ghaemiyeh.com
سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، 1305 _
عنوان قراردادی: صحیفه سجادیه شرح
عنوان و نام پدیدآور: عرفان اسلامی: شرحی جامع بر صحیفه سجادیه/ تالیف مکارم شیرازی؛ با همکاری محمدرضا آشتیانی... [و دیگران].
مشخصات نشر: قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السّلام، 1397_
مشخصات ظاهری: ج3.
شابک :دوره: 0_240_533_964_978(ج. 3) : 2_332_533_964_978
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: همکاران: محمدرضا آشتیانی، محمدجواد ارسطا، سیدعبدالمهدی توکل، سعید داودی، محمدجواد رودگر، احمد قدسی.
یادداشت : ج.3(چاپ اول: 1397) (فیپا) .
موضوع : علی بن حسین علیه السّلام، امام چهارم، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه-- عرفان
موضوع :Ali ibn Hosayn,Imam,IV . Sahifeh Sajjadieh -- Mysticism
موضوع: علی بن حسین (ع)، امام چهارم ، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
موضوع :Ali ibn Hosayn, Imam IV. Sahifeh Sajjadieh-- Criticism and interpretation
شناسه افزوده: آشتیانی، محمد رضا، 1319 _
شناسه افزوده: علی بن حسین (ع)، امام چهارم ، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره: 30422571395 ص 8 ع/1 /267 BP
رده بندی دیویی: 297/772
شماره کتابشناسی ملی :4386680
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عج) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: زینب رمضانی
آیة الله العظمی مکارم شیرازی
شرحی بر صحیفۀ سجّادیّه
عرفان اسلامی
جلد سوم 7_19
با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان
سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، 1305 _
عنوان قراردادی: صحیفه سجادیه شرح
عنوان و نام پدیدآور: عرفان اسلامی: شرحی جامع بر صحیفه سجادیه/ تالیف مکارم شیرازی؛ با همکاری محمدرضا آشتیانی... [و دیگران].
مشخصات نشر: قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السّلام، 1397_
مشخصات ظاهری: ج3.
شابک :دوره: 0_240_533_964_978(ج. 3) : 2_332_533_964_978
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: همکاران: محمدرضا آشتیانی، محمدجواد ارسطا، سیدعبدالمهدی توکل، سعید داودی، محمدجواد رودگر، احمد قدسی.
یادداشت : ج.3(چاپ اول: 1397) (فیپا) .
موضوع : علی بن حسین علیه السّلام، امام چهارم، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه-- عرفان
موضوع :Ali ibn Hosayn,Imam,IV . Sahifeh Sajjadieh -- Mysticism
موضوع: علی بن حسین (ع)، امام چهارم ، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
موضوع :Ali ibn Hosayn, Imam IV. Sahifeh Sajjadieh-- Criticism and interpretation
شناسه افزوده: آشتیانی، محمد رضا، 1319 _
شناسه افزوده: علی بن حسین (ع)، امام چهارم ، 38 _ 94ق . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره: 30422571395 ص 8 ع/1 /267 BP
رده بندی دیویی: 297/772
شماره کتابشناسی ملی :4386680
ناشر برتر
نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
عرفان اسلامی ج 3
(شرحی جامع بر صحیفۀ سجادیه)
تأليف: آية الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران
تیراژ : 5/000 نسخه
نوبت چاپ: اوّل
صفحه و قطع : 623 صفحه / وزیری
تاریخ انتشار : 1397
چاپخانه: سلیمانزاده
ناشر: انتشارات امام على بن ابى طالب علیه السّلام
شابک 2-332-533-964-978
امام علی بن ابی طالب
قم _ ابتدای خیابان شهدا _ کوی آمار (22) _ پلاک 15
تلفن : 37732478 دورنگار: 37840099
www.imamalipub.ir
بسم الله الرّحمن الرّحیم
حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا آشتیانی
حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد ارسطا
حجت الاسلام والمسلمين سيد عبد المهدى توكل
حجت الاسلام والمسلمین سعید داودی
حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد رودگر
حجت الاسلام والمسلمين احمد قدسی
شمول الطاف الهی و عنایات ربانی توفیق را رفیق کرد که بتوانیم شرح کتاب گران قدر و بی نظیر «صحیفۀ سجادیه» را با سرعت نسبتاً مطلوبي على رغم گرفتاری های فراوان و روزافزون به اتفاق دوستان ادامه دهیم.
و اکنون جلد سوم را که مشتمل بر سیزده دعاست (از دعای هفتم تا نوزدهم) در اختیار تشنگان این چشمۀ جوشان فیض الهی و عرفان اسلامی قرار دهیم.
یکی از مسائل مهم این است که هر قدر در شرح این دعاها پیشتر می رویم به نکات تازه و جالبی واقف می شویم، که به یکی از آن ها در اینجا اشاره می کنیم. و آن اینکه برخلاف آنچه ساده اندیشان فکر می کنند، این دعاها مجموعه ای از درخواست های مختلف از پیشگاه خداوند نیست، بلکه هر دعا بخش هایی دارد که با هم کاملاً انسجام و ارتباط معنوی دارند و در هر بخش نیز تقاضاهایی هست که دارای پیوند با یکدیگرند.
مثلاً یک دعا ممکن است ده بخش داشته باشد و در هر بخش چندین درخواست از خداوند شود. این درخواست ها کاملاً با هم مرتبط اند و یک حقیقت جامع را دنبال می کنند، درست مانند ارتباط و پیوندی که میان آیات یک سوره از قرآن مجید است.
به عنوان مثال: در آغاز دعای دوازدهم که عنوان آن «اعتراف به خطا و تقاضای توبه» است (البته آموختن روش توبه به عموم) عرضه می دارد: «خداوندا! سه
چیز مرا از درخواست به درگاهت محجوب می دارد و یک چیز مرا به آن دعوت می کند».
«آنچه مرا ممنوع می سازد اوامری است که فرموده ای و من در آن کوتاهی کرده ام و نواهی است که کرده ای و من شتابان به سوی آن رفتم و نعمتی است که به من عنایت فرموده ای و من در انجام شکر آن کوتاهی کرده ام».
«و آنچه مرا به درخواست کردن از تو فرا می خواند تفضّل توست به کسی که به در خانۀ تو بیاید و با حسن ظنّی که دارد بر تو وارد شود».
ملاحظه می کنید! در این فراز از دعا عوامل محجوب ماندن از فیض و لطف خدا و عوامل روی آوردن به درگاه او به طرز زیبا و منسجمی بیان شده و یک پیام کامل و جامع اخلاقی و تربیتی به عنوان مقدمهٔ دعاها برای همگان دارد.
گاه در یک فراز از دعا ده تقاضا پشت سر هم دیده می شود که متون آن ها همه به هم مربوط است. انسان فکر می کند که امام علیه السّلام چگونه این دعاها را که به صورت انشاء ء و بالبداهة بوده به این زیبایی با هم مرتبط می سازد و پیوند معنوی را در آن رعایت می کند؟
این نیست مگر اینکه این دعاها از علم امامت سرچشمه گرفته و با الهام الهی صورت یافته است.
این تنها یکی از ویژگی های دعاهای صحیفۀ سجادیه است و به ویژگی های دیگر در فرصتهای دیگر که در پیش است به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.
خداوندا! به همۀ نویسندگان و خوانندگان این اثر توان عنایت کن که به عمق آموزه های امام علی السّلام برسند و در زندگی خود از آن بهرۀ فراوان بگیرند!
قم _ حوزه علمیه
آذرماه 1397 _ جمادی الثانی 1440
إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ مُلِمَّةٌ وَعِنْدَ الْكَرْبِ
از جمله دعاهای آن حضرت است هنگامی که مشکلی برای او پیش میآمد و حادثه ناگواری رخ میداد و هنگام غم واندوه، آن را می خواند.(1)
«مُهمَّة» از مادۀ «هَمْ» به گفتۀ مقاييس اللغة در اصل به معنای ذوب و حرکت است، سپس به غم و اندوه که گویی انسان را ذوب می کند اطلاق شده است و به تصمیم های مهم که چنین حالتی دارد نیز گفته می شود. به حشرات موذی «هامّه» (جمع آن هوام) گفته می شود، چرا که سمّ آن ها گویی انسان را ذوب می کند و سرانجام به پیرمرد ناتوان «ِهمّ» و پیرزن ناتوان «هِمّة» گفته شده، گویی ضعف و ناتوانی، آنها را ذوب کرده است و منظور در این دعا همان حوادث سخت و طاقت فرساست.
«مُلِمَّة» از مادۀ «لَمّ» به گفتهٔ مقاییس در اصل به معنای جمع شدن و ضمیمه شدن
1) مرحوم علامه مجلسی این دعا را به عنوان دعای روز سوم ماه مبارک رمضان با اضافاتی آورده است، بی آنک ه آن را به یکی از امامان به طور خاص نسبت دهد. (بحار الانوار، ج 95 ، ص 19)
چیزی با دیگری است، ولی «لَمَم» به معنای نزدیک شدن به گناه می باشد و بر گناهان صغیره نیز اطلاق می شود و «مُلِمَّة» به معنای حوادث سختی است که به سراغ انسان می آید و از این تعبیرات استفاده می شود که این واژه معانی متعددی دارد و منظور در این دعا همان حوادث سخت و ناگوار است.
و به نظر می رسد که تفاوت «مُهِمَّة» با «مُلِمَّة» این باشد که «مُهمَّة» به حادثۀ غم انگیز گفته می شود و «مُلِمَّة» به هر حادثۀ شديد وحشتناک و نگران کننده.
و «کرب» در اصل به معنای شدت و قوت است و به همین مناسبت به غم و اندوه شدید نیز کرب گفته شده و نیز ممکن است تفاوت آن با مهمّه و ملمّه از این نظر باشد که غم و اندوه همیشه براثر حادثه ای نیست، ممکن است به واسطهٔ از دست دادن چیزی یا بیم از حدوث حادثه ای باشد.
این دعا همان گونه که از عنوانش پیداست در مواردی مورد توجه امام علیه السَّلام قرار می گرفت که مشکل مهمی در زندگی پیدا می شد و به تمام کسانی که گرفتار مشکلات مهمی می شوند این دعا را می آموزد.
در بخش اوّل دعا سخن از قدرت خدا برای حل همۀ مشکلات و برطرف کردن همۀ ناراحتی هاست و این که خداوند بر هر چیزی قادر است، هرگاه مشیت او به چیزی تعلق گیرد انجام می شود، سپس نتیجه می گیرد حال که چنین است تنها خداست که برای حل مشکلات باید دست به دامان لطف او دراز کرد.
در بخش دوم، امام علیه السَّلام مشکلات و حوادث تلخی را که برای او روی داده است به صورت اجمالی به پیشگاه خدا عرضه می دارد و اضافه می کند که برای حل آن ها هیچ راهی جز اراده و خواست تو نیست، تویی که گره مشکلات را می گشایی و درد و رنج ها را برطرف می سازی.
و در بخش سوم، خواسته های خود را به صورت کلی بیان می کند و از خدا انجام آن را می طلبد و عرضه می دارد: «حل شدن مشکل مرا تسریع فرما و راهی به سوی خروج از آن ها به روی من باز کن! نکند توجه به این مشکلات مرا از انجام وظایفی که برای من قرار داده ای بازدارد».
و در بخش آخر عرضه می دارد: «غم و اندوه سراسر وجود مرا فرا گرفت و تویی که می توانی آن را برطرف سازی، تقاضا می کنم چنین کن هر چند من مستحق نباشم!».
يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَيَا مَنْ يُفْتَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَيَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَج.
ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَجَرَى بِقُدْرَتِكَ الْقَضَاءُ، وَمَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ.
فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةً، وَبِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةً.
أَنْتَ الْمَدْعُو لِلْمُهمَّاتِ، وَأَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ، لا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَلا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ.
ترجمه:
ای کسی که به وسیلۀ تو گره مشکلات گشوده می شود وای کسی که سختی شداید به کمک تو آسان می گردد وای کسی که بیرون رفتن از شداید و رسیدن به فرج و گشایش از تو درخواست می شود!
(خداوندا!) مشکلات جهان در برابر قدرت تو رام و ذلیل اند واسباب وجود اشیا با لطف و عنایت خاص تو نظام یافته و سببیت پیدا کرده؛ و با قدرتت قلم قضا جاری است و همه چیز با ارادۀ تو انجام می شود.
(خداوندا!) همه چیز به مجرد ارادۀ تو (حتی) پیش از آن که فرمان دهی انجام می گردد و به ارادۀ تو پیش از آنی که نهی کنی بازایستد.
(خداوندا!) در مهمات و مشکلات (مردم) تنها تو را می خوانند و در پریشانی ها و سختی ها تنها تو پناهگاه هستی، هیچ پریشانی ورنجی جز به ارادۀ تو دفع نمی شود و هیچ گرفتاری ای جز از سوی تو برطرف نمی گردد.
امام علیه السّلام در این بخش از دعا به سراغ صفات پروردگار می رود، صفاتی که مربوط به حل مشکلات و دفع حوادث دردناک است.
می دانیم که زندگی خالی از مشکلات نیست، گاه به سبب اعمال خود انسان است و گاه آزمایش الهی است و گاه ممکن است برای توجه دادن بندگان به خدا باشد تا از این راه به رحمت او دست یابند و گاه برای رفعت مقام است.
در هر حال از روایات به خوبی استفاده می شود که هنگام رخ دادن این گونه حوادث باید دست به دعا برداشت و به در خانۀ خدا رفت. دستورات زیادی در این زمینه در مورد طرز دعا کردن و محتوای آن در روایات وارد شده است؛ مرحوم کلینی در جلد دوم کتاب کافی بابی باز کرده تحت عنوان «الدعاء للكرب والهم والحزن والخوف» و ذيل آن 23 روایت نقل کرده که نشان می دهد هدف معصومین علیهم السّلام آموختن شیوۀ دعا کردن در این مواقع بوده است.
از جمله در حدیث معتبری از امام صادق علیه السّلام می خوانیم: «إِذَا نَزَلَتْ بِرَجُلٍ نَازِلَةٌ أَوْ شَدِيدَةٌ أَوْ كَرَبَهُ أَمْرُ فَلْيَكْشِفْ عَنْ رُكْبَتَيْهِ وَذِرَاعَيْهِ وَلْيُلْصِقْهُمَا بِالْأَرْضِ وَلْيُلْزِقَ جُوجُوهُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ لْيَدْعُ بِحَاجَتِهِ وَهُوَ سَاجِدٌ؛ هنگامی که به انسان حادثۀ ناگوار و سخت و یا غم واندوهی برسد زانو و ذراع خود را برهنه کند و به زمین بچسباند و سینۀ خود را نیز بر زمین بگذارد و در این حال که مشغول سجده است دعا کند».(1)
مرحوم سید علی خان در شرح صحیفۀ خود پس از نقل این روایت می گوید: در نوشتۀ بعضی از علمای مورد اعتماد دیدم که نوشته بودند: این گونه دعا کردن مجرب است و مشکلات را به سرعت زائل می کند.(2)
در حدیث دیگری می خوانیم: هنگامی که برادران یوسف او را در چاه انداختند جبرئیل به سراغ او آمد و گفت: ای کودک در اینجا چه می کنی؟ گفت: برادرانم مرا در چاه افکندند (و رفتند). جبرئیل گفت: دوست داری از آن خارج شوی؟ یوسف گفت: هر چه خداوند بپسندد؛ اگر بخواهد مرا بیرون می آورد.
گفت: خداوند به تو می گوید: مرا با این دعا بخوان تا تو را از این چاه بیرون آورم. یوسف گفت: کدام دعا؟ گفت: بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ لِى مِمَّا أَنَا فِيهِ فَرَجاً وَمَخْرَجاً؛ خداوندا! از تو تقاضا می کنم به این که حمد و سپاس مخصوص ذات توست و هیچ معبودی جز تو نیست، تو بخشنده ای و پدیدآورندۀ آسمان و زمینی، صاحب جلال و اکرامی، از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و از مشکلی که من در آن قرار گرفته ام گشایش و راه نجاتی قرار دهی!».(1)
مرحوم کلینی در حدیث دیگری در باب دعای بعد از نمازها از امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرمود: «هنگامی که یوسف در زندان بود جبرئیل به سراغ او آمد و به او گفت: ای یوسف! بعد از هر نمازی این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَارْزُقْنِي مِنْ حَيْثُ أَحْتَسِبُ وَمِنْ حَيْثُ لا أَحْتَسِبُ؛ خداوندا! رای من گشایش و راه خروج از مشکل قرار ده و مرا از آنجا که امید دارم یا امید ندارم روزی بخش!».(2)
در نتیجه بدون شک به وسیلهٔ دعای خالصانه مشکلات به زودی برطرف می شود.
در اینجا به سراغ اولین جملۀ امام علیه السَّلام در این دعا می رویم، عرضه می دارد: «ای کسی که به وسیلهٔ تو گره مشکلات گشوده می شود و ای کسی که سختی شداید به کمک تو آسان می گردد و ای کسی که بیرون رفتن از شدائد و رسیدن به فرج و گشایش از تو درخواست می شود!»؛ (يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَيَا مَنْ يُفْتَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَيَا مَنْ يُلتَمَسُ مِنْهُ المَخْرَجُ إِلَى رَوْح الفَرَج).
«تُحلّ» از مادۀ «حَلّ» به گونه ای که در مقاییس اللغة آمده، در معانی مختلفی به کار می رود که همۀ آن ها به «گشودن» باز می گردد، از جمله «حلال» به چیزی گفته می شود که مانعی در برابر ارتکاب آن وجود ندارد و «حلول در مکان» در جایی به کار می رود که مسافر از راه می رسد و گره های لباس و کمربند خود را می گشاید، و حل مشکلات نیز به معنای گشودن مشکلات است.
«يُفتأ» از ماده «فثأ» (بر وزن فسخ) به گفتۀ صاحب مقاييس اللغة، در اصل به معنای فرونشاندن غلیان چیزی است، سپس به هرگونه آرامش بخشیدن وفرو کاستن سختی ها اطلاق شده است و در اینجا امام علیه السَّلام از خدا چنین تقاضایی دارد.
«رَوْح» بروزن قوم) آن گونه که علمای لغت گفته اند، در اصل به معنای تنفس کردن است، سپس این واژه به هر چیزی که مایۀ حیات و راحتی است اطلاق شده و «رَوْح الْفَرَج» به معنای آرامش حاصل از گشایش مشکلات است.
این نکته نیز حائز اهمیت است که میان مشکلاتی که در این سه جمله بیان شده تفاوت هایی وجود دارد: «عقده» در جایی گفته می شود که کاری گره خورده باشد و انسان دست به دامن لطف خدا می زند تا گره را بگشاید؛ «حَدُّ الشَّدَائِدِ» در جایی است که حادثه ای سخت به انسان روی آورد و او از خدا می خواهد که این حادثه سخت را آسان کند؛ و «المخرج» در جایی گفته می شود که در به روی
انسان بسته شده و او از خدا می خواهد که در بسته را بگشاید، بنابراین در هر یک از این سه جمله درخواست و تقاضایی است که در جملۀ دیگر نیست.
در اینجا ما ضمن اعتراف به قدرت بی پایان خداوند برای حل مشکلاتی که در زندگی ما رخ داده، دست به دامن لطف او می زنیم و اعتراف می کنیم که او بر هر چیزی تواناست و اراده اش نافذ است و نیازمندان دست به سوی او دراز می کنند.
در واقع این دعای امام علیه السَّلام برگرفته از آیات شریفۀ قرآن است، آن جا که می فرماید: وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ؛ «اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد؛ و اگر خیری به تو رساند، او بر هر چیزی تواناست * اوست که بر بندگان خود، تسلّط کامل دارد؛ و اوست حکیم آگاه».(1))و در جای دیگر می خوانیم: (لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ؛ «کلیدهای آسمان ها و زمین از آن اوست؛ روزی را برای هرکس بخواهد گسترده می سازد یا تنگ می گیرد؛ او به همه چیز داناست».(2))***در جملۀ، بعد امام علیه السّلام به قدرت عظیم الهی اعتراف کرده، عرضه می دارد: «(خداوندا! مشکلات جهان در برابر قدرت تو رام و ذلیل اند و اسباب وجود اشیا با لطف و عنایت خاص تو نظام یافته و سببیت پیدا کرده؛ و با قدرتت قلم قضا جاری است و همه چیز با ارادۀ تو انجام می شود»؛ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَجَرَى بِقُدْرَتِكَ الْقَضَاءُ، وَمَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ).)
«الصِّعَاب» جمع «صعب» در اصل به معنای هر چیز مشکل است، در مقابل سهل و آسان، و «أَسْبَاب» جمع «سبب» در اصل به معنای طنابی است که دلو را به آن می بندند و آب از چاه می کشند، سپس به هر چیزی که برای رسیدن به مقصودی کمک می کند سبب گفته شده و خداوند مسبب الاسباب است، یعنی هنگامی که اراده کند، اسباب را فراهم می سازد و اصولاً سببیت اسباب از ناحیهٔ اوست، آنجا که اراده کند، آتش، بدن ابراهیم علیه السَّلام او را نمی سوزاند و کارد، گردن اسماعیل علیه الشّلام ما را نمی برد. او هم سبب ساز است و هم سبب سوز.«لطف» در اصل به معنای ملایمت آمده است و «لطیف» کسی است که با ملایمت و محبت با دیگران رفتار می کند، البته این واژه گاهی در مورد اشیای بسیار کوچک به کار می رود و «لطیف» کسی است که کاملاً ریزبین و دقیق است و در دعای امام علیه السَّلام هر دو معنا مراد است.(1)و «قضاء» همان گونه که راغب در مفردات آورده، در اصل به معنای جداساختن چیزی است یا با عمل یا با سخن (مانند حکم قاضی و بعضی گفته اند: در اصل به معنای پایان دادن چیزی است، آن هم یا با عمل و یا با سخن، و هر دو معنا به هم نزدیک اند.)این واژه گاه به معنای آفرینش و گاه به معنای داوری قاضی و گاه به معنای تعیین حد و حدود چیزی یا به معنای متقن ساختن به کار می رود.
1) البته «لطف» در اصطلاح علمای کلام معنای دیگری دارد، فرموده اند: اللطف هو ما يقرب العبد نحو الطاعة ويبعده عن فعل المعصية ما لم ينته الى حد الالجاء؛ لطف عبارت از چیزی است که انسان را به اطاعت خداوند نزدیک و از معصیت او دور می کند ولی در سرحد اجبار نباشد و چون لطف را بر خداوند لازم می دانند، ارسال رسل و انزال کتب را امر ضروری می شمرند و در این جا مثالی دارند، می گویند: اگر کسی از دیگری دعوت کند و واقعا مایل باشد که او دعوتش را بپذیرد اما می داند تا پیکی همراه نامه نفرستد او نخواهد پذیرفت، عقل می گوید چنین کسی باید اقدام به چنین کاری بکند والا نقض غرض کرده، یعنی برخلاف مقصود خود گام برداشته است. روشن است که این اصطلاح کلامی در عبارت امام علیه السّلام منظور نیست.
«مَضَت» از مادۀ «مَضی» در اصل به معنای رفتن و گذر کردن و جاری شدن است و در کلام امام علی السَّلام نیز همین معنا اراده شده؛ عرضه می دارد: همه چیز مطابق ارادۀ تو جریان می یابد.شکی نیست که بین این چهار جمله تفاوت روشنی وجود دارد.در جمله اول سخن از قدرت خداوند در برابر مشکلات است؛در جملهٔ دوم از سبب سازی خداوند با دقت تمام برای رسیدن به مطلوب سخن به میان آمده است؛در جملهٔ سوم سخن از قضا و قدر الهی و فرمان انجام کارهاست؛و جملهٔ چهارم اشاره به جریان همه چیز بر طبق ارادۀ پروردگار است.بنابراین امام علیه السّلام در این چند جمله اعتراف می کند که آسان ساختن مشکلات برای خدا سهل است و همچنین فراهم کردن اسباب برای رسیدن به مقصود و هماهنگ ساختن قضا و قدر و اراده و مشیت اش، تا مقدمه ای برای درخواست های او باشد.***سپس امام علیه السّلام در سومین جمله باز به سراغ قدرت کاملۀ الهی بر هر چیز می رود و با تعبیرات دیگری بر آنچه در جملۀ قبل آمد تأکید می نهد، عرضه می دارد: «(خداوندا! همه چیز به مجرد ارادۀ تو (حتی) پیش از آنکه فرمان دهی انجام می شود و به ارادۀ تو پیش از آنی که نهی کنی باز می ایستد (به تعبیر دیگر: همه چیز تحت فرمان توست)»؛ (فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَبِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ).)اشاره به این که برای وجود و عدم اشیا، نیازی به امر و فرمان لفظی و شبیه لفظ نیست، همین که اراده کنی، همه چیز بر وفق ارادۀ تو حاصل می شود و این نشانه ای از قدرت کامل تو بر هر چیز است.
گرچه در آیات قرآن آمده است: ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ «فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!»، آن نیز بیدرنگ موجود می شود».(1)و شبیه آن در آیات دیگر قرآن نیز دیده می شود،ولی به یقین منظور از این تعبیر همان سرعت تحقق اشیاست با مشیت و ارادۀ الهی و حتی نیاز به گفتن «باش» ندارد و در واقع این یک تعبیر کنایی است از سرعت خلقت خداوند با مشیت و ارادۀ او.)امیر مؤمنان علی علیه السَّلام در نهج البلاغه این مطلب را به روشنی بیان فرموده است، می گوید: «يَقُولُ لِمَنْ (2أَرَادَ كَوْنَهُ: كُنْ، فَيَكُونُ، لا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ وَلا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ وَإِنَّمَا كَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ؛ هرگاه ارادۀ چیزی کند، می گوید: «موجود باش» و بلادرنگ موجود می شود، نه به این معنا که صدایی از او در گوش ها بنشیند یا فریادی شنیده شود، بلکه سخن خداوند همان کاری است که ایجاد می کند و صورت می بخشد».(3))«مُؤْتَمِرَة» از مادهٔ «امر» به معنای شخص یا چیزی است که فرمان را پذیرا می شود و امتثال امر می کند.دربارۀ واژۀ «دُون» در «دُونَ قَوْلِكَ» و «دُونَ نَهْيِكَ»، بعضی گفته اند که به معنای قبل یا «عندَ» (نزد می باشد، ولی این احتمال نیز وجود دارد که به معنای «تحت» تفسیر شود، یعنی همه چیز تحت فرمان و ارادۀ تو می باشد.)«مَشِيَّة» مصدر میمی از مادۀ «شاءَ» به معنای تمایل به چیزی گرفته شده و بعضی گفته اند که مرحله ای است قبل از اراده، یعنی شخص، نخست به چیزی تمایل پیدا می کند و سپس آن را اراده می نماید، بنابراین تفاوت مشيّه وإراده
تفاوت تمایل و تصمیم به انجام کاری است، ولی در استعمالات معمولی این دو واژه به یک معنا به کار می رود و در کلام امام علیه السَّلام در جملۀ بالا _ همان گونه که می بینیم _ هر دو به یک معنا استعمال شده است.***امام علیه السَّلام بعد از بیان قدرت خداوند بر همه چیز و نفوذ ارادۀ الهیه در همۀ اشیا، رو به درگاه او می کند و عرضه می دارد: «(خداوندا!در مهمات و مشکلات (مردم) تنها تو را می خوانند و در پریشانی ها و سختی ها تنها تو پناهگاه هستی»؛ (أَنْتَ الْمَدْعُو لِلْمُهمَّاتِ، وَأَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي المُلِمَّاتِ).)بدیهی است که وقتی دانستیم ارادۀ مطلق پروردگار بر همه چیز حاکم است باید برای حل مشکلات و رفع پریشانی ها تنها به او روی آوریم، و هر کس هر چه دارد از او دارد و چه بهتر که آب را از سرچشمه بگیریم.امام علیه السَّلام سپس بر آن تأکید می نهد و عرضه می دارد: «خداوندا! هیچ پریشانی و رنجی جز به اراده تو دفع نمی شود و هیچ گرفتاری ای جز از سوی تو برطرف نمی گردد؛ (لا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَلا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ.)«مَفْزَع» از ماده «فزع» به گفتۀ مقاييس اللغة، دو معنا دارد: اول به معنای خوف و ترس و دوم پناه بردن به چیزی، بنابراین «مفزع» به معنای محل ترس نیست بلکه به معنای محلی است که انسان به آن التجا می کند و پناه می برد.امام علیه السّلام در این عبارت خداوند را تنها پناهگاه در شداید می شمرد و به این صورت، توحید افعالی را به اوج خود می رساند،چشم از عالم اسباب بر می دارد و به ذات پاک مسبب الاسباب می دوزد و حل همۀ مشکلات را از او طلب می کند، چرا که هیچ کس بی ارادۀ او قادر به انجام کاری نیست و چه بهتر که هرچه می خواهیم از او بخواهیم، هرچند عالم اسباب را فراموش نمی کنیم، ولی هرگز در پیچ و خم عالم اسباب گرفتار نمی شویم.
البته شکی نیست که ارادۀ خداوند بر این قرار گرفته که امور این جهان را در مسیر اسباب قرار دهد و همان گونه که در عبارت معروفی آمده است: «أبى اللهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ إِلَّا بِأَسْبَابِها» ولی علاوه بر این که چینش اسباب به ارادۀ خداوند صورت می گیرد گاه استثنائاتی به صورت معجزات انبیا وکرامت اولیا و مواهب الهی در این قاعدۀ کلی حاصل می شود و بی آن که اسباب معمولی چیزی فراهم شود مسبب حاصل می گردد. برد و سلام شدن آتش برای ابراهیم علیه السَّلام با اسباب عادی صورت نگرفت و کسانی که توسط مسیح علیه السَّلام دردهای بی درمانشان درمان یافت و یا مردهای لباس حیات در تن پوشید با اسباب عادی و معمولی نبود وتعبیر قرآن مجيد ﴿وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ(1)نيز اشاره به همین گونه موارد است.)البته توجه به خداوند هنگامی که دست انسان از عالم اسباب کوتاه می شود امری است که در نهاد همۀ انسان ها نهفته شده، همان گونه که قرآن مجید بارها به آن اشاره کرده است، از جمله در آیۀ 67 سوره اسراء می فرماید: ﴿وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِى الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً؛ «و هنگامی که در دریا زیان و ناراحتی به شما رسید (و طوفان های هولناک و امواج سهمگین از هر سو به سوی شما آمد) تمام کسانی که جز او برای حل مشکلات خود می خواندید، از نظرتان محو می شود، امّا هنگامی که شما را به خشکی رساند و نجات داد، روی گردان می شوید؛ و انسان بسیار ناسپاس است».)در حدیث معروفی آمده است: کسی خدمت امام صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد: دلیلی برای وجود خدا برای من ارائه کن که شبهه افکنان مرا به حیرت انداخته اند (دلنِي عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ الْمُجَادِلُونَ عَلَيَّ وَحَيَّرُونِي امام فرمود: آیا)
1) طلاق، آیۀ 3
هرگز سوار کشتی شده ای؟ عرض کرد: آری. فرمود: آیا هرگز کشتی تو شکسته است در جایی که کشتی دیگری برای نجات تو نباشد و قادر به شنا کردن نباشی؟ عرض کرد: آری. فرمود: در آن زمان آیا قلب تو متوجه به این نکته شد که کسی وجود دارد که می تواند تو را از آن ورطه رهایی بخشد، عرض کرد: آری. امام علیه السَّلام فرمود: «فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لا مُنْجِيَ وَعَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لا مُغِيثَ؛ آن کس همان خداوند قادر به نجات بخشیدن است در جایی که نجات دهنده ای نیست، و فریادرسی است در جایی که فریادرسی وجود ندارد».(1)«کَشف» در اصل به معنای رفع پوشش از چیزی است، چه امر مادی باشد چه معنوی، سپس این واژه در مواردی که امر ناگواری مطلوب و مقصود انسان را پوشانده به کار می رود و همان گونه که در آیۀ 17 سوره انعام آمده است: ﴿وَانْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ؛ «اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد» گویی مطلوب انسان در مواردی زیر پردۀ مشکلات گشوده شده، خداوند آن پرده را بر می دارد و مطلوب حاصل می شود.)در واقع امام علیه السَّلام در این عبارت خود ( لا يَنْدَفعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَلا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ اشاره به دو مطلوب می کند: نخست این که اولاً از خدا می خواهد از بروز و ظهور مشکلات جلوگیری فرماید و آنها را دفع کند و ثانیاً از او می خواهد مشکلاتی را که روی داده است برطرف سازد.)
1) بحار الانوار ، ج 3، ص 41
### بخش دوم#### اشاره5 وَقَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَدَنِي ثِقْلُهُ، وَأَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ.)6 وَبِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَبِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ.)7 فَلا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ ، وَلا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَلا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَلا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ ، وَلا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَلَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ.)ترجمه:5. پروردگارا! مشکلاتی برای من پیش آمده که مرا ناتوان ساخته و حوادثی بر من وارد شده که تحمل آن مرا به ستوه آورده است.6. (خداوندا! با قدرتت این امور (ناگوار و دردناک) را بر من وارد کرده ای و با سیطرۀ خود آن را متوجه من ساخته ای.)7. بنابراين، غم و اندوهی را که تو بر ما وارد ساخته ای دیگری نمی تواند از میان بردارد و مشكلات و حوادث دردناکی که متوجه ما ساخته ای غیر تو نمی تواند بر طرف سازد و آنچه را تو ببندی هیچ کس نمی تواند بگشاید، ومشكلی را که تو به سوی ما بگشایی کسی نمی تواند جز تو از آن جلوگیری کند و کاری را که تو مشکل ساخته ای کسی نمی تواند آسان کند و آن کس را که تو یاری اش نکنی هیچ کس نمی تواند یاری کند.#### شرح و تفسیر##### گشودن گره مشکلات ما به دست توستامام علیه السَّلام در این بخش بعد از اعتراف به قدرت خداوند برای حل همۀ
مشکلات و برطرف ساختن دشواری ها و ناراحتی ها و تسلیم بودن عالم اسباب در برابر مشیت قاهرۀ او به ذکر مشکلات خود می پردازد و از خدا حل این مشکلات را می طلبد، نخست عرضه می دارد:«پروردگارا! مشکلاتی برای من پیش آمده که مرا ناتوان ساخته و حوادثی بر من وارد شده که تحمل آن مرا بیچاره کرده است»؛ (وَقَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَدَنِي ثِقْلُهُ، وَأَلَم بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ.)«ربّ» در اصل به معنای مالک و صاحب چیزی است که به تربیت و اصلاح آن می پردازد، ولذا گفته اند: رب به معنای مالک مصلح است و به هر کس که مالک چیزی باشد اطلاق نمی شود. این واژه به صورت مطلق و بدون قید و شرط، تنها به خدا گفته می شود و در موارد دیگر با اضافه ذکر می گردد، مانند «رَبُّ الدَّارِ» (صاحب خانه و «رَبُّ السَّفِينَةِ» (صاحب كشتى).)و اینکه به دختر همسر انسان «ربیبه» گفته می شود به این دلیل است که بیشتر در دامان پدرخوانده پرورش می یابد و تربیت می شود.به هر حال، در معنای «رب» تربیت و پرورش و اصلاح وجود دارد نه اینکه «رب» و تربیت یک ماده باشد، زیرا واژهٔ «ربّ» از قبیل مضاعف است (رب ب و واژۀ تربیت از قبیل ناقص و اوی است (ر ب و) ولی این دو واژه از نظر معنا شباهت زیادی با هم دارند.)بنابراین امام علیه السّلام هنگامی که شرح مشکلات خود را به پیشگاه خدا عرضه می دارد خدا را با واژۀ «ربّ» خطاب می کند تا از مقام ربوبیت و مربی بودن او کمک بگیرد و حل مشکلات خود را از آن ذات پاک بی مثال طلب کند.جمله «تَكَأَدَنِی» از ماده «كأد» (بر وزن عمد به معنای صعوبت و سختی است و «عقبۀ کوود» به گردنه ای گفته می شود که عبور از آن سخت و صعب است، بنابراین جملهٔ مذکور اشاره به این است که حوادثی پیش آمده که سنگینی آن مرا به مشقت و رنج افکنده است.)
«بَهَظَنِی» از مادۀ «بهظ» به معنای مشقت است و به معنای عاجز شدن از انجام کاری نیز استعمال می شود.امام علیه السّلام در این دو جمله در پیشگاه خداوند اظهار ناتوانی و مشقت و صعوبت و سختی از پاره ای از حوادثی که برای او روی داده است، می کند تا مقدمه ای باشد برای تقاضای حل این مشکلات.«ألمّ» از مادۀ «المام» به معنای روی آوردن چیزی است و اینکه امام علیه السَّلام در یک جمله تعبیر به «ثقل» و در جمله دیگری تعبیر به «حمل» می کند در واقع دو چیز است که لازم و ملزوم یکدیگرند، گاه حمل کردن چیزی انسان را به مشقت می اندازد و طبعاً مشقت آن به واسطهٔ ثقل و سنگینی آن است.**امام علیه السَّلام در جمله بعد عرضه می دارد: «خداوندا! با قدرتت این امور (ناگوار و دردناک را بر من وارد کرده ای و با سیطرۀ خود آن را متوجه من ساخته ای»؛ ( وَبِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَبِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ).)در این جا این سؤال پیش می آید که چگونه می توان همۀ این ناراحتی ها و مصائب و مشکلات را به ذات پاک خداوند نسبت داد در حالی که می دانیم بسیاری از آن ها نتیجۀ اعمال خود ماست و قرآن نیز با صراحت می گوید: ﴿وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ؛ و آنچه از بدی به تو می رسد، از سوی خود توست». (1))و در جای دیگر نیز می فرماید: «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ؛ هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را نیز عفو می کند؟».(2)پاسخ این سؤال نیز همان است که پیش تر نیز اشاره شده و آن این که گرچه در
عالم اسباب ممکن است اسباب این مشکلات و حوادث ناگوار به دست ما باشد اما از آنجا که مسبب الاسباب خداست و چیزی برخلاف اراده و مشیت او انجام نمی شود از این جهت می توانیم به او نسبت دهیم، همان گونه که در آیۀ 78 سورۀ نساء به آن اشاره شده است؛ می فرماید: ﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً؛ و اگر به آن ها [منافقان] نیکی و پیروزی برسد، می گویند: «این از ناحیۀ خداست» و اگر به آنها بدی و شکستی برسد، می گویند: «این از ناحیهٔ توست» بگو: «همه از ناحیۀ خداست». پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنی را درک کنند؟!».)بعضی از شارحان نیز گفته اند: کلام امام علیه السَّلام ناظر به حوادث سخت و ناگواری است که در طبیعت عالم دنیا نهفته شده، زیرا می دانیم که به فرمودۀ امیر مؤمنان علیه السّلام: «دار دنیا داری است که مملو از بلاهاست و به بی وفایی معروف است»؛ (دَارُ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ وَبِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ.)امام علیه السَّلام در واقع از خدا تقاضا می کند که اینگونه حوادث را به لطف و کرمش از زندگی ما برچیند و یا به حداقل برساند.***آنگاه در جملهٔ بعد این گونه نتیجه گیری می کند: «بنابراین غم و اندوهی را که تو بر ما وارد ساخت های دیگری نمی تواند از میان بردارد و مشکلات وحوادث دردناکی را که متوجه ما ساخته ای غیر تو نمی تواند برطرف سازد»؛ (فَلا مُصْدِرَ (1لِمَا أَوْرَدْتَ، وَلا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ).)
1) بعضی از محققان گفته اند که فاء در «فلا مصدر» فاء سببیت است در حالی که ظاهر عبارت نشان می دهد که فاء تفریع است زیرا هنگامی که بپذیریم مشکلات سرانجام از ناحیۀ اوست نتیجه آن این می شود که حل آنها نیز از ناحیۀ او باشد
و در ادامه به چهار نکتۀ دیگر اشاره کرده، عرضه می دارد: «(خداوندا! آنچه را تو ببندی هیچ کس نمی تواند بگشاید، و مشکلی را که تو به سوی ما بگشایی کسی نمی تواند از آن جلوگیری کند، و آنچه را تو مشکل ساخته ای کسی نمی تواند آسان کند، و آن کس را که تو یاری اش نکنی هیچ کس نمی تواند یاری كند»؛ ( وَلا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَلَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ(1)، وَلَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَلَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ).)«مُصْدِرَ» اسم فاعل از مادۀ «صدر» بر وزن «صبر» در اصل به معنای خارج شدن شتران از آبگاه است، در برابر «ورود» که به معنای داخل شدن آن ها به آبگاه می باشد، زیرا سطح غالب نهرهای بزرگ از زمین پایین تر است و برای دسترسی به آب در کنار آنها جاده ای شیب دار درست می کنند تا انسان ها و حیوانات بتوانند به آب دسترسی پیدا کنند. در مورد آمدن حیوانات به این آبگاه، عرب واژهٔ «ورود» به کار می برد و در مورد خارج شدن آنها واژهٔ «صدور»، سپس این معنا توسعه یافته و بر هرگونه ورود و خروج از چیزی اطلاق می شود و هنگامی که به باب افعال برود به معنای وارد ساختن و خارج ساختن می باشد.و واژۀ «خَذَلْتَ» از مادۀ «خذلان» گرفته شده و _ همان گونه که پیش تر اشاره کردیم _ به معنای رها ساختن و یاری نکردن است.به هر حال؛ امام علیه السَّلام در این شش جمله حل همۀ مشکلات را از ناحیۀ خداوند
1) در واقع گاهی می شود که گره ها در زندگی انسان مشکل ساز است و گاهی گشودن ها، مانند اینکه خداوند موانع را از سر راه حوادث دردناک بردارد و راه آنها را به سوی انسان بگشاید، همان گونه که در آیۀ 27 سورهٔ شوری آمده است: ﴿وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بصیر»، «اگر خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می کنند؛ ولی به مقداری که می خواهد و مصلحت می داند نازل می کند، چراکه او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست». و با توجه به وحدت سیاق، تردیدی باقی نمی ماند که گشودن در اینجا ناظر به مصائبی است که از آن حاصل می شود نه این که اشاره به حل مشکل باشد
دانسته، گشودن گره ها، آسان ساختن سختی ها، یاری کردن در مشکلات، همه را از او می خواهد، چرا که مسبب الاسباب و قادر مطلق، ذات پاک اوست.و در واقع این تعبیرات برگرفته از قرآن مجید است، آنجا که می فرماید: (مَا يَفْتَح اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ «درهای هر رحمتی که خداوند به روی مردم بگشاید،کسی بازدارندۀ آن نیست؛ و هرچه را او باز دارد، کسی بعد از او قادر به فرستادن آن نمی باشد؛ و او توانا و حکیم است».(1))همچنین برگرفته از این آیه شریفۀ است: (اِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلُكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟! و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند». (2))در ضمن باید توجه کرد که این تعبیرات شش گانۀ امام علیه السّلام تفنن در تعبیر نیست، بلکه هر کدام اشاره به مطلبی است.«أَوْرَدْتَ» ناظر به مصائب و مشکلاتی است که بر انسان وارد می شود؛«وَجَّهْتَ» ناظر به امور مشکلی است که انسان با آن روبه رو می شود؛«أَغْلَقْتَ» ناظر به گره هایی است که در کار انسان واقع می گردد؛«عَسَّرْتَ» ناظر به عسر و حرج و سختی هاست؛و «خَذَلْتَ» ناظر به تنها ماندن و یاری نشدن در برابر مشکلات است.بنابراین هنگامی که همۀ این ها به ارادۀ خداوند باز می گردد، برطرف ساختن همۀ این ها نیز به دست اوست و انسان موحد برای حل آن ها دست به دامن کسی
جز دامن لطف خداوند نمی شود و در خانۀ دیگری را بر درِ خانۀ او ترجیح نمی دهد.همان گونه که ملاحظه کردید امام علیه السَّلام در این بخش به شش مشکل مهم که در زندگی روی می دهد اشاره کرده و خواهیم دید که در بخش بعد شش راه حلّ آن ها را بیان می کند.
### بخش سوم#### اشاره8 فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَافْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ، وَاكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمْ بِحَوْلِكَ، وَأَذِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ، وَأَذِقْنِي حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ، وَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَفَرَجا هَنِيئاً، وَاجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً.)ترجمه:8. خداوندا! بر محمد و آلش درود بفرست و باب فرج را به فضل و کرمت بر من بگشا! پروردگارا! لشکر همّ وغمّ را از من با قدرتت درهم بشكن، وبه من نسبت به آنچه شکایت کردم حسن نظر عنایت فرما، و شيريني احسانت را در آنچه از تو تقاضا کردم به من بچشان، و از جانب خودت به من رحمت و گشایش گوارایی عنایت کن، و برای من از نزد خود راه خروج ونجات سریع از مشکلات قرار ده!.#### شرح و تفسیر##### شیرینی احسانت را به ما بچشانامام علیه السّلام در این بخش از دعا با توجه به مشکلات شش گانه ای که در بخش قبل مطرح فرموده بود، رو به درگاه خدا می آورد و در شش جمله حل آن ها را از خداوند می طلبد. در حقیقت، هم به مشکلات از زوایای مختلف نگاه می کند و هم به حل مشکلات.نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود بفرست و باب فرج
را به فضل و کرمت بر من بگشا!»؛ (فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَافْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ.)قابل توجه این که باز امام علیه السَّلام تقاضاهای خود را با درود بر پیغمبر و آل او آغاز می کند، زیرا _ همان گونه که پیش تر به آن اشاره شد_ در روایات آمده است: برای استجابت دعا نخست از صلوات بر محمد و آل محمد استفاده کنید، چرا که خداوند این دعا را مستجاب می کند و بعید است دعایی که بعد از آن باشد مستجاب نشود.در این جمله امام علیه السَّلام برای خواستۀ خود از صفت ربوبیت خداوند بهره می گیرد، چراکه گشودن باب فرج از نشانه های ربوبیت اوست و به طور کلی در دعاها در همه جا از صفت مناسب برای خواسته ای که داریم استفاده می کنیم، همان گونه که در جمله های بعد نیز این معنا آشکار است.«طَوْلِ» بر (وزن (قول به معنای امکانات و توانایی های مالی است و «أُولُوا الطَّوْل» در آیۀ شریفۀ هشتاد و شش سورۀ توبه به معنای ثروتمندانی است که امکانات کافی برای حضور در میدان های جنگ داشتند، ولی سعی می کردند شانه خالی کنند و با عذرهای مختلف در کنار واماندگان از جنگ قرار گیرند.)گفته شده که اصل این کلمه از «طول» بر (وزن نور که ضد عرض است گرفته شده و از آن جا که توانایی های مالی یا جسمی شبیه نوعی کشش و ادامۀ قدرت است «طَول» به معنایی که در بالا آمد، از آن گرفته شده است.)این واژه علاوه بر آنچه گفته شد به معنای نعمت و تفضل وجود و بخشش و قدرت آمده است و در کلام امام علیه السَّلام در این جا می تواند به معنای قدرت باشد و یا به معنای فضل و نعمت؛ عرضه می دارد: پروردگارا! درهای فَرَج را با قدرتت یا با نعمتت بر من بگشا.
و در دومین جمله عرضه می دارد: «پروردگارا! لشکر همّ و غمّ را از من با قدرتت درهم بشکن!»؛ (وَاكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ.)در واقع، هجوم غم و اندوه به انسان، تشبیه به نیروی سلطه گری شده که به انسان هجوم می آورد و بر او چیره می شود. امام علیه السَّلام از خدا می خواهد که سلطهٔ آن را بشکند و او را از همّ و غمّ رهایی بخشد.واژۀ «همّ» _ همان گونه که پیشتر گفته شد _ در اصل به معنای ذوب شدن است و سپس به اندوهی که گویی قلب انسان را می خواهد ذوب کند اطلاق گردیده. و بعضی گفته اند: تفاوت آن با «غمّ» این است که «همّ» به اندوهی گفته می شود که سبب آن روشن نباشد، ولی «غمّ» در جایی به کار می رود که سبب آن آشکار باشد.در مجمع البحرین آمده است که فرق میان همّ و غمّ و حزن این است که «همّ» به حالتی گفته می شود که قبل از بروز مشکلات و هنگام پیش بینی آن ها به انسان دست می دهد که گاه خواب را از انسان می گیرد، «غمّ» به حالتی گفته می شود که مشکلی روی آورده است و انسان را ناراحت می کند، و «حزن» به معنای تأسف خوردن برای چیزی است که از دست رفته است.«حَوْلِ» در اصل به معنای جدا شدن و حائل گردیدن و تغییر و دگرگونی است و هنگامی که گفته می شود: «وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» یعنی خداوند می تواند در برابر مشکلات حائل گردد و برای پیروزی، قوت و قدرت دهد. منظور امام علیه السَّلام نیز در این جمله همین است که خداوندا! در برابر سلطۀ غم و اندوه مانعی ایجاد کن تا من در امان بمانم.همان گونه که در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم که در تفسیر جملهٔ «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» فرمود: «لا يَحُولُ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْمَعَاصِي إِلَّا اللهُ وَلا يُقَوِّينَا عَلَى
أَدَاءِ الطَّاعَةِ وَالْفَرَائِضِ إِلَّا اللهُ؛ در میان ما و گناهان تنها خداوند می تواند مانع شود و برای اطاعت و انجام واجبات جز خداوند به ما نیرو نمی بخشد».(1)و در سومین جمله عرضه می دارد: «خداوندا! به من نسبت به آنچه شکایت کردم حسن نظر عنایت فرما!»؛ (وَأَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ.)«أَنِلْنِی» از مادۀ «نوال» به معنای عطا کردن گرفته شده و این جمله می تواند سه تفسیر داشته باشد:نخست این که خداوندا! نسبت به آنچه از مشکلات شکایت دارم حسن نظر داشته باش و مرا مشمول بهترین عنایات خود کن! (بر این اساس، فاعل حسن نظر خداوند است.)دوم این که خداوندا! به من حسن نظر ده تا نسبت به حوادثی که بر من می گذرد خوش بین باشم و آن را از مواهب تو و عنایات بشمرم! (بر این اساس، فاعل حسن نظر بندگان هستند.)سوم اینکه خداوندا! مشکلات من را برطرف ساز تا با حل آن ها، نسبت به عنایات تو خوش بین تر شوم! (در این صورت نیز فاعل حسن نظر بندگان هستند با این تفاوت که در تفسیر قبل سخن از این بود که مشکلات چه بسا نعمت های الهی است، ولی در این تفسیر این است که مشکلات، حوادث ناراحت کننده است و هنگامی که خداوند آن را برطرف سازد حسن ظن بندگان به ساحت مقدس او بیشتر می شود.)سپس در چهارمین جمله عرضه می دارد: «خداوندا! شیرینی احسانت را در آنچه از تو تقاضا کردم به من بچشان!»؛ (وَأَذِقْنِي حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ.)واژهٔ «الصُّنْعِ» در اصل به معنای انجام کاری با مهارت و دقت است و تفاوت آن با «عمل» در این است که «عمل» به هرگونه کاری گفته می شود، هرچند از روی
1) بحار الانوار، ج 90، ص 189، ح 24
دقت انجام نشود. این واژه به معنای پرورش دادن نیز آمده است، همان گونه که در آیۀ شریفه، دربارۀ حضرت موسی علیه السَّلام آمده است که می فرماید: ﴿وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی؛ من تو را برای خودم پرورش دادم».(1))سپس این واژه دربارۀ احسان و نیکوکاری به کار رفته است و «صنيعة» به معنای احسانی است که در حق کسی انجام می شود و در کلام امام علیه السَّلام همین معنا اراده شده است.آنگاه امام علیه السَّلام در پنجمین تقاضا عرضه می دارد: «خداوندا! از جانب خودت به من رحمت و گشایش گوارایی عنایت کن!»؛ (وَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَفَرَجَاً هَنِيئاً.)بدون شک، حل مشکلات و گشایش و گرفتاری ها گاهی توأم با سختی هایی است که آن را ناگوار می کند، ولی گاهی آن چنان حاصل می شود که هیچ سختی ای با خود ندارد و کاملاً گوار است. امام علیه السّلام در این جا حل مشکلات را آمیخته با گوارایی از خدا طلب می کند، به گونه ای که نه همراه با زحمت و مشقت باشد و نه چیزی از صبر و حسن ظن انسان به خدا بکاهد.و سرانجام در ششمین جمله عرضه می دارد: «خداوندا! برای من از نزد خود راه خروج و نجات سریع از مشکلات عنایت کن!» (وَاجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وجيّا.)«وَحِيّ» از مادۀ «وَحاء» به معنای سریع است و مادۀ اصلی آن نیز که «وحی» می باشد به معنای اشارهٔ سریع و انتقال سریع چیزی به دیگری است.در واقع امام علیه السَّلام همان گونه که در جمله های قبل به مشکلات از زوایای مختلف نگاه فرمود، در مورد حل آن ها نیز از زوایای مختلف به آن نگاه می کند؛ گاهی عرضه می دارد: باب فَرَج را بگشا؛ گاه می گوید: قدرت اندوه را بشکن؛ گاه عرضه می دارد: شیرینی احسانت را بچشان، و... .
1) طه، آیۀ 41
### بخش چهارم#### اشاره9 وَلا تَشْغَلْنِي بِالْإِهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَاسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ.)10 فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً، وَأَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَدَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ، فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَإِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ، يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.)ترجمه:9. خداوندا! مرا از انجام وظایف واجبت و به جا آوردن سنت هایت (به خاطر حوادث سخت و ناگوار مشغول مدار!)10. پروردگارا! به سبب حوادث سختی که بر من وارد شده توانم کم گشته و به سبب این حوادث ناگوار قلبم پر از اندوه و غم است (با این حال چگونه می توانم حق طاعت تو را به جا آورم؟ و تنها تو قادری که گرفتاری های مرا برطرف سازی و آنچه را که در آن افتاده ام مرتفع کنی. حال که چنین است مشكلات مرا برطرف ساز ، هرچند مستوجب این لطف تو نباشم، ای صاحب عرش عظيم!)#### شرح و تفسیر##### عنایت کن ،هر چند مستحق نیستمامام علیه السَّلام در این بخش پایانی دعا از خدای خود تقاضای مهمی دارد و آن این که مبادا گرفتاری هایی که در بخش های گذشته به آن اشاره شد سبب شود که از اهتمام به واجبات و پرداختن به سنت ها باز بماند، زیرا بروز مشکلات همیشه
ممکن است با این امور همراه گردد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! مرا از انجام وظايف واجبت و به جا آوردن سنت هایت (به خاطر حوادث سخت و ناگوار مشغول مدار!»؛ (وَلا تَشْغَلْنِي بِالْإِهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَاسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ).)«اهتمام» در این جا از مادۀ «همّ» به معنای غم و اندوه است نه به معنای اهمیت دادن به چیزی، یعنی غم و اندوه ها مرا از وظایفم باز ندارد.در روایات اسلامی نیز آمده است که بعضی از معصومین علیهم السَّلام هنگامی که گرفتار غم و اندوه شدیدی می شدند نوافل را رها می کردند و به انجام فرایض بسنده می نمودند، چرا که انجام نوافل نیاز به حضور قلب و آرامش فکر داشت و انجام آن در پریشانی خاطر به صورت کامل میسر نبود.امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرماید: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَإِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَتَنَقَّلُوا وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَعَلَيْكُمْ بِالْفَرِيضَةِ؛ دل های انسان ها اقبال و ادبار (نشاط و بی نشاطی دارد، هنگامی که نشاط داشت نوافل را انجام دهید و هنگامی که نشاطی نبود به انجام فرایض بسنده کنید».(1))در روایات متعدد دیگری نیز آمده است که خود را به انجام اعمال مستحب اجبار ننمایید، بلکه بگذارید از روی میل و شوق انجام شود تا نسبت به عبادات علاقه مند پرنشاط باشید.از جمله در حدیثی از امام رضا علیه السّلام می خوانیم: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَإِدْبَاراً وَنَشَاطاً وَفُتُوراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ بَصُرَتْ وَفَهِمَتْ وَإِذَا أَدْبَرَتْ كَلَّتْ وَمَلَّتْ فَخُذُوهَا عِنْدَ إِقْبَالِهَا وَنَشَاطِهَا وَاتْرُكُوهَا عِنْدَ إِدْبَارِهَا وَفُتُورِهَا؛ دل ها گاهی اقبال دارد و پرنشاط است و گاهی بی نشاط و سست است، هنگامی که اقبال کند (و پرنشاط باشد حقایق را به خوبی می فهمد و هنگامی که ادبار کند ناتوان و ملول می شود، بنابراین در هنگام نشاط به سراغ آن بروید و در هنگام ادبار و فتور آن را رها سازید».(2))
این نکته حائز اهمیت است که اگر انسان هنگامی که نشاط و اقبال برای مستحبات ندارد خود را به انجام آن ها مجبور سازد یک حالت بی میلی و زدگی نسبت به آنها پیدا می کند و میل و شوق را از دست می دهد، لذا فرموده اند: آنگاه که میل و شوق دارید به سراغ آنها بروید، تا آن حالت منفی هرگز پیدا نشود.سپس امام علیه السَلام در جمله بعد عرضه می دارد: «پروردگارا! به سبب حوادث سختی که بر من وارد شده توانم کم گشته و به سبب این حوادث ناگوار قلبم پر از اندوه و غم است (با این حال چگونه می توانم حق طاعت تو را به جا آورم؟»؛ (فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمَّا.)«ذرع» به گفته بعضی از ارباب لغت، در اصل به معنای فاصلۀ میان دست های شتر هنگام راه رفتن است. طبیعی است که وقتی بار او سبک باشد فاصلۀ میان دست های او زیاد است و هنگامی که سنگین بار گردد، فاصله آن کم می شود؛ به همین دلیل «ذرع» به معنای طاقت و توان استعمال شده است؛ بنابراین «ضیق ذرع» به معنای ناتوانی و دلتنگی و ناراحتی است.از قاموس استفاده می شود این تعبیر در مواردی به کار میرود که حادثه بسیار شدید باشد به قدری که انسان تمام راه های چاره را به روی خود بسته ببیند، همان گونه که در قرآن مجید دربارۀ حضرت لوط 7 آمده که وقتی فرشتگان به صورت جوانانی زیبا نزد او آمدند او نخست آن ها را نشناخت و قوم منحرف او که از حضور چنین جوانانی آگاه شدند و به سراغ آن ها آمدند. در اینجا قرآن می گوید: ﴿وَضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً؛ «او به سبب این مهمانان بسیار دلتنگ و ناراحت شد».)ولی به زودی به او گفتند: «نترس! ما فرشتگان عذابیم و مأموریم که آن ها را به زودی سخت مجازات کنیم».(1)
1) عنکبوت، آیات 33 و 34
تعبیر به «همّ» به گفتۀ بعضی، به معنای نگرانی های مربوط به آینده است، در حالی که «غمّ» مربوط به ناراحتی های گذشته است.(1)و در پایان عرضه می دارد: «(خداوندا! تنها تو قادری که گرفتاری های مرا برطرف سازی و آنچه را که در آن افتاده ام مرتفع کنی، حال که چنین است مشکلات مرا برطرف ساز، هر چند مستوجب این لطف تو نباشم ای صاحب عرش عظيم!»؛ ( وَأَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَدَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ، فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَاِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ، يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيم).)«مُنِيتُ بِهِ» از مادۀ «مَنا» (بر وزن وفا در اصل به معنای مرگ است، سپس به هر نوع گرفتاری سخت اطلاق شده و عبارت «مُنِیتُ بِهِ» یعنی آنچه از حوادث سخت به آن گرفتار شده ام.)جالب اینکه امام علیه السَّلام برای رعایت آداب بندگی در برابر خداوند عرضه می دارد: «من اگر حل مشکلاتم را از تو می خواهم نه به خاطر این است که استحقاق دارم و طلبکارم، بلکه هر چند مستوجب آن نباشم لطف تو ایجاب می کند که مرا محروم نگردانی».و در پایان خدا را به عنوان صاحب عرش عظیم توصیف می کند که نهایت قدرت پروردگار را بر هر چیز بیان می دارد.«عرش» در لغت به معنای چیزی است که دارای سقف باشد و گاهی به خود سقف نیز گفته می شود، همچنین به معنای تخت های پایه بلند نیز آمده است که بیشتر همین معنا از آن اراده می شود و در مورد خداوند معمولاً کنایه از قدرت است، زیرا سلاطین معروف جهان، دارای دو نوع تخت بودند: تختی کوتاه که به عنوان «کرسی» از آن یاد می شد و در ایام معمولی بر آن می نشستند و به حلّ
1) رياض السالكين، ج 2، ص 319
و فصل مسائل می پرداختند، و تختی پایه بلند که آن را عرش می نامیدند و در روزهای خاص که مراسم ویژه ای بود بر آن می نشستند.از آن جا که خداوند نه جسم است و نه محل دارد، هرگاه عرش و کرسی در مورد او به کار رود کنایه از قدرت عظیم اوست.بعضی نیز «عرش» و «کرسی» را به معنای علم بی پایان پروردگار تفسیر کرده اند، زیرا استاد و معلم و خطیب که مردم را تعلیم می دهند معمولاً بر تخت یا منبر پایه کوتاه یا پایه بلندی می نشینند. در حدیث جالبی نیز از امام علی بن موسى الرضا علیه السَّلام می خوانیم که کسی از آن حضرت سؤال کرد: این که خداوند فرموده: ﴿وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (1)و یا اینکه فرموده: ﴿الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ) (2)منظور از عرش و حاملان آن چیست؟ امام عیه السَّلام فرمود: «الْعَرْشُ اسْمُ عِلْمٍ وَقُدْرَةٍ وَعَرْشٍ فِيهِ كُلُّ شَيْءٍ ثُمَّ أَضَافَ الْحَمْلَ إِلَى غَيْرِهِ ... وَهُمْ حَمَلَةٌ عِلْمِهِ؛ عرش نام علم و قدرت پروردگار است و همه چیز در آن است، سپس فرموده کسانی عرش را حمل می کنند و آن ها (فرشتگان) حاملان علم الهی هستند».(3))و بعضی آن را به معنای مالکیت و حاکمیت او بر تمام جهان هستی می دانند و یا هر یک از صفات کمال و جلال او، زیرا همۀ این ها بیانگر عظمت او می باشد و در واقع عبارت «عرش خداوند» همۀ این مفاهیم را در بر دارد. (4)بنابراین، استفاده از این وصف در پایان دعا اشاره به این است که تو قادر بر همه چیز هستی و حلّ هیچ مشکلی برای تو کمترین مئونه ای ندارد، بنابراین از تو تقاضا دارم همۀ مشکلات مرا حل کنی!
در پایان به این نکته می رسیم که امام علیه السَّلام در هر دعا که هدف خاصی را دنبال می کند، هماهنگ با آن، مقدمه چینی و نتیجه گیری می فرماید. در این دعا نیز چون هدف، تقاضای حل مشکلات از سوی پروردگار می باشد، نخست به سراغ اعتراف به قدرت خداوند بر همه چیز می رود و بعد مشکلات خود را عرضه می دارد و در پایان نیز از قدرت عظیم خداوند سخن می گوید و بدون این که خود را مستحق چیزی بداند به فضل و کرم او پناه می برد و عرضه می دارد: «هرچند مستوجب این الطاف نیستم، ولی تو مرا مشمول کرم خود قرار ده!».
## دعای هشتم: نجات از عوامل ناگوار### اشارهفي الإِسْتِعَاذَةِ مِنَ الْمَكَارِهِ وَسَيّئ الأخلاق وَمَذَامُ الأَفْعَالاز دعاهای امام علیه السَّلام است که در آن از حوادث ناگوار و اخلاق زشت و اعمال ناپسند به خدا پناه می برد.### دعا در یک نگاهاین دعا همان گونه که از عنوان آن پیداست، به دعاکننده می آموزد از سه چیز به خداوند بزر پناه ببرد: حوادث ناگوار، اخلاق سوء، و کردار ناپسند.این دعا بیش از چهل موضوع را مطرح می کند که بخش مهمی از آن اخلاق ناپسند است و بخش مهم دیگری اعمال ناپسند و بخشی نیز حوادث تلخی است که در زندگی انسان روی می دهد.در واقع این دعا ما را با بخش مهمی از اخلاق رذیله آشنا می سازد و پیام آن این است که هر چقدر می توانید برای دفع آن تلاش کنید و تکمیل آن را از خدا بخواهید.همچنین به بخش های مهمی از اعمال سوء اشاره می کند و پیامش این است که بکوشید و آن را ترک کنید و از خدا برای ترک آن کمک بخواهید.
و نیز بخش قابل توجهی از آن، حوادث ناگواری است که در زندگی روی می دهد و گاه انسان می تواند با تلاش خود جلوی آنها را بگیرد و پیام آن این است: تا آن جا که در توان دارید تلاش کنید و برای رفع کامل آنها از خداوند یاری بطلبید.بنابراین، این دعا درس آموزندۀ فوق العاده مهمی است که به عنوان دعا در تربیت انسانها می کوشد و با خواندن و توجه به پیام های آن، انسان را به کمال انسانی نائل می کند.«مکاره» جمع «مکروه» به حوادث ناگواری اطلاق می شود که توسط محیط یا اشخاص و یا حتی خود انسان برای او پیش می آید،مانند ظلم سلطان و شماتت دشمنان و غلبۀ شیطان و مشکلات زمان که در همین دعا به آن اشاره شده است و امام علیه السَّلام از آنها به خدا پناه می برد.و «سیء» به معنای زشت و ناپسند است و «اخلاق» «خُلق» به حالات نفسانی گفته می شود که به روح و فکر انسان شکل می دهد، مانند حرص وحسد و تمایل به هوی پرستی که در همین دعا به آن اشاره شده است.البته در مقابل اخلاق سوء، فضائل اخلاقی نیز وجود دارد که عکس رذایل اخلاقی است، مانند سخاوت و شجاعت و محبت نیکان و پاکان.«مذامّ» جمع «مذموم» به معنای نکوهیده است و «مذامّ افعال» به اعمال ناپسند گفته می شود، مانند اصرار بر گناه، مقدم داشتن باطل بر حق، کوچک شمردن معصیت و ترک شکر نعمت که در این دعا به آن ها اشاره شده است.
### بخش اول#### اشاره1 اَللَّهُمَّ إِني أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَسَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَغَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَضَعْفِ الصَّبْرِ، وَقِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَشَكَاسَةِ الْخُلُقِ، وَالْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَمَلَكَةِ الْحَمِيَّةِ.)ترجمه:1. خداوندا! به تو پناه می برم از هیجان حرص وتسلط غضب وغلبۀ حسد وكم صبرى (در برابر حوادث سخت زندگی و مشکلات و کمی قناعت (در مصارف زندگی) و تندخویی (و بدخلقی) و زیاده روی در شهوت و تعصب جاهلانه.)#### شرح و تفسیر##### از این رذائل اخلاقی به تو پناه می برمامام علیه السَّلام در قسمت نخست از بخش اوّل، از هشت صفت مذموم و اخلاق زشت که هر کدام از آنها آثار تخریبی فوق العاده ای در زندگی فرد و جامعه دارد به خدا پناه می برد.عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می برم از هیجان حرص و تسلط غضب و غلبۀ حسد و کم صبری (در برابر حوادث سخت زندگی و مشکلات و کمی قناعت (در مصارف زندگی) و تندخویی (و بدخلقی) و زیاده روی در شهوت و تعصب جاهلانه»؛ (اللَّهُمَّ اِنیِّ اَعُوذُ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَسَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَغَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَضَعْفِ الصَّبْرِ، وَقِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَشَكَاسَةِ الْخُلُقِ، وَالْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَمَلَكَةِ الْحَمِيَّةِ).)
بعضی از ارباب لغت (مانند مقاييس اللغة برای «حرص» دو معنا ذکر کرده اند: نخست، دریدن و پاره کردن، همان گونه که دربارهٔ بعضی از زخم هایی که بر بدن وارد می شود و پوست را می شکافد «حارصه» گفته اند و دوم، افراط در علاقه نسبت به چیزی، و بعید نیست که هر دو معنا به یک چیز بازگردد، همان گونه که در مفردات راغب آمده است، زیرا کسی که افراط در علاقه به چیزی دارد در واقع روح اراده خود را می شکافد.)البته «حرص» معمولاً بار منفی دارد و به علاقۀ افراط گرانه ای گفته می شود که مذموم و ناپسند است، اما گاهی به عنوان کنایه در موارد مثبت و مطلوب نیز به کار رفته، همان گونه که قرآن دربارۀ پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می گوید: (حریص عَلَيْكُمْ؛ «او علاقۀ شدید به هدایت شما دارد».(1))و درواقع «حرص» به عنوان یک صفت مذموم اخلاقی _ که دعای مورد بحث نیز ناظر به آن است _ به حالتی گفته می شود که انسان را در عمل، وادار به زیاده خواهی می کند تا به سراغ اموری برود که در زندگی هرگز به آن محتاج نیست، مانند کاری که ثروت اندوزان دنیا پرست می کنند، به دنبال ثروتی می روند که نه خودشان و نه چند نسل آیندۀ آنها نیاز به آن ندارند و این اخلاق زشت، یکی از سرچشمه های بی عدالتی در جامعۀ انسانی است، چرا که اگر هر کسی به مقدار نیازش اکتفا کند و اضافه بر آن را به دیگران واگذارد شاید هیچ کس در دنیا گرفتار فقر نشود.حرص، منحصر به جلب مال نیست، بعضی در جلب قدرت حریص اند و علاقه دارند کارهای مهم اجتماعی را در خود جمع کنند که گاهی برآمدن از عهدۀ یکی از آنها نیز مشکل است. همچنین حرص در مورد شهوت جنسی و همواره چشم به همسر دیگران دوختن.
1) توبه، آیۀ 128
و می دانیم نخستین رذیله های اخلاقی ای که در جهان پیدا شد و بر زندگی حضرت آدم و همسرش حوا و فرزندانش تأثیرات بسیار نامطلوبی ایجاد کرد سه رذیله بود: اول تکبر بود که شیطان در برابر فرمان خدا انجام داد و نسبت به مقام آدم برتری جویی کرد و مایهٔ بدبختی خود و مشکلات مهمی برای انسان ها تا پایان جهان شد. دوم حرص بود که سبب شد آدم و حوا از شجرۀ ممنوعه تناول کنند و به و به سبب آن از بهشت خارج شوند. و سوم حسد بود که قابیل، فرزند آدم، نسبت به برادرش هابیل پیدا کرد و او را به قتل رساند و سرانجام سخت پشیمانی ای شد، همان پشیمانی که سودی نداشت.این سه رذیله تا پایان جهان ممکن است در میان انسان ها باشد و قربانی ها بگیرد.(1)در مذمت حرص، در روایات اسلامی به طور گسترده بحث شده و به عنوان سرچشمهٔ بسیاری از عیوب معرفی گردیده است؛ امیر مؤمنان علی علیه السَّلام می فرماید: «الْحِرْصُ مُوْقِعُ فِي كَثِيرٍ مِنَ الذُّنُوبِ؛ حرص انسان را در بسیاری از عیوب وارد می کند».(2)ناگفته پیداست که انسان حریص برای رسیدن به اهدافش، هم دروغ می گوید، هم مرتکب ظلم می شود و هم به آزار دیگران می پردازد و حقوقشان را غصب می کند، و عیوب و گناهان دیگر.دیگر این که حریص، در زندگی دنیا همواره در رنج و زحمت است، همان گونه که امیرمؤمنان علیه السَّلام در حدیث دیگری می فرماید: «الْحِرْصُ مَطِيَّةُ التَّعَبِ؛ حرص، مركب رنج و زحمت است».(3)
و به تعبیر دیگر: شخص حریص همان گونه که در حدیثی از امام باقر علی السَّلام در كتاب شریف کافی نقل شده، مانند کرم ابریشم است که مرتب تارهایی به دور خود می تند و هر چه بیشتر می تند خروج خود را سخت تر می کند، تا سرانجام با غم و اندوه از دنیا چشم بپوشد. (1)دومین صفت نکوهیده ای که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد، چیرگی غضب و خشم بر انسان است. ممکن است انسانی خشمناک بشود، ولی خود را حفظ کند و بروز و ظهور عملی نداشته باشد، اما آنگاه که غضب بر انسان چیره می شود و کارهای ناشایست و خطرناکی از او سر می زند، از آن تعبیر به «سَوْرَةِ الْغَضَبِ می شود.این احتمال نیز وجود دارد که «سَوْرَةِ الْغَضَبِ» از قبیل قید توضیحی باشد، زیرا بعضی از ارباب لغت (مانند مصباح المنير «سورة» را به معنای غضب تفسیر کرده اند.)دربارۀ خطرات غضب هر چه گفته شود کم است، چرا که بسیاری از جنایات مهم هنگام خشم و غضب روی داده و گاه انسان در حال غضب کاری انجام می دهد که کفارۀ آن را تا آخر عمر نیز نمی تواند بپردازد.به همین دلیل در احادیث اسلامی نسبت به غضب هشدار زیاد داده شده، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍ؛ غضب کلید تمام شرور و بدی هاست»(2زیرا انسان در حال غضب ناسزا می گوید یا مرتکب انواع ظلم ها و ستم ها می شود و گاه در حالت غضب آبروی خود را به کلی می برد.)
در حدیثی از رسول خدا صلى اللهُ عليه وآله آمده است: «الغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ؛ غضب ایمان را فاسد می کند، همان گونه که سرکه عسل را».(1)و در حدیث دیگری از امام امیرالمؤمنین علیه السَّلام می خوانیم: «الْغَضَبُ يُرْدِي صَاحِبَهُ وَيُبْدِي مَعَايِبَه؛ غضب صاحبش را هلاک می کند و عیوب او را آشکار می ساز».(2)در حدیثی که در نهج البلاغه آمده است می خوانیم: «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِم؛ طغيان غضب نوعی جنون و دیوانگی است چرا که صاحبش بعداً پشیمان می شود و اگر پشیمان نشود دلیل بر این است که جنونش مستحکم و پایدار است».(3)احادیث پیشوایان معصوم علیهم السَّلام و در نکوهش غضب بسیار زیاد است، چرا که خطرات آن فوق العاده زیاد می باشد. این بحث را با حدیث دیگری از امام امیرمؤمنان علیه السّلام پایان می دهیم؛ فرمود: «الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَمَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا؛ غضب؛ آتش برافروخته ای است. کسی که خشم خود را فرو برد، آن آتش را خاموش کرده است و کسی که آن را رها سازد اولین کسی که با آن می سوزد خود اوست».(4)هرگاه سری به پرونده های جنایی دادگاه ها بزنیم می بینیم سرچشمۀ بسیاری از جنایت های خیابانی یا خانوادگی همان غضب است و در عصر ما گستردگی بیشتری پیدا کرده است.سومین صفت نکوهیده و خطرناکی که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد غلبهٔ حسد بر انسان است.
حقیقت حسد این است که انسان از نعمتی که خدا به دیگران داده ناراحت شود و سعی در زوال آن ها داشته باشد و یا لااقل آرزوی زوال آن ها را کند و این حالت از بدترین حالاتی است که به کارهای بسیار زشتی منتهی می شود، از جمله شخص حسود دروغ می گوید، غیبت می کند، ظلم روا می دارد و از همه بالاتر با حكمت الهی و فضل و نعمت او بر دیگران در ستیز است و گاه ایمان خود را نیز در این راه از دست می دهد.و همان گونه که در بالا آمد، اولین قتلی که در جهان واقع شد _ توسط قابیل نسبت به برادرش هابیل _ مولود رشک و حسد بود.و «غلبه» در این جا به معنای چیرگی است، نه فراوانی.نکوهش حسد، هم در آیات قرآن آمده و هم در روایات به طور گسترده.در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم: «رَأْسُ الرَّدَائِلِ الْحَسَدُ؛ سرچشمۀ تمام صفات رذیله حسد است».(1)قابل توجه این که از روایات اسلامی استفاده می شود که حسد، هم دشمن روح و ایمان انسان است و هم دشمن جسم انسان، همان گونه که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «إِيَّاكُمْ وَالْحَسَدَ فَإِنَّهُ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛ از حسد بپرهیزید چرا که حسنات انسان را از بین می برد، همان گونه که آتش، هیزم را می سوزاند و نابود می کند».(2)و در حدیثی از امام باقر علیه السَّلام آمده است که حسد ایمان را از بین می برد همان گونه که آتش هیزم را (إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.(3))
و در مورد آثار جسمانی آن در حدیثی از امیر مؤمنان علیه السَّلام آمده است: «الْحَسَدُ آفَةُ الْجَسَدِ».(1)و از نظر اجتماعی نیز افراد حسود منفور و سرافکنده هستند، همان گونه که امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می فرماید: «الْحَسُودُ لا يَسُودُ؛ شخص حسود هرگز در جامعه به سیادت و بزرگی نمی رسد».(2)در این زمینه احادیث فراوان است و این سخن را با حدیث دیگری که نشان می دهد حسد ممکن است به کفر بینجامد پایان می دهیم: امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرماید: «الْحَسُودُ غَضْبَانُ عَلَى الْقَدَرِ؛ حسود نسبت به مقدرات الهی خشمگین است».(3)البته می دانیم که در کنار حسد صفت غبطه است که جنبۀ مثبت دارد و آن این است که انسان به جای آرزوی زوال نعمت های دیگران، آرزو کند که خود نیز به آن نعمت ها برسد و برای رسیدن به آن تلاش کند. این رقابت مثبت به یقین باعث پیشرفت فرد و جامعه و جزء فضایل اخلاقی است.سپس امام علیه السّلام به چهارمین رذیلۀ اخلاقی اشاره کرده و از آن به خدا پناه می برد، عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می برم از کمی صبر (در برابر حوادث ناگوار دنيا)»؛ (وَضَعْفِ الصَّبْرِ).)زندگی دنیا آمیخته با انواع مشکلات است، مشکلات مادی، معنوی، از دست رفتن عزیزان، حوادث وحشتناک طبیعی مانند زلزله ها،سیل ها، ابتلا به انواع بیماری ها، خصومت ها و دشمنی ها و هرگز زندگانی انسان از این امور جدا نمی شود و حقیقت صبر، مقاومت در برابر این مشکلات است.
دربرابر چنین حوادثی دو نوع عکس العمل ممکن است از انسان صادر شود: یکی مقاومت، صبر، تحمل و لب به شکایت نگشودن، بلکه به فکر پیدا کردن راه حل بودن، و دیگری حالت جزع و بی تابی و اظهار ناراحتی که گاه با سوءظن به مقدرات الهی همراه می شود و نتیجه ای جز ناتوانی روح و جسم نخواهد داشت.در حدیثی آمده است: «إِنَّكَ إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَأَنْتَ مَأْجُورٌ وَإِنْ جَزِعْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَأَنْتَ مَأْزُورٌ؛ هرگاه (در برابر حوادث سخت صبر و شکیبایی کنی، حوادث مسیر خود را نسبت به تو طی می کند در حالی که تو مشمول پاداش الهی هستی و اگر جزع و بی تابی کنی باز هم حوادث مسیر خود را طی میکند در حالی که تو گناهکار هستی». (1))علمای اخلاق به پیروی از احادیث معصومین علیه السّلام برای صبر و شکیبایی سه شاخه قائل اند، آن گونه که رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله می فرماید: « الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَصَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ وَصَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ؛ صبر سه گونه است: صبر در برابر مصائب و حوادث دردناک و صبر در مقابل مشکلات اطاعت پروردگار و صبر در برابر فشار معاصی». (2)و در ذیل حدیث ثواب های بسیاری برای شکیبایی در مقابل این امور سه گانه ذکر شده است.شکی نیست که اطاعت پروردگار همیشه آسان نیست، جهاد با دشمن، روزه در ایام گرم و سوزان تابستان، و حتی انجام نمازهای اول وقت به ویژه نماز صبح و همچنین انجام مراسم حج هنگام ازدحام فوق العاده، مشکلات زیادی دارد، صبور واقعی کسی است که این مشکلات را به جان بخرد و هرگز از اطاعت پروردگار سر نپیچد.
همچنین هنگامی که وسوسه های شیطان و هوای نفس بر انسان چیره می شود و جاذبه های گناه او را به سوی خود جلب می کند، اگر صبر و استقامت نباشد انسان رهایی نمی یابد. بنابراین، صبر مهم ترین ابزار اطاعت و ترک معصیت و مقابله با حوادث سخت است.در کلمات قصار امیر مؤمنان علیه السَّلام تعبیر بسیار مهمی دربارۀ صبر دیده می شود: «وَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَلا خَيْرَ فِي إِيمَانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ؛ بر شما باد به صبر و شکیبایی، زیرا ارزش صبر در ایمان همچون ارزش سر برای تن است همان گونه که تن بی سر فایده ای ندارد، ایمان بدون صبر نیز بی فایده است».(1)می دانیم که مهمترین حواسّ انسان در سر او قرار دارد، بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و همچنین توانایی سخن گفتن، بنابراین دریافت انسان از مسائل مختلف از طریق سر اوست؛ اضافه بر این، فرمانده اصلی اعضا مغز است که در سر قرار دارد، لذا اگر سر در تن نباشد نه فرماندهی وجود دارد نه وسیلۀ ادراکی، و به زودی دست و پایی می زند و جان می دهد. ایمان بی صبر نیز همین گونه است.در قرآن مجید نیز تعبیرات مهمی دربارۀ صبر آمده است، از جمله بهشت پاداش صبر و استقامت شمرده شده، آن جا که می فرماید: (جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَأَزْواجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ* سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ؛ «پاداش آن ها همان باغ های جاویدان بهشتی است که همراه پدران و همسران و فرزندان صالحشان، وارد آن می شوند و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می گردند * و به آنان می گویند: سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام سرای جاویدان!».(2))
در دستورات جنگی اسلام نیز می خوانیم: آنچه باعث غلبۀ مسلمین بر دشمنان می شود حتی در زمانی که تعداد آن ها بسیار کمتر از دشمن باشد همان صبر و استقامت در میدان نبرد است؛ می فرماید: (یا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ «ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ با دشمنان خطرناک برانگیز! هرگاه از شما بیست نفر با استقامت باشند، بر دویست نفر غلبه می کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می گردند؛ چرا که آن ها گروهی هستند که نمی فهمند (و به همین دلیل صبر و استقامت ندارند».(1))سپس پنجمین رذیلۀ اخلاقی که امام علیه السّلام از آن به خدا پناه می برد کمبود قناعت است، عرضه می دارد: «(خداوند به تو پناه می برم از کمی قناعت»؛ (وَقِلَّةِ الْقَنَاعَة).)قابل توجه این که «قَنِعَ» به معنای راضی بودن به زندگی ساده و خالی از تشریفات است، ولی «قَنَعَ» به معنای تقاضا کردن است، مانند آنچه در آیۀ شریفهٔ (وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ؛ «از گوشت قربانی به مستمندان و تقاضاکنندگان و نیاز مندانی که تقاضایی نمی کنند، اطعام کنید» (2)آمده است.)حقیقت قناعت این است که انسان به حداقل ضروریات زندگی قانع باشد و اگر از طریق حلال بیش از آن به دست نیاید، به همان بسازد و به دنبال رفاه نرود.می دانیم که آنچه بار زندگی را سنگین می کند حداقل ضروریات زندگی نیست، بلکه مسائل رفاهی و تشریفات و زرق و برق هاست.
بعضی معتقدند: تشریفات و زرق و برق زندگی بیشترین هزینه ها را به خود جذب می کند و در مرحلهٔ بعد، وسایل رفاهی است و آنچه کمتر هزینه ها را جذب می کند ضروریات زندگی است و از اینجا معلوم می شود قناعت چه نقشی در سعادت و خوشبختی انسان خواهد داشت و «قلة قناعت» چه ضربه هایی بر او وارد می کند.همین معنا با تعبیر دیگری در توضیح جبرئیل در برابر سؤال پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله نسبت به قناعت آمده است؛ مرحوم علامه مجلسی رحمة الله در بحارالانوار چنین نقل کرده که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله به جبرئيل فرمود: «مَا تَفْسِيرُ الْقَنَاعَةِ؛ تفسير قناعت چیست؟» جبرئیل گفت: «تَقْنَعُ بِمَا تُصِيبُ مِنَ الدُّنْيَا تَقْنَعُ بِالْقَلِيلِ وَتَشْكُرُ الْيَسِيرَ؛ به آنچه از دنیا نصیب تو می شود قانع باشی و به مقدار کم قناعت کنی و خدا را در برابر آن شکر بگزاری».(1)و از آنجا که قناعت انسان را از بسیاری از گناهان باز می دارد و به او آرامش و حس شکرگزاری می دهد، امیرمؤمنان علی علیه السّلام آن را گنج بی پایان شمرده است: «الْقَنَاعَةُ كَنْزُ لا يَنْفَدُ». (2)***و جالب اینکه در حدیث دیگری در نهج البلاغه امیرمؤمنان علیه السَّلام حیات طیبه را به قناعت تفسیر کرده است: «وَسُئِلَ علیه السَّلام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً فَقَالَ: هِيَ الْقَنَاعَة؛ از آن حضرت دربارۀ تفسیر آیۀ شریفۀ (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)؛ «هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، به یقین او را حیات پاکیزه ای می بخشیم؛ و پاداش آن ها را مطابق بهترین اعمالی که انجام)
می دادند، خواهیم داد» (1سؤال شد که منظور از حیات طیبه چیست؟ امام علیه السّلام فرمود: همان قناعت است».(2))با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، کسانی که قانع نیستند و یا قناعت کمی دارند آرامش کافی در زندگی ندارند، خود را به هر دری می زنند تا به زندگی پرزرق و برقشان صورت دهند و در این مسیر ممکن است آلوده به انواع گناهان شوند.در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «الْعَبْدُ حُرُ مَا قَنعَ وَالْحُرُّ عَبْدُ مَا طَمِعَ؛ بندگان آزادند مادامی که قناعت کنند و آزادها برده اند هنگامی که طمع کنند». (3)بسیاری از نابسامانی های زندگی مردم و اختلاف ها و نزاع های ملت ها و جنگ و جدال ها از ترک قناعت و زیاده طلبی و انواع طمع ها سرچشمه می گیرد.اضافه بر این ها افراد غیر قانع گاه به مقدرات الهی بدبین می شوند و به حکمت و آفرینش خدا ایراد می گیرند و چه بسا ایمان خود را در این راه از دست می دهند.سپس امام علیه السَّلام اشاره به ششمین رذیلۀ اخلاقی کج خلقی فرموده و از آن به خدا پناه می برد: (وَشَكَاسَةِ الْخُلُقِ.)«شكاسة» و «شكس» (بر وزن قفس به معنای سوء خلق وبداخلاقي و سخت گیری و دعوا و خصومت در برابر امور جزئی است و «شکِس» (بر وزن نجس) به کسی گفته می شود که دارای این صفت است و در روایات اسلامی از آن به سوء خُلق نیز تعبیر شده که نقطه مقابل آن حُسن خُلق است.)افرادی هستند که دائم با اطرافیان خود به خاطر امور جزئی بداخلاقی
و سخت گیری میکنند و به نزاع و پرخاش بر می خیزند و به این دلیل همه را از خود می رنجانند و مردم از آن ها متنفر می شوند و درواقع این سوء خُلق سبب انزوای آن ها در خانواده و جامعه می گردد.به عکس، افرادی که دارای حُسن خُلق و برخورد خوب و آسان گیری نسبت به مسائل هستند اطرافیان را به خود جذب کرده و همه جا دوستان فراوانی پیدا می کنند.و گاه این سخت گیری و بداخلاقی، گذشته از این که در برابر مردم است در برابر خدا نیز روی می دهد و این افراد نسبت به حکمت خدا و قسمت او معترض می شوند و ایمان خود را به تدریج از دست می دهند.اهمیت حسن خلق به اندازه ای است که در روایات، مساوی اسلام شمرده شده است؛ پیغمبر اکرم صلى الله عليه وآله در حدیثی می فرماید: «الإِسْلامُ حُسْنُ الخُلُقِ».(1)و در حدیث دیگری حُسن خلق مساوی نصف دین معرفی گردیده است: «حُسْنُ الْخُلُقِ نِصْفُ الدِّينِ».(2)در روایت دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «رُبَّ عَزِيزِ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَذَلِيلٍ أَعَزَّهُ خُلُقُه؛ چه بسیار عزیزانی که سوء چه بسیار عزیزانی که سوء خلق آن ها را ذلیل کرده و چه بسیار ذلیلانی که به خاطر حسن خلقشان عزیز شده اند».(3)علامه مجلسی در بحارالانوار از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ عله وآله نقل می کند که فرمود: «مَا مِنْ شَيْءٍ أَثْقَلُ فِي الْمِيزَانِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ؛ چیزی در ترازوی اعمال در روز قیامت سنگین تر از حسن خلق نیست».(4)
در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِي الْجَنَّةِ لا مَحَالَةَ وَإِيَّاكُمْ وَسُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِي النَّارِ لا مَحَالَةَ؛ بر شما باد به حسن خلق (و خوش رفتاری با مردم زیرا حسن خلق (و صاحبش) بی تردید در قیامت در بهشت است و دور باشید از سوء خُلق، زیرا سوء خلق، (و صاحبش) بی تردید در قیامت در دوزخ است».(1))سوء خلق آثار سوء فراوانی دارد که از جملهٔ آن، از بین بردن حسنات است، همان گونه که در حدیثی از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله نقل شده است که فرمود: «سُوءُ الْخُلُقِ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ؛ سوء خلق عمل انسان را فاسد می کند همان گونه که سرکه عسل را».(2)چه بسیار می شود که انسان اعمال نیکی انجام می دهد، اما توأم با سوء خلق و برخوردهای نامناسب، و همین امر اعمال او را در نظر خلق و خالق بی ارزش یا کم ارزش می کند.در روایات اسلامی بح ثهای گسترده ای دربارۀ حسن خلق وسوء خلق و آثار آن وارد شده است که شرح همۀ آن ها در این مختصر نمی گنجد و این بحث را با حدیث دیگری که دربارۀ آثار اجتماعی حسن خلق از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است پایان می دهیم؛ فرمود: «الْبِرُّ وَحُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَيَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ؛ نيكوکاری و حسن خلق شهرها را آباد و عمرها را زیاد می کند».(3)دلیل آن روشن است: یکی از عوامل مهم کوتاهی عمر، فشارهای روحی و به اصطلاح استرس هاست، به گونه ای که بعضی از اطبا معتقدند اکثر بیماری ها ریشه در همین امر دارد. بنابراین وقتی سوء خلق باشد، هم شخصی که دارای آن
است گرفتار فشار روحی می شود و هم کسانی که با او در ارتباط هستند همگی گرفتار می شوند، به همین دلیل عمرها کوتاه می گردد و چون مانع همکاری آن ها با یکدیگر است طبعاً شهرها به تدریج ویران می شود.هفتمین رذیلۀ اخلاقی که امام علیه السّلام از آن به خدا پناه می برد این است که عرضه می دارد: «خداوندا! من به تو از اصرار بر شهوت پناه می برم»؛ (وَالْحَاحِ الشَّهْوَةِ.)«الحاح» در لغت به معنای اصرار و پافشاری کردن بر چیزی است، ولذا هنگامی که باران پی در پی می بارد این تعبیر در مورد آن به کار می رود.و منظور از «شهوت» علاقه به چیزی است، چه این علاقه به خوردنی ها و آشامیدنی باشد، چه به جنس مخالف، چه به مقام، و چه به زر و زیورها.و به تعبیر دیگر «شهوت» انگیزۀ رسیدن به این امور است و تمام انواع انگیزه ها را شامل می شود.به یقین وجود این انگیزه ها برای حفظ حیات انسان واجب است، اگر علاقه به اكل و شرب نباشد بدن انسان تحلیل می رود و به نابودی کشیده می شود و اگر علاقه به جنس مخالف نباشد نسل انسان منقرض می گردد و اگر علاقه به مقام نباشد مدیریت های جامعه از بین می رود.بنابراین تمام این علاقه ها در حدّ اعتدال برای ادامهٔ حیات ضرورت دارد، مشکل آن جاست که جنبۀ افراط به خود بگیرد و به تعبیر امام علیه السَّلام در جملۀ بالا، به صورت «الحاح درآید. در این جاست که انسان از حق جدا می شود و غرق در باطل خواهد شد و برای رسیدن به اهداف خود آلوده به انواع گناهان می گردد، به همین دلیل امام علیه السّلام از الحاح شهوت به خدا پناه می برد و به تعبیر دیگر، به همگان هشدار می دهد که مراقب تندروی و افراط در شهوات خود باشند که اسباب بدبختی آن ها را فراهم می کند.
در روایات اسلامی نیز بارها به خطرات غلبۀ شهوات اشاره شده است:در روایتی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «مَنْ كَانَ أَكْثَرُ هَمِّهِ نَيْلَ الشَّهَوَاتِ نَزَعَ مِنْ قَلْبِهِ حَلاوَةَ الْإِيمَانِ؛ کسی که بیشترین فکرش در رسیدن به شهوات باشد خداوند شیرینی ایمان را از قلب او خارج می کند».(1)و در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السّلام آمده است: «اِيَّاكُمْ وَغَلَبَةَ الشَّهَوَاتِ عَلَى قُلُوبِكُمْ فَإِنَّ بِدَايَتَهَا مَلَكَةٌ وَنِهَايَتَهَا هَلَكَةٌ؛ از غلبۀ شهوات بر دلهایتان بپرهیزید، زیرا آغازش سیطره بر شماست و پایانش هلاکت است».(2)و در روایت دیگری نیز از امیرمؤمنان علیه السَّلام می خوانیم: «وَمَنْ حَصَرَ شَهْوَتَهُ فَقَدْ صَانَ قَدْرَهُ؛ کسی که شهوات خود را محدود کند قدر و مقام خویش را حفظ کرده است».(3)آنگاه امام علیه السَّلام به هشتمین و آخرین صفت رذیله در این بخش از کلامش اشاره کرده عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می برم از این که عصبیت در من ریشه دار شود» (وَمَلَكَةِ الْحَمِيَّة).)«مَلَكة» (در اصل به معنای سیطرۀ شخص یا چیزی بر چیزی است، سپس به حالاتی که در نفس آدمی راسخ می شود و بر وجود انسان سلطه می یابد، اطلاق شده است؛ گاه ممکن است ممدوح و پسندیده باشد، مانند ملکۀ شجاعت و سخاوت وگاه ممکن است مذموم و نکوهیده باشد، مانند ملکه حرص و آز؛ و در این جمله از کلام امام علیه السَّلام در مورد ملکۀ مذموم تعصب به کار رفته است.«حمية» در اصل از مادۀ «حَمی» (بر وزن حمد به معنای حرارتی است که از آتش یا خورشید و یا بدن انسان به وجود می آید و به همین دلیل به حالت تب)
(حُمّی گفته می شود، آنگاه به معنای تعصب خشم آلود و نخوت به کار رفته است.)البته گاه در معنای پسندیده به کار می رود که ما در فارسی از آن تعبیر به «غیرت» می کنیم و در کلام امیرمؤمنان علی علیه السَّلام به آن اشاره شده است: در خطبۀ 39 نهج البلاغه می فرماید: «أَمَا دِينُ يَجْمَعُكُمْ وَلا حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ؛ آیا دینی ندارید که شما را متحد کند و یا غیرتی که شما را در (برابر دشمن به خشم آورد؟».)ولی در بیشتر موارد، این واژه دربارۀ تعصب های غلط و نکوهیده به کار می رود، همان گونه که در قرآن مجید، در آیه شریفهٔ 26 سورۀ فتح می فرماید: «اذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ؛ «به خاطر بیاورید هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نِخْوَت جاهلیّت داشتند (و به سبب آن مانع ورود پیامبر و مؤمنان در جریان حدیبیه به خانۀ خدا و انجام مراسم عمره و قربانی شدند)».)امیرمؤمنان علیه السَّلام نیز در خطبۀ قاصعه روی همین معنا تکیه کرده و در مذمت ابلیس که پیشوای مستکبران است می فرماید: «صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَاِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ وَفُرْسَانُ الْكِبْرِ وَالْجَاهِلِيَّةِ؛ فرزندان حمیت و برادران عصبیت و سواران بر مرکب کبر و جاهلیت او را تصدیق کردند (و به راه او رفتند».)بدیهی است که این نوع تعصب، انسان را از قضاوت منصفانه باز می دارد و به راه خطا دعوت می کند و بسیاری از بدبختی هایی که دامن بشر را گرفته و بسیاری از جنگ ها و خون ریزی ها مولود همین تعصبات زشت و بی دلیل است که افرادی به حمایت قوم و قبیله و جناح خود بر می خیزند و بدون اینکه فکر کنند حق با آن هاست یا نه، هر کاری از دستشان ساخته است انجام می دهند.در مذمت اینگونه تعصب ها تعبیرات تکان دهنده ای در روایات اسلامی آمده، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «مَنْ
تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛ کسی که تعصب پیشه کند یا راضی باشد که دیگران به خاطر او تعصب کنند، رشتهٔ ایمان را از گردن خود باز کرده است».(1)دلیل این مسأله روشن است، زیرا این گونه تعصب ها نوعی شرک محسوب می شود، به این دلیل که غیر خدا را معبود خویش قرار داده است.و در روایت دیگری از همان حضرت صلّی اللهُ علیه وآله آمده است: «مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّةِ؛ کسی که در قلبش به اندازهٔ دانۀ خردلی از تعصب باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت مبعوث می کند».(2)عصبیت دوران ما که دامان تکفیری ها را به شدت گرفته، نه تنها از عصبیت جاهلیت کمتر نیست، بلکه به مراتب شدیدتر است و این عصبیت شیطانی جهان اسلام را در آتش خود فرو برده و آثار وحشتناک آن به خارج جهان اسلام نیز نفوذ کرده است و اسلام را در نظر ناآگاهان که این افراد را مسلمان می پندارند زشت و نامطلوب ساخته است، ولی بحمد الله اخیراً پرده ها بالا رفته و بزرگان اهل تسنن حتى شيخ الازهر نیز تصدیق کرده اند که آن ها مسلمان نیستند.این نکته نیز قابل توجه است که زیان های تعصب های افراطی تنها جنبۀ اجتماعی ندارد و افراد مبتلا به آن را نیز علاوه بر رذیلهٔ اخلاقی، گرفتار عوارض نامطلوب جسمانی هم می کند و درست مانند حسد انسان را از درون می خورد.
### بخش دوم#### اشاره2 وَمُتَابَعَةِ الْهَوَى، وَمُخَالَفَةِ الْهُدَى، وَسِنَةِ الْغَفْلَةِ، وَتَعَاطِي الْكُلْفَةِ، وَإِيثَارِ الْبَاطِلِ عَلَى الْحَقِّ، وَالْإِصْرَارِ عَلَى الْمَأْثَمِ، وَاسْتِصْغَارِ الْمَعْصِيَةِ، وَاسْتِكْبَارِ الطَّاعَةِ.)3 وَمُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ، وَالْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّينَ، وَسُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا، وَتَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا.)4 أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً ، أَوْ نَخْذُلَ مَنْهُوفاً، أَوْ نَرُومَ مَا لَيْسَ لَنَا بِحَقِّ، أَوْ نَقُولَ فِي الْعِلْمِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.)ترجمه:2. خداوندا! از پیروی هوای نفس و مخالفت با هدایت و خواب غفلت و پیمودن راه پرتکلف و نادرست و مقدم داشتن باطل بر حق و اصرار بر گناه و کوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت به تو پناه می برم.3. خداوندا! به تو پناه می برم از فخر فروشی ثروتمندان و از حقير شمردن مستمندان و از این که نسبت به زیردستان خود بدرفتاری کنیم و ناسپاسی نسبت به کسانی که به ما خدمتی کرده اند.4. و از اینکه ظالمی را یاری کنیم یا به یاری مظلومی نشتابیم و از اینکه چیزی را طلب کنیم که حق ما نیست یا سخنی بگوییم که به آن علم نداریم.#### شرح و تفسیر##### از این اعمال سوء نیز باید به خدا پناه بردامام علیه السَّلام در این بخش از دعا از هشت عمل ناپسند و نکوهیده که هر کدام
می تواند برای انسان مرگبار باشد به خدا پناه می برد؛ عرضه می دارد «خداوندا! از پیروی هوی و مخالفت با هدایت و خواب غفلت و پیمودن راه تکلف و نادرست و مقدم داشتن باطل بر حق و اصرار بر گناه و کوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت به تو پناه می برم»؛(وَمُتَابَعَةِ الْهَوَى، وَمُخَالَفَةِ الْهُدَى، وَسِنَةِ الْغَفْلَةِ، وَتَعَاطِي الْكُلْفَةِ، وَإِيثَارِ الْبَاطِلِ عَلَى الْحَقِّ، وَالْإِصْرَارِ عَلَى الْمَأْثَمِ، وَاسْتِصْغَارِ الْمَعْصِيَةِ، وَاسْتِكْبَارِ الطَّاعَةِ.)امام علیه السَّلام در بخش گذشته بیشتر روی صفات رذیله تکیه فرمودند و در این بخش روی اعمال زشت و رذیله تکیه می کند، نخست می فرماید: «خداوندا! از هوی پرستی به تو پناه می برم»؛ (وَمُتَابَعَةِ الْهَوَى.)هوی پرستی و پیروی از هوای نفس به معنای تسلیم شدن در مقابل خواسته های نامشروع و آمیخته با گناه است که برای نفس سرکش لذت بخش و برای حیات معنوی او دشمن غدار است.در مورد هوی پرستی در آیات قرآنی و روایات اسلامی تعبیرات تکان دهنده ای وارد شده است که نشان می دهد مشکل اصلی انسان همان هوی پرستی است و اگر آن را از وجود خود برچیند راه سعادت را پیموده است.قرآن مجید هوای نفس را به منزلۀ یک بت، و هوی پرست را بت پرست شمرده است، آنجا که می فرماید: (أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلَا؛ «آيا دیدی کسی را که هوای نفسش را به عنوان معبود خود برگزیده است؟! آیا تو می توانی به دفاع از او برخیزی و او را هدایت کنی؟!».(1))و در جای دیگر خطاب به داود پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله می فرماید: (يا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبع الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ؛ «ای داود! ما تو را خلیفه)
1) فرقان، آیۀ 43
و نمایندۀ خود در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند!».(1)و نیز در جای دیگر وسیلهٔ ورود در بهشت را مخالفت هوای نفس شمرده، می فرماید: ﴿وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى؛ «و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد * به یقین بهشت جایگاه اوست».(2))در روایات اسلامی نیز اهمیت فوق العاده ای به خطرات پیروی از هوای نفس داده شده است تا آنجا که پیغمبر اکرم صلّ اللهُ علیه وآله و امیرمؤمنان علی علیه السَّلام آن را یکی از خطرناک ترین آفات امت اسلامی شمرده اند.در کتاب بحارالانوار از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله چنین نقل شده است: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ أَمَّا الْهَوَى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ؛ خطرناک ترین چیزی که بر امتم از آن بیم دارم هوی پرستی و آرزوهای دراز است، هوی پرستی انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای دور و دراز آخرت را به فراموشی می سپارد».(3)در نهج البلاغه نیز از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نقل شده است: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ : إِتِّبَاعُ الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتَّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ».(4)مرحوم کلینی در کتاب شريف كافی حديث تكان دهنده ای دربارهٔ
هوی پرستی از امام باقر علیه السّلام از پیغمبر گرامی اسلام صلّی اللهُ علیه وآله نقل کرده که آن حضرت فرموده است: «يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَعَظَمَتِي وَكِبْرِيَائِي وَنُورِي وَعُلُوِّي وَارْتِفَاعِ مَكَانِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدُ هَوَاهُ عَلَى هَوَايَ إِلَّا شَتَّتُ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَلَبَّسْتُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَشَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا وَلَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ.وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَعَظَمَتِي وَنُورِي وَعُلُوِّي وَارْتِفَاعِ مَكَانِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدُ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلائِكَتِي وَكَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِينَ رِزْقَهُ وَكُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ وَأَتَتْهُ الدُّنْيَا وَهِيَ رَاغِمَةٌ؛ خداوند متعال می فرماید: به عزت و جلال و عظمت و کبریایی و نور و علوّ مقام و برتری موقعیتم سوگند که هیچ بنده ای هوای نفس خود را بر علاقه به من مقدم نمی دارد (و در هوی پرستی غرق نمی شود مگر این که زندگی او را در هم می ریزم و دنیای او را مشوش می کنم و قلبش را مشغول به دنیا می سازم و بیش از آنچه که مقدر کرده ام برای او قرار نمی دهم.)به عزت و جلال و عظمت و نور و علوّ و موقعیت برترم سوگند که هیچ بنده ای علاقه به من را بر هوای خویش مقدم نمی دارد مگر اینکه فرشتگانم را مأمور به حفظ او می کنم و آسمانه ا و زمین را موظف به رزق او می سازم و از هر تجارت تاجری برای او بهتر مقدر می کنم و دنیا به سراغ او می آید و تسلیم او می شود».(1)در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «اِنَّ طَاعَةَ النَّفْسِ وَمُتَابَعَةَ أَهْوِيَتِهَا أُسُ كُلِّ مِحْنَةٍ وَرَأْسُ كُلِّ غَوَايَةٍ؛ اطاعت نفس و پیروی از هوای نفس اساس هر درد و رنج و سرچشمۀ هر گمراهی است».(2)از بعضی از روایات استفاده می شود که شیطان برای گمراه ساختن انسان ها بیش از هر چیز به پیروی هوای نفس چشم دوخته است. 1.
همان گونه که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله آمده است که فرمود: «عَلَيْكُمْ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَالاسْتِغْفَارِ فَاكْثِرُوا مِنْهُمَا فَإِنَّ إِبْلِيسَ قَالَ: أَهْلَكْتُ النَّاسَ بِالذُّنُوبِ وَاهْلَكُونِي بِلا إِلَهَ إِلَّا اللهُ والْاِسْتِغْفَارِ فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ أَهْلَكْتُهُمْ بِالْأَهْواءِ وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛ بر شما باد که لا اله الا الله و استغفار را ترک نکنید و بسیار این دو را تکرار کنید، زیرا ابلیس می گوید: من مردم را با گناهان هلاک کردم، ولی آن ها با ذکر لا اله الا الله و استغفار مرا هلاک کردند، هنگامی که این را دیدم آنها را گرفتار هوای نفس ساختم (در بیراهه ها قدم نهادند در حالی که گمان می کردند راه هدایت را می پیمایند».(1))بنابراین خوشبخت کسی که از هوای نفس پیروی نکند و تسلیم خواسته های نامشروع و گمراه کنندۀ نفس نشود و هوای نفس خود را در برابر فرمان خدا مطیع سازد.یوسف پیغمبر علیه السّلام با ترک هوای نفس از بردگی به عزیزی مصر رسید و چه بسیار عزیزانی که براثر پیروی از هوای نفس ذلیل شدند و ذلیلانی که به خاطر ترک آن به اوج عزت رسیدند.سپس امام علیه السّلام به یکی دیگر از کارهای خلاف و ویرانگر سعادت اشاره کرده، عرضه می دارد: خداوندا! به تو پناه می برم از این که با اسباب هدایت مخالفت کنم؛ (وَمُخَالَفَةِ الْهُدَى.)«هُدَى» و «هدایت» هر دو مصدرند و دارای یک معنا و هدایت مراتب و مراحلی دارد: گاه از سوی خداست و گاه از سوی اولیاء الله و گاه از سوی دانشمندان و علمای راستین.و نیز گاه در امور معنوی است و گاه در امور مادی و مفهوم همۀ آن ها راه یافتن
1) كنز العمال ، ج 1، ح 1792
به سوی حق و گام برداشتن در مسیر صحیح و صراط مستقیم است، همان چیزی که هر روز در نمازهایمان از خداوند تقاضا می کنیم که ما را به راه راست هدایت کن.البته مخالفت با «هُدی»، بیشتر، از هوی پرستی سرچشمه می گیرد که انسان هوای نفس خود را بر هدایت به سوی حق مقدم می شمرد و گاه سرچشمۀ آن جهل و نادانی است که او را به بیراهه می کشاند و با هدایت مخالفت می کند و گاه فرو رفتن در معاصی، حس تشخیص انسان را دگرگون می سازد، خوبی ها در نظر او بد جلوه می کند و زشتی در نظرش زیبا و در این حال با هدایت مخالفت می کند و گاه به جایی می رسد که هیچ گونه اسباب هدایت در او تأثیر نمی کند، همان گونه که قرآن مجید می گوید: ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذا أَبَداً؛ «چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شد و او از آن روی گرداند و آنچه را با دست های خود پیش فرستاد فراموش کرد؟! ما بر دل های آن ها (به سبب اعمالشان) پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند؛ و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم (تا صدای حق را نشنوند)! و از این رو اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمی شوند».(1))البته هدایت دو گونه است: هدایت به معنای ارائۀ طریق (نشان دادن راه و هدایت به معنای ایصال به مطلوب (یعنی دست کسی را گرفتن و همراه بردن و به مقصد رساندن).)و «مُخَالَفَةِ الْهُدَى» هر دو گونه را شامل می شود؛ نه گوش به راهنمایی هادیان راه حق می دهد و نه حاضر است همراه آنها به راه بیفتد و به مقصد برسد؛ نه استدلال در او تأثیر دارد و نه معجزات.
1) کهف، آیۀ 57
و در بیان سومین کار خلافی که امام علیه السّلام از آن به خدا پناه می برد اشاره به غفلت و بی خبری کرده، عرضه می دارد:«خداوندا! به تو پناه می برم از خواب غفلت»؛ (وَسِنَةِ الْغَفْلَةِ.)«سِنَة» از مادۀ «وسن» (مثال واوی است و به معنای خواب سبک است. بعضی گفته اند: آن حالت فتور و سستی است که قبل از خواب به انسان دست می دهد و گاه گفته می شود: خوابی که بر چشم غلبه می کند، ولی بر گوش غلبه نمی کند، و به نظر می رسد همۀ این معانی به یک چیز اشاره دارد.)جالب این است که در اینجا غفلت تشبیه به خواب شده است حتی خواب سبک، و در تعبیرات فارسی نیز می گوییم: خداوندا! ما را از خواب غفلت بیدار كن. زیرا همان گونه که انسانِ خواب چیزی نمی فهمد و گاه به زیان خود گام بر می دارد و گاه حتی در پرتگاه سقوط می کند، در حال غفلت و بی خبری نیز همین آثار سوء دامان انسان را می گیرد.قابل توجه این که امام علیه السّلام حتی از خواب سبک غفلت به خدا پناه می برد تا چه رسد به خواب سنگین.تشبیه غفلت به خواب، تشبیه لطیف و زیبایی است که نشان می دهد غافل شدن از خداوند و احکام الهی و ارشادات اولیاء الله همان بلایی را به سر انسان می آورد که خواب ممکن است بیاورد.مفهوم غفلت نیز روشن است و آن بی توجهی و بی خبر ماندن از واقعیت هاست، چه غفلت از خداوند، چه از آخرت و چه از اسباب سعادت و مانند آن.علمای اخلاق، کمتر دربارۀ غفلت و عوامل آن صحبت کرده اند، در حالی که یکی از رذائل اخلاقی محسوب می شود و با توجه به شیوع آن باید نسبت به آن حساس بود.
برای غفلت عواملی می توان ذکر کرد، از جمله جهل و نادانی؛ جهل نسبت به علم و حضور پروردگار در همه جا و ثبت همۀ کارها در نامۀ اعمال و عدم توجه به روز رستاخیز و همچنین جهل نسبت به وسوسه های شیطان و شیطان صفتان و نیز جاهل بودن نسبت به حوادث روزگار و تاریخ گذشتگان که مملو از درس های عبرت و بیدار کننده است.قرآن مجید می فرماید: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيْفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ وَلا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلینَ؛ «پروردگارت را در درون خود، از روی تضرّع وخوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن و از غافلان مباش».(1)عامل دیگر، غرور و خودبینی است که به انسان اجازه نمی دهد زشتی های کار خود را ببیند، بلکه گاه آن ها را جزء امتیازات خود می شمرد و به آن ها می بالد.مستی نعمت و غرق شدن در نعمت های مادی، یکی دیگر از عوامل غفلت محسوب می شود. گاه انسان چنان غرق در انواع نعمت ها و زینت ها و سرگرمی های سالم و ناسالم می شود که همه چیز را فراموش می کند و در عالم غفلت فرو می رود.به ویژه افراد کم ظرفیت هنگامی که به ثروت و مقامی می رسند از همه چیز جز ثروت و مقام خود غافل می شوند و حتی خدا و دوستان خود را نیز فراموش می کنند.قرآن مجید دربارۀ این گونه افراد می فرماید: (يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»؛ «آن ها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می دانند و از آخرت و پایان کار غافل اند».(2))رقابت های نادرست و برتری جویی های هوس بازانه یکی دیگر از عوامل
غفلت است، همان گونه که قرآن مجید می گوید: «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ؛ «افزون طلبی و تفاخر، شما را به خود مشغول داشته است * تا آن جا که به دیدار قبرها رفتید و به فزونی قبور مردگانتان افتخار کردید».(1))عافیت از بلاها و سلامت جسمانی نیز در گروهی سبب غفلت می شود، هنگامی که بیمار می شوند به یاد خدا می افتند و با انواع نذر و نیازها و توسلات به در خانۀ او می روند، اما وقتی سلامتی آن ها بازگشت او را به کلی فراموش می کنند.قرآن مجید می فرماید: ﴿فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ؛ «هنگامی که سوار بر کشتی می شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می شوند».(2))آرزوهای دراز نیز از عوامل مهم غفلت است، همان گونه که در حدیث معروف آمده است: «أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ».(3)در این جا لازم است بعد از توجه به اسباب غفلت، به عواقب شوم غفلت و آثار زیان بار آن نیز به طور اجمال توجه کنیم:غفلت مایۀ قساوت قلب است، همان گونه که امام باقر علیه السَّلام فرمود: «ايَّاكَ وَالْغَفْلَةَ فَفِيهَا تَكُونُ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ؛ از غفلت بپرهیز که مایۀ سنگدلی است».(4)حتی گاهی موجب مرگ قلب می شود: امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می فرماید: «مَنْ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الْغَفْلَةُ مَاتَ قَلْبُهُ؛ کسی که غفلت بر او چیره شود، قلبش می میرد».(5)
یکی دیگر از آثار سوء غفلت، فساد اعمال است، چرا که غفلت به انسان اجازۀ خلوص نیت حضور قلب، و فراهم ساختن اسباب قبولی اعمال را نمی دهد، همان گونه که در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «إِنَّ الْغَفْلَةَ تُفْسِدُ الأَعْمَالَ؛ غفلت اعمال آدمی را فاسد می کند».(1)اضافه بر این، غفلت سبب دوری از خداست؛ امیر مؤمنان علیه السَّلام در یکی از مناجات های خود می فرماید: «الْهِي إِنْ أَنَامَتْنِي الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلقَائِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِي الْمَعْرَفَةُ بِكَرمِ آلائِكَ؛ پروردگار من! اگر غفلت مرا به خواب فرو برده و استعداد لقای تو را از من گرفته؛ شناخت کَرم نعمت هایت مرا از این خواب غفلت بیدار ساخته است».(2)یکی دیگر از آثار غفلت، غرق شدن در هوی پرستی است؛ قرآن مجید می فرماید: (وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكرنَا وَاتَّبَعَ هَوَتْهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فَرُطا؛ «و از کسانی که قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هوای نفس پیروی کردند و کارشان افراطی است، اطاعت مکن».(3))و سرانجام، غفلت های طولانی مرگ زودرس را به سراغ انسان می آورد؛ امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: «مَنْ طَالَتْ غَفْلَتُهُ تَعَجَّلَتْ هَلَكَتُهُ؛ کسی که غفلتش طولانی شود، هلاکت او به سرعت فرامی رسد».(4)این حدیث می تواند هم دربارهٔ غفلت های معنوی صادق باشد که نتیجۀ آن مرگ معنوی است و هم غفلت های مادی، مثلاً می دانیم که یکی از مشکلات امروز ما مرگ و میرهای بسیار بالا در حوادث رانندگی است و آمارها می گوید: سرچشمهٔ عمدۀ آن، غفلت از مقررات است.
البته برای دوری از غفلت و نجات از عواقب دردناک آن اسباب مختلفی وجود دارد که شرح آن را می توانید در جلد دوم کتاب اخلاق در قرآن، صفحهٔ 345 به بعد مطالعه فرمایید.***چهارمین کاری که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد رفتن به سوی کارهای مشقت بار است؛ عرضه می دارد: «خداوندا! از اقدام به هرگونه تکلف، به تو پناه می برم»؛ (وَتَعَاطِي الْكُلْفَةِ.)«تَعَاطِي» در اصل به معنای اقدام به کاری است و گاه بر اقدام به کارهای سخت و سنگین و خطرناک و نادرست اطلاق می شود و در این جا معنای عامی دارد که همۀ آن امور را شامل می گردد.و «كلفة» به معنای مشقت و کارهای پرزحمت و خسته کننده آمده است.در واقع امام علیه السّلام در جملۀ قبل، از غفلت به خدا پناه می برد و در این جا از سخت گیری و به مشقت انداختن خویشتن، زیرا هر دو در طرف افراط و تفریط قرار دارد و دارای آثار منفی است.آثار غفلت روشن است و سخت گیری و به مشقت انداختن خویشتن نیز آثار منفی خاصی دارد که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است:امام صادق علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل می کند که به على علیه السَّلام فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ هَذَا الدِّينَ مَتِينُ فَأَوْغِلْ فِيهِ بِرِفْقٍ وَلَا تُبَغْضَ إِلَى نَفْسِكَ عِبَادَةَ رَبِّكَ فَإِنَّ الْمُنْبَيَّ _ يَعْنِي الْمُفْرِطَ _ لا ظَهْراً أَبْقَى وَلا أَرْضاً قَطَعَ؛ اى على! این دین متین و استوار است، با رفق و مدارا در آن وارد شو و عبادت خداوند را (براثر افراط و زیاده روی منفور و مبغوض خود نساز ، زیرا کسی که در حرکت به سوی مقصدی افراط می کند نه به مقصد می رسد و نه مرکب خود را سالم باقی می گذارد».(1))
1) کافی، ج 2، ص 87 ، ح 6
بسیار دیده شده افرادی که براثر وسواس، عبادات را برای خود سخت و پر مشقت می کنند ناگهان به کلی عبادت را کنار گذاشته و حتی نماز را نیز ترک می کنند و یا اگر انجام می دهند با تنفر و اعتراض همراه است.بنابراین باید انسان دربارۀ عبادات و کارهای نیک به گونه ای عمل کند که همیشه پرنشاط باشد و از تحمیل مشقت بر خود بپرهیزد که نفرت آور است.البته «تعاطی کلفت» معنای دیگری نیز دارد و آن این است که انسان دیگران را به مشقت و زحمت بیفکند، که در روایات اسلامی از آن نهی شده است.در حدیثی که در نهج البلاغه آمده است می خوانیم که امیر مؤمنان علیه السَّلام فرمود: «شَرُّ الْإِخْوَانِ مَنْ تُكَلِّفَ لَه؛ بدترین برادران (دوستان کسی است که از تو انتظار داشته باشد برای او خود را به زحمت افکنی».(1))دوست باصفا کسی است که پذیرایی ساده را با جان و دل می پذیرد و سعی دارد دوست خود را در آرامش و آسایش قرار دهد، نه این که با توقعات زیاد، دوست خود را به زحمت بیفکند تا آنجا که گاه دیده شده بعضی ها وسایل منزل خود را برای پذیرایی پرتکلف از دوست خود به فروش می رسانند.معنای دیگری که برای تکلف گفته اند این است که انسان به سراغ اموری برود که ارتباطی به او ندارد؛ در حدیثی از پیغمبر اسلام صلّی اللهُ علیه وآله نقل شده که به علی علیه السَّلام فرمود: «أُعَلِّمُكَ دُعَاءً لا تَنْسَى الْقُرْآنَ: اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِتَرْكِ مَعَاصِيكَ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَارْحَمْنِي مِنْ تَكَلْفِ مَا لا يَعْنِينِي...؛ دعایی به تو می آموزم که اگر بخوانی قرآن را فراموش نخواهی کرد. عرضه بدار: خداوندا! به من رحم کن تا گناهان تو را تا زنده ام ترک گویم و به من رحم کن که به سراغ چیزهایی که به من مربوط نیست نروم».(2)
در بعضی از احادیث معانی دیگری برای کلْفَت (و متکلف آمده است، از جمله امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در حدیثی می فرماید: «لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلامَاتٍ: يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَيَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَيُظَاهِرُ الظُّلَمَة؛ متکلف سه نشانه دارد: پیوسته با کسانی که بالاتر از او هستند نزاع و پرخاشگری می کند و به کسانی که زیر دست او هستند ستم روا می دارد و پشتیبان ستمکاران است».(1))***سپس امام سجاد علیه السَّلام به سراغ پنجمین و ششمین عمل ناروا می رود و به خدا از آن پناه می برد.عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می برم از این که باطل را بر حق مقدم دارم و اصرار بر گناه کنم»؛ (وَایثَارِ الْبَاطِلِ عَلَى الْحَقِّ، وَالْإِصْرَارِ عَلَى الْمَأْثَم).)«حقّ» در اصل لغت به معنای مطابقت و هماهنگی است و هرچه با واقعیت تطبیق کند حق گفته می شود. گاه «حقّ» را به شخص می گویند، مثلاً دربارهٔ خداوند می گوییم: او حق است، همان گونه که در قرآن وارد شده (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ؛ «دلیل آن این است که بدانید خداوند حق است».(2)آری، او واقعیتی است فراتر از همۀ واقعیت ها.)و گاه به فعل گفته می شود؛ می گوییم: این کار حق است، همان گونه که در قرآن آمده است: ﴿وَهُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ ؛ « اوست آن کس که آسمان ها و زمین را به حق آفرید؛ و آن روز که به هر چیز می گوید: «موجود باش!» موجود می شود؛ سخن او، حق است»(3)یعنی مطابق حكم عقل یا دستور شرع است. گاهی نیز به عقیدۀ صحیح «حق» گفته می شود،)
چرا که مطابق واقع است، مانند اعتقاد به یگانگی خداوند و نبوت پیامبر اسلام صلّی اللهُ علیه وآله و قیامت، همان گونه که قرآن مجید می فرماید: ﴿وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ «و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با این که از آن آگاهید، کتمان نکنید».(1))«باطل» نقطه مقابل «حقّ» است _ همان گونه که راغب در مفردات گفته است _ و هر چیزی برخلاف حق باشد، باطل محسوب می شود، چه موجودی باشد فناپذیر، همان گونه که در آن شعر معروف «لبید» آمده و پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله آن را راست ترین سخن عرب در جاهلیت شمرده است:أَلَا كُلُّ شَيْءٍ مَا خَلا الله باطِلٌ *** وَكُلُّ نَعِيمٍ لا مَحَالَةَ زائِلٌآگاه باشید که هر چیزی غیر از خداوند، باطل (و فناپذیر است و هر نعمتی سرانجام زوال می پذیرد.)چه اعتقاد باطلی باشد، مانند آنچه در قرآن مجید آمده است: ﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كَانَ زَهُوقاً؛ «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ زیرا باطل نابود شدنی است».(2)این آیه را پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله هنگامی که علی علیه السَّلام بت بزرگ را از پشت بام کعبه فرو انداخت و در هم شکست و حقیقت توحید در مکه حاکم شد، تلاوت فرمود.)و چه عمل نادرستی باشد، مانند رباخواری و دروغ و غیبت و مانند آن:قرآن مجید می فرماید: ﴿وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ؛ «و اموال یکدیگر را به باطل و ناحق در میان خود نخورید». اشاره به تصرفات غاصبانه و نامشروع و یا رباخواری و رشوه خواری و مانند آن است.(3))
«ایثار» در اصل به معنای جستجوی اثر چیزی است و «اثر» در اصل به معنای جای پا یا هر علامتی است که از چیزی باقی می ماند و از آن جا که نیکی و کار خوب آثار خوبی از خود باقی می گذارد «ایثار» به معنای برتری دادن و فضیلت بخشیدن آمده است.در سورۀ یوسف می خوانیم که برادرانش بعد از شناخت او به عنوان مقام عزیزی مصر، گفتند: ﴿تَاللَّهِ لَقَدْ آتَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا «به خدا سوگند! خداوند تو را بر ما برتری بخشیده است».(1))این مطلب گاهی دربارۀ امور مثبت به کار می رود _ مانند آنچه در بالا آمد _ و گاه در امور منفی، مانند آنچه در آیات شریفۀ سورۀ نازعات آمده است: «فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى ؛ «اما آن کسی که طغیان کرده و زندگی دنیا را مقدم داشته، به یقین دوزخ جایگاه اوست».(2))و در دعای امام علیه السَّلام به معنای مقدم شمردن باطل بر حق است که حضرت از آن به خدا پناه می برد. البته بسیار می شود که باطل جاذبههایی دارد؛ این جاذبه های کاذب و دروغین چه بسا انسان را وادار می کند که آن را بر حق ترجیح دهد و این مسألۀ خطرناکی در زندگی انسان هاست که باید از آن به خدا پناه برد و به تعبیر دیگر، یکی از طرق آزمون بندگان صالح و ناصالح است که آیا باطل پرجاذبه را بر حق ترجیح می دهند یا نه.«اصرار» از مادۀ «صِرٌ» در اصل به معنای بستن چیزی توأم با شدت است، ولذا به کیسه هایی که در آن را محکم می بندند «صُرِّه» گفته می شود، سپس «اصرار» به معنای ایستادگی در انجام کاری و تداوم بخشیدن به آن به کار رفته است.«مأثم» مصدر میمی به معنای گناه است و اصرار بر مأثم، یعنی اصرار بر گناه
گناهان صغیره باشد چه گناهان کبیره. در احادیث و كتب فقهی این حدیث از امام صادق علیه السَّلام معروف است که «لا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَلَا كَبِيرَةَ مَعَ الْإِسْتِغْفَارِ؛ هیچ گناهی صغیره ای با اصرار صغیره نیست و هیچ گناه کبیره ای با استغفار کبیره نمی باشد».(1)آیا اصرار بر گناه این است که انسان گناهی را انجام دهد و توبه نکند هرچند آن را تکرار نکرده باشد و یا این است که آن را تکرار کند؟بعضی از فقها معنای اول را برگزیده و می گویند: از آنجا که ترک توبه خود گناه است، چنین کسی اصرار بر گناه کرده است.بعضی دیگر نیز گفته اند: اصرار بر گناه دو نوع می باشد: گاهی با تکرار آن حاصل می شود و گاهی با صِرف قصد تکرار، و آن را اصرار فعلی و اصرار حکمی نامیده اند، (2در حالی که در روایات اسلامی آمده است که قصد گناه، گناه نیست، هرچند قصد گناه کبیره کرده باشد.)به هر حال، امام علیه السَّلام در این دعای پر معنا از اصرار بر گناه (چه صغیره باشد چه کبیره به خدا پناه می برد؛ زیرا گناهی که بعد از آن توبه باشد آن قدر خطرناک نیست؛ گناهی خطرناک است که اصرار در آن راه یابد، قلب انسان را تیره می کند و گاه برای همیشه از راه راست منحرف می سازد، تا آنجا که گاهی به انکار پروردگار نیز منجر می شود.)در حدیث دیگری از امام باقر علیه السَّلام در تفسیر آیۀ شريفريۀ (وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ؛ و اصرار بر گناه نمی ورزند، در حالی که آگاه اند»(3)می خوانیم که فرمود: «الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ يُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَلَا يُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِكَ)
الإِصْرَارُ؛ اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و از آن توبه ننماید و حتی در فکر توبه هم نباشد».(1)البته این یک مرحله از اصرار است، ولی مرحلهٔ دیگر که میان فقها مشهور است این است که گناه را تکرار کند، همان گونه که در حدیث دیگری از امام صادق علیه السَّلام آمده است که فرمود: «لا وَاللَّهِ، لا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَيْءٍ مِنْ مَعَاصِيهِ؛ نه به خدا سوگند! خداوند چیزی از طاعاتش را با اصرار بر چیزی از گناهان قبول نخواهد کرد.»(2)***سپس امام علیه السَّلام به هفتمین و هشتمین خطا اشاره کرده و از آنها به خدا پناه می برد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! از حقیر و کوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت به تو پناه می برم» (وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِيَةِ وَاسْتِكْبَارِ الطَّاعَةِ.)این دو عمل زشت که نقطۀ مقابل یکدیگرند بسیار مورد ابتلای مردم می باشند؛ افرادی هستند که گناهان مهمی انجام می دهند، ولی آن را کوچک می شمرند که این کوچک شمردن در واقع گناه دیگری است.و بسیاری کسانی که اطاعتی انجام می دهند و آن را بزرگ می شمرند که این کار ارزش عبادت را می کاهد و یا به کلی از بین می برد.به یقین گناه هر چه باشد چون نافرمانی خداوند است کوچک نمی باشد واطاعت هر قدر بزرگ باشد در برابر لطف و رحمت و نعمت های خداوند، ناچیز است.اضافه بر این، یکی از دام های شیطان، کوچک و کم اهمیت جلوه دادن معصیت است، برای اینکه بتواند زمینۀ تکرار آن را فراهم سازد.
لذا اميرمؤمنان علی علیه السَّلام در کلمات قصار نهج البلاغه می فرماید: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ؛ شدیدترین گناهان گناهی است که صاحبش آن را کوچک بشمرد».(1و همان گونه که گفتیم، دلیل آن روشن است؛ کسی که گناهی را کوچک می شمرد به آسانی گرفتار آن می شود و گاه آن را آن قدر تکرار می کند که به صورت ملکه او در می آید و این خود بلای بزرگی است.)***امام علیه السَّلام در جملۀ بعد، از چهار چیز دیگر به خدا پناه می برد: نخست عرضه می دارد:«خداوند به تو پناه می برم از فخر فروشی ثروتمندان و از حقیر شمردن مستمندان»؛ (وَمُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ، وَالْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّينَ.)«مباهات» از مادۀ «بهو» (بر وزن سهو در اصل به معنای وسعت است، آن جا که گفته شود: «هو في بهو من عیش» معنایش این است که زندگی وسیعی دارد. بنابراین در اصل ریشهٔ آن جنبۀ منفی دارد، ولی هنگامی که به باب مفاعله رود و «مباهات» گفته شود جنبۀ منفی دارد و به معنای برتری جویی کسی بر دیگری به سبب نعمت هایی است که خدا به او داده است.)و از آن جا که ثروتمندان در بیشتر اوقات گرفتار مباهات می شوند امام علیه السَّلام عرضه می دارد: خدایا! به تو پناه می برم که اگر ثروتمند باشم گرفتار مباهات نظیر آن ها شوم.در حدیثی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است می خوانیم که امام صادق علیه السَّلام فرمود: «ثَلاثَةٌ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ : الْمُبَاهَاةُ وَالْمُفَاخَرَةُ وَالْمُعَازَّةُ؛ سه چيز است که سرانجام انسان را گرفتار پشیمانی می کند: مباهات کردن، فخر فروشی و عزت و قدرت خود را به دیگران عرضه داشتن».(2)
دلیل آن روشن است، زیرا نعمت هایی که انسان به سبب آن مباهات و مفاخره میکند و عزت و قدرتی که به آن می نازد به زودی زائل می شود و انسان از کار خود پشیمان می گردد. به گفتۀ بعضی از شارحان، مباهات نشانۀ حماقت است. اگر انسان به ثروت مباهات کند، ثروت دارای عظمت است نه او و اگر به داشتن لشكر و عسكر مباهات کند، لشکر و عسکر دارای امتیاز است نه او. و اگر آن ها زبان داشته باشند به او می گویند: افتخار مال ماست نه مال تو.(1)قرآن مجید می فرماید: (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْبِ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًاً ثُمَّ يَكُونُ حُطَاماً وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ «بدانید که زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی و سرور فرو می برد، سپس خشک می شود به گونه ای که آن را زردرنگ می بینی؛ سپس تبدیل به کاه می شود (آری، دنیا نیز به همین سرعت می گذرد) و در آخرت، عذاب شدید است یا آمرزش و رضای الهی؛ و زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست». (2))و عمل ناپسند دیگری که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد تحقیر فقیران و نیازمندان است که از زشت ترین کارهاست، زیرا سبب ناراحتی افراد با ایمان می شود و قلب آن ها می شکند و چه بسا آه آن ها دامان تحقیر کننده را بگیرد.«ازراء» از مادۀ «زری» به معنای خوار و حقیر شمردن، و «مقلّ» از مادۀ «قلّه» به معنای شخص تهی دست و فقیر است. قرآن مجید افرادی را که تهی دستان را تحقیر می کنند به شدت نکوهش می کند. در شأن نزول آیۀ 28 سورۀ کهف آمده
است که جمعی از ثروتمندان متکبر و اشراف از خود راضی عرب به حضور پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله رسیدند و در حالی که به مردان با ایمانی همچون سلمان و ابوذر و صهیب و خباب و مانند آنها اشاره کردند گفتند: ای محمد! اگر این گونه افراد پشمینه پوش را که بوی آنها انسان را آزار می دهد از خود برانی ما نزد تو خواهیم آمد، ولی با وجود این ها این جا جای ما نیست. آیۀ شریفه نازل شد و به پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله چنین دستور داد: (وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَواةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكانَ أَمْرُهُ فُرُطا، (1)«ّبا کسانی باش که پروردگار خود را صبح و شام می خوانند و تنها رضای او را می طلبند؛ و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هوای نفس پیروی کردند و کارشان افراطی است، اطاعت مکن!». (2))و در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ وَقِلَّةِ ذَاتِ يَدِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ يَفْضَحْه؛ کسی که مرد یا زن با ایمانی را ذلیل بشمارد یا به خاطر فقر و تهی دستی اش تحقیر کند خداوند روز قیامت او را رسوا می سازد».(3)در حدیث دیگری که ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل کرده آمده است: «مَنْ أَهَانَ فَقِيراً مُسْلِماً مِنْ أَجْلِ فَقْرِهِ وَاسْتَخَفَّ بِهِ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِاللَّهِ وَلَمْ يَزَلْ فِي غَضَبِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَسَخَطِهِ حَتَّى يُرْضِيَهُ؛ کسی که به تهی دست مسلمانی به خاطر تهی دستی اش اهانت کند و او را خفیف بشمارد خداوند را خفیف شمرده و پیوسته در غضب خداوند متعال و خشم او خواهد بود تا زمانی که آن تهی دست را از خود راضی سازد».(4)
آنگاه امام علیه السّلام به سومین و چهارمین عمل ناپسندی که در این بخش آمده اشاره کرده و از آن به خدا پناه می برد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از اینکه با زیردستان خود بدرفتاری کنیم و نسبت به کسانی که به ما خدمتی کرده اند شکرگزار نباشیم»؛ (وَسُوءِ الْوِلايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا، وَتَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا.)«ولایت» به هرگونه سرپرستی گفته می شود؛ چه سرپرستی والیان امور نسبت به امت ها باشد و چه سرپرستی استاد نسبت به شاگردان یا بزرگ خانواده نسبت به همسر و فرزندان.خداوند برای او وظایفی قرار داده که اگر به آن وظایف عمل نکند سوء ولایت و بدرفتاری محسوب می شود و خداوند چنین بنده ای را به خاطر حق ضایع شدۀ زیردستانش مجازات می کند.در رسالۀ حقوق که آن نیز از امام زین العابدین علیه السَّلام صاحب صحيفۀ سجاديه است و از گران بهاترین آثاری است که از معصومین علیهم السَّلام باقی مانده، چنین می خوانیم: «وَأَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ صَارُوا رَعِيَّتَكَ لِضَعْفِهِمْ وَقُوَّتِكَ فَيَجِبُ أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ وَتَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ وَتَغْفِرَ لَهُمْ جَهْلَهُمْ وَلَا تُعَاجِلَهُمْ بِالْعُقُوبَةِ وَتَشْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى مَا آتَاكَ مِنَ الْقُوَّةِ عَلَيْهِم؛ و اما حق کسانی که تحت فرمان و حکومت تو هستند این است که بدانی آن ها به خاطر ضعفی که داشته اند و قوتی که تو داشته ای (و خداوند به تو ارزانی کرده است تحت فرمان تو قرار گرفته اند، بنابراین بر تو واجب است که عدالت را در میان آن ها رعایت کنی و با آن ها همچون پدر مهربان باشی. هرگاه کاری از روی نادانی از آنها سربزند آن ها را ببخشی و در کیفر دادن آنها شتاب نکنی و از خداوند متعال برای این قوتی که به تو نسبت به آنها داده سپاسگزار باشی».(1))
1) من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 621
سپس امام علیه السَّلام در ادامۀ همین سخن دربارۀ کسانی که تحت تعلیم و تربیت لسانی هستند می فرماید: «حق کسی که سرپرستی او را از نظر علم بر عهده داری این است که بدانی خداوند متعال تو را قیم آن ها در علمی که به تو بخشیده و خزائنش را به روی تو گشوده، قرار داده است. اگر به خوبی آن ها را تعلیم کنی و با خشونت و دلتنگی با آن ها رفتار نکنی خداوند از فضلش علم تو را افزون می کند، ولی چنانچه مردم را از علم خود محروم سازی یا هنگامی که به سراغ علم تو می آیند با آن ها با خشونت رفتار کنی سزاوار است که خداوند عزوجل علم و نورانیت آن را از تو بگیرد و در نظرها تو را منفور سازد و جایگاه تو را از دل ها ساقط كند»؛ .(.. إِنْ أَنْتَ مَنَعْتَ النَّاسَ عِلْمَكَ أَوْ خَرِقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمُ الْعِلْمَ مِنْكَ كَانَ حَقَّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ يَسْلُبَكَ الْعِلْمَ وَبَهَاءَهُ وَيُسْقِطَ مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّكَ.(1))و درادامه در مورد همسر نیز توصیه می کند که حق او این است که بدانی خدا او را مایۀ آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتی است از سوی خدابر تو، لذا او را گرامی بداری و با او مدارا كنى «وَأَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَأُنساً فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْكَ فَتُكْرِمَهَا وَتَرْفُقَ بِهَا».(2)آنگاه امام علیه السّلام به نقطۀ مقابل این مطلب اشاره کرده و دربارۀ کسانی که در حق انسان خوبی کرده اند و در واقع بالادست انسان قرار دارند از ناسپاسی نسبت به آن ها به خدا پناه می برد.«اصطنع» از مادۀ «اصطناع» به گفتۀ راغب در مفردات، به معنای اقدام مؤکد برای اصلاح چیزی (یا انجام کاری است و «معروف» و «عارفه» به معنای هر کار نیک می باشد.)لزوم شکر منعم از بدیهی ترین امور است و انسان اگر بتواند باید از راه جبران
عملی حق شکرگزاری را ادا کند و اگر از این راه نمی تواند، با اظهار شکر لفظی، بخشی از حق او را ادا نماید.روشن است که این کار افراد را به ادامۀ نیکوکاری دعوت می کند، در حالی که ناسپاسی ها آن ها را دلسرد می سازد. نه تنها نسبت به کسی که نیکی کرده، بلکه نسبت به نیکی کردن به دیگران نیز دلسرد می شود که مبادا آن ها نیز همی نگونه باشند.دربارۀ اهمیت شکر خالق و مخلوق بارها صحبت شده است. مرحوم کلینی در جلد دوم اصول کافی بابی تحت عنوان «شکر» ذکر کرده و در آن 30 حدیث در مورد اهمیت و آثار شکر آورده که بخشی از آن دربارۀ شکر پروردگار و بخشی دیگر دربارۀ شکر مخلوق است به سبب نیکی هایی که توسط او در حق دیگری انجام شده است؛ در سی امین حدیث، از امام علی بن الحسین علیه السَّلام نقل می کند:«يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِعَبْدٍ مِنْ عَبِيدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: أَ شَكَرْتَ فُلاناً؟ فَيَقُولُ: بَلْ شَكَرْتُكَ يَا رَبِّ، فَيَقُولُ: لَمْ تَشْكُرْنِي إِذْ لَمْ تَشْكُرْهُ، ثُمَّ قَالَ: أَشْكَرُكُمْ لِلَّهِ أَشْكَرُكُمْ لِلنَّاسِ؛ خداوند متعال روز قیامت به بنده ای از بندگانش می گوید: آیا از فلان کس به خاطر خدماتش شکرگزاری کردی؟ عرضه می دارد: من شکر تو را به جا آوردم ای پروردگار من! خداوند می فرماید: شکر مرا به جا نیاوردی چون شکر او را به جا نیاوردی. امام علیه السَّلام سپس فرمود: شاکرترین شما در پیشگاه خدا کسانی هستند که شاکرترین در مقابل دیگران اند».(1)در حدیث دیگری که مرحوم کلینی در فصل دیگری از کافی از امام صادق علیه السَّلامنقل کرده است، می خوانیم:«لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعِي سُبُلِ الْمَعْرُوفِ، قِيلَ: وَمَا قَاطِعُو سُبُلِ الْمَعْرُوفِ؟ قَالَ: الرَّجُلُ يُصْنَعُ إِلَيْهِ
1) کافی، ج 2، ص 99
الْمَعْرُوفُ فَيَكْفُرُهُ فَيَمْتَنِعُ صَاحِبُهُ مِنْ أَنْ يَصْنَعَ ذَلِكَ إِلَى غَيْرِهِ؛ خداوند لعنت کند کسانی را که راه های خیر را می بندند! عرضه داشتند: چه کسانی راه های خیر را می بندند؟ فرمود: کسی در حق دیگری نیکی می کند و (نه تنها شکر او را به جا نمی آورد، بلکه کفران و ناسپاسی می نماید و همین سبب می شود که نیکی کننده بعد از آن به دیگری نیکی نکند».(1))مانند اینکه کسی ضامن افرادی می شود و آن ها از ضمانت او سوء ء استفاده می کنند و بدهی خود را نمی پردازند و او تصمیم می گیرد که تا عمر دارد ضامن کسی نشود.البته اگر کسی توانایی داشته باشد باید در مقابل نیکی دیگران نیکی کند، ولی اگر توان نیکی کردن را ندارد، حداقل تشکر نماید؛ همان گونه که در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله آمده است:«مَنْ أُتِيَ إِلَيْهِ مَعْرُوفُ فَلْيُكَافِئُ بِهِ فَإِنْ عَجَزَ فَلْيُقْنِ عَلَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَقَدْ كَفَرَ النِّعْمَةَ؛ کسی که کار نیکی در حقش می شود باید آن را جبران کند و اگر عاجز از جبران است، از نیکوکار تشکر نماید و اگر این را هم انجام ندهد کفران کرده است».(2)***امام علیه السَّلام در جملهٔ بعد نیز از چهار گناه مهم دیگر به خدا پناه می برد.نخست عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می برم از این که ظالمی را یاری کنیم یا مظلومی را یاری نکنیم»؛ (أَوْ أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً، أَوْ نَخْذُلَ مَلْهُوفاً).)به یقین یاری ظالمان از گناهان کبیره است که در فقه اسلامی به طور گسترده دربارۀ آن بحث شده و یکی از مصادیق روشن اعانت بر اثم است که در قرآن
مجید از آن نهی فرموده است: ﴿وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ ؛ (1)برای انجام کارهای نیک و تقوا به دیگران کمک کنید و هرگز برای انجام گناه و تعدّی کمک نکنید».)در روایات اسلامی نیز بحث گسترده ای دربارۀ حرمت کمک به ظالمین وارد شده، از جمله:مرحوم صاحب وسائل الشیعه بابی تحت عنوان «تحریم معونة ظالمين» در جلد دوازدهم این کتاب آورده و هفده روایت ناب در آنجا نقل کرده، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: «الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَالْمُعِينُ لَهُ وَالرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ ثَلاثَتُهُم؛ کسی که ظلم می کند و کسی که ظالم را یاری میکند و کسی که راضی به ظلم اوست هر سه شریک (در گناه هستند».(2))از بعضی از روایات این باب استفاده می شود که یاری ظالمان مفهوم وسیعی دارد که بسیاری از کارها را شامل می شود، از جمله در روایتی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم که از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل می کند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ: أَيْنَ أَعْوَانُ الظُّلَمَةِ وَمَنْ لاقَ لَهُمْ دَوَاةٌ أَوْ رَبَطَ كيساً أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّةَ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُم؛ هنگامی که روز قیامت فرا می رسد ندا دهنده ای ندا می دهد: یاری کنندگان ظالمان کجا هستند، حتی کسانی که دوات آن ها را برای نوشتن آماده کرده اند یا کیسه ای را که مربوط به آن هاست بسته اند یا قلم آن ها را برای نوشتن آماده ساخته اند؟ همۀ آنها را با ظالمان محشور کنید.در فقه اسلامی میان محققان دو عنوان مطرح است که نسبت به یکدیگر عموم و خصوص مطلق دارند: معاونت ظالمان و معاونت بر هر گونه گناه، چه ظلم ظالمان باشد و چه گناه دیگر، وادلۀ اربعه حرمت هر دو را اثبات می کند، زیرا هم
آیات قرآن مجید از اعانت بر گناه و تقویت ظالمان نهی کرده، هم روایات اسلامی، هم عقل سلیم به آن حکم می کند و هم اجماع علمای مسلمین.ولی معاونت ظالمان یا معاونت بر هر گونه گناه یک عنوان عرفی است و حقیقت شرعیه ندارد، اما بعضی از مصادیق آن روشن است مانند کسی می رود و جزء دستگاه ظلمه می شود و وسایل تقویت قدرت و شوکت آن ها را فراهم می کند و یا احکام ظالمانۀ آنها را اجرا می نماید و یا اسباب اجرای آن را را فراهم می سازد.اما مصادیق پیچیده ای هم دارد که حکم به حرمت آن مشکل است، مانند این که کسی با انجام اعمال مباحی آن ها را یاری دهد، از جمله این که ظالمان یا ایادی آن ها به بازار مسلمین می روند و مایحتاج خود را از بازار تهیه می کنند. البته فروختن مایحتاج به آن ها از مقدّمات بعیدۀ ظلم آنها حساب می شود و حکم به حرمت آن با توجه به سیرهٔ مستمرۀ مسلمین بر این کار بسیار بعید است؛ یعنی بنا نبوده که مسلمانان از این گونه امور اجتناب ورزند هر چند در بعضی از روایات مصادیقی از آن نهی شده که ممکن است حمل بر کراهت شود، مانند بعضی از روایاتی که پیش تر گذشت. یا گفته می شود: آنچه مصداق مقدمات قریبه است که در عرف مصداق اعانت محسوب می شود حرام است، و آنچه از مقدمات بعیده است که در عرف اعانت محسوب نمی شود حرام نیست، مگر اینکه شخصی که آن کمک را میرساند نیّتش این باشد که به ظلم آن ها کمک نموده باشد، که در این صورت حرام است، مانند کسی که انگور خود را به کارخانۀ شراب فروشی می فروشد به نیت این که آن ها از آن شراب درست کنند.آنگاه امام علیه السَّلام به نقطۀ مقابل آن می پردازد و عرضه می دارد: خدایا! به تو پناه می برم از این که مظلومی را به حال خود واگذاریم و کمک نکنیم.«نخذل» از مادهٔ «خذلان» به معنای یاری نکردن کسی است که نیاز به یاری دارد و از دیگران یاری می طلبد.
«ملهوف» از مادۀ «لهف» به معنای غم و اندوه است، ولی در کتاب العین که از منابع معروف لغت است می خوانیم که «ملهوف» به معنای شخص مغموم مظلوم است که از دیگران یاری می خواهد.در روایات اسلامی نیز تأکید شده که مسلمانان به یاری اینگونه افراد بشتابند، از جمله در روایتی که مرحوم کلینی از امام صادق علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل کرده است می خوانیم: «مَنْ أَصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَمَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ کسی که صبح کند و به امور مسلمین بی اعتنا باشد مسلمان نیست و کسی که صدای شخصی را بشنود که فریاد میزند: ای مسلمانان به یاری ام بیایید، و او را یاری نکند او نیز مسلمان نیست».(1)در حدیث دیگری که مرحوم مجلسی در بحارالانوار از امالی صدوق نقل می کند می خوانیم که امام صادق علیه السَّلام فرمود:«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْذُلُ أَخَاهُ وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؛ هیچ فرد با ایمانی دست از یاری برادر مؤمنش بر نمیدارد در حالی که قدرت بر این کار دارد مگر اینکه خداوند دست از یاری او در دنیا و آخرت برخواهد داشت».در حدیث دیگری امام سجاد علیه السَّلام می فرماید:«وَالذُّنُوبُ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْكُ إِغَاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَتَرْكُ مُعَاوَنَةِ الْمَظْلُومِ وَتَضْيِيعُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ؛ گناهانی که موجب نزول بلای الهی می شود ترک کمک به غمدیدگان و رها کردن اعانت مظلوم است و همچنین ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر».(2)
شکی نیست که موارد مختلف است. در مواردی که جان مسلمان یا ناموس و یا مال مهمی از او در معرض خطر باشد به یقین ترک یاری او حرام و از گناهان كبيره محسوب می شود، ولی در موارد جزئی که خطر مهمی دیگری را تهدید نمی کند یاری کردن بهتر است.البته هرگاه در مسائل مربوط به دین، افرادی تحت فشار قرار گیرند کمک کردن به آن ها بر کسانی که قادر به آن هستند واجب است،همان گونه که قرآن مجید می گوید: ﴿وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرَ؛ «و اگر در حفظ دین خود از شما یاری طلبند، بر شماست که آن ها را یاری کنید».(1))امام علیه السَّلام سپس در سومین و چهارمین چیزی که از انجام آن به خدا پناه می برد عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می برم از این که چیزی را طلب کنیم که حق ما نیست یا سخنی بگوییم که به آن علم نداریم»؛ (أَوْ نَرُومَ مَا لَيْسَ لَنَا بِحَقٍّ، أَوْ نَقُولَ فِي الْعِلْمِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.)«نروم» از مادۀ «رَوْم» و «مرام» به معنای طلب کردن چیزی است.هر کسی براثر استعدادهای ذاتی و اکتسابی، توانایی خاصی برای رسیدن به مقامات یا نعمتهای معینی دارد، اگر بالاتر از آن را طلب کند نه تنها خود را به زحمت می افکند بلکه به خاطر نرسیدن به آن در زندگی سرخورده می شود و حتی ممکن است دست به خودکشی نیز بزند، در حالی که اگر به حق خود قانع بود، هم روحی آرام داشت و هم خود را به زحمت نمی افکند.گاهی بعضی افراد بلند پرواز که چیزهایی را طلب می کنند که حق آنها نیست به خداوند هم بدبین می شوند و کلمات کفرآمیز بر زبان جاری می کنند، در حالی که اگر به حقشان قانع بودند از خدا راضی بودند.
1) انفال، آیۀ 72
قرآن مجید به پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله خطاب کرده، می فرماید: (وَلا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ إلى ما مَتَّعْنَا أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِتَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى؛ «و هرگز چشمان خود را به مواهب مادّی، که به گروه هایی از آنان داده ایم، مدوز؛ این ها گل های ناپایدار زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و ماندگارتر است».(1))از آیات قرآن و روایات استفاده می شود که خداوند براساس حکمت بالغه ای که دارد روزی های بندگان را طبق حساب دقیقی معین کرده و هر کس را مطابق شایستگی و تلاشش از نعمت های خود بهره مند می سازد. گاه بی توجهی به این تقسيم الهی سبب می شود که بعضی ها بلند پروازی کنند و به سراغ چیزی بروند که حق آنها نیست و هرگز به آن نمی رسند و این بلای بزرگی در زندگی آن ها می شود.در آیه 32 سورۀ زخرف می خوانیم: (وَنَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيّاً وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ؛ «ما معیشت آن ها را در زندگی دنیا در میانشان تقسیم کردیم و درجات بعضی را برتر از بعضی قرار دادیم تا یکدیگر را به خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آوری می کنند بهتر است».امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در عبارت کوتاه و پرمعنایی به این مطلب اشاره کرده، می فرماید: «رَحِمَ اللَّهُ امْرِأَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَه؛ خدا رحمت کند کسی را که قدر خود را بشناسد و از حد خود خارج نشود». (2)این رحمت الهی، هم شامل رحمت های مادی می شود و هم معنوی.
همانگونه که انسان در امور مادی نباید پا را از گلیم خود درازتر کند در امور معنوی نیز باید چنین باشد.در واقع این گونه افراد که واقعیت ها را در مورد خود فراموش می کنند و طالب چیزی هستند که حق آن ها نیست از عقل سلیمی برخوردار نیستند، همان گونه که امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در حدیث دیگری که آن نیز در غرر الحکم آمده می فرماید: «لا عَقْلَ لِمَنْ يَتَجَاوَزُ حَدَّهُ وَقَدْرَهُ؛ کسی که از حد و قدر خود تجاوز کند عاقل نیست».(1)آگاهی از حد و قدر خویش به این است که انسان استعدادها و استحقاق های مادی و معنوی خود را بشناسد و آنچه را مقتضای آن است طلب کند و خود را بی دلیل به زحمت نیفکند و برای رسیدن به چیزی که حق او نیست تلاش بیهوده و گاه آمیخته با گناه نکند.امام علیه السَّلام سپس عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می برم از اینکه در مورد چیزی که به آن دانا نیستم بدون علم سخن بگویم» (أَوْ نَقُولَ فِي الْعِلْمِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.)قرآن مجید به شدت از قول به غیر علم نهی کرده و کسانی را که سخنی بدون علم می گویند مذمت نموده است. از جمله در آیات 3 و 8 سورۀ حج می خوانیم: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ ...؛ «بعضی از مردم دربارۀ خداوند، بدون علم، به جدال برمی خیزند» و در ذیل همین آیۀ سوم سورۀ حج ﴿وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِید) چنین کسی را پیرو شیطان طغیانگر دانسته است.)در جایی دیگر در مذمت کافران می فرماید: «بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِى مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَما لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ؛ «ولی ستمکاران، بدون علم و آگاهی، از هوی و هوسهای خود پیروی کردند. پس چه کسی می تواند آنان را که خدا گمراه کرده است هدایت کند؟! و برای آن ها هیچ یاوری نخواهد بود».(2))
در روایات اسلامی نیز از قول به غیر علم، چه در مقام قضاوت، چه در مقام فتوا و چه در هر مقام دیگری نهی شده است.«سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السّلام : مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ؟ قَالَ: أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَيَقِفُوا عِنْدَ مَا لا يَعْلَمُونَ؛ زراره که از یاران خاص و بلند مرتبۀ امام باقر علیه السَّلام است می گوید: از آن حضرت سؤال کردم: حق خدا بر بندگان چیست؟ فرمود: این است که آنچه را می دانند بگویند و دربارۀ آنچه نمی دانند سخنی نگویند».(1)مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی تحت عنوان «النهي على القول بغير علم»(2با 9 حدیث ذکر کرده که آنچه در بالا آمد هفتمین حدیث آن است.)و در حدیث دیگری از همین باب در مورد فتوای بدون علم، از امام صادق علیه السَّلام نقل شده که به صحابۀ معروفش عبدالرحمن بن حجاج فرمود: «إِيَّاكَ وَخَصْلَتَيْنِ فَفِيهِمَا هَلَكَ: مَنْ هَلَكَ إِيَّاكَ أَنْ تُفْتِيَ النَّاسَ بِرَأْيِكَ أَوْ تَدِينَ بِمَا لا تَعْلَمُ؛ از دو چيز بپرهیز که بسیاری از افراد در آن هلاک شدند: از فتوا دادن به مردم به رأی خود و از این که چیزی را که نمی دانی به عنوان دین خود بپذیری».و در حدیث سوم همین باب از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم: «مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدَى لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلائِكَةُ الْعَذَابِ وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْيَاهُ؛ کسی که بدون علم و هدایت برای مردم فتوا بدهد فرشتگان رحمت و ملائکۀ عذاب بر او لعنت می فرستند و گناه کسی را که به فتوای غلط او عمل کرده است برای او خواهند نوشت».البته همان گونه که گفتیم، نهی از قول به غیر علم، فقط مربوط به مقام فتوا و قضاوت نیست، بلکه شامل تمام مواردی میشود که انسان به آن علم ندارد.این نکته نیز قابل توجه است که حرام بودن قول به غیر علم به این علت نیست که ممکن است دروغ باشد، بلکه اگر راست هم باشد حرام است و اطلاق ادله اعم از آیات و روایات شاهد این مدّعاست.
حرمت قول به غیر علم از نظر دلیل عقل نیز واضح است، چرا که سرچشمۀ بسیاری از مفاسد اجتماعی و فردی خواهد شد. مردم در گمراهی فرو می روند، حقوقی باطل می شود، آبروی افرادی می ریزد، اختلاف و نزاع میان افراد به وجود می آید و مفاسد فراوان دیگر.اما تعبير امام علیه السّلام به «فى العلم» اشاره به این است که در تمام مواردی که علم لازم است، چه در مورد اصول و فروع دین باشد که فوق العاده اهمیت دارد و چه در موارد دیگر، اگر انسان بدون علم سخن بگوید مرتکب کار خلاف شده و امام علیه السّلام از آن به خدا پناه می برد.یکی از آشکارترین موارد قول به غیر علم، پخش شایعات است که متأسفانه سرچشمۀ بسیاری از مفاسد اجتماعی است. کسی سخنی را که دیگری بدون علم گفته است می شنود و آن را برای دیگران بازگو می کند و به تدریج همۀ جامعه گرفتار آن می شود و بسیار دیده شده که آن سخن از اصل دروغ و خلاف بوده، و این یکی از بدترین بلاهای اجتماعی است که امروز نیز با آن دست به گریبان هستیم.یکی از شایعات بی اساسی که در قرآن به شدت با آن برخورد شده داستان افک است که یکی از همسران پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله را متهم به کار خلاف عفّت کردند و منافقان و افراد سست ایمان به سرعت آن را در تمام جامعۀ اسلامی پخش نمودند. قرآن مجید طی آیات متعددی با آن برخورد شدیدی کرده است، از جمله می فرماید: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ؛ به یاد آورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می گرفتید و با دهان خود سخنی می گفتید که به آن علم نداشتید و آن را ساده و کوچک می پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است (و گناه مهمّی است!».(1))
1) نور، آیۀ 15
### بخش سوم#### اشاره5 وَنَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِضٌ أَحَدٍ، وَأَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا، وَنَمْدَّ فِي آمَالِنَا.)6 وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ السَّرِيرَةِ، وَاحْتِقَارِ الصَّغِيرَةِ، وَأَنْ يَسْتَحْوِذَ عَلَيْنَا الشَّيْطَانُ، أَوْ يَنْكُبَنَا الزَّمَانُ، أَوْ يَتَهَضَّمَنَا السُّلْطَانُ.)ترجمه:5. خداوندا! به تو پناه می بریم از این که غشّ و فریب دیگری را در دل پنهان داشته باشیم و از این که با اعمالمان گرفتار غرور و خود بزرگ بینی شویم و این که آرزوهای خود را دور و دراز کنیم.6. خداوندا! به تو پناه می بریم از زشتی باطن و از این که گناهان صغیره را کوچک بشمریم و اینکه شیطان بر ما مسلّط شود و از فتنه و فساد روزگار به تو پناه می بریم و همچنین از ظلم وبيداد سلطان بر ما.#### شرح و تفسیر#### باز هم باید از این اعمال سوء به خدا پناه بردامام علیه السَّلام از سه کار زشت و گناه آلود دیگر که در سرنوشت انسان تأثیر زیادی دارد به خدا پناه می برد، نخست عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می برم از اینکه غش و فریب دیگری را در دل پنهان داشته باشیم»؛ (وَنَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِيٌّ أَحَد.)«نطوی» از مادۀ «طی» که در اصل به معنای پیچیدن است گرفته شده ولی «انطواء» به معنای پنهان کاری است که آن نیز نوعی پیچیدن است زیرا انسان هرگاه چیزی را بپیچد، درون آن را پنهان نموده است.
واژهٔ «غش» یعنی فریب دادن، تقلّب کردن، گمراه ساختن و خیانت کردن و ضد آن خیرخواهی است. به گفتۀ بعضی از ارباب لغت، اصل آن «غشش» به معنای آب کدر و ناصاف است و در واقع هر گونه غش، نوعی ناصافی است.در روایات اسلامی به شدت از غش دربارهٔ مسلمانان نهی شده است.در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السّلام میخوانیم: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ يَغُضُّ النَّاسَ؛ بدترين مردم کسی است که غش و خیانت نسبت به مردم داشته باشد».(1)در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم که فرمود: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً؛ کسی که نسبت به مسلمانان تقلب و خیانت روا دارد از ما نیست».(2)مضمون این حدیث در روایات دیگری نیز آمده است.و در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ عَنْهُ بَرَكَةَ رِزْقِهِ وَأَفْسَدَ عَلَيْهِ مَعِيشَتَهُ وَوَكَلَهُ إِلَى نَفْسِهِ؛کسی که نسبت به برادر مسلمان خود تقلب و خیانت کند خداوند برکت روزی او را بر می دارد و زندگی او را بر او فاسد می کند و او را به خود وا می گذارد».(3)گرچه در بسیاری از روایات، غش در مورد معاملۀ اجناس تقلبی آمده ولی مفهوم غش _ همان گونه که در بالا گفتیم _ عام است و هر گونه ناصافی دربارهٔ دیگران را شامل می شود و حتی کارهای کوچکی که بسیاری از مردم جزء غش و تقلب محسوب نمی دارند در روایات به عنوان غش معرفی شده، از جمله در روایتی از امام کاظم می خوانیم که حضرت از محل معاملات هشام بن حکم عبور می کرد، دید که او پارچۀ معروف سابری را (که پارچۀ لطیفی بوده است در سایه می فروشد: (این پارچه در سایه خود را زیباتر نشان می داد). فرمود ای)
هشام: «إِنَّ الْبَيْعَ فِي الطِّلِ غِلٌّ وَإِنَّ الْغِضَّ لا يَحِلُّ؛ بيع در سایه، غش است و غش حلال نمی باشد».(1)همان گونه که گفتیم، روایات در این زمینه بسیار زیاد است و شاید در حد تواتر باشد و این بحث را با حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله پایان می دهیم:آن حضرت به فروشندۀ مواد غذایی فرمود: «اَسْفَلُ هَذَا مِثْلُ أَعْلَاهُ؟ مَنْ غَشَ المُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ؛ آیا زیر و روی این ماده غذایی یکی است؟ (اگر یکی نباشد غش است کسی که نسبت به مسلمانان غش و تقلب کند از ما نیست».(2))البته نقطه مقابل غش، صاف بودن و صداقت داشتن و خیرخواهی نمودن است که در روایات اسلامی نسبت به آن توصیۀ فراوانی شده است:در حدیثی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل کرده است می خوانیم که به یکی از یارانش فرمود: «عَلَيْكَ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقَاهُ بِعَمَلٍ أَفْضَلَ مِنْهُ؛ بر تو لازم است که نسبت به بندگان خدا خیرخواه باشی و در روز قیامت هیچ عملی افضل از آن نخواهد بود».(3)سپس امام علیه السَّلام به دومین صفت رذیله در اینجا اشاره کرده، عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از این که با اعمالمان گرفتار غرور و خود بزرگ بینی شويم». (وَأَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا.)«نعجبَ» از مادۀ «عُجب» به معنای مغرور شدن به خاطر انجام اعمال نیک است به گونه ای که انسان عمل خود را بزرگ می شمارد و خود را از صالحان می پندارد و گویی می خواهد بر خدا منت بگذارد که من این عمل صالح را انجام داده ام!
این حالت یکی از بدترین رذایل اخلاقی است که مایۀ سقوط انسان در پیشگاه خدا می شود و به قدری زشت است که امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرماید: «سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ؛ گناهی که تو را ناراحت و شرمنده می کند بهتر است از کار نیکی که مایۀ عجب تو می شود».(1)دلیل آن نیز روشن است، زیرا کسی که گناهی از او سرمی زند و به خاطر آن ناراحت می شود به سوی توبه و سپس جبران آن گناه گام بر می دارد، اما کسی که از کار نیک خود مغرور شده گامی به سوی ریاکاری، کبر و غرور بر می دارد. توبه آثار شوم معصیت را می شوید در حالی که غرور و عجب انسان را به پرتگاه گناهان کبیره می کشاند.در حالی که اگر انسان درست بیندیشد می داند کار خیری که از او سرزده به سبب توفیق الهی بوده و تمام ابزار آن را خدا در اختیار او قرار داده در نتیجه باید به خاطر انجام کار نیک خدا را شکر و سپاس بگوید و ممنون ذات پاک او باشد.قرآن مجید می فرماید: (يَمُتُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ لِلْإِمَانِ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنتُمْ صادِقینَ؛ «آن ها بر تو منّت می نهند که اسلام آورده اند؛ بگو اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منّت می نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر در ادعای ایمان راستگو هستید».(2))عجب و غرور یکی از سرچشمه های خودستایی است که قرآن مجید از آن نهی کرده است؛ می فرماید: ﴿فَلا تُرَكُوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَيْ؛ «خودستایی نکنید، خداوند پرهیزکاران را بهتر می شناسد.)
در حدیثی بسیار گویا و هشدار دهنده از امام باقر یا امام صادق علیهما السَّلام می خوانیم که فرمودند: «دَخَلَ رَجُلانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَالْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَالْفَاسِقُ صِدِّيقُ وَالْعَابِدُ فَاسِقٌ وَذَلِكَ أَنَّهُ يَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلاً بِعِبَادَتِهِ يُدِلُّ بِهَا فَتَكُونُ فِكْرَتُهُ فِي ذَلِكَ وَتَكُونُ فِكْرَةُ الْفَاسِقِ فِي التَّنَدُّمِ عَلَى فِسْقِهِ وَيَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوب؛ دو نفر وارد مسجد شدند، یکی عابد بود و دیگری فاسق، اما هنگامی که از مسجد خارج می شدند، فاسق، جزء صدیقان شده بود و عابد جزء فاسقان. به این علت که وقتی عابد وارد مسجد شد به عبادت خود می بالید و در فکر آن بود، ولی فاسق هنگامی که وارد شد فکرش به پشیمانی و توبه از گناه بود و پیوسته از گناهان خویش استغفار می کرد».(1)در حدیث دیگری از امام صادق علیه السَّلام آمده است: «الرَّجُلُ يَعْمَلُ الْعَمَلَ وَهُوَ خَائِفٌ مُشْفِقُ ثُمَّ يَعْمَلُ شَيْئاً مِنَ الْبِرِّ فَيَدْخُلُهُ شِبْهُ الْعُجْبِ بِهِ، فَقَالَ: هُوَ فِي حَالِهِ الْأُولَى وَهُوَ خَائِفٌ أَحْسَنُ حَالاً مِنْهُ فِي حَالِ عُجْبِه؛ راوی سؤال کرد: کسی است که عمل خلافی انجام می دهد و از مجازات الهی ترسان است سپس کار نیکی انجام می دهد و حالتی شبیه عجب به او دست می دهد (کدام یک از این دو حالت بهتر است ؟ امام علیه السَّلام فرمود: وضع او در حالت اول که بیمناک بود از حالت دوم که گرفتار عجب شد بهتر بود».(2))و جالب توجه اینکه در حدیثی که مرحوم کلینی از امام صادق علیه السَّلام نقل کرده می خوانیم: «إِنَّ اللهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِن مِنَ الْعُجْبِ وَلَوْلا ذَلِكَ مَا ابْتُلِيَ مُؤْمِنُ بِذَنْبٍ أَبَداً؛ خداوند می دانست که گناه برای افراد با ایمان از عجب و غرور (به عبادت و اطاعت بهتر است و اگر این نبود هرگز هیچ فرد با ایمانی گرفتار گناه نمی شد».(3))
مفهوم این روایت این نیست که انسان باید گاهی مرتکب گناه شود تا گرفتار غرور و عجب نگردد و یا به تعبیر دیگر: چراغ سبزی باشد برای ارتکاب گناه، هر چند به صورت گهگاه باشد، بلکه منظور این است که خداوند گاهی مؤمنان را به حال خودشان واگذارد و آن ها به اختیار خود بر اثر پیروی از هوای نفس مرتکب گناه می شوند و نتیجۀ آن ترک غرور و عجب است، نه این که خداوند آنها را مجبور به گناه کند.شاهد این تفسیر، حدیث مشابه دیگری است که مرحوم شیخ طوسی در امالی خود از امام صادق علیه السَّلام و ایشان از پدرانش و آن ها از امیرمؤمنان علیه السَّلام و آن حضرت نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل کرده است که می فرماید: «لَوْ لَا أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ لعُجْبِ مَا خَلَّى اللَّهُ (عَزَّ وَجَلَّ بَيْنَ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَبَيْنَ ذَنْبٍ أَبَداً؛ اگر نه این بود که گناه برای مؤمن از عجب و غرور بهتر است، خداوند مؤمن را در برابر گناه هرگز رها نمی کرد».(1))تعبیر به «ما خلّی» اشاره به این است که در این گونه موارد خدا عنایت خاصش را بر می گیرد نه این که مؤمن را وادار به گناه کند.به هر حال نباید این گونه روایات بهانه برای بعضی از گناهکاران شود و برای توجیه گناه خود مسألۀ مبارزه با عجب را پیش بکشند.سومین رذیله ای که امام علیه السَّلام در این بخش از دعا از آن به خدا پناه می برد، طول آرزوهاست؛ عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می برم از این که آرزوهای خود را دور و دراز کنیم»؛ (وَنَمُدَّ فِي آمَالِنَا).)«نمدّ» از مادهٔ «مد» به معنای چشیدن چیزی است و «آمال» جمع «امل» به معنای آرزوست.
1) امالی طوسی، ص 571 و 572
البته اصل آرزو و امید نه تنها مذموم نیست، بلکه نقش بسیار مهمی در حرکت چرخ های زندگی و پیشرفت در جهات مادی و معنوی دارد، همان گونه که در روایت آمده است: برای امت من، امید و آرزو رحمت است، اگر امید و آرزو در دل مادر نبود هرگز فرزندش را شیر نمی داد و هیچ گاه باغبان درختی نمی کاشت.(1)جالب اینکه در حدیث دیگری که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است می خوانیم: «گفته اند: عیسی بن مریم در جایی نشسته بود، در برابر خود پیرمردی را دید که بیل در دست دارد و زمین را با آن می شکافد. عیسی علیه السَّلام عرضه داشت: خداوندا! امید و آرزو را از او برگیر، ناگهان پیرمرد بیل را کنار گذاشت و روی زمین دراز کشید. مدتی گذشت، عیسی عرضه داشت: خداوندا! امید و آرزو را به او بازگردان، ناگهان پیرمرد برخاست و مشغول به کار شد. حضرت مسیح از او سؤال کرد: این تغییر حالتی که در تو دیدم برای چه بود؟ عرض کرد: هنگامی که مشغول کار بودم در دل گفتم: تا کی می خواهی (برای دیگران زحمت بکشی؟ تو پیرمردی هستی. بیل را رها کردم و دراز کشیدم. چیزی نگذشت که در دل با خود گفتم: به خدا سوگند تا زنده هستی باید برای معاش تلاش کنی. برخاستم وبیل را برگرفتم و مشغول کار شدم».(2))آنچه مذموم و نکوهیده است طول امل و درازی آرزوهاست، به گونه ای که انسان را از آخرت غافل کند. همانگونه که در حدیث مشهور امیرمؤمنان علیه السَّلام آمده است: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ: اِتِّبَاعُ الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتَّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَة؛ ای مردم! بدانید که ترسناک ترین چیزی که از آن برای شما خائفم، دو چیز است: پیروی از هوی
و هوس، و آرزوهای طولانی پیروی از هوی و هوس، انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی آخرت را به دست فراموشی می سپارد».(1)بسیار دیده ایم افرادی که به ظاهر اهل ایمان اند، اما چنان در آرزوهای طولانی فرو می روند که شب و روز، آن ها را به خود مشغول می دارد و حتی گاهی نماز آنها قضا می شود، مانند کسی که تا نیمه شب مشغول حساب و کتاب تجارتخانۀ خویش است و صبح برای نماز بیدار نمی شود و همچنین گرفتاری های فراوانی که برای خود در جهت رسیدن به آرزوهای دراز فراهم ساخته، سبب می شود که به کلی قیامت را فراموش کند و هرگز برای آن آماده نشود و زاد و توشه از این جهان برنگیرد، زیرا نیروهای انسان محدود است و هنگامی که تمام آن در مسیر آرزوهای دور و دراز صرف شود چیزی برای آخرت باقی نمی ماند.در قرآن مجید نیز آرزوهای دراز، یکی از عوامل بدبختی امّت های پیشین شمرده شده است، می فرماید: ﴿ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُون؛ «بگذار آنها بخورند و (از زندگی مادی) بهره گیرند و آرزوها(ی طولانی) آن ها را غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید (که در اشتباه بوده اند)».(2))در روایات اسلامی نیز به طور گسترده از آرزوهای دور و دراز نکوهش شده است، از جمله در حدیثی قدسی که مرحوم کلینی در کافی آورده است می خوانیم: «خداوند به موسی فرمود: يَا مُوسَى لا تُطَوِّلُ فِي الدُّنْيَا أَمَلَكَ فَيَقْسُوَ قَلْبُكَ وَالْقَاسِى الْقَلْبِ مِنِّي بَعِيدٌ؛ ای موسی! آرزویت را در دنیا دراز مکن که سنگدل خواهی شد و کسی که قساوت قلب دارد از من دور است».(3)
و در حدیث دیگری امیر مؤمنان علیه السَّلام می فرماید: «وَمَا أَطَالَ عَبْدُ الْأَمَلَ إِلَّا أَسَاءَ الْعَمَلَ وَطَلَبَ الدُّنْيَا؛ هیچ کسی گرفتار طول عمل نمی شود مگر اینکه عمل او بد خواهد شد و پیوسته به دنبال دنیاست».(1)و در حدیث دیگری که در غرر الحکم از همان حضرت آمده است می خوانیم: «أَطْوَلُ النَّاسِ أَمَلاً أَسْوَؤُهُمْ عَمَلاً؛ کسی که آرزوهایش از دیگران دور و درازتر است، اعمال بدتری به جا می آورد».(2)از این احادیث استفاده می شود که میان آرزوهای دور و دراز و زشتی اعمال رابطۀ نزدیکی است، دلیل آن نیز روشن است، زیرا برای رسیدن به خواسته های بسیار دامنه دار، رعایت حلال و حرام و نیک و بد میسّر نیست، باید قوانین الهی را بشکند و حق را زیر پا بگذارد تا به آرزوهای دور و درازش برسد. این مرحلهٔ خطرناکی است در زندگی انسان ها.البته منظور از طول امل، آرزوهای دور و دراز مادی و هوس آلود است، اما اگر کسی آرزو کند که به مقامات عالی معرفت یا به توفیق انجام خدمات مهمّی به هم نوعان خود برسد و در این راه تلاش کند، این آرزو عیب نیست و در واقع نوعی همّت بلند است که صفتی است نیکو و عالی.امام علیه السَّلام در جملۀ بعد، از پنج چیز به خدا پناه می برد، نخست عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از زشتی باطن»؛ (وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ السَّرِيرَةِ.)«سریره» به معنای حالات و صفات و نیات درونی و پنهانی است، بنابراین «سوء سریره» به معنای زشتی باطن و درون انسان است و در مورد کسانی به کار می رود که ظاهرشان همچون ظاهر صالحان است، امّا باطنشان باطن طالحان.از این نظر مردم چهار گروه اند: گروهی ظاهر و باطنشان زیبا و پسندیده است.
گروهی ظاهر و باطنشان آلوده می باشد. گروه کمی باطنشان خوب و ظاهرشان بد است، و گروه چهارم که همان منافق صفتان هستند، ظاهری زیبا و باطنی آلوده دارند و سوء سریره اشاره به این گروه است.البته نیّت بد به تنهایی مطابق آنچه در روایات آمده گناه محسوب نمی شود، ولی این نیات روزی خود را نشان می دهند و در لباس عمل در می آیند و خطر سوء سریره همین است که بیشتر در موارد حساس ظهور و بروز می کند، ولذا امام علیه السُّلام از آن به خدا پناه می برد. همانگونه که در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانيم: «إِنَ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَتْ قَوِيَتِ الْعَلانِيَةُ؛ هر گاه باطن انسان درست باشد ظاهر او نیز قوى و خوب می شود».(1)اضافه بر این، اگر انسان در باطن نیّات زشتی داشته باشد هرچند آن را هرگز آشکار نکند، در مسیر سیر و سلوک الی الله مانع راه اوست و وی از رسیدن به مقامات عالیه باز می ماند.البته سوء سریره سرچشمه هایی دارد، از جمله غلبۀ هوی و هوس، همنشینی با بدان، و دوری از مواعظ واعظان الهی.در حدیثی امام صادق علیه السّلام از پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل می کند که فرمود: «مَنْ أَسَرَّ سَرِيرَةٌ أَلْبَسَهُ اللَّهُ رِدَاءَهَا إِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَإِنْ شَرّاً فَشَرٌّ؛ کسی که در درون خود نیّتی داشته باشد، خداوند لباس آن را (در ظاهر بر او می پوشاند. اگر خیر باشد، خیر خواهد بود و اگر شر باشد، شر خواهد بود».(2))شایان توجه اینکه سوء سریره در بعضی از روایات به عنوان مانع استجابت دعا شناخته شده است: طبق روایتی امام سجاد علیه السّلام می فرماید: «وَالذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ
الدُّعَاءَ سُوءُ النِّيَّةِ وَخُبْتُ السَّرِيرَةِ؛ از گناهانی که مانع استجابت دعاست، سوء نیّت و زشتی باطن است».(1)سپس امام علیه السَّلام از کوچک شمردن گناهان صغیره به خدا پناه می برد و عرضه می: دارد: «خداوندا! به تو پناه می برم از این که گناهان صغیره را کوچک بشمریم؛ ( وَاحْتِقَارِ الصَّغِيرَةِ.)پیش تر در همین دعا از کوچک شمردن معصیت بحث آمد و امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه برد، چه این معصیت کبیره باشد چه صغیره. بسیار می شود که انسان گناه کبیره ای را انجام می دهد و می گوید: ای کاش گناه من همین باشد. این تصوّر باطل و خطرناکی است.ولی در این جا سخن از گناهان صغیره است که بسیاری از مردم به خاطر کوچک بودن آن اهمیتی برای آن قائل نیستند، در حالی که براثر بی اعتنایی به آن گاه پیوسته تکرار می شود و تبدیل به گناه کبیره می گردد و راه به سوی گناهان دیگر نیز گشوده خواهد شد، ولذا فقها در تعریف عدالت تصریح می کنند که آن، یک حالت خداترسی است که انسان را از انجام گناهان کبیره و اصرار بر صغیره باز می دارد.این معنا در حدیث نبوی ضمن یک مثال زنده بیان شده است، آن جا که می خوانیم: امام صادق علیه السَّلام می فرماید: رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله (در یکی از سفرها در سرزمین خشک و بی آب و علفی فرود آمد و به یارانش فرمود: مقداری هیزم بیاورید (تا برای رفع نیاز، آتش روشن کنیم) عرضه داشتند: ای رسول خدا! این جا سرزمینی است بی آب و علف، هیز می ندارد. پیامبر فرمود: هر کدام از شما به اندازه ای که می توانید گردآوری کنید. (آن ها به بیابان رفتند و) هر کدام چیزی)
1) بحار الانوار ، ج 70، ص 376، ح 12
(هرچند مختصر با خود آورند و آنها را در برابر پیامبر روی هم ریختند (و از فزونی آن تعجب کردند). پیامبر فرمود: گناهان این گونه جمع می شوند، از گناهان کوچک بپرهیزید (که براثر تکرار تبدیل به گناه بزرگی می شود) زیرا هر گناهی بازخواست کننده ای دارد»؛ (هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَالْمُحَقِّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيءٍ طَالِباً).(1))در حدیث دیگری از امام کاظم علیه السّلام می خوانیم: «لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِيلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِيلَ الذُّنُوبِ يَجْتَمِعُ حَتَّى يَكُونَ كَثِيراً؛ گناهان اندک را کم نشمرید، زیرا وقتی جمع شدند تبدیل به گناه زیادی می شوند».(2)از سوی دیگر، گناه ممکن است در حد خود کوچک باشد امّا نسبت به کسی که انسان فرمان او را زیر پا میگذارد بزرگ است، لذا پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در حدیثی می فرماید: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ وَلَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُم؛ به کوچکی گناه نگاه نکنید، بلکه به کسی نگاه کنید که معصیت او را انجام می دهید».(3)از سوی سوم، هنگامی که انسان به گناهان صغیره عادت کرد راه به سوی گناهان کبیره گشوده می شود، همان گونه که امام على بن موسى الرضا علیه السَّلام می فرماید: «الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَى الْكَبَائِرِ وَمَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ فِي الْقَلِيلِ لَمْ يَخَفْهُ فِي الْكَثِيرِ؛ گناهان صغیره راههایی به سوی گناهان کبیره است و کسی که در گناهان اندک از خدا نترسد در گناهان زیاد (و کبیرهنخواهد ترسید».(4))و نیز به همین دلیل در روایتی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل شده است که فرمود: «انَّ
إِبْلِيسَ رَضِيَ مِنْكُمْ بِالْمُحَقِّرَاتِ؛ شیطان با انجام گناهان صغیره از شما راضی می شود (زیرا آن را راهی به سوی گناهان کبیره می بیند».(1))سومين مسألۀ خطرناکی که امام علیه السَّلام در این بخش از دعا از آن، به خدا پناه می برد سلطۀ شیطان است؛ عرضه می دارد :«خداوندا! به تو پناه می برم از این که شيطان بر ما مسلّط شود» (وَأَنْ يَسْتَحْوِذَ عَلَيْنَا الشَّيْطَانُ.)«استحوذ» از مادۀ «حوذ» (بر وزن حوض در اصل به معنای قسمت پشت ران شتر است و از آنجا که ساربان هنگام راندن شترها بر پشت ران آن ها می زند این واژه به معنای تسلط یافتن و به سرعت راندن آمده است، بنابراین، استحواذ سلطه شیطان بر انسان سلطۀ شیطان بر انسان. سلطۀ شیطان عواملی دارد که بهتر است از خود شیطان بشنویم (زیرا گاهی ناچار می شد حق را بر زبان جاری کند). امام صادق علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل می کند: «حضرت موسی نشسته بود که ناگهان ابلیس وارد شد و بر سرش کلاه بلند رنگارنگی بود. هنگامی که نزدیک موسی شد کلاه را از سر برداشت و ایستاد و به موسی سلام کرد. موسی گفت: تو کیستی؟ گفت من ابلیسم. موسی فرمود: خداوند خانۀ تو را به کسی نزدیک نکند. ابلیس گفت: آمده ام به تو سلام کنم به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری. موسی گفت: این کلاه بلند رنگارنگ چیست؟ گفت: به وسیلۀ آن دل های بنی آدم را می ربایم. موسی گفت: از گناهی که هرگاه انسان مرتکب شود تو بر او سلطه پیدا می کنی به من خبر ده. گفت: هنگامی که انسان اعجاب به نفس (خودشیفتگی براثر انجام پاره ای از اعمال نیک) پیدا کند و عمل خویش را بزرگ بشمرد و گناهش در نظرش کوچک شود من بر او مسلط خواهم شد (و او را به گناهان دیگر وادار می کنم.(2))
امیرمؤمنان علی علیه السَّلام دربارهٔ آغاز وقوع فتنه ها و اختلاف ها می فرماید: «ای مردم! آغاز وقوع فتنه ها آراء باطلی است که از آن پیروی می کنند و بدعت هایی است که برخلاف حکم قرآن گذاشته می شود و گروهی از مردم به سبب دوستی با گروهی دیگر و پیروی از آن ها در این امور وارد می شوند... این جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و آن هایی که توفیق الهی یارشان شده رهایی می یابند»؛ (فَهُنَالِكَ اسْتَحْوَذَ الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَنَجَا الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى.(1))از این جا روشن می شود که یکی دیگر از عوامل سلطهٔ شیطان بر انسان ها بدعت هایی است که به وسیلهٔ افراد ناآگاه یا دشمنان آگاه در دین گذاشته می شود و گروهی را به پیروی خود می کشاند.قرآن مجید نیز در آیۀ 19 سوره مجادله دربارهٔ گروهی از منافقان می فرماید: (اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخاسِرُونَ؛ «شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است؛ آنان حزب شیطان اند؛ بدانید حزب شیطان زیانکاران اند».)البته باید توجه داشت که گاهی انسان از شیطان پیروی می کند سپس پشیمان می شود و استغفار می کند، ولی گاهی شیطان بر انسان سلطه می یابد و همان طور که در آیۀ شریفه بالا آمد، یاد خدا را فراموش می کند و جزء حزب شیطان می شود که در این صورت نجاتش بسیار مشکل خواهد شد.سلطۀ شیطان بر انسان به قدری خطرناک است که گاه او را به قیام در برابر امام معصوم وقتل او دعوت می کند ، همان گونه که در داستان غم انگیز کربلا آمده است که امام حسین علیه السَّلام روز عاشورا خطاب به لشکر کوفه چنین فرمود: «إِنَّكُمْ
1) کافی، ج 1، ص 54، ح 1
زَحَفْتُمْ إِلى ذُرِّيَّتِهِ وَعِتْرَتِهِ تُريدُونَ قَتْلَهُمْ، لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَيْكُمُ الشَّيْطَانُ، فَأَنْساكُمْ ذِكْرَ اللَّهِ العظیم؛ شما برای کشتن فرزندان و ذریۀ رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله هجوم آورده اید! به یقین شیطان بر شما سلطه پیدا کرده و شما را از یاد خداوند بزرگ غافل ساخته است».(1)سپس امام علیه السَّلام در این بخش از دعای پر معنایش از سه چیز به خدا پناه می برد هر سه از عوامل بیرونی است، در حالی که دو چیزی که پیشتر به آن اشاره شد (سوء سریره و احتقار صغیره از عوامل درونی انسان است. یکی از عوامل بیرونی سلطۀ شیطان بود که گذشت و دومی این است که عرضه می دارد: «خداوندا! از فتنه و فساد روزگار به تو پناه می بریم»؛ (أَوْ يَنْكُبَنَا الزَّمَانُ).)«ينكبنا» از مادۀ «نکوب» به معنای انحراف از مسیر است و نکبت روزگار یا نكبت دنیا یعنی پشت کردن آن به انسان البته روشن است که زمان، چیزی جز نتیجۀ حرکت ماه و خورشید و کرۀ زمین نیست و عاملی برای خوشبختی بعضی و بدبختی بعضی نمی باشد، بلکه منظور، شرایط و حوادثی است که در یک زمان به وجود می آید، گاهی با خواسته ها و منافع انسان هماهنگ است گفته می شود: زمانه و روزگار به او روی آورده و گاهی ناهماهنگ و مخالف است که گفته می شود: زمان به او پشت کرده است.اصولاً انسان برای توجیه کاستی ها و قصور و تقصیرات خود و تبرئه کردن خویشتن از آن ها پیوسته سعی می کند مشکلات را به گردن شخص دیگر یا چیز دیگری بیندازد. گاهی همۀ تقصیرات را به گردن قضا و قدر می اندازد، گاهی مفاهیمی خیالی مانند شانس وطالع و ستارۀ سعد و نحس را برای فرافکنی انتخاب می کند و گاه نیز زمانه را. کسانی که آگاهانه این سخن را می گویند
1) بحار الانوار ، ج 45، ص 5
منظورشان همان حوادث و شرایط است که با خواسته های انسان ناهماهنگ است و اگر در کلمات امیرمؤمنان علیه السّلام در خطبۀ 32 نهج البلاغه آمده است: «أَیُّها النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ كَنُودٍ؛ ای مردم! ما در زمانی کینه توز و روزگاری پر کفران قرار گرفته ایم». منظور امام علیه السَّلام همين معناست، ولذا بلافاصله بعد از آن می فرماید: «يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً، وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُواً، در این زمان، نیکوکار، بدکار شمرده می شود و بر ظلم ظالمان افزوده می گردد».و نیز اگر در شعر معروف منسوب به امام حسین علیه السَّلام می خوانیم که در شب عاشورا آن را زمزمه می کرد:يا دَهْرُ أفٍ لَكَ مِنْ خَليل *** كَمْ لَكَ بِالْإِشْراقِ وَالْأَصِيلِمِنْ صاحِبٍ أوْ طَالِبٍ قَتِيلِ *** والدهرُ لا يَقْنَعُ بِالْبَدِيل«هان! ای روزگار! اف بر دوستی تو! تو چقدر بی وفایی! هر صبح و شام چه بسیار از دوستان و مشتاقانت را به کشتن می دهی و روزگار (به جای آنان بدلی نمی پذیرد» (1)اشاره به همین موضوع است.)تاریخ بشر پر است از نکبات زمان که چگونه بعضی از افراد در زمانی به اوج قدرت و عزت رسیدند، اما چیزی نگذشت که بر خاک مذلت نشستند. یک نمونۀ بارز آن داستان برمکی هاست که روزی در تشکیلات هارون بانفوذترین افراد بودند، اما چیزی نگذشت که مغضوب شدند و همه چیز را از دست دادند.جالب این که عبدالله بن عبدالرحمن (که امام جماعت معروف کوفه در عصر هارون بود می گوید: من روز عید قربان به دیدن مادرم رفتم، دیدم پیرزنی با لباس های کهنه نزد اوست و دیدم زنی است خوشبیان و خوش زبان. به مادرم گفتم: این زن کیست؟ گفت: نامش عباده، مادر جعفر بن یحیی برمکی است. به او)
1) بحار الانوار ، ج 45، ص 2
سلام کردم و گفتم: آیا روزگار تو را به این روز انداخته است؟ گفت: آری فرزندم، ما قدرتي عاریتی داشتیم که روزگار از ما گرفت. گفتم: عجیب ترین چیزی را که در عمر خود دیده ای برای من بیان کن. گفت: همۀ آن را در این جمله خلاصه می کنم: (فراموش نمی کنم یک روز عید قربان بر ما گذشت در حالی که چهار صد کنیز در خدمت من بود و من تصور می کردم فرزندم جعفر بن یحیی در حق من ستم کرده (و باید بیش از این، کنیز در خدمت من می گذاشت) و امروز این جا آمده ام و تقاضای دو پوست گوسفند قربانی دارم که یکی را زرانداز و یکی را روانداز خود کنم. عبدالله می گوید: دلم برای او سوخت و پانصد درهم به او دادم، گویا از شوق می خواست قالب تهی کند و بعد از آن پیوسته به سراغ ما می آمد و تا آخر عمرش به او کمک می کردیم».(1))نمونۀ دیگری که از نکبات دنیا در تاریخ آمده، داستان عمرو لیث صفاری است که در قرن سوم حکومتی در شرق ایران تشکیل داده بود و در پیکار بزرگی با امیر اسماعیل که از سوی معتضد عباسی مأمور به قلع و قمع او بود اسب او ناگهان رم کرد و او را به میان لشکر دشمن برد و آن ها او را گرفتند و در جنگ پیروز شدند و عمرو لیث را اسیر نموده در خیمه ای محبوس ساختند. برای او غذایی آوردند که در سطل دسته داری بود. ناگهان سگی آمد و سر خود را در سطل کرد و هنگامی که داغی آن را احساس نمود سر را بالا کشید. دستۀ سطل به گردنش افتاد و فرار کرد. عمرو خندید. هنگامی که از دلیل خنده اش سؤال کردند، گفت: دیروز مسئول مطبخ شکایت داشت که سیصد شتر برای حمل وسایل آشپزخانه کافی نیست، ولی امروز می بینم سگی آش و آشپزخانه را به گردن می گیرد و با خود می برد!(2)
تاریخ گذشته و حتی امروز از این نمونه ها بسیار به خاطر دارد که گاه حوادث زمان به گونه ای دگرگون می شد که افراد را از اوج عزّت به پست ترین نقطه ذلّت می کشاند.در قرآن مجید نیز نمونه های فراوانی از این معنا دیده می شود از جمله در سورۀ حشر که داستان یهود بنی نضیر آمده که در مدینه با دشمنان اسلام هم پیمان شدند تا مسلمین را در هم بکوبند. هنگامی که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در جنگ با دشمن پیروز شد به سراغ آن ها رفت. آن ها قلعه های محکم و ثروتهای فراوان داشتند و به گمان این که قلعه هایشان آنها را در مقابل هجوم مسلمین حفظ می کند در برابر مسلمین ایستادند، ولی چیزی نگذشت که مجبور به عقب نشینی شدند و همه چیز خود را از دست دادند. و قرآن بعد از اشاره به پایان کار آن ها می فرماید: (فَاعْتَبِرُوا يا أُوْلِي الْأَبْصَارِ؛ «عبرت بگیرید ای صاحبان چشم بینا!».(1))امام علیه السَّلام در آخرین جملۀ این بخش از دعا عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از ظلم و بیداد سلطان بر ما»؛ (أَوْ يَتَهَضَمَنَا السُّلْطَانُ.)«یتهضّم» از مادۀ «هضم» در اصل به معنای شکستن و در هم کوبیدن است و گاه به معنای ناقص کردن نیز آمده و هضم غذا از این جهت هضم گفته اند که غذا بعد از آن از معده بیرون می رود و جزء بدن می شود و جز تفاله هایی از آن باقی نمی ماند.از این رو در قرآن مجید در سورۀ طه آیۀ 112 دربارهٔ مؤمنان آمده است: ﴿وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخافُ ظُلْماً وَلَا هَضْماً»، «کسی که عمل صالح انجام دهد در حالی که با ایمان باشد نه از ستمی می ترسد و نه از اینکه حق او کم شود چون در برابر خداوند عادل و حکیم قرار دارد».)
1) حشر، آیۀ 2
امام علیه السَّلام در این جا بر عنوان «سلطان» تکیه کرده است با اینکه ظلم و ستم توسط دیگران نیز ممکن است. دلیل این مسأله این است که سلاطین به ویژه در گذشته ظلمشان فراگیر و شدید بود، در نتیجه هنگامی که امام علیه السَّلام از ظلم آن ها به خدا پناه می برد، تکلیف ظلم دیگران معلوم است.قابل توجه این که امام علیه السَّلام در دعای پنجم نیز در جملۀ دهم از خداوند دفع حوادث ناگوار زمان و تلخی چیرگی سلطان را تقاضا کرده است: «وَاكْفِنَا حَدَّ نَوَائِبِ الزَّمَانِ... وَمَرَارَةَ صَوْلَةِ السُّلْطَانِ».
### بخش چهارم#### اشاره7 وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسْرَافِ، وَمِنْ فِقْدَانِ الْكَفَافِ.)8 وَنعُوذُ بِكَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَمِنَ الْفَقْرِ إِلَى الْأَكْفَاءِ، وَمِنْ مَعِيشَةٍ فِي شِدَّةٍ، وَمِيتَةٍ عَلَى غَيْرِ عُدَّةٍ.)ترجمه:7. خداوندا! به تو پناه می بریم از ارتکاب اسراف، و از این که به مقدار کفایت روزی نداشته باشیم.8. پروردگارا! به تو پناه می بریم از سرزنش و شماتت دشمنان، و از نیازمندی به امثال وهم ردیفان خود، و سختی معیشت، و مردن بدون آمادگی برای سفر آخرت.#### شرح و تفسیر##### بخش دیگری از اعمال سوء و حوادث دردناکامام علیه السَّلام در این بخش از دعا که در سه قسمت آمده است، از دوازده چیز دیگر به خدا پناه می برد که بعضی از آنها افعال سوء انسان هاست و بعضی دیگر از حوادث تلخ و دردناک.در قسمت اوّل، نخست می فرماید: «خداوندا! به تو پناه می بریم از ارتکاب اسراف»؛ (وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسْرَافِ.)«تناول» از مادۀ «نَوْل» (بر وزن قَوْل به معنای گرفتن چیزی یا رسیدن به چیزی است و به همین علت «نوال» به معنای عطا آمده و در کلام امام علیه السَّلام به معنای انجام دادن و «تناول اسراف» به معنای انجام کاری است که همراه با اسراف باشد.)
ارباب لغت در معنای «اسراف» و «تبذیر» اختلافاتی دارند، ولی می توان گفت که معنای مشترک میان آن ها خروج از حد اعتدال است که نقطۀ مقابل آن «قصد» (میانه روی می باشد.)سپس این معنا توسعه یافته و به هر کاری که برخلاف رضای خداست نیز اطلاق شده است، همان گونه که دربارۀ قوم لوط می خوانیم: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (1)«آیا شما از روی شهوت، به جای زنان، به سراغ مردان می روید؟! آری، شما گروه اسرافکار و منحرفی هستید».)«تبذیر» نیز که از مادۀ «بذر» گرفته شده به معنای مصرف کردن نابجا و به اصطلاح، ریخت و پاش، و در بسیاری از موارد به معنای اسراف است، ولی گاهی در مقابل هم که قرار می گیرند دو معنای مختلف پیدا می کنند؛ اسراف به چیزی گفته می شود که خارج از حد باشد، ولی همۀ آن مصرف گردد، اما تبذیر به چیزی گفته می شود که خارج از حد باشد و بخشی از آن ضایع شود. در یک مثال می توان گفت که اگر انسان به جای یک نوع غذا برای مهمان چند نوع تهیه کند، گفته می شود اسراف است، هر چند همۀ غذاها مصرف شود، اما اگر برای ده نفر مهمان غذای بیست نفر را تهیه کند و اضافۀ آن را دور بریزد به آن تبذیر گفته می شود.به هر حال اسراف و تبذیر ، هم در قرآن مجید، هم در روایات اسلامی و هم به حكم عقل مورد نکوهش شدید است.قرآن مجید می فرماید: (يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (2)در این آیۀ شریفه ضمن تشویق انسان ها به استفاده از زینت ها (لباس مناسب و خوب) در مساجد و استفاده از نعمت های الهی در)
اکل و شرب، آن ها از اسراف برحذر می دارد چرا که خداوند مسرفان را دوست ندارد.در این آیه «اسراف» به معنای زیاده روی در استفاده از زینت ها و خوردنی ها و آشامیدنی ها به کار رفته است.و در آیۀ دیگر بعد از این که دستور به ادای حق خویشاوندان و نیازمندان و درماندگان در راه می دهد، می فرماید: (وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوانَ الشَّياطينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً؛ «تبذير و اسراف مکن که تبذیر کنندگان برادران شیطان اند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود».(1))قرآن حتی در مورد انفاق کردن نیز که کار بسیار مطلوبی است دستور می دهد که از اسراف بپرهیزید؛ ﴿وَالَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواما؛ «و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف و زیاده روی دارند و نه سخت گیری؛ بلکه در میان این دو، اعتدال را رعایت می کنند».(2))جالب اینکه در حدیثی در تفسیر همین آیه امام صادق علیه السَّلام با ذکر مثال هایی معنای «اسراف» و «تقتير» و «قوام» (اعتدال را در جواب سؤال یکی از اصحاب این گونه بیان فرمود: «أَخَذَ قَبْضَةٌ مِنْ حَصًى وَقَبَضَهَا بِيَدِهِ فَقَالَ: هَذَا الْإِفْتَارُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَى فَأَرْخَى كَنَّهُ كُلَّهَا ثُمَّ قَالَ: هَذَا الْإِسْرَافُ، ثُمَّ أَخَذَ قَبْضَةٌ أُخْرَى فَأَرْخَى بَعْضَهَا وَأَمْسَكَ بَعْضَهَا وَقَالَ: هَذَا الْقَوَام؛ امام علیه السَّلام مشتی از سنگ ریزه را در دست گرفت و انگشتان را به هم فشرد تا چیزی از آن نریزد، سپس فرمود: اقتار و بخل و تنگ گرفتن که خدا در قرآن گفته است همین است. سپس مشت دیگری از سنگ ریزه را گرفت و دستش را باز کرد به گونه ای که تمام سنگ ریزه ها بر زمین ریخت. فرمود: اسراف چنین است. سپس مشت دیگری را در دست)
گرفت و دست خود را به اندازه ای باز کرد که بخشی از آن ها روی زمین ریخت و بخشی در دست ماند، فرمود: قوام و میانه روی همین است».(1)در حدیث دیگری امام صادق علیه اسَّلام می فرماید: «إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرُ يُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَإِنَّ السَّرَفَ أَمْرُ يُبْغِضُهُ اللَّهُ حَتَّى طَرْحَكَ النَّوَاةَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِلشَّيْءِ وَحَتَّى صَبَّكَ فَضْلَ شَرَابِكَ؛ میانه روی چیزی است که خداوند متعال آن را دوست دارد و اسراف چیزی است که خدا آن را مغبوض می دارد حتی به اندازۀ دور انداختن هستهٔ خرما، چرا که آن نیز به درد کاری می خورد و حتی به اندازۀ ریختن آب باقی مانده در ظرف، هنگامی که انسان آب می خورد. (2- (3))امام سجاد علیه السَّلام در بیان دومین چیزی که از آن به خدا پناه می برد، یعنی نداشتن روزی به مقدار کفایت، عرضه می دارد:«خداوندا! به تو پناه می بریم از این که به مقدار کفایت روزی نداشته باشیم»؛ (وَمِنْ فِقْدَانِ الْكَفَافِ .)«فِقدان» و «فُقدان» به گفتهٔ ارباب لغت، هر دو مصدر و به معنای از دست دادن چیزی است.و «کفاف» در اصل از ماده «کفّ» به معنای کف دست گرفته شده و از آن جا که انسان با کف دست چیزهایی را از خود دور می سازد این واژه به معنای منع کردن و بازداشتن آمده است. عرب، شخص نابینا «مکفوف» می گوید زیرا بینایی را از دست داده و از آنجا که داشتن مقدار کافی روزی می تواند انسان را از دراز کردن دست حاجت به سوی دیگران باز دارد آن را «کفاف» گفته اند، یعنی چیزی که جوابگوی نیازهای انسان است، نه کمتر و نه بیشتر.
به یقین زندگی اگر به اندازهٔ کفاف باشد مشکلات آن بسیار کمتر است اما اگر بیش از نیاز خود داشته باشد، نگاهداری آن مشکل، هزینه کردن آن مشکل دیگر و بخل ورزیدن از این که به دیگران بدهد نیز مشکل مهم دیگری است.به همین دلیل در حدیثی که مرحوم کلینی در جلد دوم کافی (در باب کفاف آورده است، می خوانیم: «پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در بیابانی از کنار ساربانی که مشغول چرانیدن شترهایش بود می گذشت. از او مقداری آب (یا شیر) خواست. آن مرد که می خواست طفره برود گفت: آنچه در پستان های این شترهاست صبحانۀ قبیله است و آنچه در ظرف هاست شام قبیله! پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله عرض کرد: خداوندا! مال و فرزندانش را افزون کن! از آن جا گذشت و به چوپانی رسید و همین درخواست را از او کرد. چوپان آنچه در پستان گوسفندان بود دوشید و آنچه در ظرف داشت نیز بر آن ریخت (و با خوشحالی) خدمت رسول الله صلى الله عليه وآله فرستاد و گوسفندی نیز به عنوان هدیه بر آن افزود و عرضه داشت: این چیزی است که نزد ما حاضر بود و اگر دوست داشته باشی باز بر آن بیفزایم! پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله در حق او چنین دعا کرد: «اللّهُمَّ ارزُقُهُ الْكَفَافَ؛ خداوندا! به اندازه کفایت به او روزی ده!».(1))در بعضی از روایات نیز آمده است که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله عرضه داشت: «اللهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ وَمَنْ أَحَبَّ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ الْعَفَافَ وَالْكَفَافَ وَارْزُقْ مَنْ أَبْغَضَ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ الْمَالَ وَالْوَلَدَ؛ خداوندا! به محمد و آل محمد و کسانی که محمد و آل محمد را دوست دارند عفاف و کفاف مرحمت کن و به کسانی که محمد و آل محمد را دشمن می دارند، ثروت و فرزندان فراوان عطا فرما».(2)روشن است که منظور آن حضرت، اموال و فرزندان فراوانی است که انسان از عهدۀ آنها برنیاید و مایهٔ بدبختی او شود که مصداق های فراوانی دارد.
قابل توجه این که عفاف و کفاف در این حدیث در کنار هم قرار داده شده و مفهومش این است که انسان اگر به اندازۀ کافی روزی داشته باشد نه زیادتر نه کمتر، سبب می شود که عفّت خود را حفظ کند (و منظور از عفّت، خویشتن داری در برابر همۀ گناهان است.)ولذا در غرر الحکم از قول امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم: «مَنِ اقْتَنَعَ بِالْكَفَافِ أَدَّاهُ إِلَى الْعَفَافِ؛ کسی که به مقدار کفایت قانع شود (همین امر او را به سوی عفّت و پاکی هدایت می کند».(1))***آنگاه امام علیه السَّلام در ادامۀ این سخن از چهار چیز دیگر به خدا پناه می برد: نخست عرضه می دارد: «پروردگارا! به تو پناه می بریم از سرزنش و شماتت دشمنان»؛ ( وَنَعُوذُ بِكَ مِنْ شَمَائَةِ الْأَعْدَاءِ .)«شماتت» در اصل به معنای اظهار شادی از مصیبتی است که بر دیگری وارد می شود، چه با زبان باشد و چه با عمل و این از دردناک ترین مسائل زندگی انسان است که در فارسی از آن به دشمن شاد شدن تعبیر می کنیم. و علت دردناک بودن آن این است که از یک طرف مصیبت بر انسان فشار می آورد و از طرف دیگر شماتت دشمن. معمولاً در مصائب، دوستان اظهار همدردی و تسلّی خاطر می کنند تا فشار مصیبت کم شود، ولی دشمن فرصت را غنیمت شمرده و بر زخم هایی که از مصیبت حاصل شده نمک شماتت می پاشد که بسیار دردناک است.(2)
1) غرر الحكم ، ح 9071
2) از جمله واژه هایی که از این ماده گرفته شده «تشمیت» عاطس است (دعا کردن برای کسی که عطسه می کند) و دربارۀ این که چه ارتباطی میان سرزنش کردن و دعا برای شخص عطسه کننده وجود دارد، راغب در «مفردات» می گوید: از آن جایی که ممکن است عطسه کردن نشانۀ بیماری باشد (سرماخوردگی و امثال آن) و باعث شماتت دشمن گردد، انسان دعا می کند که عطسه کننده گرفتار شماتت دشمن نشود (باب تفعیل گاهی برای زائل کردن چیزی می آید، مانند «تمریض» که به معنای پرستای و زائل کردن بیماری است
مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از امام صادق علیه السَّلام در حدیثی طولانی در مورد امتحانات خداوند نسبت به ایوب علیه السَّلام، مطالب زیادی آورده و در پایان آن می افزاید که امام صادق علیه السَّلام چنین فرمود: «سُئِلَ أَيُّوبُ بَعْدَ مَا عَافَاهُ اللَّهُ: أَيُّ شَيْءٍ كَانَ أَشَدَّ عَلَيْكَ مِمَّا مَرَّ عَلَيْكَ؟ قَالَ: شَمَاتَةُ الأَعْدَاءِ؛ بعد از اینکه خدا ایوب را از تمام بلاها و آفات رهایی بخشید از او سؤال شد: کدام مصیبت بر تو سخت تر از همه بود؟ گفت: سرزنش دشمنان».(1)به یقین شماتت مصیبت زده چه توسط دوست باشد چه دشمن، یک عمل غیر انسانی است و از روایات استفاده می شود که خداوند در همین دنیا انتقام آن را از انسان می گیرد، همان گونه که مرحوم کلینی در کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل می کند که فرمود: «لا تُبْدِي الشَّمَاتَةَ لِأَخِيكَ فَيَرْحَمَهُ اللَّهُ وَيُصَيِّرَهَا بِكَ، وَقَالَ: مَنْ شَمِتَ بِمُصِيبَةٍ نَزَلَتْ بِأَخِيهِ لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يُفْتَتَنُ؛ هرگز برادرت را شماتت نکن (هرچند مخالف او باشی چراکه خداوند به خاطر این کار بر او رحمت می فرستد و نجاتش می دهد و آن مصیبت را متوجه تو می کند. کسی که برادر دینی اش را به خاطر مصیبتی شماتت کند از دنیا نمی رود مگر اینکه خودش به آن مبتلا می شود».(2))این نکته نیز قابل توجه است که شماتت تأثیر عمیقی در ریشه دار شدن عداوت ها و دشمنی ها دارد، زیرا در آن لحظه ای که انسان انتظار همدردی دارد کسی که به سبب مصیبت وارد شده بر دشمنش خوشحالی کند ریشه های عداوت
را بسیار عمیق تر خواهد کرد و چه بسا شخص مصیبت زده انتظار بکشد که روزی مصیبتی بر سرزنش کننده وارد کند و انتقامش را از او بگیرد.دومین چیزی که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد نیازمند شدن به هم ردیفان است. عرضه می دارد: «خداوند!ا به تو پناه می بریم از اینکه محتاج امثال و هم ردیفان خود شویم»؛ (وَمِنَ الْفَقْرِ إِلَى الْأَكْفَاءِ.)«اكفاء» جمع «کفو» به معنای شبیه و مانند است و منظور در این جا کسانی است که در از نظر درآمد و شأن اجتماعی هم طراز انسان هستند.شکی نیست که انسان ها به یکدیگر نیازمندند ولی اگر انسان به بالادست خود نیازمند باشد تحمل آن آسان است و گاهی موجب افتخار، ولی نیاز به هم ردیفان سخت و ناگوار می باشد، به همین دلیل بسیاری از افراد حاضرند فقر و نیاز را تحمل کنند اما دست حاجت به سوی افراد هم طراز خود دراز نکنند. و از آن بدتر این که انسان به افرادی نیاز پیدا کند که پایین تر از او هستند.امیرمؤمنان در حدیث معروفی می فرماید: «به هرکس نیاز پیدا کنی اسیر او خواهی شد»؛ (اخْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَسِيرَه.(1))اصولاً فقر مادى منشأ بسیاری از مفاسد اخلاقی و نابسامانی های زندگی است. حال اگر این فقر سبب شود که دست انسان در برابر هم طرازهایش دراز شود و شخصیت او را در هم بشکند، مشکل مهم دیگری پدید خواهد آمد.البته نیاز یک طرفه به دیگران هر چند هم طراز او هم نباشند و از نظر شخصیت اجتماعی برتر و بالاتر باشند عیب است، ولی نیاز به هم طرازها عیب بزرگ تری است، اما نیاز متقابل به یکدیگر شیوه و لازمۀ زندگی اجتماعی است و عیب محسوب نمی شود.
1) بحار الانوار ، ج 71، ص 411، ح 21
امام علیه السَّلام سپس در سومین مشکلی که از آن به خدا پناه می برد، عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از این که معیشت ما به سختی بگذرد»؛ (وَمِنْ مَعِيشَةٍ فِي شِدَّةٍ.)«معیشت» اسم مصدر و در اصل به معنای زندگی است، سپس بر آنچه اسباب زندگی محسوب می شود اطلاق شده است و منظور از شدت معیشت، مشکلات طاقت فرسا در به دست آوردن نیازهای زندگی (طعام و لباس و مسکن و غیر آن است.)به یقین تحصیل معاش در بیشتر موارد مشکلاتی داشته و دارد، ولی در بسیاری از موارد این مشکلات قابل تحمل است، مانند اینکه زارع باید زمین را شخم زند، تخم بیفشاند، آبیاری کند، آفات را از آن دفع نماید، بعد محصولات را جمع آوری نموده و به بازار ببرد. انجام این کارها مشکلاتی دارد که در عرف، آن را سختی معیشت نمی نامند ولی گاهی می شود که انسان برای تأمین معاش باید به کارهای سخت و طاقت فرسا تن دهد، به هر دری بزند تا لقمه نانی به دست آورد. این شدت معیشت است که باید از آن به خدا پناه برد، زیرا آرامش را از انسان سلب می کند و شهد زندگی را در کام او تلخ می نماید.شکی نیست که عوامل سختی معیشت دو قسم است: بخشی در اختیار خود انسان است، اگر انسان تنبلی کند یا با مردم بدرفتاری نماید یا از فرصت ها استفاده نکند و حاضر به همکاری با دیگران نباشد، زندگی او مشکل خواهد شد، در این قسمت باید از خدا توفیق بخواهیم که گرفتار این عوامل نشویم. بخش دیگر از اختیار انسان خارج است، مانند این که خشکسالی شدیدی پیدا شود که زندگانی مردم را سخت و تنگ کند. در این موارد نیز باید دست به دامن لطف خدا زد و تقاضای حل آن را از خدا خواست.در مقابل شدت معیشت، گوارایی معیشت قرار دارد که از آن در روایات تعبیر به «معیشت هنی» شده و دستورات جالبی برای تأمین آن داده شده است.
در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السَّلام می خوانیم: «اِنَّ أَهْنَا النَّاسِ عَيْشَاً مَنْ كَانَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ رَاضِیاً؛ گواراترین معیشت، زندگی کسی است که به آنچه خدا به او داده است راضی باشد (و قناعت پیشه کند».(1))در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم: «إِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ عَيْشاً مَنْ حَسُنَ عَيْشُ النَّاسِ فِي عَيْشِهِ؛ كسی بهترین زندگی را دارد که مردم بتوانند در زندگی او زندگی کنند ا(ز زندگی او بهره ببرند».(2)مانند کسانی که کارهای زیادی تولید می کنند هم خودشان بهره می برند و هم دیگران و به تعبیر امروز: اشتغال زایی می کنند.)البته زندگیِ خالی از مشکلات طاقت فرسا عوامل معنوی فراوانی نیز دارد، از جمله به یاد خدا بودن و در مقابل، کسی که خدا را فراموش کند گرفتار تنگی معیشت می شود، همان گونه که قرآن می فرماید: (وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى؛ «و هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم».(3))و نیز در روایات آمده است که خواندن نماز شب و تعقیبات نماز صبح و انفاق به نیازمندان سبب گشایش روزی و حسن معیشت می شود. گرچه در این زمینه سخن بسیار است، ولی این بحث را با دعایی از امام سجاد علیه السّلام که امام صادق علیه السَّلام از آن حضرت نقل می کند، پایان می دهیم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الْمَعِيشَةِ مَعِيشَةً أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى جَمِيعِ حَوَائِجِي وَأَتَوَصَّلُ بِهَا فِي الْحَيَاةِ إِلَى آخِرَتِي مِنْ غَيْرِ أَنْ تُشْرِفَنِي فِيهَا فَأَطْغَى أَوْ تَقْتُرَ بِهَا عَلَيَّ فَأَشْقَى؛ خداوندا! از تو تقاضای حسن معیشت می کنم، معیشتی که به وسیلهٔ آن به تمام نیازهایم دست
یابم و زندگی آخرت را نیز تأمین کنم، بی آنکه در آن زندگی مست و مغرور شوم و طغیان کنم، یا گرفتار سختی معیشت شوم و به زحمت بیفتم».(1)سپس امام علیه السَّلام دربارۀ چهارمین چیزی که به خدا از آن پناه می برد، یعنی مردن بدون آمادگی برای آخرت عرضه می دارد: «به تو پناه می بریم از اینکه بمیریم بی آن که (برای سفر آخرت مهیا شده باشیم»؛ (وَمِيتَةٍ عَلَى غَيْرِ عُدَّةٍ).)می دانیم که مطابق آنچه در روایات اسلامی آمده است و از آیات قرآنی می شود، دنیا گذرگاهی به سوی آخرت است و باید در این گذرگاه آنچه لازمۀ این سفر است آماده شود تا انسان اهل سعادت و نجات باشد، و این همان «زاد و توشه ای» است که قرآن کریم دربارۀ آن می فرماید: ﴿وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبابِ؛ «(از این جهان برای سفر آخرت) زاد و توشه برگیرید و بهترین زاد و توشه تقواست و تقوای الهی پیشه کنید ای خردمندان!».(2))در دعاهای هفته که از دعاهای بسیار پر محتوای منسوب به امام سجاد علیه السَّلام است در دعای روز یکشنبه می خوانیم که امام علیه السَّلام از چند چیز به خدا پناه می برد، از جمله عرضه می دارد: «وَمِنِ انْقِضَاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّأَهبِ وَالْعُدَّةِ؛ به تو پناه می برم از این که عمرم پایان یابد بی آن که آمادۀ سفر آخرت شده باشم».(3)امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نیز در بخشی از نامۀ 27 نهج البلاغه که خطاب به محمد بن ابی بکر است می فرماید: «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَقُرْبَهُ وَأَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ؛ ای بندگان خدا از مرگ و نزدیک بودنش برحذر باشید و آمادگی های لازم را برای آن فراهم سازید».سپس می افزاید: «فَإِنَّهُ يَأْتِي بِأَمْرٍ عَظِيمٍ وَخَطبٍ جَلِيلٍ، بِخَيْرٍ لا يَكُونُ مَعَهُ شَرٌّ أَبَداً، أَوْ
شَرٌ لا يَكُونُ مَعَهُ خَيْرٌ أَبَداً؛ زیرا مرگ امر عظیم و حادثه ای پراهمیت به همراه می آورد، یا خیری به همراه دارد که هرگز شری در آن نیست (بهشت جاویدان و یا شری که هیچ گاه خیری در آن نخواهد بود (خلود در آتش)».)در حدیث دیگری از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم که به یکی از یارانش فرمود: «اِسْتَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزولِ الْمَوْتِ برای مرگ آماده شو، پیش از آنکه مرگ دامان تو را بگیرد.».(1)در حدیث دیگری از امیرمؤمنان عیه السَّلام آمده است که فرمود: «عَجِبْتُ لِمَنْ يَرَى أَنَّهُ يَنْقُصُ كُلَّ يَوْمٍ فِي نَفْسِهِ وَعُمُرِهِ وَهُوَ لَا يَتَأَهَبُ لِلْمَوْتِ؛ در شگفتم از کسی که می بیند هر روزی که بر او می گذرد نقصانی در وجود او و عمرش پیدا می شود، اما آمادۀ مرگ و سفر آخرت نمی گردد».(2)در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «إِذَا كَانَ هُجُومُ الْمَوْتِ لا يُؤْمَنُ فَمِنَ الْعَجْزِ تَرْكُ التَّأَهبِ لَهُ؛ با این که هجوم مرگ ناگهانی است، ترک آمادگی برای آن دلیل ناتوانی است».(3)گرچه ناگفته پیداست که منظور از آمادگی برای مرگ چیست، ولی در کلمات پیشوایان بزرگ ما تفسیر روشنی برای آن ذکر شده است: امام امیرمؤمنان علی علیه السَّلام هنگامی که از آن حضرت سؤال شد که آمادگی برای موت چیست، فرمود: «أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَاجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَالْإِشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ؛ انجام واجبات و پرهیز از محرمات و تحصیل فضایل اخلاقی، سپس (هر کس واجد این صفات باشد برایش تفاوتی ندارد که او به سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغ او بیاید. (4))
در حدیثی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است می خوانیم که زهری (یکی از شخصیت های معروف عصر امام سجاد علیه السَّلام می گوید: امام علی بن حسین را در یک شب سرد بارانی دیدم که مقداری آرد بر دوش خود حمل کرده و به راهی می رود، عرض کردم: ای پسر رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله این چیست؟ فرمود: می خواهم به سفری بروم، دارم زاد و توشهٔ آن را آماده می کنم. عرض کردم: غلام من این جاست آن را برای شما حمل می کند. حضرت فرمود: نه. عرض کردم: خودم آن را حمل می کنم. فرمود: این کار را باید خود انجام دهم، چراکه مایۀ نجات من در این سفر و سبب ورود نیکو بر آنچه اراده دارم می باشد. تو را به خدا سوگند می دهم به دنبال کار خود برو و مرا رها کن! زهری بازگشت. بعد از چند روز خدمت حضرت رسید و عرضه داشت: فرمودید به مسافرت می روید من اثری از آن مسافرت را نمی بینم! فرمود: زهری! آنچه گمان می کنی (از سفر دنیا) نیست، بلکه سفر مرگ و آخرت است و برای آن آماده می شوم. سپس افزود: «إِنَّمَا الْإِسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرَامِ وَبَذْلُ النَّدَى فِي الْخَيْرِ؛ آمادگی برای سفر آخرت و مرگ با پرهیز از حرام و انفاق در راه های خیر حاصل می شود».(1))این بحث، بحث دامنه داری است و آن را با کلام یکی از بزرگان پایان می دهیم: «مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ عُدَّةٍ فَمَوْتَهُ مَوْتُ فَجْأَةٍ، وَإِنْ كَانَ صَاحِبَ فِرَاشٍ سَنَةٌ؛ کسی که بدون آمادگی از دنیا برود، مرگ او مرگ ناگهانی است هرچند یک سال در بستر افتاده باشد».(2)البته این آمادگی باید همیشگی باشد، چراکه مرگ خبر نمی کند، هرگز
نمی توان گفت که من برای سال های آخر عمرم آماده می شوم، چرا که سال های آخر عمر بر عمر بر همه پوشیده است و گاهی با یک چشم بر هم زدن همه چیز عوض می شود، و به گفتهٔ ابوالحسن تهامی، شاعر معروف، در آن شعر بسیار بلندش:حُكْمُ المَنِيَّةِ فِي البَرِيَّةِ جَارِي *** ما هذه الدنيا بِدَارٍ قَرَارٍبَيْنا تَرَى الإِنسانَ فِيْها مُخْبِراً *** حتّى يُرى خَبَراً مِن الأَخْبَارِحکم مرگ در تمام انسان ها جاری است و این جهان جای قرار و ثبات نیست.در حالی که انسان زنده است و از حوادث مختلف خبر می دهد ناگهان طومار زندگانی اش پیچیده میشود و خودش جزء اخبار می گردد.(1)جای شک نیست که آمادگی برای مرگ یکی از عوامل مهم تربیت انسان است. چرا که همواره او را به نیکی و پاکی و تقوا دعوت می کند و به همین دلیل عرفا نیز آن را جزء شرایط سیر و سلوک الی الله دانسته اند.قرآن مجید نیز دربارۀ جمعی از پیامبران بزرگ الهی می فرماید: ﴿إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ؛ «ما آن ها را با خلوص ویژه ای خالص کردیم، که همان یادآوری سرای آخرت بود».(2))
### بخش پنجم#### اشاره9 وَنَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى، وَالْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى، وَأَشْقَى الشَّقَاءِ، وَسُوءِ الْمَآبِ، وَحِرْمَانِ الثَّوَابِ، وَحُلُولِ الْعِقَابِ.)10 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِذْنِي مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.)ترجمه:9. خداوندا! به تو پناه می بریم از حسرت و ندامت عظيم (روز قیامت واز مصیبت بزرگ آن روز و از بدترین شقاوت ها و از سرانجام بد و محروم ماندن از ثواب و گرفتار شدن در کیفر وعقاب.)10. خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از تمام این ها (که عرضه داشتم به رحمت خود پناه ده و بركنار دار و نیز همۀ مردان وزنان مؤمن را، ای مهربانترین مهربان ها!)#### شرح و تفسیر##### حسرت عظیم روز قیامتامام علیه السَّلام در این بخش از دعا از چیزهایی به خدا پناه می برد که همۀ آنها مربوط به قیامت و حوادث سخت آن روز است؛ نخست عرضه می دارد «خداوندا! به تو پناه می بریم از حسرت و ندامت بزرگ» (وَنَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى.)«حسرت» از مادۀ «حسر» (بر وزن قصر به معنای غم و اندوه و تأسف بر چیزی است که از دست رفته است. راغب در مفردات می گوید: این واژه در اصل)
به معنای برهنه کردن و کنار زدن پوشش چیزی است (مانند اینکه پوست های شاخۀ درختی را از آن جدا کنند، سپس به معنای خستگی و ناتوانی به کار رفته و از آن جا که هنگام ندامت و تأسف برای گذشته، پرده های جهل کنار می رود و انسان آگاهی و هوشیاری می یابد از واژهٔ حسرت استفاده می شود.)در حقیقت این جملۀ امام علیه السَّلام برگرفته از قرآن مجید است، آن جا که به بندگان خود خطاب می کند: از دستورات الهی پیروی کنید، مبادا کسی روز قیامت بگوید: «افسوس بر من از کوتاهی هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان آیات او بودم»؛ (أَنْ تَقُولَ نَفْسُ یا حَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ .(1))یکی از نام های قیامت یوم الحسرة است ، همان گونه که قرآن می فرماید: (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ؛ «آنان را از روز حسرت [روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می یابد؛ ولی امروز آن ها در غفلت اند و ایمان نمی آورند».(2))دومین چیزی که در این بخش امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد، مصیبت بزرگ است، عرضه می دارد: «خداوندا! به تو از مصیبت کبری پناه می بریم»؛ (وَالْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى.)مصیبت کبری ممکن است اشاره به مرگ بدون آمادگی باشد و یا حوادث سخت و دردناک قیامت و یا مصیبت در دین.در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السَّلام می خوانیم: هنگامی که از آن حضرت سؤال کردند: شدیدترین مصیبت ها کدام است؟ فرمود: «الْمُصِيبَةُ بِالدِّين؛ مصیبت در دین (اشاره به از دست رفتن دین انسان و یا وارد شدن خلل در آن».(3)
بانوی ،اسلام فاطمۀ زهرا علیها السَّلام نیز در آن خطبۀ نورانی و پرمعنا هنگامی که به رها کردن دستورات پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله توسط برخی بعد از رحلت آن حضرت اشاره می کند، می فرماید: «فَتِلْكَ وَاللهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرِي، وَالْمُصِيبَةُ الْعُظمی؛ به خدا سوگند این حادثه ای است عظیم، و مصیبتی است بزرگ».(1)سومین چیزی که امام علیه السَّلام در این جا از آن به خدا پناه می برد بدترین شقاوت هاست؛ عرضه می دارد:«خداوندا! از بدترین شقاوت به تو پناه می برم»؛ (وَأَشْقَى الشَّقَاءِ.)واژهٔ «شقاء» مصدر و «شقاوت» به گفتۀ ارباب لغت، مصدر و به گفتۀ بعضی اسم مصدر است و در اصل به معنای بدبختی و تیره روزی است؛ گاهی به دشواری و رنج و سختی نیز اطلاق می شود و نقطۀ مقابل سعادت است.قرآن مجید می فرماید: (فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهيق... وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيهَا مَا دامَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ؛ «امّا کسانی که بدبخت شدند، در آتشاند و برای آنان در آن جا، ناله های دردناک و نعره های طولانی است... امّا کسانی که سعادتمند شدند، تا آسمان ها و زمین برپاست، جاودانه در بهشت خواهند ماند؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد«.(2))شقاوت در این آیه به معنای بدبختی و تیره روزی است.قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می فرماید: (مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛ «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را سخت به زحمت بیفکنی!».(3))در این آیه به معنای رنج و زحمت و سختی است.به هر حال، شقاوت اسباب و عواملی دارد که باید به شدت از آن ها پرهیز کرد،
از جمله در حدیثی می خوانیم که هوی پرستی عامل شقاوت است: امیرمؤمنان فرمود: «أَشْقَى النَّاسِ مَنْ غَلَبَهُ هَوَاهُ فَمَلَكَتْهُ دُنْيَاهُ وَأَفْسَدَ أُخْرَاهُ؛ شقی ترین مردم کسی است که هوای نفس بر او مسلط شود و دنیا پرستی بر او چیره گردد و آخرت او را تباه سازد».(1)در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است که در پاسخ این سؤال که چه کسی از همه شقی تر است فرمود: «مَنْ بَاعَ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ؛ کسی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد».(2)در حدیث دیگری که در غرر الحکم از آن حضرت نقل شده می خوانیم: «تَوَقَّوُا الْمَعَاصِيَ وَاحْبِسُوا أَنْفُسَكُمْ عَنْهَا فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ أَطْلَقَ فِيهَا عِنَانَهُ؛ از گناهان بپرهیزید و خود را در مقابل آنها نگه دارید، زیرا شقی کسی است که عنان خود را در برابر گناهان رها سازد».(3)چهارمین چیزی که امام علیه السَّلام از آن به خدا پناه می برد، سوء مآب است؛ عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از سرانجام بد»؛ (وَسُوءِ الْمَآبِ. مآب مصدر میمی از ماده «اوب» بر وزن (قول) یعنی بازگشت و سوء مآب» یعنی سرانجام بد در دنیا یا آخرت.)گاهی می شود که انسان در طول عمر خود مشغول اطاعت و بندگی پروردگار است ولی در آخر عمر حوادثی پیش می آید که او را به سوی گناهان زشت می برد و آلوده و بی ایمان از دنیا می رود. این سوء عاقبت در دنیاست.و سوء مآب در آخرت به معنای گرفتاری در دوزخ است، همان گونه که قرآن مجید می فرماید: هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادِ»؛ «و برای
طغیانگران بدترین سرانجام است * همان دوزخ، که در آن وارد می شوند؛ و چه بد جایگاهی است!».(1)در این جا امام علیه السَّلام به مسألۀ سوء عاقبت (پایان بد عمر اشاره فرموده که خود داستان مفصّلی دارد و ان شاء الله در ذیل دعای یازدهم که آن حضرت در آن به حسن عاقبت اشاره کرده در این باره سخن خواهیم گفت.)سپس امام علیه السَّلام از دو چیز دیگر به خدا پناه می برد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! به تو پناه می بریم از محروم ماندن از ثواب و گرفتار شدن در عقاب»؛ (حِرْمَانِ الثَّوَاب وَحُلُول العِقَابِ.)«ثواب» از مادۀ «ثوب» (بر وزن خوف گرفته شده که به گفتۀ خلیل بن احمد در العین و راغب در مفردات، در اصل به معنای بازگشتن چیزی به حال نخستین است و پاداش اعمال را از این جهت ثواب می گویند که نتیجۀ اعمال به انسان باز می گردد. عرب لباس را نیز «ثوب» می گوید. به این دلیل که _ به گفتۀ مقائيس اللغة _ لباس را انسان می پوشد و سپس در می آورد و باز می پوشد و به حال اول بر می گردد.)«حلول» از مادهٔ «حلّ» در اصل به معنای باز کردن گره می باشد، همان طور که در آیۀ 27 سورۀ طه آمده است: ﴿وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی؛ «و گره از زبانم بگشای!».)سپس در معانی دیگری به کار رفته است، از جمله حلال شدن، فرود آمدن، و خارج شدن از احرام، زیرا در همۀ این ها نوعی گره گشایی است و «حلول» در کلام امام علیه السَّلام به معنای ورود می باشد.«عقاب» مصدر باب مفاعله است و مصدر ثلاثی آن «عقب» (بر وزن عقد به معنای از پی چیزی درآمدن می باشد و از آنجا که مجازات های کارهای خلاف، پشت سر آن می آید آن را عقاب و عقوبت نامیده اند.)
1) ص ، آیات 55 و 56
همان گونه که در بالا اشاره شده، امام علیه السَّلام در این جا دو چیز را که قرینۀ یکدیگرند از خداوند طلب می کند و به او پناه می برد از این که از ثواب محروم شود و یا عقوبت الهی دامن او را بگیرد.به یقین محروم شدن از ثواب و گرفتار شدن در دایرۀ عقاب، علل و اسبابی دارد که مهم ترین آن، ترک طاعت پروردگار و آلودگی به گناهان است. در واقع امام علیه السَّلام را از خداوند تقاضا می کند که توفیق اطاعت را از او نگیرد تا گرفتار عقاب و محرومیت از ثواب نشود، و این هشداری است به همۀ انسان ها که مراقب باشند گرفتار اسباب عقاب و محرومیت از ثواب نشوند.البته ثواب و عقاب (پاداش و کیفر می تواند جنبۀ دنیوی داشته باشد یا اخروی و یا هر دو، همان گونه که در قرآن مجید دربارهٔ یاران پیامبران پیشین آمده است: ﴿فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَحُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)؛ «از این رو خداوند پاداش دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آن ها داد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد».(1))و نیز بسیار می شود که در نامۀ اعمال انسان ثواب نوشته می شود، ولی براثر اعمالی حبط و نابود می گردد و یا به عکس، عقاب نوشته می شود و بعداً براثر اعمال صالحی به مقتضای (اِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ (2)از نامۀ اعمال پاک و به اصطلاح، تکفیر می شود.)قابل توجه این که شش موضوعی که امام علیه السَّلام در این قسمت از دعا از آن به خدا پناه می برد بیشتر مربوط به عالم آخرت است و همۀ آن ها دلیل بر این است که انسان در اعمال خود مختار است و حتی می تواند با دعا سرنوشت خود را تغییر دهد.
سپس امام علیه السَّلام در آخرین قسمت این دعا در یک جمع بندی جالب عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از تمام این ها (که عرضه داشتم به رحمت خود پناه بده و برکنار دار! همچنین همۀ مردان و زنان مؤمن را؛ ای مهربانترین مهربان ها»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِذْنِي مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ).)در این جا چند نکته قابل توجه است:نخست این که دعا را با صلوات بر پیغمبر اکرم صلى الله عليه وآله و آل او ختم می کند، همان گونه که سیرۀ امام علیه السَّلام در دعاهای خود این است که دعا را یا با صلوات شروع کند و یا ختم نماید و یا هر دو؛ زیرا دعایی که با صلوات همراه باشد به اجابت نزدیک تر است.دیگر این که بازگشت به تمام آنچه در این دعا بوده و آن را یک جا از خدا خواستن، نوعی الحاح و اصرار در دعا محسوب می شود که در روایات به آن اشاره شده است.مرحوم کلینی در جلد دوم کتاب شریف کافی بابی تحت عنوان «الحاح فی الدعاء» ذکر کرده و در چهارمین روایتش از امام صادقعلبه السَّلام نقل نموده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ كَرِهَ الْحَاحَ النَّاسِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الْمَسْأَلَةِ وَأَحَبَّ ذَلِكَ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ وَيُطْلَبَ مَا عِنْدَه؛ خداوند تعالی الحاح و اصرار مردم را بر خواسته های خود در مقابل یکدیگر ناخوش می دارد، ولی آن را در برابر خود محبوب می داند».(1)در حدیث دیگری در همان باب از امام باقر علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «لا وَاللَّهِ لا يُلِحُ عَبْدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا اسْتَجَابَ اللهُ لَه؛ نه، به خدا سوگند هیچ
1) کافی، ج 2، ص 475، ح 4
بنده ای در برابر خداوند متعال اصرار به چیزی نمی کند مگر این که مستجاب می شود».(1)سوم: امام علیه السَّلام در این جا جمیع مردان و زنان با ایمان را در دعای خود شرکت می دهد، زیرا در روایات وارد شده که شرکت دادن دیگران در دعا استجابت دعاست.مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی بابی تحت عنوان «العموم في الدعاء» آورده است و در آن از امام صادق علیه السَّلام نقل می کند که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللهُ علیه وآله : إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلْيَعُمَّ فَإِنَّهُ أَوْجَبُ لِلدُّعَاءِ؛ رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: هنگامی که کسی از شما دعا می کند دیگران را هم در دعای خود شریک سازد که به اجابت نزدیک تر است».(2)این موضوع به طور ویژه در مورد امام جماعت تأکید بیشتری دارد که وقتی در قنوت دعا می کند تنها برای خود دعا نکند.در حدیثی که مرحوم صدوق در کتاب من لایحضر از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله نقل کرده می خوانیم: «مَنْ صَلَّى بِقَوْمٍ فَاخْتَصَّ نَفْسَهُ بِالدُّعَاءِ دُونَهُمْ فَقَدْ خَانَهُمْ؛ کسی که امامت جماعت جمعی را در نماز بر عهده می گیرد و تنها برای خود دعا می کند نه آن ها، به آن ها خیانت کرده است».(3)بسیاری از دعاهای قرآنی به صورت جمعی است مانند: ﴿رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ؛ «پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار!».(4))(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنا إِنْ نَسِيْنَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ
قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»؛ «پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مكن! پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که به خاطر گناه و طغیان، بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمّل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار و ما را عفو کن و بیامرز و مورد رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!».(1)(رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ؛ «پروردگارا! شکیبایی و استقامت را بر ما فرو ریز و قدم های ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان!».(2))چهارم: قابل توجه این که امام علیه السَّلام در آغاز از جمله «اعوذ» شروع می کند و در آخر نیز با «اعذنی» پایان می دهد که هر دو صیغهٔ متکلم مفرد است، ولی در بین دعا پنج بار از جمله «نعوذ» که جمع است استفاده می فرماید، اما در مجموع از همۀ این ها ارادۀ جمع شده، زیرا در آخر دعا مؤمنین و مؤمنات را نیز به صورت جمعی دعا فرموده و در بخش اول نیز چند مورد صیغۀ جمع به کار برد و همه این ها دلالت دارد که انسان باید در دعاهایش دیگران را هم شریک کند، چرا که دعای عمومی به استجابت نزدیک تر است.در حدیثی از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ مَضَى مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ أَوْ هُوَ آتٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَهُمْ شُفَعَاءُ لِمَنْ يَقُولُ فِي دُعَائِهِ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ؛ تمام مردان یا زنان با ایمانی که از امروز تا روز قیامت خواهند بود، برای کسی شفاعت می کنند که در دعایش بگوید: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ».
این روش در دعاهایی که از ائمۀ معصومین علیهم السَّلام به ما رسیده نیز کاملاً رعایت شده است، به عنوان نمونه در یکی از دعاهای ماه رجب می خوانیم که بعد از تقاضاهای بسیار دنیوی و اخروی از خداوند عرضه می دارد: «وَابْدَأْ بِآبَائِنَا وَأُمَّهَاتِنَا وَجَمِيعِ إِخْوَانِنَا الْمُؤْمِنِينَ فِي جَمِيعِ مَا سَأَلْتُكَ لِأَنْفُسِنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ؛ و در تمامى آنچه برای خود خواستیم پدران و فرزندان و تمامی برادران با ایمانمان را بر ما مقدّم دار، ای مهربان ترین مهربانان!».(1)پنجم: در این دعای نورانی امام علیه السَّلام از چهل و چهار رذیلۀ اخلاقی و یا سیئات اعمال به خدا پناه می برد که اگر انسان در اصلاح آن مفاسد اخلاقی بکوشد وسیئات را ترک کند به یقین در زمرۀ بهترین مؤمنان و صالحان خواهد بود و در واقع راه مستقیم سیر و سلوک الی الله همین است که امام علیه السَّلام در این دعا بیان فرموده است.
1) مفاتیح نوین، ص 658
## دعای نهم: درخواست آمرزش### اشارهفِي الْإِشْتِيَاقِ إِلَى طَلَبِ الْمَغْفِرَةِ مِنَ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُاز دعاهای آن حضرت است که در مقام اشتیاق به درخواست آمرزش از خداوند متعال عرضه داشته است.### دعا در یک نگاههمان گونه که از عنوان دعا پیداست، هدف آن، رسیدن به آمرزش الهی از طريق توبه از گناه و ترک اصرار بر معصیت است و از آن جا که اصرار بر معاصی و ترک توبه عواملی دارد، آن حضرت به سراغ ریشه های آن می رود تا آن را ریشه کن سازد.از جمله از خدا یاری می طلبد که بر سر دو راهی دین و دنیا _ به یاری خداوند _ دنیا را مقدم ندارد و همچنین توبه را بر نقصان در دین و سَخَط الهى مقدم شمارد.سپس به دو عامل دیگر اشاره می کند که یکی از آن دو نفس اماره است، همان نفس سرکشی که اجازۀ توبه به انسان نمی دهد و او را به اصرار بر گناه وا می دارد. امام علیه السَّلام از خدا می خواهد که به یاری او، از شر نفس اماره در امان بماند.و عامل دیگر، ضعف ذاتی انسان در برابر جاذبه های شدید گناه است. امام علیه السَّلام
از خدا می خواهد که گرفتار این جاذبه ها نشود و وسوسه های گناه او را مجذوب گناهان نسازد.سرانجام از خدا توفیق و یاری می طلبد که تمام هم وغم وحركات اعضا و گردش چشم و زبان او همه در مسیر ثواب و دوری از عقاب باشد. این نکته نیز حائز اهمیت است که امام علیه السَّلام در آغاز این دعا سخن از توبه به میان می آورد و در ادامه به راه های نفوذ گناه در انسان و پناه بردن به خداوند از آنها اشاره می کند که در واقع از قبیل طب پیشگیری است، یعنی چنان شود که گناه نکنیم تا نیاز به توبه باشد و می دانیم که طب پیشگیری از طب درمانی مفیدتر و مؤثرتر است.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَصَيَّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ، وَأَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ.)2 اللَّهُمَّ وَمَتَى وَقَفْنَا بَيْنَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءَ، وَاجْعَلِ التَّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءَ.)3 وَإِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّيْنِ يُرْضِيكَ أَحَدُهُمَا عَنَّا، وَيُسْخِطْكَ الْآخَرُ عَلَيْنَا، فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا يُرْضِيكَ عَنَّا، وَأَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا يُسْخِطْكَ عَلَيْنَا.)4 وَلا تُخَلٌّ فِي ذَلِكَ بَيْنَ نُفُوسِنَا وَاخْتِيَارِهَا، فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلَّا مَا وَفَّقْتَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ.)ترجمه:1. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و ما را به محبوبت که توبه است بازگردان و از اصرار بر گناه که نزد تو ناپسند است برکنار دار!2. خداوندا! هنگامی که ما به (ناچار در مقابل دو نقص و کاستی واقع شويم _ نقصی در دین یا نقصی در دنیا _ نقص را در آنی بیفکن که سریع تر فانی می شود و توبه را در آنی قرار ده که بقای بیشتری دارد!)3. «(بارالها! هر گاه ما در میان ارادۀ انجام یکی از دو کاری قرار گرفتیم که یکی از آن دو تو را از ما راضی می کند و دیگری موجب خشم تو بر ماست،ما را به آن تصمیمی متمایل کن که موجب رضای توست وقوت وقدرت ما را نسبت به چیزی که موجب خشم توست سست فرما!)4. خداوندا! هیچ گاه ما را در این امور به اختیار خودمان وامگذار! چراکه نفس
(سركش ما باطل را انتخاب می کند، مگر اینکه توفیق تو شامل حال ما باشد. نفس امّاره ما را بسیار به سوی بدی ها سوق می دهد، مگر این که رحمت تو ما را فراگیرد)#### شرح و تفسیر##### مسیر را برای توبه هموار سازهمان گونه که در بالا گفته شد، هدف اصلی این دعا توجه دادن به اهمیت توبه و قطع ریشه های اصرار بر گناه است. گرچه به صورت دعا و تقاضا از خداست، ولی درسی است برای همگان که راه توبه را چگونه بپیمایند.نخست امام علیه السَّلام برای استجابت دعا طبق معمول آن حضرت، درود بر پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله و آل او می فرستد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ سپس از خدا تقاضا می کند که او را برای پیمودن مسیر تو به یاری دهد؛ عرضه می دارد: «ما را به محبوبت که توبه است بازگردان! وَصَيِّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ».)«صيّرنا» به گفتۀ مصباح المنیر و مقاییس اللغة از مادۀ «صيرورة» به معنای انتقال از حالی به حال دیگر و رجوع و بازگشت است و به محل بازگشت و سرانجام و پایان کار «مصیر» گفته می شود.تعبیر به «محبوب» اشاره به این است که خداوند توبۀ بندگان را بسیار دوست دارد، همانگونه که قرآن مجید می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»؛ «خداوند توبه کنندگان و پاکان (از گناه را دوست دارد». (1)دوست داشتن توبه کنندگان به معنای دوست داشتن توبۀ آن هاست.)در حدیث معتبری از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ
1) بقره، آیۀ 222
فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَزَادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَهَا؛ خداوند از توبۀ بنده اش شاد می شود بیش از شادی کسی که مرکب و زاد و توشه اش را در یک شب ظلمانی (در یک بیابان گم کرده باشد، سپس آن را بیابد. (آری) خداوند از توبۀ بنده اش از آن کسی که مرکب خود را پیدا کرده شادتر است».(1))همین معنا به تعبیر دیگری از امام صادق در کتاب شریف کافی نقل شده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ كَمَا يَفْرَحُ أَحَدُكُمْ بِضَالَّتِهِ إِذَا وَجَدَهَا؛ خداوند متعال از توبه بندهٔ با ایمانش هنگامی که توبه کند شادتر از کسی است که گم شده خود را پیدا کرده است».(2)واژهٔ «توبه» در اصل به معنای بازگشت است. این واژه گاه به شخص گناهکار نسبت داده می شود که به معنای بازگشت از گناه است( در این صورت با «الی» متعدی می شود، مانند آنچه در داستان موسی بن عمران علیه السَّلام آمده است، هنگامی که بعد از جریان صاعقه به هوش آمد و عرضه داشت: خداوندا! به سوی تو توبه کردم؛ (قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ.(3))و هنگامی که به خدا نسبت داده شود به معنای بازگشت به رحمت و پذیرش توبه است (و در این صورت با «علی» متعدی می شود، مانند آنچه در این آیۀ شریفه آمده است: (فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِم؛ «خداوند، توبه چنین کسانی را می پذیرد»).(4))و به تعبیر بعضی از بزرگان: خداوند دو بار توبه می کند و بندگان یک بار؛ او قبل از توبۀ بندگان رحمتش را شامل حال آن ها می کند و به آن ها توفیق توبه می دهد و بعد از اینکه توبه کردند توبۀ آنان را پذیرا می شود.
آنگاه امام علیه السَّلام به نقطه مقابل توبه می پردازد که آن اصرار بر معصیت است و به همان اندازه که توبه محبوب خداست اصرار بر معصیت مبغوض اوست؛ عرضه می دارد: «خداوندا! ما را از اصرار بر گناه و پافشاری در معصیت که نزد تو ناپسند است بر کنار دار!» (وَأَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ.)هرگاه انسان مرتکب گناهی شود و بلافاصله یا در فاصلۀ کمی به سراغ توبه برود زنگار گناه از قلب او برطرف می شود ، اما اگر برگناه اصرار ورزد روز به روز قلب او تاریک تر و تاریک تر می شود تا این که به رنگ گناه در میآید و در آن زمان است که بازگشت او بسیار مشکل است.در حدیث پرمعنایی از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله می خوانيم: «إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ وَأَقْلَعَ وَاسْتَغْفَرَ صَفَا قَلْبُهُ مِنْهَا وَإِنْ هُوَ لَمْ يَتُبْ وَلَمْ يَسْتَغْفِرْ كَانَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَالسَّوَادُ عَلَى السَّوَادِ حَتَّى يَغْمُرَ الْقَلْبَ فَيَمُوتُ بِكَثْرَةِ غِطَاءِ الذُّنُوبِ عَلَيْهِ وَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى (بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ (1)هنگامی که بنده ای از بندگان خدا گناهی می کند نقطهٔ سیاهی بر قلب او آشکار می شود. اگر توبه کند و از گناه باز ایستد و استغفار نماید، آن نقطهٔ سیاه برطرف شده، قلب او صاف می گردد و اگر توبه و استغفار نکند، گناه بعد از گناه و سیاهی بعد از سیاهی ادامه می یابد تا زمانی که تمام قلب او را فرامی گیرد و قلب به سبب کثرت گناهان می میرد و این همان است که خداوند در قرآن می فرماید: «چنین نیست (که آن ها می پندارند)، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته و تمام آن را فراگرفته است (به همین دلیل از درک حقیقت وامانده اند)».(2))بر همین اساس در روایات اسلامی و فتاوای بزرگان دین، اصرار بر گناه، هر چند صغیره باشد گناه کبیره شمرده شده است.
توبه، در میان آموزش های اسلامی مقام والایی دارد و نقش آن در تعلیم و تربیت انسان قابل انکار نیست و عارفان، منزلگاه اول سیر و سلوک را منزل توبه می شمارند و جالب این که اولین مناجات از مناجات های پانزده گانۀ معروف امام سجاد علیه السَّلام مناجات تائبین است.امام علیه السَّلام در آن مناجات عرضه می دارد: «إِلَهِي أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً (1)فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِه؛ معبود من! تو کسی هستی که به روی بندگانت دری به سوی عفوت گشوده و نامش را توبه نهاده ای، و فرموده ای: بازگردید به سوی خدا و توبه کنید، توبه خالص! حال که این در رحمت باز است، عذر کسانی که از آن غافل شوند چیست؟».)دربارۀ توبه و شرایط آن به خواست خدا ذیل دعای سی و یکم که دعای توبه است سخن خواهیم گفت.خطر اصرار بر گناه به قدری زیاد است که امام علیه السَّلام در بعضی موارد دیگر نیز روی آن تکیه می کند. در دعای قبل (دعای هشتم نیز آمده بود: «وَالْإِصْرَارِ عَلَى الْمَأْثَم».)در جملهٔ بعد، به یکی از عوامل گناه اشاره کرده و از خداوند تقاضای رفع آن را می کند؛ عرضه می دارد: «خداوندا! هنگامی که ما (به ناچار در مقابل دو نقص و کاستی واقع شویم _ نقصی در دین یا نقصی در دنیا _ (خداوندا!) نقص را در آنی بیفکن که سریع تر فانی می شود و توبه را در آنی قرار ده که بقای بیشتری دارد!» ؛ «اللَّهُمَّ وَمَتَى وَقَفْنَا بَینَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءَ، وَاجْعَلِ التَّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءُ».)توضیح: انسان در موارد بسیاری در زندگی بر سر دو راهی یا چند راهی قرار می گیرد و گاهی در انتخاب راه گرفتار تردید می شود و یا این که هوای نفس، او را
1) تحریم، آیۀ 8
به سویی می کشاند که نافرمانی خدا و به زیان اوست. انتخاب صحیح در این دو راهی و چند راهی ها برای انسان سرنوشت ساز است و به همین دلیل امام علیه السَّلام در این عبارت از خدا تقاضای یاری می کند که او را در انتخاب صحیح کمک نماید و به راهی ببرد که ترجیح و برتری دارد.به یقین اگر انسان در مقابل جریانی قرار بگیرد که یک طرف آن زیان مادی است و طرف مقابل آن زیان معنوی، البته سود موقت و زودگذر را نباید بر منفعت دائم و جاویدان ترجیح دهد، ولی در بیشتر موارد، هوای نفس مانع می شود و اگر یاری خدا نباشد چه بسا انسان گرفتار خطا گردد.قرآن مجید نیز بر این معنا تکیه می کند؛ در یک جا می فرماید: (بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى؛ «بلکه شما حیات دنیا را مقدم می دارید * در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است».(1))و در جایی دیگر می فرماید: (مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ؛ «و آنچه نزد شماست فانی می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند».(2))امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نیز در نهج البلاغه خطبۀ 203 به این معنا به روشنی اشاره کرده، می فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْيا دارُ مَجازِ، وَالْآخِرَةُ دارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرَكُم؛ اى مردم! دنیا گذرگاهی است برای عبور (به سوی آخرت و آخرت سرای جاودانه است، حال که چنین است از این گذرگاه خود برای منزلگاه جاودان خویش توشه برگیرید».)قابل توجه این که افعل تفضیل در اینجا به معنای انتخاب خوبتر در مقابل خوب نیست، بلکه در مقابل بدی است، زیرا دار آخرت سرعت فنا ندارد و همچنین اصرار بر معصیت بقایی ندارد بنابراین در اینجا صیغۀ افعل تفضيل
به معنای مطلق ترجیح است و در موارد زیادی به این صورت دیده می شود، از جمله در آیۀ شریفه ای از قول حضرت لواط علیه السَّلام خطاب به قوم منحرفش می خوانیم: (هؤُلاءِ بناتى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ؛ «با دختران من ازدواج کنید، که این ها از عمل شنیعی که شما انجام می دهید بهترند».(1))در حدیث آمده است که وقتی امام علیه السَّلام روز آخر ماه رمضان را به خاطر تقیّۀ شدید و خطری که از ناحیه حکومت بود افطار کرد، فرمود: یک روز را افطار کنم و بعد قضا نمایم بهتر از این است که گردن مرا بزنند: فَكَانَ إِفْطَارِي يَوْماً وَقَضَاؤُهُ أَيْسَرَ عَلَيَّ مِنْ أَنْ يُضَرَبَ عُنُقِي وَلا يُعْبَدَ الله».(2)به یقین گرفتار خطر شدن چیز خوبی نیست که محفوظ ماندن از آن بهتر باشد.منظور از نقصان در دین که در عبارت امام علیه السَّلام آمده می تواند اشاره به تبعات آن یعنی یعنی عذاب در آخرت باشد و یا تبعاتی که گناهان، در دنیا دارند، مانند کوتاه شدن عمر براثر ترک صلۀ رحم و یا سلب توفیق از نماز شب به خاطر ارتکاب بعضی از گناهان که در روایات به آن اشاره شده و یا قساوت قلب که آثار منفی زیادی دارد.و منظور از توبه، توبۀ بندگان از گناهان است، نه به معنای بازگشت خداوند به لطف و رحمت، زیرا این واژه معمولاً در مورد بندگان به کار می رود.***امام علیه السَّلام در سومین جمله، آنگاه به دو راهی های دیگری اشاره می کند که انسان بر سر آن قرار می گیرد و از خدا می خواهد که او را توفیق دهد تا آن طریقی را که موجب رضای اوست برگزیند؛ عرضه می دارد: «(بارالها! هرگاه ما در میان ارادۀ انجام یکی از دو کاری قرار گرفتیم که یکی از آن دو تو را از ما راضی می کند
و دیگری موجب خشم تو بر ماست ما را به آن تصمیمی متمایل کن که موجب رضای تو از ماست و قوت و قدرت ما را نسبت به چیزی که موجب خشم تو بر ماست سست فرما!»؛ (وَإِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّيْنِ يُرْضِيكَ أَحَدُهُمَا عَنَّا، وَيُسْخِطُكَ الْآخَرُ عَلَيْنَا، فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا يُرْضِيكَ عَنَّا، وَأَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا يُسْخِطُكَ عَلَيْنَا.)واژهٔ «هم» همان گونه که در کتاب العین و مفردات راغب آمده است، در اصل به معنی اراده ای است که انسان در دل می پروراند و البته این اراده مراتبی دارد، گاهی ضعیف و گاهی قوی و در آستانه انجام کار است، گاهی همراه با انجام مقدمات کار و گاهی خالی از آن می باشد.تمام این مراتب ممکن است در کلام امام علیه السَّلام منظور باشد که هرگاه ما ارادۀ کاری کردیم که موجب خشم توست، این اراده را در هر مرحله ای که بود نسبت به آن کار سست کن و توفیق انجام کاری را به ما بده که موجب رضای توست!همان گونه که اشاره شد، انسان در زندگی بر سر دو راهی هایی قرار می گیرد که یکی از آن دو موجب رضای پروردگار است و دیگری موجب خشم او، و هر کدام از آن دو جاذبه ای دارد و انسان را به سوی خود فرامی خواند و چه بسا آنچه موجب خشم خداست جاذبۀ بیشتری به خاطر هوای نفس دارد. در این گونه موارد اگر توفیق و یاری خداوند نباشد، ممکن است انسان به راهی رود که موجب بدبختی اوست، و لذا همیشه باید خود را به خدا بسپارد که با یاری او در این گونه موارد بر هوای نفس چیره شود.روشن است که منظور امام علیه السَّلام این نیست که خداوند انسان را به اجبار به راه رضای خود ببرد و از راه خشم و سخط خود بازدارد، بلکه تمام این موارد اشاره به توفیق الهی است که با مسألۀ اختیار کاملاً سازگار است و منظور از توفیق، فراهم نمودن اسباب کار است. و به یقین فراهم بودن اسباب چیزی دلیل بر انجام
آن نمی شود، بلکه انجام آن را آسان می سازد و هنگامی که اسباب فراهم نشود انجام آن ممکن است با تحمل زحمت حاصل شود و کار به سختی صورت می گیرد.در این جا این سؤال پیش می آید که آیا ممکن است در آن واحد دو اراده برای انجام دو کار متضاد در ذهن انسان پیدا شود که امام علیه السَّلام فرموده است: «إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّيْنِ»؟پاسخ آن با دقت در معانی مختلف «هم» روشن می شود، زیرا «هم» گاهی به اراده نزدیک به فعل اطلاق می شود و گاهی به عزمی که در آستانۀ فعل نیست و گاهی به چیزی که در ذهن انسان می گذرد و دربارهٔ آن می اندیشد که آیا انجام بدهد یا انجام ندهد. اگر «هم» به این معنا باشد دو «هم» متضاد نسبت به دو کار مختلف در ذهن ممکن است پیدا شود. به ویژه در مواردی که انسان بین دو کار تردید دارد این حالت حاصل می گردد. گاهی به این طرف می اندیشد و گاهی به آن طرف، و میان آن دو متحیّر است و بعد از فکر و اندیشه ممکن است یکی از آن دو را انتخاب کند و تصمیم قاطع بر انجام آن بگیرد. امام علیه السَّلام در این جا از خدا تقاضا می کند که اگر در میان این دو حالت قرار گرفتیم ما را به آن سمت و سویی ببرد که رضای او در آن است و قوّت ما را نسبت به آنچه خشم و سخط او در آن است سست کند.امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در کلامی که در نهج البلاغه از آن حضرت نقل شده، می فرماید: برادری در گذشته داشتم که جامع تمام صفات والای انسانی بود. سپس به شرح صفات او پرداخته تا به اینجا می رسد که می فرماید: «وَكَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُه؛ او چنان بود که هرگاه دو کار برای او پیش می آمد اندیشه می کرد که کدام یک به هوای نفس نزدیک تر است و با آن مخالفت می ورزید (و آنچه برخلاف هوای نفس بود مقدم می داشت».)
یکی دیگر از عوامل آلودگی به گناه این است که خداوند توفیق را از انسان بگیرد و او را با نفس امّاره اش رها سازد، لذا امام علیه السَّلام در جملهٔ بعد عرضه می دارد: «خداوندا! هیچ گاه ما را در این امور به اختیار خودمان وامگذار! چراکه نفس (سرکش ما باطل را انتخاب می کند، مگر اینکه توفیق تو شامل حال ما باشد. نفس ما! ما را به بدی ها بسیار امر می کند، مگر این که رحمت تو ما را فرا گیرد»؛ ( وَلا تُخَلٌّ فِي ذَلِكَ بَيْنَ نُفُوسِنَا وَاخْتِيَارِهَا، فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلَّا مَا وَفَّقْتَ، أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ).)واژهٔ «لا تخلّ» در اصل از مادۀ «خُلُوّ» گرفته شده که به معنای تهی و خالی شدن است و هنگامی که به باب تفعیل می رود (مانند آنچه در بالا آمده است به معنای رها ساختن است. امام عرضه می دارد: (خدایا) هنگامی که بر سر دو راهی قرار می گیریم ما را به خود و امگذار که نفس امّاره به بدی ها سوق می دهد، مگر اینکه تو ما را یاری فرمایی.)معروف میان علما و دانشمندان اسلامی این است که نفس انسانی سه مرحله دارد: نفس اماره، نفس لوامه، و نفس مطمئنه، که برگرفته از آیات و روایات است. البته انسان دارای سه نفس نیست بلکه یک روح دارد که می تواند این مراحل را طی کند.طبیعت نخستین انسان، یعنی کسی که تحت تربیت رهبران الهی واقع نشده، همان نفس امّاره است که او را به سوی بدی ها که برای او لذّت بخش است دعوت می کند، ولی هنگامی که در مقام تزکیۀ نفس برآمد و تحت تربیت معلّمان الهی قرار گرفت از این مرحله فراتر می رود، آلودۀ گناه می شود، ولی به زودی پشیمان می گردد و خود را ملامت می کند و در مقام توبه بر می آید و هرگاه از این مرحله نیز فراتر برود و نفس خود را کاملاً تهذیب کند به مقام نفس مطمئنه می رسد که در این صورت هیچ گناهی برای او جاذبه ندارد و وسوسه های شیطانی در او کارگر نمی شود.
در آیات قرآن به هر سه اشاره شده است. در داستان حضرت یوسف علیه السَّلام می خوانیم: زلیخا هنگامی که از کار خود پشیمان شد به گناه خود اعتراف کرد و گفت: من نمی توانم خودم را تبرئه کنم چراکه نفس امّاره مرا رها نمی سازد.در آیات آغاز سوره قیامت به نفس لوّامه اشاره شده است، آن جا که می فرماید: «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ التَّوَّامَةِ؛ «سوگند به روز قیامت * و سوگند به نفس ملامتگر و وجدان بیدار که رستاخیز حق است».(1))در این جا اهمیت نفس لوامّه به اندازه ای است که خداوند به آن سوگند یاد می کند.و در آیۀ شریفۀ آخر سورۀ فجر به نفس مطمئنه اشاره شده که خداوند آن را مخاطب ساخته، می فرماید: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ تو ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است». (2))امام علی بن الحسين علیه السَّلام در مناجات شاکین که دومین مناجات از مناجات های پانزده گانه است در مورد نفس امّاره به پیشگاه خدا چنین شکایت می کند: «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةٌ وَإِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةٌ وَبِمَعَاصِيكَ مُولَعَةٌ وَبِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةٌ تَسْلُكُ بِي مَسَالِكَ الْمَهَالِكِ وَتَجْعَلْنِي عِنْدَكَ أَهْوَنَ هَالِكِ كَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ اِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَإِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ مَيَّالَةٌ إِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَالسَّهْوِ تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وَتُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ؛ خدایا من به پیشگاه تو شکایت میکنم از نفس اماره، نفسی که مرا همواره به بدی سوق می دهد و به سوی گناه با سرعت می فرستد و در نافرمانی هایت حریص است و به موجبات خشم تو دست می آلاید، پیوسته مرا به راه هایی که منجر به هلاکت
می شود، می کشاند و به صورت پست ترین هلاک شدگان در می آورد. بیماری هایش بسیار و آرزوهایش دراز است. اگر مختصری ناراحتی به او برسد بی تاب می شود (و فریاد می کشد و اگر خیری نصیب او گردد، بخل می ورزد. به بازی ها و سرگرمی های بیهوده بسیار مایل است و مملو از غفلت و سهو است. مرا پیوسته به سرعت به سوی گناه دعوت می نماید و برای توبه امروز و فردا می کند».)امام علیه السَّلام در این مناجات ترسیم بسیار روشنی از نفس امّاره خود ارائه فرموده و ضمن بیان علامات آن، نشان می دهد که اگر اصلاح نشود، چه خطراتی در پیش دارد. در واقع این کلام امام علیه السَّلام توضیحی است برای آیۀ شریفه ای که می فرماید: (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ.)در کتاب غرر الحکم از امیر مؤمنان علی علیه السَّلام عبارت کوتاهی دربارۀ معرفی نفس امّاره نقل شده که بسیار پر معناست: «النَّفْسُ الْأَمَّارَةُ الْمُسَوَّلَةُ تَتَمَلَّقُ تَمَلُّقَ الْمُنَافِقِ وَتَتَصَنَّعُ بِشِيمَةِ الصَّدِيقِ الْمُوَافِقِ حَتَّى إِذَا خَدَعَتْ وَتَمَكَّنَتْ تَسَلَّطَتْ تَسَلُّطَ الْعَدُوِّ وَتَحَكَمَتْ تَحَكُمَ الْعُتُو فَأَوْرَدَتْ مَوارِدَ السَّوْءِ؛ نفس امارهٔ فریبکار همچون منافقان به انسان تملّق می گوید و در چهرۀ دوستِ موافقی بروز می کند تا زمانی که انسان را فریب دهد و بر او همچون دشمن خطرناکی مسلط گردد و بر او حاکم شود و او را به انواع گناهان بکشاند». (1)
1) غرر الحكم ص 234 ، ح 4683
### بخش دوم#### اشاره5 اللَّهُمَّ وَإِنَّكَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَعَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَمِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ، وَلَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ.)6 فَأَيَّدْنَا بِتَوْفِيقِكَ، وَسَدِّدْنَا بِتَسْدِيدِكَ، وَأَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَكَ، وَلَا تَجْعَلْ لِشَيْءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِي مَعْصِيَتِكَ.)ترجمه:5. خداوندا! تو ما را از ضعف آفریده ای و بر سستی بنیان نهاده ای و آغاز خلقت ما را از آب حقیر و ناچیزی قرار داده ای، بنابراین، حائلی (دربرابر گناه نداریم مگر به قوّت تو وقوّتی (بر انجام اطاعات) نداریم جز به کمک تو.)6. اکنون که چنین است ما را با توفیق خود مؤیّد بدار و با تقویت خود، قوّت عنايت كن و استوار ساز و چشم دل ما را از آنچه مخالف محبّت توست نابينا کن و هیچ یک از جوارح و اعضای ما را وارد معصیت خود مکن!#### شرح و تفسیر##### ما ضعیفیم و از تو توان می خواهیمامام علیه السَّلام در این بخش از دعای خود به یکی دیگر از ریشه های گناهان اشاره می کند و به و به خدا از آن پناه می برد و آن، ضعف و ناتوانی انسان در جهات مختلف است که اگر امدادهای الهی نباشد، کار بر او مشکل می شود.عرضه می دارد: «خداوندا! تو ما را از ضعف آفریده ای و بر سستی بنیان نهاده ای و آغاز خلقت ما را از آب حقیر و ناچیزی قرار داده ای، بنابراین، حائلی
(در برابر گناه نداریم مگر به قوّت تو و قوّتی (بر انجام اطاعات) نداریم جز به کمک تو»؛ (اللَّهُمَّ وَإِنَّكَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَعَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَمِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ، وَلَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ).)تفاوت این سه جمله ( مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَعَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَمِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا ممکن است از این نظر باشد که اوّلی اشاره به ضعف روحی انسان، دومی اشاره به ضعف جسمی او، و سوّمی اشاره به ضعف آغاز خلقت اوست. بنابراین انسان مجموعه ای از ضعف هاست.)این احتمال نیز وجود دارد که جملۀ اول اشاره به ضعف ماده وجملۀ دوم اشاره به ضعف صورت انسان باشد، چون تعبیر «بنیتنا» اشاره به صورت انسان است و ریشۀ اصلی که در جملۀ سوم به آن اشاره شده نیز موجود کم ارزشی است.بنابراین چگونه ممکن است چنین انسانی مغرور شود و به خود ببالد و به خداوند قادر متعال پناه نبرد. به نظر می رسد که خداوند انسان را ضعیف آفریده تا خواه ناخواه به سراغ او برود و دست به دامن لطف او بزند، و این با آیۀ شریفۀ (الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ؛ «همان کسی که هرچه را آفرید نیکو آفرید» (1)منافاتی ندارد.)بعضی گفته اند: تفاوت ضعف با و هن این است که «ضعف» از ناحیهۀ آفرینش پروردگار است نسبت به بعضی از موجودات، و «وهن» مربوط به کارهای انسان می باشد.(2این در حالی است که در کلام امام علیه السَّلام هر دو به خداوند نسبت داده شده است و بعید نیست که «وهن» مفهومی محدودتر از ضعف داشته باشد؛ ضعف، هرگونه ناتوانی را شامل می شود، ولی وهن، سستی خاصی است که به اعضا و جوارح انسان یا ساختمان ها و اشیای دیگر نسبت داده می شود.)
به عبارت دیگر، این که خداوند، انسان را چنین آفریده، لطف و عنایتی از ناحیۀ اوست تا انسان نیاز خود را به کسی که ضعف هایش را می تواند برطرف سازد احساس کند و اگر انسان قوی آفریده می شد ممکن بود خود را از خداوند بی نیاز بداند و بین او و خالقش فاصله می افتاد.اضافه بر این ها احساس ضعف، غرور انسان را می شکند، غروری که سرچشمۀ انواع گناهان و سرکشی از فرمان حقّ است.امام امیرالمؤمنین علیه السَّلام در کلمات قصار نهج البلاغه، ضعف و ناتوانی انسان را به صورت کامل و جامع بیان فرموده، می گوید: «مِسْكِينُ ابْنُ آدَمَ: مَكْتُومُ الْأَجَلِ مَكْنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَةُ، وَتَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ، وَتُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ؛ بیچاره فرزند آدم1 سرآمد زندگی اش نامعلوم، عوامل بیماری اش ناپیدا و (تمام اعمالش در جایی محفوظ است. پشه ای او را آزار می دهد و یک جرعه آب که گلوگیر او می شود چه بسا مایۀ مرگش می گردد و عرق، او را متعفن و بدبو می سازد».(1))در یکی دیگر از کلمات قصار نیز می فرماید: «مَا لِابْنِ آدَمَ وَالْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَآخِرُهُ جِيفَةٌ، وَلا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَلا يَدْفَعُ حَتْفَهُ؛ انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفۀ بی ارزشی بود و سرانجام مرداری (گندیده است. نمی تواند خود را روزی دهد و نه مرگ را از خود دور سازد».(2))در آیات شریفۀ قرآن مجید نیز اشارات روشنی به آنچه امام علیه السَّلام فرموده است شده و در حقیقت کلام امام علیه السَّلام برگرفته از این آیات است. در سورۀ روم، آیۀ 54 می خوانیم: (اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ ؛ «خدا همان کسی است که شما را آفرید در حالی که ضعیف بودید؛ سپس بعد از ناتوانی، قوّت بخشید و باز بعد از قوّت ،)
ضعف و پیری قرار داد؛ او هر چه بخواهد به هر کیفیت می آفریند، و اوست دانا و توانا».و در جایی دیگر می فرماید: وَخُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»، «انسان ناتوان آفریده شده است».(1)در جای دیگر می خوانیم: (أَلَمْ نَخْلُقُكُمْ مِنْ مَاءٍ مهین(؛ «آیا شما را از آبی پست و ناچیز نیافریدیم؟».(2)گرچه انسان از نظر روحی نسبت به تمام موجودات زندۀ دیگر قوی تر است تا آنجا که می تواند قوای طبیعت را در تسخیر خود قرار دهد و از همۀ آن ها به نفع خود استفاده کند، ولی ضعف او قابل انکار نیست، ضعف در مقابل هوای نفس، وسوسه های شیطان و مظاهر فریبندۀ دنیا.این نکته قابل توجه است که جملۀ اوّل (فَلا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ اشاره به این است که اگر ما قوّت و نیرویی داریم از سوی خداست و جملۀ دوم (وَلَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ) نیز اشاره به این است که قوّت به تنهایی کافی نیست، بلکه نیاز به معاونت الهی دارد. درست مانند این است که وقتی انسان می خواهد کار مهمی را انجام دهد، هم از قوت خود استفاده می کند هم از قوت و کمک دیگران.)البته کمک های الهی مخصوص کارهای مادّی نیست، در کارهای معنوی نیز اگر یاری او نباشد، انسان توان انجام کاری را ندارد.به هر حال تا خداوند اسباب اجتناب از گناه را برای ما فراهم نسازد، احتمال آلودگی به گناه زیاد است و تا اسباب اطاعت را برای ما فراهم نکند احتمال ترک اطاعت بسیار است، چنان که در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السَّلام که در تحف العقول آمده است می خوانیم که امام در تفسير «لا حول ولا قوة الا بالله» چنین فرمود:
«لا حَولَ عَن مَعاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ ولا قُوَّةَ لَنا عَلَى طاعةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَونِ اللَّهِ؛ هیچ حائل و مانعی در برابر معاصی وجود ندارد، جز به یاری خدا و هیچ قدرتی بر اطاعت خداوند نیست، مگر به کمک او».در ذیل این روایت آمده است : هنگامی که سؤال کننده، تفسیر این جمله را از امام علیه السَّلام شنید به قدری شاد شد که برخاست و دست و پای حضرت را بوسید.(1)سپس امام علیه السَّلام بعد از ذکر جهات مختلف ضعف و ناتوانی انسان دست به دامان لطف پروردگار می زند و عرضه می دارد: «اکنون که چنین است، ما را با توفیق خود مؤیّد بدار و با تقویت خود، قوّت عنایت کن و استوار ساز؛ فَأَيَّدْنَا بِتَوْفِيقِكَ، وَسَدِّدْنَا بِتَسْدِيدِكَ».همانگ ونه که در شرح دعای ششم گفته ایم، «توفیق» در لغت به معنای موافق ساختن است و در عرف مذهبی ما به معنای فراهم کردن اسباب برای رسیدن به کار مطلوبی است، برای نمونه، اگر مجلس دعایی تشکیل دهیم و شخص دعاخوان وارد و خوبی خواندن دعا را بر عهده بگیرد و شرایط از هر نظر فراهم باشد می گوییم توفیق خواندن دعا حاصل شده است و از آن جا که فراهم کردن بسیاری از اسباب طاعات و پرهیز از معاصی، یا از عهدۀ ما خارج است و یا فراهم ساختن آن برای ما مشکل می باشد، همواره توفیق خود را از خداوند می طلبیم و در حق دیگران نیز دعا برای توفیق می کنیم.البته چنین نیست که خداوند نیز بی حساب و کتاب به کسی توفیق دهد یا از کسی توفیق را سلب کند، بلکه انجام کارهای نیک و داشتن نیّت صالحه اسباب جلب توفیق الهی است و به عکس، انجام کارهای زشت و ناپسند و نیّت آلوده، اسباب سلب توفیق است.
1) تحف العقول، ص 468
«تسدید» از مادۀ «سد» در اصل به معنای بستن روزنه هاست که نتیجۀ آن محکم کاری است و از آن جا که کارهای خوب و مفید دارای استحکام خاصی است «سداد» به معنای کار نیک آمده است.بنابراین، تفاوت آن با «توفیق» روشن است، زیرا توفیق، فراهم کردن اسباب است و تسدید، بستن روزنۀ آسیب ها و محکم کاری نمودن. و بر این اساس، امام علیه السَّلام از خداوند تقاضا میکند که هم اسباب طاعات را برای او فراهم سازد و هم نقاط آسیب پذیر را ببندد تا به سوی خیرات با گامی استوار حرکت کند.در همان مثالی که در بالا برای توفیق زدیم می توان چنین گفت که وجود اسباب موافق به تنهایی کافی نیست، گاه مزاحمینی فرا می رسند و حال خوش آن مجلس دعا را به هم می زنند، این مزاحمین ممکن است وساوس شیطانی باشند یا مزاحمین انسانی بدیهی است، مجلسی که اسباب خیر در آن فراهم است و مزاحمتی از سوی مزاحمان ندارد انسان را به خدا بسیار نزدیک می کند.ولی فراموش نشود که هیچ کدام از این ها به معنای اجبار در انجام اطاعت و ترک گناه نیست، بلکه بعد از همۀ این مقدمات تصمیم گیری نهایی با خود انسان است.امام علیه السَّلام در ادامۀ این دعا آنگاه همان معنای توفیق و تسدید را در لباس دیگری از خداوند تقاضا میکند؛ عرضه می دارد: «(پروردگارا! چشم دل ما را از آنچه مخالف محبّت توست نابینا کن و هیچ یک از جوارح و اعضای ما را وارد معصیت خود مکن!» (وَأَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَكَ، وَلَا تَجْعَلْ لِشَيْءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِي مَعْصِيَتِكَ).)در واقع امام علیه السَّلام این دو تقاضای پرمعنا را برای جبران ضعف ذاتی انسان از خدا می کند.شبیه این تعبیرات در بعضی دیگر از دعاهای معصومین علیهم السَّلام وارد شده است،
از جمله در دعای عرفه امام حسین علیه السَّلام می خوانیم: «أَنْتَ الَّذِي أَشْرَقْتَ الْأَنْوَارَ فِي قُلُوبِ أَوْلِيَائِكَ حَتَّى عَرَفُوكَ وَوَخَدُوكَ وَأَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَلَمْ يَلْجَثُوا إِلَى غَيْرِك؛ تو همان کسی هستی که پرتو انوار معرفت خود را بر قلوب دوستانت تابانده ای تا آن جا که تو را شناختند و تنها به تو دل بستند و تو هستی که اغیار را از دل دوستانت خارج کرده ای، تا محبت غیر تو را در دل نپرورانند و به غیر تو پناه نبرند».(1)و در مناجات معروف شعبانیۀ امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «إِلَهِي لَم يَكُنْ لِي حَولُ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّكَ؛ خدایا! پناهگاهی جز تو ندارم تا بتوانم به وسیلهٔ آن از معصیت تو روی برگردانم، مگر در وقتی که تو مرا به خاطر محبتت بیدار کردی».(2)بنابراین، ضرورتی ندارد که انسان همچون صوفیان ناآگاه ابزار گناه را در وجود خود از بین ببرد، برای نمونه، نیروی جنسی خود را نابود کند، یا سنگ ریزه در دهان بگیرد تا نتواند سخن بگوید، بلکه به جای این امور جاهلانه باید آن چنان غرق محبت و معرفت خدا شد که غیر او در نظر انسان ظاهر نشود و به غير او نپردازد و یا به تعبیر دیگر: غیر او را نبیند.شکی نیست که هم اعضای انسان ممکن است وارد معاصی شود، مانند این که ورود چشم به گناه دیدن نامحرم، و ورود زبان به گناه غیبت و هم گناهان ممکن است در اعضای انسان نفوذ کند. در نتیجه، این که بعضی تصور کرده اند این نفوذ یک طرفه است و لذا باید معتقد بود که در عبارت امام علیه السَّلام به اصطلاح ، «قلب» واقع شده، یعنی یک نوع جابه جایی رخ داده است و به جای اینکه عرضه بدارد: معاصی در اعضای من نفوذ نکند عرضه می دارد: اعضای من در معاصی نفوذ
نکنند، سخنی نادرست است، زیرا عبارت امام علیه السَّلام بدون «قلب» مفهوم روشنی دارد و نیازی به «قلب» نیست به خصوص که می دانیم قلب و جابه جایی در کلام تا ضرورتی ایجاد نکند،برخلاف فصاحت و بلاغت است.
### بخش سوم#### اشاره7 اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَحَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَلَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَلَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ حَتَّى لا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَكَ، وَلا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ.)ترجمه:7. خداوندا! اکنون که چنین است، بر محمد و آلش درود فرست، وخطورات دل های ما وحرکت اعضا و گردش چشم ها و گفته های زبان هایمان را در آنچه موجب ثواب و پاداش توست قرار ده! (بارالها! تمام اعضای مرا چنان در مسیر رضای خود قرار ده که چیزی از حسناتی که به واسطۀ آن مستحق پاداش تو می شویم از ما فوت نشود و چیزی از گناهانی که به سبب آن مستوجب عقاب تو می شویم بر ما باقی نماند!)#### شرح و تفسیر##### تمام وجود ما را در خدمت خودت قرار دهامام علیه السَّلام در آخرین بخش این دعای پرمعنا، نخست به سراغ درود بر پیغمبر و آلش می رود، همان گونه که سیرۀ آن حضرت در بسیاری از دعاهای صحیفهٔ سجادیه است؛ عرضه می دارد: «خداوندا! اکنون که چنین است، بر محمد و آلش درود فرست»؛ (اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ. سپس می افزاید: «اندیشه های دل های ما و حرکات اعضا و گردش های چشم ها و حرکات زبان هایمان را در آنچه موجب ثواب و پاداش توست قرار ده»؛ (وَاجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَحَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَلَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَلَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ).)
سپس نتیجه گیری می فرماید: «(خداوندا! تمام اعضای مرا چنان در مسیر رضای خود قرار ده که چیزی از حسناتی که به واسطهٔ آن مستحق پاداش تو می شویم از ما فوت نشود و چیزی از گناهانی که به سبب آن مستوجب عقاب تو می شویم بر ما باقی نماند!» (حَتَّى لا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَكَ، وَلا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةُ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ).)در واقع امام علیه السَّلام به تمام فعالیته ای روحی و جسمی انسان در این جمله اشاره کرده و همۀ آن ها را در پناه لطف خدا قرار می دهد. «همسات قلوب» اشاره به اندیشه ها، تصمیم ها و نیت هاست و «حرکات اعضاء» همۀ افعال انسان را دربر می گیرد، ولی در میان آن ها از دو چیز مهم که چشم و زبان است (به عنوان ذکر خاص بعد از عام یاد می کند و این جامعیّت، قابل توجّه است.)به تعبیر دیگر: با توجه به این که امام علیه السَّلام در جملۀ قبل، از خداوند تقاضا کرد که هیچ یک از جوارح و اعضای او در طریق نفوذ معصیت و شیطان قرار نگیرد، در جملهٔ مورد بحث به طرق نفوذ شیطان در انسان اشاره کرده و از خداوند تقاضا می کند که تمام آن راه ها را ببندد و در طریق مثبت که جلب ثواب و رضای اوست قرار دهد.«همس» (بر وزن لمس به گفتۀ راغب در مفردات، به معنای صدای آهسته و پنهان است و بعضی آن را به صدای آهستۀ پا، هنگام راه رفتن در حالی که برهنه باشد و بعضی دیگر به حرکت لب ها بی آن که صدایی از آن شنیده شود معنا کرده اند (مانند کتاب العین) و روشن است که این معانی به یکدیگر نزدیک است و جامع واحدی دارد.)همس قلوب، اشاره به وسوسه های شیطان در دل انسان است که به صداهای بسیار آهسته شباهت دارد.«لمحات» جمع «لمح» در اصل به معنای درخشیدن برق است، سپس در
معنای نگاه کردن سریع و یک چشم برهم زدن استعمال شده است. قرآن مجید می فرماید: ﴿وَما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ؛ «قیام قیامت (به قدری) آسان و سریع است، درست مانند یک چشم بر هم زدن و یا از آن هم نزدیک تر».)«لهجات» جمع «لَهْجَة» در اصل به معنای زبان یا نوک زبان است، سپسر به معنای طرز سخن گفتن، استعمال شده است و به گفتهٔ زمخشری در کتاب الفائق فى غريب الحديث: «لَهْجَةُ اللّسَانِ مَا يُنْطَقُ بِهِ الكَلَامُ»(1و در کلام امام علیه السَّلام همین معنا اراده شده است.)بر اساس این تفسیرها امام علیه السَّلام ادعای جامعی برای سیر در مسیر رضای الهی کرده که تمام اعضای او و باطن و ظاهرش همه در مسیر ثواب الهی باشد و نتیجۀ آن این است که هیچ حسنه ای از انسان فوت نمی شود و زنگار هیچ گناهی بر قلب و روح او باقی نمی ماند.امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نیز در دعای کمیل که از جامع ترین دعاهاست، عرضه می دارد: «يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَةِ جَوَانِحِي وَهَبْ لِيَ الْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ وَالدَّوَامَ فِي الْإِنِّصَالِ بِخِدْمَتِكَ؛ اى پروردگار من، ای پروردگار من، ای پروردگار من! اعضایم را در انجام خدمتت نیرو بخش و دلم را برای آمدن به سویت قوی دار، و جدیّت در خشیت و مداومت در خدمتت را عطا فرما!.و در جایی دیگر از این دعا عرضه می دارد: «وَاجْعَلْ لِسانِى بِذِكْرِكَ لَهِجاً، وَقَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً؛ و زبانم را به یادت گویا و دلم را به دوستی ات بی تاب قرار ده!».***اکنون که این دعای پر معنا پایان می یابد به خوبی می توانیم درس های مهمی را
1) الفائق في غريب الحديث، ج 1، ص 328
که امام سجاد علیه السَّلام در زمینه تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله و رسیدن به مقام قرب پروردگار در این دعا داده است درک کنیم.درک کنیم که چگونه راه های نفوذ شیطان را باید بست و راه نجات از وسوسه های شیاطین انس و جن و نفس اماره چیست؟چه خوب است که هنگام خواندن این گونه دعاها قلب ما تمام معانی آن را به خود جذب کند، سپس آثار آن در تمام اعضای ما و در نتیجه در تمام زندگی ما ظاهر گردد. از خداوند توفیق می طلبیم.
## دعای دهم: التجاء به خدا### اشارهفِي النَّجَا (1إِلَى اللَّهِ تَعَالَى)از دعاهای آن حضرت است که در مقام التجاء و پناه بردن به خدا قرائت می فرمود.### دعا در یک نگاهانسان موجود ضعیفی است، هم از نظر جسم و از هم از نظر روح، در عین این که استعداد قوّت و قدرت برای رسیدن به همۀ کمالات معنوی را دارد و همین است که او را گل سرسبد جهان آفرینش کرده و خداوند، هنگام آفرینش او تبارک الله احسن الخالقین (2گفته است.)از سوی دیگر، آسیب های مادی و معنوی زیادی انسان را تهدید می کند، آسیب هایی از درون، مانند نفس اماره، و آسیب هایی از برون، مانند وسوسه های شياطين و جاذبه های گناه.با چنین حالتی پناهگاهی می طلبد که خود را در پناه آن قرار دهد و بتواند
ضعف خود را با تکیه بر قدرت او برطرف سازد و آسیب ها را با حول و قوه او دفع کند.چه پناهگاهی برتر و بالاتر از ذات پاک پروردگار! امام علیه السَّلام در واقع در این دعا به سراغ همین مطلب می رود و با بیانات دقیق و پرمعنایی که دارد چگونگی پناه بردن به این پناهگاه مطمئن را نشان می دهد.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ اِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِكَ، وَإِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِكَ.)فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَكَ بِمَنْكَ، وَأَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ بِتَجَاوُزِكَ، فَإِنَّهُ لا طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِكَ، وَلا نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِكَ.ترجمه:1. خداوندا! اگر بخواهی، ما را عفو می کنی و این مقتضای فضل توست واگر بخواهی ما را عذاب میکنی و این موافق عدل توست.2. حال که چنین است، مسیر عفوت را که نعمت بزرگ توست، بر ما آسان گردان و با گذشت خویش، ما را از عذابت پناه ده! چراکه ما طاقت عدل تو را نداریم و هیچ کس از ما ، جز با عفو تو نجات نخواهد یافت.#### شرح و تفسیر##### به فضل تو نیازمندیم و از عدل تو هراسانامام علیه السَّلام نخست عرضه می دارد : «خداوندا! اگر بخواهی، ما را عفو می کنی و این مقتضای فضل توست و اگر بخواهی ما را عذاب می کنی و این موافق عدل توست»؛ (اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِكَ، وَإِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِكَ.(1))
1) جملۀ مزبور یک جمله شرطیه است. شرط آن «ان تشا» و جزای آن «تعف» و در جملهٔ بعد «تعذبنا» می باشد و لذا هر دو مجزوم شده است. بعضی تصور کردند که جزای شرط «فبفضلک» و «فبعد لک» می باشد در حالی که اوّلاً با مجزوم بودن جملهٔ «تعف» و «تعذبنا» سازگار نیست. ثانیاً این که تصور شود «تعف عنا به جای مفعول به است در این گونه موارد جمله نمی تواند مفعول به باشد.
و جملهٔ بعد در واقع توضیح و تکمیل جملهٔ گذشته است؛ عرض می کند: «(خداوندا! حال که چنین است، مسیر عفوت را که نعمت بزرگ توست بر ما، آسان گردان و با گذشت خویش، ما را از عذابت پناه ده، چرا که ما طاقت عدل تو را نداریم و هیچ کس از ما جز با عفو تو نجات نخواهد یافت؛ فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَكَ بِمَنْكَ، وَأَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ بِتَجَاوُزِكَ، فَإِنَّهُ لا طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِكَ، وَلَا نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِكَ».«اجرنا» از مادۀ «جور» به گفتهٔ مقاییس اللغة، در اصل به معنای انحراف از مسیر است، منتها هنگامی که این واژه با «الی» متعدی می شود معنای تمایل پیدا کردن به چیزی و پناه دادن به آن را می دهد و اگر با «عن» یا «علی» متعدی شود به معنای اعراض از چیزی و ظلم کردن و تعدّی به آن می باشد و گاهی با «فی» متعدی می شود که آن نیز به معنای ظلم و ستم است. گفته می شود: «جَارَ فِي حُكْمِهِ» یعنی حكم ظالمانه ای داد، و هنگامی که این واژه به باب افعال می رود به معنای پناه دادن است، همانگونه که در قرآن مجید آمده است: ﴿وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ الله؛ «هرگاه یکی از مشرکان از تو پناه بطلبد او را پناه ده تا سخن خدا را بشنود».(1))امّا واژۀ «دون» در کلام امام علیه السَّلام در اصل به معنای پایین در مقابل بالاست ولی در بسیاری از موارد به معنای «غیر» نیز به کار می رود و در عبارت امام علیه السَّلام به همین معناست. این واژه گاهی به معنای «نزد» یا «نزدیک» نیز می آید.در بسیاری از دعاها از خدا تقاضا می کنیم: با عدل خود با ما رفتار مکن، بلکه با فضل خود رفتار کن، زیرا عدل تو موجب کیفرهای زیادی خواهد شد، ولی فضل تو همه را مشمول عفو قرار می دهد.قرآن مجید می گوید: ﴿وَلَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ
1) توبه، آیۀ 6
وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً؛ «اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که مرتکب شده اند مجازات کند، جنبنده ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت؛ ولی به لطفش آنها را تا سرآمد معینی تأخیر می اندازد و مهلت اصلاح می دهد امّا هنگامی که اجل آنان فرا رسد، خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می دهد. به یقین خداوند نسبت به بندگانش بیناست».(1))امير مؤمنان علی علیه السَّلام در خطبۀ 227 نهج البلاغه عرضه می دارد: «اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَلا تَحْمِلْنِي عَلَى عَدْلِكَ؛ خداوندا! با عفو و بخشش خود با من رفتار کن و با عدل و دادگری ات رفتار مکن».آری، اگر فضل خدا از ما گرفته شود و معیار، تنها اعمال ما باشد، همگی مشکل خواهیم داشت، همان گونه که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله آمده است که فرمود: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِنَ النَّاسِ أَحَدٌ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ، قَالُوا: وَلا أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ قَالَ: وَلا أَنَا إِلَّا أَنْ يَتَغَمَّدَنِيَ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى فَوْقِ رَأْسِهِ وَطَوَّلَ بِهَا صَوْتَهُ؛ به خدایی که جان من به دست اوست، هیچ کس به سبب عمل خود وارد بهشت نمی شود! اصحاب عرض کردند: حتی شما ای رسول خدا؟ فرمود: «من هم چنینم، مگر این که خداوند مرا با رحمت و فضلش بپوشاند. هنگامی که پیامبر این سخن را می گفت، دست بر سر نهاد وصدای خود را بلند و طولانی کرد».(2)در دعای نورانی عرفه نیز آمده است که امام حسین علیه السَّلام به پیشگاه خدا عرضه می دارد: «فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَبِذُنُوبِي يَا مَوْلايَ بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَيَّ وَإِنْ تَعْفُ عَنِّي فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ؛ اگر مرا مجازات کنی، مقتضای گناهان من است، ای مولای من!
بعد از آنکه حجتت بر من تمام شد، و اگر مرا عفو کنی، مقتضای حلم وجود و کرم توست».(1)نکتۀ قابل توجه این است که انسان همیشه در معرض لغزش هاست، هر روز که بر او می گذرد ممکن است دچار لغزش یا لغزش هایی شده باشد و اگر همهٔ آن ها در طول عمر جمع شود، مجازات دردناکی را می طلبد و آتشی می افروزد که جز با عفو و فضل و لطف پروردگار خاموش نمی شود.چه کسی می تواند بگوید که در تمام عمر و حتی در تمام یک سال، من لغزشی نداشتم؟ بنابراین اگر خدا با عدل خود بخواهد با ما رفتار کند، حساب همۀ ما روشن است و این جاست که باید پیوسته پناه به عفو و فضل خدا ببريم.البته توبه راهی برای نجات است، ولی توبۀ یک شخص، همواره دارای شرایط لازم نیست و همیشه انسان توفیق توبه را پیدا نمی کند.
1) اقبال الاعمال ، ج 1، ص 345
### بخش دوم#### اشاره3 يَا غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ، هَا نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَأَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ، وَلا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ، فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ، وَحَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ.)4 فَإِلَى مَنْ حِينَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْكَ، وَإِلَى أَيْنَ مَذْهَبْنَا عَنْ بَابِكَ، سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ، وَأَهْلُ السُّوءِ الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ.)5 وَأَشْبَهُ الْأَشْيَاءِ بِمَشِيَّتِكَ، وَأَوْلَى الْأُمُورِ بِكَ فِي عَظَمَتِكَ رَحْمَةً مَنِ اسْتَرْحَمَكَ، وَغَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ، فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَا إِلَيْكَ، وَأَغْنِنَا إِنْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَيْنَ يَدَيْكَ.ترجمه:3. ای کسی که از همۀ بی نیازان بی نیازتری! این ماییم، بندگان تو، که در پیشگاهت حاضريم. من فقيرترين فقیران به درگاه تو هستم حال که چنین است فقر ونیاز ما را با بی نیازی خود جبران كن وامید ما را از لطف واحسانت قطع مکن! (اگر امید ما را از کرم خود قطع کنی کسی را بدبخت کردی که از تو سعادت خواسته و کسی را محروم کرده ای که تقاضای فضل و بخشش تو را نموده است.)4. «(اگر ما از فضل و کرم تو بهره مند نشویم پس چگونه از تو روی بگردانیم و به سراغ چه کسی برویم؟ خداوندا! منزهی تو، ما همان مضطرانی هستیم که اجابت دعای آن ها را بر خود لازم کرده ای و ما همان گرفتارانی هستیم که وعدۀ بر طرف کردن گرفتاری شان را داده ای.)
5. خداوندا! شبیه ترین امور به مشیّتت و سزاوارترین کارها به تو که درخور عظمتت باشد رحم کردن به کسانی است که از تو تقاضای رحمت دارند ویاری کردن کسانی است که از تو یاری می جویند. حال که چنین است به تضرّع ما در پیشگاه خود رحم کن و به فریاد ما برس که خود را به درگاهت افکنده ایم.#### شرح و تفسیر##### فقير ترین فقیرانیم در برابر غنی ترین اغنياءدر ابتدای این بخش، امام علیه السَّلام خداوند را مخاطب قرار داده، عرضه می دارد:«ای کسی که از همۀ بی نیازان بی نیازتری!»؛ (يَا غَنِيَّ الأَغْنِيَاءِ.)بی شک خدا غنی بالذات است چراکه وجودی است بی نهایت از هر نظر و چنین وجودی هی چگونه نیازی در ذاتش راه ندارد و غیر او همه نیازمندند و اگر غنی شوند به وسیلۀ او به غنا می رسند، آن هم نه غنای بالذات، بلکه غنای بالغير. بنابراین واژهٔ «غنا» در «غنی» و در «اغنیاء» به یک معنا نیست. آنچه دربارۀ خدا گفته می شود غنی بالذات است و آنچه دربارۀ دیگران گفته می شود غنی بالغیر است. به تعبیر دیگر: یکی غنی است و دیگری مستغنی.این گونه تعبیر در غیر مورد غنا نیز دیده می شود برای نمونه، در دعایی که در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است می خوانیم که فرمود: نزدیک ترین حالت بنده به خداوند هنگامی است که پروردگارش را می خواند در حالی که در سجده است. راوی سؤال کرد: در آن سجده چه بگویم؟ حضرت فرمود: بگو: «يَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَيَا مَلِكَ الْمُلُوكِ وَيَا سَيِّدَ السَّادَاتِ... ای پروردگار پروردگاران و ای فرمانروای فرمانروایان وای آقا و سرور آقایان!».(1)
1) کافی، ج 3، ص 323، ح 7
به یقین تنها پروردگار عالم خداست و تنها فرمانروای جهان هستی اوست و سروَری فقط برازندۀ ذات او است و این که به بعضی از انسان ها رب یا ملک یا سیّد گفته شده، منظور، دارا بودن این صفات از طریق عطای الهی است، نه این که از خود چیزی داشته باشند.در آیات قرآن مجید نیز بارها خداوند به عنوان غنیّ مطلق توصیف شده است، از جمله در آیۀ 26 سوره لقمان می خوانیم: (لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِى الْحَمِيدُ ؛ «آنچه در آسمان ها و زمین است فقط از آنِ خداست، به یقین تنها خداوند غنیّ و بی نیاز و شایستۀ ستایش است».)امام علیه السَّلام به دنبال این خطاب عرضه می دارد: «این ماییم، بندگان تو، که در پیشگاهت حاضریم»؛ (هَا، نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ.)واژهٔ «ها» برای تنبیه است، یعنی هنگامی که می خواهند سخنی را به دیگری بگویند نخست با گفتن «ها» توجه او را جلب می کنند،و بعد مطلب خود را بیان می نمایند. به یقین چنین چیزی در مورد خداوند صادق نیست، ولی این گونه تعبیرات برای جلب عنایت پروردگار، مانعی ندارد. بنابراین امام علیه السَّلام نخست جلب عنایت خدا را تقاضا می کند و بعد سخن خود را بیان می دارد.تعبیر «بین یدیک» که ترجمۀ تحت الفظی آن «در میان دو دست توست» کنایه از حضور در پیشگاه خداست و حتی در تعبیرات روزانه نیز به معنای حضور می آید، همان گونه که در این آیه شریفه آمده است: ﴿وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانِ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ» ؛ «آن زنان بهتانی از پیش خود نسبت به کسی روا ندارند».(1)سپس امام علیه السَّلام به نقطه مقابل آن پرداخته عرضه، می دارد: «من فقیرترین فقیران به درگاه تو هستم»؛ (وَأَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ.)
1) ممتحنه، آیۀ 12
البته همه در درگاه خداوند فقیرند، همان گونه که قرآن می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ؛ «ای مردم! شما همگی نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که غنی بالذات و شایستۀ ستایش است».(1))این که امام علیه السَّلام می گوید: من فقیرترین فقرا هستم به این علت است که امام علیه السَّلام کمالاتی دارد بیش از دیگران و در هر مرحله برای حفظ آن کمالات به خداوند نیازمند است؛ به تعبیر دیگر: هر چه مقام انسان بالاتر برود نیاز او به درگاه خداوند بیشتر است.امام علیه السَّلام به دنبال این توصیف ها دربارۀ خدا و دربارۀ خود، دو چیز از خداوند تقاضا می کند : «حال که چنین است، فقر و نیاز ما را با بی نیازی خود جبران کن و امید ما را از لطف و احسانت قطع مكن!»؛ (فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ وَلَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ.)در واقع در این دعا از یک سو به قابلیت قابل اشاره شده و از سوی دیگر به فاعلیت فاعل. امام علیه السَّلام از یک سو خود را نیازمندترین نیازمندان معرفی می کند و از سوی دیگر برطرف ساختن این نیاز را همراه با امید به لطف پروردگار تقاضا دارد.دربارۀ این که میان «فقر» و «فاقه» تفاوتی وجود دارد یا هر دو معنای واحدی دارند، اهل لغت تعبيرات مختلفی ذکر کرده اند: بسیاری از آن ها فقر و فاقه را به یک معنا شمرده اند و در عبارت امام علیه السّلام نیز هر دو شبیه یکدیگر ذکر شده، ولی از آنجا که بسیاری از اهل لغت، فقیر را کسی می دانند که از شدت حاجت گویی ستون فقراتش درهم شکسته، در حالی که برای «فاقه» چنین معنایی ذکر نشده است در نتیجه فقر شدیدتر از فاقه محسوب می شود؛ در حالی که از بعضی از
1) لقمان، آیۀ 26
عبارات، عکس آن استفاده می گردد و فاقه را شدیدتر از فقر ذکر کرده اند، زیرا واژهٔ «خصاصه» را که به معنای شدت حاجت است در تفسیر آن آورده اند.«وسع» در اصل به معنای «گشایش» است و «وسعت» نیز به همین معناست. سپس به قدرت و توان و غنا نیز اطلاق شده، لذا شخص قدرتمند وسعتی در انجام کارها دارد و همچنین افراد غنی و بی نیاز گستردگی و بخشندگی و کمک به دیگران دارند. هنگامی که واژهٔ «واسع» به عنوان یکی از اسماء الحسنا خداوند ذکر می شود به معنای قدرت و رحمت پروردگار است که چنان وسیع می باشد که پهنۀ عالم هستی را فرا می گیرد و همه را مشمول فضل و کرم خود قرار می دهد.امام علیه السَّلام به صورت یک نتیجه گیری عرضه می دارد: «(اگر امید ما را از کرم خود قطع کنی کسی را بدبخت کردی که از تو سعادت خواسته و کسی را محروم کرده ای که تقاضای فضل و بخشش تو را نموده است»؛ (فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ اسْتَسْعَدَ بِكَ، وَحَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ).)به یقین چنین کاری از فضل و کرم و حکمت تو دور است، چرا که از یک سو من فقیرترین فقیرانم و از سوی دیگر، تو در حدّ اعلای بی نیازی هستی و از سوی سوم، من به در خانۀ تو آمده ام و تقاضای فضل و رحمتت را کرده ام، آیا با این حال سزاوار است که مرا از خود برانی و امیدم را قطع کنی؟«اشقیت» از مادهٔ «شقاوت» به معنای بدبختی و تیره روزی است و گاه به معنای رنج و زحمت نیز اطلاق می شود و «استسعد» از مادهٔ «سعادت»، معنای مخالف شقاوت را دارد و «استرفد» از مادهٔ «رفد» در اصل به معنای کمک کردن برای انجام کاری است، سپس بر عطا و بخشش اطلاق شده است، چرا که کمکی است از ناحیۀ عطا کننده به عطا شونده. واژهٔ «رِفد» (بر وزن فکر نیز اسم مصدر است و «استرفاد» یعنی تقاضای کمک.)در مجموع امام علیه السَّلام می فرماید: من طالب سعادتم و سعادت را از تو می طلبم،
من طالب بخششم و به در خانه تو آمده ام. از فضل و کرم تو دور است که مرا دست خالی برگردانی، سعادتمند نکنی و مورد بخشش خود قرار ندهی.##### سعادت و شقاوت وطرق آنمنظور از اسباب سعادت، عواملی است که انسان را به سوی قرب خداوند و تکامل فرا می خواند و منظور از اسباب شقاوت، اموری است که انسان را از این وادی دور می کند.در روایات، نمونه های روشنی برای این دو بیان شده است، از جمله در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «أَرْبَعُ مِنَ السَّعَادَةِ وَأَرْبَعُ مِنَ الشَّفَاوَةِ فَالْأَرْبَعُ الَّتِي مِنَ السَّعَادَةِ: الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ وَالْمَسْكَنُ الْوَاسِعُ وَالْجَارُ الصَّالِحُ وَالْمَرْكَبُ الْبَهِيُّ وَالْأَرْبَعُ الَّتِي مِنَ الشَّقَاوَةِ: الْجَارُ السَّوْءِ وَالْمَرْأَةُ السَّوْءُ وَالْمَسْكَنُ الضَّيِّقُ وَالْمَرْكَبُ السَّوْء؛ چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است: چهار چیزی که از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانۀ وسیع، همسایۀ شایسته و مركب خوب است و چهار چیزی که از اسباب شقاوت است: همسایۀ بد و همسر بد و خانۀ تنگ و مرکب سرکش است».(1)در حدیث دیگری از امام امیرمؤمنان علیه السّلام آمده است: «مَنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ فِي إِصْلاحِهَا سَعِدَ ... مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ فِي لَذَّاتِهَا شَقِي وَبَعْدَ؛ کسی که برای اصلاح خویشتن خود را به زحمت بیفکند سعادتمند خواهد شد و کسی که خود را غرق لذت های مادی کند شقاوتمند می شود و از خداوند دور می گردد».(2)یکی دیگر از عوامل مهم سعادت و شقاوت، موالات (دوست داشتن اهل بیت علیهم السَّلام و عداوت (دشمنی) آن هاست، همان گونه که در زیارت جامعه آمده)
است : «سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَهَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ؛ آن کس که موالات شما را داشته باشد سعادتمند خواهد شد و آن کس که از در دشمنی درآید هلاک می شود».این سخن را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السَّلام دربارۀ حقیقت سعادت و شقاوت پایان می دهیم: «إِنَّ حَقِيقَةَ السَّعَادَةِ أَنْ يُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَةِ وَإِنَّ حَقِيقَةَ السَّقَاءِ أَنْ يُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقَاءِ».(1)حاصل معنای روایت این است: سعادتمند کسی است که عاقبت به خیر شود و شقاوتمند کسی است که عاقبت به شر شود.(2)سپس امام سجاد علیه السَّلام برای تأکید بیشتر عرضه می دارد: «(اگر ما از فضل و کرم تو بهره مند نشویم پس بازگشت ما از تو به سوی چه کسی خواهد بود و از در خانۀ تو به کجا رویم؟»؛ (فَإِلَى مَنْ حِينَئِذٍ مُنْقَلَبْنَا عَنْكَ، وَإِلَى أَيْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِكَ).)روشن است که اگر کریم على الاطلاق و خداوند قادر متعال که سرچشمۀ همۀ سعادت ها نزد اوست کسی را براند، پناهگاه دیگری نخواهد داشت، چرا که دیگران همه محتاج اند و نیازمند و گرفتار خویش اند، بنابراین ای پروردگار کریم! اگر ما را برانی باز باید به سوی تو بازگردیم. امام علیه السَّلام شبیه این تعبیر را در مناجات التائبین عرضه داشته است: «فَإِنْ طَرَدْتَنِي مِنْ بَابِكَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَإِنْ رَدَدْتَنِي عَنْ جَنَابِكَ فَبِمَنْ أَعُوذ؛ اگر مرا از درگاه خود برانی به کجا پناه برم و اگر از حضور خود بازگردانی به چه کسی پناهنده شوم؟».(3)«منقلب» و «مذهب» هر دو می تواند اسم مکان یا مصدر میمی باشد و در عبارت امام علیه السَّلام معنای دوم اراده شده است.
آن حضرت بعد از اظهار نگرانی شدید از این که اگر خداوند از درگاهش براند به کجا می توان پناه برد، احساس حالت اضطرار می کند و به وعدهۀ الهی دربارهٔ مضطران روی می آورد؛ عرضه می دارد:«خداوندا! منزهی تو، ما همان مضطرانی هستیم که اجابت دعای آن ها را بر خود لازم کردی و ما همان گرفتارانی هستیم که وعدۀ بر طرف کردن گرفتاری شان را داده ای»؛ (سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ، وَأَهْلُ السُّوءِ الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ».این سخن امام علیه السَّلام اشاره به آیۀ شریفۀ (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ»(1می باشد که خدا در آن، وعده اجابت دعای مضطران و رفع گرفتاری آن ها را داده است.)درباره این که جملۀ «و يكشف السوء» تفسير «يجيب المضطر» است و یا این که هر کدام معنای خاص خود را دارند ، میان مفسران گفتگوست. اگر جملهٔ دوم را تفسیر بگیریم مفهومش این است: «تو وعدۀ اجابت دعای مضطر را داده ای که گرفتاری او را برطرف سازی» و اگر دو مفهوم جداگانه داشته باشد معنای آیه این است «خداوندا! هم دعای ما را مستجاب کن و هم گرفتاری هایمان را برطرف ساز!».البته خواندن این آیه برای حلّ مشکلات کافی نیست و مهم این است که انسان احساس اضطرار کند و تمام درها جز درهای الطاف الهی را به روی خود بسته ببیند، آنگاه است که اجابت و کشف سوء به سراغ او می آید.تعبیر «سبحانک» (منزهی تو ممکن است اشاره به این باشد که لطف و کرمت فراتر از آن است که ما را از درگاه خود برانی و با این که به حال اضطرار درآمده ایم دعای ما را نپذیری و گرفتاری ما را برطرف نسازی.)
1) نمل، آیۀ 62
بعضی معتقدند که انسان همیشه در حال اضطرار است؛ چرا که در برابر انواع آسیب ها که او را تهدید می کند جز خدا پناهگاهی ندارد، ولی بیشتر اوقات متوجه اضطرار خود نیست و هنگامی دعای او به اجابت می رسد که حال اضطرار را به خوبی درک کند و زمانی که آیۀ (أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ را می خواند واقعاً خود را مصداق آن ببیند.)لذا در بعضی از سخنان امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در نهج البلاغه می خوانیم: «عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ، وَعِنْدَ تَضَائِقِ حَلَقِ الْبَلاءِ يَكُونُ الرَّخَاءُ، هنگامی که سختی ها به آخرین درجۀ شدت برسد فرج نزدیک می گردد و در آن هنگام که حلقه های بلا تنگ شود راحتی و آرامش فرا میرسد».(1)قرآن مجید دربارۀ حضرت ایوب عیه السَّلام نیز تعبیری شبیه همین معنا دارد، می فرماید: ﴿وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ و ایّوب را به یاد آور، هنگامی که پروردگارش را خواند و عرضه داشت: «ناراحتی و مشکلات شدید به من روی آورده و تو مهربان ترینِ مهربانانی».)آری، هنگامی که مشکلات او بسیار شدید گشته و همهۀ درها به روی او بسته شد، رو به درگاه خدا آورد و تقاضای گشایش کرد،خداوند هم اجابت فرمود، همان گونه که قرآن در ادامۀ آیۀ بالا می فرماید: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرَّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَى لِلْعابِدِينَ؛ «ما دعای او را مستجاب کردیم و ناراحتی هایی را که داشت برطرف ساختیم و خاندانش و همانندشان را با آنان به او بازگرداندیم، تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای عبادت کنندگان باشد».(2))
و نیز به همین دلیل در روایات متعددی آمده که مصداق آیۀ شریفه (مضطرّ واقعی حضرت ولی عصر، امام زمان _ ارواحناه فداه _ است که پس از پر شدن زمین از ظلم و جور ظهور می کند. در حدیثی امام باقر علیه السَّلام دربارۀ او فرمود: «هو وَاللَّهِ المُضْطَرُّ فِي كِتَابِ اللهِ في قوله: (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ)؛(1)به خدا سوگند! مضطر در کتاب الله در آیه أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ ... اوست».)بدیهی است که مفهوم روایت این نیست که مصداق آیه فقط آن حضرت است و شامل دیگران نمی شود، بلکه منظور، بیان یک مصداق کامل و جامع است، به خصوص که در ذیل آیه آمده است: (و يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ؛ «خداوند شما را جانشینان روی زمین قرار می دهد»که اشاره به حکومت جهانی آن حضرت است.)امام زین العابدین علیه السَّلام بعد از بیان حالت اضطرار خویش ووعدۀ الهی برای اجابت دعوت مضطرين، چنین عرضه می دارد: «خداوندا! شبیه ترین امور به مشیّتت و سزاوارترین کارها به تو که درخور عظمتت می باشد این است که کسانی را که از تو رحمت می طلبند رحمت کنی و کسانی که از تو یاری می جویند، یاری فرمایی»؛ (وَأَشْبَهُ الْأَشْيَاءِ بِمَشِيَّكَ، وَأَوْلَى الْأُمُورِ بِكَ فِي عَظَمَتِكَ رَحْمَةٌ مَنِ اسْتَرْحَمَكَ، وَغَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ.)«مشیت» به معنای خواستن و اراده کردن است و به گفتۀ راغب در مفردات، به عقیده بعضی،«مشیت» در اصل یعنی ایجاد کردن چیزی، هر چند گاهی در معنای اراده نیز به کار می رود و به یقین هنگامی که خداوند چیزی را اراده کند موجود می شود.
1) نمل، آیۀ 62
البته مشيت بر دو قسم است: مشیت ذاتی و مشیت فعلی. مشیت ذاتی همان علم خداوند به حسن اشیاست، و مشیت فعلی همان اراده ای است که به انجام امور تعلق می گیرد و کلام امام علیه السَّلام اشاره به مشیت فعلی، یعنی ارادۀ انجام کاری است.«غوث» در اصل به معنای یاری و کمک کردن هنگام شدت مشکلات است و «استغاثه» یعنی یاری خواستن در این گونه موارد.البته گاه «استغاثه» از مادهٔ «غیث» به معنای باران نافع است که در این صورت «استغاثه» به معنای طلب آب خواهد بود. بسیاری از مفسّران و بعضی از اهل لغت تفاوت میان «غيث» و «مطر» را این دانسته اند که غیث به معنای باران مفید است و مطر به هرگونه باران گفته می شود، چه مفید باشد چه زیان بار، ولی در کلام امام علیه السَّلام منظور از غوث همان یاری کردن هنگام مشکلات است.این که گاهی «غوث» به معنای فریادرسی به کار می رود به این دلیل است که هنگام شدت مشکلات فریاد انسان بلند می شود و شخصی که به کمک می آید فریادرس خواهد بود.بنابراین، امام به پیشگاه خداوند عرضه می دارد: شایستۀ مقام تو و موافق آنچه عظمت تو اقتضا می کند این است که تقاضا کنندگان رحمت را ناامید از درگاهت برنگردانی و کسانی را که دست به دامان لطف تو زدند و گرفتار مشکلات شدید هستند محروم نگردانی.این که امام علیه السَّلام عرضه می دارد: شایسته ترین امور به مشیت تو رحمت است، ناظر به این معناست که مشیت تو به همه چیز تعلق می گیرد و انجام هیچ کاری برای تو مشکل نیست و در بیشتر مواقع، مشیت تو ناظر به رحمت است، بنابراین شایسته ترین امور به مشیت گسترده و واسعۀ تو همان رحمت و مرحمت است.همان گونه که قرآن مجید می فرماید: ﴿وَإِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ
عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوَءَاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ «هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آن ها بگو: «سلام بر شما! پروردگارتان، رحمت را برخود لازم شمرده است؛ تا هرکس از شما کار بدی از روی نادانی انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نماید (مشمول رحمت خدا شود؛) زیرا او آمرزنده و مهربان است».(1))آنگاه امام علیه السَّلام از این بیان خود چنین نتیجه می گیرد: «حال که چنین است به تضرّع ما در پیشگاه خود رحم کن و به فریاد ما برس که خود را به درگاهت افکنده ایم!» (فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَا إِلَيْكَ، وَأَغْتَنا إِذْ طَرَحْنَا (2أَنْفُسَنَا بَيْنَ يَدَيْكَ).)«تضرع» از مادۀ «ضرع» (بر وزن شرح در اصل به معنای پستان است و «تضرع» یعنی ورود شیر به پستان، و از آنجا که شیر را با ملایمت می دوشند؛ تضرع به معنای خضوع توأم با درخواست آمده است، خضوع و درخواست در پیشگاه خدا.)«اغثنا» از مادۀ «غوث» (بر وزن لوث در اصل به معنای یاری و کمک کردن است و «استغاثه» یعنی کمک خواستن. این معنا در صورتی است که مادۀ اصلی آن «غوث» واوی باشد، چنان که در محل بحث چنین است، ولی گاه «استغاثه» از مادۀ «غیث» می آید که به معنای آب خواستن است، همان گونه که در آیۀ شریفۀ ﴿وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ)؛ «اگر آن ها تقاضای آب کنند آبی به آن ها می دهند همچون فلز گداخته».(3))
1) انعام، آیۀ 54
2) «اذ» در این جمله ممکن است به معنای بیان علت باشد و یا جنبۀ ظرفیت داشته باشد. در صورت اول مفهومش این است: خداوندا! چون ما خود را به پیشگاه تو افکنده ایم به فریاد ما برس! و در صورت دوم مفهومش این می شود: خداوندا! در این هنگام که ما خود را به پیشگاه تو افکنده ایم ما را یاری کن!
3) کهف، آیۀ 29
«طرحنا» از مادۀ «طرح» در اصل به معنای فرو انداختن است و در کلام امام علیه السَّلام معنای نهایت خضوع را دارد، گویی انسان خود را در پیشگاه خداوند به زمین انداخته است.بر این اساس امام علیه السَّلام با نهایت خضوع و فروتنی از خداوندی که قادر بر همه چیز است یاری می طلبد و رحمت او را تقاضا می کند.
### بخش سوم#### اشاره6 اللَّهُمَّ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِنْ شَايَعْنَاهُ عَلَى مَعْصِيَتِكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْكِنَا إِيَّاهُ لَكَ، وَرَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَيْكَ.)ترجمه:6 خداوندا! شیطان از این که ما در نافرمانی تو از او پیروی کرده ایم شاد ومسرور شده. حال که چنین است بر محمد و آل محمد درود فرست وشیطان را از اعمال ما شاد و مسرور مکن، بعد از آنکه او را به خاطر تو رها ساخته و از سوی او به سوی تو آمده ایم (بنابراین گذشته های ما را ببخش تا او شادمان نشود و ما را شماتت نكند)!)#### شرح و تفسیر##### ما را گرفتار سرزنش شيطان مكنامام علیه السَّلام در این بخش از دعا که بخش پایانی آن است از طریق دیگری برای جلب رحمت الهی وارد می شود، همان گونه که در قسمت های پیشین این دعا از طرق دیگر ورود فرمود؛ عرضه می دارد: «خداوندا! شیطان از این که ما در نافرمانی تو از او پیروی کرده ایم شاد و مسرور شده. حال که چنین است بر محمد و آل محمد درود فرست و چون او را رها کرده و به سوی تو آمده ایم و از او روی گردان شده و متوجه تو گشته ایم، وی را از اعمال ما شاد و مسرور مکن (بنابراین گذشته های ما را ببخش تا او شادمان نشود و ما را شماتت نکند!»؛)
(اللَّهُمَّ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَايَعْنَاهُ عَلَى مَعْصِيَتِكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْكِنَا إِيَّاهُ لَكَ، وَرَغْبَتِنَا عَنْهُ (1إِلَيْكَ).)«شَمِتَ» از مادۀ «شماتت» به معنای شادی نمودن در غم دیگری است و معمولاً این کار در میان کسانی انجام می شود که با هم دشمنی دارند و به یقین شیطان هنگامی که انسان را آلودۀ گناه ببیند شادمان می شود و چون از گناه توبه کند غمگین می گردد. امام علیه السَّلام در واقع از خدا می خواهد نافرمانی های گذشته را ببخشد تا شیطان شادمانی نکند به خصوص زمانی که راه شیطان را رها کرده و به سوی او آمده ایم و تسلیم فرمان او شده ایم.(2)در این جا ممکن است این سؤال پیش بیاید که اگر ما گذشته را ترک کردیم و رو به سوی خدا آورده ایم، دیگر دلیلی برای شماتت شیطان نیست که ما از خداوند تقاضا کنیم شیطان را از ما خشنود نساز.در پاسخ می گوییم: منظور این است که گذشتۀ ما را هم ببخش تا شیطان از عمل ما خشنود نشود و شماتت نکند. یا ممکن است منظور این باشد که در آینده توفیق ده گرفتار آن گناهان نشویم و اسباب جدیدی برای شادمانی و شماتت شیطان حاصل نشود.چرا شیطان از گناه انسان ها خوشحال می شود؟ دلیلش روشن است، او قسم خورده که همۀ انسانها را جز گروه محدودی گمراه سازد: ﴿قالَ فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِیَنَّهُم
1) «رغب عنه» به معنی بیزار شدن از چیزی است و «رغب الیه و فیه» به معنای علاقمند شدن به چیزی
2) جالب این است که وقتی این ماده به باب تفعیل می رود و تعبیر به «تشميت العاطس» می کنند مفهومش گفتن جملۀ «یرحمکم الله؛ خداوند شما را رحمت کند» می باشد که با معنای اصلی شماتت هیچ ارتباطی ندارد و در واقع رفتن به باب تفعیل معنا را دگرگون کرده مانند واژهٔ «تمریض» که به معنای پرستاری کردن است در حالی که معنای ریشهٔ آن مرض و بیماری است (راغب در «مفردات» در ماده «شمت» این معنا را آورده است).
أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛ «شیطان گفت: به عزّتت سوگند که همۀ آنها را گمراه میکنم مگر بندگان خالص تو را».(1))بنابراین وقتی می بیند قسم او جامۀ عمل به خود پوشیده خوشحال می شود. اضافه بر این، حسادت او نسبت به نسل انسان آشکار است و شخص حسود از این که ضربه ای به طرف مقابل بخورد و گرفتار مصیبتی شود خوشحال می شود.***امام علیه السَّلام این دعای نورانی و پرمعنای را با تقاضای عفو از ساحت پروردگار آغاز کرده و با تقاضای عفو پایان می دهد، زیرا هنگامی که در آغاز، فضل خدا را می طلبد نه عدالت او را مفهومش تقاضای عفو است و در پایان نیز هنگامی که از خداوند تقاضا می کند شیطان از کردار ما خوشحال نشود مفهومش تقاضای عفو الهی است.
1) ص، آیۀ 82 و 83
## دعای یازدهم: حُسن عاقبت### اشارهبِخَواتِمِ الْخَيْرِاز دعاهای آن حضرت است که در آن از خداوند حسن عاقبت را می طلبد### دعا در یک نگاهامام علیه السَّلام در این دعا نخست خداوند را با اوصاف کمال و جمالش توصيف می کند و مقام معرفتش را آشکار می سازد؛از خداوند تقاضای اطاعت کامل می کند و به طور ویژه سلامت در فراغت را که از مهمترین مسائل زندگی انسان است از درگاهش می طلبد؛آنگاه نامۀ اعمالی پر از حسنات و خالی از سیئات از خدا می خواهد؛و سرانجام حسن عاقبت، از پیشگاهش تقاضا می کند آن هم با توبه ای که پس از آن هرگز گناهی نباشد. مفهومش این است که حسن عاقبت در صورت تحقق مراحل قبلی که در این دعا آمده، میسر می شود والا تقاضای چنین نعمت مهمی بدون آن مقدمات بسیار مشکل است.
### بخش اول#### اشاره1 يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفُ لِلذَّاكِرِينَ، وَيَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزُ لِلشَّاكِرِينَ، وَيَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ، وَأَلْسِنَتَنَا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلَّ شُكْرٍ، وَجَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلَّ طَاعَةٍ)ترجمه:1. ای کسی که یاد او مایه شرف ياد کنندگان و شکرش سبب رستگاری و پیروزی شکرگزاران و طاعتش موجب نجات مطیعان است! خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دلهای ما را با یاد خود از هر یاد دیگر بازدار و زبان ما را آن چنان به شکرت مشغول دار که به شکر دیگری نپردازد! (خداوندا! اعضای ما را چنان غرق اطاعت از خود کن که به اطاعت دیگری نپردازیم!)#### شرح و تفسیر##### ياد تو مایۀ افتخار ماستامام علیه السَّلام در آغاز این دعا به سه نوع از اعمال انسان اشاره کرده که هر کدام اثر مهمی دارد و هر یک از دیگری برتر است؛ عرضه می دارد: «ای کسی که یاد او مایۀ شرف یاد کنندگان است و ای کسی که شکرش سبب رستگاری و پیروزی شکرگزاران است و ای کسی که طاعتش موجب نجات مطيعان است!»؛ (يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِينَ، وَيَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزُ (1لِلشَّاكِرِينَ، وَيَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ).)
1) «فوز» در لغت، همان گونه که راغب در «مفردات» گفته، به معنای پیروزی توأم با سلامت است و گاه به معنای نجات نیز آمده است. این واژه 19 بار در قرآن مجید به کار رفته و در بیشتر موارد با عظیم توصیف شده و «فوز عظیم» نجات و پیروزی بزرگی است که در آخرت نصیب انسان می شود
نخست از ذکر شروع می کند، بعد به مرحلۀ عالی تر که شکر است و سپس به مرحلۀ عالی تر از شکر که اطاعت است، می رسد. ذکر را مایۀ شرف، شکر را مایهٔ سعادت و اطاعت را مایۀ نجات می شمرد.روشن است که یاد خدا انسان را روز به روز به خدا نزدیک تر می کند، چه شرفی از این بالاتر! و شکر او سبب فزونی هرگونه نعمت است، چه سعادتی از این بهتر! و اطاعتش مایۀ نجات در دنیا و آخرت است، چه هدفی از این مهم تر!علما و دانشمندان برای «ذکر» سه مرحله بیان کرده اند: ذکر با زبان، ذکر با قلب و ذکر با عمل. ذکر با زبان، همان است که همه می دانیم، خدا را یاد می کنیم و اوصاف کمال و جمالش را بر زبان جاری می سازیم، البته با نیّت و توّجه. ذکر با قلب، همان اندیشه و تفکر، دربارل آثار پروردگار در پهنۀ عالم هستی است، همان گونه که قرآن مجید می فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ؛ «به یقین در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، نشانه های روشنی برای خردمندان است* همان کسانی که خدا را ایستاده و نشسته، و در حالی که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند، و می گویند پروردگارا! این ها را بیهوده نیافریده ای؛ منزّهی تو! ما را از عذاب دوزخ حفظ کن».(1))به یقین ذکر قلبی اشرف از ذکر زبانی است و ذکر زبانی هنگامی پرارزش است که مقدّمۀ ذکر قلبی گردد. ذکر عملی نیز همان گونه که در روایتی از امیر مؤمنان علیه السَّلام
1) آل عمران، آیات 190 و 191
نقل شده، این است که وقتی انسان (براثر هوای نفس یا وسوسه های شیطان تصمیم به معصیتی می گیرد، به یاد خدا بیفتد و یاد خدا میان او و معصیت جدایی بیفکند (و به سراغ اطاعت فرمان خدا برود).(1))به یقین تمام اقسام ذکر مایۀ شرف ذکر کنندگان است و شرافت در هر مرحله ای از مرحلهٔ قبل برتر و بالاتر است.عارف عامل، امام خمینی رحمه اللهُ در کتاب چهل حدیث خود درباره رابطۀ ذکر زبان و ذکر قلبی چنین می فرماید: «شیخ عارف کامل ما جناب شاه آبادی _ روحی فداه _ می فرمودند: شخص ذاکر باید در ذکر مانند کسی باشد که به طفل کوچکی که زبان باز نکرده می خواهد کلمه ای بیاموزد، آن قدر تکرار می کند تا او به زبان می آید و کلمه را ادا می نماید...».(2)آری، آن قدر باید ذکر لفظی بگوید تا زبان قلب گشوده شود، وقتی زبان قلب گشوده شد، زبان از قلب تبعیت می کند و کار ذکر به راحتی انجام می پذیرد.(3)و شکر نیز مانند ذکر سه مرحله دارد: شکر با زبان، شکر در قلب و شکر در عمل. شکر با زبان این است که در برابر نعمت های بی پایان پروردگار اظهار سپاسگزاری می کند و البته در صورتی مفید است که توأم با نیت و حضور قلب باشد نه صرف لقلقۀ زبان.شکر قلبی نیز این گونه است که انسان دربارۀ نعمت های خداوند بیندیشد و خود را در پیشگاه او مدیون بداند و تصمیم بر حفظ این نعمت ها داشته باشد.و شکر عملی یعنی هر نعمتی را در آن هدفی که برای آن آفریده شده به کار
گیرد. خداوند به انسان چشم داده که راه را از چاه بشناسد، منظرۀ بینوایان را ببیند و به آنها رحم کند، آیات الهی را در زمین و آسمان مشاهده کند آسمان مشاهده کند و بر ایمانش بیفزاید، چشم به او داده تا علوم و دانش های مفید را در کتاب ها مطالعه کند. اگر چنین کند شکر آن را به جا آورده، ولی اگر چشم را برای دیدن صحنه های گناه به کار گیرد و به چیزی بنگرد که نگاه کردن به آن حرام است برای نعمت چشم ناسپاسی کرده است، همچنین دربارهٔ سایر نعمت هایی که سراسر وجود انسان را فراگرفته یا در گرداگرد وجودش دیده می شود.به این صورت، شکر نعمت های خداوند می تواند انسان را از همۀ گناهان بازدارد و متوجه اطاعت او سازد، چرا که در غیر این صورت کفران نعمت خداوند است.و این که امام علیه السَّلام می فرماید: «شکر خداوند سبب پیروزی و سعادت شکرگزار است» دلیلش همان است که در قرآن مجید آمده که می فرماید: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ.(1))نه تنها نعمتهایش را افزون می کند بلکه به شخص شکرگزار سعۀ وجودی و فزونی جمعیت و قوت و قدرت می دهد (توجه داشته باشیم که مفعول «ازید» شخص شکرگزار است نه نعمتش.)سپس امام علیه السَّلام در سومین جمله عرضه می دارد: «ای کسی که اطاعت تو سبب نجات مطيعان است!»؛ (وَيَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِيعِينَ.)البته اطاعت خداوند، هم سبب نجات از بلیات دنیاست و هم نجات از عذاب های دردناک آخرت و چه مطلوبی از این بالاتر که انسان از همۀ بلاهای دنيا و آخرت رهایی یابد.
1) ابراهیم، آیۀ 7
قرآن مجید می فرماید: (وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خالِدِينَ فِيها وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ »«و هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند و قوانین او را محترم بشمرد، خداوند وی را در باغ هایی بهشتی وارد می کند که نهرها از پای درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند بود؛ و این رستگاری بزرگ است».(1))همان گونه که در بالا گفته شد، یکی از معانی «فوز» نجات است، به خصوص که در آیۀ مذکور توصیف به «عظیم» شده است.امام علیه السَّلام بعد از بیان آثار و برکات مهم «ذکر» و «شکر» و «طاعت»، هر سه را به طور کامل و اکمل از خداوند تقاضا می کند.نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دل های ما را با یاد خود از هر یاد دیگری بازدار!»؛ (صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِكْرِكَ عَنْ كُلِّ ذِكْرٍ.)روشن است که وقتی انسان به یاد خداوندی باشد که مالک تمام عرصۀ هستی است و تمام قدرت ها در برابر قدرتش ناچیز می باشد، غیر او را به فراموشی می سپارد. او به دریا رسیده و دیگر به قطره نمی اندیشد، و به آفتاب رسیده و به شعلۀ شمع فکر نمی کند.امیرمؤمنان علیه السَّلام در خطبۀ همام دربارۀ پرهیزکاران می فرماید: (عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم؛ «خداوند در نظر آن ها با عظمت جلوه کرده از این رو ما سِوَى الله در نظر آن ها کوچک است».(2))بر همین اساس است که می بینیم امیر مؤمنان علی علیه السَّلام در خطبۀ 224 در مقابل خواستۀ نامشروع اشعث ابن قیس می فرماید: «إِنَّ دُنْياكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي
فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا؛ به یقین دنیای شما (با همۀ ثروت ها و زرق و برق هایش نزد من از برگی که در دهان ملخی است و آن را می جود پست تر است».)جالب توجه این که امام امیر مؤمنان علیه السَّلام در مناجاتی که در ماه شعبان می کرد، عرضه می دارد: «أَلْهِمْنِي وَلَهَا بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ؛ خداوندا! عشق یاد خودت را بر دل من بیفکن تا هرگاه زبان از یاد تو بردارم باز به سوی یاد تو بازگردم!».(1)امام زین العابدین علیه السَّلام سپس به سراغ مسألۀ شکر می رود و عرضه می دارد: «خداوندا! زبان ما را آن چنان به شکر خودت مشغول دار که به شکر دیگری نپردازد» (وَأَلسنتنا بِشُكْرِكَ عَنْ كُلِّ شُكْرِ.)بدیهی است که ما غرق نعمت های الهی هستیم و اگر نعمتی از دیگری به ما برسد باز هم نعمت خداست، کسی از خود چیزی ندارد. دیگران تنها می توانند واسطۀ فیض الهی شوند، بنابراین باید تمام شکرها به درگاه او باشد.البته در قرآن مجید آمده است که خداوند دستور داده شکر او و شکر پدر و مادر را انجام دهیم: (أَنِ اشْكُرْ لي وَلِوالِدَيْكَ؛ آری، به او توصیه کردم که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جا آور».(2))و نیز در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السَّلام می خوانیم: «مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ کسی که شکر نعمت های مخلوقین را به جا نیاورد شکر خداوند متعال را به جا نیاورده است».(3)و نیز در حدیثی _ که پیش تر نیز آوردیم _ امام زین العابدین علیه السَّلام فرموده است: روز قیامت خداوند به بعضی از بندگان می فرماید: آیا از فلان کس سپاسگزاری کردی؟ عرضه می دارد: من شکر تو را به جا آوردم ای پروردگار! خداوند
می فرماید: «لَمْ تَشْكُرْنِي إِذْ لَمْ تَشْكُرْهُ، ثُمَّ قَالَ: أَشْكَرُكُمْ لِلَّهِ أَشْكَرُكُمْ لِلنَّاسِ؛ تو شكر مرا به جا نیاوردی چون از او تشکر نکردی. امام علیه السَّلام سپس فرمود: شاکرترین شما در برابر خداوند کسی است که شاکرترین در برابر مردم باشد».(1)آنچه در دعای امام علیه السَّلام در این جا آمده، نه با آیۀ شریفۀ قرآن منافات دارد نه با روایاتی که ذکر کردیم، زیرا منظور از تشکر از مخلوق، سپاسگزاری به عنوان واسطه بودن در فیض است نه منبع اصلی فیض. منبع اصلی فیض ذات پاک پروردگار است و دیگران اگر کاری کنند واسطه در رساندن آن فیض هستند. درست مانند اینکه شخصی هدیه ای برای دیگری می فرستد و گیرندۀ هدیه از صاحب هدیه و همچنین از کسی که آن را به او رسانده تشکر می کند.سپس امام علیه السَّلام در ادامه می افزاید: «خداوندا! اعضای ما را چنان غرق اطاعتت کن که به اطاعت دیگری نپردازیم»؛ (وَجَوَارِحَنَا بِطَاعَتِكَ عَنْ كُلِّ طَاعَةٍ.)«جوارح» جمع «جارحه» در اصل از مادۀ «جرح» گرفته شده که گاه به معنای کسب کردن و چیزی به دست آوردن و گاه به معنای زخم زدن آمده است و به همین مناسبت به حیواناتی که کارشان صید است (اعم از پرندگان و غیر پرندگان «جارحه» می گویند و جمع آن «جوارح» است (همان گونه که در آیۀ 4 سورۀ مائده آمده است: ﴿وَما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ).)و این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که این حیوانات صید را مجروح می سازند و یا اینکه برای صیاد کسب درآمدی می کنند.و اگر به اعضای ظاهری بدن انسان جوارح گفته می شود (مانند آنچه در دعای اما علیه السَّلام آمده است به این دلیل است که انسان با اعضای خود منافع مختلفی کسب می کند.)
1) کافی، ج 2، ص 99 ، ح 30
ناگفته پیداست که صاحب اختیار انسان و خالق و مالک او و بخشندۀ تمام نعمت ها تنها خداست؛ بنابراین تنها اطاعت او بر ما لازم است و اگر از پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله و اولوا الامر (ائمه معصومین علیهم السَّلام و یا والدین اطاعت می کنیم به این دلیل است که اطاعت آن ها نیز اطاعت خداست، زیرا خداوند فرمان داده مطیع اوامر آن ها باشیم، همان گونه که در آیه شریفهٔ 59 سورۀ نساء می فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم.)و در جای دیگر می فرماید: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه.(1))از مجموع این سه جمله استفاده می شود که اولیاء الله و بندگان خاص خدا کسانی هستند که جز به یاد او نمی پردازند و زبانشان جز به شکر او گردش نمی کند و اعضایشان جز در مسیر اطاعت او نیست. در همه حال ذکر و فکرشان خداست و غرق یاد او هستند.
1) نساء، آیۀ 80
### بخش دوم#### اشاره2 فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةً، وَلا تَلْحَقْنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى يَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّيِّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيِّئَاتِنَا، وَيَتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا.)ترجمه:2. «خداوندا! اگر برای ما زمان فراغتی از کارهای (سنگین زندگی مقدر فرموده ای، آن را فراغتی سالم قرار ده که آفت و گناهی در آن دامان ما را نگیرد و خستگی و ملالی در آن به ما نرسد! (خدایا! چنان مقرّر فرما که این ساعات، آلوده به گناه نشود) تا این که فرشتگان نویسندۀ گناهان با نامۀ اعمالی خالی از ذکر گناهان ما از نزد ما بازگردند و (همچنین) فرشتگان نویسندۀ حسنات هنگامی که از سوی ما باز می گردند به خاطر حسناتی که از ما نوشته اند مسرور باشند!)#### شرح و تفسیر##### وظائف ما در اوقات فراغتمسألۀ اوقات فراغت یکی از مهم ترین مسائل زندگی انسان هاست. بدیهی است که انسان نمی تواند همیشه مشغول کسب و کار یا مطالعه و درس و تدریس و یا حتی پیوسته مشغول عبادت باشد، زمان فراغتی برای تجدید قوا و كسب نیرو و آرامش لازم است، امّا این زمان فراغت چگونه می گذرد؟ و انسان در آن به چه اموری مشغول است؟
اوقات فراغت می تواند سرنوشت ساز باشد و مسیر زندگی انسان را تغییر دهد، به همین دلیل در تعلیمات اسلامی بحث های مهمی دربارۀ اوقات فراغت وارد شده که بعد از تفسیر دعای امام علیه السَّلام به آن اشاره خواهیم کرد. اکنون با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسیر دعای امام علیه السَّلام می رویم.عرضه می دارد: «(خداوندا! اگر برای ما زمان فراغتی از کارها مقدر فرموده ای، آن را فراغتی سالم قرار ده که آفت و گناهی در آن دامان ما را نگیرد و خستگی و ملالی در آن به ما نرسد»؛ (فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلِ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلامَةٍ لا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ وَلَا تَلْحَقْنَا فِيهِ سَأْمَةٌ).)«فراغ»، هم به معنای بیکاری می آید که در روایات از آن نکوهش شده و هم به معنای ترک کارهای روزانه برای استراحت و مانند آن.«تبعة» از مادۀ «تَبَع» و «تَباعَه» در اصل به معنای پیروی کردن است، سپس به معنای کار خلافی که از آن پیروی می شود اطلاق شده و آنچه در دعای امام علیه السَّلام آمده اشاره به همین معنای اخیر است، یعنی در ایام فراغت کاری کنیم که گناهی دامن گیر ما نشود.«سأمة» به معنای خستگی و سستی و ملالت و افسردگی از ادامۀ کار یا بعضی از جریانات زندگی آمده است. قرآن مجید دربارهٔ فرشتگان می گوید: (يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَهُمْ لا يَسْأَمُونَ؛ «شب و روز برای او تسبیح می گویند و خسته نمی شوند».(1))همانگونه که اشاره شد ساعت فراغت ساعتی است که خالی از برنامه های جدّی و رسمی زندگی است، نه ساعت کار است، نه ساعت درس و مطالعه، و نه ساعت خواب، و هر کس آن را با چیزی پر می کند و چه بسیارند کسانی که آن را با سرگرمی های ناسالم و برنامه های گناه آلود پر می نمایند یا به کارهای
1) فصلت، آیۀ 38
خسته کننده ای می پردازند که نشاط آن ها را برای برنامه های آینده از میان می برد. امام علیه السَّلام از خدا تقاضا می کند که ساعت فراغت، ساعت سلامت از هرگونه گناه و نیز از هرگونه خستگی و ملالت باشد.لذا امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در یکی از کلمات قصار نهج البلاغه می فرماید: «لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ سَاعَاتٍ: فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَسَاعَةٌ يَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَسَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَبَيْنَ لَذَّتِها فِيمَا يَحِلُّ وَيَجْمُلُ. وَلَيْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَةٍ فِي مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّم؛ انسان با ایمان ساعات شبانه روز خود را به سه بخش تقسیم می کند قسمتی را صرف مناجات با پروردگارش می کند و قسمت دیگری را برای ترمیم معاش و کسب و کار زندگی قرار می دهد و قسمت سوم را برای بهره گیری از لذات حلال و دلپسند می گذارد و سزاوار نیست که انسان عاقل حرکتش جز در سه چیز باشد: مرمت معاش، گامی در راه معاد و لذت در غیر حرام».(1)یکی از ساعات فراغت که گاه از آن به ساعت غفلت تعبیر شده ساعات اول شب است که بیشتر فعالیت های شغلی تمام شده و هنوز وقت استراحت و خواب نرسیده و مردم در این ساعت در واقع کار مهمی ندارند و آن را با برنامه های سرگرم کننده ای پر می کنند که گاه خطرناک و گناه آلود است.در حدیثی از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم که فرمود: «إِنَّ إِبْلِيسَ عَلَيْهِ لَعَائِنُ اللَّهِ يَبْتُ جُنُودَ اللَّيْلِ مِنْ حَيْثُ تَغِيبُ الشَّمْسُ وَتَطْلُعُ فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي هَاتَيْنِ السَّاعَتَيْنِ وَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ إِبْلِيسَ وَجُنُودِهِ وَعَوِّذُوا صِغَارَكُمْ فِي تِلْكَ السَّاعَتَيْنِ فَإِنَّهُمَا سَاعَتَا غَفْلَةٍ؛ شيطان که لعنت خدا بر او باد، لشکر شبانۀ خود را هنگامی که آفتاب غروب کند و هنگامی که آفتاب طلوع میک ند در همه جا پراکنده می سازد، لذا ذکر
1) نهج البلاغه، حکمت 390
خداوند متعال را در این دو ساعت زیاد بر زبان جاری کنید و به او از شر ابلیس و لشکریانش پناه ببرید و فرزندان کوچک خود را در این دو ساعت در پناه خدا قرار دهید، چرا که این دو ساعت، ساعت های غفلت است».(1)و یکی از فلسفه های نماز غفیله همین است که انسان در آن ساعت که ساعت غفلت است به درگاه خدا روی آورد و از وسوسه های هوای نفس و شیطان برکنار بماند.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام چنین نقل شده که فرمود: «لا تَتْرُكُوا رَكْعَتَيِ الْغَفْلَةِ وَهُمَا بَيْنَ الْعِشَاءَيْن؛ دو ركعت نماز غفلت (غفیله را ترک نکنید و آن در میان مغرب و عشاست».(2))سید علی خان در شرح صحیفۀ سجادیه خود در این جا روایات متعددی را در ذم بیکاری (کسی که پیوسته بیکار است ذکر کرده از جمله حدیثی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از امام کاظم علیه السَّلام نقل کرده است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَعَزَّ يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ؛ خداوند متعال بندۀ پرخواب بیکار را مبغوض می دارد».(3))ولی ظاهر این است که دعای امام علیه السَّلام ارتباطی با مسألۀ فراغت به معنای بیکاری ندارد، بلکه اشاره به ساعات استراحت و ترک کار برای سرگرمی است که جزء ساعات حساس زندگی می باشد و بسیاری از مشکلات اجتماعی از همین ساعت سرچشمه می گیرد.و از آن جا که ساعات غفلت به گونه ای که گفته شد ممکن است آلوده به انواع گناهان شود امام علیه السَّلام در ادامۀ این سخن عرضه می دارد: «(خدایا! چنان مقرّر فرما
که این ساعات، به گناه آلوده نشود تا این که فرشتگان نویسندۀ گناهان با نامهٔ اعمالی خالی از ذکر گناهان ما از نزد ما بازگردند و (همچنین) فرشتگان نویسندۀ حسنات هنگامی که از سوی ما باز میگردند به خاطر حسناتی که از ما نوشته اند مسرور باشند!»؛ (حَتَّى يَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَابُ السَّيِّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيِّئَاتِنَا، وَيَتَوَلَّى كُتَابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا ) .)بنابراین همان گونه که میتوان ساعات استراحت را با گناه پر کرد می توان با حسنات و تفریحات سالم که موجب سعادت و رستگاری انسان شود، پر نمود.#### نکته ها##### 1. اهمیت ساعات فراغتشکی نیست که انسان نمی تواند پیوسته مشغول کسب و کار، تجارت، صنعت و تحصیل علم باشد یا پیوسته اشتغال به عبادت و نماز و دعا داشته باشد.به فرض که بتواند این کار را انجام دهد نشاط خود را برای کار از دست می دهد و وظایف را به خوبی انجام نخواهد داد.به همین دلیل همیشه ساعات فراغتی برای افراد قرار داده اند که در آن تجدید نیرو و نشاط کنند و به اصطلاح، راندمان کار آن ها بیشتر شود.در روایات گذشته نیز اشارات روشنی به این حقیقت شده بود.اضافه بر این، در طول سال، تعطیلاتی به عناوین مختلف در نظر گرفته می شود و یا حتی مرخصی هایی به افراد داده می شود تا برای ادامۀ کار تجدید قوا و نیرو کنند.ولی این ساعات و ایّام فراغت با آن همه اهمیتی که دارد اگر از تحت نظارت و مدیریت صحیح خارج شود می تواند به مشکل مهمی مبدّل گردد. به همین دلیل بر مسئولان فرهنگی جامعه و حتی پدر و مادرها نسبت به فرزندان خود لازم است که برنامه ریزی صحیحی برای این ساعات و ایّام داشته باشند.
تنوع سرگرمی ها مانند شرکت در مسابقه ها یا تماشای مسابقه ها، داشتن مجلس شعر و ادب، مشغول شدن به ورزش و مسافرت و امثال آن اگر به طور صحیح انجام شود نتیجۀ مطلوبی خواهد داشت. ولی متأسفانه در دنیای امروز سرگرمی های ناسالم با جاذبه های قوی در انتظار جوانان است و همچنین سرگرمی های کاذب مانند بازیهای رایانه ای و امثال آن.و جالب است که امام علیه السّلام با ذکر این جمله که خداوندا! اوقات فراغت ما را آن چنان کن که نویسندگان گناهان، نامۀ اعمال ما را از ذکر هرگونه گناه خالی دارند و نویسندگان حسنات با نوشتن حسنات ما مسرور و شاد باشند، نگرانی خود را از این که از ساعات فراغت استفاده نامطلوب شود بیان فرموده است.این سخن را با حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله پایان می دهیم، فرمود: «خَلَتَانِ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ فِيهِمَا مَفْتُونُ : الصَّحَةُ وَالْفَرَاغ؛ دو حالت است که بسیاری از مردم در آن دو حالت گرفتار غفلت می شوند: تندرستی و فراغت». (1)این نکته نیز قابل توجه است که می توان اوقات فراغت را با اموری پر کرد که حسنات محسوب می شود، مانند صلۀ رحم، عیادت بیماران، سفرهای زیارتی و مانند آن، و شاید کلام امام علیه السّلام که عرضه می دارد: «يَتَوَلَّى كُتَابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ» اشاره به این نکته هم باشد.##### 2. كاتبان حسنات وسيئاتاز آیات متعددی از قرآن مجید و روایات استفاده می شود که خداوند مأمورانی از فرشتگان برای ضبط اعمال انسان قرار داده که همواره با او هستند و حسنات و سیئات او را می نویسند و در آیات شریفهٔ قرآن یکی از آنها فرشتۀ یمین (طرف راست و دیگری فرشتۀ شمال (طرف چپ) نام نهاده شده اند.)
1) کافی، ج 8، ص 152، ح 136
در سورۀ «ق» آیۀ 17 می خوانیم (إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ؛ «به خاطر بیاورید هنگامی را که دو فرشتۀ راست و چپ که ملازم انسان اند اعمال او را دریافت می دارند».)و در آیۀ 18 سوره «ق» می فرماید: (ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛ «انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد مگر این که فرشته ای مراقب و آماده برای ضبط آن نزد او حاضر است!».)از روایات اسلامی استفاده می شود که فرشتۀ سمت راست مأمور نوشتن حسنات است و فرشتۀ سمت چپ مأمور نوشتن سيئات.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام از اجدادش از رسول خدا صلِّ اللهُ علیه وآله می خوانیم: «صَاحِبُ الْيَمِينِ أَمِيرُ عَلَى صَاحِبِ الشِّمَالِ فَإِذَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّيِّئَةَ قَالَ صَاحِبُ الْيَمِينِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ: لا تَعْجَلْ وَأَنْظِرْهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ مَضَى سَبْعُ سَاعَاتٍ وَلَمْ يَسْتَغْفِرْ قَالَ: اكْتُبْ فَمَا قَلَّ حَيَاءَ هَذَا الْعَبْدِ؛ فرشتۀ سمت راست امیر بر فرشتۀ سمت چپ است. هنگامی که انسان گناهی کند فرشتۀ سمت راست به فرشته سمت چپ می گوید: در نوشتن آن عجله نکن و هفت ساعت به او مهلت ده. اگر هفت ساعت بگذرد و توبه نکند به او می گوید: گناه او را بنویس، چقدر این بندۀ گنهکار بی حیاست!».(1)در این قسمت از دعای امام علیه السَّلام نیز به نویسندگان سیئات و حسنات اشاره شده و از خداوند تقاضا می کند که اوقات فراغت آن چنان بگذرد که نوشتۀ کاتبان سيئات خالی از ذکر سیئات و نوشتۀ نویسندگان حسنات از آن سرشار باشد (ذکر صيغۀ جمع در مورد نویسندگان اعمال در هر دو مورد به این دلیل است که مجموع بندگان در نظر گرفته شده اند.)
1) بحار الانوار ، ج ،68 ، ص ،247 ، ح 5 (به نقل از امالی شیخ طوسی، ص 207، ج 5)
روشن است که خداوند به ظاهر و باطن همۀ بندگان خود احاطهٔ علمی دارد و اگر فرشتگانی را مأمور ساخته که همواره با او باشند و اعمال نیک و بد او را بنویسند برای این است که اتمام حجت بیشتری شود و تأکیدی بر مسألۀ نگهداری حساب صاحبان اعمال باشد و انسان بداند هیچ گاه تنها نیست و همیشه زیر نظر مراقبین الهی است و به یقین توجه به این معنا اثر بازدارندگی در برابر اعمال سوء و اثر تشویق کنندگی در برابر اعمال نیک دارد.از بعضی از روایات نیز استفاده می شود که فرشتگان شب غیر از فرشتگان روز هستند، از جمله در حدیثی که در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است می خوانیم: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلام: أَخْبِرْنِي بِأَفْضَلِ الْمَوَاقِيتِ فِي صَلَاةِ الْفَجْرِ فَقَالَ: مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ (وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً(1)، يَعْنِي صَلاةَ الْفَجْرِ تَشْهَدُهُ مَلائِكَةُ اللَّيْلِ وَمَلائِكَةُ النَّهَارِ فَإِذَا صَلَّى الْعَبْدُ الصُّبْحَ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَيْنِ أَثْبَتَهَا مَلائِكَةُ اللَّيْلِ وَمَلَائِكَةُ النَّهَارِ؛ یکی از ياران حضرت از او پرسید: بهترین زمان برای اقامۀ نماز صبح چه وقتی است؟ فرمود: همراه طلوع فجر. خداوند متعال می فرماید : قرآن فجر (نماز صبح هنگام طلوع فجر) مورد مشاهده است، یعنی فرشتگان شب و فرشتگان روز آن را می بینند، از این رو هنگامی که انسان نماز صبح را همراه طلوع فجر بخواند، در دو جا ثبت می شود، فرشتگان شب و فرشتگان روز هر دو آن را می نویسند.(2))در واقع این جایزه و تشویقی است برای کسانی که اول طلوع فجر نماز را می خوانند، زیرا خواندن نماز در طلوع فجر برای بسیاری از مردم مشکل است، برخلاف نمازهای دیگر که خواندن آن در اول وقت چندان مشکل نیست.
### بخش سوم#### اشاره3 وَإِذَا انْقَضَتْ أَيَّامُ حَيَاتِنَا، وَتَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا، وَاسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُكَ الَّتِي لا بُدَّ مِنْهَا وَمِنْ إِجَابَتِهَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِي عَلَيْنَا كَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةً لا تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَى ذَنْبٍ اجْتَرَحْنَاهُ، وَلا مَعْصِيَةِ اقْتَرَفْنَاهَا.)ترجمه:3. (خداوندا! هنگامی که ایّام زندگی ما به پایان رسد ومدت عمر ما ودعوت تو (از ما) که چاره ای از پذیرش آن نمی باشد فرا رسد، پس بر محمد وآل وآل محمد درود فرست و پایان آنچه را که فرشتگان اعمال ما آن را می نویسند، توبۀ پذیرفته شده ای قرار ده که بعد از آن ما را به خاطر گناهانی که انجام داده ایم و معصیت هایی که مرتکب شده ایم، مؤاخذه نکنی!)#### شرح و تفسیر##### حُسن عاقبت مهم ترین نعمت خداامام علیه السَّلام در این بخش از دعا که بخش پایانی آن می باشد، به یکی از مهم ترین مسائل زندگی انسان که حسن عاقبت از طریق توبۀ مقبول است با عبارتی بسیار دلنشین اشاره کرده، عرضه می دارد : «(خداوندا! هنگامی که ایّام زندگی ما به پایان رسد و مدت عمر ما سر آید و دعوت تو (از ما) که چاره ای از پذیرش آن نمی باشد فرا رسد، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و پایان آنچه را که فرشتگان اعمال ما آن را می نویسند، توبل پذیرفته شده ای قرار ده که بعد از آن ما)
را به خاطر گناهانی که انجام داده ایم و معصیت هایی که مرتکب شده ایم، مؤاخذه نکنی!»؛ (وَإِذَا انْقَضَتْ أَيَّامُ حَيَاتِنَا، وَتَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا، وَاسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُكَ الَّتِي لا بُدَّ مِنْهَا وَمِنْ إِجَابَتِهَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِي عَلَيْنَا كَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةٌ لا تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَى ذَنْبِ اجْتَرَحْنَاهُ، وَلَا مَعْصِيَةٍ اقْتَرَفْنَاهَا.)«تصرّمت» از مادۀ «صرم» (بر وزن شرم در اصل به معنای قطع کردن و چیدن میوه از درخت است، سپس به پایان گرفتن هر چیز اطلاق شده و شمشیر برنده را به این علت صارم می گویند که به هر کس اصابت کند به عمر او پایان می دهد، و در کلام امام علیه السَّلام اشاره به پایان عمر است.)(مُدَد جمع «مدة» است که به معنای بخشی از زمان می باشد و از آنجا که امام علیه السَّلام جمله را به صورت جمعی بیان کرده از واژهٔ مدد به صورت جمع استفاده فرموده است.)منظور از حضور دعوت الهی، ظاهر شدن نشانه های مرگ است. دعوتی که به فرمودۀ امام علیه السَّلام برای همه فرا می رسد و همه باید این دعوت را اجابت کنیم.البته این دعوت قبل از لحظۀ دیدن مرگ و فرشتگان قبض ارواح است، چرا که در آن هنگام توبه پذیرفته نمی شود در حالی که امام علیه السَّلام در این تقاضای خود از خدا می خواهد که در آن حال توبۀ مقبولی داشته باشد.قرآن مجید می فرماید: (وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّى تُبْتُ الآن؛ «توبۀ کسانی که مرتکب گناهان می شوند تا زمانی که مرگ آن ها در برابر آن ها حاضر می شود (و در آن لحظه) عرضه می دارند: الان توبه می کنیم (چنین توبه ای که بعد از دیدن مرگ است) پذیرفته نیست».(1))در سورۀ غافر، آیۀ 85 نیز می خوانیم: (فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ ايمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَخَسِرَ هُنالِكَ الْكَافِرُونَ؛«امّا هنگامی که عذاب ما را)
1) نساء، آیۀ 18
مشاهده کردند، ایمانشان برای آن ها سودی نداشت. این سنّت خداوند است که همواره در میان بندگانش جاری شده و در آنجا کافران زیان کار شدند».در بعضی از روایات وارد شده حتی تا زمانی که جان به گلوگاه برسد، توبه پذیرفته می شود.(1البته این در صورتی است که انسان مرگ را در مقابل خود حاضر نبیند، بلکه احتمال بازگشت را نیز بدهد والا _ همان گونه که گفته شد _ اگر به مرحلهٔ معاینه (دیدن) رسیده باشد توبه دیگر پذیرفته نیست.)#### نکته ها##### 1. توبه مقبول کدام است؟از آیات شریف قرآن و روایات اسلامی استفاده می شود که توبه ارکانی دارد و بدون آن ها پذیرفته نیست:نخست اینکه از کار بدی که انجام داده به طور جدی پشیمان باشد؛دوم این که نسبت به عدم انجام آن در آینده تصمیم قاطع داشته باشد؛شرط سوم اینکه اگر توبه کار حقوقی را از مردم پایمال کرده به آن ها بازگرداند حتّی اگر خودشان در حیات نیستند به وارثان آن ها برساند؛چهارم این که اگر حیثیت و آبروی کسانی را از طریق اهانت و غیبت و مانند آن خدشه دار کرده از آن ها حلیّت بطلبد؛اضافه بر این ها باید با اعمال صالح در آینده، گذشته را جبران نماید تا توبۀ او در درگاه خداوند پذیرفته شود.البته کسی که در آستانه مرگ است ناچار است حقوق مردم را از طریق وصیّت قطعی به آن ها برساند و نسبت به آینده بر فرض ادامۀ حیات تصمیم قطعی داشته باشد.
1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 133، ح 351
خلاصه این که توبۀ مقبول همان توبه ای است که امام علیه السَّلام در این دعا به آن اشاره فرموده، توبه ای که بعد از آن هرگز گرد گناه نگردیم و آلوده به معصیت نشویم.دربارۀ شرایط و آثار توبه، به خواست خدا در ذیل دعای دوازدهم و سی و یکم که که دعاهای توبه است، بحث بیشتری خواهیم داشت.«ذنب» و «معصیت» هر دو به معنای گناه است، هر چند ریشۀ اصلی این دو با هم متفاوت می باشد، زیرا «ذنب» در اصل به معنای دنبال چیزی را گرفتن است، سپس به هر کاری که سرانجامش وخیم است گفته شده، در حالی که «معصیت» در اصل به معنای نافرمانی کردن است (1و گاه گفته شده «ذنب» به معنای کاری است که موجب استحقاق مجازات می شود، ولی «معصیت» به معنای ترک اطاعت است.(2))«اجتراح» از مادۀ «جرح» به معنای کسب کردن و گاه به معنای زخم زدن به کار رفته و در دعای امام علیه السَّلام به معنای اکتساب گناه است هر چند بعضی گفته اند (3که اجتراح به کارهایی گفته می شود که با اعضا و جوارح انجام می گردد.)و «اقتراف» از مادۀ «قرف» (بر وزن حرف در اصل به معنای کندن پوست اضافی از درخت است، ولی این واژه بیشتر به معنای اکتساب و به دست آوردن چیزی به کار رفته و در کلام امام علیه السَّلام به معنای انجام گناهان است.)##### 2. داستان حسن عاقبت وسوء عاقبتاین نکته روشن است که سوء عاقبت و حسن عاقبت از اهمیت فوق العاده ای
برخوردار است. چه بسا افرادی که مدتی از عمر آلوده بودند، اما مسیرشان را در آخر عمر تغییر دادند و جزء نیکان و پاکان چشم از جهان فرو بستند و به عکس، کسانی را دیده ایم که در دنیا مدت زیادی در صف صالحان و پرهیزکاران بودند اما در آخر عمر براثر هوی پرستی مسیر خود را تغییر دادند و همراه گمراهان و آلوده ها از دنیا رفتند.در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم که فرمود: «گاه بعضی افراد در راه اشقیا قرار می گیرند تا آنجا که مردم می گویند: این از خود آن هاست و چقدر شبیه آن هاست، ولی قبل از مرگش هر چند در زمان کوتاهی سعادت به سراغ او می آید (و با ایمان و پاک از دنیا می رود و گاه شقاوتمندانی در راه اهل سعادت قرار می گیرند تا آنجا که گفته می شود: آنه ا سعادتمندند و چقدر به آن ها شبیه اند، ولی ناگهان شقاوت به سراغ آن ها می آید، هرچند در زمان کوتاهی قبل از مرگ (و شقی و محروم از سعادت از دنیا می روند).)پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: «الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِهِ الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِهِ الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِه؛ معيار کار خوب و بد پایان آن است (این سخن را سه بار تکرار کرد».(1))در حدیث دیگری فرمود: «لا عَلَيْكُمْ أَنْ لا تَعْجَبُوا بِأَحَدٍ، حَتَّى تَنْظُرُوا بِمَ يُخْتَمُ لَهُ، فَإِنَّ الْعَامِلَ يَعْمَلُ زَمَانًا مِنْ عُمْرِهِ، أَوْ بُرْهَةً مِنْ دَهْرِهِ، بِعَمَلٍ صَالِحٍ، لَوْ مَاتَ عَلَيْهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ، ثُمَ يَتَحَوَّلُ فَيَعْمَلُ عَمَلاً سَيِّئًا، از ظاهر افراد تعجب نکنید تا عاقبت کارشان را ببینید، چراکه بعضی از افراد در یک زمان طولانی عمل صالح انجام می دهند که اگر با آن بمیرند اهل بهشت اند، ولی در پایان عمر ناگهان عوض می شوند و به سراغ اعمال زشت و بد می روند (و در همان حال می میرند واهل دوزخ می شوند».(2))
قرآن مجید نیز به افرادی اشاره می کند که نخست از صالحان بودند، ولی سرانجام راه خود را جدا کرده و پیرو شیطان شدند و گمراه گشتند؛ «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيطانُ فَكانَ مِنَ الْغَاوِينَ؛ و سرگذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم، بر آن ها بخوان که سرانجام خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد!».(1)جمعی از مفسران معتقدند که این آیه اشاره به دانشمند معروفی از بنی اسرائیل به نام «بلعم باعورا» است که نخست از صالحان بود به گونه ای که حضرت موسی علیه السَّلام از او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرد و کارش آن قدر بالا گرفت که مستجاب الدعوه شد، یعنی دعاهایش در پیشگاه خدا به اجابت می رسید.ولی سرانجام به وعده و وعیدهای فرعون تمایل پیدا کرد و در صف مخالفان موسی علیه السَّلام و طرفداران فرعون قرار گرفت و با این عاقبت سوء از دنیا رفت.(2)به عکس کسانی مانند حر بن یزید ریاحی نخست در صف دشمنان اهل بیت پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله و در زمرۀ حامیان یزید بودند، ولی در یک لحظه به خود آمدند و مسیرشان را عوض کردند و در صف شهدای کربلا قرار گرفتند.حديث معروف ابو بصیر و همسایۀ توبه کارش گواه دیگری بر این مطلب است:او می گوید: همسایه ای داشتم که از کارگزاران حکومت ظالم (بنی امیّه یا بنی عبّاس بود و اموال فراوانی از این طریق فراهم ساخته و به عیش و نوش لهو و شراب خواری و دعوت گروه های فساد به این مجالس مشغول بود؛ بارها شکایت او را به خودش کردم، ولی دست برنداشت، هنگامی که زیاد اصرار کردم)
گفت: ای مرد! من مردی مبتلا و آلوده به گناهم و تو مرد پاکی هستی، اگر شرح حال مرا برای دوست بزرگوارت، امام صادق علیه السَّلام بازگویی امیدوارم که خدا مرا بدین وسیله نجات دهد.سخن او در دل من اثر کرد؛ هنگامی که خدمت امام صادق علیه السَّلام رسیدم و حال او را گفتم، فرمود: هنگامی که به کوفه باز می گردی او به دیدار تو می آید؛ سلام مرا به او برسان و به او بگو: جعفر بن محمد برای تو پیام فرستاده و گفته است که کارهای گناه آلودت را رها کن در عوض من بهشت را برای تو ضامن می شوم!ابوبصیر می گوید: هنگامی که به کوفه بازگشتم در میان کسانی که از من دیدن کردند، او بود؛ هنگامی که می خواست برخیزد، گفتم: بنشین تا منزل خلوت شود، کاری با تو دارم. هنگامی که منزل خلوت شد سلام و پیام امام صادق علیه السَّلام را به او رساندم.همسایه ام سخت منقلب شد و گریه کرد؛ سپس گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد چنین سخنی را به تو گفته است؟! ابو بصیر می گوید: سوگند یاد کردم که آن حضرت چنین پیامی را برای او فرستاده است!آن مرد گفت: همین کافی است، و رفت!پس از چند روز کسی را به سراغ من فرستاد تا به خانه اش بروم؛ دیدم پشت در خانه اش ایستاده در حالی که بدنش (تقریباً برهنه است؛ گفت: ای ابوبصیر! چیزی در منزل من (از اموال حرام) باقی نمانده است (آنچه را که صاحبانش را می شناختم به آن ها دادم و بقیه را به نیازمندان بخشیدم) و تو می بینی اکنون من در چه حالتم!)ابو بصیر می گوید: من از برادران شیعه لباس (و سایر نیازمندی های زندگی برای او جمع آوری کردم؛ مدّتی گذشت و باز پیغام فرستاد که بیمارم، نزد من بیا! از آن روز من مرتّب به او سر میزدم و برای درمان او می کوشیدم (ولی درمان ها سودی نبخشید) و سرانجام او در آستانۀ مرگ قرار گرفت.)
من در کنار او نشسته بودم و او در حال رحلت از دنیا، بیهوش شد؛ هنگامی که به هوش آمد، صدا زد: ای ابوبصیر! یار بزرگوارت به عهد خود وفا کرد! این سخن را گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود.مدّتی بعد به زیارت خانۀ خدا رفتم؛ سپس برای زیارت امام صادق علیه السَّلام به در خانه آن حضرت رفته و اجازۀ ورود خواستم؛ هنگامی که وارد شدم در حالی که یک پای من در دالان خانه و پای دیگرم در حیاط خانه بود، امام علیه السَّلام بدون مقدّمه از داخل اطاق صدا زد: ای ابو بصیر! ما به عهدی که با دوست تو کرده بودیم وفا کردیم! (او نیز به عهد خود وفا کرد.(1))البته نه حسن عاقبت را بی دلیل به کسی می دهند و نه سوء عاقبت را، هر کدام عواملی دارند که در روایات اسلامی به آن ها اشارۀ اجمالی شده است، از جمله در روایتی از امام عسکریعلیه السَّلام می خوانیم که از پدران و اجدادش چنین نقل می کند که امام صادق علیه السَّلام برای بعضی از مردم (که به ظاهر درخواست عوامل حسن عاقبت را کرده بودند نوشت: «إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُخْتَمَ بِخَيْرٍ عَمَلُكَ حَتَّى تُقْبَضَ وَأَنْتَ فِي أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ فَعَظَّمْ لِلَّهِ حَقَّهُ أَنْ تَبْزُلَ نَعْمَاءَهُ فِي مَعَاصِيهِ وَأَنْ تَغْتَرَ بِحِلْمِهِ عَنْكَ وَأَكْرِمْ كُلَّ مَنْ وَجَدْتَهُ يَذْكُرُنَا أَوْ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا ثُمَّ لَيْسَ عَلَيْكَ صَادِقاً كَانَ أَوْ كَاذِباً إِنَّمَا لَكَ نِيَّتُكَ وَعَلَيْهِ كَذِبُهُ؛ اگر می خواهی عاقبت به خیر شوی آن گونه که از دنیا بروی در حالی که در افضل اعمال هستی، حق خداوند را بزرگ دار بدین گونه که نعمت های او را در معاصی اش صرف نکنی و از حلم او نسبت به خود مغرور نشوی. (دیگر این که) هر کسی را که یادی از ما می کند یا مودت ما را ابراز میدارد احترام کن؛ راست گو باشد یا دروغ گو به تو مربوط نیست، تو به نیت خود می رسی و اگر او دروغ گو باشد نتیجۀ اعمال خود را می بیند».(2))
### بخش چهارم#### اشاره4 وَلا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ، يَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِكَ.)5 إِنَّكَ رَحِيمٌ بِمَنْ دَعَاكَ، وَمُسْتَجِيبُ لِمَنْ نَادَاكَ.)ترجمه:4. «(خداوندا! در آن روز که در برابر شاهدان و گواهان، پرده از روی اعمال بندگانت بر می داری، پرده ای را که (در این جهان) روی (گناهان) ما افکنده ای، برندار.)5. چراکه تو نسبت به کسانی که تو را می خوانند مهربانی و نسبت به کسانی که تو را ندا میدهند، اجابت کننده ای.#### شرح و تفسیر##### پرده از اعمال سوء ما بر مدارامام علیه السَّلام در آخرین تقاضای خود در این دعا عرضه می دارد: «(خداوندا! در آن روز که در برابر شاهدان و گواهان، پرده از روی اعمال بندگانت برمی داری، پرده ای را که (در این جهان) روی (گناهان) ما افکنده ای، برندار»؛ (وَلا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ، يَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِكَ).)واژهٔ «اشهاد» جمع «شهید» یا «شاهد» است، به معنای گواهان، همان گونه که در قرآن مجید در سورۀ غافر، آیۀ 51 آمده است: ﴿وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ؛ «روزی که گواهان برمی خیزند».)
گرچه بعضی احتمال داده اند که منظور از «اشهاد» فرشتگان گواه عمل باشد یا پیامبرانی که گواه اعمال امتشان اند، ولی به ظاهر، مراد تمام گواهان است، اعم از فرشتگان و پیامبران و سایر مردم، زیرا در قیامت هنگامی که پرده ها کنار می رود همگی شاهد اعمال بدان یا نیکان هستند.(تبلو از مادۀ «بلاء» در اصل به معنای کهنه کردن چیزی است. سپس به معنای امتحان به کار رفته، گویی با امتحان کردن مکرر چیزی، آن چیز فرسوده می شود.)این معنای معروف و مشهور آن است، ولی در موارد نادر به معنای آشکار کردن نیز آمده، همان گونه که ابن فارس در مقاییس اللغه گفته است و در دعای امام علیه السَّلام همین معنا مراد است. یعنی در آن روز که اعمال بندگانت را آشکار می سازی، گناهانی را که در دنیا بر من پوشانده بودی آشکار نساز.نظیر آنچه امام علیه السَّلام در این دعا از خدا تقاضا می کند، در دعای امیر مؤمنان علی علیه السَّلام در مناجات شعبانیه آمده است، آن جا که عرضه می دارد: «إِلَهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيا، وَانَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِها عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَى، إِلَهِي قَدْ احْسَنْتَ الَيَّ إِذْ لَمْ تُظْهِرْها لِأَحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصَّالِحِينَ، فَلا تَفْضَحْنِي يَوْمَ الْقِيَمَةِ عَلَى رُؤْسِ الْأَشْهَادِ؛ خداوندا! گناهانی را در دنیا بر من پوشاندی، حال آن که در قیامت به پوشاندن آن محتاج ترم! خداوندا! به من نیکی کردی، چرا که آن گناهان را در برابر احدی از بندگان صالحت (در دنیا آشکار نساختی، در قیامت نیز در برابر همۀ گواهان مرا رسوا مكن!».)در واقع این بخش از دعا مکمل بخش گذشته است که سخن از توبه در آن آمده است. هنگامی که انسان توبۀ واقعی کند، خداوند نه تنها او را می بخشد، بلکه آن را از خاطرۀ گواهان اعمال او محو می سازد، همانگونه که در حدیثی که در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل شده، می خوانیم: «إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَةٌ نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَيْهِ، فَقُلْتُ وَكَيْفَ يَسْتُرُ عَلَيْهِ ؟ قَالَ: يُنْسِي مَلَكَيْهِ مَا كَانَا يَكْتُبَانِ عَلَيْهِ
وَيُوجي اللهُ إِلَى جَوَارِحِهِ وَإِلَى بِقَاعِ الْأَرْضِ أَنِ اكْتُمِي عَلَيْهِ ذُنُوبَهُ فَيَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ حِينَ يَلْقَاهُ وَلَيْسَ شَيْءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ؛ هنگامی که کسی از بندگان خدا توبه نصوح کند (توبه ای که در آن بازگشت به گناه نباشد خداوند او را دوست می دارد و گناه گذشتۀ او را می پوشاند. راوی که از یاران امام صادق علیه السَّلام است، عرض می کند: چگونه می پوشاند؟ امام علیه السَّلام می فرماید: آن را از خاطر فرشتگانی که مأمور نوشتن اعمال او بودند محو می کند و به جوارح و اعضای او و همچنین زمینی که بر آن گناه کرده دستور می دهد که گناهان او را مستور دارند، درنتیجه روز قیامت، هنگامی که خداوند متعال او را ملاقات می کند هیچ گواهی نیست که به گناهان او گواهی دهد».(1))امام علیه السَّلام سپس در آخرین جملهّ این دعا عرضه می دارد: «خداوندا! تو نسبت به کسانی که تو را می خوانند مهربانی و نسبت به کسانی که تو را ندا می دهند، اجابت کننده ای»؛ (إِنَّكَ رَحِيمٌ (2بِمَنْ دَعَاكَ، وَمُسْتَجِيبُ لِمَنْ نَادَاكَ).)«نادا» از ماد» «نداء» می باشد که به گفتۀ راغب در مفردات، بلند کردن صدا و آشکار ساختن آن است، ولی در بسیاری از موارد در مورد سخنی است که از فاصلۀ دور گفته می شود، چه این دور از نظر مقام باشد، مانند: ﴿يُنادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بعید (3)که اشاره به دوری آن ها (کافران) از خداست و چه دوری از نظر تصور (و اظهار خضوع)، مانند آنچه دربارۀ پیغمبران در قرآن مجید آمده است ﴿وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ.»(4))
در حدیثی که در کتاب شریف کافی از امام باقر علیه السَّلام آمده است، می خوانیم که در تورات تحریف نشده آمده است: موسی از خداوند چنین تقاضا کرد: «يَا رَبِّ أَقَرِيبُ أَنْتَ مِنِّي فَأَناجِيَكَ أَمْ بَعِيدُ فَأَنادِيَكَ؛ خداوندا! تو نزدیک هستی که من با تو نجوا کنم یا دور هستی که تو را ندا کنم؟». خداوند متعال به او وحی کرد: «يَا مُوسَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِي؛ من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند».(1)گویا به کار بردن این واژه در دعای فوق اشاره به این است که خداوندا! تو درخواست کسانی را که از تو دورند اجابت می کنی، تا چه رسد به کسانی که نزدیک اند. ولی این واژه گاه به معنای مطلق صدا زدن می آید، چه از دور باشد چه از نزدیک.این دو جمله در واقع برگرفته از آیات قرآن مجید است؛ در یک جا می فرماید: (قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ «بگو: ای بندگان من _ که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید _ از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همۀ گناهان را می آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است».(2) و در جای دیگر می فرماید: (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ»، «يا [کیست] آن کس که در مانده را _ چون وی را بخواند _ اجابت می کند، و گرفتاری را برطرف می سازد؟».(3)
در پایان این دعا ما نیز با استفاده از کلام امام علیه السَّلام عرضه می داریم: خداوندا! تو را به عظمت و رحمت و رحمانیتت سوگند می دهیم که حسن عاقبت نصیب ما کنی و ما را با توبۀ مقبول از این جهان ببری! آمین یا رب العالمین!
فِي الْإِعْتِرَافِ وَطَلَبِ التَّوْبَةِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى
از جمله دعاهای آن حضرت است هنگام اعتراف به گناه و تقاضای توبه از خداوند متعال
این دعا که به عنوان اعتراف و طلب توبه از پیشگاه پروردگار معروف شده، مجموعۀ منسجمی است که بر چند محور دور می زند:
نخست، سخن از حجاب هایی است که انسان را از خدا دور می سازد، سپس اشاره به امیدها و آرزوها برای برطرف شدن این حجاب هاست.
در بخش دیگری، امام علیه السَّلام به نعمت های الهی و گناهانی که انجام شده است اقرار و اعتراف می کند که هر دو اعتراف مکمل یکدیگرند.
در بخش دیگر، سخن از توبۀ خالصانه و طلب غفران از درگاه خدا و سپس سخن از چگونگی توبۀ خالصانه از گناه است که امام علیه السَّلام روش آن را در دعای خود می آموزد.
و در پایان با خضوع در پیشگاه حق و تقاضای قضای حاجات و طلب غفران، دعا را پایان می دهد.
اللَّهُمَّ إِنَّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلَالُ ثَلَاثُ، وَتَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلَّةً وَاحِدَةً:
يَحْجُبُنِي أَمْرُ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ، وَنَهْي نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، وَنِعْمَةً أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ فَقَصَّرْتُ فِي شُكْرِهَا.
وَيَحْدُونِي عَلَى مَسْأَلَتِكَ تَفَضُلُكَ عَلَى مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْكَ، وَوَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَيْكَ، إِذْ جَمِيعُ إِحْسَانِكَ تَفَضُّلُّ، وَإِذْ كُلُّ نِعَمِكَ ابْتِدَاءً.
ترجمه:
خداوندا! سه چیز مرا از اظهار درخواست به درگاهت محجوب وممنوع می سازد و تنها یک چیز مرا به آن تشویق می کند.
آنچه مرا از درخواست از تو باز می دارد، (یکی) عواملی است که دستور داده ای و من در آن کندی کرده ام و (دوم) اموری است که مرا از آن نهی کرده ای و من به سرعت به سراغ آن رفتم و (سوم) نعمتی است که به من ارزانی داشته ای ومن در شکر آن کوتاهی کرده ام.
ولی آنچه مرا به درخواست از تو وامی دارد، فضل وکرم تو بر کسانی است که به سوی تو روی آورده و با حسن ظن به درگاه رحمتت ورود کرده اند، چراکه هرچه احسان کنی تفضّل است و هرچه نعمت دهی، بدون استحقاق ماست (نه پاداش کارهای نیک).
در بخش اول این دعا امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «خداوندا! سه چیز مرا از اظهار
درخواست به درگاهت محجوب و ممنوع می سازد و تنها یک چیز مرا به آن تشویق می کند»؛ (اللَّهُمَّ إِنَّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلال ثَلاتٌ، وَتَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلَّةٌ وَاحِدَةٌ).
«خلال» جمع «خَلَّة» به معنای خصلت و حالت است، و «تحدونی» از مادۀ «حدو» (بر وزن حمل) به معنای وادار کردن و برانگیختن است و در اصل از مادۀ «حُداء» گرفته شده که آوازی است برای وادار کردن شتر به حرکت سریع تر.
امام علیه السَّلام بعد از این اشارۀ اجمالی، به شرح آن پرداخته، عرضه می دارد: «آنچه مرا از درخواست از تو باز می دارد، (یکی) عواملی است که دستور داده ای و من در آن کندی کرده ام، و (دوم) اموری است که مرا از آن نهی کرده ای و من به سرعت به سراغ آن رفتم و (سوم) نعمتی است که به من ارزانی داشته ای و من در شکر آن کوتاهی کرده ام»؛ (يَحْجُبُنِي أَمْرُ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ، وَنَهْيُ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، وَنِعْمَةُ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ فَقَصَّرْتُ فِي شُكْرِهَا).
آری، این سه موضوع مهم است. مخالف با اوامر و نواهی پروردگار و کوتاهی در شکر نعمت های او. و به راستی آنچه انسان را از خدا دور می سازد و از تقاضای حاجتی از او باز می دارد همین سه چیز است. در حالی که اگر انسان مطیع امر و نهی خدا باشد و نعمت های او را شکر گوید، راه به سوی او گشوده و به مقام قرب او نزدیک می شود و می تواند هر تقاضایی را به پیشگاهش عرضه دارد.
امام علیه السَّلام در ادامه می افزاید: «ولی آنچه مرا به درخواست از تو وا می دارد فضل و کرم تو بر کسانی است که به سوی تو روی آورده و با حسن ظن به درگاه رحمتت ورود کرده اند، چراکه هر چه احسان کنی تفضّل است و هرچه نعمت دهی، بدون استحقاق ماست (نه پاداش کارهای نیک)»؛ (وَيَحْدُونِي عَلَى مَسْأَلَتِكَ تَفَضَّلُكَ عَلَى مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْكَ، وَوَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَيْكَ، إِذْ جَمِيعُ إِحْسَانِكَ تَفَضَّلُ، وَإِذْ كُلُّ نِعَمِكَ ابْتِدَاءُ).
جملۀ «اِذْكُلُّ نِعَمِكَ ابْتِدَاء» در واقع تأکیدی است برای جمله «إِذْ جَمِيعُ اِحْسَانِكَ تَفَضُّل»؛ زیرا مضمون هر دو این است که پاداش ها به خاطر اعمال نیست، بلکه عنایتی است از سوی خداوند متعال که شرح آن در ذیل کلام خواهد آمد.
در این جا این سؤال پیش می آید که امام علیه السَّلام با مقام عصمتی که دارد، چگونه چنین اعتراف هایی در پیشگاه خدا می کند، اعتراف به ترک اطاعت و اعتراف به ارتكاب منهيات؟! البته این سؤال تنها در مورد این دعا نیست، در دعاهای معصومين علیه السَّلام از قبیل دعای کمیل و دعای ابوحمزه و مناجات التائبین از مناجات های خمسه عشر و دعای عرفه و مانند آن ها از این گونه اعترافات، بلکه شدیدتر از آن دیده می شود.
بسیاری از بزرگان در این مسأله ورود کرده و پاسخ هایی برای آن یافته اند، از جمله مرحوم سید علی خان در شرح صحیفه به پنج پاسخ اشاره می کند که اکثر آنها قابل مناقشه است از جمله این که آن ها این گونه سخنان را برای تعلیم دیگران بیان می کنند و در واقع از سوی آنها می گویند. البته اگر این توجیه برای بعضی از آن عبارات مفید باشد برای بخش مهمی از آنها مفید نیست، از جمله مواردی که امام علیه السَّلام اشک می ریزد و گریه می کند و به پیشگاه خدا می نالد و حتی گاه از هوش می رود. این ها جنبۀ آموزشی ندارد، بلکه جوششی از درون خود معصومین علیهم السَّلام است.
حتی در حدیث معروف پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله آمده است که فرمود: «إِنَّهُ لَيْرَانُ عَلَى قَلْبِي وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ سَبْعِينَ مَرَّةً؛ قلب من نیز زنگار می گیرد و من هر شبانه روز هفتاد مرتبه در پیشگاه خدا استغفار می کنم».(1)
1) این روایت در بسیاری از کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است؛ از جمله بحار الانوار، ج 17، ص 44 وج 25، ص 204، کتاب المجازات النبويه سيد رضی، جامع الاخبار شعیری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، مستدرک حاکم، مانند آن
و در بعضی از روایات به جای «لیران «لیغان» آمده است که از مادۀ «غی» به معنای پوشش و حجاب است. در بعضی از روایات نیز به جای «سبعين مرة» (هفتاد مرتبه) «نمأة مرة» (صد بار) آمده است.
بهترین پاسخ برای این سؤال همان پاسخ معروف ترک اولی است. اشتباه نشود، ترک اولی به معنای کار خلاف و یا حتی کار مکروه نیست، بلکه مفهوم آن این است: درمیان دو مستحب که یکی از دیگری برتر است، برتر را رها کند و غیر برتر را انجام دهد، مانند این که در نزدیک منزل ما دو مسجد باشد یکی جمعیت نماز جماعتش بیشتر و یکی کمتر است، شرکت در هر دو ثواب دارد، اما یکی از دیگری بیشتر. حال اگر ما مسجدی را که جماعتش پرشورتر است رها کنیم و به سوی مسجدی برویم که جماعتش کمتر است، ترک اولی انجام داده ایم، در حالی که هر دو دارای فضیلت است. یا در مقام کمک کردن به نیازمندان، نیازمندی را که احتیاجش بیشتر است به خاطر این که راهش دورتر می باشد، رها سازیم و به سراغ نیازمندی که نیازش کمتر است برویم. این جاست که گفته اند: «حسنات الابرار، سيئات المقربين».
حال اگر امام معصوم علیه السّلام لحظه ای از ذکر خدا غافل شود و یا خطوری به ذهن او برای انجام مکروهی وارد گردد، این را برای خود گناه می شمرد و از آن استغفار می کند و گاه گریه و ناله و زاری می نماید.
این نکته نیز قابل توجه است که ممکن است این گونه ناله ها و گریه و زاری ها مربوط به خطراتی باشد که در آینده ممکن است آن وجودات مقدس را در مسیر ترک اولی تهدید کند. آن ها برای پیشگیری به درگاه خدا می نالند تا از این گونه ترک اولیها در امان بمانند.
در حدیث معروفی که امام صادق علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل می کند، می خوانیم که فرمود: «سَمِعَتْ أُمُّ سَلَمَةَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله يَقُولُ فِي دُعَائِهِ: اللَّهُمَّ وَلا تَكِلْنِي إِلَى
نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً، فَسَأَلَتْهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ صلّی اللهُ لیه وآله : يَا أُمَّ سَلَمَةَ وَمَا يُؤْمِنُنِي وَإِنَّمَا وَكَلَ اللَّهُ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِلَى نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَانَ مِنْهُ مَا كَانَ؛ ام سلمه شنید که پیغمبر اكرم صلّی اللهُ علیه وآله در دعایش عرضه می دارد: خداوندا! حتی به اندازۀ یک چشم بر هم زدن هرگز مرا به حال خود و امگذار! ام سلمه عرض کرد: چرا چنین تقاضایی از خدا می کنی؟ پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: ای ام سلمه! من چگونه در امان باشم در حالی که خداوند یونس را به اندازۀ یک چشم بر هم زدن به خودش واگذاشت و آن حوادث و مشکلات برای او پیش آمد».(1)
از جمله نمونه هایی که در قرآن مجید آمده، داستان حضرت یونس علیه السَّلام است که در هدایت قومش اصرار کافی نورزید و به صورت قهرآمیز آنها را ترک کرد در حالی که اولی این بود که بیشتر بماند. و بیشتر اصرار کند. همین امر سبب مجازات شدیدی شد که در داستان گرفتار شدن در شکم ماهی آمده است.
یا در روایات آمده است که گرفتار شدن حضرت یعقوب علیه السَّلام به فراغ فرزند دلبندش یوسف علیه السَّلام در آن مدت طولانی به خاطر این بود که در یک شب جمعه که در خانه اش غذایی تهیه شده بود، فقیری بر در خانه آمد و محروم برگشت.
و در داستان حضرت یوسف علیه السَّلام نیز آمده است که طولانی شدن زندانش به سبب این بود که بعد از تعبیر خواب آن زندانی که معتقد بود نجات می یابد به او سفارش کرد که نزد سلطان مصر ، شرح حال او را بگوید تا رهایی یابد. زندانی فراموش کرد و یوسف علیه السَّلام به سبب تکیه کردن بر غیر خدا، سال های بیشتری در زندان ماند. البته هیچ یک از این امور گناه نبود، ولی ترک اولایی بود که مناسب مقام و شخصیت آنها نبود، چراکه هر کس مقامش بالاتر باشد، انتظارات بیشتری از او می رود.
1) بحار الانوار، ج 14، ص 384
در عالم ماده برای دیدن چهرۀ واقعیت ها دو چیز لازم است: چشم بینا و نبودن حجاب و مانع. چشم بینا به تنهایی کافی نیست، باید حجاب ها نیز برطرف شود تا واقعیت ها را ببینیم.
در عالم معنا نیز چنین است، برای درک حقایق معنوی، هم چشم باطن بینا لازم است و هم نبودن حجاب ها. چه خوب می گوید شاعر:
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون *** کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی *** غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
این حجاب ها مجموعه ای است از رذایل اخلاقی و اعمال شیطانی که هر کدام می تواند جلوی دید معنوی انسان را بگیرد.
افرادی هستند که به فرمودۀ قرآن، دید معنوی خود را از دست داده اند وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا؛ «و چشمانی دارند که با آن نمی بینند».(1))و در جایی دیگر می فرماید: (وَتَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ؛ «و آن ها را می بینی که با چشم های مصنوعی شان به تو نگاه می کنند، امّا چیزی را نمی بینند».(2))و این نهایت بدبختی انسان است که کارش به جایی برسد که دیدۀ باطنی او کور شود.ولی گاهی چشم باطنی سالم است امّا حجاب ها مانع دید می شود. «وَأَنَّكَ لا تُحْجَبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَكَ؛ تو از بندگان خود پنهان نیستی مگر اینکه اعمال (ناشایست آن ها حجاب و مانع دیدشان شود».(3))
امام نیز در این دعا، مهم ترین حجابها را در سه جمله بیان فرموده است: ترک اطاعت فرمان خدا و آلوده شدن به معاصی و کوتاهی در شکرگزاری به خاطر نعمت ها.البته اعمال ناشایست، گاهی حجاب از مشاهدهٔ چهره حق می شود و گاه حجاب و مانع از تقاضای حاجت در درگاه خداوند، و اشارۀ امام علیه السَّلام در این دعا به دومی است.در میان صفات رذیله، کبر و غرور و مستی قدرت از مهم ترین حجاب هاست؛ قرآن مجید می فرماید: (كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ؛ «این گونه خداوند بر دل هر متکبّر گردنکشی مُهر می نهد (تا حقایق را نبیند)».(1))یقین شیطان علم و دانش فراوانی داشت، امّا هنگامی که حجاب کبر و غرور در برابر چشمان باطن او قرار گرفت از دیدن ساده ترین امور غافل شد و دلیل خود را برای ترک سجده بر آدم علیه السَّلام چنین بیان کرد : (َلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَفْتَهُ مِنْ طین؛ «مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل».(2))گویا او در جملۀ (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي (3)دقّت نکرد که عظمت آدم علیه السبَّلام به خاطر آفرینش از گِل نیست، بلکه به خاطر آن روح شریف الهی است که در آن دمیده شده است. آن را ندید و تنها گِل را دید و این است نتیجۀ حجاب جاب كبر و غرور.)تعصّب ها، هوی پرستی ها، لجاجت، حسد، نفاق، آرزوهای دور و دراز و مانند آن، از اموری است که می تواند حجاب ضخیمی در برابر دید انسان ایجاد کند.قابل توجه این که امام علیه السَّلام از جمله حجاب های مسیر قرب الی الله را کوتاهی در
شکر کردن بیان فرموده است. دلیل آن روشن است، زیرا قرآن مجید انسان تارک شکر را تهدید به عذاب شدید کرده است. بدیهی است که چنین انسانی از خدا دور است.(1
شکی نیست که عبادات و اعمال نیک دارای پاداش مادی و معنوی الهی است و وعدۀ خداوند تخلف ناپذیر است، ولی سخن در این است آیا این پاداش ها به حکم استحقاق و اجرای عدل الهی است که اعمال نیک را بدون پاداش نگذارد که اگر بگذارد حق به حقدار نرسیده است یا اینکه تفضل و لطف الهی چنین پاداش هایی را در برابر اعمال نیک ایجاب می کند و گرنه نیکوکاران حقّی بر خدا ندارند؟
در این زمینه میان علمای اسلام اختلاف نظر است؛ جمعی از متکلمان که بیشتر تمایل به مذهب اشاعره داشته اند تفضل را پذیرفته اند و گروهی دیگر که تمایل به مذهب معتزله دارند استحقاق را.
البته این تفاوت تأثیری در نحوۀ اعمال ما ندارد، ولی در نگرش ما به پاداش های الهی مؤثّر است.
البته در بدو نظر مسألۀ استحقاق جلب توجّه می کند، چرا که مولای کریم ما دستوراتی داده و ما فرمان او را اطاعت کرده ایم. اگر برای اطاعت ما هیچ پاداشی قائل نباشد با عدالت او سازگار نیست.
ولی اگر با دید عمیق تر نگاه کنیم می بینیم که جز تفضّل چیزی در کار نیست، زیرا اعمالی که ما انجام می دهیم سودش به خود ما باز می گردد. تمام عبادات و کارهای نیک دارای مصالحی است که صددرصد متوجّه انجام دهندگان آن
1) (لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ). (ابراهیم، آیۀ 7)
است. بنابراین ما باید بسیار سپاسگزار باشیم که چنین دستوراتی به ما داده شده، نه اینکه خود را طلبکار بدانیم.
در حقیقت دستورات الهی مانند نسخه های طبیب است. به یقین سود عمل به نسخۀ طبیب به بیمار بر می گردد، نه به طبیب. بنابراین بیمار نمی تواند به طبیب بگوید: در برابر عمل به دستور تو مستحق پاداشم.
اضافه بر این، ما اگر فرمان او را اطاعت کنیم، به وسیلۀ نعمت ها و اسبابی است که او در اختیار ما گذاشته و حتی به ما توفیق عمل داده، آیا با چنین حالی می توانیم خود را طلبکار بدانیم؟
به تعبیر دیگر _ مطابق آنچه در تفسیر شریف الميزان آمده است _ وجود ما و آنچه در اختیار ماست همه ملک خداوند است، ما از خود چیزی نداریم که به پیشگاه او تقدیم کنیم، هر چه هست تفضل اوست. حال اگر او در برابر اعمال ما پاداش می دهد این در واقع تفضل دیگری است.(1)
گذشته از این، اعمال ناچیز ما در برابر پاداش های عظیم الهی اهمیتی ندارد و به تعبیری دیگر: موازنه ای بین پاداش و اعمال نیست و این نیز تفضّل دیگری محسوب می شود.
کوتاه سخن این که از هر سو نگاه می کنیم ما در تفضّل الهی غرقیم و سر تا پای وجود ما مشمول عنایت و لطف اوست.
و جالب این که تعبیراتی که در قرآن و روایات آمده است چنان آمیخته با لطف اوست که گویی خداوند ما را طلبکار از خود می شمرد، در حالی که چنین نیست، لذا در بعضی از آیات تعبیر به کتابت شده، از جمله در آیۀ 54 سورۀ انعام می خوانیم: وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ «هرگاه)
1) رک المیزان، ج 19، ص 154
کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: سلام بر شما! پروردگارتان رحمت را برخود لازم شمرده است تا هرکس از شما کار بدی از روی نادانی انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نماید (مشمول رحمت خدا شود زیرا او آمرزنده و مهربان است».(1))و در روایتی از امام صادق علیه السَّلام چنین آمده که بعد از ذکر پاداش های زوّار خانه خدا، خداوند می فرماید: «أَنْتُمْ عِبَادِي أَدَّيْتُمْ حَقَّي وَحَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَسْتَجِيبَ لَكُمْ»؛ «شما حق مرا ادا کردید و بر من واجب است که دعای شما را اجابت کنم».(2)و این نهایت لطف پروردگار است که از تفضّل تعبیر به حق فرموده است.از سویی دیگر خداوند آن قدر نعمت به ما ارزانی داشته که هر قدر فرمان او را اطاعت کنیم حقّ شکر این نعمت ها را نمی توانیم ادا نماییم و باید خود را در هر حال مدیون او بدانیم.الله در آیۀ 17 سورۀ حجرات خداوند خطاب به پیغمبر اکرم صلِّ اللهُ علیه وآله می فرماید: (يَمُتُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيْمَانِ إِنْ كُنتُمْ صادِقینَ»؛ «آنها بر تو منت می نهند که اسلام آورده اند؛ بگو: «به خاطر اسلام آوردنتان بر من منّت ننهید، بلکه خداوند بر شما منّت می نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر در ادعای ایمان راستگو هستید».این سخن را با حدیث نابی از پیغمبر اکرم صلِّ اللهُ علیه وآله پایان می دهیم (هر چند دامنۀ سخن در این بحث طولانی است فرمود: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِنَ النَّاسِ أَحَدٌ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ، قَالُوا: وَلا أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ قَالَ: وَلا أَنَا إِلَّا أَنْ يَتَغَمَّدَنِيَ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى فَوْقِ رَأْسِهِ وَطَوَّلَ بِهَا صَوْتَه ؛ قسم به کسی که جانم به دست اوست! هیچ کس از مردم به واسطهٔ عملش وارد بهشت نمی شود. اصحاب)
عرض کردند: حتی خود شما؟ فرمود: حتی خود من، مگر این که خداوند مرا مشمول رحمت و فضل خود گرداند. در این حال پیغمبر دست خود را بر سر نهاد و با صدای رسا جمله های اخیر را ادا کرد».(1)در این جا سؤالی پیش می آید و آن این که از بعضی از آیات قرآن استفاده می شود که بهشت پاداش اعمال نیک است؛ در یک جا می فرماید: (ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ «وارد بهشت شوید به سبب اعمالی که انجام می دادید».(2))و در جای دیگر می فرماید: ﴿فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةٍ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ «هیچ کس نمی داند خداوند چه پاداش هایی که مایۀ روشنی چشم است برای آن ها ذخیره و پنهان کرده که پاداش اعمالی است که انجام می دادند».(3)ولی با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن می شود و آن این که این سخن خداوند نیز نوعی تفضّل است که بندگانش را در ظاهر مستحق می شمرد، درست مانند اینکه کسی می خواهد به دیگری تفضّلی کند، به او می گوید: تو به ما خدمت کرده ای و این پاداش توست. در حالی که اگر خدمتی هم بوده بسیار ناچیز بوده و این پاداش تفضّل است. به خصوص که اگر اسباب آن خدمت ناچیز را هم او فراهم کرده باشد.البته آنچه ما این جا گفتیم با آنچه اشاعره می گویند: تفاوت بسیار دارد، ما می گوییم: بندگان چیزی از خدا طلب ندارند که پاداشی به آن ها داده شود و اطاعت فرمان خدا نتیجه اش به خود آن ها بر می گردد. ولی آنچه آنها می گویند براساس انکار عدل خداوند است و به تعبیر دیگر می گویند: آنچه خدا انجام می دهد عین عدالت است هر چند همۀ نیکوکاران را به دوزخ ببرد و بدکاران را به بهشت!
### بخش دوم#### اشاره4 فَهَا أَنَا ذَا، يَا إِلَهِي، وَاقِفُ بِبَابِ عِزِّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ النَّلِيلِ، وَسَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنِّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ.)5 مُقِرُّ لَكَ بِأَنِّي لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ اِحْسَانِكَ إِلَّا بِالْإِقْلَاعِ عَنْ عِصْيَانِكَ، وَلَمْ أَخْلُ فِي الْحَالاتِ كُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِكَ.)6 فَهَلْ يَنْفَعْنِي، يَا إِلَهِي إِقْرَارِي عِنْدَكَ بِسُوءِ مَا اكْتَسَبْتُ وَهَلْ يُنْجِينِي مِنْكَ اعْتِرَافِي لَكَ بِقَبِيحِ مَا ارْتَكَبْتُ أَمْ أَوْجَبْتَ لِي فِي مَقَامِي هَذَا سُخْطَكَ أَمْ لَزِمَنِي فِي وَقْتِ دُعَايَ مَقْتُكَ.)7 سُبْحَانَكَ، لا أَيْأَسُ مِنْكَ وَقَدْ فَتحْتَ لِي بَابَ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ، بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ النَّلِيلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفَّ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ.)ترجمه:4. پس اینک ای خدای من! من همان کسی هستم که در پیشگاه عزّتت ایستادم ایستادن کسی که تسلیم ومطيع فرمان توست و در حالی که شرمگینم، از تو تقاضا می کنم، تقاضای مسکین نیازمند.5. این در حالی است که من اقرار می کنم که هنگام احسان تو، جز ترک معصیت، طاعت دیگری نداشتم و در تمام حالات از نعمت های فراوان تو بی نصیب نبودم.6. ای خدای من! آیا اقرارم نزد تو به بدی اعمالم، سودی به حال من دارد؟ و آیا اعترافم در پیشگاهت به قبیح بودن اعمالی که مرتکب شدم، مایۀ نجات من می شود؟ یا این که در این مقام مرا مشمول خشم و غضب خود نموده ای ويا قهر تو هنگام این دعا مرا فرا گرفته است؟
7. پاک و منزهی، من هرگز از رحمت تو مأیوس نخواهم شد، در حالی که باب توبه و بازگشت به سوی خود را بر من گشوده ای ،بلكه من سخنی را می گویم که گفتار بندۀ مطیعی است که به نفس خود ستم کرده و احترام پروردگار خود را سبک شمرده است.#### شرح و تفسیر##### چرا مأیوس شوم، باب توبه را گشوده امامام علیه السَّلام در واقع به عنوان یک نتیجه گیری از آنچه پیش تر به پیشگاه خداوند عرضه داشته است، می گوید: «پس اینک ای خدای من! من همان کسی هستم که در پیشگاه عزّتت ایستادم، ایستادن کسی که تسلیم و مطیع فرمان توست و در حالی که شرمگینم، از تو تقاضا می کنم تقاضای مسکین نيازمند»؛ (فَهَا أَنَا ذَا، يَا إِلَهِي، وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الدَّلِيلِ، وَسَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنِّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ.)واژهٔ «ذا» در این جا به معنای «الذی» است (یعنی آن کسی که.)واژۀ «مستسلم» به معنای کسی است که تسلیم در برابر دیگری است و «ذلیل» به معنای کسی است که مطیع فرمان باشد و معنای منفی ای که در فارسی برای «ذلیل» قائل هستیم (خوار و خفیف، در عربی همیشه به آن معنا نیست و ممکن است گفته شود: هرگاه در ارتباط خداوند با بندگان یا مؤمنان با یکدیگر به کار رود همان معنای تسلیم و اطاعت را دارد و اگر در مورد بدکاران استعمال شود معنای خوار و خفیف.)«بائس» از مادۀ «بُؤس» یا «بَأس» در اصل به معنای شدت است و از آن جا که در جنگ ها شدت به خرج داده می شود واژۀ «بأس» به معنای جنگ آمده است و افرادی که به شدت گرفتار فقر و درماندگی باشند به آنها «بائس» می گویند.(1)
1) به کتاب های «العین»، «مفردات راغب» و «لسان العرب» مراجعه شود
در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: «الْفَقِيرُ الَّذِي لا يَسْأَلُ النَّاسَ وَالْمِسْكِينُ أَجْهَدُ مِنْهُ وَالْبَائِسُ أَجْهَدُهُم؛ فقیر کسی است که نیازمند است، ولی از مردم درخواست نمی کند و مسکین از آن درمانده تر است و بائس به کسی گفته می شود که از هر دو فقیرتر و نیازمندتر باشد».(1)«معیل» از مادۀ «عَیل» (بروزن ویل در اصل به معنای عیالمند بودن است، هر چند شخص، غنی باشد، ولی از آنجا که عیالمند بودن، در بیشتر موارد باعث هزینه های زیاد و فقر است، واژه های «عائل» و «معیل» به معنای فقیر و نیازمند نیز به کار رفته و در کلام امام علیه السَّلام به معنای نیازمند می باشد.)به هر حال با توجّه به این که امام در مقام توبه است، نخست اظهار تسلیم و اطاعت و فقر و نیاز به درگاه خدا می کند، همان حالتی که انسان را شایستۀ عفو و غفران الهی می نماید، چراکه انسان تا از این در وارد نشود، مشمول الطاف بیکران او نخواهد شد.و از آن جا که خود را مقصّر می شمرد، عرضه می دارد: من با حیا و شرمندگی از تو درخواست عفو و آمرزش دارم! و به یقین درخواستی توأم با این تعبیرات به اجابت مقرون تر است.امام علیه السَّلام سپس برای تأکید بر درخواست خود عرضه می دارد: «این در حالی است که من اقرار می کنم که هنگام احسان تو،جز ترک معصیت، طاعت دیگری نداشتم و در تمام حالات از نعمت های فراوان تو بی نصیب نبودم»؛ (مُقِرُّ لَكَ بِأَنِّي لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِكَ إِلَّا بِالْإِقْلاعِ عَنْ عِصْيَانِكَ، وَلَمْ أَخْلُ فِي الْحَالَاتِ كُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِكَ.)واژهٔ «اقلاع» از مادۀ «قلع» به معنای خودداری کردن آمده است و در واقع
1) کافی، ج 3، ص 501 ، ح 16
امام علیه السَّلام در این جمله عرضه می دارد: من در مقابل این همه احسان تو تنها کاری که کرده ام معاصی تو را ترک گفتم ولی حق طاعت تو را به جا نیاوردم.«لَمْ أَخْلُ» از مادۀ «خُلُوّ» در اصل به معنای تهی بودن و خالی شدن است، ولی هنگامی که در مورد امور معنوی به کار می رود به معنای بی نصیب بودن است، بنابراین «لم اخل» یعنی هیچ گاه بی نصیب نبودن.به نظر می رسد که واژهٔ «الاّ» در این جمله نظم آن را برهم می زند، چرا که مناسب این است که بگوید: من در برابر احسان تو مرتکب معصیت شده ام، در حالی که مشمول نعمت های تو بودم، نه اینکه ترک معصیت کردم.البته در برابر آن همه نعمت های الهی ترک معصیت به تنهایی کافی نیست و به تعبیر دیگر: اگر انسان معصیت را ترک کند باز در پیشگاه او مقصّر است، چرا که باید شکر نعمت های او را در حد اعلی و اطاعت بی قید و شرط به جا آورد.ولی جمعی از بزرگان با توجّه به مشکلاتی که این نسخه دارد، به سراغ نسخهٔ دیگری از این دعا رفتند که واژهٔ «الّا» در آن نیست و آن نسخه چنین است:«مُقِرٌ لَكَ بِأَنِّي لَمْ أَخْلُ فِي الْحَالاتِ كُلِّهَا مِنْ إِحْسَانِكَ وَلَمْ أَسْلَمْ مَعَ وُفُورِ إِحْسَانِكَ مِنْ عِصْيَانِكَ؛ نزد تو اقرار می کنم که من در تمام حالات از احسان تو بی بهره نبودم و با وفور احسانت از عصیان تو برکنار نشدم».(1)بعضی از بزرگان نیز به توجیه نسخۀ اوّل پرداخته و پنج توجیه برای آن ذکر کرده اند، ولی در آخر تصریح کرده اند که همۀ اینها دارای تکلّف است.(2)از جمله اموری که نسخهٔ دوم را تأیید می کند، جمله های بعد امام علیه السَّلام است که در آن به ارتکاب قبیح اعتراف می کند و خود را از هر نظر در پیشگاه حضرت حق مقصّر می شمرد. 1.
عرضه می دارد: «ای خدای من! آیا اقرارم نزد تو به بدی اعمالم، سودی به حال من دارد؟ و آیا اعترافم در پیشگاهت به قبیح بودن اعمالی که مرتکب شدم، ماية نجات من می شود؟ یا این که در این مقام مرا مشمول خشم و غضب خود نموده ای و یا قهر تو هنگام این دعا مرا فرا گرفته است؟؛ فَهَلْ يَنْفَعُنِي، يَا إِلَهِي، إِقْرَارِي عِنْدَكَ بِسُوءٍ مَا اكْتَسَبْتُ وَهَلْ يُنْجِينِي مِنْكَ اعْتِرَافِي لَكَ بِقَبِيحَ مَا ارْتَكَبْتُ أَمْ أَوْجَبْتَ لِي فِي مَقَامِي هَذَا سُخْطَكَ أَمْ لَزِمَنِي فِي وَقْتِ دُعَايَ مَقْتُكَ».«سُخط» و «سَخَط» به گفتۀ راغب در مفردات، هر دو به معنای غضب شدید است، ولی جمعی از ارباب لغت آن را تنها به معنای غضب تفسیر کرده اند.در فروق اللغوية آمده است: فرق میان «غضب» و «سُخط» این است که «غضب» در مواردی که کوچک تر در برابر بزرگ تر یا بزرگ تر در برابر کوچک تر خشم بگیرد به کار می رود، ولی «سُخط» تنها در موردی به کار می رود که از سوی بزرگ تر نسبت به کوچک تر باشد.(1)هر چند این تفاوت در تمام موارد استعمال دیده نمی شود، مانند آیۀ 58 سورهٔ توبه که حال بعضی از مؤمنان ضعیف الایمان را نقل می کند که اگر از بیت المال بهره مند نشوند، خشمگین می گردند: (وَاِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ.)«مَقْت» به گفتۀ راغب در مفردات، به معنای بغض شدید نسبت به کسی است که کار زشتی انجام داده است، لذا در میان عرب جاهلی کسی که همسر پدرش را به نکاح خود در می آورْد آن را نکاح مقت می گفتند. در قرآن مجید نیز در آیۀ 22 سورۀ نساء به همین تعبیر در مورد ازدواج همسر پدر به کار رفته است.امام علیه السَّلام برای این که مسألۀ خوف و رجا را در دعای خود منعکس کند نخست به سراغ خوف می رود و عرضه می دارد: آیا ممکن است اعتراف به گناه مرا از
1) الفروق اللغوية، ص 123
خشم و غضب تو نجات دهد؟ این استفهام که جنبۀ انکار و لااقل تردید دارد بیانگر نهایت خوف از گناه است که حتی بعد از اعتراف نیز مشکل گناه را حل نخواهد کرد.بعد از آن امام علیه السَّلام به سراغ مسأله رجا می رود و عرضه می دارد: «پاک و منزهی! من هرگز از رحمت تو مأیوس نخواهم شد در حالی که باب توبه و بازگشت به سوی خود را بر من گشوده ای»؛ (سُبْحَانَكَ، لا أَيْأَسُ مِنْكَ وَقَدْ فَتَحْتَ لِي بَابَ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ.)تعادل خوف و رجا بهترین حالتی است که انسان را تربیت می کند. از یک سو او را در مقابل گناهان کاملاً حساس و مراقب می سازد و از سویی دیگر از یأس و نومیدی که موجب سقوط در گناه بیشتر است باز می دارد.تعادل دو بال خوف و رجا برای پرواز به سوی قرب پروردگار از اموری است که در روایات اسلامی بر آن تأکید شده است و از آیات قرآن نیز استفاده می شود. خوف، عامل بازدارنده در برابر طغیان هاست و رجا نیز عامل بازگشت به سوی خدا و توبه و بازدارندۀ دیگری از گناه است، چرا که اشخاص مأیوس اهمیتی به ارتکاب گناهان نمی دهند چرا که خود را دوزخی می دانند و دلیلی برای ترک ارتکاب گناه ندارند.جالب این که در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام در وصایای لقمان چنین می خوانیم که به فرزندش گفت: آن گونه از خدا خائف باش که اگر تمام حسنات جن و انس را به جا آورده باشی از عذاب او (به علت پاره ای از لغزش ها ترسان باشی، و آنگونه به خدا امیدوار باش که اگر تمام گناهان جن و انس را مرتکب شده باشی از رحمت او مأیوس نباشی .)هنگامی که امام صادق علیه السَّلام این حدیث را از لقمان نقل کرد فرمود: پدرم (امام باقر علیه السَّلام چنین می فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَفِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَتُورُ)
رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَلَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا؛ هیچ بنده مؤمنى نیست مگر این که در قلب او دو نور است: نور خوف و نور رجا؛ اگر این را وزن کنند چیزی بیشتر از آن ندارد و اگر آن را وزن کنند چیزی بیشتر از این ندارد».(1)در قرآن مجید نیز تعبیراتی است که همین معنا را افاده می کند، در آیات 49 و 50 سورۀ حجر می خوانیم: (نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَليم؛ «(ای پیامبر!) بندگانم را آگاه کن که به یقین من آمرزندۀ مهربانم و به یقین عذابم، همان عذاب دردناک است!».)قابل توجه این که هر دو جمله با ادات تأکید بیان شده که توازن خوف و رجا را تداعی می کند.امام علیه السَّلام نیز در دعای خود به صورت لطیفی این معنا را که یک اصل اساسی در تعلیمات مذهبی است بازگو فرموده است.ولذا به دنبال آن عرضه می دارد: «بلکه من سخنی را می گویم که گفتار بندۀ مطیعی است که به نفس خود ستم کرده و احترام پروردگار خود را سبک شمرده است»؛ (بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الدَّلِيلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفٌ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ.(2))واژۀ «بل» گاه به صورت عاطفه است که جمله را عطف به ماقبل می کند و گاه به معنای اضراب است، یعنی صرف نظر کردن از مطلب قبل و منتقل شدن به مطلب جدید. مانند آنچه در این آیۀ شریفه آمده است: ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؛ «ای پیامبر! هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند! بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده
1) کافی، ج 2، ص 67 باب الخوف والرجا، ح 1
2) جملۀ «اقول» (می گویم) احتیاج به مقول قول، یعنی سخنی که گفته می شود دارد، در اینجا مقول قول همان مقال العبد الذلیل است، یعنی من همچون بندۀ مطیع فرمان و حقیر با تو سخن می گویم. و آنچه مرحوم سید علی خان در شرح معروف خود «ریاض السالکین» بیان کرده که مقول قول همان جملۀ «اتوب الیک» است که با فاصلهٔ زیادی بعد از آن آمده، بسیار بعید به نظر می رسد
می شوند».(1و آن جا که برای عطف می آید، «مانند جاء زيدٌ بل عمرٌ»، یعنی زید آمد، بلکه عمر هم ؟آمد.)این احتمال نیز وجود دارد که گاهی «بل» برای انتقال از مطلبی به مطلب بالاتر استفاده می شود، مانند آنچه در آیۀ شریفهٔ قرآن آمده است که می فرماید: «بل ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ*؛ «آن ها [مشرکان] اطلاع صحیحی دربارۀ آخرت ندارند؛ بلکه در اصل آن شک دارند؛ بلکه نسبت به آن نابینا و کوردل هستند».(2)این معنا در شرح الفیه ابن مالک نیز آمده است.(3)و مناسب ترین معنا برای «بل» در کلام امام علیه السَّلام همین معناست. عرضه می دارد: «خداوندا! من نه تنها مأیوس نیستم، بلکه بالاتر از آن، به درگاه تو می آیم و به عنوان بندهٔ مطیعی تقاضای توبه می کنم».به هر حال امام عیه السَّلام در مقام خضوع و تواضع در برابر پیشگاه حق، سه وصف برای خود ذکر می کند: «خداوندا! سخنی که می گویم سخن بندۀ مطیعی است که به خویشتن ستم کرده و احترام پروردگارش را نگاه نداشته است».مقصود از «ذلیل» در اینجا همان مطیع و تسلیم در برابر فرمان خداست و ظالم از مادۀ «ظلم» به کسی گفته می شود که از مسیر حق تجاوز کرده و یا کاری را در غیر محلش قرار داده و یا ستم نمود، گاهی به دیگری و گاهی به خودش. و منظور از ستم به خویشتن، در این جا این است که انسان استعدادهای خداداد خویش را نادیده گرفته و آن را در راه نادرست تلف کرده است.
و سومین صفت که «مستخف» است به معنای خفیف شمردن احترام پروردگار و اوامر و نواهی اوست.بدیهی است که کسی نمیتواند مقام عظمت و کبریایی خدا را خفیف و سبک کند و آن کس که چنین کند در واقع خود را خفیف و سبک نموده است.
### بخش سوم#### اشاره8 الَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَأَدْبَرَتْ أَيَّامُهُ فَوَلَّتْ حَتَّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَغَايَةَ الْعُمُر قَدِ انْتَهَتْ ، وَأَيْقَنَ أَنَّهُ لا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَلا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقَّالَ بِالْإِنَابَةِ، وَأَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ، فَقَامَ إِلَيْكَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِيٍّ، ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٌّ.)9 قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَنَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَغَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَيَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ، وَيَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ، وَيَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثَرُ مِنْ نَقِمَتِهِ، وَيَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ.)10 وَيَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ، وَيَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ، وَيَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَيَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ، وَمَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ، وَيَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَيَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ.)ترجمه:8. بنده ای هستم که گناهانش بزرگ است و فزونی گرفته و ایّام زندگی اش پشت کرده و گذشته است و چون مشاهده می کند که وقت عمل سپری شده ودوران عمر به سر رسیده ویقین می کند که راه فراری برای او از تو باقی نمانده و گریزگاهی از (مجازات تو ندارد،از در انابه درآمده و توبۀ خالصانه کرده است و در این حال با قلبی طاهر و پاک (از هر گونه گناه) به سوی تو آمده، سپس تو را با صدای ضعیف و آهسته فراخوانده است.)
9 حال من، حال بندهای است که در برابر تو سر فرود آورده و پشت خم کرده و (از خجلت) سر به زیر افکنده و قامت دو تا نموده و خوف و هراسش پاهای او را به لرزه درآورده و اشک هایش دو طرف صورتش را غرق خود ساخته است. تو را چنین می خواند: ای رحیم ترین رحيمان! وای مهربان ترین کسی که طالبان رحمت پی در پی به سوی تو می آیند! ای عطوف ترین کسی که آمرزش طلبان گرد او می گردند وای کسی که عفو او بیشتر از مجازات اوست وای کسی که رضا و خشنودی اش فزون تر از خشمش می باشد !)10 وای کسی که با آمرزش نیکو، خلق را به حمد خود دعوت کرده ای وای کسی بندگانت را به قبول انابه وبازگشت به سوی خود عادت داده ای وای کسی که از فاسدان طلب می کنی که با توبه خود را اصلاح کنند! ای خداوندی که از اعمال اندک مردم خشنود می شوی و اطاعات کم آن ها را پاداش بسیار می دهی! ای کسی که برای بندگانت، اجابت دعا را ضمانت کرده ای وای کسی که پاداش نیکو را به بندگان خود تفضّل فرموده ای!)#### شرح و تفسیر##### اوصاف توبه کارانامام علیه السَّلام در این بخش از دعای خود آنچه را در بخش قبل بیان فرموده ادامه می دهد و اوصاف خویش را در مقام تقاضای توبه شرح می کند و دو وصف دیگر بر اوصاف گذشته می افزاید؛ عرضه می دارد: «بنده ای هستم که گناهانش بزرگ است و فزونی گرفته و ایّام زندگی اش پشت کرده و گذشته است و چون مشاهده می کند که وقت عمل سپری شده و دوران عمر به سر رسیده و یقین می کند که راه فراری برای او از تو باقی نمانده و گریزگاهی از (مجازات تو ندارد، از در انابه)
درآمده و توبۀ خالصانه کرده است و در این حال با قلبی طاهر و پاک (از هر گونه گناه به سوی تو به سوی تو آمده، سپس تو را با صدای ضعیف و آهسته فراخوانده است»؛ (الَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ، وَأَدْبَرَتْ أَيَّامُهُ فَوَلَّتْ (1)حَتَّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَغَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ، وَأَيْقَنَ أَنَّهُ لا مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ، وَلَا مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ، تَلَقَّاكَ بِالْإِنَابَةِ، وَأَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ فَقَامَ إِلَيْكَ بِقَلْبِ طَاهِرٍ نَقِيٌّ، ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٌّ ).)آیا «عظمت» و «جلّت» هر دو مترادف و به معنای بزرگ بودن است؟ از آن جایی که دو شیء مترادف، با «واو» به یکدیگر عطف می شوند نه با «فا»، جمعی از محققان کوشیده اند فرقی میان عظمت و جلالت قائل شوند. گاه گفته شده که عظمت به معنای بزرگی از نظر کمیت و مقدار است و جلالت از نظر کیفیت و چگونگی، و گاه گفته اند: عظمت به معنای بزرگی است و جلالت به معنای فراگیر شدن و احاطه داشتن، که دو معنای متفاوت می شود و گاه نیز گفته شده که عظمت به معنای بزرگی است و جلالت به معنای رو به فزونی بودن.نتیجه این که امام علیه السّلام به گناهان بزرگ و فزونی گرفتن و فراگیر بودن آن در پیشگاه حق اعتراف می کند.«محیص» از مادۀ «حَیص» بر وزن (حیف به معنای بازگشت و کناره گیری کردن است، ولی «مهرب» از مادۀ «هَرَب» به معنای فرارگاه است واژهٔ «انابه» به معنای بازگشت است و از مادۀ «نوب» به معنای رجوع می باشد)
1) «ادبرت» از مادۀ «ادبار» به معنای پشت کردن است و «ولّت» از مادۀ «تولیه» نیز در اصل به معنای پشت کردن به چیزی است و معمولاً اگر با «عن» متعدی شود همین معنا را می رساند و اگر با «الی» متعدی شود به معنای رو کردن به چیزی است و همچنین اگر بدون حرف تعدی باشد (البته در کلام امام علیه السَّلام در این جا واژۀ «عن» در تقدیر است).)به هر حال آیا جملهٔ «ادبرت» و «ولّت» به یک معنا یعنی پشت کردن به چیزی است (در حالی که دو کلمۀ مترادف با «فا» به یکدیگر عطف نمی شود یا این که «ادبرت» به معنای پشت کردن و «ولّت» به معنای راه را ادامه دادن و رفتن است؟ بعید نیست که با توجه به قرینهٔ مقابله در کلام، معنای دوم مناسب تر باشد
و انابۀ الی الله یعنی بازگشت به سوی خدا که در واقع از مقدمات توبه است، همانگونه که انسان هنگام عذرخواهی کردن نخست به سوی طرف مقابل می رود، سپس در برابر او ایستاده و عذرخواهی می کند.«نَقِی» از مادۀ «نقاء» به معنای پاکیزه بودن از آلودگی هاست و «حائل » به معنای متغیر و دگرگون و رنگ پریده می باشد که لازمۀ آن ضعیف بودن است.امام علیه السَّلام در این جمله های پرمعنا به این حقیقت اشاره می کند که انسان وقتی می بیند دوران عمر رو به پایان می رود و زمان جبران و اعمال خیر در حال سپری شدن است، خواه ناخواه به فکر بازگشت به سوی خدا و توبۀ خالصانه می افتد و این بیداری گرچه دیر اتفاق افتاده، ولی باز هم بسیار پرارزش است و خالص بودن توبه نیز به خاطر درک این موقعیت می باشد.تعبير «بِقَلْبِ طَاهِرٍ نَقِيّ» اشاره به این است که در این لحظه کاملاً متحول می شود و به تمام کارهای خلافی که داشته پشت می کند و با آب توبه قلب خود را کاملاً می شوید و در این حال که بازگشت به سوی او کرده، می تواند او را بخواند و با او به راز و نیاز پردازد.البته توبۀ خالصانه که امام علیه السَّلام به آن اشاره فرموده، توبه ای است که اولاً قصد بازگشت در آن نباشد و ثانیاً با اعمال صالح، گذشته را جبران کند و اگر راهی برای ادای حقوق از دست رفتۀ الهی یا مردمی دارد به سراغ آن برود. در این صورت توبه خالصانه است.دربارۀ توبه و اهمیت و شرایط آن در آغاز دعای نهم، شرحی آمده است و از آن مشروح تر به خواست خدا در تفسیر دعای سی و یکم که دعای توبه است خواهد آمد.و این که امام علیه السَّلام می فرماید: تو را با صوت حائل و خفی می خوانم، اشاره به شرمساری بندۀ گنهکاری است که به سوی خدا بازگشته و از گذشتۀ خود نادم و پشیمان است.
امام علیه السَّلام در بخش بعدی این دعا حال خود را در پیشگاه پروردگار هنگام طلب توبه چنین بیان می کند: «حال من، حال بنده ای است که دربرابر تو سر فرود آورده و پشت خم کرده (و از خجلت سر به زیر افکنده و قامت دو تا نموده و خوف و هراسش پاهای او را به لرزه درآورده و اشک هایش دو طرف صورتش را غرق خود ساخته است»؛ (قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَنَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْتَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَغَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ ) .)«تطأطأ » از مادۀ «طأطاة» بر وزن (فرهاد در اصل به معنای سر به زیر انداختن است و از آنجایی که اشخاصی که می خواهند، با دلو از چاه آب بکشند، سر به زیر می افکنند، گاه تعبیر به «طأطاة الدلاة» می شود.)«انحنی» به معنای منحنی شدن و کمر را خم نمودن است و به کار بردن آن همراه «طأطأ» نهایت خضوع و خشوع را می رساند.«نکس» تعبیر دیگری از سر فرو افکندن و «أنثَنَی» نیز تعبیر دیگری از خم شدن است.«ارعشت» از مادۀ «رَعَش» به معنای لرزش است که گاه براثر بیماری و گاه ضعف پیری و گاه ترس و وحشت از چیزی به انسان دست می دهد.«خشية» به معنای حالت خضوع و تواضع جسمی و روحی است که دربرابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می شود و گاه به چشم ها نسبت داده می شود (خُشَعاً أَبْصَارُهُمْ (1)و این در جایی است که انسان از چیزی بترسد و به آن نگاه نکند و چشم را به پایین بیفکند.)«خدّ» به دو طرف صورت اطلاق می شود که هنگام گریه اشک بر آن جاری می گردد.
1) قمر، آیۀ 7
به هر حال امام علیه السَّلام با این تعبیرات نهایت خضوع خود را در برابر پروردگار نشان می دهد و حال توبه کاران واقعی را به صورت دقیق مجسّم می سازد و به تصویر می کشد.و در ادامه با دو تعبیر دیگر این بیان را جالب تر و کامل تر می کند و آن این که این بندۀ گنهکار به قدری گرفتار ترس و وحشت شده که پاهایش به لرزه درآمده است . طبیبان می گویند: هنگام ترس و وحشت نخست دس تها به لرزه در می آید و اگر وحشت شدید باشد، پا به لرزه در می آید، چراکه اعصاب، استخوان ها و اجزای دیگر پاها از دست ها قوی تر است و امام علیه السَّلام به این نکتۀ دقیق در عبارت خود اشاره کرده است.و از سوی دیگر آن چنان سیلاب اشک این بندۀ توبه کار جاری شده که هر دو طرف صورتش را غرق در خود کرده است و این کامل ترین تصویر از یک بندۀ تو به کار حقیقی است که بسیار نادم و پشیمان است و نهایت فصاحت و بلاغت در آن موج می زند.سپس امام علیه السَّلام بعد از ذکر حالات شخص تو به کار نادم و پشیمان، خدا را از قول چنین شخصی به دوازده وصف از اوصاف رحمانیت و رحمیت و غفاریتش خطاب کرده، سپس تقاضای توبه کامل می کند.در توصیف های اول و دوم عرضه می دارد: «تو را چنین می خواند: ای رحیم ترین رحمان و ای مهربان ترین کسی که طالبان رحمت پی در پی به سوی تو می آیند»؛ ( يَدْعُوكَ: بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَيَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ.)«انتاب» از مادۀ «نوب» به معنای پی در پی به سراغ چیزی رفتن است و در اینجا اشاره به این است که توبه کاران هر زمان مرتکب گناه دیگری می شوند پی در پی به سراغ تو می آیند و طلب آمرزش می کنند.این که خداوند ارحم الراحمین شمرده شده به سبب آن است که نیاز و حاجت
بندگان را از همه بهتر می داند و برای انجام آن از همه تواناتر است و محبت و علاقۀ او به بندگانش از همه بیشتر.در ضمن این عبارات اشاره به این است که اگر انسان از گناهی توبه کرد و بعد از آن نیز مرتکب آن گناه شد، هرگز مأیوس نشود، باز به درگاه خدا روی آورد و تقاضای عفو و بخشش کند تا زمانی که به کلّ،ی فکر گناه از وجود او برچیده شود؛ چراکه خداوند ارحم الراحمین است نه مانند بندگان که اگر کسی خلافی از دیگری ببیند، دیگر به او اعتنا نمی کند و همین سابقۀ بد را برای جدایی از او کافی می شمرد. پیام پروردگار این است: «صد بار اگر توبه شکستی باز آی».در این جا سؤالی پیدا می شود و آن اینکه خطاب به «یا» برای ندای دور است، با اینکه می دانیم خدا به ما از خودمان نزدیکتر است ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ (1)پس چگونه او را با واژهٔ «یا» خطاب می کنیم؟)پاسخ این است که گرچه او به ما بیش از آنچه فکر کنیم نزدیک است، ولی ما خود را از او دور می بینیم و به گفته سعدی:دوست، نزدیک تر از من به من است *** وین عجب ترکه من از وی دورمچه کنم با که توان گفت که دوست *** در کنار من ومن مهجورم(2)یا به گفتۀ حافظ:بیدلی در همه احوال خدا با او بود *** او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
#### نکته##### اهمیت ذكر «يا أرحم الراحمين»جالب توجه اینکه واژهٔ «ارحم الراحمین» در قرآن چهار بار تکرار شده است. در یک مورد از زبان حضرت موسی علیه السَّلام (1، در مورد دیگر از زبان حضرت يعقوب علیه السَّلام (2)، در مورد سوم از زبان حضرت یوسف علیه السَّلام (3)و در مورد چهارم از زبان حضرت ایوب علیه السَّلام. (4))این واژه به قدری اهمیت دارد که در حدیثی درباره امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: «إِذَا أَلَحَتْ بِهِ الْحَاجَةُ يَسْجُدُ مِنْ غَيْرِ صَلَاةٍ وَلَا رُكُوعٍ ثُمَّ يَقُولُ: يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَسْأَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا قَالَهَا أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ إِلَّا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: هَا أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ سَلْ حَاجَتَكَ؛ هنگامی که حاجت مهمی پیدا می کرد به سجده می رفت (بی آن که نماز و رکوعی در کار باشد هفت سپس مرتبه عرضه می داشت:«یا ارحم الراحمین!» و حاجت خود را تقاضا می کرد. سپس امام علیه السَّلام فرمود: هیچ کس هفت مرتبه این ذکر را نمی گوید مگر این که خداوند می فرماید: اینک منم ارحم الراحمين حاجتت را از من بخواه».(5))در حدیث دیگری امام سجاد علیه السَّلام می فرماید: «پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله شنید کسی عرضه می دارد: یا ارحم الراحمین! دست به شانه اش گذاشت و فرمود: ارحم الراحمین به تو روی آورده حاجتت را بخواه ».(6)قابل توجه اینکه «اارحم الراحمين» مفهومش این است که رحم کنندگان
دیگری در عالم وجود دارند، ولی خداوند از همۀ آنها رحیم تر است، در حالی که اگر درست بنگریم رحم کنندۀ واقعی تنها خداست و هر کس رحمی از او سر بزند آن نیز از فیض الهی سرچشمه می گیرد. درست مانند جملۀ «احسن الخالقین» که مفهومش این است که در عالم خالق های دیگری وجود دارد و خداوند از همۀ آنها برتر است، در حالی که خالقی غیر از خدا نیست و کسانی که چیزی خلق می کنند حاصل قدرتی است که خدا به آنها بخشیده است.***سپس در سومین و چهارمین و پنجمین خطاب عرضه می دارد: «ای عطوف ترین کسی که آمرزش طلبان گرد او می گردند و ای کسی که عفو او بیشتر از مجازات اوست و ای کسی که رضا و خشنودی اش فزون تر از خشمش می باشد!»؛ (وَيَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ، وَيَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثَرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَيَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ.)تعبیر به «اطاف» از مادۀ «طواف» اشاره به این است که گنهکاران آمرزش طلب گویی پیوسته گرد خداوند طواف می کنند، چون راه به جایی ندارند تنها به او روی آورده و گرد او می گردند و این کنایۀ زیبایی از توجه کامل به شخص یا چیزی است.واژهٔ «نَقِمة» از مادۀ «نَقَم» (بر وزن قلم در اصل به معنای انکار کردن چیزی است و از آنج ا که مجازات افراد خلاف کار در واقع وسیله انکار کردن عمل آن هاست، این واژه به هرگونه مجازات اطلاق شده است.)اینکه خداوند عفوش بیش از مجازات و رضایش بیش از خشم اوست، نتیجۀ صفت رحمانیت و رحیمیت است که تمام عالم را زیر پوشش خود قرار داده و مجازات در واقع جنبۀ استثنایی دارد. بنابراین پیش از آن که کسی کار خلافی انجام دهد، رحمت خدا شامل حال اوست و حتی بعد از انجام کار خلاف راه توبه را به روی او می گشاید که این نیز رحمت مضاعف اوست.
از سوی دیگر، در برابر کار خیر ده برابر یا بیشتر پاداش می دهد، ولی در مقابل معاصی تنها به اندازهٔ همان معصیت مجازات قائل می شود، آن هم در صورتی که شخص گنهکار توبه نکند و از کردۀ خود اظهار پشیمانی ننماید و به تعبیر دیگر : کار نیک را هر چند کم باشد، می پذیرد و پاداش فراوان می دهد و کار بد هرچند زیاد باشد مورد عفو خود (در صورت توبه قرار می دهد.)مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از امام صادق علیه السَّلام چنین نقل می کند که صرسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله بالای سر جوانی مرگش فرا رسیده بود حاضر شد و فرمود: بگو: لا اله الا الله. زبان جوان قفل شد و نتوانست بگوید و هر چقدر پیغمبر صلى الله عليه وآله تکرارکرد اثر نداشت. زنی در کنار جوان نشسته بود، حضرت از او پرسید: این جوان مادری دارد؟ عرض کرد: آری، من مادر او هستم. فرمود: آیا تو از او خشمگین هستی؟ عرض کرد: آری، شش سال است که با او سخن نگفته ام. فرمود: از او راضی شو! زن پذیرفت و عرض کرد: خداوند از او راضی شود به رضای تو ای پیغمبر گرامی اسلام!در این هنگام رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله به آن جوان فرمود بگو: لا اله الا الله. زبان جوان باز شد و توانست این جمله را تکرار کند. پیغمبر صلِّ اللهُ علیه وآله فرمود: چه می بینی؟ گفت: مرد سیاه چهرۀ بدمنظر کثیف بدبویی را می بینیم که به سراغ من آمده و گلوی مرا گرفته است. پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: بگو: «يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَاعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» جوان این کلمات را گفت: پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: اکنون چه می بینی؟ عرض کرد مردی را می بینیم سفیدرو، زیبا، خوش بو و خوش لباس که به سوی من می آید و آن سیاه چهره را می بینم که از من دور شد. پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: یک بار دیگر همین کلمات را تکرار کن. تکرار کرد. سپس فرمود اکنون چه می بینی؟ عرض :کرد آن سیاه چهره را دیگر)
نمی بینیم و تنها سفید چهره را می بینم که در کنار من است. این را گفت و چشم از جهان پوشید.(1)جملۀ «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ؛ ای کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است» در دعاهای مختلف آمده، از جمله در دعای امام سجاد علیه السَّلام در روز عرفه (2و دعای جوشن در بند 19 و در دعای عدیله (3)و در ادعیۀ روز جمعه (4).)اصولاً آفرینش براساس رحمت است. خلقت انسان و موجودات رحمتی از سوی خداست. فرستادن انبیا و پیغمبران و اوصیا برای هدایت انسان ها رحمت دیگری است. تمام قوا و نیروهایی که خداوند به انسان داده و تمام مواهبی که در طبیعت برای او آفریده است همه مصداق روشن رحمت است و به تعبیر قرآن: خداوند انسان را برای رحمت آفریده است: (إِلَّا مَنْ رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ؛ «مگر کسی را که پروردگارت رحم کند؛ و برای همین پذیرش رحمت آنها را آفرید».)بنابراین، عذاب و کیفر الهی در واقع یک استثناست که افراد به خاطر انحراف از فطرت توحیدی و پاک گرفتار آن می شوند.و گاه عذاب الهی نیز شکل رحمت به خود می گیرد، هنگامی که برای خود انسان و یا برای دیگران درس عبرت می شود و یا موجب تخفیف مجازات او می گردد.در آیات قرآن بارها به این موضوع اشاره شده که وقتی اقوام و ملت های پیشین آلودۀ گناه می شدند، خداوند بارها به آن ها هشدار و مهلت می داد تا وضع خود را اصلاح کنند و بازگردند.
در این زمینه حدیث جالب و مشروحی از امام صادق علیه السَّلام دربارۀ قوم نوح علیه السَّلام نقل شده که خلاصه اش این است:مخالفان نوح علیه السَّلام افراد بسیار خشن و قسی القلبی بودند و بارها او و پیروانش را مورد ضرب و جرح قرار دادند تا آنجا که گاهی نوح علیه السَّلام را آن قدر می زدند که بی هوش می شد و بر زمین می افتاد.پیروانش نزد او آمدند و تقاضای وعدۀ الهی بر آن قوم سرکش کردند، ولی خداوند پیوسته این عذاب را تأخیر می انداخت، شاید این قوم اصلاح شوند و به سوی او بازگردند و این تأخیر تا نهصد سال طول کشید! و هنگامی که نوح علیه السَّلام کاملاً از هدایت آن ها مأیوس شد، دست به دعا برداشت و آن ها را نفرین کرد و آن عذاب کوبنده فرا رسید، و حتی از ذیل عبارت استفاده می شود که بین این دعا و اجابت آن پنجاه سال فاصله افتاد.این در حالی است که خداوند پاداش کارهای نیک را به سرعت به افراد می دهد و تأخیری در آن نمی اندازد.(1)در پایان تفسیر این دو جمله از دعا این نکته نیز قابل توجه است که در جملهٔ اوّل، سخن از عفو است و در جملهٔ دوم سخن از رضا و تفاوت این دو روشن است ،زیرا ممکن است انسان گناه کسی را ببخشد و در عین حال از او راضی نباشد، امّا اگر، هم گناه را ببخشد و هم از او راضی شود، نهایت محبتی است که دربارهٔ او روا داشته است.حضرت در ششمین خطابی که بندۀ گنهکار به خداوند می کند، عرضه می دارد: «ای کسی که با آمرزش نیکو، خَلق را به حمد خود دعوت کرده ای!» ( وَيَا مَنْ تَحَمَّدَ (2إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ).)
1) بحار الانوار ، ج 11، ص 326، ح 48
2) واژۀ «تحمد» برحسب حروف جاره ای که بعد از آن می آید معانی مختلفی دارد گاه به معنای منّت نهادن وگاه به این معنا که انسان خود را برای حمد و سپاس دیگری به تکلّف و زحمت بیاندازد و گاه به این معناست که دیگران را عملاً به حمد و سپاس خود دعوت کند که در جملهٔ بالا همین معنا مراد است.
بدیهی است که وقتی کسی به دیگری نیکی کند، حسّ شکرگزاری او را بر می انگیزد و او در مقام حمد و ستایش بر می آید. بنابراین اگر بندگانريال خدا را حمد و سپاس می گویند، بی دلیل نیست، به خاطر نعمت های بی شماری است که به آنها ارزانی داشته و نیز به سبب بخشش گناهان آن هاست.تعبیر «حسن تجاوز» اشاره به این است که بخشش گناه مراتبی دارد که هر یک از دیگری برتر است؛ گاه تنها از مجازات گنهکار صرف نظر می شود، ولی عتاب و توبیخی دارد و گاه از عتاب و توبیخ نیز صرف نظر می گردد و گاهی آن گناه برای همیشه پوشانده می شود.در حدیثی که در کتب شیعه و اهل تسنن در ذیل آیۀ شریفه 134 آل عمران آمده، می خوانیم: یکی از کنیزان امام علی بن الحسین علیه السَّلام هنگامی که آب روی دست امام می ریخت، ظرف آب از دستش افتاد و بدن آن حضرت را مجروح کرد. امام علیه السَّلام نگاهی تند به آن کنیز کرد: کنیز بلافاصله گفت: خداوند در قرآن می فرماید: (وَالكَاظِمِينَ الغَيْظَ. امام علیه السَّلام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز عرض کرد: (وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ) فرمود: تو را بخشیدم، خدا تو را ببخشد!)کنیز عرض کرد: ﴿وَاللهُ يُحِبُّ المُحسِنِينَ امام علیه السَّلام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. این حدیث شاهد زنده ای است بر این که مراحل سه گانۀ مزبور هر کدام از دیگری بالاتر است. (1))حسن تجاوز می تواند اشاره به همۀ این امور باشد.در آیۀ 70 سوره فرقان می خوانیم :(اِلَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلِئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَكانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً؛ «مگر کسانی که توبه کنند و ایمان)
1) بحار الانوار ، ج 46، ص 67 ، ح 36
آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند سیئات آنان را به حسنات مبدّل می کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است».سپس در هفتمین و هشتمین خطابی که امام علیه السَّلام از زبان بندۀ توبه کار به خدای امامان خود می کند، عرضه می دارد: «ای کسی که بندگانت را به قبول انابه و بازگشت به سویت عادت داده ای و ای کسی که از فاسدان طلب می کنی که با توبه خود را اصلاح کنند!»؛ (وَيَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ وَيَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ.)واژۀ «عَوَّدَ» فعل ماضی از باب «تفعیل» است و از ماده «عود» گرفته شده و «عادة» اسم مصدر آن است و در اینجا به معنای عادت دادن کسی به چیزی است.انابه _ همان گونه که پیشتر اشاره شد _ به معنای بازگشت و رجوع است و مراد از آن این است که بندۀ گنهکار به در خانۀ او می رود تا توبه کند. و عادت دادن اشاره به این است که چنان نیست که اگر انسان یک بار مرتکب گناهی شود و توبه کند و باز به سراغ گناه برود، خداوند توبه اش را نپذیرد، او چنان رحیم و بخشنده است که اگر صد بار هم کسی گناه کند و توبۀ واقعی نماید، باز از او می پذیرد.این گونه توبه پذیری تنها منحصر به ذات پاک خداوند است، زیرا هیچ انسانی را پیدا نمی کنید که افراد تحت فرمانش بارها و بارها کار خلافی را تکرار کنند و اظهار پشیمانی نمایند و او بپذیرد. در بیشتر موارد، دو سه بار اگر تکرار شود برای همیشه از او صرف نظر می کنند و حتی یک بار اگر از او سرزده، آن را سابقهٔ سوء می شمرند و در بسیاری از موارد همین یک سابقۀ سوء برای رد کردن صلاحیت یک فرد کافی است.در قرآن مجید در آیۀ 222 سوره بقره می خوانیم: (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ؛ «خداوند، هم توبه کنندگان را دوست دارد و هم کسانی را که بسیار توبه می کنند»)
نه تنها از توبه های مکرر آنها ناراحت نمی شود بلکه به آن ها محبت می کند، «توّاب» صيغۀ مبالغه به معنای «بسیار توبه کننده» است، چه از گناهان متعدد باشد و چه از تکرار یک گناه. البته در بعضی از آیات نیز واژهٔ توّاب دربارۀ خداوند به کار رفته است: در آخر آیۀ 12 سورۀ حجرات می خوانیم: (إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ؛ «خداوند توبه پذیر و مهربان است».)و منظور از آن این است که هر زمان بندۀ گنهکار به سوی خدا بازگردد، خدا نیز پی در پی به سوی او باز می گردد، منتها می کند بنده از گناه باز می گردد و خداوند به رحمت و آمرزش خود.البته این احتمال نیز در معنای «توابین» وجود دارد که منظور کسانی است که هرگاه گناهی از آنها سرزند بارها از آن توبه می کنند و آن را به فراموشی نمی سپارند و یا این که طرق و درجات توبه آنها متفاوت است؛ گاه با استغفار توبه می کنند، گاه با عمل و گاه با جبران کردن گناهان به وسیلۀ اعمال صالح و به همین دلیل «تواب» نامیده می شوند.در روایات نیز بارها به توبه های متعدد و پذیرش آن از سوی خداوند اشاره شده است. در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانيم: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَنَامُ وَلَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَامَ، بَاسِطُ يَدُهُ لِمُسيءِ النَّهَارِ أَنْ يَتُوبَ بِاللَّيْلِ، وَلِمُسِيءِ اللَّيْلِ أَنْ يَتُوبَ بِالنَّهَارِ؛ خداوند هرگز نمی خوابد و شایستۀ او نیست، بلکه دست رحمتش را به سوی گنهکار روز می گشاید تا شب توبه کند و به سوی گنهکار شب می گشاید تا روز توبه کند».(1)در حدیثی می خوانیم که راوی از امام باقر علیه السَّلام سؤال کرد که گنهکاری توبه می کند و باز هم به گناه باز می گردد، آیا توبه او پذیرفته می شود؟ حضرت فرمود: «أَ تَرَى الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ يَنْدَمُ عَلَى ذَنْبِهِ وَيَسْتَغْفِرُ مِنْهُ وَيَتُوبُ ثُمَّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ تَوْبَتَهُ قُلْتُ: فَإِنَّهُ
1) مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص395
فَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً يُذْنِبُ ثُمَّ يَتُوبُ وَيَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ: كُلَّمَا عَادَ الْمُؤْمِنُ بِالاسْتِغْفَارِ وَالتَّوْبَةِ عَادَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالْمَغْفِرَةِ وَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَيَعْفُوا عَنِ السَّيِّئَاتِ فَإِيَّاكَ أَنْ تُقَنِّطَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ آیا فکر می کنی بندۀ مؤمن از گناهش پشیمان می شود و استغفار می کند و به درگاه خدا توبه می نماید، اما خداوند توبۀ او را نمی پذیرد؟ راوى عرض می کند: اگر مکرر گناه کرد و سپس توبه نمود و استغفار کرد (آیا باز هم می پذیرد؟ فرمود: هر زمان که بندۀ مؤمن استغفار و توبه کند، خداوند آمرزش خود را شامل حال او می کند، چراکه خداوند غفور و رحیم است، توبه را می پذیرد و گناهان را عفو می کند، بپرهیز از این که مؤمنین را از رحمت خدا مأيوس كنى!».(1))البته نباید فراموش کرد که بعضی از کسانی که مرتکب گناهان مکرر می شوند و استغفار می کنند، استغفارشان صوری است و به یقین آن ها مشمول این روایت نیستند، بلکه به عکس، عذاب دردناکی دارند، همان گونه که در حدیثی از امام باقر علیه السَّلام آمده است: «وَالْمُقِيمُ عَلَى الذَّنْبِ وَهُوَ مُسْتَغْفِرُ مِنْهُ كَالْمُسْتَهْزِيءٍ؛ کسی که به گناه ادامه می دهد و در همان حال استغفار می کند، در واقع مانند کسی است که توبه را مسخره می کند».(2)واژهٔ «استصلح» از مادۀ «استصلاح» به معنای طلب اصلاح چیز فاسدی است، بنابراین امام علیه السَّلام در این جمله تصریح می کند که توبه میتواند اعمال فاسد یا اشخاص فاسد را اصلاح کند. بر این اساس «فاسدهم» ممکن است اشاره به اعمال فاسد باشد که با آب توبه می توان آن را شست و اصلاح کرد، یا افرادی که به وسیلۀ گناه روح و قلبشان آلوده و فاسد شده، توبه زنگار گناه را از روح و قلبشان می شوید و اصلاح می کند.
قرآن مجید می فرماید: (إِلَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُولئِكَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَناتٍ»؛ «مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند سیئات آنان را به حسنات مبدّل می کند» (1ین اشاره به معنای اول است.)و در جایی دیگر می فرماید: (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بالَهُم؛ «و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد نازل شده _ و آن حقّی است از سوی پروردگارشان _ نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را می بخشد و آن ها را اصلاح می کند».(2))در روایات اسلامی نیز آمده است که وقتی گناهی از انسان سرمی زند نقطهٔ سیاهی بر قلب او می نشیند و اگر توبه کند، آن نقطه پاک می شود و به جای آن نوری می نشیند و اگر گناه را ادامه دهد، نقطه های سیاه به هم می پیوندد و روح و قلب انسان را به کلی تاریک و ظلمانی می کند. (3)این احتمال نیز در تفسیر این جمله موجّه به نظر می رسد که طلب کننده خداوند است و از بندگان خود می طلبد که خود را با توبه اصلاح کنند. پس مفهوم جمله چنین می شود، ای کسی که از افراد فاسد طلب کرده ای که با توبه خویشتن را اصلاح نمایند.سپس امام علیه السَّلام در نهمین و دهمین تقاضایی که شخص توبه کار از پیشگاه خدا می کند، چنین عرضه می دارد: «ای خداوندی که از اعمال اندک مردم خشنود می شوی و اطاعات کم آن ها را پاداش بسیار می دهی!»؛ (وَيَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ، وَمَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ.)
و این نهایت لطف و عنایت پروردگار نسبت به بندگان است که طاعات کوچک را می پذیرد و پاداش عظیم به آن می دهد و از شخص کریم جز این انتظار نمی رود.جملۀ «مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَيَعْفُو عَن الْكَثِیر» در دعاهای مختلف آمده است، از جمله در اواخر دعای ابوحمزه و در یکی از دعاهای روز پنج شنبه که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است.(1)واژهٔ «كَافَی » از مادۀ «کفاء» و «مكافئه» به معنای پاداش دادن است و در جملهٔ بالا بندۀ توبه کار عرضه می دارد: «ای خداوندی که کارهای نیک کم را با پاداش فراوان جزا می دهی!».این جمله شبیه مطلبی است که در دعای ماه رجب آمده است: «يَا مَنْ یُعطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ؛ ای کسی که در برابر کار کم پاداش فراوان می دهی!».(2)و البته شایستۀ مقام پروردگار نیز همین است. اگر به اندازه مساوی پاداش دهد با لطف وکرم و مقام والای او سازگار نیست. در واقع همان گونه که می گوییم: «مِنّا ما يَليقُ بِنا ومِنْكَ ما يَليقُ مِنْكَ؛ از ما کاری سر می زند که درخور ماست و از تو کاری که درخور مقام باعظمت توست».و فراتر از این، آیات قرآن است که با صراحت افزایش پاداش را نسبت به عمل بیان می کند؛ می فرماید: (لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيادَةً؛«برای کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک همانند عملشان و افزون بر آن خواهد بود».(3))در بسیاری از موارد پاداش ده برابر و گاهی مضاعف و گاهی به هفتصد برابر می رسد و از الطاف و عنایات الهی نیز غیر از این انتظار نمی رود. .
امام علیه السَّلام سپس در پایان این بخش از دعاها به یازدهمین و دوازدهمین خطاب بندۀ توبه کار به خداوند پرداخته عرضه می دارد:«ای کسی که برای بندگانت اجابت دعا را ضمانت کرده ای و ای کسی که پاداش نیکو را به بندگان خود تفضّل فرموده ای!»؛ (وَيَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ، وَيَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ.)آنچه در جملۀ اول آمده، در واقع اشاره به آیاتی است از قرآن مجید که اجابت دعا را خداوند تضمین فرموده است؛ در یک جا می فرماید:( ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم؛ مرا بخوانید، شما را اجابت می کنم».(1))و در جای دیگر می فرماید: (اَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ؛ «آن کسی که دعای مضطر را هنگامی که او را بخواند اجابت می کند».(2))و جملۀ دوم نیز برگرفته از آیات قرآن است، آنجا که می فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ؛ «خداوند به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعدۀ آمرزش و پاداش بزرگی داده است».(3))گرچه تعبیر «ضمانت» در جملهٔ اوّل معنای مستحکم تری نسبت به تعبیر «وعده» در جملۀ دوم دارد، چون در ضمانت کردن، انسان خود را مسئول کاری می داند ، در حالی که در مورد و عده این گونه نیست، ولی چون بعد از وعده عبارت «علی نفسه» آمده، معنای نزدیکی به ضمانت دارد.تعبیر «حسن الجزاء» اشاره به همان چیزی است که پیش تر بیان شد و آن این که خداوند در پاداش کارهای نیک موازنه را هرگز در نظر نمی گیرد، بلکه
چندین برابر و گاه چندصد برابر پاداش می دهد. «و حسن الجزاء» (پاداش نیک ممکن است پاداش های دنیا یا آخرت و یا دنیا و آخرت هر دو باشد که خداوند نصیب بندگانش می کند.)در قرآن مجید دربارۀ جمعی از مجاهدین امت های پیشین، خداوند می فرماید: ﴿فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَحُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ؛ «از این رو خداوند پاداش دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آن ها داد».(1))بدیهی است که ضمانت ها و وعده هایی که خداوند داده، تخلّف ناپذیر است، زیرا تخلف از وعده معمولاً ناشی از دو چیز است: یکی جهل، که می گوید: وعده دادم ولی نمی دانستم که مصلحت نیست، و دوم عجز و ناتوانی، که می گوید: وعده دادم، ولی توانایی انجام آن را .ندارم. امّا خداوندی که عالم به همه چیز است و قادر بر همه چیز و عده اش تخلّف ناپذیر است.قرآن مجید می فرماید: (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقَّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلاً؛ «و کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند، به زودی آنان را در باغ های بهشتی وارد می کنیم که نهرها از پای درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند بود. خداوند وعدۀ حقی داده است و کیست که در گفتار و وعده هایش، از خدا راست گوتر باشد؟».(2))
### بخش چهارم#### اشاره11 مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ، وَمَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ، وَمَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ.)12 أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِمِ عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ، مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ، خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ.)13 عَالِمِ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لَا يَتَعَاظَمُكَ، وَأَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لَا يَسْتَصْعِبُكَ، وَأَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لا يَتَكَأَدكَ، وَأَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الْإِسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ، وَجَانَبَ الإِصْرَارَ، وَلَزِمَ الاسْتِغْفَارَ.)14 وَأَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَأَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ، وَأَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ.)ترجمه:11. خداوندا! من معصیت کارترین بندگانِ گنهکار تو نیستم که او را آمرزیده ای و نه زشت کارترین گنهکاری که بعد از گناه در مقام عذرخواهی برآمده و عذرش را پذیرفته ای و نه ستمکارترین کسی که به سوی تو آمده وتوبه کرده و مشمول عفو واحسانت شده است.12. خداوندا! در این جایگاهم به درگاهت توبه می کنم، توبۀ کسی که از اعمالی که به آن اقدام کرده و از اندوخته هایی که فراهم ساخته بیمناک است و از حالتی که در آن قرار گرفته کاملاً شرمنده است13. وکسی که می داند عفو گناهان بزرگ نزد تو بزرگ نیست و گذشت از
معاصی مهم برای تو زحمتی ندارد و عفو تو دربارهٔ جنایات عظیم و آشکار تو را خسته نمی کند. خداوندا! من می دانم که محبوب ترین بندگان تو کسی است که تکبر در برابر تو را رها سازد و از اصرار بر گناه دوری کند و همواره از گناهان خود توبه واستغفار نماید.14. خداوندا! من از این که راه استکبار بپویم در پیشگاه تو بیزاری می جویم و از این که اصرار بر گناهان داشته باشم به تو پناه می برم و از آنچه در آن کوتاهی کرده ام، آمرزش می طلبم و نسبت به آنچه از انجام فرمان های تو عاجز و ناتوانم، از تو یاری می خواهم.#### شرح و تفسیر##### آمادگی روحی برای توبۀ حقیقیامام علیه السَّلام در این بخش ( بعد از آنچه در بخش سابق آمد و فضای روحی بندهٔ گنهکار را برای تو به آماده کرد _ به سراغ نکته های مهم دیگری می رود؛ به پیشگاه خدا عرضه می داردک «خداوندا! من معصیت کارترین بندگان گنهکار تو نیستم که آنها را آمرزیده ای و نه زشت کارترین گنهکاری که بعد از گناه در مقام عذرخواهی برآمده و عذرش را پذیرفته ای و نه ستمکارترین کسی که به سوی تو آمده و توبه کرده و مشمول عفو و احسانت شده است»؛ (مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ، وَمَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ، وَمَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ.)-ألوم» صيغۀ افعل تفضیل از مادۀ «لوم» به معنای سرزنش است و در این جا به معنای کسی است که استحقاق بیشتری برای سرزنش شدن دارد.جملۀ اوّل اشاره به کسانی است که معصیت خداوند را می کنند، ولی خداوند حتى بدون تو به گناه آنها را می بخشد، چرا که غفّار الذنوب است و این برترین
مقام لطف و کرم الهی است و در بعضی از آیات قرآن به آن اشاره شده است : (وما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ؛ «هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را نیز عفو می کند و از مجازات آن ها می گذرد».(1))جملۀ دوم اشاره به کسانی است که بعد از گناه در مقام عذرخواهی بر می آیند یا می گویند: جاهل و نادان بودیم، یا اعتراف می کنند که غلبۀ هوای نفس و وسوسه های شیطان آن ها را آلودۀ گناه کرده و یا حتی می گویند که اعتماد به لطف وکرم خداوند سبب شده که از گناه پرهیز نکنند.و جملۀ سوم اشاره به کسانی است که بعد از آلودگی به گناه توبه می کنند و به سوی خدا باز می گردند و رحمت خداوند نیز شامل آن ها می شود و مشمول عفو او می گردند.خلاصه این که این بندۀ گنهکار خود را با کسانی مقایسه می کند که از او گنهکارتر بوده اند و مشمول لطف خدا شده اند؛ عرضه می دارد: خدایا تو کسانی را که از من آلوده تر بوده اند عفو کرده ای، چگونه ممکن است مرا عفو نکنی؟ و این در واقع مقدمه ای است برای توبه هایی که در جمله های بعد آمده است.آنگاه این بندۀ گنهكار بعد از آن همه مقدماتی که بیان کرد، در مقام توبه بر می آید و عرضه می دارد: «خداوندا! در این جایگاهم به درگاهت توبه می کنم، توبهٔ کسی که از اعمالی که به آن اقدام کرده و از اندوخته هایی که فراهم ساخته بیمناک است و از حالتی که در آن قرار گرفته کاملاً شرمنده است»؛ (أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِمِ عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ، خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ. «فَرَط» (بر وزن فقط) به معنای پیشی گرفتن و مقدم شدن است و گاه در)
1) شوری، آیۀ 30
مواردی که پیشی گرفتن نابخردانه است نیز استعمال می شود و بعضی از ارباب لغت، مانند صاحب مقاییس معتقدند که معنای اصلی، برطرف کردن چیزی از محل اصلی و دور ساختن آن است، سپس به معنای پیشی گرفتن به کار رفته است.در کلام امام علیه السَّلام اشاره به گناهانی است که انسان به طور عمدی به سوی آن می رود و با آگاهی آن را انجام می دهد.«مشفق» از مادهٔ «اشفاق» و ریشهٔ اصلی آن «شفق» است که به گفتۀ راغب در مفردات، همان آمیخته شدن روشنایی روز با تاریکی شب است. سپس واژه «اشفاق» به معنای توجه و عنایت آمیخته با ترس به کار می رود یا به معنای ترسی که آمیخته با محبت و احترام باشد. مثلاً به حالت انسانی که به کسی علاقه دارد و در عین حال از حوادثی که ممکن است برای او رخ دهد بیمناک است، اشفاق گفته می شود.راغب معتقد است: اگر این واژه با «من» متعدی شود جنبۀ خوف در آن غلبه دارد و اگر با «فی» متعدی شود، مسأله توجه و مراقبت در آن غلبه خواهد داشت. و با توجه به این که در کلام امام علیه السَّلام با «من» متعدی شده، به معنای بیمناک بودن بندۀ گنهکار است، از کارهای خلافی که برای خود گردآوری کرده است.در واقع امام عیه السَّلام در این سه جمله برای بندۀ توبه کار به سه حالت اشاره می کند: اوّل حالت ندامت و پشیمانی، سپس حالت خوف و ترس از گناهانی که مرتکب شده و در نهایت، حیاء و شرم خالص از انجام آن همه گناه.اميرمؤمنان علی علیه السَّلام نیز در کلام مشابهی می فرماید: «طُوبَى لِكُلِّ نَادِمٍ عَلَى زَلَّتِهِ مُسْتَدْرِكَ فَارِطٍ عَشْرَتَهُ؛ خوشا به حال کسی که از لغزش های خود پشیمان شده و در مقام جبران آنچه در آن پیشی گرفته، برآمده است».(1)
1) تصنيف غرر الحكم ، ح 3803
#### نکته##### حقیقت «حیاء» در آموزه های اسلامیدر تفسیر «حیاء» وبیان معنای آن، علمای اخلاق تعبیرات گوناگونی دارند و مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار تفسیر جامعی برای آن ذکر کرده، می گوید: «حیا ملکه ای است نفسانی که موجب می شود انسان در برابر زشتی ها خویشتن داری کند و از آنچه برخلاف آداب و اخلاق است، منزجر شود، مبادا گرفتار سرزنش مردم گردد».(1)البته نباید فراموش کرد که همیشه سرزنش مردم به عنوان یک عامل محسوب نمی شود ، در بسیاری از موارد انسان از خداوند حیا می کند و یا حتی در برابر شخصیت خود این حالت را به خود می گیرد.بدون شک، این ملکۀ نفسانیه عامل مهم بازدارنده ای است در برابر زشتی ها و گناهان و شبیه ملکهٔ تقوا و پرهیزکاری است.در روایاتی که از معصومین علیهم السَّلام نقل شده به مسألۀ حیا که همان فاصله گرفتن و ناراحت شدن از کارهای زشت و بد است، اهمیّت فوق العاده داده شده، از جمله در حدیثی امام صادق علیه السَّلام هنگامی که مکارم اخلاق را بر می شمرد در پایان می گوید: «وَرَأْسُهُنَّ الْحَيَاءُ؛ از همۀ آن ها برتر حیاست».(2)و در حدیث دیگری از امام باقر علیه السَّلام یا امام صادق علیه السَّلام نقل شده است که فرمود: «الْحَيَاءُ وَالْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ، فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُه؛ حيا و ایمان به هم پیوسته اند، اگر یکی برود، دیگری نیز خواهد رفت».(3)
در حدیث دیگری که آن را نیز مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی نقل کرده آمده است: «لا إِيمَانَ لِمَنْ لا حَيَاءَ لَهُ؛ کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد».(1)این نکته نیز قابل توجه است که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله حیا به دو بخش تقسیم شده: ممدوح و مذموم؛ فرمود: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَحَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَحَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ؛ حیا دو گونه است، حیای عاقلانه و حیای احمقانه، حیای عاقلانه از عقل سرچشمه می گیرد و حیای احمقانه از جهل».(2)بسیار می شود که افرادی مسألۀ مهمی را نمی دانند، ولی از اینکه سؤال کنند و آن را یاد بگیرند، حیا نمایند، یعنی گمان می کنند سؤال کردن عیب است و از آن فاصله می گیرند. این حیا احمقانه است، زیرا سؤال کلید علم و دانش است. ولی فاصله گرفتن از زشتی ها و گناهان به خاطر حیا، حیای عاقلانه است.ولی نباید فراموش کرد که تکرار گناه، به تدریج حیا را کم می کند و گاه به جایی می رسد که حیا به کلی از میان می رود و انسان حالت بی شرمی پیدا می کند . به همین دلیل باید از گناه به سرعت توبه کرد، تا آن حالت حیای درونی زائل نشود.این نکته نیز قابل توجه است که حیا مانند سایر ملکات اخلاقی دارای درجات مختلفی است، گاه به قدری قوی است که انسان حتی از فکر کردن دربارهٔ کارهای زشت، حالت انزجار به خود می گیرد و گاه درجات ضعیف تری دارد که در مقابل کارهای بسیار زشت این حالت را پیدا می کند، ولی در برابر کارهایی که زشتی آن کمتر است بی تفاوت می ماند.تعبیر «خالص الحياء» که امام علیه السَّلام در دعای مورد بحث بیان فرموده اشاره به معنای اول است (یعنی حیای زیاد و قوی.)
سپس امام علیه السَّلام در این بخش از دعا، به اقرار بندۀ توبه کار درباره عظمت عفو الهی و برتری از هرگونه گناه اشاره کرده، عرضه می دارد: «و کسی که می داند عفو گناهان بزرگ نزد تو بزر نیست و گذشت از معاصی مهم برای تو زحمتی ندارد و عفو تو از جنایات عظیم و آشکار تو را خسته نمی کند»؛ (عَالِمِ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ العَظِيمِ لا يَتَعَاظَمُكَ، وَأَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لا يَسْتَصْعِبُكَ، وَأَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لا يَتَكَأَدكَ.)در واقع بندۀ گنهکار با این تعبیرات به عظمت عفو خداوند اعتراف می کند، عفوی که همهۀ بندگان را شامل می شود و هر گناهی در پیشگاه آن کوچک است تا دریای رحمت خدا را به جوش آورد و خود را غریق رحمتش کند.جملهٔ «لا يَتَعَاظَمُكَ» از مادهٔ «عظمت» به این معناست که نزد تو بزرگ نمی باشد و جملهٔ «لا يَسْتَصْعِبُكَ» از مادۀ «صعوبت» یعنی برای تو زحمتی ندارد. «لا يَتَكَلَّدُكَ» نیز از مادهٔ «کأد» (بر وزن عمد به این معناست که تو را خسته نمی کند.)آیا این سه جمله اشاره به یک معناست که با عبارات مختلف آمده یا هر کدام نکته خاص خود را دارد؟«عفو» به معنای بخشیدن و «تجاوز» به معنای گذشت و «احتمال» در این جا به معنای نادیده گرفتن است. گرچه همۀ اینها لازم و ملزوم یکدیگرند ولی تفاوت هایی با هم دارند، همان گونه که «ذنب» و «اثم» و «جنایت» که در عبارت بالا آمده دارای معانی نزدیک به هم هستند ولی تفاوت نیز دارند.«ذنب» به معنای چیزی است که عاقبت بدی دارد، «اثم» به معنای اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب باز می دارد و «جنایت» به معنای ضربه زدن است، چه انسان به خودش بزند چه به دیگری .«عفو» در اینجا به معنای بخشش گناه است، ولی «تجاوز» عبور کردن از آن
و نادیده گرفتن آن می باشد و «احتمال» یعنی تحمل، که لازمۀ آن چشم پوشی است.«فاحشه» به معنای هر چیزی است که از حد اعتدال تعدّی کند و از آن جا که گناهان موجب تعدّی از حد اعتدال است به آن فاحشه گفته می شود و گاه به گناهانی اطلاق می گردد که بزرگ است و آشکارا انجام می شود.به هر حال، هدف این است که بندۀ گنهکار، به عظمت عفو و رحمت خدا اعتراف کند و امید بخشش از او داشته باشد، هر چند گناهش عظیم و معصیتش جلیل باشد.در حدیثی آمده است که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در شب نیمۀ شعبان با خدا راز و نیاز می کرد، به سجده رفت و عرضه داشت: «سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَجَنَانِي وَآمَنَ بِكَ فُؤَادِي وَهَذِهِ يَدَايَ وَمَا جَنَيْتُ بِهِمَا عَلَى نَفْسِي يَا عَظِيمٍ يُرْجَى لِكُلِّ عَظِيمٍ اغْفِرْ لِيَ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ فَإِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ إِلَّا الْعَظِيمَ؛ جسم و روح من برای تو سجده کرده و قلبم به تو ایمان آورده و این دستان من است که تنها به خودم ستم کرده ام. ای بزرگواری که برای هر کار بزرگی می توان از تو انتظار داشت، گناه بزرگ مرا ببخش! چراکه گناه بزرگ را جز شخص بزرگ نمی بخشد».(1)امام علیه السَّلام از قول شخص توبه کننده ادامه می دهد: «خداوندا! من میدانم که محبوب ترین بندگانت نزد تو کسی است که تکبر در برابر تو را رها سازد و از اصرار بر گناه دوری کند و همواره از گناهان خود توبه و استغفار نماید»؛ (وَأَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الْإِسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ، وَجَانَبَ الْإِصْرَارَ، وَلَزِمَ الْإِسْتِغْفَارَ.)منظور از محبوب ترین افراد نزد خدا کسانی هستند که خداوند به آن ها نهایت و مرحمت را دارد. می دانیم که نسبت دادن محبت به خداوند به معنای
1) بحار الانوار، ج 94، ص 89، ح16
انعطاف روحی و قلبی و نفسانی نیست، چرا که در ذات خدا این امور وجود ندارد، بلکه منظور، انجام اموری است که نشانۀ محبت و انعطاف قلبی می باشد.در اینجا امام علیه السَّلام سه چیز را وسیلهٔ محبوبیت در پیشگاه خدا می شمرد: نخست ترک تکبر است، زیرا بدترین چیزی که انسان را از خدا دور می سازد، استکبار و خود بزرگ بینی است، همان چیزی که باعث طرد و لعن و دوری ابلیس از خدا شد، تا آن جا که در مقام اعتراض به خداوند برآمد و حکمت او را زیر سؤال برد و گفت: چگونه دستور می دهی من بر آدم سجده کنم در حالی که آفرینش من که از آتش است از آفرینش او برتر می باشد؟ این دستور حکیمانه نیست! و حتی به خدا نسبت اغوا کردن داد و لجاجت نمود و تصمیم گرفت تا آن جا که می تواند فرزندان آدم را گمراه سازد.(1)در حالی که آدم وقتی مرتکب عصیان و ترک اولی شد، بلافاصله در مقام عذرخواهی برآمد و عرضه داشت: خداوندا! ما به خویشتن ظلم کردیم و اگر ما را نبخشی از زیان کاران خواهیم بود (2و خدا او را بخشید و مقامش را والا نمود. آری، شیطان استکبار کرد و به آن سرنوشت شوم گرفتار شد و آدم استغفار نمود و خود را از گناه پاک کرد و محبوب پروردگار شد.)در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام چنین نقل شده است: «فِيمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ علیه السَّلام: يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ كَذَلِكَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَكَبِّرُونَ؛ از اموری که خداوند متعال به داود وحی فرستاد این بود که فرمود: ای داود! همان گونه که نزدیک ترین مردم به خدا متواضعان اند، دورترین مردم از خدا متکبران اند».(3)
تعبیر «جانب الاصرار» با توجه به این که «مجانبه» به معنای قرار گرفتن در فاصله از چیزی است در اینجا به معنای دوری از اصرار بر گناهان است. یعنی اگر گناهی از او سرزد، بی درنگ توبه می کند و تصمیم می گیرد برای همیشه آن را ترک نماید.و تعبیر به «لزم الاستغفار» درواقع مکمل دوری از اصرار است، چرا که ملازمت استغفار هنگام دوری از اصرار بر گناه حاصل می شود.البته ممکن است انسان بعد از ارتکاب گناه و توبه، بار دیگر براثر طغیان هوای نفس و وسوسه های شیطانی گرفتار گناه شود، ولی ملازمت استغفار مفهومش این است که باز هم توبه می کند و تصمیم به ترک آن می گیرد.جالب این که در ماجرایی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار نقل می کند، میخوانیم که ابلیس نزد حضرت یحیی علیه السَّلام رفت و گفت: آیا تو را نصیحت کنم؟ يحيی فرمود: چنین چیزی از تو نمی خواهم، ولی دربارۀ اصناف بنی آدم به من خبر ده. ابلیس گفت: آنها سه گروه اند: گروهی از آن ها پرزحمت ترین گروه نزد ما می باشند، زیرا به سراغ هر کدامشان که می رویم تا او را در امور دینش فریب دهیم و بر او مسلط شویم، ناگهان به سراغ استغفار و توبه می رود و همهٔ برنامه های ما را به هم می ریزد، بار دیگر به سراغ او می رویم، باز هم به سراغ استغفار و توبه می رود، از گمراه ساختن او مأیوس نمی شویم، در حالی که به مقصود خود نرسیده ایم، پیوسته ما در زحمتیم و از او رنج می بریم. گروه دیگری در دست ما مانند بازیچه ای در دست کودکان هستند، هرگونه بخواهیم آنها را به گناه می کشانیم و آنها مشکلی برای ما ندارند. و گروه دیگری مانند تو معصوم اند که ما هیچ قدرتی برای نفوذ در آن ها نداریم».(1)
1) بحار الانوار ، ج 60 ، ص 265 ، ح 105
امام علیه السَّلام از زبان بندۀ توبه کار بعد از این که محبوب ترین بندگان خدا را کسانی معرفی فرمود که ترک استکبار می کنند و اصرار بر گناه نمی ورزند و همواره استغفار می کنند، خود را مصداق آنها قرار داده، چنین عرضه می دارد: «خداوندا! من از این که راه استکبار بپویم در پیشگاه تو بیزاری می جویم و از این که اصرار بر گناهان داشته باشم به تو پناه می برم و از آنچه در آن کوتاهی کرده ام، آمرزش می طلبم و نسبت به آنچه از انجام فرمان های تو عاجز و ناتوانم، از تو یاری می خواهم»؛ (وَأَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ، وَأَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ، وَأَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ.)«أَبْرَأُ» از مادۀ «بُرء» و «براء» به گفتۀ راغب، در اصل به معنای دوری از چیزی است که انسان از مجاورت با آن کراهت دارد. به همین دلیل در مورد خوب شدن از بیماری به کار می رود و همچنین «برائت» به معنای دور شدن و اظهار تنفر کردن از شخص یا عقیده یا چیز دیگری است و در کلام امام علیه السَّلام در مورد دوری جستن از استکبار به کار رفته است.این چهار درخواست، همان چیزی است که انسان را مصداق محبوب ترین بندگان خدا می کند و راه را برای توبۀ کامل می گشاید و هرگاه با لطف خدا به اجابت رسد، سعادت جاویدان در پی خواهد داشت.در واقع این چند جمله نسبت به چند جمله ای که قبل از آن است به اصطلاح از قبیل لف و نشر مرتب است که هر کدام به ترتیب ناظر بر دیگری می باشد.به تعبیر دیگر، این چهار مطلب مترتب بر یکدیگرند، کسی که از استکبار دوری می کند اصرار بر گناه نمی ورزد و کسی که اصرار بر گناه نورزد، به یقین به دنبال هر لغزشی استغفار خواهد کرد و سرانجام از خداوند برای جبران کوتاهی هایی که داشته طلب یاری می کند.دربارۀ معنای «استکبار» حدیث جامع و پرمعنایی از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام
شده که آن را در ضمن خطبۀ غدیر بیان کرده است؛ می فرماید: «أَ فَتَدْرُونَ الْإِسْتِكْبَارَ مَا هُوَ؟ هُوَ تَرْكُ الطَّاعَةِ لِمَنْ أُمِرُوا بِطَاعَتِهِ وَالتَّرَفُعُ عَلَى مَنْ نُدِبُوا إِلَى مُتَابَعَتِهِ؛ آیا می دانید استکبار چیست؟ استکبار ترک اطاعت کسی است که مأمور به اطاعت او هستند و خود برتربینی نسبت به کسی است که مأمور به تبعیت از او شده اند».(1)دربارۀ تفسیر «اصرار» نیز در حدیثی از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم که آن حضرت در تفسیر آیۀ شریفۀ: ﴿وَلَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ (2)فرمود: «الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ يُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَلا يُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِكَ الْإِصْرَارُ؛ اصرار اين است که انسان گناهی کند و استغفار نکند و حتی در دل خود نیز آمادۀ توبه نباشد، این همان اصرار (بر گناه) است».(3)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَهَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَكَ، وَعَافِنِي مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ، وَأَجِرْنِي مِمَّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ، فَإِنَّكَ مَلِيءٌ بِالْعَفْوِ، مَرْجُو لِلْمَغْفِرَةِ، مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ، لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطلَبٌ سِوَاكَ، وَلا لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ، حَاشَاكَ.
وَلا أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا إِيَّاكَ، إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاقْضِ حَاجَتِي، وَأَنْجِحْ طَلِبَتِي، وَاغْفِرْ ذَنْبِي، وَآمِنْ خَوْفَ نَفْسِي، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ، آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ.
ترجمه:
خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و توفیق انجام آنچه را برای تو بر من واجب است ، عطا کن! مرا از عقوبت هایی که از سوی تو مستحق آنمر، معاف گردان ، و مرا از آنچه اهل گناه از آن بیمناک اند، پناه ده! زیرا تو قادر بر هر گونه عفو، و مورد امید برای هر گونه مغفرت هستی و به گذشت از مجرمان شناخته شده ای؛ (خداوندا !)برای طلب حاجت من جایگاهی جز تو نیست و برای گناه من، بخشنده ای جز تو نمی باشد، حاشا که غیر از این باشد.
(خداوندا!) من بر خویشتن جز از (مجازات و عدالت) تو نمی ترسم، چراکه تو اهل تقوا و مغفرتی؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و حاجت مرا برآور و مرا به خواسته ام نائل ساز و گناه مرا ببخش و ترس و هراسم را به ایمنی مبدّل کن! چراکه تو بر هر چیز توانایی وهمۀ این امور برای تو آسان است، ای پروردگار جهانیان این دعاها را اجابت فرما!
امام علیه السَّلام در این بخش از دعا بعد از ذکر درود بر محمد و آل محمد در ادامهٔ بحث توبه و برای تکمیل آن سه چیز را از خدا درخواست می کند:
نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و توفیق انجام آنچه را برای تو بر من واجب است، عطا کن!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَهَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَكَ).(1)
«وهبَ» معمولاً دو مفعول می گیرد که مفعول اول با «لام» و مفعول دوم بدون حرف جر می باشد و در آیات متعدد قرآن به همین صورت به کار رفته است و این که هر دو مفعول بدون حرف جر باشد، مانند: «وهب زيداً كذا» صحيح نیست، هرچند گاهی در تعبیرات عامیانه آمده است. در جملۀ دوم عرضه می دارد:«مرا از عقوبت هایی که از سوی تو مستحق آنم، معاف كن!»؛ (وَعَافِنِي مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ).
در واقع جملهٔ اوّل تقاضای توفیق است و جملۀ دوم تقاضای بخشش از مجازات اعمال بدی که گاهی از انسان سر می زند.
و در جملهٔ سوم عرضه می دارد: «مرا از آنچه اهل گناه از آن بیمناک اند، پناه ده!» (وَأَجِرْنِي مِمَّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ).
«أَجِرْنِي» از مادۀ «اجاره» در اصل از مادۀ «جَور» گرفته شده که در معانی نجات دادن، پناه دادن، حفظ کردن و به فریاد رسیدن به کار می رود و این واژه با واژهٔ «اجاره» که از مادۀ «أجر» واسم مصدر آن « اُجرت» است، و به معنای واگذاری ملکی به دیگری در مقابل مبلغی است، ارتباطی ندارد.
1) بعضی این جمله را چنین معنا کرده اند: «خداوندا! حقوقی که تو بر من داری، همه را بر من ببخش و مرا از به جا آوردن آن ها معاف کن»که معنای نادرستی است؛ زیرا درخواست معاف شدن از انجام وظایف الهی کار درستی نیست.
«إِسَاءَةِ» در اصل از مادۀ «سوء » به معنای بدی و گناه گرفته شده و اهل «الاساءة» به معنای گناهکاران است.
در واقع امام _ یا شخص توبه کار _ هم توفیق الهی را برای انجام اطاعات تقاضا می کند، هم عفو از گناهان گذشته و هم حفظ از عقوبت گناهان.
ميان «عفو» و «اجاره» (أجرنی) تفاوت آشکاری است، عفو از گناهکار صرف نظر کردن از مجازات اوست، امّا اجاره او را در پناه خود گرفتن است که محبّتی بالاتر از عفو محسوب می شود.
سپس امام علیه السَّلام درخواست خود را با بیان علّت و سبب این درخواست ها تکمیل می کند، عرضه می دارد: «زیرا تو قادر بر هرگونه عفو، و مورد امید برای هرگونه مغفرت هستی و به گذشت از مجرمان شناخته شده ای»؛ (فَإِنَّكَ مَلِيءٌ بالعفو، مَرْجُو لِلْمَغْفِرَةِ، مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُز).
واژۀ «مَلِيءٌ» از مادۀ «مَلْاً» (بر وزن منع) و «مَلائت» (بر وزن سلامت) به معنای پر کردن چیزی است و از آنجا که افراد ثروتمند مملو از ثروت اند به آن ها «ملیء» (بر وزن رفیق) گفته می شود و تعبیر «مَلِيءٌ بِالْعَفْوِ» دربارۀ خداوند اشاره به این است که او قادر به هرگونه عفو و بخشش است.
و «مَرْجُو» اسم مفعول و به معنای مورد امید از مادۀ «رجا» به معنای امید گرفته شده است.
و امّا تفاوت «عفو» با «مغفرت» در این است که عفو» به معنای بخشیدن یا صرف نظر کردن است، ولی «مغفرت» یعنی پوشاندن که علاوه بر بخشیدن گناه گنهکار، آن را م یپوشاند و در دنیا و آخرت او را رسوا نمی کند.
و «تجاوز» از مادۀ «جوز» به معنای عبور کردن از چیزی است و تجاوز از گناه به معنای نادیده گرفتن آن به طور کامل است. بنابراین شخص گنهکار، هم
تقاضای عفو و بخشش می کند، هم تقاضای پوشش پوشش گناه و هم تقاضای عبور کامل و نادیده گرفتن آن، سپس در ادامه عرضه می دارد: «خداوندا! برای طلب حاجت من جایگاهی جز تو نیست و برای گناه من، بخشنده ای جز تو نمی باشد، حاشا که غیر از این باشد»؛ (لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطْلَبُ سِوَاكَ، وَلا لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ، حَاشَاكَ).
«مطلب» در اینجا اسم مکان است و مفهومش این است که خداوندا! محل حاجت من تنها تویی.
واژهٔ «حاشا» به نظر بعضی از ارباب لغت فعل است و بعضی آن را حرف و بعضی اسم می دانند، ولی وزن آن نشان می دهد که فعل است و در اصل به معنای استثنا کردن است و «ک» در اینجا مفعول آن می باشد بنابراین وقتی می گوییم «حاشاک» یعنی خداوندا! تو را استثنا می کنیم و منزّه می شماریم از اینکه بندگانت به در خانۀ تو بیایند و تقاضای بخشش کنند و تو آنها را نبخشی.
به هر حال، این تعبیر نشان می دهد که انسان برای آمرزش گناهانش باید تنها به در خانه خدا برود، چرا که هیچ کس جز خدا قدرت این کار را ندارد.
سپس امام علیه السَّلام در جملۀ بعد، از قول این بندۀ توبه کار عرضه می دارد: «خداوندا! من بر خویشتن جز از (مجازات یا عدالت) تو نمی ترسم ،چرا که تو اهل تقوا و مغفرتی»؛ (وَلا أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا إِيَّاكَ، إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ).
جملۀ «لا أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا إِيَّاكَ» درواقع محذوفی دارد، یعنی من جز از مخالفت فرمان تو و از عذاب و عدل تو بیمناک و هراسان نیستم.
اهل تقوا بودن خداوند به این معناست که باید از او بیمناک بود، نه از ذات پاک او، بلکه از عدالت و مجازات او، و اهل مغفرت بودن نقطۀ مقابل آن است. در واقع این جمله اشاره به همان ایمان به خوف و رجاست. از یک سو باید خائف و ترسان بود و سوی دیگر امیدوار.
بنابراین واژهٔ «تقوا» که مصدر است در اینجا معناى مفعولى دارد (أهل أن يُتَّقى)، یعنی از او باید پروا کرد؛ البته نه از او بلکه از مخالفت فرمان و از عقاب او. این جمله در واقع برگرفته از آیۀ شریفه 56 سورۀ مدثر است که می فرماید: (هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ)؛ «او اهل تقوا و اهل آمرزش است و به هر کس آنچه لایق باشد می دهد».
گرچه غالب مفسران «تقوا» را در این جا به معنای مفعولی تفسیر کرده و گفته اند: خدا شایستۀ این است که بندگانش از شرک و معصیت او بپرهیزند، ولی این احتمال نیز وجود دارد که به معنای فاعلی باشد، یعنی خدا اهل تقواست، به این معنا که از هر گونه ظلم و قبیح و هر کاری که برخلاف حکمت است می پرهیزد و در واقع بالاترین مقام تقوا و پرهیز از آن خداست و تقوای بندگان شعلۀ کوچکی از تقوای اوست.
سپس امام علیه السَّلام با درود بر محمد و آل محمد صلّی اللهُ علیه وآله تمام خواستۀ خود را در چهار چیز خلاصه می کند که در واقع یک نوع جمع بندی برای تمام دعا محسوب می شود؛ عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و حاجت مرا برآور و مرا به خواسته ام نائل ساز، گناه مرا ببخش و ترس و هراسم را به ایمنی مبدّل كن! چراکه تو بر هر چیز توانایی و همۀ این امور برای تو آسان است ای پروردگار جهانیان این دعاها را اجابت فرما!»؛ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاقْضِ حَاجَتِي، وَأَنْجِحْ طَلِبَتِي، وَاغْفِرْ ذَنْبِي وَآمِنْ خَوْفَ نَفْسِي، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرُ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ).
«أَنْجِحْ» از مادۀ «نَجاح» به معنای پیروزی و رسیدن به مقصود گرفته شده و در این جمله تقاضای رسیدن به مطلوب، مد نظر است.
«طَلِبَه: (مانند کِلمه) معنای مصدری دارد و در اینجا به معنای اسم مفعول، یعنی «مطلوب» است و البته این واژه مفهوم وسیع تری نسبت به حاجت دارد،
حاجت مربوط به نیازهاست، ولی مطلوب مافوق نیازها را نیز شامل می شود. مقامات عالی بهشتی و امثال آن، همه مطلوب انسان است و تعبیر به حاجت در مورد آن مناسب نیست.
علمای لغت دربارۀ واژهٔ «آمین» سخن بسیار گفته اند، ولی بهترین احتمال در مورد معنای آن این است که آن را اسم فعل بدانیم به معنای «استجب» (خداوندا اجابت فرما!).
«ربّ» _ چنانکه در گذشته گفتیم _ در اصل به معنای مالک وصاحب چیزی است که به تربیت و اصلاح آن می پردازد، و لذا گفته اند: رب به معنای مالک مصلح است و به هر کس که مالک چیزی باشد اطلاق نمی شود، این واژه به صورت مطلق وبدون قید و شرط تنها به خدا گفته می شود و در موارد دیگر با اضافه ذکر می گردد، مانند «رب الدار» (صاحب خانه) و «رب السفينة» (صاحب كشتى).
به هر حال در معنای «رب» تربیت و پرورش و اصلاح وجود دارد، نه این که «رب» و تربیت یک ماده باشند، زیرا واژهٔ «ربّ» از قبیل مضاعف است (رب ب) و واژۀ تربیت از قبیل ناقص واوی است (ر ب و) ولی این دو واژه از نظر معنا شباهت زیادی با هم دارند.
بنابراین امام علیه السَّلام هنگامی که شرح مشکلات خود را به پیشگاه دا عرضه می دارد خدا را با واژۀ «ربّ» خطاب می کند تا از مقام ربوبیت و مربی بودن او کمک بگیرد و حل مشکلات خود را از آن ذات پاک بی مثال طلب کند.
و سومین چیزی که از خداوند تقاضا می کند همان غفران ذنوب و آمرزش گناهان است که در واقع موضوع اصلی این دعا بود.
و چهارمین درخواست که همان تبدیل ترس از عذاب الهی به امنیت است، اشاره به چیزی است که مایۀ آرامش روح انسان می شود و این آرامش از مهم ترین مواهب و نعمت های الهی است.
و در پایان، امام علیه السَّلام دلیلی از لطف و قدرت خداوند برای خواسته های خود ذکر می کند و در واقع می گوید: اگر من این همه تقاضا از تو دارم به این علت است که تو بر هر چیز توانایی و هر کاری برای تو آسان است؛ کسی که چنین است چگونه از اجابت این حاجات خودداری می کند؟
در ضمن باید توجه داشت _ همان گونه که پیش تر نیز اشاره شد _ دعای سی و یکم نیز ناظر به طلب توبه است و بحث بیشتری دربارۀ توبه و شرایط آن در آن جا به خواست خدا خواهد آمد.
فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ (1)إِلَى اللَّهِ تَعَالَى
از دعاهای امام علیه السَّلام است برای طلب حاجت از خداوند متعال
با توجه به این که هدف اصلی این دعا تقاضای حاجات از پیشگاه خداوند متعال است، در بخش اول آن بحث مهمی دربارهٔ صفات فعل خداوند به میان آمده که در ارتباط با نعمت ها و مواهب الهی و برآوردن حاجات از سوی خدا است، مانند بی نیازی مطلق خداوند و پایان ناپذیری خزائن او و این که حاجات همگی به او منتهی می شود.
سپس به کسانی اشاره می فرماید که به بیراهه می روند و برای حل مشکلات خود به غیر خدا متوسّل می شوند، کسانی که سخت در اشتباه اند. سپس این گوینده به اشتباه خود اعتراف می کند که نباید دست حاجت به سوی محتاجی
1) واژۀ «حوائج» جمع حاجت است و دربارهٔ اینکه چنین جمعی صحیح است یا نیست، گفت گوی زیادی میان ادبا و ارباب لغت می باشد، ولی جمع کثیری آن را پذیرفته اند و در روایات پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و ائمۀ هدى علیه السَّلام و اشعار شعرای عرب واژۀ حوائج زیاد به کار رفته است
همچون خود دراز كند آنگاه خواسته های کوچک و بزرگ خود را از پروردگار عالم می خواهد که همه چیز در برابر قدرت بی انتهای او کوچک و صغیر است.
و نیز اعتراف می کند که با نظر به عدل تو من مستوجب عذابم، ولی چشمم به فضل تو دوخته شده است.
آن گاه به عرض حاجت پرداخته، حاجات خود را از خدا می طلبد و درود بر محمد و آلش را وسیله ای برای نیل به حاجات می شمرد.
سپس به سجده می افتد و از خدا تقاضا می کند که به حق پیامبر و آلش او را دست خالی بازنگرداند.
اَللَّهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ.
وَيَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَاتِ.
وَيَا مَنْ لا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ.
وَيَا مَنْ لَا يُكَذِّرُ عَطَايَاهُ بِالْامْتِنَانِ.
وَيَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَلَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ.
وَيَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَلا يُرْغَبُ عَنْهُ.
وَيَا مَنْ لا تُفْنِي خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ.
وَيَا مَنْ لا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ.
وَيَا مَنْ لا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ.
وَ يَا مَنْ لا يُعَنِّيهِ دُعَاءُ الدَّاعِينَ.
تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَأَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ.
وَنَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَهُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ.
فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَرَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانِّهَا، وَأَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا.
وَمَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَاسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ.
ترجمه:
خداوندا! ای کسی که منتهای حاجات مطلوب بندگان هستی!
ای کسی که وصول به هر مطلوبی نزد توست!
3_4 ای کسی که نعمت هایت را به بهایی نمی فروشی و عطایایت را با منت تیره نمی سازی!
ای کسی که تنها با تو می توان بی نیاز شد و هیچ کس از تو بی نیاز نمی شود!
ای کسی که همۀ بندگان مشتاق تواند و نمی توانند از تو روی بگردانند!
ای کسی که تقاضای بندگان، خزائن و گنج های تو را نابود نمی کند!
وای کسی که هیچ وسیلهای حکمت تو را تغییر نمی دهد (و مانع از بخشش وعطایای تو نمی شود!)؛
ای کسی که حوائج نیازمندان از تو قطع نمیشود
وای کسی که دعای دعاکنندگان تو را خسته نمی کند!
خداوندا! تویی که خود را به بی نیازی از خلق خود ستوده ای و از همۀ آنها بی نیازی.
تو آن ها را به فقر ونیاز نسبت دادی، و به راستی همگی نیازمند تواند.
«(خداوندا! می دانم) هر کس رفع نیازمندی خود را از تو بخواهد و برطرف کردن فقر را از خویش به وسیلهٔ تو انجام دهد حاجت خود را از جایگاه حقيقى اش طلب کرده و مطلوب خود را از طریق صحیح مطالبه نموده است.
«(خداوندا!) کسی که برای حاجتش به یکی از مخلوقات تو روی آورد یا او را وسیلهٔ موفقیت و پیروزی خود جز تو بداند، به یقین خود را در معرض ناکامی قرار داده و سزاوار محرومیت از احسان تو شده است.
این دعا همان گونه که از عنوانش پیداست برای تقاضای حوائج از خداوند متعال ذکر شده است.
در بخش اول دعا، خداوند متعال به ده ،خطاب مخاطب شده که همگی دلیل بر این است که قضای حاجات در اختیار اوست، نه در اختیار دیگری و او شایستۀ برآوردن حاجات بندگان خود می باشد.
در ابتدا عرضه می دارد: «خداوندا! ای کسی که منتهای حاجات مطلوب بندگان هستی!»؛ (اللَّهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ (1)الْحَاجَاتِ).
این که چرا خداوند چنین وصفی را دارد کاملاً روشن است، چرا که هرکسی غیر از او هر چه دارد از سوی اوست، بنابراین اگر چیزی از کسی طلب کنیم او در واقع از خودش چیزی نمی بخشد، بلکه از آنچه خدا به او داده می بخشد و اگر او از دیگری گرفته باشد و به همین ترتیب نفر دوم نیز از فرد دیگری، سرانجام به خدا می رسد که منتهای همۀ حاجات است.
بنابراین، انسان چرا خواستۀ خود را از دیگری بخواهد؟ چرا آب را از سرچشمه نگیرد؟ چرا دست نیاز به درگاه بی نیاز برندارد؟ چرا که هرکس هرچه دارد از او دارد.
این کلام در واقع برگرفته از آیۀ شریفۀ 42 سورۀ نجم می باشد که می فرماید: (وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى)؛ «همۀ امور به پروردگارت منتهی می گردد».
و به تعبیر دیگر: تمام موجودات امکانی ناقص اند و هر موجود ناقصی سعی می کند به سوی کمال حرکت کند و کمال مطلق، ذات پاک پروردگار است،بنابراین همه به سوی او پیش می روند تا به مقام قرب او برسند و در ذات پاک او فنا گردند.
در جملۀ دوم عرضه می دارد: «ای کسی که وصول به هر مطلوبی نزد توست!»؛ (وَيَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَاتِ).
1) واژۀ «مطلب» می تواند اسم مکان باشد، یعنی محل طلب؛ یا مصدر میمی باشد که در این جا معنای مفعولی،یعنی مطلوب دارد، و اضافۀ آن به حاجات اضافۀ بیانیه می شود
امام علیه السَّلام با این عبارت راه رسیدن به حاجات را نشان می دهد؛ چراکه تنها کسی که قدرت برآوردن همۀ حاجات را دارد، ذات پاک اوست و به فرض که دیگران بتوانند حاجت کسی را برآورند، بسیار محدود و ناقص است و آن نیز به اذن الله می باشد.
سپس امام علیه السَّلام در سومین و چهارمین خطاب به ساحت قدس پروردگار عرضه می دارد: «ای کسی که نعمت هایت را به بهایی نمی فروشی و ای کسی که عطایایت را با منت تیره نمی سازی!»؛ (وَيَا مَنْ لا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ، وَيَا مَنْ لا يُكَدِّرُ عَطَايَاهُ بِالْإِمْتِنَانِ).
به یقین خداوند کمال مطلق است و کمال مطلق کمبودی ندارد که بخواهد از طریق بخشیدن نعمت ها وعطايا جبران کند و حتی نیازمند شکر بندگان نیست و اگر شکر کنند در واقع کاری به نفع خود انجام می دهند.
برخلاف انسان ها که اگر کسی چیزی به دیگری می بخشد به یقین در مقابل نتیجه ای است که انتظارش را دارد یا هدفش این است که اگر روزی نیازمند شد، طرف مقابل جبران کند و یا هدفش این است که مشمول ثواب پروردگار شود یا از فقر و بیچارگی کسی ناراحت شده و می خواهد با این بخشش ناراحتی درون خود را تسکین بخشد.
خلاصه این که یا انتظار پاداش مادی دارد یا معنوی، برخلاف بخشش های الهی که هیچ یک از این امور در آن وجود ندارد.
همچنین بسیارند اشخاصی که بعد از دادن نعمتی به دیگری، بر او منّت می گذارند، این منّت گذاشتن به خاطر روح ضعیف و فکر ناتوانشان است و یا این که می خواهند از این طریق شخصیّتی برای خود احراز کنند و بگویند ما کسی هستیم که چنین و چنان دربارۀ دیگران کرده ایم.
در اینجا این سؤال پیش می آید که در تعدادی از آیات قرآن می بینیم که خدا
بر بندگان منّت نهاده ،است از جمله در آیۀ 164 سورۀ آل عمران: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبین؛ «خداوند به مؤمنان نعمت بزرگی بخشید، هنگامی که در میان آن ها پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آن ها بخواند و آن ها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هرچند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند».)و در سورۀ حجرات، آیه 17 آمده است :(یَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقینَ؛ «آنها بر تو منّت می نهند که اسلام آورده اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منّت می نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر در ادعای ایمان راستگو هستید».)از این گونه تعبیرات در قرآن فراوان است و به یقین معنای منّت در این جا توجّه به اهمیت نعمتی است که خدا داده تا قدر آن بدانند و شکر آن را بگزارند و از آن بهره کافی گیرند، بر خلاف منّت هایی که انسان ها می گذارند که هدفشان گرفتن نتیجه ای است در برابر نعمتی که داده اند.و تعبير «وَيَا مَنْ لا يُكَدِّرُ عَطَايَاهُ بِالْإِمْتِنَانِ» گواه خوبی بر این مدعاست، زیرا منت هایی که از سوی مخلوقات است عطا و بخشش را تیره می کند، ولی خداوند هرگز عطایایش را با منت توأم با تحقیر تیره نمی کند.به تعبیر دیگر: «منت» در عرف عام به معنای بخشش همراه با تحقیر است؛ در قرآن مجید می خوانیم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِ وَالْأَذَى ؛ «اى کسانی که ایمان آورده اید! صدقات خود را با منّت و آزار، باطل نسازید».(1)
1) بقره، آیۀ 264
و این معنا در همه جا مذموم است، امّا در مورد خداوند مفهوم دیگری دارد و آن بخشش همراه با محبّت است.سپس در پنجمین خطاب به پروردگار عرضه می دارد: «ای کسی که تنها با تو می توان بی نیاز شد و هیچ کس از تو بی نیاز نمی شود؛ (وَيَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَلا يُسْتَغْنَى عَنْهُ.)این جمله نیز روشن است، زیرا غنی و بی نیاز مطلق و خالق همه چیز و رازق على الاطلاق اوست و غیر او همه ممکنات اند که از خود هرگز چیزی ندارند، بنابراین تکیه بر ذات پاک او می تواند انسان را بی نیاز کند و بی نیازی جز با ارتباط با او برای هیچ کس حاصل نمی شود.در قرآن مجید می خوانيم: (يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ؛ «ای مردم! شما همگی نیازمند به خدایید؛ تنها خداوند است که بی نیاز و ستوده است».(1)به تعبیر دیگر: خداوند غنای مطلق است و غیر او فقر مطلق اند، به همین دلیل جز با او نمی توان بی نیاز شد و به غیر او نمی توان تکیه کرد که او نیز فقیری همچون ماست.در جملهٔ ششم عرضه می دارد: «ای کسی که همۀ بندگان مشتاق تواند و نمی توانند از تو روی بگردانند!»؛ (وَيَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَلَا يُرْغَبُ عَنْهُ.)واژۀ رغب» اگر با «الی» متعدی شود به معنای توجّه به چیزی است و اگر با «عن» متعدی شود به معنای روی گردانی از چیزی است، همان گونه که در جملهٔ امام علیه السَّلام آمده است.دلیل این سخن نیز روشن است، چرا که همۀ خیرات و نیکی ها از سوی
1) فاطر، آیۀ 15
خداست و هر کس هر چه دارد از او دارد، بنابراین همه باید به او روی آورند و مشتاق او باشند و از آن جا که برای حل مشکلات و برآوردن حاجات پناهگاهی جز او نیست، روی گرداندن از ذات پاک او نتیجه ای جز خسران و زیان نخواهد داشت.در جملهٔ هفتم عرضه می دارد: «ای کسی که تقاضای بندگان، خزائن و گنج های او را نابود نمی کند!»؛ (وَيَا مَنْ لا تُفْنِى خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ. همان گونه که پیشتر در شرح دعای پنجم گفتیم، «خزائن» جمع «خزینه» به معنای محلی است که اشیای گران بها را در آن گردآوری می کنند، به گونه ای که دیگران دسترسی به آن نداشته باشند و اینکه خزائن» به صورت جمع آمده این دلیل است که خدا انواع مختلفی از نعمت ها را دارد که هر کدام خزینۀ گران بهایی محسوب می شود.)و منظور از خزائن در عبارت امام علیه السَّلام چه خزائن موجود در آسمان ها و زمین ها باشد و چه خزائنی که در قدرت بی پایان پروردگار نهفته است، تمام مواهب و نعمت هایی است که خداوند برای بندگانش ذخیره کرده که حد و حصری برای آن نیست.و این که می فرماید: درخواست تقاضا کنندگان آن را نابود نمی کند (و یا چیزی از آن نمی کاهد به این دلیل است که تقاضاهای بندگان هرچه باشد محدود است و خزائن رحمت پروردگار نامحدود می باشد و از نامحدود هرچه بردارند چیزی از آن کاسته نمی شود.)در حدیث جالبی از امام حسن عسکری علیه السَّلام از جدش امیرمؤمنان علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله چنین می خوانیم که خداوند متعال می فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِرَكُمْ وَحَيَّكُمْ وَمَيْتَكُمْ وَرَطْبَكُمْ وَيَابِسَكُمُ اجْتَمَعُوا فَتَمَنَّى كُلُّ وَاحِدٍ مَا بَلَغَتْ أُمْنِيَّتُهُ فَأَعْطَيْتُهُ لَمْ
يَتَبَيَّنْ ذَلِكَ فِي مُلْكِي كَمَا لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ مَرَّ عَلَى شَفِيرِ الْبَحْرِ فَغَمَسَ فِيهِ إِبْرَةٌ ثُمَّ انْتَزَعَهَا؛ اگر اولین و آخرین شما از زندگان و مردگان، تر و خشک شما (در یک جا اجتماع کنند و هر کدام هر چه می خواهد از من بخواهد و به او عطا کنم، اثری در ملک من نخواهد گذاشت، همان گونه که اگر یکی از شما از کنار دریا بگذرد و سوزنی در آب دریا فرو کند و برآورد (تأثیری در دریا نخواهد گذاشت)».(1))البته ممکن است که ذرّات کوچکی از آب به آن سوزان آویزان باشد، ولی به قدری کم و ناچیز است که در حکم معدوم می باشد، آن هم در برابر یک دریای بيكران.سپس در هشتمین خطاب به پروردگار عرضه می دارد: «ای کسی که هیچ وسیله ای حکمت تو را تغییر نمی دهد (و مانع از بخشش و عطایای تو نمی شود!»؛ (وَيَا مَنْ لا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ.)منظور از «حکمت» در این جا همان تدبیر پروردگار در عالم هستی است و این که عرضه می دارد، حکمت و تدبیر تو با هیچ وسیله ای تغییر نمی کند به این معناست که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود.منظور از «وسائل» نیز تمام سبب هایی است که می تواند تأثیرگذار باشد.بنابراین، معنای جمله این می شود که هیچ عامل یا سببی نمی تواند تدبیر الهی را برهم زند و در برابر عطایا و بخشش های او مانعی ایجاد کند و همچنین در برابر عذاب ها و بلاها.در قرآن مجید نیز آمده است: ﴿وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»؛ «و اگر خداوند برای امتحان و مانند آن، زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او نمی تواند آن را
1) بحار الانوار ، ج 89، ص 253
برطرف کند و اگر ارادۀ خیری برای تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد. آن را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند؛ و او آمرزنده و مهربان است».(1)و این که در روایات وارد شده که دعا یا صدقه یا صله رحم، دفع بلا می کند، (الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ الْمُبْرَمَ فَاتَّخِذُوهُ عُدَّةٌ (2)منافاتی با آنچه در اینجا آمد ندارد، زیرا از ابتدا حکمت خداوند و تدبیر او دربارهٔ ورود بلا به شخص یا اشخاصی مشروط به این بوده که به سراغ دعا یا صدقه و امثال آن نروند، بنابراین اگر این امور تغییر بلا دهد آن نیز عین حکمت اوست.)امام علیه السَّلام سپس در جملۀ نهم خطاب دیگری به خدای متعال می کند تا لطف و کرم او را بیشتر به سوی خود بخواند، عرضه می دارد؛ «ای کسی که حوائج نیازمندان از تو قطع نمی شود!»؛ (وَيَا مَنْ لا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ.)و به تعبیر دیگر: تمام نیازمندان در سراسر جهان هنگامی که دست احتیاج به درگاه او دراز کنند همه را می داند و می بیند و رابطهٔ هیچ کس با او قطع نمی شود، همان گونه که در دعایی که امام صادق علیه السَّلام به یکی از اصحابش به نام ابوبصیر تعلیم داد این جمله جلب توجه می کند: «يَا مَنْ لا يَشْغَلُهُ شَيْءٌ عَنْ شَيْءٍ وَلَا سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ وَلا بَصَرٌ عَنْ بَصَرٍ؛ ای کسی که چیزی او را مشغول از چیز دیگری نمی کند و شنیدنی از شنیدنی و دیدنی از دیدنی».(3)همین معنا در دعای جوشن کبیر در بند 99 به صورت مشروح تری آمده است.آری، همۀ درخواست ها را در آنِ واحد می داند و به همه پاسخ می دهد .این احتمال در تفسیر این جمله وجود دارد که منظور این باشد: ای خدایی که نیاز نیازمندان هرگز از او قطع نمی شود، همیشه به او محتاج اند و همیشه باید به در خانۀ او بیایند!
و در جملهٔ دهم عرضه می دارد: «ای کسی که دعای دعاکنندگان تو را خسته نمی کند» (وَيَا مَنْ لا يُعَنِّيهِ دُعَاءُ الدَّاعِينَ.)واژهٔ «لا يُعَنِّيهِ» از مادۀ «عناء» به معنای خستگی گرفته شده، بنابراین «لا يُعَنِّيهِ» یعنی او را خسته نمی کند.شبیه این معنا با تعبیر دیگری در بند 99 دعای جوشن کبیر آمده است: «وَيَا مَنْ لا يُبْرِ مُهُ الْحَاحُ الْمُلِحِينَ؛ ای کسی که اصرار اصرار کنندگان تو را ناراحت نمی کند!».بدیهی است که خداوند، قادر مطلق و عالم على الاطلاق است و چنین کسی هرگز نه اصرار اصرار کنندگان او را ناراحت می کند و نه دعای دعاکنندگان او را خسته می نماید».همه در هر حال و در هر زمان و مکان می توانند به در خانۀ او بروند و تقاضای خود را اظهار کنند و از او کمک بخواهند، و او همه را می شنود و می داند و با توجه به مصالح هر کس به درخواست او پاسخ مناسب می دهد.سپس در جمله های یازدهم و دوازدهم بعد از خطاب هایی که گذشت، عرضه می دارد: «خداوندا! تویی که خود را به بی نیازی از خلق خود ستوده ای و از همهٔ آن ها بی نیازی، تو آن ها را به فقر و نیاز نسبت دادی، و به راستی همگی نیازمند تواند»؛ (تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَأَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ وَنَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَهُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ.(1))«تمدحت» از مادۀ «مدح» به معنای مدح و توصیف کردن خویش است (البته در جایی که این توصیف لازم باشد.)
1) نسخه های صحیفۀ سجادیه در این جا متفاوت است، در بعضی از نسخه ها «غِنی» در جمله های اول و دوم هر دو باکسرۀ غین و بدون مد آمده، ولی در بعضی دیگر، اولی با فتحه و مد ذکر شده و نسخۀ اول مناسب تر به نظر می رسد
و «غنی» اگر به صورت مفتوح و مد باشد (غَناء به معنای کفایت است و اگر با کسره و مد باشد (غناء) به معنای موسیقی و استفاده از آلات و اسباب طرب انگیز است و اگر با کسرۀ بدون مد باشد (غِنی) به معنای بی نیازی است، ولی ظاهر عبارت امام علیه السَّلام که در جملهٔ اوّل «غناء» با فتحه و مد آمده و در جملهٔ دوم با کسره و بدون مد، نشان می دهد که هر دو به یک معناست.)در واقع این دو جمله برگرفته از قرآن مجید است که می فرماید: (یا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ؛«ای مردم! شما به خدا نیازمندید و خدا بی نیاز و ستوده است». (1))بی نیازی خداوند از همه واضح و آشکار است، چرا که او کمال مطلق است و مطلقِ كمال، نقصی در او راه ندارد که بخواهد از دیگری جبران بطلبد، اما دیگران هر چه دارند از خدا دارند و چیزی از خود ندارند که به او بدهند، بنابراین بی نیازی مطلق خداوند جای تردید ندارد و همچنین نیاز دیگران به ذات پاک او، چراکه فیض خداوند لحظه به لحظه به عالم ممکنات می رسد و اگر این رابطه یک لحظه قطع شود همۀ ممکنات فانی می شوند.به گفتۀ شاعر:به محض التفاتى زنده دارد آفرینش را *** اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها (2)و در ذیل دعای عرفه می خوانیم که سالار شهیدان عرضه می دارد: «خداوندا! من آن زمان که در ظاهر غنی باشم فقیرم، پس در حالی که فقیرم چگونه فقیر باشم؟»؛ (أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي.)
سپس امام عابه السَّلام برای تأکید بر آنچه در بخش قبل گذشت در جملۀ سیزدهم عرضه می دارد: «خداوندا! من می دانم هر کس رفع نیازمندی خود را از تو بخواهد و برطرف کردن فقر را از خویش به وسیلۀ تو انجام دهد حاجت خود را از جایگاه حقیقی اش طلب کرده و مطلوب خود را از طریق صحیح مطالبه نموده است»؛ (فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَرَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانِّهَا، وَأَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا).)واژۀ «خَلَّة» به معنای فقر و نیاز است و در اصل از ریشهٔ «خلل» که شکاف میان دو چیز می باشد گرفته شده، زیرا هنگام نیاز، انسان از خواسته هایش دور می ماند.واژهٔ «رام» از ماده «رَوم» به معنای طلب کردن چیزی است و واژۀ «مظانّ» جمع «مظِنّة» به معنای محلی است که انسان گمان می کند مقصود او در آن جاست و بعضی گفته اند که ظنّ در این جا به معنای علم است، بنابراین «مظنة» جایی است که انسان می داند مقصودش در آن جاست.روشن است، کسانی که برای حل مشکلات خود دست نیاز به درگاه او ببرند راه صحیح را پیموده اند و آب را از سرچشمه گرفته اند، چرا که هر کس هرچه دارد از او دارد، چرا دست نیاز به سوی نیازمند دیگری دراز کنیم؟ به سوی آن کس دراز می کنیم که از همگان بی نیاز است و همگان به او نیازمندند.سپس در جملۀ چهاردهم نقطۀ مقابل آنچه در جملهٔ سیزدهم آمده است بیان می شود، عرضه می دارد:«(خداوندا! کسی که برای حاجتش به یکی از مخلوقات تو روی آوَرد یا او را وسیلهٔ موفقیت و پیروزی خود جز تو بداند به یقین خود را در معرض ناکامی قرار داده و سزاوار محرومیت از احسان تو شده است»؛ (وَمَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَاسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ).)
در روایات اسلامی نیز تأکیدهای شدیدی نسبت به این مطلب شده که امیدتان تنها به خدا باشد نه به مخلوقات ضعیفی مانند خودتان. از جمله مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی در جلد دوم، در باب التفويض الى الله روایاتی در این زمینه نقل کرده است؛ در یکی از این روایات می خوانیم که خداوند به حضرت داود علیه السَّلام وحی فرستاد: «مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مِنْ يَدَيْهِ وَأَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَلَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ؛ هیچ یک از بندگان من به احدی از خلق من توسل نمی جوید در حالی که بدانم نیتش تنها اوست مگر این که اسباب آسمان ها و زمین را از دسترس او خارج می کنم و زمینی را که در زیر پای اوست بر او خشمگین می سازم و اعتنا نمیکنم که در کجا هلاک شود».(1)در حدیث مفصل دیگری در همین باب از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است که یکی از راویان می گوید: امام صادق علیه السَّلام فرمود: در بعضی از کتب (آسمانی خوانده ام که خداوند متعال می گوید: سوگند به عزت و جلال و مجد و علوّ مقامم که هرکس به غیر من امید ببندد امیدش را قطع می کنم و او را مأیوس می سازم و لباس ذلت در نزد مردم در اندام او می پوشانم و او را از مقام قرب خود و از فضل و بخششم دور می سازم. آیا در سختی ها به غیر من امید می بندد در حالی که حل مشکلات به دست من است؟ آیا امید به غیر من دارد و در خانۀ دیگری را می کوبد در حالی که کلید تمام ابواب بسته به دست من است و در خانۀ من به روی هر کس که دعا کند باز است؟...».(2))همین مضمون به صورت دعا در ماه مبارک رمضان از همان امام علیه السَّلام نقل شده است که عرضه می دارد: «اللَّهُمَّ إِنِّي بِكَ أَتَوَسَّلُ وَمِنْكَ أَطْلُبُ حَاجَتِي مَنْ طَلَبَ حَاجَةً
إِلَى النَّاسِ فَإِنِّي لا أَطْلُبُ حَاجَتِي إِلَّا مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ .... خداوندا! به تو توسل می جویم و حاجتم را از تو می طلبم و می دانم اگر کسی حاجتش را از مردم بخواهد من حاجتم را از غیر تو نمی طلبم، یگانه ای و همتایی نداری».(1)در قرآن مجید آمده است: هنگامی که یوسف خواب آن دو زندانی را تعبیر کرد و می دانست یکی از آن دو آزاد می شود به او توصیه کرد که برای آزادی من نزد سلطان مصر وساطت كن (وَقالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ ناجِ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ؛ «و [يوسف] به آن کس از آن دو که گمان می کرد خلاص می شود، گفت: «مرا نزد آقای خود به یاد آور.» و[لی] شیطان، یادآوری به آقایش را از یاد او برد؛ در نتیجه چند سالی در زندان ماند».(2))صلى الله در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم که با نظر به این جریان یوسف علیه السَّلام فرمود: من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق و نه به خالق پناه برد و از مخلوق یاری طلبید؟(3)و در حدیث جالب دیگری از امام صادق علیه السَّلام آمده است که بعد از این جریان جبرئیل نزد یوسف علیه السَّلام آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من؛گفت: چه کسی مهر تو را آن گونه در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگار من؛گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من؛گفت: چه کسی سنگ را (که از فراز چاه افکنده بودند از تو دور کرد؟)گفت:پروردگار من؛
گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگار من؛گفت: چه کسی مکر و حیلۀ زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من؛ در این جا جبرئیل گفت: پروردگارت می گوید چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزد من نیاوردی؟ به همین علت باید چند سال در زندان بمانی.(1)
1) مجمع البیان، ج 5، ص 359
### بخش دوم#### اشاره15 اللَّهُمَّ وَلِي إِلَيْكَ حَاجَةً قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَتَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَلَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَهِيَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَعَثْرَةً مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ.)16 ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَنَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَرَجَعْتُ وَنَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي.)17 وَقُلْتُ : سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَأَنَّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ.)18 فَقَصَدْتُكَ، يَا إِلَهِي، بِالرَّغْبَةِ، وَأَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثَّقَةِ بِكَ.)19 وَعَلِمْتُ أَنَّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَأَنَّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَأَنَّ كَرَمَكَ لا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَأَنَّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلِّ يَدٍ.)ترجمه:15. خداوندا! من حاجتی به درگاه تو دارم که توان من از آن قاصر و چاره جویی های من از آن بریده شده و نفس من، در نظرم چنین جلوه داده که حاجتم را به نزد مخلوقی ببرم که او حاجات خویش را به درگاه تو می آورد و در خواسته هایش از تو بی نیاز نیست، (به یقین این عرض حاجت به غیر تو لغزشی است از لغزش های خطاکاران و سقوطی است از سقوط گنهکاران.)16. (خداوندا! بعد از این اشتباه، به سبب یادآوری و هشدارت نسبت به من، از)
خواب غفلت بیدار شدم و با توفیق و تأييد تو از لغزشم برخاستم و به درگاه تو بازگشتم و با کمک تو از خطاهایم کناره گیری کردم.17. خداوندا در این حالت گفتم: پاک و منزه است پروردگارم! چگونه شخص نیازمندی از نیازمند دیگر تقاضا می کند و چگونه تهی دست و بینوایی به تهی دست و بینوای دیگر روی می آورد!18. حال که چنین است من مشتاقانه برای حلّ مشکلاتم به سوی تو آمدم و با اعتماد کامل امیدم را به تو بستم.19. خداوندا! من می دانم حاجات بسیاری که از تو می خواهم در برابر قدرت تو ناچیز است و هدایای بزرگی که از تو می طلبم در برابر توان و دارایی تو حقیر و کوچک است، «(خداوندا! می دانم کرم تو در برابر تقاضای درخواست کنندگان محدود نمی شود و (نیز می دانم) دست عطا وجود تو از هر دستی بالاتر است.)#### شرح و تفسیر##### پناه بردن به غیر تو اشتباه بودامام علیه السَّلام در این بخش از دعا که بعد از خطاب های مختلف نسبت به خداوند متعال و توصیف او به رحمت و رحمانیت وعطا و احسان، و توجه او به همۀ بندگان می باشد ، بعد از این مقدمات به سراغ عرض حاجت می رود و عرضه می دارد: «خداوندا! من حاجتی به درگاه تو دارم که توان من از آن قاصر و چاره جویی های من از آن بریده شده و نفسْ من، در نظرم چنین جلوه داده که حاجتم را به نزد مخلوقی ببرم که او حاجات خویش را به درگاه تو می آورد و در خواسته هایش از تو بی نیاز نیست»؛ (اللَّهُمَّ وَلِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَتَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَلَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ.)
برخی از ارباب لغت مانند راغب در مفردات «جَهد» و «جُهد» را به یک معنا می دانند و آن کوشش و تلاش برای انجام کاری است و گاه گفته شده که «جَهد» به معنای مشقت و سختی است و «جُهد» به معنای کوشش به اندازۀ طاقت وسیع است و گاه به معنای طاقت و مقدار توانایی آمده است و در کلام امام علیه السَّلام می تواند به معنای طاقت و یا نهایت تلاش و کوشش باشد.«حِيَل» جمع «حیله» به معنای چاره جویی است.«سوّلت» از ماده «تسویل» به معنای زینت دادن و آراستن امور زشت و ناپسند یا کوچک است، لذا گاه به شیطان نسبت داده می شود و گاه به نفس اماره.امام علیه السَّلام در این گفتار عرضه می دارد که من حاجتی دارم و هر چه تلاش و کوشش کردم و چاره جویی نمودم نتوانستم به آن برسم، ولذا نفس اماره مرا تشویق کرده که به سراغ مخلوقاتت بروم و از آن هایی که همیشه به تو محتاج اند و هر چه دارند از تو دارند حلّ مشکل خود را بخواهم.سپس اضافه می کند: «(به یقین این عرض حاجت به غیر تو لغزشی است از لغزش های خطاکاران و سقوطی است از سقوط گنهکاران»؛ (وَهِيَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَعَثْرَة مِنْ عَشَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ).)«زلّة» به معنای لغزش و «عشرة» به معنای لغزشی است همراه با سقوط و یا به رو افتادن بر زمین است.اشاره به این که به زودی متوجه شدم که این مسیری را که خواستم انتخاب کنم یعنی به درِ خانۀ مخلوق بروم و از خالق غافل بشوم،خطا و اشتباه بزرگی است و از آن صرف نظر کردم.در اینجا این سؤال پیش می آید که چگونه امام معصوم علیه السَّلام ممکن است چنین افکاری پیدا کند و سپس اعتراف به خطا و لغزش نماید؟با دقت در جمله های آخر این دعا روشن می شود که مقصود حضرت این
نبوده که خودش به درگاه خداوند چنین دعا کند، بلکه هدف، تعلیم مخاطبان بوده، زیرا در پایان دعا می فرماید: «به این جا که رسیدی حاجت خود را از خدا بخواه و بعد به سجده برو و از خدایت چنین تقاضا کن».بنابراین نیازی نیست که ما بگوییم این کلام امام علیه السَّلام است از قبیل ترک اولی است نه گناه و معصیت که شایستۀ مقام عصمت نمی باشد (آن گونه که در موارد مشابه گفته شده است زیرا تعلیماتی بودن این دعا کاملاً روشن است و آن ها که روی این مسأله تکیه کرده اند گویا به پایان دعا توجه ننموده اند.)سپس امام علیه السَّلام از زبان شخص حاجت طلبی که مدتی در بیراهه حرکت کرده و به دنبال افراد محتاجی همچون خود رفته است چنین عرضه می دارد: «(خداوندا! بعد از این اشتباه، به سبب یادآوری و هشدارت نسبت به من، از خواب غفلت بیدار شدم و با توفیق و تأیید تو از لغزشم برخاستم و به درگاه تو بازگشتم و با کمک تو از خطاهایم کناره گیری کردم»؛ (ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَنَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَرَجَعْتُ وَنَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي).)«انتباه» از مادۀ «نَبَه» (بر وزن فرح در اصل به معنای بیدار شدن از خواب است و بعضی آن را به معنای مطلق برخاستن و ترقی کردن دانسته اند و از آن جا که هرگونه غفلت و فراموشی شبیه خواب است، هنگامی که انسان از آن بازگشت می کند واژهٔ «انتباه» در مورد آن به کار گرفته می شود، ولذا در تعبیرات روزانه می گوییم: از خواب غفلت بیدار شدیم.)واژهٔ «نهض» از مادۀ «نهوض» به معنای برخاستن است و واژهٔ «نکص» از مادۀ «نكوص» به معنای بازگشتن و دست کشیدن از چیزی است و معمولاً در مواردی گفته می شود که انسان از آن چیز می ترسد و بازگشت می کند و در دعای امام علیه السَّلام نیز همین معنا منظور است، عرضه می دارد:«من از خطای خود با کمک های تو بازگشتم».
«تسديد» _ همان گونه که در شرح دعای نهم گفتیم _ از مادۀ «سد» در اصل به معنای بستن روزنه هاست که نتیجۀ آن محکم کاری است و تفاوت آن با «توفیق» در این است که «توفیق» به معنای فراهم کردن اسباب پیروزی است و «تسدید» به معنای بستن روزنۀ آسیب هاست.حاصل این کلام این است: کسی که مدتی براثر غفلت برای حل مشکلاتش به این فکر افتاده است که دست حاجت به سوی بندگان دراز کند و سپس متوجه غفلت خود می شود که باید به درگاه خدا روی آورد دربارۀ او گفته می شود: از خواب غفلت بیدار شد.همچنین کسی که در مسیر رسیدن به هدفش لغزشی کرده و بر زمین افتاده بعد متوجه اشتباه خود می شود، بر می خیزد و به راه خود ادامه می دهد.شبیه این معنا همان چیزی است که در مناجات معروف شعبانیه آمده است؛ عرضه می دارد: «إلهي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَانْتقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ»؛ (خدایا! پناهگاهی جز تو ندارم تا بتوانم به وسیلۀ آن از معصیت تو روی برگردانم، مگر در وقتی که تو مرا به خاطر محبتت بیدار کردی.)سپس بعد از این بیداری و هشیاری و بازگشت از غفلت عرضه می دارد: «خداوندا! در این حالت گفتم: پاک و منزه است پروردگارم! چگونه شخص نیازمندی از نیازمند دیگر تقاضا می کند و چگونه تهی دست و بینوایی به تهی دست و بینوای دیگر روی می آورد؟!» (وَقُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاج مُحْتَاجاً وَأَنَّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ .)واژۀ «سبحان» مصدر است و به معنای تسبیح و پاک و منزه داشتن می باشد و هیچگاه به تنهایی استعمال نمی شود، بلکه اضافه خواهد شد، مانند سبحان الله و سبحان ربی و در بسیاری از مواقع در جاهایی گفته می شود که انسان از چیزی تعجب می کند و جملهٔ بعد از آن قرینه ای بر این معناست، مثلاً در کلام امام علیه السَّلام
هنگامی که عرضه می دارد: «سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجُ مُحْتَاجاً» مفهومش این است که این موضوع بسیار عجیب است که انسان نیازمند به در خانه نیازمندی همچون خود برود و آن کس که دستش خالی است به دنبال دیگری که دست او نیز خالی است، باشد.چه ارتباطی میان تسبیح خداوند و سؤال محتاجی از محتاج دیگر وجود دارد؟ به ظاهر از این جا سرچشمه می گیرد که رفتن محتاجی به سراغ محتاج دیگر نقیصه ای است و تسبیح خداوند مفهومش نفی هرگونه نقیصه ای از ذات پاک او می باشد، سپس جملهٔ «سبحان ربی» در بسیاری از موارد تعجب به کار رفته است.سپس این تقاضا کننده بعد از اعتراف به خطای خود که نمی بایست به دنبال نیازمندانی همچون خود برود و بعد از بیدار شدن از این خواب غفلت، عرضه دارد: «حال که چنین است من مشتاقانه برای حلّ مشکلاتم به سوی تو آمدم و با اعتماد کامل امیدم را به تو بستم»؛ (فَقَصَدْتُكَ يَا إِلَهِي، بِالرَّغْبَةِ، وَأَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثَّقَةِ بِكَ.)واژهٔ «أوفدتُ» از مادۀ «وفود» به معنای ورود است منتها بیشتر در مواردی به کار می رود که بر شخص بزرگی برای حل مشکلات وارد شود و واژۀ «وفد» به گروهی گفته می شود که به این کار اقدام می کنند. در قرآن مجید می خوانیم: ﴿يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْدا؛ [یاد کن] روزی که پرهیزکاران را به سوی [خدای] رحمان گروه گروه محشور می کنیم». (1)و در بیشتر موارد معنای احترام نیز در آن نهفته شده است، همان گونه که در آیۀ بالا ملاحظه می شود.)امام علیه السَّلام در این جمله از سوی کسی که برای گرفتن حاجت به درِ خانۀ خداوند آمده است چنین عرضه می دارد: خداوندا! من تنها به سوی تو آمدم، آمدنی که
1) مریم، آیۀ 85
همراه با رغبت و اشتیاق است و از غیر تو چشم پوشیدم و امیدم تنها به توست. و به این صورت حاجت خود را به جایی می برد که سرچشمۀ تمام بخشش ها و کرامت هاست و از همۀ محتاجان که مانند خود او هستند دل بَر می کَنَد و چشم بر می دارد و این بهترین راهی است که انسان برای رسیدن به خواسته هایش بر می گزیند، توجهی همراه با اشتیاق و امیدی همراه با اعتماد.در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «الثَّقَةُ بِاللَّهِ وَحُسْنُ الظَّنِ بِهِ حِصْنُ لا يَتَحَصَّنُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ وَالتَّوَكَّلُ عَلَيْهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَحِرْزُ مِنْ كُلِّ عَدُوٌّ؛ اعتماد به خداوند و حسن ظنّ به او دژی است محکم که مؤمنان به آن پناه می برند و توکل بر او مایۀ نجات از هر بدی و محافظت در برابر هر دشمنی است».(1)در حدیث دیگری از امام جواد علیه السَّلام آمده است: «الثَّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنْ لِكُلِّ غَالٍ، وَسُلَّم إِلَى كُلِّ عَالِ؛ اعتماد به خداوند بهای هر چیز گران قیمت است و نردبانی برای بالا رفتن به هر جایگاه بلندی».(2)در این زمینه روایات بسیار است و این سخن را با حدیث جالبی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ آله و علیه پایان می دهیم، آن جا که فرمود: «ثَلاثُ خِصَالٍ مِنْ صِفَةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ: الثَّقَةُ بِاللَّهِ فِي كُلِّ شَيْءٍ وَالْغِنَى بِهِ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ وَالْإِفْتِقَارُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ شَيْءٍ؛ سه خصلت است که از صفات دوستان خاص خداست: اعتماد به (کرم خدا در همه چیز و بی نیازی از هر کس و هر چیز با تکیه بر ذات پاک او و نیازمند بودن به او در همه چیز».(3))در این جا این سؤال پیش می آید که اگر برای هر چیز باید به درِ خانۀ خدا برویم بنابراین کمک گرفتن انسان ها از یکدیگر که اساس زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد، باید به فراموشی سپرده شود، در حالی که می دانیم قرآن مجید
«تعاون بالبر والتقوی» را مورد تأکید قرار داده و همۀ انسان ها را به همکاری دعوت نموده است.پاسخ این سؤال روشن است و آن اینکه درست است که ما در زندگی اجتماعی از یکدیگر کمک می گیریم و بدون آن نمی توانیم به حیات خود ادامه دهیم ولی مهم این است که بدانیم کسانی که به ما می کنند هر چه دارند از خداست و او سرچشمۀ همۀ خیرات و نیکی هاست و به تعبیر دیگر: در عالم اسباب گم نشویم و پشت آن مسبب الاسباب را ببینیم.دیده ای خواهم سبب سوراخ کن*** تا سبب را بر کند از بیخ و بنسپس امام علیه السَّلام به نکته دیگری اشاره می کند، عرضه می دارد: «خداوندا! من می دانم حاجات بسیاری که از تو می خواهم در برابر قدرت تو ناچیز است و هدایای بزرگی که از تو می طلبم در برابر توان و دارایی تو حقیر و کوچک است»؛ (وَعَلِمْتُ أَنَّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَأَنَّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ.)«وُجد» بر (وزن قُفل به معنای توانایی و تمکن است و معانی دیگری نیز برای آن ذکر کرده اند که در واقع به همین معنا باز می گردد.)این واژه از مادۀ «وَجد» (بر وزن وصل به معنای توانگری و دارا بودن گرفته شده، و «واجد» به معنای غنی و بی نیاز به کار می رود و تناسب آن با قدرت و توانایی روشن است.)واژۀ «وُسع» به معنای گشایش است و از آن جا که گشایش سبب قدرت و توان است در این معنا به کار می رود.این که امام علیه السَّلام عرضه می دارد: هر بسیاری در نزد تو کم و هر خطیری در برابر قدرت تو حقیر است، دلیلش روشن است، زیرا خداوند قدرت نامتناهی دارد و میدانیم که کوچک و بزرگ و قوی و ضعیف در برابر کسانی است که قدرت
محدودی دارند، اما آن کس که قدرتش نامتناهی است برای او هیچ تفاوتی نمی کند، همان گونه که نزدیک و دور و امثال آن برای او یکسان است. این ها مفاهیمی است که دربارۀ موجودات محدودی همچون انسان صدق می کند نه دربارۀ ذات بی مثالی که حدّی برای آن نیست. سپس امام علیه السَّلام در تأکید بر این مطلب می افزاید: «(خداوندا! می دانم کرم تو در برابر تقاضای درخواست کنندگان محدود نمی شود (و نیز می دانم) دست عطا وجود تو از هر دستی بالاتر است»؛ (وَأَنَّ كَرَمَكَ لا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَأَنَّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلِّ يَدٍ).)این که می فرماید: تقاضای تقاضاکنندگان کرم تو را محدود نمی کند، به دلیل همان چیزی است که در بالا اشاره شد که جود و کرم خداوند نامتناهی است، بنابراین اگر تمام عالم نیز از او تقاضا کنند و به تقاضای آنها ترتیب اثر دهد کمترین تأثیری در آن جود و کرم نامتناهی نخواهد گذاشت.و اینکه عرضه می دارد: دست عطای تو از هر دستی بالاتر است، به این دلیل است که هر کس هر چه دارد. از او دارد اضافه بر این، آنچه افراد در اختیار دارند بسیار کم و کوچک و محدود است و آنچه خداوند دارد عظیم و نامتناهی است.قرآن مجید نیز می فرماید: (وَآتَاكُمْ مِنْ كُلَّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوهَا؛ «و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمی توانید آن را به شماره درآورید.»(1))بلکه مطابق دعای افتتاح، هرقدر خداوند بیشتر ببخشد جود و عطای او بیشتر تجلی می کند (لا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطاءِ إِلَّا جُوداً وَكَرَماً.)در اینجا نکته ای قابل توجه دربارهٔ نامحدود و نامتناهی وجود دارد: اگر
1) ابراهیم، آیۀ 34
فرض کنیم عددی نامتناهی باشد چنانچه چیزی بر آن بیفزاییم تغییر نمی کند و اگر چیزی از آن کم کنیم باز هم تغییر نمی کند، اگر آن را در عددی ضرب کنیم اضافه نمی شود و اگر تقسیم بر عددی کنیم کم نمی شود، چرا که این گونه امور تأثیرش در اعدادی است که محدود است اما عددی که نامتناهی است فراتر از این امور می باشد.در نتیجه این که در دعا آمده است: خداوند هرچه تفضل کند و کرم نماید چیزی از فضل و کرم او کاسته نمی شود، به خاطر همین نامحدود بودن ذات پاک او و همچنین افعال اوست.
### بخش سوم#### اشاره20 اللَّهُمَّ فَصَلَّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاحْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التَّفَضُّلِ، وَلَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الْإِسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبِ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَهُوَ يَسْتَحِقُ الْمَنْعَ، وَلا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْصَلْتَ عَلَيْهِ وَهُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.)ترجمه:20. خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و با کرمت بر من تفضل كن وبا عدلت به عنوان استحقاق با من عمل مَكن! من نخستين كسی نیستم که برای تقاضايش به پیشگاه تو آمده و به او عطا کردی، حال آنکه مستحق محرومیت بوده و نیز اولین سائلی نیستم که از تو درخواست کرده و در حق او تفضل کرده ای در حالی که مستوجب حِرمان و ناکامی بوده است.#### شرح و تفسیر##### با تفضل با من رفتار کن نه استحقاقامام علیه السَّلام در این بخش از دعا بعد از درود بر پیغمبر و آل او از خداوند چنین می کند: «(پروردگارا! با کرمت بر من تفضل كن و با عدلت به عنوان استحقاق با من عمل مَكن»؛ (اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاحْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التَّفَضُّلِ، وَلا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الْإِسْتِحْقَاقِ).)منظور از «تفضل» این است که کسی را بدون استحقاق مورد لطف و مرحمت و تکریم و عطا قرار دهند و منظور از «استحقاق» نیز این است که محبت و لطف درباره کسی به سبب کارهای نیکی باشد که از او سرزده است.
در شرح دعای دوازدهم بحثی داشتیم که آیا ثواب و پاداش الهی براساس استحقاق است یا تفضل؟ و گفتیم هر چند ظاهر بسیاری از آیات قرآن این است که ثواب براساس استحقاق داده می شود، ولی حقیقت مطلب این است که هیچ کس بدون تفضل الهی به جایی نمی رسد، زیرا اعمالی که ما انجام می دهیم همه به کمک ابزارهایی است که او در اختیار ما قرار داده و توفیقی است که او به ما عطا فرموده، در واقع ما چیزی از خود نداریم که به پیشگاه خدا عرضه کنیم و به عنوان طلبکار تقاضای پاداش نماییم.اضافه بر این، خداوند نعمت های فراوان ظاهری و باطنی و مادی و معنوی به ما داده که ما هرچه او را اطاعت و عبادت کنیم حقّ شکر آنها ادا نمی شود، بنابراین ما همیشه در برابر او بدهکاریم نه طلبکار؛ هرچند تمام عمر را به اطاعت و عبادت بگذرانیم.همان گونه که در دعای ابوحمزۀ ثمالی از زبان امام سجاد علیه السَّلام آمده است که عرضه می دارد: «وَمَا قَدْرُ أَعْمَالِنَا فِي جَنْبِ نِعَمِكَ وَكَيْفَ نَسْتَكْثِرُ أَعْمَالاً نُقَابِلُ بِهَا كَرَمَكَ (خداوندا! اعمال ما در برابر نعمت های تو چه ارزشی دارد و چگونه اعمال خود را در برابر کرم تو زیاد بشمریم؟!».)از دست و زبان که برآید *** كز عهدۀ شکرش به درآیدبنده همان به که ز تقصیر خویش *** عذر به درگاه خدا آوردورنه سزاوار خداوندی اش *** کس نتوان که به جا آورددر دعای عرفه نیز آمده است که حضرت امام حسین علیه السَّلام بعد از ذکر نعمت های مختلف خداوند عرضه می دارد: «من توانایی ندارم که در تمام عمر شکر حتی یکی از نعمت های تو را به جا آورم مگر اینکه مرا در شکر کردن یاری کنی که این خود نعمت دیگری است و نیاز به شکر جدیدی دارد» (وَأَنَا أَشْهَدُ ... أَنْ لَوْ حَاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعْصَارِ وَالْأَحْقَابِ لَوْ عُمِّرْتُهَا أَنْ أُؤَدِّيَ شُكْرَ وَاحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذَلِكَ إِلَّا بِمَنّكَ الْمُوجِبِ عَلَيَّ شُكْراً آنفاً جَدِيداً.)
بنابراین، تعبیرات استحقاق جنبهٔ ظاهری دارد و در واقع همه تفضل است، هر چند تفضل الهی در مورد کسانی که فرمان او را اطاعت می کنند و دارای ایمان و عمل صالح هستند با تفضل او نسبت به دیگران متفاوت است، حتی کسانی که اعمال صالح دارند به تفاوت اعمالشان صلاحیت دریافت تفضلشان متفاوت است.قرآن مجید از قول بهشتیان بعد از استقرار در بهشت چنین می گوید: ﴿وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنَا فِيها نَصَبٌ وَلا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ؛ و می گویند:«سپاس خدایی را که اندوه را از ما زدود، به راستی پروردگار ما آمرزنده [و] حق شناس است؛ * همان [خدایی] که ما را به فضل خویش در سرای ابدی جای داد. در این جا رنجی به ما نمی رسد و در اینجا درماندگی به ما دست نمی دهد».(1))بنابراین تعبیر «اجر» در بعضی از آیات قرآن و یا تعبیر «جزا» در آیات دیگر همه جنبۀ ظاهری دارد و در واقع هرچه هست تفضل اوست، هرچند مراتب تفضل براثر اعمال افراد کاملاً متفاوت است.ولذا در آیۀ 173 سوره نساء می خوانیم: (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ؛ «پس کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاداششان را به طور کامل به آنان خواهد داد؛ و از فضل و بخشش خود، بر پاداش آنها خواهد افزود». آنگاه امام علیه السَّلام برای این که لطف پروردگار را بیشتر طلب کند عرضه می دارد: «من نخستین کسی نیستم که برای تقاضایش به پیشگاه تو آمده و به او عطا کردی، حال آنکه مستحق محرومیت بوده و نیز اولین سائلی نیستم که از تو درخواست)
1) فاطر، آیات 34 و 35
کرده و در حق او تفضل کرده ای در حالی که مستوجب حرمان و ناکامی بوده است»؛ (فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَهُوَ يَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ، وَلَا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَهُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.)در واقع امام علیه السَّلام برای جلب لطف الهی عرضه می دارد: درخواست من درخواست تازه ای نیست و لطف و احسان تو در حقّ من بدون سابقه نمی باشد، تو همیشه دربارۀ بندگان تفضل کرده ای و کسانی را که به در خانه ات آمده اند حاجت روا ساخته ای، بنابراین اگر در حقّ من تفضل کنی مطابق سنت و سیرۀ همیشگی تو می باشد، کار تو بهره مند ساختن کسانی است که مستحق محرومیت اند و کامیاب ساختن افرادی است که مستحق ناکامی اند.مبادا تصور شود که منظور از این تعبیرات این است که ما با توصیف او به لطف و کرم همیشگی در ارادهٔ او نفوذ کنیم همان گونه که در مورد انسان ها دیده می شود که اگر آن ها را به صفات نیک تعریف کنند در آن ها اثر می کند و حاضر به محبت بیشتری می شوند،بلکه در واقع منظور این است که انسان معرفت خود را دربارۀ خدا به پیشگاه او عرضه بدارد که من دربارۀ تو چنین معرفتی دارم و این معرفت شایستگی بیشتری به انسان برای دریافت تفضل می دهد.
### بخش چهارم#### اشاره21 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَكُنْ لِدُعَائِي مُجِيباً، وَمِنْ نِدَائِي قَرِيباً، وَلِتَضَرُّعِي رَاحِماً، وَلِصَوْتِي سَامِعاً.)22 وَلَا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَلَا تَبْتَ سَبَبِي مِنْكَ، وَلَا تُوَجِّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَغَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ.)23 وَتَوَلَّنِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي وَقَضَاءِ حَاجَتِي وَنَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي هَذَا بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَحُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ.)ترجمه:21. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست، دعای مرا اجابت کن، به ندای من نزدیک باش، به تضرع وزاری ام رحم کن، و صدایم را بشنو!22. «(خداوندا! امید مرا از خود قطع مکن، ورشتۀ پیوندم را از خود جدا مفرما، و مرا در این حاجت که عرض می کنم و سایر حاجاتم به غیر خودت متوجه مساز!)23. «(خداوندا! رسیدن به مقصودم و برآمدن حاجتم ونائل شدن به خواسته ام را خودت بر عهده گیر (و مرا یاری فرما)،با آسان کردن مشکلاتم وحسن تقدیرت برایم در همه چیز؛ پیش از آنکه از جای خود برخیزم!)#### شرح و تفسیر##### مرا به غیر خودت نیازمند مکندر این قسمت امام علیه السَّلام خواسته خود را با چهار عبارت مختلف که همه یک حقیقت را دنبال می کند بیان می نماید عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش
درود فرست و دعای مرا اجابت كن!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَكُنْ لِدُعَائِي مجيباً.)«و به ندای من نزدیک باش!» (وَمِنْ نِدَائِي قَرِيباً.)«و به تضرع و زاری ام رحم كن!» (وَلِتَضَرُّعِي رَاحِماً .«و صدایم را بشنو!»؛ (وَلِصَوْتِي سَامِعاً.)منظور از اجابت دعا انجام آن و پاسخ مثبت دادن به درخواست دعاکننده است، همان گونه که خداوند در قرآن مجید وعده داده است: «أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ؛ «دعای دعاکننده را، هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم».)و منظور از ندا سخنی است که از دور گفته می شود، ولی در این جا امام علیه السَّلام از خداوند تقاضا می کند که آن را نزدیک بشمارد همان گونه که در قرآن مجید آمده است: ﴿وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّى فَإِنِّی قَریب؛ «و هنگامی که بندگان من، از تو دربارهٔ من سؤال کنند،بگو: من نزدیکم».)ممکن است بندگان تصور کنند از خدا دورند، ولی می دانیم که او از ما به ما نزدیک است.و منظور از ترحم به تضرع و زاری این است که خداوند بنده ای را که در این حالت می بیند مشمول رحمت خاص خود قرار دهد.خداوند در قرآن مجید می فرماید: (ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَلا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»؛ «پروردگار خود را آشکارا از روی تضرع، و در پنهانی، بخوانید؛ و ازتجاوز دست بردارید که او متجاوزان را دوست نمی دارد * و در زمین پس اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید (بیم از مسئولیت ها، وامید به رحمتش. و نیکی کنید زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».(1))
1) اعراف، آیات 55 و 56
این که عرضه می دارد: صدای مرا بشنو، منظور شنیدن عملی است، یعنی به آن ترتیب اثر ده و حاجتم را برآور.سپس امام علیه السَّلام همان خواسته ها را که در جمله های قبل به صورت اثباتی بیان شد به صورت دیگری به پیشگاه خدا عرضه می دارد، می گوید: «(خداوندا! امید مرا از خود قطع مکن و رشتهٔ پیوندم را از خود جدا مفرما و مرا در این حاجت که عرض می کنم و سایر حاجاتم به غیر خودت متوجه مساز!»؛ (وَلا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَلا تَبْتَ سَبَبِي مِنْكَ، وَلا تُوَجِّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَغَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ).)«رجاء» در اصل از مادۀ «رَجو» (بر وزن حَجم به معنای امید داشتن گرفته شده است و هنگامی که به صورت مهموز به کار رود، به معنای تأخیر انداختن و مهلت دادن است. قرآن مجید دربارۀ پیشنهاد درباریان فرعون به او چنین بیان می کند:)(قالُوا أَرْجِهْ (1وَأَخاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ)؛ «موسی و برادرش را مهلت ده و در همۀ شهرها بفرست و ساحران را گردآوری کن».(2))یکی دیگر از معانی «رجاء» ناحیه و اطراف چیزی است و جمع آن ارجاء است، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: (وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا، «آن روز فرشتگان در اطراف آسمان قرار می گیرند».(3))واژهٔ «تَبتَّ» از مادۀ «بتّ» (بر وزن خطّ به معنای قطع کردن گرفته شده و امام علیه السَّلام در این جمله از خدا تقاضا می کند که رابطهٔ مرا از خود قطع مکن و این که واژهٔ «بت» به معنای یقین آمده به خاطر این است که وقتی انسان به چیزی یقین پیدا می کند از خلاف آن قطع رابطه می نماید.)واژهٔ «سبب» در اصل به معنای ریسمانی است که با آن از درختان نخل بالا
می روند، سپس به هرگونه ریسمان اطلاق شده و بعد از آن به هر چیزی که وسیلهٔ رسیدن به مطلبی باشد، گفته می شود، همان گونه که در داستان ذوالقرنین در قرآن مجید در سورۀ کهف مکرر به این معنا به کار رفته است (1و در کلام امام علیه السَّلام به معنای اموری است که رابطۀ انسان را با خدا برقرار می سازد.)در مجموع امام علیه السَّلام در این بخش از دعا تقاضا دارد که امیدش از الطاف الهی قطع نشود و رابطه اش با او از میان نرود و دست حاجت به سوی غیر خدا دراز نکند و این نهایت اخلاص و ایمان است.سپس در جملهٔ بیست و سوم این دعا خواسته های خود را به صورت کلی چنین مطرح می کند: «(خداوندا! رسیدن به مقصودم و برآمدن حاجتم و نائل شدن به خواسته ام را خودت بر عهده گیر (و مرا یاری فرما)، با آسان کردن مشکلاتم و حسن تقدیرت برایم در همه چیز؛ پیش از این که از جای خود برخيزم»؛ (وَتَوَلَّنِي بِنُجْحِ طَلِبَنِي وَقَضَاءِ حَاجَتِي وَنَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَحُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ).)«تولَّنی» از مادۀ «ولایت»، یعنی خداوندا! ولایت و سرپرستی مرا بر عهده بگیر!«نُجح» و «نجاح» به معنای پیروزی و رسیدن به مقصود است.همان گونه که در بالا اشاره شد در این بخش از دعا امام علیه السَّلام تمام خواسته ها را به طور کلی عنوان می کند و قضای حاجات را از درگاهش می طلبد و رسیدن به خواسته ها را به طور عام طلب می نماید. سپس اشاره می کند که مشکلات گرچه در نظر ما مهم و مشکل است، ولی همه چیز در برابر قدرت بی پایان تو سهل و ساده است، اصلاً در برابر قدرت بی پایان، مشکل آسان یا کوچک و بزرگ مفهومی ندارد و همه یکسان است.
1) كهف، آیات 84، 85، 89 و 92
این مضمون در دعاهای مختلف نیز آمده است از جمله در تعقیبات نافلۀ صبح در مصباح المتهجد آمده است: «وَيَسِّرْ لِي كُلَّ عَسِيرٍ فَإِنَّ تَيْسِيرَ الْعَسِيرِ عَلَيْكَ سَهْلٌ يَسِيرٌ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ خداوندا! هر مشکلی را بر من آسان کن زیرا آسان کردن مشکلات برای تو سهل و آسان است».(1)و در دعای شب نیمۀ ماه رجب نیز می خوانیم: «وَيَا مَنِ الْعَسِيرُ عَلَيْهِ سَهْلٌ يَسِيرُ». (2و همچنین در موارد دیگر.)البته نباید فراموش کرد که برای آسان شدن مشکلات نیز مقدماتی از سوی بندگان لازم است و گاه کاری از انسان سرمی زند که مسائل آسان بر او مشکل می شود، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: (فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى * وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى * وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى»؛ «اما آن کس که (در راه خدا انفاق کند و پرهیزکاری پیش گیرد * و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند * ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم * اما کسی که بخل ورزد و از این طریق بی نیازی طلبد * و پاداش نیک (الهی) را تکذیب کند * ما به زودی او را در مسیر دشواری قرار می دهیم».(3))مطابق این آیات، انفاق در راه خدا و تقوا و ایمان به پاداش های نیک خداوند سبب می شود که خدا مشکلات را بر انسان آسان کند و مقدرات نیک برای او فراهم سازد و به عکس، بخل و ترک انفاق و تکذیب پاداش های الهی سبب می شود که خداوند او را گرفتار سختی ها کند.
### بخش پنجم#### اشاره24 وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، صَلاةً دَائِمَةً نَامِيَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَلا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا، وَاجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَسَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنَّكَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ. 25) وَمِنْ حَاجَتِي يَا رَبِّ كَذَا وَكَذَا [وَتَذْكُرُ حَاجَتَكَ ثُمَّ تَسْجُدُ وَتَقُولُ فِي سُجُودِكَ:] فَضْلُكَ آنَسَنِي، وَإِحْسَانُكَ دَلَّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لا تَرُدَّنِي خَائِباً.)ترجمه:24. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست، درودی دائم و فزاینده، درودی که هرگز منقطع نشود و پایانی برای آن نباشد، این درودی را که از هر نظر کامل است کمکی برای من و سبب برآمدن حاجاتم قرار ده چراکه عطای تو واسع است و تو کریمی!25. پروردگار! از حاجتم این و این است (به جای گفتن كذا وكذا حاجت خود را بیان می کنی، سپس در سجده چنین می گویی: خداوندا! فضل تو مرا با تو مأنوس کرده و احسانت مرا به سوی تو فراخوانده، پس تو را به ذات پاکت و به محمد و آل محمد _ که درود و رحمتت بر آن ها باد _ سوگند می دهم که مرا از درگاه خود محروم بازنگردانی.)#### شرح و تفسیر##### دست به دعا بردار و حاجات خود را مشروحاً بشمارسرانجام امام علیه السَّلام در آخرین بخش این دعا به سراغ ذکر حاجات به طور خاص می رود و در مقدمۀ آن نخست بر محمد و آلش درود می فرستد، عرضه می دارد:
«خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست، درودی دائم و روزافزون، درودی که هرگز انقطاع نپذیرد و پایانی برای آن نباشد!»؛ (وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، صَلَاةٌ دَائِمَةً نَامِيَةً لا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَلَا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا.)واژهٔ «نامی» از مادۀ «نموّ» به چیزی گفته می شود که در حال فزونی و پیشرفت باشد.واژهٔ «أبد» در اصل به معنای طول زمان و زمان طولانی است، سپس به معنای جاویدان و نامتناهی از طرف آینده آمده، در مقابل «أزل» که نامتناهی از طرف گذشته است.واژهٔ «أمد» (بر وزن اسد به معنای زمان است با این تفاوت _ به گفتۀ راغب در مفردات _ که زمان شامل ابتدا و انتها هر دو می شود ولی «أمد» تنها به انتهای زمان چیزی گفته می شود و نیز گفته اند: «آمد» و «أبد» از نظر معنا به هم نزدیک اند با این تفاوت که «أبد» مدت نامحدود را شامل می شود در حالی که «أمد: مدت محدودی را هرچند طولانی باشد و با توجه به اینکه در عبارت امام علیه السَّلام به صورت «وَلا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا» آمده، نتیجه اش زمان نامحدود خواهد شد.)به هر حال این کامل ترین نوع صلوات و درود بر محمد و آل محمد است که دارای چند ویژگی است: هم دائمی است، هم دارای نموّ، هم منقطع نمی شود و هم پایانی ندارد.آنگاه امام علیه السَّلام از خداوند تقاضا می کند:«این درودی را که از هر نظر کامل است کمکی برای من و سبب برآمدن حاجاتم قرار ده چراکه عطای تو واسع و تو کريمى!»؛ (وَاجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَسَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنَّكَ وَاسِعُ كَرِيمٌ.)واژۀ «واسع» از مادۀ «سِعَة» به معنای گشادگی در مقابل تنگی و ضیق است و در مورد مکان و حالات و افعال به کار می رود و به کسی که دارای قدرت فراوان و بخشش کثیر و توانایی زیاد است اطلاق می شود.
و واسع بودن خداوند، از جهت وسعت رحمت و عطا و بخشش و ارزاق اوست که همۀ مخلوقات را شامل می شود، و نیز از جهت احاطۀ علمی او به همهٔ اشيا.ذکر این تعبیر در مقام دعا در واقع اعتراف به کمال فضل وعطاى خداوند است تا از این طریق خود را لایق بهره گیری از آن قرار دهد.سپس در آخرین بخش که برای ذکر حاجات به طور خاص و مشروح آمده است عرضه می دارد: «پروردگارا! از حاجتم این و این است (به جای گفتن كذا و کذا حاجت خود را بیان می کنی»؛ (وَمِنْ حَاجَتِي يَا رَبِّ كَذَا وَكَذَا وَ تَذْكُرُ حَاجَتَكَ ).)واژۀ «كذا» مرکب از کاف تشبیه و «ذا» که اسم اشاره است می باشد، ولی گفته اند که این تعبیر نه مفهوم تشبیه را در بر دارد و نه اشاره را و نه این جار و مجرور متعلق به چیزی است، بلکه مفهومش این و آن است و در جایی به کار می گیرند که می خواهند چیزی را به صورت سربسته و اجمال بیان کنند تا به موقع شرح آن ذکر شود.و تعبیر به «من حاجتی» مفهومش این است که تمام حاجات من این نیست که عرضه می دارم، بخشی از آن است.در روایات آمده که امام صادق علیه السَّلام فرمود: گرچه خداوند از نیت و قصد بندگانش آگاه است، ولی دوست دارد که بنده اش هنگام دعا حاجات خود را به طور مشروح ذکر کند «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَعْلَمُ مَا يُرِيدُ الْعَبْدُ إِذَا دَعَاهُ وَلَكِنَّهُ يُحِبُّ أَنْ تُبَثَّ إِلَيْهِ الْحَوَائِجُ فَإِذَا دَعَوْتَ فَسَمٌ حَاجَتَكَ».(1)سپس امام علیه السَّلام دستور می دهد که شخص طالب حاجت به دنبال ذکر حاجت خود به سجده رود و در سجده چنین بگوید: (ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِي سُجُودِكَ.)
1) کافی، ج 2، ص 476
«خداوندا! فضل تو مرا با تو مأنوس کرده و احسانت مرا به سوی تو فراخوانده، پس تو را به ذات پاکت و به محمد و آل محمد _ که درود و رحمتت بر آن ها باد _ سوگند می دهم و تقاضا می کنم که مرا از درگاه خود محروم بازنگردانی!»؛ (فَضلُكَ آنَسَنِي، وَإِحْسَانُكَ دَلَّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لا تَرُدَّنِى خَائِباً)واژهٔ «آنسنی» از مادۀ «أنس» به معنای الفت و محبت و دلشاد شدن و آرام گشتن است و به یقین فضل خداوند سبب می شود که انسان به خداوند محبت پیدا کند و دلشاد گردد و آرامش یابد.واژهٔ «خائب» از مادۀ «خَيبَة» (بر وزن غیبت آن گونه که راغب در مفردات و جمع دیگری از ارباب لغت گفته اند به معنای نرسیدن به مطلوب (و محروم شدن و زیانکار گشتن) است، در تعبیر معمول فارسی می گوییم: دست خالی بازگشت.)اما این که حضرت دستور می دهد که در آخر کار، شخص حاجت طلب به سجده برود و در سجده خدا را به محمد و آل محمد صلّی اللهُ علیه وآله سوگند دهد که ناامید بازنگردد به خاطر این است که نزدیک ترین حال بندگان به خدا حالت سجده است که خضوع کامل و جامع است. در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السَّلام می خوانیم که می فرمود: «أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ سَاجِدٌ وَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ(1)نزدیک ترین حالتی که بنده به خداوند متعال دارد زمانی است که در سجده باشد و این همان است که خداوند (در آیۀ آخر سورۀ علق) بیان فرموده: سجده کن و نزدیک بیا». (2))
این آیه که از آیات سجده است به خوبی نشان می دهد که سجده سبب نزدیکی انسان به خداست.در حدیث دیگری امام صادق علیه السَّلام می فرماید: «إِنْ خِفْتَ أَمْراً يَكُونُ أَوْ حَاجَةً تُرِيدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ وَمَجِدْهُ وَأَثْنِ عَلَيْهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله وَسَلْ حَاجَتَكَ وَتَبَاكَ وَلَوْ مِثْلَ رَأْسِ الدُّبَابِ إِنَّ أَبِى علیه السَّلام كَانَ يَقُولُ: إِنَّ أَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ الرَّبِّ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ سَاجِدٌ بَاكٍ؛ اگر از چیزی ترسیدی یا حاجتی داری که می خواهی به آن برسی نخست به نام خدا آغاز کن و او را تمجید نما و بر او ثنا بفرست آن گونه که شایستۀ مقام اوست و سپس بر پیغمبر (و آلش درود فرست و حاجت خود را بخواه و گریه کن هر چند به مقدار کمی باشد. پدرم (امام باقر علیه السّلام) می فرمود: نزدیک ترین حال بنده به خداوند متعال این است که در سجده باشد و گریان». (1))#### نکته ها##### 1. شرایط استجابت دعاممکن است بعضی خیال کنند اجابت دعا بی قید و شرط است، چون خداوند كريم و رحیم می باشد، ولی این اشتباه است، خداوند علاوه بر این که کریم و رحیم است،حکیم هم می باشد، یعنی تا کسی شایستۀ اجابت دعا نباشد دعایش را مستجاب نمی کند و این شایستگی شرایط فراوانی دارد که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است، از جمله:1. توجه کامل به خداوند هنگام دعا کردن و به تعبیری دیگر: تمام قلب و روح انسان متوجه او باشد.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لا يَسْتَجِيبُ
1) کافی، ج2، ص 483، ح 10
دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ سَاءٍ فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ ثُمَّ اسْتَيْقِنْ بِالْإِجَابَةِ؛ خداوند متعال دعاى کسانی را که با قلب ناآگاه او را می خوانند مستجاب نمی کند، بنابراین هنگامی که دعا می کنید با تمام قلب خود متوجه ذات پاک او باش، سپس یقین داشته باش که دعای تو مستجاب می شود».(1)به تعبیر دیگر: دعا باید با قلب پاک و با حضور کامل انجام شود تا به اجابت رسد، در حدیثی امیر مؤمنان علی علیه السَّلام می فرماید: «الدُّعَاءُ مَفَاتِيحُ النَّجَاحِ وَمَقَالِيدُ الْفَلَاحِ وَخَيْرُ الدُّعَاءِ مَا صَدَرَ عَنْ صَدْرٍ نَقِيٌّ وَقَلْبٍ تَقِي؛ دعا کلید پیروزی و اسباب رستگاری است و بهترین دعا دعایی است که از سینۀ پاک و قلب باتقوا بیرون آید».(2)2. امیدواری کامل به لطف پروردگاردر حدیثی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی آورده، از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است: «إِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ وَظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَاب؛ هنگامی که دعا می کنی با تمام وجود متوجه باش و گمان کن حاجت تو بر در خانه ات آماده است».(3)3. دعا کننده هرگز نباید در نرسیدن به مطلوبش عجله کند هرچند باید امیدوار باشد.در حدیث دیگری از امام صادق علیه السَّلام نقل شده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَعَا لَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فِي حَاجَتِهِ مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ؛ هنگامی که بنده ای دعا می کند، خداوند به حاجت او توجه دارد مادامی که عجله نکند».(4)
یعنی در عین امیدواری به استجابت سریع توجه داشته باشد که گاه اجابت دعا طبق حکمت پروردگار زمان می برد.4. باید در دعا کردن اصرار ورزید و خسته نشد.در کتاب کافی در حدیثی از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم که فرمود: «لا وَاللَّهِ لا يُلح عَبْدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ؛ نه، به خدا سوگند هیچ بنده ای هنگام دعا در پیشگاه خداوند متعال اصرار نمی ورزد مگر این که خداوند دعایش را مستجاب می کند».(1)5. باید هنگام دعا خواسته ها را یک به یک شمرد و تنها به دعا کردن کلی قناعت نکرد، چنانکه از امام صادق علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَعْلَمُ مَا يُرِيدُ الْعَبْدُ إِذَا دَعَاهُ وَلَكِنَّهُ يُحِبُّ أَنْ تُبَثَّ إِلَيْهِ الْحَوَائِجُ فَإِذَا دَعَوْتَ فَسَمٌ حَاجَتَكَ. وَفِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ: قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَعْلَمُ حَاجَتَكَ وَمَا تُرِيدُ وَلَكِنْ يُحِبُّ أَنْ تُبَثَّ إِلَيْهِ الْحَوَائِجُ؛ خداوند می داند بنده اش چه حاجتی دارد ولی دوست دارد بنده اش حاجات خود را به طور مشروح عرضه دارد، بنابراین هنگامی که دعا می کنی نام حاجت خود را ببر. در ادامۀ این حدیث، حدیث دیگری آمده است به این صور: «خداوند حاجت تو را می داند که چه می خواهی، ولی دوست دارد حوائجت را شرح دهی».6. اگر دعا در وقت مناسب مانند سحر باشد به اجابت نزدیک تر است، همان گونه که در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام آمده که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: «خَيْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِيهِ الْأَسْحَارُ وَتَلَا هَذِهِ الْآيَةَ فِي قَوْلِ يَعْقُوبَ علیه السَّلام (وَسَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي (2)وَقَالَ: أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَرِ؛ بهترین وقتی که دعا می کنید هنگام)
سحر است.سپس این آیه را که از قول یعقوب علیه السَّلام است تلاوت فرمود که به فرزندانش گفت: به زودی برای آمرزش گناهان شما استغفار می کنم، سپس استغفار خود را تا سحر به تأخیر انداخت».(1)همچنین شب و روز جمعه از زمان هایی است که دعا در آن مستجاب می شود، امام صادق علیه السَّلام می فرماید: «السَّاعَةُ الَّتِي يُسْتَجَابُ فِيهَا الدُّعَاءُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَيْنَ فَرَاغِ الْإِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ إِلَى أَنْ يَسْتَوِيَ النَّاسُ فِي الصُّفُوفِ وَسَاعَةٌ أُخْرَى مِنْ آخِرِ النَّهَارِ إِلَى غُرُوبِ الشَّمْسِ؛ ساعتی که روز جمعه در آن ساعت دعا مستجاب می شود بعد از پایان خطبه های امام جمعه تا زمانی است که مردم برخیزند و صفوفشان را برای نماز آماده کنند و نیز ساعت دیگری در آخر روز جمعه تا هنگام غروب آفتاب است».(2)مرحوم علامه مجلسی در جلد 90 بحارالانوار یک باب دربارهٔ اوقات و حالاتی که دعا در آن مستجاب می شود و نشانه های اجابت دعا بیان کرده و در آن بحث مشروحی با ذکر شانزده حدیث آورده است.7. دعا کننده سعی کند هنگام دعا اشکی بریزد و دگرگون شود.امام صادق علیه السَّلام فرمود: «إِذَا اقْشَعَرَ جِلْدُكَ وَدَمَعَتْ عَيْنَاكَ فَدُونَكَ دُونَكَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُكَ؛ هنگامی که منقلب شدی و اشکت جاری شد مراقب باش که رسیدن به مقصود نزدیک است».(3)در حدیث دیگری از همان امام علیه السَّلام آمده است که فرمود: «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَلَهُ كَيْلٌ وَوَزْنُ إِلَّا الدُّمُوعُ فَإِنَّ الْقَطْرَةَ مِنْهَا تُطْفِئُ بِحَاراً مِنَ النَّارِ فَإِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَيْنُ بِمَائِهَا لَمْ يَرْهَق وَجْهَهُ فَتَرُ وَلا ذِلَّةٌ فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللهُ عَلَى النَّارِ وَلَوْ أَنَّ بَاكِياً بَكَى فِي أُمَّةٍ
لَرَّحِمُوا؛ هیچ چیز نیست مگر این که پیمانه و وزنی دارد به جز اشک ها چرا که قطره ای از آن دریاهایی از آتش را خاموش می کند. هنگامی که اشک در چشمان به گردش درآمد صورت صاحبش را هیچ گونه سیاهی و ذلتی فرانمی گیرد و هنگامی که اشک سرازیر شد خداوند آن شخص را بر آتش دوزخ حرام می سازد حتی اگر یک نفر از امتی به درگاه خدا گریه کند رحمت الهی شامل همهٔ آنها می شود».(1)8. قبل از بیان حاجت باید حمد و ثنای الهی به جا آورد و بر پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله درود فرستاد و سپس حاجات را از خدا خواست، همان گونه که در حدیثی در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَسْأَلَ مِنْ رَبِّهِ شَيْئاً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ حَتَّى يَبْدَأَ بِالثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمَدْحِ لَهُ وَالصَّلاةِ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللهُ علیه وآله ثُمَّ يَسْأَلَ اللَّهَ حَوَائِجَهُ؛ هنگامی که کسی از شما حاجتی دنیوی یا اخروی به درگاه خدا دارد نخست حمد و ثنای الهی را به جا آورد و بر پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله درود فرستد، سپس حاجات خود را از خداوند بخواهد».(2)9. یکی دیگر از شرایط استجابت دعا توبه از گناه است و تا قلب ها پاک نشود و انسان با قلبی پاک به درگاه خدا نرود اجابت دعا مشکل است.امام صادق علیه السَّلام فرمود: «إِنَّمَا هِيَ الْمِدْحَةُ ثُمَّ التَّناءُ ثُمَّ الإقْرَارُ بالذَّنب ثم المَسْأَلَة إِنَّه واللهِ مَا خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ إِلَّا بِالإقْرَارِ؛ شرط اجابت دعا نخست مدح و ثنای الهی است، سپس اقرار به گناه و بعد از آن خواستۀ خود را عنوان کند به خدا سوگند! هیچ بنده ای از گناه خود خارج نمی شود مگر به اقرار».(3)و در روایت دیگری از همان حضرت نقل شده که شخصی خدمت
آن حضرت رسید و عرضه داشت: «قُلْتُ: آيَتَانِ فِي كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ أَطْلُبُهُمَا فَلا أَجِدُهُمَا، قَالَ: وَمَا هُمَا؟ قُلْتُ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (1)فَنَدْعُوهُ وَلا نَرَى إِجَابَةً قَالَ: أَ فَتَرَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَخْلَفَ وَعْدَهُ؟ قُلْتُ: لا، قَالَ: فَمِمَّ ذَلِكَ؟ قُلْتُ: لا أَدْرِي، قَالَ: لَكِنِّي أُخْبِرُكَ، مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِيمَا أَمَرَهُ ثُمَّ دَعَاهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ أَجَابَهُ، قُلْتُ: وَمَا جِهَةِ الدُّعَاءِ قَالَ: تَبْدَأُ فَتَحْمَدُ اللَّهَ وَتَذْكُرُ نِعَمَهُ عِنْدَكَ ثُمَّ تَشْكُرُهُ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ صَلّی اللهُ علیه وآله ثُمَّ تَذْكُرُ ذُنُوبَكَ فَتُقِرُّ بِهَا ثُمَّ تَسْتَعِيدُ مِنْهَا فَهَذَا جِهَةُ الدُّعَاءِ، ثُمَّ قَالَ: وَمَا الْآيَةُ الْأُخْرَى؟ قُلْتُ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ (وَما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) (2)وَإِنِّي أُنْفِقُ وَلا أَرَى خَلَفَاً، قَالَ: أَفَتَرَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَخْلَفَ وَعْدَهُ؟ قُلْتُ: لا، قَالَ: فَمِمَّ ذَلِكَ قُلْتُ: لا أَدْرِي، قَالَ: لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمُ اكْتَسَبَ الْمَالَ مِنْ حِلِّهِ وَأَنْفَقَهُ فِي حِلِّهِ لَمْ يُنْفِقْ دِرْهَماً إِلَّا أُخْلِفَ عَلَيْهِ؛ دو آیه در قرآن مجید است که من هر چه نگاه می کنم آنها را نمی یابم (تأثیر آن ها را نمی بینم)؛ آیۀ اوّل این است: «ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید شما را اجابت می کنم» ما می خوانیم و اجابتی نمی بینیم. فرمود: گمان می کنی خداوند خلاف وعده اش عمل می کند؟ عرض کرد:نه. فرمود: پس چرا؟ عرض کرد: نمی دانم فرمود: ولی من به تو خبر می دهم: کسی که پروردگار را در اوامرش اطاعت کند سپس او را با آداب دعا بخواند اجابت می کند، عرض کرد: آداب دعا چیست؟ فرمود: ابتدا خدا را حمد می کنی، سپس نعمت های او را به خاطر آورده و برای نعمت هایش شکرگزاری می کنی سپس بر پیغمبر اکرم (و آل او) درود می فرستی و بعد گناهان خود را به یاد می آوری و به آن اقرار می کنی و از آن به خدا پناه می بری، این ها آداب دعاست.)سپس امام علیه السَّلام فرمود: آیۀ دوم کدام است؟ عرض کرد: این که خداوند
می فرماید: «آنچه در راه خدا انفاق می کنید خداوند به جای آن به شما روزی می دهد و او بهترین روزی دهندگان است». من انفاق می کنم و چیزی به جای آن نمی بینم! حضرت فرمود: گمان می کنی که خداوند متعال برخلاف وعده اش عمل می کند؟ عرض کرد: نه. فرمود: پس چرا؟ عرض کرد: نمی دانم. فرمود: اگر کسی از شما مال حلالی به دست آورد و در راه حلال انفاق کند حتی اگر یک در هم باشد خدا جای آن را پر می کند».(1)10. یکی دیگر از شرایط قبولی دعا این است که انسان آنچه در توان دارد انجام دهد و آنچه را نمی تواند از خدا بخواهد، به تعبیر دیگر: در عین دعا کردن دست از تلاش و کوشش نیز برندارد، همان گونه که در یکی از کلمات قصار امیرمؤمنان علی علیه السَّلام آمده است: «الدَّاعِي بِلا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلا وَتَرٍ؛ کسی که دعا کند و عملی انجام ندهد مانند کسی است که می خواهد با کمانی تیراندازی کند که وَتَر (زِه (2)ندارد».)در روایتی از امام صادق علیه السَّلام آمده است که دعای چند گروه مستجاب نمی شود: «أَرْبَعَةٌ لا تُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ: رَجُلٌ جَالِسٌ فِي بَيْتِهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فَيُقَالُ لَهُ أَلَمْ آمُرُكَ بِالطَّلَبِ! وَرَجُلٌ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ فَدَعَا عَلَيْهَا، فَيُقَالُ لَهُ: أَلَمْ أَجْعَلْ أَمْرَهَا إِلَيْكَ! وَرَجُلٌ كَانَ لَهُ مَالٌ فَأَفْسَدَهُ، فَيَقُولُ: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي، فَيُقَالُ لَهُ، أَلَمْ آمُرُكَ بِالاقْتِصَادِ، أَلَمْ آمُرْكَ بِالإِصْلاح ثُمَّ قَالَ: (وَالَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً(3)وَرَجُلٌ)
1) کافی، ج 2، ص 486، ج 8، بَابُ الثَّنَاءِ قَبْلَ الدُّعَاءِ
2) کمان های قدیم که برای تیراندازی از آن استفاده می شد مرکب از دو بخش بود: یک بخش را قوس می نامیدند که از چوب یا آهنی قوسی شکل و انعطاف پذیر بود و بخش دیگر آن، چیزی بود که زه می نامیدند و دو سر قوس را به هم پیوند می داد. معمولاً بند سختی بود که پاره نمی شد در موارد بسیاری آن را از رودۀ گوسفند می ساختند
3) فرقان، آیۀ 67
كَانَ لَهُ مَالٌ فَأَدَانَهُ بِغَيْرِ بَيِّنَةٍ فَيُقَالُ لَهُ: أَلَمْ آمُرُكَ بِالشَّهَادَةِ؛ چهار گروه اند که دعای آن ها مستجاب نمی شود: کسی که در خانه نشسته و عرضه می دارد: خدایا! به من روزی ده! به او گفته می شود: مگر به تو دستور ندادیم برای طلب روزی تلاش کنی؟ و کسی که همسری دارد و او را نفرین می کند. به او گفته می شود: مگر کار او را به دست تو واگذار نکردیم؟ (اگر قابل اصلاح نیست می توانی طلاقش دهی و کسی که دارای مالی بوده و آن را فاسد کرده (بی حساب و کتاب هزینه کرده است) و عرضه می دارد: خداوندا! به من روزی ده! به او گفته می شود: مگر به تو دستور ندادیم که روی حساب، اموالت را خرج کن؟ سپس امام علیه السَّلام به این آیه (که در اواخر سورۀ فرقان است) استشهاد فرمود: بندگان خاص خدا کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف می کنند و نه سخت گیری، و در میان این دو راه اعتدال را انتخاب می کنند. و (چهارم) کسی که مالی داشته و بدون مدرک روشنی آن را به کسی وام داده است: (سپس عرضه می دارد: خداوندا! بدهکار را بفرست که دینش را ادا کند) به او گفته می شودک مگر به تو دستور ندادم شاهد بگیری؟».(1))11. پاکی اموال و طعام یکی دیگر از شرایط قبولی دعاست، همان گونه که از پیغمبر اکرم صلِّ اللهُ علیه وآله نقل شده که فرمود: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُسْتَجَابَ دُعَاؤُهُ فَلْيُطَيِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَکسَبَهُ؛ که دوست دارد دعایش مستجاب شود باید غذا و کسب خود را پاک کند».(2)و در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: کسی خدمتش آمد و عرضه داشت: دعا کن دعای من مستجاب شود! فرمود: «إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ؛ اگر می خواهی دعایت مستجاب شود کسب و کار خود را از حرام پاک کن».(3)
12. یکی دیگر از شرایط اجابت دعا این است که مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنند، همان گونه که در وصایای امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در بستر شهادت آمده است که فرمود: «لا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجَابُ لَكُمْ؛ امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید وگرنه اشرار بر شما مسلط می شوند سپس هر چه دعا می کنید مستجاب نخواهد شد».(1)در روایتی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از پیغمبر اکرم صَلّى اللهُ عليه وآله نقل می کند، چنین می خوانیم: «يَأْتِي عَلَى أُمَّتِي زَمَانٌ تَكُونُ أُمَرَاؤُهُمْ عَلَى الْجَوْرِ وَعُلَمَاؤُهُمْ عَلَى الطَّمَعِ وَقِلَّةِ الْوَرَعِ وَعُبَادُهُمْ عَلَى الرِّيَاءِ وَتُجَّارُهُمْ عَلَى أَكْلِ الرِّبَا وَكِتْمَانِ الْعَيْبِ فِي الْبَيْعِ وَالشِّرَى وَنِسَاؤُهُمْ عَلَى زِينَةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ ذَلِكَ يُسَلَّطُ عَلَيْهِمْ شِرَارُهُمْ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلا يُسْتَجَابُ لَهُمْ؛ زمانی بر مردم فرا می رسد که حاکمان آن ها ظالم و علمایشان دارای طمع و کمی ورع، و عبادت کنندگانشان ریاکار، و تجارشان رباخوارند و هنگام خرید و فروش، عیب متاع خود را از مشتری کتمان می کنند و زنانشان گرفتار زینت دنیا هستند، در چنین زمانی خداوند بَدان را بر آن ها مسلط می کند و خوبان آن ها (برای نجات دعا می کنند و مستجاب نمی شود».(2))13. یکی دیگر از اسباب اجابت دعا تعمیم دادن آن است یعنی دیگران را نیز در دعا شرکت دهیم، همان گونه که در کتاب شریف کافی آمده است که امام صادق علیه السَّلام از پیغمبر اکرم صلّى اللهُ عليه وآله نقل می کند که فرمود: «إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلْيَعُمَّ فَإِنَّهُ أَوْجَبُ لِلدُّعَاءِ؛ هنگامی که کسی از شما دعا می کند دیگران را هم در دعای خود شرکت دهد که به اجابت نزدیک تر است».(3)
14. دعاها را به صورت دسته جمعی خواندن نیز از اسباب اجابت دعا شمرده شده است؛ در همان کتاب از امام صادق علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِينَ رَجُلاً اجْتَمَعُوا فَدَعَوُا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِي أَمْرِ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونُوا أَرْبَعِينَ فَأَرْبَعَةٌ يَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونُوا أَرْبَعَةً فَوَاحِدٌ يَدْعُو اللَّهَ أَرْبَعِينَ مَرَّةً فَيَسْتَجِيبُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ لَهُ؛ هیچ گروه چهل نفری نیستند که اجتماع کنند و دربارۀ چیزی دعا نمایند مگر این که مستجاب شود و اگر چهل نفر نباشند، بلکه چهار نفر باشند هر کدام ده مرتبه دعا کنند و اگر فقط یک نفر باشد چهل مرتبه دعا کند تا خداوند عزیز جبار دعایش را مستجاب نماید».(1)در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود: «كَانَ أَبِي علیه السَّلام إِذَا حَزَنَهُ أَمْرُ جَمَعَ النِّسَاءَ وَالصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَأَمَّنُوا؛ پدرم (امام باقر علیه السَّلام هنگامی که به سبب چیزی غمگین می شد زنان و کودکان را جمع می کرد و دعا می نمود و آن ها آمین می گفتند».(2))15. یکی دیگر از شرایط اجابت دعا این است که انسان تنها در گرفتاری ها به درگاه خدا نرود، بلکه در همه حال متوجه او باشد. قرآن مجید هنگام ذکر اوصاف خاندان زکریا می فرماید: ﴿إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَباً وَرَهَباً وَكَانُوا لَنا خَاشِعِينَ ؛ «آن ها در نیکی ها شتاب می کردند و در حال رغبت و ترس ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند».(3))در روایتی از امام صادق علیه السَّلام در کافی شریف می خوانیم: «مَنْ تَقَدَّمَ فِي الدُّعَاءِ اسْتُجِيبَ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلاءُ وَقَالَتِ الْمَلائِكَةُ: صَوْت مَعْرُوفُ وَلَمْ يُحْجَبْ عَنِ السَّمَاءِ
وَمَنْ لَمْ يَتَقَدَّمْ فِي الدُّعَاءِ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلاءُ وَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ : إِنَّ ذَا الصَّوْتَ لا نَعْرِفُهُ؛ کسی که قبل از نزول بلا دعا کند به هنگام نزول بلا دعایش مستجاب می شود و فرشتگان می گویند: این صدای آشناست و به آسمان ها بالا می رود و کسی که فقط به هنگام بلا دعا نماید دعایش به اجابت نمی رسد و فرشتگان می گویند: این صدایی است ناآشنا».(1)امام صادق علیه السَّلام در حدیث دیگری می فرماید: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ فِي الشَّدَّةِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعَاءَ فِي الرَّخَاءِ؛ کسی که دوست دارد دعایش هنگام حوادث سخت مستجاب شود، هنگامی که گرفتار بلا نیست به درگاه خدا رود و دعا کند».(2)16. عمل به پیمان های الهی یکی دیگر از شرایط اجابت دعاست. کسی نزد امیرمؤمنان علی علیه السَّلام رفت و از عدم استجابت دعایش شکایت کرد، عرضه داشت: با این که خداوند فرموده دعا کنید من اجابت می کنم، چرا ما دعا می کنیم و به اجابت نمی رسد؟حضرت پاسخ مفصلی فرمود که عصاره اش این است: «خداوند به شما دستوراتی داده و پیمان هایی گرفته و شما در هشت مورد آنها را نادیده گرفتید و به پیمانهای او عمل نکردید، در نتیجه ابواب اجابت دعا را به روی خود بسته اید».(3)17. یکی دیگر از اموری که در روایات اسلامی سبب استجابت دعا ذکر شده دعای دیگران در حقّ انسان، به ویژه دعای پدر و مادر است.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم که از پدرانش از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله نقل
می کند که فرمود: «أَرْبَعَة لا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ وَيُفْتَحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَيَصِيرُ إِلَى الْعَرْشِ: دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ؛ چهار گروه اند که دعای آن ها رد نمی شود و درهای آسمان به روی آنها گشوده خواهد شد و دعایشان به سوی عرش می رود، از جمله دعای پدر در حق فرزند».(1)در حدیث دیگری از همان امام علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «أَرْبَعَةٌ لا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَة: الإِمَامُ الْعَادِلُ لِرَعِيَّتِهِ، وَالأَخ لأخيه بظهر الغيب، يُوَكَّلُ اللهُ به ملكاً يَقُولُ لَهُ، ولك مثل ما دَعَوْتَ لِأَخِيكَ، وَالْوَالِدُ لِوَلَدِهِ، وَالْمَظْلُوم .... چهار گروه اند که دعای آن ها رد نمی شود: دعای زمامدار عادل در حق رعیتش، و دعای برادر دینی در حق برادر در غیاب او که خداوند فرشته ای را مأمور می کند به او بگوید: مانند همین دعایی که در حق برادرت کردی در حق تو خواهد بود، و دعای پدر در حق فرزند، و دعای (نفرین مظلوم...».(2))مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از ابراهیم بن هاشم که از بزرگان روات است نقل می کند که عبدالله بن جندب (که او هم از بزرگان روات است و از وکلای حضرت موسی بن جعفر و امام رضا علیهما السَّلام بود گفت که او را هنگام وقوف در عرفات دیدم که حال بسیار خوبی داشت، پیوسته دست به سوی آسمان بلند می کرد و اشکش بر صورتش جاری بود به گونه ای که به روی زمین می ریخت. هنگامی که دعایش تمام شد به او گفتم: من هرگز موقعیت کسی را هنگام دعا بهتر از موقعیت تو ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند! فقط برای برادران ایمانی دعا کردم چراکه از امام موسی بن جعفر علیه السَّلام شنیدم که می فرمود: «هر کسی در غیاب برادران مؤمن برای آنها دعا کند از عرش ندا داده می شود که صد هزار)
مرتبه از آن بیشتر برای تو باد»، من خوش نداشتم که صدهزار مرتبه را بگذارم و تنها یک دعا برای خودم کنم که نمیدانم مستجاب می شود یا نه.(1)18. دعا در برخی از مکان ها به اجابت نزدیک تر است، مانند سرزمین عرفات و مشعر، و اعتاب مقدسه به ویژه زیر قبۀ حضرت سید الشهدا علیه السَّلام و مساجد.در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السَّلام می خوانیم: «مَا وَقَفَ أَحَدٌ بِتِلْكَ الْجِبَالِ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ فَأَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيُسْتَجَابُ لَهُمْ فِي آخِرَتِهِمْ وَأَمَّا الْكُفَّارُ فَيُسْتَجَابُ لَهُمْ فِي دُنْيَاهُمْ؛ هیچ یک از شما در کنار کوه های مشعر قرار نمی گیرد و دعا نمی کند مگر این که دعایش مستجاب می شود، مؤمنان دعایشان دربارۀ آخرت و کافران دعایشان درباره دنیا (2)پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله بعد از این که ابن عباس را از شهادت امام حسین علیه السَّلام باخبر ساخت فرمود: ... أَلَا وَإِنَّ الْإِجَابَةَ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَالشَّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَالْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ؛ آگاه باشید (که خداوند در برابر این شهادت به آن حضرت اموری عطا کرده است، دعا در زیر قبۀ او به اجابت می رسد و در تربتش شفاست و امامان از فرزندان او هستند».(3))در حدیث دیگری در کتاب شریف کافی آمده است که امام صادق علیه السَّلام فرمود: «كَانَ أَبِي إِذَا طَلَبَ الْحَاجَةَ طَلَبَهَا عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا أَرَادَ ذَلِكَ قَدَّمَ شَيْئاً فَتَصَدَّقَ بِهِ وَشَمَّ شَيْئاً مِنْ طِيبٍ وَرَاحَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَدَعَا فِي حَاجَتِهِ بِمَا شَاءَ اللَّهُ؛ پدرم هنگامی که می خواست حاجتی از خدا بخواهد آن را هنگام ظهر از خدا تقاضا می کرد. ابتدا چیزی صدقه می داد و خود را خوشبو می کرد و به مسجد می رفت و آنچه را می خواست، از خداوند طلب می نمود».(4)
19. عامل مؤثر دیگر در استجابت دعا استفاده کردن از دعاهای مشهور و معروف معصومین علیهم السَّلام مانند دعای کمیل و مناجات شعبانیه و صباح و ابو حمزه و دعای عرفه و دعاهای صحیفۀ سجادیه و دعاهایی که بسیار پر معنا و پر محتواست و طرز دعاکردن و درخواست نمودن از خدا را همراه با خضوع و ادب کامل به ما می آموزد.20. توسل به معصومین علیهم السَّلام یعنی آنها را در پیشگاه خدا شفیع خود قرار دادن و خدا را به مقامات آن ها سوگند دادن و آن ها را واسطان فيض شمردن، یکی دیگر از اسباب استجابت دعاست.در قرآن مجید آمده است: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً؛ « و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می کردند (و فرمان های خدا را زیر پا می گذاشتند)، به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند».(1))و در داستان برادران یوسف علیه السَّلام هنگامی که می خواستند از گناهان خود توبه کنند می خوانیم که به سراغ پدر آمدند و از او تقاضا کردند برای آنها استغفار کند، او نیز به آن ها قول داد که برای شما از خداوند آمرزش می طلبم.(2)مرحوم علامه مجلسی در آغاز جلد 91 بحارالانوار یک باب در مورد تقاضای شفاعت از محمد و آل محمد علیهم السَّلام و توسل به آن ها ذکر کرده و بیست و شش حدیث در آن آورده، از جمله در حدیث ششم این باب نقل می کند که مرد نابینایی خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله رسید و از نابینایی خود شکایت کرد. پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: برو وضو بگیر، سپس دو رکعت نماز بخوان، سپس بگو: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ
وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى رَبِّكَ لِيَجْلُوَ بِهِ عَنْ بَصَرِي اللَّهُمَّ شَفّعْهُ فِيَّ وَشَفّعْنِي فِي نَفْسِي؛ خداوندا! از تو تقاضا میکنم و به تو روی می آورم به وسیلهٔ محمد، پیغمبر رحمت، ای محمد! من به تو روی آورده ام که از پروردگارت بخواهی تا چشم مرا بینا کند. خداوندا! شفاعت او را دربارۀ من بپذیر و شفاعت مرا دربارۀ خودم».راوی می گوید: چیزی نگذشت که آن مرد آمد در حالی که چشمش کاملاً بینا بود.(1)در روایت هفتم این باب از علی بن موسی الرضا علیه السَّلام نقل میکند: «إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ شِدَّةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَى اللَّه ؛ هنگامی که مشکلی برای شما پیش آید با توسل به ما حلّ مشکل خود را از خدا بخواهید».(2)و موارد دیگری نیز برای شرایط استجابت دعا ذکر شده که در کتب ادعیه و روایات اسلامی آمده است.##### 2. علت عدم استجابت دعاى جامع الشرایط یا تأخیر در اجابت گاهیگاهی انسان تمام شرایط استجابت دعا را رعایت می کند و در انجام هیچ کدام کوتاهی ندارد، با این حال دعایش مستجاب نمی شود و یا اجابت آن به تأخیر می افتد، در این جاست که از خود سؤال می کند: با آن همه وعده هایی که در آیات و روایات دربارۀ اجابت دعا داده شده چرا دعای من مستجاب نشد؟بسیار می شود که انسان چیزی را با اصرار تمام از خدا می خواهد، در حالی که خبر ندارد مصحلت او نیست و اگر آن مطلوب حاصل گردد چه بسا زندگانی او دستخوش مشکلات عظیمی گردد. نمونۀ این موارد را، هم در تاریخ و هم در
زندگی خودمان دیده ایم. گاهی چیزی را از خدا با تمام اصرار خواسته ایم و انجام نشده و بعداً فهمیدیم اگر انجام می شد چه مشکلات مهمی دامان ما را می گرفت.قرآن مجید با صراحت می گوید: ﴿وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ «چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّ شما در آن است. و خدا می داند و شما نمی دانید».(1))به یقین علم ما محدود است و اطلاعاتمان از مصالح و مفاسد و به ویژه از آینده بسیار محدود است، با این معلومات کم گاهی قضاوت می کنیم و مطلبی را به حال خود مفید می دانیم و با اصرار آن را از خدا می خواهیم، در حالی که آن عالم على الاطلاق می داند ما در اشتباهیم و جز ضرر برای ما چیزی دربر نخواهد داشت.داستان معروف ثعلبة بن حاطب انصاری در تاریخ اسلام و تفاسیر، ذیل آیۀ 75 سورۀ توبه معروف است که مرد فقیری بود و بارها و بارها از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله تقاضا کرد دعایی کند غنی و ثروتمند شود. رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله که آیندۀ تاریک او در صورت توانگری را می دید از دعا کردن خودداری می کرد، ولی او دست از اصرار خود برنداشت تا اینکه حضرت خواستۀ او را از خدا طلب کرد و چیزی نگذشت که براثر ارث غیر منتظره ای که به او رسید ثروتمند شد و صاحب گله های فراوان گوسفند و امثال آن گردید. او که تا آن زمان هر پنج وقت با پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله نماز می خواند، دیگر حتی در نماز جمعه نیز شرکت نمی کرد و هنگامی که مأموران زکات به سراغ او رفتند از دادن زکات سرپیچی کرد و آن را نوعی جزیه که از غیر مسلمین می گیرند نامید و در میان تمام مردم منفور شد هم دنیای خویش را از دست داد و هم آخرت خود را.(2)
امثال این ثعلبه ها در هر زمان و هر مکان کم نیستند.گاه بعضی از پسران جوان به دختری علاقه مند می شوند و تمام سعادت خود را در ازدواج با آن دختر می دانند و با تمام وجود برای انجام شدن این ازدواج دعا می کنند، در حالی که خدا می داند که اگر مثلاً آن ها با هم ازدواج کنند فرزند معلولی به وجود می آید که یک عمر آن ها را آزار می دهد و به همین دلیل دعای آن ها را مستجاب نمی کند.بنابراین هرگاه خواستۀ مهمی داشتیم و بعد از دعاهای فراوان، انجام نشد، باید بدانیم مصلحتی در آن بوده و خدای رحمان و رحیم به خاطر آن، دعای ما را مستجاب نکرده است.امام امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در نامه معروف به امام حسن علیه السَّلام که تمام فضایل اخلاقی و مصالح دین و دنیا در آن جمع است دربارهٔ دعای غیر مستجاب چنین می فرماید: «وَرُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّيْءَ فَلَا تُؤْتَاهُ ... فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِيهِ هَلَاكُ دِينِكَ لَوْ أُوتِيتَهُ؛ گاه می شود چیزی را از خدا می خواهی و به تو نمی دهد ... گاه آن چیز را که از خدا می خواهی اگر به آن برسی مایهٔ تباهی دین توست».(1)از برخی از احادیث نیز استفاده می شود که گاه خداوند استجابت دعا را تأخیر می اندازد تا دعاکننده مشمول اجر و پاداش بیشتری شود و یا این که بیشتر به درگاه خداوند برود.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: «اِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِلْمَلَكَيْنِ: قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ وَلَكِنِ احْبِسُوهُ بِحَاجَتِهِ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ وَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى : عَجِّلُوا لَهُ حَاجَتَهُ فَإِنِّى أَبْغِضُ صَوْتَهُ؛ گاهی بنده ای از بندگان خدا دعا می کند و خداوند متعال به دو فرشته ای که مأمور ثبت اعمال او
1) نهج البلاغه نامۀ 31
هستند می فرماید: من دعای او را مستجاب کردم، ولی حاجت او را به تأخیر بیندازید چون دوست دارم صدای او را بیشتر بشنوم. و گاه بنده ای دعا می کند و خداوند متعال می فرماید: حاجت او را زودتر به او بدهید من دوست ندارم صدای او را بشنوم».(1)از سوی دیگر باید توجه داشت دعاهایی که به هر دلیل به استجابت نمی رسد چنان نیست که بدون اجر و پاداش باشد. بسیار می شود که خداوند نعمت دیگری به جای آن در دنیا و آخرت به انسان می بخشد و یا بلاهایی از او دفع می کند، همان گونه که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّى اللهُ عليه وآله می خوانیم: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ فَإِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ فِي الدُّنْيَا وَإِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لِلْآخِرَةِ وَإِمَّا أَنْ يُكَفِّرَ مِنْ ذُنُوبِهِ؛ هیچ مسلمانی نیست که دعا می کند، مگر اینکه مستجاب می شود؛ خداوند خواستۀ او را یا در این دنیا به او می دهد و یا برای روز آخرت ذخیره می کند و یا گناهانش را به خاطر آن دعا می بخشد».(2)
## دعای چهاردهم: رفع ظلم ظالمان### اشارهإِذَا اعْتُدِيَ عَلَيْهِ اوْ رَأَى مِنَ الظَّالِمِينَ ما لا يُحِبُّامام علیه السَّلام هنگامی که ستمی به وی می رسید و یا از ظالمان کار ناپسندی (نسبت به خود یا پیروانش می دید. این دعا را به درگاه خدا عرضه می داشت)### دعا در یک نگاهامام علیه السَّلام در این دعا که برای استمداد از ذات پاک پروردگار در برابر ظلم ظالمان است ابتدا به این حقیقت اشاره می کند که خداوند از حال مظلومان باخبر و یاری اش برای آن ها آماده است و در واقع معرفت خود را در این باره عرضه می دارد و از لطف او برای دفع ظلم ظالمان مدد می طلبد.سپس با ذکر هفت مرتبه صلوات هفت مطلب را از خداوند تقاضا می کند.نخست از او تقاضای رفع ظلم ظالم و گرفتار شده ظالم به خودش می کند به گونه ای که نتواند به دیگری ضرر برساند.دوم از خداوند می خواهد که او را در برابر آن ظالم یاری فرماید و در ضمن هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود.
سوم از او تقاضا می کند که داد وی را از آن ظالم چنان بستاند که قلبش آرام گیرد و شفا پذیرد.چهارم از درگاهش تمنا می کند که ظلم ظالم را در حق او جبران بنماید و در عوض ظلم او عفوش را شامل حالش گرداند و همان گونه که او را از ظلم بازداشته، از ظالم نیز دور دارد. در ضمن عرضه می دارد: شکایت خود را تنها به در خانۀ تو می آورم.پنجمین تقاضای امام این است که دعایش مستجاب شود و مأیوس از در خانه خدا بازنگردد و ظالم به کیفر اعمالش گرفتار شود.ششم از خداوند توفیق تسلیم در برابر قضای او و راضی بودن به رضای او را در هر حال می طلبد.هفتم عرضه می دارد که اگر مصلحت در تأخیر اجابت این دعا و ترک انتقام از ظالم است مرا صبور و شکیبا کن و ثواب هایی که برای صابران در این گونه موارد عنایت می کنی به من عنایت فرما تا در برابر قضای تو و اطمینان به آنچه مقرر داشته ای صبور باشم.
### بخش اول#### اشاره1 يَا مَنْ لا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ.)2 وَيَا مَنْ لا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ.)3 وَيَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ.)4 وَيَا مَنْ بَعْدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ.)5 قَدْ عَلِمْتَ، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي مِنْ فُلانِ بْنِ فُلانٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَانْتَهَكَهُ مِنِّي مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ، بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ، وَاغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ.)ترجمه:1. ای کسی که اخبار ستمدیدگان شکوه کننده بر تو پنهان نیست!2. ای خدایی که نیازی به گواهی گواهان برای آگاهی از سرنوشت مظلومان نداری!3. ای کسی که یاری تو به مظلومان بسیار نزدیک است!4. وای کسی که یاری تو از ظالمان دور است!5. خدایا! تو ظلمی را که از فلان بن فلان به من رسیده می دانی: کارهایی که او را از آن ها نهی فرموده ای و هتک حرمتی به من کرده که او را از آن بازداشته ای و این به سبب آن است که به خاطر نعمتهایی که به او ارزانی داشتهای طغیان کرده و از انتقام و مجازات تو غافل و مغرور گشته است.#### شرح و تفسیر##### تو یار مظلومان و دشمن ظالمانیدر بخش اوّل این دعا امام علیه السَّلام خداوند را با چهار خطاب مخاطب ساخته،
نخست عرضه می دارد: «ای کسی که اخبار ستمدیدگان شِکوه کننده بر تو پنهان نيست!»؛ (يا مَن لا يَخْفى عَلَيْهِ أَنْباءُ الْمُتَظَلِّمِينَ.)واژۀ «أنباء» جمع «نبأ» به معنای خبر است، ولی راغب در مفردات می گوید: هر خبری را نبأ نمی گویند: بلکه باید دارای این سه ویژگی باشد: مهم باشد، دارای فایده باشد و شنونده نسبت به آن علم یا ظنّ غالب پیدا کند. و البته دادخواهی مظلومان در پیشگاه خدا تمام این جهات سه گانه را در بر دارد. تا چیز مهمی نباشد به درگاه او نمی روند و تا فایده ای نداشته باشد از او طلب نمی کنند و مسلم است که خداوند از آن آگاه است.واژۀ «مُتظلّم» از مادهٔ «ظلم» گرفته شده و به معنای کسی است که نزد دیگری دادخواهی می کند.به هر حال تردیدی نیست که علم بی پایان خدا و حضورش در همه جا موجب می شود که از اخبار ستمدیدگان دادخواه با خبر گردد و نیازی به چیز دیگری نیست.لذا در جملهٔ دوم عرضه می دارد: «ای خدایی که نیازی به گواهی گواهان برای آگاهی از سرنوشت مظلومان نداری!»؛ (وَيا مَنْ لا يَحْتاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلى شَهادَاتِ الشَّاهِدينَ.)واژۀ «قَصَص» (بروزن قَفَس مفرد است و جمع قصه «قِصَص» (با کسر قاف) می باشد که در اصل به معنای جستجو کردن چیزی است و از آن جا که در شرح زندگی اقوام و افرادريال حالات آن ها را جستجو می کنیم به آن قصص یا قصه گفته می شود و علت نامگذاری قصاص به این نام این است که به وسیلۀ آن حق صاحبان خون جستجو می شود.)به قیچی نیز «مِقَص» گفته می شود به این دلیل که موها یا چیزهای دیگری را پی در پی قطع می کند.
به هر حال منظور امام علیه السّلام این است که سرگذشت همۀ موجودات در پیشگاه خدا آشکار است و نیازی به شهادت شاهدان ندارد، چراکه علم او حضوری است، او به ما از خود ما نزدیک تر است، با این حال چه نیازی به شهادت شاهدان دارد؟و در جملهٔ سوم عرضه می دارد: «ای کسی که یاری تو به مظلومان بسیار نزدیک است!»؛ (وَيَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ.)و به عکس آن عرضه می دارد: «ای کسی که یاری تو از ظالمان دور است!»؛(وَيَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ.)این گونه امام علیه السّلام قبل از آنکه از خداوند در برابر ظالمان یاری بطلبد اعتراف می کند که می داند خداوند از حالش کاملاً باخبر است و اگر عرض حال می کند، برای استمداد و یاری طلبیدن می باشد.تعبیر به «قُرب» و «بُعد» در این جا به معنای نزدیک بودن و دور بودن نیست، بلکه منظور از «قُرب» این است که یاری خدا شامل حال مظلومان می شود و منظور از «بُعد» این است که یاری او شامل حال ظالمان نمی شود.و مظلومین و ظالمان در این عبارت به صیغهٔ جمع است، یعنی حتی مظلومین از کفار و ظالمان از مسلمین را شامل می شود.بدون شک، ظلم و ستم از بدترین گناهان است، به ویژه ظلم و ستم نسبت به کسانی که یار و یاوری ندارند.در حدیثی از امام باقر علیه السّلام می خوانیم که فرمود: هنگامی که وفات پدرم امام سجاد علیه السّلام نزدیک شد مرا در آغوش گرفت و به من فرمود: فرزندم! تو را سفارش می کنم به چیزی که پدرم امام حسین علیه السّلام نزدیک شهادت به من توصیه کرد:... فرمود:«... يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا الله؛ فرزندم! بپرهیز از ستم کردن به کسی که یار و یاوری جز خداوند ندارد».(1)
1) کافی، ج 2، ص 331
در روایات اسلامی تعبیرات بسیار شدیدی درباره ظلم و ستم آمده، از جمله در نهج البلاغه می خوانیم: «وَلَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقَامَةٍ عَلَى ظُلْم فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَهُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ؛ هیچ چیز همانند ظلم سبب تغییر نعمت خدا و تعجیل در عقوبت او نمی شود چرا که خداوند دعای ستمدیدگان را می شنود و در کمین ستمکاران است».(1)و در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّى اللهُ عليه وآله آمده است: «أسْرَعُ الْخَيْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَصِلَةُ الرَّحِمِ وَأسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْيُ وَقَطِيعَةُ الرَّحِمِ؛ از کارهای خیر چیزی که از همه زودتر پاداشش به انسان می رسد نیکوکاری و صلۀ رحم است و از کارهای شر چیزی که کیفرش زودتر از همه به انسان می رسد ظلم و قطع رحم می باشد».(2)امام علیه السَّلام در ادامه، شکایت خود را از کسی که به او ظلم و ستم کرده در پیشگاه خدا بیان می کند، عرضه می دارد:«خدایا! تو ظلمی را که از فلان بن فلان به من رسیده می دانی: کارهایی که او را از آن ها نهی فرموده ای و هتک حرمتی به من کرده که او را از آن بازداشته ای و این به سبب آن است که به خاطر نعمت هایی که به او ارزانی داشت های، طغیان کرده و از انتقام و مجازات تو غافل و مغرور گشته است»؛ (قَدْ عَلِمْتَ، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي مِنْ فُلانِ بْنِ فُلانٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَانْتَهَكَهُ مِنِّي مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ، بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ، وَاغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ.)امام علیه السَّلام در این بخش از دعا نام شخص معینی را نبرده است، بلکه با کنایه به او اشاره نموده، زیرا هدف، آموختن دعا برای عموم بوده و چیزی که برای عموم است نام شخص خاصی در آن برده نمی شود.واژهٔ «فلان» به گفتۀ قاموس، کنایه از یک نفر معین است و عرب از هر فرد مذکر
با «فلان» و از هر مؤنث با «فلانة» کنایه می آورد و اگر منظور، غیر انسان ها مانند بهائم باشد این واژه را با «ال» بکار می برد و می گوید الفلان و الفلانة.و بعضی گفته اند: این واژه حتماً در مورد حکایت شخص از چیزی آورده می شود، مثلاً می گوییم: «قال زید جائنی فلان» ولی به طور ابتدایی نمی گوییم: «جائنی فلان».این واژه در قرآن مجید فقط یک بار آمده و آن هم در سوره فرقان آیۀ 28 و در مورد ظالمی است که روز قیامت دستان خود را از شدت حسرت با دندان می گزد و می گوید: ای کاش فلان کس را دوست خود انتخاب نکرده بودم که او سبب گمراهی من شد!واژه «حَظرتَ» از ماد» «حَظر» (بر وزن مغز به معنای منع و بازداشتن است و به همین علت محلی را که برای نگهداری حیوانات درست می کنند که مانع خروج آن ها شود «حظیره» می نامند.)و واژۀ «حَجزتَ» از مادۀ «حَجز» (بروزن عجز به معنای حائلی میان دو چیز است، بنابراین مفهوم آن با مفهوم «حَظر» نزدیک می شود.)و «انتهک» از مادۀ «نَهک» (بر وزن نهر به معنای مبالغه در هر چیزی است و معمولاً در جایی به کار می رود که احترام کسی را نگه ندارند و به او توهین کنند.)واژهٔ «بَطَر» به معنای طغیان براثر فزونی نعمت است.واژۀ «نکیر» به معنای انکار کردن و ناپسند دانستن است و در بسیاری از موارد _ مانند کلام مورد بحث _ به معنای مجازات و انتقام می باشد که مطلبی ناپسند و غیر قابل قبول است.امام علیه السَّلام در این بخش از دعا به شرح حال خود در مقابل ظلم ظالم پرداخته و عرضه می دارد: خداوندا! تو می دانی که آن فرد مست نعمت و بی اعتنا به مجازات های تو در حق من چه کرده است، چگونه احترام مرا سلب کرده
و بلاهایی بر سر من آورده است که تو او را از آن نهی کرده ای، به همین دلیل شکایت او را به درگاه تو آوردم و از تو می خواهم که شرّ او را از من دفع کنی و به خودش بازگردانی!
### بخش دوم#### اشاره6 اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَخُذْ ظَالِمِي وَعَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ، وَاقْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ، وَاجْعَلْ لَهُ شُغْلاً فِيمَا يَلِيهِ، وَعَجْزَاً عَمَّا يُنَاوِيهِ.)ترجمه:6. خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و با قوت و قدرت خود این ظالم و دشمن مرا از ظلمش به من بازدار و تیغ ظلمش را به قدرتت بشکن و او را به خودش مشغول دار و از آنچه دربارهٔ دشمنی با من در نیت خود دارد ناتوان فرما!#### شرح و تفسیر##### تیغ دشمن را با قدرتت بشکن!در این بخش امام علیه السَّلام نخست بر محمد و آل محمد درود می فرستد و عرضه می دارد: «خداوندا! با قوت و قدرت خود این ظالم و دشمن مرا از ظلمش به من بازدار و تیغ ظلمش را به قدرتت بشکن و او را به خودش مشغول دار و از آنچه درباره دشمنی با من در نیت خود دارد ناتوان فرما!»؛ (اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَخُذْ ظَالِمِي وَعَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ، وَافْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ، وَاجْعَلْ لَهُ شُغْلاً فِيمَا يَلِيهِ، وَعَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ.)واژهٔ «اُفلُل» از ماده های «فَلّ» و «فَلَل» در اصل به معنای شکستن لبه شمشیر است و در کلام امام علیه السَّلام کنایه از ناتوانی دشمن و در هم شکستن قدرت اوست.واژۀ «یناوی از مادۀ «مناواة» گاه به معنای دشمنی می آید و گاه به معنای نیت
و قصد کردن و در اینجا مناسب همان معنای دوم است، یعنی خداوندا! دشمن مرا از نیات سوئی که دربارۀ من دارد عاجز و ناتوان ساز!در واقع امام علیه السَّلام در این جا چهار نفرین دربارهٔ دشمنش می کند، نفرین اول این است که خداوند با قدرتش او را از ظلم باز دارد، دوم این که خداوند با قدرتش قدرت دشمن را در هم بشکند، سوم این که او گرفتاری هایی در زندگانی پیدا کند اینکه که وقت ضرر زدن و ظلم کردن به دیگران نداشته باشد و نفرین چهارم این است که خدا قوت و قدرت او را از او بگیرد و چنان ناتوان کند که نتواند به دیگری ضرر برساند.
### بخش سوم#### اشاره7 اللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي، وَأَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي، وَاعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَلَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ.)ترجمه:7. خداوندا بر محمد وآل محمد درود فرست و روا مدار که او موفق به ستم کردن دربارۀ من شود، و مرا به خوبی در برابر او یاری فرما (تا بر او غالب شوم، و مرا از این که مانند اعمال او انجام دهم (و به دیگران ظلم وستم روا دارم) مصون و محفوظ دار، و در حالی مانند حال او قرار مده (كه طالب ستم بر دیگران باشم)!)#### شرح و تفسیر##### مرا در برابر دشمن یاری دهامام علیه السَّلام در این بخش عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و روا مدار که او موفق به ستم کردن دربارۀ من شود، و مرا به خوبی در برابر او یاری فرما (تا بر او غالب شوم، و مرا از این که مثل اعمال او انجام دهم (و بر دیگران ظلم و ستم روا دارم) مصون و محفوظ دار، و در حالی مثل حال او قرار مده (که طالب ستم بر دیگران باشم)»؛ (اللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلا تُسَوّغ لَهُ ظُلْمِي، وَأَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي، وَاعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَلَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ).)واژۀ «لا تسوّغ» از مادۀ «سوغ» در اصل به این معناست که غذا یا نوشیدنی به راحتی از گلو فرو رود که گاه از آن به گوارا بودن تعبیر می شود. سپس به معنای
آسان ساختن و روا داشتن و مجاز شمردن به کار رفته است، بنابراین در کلام امام علیه السَّلام به همین معنای اخیر است، یعنی روا مدار و اجازه مده که دشمن به من ستم کند.امام علیه السَّلام در این چهار جمله نخست نفرین دیگری به دشمنش می کند و از خدا می خواهد که او را از ظلم و ستمش باز دارد،سپس برای خود دعا می کند که قوت و قدرت پیدا کند تا بتواند در مقابل دشمن قد علم کند و او را به عقب براند، و در سومین و چهارمین جمله از خدا می خواهد که هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود و به خلق خدا ستم روا ندارد و مصداق کسی نباشد که دیگران را نهی از منکر می کند و خود گرفتار همان منکر است، آن گونه که قرآن مجید می گوید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ؛ «آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او در تورات آمده) دعوت می کنید، امّا خودتان را فراموش می نمایید».)بنابراین امام علیه السَّلام با یک چشم به ظالم می نگرد و از خدا دفع شرّ او را می خواهد و با چشم دیگر به خویشتن نگاه می کند و از خدا می خواهد که گرفتار کارهایی مانند اعمال او نشود.
### بخش چهارم#### اشاره8 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَأَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً، تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً، وَمِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً.)ترجمه:8. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و مرا به زودی در برابر این دشمن یاری فرما، آن گونه که خشم درونم شفا یابد و انتقام مرا از او بستان!#### شرح و تفسیر##### قلب ما را با شکست دشمن شاد کن!امام علیه السَّلام در بخش چهارم این دعا خواستۀ خود را با عبارت دیگری از پروردگار طلب می کند: عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا به زودی در برابر این دشمن یاری فرما، آن گونه که خشم درونم شفا یابد و انتقام مرا از او بستان!» (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَأَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةٌ، تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءٌ، وَمِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً.)واژۀ «أَعْدِنِی» از «عَدوی» گرفته شده که به معنای یاری کردن است و گاه به معنای انتقام کشیدن آمده است و با توجه به جملهٔ «تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً» معنای دوم مناسب تر است، زیرا انتقام است که خشم درون را فرو می نشاند .تعبیر به «حاضِرَة» اشاره به این است که خداوندا! این تقاضای مرا هرچه زودتر برآورده فرما!واژهٔ «حَنَق» به معنای شدت غضب است و می دانیم که غضب شدید از درون،
انسان را ناراحت می کند و زمانی آرامش می یابد که خداوند انتقام را از دشمن بگیرد. بنابراین امام علیه السَّلام، هم آرامش ظاهری از خدا خواسته که نجات از شرّ دشمن باشد و هم آرامش روحی که نتیجۀ انتقام از دشمن است.در بعضی از نسخه های صحیفه به جای «حَنَق»، «حقّ» آمده و مفهومش این است که حق مرا از دشمنم بگیر!و این نسخه با واژۀ «وفاء» تناسب بیشتری دارد و در عبارت نیز تکراری حاصل نمی شود.در واقع آنچه امام علیه السَّلام در این جمله گفته همانند چیزی است که در قرآن مجید آمده است، آنجا که می فرماید: (قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ * وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ؛ «با آن ها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات کرده و رسوا می سازد؛ و شما را در برابر آن ها یاری می دهد و سینۀ گروه مؤمنین را شفا می بخشد و بر قلب آنها مرهم می نهد* و خشم دل های آنان را از میان می برد».(1))البته نمی توان انکار کرد که گاهی ظلم دشمنان آن چنان شدید است که بیش از آنچه انسان از نظر ظاهر ناراحت می شود از نظر درون گرفتار می گردد و آرامش درونی جز از طریق انتقام الهی از ظالمان ایجاد نمی شود.در این جا این سؤال پیش می آید که روش و عادت بزرگان، به ویژه امامان معصوم علیهم السَّلام عفو و گذشت از دشمنان بوده، نه تقاضای انتقام گیری خداوند از آن ها برای آرامش خشم درونی، پس چرا امام علیه السَّلام در اینجا تقاضای انتقام از دشمنان می کند؟پاسخ سؤال این است که ظلم ظالمان همیشه یکسان نیست، گاهی در حدی است که افراد بزرگوار آن ها را عفو می کنند و حتی به جای تقاضای انتقام، برای
1) توبه، آیات 14 و 15
بخشش الهي و هدایت آنها دعا می نمایند، همانگونه که در حالات پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله معروف است که در جنگ احد هنگامی که پیشانی و دندان مبارکش شکست خون از پیشانی مبارکش پاک میکرد و عرضه داشت: «الَّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ خداوندا! قوم مرا هدایت کن آنها نمیدانند و آنچه انجام میدهند از روی جهل و نادانی است.(1)ولی گاه ظلم ظالمان در حدی است که هیچ راهی برای عفو و گذشت ندارد به ویژه اگر مسائلی باشد که به بقای مکتب امامت و ولایت مربوط می شود، مانند آنچه در کربلا واقع شد. این جا جای تقاضای انتقام است نه تقاضای بخشش.در سرگذشت ابراهیم علیه السَّلام در سورۀ هود می خوانیم: «هنگامی که فرشتگان مأمور مجازات قوم لوط نزد او می آیند از خداوند با اصرار تقاضا می کند که از مجازاتشان صرف نظر گردد، ولی به او خطاب می شود: ﴿يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ؛ «گفتیم: ای ابراهیم! از این درخواست صرف نظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسیده و به یقین عذاب بدون بازگشت الهی به سراغ آنها می آید».(2))و همچنین در مورد فرزند نوح علیه السَّلام که اصرار بر نجاتش داشت، ولی فرمان قاطعانۀ الهی او را منع کرد: (قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْتَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّى أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ»؛ «فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست؛ او عمل غیر صالحی است [فرد ناشایسته ای است]؛ پس آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می دهم که از جاهلان نباشی».(3)بنابراین نباید فراموش کرد که حساب عفو و بخشش، از حساب انتقام
و مجازات جداست و هر کدام زمان مناسب خود را دارد و کلام امام علیه السَّلام نیز ناظر بر همین معناست.از سوی دیگر، گاه ظلم و ستم مربوط به یک شخص است که در هر مرحله ای قابل بخشش است، ولی گاه مربوط به جامعه یا مقام ولايت و نبوت ومكتب است این گونه ظلم و ستم ها قابل بخشش نیست، زیرا به اساس مذهب لطمه می زند.
### بخش پنجم#### اشاره9 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَعَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ، وَأَبْدِلْنِي بِسُوءٍ صَنِيعِهِ رَحْمَتَكَ، فَكُلُّ مَكْرُوهِ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ، وَكُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ.)10 اللَّهُمَّ فَكَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ.)11 اللَّهُمَّ لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ، وَلا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمٍ غَيْرِكَ، حَاشَاكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَصِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَاقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ.)12 اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ اِنْصَافِكَ، وَلَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ، فَيُصِرَّ عَلَى ظُلْمِي، وَيُحَاضِرَنِي بِحَقِّي، وَعَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ، وَعَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ.)ترجمه:9. خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و در برابر ظلم این ظالم نسبت به من عفو و بخشش خود را نصیبم کن و در برابر بدرفتاری او نسبت به من رحمتت را عطا فرما! اگر تو بر من خشم نگیری هر حادثه ناگواری در نظر من کوچک است و با خشم تو هر حادثۀ تلخی بود و نبودش یکسان است.10. خداوندا! همان گونه که ظلم ظالمان را برای من ناپسند ساختی، مرا از ظلم کردن به دیگران حفظ کن!11. خداوندا! من به احدى جز تو شکایت نمی کنم (و ناراحتی ام را بازگو نخواهم کرد و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمی جویم، حاشا که با وجود تو به غیر تو توجه کنم. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دعای مرا به)
اجابت برسان و شکوه ام را (از ظلمی که در حق من شده است به زودی تغيير ده (و مرا از آن رهایی بخش)!)12. خداوندا! مرا با نومیدی از مجازات آن ظالم (به دست تو و دادگری ات آزمایش مکن، همچنین او را به ایمنی از عدالت (و کیفر) خود، آزمایش مفرما که بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم چیره شود؛ خداوندا! به زودی کیفرهایی که به ظالمان وعده کرده ای در حق این ظالم به او نشان ده ووعدههایی را که در حق افراد مضطر و وعده هایی را که نسبت به اجابت درخواست مضطرين داده ای برای من تحقق بخش!.)#### شرح و تفسیر##### نه به کسی ظلم کنم و نه به من ظلم شودامام علیه السَّلام در این بخش از دعا به نکتۀ دیگری اشاره می کند، از خدا می خواهد در برابر ستم ستمکاران به او پاداش خیر دهد تا آن ستم با پاداش الهی جبران گردد و این دیدگاه دیگری است در مورد ظلم ظالمان؛ عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و در عوض ظلم این ظالم نسبت به من عفو و بخشش خود را نصیبم کن و در برابر بدرفتاری او نسبت به من رحمتت را عطا فرما»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَعَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ، وَأَبْدِلْنِي بِسُوءٍ بِي رَحْمَتَكَ.)واژه های «صنیع» و «صنیعه» به معنای کار خوب است و گاه «صنیع» به معنای هرگونه عمل می آید، بنابراین اضافل سوء به آن سبب می شود که معنای منفی داشته باشد.در واقع امام ال برای جبران ظلم ظالمان تقاضای عفو و رحمت الهی می کند که اگر از یک سو گرفتار زیانی شده از سوی دیگر خداوند آن قدر لطف و مرحمت کند که آن زیان در برابر آن ناچیز باشد.
سپس بیانی دارد که در واقع شبیه علت برای درخواست بالاست؛ عرضه می دارد: «خداوندا! اگر تو بر من خشم نگیری هر حادثۀ ناگواری در نظر من کوچک است، و با خشم تو هر حادثۀ تلخی بود و نبودش یکسان است؛ (فَكُلُّ مَكْرُومٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ، وَكُلُّ مَرْزِيَّةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ.)واژهٔ «جلل» به معنای حقیر و ناچیز است و مادۀ «جلّ»، هم به معنای عظمت می آید و هم به معنای حقارت، و به اصطلاح از لغاتی است که دارای معانی متضاد است.(1)«مَرْزِيَّة» اسم مصدر از مادۀ «رُزع» به معنای مصیبت است.و «موجدة» در لغت به معنای خشم آمده است.بنابراین جملهٔ اول اشاره به این حقیقت است که اگر تو از من خشمگین نباشی، هر مکروهی را تحمل می کنم و آن مکروه در برابر خشنودی تو، برای من ناچیز است.این شبیه همان مطلبی است که در دعای عرفه منسوب به امام حسین علیه السَّلام آمده است: «الَهِي فَلَا تُحْلِلْ عَلَيَّ غَضَبَكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَيَّ فَلا أُبَالِي؛ خداوندا! خشم خود را بر من وارد مکن و اگر تو بر من خشم و غضب نکنی، از چیز دیگری باک ندارم».جملۀ دوم به ظاهر با جملۀ اول هماهنگ نیست چرا که در جملۀ اول می گوید بدون خشم تو همه چیز قابل تحمل است و جملۀ دوم می گوید با خشم تو هر مصیبتی بود و نبودش یکسان است.به همین دلیل بعضی به سراغ نسخۀ دیگری رفته اند که به جای «موجدة» «مغفرة» آمده است، یعنی با غفران و بخشش تو ناراحتی را تحمل خواهم کرد.
1) نهایۀ ابن اثیر، ذیل واژۀ «جلل»
به عبارت دیگر: در جملهٔ اوّل از واژهٔ «دون» استفاده شده و در جملهٔ دوم از واژۀ «مع» که بر ضدّ یکدیگرند.این احتمال نیز وجود دارد که بعد از مع» واژهٔ «عدم» را در تقدیر بگیریم، یعنی بدون خشم تو.در واقع امام علیه السَّلام برای بر طرف کردن آثار ظلم ظالمان، از طرق مختلف وارد شده است، گاه تقاضا کرده که خدایا ظلم آن ها را برطرف کن و مرا در برابر آن سالم بدار و گاه تقاضای یاری در برابر دشمن نموده و زمانی عفو الهی را در مقابل آن تقاضا کرده تا با عفو و رحمت الهی آن ظلم و ستم جبران و قابل تحمل گردد.در جملۀ بعد، تقاضای دیگری از خداوند دارد، عرضه می دارد: «خداوندا! همان گونه که ظلم ظالمان را برای من ناپسند ساختی مرا از ظلم کردن به دیگران حفظ كن!»؛ (اللَّهُمَّ فَكَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ.)به تعبیر دیگر: نه مظلوم باشم و نه ظالم، که هر دو در نظر تو ناپسند است و این در واقع درسی است برای همۀ ما که آنچه از دیگران برای خودمان نمی پسندیم از خودمان نیز برای دیگران نپسندیم. اگر بدی کردن دیگران به ما عیب است بدی کردن ما به دیگران نیز عیب است. همان گونه که در حدیث مشهور پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله آمده است که به آن مرد اعرابی که از او تقاضا کرد عملی که سبب ورود به بهشت شود به او بیاموزد فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَمَا كَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ إِلَيْكَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ خَلٌّ سَبِيلَ الرَّاحِلَةِ؛ آنچه را دوست داری که مردم دربارۀ تو انجام دهند تو هم دربارۀ مردم انجام ده، و آنچه را دوست نداری نسبت به تو انجام دهند نسبت به دیگران انجام نده».(1)
1) کافی، ج 2، ص 146
در جملهٔ بعدی امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «خداوندا! من به احدی جز تو شکایت نمی کنم (و ناراحتی ام را بازگو نخواهم کرد و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمی جویم، حاشا که با وجود تو به غیر تو توجه کنم»؛ (اللَّهُمَّ لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ، وَلَا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمِ غَيْرِكَ، حَاشَاكَ).)واژهٔ «حاشا» به معنای استثنا است و علمای لغت در این مورد اختلاف دارند که آیا از مادۀ «حوش» گرفته شده یا «حشو»؟ هر کدام طریقی را انتخاب کرده اند، ولی در نهایت به یک نتیجه رسیده اند که این واژه در موارد استثنا به کار گرفته می شود. وقتی گفته شود: «حاشاک» یعنی تو بالاتر از این هستی که چنین قضیه ای به تو نسبت داده شود. در جملهٔ امام علیه السَّلام مفهومش این است: «خداوندا! تو بالاتر از این هستی که من به کسی غیر از تو شکایت کنم و از کسی غیر تو یاری طلبم» و این که بعضی آن را به معنای تنزیه و مبرا نمودن تفسیر کرده اند با استثنا نمودن هماهنگ است.حال این جمله می تواند جواب این سؤال مقدر باشد که چگونه امام علیه السَّلام در این دعا از ظلم ظالمان شکایت کرده و از خداوند رفع یا جبران آن را می طلبد؟زیرا شکایت به مخلوق کردن و از او یاری طلبیدن عیب است اما به درگاه خدا رفتن و شکایت کردن و یاری طلبیدن افتخار است.همان گونه که یعقوب پیغمبر صلِّ الللهُ علیه وآله هنگامی که فرزندانش به او ایراد کردند که چرا این قدر بی قراری می کنی و اظهار ناراحتی می نمایی، فرمود: ﴿إِنَّما أَشْكُوا بَنّى وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ؛ «من تنها اندوه و غم خویش را برای خدا بیان می کنم».(1))باید توجه داشت که شکایت در لغت عرب به معنای بیان مشکلات و تظلم
1) یوسف، آیات 85 و 86
و اظهار غم و اندوه کردن در نزد دیگری است، بنابراین مفهوم جملۀ امام علیه السَّلام این می شود که خداوند! مشکلاتم را تنها برای تو بیان می کنم و برای حلّ آنها از تو کمک می خواهم.آنگاه امام علیه السَّلام در یک دعای جامع و کلی عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دعای مرا به اجابت برسان و شکوه ام را (از ظلمی که در حق من شده است به زودی تغییر ده (و مرا از آن رهایی بخش)!»؛ (فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَصِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَاقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ).)«واقرن» از مادۀ «قرن» به معنای نزدیک کردن است و در کتب لغت، معروف این است که از باب «قتل یقتل» است. یعنی باید در جملهٔ مورد بحث «اُقرُن» (بر وزن اُقتل باشد در حالی که در نسخه های صحیفه که در دست ماست «اِقرِن» آمده، ولی در مجمع البحرین گفته شده که این واژه از باب «قتل يقتُل» است و گاه از باب «ضرب يضرب» می آید. بنابراین نسخهٔ صحیفه برخلاف لغت نیست.)به هر حال خواستۀ امام علیه السَّلام این است که شکایت و تظلم او با تغییر و تبدیل مقرون گردد و شرّ ظالم قطع شود.بنابراین، تغییر به معنای تبدیل شدن ناراحتی ها به آرامش ها و ظلم ها به عدالت هاست.سپس امام علیه السَّلام در ادامۀ تقاضایش از پروردگار به نکتۀ دیگری اشاره کرده، عرضه می دارد: «خداوندا! مرا با نومیدی از مجازات آن ظالم (به دست تو و دادگریات آزمایش مکن، همچنین او را به ایمنی از عدالت (و کیفر) خود، آزمایش مفرما که در نتیجه بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم چیره شود!»؛ (اللَّهُمَّ لا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ اِنْصَافِكَ، وَلا تَفْتِنُهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ، فَيُصِرٌ عَلَى ظُلْمِي، وَيُحَاضِرَنِي بِحَقِّي).)واژهٔ «تفتنی» از مادۀ «فتنه» در بسیاری از موارد به معنای آزمایش و امتحان است و در این جا نیز همین معنا اراده شده و واژۀ «قنوط» به معنای نومیدی است.
واژهٔ «انکار» در اصل به معنای نهی کردن توأم با ابراز ناراحتی است، ولی در بسیاری از موارد از جمله در کلام امام علیه السَّلام به معنای مجازات می آید. این واژه گاه در مقابل «اعتراف» و «اقرار» به کار می رود، همانگونه که در مقاییس اللغة آمده است.واژهٔ «یحاضرنی» در اصل از مادۀ «حضو» گرفته شده و به گفتۀ ارباب لغت، وقتی در باب مفاعله قرار می گیرد به معنای مجادله کردن برای غلبه بر دیگری است به گونه ای که تمام دلایل خود را در مجلس حاضر می کند و با مخالف به مجادله و احتجاج بر می خیزد تا بر او غلبه یابد. درخواست امام علیه السَّلام این است که چنین نشود که این ظالم براثر مهلت پروردگار جسور گردد و بر حق او غلبه کند.در این جا این سؤال پیش می آید که مگر ممکن است امام علیه السَّلام از عدل الهی به عنوان یک آزمایش مأیوس شود؛ با اینکه هیچ فرد با ایمانی در هیچ حالی نباید از عدل خداوند مأیوس گردد؟پاسخ آن این است که امام این سخن را از زبان افراد عادی بیان می کند. و بسیار شده که وقتی اشخاص معمولی در فشار شدید قرار می گیرند و گشایش و فرج الهی به تأخیر می افتد در لحظاتی حالت نومیدی از عدل خداوند پیدا می کنند.این سخن مانند مطلبی است که در آیۀ 214 سورۀ بقره آمده است؛ می فرماید: (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ؛ «آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید ،بی آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که سختی ها و زیان ها به آن ها رسید و آنچنان بی قرار شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» به آن ها گفته شد: آگاه باشید، یاری خدا نزدیک است!».)
گرچه این سخن به رسول الهی نسبت داده شده، ولی درواقع بیانی است از طرف امّت کم ظرفیت آن ها.به هر حال از کلام امام علیه السَّلام استفاده می شود که گاهی خداوند اجابت دعا را به تأخیر می اندازد و داد انسان را از ظالم نمی گیرد تا وی را آزمایش کند و همچنین گاه خداوند برای آزمایش ظالم او را مهلت می دهد که به کار خود ادامه دهد و پروندۀ گناه او قطورتر شود. و از این عبارت معلوم می شود که یکی از علل تأخير استجابت دعا آزمون های الهی نسبت به افراد است.درخواست امام علیه السَّلام این است که هیچ یک از این دو امتحان را در حق من وظالم انجام مده، بلکه به زودی داد مرا از ظالم بستان.سپس امام علیه السَّلام یا همان مطلب را با تعبیر جالب دیگری بیان می کند؛ عرضه می دارد: «خداوندا! به زودی کیفرهایی را که به ظالمان وعده کرده ای در حق این ظالم به او نشان ده و وعده هایی را که در حق افراد مضطر و وعده هایی را که نسبت به اجابت درخواست مضطرين داده ای برای من تحقق بخش»؛ ( وَعَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ، وَعَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ.)در واقع درخواست اول اشاره به چیزی است که در بعضی از آیات قرآن آمده، مانند آيۀ شريفۀ (وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ؛ «به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز می گردند».(1))این آیه تهدید شدیدی برای ظالمان است و با ابهامی که در جملهٔ «أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون» می باشد، شدت تهدید آشکارتر می شود. بعضی تصور کرده اند که این تهدید، تهدید به عذاب آخرت است، در حالی که ظاهر آیه چنین نیست، بلکه تهدید به مجازات های دردناک الهی در دنیا و در آخرت می باشد.
1) شعراء، آیۀ 227
و بخش دوم کلام امام علیه السَّلام از آیه شریفه (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ؛؛ «يا کسی که دعای مضطر را هنگامی که او را بخواند اجابت می کند» برگرفته است. (1اشاره به اینکه من مصداق این آیه شریفه هستم و تو را می خوانم و وعدۀ اجابت داده ای».)
1) نمل، آیۀ 62
### بخش ششم#### اشاره13 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَعَلَيَّ وَرَضّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَمِنِّي، وَاهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَاسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ.)14 اللَّهُمَّ وَإِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأُخْذِ لِي وَتَرْكِ الْإِنْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَمَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَيِّدْنِي مِنْكَ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَصَبْرٍ دَائِمٍ.)15 وَأَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَهَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ، وَصَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ، وَأَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِكَ وَعِقَابِكَ، وَاجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ، وَثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ.)16 آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ، إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.)ترجمه:13. خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا موفق بدار که آنچه را برای من مقدر کرده ای _ چه به نفع من باشد چه به زیان من _بپذیرم ونسبت به آنچه به نفع من گرفته ای یا از من (به نفع دیگری گرفته ای خشنود باشم و مرا به راهی که استوارترین راه است، هدایت کن و به آنچه از همه سالم تر است، بگمار!)14. خداوندا! اگر خیر وصلاح من نزد تو در تأخیر گرفتن حق من و ترک انتقام از کسی که به من ظلم کرده، تا روز قیامت و محل اجتماع شاکیان است، برمحمد وآل محمد درود فرست و مرا با عزم صادق وصبر دائم تأييد فرما!15. خداوندا! مرا از تمایلات زشت و بی تابی حریصان، بازدار؛ مبادا سبب
بی صبری و ناشکیبایی من شود، چرا که توقعات زیاد هنگامی که برآورده نگردد، در بیشتر اوقات با این حالت همراه است و به جای این ها اجر و پاداشی را که برای من ذخیره کرده ای در نظرم مجسم کن و همچنین كيفرها وعقاب هایی که برای دشمنانم فراهم ساخته ای در خاطر من حاضر فرما، تا این ها سبب قناعت من به مقدرات تو ووسوق واطمینانم به آنچه براى من اختیار کرده ای باشد! (و بدانم اگر دعایم دربارۀ قطع ظلم ظالم به سرعت به اجابت نمی رسد، سرانجام نتیجۀ خود را خواهد بخشید، او مجازات می شود و من به ثواب و پاداش تو می رسم.)16. ای پروردگار جهانیان! این دعای ما را به اجابت نزدیک فرما! چرا که تو صاحب فضل عظیم هستی و بر همه چیز قدرت داری.#### شرح و تفسیر##### آنچه مصلحت می دانی در برابر آن تسلیم هستمامام علیه السَّلام در این بخش از دعا به این نکته اشاره دارد، که گاهی انسان برای رفع ظلم ظالم دعا می کند، ولی مصلحت الهی رفع آن نیست. در چنین حالتی باید در مقام رضا و تسلیم برآمد و آنچه را مورد رضای اوست پذیرفت.عرضه می داردک «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا موفق بدار که آنچه برای من مقدر کرده ای _ چه به نفع من باشد چه به زیان من _ بپذیرم و نسبت به آنچه به نفع من گرفته ای یا از من (به نفع دیگری گرفته ای خشنود باشم و مرا به راهی که استوارترین راه است، هدایت کن و به آنچه از همه سالم تر است، بگمار!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَعَلَيَّ وَرَضُنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَمِنِّي، وَاهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَاسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَم).)واژۀ «اقوم» از مادۀ «قیام» به معنای مستقیم تر و استوارتر است، همان گونه که
در آیات قرآن به همین معنا آمده است، مانند: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ؛ «این قرآن، به راهی که استوارترین راه هاست، هدایت می کند».(1))و واژۀ «وَاسْتَعْمِلْنِي» از مادۀ «استعمال» به معنای «گماردن به کار یا چیزی» است.در روایات اسلامی، اهمیت فوق العاده ای به مسألهٔ رضا و تسلیم در برابر قضا و قدر الهی داده شده تا آنجا که عارفان اسلامی آن را برترین مقامات اولیاء الله می دانند که در واقع برگرفته شده از متون روایات است.مرحوم کلینی رحمه الُله در جلد دوم کافی، بابی راجع به رضا به قضاء الله عنوان کرده و روایات فراوانی را در آن از معصومین علیهم السَّلام آورده است، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام نقل می کند که فرمود: «رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَالرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ وَلا يَرْضَى عَبْدُ عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ؛ بالاترین مرحلۀ اطاعت خداوند، شکیبایی و رضا از خداوند است، در آنچه مورد علاقۀ بنده است یا نسبت به آن کراهت دارد و هیچ بنده ای از خداوند در آنچه دوست دارد یا کراهت دارد راضی نمی شود، مگر اینکه به سود اوست، هم در آنچه محبوب اوست، هم در آنچه از آن کراهت دارد».در حدیث دیگری که آن نیز در کتاب شریف کافی آمده است، نقل شده که شخصی از امام علی بن حسین علیه السَّلام دربارهٔ زهد سؤال کرد، حضرت فرمود: «فَقَالَ: عَشَرَةُ أَشْيَاءَ: فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَأَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَأَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا؛ زهد دارای ده مرحله است: بالاترین درجۀ زهد،، پایین ترین درجۀ ورع است و بالاترین درجۀ ورع، پایین ترین درجهٔ یقین است و بالاترین درجۀ یقین، پایین ترین درجۀ رضاست».(2)
در حدیث دیگری از همان امام معصوم علیه السَّلام می خوانیم: «الرّضَا بِالْمَكْرُوهِ أَرْفَعُ دَرَجَاتِ الْمُتَّقِين؛ راضی شدن به اموری که در زندگی انسان رخ می دهد و مورد علاقۀ او نیست، برترین درجات یقین است».(1)در این جا سؤالی مطرح شده و آن اینکه آیا دعا کردن برای رفع مکروهات با رضا و تسلیم مخالف نیست؟ مثلاً شخصی بیمار شده، اگر در مقام رضا و تسلیم است چرا برای بهبودی خود دعا می کند؟ این نشان می دهد که به آن بیماری راضی نیست.پاسخ این است که گاه مقدرات در مرحله ای است که جنبه قضا و قدر حتمی به خود نگرفته، بلکه به وسیلۀ دعا یا اعمال صالح یا مثلاً دادن صدقه هنگام بیماری و امثال آن قابل تغییر است. در این مرحله انسان تلاش و کوشش می کند که با دعا و مانند آن، آن حادثۀ ناگوار را برطرف سازد، ولی اگر دعا مؤثر نشد و معلوم شد قضا و قدر حتمی است و خداوند مقدّر فرموده که چنین جریان ناگواری وجود داشته باشد، این جاست که باید بندگان قوی الایمان و آگاه، در برابر خواست الهی واقعاً تسلیم و راضی باشند و اگر در این هنگام در دل ناخشنود باشند، نشانۀ ضعف ایمان آن هاست.مثلاً گاه انسان بیمار، یا فقیر می شود و به تلاش و کوشش برای درمان بیماری و رفع فقر می پردازد و پیوسته دعا می کند، زیرا تصور او این است که این قضا و قدر حتمی نیست. این کار منافاتی با رضا و تسلیم ندارد، ولی اگر بعد از تلاش وکوشش نتیجه ای نگرفت و معلوم شد یک قضا و قدر حتمی است، باید دربرابر آن تسلیم و صبور باشد.در حدیثی که در کتاب شریف کافی و کتب دیگر از امام صادق علیه السَّلام آمده است،
1) بحار الانوار ، ج 79، ص 134، ح 17
می خوانیم: «یکی از یاران آن حضرت می گوید: خدمت امام صادق علیه السَّلام برای عیادت فرزند بیمارش رسیدم. او را بر در خانه دیدم، در حالی که بسیار غمگین بود. عرض کردم: فدایت شوم! کودک در چه حال است؟ فرمود: همان گونه که بود. سپس وارد منزل شد. ساعتی گذشت. نزد ما آمد در حالی که چهره اش روشن بود و آن دگرگونی و اندوه در او دیده نمی شد. من تصور کردم این به خاطر آن است که کودک شفا یافته، عرضه کردم: فدایت شوم! فرزند در چه حال است؟ فرمود: به رحمت الهی رفت. عرض کردم: فدایت شوم! هنگامی که او زنده بود شما دگرگون و غمگین بودید، امّا اکنون که از دنیا رفته، حال شما را غیر از آن می بینم (شاداب و آرام هستید فرمود: إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا نَجْزَعُ قَبْلَ الْمُصِيبَةِ فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُ اللَّهِ رَضِينَا بِقَضَائِهِ وَسَلَّمْنَا لِأَمْرِهِ؛ ما خاندانی هستیم که قبل از مصیبت (در حال بیماری و مرض فرزند و مانند آن) احساس ناراحتی (و دعا) می کنیم، اما هنگامی که مصیبتی وارد شد راضی به قضای الهی و تسلیم امر او می شویم.(1))در دعاها نیز اشاره به همین معنا شده است، از جمله در آخر دعای ابوحمزه می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَيَقِيناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لا يُصِيبُنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي وَرَضٌنِي بِمَا قَسَمْتَ لِي؛ خداوندا! من از تو ایمانی می خواهم که به وسیلهٔ آن پیوسته در قلب من حضور داشته باشی، و یقینی که بدانم آنچه به من می رسد از مقدرات توست و مرا به آنچه برایم قسمت کرده ای، راضی فرما!».ولی بعضی از صوفیان به این نکته توجه ندارند و می گویند: هر حادثه ای برای ما رخ دهد در برابر آن تسلیمیم و حتی زبان خود را از دعا کردن حفظ می کنیم، در حالی که این سخن برخلاف مسلّمات اسلام و مخالف سیرۀ انبیا و اولیاست.
1) کافی، ج 3، ص 225 ، ح 11
امام علیه السَّلام سپس به نکتۀ دیگری در اینجا اشاره فرموده و درس دیگری به ما می دهد که هنگام عدم استجابت بعضی از دعاها باید به آن توجه کنیم؛ عرضه می دارد: «خداوندا! اگر خیر و صلاح من نزد تو در تأخیر گرفتن حق من و ترک انتقام از کسی که به من ظلم کرده، تا روز قیامت و محل اجتماع شاکیان است، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با عزم صادق و صبر دائم تأیید فرما!»؛ (اللَّهُمَّ وَإِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَتَرْكِ الْإِنْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَى يَوْمِ الْفَضْلِ وَمَجْمَعِ الْخَصْمِ (1فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَأَيَّدْنِي مِنْكَ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَصَبْرٍ دَائِمٍ).
امام علیه السَّلام با این بیان در واقع به همۀ کسانی که گرفتار مصیبت و درد و رنج یا ظلم و ستم ظالمی می شوند، آرامش می بخشد که اگر بناست خداوند در این دنیا انتقام بگیرد، این انتقام مایهٔ آرامش می شود و اگر بنا شود به جهان دیگر، طبق مصالحی موکول گردد از او صبر و شکیبایی می طلبیم که آن نیز مایۀ آرامش گرفتاران است و این درس مهمی است برای همۀ اشخاصی که به چنین حوادثی گرفتار می شوند.
تعبیر «یوم الفصل» اشاره به چیزی است که در آیات متعددی از قرآن مجید دربارۀ توصیف روز قیامت آمده است، از جمله در آیات 21 تا 23 سورۀ صافات،
1) واژۀ «خصم» گاه به معنای مفرد است و اشاره به یک دشمن می باشد، و گاه به معنای تثنیه است که هر دو را می توان در آیات شریفهٔ 21 و 22 سورۀ «ص» مشاهده کرد: ﴿وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغِى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ))و گاه معنای جمعی دارد، مانند: (هذان خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُوسِهِمُ الْحَمِيمُ؛ «این دو گروه، دشمن یکدیگرند که دربارۀ پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند؛ کسانی که کافر شدند، لباس هایی از آتش برای آن ها بریده شده و مایع سوزان بر سرشان ریخته می شود». (حج، آیۀ 19). با توجه به آیات قبل و بعد از آن روشن می شود که «خصمان» در آیۀ فوق اشاره به دو گروه مؤمنان و کافران است و لذا بعد از آن، جملهٔ «اختصموا» به صورت جمع آمده و موصول و ضمایری نیز که بعد از آن آمده است معنای جمعی دارد
می خوانيم: (هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِبُونَ * احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْواجَهُمْ وَمَا كانُوا يَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِيمِ)؛ «آری، این همان روز جدایی حق از باطل است که شما آن را تکذیب می کردید * در این هنگام -ه فرشتگان دستور داده می شود: ستمکاران و هم ردیفانشان و آنچه را می پرستیدند، گرد آورید* آری آنچه را غیر از خدا می پرستیدند جمع کنید و به سوی راه دوزخ هدایتشان نمایید».
«نیت صادقه» اشاره به نیت راسخ و پابرجاست که تردید و بازگشتی در آن نباشد.
و «صبر دائم» اشاره به استمرار و ادامۀ شکیبایی است، یعنی خداوندا! آن چنان نیت محکم و شکیبایی مستمر به من عطا کن که در برابر مصیبت ها مقاومت کنم! و از آنجا که امام علیه السَّلام در جمله های قبلی این دعا، از خدا صبر و شکیبایی دائم در برابر ظلم ظالمان خواست، برای حاصل شدن این حالت، دو چیز دیگر تقاضا می کند:
عرضه می دارد: «خداوندا! مرا از تمایلات زشت و بی تابی حریصان بازدار! مبادا سبب بی صبری و ناشکیبایی من شود، چرا که توقعات زیاد هنگامی که برآورده نگردد، در بیشتر اوقات با این حالت همراه است، و به جای این ها اجر و پاداشی را که برای من ذخیره کرده ای در نظرم مجسم کن و همچنین کیفرها و عقاب هایی که برای دشمنانم فراهم ساخته ای در خاطر من حاضر فرما!، تا این ها سبب قناعت من به مقدرات تو و وسوق و اطمینانم به آنچه برای من اختیار کرده ای باشد (و بدانم اگر دعایم دربارۀ قطع ظلم ظالم به سرعت به اجابت نمی رسد، سرانجام نتیجۀ خود را خواهد بخشید، او مجازات می شود و من به ثواب و پاداش تو می رسم)»؛ «وَأَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَهَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ، وَصَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ، وَأَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِكَ وَعِقَابِكَ، وَاجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ، وَثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ».
واژهٔ «رغبة: _ همان گونه که در دعای چهارم گذشت _ به گفتۀ راغب در مفردات، در اصل به معنای «وسعت» است و به کسی که خواست وسیع و زیادی دارد، «راغب» می گویند. سپس اضافه می کند: هرگاه با «الی» و «فی» متعدی شود به معنای حرص نسبت به چیزی است و هرگاه با «عن» متعدی شود به معنای انصراف و بی اعتنایی و عدم تمایل است.
و گاه «رغبة» به معنای حرص برای جمع آوری مال و ندادن حقوق آن به کار گرفته می شود و در کلام امام علیه السَّلام با توجه به اینکه واژهٔ «سوء» به آن اضافه شده به معنای درخواستهای نامطلوب است.
واژۀ «هلع» (بر وزن طلب) به معنای بی تابی و ناآرامی و کم طاقتی است.
بدیهی است که وقتی مقدرات اقتضا کند که دعای انسان به ویژه برای رفع ظلم ظالمان به استجابت نرسد یک حالت بی تابی و ناآرامی به انسان دست می دهد که ممکن است سبب ناشکری و جزع و فزع شود، امّا هنگامی که به پاداش خود در مقابل صبر و شکیبایی و مجازات های دشمن در برابر ظلم و ستمکاری می اندیشد آرامش پیدا می کند و حالت شکر و سپاسگزاری به جای ناسپاسی در او پیدا می شود.
سرانجام امام علیه السَّلام در پایان این دعا از خداوند استجابت آنچه را که پیش تر به پیشگاهش عرض کرده، تقاضا می کند: «ای پروردگار جهانیان! این دعای ما را به اجابت نزدیک فرما! چرا که تو صاحب فضل عظیم هستی و بر همه چیز قدرت داری»؛ (آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ، إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).
در شرح دعای دوازدهم معنای «آمین» و تفسیر «رب العالمین» را بیان کردیم،که خلاصۀ آن این بود که «آمین» اسم فعل به معنای اجابت کن و «رب العالمین» به معنای مالک و صاحب و مدبر جهانیان است.
توضیح «ذوالفضل العظیم» در تفسیر دعای دوم بیان شد. اشاره به این است
که خداوند تنها به اندازهٔ عمل پاداش نمی دهد، بلکه پاداش عمل، ده برابر و بسیار بیشتر است و حتی مطابق آنچه در روایات متعددی وارد شده خداوند به مجرد نیت خیر، هرچند انسان موفق به عمل نشود، پاداش آن را می دهد و این ها همه نشانۀ فضل عظیم اوست.
و مناسب است بار دیگر به سراغ دعای معروف ماه رجب که بعد از نمازها خوانده می شود، برویم که فضل عظیم خدا در آنجا به طور واضح بیان شده است، عرضه می داریم: «يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ سَأَلَهُ يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ لَمْ يَسْأَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تُحَتُنَا مِنْهُ وَرَحْمَةً ای؛ کسی که در برابر عمل کم، پاداش بسیار می دهی و ای آنکه هر کس از تو سؤال کند، بلکه کسی که از تو سؤال نکرده و یا حتی تو را نشناخته است به او عطا می کنی!» و این نهایت فضل و رحمت الهی است.
قابل توجه است که جملۀ «إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» و جمله «أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» به منزلۀ علت است برای درخواست اجابت دعا؛ زیرا کسی که فضل عظیم و قدرت دارد به یقین درخواست بندگانش را به اجابت می رساند و اگر مصلحتی در تأخیر آن بداند به جای آن پاداش دیگری به آن ها عنایت می کند.
پروردگارا! ما هم با تمام وجود رو به درگاه تو آورده ایم و از تو تقاضا داریم که با فضل عظیمت با ما رفتار کنی و از در خانه ات محروم برنگردانی که تو بر هر چیز قادری.
إِذا مَرِضَ أَوْ نَزَلَ بِهِ كَرْبُ وَبَلِيَّةٌ
از دعاهای آن حضرت است در زمان هایی که بیمار می شد یا غم و اندوهی به او دست می داد و یا گرفتار مصیبت و رنجی می گشت
این دعا همان گونه که از عنوانش پیداست، بیشتر مربوط به حال بیماری است و اشارۀ مختصری به حالت غم و اندوه و درد و رنج دارد.
در واقع امام علیه السَّلام در این دعا میان حالت صحت و بیماری مقایسۀ می کند و هر کدام را نعمتی می شمرد. نعمت سلامتی روشن است، امّا نعمت بودنِ بیماری به این دلیل است که گناهان انسان را می شوید و نامۀ اعمال او را روشن می سازد و توجّه به این امر،سبب می شود که در برابر بیماری، صبور و شکیبا باشد، در عین این که سلامتی را از خدا طلب می کند، تا بتواند به وظایف خویش عمل نماید، زیرا شرط هر کار، سلامتی است.
به تعبیر دیگر: امام علیه السَّلام به انسان درک و دید تازه ای دربارۀ بیماری می دهد و دعایش این پیام را دارد که هم حالت سلامت نعمت است و هم گاهی حالت
بیماری. اولی سبب طاعت پروردگار است و دومی سبب آمرزش گناهان و تطهیر نامۀ اعمال از سیئات.
اضافه بر این ها حالت بیماری حالت بیداری و آگاهی انسان است و سبب می شود که از گناهان خود توبه کند و آیندۀ خویش را بهتر از گذشته نماید.
اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِيهِ مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِي، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلَّةٍ فِي جَسَدِي.
فَمَا أَدْرِي، يَا إِلَهِي، أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ، وَأَيُّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ.
أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ، وَنَشَطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَفَضْلِكَ، وَقَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ.
أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِي مَحْصْتَنِي بِهَا، وَالنِّعَمِ الَّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا، تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الخَطِيئَاتِ، وَتَطهيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ، وَتَنْبِيها لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ، وَتَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِيمِ النِّعْمَةِ.
وَفِي خِلالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِي الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيّ الْأَعْمَالِ، مَا لَا قَلْبُ فَكَّرَ فِيهِ، وَلَا لِسَانُ نَطَقَ بِهِ، وَلَا جَارِحَةٌ تَكَلَّفَتْهُ، بَلْ إِفْضَالَا مِنْكَ عَلَيَّ، وَإِحْسَاناً مِنْ صَنِيعِكَ إِلَيَّ.
ترجمه:
پروردگارا! حمد و سپاس برای توست، به خاطر آنچه پیوسته با آن زندگی می کنم، از سلامت بدن، همچنین حمد و سپاس تو را می گویم به خاطر آنچه از بیماری ها در جسم من پدید آورده ای.
خدای من! نمی دانم کدام یک از این دو حالت سزاوارتر به شکر توست و کدام یک وقت شایسته تر برای حمد وثنای تو می باشد.
3 و 4. آیا وقت صحت و سلامتی که در آن، روزی های پاکیزه ات را برای من
گوارا ساخته ای و به من نشاط بخشیده ای تا رضا وفضل تو را طلب کنم و به من قوّت داده ای تا به طاعت تو موفق شوم، برتری دارد؛ یا وقت
بیماری ام که مرا به وسیلهٔ آن از گناهان پاک کرده ای؟ و نعمت هایی که (به سبب آن بیماری و درد و رنج) به من هدیه فرموده ای تا آنچه بر پشت من از گناهان سنگینی می کند، سبک شود و مرا از گناهانی که در آن غرق شده ام، پاک سازد و برای توبه به درگاهت آگاه سازد و سرانجام گناهانم را به واسطۀ نعمتی که از گذشته به من ارزانی داشته ای، محو سازد؟
امام علیه السَّلام در این دعا نخست به سراغ حمد و سپاس پروردگار در همه حال، چه حال سلامت باشد چه بیماری، رفته است و عرضه می دارد: «پروردگارا! حمد و سپاس برای توست، نسبت به آنچه پیوسته با آن زندگی می کنم، از سلامت بدن و همچنین حمد و سپاس تو می گویم برای آنچه از بیماری ها در جسم من پدید آورده ای»؛ (اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِيهِ مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِي، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلَّةٍ فِي جَسَدِي).
واژهٔ «علة» به معنای چیزی است که تغییر و دگرگونی ایجاد می کند و از آنجا که بیماری مصداق روشن آن است، در بیشتر موارد به بیماری اطلاق می گردد
و به گفتهٔ خلیل بن احمد در کتاب العین، «علة» در اصل به معنای چیزی است که انسان را به خود مشغول می دارد و از آن جا که بیماری چنین است این واژه به معنای بیماری به کار می رود. در لسان العرب نیز همین معنا ذکر شده است.
و منظور از تصرف در سلامت بدن، استفاده از آن برای انواع کارهای خیر می باشد.
سپس در ادامۀ این سخن، عرض می کند: «خدای من! نمی دانم کدام یک از این حالت سزاوارتر برای شکر توست و کدام یک از این دو وقت شایسته تر برای حمد و ثناى تو»؛ (فَمَا أَدْرِي، يَا إِلَهِي أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ، وَأَيُّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ).
و اینگونه امام علیه السَّلام هر دو حالت را از نعمت های الهی شمرده که اگر در دو کفهٔ ترازو قرار دهند با هم برابری می کند و هر کدام آثار مطلوب خاص خود را دارد.
آنگاه به شرح این سخن پرداخته، عرضه می دارد: «خداوندا! نمی دانم آیا وقت صحت و سلامتی که در آن روزی های پاکیزه ات را برای من گوارا ساخته ای و به من نشاط بخشیده ای تا رضا و فضل تو را طلب کنم و به من قوّت داده ای تا به طاعت تو موفق شوم، برتری دارد یا وقت بیماری ام که مرا به وسیلهٔ آن از گناهان پاک کرده ای؟ و نعمت هایی که (به سبب آن بیماری و درد و رنج) به من هديه فرموده ای تا آنچه بر پشت من از گناهان سنگینی می کند، سبک شود و مرا از گناهانی که در آن غرق شده ام، پاک سازد و برای توبه به درگاهت آگاه سازد و سرانجام گناهانم را به واسطۀ نعمتی که از گذشته به من ارزانی داشته ای، محو سازد؟»؛ (أَوَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ، وَنَشَطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَفَضْلِكَ، وَقَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ . أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِي مَحَصْتَنِي بِهَا، وَالنِّعَمِ الَّتِي أَنْحَفْتَنِي بِهَا، تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ، وَتَطْهِيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ، وَتَنْبِيها لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ، وَتَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ
بِقَدِيمِ النِّعْمَةِ).
واژۀ « هَنَّأْتَنِی» از مادۀ «تهنئة» به معنای هرگونه موهبتی است که بدون مشقت به دست می آید و «هنیی» به معنای گواراست.
واژۀ «طيبات» جمع «طیب» است و به گفتۀ راغب در مفردات، به چیزی می شود که انسان از آن لذت می برد، بنابراین مفهوم وسیعی دارد که غذاها و مکان ها و زمان ها و امکانات دیگر را که موجب لذت روح و جسم انسان است شامل می شود.
واژهٔ «نَشَّطْتَنِی» از مادهٔ «نشاط» به گفتهٔ خلیل ابن احمد در کتاب العین، چیزی است که عمل به آن موجب خوشی انسان است، هر چند لذت معنوی باشد. (1)و به گفتهٔ مقاییس اللغة، این واژه در اصل به معنای حرکت و سپس به معنای گشودن گره است.
واژۀ «مَحَصْتَنِي» از مادهٔ «تمحیص» به معنای پاک و خالص گرداندن چیزی است.
واژهٔ «انْغَمَسْتُ» از مادۀ «غمس» به گفتۀ کتاب العین در اصل به معنای چیزی را در آب و مانند از مایعات دیگر فرو بردن است (2)و در اینجا کنایه از آلوده شدن انسان به گناهان می باشد.
3 واژۀ «حَوْبَةِ» بر وزن «توبه» به گفتۀ راغب، به معنای گناه است (3)و بعضی مانند صاحب كتاب العين واژۀ «حُوب» (بر وزن خوب) را به گناه کبیره تفسیر کرده اند. (4)این واژه گاهی نیز به معنای حاجتی آمده که انسان را به گناه می کشاند. در قرآن مجید می خوانیم: (إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً) ؛ «خوردن اموال یتیمان گناه بزرگی است».(5)
امام علیه السَّلام به صورت یک استفهام اشاره به دو نکتۀ مهم می کند: یکی آثار صحّت و سلامتی که از یک سو سبب می شود انسان از مواهب الهی بهره مند گردد و شکر نعمت های او را به جا آورد و از سوی دیگر برای جلب رضای الهی نشاط پیدا می کند و توفیق طاعات او را به دست می آورد. همۀ این ها آثار سلامتی است.
سپس در این گفتار حکیمانه و حساب شده به نکتۀ دوم اشاره کرده، عرضه می دارد: «آیا نعمت سلامتی مهم تر است یا نعمت بیماری؟ در حالی که در وقت بیماری از یک سو مرا از گناهان پاک می کنی و از سوی دیگر مرا مشمول نعمت های خود قرار می دهی که هر کدام از این دو افتخار و موهبتی عظیم است».
منظور از پاک شدن گناهان روشن است و منظور از نعمت هایی که خدا در حال بیماری به انسان می دهد پاداش هایی است که در برابر صبر و شکر نصیب او می کند.
سپس چهار نتیجه برای این دو نعمت بیان می کند:
نخست: پشت من را از بار خطاها و لغزشها سبک می کند؛
دوم: مرا از آلودگی به گناهان شستشو می نماید؛
سوم: سبب می شود من به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته بیفتم؛
چهارم: گناهانم را محو می کند.
این چهار مورد که به اصطلاح به عنوان «مفعول لاجله» بیان شده است با هم متفاوت اند. «خطیئات»، به ظاهر اشاره به گناهانی است که از روی عمد از انسان سرنمی زند، ولی در مقدمات آن کوتاهی کرده که گرفتار آن شده، ولذا در برابر آن مسئول است. امّا سيّئات گناهانی است که انسان از روی عمد مرتکب می شود. توبه از گناه نیز مفهومش واضح است، و تعبیر « تَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ » اشاره به یادآوری گناهانی است که خداوند به سبب بیماری از نامۀ اعمال انسان پاک می کند.
جملۀ «تَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوبَة بِقَدِيمِ النِّعْمَةِ» اشاره به این است که تو همیشه نعمت
خود را به من ارزانی داشته ای و این هم یکی از نعمت های توست که گناهانم را براثر بیماری می بخشی.
این احتمال نیز داده شده که منظور این باشد: یادآوری نعمت هایی که از قدیم بر من ارزانی داشته ای سبب می شود که من در ترک گناه بکوشم.
ذکر این منافع و آثار برای بیماری ها، سبب آرامش روح بیماران می گردد و می دانیم که یکی از بهترین طرق درمان بیماری ها، آرامش روح است.
در روایتی آمده است که سلمان بیمار شده بود. پیغمبر کرم صلّی اللهُ علیه وآله به عیادت او رفتند و فرمودند: «يَا سَلْمَانُ إِنَّ لَكَ فِي عِلَّتِكَ إِذَا اعْتَلَلْتَ ثَلاثَ خِصَالٍ: أَنْتَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى بِذِكْرٍ وَدُعَاؤُكَ فِيهَا مُسْتَجَابٌ وَلا تَدَعُ الْعِلَّةُ عَلَيْكَ ذَنْباً إِلَّا حَطَّتْهُ؛ اى سلمان! برای تو هنگام بیماری سه فایده (ی بزرگ ) است: به یاد خدا می افتی و دعای تو در این حالت مستجاب است و بیماری، هیچ گناهی برای تو باقی نمی گذارد و همه را فرو می ریزد».(1)
در جملهٔ بعد، امام علیه السَّلام از این هم فراتر می رود و عرضه می دارد: «خداوندا! در خلال ایام بیماری (این نعمت را به من بخشیده ای که) نویسندگان نامۀ اعمال، حسنات پاکی را در نامه عمل من می نویسند که نه در قلب من خطور کرده و نه بر زبانم جاری شده و نه اعضای من آن را با مشقت انجام داده، بلکه به سبب تفضّل و کرم و لطف و احسانت بر من می باشد» (وَفِي خِلالِ ذَلِكَ مَا كَتَبَ لِيَ الْكَاتِبَانِ مِنْ زَكِيّ الْأَعْمَالِ، مَا لا قَلْبُ فَكَرَ فِيهِ، وَلا لِسَانُ نَطَقَ بِهِ، وَلا جَارِحَة تَكَلَّفَتْهُ (2)، بَلْ إِفْصَالاً مِنْكَ عَلَيَّ، وَإِحْسَاناً مِنْ صَنِيعِكَ إِلَيَّ).
این عبارت امام علیه السَّلام را نشان می دهد که بیماری نه تنها پاک کنندۀ گناهان است، بلکه سبب می شود که خداوند دستور دهد مأموران نامۀ، اعمال حسنات مهمی را
در نامه اعمال بنویسند و این بشارت دیگری است برای بیماران که آرامش بیشتری به آن ها می دهد.
در این جا این سؤال پیش می آید که در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم که هنگام عیادت یکی از یارانش فرمود: «جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطَّاً لِسَيِّئَاتِكَ، فَإِنَّ الْمَرَضَ لا أَجْرَ فِيهِ، وَلَكِنَّهُ يَحْطُ السَّيِّئَاتِ، وَيَحْتُهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ. وَإِنَّمَا الْأَجْرُ فِي الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ، وَالْعَمَلِ بِالْأَيْدِي وَالْأَقْدَامِ، وَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَالسَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ؛ خداوند این درد و بیماری تو را سبب ریزش گناهانت قرار داد، زیرا بیماری پاداشی در آن نیست؛ ولی گناهان را می ریزد همچون ریزش برگ درختان، اجر و پاداش، تنها در گفتار به زبان و عمل با دست و قدم (و اعضا) است و خداوند سبحان کسانی از بندگانش را که بخواهد (و لايق بداند)، به موجب صدق نیت و پاکی باطن (نیز) داخل بهشت می کند». آیا سخن این دو بزرگوار مخالف هم است؟
پاسخ: شکی نیست که بیماری به صورت ناخواسته به سراغ انسان می آید و عملی نیست که او انجام داده باشد و به فرض که عملی باشد که او انجام داده است، طاعتی محسوب نمی شود که ثواب داشته باشد، ولی ثوابی که امام سجاد علیه السَّلام از آن سخن گفته ممکن است براثر اموری باشد، از جمله صبر و شکیبایی و همچنین شکر و سپاس خدا را به جا آوردن در حال بیماری و یا در نیّت او این بوده که تمام اعمال صالحی را که در حال صحت انجام می داد انجام دهد، ولی براثر بیماری توانایی پیدا نکرده است. خداوند به خاطر این نیّت صالحه به او پاداش می دهد. همچنین اگر بیماری نتیجۀ زحماتی است که در راه
جهاد في سبيل الله به او عارض شده و یا جراحاتی پیدا کرده، آن نیز می تواند ثواب داشته باشد، چون نتیجه اعمال نیک خود اوست.(1)
بدیهی است، کسی که عملی را انجام داده با کسی که فقط نیت آن را داشته و موفق نشده در پاداش یکسان نیستند، هرچند هر دو از فضل الهی برخوردار می شوند.
1) برای توضیح بیشتر به شرح نهج البلاغه (پیام امام علیه السَّلام) ج 12، ص 277 به بعد، ذیل حکمت 42 و کتاب «کافی» ج 3، ص 113،باب ثواب المرض مراجعه کنید
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَحَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي، وَيَسِّرْ لِي مَا بي، وَطَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَامْحُ عَنِّي شَرَّ مَا قَدَّمْتُ، وَأَوْجِدْنِي حَلاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَأَذِقْنِي بَرْدَ السَّلامَةِ، وَاجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَى عَفْوِكَ، وَمُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَخَلاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، وَسَلامَتِي مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ.
إِنَّكَ الْمُتَفَضّلُ بِالْإِحْسَانِ، الْمُتَطَوِّلُ بِالامْتِنَانِ، الْوَهَّابُ الْكَرِيمُ، ذُو الْجَلالِ والإكرام.
ترجمه:
خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و آنچه را برای من راضی شدی، محبوب من گردان و آنچه را از مشکلات بیماری بر من وارد کرده ای، آسان ساز و مرا از آلودگی به گناهانی که در گذشته انجام داده ام، پاک فرما وشرّ آنچه را در گذشته مرتکب شده ام از من محو ساز! (خداوندا!) مرا از لذت عافیت بهره مند کن و آرامش و گوارایی سلامت را به من بچشان و خروج مرا از بیماری به سوی عفوت قرار ده و تحول مرا از این مرض _ که مرا بر زمین افکنده است _ به گذشت از گناهم منتهی ساز و مرا از این ناراحتی به سوی آسایش از جانب خودت رهایی بخش و سلامتی مرا از این سختی وشدت به گشایش از ناحیۀ خود فراهم ساز!
(اگر من این همه درخواست از تو دارم به خاطر این است که) تو حتی بدون تقاضا، احسان ونیکی می کنی، و نعمت های بزرگ می بخشی و بخشندۀ مطلق وكريم و داراى جلال و عظمتى.
امام علیه السَّلام در این بخش از دعا از زاویهٔ دیگری به بیماری ها نگاه می کند و از خداوند ده چیز را درخواست می نماید نخست مسألۀ رضایت به رضای خداست و دوست داشتن آنچه او دوست می دارد «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و آنچه را برای من راضی، شدی محبوب من گردان!»؛ (اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَحَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي).
روشن است که انسان، گاه از چیزی نفرت دارد، ولی به خاطر فرمان خدا، آن را تحمل می کند، مانند آنچه در این آیۀ شریفه آمده است: وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُم؛ «چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است».(1))ولی گاه به جایی می رسد که آن را محبوب خود می داند، چون خداوند آن را پسندیده و برای او مقدر فرموده و این مقام عارفان و صالحان است که حب و بغضشان تابع خواست خداست.و در دومین تقاضا عرضه می دارد: «خداوندا! آنچه را که از مشکلات بیماری بر من وارد شده، آسان كن!»؛ (وَيَسِّرْ لِي مَا أَحْلَلْتَ بِي.)آسان شدن این مشکلات از دو راه ممکن است: نخست این که تحمل انسان زیاد شود، و دیگر این که بیماری تخفیف پیدا کند، و ممکن است هر دو معنا در این عبارت اراده شده باشد.سپس امام علیه السَّلام در سومین و چهارمین درخواست عرضه می دارد: «خداوندا! مرا از آلودگی به گناهانی که در گذشته انجام داده ام پاک کن و شرّ آنچه را در
1) بقره، آیۀ 216
گذشته مرتکب شده ام از من محو ساز!» (وَطَهِّرْنِي مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَامْحُ شَرَّ مَا قَدَّمْتُ.)بعضی از مفسران، مانند نویسندهٔ ریاض العارفین این دو جمله را از قبیل عطف تفسیری و مترادف گرفته اند، در حالی که می توان میان این دو فرق گذاشت، زیرا بعضی از گناهان است که تنها انسان را آلوده می کند و شر دیگری به دنبال ندارد، مانند اینکه کسی غذای حرامی را مصرف کند. ولی بعضی از گناهان است که منشأ گناهان دیگری می شود و شرهای دیگری به دنبال دارد، مانند غیبت و تهمت که گاه سرچشمۀ جنايات وحتى خون ریزی می شود. بنابراین امام علیه السَّلام نجات از هر دو را از خداوند مطالبه کرده و قابل توجه اینکه در اوّلی عنوان «تطهیر» به میان آمده و در دومی عنوان «محو» و این خود دلیل بر تفاوت این دو است.تفسیری که بعضی از ارباب لغت کرده اند نیز این تفاوت را تأیید می کند: «دانس» را به معنای چرک و آلودگی و «شرّ» را به معنای چیزی که گسترش پیدا می کند ذکر کرده اند. شرارۀ آتش را به این دلیل «شراره» نامیده اند که در اطراف پخش می شود.(1)سپس در پنجمين و ششمین تقاضا عرضه می دارد: «خداوندا! مرا از لذت عافیت بهره مند ساز و آرامش و گوارایی سلامت را به من بچشان!»؛ (وَأَوْجدْنِي حَلَاوَةَ الْعَافِيَةِ، وَأَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ.)واژۀ «أَوْجِدنِي» از مادۀ «وُجد» _ همان گونه که در شرح دعای سیزدهم گفته ایم _ به معنای تمکن و توانایی (و بهره مند شدن آمده، بنابراین «اوجدنی» مفهومش این است که مرا بهره مند ساز!)
1) مقاييس اللغة واژه «شر»
واژهٔ «عافية» و «سلامة» به ظاهر با یکدیگر تفاوتی دارند: عافیت بیشتر در جایی گفته می شود که سابقۀ بیماری وجود داشته، ولی سلامت معمولاً چنین نیست. البته این دو واژه هنگامی که از هم جدا شوند ممکن است در معنای یکدیگر به کار روند، ولی هنگامی که با هم استفاده شوند، تفاوتی که در بالا ذکر کردیم، مناسب به نظر می رسد.قابل توجه این که در مورد «عافیت» تعبیر به «حلاوت» (شیرینی شده و در مورد «سلامت» تعبیر به «برد». البته «برد» فقط به معنای خنکی است و از آن جا که آب خنک به انسان آرامش می بخشد، این واژه به معنای «آرامش» نیز به کار می رود. بنابراین امام علیه السَّلام از خداوند شیرینی عافیت و آرامش سلامت را می طلبد.)سپس در ادامۀ این تقاضا عرضه می دارد: «خداوندا! خروج مرا از بیماری به سوی عفوت قرار ده و تحول مرا از این مرض( که مرا بر زمین افکنده است _ به گذشت از گناهم منتهی ساز و مرا از این ناراحتی به سوی آسایش از جانبه خودت رهایی بخش و سلامتی مرا از این سختی و شدت به گشایش از ناحیۀ خود فراهم ساز!»، (وَاجْعَلْ مَخْرَجِي عَنْ عِلَّتِي إِلَى عَفْوِكَ، وَمُتَحَوَّلِي عَنْ صَرْعَتِي إِلَى تَجَاوُزِكَ، وَخَلاصِي مِنْ كَرْبِي إِلَى رَوْحِكَ، وَسَلامَتِي مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَى فَرَجِكَ.)واژهٔ «علت» _ همان گونه که در آغاز همین دعا به طور مشروح بیان کردیم _ به بیماری اطلاق می شود و «صرعت» به معنای زمین خوردن و یا در بستر بیماری افتادن است.واژۀ «کرب» - همان گونه که در شرح دعای هفتم ذکر کرده ایم _ به معنای شدت و گاه به معنای بیماری و غم و اندوه است و واژهٔ «رَوح» به معنای راحتی و آرامش است.این چهار جمله تعبیرات مختلفی است از یک حقیقت و آن این که پایان
بیماری همراه با عفو پروردگار و رحمت و فرج او باشد و چقدر زیباست که انسان وقتی از بستر بیماری بر می خیزد، بداند گناهانش در این بیماری بخشیده شده و نامۀ اعمالش از تیرگی های گناه پاک گشته و همان گونه که جسمش از بیماری نجات یافته، روح او نیز از تاریکی گناه رهایی یافته است و این سلامتی باعث موفقیت او برای انجام انواع کارهای خیر می شود.در این جا این سؤال پیش می آید که اگر بیماری می تواند سرچشمۀ این همه خيرات و برکات شود چرا انسان برای رفع آن دعا می کند؟پاسخ سؤال این است که بیماری ممکن است سرچشمۀ برکات مختلفی شود، ولی به یقین سلامتی سرچشمۀ برکات بیشتر و افزون تری خواهد شد، بنابراین انسان از خدا درخواست می کند که از این برکات بیماری به برکات بیشتر سلامتی نائل گردد و به همین دلیل هیچ کس از خداوند تقاضای بیماری نمی کند، چرا که فواید سلامتی برای کسی که از آن به خوبی استفاده کند بیش از فواید بیماری است.اضافه بر این ها، توجه به آثار مثبتی که بیماری ها دارد، شخص بیمار را از یأس و نومیدی نجات می دهد، همان یاس و نومیدی که ممکن است سرچشمۀ خودکشی ها گردد، و به او آرامش روح می بخشد که مشکلات بیشتری را به خاطر بیماری تحمل نکند. بدیهی است، بیماری که دربارۀ پایان بیماری خود ناامید یا لااقل بدبین می باشد درمان او سخت تر و مشکل تر است تا بیماری که به بهبودی و یا الطاف مختلف الهی امید دارد.به هر حال شکی نیست که شخص سالم بهتر از بیمار می تواند به کارهای مثبت که موجب رضای خداست بپردازد، هرچند در حال بیماری نیز دعا و توجه او به درگاه پروردگار آثار مثبتی دارد. بنابراین تقاضای سلامتی از خداوند برای آثار فردی و اجتماعی آن، چیز مطلوبی است.در پایان این دعا امام علیه السَّلام صفات پنج گانه ای را برای خداوند ذکر می کند که
به منزله علت برای درخواست های گذشته است؛ عرضه می دارد: «(اگر من این همه درخواست از تو دارم به خاطر این است که تو حتى بدون تقاضا، احسان و نیکی می کنی و نعمت های بزرگ می بخشی و بخشندۀ مطلق وکریم و دارای جلال وعظمتى»؛ (إِنَّكَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْإِحْسَانِ، الْمُتَطَوِّلُ بِالامْتِنَانِ، الْوَهَّابُ الْكَرِيمُ، ذُو الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ).)واژۀ «متطول» از مادۀ «طُول» و «طَول» گرفته شده که در اصل به معنای امتداد وجود چیزی است، و لذا به کسی که قدرت فوق العاده و احسان و کرم دامنه دار دارد، «ذی الطول» گفته می شود در قرآن مجید آمده است: (غافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ؛ «خداوندی که آمرزنده گناه، پذیرندۀ توبه، دارای مجازات سخت، وصاحب نعمت فراوان است؛ هیچ معبودی جز او نیست و بازگشت همۀ شما به سوی اوست.(1))و در آیۀ 86 سورۀ توبه دربارهٔ ثروتمندان می فرماید: ﴿وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ «و هنگامی که سوره ای نازل شود و به آنان دستور دهد که به خدا ایمان بیاورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، افرادی از آن ها [گروه منافقان] که توانایی جهاد دارند، از تو اجازه می خواهند و می گویند: «بگذار ما با افراد ناتوان و آن ها که از جهاد معاف اند باشیم ».)تفاوت «تفضّل» و «تطوّل» ممکن است این باشد: «تفضّل» این است که بدون استحقاق به دیگری چیزی ببخشند و «تطوّل» این است که نعمت طولانی و پایدار به دیگری بدهند و به تعبیر دیگر: «تطوّل» اخص از «تفضل» است، ولذا در «تفضل» احسان ذکر شده که هر گونه نیکی را شامل می شود و در «تطول» امتنان ذکر شده که اشاره به نعمت های بزرگ و گران سنگ است.
1) غافر، آیۀ 3
«وهاب» کسی است که بسیار بخشنده است و «کریم» صاحب کرم است و همۀ این صفات در واقع به یک حقیقت باز می گردد و آن این است که ذات پاک خداوند، دارای لطف بیشمار و احسان فوق العاده است به همین دلیل امام علیه السَّلام آن همه درخواست های مهم را قبل از این جمله ها از خداوند می کند.برای جملۀ «ذو الجلال والاكرام» تفسیرهای مختلفی ذکر کرده اند؛ از جمله این که «ذو الجلال» اشاره به صفات سلبیه خداوند است، یعنی از هرگونه نقص پاک و منزه است و «اکرام» اشاره به صفات ثبوتیه است، یعنی دارای هر گونه کمال می باشد.و گاه گفته اند: «ذو الجلال» اشاره به صفات ذات است و «اکرام» اشاره به صفات فعل؛ بنابراین «اکرام» به معنای کرم کردن در حق دیگران می باشد. و ارادۀ هر دو معنا نیز بعید به نظر نمی رسد، چون استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است.***بارالها! از این که نعمت بزرگ سلامتی را به ما ارزانی داشته ای، تو را شکر می گوییم و هنگام بیماری نیز شاکریم، چون می دانیم کفارۀ گناهان ما و جبران خطاهای گذشته و سبب عنایت و لطف بیشتر توست.همه از سوی توست و همه خواست تو و همه صلاح و مصلحت و عنایت تو نسبت به ماست؛ «آنچه از دوست می رسد نیکوست».خداوندا! آگاهی و بیداری، و صبر و شکیبایی به ما عنایت فرما که نه در سلامتی مغرور شویم و نه در بیماری ناسپاس و مأیوس!بارالها! گرچه بیماری ها خود نعمتی است، ولی می دانیم سلامتی نعمتی برتر است چراکه به ما برای اطاعت فرمان تو توفیق بیشتری می دهد.خدایا به همۀ بیماران شفا و صبر و شکیبایی عنایت فرما و همه را مشمول عنایات خاص خود قرار ده! آمین یا رب العالمين.
## دعای شانزدهم: درخواست توبه### اشارهإِذَا اسْتَقَالَ مِنْ ذُنُوبِهِ، أَوْ تَضَرَّعَ فِي طَلَبِ الْعَفْوِ عَنْ عُيوبِهِ (1)از دعاهای آن حضرت است هنگامی که درخواست گذشت از گناهانش داشت یا در طلب عفو از عیوبش تضرع می نمود### دعا در یک نگاهاین دعا همان گونه که از عنوانش پیداست، برای تقاضای عفو و توبه به درگاه خداوند متعال است و امام علیه السَّلام با تعبیرات بسیار پرمحتوا روش های مؤثر را به تو به کاران آموزش می دهد.
1) در واقع امام علیه السَّلام و دو هدف مهم از این دعا داشته است: نخست تقاضای بخشش گناهان و دوم: عفو از عیوب. اولی مربوط به افعال است و دومی مربوط به صفات و در بعضی از نسخه ها به جای عفو، «ستر» آمده است. البته عیوبی مانند بخل و حسد و تکبر، عیوبی است رسوا کننده، نخست انسان از خدا می خواهد که آن ها را بپوشاند و سپس تقاضا می کند که آن ها را برطرف سازد.)روشن است که مقام معصوم بالاتر از ارتکاب گناه و یا داشتن عیوب است و این در واقع درسی است برای دیگران که وقتی گرفتار گناه و عیوب می شوند رو به درگاه خدا بیاورند و پاک کردن آن ها را از خداوند طلب کنند. قابل توجه این که این دعا یا بخش های مهمی از آن در کتب ادعیه به عنوان دعای استقاله و اعمال مسجد کوفه آمده است (مزار کبیر، ص 156؛ بحار الانوار ، ج 7، ص 409
در بخش اول این دعا، امام علیه السَّلام با خطاب «انت الذى» هشت بار خدا را مخاطب ساخته و وسعت رحمت و احسان و عفو او را می ستاید.سپس با تعبیرات دیگری پنج بار خود را مقصّر و خطاکار معرفی می کند که از مقابلۀ این دو با یکدیگر راه برای گشودن درهای رحمت الهی آشکار می شود.در بخش دیگری تقاضاهای خود را نسبت به رحمت و عفو الهي مطرح می کند و از ساحت قدس او تمنای قبول و عدم رد را دارد و حالت ترس و خوف و وحشت خود را از گناه بیان می دارد.در بخش دیگری اشاره به مقام ستاریّت خداوند نموده و از او برای این که پرده ها را کنار نزده و بنده اش را نزد خلق رسوا نساخته، تشکر می کند.آن گاه در بخش دیگری عرضه می دارد: خداوندا! من میان دعوت تو به راه راست و دعوت شیطان به بیراهه های خطرناک قرار گرفتم و متأسفانه دعوت شیطان را پذیرفتم و آلودۀ گناه شدم. من آشکارا به خطای خود اعتراف کرده و اسرار پنهانم را می شمرم، ولی می دانم تو در کیفر من عجله نمی کنی، که این از بزرگواری توست نه از مقام و موقعیت من.در بخش دیگری از این دعا، اعتراف خود را به گناه، به اوج می رساند و عرضه می دارد : من توان این را ندارم که عیوب و خطاهای خود را حساب کنم. پشت من از گناه خمیده و گردنم از فشار آن ناتوان است.سرانجام بعد از پیمودن این مسیرها به سراغ توبه می رود و از خداوند تقاضای عفو و گذشت و قبول توبه می کند و اضافه می نماید: توفیقی ده که از این به بعد، از آلوده شدن به گناه مرا حفظ کنی و شیرینی آمرزش را در کام من قرار دهی، چراکه تو بر هر کاری توانایی.شکی نیست که مقام امام معصوم والاتر از این است که گناهی از او سرزند تا چه رسد به گناهان عظیمی که در این دعا از آن یاد شده است، در نتیجه همهٔ این ها درس است برای توبه کاران و آلودگان به گناه، اما به زبان دعا.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ يَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ يَسْتَغِيثُ الْمُذْنِبُونَ.)2 وَيَا مَنْ إِلَى ذِكْرِ إِحْسَانِهِ يَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ.)3 وَيَا مَنْ لِخِيفَتِهِ يَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ.)4 أُنْسَ كُلِّ مُسْتَوْحِشِ غَرِيبٍ، وَيَا فَرَجَ كُلِّ مَكْرُوبِ كَئِيبٍ، وَيَا غَوْثَ كُلِّ مَخْذُولِ فَرِيدٍ، وَيَا عَضُدَ كُلِّ مُحْتَاجِ طَرِيدٍ.)5 أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا.)6 وَأَنْتَ الَّذِي جَعَلْتَ لِكُلِّ مَخْلُوقِ فِي نِعَمِكَ سَهْماً.)7 وَأَنْتَ الَّذِي عَفْوُهُ أَعْلَى مِنْ عِقَابِهِ.)8 وَأَنْتَ الَّذِي تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ.)9 وَأَنْتَ الَّذِي عَطَاؤُهُ أَكْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ.)10 وَأَنْتَ الَّذِي اتَّسَعَ الْخَلائِقُ كُلُّهُمْ فِي وُسْعِهِ.)11 وَأَنْتَ الَّذِي لا يَرْغَبُ فِي جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ.)12 وَأَنْتَ الَّذِي لَا يُفْرِطُ فِي عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ.)ترجمه:1_3. ای خدا! ای کسی که گنهکاران به درگاهش استغاثه کرده و رحمت او را می طلبند وای کسی که بندگان مضطر، به ذکر احسان او پناه می جویند وای کسی که بندگان خطاکار از ترس او گریه و فغان می کنند!4. ای خدایی که دل های وحشت زدۀ سرگردانِ دور از وطن به تو انس می گیرند و ای گشایش بخش هر غم زدۀ اندوهگین وای پناهگاه هر شکست خوردۀ تنها وای یاری رسان هر نیازمند رانده شده!
5. (خداوندا! تو کسی هستی که رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است (از نیازهای همگان آگاهی و همه را مشمول رحمت خود قرار داده ای).)6. و تو کسی هستی که برای هر مخلوقی در نعمت های گسترده ات، سهمی قرار دادی.7. وتو كسی هستی که عفو و بخششت، برتر از عقاب وكيفر توست.8_9. وتو كسىی هستی که رحمتت پیشاپیش قهر و غضبت به سرعت در حرکت است و تو کسی هستی که عطایت از منع تو بیشتر می باشد.10. (خدایا! تو کسی هستی که همۀ مخلوقات از رحمت واسعۀ تو بهره مند می شوند.)11. وتو کسی هستی که در برابر عطا و بخشش خود به مخلوقات، پاداشی نمی خواهی.12 . وتو کسی هستی که در عقاب و کیفر گنهکاران زیاده روی و تعجیل نمی کنی.#### شرح و تفسیر##### راه و رسم توبه کردنامام علیه السَّلام در این بخش نخست دعا، خدا را با صفات جلال و جمال و رحمتش می خواند، تا فضایی برای درخواست عفو و گذشت از گناهان فراهم سازد؛ نخست عرضه می دارد:«ای خدا! ای کسی که گنهکاران به درگاهش استغاثه کرده و رحمت او را می طلبند و ای کسی که بندگان مضطر، به ذکر احسان او پناه می جویند و ای کسی که بندگان خطاکار از ترس او گریه و فغان می کنند!»؛ (اللهم يَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ يَسْتَغِيثُ الْمُذْنِبُونَ؛ وَيَا مَنْ إِلَى ذِكْرِ اِحْسَانِهِ يَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ وَيَا مَنْ لِخِيفَتِهِ يَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ.)واژۀ «فزع» هرگاه با «عن» متعدی شود، مثلاً بگوییم: «فزع عنه» به معنای
ترسیدن از چیزی است و هرگاه با «الی» متعدی شود و بگوییم: «فزع اليه» به معنای پناه بردن به شخص یا چیزی است و چون در این جملۀ امام علیه السَّلام با «الی» متعدی شده، اشاره به این است که افراد مضطر و درمانده به یاد احسان او پناه می برند.واژهٔ «ينتحب» از مادۀ «نَحب» به معنای بلند و با صدا گریه کردن است، ولی از بعضی از کتب لغت و از موارد استعمالات این واژه استفاده می شود که دو معنای مختلف دارد: نخست، نذر و عهد است. همان گونه که در این آیۀ شریفه آمده است: (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً؛ «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هیچگونه تغییری در پیمان خود ندادند» (1)و دوم، به معنای بلند گریستن است که در کلام امام علیه السَّلام به همین معنا آمده است.)به هر حال امام علیه السَّلام در این سه جمله به درگاه خدا استغاثه می کند، رحمت او را می طلبد و احسان او را خواستار می شود و از خطاها عذرخواهی کرده، به خاطر آنها می گرید تا الطاف الهی را متوجه خود سازد و برای آمرزش از گناهان از درگاه او لطف و مرحمت بطلبد.در جملهٔ بعد، خداوند را به چهار خطاب مخاطب می سازد و رحمت و یاری او را با تعبیرات لطیف متفاوت می طلبد؛ عرضه می دارد: «ای خدایی که دل های وحشت زدۀ سرگردانِ دور از وطن به تو انس می گیرند و ای گشایش بخش هر غم زدۀ اندوهگین و ای پناهگاه هر شکست خوردۀ تنها وای یاری رسان هر
1) احزاب، آیۀ 23
نیازمند مطرود!»؛ ( يَا أَنسَ كُلِّ مُسْتَوْحِشِ غَرِيبٍ، وَيَا فَرَجَ كُلِّ مَكْرُوبٍ كَيْيبٍ، وَيَا غَوْثَ كُلِّ مَخْذُولٍ قَرِيدٍ، وَيَا عَضُدَ كُلِّ مُحْتَاج طَرِيدٍ.)«کئیب» از مادۀ «كَآبه: به معنای اندوه شدید است و «کئیب» به کسی گفته می شود که به شدت اندوهگین است و آثارش در چهرۀ او نمایان.واژۀ «مخذول» از مادۀ «خذلان» به معنای یاری نکردن کسی است که نیاز به یاری دارد و در برابر مشکلات تنها مانده است.و واژۀ «طرید» از مادۀ «طرد» به معنای کسی است که رانده شده و کنار زده شده است.امام علیه السَّلام در جمله نخست، خود را مصداق شخص وحشت زدۀ دور از وطن می شمرد که تنها به خداوند انس می گیرد و کسی انیس و مونس او نیست و در جملۀ دوم خود را مصداق شخص اندوهگین پرغم می شمرد که گشایش کار او تنها به دست خداست و در جملۀ سوم خود را تنها و بی یار و یاور می بیند و از خدایی که یار و یاور تنهایان و بی یاوران است پناه می طلبد و در جملهٔ چهارمخود را نیازمند مطرودی می داند که تنها خداوند می تواند او را یاری کند.البته این چهار جمله معانی متفاوتی دارند: یکی روی «انس» تکیه کرده و دیگری روی فرج و دیگری روی غوث و چهارمی روی عضد؛ ولی همه به یک مقصد منتهی می شود و آن این است که از خداوندی که قادر بر همه چیز است، حل مشکلات خویش و آمرزش خطاها را می طلبد.این تعبیرات، مشابه تعبیراتی است که انبیا و پیغمبران بزرگ الهی هنگام مشکلات در پیشگاه خدا داشته اند، مثلاً حضرت ایوب علیه السَّلام بعد از گرفتار شدن در انواع سختی های طاقت فرسا، به درگاه پروردگار عرضه می دارد: (أَنِّى مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرِ ؛ «ناراحتی و مشکلات شدید
به من روی آورده و تو مهربان ترینِ مهربانانی. ما دعای او را مستجاب کردیم و ناراحتی هایی را که داشت برطرف ساختیم».(1)و نیز حضرت نوح علیه السَّلام هنگامی که براثر آزار شدید کافران در فشار واقع شد رو به درگاه خدا آورد و آن گونه که قرآن می گوید، از پیشگاه او تقاضای کمک کرد: (وَنُوحاً إِذْ نَادَى مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظيم؛ «و نوح را به یاد آور هنگامی که پیش از آن زمان، پروردگار خود را خواند و دعای او را مستجاب کردیم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم».(2))و در مورد مسلمانان اندک در جنگ بدر میفرماید: ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُسِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ «به خاطر بیاورید زمانی را که از (شدت ناراحتی در میدان بدر) از پروردگارتان کمک می خواستید و او خواستۀ شما را پذیرفت و گفت: من شما را با هزار فرشته، که پیاپی فرود می آیند، یاری می کنم».(3))قابل توجه این که امام علیه السَّلام خداوند را «انیس» یا «مفرج» یا «مغیث» و یا «معین» نمی خواند، بلکه به جای این صفات از مصدر و یا شبه مصدر این واژه ها استفاده کرده و او را «عین انس» و «عین فرج» و «عین غوث» و «عین عضد» می داند و این نهایت الطاف الهی را نسبت به بندگانش می رساند.سپس امام علیه السَّلام در هشت جملهٔ متوالی و بسیار پرمعنا، خداوند را مخاطب قرار داده و از رحمت و نعمت و عفو و عطا و جزای او سخن می گوید و ایمان خود را به این صفات برجسته و فوق العادۀ خداوند در پیشگاهش بیان می کند تا مشمول عنایات او در همۀ این امور شود.نخست عرضه می دارد: «خداوندا! تو کسی هستی که رحمت و علم تو همه
چیز را فرا گرفته است (از نیازهای همگان آگاهی و همه را مشمول رحمت خود قرار داده ای»؛ (أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا).)این خطاب در واقع برگرفته از آیۀ شریفه قرآن است که می فرماید: ﴿رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلِّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً؛ «پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است».(1))روشن است که رحمت در اینجا تمام مواهب مادی و معنوی الهی را شامل می شود که سرتاسر جهان را فرا گرفته و هر مخلوقی به فراخور حال خویش از آن بهره مند شده است. اصل وجود آن ها رحمتی است و مواهبی که در ادامۀ وجود آن ها ارزانی می دارد رحمت های دیگر. سپس عرضه می دارد: تو کسی هستی که برای هر مخلوقی در نعمت های گسترده ات، سهمی قرار دادی»؛ (وَأَنْتَ الَّذِي جَعَلْتَ لِكُلِّ مَخْلُوقٍ فِي نِعَمِكَ سَهْماً.)بدیهی است که حکمت خدا ایجاب می کند هر مخلوقی را به فراخور حال خود از نعمت هایش بهره مند سازد. اگر به پرندگان بال پرواز می دهد به ماهیان دریا، ابزار شنا می بخشد. اگر به درختان ریشه ها و ساقه های محکم می دهد و آن ها را حفظ می کند، به انسان ها اعضا و جوارحی می بخشد که در حل مشکلات زندگی به آن ها کمک کند و هوش و استعداد می دهد که بتوانند به عنوان گل های سرسبد جهان آفرینش از همۀ مواهب الهی استفاده کنند. بنابراین هر کدام به فراخوار حال خود و به مقدار استعداد و ظرفیت خویش از نعمت های الهی بهره مندند.این مطلب با تعبیر دیگری در قرآن مجید آمده است: (الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَ هَدَى؛ «همان خداوندی که هر چیزی را آفرید و سپس هدایت کرد».(2))
آنگاه در سومین جمله عرضه می دارد: «خداوندا! تو کسی هستی که عفو و بخششت، برتر از عقاب و کیفر توست»؛ (وَأَنْتَ الَّذِي عَفْوُهُ أَعْلَى مِنْ عِقَابِهِ.)این گونه امام علیه السَّلام معرفت خود را به این که رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته، اظهار می دارد و از خدا می خواهد که او را مشمول رحمت خود قرار دهد و از غضبش در امان دارد.تعبیر به «اعلی» می تواند اشاره به کیفیت و کمیت، هر دو باشد، یعنی عفو تو، هم از نظر کیفیت برتر از عقاب توست و هم از نظر مقدار زمان و کمیت.همان گونه که در شرح دعای دوازدهم نیز گفتیم، مشابه این تعبیر در دعاهای مختلف، مانند دعای عرفۀ امام سجاد علیه السَّلام و دعای جوشن کبیر و دعای عدیله وادعيه روز جمعه آمده است.آیۀ شریفۀ 156 سورۀ اعراف نیز به این معنا اشاره دارد، آنجا که می فرماید: (قالَ عَذابي أُصِيْبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ؛ «مجازاتم را به هر کس بخواهم و سزاوار ببینم می رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است».)دلیل این مسأله روشن است زیرا خداوند کانون رحمت و رحمانیت و رحیمیت است و مجازاتها جنبه استثنایی ،دارد بنابراین همواره رحمت او بر غضبش پیشی می گیرد و از آثار آن این است که اطاعت، ده برابر ثواب دارد و معصیت یک برابر مجازات.سپس امام علیه السَّلام در جمله های چهارم و پنجم، همان مطلبی را که در جملۀ سوم آمده است به صورت دیگری بیان می دارد و در واقع آن را تکمیل می نماید؛ عرض می کند: «خداوندا! تو کسی هستی که رحمتت پیشاپیش قهر و غضبت به سرعت در حرکت است و تو کسی هستی که عطایت از منعت بیشتر می باشد»؛ (وَ أَنْتَ الَّذِي تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ وَأَنْتَ الَّذِي عَطَاؤُهُ أَكْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ.)واژهٔ «تسعی» از مادۀ «سعی» به معنای حرکت سریع است.
پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضبش و افزون بودن عطایش از منعش، لازمه ذات پاک اوست، چرا که او کانون رحمت و عطا و بخشش است و غضب و منع او جنبۀ عارضی دارد.و از یک نظر می توان گفت: غضب و منع او نیز نوعی رحمت است، چرا که سبب بیداری شخص معصیت کار و هوشیاری او می شود و این بیداری و هوشیاری از نعمت های بزرگ خداست. اضافه بر این، گاهی خداوند با غضب و منعش انسان را از آلودگی های گناه شست و شو می دهد و این تطهیر و شست و شو نیز رحمتی از رحمت های اوست.علاوه بر این ها خداوند هر کار نیکی را بدون استثنا چندین برابر پاداش می دهد، ولی تنها بخشی از کارهای بد را عقاب می کند و بسیاری را می بخشد، همان گونه که در آیۀ شریفۀ 30 سورۀ شوری آمده است: ﴿وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيْكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرِ؛ «هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را نیز عفو می کند.».)بنابراین، بیداری حاصل از مجازات الهی و پاک شدن از آثار گناه و بخشش بسیاری از مجازات ها همه نشانه های پیشی گرفتن رحمت خداوند بر غضب اوست.سپس در ششمین خطاب خود اشاره به رحمت واسعۀ پروردگار و شمول آن نسبت به همۀ خلایق کرده، عرضه می دارد: «خدایا! تو کسی هستی که همۀ مخلوقات از رحمت واسعۀ تو بهره مند می شوند» (وَأَنْتَ الَّذِي اتَّسَعَ الْخَلائِقُ كُلُّهُمْ فِي وُسْعِهِ.)واژهٔ «وسع» در این جا به معنای گسترۀ رحمت پروردگار است که شامل همگان می شود و هیچ موجود و مخلوقی نیست که بهره ای از رحمت او نداشته باشد. اساساً آفرینش، خود رحمتی است و ادامۀ نعمت ها و روزی ها، رحمت
دیگر. همان گونه که در آیۀ شریفۀ 7 سورۀ غافر آمده است که از قول عاملان عرش می فرماید: ﴿رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً، «پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است».)به یقین وجودی که از نظر فیض و قدرت، بی پایان است، رحمتش شامل همۀ مخلوقات خواهد شد و هیچ گونه بخلی در چنین وجود با عظمتی راه ندارد.در جملهٔ هفتم اشاره به بی نیازی مطلق پروردگار کرده، عرضه می دارد: «تو کسی هستی که در برابر عطا و بخشش خود به مخلوقات، پاداشی نمی خواهی»؛ (وَ أَنْتَ الَّذِي لَا يَرْغَبُ فِي جَزَاءِ مَنْ أعْظَاهُ.)تو چه چیزی نداری که از دیگری بخواهی و دیگران چه چیزی دارند که بتوانند به تو بدهند؟ هرچه دارند از سوی توست و تو از همۀ آنها بی نیازی، همان گونه که در آیات 56 تا 58 سورۀ ذاریات فرموده ای: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنِّ وَالْإِنْسَ إلَّا لِيَعْبُدُونِ * مَا أُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُريدُ أنْ يُطْعِمُونِ * إِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این طریق تکامل یابند و به من نزدیک شوند) هرگز از آنها نمی خواهم که به من روزی دهند، و نمی خواهم مرا اطعام کنند. خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است».)در حقیقت اشاره به غنای پروردگار از هر کس و هر چیز است، و اگر بندگان را به عبودیت خویش دعوت می کند برای این نیست که «سودی» کند، بلکه می خواهد به آن ها «جودی» کند.سپس امام علیه السَّلام در هشتمین و آخرین خطابی که به خداوند در این زمینه می کند، عرضه می دارد: «خدایا! تو کسی هستی که در عقاب و کیفر گنهکاران زیاده روی و تعجیل نمی کنی»؛ (وَأَنْتَ الَّذِي لَا يُفْرِطُ فِي عِقَابِ مَنْ عَصَادٌ.)«يفرط» از مادۀ «افراط» است که گاه به معنای شتاب زدگی و گاه به معنای
زیاده روی آمده است و هنگامی که به باب تفعیل برود به معنای «تقصیر» و «کوتاهی کردن» در انجام کاری می آید.شبیه این معنا در قرآن مجید نیز آمده است: ﴿وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُون ؛ «اگر همانگونه که مردم در به دست آوردنِ خوبیها عجله دارند، خداوند نیز در مجازاتشان شتاب می ،کرد به زودی عمرشان به پایان می رسید (و همگی نابود شدند)؛ ولی کسانی را که امید و ایمان به لقای ما ندارند، در سرکشی و طغیانشان رها میکنیم تا سرگردان شوند».(1))و در آیۀ 61 سورۀ نحل آمده است: ﴿وَلَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمَّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ؛ «و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان مجازات می کرد، جنبنده ای را بر روی زمین باقی نمی گذاشت؛ ولی مجازات آن ها را تا زمان معیّنی به تأخير می اندازد، و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر می کنند، و نه ساعتی پیشی می گیرند».)و این یکی از نشانه های بارز لطف و حلم پروردگار است که در مجازات بدکاران هرگز عجله نمی کند، بلکه به آن ها مهلت اصلاح و توبه و جبران می دهد.و همان گونه که در شرح دعای یازدهم آوردیم، در روایتی از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله می خوانیم: «هرگاه گناهی از انسان سربزند فرشتۀ سمت راست که مأمور نوشتن اعمال نیک اوست به فرشتۀ سمت چپ که مأمور نوشتن اعمال بد اوست می گوید: عجله مکن و هفت ساعت به او مهلت بده شاید توبه کند و از گناه خود در پیشگاه پروردگار استغفار نماید». (2)
و در یک جمع بندی به این جا می رسیم که امام علیه السَّلام در این هشت خطابی که به خداوند می کند، بخش مهمی از صفات فعل ثبوتی و بخشی از صفات فعل سلبی را که نشانۀ عفو و رحمت بی پایان و لطف وکرم و احسان نامحدود او و عدم تعجیل در عقوبت است، بر می شمرد و در واقع خدا را به این صفات می خواند تا عفو و گذشت او را شامل حال خود کند و این شیوۀ تقاضا و درخواست معمول است که وقتی انسان به سراغ شخص کریمی می رود به او می گوید: تویی که دارای این صفات برجسته ای و نسبت به زیردستان لطف و محبت داری، چگونه ممکن است مرا محروم کنی!و در حدیث رسول گرامی صلّی اللهُ علیه وآله آمده است: «إِنَّ كُلَّ دُعَاءٍ لَا يَكُونُ قَبْلَهُ تَمْجِيدٌ فَهُوَ ابتَرُ؛هر دعایی که پیش از آن تمجید و ثنای پروردگار نباشد ناقص است».(1)
1) بحار الانوار، ج 90 ، ص 317
### بخش دوم#### اشاره13 وَأَنَا، يَا إِلهِي، عَبْدُكَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا، يَا رَبِّ، مَطْرُوحٌ بَيْنَ يَدَيْكَ.)14 أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ، وَأَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ، وَأَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ، وَلَمْ تَكُنْ أَهْلاً مِنْهُ لِذَاكَ.)15 هَلْ أَنْتَ، يَا إِلَهِي رَاحِمَّ مَنْ دَعَاكَ فَأُبْلِغَ فِي الدُّعَاءِ أَمْ أَنْتَ غَافِرٌ لِمَنْ بَكَاكَ فَأُسْرِعَ فِي الْبُكَاءِ أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزُ عَمَّنْ عَقَّرَ لَكَ وَجْهَهُ تَذَلُّلاً أَمْ أَنْتَ مُغْنٍ مَنْ شَكَا إِلَيْكَ فَقْرَهُ، تَوَكُلاً.)16 إِلَهِي لا تُخَيِّبْ مَنْ لا يَجِدُ مُعْطِياً غَيْرَكَ، وَلا تَخْذُلْ مَنْ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ بِأَحَدٍ دُونَكَ.)ترجمه:13. ای معبود من! من همان بندهای هستم که او را به دعا کردن امر فرمودی، (هم اکنون به پیشگاه تو آمده ام و امرت را اطاعت می کنم و پیوسته می گویم: آماده ام، آماده ام و عرضه می دارم: پروردگارا! من همان بنده ای هستم که در حضورت به خاک مذلت افتاده ام.)14. خداوندا! من همان کسی هستم که گناهان پشتم را سنگین کرده و همان کسی هستم که گناهان، عمرم را بر باد داده و همان کسی هستم که براثر جهل و نادانی تو را معصیت کردم در حالی که تو سزاوار چنین نافرمانی ای نبودی.15. «(خدای من! آیا به کسی که به درگاه تو دعا می کند، ترحم می نمایی تا در)
دعا کردن بکوشم و آیا تو کسی را که در درگاه تو گریه می کند، می بخشی تا در گریه کردن شتاب کنم و آیا از کسی که پیشانی خود را در پیشگاهت به خاک مذلّت نهاده، گذشت خواهی کرد (تا من به این کار ادامه دهم و آیا کسی را که با توکل بر تو از فقرش به پیشگاهت شکایت می کند، بی نیاز خواهی کرد؟)16. خداوندا! نومید مکن کسی را که غیر از تو عطا کننده ای نمی یابد و کسی را که با غیر تو از تو بی نیاز نمی شود، و امگذار!#### شرح و تفسیر##### زمینه های روحی توبهامام علیه السَّلام در بخش دوم این دعا بعد از بیان صفات کریمۀ خداوند، به بیان صفات خود می پردازد و برای انجام اطاعت پروردگار اظهار آمادگی کرده و به گناهان خویش در پیشگاه او اقرار می کند و این گونه با آن خطاب ها و این اعتراف ها، زمینهٔ عفو پروردگار را کاملاً آماده می سازد.نخست عرضه می دارد: «ای معبود من! من همان بنده ای هستم که او را به دعا کردن امر فرمودی، هم اکنون به پیشگاه تو آمده ام و امرت را اطاعت می کنم و پیوسته می گویم: آماده ام، آماده ام و عرضه می دارم: پروردگارا! من همان بنده ای هستم که در حضورت به خاک مذلت افتاده ام»؛ (وَأَنَا، يَا إِلَهِي، عَبْدُكَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ، ها أَنَا ذَا، يَا رَبِّ، مَطْرُوحُ بَيْنَ يَدَيْكَ.)واژۀ «لبیک» به گفتهٔ بعضی از ارباب لغت، از مادۀ «لبَّ» به معنای در مکانی ماندن و آمادۀ اطاعت بودن است و به عقیدۀ بعضی دیگر، از مادۀ «ألبّ» است که آن نیز به معنای اقامت در محلی برای انجام کاری است و بعضی نیز آن را از مادهٔ «لَبَی» به معنای پاسخ گفتن و اعلام آمادگی می دانند.
و اگر معنای اول را ترجیح دهیم «یا» برای تثنیه است و مفهومش اظهار اطاعت مضاعف است.به هر حال، این واژه در جایی گفته می شود که کسی، دیگری را صدا می کند و او در پاسخ می گوید: آماده ام، آماده، و این که در مراسم حج «لبیک» گفته می شود برای این است که خداوند حاجیان را به زیارت خانه اش دعوت کرده و آن ها اظهار می دارند: دعوت تو را پذیرفتیم و گوش به فرمانیم.واژهٔ «سعدیک» نیز تثنیهٔ «سعد» است و در این جا به معنای مساعدت می باشد، یعنی در راه اطاعت فرمان تو آمادۀ مساعدت و فرمان برداری هستم.در هر صورت، امام علیه السَّلام بعد از این که فرمان خدا را مبنی بر دعا کردن بندگان یادآوری می کند، عرضه می دارد» «پروردگارا! اطاعت می کنم و رو به دعا می آورم و از تو تقاضا می کنم».سپس در نهایت خضوع عرضه می دارد: «خدایا! من در پیشگاهت گویی به زمین افتاده ام و نهایت خضوع را دارم». این همان حالتی است که در حال سجده برای انسان رخ می دهد. در آستان خداوند پیشانی خود را که برترین عضو اوست، بر خاک می نهد و خضوع را به نهایت می رساند.واژۀ «بین یدیک» (در پیشگاه تو اشاره به حضور خداوند در همه جا و در برابر همگان است.)سپس در ادامۀ اعترافات خود، عرضه می دارد: «خداوندا! من همان کسی هستم که گناهان، پشتم را سنگین کرده است»؛ (أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ.)«و همان کسی هستم که گناهان، عمرم را بر باد داده است»؛ (وَأَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمرَة.)«و همان کسی هستم که براثر جهل و نادانی تو را معصیت کردم، در حالی که تو سزاوار چنین نافرمانی ای نبودی»؛ (وَأَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ، وَلَمْ تَكُنْ أَهْلاً مِنْهُ لِذَاكَ.)
«اوقر» از مادۀ «وقر» به معنای سنگینی است، هرچند بیشتر به معنای سنگینی در گوش به کار می رود، ولی مفهوم آن عام است و از آن جا که بار زیاد، سنگین است، واژهٔ «وقر» به معنای چنین بارهایی استعمال می شود و در کلام امام علیه السَّلام منظور همین است. گناهان را به بار سنگینی تشبیه کرده که انسان بر دوش خود می کشد و آن را به محشر می برد.امام علیه السّلام در این سه جمله در پیشگاه خداوند به گناه و خطای خویش اعتراف می کند، ولی با سه تعبیر مختلف؛ در یکی گناهان را شیء سنگینی می شمرد که بر دوش انسان سنگینی می کند، در تعبیر دیگر، آن را چیزی می داند که عمر را بر باد می دهد و در سومی سرچشمۀ آن را جهل و نادانی معرفی می کند.بهترین راه برای توبه در پیشگاه خداوند اعتراف به گناه است و بدون آن توبه مفهومی ندارد. کسانی که در مقام عذرخواهی، گناهان خود را توجیه می کنند در حقیقت تو به کار نیستندف چراکه به گناه خویش اعتراف نمی کنند، بلکه گناه را به صورت یک کار صحیح نشان می دهند. ولی آن کس که با عبارات مختلف اعتراف می کند، نهایت آمادگی را برای توبه اظهار داشته است.جهل در این جا یا به معنای نادانی مطلق نسبت به احکام خداوند یا موضوع احکام اوست، یا به معنای کارهای جاهلانه ای است که انسان با آگاهی انجام می دهد، که در تعبیرات روزانه به آن ندانم کاری می گوییم.به تعبیر دیگر، اگر جهل در این جا به معنای عدم علم باشد، تکلیفی باقی نخواهد بود، بنابراین جهل به معنای عدم تدبر در عاقبت کار و نتایج عمل است، نظیر آنچه در آیۀ شریفهٔ 17 سورۀ نساء آمده است: (انَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً؛ «پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بد را از روی جهالت انجام می دهند، سپس به زودی توبه می کنند. خداوند، توبۀ چنین کسانی را می پذیرد و خدا دانا و حکیم است».)
روشن است که منظور از جهالت در این آیه همان طغیان غرایز و هوس های سرکش و چیره شدن آن بر نیروی عقل و ایمان است. در این حالت، گرچه علم انسان به گناه از بین نمی رود، ولی تحت تأثیر آن غرایز سرکش قرار گرفته و اثر خود را از دست می دهد.همان گونه که امام علیه السَّلام در دعای معروف ابوحمزه عرضه می دارد: «إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ، وَلا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ، وَلَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضُ، وَلا لِوَعِيدِكَ مُتَهاوِنٌ، وَلَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَغَلَبَنِي هَوايَ؛ خداى من! هنگامی که به معصیت تو پرداختم، نه به خاطر انکار خداوندی تو بود و نه به خاطر خفیف شمردن امر تو و نه مجازات تو را کم اهمیت دانستم و نسبت به آن بی اعتنا بودم و نه وعدۀ کیفرت را سبک شمردم، بلکه خطایی بود که در برابر من قرار گرفت و نفس اماره، حق را بر من مشتبه کرد و هوی و هوس بر من چیره شد».در ادامۀ همین دعای شانزدهم نیز به تعبیرات مشابه این برخورد خواهیم کرد.نظیر همین معنا در سورۀ یوسف آیهۀ 33 آمده است: ﴿وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ اِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛ «و اگر مکر و نیرنگ آن ها را از من بازنگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود».)اشاره به این که اگر حمایت پروردگار نباشد، آن همه وسوسه ها ممکن است مؤثر واقع شود و انسان راه خطا بپوید.به هر حال، امام علیه السّلام در این دعا به صورت بسیار حساب شده ای مقصود خود را که عفو الهی است، دنبال می کند؛ نخست، صفات جمال و جلال و مقام رحمانیت و رحیمیت خدا را ذکر می کند و بعد کاستی های خود را بیان می دارد.آن گاه در حالت خوف و رجا تقاضای خویش را که همان عفو الهی است در چهار سؤال پی در پی عنوان می کند؛ عرضه می دارد: «(خدای من! آیا به کسی که به درگاه تو دعا می کند، ترحم می نمایی تا در دعا کردن بکوشم؟»؛ (هَلْ أَنْتَ، يَا إِلَهِي، رَاحِمٌ مَنْ دَعَاكَ فَأُبْلغَ فِي الدُّعَاءِ).)
«و آیا کسی را که در درگاه تو گریه می کند، می بخشی تا در گریه کردن شتاب كنم؟»؛ (أَمْ أَنْتَ غَافِرُ لِمَنْ يَكَاكَ فَأُسْرِعَ فِي الْبُكَاءِ.)«و آیا از کسی که پیشانی خود را در پیشگاهت به خاک مذلّت نهاده، گذشت خواهی کرد (که من به این کار ادامه دهم؟» (أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزُ عَمَّنْ عَفَّرَ لَكَ وَجْهَهُ تَذَلُّلاً.)و آیا کسی را که با توکل بر تو از فقرش به پیشگاهت شکایت می کند، بی نیاز خواهی کرد؟»؛ (أَمْ أَنْتَ مُغْنٍ مَنْ شَكَا إِلَيْكَ فَقْرَهُ، تَوَكَّاً.)واژۀ «عَفْرَ» از مادۀ «تعفیر» به معنای به خاک مالیدن است و در این جا یعنی سجود در پیشگاه خدا بر خاک (مانند مهر.)امام علیه السَّلام گرچه این چهار جمله را به صورت استفهام بیان فرموده (زیرا اولی را با «هل» شروع کرده و بقیه را با «ام» بر آن عطف نموده است ولی به یقین منظور در اینجا استفهام نیست، چراکه در رحمانیت و رحیمیت و غفران الهی شک و تردیدی وجود ندارد، و لذا گفته اند که در اینجا استفهام به معنای تأکید و اثبات است. بنابراین، معنای جملۀ «هل انت ...» این است که به یقین تو رحم می کنی به کسی که تو را بخواند و به همین دلیل من در دعا کردن اصرار می کنم و به یقین تو کسی را که به پیشگاهت گریه کند می بخشی و به همین دلیل من در گریه کردن شتاب می کنم و به یقین کسی که صورت خود را در خاک مذلت در پیشگاه تو بگذارد از گناهانش می گذری و به یقین کسی که شکایت به نزد تو بیاورد مشکلات او را حل خواهی کرد.)واژهٔ «أبلغ» از مادۀ «ابلاغ» به معنای رساندن است و در کتب اهل لغت به معنای تأکید و مبالغه و تلاش نیامده است، در حالی که در کلام امام عللیه السَّلام همین معنا را می دهد، به همین دلیل بعضی از شارحین معتقدند که این واژه در اصل «اُبالغَ» بوده که به معنای اصرار و مبالغه کردن است و چون در رسم الخط قدیم گاهی
به جای الف معمولی، الف کوتاهی می گذاشتند، گفته اند: صحيح، «فَأَبَالِغَ فِي الدُّعَا» است که سخن مناسبی به نظر می رسد.(1)واژۀ «بکاک: در این جا به معنای «بکا الیک» یا «بكا عندک» است و معنای جمله چنین می شود: «خداوندا تو کسی را که در پیشگاهت (به خاطر گناهانش گریه کند، می بخشی».)به هر حال، امام علیه السّلام در مجموعِ این چهار جمله یک حقیقت را به بیان های مختلف در پیشگاه خدا عرضه می دارد و آن این که خداوند، هم رحیم است، هم غافر، هم دارای گذشت و هم بی نیاز کننده، به همین دلیل ما به درگاه او می رویم و با اشک و آه و توبۀ از گناه و توکل بر ذات پاکش آمرزش گناهانمان را می طلبیم.امام علیه السَّلام در پایان این بخش از دعا با اظهار امیدواری کامل به لطف پروردگار عرضه می دارد: «خداوندا! نومید مکن کسی را که غیر از تو عطا کننده ای نمی یابد و کسی را که با غیر تو از تو بی نیاز نمی شود، و امگذار!»؛ (إِلَهِي لا تُخَيِّبُ مَنْ لا يَجِدُ مُعْطِياً غَيْرَكَ، وَلا تَخْذُلْ مَنْ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ بِأَحَدٍ دُونَكَ.)این دو جمله (لا تخيب... و لا تخذل... گرچه به صورت جملۀ نهی است، ولی مفهوم آن جملۀ خبریۀ است؛ یعنی می دانم که نومید نمی کنی و خوار نمی سازی، و در واقع با این دو جمله از خداوند تقاضای عطا و یاری می کند.)این جمله شبیه عبارتی است که در آیۀ شریفۀ 112 سورۀ انبیاء آمده است، آن جا که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله عرضه می دارد: (رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ؛ «پروردگارا! به حق داوری فرما (و این طغیانگران را کیفر ده)! و از پروردگار رحمان در برابر نسبت های ناروای شما استمداد می طلبم».)
1) به ترجمۀ محقق عالی قدر، علامه شعرانی مراجعه شود
به یقین خداوند حکم به حق می کند و این در واقع تقاضایی است به این صورت: «خداوندا! حکم حقت را آشکار ساز» و از قبیل قید توضیحی است.(1)در واقع این دو جمله پیام روشنی دارد و آن این است که وقتی به پیشگاه پروردگار می رویم، باید از همه قطع امید کنیم و تنها دل به او ببندیم؛ چراکه عطا کنندۀ حقیقی تنها اوست و همچنین تنها از او یاری بطلبیم، چرا که هیچ کس جز او بی نیاز کننده نیست.
1) مرحوم سید علی خان در شرح خود از بعضی از نسخه های صحیفۀ سجادیه نقل می کند که هر دو جمله به صورت جملۀ خبریه آمده است: «لا يخيب... ولا يُخذل...» يعنی نومید نمی شود و خوار نمی گردد. بنابراین «لا» نافیه است نه ناهیه و از این رو مشکلی در این جمله ها نمی ماند که احتیاج به توضیح داشته باشد
### بخش سوم#### اشاره17 إِلَهِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلا تُعْرِضْ عَنِّي وَقَدْ أَقْبَلْتُ عَلَيْكَ، وَلا تَحْرِمْنِي وَقَدْ رَغِبْتُ إِلَيْكَ، وَلا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ وَقَدِ انْتَصَبْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ.)18 أَنْتَ الَّذِي وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِالرَّحْمَةِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَارْحَمْنِي، وَأَنْتَ الَّذِي سَمَّيْتَ نَفْسَكَ بِالْعَفْوِ فَاعْفُ عَنِّي.)19 قَدْ تَرَى يَا إِلَهِي، فَيْضَ دَمْعِي مِنْ خِيفَتِكَ، وَوَجِيبَ قَلْبِي مِنْ خَشْيَتِكَ، وَانْتِقَاصَ جَوَارِحِي مِنْ هَيْبَتِكَ.)20 كُلُّ ذَلِكَ حَيَاءٌ مِنْكَ لِسُوءِ عَمَلِي، وَلِذَاكَ خَمَدَ صَوْتِي عَنِ الْجَأْرِ إِلَيْكَ، وَكَلَّ لِسَانِي عَنْ مُنَاجَاتِكَ.)ترجمه:17. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست! از من روی مگردان، من به سوی تو آمدم؛ (خداوندا! محرومم نكن، من به تو مشتاقم؛ مرا از خود مران و دست رد به سینۀ من مزن، من در حضورت ایستاده ام.)18. خداوندا! تو کسی هستی که خود را به رحمت و رحمانیت توصیف کردی، بنابراین بر محمد و آلش درود فرست و مرا مشمول رحمتت قرار ده! اکنون که تو خود را صاحب عفو و بخشش می دانی مرا مشمول عفو خود قرار ده!19. (خداوندا! تمام آثار توبه در من نمایان است ای خدای من تو می بینی که چشمم از خوف تو اشکبار است و قلبم از ترس تو مضطرب و هراسان و اعضایم از هیبتت لرزان است (با این حال چگونه ممکن است توبۀ مرا نپذیری و مرا مشمول عفو خود نسازی!).)
20. (خداوندا! تمام این حالات به خاطر شرمندگی من از اعمال زشت من است و به همین دلیل صدایم از ناله و فریاد به سوی تو خاموش شده و زبانم از مناجاتت الكن وناتوان است.)#### شرح و تفسیر##### قطره اشکی که از خوف خدا می ریزدامام علیه السَّلام در آغاز این بخش سه درخواست از خدا دارد:نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست! از من روی مگردان، من به سوی تو آمدم»؛ (إِلَهِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَلَا تُعْرِضْ أَقْبَلْتُ عَلَيْكَ.)سپس عرض می کند: «(خداوندا! محرومم نکن، من به تو مشتاقم»؛ ( وَلا تَحْرِمْنِي وَقَدْ رَغِبْتُ إِلَيْكَ).)و در آخر عرضه می دارد: «مرا از خود مران و دست رد به سینۀ من مزن من در حضورت ايستاده ام»؛ (وَلا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ وَقَدِ انْتَصَبْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ.)واژهٔ «تَجْبَهْنِي» از مادۀ «جَبه» (بر وزن جبر در اصل به معنای زدن به پیشانی کسی و او را به عقب راندن است و معادل آن در فارسی «دست رد به سینۀ کسی گذاشتن» می باشد.)واژهٔ «انْتَصَبْتُ» از مادۀ «نصب» در اصل به معنای راست ایستادن در برابر شخص یا چیزی است.با توجه به اینکه هدف اصلی این دعا تقاضای عفو و گذشت، از پروردگار است این جمله های سه گانه به منزلۀ آماده سازی دعاکننده برای این تقاضاست، چرا که انسان اگر عفو و گذشت از کسی می خواهد باید به سوی او برود و مشتاق او باشد و در برابر او تمام قد بایستد و آمادۀ اجرای فرمان شود.
در جملۀ بعد ، امام علیه السَّلام با تکیه بر دو وصف از اوصاف حمیدۀ پروردگار، دو تقاضا از او می کند: «خداوندا! تو کسی هستی که خود را به رحمت و رحمانیت توصیف کردی، بنابراین بر محمد و آلش درود فرست و مرا مشمول رحمتت قرار ده»؛ (أَنْتَ الَّذِي وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِالرَّحْمَةِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَارْحَمْنِي.)این توصیف در آیات متعددی از قرآن مجید آمده است، از جمله در آیۀ 54 سورۀ انعام می خوانیم: (وَإِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ «هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آن ها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان رحمت را برخود لازم شمرده است تا اگر کسی از شما کار بدی از روی نادانی انجام دهد، سپس توبه و اصلاح و جبران نماید، مشمول رحمت خدا شود؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است».)و در سورۀ حمد نیز این توصیف به روشنی آمده است و در آغاز تمام سوره های قرآن _ به جز سورۀ برائت _ بسم الله الرحمن الرحیم آمده است که خدا را به رحمت عام و خاص توصیف می کند و در واقع کمتر صفتی از صفات خداست که مانند رحمانیت و رحیمیت در قرآن توصیف شده باشد.امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «اکنون که چنین است من بر اساس آنچه تو وصف خود قرار داده ای از تو تقاضا دارم.سپس عرضه می دارد: «اکنون که تو خود را صاحب عفو و بخشش می دانی مرا مشمول عفو خود قرار ده!»؛ (وَأَنْتَ الَّذِي سَمَّيْتَ نَفْسَكَ بِالْعَفْوِ (1فَاعْفُ عَنِّي).)تعبیر به «سَمَّیتَ» نیز شبیه به تعبیر به «وَصَفتَ» می باشد و در هر دو صورت امام علیه السَّلام دست توسل به دامان اوصاف خداوند می زند و تقاضای آثار آن را دارد.
1) در بعضی از نسخه های صحیفه به جای «عفو»، «عَفوّ» آمده یعنی عفو کننده. گرچه هر دو صحیح است ولی عفو با رحمت که در جملهٔ قبل آمده هماهنگ تر می باشد
البته «توصیف» به معنای بیان وصف چیزی است و «تسمیه» بیان نام چیزی می باشد، ولی در این جا لازمۀ نام گذاری خداوند به صاحب عفو بودن، توصیف اوست و تمام اسامی خداوند مفهوم وصفی دارد.این سخن در واقع اشاره به آیات قرآن مجید است، از جمله دربارهٔ «مستضعفین» می فرماید: (فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُو عَنْهُمْ وَكانَ اللَّهُ عَفُوا غَفُوراً؛ «امید است که خداوند آن ها را مورد عفو قرار دهد؛ و خداوند، بخشنده و آمرزنده است».(1))واژهٔ «عفو» در اصل به معنای محو کردن است و در اینجا به معنای محو و آمرزش آن است، ولی واژهٔ «رحمت» مفهوم اعمی دارد که هم شامل عفو از گناه می شود و هم بخشیدن نعمت و ثواب هایی بدون این که گناهی در کار باشد.بنابراین امام علیه السَّلام برای این که مشمول رحمت و عفو الهی شود از نام ها و اوصاف او استمداد می کند؛ نام ها و اوصافی که خود پروردگار برای خود برگزیده، و این لطیف ترین تعبیر برای تقاضای عفو و رحمت الهی است.در جملۀ بعد، امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «(خداوندا! تمام آثار توبه در من نمایان است ای خدای من تو می بینی که چشمم از خوف تو اشکبار است و قلبم از ترس تو مضطرب و هراسان و اعضایم از هیبتت لرزان است (با این حال چگونه ممکن است توبۀ مرا نپذیری و مرا مشمول عفو خود نسازی!)»؛ (قَدْ تَرَى يَا إِلَهِي، فَيْضَ دَمْعِي مِنْ خِيفَتِكَ، وَوَجِيبَ قَلْبِي مِنْ خَشْيَتِكَ، وَانْتِقَاضَ جَوَارِحِي مِنْ هَيْبَتِكَ).)«فَيْض» در اصل به معنای ریزش براثر پر شدن ظرف است؛ هنگامی که انسان ناراحت می شود اگر ناراحتی زیاد نباشد چشم او پر از اشک می شود بی آنکه جریان یابد، اما هنگامی که ناراحتی به مرحلۀ شدید رسید، اشک ها بر صورت
1) نساء، آیۀ 99
جاری می شود و «فیض اشک» در چنین حالتی گفته می شود، همان گونه که در این آیۀ شریفه آمده است: ﴿وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ؛ «و نیز گناهی نیست بر کسانی که وقتی نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبی برای جهاد سوار کنی، گفتی: «مرکبی که شما را بر آن سوار کنم، در اختیار ندارم». از نزد تو بازگشتند در حالی که چشمانشان از اندوه اشکبار بود؛ زیرا چیزی نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان جهاد بروند)».(1))«وَجِيب» از مادۀ «وَجب» به دو معنا آمده است: یکی ثبوت، و واجبات را از این جهت واجب می گویند که لازم و ثابت است؛ و دیگری به معنای سقوط و از کار افتادن است و هنگامی که این واژه در مورد قلب به کار رود، به گفتۀ بسیاری از ارباب لغت، به معنای شدت ضربان و اضطراب قلب است و منظور امام علیه السَّلام نیز همین است که از ترس تو قلب من به ضربان و تپش و اضطراب افتاده است.اما «خوف» و «خشیت» از نظر معنا نزدیک به هم اند. به گفتۀ راغب در مفردات، «خوف» در جایی گفته می شود که ترس انسان را فرامی گیرد، ولی «خشیت» ترسی است که همراه با درک عظمت کسی باشد که از او ترسان است و این حالتی است که برای ارباب معرفت و عاشقان حقیقت پیدا می شود، ولذا در قرآن مجید می خوانیم: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ؛ «و تنها از میان بندگان او، دانشمندان خداترس اند (ترسی آمیخته با درک عظمت پروردگار)». (2))واژهٔ «انْتِقَاضَ» از مادۀ «نقض» به معنای واتابیدن (چیز تابیده ای را باز کردن است و «انتقاض جوارح» به معنای لرزش آن هاست.)در نسخه ای نیز «انْتِفَاضَ» آمده که از مادۀ «نفض» به معنای تکاندن چیزی
است، مانند تکاندن لباسی که خاک آلود باشد و در کلام امام علیه السَّلام نیز به معنای لرزش اندام است و در هر دو صورت معنا یکی است و امام علیه السَّلام می خواهد عرض کند: خداوندا! از هیبت تو اندام من می لرزد و نشانه های توبه در من آشکار است.«هيبة» از مادهٔ «هیب» (بر وزن حمد به معنای ترسیدن از کسی یا چیزی است سپس به معنای احترام گذاشتن به کسی آمده است؛ گویی عظمت مقام او شخص احترام گذارنده را به ترس وامی دارد.)و این گونه امام علیه السَّلام تمام آثار توبه را در خویش، ابراز می دارد، آثار باطنی و آثار ظاهری؛ تپیدن قلب در باطن و جاری شدن اشک و لرزش بدن در ظاهر.بنابراین کسانی که گناه می کنند و هیچ یک از آثار توبه در آنها نمایان نیست و به گفتۀ شیخ بهایی:نه اشکِ روان نه رخِ زردی *** الله الله چه تو بی دردیتوبۀ آنها صوری است و در اعماق وجود آن ها ندامت و پشیمانی از خطاها وجود ندارد.در حدیثی که مرحوم صدوق در خصال آورده، امام سجاد على بن الحسين علیه السَّلام می فرماید: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَطرَتَيْنِ: قَطرَةِ دَمَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَطْرَةِ دَمْعَةٍ فِي سَوَادِ اللَّيْلِ لا يُرِيدُ بِهَا عَبْدُ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ؛ هیچ قطره ای در پیشگاه خداوند متعال از دو قطره محبوب تر نیست: قطرۀ خونی که در جهاد فی سبیل الله ریخته شود و قطرۀ اشکی که در تاریکی شب (از چشم مؤمنی سرازیر گردد، در حالی که جز خدا را در نظر نداشته باشد».(1))در حدیث دیگری از امام باقر علیه السَّلام می خوانیم: «مَا مِنْ عَيْنٍ اغْرَوْرَقَتْ فِي دُمُوعِهَا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ إِلَّا حَرَّمَهَا عَلَى النَّارِ فَإِنْ سَالَتْ دُمُوعُهَا عَلَى خَدٌ صَاحِبِهَا لَمْ يَرْهَتْ وَجْهَهُ
1) بحار الانوار ، ج 97، ص 10 ، ح 16
قَتَرُ وَلا ذِلَّةٌ؛ هیچ چشمی از ترس خدا اشک آلود نمی شود مگر اینکه آن چشم را بر آتش حرام می کند و اگر اشک بر صورت جاری شد، چنین صورتی در روز قیامت غبار و غم و ذلت بر آن نمی نشیند».(1)آنگاه امام علیه السَّلام در جملهٔ بعد عرضه می دارد: «(خداوندا! تمام این حالات به خاطر شرمندگی من از اعمال زشت من است و به همین دلیل صدایم از ناله و فریاد به سوی تو خاموش شده و زبانم از مناجاتت الکن و ناتوان است»؛ (كُلّ ذَلِكَ حَيَاءٌ مِنْكَ (2)لِسُوءِ عَمَلِي، وَلِذَاكَ خَمَدَ صَوْتِي عَنِ الْجَارِ إِلَيْكَ، وَكَلَّ لِسَانِي عَنْ مُنَاجَاتِكَ).)«جأر» در اصل از مادهٔ «جوار» (بر وزن غبار گرفته شده و به معنای آوای چهارپایان و وحوش است که بی اختیار هنگام درد و رنج سر می دهند؛ سپس به عنوان کنایه در تمام ناله هایی که بی اختیار از درد و رنج بر می خیزد استعمال شده است.)«خَمَدَ» از مادۀ «خمود» در اصل به معنای خاموش شدن آتش است، سپس به کار کسانی که به هر دلیلی از فعالیت باز می ایستند اطلاق می شود.«کَلّ» از مادۀ «کَلال» در اصل به معنای کند شدن شمشیر و مانند آن است و به اشخاصی که از انجام کاری خسته و ناتوان می شوند اطلاق می شود.امام علیه السَّلام در این بخش از دعا حال تضرع خود را از طریق دیگری بیان می دارد و آن این که وقتی شرم و حیا براثر انجام کارهای خلاف بر انسان عارض می شود،
1) کتاب زهد، تألیف حسین بن سعید اهوازی، ص 76 ، ح 205
2) نسخه های صحیفه در این جا متفاوت است. در بعضی «حیاء» به صورت مرفوع آمده که خبر «کل ذلک» است یعنی همۀ این حالت ها به سبب حیا از تو حاصل شده است. در بعضی از نسخه ها «حیاء» به صورت منصوب آمده که در این صورت خبر «کل ذلک» محذوف است و در تقدیر چنین است: «کل ذلک صدر منی حیاءً منک» و حیاء در این صورت مفعول لاجله می باشد
صدایش خاموش یا آهسته می گردد و آن ناله و فریاد را که دردمندان می کشند فراموش می کند و زبانش از مناجات باز می ایستد، ولذا عرضه می دارد: خداوندا! من براثر سوء اعمال و شرم و حیا به چنین حالتی گرفتار شده ام؛ در پیشگاه تو صدایم خاموش و زبانم از کار افتاده است.
### بخش چهارم#### اشاره21 يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي، وَكَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي، وَكَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِكْ عَنِّي سِتْرَهَا، وَلَمْ تُقَلِّدْنِي مَكْرُوهَ شَنَارِهَا، وَلَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ يَلْتَمِسُ مَعَايِبِي مِنْ جِيرَتِي، وَحَسَدَةِ نِعْمَتِكَ عِنْدِي.)22 ثُمَّ لَمْ يَنْهَنِي ذَلِكَ عَنْ أَنْ جَرَيْتُ إِلَى سُوءِ مَا عَهِدْتَ مِنِّي!)23 فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّي يَا إِلَهِي بِرُشْدِهِ، وَمَنْ أَغْفَلُ مِنِّي عَنْ حَظِّهِ وَمَنْ أَبْعَدُ مِنِّي مِنِ اسْتِصْلاحِ نَفْسِهِ حِينَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَيْتَ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ فِيمَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ وَمَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِي الْبَاطِلِ، وَأَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَى السُّوءِ مِنِّي حِينَ أَقِفُ بَيْنَ دَعْوَتِكَ وَدَعْوَةِ الشَّيْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَى غَيْرِ عَمِيَ مِنِّي فِي مَعْرِفَةٍ بِهِ وَلَا نِسْيَانِ مِنْ حِفْظِي لَهُ.)24 وَأَنَا حِينَئِذٍ مُوقِنَّ بِأَنَّ مُنْتَهَى دَعْوَتِكَ إِلَى الْجَنَّةِ، وَمُنْتَهَى دَعْوَتِهِ إِلَي النار.)ترجمه:21. «(خداوندا! تو را سپاس می گویم، زیرا چه بسیار عیوبی که من داشتم وتو پوشاندی و مرا رسوا نکردی و چه بسیار گناهانی که از من سر زد و تو آن ها را پوشاندی و مرا (در میان خلق) مشهور نساختی و چه بسیار عیب وعارها که من داشتم ولی تو پرده از آن برنداشتی و زشتی وننگ ناپسند آن گناه را بر گردن من نیفکندی و زشتی آن را نه در برابر کسانی که در جست وجوی عیوب من هستند نشان دادی، نه در برابر همسایگانم و نه حسودانی که نسبت به نعمت تو نزد من رشک می برند)
22. به دنبال این محبت هایی که تو به من داشتی (با نهایت این همه لطف و عنایت تو مرا از ادامۀ کارهای بدی که از من می دانستی بازنداشت.)23. خدای من! چه کسی نسبت به صلاح کار خود از من نادان تر است وچه کسی از بهرۀ خود در زندگی از من غافل تر است؟ و چه کسی در اصلاح نفس خویش از من دورتر است در حالی که روزی هایی را که به من ارزانی داشته ای در معصیتت که مرا از آن نهی فرموده ای صرف کرده ام. «خداوندا! چه کسی از من بیشتر در باطل فرو رفته و گستاخانه تر به کار زشت پرداخته در حالی که در میان دعوت تو (برای اطاعت و بندگی وسرانجام سعادت جاويدان) و دعوت شیطان (به گناه و تیره روزی ابدی) قرار گرفته بودم و دعوت شیطان را پذیرفتم بی آن که از شناخت او آگاه نباشم واوصاف و دشمنی او را فراموش کرده باشم.)24. «(این پیروی از دعوت شیطان در حالی است که من یقین دارم دعوت تو سرانجام مرا به بهشت می رساند و عاقبت دعوت شيطان، آتش دوزخ است (ولی هوای نفس بر من غالب می شود و پشت پا به یقین خود می زنم، دعوت تو را رها کرده به دنبال دعوت شیطان می روم).)#### شرح و تفسیر##### خداوند ستّار العیوب است و شما هم!امام علیه السَّلام در این بخش از دعا به مقام ستاریت خداوند اشاره کرده و پوشش عيوب و گناهان خود را که در سایۀ رحمت الهی و ستّاریت او حاصل شده یادآور می شود و در واقع خدا را برای این نعمت بزرگ سپاس می گوید چراکه آشکار شدن گناهان و عیوب انسان سبب بی آبرویی او می شود که حالت دردناک و رنج آوری است.
نخست عرضه می دارد: «خدای من! تو را حمد و سپاس می گویم زیرا چه بسیار عیوبی که من داشتم و تو پوشاندی و مرا رسوا نساختی» ؛ (يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي.)واژهٔ «عَائِبَةٍ» به معنای عیب است و در بعضی از نسخ به جای آن، واژۀ «عیب» آمده است.و در جملۀ دوم همین معنا را به صورت دیگری بیان می کند، عرضه می دارد: (خداوندا! چه بسیار گناهانی که از من سرزد و تو آن ها را پوشاندی و مرا (در میان خلق) مشهور نساختی»؛ (وَكَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي).)واژۀ «غَطَّیْتَهُ» از ریشهٔ «غَطّی یا غَطْو» آمده که به معنای پوشانیدن چیزی است و گاه در امور مادی و گاه در امور معنوی به کار می رود، مانند آنچه در کلام امام علیه السَّلام آمده است.واژهٔ «تَشْهَرْنِي» از مادۀ «شهرت» در اصل به معنای مشهور شدن در کارهای زشت و ناپسند است، سپس به هر نوع مشهور شدنی اطلاق شده است.و در جملۀ سوم عرضه می دارد: «(خداوندا! چه بسیار عیب و عارها که من به سراغ آن رفتم، ولی تو پرده از آن برنداشتی و زشتی و ننگ ناپسند آن گناه را بر گردن من نیفکندی و زشتی آن را نه در برابر کسانی که در جست وجوی عیوب من هستند نشان دادی، نه در برابر همسایگانم و نه حسودانی که نسبت به نعمت تو نزد من رشک می برند»؛ ( وَكَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِكْ عَنِّي سِتْرَهَا، وَلَمْ تُقَلِّدْنِي مَكْرُوهَ شَنَارِهَا، وَلَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ يَلْتَمِسُ مَعَايِبِي مِنْ جِيرَتِي، وَحَسَدَةِ نِعْمَتِكَ عِنْدِي).)واژهٔ «شائبة» از مادۀ «شَوب» (بر وزن خوف به معنای آلودگی و عیب و نقص است.)واژۀ «الممت» از ماده «المام» به معنای روی آوردن و توجه کردن به چیزی است.
واژۀ «شنار» به گفتۀ نویسنده العین، یعنی عیب و عار و بدنامی.واژۀ «سوءات» جمع «سوأة» در اصل به معنای هر چیزی است که انسان آن را ناخوشایند می داند و جمعی از ارباب لغت معتقدند که این واژه در اصل به معنای عورت است، سپس به هر چیز یا کاری که ناپسند باشد اطلاق شده است. در کلام امام علیه السَّلام به معنای کارهای زشت و معاصی است.به هر حال روشن است که اگر ستاریت خداوند نباشد، انسان نیز که خالی از عیوب نیست، هرگاه این عیوب به دست حسودان و دشمنان و عیب جویان بیفتد، آبروی انسان را می برند و دردسرهایی می آفرینند، ولی هنگامی که به لطف خداوند این عیوب پوشانده شد، آن ها در کوشش های تخریبی خود ناکام می شوند.#### نکته ها##### 1. ستار العیوب بودن خداوندیکی از صفات فعل خداوند که حکایت از عظمت و بزرگواری و لطف و محبت خدا دارد این است که عیوب بندگان را می پوشاند تا در برابر دیگران، به ویژه بدخواهان رسوا نشوددر دعاهایی که از معصومین علیهم السَّلام به ما رسیده این صفت خداوند با عبارات مختلفی بیان شده است، از جمله در دعای کمیل می خوانیم:«اللَّهُمَّ مَوْلايَ كَمْ مِنْ قَبِيح سَتَرْتَهُ؛ خداوندا! مولای من! چه بسیار کارهای زشتی که از من سرزد و تو آن ها را پوشاندی».صَلَّى اللهُ در حدیث دیگری امیر مؤمنان علیه السَّلام از رسول خدا صَلّی اللهُ عَلیهِ وآلِه نقل می کند که فرمود:«مَنْ أَصْبَحَ وَلا يَذْكُرُ أَرْبَعَةً أَخَافُ عَلَيْهِ زَوَالَ النِّعْمَةِ: أَوَّلُهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَرَّفَنِي نَفْسَهُ وَلَمْ يَتْرُكْنِي عَمْيَانَ الْقَلْبِ وَالثَّانِي يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلّی اللهُ عَلیهِ وآلِه وَالثَّالِثُ يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ رِزْقِي فِي يَدَيْهِ وَلَمْ يَجْعَلْ رِزْقِي فِي أَيْدِي النَّاسِ
وَالرَّابِعُ يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي سَتَرَ ذُنُوبِي وَلَمْ يَفْضَحْنِي بَيْنَ الْخَلَائِقِ؛ کسی که صبح کند در حالی که به یاد چهار چیز نباشد (و به آن اعتراف نکند، می ترسم که نعمت های خداوند از او گرفته شود. اوّل بگوید، حمد و سپاس برای خداوندی است که خود را به من معرفی کرد و مرا کوردل رها نساخت. دوم بگوید: حمد و سپاس برای خدایی است که مرا از امت محمد صَلّی اللهُ عَلیهِ وآلِه قرار داد. سوم بگوید: حمد و سپاس برای خدایی است که رزق مرا به دست خود قرار داد و به دست مردم نداد. و چهارم بگوید: حمد و سپاس برای خدایی است که گناهان مرا پوشاند و مرا بین مردم رسوا نساخت».)ولی نباید این صفت پروردگار سبب غفلت ما از توبه شود، همان گونه که در کلمات قصار امیر مؤمنان علیه السَّلام (حکمت 30 آمده است که می فرماید:)«الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ ؛ (از مجازات الهی برحذر باش! برحذر باش! به خدا سوگند آن قدر پرده پوشی کرده که گویی آمرزیده است».)##### 2. ستار العيوب بودن بندگان خداآنچه در بالا آمد دربارۀ ستاریت خداوند بود، ولی بندگان نیز باید از این وصف الهی بهره ای بگیرند و در ستر پوشاندن عیوب مردم کوشا باشند. در روایات اسلامی تأکیدهای فراوانی بر این موضوع شده است، ازجمله در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّى اللهُ عليه وآله می خوانیم:«مَنْ عَلِمَ مِنْ أخِيهِ سَيِّئَةٌ فَسَتَرَها، سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَوْمَ القِیامَةِ ؛ کسی که از برادر مسلمانش کار خلافی بداند و آن را مستور دارد، خداوند گناهان او را روز قیامت مستور خواهد داشت (تا در عرصهٔ محشر رسوا نشود».(1))
1) میزان الحکمه، ج 8 ، ح 14790
در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود:«وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِماً سَتَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؛ كسی که عیب مسلمانی را بپوشاند، خداوند عیوبش را در دنیا و آخرت خواهد پوشانید».(1)در حدیث دیگری پیغمبر اکرم صلّى الله عليه وآله می فرماید:«كَانَ بِالْمَدِينَةِ أَقْوَامٌ لَهُمْ عُيُوبُ فَسَكَنُوا عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ فَأَسْكَتَ اللَّهُ عَنْ عُيُوبِهِمْ النَّاسَ فَمَاتُوا وَلَا عُيُوبَ لَهُمْ عِنْدَ النَّاسِ وَكَانَ بِالْمَدِينَةِ أَقْوَامٌ لَا عُيُوبَ لَهُمْ فَتَكَلَّمُوا فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَظْهَرَ اللَّهُ لَهُمْ عُيُوباً لَمْ يَزَالُوا يُعْرَفُونَ بِهَا إِلَى أَنْ مَاتُوا؛ در مدینه اقوامی بودند که عیوبی داشتند ولی آن ها از فاش کردن عیوب مردم خودداری کردند، خداوند نیز مردم را از افشای عیوب آن ها بازداشت، در نتیجه از دنیا رفتند در حالی که در نزد مردم هیچ عیبی نداشتند. برخلاف آن ها در مدینه اقوام دیگری بودند که عیبی نداشتند ولی عیب مردم را افشا کردند، خداوند عیوبی برای آن ها آشکار ساخت که همواره با آن شناخته می شدند تا زمانی که از دنیا رفتند».(2)دلیل این مسأله روشن است و آن این که زندگی اجتماعی و همکاری مردم با یکدیگر براساس اعتماد است. از سوی دیگر، هر کسی عیبی دارد، اگر افشا شود اعتماد از بین می رود و همکاری ممکن نیست.سپس امام علیه السَّلام به این نکته می پردازد که تو به من این همه محبت کردی، لازم بود من مقابله به مثل کنم، ولی من مقابله به ضد کردم؛ عرضه می دارد: «به دنبال این محبت هایی که تو به من داشتی (با نهایت تأسف این همه لطف و عنایت تو مرا از ادامه کارهای بدی که از من می دانستی باز نداشت»؛ (ثُمَّ لَمْ يَنْهَنِي ذَلِكَ عَنْ أَنْ جَرَيْتُ إِلَى سُوءِ مَا عَهِدْتَ مِنِّي).)
جملۀ «مَا عَهِدْتَ مِنِّي» دو تفسیر دارد: نخست اینکه به معنای «آنچه از من می دانستی» است، زیرا یکی از معانی «عَهد» معرفت است، لذا گاهی کسی که دیگری را مدتی ندیده به او می گوید «بعید العهد» شده ام. و دیگر این که اشاره به همان عهد و پیمان است، یعنی «خداوندا! عهدی را که با من بسته بودی که گناهان را ترک کنم، شکستم» و در هر حال اعتراف به خطا در پیشگاه خداوند متعال است که یکی از اسباب و مقدمات مغفرت و آمرزش الهی است.آنگاه امام علیه السَّلام در ادامۀ اعترافاتی که به خطا می کند همان اعترافات را به صورت دیگری در چهار جمله ذکر می نماید؛ عرضه می دارد: «خدای من! چه کسی نسبت به صلاح کار خود از من نادان تر است و چه کسی از بهرۀ خود در زندگی از من غافل تر است؟ و چه کسی در اصلاح نفس خویش از من دورتر است؟ در حالی که روزی هایی را که به من ارزانی داشته ای در معصیتت که مرا از آن نهی فرموده ای صرف کرده ام»؛ (فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّي، يَا إِلهِي بِرُشْدِهِ وَمَنْ أَغْفَلُ مِنِّي عَنْ حَظِّهِ وَمَنْ أَبْعَدُ مِنِّي مِنِ اسْتِصْلَاحِ نَفْسِهِ حِينَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَيْتَ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ فِيمَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ.)منظور از «جهل» در این عبارت نادانی نیست، بلکه کار جاهلانه است، همان گونه که راغب در مفردات گفته که جهل سه معنا دارد: نادان و ناآگاه بودن؛ اعتقاد برخلاف واقع داشتن (جاهل مرکب بودن و انجام کاری که نباید انجام داد و در این جا مقصود، معنای سوم است و بسیارند کسانی که براثر هوی و هوس کارهای جاهلانه انجام می دهند با این که می دانند راه غلط می روند.)و منظور از غافل بودن از بهرۀ خویشتن این است که انسان نعمت هایی را که خداوند به او داده نادیده بگیرد و به آن بی اعتنا باشد و عمر گرامی را در مسیر باطل مصرف کند.و منظور از دور شدن در مسیر اصلاح خویشتن این است که انسان به جای
این که نعمت های خداوند را در مسیر اطاعت او که موجب سعادت است، صرف کند، آن ها را در طریق معصیت به کار گیرد و چنین کسی جزء گمراه ترین انسان هاست.امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در کلمات قصار خود در نهج البلاغه می فرماید: «أَقَلُّ مَا يَلْزَمُكُمْ لِلَّهِ أَلَّا تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِيهِ؛ کمترین حقی که خدا بر شما دارد این است که با استفاده از نعمت هایش او را معصیت نکنید».(1)نافرمانی مولی همیشه زشت است، ولی زشت ترین حالات نافرمانی ای است که با استفاده از نعمت های او انجام شود.روشن است که تمام این استفهام ها، استفهام انکاری است و مفهوم آن این است که هیچ کس از من نادان تر و غافل تر و دورتر از اصلاح خویشتن نیست و بدیهی است که اعترافات معصومین علیهم السَّلام به گناه در این دعاها برای تعلیم به توده های مردم است.آنگاه امام علیه السَّلام در ادامه اعتراف به خطا به سراغ وسوسه های شیطان می رود و عرضه می دارد: «(خداوندا! چه کسی از من بیشتر در باطل فرو رفته و گستاخانه تر به کار زشت پرداخته، در حالی که در میان دعوت تو (برای اطاعت و بندگی و سرانجام، سعادت جاویدان و دعوت شيطان (به گناه و تیره روزی ابدی) قرار گرفته بودم و دعوت شیطان را پذیرفتم، بی آن که از شناخت او آگاه نباشم و اوصاف و دشمنی او را فراموش کرده باشم»؛ (وَمَنْ أَبْعَدُ غَيْراً فِي الْبَاطِلِ، وَأَشَدُّ اِقْدَاماً عَلَى السُّوءِ مِنِّي حِينَ أَقِفُ بَيْنَ دَعْوَتِكَ وَدَعْوَةِ الشَّيْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَى غَيْرِ عَمَيَّ مِنِّي فِي مَعْرِفَةٍ بِهِ وَلَا نِسْيَانٍ مِنْ حِفْظِي لَهُ).)واژۀ «غور» به معنای قعر و عمق چیزی است و در این جا می تواند معنای مصدری داشته باشد، یعنی فرو رفتن در چیزی.
1) نهج البلاغه، حکمت 330
در واقع امام علیه السَّلام در اینجا به یکی دیگر از عوامل انحراف و گناه اشاره کرده و به همه هشدار می دهد که یکی از مهم ترین عوامل گناه، وسوسه های شیطان است، شیطانی که او را می شناسیم و به فرموده پروردگار، دشمن آشکار ماست: ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُمٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِير؛ «به یقین شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت می کند که اهل آتش سوزان جهنم باشند».(1و حتی در بعضی از آیات قرآن از او به عنوان «عدوٌ مبین» (2)(دشمن آشکار) یاد شده است. بر این اساس دلیلی ندارد که انسان فریب او را بخورد جز این که گرفتار هوی و هوس ها شود و آگاهانه دعوت شیطان را بپذیرد.)امام علیه السَّلام به نکته مهمی در این جا اشاره می کند و آن این که انسان نمی تواند گناه خود را به گردن شیطان بیندازد و خود را تبرئه کند، چرا که دشمنی شیطان با انسان از روز اول که آدم علیه السَّلام آفریده شد، جای تردید نیست و خود شیطان نیز به این معنا اعتراف کرده، می گوید: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ «خداوند به شما وعدۀ حق داد و من به شما وعدۀ باطل دادم و تخلف کردم. من بر شما تسلّطی نداشتم، جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین،مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید».(3))و در جایی دیگر خداوند می فرماید: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانُ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّما سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ؛ «او بر کسانی که)
ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند تسلطی ندارد * تسلط او تنها کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده اند و آن ها که نسبت به او شرک می ورزند (و فرمانش را به جای فرمان خدا لازم الاجرا می دانند».(1))بنابراین، مشکل مهم این است که ما نخست به شیطان اجازۀ ورود به منطقهٔ فکر و روح و زندگیمان می دهیم؛ وقتی وارد شد، دست به هر کاری می زند و ممکن است در ادامۀ راه نتوانیم مانع او شویم. در این صورت مقصر اصلی ماییم که اجازۀ ورود به او دادیم.چگونه به شیطان اجازۀ ورود می دهیم؟ در مجلس گناه شرکت می کنیم، با دوستان آلوده رفاقت داریم، خود را به شبهات آلوده می سازیم، در رسانه های گمراه کننده و بسیار و زشت و آلوده ورود پیدا می کنیم، از دوستان خدا دور می شویم، و به حلال و حرام اهمیت نمی دهیم، این ها و مانند این ها راه های ورود شیطان به روح ماست ﴿فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ.)بنابراین همان گونه که قرآن مجید از زبان شیطان می گوید، ما نباید او را سرزنش کنیم، بلکه باید خود را سرزنش نماییم.امام علیه السَّلام سپس در تکمیل این سخن عرضه می دارد:«(این پیروی از دعوت شیطان در حالی است که من یقین دارم دعوت تو سرانجام مرا به بهشت می رساند و عاقبت دعوت شیطان، آتش دوزخ است (ولی هوای نفس بر من غالب می شود و پشت پا به یقین خود می زنم، دعوت تو را رها کرده، به دنبال دعوت شیطان می روم)»؛ وَأَنَا حِينَئِذٍ مُوقِنُ بِأَنَّ مُنْتَهَى دَعْوَتِكَ إِلَى الْجَنَّةِ، وَمُنْتَهَى دَعْوَتِهِ إِلَى النَّارِ). این سخن در واقع برگرفته از آیات شریف قرآن است؛ در سورۀ بقره، آیۀ 221)
1) نحل، آیات 99 و 100
می خوانیم: (وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِاِذْنِهِ؛ «و خدا به فرمان خود، به بهشت و آمرزش دعوت می نماید».)و نیز آیۀ 6 سورۀ فاطر که کمی قبل آوردیم.به هر حال این جملۀ امام علیه السَّلام به خوبی این نکته را تبیین می کند که انسان با اختیار خود دعوت شیطان را می پذیرد و اجباری در کار نیست و هنگامی که میان دعوت پروردگار به اطاعت و رسیدن به سعادت و دعوت شيطان به عصيان و گمراهی و رسیدن به شقاوت قرار می گیرد، انسان است که براثر هوی و هوس دعوت شیطان را ترجیح می دهد بی آن که چشم او بسته باشد و یا عداوت شیطان را فراموش کند.
### بخش پنجم#### اشاره25 سُبْحَانَكَ! مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَى نَفْسِي، وَأُعَدِّدُهُ مِنْ مَكْتُومٍ أَمْرِي.)26 وَأَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَاتُكَ عَنِّي، وَإِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي، وَلَيْسَ ذَلِكَ مِنْ كَرَمِي عَلَيْكَ، بَلْ تَأَنِّياً مِنْكَ لِي، وَتَفَضُّلاَ مِنْكَ عَلَيَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ الْمُسْخِطَةِ، وَأُقْلِعَ عَنْ سَيِّئَاتِيَ الْمُخْلِقَةِ، وَلِأَنَّ عَفْوَكَ عَنِّي أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ عُقُوبَتِي.)27 بَلْ أَنَا، يَا إِلَهِي، أَكْثَرُ ذُنُوباً، وَأَقْبَحُ آثَاراً، وَأَشْنَعُ أَفْعَالاً، وَأَشَدُّ فِي الْبَاطِلِ تَهَوُّراً، وَأَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِكَ تَيَقُظاً، وَأَقَلُّ لِوَعِيدِكَ انْتِبَاهَا وَارْتِقَاباً مِنْ أَنْ أُحْصِيَ لَكَ عُيُوبِي، أَوْ أَقْدِرَ عَلَى ذِكْر ذُنُوبي.)ترجمه:25. (پروردگارا! پاک و منزهی تو، چقدر عجیب و شگفت انگیز است آنچه من (از گناهان) دربارۀ خود گواهی می دهم و اسرار درون خود را بر می شمرم!)26. و عجیب تر از آن، بردبارى تو نسبت به من وعدم تعجيل وتأخير تو در عقابم است! این تأخیر در مجازات به این دلیل نیست که من کرامت و عزّتی نزد تو دارم، بلکه مهلت دادن تو و تفضل توست بر من تا از نافرمانی تو که موجب غضب تو می شود، بازایستم و از گناهانم که مرا خوار و فرسوده می کند، دست بردارم و نیز به خاطر این است که عفوت را نسبت به من، از مجازاتم بیشتر دوست می داری.27. خداوندا! عیوب و گناهانم بیشتر و آثارش زشت تر وافعالم نکوهیده تر وجرأت و بی باکی ام در کار باطل شدیدتر و بیداری ام هنگام طاعتت ضعيف تر و آگاهی و مراقبتم در برابر تهدیدهای تو کمتر از آن است که بتوانم همۀ آن را برای تو بشمارم یا قادر باشم که گناهانم را شرح دهم.
#### شرح و تفسیر##### در مجازات بندگان عجله نمی کندامام علیه السَّلام در این بخش از دعا از دو چیز تعجب می کند: یکی از گناهانی که به آن اقرار نماید و دیگری از مهلت طولانی خداوند و تفضل او در برابر این معاصی.عرضه می دارد: (پروردگارا! پاک و منزهی تو، چقدر عجیب و شگفت انگیز است آنچه من (از گناهان) دربارۀ خود گواهی می دهم و اسرار درون خود را بر می شمرم!»؛ (سُبْحَانَكَ!! مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَى نَفْسِي، وَأُعَدِّدُهُ مِنْ مَكْتُومٍ أَمْرِي). و عجیب تر از آن، بردباری تو نسبت به من و عدم تعجیل و تأخیر تو در عقابم می باشد!»، (وَأَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَاتُكَ عَنِّي، وَإِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي).)سپس به علت آن اشاره کرده، عرضه می دارد: «این تأخیر در مجازات به این دلیل نیست که من کرامت و عزّتی نزد تو دارم، بلکه مهلت دادن تو و تفضل توست بر من تا از نافرمانی تو که موجب غضب تو می شود، بازایستم و از گناهانم که مرا خوار و فرسوده می کند، دست بردارم و نیز به خاطر این است که عفوت را نسبت به من از مجازاتم بیشتر دوست می داری»؛ (وَلَيْسَ ذَلِكَ مِنْ كَرَمِي عَلَيْكَ، بَلْ تَأَنِّياً مِنْكَ لِي، وَتَفَضُّلاً مِنْكَ عَلَيَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِيَتِكَ الْمُسْخِطَةِ، وَأُقْلعَ عَنْ سَيِّئَاتِيَ الْمُخْلِقَةِ، وَلِأَنَّ عَفْوَكَ عَنِّي أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ عُقُوبَتِي.)واژۀ «مَا أَعْجَبَ» درواقع بیان تعجب بسیار است، زیرا ترکیب آن، ترکیب صیغهٔ تعجب می باشد و واژهٔ آن نیز واژهٔ «عجب»، در نتیجه مفهومش این است که بسیار جای تعجب دارد که من ناچارم تمام اسرارم را در برابر ذات تو فاش کنم!واژهٔ «أَنَاتُ» اسم مصدر است به معنای حلم و مدارا کردن.و واژۀ «مُعَاجَلَه» به معنای عجله نمودن است.امام علیه السَّلام در واقع به همهٔ پویندگان راه توبه و انابه این درس بزرگ را می دهد که بسیار جای تعجب است اگر انسان از مهلت هایی که خداوند بعد از انجام گناهان به او می دهد تا بیدار شود و توبه کند و به راه حق برگردد استفاده نکند.
و نیز هشدار می دهد که مبادا این مهلت ها که لطف الهی است موجب غرور و غفلت گردد و سبب شود که اهمیت گناه فراموش گردد.قابل توجه این که امام علیه السَّلام گناهان را در یک عبارت با وصف «مسخطه» (خشم برانگیز و در عبارت دیگر با وصف «مخلقه» (فرساینده) ذکر فرموده که در واقع اشاره به دو تأثیر گناه است: از یک سو خشم خدا را بر می انگیزد و از سوی دیگر انسان را فرسوده کرده و قوای مادی و معنوی او را تضعیف می کند و هر دو نکته قابل دقّت است.)سنّت امهال (تأخير مجازات الهی که در آیات قرآن و روایات منعکس است یکی از الطاف آشکار اوست. قرآن مجید به پیغمبر اکرم صلِّ اللهُ علیه وآله خطاب می کند و می فرماید: ﴿فَمَهْلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً)؛ «پس کافران را مهلت ده، و کمی آنان را به حال خود واگذار». (1)سرانجام زمان مجازات آن ها فرامی رسد، یعنی نه عجله کن، شاید بیدار شوند و به راه حق بازگردند و نه زیاد مهلت ده که به کلی غافل شوند.)ذیل دعای یازدهم و دوازدهم (در همین جلد از کتاب حاضر روایاتی را در زمینه عدم عجلۀ خداوند در مجازات گنهکاران آوردیم، به ویژه آنچه در مورد حضرت نوح علیه السَّلام نقل کردیم (2)که خداوند به او دستور داد زمانی طولانی را تحمل کند، شاید قومش بیدار شوند و به راه حق بازگردند. هنگامی که به طور کامل از هدایت آن ها (جز گروه اندکی) مأیوس شد، نفرین کرد و عذاب الهی نازل گشت.)این در واقع درسی است به همۀ ما که ما نیز نسبت به مجازات کسانی که در زیر دست ما قرار دارند و مرتکب خطایی می شوند، شتاب نکنیم و به آن ها مهلت خودسازی و بازگشت دهیم. حکومت ها نیز در کار خود باید این اصل را رعایت کنند.
جملۀ «لِأَنَّ عَفْوَكَ عَنِّي أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ عُقُوبَتِي» (زيرا عفو تو دربارۀ من نزد تو محبوب تر از مجازات من است اشاره به همان اصلی است که از روایات مختلف استفاده می شود که رحمت خداوند بر غضبش پیشی گرفته و عفوش از مجازاتش افزون تر است، همان گونه که در دعاهای مختلف آمده است: «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ ای کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است».(1))سپس امام علیه السَّلام در مقام اعتراف به خطاها با ذکر شش جملۀ گویا این اعتراف را به حد اعلا رسانده، عرضه می دارد: «خداوندا! عیوب و گناهانم بیشتر و آثار زشت تر و افعالم نکوهیده تر و جرأت و بی باکی ام در کار باطل شدیدتر و بیداری ام هنگام طاعتت ضعیف تر و آگاهی و مراقبتم در برابر تهدیدهای تو کمتر از آن است که بتوانم همۀ آن را برای تو بشمارم یا قادر باشم گناهانم را شرح دهم»؛ (بَلْ أَنَا، يَا إِلَهِي، أَكْثَرُ ذُنُوباً، وَأَقْبَحُ آثاراً، وَأَشْنَعُ أَفْعَالاً، وَأَشَدُّ فِي الْبَاطِلِ تَهَوُّراً. وَأَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِكَ تَيَقُظاً، وَأَقَلُّ لِوَعِيدِكَ انْتِبَاهَا وَارْتِقَابَاً مِنْ أَنْ أُحْصِيَ لَكَ عُيُوبِي، أَوْ أَقْدِرَ عَلَى ذِكْرِ ذُنُوبِي.)امام علیه السَّلام در این جمله به شش کار خطا، درحد اعلا اشاره و اعتراف می کند _ اعترافی که درس آموزی برای دیگران است _ کثرت گناهان، زشتی آثار آن، نکوهیدگی شدید اعمال، بی باکی در پیروی از باطل، ضعف در بیداری هنگام اطاعت، و بی اعتنایی به وعیدها و تهدیدهای الهی. همهٔ این حالات شش گانه در کسانی که غرق گناه می شوند وجود دارد.البته _ همان گونه که در بالا اشاره شد و پیشتر نیز بارها گفته ایم با توجّه به این که این تعبیرات مناسب مقام عصمت امام علیه السَّلام نیست، بیشک به این منظور بوده که راه توبه و اعتراف به خطا را به دیگران بیاموزد.
1) مدارک آن در همین جلد ذیل دعای دوازدهم آمده است
یا این که اشاره به ترک اولی هایی باشد که دون شأن امام در برابر عظمت خداوند است، همان گونه که در کلمات بزرگان به پیروی از حدیث مشهور است: «حَسَنَاتُ الأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ المُقَرِّبِينَ».(1)یک لباس کاملاً سفید و شفاف، کمترین گرد و غباری روی آن بنشیند، خود را نشان می دهد، در حالی که لباس های تیره، آلودگی های شدید را نیز به آسانی نشان نمی دهند. روح مقدس و پاک امام علیه السَّلام همان لباس كاملاً سفید و شفاف است.این نکته را نیز در همین جلد در شرح دعای دوازدهم بیان کرده ایم که ترک اولى مفهومش فعل مکروه یا مباح نیست، بلکه ممکن است مستحبی در مقابل مستحب بالاتر باشد.
1) این جمله را مرحوم اربلی در کشف الغمه، ج 2، ص 254 و علامه مجلسی در مرآة العقول، ج 11، ص308 و بحار الانوار، ج 25، ص 205 با تعبیر «قوله» یا «روی عنه» که ظاهرا اشاره به کلام پیامبر اکرم صلّی اللهَ علیه وآله است، آورده اند. مرحوم سید علی خان نیز در شرح صحیفه در آخر دعای سی و یکم از آن به عنوان حدیث مشهور یاد کرده است. بعضی از بزرگان این حدیث را جزء احادیث مجعول ذکر کرده اند در حالی که مدارک قابل توجهی دارد. (ر.ک: شرح احقاق الحق، ج 1، ص 335)
### بخش ششم#### اشاره28 وَإِنَّمَا أُوَبِّخُ بِهَذَا نَفْسِي طَمَعاً فِي رَأْفَتِكَ الَّتِي بِهَا صَلاحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِينَ، وَرَجَاءَ لِرَحْمَتِكَ الَّتِي بِهَا فَكَالُ رِقَابِ الْخَاطِئِينَ.)29 اللَّهُمَّ وَهَذِهِ رَقَبَتِي قَدْ أَرَقَّتْهَا الذُّنُوبُ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعْتِقْهَا بِعَفْوِكَ، وَهَذَا ظَهْرِي قَدْ أَثْقَلَتْهُ الْخَطَايَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَخَفِّفْ عَنْهُ بِمَتِّكَ.)30 يَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطُ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَانْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَقُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَرَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلِعَ صُلْبِي، وَسَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَايَ، وَأَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَشَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَذَكَرْتُكَ فِي خِلالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءَ مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي.)31 وَإِنْ كُنْتَ تَغْفِرُ لِي حِينَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَكَ، وَتَعْفُو عَنِّي حِينَ أَسْتَحِقُ عَفْوَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ غَيْرُ وَاجِبٍ لِي بِاسْتِحْقَاقِ، وَلا أَنَا أَهْل لَهُ بِاسْتِيجَابِ، إِنْ كَانَ جَزَائِي مِنْكَ فِي أَوَّلِ مَا عَصَيْتُكَ النَّارَ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَنْتَ غَيْرُ ظَالِمٍ لِي.)32 إِلَهِي فَإِذْ قَدْ تَغَمَّدْتَنِي بِسِتْرِكَ فَلَمْ تَفْضَحْنِي، وَتَأَنَّيْتَنِي بِكَرَمِكَ فَلَمْ تُعَاجِلْنِي، وَحَلَّمْتَ عَنِّي بِتَفَضُّلِكَ فَلَمْ تُغَيِّرُ نِعْمَتَكَ عَلَيَّ، وَلَمْ تُكَدِّرْ مَعْرُوفَكَ عِنْدِي، فَارْحَمْ طُولَ تَصَرُّعِي وَشِدَّةَ مَسْكَنَتِي، وَسُوءَ مَوْقِفِي.ترجمه:28. «(خداوندا من با این سخنان، نفس خود را سرزنش و توبیخ می کنم به)
این امید که رأفت و عطوفت تو را که اصلاح کار گنهکاران با آن است جلب نمایم و به این امید که رحمت تو را که با آن آزادی خطاكاران حاصل می شود به دست آورم.29. خداوندا این گردن من است که گناهان، آن را به بند کشیده، پس بر محمد و آلش درود فرست و آن را به عفو و بخششت از آن آزاد فرما! و این پشت من است که خطاها آن را سنگین نموده، پس بر محمد و آلش درود فرست وبا احسان فوق العادۀ خود آن را سبک گردان!30. پروردگارا! اگر آن قدر گریه کنم که مژگان دیدگانم فرو ریزد و آن قدر ناله وفرياد زنم که صدایم قطع شود و آن قدر در برابر تو بایستم که پاهایم ورم کند و آن قدر در برابر تو رکوع کنم که مهرههای ستون فقراتم جابه جا شود و آن قدر دربرابر تو سجده کنم که چشمانم فرو ریزد واگر در تمام عمرم خاک زمین بخورم و تا پایان عمرم آب تیره بنوشم، واگر در این میان آن قدر ذکر تو گویم تا زبانم از کار بیفتد، سپس چشمم را _ از شرم تو _ به سوی آسمان بلند نکنم (با این همه سزاوار نیستم که حتی یکی از گناهانم پاک شود (گرچه انجام این کارها به یقین گناه است، ولی هدف امام علیه السَّلام این است که اهمیت مقام پروردگار و زشتی سرپیچی از فرمان او را مجسم کند).)31. اگر تو مرا ببخشی، آن گاه که مستوجب آمرزش تو شوم ومرا عفو کنی، آنگاه که سزاوار عفو تو گردم، به یقین این عفو و مغفرت به سبب استحقاق من نيست (و من حقّی بر تو ندارم و من لایق آن نیستم، چراکه کیفر من از سوی تو در نخستین زمانی که تو را معصیت کردم، آتش بود، بنابراین اگر تو مرا (به سبب گناهانم) مجازات کنی، هرگز ستمی بر من روا نداشته ای (و به خاطر عفو و رحمت توست که توبۀ ما را می پذیری).)
32. خداوندا! همان گونه که زشتی اعمال مرا با پردۀ عفو خود پوشاندی و مرا رسوا نکردی و با کرمت با من مدارا نمودی و در عقوبتم تعجيل نكردى وبا تفضل خود، درباره من بردباری نمودی ونعمتت را بر من تغییر ندادی وعطای خود را بر من تیره نساختی، (اکنون که چنین است پس به طول تضرع من وشدت فقر ومسكنتم وبدی جایگاهم رحم کن!)#### شرح و تفسیر##### چرا اعتراف به خطای خود می کنیمامام علیه السَّلام در این بخش از دعا دلیل اعترافاتی را که در بخش قبل آمده است به صورتی لطیف بیان می کند و به دو موضوع اشاره می فرماید؛ عرضه می دارد: «(خداوندا! من با این سخنان، نفس خود را سرزنش و توبیخ می کنم به این امید که رأفت و عطوفت تو را که اصلاح کار گنهکاران با آن است جلب نمایم و به این امید که رحمت تو را که با آن آزادی خطاکاران حاصل می شود به دست آورم»؛(وَإِنَّمَا أُوَبِّحْ بِهَذَا نَفْسِي طَمَعاً فِي رَأْفَتِكَ الَّتِي بِهَا صَلاحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِينَ، وَرَجَاءٌ لِرَحْمَتِكَ الَّتِي بِهَا فَكَاكُ رِقَابِ الْخَاطِئِينَ).)واژۀ «أُوَبِّخُ» از مادۀ «توبیخ» به معنای سرزنش کردن و تهدید است، بنابراین مفهوم آن از سرزنش معمولی شدیدتر می باشد و به تعبیر دیگر: سرزنش مقدمهٔ توبیخ و تهدید است.واژۀ « فَكَاكَ » از مادۀ «فکّ» به معنای گشادن و جدا کردن دو چیز از یکدیگر است و منظور از «فکاک رقاب» در این جا آزاد شدن گنهکاران از تبعات گناه و عذاب الهی است.در واقع امام علیه السَّلام در این عبارت دلیل آن همه اعترافاتی را که در جملۀ قبل کرده است، روشن می سازد و آن را تنها به امید دستیابی به رأفت پروردگار می شمرد.
شارح صحیفۀ سجادیه در کتاب ریاض السالکین در این جا با استفاده از واژهٔ «توبیخ» به سراغ مراحل پنج گانه ای رفته که عرفا و ارباب سیر و سلوک بیان کرده اند که از «مشارطه» شروع می شود و پس از آن «مراقبه» است و بعد «محاسبه» و سپس «معاتبه و توبیخ» و سرانجام به «معاقبه» ختم می شود.به این معنا که انسان هنگام صبح با خود شرط می کند که جز راه اطاعت حق را نپوید و به سراغ گناه و خطا نرود. بعد از آن در اثنای روز کاملاً مراقب رفتار خویش باشد و شامگاهان با نگاه به اعمال خود در روز به حساب کار خویش برسد و اگر خطایی کرده بود، خود را سرزنش و توبیخ کند و اگر خطای مهمی بود خود را کیفر دهد، به این صورت که خویشتن را از بعضی از مباحات که مورد علاقۀ اوست، بازدارد.در این جا انسان را به تاجری تشبیه کرده اند که سرمایۀ خود را به دست دیگری می سپارد و شرایطی با او می کند و بعد از آن مراقب اعمال اوست و در نهایت حسابرسی می کند و اگر کار خلافی کرده بود او را توبیخ و سرزنش می نماید و اگر خلاف بزرگی از او سرزده بود به سراغ مجازات هایی می رود، مانند محروم کردن او از شرکت و منافعی که از این راه حاصل می شود.البته همۀ این ها برگرفته از آیات و روایات معصومین علیهم السَّلام است که وقتی آن ها را در کنار هم بگذاریم این مراحل پنج گانه را می توانیم از آن استفاده کنیم و به یقین اگر کسی همه روز مراقب این مراحل پنج گانه باشد می تواند به مقام قرب پروردگار برسد.سپس امام علیه السَّلام در این قسمت از دعای خود بعد از آن همه اعترافات به سراغ درخواست از خدا می رود و عرضه می دارد: «خداوندا! این گردن من است که گناهان، آن را به بند کشیده، پس بر محمد و آلش درود فرست و آن را به عفو
و بخششت از آن آزاد فرما! و این پشت من است که خطاها آن را سنگین نموده، پس بر محمد و آلش درود فرست و با احسان فوق العادۀ خود آن را سبک گردان!»؛ اللَّهُمَّ وَهَذِهِ رَقَبَتِي قَدْ أَرَقَتْهَا الذُّنُوبُ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعْتِقْهَا بِعَفْوِكَ، وَهَذَا ظَهْرِي قَدْ أَثْقَلَتْهُ الْخَطَايَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَخَفِّفْ عَنْهُ بِمَنِّكَ.)واژۀ «أَرَقَّتْهَا» از مادهٔ «رقیق» در این جا به معنای غلام و بنده است. بنابراین جملۀ «أَرَقَتْهَا الذُّنُوبُ» مفهومش این است که گناهان، طوق بندگی و بردگی (شیطان بر گردن من افکنده است.)البته یکی دیگر از معانی «رقیق» «نازک» می باشد که جمعی از مترجمان این معنا را در اینجا ذکر کرده و گفته اند: «منظور این است که گناهان، گردن مرا باریک کرده است» که معنای مناسبی به نظر نمی رسد.به هر حال با توجه به اینکه بسیاری از اوقات گردن غلامان و بندگان را در بند می کردند تا فرار نکنند، امام علیه السَبلام گناهان را همچون بند اسارتی می شمرد که انسان را به بردگی و بندگی ابلیس در می آورد و تنها کسی که می تواند آن را آزاد کند ذات پاک خداست.و گناهان را تشبیه به بار سنگینی فرموده که گویی بر پشت انسان قرار گرفته و تنها کسی که می تواند آن را با عفو و رحمت خود از پشت او بردارد و انسان را راحت سازد پروردگار متعال است.این تعبیر در واقع برگرفته از قرآن مجید است، آنجا که می فرماید: (قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنَا فِيها وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُون؛ «کسانی که لقای پروردگار را تکذیب کردند، به یقین زیان دیدند؛ تا هنگامی که ناگهان قیامت به سراغشان بیاید؛ می گویند: «ای افسوس بر ما که درباره آن کوتاهی کردیم!» و آن ها بار)
سنگین گناهانشان را بر دوش می کشند. آگاه باشید که چه بد باری بر دوش خواهند داشت».(1)منظور از «تخفیف» (سبک کردن در این جا آن است که به کلی بار گناه با عفو خداوند از دوش برداشته شود تا پشت سبک گردد، نه این که چیزی از گناه کاسته شود و چیزی باقی بماند.)در این قسمت از دعا امام علیه السَّلام را از گناهان یک بار تعبیر به «ذنوب» کرده و بار دیگر تعبیر به «خطایا». تفاوت این دو ممکن است از این نظر باشد که «ذنوب» کارهای خلافی است که انسان آگاهانه انجام می دهد، ولی «خطایا» ناآگاهانه است، هرچند مقدمات آن آگاهانه چیده شده و به همین دلیل مسئولیت آن دامان انسان را می گیرد.امام علیه السَّلام در جملۀ سی ام بحث مشروحی دربارۀ اهمیت گناه بیان کرده که بالاتر از آن تصوّر نمی شود، عرضه می دارد: «پروردگارا! اگر آن قدر گریه کنم که مژگان دیدگانم فرو ریزد و آنقدر ناله و فریاد زنم که صدایم قطع شود و آنقدر در برابر تو بایستم که پاهایم ورم کند و آن قدر در برابر تو رکوع کنم که مهره های ستون فقراتم جابه جا شود و آن قدر در برابر تو سجده کنم که چشمانم فرو ریزد و اگر در تمام عمرم خا خاک زمین بخورم و تا پایان عمرم آب تیره بنوشم و آنقدر در این میان ذکر تو گویم تا زبانم از کار بیفتد، سپس چشمم را _ از شرم تو _ به سوی آسمان بلند نکنم (با این همه سزاوار نیستم که یکی از گناهانم پاک شود»؛ (یَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ، وَانْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي، وَقُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَرَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلَعَ صُلْبِي، وَسَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَاً حَدَقَتَايَ، وَأَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَشَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَذَكَرْتُكَ فِي خِلالِ)
1) انعام، آیۀ 31
ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءٌ مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي.)واژۀ «أشفار» جمع «شُفر» به معنای محل رویش مژه هاست.«انْتَحَبْتُ» از مادۀ «نحب» یعنی گریه کردن با صدای بلند.«يَنْخَلِعَ» از مادۀ «خَلْع» به معنای جابه جا شدن است.و«تَتَفَقَّأَ» از مادۀ «فقأ» یعنی شکافتن یا درآوردن.در بد و نظر این تعبیرات بسیار ثقیل و سنگین به نظر می رسد که چگونه ممکن است انسان در تمام عمرش گرفتار این امور هشت گانه شود و با این حال خداوند یکی از گناهانش را به عنوان استحقاقش محو نکند؟ به تعبیر دیگر: آیا کسی که مرتکب گناهی شده مجاز است این امور هشت گانه را انجام دهد تا گناهی از گناهانش محو شود و به مقصود خود نیز نائل نگردد؟شارحان صحیفه از کنار این مسأله ساده گذشته اند. آنچه می توان برای حل این مشکل بیان کرد این است که مقصود امام علیه السَّلام این نبوده که کسی این کارها را انجام دهد، چراکه در شرع اسلام هیچ یک از این کارها جایز نیست؛ آیا جایز است انسان در تمام عمرش خاک بخورد یا آب آمیخته با خاکستر بنوشد یا آن قدر سجده کند که چشمش بیرون افتد و یا سایر امور هشت گانه ای که در این عبارت ذکر شده است؟ به یقین هیچ یک از این امور از نظر شرعی جایز نیست. حتی پیامبر اکرم صلّى اللهُ عليه وآله که آن قدر ایستاده عبادت کرد که پاهای مبارکش ورم نمود از سوی خداوند نهی شد: (طه * ما أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛ «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را سخت به زحمت بیفکنی!».)بلکه منظور، بیان حقیقت دیگری است و آن این است که خداوند به قدری مقامش والا و بالاست و به حدّی نعمت به بندگانش بخشیده که حتی یک گناه نیز در برابر آن ها زیاد است. به تعبیر دیگر: ذکر این امور هشت گانه کنایه ای از
اهمیت موضوع و زشتی معصیت در برابر خداوندی است که ذات پاکش بی نهایت در بی نهایت است.در حدیثی می خوانیم که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله به ابوذر فرمود: «يَا أَبَا ذَرّ، لا تَنْظُرُ إِلَى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَيْتَ؛ ای ابوذر! به کوچک بودن گناه نگاه نکن، به عظمت کسی نگاه کن که او را نافرمانی می کنی».(1)امام علیه السَّلام در ادامۀ این سخن، بیان دیگری دارد که بیان سابق را تکمیل می کند، عرضه می دارد: «اگر تو مرا ببخشی، آنگاه که مستوجب آمرزش تو شوم و مرا عفو کنی، آنگاه که سزاوار عفو تو گردم، به یقین این عفو و مغفرت به سبب استحقاق من نیست (و من حقّی بر تو ندارم و من لایق آن نیستم، چراکه کیفر من از سوی تو در نخستین زمانی که تو را معصیت کردم. آتش بود، بنابراین اگر تو مرا (به سبب گناهانم) مجازات کنی هرگز ستمی بر من روا نداشته ای (این از عفو و رحمت توست که توبۀ ما را می پذیری)»؛ (وَإِنْ كُنْتَ تَغْفِرُ لِي حِينَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَكَ، وَتَعْفُو عَنِّي حِينَ أَسْتَحِقُّ عَفْوَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ غَيْرُ وَاجِبٍ لِي بِاسْتِحْقَاقٍ، وَلَا أَنَا أَهْل لَهُ بِاسْتِيجَابِ، إِذْكَانَ جَزَائِي مِنْكَ فِي أَوَّلِ مَا عَصَيْتُكَ النَّارَ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَنْتَ غَيْرُ ظالِم لِي).)مقصود امام علیه السَّلام از این بیان این است که هرگاه خداوند انسان را ببخشد و حتی بخشش او را بر خود واجب کند به خاطر استحقاق و حسن عمل او نیست، چراکه او گناه کرده و گناه کار بلافاصله مستحق مجازات است، ولی لطف و کرم و حکمتش ایجاب کرده که هم برای بازگشت و توبه مهلت دهد و هم توبه را پذیرا شود.امام امیرالمؤمنین علیه السَّلام و در نامه سی و یکم (وصیت نامه ای که به امام حسن مجتبی علیه السَّلام نوشته است، تعبیراتی در این زمینه دارد که همه از لطف و عنایت پروردگار حکایت می کند؛ می فرماید: «تو اگر گناه کنی خداوند مانع توبۀ تو)
1) بحار الانوار، ج 74، ص 77
نیست و به سرعت تو را مجازات نمی کند و اگر به سوی او بازگردی تو را سرزنش نمی نماید و آن جا که کار زشتی انجام دهی که مستحق رسوایی باشی، تو را رسوا نمی کند و در قبول توبه بر تو سخت نمی گیرد و در محاسبۀ جرایم تو دقت موشکافی نمی کند و تو را از رحمت خود مأیوس نمی سازد، بلکه بازگشت تو از گناه را حسنه ای می شمارد»؛ (وَلَمْ يَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ، وَلَمْ يُعَاجِلكَ بِالنِّقْمَةِ، وَلَمْ يُعَيِّرْكَ بِالْإِنَابَةِ، وَلَمْ يَفْضَحْكَ حَيْثُ الْفَضِيحَةُ بِكَ أَوْلَى، وَلَمْ يُشَدِّدْ عَلَيْكَ فِي قَبُولِ الْإِنَابَةِ، وَلَمْ يُنَاقِشْكَ بِالْجَرِيمَةِ وَلَمْ يُؤْيِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ، بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةٌ.)امام علیه السَّلام سپس به چهار نوع تفضّل پروردگار نسبت به خود اشاره می کند و آن را مقدمه ای برای تقاضای جدید قرار می دهد، عرضه می دارد: «خداوندا! همان گونه که زشتی اعمال مرا با پردۀ عفو خود پوشاندی و مرا رسوا نکردی و با کرمت با من مدارا نمودی و در عقوبتم تعجیل نکردی و با تفضل خود، با من بردباری نمودی و نعمتت را بر من تغییر ندادی و عطای خود را بر من تیره نساختی، (اکنون که چنین است پس به طول تضرع من و شدت فقر و مسكنتم و بدی جایگاهم؛ رحم کن»؛ (إِلَهِي فَإِذْ قَدْ تَغَمَّدْتَنِي بِسِتْرِكَ فَلَمْ تَفْضَحْنِي، وَتَأَنَّيْتَنِي بِكَرَمِكَ فَلَمْ تُعَاجِلْنِي، وَحَلُمْتَ عَنِّي بِتَفَضُّلِكَ فَلَمْ تُغَيِّرُ نِعْمَتَكَ عَلَيَّ، وَلَمْ تُكَدِّرْ مَعْرُوفَكَ عِنْدِي، فَارْحَمْ طُولَ تَضَرُّعِي وَشِدَّةً مَسْكَنَتِي، وَسُوءَ مَوْقِفِي).)واژهٔ «تَغَمَّدْتَنِي» از مادۀ «غَمْد» در اصل به معنای پوشاندن است و معمولاً به معنای غلاف کردن شمشیر می آید و از آنجا که غلاف شمشیر، شمشیر را می پوشاند به هرگونه پوشاندنی اطلاق می شود.«تَأَنَّيْتَنِي» از ماده «تأنى» و از ریشهٔ «أنى» (بر وزن سعى و «أناة» (بر وزن انار) گرفته شده و همان گونه که پیش تر اشاره کردیم به معنای شتاب نکردن است.)امام علیه السَّلام نهایت لطف خداوند را در این عبارات با تعبیراتی بسیار فصیح نشان داده است که هم گناه بندگان را می پوشاند، هم در مجازات آن ها شتاب نمی کند،
هم نعمت هایش را به خاطر تفضّلش از انسان نمی گیرد و هم نیکی هایش را آلوده به ناراحتی ها و زیان ها نمی کند. کسی که این همه لطف و محبت دارد سزاوار است که از او تقاضای عفو و مرحمت و پذیرش توبه و رحم و عطوفت کنیم.در واقع این تعبیرات امام علیه السَّلام درسی است برای بندگان که آن ها نیز همچون خداوند عیوب مردم را مستور دارند و رسوا نکنند و اگر کسی در حق آن ها بدی می کند در توبیخ او شتاب ننمایند و اگر به کسی نعمتی می بخشند با انجام خطایی آن نعمت را تغییر ندهند و هنگامی که در حق دیگران نیکی می کنند، آن را با منّت و مانند آن آلوده نسازند.
### بخش هفتم#### اشاره33 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَقِنِي مِنَ الْمَعَاصِي، وَاسْتَعْمِلْنِي بِالطَّاعَةِ، وَارْزُقْنِي حُسْنَ الْإِنَابَةِ، وَطَهِّرْنِي بِالتَّوْبَةِ، وَأَيَّدْنِي بِالْعِصْمَةِ، وَاسْتَصْلِحْنِي بِالْعَافِيَةِ، وَأَذِقْنِي حَلاوَةَ الْمَغْفِرَةِ، وَاجْعَلْنِي طَلِيقَ عَفْوكَ، وَعَتِيقَ رَحْمَتِكَ، وَاكْتُبْ لِي أَمَاناً مِنْ سُخْطِكَ ، وَبَشِّرْنِي بِذَلِكَ فِي الْعَاجِلِ دُونَ الْآجِلِ، بُشْرَى أَعْرِفُهَا، وَعَرِّفْنِي فِيهِ عَلَامَةَ أَتَبَيَّنُهَا.)34. إِنَّ ذَلِكَ لا يَضِيقُ عَلَيْكَ فِي وُسْعِكَ، وَلا يَتَكَأْدُكَ فِي قُدْرَتِكَ، وَلَا يَتَصَعَّدُكَ فِي أَنَاتِكَ، وَلا يَئُودُكَ فِي جَزِيلِ هِبَاتِكَ الَّتِي دَلَّتْ عَلَيْهَا آيَاتُكَ، إِنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ، وَتَحْكُمُ مَا تُرِيدُ ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.ترجمه:33. خداوندا! بر محمد وآل محمد درود فرست و مرا از ارتکاب گناهان حفظ کن وپیوسته به اطاعت فرمانت مشغول دار وانابه وحسن بازگشت به سوی خود را نصیبم فرما و مرا با آب توبه پاک ساز! (خداوندا! مرا با دوری از گناهان تأييد فرما و با عافيت اصلاح کن و حلاوت مغفرت را به من بچشان (و كام جانم را با آن شیرین فرما) و مرا رها شدۀ عفو خود و آزاد شدۀ رحمتت گردان! (خداوند!) برای من امانی از خشم خود بنویس و مرا به آن در همین دنیا قبل از فرا رسیدن آخرت بشارت ده؛ بشارتی که آن را بشناسم و نشانه های این امان نامه را با علامتی که آن را مشاهده کنم، به من بنما!)34. «(خداوندا! آنچه از تو خواستم در برابر رحمت گستردۀ تو دشوار)
نیست (و تو را در تنگنا قرار نمی دهد و در برابر قدرت بی انتهای تو مشکلی ایجاد نمی کند و در مقابل حلم بی پایانت برای تو سخت نیست و در برابر بخشش های فراوانت که آیات تو بر آن دلالت دارد بر تو سخت وسنگین نیست؛ (خداوندا! اگر من این همه تقاضا از تو دارم به خاطر این است که) تو هر کاری را بخواهی می توانی انجام دهی و هر چه اراده کنی حکم می فرمایی و به یقین، تو بر همه چیز توانایی.)#### شرح و تفسیر##### تقاضاهای ده گانهامام علیه السَّلام در این بخش از دعا که در واقع نوعی نتیجه گیری از تمام جمله های قبل است، ده تقاضا از خدا دارد:نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از ارتکاب گناهان حفظ كن!» (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَقِنِي مِنَ الْمَعَاصِي.)البته منظور این نیست که ما را به اجبار از گناهان برهان، بلکه توفیق ده که عوامل آن را فراهم سازیم، عواملی مانند دوستان سالم، مجالس نيكان، حضور قلب در نمازها، پرهیز از غذای مشکوک و مانند آن.سپس عرضه می دارد: «مرا پیوسته به اطاعت فرمانت مشغول دار!»؛ (وَاسْتَعْمِلْنِي بِالطَّاعَةِ.)در این جا نیز منظور، توفیق فرمانبرداری خدا و فراهم ساختن اسباب اطاعت است، که یکی از مهم ترین اسباب آن افزایش معرفت و تقویت ایمان و توجه به مبدأ و معاد است.جالب این است که امام علیه السَّلام نخست پاک شدن از معاصی را تقاضا می کند و بعد آراسته شدن به اطاعات را و این شبیه چیزی است که عرفا و علمای اخلاق
می گویند که باید نخست تخلیه کرد و سپس تحلیه؛ یعنی نخست باید لوح دل را از تیرگی ها شست تا برای تابش انوار الهی آماده شود.و در تقاضای سوم و چهارم عرضه می دارد: «انابه و حسن بازگشت به سوی خود را نصیبم فرما و مرا با آب تو به پاک کن!» (وَارْزُقْنِي حُسْنَ الإِنابَةِ، وَطَهِّرْنِي بِالتَّوْبَةِ.)منظور از «حسن اناب» (بازگشت خوب به سوی خدا این است که صادقانه باشد و از روی معرفت صورت گیرد و آثار ندامت در آن آشکار و تصمیم بر جبران در آن قوی باشد؛ نه بازگشتی که موقت و یا به خاطر فشار سختی هاست که تا سختی ها برطرف می شود آن نیز متزلزل می گردد، همان گونه که خداوند می فرماید: ﴿وَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ)؛ «هنگامی که به انسان زیانی رسد، پروردگار خود را می خواند در حالی که به سوی او باز می گردد؛ اما هنگامی که نعمتی از جانب خویش به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن خدا را می خواند از یاد می برد».(1))و منظور از «طهارت با توبه» این است که توبه تمام آثار گناه را از روح و جان انسان بشوید و ببرد و شاید به همین دلیل است که در قرآن مجید این دو در کنار قرار گرفته اند؛ می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ؛ «خداوند، هم توبه کنندگان را دوست دارد و هم پاکان را».(2))و در تقاضای پنجم می افزاید: «(خداوندا! مرا با دوری از گناهان تأیید فرما! (وَأَيَّدْنِي بِالْعِصْمَةِ).)امام علیه السَّلام نسبت به گناهان گذشته از در توبه و انابه در می آید و نسبت به گناهان آینده از خدا تقاضای عصمت و مصون ماندن را دارد. شکی نیست که ترک گناه،
از روی اختیار انسان است، ولی توفیق الهی، یعنی آماده سازی مقدمات، تأثیر بسزایی دارد، به همین دلیل امام علیه السَّلام را از خدا تقاضای مصونیت از گناه را دارد.امام علیه السَّلام در تقاضای اول عرضه داشت: مرا از ارتکاب معاصی نگه دار! (وَقِنِي مِنَ الْمَعَاصِي و در این جا عرضه می دارد: مرا در راه دوری از گناهان تأیید فرما! و این تکرار نیست، زیرا در مورد اول، تقاضای ایجاد موانع بر سر راه گناه می کند و در مورد دوم، تقاضای فراهم آمدن شرایط دوری از گناه؛ درواقع یکی سلبی است و دیگری ایجابی.)در تقاضای ششم تمنّای عافیت کرده، عرضه می دارد: «خداوندا! مرا با عافیت اصلاح کن»؛ (وَاسْتَصْلِحْنِي بِالْعَافِيَةِ).)عافیت در این جا به ظاهر معنای عامی دارد که هم عافیت و تندرستی جسمانی را در بر می گیرد و هم عافیت روحانی و معنوی را و تعبیر به « اسْتَصْلِحْنِي» شاهد این عمومیت است، زیرا اصلاح کار انسان به عافیت جسمانی و روحانی هر دو نیاز دارد.و این همان سلامتی است که در دعای روز پنج شنبه که از دعاهای معروف امام سجاد علیه السَّلام است از خدا درخواست می شود: سَلامَةٌ أَقْوَى بِهَا عَلَى طَاعَتِكَ ...».(1)و در تقاضای هفتم عرضه می دارد: «حلاوت مغفرت را به من بچشان (و کام جانم را با آن شیرین فرما!»؛ (وَأَذِقْنِي حَلاوَةَ الْمَغْفِرَةِ).)بدون شک، گناه کام انسان را تلخ می کند، روحش را آزار می دهد و وجدان او را ناراحت می کند، امّا هنگامی که مغفرت الهی شامل شود این تلخی ها و آزارها برچیده خواهد شد و تعبیر به «حلاوت» به خاطر همین است.و در تقاضای هشتم عرضه می دارد: «خداوند مرا رهاشدۀ عفو خود و آزاد شدۀ رحمتت گردان!»؛ (وَاجْعَلْنِي طَلِيقَ عَفْوِكَ، وَعَتِيقَ رَحْمَتِكَ.)
1) بحار الانوار، ج 87، ص 212
واژهٔ «طلیق» از مادۀ «طَلق» (بر وزن حلق به معنای رهایی است، چه رهایی از اسارت باشد و چه رهایی از بند و زنجیر و محدودیت های خاص، ولذا در مورد زن، تعبیر به «طلاق» می شود، چراکه از پیمان زناشویی رهایی می یابد، و «طلیق» به اسیری گفته می شود که آزاد شده است.)واژۀ «عتیق» از مادۀ «عتق» به معنای رهایی از بردگی است (1و از آن جا که انسان گنهکار گویا اسیر یا بردۀ گناهان خویش است هنگامی که مشمول رحمت الهی شود از این اسارت و بردگی رهایی مییابد و این تعبیر لطیفی است که امام علیه السَّلام در این جا به کار برده است.)و در نهمین تقاضا عرضه می دارد : «(خداوندا! برای من امانی از خشم خود بنویس و مرا به آن در همین دنیا قبل از فرا رسیدن آخرت بشارت ده؛ بشارتی که آن را بشناسم»؛ (وَاكْتُبْ لِي أَمَاناً مِنْ سُخْطِكَ، وَبَشِّرْنِي بِذَلِكَ فِي الْعَاجِلِ دُونَ الْآجِلِ بُشْرَى أَعْرِفُهَا).)منظور از «کتابت» نوشتن معمولی نیست، بلکه تأکیدی است بر انجام چیزی، مانند آيۀ شريفۀ (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ «ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما مقرر شده، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند مقرر شد؛ تا پرهیزکار شوید».(2))در سابق معمول بوده که وقتی می خواستند به کسی امان بدهند و آن را قطعی و مسلّم سازند، امان نامه ای نوشته و به دست او می دادند که معمولاً قابل تغییر نبود، بنابراین کلام امام علیه السَّلام اشاره به آن چیزی است که در عرف معمول است، ولی امان نامۀ الهی جنبۀ معنوی و روحانی دارد نه جنبۀ سوری و مادی.
منظور از «عاجل» دنیاست و مراد از «آجل» آخرت است، اشاره به این که آثار وبرکات این امان نامه را پیش از آن که در آخرت ببینم، در دنیا مشاهده کنم.و در آخرین درخواست عرضه می دارد: «خداوندا! نشانه های این امان نامه و بشارت را با علامتی که آن را مشاهده کنم، به من بنما!»؛ (وَعَرِّفْنِي فِيهِ عَلامَةٌ أَتَبَيَّنُهَا.)به ظاهر، منظور از آن این است که من آثار آن را به صورت توفیق برای بندگی و پرهیز از گناه و سلامت و سعادت و وفور نعمت در زندگی مشاهده نمایم.بعضی از شارحان گفته اند: منظور از این بشارت رؤیاهای صادقه ای است که انسان می بیند و خوشحال می شود، زیرا در ذیل آیات 63 و 64 یونس: (الَّذِینَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ «همان ها که ایمان آوردند و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می کردند * در زندگی دنیا و در آخرت (مسرور و) شادند، وعده های الهی تخلف ناپذیر است، و این رستگاری بزرگی است» روایاتی آمده که در بعضی از آن ها می خوانیم: منظور از بشارت در این آیۀ شریفه همان رویای صادقۀ مسرّت بخش است».(1))ولی به یقین این یکی از مصادیق بشارت است و مصادیق دیگر آن همان است که در بالا به آن اشاره شد.***امام علیه السَّلام در پایان این دعای شریف و پرمعنا و پس از ذکر همۀ خواسته ها و تقاضاهای گوناگون که سمت و سوی همۀ آنها توبه و بازگشت به سوی خدا و برخوردار شدن از عفو و بخشش اوست، در چهار جمله چنین عرضه می دارد:
1) ر.ک: تفسیر نور الثقلين، ج 2، ص 309
«(خداوندا! آنچه از تو خواستم، در برابر رحمت گستردۀ تو دشوار نیست (و تو را در تنگنا قرار نمی دهد)»؛ (إِنَّ ذَلِكَ لَا يَضِيقُ عَلَيْكَ فِي وُسْعِكَ).)«و دربرابر قدرت بی انتهای تو مشکلی ایجاد نمی کند»؛ (وَلَا يَتَكَأَدكَ قُدْرَتِكَ.)«و دربرابر حلم بی پایانت برای تو سخت نیست؛ (وَلَا يَتَصَعَّدُكَ فِي أَنَاتِكَ.)«و در برابر بخشش های فراوان تو که آیاتت بر آن دلالت دارد، برای تو سخت و سنگین نیست»؛ (وَلا يَئُودُكَ فِي جَزِيلِ هِبَاتِكَ الَّتِي دَلَّتْ عَلَيْهَا آيَاتُكَ.)واژۀ «يَتَكَأَدْكَ» از مادۀ «کأد» (بر وزن رعد به معنای صعوبت و سختی است و «عقبۀ کوود» به معنای گردنۀ صعب العبور است.)واژۀ « يَتَصَعَّدُكَ» از مادهٔ «صعود» در اصل به معنای بالا رفتن است و از آن جا که بالا رفتن از قله ها و گردنه ها با مشقّت همراه است، این واژه در مورد هر کار سخت و مشقّت باری به کار می رود و در کلام امام علیه السَّلام اشاره به همین است.(1)واژۀ «يَتُودُ» از مادۀ «أود» (بر وزن قول به معنای ثقل و سنگینی است و به همین دلیل به معنای کار پر مشقت نیز به کار می رود. در قرآن مجید در آیة الکرسی می خوانیم: (وَلا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما)؛ «نگهداری و حفظ آسمان و زمین با آن همه عظمتی که دارد برای خداوند مشکل نیست.)واژۀ «هِيَاتِكَ» جمع «هبه» است که به معنای بخشش می باشد.این جمله های چهارگانه هر چند نتیجه نهایی یکسان دارند، ولی با عبارات مختلف بیان شده اند و همۀ آن ها نشان می دهند که عفو و بخشش بندگان توبه کار در هر درجه از گناه کاری که باشند برای خداوند آسان است.جملۀ «الَّتِي دَلَّتْ عَلَيْهَا آيَاتُكَ» ممکن است اشاره به آیات قرآن باشد که
1) در بعضی از نسخه های صحیفه به جای «يتصعد» «يتصعب» آمده است که آن نیز از مادۀ «صعوبت» به معنای مشقت است
خطاکاران را به سوی خدا فرامی خواند و وعدۀ عفو و مرحمت را به آن ها می دهد، مانند آيۀ شريفۀ (قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ «بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همۀ گناهان را می آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».(1))نیز ممکن است اشاره به آیات خداوند در صحنهٔ آفرینش باشد، چراکه آن قدر نعمت به بندگانش بخشیده که مشاهدهٔ آن، انسان را نسبت به عفو و گذشت او از تو به کاران مطمئن می سازد. و ممکن است هر دو معنا در این جمله جمع باشد.سرانجام امام علیه السَّلام این دعای پرفیض و نورانی خود را با این جمله پایان می دهد «خداوندا! اگر من این همه تقاضا از تو دارم به خاطر این است که تو هر کاری را بخواهی می توانی انجام دهی و هر چه اراده کنی حکم می فرمایی تو بر همه چیز توانایی»؛ (إِنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ، وَتَحْكُمُ مَا تُرِيدُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).)این دو جمله در واقع برگرفته از آیات قرآن مجید است؛ در سورۀ حج، آیۀ 18 می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاء؛ خداوند هر چه را اراده کند و صلاح بداند انجام می دهد» و در سوره مائده، آیۀ اول می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ) ؛ «خداوند هر چه را بخواهد و مصلحت باشد حکم می کند».)کسی که قدرت بر هر کاری دارد و هر حکمی به اراده اوست قادر است بر همۀ خواسته های بندگانش لباس وجود بپوشاند.
1) زمر، آیۀ 53
## دعای هفدهم: نجات از شر شیطان### اشارهإِذَا ذُكِرَ الشَّيْطَانُ فَاسْتَعَاذَ مِنْهُ وَمِنْ عَدَاوَتِهِ وَكَيْدِهِاز دعاهای آن حضرت است هنگامی که به یاد شیطان می افتاد، با این دعا از او و از دشمنی ومكرش به خداوند پناه می برد### دعا در یک نگاهاز آن جا که در دشمنی شیطان با انسان شک و تردیدی نیست و وسوسه ها ووعده و وعیدهایش یکی از عوامل مهم گناه و لغزش انسان است، امام علیه السّشلام در این دعا به خدا پناه می برد از این که در دام شیطان قرار بگیرد و یکی از عوامل نجات از چنگال شیطان را پناه بردن به عبادت ها می شمرد و از خدا می خواهد که به همان اندازه که شیطان گمراه است ما را اهل هدایت قرار دهد.درضمن، تعبیر «حکومت شیطان بر انسان» را به کار می برد که نشان می دهد گاهی تسلط شیطان بر انسان ها به اندازه تسلط یک حاکم زورمند بر یک محکوم ناتوان می شود.امام علیه السَّلام اضافه بر این که خود را از شر شیطان در پناه خدا قرار می دهد تقاضا
دارد همۀ فرزندان، پدر، مادر، بلکه همۀ موحدان و مؤمنان دنیا از خطرات و وسوسه های او در امان باشند.و از آن جا که ممکن است بعضی خیال کنند که شیطان چگونه می تواند به تنهایی این همه افراد را گمراه کند، به لشکریان شیطان اشاره می کند که او تنها نیست، لشکری دارد که در دنیا منتشر شده اند و کار آن ها گمراه ساختن و اغوای مردم است.البته نباید فراموش کرد که این دعا علاوه بر تقاضا از خداوند برای در امان بودن از شر شیطان، پیام هایی هم دارد از جمله این که ما هرگز از وسوسه های او غافل نشویم و همیشه او را به خود نزدیک بدانیم، دام های رنگارنگ و گوناگونش را فراموش نکنیم و نه تنها مراقب خویشتن، بلکه مراقب فرزندان و نزدیکان و دوستان و سایر برادران دینی خود نیز باشیم.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَكَيْدِهِ وَمَكَايِدِهِ، وَمِنَ الثَّقَةِ بِأَمَانِيِّهِ وَمَوَاعِيدِهِ وَغُرُورِهِ وَمَصَابِدِهِ.)2 وَأَنْ يُطْمِعَ نَفْسَهُ فِي إِضْلالِنَا عَنْ طَاعَتِكَ، وَامْتِهَانِنَا بِمَعْصِيَتِكَ، أَوْ أَنْ يَحْسُنَ عِنْدَنَا مَا حَسَّنَ لَنَا، أَوْ أَنْ يَثْقُلَ عَلَيْنَا مَا كَرَّهَ إِلَيْنَا.)3 اللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِكَ، وَاكْبِتْهُ بِدُوبِنَا فِي مَحَبَّتِكَ، وَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ سِتْراً لا يَهْتِكُهُ، وَرَدْماً مُصْمِتاً لا يَفْتُقُهُ.)ترجمه:1. خداوندا! ما به تو پناه می بریم از وسوسه های شیطان رجیم (رانده شدۀ درگاه تو واز حيله ومكرهايش و از اعتماد کردن به آرزوهای دور و دراز ووعده ها (ی بی پایه) و فریب و دام هایش.)2. (خداوندا! به تو پناه می بریم از این که شیطان برای گمراه کردن ما از طاعت تو به طمع بيفتد و ما را با معصیتت خوار سازد یا آنچه (از زشتی ها) می خواهد، در نظر ما نيكو جلوه دهد یا انجام آنچه او دربارۀ ما ناخوشایند می دارد بر ما سنگین شود (و به این وسیله از اطاعت تو بازمانیم و به معصیتت روی آوریم).)3. خداوندا! به وسيلهٔ عبادتت، او را از ما دور ساز و با تلاش واستمرار در محبت خود، او را از ما بازدار و در میان ما و او حجابی قرار ده ده که هرگز نتواند آن را از میان بردارد و سدّی محکم که هیچ گاه نتواند آن را بشکافد.
#### شرح و تفسیر##### راه های نفوذ این دشمن خطرناک!امام علیه السَّلام در این بخش از دعا از وسوسه های شیطان به خدا پناه می برد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! ما به تو پناه می بریم از وسوسه های شیطان رجیم (رانده شدۀ درگاه تو و از حیله و مکر او و از اعتماد کردن به آرزوهای دور و دراز و وعده ها (ی بی پایه) و فریب و دام هایش»؛ (اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ وَكَيْدِهِ وَمَكَايِدِهِ، وَمِنَ الثَّقَةِ بِأَمَانِيِّهِ وَمَوَاعِيدِهِ وَغُرُورِهِ وَمَصَايِدِهِ).)امام علیه السَّلام در این عبارت فشرده، به تمام انواع راه های نفوذ شیطان در وجود انسان ها اشاره کرده که از چه راه هایی وارد می شود و انسان را از مسیر حق به سوی باطل می برد. در واقع هفت راه نفوذ شیطان در این عبارت کوتاه بیان شده که در قرآن نیز اشاراتی به آن آمده است.نخست می فرماید: خداوندا! ما از وسوسه های شیطان رجیم به تو پناه می بریم.واژۀ «نزغات» جمع «نزغ» به معنای وسوسه ای است که موجب فساد می شود، همان گونه که در قرآن مجید آمده است :﴿وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَميعٌ عَلِيمٌ ؛ «و اگر وسوسه ای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست».(1))سپس از حیله های شیطان به خداوند پناه می برد. واژهٔ «کید» به معنای مکر و حیله است و «مكائد» جمع «مكيده» به مصادیق متنوّع مکر و حیله ها اشاره دارد. یعنی امام علیه السَّلام نخست از مکر و حیلهٔ شیطان به طور کلی به خدا پناه می برد سپس از انواع مکرهای او و راه های مختلفی که وارد می شود تا انسان را بفریبد و از صراط مستقیم به ضلالت بکشاند؛ همان گونه که در قرآن مجید آمده است که
1) اعراف، آیۀ 200
شیطان در پیشگاه خدا چنین عرضه می دارد : (ُمَّ لَأَتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَا ئِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ «سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آن هار، به سراغشان می روم؛ و بیشتر آن ها را شکرگزار نخواهی یافت».(1))و در جای دیگر خداوند به او می فرماید: (وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَالْأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُوراً؛ «هر کدام از آن ها را می توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار؛ و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی؛ و آنان را با وعده ها سرگرم ساز! _ ولی شیطان، جز فریب و دروغ، وعده ای به آن ها نمی دهد». (2)تا معلوم شود چه کسانی در مسیر ایمان و طاعت خداوند ثابت قدم و چه کسانی متزلزل و بی تقوا هستند.)آن گاه به چهار طریق دیگر نفوذ شیطان اشاره کرده، عرضه می دارد: (خداوندا! به تو پناه می برم از اینکه به آرزوهای باطل و وعده های دروغین و فریب ها و دام های او اعتماد کنم (و تسلیم خواسته های او شوم).)«امانی» جمع الجموع از «وعد» است که تمام وعده های شیطان را شامل می شود: وعدۀ توبۀ بعد از گناه و وعده غفران و رحمانیت و رحیمیت خداوند و وعدهۀ نقد بودن دنیا و نسیه بودن آخرت و وعدۀ دور شدن از فقر در صورت پرهیز از انفاق. همان گونه که در قرآن مجید، در یک جا می فرماید: (الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَلفَضْلاً وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛ «شیطان، به شما هنگام انفاق، وعده فقر و تهی دستی می دهد و به زشتی ها امر می کند؛ ولی خداوند وعدۀ)
«آمرزش» و «فزونی» به شما می دهد؛ و خداوند رحمت و قدرتش گسترده، و به هر چیز داناست و به وعدۀ خود وفا می کند».(1)و در جای دیگر می فرماید: (يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُوراً ؛ «شیطان به آن ها وعده های دروغین می دهد و به آرزوها سرگرم می سازد؛ در حالی که جز فریب و نیرنگ، به آن ها وعده نمی دهد». (2))در این آیه، هم به وعده ها و امنیه های شیطان اشاره شده و هم به غرور و فريب.در روایات اسلامی دام های مختلف شیطان معرفی شده است، از جمله در حدیثی در غررالحکم از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «الشَّهَوَاتُ مَصَايِدُ الشَّيْطَان؛ شهوت ها دام های شیطان است».(3)در روایت دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «إِيَّاكَ وَالثَّقَةَ بِنَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَكْبَرِ مَصَابِدِ الشَّيْطَانِ؛ به خودت اطمینان نداشته باش، زیرا همین اطمینان از مهم ترین دام های شیطان است (مراقب باش! شیطان از دام های رنگارنگی استفاده می کند».(4)امام علیه السَّلام در این قسمت از دعا نیز به راه های دیگر نفوذ شیطان و آثار نفوذ او اشاره کرده، عرضه می دارد: «(خداوندا! به تو پناه می بریم از این که شیطان برای گمراه کردن ما از مسیر طاعت تو به طمع بیفتد و ما را با معصیتت خوار سازد یا آنچه (از زشتی ها) می خواهد در نظر ما نیکو جلوه دهد، یا انجام آنچه او دربارهٔ ما ناخوشایند می دارد بر ما سنگین شود (و به این وسیله از اطاعت تو بازمانیم)
و به معصیتت روی آوریم»؛ (وَأَنْ يُطْمِعَ نَفْسَهُ فِي إِصْلالِنَا عَنْ طَاعَتِكَ، وَامْتِهَانِنَا بِمَعْصِيَتِكَ، أَوْ أَنْ يَحْسُنَ عِنْدَنَا مَا حَسَّنَ لَنَا، أَوْ أَنْ يَثْقُلَ عَلَيْنَا مَا كَرَّمَ إِلَيْنَا).)واژهٔ «امتهان» از مادۀ «مَهانة» در اصل به معنای خواری و حقارت است و از آنجا که خدمت به دیگری گاهی همراه با حقارت است، این ماده گاه به معنای خدمت نیز آمده و به شغل که با خدمت همراه است «مِهنة» گفته می شود.از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که شیطان طمع گمراه کردن همه را جز گروه مخلَصین (خالصان کامل دارد آنجا که می گوید: ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)؛ «به عزّتت سوگند که همۀ آنها را گمراه می سازم، مگر بندگان مخلص تو».)در واقع امام علیه السَّلام در این جا تقاضا می کند که جزء مخلَصین باشد، یا به تعبیر دیگر: به همۀ ما تعلیم می دهد که بکوشید با اخلاص در اعتقاد و عمل، جزء مخلصین باشید تا شیطان در اغوای شما طمع نکند و شما را با معصیت در پیشگاه خدا و خلق، خوار نسازد.و به دنبال آن، دو راه دیگر از راههای نفوذ شیطان را بیان می دارد و آن این است که آنچه شیطان می پسندد، یعنی گناهان، در نظر ما زیبا شود و آنچه نمی پسندد، یعنی طاعات الهی، در نظر ما سنگین و زشت گردد و به یقین اگر موفق شود چنین تصوّری برای ما ایجاد کند، مسیر گمراهی را خواهیم پیمود.در واقع کلام امام علیه السَّلام در اینجا برگرفته از آیات قرآن است، آن جا که از زینت دادن اعمال زشت توسط شیطان، سخن به میان آمده است: ﴿زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ؛ «و شيطان اعمالشان (قوم سبأ) را در نظر آنها جلوه داده و آن ها را از راه حق باز داشته؛ از این رو هدایت نمی شوند».(1))
1) نمل، آیۀ 24
مسألۀ زیبا نشان دادن زشتی ها توسط شیطان در نظر انسان، مسألۀ بسیار گسترده ای است که در زندگی بسیاری از اقوام و اشخاص دیده می شود، تا آن جا که حتی بت پرستی را وسیلهٔ تقرب به خدا جلوه می دهد و زنده به گور کردن دختران را نوعی غیرت و حمیّت ناموسی و قربانی کردن پسران را در برابر بت ها، عبادتی بزرگ معرفی می کند.و همان گونه که پیشتر اشاره شد، شیطان عبادت مهمی همچون انفاق در راه خدا را در نظر انسان سخت و سنگین جلوه می دهد و او را از فقیر شدن براثر انفاق می ترساند.امام علیه السَّلام بعد از ذکر راه های نفوذ شیطان در انسان، از خداوند تقاضای موانعی بر سر راه او می کند تا از شرّ او در امان باشد و این موانع را در چهار جمله بیان می فرماید؛ عرضه می دارد: «خداوندا! به وسیلۀ عبادتت، او را از ما دور ساز و با تلاش و استمرار در محبت خود، او را از ما بازدار و در میان ما و او حجابی قرار ده که هرگز نتواند آن را از میان بردارد و سدّی محکم که هیچ گاه نتواند آن را بشكافد»؛ (اللَّهُمَّ اخْسَأَهُ عَنَّا بِعِبَادَتِكَ، وَاكْبَتْهُ بِدء وبِنَا فِي مَحَبَّتِكَ، وَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ سِتْراً لا يَهْتِكُهُ، وَرَدْماً مُصْمِتاً لا يَفْتُقُهُ.)واژۀ «خْسَأْه» از ریشه های «خسأ» و «خسوء» (بر وزن های خشم و خشوع در اصل به معنای طرد کردن همراه با تحقیر است و بیشتر در مورد دور نمودن سگ استعمال می شود، بنابراین امام علیه السَّلام را از خدا تقاضا می کند که شیطان را به وسیلهٔ عبادت ما طرد و تحقیر کند.)واژهٔ «اکبتْهُ» از مادۀ «کبت» در اصل به معنای زمین زدن کسی یا چیزی است و سپس به معنای مانع شدن همراه با عنف و شدت آمده است.واژۀ «دُءوبِ» مصدر است و به معنای تلاش مستمر برای کاری می باشد.«رَدم» یعنی سدّ و «مُصمَت» یعنی محكم.
به هر حال، امام علیه السَّلام با این دعای خود، پیام هایی به ما داده و آن این است که اگر می خواهید از شرّ شیطان در امان بمانید و اجازۀ نفوذ به او ندهید، به عبادت پروردگار بپردازید و غرق در محبت او باشید تا هرگز نتواند در گمراه ساختن شما طمع کند.در حدیثی از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم: پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله به یارانش فرمود: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ تَبَاعَدَ الشَّيْطَانُ مِنْكُمْ تَبَاعُدَ الْمَشْرِقِ مِنَ الْمَغْرِبِ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: الصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَالصَّدَقَةُ تَكْسِرُ ظَهْرَهُ وَالْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْمُوَازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ يَقْطَعَانِ دَابِرَهُ وَالْإِسْتِغْفَارُ يَقْطَعُ وَتِينَهُ؛ آیا به شما خبر دهم چیزی را که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود، آن مقدار که مشرق از مغرب دور است؟ عرض کردند: آری. فرمود: روزه روی شیطان را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند و محبت به خاطر خدا و کمک در انجام اعمال صالح، او را ریشه کن می سازد و استغفار، رگ قلب (1او را قطع می کند».(2))
1) معروف چنین است که «وتین» را به معنای رگ گردن تفسیر می کنند در حالی که در متون لغت آن را به معنای رگ قلب تفسیر کرده اند؛ رگی که قلب به وسیلهٔ آن به بدن مرتبط می شود و یا شاهرگی که خون را از قلب به بدن می رساند که اگر قطع شود انسان لحظه ای زنده نمیماند (ر.ک: صحاح اللغة، مادۀ «وتن»).
2) امالی، صدوق، ص 61
### بخش دوم#### اشاره4 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاشْغَلْهُ عَنَّا بِبَعْضِ أَعْدَائِكَ، وَاعْصِمْنَا مِنْهُ بِحُسْنِ رِعَايَتِكَ، وَاكْفِنَا خَتْرَهُ، وَوَلَّنَا ظَهْرَهُ، وَاقْطَعْ عَنَّا إِثْرَهُ.)ترجمه:4. خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و شیطان را از ما به برخی از دشمنانت. مشغول دار و ما را با حسن رعايت خود و تدبيرت از شرّ او محفوظ دار! خداوندا! ما را از فریب شیطان دور بدار و چنان کن که او از ما فرار کند و آثار او را از زندگی ما قطع فرما!#### شرح و تفسیر##### پنج تقاضا برای دفع وساوس شیطانامام علیه السَّلام در این بخش برای دفع شرّ شیطان از طریق دیگری وارد می شود و در تقاضا از خداوند می خواهد که شیطان و وسوسه ها و آثار او را دفع کند.نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و شیطان را از ما به برخی از دشمنانت مشغول دار!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاشْغَلْهُ عَنَّا بِبَعْضِ أَعْدَائِكَ.)به یقین خداوند دشمنانی دارد، منافقان کوردل و ظالمان بیدادگر. اگر شیطان به آن ها مشغول شود ، هم مجازاتی برای آن هاست و هم آرامشی برای بندگان خدا.در واقع این جمله شبیه تعبیر مشهوری است که گفته می شود: «أَللَّهُمَّ اشْغَلِ الظَّالِمِينَ بِالظَّالِمِينَ وَاجْعَلْنا بَيْنَهُمْ سَالِمِينَ غَانِمِينَ؛ خداوندا! ظالمان را به ظالمان مشغول فرما و ما را میان آن ها سالم و ا(ز لطفت بهره مند بدار».)
در ضمن، از این جمله استفاده می شود که انسان می تواند دشمنان خدا و ظالمان و ستمگران را نفرین کند.در جملۀ دوم که در واقع تکمیلی است برای جملهٔ اوّل، عرضه می دارد: «ما را با حسن رعایت خود و تدبیرت از شر او محفوظ دار!» (وَاعْصِمْنَا مِنْهُ بِحُسْنِ رِعَايَتِكَ .)به یقین هنگامی که ما تحت رعایت و حفظ الهی قرار گیریم شیطان نمی تواند در ما نفوذ کند. این حریمی است که عبور از آن برای او ممکن نیست.در سومین و چهارمین و پنجمین تقاضا عرضه می دارد: «خداوندا! ما را از فریب شیطان دور بدار و چنان کن که او از ما فرار کند و آثار او را از زندگی ما قطع فرما!»؛ (وَاكْفِنَا خَتْرَهُ وَوَلَّنَا ظَهْرَهُ، وَاقْطَعْ عَنَّا إِثْرَهُ.)«پشت کردن»، هم در عبارات فارسی و هم در عربی به معنای فرار کردن است، زیرا شخصی که فرار می کند، پشتش به جمعیت است. در قرآن مجید نیز این تعبیر فراوان دیده می شود، از جمله در آیۀ 15 سورۀ انفال می خوانیم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفَاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که با کافران در میدان نبرد روبه رو می شوید، به آنها پشت نکنید و فرار ننمایید». واژۀ «خَتر» (بر وزن چتر در اصل به معنای پیمان شکنی است و از آن جا که فریب سبب پیمان شکنی می شود این واژه به معنای «غدر» (فریب) آمده است و در کلام امام علیه السَّلام و به همین معناست.)واژۀ «اِثْرَ» در اصل به معنای جای پاست، ولی به هر علامتی که از چیزی باقی می ماند «اثر» گفته می شود.و از آن جا که راه نفوذ شیطان کاملاً مختلف و متنوع است، امام علیه السَّلام با تعبیرات مختلف از خداوند بستن تمام این راه های نفوذ را تقاضا می کند، چه از طریق
فریب باشد چه از طریق آثاری که از وسوسه های او در انسان باقی می ماند و در واقع جای پای شیطان در روح و فکر انسان است.البته نباید فراموش کرد که درخواست این گونه امور از خداوند به معنای اجبار و الزام ما به وسیلۀ ارادۀ پروردگار نیست، بلکه منظور، فراهم آوردن توفیقات و مقدمات برای رسیدن به این اهداف است، والا دور کردن شیطان از خود، کار خود انسان است و تعبیر «بحسن رعاي» تعبیر گویایی است برای این مطلب.
### بخش سوم#### اشاره5 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَى بِمِثْلِ ضَلَالَتِهِ، وَزَوَّدْنَا مِنَ التَّقْوَى ضِدَّ غَوَايَتِهِ، وَاسْلُكْ بِنَا مِنَ التَّقَى خِلافَ سَبِيلِهِ مِنَ الرَّدَى.)6 اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ لَهُ فِي قُلُوبِنَا مَدْخَلاً وَلا تُوطِئَنَّ لَهُ فِيمَا لَدَيْنَا مَنْزِلاً.)7 اللَّهُمَّ وَمَا سَوَّلَ لَنَا مِنْ بَاطِلِ فَعَرِّفْنَاهُ، وَإِذَا عَرَّفْتَنَاهُ فَقِنَاهُ، وَبَصِّرْنَا مَا نُكَايِدُهُ بِهِ، وَأَلْهِمْنَا مَا نُعِدُّهُ لَهُ، وَأَيْقِطْنَا عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ بِالرُّكُونِ إِلَيْهِ، وَأَحْسِنْ بِتَوْفِيقِكَ عَوْنَنَا عَلَيْهِ.)8 اللَّهُمَّ وَأَشْرِبْ قُلُوبَنَا إِنْكَارَ عَمَلِهِ، وَالْطُّفْ لَنَا فِي نَقْضِ حِيَلِهِ.)ترجمه:5. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و به همان اندازه که شیطان گمراه است ما را از هدایت خود بهره مند ساز و برضدّ او که در مسیر باطل است، به ما زاد و توشۀ تقوا عطا فرما، و ما را در طریق تقوا برخلاف طریق او که هلاكت است، روانه کن!6. خداوندا! در دلهای ما راه نفوذی برای شیطان قرار مده و منزلگاهی برای او در نزد ما فراهم مساز!7. خداوندا! باطلی را که شیطان در نظر ما زیبا جلوه می دهد به ما بشناسان و بعد از آن که آن را به ما معرفی کردی، ما را از آلوده شدن به آن محفوظ دارد وطرق مقابله با مکرها وفریب های شیطان را به ما نشان ده (و بر بصيرت ما را نسبت به آن بیفزا و آنچه را که برای مقابله با آن لازم است به ما الهام فرما، و ما را از خواب غفلت که نتیجۀ اعتماد به شیطان است بيدار كن و ما را با حسن توفیق خود بر ضدّ شيطان يارى فرما!)
8. خداوندا! قلوب ما را مملو از زشت شمردن اعمال او كن و ما را در شکستن حیله های شیطان یاری فرما!#### شرح و تفسیر##### سه تقاضای دیگر برای دفع وسوسه های شیطاندر این بخش از دعا امام علیه السَّلام برای دور ماندن از وساوس شیطان، از راه دیگری وارد می شود و از خداوند سه چیز را تقاضا می کند که همه در نقطۀ مقابل کارهای شيطان و برنامه های اوست؛ عرضه می دارد: «خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و به همان اندازه که شیطان گمراه است ما را از هدایت خود بهره مند ساز و برضدّ او که در مسیر باطل است، به ما زاد و توشۀ تقوا عطا فرما، و ما را در طريق تقوا برخلاف طریق او که هلاکت است، روانه كن!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَى بِمِثْلِ ضَلَالَتِهِ، وَزَوِّدْنَا مِنَ التَّقْوَى ضِدَّ غَوَايَتِهِ، وَاسْلُكْ بِنَا مِنَ التَّقَى خِلافَ سَبِيلِهِ مِنَ الرَّدَى.)«غَوَايَت» به گفتۀ مفردات، جهلی است که از اعتقاد فاسد و نادرست سرچشمه می گیرد و تفاوت آن با «ضلالت» همین است که ضلالت به هرگونه گمراهی گفته می شود، در حالی که «غوایت» گمراهی خاصی است.واژۀ «ردی» به معنای هلاکت است و گاه به سقوط از بلندی نیز که موجب هلاکت می شود اطلاق شده است.در واقع امام علیه السَّلام در این فراز از دعا بالاترین مرحلهٔ هدایت را از خداوند تقاضا می کند، زیرا شیطان از همه گمراه تر است. هنگامی که ما هدایتی را به اندازۀ گمراهی او از خدا تقاضا کنیم برترین هدایت را خواسته ایم و از آنجا که ضلالت و غوایت او از همه بیشتر است، از خداوند تقوایی می طلبیم که معادل آن باشد و از آنجا که سلوک او در راه هلاکت از همه بیشتر است ما تقوای معادل
آن می طلبیم و به این صورت، توازن قدرتی از خدا می خواهیم که او نتواند بر ما غلبه کند.در فراز بعد امام علیه السَّلام دو چیز را از خدا طلب می کند: «خداوندا! در دل های ما راه نفوذی برای شیطان قرار مده و منزلگاهی برای او در نزد ما فراهم مساز!» (اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ لَهُ فِي قُلُوبِنَا مَدْخَلاً وَلَا تُوطِئَنَّ لَهُ فِيمَا لَدَيْنَا مَنْزِلاً.)واژۀ «تُوطِنَنَّ» از مادۀ «وَطَن» گرفته شده که به معنای منزلگاه دائمی و مستمر انسان است. سپس این واژه به معنای آماده ساختن خویشتن برای کاری به کار رفته، گویی می خواهد نفس خود را برای آن کار وطن قرار دهد.راه های نفوذ شیطان در انسان فراوان است گاه از طریق مال و ثروت وارد می شود و گاه از راه مقام و منزلت و گاهی شهوات جنسی و گاه حسادت ها، برتری جویی ها، تعصب ها و غیر آن. امام علیه السَّلام تقاضا می کند که با توفیق خداوند تمام این روزنه ها بر شیطان بسته شود، چرا که اگر او بتواند از روزنه ای وارد شود، به تدریج قلب انسان را منزلگاه و وطن خویش قرار می دهد و در این صورت راه نجات بسیار مشکل می شود.روشن است که اگر شیطان راه نفوذی در انسان پیدا کند آن را آنقدر توسعه می دهد که تمام قلب را فرامی گیرد و رهایی از دست او در این صورت آسان نیست؛ امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در خطبۀ هفتم نهج البلاغه می فرماید: «اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاكاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً، فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَدَبَّ وَدَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ؛(این زشت سیرتان شیطان را ملاک و اساس کار خود قرار داده اند، او نیز آن ها را به عنوان دام های خویش (یا شریکان خود) برگزید و به دنبال آن در سینه های آنها تخم گذاری کرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود. این جوجه های شیطانی از درون سینه های آنان خارج شده، در دامانشان حرکت کردند و پرورش یافتند (و سرانجام کارشان به جایی رسید که) شیطان با چشم آن ها نگاه کرد و با زبانشان سخن گفت».)
قابل توجه این که راه های نفوذ شیطان گاهی به قدری مخفیانه است که پیدا کردن آن آسان نیست. به گفتهٔ بعضی از بزرگان، گاه شیطان برای این که انسان را از کار خیر مهمی بازدارد به کار خیر کوچکی دعوت می کند با این که آن کار، خیر است، ولی از آن جا که مانع رسیدن به آن خیر مهم تر است، رنگ شیطانی به خود می گیرد. لذا برای رهایی از نفوذ او باید بسیار دقیق و موشکاف بود. حتی گاهی انسان را به مباحات دعوت می کند، مباحاتی که دیوار به دیوار گناهان است تا بتواند در زمان مناسب او را به گناهان بکشاند.***در جمله های بعد، امام علیه السَّلام به یکی دیگر از طرق نفوذ شیطان اشاره کرده و برای رهایی از آن به خدا پناه می برد و در شش جمله این حقیقت را به صورت کامل بیان می فرماید و آن، تزئین باطل ها توسط شیطان است که آن ها را آن چنان فریبنده نشان می دهد که هر کسی را به سوی خود جلب می کند و رهایی یافتن از چنگال آن جز به لطف و امدادهای الهی مشکل است.عرضه می دارد: «خداوندا! باطلی را که شیطان در نظر ما زیبا جلوه می دهد به ما بشناسان!»؛ (اللَّهُمَّ وَمَا سَوَّلَ لَنَا مِنْ بَاطِلِ فَعَرِّفْنَاهُ.)«و بعد از آن که آن را به ما معرفی کردی، ما را از آلوده شدن به آن باطل محفوظ دار!»؛ (وَإِذَا عَرَّفْتَنَاهُ فَقِنَاهُ.)و در ادامه اضافه می فرماید: »و طرق مقابله با مکرها و فریب های شیطان را به ما نشان ده (و بر بصیرت ما نسبت به آن بیفزا!»؛ (وَبَصِّرْنَا مَا نُكَايِدُهُ بِهِ).)«(و بعد از آن که آن ها را شناختیم آنچه را که برای مقابله با آن لازم است به ما الهام فرما!»؛ (وَأَلْهِمْنَا مَا نُعِدُّهُ لَهُ).)از آن جا که ممکن است در چنین شرایط حساس و سختی گرفتار خواب غفلت ،شویم می افزاید:«ما را از خواب غفلت که نتیجۀ اعتماد به شیطان است بيدار كن!»؛ (وَأَيْقِظَنَا عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ بِالرُّكُونِ إِلَيْهِ.)
و از آن جا که هیچ یک از این ها بدون توفیق الهی میسّر نمی شود در آخرین جمله عرضه می دارد: «(خداوندا! ما را با حسن توفیق خود بر ضدّ شیطان یاری فرما!»؛ (وَأَحْسِنُ بِتَوْفِيقِكَ عَوْنَنَا عَلَيْهِ).)در واقع این ها اموری است که در طول یکدیگر قرار دارند که امام علیه السَّلام یکی را بعد از دیگری از خداوند تقاضا می کند.واژهٔ «سَوَّلَ» از مادۀ «تسویل» و از ریشۀ «سُؤل» (بر وزن شغل گرفته شده که به گفتۀ راغب در مفردات، به معنای حاجتی است که انسان به آن علاقۀ زیاد دارد و «تسویل» در اصل به معنای ترغیب و تشویق کردن است و از آن جا که تزئین چیزی سبب ترغیب و تشویق می گردد به آن «تسویل» گفته می شود.)می دانیم که یکی از طرق نفوذ شیطان تسویلات اوست یعنی زشتی ها را در نظر زیبا و بدی ها را خوب جلوه می دهد، مثلاً تنبلی را نوعی زهد در دنیا و ترس بی جا را نوعی احتیاط و بخل را نوعی آینده نگری و غیبت و تهمت را نوعی افشاگری حق معرفی می کند و این تسویلات در بسیاری از موارد سبب گمراهی می شود، به همین دلیل باید در مورد همۀ آنها بدبین بود و از گرفتار شدن در دام های شیطان به خدا پناه برد.در قرآن مجید در آیۀ 25 سورۀ محمد می خوانیم: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَىٰ لَهُمْ ؛ «به یقین کسانی که بعد از روشن شدن راه هدایت برای آن ها، به آن پشت کردند شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است».)شیطان برای فریب کسانی که مرتد شده اند، زشتی ها را زیبا نشان می دهد، مثلاً به آن ها می گوی:د سخنان پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله شعر است و او شاعر، و چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست و بعضی از کلمات او نشان می دهد که ممکن است مجنون و یا ساحر هم باشد و امثال این نسبت های ناروا که به پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله می دادند و در دام شیطان می افتادند و از هدایت محروم می شدند.
به هر حال، مسألۀ تسویلات شیطان و تزئینات او از دام های بسیار مهم و خطرناک اوست و رهایی از این دام ها جز با استمداد از لطف پروردگار امکان پذیر نیست و به همین دلیل امام علیه السَّلام در این بخش از دعا به همۀ ما تعلیم داده است که برای نجات از این مرحلۀ خطرناک دست به دامن لطف پروردگار بزنیم.حضرت در جملهٔ بعد، نگاه دیگری به طرق نفوذ شیطان کرده و راه چاره آن را نشان می دهد که پناه بردن به خداست، عرضه می دارد: «خداوندا! قلوب ما را مملو از زشت شمردن اعمال او کن و ما را در شکستن حیله های شیطان یاری فرما!»؛ (اللَّهُمَّ وَأَشْرِبْ قُلُوبَنَا اِنْكَارَ عَمَلِهِ، وَالْطُّفْ لَنَا فِي نَقْضِ حِيَلِهِ.)بدون شک، اگر ما چیزی را پیوسته انکار کنیم و قلب ما سرشار از انکار آن باشد کمتر گرفتار آن می شویم، به همین دلیل امام علیه السَّلام چنین تقاضایی را نسبت به اعمال شیطان از خداوند نموده است.از سوی دیگر، حیله های شیطان و دام های او بسیار دقیق و مخفی است و باید از طریقی وارد شد که این حیله ها بشکند و آن نیز جز با تکیه بر لطف پروردگار ممکن نیست. چه بسیارند کسانی که خود را در مسیر حق می دانند، ولی ناگهان بیدار می شوند و می بینند سخت در دام شیطان گرفتارند؛ دامی که نجات از آن مشکل است؛ به گفتۀ شاعر:دام سخت است مگر یار شود لطف خدا *** ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیمدر داستان معروفی از عبدالملک بن مروان، خلیفهٔ ستمگر اموی می خوانیم:قبل از این به مقام خلافت برسد از عابدان و زاهدانی بود که در گوشۀ مسجد همواره مشغول عبادت بود تا آنجا که او را «حمامة المسجد» (كبوتر مسجد نامیدند، زیرا پیوسته قرآن تلاوت می کرد. هنگامی که خبر مرگ پدرش و بشارت)
خلافت را به او دادند، قرآن را بر هم نهاد و گفت: (هَذَا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنَكَ (برای همیشه من از تو جدا شدم) و بعد به خودکامگی های حکومت پرداخت.)یکی از صفحات سیاه کارنامۀ عبدالملک، نصب «حجاج» به ولایت کوفه بود.به یقین اخبار جنایات «حجاج» و کشت و کشتار بی رحمانه و شکنجۀ زندانیان بی گناه به صورت گسترده به «عبدالملک» می رسید؛ ولی خم به ابرو نمی آورد، چراکه حکومت، چشم و گوش این انسان پست و بی ظرفیت و بی شخصیت را کور و کر کرده بود. امثال عبدالملک مروان در تاریخ بسیار بودند.یکی دیگر از رسوایی های عبدالملک بن مروان همان چیزی است که در کتاب انساب الاشراف از او نقل شده که بعد از رسیدن به خلافت بر منبر رفت و با عصبانیت به مردم گفت: شما مرا به پرهیزکاری و نیکی امر می کنید، اما خودتان را فراموش کرده اید! به خدا سوگند از امروز به بعد اگر کسی مرا به تقوا امر کند گردنش را می زنم ( وَاللَّهِ لا يَأْمُرُنِي أَحَدٌ بَعْدَ يَوْمِي هَذَا بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِلَّا ضَرَبْتُ عُنُقَهُ.(1))
1) انساب الاشراف، ج 7، ص 206 (به نقل از پیام امام علیه السَّلام ، ج 13، ص 312)
### بخش چهارم#### اشاره9 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَحَوِّلْ سُلْطَانَهُ عَنَّا، وَاقْطَعْ رَجَاءَهُ مِنَّا، وَادْرَأْهُ عَنِ الْوُلُوعِ بِنَا.)10 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ آبَاءَنَا وَأُمَّهَاتِنَا وَأَوْلادَنَا وَأَهَالِيَنَا وَذَوِي أَرْحَامِنَا وَقَرَابَاتِنَا وَجِيرَانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِي حِرْزِ حَارِنٍ، وَحِصْنٍ حَافِظِ ، وَكَهْفٍ مَانِعٍ، وَأَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَنا وَاقِيَةً، وَأَعْطِهِمْ عَلَيْهِ أَسْلِحَةٌ مَاضِيَةً.)11 اللَّهُمَّ وَاعْمُمْ بِذَلِكَ مَنْ شَهِدَ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأَخْلَصَ لَكَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ، وَعَادَاهُ لَكَ بِحَقِيقَةِ الْعُبُودِيَّةِ، وَاسْتَظْهَرَ بِكَ عَلَيْهِ فِي مَعْرِفَةِ الْعُلُومِ الرَّبَّانِيَّة.)12 اللَّهُمَّ احْلُلْ مَا عَقَدَ، وَافْتُقْ مَا رَتَقَ، وَافْسَخْ مَا دَبَّرَ، وَثَبِّطْهُ إِذَا عَزَمَ، وَانْقُضْ مَا أَبْرَمَ.)13 اللَّهُمَّ وَاهْزِمْ جُنْدَهُ، وَأَبْطِلْ كَيْدَهُ وَاهْدِمْ كَهْفَهُ، وَأَرْغِمْ أَنْفَهُ.)14 اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِي نَظْمِ أَعْدَائِهِ، وَاعْزِلْنَا عَنْ عِدَادِ أَوْلِيَائِهِ، لَا نُطِيعُ لَهُ إِذَا اسْتَهْوَانَا، وَلا نَسْتَجِيبُ لَهُ إِذَا دَعَانَا، نَأْمُرُ بِمُنَاوَأَتِهِ، مَنْ أَطَاعَ أَمْرَنَا، وَنَعِظُ عَنْ مُتَابَعَتِهِ مَنِ اتَّبَعَ زَجْرَنَا.)ترجمه:9. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و استیلای شیطان را از ما بازگردان وامیدش را از ما قطع كن وحرص وولعش را از ما دفع بفرما!10. خداوندا! بر محمد وآلش درود فرست و پدران ما و مادران ما و فرزندان ما واهل بيت ما وارحام ما وخويشاوندان ما و همسایگان ما از مؤمنین
ومؤمنات را از شر شیطان در حصاری محکم و قلعه ای نگهدارنده و پناهگاهی ایمن قرار بده و آنها را در زره های نگهدارنده از گزند شیطان بپوشان و سلاح برندهای در اختیار آن ها در برابر حملات شیطان قرار ده!11. خداوندا! تمام کسانی را که به ربوبیت تو گواهی می دهند و در وحدانیت تو مخلص اند و با حقیقت بندگی تو با شیطان به دشمنی بر می خیزند و با آموختن علوم ربانی بر ضد شیطان از تو یاری می جویند، مشمول این دعا (دعای محفوظ ماندن از شرّ شيطان قرار بده.)12. خداوندا! آنچه را شیطان (برای گمراهی ما گره زده است از هم بگشا و آنچه را به هم پیوسته است باز کن و آنچه را تدبیر کرده باطل کن وهنگامی که عزم (بر گمراه ساختن ما) دارد، او را باز دار و مانع شو و آنچه را که او استوار ساخته در هم ریز!)13. خداوندا! لشکر شیطان را در هم شکن و نقشه های او را باطل ساز و پناهگاهش را ویران کن و بینیاش را به خاک بمال!14. خداوندا! ما را در صف دشمنان او قرار ده و ما را از شمار دوستانش برکنار دار، به گونه ای که وقتی قصد فریب ما را (از طریق تزئین هوى وهوس دارد، اطاعتش نکنیم و هنگامی که ما را فرا می خواند دعوت او را اجابت نکنیم چنان باشد که هر کس، از ما اطاعت می کند او را به مبارزه و دشمنی با شيطان و لشکریانش فرمان دهیم و هر کس نهی ما را می پذیرد از متابعتش بازداریم!)#### شرح و تفسیر##### همۀ ما و دوستان و بستگانمان را از شرّ شيطان حفظ فرماامام علیه السَّلام در این بخش از دعا برای محفوظ ماندن از شر شیطان راه دیگری را
برمی گزیند، عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و استیلای شیطان را از ما بازگردان و امیدش را از ما قطع کن و حرص و ولعش را از ما دفع بفرما!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَحَوِّلْ سُلْطَانَهُ عَنَّا، وَاقْطَعْ رَجَاءَهُ مِنَّا، وَادْرَأَهُ عَنِ الْوُلُوع بنا.)واژۀ «وَلوع» به معنای حرص و علاقه شدید به چیزی است.(1)امام علیه السَّلام در واقع در این سه جمله تقاضایش این است: شیطان چنان دور شود که امیدش برای همیشه قطع گردد و هرگز طمعی در اغوای ما نکند.بدیهی است که توفیق برای این امور بدون تلاش و کوشش ما ممکن نیست.برای این که ما از وسوسه های شیطان دور بمانیم باید در مجالس آلوده شرکت نکنیم، با دوستان ناباب طرح دوستی نریزیم، به سراغ امور شبهه ناک نرویم، چراکه شبهات هم مرز با گناهان است. اگر از این امور دوری کنیم و به عکس به مجالس نیکان و پاکان راه یابیم و با افراد باتقوا معاشر باشیم و ذکر خدا را فراموش نکنیم در این صورت باید امیدوار باشیم که خداوند شیطان را از ما چنان دور می سازد که امیدش از گمراه ساختن ما قطع می شود.از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که سلطۀ شیطان بر انسان اجباری نیست بلکه این انسان ها هستند که به او اجازۀ ورود به محیط روحشان را می دهند و یا به تعبیر دیگر: گذرنامه برای او صادر می کنند.در آیۀ 22 سورۀ ابراهیم می خوانیم: (ما کانَ لِىَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلا تَلُومُونِى وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛«من بر شما تسلطی نداشتم، جز این که)
1) ارباب لغت تقریباً اتفاق نظر دارند که «وَلوع» (بر وزن قبول) مصدر و یا اسم مصدر است ولی در همۀ نسخه های صحیفۀ سجادیه «وُلوع» (بر وزن عبور) آمده که با قول لغویین هماهنگ نیست. درست است که مصدر در اینگونه موارد به صورت مضموم می آید مانند «شروع» و «ظهور» و «عبور»، ولی رضی الدین استرآبادی در شرح شافیه تصریح می کند که در پنج مورد این قاعده استثنا خورده است: وضو، طهور، ولوع وقود و قبول. (شرح شافیه، ج 1، ص 159)
دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید».و در آیۀ 100 سورۀ نحل می خوانیم: (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ؛ «سلطۀ او تنها بر کسانی است که او را سرپرست خود قرار داده اند، و کسانی که او را شریک خدا در اطاعت و بندگی قرار می دهند (و به فرمان شیطان گردن می نهند)».)همان گونه که پیش تر در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نقل کردیم، آن حضرت می فرماید: «من اموری را به شما می آموزم که اگر انجام دهيد شيطان از شما فاصله می گیرد،مانند فاصلهٔ مغرب از مشرق». آنگاه اموری چون روزه و صدقه وحب في الله وكمک در اعمال صالح و استغفار را یادآور شدند.قابل توجه اینکه جملهٔ «حَوِّلْ سُلْطَانَهُ عَنَّا» مفهومش این نیست که او بر ما مسلط است و امام علیه السَّلام تقاضا می کند که سلطۀ او را بر طرف فرما، بلکه مفهومش این است که اجازه نده او بر ما سلطه ای پیدا کند، و به اصطلاح، این تعبیر از قبیل «دفع» است نه از قبیل «رفع».در جمله بعد، امام علیه السَّلام بعد از درود بر پیغمبر و آلش تقاضا می کند که هفت گروه از کسانی هم که به ما وابسته اند، از شر شیطان در امان باشند، به تعبیر دیگر: ما تنها در فکر نجات خویش نباشیم، بلکه نجات تمام کسانی را که به نحوی با ما ارتباط نزدیک دارند از خدا تقاضا کنیم؛ عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و پدران ما و مادران ما و فرزندان ما واهل بيت ما وارحام ما و خویشاوندان ما و همسایگان ما از مؤمنین و مؤمنات را از شرّ شیطان در حصاری محکم و قلعه ای نگهدارنده و پناهگاهی ایمن قرار بده، و آن ها را در زره های نگهدارنده از گزند شیطان بپوشان و سلاح برنده ای در اختیار آن ها (در برابر حملات شیطان قرار ده!»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ آبَاءَنَا وَأُمَّهَاتِنَا وَأَوْلادَنَا وَأَهَالِيَنَا وَذَوِي أَرْحَامِنَا وَقَرَابَاتِنَا وَجِيرَانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ)
مِنْهُ فِي حِرْرٍ حَارِرٍ، وَحِصْنٍ حَافِظ، وَكَهْفٍ مَانِعٍ، وَأَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَنَا (1وَاقِيَةً، وَأَعْطِهِمْ عَلَيْهِ أَسْلِحَةٌ مَاضِيَةٌ).)«اهالينا» اشاره به خانواده است و آن ها کسانی هستند که در یک خانه با انسان زندگی می کنند، چه محرم باشند چه نامحرم. بنابراین با «ذوی ارحامنا» که اشاره به محارم است متفاوت می باشد، همچنین با «قرابات» که به معنای خویشاوندان اعم از محارم و غیر محارم می باشد تفاوت دارد.مرحوم شیخ بهایی دربارهٔ معنای «ارحام» می گوید: ارحام، تنها به معنای محارم و کسانی که ازدواج با آن ها حرام می باشد نیست، آن گونه که بعضی از علما گفته اند، بلکه هر کسی را که نسبت خویشاوندی داشته باشد شامل می شود، هرچند در فاصلۀ دوری قرار گیرد. سپس با حدیثی که علی بن ابراهیم در تفسیرش ذيل آيۀ (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ؛ «اگر حکومت را به دست گیرید، آیا جز این انتظار می رود که در زمین فساد نمایید و پیوند خویشاوندی را قطع کنید؟!» (2)سخن خود را تایید می کند، چرا که امام علیه السَّلام فرمود: «أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي بَنِي أُمَيَّةَ وَمَا صَدَرَ مِنْهُمْ بِالنِّسْبَةِ إِلَى أَهْلِ الْبَيْتِ؛ این آیه دربارهٔ بنی امیه نازل شده و مربوط به کاری است که دربارۀ ائمۀ اهل بیت کردند».(3))تعبیر به «حرز حارز» از قبیل تأکید است، یعنی حصار محکم، مانند «فرقِ فارق» و «ظلّ ظليل» و «ليل الیل» (4که به معنای فرق روشن و سایۀ بلند و شب تاریک می باشد.)
این بخش از دعا بسیار آموزنده است و نشان می دهد که انسان نباید تنها به فکر این باشد که گلیم خود را از آب بکشد و سعی کند که فقط خود از غرغاب نجات یابد، بلکه نجات غریقی باشد که اطرافیان و نزدیکان و دوستان و خویشاوندان و همسایگان را نیز نجات دهد. و قابل توجه این که امام علیه السَّلام از پدران و مادران که افراد محدودی هستند شروع کرده و دایرۀ آن را وسیع تر می کند تا به همسایگان می رسد که مطابق بعضی از روایات که از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و امام باقر علیه السَّلام نقل شده چهل خانه از چهار طرف است.(1)بسیاری تصور می کنند که مجموع کنند که مجموع خانه هایی که طبق این روایات همسایه می شوند صد و شصت خانه است در حالی که منظور از چهار طرف، تمام جهات اطراف خانۀ انسان است، به تعبیر دیگر: همسایگان در دایره ای هستند که شعاع آن چهل خانه را در بر می گیرد و طبق یک محاسبۀ سادۀ ریاضی که برای بدست آوردن مساحت این دایره باید شعاع را در خودش ضرب کنیم، سپس در عدد معروف (3/14 ضرب نماییمt نتیجه اش پنج هزار و بیست و چهار خانه می شود! که در واقع شهرک قابل توجهی خواهد شد.)این بخش دعا در واقع برگرفته از آیات قرآن مجید است؛ در یک جا می فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید».(2))و در جای دیگر می فرماید: (وَأَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ؛ «و نخست خویشاوندان نزدیکت را انذار کن (و به سوی اسلام دعوت نما)».(3))
همچنین برگرفته از کلام پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله است که در وصیت امیرمؤمنان علی علیه السَّلام آمده، آن جا که می فرماید: «وَاللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةٌ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ؛ خدا را خدا را درمورد همسایگانتان فراموش نکنید، زیرا پیامبر اکرم پیوسته سفارش آن ها را می کرد تا آن جا که ما گمان بردیم آن ها را در زمرۀ وارثان قرار خواهد داد».(1)این نکته نیز قابل توجه است که صلۀ رحم و ارتباط با خویشاوندان تنها به این نیست که انسان به سراغ آن ها برود یا کمک مادی به آن ها بنماید. یکی از نشانه های کمک به آن ها همین است که از خدا بخواهیم آنها از شرّ شیطان در امان باشند، همان کاری که امام علیه السَّلام در این بخش از دعا کرده است.درضمن، جملة «أَعْطِهِمْ عَلَيْهِ أَسْلِحَةٌ مَاضِيَةً» اشاره به این است که مبارزه با شيطان تنها جنبهٔ دفاعی و فاصله گرفتن از او را ندارد، بلکه حمله کردن به شیطان با سلاح های مؤثر نیز از طرق مبارزه با اوست.یکی از سلاح های مؤثر بر ضد شیطان، طبق روایات، نماز است. در حدیثی که از ناحیۀ مقدسۀ حضرت ولی عصر (عج به وسیلهٔ یکی از نواب خاص وارد شده، چنین می خوانیم: «فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطَانِ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا وَأَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيْطَانِ؛ هیچ چیز برتر از نماز نیست که بینی شیطان را به خاک می مالد، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال».(2))***سپس امام علیه السَّلام دعای خود را تعمیم داده و از خویشاوندان و دوستان و همسایگان فراتر می برد و برای همۀ کسانی که به وحدانیت خدا اعتقاد دارند
دعا می کند که از شر شیطان در امان باشند، و این نهایت لطف و مرحمت است که دعای انسان فراگیر باشد و همۀ مؤمنین و مؤمنات را شامل شود.عرضه می دارد: «خداوندا! تمام کسانی را که به ربوبیت تو گواهی می دهند و در وحدانیت تو مخلص اند و با حقیقت بندگی تو با شیطان به دشمنی برمی خیزند و با آموختن علوم ربانی بر ضد شیطان از تو یاری می جویند، مشمول این دعا (دعای محفوظ ماندن از شرّ شیطان قرار بده!»؛ (اللَّهُمَّ وَاعْمُمْ بِذَلِكَ مَنْ شَهِدَ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأَخْلَصَ لَكَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ، وَعَادَاهُ لَكَ بِحَقِيقَةِ الْعُبُودِيَّةِ، وَاسْتَظْهَرَ بِكَ عَلَيْهِ فِي مَعْرِفَةِ الْعُلُومِ الرَّبَّانِيَّةِ).)در واقع امام علیه السَّلام چهار وصف را ذکر می کند که ممکن است همۀ آن ها در یک باشد و یا هر کدام اشاره به گروهی باشد. اعتقاد به ربوبیت پروردگار، اخلاص در وحدانیت، تمسک به حقیقت عبودیت، در برابر شیطان، و شناخت علومی که انسان را به خدا نزدیک می کند.«ربوبیّت» از مادۀ «ربّ» گرفته شده که در اصل به معنای مالکی است که به اصلاح امور تحت سیطرۀ خود بپردازد و در واقع از صفات فعل است و اشاره به تدبیر خداوند به طور مستمر در سراسر جهان هستی است. توحید ربوبی نیز به معنای اعتقاد به این است که در عالم هستی مؤثر واقعی تنها ذات پاک پروردگار است، و اشکال کار بسیاری از بت پرستان در همین جاست که بت ها را در ربوبیت و اثرگذاری در سرنوشت انسان شرکت می دهند.مسألۀ اخلاص در وحدانیت، اشاره به توجّه به حقیقت توحید و یگانگی ذات پاک پروردگار است که نه شبیه دارد و نه مثل و مانند و نه اجزا و اعضا.و جملۀ «عَادَاهُ لَكَ بِحَقِيقَةِ الْعُبُودِيَّةِ» اشاره به مطلبی است که در آیۀ شریفهٔ 60 سورۀ یاسین آمده است: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛ «ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید،که او برای شما دشمن آشکاری است؟)
دشمنی با شیطان، در حقیقت عبودیت، این است که به وسوسه های او گوش را ندهیم چرا که طبق حدیثی هر کس به سخنان دیگری گوش دهد و بی قید و شرط آن را بپذیرد در واقع او را پرستش کرده است. امام باقر علیه السَّلام فرمود: «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ؛ کسی که به سخنان گوینده ای گوش بدهد (و بی قید و شرط آن را بپذیرد او را پرستش کرده است، اگر آن گوینده از سوی خدا سخن می گوید شنونده خدا را پرستیده و اگر از سوی شیطان سخن می گوید شیطان را پرستش کرده است».(1))در حدیث معروف عنوان بصری که مرحوم علامه مجلسی آن را در بحارالانوار از شیخ بهایی نقل کرده، می خوانیم: «هنگامی که عنوان سؤال کرد: حقیقت عبودیت چیست؟ امام علیه السَّلام فرمود: سه چیز است. نخست این که برای خود در برابر چیزی که خدا به او بخشیده مالکیتی قائل نشود و مالک اصلی را خدا بداند، چرا که بردگان در برابر مولی، مالک چیزی نیستند، بنابراین اموال را مال خدا بداند و در جایی که خدا امر کرده مصرف کند. دوم این که برای خود تدبیری جز تدبيرات الهی قائل نباشد. و سوم این که تنها توجه خود را به اوامر و نواهی خداوند معطوف دارد (چنین کسی به حقیقت عبودیت رسیده است».(2))جملهٔ «وَاسْتَظْهَرَ بِكَ عَلَيْهِ...» اشاره به این است که شناخت علوم الهی، انسان را در برابر شیطان تقویت می کند و در واقع تنها عالمان باتقوا و پیروان آنها هستند که از شرّ شیطان در امان اند وگرنه بقیه به آسانی در دام شیطان گرفتار می شوند.و به گفتۀ نویسندهٔ ریاض العارفین، شیطان همواره مانع از علم و معرفت است،
چراکه هرگاه انسان دارای علم و معرفت می شود از او فاصله می گیرد. (1بنابراین باید با سلاح علم و معرفت در برابر شیطان ایستاد و این همان حرزی است که در جملۀ قبل به آن اشاره شده است.)در جمله بعد، امام علیه السَّلام به نکتۀ مهم دیگری اشاره می کند و آن این که در بسیاری از مواقع شیطان مقدماتی را برای گمراه ساختن انسان فراهم می سازد. لذا حضرت از خداوند تقاضا می کند که مقدمات شیطان را باطل کند و نقشه های او را نقش بر آب نماید، و این حقیقت را در پنج جملهٔ مختلف و در عین حال، هماهنگ، عرضه می دارد:«خداوندا! آنچه را شیطان (برای گمراهی ما گره زده است از هم بگشا و آنچه را به هم پیوسته است باز کن و آنچه را تدبیر کرده باطل فرما و هنگامی که عزم (برای گمراه ساختن ما) دارد، او را بازدار و مانع او شو و آنچه را که او استوار ساخته در هم ریز!»؛ (اللَّهُمَّ احْلُلْ مَا عَقَدَ، وَافْتُقْ مَا رَتَقَ، وَافْسَحْ مَا دَبَّرَ، وَثَبِّطْهُ إِذَا عَزَمَ، وَانْقُضْ مَا أَبْرَمَ).)از این جمله های امام علیه السَّلام روشن می شود که شیطان هرگز آرام نمی نشیند، بلکه همواره در فکر تهیۀ دام ها و مقدماتی است که افراد را در آن گرفتار سازد و امام علیه السَّلام با پنج تعبیر مختلف و حساب شده به همۀ آنها اشاره می کند و از خداوند تقاضای حلّ آن را دارد.در واقع این کلام درسی است برای همگان که پیوسته مراقب مقدمه چینی های شیطان باشند، مبادا ناخودآگاه گرفتار آن شوند!
1) رياض العارفين، ص 219
حضرت در جملهٔ بعد به همگان هشدار می دهد که شیطان تنها نیست، بلکه لشکری دارد، همچنین نقشه هایی و پناهگاه هایی، و از خداوند تقاضا می کند که توطئه های او را برهم زند؛ عرضه می دارد:«خداوندا! لشکر شیطان را در هم شکن و نقشه های او را باطل ساز و پناهگاهش را ویران کن و بینی اش را به خاک بمال!»؛ (اللَّهُمَّ وَاهْزِمْ جُنْدَهُ، وَأَبْطِلْ كَيْدَهُ وَاهْدِمْ كَهْفَهُ، وَأَرْغِمْ أَنْفَهُ.)واژهٔ «کهف» به گفتۀ کتاب العین، به معنای غار وسیع است به گونه ای که می تواند پناهگاه برای گروهی باشد، سپس در معنای مجازی یعنی هرگونه پناهگاه، به کار رفته و حتی اشخاصی که به انسان پناه می دهند به عنوان کهف از آن ها یاد می شود و منظور از کهف شیطان در عبارت بالا گروه هایی است از ظالمان و منحرفان و بدعت گزاران که پناهگاه شیطان و لشکریانش می شوند.این چهار جمله نظم خاصی را در بر دارد: نخست به لشکر شیطان اشاره می کند، سپس می فرماید: شیطان با لشکرش نقشه هایی در سر دارند، بعد به پناهگاه آن ها اشاره می فرماید که از آنجا حمله می کنند، و نتیجه همۀ این ها این است که از خدا می خواهد بینی او به خاک مالیده شود و برنامه هایش با شکست مواجه گردد.در آیات قرآن اشارات مکرری به لشکر شیطان شده است، گاه آن ها را به عنوان لشکر سواره و پیاده (خَيْل و رَجِل ذکر می کند و خداوند خطاب به شیطان می فرماید: ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ)؛ «هر کدام از آن ها را می توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده ات را بر آن ها گسیل دار (تا روشن شود کدام یک از آن ها از عهدۀ امتحانات الهی بر می آیند».(1))
1) اسراء، آیۀ 64
و گاه تعبیر به «قَبیل» (طایفه کرده، می فرماید: (إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ)؛ «او و طایفه اش شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید».(1))و گاه شیاطین را به صورت صیغهٔ جمع بیان کرده، می فرماید: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ؛ «این گونه (برای آزمایش و امتحان) در برابر هر پیامبری، دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم».(2))بدیهی است که لشکریان شیطان هر کدام از راهی برای فریب انسان وارد می شوند و باید مؤمنان، مراقب تمام جوانب وجود و زندگی خویش باشند و اجازه ندهند هیچ کدام از آن ها پیروز شوند، بلکه بینی آن ها را با کمک پروردگار به خاک بمالند، همان گونه که در قرآن مجید دربارۀ شیطان آمده است: (قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي أغويتني لألمُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيم » ثُمَّ لَا يَتَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ لَأَتِيَنَّهُمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ «گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو برای آنها کمین می کنم، سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آن ها، به سراغشان می روم و اکثر آن ها را شکرگزار نخواهی یافت».(3))همانگونه که می بینیم تمام آنچه امام علیه السَّلام در این جمله بیان کرده، دعاست، ولی در عین حال درس های مهمی در آن نهفته است.جالب اینکه در حدیثی امام صادق علیه السَّلام می فرماید: «وَشَرَّ بِقَاعِ الْأَرْضِ الْأَسْوَاقُ وَهُوَ مَيْدَانُ إِبْلِيسَ يَغْدُو بِرَايَتِهِ وَيَضَعُ كُرْسِيَّهُ وَيَبْتُ ذُرِّيَّتَهُ فَبَيْنَ مُطَفِّفٍ فِي قَفِيرٍ أَوْ سَارِقٍ فِي ذِرَاعٍ أَوْ كَاذِبٍ فِي سِلْعَةٍ؛ بدترین مکان های روی زمین بازارهاست که میدان ابلیس است. صبحگاهان پرچم خود را به بازار می آورد و کرسی خود را در آن جا
می نهد و فرزندانش را در تمام بازار متفرق می سازد (تا مردم را فریب دهند که به معاملات ناروا بپردازند در نتیجه بعضی کم فروشی می کنند و بعضی دیگر هنگام وزن اجناس، راه خلاف می پویند و بعضی دیگر ذراعی از پارچه را می دزدند و کم می دهند و عدۀ دیگری در بیان اوصاف اجناس خود دروغ می گویند».(1))آری، هر کسی را به نحوی اغوا می کند و این هشداری است برای همگان، به ویژه تجار و بازاریان و کاسبان.امام علیه السَّلام در جملۀ بعد، لشکری را در مقابل لشکر شیطان ترسیم می کند، زیرا یک تنه نمی توان به مبارزه با لشکر شیطان برخاست، بلکه باید لشکری از نیکان و پاکان و مؤمنان راستین و شجاع فراهم کرد و به مبارزه با لشکر شیطان شتافت، لذا عرضه می دارد:«خداوندا! ما را در صف دشمنان او قرار ده و ما را از شمار دوستانش برکنار بدار!»؛ (اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِي نَظْم أَعْدَائِهِ، وَاعْزِلْنَا عَنْ عِدَادِ أَوْلِيَائِهِ. سپس نتیجه گیری می فرماید: «به گونه ای که وقتی قصد فریب ما را (از طریق تزئين هوی و هوس) دارد، اطاعتش نکنیم»؛ (لا تُطِيعُ لَهُ إِذَا اسْتَهْوَانَا).)«و هنگامی که ما را فرا می خواند دعوت او را اجابت ننمائیم»؛ (وَلا نَسْتَجِيبُ لَهُ إِذَا دَعَانًا. ))«چنان باشد که هر کس، از ما اطاعت می کند او را به مبارزه و دشمنی با شیطان و لشکریانش فرمان دهیم»؛ (نَأْمُرُ بِمُنَا وَأَتِهِ، مَنْ أَطَاعَ أَمْرَنَا.)«و هر کس نهی ما را می پذیرد از متابعتش باز داریم»؛ (وَنَعِظُ عَنْ مُتَابَعَتِهِ مَنِ اتَّبَعَ زَجْرَنَا.)و به این ترتیب لشکری مجهز از نیکان و پاکان در برابر لشکر او تشکیل دهیم و نقشه های شیطان و جنود او را نقش بر آب کنیم.
1) بحار الانوار ، ج 81، ص 11 ، ح 87
واژهٔ «استهوته» از مادهٔ «هوی» در اصل از ریشهٔ «هُوِیّ» به معنای سقوط از بلندی گرفته شده و از آن جا که هوای نفس، انسان را از قرب خداوند دور می کند به آن «هوی» گفته شده و واژهٔ «استهوی» به معنای دعوت به هوی پرستی است. بنابراین در جملۀ بالا امام علیه السَّلام از خداوند تقاضا می کند توفیقی دهد که هر زمان شیطان ما را به هوی پرستی دعوت کرد اطاعتش نکنیم. در قرآن مجید نیز همین واژه در مورد شیطان به کار رفته است، در آیۀ 71 سورۀ انعام می خوانیم: (كَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ؛ «(گمراهان) همانند کسی هستند که براثر وسوسه های شیاطین، در روی زمین راه را گم کرده و سرگردان مانده اند».)واژهٔ «مناواة» از مادۀ «نَوء» گرفته شده که در اصل به معنای برخاستن با زحمت و مشقت و مبارزه کردن است و مناواة با لشکر شیطان یعنی مبارزه با آن ها.به هر حال دنیایی که در آن زندگی می کنیم دنیای مبارزه است و مهمترین مبارزه، مبارزه لشکر شیطان با لشکر اهل ایمان است که هر کدام از سلاح مخصوص خود استفاده می کنند. مؤمنان با استفاده از ایمان و تقوا و پاکی و استقامت و صبر، و لشکر شیطان از سلاح هوی و هوس و فریب و نیرنگ. در بسیاری از جوامع بشری لشکر شیطان پیروز می شود و جامعه تبدیل به یک جامعۀ شیطانی می گردد، ولی جوامعی که زیر نظر رهبران الهی، پیغمبران و اوصیای آن ها و کسانی که راه آن ها را می پیمایند اداره شود، جامعه ای رحمانی خواهد شد.
### بخش پنجم#### اشاره15 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَأَعِذْنَا وَأَهَالِيَنَا وَاِخْوَانَنَا وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ مِمَّا اسْتَعَذْنَا مِنْهُ، وَأَجِرْنَا مِمَّا اسْتَجَرْنَا بِكَ مِنْ خَوْفِهِ.)16 وَاسْمَعْ لَنَا مَا دَعَوْنَا بِهِ، وَأَعْطِنَا مَا أَغْفَلْنَاهُ، وَاحْفَظْ لَنَا مَا نَسِينَاهُ وَصَيِّرْنَا بِذَلِكَ فِي دَرَجَاتِ الصَّالِحِينَ وَمَرَاتِبِ الْمُؤْمِنِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ.ترجمه:15. خداوندا! بر محمد، خاتم پیغمبران وسيّد رسولان وبر اهل بيت طيّب وطاهرش درود فرست. (خدایا! ما و خاندان و برادران ما وهمۀ مؤمنين ومؤمنات را از آنچه به تو پناه برده ایم (شرور شیاطین)، پناه ده و از آنچه به خاطر ترس از آن از تو ایمنی خواسته،ایم ایمن دار!)16. (خدایا! آنچه را دعا کردیم، اجابت کن و آنچه را از آن غافل ماندیم به ما عطا فرما و آنچه را فراموش نمودیم (که از پیشگاهت تقاضا کنیم آن را نیز به ما مرحمت كن و ما را در درجات صالحان ومقامات مؤمنان قرار ده، آمین یا رب العالمین.)#### شرح و تفسیر##### همه را از شرّ شيطان حفظ كندر این بخش که بخش پایانی دعاست امام علیه السَّلام یک نتیجه گیری جامع و کلی
کرده و به آنچه تا اینجا عرضه داشته است، اشاره می کند و از خداوند تقاضای محفوظ ماندن از شرّ شیطان در تمام اشکالش را می نماید.نخست عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد خاتم پیغمبران و سیّد رسولان و بر اهل بيت طيّب و طاهرش درود فرست»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.)این صلوات به دلیل پایانی بودن، جامع تر از صلوات هایی است که تا پیش از این عرضه داشت، زیرا پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله را با دو صفت و اهل بیت علیهم السَّلام را با دو صفت دیگر توصیف می کند: پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله را به خاتم انبیا و بزرگ رسولان بودن و اهل بیت علیهم السَّلام را به طیّب و طاهر، و پاک و پاکیزه بودن.«خاتم» آن گونه که ارباب لغت گفته اند، به معنای چیزی است که به وسیلۀ آن نامه یا برنامۀ مهمی پایان می یابد و اگر به انگشتر یا مهری که اوراق را با آن امضا می کنند اطلاق شده به همین دلیل است که همۀ این ها به ختم و پایان که ریشۀ اصلی آن است باز می گردد.آنچه در قرآن مجید دربارۀ پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در آیۀ 40 سوره احزاب آمده است نیز به همین معناست: ﴿ما كَانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَّسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً، «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده است؛ ولی رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز داناست».(1))(سیّد به کسی گفته می شود که سرپرست گروهی است و دارای فضیلت و برتری است، بنابراین به شریف قوم «سیّد» گفته می شود.)
1) باید توجه داشت که آنچه در قرآن مجید امروز مشهور است «خاتم» با فتح «ت» می باشد که قرائت عاصم است، ولی بقیۀ قراء مشهور «خاتم» را با کسر «ت» خوانده اند که به معنای پایان دهنده است و هر دو قرائت به یک معنا باز می گردد، زیرا خاتم به معنای چیزی است که با آن ختم می کنند و پایان می دهند.
البته ریشهٔ این واژه که «سئود» و «سیادت» است دو معنا دارد: یکی سیاهی و دیگری عظمت و شرافت، و می دانیم که معنای اخیر در پیغمبر اکرم صلى الله عليه وآله به نحو اكمل واتم وجود داشته است. در مورد دو وصفی که امام علیه السَّلام برای اهل بیت علیه السَّلام ذکر کرده ممکن است گفته شود که «طیّب و طاهر» مترادف اند، به معنای پاک و پاکیزه، ولی باید توجه داشت که «طاهر» به معنای پاکیزگی است، ولی «طیّب» در اصل به معنای چیزی است که با طبع انسان موافق و خوشایند است و در قرآن به بسیاری از موضوعات اطلاق شده است (البلد الطيّب، مساكن طيبة، ريح طيّب، حياة طيبة و ... و به چیزهایی که پاک و پاکیزه است طیب گفته می شود به همین دلیل که مطابق طبع آدمی است، بنابراین این دو واژه با هم مترادف نیستند، هر چند معنای آن ها به هم نزدیک است.)سپس امام علیه السَّلام در این بخش از دعا بعد از ذکر حیله ها و مکرهای شیطان و لشکرش که در صورت های مختلف ظاهر می شود و درود بر پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله و آلش با اوصافی که ذکر شد، عرضه می دارد: «خدایا! ما و خاندان و برادران ما و همۀ مؤمنین و مؤمنات را از آنچه به تو پناه برده ایم (شرور شیاطین، پناه ده و از آنچه از ترس آن از تو طلب ایمنی کرده ایم ،ایمن بدار!» (وَأَعِذْنَا وَأَهَالِيَنَا وَإِخْوَانَنَا وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ مِمَّا اسْتَعَذْنَا مِنْهُ، وَأَجِرْنَا مِمَّا اسْتَجَرْنَا بِكَ مِنْ خَوْفِهِ).)واژهٔ «اجرنا» _ همان گونه که در شرح دعای دهم ذکر کردیم _ در اصل از مادۀ «جور» است که به معنای انحراف از چیزی می آید، ولی هنگامی که به باب افعال برود و با «من» یا «الی» متعدی به مفعول دوم شود به معنای پناه دادن کسی از خطری است، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: ﴿وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ؛ ) «و اگر کسی از مشرکان از تو پناه بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)؛ سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آن ها گروهی)
ناآگاه اند». (1و در جمله امام علیه السَّلام به همین معنای پناه دادن است و هنگامی که به باب استقعال برود _ مانند آنچه در آیۀ بالا آمد _ به معنای تقاضای پناه دادن است.)این شیوۀ انبیا و اولیاء الله است که فقط برای خودشان دعا نمی کنند، بلکه دوستان و نزدیکان و همۀ مؤمنین و مؤمنات را در دعای خود شرکت می دهند، همان گونه که در قرآن مجید دربارۀ نوح پیغمبر علیه السَّلام می خوانیم که به پشگاه خداوند عرضه می دارد: «رَّبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ؛ پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و همۀ کسانی را که با ایمان وارد خانۀ من شدند، و جمیع مردان و زنان با ایمان را بیامرز!».(2)***سرانجام امام علیه السَّلام این دعای بسیار پر محتوا را با این جمله ختم می کند: «خدایا! آنچه را دعا کردیم، اجابت کن و آنچه را از آن غافل ماندیم به ما عطا فرما و آنچه را فراموش نمودیم ک(ه از پیشگاهت تقاضا کنیم آن را نیز به ما مرحمت کن و ما را در درجات صالحان و مقامات مؤمنان قرار ده، آمین یا رب العالمين!»؛ (وَاسْمَعْ لَنَا مَا دَعَوْنَا بِهِ، وَأَعْطِنَا مَا أَغْفَلْنَاهُ، وَاحْفَظْ لَنَا مَا نَسِينَاهُ، وَصَيِّرْنَا بِذَلِكَ فِي دَرَجَاتِ الصَّالِحِينَ وَمَرَاتِبِ الْمُؤْمِنِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ).)واژهٔ «اسْمَعْ» گرچه در اصل به معنای «بشنو» می باشد، ولی در این گونه موارد به معنای استجابت کن می آید، مانند آنچه در «سَمعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» مشاهده می شود که معنایش این است: خداوندا! دعای کسانی را که تو را سپاس گفته اند! اجابت فرما!واژهٔ «آمیّن» اسم فعل است _ و همان گونه که در شرح دعای پنجم گفتیم _یعنی اجابت کن.
جالب این که امام علیه السَّلام تمام آنچه مربوط به وسوسه های شیطان و مکر و فریب وطرق نفوذ او بود در این دعا بیان فرمود و از همۀ آن ها به خدا پناه برد و برای همۀ دوستان و بستگان و مؤمنین و مؤمنات را نیز همین تقاضا را کرد با این حال از باب تکمیل و جبران و برای این که چیزی از قلم نیفتاده باشد، عرضه می دارد: شاید ما چیزی را فراموش کردیم که از تو بخواهیم و یا از آن غافل شدیم، در اینصورت آن را نیز به ما عطا کن تا لطف و مرحمت تو از هر نظر کامل گردد!در بعضی از روایات تصریح شده که دعای خود را با «آمین» پایان دهید. «أَلَا أُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ، خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ذَاتَ مَرَّةٍ، فَإِذَا رَجُلٌ قَدْ أَلَحَّ فِي المَسْأَلَةِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: قَدْ أَوْجَبَ إِنْ خَتَمَهُ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ القَوْمِ: بِأَيِّ شَيْءٍ يَخْتِمُهُ؟ فقال: بآمِينَ، فَإِنَّهُ إِنْ خَتَمَ بِآمِينَ قَدْ أَوْجَبَ أَيْ: أَوْجَبَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ؛ آیا به شما دربارهٔ «آمین» خبر بدهم؟ ما روزی با رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله (از مدینه خارج شدیم، ناگهان دیدیم کسی با اصرار (از خدا) چیزی تقاضا می کند. پیغمبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمود: اگر دعای خود را (به طور مطلوبی) پایان می داد اجابت برای او لازم می شد. کسی از همراهان عرض کرد: با چه چیز پایان دهد؟ فرمود: با آمین، اگر او دعای خود را با آمین ختم می کرد دعایش مستجاب می شد».)در این بخش از دعا امام علیه السَّلام سه چیز از خداوند تقاضا می کند:1. در دعاهای ما را مستجاب کن!2. آنچه را از آن غافل شدیم به ما مرحمت فرما!3. نیازهایی را که فراموش کرده ایم برای ما محفوظ دار!تمام خواسته های انسان در این سه جمله جمع است.تفاوت غفلت و نسیان در این است که غفلت به معنای بی توجهی و نادیده
گرفتن چیزی است اما نسیان به این معناست که انسان چیزی را می دانسته و بعد آن را به فراموشی سپرده است.در پایان، حضرت، درجات صالحان و مقامات مؤمنان را از خدا خواسته و روشن است که درجات صالحان همان قرب به خداست و مقامات مؤمنان، مقامات بهشتی است.#### نکته##### توضيحات لازم دربارۀ شیطانواژۀ «شیطان» به گفتۀ راغب در مفردات، از مادۀ «شطن» (بر وزن وطن گرفته شده که به معنای دوری است، و لذا به چاه عمیق«شطون» گفته می شود و شیطان موجودی است که از حق و خالق و خلق دور است و بعضی گفته اند: از مادۀ «شیط» (بر وزن شرک) است به معنای از شدت غضب برافروخته شدن، و این تعبیر مناسب خلقت شیطان از آتش است.)این نکته نیز قابل توجه است که «شیطان» اسم عام است و به هر موجود موذی و منحرف و طاغی و سرکش _ چه انسان باشد چه غیر انسان_ گفته می شود، ولی «ابلیس» اسم خاص است و همان موجودی است که آدم علیه السَّلام را فریب داد و اکنون نیز با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.همان گونه که ملاحظه کردیم تمام این دعا برای نجات از شر شیطان است که یکی از مسائل مهم زندگی انسان می باشد و این ایجاب می کند که ما اطلاع بیشتر دربارۀ شیطان و کارها و دام ها و مکاید او داشته باشیم،، به همین دلیل نخست به سراغ این سؤال می رویم:##### آيا شيطان از فرشتگان بود؟ظاهر آیاتی که دربارۀ خودداری شیطان از سجده بر آدم علیه السَّلام می باشد این است
که شیطان در زمرۀ فرشتگان بوده، زیرا به صورت استثنای متصل بیان شده است؛ می فرماید: ﴿وَاذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبِى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكافِرِينَ؛ «و یاد کن هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر ورزید و به خاطر نافرمانی و تکبّرش از کافران شد».(1))ولی این گونه تعبیرات در مقابل صراحت آیۀ 50 سورۀ کهف ظهور خود را از دست می دهد، آنجا که می فرماید: فَسَجَدُوا إِلَّا ابْلیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ؛ «همۀ فرشتگان سجده کردند، مگر ابلیس که او از طایفهٔ جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد».سخنانی که از خود ابلیس نقل شده نیز شاهدی بر این مدعاست، آن جا که می گوید: (خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ؛ (2)«مرا از آتش آفریدی و آدم را از گل (بنابراین من از او برترم و چرا در برابر او سجده کنم!)». به یقین فرشتگان از آتش آفریده نشده اند، بلکه طایفهٔ جن از آتش آفریده شده اند همان گونه که در آیۀ شريفة: ﴿وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارِ»؛ «و خداوند جنّ را از شعله های آتش خلق کرد» (3)به آن تصریح شده است.)اضافه بر این، در بعضی از آیات قرآن، شیطان، دارای ذرّیه و فرزندان معرفی شده است: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ، (4)، در حالی که چنین چیزی دربارۀ فرشتگان نیامده است.)
##### 2. چرا شیطان طرد شد؟می دانیم که وقتی آدم علیه السَّلام آفریده شد همۀ فرشتگان و همچنین شیطان (ابلیس که در میان آن ها بود و خدا را عبادت می کرد مأمور به سجده شدند. همه سجده کردند جز شیطان که سرپیچی کرد و خود را برتر از آدم شمرد و این تکبر، او را برای همیشه مطرود درگاه خداوند ساخت و خداوند او را چنان لعنتی کرده که مانند آن دربارۀ شخص دیگری در قرآن دیده نمی شود. در آیۀ 78 سورۀ «ص» خطاب به شیطان می فرماید: ﴿وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ)؛ «و به يقين لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود». امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در خطبۀ قاصعه که از مهم ترین خطبه های نهج البلاغه است و دربارۀ مذمّت کبر و خود برتربینی سخن می گوید می فرماید: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِابْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِيدَ، وَكَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ، لا يُدْرَى أَمِنْ سِنِيّ الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِيَ الْآخِرَةِ، عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ. فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ؟ كَلَّا مَا كانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً. إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَأَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ. وَمَا بَيْنَ اللَّهِ وَبَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمَى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ؛ اگر خدا می خواست، می توانست آدم را از نوری بیافریند که روشنایی اش دیده ها را برباید و زیبایی و جمالش عقول را مبهوت کند و عطرش شامّه ها را مسخر سازد و اگر چنین می کرد گردن ها در برابر آدم خاضع می شد و آزمایش برای فرشتگان بسیار آسان بود؛ ولی خداوند سبحان خلق خود را با اموری می آزماید که از فلسفهٔ آن آگاهی ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آن ها را از کبر و غرور دور سازد، بنابراین، از کاری که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید، زیرا اعمال طولانی و کوشش های بسیارش را بر باد داد در حالی که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود! سال هایی که معلوم نیست از سال های دنیا بود یا
آخرت (آری) همۀ آن ها را به سبب ساعتی تکبّر نابود ساخت. چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان نافرمانی او را انجام دهد ولی در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟ نه هرگز چنین نخواهد بود هیچ گاه خدا انسانی را با داشتن صفتی وارد بهشت نمی کند که بر اثر همان صفت فرشته ای را (کسی به حسب ظاهر در زمرهٔ فرشتگان بود) از بهشت بیرون کرده است. حکم او دربارۀ اهل آسمان و زمین یکسان است و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستی خاصی ندارد تا به سبب آن، چیزی را که برای همه جهانیان تحریم کرده است برای وی مباح سازد».
آری، یکی از سرچشمه های مهم انحراف از مسیر حق، تکبّر و خود برتربینی است و کسانی که دارای چنین صفتی هستند در واقع سرباز لشكر ابلیس می باشند.
خداوند در قرآن مجید می فرماید که شیطان برای اغوای انسان ها تقاضای مهلت تا روز قیامت کرد و به او تا وقت معینی مهلت داده شد: (قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ * قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ) «عرض کرد: پروردگار من! مرا تا روزی که انسان ها برانگیخته می شوند مهلت ده! * فرمود: به تو مهلت داده شد * تا روز و زمان معینی».(1)
اکنون دو سؤال در اینجا مطرح است: نخست این که چرا خداوند شیطان را آفرید، با این که او موجود خبیثی است؟ و دیگر این که چرا به او اجازه داده شد که در طول قرنها زنده بماند و به گمراه ساختن انسانها بپردازد؟
پاسخ سؤال اول روشن است و آن این که شیطان از آغاز خبیث نبود، بلکه پاک
1) ص، آیات 79_81
آفریده شد و به همین دلیل هزاران سال در میان فرشتگان مشغول عبادت بود. خباثت او از زمانی شروع شد که در برابر فرمان خدا تکبّر و سرپیچی کرد و حتی حکمت خدا را زیر سؤال برد که چرا فرمان سجده بر آدم را به او داد. درست مانند سایر انسان هایی که پاک آفریده می شوند، ولی در مسیر زندگی بر اثر هوی پرستی گمراه می گردند.
پاسخ سؤال دوم این است که شیطان می تواند وسیلهٔ تکامل برای بندگان خدا گردد، به این صورت که هر قدر از دعوت های او بیشتر سرپیچی کنند در درگاه خداوند مقرّب تر می شوند. معمولاً یک دشمن نیرومند برای افرادی که بیدار و آگاهاند سبب تقویت و توانایی بیشتر می گردد، همانگونه که یکی از فلاسفۀ بزرگ تاریخ معاصر «توین بی» می گوید: «هیچ تمدن درخشانی در جهان پیدا نشد، مگر اینکه ملتی مورد هجوم یک نیروی خارجی قرار گرفت و بر اثر این تهاجم نبوغ و استعداد خود را به کار انداخت و تمدن درخشانی را پی ریزی کرد».(1)
به هر حال شیطان نه تنها ضرری به اولیاء الله نمی زند، بلکه به عکس، باعث تکامل آن ها نیز می گردد.
همان گونه که در تفسیر این دعا نیز اشاره شد، دعوت شیطان اجباری نیست، یعنی هیچ کس را مجبور به پذیرش دعوت خود نمی کند، در واقع کار او فقط پیشنهاد است و تشویق، و این انسان ها هستند که تصمیم می گیرند از او پیروی کنند یا نه.
خداوند در قرآن مجید با صراحت می فرماید: إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا
1) برگرفته از کتاب A Study of History
مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ»؛ «که بر بندگانم هیچ تسلطی نخواهی یافت؛ مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند».(1)و در سورۀ نحل، آیۀ 100 می افزاید: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»؛ «سلطۀ او تنها بر کسانی است که او را سرپرست خود قرار داده اند و کسانی که او را شریک خدا در اطاعت و بندگی قرار می دهند (و به فرمان شیطان گردن می نهند».)همان گونه که در آیۀ 22 سورهٔ ابراهیم از قول خود شیطان نیز آمده است که در قیامت به پیروانش می گوید: ﴿وَما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانِ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ «من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید».)شیاطین انسانی نیز همین گونه در قیامت با پیروان خود سخن می گویند. ﴿وَما كانَ لَنَا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طَاغِینَ؛ «ما هیچ گونه سلطه ای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود گروهی طغیانگر بودید».(2))به یقین اگر دعوت شیطان اجباری بود، مجازات پیروانش هیچگاه با عدالت خداوند سازگاری نداشت. در واقع شیطان یک ابزار امتحان است مانند سایر ابزارهای امتحان و افراد می توانند از امتحان خود در برابر او پیروز بیرون بیایند یا مردود شوند.##### 5. لشكريان شيطان وذريّۀ اوهمان گونه که در تفسیر این دعا گذشت، از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که شیطان (ابلیس تنها نیست بلکه لشکریان، قوم وقبيله وحتى)
فرزندانی دارد. (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ؛ آیا با این حال، او و فرزندانش را به جای من به سرپرستی انتخاب می کنید، در حالی که آن ها دشمن شما هستند؟».(1))به یقین لشکریان و کمک کاران او از نظر قدرت در جهت وسوسه و گمراهی افراد متفاوت اند، آنهایی را که قوی ترند به سراغ انسان های قوی تر می فرستد و آن هایی را که ضعیف ترند به سراغ ضعیف ترها.شاهد این سخن روایت جالبی است که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که خلاصه اش چنین است:« مرد عابدی در بنی اسرائیل بود که هرگز مرتکب خلافی نشده بود، به گونه ای که ابلیس از دست او ناراحت شد، فریادی کشید و لشکرش نزد او حاضر شدند. گفت چه کسی می تواند این عابد را برای من گمراه سازد؟ یکی از آن ها گفت: من آماده ام. ابلیس گفت: از کدام راه؟ گفت: از ناحیۀ زنان (و جاذبه جنسی. ابلیس گفت: این کار، کار تو نیست، عابد به سراغ این کار نمی رود. یکی دیگر از شیاطین گفت: من آماده ام. ابلیس گفت :چگونه؟ گفت: به وسیلۀ شراب و لذات دیگر. ابلیس گفت: پیداست این کار نیز کار تو نیست، او علاقه ای به این امور ندارد. سومی گفت: من کاملاً آماده ام. ابلیس گفت: از چه راه؟ گفت: از طریق عبادت. ابلیس پسندید و این مأموریت را به او داد. او به صومعۀ عابد رفت و به صورت مهمانی بر او وارد شد و به سرعت مشغول نماز گردید. هر نمازی را که تمام می کرد، مشغول نماز دیگر می شد. عابد خسته شد و استراحت کرد، ولی آن شیطان همچنان مشغول نماز بود. عابد تعجب کرد و به حال او غبطه خورد. به او گفت: بگو ببینم این همه عشق و علاقه به عبادت را از کجا پیدا کرده ای؟ شیطان جوابش را نداد. بار دوم)
1) کهف، آیۀ 50
و بار سوم تکرار کرد. شیطان گفت: راستش این است که گناهی از من سر زده و از آن توبه کرده ام، ولی هر زمان به خاطرم می آید به سراغ نماز می روم تا خدا مرا ببخشد. عابد گفت: اگر من هم گناهی انجام دهم حالی مانند تو پیدا خواهم کرد؟ گفت: البته. بعد به او یاد داد که چگونه برودد، زن بدکاره ای را در شهر پیدا کند و با او عمل منافی عفت انجام دهد و بعد توبه کند. در پایان این روایت آمده که آن زن بدکار عابد را نصیحت کرد که ترک گناه از انجام گناه و توبه بسیار بهتر وحتماً شیطان این را به تو آموخته است. عابد از خواب غفلت بیدار شد و برگشت و آن شیطان رفته بود.(1)در روایات اسلامی لشکریانی برای شیطان ذکر شده که باید مراقب آن ها بود که مبادا حمله ور شوند، از جمله در حدیثی از امام على بن ابى طالب علیه السَّلام می خوانیم که در نامۀ خود به حارث حمدانی نوشت: «احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِيمُ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيس؛ از خشم و غضب بپرهیز که لشکر عظیمی از لشکریان شیطان است».(2)امام علی علیه السَّلام در خطبۀ قاصعه از اطاعت دو گروه نهی می فرمایند: نخست رؤسای فاسد قبایل و سردمداران فساد و متکبران خودخواه: «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَكُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ، وَتَرَفَعُوا فَوْقَ نَسَبِهِم». سپس از افراد بی اصل و نصب که (لباس غرور و کبر به تن می کنند برحذر می دارد: «وَلا تُطِيعُوا الْأَدْعِيَاءَ» و در ادامه می افزاید: «اتَّخَذَهُمْ إِبْلِيسُ مَطَايَا ضَلالٍ. وَجُنْداً بِهِمْ يَصُولُ عَلَى النَّاسِ؛ شیطان آنها را مرکب های راهوار ضلالت و لشکری که به وسیلهٔ آنان به مردم غافل حمله می کند، قرار داده است».)
##### 6. انواع حیله های شیطانروشن است که ابلیس و جنود و ذریۀ او تنها از یک راه برای وسوسۀ انسان ها وارد نمی شوند، بلکه از انواع حیله ها و دامها استفاده می کنند که در قرآن مجید و روایات اسلامی اشاراتی به آن آمده، از جمله در آیۀ 64 سورۀ اسراء به شرکت او در اموال و فرزندان نامشروع اشاره شده است. همچنین وعده های فریبنده و یا ترساندن از فقر که در آیۀ 268 سورۀ بقره و نیز تزئین اعمال زشت که در آیۀ 48 سورۀ انفال آمده است.جالب این که در تفسیر آیۀ 17 سوره اعراف (ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شمائلهمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاکرین می خوانیم که امام باقر علیه السَّلام فرمود: منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از پیش رو، این است که آخرت و جهانی را که انسان در پیش دارد در نظر او سبک جلوه می دهد و منظور از پشت سر است که آن ها را به گردآوری اموال و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت می کند و منظور از طرف راست این است که امور دینی و معنوی را به وسیلهٔ شبهات ضایع می سازد و منظور از طرف چپ این است که لذات مادی و شهوت رانی را در نظر آن ها جلوه می ده.(1))در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «الْفِتَنُ ثَلاثُ : حُبُّ النِّسَاءِ وَهُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَشُرْبُ الْخَمْرِ وَهُوَ فَخُ الشَّيْطَانِ وَحُبُّ الدِّينَارِ وَالدِّرْهَمِ وَهُوَ الشَّيْطَانِ؛ فتنه ها (ی شیطان سه گونه است: هوس بازی به صورت عشق به زنان که شمشیرشیطان است و شرب خمر و آن دام شیطان است و علاقۀ شدید به درهم و دینار و آن تیر شیطان است».(2))
در حدیث دیگر از امام باقر و امام صادق علیهما السَّلام آمده است: «إِنَّ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ الْحَلْفَ بِالطَّلاقِ وَالنُّذُورَ فِي الْمَعَاصِي وَكُلَّ يَمِينٍ بِغَيْرِ اللَّهِ تَعَالَى؛ یکی از گام های شیطان (که در قرآن به آن اشاره شد قسم به طلاق (1)و نذر کردن در گناهان و نیز هر قسمی است که غیر نام خدا در آن باشد».(2))قابل توجه این که آنچه دربارۀ دام های شیطان ذکر شد تنها مربوط به ابلیس و شیاطین جن نیست، شیطان های انسانی امروز نیز دقیقاً از همین شیوه ها استفاده می کنند، از طریق زنان آلوده، مشروبات الکلی و اموال نامشروع، و جالب این که خودشان نیز به این امور اعتراف دارند!##### 7. نصايح شيطان!شگفت آور این که شیطان با تمام شیطنتش و برخلاف طبیعتی که از او سراغ داریم سخنان حکمت آمیزی بر زبانش جاری شده است، از جمله در روایتی از امام باقر علیه السَّلام آمده است که وقتی نوح علیه السَّلام قوم خود را نفرین کرد (و آن ها هلاک شدند ابلیس نزد او آمد و گفت: تو به من خدمتی کرده ای و من می خواهم آن را جبران کنم. نوح علیه السَّلام گفت: این برای من منفور است که خدمتی به تو کرده باشم، آن خدمت چیست؟ ابلیس گفت: تو نفرین کردی و تمام قوم تو غرق شدند و افراد کمی باقی مانده اند که من آن ها را گمراه سازم و از این نظر راحتم تا مدتی بگذرد و گروه دیگری بیایند و به گمراهی آن ها اقدام کنم. نوح علیه السَّلام گفت: بگو ببینم چه خدمتی در برابر آن می خواهی به من بکنی؟ ابلیس گفت: «اذْكُرْنِي فِي ثَلاثِ)
1) منظور از قسم به طلاق این است که در میان گروهی از ناآگاهان معمول بود، وقتی می خواستند قسم بخورند می گفتند: تمام زنان ما مطلقه باشند اگر ما چنین کاری را کرده باشیم و یا اگر چنین کاری را انجام دهیم و معتقد بودند که با انجام آن کار زنانشان مطلقه می شدند بی آن که صیغهٔ طلاق و تشریفات آن جاری شود و این سبب گرفتاری شدید می شد
2) مجمع البیان، ج 1، ص 460
مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبُ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ: اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ وَاذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَاذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ؛ در سه مورد مراقب من باش، زیرا هر انسانی در یکی از این سه مورد باشد من از هر زمان به او نزدیک ترم: یکی هنگامی که خشمناک شدی و دوم هنگامی که می خواهی در میان دو نفر قضاوت کنی و سوم هنگامی که با زنی در جایی باشی که دیگری آن جا نباشد».(1)در حدیث دیگری آمده است: هنگامی که نوح علیه السَّلام از کشتی پیاده شد، ابلیس نزد او آمد و گفت: بر روی زمین، تو بیشترین حق را بر من داری، این فاسقان را نفرین کردی و مرا از دست آنها راحت ساختى، «أَ لَا أُعَلِّمُكَ خَصْلَتَيْنِ! إِيَّاكَ وَالْحَسَدَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِي مَا عَمِلَ وَإِيَّاكَ وَالْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِل؛ آيا دو چیز به تو تعلیم دهم که از آن ها سخت پرهیز کنی؟ از حسد دوری کن که بر سر من آورْد آنچه آورد (حسد نسبت به مقام آدم و از حرص بپرهیز که بر سر آدم آورْد آنچه آورد (او را از بهشت بیرون ساخت)».(2))در حدیث دیگری از امام صادق علیه السَّلام می خوانیم که ابلیس بر یحیی بن زکریا علیه السَّلام (پیغمبر خدا آشکار شد در حالی که زنجیرها و طناب هایی از هر چیزی همراه داشت. یحیی از او سؤال کرد: این زنجیر و طناب ها چیست ای ابلیس؟ گفت: این ها شهواتی است که انسان ها را با آن گرفتار می سازم. یحیی پرسید: آیا چیزی از آن مربوط به من است؟ گفت: آری. گاهی هنگام غذا خوردن سیر می شوی و برای انجام نماز و یاد خدا سنگین می گردی. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هنگام غذا خوردن هرگز سیر نشوم. شیطان (ناراحت شد و) گفت: من هم با خدا عهد می بندم که هرگز بندهٔ مؤمنی را نصیحت نکنم».(3))
##### 8. شياطين إنس وجنّهمان گونه که اشاره شد، شیطان به هر موجود متمرّد و سرکش و نافرمانی اطلاق می شود، و لذا در قرآن به انسان های سرکش و گمراه کننده، شیطان گفته شده و حتی قبل از شیطان اصلی، این شیاطین عنوان شده اند؛ می فرماید: (وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِي عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَما يَفْتَرُونَ؛ «این گونه در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم؛ آن ها برای اغفال مردم، به طور سرّی سخنان ظاهر فریب و بی اساس به یکدیگر القا می کردند و اگر پروردگارت می خواست، چنین نمی کردند (ولی ایمان اجباری سودی ندارد)، بنابراین، آن ها و تهمت هایشان را به حال خود واگذار».(1))از این آیه استفاده می شود که کار اصلی شیطان های انس این است که سخنان فریبنده و گمراه کننده را در گوش این و آن می گویند تا مردم را از پیامبران و آیین الهى دور سازند. و از آیۀ فوق استفاده می شود که این گروه از شیاطین اطراف همهٔ پیغمبران بوده اند، چراکه آن ها دشمن کانون های هدایت بوده و هستند.##### 9. راه های گریز از شر شیطانبدیهی است که هر کار نیکی می تواند انسان را از شیطان دور سازد، ولی کارهای نیک با هم تفاوت دارند ، بعضی اثرش بیشتر از بعضی دیگر است. همان گونه که در آغاز این دعا در حدیثی از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله نقل کردیم، آن حضرت می فرماید: «چند چیز است که اگر انسان آن ها را انجام دهد شیطان به کلی از او دور می شود، مانند دوری مشرق از مغرب، از جمله روزه، روی شیطان را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند و دوستی به خاطر خدا
1) انعام، آیۀ 112
و همکاری برای عمل صالح، او را ریشه کن می سازد و استغفار، و رگ قلب او را قطع می کند».ناگفته پیداست که اگر انسان مراقب این گونه اعمال باشد و از مواردی که در آن خطر نفوذ شیطان زیاد است، پرهیز کند و خود را به خدا بسپارد، می تواند از شر شیطان در امان باشد.***بارالها! شیطان دشمن نیرومندی است که به عزت و جلال تو قسم خوردۀ ما را گمراه سازد و همان گونه که امام ما در این دعا فرموده اند تمام دام ها را برای این کار فراهم ساخته و لشکر و جنود خود را بسیج نموده است. خداوندا! لشکرهای انسانی او نیز در عصر ما به فنون اغوا و فریب آدمیان مسلط شده اند، در این میان اگر حمایت و یاری تو نباشد، نجات از چنگال آن ها ممکن نیست.پروردگارا! ما را تنها مگذار و یاری مان فرما! ما هم تمام نیروی خود را برای نجات از شرّ او بسیج می کنیم. خداوندا! حفظمان کن و موفّقمان بدار!
## دعای هجدهم### اشارهإِذَا دُفِعَ عَنْهُ مَا يَحْذَرُ، أَوْ عُجِّلَ لَهُ مَطْلَبُهُاز دعاهای آن حضرت است هنگامی که بلایی از او دفع می شد و یا خواستۀ او به زودی روا می گشت (به پیشگاه خدا عرضه می داشت)### دعا در یک نگاهاین دعا که در میان پنجاه و چهار دعای صحیفه، کوتاه ترین دعا محسوب می شود، به سه نکتۀ مهم اشاره دارد:نخست حمد و ثنای الهی در برابر نعمت هایی که ارزانی داشته و بلاهایی که به لطف وکرمش مرتفع ساخته است.سپس به این نکته اشاره می فرماید که نکند این آخرین محبت تو دربارۀ من باشد و آخرین بهره ام از زحمت بی کرانت، بلکه مقدمه ای باشد برای عنایات بیشتر.و در نکتۀ سوم عرضه می دارد: از این بیم دارم که این محبت و رحمتت از قبيل طوفان قبل از بلا باشد. عنایت فرما آن را رحمتی پیشاپیش رحمت دیگر قرار ده، یا ارحم الراحمين.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ قَضَائِكَ، وَبِمَا صَرَفْتَ عَنِّي مِنْ بَلائِكَ، فَلا تَجْعَلْ حَظِّي مِنْ رَحْمَتِكَ مَا عَجَّلْتَ لِي مِنْ عَافِيَتِكَ فَأَكُونَ قَدْ شَقِيتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَسَعِدَ غَيْرِي بِمَا كَرِهْتُ.)2 وَإِنْ يَكُنْ مَا ظَلِلْتُ فِيهِ أَوْ بِثَّ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِيَةِ بَيْنَ يَدَيْ بَلَاءِ لَا يَنْقَطِعُ وَوِزْرٍ لَا يَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِي مَا أَخَّرْتَ، وَأَخَّرْ عَنِّي مَا قَدَّمْتَ.)3 فَغَيْرُ كَثِيرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ، وَغَيْرُ قَلِيلِ مَا عَاقِبَتْهُ الْبَقَاءُ، وَصَلَّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.)ترجمه:1. خداوندا! حمد و سپاس برای تقدیرات نيكويت و به خاطر بلاهایی که از من دفع فرمودی مخصوص توست. (خداوندا! بهرهٔ مرا از رحمتت همین نعمت عافیت زود گذر قرار مده! که نتیجۀ آن، بدبخت شدن من باشد به خاطر چیزی که دوست داشته ام و خوشبخت شدن دیگری به خاطر آنچه برای من ناپسند بوده است.)2. (خداوندا! اگر عافیتی که به من داده ای وروز را در آن به پایان می رسانم و شب را به آخر می برم مقدمهٔ بلایی است که پایان نمی یابد ووزر و عذابی است که مرتفع نمی شود، آنچه را (از عذاب و سختى ها) براى من تأخير انداخته ای مقدّم دار و آنچه را (از نعمت ها) مقدّم داشته ای مؤخّر کن!)3. چراکه چیزی که عاقبتش فناست زیاد نیست و چیزی که عاقبتش بقاست کم نیست. خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست!
#### شرح و تفسیر##### خداوندا سپاسگزارماین دعا در واقع در سه بخش بیان شده است: در بخش اول امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «خداوندا! حمد و سپاس مخصوص توست برای تقدیرات نیکویت و به خاطر بلاهایی که از من دفع فرمودی»؛ (اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ قَضَائِكَ، وَبِمَا صَرَفْتَ عَنِّي مِنْ بَلائِكَ.)نعمت های الهی دو گونه است، گاهی جنبۀ مثبت دارد، گاهی جنبۀ منفی. آن چه جنبۀ مثبت دارد برکاتی است که از سوی خداوند به انسان می رسد، مانند: تندرستی و عافیت و آرامش و امنیت و نعمتهای معنوی مانند: ایمان و تقوا و فضایل اخلاقی که به توفیق الهی و با تلاش انسان حاصل می شود.و آنچه منفی است، مانند بیماری ها، ناامنی ها، مشکلات مربوط به خانواده و همسر و فرزند و یا کسب و کار، و مشکلات معنوی، مانند محروم ماندن از عبادات وطاعات و کارهای خیر.امام علیه السَّلام خدا را به خاطر هر دو قسمت حمد و سپاس می گوید.تعبیر به «لک الحمد» (که جار و مجرور مقدّم شده است دلیل بر انحصار حمد و سپاس برای خداست، زیرا اگر کسی هم نعمتی به ما می بخشد او نیز واسطۀ در فیض است و از خداوند گرفته، بنابراین تمام نعمت ها به او منتهی می شود و تمام سپاس ها از آن اوست.)تعبیر «حسن قضاء» (قضا و قدر نیکوی الهی از قبیل اضافۀ صفت به موصوف است و ممکن است قید توضیحی باشد، چراکه همۀ مقدرات الهی نیکوست و نظام حاکم بر عالم نظام احسن است.)و نیز ممکن است جنبۀ اعتراضی داشته باشد، چراکه بعضی از مقدرات، در ظاهر موافق طبع انسان و بعضی ناموافق است.
سپس در ادامه عرضه می دارد : «خداوندا! بهرهٔ مرا از رحمتت همین نعمت عاجل عاقبت زودگذر قرار مده که نتیجۀ آن بدبخت شدن من باشد به خاطر چیزی که دوست داشته ام و خوشبخت شدن دیگری به خاطر چیزی که برای من ناپسند بوده است»؛ (فَلا تَجْعَلْ حَظَّي مِنْ رَحْمَتِكَ مَا عَجَّلْتَ لِي مِنْ عَافِيَتِكَ فَأَكُونَ قَدْ شَقِيتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَسَعِدَ غَيْرِي بِمَا كَرِهْتُ.)این دو جمله اشاره به نکته دقیقی است و آن این که گاه می شود انسان دارای نعمتی می گردد و به آن دلخوش می شود و الطاف الهی را فراموش می کند و سبب بدبختی او می گردد، در حالی که دیگری گرفتار بلاها و مصائبی می شود و در برابر صبر می کند و سبب پاداش های خداوند در دنیا و آخرت می گردد، لذا خوشبخت می شود و در این صورت نعمت من سبب ناکامی من شده و بلای او خوشبختی او گردیده است.امام علیه السَّلام از خداوند تقاضا می کند که حال او چنین نباشد، بلکه نعمتش پایدار و آمیخته با توفیق اطاعت گردد و بلاهای دفع شده نیز عنایت دیگری باشد.در واقع سخن امام علیه السَّلام در این جا اشاره به چیزی است که در قرآن مجید و روایات آمده است؛ در آیهٔ 216 سورۀ بقره می فرماید: ﴿وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛ «چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است، و خدا می داند و شما نمی دانید».)مرحوم کلینی در جلد دوم کافی بابی تحت عنوان «شدة ابتلاء المؤمن» دارد وسی حدیث در آن آورده است که همۀ آن ها نشان می دهد بلاهایی که دامن اولیاء الله و اهل ایمان را می گیرد، نعمت هایی از سوی خداست و سبب آمرزش و بالا رفتن مقام آن ها می شود.
در حدیث هفدهم از امام باقر علیه السَّلام نقل شده که فرمود: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيَتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ كَمَا يَتَعَاهَدُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ بِالْهَدِيَّةِ مِنَ الْغَيْبَةِ وَيَحْمِيهِ مِنَ الدُّنْيَا كَمَا يَحْمِي الطَّبِيبُ الْمَرِيضَ؛ خداوند متعال گاه افراد با ایمان را با بلایی که برای آن ها می فرستد نوازش می دهد، همان گونه که انسان هنگامی که از سفر باز می گردد با هدیه ای خانوادۀ خود را نوازش می دهد، و گاهی افراد مؤمن را از بعضی از مواهب محروم می سازد همان گونه که طبیب دستور پرهیز (از غذاهای خوب به بیمارش می دهد تا سالم شود».(1))بلکه از روایات استفاده می شود کسانی که در درگاه خدا مقرّب ترند ممکن است مشکلات و حوادث ناگوار زندگی آن ها بیشتر باشد و به گفتۀ شاعر:هر که در این بزم مقرّب تر است *** جام بلا بیشترش می دهندامام علیه السَّلام در بخش دیگری از این دعا عرضه می دارد: «خداوندا! اگر عافیتی که به من داده ای که روز را در آن به پایان می رسانم و شب را به آخر می برم مقدّمۀ بلایی است که پایان نمی یابد و وزر و عذابی است که مرتفع نمی شود، آنچه را برای من تأخیر انداخته ای مقدم دار و آنچه را مقدم داشته ای مؤخّر کن!»؛ (وَإِنْ يَكُنْ مَا ظَلِلْتُ فِيهِ أَوْ بِتُ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِيَةِ بَيْنَ يَدَيْ بَلاءٍ لا يَنْقَطِعُ وَوِزْرٍ لا يَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِي مَا أَخَّرْتَ، وَأَخِّرْ عَنِّى مَا قَدَّمْتَ.)این بخش از دعا ممکن است اشاره به این باشد که بسیاری از نعمت ها ممکن است جنبۀ استدراجی داشته باشد، یعنی نعمتی باشد که بعد از آن، عذاب الهی است، عذابی پایدار و طولانی.عرضه می دارد: آن عذاب طولانی را مقدم بدار و این عافیت را به تأخیر بینداز، چراکه آسایش بعد از ناراحتی گواراتر است از آسایش قبل از گرفتاری، بنابراین جملۀ «لا ينقطع ولا يرتفع» اشاره به عذاب طولانی مدت است.
1) کافی، ج 2، ص 256، ح 17
جمعی از شارحان در این جا بلا را به بلای اخروی تفسیر کرده اند که دوام دارد و پایان نمی پذیرد، بنابراین جملۀ امام علیه السَّلام را چنین تفسیر کرده اند: «خداوندا! اگر عافیت دنیا سبب بلای پایان ناپذیر آخرت باشد، بلای دنیا را برای من مقدم دار تا مشمول عافیت آخرت گردم!».مشکلی که این تفسیر دارد این است که بلا در جملۀ بالا به دو معنای مختلف تفسیر شده است: هنگامی که صحبت از بلای پایان ناپذیر است، منظور بلای آخرت است و هنگامی که عرضه می دارد: آن بلا را مقدم بدار، منظور بلای دنیاست.البته این در صورتی است که بلا و عافیتی به طور قطع، مقدّر شده باشد که امام علیه السَّلام چنین تقاضایی می کند و اگر قابل تغییر باشد، انسان هم دفع بلا را می خواهد و هم عافیت دائمی را.در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السَّلام می خوانیم: «مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلاوَةُ الْآخِرَةِ وَحَلاوَةُ الانا الدُّنْيَا مَرَارَةُ الْآخِرَةِ»؛ تلخى دنيا شرینی آخرت و شیرینی دنیا، تلخی آخرت است».(1)در آخرین جمله که به منزلهٔ بیان علّت برای جملهٔ قبل است و با «ف» که در این جا به معنای تعلیل است شروع شده، عرضه می دارد: «خداوندا! چیزی که عاقبتش فناست زیاد نیست و چیزی که عاقبتش بقاست کم نیست»؛ (فَغَيْرُ كَثِيرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ، وَغَيْرُ قَلِيلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ.)اشاره به این که اگر در دنیا گرفتار بلاهایی شوم که جبران گناهانم گردد و در نتیجه در آخرت اهل نجات باشم بسیار خوب است، چراکه بلای دنیا به هر حال پایان می یابد، ولی نعمت های آخرت دوام و بقا دارد.
1) نهج البلاغه، حکمت 251
امیرمؤمنان علی علیه السَّلام در نهج البلاغه می فرماید: «مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَمَا شَرٌّ بِشَرٌّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ وَكُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْفُورٌ وَكُلُّ بَلاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ؛ آن خوبي و نعمتی که جهنم به دنبال آن است، خوبی محسوب نمی شود و آن بدی و مشکلاتی که بعد از آن بهشت است، بدی نیست، چراکه هر نعمتی در مقایسه با بهشت حقیر و کوچک است و هر رنج و بلایی در مقایسه با جهنم، تندرستی و عافیت محسوب می شود».(1)***در پایان، امام علیه السَّلام با درود بر محمد و آل محمد صلّی اللهُ علیه وآله دعا را ختم می کند؛ عرض می دارد: «(خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست»؛ (وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ).)در صحیفۀ سجادیه بسیاری از دعاها با صلوات بر محمد و آل محمد صلّی اللهُ علیه وآله آغاز می شود و گاهی مانند این دعا با صلوات پایان می یابد. دلیلش این است که هر دعایی که همراه با صلوات باشد (چه قبل از آن باشد و چه بعد از آن به اجابت نزدیک تر است.)
1) نهج البلاغه، حکمت 387
## دعای نوزدهم: دعای باران### اشارهعِنْدَ الاستسقاء بَعْدَ الْجَدْبِ (1از دعاهای آن حضرت است که در هنگام خشکسالی برای نزول باران قرائت می کرد)### دعا در یک نگاهاین دعا در عین ایجاز و اختصار، دعای بسیار جامع و فصیحی است در طلب باران.امام علیه السَّلام نخست دست نیاز به درگاه بی نیاز بر میدارد و این رحمت الهی را طلب می کند. سپس ویژگی های باران های مفید و سودمند را ذکر کرده و آن ها را به دعای خود می افزاید.و در بخش پایانی آسیب های باران های غضب آلود الهی را ذکر کرده و از آن ها به خدا پناه می برد.درضمن، نقش باران را در حیات انسان ها و حیوانات و جهان طبیعت یادآور می شود و از این طریق پیامی آشکار به همگان میفرستد تا شکر این نعمت
1) «جدب» به معنای خشکسالی است و نقطۀ مقابل آن «خصب» به معنای پربارانی و فراوانی است
بزرگ الهی را که زندگی انسان ها، بلکه هیچ موجود زنده ای بدون آن ممکن نیست به جا آورند.
### بخش اول#### اشاره1 اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَانْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْتِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْآفَاقِ.)2 وَامْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الثَّمَرَةِ، وَأَحْيِ بِلادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ، وَأَشْهِدْ مَلَائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْيِ مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلِ سَرِيحٍ عَاجِلٍ.)3 تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَتُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتِ، وَتُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ، سَحَابِاً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مَرِيئاً طَبَقاً مُجَنْجَلاً، غَيْرَ مُلِثٍ وَدْقُهُ، وَلَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ.)ترجمه:1. خداوندا! ما را با نعمت باران سيراب کن و رحمتت را به وسیلۀ باران بر ما بگستران! بارانی فراوان از ابرهایی که در آسمان به حرکت درآورده شده تا گیاهان زیبای سرزمین تو در همۀ آفاق بروید.2. خداوندا! بر بندگان خود منّت گذار با پرورش دادن میوه ها (به وسیلهٔ باران ها وشهر و دیار خود را با شکفتن شکوفه ها زنده ساز و فرشتگان خود را که بزرگوارند و سفیران تو هستند شاهدان این صحنه قرار ده! بارانی مفید، پیوسته، گسترده و وسیع، با دانه های درشت، و سریع وشتابان که همه جا ببارد و سیراب کند.)3. (خداوندا! بارانی باشد که به وسیلهٔ آن زمین های مرده را زنده کنی و آنچه را از دست رفته بازگردانی و آنچه را در انتظار آن هستیم، بیرون آوری وسرانجام به وسیلهٔ آن انواع غذاها را گسترش بخشی! (خداوندا!) ابری)
متراکم از تو تقاضا می کنیم که بارانش گوارا و سازگار و پوشانندۀ زمین و دارای غرّش و رعد و برق باشد. ابری باشد که بارانش آنچنان زیاد نشود که موجب ویرانی و فساد گردد، همچنین برق آن فریبنده نباشد (به گونه ای که رعد و برقی ظاهر گردد، ولی بارانی نبارد و موجب ناامیدی شود!)#### شرح و تفسیر##### دعاى جامع بارانامام علیه السَّلام در آغاز این دعا به پیشگاه پروردگار چنین عرضه می دارد: «خداوندا! ما را با نعمت باران سیراب کن و رحمتت را به وسیلهٔ باران بر ما بگستران! بارانی فراوان از ابرهایی که در آسمان به حرکت درآورده شده تا گیاهان زیبای سرزمین تو در همه آفاق بروید»؛ (اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ، وَانْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْتِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْآفَاقِ.)واژهٔ «غَیث» آن گونه که بسیاری از مفسران و اهل لغت تصریح کرده اند، به معنای باران نافع است. در حالی که ّمَطر» به هر بارانی گفته می شود چه نافع باشد، چه نباشد.«مُغدِق» از مادۀ «دق» (بر وزن فلق در اصل به معنای هر چیز فراوان است و به باران های پربرکت و دانه درشت اطلاق می شود.)و واژهٔ «مونِق» در اصل از مادۀ «آنَقَ» به معنای شگفت آور بودن چیزی است و معمولاً در موارد زیبایی ذکر می شود.جالب این که امام علیه السَّلام با ذکر واژهٔ «منساق» به بادهایی اشاره می کند که ابرها را به حرکت در می آورند و می دانیم ابرها تبخیراتی است که از دریاها برمی خیزد. اگر نعمت بادها نبود و آن ها ابرها را از فراز دریاها به سوی خشکی ها رهنمون نمی شدند، ما هرگز نمی توانستیم از باران استفاده کنیم.
و نیز امام علیه السَّلام در اینجا نخست روی پرورش گیاهان براثر باران ها تکیه می کند، چراکه زندگی سایر موجودات زنده به گیاهان بر می گردد، زیرا به طور مستقیم گیاه خوارند و یا از حیواناتی استفاده می کنند که آن ها گیاه خوارند.البته نباید فراموش کرد که نزول باران بر صفحۀ اقیانوس ها نیز آثار و برکات فراوانی دارد و گاه گفته می شود آثار آن کمتر از نزول آن بر خشکی ها نیست.و نیز نباید فراموش کرد که نقش گیاهان فقط نقش تغذیۀ موجودات زنده نیست بلکه زیبایی های فوق العاده ای به طبیعت می دهد که مایۀ نشاط انسان و همۀ موجودات زنده است. اضافه بر این، از درختان برای ساختن انواع وسایل زندگی، خانه ها، کشتی ها، و ابزار مختلف و تهیۀ سوخت، استفاده می شود که بدون باران انسان از همۀ این ها محروم می گردد.در جملۀ بعد، امام علیه السَّلام به ویژگی های این باران درخواست شده پرداخته، عرضه می دارد: «خداوندا! بر بندگان خود منّت گذار با پرورش دادن میوه ها (به وسیلهٔ باران ها و شهر و دیار خود را با شکفتن شکوفه ها زنده ساز و فرشتگان خود را که بزرگوارند و سفیران تو هستند شاهدان این صحنه قرار ده! بارانی مفید، پیوسته، گسترده و وسیع، با دانه های درشت، و سریع و شتابان که همه جا ببارد و سیراب کند»؛ (وَامْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الثَّمَرَةِ، وَأَحْيِ بِلادَكَ بِبُلُوغ الزَّهْرَةِ، وَأَشْهِدْ مَلائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَفْيِ (1)مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ).)
1) بعضی از ارباب لغت «اسقا» و «سقی» را به یک معنا می دانند، ولی راغب در «مفردات» می گوید: «اسقاء» معنای کامل تری از «سقی» دارد. «اسقا» این است که (مثلاً) دلو آبی را در اختیار دیگری بگذارند که از آن بنوشد و سقی این است که (مثلاً) ظرف کوچکی از آب را که به اندازه یک بار نوشیدن است در اختیار دیگری بگذارند. بعضی دیگر گفته اند: فرق بین این دو در این است که سقی در جایی گفته می شود که با دست به دیگری آب بدهند و اسقاء آن است که او را به محلی هدایت کنند که آب در آنجاست. و نیز بعضی گفته اند: سقی در جایی گفته می شود که زحمتی برای آب دادن به دیگری نباشد اما «اسقا» در جایی گفته می شود که مشقتی دارد. و بعضی نیز گفته اند: سقی این است که به انسانی آب بدهند و اسقاء این است که به حیوانات یا زمین زراعتی آب بدهند و آنچه مناسب کلام امام علیه السَّلام است این است که مراد از «اسقاء» در اینجا نزول باران فراوان از سوی خداوند باشد
واژهٔ «ایناع» از مادۀ «ینع» (بر وزن منع در اصل به معنای رسیده و شاداب شدن میوه است و منظور امام علیه السَّلام این است که به وسیلهٔ بارش باران های مفید، میوه های باغ ها به حد کمال برسند و قابل خوردن شوند.)واژهٔ «زَهْرة» (بر وزن قهوه در بعضی از نسخ صحیفه با فتح «ها» نوشته شده، ولی همان گونه که در نسخ دیگر و در قرآن مجید نیز آمده، با سکون (ھ) صحیح است و در اصل به معنای شکوفۀ گل می باشد و جمع آن «ازهار» است و تعبیر امام علیه السَّلام به «بلوغ زهرة» این است که شکوفه ها تبدیل به گل کامل و گل ها تبدیل به میوه شوند.)واژۀ «سفرة» (بر وزن طلبه جمع «سافر» است و سافر به کسی یا چیزی می گویند که از روی اموری پرده برداری کند، بر همین اساس به کسی که میان اقوام رفت و آمد دارد تا مشکلات آن ها را حل کند و از مبهمات پرده بردارد، «سفیر» گفته می شود و منظور امام علیه السَّلام از «سفرة» در این جا فرشتگانی است که سفيران الهی می باشند تا بر نزول باران نظارت کنند و باران های نافع را نصیب نیازمندان نمایند.)«غُزر» (بر وزن عذر به معنای فراوانی است و در اصل در مورد فزونی آب شیر حیوان گفته می شود و سپس به هر چیز کثیر و فراوانی اطلاق شده است. گفته می شود که «مال غزیر» یعنی مال فراوان و تعبیر امام علیه السَّلام «دَائِم غُزْرُه» اشاره به بارانی است که فراوان باشد و همه جا را سیراب کند نه یک رگبار محدود و مختصر.)
واژۀ «درر» (بر وزن ملل جمع «درّه» (بر وزن دقت) به معنای فرو ریختن آب باران است و تعبیر امام علیه السَّلام به «وَاسِع دِرَرُهُ» اشاره به باران های پردامنه و گسترده است.)واژۀ «وابل» به معنای باران شدید و دانه درشت است که آثار بیشتری در رویش و پرورش گیاهان دارد و نقطه مقابل «طلّ» است که به معنای باران های معمولی و ریز می باشد.در قرآن مجید نیز این واژه در سه مورد در سورۀ بقره آیات 264 و 265 به همین معنا به کار رفته است.تفاوت «سریع» با «عاجل» این است که «سریع» یعنی پی در پی بودن باران و «عاجل» یعنی فرو ریختن فوری آن. این احتمال نیز وجود دارد که سریع و عاجل دارای یک معنا و تأکید یکدیگر باشند.منظور از حضور فرشتگان، آن هم فرشتگانی که سفیران پروردگار به سوی انسان ها و مأمور حفظ نامه های اعمال آنها می باشند، این است که به قدری این باران پربرکت باشد که حضور فرشتگان را در برابر خود بطلبد تا بر برکات آن بیفزایند.و جالب این است که امام علیه السَّلام برای این باران شش ویژگی بیان کرده است: نافع بودن، استمرار و پیوستگی، گستردگی، دانه درشت بودن و با سرعت و شتاب فرود آمدن. و به یقین چنین بارانی از مفیدترین باران هاست.می دانیم که باران ها همه یکسان نیستند، بعضی بسیار مفید، بعضی کم فایده و به صورت رگبار و بعضی به دلیل ایجاد خطرهایی مانند سیل، خطرناک می باشند. امام علیه السَّلام بارانی از خداوند تقاضا کرده که دارای هفت وصف است: اول، موجب رسیدن میوه ها، دوم، سبب به کمال رسیدن شکوفه ها. سوم، نافع. چهارم، پیوسته. پنجم، گسترده. ششم، دانه درشت. و هفتم، سریع و پرشتاب. به یقین
چنین بارانی آرزوی صاحبان مزرعه و باغ است و جامعیت کلام امام علیه السَّلام در این جا واقعاً جالب است.امام علیه السَّلام در جملهٔ بعد به آثار این باران مطلوب اشاره کرده و چهار اثر برای آن کند: «(خداوندا! بارانی باشد که به وسیلهٔ آن زمین های مرده را زنده کنی و آنچه را از دست رفته بازگردانی و آنچه را در انتظار آن هستیم، بیرون آوری و سرانجام به وسیلهٔ آن انواع غذاها را گسترش بخشی»؛ (تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَتُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَتُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ).)جمله اوّل در واقع اشاره به همان چیزی است که در قرآن مجید بارها دربارهٔ باران آمده است، مانند آنچه در آیۀ 50 سورۀ روم، می فرماید: (فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ «به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می کند».)منظور از زمین مرده زمینی است که گیاه ندارد و حرکتی در آن از نظر رویش گیاهان دیده نمی شود و منظور از آنچه از دست رفته، برکاتی است که بر اثر عدم نزول باران فوت شده است. امام علیه السَّلام تقاضا می کند که آن ها نیز برگردد. و منظور از جملۀ «تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتِ» این است که آنچه را مردم در انتظار آن هستند از این باران عاید شود.بدیهی است که نتیجۀ همۀ این ها توسعه و گسترش غذای انسان هاست.جالب اینکه امام علیه السَّلام بعد از بیان اوصاف باران مطلوب، صفات ابرها را که سرچشمۀ باران اند بیان کرده و آن ها را از خداوند تقاضا می کند.عرضه می دارد: «(خداوندا! ابری متراکم از تو تقاضا می کنیم که بارانش گوارا و سازگار و پوشانندۀ زمین و دارای غرّش و رعد و برق باشد» (سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مريناً طبقاً مُجَلجَلاً).)واژۀ «سحاب» هم اسم جنس است و هم اسم جمع؛ هم به معنای «ابر» و هم
به معنای ابرها به کار می رود و در این جا امام علیه السَّلام هفت صفت برای آن بیان فرموده که بعضی صفت ابر است و بعضی وصف بارانی است که از آن ابر فرو می ریزد.تفاوت «هنی» و «مری» این است که «هنیی» به غذایی گفته می شود که سالم باشد و آثار بدی در انسان نگذارد و «طبق» اشاره به این است که باران به قدری ببارد که همچون یک طبقه روی زمین را بپوشاند.این احتمال نیز از سوی جمعی از شارحان داده شده که «طبق» صفت «سحاب» (ابرها باشد، یعنی ابرها به قدری زیاد باشند که تمام آسمان را بپوشانند و همه جا ببارند و سیراب نمایند. و در بعضی از نسخ به جای «طبقاً» «طیباً» آمده که به معنای باران پاکیزه است.)«مجلجلاً» که اشاره به صدای غرّش رعد است. از این نظر در اینجا استفاده شده که ابرها بعد از رعد و برق باران های پرپشت فرو می ریزند. اضافه بر این، صدای آن برای کسانی که تشنه باران هستند نشاط آور است.امام علیه السَّلام بعد از این اوصاف پنج گانه که برای ابرها بیان کرد به دو وصف دیگر اشاره می فرماید و کلام خود را با آن کامل می سازد؛ عرضه می دارد: «ابری باشد که بارانش آن چنان زیاد نشود که موجب ویرانی و فساد گردد، همچنین برق آن فریبنده نباشد (به گونه ای که رعد و برقی ظاهر گردد، ولی بارانی نبارد و موجب نا امیدی شود»؛ (غَيْرَ مُلِثِ وَدْقُهُ، وَلا خُلَّب بَرْقُهُ).)و در ضرب المثل معروف آمده است که دربارۀ افراد پرسروصدا و بی خاصیت گفته می شود: «أَرْعَدَ وَأَبْرَقَ وَلَمْ يَمْطُرْ؛ رعد و برقی زد، اما بارانی نبارید».واژۀ «ملت» به معنای پردوام است.واژهٔ «ودق» در اصل یعنی دانه های باران و در موارد دیگر به صورت مجازی به کار می رود.
واژۀ «خُلّب» در اصل از «خِلابه» به معنای فریفتن گرفته شده و «برق خُلّب» رعد و برقی است که باران ندارد و گویی انسان را می فریبد.بنابراین، امام علیه السَّلام تقاضای بارانی از خداوند می کند که از هر نظر جامع و کامل باشد و خشکسالی را برطرف سازد و زمین مرده را زنده کند.
### بخش دوم#### اشاره4 اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيعاً مُمْرِعاً عَرِيضاً وَاسِعاً غَزِيراً، تَرُدُّ بِهِ النَّهيضَ، وَتَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيضَ.)5 اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْيا تُسِيلُ مِنْهُ الظُّرَابَ، وَتَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، وَتُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ ، وَتُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، وَتُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِي جَمِيعِ الْأَمْصَارِ، وَتَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَالْخَلْقَ ، وَتُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ، وَتُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَتُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَتَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةَ إِلَى قُوَّتِنَا.)ترجمه:4. خداوندا! ما را با بارانی کامل وفراوان، پرنفع و موجب رویش گیاهان، وسیع و گسترده و فراوان، سیراب فرما! بارانی که با آن خرّمی و سرسبزی را به زمین ها بازگردانی و کاستی ها و محروميت ها را جبران نمایی.5. خداوندا! ما را با بارانی سیراب کن که از کوهساران جاری سازی، و چاه ها وقنوات را از آن پر نمایی و چشمه ها را براثر آن از زمین روان سازی و درختان را با آن برویانی! بارانی باشد که در تمام شهرها قیمت اجناس را به وسیلهٔ آن پایین آوری و ارزان کنی، و با آن چهارپایان و خلایق را به نشاط درآوری و حیات تازه بخشی و ارزاق پاکیزه را با آن برای ما کامل گردانی. (خداوندا! بارانى نصيب ما کن که زراعت را با آن برویانی وپستان حیوانات را از شیر سرشار سازی و با آن نیرویی بر نیروی ما بیفزایی.)
#### شرح و تفسیر##### چنین بارانی از تو تقاضا داریمحضرت سجاد علیه السَّلام در این جا بر آنچه در جمله های قبل عرضه داشت تأکید کرده و با عبارت های پرمعنای دیگری آن را تکرار می کند، عرضه می دارد: «خداوندا! ما را با بارانی کامل و فراوان، پرنفع و موجب رویش گیاهان، وسیع و گسترده و فراوان، سیراب فرما! بارانی که با آن خرّمی و سرسبزی را به زمین ها بازگردانی و کاستی ها و محرومیت ها را جبران نمایی»؛ (اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيعاً مشرعاً عريضاً واسعاً غزيراً، تَرُدُّ بِهِ النَّهِيضَ، وَتَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيضَ.)«غیثث» (اجوف پایی به معنای باران است.)ولی «مغیث» از مادۀ «غوث» (که اجوف واوی است گرفته شده و معنای آن یاری کننده است، اشاره به بارانی که همگان را یاری دهد.(1))واژه «مریع» از ماد» «مرع» (بر وزن مشق یعنی گیاه گرفته شده و مفهوم آن بارانی است که پرگیاه باشد و واژهٔ «ممرع» نیز از همان ماده و تأکید بر پربرکت بودن باران است.)«غزیر» از مادهٔ «غزارة» به معنای کثرت گرفته شده و اشاره به باران فراوان است.واژهٔ «نهیض» از مادهٔ «نهضت» یعنی قیام و برپایی و در اینجا اشاره به گیاهان فراوانی است که از زمین ها سر بلند می کنند و به آن طراوت و خرّمی می بخشند.واژهٔ «نهيض» اسم مفعول است و از مادۀ «هیض» به معنای شکستن گرفته شده و جملۀ «تجبر به المهيض» اشاره به بارانی است که کاستی را برطرف سازد و زمین ها را سیراب کند.
1) این احتمال نیز وجود دارد که «مغیث» نیز از مادۀ «غیث» به معنای باران گرفته شده باشد و «غیث» و «مغیث» در واقع تأکید بر یکدیگر است به قرینۀ جملهٔ بعد که «مریعاً ممرعاً» به صورت تأکید ذکر شده است
در واقع امام علیه السَّلام اوصافی برای بارانی که مورد درخواست است بیان کرده که همان کامل بودن و پرنفع و گسترده بودن است و آن را مقدمه ای قرار داده برای رسیدن به دو چیز:بازگرداندن سرسبزی و خرمی ها، و جبران تشنگی تشنه کامان و در نتیجه کامل ترین نوع باران را با آثار فراوانش از خداوند متعال تقاضا کرده است.***در ادامۀ این تقاضاها بار دیگر به سراغ بارانی بسیار پر اثر می رود و از خدا تقاضا می کند: بارانی برای ما بیاران که دارای ده اثر مهم باشد و از هر نظر کامل و جامع.نخست عرضه می دارد: «ما را با بارانی سیراب کن که از کوهساران جاری سازى!»؛ (اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْياً تُسِيلُ مِنْهُ الظُّرَابَ.)واژهٔ «ظراب» (بر وزن کتاب به معنای تپه یا کوه گسترده و پهن است که وقتی باران می بارد،نهرها از آن به آرامی جاری می شود، برخلاف کوه های بلند که ممکن است منشأ سیلاب های ویرانگر شود. در واقع امام علیه السَّلام از خداوند بارانی تقاضا می کند که نهرهای مفید و سودمند از آن جاری شود و به مناطق دور دست برسد.)البته کوه ها جاری نمی شود، بلکه آب ها از کوه ها جریان پیدا می کند و این در اصطلاح، مجاز در اسناد است که نوعی فصاحت محسوب می شود.دومین وصفی که امام علیه السَّلام برای این باران ذکر می کند این است که چاه ها و (قنوات از آن پر شود: «بارانی که چاه ها و قنوات را از آن پر سازی»؛ (وَتَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ).)واژهٔ «جباب» جمع «جُب» (بر وزن حب به معنای چاه است و گاه گفته اند: منظور چاه هایی است که سنگ چین نشده باشد، مانند چاه های بیابانی که معمولاً آن را سنگ چین نمی کنند.)
این جمله اشاره به این است که باران به صورت رگبار زودگذری نباشد که سطح زمین ها را تر کند، امّا قوّت و قدرتی به چاه ها و قنات ها ندهد، چراکه بعد از نزول باران مردم برای آبیاری در طول سال از آن ها استفاده می کنند.در سومین و چهارمین درخواست عرضه می دارد: «و چشمه ها را بر اثر آن از زمین روان سازی و درختان را با آن برویانی»؛ (وَتُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَتُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ)واژۀ «تفجر» از مادۀ «تفجیر» و از ریشۀ «فجر» (بر وزن اجر گرفته شده که در اصل به معنای ایجاد شکاف وسیع است، چه شکافتن زمین بر اثر چشمه ها باشد و چه شکافتن افق بر اثر نور صبحگاهان.)بنابراین، منظور، روان شدن رودها به وسیلهٔ باران نیست، بلکه منظور جوشیدن چشمه ها از نقاط مختلف است که نتیجۀ باران های فراوان و ذخیره شدن آب در اعماق زمین است.بدیهی است که چنین بارانی سبب رویش درختان و گیاهان می شود (باید توجه داشت که «شجر» در لغت عرب تنها به معنای درخت نیست، بلکه هر چه از زمین می روید به آن شجر گفته می شود.)سپس در پنجمین توصیف این باران عرضه می دارد: «بارانی باشد که در تمام شهرها قیمت اجناس را به وسیلهٔ آن پایین آوری و ارزان کنی؛ (وَتُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِي جَمِيعِ الْأَمْصَارِ.)واژۀ «ترخص» از مادۀ «رخص» (بر وزن رشد به معنای ارزانی و فراوانی است و «اسعار» جمع «سعر» (بر وزن شعر) به معنای قیمت و بهای جنس است.)واژۀ «مصر» به شهر بزرگ یا کشور یا هر زمینی که محدود به حدودی باشد اطلاق می شود. ممکن است در این جا اشاره به همۀ کشورهای اسلامی باشد و یا همه شهرها.
روشن است که هرگاه باران فراوان ببارد، اجناس فزونی می یابد و هنگامی که اجناس فزونی یافت براساس قاعدۀ عرضه و تقاضا ارزان می شود و جالب این که امام علیه السَّلام تنها برای شهر خود چنین تقاضایی نمی کند، بلکه برای تمام شهرها این تقاضا را دارد. یعنی باران چنان فراگیر باشد که در همۀ شهرها چنین اثری داشته باشد.آنگاه در ششمین و هفتمین وصف این باران می افزاید: «بارانی باشد که با آن چهارپایان و خلایق را به نشاط درآوری و حیات تازه بخشی و ارزاق پاکیزه را با آن برای ما کامل گردانی»؛ (وَتَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَالْخَلْقَ، وَتُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ.)واژۀ «تنعش» از مادۀ «نعش» در اصل به معنای بلند کردن و یا از فقر نجات بخشیدن آمده، سپس در معنای حیات دادن و شادمان کردن و به نشاط آوردن نیز به کار رفته است و این که به تابوت اموات «نعش» گفته می شود به این دلیل است که میت را با آن بلند می کنند و در کلام امام علیه السَّلام به همان معنای حیات بخشیدن و سرزنده کردن می باشد.بدیهی است که باران هرگاه فراوان ببارد، همۀ موجودات از آن استفاده می کنند. به حیوانات حیاتی تازه می بخشد و انسان ها از آن بهره فراوان می گیرند، زمین ها پر محصول می شود و جای تعجب نیست که باران حتی در دریاها نیز اثر می گذارد و ماهیان فراوان می شوند و ساحل نشینان بهرۀ فراوان می گیرند.و در هشتمین و نهمین وصف این باران، امام علیه السَّلام عرضه می دارد: «(خداوندا! بارانی نصیب ما کن که زراعت را با آن برویانی و پستان حیوانات را از شیر سرشار سازی!»؛ (و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَتُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ).)واژۀ «تدرّ» از ماده «درّ» یعنی ریزش فراوان و «ضرع» به معنای پستان چهارپایان است.بنابراین امام علیه السَّلام در اینجا نتیجۀ نهایی ریزش باران فراوان را بیان فرموده،
چراکه وقتی باران فراوان ببارد گیاهان زمین فراوان می شود و حیوانات از آن استفادۀ کامل می برند و شیر آن ها زیاد می شود.و جالب این که امام علیه السَّلام در کلام خود بیشتر به مواد غذایی گیاهی اشاره کرده که در واقع خوراک اصلی انسان را تشکیل می دهند.سرانجام امام علیه السَّلام در دهمین وصف این باران سخنی می گوید که نتیجۀ نهایی همۀ اوصاف نه گانه گذشته است؛ عرضه می دارد: «(خداوندا! بارانی برای ما بفرست که به وسیلهٔ آن نیرویی بر نیروی ما بیفزایی!»؛ (وَتَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِنَا).)آری، تمام نیروهایی که انسان ها و موجودات زنده دارند در واقع از نزول باران سرچشمه می گیرد، چراکه خوراک انسان اگر گیاهی باشد مستقیم از باران کمک می گیرد و اگر حیوانی باشد، حیوانات نیز از گیاهان تغذیه می کنند و حتی حیوانات گوشت خوار از حیواناتی استفاده می نمایند که گیاه خوارند، در نتیجه همه به گیاهان زمین بر می گردد که پرورش آن به وسیلهٔ باران است.روشن است که «قوة» در کلام امام علیه السَّلام، هم نیروهای جسمانی را شامل می شود و هم نیروهای معنوی را، چراکه اگر جسم سالم نباشد روح نیز سالم نخواهد بود.در واقع کلام امام علیه السَّلام در جملهٔ اخیر برگرفته از آیات قرآن است؛ در سورۀ هود، آیۀ 52 می خوانیم که حضرت هود علیه السَّلام به قومش (قوم عاد چنین می گوید: ﴿وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إلى قُوَّتِكُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمین)؛ «و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید تا باران را پی در پی بر شما بفرستد. ونیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و به صورت گنهکارانه، روی از حق برنتابید!».)شبیه این معنا در سورۀ نوح نیز (آیات 11 و 12 آمده است.)
### بخش سوم#### اشاره6 اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً، وَلا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوماً، وَلا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً ، وَلا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أَجَاجَاً.)7 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.)ترجمه:6. خداوندا! سایۀ این ابرها را برای ما همراه با بادهای گرم و سوزنده قرار مده و سرمای حاصل از این باران را برای ما خطرناک و قطع کننده مگردان ونزول باران را برای ما مایهٔ عذاب و آزار قرار مده و آب آن را برای ما شور و ناگوار مساز!7. خداوندا! بر محمد حمد وآل محمد درود فرست و ما را از برکات آسمان ها وزمین روزی عنایت کن و بهره مند ساز! که تو بر هر چیز توانایی.#### شرح و تفسیر##### بارانی بی خطر می خواهیمجالب توجه این که امام علیه السَّلام در بخش های گذشته، از آثار مثبت باران ها در رویش نباتات و سیراب شدن موجودات زنده و برکات مختلف آن سخن گفت همۀ آن ها را از خداوند تقاضا نمود، ولی در این بخش از دعا از خطراتی که ممکن است بعضی از باران ها به وجود بیاورند به خدا پناه می برد و تقاضا می کند باران هایی که بر ما می فرستد با این خطرات همراه نباشد.
امام علیه السَّلام به چهار خطر عمده در اینجا اشاره کرده، نخست عرضه می دارد: خداوندا! سایۀ این ابرها را برای ما همراه با بادهای گرم و سوزنده قرار مده!» (اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً.)«سَمُوم» (بر وزن صبور باد سوزانی است که در مسامّ بدن (منافذ ریزی که در سطح پوست قرار دارد) داخل می شود و انسان را آزار می دهد و گاه کشنده است و عذاب سموم که در سورۀ طور آیه 27 آمده اشاره به عذاب کشنده است.)بسیار دیده شده بادهای سوزانی هنگامی که آسمان ابری است می وزد و نه تنها زراعت ها را خشک می کند، بلکه به انسان ها آسیب می رساند. امام علیه السَّلام از خدا تقاضا می کند که ما را از چنین بلایی محفوظ دارد.دومین جمله در واقع نقطۀ مقابل آن است، عرضه می دارد: «و سرمای حاصل از این باران را برای ما خطرناک و قطع کننده مگردان!»؛ (وَلَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسوماً.)واژۀ «حُسُوم» از مادۀ «حَسم» (بر وزن رسم به معنای از بین بردن آثار چیزی است و اگر به شمشیر «حُسام» (بر وزن غلام) گفته می شود به همین مناسبت است.)بدیهی است که اگر باران با سردی بسیار زیاد همراه باشد نه تنها آثار مثبتی ندارد، بلکه سبب می شود گل ها و میوه ها براثر سرمازدگی تلف شوند و حتی جان انسان ها را نیز به خطر می اندازد.بعضی از ارباب لغت «حسوم » را به معنای پی در پی و متوالی ذکر کرده اند و ممکن است این معنا لازمهٔ معنای فوق باشد زیرا سرمایی موجب تلف یا قطع نعمت ها می شود که پی در پی و متوالی باشد. امام علیه السَّلام تقاضا دارد که باران ما چنین بارانی نباشد.آنگاه به سومین آسیبی که ممکن است از باران به بار آید اشاره می کند:
«و نزول باران را بر ما مایۀ عذاب و آزار ما قرار مده!»؛ وَلا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً».«صَوب» در اصل یعنی نزول باران است و «صَیّب» به ابر باران زا گفته می شود، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: «أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ. (1)می دانیم که تاریکی و رعد و برق هر سه مربوط به ابرهاست، منتها در این جا منظور ابرهای باران زاست.)نباید فراموش کرد که «رجوم» جمع «رجم» است که در اصل به معنای سنگ یا پراندن سنگ می باشد. این احتمال را نیز داده اند که «رجوم» معنای مصدری داشته باشد، یعنی سنگ پراندن یا کسی را با سنگ آزار دادن و از آنجا که پراندن سنگ مایۀ ناراحتی می شود، حضرت از خدا تقاضا می کند که این باران به صورت سیلاب های ویرانگر در نیاید که ما را آزار دهد.این احتمال نیز وجود دارد که باران ها گاه به صورت تگرگ در می آید و گاه این تگرگ ها آنقدر درشت است که نه تنها زراعت را در هم می کوبد و شاخه های درختها را می شکند، بلکه اگر به انسان ها بخورد، آن ها را مجروح می سازد و این در واقع شبیه «رجم» است.و در چهارمین تقاضا عرضه می دارد: «و آب آن را برای ما شور و ناگوار مساز!»؛ (وَلَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أَجَاجاً.)«اجاج» از مادۀ «أجّ» (بر وزن حج از «أجيج» به معنای برافروختگی و سوزندگی آتش گرفته شده و از آن جا که بعضی آب ها به خاطر شوری یا تلخی و یا هر دو دهان را می سوزاند به آن «اجاج» می گویند.)دربارۀ این که چگونه ممکن است آب باران شور و تلخ باشد، چند احتمال
1) بقره، آیۀ 19
وجود دارد: نخست این که گردبادهایی بوزد و آب دریا با آن به آسمان برود و با باران مخلوط شود و به زمین فرود آید. دیگر این که گردبادها از روی زمین های شوره زار حرکت کند و ذرات خاک شور را با خود به آسمان ببرد و با باران آمیخته شود.يا منظور این است که خداوند از آغاز می توانست تبخیر آب دریاها را با تبخیر ذرات املاح آمیخته با آن همراه کند، ولی چنین نکرد، همان گونه که در آیات 68_ 70 سورۀ واقعه آمده است که می فرماید: (اَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ * أَأَنتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ * لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْكُرُونَ»؛ «آیا به آبی که می نوشید اندیشیده اید؟ «آیا شما آن را از ابر نازل می کنید؟ یا ما نازل می کنیم؟ هرگاه بخواهیم این آب گوارا را، تلخ و شور قرار می دهیم، پس چرا شکر نمی کنید؟».جمعی از شارحان و مترجمان معنای کنایی آن را گرفته و گفته اند: منظور این است که خداوندا! باران را در کام ما ناگوار مگردان!بنابراین حضرت به آسیب هایی که ممکن است از دگرگونی این نعمت الهی، یعنی باران، بر انسان ها وارد شود، توجه خاصی نموده، از خداوند باران هایی را می طلبد که از تمام این آسیب ها برکنار باشد، منافعش نصیب انسان شود و ضررهایش از او دور باشد.***سرانجام امام علیه السَّلام این دعا را با یک تعبیر کلی و جامع پایان می دهد؛ عرضه می دارد: «خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را از برکات آسمان ها و زمین روزی عنایت کن و بهره مند ساز! که تو بر هر چیز توانایی»؛ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
بدیهی است که برکات آسمان به تنهایی نمی تواند مشکلات انسان را حل کند، بلکه وقتی با برکات زمین آمیخته شود و انواع گیاهان و دانه های نباتی و میوه ها از آن بروید مشکلات حل می شود.#### نکته ها##### 1. آداب نماز استسقاء (طلب باران)از جمله دستورات قابل توجهی که در اسلام وارد شده این است که وقتی خشکسالی رخ می دهد و مردم گرفتار مشکلات فراوان می شوند به درگاه خدا بروند و توبه کنند و نمازی به نام «صلاة الاستسقاء» با آداب مخصوص انجام دهند.ما این آداب را از کتاب جواهر، ج 12، ص 127 به بعد در اینجا می آوریم.جالب این که مرحوم صاحب جواهر بحث خود را از اینجا آغاز می کند: بدان اصلی و علّت کلی در کم آبی و نیامدن باران و ظاهر شدن گرانی و خشکسالی و سایر علامات غضب الهی، همان شیوع معصیت و کفران نعمت و ادامۀ ظلم و تجاوز و ندادن حقوق صاحبان حق وكم فروشی و پیمان شکنی و ترک امر به معروف و نهی از منکر و نپرداختن زکات و حکم به غير ما انزل الله و مانند آن از گناهانی است که پرده ها را می درد و غضب خداوند جبّار را فراهم می سازد، همان گونه که خداوند در قرآن فرموده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»؛ و خداوند سرنوشت هیچ قومی وملّتی راتغییر نمی دهد مگر آن که آنان آنچه را در وجود خودشان است تغییر دهند».(1)سپس بعد از ذکر آیات مشابه به ذکر اخباری در این زمینه می پردازد، از جمله خبری است از پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله که می فرماید: «إِذَا غَضِبَ اللَّهُ عَلَى أُمَّةٍ ثُمَّ لَمْ يُنْزِلْ بِهَا
1) رعد، آیۀ 11
الْعَذَابَ غَلَتْ أَسْعَارُهَا وَقَصُرَتْ أَعْمَارُهَا وَلَمْ تَرْبَحْ تُجَارُهَا وَلَمْ تَزْكُ ثِمَارُهَا وَلَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَحَبَسَ اللَّهُ عَنْهَا أَمْطَارَهَا وَسَلَّطَ عَلَيْهَا أَشْرَارَهَا»؛ «هنگامی که خداوند بر امتی غضب کند و نخواهد عذاب نابود کننده بر آن ها بفرستد، اجناس آن ها گران می شود و عمرها کوتاه، تجارت ها کساد، میوه جات کم، نهرها کم آب و خداوند باران را از آن ها قطع می کند و افراد بد را بر آن ها مسلط می سازد».(1)و کیفیت آن را چنین بیان می کند: مانند نماز عید است که دارای قنوت های متعددی است با این تفاوت که به جای قنوت های عید، قنوت هایی می خوانند که در آن تقاضای فرستادن باران می کنند و از دعاها، هر دعایی را که میّسر شود می توانند بخوانند، و الاّ آنچه را در اخبار اهل بیت علیهم السَّلام آمده است انتخاب کنند (مانند دعای نوزدهم صحیفۀ سجادیه.)سپس می افزاید مستحبات این نماز چنین است: سه روز روزه بگیرند، روز سوم برای خواندن نماز استسقاء از شهر بیرون روند و مستحب است روز سوم دوشنبه باشد و اگر میّسر نشد روز جمعه را انتخاب کنند و به سوی صحرا بروند، پا برهنه، آهسته قدم بردارند و با وقار راه روند. و این نماز را در مساجد انجام ندهند. و نیز مستحب است که پیران و اطفال و افراد از کار افتاده را با خود همراه کنند و کفّار ذمی با آن ها نیایند و بین بچه ها و مادرانشان جدایی بیفکنند (تا حالت تضرع برای هر دو پیدا شود. هنگامی که امام علیه السَّلام نماز را پایان داد، عبای خود را وارونه کرده به دوش می پوشد، سپس رو به قبله می کند و یک صد بار با صدای بلند تکبیر می گوید و بعد رو به طرف راست می کند و یک صد بار «سُبْحَان الله» می گوید و بعد رو به طرف چپ می کند و یک صد بار «لا إِلَهَ إِلَّا الله» می گوید، آنگاه رو به مردم کرده و یک صد بار «الْحَمْدُ لِله» می گوید و مردم در تمام این ها از امام)
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 13، ح 2
پیروی کنند. سپس خطبه ای می خواند و در آن به درگاه خدا تضرّع می کند و اگر اجابت دعا تأخیر افتاد بار دیگر نماز را با همان آداب ادامه می دهند تا رحمت الهى شامل حال آن ها شود.آنگاه می افزاید: همان گونه که این نماز را هنگام نیامدن باران می خوانند هنگام خشک شدن چشمه ها و چاه ها نیز اقامه می کنند. مرحوم صاحب جواهر بعد از ذکر این آداب می فرماید: در این نماز اذان و اقامه نیست، بلکه به جای آن «الصلاة الصلاة» گفته می شود و شکی نیست که مستحب است قرائت را به صورت جهر (با صدای بلند بخوانند و همچنین قنوت را و اگر قبل از خروج برای نماز باران، باران بیاید خارج نشوند و اگر به سوی صحرا رفتند و قبل از نماز، باران آمد نماز نخوانند، بلکه مستحب است در هر دو صورت به جای آن نماز شکر به جا بیاورند، اما اگر در اثناء خطبه باران ببارد نماز را به پایان می رسانند.)و نیز مستحب است هنگام دعای استسقاء دستها را به سوی آسمان بلند کنند، مانند حال قنوت.##### 2. نقش باد و باران در زندگیمی دانیم که سه چهارم روی زمین آب است و نیز می دانیم که سه چهارم بدن انسان را آب تشکیل می دهد و همۀ گیاهان و حیوانات و به طور کلی موجودات زنده بدون آب نمی توانند زنده بمانند.از سوی دیگر می دانیم که آب دریاها شور و تلخ است، امّا خداوند تدبیری فرموده و مأموریت آبیاری تمام زمین های خشک را با آب های شیرین به سه مأمور سپرده است: نخست به خورشید فرموده به دریاها بتاب و بخار آب فراوان را بدون ذره ای از املاح به آسمان بفرست! (البته آب، تنها چیزی است که در همه
حال وحتی در سایه و در سرما تبخیر می شود، اما بر اثر تابش آفتاب بسیار سریع تر.)و با توجه به اینکه بخار آب سبکتر از هواست به بالا حرکت می کند و به این صورت ابرها تشکیل می شود.سپس به بادها دستور داده ابرها را با خود حمل کنند و به سراسر خشکی ها ببرند و از آنجا که طبقات بالای جو سرد است، ابرها دوباره به صورت قطرات آب درآمده و فرو می ریزند و زمین های خشک را آبیاری می کنند.سپس به زمین ها دستور داده آب را در خود ذخیره کنند. طبقۀ رویی زمین نفوذ پذیر است، اما طبقهٔ تحتانی نفوذناپذیر و آب از آن نمی گذرد و این گونه است که چشمه ها، قنات ها و نهرها به وجود می آیند و هنگام نبودن باران زمین ها را سیراب می کنند.از سوی دیگر، بخش مهمی از ابرها به صورت برف بر فراز قلۀ کوه ها می بارند و ذخیره می شوند و جریان آب آن ها در طول سال هنگام بهار و تابستان و پاییز؛ نهرها را تشکیل می دهد.دانه های باران نه آن چنان درشت است که سبب ویرانی شود و نه آن چنان ریز که در فضا سرگردان بماند.فرض کنیم تمام آب دریاها شیرین بود، کدام پمپ یا وسیلۀ دیگر ساخت بشر می توانست آن ها را به تمام خشکی ها و فراز کوه ها برساند؟اضافه بر این ها، ریزش باران هوا را تلطیف می کند و به سلامت انسان از این راه نیز کمک می نماید. همچنین به تدریج کوه ها را می شوید و سنگ های آن ها را جدا می کند که با گذشت زمان به خاک تبدیل می شوند، خاکی که برای رویش گیاهان ضرورت دارد.قرآن مجید در آیات فراوانی به این نعمت بزرگ اشاره کرده، از جمله در
آیۀ 48 سورۀ روم می فرمايد: (اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ؛ «خداوند همان کسی است که بادها را می فرستد تا ابرهایی را به حرکت درآورند، سپس آن ها را در آسمان آن گونه که بخواهد می گستراند و متراکم می سازد؛ در این هنگام دانه های باران را می بینی که از لابه لای آن خارج می شود؛ هنگامی که این باران حیات بخش را به هر کس از بندگانش که بخواهد برساندر، ناگهان خوشحال می شوند».)جالب این که بادها نه تنها ابرها را به سوی خشکی ها حرکت می دهند، بلکه آن ها را به صورت مناسبی می گسترانند و پهن می کنند و بارانی که مایۀ بشارت است از آن نازل می شود.و در جای دیگر می فرماید: (أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلا يُبْصِرُونَ؛ «آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمین های خشک و بدون گیاه می رانیم و به وسیلهٔ آن زراعت هایی می رویانیم که هم چهارپایانشان از آن می خورند و هم خودشان؛ آیا نمی بینند؟!»(1))و در آیۀ 164 سوره بقره که به آیات الهی اشاره شده می فرماید: ﴿وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِ دابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛ «... و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن، زمین را پس از مردنش حیات بخشیده و انواع جنبندگان را در آن گسترده ساخته و همچنین در وزش بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان قرار گرفته اند، نشانه هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای گروهی که عقل خود را به کار می گیرند».)
1) سجده، آیۀ 27
در این آیه، هم به حیات زمین های مرده به وسیلۀ نزول باران اشاره شده، هم به حیات انواع جنبندگان و هم به وزش بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان در تسخیر فرمان خدا هستند و در واقع دریاهایی هستند معلق بر فراز آسمان!و عجیب این که وقتی خدا می خواهد قومی را بر اثر نافرمانی شدید عذاب کند همان بادها و همان باران ها را مأمور نابودی آن ها میسازد. در داستان نوح علیه السَّلام می خوانیم: «فَفَتَحْنَآ أَبْوابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ * وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونَا فَالْتَقَى الْمَآءُ عَلَى أَمْرِ قَدْ قُدِرَ؛ «در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و بی وقفه گشودیم * و زمین را شکافتیم و چشمه های زیادی بیرون فرستادیم؛ و این دو آب برای هدفی که مقدّر شده بود در آمیختند (و دریای وحشتناکی تشکیل شد».(1))و دربارۀ قوم عاد می فرماید که چگونه به وسیلهٔ طوفانی سهمگین عذاب شدند: (بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ * تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ؛ «این همان چیزی است که برای آمدنش شتاب می کردید، تندبادی وحشتناک است که عذاب دردناکی در آن است * همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می کوبد و نابود می کند. آری، آن ها صبح کردند در حالی که کردند در حالی که چیزی جز خانه هایشان به چشم نمی خورد؛ ما این گونه گروه مجرمان را کیفر می دهیم».(2))و قابل توجه این که امام سجاد علیه السَّلام در دعای طلب باران، به هر دو جنبه اشاره فرموده، جنبه های مفید آن را تقاضا کرده و از زیان های آن به خدا پناه برده است.
## فهرست آیاتفهرست آیات
آیه/ شماره/ صفحه• سورۀ بقره (2)(أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ 19 / 553)﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا ... 34 / 515)(وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ ... 42 / 86)(أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ44 / 364)﴿وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ... 164 / 559)(و كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ... 183 / 469)﴿وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّى فَإِنِّي قَرِيبٌ... 186 / 326)(وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ 188 / 86)(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ... 197 / 135)(رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً... 210 / 146)﴿ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ.... 214 / 375)(وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ... 216 / 350، 400، 531)(وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ 221 / 152، 266، 467)(إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ 222/ 152، 266، 467)(رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا... 250/ 147)
آیه / شماره / صفحه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی 264 / 299)(الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ... 268/ 477)(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِيْنَا أَوْ أَخْطَأْنَا... 286 / 146)• سوره آل عمران (3)(وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ 135 / 88، 284)(وَالكَاظِمِينَ الغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ... 137 / 265)(فَآتَاهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَحُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ... 148 / 144، 272)(اِنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ... 160 / 38)(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً ... 164 / 299)(وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً... 169/ 249)(اِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ... 190_191 / 202)• سورۂ نساء (4)(إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً 2 / 394)(وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ... 13 / 205)(فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِم 17 / 153)(إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ... 17 / 424)(وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى... 18 / 218)(وَخُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً 28 / 166)(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ... 59 / 208)(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ ... 64 / 348)﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ... 78 / 36)
آیه / شماره / صفحه(وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ 79 / 35)(فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُو عَنْهُمْ وَكانَ الله... 99 / 432)﴿يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً 120/ 278)(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ... 122/ 272)(فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ... 173 / 323)• سورۀ مائده (5)(انَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ 1 / 472)(وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى... 2 / 97)(وَما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ 4 / 207)(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ... 9 / 271)• سورۂ انعام (6)(وَاِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ... 17_ 18 / 25، 31)(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إذا جاءَتْهُمْ... 31 / 359)﴿وَإِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ ...54 / 191، 239، 431)(كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ 71/ 508)(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ... 73 / 85)(وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِي عَدُوّاً شَيَاطِينَ... 112 / 506، 525)• سوره اعراف (7)(خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ 12 / 237)(قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيم... 16_17 / 477، 506، 522)(إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ 27 / 506)
آیه / شماره / صفحه(يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا... 31/ 126)(ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ... 55_56 / 326)(إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ... 81 / 126)(قالُوا أَرْجِهْ وَأَخاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِين 111 / 327)(قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ 143 / 153)(قالَ عَذابي أَصِيْبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ 156 / 415)(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا... 179/ 236)(وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا 179 / 236)(وَتَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ 198 / 236)﴿وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ... 200 / 476)﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيْفَةً وَدُونَ ... 205 / 80)• سورۀ انفال (8)(إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ... 9 / 413)﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا... 15 / 484)(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ ... 65 / 64)(وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرَ 72 / 100)• سورۀ توبه (9)(وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ... 6 / 178/ 511)(قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ.... 14_15 / 366)(وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ 58/ 247)
آیه / شماره / صفحه(وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا... 86 / 404)(وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ... 92 / 433)(حَريص عَلَيْكُمْ 128 / 56)• سورۀ یونس (10)(وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ... 11 / 418)(لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيادَةً 26 / 270)(الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى... 63_64 / 470)(وَاِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرٍ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ... 107 / 302)• سورۀ هود (11)(قالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ... 46 / 367)(وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ... 52 / 550)(يا إبراهيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ... 76 / 367)(هؤُلاءِ بَناتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ 78 / 157)(فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ... 106_108 / 141)(إنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ 114 / 144)(إِلَّا مَنْ رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ 119 / 263)• سورۀ يوسف (12)(وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ... 33 / 425)(وَقالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ ناجِ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ... 42 / 308)
آیه / شماره / صفحه(اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ 53 / 162)(إِنَّمَا أَشْكُوا بَنِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ 85_86 / 373)(تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا 91 / 87)(سَوْفَ أَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَبِّي 98 / 337)• سورۀ رعد (13)(اِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم 11 / 555)(جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ... 23_24 / 63)• سورۀ ابراهیم (14)(وَلَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ 7 / 204، 238)(إِنَّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ.... 22 445، 497، 519)(وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوهَا 34 / 319)• سورۀ حجر (15)(ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِمُ الْأَمَلُ... 3 / 112)(اِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ... 42 / 518)(نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ... 49_50 / 249)• سورۀ نحل (16)(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ 32 / 241)﴿وَلَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها... 61 / 418)
آیه / شماره / صفحه(وَما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 77 / 173)(مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق 96 / 156)(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ... 97 / 65)(إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا... 99_100 / 445، 498، 519)• سورۀ اسراء (17)(إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ 9 / 381)﴿ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا... 26_27 / 127)(وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَخْلِبْ... 64 / 477، 505)﴿وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ... 67 / 30)(وَقُرْآنَ الْفَجْرِاِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً 78 / 216)(وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً 81 / 86)• سورۀ نحل (16)(أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِى... 15 / 520)(وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا... 28 / 82)• سورۀ کهف (18)(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَواةِ ... 28 / 92)﴿وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ 29 / 192)(فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ... 50 / 515)﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها... 57 / 78)
آیه / شماره / صفحه• سورۀ مریم (19)(وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ... 39 / 140)(يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدا 85 / 316)• سورۀ طه (20)(طهُ * ما أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى 1_2 / 141، 461)(وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي 27 / 143)(وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي 41 / 45)(الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَ هَدَىٰ 50 / 414)﴿وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخافُ... 112 / 122)(وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا... 124 / 134)(وَلا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ إِلى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجَاً... 131 / 101)• سورۂ انبیاء (21)(وَنُوحاً إِذْ نَادَىٰ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ... 76 / 413)(وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّى مَسَّنِيَ الضُّرَّ.. 83_84 / 189، 412)(وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ 89 / 227)(إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا... 90 / 344)(رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ... 112 / 427)• سورۂ حج (22)(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ 3 / 102)
آیه / شماره / صفحه(ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ 6 / 85)(إنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاء 18 / 472)(هَدَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا...19 / 384)(وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَ 36 / 64)• سورۀ فرقان (25)(أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ... 43 / 74)(وَالَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا... 67 / 127، 341)(إِلَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِكَ ... 70 / 265/ 269)• سورۂ شعراء (26)(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ 214 / 500 (وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ) 227/ 376
• سورۀ نمل (27)
(زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ...) 24 / 479
(أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ) 62 / 188، 189، 190، 228، 271، 377
﴿بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ...) 66 / 250
• سورۂ عنکبوت (29)
(وَضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً) 33_34 / 49
آیه / شماره / صفحه
(فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ...) 65 / 81
• سورۀ روم (30)
(يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ...) 7 / 80
(وَبَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ...) 29 / 102
(اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ...) 48 / 559
(فَانْظُرْ إِلى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي...) 50 / 542
(اللهُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ...) 54 / 165
• سورۀ لقمان (31)
(أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوالِدَيْكَ) 14 / 206
(يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ...) 26 / 183، 184، 300، 305
• سورۀ سجده (32)
(الَّذِي أَحْسَنَ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ) 7 / 164
(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ...) 17 / 241
(أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ...) 27 / 559
سورۀ احزاب (33)
(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...) 23 / 411
(مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رَّجالِكُمْ...) 40 / 510
آیه / شماره / صفحه
• سورۀ فاطر (35)
(مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا...) 2 / 38
(إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً...) 6 / 445
(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) 28 / 433
(قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ...) 34_35 / 323
(وَلَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى...) 45 / 178
• سورۀ يس (36)
(أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ...) 60 / 502
﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) 82 / 28
• سورۀ صافات (37)
(هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ...) 21_23 / 385
(وَمَا كَانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ كُنْتُمْ...) 30 / 519
• سورۀ ص (38)
(وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ...) 21_23 / 384
(يا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ...) 26 / 74
(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) 46 / 138
(هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا...) 55_56 / 142
(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) 72 / 237
(وَاِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ) 78 / 516
(خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ) 76 / 515
آیه / شماره / صفحه
(قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ...) 79_81 / 517
(قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبادَكَ...) 82_83 / 197، 479
• سورۀ زمر (39)
﴿وَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ...) 8 / 467
(وَما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) 39 / 340
﴿قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ...) 53 / 228، 472
• سورۀ غافر (40)
(عَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ...) 3 / 404
(الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ...) 7 / 51، 414، 417
(وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ...) 30 / 275
(كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ) 35 / 237
(وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ) 51 / 225
(ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم) 60 / 271
(ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ) 60 / 340
(فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا...) 85 / 218
• سورۀ فصلت (41)
(يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَهُمْ لا يَسْأَمُونَ) 38 / 210
(يُنادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ) 44 / 227
آیه / شماره / صفحه
• سورۀ شوری (42)
(لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ...) 12 / 25
(وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الْأَرْضِ...) 27 / 37
﴿وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ...) 30 / 416
• سورۀ زخرف (43)
(نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِى الْحَياةِ الدُّنيا...) 32 / 101
• سورۂ احقاف (46)
(بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ...) 24_25 / 560
• سورۀ محمد (47)
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا...) 2 / 269
(فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ...) 22 / 499
(إِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ...) 25 / 491
• سورۂ فتح (48)
(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ...) 26 / 71
• سورۀ حجرات (49)
(إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ) 12 / 267
(يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَى...) 17 / 108، 240
آیه / شماره / صفحه
(يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمْتُوا...) 17 / 299
• سورۂ ق (50)
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ) 16 / 259
(إذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ) 17 / 215
(ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) 18 / 215
• سورۀ ذاریات (51)
(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنِّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ...) 56_ 58 / 417
• سورۂ نجم (53)
(فَلا تَرَكُوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن اتَّقَى) 32 / 108
(وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى) 42 / 297
• سورۀ قمر (54)
(خُشْعاً أَبْصَارَهُمْ) 7 / 257
(فَفَتَحْنَا أَبْوابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُّنْهَمِرٍ...) 11_12 / 560
• سورۀ الرحمن (55)
(وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ) 15 / 515
آیه / شماره / صفحه
• سورۀ واقعه (56)
(أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ * أَأَنْتُمْ...) 68_70 / 554
• سورۀ حدید (57)
(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ...) 20 / 91
• سورۀ مجادله (58)
(اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ الله...) 19 / 118
• سورۀ حشر (59)
(فَاعْتَبِرُوا يَا أَوْلِي الْأَبْصَارِ) 2 / 122
• سورۀ ممتحنه (60)
(وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتَانِ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ) 12 / 183
• سورۂ تحریم (66)
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ..) 6 / 500
(تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً) 8 / 155
• سورۀ حاقه (69)
(وَالْمَلَكَ عَلى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلْ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ) 17 / 51، 327
آیه / شماره / صفحه
• سورۀ مدثر (74)
(هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ) 56 / 289
• سورۂ قیامت (75)
(لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ التَّوَّامَةِ) 1_2 / 161
• سورۀ مرسلات (77)
(أَلَمْ نَخْلُقُكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ) 20 / 166
• سورۀ نازعات (79)
(فَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيَا...) 37_39 / 87
(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى...) 40_41 / 75
• سورۀ مطففین (83)
(بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) 14 / 154
• سورۂ طارق (86)
(وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ) 3 / 30
(فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدا) 17 / 451
• سورۀ اعلی (87)
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى) 16_17 / 156
آیه / شماره / صفحه
• سورۀ لیل (92)
(فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى...) 5_ 10 / 329
• سورۂ علق (96)
(وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ) 19 / 334
• سورۂ تکاثر (102)
(أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ) 1_2 / 81
فهرست روایات
روایت / قائل / صفحه
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاكاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 489
احْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَسِيرَه / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 132
احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِيمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيس / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 521
(اختمه) بأمِّينَ، فَإِنَّهُ إِنْ خَتَمَ بِآمِّينَ قَدْ أَوْجَبَ ... رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 513
إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُكَ وَدَمَعَتْ عَيْنَاكَ فَدُونَكَ دُونَكَ... / امام صادق علیه السَّلام / 338
إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 154
إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَسْأَلَ مِنْ رَبِّهِ شَيْئاً... / امام صادق علیه السَّلام / 339
إِذَا أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 342
إِذَا أَلَحَتْ بِهِ الْحَاجَةُ يَسْجُدُ مِنْ غَيْرِ صَلَاةٍ وَلَا رُكُوعٍ... / امام صادق علیه السَّلام / 260
إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَيْهِ... / امام صادق علیه السَّلام / 226
إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلْيَعُمَّ فَإِنَّهُ أَوْجَبْ لِلدُّعَاءِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 146، 343
إِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ وَظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ/ امام صادق علیه السَّلام / 336
إِذَا غَضِبَ اللهُ عَلَى أُمَّةٍ ثُمَّ لَمْ يُنْزِلْ بِهَا ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 555
إِذَا كَانَ هُجُومُ الْمَوْتِ لا يُؤْمَنُ فَمِنَ الْعَجْز... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 136
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ: أَيْنَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 97
إِذَا نَزَلَتْ بِرَجُلٍ نَازِلَةٌ أَوْ شَدِيدَةٌ أَوْ كَرَبَهُ... / اما صادق علیه السَّلام /22
روایت / قائل / صفحه
(إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ شِدَّةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَى الله) امام رضا علیه السَّلام/ 349
اِسْتَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزولِ الْمَوْتِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 136
أَسْفَلْ هَذا مِثْلُ أَعْلَاهُ؟ مَنْ غَشَ المُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 107
الْإِسْلامُ حُسْنُ الخُلُقِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 67
الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ يُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ... / امام باقر علیه السَّلام / 88، 284
اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَلَا تَحْمِلْنِي عَلَى عَدْلِكَ/ امير المؤمنين علیه السَّلام/ 179
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي... / دعای ابوحمزه / 383
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الْمَعِيشَةِ مَعِيشَةً أَتَقَوَّى بِهَا.../ امام سجّاد علیه السَّلام / 134
اللَّهُمَّ إِنِّي بِكَ أَتَوَسَّلُ وَمِنْكَ أَطْلُبُ حَاجَتِي... امام سجّاد علیه السَّلام / 307
اللهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 367
اللَّهُمَّ مَوْلايَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ / دعای کمیل / 440
النَّفْسُ الْأَمَّارَةُ الْمُسَوَّلَةُ تَتَمَلَّقَ تَمَلَّقَ الْمُنَافِقِ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 162
إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً... / امام سجّاد علیه السَّلام / 161
الْهِي إِنْ أَنَامَتْنِي الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 82
الَهِي أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَابا.. / امام سجّاد علیه السَّلام / 155
إِلهِي فَلا تُحْلِلْ عَلَيَّ غَضَبَكَ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ... / امام حسین علیه السَّلام / 371
إلهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيَا، وَأَنَا أَحْوَجُ ... / مناجات شعبانیه / 226
إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوْبِيَّتِكَ جَاحِدٌ... / دعای ابو حمزه / 425
إِلَهِي لَم يَكُنْ لِي حَولٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 169
إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا نَجْزَعْ قَبْلَ الْمُصِيبَةِ... / امام صادق علیه السَّلام / 383
إِنَّ إِبْلِيسَ رَضِيَ مِنْكُمْ بِالْمُحَقِّرَاتِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 116
إِنَّ إِبْلِيسَ عَلَيْهِ لَعَائِنُ اللَّهِ يَبْثُ جُنُودَ اللَّيْلِ... / امام باقر علیه السَّلام / 211
اِنَّ الْبَيْعَ فِى الظَّل غِضٌ وَإِنَّ الْعِشَ لا يَحِلُّ / امام کاظم علیه السَّلام / 107
إنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْخَطَبَ / امام باقر علیه السَّلام / 60
روایت / قائل / صفحه
اِنَ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَتْ قَوِيَتِ الْعَلانِيَةُ / امام صادق علیه السَّلام / 114
إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَعَا لَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى... / امام صادق علیه السَّلام / 336
إِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِلْمَلَكَيْنِ... امام صادق علیه السَّلام / 351
إِنَّ الْغَفْلَةَ تُفْسِدُ الأَعْمَالَ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 82
إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ يُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَإِنَّ السَّرَفَ... / امام صادق علیه السَّلام / 128
اِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَعْلَمُ مَا يُرِيدُ الْعَبْدُ .../ امام صادق علیه السَّلام / 333، 337
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ... / امام باقر علیه السَّلام / 152
اِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَعَزَّ يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ / امام کاظم / 212
اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ كَرِهَ الْحَاحَ النَّاسِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ... / امام صادق علیه السَّلام/ 145
اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لا يَسْتَجِيبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ سَاهِ... / امام صادق علیه السَّلام / 335
اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيَتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ... / امام باقر علیه السَّلام / 532
اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ... / امام صادق علیه السَّلام / 153
إنَّ اللَّهَ لَا يَنَامُ وَلَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَام ... رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 267
إِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ عَيْشَاً مَنْ حَسُنَ عَيْشُ النَّاسِ فِي عَيْشِهِ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 134
إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الْهَوَى وَطُولُ الْأَمَلِ... رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 75
إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُخْتَمَ بِخَيْرٍ عَمَلَكَ حَتَّى تُقْبَضَ ... / امام صادق علیه السَّلام / 224
إِنْ أَنْتَ مَنَعْتَ النَّاسَ عِلْمَكَ أَوْ خَرِقْتَ بِهِمْ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 94
اِنَّ أَهْنَأُ النَّاسِ عَيْشاً مَنْ كَانَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ رَاضِياً / اميرالمؤمنین علیه السَّلام / 134
اِنَّ حَقِيقَةَ السَّعَادَةِ أَنْ يُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَةِ ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 187
إِنْ خِفْتَ أَمْراً يَكُونُ أَوْ حَاجَةً تُرِيدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ... / امام صادق علیه السَّلام / 335
اِنَّ دُنْيا كُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 205
اِنَّ طَاعَةَ النَّفْسِ وَمُتَابَعَةَ أَهْوِيَتِهَا أُسُ كُلِّ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 76
إِنَّكَ إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَأَنْتَ مَأْجُورٌ... / امير المؤمنين علیه السَّلام
إِنَّ كُلَّ دَعَاءٍ لَا يَكُونُ قَبْلَهُ تَمْجِيدٌ فَهُوَ أَبْتَرُ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 419
إِنَّكَم زَحَفْتُمْ إِلى ذُرِّيَّتِهِ وَعِتْرَتِهِ تُريدُونَ قَتْلَهُمْ... / امام حسین علیه السَّلام/ 118
إنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَإِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَتَنَفَّلُوا... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 48
إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَإِدْبَاراً وَنَشَاطَاً وَفُتُوراً ... / امام رضا علیه السَّلام / 48
إِنَّمَا الْإِسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرَامِ وَبَذْلُ النَّدَى فِي الْخَيْرِ / امام سجّاد علیه السَّلام / 137
إِنَّمَا هِيَ الْمِدْحَةُ ثُمَّ الثَّنَاءُ ثُمَّ الْإِقْرَارُ... / امام صادق علیه السَّلام / 339
إِنَّ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ الْحَلْفَ بِالطَّلاقِ وَالنُّذُورَ ... / امام صادق علیه السَّلام / 523
إِنَّهُ لَيْرَانُ عَلَى قَلْبِي وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ... رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 233
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَفِي قَلْبِهِ نُورَانِ... / امام باقر علیه السَّلام / 248
إيَّاكُمْ وَالْحَسَدَ فَإِنَّهُ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 60
إياكُمْ وَالْمُحَقِّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ طَالِباً / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 116
إيَّاكُمْ وَغَلَبَةَ الشَّهَوَاتِ عَلَى قُلُوبِكُمْ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 70
إِيَّاكَ وَالثَّقَةَ بِنَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 478
اِيَّاكَ وَالْغَفْلَةَ فَفِيهَا تَكُونُ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ / امام باقر علیه السَّلام / 81
إيَّاكَ وَخَصْلَتَيْن فَفِيهِمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ إِيَّاكَ ... / امام صادث علیه السَّلام / 103
أَ تَرَى الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ يَنْدَمُ عَلَى ذَنْبِهِ وَيَسْتَغْفِرُ... / امام باقر علیه السَّلام / 267
أَخَذَ قَبْضَةً مِنْ حَصًى وَقَبَضَهَا بِيَدِهِ فَقَالَ: هَذَا الْإِقْتَارُ... / امام صادق علیه السَّلام / 127
أَدَاء الْفَرَائِضِ وَاجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَالْإِشْتِمَالُ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 136
أَرْبَعٌ مِنَ السَّعَادَةِ وَأَرْبَعٌ مِنَ الشَّقَاوَةِ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 186
أَرْبَعَةٌ لا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَة: الْإِمَامُ الْعَادِلُ لِرَعِيَّتِهِ... / امام صادق علیه السَّلام / 346
أَرْبَعَة لا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ وَيُفْتَحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 346
أَرْبَعَةٌ لا تُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ: رَجُلٌ جَالِسٌ فِي بَيْتِهِ... امام صادق علیه السَّلام / 341
أَسْرَعُ الْخَيْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَصِلَةُ الرَّحِمِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 358
روایت / قائل / صفحه
أَشَدُّ الذنوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 90
أَشْقَى النَّاسِ مَنْ غَلَبَهُ هَوَاهُ فَمَلَكَتْهُ دُنْيَاهُ وَأَفْسَدَ أُخْرَاهُ / امیر المؤمنين علیه السَّلام / 142
أَطْوَلُ النَّاسِ أَمَلاً أَسْوَؤُهُمْ عَمَلاً / امیر المؤمنين علیه السَّلام / 113
أَعَلِّمُكَ دُعَاءً لا تَنْسَى الْقُرْآنَ: اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي... / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 84
أَ فَتَدْرُونَ الْإِسْتِكْبَارَ مَا هُوَ؟ هُوَ تَرْلُ الطَّاعَةِ ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 284
أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ سَاجِدٌ... / امام رضا علیه السَّلام / 334
أَقَلُّ مَا يَلْزَمُكُمْ لِلَّهِ أَلَّا تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 444
أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 481
أَلا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَكُبَرَائِكُمْ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 521
أَلا وَإِنَّ الْإِجَابَةَ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَالشَّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ... / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 347
أَلْهِمْنِي وَلَهَا بِذِكْرِكَ إِلَى ذِكْرِكَ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 206
أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَلَا حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 71
أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 81
أَنَا الْفَقِيرُ فِي عِنَايَ فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقِيراً... / دعای عرفه / 305
أَنْتَ الَّذِي أَشْرَقْتَ الْأَنْوَارَ فِي قُلُوبِ أَوْلِيَائِكَ... / امام حسین علیه السَّلام / 169
أَنْتُمْ عِبَادِي أَدَّيْتُمْ حَقِّي وَحَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَسْتَجِيبَ لَكُمْ / امام صادق علیه السَّلام / 240
أَن قُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَيَقِفُوا عِنْدَ مَا لا يَعْلَمُونَ / امام باقر علیه السَّلام / 103
أَيُّها النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودِ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 120
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 75، 111
أيُّهَا النّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْيا دَارُ مَجازِ، وَالْآخِرَةُ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 156
الْبِرُّ وَحُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَيَزِيدَانِ... / امام صادق امیرالمؤمنین علیه السَّلام/ 68
تَقْنَعُ بِمَا تُصِيبُ مِنَ الدُّنْيَا تَقْنَعُ بِالْقَلِيلِ وَتَشْكُرُ الْيَسِيرَ / جبرئيل علیه السَّلام / 65
تَوَقَّوُا الْمَعَاصِيَ وَاحْبِسُوا أَنْفُسَكُمْ عَنْهَا ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 142
روایت / قائل / صفحه
النّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنْ لِكُلِّ غَالِ، وَسُلَّمْ إِلَى كُلِّ عَالِ / امام جواد علیه السَّلام / 317
الثّقَة بِاللهِ وَحُسْنُ الظَّنِ بِهِ حِصْنٌ لا يَتَحَصَّنُ بِهِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 317
ثَلاثُ خِصَالٍ مِنْ صِفَةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ: الثِّقَةُ بِاللَّهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 317
ثَلاثَةٌ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ: الْمُبَاهَاةُ وَالْمُفَاخَرَةُ وَالْمُعَارَّةُ / امام صادق علیه السَّلام / 90
جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطَّاً لِسَيِّئَاتِكَ ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 397
الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 59
الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 441
الْحِرْصُ مَطِيَّةُ التَّعَبِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 57
الْحِرْصُ مُوْقِعٌ فِى كَثِيرِ مِنَ الذُّنُوبِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 57
الْحَسَدُ آفَةُ الْجَسَدِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 61
حَسَنَاتُ الأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ المُقَرِّبِينَ / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 453
حُسْنُ الْخُلُقِ نِصْفُ الدِّينِ / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 67
الْحَسُودُ غَضْبَانٌ عَلَى الْقَدَرِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 61
الْحَسُودُ لا يَسُودُ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 61
الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَحَيَاءُ حَمْقٍ... / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 278
الْحَيَاءُ وَالْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ، فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا... / امام صادق علیه السَّلام/ 277
خَلَّتَانِ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ فِيهِمَا مَفْتُونَ الصَّحَةُ وَالْفَرَاغُ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 214
خَيْرٌ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِيهِ الْأَسْحَارُ ... / امام صادق علیه السَّلام / 337
دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَبِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 36
الدَّاعِي بِلا عَمَلِ كَالرَّامِي بِلا وَتَرِ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 341
دَخَلَ رَجُلانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَالْآخَرُ فَاسِقٌ... امام باقر علیه السَّلام / 109
الدُّعَاءُ مَفَاتِيحُ النَّجَاحِ وَمَقَالِيدُ الْفَلَاحِ ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 336
الدُّعَاءُ یَرُدُّ القَضَاءَ المُبرَمَ فَاتَّخِذُوهُ عُدَّةُ) / امام صادق علیه السَّلام / 303
روایت / قائل / صفحه
رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 60
رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَالرِّضَا عَنِ اللَّهِ../ / امام صادق علیه السَّلام / 381
رُبَّ عَزِيزِ أَذَلَّهُ خَلْقُهُ وَذَلِيلٍ أَعَزَّهُ خُلْقَهُ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 67
الرَّجُلُ يَعْمَلُ الْعَمَلَ وَهُوَ خَائِفٌ مُشْفِقٌ ... / امام صادق علیه السَّلام / 109
رَحِمَ اللهُ امْرَأَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَهُ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 101
الرِّضَا بِالْمَكْرُوهِ أَرْفَعُ دَرَجَاتِ الْمُتَّقِينَ / امام سجّاد علیه السَّلام / 382
سُئِلَ أَيُّوبُ بَعْدَ مَا عَافَاهُ اللَّهُ: أَيُّ شَيْءٍ... / امام صادق علیه السَّلام / 131
السَّاعَةُ الَّتِي يُسْتَجَابُ فِيهَا الدُّعَاءُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ ... امام صادق علیه السَّلام / 338
سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَجَنَانِي وَآمَنَ بِكَ فَؤَادِي... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 280
سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَهَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ / زیارت جامعه / 187
سُوءُ الْخُلُقِ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلَّ الْعَسَلَ/ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 68
سَيِّئَةٌ تَسُوؤُكَ خَيْرٌ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 108
شَرُّ الْإِخْوَانِ مَنْ تُكَلِّفَ لَه / امير المؤمنين علیه السَّلام / 84
شَرُّ النَّاسِ مَنْ يَغْشُ النَّاسَ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 106
الشَّهَوَاتُ مَصَابِدُ الشَّيْطَان / امير المؤمنين علیه السَّلام / 478
صَاحِبُ الْيَمِينِ أَمِيرٌ عَلَى صَاحِبِ الشِّمَالِ فَإِذَا عَمِلَ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 215
الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَصَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 62
صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَإِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 71
الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَى الْكَبَائِرِ وَمَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ ... / امام رضا علیه السَّلام / 276
طُوبَى لِكُلِّ نَادِمٍ عَلَى زَلَّتِهِ مُسْتَدْرِكٍ فَارِطٍ عَشْرَتَهُ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 276
الْعَامِلُ بالظُّلْمِ وَالْمُعِينُ لَهُ وَالرَّاضِي بِهِ... / امام صادق علیه السَّلام / 97
الْعَبْدُ حُرِّ مَا قَنِعَ وَالْحُرُّ عَبْدٌ مَا طَمِعَ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 66
عَجِبْتُ لِمَنْ يَرَى أَنَّهُ يَنْقُصُ كُلَّ يَوْمٍ فِي نَفْسِهِ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 136
روایت / قائل / صفحه
الْعَرْشُ اسْمٌ عِلْمٍ وَقَدْرَةٍ وَعَرْشٍ فِيهِ كُلُّ شَيْءٍ ../ / امام رضا علیه السَّلام / 51
عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغْرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم / امیر المؤمنين علیه السَّلام / 205
عَلَيْكَ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقَاهُ / امام صادق علیه السَّلام / 107
عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِي الْجَنَّةِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 68
عَلَيْكُمْ بِلَا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَالاسْتِغْفَارِ فَأَكْثِرُوا مِنْهُمَا... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 77
الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِهِ الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِهِ الْعَمَلُ بِخَوَاتِيمِه / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 221
عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ، وَعِنْدَ ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 189
الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرّ / امام صادق علیه السَّلام / 58
الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 59
الْغَضَبُ يُرْدِي صَاحِبَهُ وَيُبْدِي مَعَايِبَه / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 59
الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 59
فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَقُرْبَهُ وَأَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 135
فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ... /امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 516 ا
فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَبِذُنُوبِي يَا مَوْلايَ بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَيَّ .../ امام حسین علیه السَّلام / 179
فَإِنْ طَرَدْتَنِي مِنْ بَابِكَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَإِنْ رَدَدْتَنِي عَنْ جَنَابِكَ ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 187
فَإِنَّهُ يَأْتِي بِأَمْرٍ عَظِيمٍ وَخَطْبٍ جَلِيلٍ.../امیر المؤمنین علیه السَّلام / 135
فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 381
فَتِلْكَ وَاللهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرَى، وَالْمُصِيبَةُ الْعُظمى / حضرت زهرا علیها السَّلام / 141
الْفِتَنُ ثَلاثٌ: حُبُّ النِّسَاءِ وَهُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 522
فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ ... / امام صادق علیه السَّلام / 31
الْفَقِيرُ الَّذِي لَا يَسْأَلُ النَّاسَ وَالْمِسْكِينُ أَجْهَدُ / امام صادق علیه السَّلام / 245
فَكَانَ إِفْطَارِي يَوْماً وَقَضَاؤُهُ أَيْسَرَ عَلَيَّ .../ امام صادق علیه السَّلام / 157
فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطَانِ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ... / امام مهدی علیه السَّلام / 501
روایت / قائل / صفحه
فَهُنَالِكَ اسْتَحْوَذَ الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَنَجَا الَّذِينَ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 118
الْقَنَاعَةُ كَنْزُ لا يَنْفَدُ / امير المؤمنين علیه السَّلام / 65
كَانَ أَبِي إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَالصِّبْيَانَ ... / امام صادق علیه السَّلام / 344
كَانَ أَبِي إِذَا طَلَبَ الْحَاجَةَ طَلَبَهَا عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ ... / امام صادق علیه السَّلام / 347
كَانَ بِالْمَدِينَةِ أَقْوَامٌ لَهُمْ عُيُوبٌ فَسَكَتُوا عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ... / رسول صلّی اللهُ علیه وآله / 442
لا إِيمَانَ لِمَنْ لا حَيَاء لَهُ / امام صادق علیه السَّلام / 278
لا تُبْدِي الشَّمَاتَةَ لِأَخِيكَ فَيَرْحَمَهُ اللَّهُ... / امام صادق علیه السَّلام / 131
لا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 343
لا تَتْرُكُوا رَكْعَتَيِ الْغَفْلَةِ وَهُمَا بَيْنَ الْعِشَاءَيْن / امام صادق علیه السَّلام / 131
لا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَكَرَماً / دعای کمیل / 319
تَسْتَقِلُّوا قَلِيلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِيلَ الذُّنُوبِ... / امام کاظم علیه السَّلام / 116
لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ وَلَكِنِ انْظُرُوا إِلَى... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 116
لا حَولَ عَن مَعاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ لا قُوَّةَ لَنا.../ امير المؤمنين علیه السَّلام / 167
لا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَلا كَبِيرَةَ مَعَ الْإِسْتِغْفَارِ / امام صادق علیه السَّلام / 88
لا عَقْلَ لِمَنْ يَتَجَاوَزْ حَدَّهُ وَقَدْرَهُ / امیر المؤمنین علیه السَّلام 102
صد لا عَلَيْكُمْ أَنْ لا تَعْجَبُوا بِأَحَدٍ، حَتَّى تَنْظُرُوا بِمَ يُخْتَمُ لَهُ.../ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 221
لا وَاللَّهِ، لا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى... / امام صادق علیه السَّلام / 89
لا وَاللَّهِ لا يُلِحُ عَبْدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ... / امام باقر علیه السَّلام / 337
وَاللَّهِ لَا يُلِجُّ عَبْدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا اسْتَجَابَ... / امام باقر علیه السَّلام / 145
لا يَحُولُ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْمَعَاصِي إِلَّا اللَّهُ وَلا... امام صادق علیه السَّلام / 43
لَعَنَ اللهُ قَاطِعِي سُبْلِ الْمَعْرُوفِ قِيلَ: وَمَا قَاطِعُو... / امام صادق علیه السَّلام / 95
لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلامَاتٍ: يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ.../ امير المؤمنين علیه السَّلام / 85
لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ.. / امير المؤمنين علیه السَّلام / 211
روایت / قائل / صفحه
لَوْلَا أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ... / امير المؤمنين علیه السَّلام/ 110
لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَ مُسْلِماً / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 106
مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي... / حدیث قدسی / 307
مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 372
مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَمَا شَرٌّ بِشَرٌّ.../ امير المؤمنين علیه السَّلام / 534
مَا لِابْنِ آدَمَ وَالْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 165
مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِينَ رَجُلاً اجْتَمَعُوا فَدَعَوْا اللهَ... / امام صادق علیه السَّلام / 344
مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَلَهُ كَيْلٌ وَوَزْنْ إِلَّا الدُّمُوعُ ... / امام صادق علیه السَّلام / 338
مَا مِنْ شَيْءٍ أَثْقَلُ فِي الْمِيزَانِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ/ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 67
مَا مِنْ عَيْنِ اغْرَوْرَقَتْ فِي دُمُوعِهَا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ... / امام باقر علیه السَّلام / 434
مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبُّ اِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَطْرَتَيْن... / امام سجاد علیه السَّلام / 434
مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ / رسول اللهُ صلّی اللهُ علیه وآله / 352
مَا مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ مَضَى مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله /147
مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْذُلُ أَخَاهُ وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ ... / امام صادق علیه السَّلام / 99
مَا وَقَفَ أَحَدٌ بِتِلْكَ الْجِبَالِ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ... / امام رضا علیه السَّلام / 347
مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلاوَةُ الْآخِرَةِ وَحَلاوَةُ الدُّنْيَا... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 533
مِسْكِينٌ ابْنُ آدَمَ : مَكْتُومُ الْأَجَلِ مَكْنُونُ الْعِلَلِ / امیر المؤمنین / 165
مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ... / امام صادق علیه السَّلام / 216
مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 92
مَنِ اقْتَنَعَ بِالْكَفَافِ أَدَّاهُ إِلَى الْعَفَافِ / امیر المؤمین علیه السَّلام / 130
مَنْ أُتِيَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَلْيُكَافِيُّ بِهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 96
مَنْ أَجْهَدَ نَفسَهُ فِي إِصْلاحِهَا سَعِدَ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 186
مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُسْتَجَابَ دُعَاؤُهُ فَلْيُطَيِّبْ مَطْعَمَهُ وَمَكْسَبَهُ/ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 342
روایت / قائل / صفحه
مَنْ أَسَرَّ سَرِيرَةُ الْبَسَهُ اللَّهُ رِدَاءَهَا إِنْ خَيْراً / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 114
مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأَمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 99
مَنْ أَصْبَحَ وَلا يَذْكُرُ أَرْبَعَةً أَخَافُ عَلَيْهِ زَوَالَ النِّعْمَةِ .../ امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 440
مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ... / امام باقر علیه السَّلام / 503
مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِيمَا أَمَرَهُ ثُمَّ دَعَاهُ... / امام صادق علیه السَّلام / 340
مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدَى لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ... / امام باقر علیه السَّلام / 103
مَنْ أَهَانَ فَقِيراً مُسْلِماً مِنْ أَجْلِ فَقْرِهِ وَاسْتَخَفَّ بِهِ.../ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 92
مَنْ بَاعَ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 142
مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعَدِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ.../رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 72
مَنْ تَقَدَّمَ فِي الدُّعَاءِ اسْتَجِيبَ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلاءُ... / امام صادق علیه السَّلام / 344
مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ فِي الشِّدَّةِ فَلْيُكْثِر الدُّعَاءَ... / امام صادق علیه السَّلام / 345
مَنْ صَلَّى بِقَوْمٍ فَاخْتَصَّ نَفْسَهُ بِالدُّعَاءِ دُونَهُمْ فَقَدْ خَانَهُمْ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 146
مَنْ طَالَتْ غَفْلَتُهُ تَعَجَّلَتْ هَلَكَتُهُ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 82
مَنْ عَلِمَ مِنْ أخِيهِ سَيِّئَةً فَسَتَرَها، سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 441
مَنْ غَسَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ عَنْهُ بَرَكَةَ رِزْقِهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 106
مَنْ غَلَبَتْ عَلَيهِ الْغَفْلَةُ مَاتَ قَلْبُهُ / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 81
مَنْ كَانَ أَكْثَرُ هَمِّهِ نَيْلَ الشَّهَوَاتِ نَزَعَ مِنْ قَلْبِهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 70
مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 72
مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّه... / امام رضا علیه السَّلام / 206
مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ عُدَّةٍ فَمَوْتَهُ مَوْتُ فَجْأَةٍ... / معصوم علیه السَّلام / 127
وَابْدَأْ بِآبَائِنَا وَأُمَّهَاتِنَا وَجَمِيعِ إِخْوَانِنَا الْمُؤْمِنِينَ ... / دعای ماه رجب / 148
وَاجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهجاً، وَقَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً/ دعای کمیل/ 173
وَاكْفِنَا حَدَّ نَوَائِبِ الزَّمَانِ... وَمَرَارَةَ صَوْلَةِ السُّلْطَانِ / امام سجّاد علیه السَّلام / 123
روایت / قائل / صفحه
والذُّنوب التي تردُّ الدُّعاء سوء النِّيَّةِ وَخَيْتُ السَّرِيرَةِ / امام سجّاد علیه السَّلام / 114
وَالذُّنُوبُ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْكُ إِغَاثَةِ الْمَلْهُوفِ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 99
وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِنَ النَّاسِ أَحَدٌ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِعَمَلِهِ .../ رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 179، 240
وَاللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةٌ نَبِيِّكُمْ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 501
وَالْمُقِيمُ عَلَى الذَّنْبِ وَهُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ كَالْمُسْتَهْزِيءِ / امام باقر علیه السَّلام / 268
وَأَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَهَا / امام سجاد علیه السَّلام / 268
وَأَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 94
وَأَنَا أَشْهَدُ ... أَنْ لَوْ حَاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَى... / دعای عرفه / 322
وَأَنَّكَ لا تُحْجَبْ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ... / دعای ابو حمزه / 236
وَرُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّيْءَ فَلَا تُؤْتَاهُ ... فَلَرُبَّ أَمْرٍ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 351
وَشَرَّ بِقَاعِ الْأَرْضِ الْأَسْوَاقُ وَهُوَ مَيْدَانُ إِبْلِيسَ ... / امام صادق علیه السَّلام / 506
وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَعَظَمَتِي وَكِبْرِيَائِي وَنُورِي وَعُلُوّي... / حدیث قدسی / 76
وَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام/ 63
وَكَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ... / امیرالمؤمنین علیه السَّلام / 159
وَلَمْ يَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ، وَلَمْ يُعَاجِلْكَ بِالنِّقْمَةِ ... / امير المؤمنين علیه السَّلام / 463
وَلَوْ أَنَّ أَوَّلَكُمْ وَآخِرَكُمْ وَحَيَّكُمْ وَمَيْتَكُمْ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 301
وَلَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ... / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 358
وَمَا أَطَالَ عَبْدٌ الأَمَلَ إِلَّا أَسَاءَ الْعَمَلَ وَطَلَبَ الدُّنْيَا / امیر المؤمنين علیه السَّلام / 113
وَمَا قَدْرُ أَعْمَالِنَا فِي جَنْبِ نِعَمِكَ وَكَيْفَ... / دعای ابوحمزه / 322
وَمِنِ انْقِضَاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّأَهبِ وَالْعُدَّةِ / امام سجّاد علیه السَّلام / 135
وَمَنْ حَصَرَ شَهْوَتَهُ فَقَدْ صَانَ قَدْرَهُ / امیر المؤمنین علیه السَّلام / 70
وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِماً سَتَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 442
وَيَا مَنِ الْعَسِيرُ عَلَيْهِ سَهْلٌ يَسِيرٌ / دعای نیمۀ رجب / 329
روایت / قائل / صفحه
وَ يَا مَنْ لا يُبْرِمُهُ الْحَاحُ الْمُلِحِينَ / جوشن کبیر / 304
و یَسِّر کُلَّ عَسِیر فَاِنَّ تَیسِیرَ العَسِیر عَلَیکَ / تعقیب نماز صبح / 329
هو وَ اللَّهِ المُضْطَرُّ فِي كِتَابِ اللهِ في قوله... / امام باقر علیه السَّلام / 190
يَا أَبَا ذَرٌ، لَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 462
يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً... / امام حسین علیه السَّلام / 357
يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ ... / حدیث قدسی / 281
يَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَيَا مَلِكَ الْمُلُوكِ وَيَا سَيِّدَ السَّادَاتِ / امام صادق علیه السَّلام / 182
يَا رَبِّ أَقَرِيبٌ أَنْتَ مِنِّي فَأَنَاجِيَكَ أَمْ بَعِيدٌ فَأَنَادِيَكَ / حضرت موسی علیه السَّلام / 228
يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي... / دعای کمیل / 173
يَا سَلْمَانُ إِنَّ لَكَ فِي عِلَّتِكَ إِذَا اعْتَلَلْتَ ثَلَاثَ خِصَالٍ ... /رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 396
يَا عَلِيُّ إِنَّ هَذَا الدِّينَ مَتِينٌ فَأَوْغِلْ فِيهِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 83
يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ دعای عرفه / 263
يَا مَنْ لا يَشْغَلُهُ شَيْءٌ عَنْ شَيْءٍ وَلَا سَمْعٌ عَنْ سَمْعِ / امام صادق علیه السَّلام / 303
يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ سَأَلَهُ... / دعای ماه رجب / 270، 387
يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثِير / دعای ابوحمزه / 270
يَا مُوسَى أَنَا جَلِيسٌ مَنْ ذَكَرَنِي / حدیث قدسی / 228
يَا مُوسَى لا تُطَوِّلْ فِي الدُّنْيَا أَمَلَكَ فَيَقْسُوَ قَلْبُكَ... / حدیث قدسی / 112
يَأْتِي عَلَى أُمَّتِي زَمَانٌ تَكُونُ أُمَرَاؤُهُمْ عَلَى الْجَوْرِ... / رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله / 343
يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً، وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً / امير المؤمنين علیه السَّلام / 120
يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِعَبْدِ مِنْ عَبِيدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ... / امام سجّاد علیه السَّلام / 95
يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ: كُنْ فَيَكُونُ، لَا بِصَوْتٍ ... امير المؤمنين علیه السَّلام / 28
محمّد رسول الله پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و معصومين علیهم السَّلام ، در اکثر صفحات
آدم علیه السَّلام، 237، 514، 516
ابراهیم علیه السَّلام، 26، 30، 367
ابراهیم بن هاشم، 346
ابن عباس، 347
ابو بصیر، 222، 223، 224
اسماعیل علیه السَّلام ، 26
امیر اسماعیل، 121
ایوب علیه السَّلام ، 260
بلعم باعورا، 222
تهامی، ابوالحسن 138
جعفر بن یحیی برمکی 121
حجاج، 493
حر بن یزید ریاحی، 222
خمینی، روح الله، 203
داود علیه السَّلام ، 307
زلیخا، 161
زمخشری، 90
سلمان، 396
سید علی خان 249
شاه آبادی، 203
عباده، مادر جعفر بن یحیی برمکی، 120
عبدالرحمن بن حجاج، 103
عبدالله بن جندب، 346
عبدالله بن عبد الرحمن، 120، 121
عبدالملک بن مروان، 492، 493
علامه شعرانی، 427
علی بن ابراهیم، 499
عمرو ليث، 121
عمرو لیث صفاری، 121
عیسی علیه السَّلام، 30، 111
قابیل، 60
شیخ کلینی، 22، 23، 75، 95، 103، 107، 109، 112، 129، 131، 145، 146، 212، 278، 307، 336، 346، 381، 520، 531
لبید، 86
لوط علیه السَّلام، 367
مالک اشتر، 358
علامه مجلسی، 17، 65، 67، 90، 99، 111، 131، 137، 262، 270، 277، 282، 338، 343، 348، 503
معتضد عباسی، 121
موسى علیه السَّلام ، 112، 222، 260
نوح علیه السَّلام ، 264، 367، 523، 524
هابیل، 60
هارون الرشید، 120
هشام، 107
یحیی علیه السَّلام، 282
یحیی بن زکریا علیه السَّلام، 524
یزید، 222
یعقوب علیه السَّلام، 235، 260
یوسف علیه السَّلام، 23، 161، 235، 260، 308
یونس علیه السَّلام، 235
مصرع اول / سراینده / صفحه
از دست و زبان که برآید / سعدی / 322
أَلَاكُلُّ شَيْءٍ مَا خَلَا اللَّهِ بِاطِلٌ / لبید / 86
به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را / بیدل / 305
بیدلی در همه احوال خدا با او بود / حافظ / 259
توکز سرای طبیعت نمی روی بیرون / حافظ / 236
حُكْمُ المَنِيَّةِ فِي البَرِيَّةِ جَارِي / ابوالحسن تهامی / 138
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا / حافظ / 492
دوست، نزدیک تر از من به من است / سعدی / 259
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن / مولوی / 318
نه اشک روان نه رخ زردی / شیخ بهایی / 434
هر که در این بزم مقرّب تر است / بیدآبادی / 532
يا دَهْرُ أَفٍ لَكَ مِنْ خَلِيلِ / امام حسین علیه السَّلام / 120
فهرست منابع و مآخذ
القرآن الكريم.
نهج البلاغه: محمد بن حسين، شريف الرضي (م 406 ق)، هجرت، قم، 1414ق.
الاحتجاج على أهل اللجاج: احمد بن علی طبرسی (م 588ق)، نشر مرتضی، مشهد، 1403ق، چاپ اول.
احياء الملوک: شاه حسین بن غیاث الدین محمد (ق 11ھ) انتشارات علمی و فرهنگی ،تهران، 1383ش، چاپ دوم.
اخلاق در قرآن: ناصر مکارم شیرازی و جمعی از فضلا، انتشارات امام علی بن ابی طالب ، قم ، 1397 ، چاپ دوم.
اربعین «شیخ بهائی»: محمد بن حسین (1031 ھ) جامعه مدرسین، قسم 1431 ھ، چاپ سوم.
ارشاد القلوب الى الصواب: حسن بن محمد دیلمی (م 841 ق) ، الشريف الرضی، قم، 1412ق، چاپ اول.
اقبال الاعمال: على بن موسى بن جعفر ابن طاووس (664 ھ )، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1414ھ ، چاپ اول.
امالی «صدوق»: محمد بن علی، شیخ صدوق (381 ھ ) بنیاد بعثت، قم، 1417 ھ، چاپ اول.
امالی «طوسی»: محمد بن الحسن، شیخ طوسی (460 ھ )، بنیاد بعثت، قم، 1414ھ، چاپ اول.
امالی «مفید»: محمد بن محمد (م 413 ق)، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.
أنساب الأشراف: بلاذری، احمد بن يحيى (279 ھ )، المعهد الألماني للأبحاث الشرقية، بيروت، 1429ھ .
بحار الأنوار: علّامه محمد باقر مجلسی (1111ھ )، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ سوم، 1403 ھ .
تاریخ گزیده: حمد الله بن ابی بکر مستوفی (750ھ )، به اهتمام عبدالحسین نوایی امیرکبیر، تهران، 1364ش.
تحف العقول: حسن بن على ابن شعبه حرانی (م)قرن 4)، جامعه مدرسین، قم، 1404 ق.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم: شیخ حسن مصطفی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اوّل، 1417 ھ .
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم: عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی (م 550 ق)، دفتر تبلیغات، قم_ ایران 1366 ش، چاپ اول.
تفسير مجمع البيان: امين الإسلام ابو على فضل بن حسن طبرسی (548 ھ )، مؤسسة الأعلمى، بيروت، چاپ اوّل، 1415 ھ .
تفسیر نمونه: ناصر مکارم شیرازی و همکاران دارالکتب الاسلاميّه، تهران، چاپ سوم، 1367ش.
تفسير نور الثقلين: على بن جمعة عروسي حويزي (1112 ھ )، مؤسسۀ إسماعيليان، قم، چاپ چهارم، 1412 ھ .
جامع الاخبار شعيرى: محمد بن محمد شعيري (م قرن 6)، مطبعه حيدرية، نجف _ عراق، بی تا، چاپ اول.
جواهر الكلام: محمد بن حسن نجفی (1266ھ )، دارالکتب الاسلامية، تهران، 1365ش، چاپ دوم.
چهل حدیث: روح الله الموسوی الخمینی (1368ش)، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1368، چاپ دوم.
حاشية الصبان بر شرح اشمونی بر الفيه: محمد بن على صبّان (1206ھ )، انتشارات رضی و زاهدی ،قم، 1363ش، چاپ اول.
الخصال: أبو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسیٰ بن بابویه قمی (381ھ )، جامعۀ مدرسین، قم، چاپ اول، 1403 ھ .
دایرة المعارف فقه مقارن: ناصر مکارم شیرازی، مدرسه الامام على بن ابي طالب علیه السَّلام ، قم، 1427ق، چاپ اول.
27 . ربيع الأبرار و نصوص الأخيار: محمود بن عمر زمخشری (م 538ق)، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، بيروت، 1412 ق، چاپ اول.
روضة الواعظين وبصيرة المتعظين: محمد بن احمد فتال نیشابوری (م 508ق)، انتشارات رضی، قم، 1375ش، چاپ اول.
رياض السالكين: سيد على خان مدنی شیرازی (1120 ھ )، مؤسسۀ نشر اسلامی، قم، چاپ چهارم، 1415 ھ .
درياض العارفين في شرح صحيفة سيد الساجدين علیه السَّلام : محمد بن محمد دارابی، چاپ اسوه، قم، چاپ اوّل، 1421 ھ .
سنن ابن ماجه: محمد بن يزيد القزوینی ابن ماجه (م 273 ق)، دار الفكر للطباعة، بیروت _ لبنان، بی تا.
سنن ابی داود: سلیمان بن الاشعث سجستانی (م 275) ق)، دار الفکر، بیروت 1410ق، چاپ اول.
شرح احقاق الحق: شهاب الدين المرعشى (م 1411 ق)، منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي، بی تا.
شرح شافيه «رضى الدين استرآبادی» محمد بن الحسن الاسترابادی (686 ھ )، دار الكتب العلمية، بيروت.
شرح نهج البلاغة: ابن ابي الحديد عز الدین بن محمد بن محمد بن حسین (656ھ )، دار الإحياء الكتب العربية، چاپ اوّل، 1378 ھ .
شهداء الفضيلة» امینی، عبدالحسین بن احمد تبریزی (1349ھ )، مكتبة طباطبائی، قم، 1393ھ ، چاپ دوم.
صحيح مسلم : مسلم بن حجّاج نیشابوری (261 ھ )، دارالفکر، بیروت.
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية: ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدین (زنده در 901 ق)، نشر سيد الشهداء، قم، 1405ق، چاپ اول.
العين: ابو عبد الرحمن الخيل بن احمد فراهیدی (175ھ )، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1409 ھ .
عيون أخبار الرضا علیه السَّلام : ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسى بن بابويه قمی (381ھ )، مؤسسۀ اعلمی، بیروت، چاپ اوّل، 1404 ھ .
غرر الحکم و دررالکلم: عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی (505 ھ ).
الفائق في غريب الحديث : محمود بن عمر زمخشری (م 583 ق)، دار الكتب العلمية، بيروت، 1417ق، چاپ اول.
الفروق اللغويّة: حسن بن عبدالله ابو هلال عسکری (395 ھ )، الدار العربية للكتاب، بيروت، 1403 ھ ، چاپ ششم.
القاموس المحيط: مجد الدّین فیروز آبادی شیرازی (817ھ ).
القواعد و الفوائد محمد بن مکی عاملی (786ھ )، منشورات مكتبة المفيد، قم.
الکافي: محمد بن یعقوب کلینی رازى (329ھ )، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1365 ش.
الزهد: حسین بن سعید کوفی اهوازى (م قرن 3) المطبعة العلمية، قم، 1402 ق، چاپ دوم.
كشف الغمة في معرفة الأئمة: ابو الحسن على بن عیسی اربلی (693ھ )، دار الاضواء، بیروت، چاپ دوم، 1405 ھ .
كنز العمال: على بن حسام الدین متقی هندی (975ھ )، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1409ھ .
الكنى و الالقاب: عباس قمی (م 1359 ق)، مكتبة الصدر، تهران _ ایران 1368 ش.
گلستان سعدی: مصلح بن عبدالله سعدی (691؟ق).
لسان العرب: جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور افریقی (711ھ )، نشر ادب حوزه، قم، 1405 ھ .
المجازات النبوية: محمد بن حسین موسوی (406ھ ) دارالحدیث، قم، 1422ھ، چاپ اول.
مجموعه آثار شهید مرتضی مطهری: (1400ھ)، انتشارات صدرا، قم، چاپ سوم، 1427ھ .
مجمع البحرين: فخرالدین طریحی (1085ھ )، انتشارات مرتضوی ،تهران چاپ دوم، 1362 ش.
مجمع البيان: فضل بن حسن طبرسی (م قرن 6)، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش، چاپ سوم.
مجموعة ورّام: امير ابو الحسين ورام بن ابی فراس مالکی اشتری (605ھ )، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1368.
محاسبة النفس: على بن موسى بن جعفر «سيد بن طاوس» (664ھ )، مكتبة مرتضوية، تهران 1390ھ .
مرآة العقول: علّامه محمد باقر مجلسی (1111 ھ )، دارالکتب الاسلامية، تهران، چاپ پنجم، 1384 ش.
مروج الذهب: ابو الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی (346)، انتشارات هجرت ،قم، چاپ اوّل، 1385ھ .
مستدرك الوسائل: میرزا حسین نوری طبرسی (1320ھ )، مؤسسۀ آل البيت علیهم السَّلام لإحياء التراث ،قم، چاپ دوم، 1408ھ .
المستدرک علی الصحیحین: محمد بن عبد الله حاکم نیشابوری (م 405ق).
مسند أحمد: امام احمد بن حنبل (241 ھ )، دار صادر، بیروت.
المصباح: شیخ ابراهیم کفعمی (905 ھ )، مؤسسة الأعلمى، بيروت، 1403ھ .
مصباح المتهجد: محمد بن حسن طوسی (460 ھ )، مؤسسة الأعلمي، بيروت، چاپ دوم، 1425ھ .
المصباح المنير: احمد بن محمد بن على مقرى فيّومی (770ھ )، انتشارات هجرت، قم، چاپ سوم، 1425ھ .
مفاتیح نوین: ناصر مکارم شیرازی، مدرسة الامام علی ابن ابی طالب علیه السَّلام، قم، 1390 ش، چاپ بیست و نهم.
مفردات الفاظ القرآن: حسين بن محمد راغب اصفهانی (م 502 ق)، دار القلم، بيروت _ دمشق 1412ق، چاپ اول.
معجم مقاييس اللغة: ابو الحسن احمد بن فارس بن زکریا (395ھ )، مكتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404ھ .
مقدمة الادب: محمود بن عمر زمخشری (538ھ )، چاپ دانشگاه تهران، 1386ش، چاپ اول.
مكارم الاخلاق: حسن بن فضل طبرسی (م قرن 6)، الشريف الرضی، قم، 1412 ق، چاپ چهارم.
من لا يحضره الفقيه: ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی (381ھ )، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، چاپ دوم.
ميزان الحكمة: محمد محمدی ری شهری، دار الحدیث، قم، چاپ اوّل، 1375ش.
نور الانوار في شرح الصحيفة السجادية: سيد نعمت الله جزائری (1112ھ )، دار المحجة البيضاء، بيروت، 1420ھ .
الميزان في تفسير القرآن: السيّد محمّد حسين الطباطبائي، دار الكتب الإسلامية، طهران.
النهاية في غريب الحديث: مجد الدين أبو السعادات مبارك بن محمد ابن أثير جزری (606 ھ )، المكتبة العلمية، بيروت، 1399ھ .
نهج الفصاحة: أبو القاسم پاینده (1363ش)، جاویدان، تهران، 1324 ش، چاپ دوم.
وسائل الشيعة: محمد بن حسن حرّ عاملی (1104 ھ )، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم، 1414ھ ، چاپ دوم.