن که شما را خواندم و شما نیز اجابتم کردید، حال مرا سرزنش مکنید و خودتان را نکوهش ،نمائید نه من فریادرس شما خواهم بود و نه شما فریادرس من همانا من نسبت به شرک شما به خود که از قبل داشتید کافر بودم (خوش نداشتم) همانا برای ستمکاران عذابی دردناک است.

23- و کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به باغ های بهشتی وارد می شوند که از زیر درختانش نهرها جاری است و به اذن پروردگارشان در آن همیشگی خواهند بود و تحیت آن ها در آن جا سلام است.

24- آیا ندیدی که چگونه خدا کلمه طیبه (پاکیزه) را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که اصل (ریشه) آن ثابت و شاخه اش در آسمان است؟

25- (و آن درخت) هر زمان به اذن پروردگارش میوه می دهد و خداوند برای مردم مثل می زند شاید که متذکر گردند.

26- و مثل کلمه خبیثه (ناپاک) مانند درخت پلیدی است که از روی زمین کنده شده و هیچ ثباتی ندارد.

وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ يعنى هنگامی که از امر دنیا از اولیائش فارغ گشت. إنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كَانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ یعنی من به فریاد شما نمی رسم. وَ ما أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ شما هم نمی توانید به من کمکی بکنید. إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ یعنی در دنیا. (1) آن گاه خداوند عزیز می فرماید: أَلَمْ تَرَكَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ اللهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ آيا ندیدی که چگونه خدا کلمه طیبه (پاکیزه) را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که اصل (ریشه) آن ثابت و شاخه اش در آسمان است؟ و آن درخت هر زمان به اذن پروردگارش میوه ی دهد و خداوند برای مردم مثل می زند شاید که متذکر گردند.

سلام بن مستنیر گوید از امام باقر علیه السلام دربارۀ این آیه شریفه مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً ... سؤال كردم حضرت فرمودند مراد از شجرة رسول خداست که ریشۀ آن در بنی هاشم ثابت است و مراد از فرع الشجرة على بن ابی طالب علیه السلام می باشد و شاخۀ آن درخت حضرت فاطمه علیها السلام و میوه اش ائمه


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 317

اطهار علیهم السلام از فرزندان على علیه السلام و فاطمه علیها السلام و شیعیان برگ های آن درخت هستند که هر وقت مومنی از شیعیان می میرد برگی از آن درخت می افتد و هر وقت مومنی به دنیا می آید برگی در آن درخت سبز می شود.

عرض کردم پس معنای آیه تُؤْتِي أُكْلَهَا كُلَّ حِينِ بِإِذْنِ رَبِّهَا چیست؟

فرمودند: شیعیان در هنگام حج و عمره از حلال و حرام از ائمه علیهم السلام استفتاء می کردند و جواب می گرفتند. (1)

آن گاه خداوند برای دشمنان محمد صلی الله علیه و آله مثلی زده و می فرماید: وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ و مثل كلمة خبیثه (ناپاک) مانند درخت پلیدی است که از روی زمین کنده شده و هیچ ثباتی ندارد.

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: اعمال کافرین به سوی آسمان بالا نمی رود و بنی امیه در هیچ مجلس و مسجدی از خداوند یادی نمی کردند و اعمالشان از آسمان بالا نمی رفت مگر عده کمی از آن ها . (2)

يُثبِّتُ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ (27) 27- خداوند کسانی را که با گفتار ثابتشان ایمان آورده اند در زندگانی دنیا و آخرت استوار می دارد و خداوند ستمکاران را به گمراهی می کشاند و خداوند هر چه را که می خواهد انجام می دهد


1) بحار الانوار، ج 24 ص 138؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 246

2) بحار الانوار، ج 9، ص 217 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص320؛ نور الثقلين، ج 2، ص 537

آخرین روز انسان در دنیا

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ سويد بن علقمه [ غفله ] از امیرالمومنین علیه السلام روایت می کند که فرمود: در روز آخر عمر و حیات دنیا و اولین روز آخرت هر کسی تمام اموال و اولاد و اعمال انسان در برابر چشمش مجسم می شود پس به مال و اموال خود توجه نموده و می گوید به خدا من در تمام مدت عمر خود در جمع آوری و ذخیره تو کوشش و تلاش نموده و حریص بودم در این موقع که دست من از دنیا کوتاه می شود چه کاری درباره من می کنی؟

می گوید: فقط می توانی کفن خود را از من برداری و حق دیگری نداری.

آن گاه متوجه فرزندانش شده و می گوید: به خدا قسم من شماها را بسیار دوست داشتم و برای راحتی شما خود را بزحمت می انداختم و از شما حمایت می کردم اکنون شما بچه کار می آئید و چگونه به من کمک خواهید کرد؟

فرزندانش می گویند ما ترا تا قبر بدرقه نموده در گورت پنهان ساخته و مراجعت خواهیم کرد.

سپس رو به اعمال خود نموده می گوید من نسبت به شما علاقه و تمایلی نداشتم و شما بر من سنگینی داشتید شما در این موقع با من چه می کنید؟

اعمالش می گویند: ما رفیق و مونس قبر تو هستیم تا روز قیامت که با یکدیگر به محضر قرب ربوبی حاضر شده و خدا را ملاقات نمائیم.

اگر آن شخص از دوستداران خدا باشد عملش به صورت زیبا و معطر به بهترین عطرها در نظر او مجسم شده و می گوید بشارت باد بر تو روح و ریحان و بهشت نعیم از جانب خدا که بهترین چیز را در جلو فرستاده ای

می پرسد تو کیستی؟

جواب می دهد: من عمل صالح تو هستم که از دنیا مرا به بهشت فرستاده ای.

شخص تازه فوت شده غسل دهنده خود را می شناسد و از او تقاضا می کند که در غسلش تعجیل نماید و همین که میت مؤمن را در قبر گذاشتند دو فرشته از طرف پروردگار وارد قبر شده با صدائی چون رعد آسمانی و چشمانی نافذ مانند برق از او سؤال می نمایند: پروردگار تو کیست؟ پیامبرت چه شخصی می باشد؟ امام تو چه کسی و دینت چیست؟

در جواب می گوید: پروردگارم خدای یکتا پیامبرم محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و یازده فرزندش امامان من هستند و اسلام دینم می باشد.

آن دو ملک می گویند: خداوند تو را به آن چه عقیده داری و دوست می داری ثابت بدارد و راضیت بگرداند و این است مراد از يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ خداوند کسانی را که با گفتار ثابتشان ایمان آورده اند.

پس قبر مُرده تا چشم کار می کند گشاده می شود و دری از بهشت بر قبرش باز می کنند و می گویند مانند جوانی خواب آلوده آرام و راحت بخواب این است قول الهی که خداوند می فرماید: أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً (1)بهشتیان در آن روز جایگاهشان از همه بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است

ولی اگر محتضر از دشمنان خدا باشد اعمالش به صورت منحوس و عفونت زننده ای در نظرش مجسم می شود به او می گویند: تو کیستی؟

می گوید: من عمل تو هستم بشارت باد بر تو به حمیم و عذاب دردناک


1) فرقان، آیه 24

جهنم و او غسل دهنده اش را می شناسد و از او می خواهد که غسلش را طول بدهد و همین که داخل قبرش نمایند فرشتگان (نکیر و منکر) وارد قبر شده و می پرسند: پروردگارت کیست؟ پیامبرت چه کسی می باشد؟ دینت چیست؟

می گوید: نمی دانم.

به او گویند: نمی دانی و هیچ وقت نخواهی دانست و نجات و خلاصی برای تو نیست و چنان تازیانه ای محکم بر سرش می زنند که هیچ جنبنده ای نیست مگر آن که از هول آن به وحشت می افتند و آن گاه دری از جهنم به قبرش باز می شود و به او می گویند در ناراحتی و وحشت بخواب و قبرش مانند قفس مرغان فشرده و تنگ می شود به حدی که مغزش از میان گوشتش بیرون می،آید و مارها و کردم و حیوانات گزنده بر جسد او تا روز قیامت بر او مسلط می شوند و در عذاب می باشد و پیوسته از شدت عذاب قبر آرزوی برپا شدن قیامت را می کند. (1)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ (28) 28- آیا ندیدی کسانی که نعمت الهی را به کفران مبدل نمودند و قومشان را به دیار نیستی و هلاکت رهسپار کردند؟

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً می فرماید: این آیه درباره فاجرین از قریش نازل شده است. عثمان بن عیسی گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ این آیه شریفه أَلَمْ تَرَ إلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً سؤال کردم، حضرت علیه السلام فرمودند: این آیه


1) بحار الانوار، ج 6 ص ، ص 224 ؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 247؛ تفسیر عیاشی ج 2 ص 227 ؛ کافی، ج 3، ص 231 ؛ امالی شیخ طوسی، ص 347

درباره فاجرین قریش و بنی امیه و بنی مغیره نازل شده است؛ که خداوند در جنگ بدر کمر بنی مغیره را شکست و بنی امیه تا حال از دنیا بهره می برند، (1)آن گاه فرمود به خدا سوگند ما هستیم آن نعمت الهی که خداوند آن را بر بنده هایش عنایت فرموده است که به وسیلۀ ما رستگار می شوند آن گاه به آن ها فرمود از دنیا بهره ببرید که رو به سوی آتش جهنم می روید. (2)

قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خِلَالٌ (31) 31- به بندگانی که ایمان آوردند بگو نماز به پا دارند و از آن چه که به آن ها روزی داده ایم در نهان و آشکار انفاق کنند قبل از این که روزی بیاید که نه در آن خرید و فروشی است و نه دوستی.

يَوْمٌ لأبَيْعٌ فِيهِ وَلأَخِلال یعنی صداقتی در آن نیست. وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ (33) وَ آتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ (34) وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ (35) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (36)


1) تفسیر فرات کوفی، ص 221

2) بحار الانوار، ج 9، ص 218 و ج 24، ص 51 و ج 31، ص 513 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 330

33- و خورشید و ماه را با برنامه ای منظم و نیز شب و روز را برای شما مسخر کرد.

34- و هر چه که از او خواستید به شما عنایت کرد و اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید نمی توانید آن را بشمارید همانا انسان ستمگر و ناسپاس است.

35- و (به یادآور) هنگامی که ابراهیم گفت پروردگارا، این شهر را مکان امنی قرار ،بده من و فرزندانم را از پرستش بت ها نگه دار.

36- پروردگارا همانا این بتان بسیاری از مردمان را گمراه کرده است پس هر کس از من پیروی کند او از من است و هر کس از من نافرمانی کند تو بخشنده و مهربانی.

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ یعنی بر ولایت امیرالمومنین علیه السلام و این آیه که گفته ابراهیم را حکایت می کند وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً يعنى مكه.

وَاجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ * رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ و بت ها گمراه نمی کنند بلکه مردم به وسیله بت ها گمراه می شوند. (1) رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (37) 37- پروردگارا همانا من بعضی از فرزندانم را در سرزمینی بی آب و علف در کنار خانه ای که حرم توست سکونت ،داده ام پروردگارا تا نماز به پا


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 335

دارند پس تو دل های گروهی از مردمان را به سوی آن ها متمایل گردان و از ثمرات به آن ها روزی ده شاید که شکر تو را به جای آورند.

رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقُهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ یعنی از ثمرات قلوب. لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ یعنی شاید که شکر نمایند. حماد روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه شريفه رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي ..... فرمودند: به خدا سوگند ما بقیه آن عترت طاهره هستیم. (1)

رَبَّنَا اغْفِرْ لي وَلِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ (41) 41 - پروردگارا من و پدر و مادرم و مومنین را در روزی که حساب برپا می شود بیامرز.

رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ می فرماید: آیه اینطور نازل شده است «ولولدي إسماعيل وإسحاق». وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ (42) مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ (43) وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ


1) بحار الانوار، ج 23، ص 224 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 337

مِنْ زَوَالِ (44) 42- و مپندار که خداوند از آن چه که ستمکاران انجام می دهند غافل است، همانا آن ها را برای روزی تاخیر انداخته که چشم ها در آن روز حیران است.

43- (در آن روز کافران) گردن ها را کشیده سرهایشان به سوی آسمان بلند شده و چشم هایشان از حرکت باز مانده دل هایشان (از امید) خالی می شود.

44- و مردم را از روزی که عذاب آن ها را فرا می گیرد بترسان، آن روز آن هایی که ستم کرده اند می گویند پروردگارا مدت کمی به ما فرصت بده تا دعوتت را اجابت کنیم و از رسولانت پیروی نمائیم آیا شما قبل از این بارها سوگند یاد نمی کردید که زوال پذیر نیستید؟

وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ می گوید: از هول آتش جهنم چشم هایشان باز می ماند و قادر نیستند که آن را ببندند. أَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء می فرماید: قلب هایشان از خفقان شکافته می شود آن گاه می فرماید: وَأَنْذِرِ النَّاسَ ای محمد. يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخَّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِع الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ یعنی آیا سوگند نخوردید. مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ یعنی هلاک نمی شوید. وَ سَكَنْتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الْأَمْثَالَ (45) وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ (46)

45- و شماها در منازل کسانی که به خود ستم کردند سکونت گزیاید و برای شما روشن شد که با آن ها چگونه رفتار کردیم و برای شما مثل ها زدیم

46- و به تحقیق آن ها مکر و حیله کردند و مکرشان نزد خداوند بر ملاست و اگر چه مکرشان چنان باشد که کوه ها را از جای بر کند

وَ سَكَنْتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ یعنی کسانی که از بنی امیه هلاک شدند. وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَكُمُ الْأَمْثَالَ * وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللهِ مَكْرُهُمْ و برای شما روشن شد که با آن ها چگونه رفتار کردیم و برای شما مثل ها .زدیم و به تحقیق آن ها مکر و حیله کردند و مکرشان نزد خداوند برملاست. سپس فرمود: وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ می فرماید: مکر و حیله بنی فلان. (1)

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ (48) 48- روزی که زمین به غیر این زمین و آسمان ها (به غیر این آسمان ها) مبدل شود و همه آن ها در پیشگاه خداوند قاهر حاضر شوند.

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ می فرماید: زمین به صورت نانی سفید در می آید که مؤمنین در موقف قیامت از آن می خورند. (2)


1) تفسير برهان، ج 4، ص 342

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 348

وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ (49) سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ (50) 49- و در آن روز مجرمان را در غُل و زنجیر می بینی.

50- لباس هایشان از قطران (مس گداخته آتشین) است و صورت هایشان را آتش می پوشاند.

و در ذیل جمله وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ فرمود: به همدیگر نزدیک می شوند.

سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ مقصود از سرابیل پیراهن است. (1) ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر جمله سَرَابِيلُهُمْ مِنْ فَطِرَانٍ فرمودند: قطران مس داغ شده است که از شدت حرارت آب شده باشد هم چنان که خدای عز و جل فرموده: وَ تَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ يعني آن مس گداخته جامه آن ها می شود و آتش صورت هایشان را می پوشاند. (2)

هذا بَلاغُ لِلنَّاسِ وَلِيَتَذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ (52) 52- این ابلاغی برای مردم است تا به وسیله آن انذار شوند و بدانند که او خدای یگانه است و صاحبان اندیشه متذکر گردند.

هذا بَلاغُ لِلنَّاسِ يعنى محمد. وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الأَلْبَابِ يعنى صاحبان عقل و اندیشه. (3)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 348

2) بحار الانوار، ج 8، ص 288 ؛ تفسير برهان، ج 4، ص 348

3) تفسیر برهان، ج 4، ص 348

تفسیر سوره حجر

اشاره

15- سورة حجر در مکه نازل شده و دارای 99 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ (1) رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ (2) 1- الر این آیات کتاب و قرآن مبین است.

2- چه بسا کافران آرزو می کنند که ای کاش مسلمان بودند.

الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ * رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ امام صادق علیه السلام می فرماید: چون روز قیامت شود منادی از جانب خداوند متعال صدا می دهد جز مسلمان کسی دیگر وارد بهشت نشود که در آن روز کفار می گویند که ای کاش آن ها هم در دنیا جز مسلمانان بودند. (1)

ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (3) 3- بگذار که بخورند و بهره ببرند و آرزوهایشان آن ها را غافل ،نماید پس به زودی می دانند.

يَأكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ یعنی آرزوهایشان آن ها را به خود


1) بحار الأنوار، ج 9، ص 218

مشغول داشته است فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ پس بزودی می دانند.

وَ مَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ (4) مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَ مَا يَسْتَأْخِرُونَ (5) وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ (6) لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (7) مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذًا مُنْظَرِينَ (8) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (9) وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ (10) وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (11) كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ (12) لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ (13) وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ (14) لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (15) 4- و ما هیچ شهری را هلاک نکردیم مگر آن که مدت معینی داشتند.

5- هیچ امتی از اجل خود جلو و عقب نمی افتد.

6- و گفتند: ای کسی که ذکر (قرآن) بر تو نازل شده همانا تو دیوانه ای.

7- چرا فرشتگان را نزد ما نمی آری؟ اگر راستگو هستی؟

8- ما فرشتگان را جز به حق نمی فرستیم و آن گاه که بفرستیم دیگر به آن ها مهلتی نمی دهند

9- همانا ما ذكر (قرآن) را نازل کردیم و خود نیز از آن محافظت می کنیم.

10- و به تحقیق ما پیش از تو رسولانی بر امت های اولین فرستادیم.

11- و هیچ رسولی به نزد آن ها نمی آمد مگر آن که او را مسخره می کردند.

12- این چنین ما قرآن را در دل مجرمان وارد می کنیم.

13- به آن ایمان نمی آورند که سنت امت های اولین نیز چنین بود.

14- و اگر دری از آسمان به روی آن ها باز کنیم تا دائم از آن بالا بروند.

15- باز هم خواهند :گفت چشمان ما را بسته اند بلکه ما را سحر کرده اند.

وَ مَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلا وَلَهَا كِتَابٌ مَعْلُومٌ یعنی اجل نوشته شده و حتمی آن گاه خداوند گفته های قریش را برای رسولش بیان می کند: وَ قَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ * لَوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ و گفتند: ای کسی که ذکر (قرآن) بر تو نازل شده همانا تو دیوانه ای چرا فرشتگان را نزد ما نمی آری؟ اگر راستگو هستی؟ ما تاتینا یعنی چرا برای ما نمی آوری؟ پس خداوند آن ها را رد کرده و می فرماید: ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلا بِالْحَقِّ وَ ما كَانُوا إِذا مُنْظَرِينَ اگر ملائکه را برای آن ها نازل کنیم آن ها را نمی بینند و هلاک می شوند. (1)

آن گاه می فرماید: وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ * لقَالُوا إِنَّمَا سُكَرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً یعنی خورشید و ماه.

وَ زَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ و به وسیلۀ ستاره ها آن ها را برای بینندگان زینت دادیم. (2)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 351

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 352

وَ حَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجيم (17) إلا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتَّبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ (18) 17- و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ نمودیم.

18- مگر کسی که استراق سمع می کند پس شهاب مبین (تیرهای آسمانی) او را تعقیب می کند.

میلاد پیامبر اعظم

وَ حَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمِ * إِلا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ می فرماید: شیاطین به آسمان ها می رفتند و به تجسس می پرداختند تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله به دنیا آمد و از آسمان رفتن آن ها جلوگیری شد آمنه می فرماید: چون به رسول اکرم صلی الله علیه و آله حامله شدم مانند سایر زن ها احساس سنگینی حمل ننمودم و آن چه سایر زنان می دیدند من ندیدم و در عالم رؤیا شخصی به من گفت ای آمنه مژده و بشارت بر تو باد که به بهترین افراد بشری حامله شده ای چون موقع وضع حمل فرا رسید و آن بزرگوار به دنیا آمد دست ها و زانوهای خود را به حالت سجده بر زمین گذاشته و خداوند را سجده کرد و چون سر به سوی آسمان نمود نور جمالش آسمان را منور ساخت و در همان موقع تیرهای شهاب به سوی شیاطین پرتاب می شد که آن ها به سوی آسمان بالا نروند. مردم مکه و قریش چون حرکت سیارات و شهاب را دیدند متوحش شده و تصور می کردند که قیامت برپا خواهد شد همگی نزد ولید بن مغیره که از بزرگان و مرد با تجربه ای بود رفته و از علت این حادثه سؤال کردند :گفت به آسمان نگاه کنید و ستارگانی که در تاریکی شب در صحرا و دریاها راهنمای شما هستند بنگرید چنانچه زایل شده باشند

قیامت برپا شده ولی اگر در جای خود مستقر هستند بدانید که امر مهمی به وقوع پیوسته است.

در شهر مکه مردی یهودی به نام یوسف بود که از دانشمندان یهود بود چون حرکات غیر عادی ستارگان را مشاهده نمود به سوی خانه های قریش رفته و پرسید آیا در میان شما طفلی متولد شده است؟

گفتند: خیر

یهودی گفت: دروغ می گوئید در تورات دیده ام که در مثل چنین شبی آخرین پیغمبران که افضل انبیاء است از مادر متولد می شود و آن پیغمبری است که در تورات ما از او بحث شده و نوشته اند که چون آن پیغمبر متولد شود شیاطین را با تیر شهاب می زنند که داخل آسمانها نشوند.

مردان قریش بخانه ها رفته و از مولود جدیدی تحقیق نمودند معلوم شد که خداوند به عبدالله پسری عطا نموده است. یهودی درخواست نمود که آن طفل را به او نشان بدهند قریش با آن یهودی به در خانه آمنه رفته و از او تقاضا کردند که فرزندش را به آن عالم یهودی نشان بدهد همینکه یهودی چشمان نوزاد را دیده و پارچه از شانه طفل دور کرده و خال سیاهی که بر آن موهائی رسته بود مشاهده کرد از هوش رفت و بر زمین افتاد چون به حال آمد مشاهده کرد که قریش از چنین حال او می خندند.

یهودی :گفت ای قریش آیا می خندید؟ این طفل پیغمبر آخر الزمان است و با شمشير شما را هلاک خواهد کرد و با تولد او نبوت و پیغمبری از بنی اسرائیل برای همیشه خارج شد.

مردم پراکنده شده و گفته های آن مرد یهودی بین اهالی مکه منتشر شد و

درباره آن گفتگو می کردند. (1)

چون شیاطین به وسیلۀ شهاب سنگ ها از آسمان ها رانده شدند و بعضی آن را انکار کرده و تکذیب می نمودند از طرف دیگر شیاطین چون از ورود به آسمان ها ممنوع و محروم شده بودند نزد ابلیس جمع شده و گفتند ما از رفتن به آسمان ها منع شدیم و به وسیلۀ شهاب سنگ ها رانده می شویم.

ابلیس به آن ها گفت: در جستجو باشید و تحقیق کنید که در دنیا و روی زمین چه امر مهمی روی داده است.

گفتند: خبری نیست و ما چیز تازه ای ندیده ایم.

ابلیس گفت: اینک من شخصا تحقیق می کنم و به اکناف جهان و مشرق و مغرب حرکت نمود چون به مکه رسید حرم را پر از فرشتگان دید و جبرئیل را بر در حرم مشاهده نمود که با حربه ای در دست ایستاده، همین که قصد ورود به حرم نمود جبرئیل او را دور نمود و از ورودش جلوگیری کرد و گفت دور شوای ملعون.

ابلیس از جانب کوه حراء آمد باز او را از وارد شدن منعش کردند گفت: ای جبرئیل! سؤالی دارم.

جبرئیل گفت: سؤالت چیست؟

گفت: این اتفاقات چیست؟ و شماها چرا در دنیا جمع شده اید؟

جبرئیل گفت: پیغمبر این امت متولد گردیده و او آخرین و برترین و بهترین پیغمبران است.

گفت: ای جبرئیل آیا من در وجود این پیغمبر سلطه و نصیبی دارم؟

فرمود: خیر.


1) كمال الدين، ج 1، ص 196؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1066

گفت: آیا در امت او نصیبی خواهم داشت؟

گفت: آری.

ابلیس :گفت همین برای من بس است. (1)

وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيها رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ (19) وَ جَعَلْنَا لَكُمْ فيها مَعَايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ (20) 19- و زمین را گستراندیم و در آن کوه های محکمی گذاشتیم و در آن از هر گیاهی موزون رویاندیم.

20- و برای شما در آن لوازم زندگانی قرار دادیم و نیز برای موجوداتی که شما نمی توانید به آن ها روزی دهید.

وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ که مراد از رواسی کوه ها می باشد. وَ ثْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ * وَ جَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ یعنی برای هر حیوانی معیشت معینی را مقدر نموده ایم. ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِنْ آیه كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ فرمود: خداوند در کوه ها ،طلا، نقره ،گوهر ،مس، روی، آهن ،قلع سرمه زرنیخ و نظائر آن را قرار داده که جز با وزن کردن مورد معامله واقع نمی شود. (2)

وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا عِنْدَنَا خَزَائِتُهُ وَمَا تُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21)


1) بحار الانوار، ج 60 ص 241؛ تفسیر برهان ج 4 ص 353

2) بحار الانوار، ج 57 ص 179 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 356

21- و خزائن هر چیزی نزد ماست ولی ما جز به مقدار معلوم از آن نازل نمی کنیم

وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ می فرماید: خزائن آبی است که از آسمان نازل می شود و برای هر نوع حیوانی آن چه که خداوند برای روئیدن گیاهان جهت غذای آن ها مقداری معین قرار داده است. وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَا كُمُوهُ وَ ما أَنتُمْ لَهُ بخازِنين (22) 22- و ما بادها را برای باردار ساختن (گیاهان) فرستادیم و از آسمان باران نازل کردیم پس شما را به وسیله آن سیراب نمودیم و در حالی که شما نمی توانستید آن را نگهداری کنید.

أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لواقح می فرماید: باد را برای بارور ساختن درختان فرستادیم. (1) فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَا كُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ یعنی شماها قادر بر این نیستید که آن آب ها را ذخیره سازید. وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوَارِثُونَ (23) 23- و همانا ما زنده می کنیم و می میرانیم و ما وارث (همه عالم) هستیم.

وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ نَحْنُ الْوَارِثُونَ یعنی زمین و آن چه که در آن است را به ارث می بریم. (2)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 358

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 358

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (26) 26- و همانا ما انسان را از گل خشکیده که بر گرفته شده از گل بدبوی تغییر رنگ داده شده آفریدیم.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مى فرماید: مقصود از صلصال گل است یعنی ما انسان را از گل آفریده ایم. مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ از لجنی متعفن و تغییر رنگ داده شده آفریدیم. (1) وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّموم (27) 27- و جن را پیش از این از آتش سوزان خلق کردیم.

جانّ پدر ابلیس

وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّموم می فرماید: جانّ پدر ابلیس است و می گوید جن از فرزندان جان هستند و بعضی از ایشان مؤمناند و بعضی کافر و در میان ایشان ادیان مختلف پیدا می شود از یهودیت و نصرانیت و شیاطین از فرزندان ابلیس می باشند و در میان ایشان مؤمن نیست مگر یک شخص که نام اوهام بن هيم بن لاقيس بن ابلیس است که او بخدمت حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله آمد و حضرت او را در شكلى عجيب و صورتی مهیب دید :فرمود تو کیستی که به این ترکیب ظاهر شده ای؟

گفت: من هام بن هيم بن لاقيس بن ابلیس هستم روزی که قابیل هابیل را كشت من جوان بودم و به فساد در میان مردم می پرداختم.


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 359

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود چقدر بد بودی؟

گفت: به دست نوح علیه السلام توبه کردم و با او در کشتی بودم و او را عتاب کردم به جهت نفرینی که به قوم خود کرده بود و در خدمت ابراهیم بودم هنگامی که او را به آتش انداختند و خداوند آتش را برای او سرد و سلامت نمود و با موسی بودم وقتی که خداوند متعال فرعون را غرق کرد و بنی اسرائیل را نجات داد و همچنین با هود بودم در آن وقت که به قوم خود نفرین کرد و او را نیز به خاطر نفرینش مورد انتقاد قرار دادم؛ و با صالح بودم و ایشان را از نفرین کردن قوم خود عتاب و سرزنش می نمودم و همه کتاب های آسمانی را خوانده ام و همه مرا به وجود شما بشارت می دادند و انبیا بر شما سلام می رسانیدند و همه آن ها می گفتند: تو أفضل و أكمل می گفتند پیغمبران .هستی از حضرتت التماس دارم که آن چه از جانب خداوند بر شما نازل شده بر من تعلیم فرما.

پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه امیرالمومنین علیه السلام شده فرمود: معالم دین مبین را به او تعليم كن.

هام گفت: من هرگز اطاعت نکرده ام و نمی کنم مگر از نبی یا وصی نبی را این شخص کیست؟

حضرت فرمودند: هذا اَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی علی بن ابی طالب «این برادرم و و صیام و وزیرم علی بن ابیطالب است».

هام گفت: این چنین است و من نام او را در کتاب های آسمانی «الیا» دیده ام.

پس حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام معالم دین را به او تعلیم کرد و او در ليلة الهرير در جنگ صفین به ملازمت حضرت رسید. (1)


1) بحار الانوار، ج 18، ص 83 و ج 27، ص 14 و ج 60 ، ص 83 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 386

وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28) 28- و (بیاد بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشری را از گل خشکیده و بدبویی می آفرینم.

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقُ بَشَراً مِنْ صَلْصَالٍ که داستان خلقت بشر در سوره بقره، ذیل آیه 30 بیان شده است.

وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ (43) لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْهُ مَقْسُومٌ (44) 43- و همانا جهنم جایگاه همه آن هاست.

44- برای آن هفت در است که هر دری برای گروهی مشخص شده است.

وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ می فرماید: از هر دری اهل دینی وارد می شود و برای بهشت هشت در است. (1) ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ فرمود: وقوف آن ها بر روی صراط است.

لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ بدان به خدا سوگند خداوند جهنم را در هفت درجه قرار داده است که درجۀ اعلای آن به نام جحیم است که اهل آن در بالای آن قرار می گیرند مغز سرشان مانند دیگ می جوشد. درجه دوم آن به نام لظی است که دست و پا و پوست سر را می کند و می برد و کسانی را که به فرمان خدا پشت کردند صدا می زند.

سوم به نام سقر است که آن آتشی است که نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را رها می سازد پوست تن را به کلی دگرگون می کند نوزده نفر از


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 396

فرشتگان عذاب بر آن گمارده شده اند.

چهارم به نام حطمه است که جرقه هایی از خود پرتاب می کند مانند یک !کاخ که گویی در سرعت و کثرت همچون شتران زرد رنگی هستند که به هر سو پراکنده می شوند که روح نمی میرد و روح جهنمیان مانند سنگ می گردند.

پنجم به نام هاویه است که در آن ملکی است جهنمیان فریاد می زنند ای مالک به داد ما برسید چون مالک فرا برسد برای آن ها ظرفی از آتش جهنم که در داخل آن ظرف آتشین آبی چرکین قرار می دهد که پوست هایشان را فرو می ریزد و چون بر می دارند تا از آن آب های چرکین بخورند و نزدیک صورت می کنند گوشت صورت هایشان از شدت گرمای آن می ریزد که خداوند می فرماید: وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقاً (1)و هر کس در آن بیفتد هفتاد سال در آن سقوط می کند که پوستش سوخته و پوستی تازه بر بدنش می روید و باز می سوزد.

ششم به نام سعیر است که در آن سیصد خیمه از آتش است که در هر خیمه ای سیصد قصر از آتش و داخل هر قصری سیصد خانه از آتش و در هر خانه ای سیصد نوع از عذاب آتش الهی است و آن است که خداوند می فرماید: إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلاسِلَ وَأَغْلالاً وَ سَعِيراً (2)ما براى كيفر كافران غل و زنجیرها و آتش سوزان مهیّا ساخته ایم.

هفتم به نام جهنم است که در آن فلق که نام چاهی در جهنم است چون در


1) كهف، آیه 29 ؛ و اگر (از شدت عطش) شربت آبی درخواست کنند آبی مانند گداخته مس سوزان به آن ها می دهند که صورت ها را می سوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و آن دوزخ بسیار بد جایگاهی است.

2) انسان، آیه 4

آن را بردارند آتش از آن شعله ور می شود که آن شدیدترین عذاب آتش جهنم است و اما صعود که آن کوهی زرد رنگ از آتش که در وسط جهنم واقع شده است و اما اثام که آن وادی مذاب سوزان زرد رنگ است که در اطراف کوه جاری می شود که آن سخت ترین عذاب آتش جهنم است .است (1)

وَ نَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلَّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ (47) لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجينَ (48) 47- و ما از سینه های آن ها کدورت کینه و حسد را از بین بردیم و در حالی که برادر هستند و بر روی تخت ها روبروی هم قرار دارند

48- در آن جا هیچ سختی و رنجی به آن ها نمی رسد و هرگز از آن بیرونشان نمی کنند.

وَ تَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلَّ مى فرماید: غل به معنای دشمنی است. لا يَمَسُّنَا فِيها نَصَب می فرماید «نصب» به معنای تعب و سختی است. نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (49) وَ أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ (50) وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ (51) 49- بندگانم را آگاه کن که من آمرزنده و مهربانم.

50- و همانا عذابم عذابی دردناک است.

51- و آن ها را از مهمانان ابراهیم آگاه کن.


1) بحار الانوار، ج 8، ص 289 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 396

نَبِّئْ عِبادِي یعنی بنده هایم را آگاه کن. أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ * وَ نَبِّئُهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ که من آمرزنده و مهربانم و همانا عذابم عذابی دردناک است و آن ها را از مهمانان ابراهیم آگاه کن. که خبر این را در همین جلد در سوره هود ذیل آیات 69 تا 83 آورده شده است.

وَ قَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلَاءِ مَقْطُوعَ مُصْبِحِينَ (66) 66- و ما بر او (لوط) این فرمان را وحی کردیم که همه آن ها تا صبحگاه از بین می روند.

وَ قَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الْأَمْرَ یعنی او را آگاه گردانیدیم. أَنَّ دَابِرَ هُؤلاء یعنی قوم لوطمَقْطُوعَ مُصْبِحِينَ تا صبح از بین می روند. لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72) 72- به جان تو سوگند که آن ها در مستی خودشان حیرانند.

لَعَمْرُكَ یعنی ای محمد بر زندگی تو سوگند.)﴿إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ این فضيلت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر انبیاء علیهم السلام است. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ (75) وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقيم (76)

75- همانا در این آیاتی برای هوشمندان است.

76- و همانا ویرانه های آن ها بر سر راه است.

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ * وَ إِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقِيم امام علیه السلام می فرماید متوسمون ما اهل بیت هستیم و سبیل در ما است و سبیل همان طریق بهشت است. (1) وَ إِنْ كَانَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ لَظّالِمِينَ (78) 78- و همانا اصحاب ای که (قوم شعیب) مردمان ستمکاری بودند.

وَإِنْ كَانَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ يعنى اصحاب غیظه که همان قوم شعیب است ستمکار بودند. (2) وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظيمَ (87) 87- و به تحقيق ما سوره حمد و قرآن عظیم به تو دادیم.

وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ يعنى فاتحة الكتاب را به تو دادیم. سورة بن كليب روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمود: ما آن مثانی هستیم که خداوند ما را به پیامبرمان اعطا نمود و ما وجه الله در روی زمین هستیم که هر کس ما را بشناسد بهشت پیش روی اوست و هر کس منکر ما شود جایگاهش در آتش جهنم است. (3)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 412

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 412

3) بحار الانوار، ج 24 ص 24، ص 114 114 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 414

لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ (88) 88- هرگز چشمانت را بدانچه (نعمت های دنیوی) به مردان و زنان آن ها (کفار) داده ایم مدوز و محزون ،مباش و پر و بال لطفت را برای مومنین باز نما.

از موعظه الهی باید پند گرفت

مفضل بن عمير [ عمر ] روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: این هنگامی که آیۀ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ نازل شد رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود هر کس از موعظه خداوند پند نگیرد در دنیا دچار حسرت خواهد شد و هر که چشم امید به غیر خدا داشته باشد هم و غمش زیاد می شود و کسی که نمی داند برای خداوند در خوردن و پوشیدن بر او نعمتی است و عملش کوتاه شود و به عذاب الهی نزدیک گردد. (1)هر کس شب را به روز برساند و برای امر دنیا مهموم و محزون باشد گرفتار غضب و سخط خداوند می.گردد هر کس از گرفتاری شکایت کند همانا از پروردگارش شکایت نموده است اگر کسی از این امت با قرائت قرآن به آتش جهنم برود مسلما آیات خدا را مسخره و استهزاء نموده است هر کس برای جلب توجه به مال و ثروت دیگران نزد ایشان برود و در مقابل آن ها خشوع داشته باشد دو ثلث دین خود را از دست می دهد؛ آن گاه فرمود شتابزدگی بخود راه ندهید و با رفق و مدارا سؤال کنید و به سائل بخل ،نورزید شاید روزی سؤال شونده محتاج و نیازمند شود با


1) کافی، ج 2، ص 315 مشكاة الانوار، ص 267

خشوع به در خانه بروید و از خدا بخواهید که به او هم از عطایای خود مرحمت فرماید. (1)

الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبُّكَ لَنَسْتَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (93) 91- آن هایی که قرآن را تقسیم کردند.

92- پس به پروردگارت سوگند که از همه آن ها سؤال خواهیم کرد.

93- از آن چه می کرده اند.

الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ می فرماید: آن هایی که قرآن را تقسیم می کنند و با آیات الهی الفت نمی گیرند خداوند می فرماید: لَنَسْئلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ از همۀ آن ها سؤال خواهیم کرد از آن چه می کرده اند. (2) فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (94) إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئينَ (95) 94- پس بدانچه که مامور هستی آشکارا بیان کن و از مشرکان روی بگردان.

95- همانا ما تو را از شر استهزاکنندگان در امان می داریم.


1) بحار الانوار، ج 70، ص 89 وج ،72 ص 106 و ج 79 ص 78؛ تفسیر برهان ج 4 ص 415

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 416

استهزاء کنندگان پیامبر صلى الله عليه و سلم

فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ این آیه در سال سوم بعثت در مکه بر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نازل شده است. پیغمبر اکرم روز دوشنبه به نبوت مبعوث گردید و روز سه شنبه أمير المؤمنين على علیه السلام و سپس خدیجه همسر گرامی آن حضرت بر آن بزرگوار ایمان آورده و مسلمان شدند روزی ابوطالب به همراه جعفر به دیدن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رفته بود مشاهده کرد پیغمبر نماز می خواند و علی در طرف راست آن حضرت ایستاده است ابوطالب به جعفر فرمود تو نیز در طرف چپ پسر عمویت بایست و نماز بخوان جعفر در سمت چپ پیغمبر اکرم به نماز ایستاد ولی آن حضرت کمی جلوتر رفته به نماز خود ادامه دادند. مکرر دیده شد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به نماز مشغول می شدند و علی و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه بحضرتش اقتداء می کردند؛ از بعثت دو سال گذشته بود که این آیه: فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ نازل شد که استهزاء کنندگان بر پیامبر اعظم پنج نفر بودند.

وليد بن مغيره عاص بن وائل اسود بن عبد المطلب (مطلب) اسود بن صا يغوث و حرث بن طلاطله خزاعی بودند هنگامی که ولید پیامبر صلی الله علیه و آله را استهزاء می کرد پیامبر بر او نفرین کرده و فرمود: پروردگارا چشمانش را كور كن و او را به عزای پسرش گرفتار نما که چشمانش کور شده و پسرش در جنگ بدر کشته شد و همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله بر اسود بن يغوث و حرث بن طلاطله نیز نفرین فرمود.

روزی ولید از نزدیکی پیغمبر می گذشت و جبرئیل با آن حضرت بود جبرئیل گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله ولید بن مغیره است که از استهزاء کنندگان

شماست؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بله! همان موقع ولید از کنار شخصی که مشغول تهیه زه یک کمان بود گذر کرد ولید غفلتا پای خود را به کمان زد و کمان به پشت سر ولید خورد و خون از آن جاری گردید ولید به منزلش رفته در بستر خود افتاد از موضعی که کمان اصابت کرده بود جریان خون به شدت ادامه یافت بطوري كه خون به بستر دخترش که در نزدیکی او خوابیده بود رسید دختر از خواب برخواست تصور کرد که خون بر اثر هم بستر شدن پدرش با وی جاری شده است پس بر سر پدرش فریاد زد و گفت چگونه چنین جنایتی را با من نمودی و مرا لکه دار ساختی پدرش به او فهمانید که خون از بدن او جاری می شود و لحظات آخر زندگی را طی می کند و دستور داد برادران و فرزندانش به بالین او جمع شوند چون حضور یافتند به عبدالله بن ابی ربیعه :گفت عماره فرزند بزرگ من در حبشه محبوس است از محمد صلی الله علیه و آله نامه ای برای نجاشی پادشاه حبشه بگیرید که او را آزاد نموده و به مکه برگرداند. آن گاه به هاشم که کوچک ترین فرزندش بود خطاب کرده و گفت ای فرزندم تو را به پنج امر وصیت می کنم و علاقمندم که در اجرا و انجام آن بکوشی اول آن که ابو درهم دوسی را که زن مرا به قهر و غلبه تصرف نموده و او دخترش می باشد اگر او را آزاد گذارند از شوهر دیگر فرزندی چون تو بوجود بیاورد. دوم آن که اگر چه کسی مرا به عمد مجروح ننموده ولی خون من بگردن طایفه خزاء است که شد کمان و آن تیر مرا مجروح کند و می ترسم که سبب فراموش شوم و خونم بر گردن بنی خزیمه بن عامر باشد سوم آن که در بنی ثقیف مطالباتی دارم نسبت به وصول آن ها اقدام کن چهارم اسقف نجران نیز دویست دینار از من طلب دارد که باید آن را بوی تسلیم نمائی تا این سخن

را تمام کرد بدرک و اصل گردید.

ربيعه بن اسود از کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله عبور می کرد پس جبرئیل به چشمان او اشاره کرده و کور گردید و هلاک شد.

اسود بن يغوث بر اثر توجه جبرئیل به مرض استسقاء مبتلا گشته و شکمش پاره شده و هلاک گردید.

عاص بن وائل می گذشتند که جبرئیل به پای او اشاره کرد و چوبی بکف پای او فرو رفت و از روی پایش خارج شد و با این مرض نابود و هلاک شد.

حرث بن طلاطله نیز عبور می کردند که جبرئیل بر صورت او اشاره نمودند او بر بالای کوه تهامه رفت و از آسمان باران شدیدی آمد و او آن قدر از آن خورد تا شکمش ترکید که خداوند می فرماید: إِنَّا كَفَيْنات الْمُسْتَهْزِئِينَ (1)

پس از نزول آیه فوق پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بر بالای سنگی ایستاده و فرمود: ای طایفه قریش و ای گروه عرب من شما را به كلمه طيبه توحید دعوت می کنم که بدانید جز خدای یکتا خدائی نیست و من از جانب خدا پیغمبرم و مأمورم شما را از شرک و بت پرستی بر حذر داشته و به یکتا پرستی و دین اسلام رهبری و هدایت کنم اگر دعوت مرا بپذیرید دنیا و آخرت شما آبادان می شود در این دنیا مالک ممالک عرب و عجم شده و در آخرت بهشت جاوید جای شما خواهد بود.

پیشنهاد قریش به پیامبر صلی الله علیه و آله

مردم بیانات آن حضرت را تمسخر و استهزاء تلقی نموده و به یکدیگر


1) بحار الانوار، ج 18، ص 53

می گفتند: محمد صلی الله علیه و آله دیوانه شده است؛ ولی نظر به احترام ابو طالب جسارتی ننمودند چندی نگذشت که بزرگان قریش نزد ابو طالب رفته شکایت کردند که پسر برادرت خدایان ما را دشنام می دهد و ما را سفیه و نادان می داند و جوانان ما را فاسد کرده و باعث پریشانی و پراکندگی ما می شود ما حاضریم آنقدر از مردم قریش برای او ثروت و مال جمع کنیم که او از همه ثروتمندتر شود و هر زنی را که خواسته باشد به او تزویج می کنیم که دست از رفتار و افکار خود برداشته و به بهترین وضع زندگانی نماید.

ابوطالب به پیغمبر گفت: ای فرزند برادرم این ها چه می گویند؟

فرمود: ای عمو این دین خداست که آن را برای انبیا و رسولانش پسندیده است و مرا به سوی مردم مبعوث نموده است.

أبو طالب گفت: ای فرزند برادر قریش مرا فرستاده اند که دست از آن ها بر داری.

فرمود: ای عمو توان مخالفت از امر پروردگارم ندارم.

ابو طالب رفت. قریش در اطراف او جمع شده و گفتند: ای ابو طالب تو بزرگ قبیله ما هستی برای آن که فتنه برادر زاده ات خاموش شود موافقت کن که ما محمد صلی الله علیه و آله را کشته و از بین برداریم و در مقابل تمام ما را بنده خود بنما.

ابو طالب در جواب آن ها قصیدهٔ مفصلی انشاء کرد که مضمون چند بیت آن عبارتند از:

قریش گویا محبت و دوستی را بو نکرده اند و تمام اسباب و وسایل را از دست داده اند به خدای خانه کعبه آن ها دروغ می گویند به خدا سوگند ما هرگز از محمد صلی الله علیه و آله بیزاری نمی جوئیم ما نیزه و شمشیر زده اسب می تازیم و آن قدر محمد صلی الله علیه و آله را یاری میکنیم که دشمنانش پراکنده شوند ما از پسران و

فرزندزادگان خود دفاع خواهیم کرد.

مسلمانان در شعب ابو طالب علیه السلام

چون قریش برای قتل پیغمبر صلی الله علیه و آله جمع شده و تصمیم به کشتن آن حضرت گرفتند و پیمان نام های محکم در میان خود بستند ابوطالب چون از تصميم ایشان مطلع شد بنی هاشم را جمع کرده قسم خورد که به خدای کعبه و رکن و مقام و مشاعر ممکن نیست بگذارم کوچک ترین آزاری به محمد صلی الله علیه و اله برسد. پس بنی هاشم را در شعب جمع نمود و همگی به حراست و نگهبانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله پرداختند که این نگهبانی به دستور ابوطالب به مدت چهار سال شب و روز بنی هاشم در شعب ابو طالب شمشیر به دست به پاسبانی آن حضرت مشغول شدند.

چون از شعب خارج شدند ابو طالب در بستر مرگ و بیماری افتاد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حال احتضار نزد عمویش رفت و فرمود: ای عموی عزیزم از بدو طفولیت و صغیری مرا در پناه خود قرار دادی و از یتیم برادرت به نیکوترین وجهی كفالت نمودی، خداوند جزاى خير بتو عطا فرماید از پیشگاه پروردگارم از شما شفاعت می نمایم.

روایت شده که ابوطالب با خشنودی از پیغمبر چشم از دنیا بسته و دعوت حق را لبیک گفت (1)و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: در روز قیامت در مقام شفاعت می ایستم و از پدر و مادر و عمو و برادرم که در زمان جاهلیت با من مواسات کرده شفاعت خواهم کرد. (2)


1) بحار الانوار، ج 18، ص 180

2) بحار الانوار، ج 15، ص 110 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 421

سيف بن عميره و عبد الله بن سنان و ابن ابو حمزه ثمالی روایت می کنند که از امام صادق علیه السلام شنیدیم که می فرمودند: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله حجة الوداع را انجام داده و در ابطح فرود آمدند برای آن حضرت بالش هائی گذاشتند. حضرت بر روی آن ها نشست آن گاه دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده و گریه شدیدی نمود و به خداوند عرض کرد پروردگارا! به من وعده دادی که پدر و مادر و عمویم را در آتش جهنم نخواهی سوزاند.

خداوند وحی نمود: من بر خودم سوگند خورده ام کسی که شهادت بدهد که خدائی جز من نیست و این که تو بنده و فرستاده من هستی او را وارد بهشت كنم و لكن تو به شعب برو و اهل قبرستان را مورد خطاب قرار بده که اگر جوابت را دادند رحمتم شامل حال آن ها شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله به شعب آمده و فرمودند: ای پدر ای مادر و ای عمو!!!

آن ها از قبر بیرون آمده و خاک ها را از سر و رویشان می تکاندند.

پیامبر به آن ها فرمود: آیا این کرامتی را که خداوند مرا بدان مفتخر نموده را می بینید؟

گفتند: شهادت می دهیم که خدائی جز خدای یگانه نیست و این که تو به حق فرستاده خدائی و آن چه را که می گوئی همه از جانب خداست که حق است.

پیامبر فرمودند: به قبرهایتان برگردید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به مکه وارد شدند و علی بن ابی طالب از یمن به نزد آن حضرت آمدند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! آیا به تو بشارت ندهم؟

أمير المومنين عرض کردند: پدر و مادرم فدایت باد چرا.

پیامبر فرمودند: آیا می دانی که خداوند ما را در این سفر روزی داده و آن گاه جریان را به علی علیه السلام فرمودند.

علی علیه السلام عرض کردند: حمد و سپاس خدا را.

امام علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله در قربانی پدر و مادر و عمویش را امام شریک نمودند. (1)

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (98) 97- و به تحقیق می دانیم که سینه ات از آن چه که آن ها می گویند تنگ می شود.

98- پس پروردگارت را تسبیح و حمد نما و از سجده کنندگان باش.

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ یعنی به آن چه که تو را تکذیب می کنند سینه ات به تنگ می آید در آن هنگام خدا را یاد کن. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ پس پروردگارت را تسبیح و حمد نما و از سجده کنندگان باش. (2)


1) بحار الانوار، ج 15، ص 110 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 423

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 424

تفسیر سوره نحل

اشاره

16 سوره نحل در مکه نازل شده و دارای 128 آیه است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (1) 1- فرمان خدا به زودی فرا رسیده پس بر آن عجله نکنید منزه و برتر است خداوند یکتا از آن چه که برای او شریک قرار می دهید.

أتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ می فرماید: این آیه هنگامی نازل شد که قریش از رسول خدا صلی الله علیه و اله که خداوند عذاب را بر آن ها نازل کند خداوند فرمود امر الهی می آید و آن ها هیچ عجله ای نکنند. يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاتَّقُونِ (2) 2- فرشتگان را با روح به امر خودش بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل می کند که مردم را انذار کنید که خدایی جز من نیست پس بپرهیزید.

يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ يعنى خداوند ملائکه را با قدرتی که به آن ها داده برای عذاب آن ها می فرستد. ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيه عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ فرمود: با کتاب و نبوت هر کدام از

بندگانش را که خواست انذار کنید. (1)

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ (4) 4- انسان را از نطفه ،آفرید، آن گاه او دشمنی آشکار است.

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ می فرماید: انسان را از قطره ای آب متعفن آفرید و حال دشمنی زبان دار و بلیغ می باشد وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ (5) 5- و چهارپایان را ،آفرید که برای شما در آن وسیله پوشش (موی و پشم) و منافع دیگری است و از (شیر و گوشت) آن ها می خورید.

ابو الجارود در تفسير آيه وَالأَنْعَامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ روايت می کند مقصود از دفء بچه های شتران است و گفته می شود بهره بردن از خانه ها و لباس هاست.

علی بن ابراهیم می گوید: مراد از دفء یعنی استفاده کردن از پشم و کرک چهارپایان است. (2)

وَلَكُمْ فيها جَمَالٌ حينَ تُرِيحُونَ وَ حينَ تَسْرَحُونَ (6) 6- و برای شما در آن ها زینتی است هنگامی که از چرا بر می گردانید یا صبحگاهان به چرا می برید.

وَلَكُمْ فِيها جَمَالُ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ می فرماید: هنگامی که از


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 429

2) تفسير برهان، ج 4، ص 429

چراگاه بر می گردند و استراحت کرده دوباره به چراگاه می روند. (1)

وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (7) 7- و بارهای شما را به شهری دیگر حمل می کنند که بدانجا نمی رسیدید مگر با مشقّتی که به شما می رسید همانا پروردگارتان رئوف و مهربان است.

وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ می فرماید: یعنی به سوی مکه و مدینه و همه شهرها. (2) وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ مَا لا تَعْلَمُونَ (8) 8- و نیز اسبان و استرها و الاغ ها را آفرید تا بر آن ها سوار شوید و زینت شما ،باشد و چیزی می آفریند که شماها نمی دانید.

وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها خداوند در اینجا نفرمود که بر آن ها سوار شوید و از گوشتشان بخورید همچنان که دربارۀ انعام (شتر و گاو و گوسفند) فرمود. وَ يَخْلُقُ مَا لا تَعْلَمُونَ می فرماید: عجائبی که خداوند در دریاها و بیابان ها آفریده است. وَ عَلَى اللهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (9)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 429

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 430

9- و بر خداوند است که راه را نشان دهد ولی بعضی از راه ها بیراهه است. و اگر بخواهد همه شما را هدایت می کند.

وَ عَلَى اللهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْهَا جَائِرٌ یعنی بعضی از راه ها . وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ يعنی به راه راست هدایت می کرد. هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَكُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسيمُونَ (10) 10- اوست که از آسمان آب فرو فرستاد که برای شما نوشیدنی باشد و از آن درختان و گیاهان است که حیوانانتان را در آن به چرا می برید

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَكُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ که مراد از تسیمون یعنی کشت می کنند. يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّيْتُونَ وَالنَّخِيلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (11) 11- برای شما از آن (آب باران) زراعت و زیتون و انگور و خرما و از همه میوه ها می رویاند همانا در این نشانه هایی از برای اهل اندیشه است.

يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّيْتُونَ وَالنَّخِيلَ وَالْأَعْنَابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ يعنى به وسيله باران إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ همانا در این نشانه هایی از برای اهل اندیشه است. وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (13) 13- و نیز آن چه در روی زمین برای شما به رنگ های گوناگون آفریده را نیز

مسخر شما ،نمود همانا در این نشانه هایی است برای گروهی که متذکر می شوند.

وَ ما ذَرَ أَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ یعنی آفریده و بیرون می آورد. مُختلِفاً أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ به رنگ های گوناگون آفریده را نیز مسخر شما نمود همانا در این نشانه هایی است برای گروهی که متذکر می شوند وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (14) 14- و اوست خدایی که دریا را مسخر (شما) نمود تا گوشت تازه از آن ،بخورید و از آن زیورها برای پوشیدن استخراج کنید و کشتی ها را می بینی که سینه آب را می شکافند (تا شما) از فضل خدا روزی ،خورید و شاید که شکر نعمت الهی را به جای آورید

وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيَّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تلْبَسُونَها یعنی انواع جواهری که از دریاها بیرون آورده می شود. وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ یعنی کشتی ها. وَأَلْفيْ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنهاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (15) 15- و در زمین کوه های بزرگ و محکم انداخت تا شما را نلرزاند، و نهرها و راه ها قرار داد شاید که هدایت یابید.

وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ يعنى كوه ها. وَ أَنْهَاراً وَ سُبُلاً یعنی مسیری را. لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ یعنی شاید که هدایت یابید. (1) وَ عَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ (16) 16- و هم نشانه هایی قرار داد و به وسیلۀ ستارگان (در شب ها) هدایت می یابند.

وَ عَلَامَاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ معلی بن خنیس از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود مراد از النجم رسول خدا صلی الله علیه و اله و مراد از علامات ائمه علیهم السلام می باشند. (2)

وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ (20) 20- و آن چه را که به غیر از خدا می خوانند چیزی را نمی آفرینند بلکه خودشان آفریده شده هستند.

وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ این آیه عبادت بت ها را رد می کند.)﴿إلَهُكُمْ إِلَة وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (22) 22- خدایتان خدای یگانه است و کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند،


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 431

2) بحار الانوار، ج 16، ص 91 وج 24، ص80؛ تاویل الآيات الظاهره، ص 257

دل هایشان منکر می شود و آن ها تکبر می ورزند.

ابی حمزه ثمالی گوید: شنیدم که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فَالَّذِينَ* لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فرمود: یعنی به رجعت که حق است ایمان نمی آورند.

قلوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ یعنی آن ها کافر هستند. وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ یعنی آن ها از ولایت حضرت علی علیه السلام روی بر می گردانند. (1) لأجَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ (23) 23- به تحقیق خداوند آن چه را که پنهان می کنند و آشکار می نمایند را می،داند همانا او مستکبران را دوست نمی دارد.

لأجَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ از ولايت على علیه السلام. می فرماید: این آیه این چنین وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ ۙ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ. نازل شده است. (2)

وَإِذَا قبلَ لَهُمْ ما ذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (24) 24- و هنگامی که به آن ها گفته شود: پروردگارتان چه چیزی نازل کرده است؟ می گویند: این ها (وحی ها) همان افسانه های پیشینیان است.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ مَا ذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ که مراد از اساطیر


1) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 257؛ بحار الانوار، ج 36، ص 104

2) شواهد التنزيل، ج 1، ص 429؛ تفسیر فرات کوفی، ص 234 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، 257؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 435

الاولین یعنی دروغ های اولین و گذشتگان است. (1) لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مِنْ أَوْزَارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ الأَسَاءَ مَا يَزِرُونَ (25) 25- آن ها روز قیمت بارهای سنگین گناه خود را کاملا بر دوش می کشند و نیز گناه کسانی را که به خاطر جهل گمراهشان نموده اند آگاه باشید که آن ها بار بسیار بدی را به دوش می کشند

لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ می فرماید: مراد يحملون آثامهم است یعنی آن هائی که حق امیرالمومنین علی علیه السلام را غصب کردند و آنام هر کسی است که به آن ها اقتداء کرده است. و آن فرمایش امام صادق علیه السلام است که می فرماید: به خدا سوگند به اندازهٔ شيشة حجامت خون ریخته نشد عصایی به عصا کوبیده نشد و فرج حرامی غصب ،نگردید و مالی از غیر حلال گرفته نشد مگر این که گناه و وزر آن بر گردن آن دو غاصب خلافت (اوّلی و دوّمی) ،است بدون این که از گناهان گناهکاران چیزی کم شود.

خطبه حضرت علی علیه السلام بعد از به خلافت رسیدن

جمیل روایت می کند که امام صادق علیه السلام این فرمودند: امیرالمومنین علی علیه السلام بعد از پنج روز از بیعت مردم با او خطبه ای خوانده و فرمودند: بدانید هر حقی طالبی ،دارد و هر خونی خون خواهی طالب حق ما مانند قیام کننده به خون خواهی ماست کسی که حاکم در حق خودش است او عادلی است که از حق


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 435

منحرف نمی شود و حاکمی است که جور و ستم نمی کند که آن حاکم همان خداوند واحد قهار است بدانید برای هر سنتی بدعتی است که وزر و وبال آن بدعت و کسانی که بعد از او از آن بدعت پیروی می کنند بر گردن بدعت کننده است بدون این که از وزر و وبال عمل کنندگان به آن بدعت چیزی کم شود. خداوند به زودی از ستمکاران انتقام می گیرد اگر خورنده ای به خورنده ای و نوشنده ای به نوشنده ای دیگر ظلم کند و لقمۀ تلخی به او بخوراند و یا و شربت های تلخ تر از صبر سیاه پس ستمکار باید از شراب غلیظ زهراگین نمناک بیاشامد و از لباس خوف و وحشت روزگاری طولانی بپوشد و برای ایشان خواهد بود از ظرف های زهر تلخ چون صبر سیاه بسبب آن چه آوردند و عمل کردند بلکه بالاتر از آن چه اتیان نموده و عمل کردند.

آگاه باشید برای آن ها باقی نمی ماند مگر سختی سرمای زمستان و از تابستان جز خواب، وای بر آن ها توشه ای برنداشته اند، بر پشت هایشان باری از گناه و خطا جمع کردند ای باربرهای خطایا و ای گرفتاران به وزر و و بال که خطاهایتان بر کسانی که ظلم و ستم کردید زیاد شده بشنوید اندیشه ،کنید توبه نمائید و بر خویشتن گریه سر دهید که چه زود باشد که بدانند کسانی که ستم کردند بچه گردیدنی خواهند گردید بارها سوگند می خورم کارهائی که بنی امیه بعد از من می کنند که خداوند کسانی را که ظلم و ستم کرده اند و بر آن اولی که پایه گذار بدعت بود از رحمتش دور گرداند که راه خطايا مانند بارهای سنگین گناهانشان و گناهان هر کسی که بر بدعت آن ها عمل نموده است تا روز قیامت بر آن ها سهل و آسان نگردد بار گناهان کسانی که گمراهشان می کنند به دوش می کشند آگاه باشید بد باری است که به

دوش می کشند. (1)

قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ (26) 26- کسانی که قبل از آن ها بودند نیز مکر و حیله داشتند ولکن خداوند بنیان (زندگی) آن ها را از پایه ویران کرد و سقف از بالا بر سرشان فرو ،ریخت و عذاب الهی از آن جایی که نمی دانستند به سراغشان آمد.

محمد بن مسلم روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ فرمودند: مکرشان پا بر جا ماند یعنی مردند، و خداوند آن ها را در آتش جهنم انداخت و این مثل است برای دشمنان آل محمد علیهم السلام. (2)

ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ (27) الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ (29) 27- سپس روز قیامت خداوند آن ها را خوار و ذلیل می کند و می گوید: کجا هستند شریکانی را که برای من ساختید و بخاطرش با یکدیگر دشمنی


1) بحار الانوار، ج 32، ص 41؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 437

2) بحار الانوار، ج 31 ص 577 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 313؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 443

کردید؟ (در آن هنگام) کسانی که به أنها علم داده شده می گویند: همانا امروز ذلت و خواری و بدبختی برای کافران است.

28- آن هایی که فرشتگان جانشان را می گیرند که به خودشان ظلم کرده ،بودند در آن حال تسلیم می شوند (و می گویند:) ما اصلاً کار زشتی انجام نمی دادیم بلی! خداوند به آن چه که انجام می دادید آگاه است.

29- پس (به آن ها گفته می شود:) از درهای جهنم وارد شوید که در آن همیشگی خواهید بود و چه جایگاه بدی است جایگاه متکبرین.

ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ امام علیه السلام می فرماید: منظور از الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ائمه هستند که به دشمنان می گویند کجایند شرکای شما و آن هایی که در دنیا اطاعتشان می کردید؟ آن گاه می گوید امام فرمود: آن هایی هم که ملائکه جانشان را می گیرند در حالی که به خود ستم کردند همین طائفه اند که: فَالْقَوْا السَّلَمَ در برابر بلاهایی که بر سرشان می آید تسلیم گشته می گویند: مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ ما هیچ بدی نکردیم.

خدا هم سخنشان را رد نموده می فرماید: بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ بلی! خداوند به آن چه که انجام می دادید آگاه است. پس (به آن ها گفته می شود:) از درهای جهنم وارد شوید که در آن همیشگی خواهید بود و چه جایگاه بدی است جایگاه متكبرين. (1)


1) تفسير برهان، ج 4، ص 443

الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (32) 32- آن هایی که فرشتگان روحشان را در حال پاکی می گیرند (به آن ها) می گویند: سلام بر شما وارد بهشت شوید بدانچه که عمل می کردید.

خداوند دربارۀ مومنین می فرماید: الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ که مقصود از طیبین می فرماید: مومنینی هستند که تولدشان در دنیا پاک بوده است.

ههَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (33) 33- آیا آن ها (کافران) انتظاری به غیر از این دارند که فرشتگان (مرگ) به سراغشان بیایند و یا امر پروردگارت (برای عذاب آن ها) فرا برسد؟ این چنین کسانی که قبل از آن ها نیز بودند انجام دادند ، و خداوند به آن ها ستم نکرد و لکن آن ها خودشان به خویشتن ستم کردند.

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ یعنی از عذاب و مرگ و خروج حضرت قائم علیه السلام كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ الله وَلكِنْ كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ این چنین کسانی که قبل از آن ها نیز بودند انجام ،دادند و خداوند به آن ها ستم نکرد و لکن آن ها خودشان به خویشتن ستم کردند. فَأَصَابَهُمْ سَيِّئاتُ مَا عَمِلُوا وَ حَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (34) 34- پس بدی های آن چه را که انجام می دادند به آن ها رسید و آن چه را مسخره

می کردند آن ها را در بر گرفت.

فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَ حَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ یعنی به عذابی که در هنگام رجعت به آن گرفتار می شوند. وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (35) 35- و مشرکان گفتند: اگر خدا می خواست نه ما و نه پدرانمان چیزی به غیر ما از او را عبادت نمی کردیم و چیزی را بدون اجازه او حرام نمی نمودیم این چنین کسانی که قبل از آن ها بودند عمل کردند، پس آیا بر رسولان تکلیفی جز ابلاغی روشن است

وَ قَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا - تا - الْبَلاغُ الْمُبِينُ این آیه از محکمات است. وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (36) 36- و به تحقیق ما در میان هر امتی رسولی مبعوث کردیم که خدای یکتا را بپرستید و از بت ها دوری کنید پس گروهی از آن ها را خداوند هدایت کرد و گروهی به گمراهی کشیده شدند پس در روی زمین گردش کنید و بنگرید که عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.

وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ که مراد از طاغوت یعنی بت ها. فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ یعنی به حالات

کسانی که قبل از شما به هلاکت رسیده اند نگاه کنید و عبرت بگیرید. (1)

إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (37) 37- (ای رسول ما) هر چقدر بر هدایت آن ها حرص بورزی (فائده ای ندارد که) خداوند هر کسی را که گمراه نمود هدایت نمی کند و برای آن ها یاوری نخواهد بود.

إِنْ تَحْرِصْ عَلى هُداهُمْ خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله است. فَإِنَّ اللهَ لا يَهْدِي یعنی ثوابی نمی دهد. مَنْ يُضِلُّ یعنی عذاب می کند. (2) وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (38) لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كَانُوا كَاذِبِينَ (39) 38- و آن ها قسم های شدیدی بر خداوند نمودند کسی که می میرد خداوند او را بر نمی گرداند !بلی این وعده حتمی خداست و لکن بیشتر مردم نمی دانند.

39- تا آن چه را که در آن اختلاف دارند برایشان روشن شود و کسانی که کفر ورزیدند بدانند که دروغ می گفتند.

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلَى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَلَكِنَّ


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 445

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 446

أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ روای گوید: امام صادق علیه اللسام می فرمودند: مردم درباره این آیه چه می گویند؟

گفته شد: می گویند دربارهٔ کفار نازل شده است.

حضرت علیه السلام فرمودند: کفار به خداوند سوگند نمی خورند بلکه این آیه صر برای گروهی از امت محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است که به آن ها گفته می شود آیا بعد از مرگ و قبل از قیامت بر می گردید و آن ها سوگند خوردند که بر نمی گردند که خداوند گفتۀ آن ها را رد می کند و می فرماید: لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كَانُوا كَاذِبِينَ یعنی در هنگام رجعت آن ها زنده می شوند و کشته می گردند و سینه های مومنین از این عمل آرام می گیرد. (1)

وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (41) 41- و کسانی که بعد از ظلم و ستم هجرت کردند در دنیا مقام نیکویی به آن ها می دهیم و پاداش آخرت بزرگ تر است اگر می دانستند.

وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللهِ یعنی برای رضای خداوند هجرت کرده و کفار را ترک نمودند. (2) أَفَأَمِنَ الَّذينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ


1) تفسیر برهان ج 446 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 320

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 449

مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ (45) أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ (36) 45- آیا آن هایی که بر کردار زشت خود مکرها نمودند از این ایمن گشتند که خداوند آن ها را در زمین فرو برد یا از جایی که انتظارش را ندارند عذاب الهی آن ها را در بر بگیرد؟

46- یا هنگامی که در رفت و آمد (تجارت) هستند آن ها را بگیرد در حالی که قادر به فرار نیستند؟

(أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ ﴾ یعنی ای محمد و آن استفهام است.

أَنْ يَخْسِفَ اللهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ * أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ می فرماید: هنگامی که گرم کسب و تجارت هستند ناگهان عذاب در آن حال ایشان را می گیرد. أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ (47) 47- یا آن که به تدریج و در حال ترس و وحشت آن ها را بگیرد، پس همانا پروردگارت رئوف و مهربان است.

أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ می فرماید: یا آن که در بیداری آن ها را می گیرد. أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (48) 48- آیا آن ها نمی بینند آن چه را که خداوند آفریده سایه هایشان از راست و چپ حرکت می کنند و همه با خشوع و تواضع برای خدا سجده می کنند؟

أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا

لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ می فرماید تبدیل و انتقال هر سایه ای را خداوند خلق می کند که آن سجده از برای خداوند است تمام اشياء وقتی که حرکت می کنند سایه شان نیز حرکت می کند که حرکت سایه همان سجده کردن آن است. وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِكَةُ وَ هُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ (49) يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (50) وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ (51) 49- و هر آن چه در آسمان ها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان همه برای خدا سجده می کنند و تکبر نمی ورزند.

50- و آن ها فقط از پروردگارشان که حاکم آن هاست می ترسند و آن چه که او فرمان داده انجام می دهند.

51- و خداوند فرموده که دو خدا را برنگزینید همانا او خدایی یگانه ،است پس فقط از من بترسید.

وَلِلهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ * يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ می فرماید: ملائکه آن چه را که خداوند برای آن ها مقدر فرموده همان مسیر را می روند (1)آن گاه خداوند بر ثنویت احتجاج کرده و می فرماید: لا تَتَّخِذُوا الْهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّنا هُوَ إِلهُ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ دو خدا را برنگزینید، همانا او خدایی یگانه است پس فقط از من بترسید. (2)


1) یعنی در انتخاب مسیر مختار نیستند.

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 457

وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ (52) وَ مَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ (53) 52- و آن چه که در آسمان ها و زمین است همه از برای اوست و دین خالص نیز از برای اوست آیا از غیر خداوند می ترسید؟

53- و آن چه که نعمت دارید همه از جانب خداست و آن گاه که گرفتاری به شما می رسد تنها او را می خوانید.

وَلَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ وَاصِباً مقصود از واصب یعنی واجب؛ آن گاه فضل آن را ذکر کرده و می فرماید: وَ مَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئرُونَ يعنى ناله نموده و بر می گردند. و مقصود از نعمت در این جا یعنی صحت و وسعت رزق و عافیت است. وَ يَجْعَلُونَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ (56) 56- و برای بت هایشان از روی جهالت سهمی از رزق و روزی که برایشان داده ایم قرار می دهند به خدا سوگند به خاطر افتراهائی که می بندید مورد سؤال واقع می شوید.

وَ يَجْعَلُونَ لِمَا لا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ قبلاً بیان کردیم که عرب برای بت هایشان سهمی از کشاورزی و شتران و گوسفندانشان قرار می دادند که خداوند این عمل آن ها را رد کرده و می فرماید: تَاللَّهِ لَتَسْئلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُونَ به خدا سوگند به خاطر افتراهائی که می بندید مورد سؤال واقع می شوید. وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ ما يَشْتَهُونَ (57)

وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ (58) يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (59) 57- و برای خداوند دخترانی قرار می دهند منزه است خدا (از داشتن ،فرزند) و برای خودشان هر چه را که میل دارند قائل می شوند.

58- و هنگامی که به یکی از آن ها بشارت می دهند که دارای فرزند دختری شدی صورتش از (خشم و ناراحتی) سیاه می شود و بشدت خشمگین می شود.

59- و به خاطر بشارت بدی که (دختر دار شدن) به آن ها داده شده از قوم خود متواری می شود، که آیا آن را با ذلت و خواری نگه دارد و یا زنده به خاکش نماید؟ آگاه باشید که آن ها به حکم می کنند.

وَ يَجْعَلُونَ لِلّهِ البَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا يَشْتَهُونَ می فرماید: قریش می گفتند که ملائکه دختران خدا هستند و آن ها را به خدا نسبت می دادند که خداوند عزیز می فرماید: وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا يَشْتَهُونَ، يعني از ،فرزندان آن گاه می فرماید: وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًا وَ هُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ يعنى به خواری و ذلت نگاهداری نمایند. أَمْ يَدُسُّهُ فِي التَّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ یا زنده به خاکش نماید؟ آگاه باشید که آن ها به حکم می کنند. (1) وَلَوْ يُؤَاخِذُ الله الناسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 458

أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ (61) 61- و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلم و ستمشان کیفر می داد جنبنده ای در زمین باقی نمی ماند و لکن آن ها را تا مدت معینی به تأخیر می اندازد پس هنگامی که اجل آن ها فرا ،رسد، لحظه ای عقب و جلو نمی افتد.

وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ یعنی اگر خداوند هنگام معصیت و ظلمشان از آن ها مواخذه نماید ما تَرَکَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ جنبنده ای در زمین باقی نمی ماند و لکن آن ها را تا مدت معینی به تأخیر می اندازد پس هنگامی که اجل آن ها فرا رسد، لحظه ای عقب و جلو نمی افتد. (1) وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ (62) 62- و آن ها (مشرکان) به خدا چیزهایی نسبت می دهند (که خدا دختر دارد) ولی آن را بر خودشان نمی پسندند و زبانشان به دروغ می گویند که عاقبت نیکی ،دارند اما برای آن ها آتش جهنم است و قبل از دیگران وارد آتش جهنم می شوند.

وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ می فرماید: زبان هایتان دروغگو است. أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ يعنى عذاب


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 459

می شوند. (1)

وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (65) 65- و خداوند از آسمان آب فرستاد و زمین را به وسیله آن بعد از این که مرده بود زنده کرد همانا در آن برای گروهی که شنوا هستند نشانه ای است.

اين آيه وَاللهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً ... از محکمات است.

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ (66) 66- و همانا برای شما در چهارپایان عبرت و حکمتی است که ما از آن چه در شکم آن هاست از میان سرگین و خون شما را شیر خالص می نوشانیم که نوشند نیست گوار.

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ که مراد از الفرث آن چه که در شکمبه چهارپایان ،است می باشد. (2) وَ مِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (67) 67- و از میوه های درخت خرما و انگور سرکه و رزق نیکو می گیرید،


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 460

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 461

همانا در این نشانه ای است برای گروهی که اندیشه می کنند.

وَ مِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً که مراد از سکر سرکه است. وَرِزْقاً حَسَناً که مراد از آن کشمش است. (1) وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ (68) ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (69) 68- و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که در کوه ها و درختان و سقف های بلند منزل گزین.

69- و سپس از انواع میوه ها (شهد گل ها) بخور، و راه هایی که پروردگارت برای تو مشخص کرده ،برو از شکم آن ها نوشیدنی با رنگ های گوناگون بیرون می آید که در آن شفاء مردمان است همانا در این نشانه ای است برای گروهی که اندیشه می کنند.

وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ می فرماید: منظور از وحی الهام است که زنبور از همه شکوفه ها و گل ها می گیرد و آن گاه آن را عسل می کند. (2) امام صادق علیه السلام در تفسیر جمله وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ فرموده: مقصود از نحل مائیم که خدا بدان وحی نموده است و معنای أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً امر به ما است که از عرب برای خود شیعه (پیروانی) بگیریم و


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 461

2) نور الثقلين، ج 3، ص 64

من الشجر می گوید از عجم نیز بگیریم وَمِمَّا يَعْرِشُونَ می گوید از بردگان هم بگیریم و مقصود از يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ شرابی که از شکم زنبور بیرون می آید و دارای الوان مختلفی است علمی است که از ما به سوی شما ترشح می شود. (1) وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (70) 70- و خداوند شما را آفریده و سپس شما را می میراند و بعضی از شما را به بالاترین سن عمر می رساند که تا اندوخته های خود را ندانند همانا خداوند دانا و تواناست

وَاللهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ - تا - لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً مى فرماید: هنگامی که بزرگ شد نمی داند قبل از آن علمش چه بود. وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (71) 71- و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در رزق برتری ،داده پس آن هایی که رزقشان افزون شده حاضر نیستند از روزی خود چیزی به زیردستان و بردگانشان بدهند و در آن مساوی باشند آیا آنان نعمت الهی را انکار می کنند؟!

وَاللهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فَضْلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى ما مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ می فرماید: برای مرد جائز نیست که چیزهای


1) بحار الانوار، ج 24 ص 110 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 462

خوردنی برای خودش قرار بدهد و به زن و بچه اش ندهد.

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ (72) 72- و خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد و برای شما از همسرانتان فرزندان و نوه هایی قرار داد و از پاکیزها به شما روزی داد آیا به باطل ایمان می آورند و به نعمت الهی کفر می ورزند؟

وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً یعنی حواء از آدم خلق شده است. وَ حَفَدَةً یعنی خواهران قرار داد. (1) ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (75) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (36) 75- خداوند مثلی زده برده مملوکی که قادر بر هیچ چیزی نیست و کسی را که به او رزق نیکویی داده ایم و او در پنهان و آشکار انفاق می کند آیا این دو با هم ولكن یکسانند؟ حمد و سپاس مخصوص خداست و لکن بیشتر مردم نمی دانند

76- و خداوند مثلی :زده دو مردی است که یکی از آن دو گنگ مادرزاد


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 465

است و بر هیچ چیزی قادر نیست و او سربار مولایش است و به دنبال هر کاری که بفرستد آن را بخوبی انجام نمی دهد آیا او و کسی که امر به عدل و داد می کند و بر صراط مستقیم است مساوی هستند؟

ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ یعنی قادر به ازدواج و طلاق نیستند؛ سپس خداوند دربارۀ کفار مثال زده و می فرماید: وَ ضَرَبَ الله مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهُهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ يعنى چگونه این با آن مساوی باشد آن کسانی که به عدل امر می کنند اميرالمومنين علیه السلام و ائمه هدی علیهم السلام می باشند. (1) وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (78) أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاءِ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (79) 78- و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیزی نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد شاید که شکرگزار باشید.

79- آیا به پرندگان که در آسمان نگه داشته شده اند نگاه نمی کنند؟ جز خداوند کسی نمی تواند آن ها را نگه دارد همانا در آن نشانه ای است برای گروهی که ایمان می آورند.

اين دو آيه وَاللهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ - تا - إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 468

يُؤْمِنُونَ از محکمات است. وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقَامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوَافِهَا وَ أَوْبَارِهَا وَ أَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَ مَتَاعًا إِلَى حِينٍ (80) 80- و خداوند برای شما از خانه هایتان محل سکونت قرار داد و برای شما از پوست چهارپایان نیز خانه هایی قرار داد که در روز کوچ کردن و روز سکونت گزیدن به راحتی قادر به جابجایی آن هستید و از پشم و کرک و ،موی اثاث و متاع تا زمانی مشخص برای شما قرار داد.

وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً يعنى مساكن. وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الأَنْعَامِ بُيُوتاً خيمه ها و منزلگاه. تَسْتَخِفُونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ یعنی روزی که سفر می کنید. وَ يَوْمَ إِقَامَتِكُمْ یعنی روزی که اقامت می کنید. وَ مِنْ أَصْوَافِهَا وَ أَوْبَارِهَا وَ أَشْعَارِهَا أَثَانَاً وَ مَتَاعاً إِلَى حِينٍ ابی الجارود روایت می کند که مراد از اثاثاً يعنى مال و وَ مَتَاعاً يعنى منفعت إِلى حِينٍ یعنی هنگامی که به او می رسد. (1)

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَكْنَانًا وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ (81) 81- و خداوند از آن چه که آفریده برای شما سایبان ها قرار داده و از کوه ها


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 469

پناهگاه هایی و برای شما پیراهن هایی قرار داد که از گرما حفظتان نماید و پیراهن هایی که در هنگام جنگ محافظ شماست این چنین نعمت های خودش را بر شما تمام می کند، شاید که تسلیم باشید.

وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالاً می فرماید: آن چه را که سایه می اندازد. وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَكْنَانَاً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ يعني پيراهن و همانا قرار داد آن چه را که از جانب آن قرار داده می شود وَ سَرَابِيلَ تَقيكُمْ بَأْسَكُمْ یعنی زره. (1) يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَ أَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ (83) 83- نعمت خدا را می شناسند سپس آن را انکار می کنند و بیشتر آن ها کافرند.

مراد از نعمت الله چیست؟

يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا می فرماید: مراد از نعمة الله ائمه هستند و دلیل بر این که ائمه نعمت الهی هستند قول خداوند است که می فرماید أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً (2)آيا ندیدی کسانی که نعمت الهی را به کفران مبدل نمودند؟ امام صادق علیه السلام می فرماید: به خدا سوگند ما نعمت خدا هستیم که خداوند ما را بر بنده هایش عنایت فرموده است و به وسیله ما رستگاران رستگار می شوند. (3)


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 469

2) ابراهيم، آیه 28

3) بحار الانوار، ج 24، ص 51؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 470

وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (84) 84- و (به یاد بیاور) روزی که از هر امتی شاهدی را برانگیزیم سپس به کسانی که کفر ورزیدند اجازه (سخن) داده نمی شود و اجازه توبه هم به آن ها داده نمی شود.

وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً می فرماید: برای هر زمان و امتی امامی است که هر امتی با امام خودش برانگیخته می شود. الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ (88) 88- کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند به خاطر فسادی که می کردند عذابی بر عذابشان اضافه می کنیم.

الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ می فرماید: بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله کافر شدند و راه امیرالمومنین علی علیه السلام را بر مردم بستند. زِدْنَاهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ به خاطر فسادی که می کردند عذابی بر عذابشان اضافه می کنیم. وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاءِ وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ (89) 89- و (بیاد بیاور) روزی که ما در میان هر امتی گواهی از خودشان

برانگیزیم و تو را گواه بر آن ها قرار می دهیم و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که روشنگر هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان می باشد.

وَ يَوْمَ تَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنفُسِهِمْ یعنی از ائمه، آن گاه به پیامبرش فرمود: وَ جِئنا بِک ای محمد. شَهِيداً عَلى هؤلاءِ یعنی بر ائمه پس رسول خدا شاهد بر ائمه هستند و ائمه هم شاهد بر مردم می باشند. (1) إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَ إِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90) 90- همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشان امر می کند و از فحشا و منکر و ستم نهی می کند و پندنان می دهد، شاید که متذکر شوید.

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ مراد از العدل شهادت دادن بر این که خدائی جز خدای یگانه نیست و این که محمد رسول خداست.

و مراد از الإحسان امیرالمؤمنین است.

و مراد از الفحشاء والمنكر والبغى فلانى و فلانی و فلانی می باشند. (2)

اسماعیل بن مسلم گوید مردی نزد امام صادق علیه السلام آمد که من هم آن جا بودم عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خداوند در یکجا امر به عدل و احسان


1) تفسیر برهان ج 4، ص 471

2) تفسیر برهان، ج 4، ص ص 476

و ايتاء ذو القربی امر فرموده و از فحشاء و منكر و بغى نهی نموده است و در جای دیگر می فرماید: أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاه (1)پروردگارم امر نموده که فقط او را عبادت کنیم.

حضرت فرمودند: درست است خدا در بندگانش هیچ امری ندارد مگر همان امر به عدل و احسان است. پس دعاء از سوی خدا عام است و هدایت خاص می باشد این جا که می فرماید: وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (2) (3)که نفرموده «ويهدي جميع من دعا إلى صراط مستقيم» یعنی همۀ آن کسانی که او را می خوانند به سوی صراط مستقیم هدایت می کند. (4)

وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ (91) وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (92) 91- و هنگامی که با خدا عهد و پیمان بستید به عهدتان وفا کنید و قسم هایتان را بعد از محکم ساختنش نشکنید و به تحقیق خداوند برای شما گواهی قرار داده است همانا خداوند به آن چه را که انجام می دهید د آگاه است.

92- و همانند زنی که پشم های خود را بعد از تابیدن محکم وا می تابید.


1) یوسف، آیه 40

2) يونس آیه 25 ؛ و هر کسی را که می خواهد به سوی صراط مستیقم هدایت می کند.

3) تفسیر برهان، ج 4، ص 476

4) بحار الانوار، ج 5، ص 198

نباشید در حالی قسم های خود را جهت فساد و خیانت قرار می دهید برای آن که گروهی بر گروه دیگر برتری جوید همانا خداوند شما را به وسیله آن امتحان می کند و در روز قیامت درباره آن چه که اختلاف داشتید برای شما روشن می کند.

بر ولایت پایبند باشید

وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللهَ عَلَيْكُمْ كَفيلاً امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که آیه ولایت نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم فرمودند بر حضرت علی علیه السلام به خاطر خلافت بر مومنین سلام کنید.

گفتند: آیا این از جانب خدا و رسولش است؟

حضرت صلی الله علیه و آله به آن ها فرمودند: بله حقا از جانب خدا و رسولش می باشد. :فرمود او اميرالمومنين و امام المتقين وقائد الغر المحجلین است که خداوند او را در روز قیامت در کنار پل صراط می گذارد که آن حضرت دوستانش را بر بهشت وارد می کند و دشمنانش را بر آتش جهنم می اندازد و آن گاه آیه فوق را نازل فرمود و سپس برای آن ها مثالی زده و می فرماید: وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزَلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنَكَاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ و همانند زنی که پشم های خود را بعد از تابیدن محکم وا می تابید نباشید در حالی قسم های خود را جهت فساد و خیانت قرار می دهید. (1)

ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: زنی از طایفه بنی تیم


1) بحار الانوار، ج 36، ص 169 و ج 37، ص 120 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 479

بن مره به نام رابطه [ ريطه ] دختر كعب بن سعد بن تيم بن كعب بن لوی بن غالب بود که عقل سالمی نداشته و مبتلا به حماقت بود پیوسته از مو ریسمانی می بافت و چون بافتن را تمام می کرد شروع به باز کردن آن می نمود و دوباره شروع به بافتن می کرد بطوری که کارش ضرب المثل کارهای لغو و بی نتیجه شده بود و آیه وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثاً اشاره به آن مثل معروف است و می فرماید: چون درباره ولایت و خلافت علی علیه السلام تعهد کرده و پیمان بستید به عهد خود وفا کنید و مانند آن زن که رشته خود را پنبه می کرد قول و قرار خود را از بین نبرید. (1)

أن تكون أئمة هي أزكى من أئمتكم سؤال شد ای فرزند رسول خدا ما آن را این طور می خوانیم. هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ فرمود: وای بر تو اربی (برتری) چیست؟ و با دستش اشاره به طرح و از بین رفتن آن کرد. إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللهُ بِهِ یعنی به وسیله علی بن ابی طالب علیه السلام شما را امتحان می کند می کند وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ و در روز قیامت دربارهٔ آن چه که اختلاف داشتید برای شما روشن می کند وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93) 93- و اگر خدا می خواست همۀ شما را امت واحدی قرار می داد ولكن هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می کند و یقیناً شما از آن چه که انجام می دادید مورد سؤال واقع خواهید شد.

وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً مى فرماید: اگر خدا می خواست شما را


1) بحار الانوار، ج 9، ص 221 وج ،64، ص 183 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 480

بر مذهب واحد و امر واحد قرار می داد

وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ می فرماید: به خاطر نقض عهد عذاب می شوید. وَ يَهْدِى مَنْ يَشَاءُ می فرماید و به کسی که می خواهد ثواب می دهد. وَلَتَسْئَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ و يقيناً شما از آن چه که انجام می دادید مورد سؤال واقع خواهید شد. و وَلَا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (94) 94- و سوگندهایتان را برای فریب و خیانت در بین خود قرار ندهید که نشود قدمی بعد از ثابت شدن متزلزل گردد و به خاطر این که مردم را از راه الهی باز داشته اید آثار سوئش را بچشید و برای شما عذاب عظیمی خواهد بود.

وَلا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلاً بَيْكُمْ می فرماید: این مثل برای امیرالمومنین على علیه السلام است. فَتَزِلُّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یعنی بعد از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در آن متزلزل داشتید شوند. وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللهِ یعنی از راه على علیه السلام باز داشتید. وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ و برای شما عذاب بزرگی خواهد بود. وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (95)

95- و عهد خدا را به بهایی اندک ،مفروشید همانا آن چه نزد خداست برای شما بهتر است اگر می دانستید.

این آیه وَلا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً عطف بر آيۀ 91 وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إذا عَاهَدْتُمْهمین سوره است.

مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (96) 96- آن چه نزد شماست از بین می رود و آن چه نزد خداست باقی می ماند و به کسانی که صبر می ورزند و پاداشی نیکو از اعمالی که انجام می دادند به آن ها خواهیم داد.

ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللهِ باقٍ یعنی آن چه از اموال و نعمت نزد شماست همه از بین رفتنی است و آن چه که از جانب خداست آن چیزی است که جلوتر از خویش از خیر و شر می فرستید که آن باقی است. (1) مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (97) 97- هر کس از مرد و زن عمل صالحی انجام دهد، در حالی که ایمان دارد پس او را با زندگانی پاکیزه ای زنده می داریم و پاداشی نیکو از عمل نیکی که انجام می دادند به آنان خواهیم داد.

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةٌ طَيِّبَةً می فرماید: مراد از حياة طيبه قناعت به آن چیزی است که خداوند روزی


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 480

فرموده است. (1)

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ (98) 98- پس هنگامی که قرآن قرائت کردی از شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر.

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ امام علیه السلام فرمود: رجيم أخبث الشياطين است.

راوی ،گوید عرض کردم برای چه رجیم نامیده شده است؟

حضرت فرمودند به خاطر این که رانده شده است. (2)

إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانُ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (99) 99- همانا که او بر کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل کنند تسلط ندارد.

إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانُ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ می فرماید: برای شیطان راهی نیست که مومنین را از ولایت منحرف کند و اما گناهان که مومنین از آن روی بر می گردانند همچنان که از غیر گناه هم دوری می جویند. (3) وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (101) قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدًى وَ بُشْرَى


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 482

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 482

3) تفسیر برهان، ج 4 ص 483

لِلْمُسْلِمِينَ (102) 101- و هنگامی که آیه ای را به آیهای دیگر مبدل نمودیم و خداوند می داند که چه چیزی نازل می کند گفتند همانا تو افترا می بندی (چنین نیست) بلکه بیشتر آن ها نمی دانند.

102- بگو: روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق نازل کرده تا کسانی که ایمان آورده اند را ثابت قدم بگرداند و هدایت و بشارتی برای مسلمانان باشد.

وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةٌ مَكَانَ آيَةٍ وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ می فرماید: هنگامی که آیه ای (عذابی) را نسخ کرده و به آیه دیگری تبدیل نمودیم. به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند: تو همیشه افترا د: تو همیشه افترا مراهی بندی پس خداوند آن ها را رد کرده و می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ که مراد از روح القدس جبرئیل علیه السلام می باشد. (1)

ابى الجارود در تفسير آية رُوحُ الْقُدُسِ روایت می کند که روح جبرئيل علیه السلام و قدس طاهر و پاکیزه است؛ لِيُثَبتَ الَّذِينَ آمَنُوا که آن ها آل محمد علیهم السلام می باشند؛ وَ هُدى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ که هدایت و بشارت برای مسلمین می باشند.

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ (103) 103- و به تحقيق ما می دانیم که آن ها می گویند که همانا (این آیات) را


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 484

انسانی به او تعلیم می دهد در صورتی که زبان آن کس که این را به او نسبت می دهند اعجمی است و این قرآن به زبان عربی آشکار است.

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ و آن زبان ابى فكيهه غلام ابن حضرمی است که اعجمی بوده و لهجه اعجمی داشت که از رسول خدا پیروی کرده و به آن حضرت ایمان آورد که از اهل کتاب .بود قریش گفتند: به خدا سوگند او که اعجمی است به محمد تعلیم می دهد؛ خداوند فرمود: وَ هَذَا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ و این به زبان عربی آشکار است. (1) مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (106) ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (107) أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (108) لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (109) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (110) 106- هر کس بعد از ایمان آوردن به خدا کافر ،شود مگر آن که از روی اکراه باشد و دلش در ایمان به خدا آرام ،باشد و لکن کسی که سینه اش را برای پذیرش کفر باز کرده غضب الهی بر آن هاست و برای آن ها عذابی بزرگ


1) تفسير برهان، ج 4، ص 485

است.

107- این بدین خاطر است که آن ها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و همانا خداوند گروه کافرین را هدایت نمی کند.

108- این ها هستند که خداوند بر قلبها و گوش ها و چشم هایشان مهر زده ،است و این ها همان غافلان هستند.

109- بی گمان آن ها در آخرت همان زبان دیدگان هستند.

110- سپس همانا پروردگارت برای کسانی که بعد از فریب خوردن (ایمان آوردند) هجرت کردند و آن گاه جهاد کردند و صبر نمودند همانا پروردگارت بعد از این کارها آمرزنده و مهربان خواهد بود.

مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنَّ بِالْإِيمَانِ او عمار بن ياسر است که قریش او را در مکه گرفته و با آتش او را شکنجه می کردند بطوری که از شدت شکنجه بر خلاف عقیده اش مطلبی را بر زبان جاری کرد و قلبش بر ایمان مطمئن بود. وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً كه او عبدالله بن سعد بن ابي سرح بن الحارث از قبیله بنی لوی می باشد. ابن مسعود آیه را این طور قرائت کرده است: ذلك بأن الله ختم على سمعهم و أبصارهم وقلوبهم و أولئك هم الغافلون لا جرم أنهم في الآخرة هم الأخسرون

و مشهور این طور قرائت کرده اند: أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ....

تمام این آیات دربارۀ عبدالله بن سعد بن ابی سرح که استاندار عثمان در مصر بود می باشد و همچنین دربارۀ او آية وَ مَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللهُ

وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ (1)نازل شده است (2)و آن گاه دربارهٔ عمار ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ منْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ نازل شده است. (3) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (112) 112- و خداوند برای شما مثلی زده شهری که امن و آرام بود و رزقش از هر جا می رسید پس به نعمت های الهی کافر شدند و خداوند به اهل آن شهر لباس گرسنگی و ترس پوشاند به خاطر آن چه که انجام می دادند.

وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةٌ مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكَانِ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَهَا اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ. امام علیه السلام می فرماید: این آیه درباره قومی نازل شد که نهری داشتند به نام نهر ثلثان «ثرثار» و سرزمین ایشان به خاطر داشتن ،آن سرزمینی سبز و خرم و پر درآمد بود بطوری که با خمیر استنجا و خود را تطهیر می کردند و می گفتند خمیر نرم تر است و بدن ما را اذیت نمی کند همین کفران نعمت خدا و استخفاف به آن باعث شد که خدا نهر ثرثار را خشکانید خشکسالی کارشان را به جایی رسانید که همان خمیر خشکیده ها را جمع آوری نموده خوردند و بلکه بر سر تقسیم آن دعوا راه انداختند. (4)


1) انعام، آیه 93 ؛ و کسی که بگوید: من هم بزودی نازل می کنم آن چه را که خداوند نازل کرده است؟ و اگر این ستمکاران را ببینی که در سختی های مرگ دست و پا می زنند.

2) تفسير برهان، ج 4، ص 488

3) تفسیر برهان، ج 4، ص 489

4) مستدرک الوسائل، ج 1، ص 281؛ بحار الانوار، ج 77، ص 200؛ تفسیر صافی، ج 4، ص360؛ نور الثقلين، ج 3، ص 90 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 489

وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَ هَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ (116) 116- و به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می شود نگوئید: این حلال است و این ،حرام تا بر خداوند دروغ ،ببندید همانا کسانی که بر خداوند دروغ ببندد رستگار نمی شوند.

َلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَ هَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ می فرماید: یهود می گفتند آن چه در شکم چهارپایان است مخصوص فرزندان ذکور ماست و بر زن هایمان حرام است. إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (120) شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (121) وَ آتَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (122) ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (123) 120- همانا ابراهیم امتی بود مطیع و فرمانبردار خدا، و یکتاپرست بود، و از مشرکان نبود.

121- شکرگزار نعمت های خدا بود خداوند او را برگزید و به راه مستقیم هدایتش نمود.

122- و در دنیا به او نیکویی دادیم و همانا در آخرت از صالحان خواهد برد.

123- سپس بر تو وحی کردیم که از آئین ابراهیم پیروی کن که ایمانی

خالص ،داشت و از مشرکان نبود

إنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةٌ قاتِاً لِلَّهِ حَنِيفاً که مراد از حنیف طاهر و پاکیزه است. اجْتَباهُ یعنی او را اختیار کرد. وَ هَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیم می فرماید به سوی طریق واضح و روشن آن گاه به پیامبرش می فرماید: ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً كه مراد از حنفیه که ابراهیم علیه السلام آورد ده چیز بود که پنج تای آن در بدن و پنج تای دیگرش در سر می باشد آن چه که در بدن است عبارتند از: غسل جنابت تطهیر با ،آب ناخن ،گرفتن زدودن موهای زائد بدن و ختنه کردن می باشد؛ اما آن چه در سر است عبارتند از کوتاه کردن ،مو گرفتن شارب، گذاشتن ریش مسواک کردن و خلال نمودن که این سنت حضرت ابراهیم علیه السلام تا روز قیامت است و منسوخ نمی شود. (1) إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (124) 124- همانا (حرمت) روز شنبه (برای یهود) که در (صید) آن اختلاف داشتند (و حرمتش نگاه نداشتند) مقرر گردید و همانا پروردگارت روز ،قیامت در آن چه که اختلاف داشتند در میان آن ها حکم می کند.

إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ می فرماید: حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل گفت


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 491

که در هفته روزی را برای خداوند قرار بدهند ولی آن ها در آن اختلاف کردند. (1)

إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ تفسیر این آیه را در سوره اعراف ذیل آیه 163 نوشته ایم. ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (125) 125- با حکمت و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و به بهترین نحو با آن ها مناظره کن همانا پروردگارت می داند که چه کسی از راهش گمراه شده است و او به حال هدایت یافتگان داناتر است.

وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ می فرماید: جدال احسن قرآن است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آية إِنَّ إبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتَا لِلَّهِ حَنِيفاً فرمود: ابراهیم علیه السلام در دینی بود که کسی دیگر به غیر از او آن دین را نداشت و لذا امت واحد ،بود این که می فرماید: قانتا یعنی مطیع بود و مراد از حنیف یعنی مسلمان بود (2)و از مشرکان نبود.

وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ (126) 126- و اگر خواستید کیفر دهید به اندازۀ آن چه که به شما ظلم شده کیفر دهید و اگر صبر نمائید این کار برای صبرکنندگان بهتر است.

وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ


1) تفسیر برهان ج ص 493

2) تفسیر برهان، ج 4، ص 492

مشرکین در جنگ احد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را که به شهادت می رسیدند آن ها را مثله می کردند که از جمله آن ها حضرت حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود. مسلمانان گفتند: به خدا سوگند اگر دست ما هم به آن ها برسد مثله شان می کنیم که خداوند فرمود: وَإِنْ عَاقَبتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُو قِبْتُمْ بِهِ. یعنی اگر خواستید شما هم می توانید مثل آن ها عمل کنید و مرده هایشان را مُثله نمائید ولی اگر صبر کنید آن برای صبر کنندگان بهتر است. (1)

تمام شد ترجمه جلد اول کتاب شریف تفسیر قمی در شب جمعه ساعت 1/30 دقیقه شب مورخۀ 1385/10/28 مطابق با 28 / ذالحجه / 1427 در شهر مقدس قم


1) تفسیر برهان، ج 4، ص 495

فهرست مصادر و منابع

1.

علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان 1404 هجری قمری

2.

ثقة الاسلام ،كليني، الكافى (اصول فروع ،روضة)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية ،تهران، 1365 هجری شمسی

3.

شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هجری قمری

4.

شيخ طوسي، التهذيب، 10 جلد، دار الكتب الإسلاميه تهران، 1365 هجری شمسی

5.

شيخ طوسي، الإستبصار، 4 جلد، دار الكتب الإسلاميه تهران 1390 هجرى قمرى

6.

شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1409 هجری قمری

7.

ابو منصور احمد بن علی ،طبرسی، الاحتجاج، یک جلد نشر مرتضی مشهد مقدس، 1403 هجری قمری

8.

شيخ مفيد، الإختصاص یک ،جلد انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم 1413 هجری قمری

9.

حسن بن ابى الحسن ديلمي إرشاد القلوب دو جلد در یک مجلد انتشارات شریف رضی، 1412 هجری قمری

10.

شيخ صدوق، الأمالي، يك جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هجری شمسی

11.

شيخ صدوق، التوحید، یک جلد انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 هجری قمری (1357 شمسی)

12.

قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، 3 جلد، مؤسسه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قم، 1409 هجری قمری

13.

شيخ صدوق، الخصال، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1403 هجری قمری

14.

محمد بن حسن فتال نيشابورى روضة الواعظين یک جلد انتشارات رضی قم

15.

حاکم حسکانی، شواهد التنزیل 2 جلد مؤسسه چاپ و نشر، 1411 هجرى قمرى

16.

سید على بن موسى بن طاوس ،الطرائف یک ،جلد، چاپخانه خیام قم 1400 هجرى قمرى

17.

ابن فهد حلى عدة الداعی یک ،جلد دار الكتاب الاسلامی، 1407 هجری قمری

18.

شيخ صدوق، علل الشرائع، یک جلد، انتشارات مكتبة الداورى قم

19.

ابن ابى جمهور احسائي، عوالي الآللي، 4 جلد، انتشارات سيد

الشهداء علیه السلام قم، 1405 هجرى قمرى

20.

شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا علیه السلام، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات جهان، 1378 هجری قمری

21.

شیخ طوسی، الغیبة یک جلد، مؤسسه معارف اسلامی قم 1411 هجری قمری

22.

حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، یک جلد انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 هجری قمری

23.

محمد بن مسعود عياشي، تفسير العياشي، 2 جلد، چاپخانه علمیه ،تهران، 1380 هجرى قمرى

24.

فرات بن ابراهيم ،کوفی تفسیر فرات یک جلد مؤسسه چاپ و نشر 1410 هجری قمری

25.

سید شرف الدین حسینی استرآبادی تأويل الآيات الظاهرة یک جلد انتشارات جامعه مدرسين ،قم، 1409 هجری قمری

26.

محدث نوری مستدرک الوسائل، 18 جلد مؤسسة آل البيت عليهم السلام قم، 1408 هجری قمری

27.

شيخ طوسي، الأمالي، یک جلد، انتشارات دار الثقافة قم، 1414 هجرى قمری

28.

ابن بطريق يحيى بن حسن حلى العمدة یک جلد انتشارات جامعه مدرسين قم، 1407 هجری قمری

29.

نعمان بن محمد تمیمی مغربی دعائم الإسلام، 2 جلد، دار المعارف مصر 1385 هجری قمری

30.

سيد على بن موسى بن طاوس فرج ،المهموم یک جلد دار الذخائر قم

31.

شیخ طوسی، الفهرست 1 جلد، المكتبة المرتضوية نجف اشرف

32.

سيد نعمت الله جزائري، قصص الأنبياء علیهم السلام، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی قم، 1404 هجری قمری

33.

قطب الدين راوندى، قصص الأنبياء علیهم السلام ، یک جلد چاپ بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، 1409 هجری قمری

34.

شيخ صدوق، كمال الدين 2 جلد در یک مجلد دار الكتب الإسلاميه قم 1395 هجری قمری

35.

حسين بن سعيد اهوازى المؤمن یک جلد انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قم، 1404 هجری قمری

36.

محمد بن ادريس حلى، مستطرفات السرائر، یک جلد انتشارات جامعه مدرسين قم، 1411 هجری قمری

37.

ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبي طالب علیهم السلام، 4 جلد، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 هجری قمری

38.

امام على بن ابى طالب عليه السلام، نهج البلاغه، 1 جلد، انتشارات دار الهجره قم

39.

محمد بن حسن بن فروخ ،صفار، بصائر الدرجات یک جلد انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی ،قم، 1404 هجری قمری

40.

احمد بن محمد بن خالد برقی ،المحاسن یک ،جلد، دار الكتب الإسلامية ،قم، 1371 هجری قمری

41.

شیخ صدوق، معاني الأخبار، یک جلد انتشارات جامعه مدرسین قم 1361 هجری شمسی

42.

علامه حلی حسن بن يوسف، کشف ،الیقین یک جلد مؤسسه چاپ و

انتشارات وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد 1411 هجری قمری

43.

ابوالفضل على بن حسن طبرسي، مشكاة الأنوار، یک جلد کتابخانه حيدريه نجف اشرف، 1385 هجری قمری

44.

رضی الدين على بن يوسف حلى العدد القوية یک جلد انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی قم، 1408 هجری قمری

45.

شیخ جعفر سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، 15 جلد، ناشر: مؤسسه امام صادق علیه السلام چاپ: قم، 1418 هجری قمری

46.

شیخ آقا بزرگ ،تهراني الذريعة إلى تصانيف الشيعة، 25 جلد، چاپ ایران اسماعیلیان قم و کتابخانه اسلامیه تهران 1408 هجری قمری

47.

بحرانی سید هاشم البرهان في تفسير القرآن، تحقيق قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة - قم، بنياد بعثت تهران سال چاپ: 1416 ق

48.

عروسی حويزي عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين تحقيق سيد هاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسماعيليان قم، سال چاپ: 1415 ق

49.

قمی مشهدی محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب :تحقیق حسین درگاهی سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی ،تهران، 1368 ش،

50.

مکارم شیرازی ،ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية ،تهران 1374ش

51.

فیض کاشانی ملا ،محسن تفسير الصافي، تحقيق حسين اعلمی انتشارات الصدر ،تهران، 1415 ق

52.

طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن تحقیق با مقدمه محمد جواد بلاغی انتشارات ناصر خسرو ،تهران 1372 ش

53.

شيخ جعفر سبحانی، منشور عقاید

54.

دواني على مفاخر اسلام

55.

عسیخ عباس قمى، الكنى و القاب

56.

مامقانی، تنقیح المقال