ghaemiyeh.com
سرشناسه:ویسی، فیضالله، 1333 -
عنوان قراردادی:حدیث کساء .فارسی - عربی .شرح
عنوان و نام پديدآور:انوارالسماویه: مباحثی در مورد حدیث شریف کساء/ فیضالله ویسی؛ ویراستاری مرکز تحقیقاتی غصب فدک.
مشخصات نشر:قم: طوبای محبت، 13 --
مشخصات ظاهری:2ج.
شابک:650000 ریال: 978-600-366-073-1 ؛ ج. 2: 978-600-366-081-6
يادداشت:فارسی - عربی
يادداشت:فهرست نویسی براساس جلد دوم، 1395.
یادداشت:کتابنامه
عنوان دیگر:عنوان دیگر: مباحثی در مورد حدیث شریف کساء.
موضوع:احادیث خاص (کساء) -- نقد و تفسیر
*Hadiths, Special (Kasa) -- Criticism and interpretation
رده بندی کنگره:BP145 /ک50422و9 1395
رده بندی دیویی:297/218
شماره کتابشناسی ملی:5081794
اطلاعات رکورد کتابشناسی:ركورد كامل
انوار السماوية شرحی جامع بر حدیث شریف کساء
فیض الله ویسی
بسم الله الرحمن الرحیم
«متن اجازه روایی مولف ازآیت الله سید محمد علی موحد ابطحی»
جمله انهم منی و انا منهم ...19
روایات در مورد اهل بیت علیهم السلام ...21
60۔ فرق بين عترت و امت ...24
وجوب محبت و مودت اهل بیت علیهم السلام ...73
محبت پنج گانه ...76
ذیل آیه شریفه مودت ...76
ادامه حدیث شریف کساء ...83
لغت فاجعل ...83
جعل در قرآن ...83
لغت صلواتک ...83
صلاة و صلوات در قرآن ...84
لغت برکاتک ...84
برکت در قرآن ...84
لغت رحمتک ...84
رحمت در قرآن ...84
لغت غفرانک ...85
غفران در قرآن ...85
کلمه رضوانک ...85
رضوان در قرآن ...85
بحث فقهی صلوات ...85
نظرات مذاهب خمسه در تشهد ...87
صيغه و الفاظ تشهد در نزد مذاهب ...88
نظرات فقهای شیعه ...89
تفسير آيه شريفه...91
ثوابی از صلوات و به کار گرفتن آن در امور ...95
توضیح کلمات: و بركاتك ورحمتک و غفرانک ورضوانک ...98
اهل بیت پیغمبرصلی الله علیه واله مایه امن و امان و برکاتند ...101
رسول خدا صلی الله علیه واله برای امت خودش طلب غفران می کند ...105
روایات ...108
رضوان من الله چیست؟ ...113
روایات ...118
چیزهایی که موجب غفران و رضوان خداوند می شود...122
چیزهایی که موجب غفران و بخشش خداوند می شود ...122
چیزهائی که موجب برکت می شود ...123
ادامه حدیث شریف کساء ...128
لغت اذهب ...128
ذهب در قرآن ...128
لغت عنهم ...128
لغت رجس ...129
رجس در قرآن ...129
لغت طهرهم ...129
طهر در قرآن ...130
شرح و توضیح ...130
معنی رجس وعصمت ...133
طهارة وتطهير ...135
آيه تطهير ...137
تحقیق در مفردات آیه شریفه ...137
لغت انما ...137
لغت یرید: ...138
لغت ليذهب:...139
لغت رجس: ...139
لغت اهل البيت: ...140
اقوال مفسرین در رابطه با آیه تطهير...145
شأن نزول آیه تطهیر ...149
روایات در مورد آیه تطهير ...151
عصمت انبیاء ...172
جواب از سهو و نسیان پیغمبران ...181
روایات در مورد عصمت انبیاء علیهم السلام ...183
روایاتی که در آن لفظ عصمت آمده ...206
مجملی از حدیث شریف کساء ...211
ادامه حدیث شریف کساء ...218
لغت ملائكة: ...218
ملائکه در قرآن ...218
لغت سکان: ...219
سکان در قرآن ...219
لغت سماوات: ...219
سماء در قرآن ...220
لغت خلقت: ...220
خلق در قرآن ...220
لغت مبنية: ...220
بنا در قرآن ...220
لغت ارض: ...221
ارض در قرآن ...221
لغت مدحیة: ...221
مدحيه در قرآن ...221
لغت قمر: ...221
قمر در قرآن ...221
لغت منيرا: ...222
نور و منیر در قرآن ...222
لغت شمسا: ...222
شمس در قرآن ...222
لغت مضيئة: ...222
ضیاء در قرآن ...222
لغت فلکا ...223
فلک در قرآن ...223
لغت يدور: ...223
يدور در قرآن....223
لغت بحرا: ...224
بحر در قرآن ...224
لغت يجری: ...224
يجری در قرآن ...224
لغت فلكاً: ...224
فلک در قرآن ...225
لغت يسرى: ...225
یسری در قرآن ...225
لغت خمسة: ...225
خمس در قرآن ...225
شرح و توضیح: ...225
درباره ملائکه دو بحث پیش می آید: ...229
ویژگی های ملائکه ...230
روايات ...233
آیا ملائکه افضلند یا انبیاء ...259
عبارت [و یا سکان سماواتی] ...259
موجودات آسمان ها ...262
عبارت [اني ما خلقت سماء مبنية] ...263
توصیف آسمان ها از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام...265
اطباق آسمان ...269
عبارت [و لا ارضا مدحیة ولا قمرا منيرت ولا شمسا مضيئة]... 270
گسترش زمین ...270
روایات راجع به گسترده شدن زمین ...270
روایات در باب خلقت آسمان ها و زمین ...276
آسمان هفت گانه و رنگ های آن ...287
عدد هفت و نامگذاری و بیان حقیقت آن ...288
تقدیر تقریبی زمین ...291
جاذبه و طبقات زمین ...291
شمس و قمر و احوالهما و صفاتهما واليل والنهار و ما يتعلق بهما ...292
اما تقدیر تقریبی ماه ...298
خورشید و ماه هفت طبقه دارد ...299
عظمت منظومه شمسی ...301
افلاک دیگر این نظام شمسی 9 ستاره دارد: ...302
اول عطارد ...302
دوم زهره ...302
چهارم مريخ ...303
پنجم مشتری ...303
ششم زحل ...304
هفتم اورانوس ...304
هشتم نبتون ...305
نهم پلوتون ...305
ستاره عجیب شعرا ...306
مجره و کهکشان ...306
بحث نجومی و سال نوری ...307
کرات سه قسمند: ...307
عبارت [ولا فلكا يدور] ...309
برج های فلک دوازده تاست ...310
عبارت [ولا بحراً يجرى ولا فلكاً يسری]...314
این ده چیز نقش مهمی در زندگی بشر دارند ...314
چهار مطلب برای حرکت منظم کشتی ها لازم است. ... 320
ادامه حدیث شریف کساء ...322
لغت امین: ...322
امن در قرآن ...322
لغات جبرائیل و جبرئیل و جبرئیل: ...323
جبرئیل در قرآن ...323
لغت نبوة:...323
نبوةدر قرآن ...323
لغت معدن: ...323
لغت رسالة: ...324
رسل در قرآن ...324
لغت بعل: ...324
بعل در قرآن ...325
شرح و توضیح: ...325
معصومین علت غائی وجود مخلوقات و موجوداتند. ... 325
روايات ...326
فضائل و مناقب اصحاب کساء از بعد روایات ...335
ادامه حدیث شریف کساء ...371
لغت اهبط، هبوط: ...371
هبوط در قرآن ...371
لغت سادسا: ...371
سادس در قرآن ...372
ادامه حدیث شریف کساء ...373
شرح و توضیح: ...374
لغت قسم: ...374
قسم در فقه: ...379
شرايط قسم خوردن: ...380
قسم در اخلاق و روایات ...381
سوگند به سایر محترمان ...384
سوگندی که همیشه حرام است ...385
توبه از قسم دروغ ...387
اقسام سوگند از دیدگاه روایات ...387
جبرئیل علیه السلام و کیفیت صدور وحی ...388
دستور قرآن در رد امانات ...393
روایت راجع به رد امانات ...393
حکایات ...397
امانت مهم تر ...406
ادامه حدیث شریف کساء ...409
لغت اخبرنی: ...409
خبر در قرآن ...409
لغت جلوس: ...410
جلس در قرآن ...410
لغت فضل: ...410
فضل در قرآن ...410
لغت نبی: ...410
نبی در قرآن ...410
لغت بعثنى: ...411
بعث در قرآن ...411
لغت اصطفانی: ...411
اصطفاء در قرآن ...411
لغت نجيا: ...411
نجینا در قرآن ...411
لغت محفل: ...412
لغت شیعتنا: ...412
شیعه در قرآن ...412
لغت محبینا: ...413
حب در قرآن ...413
لغت نزلت: ...413
نزل در قران ...412
لغت حفت: ...413
حف در قرآن ...413
لغت يتفرقوا:...414
تفرق در قرآن ...414
لغت فاز: ...414
فوز در قرآن ...414
لغت کعبه: ...414
کعب در قرآن ...414
شرح وتوضيح: ...415
اقسام جلوس ...415
با این افراد رفاقت و نشست و برخاست نباید داشت ...416
مجالس خوب ...418
تاکید بر حقانیت این مطلب ...419
عبارت [واصطفانی بالرسالة نجيا]...421
پیرامون آیه شریفه 33 سورة آل عمران ...421
پیرامون کلمه نجيا ...425
نمونه هایی از نجوای خداوند با پیامبراکرم صلی الله علیه و اله...426
جمله خبرنا هذا ...427
این هم نشینی موجب شادی ملائکه است ...430
استغفار ملائکه ...431
ملائکه برای چه کسانی طلب مغفرت می کنند ...432
علی علیه السعلیه السلام رستگارند ...437
عقائد شیعه ...439
اعتقاد اهل عامه ...414
پیدایش شیعه به سند قرآن ...443
تأیید تشیع به لسان وحی ...444
فضائل شیعه از دیدگاه روایات ...445
ادامه حدیث شریف کساء ...467
شرح و توضیح: ...467
ثواب رفع هم و غم و کشف کرب و برآوردن حوائج مؤمنین ... 467
موضوع سوم:
توسلات به اصحاب کساء علیهم السلام
توسل به اهل بیت علیهم السلام سند قرآنی دارد ...475
معنای اصطلاح شرعی وسیله ... 475
پاسخ به شبهات وهابیت ...476
آیه توسل و تفسیر آن ...481
عروة الوثقی چه کسانی هستند؟ ...482
حبل الله چه کسانی هستند؟ ...484
دعای توسل ...484
روایات در مورد توسل ...485
1- فرائض دینی ...485
2- به برکت محمد و آل محمد علیهم السلام از آتش نجات می یابد ...486
3- وسيله رسول خدا صلی الله علیه واله در قیامت چیست ؟ ...487
4- توسل انبیاء به پنج تن آل عبا ...491
توسل ملائکه به اهل بیت ...499
حکایات توسل به آل عبا ... 502
یادآوری مصائب اصحاب کساء از لسان رسول خدا صلی الله علیه واله ...521
موضوع چهارم:
اشعار توسل به اصحاب کساء
ذکر حدیث شریف کساء ...531
ترجمه منظومه حدیث شریف کساء ...544
بحر طویل حدیث شریف کساء مرحوم محمد باقرصامت بروجردی ... 554
«بند اول» ...554
«بند دوم » ...555
«بند سوم» ...555
«بند چهارم» ...556
«بند پنجم»...558
«بند ششم»...559
«بند هفتم» ...599
«بند هشتم» ...560
«بند نهم» ...561
«بند دهم» ...562
«بند یازدهم »...563
«بند دوازدهم» ...564
موضوع پنجم:
روایت اصحاب کساء توسط اهل تسنن
روايات ...569
حسن ختام: ...590
فهرست منابع ...591
ممکن است منظور از فرمایش آن حضرت چند چیز باشد:
اولا: خلقت آنان سبب خلقت رسول اکرم صلی الله علیه واله است و خلقت رسول خدا صلی الله علیه واله به
سبب آنان است که روایاتی در این زمینه داریم من جمله روایت لولاک ...
عن جابر بن عبدالله الانصاري عن رسول الله صلی الله علیه واله عن الله تبارک و تعالی انه قال: يا احمد! لولاک لما خلقت الأفلاك، ولولا علی لما خلقتک، ولولا فاطمة لما خلقتکما(1).
«جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل می کند که خداوند فرموده است: ای احمد! اگر تو نبودی من افلاک (زمین و آسمان و ستارگان) را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی کردم».
اگر پیامبر خدا صلی الله علیه واله نبود، خداوند افلاک و نظایر آن را خلق نمی کرد. و هیچ کس حیات و زندگی نیافته است مگر اینکه خلقتش بسته به خلقت رسول خدا صلی الله علیه واله و اهل بیت است و اگر علی علیه السلام نبود، خداوند نبی مکرم صلی الله علیه واله را خلق نمی کرد و اگر فاطمه علیها السلام نبود، خدا پیامبر و علی علیهما السلام را خلق نمی کرد و اگر علی علیه السلام نبود برای
1) عوالم العلوم 26/11.
فاطمه علیها السلام تا روز قیامت هم کفوی نبود. به عبارت دیگر مجموع خلقت بدون رسول خدا صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا عليهما السلام ، ناقص است، و اصلا خدا خلقی را نمی آفرید؛ چون حضرات معصومین علیه السلام علت غایی آفرینش این دنیا هستند و خداوند هیچ چیزی را خلق نمی کند مگر اینکه کامل خلق کند و الا اگر خلقت ناقص باشد لغوو بیهوده است و نقض غرض خداوند از خلقت هستی می شود، پس اگر رسول خدا صلی الله علیه واله نبود کون و مکان هم ناقص بود.
ثانيا: معنای قول رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمود:
حسین منی و انا من حسین (1).
به درستی که حسین علیه السلام ولادتاً از رسول خدا صلی الله علیه واله است و رسول خدا صلی الله علیه واله از حسین علیه السلام است. و شاید مقصود این معنا می باشد که بقای دین و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله به سبب امام حسین علیه السلام است که شاعراز زبان امام حسین علیه السلام چنین فرمود:
ان كان دین محمد صلی الله علیه واله لم يستقم الا قتلی یا سیوف خذینی(2).
اگر دین محمد صلی الله علیه واله جز با کشتن من پا برجا نمی ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید.
ولذا گفته اند: الاسلام محمدى الوجود، حسینى البقاء(3).
وجود اسلام و پایه ریزی او از وجود رسول خدا صلی الله علیه واله است و اما بقای اسلام از امام حسین علیه السلام است. یعنی اگر امام حسین علیه السلام نبود، از دين و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله هم خبری نبود.
ثالثا: احتمال دارد منظور از این جمله شریفه که فرمود: حسين مني وأنا من حسين، وانهم منى وانا منهم ، تسبیب (ایجاد سبب) در اصل خلقت باشد.
رابعا: اعتبار دنیوی و مکان دنیوی در قلوب و افکار و غیره، به خاطر اهل بیت آن حضرت باشد و همچنین است آن چه کرد در دنیا برای نبی مکرم صلی الله علیه واله است از منزلت و هرچه خوب باشد از نتائج زحمات اهل بیت علیهم السلام است که در راه او و دینش قدم برداشتند و در واقع جانشان را فدای دین او کردند.
خامسا: این عبارت عرفيه ای است که دلالت بر شدت علاقه بین آن بزرگوار و اهل بیتش دارد و رمزی است از آنچه که حضرت در دنیا از مصائب و رنج و الم و آزار و اذیت دید به خاطر آنچه که اهل بیتش دیدند و آنچه که به واسطه نفع آنان نفع دید و برعکس. نظیر این جمله که پادشاهی یا حاکمی به زیر دستان خود بگوید: من از شمایم و به سوی شمایم.
پس جمله «انهم منی و انا منهم»جملات سابقه را تأکید می کند. شدت ارتباط و قرب بین رسول خدا صلی الله علیه واله و اهل بیت آن بزرگوار اوضح من الشمس است و آن تجلی می شود در قرب مادی نسبی و قرب روحی و معنوی و فکری و.... وقرب در منشأ، زیرا که کل آنان از یک نورند و خود پیامبر صلی الله علیه واله نیز فرمود:
يا علي خلق الله الناس من أشجار شتی وخلقني وأنت من شجرة واحدة(1).
سادسا: اگر خلقت پیامبرصلی الله علیه واله نبود، خلقت خالق كمال و تمام نبود و کلا خلقت خداوند ناقص بود، پس اگر رسول خدا صلی الله علیه واله نبود خداوند خلقی را نمی آفرید(2).
1- قال رسول الله : أربعة أنا الشفیع لهم يوم القيامة ولو اتؤني بذنوب أهل الأرض معين اهل بيتي و القاضي لهم حوائجهم عند مما اضطروا إليه و المحب لهم بقلبه ولسانه و الدافع عنهم بيده(3).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: چهار گروهند که من در قیامت شفیع آنها هستم اگرچه گناه همه اهل زمین را نزد من بیاورند؛ 1- یاری کننده خانواده و اهل بیتم. 2- برآورنده حاجت آن ها وقتی بیچاره شوند. 3- کسی که با دل و زبان آنها را دوست دارد. 4- کسی که از آن ها به دست خود دفاع کند.
2- عن أميرالمؤمنين علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله: لا تتزول قدما عبد يوم القيامة حتى يسأل عن أربع عن عمره فيما أفناه وعن شبابه فيما أبلاه و عن ماله من أين اكتسبه وفيما أنفقه و عن حبنا أهل البيت (1).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: رسول خدا که فرمودند: در روز قیامت هیچ بنده ای قدم برندارد تا اینکه از او، چهار چیز پرسش شود؛ عمر خود را در چه راهی گذرانده ، جوانی خود را صرف چه کرده ، دارایی خود را از کجا آورده و در چه راهی خرج کرده و دوستی ما خاندان را در دل پرورانده یا نه؟
3- عن علي علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله: من لم يحب عترتي فهولإحدى ثلاث إما منافق وإما لزنیة وإما امرو حملت به امه في غير طهر (2).
حضرت على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که اهل بیت و خانواده مرا دوست نمی دارد، یکی از سه امر است؛ یا منافق است، یا زنا زاده یا مادرش در ناپاکی به او حامله شده. (در حال حیض)
4- عن أبي سعید الخدري قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله : من رزقه الله لحب الأمة من أهل بيتي فقد أصاب خير الدنيا و الآخرة فلا يشکن أحد أنه في الجنة فإن في حب أهل بيتي عشرون [عشرين] خصلة عشرمنها في الدنيا و عشرمنها في الأخيرة أما التي في الدنيا فالزهد و الحرص على العمل و الورع في الدین و
الرغبة في العبادة و التوبه قبل الموت والنشاط في قيام الليل و الياس ممافي أيدي الناس و الحفظ لامرالله ونهيه عزوجل و التاسعة بغض الدنيا و العاشرة السخاء وأما التي في الآخرة فلا ينشرله ديوان و لا ينصب له ميزان ويعطى كتابه بيمينه و يكتب له براءة من النار ويبيض وجهه و یکسی من حلل الجنة ويشفع في مائة من أهل بيته و ينظر الله عزوجل إليه الرحمة و یتوج من تيجان الجنة و العاشرة يدخل الجنة بغير حساب فطوبی لمحبي أهل بيتي(1).
ابی سعید خدری گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هر کس که خداوند دوستی امامان از خاندان من را روزی او کرده است، به خیر دنیا و آخرت رسیده و هیچ کس شک نکند که او در بهشت است. زیرا در دوستی خاندان من بیست خصلت است؛ ده تای آن در دنیا و ده تای آن در آخرت. در دنیا؛ اول زهد، دوم حرص در عمل (عمل خوب)، سوم ورع در دین، چهارم رغبت در عبادت، پنجم توبه پیش از مرگ، ششم نشاط در شب زنده داری، هفتم نومیدی از آنچه در دست مردم است، هشتم حفظ امر و نهی خدای عزوجل، نهم بغض دنیا و دهم سخاوت. وده خصلت در آخرت؛ اول دیوانی برای او نشر داده نشود، دوم میزانی برپا نگردد، سوم نامه عملش به دست راستش باشد، چهارم بیزاری از دوزخ برای او نوشته شود، پنجم رويش سفيد باشد، ششم از جامه های بهشت بر او پوشند، هفتم درباره صد کس از خاندانش شفاعت کند، هشتم خدا نظر رحمت به وی فرماید، نهم از تاج های بهشتی بر سر او نهند، دهم آنکه بی حساب وارد بهشت شود . پس خوشا به حال دوستان خاندان من.
5- عن زید الشهيد قال: دخل أحمد بن بكر على زید بن علي علیه السلام : فقال یا ابن رسول الله حدثني من فضل ما أنعم الله تعالی علیکم قال نعم حدثنی أبي عن أبيه عن جده قال قال رسول الله صلی الله علیه واله: من أحبنا أهل البيت فنحن
1) همان 292/2.
شفعاؤه يوم القيامة يا ابن بکرمن أحبنا في الله حشر معنا و أدخلناه معنایا ابن بکرمن تمسک بنا فهو معنا في الدرجات العلى يا ابن بكران الله تبارك و تعالی اصطفى محمداً و الختارنا ذريته فلولانا لم يخلق الله الدنيا و الآخرة یا ابن بکربنا عرف الله و بنا عبدالله و انحن السبيل إلى الله ومنا المصطفى و المرتضی و منا يکون المهدي قائم هذه الأمة فقلت هذا الذي تقوله عنک أو عن رسول الله قال بل عهد عهده إلينا رسول الله صلی الله علیه واله(1).
از زید شهید روایت شده که ، احمد بن بکر برزید بن علی وارد شد و به او گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه واله ! از آنچه خداوند به شما فضیلت داده است برای من روایتی بگو. گفت: پدرم از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که فرمودند: هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد ما شفيعان او در روز قیامت خواهیم بود. ای پسر بکر! هر کس ما را برای خدا دوست بدارد با ما محشور و وارد بهشت خواهد شد. ای پسر بکر! هر کس به ما تمسک بجوید پس او با ما در درجات عالی بهشت خواهد بود. ای پسر بکر! همانا خدای متعال محمد صلی الله علیه واله را برگزید و ما را ذرية او اختیار کرد. پس اگر ما نبودیم خداوند دنیا و آخرت را نمی آفرید. ای پسر بکر! به واسطه ما، خدا شناخته و عبادت می شود و ما راهی به سوی خدا هستیم و مصطفی و مرتضی و مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف این امت، از ماست. پسر بکر می گوید، من گفتم: اینها که می گویی از خودت است یا از جانب رسول خدا صلی الله علیه واله ؟! او گفت: بلکه عهدی است که رسول خدا صلی الله علیه واله با ما بسته است.
6- عن أنس بن مالک قال: نظر النبي صلی الله علیه واله إلى علي بن أبي طالب علیها السلام فقال: يا علي من أبغضك أماته الله مميتة جاهلية وحاسبه بما عمل يوم القيامة (2).
انس بن مالک گوید: پیامبراکرم صلی الله علیه واله به علی بن ابی طالب علیهما السلام نظری افکند و فرمود: ای علی! هر کس تو را دشمن دارد خداوند وی را به مرگ جاهلیت (کفر و بی دینی) بمیراند و روز قیامت به حساب اعمالش رسیدگی نماید.
7- عن سديف المكي قال: حدثني محمد بن علي عليهما السلام وما رأيت محمدیا قط يعدله قال حدثني جابر بن عبد الله الأنصاري قال نادی رسول الله صلی الله علیه واله في المهاجرين والأنصار فحضروا بالښلاح وصعد النبي صلی الله علیه واله المنبر فحمد الله و أثنى عليه ثم قال يا معاشر المسلمین من أبغضنا أهل البيت بعثه الله يوم القيامة يهوديا قال جابرفقمت إليه فقلت یا رسول الله وإن شهد أن لا إله إلا الله وان محمداً رسول الله فقال وإن شهد أن لا إله إلا الله فإنما احتجزمن سفک دمه أیودي الجزية عن يد وهو صاغرثم قال صلی الله علیه واله من أبغضنا أهل البيت بعثه الله يوم القيامة يهوديا فإن أدرك الدجال كان معه وإن هولم یدرکه بعث في قبره فامن به إن ربي عزوجل مثل لي أمتي في الطين و علمني أسماءهم کماعلم آدم الأسماء کلها فمربي أصحاب الرايات فاستغفرت الله لعلي و شيعيه(1)...
سدیف مکی گوید: محمد بن على علیهما السلام که هیچ یک از محمدیان را ندیدم که با وی برابری کند به من خبر داد که جابر بن عبدالله انصاری گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله میان مهاجرین و انصار ندایی داد و همگی با اسلحه حاضر شدند. پیامبر صلی الله علیه واله بالای منبر رفت و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و فرمود: ای مسلمانان! هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد خداوند روز قیامت او را یهودی برانگیزد.
جابرگوید: من برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! هرچند به لا اله الا الله و محمد صلی الله علیه واله رسول الله شهادت دهد؟ فرمود: هرچند به لا اله الا الله گواهی دهد، زیرا که بدین سبب از ریختن خون خود یا از اینکه با دست خود با خواری هر چه تمام تر جزیه
1) امالی شیخ مفید /1387؛ بحار الانوار 224/27.
بپردازد جلوگیری به عمل می آورد.
سپس فرمود: هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد، خداوند روز قیامت او را یهودی برانگیزد و اگر به زمان دجال برسد با او همراهی کند و اگر به زمان وی نرسد در قبر خود برانگیخته شود و به او ایمان آورد، همانا پروردگارمن در ابتدای خلقت ( عالم ذر) که گل آدمیان را می سرشت امت مرا برایم تصویر نمود، و نام های ایشان را به من یاد داد؛ چنانچه تمام اسماء را به آدم تعلیم فرمود. سپس صاحبان پرچم ها (داعیه داران) از جلوی من گذشتند و من برای علی و شیعیان او آمرزش طلبیدم...
8- عن أبي سعيد الخدري قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : معاشر الناس احبوا عليا فإن لحمه لحمي ودمه دمي لعن الله أقواما من أمتي ضیعوا فيه عهدي و نسوا فيه وصيتي ما لهم عند الله من خلاق(1).
ابوسعید خدری گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: ای مردم! علی را دوست بدارید، زیرا گوشت او گوشت من و خون او خون من است. خداوند لعنت کند اقوامی از امت مرا که پیمان مرا درباره او تباه ساختند، و سفارش مرا درباره اش به فراموشی سپردند، به راستی که آنان هیچ بهره ای نزد خدا ندارند.
9- قال رسول الله صلی الله علیه واله : علي مني و أنا من علي قاتل الله من قاتل عليا لعن الله من خالف علياً علي إمام الخليقة بعدي من تقدم على علي فقد تقدم علي و من فارقه فقد فارقني و من آثر عليه فقد آثر علي أنا سلم لمن سالمه و حرب لمن حاربه و ولي لمن والاه و عدو لمن عاداه (2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: علی از من است و من از علی، خدا بکشد هر که علی را می کشد و لعنت کند هر که با او مخالفت می کند. علی بعد از من امام خلایق است،
هر کس از علی پیشی بگیرد (در امر خلافت) از من پیشی گرفته است و هر کس از او جدا شود از من جدا شده است و هر کس بر او برتری بجوید بر من برتری جسته است. من در صلحم با هر که با او در صلح است و در جنگم با هر که با او در جنگ است و دوستم با هر که با او دوست است و دشمنم با هر که با او دشمن است.
10۔ حدثنا علي بن عبید الله عن إسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم عن جرير بن عبد الله البجلي قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله : من مات على حب آل محمد مات شهيدا ألا ومن مات على حب آل محمد مات مغفورا له ألا ومن مات على حب آل محمد مات تائبا ألا ومن مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الإيمان ألا ومن مات على حب آل محمد بشره ملك الموت بالجنة ثم منكر و نكيرألا ومن مات على حب آل محمد إلى الجنة كما تزف العروس إلى بيت زوجها ألا ومن مات على حب آل محمد جعل الله زوار قبره الملائكة بالرحمة ألا ومن مات على حب آل محمد مات على السنة و الجماعة ألا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيامة مكتوبا بين عینیه آیس من رحمة الله ألا ومن مات علی بغض آل محمد لم يشم رائحة الجنة(1).
این روایت از طریق سنی ها در کتب آن ها نقل شده است.
على بن عبیدالله از اسماعیل بن ابی خالد از قیس بن حازم از جریر بن عبدالله بجلی برای ما نقل کرده است که رسول خدا صلى الله عليه واله فرمودند: کسی که بر حب و دوستی آل محمد علیهم السلام بمیرد شهید مرده است، کسی که بر حب آل محمد علیهم السلام بمیرد در حال توبه از دنیا رفته است، کسی که بر حب آل محمد علیهم السلام بمیرد با ایمان کامل از دنیا رفته است، کسی که بر حب آل محمد علیهم السلام بمیرد ملک الموت و سپس منکر و نکیر او را به
1) شواهد التنزيل 189/2 ؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى /304؛ بحار الانوار 112/27.
بهشت مژده دهند، کسی که بر دوستی آل محمد علیهم السلام بمیرد مانند عروسی که شب زفاف به خانه داماد می رود در قبرش راحت خواهد بود، کسی که بر دوستی آل محمد علیهم السلام بمیرد دو در از بهشت بر او باز می شود، کسی که بر دوستی آل محمد علیهم السلام بمیرد خداوند قبر او را محل زیارت ملائکه قرار می دهد.
آگاه باشید کسی که بر دشمنی آل محمد علیهم السلام بمیرد روز قیامت می آید در حالی که بین دو چشمش نوشته شده است که این از رحمت خدا به دور و ناامید است، کسی که بر بغض و دشمنی آل محمد علیهم السلام بمیرد در حال کفر از دنیا رفته است، آگاه باشید کسی که بر دشمنی آل محمد بمیرد بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید.
11- عين عطا عن ابن عباس قال قال رسول الله صلی الله لیه واله : يا بني عبد المطلب إني سألت الله لكم أن يعلم جاهلكم وأن یثبت قائمكم وأن يهدي ضالكم وأن يجعلكم نجداء جوداء رحماء ولوأن رجلاصلی وصف قدميه بين الرکن و المقام و لقي الله ببغضكم أهل البيت دخل النار(1).
از عطاء از ابن عباس نقل شده که گوید رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ای پسران عبدالمطلب ! من از خدا خواستم که نادانان شما را از دانایان قرار دهد و به پا کننده حق شما را پاداش دهد و گمراهان شما را هدایت کند و شما را با سخاوت قرار دهد. اگر مردی بین رکن و مقام نماز بخواند و در حالی خداوند را ملاقات کند که بغض و دشمنی شما اهل بیتم را داشته باشد، داخل جهنم خواهد شد.
12- عن الأزدي قال قال أبو عبید الله عليه السلام : إن حبنا أهل البيت ليحط الذنوب عن العباد کما تحط الريح الشديده الورق عن الشجر(2).
امام صادق علیه السلام فرمود: حب ما اهل بیت گناهان بندگان را می ریزد همچنان که باد
برگ ها را از درخت می ریزد.
13- قال النبي صلی الله علیه واله : لا يؤمن احدكم حتى أكون أحب إليه من أهله وماله و الناس أجمعين (1).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: هیچ کدام از شما ایمان نیاورده تا اینکه من در نزد او، ازفرزندان و پدرش و همه مردم محبوب تر باشم.
14- قال رسول الله صلی الله علیه واله : لا يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من نفسه وأهلي أحب إليه من أهله وعترتي أحب إليه من عترته، و ذریتی أحب إليه من ذريته(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هیچ کدام از شما ایمان نیاورده مگر اینکه من در نزد او از خودش محبوب تر و اهل بیتم در نزد او از اهل بیتش محبوب تر باشند و عترت من از عترت خودش و ذریه و فرزندان من در نزد او از ذریه و فرزندان خودش محبوب تر باشند.
15- قال رسول الله صلی الله علیه واله: أحبوا الله لما يغدوکم به من نغمة وأحبوني لحب الله و أحبوا أهل بيتي لحبی(3).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: خداوند متعال را دوست داشته باشید به خاطر نعمت هایی که به شما ارزانی داشته و مرا به خاطر خدا دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر من دوست بدارید.
16- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من أحبنا أهل البيت فليحمد الله على أول النعم. قيل: وما أول النعم؟ قال: طيب الولادة و لا يحبنا إلا من طاب ولادته(4).
پیامبراکرم صلی الله عله واله فرمود: هر کس ما اهل بیت را دوست می دارد پس باید خداوند را بر
اول نعمتی که به او داده است شکر کند. گفته شد: اول نعمت چیست ؟ فرمود: پاکی ولادت و کسی ما را دوست ندارد مگر اینکه ولادت او پاک باشد (یعنی زنا زاده نباشد).
17- قال رسول الله صلی الله علیه و اله : حبي و حب أهل بيتي نافع في سبعة مواطن أهوالهن عظيمة عند الوفاة و في القبر وعند النشور وعند الكتاب وعند الحساب و عند الميزان و عند الصراط(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: دوستی من و اهل بیتم در هفت جای سخت سودمند است؛ در وقت وفات ، در قبر، در روز قیامت، هنگام دادن نامه ها، هنگام حساب ، هنگام سنجش اعمال و در نزد صراط .
18- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من أهل بيتي فيکم کمثل سفينة نوح من ركبها نجاو من تخلف عنها زج في النار(2).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح علیه السلام است .
کسی که بر او سوار شود نجات یابد و کسی که تخلف ورزد در آتش می افتد.
19- قال رسول الله صلی الله علیه واله : اشتد غضب الله وغضب رسوله على من أهرق دمي و آذاني في عترتي(3).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: غضب خدا و رسولش شدت پیدا می کند بر کسی که خون مرا بریزد و مرا در عترتم آزار و اذیت نماید.
20- قال رسول الله صلی الله علیه واله : النجوم أمان لأهل السماء وأهل بيتي امان لامتي(4).
و فرمودند: ستارگان برای اهل آسمان مانند و اهل بیت من برای امتم پناهگاه و امانند.
21- قال رسول الله صلی الله علیه واله : الله تعالى يغضب لغضب فاطمة ويرضی لرضاها(1).
و نیز فرمود: خداوند از غضب فاطمه علیها السلام غضب می کند و برای خشنودی آن حضرت خشنود می شود.
22- قال رسول الله صلی الله علیه واله : الويل لظالمي أهل بيتي کاني بهم غدا مع المنافقين في الدرک الأسفل من النار(2).
و نیز فرمودند: وای بر احوال ستم کاران براهل بیتم. گویا می بینم که فردای قیامت همراه با منافقان در درک اسفل و پایین جهنم به سر می برند.
23- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من أحب أن يتمسك بالعروة الوثقى فليتمسك بحب علي و أهل بيتي(3).
و نیز فرمودند: کسی که دوست دارد به عروة الوثقی (دست آويزایمان) چنگ بزند پس باید به حب و دوستی علی و اهل بیت من چنگ بزند.
24- قال رسول الله صلی الله علیه واله : الأئمة من ولد الحسين علیه السلام من أطاعهم فقد أطاع الله ومن عصاهم فقد عصى الله عزوجل هم العروة الوثقی و هم الوسيله إلى الله عزوجل(4).
و نیز فرمودند: ائمه و امامان (بعد از من) از نسل حسین علیه السلام هستند. کسی که آنان را اطاعت کند خداوند متعال را اطاعت کرده و کسی که آنان را عصیان کند خداوند عزوجل را عصیان و نافرمانی کرده است. آنان عروة الوثقی و وسیله به سوی خداوند عزوجل هستند.
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام 65/2 ؛ امالی طوسی /769؛ بحار الانوار 19/43.
2) عیون اخبار الرضا عليه السلام 65/2 ؛ بحار الانوار205/27 ؛ تأويل الآيات الظاهرة /743.
3) عیون اخبار الرضا علیه السلام 94/2 ؛ بحار الانوار 79/27.
4) عیون اخبار الرضا عليه السلام 94/2 ؛ بحار الانوار244/36؛ عوالم (امام علی بن ابی طالب علیهما السلام ) /244.
25- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من أحبنا أهل البيت حشره الله تعالی آمنا يوم القيامة(1).
و فرمودند: کسی که ما اهل بیت را دوست داشته باشد خداوند او را روز قیامت محشور گرداند در حالی که از هر عذابی ایمن خواهد بود.
26- قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلي: م أحبك کان مع النبيين في درجتهم يؤم القيامة و من مات وهو يبغضك لا يبالي مات يهوديا أو نصرانيا(2).
حضرت رسول صلی الله علیه واله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: کسی که تو را دوست داشته باشد، در روز قیامت با انبیاء و در درجه و رتبه آنان خواهد بود و کسی که بمیرد و تو را دشمن داشته باشد من باکی ندارم که یهودی یا نصرانی بمیرد.
27- قال رسو الله وهو آخذ بید علي علیه السلام : من زعم أنه يحبني ولا یحب هذا فقد كذب(3).
پیامبرصلی الله علیه واله در حالی که دست علی علیه السلام را گرفته بودند فرمودند: کسی که گمان می کند دوست من است ولی این آقا را دوست ندارد دروغ می گوید.
28- قال رسول الله صلی الله علیه واله خلقت يا علي من شجرة خلقت منها أنا أصلها و أنت فرعها و الحسين و الحسن علیهماالسلام أغصانها و محبونا ورقها من تعلق بشيء منها أدخله الله عزوجل الجنة(4).
و فرمودند: یا علی! تو از همان درختی که من آفریده شدم آفریده شدی. من اصل آن درختم و تويا على فرعش هستی و حسین و حسن علیهما السلام شاخه های آن و دوستان ما برگ های آن هستند. پس کسی که به چیزی از آن درخت چنگ بزند، خداوند عزوجل او را داخل بهشت بنمايد.
29- قال النبي صلی الله علیه واله : بغض علي کفرو بغض بني هاشم نفاق(1).
و فرمودند: دشمنی با علی کفر و دشمنی با بنی هاشم نفاق است.30
و فرمودند: اول چیزی که در قیامت از بندگان سؤال می شود محبت ما خاندان اهل بیت است.
31- قال النبي صلی الله علیه واله : إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ولن يفترقا حتى يردا على الحوض(3).
و فرمودند: من در میان شما دو چیز گرانبها را می گذارم (و می روم) کتاب خدا و عترتم را. این دو از هم جدا نمی شوند تا سر حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
32 - قال النبی صلی الله علیه واله: ان فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار(4).
و فرمودند: به درستی که فاطمه علیها السلام پاک دامن است و خداوند ذریه پروریده از آن دامان را بر آتش حرام ساخت.
33 - و قال صلی الله علیه واله: أنت مني بمنزلة هارون بن موسی علیهما السلام(5).
و فرمودند: یا علی تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام هستی.
34- عن علي علیه السلام قال: قال النبی صلی الله علیه واله : محبک محبي ومبغضك مبغضي (و مبغضي مبغض الله)(6).
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام101/2 ؛ بحار الأنوار 221/93.
2) عیون اخبار الرضا عليه السلام 108/2 ؛ بحار الانوار79/27.
3) عیون اخبار الرضا علیه السلام 108/2 ؛ بحار الانوار 145/23.
4) عیون اخبار الرضا علیه السلام109/2؛ بحار الانوار 20/43.
5) عیون اخبار الرضا عليه السلام 109/2؛ بحار الانوار23/44.
6) عیون اخبار الرضا علیه السلام 110/2 ؛ بحار الانوار 128/23.
علی علیه السلام فرمودند: رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: دوست تو دوست من است و دشمن تو
دشمن من و دشمن من دشمن خداوند عزوجل است.
35- عن على علیه السلام قال: قال النبي صلی الله علیه واله : من تولى غير مواليه فعليه لعنه الله و الملائكة والناس أجمعين (1).
و نیز فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر کس غیر از آن کسی را دوست بدارد که خداوند دستور به محبت او داده است پس لعنت خدا و ملائکه و مردم همه بر او باد.
36 - قال النبی صلی الله علیه واله: سدوا الأبواب الشارعة في المسجد إلا باب علي علیه السلام(2).
پیامبر فرمودند: درب های مسجد را ببندید مگر درب منزل على علیه السلام را (که به طرف مسجد است).
37- عين الحسين بن علي علیه السلام قال: ما کنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلی الله علیه واله
إلا ببغضهم عليا و ولده(3).
امام حسین علیه السلام فرمودند: ما منافقین را در زمان رسول خدا صلی الله علیه واله نمی شناختیم مگر به
دشمنی آنان و فرزندانشان با امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش.
38 - قال النبی صلی الله علیه واله: من سب عليا فقد سبني و من سبني فقد سب الله(4).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و کسی که مرا دشنام دهد، خداوند عزوجل را دشنام داده است .
39 - عن النبي صلی الله علیه واله : عن جبرئیل عن الله تعالى قال من عادى أوليائي فقد بارزني بالمحاربة ومن حارب أهل بيت نبیي فقد حل عليه عذابي و من تولی
غيرهم فقد حل عليه غضبي ومن أعز غيرهم فقد آذاني ومن آذاني فله النار(1).
رسول اکرم صلی اللله علیه واله از قول جبرئیل علیه السلام و جبرئیل از قول پروردگار متعال نقل کرده است که: کسی که اولیاء مرا دشمن بدارد قطعا به جنگ با من برخاسته است و کسی که با اهل بیت پیامبر من، به جنگ برخیزد در حقیقت عذاب من براو حلال می شود و کسی که غیر از آنان (اهل بیت پیامبر صلی الله علیه واله )را دوست بدارد، در حقیقت غضب من براو حلال است و کسی که غیر از آنان را عزیز بداند در حقیقت مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند پس آتش جهنم برای اوست.
40 - عن الحسين بن علي بن محمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عن أبيه عن آبائه علیهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : لبعض أصحابه ذات يوم یا عبد الله أحب في الله و أبغض في الله ووال في الله و عاد في الله فإنه لا تنال ولاية الله إلا بذلك ولا يجد رجل طعم الإيمان و إن كثرت صلاته وصيامه حتى يكون ذلك وقذصارت مؤاخاة الناس يؤمكم هذا أکثرها في الدنيا عليها يتواددون [يتو ادون ]وعليها يتبا غضون و ذلك لا يغني عنهم من الله شيئا فقال له وكيف لي أن أعلم أني قد واليت و عاديت في الله عزوجل ومن ولي الله تعالی حتی اواليه و من عدوه حتی أعاديه فأشار له رسول الله صلی الله علیه واله إلى علي علیه السلام فقال أترى هذا فقال بلى قال ولي هذا ولي الله فواله و عدوهذا عدو الله فعاده ثم قال وال ولي هذا و لو أنه قاتل أبيك وولدك وعاد عدو هذا ولوانه أبوك وو لدك(2).
از امام حسن عسکری علیه السلام از آباء گرامشان نقل شده که روزی رسول اکرم صلی الله علیه واله به یکی از اصحابشان فرمودند:ای بنده خدا! به خاطر خدا دوست بدار و به خاطر خدا
دشمن بدارد. زیرا کسی به ولایت خدا نمی رسد مگر با این عمل. و هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد، تا چنین شود. اگرچه؛ نماز و روزه اش فراوان باشد. و تحقیقا؛ برادری مردم امروزه، اکثرش درباره دنیا است و بر این اساس، به یکدیگر اظهار دوستی کنند و یا به همدیگر، خشم و کینه ورزند. اما این ها نزد خداوند چندان ارزش ندارد.
به آن حضرت گفته شد: چگونه بفهمیم این حب و بغض امروز ما برای خداست یا غیر خدا؟ رسول خدا صلی الله علیه واله اشاره به حضرت علی علیه السلام کرد و فرمود: آیا این آقا را می بینی؟ گفت: بله. فرمود: دوست این آقا دوست خداوند است پس او را دوست بدار و دشمن این آقا دشمن خداوند است پس او را دشمن بدار. دوست این آقا را دوست بدار اگرچه قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمن این آقا را دشمن شمار، اگرچه پدرت و فرزندت باشد.
41- عن أبي جغر علیه السلام قال: من أصبح يجد برد حبنا على قلبه فلیحمد الله على بادی النعم قيل و ما بادى النعم قال طيب المولد(1).
از حضرت باقر عليه السلام نقل شده است که فرمودند: کسی که صبح کند و خنکی محبت ما را در قلبش بیابد، باید خدا را بر ابتداء نعمت ها حمد و ستایش کند.
محضرش عرض شد: ابتداء نعمت ها چیست ؟ حضرت فرمودند: پاکی محل ولادت.
42 - قال رسول الله صلی الله علیه واله : يا علي! من أحبني و أحبك وأحب الأئمة من ولك فليحمد الله على طيب مولده فإنه لا يحبنا إلا مومن طابت ولادته و لا يبغضنا إلا من خبثت ولادته (2).
پیامبر خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ای علی! هرکس من و تو و ائمه از نسل تو را دوست داشته باشد، خدا را برپا کی ولادتش شکر کند. همانا ما را دوست نمی دارد مگر کسی که خلقتش پاک باشد و با ما دشمن نمی شود مگر کسی که حرام زاده باشد.
43- عن أبي الزبير المکي قال: رأيت جابراً متوکئا على عصاه وهو يدور في
سکک الأنصار و مجالسهم وهو يقول: علي خیر البشرفمن أبي فقد كفريا معشر الأنصار ادبوا أولادكم على حب على فمن أبى فانظروا في شأن أمه(1).
ابی زبیر مکی گفت: جابر (بن عبدالله انصاری) را دیدم که بر عصا تکیه کرده و در کوچه های مدینه و در مراسم انصار گذر می کرد و می گفت: حضرت علی علیه السلام بهترین بشر است پس کسی که منکر این موضوع شود در حقیقت کافر است. ای گروه انصار! اولاد خودتان را بر دوستی علی تربیت کنید و هر کدام از آن ها که امتناع ورزید، به مادرش رجوع کنید.
44- عن أبي عبد الله علیه السلام: أنه قال من وجد برد حبنا على قلبه فليکثر الدعاء لامه فإنها لم تخن أباه(2).
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس خنکی حب ما اهل بیت را در قلبش احساس می کند، به مادرش بسیار دعا کند چرا که او به پدرش خیانت نکرده است.
45 - عن لیث بن أبي سليم قال: أتي النبي صلی الله علیه واله علي و فاطمه و الحسن و الحسين علیهم السلام کلهم قول: أنا أحب إلى رسول الله صلی الله علیه واله فأخذ صلی الله علیه واله فاطمة مما يلي بطنه و عليا مما يلي ظفيره و الحسین عن يمينه و الحسين عن يساره ثم قال صلی الله علیه واله : أنتم مني و أنا منكم(3).
ليث بن ابی سلیم گوید: علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام همگی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آمدند در حالی که هر کدام می گفتند من در نزد رسول خدا صلی الله علیه واله محبوبتر هستم. پیامبر صلی الله علیه واله فاطمه علیها السلام را پیش روی خود و علی علیه السلام را پشت سرو حسن علیه السلام را در طرف راست و حسین علیه السلام را در طرف چپ خود نشانید و سپس فرمود: شما از من هستید و من از شما.
46- عن أبي الحسن علي بن موسی الرضا عن أبيه عن آبائه علیهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : من أحب أن يرکب سفينة النجاة و يستمسك بالعروة الوثقی و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً بعدی وليعاد عدوه و ليأتم بالأئمة الهداة من ولده فانهم خلفائي و أوصيائي و حجج الله على الخلق بعدي و ساده امتی و قادة الأتقياء إلى الجنة حزبهم حزبي و حزبي حزب الله و حزب أعدائهم حزب الشيطان(1).
امام رضاعلیه السلام از پدرش از پدران بزرگوارشان روایت می فرماید که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که دوست دارد بر کشتی نجات سوار شود و به عروة الوثقی (وسيله دست آويزایمان) چنگ بزند و به ریسمان محکم الهی در آویزد، پس بعد از من على علیه السلام را دوست داشته باشد. (و از دستوراتش پیروی کند) و دشمن آن حضرت را دشمن بداند و به امامان و ائمه بعد از علی علیه السلام که از فرزندان آن حضرت می باشند اقتدا کند. زیرا آنان جانشینان و اوصياء من و حجت های خداوند بر خلق، بعد از من هستند و بزرگان امت من و آقایان و سرورانی هستند که به بهشت سوق و حرکت می دهند. گروه و حزب آنان حزب من و حزب من حزب خداوند است و حزب دشمنانشان حزب و دار و دسته شیطانند.
47- عن ابن عباس قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : ولاية علي بن أبي طالب علیهما السلام ولایة الله وحبه عبادة الله و اتباعه فريضه الله و أولياؤه أولياء الله و أعداؤه أعداء الله و به حربه الله و سلمه سلم الله عزوجل (2).
ابن عباس گوید، رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام ولايت خدا
است و دوستی او عبادت خداوند است و پیروی از علی فریضه الهی است و دوستان على دوست خداوند و دشمنان علی دشمنان پروردگارند و جنگ با علی جنگ با خداست و سلم و آشتی با على سلم و آشتی با خداوند عزوجل می باشد.
48- عن سيد العابدين علي بن الحسين عن سيد الشهداء الحسين بن علي عن سيد الأوصياء أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب علیهما السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : الأئمة من بعدی اثناعشر اولهم أنت يا علي وآخرهم القائم الذي يفتح الله تعالی ذکره على يديه مشارق الأرض و مغاربها(1).
از سید العابدین حضرت علی بن الحسين علیهما السلام از سیدالشهداء حسين بن على علیهما السلام از سیدالاوصیاء امیرمؤمنان علی بن ابی طالب عليهما السلام و آقا امیرمؤمنان علیه السلام از قول رسول اکرم صلی الله علیه واله روایت می فرماید: ائمه و امامان بعد از من دوازده نفرند، یا علی اولین آنان توهستی و آخرین آنان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است که خداوند عزوجل به دست آن حضرت، مشرق و مغرب زمین را فتح خواهد نمود.
49 - عن علي بن أبي طالب علیهما السلام قال: بينا أنا و فاطمه و الحسن و الحسین عند رسول الله صلی الله علیه واله إذ التفت إلینا فبکی فقلت مايبكیک يا رسول الله فقال أبكي مما يصنع بکم بعدي فقلت وما ذالك يا رسول الله قال أبكي من ضربتك على القرن ولطم فاطمه خدها و طعنة الحسين في الفخذ و السم الذي يسقى وقتل الحسين قال فبکی أهل البيت جميعاً فقلت يا رسول الله ما خلقنا ربنا إلا للبلاء قال أبشريا علي فإن الله عزوجل قد عهد إلى أنه لا يحبک إلا مومن ولا يبغضك إلا منافق(2).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: روزی رسول اکرم صلی الله علیه واله به من و فاطمه و حسن و حسین توجه فرمود و گریه نمود. من عرض کردم: یا رسول الله ! چرا گریه می نمایی؟ فرمود: برای اینکه بعد از من ظلم وستم های بسیاری در حق شما می کنند. من عرض کردم: در حق ما چه می کنند؟ فرمودند: زدن شمشیر بر فرق توو سیلی زدن به صورت فاطمه و نیزه زدن
به ران حسن و زهری که به او می نوشانند وکشتن حسین. پس همه اهل بیت گریه کردند. من عرض کردم: یا رسول الله ! خداوند تبارک وتعالی ما را برای بلاخلق فرموده است. فرمود: بشارت باد تو را ای علی که خداوند عزوجل با من عهد فرموده که تو را دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق.
50- عن علي بن أبي طالب علیهما السلام قال: أخذ رسول الله صلی الله علیه واله بید الحسين و الحسين علیهما السلام فقال: من أحب هذين و أباهما و أمهما كان معي في درجتي يوم القيامة(1).
على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه واله دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و فرمود: کسی که این دو نفر( حسن و حسین علیھما السلام) و پدرشان و مادرشان را دوست داشته باشد در روز قیامت با من در بهشت خواهد بود.
51- عن أبي بصير قال قلت: للصادق جعفر بن محمد علیهما السلام من آل محمد؟ قال:ذریته. فقلت: من أهل بيته ؟ قال: الأئمة الأوصياء. فقلت: من عترته؟ قال: أصحاب العباء. فقل: من امته؟ قال: المؤمنون. الذین صدقوا بما جاء من عند الله عزوجل المتمسکون (المستمسکون) بالثقلین الذين أمرووا بالنمسک بهما كتاب الله و عترته أهل بيته الذين أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً وهما الخليفتان على الأمة بعد رسول الله صلی الله علیه واله (2).
ابی بصیر گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آل محمد چه کسانی هستند؟ فرمود: ذرية آن حضرت می باشند.
گفتم: اهل بیت رسول الله صلی الله علیه واله چه کسانی هستند؟ فرمود: ائمه و اوصياء .
گفتم: عترت پیامبر خدا صلی الله علیه واله چه کسانی هستند؟ فرمود اصحاب عباء.
عرض کردم: امت آن حضرت چه کسانی هستند؟ فرمودند: مؤمنانی که آنچه که از جانب خداوند متعال آمده است را تصدیق می کنند و متمسک به دو ثقل گرانبها هستند که مأمور به حفظ و تمسک به آن شده اند یعنی کتاب خدا و عترت و اهل بیت آن حضرت که خداوند رجس و پلیدی را از آن ها دور کرده و آنان را پاک و طاهر قرار داده است. آن دو، خلیفه و جانشین رسول خدا صلی الله علیه واله برامت هستند.
52- قال رسول الله صلی الله علیه اوله : من أراد التوسل إلى أن يكون له عندي يد أشفع له بها يوم القيامة فليصل أهل بيتي و يدخل السرور عليهم(1).
پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر کس می خواهد به من توسل جوید و در نزد من دستی داشته باشد (ذخیره ای) تا او را در روز قیامت شفاعت کنم، پس به اهل بیتم صله و نیکی کند و آنان را خوشحال و خرسند سازد.
53- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من وصل أحداً من أهل بيتي في دار هذه الدنيا بقيراط کافیته يوم القيامة بقنطار(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هر که در این دنیا یک قیراط (3)صله به یکی از خاندانم بدهد روز قیامت یک قنطار(4)به او عوض دهم.
54- قال رسول الله صلی الله علیه واله : ولايتي و ولايه أهل بيتي أمان من النار(5).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: ولايت من و اهل بیتم امان از آتش جهنم است.
55- قال أميرالمؤمنين عليه السلام :سمعت رسول الله صلی الله علیه واله يقول: أنا سيد ولد آدم و
1) امالی شیخ صدوق /379؛ امالی طوسی/424؛ وسائل الشيعه 203/7؛ بحار الانوار227/26 .
2) امالی شیخ صدوق / 399؛ امالی طوسی /440؛ بشارة المصطفى /168؛ بحار الانوار 228/26.
3) جمع قراريط [قرط ]: يك قسمت از بیست و چهار قسمت چیزی (1/24)، نیم دانگ و يا يك چهارم از يك ششم دینار است و گفته می شود که عبارت از نصف يك دهم دینار است.
4) قنطار در قاموس چهل اوقيه از طلا است یا هزار و دویست دینار طلایا هزار و دویست اوقیه طلایا هفتاد هزار دینار یا هشتاد هزار درهم یا صد رطل از طلا یا نقره با هزار دینار يا يك پوست گاو از طلایا نقره .
5) امالی شیخ صدوق /474؛ بحار الانوار 88/27.
أنت يا علئ و الأئمة من بعدك سادة أمتي من أحبنا فقد أحب الله ومن أبغضنا فقد أبغض الله ومن والانا فقد والى الله ومن عادانا فقد عادی الله و من أطاعا فقد أطاع الله ومن صعانا فقد عصى الله(1).
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: من از رسول اکرم صلی الله علیه واله شنیدم که فرمودند: من سرور فرزندان آدم هستم و تويا على و ائمه بعد از تو بزرگان امت من می باشند. کسی که ما را دوست داشته باشد خداوند او را دوست دارد و کسی که ما را عصیان و نافرمانی کند خداوند را نافرمانی نموده است.
56- قال رسول الله صلی الله علیه اوله : أحب أهل بيتي إلى أفضل من أترک بعدي علي ابن أبي طالب علیهما السلام(2).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: محبوب ترین اهل بیتم و برترین کسی که بعد از خود (به عنوان خلیفه) می گذارم، علی بن ابی طالب علیهما السلام است.
57- عن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه واله يقول: أنا سيد النبيين وعلي بن أبي طالب علیهما السلام سيد الوصيين و الحسن و الحسين علیهما السلام سیدا يا شباب أهل الجنة و الأئمظ بعدهما سادات المتقين ولينا ولي الله وعدونا عدو الله وطاعتنا طاعة الله ومعصیتنا معصية الله
عزوجل وحسبنا الله ونعم الوكيل(3).
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: من از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم که می فرمودند: من سرور انبیا هستم و علی بن ابی طالب علیهما السلام سرور اوصیاء و حسن و حسین علیهما السلام بزرگان و سرور جوانان اهل بهشتند و ائمه و امامان بعد از آنان بزرگان متقین هستند. دوست ما دوست خداست و دشمن ما دشمن خدا و طاعت ما طاعت خداست و معصیت ما
معصیت خدای عزوجل است و خداوند برای ما کافی است و خوب وکیلی می باشد.
58- عن أمه أم سلمة رضوان الله عليها قالت: سمعت رسول الله صلی الله علیه واله يقول: علي بن أبي طالب عليهما السلام و الأئمة من ولده بعدي سادة أهل الأرض وقادة الغر المحجلين يوم القيامة(1).
ام سلمه رضوان الله علیها گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمودند: علی بن ابی طالب علیهما السلام و ائمه از فرزندان او بعد از من بزرگان اهل زمینند و پیشوایان افراد روسفید در روز قیامت هستند.
59- عن علي قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : يا علي أنت أخي و وارثي و وصيي وخليفتي في أهلي وأمتي في حياتي وبعد مماتي محبک محبي ومبغضك مبغضی یا علي أنا وأنت أبوا هذه الأمة يا علي أنا وأنت والأئمه من ولدک سادة في الدنيا و ملوک و في الآخرة من عرفنا فقد عرف الله و أنكرنا فقد أنكرالله عزوجل (2).
حضرت علی علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: ای علی! تو برادر و وارث و وصی و خليفه من در میان اهل بیت و امتم، در حال زندگانی و بعد از مردنم هستی. دوست تو دوست من، و دشمن تو دشمن من است . ای علی! من و تودو پدر این امتیم. ای علی! من و تو و امامان از فرزندان تو، بزرگان در دنیا و پادشاه در آخرتیم. کسی که ما را شناخت به حقیقت خداوند متعال را شناخته و کسی که ما را انکار کرد به حقیقت خداوند عزوجل را انکار کرده است.
60.فرق بین عترت و امت
عن الريان بن الصلت قال: حضرالرضا لیه السلام مجلس المأمون بمرو و قد اجتمع في مجلسه جماعة من علماء أهل العراق و خراسان فقال المأمون أخبروني عن معنى هو الآية:
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ »(1)
فقالت العلماء: أراد الله عزوجل بذلك الامة كلها. فقال المأمون: ما تقول یا با الحسن ؟ قال الرضا علیه السلام : لا أقول كما قالوا و لكني أقول أراد الله عزوجل بذلك العترة الطاهرة. فقال المأمون: و كيف عنی العترة من دون الامة؟ فقال له الرضا علیه السلام: إنه لو أراد الأمة لكانت أجمعها في الجنة لقول الله عزوجل:
«فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»(2)
ثم جمعهم کلهم في الجنة قال عزوجل:
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»(3)
فصارت الوراثة للعترة الطايرة لا لغيرهم . فقال المأمون: من العترة الطاهرة فقال الرضا علیه السلام : الذين وصفهم الله في كتابه فقال عزوجل:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(4)
وهم الذين قال رسول الله صلی الله علیه واله : «إني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي ألا وإنهمالن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا کیف
تخلفون فيهما أيها الناس لا تعلموهم فانهم أعلم منكم».
ريان بن صلت گوید: حضرت رضا علیه السلام به مجلس مأمون در مرو حاضر شد. در آن مجلس عده ای از علمای عراق و خراسان حضور داشتند. مأمون گفت: معنی این آیه را برایم بگویید:
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ»
«آنگاه [پس از آن پیمبران سلف] ما آن خاندان را که از بندگان خود برگزیدیم، (یعنی رسول خاتم و آلش علیهم السلام را) وارث علم قرآن گردانیدیم».
علما گفتند: منظور خداوند، تمامی امت است. مأمون گفت: یا اباالحسن! نظر شما چیست ؟ حضرت فرمود: با آنان هم عقیده نیستم، بلکه به نظر من مراد خداوند، عترت طاهره پیامبرصلی الله علیه واله بوده است.
مأمون گفت: یا اباالحسن! چطور نظر خداوند فقط عترت بوده نه امت؟ حضرت فرمودند: زیرا اگر منظور تمام امت باشد، باید همگی آنان اهل بهشت باشند. اما خداوند می فرماید:
«فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»
«بعضی از آنان (امت) به خود ستم می کنند و بعضی میانه رو هستند و بعضی دیگر به اذن خدا در کارهای خیر پیش قدمند و از دیگران سبقت می گیرند این است فضل بزرگ» .
سپس بعد از آن می گوید برگزیدگان من همه اهل بهشت هستند و فرموده:
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»
«بهشت های دائمی که به آن وارد می شوند و دست بندهای طلا به آنان می دهند» .
پس وراثت مختص عترت طاهره است نه دیگران. مأمون گفت: عترت طاهره چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: همان کسانی که خداوند آنان را در کتابش اینگونه وصف نموده است:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
«همانا خداوند می خواهد رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور کرده و شما را پاک و مطهر نماید».
و آنان همان کسانی هستند که پیامبراکرم صلی الله علیه واله درباره شان فرموده:
«من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترتو اهل بیتم. آن ها از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در حوض برمن وارد شوند. بینید بعد از من در مورد آن دو چه می کنید؟ ای مردم! به آن ها چیزی نیاموزید زیرا آنان از شما دانشمندترند».
قالت العلماء: أخبرنا يا أبا الحسن عن العترة اهم الآل أم غير الآل ؟ فقال الرضا علیه السلام: هم الآل. فقالت العلماء: فهذا رسول الله صلی الله علیه واله یوثر عنه أنه قال: «امتی آلي»وهؤلاء أصحابه يقولون بالخبر المستفاض الذي لا يمکن دفعه آل محمد أمته. فقال أبوالحسن عليه السلام : أخبروني فهل تحرم الصدقه على الآل؟ فقالوا: نعم. قال: فتحرم على الأمة ؟ قالوا: لا. قال: هذا فرق بين الآل والامة ويحكم أین يذهب بکم أضربتم
عن الذکرصفحا أم أنتم قوم مسرفون ؟ أما علمتم أنه وقعت الوراثة و الطهارة على المصطفين المهتدین دون سائرهم ؟ قالوا: ومن أين يا أبا الحسن ؟ فقال: من قول الله وجل:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ ۖ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ ۖ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»(1)
فصارت وراثة النبوة و الكتاب للمهتدین دون الفاسقين اما علمتم أن نوحاً حین سال ربه عزوجل:
«فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ»(2)
و ذلك أن الله عزوجل وعده أن ينجيه و أهله فقال ربه عزوجل:
«يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»(1)
علما گفتند: ای اباالحسن! آیا عترت همان آل است یا شامل افراد دیگری می گردد؟ حضرت فرمودند: آنان همان آل هستند.
علما گفتند: از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت شده است که فرمودند: امت من آل من هستند و این حدیث را صحابه به سند مستفیض (2)و غیرقابل انکاری نقل کرده اند: که آل محمد عليهم السلام امت اویند؟ حضرت فرمودند: آیا صدقه (زکات واجب) بر آل، حرام است؟ گفتند: بله. فرمودند: بگویید ببینم آیا صدقه برامت حرام است؟
گفتند: خیر. حضرت فرمودند: این فرق بین آل و امت است. آخرشما را کجا می برند؟ آیا از قرآن روی گردان شده اید؟ یا از حد تجاوز نموده اید؟ آیا نمی دانید که مسألة وراثت و طهارت در مورد برگزیدگان هدایت یافته است نه دیگران؟
گفتند: از کجا این مطلب را می فرمایید ای اباالحسن ؟ حضرت فرمودند: از این آیه:
«ولقد ارسلنا نوحا وابراهیم و جعلنا فی ذریتهما النبوة و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون »
«نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل آن دو نبوت و کتاب قرار دادیم. بعضی از آنان هدایت یافته اند و بیشترشان فاسقند».
در نتیجه وراثت پیامبری و کتاب، مختص به هدایت یافتگان است نه فاسقین آیا نمی دانید وقتی نوح از پروردگارش درخواست کرد و گفت:
«وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ»
«خدایا پسرم جزء خانواده من است و وعده تونيز حق است و تو بهترین حکم کنندگانی».
و این بدین جهت بود که خداوند عزوجل به او وعده داده بود که او و خانواده اش را نجات دهد و خداوند در جواب او فرمود:
«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»
«ای نوح! او از خانواده تونیست زیرا کار او کاری ناپسند است. پس چیزی را که نمی دانی از من درخواست نکن. تو را نصیحت می کنم که از جمله نادانان نباشی».
فقال المأمون: هل فضل الله العترة على سائر الناس؟ فقال أبوالحسن علیه السلام : إن الله عزوجل أبان فضل العترة على سائر الناس في محكم كتابه . فقال له المأمون: و أين لك من كتاب الله ؟ فقال له الرضا علیه السلام في قول الله عزوجل:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ*ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(1)
وقال عزوجل في موضع آخ:
«مْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»(2)
ثم رد المخاطبة في أثر هذه إلى سائر المؤمنين فقال :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ »(3)
یعني الذي قرنهم بالكتاب والحكمة وحسدوا عليهما فقوله عز وجل:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»
يعني الطاعة للمصطفين الطاهرين فالملك هاهنا هو الطاعة لهم فقالت
العلماء فأخبرنا هل فسرالله عزوجل الاصطفاء في الكتاب. فقال الرضا عليه السلام :فسر الاصطفاء في الظاهر سوى الباطن في اثني موطنا و موضعا.
مأمون پرسید: آیا خداوند، عترت را بر سایر مردم برتری داده است ؟ حضرت رضا علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل، فضیلت عترت را بر سایر مردم در کتابش شرح داده است. مأمون گفت: درکجای قرآن است؟ حضرت فرمود: در این آیه:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ*ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
«خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانیان برگزید. آنان نسلی هستند که از یکدیگر می باشند و خداوند شنوا و داناست».
و در جای دیگر می فرماید:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»
«آیا مردم به خاطر فضیلتی که خداوند به آنان داده است حسد می ورزند؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروائی بزرگ عطا نمودیم» .
سپس بعد از این آیه، به سایر مؤمنین خطاب کرده و می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ »
«ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت نمایید ».
یعنی همان کسانی که آنان را با کتاب و حکمت قرین کرده و به خاطر آن دو مورد حسادت واقع شده اند. پس منظور از آیه شریفه:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...»
اطاعت از برگزیدگان و پاکان است و فرمانروائی در این آیه همانا اطاعت از ایشان است. علما گفتند: بفرمائید آیا خداوند برگزیدن را در کتاب خویش تفسیر نموده است ؟ حضرت فرمودند: برگزیدن را در ظاهر قرآن در دوازده موضع تفسیر فرموده است
و این غیر از مواردی است که در باطن و تأويل قرآن آمده است.
فأول ذلك قوله عزو جل:
«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»(1)(ورطك المخلصين)
هكذا في قراءة أبي بي کعب وهي ثابته في مصحف عبد الله بن مسعود و هذه منزلة رفيعة و فضل عظيم وشرف عال حین عني الله عزوجل بذلك الآل فذکره لرسول الله صلی الله علیه واله فهذه واحدة والآية الثانية في الاصطفاء قوله عزوجل :
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(2)
وهذا الفضل الذي لا يجهله أحد إلا معاند ضال لأنه فضل بعد طهارة تنتظر فهذه الثانية. و أما الثالثة فحين ميز الله الطاهرين من خلقه فأمرنبيه بالمباهلة بهم في آية الابتهال فقال عزوجل: يا محمد!
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(3)
فبرز النبی صلی الله علیه واله عليا و الحسن والحسين وفاطمة علیهم السلام وقرن أنفسهم بنفسه فهل تدرون ما معنى قوله :
«أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ »؟
قال العلماء: عنی به نفسه. فقال أبو الحسين علیه السلام : لقد غلطتم إنما عنى بها علي بن أبي طالب علیهما السلام ومما يدل على ذلك قول النبي صلی الله علیه واله حين قال: لینتهين بنو وليعة أو لابعثن إليهم رجلا کنفيسي يعني علي بن أبي طالب علیهما السلام وعنی بالایناء الحسن و الحسين عليهما السلام وعنى بالنساء فاطمة علیها السلام فهذه
خصوصية لا يتقدمهم فيها أحد وفضل لا يلحقهم فيه بشرو شرف لا يسبقهم إليه خلق إذ جعل نفس علي علیه السلام کنفسه هذه الثالثة.
مورد اول: آیه شریفه:
«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»(و رهطك المخلصين)
«خویشاندان نزدیک خود (و خویشان مخلص خود را انذار کن» .
این آیه در قرائت ابی بن کعب به این گونه بوده است یعنی با اضافه کردن:
«ورهطک المخلصین »
و نیز در مصحف عبدالله بن مسعود نیز موجود بوده است و این مقامی است رفيع، و فضلی است عظیم، و شرافتی است بلند مرتبه؛ آنگاه که خداوند عزوجل با این کلام آل را مورد خطاب قرار داد و برای رسول خدا صلی الله علیه واله ذکر فرمود. این آیه اول.
آیه دوم در معنی برگزیدن:
«إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهیرا »
«اراده پروردگار است که هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند».
واین فضلی است که هیچ کس از آن بی اطلاع نیست و آن را انکار نمی کند مگر معاند و گمراه؛ زیرا فضلی بالاتراز طهارت، متصور نیست. این آیه دوم.
آیه سوم: وقتی خداوند خلق پاک خود را جدا نمود و در آیه مباهله پیامبرش را امرفرمود که به همراه آنان اقدام به مباهله کند و فرمود: ای محمد!
«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا و نساءكم وأنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين »
«بعد از اینکه (در باب عیسی علیه السلام ) حق را دانستی هر که در این مورد با توبه بحث برخاست به او بگو: بیائید پسران خودمان و پسران خودتان و زنان خودمان و زنان خودتان و نیز نفس خودمان و نفس خودتان را فرا خوانیم سپس دست به دعا برداریم و نفرین خدا را برای دروغگویان طلب کنیم» .
بعد از این دستور الهی حضرت رسول صلی الله علیه واله علی، حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام را بیرون آورده، آن ها را با خود همراه ساخت. آیا می دانید معنای این عبارت چیست: «خودمان و خودتان»؟
علماء گفتند: حضرت رسول صلی الله علیه واله خودش را در نظر داشته است.
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: اشتباه می کنید، منظور آن جناب ، علی بن ابی طالب علیهما السلام بوده است و دلیل بر این مطلب، جمله ای است از رسول اکرم صلی الله علیه واله که فرمودند: «این بنو ولیعه دست از این کارها بر می دارند یا مردی همانند خودم را به سوی آنان روان می کنم»، که منظور آن جناب، على بن ابی طالب علیهما السلام بوده است، و مراد از «ابناء» در آیه، حسن و حسین علیهما السلام است و مراد از «نساء» فاطمه علیها السلام. این ویژگی و خصوصیتی است که هیچ کس در آن برایشان مقدم نیست و فضیلتی است که هیچ بشری در آن فضیلت به آنان نمی رسد، و شرفی است که احدی از مردم در آن شرف از آنان نمی تواند سبقت گیرد، زیرا نفس على علیه السلام را همانند نفس خود قرار داده است، این آیه سوم. وأما الرابعة فإخراجه صلی الله علیه واله الناس من مسجده ما خلا العترة حتى تكلم الناس في ذلك وتكلم العباس. فقال: یا رسول الله ترکت عليا و أخرجتنا؟ فقال رسول الله صلی الله علیه واله : ما أناترکته وأخرجتکم ولکن الله عزوجل ترکه و أخرجکم وفي هذا تبيان قوله صلی الله علیه واله لعلي علیه السلام : أنت مني بمنزلة هارون من موسی. قالت العلماء: و أین هذا القرآن ؟ قال أبو الحسن أوجدكم في ذلك ترانا و أقرؤه علیکم. قالوا: هات. قال قول الله وجل:
«وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً »(1)
ففي هذه الآية منزلة هارون من موسی و فيها أيضا منزلة علي علیه السلام من رسول الله صلی الله علیه واله ومع هذا دليل واضح في قول رسول الله صلی الله علیه واله قال: «ألا إن
1) سورة يونس آیه 87.
هذا المسجد لا يحل لجنب إلا لمحمدو آله».
قال العلماء: يا أبا الحسن ! هذا الشرح هذا البيان لا يوجد إلا عندكم معاشر أهل بيت رسو الله صلی الله علیه واله . فقال: فقال و من لنا ذلك ورسول الله يقول: «أنا مدينه العلم وعلي بابها من أراد المدينة فليأتيهامن بابها»؟ ففيما أوضحنا و شرحنامن الفضل والشرف و التقدمة والاصطفاء و الطهارة ما لا ينكره إلا معاندو و الله عزوجل و الحمد على ذلك فهذه الرابعة.
واما آیه چهارم: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله همه مردم به جزعترت خود را از مسجد خارج نمود، به گونه ای که مردم و حتی عباس عموی پیامبرصلی الله علیه واله در این موضوع زبان به اعتراض گشوده و گفتند: علی را باقی گذارده ما را خارج کردی. حضرت فرمودند: من نیستم که او را باقی گذارده و شما را خارج کرده ام بلکه خداوند عزوجل چنین کرده است. و این مطلب روشنگر این فرمایش پیغمبر صلی الله علیه واله به علی علیه السلام است که فرمود:
«أنت مني بمنزلة هارون بن موسی »
«تو نسبت به من به منزلة هارون برای موسی هستی» .
علما گفتند: این موضوع در کجای قرآن است ؟ حضرت فرمودند: در این باره برایتان از قرآن شاهد می آورم و شما می خوانم. گفتند: بیاور. امام رضا علیه السلام فرمودند خداوند می فرماید:
«و أوحينا إلى موسى و أخيه أن تبوءا لقومکما بمصر بيوتاً و اجعلوا بيوتكم قبلة»
«و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانه هایی برگزینید و خانه های خود را قبله قرار دهید».
در این آیه نسبت هارون به موسی و نیز نسبت على علیه السلام به رسول خدا بصلی الله علیه واله مشخص
شده است و اضافه بر این، در فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه واله که فرمود:
«ألا إن هذا المسجد لا يحل لجنب إلا لمحمد و آله»
«این مسجد برای هیچ جنبی جز محمد صلی الله علیه واله آل او حلال نیست» دلیلی روشن و آشکار است(1).
علما گفتند: يا أبا الحسن عليه السلام ! این شرح و بیان در هیچ جایی غیر از شما اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه واله یافت نمی شود. حضرت فرمودند: کیست که این موقعیت ما را انکار کند؟ حال آن که حضرت رسول صلی الله علیه واله می فرمود:
«أنا مدینة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأتها من بابها »
«من شهر علم هستم و على علیه السلام درب آن شهر. هر کس بخواهد وارد شهر شود باید از درب آن وارد گردد».و در آنچه شرح و توضیح دادیم نمونه هایی از فضل، شرف، برتری، برگزیدن الهی و طهارت و پاکیزگی هست که کسی جز افراد معاند آن را انکار نمی کنند و خدا را بر این منزلت سپاس می گویم. این آیه چهارم .
وايه الخامسة قول الله عز وجل:
«وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ »(2)
خصوصية خصهم الله العزيز الجبار بها و اصطفاهم على الامة فلما نزلت هذه الایة على رسول الله صلی الله علیه واله قال ادعوا إلى فاطمة فدعیت له فقال يا فاطمة قالت لبيك يا رسول الله فقال هذه فدك ممت هی لم يوجف عليه بالخيل و لاركاب وهي لي خاصة و المسلمين و قد جعلتهالک لما أمرني الله
1) در آغاز، مسجد النبی به گونه ای ساخته شده بود که خانه های بعضی از اصحاب آن را احاطه کرده و هریک از آنان، از خانه خود، دربی به مسجد باز کرده بودند و چه بسا به حالت جنابت و برای غسل از منزل خارج شده و وارد مسجد النبی می شدند و از آن عبور کرده و بیرون می رفتند. و از آنجا که در مسجد النبي شخص جنب حتی گذری هم، نمی تواند عبور کند، لذا حضرت رسول صلی الله علیه واله دستور فرمود تا همه درهای خانه ها که به مسجد باز می شد بستند و از این حکم حضرت علی علیه السلام را استثناء فرمود و منظور از خارج کردن همه همین بستن در خانه هاست که در تاریخ از آن به «سد الأبواب»تعبیر شده است.
2) سوره اسراء آیه 26.
55تعالی به فخذیها لک و لولدک فهذه الخامسة.
آیه پنجم: آیه شریفه :
«و آت ذالقربي حقه »
«حق خویشاوندانت را بده».
این آیه دلالت دارد برخصوصیتی که خداوند عزيز جبار، آنان را به آن اختصاص داده و بر سایر امت برگزیده است. هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمود: فاطمه را نزد من فراخوانید. فاطمه را فراخواندند. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: ای فاطمه! حضرت فاطمه علیها السلام عرض کرد: بله یا رسول الله صلی الله علیه واله ! حضرت فرمود: این فدک از جمله غنائمی است که بدون جنگ به دست آمده است و لذا (طبق حکم خدا) مال من است و سایرین در آن سهمی ندارند و حال که خداوند مرا امر فرمود، آن را به تو بخشیدم . آن را بگیر مال تو و فرزندان توست . این هم آیه پنجم.
والايه السادسة قول الله عزوجل:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ۗ »(1)
وهذه خصوصية للنبي صلی الله علیه واله إلى يوم القيامة وخصوصية للآل دون غيرهم وذلك أن الله عزوجل حکی في ذکرنوح في كتابه:
«وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ۚ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ»(2)
وحکی عزوجل عن هود أنه قال:
«يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(3)
وقال عزوجل لنبيه محمد صلی الله علیه واله قل یا محمد!
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ۗ »
ولم يفرض الله تعالی مودتهم إلا وقد علم أنهم لا يدرتون عن الدين أبدا ولا يرجعون إلى ضلال أبدا و أخرى أن يكون الرجل وادا للرجل فيكون بعض أهل بيته عدوا له فلا يسلم له قلب الرجل فأحب الله عزوجل أن لا يكون في قلب رسول الله صلی الله علیه واله على المؤمنين شيء ففرض عليهم الله مودة ذوي القربي فمن أخذ بها و أحب رسول الله صلی الله علیه واله وأحب أهل بيته لم يستطع رسول الله صلی الله علیه واله أن يبغضه ومن تركها ولم يأخذبها و بعض أهل بيته فعلی رسول الله صلی الله علیه واله أن يبغضه لأنه قد ترك فريضه من فرائض الله عزوجل فأي فضيلة و أي شرف يتقدم هذا أویدانيه فأنزل الله عزوجل هذه الآية على نبيه صلی الله علیه واله :
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ۗ »
فقام رسول الله صلی الله علیه واله في أصحابه فحمد الله وأثنى عليه وقال: يا أيها الناس إن الله عزوجل قد فرض لي علیکم فرضا فهل أنتم مودوه فلم يجبه أحد فقال: يا أيها الناس إنه ليس من فضة ذهب ولا ماکول ولا مشروب. فقالوا: هات إذا فتلا عليهم هذذه الآية فقالوا: أما هذه فنعم فما وفی بها أکثرهم وما بعث الله عزوجل نبيا الا أوحى إليه أن لا يسأل قومه أجراً لان الله عزوجل یوفيه أجر الأنبياء و محمد صلی الله علیه واله فرض الله عزوجل طاعته ومودة قرابته على أمته و أمره أن يجعل أجره فيهم لیودوه في قرابته بمعرفة فضلهم الذي أوجب الله عزوجل لهم في المودة انما تكون على قدر مغرقة الفضل.
فلما أوجب الله تعالى ذلك ثقل ذلك لثقل وجوب الطاعة فتمسك بها قوم قد أخذ الله ميثاقهم على الوفاء وعاند أهل الشقاق و النفاق و ألحدوا في ذلك
فصرفوه عن حده الذي حده الله عزوجل فقالوا القرابة هم العرب کلها و أهل دعوته فعلی أي الحالتين کان فقد علمنا أن المودة هي للقرابة فأقربهم من النبي صلی الله علیه واله اولاهم بالمودة و کلما قربت القرابة كانت المودة على قدرها و ما أنصفوا نبي الله صلی الله علیه واله في حیطته و رافته ومامن الله به على امته مما تعجز الألسن عن وصف الشكر عليه أن لا يوده في ذريته وأهل بيته وأن يجعلوهم فيهم بمنزلة العين من الرأس حفظا لرسول الله فيهم وحبالهم فكیف و القرآن ينطق به ويدعو إليه و الأخبار ثابتة بأنهم أهل المودة والذين فرض الله تعالی مودتهم ووعد الجزاء عليها فما وفي أحد بها فهذه المودة لا يأتي بها أحد مؤمنا مخلصا إلا استؤجب الجنة لقول الله عزوجل في هذه الآية:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ ۖ لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ*ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ۗ »(1)
مفسراًو مبينا.
آیه ششم: آیه شریفه :
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
«بگو به خاطر رسالت اجری از شما نمی خواهم مگر دوستی خویشاوندانم را».
این خصوصیتی است مخصوص پیامبراکرم صلی الله علیه واله و اهل بیت ایشان تا روز قیامت و نه دیگران . زیرا خداوند متعال در قرآن از نوح نقل فرموده که گفت:
«وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ۚ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ»
«ای مردم! به خاطر این رسالت و پیامبری مالی از شما نمی خواهم . اجرمن با
1) سوره شوری آیات 22 و 23.
خداست و من مؤمنین را از خود طرد نمی کنم. آن ها پروردگار خود را ملاقات خواهند کرد و در نظر من شما مردمی نادان هستید».
و خداوند از هود نیز نقل نموده است که او چنین گفت:
«يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ»
«ای مردم! به خاطر رسالت اجری از شما نمی خواهم. اجر من با کسی است که مرا آفریده آیا فکر نمی کنید؟ »
ولی خداوند به پیامبرش محمد صلی الله علیه واله می فرماید بگو:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
«برای پیامبری خود از شما اجری نمی خواهم جز دوستی خویشاوندانم را».
و خداوند مودت آنان را واجب نفرموده مگر به این خاطر که دانست آنان هیچگاه از دین برنمی گردند و به سوی گمراهی نخواهند رفت. نکته دیگر اینکه چه بسا انسان شخصی را دوست بدارد ولی بعضی از خانواده اش با او دشمن باشد؛ لذا قلب انسان نمی تواند او را خالصانه دوست بدارد. خداوند دوست دارد در دل رسول الله صلی الله علیه واله نسبت به مؤمنین چیزی نباشد؛ لذا دوستی خویشان و نزدیکان رسول الله صلی الله علیه واله را بر آنان واجب کرده است و هر کس به این دستور عمل کند و حضرت رسول و اهل بیت آن حضرت را دوست بدارد، رسول خدا صلی الله علیه واله نمی تواند از او بدش بیاید. اما هرکس این دستور را ترک کند و به آن عمل ننماید و اهل بیت را دوست نداشته باشد، بر رسول خدا صلی الله علیه واله واجب است که او را دوست نداشته باشد، زیرا چنین شخصی یکی از واجبات الهی را ترک کرده است. حال چه فضل و شرفی بر این فضیلت تقدم دارد یا با آن برابری می کند؟ خداوند آیه:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
را نازل فرمود. پس پیغمبراکرم صلی الله علیه واله در بین اصحاب خود برخاست و حمد و ثنای الهی را گفته و فرمود: ای مردم! خداوند به خاطر من فریضه ای را بر شما واجب کرده
است، آیا آن را انجام می دهید؟ کسی جواب ایشان را نداد. حضرت فرمود: ای مردم!( این فریضه) طلا و نقره و خوردنی و نوشیدنی نیست. گفتند: خوب حالا بگوآن چیست؟ حضرت این آیه را برایشان تلاوت فرمود. آنان گفتند: این مطلب را می پذیریم ولی بیشترشان به وعده خود عمل نکردند.
و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود، جز آنکه به او وحی کرد که از مردم اجرو مزد طلب نکند زیرا خداوند پاداش انبیاء را تمام و کمال خواهد داد.
واما درباره محمد صلی الله علیه واله اطاعت و دوستی خویشاوندان نزدیکش را برامت واجب فرموده است و به او دستور داده که اجر و مزد خود را در حق خاندانش قرار دهد، تا مردم آن اجر را نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه واله ادا نمایند و این کار فقط با شناخت فضل آنان که خداوند برای ایشان مقرر و واجب کرده است امکان پذیر است، زیرا مودت و دوستی به اندازه شناخت و معرفت فضائل است.
و آنگاه که خداوند این محبت را واجب فرمود، از آنجا که وجوب اطاعت سنگین است این امر نیز بر مردم سنگین آمد و بعضی از مردم که خداوند پیمان وفاداری از آنان گرفته بود در عهد خود پایدار ماندند و اهل نفاق و دوری از حق، به عناد و لجبازی پرداختند و در این مورد کافر گشتند و آن را از حد و حدودی که خداوند معین فرموده بود کنار زده و گفتند: منظور از خویشان، تمامی عرب و اهل دعوت حضرت هستند؛ ولی در هر حال آنچه مسلم است این است که دوستی درباره خویشان پیامبرصلی الله علیه واله واجب است . پس هرچه نزدیکی و قرابت بیشتر باشد، اولویت بیشتری برای دوستی وجود دارد و هر چه نسبت اشخاص به پیامبرصلی الله علیه واله نزدیک تر باشد، دوستی به همان مقدار بیشتر است. ولی با پیغمبر خداصلی الله علیه واله در مورد علاقه و مهربانیش نسبت به خاندانش و منتی که خداوند برامتش نهاده که زبان از شکر آن عاجز است، به انصاف رفتار نکردند و این مزد و اجر رسالت را در حق فرزندان و خاندان پیامبرصلی الله علیه واله ندادند و موقعیت آنان را در بین خود، همانند چشم در سرندانستند که این کار در واقع رعایت رسول الله صلی الله علیه واله و نشانه محبت به او بود.
چگونه ؟ و حال آنکه قرآن در این باره سخن می گوید و به آن دعوت می نماید و اخبار و روایات درباره اینکه آنان اهل مودت می باشند و همان کسانی هستند که خداوند مودت آنان را واجب فرموده و در مورد آن، وعده پاداش داده است مسلم و قطعی است. ولی کسی به وعده ای که در این مورد داده عمل نکرده است. کسی این مودت را با حال اخلاص و ایمان ارائه نمی کند مگر اینکه مستوجب بهشت خواهد بود زیرا خداوند در این آیه چنین می فرماید:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ ۖ لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ*ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
«آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در بهشت های سرسبز و خرم هستند. آنچه بخواهند نزد پروردگار خویش خواهند داشت و این است فضل بزرگ. این همان چیزی است که خداوند بندگان خود را بدان بشارت داده. کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. بگو: در مقابل این رسالت اجر و پاداشی جز مودت خویشاوندانم از شما نمی خواهم.»این دو آیه مفسر و مبین یکدیگرند.
ثم قال أبو الحسن علیه السلام: حدثني أبي عن جدي عن آبائه عن الحسين بن علي علیهما السلام قال: اجتمع المهاجرون و انصار إلى رسول الله صلی الله علیه واله فقالوا: ان لك یا رسول الله صلی الله علیه واله مئونة في تفقتك و فيمن يأتيك من الوفود و هذه أموالنا مع دمائنا فالحكم فيها بارا مأجورا أعط ماشئت و أمسك ماشئت من غیرحرج. قال: فانزل الله عزوجل عليه الروح الأمين فقال: يا محمد!
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
يعني أن تودوا قرابتي من بعدي فخرجوا . فقال المنافقون: ما حمل رسول الله صلی الله علیه واله على ترک ما عرضنا عليه إلا ليحثنا على قرابته من بعد إن هو إلا شيء افتراه في مجلسه و كان ذلك من قولهم عظيما فانزل الله عزوجل هذه الآية:
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ ۖ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ ۖ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(1)
فبعث عليهم النبي صلی الله علیه واله فقال: هل من حدث ؟ فقالوا: إي والله يا رسول الله لقد قال بعضنا كلاما غليظا كرهناه فتلا عليهم رسول الله صلی الله علیه واله الآية فبكوا واشتد بکاؤهم فأنزل عزوجل :
«وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ»(2)
فهذه السادسة.
سپس حضرت فرمودند: پدرم از جدم از پدرانش از حسین بن علی علیهما السلام روایت فرمود که: مهاجرین و انصار نزد حضرت رسول صلی الله علیه واله گرد آمدند و گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه واله ! شما در مخارج خود و افرادی که به خدمت شما می رسند ممکن است به زحمت بیفتید، این اموال ما در اختیار شما باشد همچنان که جانمان در اختیار شماست و هرطور که می خواهید در آن عمل کنید. بدون هیچ مشکلی هر چه می خواهی ببخش و هر چه می خواهی نزد خود نگه دار. خداوند جبرئیل امین را نزد او فرستاد و گفت: ای محمد!
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
«بگو: من از شما اجر و مزدی نمی خواهم مگر اینکه خویشانم را بعد از من دوست داشته باشید».
همه خارج شدند و منافقان گفتند: پیشنهاد ما را به خاطر آن رد کرد که ما را به رعایت حال خویشانش بعد از خود ترغیب نماید. این چیزی است که [محمد صلی الله علیه واله ] در آن مجلس به دروغ و افتراء بیان داشت و این سخن بزرگی بود که آنان برزبان
جاری کردند. سپس خداوند این آیه را نازل فرمود:
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ ۖ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ ۖ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»
«آیا می گویند( این حرف ها) ساخته محمد صلی الله علیه واله است ؟! بگو: اگرمن آن سخن را به دروغ و افتراء بیان کرده باشم ضررش متوجه خود من است و شما نمی توانید در مقابل خداوند مرا حفظ کنید. او (خدا) به آنچه درباره آن به بحث و سخن می پردازید آگاه تر است و بین من و شما خداوند بس است که شاهد باشد و او آمرزنده ومهربان است».
پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله نیز آنان را احضار نمود و فرمود: آیا اتفاقی افتاده است؟ گفتند: بله یا رسول الله صلی الله علیه واله ! عده ای از ما سخن ناشایستی گفته اند که ما نیز خوشمان نیامد. در این موقع حضرت آیه را بر آنان تلاوت فرمود. آنان بسیار گریستند. خداوند این آیه را نازل فرمود:
«وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ»
«اوست که از بندگانش توبه می پذیرد و از بدی ها گذشت می کند و آنچه را انجام می دهید می داند».این آیه ششم.
وأما الآية السابعة فقول الله عزوجل:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(1)
قالوا: يا رسول الله قد عرفنا التسليم عليک فيکیف الصلاة عليك ؟! فقال: تقولون اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم إنك حميد مجيد فهل بینکم معاشر الناس في هذا خلاف ؟! فقالوا: لا فقال المامون: هذا مما لا خلاف فيه أصلا وعليه إجماع الامة فهل عندك في الآل شيء أوضح من هذا في القرآن؟ فقال: أبو الحسن: نعم
1) سوره احزاب آیه 56.
أخبروني عن قول الله عزوجل:
«يسوَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ*عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(1)
فمن عنى بقوله ؟ قالت العلماء: يس محمدصلی الله علیه واله لم يشك فيه أحد. قال أبو الحسن: فإن الله عزوجل أعطى محمداً و آل محمد من ذلك فضلا لا يبلغ أحد کنه وصفه إلا من عقله وذلك أن الله عزوجل لم يسلم على أحد إلا على الأنبياء عیلهم السللام فقال تبارك وتعالى:
«سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ»(2)وقال :«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ»(3)وقال:«سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ»(4)
ولم يقل سلام على آل نوح ولم يقل سلام على آل إبراهيم و لا فال سلام على آل موسی و هارون وقال عزوجل
«سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ»(5)
يعني آل محمد صلی الله علیه واله . فقال المأمون: لقد علمت أن في معدن النبوة شرح هذا وبيانه فهذه السابعة.
آیه هفتم: آیه شریفه:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»
«خداوند و ملائکه اش بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستاده و سلام کنید».
مردم گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه واله ! نحوه سلام کردن بر شما را می دانیم ولی نحوه درودفرستادن بر شما را بفرمایید چگونه است ؟ فرمود: این چنین بگویید:
«اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على إبراهیم و على آل إبراهيم إنك حميد مجيد»
«خدایا بر محمد و آل محمد علیهم السلام درود فرست همان طور که بر ابراهيم وآل ابراهيم درود فرستاده ای تو ستوده و بزرگ هستی».
حال آیا در این مورد سخنی دارید؟ همه گفتند: نه. مأمون گفت: این مطلب از جمله مطالبی است که اختلافی در آن نیست و همه امت بر آن اتفاق نظر دارند، ولی آیا آية واضح تری از قرآن در مورد آل به یاد دارید؟ حضرت فرمودند: بله.
«يسوَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ*عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»
«يس* قسم به قرآن حکیم که تو از پیامبران هستی *و در راه مستقیم قرار داری».
بگویید ببینم منظور از یس چیست ؟ علما گفتند: پس محمد صلی الله علیه واله است، کسی در این باره شک ندارد. حضرت فرمودند: خداوند عزوجل به محمد و آل محمد علیهم السلام فضلی عنایت فرموده است که هیچ کس که آن را نمی تواند وصف کند مگر کسی که خوب در آن بیندیشد. زیرا خداوند بر هیچ کس جز بر انبیاء سلام نفرستاده است. خداوند می فرماید:
«سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ»
«سلام و درود بر نوح باد در بین مردم عالم»و نیز فرموده است:
«سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ»
«سلام و درود بر ابراهیم»و نیز می فرماید:
«سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ»
«سلام و درود بر موسی و هارون».
ولی نفرموده است: سلام بر آل نوح، سلام بر آل ابراهيم، سلام بر آل موسى وهارون .
ولی فرموده است:
«سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِ»
سلام بر آل یاسین».یعنی آل محمد علیهم السلام . در این موقع مأمون گفت: دانستم که شرح و بیان این نکته نیز نزد معدن نبوت (اهل بیت علیهم السلام) است . این آیه هفتم.
وأما القامنة فقول الله عزوجل:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»(1)
فقرن سهم ذي القربی بسهمه و بسهم رسول الله صلی الله علیه واله فهذا فضل أيضا بين الآل و الأمة لأن الله تعالی جعلهم في حيزو جعل الناس في حيز دون ذلك ورضي لهم مارضي لنفسه واصطفاهم فيه فبدأ بنفسه ثم ثنی برسوله ثم بذي القربي في كل ما كان من الفيء والغنيمة و غيرذلك مما رضيه عزوجل لنفسه فرضي لهم فقال و قؤله الحق:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»
فهذا تأکيد موکد و أثر قام لهم إلى يوم القيامة في كتاب الله الناطق الذي:
«لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»(2)
وأما قوله:
«و الیتامی و المساکین»
فان اليتيم إذا انقطع یتمه خرج من الغنائم ولم يكن له فيها نصيب و كذلك المسکین إذا انقطعت مسكنته لم يكن له نصيب من المغنم ولا يحل له أخذه وسهم ذي القربي قائم إلى يوم القيامة فيهم للغني والفقير منهم لأنه لا أحد أغنى من الله عزوجل و لا من رسول الله صلی الله علیه واله جعل لنفسه منها سمما و لرسوله صلی الله علیه واله سهما فما رضيه لنفسه و لرسوله صلی الله علیه واله رضیه لهم و کذلک الفي ما رضيه منه لنفسه ولنبيه صلی الله علیه واله رضيه لذي القربی کما
أجراهم في الغنیمة فبدأ بنفسه جل جلاله ثم برسوله ثم بهم و قرن سهمهم بسهم الله و سهم رسوله صلی الله علیه واله وکذلك في الطاعة قال:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ»(1)
فبدأ بنفسه ثم برسوله ثم بأهل بيته کذلك آية الولایة:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(2)
فجعل طاعتهم مع طاعة الرسول مقرونة بطاعته کذلك ولايتهم مع ولاية الرسول مقرونة بطاعته كما جعل سهمهم مع سهم الرسول مقروناً بسهمه في الغنیمة و الفيء فتبارك الله تعالى ما أعظم نعمته على أهل هذا البيت فلما جاءت فيه الصدقة نزه نفسه و رسوله ونزه أهل بيته فقال:
«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۖ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ»(3)
فهل تجد في شيء من ذلك أنه سمی لنفسه أو لرسوله أولذي القربي لانه المانزه نفسه عن الصدقة ونزه رسوله و نزه أهل بيته لا بل حرم عليهم لأن الصدقة محرمة على محمد صلی الله علیه واله و آله وهي أوساخ أيدي الناس لا يحل لهم لانهم طهروا من کل دنس ووسخ فلبنا طهرهم الله عزوجل واصطفاهم رضي لهم ما رضي لنفسه و کره لهم ما کره لنفسه عزوجل فهذه الثامنة .
آیه هشتم: آیه شریفه:
«واعلموا انما غنمتم من شی فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی»
«بدانید هر منفعتی که به دست می آورید یک پنجم آن متعلق است به خدا و رسول و خویشاوندان».
و با این بیان سهم خویشاوندان (حضرت رسول صلی الله علیه واله ) را با سهم خود و سهم رسول الله صلی الله علیه واله قرین ساخته است. این نیز یک وجه تمایز بین آل و امت است، زیرا خداوند آنان را در مکانی جای داده و مردم را در مکانی دیگر و برای آنان همان را پسندیده که برای خود پسندیده است و در آن مورد آنان را برگزیده و انتخاب نموده است. اول از خود شروع نموده، سپس پیامبرصلی الله علیه واله را ذکر کرده و بعد از آن خویشاوندان را در هر آنچه با جنگ به دست آمده باشد یا بدون خون ریزی و غیرآن شریک کرده است. همان چیزهایی را که خداوند برای خود پسندیده برای آنان نیز پسندیده است و در این باره فرموده و گفته اش حق است:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»
این تأكیدی است مؤکد و اثری است که تا قیامت در کتاب خدا برای آنان باقی است. کتابی که ناطق است و
«لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»
« باطل از پیش رو و پشت سر در آن راه ندارد، از نزد خداوند حکیم و حمید نازل گشته است». و اما دنباله آیه شریفه سوره انفال که می فرماید:
«و اليتامى و المساكين »
هرگاه يتيم، يتیمی اش تمام شود از حکم غنائم خارج می شود و سهمی از آن نخواهد داشت و همچنین است مسکين. هرگاه فقرش منتفی گردد بهره ای از غنیمت نخواهد داشت و برای او حلال نیست که از آن چیزی برگیرد. ولی سهم «ذى القربی»تا قیامت برپا بوده و در حق آنان جاری است چه غنی باشند چه فقیر. زیرا هیچ کس از خدا و رسولش غنی تر نیست و با این حال سهمی از غنیمت را برای خود ورسولش در نظر گرفته، پس آنچه برای خود و رسولش پسندیده، برای ایشان نیز پسندیده است و همچنین است «فيء»(غنیمت هایی که بدون خون ریزی و جنگ به دست آمده) هر آنچه از آن را برای خود و پیامبرش پسنديده، برای«ذی القربی» نیز پسندیده است؛ كما اینکه در غنیمت برای آنان سهم قرار داده است و از خود آغاز کرده و بعد رسولش
را ذکر نموده و سپس سهم آنان را به سهم خدا و رسولش صلی الله علیه واله قرین کرده است. و همچنین است در اطاعت. در آنجا که خداوند می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
«ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و رسول صلی الله علیه واله و اولي الأمرتان اطاعت کنید».(یعنی کسانی که کارها به دست آنان است، یعنی ائمه اهل البیت علیهم السلام).
خداوند در این آیه نیز از خود آغاز کرده و سپس رسول و آنگاه اهل بیت او را ذکر نموده است و همچنین است آیه ولایت:
«انَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»
«ولی و سرپرست شما فقط این اشخاص هستند: خدا، پیامبرش و آن مؤمنینی که نماز را به پا داشته و در حال رکوع نماز، زکات میدهند».
پس اطاعت رسول اکرم صلی الله علیه واله را همراه و قرین اطاعت خود گردانید. همچنین ولایت اهل بیت علیهم السلام را همراه ولایت حضرت رسول صلی الله علیه واله و قرین اطاعت (ولایت) خود نموده است. کما اینکه سهم آنان را همراه با سهم رسول اکرم صلی الله علیه واله از غنیمت و «فيء»با سهم خویش قرین گردانید. پاک و منزه است خدا. چه عظیم است نعمت او براهل این خانه! اما در قضیه صدقات هم خود را منزه دانسته و هم رسول اکرم صلی الله علیه واله و اهل بیتش را. در آنجا که خداوند می فرماید:
«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۖ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ»
«صدقات فقط به این افراد متعلق است: فقرا، مساکین، کسانی که در امر جمع آوری صدقه و زکات کار می کنند، آنان که با دادن پول به ایشان به اسلام روی می آورند یا در اسلام خود پایدارتر می مانند، برای آزاد کردن بردگان، بدهکارانی که قادر به پرداخت دیون خود نیستند، [صرف] در راه خدا (از جمله برای جهاد) و نیز کسانی که در راه یا سفر مانده اند و هزينه بازگشت به وطن خود را ندارند. خرج کردن زکات در این راه ها
فریضه ای است از جانب خدا».
آیا در بین این موارد، موردی هست که خود یا رسولش یا خویشان او را نام برده باشد؟ زیرا وقتی خود را از صدقه منزه دانست، پیامبر و اهل بیتش را نیز منزه دانست، بلکه بر آنان حرام نمود. زیرا صدقه (زکات واجب) بر محمد و آل او علیهم السلام حرام است. زکات در واقع چرک های دست مردم است و بر آنان حلال نیست. زیرا آنان از هر کثیف و پلیدی پاک شده اند و آنگاه که خداوند عزوجل آنان را پاک نمود و برگزید برای آنان همان را پسندید که برای خود پسندید و همان چیز را بد دانست که برای خود بد دانست. این آیه هشتم.
وأما التاسعة فنحن أهل الذکر الذين قال الله عزوجل:
« ۚ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(1)
فنحن أهل الذكر فاسألونا إن کنتم لا تعلمون. فقال العلماء: إنما عنى الله بذلك اليهود والنصاری. فقال أبو الحسن علیه السلام: سبحان الله وهل يجوز ذلك إذا یدعونا إلى دينهم يقولون إنه أفضل من دين الإسلام ؟ ! فقال المأمون: فهل عندك في ذلك شرح بخلاف ما قالوه يا أبا الحسن. قال أبو الحسن: نعم اللذکر رسول الله و نحن أهله وذلك بین في كتاب الله عزوجل حيث يقول في سورة الطلاق:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا*رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ»(2)
فالذکررسول الله صلی الله علیه واله و نحن أهله فهذه التاسعة.
آیه نهم: ما همان «اهل الذكر»هستیم که قرآن می فرماید:
« ۚ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
«پس اگر نمی دانید از اهل ذكر سؤال کنید».
ما اهل ذکر هستیم پس اگر نمی دانید از ما سؤال کنید. علما گفتند: مقصود خدا از اهل الذكر يهود و نصاری هستند. حضرت فرمودند: سبحان الله ! آیا چنین چیزی جایز است؟ در این صورت آنان ما را به دین خود دعوت خواهند کرد و خواهند گفت آن دین، از اسلام بهتر است.
مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا در این باره توضیحی برخلاف گفته علما دارید؟ حضرت فرمودند: بله. «ذکر» رسول الله صلی الله علیه واله است و ما نیز اهل (و خانواده) او هستیم این مطلب در قرآن، در سوره طلاق کاملا روشن است آنجا که می فرماید:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا*رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ»
«پس بترسید از خدا، ای عاقلان! ای کسانی که ایمان آورده اید خداوند بر شما ذكر فرستاده * یعنی رسولی که آیات روشن الهی را بر شما تلاوت می کند».
پس ذکر رسول خدا صلی الله علیه واله است و ما هم اهل (خاندان) او هستیم. این آیه نهم.
وأما العاشرة فقول الله عزوجل في آية التحريم:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ ...»(1)
فأخبروني هل تصلح ابنتي وابنة ابني وما تناسل من صلبي لرسول الله صلی الله علیه واله أن يتزوجها لوکان حياً؟ قالوا: لا. قال: فأخبروني هل کانت ابنه أحدكم تصلح له أن يتزوجها لوکان حيا؟ قالوا: نعم. قال: ففي هذا بيان لأني أنامن آله و لستم من آله ولو کنتم من آله ولحرم عليه بنام کما حرم عليه بناتي لأني من آله و أنتم من امته فهذا فرق بين الآل و الامة لان الآل منه والامة إذا لم تكن من الأل فلیست منه فهذه العاشرة.
1) سوره نساء آیه 23.
آیه دهم: آیه ای از سوره نساء است که می فرماید:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ ...»
«مادران ، دختران و خواهران شما بر شما حرام شد» .
حال بگویید: آیا اگر رسول خدا صلی الله علیه واله الآن در قید حیات بودند، دختر من و دختر پسرم و سایر دخترانی که از نسل من هستند برایشان حلال بودند؟ گفتند:خیر، حضرت فرمودند: حال بگویید: آیا دختران شما- برفرض اینکه رسول الله صلی الله علیه واله در قید حیات باشند. برایشان حلالند؟
گفتند: بله، حضرت فرمودند: این خود دلیل است بر اینکه من از آل آن حضرت هستم و شما از آل او نیستید و اگر شما از آل او بودید، دخترانتان برایشان حرام بود، همان طور که دختران من برایشان حرامند، چون من از آل او هستم و شما از امت او هستید، این هم فرقی دیگر بین آل و امت است، زیرا آل از اوست و امت اگر از آل نباشند از او نیستند. این آیه دهم.
وأما الحادية عشرة فقول الله عزوجل في سورة المؤمن حکاية عن قول رجل مؤمن من آل فرعون:
«وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ »(1)
فكان ابن خال فرعون فنسبه إلى فرعون بنسبه و لم يضفه إليه بدینه و کذلك خصصنا نحن إذا کنا من آل رسول الله صلی الله علیه واله بولادتنامنه وعممناالناس بالدین فهذا فرق بين الآل و الأمة فهذه الحادية عشرة.
آیه یازدهم: آیه ای است در سوره مؤمن که خداوند از قول مردی مؤمن از آل فرعون نقل می فرماید:
1) سورة غافر آیه 28.
«وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ »
« مردی مؤمن از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می کرد گفت: آیا مردی را به خاطر اینکه می گوید پروردگار من الله است می کشید؟ و حال آنکه دلائل روشنی از ناحیه پروردگارتان برایتان آورده است».
این مرد پسر خاله فرعون بود و خداوند او را به فرعون منسوب نمود و نه به دین او. ما نیز چنین هستیم، زیرا ما به خاطر اینکه از رسول خدا صلی الله علیه واله متولد شده ایم از آل آن حضرت هستیم و در دین با بقیه مشترکیم . این است فرق بين آل و امت. این آیه یازدهم.
و أما الثانية عشرة فقوله عزوجل:
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا »(1)
فخصصنا الله تبارك وتعالى بهذه الخصوصية إذ امرنا مع الأمة بإقامة الصلاة ثم خصصنا من دون الأمة فكان رسول الله صلی الله علیه واله يجيء إلى باب علي وفاطمة علیها السلام بعد نزول هذه الآية تسعة أشهر يؤم عند حضور کل صلاة خمس مرات فيقول الصلاة رحمكم الله وما أكرم الله أحداً من ذراري الأنبياء بمثل هذه الكرامة التي أكرمنا بها و خصصنامن دون جميع أهل بيتهم فقال المأمون و العلماء جراکم الله أهل بیت نبیکم عن هذه الأمة خيراً فما نجد الشرح و البيان فيما اشتبه علينا إلا عندكم(2).
آیه دوازدهم: آیه شریفه:
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا»
«خاندانت را به نماز امرکن و بر آن پایداری نما» .
این ویژگی، خاص ماست که ما را همراه امت امر به اقامه نماز فرموده، سپس جدای از سایر امت این ویژگی را به ما داده است که حضرت رسول صل یالله علیه واله بعد از نزول این آیه به مدت 9 ماه، هر روز در وقت نماز پنج نوبت به در خانه على و فاطمه علیهما السلام می آمدند و می فرمودند:
الصلاة رحمکم الله
«نماز، لطف و رحمت خداوند بر شما باد».
و خداوند هیچیک از اولاد انبیاء را به چنین کرامتی که ما را بدان گرامی داشته اکرام نکرده است و تنها ما را از خاندان انبیاء مخصوص نموده.
در اینجا، مأمون و علمای حاضر در مجلس گفتند: خداوند به نیابت از این امت به شما اهل بیت علیهم السلام جزای خیر عنایت فرماید. ما در مطالبی که بر ما مشتبه می شود شرح و بیان را جز نزد شما نمی یابیم .
قال الله تبارك وتعالى: «قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربي »
«ای پیامبر! بگو: (ای اهل ایمان) من از شما مزد تبلیغ نمی خواهم، مگر دوستی با اهل بیتم را. (یعنی از شما توقع دارم که با خویشان من دوست باشید)».
طبق قرآن و روایات معصومین علیهم السلام مودت اهل بیت علیهم السلام و محبتشان از ضروریات دین است و کسی که منکر حب اهل بیت باشد قطعا کافر است چون کسی که با علم و عمد منکر ضروریات دین باشد به آن کافر است.
من والاکم فقد والی الله ومن عاداکم فقد عادی الله ومن أحبكم فقد أحب الله ومن أبغضکم فقد أبعض الله ومن اعتصم بکم فقد اعتصم بالله ...
سعد والله بن والاکم وهلک من عاداکم و خاب من جحدكم وضل من فارقكم و فاز من تمسك بکم و أمم من لجأ إليکم و سلم من صدقكم و
هدي من اعتصم بکم ومن اتبعكم فالجنة مأواه و من خالفکم فالنار مثواه ومن جحدکم كافرو من حاربكم مشرك و من رد عليكم فهوفي أسفل درک من الجحيم... آمنت بکم وتوليت آخرکم بما توليت به أولكم وبرئت إلى الله تعالى من أعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين لكم و الجاحدين لحقکم و المارقين من ولایتکم و الغاصبين لارثکم الشاکين فيکم المنحرفين عنکم ومن کل وليجة دونکم و کل مطاع سواكم ومن الأئمة الذين يدعون إلى النار فثبتنی الله أبدا ما حييت على موالاتكم و محبتکم و دینکم... وفاز الفائزون بولایتکم بکم یسلك إلى الرضوان و على من جحد ولایتکم غضب الرحمن...
و بموالاتكم تمت الكلمة وعظمت النعمة وائتلفت الفرقه و بموالاتکم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة والدرجات الرفيعة و المقام المحمود عند الله تعالى و المكان المعلوم و الجاه العظيم و الشان الرفيع و الشفاعة المقبولة... وقرن طاعتكم بطاعته لما استوهبتم ذنوبي و کنتم شفعائي إني لكم مطيع من أطاعکم فقد أطاع الله و عصاکم فقد عصى الله ومن أحبکم فقد أحب الله ومن أبعضكم قد أبغض الله ...(1)
«آنکه شما را مولای خود شناخت، خدا را مولای خود دانسته و آنکه شما را دشمن داشت، پس قطعا خدا را دشمن داشته و هر که شما را دوست داشت، پس قطعا خدا را دوست داشته و هر که با شما خشم و کینه ورزید با خدا خشم و کینه ورزیده و هر که به دامان شما چنگ زد قطعا به دامان خدا چنگ زده است...
به خدا قسم هر که به ولایت شما گروید به سعادت رسید و آنکه دشمن شماست هلاک شود و آنکه منکرشماست ناامید است و هر که از شما جداست گمراه است و هر که
1) زیارت جامعه کبیره .
به شما تمسک جست رستگار است و هر که به شما پناه برد ایمن است و هر که مقام شما را تصدیق کرد سلامت یافت و هر که به دامان طاعت شما دست زد هدایت یافت و هرکه شما را پیروی کرد در بهشت ابد منزل یافت و هر که با شما مخالفت کرد به آتش دوزخ مسکن کرد و هر که شما را انکار کرد کافر است و آنکه با شما جنگ کرد مشرک است و آنکه رد حکم شما کرد در پست ترین درکات جهنم است...
به شما ایمان آوردم و آخرين شما را دوست دارم همان طور که اولین شما را دوست دارم و به سوی خدای عزوجل از دشمنان شما برائت می جویم واز بت جبت و طاغوت و شیاطین و گروه ایشان که به شما ظلم کرده و حق شما را انکار کردند و کسانی که از عهد ولايت شما سرکشی کردند و ارث شما را غصب کردند و در مقام شما شک کردند و از راه شما منحرف گردیدند از همه بیزارم و از هر وسیله و پیشوایی غیر از شما و از پیشوایانی که خلق را به سوی آتش می خوانند، از همه بیزارم. پس خداوند مرا مادامی که زنده ام در ولایت و دوستی و دین و آیین شما ثابت بدارد...
و رستگاران عالم به ولایت و محبت شما رستگار شدند، پیروی شما سلوک راه بهشت و رضوان، وانکار ولایت شما خشم و غضب خدای رحمان است ...
و به واسطه ولایت و دوستی شما کلمه (توحید و معارف الهیه) به حد کمال رسید و نعمت بزرگ دین به خلق عطا گردید و پراکندگی (عقاید و آراء) ملت به الفت و اتحاد گروید. و به ولایت و دوستی شما طاعت فریضه خلق پذیرفته شد و خدا دوستی شما را بر خلق واجب گردانیده و به شما، درجات رفيع و مقام والا و منزلت عالی معلوم نزد خدای عزوجل و مقام شفاعت مقبول اعطا گردید...
وطاعت شما را به طاعت خود مقرون ساخت که شما از خدا برای من بخشش و آمرزش طلبید و شفيع من باشید که من (از دل و جان) مطيع (امر) شمایم. هرکس شما را اطاعت کند خداوند را اطاعت کرده است و هر کس شما را نافرمانی کند خداوند را نافرمانی نموده است و هر کس شما را دوست بدارد در حقیقت خداوند را دوست داشته است و هر کس شما را دشمن بدارد در حقیقت خدا را دشمن داشته است».
اول: محبتی که از روی هوای نفس باشد، مانند تمایل جنسی و زیبایی و اساس شهوت رانی.
دوم: محبتی که از غریزه است، مانند دوستی نوع حیوانی اول که مبتذل و بی اعتناء است و دیگری دوستی دور از مفاسد.
سوم: محبتی که از دل و روح برخیزد و بردل و روح بنشیند که گویند ما یک روحیم اندر دو بدن.
چهارم: محبتی که از خرد و ایمان سرچشمه گیرد و این بسیار ارجمند است و نهایت مسلمانی می باشد.
قال الله تبارك و تعالی: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...»(1)
پنجم: محبتی که از مقام نبوت و ولایت باشد. همان دوستی که اساس ترويج دیانت می باشد و رسول خدا صلی الله علیه واله برای او مبعوث شده است. همان دوستی و محبتی که امام حسین علیه السلام برای او جانفشانی کرده است. این دوستی افضل و واجب است. همان دوستی که پیامبرصلی الله علیه واله می فرمود:
حسين مني و أنا من حسین أحب الله من أحب حسيناً حسین سبط من الأسباط (2).
1- احمد در فضائل الصحابه از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل می کند:
لما نزلت: «قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربي »
قالوا: يا رسول الله من قرابتك الذين وجبت علينا مودتهم قال: علی و فاطمه وابناهما(1).
بعد از نزول آیه شریفه «قل لا اسئلکم...» صحابه پرسیدند: یا رسول الله ! نزدیکان شما چه کسانی هستند که خداوند مودت و محبت آن ها را بر ما واجب فرموده است ؟! فرمود: علی و فاطمه و فرزندانشان میباشند.
2- مستدرک الصحیحین از امام چهارم عليه السلام نقل می کند: وقتی که امیرمؤمنان عليه السلام به شهادت رسید حسن بن علی علیهما السلام در میان مردم خطبه ای خواند:
إنا من أهل البيت الذين افترض الله مودتهم على كل مسلم فقال تعالى لنبیه قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربی...(2)
امام حسن علیه السلام فرمودند: ای مردم! ما از خانواده ای هستیم که خداوند مودت و محبتشان را بر هر مسلمانی واجب فرموده است. سپس آیه 23 سوره شوری را برای مردم خواندند...
3- سیوطی در الدر المنثور در ذیل آیه شریفه «قل لا اسئلكم ...» از مجاهد از ابن عباس نقل می کند که گفته است:
ان تحفظونی فی اهل بیتی و تودوهم بی(3).
«حق مرا در حق اهل بیتم حفظ کنید و آن ها را به خاطر من دوست بدارید».
4۔ مرحوم طبرسی از شواهد التنزيل از ابی امام باهلی چنین نقل کرده که فرمود:
قال رسول الله صلی الله علیه واله : إن الله خلق الأنبياء من أشجار شتی، و خلقت أنا و علي من شجرة واحدة، فأنا أصلها و علی فرعها، و الحسن والحسين ثمارها، و أشياعنا
أوراقها، فمن تعلق بغضن من أغصانها نجا، ومن زاغ هوى، ولو ان عبداً عبد الله بين الصفا و المروة ألف عام، ثم ألف عام ثم ألف عام حتى يصير کالشن البالي، ثم لم يدرك محبتنا أكبه الله على منخريه في النار ثم تلا:
«قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربي»(1)
«رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند متعال انبیاء را از درخت های مختلف خلق کرده و من و علی را از یک درخت خلق فرمود. پس من اصل آن درختم و على فرع و شاخه آن درخت است و حسن و حسین میوه های آن درختند و شیعیان ما برگ های آن درخت می باشند. پس کسی که به شاخه ای از شاخه های آن درخت (یعنی به ولایت ما) چنگ زند نجات می یابد و کسی که تخلف کند هلاک خواهد شد و اگر بنده ای سه هزار سال خداوند را بین صفا و مروه عبادت کند و مانند مشک پوسیدهای گردد، اما ولایت ما را نداشته باشد خداوند او را در آتش می افکند. سپس آیه شریفه را تلاوت فرمود».
5- زمخشری در کشاف وفخر رازی و قربطی نیز از او نقل کرده اند که او از قول رسول خدا صلی الله علیه واله نقل کرده که فرمود: من مات على حب آل محمد... تا آخر حديث فخر رازی بعد از ذکر این حدیث که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است می پرسد که آل محمد علیهم السلام چه کسانی هستند؟
در جواب می گوید: آل محمد علیهم السلام کسانی هستند که بازگشت امرشان به سوی پیامبر صلی الله علیه واله است، یعنی از نسل و ذریه حضرت رسول صلی الله علیه واله می باشند و ارتباطشان با ایشان محکم تر و کامل تر می باشد. و شکی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسين عليهم السلام محکم ترین پیوند را با رسول خدا صلی الله علیه واله داشتند و این از مسلمات است و احاديث آن در حد تواتر می باشد. بنابراین لازم است که آنها را آل پیامبرصلی الله علیه واله بدانیم . سپس می افزاید: گروهی در مفهوم آل اختلاف کرده اند؛ بعضی آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر صلی الله علیه واله و بعضی گفته اند آنها امت پیامبرند. اگر این واژه را برمعنی اول
1) مجمع البيان 28/5 ؛ ر.ک: [ شواهد التنزیل 203/2 ] .
حمل کنیم تنها همان اصحاب کساء جزو آل می باشند و اگر به معنی امت باشد که اولین دعوت شدگان به دین اسلام و اولین ایمان آورندگان باز هم خویشاوندان نزدیک پیامبرصلی الله علیه واله محسوب می شوند و به هر تقدیر آن ها آل هستند و اما غیر آنها در لفظ آل داخلند یا نه محل اختلاف است.
سپس فخررازی از صاحب کشاف چنین نقل می کند: وقتی آیه مذكور نازل شد عرض کردند: یا رسول الله ! خویشاوندان شما چه کسانی هستند که خداوند مودت آن ها را بر ما واجب فرموده است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندانشان. فخر رازی گوید: شکی نیست که پیامبر، فاطمه را دوست می داشتند و درباره او فرمودند:
فاطمة بضعة مني يؤذيني ما يؤذيها(1).
«فاطمه پاره تن من است هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است».
با احادیث متواتره از رسول خدا صلی الله علیه واله ثابت شده است که پیامبر صلی الله علیه واله فاطمه و علی و حسن و حسین علهیم السلام را دوست می داشت. هنگامی که این معنا ثابت شود محبت آن ها برتمام امت واجب است چون خداوند فرموده:
«...وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»---«سوره اعراف آیه 158»
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ...»---«سوره آل عمران آیه 31»
«...فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ...»---«سوره نور آیه 63»
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...»---«سوره احزاب آیه 21»
دعا برای آل پیامبر صلی الله علیه واله افتخار بزرگی است؛ لذا این دعا در تشهد نماز خاتمه قرارداده شده:
اللهم صل على محمد و آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد.
و این چنین تعظیم و احترام در حق هیچ کس غیر از ایشان دیده نشده، بنابراین همه این ادله (که تفسیرش ذکر گردید) نشان می دهد که محبت آل محمد علیهم السلام واجب است.
1) بحار الانوار 234/32.
6- عين عبد الله بن عجلان عن أبي جعفر علیه السلام في قوله تعالى:
«...قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى...»(1)
قال: هم الأئمة(2).
عبدالله بن عجلان از امام باقر علیه السلام روایت کرده که در مورد قول خدای تعالی که فرموده: «قل لا اسئلکم» فرمودند: ایشان ائمه علیهم السلام هستند.
7- عن إسماعيل بن عبد الخالق قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام يقول لأبی جعفر الأحول: وأنا أسمع أتيت البصرة؟ قال: نعم. قال: كيف رأيت مسارعة الناس إلى هذا الأمرو دخولهم فيه؟ قال: والله إنهم لقليل ولقد فعلوا و إن ذلك لقليل. فقال: عليك بالأحداث فانهم أسرع إلى کل خیر. ثم قال: ما يقول أهل البصرة في هذه الآية:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
قلت: جعلت فداك إنهم يقولون إنها لأقارب رسول الله صلی الله علیه واله: فقال: كذبوا إنما نزلت فينا خاصة في أهل البيت في علي وفاطمة والحسن والحسين أصحاب الكساء علیهم السلام(3).
اسماعيل بن عبدالخالق گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که به ابی جعفر احول می فرمود: آیا به بصره رفته ای؟ گفت: بله. فرمود: سرعت مردم را در امر مودت و محبت اهل بیت علیهم السلام و امامت آنان چگونه دیدی ؟ عرض کرد: والله بسیار کم دیدم . فرمود: بر تو واجب است که آنان را بر امر مودت و محبت ما اهل بیت دعوت کنی؛ زیرا آنان در هر کار خیری سرعت می گیرند. پس از آن فرمود: اهل بصره درباره آیه مودت
چه نظری دارند؟ اسماعيل بن عبدالخالق گوید، گفتم: من به قربان شما آن ها می گویند منظور این آیه خویشان و نزدیکان حضرت رسول صلی الله علیه واله است. فرمود: دروغ می گویند؛ این آیه مخصوصا در شأن ما اهل بیت ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام که اصحاب کساء هستند نازل شده است.
8- عن عبد الملك بن عمير عن الحسين بن علي عليهماالسلام في قول الله عزوجل :
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
قال: إن القرابة التي أمر الله بصلتها و عظم حقها و جعل الخير فيها قرابتنا أهل البيت الذين أوجب حقنا على كل مسلم(1).
عبدالملک بن عمیر از حضرت حسین بن علی علیهما السلام روایت می کند که در ذیل آیه مودت فرمودند: قرابتی که خداوند امر به صله و نیکی و محبت آن نموده است و حق آن را بزرگ شمرده است و خیر و خوبی را درباره آن هقرار داده است، قرابت ما اهل بیت است که خداوند حق ما را بر هر مسلمانی واجب فرموده است.
9- عن ابن صدقة قال حدثنا جعفر عن آبائه أنه لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلی الله علیه واله:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
قام رسول الله صلی الله علیه واله فقال: أيها الناس إن الله تبارك وتعالى قد فرض لي عليكم فرضا فهل أنتم مودوه ؟ قال: فلم يجبه أحد منهم فانصرف فلما كان من الغد قام فيهم. قال: مثل ذلك ثم قام فيهم. فقال: مثل ذلك في اليوم الثالث فلم يتكلم أحد. فقال: أيها الناس إنه ليس من ذهب ولا فضة ولا مطعم و لامشرب. قالوا:فالقه إذا قال: إن الله تبارك وتعالى أنزل علي:
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
1) تفسير البرهان 83/7 ؛ بحار الانوار 251/23.
فقالوا: اما هذه فنعم فقال: أبو عبدالله علیه السلام فو الله ما وفي بها إلا سبعة نفر سلمان وابوذر وعمار المقداد بن الأسود الكندي وجابر بن عبدالله الأنصاري و مؤلی لرسول الله صلی الله علیه واله يقال له الثبيث و زيد بن أرقم(1).
ابن صدقه گفت حضرت صادق علیه السلام از آباء گرام خود نقل می کرد وقتی آیه مودت نازل شد؛ پیامبراکرم صلی الله علیه واله به پای خاست و فرمودند: ای مردم! خداوند فریضه ای را به خاطر من برشما واجب نموده آیا در انجام آن کوشش میکنید؟ کسی جواب نداد. پیامبراکرم صلی الله علیه واله رفت.
فردا دو مرتبه میان آن ها ایستاد و حرف روز قبل را تکرار نمود. روز سوم نیز همین کار را تکرار کرد و هیچ کس جواب نداد. آن گاه فرمود: مردم آنچه بنفع من واجب شد از جنس طلا و نقره و خوراکی و آشامیدنی نیست. گفتند: پس بفرمائید چیست؟
فرمود: خداوند این آیه را بر من نازل نموده: قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القزبی. گفتند: این را قبول داریم. حضرت صادق علیه السلام فرمود: به خدا قسم راجع به این تعهد هیچ کدام وفا نکردند مگر هفت نفر سلمان، ابوذر، عمار و مقداد بن اسود کندی و جابر بن عبد الله انصاری و غلام پیغمبر صلی الله علیه واله که ثبیت نام داشت و زید بن ارقم.
10- عن سلام بن المستنير قال سألت أبا جعفرعلیه السلام عن قول الله :
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
فقال: هي و الله فريضة من الله على العباد لمحمدصلی الله علیه واله في أهل بيته(2).
سلام بن مستنير نقل می کند: من از امام باقر علیه السلام درباره این آیه مودت پرسیدم فرمودند: به خدا قسم آن خویشاوندانی که خداوند متعال محبت و مودت آنان را واجب فرموده است اهل بیت پیغمبرش می باشد.
فاجعل صلواتك وبركاتك ورحمتك وغفرانك ورضوا نک على وعليهم .
«بارالها درود و برکات و رحمت و آمرزش و رضوان خودت را بر من و برایشان فرود بیاور».
لغت فاجعل: قرار بده، فرود بیاور(1).
كلمة جعل با مشتقات و ابعادش 346 مورد در قرآن آمده است.
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً...»---«سوره بقره آیه 22»
«...وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا»----«سوره نساء آیه 75»
«جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ ...»---«سوره مائده آیه 97»
«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا...»---«سوره اعراف آیه 189»
«ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ»---«سوره سجده آیه 8»
لغت صلواتک: نماز و دعا از بندگان به سوی خداوند و رحمت خداوند درباره بندگان (2).
1) جعله جعلا وجعلاوجعاله و جعاله ومجملا واجتعله: ساخت آن را و قرار داد. جعل الظلمات والنور:تاریکی و روشنایی را آفرید. جعل له کذا علی کذا: برای او اجرت بر کار تعیین کرد و شرط نمود. جعائل و جعالات جمع جعالة وجعالة و جعالة: آنچه که از مزد برای مرد جنگجو مقرر کنند، مزد.
2) صلى صلاة: نماز به پاداشت، دعا کرد و درود گفت. صلى الله عليه: خداوند بر او درود فرستد. صلوات جمع صلوة: دعا، استغفار، رحمت و مغفرت ، ثنای نیکو، درود و تعظیم به اعلای ذکر، اظهار دعوت و ابقای شریعت او در آخرت، شفاعت او در امت و نماز. «فرهنگ جامعه »
لغت صلاة 99 مورد و صلوات 5 مورد در قرآن آمده است.
1)«أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ »---«سوره بقره آیه 157»
2)«حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ»---«سوره بقره آیه 238»
3)«وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ»---«سوره توبه آیه 99»
4)«وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ»---«سوره مؤمنون آیه 9»
لغت برکاتک: جمع برکت افزایش، افزونی، سعادت (1)
تبارک الله پاک و منزه است خدا. بركات السمآء: باران . بركات الأرض: گیاه.
.این کلمه 32 مورد در قرآن آمده است.
1)«وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ »---«سوره اعراف آیه 96»
2)«قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ ...»---«سورة هود آیه 48»
3)«قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۖ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ »---«سورة هود آیه 73»
لغت رحمتک: مهربانی، بخشایش و احسان، مهر و شفقت(2).
این کلمه با مشتقاتش حدود 40 مورد در قرآن آمده است و کلمه رحمتک سه بارآمده است.
1)«وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»---«سوره اعراف آیه 151»
2)«وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»---«سورة يونس آیه 86»
3)«وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ»----«سوره نمل آیه 19»
1) برکت السماء: آسمان در پی هم بارید. بارك الله لك و فیک و علیک و بارکک: خدا تو را برکت دهد. بارک علی محمد و آل محمد: همیشه بزرگی و کرامت را برای پیغمبرصلی الله علیه واله و آل او قرار بده .
2) رحمه رحمة و مرحمة ورحماً و رحما: به او شفقت و مهربانی کرد، گناه او را بخشید. ترحم عليه: به او شفقت و مهربانی کرد. راحم و مرحوم: مهربانی کننده . مرحوم: مهربانی کرده شده ، کنایه از مرده است. مرحومة : مدينة طيبه.
لغت غفرانک: آمرزنده، بخشیدن گناه، آمرزش(1).
این کلمه 244 مورد و کلمه غفرانک یک مورد در قرآن آمده است.
1)«...وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ»---«سوره بقره آیه 285»
2)«...وَاللَّهُ قَدِيرٌ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»---«سوره ممتحنه آیه 7»
3)«...فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»---«سوره ممتحنه آیه 12»
كلمة رضوانک: خشنود شدن، خشنودی، به معنی بهشت و دربان بهشت نیز گفته اند(2).
این کلمه با مشتقاتش 86 مورد در قرآن آمده است.
1)«...وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»---«سوره آل عمران آیه 15»
2)«يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ ....»---«سوره توبه آیه 21»
3)«...وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»---«سوره توبه آیه 72»
علمای شیعه بالاتفاق همه قائل به وجوب صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام هستند. جمعی از علمای سنی هم قائل به وجوب صلوات و عده ای قائل به استحباب می باشند.
علاوه بر این از شیعه و سنی روایات فروانی می باشد که به تعدادی از آن ها اشاره
1) غفور: بسیار آمرزنده، بخشنده گناه، آمرزگار، یکی از صفات باری تعالی. غفر الشيء غفراً: آن را پوشید. غفر الله له الذنب غفراً و غفرة و غفيرة و غفيراً وغفرانا و مغفرة و غفورا: گناه او را آمرزید و پوشید. استغفر الله الذنب ومن الذنب: از خدا برای گناهش طلب آمرزش کرد. غفار: نیک آمرزنده، از صفات باری تعالی.
2) رضاه رضوا: خشنودی بر او غالب شد. رضى عنه وعليه رضی و رضی ورضوانا ورضوانا ومرضاة: خشنود گردید. رضيته ورضيت به: پسنديدم. رضوی کوهی است در مدينه رضوان، نگاهبان بهشت. «فرهنگ جامع و عمید»
خواهیم کرد ان شاء الله تعالی.
صاحب تذکره و منتهی و ذكری و کنز العرفان و حبل المتین و جواهرالکلام همه قائل به وجوب صلوات می باشند.
مرحوم علامه حلی در تذکره ، در بحث تشهد قائل به وجوب صلوات شده. احمد حنبل و بعضی از شافعیه نیز قائل به وجوب می باشند. من جمله، روایتی را از عایشه نقل کرده اند که گوید:
سمعت رسول الله صلی الله علیه واله يقول: لا تقبل صلاة إلا بطهور و بالصلاة علي (1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: نماز قبول نمی شود مگر با طهارت (وضو) و صلوات بر من.
فقهای شافعی صلوات را در تشهد دوم واجب می دانند و احمد حنبل در یکی از دو روایت که از او نقل شده و جمعی دیگر از فقها صلوات را واجب می دانند ولی بعضی مانند ابوحنیفه آن را واجب نمی شمارد (که این هم به خاطر آن است که پالانش کج و عقائدش منحرف بود).
شافعی نیز وجوب صلوات را در اشعار معروف خود صریحا آورده و حتی صلوات بر اهل بيت عليهم السلام را لازم می داند. در آنجا که می گوید:
يا اهل بیت رسول الله حبكم*** فرض من الله في القرآن انزله
کفاکم من عظيم القدير انکم ***من لم يصل عليکم لا صلاة له
«ای اهل بیت رسول الله صلی الله علیه واله محبت شما از سوی خداوند متعال در قرآن واجب شده است * در عظمت مقام شما همین بس که هرکه برشما صلوات نفرستد نمازش باطل است»(2).
احادیث زیادی در کتب معروف و مشهور سنی ها وجود دارد که وجوب صلوات بر
محمد وآل محمد علیهم السلام را نقل کرده اند من جمله از: ابن عباس، طلحه، ابوسعید خدری، ابوهریره ، ابوسعید انصاری، بریده، ابن مسعود، کعب بن عجره و ...
بسیار عجیب این است که مسلم در صحیح خودش، در دو حدیث چند بار محمد و آل محمد علیهم السلام را با هم ذکر کرده است، اما به عنوان انتخاب باب گفته: الصلاة على النبي، وآل آن حضرت را ذکر نکرده است.
واما روایتی که صحیح مسلم آن را نقل کرده و آل به او اضافه شده این است
«گرچه عنوان انتخاب باب بدون آل است»:
عن الحكم: سمعت ابن ابی لیلی قال: لقينی کعب بن عجرة. فقال: الا اهدى لك هدية؟ خرج علينا رسول الله صلی الله علیه واله فقلنا: قد عرفنا كيف نسلم علیک، فكيف يصل عليك؟ قال: قولوا الله صل على محمد وعلى آل محمد کما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد وبارك على محمد وآل محمد كما باركت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد(1).
تشهد در نماز دو قسم است:
قسم اول: بعد از رکعت دوم از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء است و به دنبال او سلام داده نمی شود.
قسم دوم: آن تشهدی است که بعدش سلام داده می شود. چه در رکعت دوم باشد و چه سوم و چهارم.
امامیه (شيعه) و حنابله (حنبلی ها) قائل به وجوب تشهد اول می باشند، اما سایر مذاهب می گویند مستحب است نه واجب.
1) صحیح مسلم 208/1؛ درالمنثور 465/6 از صحیح بخاری و مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسایی، ابن ماجه و ابن مردویه همان روایت فوق را نقل کرده است.
و اما در تشهد آخر، شافعیه و امامیه و حنابله قائل به وجوبند و مالكيه وحنفيه قائل به استحبابند نه وجوب.
امامیه: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد الله محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد...
حنفیه: التحيات لله والصلوات والطيبات السلام عليك أيها النبي ورحمه الله و بركاته السلام علينا وعلى عبادالله الصالحين أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا عبده و رسوله.
مالکیه: التحيات لله الزاكيات الله الطبيبات الصلوات الله ، السلام علیک أيها النبی ورحمه الله و بركاته السلام علينا و على عباد الله الصالحين أشهد أن محمدا عبده و رسوله...
شافعیه: التحيات المباركات الصلوات الطيبات لله السلام عليك أيها النبی و رحمة الله و بركاته السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين أشهد ان لا إله إلا الله وأشهد ان سيدنا محمداً رسول الله ...
حنبلیه: التحيات لله والصلوات والطیبات السلام عليك أيها النبی و رحمه الله و بركاته السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد...(1)
1) الفقه على المذاهب الخمسة /112-114.
نظر علامه حلی در تذکره گذشت که قائل به وجوب صلوات بود.
نظر مرحوم شهید اول و ثانی:
(ثم يجب التشهد: عقب) الركعة (الثانية) التي تمامها القيام من السجدة الثانية (وكذا) يجب (آخر الصلاة) اذا كانت ثلاثية او رباعية (وهو أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و أشهد الله محمدا عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد)...(1)
سپس واجب است تشهد بعد از رکعت دومی که از سجده دوم سر برمی دارد و می نشیند و همین طور واجب است آخرنماز هنگامی که نماز، سه رکعتی یا چهار رکعتی باشد به این طریق که در متن ذکر شد خوانده شود.
نظر مرحوم محقق حلی رحمة الله در شرایع الاسلام:
وصورتهما: أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وأشهد ان محمدا رسول الله . ثم يأتي بالصلاة على النبي وآله (2).
طريقة تشهد این است که بگوید: أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وأشهد ان محمدا رسول الله سپس بر پیامبر و آلش درود فرستد. البته آنکه در تشهد گفته می شود همان شهادتين مشهور و معروف است به این صورت که: أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وأشهد ان محمدا عبده و رسوله.
نظر سید محمد کاظم یزدی رحمة الله :
اللهم صل على محمد و آل محمد و بارك على محمد و آل محمد و سلم على محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد كما صليت وبارکت و ترحمت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد.. (1)
و مأخذ و دلیل صلوات در تشهد به خاطر روایات صحیح السند و واضح است که از معصومین علیهم السلام رسیده است.
1- عن أبي عبد لله علیه السلام قال: التشهد في الرکعتين الأولتين الحمد لله أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله اللهم صل على محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته(2).
2- قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الصلاة على النبي صلی الله علیه واله من تمام الصلاة إذا تركها متعمداً فلا صلاة له إذا ترك الصلاة على النبي صلی الله علیه واله الحديث(3).
امام صادق علیه السلام فرمودند: صلوات بر پیامبر معظم صلی الله علیه واله از تمامیت نماز است، پس
اگر عمدا و با توجه و علم ترک شود نماز باطل است.
3- قال أبو عبدالله علیه السلام إن من تمام الصوم إعطاء الزکاة يعني الفطرة كما أن الصلاة على النبي صلی الله علیه واله من تمام الصلاة لانه من صام ولم يود الزکاة فلا صوم له إذا ترکها کتعمداً ولا صلاة له إذا ترك الصلاة على النبي صلی الله علیه واله إن الله عزوجل قد بدأ بها قبل الصلاة قال:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى*وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا که از موجبات كمال روزه زکات یعنی فطره است، همان طور که صلوات بر پیامبرصلی الله علیه واله از موجبات كمال نماز است، زیرا کسی که روزه بگیرد و زکات نپردازد، در صورتی که در این کار متعمد باشد، روزه ای در نامه عملش منظور نمی شود، و در صورتی که صلوات بر پیامبر صلی الله علیه واله را ترک کند نمازی برای او محسوب نمی گردد. و خدای عزوجل زکات را بر نماز مقدم داشته، و فرموده است:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى*وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»
«حقا که رستگار شد کسی که خود را (از عقاید فاسد) پاک کرد و رشد بخشید و زکات داد * و نام پروردگار خود را یاد کرد و خضوع نمود و نماز خواند».
4- عن أبي عبدالله علیه السلام قال إذا صلى أحدكم ولم يذكر البني و آله صلی الله علیه واله في صلاتي يسلك بصلاته غیر سبيل الجنة وقال رسول الله صلی االه علیه واله من ذکرت عنده فلم يصل علي دخل النار فأبعده الله و قال صلی الله علیه واله و من ذکرت عنده فنسى الصلاة علي خطی به طريق الجنة(1).
امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که یکی از شما نماز بخوانید و بر پیامبرصلی الله علیه واله و آل او صلوات نفرستید و ایشان را یاد نکنید، با نمازش، راه غیر بهشت را طی نموده است. و رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که من در نزد او ياد شوم و برمن صلوات نفرستد (یادش برود) راه بهشت را خطا رفته است.
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(2)
«خدا و فرشتگانش بر پیغمبرصلی الله علیه واله درود می فرستند. ای اهل ایمان! شما هم براو صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید».
1- در مجمع البيان آمده که ابوحمزه ثمالی از سدی و حمید بن سعد انصاری و یزید بن زیاد از عبدالرحمن بن ابی لیلی از کعب بن عجرہ روایت کرده که گفته اند: بعد از نزول این آیه گفتیم: یا رسول الله صلی الله علیه واله ! ما می دانیم چگونه به توسلام دهیم، اما کیفیت صلوات را برای ما بیان فرمائید. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود بگویید:
اللهم صل على محمد وآل محمد كما صليت على إبراهیم و آل إبراهيم بارك على محمد و آل محمد كما بارکت على إبراهيم و آل إبراهيم إنك حميد مجيد.
بعد از آن فرمود: حق تعالی بر من دو فرشته را موکل گردانیده تا هر جا که نام من برده شود و مستمعين برمن صلوات بفرستند آن فرشته ها گویند: غفرالله لک خدا تو را بیامرزد و خدا و فرشتگان آمین گویند و اگر بر من صلوات نفرستند آن دو فرشته گویند: لا غفرالله لك. خدا تو را نیامرزد و خدا و فرشتگان آمین گویند(1).
2- عن أبي مريم الأنصاري عن أبي جعفرعلیه السلام قال قلت له کیف کانت الصلاة على النبي صلی الله علیه واله قال لما غسله أميرالمؤمنين علیه السلام وکفنه سجاه ثم أدخل عليه عشرة فداوا حوله ثم وقف أميرالمؤمنين علیه السلام في وسطهم فقال:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»
فيقول القوه ما قول حتى صلى عليه أهل المدينة و أهل العوالي(2).
ابی مریم انصاری گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: کیفیت صلوات بر نبی اکرم صلی الله علیه واله چگونه می باشد؟ فرمود: هنگامی که امیرمؤمنان رسول اکرم صلی الله علیه واله را غسل داد و کفن کرد، پس از آن ده نفر بر او وارد شدند و اطراف امام را گرفتند. سپس حضرت در میان آن ها ایستاد و فرمود: خداوند و ملائکه او بر پیغمبر درود می فرستند. ای مؤمنین ! شما هم با تعظیم و اجلال درود و صلوات بر او بفرستید
همچنانکه اهل مدینه و اهل عوالی(1)می فرستند .
3- عن أبي جعفر علیه السلام قال: لما قبض النبي صلی الله علیه واله صلت عليه الملائكة والمهاجرون
و الأنصار فوجا فوجا قال وقال أميرالمؤمنين علیه السلام :سمعت رسول الله صلى الله عليه واله يقول في صحته و سلامته إنما أنزلت هذه الآيةعلي في الصلاة على بعد قبض الله لي:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: هنگامی که خداوند رسول خود را قبض روح فرمود، ملائکه و مهاجرین و انصار دسته دسته براو درود و صلوات می فرستادند(3).
و امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: از پیامبر صلی الله علیه واله شنیدم که در حال سلامتی و صحت خود می فرمود: همانا این آیه در مورد صلوات و درود بر من نازل شده بعد از آنکه خداوند مرا قبض روح فرمود و آیه این است:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»
و درود ملائکه و مهاجرین و انصار به این معنا بود که حضرت فرمود: همان طوری که خداوند برای اجلال و عظمت پیغمبرش، دستور به درود و صلوات بر او و آل او را داد، در حال حیات و پس از مماتش هم آن دستور را تأکید فرمود که مردم عظمت و جلال رسول الله صلی الله علیه واله و اهل بیت آن بزرگوار را فراموش نکنند.
4- عن أبي عبد الله عليه السلام : أن ملكا من الملائكة سأل الله أن يعطيه سمع العباد فأعطاه الله فذلك الملك قائم حتى تقوم الساعة ليس أحد من المؤمنين يقول صلى الله على محمد و آله وسلم إلا وقال الملك وعليك السلام ثم يقول
الملك يا رسول الله إن فلانا يقرئك السلام فيقول رسول الله صلی الله علیه واله وعليه السلام(1).
امام باقر علیه السلام می فرماید: ملکی از ملائکه خداوند از محضر پروردگار درخواست نمود تا صدای بندگان را (وقت صلوات فرستادن) بشنود. خداوند نیز به او، خواسته اش را عنایت فرمود. پس آن ملک تا روز قیامت ایستاده است و هر کدام از مؤمنین که درود و صلوات و سلام محضر پیامبراکرم صلی الله علیه واله بفرستند، آن ملک گوید: و برتوهم سلام باد و محضر رسول الله صلی الله علیه واله عرض می کند: یا رسول الله صلی الله علیه واله ! فلان کس به شما سلام رسانید. رسول خدا صلی الله علیه واله می فرماید: و بر او سلام باد.
5- عن أنس بن مالک قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله : صلت الملائكه علي وعلى علي سبع سنين، وذلك أنه لم يرفع شهادة أن لا إله إلا الله ، إلا مني ومن علي(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ملائکه بر من و علی (تا) هفت سال صلوات می فرستادند و هیچ شهادتی (چه شهادت به یگانگی پروردگار متعال و چه شهادت به رسالت رسول خدا صلی الله علیه واله ) بلند نمیشد مگر از من و علی علیه السلام.
6- في روضة الكافي خطبة لامیرالمؤمنین علیه السلام وهي خطبة الوسيلة فال فيها: اکثروا من الصلوة علی نبیکم
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(3)
خطبه ای در کتاب روضه کافی است به نام خطبه وسیله . در یک قسمت آن این مطالب است که امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: بر پیامبرتان زیاد صلوات بفرستید. بعد حضرت آیة 56 سوره احزاب را تلاوت فرمودند.
7- قال رسول الله : من صلى علي ولم يصل على آلي لم يجد ريح
الجنة وإن ريحها لتوجد من مسيرة خمسمائة عام(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که بر من صلوات بفرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را نخواهد بویید با اینکه بوی بهشت در مسافت پانصد سال به مشام می رسد.
8- فقال أبو عبدالله علیه السلام : لا يسأل الله عزوجل شيئا إلا بدا بالصلاة على محمد وآله(2).
امام صادق علیه السلام فرمودند: چیزی از خدای عزوجل درخواست نکنید جز اینکه ابتدا به صلوات بر محمد و آلش علیهم السلام کنید.
1- از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که هر کس بعد از نماز ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید:
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتک و رسلك على محمد و آل محمد.
در امان است تا جمعه دیگر(3).
2- در کتاب جمال الاسبوع از امام صادق عليه السلام منقول است هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید:
اللهم صل على محمد و آل محمد الأوصياء المرضیين بأفضل صلواتك و بارك عليهم بأفضل برکاتك و السلام عليهم وعلى أرواحهم وأجسادهم و رحمه الله و بركاته (4).
ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعه دیگر در همین ساعت صلوات می فرستند.
3- در کتاب ثواب الاعمال از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که به صباح بن سبا به فرمودند: میل داری چیزی به تو یاد دهم که روی تو را از گرمی آتش جهنم نگه دارد؟ عرض کرد: بلی. فرمودند: بعد از نماز صبح صد مرتبه بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد که حق تعالی روی تو را ازگرمی جهنم نگه می دارد(1).
4- از حضرت امام صادق لیه السلام منقول است که هر که در روز جمعه بعد از نماز صبح بگويد:
اللهم اجعل صلوات ملائکتک و حملة عرشك وجميع خلقک و سمائك و أرضك و أنبيائك و رسلك على محمد و آل محمد.
تا یک سال هیچ گناهی بر او نوشته نشود ( موفق به گناه نمی شود ان شاء الله)(2).
5- صلواتی که هر مرتبه آن ثواب ده هزار صلوات است
الله صل على سيدنا محمد وآل محمد ما اختلف الموان وتعاقب العصران و کر الجديدان واستقبل الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بيته منا التحية والسلام(3).
6- از ابن بابویه از ابوحمزه روایت کرده است که از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدم که چگونه بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات فرستم فرمود بگویید:
صلوات الله وصلوات ملائكته و أنبيائه و رسله وجميع خلقه على محمد و آل محمد و السلام عليه وعليهم ورحمة الله و برکاته(4).
عرض کردم: ثواب آن چیست؟ فرمودند: به خدا قسم از گناهان بیرون می آیید مانند روزی که از مادر متولد شده باشید.
7- در مصباح المتهجد از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که هرکس بعد از نماز ظهر بگوید:
اللهم اجعل صلواتک صلوات ملائكتك و رسلك على محمد و آل محمد(1).
تا یکسال هیچ گناهی بر او نوشته نمی شود.
8- این صلوات هم بسیار مهم و با فضیلت است:
اللهم صل على سيدنا محمد و آله صلاة تنجينا بها من جيمع الأهوال و الآفات و تقضي لنا بها جميع الحاجات و تطهرنا بها من جميع السيئات و ترفعنا بها عندك أعلى الدرجات و تبلغنا بها اقصى الغايات من جميع الخيرات في الحياة وبعد الممات إنك على كل شيء قدير(2).
9- از امام صادق علیه السلام منقول است که هر کس این صلوات را به رسول خدا صلی الله علیه واله بفرستد گناهانش محو می گردد و بردشمنانش یاری کرده شود و روزی براو گشاده می گردد و در بهشت از رفقای حضرت محمد صلی الله علیه واله خواهد بود.
اللهم صل على محمد و آل محمد حتى لا يبقى صلواة اللهم بارك على محمد و آل محمد حتى لا يبقى بركة اللهم وسلم على محمد و آل محمد حتى لا يبقى سلام و ارحم محمداً و آل محمد حتى لا تبقى رحمة(3).
صلوات وصلاة که گذشت، معنای آن عطف و عطوفت و مهربانی و ترحم است.
لغت برکت: افزایش و وسعت نعمتی که با ثبات و استمرار می باشد.
در آیه شریفه 96 سوره اعراف:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ...»
«و اگر اهل شهرها و روستاها ایمان می آوردند و خود را نگهداری می کردند مسلما برکت هایی از آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم...».
و آیه 48 سورة هود:
«قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ ۚ...»
«(از جانب خدا) گفته شد: ای نوح، با سلامت و درودی از جانب ما و برکت هایی بر تو و بر گروه هایی که همراه تو هستند [از کشتی] فرود آی ... ». .
در اینکه منظور از برکات آسمانی و زمینی چیست در میان مفسران گفتگو است. بعضی ها آن را به نزول باران و روییدن گیاهان و عده ای به اجابت دعا و حل مشکلات زندگی تفسیر کرده اند. یک احتمال وجود دارد که منظور از برکات آسمانی، برکات معنوی و منظور از برکات زمینی برکات مادی باشد.
«بركات»جمع «برکت»است و این کلمه در اصل به معنی «ثبات و استقرار چیزی است و به هر نعمت و موهبتی که پایدار بماند اطلاق می گردد»در برابر موجودات بی برکت که زود فانی و نابود و بی اثر می شود. مرحوم طبرسی در مجمع البيان برکات را از نظر لغت چنین معنا کرده است:
البركات الخيرات النامیة واصله الثبوت و الأمن و الثقة و الطمانينة نظایر في اللغة(1).
1) مجمع البيان 697/4.
برکات خیرات رشد کننده (زیاد شونده) و ثابت الاصل است و مورد اطمینان است.
اما از نظر معنا می گوید: برکات یا خیرات نامیه آسمانی، بارش باران و برکات زمین روییدن نبات و گیاهان و میوه ها می باشد.
وقيل بركات السماء إجابة الدعاء و بركات الأرض آسان بودن حوائج و رسیدن و برآورده شدن آن است.
1- عن الحسين بن على علیهما السلام في حديث طويل في الرجعة وفيه: ولتنزل البركة من السماء إلى الأرض حتى إن الشجرة لتقصف بما يريد الله فيها من الثمرو لیوکلن ثمرة الشتاء في الصيف و ثمره الصيف في الشتاء و ذلك قول الله تعالى:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ ...»(1)
امام حسین علیه السلام در حديث طولانی در مورد رجعت فرمودند: آسمان و زمین برکت خود را فرو می ریزاند؛ حتی درخت هرچه بخواهد میوه می دهد و میوه زمستان در تابستان و میوه تابستان در زمستان خورده می شود و این است معنای سخن خدای متعال: «و اگر اهل شهرها و روستاها ایمان می آوردند و پروا پیشه میکردند مسلما (درهای) برکت هایی از آسمان و زمین را بر روی آن ها میگشودیم، ولكن (آیات ما را) تکذیب کردند، پس آن ها را به سزای آنچه کسب می کردند دچار ساختیم»
.2- قال رسول الله صلی الله علیه واله: کيلوا طعامكم فإن البركة في الطعام المکيل(2).
پیامبراکرم صلى الله عليه واله فرمودند: طعام خود را کیل کنید که برکت در طعام كیل شده است.
«شاید منظور کیل کردن نان و پیمانه کردن آن در ترازو است که در بعضی از شهرها هم رسم است نان را پیمانه می کنند» .
3- وعنه صلی الله علیه واله : ثلاث فيهن البركة: البيع إلى اجل و المقارضة واخلاط البر بالشعير للبيت لا للبيع .(1)
و هم چنین فرمودند: در 3 چیز برکت است: فروختن چیزی به صورت مدت دار، قرض دادن و مخلوط کردن گندم با جو البته برای منزل، نه برای فروختن به دیگران (که غش در معامله شود).
4- عن الرضا علیه السلام قال: أوحى الله عزوجل إلى نبي من الأنبياء إذا أطعت رضیت و إذا رضيت بارکت وليس لبرکتي نهاية(2).
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: خداوند سبحان به یکی از انبیاء خود وحی فرمود: هنگامی که من اطاعت شدم (بندگان مرا اطاعت کنند) راضی میشوم، و هنگامی که راضی شوم برکت میدهم و وقتی هم برکت دادم حد و حدودی برای برکت دادنم نیست.
5- قال رسول الله صلی الله علیه واله: البركه عشرة أجزاء تسعة أعشارها في التجارة و العشر الباقي في الجلود(3).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: برکت ده جزء است؛ نه جزء آن در تجارت (شرعی) است و یک جزء باقی مانده در پوست ها (پوست های گوسفند و امثال آن جهت تهیه دوغ و آب و غیره مثل روغن].
6- قال علي علیه السلام : بالعدل تتضاعف البرکات(4).
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: به واسطه عدالت در کار، برکات دو برابر می شود.
7- قال رسول الله صلی الله علیه واله : أربع لا تذخل بيتا واحدة منهن إلا خرب ولم يعمر
بالبركة الخيانه والسرقة وشرب الخمر و الزنا(1).
رسول خدا صلی الله فرمود: چهار چیزاست که در خانه ای وارد نشود مگر این که آن خانه را خراب کند؛ خیانت، دزدی، نوشیدن شراب و زنا.
8- قال على علیه السلام : اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات (2).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: هنگامی که جنایات آشکار گردد برکات از بین می رود.
9- عن كاظم علیه السلام لداؤد الصرمي: یا داؤد! إن الحرام لا ينمي و إن نمى لا يبارك له فيه وما أنفقه لم يؤجر عليه وما خلقه كان زاده إلى النار(3).
امام کاظم علیه السلام به داوود صرمی فرمودند: ای داوود! حرام، رشد و نموی ندارد و اگر هم داشته باشد برکت ندارد و آنچه از آن انفاق می شود (صرف امور دینی) پاداش و اجری ندارد و آنچه هم که می ماند زیادی او انسان را به جهنم می کشاند.
بکم فتح الله و بکم يختم وبكم ينزل الغيث و بکم يمسك السماء أن تقع على الأرض إلا بإذنه و بکم ینفس الهم ويکشف الضرو عندکم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائكته وإلى جدکم بعث الروح الأمين (4).
«خدا به شما عالم را افتتاح کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش فرمود و به واسطه شما خدا بر ما باران رحمت نازل کرد و به واسطه شما آسمان را به پا داشت تا بر زمین جز به امرش فرود نیاید و به واسطه شما غم و اندوه و رنج ها از دل ها برطرف می گردد وضررها از بین می رود و اسرار نازل بر پیغمبران و نزول فرشتگان در نزد شماست و بر جد
بزرگوار شما روح الامین نازل گرديد».
لغت رحمة: افاضه، مهربانی و بخشایش و احسان، مهر وشفقت از جانب باری تعالی. رحمت خداوند از غضبش سبقت گرفته است:
يا من سبقت رحمته غضبه(1).
درهای بهشت از باب رحمت او هشت در است و درهای جهنم از غضب او هفت در. در مورد رحمت مطالب فراوان است، ولی ما به چند روایت اکتفاء می کنیم.
1- قال على علیه السلام: فطر الخلائق بقدرته و نشر الرياح برحمته(2).
على علیه السلام فرمود: خداوند متعال خلائق را به قدرت خود به وجود آورد و بادها را به رحمت خود انتشار و گسترش داد.
2- عن النبي صلی الله علیه واله : ان الله تعالى خلق مائة رحمة يوم تخلق السماوات و الأرض. کل رحمة منها طباق ما بين السماء والأرض فأهبط رحمة منها إلى الأرض فيها تراحم الخلق و بها تعطف الوالدة على ولدها و بها تشرب الطير والوحوش من الماء و بها تعيش الخلائق(3).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند متعال روزی که آسمان ها و زمین را آفرید، صد رحمت آفریده است. هر رحمتی را در میان آسمان ها و زمین قرار داد و یک رحمت به زمین فرستاد که به وسیله آن مخلوقات به هم مهربان می شوند و به وسیله او مادر به فرزندش مهربان است و به وسیله آن طیور و پرندگان و وحوش آب می آشامند و به وسیله آن خلائق زندگی می کنند(4).
7- لاانا إلا أن یتغمدني الله(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: اگر رحمت خدا نباشد احدی داخل بهشت نمی شود. اصحاب گفتند: حتی شما؟ فرمود: من هم به رحمت خدا وارد بهشت می شوم و رحمت خداوند متعال مرا هم در بر می گیرد. [البته اشتباه نشود این حدیث از طرق عامه (سنی ها) نقل شده و این حرف در مقام و منزلت رسول اکرم صلی الله علیه واله نمی باشد چون اصلا تمام وجود و هستی خلایق به خاطر آن بزرگوار آفریده شده و بهشت برای وجود مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه واله است.]
4- قال علي بن الحسين علیهما السلام : لا يهلك مؤمن بين ثلاث خصال شهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و شفاعة رسول الله صلی الله علیه واله وسعة رحمة الله(2).
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: مؤمنین تا سه چیز است هلاک نخواهند شد، شهادت به یگانگی خداوند و شفاعت حضرت رسول صلی الله علیه واله و رحمت واسعه خداوند
5- قال صلی الله علیه واله :ان الله تعالی خلق مائة رحمة فرحمة بين خلقه يتراحمون بها واد خر لأوليائه تسعة وتسعين (3).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند صد رحمت آفريده، پس یک رحمتش در میان مخلوقش است که نسبت به هم مهربانی می کنند و 99 رحمت خود را در قیامت ذخیره فرموده است.
6- و قال صلی الله علیه واله : لو تعلمون قدر رحمة الله تعالى لأتكلم عليها(4).
رسول خدا صلى الله عليه واله فرمودند: اگر شما قدر رحمت خداوند را می دانستید هر آینه براو اعتماد (صد در صد) پیدا می کردید.
7- قال زين العابدين علیه السلام في الدعاء: یا من هو أبربي من الوالد الشفيق و أقرب إلي من الصاحب اللزيق أنت مؤضع أنس في الخلوة إذا أوحشني المکان و لفظتني الأوطان(1).
امام سجاد علیه السلام در دعای خود چنین می فرماید: ای کسی که از پدر مهربان به من مهربان تری و از رفيق به من نزدیک تری. تو محل و مرجع امید و انس من در خلوتم می باشی هنگامی که مرا ترسی در مکان و جایی فرا می گیرد.
8- قال على علیه السلام في وصف آخرالزمان: وذلك زمان لا ينجو فيه إلا کل مؤن نومة ... ليسوا بالمسابيح ولا المذاييع البذر أولئک يفتح الله لهم أبواب رحمته ويكشف عنهم ضراء نقمته(2).
امیرمؤمنان علیه السلام در وصف آخرالزمان می فرمایند: و آن زمانی است که از فتنه نجات نمی یابند مگر مؤمنانی که بی نام و نشانند ...
نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز. نه در پی اشاعه( فحشایند) و نه مردمی سفيه و لغوگو. اینانند که خداوند درهای رحمتش را به سوی ایشان باز می کند و سختی ها و مشکلات را از آنان برطرف می سازد.
9-قال علي عليه السلام : بذكر الله تستنزل الرحمة(3).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: به واسطه ذکر و یاد خداوند رحمت نازل می شود .
10- قال علي علیه السلام : من لم يرحم الناس منعه الله رحمته(4).
و نیز فرمودند: کسی که به مردم رحم نکند خداوند رحمتش را از او دریغ می کند.
11- قال صلی الله علیه واله: سمي شهر رجب شهر الله الأصب، لأن الرحمة على أمتي تصب صبا فيه. ویقال الأصم لأنه نهى فيه عن قتال المشرکين، و هومن الشهور الحرم(1).
پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمودند: رجب را، «ماه ریزان خدا»نامیده اند ؛ چون در این ماه رحمت برامت من بشدت فرو می بارد . و به آن ماه اصم نیز گفته می شود؛ زیرا در این ماه ، که از ماههای حرام است، از جنگ با مشركان نهی شده است.
لغت غفران: به معنی ستر است. ستر یعنی پوشش. یکی از صفات باری تعالی است، و به معنای بخشیدن گناه و آمرزنده می باشد.
این کلمات برای معصوم، دال بر بلندی درجات و مقامات و کرامات ایشان است، نه پوشیدن گناهان ایشان. زیرا در معصومین ستر بی معناست. مسلما خداوند از انبياء و ائمه هدی علیهم صلوات الله راضی و خشنود است و در این مطلب شک و تردیدی وجود ندارد. در روایت دارد که رسول خدا صلی الله علیه واله روزی 70 مرتبه استغفار می کرد و این جهت کمال آن بزرگوار است نه نقص، چون در وجود شریف او و همچنین سایر معصومین علیهم السلام نقص وجود ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: چون داخل بهشت شدم و از شگفتی این عجایب که در آسمان هفتم دیدم بازآمدم، از جبرئیل علیه السلام پرسیدم: آن دریاها که دیدم چه بود؟ گفت: آن ها سرادقات حجب (سراپرده - حجاب ها) است و اگر آن هانباشد نور عرش هرچه در زیر آن است را می سوزاند. پس از آنجا به درخت سدرة المنتهی رسیدم که هر برگی از آن امتی عظیم را سایه می افکند. از آنجا در مرتبه قرب معنوی حق تعالی به مقام قاب قوسین او ادنی رسیدم و قابل مناجات پروردگار خود شدم. پس مرا ندا کرد و گفت:
1) بحار الانوار 39/94.
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ »(1)
«رسول به آنچه که بر او فرستاده شده بود از جانب پروردگارش ایمان آورد». حضرت فرمود: من از جانب خود و امتم گفتم:
«وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ۚ»
«و مؤمنان همه به خدا و فرشتگان و کتاب ها و رسولان او ایمان آوردند و می گویند: ما میان هیچ یک از رسولان او، جدایی نمی اندازیم بلکه به همه ایمان می آوریم».
حضرت فرمود: پس گفتم:
«سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ»
«گفته خدا را شنیدیم و اطاعت کردیم. آمرزش تو را می طلبیم ای پروردگار ما و بازگشت همه به سوی توست» .
پس حق تعالی فرمود:
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ »(2)
«خدا هیچ نفسی را تکلیف نمی کند، مگر به مقدار طاقت او. هر چه نیکی کرده به سود او و هر چه بدی کرده و بال اوست».
پس من گفتم:
«رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ »
«پروردگارا! بر ما خرده مگیر اگر فراموش کنیم و یا خطا کنیم و از روی فراموشی یا بی قصد گناهی کنیم».
حق تعالی فرمود: شما را مؤاخذه نمی کنم. عرض کردم:
«رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا ۚ »
«ای پروردگار ما، برما تکلیف سخت بار مکن، چنانکه بر آنها که پیش از ما بودند بار کردی».
حق تعالی فرمود: بار نمی کنم. پس عرض کردم:
«»
«ای پروردگار ما! و آنچه تاب آن را نداریم بر دوش ما مگذار و از ما درگذر و ما را بیامرز و بر ما رحم کن که مولای ما تویی. پس ما را برگروه کافرین یاری و پیروزی ده» .
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را چنین گرامی نداشته بود که آن حضرت را گرامی داشت و این خصلت ها را به او عطا فرمود. پس حضرت رسول صلی الله علیه واله عرض کرد: پروردگارا! فضیلت هایی که به پیغمبران خود عطا کردی، به من نیز عطا کن. حق تعالی فرمود: از چیزهایی که به تو عطا کرده ام دو کلمه است که از خزینه های عرش من است:
لا حول و لا قوة إلا بالله ولا منجا منك إلا إليك (1).
حضرت فرمود: حاملان عرش الهی دعایی مرا تعلیم کرده اند که هر صبح و شام بخوانم و آن دعا این است:
اللهم إن ظلمي أصبح مستجيراً بعفوك و بي أصبح مستجيراً بمغفرتك و فقري أصبح مستجیراً بغناک و وجهي البالي الفاني أصبح مستجيراً بوجهک الدائم الباقي الذي لا يفنی(2).
خدایا! از ظلم و ستم خود به عفو و بخشش تو پناه می آورم و از گناه خود به مغفرت، و از ذلت و پستی خود به عزت تو، و از فقر خود به غنا و بی نیازی تو پناه می آورم و چهره فانی به چهره جاودان و ابدی تو که هیچ فنایی ندارد پناه می آورد.
1- عن الحارث بن المغيرة عن أبي عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه واله يستغفر الله عزوجل في کل يوم سبعين مرة و یتوب إلى الله عزوجل سبعين مرة قال قلت کان يقول: أستغفر الله وأتوب إليه قال كان يقول أستغفر الله أستغفر الله سبعين مرة و یقول و أتوب إلى الله وأتوب إلى الله سبعين مرة(1).
حارث بن مغیره از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: رسول الله صلی الله علیه واله در هر روز هفتاد مرتبه استغفار و طلب آمرزش می کرد از خداوند و هفتاد مرتبه توبه و بازگشت به سوی خداوند می کرد و می فرمود: أستغفر الله وأتوب إليه.
و هفتاد مرتبه می گفت: أستغفر الله أستغفر الله.
و هفتاد مرتبه می گفت: و أتوب إلى الله و أتوب إلى الله.
[گذشت که استغفار انبیاء خصوصا رسول خدا صلی الله علیه واله نه برای گناه بود چون آن حضرت معصوم بود بلکه از برای ترفیع درجه یا طلب مغفرت از برای امت و... بوده است ]
2- قال رسول الله صلی الله علیه واله : الإستغفار و قل لا إله إلا الله خير العبادة قال الله تعالى:
«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ »(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: استغفار و گفتن لااله الا الله بهترین عبادت است. خداوند عزوجل فرموده است:
«پس بدان که معبودی جز خدا نیست و از برای گناه خویش طلب آمرزش کن».
3- عن أبي جعفرعلیه السلام قال: من قال في دبر صلاة الفريضة قبل أن يثني رجليه: أستغفر الله الذي لا إله إلا هو الحي القيوم و الجلال والإكرام و اتوب إليه
ثلاث مرات غفرالله عزوجل له ذنوبه ولو كانت مثل زبد البحر(1).
امام باقر علیه السلام فرمودند: هر که بعد از نماز واجب پیش از آنکه پاهای خود را تا کند و برخیزد (پیش از آنکه از حالت و هیئت تشهد زانوهای خود را تغییر دهد) سه بار بگوید:
أستغفر الله الذي لا إله إلا هو الحي القيوم و الجلال والإكرام و أثوب إليه.
خدای عزوجل گناهانش را بیامرزد گرچه مانند کف دریا باشد.
4- عن أبي عبدالله علیه السلام قال: ما مؤمن يقارف في يؤمه ولیلته أربعين کبيرة فیقول و هو نادم استغفر الله الذي لا إله إلا هو الحي القوم بديع السماوات و الأرض ذا الجلال والإكرام و أسأله أن يصلي على محمد و آله وأن يتوب على إلاغفرها الله له ولا خيرفيمن يقارف في یومه أکثرمن أربعين كبيرة(2).
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست که در شبانه روز چهل گناه کبیره کند و با پشیمانی بگوید:
أستغفر الله الذي لا إله إلا هو الحي القيوم بديع السماوات و الأرض ذا الجلال والإكرام و أسأله أن يصلي على محمد و آله و أن يتوب علي.
جز اینکه خدای عزوجل گناهانش را بیامرزد و کسی که بیش از چهل گناه کبیره در روز انجام دهد خیری در او نیست.[یعنی ایمان ندارد، البته این روایت دلالت بر رحمت واسعه پروردگار دارد تا گناهکاران از رحمت او ناامید نشوند و الا کسی که بخواهد هر روز هم گناه و هم استغفار کند خودش را مسخره کرده است و معلوم است تصمیم ترک گناه را ندارد].
5- قال أبو عبدالله علیه السلام : من قال أستغفر الله مائة مرة في كل يوم غفر الله عزوجل له سبعمائة ذنب ولا خيرفي عبد يذيب في كل يوم سبعمائة ذنب(1).
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس روزی صد بار بگوید «استغفرالله»-خداوند عزوجل برای او هفتصد گناه بیامرزد و خیری در آن بنده ای که روزی هفتصد گناه کند نیست. [یعنی گناهانی که آن روز انجام داده با توبه آمرزیده می شود و اینکه فرمود کسی که هفتصد گناه کند خیری در او نیست برای این است که بنده مغرور نشود و روزی هفتصد گناه کند زیرا چنین کسی خیری در او نیست و چه بسا موفق به استغفار و توبه نگردد و منظور از گناه در این جا اعم از صغيره وكبيره است].
6- قال علي علیه السلام : الإستغفاريمحو الاوزار(2).
آقا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: استغفار گناهان را محو می کند.
7- وقال علیه السلام: عجبت لمن يفنط و معه الإستغفار(3).
آقا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من تعجب می کنم از کسی که حالت یأس و ناامیدی به خود گرفته، در حالی که همراه او استغفار است.
8- قال رسول الله صلی الله علیه واله : ادفعوا نوائب البلايا بالاستغفار(4).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: بلاها را با استغفار دفع کنید.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: سلاح گناهکار استغفار است.
10- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من کثرت همومه فعليه بالاستغفار(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:کسی که زیاد هم و اندوه دارد استغفار کند.
11- وقال صلی الله علیه واله : الا ادلکم علی دائکم و دوائکم؟ الا ان دائکم الذنوب و دواؤكم الإستغفار (2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: می خواهید شما را بردارد و دوايتان راهنمایی کنم؟ درد شما
گناهان است و دوای شما استغفار.
12- قال علي علیه السلام : من أعطي الإستغفار لم يحرم المغفرة(3).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: کسی که توفیق استغفار بیابد از آمرزش محروم نمی گردد.
13- قال علی علیه السلام : كان في الأرض أمانان من عذاب الله وقد رفع أحدهما فدونکم الآخرفتمسکوا به أما الأمان الذي رفع فهو رسول الله صلی الله علیه واله وأما الأمان الباقي قالاستغفار قال الله تعالى:
«وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»(4)
حضرت علی علیه السلام فرمودند: در زمین در امان از عذاب الهی است که یکی از آن دو امان رفته و دیگری مانده است؛ پس به آن چنگ بزنید. اما آن امانی که رفت (به حسب ظاهر) وجود رسول الله صلی الله علیه واله است و اما آنکه باقی مانده است، استغفار و طلب آمرزش از خداوند است برای گناهان؛ چرا که خداوند فرموده است:
«(ای پیامبر) تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب نخواهم کرد و تا مادامی که در میانشان استغفار است باز آن ها را عذاب نکنم» .
14- قال رسول الله صلی الله علیه واله: ان الله تعالى يحب ثلاثة اصوات: صوت الديک و
صوت قارئ القرآن و الذين يستغفرون بالأسحار(1).
رسول خدا صلى الله عليه واله فرمودند: خداوند سه صدا را دوست دارد؛ صدای خروس و صدای قاری قرآن و صدای کسانی که در سحرها استغفار کنند.
15- قال على علیه السلام : إن الله عزوجل إذا أراد أن يصيب أهل الأرض بعذاب قال لولا الذين يتحابون بجلالي و يعمرون مساجدی ويستغفرون بالأسحار لانزلت عذابي(2).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: هنگامی که اهل زمین نافرمانی و معصیت مرا انجام دهند، خداوند اراده می کند که به آنان عذاب برساند؛ اما وقتی می بیند افرادی به خاطر خداوند با هم دوستی می کنند و مساجد را به نماز خواندن در آن ها عمران و آباد می کنند و در سحرگاهان استغفار می کنند، به خاطر این سه دسته عذاب نازل نمی کند.
16- عن أبي عبدالله علیه السلام : کان رسول الله صلی الله علیه واله یتوب إلى الله في کل يؤم سبعين مرة من غیر ذنب(3).
امام صادق علیه السلام فرمودند: پیامبراکرم صلی الله علیه واله بدون اینکه گناهی انجام داده باشد روزی هفتاد مرتبه طلب توبه می کرد (به همان نحو که گذشت)
17- قال الرضا عليه السلام : المستغفر بلسانه ولم يندم بقلبه فقد استهزا بنفسه(4).
امام رضا عليه السلام فرمودند: کسی که با زبانش استغفار می کند و در قلب خود پشیمان نیست، خودش را مسخره کرده است.
18- قال على علیه السلام: الاستغفار مع الاصرار ذنوب مجددة (5).
حضرت علی علیه السلام فرمود: استغفار با اصرار گناه، خود گناه تازه ای است.
19- قال رسول الله صلی الله علیه واله: خير الاستغفار عند الله الإقلاع والندم(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: بهترين استغفار در نزد خداوند ریشه کن کردن گناهان و پشیمانی و گناه نکردن است.
لغت رضوان: عبارت است از خشنودی و خرسندی خداوند سبحان از انبياء و ائمه؛ زیرا فرامین و دستورات حق سبحانه را به نحواكمل و اجمل و اصدق انجام دادند و بندگان را به سوی راه و مقصد او سوق دادند و خودشان هم به نحواعلاء از عبادت و بندگی گرفته و خداشناسی و اخلاق و توجه به خدا و غافل نبودن، همه را تماماً و کمالا و صداقتاً انجام دادند و اگر گاهی هم برای بعضی از انبیاء تنبیه یا توضیحی به حسب ظاهر بوده است از باب ترک اولی یا بهتر بگوییم از باب عبرت و درس دادن به مردم و نشان دادن راه خداشناسی به آنان بوده است. گرچه خود انبیاء و ائمه هدی علیهم السلام طبق قاعده کلی و سنت الهی:
«الم*أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»(2)
امتحان خود را به نحو بال انجام دادند، با اینکه اشرف و افضل مخلوقات و موجودات بودند. خصوصاً رسول اکرم صلی الله علیه واله و آل بیت آن حضرت که از جمیع انبیاء و ملائکه و عباد و جن و ماسوی الله افضل و اشرف اند.
1- در ذیل آیه 15 سورة آل عمران و 72 سوره توبه:
«...وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ ۗ ...»---«سورة آل عمران آیه 15»
«...وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»---«سورة توبه آیه 72»
ابوسعید خدری از قول رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که فرمود: خداوند به اهل بهشت می فرماید: ای اصحاب بهشت! ایشان گویند: لبيك ربنا وسعديك و الخير في يديك.
پس گوید: هل رضيتم ؟ آیا از من راضی شدید؟ گویند: بار خدایا چه چیز بهتر از این نعمت بهشت می باشد که به ما کرامت فرموده ای؟ خطاب رسد: خشنودی من، به جهت اینکه، خشنودی من هرگز به خشم مبدل نشود. و گویند: در بهشت چند چیز بهترین است؛ یکی رضای خدا و دیگری نعمت های بهشت و سوم همجواری محمد و آل محمد عليهم السلام(1).
2- در ذیل آیه 72 سوره توبه:
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»
رسول خداصلی الله علیه واله در رابطه با جنات عدن می فرمایند:
عدن دار الله التي لم ترها عین ولا يخطر على قلب بشر ولا يسکنها غير ثلاثة النبيین و الصدقين والشهداء يقول الله طوبی لمن دخلك(2).
جنات عدن سرای خداست که هیچ چشمی او را ندیده و برخاطر هیچ بشری نگذشته؛ و در آن ساکن نشود مگر سه گروه؛ پیغمبران و صدیقان وشهیدان. حق تعالی به او (بهشت) خطاب فرماید: خوشا به حال کسی که در تو ساکن شود.
وابوهریره گوید: از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم که فرمود: در بهشت کوشکی (قصر) از لؤلؤ است و در هر یک از آن هفتاد سرا از یاقوت سرخ و در هر سرایی هفتاد خانه از زمرد سبز و در هر خانه هفتاد سريرو برهر سريری هفتاد بستر از رنگ های متنوعه و برهر بستری جفتی از حورالعین نشسته و در هر خانه هفتاد خوان سفره نهاده و بر هر خوانی
هفتاد نوع طعام است. حق تعالی بنده مؤمن خود را چندان قوت شهوت (اشتها) دهد که در یک بامداد از همه طعام ها و حورالعین بهره مند شود و آن کوشک براین صفت در بهشت های عدن باشد.
و از ابن مسعود روایت شده است که: جنات عدن در دل بهشت است و چشمه تسنیم از میان آن می گذرد و بهشت ها در حوالی آن است و از آن وقت که حق تعالی آن را آفریده از نظر خلائق پوشیده است و کسی آن را کشف نمی کند تا آن که اهل آن، در آن درآیند که انبیاء وصديقان و صالحان باشند و در آن کوشک هایی است از زرو یاقوت و در، و باد خوش از زیر عرش می وزد و بر پشته های مشک سفید می گذرد و آن باد، بوی این مشک ها را در آن کوشک ها می آورد و آن بوپانصد سال راه می رود. ولی با همین حال که نعمت های فراوانی در آنجا وجود دارد که فقط خدا میداند و بس؛ اما خشنودی خدا از تمام این ها به مراتب بالاتر است و اصلا قابل قیاس با این نعمت ها نمی باشد.
3- عن علي بن الحسين عليهما السلام قال: إذا صار أهل الجنة في الجنة و دخل ولي الله إلى جنانه و مساکنه و اتكا كل مؤمن منهم على أريكته حفته خدامه ونهدلت عليه الثمار و تفجرت حؤله العيون و جرت من تحته الأنهار و
بسطت له الزرابي وصففت له النمارق و أتته الخدام ماشاءت شهوته من قبل أن يسألهم ذلك قال ويخرج عليهم الحور العين من الجنان فيمکثون بذلك ماشاء الله ثم ان الجبار يشرف عليهم فيقول لهم أوليائي و أهل طاعتي و سکان جنتي في جواري ألا هل أنبئکم بخير مما أنتم فيه يقولون ربنا و أي شيء خير مما نحن فيه نحن فيما اشتهت أنفسنا ولذت أعیننا من النعم في جوار الكريم قال فيعود عليهم بالقول فیقولون ربنا نعم فأتنا بخير مما نحن فيه فيقول لهم تبارك و تعالی رضاي عنكم ومحبتي لكم خيرو أعظم مما أنتم فيه قال فيقولون نعم یا ربنا رضاك عنا
ومحبتك لا خیر لنا و أطيب لأنفسنا ثم قرأ علي بن الحسين عليهما السلام هذه الآية:
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ۚ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(1)
حضرت زین العابدین علیه السلام فرمودند: هنگامی که اهل بهشت داخل بهشت شدند و دوست و ولی خداوند متعال وارد باغ های بهشت و مساکن بهشت شد و مؤمن بر متکای خود تکیه زد، خدام اطراف او را احاطه می کنند و شاخه های درختان میوه دار برای او مهیا می شود و چشمه های بهشتی در اطراف او به جریان می افتد و برای او بالش بهشتی گسترانده می شود و مسند و بالش های مرتب برای او قرار می دهند و خدام نزد او می آیند قبل از آنکه چیزی بخواهد، هر چه خواهش داشته باشد برای او می آورند و حورالعین از بهشت بیرون می آیند و نزد او می مانند تا وقتی که خداوند می خواهد. سپس خداوند جبار مشرف برایشان شود (نظررحمت کند) و می فرماید: ای دوستان و اولیای من واهل طاعت من و همسایگان من در بهشت! آیا می خواهید شما را به بهترین چیزی که در آن هستید خبر دهم؟ گویند: ای پروردگار ما! آن بهترین چیست که ما در همسایگی کریمی مثل تو هر چه از نعمت های الهی بخواهیم آماده است [رحمت و لطف تو بر سر ما باشد ]دوباره خداوند به آنان همان سخن اول را می فرماید. پس می گویند: پروردگارا! برای ما بیاور اگر چیزی بهتر از این است، خطاب می فرماید: رضا و خرسندی من از شما و محبتی که من به شما دارم بزرگتر از آن چیزهایی است که برای شما در بهشت فراهم شده است. گویند: خداوندا! بلی ما رضا و محبت تو را می خواهیم او برای ما بهتر و برای ما اطیب وپاک تر است. بعد از آن امام زین العابدین علیه السلام آيه 72 سوره توبه را تلاوت فرمود که می فرماید:
«خداوند به مردان و زنان با ایمان بهشت هایی را که از زیر درختانش نهرها روان است که جاودانه در آن باشند و نیز عمارت های پاکیزه ای را در بهشت های ابدی وعده داده است؛ و خشنودی خداوند (از همه نعمت ها) بزرگتر و برتر، و آن کامیابی بزرگ است».
1) تفسير البرهان 467/3 ؛ بحار الانوار140/8.
4- در ذیل آیات 162 و 174 سوره آل عمران
سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزوجل:
«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۚ وَبِئْسَ الْمَصِيرُدَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ»
فقال الذين اتبعوا رضوان الله هم الأئمة وهم والله يا عمار درجات للمؤمنين و بولايتهم ومعرفتهم إيانا يضاعف الله لهم أعمالهم ویرفع الله لهم الدرجات العلى وأما قوله يا عمار کمن باء بسخط من الله إلى قوله المصيرفهم والله الذين جحدوا حق علي بن أبي طالب علیهما السلام و حق و الأئمة منا أهل البيت فباءوا لذلك بسخط من الله(1).
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه 162 سوره آل عمران به عمار فرمودند: این که قرآن می فرماید: «پس آیا کسی که[ به اطاعت و عبادت] از خشنودی خدا پیروی کرده، همانند کسی است که[ براثر گناه] به خشمی از سوی خدا سزاوار شده؟ و جایگاه او دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است. همه آنان را [چه مؤمن، چه كافر]نزد خدا درجات و منزلت هایی[ متفاوت] است» آنان که رضوان خداوند را دنبال می کنند على بن ابی طالب علیهما السلام و ائمه هدی علیهم السلام هستند. والله ای عمار درجات مؤمنین به اندازه محبت و ولایتشان به ما سنجیده می شود و حسنات و اعمال آن ها را خداوند زیاد می کند ودرجات آن ها را بالا می برد. ای عمار، گفتار خداوند درباره کسانی است که حق على علیه السلام وائمه هدی علیهم السلام را انکار کردند و حق آن ها را نشناختند، و برای همین جهت، مورد خشم و غضب خداوند متعال قرار گرفتند.
5- عن الجابر اذا دخل أهل الجنة الجنة قال الله تعالی تشتهون شيئا
1) کافی 430/1 ح 84؛ تفسیر عیاشی 250/1 ؛ بحار الانوار 171/66؛ اطيب البيان 415/3.
فازیدکم قالوا یاربنا ؤ خیرمما أعطيتنا قال رضوانی اكبر(1).
جناب جابرگوید: هنگامی که اهل بهشت داخل بهشت شوند خداوند متعال به آنان می فرماید: چیز دیگری می خواهید تا زیاد کنم؟ گویند: پروردگارا بهتر از نعمت های بهشتی چیست که به ما عطا کنی ؟ می فرماید: مقام رضا و خرسندی من والاتر است.
1- قال علي علیه السلام : ثلاث يبلغن بالعبد رضوان الله كثرة الاستغفار وخفض الجانب و کثرة الصدقة(2).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: سه چیز است که بنده با آن می تواند خرسندی خداوند را که بزرگترین نعمت ها می باشد کسب کند؛زیادی استغفار، همجوار بودن با پروردگار و زیاد صدقه دادن.
2- قال لقمان عليه السلام لابنه : يا بني ! من يرد رضوان الله يسخط نفسه كثيرا ومن لا يسخط نفسه لا يرضى(3).
لقمان به پسرش گفت: ای پسرم! کسی که رضوان و خرسندی خداوند را می خواهد، باید نفس خود را زیاد ناپسند بدارد و کسی که نفس خود را ناپسند ندارد به آن مقام رضوان نخواهد رسید و خداوند از او خرسند و راضی نیست. (یعنی خرسندی خداوند در مبارزه با نفس است)
3- قال على علیه السلام: من أسخط بدنه أرضى ربه ومن لم يسخط بدنه عصى ربه(4).
2 حضرت علی علیه السلام فرمودند: کسی که بدن خود را در مسیر الهی رنج بدهد خداوند
را از خودش خرسند نموده و کسی که بدن خود را برای به دست آوردن رضایت خداوند و در مسیر او رنج ندهد خداوند را عصیان کرده است.
4- قال زين العابدین علیه السلام : وان أرضاكم عند الله أسبغکم على عياله(1).
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند کسی است که ریزان نعمت باشد بر عیالش. (یعنی در نفقه و خرجی و انفاق عیالش فراخی دهد البته اگر داشته باشد).
5- عن أميرالمؤينين علیه السلام قال: إن الله تبارك وتعالى أخفى أربعة في أربعة أخفى رضاه في طاعته فلا تستصغرن شيئا من طاعته فربما وافق رضاه وأنت لا تعلم و أخفى سخطه في معصيته فلا تستصغرن شيئا من معصيته فربما وافق سخطه وأنت لا تعلم و أخفى إجابته في دعوته فلا تستصغر شيئا من دعائه فربما وافق إجابته وأنت لا تعلم و أخفى وليه في عباده فلا تستضغرن عبداً من عبيد الله فربما یكون وليه وأنت لا تعلم(2).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خدای تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی ساخته است؛ رضای خود را در طاعتش نهان ساخته است و مبادا چیزی از طاعتش را کوچک شمارید که بسا آن طاعت موافق رضای او باشد و توندانی. و خشم خود را در معصیتش نهان ساخته است، و مبادا چیزی از معصیتش را کوچک شمارید که بسا آن معصیت موافق با خشم او باشد و تو ندانی. و اجابت خود را در دعایش نهان ساخته است و مبادا چیزی از دعایش را کوچک شمارید که بسا آن دعا موافق با اجابت او باشد و تو ندانی. و ولی خود را در میان بندگانش نهان ساخته است و مبادا که بنده ای از بندگانش را، کوچکشمارید که بسا آن بنده، ولی او باشد و تو ندانی.
6- و قال علیه السلام : رضی الله سبحانه مقرون بطاعته(1).
و نیز فرمودند: خشنودی خداوندمقرون با طاعتش است.
7- أن موسی علیه السلام قال: یا رب دلني على أمر فيه رضاك عني أعمله ؟ فأوحى الله تعالى إليه أن رضاي في کرهك و أنت ما تصبر على ما تكره. قال: يا رب دلني عليه؟ قال: فإن رضاي في رضاك بقضائي (2).
از حضرت موسی علیه السلام روایت شده که عرض کرد: پروردگارا مرا بر امری راهنمایی کن که رضای تو در آن باشد. خداوند به او وحی فرستاد، رضای من در چیزی است که توآن را مکروه می شمری و آن را دوست نداری و برآن صبر نمی کنی. عرض کرد: بار خدایا تو مرا بدان راهنمائی کن. خطاب شد: رضای من در راضی بودن توست به قضای من.
8- قال موسى علیه السلام: يا رب أخبرني عن آية رضاک عن عبدك ؟ فأوحى الله تعالى إليه: إذا رأيتني أهیي عبدي لطاعتي و أصرفه عن معصيتي فذلك آيه رضاي(3).
جناب موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا نشانه خرسندیت از بنده ات را، به من خبر بده ؟ پس خدا به جناب موسی علیه السلام وحی فرمود که: هنگامی که بنده من برای طاعتم مهیا و از نافرمانیم منصرف شد همان نشانه رضایت من است.
9- قال رسول الله صلی الله علیه واله: علامه رضا الله عن خلقه رخص أسعارهم وعدل سلطانهم و علامة غضب الله على خلقه جور سلطانهم وغلاء أسعارهم(4).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: علامت رضایت خداوند از خلقش، ارزان بودن نرخ کالا و
متاعش و عدالت پادشاهانشان است و علامت غضب خداوند ظلم پادشاهان و گرانی نرخ هایشان باشد.
10- قال رسول الله صلی الله علیه واله : من طلب مرضاة الناس بما يسخط الله كان حامده من الناس ذاما و من آثر طاعة الله بغضب الناس كفاه الله عداوة كل عدو و حسد کل حاسد و بغي کل باغ و كان الله عزوجل له ناصرا و ظهيرا(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: کسی که رضایت مردم را بر خشم خداوند ترجیح دهد مردمی که او را ستایش می کنند مورد مذمت هستند ( یا آن ستایش گر روزی او را مذمت خواهد کرد) و کسی که طاعت خداوند را به خشم مردم ترجیح دهد خداوند او را از شر هردشمن و حسود و ستم کاری حفظ خواهد نمود و خداوند یار و پشتیبان او است.
11۔ قال الحسين عليه السلام : من طلب رضي الله بسخط الناس كفاه الله امور الناس و طلب رضی الناس بسخط الله وكله الله إلى الناس و السلام (2).
امام حسین علیه السلام در جواب نامه شخصی که از آن حضرت درخواست موعظه کرده بود فرمود: کسی که رضایت خداوند را به خشم مردم ترجیح دهد خداوند متعال امور او را از مردم کفایت فرماید و کسی که خشم خداوند را به رضایت مردم ترجیح دهد خداوند او را به مردم واگذارد.
12- قال رسول الله صلی الله علیه واله: رضا الله في رضا الوالد وسخط الله في سخط الوالد(3).
پیامبراکرم صلى الله عليه واله فرمودند: رضایت خداوند در رضایت پدر است و خشم خداوند در خشم پدر است.
1- اطاعت ازخداوند
2- فقیر مسلمان را گرامی داشتن
3 - تسبیحات حضرت زهراء عليها السلام
4- خیر و منفعت رساندن به بندگان خدا
5- اهل گناه و معصیت را دشمن داشتن
6- در حرفه و پیشه درستکار و امین بودن
7- اصرار ورزیدن در طلب حاجت از خدا
8- صله رحم کردن
9- مسواک نمودن
10- بسیار به یاد مرگ بودن
11- حسن خلق
12- بسیار صلوات فرستادن
1- احترام و اکرام میهمان
2- بعد از هر نماز این دعا را خواندن:
يا من لا يشعله سمع عن سمع يا من لا يغلطة السائلون يا من لا يبرمه إلحاح الملحين أذقني برد عفوك وحلاوة رحمتمك.
3- رفتن به تشییع جنازه
4- جارو کردن مسجد
5- چراغ روشن کردن در مسجد
6- روزه مستحبی گرفتن
7- زیاد سجده کردن
8- سیر کردن گرسنه
9 - شب را به سحرآوردن با خستگی به خاطر کسب روزی
10- صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد علیهم السلام
11- عیادت مریض
12- مصافحه و دست دادن با مؤمن
13- مریض شدن
14- تب کردن
15- گریه بر سیدالشهداء عليه السلام
16- صدقه دادن در شب
17- استغفار کردن
18- زیارت حضرت رضا علیه السلام
19- دائم سلام نمودن
20- احترام به والدین...
1- آب باران
2- آب فرات
3- آب و آتش و گوسفند «برکت آتش شاید به خاطر طبخ و آشپزی در خانه است».
4- انگشتر عقیق به دست کردن
5- در اول غذا بسم الله و در آخرآن الحمدلله گفتن
6- با خدای خویش معامله و ادای عهد کردن
7- بریدن لباس در روز دوشنبه
8- تزویج زن سیاه چشم
9- تعظیم و اکرام استاد
10- جمع کردن ریزه های غذا که در کنار سفره افتاده است
11- خوردن غذا بعد از سرد شدن
12- خوردن نان جو
13- خوردن غذای حلال
14- خوردن سرکه
15- خلال کردن دندان ها بعد از غذا خوردن
16- خوردن عدس
17- خوردن زیتون و روغن آن
18- خوردن عسل یا انگبین تازه
19- خوردن شکر سلیمانی (یعنی نی شکر)
20- خوردن خربزه
21- خوردن خیار از انتهای آن
22- خوردن خرفه
23۔ سحری خوردن (یعنی در ماه مبارک رمضان قبل از طلوع فجر غذا خوردن)
24- خشنود کردن خداوند
25- خاک قبرامام حسین علیه السلام
26 - تلاوت قرآن در خانه
27 - دادن طعام در خانه
28- خوش کرداری در طول عمر
29- گرامی داشتن و محترم شمردن نان
30- ترید خوردن (نان را در آبگوشت خورد کردن)
31- مرغ قطا (نام مرغی است که در فارسی به آن سنگخوار گویند)
32 - قدر و منزلت خویشاوندی را نگه داشتن
33 - خفيف المؤنه بودن زن و آسان زائیدن او (زنی که توانایی مادی همسرش را در
نظر گرفته و کم هزینه باشد) قناعت گر باشد.
34 - ایمان و تقوی داشتن
35 - سکونت در کعبه
36 - سکونت در زمین کوفه
37 - توقف در مسجد کوفه
38 - سکونت در زمین کربلا
39 - سکونت در شهر قم
40 - سکونت در زمین
41 - تلاوت سوره بقره و آل عمران
42- تلاوت آية الكرسي
43- تلاوت سوره يس
44- خواندن سوره اخلاص
45 - هنگام طلوع صبح بیدار بودن
46- خواندن سوره قدر
47- تجارت و داد و ستد حلال
48 - زیاد انفاق کردن و هنگام فروختن، ترازو را سنگین کشیدن
49- نام گذاری فرزند به نام های ابراهیم و اسحاق علیهما السلام
50- نام گذاری فرزندان به نام موسی بن عمران علیه السلام
51- نام گذاری فرزندان به نام عیسی بن مریم علیه السلام
52- نام گذاری فرزندان به نام فاطمه زهراء عيلها السلام
53- نام گذاری فرزندان به نام امام جواد عليه السلام
54- شيعه ائمه علیهم السلام بودن
55- روز جمعه
56- راستگویی
57- رفق و فتق (رسیدگی) امور مردم کردن
58- زیارت مؤمن و عیادت او
59- زیارت قبور ائمه عليهم السلام
60- زیارت قبر امام حسین علیه السلام
61- تلاوت سوره مؤمن
62- سلام کردن بر اهل خانه
63- شستن دست ها قبل و بعد از غذا خوردن
64- شیر مادر
65- شب پانزدهم ماه ذی القعدة الحرام
66- صدقه دادن
67۔ غذایی که به اندازه کیل و پیمانه طبخ شود (اسراف نکردن در غذا).
68- غذا خوردن با جماعت
69- عیادت از بیمار
70- فروختن کالا و متاع خوب
71- قناعت کردن
72 - زیارت کردن قبر امام رضا علیه السلام در طوس
73 - داشتن گوسفند ماده (برای شیراو)
74- خوردن گوشت با شیر
75 - لیسیدن ظرف خالی شده از غذا
76- تأمین معیشت اهل علم و دانشمندان
77 - مکیدن انگشتان بعد از غذا خوردن
78 - مصرف سیاه دانه
79 - همنشینی با بزرگان و فضلاء
80- مشاوره با خردمندان و دانایان
81- مخالفت با زنان و مشورت نکردن با آن ها
82- مالی که زكوة آن داده شود
83- ماه مبارک رمضان
84- نماز شب خواندن
85- نفع رساندن مؤمن به مؤمن
86- نام گذاری فرزندان به نام حضرت محمد صلی الله علیه واله
88- نامیدن فرزندان خود به نام پیغمبران و فرزندان آن ها
89- وجود تنور در خانه
90 - وجود خروس در خانه
91- وجود گربه در خانه
92 - وجود زن مهربان و زاینده در خانه
93 - بسم الله گفتن هنگام داخل شدن در خانه (1).
1) تمام مدارک این احادیث در کتاب آداب دین اسلام تأليف همین مؤلف بطور کامل آورده شده است.
و أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
«(خداوندا) هر گونه پلیدی و ناپاکی را از ایشان دور کرده و ایشان را از همه آلودگی ها پاک گردان».
لغت اذهب: رفتن، گذشتن. ذهب ذهابا و ذهوبا و مذهبا رفت و گذشت، مرد(1).
این کلمه 56 مورد در قرآن آمده است
1)«اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى»---«سوره طه آیه 24»
2)«قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ ...»---«سوره طه آیه 97»
3)«...لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»---«سوره احزاب آیه 33»
4)«قَالَ كَلَّا ۖ فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا ۖ إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ»----«سوره شعراء آیه 15»
5)«اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى»---«سوره نازعات آیه 17»
لغت عنهم: هم ضمیر جمع مذكر. كلمة عن: به معنای از و از حروف جاره است که چندین معنا دارد.
به معنی مجاوزه مانند: رميت السهم عن القوس نیزه را از کمان پرتاب کردم.
به معنی بدل آمده مانند: «واتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا»
«تقوی پیشه کنید و برحذر باشید از آن روزی که در پیش است و کسی را در آن روز اختیاری نیست که عهده دار امر دیگری گردد».
و به معنی بعد استعمال شده است مانند:«لتركبن طبقا عن طبق»
«هر آینه شما سوار می شوید طبقی را که واقعست بعد از طبقی یعنی حالتی بعد از حالتی» .
و به معنی علی آمده است مانند:
1) ذهب الأمر: کار منقضی شد و سرآمد. ذاهب وذهوب: رونده و درگذرنده . مذاهب جمع مذهب: محل وضو، روش و طريقه. اذهاب وذهوب و ذهبان جمع ذهب: طلا.
لاه ابن عمك لا أفضلت في نسب*** عني ولا أنت دیانی فتخزوني (1)
ای پسر عمو! به خدا قسم تودر نسب از من بهتر نیستی، و بر من حکومتی نداری که مرا خوار کنی. (یعنی برتری به دست خداوند است. به هر کس که از هر جهت لايق و شایسته باشد می دهد، و نام او را بالا می برد).
و به معنی اسم است که در این حال قبل از آن من جاره قرار می گیرد مانندجلست من عن يمينک نشستم از طرف راست تو.
لغت رجس: پلید: ناپاک، نجس، آلوده، چرکین، رجس: گناه، کاربد، وسوسه شیطان (2).
این کلمه در قرآن ده مورد آمده است.
1)«...وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ...»---«سوره مائده آیه 90»
2)«...كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»---«سوره انعام آیه 125»
3)«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»---«سوره احزاب آیه 33»
لغت طهرهم: هم ضمیر است که ذکر شد.
طهر طهر: پاک شدن ، پاکی، پاک شدن زن از حيض. طهارت: پاک شدن ، پاکی. طهور: پاک و پاک کننده ، آنچه با آن چیزی را بشویند و پاک کنند(3).
1) بحار الانوار276/51.
2) رجس التعبير رجسا: شتربانگ و فریاد زد. رجس رجسا: کار زشت کرد و پلید گردید. رجس و رجس و رجس: پلیدی. رجس: گناه ، کفر، هر کار پلید و زشت، کاری که موجب عذاب باشد، شک،عقوبت، خشم، لعنت.
3) طهر طهراً وطهورا و طهارة: پاک گردید. طهر الشيء بالماء: آن را با آب پاک کرد. اطهار جمع طهر: ایام پاکی زن از حیض و غیره . طاهراطهار جمع طهاری: جمع بر غیرقياس، پاکی. امرأة طاهر وطاهرة: زن پاک از نجاست و عیوب و نقص و بدين جهت یکی از اسماء حضرت فاطمه زهراء علیهما السلام است. طهور: طهارت کردن آنچه بدان طهارت کنند، پاک و پاک کننده .
این کلمه در قرآن 31 مرتبه آمده است
1)«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ ...»---«سورة آل عمران آیه 42»
2)«وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ ...»---«سوره انفال آیه 11»
3)«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»---«سوره احزاب آیه 33»
سؤال: علت اینکه رسول خدا صلی الله عیه واله اهل بیت برساء «و سایر معصومين بالتبع»را به این دعاء اختصاص داده است و فرموده: «وأذهب عنهم الرجس»و نفرموده: «عنی»، بلکه فرموده عنهم چیست ؟ با اینکه سابقا اشاره فرمود:
فاجعل صلواتک و برکاتک ورحمتک غفرانک رضوانك على وعليهم
جواب: علت این است که پیامبرصلی الله علیه واله خودش در رتبه اول از معصومین علیهم السلام قرار
گرفته و یا این احتمال است که، به خاطر اینکه عصمت سایر معصومین علیهم السلام برای بعضی از امت مورد شک و تردید واقع شده است ولی در عصمت پیامبر صلی الله علیه واله کسی شکی نکرده « مگر معاند و کافر» و عده ای از نابخردان و جاهلان بی معرفت و آن هایی که حق ائمه علیهم السلام را نشناختند و در واقع امر به خاطر لجاجت وعداوت و حسادت و پا روی فرمان خدا و رسولش نهادن و پیروی کردن از هوا و هوس وطواغیت زمان، منکر عصمت پیامبر خدا صلی الله علیه واله و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین شدند.
روزی که شیطان، در جریان سقیفه بنی ساعده از پله منبر بالا رفت و اول کسی بود که به ابوبكردست داد، گفت: من دو روز خیلی خوشحال شدم؛ یکی روزی که آدم علیه السلام را از بهشت بیرون کردم و یکی هم امروز که با ابوبکر بیعت کردم، و در نتیجه مردم را از پیغمبرشان منحرف کردم و مردم به کسی چسبیدند که نه مورد رضایت خدا بود و نه مورد رضایت پیامبرصلی الله علیه واله وبه قول آن حديث معروف من الطريقين (شیعه و سنی) مردم بعد از رسول الله صلی الله علیه واله مرتد شدند مگر سه نفر.
مولایمان حضرت هادی علیه السلام نیز در زیارت جامعه کبیره عصمت اهل بيت عليهم السلام را بيان
فرموده است آن جا که می فرماید:
السلام عليكم يا أهل بيت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الوحي ومعدن الرحمة و خزان العلم و منتهى الحلم...
سلام بر شما ای خاندان نبوت و موضع ودايع رسالت و محل نزول ملائک و هبوط انواروحی خدا و معدن رحمت حق. و گنج های علم و معرفت الهی و صاحبان منتهای مقام حلم و بردباری ...
.. ورضیکم خلفاء في أرضه وحججا على بريه وأنصاراً لدینه و حفظة لسره و خزنة لعلمه و مستودعاً لحكمته و تراجمة لوحيه و أرکانالتوحيده و شهداء على خلقه و اعلاما لعباده و منارا في بلاده و أدلاء على صراطه ...
و شما را به خلافت الهیه در زمین پسندیده و حجت و یاوران دین حق و حافظان سر و گنج علم لدنی و محل ودایع حکمت و مفسران وحی و ارکان علم توحید خود مقرر فرمود و گواه خلق و نماینده خود برای بندگان و علامت روشن در بلاد عالم و راهنمایان صراط مستقیم خود گردانید...
این قسمت از جملات امام هادی علیه السلام که با بحث ما مرتبط است:
...عصمكم الله من الزلل و آمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا...
شما خانواده را معصوم از لغزش و ایمن از فتنه و پاک و منزه از هر خلق ناشایسته گردانید و از شما به کلی رجس و پلیدی را زائل فرمود و پاک و پاکیزه گردانید.
در دعای ندبه هم می خوانیم:
وجعلت له ولهم أول بيت وضع للناس للذي ببکه ممبارك و تمدی العالميين في آيات بينات مقام إبراهيم و م ځله گان آنا و قلت إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا...
و برای او و اهل بیتش آن خانه مکه را اول بیت و نخستین خانه برای عبادت بندگان مقرر فرمودی ... و درباره خاندان رسول فرمودی البته خدا از شما اهل بیت رسول هر رجس و ناپاکی را دور می سازد و کاملا پاک و مبرا می گرداند.
دنباله زیارت جامعه می خوانیم:
سعد من والأکم وهلك من عاداکم و خاب من جحدكم وضل من فارقكم و فاز من تمسک بکم و أمن من لجأ إليکم و سلم من صدقكم وهدي من اعتصم بکم من اتبعکم فالجنة مأواه من خالفکم فالنار مثواه ومن جحدکم کافر ومن حاربکم مشرك و من رد عليكم في أسفل درک من الجحيم ... أشهدكم أني مومن بکم و بما آمنتم به کافر بعدوکم و بما کفرتم به مستبصربشأنکم و بضلالة من خالفكم موال لكم و لأوليائکم مبغض لأعدائکم و معاد لهم سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم...
هر که به ولایت شما گروید به سعادت رسید و آنکه با شما دشمنی کند، هلاک شود و هر که منکر شما است، نومید است و هر که از شما جدا است، گمراه است و هر که به شما تمسک جست، پیروزمند گردید و هر که به شما پناه آورد، ایمن گردید و هر که مقام شما را تصدیق کرد، سلامت یافت و هر که به دامان طاعت شما دست زد، هدایت یافت و هر که منکر شما گردید، کافر است و هر که با شما به جنگ برخاست، مشرک است و هر که رد حکم شما کرد، در پست ترین درکات جهنم است ... خدای متعال و شما را گواه می گیرم که من به ولایت الهيه شما و هر چه شما به آن ایمان دارید، ایمان دارم و به دشمنان شما و به هر چه شما کافر و منکر آن هستید، من هم کافر و منکر هستم و من به جلالت شأن شما و به گمراهی مخالفان شما بصیر و معتقدم. شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن داشته و با آنها عداوت میکنم. هر که تسلیم امر شما است با او تسلیم و با هر کس که با شما بجنگد جنگ خواهم کرد.
حال شاک و جاهل و معاند و کافر جواب این مطالب را چه بگوید و حال آنکه جوابی ندارد جز تسلیم و اطاعت و یا سرافکنده در قعر جهنم.
پس از این باید گفته شود که کسی که در عصمت حضرات معصومین علیهم السلام شک داشته باشد و از ایشان به خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اطاعت نکند و در امامت ایشان شک داشته باشد، کافر است چنانچه در روایتی که در منقبت امیرالمؤمنين عليه السلام آوردیم این مطالب بیان شد.
رجس(1)عبارت است از: قذارة ووساخة.
قذارة چند نوع است: معنوی یا مادی، شرعی یا عرفي. وساخة نيز در نفس دو نوع است: اول وساخة حرام که برطرف کردن آن واجب است مانند: وساخة شرک و دوم وساخة مكروه که افضل است آن را برطرف کند. مانند: جبن و ترس و غیره.
لام در الرجس لام جنسیت است. پس دعا کردن رسول خدا صلی الله علیه واله برای اصحاب کساء و دیگر معصومین علیهم السلام از بین بردن كل انواع رجس و پلیدی از آنان است چه رجس ظاهری و باطنی، چه مادی و معنوی، چه روحی و جسمی، چه حرام و مکروه .
این مطلب دلالت برما فوق عصمت دارد
زیرا عصمت عبارت است از اعتصام (برحذر بودن) از گناه، سهو، خطا، نسیان، جهل و شبیه آن. بنابراین دور بودن از رجس اطلاق بر فوق عصمت می کند و این حتی شامل ترک اولی نیز می شود. گرچه نوشته اند برخی از انبیاء ترک اولی انجام داده اند، اما نظر ما این است که حتی ترک اولی هم انجام نمی دهند بلکه منزه از ترک اولی هستند. و آنچه که گاهی از آنان سر می زد از باب مقتضیات مخفيه بوده.
مثلا در گفتار خداوند سبحان که فرموده:
1) در معنای رجس از کلمات قدیمی و ثقیل استفاده شده، اما اگر با دقت زیاد خوانده شود بسیار شیرین خواهد بود و ان شاء الله معرفتمان را نسبت به ائمه طاهرینمان علیهم السلام بیشتر خواهد کرد.
«...وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى»(1)
«و آدم نافرمانی خدا را کرد و گمراه شد»(2).
منظور معنای مجازی است و گاهی منظور اوامر امتحانیه و یا منظور صوری است و گاهی هم مراد مقتضيات مخفيه است. لذا حقیقی نیست، چون انبیاء گناه نمی کنند. پس این عصیان نیست به این بیانی که گفته شد؛ نه به معنای لغوی و نه به معنای ترک اولی. و اصلا مقدر خداوند بوده که این عمل را انجام دهد (از آن گندم بخورد) تا به سوی زمین بیاید و حکمت خداوند از دار تکلیف و بندگی و امتحان بندگان و زاد و ولد و... پیاده شود چون آدم علیه السلام از زمین خلق شده. در این باره روایتی از امام رضا علیه السلام است که می فرمایند:
فان الله عزوجل خلق آدم حجة في أرضه وخليفة في بلاده لم يخلقه للجنة(3).
امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل آدم را خلق کرد تا در روی زمین حجت و خليفة او بر بندگانش باشد و او را برای بهشت خلق نکرده بود. (علت خلقتش برای حجت بودن و خلیفه بودن اوست ، بهشت که یک وسیله است نه هدف).
همچنان که خداوند می فرماید:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ »(4)
وطهرهم تطهيرا از باب تأكيد است و معنای جدیدی می دهد و آن ارتفاع مقام معصومین علیهم السلام به انتهای مراتب طهارت است، زیرا اگر رسول خدا صلی الله علیه واله اکتفاء می کرد به گفتارش که فرمود: «و اذهب عنهم الرجس» توهم این بود که اکتفاء به ذهاب الرجس فقط کرده بدون ارتفاع اسامی مراتب طهارت.
پس به این بیان فرمایش آن حضرت که فرمود: «تطهيرا»نیز مفید آن معنا هم می باشد پس در آنجا اذهاب رجس است و این جا تطهیر در عالی ترین درجات آن و این جا تطهيراً اقصی نهایت درجات طهارت است اگر چه ممکن است که تطهير برای تأکید مطلب در اینجا باشد.
باید توجه داشت که اهل بیت علیهم السلام طاهرو پاک خلق شده اند و منظور این مطلب، این نیست که طلب رفع رجس باشد، بلکه مقصود دفع رجس است. یعنی از اول رجسی نبوده که حال بخواهد بیرون ببرد. زیرا در وجود مبارک معصومين عليهم السلام رجس و پلیدی راه نداشته تا پیامبرصلی الله علیه واله از بین رفتن او را طلب کند و این نکته دقیقی است. چون اهل بیت معصوم پیامبر صلی الله علیه واله از اول پاک و پاکیزه و بدون آلایش به دنیا آمده اند و منظور از کلمه تطهیرا این است که طاهر و پاک و مطهر خلق شده اند و گاهی هم منظور از تطهير، استمرار است کما اینکه حضرت علی علیه السلام نسبت به قول و گفتار خداوند که فرموده:
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»(1)
می فرماید: به معنی طلب استمرار هدایت است زیرا ممکن الوجود در هر لحظه ای بعد از لحظه ای معرض طرفین است. (یعنی انسان غیرمعصوم به واسطه اعمالی که انجام میدهد گاهی مقام خود را بالا می برد و گاهی پایین می آورد )و همان طور که مایل است به طرف بالا حرکت کند همان طور هم مایل است به واسطه خذلان خود به طرف پایین حرکت کند.
1) سوره فاتحه آیه 6.
پس انسان در هر لحظه ای نیاز به هدایت از جانب خداوند دارد و مطلب در بعضی موارد ابتدایی و در بعضی موارد استمراری است چه به طرف طهارت و پاکی برود، چه به طرف نجاست. جمله اولی که مراتب اعلی و ارفع و استمراری باشد در معصومین علیهم السلام است و مؤمنین و جمله دوم که انزل و میل به طرف نجاست باشد در کفار و منافقین و فساق است.
مانند صورت های ذهنیه است نسبت به ما. پس در هر لحظه انسان نیاز به عنایت و افاضه از جانب خداوند متعال دارد و گرنه منهدم و مضمحل خواهد شد. یعنی نسبت کون و بودن نسبت به خداوند ذاتی و ابدی است ولی نسبت به همه مخلوقات عنایت و افاضه است، که اگر یک لحظه لطف و عنایت پروردگار قطع شود همه موجودات من جمله انسان نابود خواهد شد، چون بقاء موجودات و انسان حدوثی است. (یعنی به وجود آمده از نیستی) نه ذاتی.
به هرحال انسان متعبد و مؤمن باید معتقد باشد، که اهل بیت پیامبرصلی الله علیه واله به جميع فضائل و کمالات و اعلى مراتب طهارت متصفند و الا در اعتقاد او خدشه است.
قال الله تبارک و تعالى في محكم كتابه و مبرم خطابه: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)
«این است و جز این نیست که خداوند اراده کرده است پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد».
به اتفاق جميع فریقین به جز عده ای از مخالفين و معاندین منظور از اهل بیت در اینجا آل پیغمبر علیهم السلام می باشند. البيت: الف و لام تعریف در آن، الف و لام عهد است یعنی: اهل بيت النبوة و الرسالة. یعنی ای اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه واله اراده خداوند سبحان تعلق گرفته به اینکه خطيئات و سیئات و آثام را از كبير وصغير، از شما دور بدارد(2).
لغت انما: گفته اند این کلمه برای انحصار است مرحوم شیخ طائفه شیعه «شیخ طوسی» فرموده است: لفظ «انما»مانند «لیس»به کار می رود و این را در گذشته از لغویان مانند زجاج و دیگران نقل کردیم و خلاصه کلام آن می شود که: خداوند اراده نکرده است بردن هر گونه پلیدی را در این حد از کسی مگر از اهل بیت علیهم السلام و این دلالت دارد که بردن پلیدی ها درباره آنان صورت گرفته است و این بر عصمت آنان دلالت می کند(3).
1) سوره احزاب آیه 33.
2) اراده حق تعالی بر دو صورت است: ارادهدر تشريعيات و اراده در تکوینیات. اما تشريعيات مثل اراده خداوند در نماز و روزه و سایر طاعات و عبادات از بندگان و گاهی در این اراده تخلف می شود زیرا متعلق این اراده فعل بنده است چرا که اگر به مجرد اراده پروردگار، فعل بنده تحقق پیدا کند جبر لازم آید و اما در تکوینیات پس متعلق اراده، فعل خداوند است. و ارادته فعله.«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[سوره یس آیه 82] و مخفی نماند که ارادة تطهير در این آیه از قبیل دوم است.
3) تفسیر تبیان 340/4 ؛ البته ما قائلیم که از اول رجس و پلیدی نبود تا خداوند بخواهد آن را رفع کند. بلکه از اول منزه و مقدس بودند و تعبیر شیخ درست نیست زیرا از قول ایشان این چنین استنباط می شود که پلیدی بوده و رفع شده است که این حرف از ریشه غلط است.
لغت برید: اراده مصدر باب افعال است از اراد يريد و ثلاثی مجرد آن راد یرود است. راغب در مفردات القرآن گوید: «اراده از راد، یرود گرفته شده و به معنای کوشش و پویش در جستجوی چیزی است. اراده در اصل نیرویی است مرکب از خواسته و نیاز و آرزو و آن نامی است برای گرایش نفس به چیزی، همراه با حکم درباره آن که باید انجام بگیرد یا انجام نگیرد. سپس گاهی فقط در معنای مبدأ، یعنی گرایش نفس به چیزی به کار می رود و گاه در منتهی، یعنی حکم درباره انجام گرفتن یا نگرفتن آن. و هرگاه اراده درباره خدا به کار رود منظور معنای دوم است یعنی منتهی است نه مبدأ زیرا خداوند از صفت گرایش داشتن به چیزی منزه و برتر است»
مرحوم شیخ طوسی می فرماید: اراده خداوند برای از میان بردن پلیدی ها از اهل بیت علیهم السلام از دو حال بیرون نیست، یا منظور آن است که از آنان خواسته، خدا را اطاعت کنند و از گناهان بپرهیزند یا مراد آن است که پلیدی ها را از آنان برده است بدین گونه که عنایت خاصی به آنان نموده و بدین وسیله از زشتی ها امتناع می ورزند. روا نیست که معنای اول مراد باشد زیرا این اراده را با همه مكلفان داشته و اختصاصی به اهل بیت علیهم السلام ندارد، در حالی که خلافی در این نیست که خداوند با این آیه، اهل بیت علیهم السلام را به چیزی مخصوص داشته که دیگران را با آنان شریک نساخته است. پس چگونه می توان آن را بر معنایی حمل کرد که بين جميع مردم عمومیت دارد و آیه را از این که در آن فضیلت و مزیتی بر دیگران نهفته است بیرون می برد(1).
مرحوم طباطبایی در الميزان خود گوید: معنای آن این است که خدای سبحان اراده مداوم و مستمر یافته که شما اهل بیت را به موهبت عصمتمخصوص بدارد بدان گونه که اعتقاد باطل و اثر زشت را از شما خاندان بزداید(2).
لغت ليذهب: اذهاب به دو معنا به کار می رود:
اول: برطرف ساختن چیزی از محل خود پس از ثبوتش در آنجا چنانچه شخص فقیه گوید: «آب نجاست را از بین می برد»یا «توبه وانابه گناهان را از بین می برد».
دوم: دور ساختن چیزی از محلی پیش از آنکه بدانجا برسد. گرچه ممکن است که آن چیز در آنجا وارد شود چنانکه به دوست خود گویی: «دوستی و شوق وصول به تو، سختی راه را از من می برد»یا«خداوند بدی و بلا را از تو ببرد»یا به چاه کن می گویی: «دهان چاه را تنگ نساز»و نحویان گویند: «مبتدا را از عوامل لفظی مجرد ساز»يا: «مصیبت فلان کس خواب را از چشمم ربود».
معنای این جملات این است که: دوستی تو مانع از وارد شدن سختی برمن شد و خداوند مانع از ورود بدی و بلا بر تو شود و چاه کن از آغاز دهان چاه را گشاد گیرد و تنگ نسازد و مبتدا از اول مجرد از عوامل لفظی آید. همه این مثال ها خلاف مثال های اول بود یعنی بردن یک چیز پیش از وارد شدن آن هاست. زیرا آب نجاست را پس از وارد شدن بر محل از بین می برد و توبه و انابه، گناه را پس از انجام دادن و ورودش برنفس می زداید.
لغت رجس: راغب در مفردات گوید:
«رجس چیزناپاک و نجس است و بر چهار وجه آمده است:
منفور طبع .
منفور عقل مانند کافر؛ از آن رو که شرک از نظر عقل زشت ترین چیزهاست.
منفور شرع مانند شراب، قمار.
یا منفور همه جهات مانند مردار. زیرا مردار از نظر طبع و عقل و شرع منفوراست».
ابن منظور در لسان العرب رجس را به این معانی آورده است: هر کار منفور، چیز نجس، گناه، اضطراب و لرزه و وسوسه شیطان، شک و کفر.
مرحوم طباطبائی می گوید: رجس صفتی است از رجاست و قذارت (پلیدی) و
حالت و چگونگی در چیزی است که موجب پرهیز و نفرت از آن می شود.این حالت گاه در ظاهر آن چیز است مانند رجاست خوک و گاه به حسب باطن آن است و آن رجاست و قذارت معنوی است مانند شرک و کفرو هر چه باشد رجس یک ادراک نفسانی و اثری ادراکی و شعوری است که از تعلق قلب به اعتقاد باطل یا عمل زشت بر می خیزد.
رجسی که در این آیه است و با الف و لام، معرفه شده است گرچه ذاتا افاده عموم نمی کند زیرا در سياق اثبات به کار رفته (نه سياق نفی) اما از آن روافاده عموم می کند که مفعول اذهاب قرار گرفته است. زیرا اذهاب در معنای سلب و نفی رجس است و سلب مطلق آن مصداق نمی یابد مگر به انتفاء هر فردی از رجس بویژه که در این آیه به ضميمه ويطهركم تطهیراً آمده است. زیرا معلوم است که تطهیر به بردن بخشی از پلیدی ها حاصل نمی شود. بنابراین آیه کریمه دلالت دارد برپاکی اهل بیت علیهم السلام از هر رجسی که عنوان رجس برآن صدق کند و بتوان آن را رجس نامید خواه گناه باشد یا غیرگناه بلکه هر گونه پیروی از هوای نفس گرچه در مباح باشد رجس نامیده می شود و اهل بیت علیهم السلام از آن مبرا هستند.
لغت اهل البيت: راغب اصفهانی در مفردات خود گوید: اهل مرد کسانی هستند که در نسب یا دین و مانند آن مثل حرفه و خانه و شهر، با او گرد آیند. پس اهل مرد در اصل کسانی هستند که در یک خانه با او جمع شوند. آن گاه در معنای مجازی به کار رفته و به کسانی که در نسب با وی یکی باشند گفته شده است و «اهل بیت»هرگاه به طور مطلق گفته شود درباره خاندان پیامبر صلی الله علیه واله معروف است به دلیل آیه تطهیر.
و نیز در ماده «بیت»گويد:
«اصل بیت جایی است که انسان هنگام شب در آن مأوی می گزیند»چنانکه «بات»درباره ماندن در شب و «ظل»درباره ماندن در روز به کار می رود. سپس کلمه بیت درباره مسکن گفته می شود بدون در نظر گرفتن آنکه شب در آنجا باشد... و تعبیر اهل البيت درباره خاندان پیامبرصلی الله علیه واله متعارف شده است.
ابن منظور در لسان العرب گوید: «بیت شعر، از بیت به معنای خیمه گرفته شده است. زیرا بیت شعر، کلام را پیوسته می سازد چنانکه بیت ، اهل خود را».
مرحوم طباطبایی می گوید: با توجه به بیانات گذشته معلوم می شود که لفظ اهل بیت»درعرف قرآن، برای آن پنج نفر اسم خاصی است، یعنی پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام و به غیر آنان اطلاق نمی گردد؛ گرچه از خویشان نزدیک آن حضرت باشند هر چند به حسب عرف عام برخویشان آن حضرت اطلاق گردد(1).
قوی ترین دلیل برآنکه مراد از اهل بیت، خمسه طیبه و سایر امامان معصوم علیهم السلام هستند عملی است که رسول خدا صلی الله علیه واله پس از نزول آیة :
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا»(2)
«اهل بیت خود را به نماز امرکن و خود نیز بر نماز و ذکر حق صبور باش».
انجام می داد؛ زیرا آن حضرت پس از نزول این آیه بر خانه امیرمؤمنان و فاطمه علیها السلام می گذشت و می فرمود: نماز، خدا شما را رحمت کند:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(3)
این آیه دهان مخالفانی را که می گویند آیه مربوط به زنان پیغمبر صلی الله علیه واله است و منظور از آل، زنان اوست؛ می بندد و می شکند و اگر چشم بصیرت داشته باشند (که ندارند)، و مقید به دین و مکتب حقه باشند (که نیستند)، و نص و دستورات قرآن و پیامبر صلی الله علیه واله را نادیده نگیرند (که می گیرند)، و لجاجت به خرج ندهند (که میدهند)، و معاند هم نباشند (که هستند) باید قبول کنند (که نمی کنند)، و رهرو اهل بیت علیهم السلام شوند (که نمیشوند).
پس اما که معمولا برای حصر است دلیل بر این است که این موهبت، ویژه
خاندان پیامبرصلی الله علیه واله است و یک توجه است برای مخالفین که اعتراض کرده اند، چرا ضمير مذکر به اتما برگشته با اینکه سخن خدا با زنان پیامبرصلی الله علیه واله بود؟
همچنان که در اهل بیت گفته شد، بالاتفاق همه علمای اسلام و مفسرین گفته اند که، اشاره به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه واله دارد و این چیزی است که از ظاهرخود آیه نیز فهمیده می شود چرا که «بیت»گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شده اما به قرینه آیات قبل و بعد منظور از آن، خانه پیامبرصلی الله علیه واله است. اما اینکه مقصود از اهل بیت پیامبرصلی الله علیه واله در اینجا چه اشخاصی می باشد، در میان مفسران گفتگو است. (البته میان علمای عامه و مفسرینشان والا در میان علما و مفسرين خاصه و شیعه اختلافی نیست که مقصود همان پنج تن اصحاب کساء است و این مسئله اجماعی است )و سایر معصومین علیهم السلام هم که قهرا در آن داخلند و هیچ شک و تردیدی در آن نیست.
بعضی آن را زنان پیامبر صلی الله علیه واله در نظر گرفته اند و قائلند که مخصوص زنان آن حضرت است و آیات قبل و بعد را که درباره ازواج رسول خدا صلی الله علیه واله سخن می گوید، قرینه این معنی شمرده اند همانند زمخشری که در کشاف گفته است:
وفي هذا دليل بين على ان نساء النبي صلی الله علیه واله من أهل بيته(1).
اما فخر رازی در تفسیرش چنین گوید:
ثم ان الله تعالی ترک خطاب المونثات و خاطب بخطاب المذکرين يقوله: ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ویطهرکم تطهيراً. ليدخل فيه نساء اهل بیته و رجالهم واختلف الاقوال في اهل البيت و الاولى ان يقال هم اولاده و ازواجه و الحسن و الحسين منهم و على منهم لانه كان من أهل بيته معاشرته بنت النبي و ملازمته للنبي(2).
ولی با یک توجه، سبک مطلب عوض می شود و این عقیده مخالف نفی می گردد. چرا که ضمیرهایی که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر جمع مؤنث است در حالی که ضمائر این قسمت از آیه: إنما يريد الله همه به صورت جمع مذکر است و این نشان می دهد معنی دیگری در نظر بوده است.
لذا بعضی دیگر از مفسران از این مرحله گام را فراترنهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر صلی الله علیه واله اعم از مردان و همسران آن حضرت دانسته اند که کاملا غلط و اشتباه است.
و از سوی دیگر روایات بسیاری که در منابع اهل عامه و خاصه وارد شده، معنی دوم یعنی شمول (همه) خاندان پیامبرصلی الله علیه واله را نیز نفی می کند و تعجب است این عده قليل چطور با این همه روایات در کتب خودشان، از حق عدول کرده اند و روی دنده لجاجت افتاده اند و تفسیر به رأی نموده اند.
لذا روایات عموما می گوید: مخاطب در آیه، منحصراً پنج نفرند؛ پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام . با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنی بر تفسیر مفهوم آیه است، تنها تفسير قابل قبول برای آیه همان معنی سوم یعنی اختصاص به خمسه طیبه است. .
و تنها سؤالی که در اینجا باقی می ماند این است که چگونه در لابلای بحث از وظایف زنان پیامبر صلی الله علیه واله، مطلبی گفته شده است که شامل زنان پیامبر نمی شود؟ تمام اشکالات همین است که این را هم پاسخ داده اند و آن اینکه مفسران بزرگ از قبیل مرحوم طبرسی در مجمع البیان می فرماید: این اولین مرتبه نیست که در آیات قرآن به آیاتی برخورد می کنیم که در کنار هم قرار دارند ولیکن از موضوعات مختلفی سخن می گویند. قرآن پر است از این گونه بحث ها، همچنین در کلام و قصه های عرب و اشعار آنان نیز نمونه های فراوانی برای این موضوع موجود است.
خلاصه که این اشکال، خیلی مضحک است چرا که ما می بینیم در بسیاری از مطالب و گفتگوها و محاورات عرب و عجم مخاطب از کلام اول خود برمی گردد و عنوان خطاب را عوض می کند و مطلب جدیدی را عنوان می کند.
مرحوم طباطبائی در الميزان خود پاسخ دیگری بر آن افزوده که خلاصه اش این است: ما هیچ دلیلی در دست نداریم که جملة انما يريد الله همراه این آیات نازل شده باشد، بلکه از روایات به خوبی استفاده می شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده اما به هنگام جمع آوری آیات قرآن در عصرپیامبرصلی الله علیه واله یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است.
پاسخ سومی که می توان به این سؤال داد این است که قرآن می خواهد به همسران رسول خود بفرماید: شما در میان خاندان و خانواده ای قرار دارید که گروهی از آنان معصومند. کسی که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکند که انتساب او به خانواده ای که پنج معصوم پاک در آن است مسئولیت های سنگینی برای او ایجاد می کند و خدا و خلق انتظار فراوانی از او دارد.
همان طور که در گذشته به این مطلب اشاره کردیم منظور از اراده الهی در این آیه، دستورات و احکام خداوند در مورد حلال و حرام نیست چرا که این دستورات شامل همگان می شود و اختصاص به اهل بیت علیهم ندارد. و با مفهوم جمله انما یرید الله سازگار نیست. پس این اراده مستمر اشاره به یک نوع امداد الهی است که اهل بیت علیهم السلام را بر عصمت و ادامه آن یاری می دهد و در عین حال منافات با اختیار ندارد(1).
1) معصومین علیهم السلام دارای یک نوع شایستگی اکتسابی از طریق اعمال خویشند و یک نوع لیاقت ذاتی و موهبتی از سوی پروردگار دارند تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند، و به عبارت دیگر معصومین علیهم السلام به خاطر تأييدات الهی و پیمان پاک خویش، چنانند که در عین داشتن قدرت و اختیار بر گناه کردن، سراغ گناه نمی روند. درست همان گونه که هیچ فرد عاقلی حاضر نیست قطعه آتشی را بردارد و به دهان خویش بگذارد با این که نه اجباری در این کار است و نه اکراهی. این حالتی است که از درون وجود خود انسان، بر اثر آگاهی ها و مبادی فطری و طبیعی می جوشد بی آنکه جبری در کار باشد.
در حقیقت مفهوم آیه همان چیزی است که در زیارت جامعه آمده است:
عصمكم الله من الزلل و آمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس و أذهب عنكم الرجس وطهرکم تطهيرا.
«و شما خانواده را معصوم از لغزش و ایمن از فتنه و پاک و منزه از هر خلق ناشایسته گردانید و از شما به کلی رجس و ناپاکی را زائل فرمود و شما را پاک و پاکیزه گردانید» .
با این بیان در دلالت آیه تطهیر بر مقام عصمت اهل بیت پیامبراکرم علیهم السلام تردیدی نیست و اگر کسی تردیدی کند باید یرجع إلى أمه.
1- وقد اتفقت الأمة بأجمعها على ان المراد باهل البيت في الآية اهل بیت نبينا صلی الله علیه واله ثم اختلقوا فقال عكرمة اراد ازواج النبي لأن اول الآية متوجه اليهن و قال ابوسعيد الخدري و انس بن مالک و واثلة بن الأسقع وعائشة وأم سلمة ان الآية مختصمه برسول الله صلی الله علیه واله وعلي وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام(1).
2- قول كشاف و رازی که گذشت .
3- ابوحمزه محمد بن جریر طبری (متوفی 310) در تفسیر خود به نام جامع البيان جلد5 صفحه 22، پانزده حديث باسندهای گوناگون آورده است. وی گوید: اهل تأويل در اینکه منظور از «اهل بیت»در این آیه کیستند اختلاف دارند. برخی گویند: منظور از آن رسول خدا صلی الله علیه واله و علی و فاطمه و حسن و حسین است و این مطلب را از راویان زیر آورده اند:
ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمود: این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: من و علی و حسن و حسین و فاطمه انما يريد الله ...
انس گوید: مدت 6 ماه هرگاه پیامبرصلی الله علیه واله برای نماز بیرون می آمد از خانه
1) مجمع البيان 356/4
فاطمه علیها السلام می گذشت و می فرمود: نماز! ای (صاحب) بيت إنما يريد الله ...
شهر بن حوشب از ام سلمه نقل کرده که گفت: پیامبر صلی الله علیه واله و علی و فاطمه و حسن و حسین نزد من بودند. برای آنان حلوایی درست کردم و همگی خوردند و خوابیدند و پیامبرصلی الله علیه واله عبایا قطيفه ای بر روی آنان کشید و گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند هر گونه پلیدی را از آنان ببر و به تمام معنا پاکشان ساز.
ابوالحمراء گوید: در زمان پیامبر صلی الله علیه واله هفت ماه، به مدينه سر می زدم و در این مدت دیدم که پیامبرصلی الله علیه واله هنگام سپیده صبح به در خانه علی و فاطمه می آمد و می فرمود: نماز؛ نماز انما يريد الله ...
يونس بن اسحاق با سند خود از پیامبر صلی الله علیه واله مانند همین را نقل کرده است.
ابوعمارگوید: من نزد واثلة بن اسقع نشسته بودم که عده ای از علی علیه السلام یاد کردند و به او ناسزا گفتند. چون برخاستند اسقع به من گفت: بنشین تا تو را از این مردی که این ها ناسزایش گفتند خبر دهم. من نزد رسول خدا صلی الله علیه واله بودم که علی و فاطمه و حسن و حسین آمدند پیامبر صلی الله علیه واله عبایی بر روی آنان افکند و گفت:
«خداوندا! اینان اهل بیت من هستند خداوندا هرگونه پلیدی را از آنان ببر و به تمام معنا پاکشان ساز».
ابوسعید خدری از ام سلمه نقل کرده است: چون این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه واله على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و عبای خیبری را بر روی آنان افکند و گفت: خداوندا اینان اهل بیت من هستند. خداوندا هر گونه پلیدی را از آنان ببر و به تمام معنا پاکشان ساز. ام سلمه گفت: آیا من از ایشان نیستم؟ فرمود: تو به راه خیر هستی.
عطيه از ابوسعید از ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه واله روایت کرده است: این آیه در خانه او نازل شده است. وی گوید: من بردر خانه نشسته بودم و گفتم: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: توبه راه خیرهستی. تو از همسران من هستی و در خانه،
رسول خدا صلی الله علیه واله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم و السلام بودند.
ابو دیلم گوید: امام سجاد علیه السلام به یکی از شاميان فرمود: آیا این آیه را در سوره احزاب آیه 56 نخوانده اید: إنما يريد الله ... گفت: مگر شما آن هایید؟ فرمود: آری.
جلال الدین سیوطی در تفسير الدر المنثور (198/5 ) بیست روایت از طرق گوناگون آورده است که منظور از اهل بیت همان پنج نفرند. وی گوید: طبرانی از ام سلمه روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه واله به فاطمه علیها السلام فرمود: شوهر و دو فرزندت را نزد من بیاور، فاطمه آنان را آورد. رسول خدا صلی الله علیه واله عبای فدکی را بر روی آنان افکند و دست خود را بر آنان گذارد و گفت:
«خداوندا! اینان اهل محمدند و در لفظ دیگری فرمود: آل محمدند. پس صلوات و برکات خود را بر آل محمد علیهم السلام قرار ده چنانکه بر آل ابراهيم قرار دادی که تو ستوده و با عظمتی».
من عبا را کنار زدم تا با آنان زیر عبا روم. پیامبرصلی الله علیه واله آن را از دست من کشید و فرمود: توبه راه خیر هستی.
این حدیث را نیز احمد حنبل در مسند خود جلد6 صفحه 323 آورده است و حافظ کبیر ابوالقاسم حسکانی حنفی نیشابوری که از دانشمندان قرن پنجم است در کتاب خود شواهد التنزيل لقواعد التفضيل جلد2 صفحه 10-92 بیش از دویست طریق آورده است که این آیه درباره این پنج نفر نازل شده است.
مرحوم سید شرف الدین موسوی عاملی لبنانی در کتاب خود (1)می فرماید: ای کسانی که از مقام رسول خدا صلی الله علیه واله آگاهید و به پایه حکمت و عصمت او آشناييدو قدر کارها و گفتارهای او را به خوبی می شناسید آیا برای قرار دادن انحصاری آنان در زیرعبا توسط آن حضرت هنگام تبلیغ این آیه از سوی خداوند دلیلی جزاین نهفته است که می خواهد مبالغه بی حد در توضیح این آیه که ویژه آن هاست و مایه امتیاز آنان از سایر
1) الكلمة الغرا /12.
جهانیان است داشته باشد؟ و آیا چیز دیگری می فهمید؟ و آیا برای کشیدن عبا از دست ام سلمه و منع او از آمدن در زیر عبا با آن جلالت قدر و عظمت شأن دلیلی جز آنچه گفتیم می دانید؟
پس به کجا می روید؟ و شما را به کجا می گردانند؟ این گفتار فرستاده ای گرامی و نیرومند است که نزد پروردگار صاحب عرش از مقام ارجمندی برخوردار است و در عالم بالا فرمانروا و امین است و این یار شما دیوانه نیست.
آیا او بیهوده آنان را در زیر عبا پوشانیده ؟ آیا به شوخی گفت: «پروردگارا اینان اهل بیت من هستند» ؟ آیا بیهوده و به گزاف عبا را از دست ام سلمه کشید؟ هرگز! که این جزوحی نبود و فرشته ای نیرومند او را آموخته بود. این کار چندین بار از آن حضرت سرزد تا آنجا که برخی از عالمان احتمال داده اند که این آیه مکرر نازل شده است، اما حکمت پیامبر راستگو و امین در نصیحت مردمان برای ابلاغ آشکاراین مطلب ، اقتضای آن داشت که این قضیه را تکرار نماید. یک بار در خانه ام سلمه هنگام نزول آیه و تبلیغ آن به اهلش که مخاطب آن بودند و بار دیگر در خانه فاطمه علیها السلام و در هر بار آیه را بر آنان می خواند و آنان را مورد خطاب قرار می داد، در حالی که آنان در زیر آن عبا، جدای از مردم بودند تا تیرهر شبهه ای را به گلوی کج اندیشان بازگردانند.
آن حضرت ، که پدر و مادرم فدای او باد در توضیح اختصاص این آیه به آن چند نفر به نهایت کوشید و در اعلان این مطلب راه هایی را پویید که جدال در این مورد معنایی ندارد و پس از نزول این آیه هرگاه به نماز صبح می رفت از خانه فاطمه علیها السلام می گذشت و می فرمود: «نماز! ای اهل بیت انما يريد الله ...»و بنا به روایت انس(1)ماه و به روایت ابن عباس 7 ماه این کار را ادامه داد تا آنکه حق کاملا آشکار گشت و مانند صبح برای بینایان نمودار شد.
1) مسند احمد259/3.
مرحوم شیخ زین الدین نباطی بیاضی در کتاب خود(1)گوید: ابن قرطه در کتاب مراصد العرفان از ابن عباس آورده است که گفت: ما شاهد بودیم که مدت 9 ماه پیامبراکرم صلی الله علیه واله هر روز به هنگام هر نماز به در خانه على علیه السلام می آمد و برآنان سلام می کرد و این آیه را می خواند و آنان را به نماز دعوت می کرد.
4- ثعلبی در تفسیر خود از ام سلمه نقل کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه واله در خانه خود بود که فاطمه علیها السلام حریره ای (نوعی غذا) نزد آن حضرت آورد پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«همسر و دو فرزندانت (حسن و حسین) را صدا کن. فاطمه آن ها را آورد. سپس غذا خوردند بعد پیامبرصلی الله علیه واله عبایی بر روی آنها افکند و گفت:
اللهم هؤلاء أهل بيتي و عترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.
خداوندا! اینها خاندان من هستند، پلیدی را از آن ها دور کن و از هر آلودگی پاکشان گردان و در اینجا آیه «انما یرید الله»نازل شد. من گفتم: آیا من هم با شما هستم ای رسول خدا؟ فرمود: انک إلى خیر تو بر خیرونیکی هستی (اما در زمره این گروه نیستی)(2).
احمد حنبل در مسند خود از عطاء بن رباح نقل کرده که ام سلمه فرمود: روزی حضرت فاطمه علیها السلام طعامی پخته و ساخته بود و در دیگ گلین به نزد رسول گرامی صلی الله علیه واله آورد و آن روز آن بزرگوار در خانه من بود و چون فاطمه علیها السلام آن طعام را آورد، رسول اکرم صلى الله عليه واله فرمود: ای نور دیده من! علی علیه السلام را با دو فرزند خود صدا کن تا با من این غذا را میل کنند. پس چون ایشان حاضر شدند و همه از آن طعام میل فرمودند، جبرئیل علیه السلام از جانب پروردگار نازل شد و این آیه را آورد: انما يريد الله پس آن بزرگوار کسائی را برایشان انداخت و فرمود:
اللهم هؤلاء أهل بيتي و خاصتي اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
چون من این دعا را از آن حضرت شنیدم گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه واله انا (معکم)؟ من با شما هستم؟ پیغمبراکرم صلی الله علیه واله فرمود: «انک على خير»یعنی تو رتبه اهل بیت مرا نداری اما زنی نیکو کرداری و مضمون این خبر را ابوالحسن اندلسی که جامع صحاح است در جامع آورده است.
ابوعبدالله محمد بن عمران مرزبانی که از عامه است از ابوالحمراء روایت می کند که: من ده ماه ملازم حضرت رسول صلی الله علیه واله بودم. هر روز می دیدم که آن سرور در وقت صبح دم می آمد و دست مبارک بردر سرای شاه اولیا امیرالمؤمنین و فاطمه زهراء علیهما السلام می نهاد و می فرمود: السلام عليكم و رحمة الله و بركاته و ایشان در جواب می فرمودند: و علیک السلام یا رسول الله و رحمة الله و بركاته.
چون رسول اکرم صلی الله علیه واله جواب ایشان را می شنید می فرمود:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
و بعد از تلاوت این آیه شریفه مراجعت می فرمود و به مصلای خود می رفت و مشغول نماز می شد.(1)
1) منهج الصادقین 317/7.
1- وقال ابوسعید الخدری و انس بن مالک و واثلة بن الاسقع وعائشة وام سلمة ان الآية مختصة برسول الله صلی الله علیه واله و علی و فاطمة والحسن و الحسين علیهم السلام(1).
و ابوسعید خدری و انس بن مالک و واثلة بن اسقع و عایشه وام سلمه گفته اند که:
این آیه مختص رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است.
2- ذکرأبو حمزة الثمالي في تفسیره قال حدثني شهربن حوشب عن أم سلمة رضي الله عنها قالت جاءت فاطمه علیها السلام إلى النبي صلی الله علیه واله تحمل حريرة لها فقال ادعي لي زوجک و ابنيک فجاءت بهم فطعموا ثم ألقي عليهم کساء له خيبريا فقال اللهم هؤلاء أهل بيتي وعترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرافقلت: یا رسول الله صلی الله علیه واله و أنا معهم فقال أنت إلى خير(2).
ابوحمزه ثمالی در تفسیرش آورده است که: شهر بن حوشب از ام سلمه برایم روایت کرده است که: فاطمه به سوی پیامبر آمد و با خود حریره ای آورده بود. پیامبر فرمود: همسر و فرزندانت را هم بگو بیایند. فاطمه رفت و آن ها را با خود آورد. پس از آن طعام میل کردند سپس بر روی آنان کساء خیبری انداخت و فرمود: «خداوندا ایشان اهل بیت و عترت من هستند، از آن ها رجس و پلیدی را ببر و ایشان را پاکیزه بدار».پس من گفتم: ای رسول خدا آیا من با شما هستم؟ فرمود: تو بر راه خیر و نیکی هستی.
3- وروى الثعلبي في تفسيره بالإسناد عن أم سلمة تذكر أن النبي صلی الله علیه واله کان في بيتها، فأتته فاطمة ببرمة فيها حريرة قال لها: ادعي زوجک و ابنيک، فذكرت الحديث نحوذلك. ثم قالت: فانزل الله عزوجل هذه الآية:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
فأخذه فضل الکساء فغشاهم به ، ثم أخرج يده فألوى بها إلى السماء، ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي و حامتي،فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. قالت: فادخلت رأسي [في] البيت، وقلت: أنا معکم یا رسول الله قال:انک إلي خير، انک إلى خیر(1).
ام سلمه گفت: پیامبرصلی الله علیه واله در خانه من برنامه بود و عبایی خیبری بر تن داشت، پس فاطمه علیها السلام با دیگی که در آن حریره بود آمد و او آن را درست کرده بود. پیامبر صلی الله علیه واله به او گفت: شوهرت را نزد من بخوان و او على علیه السلام را خواند و پیامبر و علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام در آنجا جمع شدند و از این طعام خوردند، ام سلمه می گوید: و من در حجره بودم و نماز می خواندم، پس این آیه نازل شد: «إنما يريد الله »پیامبر اضافه عبا را گرفت و همه آنها را با عبا پوشانید و خود او هم با آنان بود، سپس یکی از دست های خود را بیرون آورد و به آسمان اشاره کرد، آنگاه گفت: اینان اهل بیت من و خاندان من هستند، پس پلیدی را از آنان ببر و آنان را پاکیزه کن. گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه واله آیا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بر خیر هستی، تو بر خیر هستی.
4- عن أبي سعيد قال: قال رسول الله نزلت هذه الآية في خمسة: في وفي علي و حسين و حسين و فاطمة(2).
از ابی سعید خدری نقل شده است که رسول خدا فرمودند: این آیه در حق من و علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است.
روایات در این باب به قدری زیاد است که بعضی از محققین آن را متواتر می دانند. در مجموع از آنچه ذکر شد نتیجه می گیریم که منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می کنند به قدری فراوان است که جای تردید در آن برای احدی
خصوصا مخالفین باقی نمی گذارد تا آنجا که مرحوم سید شهید، قاضی نور الله شوشتری اعلى الله مقامه در کتاب پر ارج و مفید خود «احقاق الحق»بیش از هفتاد منبع از منابع معروف عامه گردآوری کرده و منابع شیعه در این زمینه از هزار میگذرد(1).
5- في رواية أبي الجارود عن أبي جعفرعلیه السلام في قوله تعالی:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
قال: نزلث هذه الأيه في رسول الله صلی الله علیه واله و علي بن أبي طالب و فاطمه و الحسن و الحسين
علیهم السلام وذلك في بيت أم سلمة و زوجة النبي صلی الله علیه واله ، دعا رسول الله صلی الله علیه واله عليا وفاطمة والحسن و الحسين علیهم السلام ، ثم ألبسهم کساء له خیبريا، ودخل معهم فيه ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي الذين وعدتني فيهم ما وعدتني، اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً،فنزلت هذه الآية. فقالت أم سلمة: وأنا معهم یا رسول الله؟ قال: أبشري ياام سلمة فانک إلى خير.
قال أبو الجارود و قال زيد بن علي بن الحسين: إن جهالا من الناس يزعمون ما أراد الله بهذه الآية زواج النبي صلی الله علیه واله و قد كذبوا و أثموا و ایم الله و عنى بها أزواج النبي صلی الله علیه واله لقال ليذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهيراً و لکان الكلام موثنا كما قال:
«واذون ما يتلى في بيوتکن ولا تبرجن» و«ليستن کاحد من النساء »(2).
ابوالجارود از امام باقرعلیه السلام نقل کرده است که ایشان درباره آیه تطهير فرموده اند: این آیه برای رسول خدا صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و درمنزل ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه واله نازل شده است. پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و
حسین علیهم السلام را صدا کردند و در زیر کساء خیبری ایشان را قرار دادند و خودشان هم وارد شدند، سپس فرمودند: پروردگارا اینها اهل بیت من هستند، همان کسانی که راجع به ایشان به من وعده دادی آنچه را که وعده دادی. پروردگارا رجس و پلیدی را از ایشان ببر و آنان را پاکیزه گردان.
در همین حال این آیه نازل شد. پس ام سلمه گفت: آیا من با شما هستم؟پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: به تو بشارت باد که تو بر سبيل خیر و نیکی هستی.
سپس ابوالجارود گوید که زید بن علی بن حسین علیهما السلام فرمود: عده ای از جهال و نادانان این مردم (اهل سنت) قائلند که این آیه مربوط به زنان پیامبرصلی الله علیه واله می باشد. این ها دروغ می گویند و از راه مستقیم منحرف شده اند. زیرا اگر خداوند زنان پیامبر صلی الله علیه واله را اراده داشت، باید می فرمود: ليذهب عنکن الرجس ویطهرکن تطهيراً یعنی باید کلام به صورت مؤنث بیان می شد همان طور که در آیات بعدی فرموده است:
«واذكرن ما یتلى في بيوتکن ولا تبرجن»و «لستن کاحد من النساء» .
6- عن شهربن حوشب قال اتیت أم سلمة زوج النبي لاسلم عليها فقلت لها: أرأيت يا أم المؤمنين - هذه الآية إنما يريد الله قال: نزلت وأنا و رسول الله على منامة لنا وتحتنا کساء خيبرئ، فجاءت فاطمه و معها وحسن و حسین فخار فیه حريرة. أين ابن عمک قالت: هو في البيت. قال اذهبي فادعيه . قالت فدعته. فاخذ الکساء من تحتنا فعطفه فأخذ جميعه بيده و فقال: هؤلاء أهل بيتي، فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، وأنا جالسة خلف رسول الله صلی الله علیه واله فقلت : یا رسول الله بأبي أنت وأمي فأنا؟ قال إنک على خیر. و نزلت هذه الآیة في النبي وعلي وفاطمة والحسن والحسين عليهم الصلاة والسلام والتحية والإكرام ورحمة الله وبرکاته(1).
1) تفسیر فرات /332؛ بحار الانوار 213/35.
از شهر بن حوشب روایت شده که نزد ام سلمه همسر پیامبر آمدم تا بر او سلام کنم. پس به او گفتم: ای ام المؤمنين! از
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
برایم بگو. گفت: من و رسول خدا صلی الله علیه واله بر روی عبایی خیبری بودیم که فاطمه علیها السلام با
ظرفی سفالی که در آن حریره بود به همراه حسن و حسین علیهما السلام وارد شد.پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: پسر عمویت کجاست ؟ فرمود: در خانه است. رسول خداصلی الله علیه واله فرمود: برو و او را نیز فراخوان. ام سلمه گفت: چون فاطمه، علی را فراخواند. رسول خدا عبا را از زیرما برداشت و آن را تا کرد و اطرافش را در دست گرفت و سپس فرمود: پروردگارا! این ها اهل بیت من هستند. پلیدی را از آنان بزدای و پاکشان گردان. من که پشت رسول خدا صلی الله علیه واله نشسته بودم، عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! پس من چه؟ فرمود: تو به راه خیر هستی. و این آیه در شأن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین که صلوات و سلام و تحیت و درود و رحمت و برکات خدا بر آنان باد نازل شده است.
7- عن أم سلمة قالت کنت مع النبي صلی الله علیه واله في البيت فقالت الخادم هذا علي وفاطمة و الحسن و الحسين قائمين بالسدة فقال قومي تنحي لي عن أهل بنيتي فقمت فجلست في ناحیة فأذن لهم فدخلوا فقبل فاطمة واعتنقها و قبل عليا و اعتنقه وضم إليه الحسن و الحسين صبيین صغيرين ثم اغدف عليهم خميصة سوداء ثم قال الله إليك لا إلى النارفقلت أنا يا رسول الله قال وأنت على خير(1).
ام سلمه نقل کرده که روزی رسول خدا صلی الله علیه واله در خانه من بود، که خادم گفت: على و فاطمه علیهما السلام بردر خانه اند. رسول خدا صلی الله علیه واله به من فرمود: ای ام سلمه ! دور شوو اهل بیت مرا با من تنها بگذار. ام سلمه گفت: من برخاستم و از آن خانه اندکی دور
1) تفسیر فرات /333؛ بحار الانوار64/37.
شدم. پس علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام وارد شدند.
حسن و حسین در آن زمان طفل بودند. پس رسول خدا صلی الله علیه واله هر دو را در دامن خود نشاند و پیوسته علی علیه السلام را با یک دست در برخود می گرفت و با دست دیگر فاطمه علیها السلام را. پس هریک از ایشان را می بوسید و گلیم سیاه علمدار را به ایشان پوشانید و فرمود: بار خدایا مرا و اهل بیت مرا به رحمت خود رسان که آن بهشت است و از آتش دوزخ دور کن. من گفتم: یارسول الله ! مرا نیز داخل ساز. فرمود: تو از اهل بیت من نیستی، اما برراه خیری.
8- في كتاب الخصال في احتجاج على علیه السلام على ابی بکر قال:
قال: فأنشدك بالله الي و لأهلي و ولدي آية التطهير من الرجس أم لك ولأهل بيتك ؟ قال بل لك ولأهل بيتيک قال فأنشدك بالله أنا صاحب دعوة رسول الله صلی الله علیه واله و أهلي و ولدي يوم الکساء اللهم هؤلاء اهلي إليك لا إلى النار أم أنت ؟ قال: بل أنت وأهل بيتك(1).
در کتاب خصال راجع به احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام با ابوبکر آمده است:
علی گفت: تو را به خدا سوگند، آیه تطهيراز آلودگی ها در باره من و خانواده و فرزندان من فرود آمد یا برای تو و خاندان تو؟ ابو بکر گفت: برای تو و خاندان تو. على گفت: در روز اجتماع کساء پیامبر برای من و خانواده من و فرزندان من دعا کرد و گفت: خدایا ایشان خاندان منند، از آتش دور باشند یا برای تو؟ ابو بکر گفت: برای تو و خانواده و فرزندان تو.
9- في كتاب كمال الدين و تمام النعمة باسناده الی سلیم بن قیس الهلالی عن امیرالمؤمنین علیه السلام انه قال في اثناء كلام له في جمع من المهاجرين و الانصار في المسجد ایام خلافة عثمان: أيها الناس أتعلمون أن الله عزوجل
1) خصال 550/2 ؛ احتجاج 119/1 ؛ بحار الانوار 9/29.
انزل فی کتابه:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
فجمعي و فاطمة و ابني حسنا و حسينا ثم ألقى علينا کساء وقال اللهم إن هؤلاء أهل بيتي ولحمتي يؤلمني مايؤلمهم و يجرحني ما يجرحهم فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة و أنا يا رسول الله فقال أنت على خیر إنما أنزلت في وفي أخي علي وفي ابني الحسن و الحسين و في تسعة من ولد ابني الحسين خاصة ليس معنا فيها أحد غیرنا فقالوا لهم نشهد أن أم سلمة حدثتنا بذلك فسألنا رسول الله صلی الله علیه واله فحدثنا کما حدثتنا أم سلمة رضي الله عنها(1).
سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین روایت می کند که حضرت در میان جمعی از مهاجرو انصار در زمان خلافت عثمان فرمودند: ای مردم می دانید که خداوند در کتابش می فرماید: همانا خداوند اراده فرموده که از شما اهل بیت رجس و پلیدی را دور کند و شما را پاک و پاکیزه گرداند یک نوع پاکیزگی. پس فاطمه و دو فرزند خود حسن و حسین علیهم السلام را در زیر کساء جمع کرد و گفت: خداوندا این افراد اهل بیت من هستند و گوشت آنان گوشت من است. خشنود می کند مرا هر که آنان را خشنود کنند و ناراحت می کند مرا کسی که آنان را ناراحت کند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک و پاکیزه گردان یک نوع پاکیزگی. پس ام سلمه گفت: یا رسول الله ! من هم با آنان هستم؟ فرمودند: توزن نیکویی هستی اما با اهل بیت من نیستی و همانا این آیه در حق من و برادرم علی و دو فرزندم حسن و حسین و 9فرزند از فرزندان حسین می باشد. و غیر از ما اهل بیت (14 معصوم )کس دیگری را شامل نمی شود. همه آنان گویند ما شهادت می دهیم که ام سلمه برای ما روایت کرد و ما از رسول خدا سؤال کردیم حضرت
1) کتاب سلیم 646/2 ؛ کمال الدین و تمام النعمة 278/1؛ تفسیر نور الثقلين 2722/4.
همچنانکه ام سلمه خبر داد ما را به آن آگاهی داد.
10- في كتاب علل الشرائع باسناده إلى ابن أبي عمير عمن ذكره عن أبي عبد الله علیه السلام قال لما منع أبو بكر فاطمة علیها السلام فدكا و أخرج وكيلها جاء أميرالمؤمنين علیه السلام إلى المسجد و أبوبکر جالس و حوله المهاجرون و الأنصار فقال يا أبابكرلم منعت فاطمة علیها السلام ما جعله رسول الله صلی الله علیه واله لها و وكيلها فيه منذ سنين فقال أبو بکر هذا فيء للمسلمين فإن أتت بشهود عدول وإلا فلا حق لها فيه قال يا أبا بكرتحكم فينا بخلاف ما تحکم في المسلمين قال لا قال أخبرني لو كان في يد المسلمين شيء فادعيت أنا فيه من کنت تسأل البينة قال إياك أسأل قال فإذا كان في يدي شيء فادعى فيه المسلمون تسألني في البينة قال فسكت أبو بكر فقال عمرهذا في للمسلمين ولسنامن خصومتك في شئ فقال أميرالمؤمنين علیه السلام لأبي بكر يا أبا بكرتقر بالقرآن قال بلى قال فأخبرني عن قول الله عزوجل:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
أفيتا أو في غيرنا نزلت قال فيكم قال فاخبرنی لو ان شاهدين و المسلمين شهدا على فاطمة علیها السلام بفاحشة ماکنت صانعاً قال کنت أقيم عليها الحد كما أقيم على نساء المسلمين قال کنت إذن عند الله من الكافرين قال ولم قال لانك کنت ترد شهادة الله و تقبل شهادة غيره لان الله عزوجل قد شهد لها بالطهارة فإذا رددت شهادة الله و قبلت شهادة غيره کنت عند الله من الكافرين قال فبکی الناس و تفرقوا و دمدموا(1).
1) علل الشرایع 621/1 ، بحار الأنوار124/29؛ تفسیر نور الثقلين 272/4.
از ابن ابی عمیر از کسی که ذکرش نموده، از حضرت ابی عبد الله علیه السلام نقل کرده که آن جناب فرمودند: وقتی ابوبکرفاطمه علیها السلام را از فدک منع نمود و وکیل آن حضرت را بیرون کرد امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد آمدند در حالی که ابوبکر نشسته و مهاجرین و انصار گردش بودند، حضرت فرمودند: ای ابا بکر برای چه فاطمه علیها السلام را از آنچه رسول خدا صلی الله علیه واله برایش قرار داده بود منع کرده و وکیلش را که سال ها در آنجا بود بیرون کردی ؟ ابوبکر جواب داد: این ملک فيء و غنیمت بوده و تعلق به همه مسلمانان دارد حال اگر شما شهود عادل دارید که مال فاطمه علیها السلام است که هیچ والا ایشان در این ملک حق ندارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: آیا درباره ما به خلاف آنچه درباره مسلمین حکم کرده ای، حکم می نمایی؟ ابو بکر جواب داد: خیر.
حضرت فرمودند: اگر در دست مسلمین مالی باشد و من ادعا کنم آن مال تعلق به من دارد از چه کسی بینه و شاهد می خواهی؟ ابو بکر جواب داد: از شما بینه می خواهم.
حضرت فرمودند: حال اگر در دست من مالی باشد و مسلمانان ادعای آن را بنمایند، از من بينه و شاهد می خواهی؟ ابوبکر سکوت کرد و جوابی نداشت که بگوید، عمر گفت: این ملک فيء وغنيمت مسلمانان بوده و ما با شما خصومتی نداریم.
امیرالمؤمنین علیه السلام به ابی بکر فرمودند: ای ابو بکر به قرآن اقرار داری ؟ ابو بکر جواب داد: آری اقرار دارم.
حضرت فرمودند: آیا این آیه شریفه:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
«خدا چنین می خواهد که هر آلودگی را از شما خانواده نبوت ببرد شما را از هر عیبی پاک و منزه گرداند»در شأن ما بوده یا در شأن غير ما نازل شده است؟
ابوبکر جواب داد: در شأن شماست. حضرت فرمودند: اگر دو شاهد از مسلمین شهادت دهند که ( العیاذبالله) فاطمه علیها السلام مرتکب فحشا شده چه خواهی کرد؟
ابوبکر جواب داد: حد بر او جاری می کنم همان طوری که بر دیگر زنان از مسلمین حد اقامه خواهم نمود. حضرت فرمودند: در این صورت تونزد خداوند از کافرين
محسوب می شوی.
ابوبکر پرسید: چرا؟ حضرت فرمودند: برای این که تو شهادت خدا را رد کرده و شهادت غيرش را پذيرفته ای زیرا حق عزوجل شهادت به طهارت این بانو داده و وقتی تو شهادت خدا را رد نموده و شهادت غيرش را بپذیری نزد حق تعالی کافر هستی. امام صادق علیه السلام فرمودند: مردم گریسته و متفرق شده و محزون گشتند. .
11- و باسناده الى عبد الرحمن بن كثير قال قلت لأبي عبد الله علیه السلام ما عنى الله عزوجل بقوله :
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
قال نزلت في النبي و أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و فاطمه علیها السلام فلما قبض الله عزوجل نبيه کان أميرالمؤمنين ثم الحس ثم الحسين علیهم السلام ثم وقع تأويل هذه الآية:
«وأولوا الأرحام بعضهم أولی ببغض في كتاب الله »
وكان علي بن الحسين علیهما السلام إماما ثم جرت في الأئمة من ولده الأوصياء فطاعتهم طاعة الله و معصيتهم معصية الله عزوجل(1).
عبد الرحمن بن کثیر نقل کرده که وی گفت: محضرابا عبد الله علیه السلام عرضه داشتم: مقصود خداوند از این آیه چیست؟
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
حضرت فرمودند: این آیه در شأن نبی اکرم و امیرالمؤمنین و حسن و حسین و فاطمه عليهم السلام نازل شده پس از آن که خداوند عزوجل نبی مکرمش را از این دنیا برد امیرالمؤمنین و سپس امام حسن و پس از آن امام حسین علیهم السلام را به جای آن حضرت قرار داد سپس تأویل این آیه بوقوع پیوست:
1) علل الشرایع 665/1 ؛ تفسیر نور الثقلين 273/4.
«وأولوا الأرحام بعضهم أولی ببغض في كتاب الله»
«در کتاب خدا بعضی از ارحام اولی و سزاوارتر از برخی دیگر قرار داده شده اند»یعنی حضرت علی بن الحسین امام بعد از پدر گردید و سپس امامت در فرزندان ایشان( امام سجاد علیه السلام ) جاری شد، پس اطاعت ایشان اطاعت خدا و نافرمانی آنها نافرمانی خدای عزوجل است.
12- في كتاب معانی الاخبار ... عن أبي عبدالله علیه السلام في قول الله عزوجل:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
قال: الرجس هو الشك(1).
در کتاب معانی الاخبار آمده است که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه 33 سوره احزاب
فرمودند: منظور از آن پلیدی شک و دودلی است.
13- عن أبي عبد الله علیه السلام في قوله:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
يعني الأئمة علیهم السلام من ولايتهم من دخل فيها دخل في بيت النبي صلی الله علیه واله (2).
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: «همانا خداوند رجس و پلیدی را از شما دور کرده و شما را پاک و پاکیزه قرار داده»منظور ائمه هدی علیهم السلام و ولایت آنان است. کسی که در ولایت آنان وارد شد در خانه پیامبرصلی الله علیه واله وارد شده.
14- عن الحسين بن علي عن أبيه علي علیه السلام قال دخلت على رسول الله صلی الله علیه واله في بيت أم سلمة- و قد نزل عليه هو الآية:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
فقال رسول الله صلی الله علیه واله : يا علي هذه الآية نزلت فيك وفي سبطي و الأئمة من
ولدک،قلت: يا رسول الله وكم الأئمة بعدك. قال: أنت یا علی ثم ابناک الحسن و الحسين وبعد الحسين علي ابنه وبعد علي محمد ابنه وبعد محمد جعفرابنه وبعد جعفر موسی ابنه وبعد موسی علئ ابنه وبعد علي محمد ابنه وبعد محمد علي ابنه و بعد علي الحسن ابنه وبعد الحسن ابنه الحجة من ولد الحسين هكذا وجدت أساميهم مكتوبة على ساق العرش فسألت الله عزوجل عن ذلك. فقال: يا محمد هم الأئمة بعدک مطهرون معصومون و أعداؤهم ملعونون(1).
امام حسین علیه السلام می فرماید: من در خانه ام سلمه رضی الله عنها بر پیامبر خدا صلی الله علیه واله وارد شدم و آیه تطهیر نازل شد. پس رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ای علی! این آیه در حق تو و دو فرزندت حسن و حسین و در حق ائمه دیگر از نسل فرزندت حسین نازل شده . عرض کردم : یا رسول الله ! ائمه بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: تويا على، سپس فرزندت حسن، پس فرزندت حسین و بعد از او علی بن حسین و بعد از او محمد بن علی یعنی امام باقر و بعد از محمد پسرش جعفر و بعد از جعفر پسرش موسی و بعد از موسی فرزندش علی و بعد از علی فرزندش محمد و بعد از محمد فرزندش علی و بعد از علی فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت از فرزندان حسین می باشد.
من اسامی آنان را برساق عرش دیدم که به همین صورت نوشته شده بود. پس از خداوند پرسیدم، آنان کیستند؟ جواب آمد که: ای محمد! آنان ائمه هدی علیهم السلام بعد از تو هستند که پاک و معصومند و دشمنانشان ملعونند.
15- عن مکحول قال قال أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب علیها السلام لقد علم المستحفظون من أصحاب النبي محمد صلی الله علیه واله أنه ليس فيهم رجل له منقبة الا وقد شرکته فيها وفضلته ولي سبعون منقبة لم يشرکني فيها أحد
1) تفسير البرهان 255/6 ؛ بحار الانوار337/36.
منهم. قل يا أميرالمؤمنين فأخبرني بهن. فذكر امیرالمؤمنین علیه السلام المناقب، الى ان قال علیه السلام : وأما السبعون فإن رسول الله صلی الله علیه واله نام و نومتي و زوجتي فاطمة وابني الحسن والحسين و ألقى علينا عباءة قطوانية فأنزل الله تبارك وتعالى فيينا:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
وقال جبرئیل علیه السلام: أنا منکم یا محمد فكان سادسنا جبرئیل علیه السلام(1).
مكحول گوید: أميرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیهما السلام فرمود: از اصحاب پیغمبر آنان که مطالب را نیکو بخاطر می سپارند می دانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بوده ام و براو برتری داشتم ولی هفتاد منقبت مرا است که هیچ یک از آنان را در آن شرکتی نیست. عرض کردم: یا أمیرالمؤمنین! مرا از آن منقبت ها آگاه گردان. امیرالمؤمنین آن فضایل را برشمردند تا اینکه فرمودند: و اما هفتادم اینکه رسول خدا خود خوابید و مرا و همسرم فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را خوابانید و عبای قطوانی خود را بروی همگی کشید پس درباره ما این آیه 33 سوره احزاب نازل شد:
«همانا خداوند خواسته است که پلیدی را فقط از شما خاندان ببرد و شما را کاملا پاک گرداند»جبرئیل عرض کرد: یا محمد! من هم از شما هستم پس نفر ششم ما جبرئیل گردید.
16- قال علي بن أبي طالب علیهما السلام ان الله عزوجل فضلنا أهل البيت و كيف لا يكون كذلك و الله عزوجل يقول في كتابه:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
فقد طهرنا الله من الفواحش ما ظهر منهاوما بطن فنحن على منهاج الحق(2).
حضرت علی بن ابی طالب عليهما السلام فرمود: خداوند ما اهل بیت را فضیلت بخشیده چگونه چنین نباشد با اینکه در این آیه می فرماید:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
تظهيره خداوند ما را تطهیر نموده از زشتی ها چه آشکارا و چه پنهان ما بر طریقه حق هستیم.
17- عن أم سلمة رضوان الله عليها قالت: نزلت هذه الآية في بيتي و في البیت سبعة؛ جبرئیل و میکائیل ورسول الله وعلي وفاطمة والحسن و الحسن علیهم السلام . قالت: وكنت على الباب فقلت: یا رسول الله الست من أهل
البيت. قال: إنک من أزواج النبي وما قال إنک من أهل البيت(1).
ام سلمه گوید: آیه 33 احزاب در خانه من نازل شد در خانه هفت کس بودند، رسول خدا صلی الله علیه واله و جبرئیل و میکائیل و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام ، و من هم بردر خانه بودم. گفتم: یا رسول الله من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: تواز ازواج پیغمبری و نفرمود تو از اهل بیتی.
18- عن علي بن أبي طالب علیهما السلام قال: كان رسول الله صلی الله علیه واله يأتينا کل غداة فيقول الصلاة
يرحمكم الله الصلاة إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا(2).
19- عن أبي الحمراء قال شهد النبي صلی الله علیه واله أربعين صباحاً يجيء إلى باب علي وفاطمة علیهما السلام فیاخذ بعضادتی الباب ثم يقول: السلام عليكم أهل البيت و رحمة الله و برکاته. الصلاة يرحمكم الله ، إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا(3).
20- عن أبي سعيد الخدري أن رسول الله صلی الله علیه واله جاء إلى باب علي أربعين صباحا بعد ما دخل على فاطمة قال: السلام عليکم أهل البيت ورحمة الله وبرکاته الصلاة يرحمكم الله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا (1).
21- عن أنس أن رسول الله صلی الله علیه واله کان یمر بباب فاطمة إذا خرج إلى صلاة الفجر حين نزلت هذه الآية قريبا من ستة أشهر يقول الصلاة يا أهل البيت إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا (2).
22- وعن أبي سعيد الخدري أنه قال: لما نزل قوله و أمر اهلک بالصلاة كان رسول الله صلی الله علیه واله يأتي باب فاطمة علي تسعة أشهر في كل صلاة فيقول الصلاة يرحمكم الله انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس ... و یطهرکم تطهيرا(3).
در مجموع این روایات چنین بیان می دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: پیامبر هر روز هنگام نماز بر در خانه ما می آمد و آیه تطهیر را برای ما قرائت می فرمود. ابی الحمراء وابی سعید خدری می گویند: 40 روز و البته در روایتی دیگرابی سعید خدری می گوید: 9 ماه و انس بن مالک گوید 6 ماه.
23- عن أم سلمة زوج النبي صلی الله علیه واله أنها قالت: نزلت هذه الایة في بيتها إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و یطهرکم تطهيراً. أمرني رسول الله أن أرسل إلى علي وفاطمة والحسن و الحسين. فلما أتوه اعتنق علياً بيمينه والحسن بشماله، و الحسين على بطنه و فاطمة عند رجليه . ثم قال: اللهم هؤلاء أهلي وعترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. قالها ثلاث
مرات، قلت:فأنا يا رسول الله. قال: إنک الى خیران شاء الله (1).
ام سلمه بیان می کند: هنگامی که آیه 33 سوره احزاب نازل شد، رسول الله صلی الله علیه واله به من امر فرمودعلی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را دعوت کنم تا حاضر شوند. چون همگی به حضور نبی صلی الله علیه واله رسیدند، علی علیه السلام را در سمت راست خویش قرار داد و حسن علیه السلام را در سمت چپ و حسین علیه السلام را روی سینه و در بغل خود گرفت و فاطمه علیها السلام را روی پایش نشانید. آن گاه دست به آسمان بلند کرد و فرمود:
«اللهم هؤلاء أهلی و عترتی، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً».
خدایا ! اینها اهل و عترت من هستند، ناپاکی و پلیدی را از آنان زایل و آنان را مطهر ساز.
پیامبرصلی الله علیه واله سه مرتبه این دعا را تکرار کرد. ام سلمه می گوید؛ عرض کردم: یا رسول الله ! آیا من هم از اهل بیت هستم؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: تو از زنان خوب و خیراندیش هستی، ولی از اهل بیت نیستی.
24- عن أم سلمة قالت نزلت هذه الآية في بيتي وفي يومي و کان رسول الله صلی الله علیه واله عندي. فدعا عليا وفاطمة والحسن و الحسين علیهم السلام وجاء جبرئیل فمد عليهم كساء فدکیا. ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. قال جبرئيل وأنا منکم یا محمدو فقال النبي صلی الله علیه واله و أنت منا يا جبرئیل و قالت أم سلمة فقل: یا رسول الله و أنا من أهل بيتك، و جئت لأدخل معهم . فقال: کوني مکانک يا أم سلمة إنک إلى خير. أنت من أزواج نبي الله . فقال جبريل اقرأ يا محمدا
«ِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
في النبي، وعلي وفاطمة والحسين و الحسين علیهم السلام(2).
از ام سلمه روایت شده است که: این آیه در خانه من و در روزی که نوبت من بود و رسول خدا نزد من حضور داشت نازل شد. پس رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را به حضور خواست و جبرئیل عبای فدکی را بر روی آنان انداخت و سپس رسول خدا فرمود: اینها اهل بیت من هستند. خدایا ! پلیدی و گناه را از آنان بزدای و آنان را مطهر ساز. جبرئیل گفت: ای محمد! آیا من یکی از شما هستم؟ رسول خدا پاسخ داد: ای جبرئیل! تو یکی از ما هستی. ام سلمه می گوید: عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من هم یکی از اهل بیت تو هستم؟ پس آمدم تا در میان آنان قرار گیرم که رسول خدا فرمود: ای ام سلمه در جای خود باقی بمان. تو در مسیر خیرونیکی هستی و از همسران رسول خدا می باشی. جبرئیل گفت: ای محمد! بخوان:
«ِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
که در شأن رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین می باشد.
25- ومن طريق المخالفين عن ابی عبدالرحمن عبدالله بن احمد بن حنبل، عن والده احمد قال: حدثنا محمد بن مصعب وهو القرقسائی قال: حدثنا الأوزاعي عن شداد بني عمار قال: دخلت على واثلة بن الأسقع وعنده قوم فذکروا عليا فشتموه فشتمته معهم. فقال: ألا أخبرك بما رایته من رسول الله صلی الله علیه واله ؟ قلت: بلى. قال: أتيت فاطمة اسالها عن علي علیه السلام . فقالت: توجه إلى رسول الله فجلست أنتظر حتى جاء رسول الله فجلس ومعه علي و الحسن و الحسین علیهم السلام أخذ واحد منهما بيده حتی دخل فأدنى عليا و فاطمة فاجلسهما بين يديه وأجلس حسنا و حسينا كل واحد منهما على فخذه ثم لف عليهم ثوبه أو قال کساء ثم تلاهذه الآية:
«ِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي و أل بيتي أحق(1).
شداد بن عمار گفت: نزد واثله رفتم و نزد او گروهی بودند که علی را دشنام میدادند، من نیز دشنام دادم، پس چون آنان رفتند به من گفت: توهم این مرد را دشنام دادی؟ گفتم: دیدم که اینان دشنام می دهند من نیز چنین کردم. گفت: آیا به تو خبر ندهم آنچه را که از رسول الله دیدم ؟ گفتم: آری. گفت: نزد فاطمه رفتم و از او از علی پرسیدم، گفت: او نزد پیامبر خدا رفته است. پس نشستم و منتظر شدم تا اینکه پیامبر خدا آمد و علی و حسن و حسین با او بودند و هر کدام، یک دست پیامبر را گرفته بودند تا اینکه وارد شد و علی و فاطمه را نزدیک خود آورد و آن دو را رو به روی خود نشاند و حسن و حسین را روی زانوی خود قرار داد، سپس لباس یا عبای خود را به آنان پوشانید آنگاه این آیه را خواند: «ِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» سپس گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند و اهل بیت من شایسته ترند.
26- عن أم سلمة حدثته قالت ما رسول الله صلی الله علیه واله في بيتي يوما اذ قال الخادم إن علیا و فاطمة في السدة قالت فقال لي قومي فتنحي لي عن أهل بيتي قالت فقمت فتنحيت في البيت قريبا فدخل علي و فاطمه و الحسن و الحسين علیهم السلام وهما صبيان صغيران قالث قاد الصبين فوضعهما في حجره و قبلهما و اعتنق عليا بإحدى يديه و فاطمة باليد الأخرى وقبل فاطمة وأغدف(2)عليهم خمیصة سوداء ثم قال اللهم إليك لا إلى النار أنا و أهل بيتي قال فقلت فأنا يا رسول الله قال وأنت(3).
از ام سلمه روایت شده که گفت: روزی که پیامبراکرم در خانه من بود در این موقع
خادم گفت: علی و فاطمه و حسن و حسین بر در خانه هستند. پیامبراکرم رو به من نموده و فرمود: از جای خود حرکت کن و از من و اهل بیتم فاصله بگیر. من از جای حرکت کرده از خانه مختصری فاصله گرفتم. حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین که دو کودک کوچک بودند آن دو را پیامبر در دامن خود قرار داد و هر دو را بوسیدند، ام سلمه گفت: علی را در یک بغل و فاطمه را در بغل دیگر گرفت و هر دو را بوسید و لباس سیاهی بر آن ها انداخت و گفت: خدایا به سوی تو، نه به سوی آتش من و خانواده ام، ام سلمه گفت: عرض کردم: آیا من هم؟ فرمود: و تونيز.
27- عن أم سلمة أن رسول الله صلی الله علیه واله قال: لفاطمة يا بنیة ائتيني بزوجک و ابنیه فجاءت بهم فألقى رسول الله عليهم کساء فدکياً ثم وضع يده عليهم ثم قال: اللهم إن هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك على محمد وآل محمد، فإنك حميد مجيد قالث أم سلمة: فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يدي فقال: إنک على خير(1).
از ام سلمه حکایت شده است که، رسول الله صلی الله علیه واله به فاطمه علیها السلام فرمود: همسرت على و فرزندانت حسن و حسین را به نزد من فرابخوان. فاطمه علیها السلام به منزل خود رفت و آنان را فراخواند و همگی به خدمت رسول الله صلی الله علیه واله رسیدند.
پیامبرصلی الله علیه واله کساء فدکی را برداشته بر شانه آنان انداخت و زیر دستان خود را جمع کرد و فرمود:
«اللهم إن هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتک على محمد و آل محمد فإنك حميد مجيد»
خدایا ! اینها آل محمد هستند، صلوات خود را بر آنان قرار ده. به درستی که تو حمید و مجید هستی.
1) طرائف في معرفة مذاهب الطوائف /125 ح 193، تفسیر البرهان277/6 ؛ ر.ک:[مسند احمد 323/6].
ام سلمه می افزاید؛ من گوشه کساء را کنار زدم تا در زیر آن جای گیرم؛ اما رسول خدا صلی الله علیه واله بر من نهیبی زد و گوشه کساء را از دستم گرفت و فرمود: تو از اهل بیت و آل محمد نیستی اما از زنان خوب هستی.
28- ابو اسحاق بن اسماعیل احمد بن محمد بن ابراهيم الثعلبی صاحب التفسير، في تفسير قوله تعالى: «طه»طهارة أهل البيت محمد صلوات الله عليهم. ثم قرأ:
«اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)
در تفسیر ثعلبی است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: (طه) یعنی طهارت اهل بیت صلوات الله عليهم از ناپاکی ها بعد آیه 33 سوره احزاب را خواند.
29- عن إسماعيل بن عبد الله بن جعفر الطيار، عن أبيه قال: لما نظر رسول الله صلی الله علیه واله إلى الرحمة هابطة من السماء قال: من يدعومرتين ؟ قالت زینب: أنا يا رسول الله . فقال ادعي لي عليا وفاطمة والحسن والحسين. قال: فجعل حسنأ عن يمينه وحسينا عن شمالي و عليا وفاطمة تجاهه ثم غشاهم کساء خیبريا ثم قال: اللهم إن لکل نبي أهلا وهؤلاء أهل بيتي. فانزل الله عزوجل: «اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»فقالت زینب :یا رسول الله ألا أدخل معکم ؟ فقال رسول الله: مکانک فإنک إلى خير إن شاء الله تعالى(2).
از اسماعيل بن عبدالله بن جعفر طیار از پدرش نقل می کند که گفت: چون نگاه رسول خدا به رحمت که از آسمان نازل می شد، افتاد، دو بار فرمود: چه کسی فرا می خواند؟ زینب پاسخ داد: من ای رسول خدا! پس رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: علی، فاطمه،
حسن و حسين علیهم السلام را فرا بخوان. راوی می گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله حسن را در طرف راست خود، حسین را در طرف چپ خود و علی و فاطمه را در مقابل خود نشاند و سپس عبای خیبری را به روی آنان انداخت و سپس فرمود: خدایا ! برای هر پیامبری، اهل بیتی است و اینان اهل بیت من هستند. پس خداوند آیه 33 سوره احزاب را نازل فرمود. زینب عرض کرد: ای رسول خدا! آیا می توانم با شما به زیر عبا بیایم؟ رسول خدا صلی الله علیه واله پاسخ داد: در جای خود بمان؛ چرا که توان شاء الله در مسیر خیرونیکی هستی.
30 - ابوعبدالله بن ابی نصر الحميدي قال: الحديث الرابع و الستین من المتفق عليه في الصحیحین من البخاری و مسلم من مسند عائشة عن مصعب بن شيبة عن صفية بنت شيبة، عن عائشة قالت: خرج النبي صلی الله علیه واله ذات غداة و عليه مرط مرحل من شعرا أسود فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جاءت فاطمه فادخلها ثم جاء على فادخله ثم قال:«ِانَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
وليس المصعب بن شيبة عن صفية في مسند عائشة من الصحيح غير هذا(1).
ابوعبدالله بن ابی نصر حمیدی در شصت و چهارمین حدیثی که هردو کتاب صحیح بخاری و مسلم بر آن اتفاق نظر دارند، از مسند عایشه، از مصعب بن شیبه، از صفيه بنت شیبه، از عایشه نقل کرده است که گفت: یک روز صبح، رسول الله صلی الله علیه واله در حالی که بر دوش خود عبایی داشت که بر آن نقش و نگار جهاز سفرکشیده شده بود و از موی سیاه بافته شده بود، بیرون رفت. پس حسن بن على علیهما السلام آمد و رسول خدا او را به زیر عبای خود برد. سپس حسین علیه السلام آمد و او نیز به همراه حسن به زیر عبا رفت. سپس فاطمه علیها السلام آمد و رسول خدا او را به زیر عبای خود برد و سپس علی علیه السلام آمد و رسول خدا او را به زیر عبای خود برد و پس از آن آیه 33 سوره احزاب را تلاوت فرمود.
1) تفسير البرهان 281/6 ؛ ر.ک: [صحيح مسلم1883/4 ح 2424].
آنها حديث صحیحی که از مصعب بن شیبه، از صفیه در مسند عایشه نقل شده همین حديث است.
31- ابن شهر آشوب: نزلت في علي علیه السلام بالاجماع:
»ِانَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)
ابن شهر آشوب گفته است: اجماع علما می گویند: این آیه در حق امیرالمؤمنین على علیه السلام نازل شده است.
تمام این روایات بالاتفاق یک معنای واحد دارند و آن اینکه ام سلمه می گوید: آیه تطهير در حق پنج تن آل عبا نازل شده و نه تنها شامل من که همسر پیامبر هستم نمی شود، شامل احدی از مردم دیگر نیز نمی شود چه از خویشان پیغمبر صلی الله علیه واله و چه زنان آن بزرگوار و چه غیر آنها و فقط شامل پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (و سایر معصومین علیهم السلام که در روایات گذشت) می شود.
این روایات در تمام کتب شیعه و سنی آمده است و در اینجا ما به صورت اختصار مبحث آیه تطهیر را با روایات ذکر کردیم.
بحث و موضوع دیگری که شایسته است در اینجا به تبع ذکر شود مقام عصمت انبیاست .
علمای امامیه اجماع دارند که انبیاء عليهم السلام و همچنين اوصیائشان از تمامی گناهان، چه صغيره و چه كبيره عصمت دارند. و نه پیش از پیغمبری ونهبعد از آن، نه در کودکی و نه در بزرگی هیچ سهو و نسیان و خطایی در ایشان راه نداشته است. و به تواترو اجماع معلوم است که اعتقاد به عصمت ایشان از ضروریات دین شیعه است و دلائل عقلیه و نقلیه بسیاری بر این معنی در کتب کلامیه اقامه نموده اند و احادیث بسیار در
1) مناقب ابن شهر آشوب 175/2 ؛ تفسير البرهان 285/6.
باب احوال پیغمبران و امامان ذکر شده است که مقداری از آن در اینجا ذکر می شود.
مرحوم مجلسی رحمة الله در حيوة القلوب و دیگر کتب خود مانند بحار راجع به پیامبران و امامان علیهم السلام و در بحث امامت خصوصا در کتاب حق الیقین خود مطالبی را بیان فرموده است که ما این چند مطلب را از حيوة القلوب ایشان ذکر می کنیم.
اول آنکه: چون غرض از بعثت ایشان این است که مردم از آنان اطاعت نمایند و به اوامر و نواهی ایشان گوش فرا دهند، اگر خداوند ایشان را معصوم نگرداند منافی غرض از بعثت خواهد بود و بر حکیم روا نیست فعلی انجام دهد که منافی غرض او باشد. و اما منافی غرض بودن این است که اگر شخصی مردم را امر به نیکی ها و نهی از بدی ها کند ولی خود خلاف آن را به عمل آورد، مواعظ او در مردم تأثیر نمی کند، بلکه اگر شخصی منصب پیش نمازی و وعظ داشته باشد که نسبت به امامت و خلافت بر مردم جایگاه مهمی ندارد و بعضی از گناهان صغيره بلکه بعضی از مکروهات از او صادر شود، اکثر مردم رغبت نمی کنند به او اقتدا کنند و موعظه او را بشنوند، چه رسد به اینکه گناه کبیره از قبیل زنا، لواط ، شرب خمر، قتل نفس و غیر اینها از او صادر شود. در حالی که بعضی از عامه مرتکب شدن گناهان صغيره را جایز می دانند، اما گناهان کبیره را جایز نمی دانند. عده ای از ایشان هفت چیز را جزو گناهان کبیره میدانند و عده ای نه چیز و عده ای ده چیز را جزء گناهان کبیره می دانند. بنابر مذهب این جماعت (سنی ها) کسی که ترک نماز و روزه کند و دزدی و انواع فواحش را به عمل آورد و همیشه مشغول شنیدن ساز و لهو و لعب باشد قابلیت خلافت کبری و ریاست دین و دنیا را دارد در حالی که عقل هیچ عاقلی اگر خود را از تعصب خالی کند این مطلب را جایز نمی داند.
دوم آنکه: اگر از پیغمبر گناه صادر شود اجتماع نقیضین به وجود می آید، زیرا هم باید از او تبعیت کرد چرا که پیغمبر خداست همان طور که خداوند می فرماید:
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(1)
«بگوای محمد: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خداوند آمرزنده مهربان است».
و چون این مطلب در حق پیغمبر ما ثابت شده است، در حق همه پیغمبران نیز ثابت خواهد بود زیرا کسی قائل به فرق میان پیامبران نیست. (یعنی این آیه برای تمام پیغمبران صدق می کند)(2).
و هم باید با او مخالفت کرد زیرا مرتکب گناه شده است.
سوم آنکه: اگر گناهی از او صادر شود واجب است او را امر به معروف و نهی از منکر کرد زیرا امر به معروف و نهی از منکر برای همه است ولیکن حرام است زیرا که متضمن اذیت و آزار پیغمبر است و اذیت او حرام است چنانکه خداوند می فرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»(3)
«آن ها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت مورد لعن خویش قرار داده، و برای آنها عذاب خوارکننده ای آماده کرده است».
چهارم آنکه: اگر پیغمبر اقدام بر گناه کند واجب است که شهادت او را قبول نکنند زیرا که حق تعالی می فرماید:
«إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »(4)
وايضا اجماع مسلمانان است که شهادت هیچ فاسقی مقبول نیست پس در این صورت حالش از آحاد امت پست تر است. اما این درست نیست چرا که شهادتش در دین خدا قبول است و در روز قیامت او گواه بر خلق خواهد بود. چنانچه خدا در قرآن
فرموده است:
«لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ۗ»(1)
پنجم آنکه: اگر پیغمبر گناهکار باشد لازم می آید که حالش از عاصیان امت بدترو درجه اش از ایشان پایین تر باشد. اما درجات ایشان در نهایت رفعت و جلالت است و نعمت های خدا برایشان تمام تر از دیگران است به سبب اینکه خداوند ایشان را بر مردم برگزیده و ایشان را امینان بروحی خود و خلیفه های خود در زمین قرار داده است. پس مرتکب شدن ایشان به معاصی و اعراض نمودن از اوامر و نواهی الهی برای لذت فانی دنیا فاحش ترو شنیع تر است از معصیت سایر مردم. و هیچ عاقلى التزام این را نمی کند که درجه ایشان از سایر مردم پست تر باشد.
ششم آنکه: لازم می آید که مستحق عذاب و لعنت و مستوجب سرزنش و ملامت باشد، زیرا که حق تعالی می فرماید:
«وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ»(2)
«و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می کند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوار کننده ای است».
و نیز فرموده:
«أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ»(3)
و مستحق بودن پیغمبران خدا به عذاب خداوند از امور باطل است.
هفتم آنکه: ایشان مردم را به اطاعت از خدا امر می کنند، پس اگر خودشان خدا را اطاعت نکنند داخل این آیه خواهند بود:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(1)
«آیامردم را به نیکی امر می کنید و نفس های خود را فراموش می کنید و حال آنکه شما کتاب خدا را، تلاوت می نمایید آیا تعقل نمی کنید؟»
هشتم آنکه: خدا از شیطان حکایت کرده است که گفت:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ*إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(2)
گفت: «به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو را، از میان آن ها !».
نهم آنکه: اگر عاصی باشند از ظالمان خواهند بود و حق تعالی فرموده است:
«قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»(3)
«عهد امامت و پیغمبری من به ستم کاران نمی رسد».
و بزرگ ترین دلیل بر عصمت امامان و پیامبران همین آیه ای است که علامه مجلسی رحمة الله ذکر کرده که انتخاب امام دست خداوند است نه مردم. و سنی هایی که قائل به عدم عصمت امامند در پاسخ به خداوند چه جوابی دارند که قائلند می توان شورای مردمی تشکیل داد و خودشان، امام را انتخاب کنند.
البته در اکثر کتب خودشان دلائل زیادی در رابطه با عصمت انبیاء و ائمه علیهم السلام به چشم می خورد که مجالی برای ذکر کردن آنها در اینجا نیست.
خلاصه هر که از کتاب الله و عترت النبی صلی الله علیه واله کناره گرفت در گرداب های لجن زایی گیر
می کند که راه نجاتی ندارد. همان طور که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند:
إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي أهل بيتي وإنهما لم يفترقا حتى یردا على الحوض.
در روایتی از امام صادق علیه السلام، شرایع دین از اصول و فروع برای اعمش بیان شده من جمله فرمودند: پیغمبران و اوصیای ایشان را گناه نمی باشد زیرا که ایشان معصوم و مطهرند(1).
و در کتاب سلیم بن قیس مذکور است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
حق تعالی برای این به اطاعت اولوالامر امر فرموده است زیرا که ایشان معصوم و مطهرند از گناهان و امر به معصیت نمی کنند(2).
و به سند معتبر از حضرت امام باقرعلیه السلام منقول است که در تفسير قول خداوند عالميان که فرموده است:
«لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
فرمود: یعنی امام، ظالم و ستم کار نمی تواند بود(3).
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام است که در تفسیر این آیه کریمه فرمود: یعنی سفیه و نادان، پیشوای متقی و پرهیز نمی تواند بود.
بنابراین از علامات انبیاء معصوم بودن ایشان است از خطا و لغزش، حتی از سهوو نسیان . زیرا پیغمبران هادی و مرشد مردمند و اگر عصمت ایشان نباشد این امور انجام نمی گیرد و در تعریف عصمت، شیخ مفید رحمة الله گفته است:
قال الشيخ المفيدرحمة الله العصمة من الله تعالی لحججه هي التوفيق و اللطف و الاعتصام من الحجج بها عن الذنوب والغلط في دين الله تعالى و العصمة [تفضل من الله] تعالی علی من علم أنه يتمسك بعصمته والاعتصام فعل المعتصم وليست العصمة مانعة من القدرة على القبيح ولا مضطرة للمعصوم إلى الحسن ولا ملجئة له إليه بل هي الشيء الذي يعلم الله تعالی
أنه إذا فعله بعبد من عبيده لم يؤثر معه معصية له وليس كل الخلق يعلم هذا من حاله بل المعلوم منهم ذلك هم الصفوة و الأخيار. قال الله تعالى«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى»(1)الآية وقال سبحانه «وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ»(2)وقال سبحانه «وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ»(3)
والأنبياء و الأئمة علیهم السلام من بعدهم معصومون في حال نبوتهم وإمامتهم من الكبائر كلها و الصغائر و العقل يجوز عليهم ترك مندوب إليه على غير التعمد للتقصير و العصيان ولا يجوز عليهم ترك مفترض إلا أن نبينا صلی الله علیه واله و الأئمة علیهم السلام من بعده كانوا سالمين من ترك المندوب و المفترض قبل حال إمامتهم و بعدها (فصل) فأما الوصف لهم بالكمال في كل أحوالهم فإن المقطوع به كمالهم في جميع أحوالهم التي كانوا فيها حججا لله تعالی على خلقه. و قد جاء الخبر بأن رسول الله صلی الله علیه واله و الأئمة علیهم السلام من ذريته كانوا حججا الله تعالى منذ أكمل عقولهم إلى أن قبضهم ولم يكن لهم قبل أحوال التكليف أحوال نقص و جهل فإنهم يجرون مجری عیسی و يحيى علیهما السلام في حصول الكمال لهم مع صغر السن و قبل بلوغ الحلم. وهذا أمرتجوزه العقول و لا تنكره وليس إلى تكذيب الأخبار سبيل و الوجه أن نقطع على كمالهم في العلم و العصمة في أحوال النبوة و الإمامة و نتوقف فيما قبل ذلك وهل كانت أحوال نبوة وإمامة أم لا و نقطع على أن العصمة الازمة لهم منذ أكمل الله تعالى عقولهم إلى أن قبضهم(4).
شیخ مفید به گفته است که عصمت قرار دادن خداوند تعالی برای حجت خود، آن توفیق و لطف است و چنگ( زدن) حجت های خدا به آن توفيق ولطف، خلاصی از گناهان وغلط نمودن (اشتباه کردن) در دین خداوند و عصمت تفضلی است از جانب خداوند تعالی بر کسی که بداند که چنگ خواهد زد به عصمت او، و اعتصام، کار آن شخص چنگ زننده است و عصمت مانع از قدرت بر قبیح نیست، و نه مضطر کننده آن شخص معصوم به سوی حسن و نه ملجأ كننده او به سوی حسن. بلکه آن عصمت چیزیست که خداوند می داند که هرگاه آن را به بنده ای از بندگانش بدهد، با آن نافرمانی او را اختیار نمی نماید ، و همه خلق این چنین نیستند که دانسته شود این از حال ایشان، بلکه دانسته شده افرادی که به این وصفند، ایشانند ( آن کسانی که برگزیدگان و نیکان از خلق اند) فرموده است خداوند تعالی:
«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى»(1)
«والبته (مؤمنان) آنان که توفیق و وعده نیکوی ما (در سرنوشت ازلی) برآن ها سبقت یافته»
و فرموده است که:
«وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ»(2)
«و همانا ما آن ها را از روی علم (به استحقاق و صلاحیتشان) بر جهانیان (مردم زمانشان) برگزیدیم».
و فرموده است:
«وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ»(3)
«و البته آنها در نزد ما از برگزیدگان و نیکانند» .
و پیغمبران و امامان بعد از ایشان صلوات الله وسلامه عليهم در حالت پیغمبری خود از جميع كبائر و صغائر معصوم می باشند و عقل تجویز می نمایند برایشان ترک مستحبی را بدون قصد تقصیر و معصیت و تجویز نمی کند برایشان ترک واجبی از واجبات را، مگر پیغمبر ما و امامان بعد از اوصلوات الله عليهم که از ترک مستحب و واجب پیش از حالت امامت و بعد از آن سالم بودند، و اما وصف نمودن ایشان به كمال درهمه احوال ایشان؛ پس آنچه جزم به آن حاصل می باشد کمال ایشان است در همه احوال ایشان که حجت های خداوند تعالی بر خلقش بودند و به تحقیق که خبر آن آمده است که رسول خدا و امامان از ذريه او صلوات الله وسلامه عليهم حجت های
خداوند بودند از ابتدائی که خداوند عقل های ایشان را کامل نمود تا وقتی که ایشان را قبض روح نمود، و از برای ایشان پیش از حال تکلیف حال نقص و جهلی نبود پس به درستی که ایشان جاری مجرای عیسی و یحیی علیهما السلام بودند در حصول كمال باصغر سن، پیش از رسیدن به حد احتلام و این امری است که آن را عقول تجویز می نماید و آن را انکار نمی نمایند ، و نمی توان اخبار را تکذیب نمود و وجه آن است که جزم نمائیم بر كمال ایشان در علم و عصمت در حال نبوت و امامت و در مورد پیش از آن توقف نمائیم (یعنی پیش از پیغمبری و پیش از امامت) که آیا حال ایشان، حال نبوت و امامت بود یا نه و جزم نمائیم که عصمت، از اولی که خداوند تعالی عقل های ایشان را کامل گردانید تا وقتی که ایشان را قبض روح نمود لازمه ایشان است.
هشام از امام صادق علیه السلام در معنای عصمت نقل کرده است که فرمود:
المعصوم هو الممتنع بالله من جميع محارم الله (1).
معصوم کسی است که با تأیید خدا از تمام حرام های خدا بازداشت باشد. و خدای عزوجل فرموده:
1) معانی الاخبار /132؛ تفسير البرهان667/1 ؛ تفسیر نورالثقلین376/1 .
«وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(1)
«هر کس به خدا چنگ زند پس به حقیقت به راه راست هدایت شده است».
و امام زین العابدین علیه السلام فرمودند:
الإمام منا لا یکون إلا معصوما وليست العصمه في ظاهر الخلقة فیعرف بها ولذلك لا يکون إلا منصوصا فقيل له يا ابن رسول الله فما معنى المعصوم فقال هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القرآن لا يفترقان إلى يوم القيامة و الإمام یهدی إلى القرآن و القرآن يهدي إلى الإمام وذلك قول الله عزوجل:
«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »(2)
امام از ما خانواده باید معصوم باشد و عصمت صفتی نیست که در ظاهر بدن باشد تا شناخته شود. به همین جهت نمی توان تشخیص داد مگر اینکه تصریح به امامت او شود (و منصوص از جانب حجت قبل باشد).
عرض کردند: آقا معنی معصوم چیست؟ فرمود: او چنگ زده به ریسمان خدا و آن قرآن است که از یکدیگر جدا نمی شوند، تا قیامت. امام راهنما به سوی قرآن و قرآن راهنمای به سوی امام است. این است معنی این آیه: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »«بی تردید این قرآن (خلق را) به پایدارترین طریقه و آیین، هدایت میکند».
حمزة بن طيار گويد: امام صادق علیه السلام به من فرمود بنویس، سپس برایم املاکرد: خدا خلق خود را نسبت به آنچه به آن ها داده و به آنها شناسانیده مسئول داند. به سوی ایشان پیغمبر فرستاده و برایشان کتابی نازل کرده که در آن امر و نهی نموده و به نماز و روزه امر فرمود. (روزی بین الطلوعین در وادی معرس) پیغمبر صلی الله علیه واله را از انجام
نماز، خواب ربود. خدا به او فرمود:
أنا أنيمک و أنا أوقظک فاذهب فصل ليعلموا إذا أصابهم ذلك كيف يصنعون .
من تو را به خواب می برم و من تو را بیدار می کنم. هر وقت از خواب برخاستی نماز بخوان تا مردم بدانند اگر از نماز خوابشان برد باید چه کنند، چنان نیست که ایشان گویند: چون پیغمبر خوابید و نمازش قضا شد؛ هلاک گشت و هم چنین است موضوع روزه . (خدای تعالی فرماید) من مريضت می کنم و من بهبودت می دهم. چون شفایت بخشیدم روزه را قضا کن.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: همچنین در هر چیز (از اوامر خدا) که بنگری هیچ کس را در تنگی و فشار نمی بینی، کسی را نمی بینی جز اینکه خدا بر او حجت دارد و خدا را نسبت به کار او مشیت است. من نمی گویم مردم هر چه خواهند بکنند (چنان که تفویضی مذهب ها گویند). سپس فرمود: خداست که راه را نشان دهد و نشان ندهد (پس کار مردم به دست اوست و ایشان را به خودشان واگذار نکرده است) و باز فرمود: مردم به کمتر از طاقتشان مأمورند و نسبت به هر چه مأمورند توانایی دارند و هر چه از طاقتشان خارجست از عهده ایشان ساقط است. ولی در مردم خیری نیست (زيرا ایشان پس از چنین منت و اتمام حجت و توسعه و سهولت ، ناسپاسی خدا کنند و در پرستش و طاعتش کوتاهی ورزند) سپس آیه 92 و 93 سوره توبه را که درباره جهاد است تلاوت فرمود:
«»
«بر ناتوانان و بیماران و کسانی که مالی ندارند تا انفاق کنند تکلیفی نیست».پس جهاد را از ایشان برداشت (و بعد یک جمله فرمود):
«بر نیکوکاران راه اعتراضی نیست و خدا آمرزنده و مهربانست و تکلیفی نیست بر
کسانی که چون پیش تو آمدند که مرکب به ایشان دهی، گفتی چیزی ندارم که شما را بر آن سوار کنم».
پس از اینها هم که مرکب نداشتند جهاد را برداشت. پس اگر سهوی از پیغمبران سر بزند برای مصالح امت است و ایشان از خطا و اشتباه مصون هستند.
1- عن أبو الصلت الهروي قال لما جمع المأمون لعلي بن موسی الرضا علیه السلام أهل المقالات من أهل الإسلام والدیانات من اليهود والنصارى و المجوس والصابئين و سائر أهل المقالات فلم يقم أحد إلا وقد ألزمه حجته كانه قد ألقم حجراً فقام إليه علي بن محمد بن الجهم فقال له يا ابن رسول الله اتقول بعصمة الأنبياء قال بلى قال فما تعمل في قول عزوجل:
«وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى»(1)
وقوله عزوجل:
«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ »(2)
و قوله في يوسف:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا »(3)
وقوله عزوجل في داود:
«وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ »(4)
وقوله في نبيه محمد صلی الله علیه واله :
«وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ ۖ »(1)
فقال مولانا الرضا علیه السلام ويحك يا علي اتق الله و لا تنسب إلى أنبياء الله الفواحش ولا تتأول كتاب الله عزوجل برأيك فان الله عزوجل يقول:
«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »(2)
أما قوله عزوجل في آدم علیه السلام: «وعصی آدم ربه فغوی »
فان الله عزوجل خلق آدم حجة في أرضه وخليفة في بلاده لم يخلقه للجنة و كانت المعصیة من آدم في الجنة لا في الأرض لتتم مقاديرامر الله عزوجل فلما أهبط إلى الأرض وجعل حجة و خلیفة عصم بقوله عزوجل:
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(3)
وأما قوله عزوجل: «وذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر علیه »
إنما أن الله عزوجل لا يضيق عليه رزقه ألا تسمع قول الله عزوجل :
«وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ »(4)
أي ضیق عليه ولوظن أن الله لا يقدر عليه لكان قد کفرو الله عزوجل في يوسف:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا »
فإنها همت بالمعصية وهم یوسف بقتلها إن أجبرته لعظم ما داخله فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة وهو قوله:
«كذلك لنصرف عنه السوء »
يغني القتل«و الفحشاء »
يعني الزنا و ما داؤد فما يقول من قبلكم فيه فقال علي بن الجهم يقولون إن داؤد كان في محرابه يصلي إذ تصورله إبليس على صورة طير أحسن ما يكون من الطيور فقطع صلاته وقام لياخذ الطير فخرج الطير إلى الدار فخرج
في أثره فطار الطير إلى السطح فصعد في طلبه فسقط الطيرفي دار أوریاء بن حتان [حنان]فا طلع داؤد في أثر الطير فإذا بامراة أوریاء تغتسل فلما نظر إليها هواها و کان أوریاء قد أخرجه في بعض غزواته فكتب إلى صاحبه أن قدم أوریاء أمام الحرب فقد م فظفر أوریاء بالمشيرکين فصعب ذلك على داؤد فكتب الثانية أن قدمه أمام التابوت فقتل أوریاء رحمه الله و تزوج داود بامرأته .
قال قضب الرضا علیه السلام بیده على جبهته وقال: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»(1)لقد نسبتم نبیا من أنبياء الله إلى التهاون بصلاته حتى خرج في أثر الطيرثم بالفاحشة ثم بالقتل فقال: يا ابن رسول الله:فما كان خطيئه؟ فقال: ويحك إن داؤد إنما أن ما خلق الله عزوجل خلقا هو أعلم منه فبعث الله عزوجل إليه الملكين فتسورا المحراب فقالا:
«خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ*إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ»(2)
فعجل داود علیه السلام على المدعى عليه فقال:«قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ ۖ »(3)
ولم يسأل المدعي البينة على ذلك ولم يقبل على المدعى عليه فيقول ما تقول فكان هذا خطيئة حکمه لا ما ذهبتم إليه ألا تسمع قول الله عزوجل يقول:
«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(1)
فقلت: یا ابن رسول الله !فما قصته مع أوریاء ؟ فقال الرضاعلیه السلام : إن المرأة في أيام داؤد إذا مات بعلها أو قتل لا تتزوج بعده أبداً و أول من أباح الله عزوجل له أن يتزوج بامرأة قتل بعلها داود عليه السلام فذلك الذي شق على أوریاء. وأما محمد نبیه صلی الله علیه واله و قول الله عزوجل له:
« وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ ۖ»(2)
فان الله عزوجل عرف نبيه صلی الله عل یه واله أسماء أزواجه في دار الدنیأ و أسماء أزواجه في الآخرة- و أنهن أمهاتا المؤمنين و أحد من سمي له زینب بنت جحش وهي يومئذ تحت زید بن حارثة فأخفى اسمها في نفسه ولم يبده له لكيلا يقول أحد من المنافقين إنه قال في المرأة في بيت رجل أنها أحد ازواجه من أمهاتالمؤمنين و خشي قول المنافقين. فقال الله عزوجل:
«وتخشی الناس والله احق ان تخشاه فی نفسک»
وان الله عزوجل ما تولى تزويج أحد من خلقه إلا تزویج حواء من آدم و زینب من رسول الله صلی الله علیه واله بقوله:
«فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا »(3)
وفاطمة من علي علیه السلام قال فبکی علي بن الجهم وقال يا ابن رسول الله أنا تائب إلى الله عزوجل من أن أنطق في أبياء الله بعد يومي هذا إلا بما ذكرته (4).
از ابا صلت هروی روایت شده است: زمانی که مأمون دانشمندان اهل اسلام و سایر مذاهب مانند یهود و نصاری و مجوس و صابئین (1)را در نزد امام رضا علیه السلام حاضر نمود، هیچ یک از آنان سخنی نمی گفتند جز آنکه امام علیه السلام با حجتی قاطع آن ها را چون سنگی بر جای خود میخکوب می نمود، من جمله علی بن جهم در برابر امام علیه السلام ایستاد و گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه واله آیا توبه عصمت انبیاء اعتقاد داری ؟ فرمود: آری، گفت: پس درباره گفتار خدای متعال چه می گویی که فرمود:
«و عصی آدم ربه فغوی»
«و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و گمراه شد».
یافرمود:
«وذا النون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر عليه»
«و صاحب ماهی آن زمان که با حالت عصبانی قوم خود را ترک کرد و پنداشت که ما بر او سخت نمی گیریم».
و یا درباره يوسف فرمود:
«ولقد همت به و هم بها »
«همانا آن زن به يوسف اهتمام نمود و او نیز به وی متمایل شد».
و یا درباره داود فرمود:
«وظن داود انما فتناه»
«داود فهمید که ما او را آزمایش کرده ایم».
و یا درباره محمد صلی الله علیه واله فرمود:
«وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ»
1) صابئین صابئون جمع صابیء- کسی که از دین خود دست بردارد و به دین دیگر بگرود، کسی که از فرقه صابئين باشد او را صابئی نیز گفته اند و صابیء فرقه ای هستند که آداب و رسوم آن ها مخلوطی از یهودی گری و مسیحیت است. مرکز اصلی صابئین کلده قدیم بوده و از اهل کتاب به شمار رفته اند و در قرآن ذکری از آن ها شده است؛ ماندائیان و مغتسله هم نامیده شده اند. «فرهنگ عمید»
«و در نفس خود آنچه را خدا آشکار می سازد از ترس مردم مخفی می سازی در حالی که خدا شایسته تر است به اینکه از او بترسی».
پس مولای ما امام رضا علیه السلام فرمود: وای بر توای علی! از خدا بترس و گناهان زشت را به انبیاء الهی نسبت مده و کتاب خدا را به رأی خود تأویل مکن که همانا خدای متعال می فرماید:
«و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم»
«و نمی داند تأويل آن را جز خدا و راسخون در علم» .
واما آیه اول که درباره آدم بود، همانا خدای عزوجل آدم را به جهت این خلق نمود که حجت خدا در زمین و خلیفه او در بلادش باشد و او را برای بهشت نیافریده بود و معصیت و نافرمانی آدم در بهشت واقع شد(1)، نه در زمین و علت وقوع آن تکمیل مقدرات الهی بود و اما زمانی که به زمین هبوط کرد خدا او را حجت و خلیفه معصوم خود قرار داد، همچنان که فرمود:
«إن الله اصطفی آدم و نوحا و آل إبراهيم و آل عمران على العالمين»
«همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهيم وآل عمران را بر همه عالمیان برگزید».
و اما گفتار خداوند درباره يونس علیه السلام تأویلش این است که او پنداشت که اگر گفتار خدا را نشنود خدا بر او سخت نمی گیرد، همچنان که در جای دیگر می فرماید:
«و أما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه» «تا زمانی که خدا او را مبتلا به آزمایش نمود و روزی او را سخت گرفت» .
و اگر حقیقتا می پنداشت که خدا بر او قادر نیست کافر شده بود.
و اما گفتار خداوند درباره يوسف به این معناست که زلیخا عزم معصیت نمود و يوسف عزم به قتل او کرد، به جهت بزرگی گناهی که او می خواست یوسف را به آن
1) منظور ترک اولی است یعنی بهتر بود، از درخت نهی شده میل نمی کرد و امر مولوی نبود که معصیت باشد چون انبیاء معصوم از گناهند.
مجبور کند، اما خدای متعال قتل آن زن و ارتکاب فاحشه را از یوسف دور کرد، همچنان گرداندیم از او بدی را یعنی کشتن و فحشاء را یعنی زنا.
و اما داود، قبل از این شما درباره او چه میگفتید؟ پس علی بن جهم گفت:
می گویند، داود در محراب ، نماز می خواند، ابلیس به صورت پرنده ای زیبا براو ظاهر شد، پس او نمازش را قطع کرد و برخاست تا پرنده را بگیرد، پس پرنده از خانه خارج شد و به بام پرید، داود در طلب او از خانه بیرون رفته و به بام صعود کرد، آنگاه پرنده در خانه اوریاء پسر حنان به زمین نشست .
پس داود به دنبال پرنده به آنجا رفت، در این زمان همسر اورياء در حال غسل و حمام کردن بود، در آن هنگام داود دلباخته او شد و چون داود اوریاء را برای جنگ اعزام کرده بود، به فرمانده لشگر نامه نوشت که اوریا را پیشاپیش لشکر بفرستد، پس او مقدم شد و دشمن را شکست داد و برمشرکان غلبه یافت و این امر برداود دشوار آمد، پس برای بار دوم نوشت که او را پیشاپیش صندوق و تابوت(1)قرار دهند، آنگاه اورياء به قتل رسید و سپس داود همسر او را به عقد خود در آورد.
اباصلت گوید: اینجا امام رضا علیه السلام با دست خود بر پیشانی مبارک زد و فرمود:
«إنا لله وإنا إليه راجعون »
به تحقیق شما به پیامبری از سلسله پیامبران نسبت سستی در نماز و هوسبازی به دنبال پرنده و به جا آوردن عمل شنیع و قتل، میدهید؟! پس او گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه واله خطای داود چه بود؟ حضرت فرمود:
1) در سوره بقره آیه 250 نیز به «تابوت»بنی اسرائیل اشاره شده است.نقل شده که این تابوت صندوقی بوده است که مادر حضرت موسی علیه السلام او را در آن نهاده و آن حضرت نیز در هنگام وفات ، الواح ولباس خود و نشانه های نبوت را در آن نهاده و به جناب یوشع بن نون وصی و جانشین خود دادند. بنی اسرائیل به این صندوق تبرک می جستند و نیز گویند حضرت موسی علیه السلام در هنگام حرکت، تابوت را جلوی افراد قرار می داد و بنی اسرائیل نیز آن را پیشاپیش سپاه خود قرار می دادند و نیز روایت شده که هرکه پیشاپیش تابوت حرکت می کرد یا کشته می شد با پیروز می گردید.
وای بر تو! داود می پنداشت که خداوند هیچ مخلوقی داناتر از او نیافریده است، پس خداوند براو دو ملک را مبعوث نمود که آنها در محراب بر او ظاهر شدند و گفتند:
«خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ*إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ»
«ما دو نفر متخاصم هستیم که بعضی از ما بر بعض دیگر ستم کرده اند، پس توبه حق میان ما حکم کن و بر ما ستم روا مدار و ما را به راه میانه و معتدل راهنمایی کن * همانا این برادر من نود و نه گوسفند دارد و من فقط یک گوسفند دارم و او می گوید این یک گوسفند را هم تحت تکفل من قرار بده و مرا در خطاب محکوم می کند».
پس داود در حکم خود عجله کرد و گفت:
«قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه»
«او با درخواست این یک گوسفند به تو ستم کرده است».
بدون اینکه از مدعی بینه و شاهد بخواهد، یا از طرف مقابل بخواهد که از خود دفاع کند، پس خطيئة داود این بود که حکم عجولانه صادر کرد، نه آنچه که شما پنداشته اید. مگر قول خدای متعال را نشنیده اید که فرمود:
«یا داؤد إنا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحق ...»
«برای داود ما تو را جانشین در زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق حکم نما» .
سپس من گفتم: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه واله! پس قصه داود با اوریاء چه بوده؟ آنگاه امام رضا عیله السلام فرمود: در زمان داود رسم بر این بود که وقتی همسرزنی از دنیا می رفت آن زن بعد از او ابدا ازدواج نمیکرد و اولین کسی که خداوند حکم فرمود و مباح نمود که با زنی که همسرش فوت شده یا به قتل رسیده ازدواج کند، داود علیه السلام بود و همین ماجرا درباره اورياء رخ داد (یعنی اوریاء کشته شد و به حکم خدا داود با همسرش ازدواج کرد).
واما آیه ای که درباره رسول الله اصلی الله علیه واله گفتی، همانا خدای عزوجل همسران پیامبرش را در این دنیا و آخرت به پیامبرش شناسانده و آن ها ام المؤمنين هستند و یکی از این زنان
زینب دختر جحش بوده که قبل از ازدواج با پیامبرصلی الله علیه واله، همسر زید بن حارثه بود و پیامبر صلی الله علیه واله در نفس خود می دانست که زینب همسر او خواهد شد، اما از بیم اینکه منافقان بگویند او زنی را که در تزویج مرد دیگر است همسر خود می خواند، این مطلب را مخفی نمود و این آیه در مورد این امر نازل شد و خدای متعال عهده دار و متولی ازدواج هیچ یک از مخلوقات خود نشد مگر تزويج آدم و حوا و زینب برای رسول خدا صلی الله علیه واله و فاطمه علیها السلام برای علی علیه السلام.
اباصلت گفت: در این هنگام علی بن جهم گریه کرد و گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه واله ! من به جانب خدای عزوجل توبه میکنم که بعد از این جز آنچه شما درباره انبیاء الهی گفتید چیز دیگری بگویم.
2- عن علي بن محمد بن الجهم قال حضر مجلس المأمون و عنده الرضا علي بن موسی علیهما السلام فقال له المأمون یا ابن رسول الله أليس من قولك أن الأنبياء معصومون قال بلى قال فما معنى قول الله عزوجل:
«وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى»(1)
فقال علیه السلام إن الله تبارك وتعالى قال لادم:
«اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ»(2)
وأشار لهما إلى شجرة الحنطة
«فتكونا من الظالمين »
ولم يقل لهما لا تأكلا من هذه الشجرة و لا مما كان من جنسها فلم يقربا تلك الشجرة ولم ياکلامنها وإنما أکلا من غيرها لما أن وسوس الشيطان إليهما و قال:
«مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ »(1)
وإنما ینهاکما أن تقربا غیرها ولم ينهکما عن الأكل منها:
«إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ»(2)
ولم يك آدم و حواء شاهدا قبل ذلك من يحلف بالله کاذبا
«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»(3)فأكلا منها ثقه بيمينه بالله وكان ذلك من آدم قبل النبوة ولم يكن ذلك بذنب کبيراستحق به دخول النار وإنما كان من الصغار الموهوبة التي تجوز على الأنبياء قبل نزول الوحي عليهم فلما اجتباه الله تعالی و جعله نبیا كان معصوما لا يذيب صغيرة ولا كبيرة قال الله عزوجل:
«وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى*ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى»(4)
وقال عزوجل:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(5)
فقال له المأموين ما معنى قول الله عزوجل
«فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا ۚ »(6)
فقال له الرضا علیه السلام : إن حواء ولدت لآدم خمسمائة بطن ذکرا وأنثى وإن آدم علیه السلام وحواء عاهدا الله عزوجل ودعواه وقالا:
«لئن آتيتنا صالحل لنكونن من الشاكرين »
فلما آتاهما صالحا بين النسل خلقا سويا بريئا من الزمانة و العاهة وکان ما آتاهما صنفين صفا ذکرانا و صنفا إناثا فجعل الصنفان لله تعالى ذكره
«شركاء فيما آتاهما »
ولم يشکراه کشکر أبويهماله عزوجل قال الله تبارك وتعالى:
«فتعالى الله عما یشرکون»
فقال المأمون أشهد أنك ابن رسول الله صلی الله علیه واله حقا فأخبرني عن قول الله عزوجل في حق إبراهيم علیه السلام :
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَذَا رَبِّي ۖ »(1)
فقال الرضا علیه السلام إن إبراهيم عليه السلام وقع إلى ثلاثة أصناف صنف یعبد الزهرة و صنف یعبد القمر وصنف يعبد الشمس و ذلك حين خرج من السرب الذي أخفي فيه «فلما جين عليه لليل»فرأى الزهرة «قال هذا ربي» على الإنکار و الإستخبار «فلما أفل»الكوكب «قال لا أحب الأفلين »لان الأفول من صفات المحدث لا من صفات القدم
«فلما رأى القمر بازغا قال هذا ربی»
على الإنكار و الإستخبار
«فلما أقل قال لئن لم يهدني ربي لا کونن من القوم الضالين »
يقول لو لم يهدني ربي لكنت من القوم الضالين فلما أصبح و
«رأى الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اکبر»
من الزهرة و القمر على الإنكار و الإستخبار لا على الإخبار و الإقرار
«فلما أقلت قال »
للاصناف الثلاثة من عبدة الزهرة و القمر والشمس
«يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ*إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(2)
وإنما أراد إبراهيم عليه السلام بما قال أن يبين لهم بطلان دينهم ویثبت عندهم أن العبادة لا تحق لما کان بصفة
الزهرة و القمر و المشمس و إنما تحق العبادة لخا لقهاو خالق السماوات و الأرض و کان ما احتج به على قومه
مما ألهمه الله تعالی و آتاه كما قال الله عزوجل :
«وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ ۚ»(1)
فقال المأمون: لله درك يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول إبراهيم علیه السلام :
«رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ »(2)
قال الرضا علیه السلام: إن الله تبارك و تعالی کان أوحى إلى إبراهيم علیه السلام أني متخذ من عبادي خليلا إن سألني إحياء الموتى أجبته فوقع في نفس إبراهيم أنه ذلك الخليل فقال
«رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ »
على الخلة
«قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»(3)
فأخذ إبراهيم علیه السلام نسرا و طاؤسا و بطا وديكا فقطعهن و خلطهن ثم جعل على کل جبل من الجبل التي حوله وكانت عشره منهن جزءا وجعل مناقيرهن بين أصابعه ثم دعاهن بأسمائهن و وضع عنده حبا وماء فتطايرث تلك الأجزاء بعضها إلى بعض حتى استوت الأبدان وجاء کل بدن حتى انضم إلى رقبته ورأسه فى إبراهيم علیه السلامعن مناقيرهن فطرن ثم وقعن فشربن من ذلك الماء و
التقطن من ذلك الحب و قلن يا نبي الله أحیيتنا أحياك الله فقال إبراهيم بل الله يحيي ويميت
«وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(1)
على بن محمد بن جهم گوید: به مجلس مأمون وارد شدم، حضرت رضا علیه السلام نیز آنجا بودند، مأمون از حضرت سؤال کرد: یابن رسول الله ! آیا شما نمی گویید که انبیاء معصوم هستند؟ حضرت فرمودند: بلی. گفت: پس معنی این آیه چیست:
«و عصی آدم به فغوی»
«و آدم پروردگار خود را در نهی ارشادی که مخالفتش ضرر زندگی داشت نه عصیان تکلیفی) نافرمانی کرد پس به راه خطا افتاد».
حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی به آدم فرمود:
«اسكن أنت وزوجك الجنة و کلا منها رغدا حيث سئتما ولا تقربا هذه الشجرة »
«خود و همسرت در بهشت ساکن شوید و از رزق و روزی فراوان آن و از هر جای آن که خواستید بخورید و به این درخت نزدیک نشوید».
و به درخت گندم اشاره فرمود.
«وفتکونا من الظالمين »
«که از ظالمين خواهید شد».
و خداوند به آنان نفرمود: از این درخت و سایر درخت های از این نوع نخورید، آن دو نیز به آن درخت نزدیک نشدند و از آن نخوردند، بلکه بعد از وسوسه شیطان از درخت دیگری خوردند، و شیطان به آنان چنین گفت:
«ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة »
« پروردگار شما، شما را از این درخت نهی نکرده است» .
1) سوره مائده آیه 120.
و فقط شما را از نزدیک شدن به غیر آن نهی کرده، و شما را از خوردن آن نهی نکرده است مگر به این خاطر که فرشته نشوید یا جاودانه و همیشگی نگردید و برای آنان قسم خورد که من خیرخواه شما هستم، و آدم و حواء تا قبل از آن کسی را ندیده بودند که به دروغ به خدا قسم یاد کند.
«فد لاهما بغور»
«آن ها را فریب داد».
آن ها نیز با اطمینان به قسم او از درخت خوردند، و این قضیه، قبل از نبوت آدم اتفاق افتاد، و این گناه هم گناه کبیره نبود که آدم مستحق عذاب جهنم شود، بلکه از جمله گناهان صغیره ای بود که خدا آن ها را می بخشد(1). و این قبیل گناهان، بر سایر انبیاء نیز- قبل از زمان نبوتشان - جائز است، ولی وقتی خداوند او را برگزید و پیغمبر نمود، معصوم شد و هیچ گناهی، چه صغيره ، و چه کبیره، مرتکب نشد، خداوند می فرماید:
«و عصی آدم ربه وفغوی *ثم اجتباه ربه فتاب عليه و هدی »
«آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و به بیراهه رفت، سپس خداوند او را برگزید و توبه اش را پذیرفت و او را هدایت نمود».
و نیز می فرماید:
«إن الله اصطفی آدم و نوحا و آل إبراهيم وآل عمران على العالمين »
مأمون گفت: پس معنی این آیه چیست؟
«فلما آتاهما صالحا جعلا له شركاء فيما آتاهما »
«وقتی خداوند فرزند صالح (یا سالم) به آنان داد، ایشان شرکایی برای خدا، در مورد این فرزند قائل شدند».
حضرت فرمودند: حواء برای آدم پانصد شکم زایید به هر مرتبه، یک پسر و یک
1) در راوی این سند محل حرف است و گفته شده که او ناصبی مسلک است. زیرا گذشت که معصوم اصلا فکر گناه هم نمی کند.
دختر، و آدم علیه السلام و حواء با خداوند عهد کردند که اگر فرزند سالمی خداوند به آنان بدهد، شاکر باشند. خداوند نسلی صحیح و سالم، بدون هیچ گونه مریضی و آفت به آنان داد، و آنچه برایشان عطا کرد دو قسم فرزند بود یک قسم پسر و یک قسم دختر. فجعل الصنفان الله شرکاء پس این دو قسم فرزند در آنچه خدا به آنان داده بود، شریک قرار دادند، (یعنی آن فرزندان را عبد الحارث وعبد الشمس وعبد العزى و امثال آن نام نهادند )و خدا را مانند پدر و مادرشان شکر نکردند و خداوند می فرماید:
«فتعالی الله عما یشرکون»
« خداوند برتر و بیزار از شرک آن هاست».
مأمون گفت: گواهی میدهم که شما حقا فرزند رسول خدا صلی الله علیه واله هستید، حال این آیه را توضیح دهید:
«فلما جن عليه الليل رأي كوکبا قال هذا ربی»
«وقتی شب او را فرا گرفت، ستاره ای دید گفت: این پروردگار من است».
حضرت فرمودند: ابراهیم علیه السلام در میان سه گروه واقع شده بود، گروهی که (ستاره) زهره را می پرستیدند، گروهی که ماه را ستایش می کردند و گروهی نیز خورشید را، و این در زمانی بود که از مخفیگاهش در زیرزمین که او را نهان داشته بود خارج شد، وقتی شب او را فرا گرفت. و زهره را دید از روی انکار گفت: آیا این پروردگار من است؟ وقتی ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کننده ها را دوست ندارم، زیرا افول و غروب از صفات پدیده هاست نه از صفات موجود قديم وازلی، و وقتی ماه را در آسمان دید.
با حالت انکار گفت: آیا این پروردگار من است؟ وقتی غروب کرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند گمراه خواهم شد، منظورش این بود که اگر پروردگارم هدایتم نمی کرد گمراه شده بودم، فردا صبح خورشید را دید و باز از روی انکار گفت: آیا این پروردگار من است؟ این از ماه و زهره بزرگ تر است، وقتی خورشید هم غروب کرد به آن سه گروه رو کرده و گفت:
«یا قوم إني بريء مما تشرکون * إني وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الأرض حنيفاً وما أنا من المشركين»
«گفت: ای قوم من از شریک هایی که شما (برای خدا )می سازید، بیزارم!
من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفریده؟ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم !».
و ابراهیم علیه السلام با این گفته های خود، خواست برای آنان بطلان دینشان را روشن کند و برایشان ثابت کند که عبادت کردن چیزهایی که مثل زهره و ماه و خورشید هستند صحیح نیست ، بلکه شایسته عبادت، خالق آن ها و خالق آسمان و زمین است و آن دلیل هایی که برای قوم خود می آورد الهام خدا و از داده های او بود، همان طور که خداوند می فرماید:
«و تلك حجتنا آتيناها إبراهيم على قؤمه »
«وآن ها ادله و حجت های ما بود که به ابراهیم دادیم تا در مقابل قوم خود به آن ها استدلال کند».
مأمون گفت: آفرین بر شما !در مورد این آیه توضیح بفرمائید:
«رب أرني کیف تحی المؤتى قال أو لم تؤمن قال بلى و لكن ليطمئن قلبي »
«[ابراهیم گفت: خدایا به من نشان بده که چگونه مرده ها را زنده میکنی، خداوند فرمود: آیا ایمان نداری ؟ گفت: چرا، ولی به خاطر اینکه قلبم آرام گیرد».
حضرت فرمود: خداوند به ابراهيم عليه السلام وحی فرمود که: من از میان بندگانم برای خود دوستی انتخاب خواهم کرد که حتی اگر از من بخواهد مرده ها را زنده کنم، این کار را برای او خواهم کرد، ابراهیم به دلش الهام شد که آن دوست و خلیل، خودش است، لذا گفت: خدایا به من نشان بده که چگونه مرده ها را زنده میکنی، خداوند فرمود: آیا ایمان نداری ؟ گفت: چرا، ولی به خاطر اینکه قلبم آرام گیرد، یعنی نسبت به خلیل بودن. خداوند فرمود:
«قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ
يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»(1)
«چهار پرنده بگیر، آن ها را تکه تکه کن، سپس برهر کوهی، بخشی از آن ها را قرار ده . آنگاه آن ها را بخوان فوری خود را به تو می رسانند و بدان خداوند مقتدر، شکست ناپذیر و حکیم است».
ابراهیم نیز، یک کرکس، یک طاووس، یک مرغابی و یک خروس گرفته، آن ها را تکه تکه کرد و اجزاء آن ها را با هم در آمیخت. سپس هر بخشی از این اجزاء مخلوط شده را بر هر کوهی از ده کوه اطراف قرار داد و آنگاه منقار آن را به دست گرفت و آنها را با نامشان صدا زد و مقداری دانه و آب نزد خود قرار داد، آن اجزاء به سوی یکدیگر پرواز کردند و بدن ها کامل شد و هر بدنی به سراغ گردن و سر خود رفت و به آن ها پیوست، سپس ابراهیم منقار آن ها را آزاد کرد و آنها پرواز کردند و سپس فرود آمدند و از آن آب نوشیدند و از آن دانه ها خوردند و گفتند: ای پیامبر خدا! تو ما را زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد. ابراهیم فرمود: بلکه خداوند زنده می کند و می میراند و اوست که بر همه کار تواناست.
روایت طولانی است علاقمندان ، به کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام رجوع کنند(2).
3- عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلی الله علیه واله كان جالسا ذات يوم و عنده علي و فاطمة والحسن و الحسين علیهم السلام . فقال: اللهم إنك تعلم أن هؤلاء أهل بيتي و أكرم الناس علي فأحب من أحبهم و أبغض من أبغضهم و وال من والاهم و عاد من عاداهم و أعن من أعانهم واجعلهم مطهرين من کل رجس معصومين من کل ذنب وأيدهم بروح القدس منک ثم قال صلی الله علیه واله : يا علي! أنت إمام أمتي وخليفتي عليها بعدي و أنت قائد المؤمنين إلى الجنةوكأني أنظر إلى ابنتي فاطمة قد أقبلت يوم القيامة على نجيب من نور عن يمينها سبعون ألف ملک وعن يسارها سبعون ألف ملک و بين يديها سبعون ألف
ملک و خلفها سبعون ألف ملک تقود مؤمنات أمتي إلى الجنة فایما امرأة صلت في اليوم والليلة خمس صلوات وصامت شهر رمضان و حجت بيت الله الحرام وزکت مالها وأطاعت زوجها و والت عليا بعدي دخلت الجنة بشفاعة ابنتى فاطمة وإنهالسيدة نساء العالمين فقيل: يا رسول الله صلی الله علیه واله ! أهي سيدة لنساء عالمها؟ فقال صلی الله علیه واله:ذاك لمريم بنت عمران فأما ابنتي فاطمه فهي سيدة نساء العالمين من الأولين والآخرين وإنها لتقوم في محرابها فیسلم عليها سبعون ألف ملک من الملائكة المقربين و ينادونها بما نادت به الملائكه مريم فيقولون يا فاطمه إن الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمين ثم التقت إلى علي علیه السلام فقال: يا علي!ان فاطمة بضعة مني و هي نور عيني و ثمرة فوادی یسوؤني ماساءها و یسرني ما سرها و إنها أول من يلحقني من أهل بيتي فاحسن إليها بعدي وأما الحسن و الحسين فهما ابناي وريحانتاي وهما سيدا شباب أهل الجنة فليكرما علیک کسمعک و بصرك ثم رفع صلی الله علیه اوله يده إلى السماء فقال: اللهم إني أشهدك أني محب لمن أحبهم و مبغض لمن أبغضهم وسلم لمن سالمهم وحرب لمن حاربهم وعدو لمن عاداهم وولي لمن والاهم(1).
ابن عباس گوید: یک روز رسول خدا صلی الله علیه واله نشسته بود و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام نزد او بودند. گفت: خدایا تو میدانی این ها اهل بیت من و گرامی ترین مردم نزد من هستند. دوست ایشان را دوست دار و دشمنانشان را دشمن بدار. با کسانی که به ایشان مهربانی می کنند مهربانی کن و کسانی که به آنان بدی می کنند را بد بدار. هر کس به آنها کمک می کند را کمک کن و آنان را از پلیدی پاک کن و آنان را از هر گناهی معصوم بدار و به روح القدس مؤيد داره ای علی! تو امام امت من و پس از من بر آن ها خلیفه هستی و تو
1) امالی شیخ صدوق 486/2.
پیشرو اهل بهشت می باشی. و گویا دخترم فاطمه علیها السلام را می نگرم که روز قیامت براسبی از نور سوار است و از طرف راستش هفتاد هزار فرشته و از طرف چپش هفتاد هزار فرشته و جلو روو دنبالش هر کدام هفتاد هزار فرشته باشد. زنان امتم را به بهشت رهبری کند، هرزنی که در شبانه روز پنج نماز بخواند و ماه رمضان را روزه بدارد و حج خانه خدا کند و زکات مالش را بپردازد و شوهرش را اطاعت کند و پس از من پیرو على عليه السلام باشد، به شفاعت دخترم فاطمه علیها السلام به بهشت رود و او سیده زنان عالمیان است.
عرض شد: يا رسول الله صلی الله علیه واله ! او سیده زنان عالم خود است ؟ فرمود: این مقام مریم دختر عمران بود اما دخترم فاطمه علیها السلام بانوی زنان عالم است از اولین و آخرین و اوست که چون در محرابش بایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام دهند و ندایی که به مریم کردند به او کنند و بگویند: ای فاطمه! به راستی که خدا تو را برگزید و پاک کرد و بر زنان جهانیان برگزید.
سپس رو به حضرت علی علیه السلام کرد و فرمود: ای علی! فاطمه پاره تن من و نور دیده من و میوه دلم است ، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند وآنچه او را شاد می کند مرا نیز شاد می کند و او اول کسی است ازخاندانم که به من رسد، پس از من با او خوبی کن. حسن و حسین دو پسر من و دو ریحان من هستند و هردو سید جوانان اهل بهشتند. باید نزد تو چون گوش و چشمت عزیز باشند، سپس دست به آسمان برداشت و گفت: بار خدایا گواه باش که من دوستدار دوست آن ها و دشمن دشمن آن ها و سازش کار باسازش کننده آنها و در نبرد با نبرد کننده آن هایم و دشمنم با هر که بد خواه آن هاست و دوستم با هر که آن ها را دوست دارد.
4- عن محمد بن أبي عمير قال ماسمعت و لا استفدت من هشام بن الحكم في طول صحبتي إياه شيئا أحسن من هذا الكلام في صفة عصمة الامام فإني سالته يوما عن الإمام أهومعصوم قال نعم قلت له فماصفة العصمة فيه وبأي شي تعرف قال إن جميع الذنوب لها أربعة أوجه لا
خامس لها الحرص و الحسد و الغضب والشهوة فهذه منفیة عنه لا يجوزأن يكون حريصا على هذه الدنيا و هي تحت خاتمه لانه خازن المسلمين فعلى ماذا يحرص ولا يجوز أن يكون حسودا لان الإنسان إنما يحسد من هو فوقه وليس فوقه أحد فكيف يحسد من هو دونه ولا يجوز أن يغضب لشيء من أمور الدنيا إلا أن يكون غضبه لله عزوجل فإن الله عزوجل قد فرض عليه إقامة الحدود و أن لا تأخذه في الله لومة لائم ولا رأفة في دينه حتى يقيم حدود الله عزوجل ولا يجوز أن يتبع الشهوات ويؤثر الدنيا على الآخرة لان لله عزوجل حبب إليه الآخرة كما حبب إلينا الدنيافهوينظر إلى الآخرة كما ننظر إلى الدنيا فهل رأيت أحدا ترك وجها حسنا لوجه قبيح و طعاما طيبا لطعام مر وثوباً لينا لثوب خشن و نعمة دائمة باقية لدنيا زائلة فانية(1).
محمد بن ابی عمیر گوید: در این مدت طولانی که با هشام بن حکم در صحبت بودم بهترین استفاده من از وی سخنی بود که در صفت عصمت امام گفت.
روزی از او پرسیدم آیا امام معصوم است؟ فرمو د :آری.
گفتم: حقیقت صفت عصمت در او چیست و چگونه شناخته می شود؟ گفت: همه گناهان چهار سبب دارد که پنجمی برای آن ها نیست؛ حرص و حسد و خشم و شهوت ، که اینها از امام نفی می شود.
اول: روا نیست که او حریص بر این دنیا باشد چرا که این دنیا تحت سلطه اوست، واو خزینه دار مسلمانانست، دیگر چه حرصی به دنیا دارد.
دوم: حسود نمی تواند باشد زیرا انسان بر مافوق خود حسد می برد و احدی مافوق او نیست و چطور بر زیر دست خود حسد ورزد.
سوم: روا نیست برای هیچ امری از امور دنیا به خشم آید مگر آنکه برای خدا غضب
1) امالی شیخ صدوق632/2 ؛ معانی الاخبار /132.
کند چون که خدای عزوجل براو فرض کرده حدود را اقامه کند و در زمینه خدا تحت تأثیر سرزنش و رقت قرار نگیرد تا حدود خدای عزوجل را اقامه کند.
چهارم: نمی تواند پیرو شهوت باشد و دنیا را به آخرت ترجیح دهد زیرا خدای عزوجل آخرت را برای او محبوب کرده چنانچه دنیا را برای ما؛ و او به آخرت به همان چشمی می نگرد که به دنیا می نگرد. و آیا کسی را دیده ای که به خاطر روی زشتی، روی زیبا را ترک کند و خوراک خوشمزه رابرای خوراک تلخ از دست بدهد و جامه نرم را برای جامه زبر وانهد و نعمت پاینده و باقی را برای دنیای زائل فانی ترک کند؟
5- قال علي علیه السلام : من ألهم العصمة أمن الزلل(1).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: کسی که متصفت به پاکدامنی است ، از لغزشها مصون می ماند.
6- و قال علي عليه السلام: كيف يصبر عن الشهوة من لم تعنه العصمة(2). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: چگونه از شهوت خودداری کند کسی که عصمت یاریش نکرده باشد؟!
7- و قال علي علیه السلام : في صفة الملائكة: وعصمهم من ريب الشبهات فما منهم زائغ عن سبيل مرضاته (3).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: و آنان را از تردید حاصل از شبهات نگه داشت؛ از این رو، هیچ کدام از آن ها از راه خشنودی خدا منحرف نمی شود.
8- وقال علي علیه السلام : من اعتصم بالله نجاه(1).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: هرکه به خدا پناه برد، خداوند او را نجات دهد.
9- و قال علي علیه السلام: مين اعتصم بالله لم يضره شيطان(2). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: هر که به پناه خدا در آید، هیچ شیطانی به او آسیب نرساند.
10- و قال علي علیه السلام : من اعتصم بالله عز مطلبه (3).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: هرکه به خدا دست درزند، مطلوبش ارجمند شود.
البته عصمت، در این روایت با آن عصمت فرق دارد. این عصمت به معنای این است که هرکه به خدا چنگ زند او را حفظ می کند و در امور دنیا و دین به او کمک می دهد. مع الوصف کاری به معنای عصمت معصوم ندارد.
11- عن الصادق عليه السلام: في صفة الأئمه: معصوما بين الزلات مصوناً عن الفواحش کلها(4).
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: از لغزشها محفوظند و از هر گونه زشتی و زشت کاری مصون.
12- و قال على علیه السلام: نحن تراجمة أمرالله نحن قوم معصومون(5). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ما ترجمان و مفسر أمر خدائیم، ما مردمی معصوم و پاکیم .
13- عن الرضا علیه السلام: الإمام المطهرین الذنوب و المبرا عن العيوب(6).
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: امام از گناهان پاک و از عیب ها بر کنار است.
14- ... و هومعصوم مؤيد وموفق مسدد قد أو الخطايا و الزلل و العثار فخصه الله بذلك ليکون حجته على عباده و شاهده على خلقه(1).
حضرت رضا علیه السلام فرمودند: ... پس او همواره معصوم، مؤيد، موفق، مسدد است، از هر خطا و لغزشی در امان است، و این خصوصیت را خداوند به او ارزانی داشته تا وی حجت بر خلق و گواه بر بندگانش باشد.
15- قال علي عليه السلام: من العصمة تعذر المعاصي(2).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: معذور بودن از ارتکاب گناه، مایه عصمت و پاکدامنی است.
16- وقال علي علیه السلام : وإنما ينبغي لأهل العصمة والمصنوع إليهم في السلامة أن يرحموا أهل الذنوب و المعصية(3).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: و همانا برای کسانی که از معصیت و نافرمانی (خداوند بسبب توفیقی که به ایشان عطا فرموده) محفوظ مانده اند و در سلامتی (از عیوب) به آنان احسان شده سزاوار است که بر اهل گناهان ترحم نمایند.
1- قال علي علیه السلام: إنما الناس مع الملوک و الدنيا إلا من عصم الله (1).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: همانا مردم هم همراه ملوک و دنبال دنیا هستند مگر کسی که خدایش نگهدارد.
2- إلهي خلقت لي جسما و جعلت لي فيه آلات أطيعك بها و أعصيك و أغضبك بها و أرضيك و جعلت لي من نفسي داعية إلى الشهوات و أسکنتني دارا قد ملأت من الأقات ثم قلت لي انزجر فبك أنزجرو بك
أعتصم و بك أستجيربك أحترزو أستؤفقك لما يرضيك(2).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خدایا تنی برایم آفریده ای و ابزاری در آن بکار نهادی که (هم) می توانم با آنها فرمانبرداریت کنم و هم نافرمانیت، و هم با آنها تو را به خشم آورم و هم بخشنودی، و در نفس من داعی (خواننده) بسوى شهوات و تمایلات را قرار دادی، و در خانه ای سکونتم دادی که پر است از آفات ،آنگاه به من فرمودی خود را (ازنافرمانی) نگهداری کن، و من به کمک توخود را نگهدارم و به وسیله تواز گناه خودداری کنم، و به تو پناه جویم، و به یاری تو(از معصیت) احتراز جویم، و از تو توفيق خواهم تا موجبات خشنودیت را فراهم سازم.
3- و قال علي علیه السلام : الاعتبار یثمر العصمة(3).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: عبرت آموزی، عصمت به بار می آورد.
4- وقال علي علیه السلام : التصبر على المكروه يعصم القلب(4).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: وا داشتن خود به صبر در برابر ناملایمات ، دل را مصون می دارد.
5- وقال علي علیه السلام: ان التقوى عصمة لك في حياتك وزلفى لک بعد مماتك(1). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: پرهیزگاری، در زمان حیاتت مایه عصمت و نگهداری تو [از گناه] است و بعد از مرگ موجب قرب منزلت تو می شود.
6- وقال علي عليه السلام : أوصيكم عباد الله بتقوى الله فإنها الزمام و القوام فتمسکوا بوثائقها و اعتصموا بحقا ئقها تؤل بكم إلى أکنان الدعة و أوطان السعة(2). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش می کنم؛ زیرا که تقوا همان مهار و ستون است. پس به بندهای آن بیاویزید و به حقایقش چنگ در زنید، تا شما را به نهانگاه های آسایش و جایگاه های رفاه برساند.
7- فاعتصموا بتقوى الله فان لها حبلا وثيقا عروته و معقلاً منيعا ذروته(3). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: به تقوای الهی چنگ زنید؛ که تقوا ریسمانی دارد که دستگیره اش استوار است و پناهگاهی است که بلندایش تسخیر ناپذیر است.
8- وقال عمن كتابه الى اهل مصر عصمکم الله بالهدى وثبتكم بالتقوى(4).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خداوند شما را به هدایت نگهدارد، و بر لزوم تقوی پایدارتان بدارد.
9- و قال علي علیه السلام : التقوى قرنت العصمة(5).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: عصمت با تقوا قرین شده است .
10۔ وقال علي علیه السلام: لا حكمة إلا بعصمة(1).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:هیچ حکمتی نباشد، مگر به سبب عصمتی.
11- و قال علي عليه السلام : الحكمه عصمة، العصمة نعمة(2). امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: حکمت [مایه] عصمت است و عصمت یک نعمت.
12- قال رسول الله صلی الله علیه واله :إن الله عز ذکره يعصم من أطاعه ولا يعتصمم به من عصاه(3).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: به راستی که خدای عزوجل نگاه دارد هر کس را که از او فرمانبرداری کند، و نگاهداری نکند از کسی که نافرمانیش کند.
13- قال علي علیه السلام: وعليكم بكتاب الله فإنه الحبل المتین و النور المبين و الشفاء النافع و الري الناقع و العصمة للمتمسك(4).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: بر شما باد به کتاب خدا که ریسمان استوار و نور آشکار، و درمانی سود دهنده، و برطرف کننده تشنگی و نگهدارنده متمسک به اوست.
14- وقال علي علیه السلام: فعصم السعداء بالإيمان، وخذل الأشقياء
بالعصيان، من بعد اتجاه الحجة عليهم بالبيان(5).
امیرالمؤمنين علیه السلام فرمودند: [خداوندا] بعد از آن که حجت را برآنان آشکار کرد، نیک بختان را به سبب ایمان حفظ کرد و شوربختان را به سبب نافرمانی، به خودشان واگذاشت.
15- قال الباقر علیه السلام: إذا علم الله تعالی حسن نية من أحد اکتنقه بالعصمة(1). حضرت باقرعلیه السلام فرمودند: هرگاه خداوند تعالی حسن نیت را در کسی ببیند او را در پناه عصمت قرار می دهد.
16- قال علي علیه السلام في مناجاته: إلهي لا سبيل إلى الاحتراس من الذنب إلا بعصمتك ولا وصول إلى عمل الخيرات إلا بمشيتك فكيف لي بافادة ما أسلفتني فيه مشیتك و بالاختراس من الذنب ما لم تدرکني فيه عصمتك(2).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خدایا! برای خویشتنداری از گناه راهی جز، نگه داشت تو نیست و رسیدن به کارهای نیك، جز با خواست تو میسر نمی باشد. پس، چگونه توانم به بهره ای دست یابم که خواست تو بر آن نیست و چگونه خود را از گناه نگه دارم اگر نگه داشت توبه دادم نرسد؟
17- و قال زين العابدين علیه السلام : إلهي لا حول لي و لا قوة إلا بقدرتک ولا نجاة لي من مكاره الدنيا إلا بعصمتک فأسألك ببلاغة حكمتك و نفاذ مشيتك أن لا تجعلني لغير جودک متعرضا ولا تصيرني للفتن غرضا وکن لی على الأعداء ناصرا وعلى المخازي و العيوب ساترا و من البلايا واقيا وعن المعاصي عاصما(3).
حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: خدای من! مرا هیچ نیرو و توانی نیست، مگربه نیروی تو و از ناخوشی ها و زشتی های دنیا نجات نیابم جز با نگه داشت تو. پس، به حکمت رسایت و به خواست و مشیت روانت [سوگندت میدهم و] از تو مسألت دارم
که دست مرا جز به دامن جود و بخشندگی خودت حوالت مده و از بلاها نگهم دار و از گناهان حفظم کن.
18- اللهم صل على محمد و آله [وآل محمد ](1)و احفظنا من بين أيدينا من خلفنا وعن أيماننا وعن شمائلنا و من جميع نواحينا، حفظا عاصما من معصيتك، هاديا إلى طاعتك، مستعملا لمحبتك(2).
حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: بار خدایا! بر محمد و خاندان او درود فرست و ما را از پیش رو و از پشت سر و از راست و از چپ و از همه سویمان چنان محافظت فرما که ما را از نافرمانی تونگاه دارد و به فرمان بردن از تو رهنمون شود و در راه محبت توبه کارمان گیرد.
19- وهب لي عصمة تدنيني من خشيتك، وتقطعني عن رکوب محارمك، و تفکني من أسر العظائم. وهب لي التطهيرمن دنس العصيان(3).
حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: مرا نگهداری و مصونیتی بخش که به ترس از تو نزدیکم گرداند و از ارتکاب حرامهای تو بازم دارد و از بند گناهان بزرگ آزادم سازد و از پلشتي گناه و نافرمانی، پاکیزه ام گردان.
بحث عصمت انبیاء و ائمه هدی علیهم السلام بسیار مفصل است و مطالب زیادی دارد که خود چندین کتاب می شود و در اینجا به همین مقدار اکتفا می کنیم. و در مورد مباحث عصمت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام رجوع شود به کتاب عصمت کبری فاطمه زهرا علیها السلام که توسط این حقیر نوشته شده است.
قال الله تبارك وتعالى:«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيرًا»
علامه مجلسی رحمة الله کتابی به نام اربعین دارد که آن را در سفر زیارت امام رضا علیه السلام ، در مدت توقف در مشهد املاء نموده است و از بعضی از عامه راجع به این کتاب نقل شده که: ما گمان می کردیم که آخوند مجلسی سوادشان منحصر به آن بود که اخبار عربی را به فارسی ترجمه می کرده تا آنکه کتاب السماء و العالم را از بحارالانوار و کتاب اربعین ایشان را دیدیم از آنجا فهمیدیم که علامه ای بوده که مافوق او در علم ممکن نیست.
ایشان در خاتمه این کتاب یعنی اربعین نقل فرموده است که: نزول این آیه شریفه به اتفاق مفسرین عامه و خاصه و روایات فریقین در شأن پنج تن آل عبا [و سایر معصومین علیهم السلام] است که ایشان، رسول اکرم صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنين عليه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام و حضرت امام حسن علیه السلام و حضرت امام حسین علیه السلام می باشند، که محی الدين ابن عربی (سنی) در فتوحات مکیه این را از امور مسلمه محققه شمرده و گفته:
ولما كان رسول الله صلی الله علیه واله عبدا محضا ای خالصا قد طهره الله و اهل بیته تطهيرا و اذهب عنهم الرجس و کلما يشينهم فان الرجس هو القذر عند العرف على ما حكاه الفراء قال تعالی انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا فلا يضاف اليهم الا مطهر و لابد ان يكون كذلك فان المضاف اليهم هو الذي يشبههم فما يضيفون الى انفسهم الا من له حكم الطهارة و التقديس فهذا شهادة من النبي صلی الله علیه واله لسلمان الفارسي بالطهارة و الحفظ الهی والعصمة حيث قال فيه رسول الله صلی الله علیه واله سلمان منا اهل البيت و شهد الله لهم بالتطهير و ذهاب الرجس عنهم و اذا كان لا يضاف اليهم الا مطهر مقدس و حصلت له العناية الالهيه بمجرد الاضافة
فما ظنک باهل البيت في نفوسهم فهم المطهرون بل هم عين الطهارة (1).
و در صحیح مسلم از عایشه روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه واله بیرون آمد و عبایی مرحل(2)بر قامت ایشان بود که از موی سیاه بود. پس حسن علیه السلام آمد او را داخل عبا کرد و بعد حسین علیه السلام آمد او را نیز داخل عبا کرد و بعد فاطمه علیها السلام وارد شد او را نیز داخل در عباء نمود و بعد على عليه السلام آمد پس او را نیز داخل در زیر عبا نمود. پس از آن فرمود:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيرًا»
وحاكم (سنی) در مستدرک به همین طریق حدیث را از عایشه روایت کرده و ترمذی در سنن که از صحاح سته عامه است (به زعم خودشان) روایت کرده که این آیه در خانه ام سلمه رضي الله تعالی عنها نازل شد.
و رسول اکرم صلی الله علیه واله ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را جمع کرد و به ایشان کسایی پوشانید و علی در پشت سر آن حضرت بود عرض کرد:
اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.
ام سلمه گفت: وأنا معهم یا رسول الله صلی الله علیه واله. آیا من نیز از اهل بیت تو می باشم. فرمود: أنت على مكانک وأنت على خير. و این حدیث را از ام سلمه و انس بن مالک و عمر بن ابی مسلمه و ابی الحمراء و معقل بن يسار از اصحاب روایت کرده و در موضع دیگر آن را از سنن ترمذی روایت کرده و گفته:
هذا حديث صحيح حسن وهو أحسن شيء روي في هذا وفي الباب(3).
ترمذی گفته است که این حدیث خوبی است و بهترین روایت در این زمینه است.
محمد بن سمعانی در کتاب انساب، مبارک بن محمد الجرزی ابن الأثير در جامع اصول، و ابوالعباس احمد بن ابراهیم معروف به ابن خلکان در وفيات الأعيان،
ابن حجر عسقلانی در تذهيب التهذيب ، ابن خلدون در العبر وابن وردی در تتمة المختصر، يافعی در مرآت الجنان، عبدالرحيم بن حسن اسنوی در طبقات فقهای شافعیه، عبدالرحمن سیوطی در طبقات الحفاظ، ملا علی قادری در شرح شمائل، عبد الحق دهلوی در رجال مشكاة، محمد بن عبدالباقی در شرح مواهب، عیسی بن محمد مغربی در مقاليد الاسانيد، صاحب بستان المحدثين و اتحاف النبلاء و مصطفی بن عبدالله قسطنطنی در کشف الظنون عن اسامی و الفنون گفته است:
الجامع الصحيح الحافظ ابن عيسى الترمذي المتوفى سنة تسع و سبعین و مأتین و هو ثالث الكتب الستة في الحديث نقل الترمذي انه قال صنف هذا الكتاب فعرضته على علماء الحجاز فرضوا به، وعرضته على علماء العراق فرضوا به، وعرضته على علماء خراسان فرضوا به، ومن كان في بيته هذا الكتاب فكأنما في بيته نبي صلی الله علیه واله يتكلم(1).
پس صحیح آن را ثالث صحیحین قرار داده و در جای دیگر گفته که سلف و خلف اتفاق کرده اند که اصح کتب بعد از کتاب خدای عزوجل، صحیح بخاری است، سپس صحیح مسلم و بقیه صحاح.
الغرض که کتب معتبر و معروف و مشهور عامه (سنی ها) مهر صحت روی حدیث شریف کساء گذاشته اند.
واحمد حنبل رئیس یکی از چهار مذهب نیز حدیث شریف کساء را در مسند و کتاب فضائل به نقل از سمعانی در شرح كبريت احمرو شیخ سليمان حنفیدر ینابیع المودة و شیخ بهایی در مبحث اجماع از زبدة الأصول و سید علی همدانی و غیره ذکر کرده اند که رسول اکرم صلی الله علیه واله به خانه فاطمه علیها السلام آمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام با او بودند. پس علی و فاطمه علیهما السلام را نزدیک به خود و پیش روی خودش و حسن و حسین علیهما السلام را بردو زانوی خود نشانید. پس جامه خود را برایشان کشید و فرمود:
1) جامع الأصول 194/1 ؛ تهذيب التهذيب 9/ 344.
اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.
و در روایتی بعد از آن فرمود:
أنا حرب لمن محاربتم و سلم لمن سالمتم.
پس جبرئیل این آیه را آورد و با ایشان داخل عباء شد و احمد حنبل و ابن شیبه که استاد بخاری است از انس بن مالک روایت کرده اند که بعد از آن تا 6 ماه رسول خدا صلی الله علیه واله به خانه فاطمه علیها السلام رفت و آمد می کرد و چون برای نماز صبح بیرون می آمد می فرمود:
الصلاة يا أهل البيت یرحمکم الله.
و در صحیح ابی داوود و موطای مالک و تفسیر ثعلبی آمده است که بعد از آن، آیه را تلاوت می فرمود.
واحمد در مناقب و ثعلبی و طبری و دیگران از ابی سعید خدری روایت کرده اند که:
نزلت هذه الاية في خمسة: في النبي و علي و حسن و حسین وفاطمة علیهم السلام.
و در بعضی از احادیث احمد حنبل است که در خانه ام سلمه بود و از این جهت محب طبری گوید: كما في ينابيع المودة که این فعل از آن حضرت مکرر واقع شده:
مرة في بيت ام سلمة و مرة في بيت فاطمة رضي الله عنها كما جاء الحديث.
شریف سمهودی مصری گوید:
انما للحصر تدل على ان ارادته تعالی منحصرة على تطهرهم و تاکيده بالمفعول المطلق دليل على ان طهارتهم طهارة كاملة في اعلى مراتب الطهارة
و حافظ جمال الدين زرندی و ابن مردویه از ام سلمه روایت کرده اند که جبرئیل با ایشان در کساء داخل بود چنان چه حسین رضی الله عنه فرمود:
نحن جبرئیل غدا سادسنا ولنا الكعبة ثم الحرمين.
و احمد بن حنبل که نزد اهل سنت در اعلی درجه عدالت و جلالت و علم و بصیرت است و یکی از اربعه ایشان می باشد که اتفاق کردند که تقليد از او و مذهب او را اخذ کردن جایز است و خروج از آن ها جایز نیست این روایت را به طریق عدیده در دو کتاب خود آورده است.
او کسی است که ابن خلکان و دیگران آورده اند که از اصحاب شافعی بوده و هزار هزار حدیث را با سند از برداشت (حفظ بود) و امام المحدثين (نزد سنیان) بوده و سی هزار حدیث با سند از فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام را از برداشت ... و مع ذلک از ولایت
امیرالمؤمنین علیه السلام منحرف و منکر بود.
ابن شهر آشوب مازندرانی در مناقب خود از کتاب معرفة الرجال روایت کرده که سبب عداوت احمد بن حنبل با امیرالمؤمنین علیه السلام آن بود که آن حضرت جدش ذوالثديه را که رئیس خوارج بود در جنگ نهروان به درک واصل کرد.
خلاصه اگر بخواهیم مفسرین و محدثین و فقهای عامه را که نزول آیه مبارکه تطهیر را در شأن خمسة طاهرين آل عبا ذکر کرده اند، بیان کنیم و از اوصاف و جلالت آن ها در نزد اهل سنت سخن بگوییم کتاب کبیری می شود که ما به همین مختصر اکتفا می کنیم.
و سید بحرانی در تفسیر برهان و علامه مجلسی در بحار، جمله تمامی آن را روایت کرده اند و سید بن طاووس در طرائف و ابن طريق در عمده نیز بسیاری از اخبار آن را آورده اند و در تفسیر ثعلبی مسندا از جعفر بن ابی طالب عليهما السلام آورده که چون رسول خدا صلی الله علیه واله دید که رحمت از آسمان می آید آواز کرد که اینجا کیست؟ زینب عرض کرد: منم یا رسول الله.
فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را صدا کن. پس حسنین علیهما السلام را در يمين و يسار خود قرار داد و علی و فاطمه علیهما السلام را پیش روی خود. پس عبای خیبری بر روی ایشان کشید و عرض کرد:
اللهم إن لکل نبي أهلا و هؤلاء أهل بيتي.
پس خداوند آیة :
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيرًا»
را نازل فرمود. پس زینب(1)گفت: آیا من هم با شما داخل شوم. پیغمبرصلی الله علیه واله فرمودند:
مكانک فانک إلى خير إن شاء الله(2).
در این حديث ثعلبی دلالت دارد بر آنکه این آیه شریفه رحمت خاصه و فضیلت تامه می باشد که فوق همه کمالات ممکنات است به حدی که غیر این وجودهای مقدس و ذوات با برکات قابل وصول به آن نیست ولهذا هروقت رحمتی و تحفه ای برای ایشان نازل می شد در ابری می آید مثل آمدن جام و انار و عنب و رطب که در احادیث بسیار از طرق عامه و خاصه وارد است و درکتب بحار ومدينة العلم شیخ صدوق وامالی، نیز بسیار آمده است.
مرحوم سید مرتضی (علم الهدی)، که ایشان نیز از اعاظم علمای مذهب به شمار می رود، نقل می کند که روزی قنبر، غلام امیرالمؤمنین علیه السلام ، به در خانه امام آمد و آن حضرت را در خانه ندید. از فضه، جویای امام شد.گفت:
إن المؤلي عرج إلى السماء ذات البروج لتقسيم ارزاق العباد
«مولا برای تقسیم ارزاق بندگان به آسمان رفته است».
این سخن بر قنبر سنگین آمد و آن را حمل بر مزاح یا اشتباه کرد و به سمت نخلستان رفت. آنجا امام را زیارت کرد و ضمنا گفتار فضه را برای امام به عنوان شکایت از او نقل کرد. امام فرمود:
مه یا قنبرو لعلك لم تومن بولايتنا حق الأيمان
«ساکت باش ای قنبر، تو گویی هنوز آن چنان که باید، به ولایت ما ایمان نیاورده ای».
آنگاه دستی بر چشم های قنبر کشید و فرمود: «چه می بینی»؟
قنبر می گوید:
رایت السموات و الأرض کجوزة في يد المولي(1)
«آسمان ها و زمین را مانند یک دانه گردو در دست مولا مشاهده کردم».
و شیخ طبرسی رحمة الله در تفسیر مجمع البيان از تفسیر ابوحمزه ثمالی روایت کرده که گفت: شهر بن حوشب از ام سلمه برایم نقل کرد که فاطمه علیها السلام نزد پدرش رسول خدا صلی الله علیه واله آمد و حریره ای (2)برای آن حضرت آورد پس آن حضرت فرمود: همسر و دو فرزند خود را حاضر کن. چون حاضر شدند و از آن طعام تناول نمودند، بر روی ایشان کساء خیبری را کشید و فرمود:
اللهم هؤلاء أهل بيتي و عترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا.
پس گفتم: یا رسول الله و أنا معهم. فرمود: أنت إلى خير.
تفسیر ثعلبی نیز این را به عینه روایت کرده . پس بحمد الله واضح شد که شیعه و سنی اتفاق نظر دارند و از اوضح بدیهیات است که نزول آیه شریفه، درباره حضرات خمسة النجبا اصحاب الكساء و سایر ائمه هدی علیهم السلام بالتبع است و این روایت یعنی حدیث شریف کساء در اکثر کتب معتبر، چه سنی و چه شیعه از بحار و سایر کتب علامه مجلسی رحمة الله گرفته تا منتخب المراثی شیخ طریحی، ارشاد القلوب دیلمی، انوار النعمانيه، غرر الاخبار و در کتب رجالیه از روضات الجنات، اعلام الدين في صفات المؤمنين و رساله صلوة جمعه مرحوم فیض کاشانی موجود است(3).
فقال الله عزوجل: يا ملائکتی! و یا سكان سمواتی! اني ما خلقت سماء مبنية، ولا أرضا مدحیة، ولا قمرا منيرا، و لا شمسا مضيئه، و لا فلکایدور، ولا بحرا يجري، ولا فلکا یسري، إلا في محبة هؤلاء الخمسة الذينهم تحت الكساء.
«آنگاه خداوند عزوجل فرمود: ای فرشتگان من وای ساکنان آسمان هایم! همانا من هیچ آسمانی را برافراشته نساخته و هیچ زمینی را هموار ننموده و هیچ ماهی را روشن و هیچ خورشیدی را درخشنده و هیچ فلکی را گردان و هیچ رود و دریای جاری را نیافریدم و هیچ کشتی ای را حرکت نبخشیدم مگر به خاطر این پنج تن که در زیر این عبا گرد آمده اند و دوستی ایشان».
فرشتگان ، جمع ملک. ملک: فرشته،سروش ،امشاسپند(1).
ملوک، جمع ملک: صاحب ملک، پادشاه . ملک الموت: عزرائیل، فرشته ای که جان مردم را می گیرد. موجودات عوالم مجرد جسمانيات(2).
کلمه ملائکه 73 مرتبه در قرآن آمده است.
1)«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»---«سوره بقره آیه 30»
2)«وَإِذ قُلنَا لِلمَلَائِكَةِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا »---«سوره کهف آیه 50»
3)«الحَمدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ جَاعِلِ المَلَائِكَةِ ....»---«سوره فاطر آیه 1»
1) در کیش زرتشتی عنوان 6 فرشته وجود دارد؛ بهمن، اردی بهشت، شهریور، اسپندارمذ، خرداد و مرداد.
2) ملکت: ملک و پادشاهی، سلطنت. ملکه: ملک و قدرت و توانایی . ملکه: پادشاه زن، زن پادشاه . ملک الشیء ملکا و وملکا وملكة ومملكة ومملكة: آن را به اختیار خود گرفت و ملک خود گردانید. ملوک جمع ملک: پادشاه . ملكوت وملكوة: بزرگی، چیرگی، نام عالم عقول ، مجردات سماوی . ملك الدابة: قوائم چهارپا. «فرهنگ جامع و عمید»
و کلمه ملائكته 5 بار آمده است.
1)«مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ ...»---«سوره بقره آیه 98»
2)«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ ...»---«سوره بقره آیه 285»
3)«...وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ...»---«سوره نساء آیه 136»
4)«هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ ...»---«سوره احزاب آیه 43 »
5)«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ ...»---«سوره احزاب آیه 56»
و كلمة ملكوت 4 بار آمده.
1)«وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...»---«سوره انعام آیه 75»
2)«أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»---«سوره اعراف آیه 185»
3)«قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ...»---«سوره مؤمنون آیه 88 »
4)«فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»---«سوره یس آیه 83 »
لغت سکان: سکون آرمیدن، قرارگرفتن، آرامش، ضدحرکت(1)
این کلمه با مشتقاتش 68 مورد در قرآن آمده است.
1)«وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ ...»---«سوره اعراف آیه 19 و سوره بقره آیه 35»
2)«...وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ...»---«سوره توبه آیه 72»
3)«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا...»---«سوره نحل آیه 80»
لغت سماوات: سماء ، آسمان، سقف خانه و هر چیزی(2).
1) سکونت: مسکین شدن، در خانه نشستن، منزل کردن. سکن سکونا: آرمید، قرار گرفت، بی خبرو محتاج گردید، ضعیف شد. اسكان: آرام دادن، بی حرکت ساختن حرف. اسکان: معاش روزانه، سکنی: محل استراحت، خانه. سکان: ساکنین، دم کشتی.
2) سماوات جمع سماء سموا: بلند گردید. اسماء: بلندی، علامت. سموات و سماوات جمع سماء: آنچه بالای سر مشاهده می شود، آسمان و خانه و هر چه از فضا به زمین احاطه شده ، سایه بان و پرده ای که از سقف خانه کشیده باشند، پشت اسب، ابر وباران.
این کلمه 300 مورد در قرآن آمده است که 191 مورد آن فقط سموات است.
1)«...ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ۚ ...»---«سوره بقره آیه 29»
2)«وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ ...»---«سوره آل عمران آیه 129»
3)«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ...»---«سورہ انعام آیه 1»
لغت خلقت: فعل و فاعل متلكم وحده. لق: آفریدن، آفرینش، آفریده شدگان، مردم. خلقت: فطرت ، هیئت ، سرشت ، آفرینش(1).
این کلمه 260 مورد در قرآن آمده است.
1)«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ »---«سوره بقره آیه 21»
2)«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ ...»---«سوره بقره آیه 29»
3)« وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»---«سورة آل عمران آیه 191»
لغت مبنية: مبنی و مبنا محل بنا و ریشه چیزی، پایه و بنیان. مبنی: بنا نهاده شده ، بنا کرده شده(2).
این کلمه 24 مورد و کلمه مبنیه یک مورد در قرآن آمده است.
1)«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً ...»---«سوره بقره آیه 22»
2)«لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ ...»---«سوره زمر آیه 20»
1) خلقه خلقا و خلقة: آن را آفريد. خلق : آفرینش، تقدير، مردم.خالق: از صفات حضرت باری تعالی.
2) بنى البيت بنیا و بناء و بنیانا و بينیه و بناية وبنى البيت تبنيه: خانه را ساخت. ابنية جمع بناء و آبنبات جمع ابنية: ساختمان و خانه. بناية: پایه و خلقت، بانی، بنا کننده، کسی که بعد از ازدواج، زن خود را به خانه خود آورد. بنيته: کعبه معظمه بنیان، بنا و دیوار اطراف مکانی کشیدن. بناؤون جمع بناء: کسی که شغل او بنایی است. مبنی: بنا کرده شده، حروف مبانی (حروف الف و با). «فرهنگ جامع و عمید»
3)«اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً »---«سورة غافر آیه 64»
لغت ارض: زمین(1).
این کلمه 464 مورد و ارضا دو مورد در قرآن آمده است.
1)«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً ...»---«سوره بقره آیه 22»
2)«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»---«سوره بقره آیه 164»
3)«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ...»---«سوره انعام آیه 1»
لغت مدحية: پهن و گسترده شدن زمین است، این کلمه از باب دحا یدحی است(2).
این کلمه یک بار و در سوره نازعات آیه 30 آمده است.
«وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا»
لغت قمر: ماه، اقمار جمع قمران: ماه و خورشید. قمراء مؤنث اقمر: به معنی سفید، سفید مایل به تیرگی و نیز به معنی روشنایی ماه، ماهتاب(3).
این کلمه 27 مورد در قرآن آمده است.
1)«وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ»---«سوره یس آیه 39»
1) اروضی و اراضی جمع ارضاء: راضی کردن، خشنود کردن. ارضت الأرض ارضا: در زمین گیاه رویید. ارضت الأرض اراضة: زمین پاکیزه شد. ارض اريضة: زمین پاک و خوب. «فرهنگ جامع و عمید»
2) دحا البطن دحوا: شکم او بزرگ شد. دحا الله الأرض: خدا زمین را گسترد و فراخ گردانید. دحو الارض: گسترش زمین از زیر کعبه. مدحه مدحا ومدحة : او را به بهترین ثناء ستود. مادحه: او را ستود. تمدح: افتخار کردن به آنچه که ندارد، تکلف نمودن در ستایش خود، ستودن، فراخ شدن زمین . «المنجد»
3) قمرقمرا: باخت و مغلوب شد. قمرالرجل: براو در قمار غالب شد. اقمر الليل: شب روشن شد به ماهتاب . اقمرالهلال: ماه برآمد و کامل گردید.
2)«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»---«سوره قمر آیه 1»
3)«وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»---«سوره شمس آیه 2»
لغت منيرا: نور دهنده ، درخشنده ، درخشان، نیکو رنگ، نورانی(1).
کلمه نور 194 مورد و منیر 6 مورد در قرآن آمده است.
1)«...رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جَاءُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ»---«سورة آل عمران آیه 184»
2)«وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا»---«سوره احزاب آیه 46»
3)«...جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْكِتَابِ الْمُنِيرِ»---«سورة فاطر آیه 25»
لغت شمسا: نور، روشنایی پر نور ماه یا خورشید یا آتش. شمس: آفتاب، خورشید(2).
این کلمه در قرآن 33 مورد آمده است.
1)«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي ...»---«سوره انعام آیه 78»
2)«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»---«سوره تکویر آیه 1»
3)«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا»---«سوره شمس آیه 1»
لغت مضيئة: ضاء القمر ضوءا و ضیاءا: روشن گردید و پرتوی نور افکند.
كلمة ضياء با مشتقاتش 18 مورد در قرآن آمده است .
1)«مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ »---«سوره بقره آیه 17»
2)«يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ...»---«سوره بقره آیه 20»
3)«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَى نُورٍ ۗ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»---«سوره نور آیه 35»
لغت فلکا: سپهر، گردون ، مدار ستارگان . افلاک: جمع فلک الافلاک، در اصطلاح قدماء فلک نهم که بالای همه افلاک عرش است(1)
فلک و افلاک جمع فلک: چرخ گردون ، ستارگان، عظیم و بزرگ ، موج دریا .
.این لغت دو مورد در قرآن آمده است.
1)«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»---«سوره انبیاء آیه 33»
2)«لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»---«سوره یس آیه 40»
لغت یدور: گردش، حرکت به دور چیزی، گردش سال، عصر و زمان، روزگار، ادوار جمع دوران: گردش، گردش دایره مانند، گردش به دور چیزی(2).
این کلمه 55 مورد در قرآن آمده است.
1)«...حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا ۗ ...»---«سوره بقره آیه 282»
2)«... يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ ...»---«سوره احزاب آیه 19»
1) فلک: چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده و پاهای شخص مجرم را در آن می بندند و شلاق می زنند، به عربی فلق می گویند. فلكي: منسوب به فلک، عالم به علم افلاک، ستاره شناس. فلک و
2) دار دورا و دورانا: گردید. دار بالشيء و عليه و حوله: طواف کرد و اطراف آن گردید. دوره تدويراً: او را گردانید. دور و دیار و ادور وآدر و دیارة و ديارات ودیران و دوران و دورات و ادوار و ادورة جمع دار: سرای ، خانه ، بلند، قبيله.
لغت بحرا:دریا(1)
این کلمه 42 مورد در قرآن آمده است
1)«هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۖ ..»---«سورة يونس آیه 22»
2)«وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا ...»---«سوره نحل آیه 14»
3)« وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...»---«سوره اسراء آیه 70»
لغت يجری: جاری شدن. جاری: روان، در جریان(2).
این کلمه 60 مورد آمده است.
1)«...وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ كُلٌّ يَجْرِي ...»---«سوره رعد آیه 2»
2)«...وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ...»---«سوره لقمان آیه 29»
3)«...وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ۚ ...»---«سوره فاطر آیه 13»
لغت فلکا: کشتی.
این کلمه 23 مورد در قرآن آمده است.
1)«»---«سوره بقره آیه 184»
1) ابحرو بحور وبحار جمع بحر: وزن شعر، تعداد بحور شعر نوزده است، طویل، مديد، بسيط، وافر، کامل، هزج (صدای رعد)، رجز، رمل، منسرح، مضارع، مقتصب، مجتث، سریع، جديد، قريب، خفیف، مشاكل، متقارب، متدارک. بحره بحرا :شکافت، گشاد و فراخ گردید. بحر بحرا: از ترس سراسیمه و متحیر شد، از بسیاری تشنگی سیراب نگردید. ابحرو بحور و بحار جمع بحر: جوی بزرگ، دریای شور، فراخی گام، زمین با زراعت و علف، عمق بچه دان، شکاف، شکاف گوش.
2) جریان: روان شدن آب یا هر چیز مانند آن، وقوع امری . جرى الماء جريا و جریانا و جيرية: روان شدن آب. جواری جمع جارية: آفتاب ، کشتی، نعمت خدا، دوشیزه و کنیز. مجاری جمع مجری: راهگذر، حرف آخر کلمه.
2)«...وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ...»---«سورة ابراهیم آیه 32»
لغت یسری: همان معنای جریان را دارد(1).
این کلمه هشت مورد در قرآن آمده است.
1)«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى...»---«سوره اسراء آیه 1»
2)«وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي ...»---«سوره طه آیه 77»
3)«وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ»---«سوره فجر آیه 4»
لغت محبت که سابقا گذشت .
لغت خمسة: پنج، عدد پنج (2).
این کلمه 8 مورد در قرآن آمده است.
1)«بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ»---«سورة آل عمران آیه 125»
2)«وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ»---«سورة نور آیه 7»
3)«وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ»---«سوره نور آیه 9»
و لغات هؤلاء ، كساء، اسامی اشارات و تحت هم سابقا اشاره شد.
پس از اینکه پنج تن آل عبا در زیر کساء جمع شدند و خداوند آیه تطهیر را در حق ایشان نازل کرد، خطاب به ملائکه می فرماید: ای ملائکه من! البته منظور از ملائکه، همه ایشان است نه فقط فرستادگان از آن ها از قبیل جبرئیل. گرچه لفظ ملک مشتق از
ولکه است که شامل ملائکه رسل و فرستاده شدگان باشد.
كلمه سكان سماواتی از باب عطف خاص بر عام، به اعتبار این است که سکان سماوات از ملائکه یک خصوصیت خاص است. و ممکن است که از باب عطف مباین باشد. یعنی منظور از سکان آسمان ها، سایر سکنه آسمانی از مخلوقات غير ملائکه می باشد چون خداوند سبحان مخلوقات زیادی دارد که ما حتی اسامی آن ها را هم نمی دانیم. همچنان که اسامی بسیاری از مخلوقات زمین را هم نمی دانیم. یکی از آیات قرآن راجع به ملائکه، آیه اول سورة فاطر است که خداوند می فرماید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
«ستایش از آن خدای یکتاست که آفریننده آسمان ها و زمین است، خدایی که فرشتگان را رسولانی دارای بال های دوگانه و سه گانه و چهارگانه قرار داده و او هر چه را بخواهد در آفرینش می افزاید، و در جهان هستی توسعه می دهد زیرا خداوند بر همه چیز تواناست (1)
دو دو، سه سه و چهار چهار و ظاهراً خصوص این اعداد منظور نباشد. زیرا بلافاصله فرموده:«يزيد في الخلق ما يشاء» یعنی در آفریده خود آنچه را بخواهد زیاد می کند و می افزاید. هرچند مفهوم الخلق ، عام و شامل غير ملائکه نیز می شود، لكن به مناسبت اتصال این جمله، به جملة اولی اجنحة دلالت دارد براینکه بر حسب مشیت و حکمت خداوند بال های جمعی از فرشتگان از چهارتا نیز فزون تر می گردد. چنانکه در کتب فریقین در ذیل حديث شب معراج ذکر شده که رسول خدا صلی الله علیه واله ، جبرئیل علیه السلام را با 600 بال دیده اند و در کمال الدین از آن حضرت روایت شده است که فرمود: برای خداوند فرشته ایست که او را دردائیل گویند و برای او 16 هزار بال است که در بحث روایات خواهد آمد. هم چنین در شرح نهج البلاغه از امیرالمؤمنين عليه السلام وارده شده که بعضی ملائکه 6 بال دارند که دو تای آن ها را به اجسام خود پیچیده اند و با دو بال دیگر پرواز می کنند و دو بال دیگر را به خاطر حیا و ترس از حق تعالی بر صورت های خود گذاشته اند.
»1) حق تعالی در غیر سوره مباركه (فاطر)، مانند سوره اعراف و انبیاء و تحریم، ملائکه را به اوصافي توصیف فرموده که مربوط به عبادت و طاعت و تسبیح و تمجید و وظایف مقرره آنان است. ولی در سوره مبارکه فاطر، نخست جمعی از فرشتگان را به شأن و وصفی توصیف نموده که یکی از مراتب بلند و مقامات ارجمند است؛ و آن مقام رسالتست؛ چرا که وحی الهی به انبیاء و مرسلین به واسطه ملائکه میرسد و سپس راجع به تکوین و کیفیت آنان فرموده: «اولي أجنحة مثنى وثلاث ورباع »چه این آیه کریمه و بعضی آیات دیگر و اخبار و روایات متواتره بين الفريقين (شیعه و سنی) دلالت روشن دارد بر آنکه ملائکه اجسامی هستند دارای بال های متعدد.
«يزيد في الخلق ما يشاء »
«در آن ها هر چه خواهد بیفزاید »
یعنی در آفرینش هر چه خواهد بیفزاید، ابن عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله در شب معراج جبرئیل را دید که 600 بال و پر دارد، و همچنین گفته اند منظور از فزودن در خلق ، آواز خوش است و دیگری گفته: نمک داشتن چشمان است و از ابوهریره نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند:
هو الوجه الحس و الصوت الحسن و الشعر الحسن(1).
چهره زیبا، آواز خوب، و موی نیکو است.
ابن شهاب از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که فرمود: به جبرئیل گفتم می خواهم تو را به صورت حقیقی که خلق شده ای ببینم. جبرئیل در شب مهتاب پربگشاد و تمام روی زمین را فرا گرفت. من از آن حال بیهوش شدم. چون به هوش آمدم از عظمت او متعجب شدم. گفت: ای محمد! از خلقت من تعجب می کنی و بیهوش میشوی؟ اگر خلقت اسرافیل را ببینی که 12 بال دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب و عرش بردوش او است و پاهای او بر روی زمین هفتم و سر او از عرش بالاتر است چه حالتی به تو دست خواهد داد؟! و با وجود این عظمت، گاهی از عظمت و هیبت حق تعالی مانند گنجشگی می شود!!(2)
و هم چنین از آن حضرت راویت شده است که خداوند فرشته ای دارد که هزار هزار سر دارد. بر هرسری هزار هزار روی، برهرروی هزار هزار دهان و در هر دهان هزار هزار زبان، و به هر زبانی خدا را به هزار هزار لغت می خواند. روزی بر خاطر وی گذشت که
همانا برای خدا بنده ای نباشد که همانند من تسبیح کند. حق سبحانه به او خطاب کرد که مرا بنده ایست که تسبیح و تهلیل او بیش از این است. گفت: بار خدايا او چه می گوید؟ فرمود: او می گوید:
سبحان الله کلما سبح الله شيء وكما يحب الله أن یسبح و کما هو أهله و كما ينبغي لکرم وجهه وعز جلاله و الحمد لله كلما حمد الله شيء و کما یحب الله أن يحمد و ما هو أهله وکما ينبغي لکرم وجهه وعز جلاله ولا إله إلا الله کلما هلل الله شيء وكما يجب الله أن يهلل وكما هو أهله وکما ينبغي لكرم وجهه و جلاله والله أكبر کلما كبر الله شيء وما يجب الله أن يكبرو کما هو أله و كما ينبغي لكرم وجهه و عز جلاله سبحان الله و الحمد الله ولا إله إلا الله والله أكبر علی کل نعمة أنعم بها علي و على کل أحد من خلقه من كان أو يکون إلى يوم القيامة اللهم إني أسألك أن تصلي على محمد و آل محمد أسالک من خير ما أرجوو خيرما لا أرجووأعوذ بك من شرما احذر و من شرما لا أحذر(1).
«سبحان الله »گویم هر زمان که چیزی تسبیح خدا را گوید، و همان گونه که خدادوست دارد تسبیح شود، و همان طور که او اهل آن است، و آن گونه که شایسته کرامت وجه و عز جلال اوست. و «الحمد لله »گویم هرزمان که چیزی حمد خدا را گوید، و همان گونه که خدا دوست دارد ستایش شود، و همان طور که او اهل آن است، و همان گونه که شایسته کرامت وجه و عزجلال اوست. و «لا اله الا الله » گویم هرزمان که چیزی «لا اله الا الله » گوید، و همان گونه که خدا دوست دارد او را به یگانگی یاد کنند، و همان طور که او اهل آن است، و همان گونه که شایسته کرامت وجه و عز جلال اوست. و «الله اکبر» گویم هر زمان که چیزی خدا را به بزرگی یاد کند، و همان گونه که
1) منهج الصادقین426/7 ؛ مفاتیح الجنان مبحث تعقیبات مشترکه .
خدا دوست دارد به بزرگی یاد شود، و همان طور که او اهل آن است، و همان گونه که شایسته کرامت وجه و عز جلال اوست.
«سبحان الله و الحمد الله ولا اله الا الله و الله اکبر» بر هر نعمتی که خداوند به من و به هریک از آفریدگانش چه آن هایی که در گذشته بوده و چه آنانی که در آینده تا روز قیامت خواهند آمد ارزانی داشته است. خداوندا از تومی خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی، و خیر آنچه را که امید دارم، و خیر آنچه را که امید ندارم از تو خواهانم، و از شر آنچه که از آن بیم دارم، و از شر آنچه که از آن بیم ندارم، به تو پناه می آورم].
اول: فرشته جسم لطیف است یا از مجردات؟
دوم: اینکه بال و پرواز آن ها چیست؟
اما اول که تجرد باشد. اثبات تجرد «مطلق»برای فرشتگان حتی از زمان و مکان و اجزاء، کار آسانی نیست و تحقیق در این مسئله فایده چندانی ندارد. مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافی که قرآن و روایات توصیف کرده بشناسیم و آن ها را صنف عظیمی از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم، بی آنکه مقامی جزمقام بندگی و عبودیت برای آنها قائل باشیم و آن ها را شریک خدا در خلقت یا عبادات ندانیم. غير از این چیزی نیست و الا این عقیده همان شرک و کفر محض است.
واما بحث دوم که جناح و بال باشد، باید گفت: آن قدرت پروردگار است که به ایشان نیرو و فعالیت و قدرت داده است و این وسیله فعالیت و حرکت و قدرت است. همان طور که در بحث عرش و کرسی آمده است که این دو کلمه گرچه به معنی تخت های پایه بلند و پایه کوتاه است اما منظور از آن قدرت پروردگار است در ابعاد
مختلفه .
در این باره روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که:
إن الملائكة لا يأكلون ولا يشربون و لا ينکحو بنسیم العرش.
فرشتگان به غذا می خورند و نه آب می آشامند و نه ازدواج می کنند، و آن ها به نسیم عرش زنده اند(1).
البته بعید نیست که منظور همان ظاهر باشد که صاحبان جناح باشند.
1- آنان موجودات عاقل و با شعور و بندگان گرامی خداوند هستند.
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ»---«سوره انبیاء آیه 26»
2- سر به فرمان خالق و هرگز معصیت او نمی کنند.
«لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»---«سوره انبیاء آیه 27»
3- وظائف مهم و بسیار متنوعی از سوی خداوند سبحان بر عهده دارند.
*گروهی حاملان عرشند.
«وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا ۚ وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ ...»---«سوره حاقه آیه 17»
*گروهی تدبیر امور را در دست دارند.
«فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا»---«سوره نازعات آیه 5»
*گروهی مسئول قبض روحند.
«حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ »---«سوره اعراف آیه 37»
*گروهی مراقب اعمالند.
«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَكِرَامًا كَاتِبِينَيَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ»---«سوره انفطارآیات10-12»
*گروهی حافظان انسان هستند.
«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ»---«سوره انفطار آیه 10»
«وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ۖ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ»---«سوره انعام آیه 61»
1) تفسیر قمی 206/2 ؛ بحار الانوار 174/56؛ تفسیر نور الثقلین349/4 .
*گروهی مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکش می باشند.
«وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌوَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ ۚ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي ۖ أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌقَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُقَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍقَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ ۖ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ ۖ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ ۚ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ۚ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍفَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍمُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ ۖ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ»---«سورة هود آیات 77-83»
*گروهی در جنگ ها از جانب خداوند امدادگر مؤمنانند.
«إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا ۚ »---«سوره احزاب آیه 9»
*گروهی پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس پروردگارند.
«وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ ...»---«سوره زمر آیه 75»
ولی با همین حال مقامشان از مؤمنین پایین تر و بلکه خادمان انبیاء و ائمه علیهم السلام و مؤمنانند.
4- با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آن ها برتر است تا آنجا که همه ملائکه بدون استثناء به خاطر آفرینش آدم علیه السلام به سجده افتادند و آدم معلم آنها بود.
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَوَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَقَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُقَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَوَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»---«سوره بقره آیات 30-34»
5- آن ها گاهی به صورت انسان در می آیند و بر انبیاء و حتى غير انبياء هم ظاهر می شوند. چنانچه خداوند در قرآن در سوره مریم آیه 17 فرموده است:
«فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا»
6- از روایات استفاده می شود تعداد آن ها به قدری زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست. و در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
سوگند به آن خدایی که جانم به دست اوست، فرشتگان خدا در آسمان ها از عدد ذرات خاک های زمین بیشترند و در آسمان جای پایی نیست مگر اینکه در آنجا فرشته ای تسبیح و تقدیس خدا می کند(1).
8- آن ها نه خواب دارند، نه سستی و نه غفلت؛ چنانچه امیرالمؤمنين عليه السلام در این باره می فرماید:
فليس فيهم فترة ولا عندهم غفلة(3).
9- آن ها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضی در سجودند و بعضی برای همیشه و تا ابد در رکوعند. (تا وقتی که خدا بخواهد) روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که فرمودند:
إن لله ملائكة رکعا إلى يوم القيامة وإن لله ملائكة سجدا إلى يوم القيامة(4).
خداوند ملائکه و فرشتگانی دارد که تا قیامت در حال رکوعند و خداوند متعال فرشتگانی دارد که تا روز قیامت در حال سجده اند.
1- قال رسول الله صلی الله علیه و اله إن أول ما خلق الله عزوجل أرواحنا فانطقها بتوحیده وتحمیده ثم خلق الملائكة (الخبر)(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: اول چیزی که خداوند خلق فرمود روح ما بود که به توحید وحمد پروردگار سخن گفت و اقرار کرد پس از آن ملائکه بود ...
2- عن أبي منصور عن زید بن وهب قال: سئل أميرالمؤمنين علیه السلام عن قدرة الله جلت عظمته فقام خطيبا فحمد الله و أثنى عليه ثم قال إن لله تبارك و تعالی ملائکة لو ان ملكا منهم هبط إلى الأرض ما وسعته لعظم خاقه و کثرة ألجنحته ومنهم من لؤ کلفت الجن الإنس أن يصفوه ما وصفوه لبعد ما بين مفاصله و حسن ترکیب صورته و كيف يوصف من ملائكته من سبعمائة عام ما بين منكبيه و شحمة أذنه ومنهم من يسد الأفق بجناح من أجنحته دون عظم يديه ومنهم من السماوات إلى حجزته ومنهم من قدمه على غير قرار في جو الهواء الأسفل و الأرضون إلى رکبتيه و منهم من لؤ ألقي في نقرة إبهامه جميع المياه لوسعتها و منهم من لؤألقيت السفن في دموع عينيه لجرت دهر الداهرين فتبارك الله أحسن الخالقين(2).
ابی منصور از زید بن وهب گوید: از محضر امیرالمؤمنین علیه السلام از توانایی خدای عزوجل که بزرگ باد جلالت او سؤال شد.
آن حضرت به سخنرانی ایستاد. خدا را ستایش کرد و براو درود و ثنا فرستاد. سپس فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی دارد. بعضی از آن ها به اندازه ای بزرگ هستند که اگر یکی از آنان به زمین فرود آید، از بس بزرگ است و پروبال دارد، زمین
نمی تواند آن را در خود جای دهد. بعضی از ملائکه به اندازه ای تنومند و زیبا هستند که اگر همه جن و انس همدست شوند، نمی توانند آن را وصف کنند. بعضی از ملائکه هفتصد سال راه، مسافت میان دو شانه و پره گوششان است. بعضی از آن ها با یکی از بال های خود می تواند همه افق را علاوه بر بزرگی جسمش بپوشاند. بعضی از آن ها به اندازه ای بلند قامتند که آسمان ها تا زیرناف آن هاست. بعضی از آن ها بدون اینکه پایش را در عمق هوای زیرین زمین گذارد، همه زمین ها تا زانوی او است. بعضی از آنها هستند که اگر همه دریاها را پشت ناخن بزرگش بریزند جا می دهد.بعضی از آن ها هستند که اگر کشتی ها را در اشک چشمش بیندازند تا ابد سیر می کند. تبارک الله احسن الخالقين... (1)
2- ثم فتق ما بين السماوات العلى فملا هن أطوارا من ملائکته منهم سجود لا يرکعود و رکوع لا یتبصبون و صافون لا يتزایلون و مسبحون لا يسأمون لا يغشاهم نوم العيون ولا سهو العقول و فترة الأبدان و لا غفله النسیان و منهم أمناء على وحیه و السنة إلى رسله و مختلفون بقضائه و أمره ومنهم الحفظه لعباده والسدنة لابواب جنانه و منهم الثابته في الأرضين السفلى أقدامهم و المارقه من السماء العليا أعناقهم و الخارجه من الأقطار اركانهم والمناسبة لقوائم العرش أكتافهم ناکسة دونهم أبصارهم متلفعون تحته بأجنحتهم مضروبة بينهم وبين من دونهم حجب العزة و أستار القدرة لا یتوهمون ربهم بالتصوير ولا يجرون عليه صفات المصنوعين ولا يحدونه
بالأماکن ولا يشيرون إليه بالنظائر(2).
پس آنگاه آسمان های بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،
گروهی از آنان همیشه به سجده اند و رکوع ندارند، و یا به ركوعند و قیام نمی کنند و یا در صفوفی قرار دارند که هرگز از هم پراکنده نمی گردد.
و یا همواره تسبیح می گویند و هرگز خسته نمی شوند. هیچگاه خواب، چشمان آن ها را نمی پوشاند، و عقول آن ها گرفتار نسیان و سهونمی گردد. بدن آن ها به سستی نمی گراید، و غفلت و نسیان برآنان عارض نمی شود. و گروهی دیگر امینان وحی او و زبان او به سوی پیامبرانند و پیوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند و جمعی دیگر حافظان بندگان او و دربانان بهشت او هستند. بعضی از آن ها پایشان در طبقات پایین زمین ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و کتف های آن ها برای حفظ پایه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پايين افکنده اند و در زیر آن بال ها را به خود پیچیده اند. در میان آن ها با کسانی که در مراتب پایین تر قرار دارند حجاب عترت و پرده های قدرت فاصله انداخته. هرگز پروردگار خود را با نیروی وهم تصور نکنند و صفات مخلوقات را برای او قائل نشوند. هرگزوی را در مکانی محدود نمی سازند و با چشم به او اشاره نمی کنند.
3- ومنها: من ملائكة أسكنتهم سماواتک ورفعتهم عن أرضک هم أعلم خلقک بك وأخوفهم لك وأقربهم منک لم يسکنوا الأصلاب ولم يضمنوا الأرحام ولم يخلقوا من ماء مهين ولم يتشعبهم ریب المنون و انهم على مكانهم منک و منزلتهم عندك و استجماع أهوائهم فيك و كثرة طاعتهم لك و قلة غفلتهم عن أمرك لوعاینوا کنه ما خفي عليهم منک لحقروا أعمالهم و لزروا على أنفسهم ولعرفوا أنهم لم يعبدوک حق عبادتك ولم يطيعوك حق طاعتك (1).
قسمتی از این خطبه مربوط به خلقت و عبادت ملائکه است.
1) نهج البلاغه خطبه 109.
گروهی از فرشتگان که آن ها را در آسمان های خود سکونت بخشیده ای و از زمینت بالا برده ای، آن ها از همه مخلوقاتت نسبت به توآگاهترند، و بیشتر از تو می ترسند و به تو نزدیک ترند. (آن ها) در صلب پدران قرار نگرفته اند و رحم مادران آن ها را در خود جای نداده و از آبی پست خلق نشده اند. ناراحتی ها و مشکلات زندگی آنان را متفرق نساخته. با این مقام و قربی که با تو دارند و منزلتی که نزد تو یافته اند و تمایلاتی که در توخلاصه کرده اند و طاعت های فراوانی که برای توانجام می دهند، با اینکه از فرمان تو کمتر غفلت می ورزند، اگر کنه آنچه از تو بر آن ها پوشیده است مشاهده می کردند، اعمال خویش را حقیر می شمردند و بر خویشتن عیب می گرفتند و خوب می فهمیدند که حق عبادت تو را انجام نداده اند و آن طور که سزاوار مقام تواست اطاعت ننموده اند.
4- عن أبي عبد الله علیه السلام قال: ليس خلق أکثرمن الملائكة إنه لينزل کل ليلة من السماء سبعون ألف ملک فيطوفون بالبيت الحرام ليلتهم وكذلك في كل يوم(1).
امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند خلقی بیشتر از ملائکه نیافریده است. در هر شب هفتاد هزار ملک از آسمان پایین می آیند و خانه خدا را طواف می کنند و در هر روز نیز به همین نحو.
5- قال النبي صلی الله علیه واله : الملائكة على ثلاثة أجزاء فجزء لهم جناحان وجزء لهم ثلاثة أجنحة و جزء لهم أربعة أجنحة(2).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: ملائکه بر چند قسمند یک قسم دو بال دارند و قسم دیگر سه بال و نوع دیگر چهار بال.
6- عن أبي جعفرعلیه السلام قال: ان في الجنة نهرا یغتمس فيه جبرئیل کل غداة ثم
يخرج منه فينفض فیخلق الله عزوجل من كل قطرة منه تقطرملكا (1).
امام باقر علیه السلام فرمودند: در بهشت نهری است که جبرئیل علیه السلام در هر صبح خود را در آن فرو می برد و خداوند از هر قطره آبی که از او می چکد فرشته ای می آفریند.
7- عن أبي عبد الله علیه السلام قال: إن لله تبارك وتعالى ملكا بعد ما بين شحمة أذنه إلى عنقه مسيره خمسمائة عام خفقان الطير(2).
امام صادق علیه اللسام فرمودند:خداوند ملکی دارد که از کنار گوشش تا گردنش به اندازه سرعت پرواز پرنده ، پانصد سال راه است.
8- عن أبي جعفر علیه السلام قال: إن لله عزوجل ديكا رجلاه في الأرض السابعة وعنقه مثنيه تحت العرش و جناحاه في الهواء إذا كان في نصف الليل أو الثلث الثاني من آخر الليل ضرب بجناحه وصاح سبوح قدوس ربنا الله الملك الحق المبين فلا إله غیره رب الملائكة والروح فتضرب الديكة بأجنحتها وتصيح(3).
امام باقرعلیه السلام فرموده اند: برای خداوند عزوجل خروسی (ملکی به شکل خروس) است که دو پای او در زیر زمین هفتم و گردن او در زیر عرش و بال های او در هواست. هنگامی که نصف شب می شود یا یک سوم از شب بگذرد بال می زند و فریاد می کشد و ذکرش این است: «منزه و پاک و مقدس است پروردگار ما، آن خدایی که مالک حق مبین و دارنده ملکیت حقیقی (نه اعتباری) روشن و آشکار است ، پس خدایی به غير از او وجود ندارد، پروردگار ملائکه و روح (که خود ملک عظیمی است) است».پس بال های خود را به هم می زند و فریاد می زند و در نتیجه خروس های زمین بال های خود
را به هم می زنند و فریاد می کشند و به اصطلاح عرف مردم اذان می گویند.
9- في كتاب التوحيد عن النبي صلی الله علیه واله قال: إن لله تبارك و تعالی ملکا من الملائكة نصف جسده الأعلى نار ونصفه الأسفل ثلج فلا النار تذيب الثلج ولا الثلج يطفئ النار و هوقائم ینادي بصوت له رفيع سبحان الله الذی کف حر هذه النار فلا تذیب هذا الثلج و کف برد هذا الثلج فلا يطفئ حر هذه النار اللهم یا مؤلفا بين الثلج و النار ألف بين قلوب عبادك المؤمنين على طاعتك(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: برای خداوند تبارک و تعالی فرشته ای از فرشتگان است که نصف بالای بدنش آتش است و نصف پایین بدنش برف می باشد. نه آتش برف را آب می کند و نه برف آتش را خاموش. و در حالی که ایستاده است با صدای بلند ندا می زند: « منزه است آن خدایی که بازدارنده حرارت این آتش است ، پس برف را ذوب و آب نمی کند و بازدارنده این برف است، پس آتش را خاموش می کند. ای خدایی که بین برف و آتش الفت و انس دادی، بین دل های مؤمنین از بندگانت را بر طاعت و بندگیت الفت و انس بده».
10- عن أبي عبد الله علیه السلام قال: سمعته يقول إن الملائكة لتنزل علينا في رحالنا وتتقلب على فرشنا و تحضر موائدنا و تأتينا من کل نبات في زمانه رطب و یابس و تقلب علينا أجنحتها و تقلب أجنحتها على صبياننا(2).
امام صادق علیه السلام فرموده است: ملائکه بر ما نازل می شوند و روی فرش ما می نشینند و بر سر سفره ما حاضر می شوند و هر نوع روییدنی در زمان خودش تریا خشک برای ما می آورند و پر و بال برما و بچه هایمان می گشایند.
11- عن النبي صلی الله علیه واله : إن الله عزوجل خلق الملائكة من نور و خلق الجان من مارج من نار و خلق آدم مما وصف لكم (1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ملائکه ازنور خلق شده اند و جن از شعله آتش و آدم از آنچه که خداوند برای شما توصیف فرموده ، خلق شده است.
12- وعنه صلی الله علیه واله: خلق الله الملائكة من نور وان منهم لملائكة أصغرمن الذباب(2).
رسول خداصلی الله علیه واله فرمودند: خداوند ملائکه را از نور آفرید و گروهی از ملائکه هستند که از پشه هم کوچکترند.
13- قال الصادق علیه السلام : خلق الله الملائكة مختلفة وقد رأى رسول الله صلی الله علیه واله جبرئیل و له ستمائة جناح على ساقه الدر مثل القطر على البقل قدم ملا ما بين السماء والأرض وقال إذا أمر الله ميكائيل بالهبوط إلى الدنيا صارت رجله اليمني في السماء السابعة والأخرى في الأرض السابعة(3).
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند فرشتگان را مختلف آفریده است و رسول خدا صلی الله علیه واله جبرئیل علیه السلام را دید که 600 بال دارد. برساق پای او دری بود، مانند قطره آبی بربرگ سبزی که میان آسمان و زمین را پر کرده بود و فرمودند: هنگامی که خداوند میکائیل را امر فرموده بود که به زمین دنیا بیاید پای راستش را در آسمان هفتم گذاشت و پای دیگرش را در زمین هفتم.
14- قال رسول اللهصلی الله علیه واله: إن جبرئيل أتاني فقال إنا معشر الملائکة لا ندخل بيتا فيه كلب ولا تمثال جسد و لا إناء يبال فيه(4).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت ما گروه فرشتگان در خانه ای که سگ و تمثال جسدی (مجسمه) و ظرفی که در او بول باشد وارد نمیشویم.
15- قال أمير المؤمنين عليه السلام : إن لله ملكا في صورة الدیک الأملح الأشهب براثنه في الأرض السابعة و عرفه تحت العرش له جناحان جناح بالمشرق وجناح بالمغرب فأما الجناح الذي في المشرق فمن ثلج وأما الجناح الذي في المغرب في نار وکلما حضروقت الصلاة قام على براثنه و رفع عرفه من تحت العرش ثم أمال أحد جناحیه على الآخريصفق بهما كما یصفق الديكه في منازلكم فلا الذي من الثلج يطفئ النار ولا الذي من النار يذيب الثلج ثم ینادي بأعلى صوته أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا عبده و رسوله خاتم النبيین و أن وصيه خير الوصيين سبوح قدوس رب الملائكة و الروح فلا يبقى في الأرض ديك إلا أجابه وذلك قوله:
«وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ ۖ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ ۗ »(1)
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: خداوند متعال ملکی دارد که مانند خروس زیبای خاکستری رنگ (یا به رنگ سفید و سیاه) است و پنجه و پای او در زیر زمین هفتم است و تاج و سر او در زیر عرش است. دو بال دارد، یک بال در مشرق و بال دیگر در مغرب. اما بالی که به طرف مشرق کشیده شده است از برف است و بالی که به طرف مغرب دراز است از آتش است و هنگام نماز بر پای خود می ایستد و سر خود را از زیر عرش بلند می کند، پس یکی از بال های خود را روی بال دیگر خود می آورد و آن ها را همانند یک خروس به هم می زند [و صدایی از خود ندا میدهد و به اصطلاح عرف اذان می گوید.] نه آن بالی که از برف است آتش را خاموش می کند و نه آن بالی که از آتش است برف را آب می نماید. پس از آن با صدای بلند می گوید:
1) بحار الانوار 174/56 و 173؛ سوره نور آیه 41.
أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده و روله خاتم النبيين وأن
وصیه خیر الوصيين سبوح قدوس رب الملائكة و الروح
«گواهی میدهم که غیر از خداوند یگانه خدایی وجود ندارد. و گواهی میدهم به اینکه محمد صلی الله علیه واله رسول و بنده اوست و خاتم پیامبران است و شهادت و گواهی می دهم که وصی و جانشین آن حضرت بهترین اوصیاء می باشد، منزه و پاک است خداوند ملائکه و رؤح. [روح مرکب از روح۔ جبرئیل امین یا فرشته ای که بزرگ ترو
عظیم تراز جبرئیل است]».
پس در زمین خروسی باقی نمی ماند مگر اینکه صدای او را جواب می دهد و از او صدایی برمی آید (یعنی شروع به خواندن می کند.)و این گفتار پروردگار است که می فرماید: «پرندگانی که در پروازند تسبیح خدا را می گویند، همگی دعا و نیایش خود را می دانند).
16- عن النبي صلی الله علیه واله : قال ان لله تبارك وتعالى ملائکة ليس شيء من أطباق أجسادهم إلا وهو يسبح الله تعالى ویحمده من ناحيته بأصوات مختلفة لا يرفعون رءوسهم إلى السماء و لا يخفضونها إلى أقدامهم من البكاء و الخشية الله عزوجل(1).
رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند تبارک و تعالی ملائکه و فرشتگانی دارد که هیچ عضوی از بدن های آن ها نیست، مگر اینکه آن عضو خداوند را ستایش می نماید و منزه می دارد و او را با صداهای مختلف حمد می نماید و سر خود را به طرف آسمان بلند نمی کند و به پایین پای خود هم نمی نگرد و دائما كارشان گریه و خشیت و خوف خداوند قهار می باشد.
17- عن جميل بن دراج قال سألت أبا عبد الله علیه السلام: هل في السماء بحار؟
1) توحید صدوق /280؛ بحار الانوار 182/56.
قال: نعم أخبرني أبي عن أبيه عن جده علیهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه واله : إن في السماوات السبع لبحارا عمق أحدها مسيرة خمسمائة عام فيها ملائكة قيام منذ خلقهم الله عزجل و الماء إلى رکبهم ليس منهم ملك إلا وله ألف و اربعمائة جناح في كل جناح أربعة وجوه في كل وجه أربعة السن ليس فيها جناح ولا وجه ولا لسان و لا فم إلا وهویسلح الله تعالی بتسبيح لا يشبه نوع منه صاحبه(1).
جميل بن دراج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: در آسمان دریا هست؟ فرمود: آری، پدرانم از جدم به من خبر دادند که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: در هفت آسمان دریاهایی است که عمق آن 500 سال راه است. درآن ها فرشته هایی است که از آغاز آفرینش خود ایستادند و آب تا زانوی آن ها است، هر کدام 1400 بال دارند و در هربالی چهار چهره و در هر چهره چهار زبان، با همه بال و چهره و زبان و دهان، خدا را تسبیح گویند به گونه ای که هیچ کدام از آن تسبیحات مانند دیگری نیست. (یعنی تسبیح و تقدیس هر عضوی با دیگری فرق می کند).
18- قال ابن عباس سمعت رسول الله صلی اله علیه واله یقول: إن لله تبارك وتعالى ملكاً يقال له دردائیل کان له ستة عشر ألف جناح ما بين الجناح إلى الجناح هوا و الهواء ما بين السماء و الأرض فجعل يؤما يقول في نفسه أفوق ربنا جل جلاله شيء علم الله تبارك وتعالى ما قال فزاده أجنحة مثلها فصارله اثنان وثلاثون ألف جناح ثم أوحى الله عزوجل إليه أن طرفطار مقدار خمسمائة عام فلم ينل راسه قائمة من قوائم العرش فلما علم الله عزوجل إتعابه أوحى إليه أيها الملك عد إلى مكانك فأنا عظیم فوق کل عظيم وليس فوقي شيء و أوصف بمکان فسلبه الله أجنحته ومقامه بين صفوف الملائكة
1) توحیدصدوق /281؛ بحار الانوار 182/56.
فلما ولد الحسين علیه السلام هبط جبرئيل في ألف قبيل من الملائكة لتهنئة النبي صلی الله علیه واله فمر بدردائيل فقاله [فقال له] سل النبي صلی الله علیه واله به حق مؤلوده أن يشفع لي عند ربي فدعا له النبي صلی الله علیه واله به حق الحسين فاستجاب الله دعاءه و رد عليه أجنحته ورده إلى مكانه(1).
ابن عباس گوید: من از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم که فرمودند: خداوند تبارک و تعالی ملکی به نام دردائیل دارد که 16 هزار بال دارد. میان یک بال تا بال دیگرش هوا (جو) است و این هوا همانند هوای بین آسمان و زمین است. روزی به دلش خطور کرد که افق های خداوند ما تا کجاست؟!
پس خداوند متعال آگاه بود که چه چیزی در قلب و فکراوخطور کرده. لذا بال های او را زیاد گردانید و سی هزار بال به او افزود . سپس خداوند عزوجل به او وحی فرمود که 500 سال پرواز کند. او پرواز کرد اما به سر ستونی از ستون های عرش نرسید. پس هنگامی که خداوند قادر، عجزو ناتوانی و خستگی او را دید، به او وحی فرمود که: ای ملک! به جایگاه خود برگرد، پس من بزرگ تر از هر بزرگی هستم[ که بزرگی او قابل توصیف نیست ]و بالا تر از من هیچ چیزی نیست و به مکانی توصیف نمی شوم [از مكان منزهم]. پس خداوند بال ها و مقام و شأنی که به آن فرشته داده بود را از او گرفت و او را از صف ملائکه بیرون کرد. پس هنگامی که امام حسین علیه السلام، به دنیا آمد، جبرئیل با هزار ملک برای تهنیت و مبارک گویی به مناسبت میلاد وجود مقدس امام حسین علیه السلام خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله رسید. در بین راه با دردائیل برخورد کرد. دردائیل به جبرئیل علیه السلام گفت: حکایت مرا به پیامبر خدا صلی الله علیه واله بگو تا به حق مولودش خداوند از من بگذرد و شفاعت امام حسین علیه السلام را در حق من مستجاب گرداند. پس پیغمبرخدا صلی الله علیه واله برای او دعا کرد و خداوند را به حق امام حسین علیه السلام قسم داد. خداوند دعای آن جناب را پذیرفت و بال ها و مقام دردائیل را به او برگردانید و او به مکان خود برگشت.
1) بحار الانوار 185/56و 184.
19- قال رسول الله صلی الله علیه واله حدثنی جبرئيل: أن الله عزوجل أهبط إلى الأرض ملكا فأقبل ذلك الملك يمشي حتى وقع إلى باب عليه رجل يستأذن على رب الدار فقال له: الملك ما حاجتك إلى رب هذه الدار. قال: أخ لي مسلم زرته في الله تبارك وتعالى. قال له: الملك ما جاء بك إلا ذاك. فقال: ما جاء بي إلا ذاك. قال: فإني رسول الله إليك و هو يقرئك السلام ويقول وجبت لك الجنة و قال الملك إن الله عزوجل يقول أیمامسلم زار مسلما فليس إياه زار إياي زار و
ثوابه على الجنة(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: جبرئیل به من خبر داد که خداوند عزوجل ملکی را به سوی زمین هبوط داد (پائین آمد). آن ملک آمد تا به در خانه ای رسید. دید مردی در آن خانه را می کوبد تا اذن دخول بگیرد. آن فرشته از آن مرد پرسید: تو با صاحب این خانه چه کار داری ؟ آن مرد گفت: برادرم [برادر دینی ام] می باشد. آمدم او را در راه خداوند تبارک وتعالی زیارت کنم. آن فرشته گفت: حاجت دیگری غیر از این نداری ؟ گفت: نه. گفت: بدان که من از جانب خداوند آمده ام تا به تو بگویم اهل بهشتی. و آن ملک گفت: خداوند عزوجل می فرماید هر مسلمانی که مسلمان دیگری را به خاطر من زیارت کند ثواب زیارت او بر من است.
20- عن ابن عباس قال: كان رسول الله صلی الله علیه واله يغدو إليه علي علیه السلام في الغداة و كان يحب أن لا يسبقه إليه أحد فإذا النبی صلی الله علیه واله في صحن الدار وإذا رأسه في حجرد حية بن خليفة الكلبي. قال: السلام عليك کیف أصبح رسول الله صلی الله علیه واله.قال: بخيريا أخا رسول الله صلی الله علیه واله. فقال علي علیه السلام جزاك الله عنا أهل البيت خيرا. قال له دحیة: إني أحبك وإن عندی مدیحة اهديها إليك أنت أميرالمؤمنين وقائد الغرالمحجلين و سيد ولد آدم إلى يوم القيامة ما
1) کافی 176/2 ؛ بحار الانوار188/56 -344/71 .
خلا النبيین و المرسلين و لواء الحمد بیدک يوم القيامة تزف أنت و شیعتک مع محمد و حزبه إلى الجنان فقد أفلح من والاك وخاب و خسر من خلاک بحب محمد أحبوك وببغضبه أبغضوک لا تنالهم شفاعة محمد صلی الله علیه واله ادن من صفوة الله فأخذ رأس النبي صلی الله علیه واله فوضعه في حجره فاتبة النبي صلی الله علیه واله فقال: ما هذا الهمهمة ؟ فأخبرة الحديث. فقال: لم يكن دحیة كان جبرئيل سماک باسم سماك الله تعالی به و هو الذي ألقى محبتك في قلوب المؤمنين و رهبتک في صدور الكافرين(1).
ابن عباس گوید: یک روزصبح زود، حضرت علی علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه واله وارد شد ولی آن حضرت را نیافت. یک دفعه دید که رسول خدا صلی الله علیه واله در صحن خانه است و سر آن حضرت در دامن دحیه کلبی است[گاهی جبرئیل به شکل این شخص که دحيه کلبی نام داشت بر پیامبراکرم صلی الله علیه واله وارد می شد ]امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: سلام برتو، رسول خدا صلی الله علیه واله چگونه شب را به صبح رسانده است ؟ گفت: ای برادر رسول خدا صلی الله علیه واله ! به خیر و نیکی صبح کرده است.
پس حضرت علی علیه السلام فرمودند: خداوند از ناحیه ما اهل بیت به توجزای خیر دهد. دحیه کلبی گفت: من تو را دوست دارم و نزد من برای تو یک هدیه ای موجود است که از جانب خداوند برای تو آورده ام (و آن این است)؛ تو امیرمؤمنان و جلودار سفید رویان و سرور وآقای فرزندان آدم تا روز قیامت هستی. لواء و پرچم حمد روز قیامت به دست تو می باشد. علی جان تو و شیعیانت با محمد صلی الله علیه واله و گروه آن بزرگوار در حال زینت کردن، به بهشت می روید. حقیقتا کسانی که تو را دوست داشته باشندرستگارند و کسی که تو را رها کند زیان و خسارت دیده [در هر دو جهان ]. به دوستی محمد صلی الله علیه واله تورا دوست داریم، و به دشمنی پیامبر صلی الله علیه واله دشمنان تو را دشمن داریم [یعنی هر که را به خاطر دشمنی با تو دشمن بدارد ما نیز او را دشمن می داریم].
1) امالی طوسی /604؛ بحار الانوار192/56 -267/18.
[یعنی همان جمله ای که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: یا علی! حبک ايمان و بغضک کفر.
حب تو از ایمان و دشمنی تو کفر است] شفاعت محمد صلی الله علیه واله به آنان نخواهد رسید. حال نزدیک بیا و سر برگزیده خداوند متعال را بگیر. پس امیرمؤمنان علیه السلام سرمقدس رسول اکرم صلی الله علیه واله را به دامن گرفت (و آن ملک رفت). پس رسول خدا صلی الله علیه واله از خواب بیدار شدند و فرمودند: یا علی! این همهمه و سرو صدا چه بود؟ پس امیرالمؤمنین علیه السلام تا آخر
حکایت را بازگو نمود.
رسول خداصلی الله علیه واله فرمود: یا علی! این دحیه کلبی نبود، بلکه جبرئیل امین علیه السلام بوده و تو را به نامی خطاب کرد [ اميرالمؤمنين] که خداوند سبحان تو را به آن نام خطاب فرموده است و آن خدایی است که محبت تو را در دل های مؤمنین جای داده است و ترس از تو را در دل های کافران قرار داده است.
21 - العلل،لمحمد بن علي بن إبراهيم سئل أبو عبد الله علیه السلام عن الملائكة يأكلون و یشربون و ينكحون؟ فقال: لا إنهم يعيشون بنسیم العرش. فقيل له: ما العلة في نومهم ؟ قال: فرقا بينهم وبين الله عزوجل لأن الذي لا تأخذه سنة ولا نوم هو الله (1).
محمد بن علی بن ابراهیم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد ملائکه سؤال شد که آیا( در عالم خودشان) می خورند و می آشامند و یا نکاح و ازدواج دارند؟ فرمود: نه زیرا آن ها به نسیم عرش زندگی می کنند. بعضی سوال کردند که: علت خوابشان چیست؟ فرمود: باید بین ملائکه و خداوند عزوجل فرق باشد؛ زیرا خداوند عزوجل هرگز خواب وچرت ندارد. [در سوره بقره آیه 255 می فرماید:«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ ...» خدایی یکتاست که جز او خدایی نیست ، زنده و پاینده است هرگز او را کسالت و چرت فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود].
1) بحار الانوار 193/56.
22- عن أبي بصير قال:قال أبو عبد الله علیه السلام : يا أبا محمد! إن لله عز ذکره ملائکة يسقطون الذنوب عن ظهورشيعتنا کماتسقط الريح الورق من الشجر في أوان سقوطه و ذلك قوله عزوجل :
«يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا »(1)
و الله ما أراد بهذا غیرکم(2).
امام صادق علیه السلام فرمودند: ای ابامحمد (ابابصیر)! خداوند عزوجل فرشتگانی دارد که گناهان را از پشت شیعیان ما می ریزند، همچنان که برگ های درخت می ریزند. و این گفتار خداوند عزوجل است که می فرماید:
« آنان که پیرامون عرشند (ملائکه) به تسبیح و ستایش حق مشغولند (هم خود به خدا ایمان دارند) و هم برای اهل ایمان از خداوند آمرزش و مغفرت می طلبند».فرمودند: به خدا قسم غیر از شما شیعه را منظور نکرده است.
23 - وعن ابن جبير ان عمر سال النبی صلی الله علیه واله
عن صلاة الملائكة فلم يرد عليه شيئا فأتاه جبرئيل فقال: إن أهل السماء الدنيا سجود إلى يوم القيامة يقولون سبحان ذي الملک و الملكوت و أهل السماء الثانیة ركوع إلى يوم القيامة يقولون سبحان ذي الملک والملکوت و أهل السماء الثانية رکوع إلى يوم القيامة یقولون سبحان ذی العزة و الجبروت و اهل السماء الثالثة قیام الی یوم القیامة یقولون سبحان الحی الذی لا یموت(3).
ابن جبیرگوید: عمربن الخطاب از رسول خدا صلی الله علیه واله درباره نماز خواندن ملائکه سؤال کرد. حضرت جوابی به او ندادند. پس جبرئیل خدمت رسول اکرم صلی الله علیه واله آمد و عرض کرد: ملائکه آسمان دنیا (آسمان اول) تا روز قیامت سجده می کنند و می گویند: منزه
است صاحب ملک و ملکوت؛ و اهل آسمان دوم تا قیامت به رکوعند و می گویند: منزه و پاک است صاحب عزت و جبروت؛ و اهل آسمان سوم تا روز قیامت در حال قيامند و می گویند: منزه و پاک است خداوند حی و زنده که هرگز برای او مرگی نیست و نمی میرد.
24- و عن سعيد بن جبير
«وما منا إلا له مقام معلوم»
قال: الملائکة ما في السماءموضع إلا عليه ملك إما ساجد وإما قائم
حتى تقوم الساعة(1).
سعید بن جبير در ذیل آیه 164 سوره صافات که می فرماید:
«هیچ کس از ما فرشتگان نیست جز آنکه او را در بندگی حق (تعالی) مقامی معین است».گفته است: ملائکه ای در آسمان نیست مگر اینکه یا در حال سجده و یا در حال قيام است تا روز قیامت (یعنی تا روز قیامت در این دو حال به سر می برند).
25- عن عبد الله بن عباس قال إن رسول الله لما أسري به إلى السماء انتهى به جبرئيل إلى نهر يقال له النور وهو قول الله عزوجل: «جعل الظلمات و النور» فلما انتهى به إلى ذلك النهرقال له جبرئیل علیه السلام يا محمد اعبر على بركة الله فقد نور الله لك بصرك ومد لك أمامک فإن هذا النهرلم يعبره أحد لا ملك مقرب و لا نبي مرسل غیر ان لي في کل يوم اغتماشة فيه ثم أخرج منه فانقض أجنحتي فليس من تقطر من أجنحتي إلا خلق الله تبارك و تعالی منها ملكاً مقربا له عشرون ألف وجه و أربعون ألف لسان کل لسان یلفظ بلغة لا يفقهها اللسان الأخر(2).
عبدالله بن عباس گوید: رسول اکرم صلی الله علیه واله هنگامی که به آسمان رفت به نهری رسید که
به او نهر نور می گفتند که خداوند عزوجل در کتاب کریمش فرموده است:
«جعل الظلمات و النور»
«... و روشنی و تاریکی را مقرر داشت».
پس وقتی که به آن نهر رسید، جبرئیل علیه السلام به آن حضرت عرض کرد: ای محمد صلی الله علیه واله ! عبور کن و به برکت خداوند (و قدرتش) بالا برو که خداوند چشم تو را منور کرده و جلوی تو باز است و این مقام را احدی از ملک مقرب ونه رسول فرستاده شده ندارند، غیر از من که در هر روز در این نهرمی روم و شنا می کنم. پس از خروج از آن بال های خود را به هم می زنم، پس هر قطره ای که از بال هایم می چکد خداوند تبارک و تعالی ملک مقربی خلق می فرماید که بیست هزار صورت دارد و چهل هزار زبان. هر زبان لغتی را تلفظ می کند که آن زبان دیگر، آن را نمی فهمد.
26- عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله : لما أسري بي إلى السماء رأيت ملكاً بين الملائکة بيده لوح من نور لا يلتفت يمينا ولا شمالا مقبلا عليه ثبه كهیئة الحرير فقلت من هذا يا جبرئيل قال هذا ملك الموت مشغول في قبض الأرواح فقلت أدنني منه يا جبرئيل لاكلمه فأدناني منه فقلت له يا ملك الموت أكل من هومات أو هويت فيما بعد أن تقبض روحه قال نعم قلت و تحضرهم بنفسک قال نعم ما الدنيا کلها عندی فيما سخره الله لي ومکنني منها إلا کدرهم في کف الرجل یقلبه کیف بشاء وما من دار في الدنيا وأدخلها في کل يوم خمس مرات و أقول إذا بکی أهل البيت على میتهم لا تبكوا عليه فإن لي إليكم عودة و عودة حتى لا يبقى منکم أحد قال رسول الله صلی الله علیه واله کفى بالموت طامة يا جبرئيل فقال جبرئیل ما بعد الموت أطم وأعظم من الموت (1).
1) بحار الانوار249/56و 141/6 .
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هنگامی که مرا به آسمان بردند ملک و فرشته ای را دیدم که در دست او لوحی از نور بود و ابداً به طرف راست و چپ متوجه نمی شد و بر او جامه و دستمالی به شکل حریر بود.
به جبرئیل گفتم: این شخص کیست؟ عرض کرد: او ملک الموت است که مشغول قبض روح ارواح می باشد.
گفتم: مرا نزدیک او ببرتا با او سخن بگویم. مرا نزد آن ملک برد. به آن ملک گفتم: ای ملک قبض روح! آیا هر شخصی را خودت جانش را می گیری؟ عرض کرد: بله. گفتم: خودت برای گرفتن روح او حاضر می شوی ؟ گفت: بلی. دنیا تمامش نزد من در برابر چیزی که خداوند برایم مسخر کرده و به من مكنت و قدرت داده است مانند یک درهم پول است در کف دست مردی که آن را هرطورکه بخواهد زیرو رو کند و خانه ای نیست مگر اینکه من در هر روز پنج نوبت داخل آن خانه می شوم و هنگامی که برای قبض روح فردی از افراد، اهل خانه گریه می کنند می گویم: گریه نکنید به درستی که من این قدر باید به سوی شما بیایم تا یک نفر از اهل بیت و خانه شما را باقی نگذارم. رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: ای جبرئیل! مرگ برای کوبندگی بس است ؟ جبرئیل گفت: چه چیزی پس از مرگ، کوبنده تر و بزرگتر است؟!
27- قال رسول الله صلی الله علیه واله : إن الله تبارك وتعالى اختارمن کل شيء أربعة اختار من الملائکة جبرئیل و میکائیل وإسرافيل وملك الموت الخبر(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: خداوند تبارک و تعالی از هر چیزی، چهار چیزاختیار فرموده؛ و از میان ملائکه جبرئیل و میکائیل و اسرافيل و ملک الموت (عزرائیل) را اختیار فرموده است.
28- عن أبي جعفري علیه السلام: إن الله خلق الملائكة وحانیین لهم أجنحة
1) خصال 249/1 ؛ بحار الأنوار 250/56 - 144/6 .
یطیرون بها حيث يشاء الله فأسكنهم فيما بين أطباق السماوات یقدسونه الليل والنهار و اصطفى منهم إسرافیل و میکائیل و جبرئیل(1).
امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند متعال، ملائکه روحانیین را آفریده است و برای آن ها بال هایی قرار داده که با آن ها هر کجا بخواهند پرواز کنند. پس خداوند متعال آن ها را بین طبقه های آسمان قرار داده است و آن ها در هر شبانه روز خداوند سبحان را تقدیس و تنزیه می کنند و از میان آن ها سه ملک، اسرافیل و میکائیل و جبرئیل برگزیده شده اند.
29- عن عکرمة قال: سأل رسول الله صلی الله علیه واله جبرئيل عن أکرم الخلق على الله فعرج ثم هبط فقال: أكرم الخلق على الله جبرئیل و میکائيل وإسرافيل و ملك الموت فأما جبرئیل فصاحب الحرب وصاحب المرسلين و أما میکائيل فصاحب کل قطرة تسقط و کل ورقة تنبت و كل ورقة تسقظ و أما ملك الموت فهو موکل بقبض روح بن عبد في بر او بحرو أما إسرافيل فامين الله بينه وبينهم(2).
عکرمه گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله از جبرئیل پرسید که گرامی ترین خلق نزد خداوند متعال چه کسی است؟ جبرئیل بالا رفت. پس از آن پایین آمد و عرض کرد: گرامی ترین خلق نزد خداوند جبرئیل و میکائیل و اسرافيل وعزرائیل است و اما جبرئیل صاحب جنگ و صاحب مرسلین است یعنی به انبياء وحی می رساند. و اما میکائیل صاحب هر قطره ای است که از آسمان فرو می ریزد و هربرگی که از زمین می روید و هر برگی که می افتد. و اما ملک الموت ، پس آن موكل به گرفتن روح هر بنده ای است، چه در بیابان یا در دریا باشد. و اما اسرافیل امین بین خداوند سبحان و مخلوقات است.
30- وعن کعب قال إسرافيل له أربعة أجنحة جناحان في الهواء وجناح قد
تسرول به و جناح علی کاهله و القلم على أذنه فإذانزل الوحي كتب القلم و درست الملائكه وملك الصور أسفل منه جاث على إحدى رکبتیه وقد نصب الأخرى فالتقم الصور حتى ظهره و طرفه إلى إسرافيل وقد أمر إذا رأى إسرافیل قد ضم جناحه أن ينفخ في الصور(1).
از کعب (بن احبار ظاهر) نقل شده است که اسرافیل چهار بال دارد. دو بال او در هواست و یک بال آن بالای بازو و بال دیگر بر کتف و شانه اش می باشد و قلم بر گوشش است، هنگامی که وحی نازل می شود قلم می نویسد و ملائکه با هم می نویسند. و فرشته صور از آن پایین تر است که یکی از پاهای خود را تا کرده و بر یکی از دو زانویش قرار داده، و دیگری را بلند کرده است. پس فرشته صور پای خود را کشیده و کمر خود را خم و تا کرده، چشمش به طرف اسرافیل است و فرمان داده شده است هنگامی که اسرافيل بالش را جمع کند در صور بدمد.
31- عن ابن عباس قال وکل ملك الموت بقبض أرواح الآدميين فهو الذی يلي قبض أرواحهم وملك في الجن و ملك في الشياطين و ملك في الطيرو الوحش والسباع و الحيتان و النمل فهم أربعة أملاک و الملائكه يموتون في الصعقة الأولى وان ملك المؤت یلي قبض أرواحهم ثم يموت و أما الشهداء في البحر فإن الله یلي قبض أرواحهم لا يكل ذلك إلى ملک المؤت لكرامتهم عليه(2).
ابن عباس گوید: ملک الموت موكل به قبض روح آدمیان شده. پس اوست مسئول قبض روحشان و ملکی موكل قبض روح جنيان است و ملکی دیگر موكل قبض روح طیور ووحوش و درندگان و ماهیان و مورچگان است و این ها چهار میکند. ملائکه در صاعقه
اول می میرند و ملک الموت روح آنان را قبض می کند. پس از آن خود می میرد (باذن الله وامره) و اما شهیدانی که در دریا شهید می شوند خداوند سبحان، خود مسئول قبض روحشان است به خاطر کرامتشان آنان را به ملک الموت واگذار نمی کند، بلکه خودش عهده دار کارشان است.
32- عن زين العابدين علیه السلامفي دعا عرفة اللهم إن ملائكتک مشفقون من خشيتك سامعون مطیعون لك وهم بامرک یعملون لا يفترون الليل والنهار یسبحون(1).
امام سجاد علیه السلام در دعای عرفه چنین می فرماید: خداوندا! ملائکه تو، از خوف و خشیت تو ترسناکند، گوش به فرمان و مطيع تواند و آن ها به امرتو کارهایی که مربوط به آنان است انجام می دهند نه در شب ونه در روز، سستی و کاهلی از آنان سر نمی زند و تو را تسبیح و تقدیس می کنند.
33۔ عن حماد عن أبي عبد الله عليه السلام : أنه سئل هل الملائكة أكثرام بنوآدم ؟ فقال: والذي نفسی بیده لملائكة الله في السماوات أکثر من عدد التراب في الأرض وما في السماء موضع قدم إلا وفيها ملك يسبحه و یقدسه ولا في ارض شجرو لا مدر إلا وفيها ملك موکل بها يأتي الله كل يوم بعملها والله أعلم بها وما بينهم أحد إلا ویتقرب كل يوم إلى الله بولایتنا أهل البيت و یستغفر لمحبينا و يلعن أعداءنا ويسأل الله أن یرسل عليهم العذاب إرسالا(2).
از وجود مقدس امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا تعداد ملائکه از فرزندان آدم علیه السلام بیشتر است ؟ حضرت فرمودند: به آن خدایی که جانم به دست قدرت اوست ، به مراتب ملائکه جمعشان و عددشان از تعداد ذره های خاک در زمین بیشتر است.
و در آسمان جایی نیست، مگر اینکه در آن محل ملک و فرشته ای است که خدا را تسبیح و تقدیس می کند و در زمین، درخت و کلوخ و سنگی نیست، جز اینکه فرشته ای موكل بر آن هاست و برای خداوند هر روز کارهایی انجام می دهد که فقط خدا به آن عالم است و هیچ کدام از آنان نیست، به جز اینکه هر روز به ولایت ما اهل بیت اقرار و اعتراف می کنند و تقرب می جویند و برای شیعیان ما طلب مغفرت و استغفار می کنند و دشمنان ما را لعنت می کنند و از خداوند می خواهند که عذاب بر آنان نازل و ارسال نماید.
34- عن هشام بن الحكم قا سال الزنديق فيما سأل أبا عبد الله علیه السلام قال ما علة الملائكة الموکلين بعباده يكتبون عليهم ولهم و الله الله السر ما هو أخفي قال استعبدهم بذلك وجعلهم شهوداً على خلقه ليكون العباد لملازمتهم إياهم أشد على طاعة الله مواطبة أو عن معصيته أشد انقباضا و کم من یهم یهم بمعصيتة فذکر مكانها فارعوى و کف فيقول ربي يراني و حفظتي علي بذلك تشهد والله ان برافته ولطفه أيضا وکلهم بعباده یذبون عنهم مردة الشياطين وهوام الأرض و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله إلى أن يجيء أمر الله عزوجل(1).
از هشام بن حکم منقول است که زندیقی از امام صادق علیه السلام پرسید: علت اینکه ملائکه موکل بر بندگانند و اعمالشان را می نویسند چیست، و حال آنکه خدا عالم سرو خفیات است و خودش به امور بندگانش آگاه است؟ این خدا دیگر چه نیازی به وکیل کردن ملائکه بر آنان دارد؟ حضرت فرمودند: آنان را متعبد آنان قرار داده (یعنی وکالت آنان بر بندگان تعبدی است) و ملائکه را شاهد بر خلقش قرار داده تا بندگان در طاعت و بندگی خداوند محکم باشند و مواظبت بیشتری داشته باشند. یا اینکه آنان را از نافرمانی خداوند نگهدارند. و آنان را چه بسا از معصیت خدا تذکر می دهند و
1) احتجاج طبرسی 348/2 ؛ بحار الانوار179/56.
می ترسانند. در نتیجه از گناه و نافرمانی او دست بر می دارد و می گوید: خدای من مرا می بیند و حفظ می کند و این ها (ملائکه) بر علیه من شهادت می دهند و خداوند هم در حق او لطيف و مهربان است و بدی او را می بخشد (وقتی که برگشت و متذکر شد). و هم چنین ملائکه شیاطین سرکش را از بندگان او دور می کنند و همچنین خطر حیوانات موذی را از آنان دفع می کنند و نیز آفات زیادی را به اذن پروردگار از آنان دورمی گردانند تا فرمان خداوند عزوجل برسد.
35- عن امیرالمؤمنين علیه السلام قال: ليس أحد من الناس إلا ومعه ملائكة حفظه یحفظونه من أن يتردي في بئر أو يقع علي حائط أو يصيبه سوء فإذاحان أجله خلوا بينه وبين ما يصيبه الخبر(1).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: احدی از مردم نیست مگر اینکه ملائکه حفظه با اوست و او را از اینکه در چاه بیفتد، یا دیواری برسراو خراب شود، یا مصیبت بدی به او برسد حفظ می کنند و تا آن موقعی که اجلش برسد، ملائکه بین او و آن مصیبتی که می خواهد به او برسد حائل می شوند.
36- في تعقيبات نوافل شهر رمضان و غيرها و صل على جبرئیل و میکائيل وإسرافيل و ملک الموت و مالک خازن النار و رضوان خازن الجنة و روح القدس و الروح الأمين و حملة عرشك المقتربين و على منكر و نكيرو على الملكيين الحافظين و على الكرام الكاتيين(2).
در تعقیبات نوافل ماه مبارک رمضان و غیر آن چنین می خوانیم: و درود بفرست بر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت و مالک خازن جهنم و رضوان خازن بهشت و روح القدس و روح الامین و حمل کنندگان عرشت از مقربين و بر منکر و نکیر و
بردو ملک حافظ (اعمال انسان ها) و بر کرام کاتبین.
37- عن ابن عباس قال جلس رسول الله صلی الله علیه واله مجلسا فأتاه جبرئيل فجلس بين يدي رسول الله صلی الله علیه واله واضعاً کفیه على رکبتي رسول الله صلی الله علیه واله فقال يا رسول الله حدثني عن الإسلام قال الإسلام أن تسلم وجهك لله عزوجل وأن تشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أن محمد عبده ورسوله قال فإذا فعلت ذلك فقد أسلمت فقال یا رسول الله حدثني عن الإيمان قال الإيمان أن تؤين بالله و اليوم الآخر والملائكة و الكتاب و النبيين و الموت والحياة بعد الموت و تؤين بالجنة والنار و الحساب و الميزان و تؤين بالقدر کله خيره وشره قال فإذا فعلت ذلك فقد آمنت قال يا رسول الله حدثني ما الإحسان قال الإحسان أن تعمل لله كأنك تراه فإن لم يکن تراه فإنه يراك(1).
ابن عباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله نشسته بود که جبرئیل به محضر ایشان رسید. پس در مقابل رسول خدا صلی الله علیه واله نشست. دست خود را روی زانوی او گذاشت (روی زانوی پیامبر صلی الله علیه واله )و عرض کرد: یا رسول الله ! مرا از اسلام خبر بده؟
فرمودند: اسلام این است که خود را برای خدا تسلیم کنی و شهادت دهی که او یگانه است و شریکی ندارد و اینکه گواهی دهی که محمد صلی الله علیه واله رسول و بنده اوست. هنگامی که اقرار به این دو نمودی اسلام آوردی. عرض کرد: یا رسول الله ! مرا از ایمان خبرده؟ رسول گرامی صلی الله علیه واله فرمودند: ایمان این است که به خدا ایمان بیاوری و به روز آخرو ملائکه، و کتاب و انبیاء، و مرگ و حیات بعد از مرگ ایمان داشته باشی و به بهشت و جهنم، وحساب و میزان مؤمن باشی و به قضا و قدر الهی ایمان آوری پس هنگامی که چنین کردی به حقیقت ایمان داری.
عرض کرد: یا رسول الله مرا از احسان خبر بده ؟ فرمود: که برای خدا چنان کار کنی
1) الدر المنثور 93/1 ؛ بحارالانوار 260/56.
که گویا او را می بینی، و اگر نبینی او تو را می بیند.
38- عن النبي صلی الله علیه واله قال: وما من صباح إلا وملكان موکلان بالصورينتظران متى يؤمران أن ینفخا في الصور فینفخا(1).
رسول خداصلی الله علیه واله فرمودند: هیچ صبحی نمی آید مگر اینکه دو ملک موکل صور منتظرند تا هر وقت امر داده شدند در صور قیامت بدمند.
39- وعن أبي جعفر بن علي عليهما السلام قال: دخل النبي صلی الله علیه واله علی رجل من الأنصار یعوده إذا ملك الموت عند رأسه فقال رسول الله صلی الله علیه واله يا ملك الموت ارفق بصاحبي فإنه مؤمن فقال أبشریا محمد فإني بكل مؤمن رفيق واعلم يا محمد إني لأقبض روح ابني آدم فیصرخ أهله فأقوم في جانب من الدار فأقول والله ما لي ذنب و إن لي لعودة وعودة الحذر الحذر ما خلق الله من أهل بیت مدر ولا شعر لا وبرفي برو لا بحرالا وأنا أتصفحهم فيه في كل يوم وليلة خمس مرات حتى إني لأعرف بضغيرهم و کبيرهم منهم بانفسهم والله يا محمد إني لا أقدر أن أقبض روح بعوضة حتى يكون الله تبارك وتعالى الذي یأمر بقبضه(2).
از امام باقر عليه السلام راویت شده است که: رسول خدا صلی الله علیه واله بر عیادت مردی از انصار وارد شد. در آن هنگام ملک الموت عزرائیل علیه السلام بالین سرش بود. رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ای ملک الموت! به این رفیق ما ارفاق کن. پس گفت: بشارت باد تو را ای محمد که من در حق هر مؤمنی ارفاق می کنم و بدان ای محمد! که من روح بنی آدم را می گیرم و اهل بیت آن مرد فریاد می زنند. من در طرف خانه می ایستم و می گویم به خدا قسم من گناهی ندارم. برای من برگشت است برحذر باشید. و خداوند هیچ خلقی را از اهل بیتی نیافریده،
نه کلوخی و نه مویی و نه کرکی، نه در خشکی و نه در دریا مگر اینکه من در هر شبانه روز پنج نوبت آنان را مشاهده می کنم. حتی صغیر و کبیرشان را می شناسم (از خودشان عارف ترم). به خدا قسم ای محمد! من قادر بر قبض روح یک پشه هم نیستم تا اینکه خداوند تبارک و تعالی، امربه قبض روح او می کند.
40 - قال رسول الله صلی الله علیه واله ما طرف صاحب الصورمذ وکل به مستعدا ینظر نحو العرش مخافة أن يؤمر بالصيحة قبل أن یرتد إلي طرفه كان عنيه کوکبان دریان(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: از روزی که اسرافیل بر صورگماشته شده دیده اش را به عرش بالا نینداخته مبادا پیش از آنکه دیده برگرداند، فرمان فریاد به او داده شود، دو چشمش چون دو اختردرخشانند.
41 - فال رسول الله صلی الله علیه واله : ليلة أسري بي إلى السماء رأيت في السماء السابعة میادين كميادين أرضکم هذه و ورأيت أفواجا من الملائکة يطيرون لا يقف هؤلاء لهؤلاء ولا هؤلاء لهؤلاء قال فقلت لجبرئیل من هؤلاء فقال لا أعلم فقلت من أين جاءوا فقال لا أعلم فقلت و أين يمضون قال لاأعلم فقلت سلهم فقال لا أقدر و لكن سلهم أنت يا حبيب الله قال فاعترضت ملكا منهم فقلت له ما اسمك فقال کیکائيل فقلت من أين أتيت فقال لا أعلم فقلت وأين تمضي قال لا أعلم فقلت و کم لك في السیرفقال لا أعلم غير أني يا حبيب الله أعلم أين الله سبحانه یخلق في كل ألف سنة كوکبا وقد رأيت ستة آلاف کوکب خلقن وأنا في السير(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند در آسمان هفتم میدان هایی
دیدم مانند میدان های زمین شما و دسته هایی از ملائکه را دیدم که پرواز می کردند، نه این دسته برای آن دسته توقف می کردند و نه آن دسته برای این دسته . به جبرئیل گفتم: این افراد چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: نمی دانم. گفتم: این ها به کجا می آیند؟ گفت: نمی دانم. گفتم: به کجا می روند؟ گفت: نمی دانم. گفتم: از ایشان بپرس گفت: قدرت سؤال ندارم،اما توای حبیب خدا سؤال کن. پس با یک فرشته ای از ایشان برخورد کردم و گفتم: اسمت چیست؟ گفت: کیکائیل، گفتم: از کجا آمده ای ؟ گفت: نمی دانم. پرسیدم: به کجا می روی؟ گفت: نمی دانم. گفتم: چقدر در راه بودی و چقدر حرکت کرده ای ؟ گفت: نمی دانم ای حبیب خدا! فقط می دانم که خداوند سبحان در هر سال هزار ستاره آفریده و تا به حال 6 هزار ستاره دیده ام که آفریده شده و من هنوز در سیر و حرکتم.
عن أبي الصلت الهروي عن الرضا علیه السلام عن آبائه عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه واله: ما خلق الله عزوجل خلقا أفضل مني ولا أكرم عليه مني قال علي عليه السلام فقلت یا رسول الله فأنت أفضل أو جبرئيل قال صلی الله علیه واله يا علي إن الله تبارك و تعالی فضل أنبياء المرسلين على ملائكته المقربين و فضلنی على جميع النبين و المرسلين و الفضل بعدی لك يا علي و للأئمة من بعدک وان الملائكة لخدامنا و خدام محبينا يا علي الذين يحملون العرش ومن حوله:«يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا »(1)بولایتتا با علی لؤلانحن ما خلق الله آدم و لا حواء ولا الجنة ولا النار ولا السماء و الأرض فكيف لا نکون(2)أفضل من الملائكة وقد
سبقناهم إلى معرفة ربناو تسبیحه و تهليله وتقديسه لأن أول ما خلق الله عزوجل خلق أرواحنا فأنطقنا بتوحیده وتحمیده ثم خلق الملائكة فلما شاهدوا أرواحنا نورا واحدا استعظموا أمرنا فسبحنا لتعلم الملائكة أنا خلق مخلوقون وانه منزه عن صفاتنا فسبحت الملائکة بتسبيحا ونزهته عن صفاتيا فلما شاهدوا عظم شأننا هللنا لتعلم الملائكة أن لا إله إلا الله وأنا عبيد ولسنا بآلهة يجب أن نعبد معه أو دونه فقالوا لا إله إلا الله لما شاهدوا کبر محلنا كبرنا لتعلم الملائكة أن الله أكبرمن أن ينال عظم المحل إلا به فلما شاهدوا ما جعله لنا من العزة و القوة قلنالا حول ولا قوة إلا بالله لتعلم الملائكة أن لا حول لنا و لا قوة إلا بالله فلما شاهدوا ما أنعم الله به علیناو أوجبه لنا من فرض الطاعة قلنا الحمد لله لتعلم الملائكة ما يحق لله تعالى ذكره علينا من الحمد على نعمته فقالت الملائكة الحمد لله فبنا اهتدوا إلى معرفة توحيد الله و تسبیحه و تهليله وتحمید و تمجيدن ه ثم إن الله تبارك و تعالی خلق آدم فأودعنا صلبه و أمر الملائكة بالسجود له تعظيما لنا وإكراما و كان سجودهم لله عزوجل عبودیة و لادم إكراما و طاعة ليكوننا في صلبه فکيف لانكون أفضل من الملائكة و قد سجدوا لآدم کلهم أجمعون (1).
ابو صلت هروی به سند معتبر از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: حضرت رسول صلی الله علیه واله فرمودند: حق تعالی خلقی را افضل و گرامی تراز من نیافریده است. عرض کردم: یا رسول الله ! شما بهتريد (و برترید) یا جبرئيل؟
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: یا علی! به درستی که حق تعالی پیغمبران مرسل را برملائكة مقربان تفضيل داده است و مرا فضیلت داده است بر جمیع پیغمبران و بعد از من، توو امامان بعد از تو را بر (جمیع) ملائکه وجميعخلق فضیلت داده است و به درستی که
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام 540/1 تا 538، بحار الانوار345/18 .
ملائکه خدمتکاران ما و محبان ما هستند. یا علی! آن ها که حامل عرشند و آنان که در دور عرشند، تسبیح و تحمید پروردگار خود می گویند و طلب آمرزش برای آنان که به ولایت ما ایمان آورده اند می نمایند. یا علی! اگر ما نمی بودیم خدا آدم و حوا، بهشت و جهنم، آسمان و زمین را نمی آفرید. چگونه بهتر نباشیم از ملائکه و حال آنکه ما برایشان به سوی معرفت پروردگار خود و تسبیح و تهلیل و تقدیس او پیشی گرفتیم. زیرا اول چیزی که حق تعالی خلق کرد ارواح ما بود، پس گویا ما را به توحید و تحمید خود گماشت. پس ملائکه را خلق کرد و چون ایشان ارواح ما را یک نور دیدند و عظمت نور ما را مشاهده کردند و نور ما را بسیار عظیم شمردند، ما « سبحان الله» گفتیم تا ملائکه بدانند که ما خلق مربوب خداییم و حق تعالی منزه است از صفات ما و سایر مخلوقات. پس ملائکه به تسبيح ما تسبیح گفتند و حق تعالی را از صفات ما [و سایر مخلوقات] منزه دانستند و چون عظمت شان ما را مشاهده نمودند، ما «لا اله الا الله» گفتیم تا ملائکه بدانند که ما بنده های خداییم و ما را از خدایی بهره ای نیست و به غیر از خدا، دیگری مستحق پرستیدن نیست. و چون ملائکه بزرگی ما را مشاهده کردند، ما «الله اکبر» گفتیم تا ملائکه دانستند خدا از آن بزرگ تر است که کسی بزرگواری تواند یافت مگر به بندگی او، و چون عزت و قوت ما را در ملکوت اعلی مشاهده کردند، ما گفتیم: «لا حول ولا قوة الا بالله» ملائکه دانستند که حول و قوت مخصوص خدا است.
و چون ملائکه نعمت های خدا را بر ما مشاهده کردند و دانستند که حق تعالی اطاعت ما را بر همه خلق واجب گردانیده است، گفتيم: «الحمدلله» تا ملائکه بدانند که خدا مستحق شکروثنا است به سبب نعمت هایی که به ما کرامت فرموده است. پس ملائکه گفتند: «الحمدلله» و به برکت ما به سوی تحمید و توحید و تسبیح و تهلیل و تمجید حق تعالی هدایت یافتند. پس حق تعالی آدم علیه السلام را خلق کرد و نور ما را در صلب او سپرد و امر کرد ملائکه را که به آدم سجده کنند برای تعظیم و اکرام ما، پس سجده ایشان بندگی خدا و اکرام و اطاعت آدم علیه السلام بود برای آنکه ما در صلب او بودیم (و چگونه ما افضل از ملائکه نباشیم و حال آنکه همه آنان به آدم سجده کردند ؟...)
خداوند پس از گفتن یا ملائکتی، لفظ و یا سکان سماواتی را می آورد. سکان دار آسمان ها چه کسانی هستند؟
کسی به عمق آسمان ها پی نبرده و نخواهد برد، مگر قطره ای از دریای بیکران.
عده ای از دانشمندان بیان کرده اند که در کره زمین انواع زیادی از موجودات کشف کرده اند که بالغ بر سیصد میلیون موجود است و این ذره ای از موجودات فراوانی است که خداوند بر روی زمین خلق کرده است. خصوصا موجودات دریایی که وجود دارند. در دعا می خوانیم:
یا من في البحار عجائبه يا من في الجبال خزائنه(1).
«وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ»(2)
«و ما کاخ آسمان رفیع را به قدرت برافراشتیم و به يقين ما گسترش دهنده آن هستیم» .
قال أبا جعفرعلیه السلام : لعلك ترى أن الله إنما خلق هذا العالم الواحد و ترى أن الله لم يخلق بشراً غیرکم بلي و الله لقد خلق الله ألف ألف عالم و ألف ألف آدم أنت في آخر تلك العوالم و أولئك الآدميين(3).
در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است که: تو خیال می کنی که خداوند فقط یک عالم خلق کرده و می پنداری عالم و بشر دیگری خلق نکرده. چنین نیست که شما می پندارید بلکه خداوند متعال هزار هزار عالم (یک میلیون عالم) خلق نموده است وشما در پایین ترین عوالم و جهان ها هستید. که در بحث روايات مفصل مطرح خواهد شد.
پس از آن خداوند شروع می کند، علت خلقتش را برای ملائکه و موجودات آسمان شرح می دهد که؛ من هیچ آسمانی را برافراشته نساختم و هیچ زمینی را نگستراندم و هیچ ماهی را روشن و هیچ خورشیدی رادرخشنده و هیچ فلکی را گردان و هیچ رود و دریای جاری را نیافریدم و هیچ کشتی ای را حرکت نبخشیدم مگر به خاطر این پنج تن که در زیر این عبا گرد آمده اند و دوستی ایشان .
که از اینجا به بعد، به شرح کلمات این قسمت خواهیم پرداخت.
در مورد آسمان گذشت که در قرآن سیصد مورد آمده است و فقط 191 مورد آن کلمه سماوات است.
تمام این آیات بیان گر توحید و خداشناسی است و تفکر در آسمان ها و زمین، عبادت و خداجویی می باشد. آیات بسیاری راجع به خلقت آسمان ها و زمین، آمده که انسان را به خداشناسی وا می دارد و وجدان درونی فطری را آگاهی می دهد که او پی به عظمت باری تعالی ببرد.
در تفسیر آیه 59 سوره فرقان و آیه 7 سورة هود در مورد کیفیت خلقت آسمان ها و زمین ها چنین آمده است: آسمان ها و زمین ها در ظرف 6 روز خلق شده (برحسب حکمت)، در شش روز از ایام دنیا که اول آن یکشنبه و آخرآن جمعه بوده.
مأمون عباسی از حضرت امام رضا علیه السلام راجع به آیه 7 سورة هود سؤال کرد. حضرت فرمود: خداوند عرش و آب و ملائکه را قبل از خلقت آسمان ها و زمین... خلق نمود و بعد عرش را بر آب قرار داد تا قدرت خود را بر ملائکه بنماید و بدانند که او بر انجام هر چیزی قادر است. بعد عرش را به قدرت خود بالا برد و او را بالای آسمان های هفت گانه قرار داد. پس از آن آسمان ها و زمین را در عرض 6 روز بیافرید ...(1)
عبدالله بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: همانا خدا خیر راروز
1) تفسیر نورالثقلين 336/2.
یک شنبه آفرید و نمی شد که شر را پیش از خیر بیافریند و در روز یک شنبه و دوشنبه زمین ها را آفرید و در روز سه شنبه روزی های آن ها را خلق کرد و در روز چهارشنبه و پنجشنبه آسمان ها را پدید آورد، و در روز جمعه قوت هایشان را آفرید، و اینست فرموده خدا عزوجل که فرمود: «آسمان ها و زمین و آنچه میان آن هاست را در شش روز آفريد»(1).
و در آیه 2 سوره رعد و 10 سورة لقمان که فرموده:
«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ »
«خدا همان کسی است که آسمان ها را، بدون ستون هایی که برای شما قابل دیدن باشد، برافراشت».
در اینجا جمعی از مفسرین این آیه را به دو وجه تفسیر کرده اند. یکی آنکه ترونها جملة مستأنفه است و تعلق به ما قبل ندارد که معنی آیه چنین می شود: «خدای تعالی آن کسی است که آسمان ها را بدون ستون بالا برد و شما هم آن آسمان ها را بدون ستون می بینید».و وجه دیگرآن، این است که: ترونها صفت عمد باشد یعنی: «آسمان ها را بدون ستون هایی که شما آن ها را ببینید برافراشت».
پس بنابر تفسير اول مطلقا نفی ستون می نماید و تفسیر دوم دیدن ستون ها را نفی می کند. یعنی ستون دارد ولی شما آن ها را نمی بینید و مرحوم طبرسی هردو تفسیر را در مجمع و در جوامع نقل نموده . اما در مجمع البيان وجه اول را ترجیح داده ولی وجه دوم مناسب تر به نظر می رسد، زیرا روایت امام رضا عليه السلام موافق آن است. قوای جاذبه ای که دانشمندان عصر جدید راجع به ستارگان اثبات کرده و می گویند: تمام اجرام سماوی و کرات معلقه در این فضای پهناور در مکان های مناسب و مدارهای مقدر خود، روی قانونی منظم و نظامی کامل قرار نگرفته، جز به واسطه همان قوای جاذبه ای که میان بعضی اجرام سماوی نسبت به بعض دیگر موجود است و احتمال دارد ستون های نامرئی، همان جاذبه ای باشد که از آثار قدرت و مظاهر حکمت پروردگار حکیم است.
1) همان 337/2 .
أنشا الخلق إنشاء و ابتداه ابتداء بلا روية أجالها و لا تجربة استفادها و لا حركة أحدثها و لا همامة نفس اضطرب فيها أحال الأشياء لأوقاتها ولاءم بين مختلفاتها وغرز غرائزها و ألزمها أشباحها عالما بها قبل ابتدائها و محيطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها وأحنائها ثم انشا سبحانه فتق الأجواء وشق الأرجاء و سکائك الهواء فأجرى فيها ماء متلاطما تیاره متراکما زخاره حمله على متن الريح العاصفة و الزعزع القاصفه فأمرها برده و سلطها على شده و قرنها على حده الهواء من تحتها فتيق و الماء من فوقها دفيق ثم أنشأ سبحانه ريحا اغتم مهبها و أدام مربها وأعصف مجراها و أبعد منشأها فأمرها بتصفيق الماء الزخار وإثارة موج البحار فمخضته مخض السقاء و عصفت به عصفها بالفضاء ترد أوله على آخره وساجيه على مائره حتى عب عبابه و رمی بالزبد رکامه فرفعه في هواء منفتق و جو منفهق فسوى منه سبع سماوات جعل سفلاهن موجا مكفوفا و علياهن سقفا محفوظا و سمكا مرفوعا بغير عمد يدعمها ولا دسارینتظمها ثم زينها بزبنة الكواكب وضياء الثواقب فأجرى فيها سراجا مستطيراً و قمراً منيراً في فلک دار و سقف سائر ورقيم مائر(1)
در آفرینش جهان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام چنین می فرمایند:
خلق را ایجاد نمود و بدون نیاز به اندیشه و فکر و استفاده از تجربه، آفرينش را آغاز کرد و بی آنکه حرکتی ایجاد کند و تصمیم آمیخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ایجاد نمود. پدید آمدن هریک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در میان موجودات با طبایع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبیعت
1) نهج البلاغه خطبه 1؛ بحار الانوار177/54.
و غریزه مخصوص به خودشان را آفرید و آن غرائز را ملازم و همراه آن ها گردانید. او پیش از آنکه آن ها را بیافریند از تمام جزئیات و جوانب آن ها آگاه بود و به حدود و پایان آن ها احاطه داشت و به اسرار درون و برون آن ها آشنا بود. پس از آن خداوند طبقات جورا از هم گشود و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ایجاد نمود و در آن آبی که امواج متلاطم آن، روی هم می غلطید، جاری ساخت و آن را بر پشت بادی شدید و طوفانی کوبنده حمل نمود، پس از آن باد را به بازگردان آن فرمان داد و بر نگهداریش آنرا مسلط ساخت و به حدی که باید مقرون نمود، فضای خالی در زیر آن گشوده و آب در بالای آن در حرکت بود. سپس خداوند طوفانی برانگیخت که جز متلاطم ساختن آن آب، کار دیگری نداشت و به طور مداوم امواج آب را در هم می کوبید، طوفان به شدت می وزید و از نقطه ای دور سرچشمه می گرفت. سپس به او فرمان داد تا آب های متراکم و امواج عظیم آب را بر هم زند و امواج این دریاها را به هر سو بفرستد. پس آن را همانند مشکی به هم زد و با همان شدت که در فضا می وزید برامواج آب نیز حمله ور شد؛ از اولش برمی داشت و به آخرش فرو می ریخت و قسمت های ساکن آب به امواج متحرک می پیوست. آب ها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب، کف هایی بیرون فرستاد و آن را در هوای باز و جوی وسیع بالا برد و از آن هفت آسمان را پدید آورد. آسمان پایین را همچون موج مهار شده و آسمان برترین را همچون سقفی محفوظ و بلند قرار داد، بدون اینکه نیاز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه میخ هایی که آن را ببندد. سپس آسمان پایین را به وسيله كواكب ونور ستارگان درخشان، زینت بخشید و در آن چراغی روشن بخش و ماهی نور افشان به جریان انداخت که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند.
و در خطبه دیگر چنین می فرمایند:
و نظم بلا تعليق رهوات فرجها و لاحم صدوع انفراجها وشج بينها وبين أزواجها وذلل للهابطين بأمره و الصاعدين بأعمال خلقه حزونة معراجها و
ناداها بعد إذ هي دخان فالتحمت عری أشراجها و فتق بعد الإرتتاق
صموات أبوابها و أقام رصدا من الشهب الثواقب علی نقابها و أمسكها من أن تمور في خرق الهواء بائدة و أمرها أن تقف مستسلمة لأمره وجعل شمسها آية مبصرة لنهارها و قمرها آية ممحوة من ليلها و أجراهما في مناقل مجراهما و قدر مسيرهما في مدارج درجهما ليميزبين الليل والنهار بهما و ليعلم عدد السنين و الحساب بمقادیرها ثم علق في جوها فلكها و ناط بها زينتها من خفیات داريها و مصابیح کواکبها و رمی مسترقي السمع بثواقب شهبها و أجراها على إذلال تسخيرها من ثبات ثابتها و مسیر سائرها و هبوطها و صعودها و نحوسها وسعودها(1).
پستی و بلندی و فاصله های وسیع (آسمان ها) را بدون اینکه به چیزی تکیه داشته باشند نظام بخشید و فاصله ها و شکاف های آن را به هم پیوند داد. آسمان ها را با پیوندهای خاصی به یکدیگر مربوط ساخت و مشکل بالا و پایین رفتن فرشتگان را برای بردن اعمال مخلوقات آسان نمود. و در حالی که به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد. پس رابطه های آن ها را برقرار ساخت (و با نیروی جاذبه هر کدام یکدیگر را جذب کردند) سپس (آسمان ها) را از هم جدا نمود (و با نیروی گریز از مرکز) بین آن ها فاصله انداخت و بر هر راهی از آن ها نگهبانی از شهاب ها گماشت و با دست قدرتش آن ها را از حرکات ناموزون در میان فضا نگاه داشت.
به آن ها دستور داد که در برابر فرمانش تسلیم باشند. خورشید را نشانه روشنی بخش روز، در تمام ایام و ماه را نوری کمرنگ برای (زدودن شدت تیرگی) شب ها قرار داد. و آن دو را در مجرای خودشان به جریان انداخت و مراحلی را که باید بپیمایند مقدر نمود، تا میان شب و روز تفاوت حاصل شود و با رفت و آمد آن ها شماره سال ها و
1) نهج البلاغه خطبه 91 .
حساب آن را بتوان فهمید.
سپس در جوآسمان فلکش را آفرید و آنچه زینت بخش آن بودند، از ستارگان مخفی و کم نور و اقمار و ستارگان پرفروغ در آن جایگزین ساخت و آنان را که استراق سمع کردند، با شهاب های ثاقب تیرباران نمود.ستارگان ثوابت و سیارات هبوط کننده و صعودکننده، سعد و نحس همه را به امر و اراده خود مسخر ساخت.
و در خطبه دیگر چنین فرموده است:
کذلك السماء والهواء و الریح و الماء فانظر إلى الشمس و القمر و النبات و الشجر والماء و الحجرو اختلاف هذا الليل والنهار و تفجر هذه البحار و الأنهار و کثرة هذه الجبال وطول هذه القلال و تفرق هذه اللغات و الألسن المختلفات فالويل لمن أنكر المقدر أو جحد المدبر و زعموا أنهم كالنبات ما لهم زارع و لا لإختلاف صورهم صانع لم يلجئوا إلى حجة فيما ادعوا و لا تحقيق فيما أوعوا و هل يکون بناء من غير بان أو جناية من غير جان (1).
همین گونه است آفرینش آسمان و هوا و باد و آب. اکنون به خورشید و ماه ، گیاه و درخت، آب و سنگ، اختلاف این شب و روز، جریان دریاها، کوه های فراوان، بلندی قله ها و تفرق و جدایی این لغات و زبان های گوناگون بنگر، (تا خدا را بشناسی). وای برآن کس که ناظم و مدبر این ها را انکار کند.
گروهی می پندارند که آن ها همچون گیاهانند و زراعی ندارند و برای اشکال گوناگون آن ها آفریننده ای نیست؛ اینها برای ادعای خود دلیلی اقامه نکرده اند و برای آنچه در مغز خود پرورانده اند، تحقیقی به عمل نیاورده اند. آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده و یا حتی جنایتی بدون جنایتگر پدید آید؟ اینها کلام مولایمان امیرمؤمنان علیه السلام راجع به آفرینش آسمان ها بود.
1) نهج البلاغه خطبه 185؛ احتجاج طبرسی 1/ 205؛بحار الانوار 26/3 و39/61.
در سه سوره ، برای آسمان ها تعبیر طبق دارد. یعنی آسمان ها را هفت طبقه آفریده است. در سوره ملک آیه 3 می فرماید:
«الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ»
«همان کسی که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید؛ در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمی بینی! بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده میکنی ؟! »
از کعب الاحبار روایت کرده اند که طبقه اول یعنی آسمان دنیا، موجی است محکم شده، طبقه دوم مرمر سفید است، طبقه سوم آهن است، طبقه چهارم روی و به روایتی دیگر مس، طبقه پنجم نقره است، طبقه ششم زر است و هفتم یاقوت سرخ و از آسمان هفتم تا عرش، هفت حجاب است. میان هر حجابی صحراها و بیابان هایی است از نور که نهایت آن را خدا میداند و نام فرشته ای که موکل بر این حجب است قیطاطروس است(1).
و در سوره نوح آیه 15 می فرماید:
«أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا»
آیا نمی دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است، و آن ها را از دود و بخار پدید آورد که غلظت هر آسمانی پانصد سال است. در آن ها فرشتگانی قرار دارند که برخی راکع و برخی ساجد و گروهی قائم هستند که خدا را تسبیح می کنند و خداوند آن را در بهترین رنگ مانند سقف خانه برافراشته.
و سوره نبأ آیه 12 می فرماید:
«وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا»
«و بر فراز شما هفت (آسمان) محکم بنا کردیم! که با گذشت قرن ها هرگز رخنه در
1) منهج الصادقین 352/9.
آن ها پدید نیاید» .
بنابراین ملاحظه کردیم که خداوند در این چند آیه با صراحت بیان کرده که آسمان ها هفت طبقه است. پس منظور از سماء مبنية دراین حديث شريف فقط آسمان اول نیست.
كلمة مدحیه به معنی فراخ و پهن شدن زمین است و قرآن هم در سوره نازعات آیه 30 به آن اشاره فرموده است و چنین بیان کرده است:
«وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا»
«و زمین را بعد از آفریدن آسمان، به جهت آرام گرفتن خلايق در آن بگسترد و منبسط ساخت».
چنانکه روایت شده که حق سبحانه زمین را بیافرید و همه را در زیر کعبه جمع کرد و بعد از آن آسمان را بیافرید و جبرئیل را فرمود تا زمین را از زیرخانه کعبه بگسترد، چنانکه جامه را به هم بپیچند زمین را بگستراند.
1- عن أبي عبد الله علیه السلام قال: إن الله عزوجل دحا الأرض من تحت الكعبة إلى منی ثم دحاها من منى إلى عرفات ثم دحاها من عرفات إلى منی فالأرض من عرفات و عرفات من ممی و منی من الكعبة(1).
امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند متعال زمین را از زیر کعبه تا منا گسترش داد. سپس آن را از منا تا عرفات و سپس از عرفات تا منا گسترش داد پس زمین از عرفات است و عرفات از منا و منا از کعبه.
1) تفسیر نورالثقلين 502/5.
2- عن أبي جعفر علیه السلام قال: لما أراد الله عزوجل أن يخلق الارض أمر الرياح فضربن وجه الماء حتى صار مؤجا ثم أزبد فصار زبدا واحداً فجمعه في موضع البيت ثم جعله جبلا من زبد ثم دحا الارض من تحته وهو قول الله عزوجل:
«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ»(1)
از امام باقر علیه السلام فرمود: چون خدا خواست زمین را بیافریند، بادها را امر فرمود تا بر آب وزيدند و موج شد، سپس کف کرد و یک پارچه کف شد، و آن را در اطراف خانه کعبه گرد آورد و کوه هایی از کف ساخت و زمین را از زیر آن کشید و اینست معنی قول خدای عزوجل:
«اول خانه که برای مکان عبادت خلق بنا شد همان خانه مکه است که در آن برکت و هدایت خلایق است».
3- در دعای روز 25 ذي القعدة الحرام چنین می خوانیم:
اللهم داحي الكعبة و فالق الحبة و صارف اللزبة و کاشف کل کربة...(2)
ای خدایی که کشاننده خانه کعبه ای و شکافنده دانه ای و گرداننده سختی و برطرف کننده هر گرفتاری هستی...
4- زمین را فرش قرار داده و کوه ها را میخ کوب بر زمین نهاده .
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً ...»(3)
«یعنی آن خدایی که زمین را برای شما گسترد و آسمانرا برافراشت...»
«أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا*وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا»(1)
«آیا این زمین را مهد آرامش و بستر شما قرار نداديم؟ * وكوهها را مانند میخ ها ؟ »
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این زمینه می فرماید:
فطر الخلائق بقدرته ونشر الرياح برحمته ووتد بالصخور ميدان أرضه(2).
مخلوقات را با قدرتش آفرید. بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمین را به وسیله کوه ها آرامش بخشید.
این یکی از نعمت های عجیب پروردگار است. در میان نعمت های بی کران،زمین را طوری آفرید که مایه آرامش و استراحت بشر باشد.
لذا قرآن می فرماید:
«الْأَرْضَ فِرَاشًا »(3)
«زمین را بستر آسایش شما قرار دادیم» .
راستی این هم خود نعمت بزرگی است، زیرا اگر زمین لرزان و متزلزل بود نمی توانست مورد استراحت و آسایش و استفاده انسان قرار گیرد. و می فرماید:
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ۖ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ»(4)
«این مرکب را راهواری قرار داده که شما را در پشت خود سوار کرده و آرام حرکت می کند خداوند با قدرت خویش آن را برای شما خلق نموده تا روی آن حرکت نمایید واحتياجات و نیازهای خویش را برطرف سازید»
امام سجاد علیه السلام می فرماید: زمین را مناسب و ملایم با طبع شما قرار داد و موافق و مناسب با بدن ها و اجسام شما آفرید. آن را گرم شدید قرار نداد تا بسوزید و آن را بسیار
سرد نیافرید که منجمد گردید. بوی آن را بسیار خوشبو قرار نداد، تا در مغزها و اعصاب بینی شما لطمه وارد کند و آن را بسیار بدبو نیز خلقت نکرد، تا در اثر بوی بد آن هلاک گردید. آن را همانند آب، نرم قرار نداد که در آن غرق گردید. و آن را بسیار سفت و محکم نیز نیافرید تا نتوانیدبرای خویش خانه و مسکن تهیه کنید؛ بلکه آن را به وضع و شرایط مناسب و متین آفرید تا شما بتوانید از آن برای حیات خویش بهره گیرید(1).
از رسول خدا صلی الله علیه واله پرسیدند: یا رسول الله ! این هفت زمین که خدای تعالی آفریده است هر کدام چه نام دارد؟
فرمود: بدانید و آگاه باشید که زمین اول، مسکن آدمیان است. زمین دوم جایگاه باد است که حق تعالی بادهای روی زمین و بادهای مخالف را در آنجا بازداشته و بدان مقداری از آن را که بخواهد و صلاح خلق در آن باشد به دنیا می فرستد و برای قوم عاد به مقدار سوراخ سوزنی باد را فرمان داد تا همه را هلاک نمود.
در زمین سوم مخلوقی آفرید که صورت های ایشان مانند صورت آدمیان است و گوش های ایشان مانند گوسفندان و هرگز ایشان یک طرفة العين برخدا عاصی نگشته اند و خلاف امرخدا کاری انجام نداده اند تا روز قیامت و ایشان نه ثوابی داشته باشند و نه عذاب و هرگاه برای ما روز باشد، برای آن ها شب است از جهت آنکه فلک گردان است و آفتاب را می گرداند.
زمین چهارم جایگاه سنگ است از کبریت که آن را نفط خوانند و حق تعالی آن را برای روشن کردن و استفاده آفریده، زیرا که زودتر روشن می شود و بوی آن بد است.
«...فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ»(2)
«از آتشی بترسید که هیزم آن، بدن های مردم (گنهکار) و سنگ ها [بتها] است، و برای کافران، آماده شده است!»
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ...»(1)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و کسان خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ هاست نگه دارید...».
روایت است از حضرت رسول که فرمود: بدان خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، در دوزخ وادی است از کبریت و نفت و حرارت و بخار. اگربه مقدار سر سوزنی از این وادی باز شود و در مشرق مردی ایستاده باشد از حرارت وی در جا بسوزد و خاکستر شود و اگر کوه های روی زمین در وی انداخته شود در جا مانند موم شود.
آورده اند که منصورعمار گوید: من وقتی خواستم حج بروم به کوفه رسیدم شب تاریک بود از خانه آوازی شنیدم که شخصی می گریست و می گفت: پادشاها! معبودا! پروردگارا! این بدی ها که کرده ام و بدين نافرمانی ها که به جا آورده ام مرادم این بود که چون تو خداوندی را بیازارم ولیکن از روی نادانی کردم و خطائی از من به وجود آمد. اکنون که مرا به فریاد رسد و از عذاب تو چه کسی مرا باز دارد؟ اگر مرا برانی به کجا روم که ملک و مملکت تو نباشد؟ چون این سخنان را شنیدم این آیه را خواندم:
«فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ»
آن مرد چون این آیه را شنید ناله ای کرد و بیهوش شد. چون به هوش آمد دیگرباره ناله بسیار کرد پس از آن خاموش شد؛ من در آن خانه را نشان کردم و رفتم. بامداد چون از نماز فارغ شدم برخاستم و بر در آن خانه آمدم. جنازه را دیدم که بر خانه نهاده و پیرزنی می نالید و می گریست و می گفت: وا ولداه! گفتم: ای مادر چه شده؟
گفت: دیشب فرزند مرا حالتی دست داد و از دار دنیا برفت ، گفتم: ای زن فرزند تو چه کسی بود و چرا مرد؟ گفت: فرزند من پارسا بود و روزه دار و سید زاده و از خاندان نبوت بود. ناگاه شخصی به در خانه آمد و آیه ای از تهدید و وعده و وعیدهای قرآن را خواند و معنی آیه را فهمید و در مناجات با قاضی الحاجات بر سر خویش می زد و
1) سوره تحریم آیه 6.
چندان اضطراب و زاری می نمود که در سحرگاه جان به جان آفرین تسلیم نمود.
منصورگوید: بر خویشتن لرزیدم و با خود گفتم این سید زاده را من کشتم و خودم را از آن بیداری حاصل نشد.
یا رب نظر لطف عطا کن همه را ***داریم دل خسته دوا کن همه را هرچند گنه کار و پریشان حالیم ***زوار شهید کربلا کن همه را
برگردیم برسرحديث : در زمین پنجم کژد مانند هریک مانند شتری و دم های ایشان چنان تیزو حق تعالی دردم هریک سیصد قدر زهر نهاده که اگر از آن زهر قطره ای در دریا بریزند جانوران روی زمین از گند آن بمیرند و نیز در این زمین مارهایی هستند که هریک چون کوهی روان هستند و این مارها را برای عقوبت دوزخیان آفريد. چون مارها را در دوزخ ببیند همه اندام های ایشان جدا شود.
زمین ششم جای دوزخیان است پس هرکه از دوزخیان در دنیا بمیرد جان های ایشان را به آنجا برند که به آن سجین گویند:
«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍوَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌكِتَابٌ مَرْقُومٌ»(1)
زمین هفتم جایگاه ابلیس علیه اللعنه است و لشگر وی، برای آن ملعون تختی نهاده و بر آن تخت نشسته و همه لشکروی دیوند و در پهلوی او سموم دوزخ است و سمت دیگرش زمهریر دوزخ است و هر که از لشکروی شرانگیزتر و فسادش بیشتر است نزد ابلیس مقبول تر است.
انس بن مالک گوید: نام زمین اول (اودیعا) است و دوم (نسبطا)، سوم (ثمصحا)، چهارم ( عريبا)، پنجم (ماسکه) و زمین ششم (اولیا) و زمین هفتم (ثری) است (2).
1- شرح النهج للکيدري، ورد في الخبر أن الله تعالى لما أراد خلق السماء و الأرض خلق جوهراً أضر ذوبه فصار ماء مضطرباً ثم أخرج منه بخارا کالد خان فخلق منه السماء كما قال:
«ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ »(1)
تم فتق تلك السماء فجعلها سبعا ثم جعل من ذلك الماء زبدا فخلق منه أرض مكة ثم بسط الأرض كلها بي تحت الكعبة ولذلك تسمی مکة أم القرى لأنها أصل جميع الأرض ثم شق من تلك الأرض سبع أرضين وجعل بین کل سماء و سماء مسيرة خمسمائة عام وكذلك بين كل أرض و أرض وكذلك بين هذه السماء و هذه الأرض ثم بعث ملكا من تحت العرش حتی نقل الأرض على منکبه و عنقه و مد الیدين فبلغت إحداهما إلى المشرق و الأخرى إلى المغرب ثم بعث لقرار قدم ذلك الملک بقرة من الجنة كان لها أربعون ألف قرن واربعون ألف رجل ويد و بعث ياقوتا و الفردوس الأعلى حتى يوضع بين سنام تلك البقرة و أذنها فاستقر قدما ذلك الملک على السنام و الياقوت وان قرون تلك البقرة لمرتفعة من أقطار الأرض إلى تحت العرش و إن منا خر انوفها بإزاء الأرض فإذا تنفست البقرة مد البحر و إذا قبضت أنفاسها جزر البحرمن ذلك ثم خلق لقرار قوائم تلك البقرة صخرة وهي التي حکی الله عن لما في قوله :
«فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ»(2)
فيزيد مقدار سعة تلك الضخرة سبع مرات على مقدار سبع سماوات وسبع
أرضين ثم خلق حوتا و هو الذي أقسم الله قال:
«ن ۚ وَالْقَلَمِ »(1)
و النون الحوت و امرتعالی بوضع تلك الصخرة على ظهرذلك الحوت و جعل ذلك الحوت في الماء و أمسك الماء على الريح و يحفظ الله الريح بقدرته(2).
در خبر چنین وارد شده است که هنگامی که خداوند متعال اراده فرمود آسمان و زمین را بیافریند جوهر سبزی خلق کرد، پس از آن او را گداخت و آبی گردید. در حالی که در حال جوشش بود از آن بخاری بیرون آورد مانند دخان و دود. پس آسمان ها را خلق نمود. کما اینکه خداوند در قرآنش فرموده است:
«ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ »
پس از آن آسمان را شکافت و هفت قسمت کرده، سپس آن آب را کفی قرار داد و از او زمین را خلق کرد و او را از زیر کعبه گسترش داد. لذا او مکه را ام القرى نامید، زیرا که او اصل و ریشه همه زمین است. سپس آن زمین را هفت پاره قرار داد و مسیر بین هر آسمانی تا آسمان دیگرو هر زمینی تا زمین دیگر پانصد سال (فاصله) است. پس از آن فرشته و ملکی را از زیر عرش فرستاد تا سنگینی زمین را روی دوش و گردنش بکشد و دو دست را دراز کرد که یکی از آن دو دست به مشرق و دیگری به مغرب رسید. سپس برای ثابت ماندن قدم آن ملک، گاوی از بهشت فرستاد که چهل هزار شاخ و چهل هزار دست و پا داشت و یاقوتی از فردوس برین فرستاد تا بین سنام (کوهان) آن گاو وگوشش قرار گیرد. پس دو قدم آن ملک روی سنام و یاقوت ثابت شد و شاخ های آن گاو از زیر زمین (هفتم) تا عرش مرتفع است و سوراخ بینی آن گاو تا روی زمین است. پس وقتی که آن گاو نفس می کشد، آب دریا بالا می آید وهنگامی که نفسش را قطع
می شود، آب دریا جزر و پایین می آید. پس از آن صخره ای برای قرار گرفتن شاخ های آن گاو خلق فرمود و این حکایتی است از زبان لقمان به فرزندش، که خداوند از او حکایت فرموده است:
«فَتَکُن فِی صَخرُةٍ»
«ای فرزند عزیزم بدانکه خدا اعمال بد و خوب خلق را اگر چه به مقدار خردلی درمیان سنگی یا در طبقات آسمان ها یا زمین پنهان باشد همه را می آورد».
و وسعت مقدار آن صخره، هفت مرتبه از مقدار هفت آسمان و هفت زمین بیشتر است. پس از آن حوت و ماهی را آفرید و این همان ماهی است که خداوند به آن قسم یاد فرموده است و فرموده:
«ن ۚ وَالْقَلَمِ »
«نون و قسم به قلم» .
و نون به معنی ماهی است و خداوند امر فرموده به قرار دادن آن صخره ، بر پشت و گرده آن ماهی و آن ماهی را در آب قرار داد و آن آب را بر باد و خداوند آن باد را به قدرت و عظمت خود حفظ می کند. در این روایت باید تأمل و تدبر کرد.
2- تفسير علي بن إبراهيم،
«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ »(1)
وذلك في مبدا الخلق أن الرب تبارك وتعالى خلق الهواء ثم خلق القلم فأمره أن يجري فقال يا رب بما أجري فقال ما هو کائن ثم خلق الظلمة من الهواء وخلق النورمن الهواء وتخلق الماء من الهواء وخلق العرش من الهواء و خلق العقيم من الهواء و هو الريح الشديد وخلق النارمن الهواء و خلق الخلق كلهم من هذه الستة التي خلقت من الهواء فسلط العقيم
1) سورة هود آیه 7.
على الماء فضربته فاکثرت المؤج و الزبد وجعل يثور خانه في الهواء فلما بلغ الوقت الذي أراد قال للزبد اجمد فجمد فقال للموج اجمد فجمد فجعل الزبد أرضا و جعل المؤج جبالا رواسي للأرض فلما أجمدهما قال للروح و القدرة سويا عرشي على السماء فسویا عرشه على السماء و قال للدخان اجمد فجمد ثم قال له ازفر فزفر فناداها و الأرض جميعا ائتيا طوعاً او کرها قالتا اتينا طائعين فقضاهن سبع سماواتي في يومين و من الأرض مثلهن فلما أخذ في رزق خلقة خلق السماء و جناتها والملائكة يوم الخميس و خلق الأرض يوم الأحد و خلق دواب البرو البحريوم الإثنين و هما اليومان اللذان يقول الله عزوجل:
«أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ»(1)
وخلق الشجرونبات الأرض و أنهارها وما فيها و الهوام في يوم الثلاثاء و خلق الجان و هو أبو الجن يؤم السبت و خلق الطير في يوم الأربعاء وخلق آدم في ست ساعات من يوم الجمعة في هذه الستة أيام خلق الله السماوات والأرض وما بينهما(2).
علی بن ابراهیم قمی رحمة الله در ذیل این آیه شریفه:
«وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرشُهُ عَلَى الماءِ »
گوید: این آیه مربوط به مبدأ خلق است. زیرا که خداوند تبارک و تعالی هوا را خلق کرد، سپس قلم را. پس به قلم امر کرد که جاری کند. گفت: به چه چیزی جاری کنم؟ فرمود: به آنچه که خواهد شد و به وجود آید. سپس ظلمت و تاریکی را خلق کرد و نور را از هوا آفرید و آب را از هوا به وجود آورد و عرش را از هوا پدید آورد و عقیم را از هوا نمودار کرد.
که عقیم باد شدید سخت است و آتش را هم از هوا آفرید و تمام مخلوقات را از این شش چیز که از هوا آفریده بود خلق نمود، پس عقیم را برآب مسلط کرد و او را به هم زد. پس موج و کف زیادی از آن به وجود آمد و او را گرد و خاک و دود در هوا قرار داد. پس وقتی آن زمانی که اراده فرموده بود رسید، به کف فرمود منجمد شو، پس منجمد شد. سپس به موج فرمود منجمد شو منجمد شد، پس آن کف را زمین و موج را کوه و میخ کوب زمین قرار داد. پس وقتی که هر دو منجمد شدند به روح و قدرت، فرمود:عرشم را بر آسمان استوار کنید. پس آن دو به فرمان پروردگار عرش او را بر آسمان استوار کردند.
و به دخان (دود) فرمود: منجمد و يخ شو، پس منجمد و یخ شد. پس به او فرمود: بر افروز، پس برافروخت. پس هردو را با زمین خطاب کرد: با میل یا بی میل بیائید. گفتند: با میل خواهیم آمد. آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود. و زمین را هم مانند آسمان ها به همین صورت قرار داد. پس هنگامی که رزق و روزی خلق را آسمان و باغ های آن قرار داد، ملائکه را روز پنج شنبه خلق کرد و زمین را روز یکشنبه و جنبندگان خشکی و دریا را روز دوشنبه و این همان دو روزی است که خداوند فرموده است:
«أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ»
«آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید».
و درخت و گیاه زمین و نهرهای آن و آنچه که در او هست از حیوانات و حشرات زهردار و موذی را در روز سه شنبه خلق کرد و جن که ابوجن (پدر جن است) روز شنبه و پرندگان هوایی را روز چهارشنبه بیافرید و آدم را در 6 ساعت از روز جمعه آفرید. پس در این 6 روز خداوند آسمان ها و زمین (ها) و آنچه که مابین این ها می باشد بیافرید.
3- قال أميرالمؤمنين عليه السلام : إن الله لما خلق الأرضين خلقها قبل السماوات (1).
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: هنگامی که خداوند زمین ها را خلق کرد آن ها را قبل از آسمان ها به وجود آورد.
1) قصص الأنبياء /35 و36؛ بحار الانوار 85/54.
4- عن أبي عبد الله علیه السلام في دعاء يوم عرفة أنت الكائن قبل کل شيء و المكون كل شيء إلى قوله الحمد لله الذي كان عرشه على الماء حين لا شمس تضی ولا قمريسری ولا بحريجری ولا ریاح تذري ولا سماء مبنية ولا أرض مدحیة و لا ليل يجن و لا نهار یکن ولا عین تنبغ ولا صوت یسمع و لا جبل مرسی و لا سحاب منشا ولا إنس مبروء ولا جن مذروة ولا ملك کريم و لا شيطان رجيم ولا ظل ممدود ولا شي معدود(1).
امام حسین علیه السلام در دعای روز عرفه می فرمایند: خدایا تو قبل از هر چیزی بوده ای[ هر چه بود و هر چه هست همه مخلوق اوست] و به وجود آورنده هر چیزی اوست. تابدينجا می رسد که حضرت می فرماید: حمد و ستایش آن خدایی را که عرش او برآب است در هنگامی که نه خورشید روشنی بود و نه ماه منوری، نه دریای جاری و نه بادی که بوزد، نه آسمان رفیعی و نه زمین پهناوری، نه شب تاریکی و نه روز روشنی، نه چشمه جوشانی و نه صدای شنیدنی، نه کوه ثابت و استواری و نه ابر پدیده ای ، نه انسان مخلوقی و نه جن موجودی، نه فرشته کریمی و نه شیطان رجیمی، نه سایه ممتدی و نه شی معدودی .
5- وعن عكرمة أن اليهود قالوا للنبي صلی الله علیه واله : ما يؤم الأحد؟ قال: في خلق الله الأرض و کبسها. قالوا: الإثنين ؟ قال: خلق فيه وفي اللاثاء الجبال والماء و کذاو کذا وماشاء الله. قالوا:فيوم الأربعاء؟ قال: الأقوات. قالوا: فيؤم الخميس؟ قال: فيه خلق الله السماوات . قالوا: يوم الجمعة ؟ قال: خلق في ساعتين الملائكة وفي ساعتين الجنة و النار وفي ساعتين الشمس و القمرو الكواكب وفي ساعتين الليل والنهار. قالوا: السبت و ذکروا الراحة؟ فقال:سبحان الله فانزل الله:
1) بحار الانوار174/54.
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ»(1)
عکرمه گوید: یهود به نبی اکرم صلی الله علیه واله گفتند: روز یکشنبه چه روزی است؟
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: روزیست که خداوند زمین را فشرد و آفرید.
گفتند: دوشنبه ؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: روزیست که در این روز و روز سه شنبه کوه ها و آب و... و آنچه را خدا خواست آفريد.
گفتند: پس روز چهارشنبه چه روزیست ؟ پیامبرصلی الله علیه واله فرمود: قوت ها را در این روز خلق فرمود.
گفتند: پنج شنبه چه روزیست ؟ پیامبرصلی الله علیه واله فرمودند: روزیست که خداوند آسمان ها را آفريد.
گفتند: روز جمعه چه روزیست ؟ پیامبرصلی الله علیه واله فرمودند: در دو ساعت ملائکه را خلق کرد و در دو ساعت بهشت و جهنم را و در دو ساعت خورشید و ماه و کواکب را و در دو ساعت دیگر شب و روز را.
گفتند: روز شنبه و راحت چه روزیست ؟ فرمودند: خداوند سبحان فرموده است:
«و آسمان ها و آنچه بین آن هاست و زمین و آنچه بین آن هاست همه را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به مانرسید».
6- عن ابن عباس في قوله تعالى:
«وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ»(2)
قال الأنام الخلق وهم ألف و امة ستمائة في البحرو أربعمائة في البر(3).
ابن عباس گوید: در گفتار خداوند که می فرماید:
«و زمین را برای خلق مقرر فرمود»
فرمود: مراد از انام (مردم) خلق هستند که آنها 1000 امتند که 600 نفردر دریا و چهارصد نفر در خشکی زندگی می کنند.
7- في خبر الشامي عن أمير المؤمنين علیه السلام أنه سأله مم خلق السماوات قال من بخار الماء وسأله عن سماء الدنيا مما هي قال من موج مكفوف و سأله کم طول الكواکب و عرضه قال اثنا عشر فرسخا في اثني عشر فرسخا وسأله عن ألوان السماوات السبع و أسمائها فقال له اسم السماء الدنيا رفيع وهي من ماء و دخان و اسم السماء الثانية قيدوم وهي على لؤن النحاس و السماء الثالثة اسمها الماروم وهي على لون الشبه و السماء الرابعه اسمها أرفلون وهي على لون الفضة و السماء الخامسه اسمها هيعون وهي على لؤن الذهب و السماء السادسة اسمها عروس و هي ياقوتة خضراء و السماء
السابعه اسمها عجماء وهي درة بيضاء الخبر(1).
در خبر است که مردی شامی محضر امیرالمؤمنین علیه السلام از خلقت آسمان ها پرسید؟ حضرت فرمودند: از بخار آب. پرسید: آسمان دنیا (اول) از چه چیزی خلق شده ؟ فرمودند: از موج مكفوف (یعنی از جسم مواج که در حال سیلان و جریان است به قدرت خداوند سبحان منجمد شده باشد) سؤال کرد: از طول و عرض ستارگان ؟ فرمودند: 12 فرسخ در 12 فرسخ.
رنگ های آسمان های هفتگانه و اسامی آن ها را پرسید. فرمودند: نام آسمان اول (دنیا) «رفيع»است که از آب و دود است. و اسم آسمان دوم «قيدوم»و به رنگ مس است. و اسم آسمان سوم «ماروم» و به رنگ مس زرد است. و آسمان چهارم«أرفلون»و به رنگ نقره است. وآسمان پنجم «هيعون»و به رنگ طلا است. و آسمان ششم «عروس»و به رنگ یاقوت سبز است. و آسمان هفتم «عجماء»و به رنگ در سفید است...
1) بحار الانوار 88/55.
8- عن الضحاک بن مزاحم قال: سئل علي علیه السلام عن الطارق قال: هوأحسن نجم في السماء وليس یعرفه الناس و انماسمي الطارق لأنه یطرق نوره سماء سماء إلى سبع سماوات ثم يطرق راجعا حتى يرجع إلى مكانه (1).
از امیرمؤمنان علیه السلام در مورد طارق:
«وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ»(2)
« قسم به آسمان و طارق آن»
حضرت فرمود: او بهترين ستاره ایست که در آسمان است و مردم او را نمی شناسند و بدین جهت طارق نامیده شده است که نور خود را به یک یک آسمان ها تا آسمان هفتم می رساند و پس از آن به مکان خود برمی گردد.
[و في تفسير علي بن إبراهيم: و السماء و الطارق قال الطارق النجم الثاقب و هونجم العذاب و نجم القيامة و هو زحل في أعلى المنازل(3).
ذیل آیه والسماء و الطارق فرمودند: طارق همان «نجم ثاقب»است؛ یعنی ستاره عذاب ، و ستاره قیامت، همان زحل در بالاترین مکان خود است.
حدثنا جعفر بن أحمد عن عبيد الله بن موسى عن الحسن بن علي بن أبي حمزة عن أبيه عن أبي بصير عن أبي عبد الله علیه السلام في قوله و السماء و الطارق قال السماء في هذا الموضع امیرالمؤمنين علیه السلام والطارق الذي يطرق بالأئمة علیهم السلام من عند ربهم مما يحدث بالليل والنهار وهو الروح الذي مع الأئمة يسددهم قل النجم الثاقب قال ذاک رسول الله صلی الله علیه واله ](4).
ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه والسماء و الطارق فرمودند: منظور از سماء در این آیه امیرالمؤمنین علیه السلام است و طارق و مراد آن ملک و فرشته ایست که از جانب پروردگار نیزو ائمه علیهم السلام می آید و حوادث شبانه روز را می آورد و کمک برای آن ها است. گفتم: و النجم الثاقب چیست؟ فرمود: پیامبراکرم صلی الله علیه واله است.
حضرت امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: این ستارگان در آسمان (که شما می بینید هر کدامشان) شهری است همانند شهرهای روی زمین که هر مدینه و شهری مربوط است به عمودی از نور. طول آن عمود در آسمان ، مسیر 250 سال است.
10- عن عبيد الله بن عبد الله الدهقان عن أبي الحسن الرضاعلیه السلام قال سمعته يقول: إن لله خلف هذه النطاق زبرجده خضراء منها اخضر السماء قلت وما النطاق قال الحجاب و لله عزوجل وراء ذلك سبعون ألف عالم أکثر من عدد الجن و الإنس و كلهم يلعن فلانا وفلانا(2).
عبيد الله بن عبد الله دهقان گوید: از حضرت امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمودند: به درستی که برای خداوند پشت این نطاق، زبرجد سبزی است که آسمان را سبز می کند و سبز نشان می دهد. عرض کردم: نطاق چیست ؟
فرمود: حجابی است برای خداوند عزوجل. پشت آن نطاق و حجاب، هفتاد عالم و جهان است که عدد آن ها از تعداد جن و انس به مراتب بیشتر است که کل آن عوالم فلانی و فلانی را لعنت می کنند(3).
11- عن ابن عباس قال:دخل عليا رسول الله صلی الله علیه واله ونحن في المسجد حلق حلق فقال: لنا انتم قلنا نتفكر في الشمس کیف طلعت و کیف غربت قال أحسنتم کونوا هكذا تفکروا في المخلوق ولا تفكروا في الخالق فان الله خلق ما شاء لما شاء وتعجبون من ذلك إن من وراء قاف سبع بحار کل بحار خمسمائة عام ومن وراء ذلك سبع أرضين يضي نورها لأهلها و من وراء ذلك سبعين ألف أمة خلقوا على أمثال الطير هو و فرخه في الهواء لا يفترون عن تسبيحة واحدة و من وراء ذلك سبعين ألف أمة خلقوا من ريح فطعامهم ريح وشرابهم ريح وثيابهم من ريح و آنیتهم من ريح و دوابهم من ريح لا تستقر حوافر دوابهم إلى الأرض إلى قيام الساعة أعینهم في صدورهم ینام أحدهم نومة واحدة ینبته ورزقه عند رأسه ومن وراء ذلك ظل العرش و في ظل العرش سبعون ألف أمة ما يعلمون أن الله خلق آدم ولا ولد آدم ولا إبليس ولا ولد إبليس وهو قوله:
«وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»(1)
ابن عباس گوید: ما در مسجد حلقه وار نشسته بودیم که رسول خدا صلی الله علیه واله برما وارد شدند و فرمودند: شما در چه حالی هستید؟ گفتیم: ما در خورشید می اندیشیم که چگونه طلوع می کند و چگونه غروب.
پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: احسنتم. این چنین در آثار خلقت پروردگار فکر کنید و در خالق فکر نکنید «که مات و مبهوت خواهید شد و فکرتان به جایی نخواهید رسید و در نتیجه گمراه خواهید شد».
به درستی که خداوند می آفریند هر چه را بخواهد، برای آنچه بخواهد و شما از آن تعجب می کنید، به درستی که از پشت قاف (کوهی اطراف زمین یا مکه) هفت
1) بحار الانوار 348/54؛ سوره نحل آیه 8.
دریاست که هردریایی پانصد سال است (فاصله اش پانصد سال است) و پشت سرآن هفت زمین است که روشنی آن برای اهل زمین است و از پشت آن هفتاد هزارامت است که مثل پرنده خلق شده اند که او و جوجه اش در هوا پرواز می کنند و از یک تسبيح (گفتن) سست نمی شوند و پشت سر آن هفتاد هزار گروه از باد خلق شده اند که غذاشان و آشامیدنشان، لباسشان، ظرف هایشان، حیواناتشان همه از باد هستند و سم های حیواناتشان برروی زمین قرار نمی گیرد تا روز قیامت و چشم هایشان در سینه شان است. یکی از آنان یک مرتبه می خوابد و بیدار می شود و روزیش نزد سرش است. و پشت سر آن سایه عرش است و در سایه عرش هفتاد هزار امت است که نمی دانند خداوند آدم علیه السلام را و فرزند آدم و ابلیس و فرزند ابلیس را آفریده است و این است گفتار خداوند سبحان که می فرماید:
«و می آفریند چیزی را که نمیدانید».
حدثنا الحسين بن علي علیهما السلام قال: كان علي بن أبي طالب بالکوفة في الجامع إذ قام إليه رجل من أهل الشام فسأله عن مسائل فكان فيما سأله أن قال له يا أميرالمؤبينين أخبرني عن ألوان السماوات و أسمائها فقال له إن اسم السماء الدنيا رفيع و هي من ماء و دخان و اسم السماء الثانية قیدوم و هي على لون النحاس والسماء الثالثة اسمها الماروم وهي على لؤن الشبه و السماء الرابعة اسمها أرقلون و هي على لون الفضة و السماء الخامسة اسمها هيفون و هي على لون الله و السماء السادسة اسمها عروس وهي یاقوتة خضراء و السماء السابعه اسمها عجماء وهي درة بيضاء(1)
امام حسین علیه السلام فرمود: پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام در مسجد جامع کوفه بود که
1) خصال /96.
مردی شامی برابرش ایستاده و پرسش هایی کرد. در ضمن آنچه می پرسید عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! مرا از رنگ و نام آسمان ها آگاه کن؟ پدرم در پاسخ او فرمود:
نام نزدیک ترین آسمان ها به ما «رفيع» است و آن از آب و دود است. و نام آسمان دوم «قيدوم» است و به رنگ مس است و نام آسمان سوم «ماروم»است و به رنگ برنز است و نام آسمان چهارم «ارقلون»است و به رنگ نقره است و نام آسمان پنجم «هيفون» است و به رنگ طلا است و نام آسمان ششم «عروس»است و آن یاقوت سبزی است و نام آسمان هفتم «عجما»است و آن در سفیدی است ...
سماء در زبان عرب یعنی بالا، چنانچه آسمان در زبان فارسی یعنی چرخنده و بنابراين در فارسی مرکب از دو کلمه «آس»و«مان» است. واژه «آس»مخفف آسیا است این دو لفظ در فارسی و عربی معنی وصفی دارند و نام مخصوصی نیست. وضع این لفظ همین است که عرب بالای سر خود را نگریسته و حس کرده در آنجا موجودیست و این وصف را به او داده است. ایرانیان که باهوش تر بوده اند رابطه میان بالای سرو زیر پا را سنجیده و فهمیده اند، گردشی در میان هست و موجود بالا را به وصف چرخندگی ستوده اند. حال در شرح این حدیث باید سه موضوع را توضیح داد.
1- شماره هفت، در اجسام فضا و به خصوص به نام هفت آسمان و هفت ستاره سیار قدیمی است، و در اصول فلسفی و ستاره شناسی «آشور»و«کلده»از هزار سال پیش اصل مسلمی به شمار رفته و ظاهرا مبدأ علمی آن، همان رصد حرکت هفت ستاره سیار است که امری است محسوس و نظرهای علمی باستانی این حقیقت را زودتر از سایر مطالب توانسته تشخیص بدهد. و اما چون نتوانسته تصویر کند، جسم نورانی فضا بی تکیه به جسم محیطی بچرخد، جسمی هم به نام فلک برای آن تصویر کرده . سپس در نصوص تورات و سایر کتب دینی، این شماره هفت آسمان ، اصل مسلمی گردیده و چون در این حدیث، مورد پرسش، همان موضوع ثابت و مسلم سؤال کننده بوده، به ذکر همان اکتفا
شده؛ چون در اینگونه سؤالات باید سؤال کننده را روی تمركزات خودش قانع کرد. داعی بر کشف حقیقت این امور نیست که اگر آسمان ها نه ياده باشد. امام بگوید: فلانی چند آسمان دیگر هم داریم؛ زیرا هدف دین، تربیت روحی و تکمیل اخلاق و تصحیح عقائد است و تعلیمات آن راجع به این موضوعات است.
دین در این مقام نیست که همه خلایق را برای بشر اظهار کند، مگر در موردی که فردی متنبه شود و برای امتحان و در مقام کسب عقیده به امام و پیغمبر باشد؛ زیرا در این صورت جواب او در طريق ارشاد به حق واقع می شود و لازم است.
مثلا امام یا پیغمبر هیچگاه در صدد نبوده که حقیقت الكتریسیته یا اتم را برای مردم بیان کند، یا طريق ساختن کشتی بخار و اتومبیل و غیره را توضیح دهد، یا فرمول های جبرو هندسه و فیزیک را حل کند؛ زیرا این امور در طریق تکمیل نفس و اخلاق نیستند و معلوم نیست، راحت و آسایش زندگانی بشر اتمی، بیشتر از انسان حجری باشد. یا اگر هم باشد، این تفاوت راحت و لذت زندگانی فانی به نظر پیغمبر و امام و به نظر خداوند موضوعیتی داشته باشد که بخواهد مردم را به آن هدایت کند. ولی امروزه بر ما مسلمانان لازم است که علوم و صناعات جديده را یاد بگیریم و تکمیل کنیم، برای اینکه بر بیگانگان از اسلام برتری داشته باشیم، زیرا امروزه دانستن این علوم و صنایع در طريق هدایت و ارشاد مردم واقع شده و از طرفی برای نیروی دفاع و حفظ کشورهای اسلامی و در مورد مقتضی برای جهاد و دعوت به اسلام لازم است و عموم آیة :
«وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ »(1)
و آیة:«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ »(2)
شامل این امور می شود. زیرا امروزه جوانان ما از راه اهمیت این مطالب در زندگانی، تحت تأثیر آن ها واقع شده و چون ملاحظه می کنند که در جامعه اسلامی وجود ندارد،
دست به طرف بیگانگان دراز می کنند و آن ها هم با زبردستی به همین امور برآنها احتجاج می نمایند و آن را یک دلیل پوچ، برای ضعف و کهنگی اسلام تلقی می کنند. به علاوه از نظر صنعت و اقتصاد، کشورهای اسلامی را مغلوب می نمایند و از همین راه، رخنه در عقاید و آداب دینی می کنند و مردم را از دین بیرون می برند.
به علاوه عدد هفت در طبقات جوی نظربه تحقیقات عمیق رصد شناسان و فلكيون امروزه هم مورد تصديق است، زیرا آنچه تاکنون نسبت به طبقات جوی کشف شد به طور خلاصه از این قرار است:
1- منظومه شمسی ما که دارای یک خورشید و آنچه تاکنون کشف شده از سيارات ، که دورترین آن ها به خورشید پلاتو است و ماه های بسیاری می باشد که یکی از آن ها متعلق به زمین ماست.
2- منظومه های شمسی دیگری که در فضا برقرارند و در انتظامات مربوط به جاذبه خورشید خود در کارند.
3- ستاره های تمام و پخته که هنوز تشکیل منظومه ای نداده و در فضا می چرخند تا در جای خود برقرار شوند و منظومه تشکیل دهند.
4- ستاره های نرسیده و ناتمام که از حالت سدیمی خارج شده ولی به شکل ستاره در نیامده و می توان از آن ها به ستاره نور تعبیر کرد.
5- سدیم های آرام و منبسط که به شکل تکه های ابر در عمق فضا قرار دارند.
6- سدیم های طوفانی که لوله هایی از مواد متحرک ، آن ها را تشکیل داده و مانند طوفان و گردباد سختی در عمق عمیقی از فضا در چرخشند.
7- سديم غیر متشکل و مه مانندی که در دورترین سطح از همه این طبقات ، گرداگرد فضا را گرفته.
این خلاصه ایست از آخرین نظریات فلكيون امروزی [البته طی چند سال اخیرهم تعدادی کشف کرده اند ]که شرح و بیان وسعت هریک از این طبقات و دوری آن ها از زمین و از یکدیگر و وسایل کشف آن ها بسیار گیج کننده و بهت آور است.
زمین سومین منظومه شمسی و سالش 365 روز و بیضی (کروی) شکل، به مساحت 510 میلیون کیلومتر مربع است. 150 میلیون آن خشکی و بقیه در گودی های سنگی در حدود 0/7 آن به ضخامت 4 کیلومتر آب است و قطرش در استوا 792/668میل می باشد و زمین مثل پیاز از جوو پوسته و آب و هسته درونی به هم پیچیده و پوسته آن از 50 تا صد کیلومتر جامد و بعد از آن کره مذاب در حدود ضخامت 1300 کیلومتر ودر جوف آن هسته مرکزی (کره سنگین) که شعاعش در حدود 500 کیلومتر از مواد سنگین سخت می باشد و هرچه از سطح زمین به مرکزش رویم 50 (يا 19) متردر حدود یک درجه گرمایش، زیاد می شود و حرارت نواحی هسته مرکزی زمین برای ذوب سخت ترین فلزات کافی است.
گویند گرمی زمین یکی از حرارت اولیه است که کاهش دارد و یکی از رادیواکتیویته (اشعه) طبیعی سنگ ها و معادن زمین است که خود ایجاد گرما می کند. وزن زمین تقریبا 6 ضرب در 10 به توان بیست و چهار کیلوگرم است.
طبقه خشکی را لیتوسفر و طبقه اقیانوس ها را هیدروسفر نامند. آتمسفر (جوو بخار) زمین که به ضخامت صد کیلومتر مثل پوششی به آن محیط است از گازهای مختلف تشکیل شده است که مهم ترین آنها ازت و اکسیژن و آرگون و بخار آب و گازهای دوم جو زمین که میزان آنها کمتر است گاز کربنیک و هیدروژن و نئون و هلیوم و کریپتون و گرنون و ازون می باشد. و جاذبه زمین جورا دور خود نگه می دارد. جومماس سطح زمین غلیظ است و هر چه بالا رویم رقیق می شود.
پس هفت طبقه زمین به دو قسم تصور می شود یکی آنکه فضا و جو و آب و پوسته وآب زیر پوسته و مذاب و هسته حساب می شود از هر طرفی هفت طبقه می گردد و دیگر آنکه آب و پوسته و مذاب و هسته حساب شود مجموع دو طرف هفت طبقه می شود .
1- قال أميرالمؤمنين علیه السلام : إن الشمس ثلاثمائة و ستين برجا کل برج منها مثل جزيرة من جزائر العرب فتنزل كل يوم على برج منها فإذا غابت انتهت إلى حد بطان العرش فلم تزل ساجدة إلى الغد ثم ترد إلى موضع مطلعها و معها ملکان يهفتان معها و ان وجهها لأهل السماء و قفاها لأهل الأرض ولو كان وجهها لأهل الأرض لأرحرقت الأرض ومن عليها من شدة حرها و معنی سجودها ما قال سبحانه وتعالى:
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ»(1)
امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: برای خورشید 360 برج است که هر برجی از آن ها مانند جزیره ای از جزایر عرب است. خورشید هر روز بر یک برجی از آن ها فرود می آید. پس هنگامی که غروب کرد و پنهان گردید به انتهای بطنان عرش منتهی می شود. پس پیوسته در سجده است تا صبح. سپس به جای طلوع خود برمی گردد و با آن خورشید دو فرشته است که با او صحبت می کنند. صورت خورشید برای اهل آسمان است و پشت او برای اهل زمین؛ زیرا اگر صورتش به طرف اهل زمین باشد، هر آینه اهل زمین را می سوزاند و همچنین هر که روی کره زمین زندگی می کند از شدت داغی و گرمای آن همه با هم آتش می گیرند.
و این است معنی قول خداوند سبحان:
«آیا مشاهده نکردی که هر چه در آسمان ها و در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و درختان و جنبندگان و بسیاری از آدمیان همه به سجده خدا مشغولند و بسیاری از مردم همه مستوجب عذاب حق هستند...»
1) بحار الانوار 141/55؛ سوره حج آیه 18.
2- عن أبي جعفرعلیه السلام قال: إن الشمس تطلع و معها أربعة املاک ملك ينادي ياصاحب الخير أتم و أبشروملك ینادي يا صاحب الشرانزع و أقصر وملك ينادي أعط منفقا خلفا و آت ممسكا تلفا وملك ینضحها بالماء ولولا ذلك اشتعلت الأرض(1).
امام باقرعلیه السلام فرمودند: به حقیقت که خورشید طلوع می کند و با او چهار ملک است. یک فرشته صدا می زند: (ای خیرمند پایان ده و مژده گیر). ملک دیگر گوید: (ای شرانگیز دست بردار و کوته کن). فرشته ای دیگر ندا دهد: (به انفاق کننده عوض بده و بخیل را تلف کن) و ملک دیگر به او آب می پاشد و اگر این نبود هر آینه زمین شعله ور می شد(2).
3- عن علي بن الحسين علیهما السلام قال: إن من الآيات التي قدرها الله للناس مما يحتاجون إليه البحر الذي خلقه الله بين السماءوالأرض قال وإن الله قدرفيه مجاري الشمس و القمر و النجوم والكواکب ثم قدر ذلك كله على الفلک ثم وکل بالفلک ملكا معه سبعون ألف ملک فهم یدیرون الفلك فإذا أداروه دارت الشمس و القمرو النجوم والكواكب معه فنزلت في منازلها التي قدرها الله فيها ليومها وليلتها وإذا كثرت ذنوب العباد وأراد الله أن يستعتبهم بأية من آياته أمر الملك الموكل بالفلک أن يزيل الفلك الذي عليه مجاري الشمس و القمر و النجوم و الكواکب فيأمر الملك اولئك السبعين الألف الملک أن يزيلوا الفلك عن مجاريه قال فيزيلونه فتصير الشمس في ذلك البحر الذي يجري الفلك فيو فیطمس ضوؤها ویغیر لونها فإذا أراد الله أن
یعظم الآية طمست الشمس في البحر على ما يحب الله أن يخوف خلقه بالآية فذلك عند شدة انكساف الشمس وكذلك يفعل بالقمر فإذا أراد الله أن يخرجهما و يردهما إلى مجراهما أمر الملك الموكل بالفلک أن يرد الشمس إلى مجراها فيرد الملك الفلك إلى مجراه فتخرج من الماء وهي کدرة و القمر مثل ذلك ثم قال علي بن الحسين علیه السلام أما انه لا يفزع لهما ولا يرهب إلا من كان شيعتنا فإذا كان ذلك فافزعوا إلى الله و راجعوا قال وقال أميرالمؤمنين علیه السلام الأرض مسيره خمسمائة عام الخراب منها مسيره أربعمائة عام و العمران منها مسيره مائة عام و الشمس ستون فرسخافي ستين فرسخا والقمر أربعون فر سخا في أربعين فرسخا بطونهما يضيئان لأهل السماء و ظهورهما لأهل الأرض و الكواکب کأعظم جبل على الأرض وخلق الشمس قبل القمرو قال سلام بين المستنير قلت لأبي جعفرعلیه السلام لم صارت الشمس أحر من القمر قال إن الله خلق الشمس من نور النار صفو الماء طبقامن هذا و طبقا من هذا حتى إذا صارت سبعة أطباق ألبسها لباسا من نار فمن هنالك صارت أحر من القمرقلت فالقمر قال إن الله خلق القمرمن ضؤ نور النارو صفو الماء طبقا من هذا و طبقا من هذا حتى إذا صارث سبعة أطباق ألبسهالباسا بي ماء فمن هنالك صار القمر أبرد من الشمس(1).
حضرت امام سجاد علیه السلام فرمودند: از آیاتی که خداوند برای مردم از چیزهایی که به آن محتاجند مقدر فرموده دریایی است که خداوند او را بین آسمان و زمين آفريده است و خداوند مقدر فرموده در او مجاری و حرکت خورشید و ماه و ستارگان را. سپس همه این امور را بر فلک مقدر فرموده و سپس بر آن فلک ملکی را موکل نموده که همراه این ملک هفتاد هزار ملک دیگر است و آن ها فلک را دور می زنند و اداره می کنند (به اذن الله).
1) بحار الانوار 146/55.
پس وقتی او را دور بزنند خورشید و ماه و ستارگان با او دور می زنند و می چرخند، پس اینها در آن منزلی که خداوند برایشان مقدر فرموده در شب و روز وارد می شوند.
و هنگامی که گناهان بندگان زیاد گردد و خداوند بخواهد بر آنان خشم بگیرد و آنان را ملامت و ادب کند، به یکی از آیات خود امر می کند، به ملکی که موکل فلک است، فلک را از محل جاری و حرکت خودش دور کند. در نتیجه خورشید و ماه و ستارگان سر جای خودشان حرکت نمی کنند. پس امر می کند آن ملک هفتاد هزار فرشته دیگر را که فلک را از محل خودش دور کند. حضرت فرمودند: پس آن ها آن فلک را از محل و مجاری خود دور می سازند، پس خورشید در آن دریایی که فلک در او جاریست می گردد، پس نور خورشید را می گیرد و رنگ او را تغییر می دهد.
پس هنگامی که خداوند اراده فرماید: که آیت بزرگ خود را بنمایاند خورشید در آن دریا فرو می رود. بنابر آنچه خداوند بخواهد خلق خود را به وسیله آیت و نشانه خود بترساند، پس این در وقت شدت منکسف شدن (خسوف و کسوف )خورشید است (که نور او تاریک می گردد).
وهمچنین این عمل را نسبت به ماه انجام می دهد. پس هنگامی که خداوند اراده فرماید آن دو را بمحل و مجاری طبیعی خودشان برگرداند، آن دو را خارج کرده و به محل خود برمی گرداند. امر می فرماید به آن ملک موکل که این عمل را انجام دهد. آن ملک موكل هم امر می کند به فلک که خورشید را برگرداند به مجرای اصلی خود، پس ملک، فلک را به مجرای خود برمی گرداند، پس در نتیجه ماه یا خورشید بیرون می آیند درحالی که کدر هستند.
سپس حضرت امام سجاد علیه السلام فرمودند: به درستی که کسی فزع و ترسی پیدا نمی کند و از این دو آیت الهی به خدا پناه نمی برد، مگر از شیعیان ما باشد (که به دین معتقد است). پس هنگامی که چنین شد شیعیان ما پناه به خدا می برند و به سوی او برگشت می کنند و فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: مسیر زمین پانصد سال است؛ خرابی آن چهارصد سال و آبادی آن صد سال.
و خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ است و ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ.
بطن و درون آن دو، اهل آسمان را نور می دهند و پشتشان اهل زمین را و ستارگان مانند کوهی بزرگ هستند بر زمین و خورشید را قبل از ماه آفريد.
سلام بن مستنیر گوید: به امام باقرعلیه السلام عرض کردم: چرا خورشید از ماه گرم تر است؟ فرمودند: به درستی که خداوند خورشید را از نور آتش آفرید و آب را صاف قرار داد. طبقه ای از این و طبقه ای از آن تا هنگامی که هفت طبقه شد او را لباسی از آتش پوشاند پس از همین جهت خورشید از ماه سوزان تر شد گوید: عرض کردم ماه چه طور؟
فرمودند: خداوند ماه را از نور آتش آفرید و آب را صاف نمود، طبقی از این و طبقى از آن تا هنگامی که هفت طبقه گردید و لباسی از آب به روی ماه پوشاند پس بدین لحاظ ماه از خورشید سردتر گردید.
4- عن أبي عبد الله علیه السلام أنه قال: لما خلق الله عزوجل القمركب عليه لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أميرالمؤمنين و هو السواد الذي ترونه(1).
امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که خداوند ماه را خلق کرد براو نوشت: «خدایی غیر از خدای یگانه نیست، محمد رسول اوست، علی علیه السلام امیرمؤمنان است» و آن سیاهی که در ماه می بینی (لکه ماه) این جملات بر روی او نوشته شده است.
5- وعن أبي ذررحمة الله قال: کنت ردف رسول الله صلی الله علیه واله على حمار عليه برذعة أو قطيفة وذاك عند غروب الشمس فقال یا با رأتدري أين تغيب هذه قلت الله ورسوله اعلم قال فإنها تغرب في عين حامئة تنطلق حتى تخراربها ساجده تحت العرش فإذا حان خروجها أذن لها فتخرج فتطلع فإذا أراد الله أن يطلعها من حيث تغرب حسبها فتقول يارب إن مسيري بعيد فيقول لها اطلعي من
1) احتجاج طبرسی 158/1 ؛ بحار الانوار 156/55 و 1/27.
حيث غربت فذلك حين لا ينفع نفسا إيمانها لم تکن آمنت من قبل(1).
اباذررحمةالله گوید: من پشت سر رسول خدا صلی الله علیه واله بر الاغی سوار بودم و برتن رسول خدا صلی الله علیه واله گلیم یا قطيفه ای بود و هنگام غروب خورشید بود. رسول خدا صلیا لله علیه واله فرمودند: ای اباذر! میدانی این خورشید کجا غروب می کند؟ عرض کردم: خدا و رسولش می دانند.
پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند: این خورشید در عین حامئة [این جمله در قرآن آمده است در سوره کهف آیه 86 آمده است آنجایی که خدا می فرماید:
«حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ ...»
«او هم از آن رشته و وسیله حق پیروی کرد تا هنگامی که ذوالقرنین به مغرب رسید جائیکه خورشید را چنین یافت که در چشمه آب گیره ای غروب می کند...»
می رود تا( برسد به جایی که) بیفتد و برای خدا زیر عرش سجده کند. پس هنگامی که خود را برای خروج آماده کند و وقت خروجش شود به او اذن داده می شود. پس بیرون می آید و طلوع می کند و هنگامی که خداوند سبحان اراده کند که خورشید طلوع کند از جایی که غروب کرده او را نگه می دارد و حبسش می کند. پس خورشید می گوید: ای پروردگار من! به درستی که مسیر من دور است خداوند به او می فرماید: طلوع کن از جایی که غروب کردی و پنهان شده ای پس در این هنگام ایمان کسی که قبل از آن کسب ایمان و اعتقاد نکرده فایده ای ندارد.
«...يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا ۗ قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»(2)
«... روزی که برخی از نشانه های پروردگارت (پديد)آید، شخصی که قبلا ايمان نیاورده، یا در ایمانش نیکی کسب نکرده است، ایمان آوردنش سودی نخواهد داشت.
بگو: منتظر باشید! که ما (هم) منتظریم [باید در هر دو آیه به تفسیر آن رجوع کرد.]» .
نزدیک ترین ستاره به زمین ماه است که یک چهل و نهم زمین به وزن یک هشتادم آن است و تا زمین 384/400 کیلومتر فاصله دارد و قطرش 3/480 کیلومتر یعنی یک چهارم قطر زمین است و هر ثانیه یک کیلومتر به دور زمین سیر دارد و در 28 شبانه روز یک بار به دور محور خود وزمین می گردد و سطح آن از سنگلاخ و دهانه های مخوف آتشفشان ها و اقیانوس های خشک و برآمدگی های شگرف لم يزرع با خاک نرمی به ضخامت2/5 میلی متر پوشیده شده . رنگ عادی آن تیره و تقریبا سیاهست. محیط ماه آتمسفر ندارد.
اندکی گاز آرگون به هم می رسد لذا امواج صوت به واسطه فقدان هوا آنجا منتقل نمی شود و جاذبه آن از زمین کمتر است که یک وزنه صد کیلویی در آن 15 کیلو وزن دارد. و با یک خیزبه عمارت چند طبقه می شود جهید. ولی از دریاهای زمین آب می کشد و جذر و مد (در هم زدن و کشیدن) می آورد و در آن احتمال حیات نمی رود زیرا نصف آن همیشه تاریک و از سردی هر جانداری را منجمد می کند و نصف دیگر آن که رو به خورشید و زمین است. در روز به گرمی آب جوشان و در شب به 200 درجه سانتی گراد زیر صفر می رسد. (دايره 1069) و در قرآن کریم سورة الرحمن آیه 5 آمده است:
«الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ»
«و خورشید و ماه به شمارش دقیق به قدرت کامله پروردگار حرکت می کنند»(1).
1) راهنمای بهشت 327/1-329.
عن محمد بن مسلم قال قلت لأبي جعفرعلیه السلام: جعلت فداك لأي شيء صار الشمش أشد حرارة من القمر فقال: إن الله خلق الشمس من ثور النار وصفو الماء طبقاً من هذا و طبقاً من هذا حتى إذا كانت سبعة أطباق ألبسها لباسا نار فمن ثم صارت أشد حرارة من القمر قلت جعلت فداك و القمر قال إن الله تعالى ذكره خلق القمرمن ضوء نور النار و صفو الماء طبقا من هذا و طبقا من هذا حتى إذا كانت سبعة أطباق ألبسها لباسا من ماء فمن ثم صار القمر أبرد من الشمس(1).
محمد بن مسلم گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: قربانت گردم برای چه خورشید از ماه گرم تر است ؟ حضرت فرمود: خدا خورشید را از نور آتش و زلالی آب آفریده یک طبقه از این و یک طبقه از آن تا به هفت طبقه رسید جامه ای از آتش بر آن پوشانده، و از این رو گرم تر از ماه شده.
گفتم: قربانت گردم ماه چطور؟ حضرت فرمود: خدای تعالی، ماه را از پرتو نور آتش و زلالی آب آفرید؛ یک طبقه از این و یک طبقه از آن، چون هفت طبقه شد، جامه ای از آب بر آن پوشاند و از این رو ماه خنك تر از خورشید شد.
شرح: آفتاب نزد دانشمندان هیئت یونانی، جسمی است اثیری و مستدير و در ضخامت فلک خارج مرکز خود ذاتاً نورانی است. به طوری که در دو نقطه زیرین و زبرین باد و سطح آن فلک شریک است. ولی در نظر دانشمندان هیئت جدید توده بزرگی است از ماده، که میلیون ها بار از کره زمین ما بزرگ تر است و از سرعت حرکت و چرخش مواد خود، همیشه در حالت ذوبان است و طوفان هایی از شعله و حرارت به وجود می آورد.آنچه تاکنون بشر توانسته بفهمد این است که خورشید نیز چند طبقه
1) خصال 110/2.
است؛ طبقه مرکزی و طبقه گازی که آن را احاطه کرده و طبقة مواد سائله و طبقه صخره های سخت، چون صخره های زمین و طبقه شعله های آتشین که به صورت انفجارهای سخت و طوفانی در سطح آن پدیدار می شود و طبقه فسفر که گاز مانند است و اشعه پراکنده می کند ولی از پیوست مواد آن، نمایش جامه می دهد و آنچه از عناصر تاکنون در آفتاب کشف شده
1- هیدروژن است که در دامنه های اشعه زیرین آن نمایان است .
2- اکسیژن است که در تارک قرص خورشید نمایان است.
3- سدیم است که در تجربه و مطالعات نخستین عنصریست که در آن کشف شد. از این رو طبقات کره آفتاب را هفت تا شمرده اند؛ یک طبقه آب خالص که ظاهرا همان هیدروژن است و یک طبقه نورآتش که شامل عناصر دیگریست به علاوه نور، که از نظر طبیعی خودش عنصر سائلی است، مانند کالور یک، که حرارت با آن تغییر می کند، یا تشعشع جسم نور دهنده است و به همین جهت گفته اند، در هر ثانیه چهار میلیون تن از حجم و ثقل این کره بزرگ کم می شود و به تدریج نشاط آن کم می شود و در نتیجه پس از هزارها بلکه میلیون ها سال [تا خداوند بخواهد] مانند حبه ذغالی که آتش گرفته و کم کم محترق می شود، می سوزد تا فانی می گردد و جز اندکی خاکستر از آن نمی ماند، تاریک و فسرده و سرد می شود و در نتیجه متلاشی می گردد و «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»(1)
محقق می گردد. در هر صورت مفاد خبر این است که؛ ماده کلی کره خورشید همان هیدروژن است و از آن طبقه نوری مخلوط به عناصر دیگر تولید می شود که از آن به نور آتش تعبیر شده، زیرا شعله آتشش همان گاز ازت است که دارای حرارت و مخلوط با مواد و عناصر دیگریست و سپس تبدیل به گاز هیدروژن می شود و دوباره
1) سوره تکویر آیه 1؛ «در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود».
تولید نور می کند تا بار هفتم. که نور آن دیگر تبدیل به هیدروژن نمی شود بلکه تشکيل اتمسفر می دهد و اشعه پراکنده می کند.
اما ماه بر طبق نظر هیئت یونانی، کره ایست اثیری و تاریک و در ضخامت فلک حامل خود، متمرکز و در دو نقطه برابر زیرین و زبرین و در سطح آن باد شرکت دارد. اکتشافات تازه بعد از این روایت، این نظریه را ابطال کرده؛ ولی مطابق نظریه جدید کره ماه ، تکه ای از کره زمین ما بود، که از کره خورشید به آن جرقه ای پرش کرده و پیش از آنکه کره زمین سرد شود، تکه ای از آن جدا شده و در مدار خود پایبند جاذبه عمومی گردیده ، بنابراین دارای همان مواد و طبقات کرۀ خورشید است و چون کوچک بوده ، طبقه زیرین آن که هیدروژن است اشتعال و ذوبان خود را از دست داده، کم کم سرد و متحجر گردیده و به صورت صخره های بزرگ و کوه مانندی در آمده است. زیرا تبدیل بعضی از آنها که مرکب از گاز هیدروژن است به سنگ محسوس است و فرمول علمی هم آن را ثابت کرده و شاید طبقه صخره های کره آفتاب هم از همین قبیل باشد. زیرا به واسطه بزرگی آن ممکن است پاره ای از نواحی این کره بزرگ سرد شده و تشکیل صخره داده باشد و از هیدروژن آن در این روایت، صفوماء یعنی چکیده و خالص آب تعبیر شده که در روی کره قمر تشکیل صخره داده است. (1)
این خورشید درخشنده و پر لمعان، این کانون حیات یک میلیون و سیصد هزار مرتبه از زمین (کره مسکونی ما که در حدود 50 برابر ماه است) بزرگ تر است. فاصله متوسط ماه تا زمین 386 هزار کیلومتر تعیین شده است. برای به دست آوردن عظمت و بزرگی سطح کره خورشید می توان فرض کرد کره ماه و زمین با همین فاصله ای که بین آنهاست اگربه داخل خورشید راه یابند ماه به آسانی می تواند دور زمین بگردد بدون اینکه هیچ کدام از حدود سطح خورشید خارج شوند بلکه هنوز تا محیط آن فاصله خیلی زیادی خواهند
1) این نظریه معلوم نیست طبق روایت باشد.
داشت. درجه حرارت در سطح كره خورشید 6 هزار درجه و در مرکز آن از یک میلیون هم تجاوز می کند.
طبق محاسباتی که شده هر روز 350/000 تن از حجم خورشید تبدیل به حرارت و انرژی می شود ولی با توجه به اینکه این نقصان فاحش، طی سالیان دراز کمترین اثر محسوسی در نور و حرارت آن نکرده است؛ باید توجه کرد که وزن و حجم این کره عظیم باید چه اندازه باشد که هر روز350/000 میلیون از آن کاسته می شود و تأثیر محسوسی در وزن آن نکند؟
اولین و کوچکترین آنهاست که قطرش 5000 کیلومتر و سالش 88 روز می باشد و در این مدت یک بار گرد محور خود و خورشید می گردد و فاصله اش با خورشید 58/000/000 کیلومتر است. لذا حرارت در نیم کره آفتابی آن برای ذوب فلزات کافی و نیم کرۀ ظلمانی آن از کمترین درجه حرارتی زمین سردتر و در آن احتمال حیات نیست.
که قطرش 12/400 کیلومتر و سالش 225 روز و حرکت وضعی آن به علت احاطه ابرها به آن نامعلوم است؛ لذا نورش را بیشتر به زمین منعکس می کند به طوری که در روز هوای صاف با چشم غیرمسلح دیده می شود. و گویند جو زهره از گاز کربنیک تشکیل شده و برخی گمان نفت (به شکل قطرات ریز) در آن دارند و فاصله اش تا خورشید 108/000/00 کیلومتر و چندین برابر از عطارد بزرگ تر و مختصری از زمین کوچکتر است.
توپنداری جهانی غیر از این نیست*** زمین و آسمانی غیر ازاین نیست
چوآنکه میکه در گندم نهان است*** زمین وآسمان او، همان است
که قبلا راجع به آن صحبت کردیم.
که یک ششم زمین، وزن دارد و رنگ آن سرخ درخشان است. سالش 678 روز (تقریبا دو سال) و فاصله آن تا خورشید کم است یعنی در حدود 48/000/000 کیلومتر و متوسط آن 228/000/000 و بیشتر هم می شود و در گردش خود به جایی می رسد که 55/000/000کیلومتر تا زمین فاصله دارد. در این هنگام، وقت مطالعه مریخ با دوربین نجومی و مسافرت به آن (با تجهیزات فضائی) است و دو قمر او یکی قوبوس به قطر15 کیلومتر و یکی دیموس به قطر 8 کیلومتر است و نوعی حیات در آن محتمل است و هنوز از موجودات عالی در آن خبری نیست؛ و رویش گیاهان اولیه مانند گلسنگ و خزه در آن احتمال می رود و بعضی هم حدس می زنند، مردمی هشیارتر و متمدن تر و دانشمندتر از مردم روی زمین در آنجا زندگی می کنند والله العالم.
بین مریخ و مشتری نزدیک به 2/000 سیاره به دور خورشید می چرخند. قطر بزرگ ترین آن ها ( سوس، پالاس، وستا) به ترتیب 690، 489، 386 کیلومتر است.
از این ها معنای قرآن کریم درک می شود که می گوید:
«إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ * وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ» (1)
«ما آسمان نزديك [پايين] را با ستارگان آراستیم، تا آن را از هر شیطان خبیثی حفظ کنیم!»
ژوپیتر بزرگ ترین سیاره منظومه شمسی و سالش 4333 روز است. بیش از 1300 مرتبه از زمین بزرگ تر و تقریبا 142/000 کیلومتر قطر آن است و 314 مرتبه از زمین سنگین تر است و778/000/000 کیلومتر از خورشید فاصله دارد و به مدت 11 سال یک بار دور خورشید می گردد. و در هر ساعت و 15 دقیقه یک بارگرد محور خود
1) سورۀ صافات آیات 6 و 7.
می چرخد و 12 قمر دارد. بزرگ ترین آن ها (کالیستو)، بیش از 4800 کیلومتر قطر دارد و کوچک ترین آن ها 22 کیلومتر قطر دارد. مشتری به علت فاصله زیادی که تا خورشید دارد بسیار سرد و حرارتش به 40 درجه سانتی گراد زیر صفر می رسد.
زحل عجیب ترین سیاره منظومه شمسی و سالش 10759 روز (برابر 29 سال زمین) و قطرش بیش از 120/000 کیلومتر می باشد و 750 برابر زمین است. حلقه های زحل غير جامد است و شهرت زیادی دارد بلکه از هزاران قمر کوچک و نزدیک به هم تشکیل شده که بیشتر آنها از یک تکه سنگ، بزرگ تر نیستند و حلقه ها قطری بیش از 280/000 کیلومتر با ضخامت 16 کیلومتر دارند.
گایسنی منجم قرن هفدهم تیره بین حلقه ها را کشف کرد و به نام او اسم گذاری شد و حلقه های نزدیک آن خیلی دقیق و شفاف است و 9 قمر دارد که بزرگ ترین آنها از عطارد بزرگ تر و کوچک ترین آنها 240 متر قطر دارد. سرعت زحل به دور خورشید در ثانیه 9/6 کیلومتر و روزش تقریبا 10 ساعت و 15 دقیقه است. زحل می تواند روی آب برود، زیرا وزن مخصوص متوسط آن کمتر از نصف وزن مخصوص آب و از همه سیارات کمتر است. جوزحل قابل زندگی نیست زیرا از گازهای متان و آمونیاک مخلوط است و درجه حرارت سطح آن 140 درجه سانتی گراد زیر صفر می باشد.
اورانوس در قرن 8 میلادی توسط ویلیام هرشل انگلیسی کشف شد. حجمش 6 برابر زمین و سالش 30687 روز است و به مدت 84 سال یک بار دور خورشید به سرعت 6/8 کیلومتر در ثانیه می گردد. هر 10 ساعت و 48 دقیقه یک بار،گرد محورش می چرخد. ساختمانش شبیه زحل است، ولی در جوآن آمونیاک وجود ندارد. و قطر آن 47/200 کیلومتر و درجه حرارت سطح آن تقریبا 185 سانتی گراد زیر صفر است و در
فاصله عجیبی (1)یعنی حدود 2870 میلیون کیلومتر با پنج (یا 4) قمر به دور خورشید می گردد و درظرف 84 سال این گردش صورت می گیرد. و قمرهای وی به نام آریل، امبريل، تیتانیا، ابرون است.
یک قرن پیش به وسیله دو نفر از دانشمندان فلک شناس کشف شد و حجم آن 90 برابر زمین و شبیه اورانوس است و با سرعت 5/4 کیلومتر در ثانیه به مدت 60127 روز( 165 سال) با فاصله حیرت انگیز 4/300/000/000 کیلومتر دور خورشید می گردد و گردش آن به دور محورش تقریبا 15 ساعت و 30 دقیقه است. جوآن از گازهای منجمد ويخ تشکیل و درجه سرمای آن تقریبا به 200 درجه سانتی گراد زیر صفر می رسد. قطرش 44/690 کیلومتر و در مدارش دو قمر به نام تریتن و نرید می چرخد.
آخرين منظومه شمسی است که در 50 سال قبل توسط دکتر لاول آمریکائی کشف گردید. فاصله اش از خورشید 5/920/000/000 کیلومتر است (2)و در سیر انحراف دارد و با سرعت نزدیک به 4/7 کیلومتر در ثانیه به مدت 448 سال گرد خورشید می چرخد. قطرش تقریبا 6/000 کیلومتر است و جوان از گازهای منجمد تشکیل شده است. گویند درجه سرمای این جرم فلکی نزدیک به صفر مطلق یعنی 273 درجه سانتی گراد زیر صفر است و گفته شده این ستاره از زمین، بلکه از ماه نیزکوچکتر می باشد زیرا شعاع کره ماه در حدود 1737 کیلومتر است و شعاع آن را 1609 کیلومتر تخمین زده اند.
در این زمینه قرآن اشاره فرموده است:
«تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا»(3)
«جاودان و پربرکت است آن (خدایی)که در آسمان منزلگاه هایی برای ستارگان قرار داد؛ و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید!»
در قرآن می فرماید:
«وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى» (1)
«همانا حق این است که او پروردگار شعری است».
شعری ستاره ایست که گفته شده 15 برابر خورشید و نورش 2 هزار و 600 برابر نور خورشید و وزن مخصوص آن چندین برابر وزن مخصوص طلای سفید است (با اینکه طلای سفید از تمام عناصر زمین سنگین تر است. این ستاره درخشنده در مهر ماه ساعت 12 طلوع می کند و مصاحبی دارد که هر 50 سال یک بار گرد او می گردد و قریش و قومی از عرب (خزاعه) آن را می پرستیدند.(2)
«وَعَلَامَات وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » (3)
«و علاماتی قرار داد؛ و (شب هنگام) به وسیله ستارگان هدایت می شوند» .
نظام شمسی جزئی از مجره است که در آن 30 میلیون شمس مثل خورشید زمین یا بزرگ ترو یا کوچک تر می باشد (شاییلی درهارفرد گوید آنها صدهزار میلیونند). قطر بلند مجره 220/000 سال نوری است که در هر ثانیه 62 هزار فرسخ سیر دارد و در خارج آن مجره سدیم لوبیه است که نزدیک آن ها زمین 850 هزار سال نوریست و در یک سدیم ماده
ایست که برای پیدایش 2 هزار میلیون نجم کافیست. دکتر هیل گفته است، تلسکوپ مرصد جبل ولسن که قطر آینه عاكسه اش 100 بوصه است. به دو میلیون از این عوالم جزريه قدرت رسیدن دارد که فاصله هریک از آنها دو میلیون سال نوریست و دورترین آنها از زمین 140 میلیون سال نوریست و منتظرند تلسکوپ جدیدی نصب شود (که قهراً شده است) که قطر آینه آن 200 بوصه باشد تا راصدين به 16 میلیون مجره برسند.
1- ثوابت، ستارگانی که نسبت به غیر ندارند و چشمک می زنند. این ستارگان دارای وضع ثابتی بوده و حرکات آن ها یکنواخت است.
2- سيارات ، ستارگانی هستند که دارای حرکات و اوضاع مختلف هستند و حالاتشان یکسان نیست و دائما در تغییر است و چشمک نمی زنند.
3- أقمار یعنی ستارگان کوچکی که دور سیارات می چرخند. چشم سالم، در شب صاف و در نیم کره ، تقریبا 6 هزار از ثوابت را می بیند و با تلسکوپ صدها میلیون دیده می شود و با تلسکوپ های قوی تر بیشتر هم دیده می شود و در آسمان جای خالی دیده نمی شود. یکی از منجمین گوید: اگر هر ستاره ای یکی فرض شود و در اقیانوس کبیر (که 175 میلیون متر مربع وسعت دارد) بیفتد آن را پر می کند و مقابس معمول برای فواصل ثوابت بس نیست؛ لذا دانشمندان هیئت، واحد دیگری به نام سال نوری برگزیده اند و نور در یک ثانیه تقریبا 300 هزار کیلومتر (50 هزار فرسخ) سیر دارد که سیر آن در سال 300/000 در 60 ثانیه در: 6 دقیقه در 24 ساعت در 365 روز می شود.
اگر کسی بر سفينۀ نوری نشیند با هشت دقیقه و بیست ثانیه به خورشید می رسد و تا نزدیک ترین ستاره ثابت (پروکسیما) در جنوب قطبی بیش از 4 سال وتاجدی 50 سال و تا عیوق 90 سال و تا مجموعه پروين (ثريا) 140 سال نوری راه است و از یک طرف کهکشان تا طرف دیگرآن 200 هزار سال نوری راه است. با اینکه ذرات و کرات
هر یک از هم منفصلند، گویی کاملا به هم متصلند و یک چرخ محسوب می شوند و جاذبه، سیارات را به ثوابت، واقمار را به سيارات وصل می کند و علت آنکه ثوابت، سیارات، وسيارات ، اقمار را نمی کشند، سرعت زیاد آن ها به دور خود است. در ضمن گردش به دور جسم مرکزی، این سرعت موجب دوری آنها از اجسام مرکزی خود می شود، بنابراين اقمار با نیروی جاذبه به سوی سيارات جذب می شوند و به نیروی گریز از مرکز (سرعت سیر دور خود) از آنها دور می شوند چون این دو نیرو مساویست اقمار روی سیارات نمی افتند و بعضا نمی گریزند. این برهان قاطع است بر وحدانیت آن مقدری که این ها را تقدیر نموده.
«وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»(1)
« و خورشید (نیز برای آن ها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست».
«لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»(2)
« نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند».
خبرداری که سیاحان افلاک*** چرا گردند گرد مرکز خاک
چه می خواهند از این محمل کشیدن*** چه می جویند از این منزل بریدن
از این آمد شدن مقصودشان چیست*** در این محرابگه مقصودشان کیست
همه هستند سرگردان چو پرگار*** پدید آرنده خود را طلب کار
یکی از شرق سردرغرب کرده ***یکی در شرق کشتی غرق کرده
یکی حرف سعادت نقش بسته*** یکی سرشته دولت گسسته
چنان گرمند در منزل بریدن*** کزین رفتن ندارند آرمیدن
ز رنج راهشان فرسودگی نه*** میان را در دو بار آسودگی نه
در بصائر الدرجات از قول امام صادق عَلیه السَلام نقل کرده که فرموده است:
إِنَّ مِنْ وَرَاءِ عَیْنِ شَمْسِکُمْ هَذِهِ أَرْبَعِینَ عَیْنَ شَمْسٍ فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ، وَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَمَرِکُمْ أَرْبَعِینَ قَمَراً فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ، لاَ یَدْرُونَ أَنَّ اَللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ...(1)
همانا غیر از چشمه خورشید شما چهل چشمه خورشید است که در آن ها خلق زیادی است و همانا از پس ماه شما چهل ماهیست که در آنها مخلوق زیادی است که نمی دانند خدای تعالی آدمی آفریده یا نه. از این فرمایش امام ششم استفاده می شود که چهل خورشید و چهل قمر دیگر مسکن خلایق می باشند.(2)
راجع به فلک و افلاک در صفحات قبل مطالبی را بیان کردیم اما در اینجا مقداری هم سخن از افلاک 9 گانه می گوییم.
معروف است که افلاک از این قبیل است:
1- فلک ماه
2- فلک عطارد
3- فلک زهره
4- فلک خورشید
5- فلک مریخ
6۔ فلک مشتری
7- فلک زحل
310
انوارالسماويه
جلد2
لا
8- فلک ثوابت
9- فلک الافلاک (اطلس)
اطلس در لغت به معنی تیره رنگ، خاکستری و نوعی پارچه ابریشمی است. اطلس مأخوذ از لغت یونانی، نقشه های جغرافیا، و هر کتابی که دارای نقشه های گوناگون باشد است. اما چرا در بحث افلاک به او اطلس می گویند، به این علت است که هیچ ستاره ای در آن وجود ندارد و از همین جهت آن را فلک اطلس نام نهادند. تنها زحمتی که به دوش این فلک گذارده شده حرکت شبانه روزی عالم است.
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ أَنَّهُ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلیه السَلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً يَا سَعْدُ فَقَالَ الرَّجُلُ بِهَذَا الِاسْمِ سَمَّتْنِي أُمِّي وَ مَا أَقَلَّ مَنْ يَعْرِفُنِي بِهِ
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَدَقْتَ يَا سَعْدُ الْمَوْلَى فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِهَذَا اللَّقَبِ كُنْتُ أُلَقَّبُ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلیه السَلام لَا خَيْرَ فِي اللَّقَبِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ:«وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ»(1)
مَا صِنَاعَتُكَ يَا سَعْدُ؟ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَنْظُرُ فِي النُّجُومِ لَا يُقَالُ إِنَّ بِالْيَمَنِ أَحَداً أَعْلَمَ بِالنُّجُومِ مِنَّا
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ كَمْ يَزِيدُ ضَوْءُ الشَّمْسِ عَلَى ضَوْءِ الْقَمَرِ دَرَجَةً؟ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي
فَقَالَ صَدَقْتَ فَقَالَ فَكَمْ ضَوْءُ الْقَمَرِ يَزِيدُ عَلَى ضَوْءِ الْمُشْتَرِي دَرَجَةً؟ قَالَ
1) سورۀ حجرات آیه 11
الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي!
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَدَقْتَ قَالَ فَكَمْ يَزِيدُ ضَوْءُ الْمُشْتَرِي عَلَى ضَوْءِ الْعُطَارِدِ دَرَجَةً؟ قَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِيً!
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَدَقْتَ قَالَ فَكَمْ ضَوْءُ عُطَارِدَ يَزِيدُ دَرَجَةً عَلَى ضَوْءِ الزُّهَرَةِ؟ قَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي!
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهُ علیه السلام صَدَقْتَ قَالَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الْإِبِلُ؟ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي!
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَدَقْتَ قَالَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الابِلُ؟
فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي!
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَدَقْتَ قَالَ فَمَا اسْمُ النَّجْمِ الَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ الْكِلَابُ؟ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ لَا أَدْرِي !
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام صَدَقْتَ فِي قَوْلِكَ لَا أَدْرِي فَمَا زُحَلُ عِنْدَكُمْ فِي النُّجُومِ؟ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ نَجْمٌ نَحْسٌ .
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَا تَقُلْ هَذَا فَإِنَّهُ نَجْمُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلیه السَلام وَ هُوَ نَجْمُ الْأَوْصِيَاءِ علیهم السلام وَ هُوَ النَّجْمُ الثَّاقِبُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ فَقَالَ الْيَمَانِيُّ فَمَا مَعْنَى الثَّاقِبِ؟
فَقَالَ إِنَّ مَطْلِعَهُ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَإِنَّهُ ثَقَبَ بِضَوْئِهِ حَتَّى أَضَاءَ فِي السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَمِنْ ثَمَّ سَمَّاهُ اللَّهُ النَّجْمَ الثَّاقِبَ ثُمَّ قَالَ يَا أَخَا الْعَرَبِ أَ عِنْدَكُمْ عَالِمٌ؟ فَقَالَ الْيَمَانِيِّ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ بِالْيَمَنِ قَوْماً لَيْسُوا كَأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِي عِلْمِهِمْ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَا يَبْلُغُ مِنْ عِلْمِ عَالِمِهِمْ؟ فَقَالَ الْيَمَانِيِّ إِنَّ عَالِمَهُمْ
لَيَزْجُرُ الطَّيْرَ وَ يَقْفُو الْأَثَرَ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ مَسِيرَةَ شَهْرٍ لِلرَّاكِبِ الْمُحِثِّ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَإِنَّ عَالِمَ الْمَدِينَةِ أَعْلَمُ مِنْ عَالِمِ الْيَمَنِ قَالَ الْيَمَانِيُّ وَ مَا يَبْلُغُ عِلْمُ عَالِمِ الْمَدِينَةِ؟
قَالَ إِنَّ عِلْمَ عَالِمِ الْمَدِينَةِ يَنْتَهِي إِلَى أَنْ لَا يَقْفُوَ الْأَثَرَ وَ لَا يَزْجُرَ الطَّيْرَ وَ يَعْلَمَ مَا فِي اللَّحْظَةِ الْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ الشَّمْسِ تَقْطَعُ اثْنَيْ عَشَرَ بُرْجاً وَ اثْنَيْ عَشَرَ بَرّاً وَ اثْنَيْ عَشَرَ بَحْراً وَ اثْنَيْ عَشَرَ عَالَماً فَقَالَ لَهُ الْيَمَانِيُّ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَعْلَمُ هَذَا وَ مَا يَدْرِي مَا كُنْهُهُ قَالَ ثُمَّ قَامَ الْيَمَانِيُّ وَ خَرَجَ.(1)
از ابان بن تغلب نقل است که گفت: من نزد امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهالی یمن بر آن حضرت وارد شده و سلام کرد، آن حضرت جواب سلام وی را داده و فرمود: مرحبا ای سعد، آن مرد گفت: مادر مرا به این اسم نامیده، و کمتر کسی آن را می داند!
امام فرمود: ای سعد مولی ! راست گفتی. آن مرد گفت: قربانت گردم این لقب من است.
امام فرمود: این لقب خوبی نیست. خدای تبارک و تعالی در قرآن می فرماید: «و (شما) از خودتان عیبجویی نکنید، و یکدیگر را با لقب ها ای زشت نخوانید؛ بد است بعد از ایمان آوردن، نام فاسق (بر کسی نهادن)».
کارت چیست ای سعد؟ گفت: قربانت با خاندانی ستاره شناس و منجم هستیم، و داناتر از ما در این علم در سرزمین یمن نیست. امام فرمود: از تو راجع به نجوم پرسش کنم؟ عرض کرد: هر چه خواهی بپرس که ازروی علم جواب خواهم داد.
فرمود: روشنی آفتاب چند درجه از روشنی ماه بیشتر است ؟ عرض کرد: نمی دانم. فرمود: درست است. بگو چند درجه نور قمر بیشتر از نور مشتری است ؟ گفت:
1) خصال 261/2 ؛ بحار الأنوار 114/26 و 220/55 .
نمی دانم. امام فرمود: راست گفتی. فرمود: میزان افزایش نور مشتری بر نور عطارد چند درجه است ؟ گفت: نمی دانم.
امام فرمود: راست گفتی. فرمود: میزان افزایش نور عطارد بر نور زهره چند درجه است؟ گفت: نمی دانم. حضرت فرمود: راست گفتی. فرمود: نام ستاره ای که اگر طلوع کند شتر تحریک می شود چیست؟ گفت: نمی دانم. امام فرمود: راست گفتی.
فرمود: نام آن ستاره چیست که اگر طلوع کند؛ گاو تحریک می شود ؟ گفت: نمی دانم. امام فرمود: راست گفتی. فرمود: نام ستاره ای که اگر طلوع کند سگان تحریک شوند چیست؟ گفت: نمی دانم. امام فرمود: در کلام نمیدانم راست گفتی. ستاره زحل میان ستارگان چه جایگاهی دارد ؟ گفت: ستاره ای نحس است.
امام صادق علیه السلام فرمود: چنین مگوزيرا آن ستاره امیرمؤمنان علیه السلام و ستاره اوصياء است و آن ستارۀ ثاقب ، یعنی ستاره ایست که خدای تبارک و تعالی در قرآن «در سورۀ طارق» از آن خبر داده. یمانی عرض کرد: ثاقب یعنی چه؟
فرمود: آن از آسمان هفتم طلوع می کند، ولی با نور خود همه آسمان ها را می شکافد تا در آسمان دنیا روشنی می دهد. از این رو خدای عزوجل او را ثاقب خطاب نموده..
ای یمانی! شما در نزد خود دانشمندانی دارید؟ عرض کرد: قربانت گردم آری در میان ما دانشمندانی هستند که هیچ کس در دانش به پایه آنها نمی رسد.امام صادق علی فرمود: علم آن ها تا کجا می رسد؟ یمانی عرض کرد: عالم آنها به پرندگان فال می زند و در یک ساعت تا مسافت یک ماه برای سوار تندرو جای پا را دریافت می کند.
امام فرمود: به راستی عالم مدينه از عالم يمن داناتر است. یمانی عرض کرد: علم عالم مدينه تا کجا است؟
امام فرمود: علم عالم مدينه تا آنجاست که پی گردی و فال پرنده بدان نمی رسد و در یک لحظه تمام مسافت سیر آفتاب، که 12 برج و 12 بیابان و 12 دریا و 12 جهان است را می پیماید. یمانی عرض کرد: قربانت گردم، گمان ندارم کسی این موضوع را
بداند و کنه آن را بفهمد. سپس آن يمنی برخاست و بیرون رفت. راوی گفت: سپس يمانی برخاسته و خارج شد.
«و نه هیچ دریای جاری و نه هیچ کشتی سیرکننده ای را خلق نکردم مگر به خاطر شما»..
این حديث شريف دلالت می کند بر، وجود جریان و حرکت خاصه دریا و شاید منظور از جریان دریا بین صعود به آسمان و پس از آن هبوط باشد اگر خلاف این نباشد و گاهی منظور از جریان، جریان دریا به حسب جزر و مد است، لکن گاهی خلاف ظاهر (جریانی) است که مقتضی آن حرکت غير موضعه است که در مصباح گفته است، آب جاری متدافع در انحدار (پائین آمدن) و استوار (مساوی - معتدل شدن) و گاهی هم منظور وجود جریانات خاصه است مانند جریان نهرها به هر حال سه احتمال مذکور در این مطلب وجود دارد.
« در آفرینش آسمان ها و زمین،و آمد و شد شب و روز، و کشتی هایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین )در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برایمردمی که عقل دارند و می اندیشند!»
1) سورۀ بقره آیه 164
«او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می دهد؛ زمانی که در کشتی قرارمیگیرید، و بادهای موافق آنان را (به سوی مقصد) حرکت می دهد و خوشحال می شوند، ناگهان طوفان شدیدی می وزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها می آید؛ و گمان میکنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص می خوانند که: اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتما از سپاسگزاران خواهیم بود!»
3)«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ»(2)
«خداوند همان کسی است که آسمان ها و زمین را آفرید؛ و از آسمان ، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه های مختلف را برای روزی شما از زمین بیرون آورد؛ و کشتی ها را مسخر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخر شما نمود».
«او کسی است که دریا را مسخر(شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید؛ و کشتی ها را می بینی که سینه دریا را می شکافند تا شما (به تجارت پردازید و از فضل خدا بهره گیرید؛ شاید شکر نعمت های او را به جا آورید! »
«پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت در می آورد، تا از نعمت او بهره مند شوید؛ او نسبت به شما مهربان است».
«آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخرشما کرد؛ و (نیز) کشتی هایی را که به فرمان او بر صفحه اقیانوس ها حرکت می کنند؛ و آسمان [کرات و سنگ های آسمانی] را نگه می دارد، تا جز به فرمان او، بر زمین فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است!»
«آیا ندیدی کشتی ها بر(صفحه) دریاها به فرمان خدا، و به (برکت) نعمت او حرکت میکنند تا بخشی از آیاتش را به شما نشان دهد؟! در اینها نشانه هایی است برای کسانی که شکیبا و شکرگزارند!».
«از نشانه های او کشتی هایی است که در دریا همچون کوه ها به نظر می رسند!».
«خداوند کسی است که دریا را مسخرشما کرد تا کشتی ها به فرمانش در آن
حرکت کنند و از فضل او بهره گیرند، و شاید شکر نعمت هایش را به جا آورید! ».
10)«وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ »(1)
«و برای اوست کشتی های ساخته شده که در دریا به حرکت در می آیند و همچون کوهی هستند! ».
تمام این ده آیه در مورد خداشناسی و تفکر در آیات و نشانه های پروردگار است و به خاطر کرامت انسان، تمام موجودات، اعم از دریا و کشتی و باد و خورشید و ماه وآسمان و زمین را مسخرانسان کرده است. همچنان که خداوند می فرماید:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا »(2)
« و حقا که ما فرزندان آدم را کرامت و شرافت بخشیدیم، و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکب های مناسب سوار کردیم و آنها را از انواع پاکیزه ها روزی کردیم، و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری کامل دادیم». امیرمؤمنان در ذیل این آیه شریفه، حدیثی را بیان فرموده اند:
فِی مَحَاسِنِ اَلْبَرْقِیِّ عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ یَعْقُوبَ أَوْ غَیْرِهِ رَفَعَهُ قَالَ: کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَقُولُ: اَللَّهُمَّ اِنَّ هَذَا مِنْ عَطَائِکَ فَبَارِکْ لَنَا فِیهِ وَ سَوِّغْنَاهُ، وَ اُخْلُفْ لَنَا خَلَفاً لِمَا أَکَلْنَاهُ أَوْ شَرِبْنَاهُ، لاَ مِنْ حَوْلٍ مِنَّا وَ لاَ قُوَّهٍ، وَ رَزَقْتَ فَأَحْسَنْتَ، فَلَکَ اَلْحَمْدُ، رَبِّ اِجْعَلْنَا مِنَ اَلشَّاکِرِینَ، وَ إِذَا فَرَغَ قَالَ: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی کَفَانَا وَ أَکْرَمَنَا وَ حَمَلَنَا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقَنَا مِنَ اَلطَّیِّبَاتِ، وَ فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقَ تَفْضِیلاً، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی کَفَانَا اَلْمَؤُنَهَ وَ أَسْبَغَ عَلَیْنَا. (3)
خداوندا! این از عطا و بخشش توست، پس برای ما مبارک گردان و برما بريزان و پس از ما برای دیگران هم باقی بگذار. به خاطر اینکه ما از آن بخوریم و بیاشامیم نه از حول و قدرت ما ( از حول و قدرت خودت).
پس روزی فرما، پس احسان فرما، پس حمد و ستایش از آن توست. خداوندا! ما را از شاکرین قرار بده و هنگامی که فارغ شد فرمود: حمد و ستایش آن خدایی است که ما را کفایت فرمود و ما را در خشکی و دریا سیر داد و از پاکیزه های نعمت، ما را بر بسیاری از مخلوقات فضیلت داد.
حمد از آن خداوندی است که احتیاجات زندگی ما را به حد کفایت بخشید و بر ما نعمت های ریزان عطا فرمود .
که در این روایت، طریق و راه شکر و سپاس گویی از نعمت های الهی بیان شده است.
عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ: أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ» قَالَ: اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَا بَیْنَهُمَا مِنْ مَخْلُوقٍ فِی جَوْفِ اَلْکُرْسِیِّ، وَ لَهُ أَرْبَعَةُ أَمْلاَکٍ یَحْمِلُونَهُ بِإِذْنِ اَللَّهِ، فَأَمَّا مَلَکٌ مِنْهُمْ فَفِی صُورَةِ اَلْآدَمِیِّینَ وَ هِیَ أَکْرَمُ اَلصُّوَرِ عَلَی اَللَّهِ.(1)
اصبغ بن نباته گوید از امیرمؤمنان على عَلیه السَلام در مورد این آیه:
«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ» (2)
سؤال شد، حضرت فرمودند: بین آسمان و زمین مخلوقاتی است، من جمله در شکم و اندرون کرسی (که خود معنای مفصلی دارد) و چهار ملک و فرشته است که آن کرسی را به اذن خداوند بر دوش می کشند. پس ملکی از آنها در صورت آدمی
است و نزد خداوند درگرامی ترین صورت است.
به هر حال این مخلوقات، همه تسخیر انسان شده است. تسخیر کشتی ها، نهرها، خورشید، ماه، شب و روز که بخشی از آسمان و زمین و بخشی از پدیده های میان این دو شب و روز می باشد.
و انسان از دیدگاه قرآن، آن قدر عظمت دارد که همه موجودات به فرمان «الله جل جلاله» مسخر او گشته اند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند ***تا تونانی به کف آری و به غفلت نخوری
یعنی یا زمان اختیارشان به دست انسان است و یا در راستای منافع انسان حرکت می کنند. خورشید برای اونور افشانی می کند، بسترش را گرم می سازد، انواع گیاهان را برای او می رویاند. محیط زندگانیش را از لوث میکروب های مزاحم پاک می کند، شادی و سرور می آفریند و مسیر زندگی را به او نشان می دهد. ماه ، چراغ شب های تاریک اوست. تقویمی است طبیعی و جاودانی، جزر و مدی که براثرماه پیدا می شود، بسیاری از مشکلات انسان را می گشاید، درختان زیادی را به خاطر بالا آمدن آب نهرهای مجاور دریاهای آبیاری می کند، دریای خاموش و راکد را به حرکت در می آورد و از گندیدن حفظ می کند، و اکسیژن لازم را براثرتموج در اختیار موجودات زنده دریاها می گذارد.
بادها کشتی ها را در سینه اقیانوس ها به حرکت در می آورند و بزرگ ترین مرکب و وسیع ترین جاده های انسان را همین کشتی ها و دریاها تشکیل می دهند، خصوصا کالاهای تجاری و بارهای سنگین. تا آنجا که گاهی کشتی هایی به عظمت یک شهرو با همان جمعیت که در یک شهر کوچک زندگی می کنند، بر پهنه اقیانوس ها به حرکت در می آیند. نهرها در خدمت او هستند، زراعتهایش را آبیاری و دام هایش را سیراب و محیط زندگیش را با طراوت و حتی مواد غذائیش (ماهیها) را در دل خود برای او می پرورانند. تاریکی شب همچون لباسی او را می پوشاند و آرامش و راحتی را به او ارزانی
می دارد و همچون یک بادزن، حرارت سوزانندۀ آفتاب را تخفیف میدهد و به او جان و حیات تازه می بخشد. و سرانجام روشنایی روز، او را به حرکت و تلاش دعوت می کند و گرمی و حرارت می آفریند و در همه جا جنبش و حرکت ایجاد می کند.
1- از یک سو آب به صورت مرکبی راهوار آفریده شده.
2- از سوی دیگر وزن مخصوص بعضی ازکشتیها سبک تر از آب است، آنچنانکه روی آب می ماند و اگر سنگین تر باشد آن را به شکلی می توان ساخت که عملا وزن مخصوص آن کمتر از آب شود به طوری که طاقت حمل بارهای سنگین و انسان های فراوان را داشته باشد.
3- نیروی محرک لازم دارد در زمان های گذشته بادهای منظمی بود که بر صفحه اقیانوس ها با نظم خاص می وزید و آشنایی به زمان مسیر و سرعت این بادها به ناخدایان امکان می داد که از نیروی عظیم آن برای حرکت کشتی های بادبانی استفاده کنند. ولی امروزه دریانوردان از نیروی بخار و دیگر وسائل پیشرفته روز دنیا برای حرکت کشتی های عظیم استفاده می کنند.
4- در این راه انسان نیاز به راهنما دارد که در گذشته خورشید و ستارگان آسمان بودند و امروزه قطب نماها و نقشه هایی هستند که اگر این چهار موضوع، دست به دست هم نمی دادند و برای حرکت منظم کشتی ها هماهنگ نمی شدند، انسان از این وسیله بسیار مهم حمل و نقل و مرکبسواری راهوار محروم می ماند.
البته باید توجه داشت که اکنون کشتی های غول پیکری هست که به اندازه یک
شهر کوچک وسعت و سرنشین دارند. این خود یک توحید است.
در نورالثقلین دارد که شخصی دهری مذهب و بی دین (زندیق) خدمت امام
صادق عَلیه السَلام رسید و گفت: مَا الدَليلُ على رَبِّک؟
چه دلیلی بر وجود پروردگارت داری؟
حضرت فرمودند: آیا کشتی سوار شده ای؟
گفت: مکرر سوار شده ام.
حضرت فرمود: آیا کشتی طوفان زده شده است؟
گفت: یک مرتبه غرق شد.
حضرت فرمود: تو چکارکردی؟
گفت: خود را به تکه تخته ای رساندم و بر او قرار گرفتم.
حضرت فرمود: آیا در آن وقت متوجه شدی کسی هست که تو را نجات دهد؟
گفت: بلی.
حضرت فرمود: همان پروردگار من است که گفتند در حال اضطرار، هر نفسی
متوجه خدا می شود حتی حیوانات.
«وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا »(1)
«و چون در دریا به شما خوف و خطری رسد، در آن حال به جز خدا همه را فراموش می کنید؛ آنگاه که خدا شما را از خطر نجات داد باز از خدا روی می گردانید و انسان بسیار ناسپاس است».
1) سورۀ اسراء آیه 67.
اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها،
«(ای فرشتگان من وای ساکنان آسمان هایم همانا من هیچ آسمانی را برافراشته نساخته و هیچ زمینی را هموار ننموده و هیچ ماهی را روشن و هیچ خورشیدی را درخشنده و هیچ فلکی را گردان و هیچ رود و دریای جاری را نیافریدم و هیچ کشتی ای را حرکت نبخشیدم) مگر به خاطر این پنج تن که در زیر این عبا گرد آمده اند و دوستی ایشان . جبرئیل امین عرضه داشت: بارالها! (سرور و مولای ما) مگر در زیرعبا چه کسانی جا گرفته اند؟
خداوند پاک و منزه فرمود: آنان خاندان نبوت و گنجینه رسالتند. ایشان فاطمه
هستند و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و دو فرزند فاطمه».
لغت امین، امانت دار، طرف اعتماد، درستکار، کسی که مردم به او اعتماد کنند.(1)
كلمة امن 857 مورد و کلمه امین فقط 14 مورد در قرآن آمده است.
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ » «سورۀ شعراء آیه 193»
«...وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ (39)»«سورۀ نمل آیه 39 »
«أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (18)» «سورۀ دخان آیه 18»
1) امناء جمع امانت: امین بودن ، راستی و درستکاری ، ضد خیانت و به معنی ودیعه و چیزی که به کسی بسپارند تا از آن نگاهداری کند. امانات جمع آمن آمن و آمانا و امن و امن وامنا: ناترس و بیبیم گردید. آمنه: به او اعتماد کرد، زنهار داد، او را امین پنداشت. امن امانة: امین و معتمد شد. امناء جمع آمين، آمنه إيمانا: به او اعتماد کرد و زنهار داد و ناترس گردید.
لغات جبرائیل و جبرئیل و جبرئیل: یکی از فرشتگان، نام فرشته حامل وحی الهی، فرشته ای که وحی بر پیغمبر نازل می کرد. (1)
کلمه جبرئیل سه مرتبه در قرآن آمده است.
«قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ»«سورۀ بقره آیه 97»
«مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ » «سورۀ بقره آیه 98»
«إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ » «سورۀ تحریم آیه 4»
لغت نُبوّة: پیغمبری.(2)
کلمه نبوت فقط 5 مورد در قرآن آمده است.
«مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ...» «سورۀ آل عمران آیه 79»
«أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ... »«سورۀ انعام آیه 89»
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ »«سورۀ عنکبوت آیه 27»
«وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ...» «سورۀ جاثیه آیه 16»
5)«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ...»«سورۀ حدید آیه 26»
لغت معدن: مرکز چیزی، جا و مرکز فلزات و احجار که در زیر زمین یا روی زمین به طور طبیعی انباشته شده، معادن جمع معدن.
لغت رسالة: نامه، کتاب، نوشته . (1)
كلمة رسل و ابعاد آن ظاهرأ 521 مورد در قرآن آمده است.
كلمة رسالة یک مورد آمده است.
و کلمه رسالته دو مرتبه آمده است.
1)«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» «سورۀ مائده آیه 67»
و کلمه رسالات به صورت جمع 5 مورد در قرآن آمده است.
1)«أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ ...»«سورۀ اعراف آیه 62»
«أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ »«سورۀ اعراف آیه 68»
«فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي...»«سورۀ اعراف آیه 93»
4)«مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ...»«سورۀ آل عمران آیه 79»
5)«لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ...»«سورۀ جن آیه 28»
و کلمه رسالاتی یک مرتبه در قرآن آمده است.
لغت بعل: شوهر، صاحب، نام بتی در زمان جاهلیت بوده. بعول جمع بعل.(2)
1) رسائل و رسالات جمع رسل، فلان لأو رسالة : فروهشته موی شد. ارسل و رسل و رسلاء و رسل جمع رسول: پیغامبری، پیغامبر، برابری کننده تو در تیراندازی . رسالة: كتاب ، پیغام، پیغام بری.
2) بَعَلَ الرَّجُلُ بُعُولَة: آن مرد شوهر گرديد. بعل عليه: براو سرکشی نمود. بعال و غول وبعولة جمع بعل: زمین بلند که بر آن باران کم ببارد و هر درخت و نخل و زراعی از بیخ آب خورد بی آنکه آن را نهری باشد یا از باران آب خورد، سنگینی عیال مرد، شوهر، زن مرد.
این کلمه در قرآن 7 مرتبه آمده است.
«...وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا...» «سورۀ بقره آیه 228»
«وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا ...»«سورۀ نساء آیه 128»
«...وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ »«سورۀ هود آیه 72»
4)«...وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ ...»«سورۀ نور آیه 31»
«سورۀ نور آیه 31»
6)«...أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ ...»«سورۀ نور آیه 31»
«سایر معانی کلمات حدیث شریف کساء را قبلا توضیح داده ایم به آن رجوع شود»
سبب خلقت موجودات توسط خداوند و نیز افاضه نعمت به ایشان ، محبت رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و اهل بیت آن بزرگوار است، کما اینکه خود این حدیث شریف بر این مطلب گواهی میدهد:
اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ .
و خداوند مخلوقات را به خاطر این پنج تن (وسایر معصومین علم) آفرید. به خاطر اینکه همه مخلوقات، آنان را دوست بدارند، و در یک حدیث قدسی می فرماید:
کُنتُ کَنزا مَخفِیّا ، فَأَحبَبتُ أن أُعرَفَ ، فَخَلَقتُ الخَلقَ لِأُعرَفَ (1)
«من گنجی مخفی بودم پس دوست داشتم که شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند».
1) بحار الانوار 199/87 ب 12 ح 6.
و روشن است که محبت خداوند سبحان برای شناخت او، نعوذبالله به خاطر نقص او نیست، چون او از نواقص و عیوب منه است تا بخواهد به واسطه شناخت مخلوق کامل گردد. بلکه این به خاطر عطا و بخشش و احسان است و در واقع خداوند خلق را به خاطر اجلال و عظمت اهل بیت عالی آفریده است، تا مردم عظمت و شوکت آنان را بدانند که این یک شعبه ای از عظمت و قدرت پروردگار است که هرگز مخلوقی بهتر از ایشان خلق نکرده است.
دلیل بر اینکه اهل کساء علت خلقت مخلوقاتند و اگر آنها نبودند، خلق و موجودی بود روايات عدیده ای است که به ذکر چند روایت در این زمینه اکتفا می کنیم.
1- فَرَائد السمطین (باسناده) عن أبي هريرة النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ الْتَفَتَ إِلَی یَمْنَهِ الْعَرْشِ فَإِذَا فِی النُّورِ خَمْسَهُ أَشْبَاحٍ سُجَّداً وَ رُکَّعاً. قَالَ آدَمُ: یَا رَبِّ هَلْ خَلَقْتَ أَحَداً مِنْ طِینٍ قَبْلِی؟ قَالَ: لَا یَا آدَمُ. قَالَ: فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَهِ الْأَشْبَاحِ الَّذِینَ أَرَاهُمْ فِی هَیْئَتِی وَ صُورَتِی؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ خَمْسَهٌ مِنْ وُلْدِکَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکَ. هَؤُلَاءِ خَمْسَهٌ شَقَقْتُ لَهُمْ خَمْسَهَ أَسْمَاءٍ مِنْ أَسْمَائِی لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لاَ الْعَرْشَ وَ لَا الْکُرْسِیَّ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا الْمَلَائِکَةَ وَ لَا الْإِنْسَ وَ لَا الْجِنَّ؛ فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ هَذَا مُحَمَّدٌ وَ أَنَا الْعَالِی وَ هَذَا عَلِیٌّ وَ أَنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْإِحْسَانُ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَیْنُ. آلَیْتُ بِعِزَّتِی أَنَّهُ لَا یَأْتِینِی أَحَدٌ بِمِثْقَالِ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ بُغْضِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ نَارِی وَ لَا أُبَالِی. یَا آدَمُ، هَؤُلَاءِ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی بِهِمْ أَنجیهِم وَ بِهِمْ أَهْلَکُهُمْ فَإِذَا کَانَ لَکَ إِلَیَّ حَاجَةٌ فَبِهؤُلاءِ تَوَسَّل.(1)
1) عوالم العلوم 96/11؛ نک: [فرائد السمطین 36/1 ) .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: هنگامی که خداوند متعال آدم ابوالبشر عَلیه السَلام را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم عَلیه السَلام به جانب راست عرش نگریست. پنج هیکل و شبح نوری را در حال رکوع و سجود دید و گفت: پروردگارا! آیا قبل از من کسی را از خاک و گل آفریده ای ؟ فرمود: نه، ای آدم!
گفت: پس این پنج هیکلی که به شکل و قیافه خود می بینم کیستند؟ فرمود: اینها پنج نفر از فرزندان تو می باشند که اگر آنان نبودند تو را نمی آفریدم. و هم چنین بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین و ملائکه وجن و انس را نمی آفریدم. برای آنان پنج اسم از اسامی خودم جدا ساخته (و آنان را به آن اسامی نامیدم):
من محمودم و این محمد است.
من عالی هستم و این على است.
من فاطرم و این فاطمه است.
من احسانم و این حسن است.
و من محسنم و این حسین است.
به عزت خود سوگند یاد کرده ام که هیچ کس به اندازه یک ذره بغض و کینه آنان را نزد من نیاورد، مگر اینکه او را به دوزخ خود وارد سازم و از این کار باکی هم ندارم. ای آدم! اینان برگزیدگان من از میان آفریدگانم می باشند، به وسیله آنان رهایی بخشیده و به وسیله آنان هلاک می کنم، اگر توبه من نیازی داری به ایشان توسل بجوی.
2- فقال النبي صلّى الله عليه و آله و سلّم :نَحْنُ سَفِینةُ النَّجاةِ، مَنْ تَعَلَّقَ بِها نَجی وَ مَنْ حادَ عَنْها هَلَکَ، فَمَنْ کانَ لَهُ إِلَی الله حاجَةٌ، فَلْیَسْألْ بِنا أَهْلَ الْبَیْتِ(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: ما اهل بیت کشتی نجاتیم. کسی که به آن چنگ زند نجات یابد و کسی که از آن برگردد هلاک خواهد شد. پس کسی که به سوی خداوند حاجتی دارد باید به وسیله ما از خدا بخواهد.
1) احقاق الحق 269/9 ؛ نک: [ فرائد السمطین 36/1 ] .
3- رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: همانا خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را پیش از آن که آدم عَلیه السَلام را بیافریند، خلق کرد. در آن هنگام که نه آسمانی بنا شده بود و نه زمین پهناوری وجود داشت، نه تاریکی بود و نه نور، نه خورشید و نه ماه، نه بهشت بود و نه دوزخ
عباس (عموی پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم )گفت: یا رسول الله! آغاز آفرینش شما چگونه بود؟ فرمود: ای عمو! هنگامی که خداوند اراده کرد ما را بیافریند، کلمه ای گفت و از آن کلمه نوری آفرید و بعد کلمه ای دیگر گفت و از آن کلمه روح را خلق کرد. بعد نور را با روح به هم آمیخت و مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را آفرید. ما او را تسبیح می کردیم، در آن هنگامی که تسبیحی وجود نداشت و تقدیس و تنزیه می نمودیم، هنگامی که تقدیسی نبود. آن هنگام که خداوند متعال اراده کرد خلقش را ایجاد کند، نور من را بشکافت و عرش را از آن آفرید، بنابراین عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من از عرش برتر است. بعد نور برادرم علی عالی را شکافت و ملائکه را از آن آفرید، پس ملائکه از نور على عَلیه السَلام می باشند و نور علی عَلیه السَلام از نور خداوند است و على عَلیه السَلام از ملائکه برتر است. سپس نور دخترم را شکافت و آسمانها و زمین را از آن خلق کرد. بنابراین آسمان ها و زمین از نور دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام می باشد و نور دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام از نور خداوند است و دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام از آسمانها و زمین برتر است. بعد نور فرزندم حسن عَلیه السَلام را شکافت و از نور او خورشید و ماه را آفرید پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن عَلیه السَلام می باشد و نور حسن عَلیه السَلام از نور خداست و حسن عَلیه السَلام از خورشید و ماه برتر است. بعد نور فرزندم حسین را شکافت و از نور او بهشت و حورالعین را خلق کرد بنابراین بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین عَلیه السَلام می باشند و نور فرزندم حسین عَلیه السَلام از نور خداوند است و فرزندم حسین عَلیه السَلام از بهشت و حورالعین برتر است. (1)
1) بحار الانوار 10/15 .
3- عن عبد الله بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: لَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ تَعَالَی آدَمَ ، وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ، عَطَسَ فَقَالَ: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ. فَأَوْحَی اَللَّهُ تَعَالَی حَمِدَنِی عَبْدِی، وَ عِزَّتِی وَ جَلاَلِی لَوْ لاَ عَبْدَانَ أُرِیدُ أَنْ أَخْلُقَهُمَا مِنْ ظَهْرِکَ، لَمَا خَلَقْتُکَ، فَارْفَعْ رَأْسَکَ یَا آدَمُ ، فَرَفَعَ رَأْسَهُ، وَ نَظَرَ فَرَأَی عَلَی اَلْعَرْشِ مَکْتُوباً: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، مُحَمَّدٌ نَبِیُّ اَلرَّحْمَةِ، وَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ مُقِیمُ اَلْحُجَّةِ مَنْ عَرَفَ حَقَّهُ زَکَا وَ طَابَ، ... (1)
رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: هنگامی که خداوند آدم عَلیه السَلام را آفرید و از روح خود در او دمید، عطسه کرد و گفت: الحمدلله . پس خداوند عزوجل به او وحی کرد: ای بنده من! مرا حمد کردی، به عزت و جلالم قسم اگر به خاطر آن دو بنده من نبود که آنان را خواهم آفرید، تو را نمی آفریدم.
آدم عَلیه السَلام عرض نمود: پروردگارا! آیا آن دو بنده تواز نسل من هستند؟ خطاب شد: آری ای آدم! سرت را بالا کن و بنگر. پس آدم عَلیه السَلام سرخود را بالا کرد، در این هنگام دید بر عرش نوشته شده: «لا اله الا الله»، محمد نبی رحمت و علی حجت (خدا) است. هرکه حق علی را شناخت پاک و پاکیزه خواهد بود.... 4
جابر از قول رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روایت نموده که خداوند فرموده:
ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را خلق
نمی نمودم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را نیز نمی آفریدم.
5- وقال أبو الحسن البكري أستاذ الشهید الثَّاني رحمة الله في کتاب الانوار رُوي عن امیرالمؤمنين انه قال کَانَ اللهُ وَ لا شَیْ ءَ مَعَهُ فَأوَّلُ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِیبِهِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله قَبْلَ خَلْقِ الْمَاءِ وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَالسَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَ اللَّوْحِ وَ الْقَلَمِ ... وَ الْحَقُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یَقُولُ یَا عَبْدِی أنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِیدُ وَ أنْتَ خِیَرَتِی مِنْ خَلْقِی وَ عِزَّتِی وَجَلَالِی لَوْلاکَ مَا خَلَقْتُ الأفْلاکَ مَنْ أحَبَّکَ أحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أبْغَضَکَ أبْغَضْتُهُ... (1)
امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمود: خدا (همیشه) بوده (و خواهد بود) و هیچ مخلوقی با او نبود «بلکه او خالق همه مخلوقات است». پس اول چیزی که آفرید نور دوست خود محمدصلی الله علیه و آله بود، قبل از آنکه آب و عرش و کرسی و آسمان ها و زمین و لوح و قلم را بیافریند و خداوند تبارک و تعالی نظر به حبیب خود می نمود و می فرمود: ای بنده من! تو مراد و مرید، و برگزیده خلق من هستی. به عزت و جلالم قسم اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم. هر که تو را دوست داشته باشد، او را دوست دارم و هر که مورد غضب تو باشد، او را دشمن دارم.
6- وفي حديث المعراج بعد تصريحه تعالی باختياره نبيه اَولیائَهُ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِینَ خُزَّانَ عِلْمِی، فَلَوْلَاکُمْ مَا خَلَقْتُ الدُّنْیا وَ لَا الْآخِرَةَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّار.(2)
در حدیث معراج بعد از تصريح خداوند سبحان به برگزیدن پیامبر و اولیایش ائمه معصومین فرموده: اگر به خاطر شما معصومین علیهم السلام نبود نه دنیا و نه آخرت و نه بهشت وجهتم را خلق نمی کردم.
7- وفي الحديث القدسي المروي عن مولانا الصادق عَلیه السَلام المروي في (معانی الاخبار و العلل) بعد بیان نبوة الرسول وإمامة امیرالمؤمنین عَلیه السَلام قال:
وَلَوْلَاهما مَا خَلَقْتُ خلقي.(1)
و در حدیث قدسی که از امام صادق عَلیه السَلام (در معانی الاخبار و علل الشرایع) روایت شده است بعد از بیان نبوت پیامبر و امامت امیرالمؤمنین علی فرموده است: اگر به خاطر پیامبر و علی عَلیهماالسَلام نبود خلقی را نمی آفریدم..
8- عن الرّضا عن آبائه عن امیرالمؤمنين عَلیه السَلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّی وَ لَا أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنِّی،... یَا عَلِیُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ(علیه السلام) وَ لَا الْحَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ... (2)
از حضرت رضا عَلیه السَلام از آباء گرامش علیهم السلام از امیرمؤمنان عَلیه السَلام از رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل کرده اند که فرمود: خداوند خلقی برتر از من و گرامی تراز من نیافریده است. ای علی! اگر ما نبودیم، آدم و حوا، بهشت و جهنم، و آسمان و زمین را نمی آفرید.
9- و في النبوى العلوى صلّى الله عليه و آله و سلّم : لَوْلَانَا لَمْ یَخْلُقِ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا الْأَنْبِیَاءَ وَ لَا الْمَلَائِکَةَ .(3)
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم به فرمودند: اگر ما نبودیم خداوند بهشت و جهنم وانبياء و ملائکه را نمی آفرید.
10- هريرة عن النبي صلّى الله عليه و آله و سلّم ، أنه قال: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعالی أبا البشر وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ، الْتَفَتَ آدَمُ یَمْنَهَ الْعَرْشِ فَإِذَا خَمْسَةُ أَشْبَاحٍ ...قَالَ : هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِکَ ، لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکَ ، وَلَولاهُمْ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَلَا النَّارَ وَلَا الْعَرْشَ وَلَا
الْکُرْسِیَّ وَلَا السَّمَاءَ وَلَا الْأَرْضَ وَلَا الْمَلَائِکَةَ وَلَا الْإِنْسَ ... (1)
این روایت عامی است (از طریق سنی ها) که ابی هریره از قول رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل می کند: هنگامی که خداوند آدم ابوالبشر را خلق فرمود و از روح خود در او دمید، آدم عَلیه السَلام متوجه طرف راست عرش شد. پنج شبح را دید. عرض کرد: خداوندا این پنج شبح چه کسانی هستند ؟ خداوند به او وحی فرمود: این هاپنج نفر از فرزندانت هستند که اگر اینها نبودند تو را خلق نمی نمودم من این پنج نفر را از اسامی خودم اشتقاق نموده ام، اگر این ها نبودند نه بهشت نه دوزخ و نه عرش و کرسی و نه آسمان و نه زمین ونه ملائکه و نه انس و نه جن را نمی آفریدم.(2)
3- عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَا مُحَمَّدُ إِنِّی خَلَقْتُکَ وَ عَلِیّاً نُوراً یَعْنِی رُوحاً بِلاَ بَدَنٍ قَبْلَ أَنْ أَخْلُقَ سَمَاوَاتِی وَ أَرْضِی وَ عَرْشِی وَ بَحْرِی (اَلْخَبَرَ ).(3)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! من تو و علی را از یک نور خلق کردم، یعنی روح بدون بدن قبل از خلق آسمان ها و زمینم و عرشم و دریاهایم....
8- عن أنس قال قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : خَلَقَنَا اَللَّهُ نَحْنُ حَیْثُ لاَ سَمَاءٌ مَبْنِیَّةٌ وَ لاَ أَرْضٌ مَدْحِیَّةٌ وَ لاَ عَرْشٌ وَ لاَ جَنَّةٌ وَ لاَ نَارٌ کُنَّا نُسَبِّحُهُ (اَلْخَبَرَ ).(4)
انس بن مالک گوید: رسول خدا یه فرمودند: خداوند ما را در زمانی خلق فرمود که آسمانی بنا نشده بود و زمین گسترده ای وجود نداشت و عرش و بهشت و جهنمی وجود نداشت و ما تسبیح او را می گفتیم.
9- عن أبي جعفر عَلیه السَلام قال قال: یَا جَابِرُ کَانَ اللَّهُ وَ لَا شَیْ ءَ غَیْرُهُ وَ لَا مَعْلُومَ وَ لَا مَجْهُولَ فَأَوَّلُ مَا ابْتَدَأَ مِنْ خَلْقٍ خَلَقَهُ أَنْ خَلَقَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ خَلَقَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ مَعَهُ مِنْ نُورِهِ وَ عَظَمَتِهِ فَأَوْقَفَنَا أَظِلَّهً خَضْرَاءَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَیْثُ لَا سَمَاءَ وَ لَا أَرْضَ وَ لَا مَکَانَ وَ لَا لَیْلَ وَ لَا نَهَارَ وَ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ یَفْصِلُ نُورُنَا مِنْ نُورِ رَبِّنَا کَشُعَاعِ الشَّمْسِ مِنَ الشَّمْسِ نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَی وَ نُقَدِّسُهُ وَ نَحْمَدُهُ وَ نَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ ثُمَّ بَدَا لِلَّهِ َأَنْ یَخْلُقَ الْمَکَانَ فَخَلَقَهُ وَ کَتَبَ عَلَی الْمَکَانِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَصِیُّهُ بِهِ أَیَّدْتُهُ وَ نَصَرْتُهُ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ الْعَرْشَ فَکَتَبَ عَلَی سُرَادِقَاتِ الْعَرْشِ مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ فَکَتَبَ عَلَی أَطْرَافِهَا مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ فَکَتَبَ عَلَیْهَا مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فأَسْکَنَهُمُ السَّمَاءَ ثُمَّ خَلَقَ الْهَوَاءَ فَکَتَبَ عَلَیْهِ لمِثلَ ذَلکَ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ الْجِنَّ فأَسْکَنَهُمُ الهواء ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ الْأَرْضَ فَکَتَبَ عَلَی أَطْرَافِهَا مِثلَ ذلِکَ فَبِذَلِکَ یَا جَابِرُ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ بِغَیْرِ عَمَدٍ وَ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی آدَمَ مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ ثمَّ سَاقَ اَلْحَدِیثَ اَلطَّوِیلَ إِلَی قَوْلِهِ فَنَحْنُ أَوَّلُ خَلْقِ اللَّهِ وَ أَوَّلُ خَلْقٍ عَبَدَ اللَّهَ وَ سَبَّحَهُ وَ نَحْنُ سَبَبُ خَلْقِ الْخَلْقِ وَ سَبَبُ تَسْبِیحِهِمْ وَ عِبَادَتِهِمْ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ الْآدَمِیِّینَ (تمام الخبر)(1)
. امام باقر عَلیه السَلام به جابر جعفی فرمودند: ای جابر! خداوند بود و چیزی غیر از او نبود و نه معلوم و نه مجهول بود. پس اول چیزی که از مخلوقاتش به وجود آورد این بود که محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم را آفرید و ما اهل بیت را نیز از نور عظمت خود، با او خلق نمود. پس ما را در مقابل خود توقف داد، آن وقتی که نه آسمان بود و نه زمین، نه مکان بود (2)نه شبی بود و
نه روز، نه خورشیدی بود و نه ماه، پس نور ما از نور خداوند تشعشع یافت، همانند شعاع خورشید از خورشید. ما خدا را تسبیح و تقدیس و تحمید می نمودیم و او را پرستش می کردیم آن طور که حق پرستش و بندگی او بود. سپس خداوند مکان را آفرید و بر مکان نوشت: «خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد، محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم رسول خدا است، على عَلیه السَلام أمیرالمؤمنین و وصی پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ما را به علی تأیید و نصرت دادیم».سپس خداوند عرش را آفرید و بر سرادقات عرش همان مطالب را نوشت. سپس آسمان ها را خلق نمود. پس بر اطراف آنها همان جملات را مکتوب فرمود. و بعد بهشت و جهنم را به وجود آورد و بر هر دو نیز همان نوشته ها را مرقوم فرمود و پس از آن ملائکه را بیافرید. پس در آسمان اسکانشان داد و بعد از آن هوا را خلق کرد و همان جملات را بر او نوشت و سپس جن را بیافرید و آن ها را در هوا جای داد. (1)
پس از آن زمین را خلق کرد، پس بر اطراف او همان مطالب را نوشت. پس ای جابر به خاطر این آسمان ها بدون عمود و ستون سرپا استوارند و زمین ثابت مانده. یعنی به خاطر انوار طيبة ما. سپس جناب آدم عَلیه السَلام را از روی زمین خلق فرمود.
بعد حديث را کشاند تا بدینجا رسید که فرمود: پس اول ما خلق الله ، ما هستیم و اول کسی هستیم که خدا را عبادت می کردیم و تسبیح می گفتیم و ما هستیم سبب خلقت و سبب تسبيح مخلوقات و سبب عبادتشان اعم از ملائکه و آدميين و سایر مخلوقات دیگر...
1) جن هم در زمین است و هم در میان آب و خشکی و بیابان و...
جبرئیل سؤال می کند: خدایا اصحاب کساء چه کسانی هستند؟ خداوند می فرماید: آنها اهل بیت نبوت و موضع رسالتند. آنها فاطمه عَلیهاالسَلام و پدر و شوهر و فرزندانش هستند.
1- روی بسنده عن صبيح مولى أم سلمة قال: کُنتُ بِبابِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَجاءَ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام،فَجَلَسوا ناحِیَةً،فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَقالَ:إنَّکُم عَلی خَیرٍ، وعَلَیهِ کِساءٌ خَیبَرِیٌّ،فَجَلَّلَهُم بِهِ وقالَ:أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَکُم،سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم.(1)
ام سلمه (رضي الله عنها) گوید: من در خانه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم که بودم که علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام آمدند و در طرفی نشستند. پس پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم بیرون آمد و فرمود: شما بر خیرو خوبی هستید و کساء خیبری را بر روی آنان انداخت و ایشان را با آن پوشانید و پس از آن فرمود: من با کسی که با شما بجنگد در جنگم و با کسی که با شما صلح و آشتی برقرار کند در صلح و آشتی هستم.
2- قال: وعن أبي بكر قال: رَأَیْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَ - وَ قَدْ خِیمَ خَیْمَةٌ وَ هُوَ مُتَّکِئٌ عَلَی قَوْسٍ عَرَبِیَّةٍ وَ فِی اَلْخَیْمَةِ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ - عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ: أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَ أَهْلَ اَلْخَیْمَةِ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَهُمْ لاَ یُحِبُّهُمْ إِلاَّ سَعِیدُ اَلْجَدِّ طَیِّبُ اَلْمَوْلِدِ وَ لاَ یُبْغِضُهُمْ إِلاَّ شَقِیُّ اَلْجَدِّ رَدِیءُ اَلْوِلاَدَةِ. (2)
از ابوبکر روایت شده که دیدم پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم خیمه ای (گلیم و کساء) به پا نموده و در حالی که برقوس [کمان یا درخت خرما] عربی در آن خیمه تکیه زده بود و على و
فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام نیز بودند، فرمود: ای گروه مسلمانان ! من با کسی که در مورد اهل بیتم در صلح و آشتی باشد، با او در صلح و آشتی هستم و با کسی که با اهل بیتم سر جنگ دارد، سر جنگ دارم و دوستم با کسی که با آنان دوست باشد. کسی آنان را دوست نمی دارد، مگر خوش بخت و حلال زاده و کسی با آنان دشمنی نمی کند، مگر شقی و حرام زاده.
3- قال: وعنها- یعنی أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: کَانَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وآله عِنْدَنَا مُنَکِّسًا رَأْسَهُ فَعَمِلَتْ لَهُ فَاطِمَةُ حرَیْرَةً، فَجَاءَتْ وَ مَعَهَا حَسَنٌ وَحُسَیْنٌ علیهماالسلام ، فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آله وَ سَلَّمَ: أَیْنَ زَوْجُکِ، اذْهَبِی فَادْعِیهِ فَجَاءَتْ بِهِ فَأَکَلُوا فَأَخَذَ کِسَاءً فَأَدَارَهُ عَلَیْهِمْ، فَأَمْسَکَ طَرَفَهُ بِیَدِهِ الْیُسْرَی، ثُمَّ رَفَعَ الْیُمْنَی إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَحَامَّتِی، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا، أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ، عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ(قال) أخرجه القبابي في معجمه. (1)
ام سلمه (رضي الله عنها) گوید: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در نزد ما سر خود را به زیر انداخته بود. من به فاطمه عَلیهاالسَلام حریره ای(2)دادم تا برای رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ببرد و حسن و حسین علیهماالسلام را هم همراه خود برد. پس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به فاطمه عَلیهاالسَلام فرمود: بروشوهرت علی عَلیه السَلام را هم بیاور. حضرت زهرا عَلیهاالسَلام او را هم حاضر کرد و همگی از آن حريره ميل فرمودند. پس کساء و گلیم خیبری را بر سر آنان انداخت و یک طرف او را با دست چپ گرفت و دست راست را به طرف آسمان بلند نمود و فرمود:
خدایا ! اینها اهل بیت و حامیان و خاصان من هستند. پروردگارا! رجس و آلودگی و پلیدی را از اهل بیت من ببر [ البته آنان آلودگی و پلیدی ندارند] وآنان را پاک و مطهر قرار بده. من با کسی که با آنان بجنگد یا سر جنگ داشته باشد، [لسانا و قلباً] سر
جنگ دارم و آشتی هستم با کسی که با آنان در صلح و آشتی باشد و دشمنم با کسی که با آنان دشمنی ورزد. .
4- مَن أحَبّ هؤلاءِ أحَبَّنی، ومَن أبغضَهُم فقد أبغضنی - یعنی الحسنَ والحسینَ و فاطمةَ وعَلِیّاً علیهم السلام.(1)
.
و هم چنین فرمودند: هر که ایشان [اهل بیت علیهم السلام] را دوست داشته باشد به حقیقت مرا دوست داشته و هر که آنان را دشمن داشته باشد به حقیقت مرا دشمن داشته است، یعنی امام حسن و امام حسین و حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهم السلام
5-عن جابر :جاءَ أعرابیٌّ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ : یا مُحَمَّدُ ، اِعرِض عَلَیَّ الإِسلامَ ، فَقالَ : تَشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ ، وأنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ . قالَ : تَسأَلُنی عَلَیهِ أجرا ؟ قالَ : لا ، إلَا المَوَدَّةَ فِی القُربی . قالَ : قُربایَ أو قُرباکَ ؟ قالَ : قُربایَ ، قالَ : هاتِ اُبایِعکَ ، فَعَلی مَن لا یُحِبُّکَ ولا یُحِبُّ قُرباکَ لَعنَةُ اللّهِ ، قالَ صلی الله علیه و آله : آمینَ .(2)
جابر بن عبدالله انصاری گوید: مرد عربی محضر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد و عرض کرد: ای محمد! اسلام را بر من عرضه کن. حضرت فرمود: گواهی بده به یگانگی خداوند و اینکه محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم بنده و رسول او است. گفت: از من مزد رسالت می خواهی؟ فرمود: نه! مزد رسالت من، محبت خویشان و اقربا است. عرض کرد: اقربا و خویشان تویا خویشان من. فرمود: اقربا و خویشان من. مرد اعرابی گفت: (دستت را بده) بیا تا با تو بیعت کنم. لعنت خدا بر کسی که نه تو را و نه اقربای تو را دوست دارد. رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: آمین.
6- قال: الآية الرابعة قوله تعالى:
«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ» (3)
(قال) أخرج الديلمي عن أبي سعيد الخدري أن النبي صلّى الله عليه و آله و سلّم قال: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»عن ولاية على عَلیه السَلام (قال) و كأن هذا هو مراد الواحدى بقوله:
روى في قوله تعالى: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»
أي عن ولاية على عَلیه السَلام وأهل البيت، لأن الله أمرنبیه صلّى الله عليه و آله و سلّم أن يعرف الخلق أنه لا يسألهم على تبليغ الرسالة أجرا إلا المودة في القربى، والمعنى إنهم يسألون هل و الوهم حق الموالاة كما أوصاهم النبي كان أم أضاعوها و أهملوها؟ فتكون المطالبة و التبعة.(1)
آیه چهارمی که در فضیلت وشخصیت حضرت علی عَلیه السَلام نازل شده است آیة :
«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»
«آنها را نگهدارید که مسئولند».
در این رابطه «دیلمی» از «ابوسعید خدری روایت کرده است که رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم این آیه را چنین توضیح داد: آنان را از حرکت باز بدارید و متوقف سازید؛ زیرا آنان مسئولند تا از ولایت علی عَلیه السَلام پاسخ بدهند که آیا پذیرای ولایت او بوده اند یا نه؟ آری توجیه مزبور، ناظر به گفته «واحدی» است که در ذیل آیه مورد بحث اظهار داشته که مسئولیت فردای قیامت امت اسلام، از ولایت علی و اهل بیت علیهم السلام است و این بدان جهت است که خدای تعالی به پیغمبرش دستور داد خطاب به مردم بگوید: من در برابر رسالتی که از سوی حق تعالی برای شما داشتم، درخواست هیچگونه مزد ظاهری، از شما ندارم و اگر درخواست پاداشی داشته باشم در رابطه با مودت و علاقه مندی به نزدیکانم می باشد.
و سرانجام معنای آیه مورد بحث به اینجا می رسد که از مردم در روز رستاخیز سؤال می شود که آیا خاندان نزدیک پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم را آنچنان که سفارش پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و شایسته مقام آنان بود، دوست داشته اند یا حقشان را ضایع کرده اند؟ بنابراین، مطالبه
1) الصواعق المحرقة /89؛ فضائل الخمسة من صحاح الستة 328/1
حق تعالی از مردم و مسئولیت آنان، در محور دوستی ایشان و شکنجه
در رابطه با تضییع حقوق آنهاست.
7۔ عن ابن عباس، قال: قال رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ سَرَّهُ ان یَحْیَی حیاتی، وَ یَمُوتَ مماتی وَ یَسْکُنَ جُنَّةَ عَدْنٍ غَرَسَهَا ربی فَلْیُوَالِ عَلِیّاً مِنْ بعدی، وَ لْیُوَالِ وَلِیَّهُ، وَ لْیَقْتَدِ بالائمة مِنْ بعدی، فانهم عترتی خُلِقُوا مِنْ طینتی رُزِقُوا فَهْماً وَ عِلْماً، وَ وَیْلٌ لِلْمُکَذِّبِینَ بفضلهم مِنْ امتی الْقَاطِعِینَ فِیهِمْ صلتی لَا انالَهُمُ اللَّهُ شفاعتی.(1)
ابن عباس گوید: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: هر کسی می خواهد و خوش دارد که زندگی و مرگ او، حیات و ممات من باشد و در بهشت عدن که خدای من او را درست کرده مسکن کند و در او جایگزین گردد، پس باید بعد از من علی عَلیه السَلام و دوستان او را دوست بدارد و به ائمه هدی علیهم السلام که پس از من، جانشینان من می باشند اقتدا و اهتداء کند. زیرا آنان عترت من هستند و از گل و طینت من آفریده شده اند، فهم و علم روزی آنان شد (از جانب خداوند افاضه فهم و علم مافوق بشر عنایت شده اند). وای به حال کسانی از امت من که فضائل و مناقب آنان را تکذیب کند (و منکر فضائل آنان باشد). آنان که صله و احسان و نیکی و توصیه مرا در حق ایشان قطع کنند خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.
8- زَیْدُ بْنُ أَرْقَمَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ اَلْآخَرِ وَ هُوَ کِتَابُ اَللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ اَلْأَرْضِ إِلَی اَلسَّمَاءِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمَا.(2)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: من در میان شما (دو امانت بزرگ) می گذارم و می روم، تا مادامی که متمسک به آن دو شوید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد و یکی از این دو امانت، از دیگری بزرگ تر است، کتاب خداوند که ریسمان کشیده ای است از آسمان به زمین (یعنی قرآنی که از طرف خداوند نازل گردیده است)، و عترت و اهل بیت من. هرگز این دو (امانت) از هم جدا نمی شوند، تا روز قیامت بر سر حوض من وارد شوند. پس خوب بنگرید که پس از من با جانشینان من چگونه رفتار می کنید.
9- عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس، قال: قال رسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله :مَثَلُ أهلِ بَیتی مَثَلُ سَفینَةِ نُوحٍ؛ مَن رَکِبَها نَجا و مَن تَخَلّفَ عَنها غَرِقَ.(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است. هرکس در آن سوار شد از غرق شدن نجات یابد و هر که تخلف ورزید به هلاکت خواهد رسید.
10- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ: النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، فإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ ذَهَبَ أَهْلُ السَّمَاءِ، وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَیْتِی ذَهَبَ أَهْلُ الْأَرْضِ(2)
رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: ستارگان امان برای اهل آسمان هستند. پس هنگامی که ستارگان از بین بروند، اهل آسمان ها هم از بین خواهند رفت. و اهل بیت من امان برای ساکنان زمین هستند، پس اگر اهل بیت من، از بین اهل زمین بروند (به طور کامل) اهل زمین هم از بین خواهند رفت (و موجودی دیگر روی کره زمین زنده باقی نمی ماند لولا الحجة لساخت الأرض باهلها).
11- روی بسنده عن البختري قال: خطب على عَلیه السَلام (وساق الحديث إلى أن قال) فقام رجل فقال: وأنت يا أمير المؤمنين؟ فقال: نحن أهل بيت لا يوازينا أحد.(3)
امیرمؤمنان عَلیه السَلام خطبهای خواندند و حدیث به جایی رسید که فردی بلند شد و
گفت: یا امیرالمؤمنین علی شما چطور؟ امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمود: ما اهل بیت با احدی موازن نیستیم (نباید دیگران را با ما بسنجند).
12- قال: وَأَخرجَ أَبو أَحمَد و ابن مَندَة و غَيرهما من طَريق إِسْحَاقُ بْنُ بِشْرٍ اَلْأَسَدِیُّ حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ اَلْحَرْثِ عَنِ اَلْعَوْفِ عَنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِی لَیْلَی اَلْغِفَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: سَیَکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَالْزَمُوا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ یَرَانِی وَ أَوَّلُ مَنْ یُصَافِحُنِی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ وَ هُوَ اَلصِّدِّیقُ اَلْأَکْبَرُ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ اَلْأُمَّهِ یُفَرِّقُ بَیْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ وَ هُوَ یَعْسُوبُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمَالُ یَعْسُوبُ اَلْمُنَافِقِینَ.(1)
ابی لیلی غفاری گوید: شنیدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: به زودی بعد از من فتنه ای به وجود آید. پس هنگامی که چنین شد ملازم علی بن ابی طالب علیهماالسلام باشید. زیرا که او اول کسی است که به من ایمان آورد، و اول کسی است که در روز قیامت با من مصافحه خواهد نمود، و اوست صدیق اکبر و فاروق این امت و اوست پیشوای مؤمنین و مال ، يعسوب و مهتر ستمگران است.
13- رویَ بِسَنَدِه عن جابر قال: قال رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم :عَلِیٌّ خَیرُ البَشَرِ ، فَمَنِ امتَری فَقَد کَفَرَ (2). روی بسنده عن زر عن عبدالله عن علی عَلیه السَلام ، قال: قال رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم : مَنْ لَمْ یَقُلْ عَلِیٌّ خَیْرُ اَلنَّاسِ فَقَدْ کَفَرَ.(3)قال عَلِیٌّ خَیرُ البَشَرِ ، مَنِ شَکَّ فیه فَقَد کَفَرَ.(4)
از جابر روایت شده است که پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: علی عَلیه السَلام بهترین بشر است، هر
که قائل به گفتار رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نباشد، یا امتناع ورزد، یا شک کند، کافر گردیده است. و نیز روایت شده که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: کسی که نگویدعلی عَلیه السَلام بهترین مردم است، همانا کافر شده است. و هم چنین در جای دیگر چنین می فرمایند: على عَلیه السَلام بهترین مردم است، هر کس در آن شک کند همانا کافر شده است.
و 14- عن أم سلمة، قالت سَمعتُ النَّبی صلّى الله عليه و آله و سلّم عَلیٌّ مَعَ اْلقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(1)
ام سلمه گوید: از پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: علی عَلیه السَلام با قرآن و قرآن با
على عَلیه السَلام است هرگز آن دو از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد گردند.
15-عن اَلْحَمْرَاءِ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ إِلَی نُوحٍ فِی فَهْمِهِ وَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ وَ إِلَی یَحْیَی فِی زُهْدِهِ -وَ إِلَی مُوسَی فِی بَطْشِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ .
عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ وَ إِلَی نُوحٍ فِی حِکْمَتِهِ وَ إِلَی یُوسُفَ فِی اِجْتِمَاعِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ .(2)
از حمراء روایت شده که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم که فرمودند: هر که خواهد آدم را در علمش و نوح را در فهم و حکمش و ابراهیم را در حلمش و یحیی بن زکریا را در زهدش و موسی را در شجاعت و دلیری اش ببیند، به علی بن ابی طالب عَلیه السَلام بنگرد.
و از ابن عباس روایت شده که رسول خدا فرمودند: هر که می خواهد ابراهیم را در حلمش و نوح را در فهمش و يوسف را در جمالش ببیند، به علی بن ابی طالب عَلیه السَلام بنگرد.
16- بسنده عن اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : لَیْلَةَ عُرِجَ بِی إِلَی اَلسَّمَاءِ رَأَیْتُ إِلَی بَابِ اَلْجَنَّةِ مَکْتُوباً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلِیُّ حَبِیبُ اَللَّهِ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اَللَّهِ فَاطِمَةُ أَمَةُ اَللَّهِ عَلَی بَاغِضِیهِمْ لَعْنَةُ اَللَّهِ.(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: شبی که مرا به معراج بردند، دیدم بر در بهشت نوشته شده: خداییبه جز خدای یگانه نیست، محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم رسول خدا، و على عَلیه السَلام حبيب و محبوب خدا است و حسن و حسین علیهماالسلام برگزیدگان خداوندند هستند و فاطمه عَلیهاالسَلام برگزیده خدا می باشد، بردشمنانشان لعنت باد.
17- عن ابن عباس قال: أشهد بالله لسمعتُه من رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم يقول: ممَنْ سَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ سَبَّنِی وَ مَنْ سَبَّنِی فَقَدْ سَبَّ اَللَّهَ وَ مَنْ سَبَّ اَللَّهَ أَکَبَّهُ اَللَّهُ عَلَی مَنْخِرَیْهِ . (2)
ابن عباس گوید: به خدا قسم که از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: هر که به علی عَلیه السَلام دشنام دهد، مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد، خدا را دشنام داده و هر که خدا را دشنام دهد، خداوند او را با دو سوراخ بینیش در آتش بیفکند.
18- عن أبي موسى الأشعري قال: قال رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم :اَنَا وَ عَلِی وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ یَوْمَ الْقِیامةِ فی قُبَّة تَحْتَ الْعَرْشِ.(3)
از ابو موسی اشعری روایت شده که پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام روز قیامت در یک قبه و خیمه در زیر عرش پروردگار هستیم.
19-قَالَتْ عَائِشَهُ لِفَاطِمَهَ سلام الله علیها: أَلا أُبَشِّرُکِ أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم یَقُولُ: لَسَیِّدَاتُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ: مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ آسِیَةُ.(1)
173/3 .
. عایشه به حضرت فاطمه عَلیهاالسَلام گفت: آیا تو را بشارت ندهم که من از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: سرور زنان اهل بهشت چهار نفرند؛ مریم دختران عمران ، فاطمه عَلیهاالسَلام دختر رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ، خدیجه عَلیهاالسَلام دختر خویلد و آسیه (دختر مزاحم).
20- قال: رُوی أبو سعيد في شرف النبوة إن رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم قال لعلي عَلیه السَلام : أُوتِیتَ ثَلاَثاً لَمْ یُؤْتَهُنَّ أَحَدٌ وَلاَ أَنَا أُوتِیتَ صِهْراً مِثْلِی وَ لَمْ أُوتَ أَنَا مِثْلِی، وَ أُوتِیتَ صِدِّیقَهُ مِثْلَ ابْنَتِی وَ لَمْ أُوتَ مِثْلُهَا زَوْجَهُ، وَ أُوتِیتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ مِنْ صُلْبِکَ وَ لَمْ أُوتَ مِنْ صُلْبِی مِثْلَهُمَا، وَ لَکِنَّکُمْ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکُمْ .(2)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به على عَلیه السَلام فرمودند: به توسه چیز داده شده، که به احدی حتی به من داده نشده است؛ اول اینکه داماد شخصی مثل من می باشی و به من چنین چیزی داده نشده است و به توزن صديقه ای داده شده که دختر من است و به من مثل چنین زنی داده نشده است.(3)و به تو دو فرزند از صلبت داده شده مثل حسن و حسین علیهماالسلام که به من در صلبم مثل آن دو داده نشده است و لكن شما از من هستید و من از شما هستم.
21- عن عبدالله بن مسعود ان النبي صلّى الله عليه و آله و سلّم ؛ قال الحسن و الحسين عليهماالسلام اَللَّهُمَّ إِنِّی أُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا و من احبهما فقد احبني.(4)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در حق حسن و حسین عليهماالسلام فرمودند: خداوندا من آن دو را دوست
1) مستدرک الصحیحین 185/3 ؛ فضائل الخمسة من صحاح الستة
2) الرياض النضرة 202/2 ؛ فضائل الخمسة من صحاح الستة 180/3 .
3) یعنی در تمام عوالم چنین همسری مانند دختر من فاطمه زهرا غل وجود ندارد. که آن هم زوجه توست همان فاطمه زهرائی که خداوند در حقش فرمود: ای رسول ما اگر فاطمه نبود توو على را نمی آفریدم.
4) فضائل الخمسة من صحاح الستة 254/3
دارم پس توهم ایشان را دوست بدار و هر که آن دو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است.
22- عَنْ عَمْرَةَ بنتِ أَفْعَی قَالَتْ سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَهَ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهَا تَقُولُ: نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآیَةُ فِی بَیْتِی
«إِنَّما یُرِیدُ اَللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»
قَالَتْ وَ فِی اَلْبَیْتِ سَبْعَةٌ رَسُولُ اَللَّهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ قَالَتْ وَ أَنَا عَلَی اَلْبَابِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ اَلْبَیْتِ قَالَ إِنَّکِ مِنْ أَزْوَاجِ اَلنَّبِیِّ وَ مَا قَالَ إِنَّکِ مِنْ أَهْلِ اَلْبَیْتِ قال: إن من أزواج البيت وما قال الله من أهل البيت. (1)
عمره دخترافعی گوید از ام سلمه رضي الله عنها شنیدم که گفت: آیه 33 احزاب در خانه من نازل شد. و در خانه هفت نفر بودند؛ رسول خدا و جبرئیل و میکائیل و علی و فاطمه و حسن و حسین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ. گفت: من هم بر در خانه بودم. گفتم: یا رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ! من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: تواز ازواج پیغمبری و نفرمود تواز اهل بیتی.
23-عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ عَلِیّاً وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ زَوْجَتُهُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَلَدَایَ مَنْ وَالاَهُمْ فَقَدْ وَالاَنِی وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِی وَ مَنْ نَاوَاهُمْ فَقَدْ نَاوَانِی وَ مَنْ جَفَاهُمْ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ بَرَّنِی وَصَلَ اَللَّهُ مَنْ وَصَلَهُمْ وَ قَطَعَ مَنْ قَطَعَهُمْ وَ نَصَرَ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ خَذَلَ مَنْ خَذَلَهُمْ اَللَّهُمَّ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ ثَقَلٌ وَ أَهْلُ بَیْتٍ فَعَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً.(2)
ابن عباس گوید: پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: به راستي على عَلیه السَلام وصی و خلیفه من، و
همسرش فاطمه عَلیهاالسَلام سیده زنان جهان، دختر من است، وحسن وحسین علیهماالسلام دو سید جوانان اهل بهشت و پسران من هستند. هر که آنها را دوست دارد، مرا دوست داشته و هر که آنها را دشمن دارد، مرا دشمن داشته و هر که آنها را دور کند، مرا دور کرده و هر که به آنها جفا کند، به من جفا کرده و هر که به آنها نیکی کند به من نیکی کرده . خدا نسلی پر برکت، به هر کسی که به آن ها بپیوندد بدهد و هر که از آنها برد مقطوع التسل شود، یاری کند هر که آنها را یاری کرده و کمک دهد به هر که آنها را کمک داده، و وانهد هر که آنها را وانهاده. خدایا هر کدام از پیغمبران و رسولانت ثقل و خاندانی داشتند و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام اهل بیت و ثقل من هستند. پلیدی را از آن ها ببر و به خوبی، پاکشان کن.
24-عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: قَالَ اَمیرُالمؤمِنینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ اَلْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِکَ سَادَةُ أُمَّتِی مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اَللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ وَالاَنَا فَقَدْ وَالَی اَللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَی اَللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطَاعَ اَللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَی اَللَّهَ.(1)
امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمود: از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: من سید اولاد آدم و تو ای علی و امامان بعد از توسادات امت من می باشید. هر که ما را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هرکه ما را دشمن دارد، خدا را دشمن داشته و هر که به ولایت ما باشد، به ولایت خداست و هر که دشمن ماست، دشمن خدا است و هر که فرمان ما را برد، فرمان خدا را برده و هر که نافرمانی ما کند، خدا را نافرمانی کرده.
25- قَالَ اَلصَّادِقُ جَعفَرَ بنُ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ : مَنْ أَقَامَ فَرَائِضَ اَللَّهِ أَوِ اِجْتَنَبَ مَحَارِمَ اَللَّهِ وَ أَحْسَنَ اَلْوَلاَیَةَ لِأَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّأَ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
1) امالی صدوق /476.
فَلْیَدْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ اَلثَّمَانِیَةِ شَاءَ.(1)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: هر که فرائض حق را برپا دارد و از محرمات خدا برکنار باشد و ولایت خاندان پیامبر خدا را بپذیرد و از دشمنان خدای عزوجل بیزاری بجوید، از هر کدام از هشت درب بهشت که بخواهد می تواند وارد شود. .
26- عن الحسن بن علی بن أبی طالب علیهم السلام قال:سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله یقول: أنَا سَیِّدُ النَّبِیّینَ ، وعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ سَیِّدُ الوَصِیِّینَ ، والحَسَنُ والحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّهِ ، والأَئِمَّةُ بَعدَهُما ساداتُ المُتَّقینَ ، وَلِیُّنا وَلِیُّ اللّه ِ ، وعَدُوُّنا عَدُوُّ اللّه ِ ، وطاعَتُنا طاعَةُ اللّه ِ ، ومَعصِیَتُنا مَعصِیَةُ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ ، وحَسبُنَا اللّه ُ ونِعمَ الوَکیلُ (2)
امام حسن مجتبی فرمودند: از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که فرمودند: من سید پیغمبرانم و علی بن ابی طالب ليلا سید اوصیاء است و حسن و حسین علیهماالسلام دو سید جوانان اهل بهشت و امامان بعد از آن ها سادات متقیان هستند. ولی ما، ولى خداست و دشمن ما، دشمن خداست. طاعت ما، طاعت خدا و نافرمانی ما، نافرمانی خدای عزوجل است و خدا برای ما کافی و خوب پشتیبانی است.
27- عن الرضا عَلیه السَلام : فإن قال فلِمَ جَعَلَ أُولِی الأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطاعَتِهِمْ؟ قیلَ لِعِلَلٍ کَثیرَةٍ مِنْها أأَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَی حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا یَتَعَدَّوْا ذَلِکَ الْحَدَّ لِمَا فِیهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ یَکُنْ یَثْبُتُ ذَلِکَ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا بِأَنْ یَجْعَلَ عَلَیْهِمْ فِیهِ أَمِیناً یَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْفِ عِنْدَ مَا أُبِیحَ لَهُمْ وَ یَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّی وَ الدُّخُولِ فِیَما خَطَرَ عَلَیْهِمْ لِأَنَّهُ، لَوْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ کَذَلِکَ لَکَانَ أَحَدٌ لَا یَتْرُکُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَةً [مَنْفَعَتَهُ ]لِفَسَادِ غَیْرِه.فَجَعَلَ عَلَیْهم قَیِّماً یَمْنَعُهُمْ مِن الفَسادِ
348
و یُقیمُ فیهِم الحُدودَ و الأحکامَ. (1)
شخصی از امام رضا عَلیه السَلام پرسید: چرا خداوند اولی الامر را قرار داد و طاعتشان را واجب فرمود؟ امام رضا عَلیه السَلام فرمودند: برای علت های بسیاری و از جمله آنکه: مردم در قانون، حد معین و مشخصی برایشان معلوم شد و مأمور بودند که از آن تجاوز ننمایند تا به فساد کشیده نشوند. این امر مسلم و ثابت نشود و به وقوع نپیوندد، جز اینکه فرد شایسته و امینی بر آنان گمارده شود تا ایشان را از تعدی و تجاوز از قانون جلوگیر باشد و نگذارد در ممنوعات داخل شوند و به فساد گرایند؛ زیرا اگر این چنین نبود، هیچ کس از آنچه در آن لذت خود را می یافت و منفعتی برای خویش در آن می دید و لوبه فساد دیگری تمام شود، دست برنمی داشت و خودداری نمی نمود، پس خداوند برای آنان قم و سرپرست قرار داد تا آنان را از تباهی جلوگیری کند و در صورت تخلف عقوبت نماید و حد زند و احکام را برقرار دارد .
28-فَإِنْ قَالَ: فَلِمَ لاَ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ اَلْإِمَامُ مِنْ غَیْرِ جِنْسِ اَلرَّسُولِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: قِیلَ: لِعِلَلٍ: مِنْهَا أَنَّهَ لَمَّا کَانَ اَلْإِمَامُ مُفْتَرَضَ اَلطَّاعَةِ لَمْ یَکُنْ بُدٌّ مِنْ دَلاَلَهٍ تَدُلُّ عَلَیْهِ وَ یَتَمَیَّزُ بِهَا مِنْ غَیْرِهِ وَ هِیَ اَلْقَرَابَهُ اَلْمَشْهُورَهُ وَ اَلْوَصِیَّهُ اَلظَّاهِرَهُ، لِیُعْرَفَ مِنْ غَیْرِهِ وَ یُهتَدَی الیهِ بِعَینه.(2)
ويفتدي إليه بعينه. پس اگر گوینده ای بپرسد: چرا جایز نیست امام از غیرجنس پیغمبر (یعنی خاندان) باشد، گفته می شود: برای علت های متعددی، که از آن جمله این است که؛ چون امام طاعتش فرض است، ناچار باید نشانه و دلیلی وجود داشته باشد که او را معرفی کند و از دیگران او را متمایز سازد و آن قرابت و خویشی مشهور، و وصیت و سفارش آشکاراست، تا وی از غیر شناخته شود و خوب بشخصه معرفی گردد .
وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ جَازَ فِی غَیْرِ جِنْسِ الرَّسُولِ لَکَانَ قَدْ فَضَّلَ مَنْ لَیْسَ بِرَسُولٍ عَلَی الرُّسُلِ إِذْ جَعَلَ أَوْلَادَ الرُّسُلِ أَتْبَاعاً لِأَوْلَادِ أَعْدَائِهِ کَأَبِی جَهْلٍ وَ ابْنِ أَبِی مُعَیْطٍ لِأَنَّهُ قَدْ یَجُوزُ بِزَعْمِهِ أَنْ یَنْتَقِلَ ذَلِکَ فِی أَوْلَادِهِمْ إِذَا کَانُوا مُؤْمِنِینَ فَیَصِیرَ أَوْلَادُ الرَّسُولِ تَابِعِینَ وَ أَوْلَادُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ أَعْدَاءِ رَسُولِهِ مَتْبُوعِینَ وَ کَانَ الرَّسُولُ أَوْلَی بِهَذِهِ الْفَضِیلَهِ مِنْ غَیْرِهِ و احق.(1)
و یکی دیگر از علت ها این است که چنانچه از غیر خاندان پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم باشد، لازم می آید، کسی که پیامبر نیست بر پیامبر برتری یابد. زیرا اولاد پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم تابع فرمان اولاد دشمنانشان چون ابوجهل و عقبة بن ابی معیط واقع خواهند شد، زیرا به اعتقاد ایشان اگر دارای ایمان باشند، جایز است که امامت از آنان به اولاد دشمنان انتقال پیدا کند؛ پس نتیجه این می شود که فرزندان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم تابع و فرمان بر، و اولاد دشمنان خدا و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم متبوع و فرمانده باشند و پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به این فضیلت ، سزاوارتر از دیگران است.
29- عن محمد بن علي بن الحسين علیهم السلام ، قَالَ: کَانَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جَالِساً فِی مَسْجِدِهِ فَجَاءَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَسَلَّمَ وَ جَلَسَ ثُمَّ جَاءَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأَخَذَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَجْلَسَهُ فِی حَجْرِةِ وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ اِذْهَبْ فَاجْلِسْ مَعَ أَبِیکَ ثُمَّ جَاءَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَفَعَلَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِثْلَ ذَلِکَ وَ قَالَ لَهُ اِجْلِسْ مَعَ أَبِیکَ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ اَلْمَسْجِدَ فَسَلَّمَ عَلَی اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَاصَّةً وَ أَعْرَضَ عَنْ عَلِیٍّ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ:
مَا مَنَعَکَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَی عَلِیٍّ وَ وُلْدِهِ فَوَ اَلَّذِی بَعَثَنِی بِالْهُدَی وَ دِینِ اَلْحَقِّ لَقَدْ رَأَیْتُ اَلرَّحْمَةَ تَنْزِلُ عَلَیْهِ وَ عَلَی وَلَدَیْهِ .(2)
امام باقر عَلیه السَلام فرمود: (روزی) رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجدش نشسته بود که حضرت على عَلیه السَلام آمد و سلام کرد و نشست. پس از آن امام حسن عَلیه السَلام آمد، پس پیامبر او را گرفت و در دامن خود نشانید و او را بوسید. سپس به او فرمود: برو کنار پدرت بنشین. پس از آن امام حسین عَلیه السَلام آمد و همان کار را با او انجام داد و فرمود: برو کنار پدرت بنشین. در این هنگام مردی داخل مسجد شد و فقط سلام بر پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم داد و از آن سه نفر دیگر از معصومين عليهم السلام اعراض کرد و سلامی نداد. پس رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: چه مانع شد که بر علی و دو فرزندش سلام نکردی؟ قسم به خدایی که مرا به هدایت فرستاد و مبعوث گردانید و به دین حق فرستاد، حقیقتا من رحمت خدا را دیدم که بر علی و دو فرزندش عليهم السلام نازل کرد.
30- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ خَیْثَمَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ صَفْوَتُهُ وَ نَحْنُ خِیَرَتُهُ وَ نَحْنُ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِیثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عزوجل وَ نَحْنُ حُجَّج اللَّهِ وَ نَحْنُ حَبل اللهِ وَ نَحْنُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ نَحْنُ الَّذِینَ بِنَا یَفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا یَخْتِمُ وَ نَحْنُ اَلْقَادَةُ اَلْغُرُّ اَلْمُحَجَّلُونَ وَ نَحْنُ حَرمَ اَللَّهِ وَ نَحْنُ اَلطَّرِیقُ وَ اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِیمُ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ اَلرِّسَالَةِ وَ نَحْنُ أُصُولُ اَلدِّینِ نحنُ النَّبَا وَ إِلَیْنَا تَخْتَلِفُ اَلْمَلاَئِکَةُ وَ نَحْنُ اَلسِّرَاجُ لِمَنِ اِسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ اَلسَّبِیلُ لِمَنِ اِقْتَدَی بِنَا وَ نَحْنُ اَلْهُدَاةُ إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ نَحْنُ عِزُّ اَلْإِسْلاَمِ وَ نَحْنُ اَلْجُسُورُ وَ نَحْنُ اَلْقَنَاطِرُ مَنْ مَضَی عَلَیْنَا سَبَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا مُحِقَ وَ نَحْنُ اَلسَّنَامُ اَلْأَعْظَمُ وَ نَحْنُ اَلَّذِینَ بِنَا یَصْرِفُ اَللَّهُ عَنْکُمُ اَلْعَذَابَ فَمَنْ أَبْصَرَنَا وَ عَرَفَنَا حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا.(1)
ابی بصیر از خیثمه روایت کرده که امام باقر علیه السلام فرمودند: ما هستیم جنب الله (درگاه و
1) همان /926 روایت 4.
آستانه خداوند) و برگزیده خدا و میراث انبیاء نزد ما ودیعه گذاشته شده. ما امینان خدای عزوجل وحجتها و ریسمان الهی و رحمت خدا بر خلقش هستیم. ما همان کسانی هستیم که به ما آغاز کرد و ختم نمود و ما پیشوای روسفیدان و حرم خدا و راه و صراط مستقیم به سوی او هستیم. ما موضع و محل رسالت و اصول دین و پایه آن هستیم و رفت و آمد ملائکه به سویماست. و ما چراغ (هدایت) برای کسی هستیم که بخواهد به وسیله ما نور بگیرد و هدایت گردد. و ما راه صحیح و درست برای کسی هستیم که به ما اقتدا و اهتداء کند و ما هدایت گربه بهشت و عروة الوثقى الهی و ریسمان محکم خداوند هستیم. مالی هستیم که مردم نسبت به ما مسئولند و ما قناطيرو پل هایی هستیم که مردم باید از آن عبور کنند (یعنی از ولایت ما سؤال خواهد شد). کسی که همراه ما باشد گوی سبقت را برده و هر کس از ما تخلف کند نابود خواهد شد. ما بزرگ ترین حجج الهی و دین خداییم که مردم در قبال آن مسئولند، به ما رحمت نازل می شود و به ما و به وسيله ما باران می بارد و به وسیله ما خداوند عذاب را از شما دفع می کند، پس هرکس به ما بصیر و آگاه باشد و حق ما را شناخته و به کلمات و دستورات ما عمل کند از ما و به سوی ما خواهد بود.
31- عَنِ اَلصَّادِقِ جعفر بن مُحَمَّدٍ عَنْ ابیهِ عَلیه السَلام قَالَ: کَانَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقِفُ عِنْدَ طُلُوعِ کُلِّ فَجْرٍ عَلَی بَابِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ علیهماالسلام یَقُولُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُحْسِنِ اَلْمُجْمِلِ اَلْمُنْعِمِ اَلْمُفْضِلِ اَلَّذِی بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ اَلصَّالِحَاتُ [سَمِعَ] سَامِعٌ بِحَمْدِ اَللَّهِ وَ نِعْمَتِهِ وَ حُسْنِ بَلاَئِهِ عِنْدَنَا نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلنَّارِ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ صَبَاحِ اَلنَّارِ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ مَسَاءِ اَلنَّارِ اَلصَّلاَةَ یَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ
«إِنَّما یُرِیدُ اَللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ».(1)
امام صادق عَلیه السَلام از آباء طاهرینش نقل کرده است که : رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم در هر طلوع فجر بردر خانه علی و فاطمه علیهماالسلام می ایستاد و می فرمود: حمد مخصوص آن خدای
1) امالى صدوق /144؛ بحار الانوار 36/37 و 246/83 .
محسن که نیکوکار جمیل عطاء کننده است. آن خدایی که به نعمت او اعمال صالح کامل می گردد (یا اعمال صالحین تمام می شود.) پس باید شنونده بشنود و شاهد، گواهی دهد که ما خداوند را حمد و ستایش می کنیم و همچنین محسن آزمایش او برما.
به خدا پناه می بریم از آتش دوزخ، به خدا پناه می بریم از فردای دوزخ، به خدا پناه می بریم از غروب آتش. نماز، ای اهل بیت! همانا خداوند اراده نموده که شما را از هررجسی و پلیدی پاک و پاکیزه نماید.
32 - عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بن ابی طالب عَلَیْهِما السَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ نَفَرٌ مِنَ اَلْیَهُودِ إِلَی رَسُولِ اَللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم فَسَأَلُوهُ عَنْ مَسَائِلَ فَکَانَ فِیمَا سَأَلُوهُ فأَخْبِرْنِی عَنْ خَمْسَةِ أَشْیَاءَ مَکْتُوبَاتٍ فِی اَلتَّوْرَاةِ أَمَرَ اَللَّهُ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنْ یَقْتَدُوا بِمُوسَی فِیهَا مِنْ بَعْدِهِ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَنْشَدْتُکَ بِاللَّهِ إِنْ أَنَا أَخْبَرْتُکَ تُقِرُّ لِی قَالَ اَلْیَهُودِیُّ نَعَمْ یَا مُحَمَّدُ قَالَ فَقَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوَّلُ مَا فِی اَلتَّوْرَاةِ مَکْتُوبٌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم وَ هِیَ بِالْعِبْرَانِیَّةِ طاب ثُمَّ تَلاَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ هَذِهِ اَلْآیَةَ
«یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْراةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ...».(1)
« وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اِسْمُهُ أَحْمَدُ...».(2)
وَ فِی اَلسَّطْرِ اَلثَّانِی اِسْمُ وَصِیِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ اَلثَّالِثِ وَ اَلرَّابِعِ سِبْطَیَّ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ فِی اَلسَّطْرِ اَلْخَامِسِ أُمُّهُمَا فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ فِی اَلتَّوْرَاةِ اِسْمُ وَصِیِّی إِلْیَا وَ اِسْمُ اَلسِّبْطَیْنِ شَبَّرَ وَ شَبِیرٍ وَ هُمَا نُورَا فَاطِمَهَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ قَالَ اَلْیَهُودِیُّ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِی عَنْ فَضْلِکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِی فَضْلٌ عَلَی اَلنَّبِیِّینَ فَمَا مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ دَعَا عَلَی قَوْمِهِ بِدَعْوَةٍ وَ أَنَا أَخَّرْتُ دَعْوَتِی لِأُمَّتِی لِأَشْفَعَ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ وَ أَمَّا فَضْلُ أَهْلِ
بَیْتِی وَ ذُرِّیَّتِی عَلَی غَیْرِهِمْ کَفَضْلِ اَلْمَاءِ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَ بِهِ حَیَاةُ کُلِّ شَیْءٍ وَ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِی وَ ذُرِّیَّتِی اِسْتِکْمَالُ اَلدِّینِ وَ تَلاَ رَسُولُ اَللَّهِ هَذِهِ اَلْآیَةَ
«اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً...»
قَالَ اَلْیَهُودِیُّ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ . (1)
حضرت امام حسن مجتبی عَلیه السَلام فرمودند: یک نفر یهودی محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از آن حضرت مسائلی پرسید. من جمله از حضرت سؤال کرد که آن پنج چیزی که خداوند در تورات، بنی اسرائیل را امر فرمود که بعد از جناب موسی به آنها اقتداء کنند چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تو را به خدا قسم می دهم اگر تو از آن پنج چیز با خبر کردم، اقرار به نبوت من می کنی؟ عرض کرد: بلی ای محمد! پس فرمود: اول چیزی که در تورات نوشته شده است این است: « محمدصلی الله علیه و آله رسول خداست» که به زبان عبرانی «طاب است» پس از آن حضرت آیه 157 سورۀ اعراف و آیه 6 سورۀ صف را تلاوت فرمودند. و در سطر دوم اسم وصئ من على بن ابی طالب علیهماالسلام نوشته شده است.
و در سطر سوم و چهارم دو سبط من حسن و حسین علیهماالسلام و در سطر پنجم اسم مادرشان فاطمه زهراء عَلیهاالسَلام نوشته شده است و اسم وصي من «اليا» و اسم دو سبط من «شبر و شبير» است که آن دو نور فاطمه می باشند.
یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس مرا از فضل اهل بیت علیهم السلام خبربده ؟
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: فضل من اینکه از همه انبیاء افضل و برترم، هر پیغمبری برای قومش دعا کرد و من شفاعت خود را برای امتم در روز قیامت ذخیره کردم. و اما فضل و برتری اهل بیت و ذره من بر غیرشان مانند فضل آب است بر هر چیز و به وسیله او هر چیزی حیات دارد و حب اهل بیت و ذره من دین را کامل می کند و پیامبراکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم آیه 3 سورۀ مائده را تلاوت فرمودند. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی!
1) بحار الانوار 36/37 .
33 - قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ وَ انْتَهَیْتُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی قَالَ إِنَّ الْوَرَقَةَ مِنْهَا تُظِلُّ الدُّنْیَا وَ عَلَی کُلِّ وَرَقَةٍ مَلَکٌ یُسَبِّحُ اللَّهَ یَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمُ الدُّرُّ وَ الْیَاقُوتُ تُبْصَرُ اللُّؤْلُؤُ مِقْدَارَ خَمْسِ مِائَةِ عَامٍ وَ مَا یَسْقُطُ مِنْ ذَلِکَ الدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ یُخْرِجُونَهُ مَلَائِکَةٌ مُوَکَّلِینَ بِهِ یُلْقُونَهُ فِی بَحْرٍ مِنْ نُورٍ یَخْرُجُونَ کُلَّ لَیْلَهِ جُمُعَهٍ إِلَی السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَی فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَیَّ رَحَّبُوا بِی وَ قَالُوا یَا مُحَمَّدُ مَرْحَباً بِکَ فَسَمِعْتُ اضْطِرَابَ رِیحِ السِّدْرَةِ وَ خَفْقَةَ أَبْوَابِ الْجِنَانِ قَدِ اهْتَزَّتْ فَرَحاً لِمُحِبِّیکَ فَسَمِعْتُ الْجِنَانَ تُنَادِی وَا شَوْقَاةْ إِلَی عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهم السلام(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: هنگامی که مرا به معراج بردند و به سدرة المنتهی رسیدم . فرمود: یک برگ از آن درخت، دنیا را سایه می انداخت و برهر برگی ملکی بود که خدا را تسبیح می گفت و از دهان آنان (ملائک) در و یاقوت بیرون می آمد که مقدار پانصد سال را روشنی میداد و آنچه در وياقوت از آن می افتاد ملائکه ای که موکل آن بودند برمی داشتند و در دریایی از نور می انداختند و هر شب جمعه به سدرة المنتهی می رفتند. پس هنگامی که به سوی من نگاه می کردند تهنیت و تبریک می گفتند و به من می گفتند: مرحبا به توای محمد! پس اضطراب باد در سدرة المنتهى و به هم خوردن درهای بهشت را که به خاطر محبين (توای علی) اظهار خوشحالی می نمودند را می شنیدم. پس شنیدم بهشتها صدا می زدند و می گفتند: واشوقا الي على و فاطمه و الحسن والحسين (چقدر شوق و اشتیاق ما به علی، فاطمه، حسن وحسين ال زیاد است).
34 - قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : یَا عَلِیُّ خُلِقَ اَلنَّاسُ مِنْ شَجَرٍ شَتَّی وَ خُلِقْتُ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ أَنَا أَصْلُهَا وَ أَنْتَ فَرْعُهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ أَغْصَانُهَا
1) بحار الانوار 37/37 .
وَ شِیعَتُنَا وَرَقُهَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا أَدْخَلَهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ .(1)
پیامبر فرمود: یا علی! مردم از درخت های متفاوتی خلق شده اند و من و تواز یک درخت خلق شده ایم. من اصل آن درختم و توفرع آن هستی و حسن و حسین علی شاخه آن و شیعیان ما برگ های آن هستند. پس هر که به بعضی از آن شاخه ها چنگ زند خداوند او را داخل بهشت نماید.
35- عن هَمَّامُ بْنُ نَافِعٍ قَالَ أَخْبَرَنِی مِینَا مَوْلَی عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ قَالَ: قَالَ لِی عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ یَا مِینَا أَ لاَ أُحَدِّثُکَ بِحَدِیثٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ بَلَی قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَنَا شَجَرَةٌ وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا وَ عَلِیٌّ لِقَاحُهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ ثَمَرَتُهَا وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ أُمَّتِی وَرَقُهَا. (2)
مینا غلام عبد الرحمن بن عوف زهری گوید: عبد الرحمن به من گفت: مینا! آیا تو را به حدیثی که از پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم خبر ندهم؟ گفتم: چرا. گفت: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: من درختی هستم که فاطمه شاخه، و على بارور ساز آن، و حسن و حسین میوه، و دوستانشان از امت من برگ های آن هستند.
36- عَنْ أَنَسٍ قَالَ: اِتَّکَأَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَی عَلِیٍّ فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ أَخِی وَ أَکُونَ أَخَاکَ وَ تَکُونَ وَلِیِّی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی تَدْخُلُ رَابِعَ أَرْبَعَةٍ اَلْجَنَّةَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ ذُرِّیَّتُنَا خَلْفَ ظُهُورِنَا وَ مَنْ تَبِعْنَا مِنْ أُمَّتِنَا عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ شَمَائِلِهِمْ؟ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اَللَّهِ .(3)
انس می گوید: پیغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بر حضرت علی عَلیه السَلام تکیه داد و فرمود: آیا خشنود نیستی که تو برادر من باشی و من برادر تو باشم و تو سرپرست و جانشین و وارث من
باشی؟ و جزء چهار نفری باشی که وارد بهشت می شوی ، من و توو حسن و حسین و ذرية ما پشت سرمان خواهند آمد و کسی که متابعت ما کند از امت ما که در راست و چپ خودرو در تمامی موارد) از ما پیروی کند؟ عرضه داشت: بله، یا رسول الله .
37- عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: مَثَلِی مَثَلُ شَجَرَةٍ أَنَا أَصْلُهَا وَ عَلِیٌّ فَرْعُهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ ثَمَرَتُهَا وَ اَلشِّیعَةُ وَرَقُهَا فَأَبَی أَنْ یَخْرُجَ مِنَ اَلطَّیِّبِ إِلاَّ اَلطَّیِّبُ .(1)
امیرالمؤمنین حالت از رسول خدا به فرمودند: مثل من مثل درخت است که من اصل و ریشه آن هستم و على البر فرع آن و حسن و حسین علی ثمره آن و شیعیان برگهای آن هستند و با و منع فرموده که از این درخت خارج شود مگر پاک و طیب.
38- عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَتَی رَجُلٌ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَیُّ اَلْخَلْقِ أَحَبُّ إِلَیْکَ؟ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنَا إِلَی جَنْبِهِ هَذَا وَ اِبْنَاهُ وَ أُمُّهُمَا هُمْ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُمْ وَ هُمْ مَعِی فِی اَلْجَنَّةِ هَکَذَا وَ جَمَعَ بَیْنَ إِصْبَعَیْهِ .(2)
امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمودند: مردی محضر مبارک رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مشرف گردید پس عرض نمود:یا رسول الله ! کدام مخلوق نزد تو محبوب تر است؟ رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم در حالی که من پهلوی آن حضرت بودم فرمودند: این آقا (علی علیه السلام ) و دو پسرش (حسن و حسین علیهماالسلام ) و مادر آن پسران (فاطمه زهراء عَلیهاالسَلام ) همه از من هستند و من از آنان و آنها با من در بهشت هستند.
39- عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عن ابِیهِ عن جدِّهِ عَلیه السَلام کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ جالِسا وعِندَهُ عَلِیٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ علیهم السلام ، فَقالَ : وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیرا ، ما عَلی وَجهِ الأَرضِ خَلقٌ أحَبَّ إلَی اللّهِ عزَّ وجَلَّ و
لا أکرَمَ عَلَیهِ مِنّا . إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی شَقَّ لِیَ اسماً مِن أسمائِهِ ؛ فَهُوَ مَحمودٌ وأنَا مُحَمَّدٌ ، وشَقَّ لَکَ یا عَلِیُّ اسماً مِن أسمائِهِ ؛ فَهُوَ العَلِیُّ الأَعلی وَ أَنْتَ عَلِیٌّ وَ شَقَّ لَکَ یَا حَسَنُ اِسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ فَهُوَ اَلْمُحْسِنُ وَ أَنْتَ حَسَنٌ وَ شَقَّ لَکَ یَا حُسَیْنُ اِسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ فَهُوَ ذُو اَلْإِحْسَانِ وَ أَنْتَ حُسَیْنٌ وَ شَقَّ لَکِ یَا فَاطِمَةُ اِسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ فَهُوَ اَلْفَاطِرُ وَ أَنْتِ فَاطِمَةُ ثُمَّ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَهُمْ لِأَنَّهُمْ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُمْ .(1)
47/37 .
امام باقر عَلیه السَلام از پدرش از جدش روایت کرده که فرمودند: روزی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نشسته بودند و در حضور آن حضرت، علی و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام بودند. پس آن حضرت فرمودند: به آن خدایی که مرا به حق فرستاد که براهل زمین بشارت دهم، خداوند خلقی محبوب تر و گرامی تر از ما نیافریده است. خداوند تبارک و تعالی اسم مرا از أسماء خودش اشتقاق کرد، پس او محمود است و من محمد و برای تو یا علی اسمی از أسماء خودش مشتق کرد، پس او على اعلى است و تو علی و برای توای حسن نامی از نام های خود گرفت. پس او محسن است و تو حسن و برای توای حسین اسمی از اسامی خود اخذ کرد، پس او صاحب احسان (ذوالإحسان است و تو حسین و برای توای فاطمه اسمی از اسامی خود اشتقاق کرد، پس او فاطر ( پدید آوردنده) است و توفاطمه. سپس فرمود:
خداوندا! من گواهی میدهم به اینکه، هرکه با ایشان صلح و سازش داشته باشد با او در صلح و سازشم و هرکه با ایشان در جنگ و محاربه باشد من با او سر جنگ دارم و دوست دارم هر که آن ها را دوست داشته باشد و دشمنم با هر که با ایشان دشمن باشد زیرا که آنان از من هستند و من از ایشان .
1) بحار الانوار
40 - عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : رَأَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی اَلسَّمَاءِ اَلرَّابِعَةِ دِیکاً بَدَنُهُ دُرَّةٌ بَیْضَاءُ وَ عَیْنَاهُ یَاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ وَ رِجْلاَهُ مِنَ اَلزَّبَرْجَدِ اَلْأَخْضَرِ وَ هُوَ یُنَادِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَلِیُّ اَللَّهِ فَاطِمَةُ وَ وَلَدُهَا اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اَللَّهِ یَا غَافِلِینَ اُذْکُرُوا اَللَّهَ عَلَی مُبْغِضِهِمْ لَعْنَةُ اَللَّهِ .(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود: شبی که مرا به معراج بردند، در آسمان چهارم خروسی را دیدم که بدنش در سفید و دو چشمش، دو یاقوت سرخ و دو پایش، از زبرجد سبز بود و ندا میداد: خداییبه جز پروردگار یگانه وجود ندارد. محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم رسول خدا است و علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین عَلیه السَلام ولی خدا و فاطمه و دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام برگزیده خداوند هستند. ای غافلين! خدا را یاد کنید ( برای نماز صبح به پا خیزید) لعنت خدا بر دشمنان ایشان باد.
41- رَوَی أَبُو هُرَیْرَةَ : أَنَّهُ سَجَدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَ سَجَدَاتٍ بِلاَ رُکُوعٍ فَقُلْنَا لَهُ فِی ذَلِکَ فَقَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ عَلِیّاً فَسَجَدْتُ فَرَفَعْتُ رَأْسِی فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْحَسَنَ فَسَجَدْتُ فَرَفَعْتُ رَأْسِی فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْحُسَیْنَ فَسَجَدْتُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ فَاطِمَةَ فَسَجَدْتُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ مَنْ أَحَبَّهُمْ فَسَجَدْتُ. (2)
ابوهریره گوید: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در بین راه که می رفتند پنج سجده، بدون رکوع کردند. گفتیم: یا رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ! این سجده های بدون رکوع چه معنایی دارد؟ حضرت فرمودند: جبرئیل نزد من آمد و گفت: خداوند على عَلیه السَلام را دوست دارد. پس من سجده کردم و سر بلند کردم. سپس گفت: خدا حسن عَلیه السَلام را دوست دارد. من سجده کردم و سر
برداشتم. سپس گفت: خدا حسین عَلیه السَلام را دوست دارد. من سجده کردم و سر برداشتم. سپس گفت: خدا فاطمه عَلیهاالسَلام را دوست دارد. من سجده کردم و سر برداشتم. سپس گفت: خدا دوستان آنان را هم دوست دارد پس من سجده کردم.
22- قَالَ: رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی اَلسَّمَاءِ قَالَ لِیَ اَلْعَزِیزُ
«آمَنَ اَلرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»
قُلْتُ: «وَ اَلْمُؤْمِنُونَ»
قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ عَلَیْکَ اَلسَّلاَمُ مَنْ خَلَّفْتَ لِأُمَّتِکَ مِنْ بَعْدِکَ قُلْتُ خَیْرَهَا لِأَهْلِهَا قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قُلْتُ نَعَمْ یَا رَبِّ قَالَ عَزَّ شَأْنُهُ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اِطَّلَعْتُ إِلَی اَلْأَرْضِ اِطِّلاَعَهً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا وَ اِشْتَقَقْتُ لَکَ اِسْماً مِنْ أَسْمَائِی لاَ أُذْکَرُ فِی مَکَانٍ إِلاَّ ذُکِرْتَ مَعِی فَأَنَا مَحْمُودٌ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اِطَّلَعْتُ اَلثَّانِیَهَ اِطِّلاَعَهً فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَ اِشْتَقَقْتُ لَهُ اِسْماً مِنْ أَسْمَائِی فَأَنَا اَلْأَعْلَی وَ هُوَ عَلِیٌّ یَا مُحَمَّدُ خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَیْنَ أَشْبَاحَ نُورٍ مِنْ نُورِی وَ عَرَضْتُ وَلاَیَتَکُمْ عَلَی اَلسَّمَاوَاتِ وَ أَهْلِهَا وَ عَلَی اَلْأَرَضِینَ وَ مَنْ فِیهِنَّ فَمَنْ قَبِلَ وَلاَیَتَکُمْ کَانَ عِنْدِی مِنَ اَلْأَظْفَرِینَ وَ مَنْ جَحَدَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ اَلْکُفَّارِ یَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّی یَنْقَطِعَ کَالشَّنِّ اَلْبَالِی ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلاَیَتِکُمْ مَا غَفَرْتُ لَهُ حَتَّی یُقِرَّ بِوَلاَیَتِکُمْ .(1)
رسول خدا به فرمودند: هنگامی که مرا به طرف آسمان به معراج بردند خداوند
عزیز به من فرمود:
«آمَنَ اَلرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»
عرض کردم:
«وَ اَلْمُؤْمِنُونَ»
1) بحار الانوار 62/37 .
خدا فرمود: راست گفتی ای محمد! چه کسی را بعد از خود جانشین قرار دادی ؟
عرض کردم: بهترین فرد از امتم را. خدا فرمود: علی بن ابی طالب عَلیه السَلام را؟ عرض نمودم: بلی یا رب. خداوند عز شأنه فرمود: ای محمد! من به زمین نگریستم و تو را اختیار نمودم و اسم تو را از اسم خودم گرفتم. من درهیچ مکانی به یاد آورده نمی شوم مگر اینکه یاد تو با من ذکر می شود، پس من محمودم و تو محمد. برای مرتبه دوم به زمین نگریستم و على را انتخاب کردم و اسم او را از اسامی خودم گرفتم پس من اعلى هستم و او على. ای محمد! من، توو علی و فاطمه و حسن و حسین را آفریدم و این اشباح نور ( پنج تن) از نور من است و ولایت شما را براهل آسمانها و زمین و بین آنها عرضه کردم. پس هرکه ولایت شما را قبول کرد در نزد من از رستگاران (یا پاکان) است و کسی که منکر باشد در نزد من از کار محسوب می شود. ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم مرا عبادت و بندگی کند تا مانند مشک کهنه و پوسیده ای شود، پس از آن نزد من آید در حالی که منکر ولایت شما باشد او را نبخشم تا اقرار به ولایت شما کند.
43- عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: أَنَّ اَلنَّارَ اِفْتَخَرَتْ عَلَی اَلْجَنَّةِ ، فَقَالَتِ اَلنَّارُ : تَسْکُنُنِی اَلْجَبَابِرَةُ وَ اَلْمُلُوکُ، وَ أَنْتِ تَسْکُنُکِ اَلْفُقَرَاءُ وَ اَلْمَسَاکِینُ. فَشَکَتِ اَلْجَنَّةُ إِلَی رَبِّهَا، فَأَوْحَی إِلَیْهَا: فَاسْکُتِی فَإِنِّی أُزَیِّنُکِ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ بِأَرْبَعَةِ أَرْکَانٍ: بِمُحَمَّدٍ سَیِّدِ اَلْأَنْبِیَاءِ، وَ عَلِیٍّ سَیِّدِ اَلْأَوْصِیَاءِ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ ، وَ شِیعَتُهُمْ ، فِی قُصُورِکِ مَعَ اَلْحُورِ اَلْعِینِ . (1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: آتش، بربهشت افتخارکرد و گفت: من ملوک و پادشاهان و جبابره را در خود جایگزین نمودم وتوفقرا و بیچارگان را. پس بهشت به خدا شکایت کرد. پس خداوند به او وحی نمود که آرام باش؛ من روز قیامت تورا به چهار رکن زینت داده ام؛ به محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم که سرور انبیاء است و به علی عَلیه السَلام که سرور اوصیاء است و به حسن
1) بحار الانوار 78/37 .
و حسین علیهماالسلام که سروران اهل بهشتند و شیعیانشان که در قصرهایی با حورالعین هستند.
44- عن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنِی وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَیْنَ مِنْ نُورٍ فَعَصَرَ ذَلِکَ اَلنُّورَ عَصْرَةً فَخَرَجَ مِنْهَا شِیعَتُنَا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحُوا وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسُوا وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلُوا وَ مَجَّدْنَا فَمَجَّدُوا وَ وَحَّدْنَا فَوَحَّدُوا ثُمَّ خَلَقَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرَضِینَ وَ خَلَقَ اَلْمَلاَئِکَةَ فَمَکَثَتِ اَلْمَلاَئِکَةُ مِائَةَ عَامٍ لاَ تَعْرِفُ تَسْبِیحاً وَ لاَ تَقْدِیساً فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتْ شِیعَتُنَا فَسَبَّحَتِ اَلْمَلاَئِکَةُ وَ کَذَلِکَ فِی اَلْبَوَاقِی فَنَحْنُ اَلْمُوَحِّدُونَ حَیْثُ لاَ مُوَحِّدَ غَیْرُنَا وَ حَقِیقٌ عَلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَمَا اِخْتَصَّنَا وَ اِخْتَصَّ شِیعَتَنَا أَنْ یُنْزِلَنَا وَ شِیعَتَنَا فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَانَا وَ اِصْطَفَی شِیعَتَنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَکُونَ أَجْسَاماً فَدَعَانَا فَأَجَبْنَا فَغَفَرَ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ نَسْتَغْفِرَ اَللَّهَ تَعَالَی .(1)
جابر از قول رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روایت می کند که فرمود: خداوند عزوجل من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را از یک نور آفرید و از عصاره آن نور، شیعیان ما را آفرید. پس ما تسبیح خدا را گفتیم، آنان هم با ما تسبیح گفتند و ما تقدیس خدا را نمودیم و آنان هم تقديس خدا را نمودند. ما تهلیل (لا اله الا الله) گفتیم، آنان هم تهلیل گفتند و ما خدا را تمجید کردیم، آنان هم تمجید کردند. ما خدا را به یگانگی پرستیدیم، آنان هم به یگانگی خداوند موحد شدند. پس از آن خداوند آسمانها و زمین ها و ملائکه را خلق نمود، پس ملائکه صد سال مکث نمودند و تسبیح و تقدیسی نمی دانستند. پس ما تسبیح گفتیم، شیعیان ما هم تسبیح گفتند و ملائکه (به واسطه تسبيح ما ) تسبيح گفتند. پس ما در وقتی موحد بودیم که به جزما کسی موحد نبود و بر خداوند سزاوار است کهاعلی علیین را به ما و شیعیان ما اختصاص دهد. خداوند ما و شیعیان ما را
1) بحار الانوار 80/37 .
برگزید، قبل از آنکه جسم را خلق کند (یا قبل از آنکه اجسامی را خلق کند) پس ما را خواند و ما او را اجابت کردیم. پس ما و شیعیان ما را بخشید قبل از آنکه از او طلببخشش و استغفار داشته باشیم.
45 - عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ صلوات الله علیهم فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ أَکْرَمُ اَلنَّاسِ عَلَیَّ فَأَحِبَّ مَنْ یُحبُّهُمْ وَ أَبْغِضْ مَنْ یُبغضُهُمْ وَ وَالِ مَنْ وَالاَهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اِجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِینَ مِنْ کُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِینَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ أَیِّدْهُمْ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ مِنْکَ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا بَعْدِی وَ أَنْتَ قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِینَ إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی اِبْنَتِی فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ یَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِی إِلَی اَلْجَنَّةِ فَأَیُّمَا اِمْرَأَةٍ صَلَّتْ فِی اَلْیَوْمِ وَ اَللَّیْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَیْتَ اَللَّهِ اَلْحَرَامَ وَ زَکَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَلِیّاً بَعْدِی دَخَلَتِ اَلْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ اِبْنَتِی فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَ هِیَ سَیِّدَةٌ لِنِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَاکَ لِمَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا اِبْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ اَلْمَلاَئِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ عَلیه السَلام فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَهِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی وَ أَمَّا اَلْحَسَنُ
وَ اَلْحُسَیْنُ فَهُمَا اِبْنَایَ وَ رَیْحَانَتَایَ وَ هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَلْیُکْرَمَا عَلَیْکَ کَسَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ ثُمَّ رَفَعَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَدَهُ إِلَی اَلسَّمَاءِ فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمُ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَهُمْ. (1)
ابن عباس گوید: روزی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نشسته بود و در محضر آن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند، پس فرمود: خدایا تو میدانی که اینها اهل بیت من و گرامی ترین مردم نزد من می باشند، پس دوست بدار کسی که ایشان را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که دشمن ایشان باشد و کمک کن کسی را که آنان را کمک کند و ایشان را از هر رجس و پلیدی پاک و معصوم از هر گناه قرار بده، و ایشان را به روح القدس مؤيد بدار. سپس فرمود: یا علی! تو امام امت من و خلیفه بعد از من و پیشوای مؤمنان به سوی بهشت هستی. و گویا می نگرم به دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام که روز قیامت برشتری از نور سوار است. جلو می آید در حالی که از طرف راست و چپش و در مقابل و پشت سرش هفتاد هزار فرشته است. دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام زنان مؤمنات امتم را به سوی بهشت می کشاند. پس هر زنی که در شبانه روز پنج وقت نماز خود را بخواند و روزه ماه رمضان را بگیرد و خانه خدا را زیارت کند و زکات مالش را بدهد و مطيع شوهرش (در اموری که معصیت خداوند نباشد) باشد و علی عَلیه السَلام را بعد از من دوست بدارد به شفاعت دختر من فاطمه عَلیهاالسَلام داخل بهشت خواهد شد و این دخترم فاطمه عَلیهاالسَلام سرور زنان عالمين است.
گفته شد: یا رسول الله ! او سرور زنان زمان خودش است؟ فرمود: این مقام از آن مریم عَلیهاالسَلام دختر عمران بود که سرور زنان زمان خودش بود اما دختر من فاطمه عَلیهاالسَلام سرور زنان هر دو عالم است از اولین و آخرین و او هنگامی که در محراب نماز می ایستد هفتاد هزار ملک از ملائکه مقربین بر او سلام می کنند و او را ندا می دهند به آن چه که مریم عَلیهاالسَلام را ندا
1) بحار الانوار 84/37 .
می دادند. پس می گویند: ای فاطمه! خداوند تو را برگزید و پاک و پاکیزه قرار داد و تورا طيب و پاک گردانید و بر زنان دو عالم برگزید. پس از آنمتوجه على شد و فرمود: یا علی! به درستی که فاطمه پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من است. هر چیزی که او را ناراحت کند مرا نیز ناراحت می کند و هر چیزی که او را خوشحال کند، مرا خوشحال می کند و او اول کسی از اهل بیت من است که به من ملحق می شود. پس از من به او احسان کن. و اما حسن و حسین، دو فرزند و ریحانه (خوشبوی) من هستند و هردو سید و سرور اهل بهشتند، پس باید این پسرانم گوش و چشم تو باشند. سپس دست ها را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: خداوندا! من گواهی میدهم که دوستم با کسی که با ایشان دوست باشد و دشمنم با کسی که با اینان دشمن باشد و در صلح و سازشم با کسی که با آنان در صلح و سازش باشد و می جنگم با کسی که با آنها بجنگد و دشمنی میورزم با کسی که با ایشان دشمنی ورزد و دوست و ولی با کسی هستم که با آنان دوست باشد و آنان را ولی خود بداند و ولایت آنان را قبول کند.
46- عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلیه السَلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی
(مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ)
قَالَ: عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ
(بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ)
قَالَ: لَا یَبْغِی عَلِیٌّ عَلَی فَاطِمَةَ وَ لَا تَبْغِی فَاطِمَةُ عَلَی عَلِیٍّ.
(یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ) (1)
قَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهماالسلام، مَنْ رَأَی مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ لَا یُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُهُمْ إِلَّا کَافِرٌ فَکُونُوا مُؤْمِنِینَ بِحُبِّ أَهْلِ الْبَیْتِ وَ لَا تَکُونُوا کُفَّاراً بِبُغْضِ أَهْلِ الْبَیْتِ فَتُلْقَوْا فِی النَّار.(2)
امام باقر عَلیه السَلام در تفسیر این آیه شریفه: «که دو دریا با هم ملاقات می کنند» فرمود: مقصود علی و فاطمه علیهماالسلام است و منظور از این آیه که فرموده: «بینشان فاصله ایست که تجاوز به حدود یکدیگر نمی کنند» فرمود: علی عَلیه السَلام برفاطمه عَلیهاالسَلام ستم نکند و فاطمه عَلیهاالسَلام هم بر على عَلیه السَلام ستم نکند (یعنی حقوق همسرداری را به نحو احسن انجام می دهند و حق یکدیگر را پایمال نمی کنند) و اینکه فرموده: «از آن دو لؤلؤو مرجان خارج می شود» مقصود حسن و حسین علیهماالسلام است.
چه کسی مثل این چهار نفر را می بینید (به این پاکی و مقام عصمت و فضائل) کسی اینها را دوست نمی دارد مگر مؤمن و کسی هم بغض این ها را ندارد مگر کافر، پس به حب اهل بيت علیهم السلام مؤمن باشید و به بغض اهل بیت علیهم السلام كافر نباشید که در نتیجه در آتش بیفتید.
47 - قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: خَیْرُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ فَمَنْ قَالَ غَیْرَ هَذَا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ .(1)
رسول خدا الله صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: بهترین این امت پس از من علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام هستند. پس هر که غیر از این بگوید لعنت خدا بر او باد. یعنی هر کس به غیر از این پنج تن و سایر معصومین علیهم السلام کسی را به عنوان حجج الله و برگزیدگان خدا قائل باشد، شایسته لعن است.
48- عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ رحمة الله قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : یَا سَلْمَانُ خَلَقَنِیَ اَللَّهُ مِنْ صَفَاءِ نُورِهِ فَدَعَانِی فَأَطَعْتُهُ فَخَلَقَ مِنْ نُورِی عَلِیّاً فَدَعَاهُ فَأَطَاعَهُ فَخَلَقَ مِنْ نُورِی وَ نُورِ عَلِیٍّ فَاطِمَةَ فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ فَخَلَقَ مِنِّی وَ مِنْ عَلِیٍّ وَ مِنْ فَاطِمَةَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَیْنَ فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْ نُورِ اَلْحُسَیْنِ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اَللَّهُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً أَوْ أَرْضاً مَدْحِیَّةً أَوْ هَوَاءً أَوْ مَاءً
1) بحار الانوار 98/37 .
أَوْ مَلَکاً أَوْ بَشَراً وَ کُنَّا بِعِلْمِهِ أَنْوَاراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِیعُ (اَلْخَبَرَ).(1)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به سلمان فرمودند: ای سلمان ! خداوند مرا از صفای نورش آفريد. مرا خواند و من او را اطاعت کردم. پس از نور من، علی عَلیه السَلام را آفرید. پس او را خواند و او اطاعت نمود. سپس از نور من و علی، فاطمه علیهماالسلام را بیافرید و او را خواند، پس او خدا را اطاعت و اجابت نمود. سپس از نور من و علی و فاطمه علی ، حسن و حسین علیهم السلام را بیافرید و آن دو را دعوت کرد، پس اطاعت کردند و او را اجابت نمودند. سپس خداوند از نور حسین عَلیه السَلام ، 9 ائمه علیهم السلام را خلق نمود و آنها را دعوت کرد پس او را اجابت و اطاعت نمودند قبل از اینکه خداوند آسمانی را به وجود آورد یا آبی را خلق کند، یا فرشته ای را بیافریند و همه ما (14 معصوم) به علم او انواری بودیم که او را تسبیح می گفتیم و می شنیدیم و او را اطاعت می کردیم...
49- عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ اَلْعَرْشَ وَ اَلْکُرْسِیَّ وَ اَللَّوْحَ وَ اَلْقَلَمَ وَ اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ وَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ وَ نُوحاً وَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ وَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اَلْأَنْبِیَاءَ کُلَّهُمْ بِأَرْبَعِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِینَ أَلْفَ سَنَةٍ (إِلَی آخِرِ اَلْخَبَرِ) .(2)
امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی نور محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم را قبل از خلقت آسمانها و زمین و کرسی و لوح و قلم و بهشت و جهنم و قبل از آنکه آدم و نوح و ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و موسی و عیسی و داود وسليمان و صد و بیست و چهار هزار سال قبل از همه انبیاء عليهم السلام آفريد.
50- عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا جَابِرُ إِنَّ اَللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ
خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ اَلْهُدَاةَ اَلْمُهْتَدِینَ فَکَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اَللَّهِ قُلْتُ وَ مَا اَلْأَشْبَاحُ قَالَ ظِلُّ اَلنُّورِ أَبْدَانٌ نُورَانِیَّةٌ بِلاَ أَرْوَاحٍ وَ کَانَ مُؤَیَّداً بِرُوحٍ وَاحِدٍ وَ هِیَ رُوحُ اَلْقُدُسِ فَبِهِ کَانَ یَعْبُدُ اَللَّهَ وَ عِتْرَتُهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اَللَّهَ بِالصَّلاَةِ وَ اَلصَّوْمِ وَ اَلسُّجُودِ وَ اَلتَّسْبِیحِ وَ اَلتَّهْلِیلِ وَ یُصَلُّونَ اَلصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُونَ . (1)
جابر بن یزید (جُعفی) گوید: امام باقر عَلیه السَلام من فرمود: ای جابرا خداوند اول چیزی که خلق کرد، خلقت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم و عترت مهتدين آن حضرت بود. پس ایشان اشباح نوری بودند در مقابل خداوند. جابر گوید: عرض کردم اشباح چیست؟ فرمودند: سایه نور، بدن های نورانی بدون روح که به یک نور مؤیدند و به واسطه روح القدس، پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و عترتش، خداوند را پرستش و عبادت می کردند و به خاطر همین ایشان را بردباران و علمای برگزیده خلق فرمود؛ چرا که خداوند را عبادت می کردند به نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل و نماز می خواندند و حتی می نمودند و روزه می گرفتند.(2)
51-عَنْ بُرَیْدَهَ اَلْأَسْلَمِیِّ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: یَا عَلِیُّ إِنَّ اَللَّهَ أَشْهَدَکَ مَعِی سَبْعَهَ مَوَاطِنَ ذَکَرَهَا حَتَّی ذَکَرَ اَلْمَوْطِنَ اَلثَّانِیَ فَقَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَأَسْرَی بِی إِلَی اَلسَّمَاءِ فَقَالَ أَیْنَ أَخُوکَ قُلْتُ وَدَّعْتُهُ خَلْفِی فَقَالَ اُدْعُ اَللَّهَ یَأْتِکَ بِهِ فَدَعَوْتُ اَللَّهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِی وَ کُشِطَ لِی عَنِ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعِ وَ اَلْأَرَضِینَ اَلسَّبْعِ حَتَّی رَأَیْتُ سُکَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا وَ مَوْضِعَ کُلِّ مَلَکٍ فِیهَا فَلَمْ أَرَ مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً إِلاَّ وَ قَدْ رَأَیْتَهُ.(3)
بریدہ اسلمی از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روایت کرده که آن حضرت فرمودند: یا علی! من خدا
را شاهد می گیرم که تو در هفت جا با من بودی و آن را ذکر فرمود تا به جایگاه دوم رسید. پس فرمودند: جبرئیل عَلیه السَلام نزد من آمد و مرا به آسمان برد پس به من گفت: کجاست برادرت؟ گفتم: او را جانشین خود کردم. پس گفت: خدا را بخوان تا او را بیاورد. پس خدا را خواندم پس در این هنگام دیدم تو با من هستی و برای من آسمان های هفت گانه و زمین های هفتگانه را باز کرد تا سگان و عمارات آنها را دیدم و جای هر ملکی را در آن مشاهده کردم. پس من در هیچ مکان و جایی نرفتم مگر اینکه تو را دیدم.
52- عَنْ اَلثُّمَالِیِّ عن عَلِیَّ بْنَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ قال: إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ اَلطَّیِّبِینَ من ذریتهما مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً قَبْلَ اَلْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اَللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً سِوَاکُمْ بَلَی وَ اَللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اَللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اَللَّهِ فِی آخِرِ تِلْکَ اَلْعَوَالِمِ .(1)
ابی حمزه ثمالی گوید: امام سجاد عَلیه السَلام فرمودند: خداوند محمد و على و طيبين وپاکان از ذره آن بزرگواران علیهم السلام را از نور عظمت خود آفرید و قامت آنان را به صورت اشباحی قبل از مخلوقات آفرید. بعد فرمود: تو خیال می کنی خداوند غیر از شما خلقی دیگر نیافریده بلی به خدا قسم حقیقتا که هزار هزار عالم و هزار هزار آدم خلق کرده و شما در آخرین این عوالم هستید.
53 - عَنْ عَطَاءٍ قَالَ : "دَخَلْنَا عَلَی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ هُوَ عَلِیلٌ بِالطَّائِفِ فِی الْعِلَّةِ الَّتِی تُوُفِّی فِیهَا وَ نَحْنُ زُهَاءُ ثَلَاثِینَ رَجُلًا مِنْ شُیوخِ الطَّائِفِ وَ قَدْ ضَعُفَ فَسَلَّمْنَا عَلَیهِ وَ جَلَسْنَا فَقَالَ لِی یا عَطَاءُ مَنِ الْقَوْمُ قُلْتُ یا سَیدِی هُمْ شُیوخُ هَذَا الْبَلَدِ مِنْهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَمَهَ بْنِ حَصْرَمٍ الطَّائِفِی وَ عُمَارَةُ بْنُ أَبِی الْأَجْلَحِ وَ ثَابِتُ بْنُ مَالِک فَمَا زِلْتُ أَعُدُّ لَهُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ ثُمَّ تَقَدَّمُوا إِلَیهِ فَقَالُوا یا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّک رَأَیتَ رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم وَ سَمِعْتَ مِنْهُ مَا سَمِعْتَ
1) بحار الانوار 336/54 ، 25/25 به نقل از مشارق الانوار حافظ رجب برسی /63.
فَأَخْبِرْنَا عَنِ اخْتِلَافِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَوْمٌ قَدَّمُوا عَلِیاً عَلَی غَیرِهِ وَ قَوْمٌ جَعَلُوهُ بَعْدَ الثَّلَاثَةِ قَالَ فَتَنَفَّسَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم یقُولُ عَلِی مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِی فَمَنْ تَمَسَّک بِهِ فَازَ وَ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ ضَلَّ وَ غَوَی یلِی تَکفِینِی وَ غُسْلِی وَ یقْضِی دَینِی وَ أَبُو سِبْطَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَینِ تَخْرُجُ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ وَ مِنْهَا مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَمَةَ یا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ فَهَلَّا کنْتَ تُعَرِّفُنَا قَبْلَ هَذَا فَقَالَ قَدْ وَ اللَّهِ أَدَّیتُ مَا سَمِعْتُ وَ نَصَحْتُ لَکمْ وَ لکنْ لا تُحِبُّونَ النّاصِحِینَ ثُمَّ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیةَ مَنِ اعْتَبَرَ تَمْهِیداً وَ اتَّقَی فِی وَجَلٍ وَ کمَّشَ فِی مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِی طَلَبٍ وَ رَهِبَ فِی هَرَبٍ فَاعْمَلُوا لآِخِرَتِکمْ قَبْلَ حُلُولِ آجَالِکمْ وَ تَمَسَّکوا بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی مِنْ عِتْرَةِ نَبِیکمْ فَإِنِّی سَمِعْتُهُ یقُولُ مَنْ تَمَسَّک بِعِتْرَتِی مِنْ بَعْدِی کانَ مِنَ الْفَائِزِینَ ثُمَّ بَکی بُکاءً شَدِیداً فَقَالَ لَهُ الْقَوْمُ أَ تَبْکی وَ مَکانُک مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم مَکانُک فَقَالَ لِی یا عَطَاءُ إِنَّمَا أَبْکی لِخَصْلَتَینِ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ الْأَحِبَّةِ ثُمَّ تَفَرَّقَ الْقَوْمُ عَنْهُ فَقَالَ لِی یا عَطَاءُ خُذْ بِیدِی وَ احْمِلْنِی إِلَی صَحْنِ الدَّارِ فَأَخَذْنَا بِیدِهِ أَنَا وَ سَعِیدٌ وَ حَمَلْنَاهُ إِلَی صَحْنِ الدَّارِ ثُمَّ رَفَعَ یدَیهِ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیک بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیک بِوَلَایةِ الشَّیخِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَمَا زَالَ یکرِّرُهَا حَتَّی وَقَعَ إِلَی الْأَرْضِ فَصَبَرْنَا عَلَیهِ سَاعَةً ثُمَّ أَقَمْنَاهُ فَإِذَا هُوَ مَیتٌ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیهِ.(1)
عطا گوید: ما حدود سی تن از بزرگان طائف برابن عباس وارد شدیم و او در بستر مرگ افتاده و بسیار ضعیف شده بود. بر او سلام کردیم و نشستیم. ابن عباس به من گفت: ای عطا! اینان کیستند؟ گفتم: سرورم بزرگان این شهرند و عبدالله بن سلمة بن حضرمی طائفي، عمارة بن ابی الأجلح و ثابت بن مالک در میان آنان هستند و نام
1) كفاية الأثر/21.
یک یک را بردم. آنگاه نزد او رفته، گفتند: ای پسر عموی رسول خدا! تو رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را دیده و از او چیزها شنیده ای. ما را از اختلاف این امت آگاه ساز چرا که گروهی علی عَلیه السَلام را بر دیگران مقدم می دارند و گروهی او را پس از سه تن (ابوبکر و عمر و عثمان) قرار داده اند.
ابن عباس نفس عمیقی کشید و گفت: از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: علی عَلیه السَلام با حق است و حق با علی عَلیه السَلام است و او امام و خلیفه پس از من است. هر که به دامن او چنگ زند، رستگاری و نجات یابد و هر که از او بازماند گمراه و سرگردان خواهد ماند. او کار غسل و کفن مرا به عهده دارد و دین مرا می پردازد و پدر دو نوه من، حسن و حسین علیهماالسلام است و از صلب حسین عَلیه السَلام امامان نه گانه بیرون آیند و مهدی این امت از ماست. به دستاویز محکم عترت پیامبرتان چنگ زنید که من از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: هر که پس از من به دامن عترت من چنگ زند از رستگاران باشد.
آن گاه بسیار گریست. آن گروه گفتند: آیا با این مقام و موقعیتی که نزد پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم داری باز هم می گریی؟ به من گفت: ای عطا! از دو چیز می گریم: از هراس سرنگونی در قبر و جدایی از دوستان.
سپس آن گروه پراکنده شدند. ابن عباس به من گفت: ای عطا! دستم را بگیر و به حیاط خانه ببر. آنگاه دست به آسمان برداشت و گفت: خداوندا! من به واسطه محمد و آل محمد علیهم السلام به توتقرب می جویم. خداوندا! من به واسطه ولایت شیخ (1)علی بن ابی طالب علیهماالسلام به تو تقرب می جویم و پیوسته این را گفت تا آنکه نقش بر زمین شد. صبر کردیم سپس او را برداشتیم دیدیم مرده است.
1) شیخ: بزرگ مرد .
فَقالَ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَهْبِطَ اِلَي الْأَرْضِ لِأَکُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَهَبَطَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ.
«آنگاه جبرئیل عَلیه السَلام عرضه داشت: بار پروردگارا! آیا به من اجازه می فرمایی تا به زمین فرود آمده و ششمین ایشان باشم؟ پس خداوند عزوجل فرمود: آری تورا رخصت واجازه دادم. آنگاه فرشته امانتدار وحی، جبرئیل امین فرود آمد».
لغت اهبط، هبوط: فرود آمدن. (1)
این کلمه 8 مورد در قرآن آمده است.
1)«...قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ ...» « سورۀ بقره آیه 36»
3)«...اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ...»«سورۀ بقره آیه 61»
«...وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ...»«سورۀ بقره آیه 74»
«قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا...»«سورۀ اعراف آیه 13»
«قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ ...»«سورۀ اعراف آیه 24»
«قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ ...»«سورۀ هود آیه 48»
«قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ...» «سورۀ طه آیه 123»
لغت سادسا: به معنی ششم، ششمین. (2)
این کلمه با مشتقاتش 5 مورد در قرآن آمده است.
«...مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ...»«سورۀ نساء آیه 11»
«...أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ...»« سورۀ نساء آیه 12»
«سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ ...» «سورۀ کهف آیه 22»
4)«...إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ ...»«سورۀ مجادله آیه 7»
وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکَ يا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِيُ الْأَعْلي يُقْرِئُکَ السَّلامَ، وَيَخُصُّکَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْإِکْرامِ، وَيَقُولُ لَکَ وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَکاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْکاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لي يا رَسُولَ اللَّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْيِ اللَّهِ،اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ جِبْرآئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ لِأَبي اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحي اِلَيْکُمْ يَقُولُ: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً،
«و عرضه داشت: سلام برتوای رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ! خداوند برترو والا، تورا سلام رسانیده و درود و اکرام ویژه اش را مخصوص شما گردانیده و می فرماید: به عزت و جلالم سوگند، هیچ آسمانی را برافراشته نساختم و هیچ زمینی را نگسترانیدم و هیچ ماهی را درخشنده و هیچ خورشیدی را نور دهنده و هیچ کشتی را نیافریدم؛ مگربه خاطر شما پنج تن و دوستی شما و مرا نیز اجازه داده تا داخل در عبا شده و با شما باشم. ای رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ! آیا شما نیز به من اجازه می فرمائید تا داخل در عبا شده و در خدمت شما باشم؟
پس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: سلام بر تو باد ای امانت دار وحی الهی، آری تورا اجازه دادم. پس جبرئیل صلّى الله عليه و آله و سلّم داخل در عبا شده و در جمع نورانی ما قرار گرفت). آنگاه به پدرم عرضه داشت: خداوند عزوجل برای شما وحی نموده و می فرماید: همانا اراده خداوندی براین قرار گرفته است که هرگونه پلیدی و ناپاکی را از شما خاندان دور ساخته و شما را پاک و منزه دارد به طهارتی که مثل و مانندی برای آن نباشد».
لغت قسم: سوگند. اقسام جمع قسم. (1)
الأولى: الايمان الصادقة كلها مكروهة ويتأكد الكراهة في الغموس على اليسير من المال نعم، لو قصد دفع المظلمة، جازوربما وجبت ولو كذب لكن ان كان يحسن التورية ورى وجوبا ومع اليمين لا اثم ولاکفارة مثل ان
يحلف ليدفع ظالما عن انسان او ماله أو عرضه. (2)
قسم های راست همگی مکروهند و کراهت در قسم خوردن برای مال، بیشتر است، بله اگر قصد دفع ظلمی داشته باشد، و بخواهد مالی را که از کسی به ظلم برده شده برگرداند، یا ظلم و ستم را در حق کسی دفع کند که به او ظلم و ستم شده است جایز است، بلکه گاهی هم واجب می شود. و چه بسا دروغ توريه بگوید اشکال ندارد، گناهی ندارد، کفاره هم ندارد.
ولی قسم خوردن باطل به ما هو هو، به طور مطلق باطل است. مانند قسم خوردن به بت ها و صلیب ها و غیره. که جایز نیست بلکه حرام است، مگر در حال اضطرار و ضرورت چون که الضرورات بتيح المحظورات . که در روایت آمده است:
لَیْسَ شَیْءٌ مِمَّا حَرَّمَ اَللَّهُ إِلاَّ وَ قَدْ أَحَلَّهُ لِمَنِ اِضْطُرَّ إِلَیْهِ.(3)
نیست چیزی از آن مواردی که خداوند حرام فرموده است، مگر اینکه برای شخص مضطر حلال نموده است، اما اگر از جهت دیگر مزاحمی داشته باشد و لازمه این شود
1) قسامه: جماعتی که برای گرفتن چیزی سوگند بخورند و آن را بگیرند که کسی را قاتل معرفی کنند و شاهد نداشته باشند. قسم: بخش، بهره ، نصیب، جزئی از یک چیز قسمت شده. قسمت: نصيب، بهره، جزء. قسَمَ الشیء قَسماً آن را بخش کرد. قاسَمهُ المال: هریک سهم خود را گرفتند. قاسَمهُ علی کَذا: او را سوگند داد بر او. «فرهنگ جامع و عمید»
2) شرایع الاسلام.
3) وسائل الشيعه 137/16 ؛ بحار الانوار 272/2 .
که قسم های باطل ترویج شود جایز نیست.
لذا امام زین العابدین عَلیه السَلام قسم نخوردند و مهریه را به کسی که ادعا می کرد مهریه به او نداده است دادند. علت عدم قسم حضرت این بود که خداوند سبحان، شانش، اجل از این است که بر او قسم خورده شود ولو حق با وی باشد.
قسم، مستحب و گاهی هم واجب می شود. در وقتی که امری که روی آن قسم خورده شده امر مهمی باشد، مانند همین جا که در این حدیث قدسی شریف، خداوند قسم خورده است و فرموده است: و عترتی و جلالی - به عزت و جلال خودم قسم ...
و گاهی واجب است در جایی که آن چیزی که روی آن قسم خورده شده شرفا وعرضا، با ترک قسم، هتک خواهد شد همان طور که در مرافعات و مشاجرات لفظی یا مال صغیر که ولی دارد و غیره. و البته این مطلب منافاتی در مکروه بودن مطلق قسم ندارد.
اما قسم خداوند در این مورد با موارد دیگر بسیار فرق دارد. این قسم برای تاکید امر است. به خاطر اینکه این خبر بزرگ که عبارت باشد از؛ خلقت کون ومکان برای اصحاب کساء و محبتشان و حرمتشان برای خدا بسیار مهم است و خداوند باید پیام خود را در حق آنان به مردم برساند چه مردم بپذیرند یا نپذیرند و ابا داشته باشند.
در قرآن نیز موارد زیادی وجود دارد که خداوند به آن ها قسم یاد فرموده است من جمله:
1)«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ »«سورۀ حجر آیه 72»
«ای محمد! به جان تو سوگند، اینها در مستی خود سرگردانند (و عقل و شعور خودرا از دست داده اند)!»
«يس. سوگند به قرآن حکیم . که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستی» .
3)«وَالصَّافَّاتِ صَفًّا *فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًاإِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ »«سورۀ صافات آیات 1-4»
«سوگند به (فرشتگان) صف کشیده (و منظم)، و به نهی کنندگان و بازدارندگان)، و تلاوت کنندگان پیاپی آیات الهی، که معبود شما یگانه است».
«ص، سوگند به قرآنی که دارای ذکر است (که این کتاب، معجزه الهی است)»
«حم. سوگند به کتاب مبین (و روشنگر)، که ما آن را قرآنی فصیح و عربی قرار دادیم، شاید شما (آن را) درک کنید!»
«حم. سوگند به کتاب مبین ( و روشنگر)، که ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده ایم.»
«ق، سوگند به قرآن مجید (که قیامت و رستاخیز حق است)»
«سوگند به بادهایی که (ابرها را) به حرکت درمی آورند، سوگند به آن ابرها که بار سنگینی (از باران را) با خود حمل می کنند، و سوگند به کشتی هایی که به آسانی به حرکت در می آیند، و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم می کنند، (آری سوگند به همه اینها) که آنچه به شما وعده شده قطعا راست است» .
«سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته شده، در صفحه ای گسترده، و سوگندبه «بیت المعمور»، و سقف برافراشته، و دریای مملو و برافروخته» .
« سوگند به ستاره هنگامی که غروب می کند».
11)«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» «سورۀ قلم آیه 1»
«ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت».
12)«لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ *وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ»«سورۀ قیامت آیات 1 و2»
« سوگند به روز قیامت، و سوگند به (نفس لوامه) و وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است)!»
13)«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا*فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا *وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًافَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا » «سورۀ مرسلات آیات 1- 5»
«سوگند به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند، و آنها که همچون تند باد حرکت میکنند، و سوگند به آنها که (ابرها را) می گسترانند، و آنها که جدا میکنند، و سوگند به آنها که آیات بیدارگر(الهی) را (به انبيا) القا می نمایند».
«سوگند به فرشتگانی که (جان مجرمان را به شدت از بدن هایشان) بر می کشند، و فرشتگانی که (روح مؤمنان) را با مدارا و نشاط، جدا می سازند، و سوگند به فرشتگانی که (در اجرای فرمان الهی) با سرعت حرکت میکنند، و سپس بر یکدیگر سبقت می گیرند، و آنها که امور را تدبیر می کنند! آن روز که زلزله های وحشتناک همه چیز را به لرزه در می آورد».
« سوگند به آسمان که دارای برج های بسیار است، و سوگند به آن روز موعود، و سوگند به «شاهد» و« مشهود»! [«شاهد»: پیامبر و گواهان اعمال، و« مشهود»: اعمال امت است] ».
16)«وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ» «سورۀ طارق آیه 1»
سوگند به آسمان و کوبنده شب.
«سوگند به سپیده دم، و به شب های دهگانه، و به زوج و فرد، و به شب، هنگامی که (به سوی روشنایی روز) حرکت میکند سوگند (که پروردگارت در کمین ظالمان است)!»
«قسم به این سرزمین (مکه)، شهری که تو در آن ساکنی»
19)«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَاوَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَاوَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَاوَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا*وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا *وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا» «سورۀ شمس آیات 1-7»
« به خورشید و گسترش نور آن سوگند، و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید، و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد، و به شب ، آن هنگام که زمین را بپوشاند، و قسم به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده، و به زمین و کسی که آن را گسترانیده، و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را آفریده و منظم ساخته» .
«قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند، و قسم به روز هنگامی که تجلی کند، و قسم به آن کس که جنس مذكر و مؤنث را آفرید، که سعی و تلاش شما مختلف است».
«قسم به روز در آن هنگام که آفتاب برآید (و همه جا را فراگیرد)، و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد».
«قسم به انجیر و زیتون، و قسم به این شهر امن (مکه)».
«قسم به عصر (نورانی حضرت رسول یا دوران ظهور حضرت ولی عصرنا على )».
اگر کسی قسم بخورد کاری را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد یا دود استعمال نکند، اگر عمدا مخالفت کند باید کفاره بدهد. یعنی: یک بنده آزاد کند یا ده مسكين را اطعام دهد یا ده فقیر را بپوشاند و اگر این را مقدور نباشد باید سه روز روزه بگیرد و باید پی در پی باشد.
سوگندهای راست در غیر موارد وجوب و استحباب آن، به طور کلی مکروه است؛ خواه بر گذشته باشد یا حال یا آینده. مثلا بگوید به خدا سوگند که دیروز چنان شد، یا امروز چنین می شود یا فردا چنین خواهد شد. اگر راست بگوید مکروه و اگر دروغ باشد حرام است.
امام صادق عَلیه السَلام می فرماید: به خدا سوگند نخورید. نه برای خبر راست و نه دروغ، به درستی که خداوند می فرماید: «خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید». (1)
و نیز می فرماید: کسی که از روی دروغ به خدا سوگند بخورد کافر شده است (یعنی مرتکب کبیره ای از کبائر شده است که به سبب آن، از آن مرتبه ایمانی که شرطش ترک کبائر است خارج شده است).
و کسی که سوگند راست بخورد گناه کرده است. (چون فقها قسم راست را مکروه می دانند نه حرام؛ لذا «اثم» یعنی گناه در این حديث حمل بر کراهت شدید می شود). (2)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: حواریین به حضرت عیسی عَلیه السَلام عرض کردند: ای راهنمای خير، ما را راهنمایی فرمایید. عیسی عَلیه السَلام فرمود: موسی عَلیه السَلام پیغمبر خدا، شما را امر کرد که سوگند دروغ نخورید و من شما را امر می کنم که اصلا سوگند به خدا نخورید نه راست و نه دروغ. (1)
اول: کسی که قسم می خورد باید عاقل و بالغ باشد و از روی قصد و اختیار قسم بخورد. پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کرده اند و همچنین اگر در حال عصبانی بودن بی اختیار قسم بخورد درست نیست.
دوم: کاری را که قسم می خورد انجام دهد، باید حرام و مکروه نباشد. و کاری را که قسم می خورد ترک کند باید واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد که کار مباحی را بجا آورد باید ترک آن در نظر مردم، بهتر از انجامش نباشد و همچنین اگر قسم بخورد کار مباحی را ترک کند، باید انجام دادن آن در نظر مردم بهتر از ترکش نباشد.
سوم: به یکی از اسم های خداوند، قسم بخورد که به غیر از ذات مقدس او گفته نمی شود؛ مانند خدا (والله) و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم می گویند ولی به قدری به خدا گفته می شود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید ذات مقدس حق در نظر می آید، مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد صحیح است.
چهارم: قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد کند صحیح نیست. ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
پنجم: عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم میخوردممکن باشد و بعد از عمل به آن عاجز شود، از وقتی که عاجز می شود، قسم او به هم می خورد و یا در عمل کردن به قسم به قدری مشقت پیدا کند که نشود آن را تحمل کرد و یا اینکه متعلق قسم در موقع عمل مرجوح یا حرام شود قسم به هم می خورد. همین طور است
1) همان
حکم در عهد و نذر.
در روایات، یکی از گناهان کبیره سوگند دروغ است. اليمين الغموس، یعنی قسم دروغ است که شخص از گذشته با حال به دروغ خبری می دهد و برای تأكید یا اثبات آن به خداوند سوگند یاد میکند. مثلا می گوید: والله روز گذشته چنین کاری را کردم در حالی که نکرده است.
یا اینکه می گوید: به خدا قسم فلان چیز مال من است، در حالی که می داند مال او نیست و این قسم و سوگند در روایات یمین غموس خوانده شده؛ یعنی صاحبش را در معصیت یا در آتش فرو می برد و همچنین یمین کاذبه و یمین حالقه هم نامیده شده است؛ یعنی چنانکه تیغ، موی را از بدن می کند و می برد این نوع سوگند هم دین صاحبش را از بین می برد. خداوند در سورۀ آل عمران آیه 77 می فرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ »
«کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود را (به نام مقدس او) با بهای کمی معامله می کنند بهره ای در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آن ها سخن نمی گوید و به آنان در قیامت نمی نگرد و آنها را «از گناه» پاک نمی کند و عذاب دردناکی برای آن هاست».
امرؤالقیس و مردی از حضرموت نزد رسول خدا درباره زمینی با یکدیگر منازعه و مخاصمه نمودند.
حضرت به آمرؤالقیس فرمودند: آیا بټنه «دو نفر شاهد عادل» داری؟ عرض کرد: ندارم. حضرت فرمودند: پس طرف تو باید قسم بخورد. عرض کرد: او با سوگند دروغ خود، زمین مرا خواهد برد.
حضرت فرمودند: اگر او به دروغ سوگند یاد کند، از آن هایی خواهد بود که فردای قیامت خدا به او نظر لطف نمی کند و او را پاک نکرده، برایش عذابی دردناک خواهد بود. چون حضرت چنین فرمود: آن مرد سخت ترسید و زمین را به امرؤالقيس پس داد. (1)
از امام باقر عَلیه السَلام راویت شده است که فرمودند: از قسم دروغ بترسید زیرا جزاين نیست که آبادی ها را خراب و صاحبش را بی سامان می سازد.(2)
از امام صادق عَلیه السَلام راویت شده است که فرمودند: کسی که قسم بخورد در حالی که میداند دروغ می گوید پس آشکارا با خداوند جنگیده است.(3)
در روایات چنین آمده است که سوگند دروغ و قطع رحم، آبادی ها را ویران و از اهلش خالی می سازد و سبب قطع نسل می گردد. (4)
روایاتی چند از حضرت صادق عَلیه السَلام رسیده است که می فرماید: قسم دروغ صاحبش را فقیر می سازد و اثر سوء و نکبت آن تا چهل روز به او می رسد.(5)
و نیز فرمودند: سوگند دروغی که سبب دخول در آتش شود آن است که مردی به دروغ قسم یاد کند تا حق مسلمانی را ضایع و مالش را حبس نماید. (6)
و نیز فرمودند: هرگاه بنده ای خدا را بر دروغ خود شاهد و گواه قرار دهدو بگوید خدا میداند که راست می گویم و مطلب این طور است که گفتم در حالی که دروغ می گوید، خداوند می فرماید: آیا جز من کسی را نیافتی که بر او دروغ بندی . (7)
و فرمودند: هرگاه کسی خدا را بر دروغ خود گواه گیرد و بگوید: خدا میداند که راست می گویم عرش الهی برای عظمت حق به لرزه می آید. (8)
زراره به حضرت باقر عَلیه السَلام گفت: ما از خراج گیران و مأمورین مالیاتی برای اموال خود می ترسیم، زیرا از ما می خواهند که سوگند بخوریم که چیزی نداریم تا خراجش را بدهیم و تا سوگند هم نخوریم ما را رها نمی کنند.
امام باقر عَلیه السَلام فرمودند: سوگند بخور که این سوگند از خرما و کره شیرین تر است چون نجات از ظالم است».
در صورتی که مال کمی باشد خصوصا كمتر از سی درهم، سوگند نخوردن مستحب است. چنانکه امام صادق عَلیه السَلام می فرماید: کسی که برای بزرگداشت خداوند به نام او سوگند نخورد و نام او را بزرگ تر از این بداند که برای مال دنیا برده شود، خداوند به او بهتر از آنچه از دستش رفته عطا می فرماید. (1)
و نیز می فرماید: هرگاه به ناحق بر توادعایی کرده شود و مدعی بخواهد تو را سوگند دهد اگر آن مال کمتر از سی درهم باشد، سوگند مخور و آن را به او واگذار و اگر بیشتر باشد پس سوگند بخور و آن را به او مده. (2)
رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم می فرماید: کسی که بدهکار خود را پیش حاکم برد تا سوگند بخورد و می داند که سوگند خواهد خورد ، پس اگر برای احترام نام پروردگار او را رها کند و راضی به سوگند نشود، خداوند هم روز قیامت به مقامی جزمقام حضرت ابراهیم عَلیه السَلام برای او راضی نشود.
در کافی روایت می کند که حضرت سجاد عَلیه السَلام از قبیله بنی حنیفه زنی داشتند. یکی از دوستانشان به آن حضرت خبر داد که این دشمن جدّت امیرالمؤمنین عَلیه السَلام است، حضرت او را طلاق دادند. آن زن با اینکه مهریه اش را دریافت کرده بود، از روی دروغ ادعای مهریه کرد و به حاكم مدينه شکایت نمود و چهارصد دینار مهرش را از حضرت سجاد عَلیه السَلام مطالبه کرد.
حاکم مدینه به آن حضرت عرض کرد: یا سوگند بخورید که این مبلغ را به او
او
داده اید یا حقش را بپردازید. حضرت سوگند نخوردند و به فرزندشان حضرت باقر عَلیه السَلام فرمودند: چهارصد دینار به آن زن بپردازید. حضرت امام باقر عَلیه السَلام عرض کرد: فدایت شوم مگر حق با شما نیست ؟ فرمودند: بلى، لكن خدا را بزرگ تر از این میدانم که به نام مبارکش در مقام دعوى مال دنیا سوگند بخورم . (1)
و نیز برای تأکید مطالب حق، مستحب است سوگند خوردن و یا برای بیان تعظيم و بزرگی آن. مانند فرمایش پیامبراکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم که فرمودند: « به خدا سوگند که تا شما از توبه دست برنداشته اید خداوند هم مغفرت خود را از شما دریغ نمی فرماید».
یا مانند فرمایش امیرالمؤمنین عَلیه السَلام که فرمود: «به خدا سوگند اگر آنچه را که من می دانم، شما می دانستید هر آینه کم می خندیدید و زیاد گریه می کردید».(2)
در مواردی که به نام خداوند سوگند خوردن مانعی ندارد، سوگند خوردن به سایر مقدسات و محترمات دینی هم جایز است، مانند سوگند به حرمت قرآن مجید یا پیغمبر و ائمه عليهم السلام يا كعبه معظمه و همچنین آنچه بین مردم متداول است که به چیزی که نزدشان گرامی است قسم می خورند. مثلا به جان یکدیگر یا به جان پدر و فرزند و مانند این ها جایز است.
اخباری که بشر را از قسم خوردن به غير اسم خدا منع می کند، در مورد اثبات حق است که البته منحصرا باید به نام خداوند سوگند یاد شود و به غیر آن صحیح نیست و قطع خصومت و مرافعه نمی شود و همچنین در مورد قسم خوردن بر کاری که در آینده می خواهد انجام دهد یا ترک کند باید منحصراً به نام خدا باشد و به غیر آن لغو و بی اثر است.
جمعی از فقها كقاره سوگند به برائت از دادن كفارۀ ظهار(1)و بعضی كفارۀ نذر را فرموده اند (یعنی ندادن کفارۀ ظهار و نذرکه همانندکفارۀ روزه ماه مبارک رمضان می باشد).
اما مرحوم شیخ مفید عَلیه السَلام می فرماید: اگر مخالفت سوگند، به برائت شد (یعنی قسم به برائت خورد و مطابق قسمش رفتار نکرد) سیرکردن اطعام دادن دهنفر فقیر براو واجب می شود و باید از گناه خود هم توبه کند.
محمد بن حسن صفار به حضرت امام حسن عسگری عَلیه السَلام نوشت: اگر کسی به برائت از خدا و رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم سوگند یاد کند و مخالف قسمش عمل کند، یعنی به آنچه بر آن سوگند خورده عمل نکند، توبه اش چگونه و کفاره اش چیست ؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: باید ده مسکین را طعام بدهد به هرنفری یک مد و از گناه خود استغفار کند.
شخصی نزد منصور دوانیقی از حضرت صادق عَلیه السَلام شکایت کرد و گفت: می خواهد بر علیه توقیام کند و از اطراف برایش پول ها فرستاده می شود و او محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن را که بر تو شوریدند کمک می کرد.
منصور حضرت را از مدينه طلبید و پس از حضور در مجلس، آنچه را که از آن شخص شنیده بود گفت و شدیدا متعرض حضرت گردید. حضرت فرمودند: به خدا پناه می برم که چنین باشد تمام دروغ و تهمت است. منصور شکایت کننده را طلبید. آن ملعون هم تمام آنچه را که گفته بود تکرار کرد. حضرت فرمودند: سوگند می خوری؟ پس آن ملعون شروع به قسم خوردن کرد که:
1) در عرب جاهلیت ظهار یکی از اقسام طلاق بوده؛ به این صورت که وقتی کسی می خواسته زنش را بر خودش حرام کند می گفته: انت منی كظهرامی، تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستی. و به اصطلاح بدین طریق نزدیکی با همسر را بر خود حرام می کردند و با گفتن این کلام زنش از او جدا شده و تا ابد بر او حرام می شد. کفاره آن به ترتیب ، آزاد کردن پند و اگر عاجز بود دو ماه روزه گرفتن پی در پی و اگر عاجز شد شصت مسكين را اطعام کند.
و اللهِ الَّذی لَا اِلهَ اِلاّ هُو الطالب الِغالِبُ الحَیَّ القَیُّوم.
حضرت فرمودند: در قسم خوردن، شتاب مکن. آن طوری که من می گویم سوگند بخور. منصور گفت: مگر قسمی که خورد نقصی داشت؟ حضرت فرمودند: خدای عالم دارای حیا و کرم است. وقتی که بندهای او را ستود، از تعجیل در عقوبتش حيا می فرماید. باید این طور قسم بخورد
أَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ مِنْ حَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ وَ أَلْجَأُ إِلَی حَوْلِی وَ قُوَّتِی إِنِّی لَصَادِقٌ بَرٌّ فِیمَا أَقُول
نعوذ بالله بیزاری می جویم به سوی خدا از قدرت و قوت او و پناه می گیرم به قدرت و قوت خودم و هرآینه من راستگو و نیکوکارم در آنچه که می گویم.
منصور هم او را امر کرد باید همین طور قسم بخوری. هنوز سوگندش تمام نشده بود که زبانش مانند زبان سگ از دهانش آویزان و در همان وقت هلاک شد و به دوزخ شتافت. (1)
ممکن است در نظرها بیاید که از این روایت معلوم می شود که قسم به برائت، صحيح است و مانعی ندارد، در حالی که چنین نیست. محقق قمی و در جواب از این اشکال می فرماید: اولا سند این روایت ضعیف است و ثانيا شاید در این موارد، به خصوص برای امام جایز بوده که او را چنین قسم بدهند. چون می دانستند که قسم خورنده از اهل ایمان نیست و ضرورت اقتضاء می کرده که به برائت او را سوگند دهند.(2)
و ممکن است منظور محقق قمی از ضرورت ، این باشد که امام، آن خبیث رامستحق هلاکت می دانستند و اثر فوری قسم و هلاکت او منحصر در سوگند به برائت بوده تا اهانت به مقام امامت نشود، چنانچه اگر قسم دروغش آشکار نمی شد، منصور دروغش را می پذیرفت و امام را می کشت، بلکه سبب کشتن عده زیادی از سادات و مؤمنین می گردید و از همه مهم تر هتک مقام امامت می شد.
در صورتی که برامر گذشته با حال به دروغ سوگند خورده شود (يمين محموس) توبه اش به این صورت است که: اولا از گفته خود باید سخت پشیمان باشد و بداند گناه کبیره ای انجام داده است که خدای عالم را کوچکگرفته و نام مبارکش را بازیچه قرار داده است و هر چه پشیمانی بیشتر و گناهش را بزرگ تر ببیند و زیاد استغفار کند به رحمت الهی و آمرزش پروردگار نزدیک تر خواهد بود.
ثانيا اگر به واسطه سوگند دروغش، حق مسلمانی از جهت مال یا آبرویش از بین رفته جبران کند یعنی حق را به صاحبش برگرداند و آنچه ضایع شده تدارک و تلافی کند.
در کافی آمده است که حضرت صادق علیه السلام می فرماید: سوگند بر سه قسم است:
1- سوگندی که به سبب آن آتش واجب می شود.
2- سوگندی که کفاره می آورد.
3- سوگندی که لغو است یعنی نه سبب آتش و نه کاره می شود .
سوگندی که موجب آتش می شود، سوگند دروغ است برای بردن مال دیگری یا به زحمت انداختن مسلمانی «یمین غموس» . سوگندی که کفاره واجب می شود سوگند بر به جا آوردن کاری که خبر است یا ترک کاری که شر است. اگر مخالفت کرد، پس از پشیمانی کفاره واجب می شود.
اما سوگندی که موجب کفاره نمی شود قسم بر قطع رحم یا سوگندی که به اجبار حاکم یا اکراه از طرف والدین یا همسر یاد شود یا سوگندی که بربه جا آوردن حرام یا ترک واجبی باشد.
تا اینجا مباحثی پیرامون قسمی که خداوند در این قسمت از حدیث کساء خورده بود و همچنین مباحث جانبی آن بیان شد. حال به ادامه بحث پیرامون حديث شریف کساء می پردازیم.
این فرشته بزرگ الهی، یکی از ملائکه حامل وحی الهی است و فرشته ای است که بر پیغمبر و دیگر انبیاء علیهم السلام نازل می شد. و واجب است که اعتقاد به همه ملائکه، بخصوص این ملک مقرب پروردگار داشته باشیم؛ همچنانکه قرآن هم اشاره فرموده است:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ » (1)
« فرستاده ما بدانچه از جانب پروردگارش به سوی او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب ها و فرستادگان او ایمان آورده اند، (و گفتند) میان هیچ یک از فرستادگان او فرق نمی گذاریم» .
كما قال تعالى: «مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»(2)
«در آنجا فرمان روا و امین است».
و روایات زیادی در مورد این فرشته مقرب خداوند داریم و این جا در حديث شريف کساء نیز اسم این فرشته برده شده است. این فرشته در تمام حالات ، امین است. ملائکه محدود در زمان خاص یا مکان خاصی نیستند، بلکه در حالات مختلف رسولان پروردگارند.
لذا ملائکه واسطه در تنفيذ اعمالند و خداوند می فرماید:
«فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا » (3)
«قسم به فرشتگانی که در نظم عالم برهم سبقت گیرند» .
1- في قوله تعالى: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ*عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ » (1)
« روح الامین آن را نازل کرده است، بر قلب (پاک) تو، تا از انذارکنندگان باشی!»در احادیث معتبر از حضرت امام صادق عَلیه السَلام منقول است که چون جبرئیل به نزد حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم می آمد، مانند بندگان در خدمت آن حضرت می نشست و چون نازل می شد، در بیرون خانه آن حضرت می ایستاد در موضعی که الان مقام جبرئیل علی می گویند و تا رخصت نمی یافت داخل خانه آن حضرت نمی شد.(2)
2- و در احادیث دیگر منقول است که: گاهی رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در حالی که میان اصحاب خود نشسته بودند، حالت غش(3)به ایشان عارض می گردید و بیهوش می شدند و عرق از آن حضرت می ریخت و این علامت نازل شدن وحی بر آن حضرت بود. از حضرت صادق عَلیه السَلام علت آن را پرسیدند فرمودند: این حالت وقتی عارض آن حضرت می شد که حق تعالی بی واسطه برایشان وحی می فرستاد و از عظمت کلام الهی و جلالت نامتناهی، این حالت عارض آن حضرت می شد و از برای فرود آمدن جبرئیل چنین نمی شد. بلکه جبرئیل بی رخصت داخل خانه آن حضرت نمیشد و چون داخل می شد مانند بندگان در خدمت آن حضرت می نشست.(4)
3- در حديث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین عَلیه السَلام منقول است که: وحی خدا به پیغمبران اقسامی دارد؛ بعضی از قبیل فرستادن ملائکه است به سوی پیغمبران و بعضی سخن گفتن حق تعالی است با ایشان بی آنکه ملکی در میان باشد. حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم از جبرئیل عَلیه السَلام پرسید: وحی را از کجا می گیری؟ گفت: از اسرافیل می گیرم. پرسید: اسرافیل از کجا می گیرد؟ گفت: از ملکی از روحانیان می گیرد که از او بلندتر
است. پرسید آن ملک از چه کسی می گیرد؟ گفت: در دلش می افتد. (1)
4- علی بن ابراهیم قمی از حضرت امام محمد باقر عَلیه السَلام روایت کرده است که جبرئیل عَلیه السَلام به رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ، گفت: اسرافیل حاجب پروردگار است و ازهمه خلق به محل صدور وحی الهی نزدیکتر است و لوحی از یاقوت سرخ در میان دو دیده اوست. چون وحی از جانب حق صادر می شود، لوح بر پیشانی اسرافیل می خورد پس نظر می کند در لوح و به ما می رساند و من به اطراف زمین و آسمان می رسانم. (2)
5- شیخ طوسی رحمة الله به سند معتبر از ابن عباس روایت کرده است که: هر بامداد امیرالمؤمنین عَلیه السَلام به خدمت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم می آمد و حضرت نمی خواست کسی زودتر از او بیاید. روزی آمد و دید که حضرت در صحن خانه خوابیده است و سر خود را در دامن دحیه کلبی گذاشته است. حضرت امیرالمؤمنین عَلیه السَلام عرض کرد: السلام علیک، حال رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم چگونه است؟ دحيه گفت: به خیر است ای برادر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم . حضرت فرمودند: خدا تو را جزای خیر دهد.
دحيه گفت: من تو را دوست می دارم و تو را نزد من مدحی هست که برای توهدیه آورده ام. تویی امیرمؤمنان و کشاننده شیعیان به سوی جنان و بهترین فرزندان آدم بعد از پیغمبر آخرالزمان و در دست تو خواهد بود علم حمد در روز قیامت. توو محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم و شیعیان شما پیش از هر کس داخل بهشت خواهید شد.
رستگار است هر که تو را دوست دارد و نا امید است هر که دست از ولایت تو بردارد . هر که تو را دوست دارد به محبت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم تو را دوست داشته است و هر که تورا دشمن دارد به دشمنی محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم تو را دشمن داشته است و شفاعت محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم به ایشان نخواهد رسید، نزدیک بیا که توسزاوارتری به برگزیده خدا پس سر آن حضرت را در دامن امیرالمؤمنین عَلیه السَلام گذاشت و رفت.
چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بیدار شدند، فرمودند: این صدا چه بود و با چه کسی سخن می گفتی؟ امیرالمؤمنین عَلیه السَلام عرض کرد: دحيه به من چنین گفت. حضرت فرمودند: دحيه نبود بلکه جبرئیل عَلیه السَلام بود و تو را به نامی خواند که خدا تو را به آن نام کرده است و اوست که محبت تو را در دل های مؤمنان انداخته است و ترس تورا در سینه های کافران جا داده است. (1)
6- حمیری از امام باقر عَلیه السَلام روایت کرده است که: چند روزی وحی از حضرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم حبس شد. گفتند: یا رسول الله! چرا وحی برشما نازل نمی شود؟ فرمودند: چگونه نازل شود و حال آنکه شما ناخن نمی گیرید و بوهای بد را از خود دور نمی کنید.(2)
7- ابن بابویه به سند معتبر از حضرت صادق عَلیه السَلام روایت کرده است: ابلیس لعین چهار مرتبه ناله کرد؛
اول: روزی که ملعون شد.
دوم: روزی که او را به زمین فرستادند.
سوم: در هنگامی که محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم مبعوث شد بعد از آنکه زمان ها گذشته بود که
پیغمبری مبعوث نشده بود.
چهارم: در وقتی که سورۀ حمد نازل شد.(3)
8- علی بن ابراهیم به سند معتبر از حضرت امام صادق عَلیه السَلام روایت کرده است: چون حق تعالی حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم را به رسالت مبعوث گردانید، جبرئیل عَلیه السَلام را امر کرد که به بالی از بال های خود زمین را بکند و برای آن حضرت بازداشت و چنان شد که آن حضرت به همه جای زمین نظر میکرد مانند کسی که به دست خود نظر کند و به مشرق و مغرب نظر می کرد و با هر گروهی با زبان ایشان سخن گفت و ایشان را به
دین خود دعوت نمود و چون حق تعالی به قدرت کاملۀ خود چنان کرد،همه اهل شهرها او را دیدند و صدای او را شنیدند و رسالت او را فهمیدند.(1)
9- امام حسن عسگری عَلیه السَلام فرمودند: چون چهل سال از عمر شریف پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم گذشت، حق تعالی دل او را بهترین دل ها و خاشع تر و مطیع و بزرگ تر از همه دلها یافت. پس دیده آن حضرت را نور داد و امر کرد که درهای آسمان را گشودند و فوج فوج از ملائکه به زمین می آمدند و آن حضرت نظر می کرد و ایشان را می دید و رحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متصل گردانید. پس جبرئیل فرود آمد و اطراف آسمان و زمین را فرا گرفت و بازوی آن حضرت را گرفت و حرکت داد و گفت: با محمد! بخوان. گفت: چه بخوانم؟ گفت:
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ*خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ» (2)
پس وحی های خدا را به او رسانید. (3)
10- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ
« یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی »
قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ مَعَ اَلْأَئِمَّةِ وَ هُوَ مِنَ اَلْمَلَکُوتِ . (4)
ابا بصیر گوید: معنی این آیه را از امام صادق عَلیه السَلام پرسیدم که می فرماید:
«ای رسول ما از تو در مورد روح سؤال می کنند؟ بگوامرش از جانب پررودگار است».
فرمود: موجودی است از جبرئیل و میکائیل بزرگ تر و با رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و ائمه علیهم السلام است و از ملائکه است..
«خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبان آن برسانید...»
در مجمع البيان طبرسی رحمة الله و بعضی دیگر از تفاسیر نقل شده که این آیه زمانی نازل شد که رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و با پیروزی کامل وارد شهر مکه گردید. عثمان بن طلحه را که کلیددار خانه کعبه بود احضار کرد و کلید را از او گرفت تا درون خانه کعبه را از وجود بت ها پاک سازد. عباس عموی آن حضرت پس از پاکسازی کعبه از پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم تقاضا کرد تا کلیدداری کعبه را به او بسپارد. زیرا مقام کلیدداری بیت الله الحرام در میان عرب یک مقام برجسته ای بود. اما پیامبر تقاضای او را نپذیرفت. پس از تطهیر خانه کعبه از لوث بت ها، در خانه را بست و کلید را به عثمان بن طلحه تحویل داد. در همین زمان این آیه نازل شد.
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا »
1-قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ تَنْظُرُوا إِلَی طُولِ رُکُوعِ اَلرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَإِنَّ ذَلِکَ شَیْءٌ اِعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ، وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا إِلَی صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ.(1)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: (تنها) نگاه به رکوع و سجود طولانی افراد نکنید زیرا ممکن است عادتی برای آنها شده باشد که از ترک آن ناراحت شوند، ولی نگاه به راستگویی در سخن و ادای امانت آنها کنید.
1) کافی 105/2 ؛ بحار الانوار 8/68؛ تفسیر نورالثقلین 496/1
2- وقال علیه السلام : اُنْظُرْ مَا بَلَغَ بِهِ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَالْزَمْهُ فَإِنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّمَا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِصِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ .(1)
ونیز امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: بنگر در آنچه حضرت علی عَلیه السَلام نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به مقام رسید و ملازمش باش، همانا حضرت علی عَلیه السَلام نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بسبب راستگوئی و اداء امانت به آن مقام رسید.
3- وقال عَلیه السَلام اِعْلَمْ أَنَّ ضَارِبَ عَلِیٍّ بِالسَّیْفِ وَ قَاتِلَهُ لَوِ اِئْتَمَنَنِی وَ اِسْتَنْصَحَنِی وَ اِسْتَشَارَنِی ثُمَّ قَبِلْتُ ذَلِکَ مِنْهُ لَأَدَّیْتُ إِلَیْهِ اَلْأَمَانَةَ.(2)
و فرمودند: بدان که اگرقاتل على عَلیه السَلام که تیغ بر سرش زد و او را کشت، به من چیزی بسپارد یا از من اندرز خواهد یا مشورت با من کند و من از او بپذیرم، به امانت با او رفتار کنم و امانتش را بپردازم.
قال رَسُولُ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم : ایَةُ الْمُنافِقِ ثَلاثٌ ؛ اِذاحَدَثَ کَذَبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخْلَفَ وَ اِذَا ائْتُمِنَ خانَ.(3)
رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: نشانه منافق سه چیز است؛ دروغ گویی، پیمان شکنی و خیانت در امانت.
5- عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً إِلاَّ بِصِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ إِلَی اَلْبَرِّ وَ اَلْفَاجِرِ . (4)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: خدای عزوجل هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود، جزبا
راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.
6- عن أبي جعفر عَلیه السَلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : اَلْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ. (1)
رسول اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: مجالس امانت است.
(یعنی صحبت های خصوصی که در مجالس گفته می شود، پیدا است که گوینده میل ندارد فاش شود و حکم امانت را دارد و باید از افشای آن خودداری کرد).
7- عن أبي جعفر عَلیه السَلام قال: ثَلاثٌ لَم یَجْعَلِ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ لاِءَحَدٍ فِیهِنَّ رُخصَهً: أَداءُ الاَمانَةِ إِلی البَرِّ وَ الفاجِرِ، و الوَفاءُ بِالعَهدِ لِلْبَرِّ و الفاجِرِ و بِرُّ الوالِدَینِ بَرَّینِ کانا أَو فاجِرَیْنِ.(2)
امام باقر عَلیه السَلام فرمودند: در سه چیز برای احدی رخصتی (در کوتاهی او) نیست؛ اداء امانت به شخص نیکوکار و بد عمل، وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بد عمل، نیکی به والدین چه خوب باشند و چه بد.
8- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَدُّوا الْأَمَانَةَ وَ لَوْ إِلَی قَتَلَةِ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام(3)
امام على عَلیه السَلام فرمودند: امانت را رد کنید ولو اینکه صاحب امانت قاتلان فرزندان انبیاء باشند.
9-قال الصادق عَلیه السَلام : أَدُّوا الْأَمَانَةَ وَ لَوْ إِلَی قَاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام(4)
امام صادق عَلیه السَلام فرمودند: امانت را برگردانید (به صاحبان آنها) اگرچه قاتل حسین بن على علیهماالسلام باشد.
10- الإمامُ علیٌّ علیه السلام : اُقسِمُ لَسَمِعتُ رسولَ اللَّهِ صلی اللَّه علیه وآله یقولُ لی قبلَ وفاتِه بساعةٍ ،
مِراراً ثَلاثاً : یا أبا الحسنِ ، أدِّ الأمانةَ إلَی البَرِّ والفاجرِ فیما قَلَّ وجَلَّ ، حتّی فی الخَیطِ والمِخْیَطِ.(1)
امیرالمؤمنین عَلیه السَلام فرمودند: سوگند یاد می کنم که یک ساعت پیش از شهادت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم سه مرتبه از ایشان شنیدم که فرمود: ای ابا الحسن ! امانت را برگردان به نیکوکار و بدکار، در آنچه کم است یا زیاد اگرچه نخ و سوزنی باشد.
11- قال رسُول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم : لاَ إِیمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ. (2)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: ایمان ندارد کسی که امانت ندارد.
12- و قَالَ صلّى الله عليه و آله و سلّم :مَنْ خَانَ أَمَانَةً فِی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَرُدَّهَا إِلَی أَهْلِهَا ثُمَّ أَدْرَکَهُ الْمَوْتُ مَاتَ عَلَی غَیْرِ مِلَّتِی وَ یَلْقَی اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ.(3)
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: کسی که در دنیا در امانتی خیانت کند و او را به صاحبش نرساند تا مرگ او را فرا گیرد، به دین و ملت و آئین من از دنیا نرفته و خدا را ملاقات می کند در حالی که با او غضب کند.
13- عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ سَیِّدَ العَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ یَقُولُ لِشِیعَتِهِ: عَلَیْکُمْ بِأَدَاءِ الأَمَانَةِ، فَوَالَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ أنَّ قَاتِلَ أَبِی الحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلامُ ائْتَمَنَنِی عَلَی السَّیْفِ الَّذِی قَتَلَةُ بِهِ لأَدَّیْتُهُ إلَیْهِ.(4)
ابوحمزه ثمالی گفت: از حضرت زین العابدین عَلیه السَلام شنیدم که به شیعیان خود
می فرمود: شما را سفارش می کنم به رد کردن امانت. سوگند به آن کسی که محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم
را به پیغمبری برگزید اگر کشنده پدرم حسین بن علی علی همان شمشیری که با آن پدرم را کشت به رسم امانت به من بدهد به او باز می گردانم و امانتش را رد می کنم.
14- عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَیْفَ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَضَعَ فِیمَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَ قَوْمِنَا وَ فِیمَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ اَلنَّاسِ فَقَالَ تُؤَدُّونَ اَلْأَمَانَةَ إِلَیْهِمْ وَ تُقِیمُونَ اَلشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ وَ تَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ تَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ . (1)
معاوية بن وهب گوید: خدمت حضرت صادق عَلیه السَلام عرض کردم چگونه باید بین خود و هم فکران و نیز بین خود و مردم که با ما هم عقیده نیستند رفت و آمد داشته باشیم؟ فرمود: اگر امانتی نزد شما گذاشتند ادا کنید، اگر شهادتی از شما خواستند در شهادت شرکت کنید و عقیده خود را هرطور که هست بگویید. از بیماران آنها عیادت کرده و از جنازه آنها مشایعت کنید.
1- مردی به شخصی که و مورد وثوق و اطمینان قاضی مشهور که نامش ایاس بود، مال زیادی به رسم امانت سپرد و خود به حجاز رفت.
پس از مراجعت ، درخواست مال خود را کرد ولی آن شخص منکر شد، آن مرد هم شکایت او را پیش ایاس برد. ایاس پرسید: آیا نزد کس دیگری هم شکایت کرده ای؟ گفت: نه.
باز پرسید: او خبردارد که به عنوان شکایت پیش من آمده ای ؟ جواب داد: نه. الیاس گفت: برو و به هیچ کس نگو که چنین اتفاقی افتاده . ایاس بعد از رفتن او آن شخص را خواست و گفت: مال زیادی پیش ما جمع شده. در منزل خود جای مورد اعتمادی داری تا فردا مال را به آن مکان منتقل کنیم؟ آن شخص گفت: آری. ایاس به
1) کافی 635/2 ؛ وسائل الشيعه 5/12.
او وعده داد که فردا با عده ای بیا اموال آماده است حمل کن.
آنگاه صاحب امانت را خواست و گفت: اکنون پیش او برو و امانتت را از او بخواه. اگر نداد بگو شکایتت را پیش قاضی ایاس می کنم، مرد پیش او رفت و گفت: امانت را می دهی یا به قاضی شکایت کنم؟
آن خائن، امانت را پس داد. آن مرد بعد از گرفتن مال پیش ایاس آمد و خبررد کردن مال را به او داد. روز بعد آن شخص پیش ایاس رفت تا مالی که وعده داده بود بگیرد. ایاس گفت: برو خائن، دیگر پیش من نیا و او را از خانه خود بیرون کرد. (1)
2- مردی پیش شخصی که مشهور بود دارای اسم اعظم است رفت و تقاضای آموزش آن اسم را کرد. آن قدر اصرار ورزید تا او را وعده داد که فردا می آموزم، به شرط اینکه صبحگاه از شهر خارج شوی و در بیرون دروازه هرچه دیدی در بازگشت به من بگویی. آن مرد قبول نمود.
فردا صبح که از شهر خارج شد پیرمردی را دید که پشته ای هیزم بر پشت گذارده و خیال وارد شدن به شهر را دارد.
در این هنگام نگهبان دروازه پیش رفت و خواست پشته هیزم او را با زور و جبر بگیرد، پیرمرد مقاومت کرد ولی نتیجه ای نداد دروازه بان چند ضربه چوب به سرو صورت او زد و او را خون آلود کرد و همه را گرفت. آن مرد از دیدن این جریان آشفته و خشمگین شد و گفت: اگر من اسم اعظم داشتم الان این ستمگر را به خاک هلاک افکنده و از زندگی محرومش می کردم.
همین که پیش آن مرد برگشت، مشاهدات خود را تفصیلا گفت تا به جایی که شرح داد از دیدن ستم آن نگهبان به پیرمرد چنان عصبانی شدم که گفتم: اگراسم اعظم داشتم این مرد را هلاک می کردم تا به چنین پیرمردی ستم نکند. آن مرد گفت: اینک درست توجه کن هر چیزی را به هر کس نمی توان سپرد. این گونه امانتها لیاقت لازم
1) مستطرف 118/1 .
دارد. همان پیرمردی که دیدی استاد من در آموزش اسم اعظم بوده، با داشتن آن مقام چشم پوشی از نگهبان کرد و حتی برای تسلی دل خود او را نفرین ننمود.(1)
هرکه را اسرار حق آموختند***قفل کردند و دهانش دوختند
3- دربصائر الدرجات می نویسد که:
عمر بن حنظله به حضرت باقر علیه السلام گفت: خیال می کنم من نزد شما قدر و منزلتی دارم و مورد عنایت و توجه شما هستم. آن حضرت فرمودند: آری.
عرض کرد: درخواست می کنم اسم اعظم را به من بیاموزید. حضرت جواب دادند: آیا نیروی پذیرش و تاب نگهداری آن را داری ؟ گفتم: بلی. ایشان دستور دادند داخل اطاق برو. وقتی که داخل شدم آن جناب هم وارد گردید و دست خود را بر زمین گذاشت. ناگاه دیدم فضای خانه چنان تاریک گردید که چشم هایم هیچ چیزی را نمی دید مفاصل و استخوان هایم به شدت در حرکت و تکان افتاد.
حضرت فرمودند: میل داری به تو بیاموزم با توان نداری؟ عرض کردم: نه یابن رسول الله مرا آن نیرو نیست. در این موقع دست خویش را برداشت اطاق مانند اول روشن شد و حضرت امام باقر عَلیه السَلام را دیدم که تبسم می کرد.(2)
4- عبدالله بن سنان گوید: در مسجد خدمت حضرت صادق عَلیه السَلام رسیدم. ایشان بعد از نماز عصر رو به قبله نشسته بودند. عرض کردم: یابن رسول الله ! بعضی از سلاطین به عنوان امانت اموال خود را به ما می دهند. آیا با اینکه خمس و پنج یک مال خویش را به شما نمی دهند امانت آنها را رد کنم؟ حضرت صادق عَلیه السَلام سه مرتبه فرمودند: به پروردگار این قبله سوگنداگر ابن ملجم قاتل پدرم امانتی به من بسپارد هروقت امانت خود را بخواهد به او می دهم. (3)
5- اُرينب، بانو و همسر با وفا و امانت دار عبد الله بن سلام
اُرینب از جهت جمال و کمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق بود، او پس از ازدواج با پسر عموی خویش عبدالله بن سلام در مملکت مدینه با هم زندگی می کردند. یزید پلید که جمال و زیبایی او را شنیده بود شیفته جمال او شده و از پدرش خواستار ازدواج با اُرینب شد.
معاویه ملعون نیز پس از نقشه کشی ها و اندیشه های بسیار، صلاح را در این دید که نامه ای به عبدالله بن سلام نوشته، و او را به جانب شام احضار نماید. عبدالله نیز پس از رسیدن نامه ، بدون تأخیر به سوی شام حرکت کرده و در منزلی که قبلا توسط معاويه برای او مهیا شده بود وارد شد.
معاویه، ابوهريره و ابودرداء را نزد خود فرا خواند و پس از مقدمات و ذکر سخنانی گفت: دختری دارم که موقع ازدواج او فرا رسیده، و برای انتخاب همسر او دقت کامل و توجه تمامی به کار برده ام و کسی را می خواهم که از جهت فضیلت و دیانت و تقوی و ادب و مروت مورد وثوق و اطمینان من باشد، و به نظر من مصداق این اوصاف شخص عبدالله بن سلام است که از هر جهت زیبنده و سزاوار است و مخصوصا علت اقدام عجولانه من این است که مبادا پیش از انجام این کار اجل مرا دریابد، و کسانی که پس از من امور سلطنت و حکومت را به دست می گیرند، به خاطر محجب و بزرگواری حکومت و کوچک شمردن دیگران و به بهانه پیدا نکردن هم رتبه و كفو، از تزویج زن ها ممانعت نمایند.
سپس به آن دو نفر گفت: این خواسته مرا به عبدالله بن سلام برسانید و او را از این جریان آگاه کنید. پس از آن معاویه به اندرون کاخ رفته و به دختر خود توصیه کرد: هنگامی که ابوهریره و ابودرداء با او صحبت کردند و او را برای عبدالله بن سلام خواستگاری کردند، در جواب ایشان طوری اظهار کند که عبدالله بن سلام بی نهایت مردی زیبنده و مناسب و محترم و پسندیده است و فقط مانعی که در این میان است، بودن زن او اُرینب است چرا که غیرت و خوی من با این امر سازگار نبوده، و تا او با
اُرینب مواصلت دارد این اقدام عملی نخواهد شد.
عبدالله بن سلام نیز پس از شنیدن خواسته معاویه سر به زیر انداخته و تن به این ازدواج داد.
سپس ابوهريره و ابودرداء به نزد دختر معاويه رفتند و از او برای عبدالله خواستگاری کردند. او نیز به همان شکل که پدرش گفته بود پاسخ داد و گفت: عبدالله می تواند همسر و کفو مناسبی برای من باشد ولی فقط تنها مشکلی که هست این که او صاحب همسر است و من نمی توانم این امر را قبول کنم.
پس آن دو نزد عبدالله برگشته و جریان را برای او نقل کرده و گفتند: تنها مانعی که موجود است وجود ارینب است. خلاصه آن الواط مجلس نشین عبدالله را راضی به طلاق ارینب کردند. عبدالله که از همه جا بی خبر بود از روی سادگی خود در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود، اُرينب را جاری کرده و آن ها را شاهد طلاق قرار داد. معاویه و دخترش نیز حدود سه ماه عبدالله را با وعده و وعیدهای دروغین خود معطل کردند تا ایام عده اُرینب سپری شود و مانعی برای خطبه او باقی نمانده باشد. در این مدت معاویه نیز ابودرداء را مأمور کرد که به سوی مدینه برود و اُرینب را برای پسرش یزید خواستگاری نماید.
ابودرداء (که قبلا از صحابه پیامبراکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم بود) چون به مدینه رسید و در آن ایام سرور عالمیان آقا امام حسین علی در آنجا شرف حضور داشتند، ابتدا به زیارت آن بزرگوار رفته و پس از ادای احترام عرضه داشت: معاويه مرا به خاطر خواستگاری آرينب دختر اسحاق برای پسرش یزید به اینجا فرستاده است و من هر چه فکر کردم دیدم زیارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجدید عهد با حضرت شما، از هر امرى مقدم ترو واجب تر است.
آقا سیدالشهدا عَلیه السَلام نیز از یاد آوری و اظهار محبت او تشکر نموده و فرمودند: من هم در نظر داشتم پس از سپری شدن ایام عدّه اُرینب کسی را که اهلیت دارد، به عنوان خواستگاری به پیش او بفرستم و الان که تو چنین قصدی داری از جانب من نیز از او
خواستگاری کن و آنچه را که یزید بن معاویه به عنوان مهریه حاضر است بدهد، از جانب من نیز مانعی نیست و حاضرم.
ابودرداء به سوی خانه اُرینب حرکت کرد، و داخل شده و نشست، و پس از بیان مطالب و مقدماتی چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسلیم در مقابل حوادث و تسلی دادن به اُرینب از جهت فراق عبدالله بن سلام، اظهار داشت: من از جانب دو نفر برای خطبه و خواستگاری تو به اینجا آمده ام اول امیر این امت و پسر ملک و ولی عهد و خلیفه او یزید بن معاويه، دوم پسردختر رسول الله صلی الله علیه و اله و پسر نخستین کسی که قبول اسلام نمود و سید و آقای جوانان اهل بهشت حضرت حسین بن على علیه السلام ، و البته خودت هر دوي آن ها را از جهت سن و فضیلت و مرتبت وسائر خصوصیات می شناسی پس هریک از آن ها را که می خواهی انتخاب و تعیین نما.
اُرینب که زنی فهمیده و با کمال بود پس از سکوت طولانی گفت: من هرگز حاضر نیستم به کسی که حیله گر و مکار روزگار است و توانسته با حیله گری بین من و عبدالله را که هیچ اختلافی نبوده جدایی بیندازد، ازدواج کنم و اجازه بدهم که با حیله گری و نیرنگ مرا نیز خام کند و به ازدواج خود در بیاورد. و البته من خود را به نکاح سید و آقای جوانان اهل بهشت و پسر پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله در خواهم آورد.
پس امام حسین علیه السلام اُرينب را به عقد نکاح در آورده و مهریه بسیار زیادی برای او تعیین نمودند. معاویه پس از شنیدن این خبر بی نهایت غضبناک و متأثرشده و نسبت به ابودرداء بسیار بدبین و عصبانی گشت. عبدالله نیز که از نیرنگ و حیله معاویه ملعون مطلع گشت از شام بیرون آمده و به سوی مدینه روانه شد.
چون به مدینه رسید خانه را ويران يافت. پس از فکر بسیار رو به سوی خانه امام حسین علیه السلام کرد. چون شرف حضور امام حسین را پیدا کرد گفت: مالی از زوجه من اُرينب به رسم امانت است و در واقع مهریه اوست. می خواهم به او برگردانم. اگر فرمان دهید پشت پرده بیاید تا امانتی را به او تسلیم کنم.
امام حسین علیه السلام فرمان داد تا ارینب پشت پرده بیاید. عبدالله بن سلام امانتی را به
او داد و گفت: آن زمان قادر براداء دین خود نبودم. حال مهر خود را بگیر و قلم عفوبر تقصیرات من بکش. اُرینب گفت: آن زمان چون برتنگدستی تو مطلع بودم ابراز به دادن آن ننمودم و الان هم طلبی از تو ندارم. در این هنگام اشک از چشم های آنها جاری شده و صدایشان به گریه بلند شد و به زبان حال بر گذشته خود تأسف و تحشر می خوردند.
آقا امام حسین علیه السلام نیز وارد اطاق شده و فرمودند: خدایا تو عالم هستی که هدف من از تزویج اُرینب جمال و مال او نبود و تنها مقصد من این بود که او را برای شوهرش حفظ و نگهداری کنم و او را طلاق دادند.(1)
6- عبدالرحمن بن سیابه گويد: هنگامی که پدرم از دنیا رفت یکی از دوستان او به در خانه ما آمد. پس از تسلیت گفتن پرسید: آیا پدرت از مال و ثروت چیزی گذاشته ؟ گفتم: نه.
کیسه ای که در آن هزار درهم بود به من داد و گفت: این پول را بگیرو در خرید و فروش، سرمایه خود قرار بده. به رسم امانت در دست توباشد، سود آن را به مصرف احتياجات زندگی برسان و اصل پول را به من برگردان . بسیار خرسند شدم، پیش مادرم آمده و جریان را شرح دادم. شبانگاه نزد کس دیگری از دوستان پدرم رفتم. او با سرمایه من پارچه های مخصوصی خرید و دکانی برایم تهیه کرد و در آنجا به کسب مشغول شدم. اتفاقا خداوند بهره زیادی از این کار مرا روزی فرمود تا اینکه ایام و موسم حج رسید. در دلم افتاد که امسال به زیارت خانه خدا بروم. پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم. گفت: اگر چنین خیالی داری، اول امانت آن مرد را رد کن و پول او را بده بعد برو. من هم هزار درهم را فراهم نموده پیش او بردم.
گفت: شاید آنچه من دادم کم بوده، اگر مایلی زیادتر بدهم. گفتم: نه، خیال دارم به مکه روم، مایل بودم امانت شما را رد کنم. پس از آن به مکه رفتم، در بازگشت با عده ای
1) الإمامة والسياسة 193/1 ؛ رياض القدس به نقل از سراج المنير 53/1 ؛ ثمرات الأوراق /153.
خدمت حضرت امام صادق علیه السلام در مدینه رسیدم. چون من جوان و کم سن و سال بودم در آخر مجلس نشستم. هریک از مردم سؤالی می کردند و ایشان جواب می دادند.
همین که مجلس خلوت شد امام مرا پیش خود خواند. جلو رفتم فرمود: کاری داشتی؟ عرض کردم: فدایت شوم من عبد الرحمن پسر سیابه هستم. از احوال پدرم پرسید. گفتم: او از دنیا رفت. حضرت افسرده شد و برایش طلب آمرزش نمود.
آنگاه پرسید: آیا ثروت و مالی گذاشته است ؟ گفتم: چیزی به جای نگذاشته ، سؤال فرمود: پس چگونه به حج رفتی؟ من داستان رفیق پدرم و هزار درهمی که داده بود به عرض ایشان رساندم ولی آن حضرت نگذاشت همه آن را بگویم. در این بین پرسید، آیا هزار درهم او را دادی؟
گفتم: بلی به صاحبش رد کردم. فرمودند: احسنت کاری خوبی انجام دادی.
اینک تو را وصیتی بکنم. عرض کردم: بفرمائید.
قال: عَلَیْکَ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَاداءِ الْامانَةِ تَشْرُکُ النَّاسَ فِی امْوالِهِمْ هَکَذا وَ جَمَعَ بَیْنَ اصابِعِهِ .
فرمودند: بر تو باد به راستی و درستی و رد امانت که اگر حفظ این سفارش را بکنی، در اموال مردم شریک خواهی شد. این سخن را که فرمود، انگشتان مبارک خویش را در هم داخل نمود و فرمود: این چنین شریک آن ها می شوی، من دستور آن حضرت را مراعات نموده و عمل کردم. وضع مالیم به جایی رسید که زكوة یک سالم سیصد هزار درهم شد(1).
6 - عده ای از اهل کوفه در مدینه اقامت کردند. در این مدت مرتب خدمت امام صادق علیه السلام رسیده و از فرمایشات آن جناب استفاده می کردند. هنگامی که خواستند کوچ کنند برای وداع شرفیاب آن حضرت شدند. یکی از آن ها عرض کرد: یابن رسول الله ! ما را وصیت و سفارشی فرما .
1) سفينة البحار لفظ عبدالرحمن 24/6
فقال عليه السلام : أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اَللَّهِ وَ اَلْعَمَلِ بِطَاعَتِهِ وَ اِجْتِنَابِ مَعَاصِیهِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ لِمَنِ اِئْتَمَنَکُمْ وَ حُسْنِ اَلصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبْتُمُوهُ وَ أَنْ تَکُونُوا لَنَا دُعَاةً صَامِتِینَ .
فرمودند: از خدا بپرهیزید و اوامرش را فرمانبردار باشید و از گناه اجتناب ورزید. هر کس به شما امانتی داد امانتش را به سلامت برگردانید. با کسانی که هم نشینی دارید خوش رفتاری کنید و در حال خاموشی، مردم را به سوی ما دعوت کنید و تبلیغ نمائید. عرض کردند: چگونه ممکن است انسان خاموش باشد و تبلیغ کند؟ فرمودند: به این نحو که آنچه دستور داده ایم عمل کرده و از معاصی دوری نمایید و به راستی و درستی و امانت داری با مردم رفتار کنید. در این هنگام امر به معروف و نهی از منکر را ترک نخواهید کرد و مردم از شما جز خوبی نمی بینند. پس آنگاه که رفتار شما را مشاهده کردند، ارزش پیروی از ما را خواهند دانست. در نتیجه به ما می گروند و هدایت می یابند.
خدا را گواه می گیرم که پدرم محمد بن على «حضرت باقر علیه السلام» می گفت: پیروان و شیعیان ما در گذشته بهترین مردم بودند. اگر امام جماعت یا اذان گویی در میان قبیله بود از شیعیان ما بود. اگر حافظ و نگهبان ودایع مالی یا امانت بود نیز در میان شیعیان ما بود. عالمی که مردم برای رفع احتياجات دینی و صلاح اندیشی امور به او پناهنده می شدند از پیروان ما بود. شما هم مردم را با این عملیات به سوی ما سوق دهید و ما را محبوب آن ها نمایید و مورد نفرتشان قرار ندهید.
«فَکُونُوا کذلِکَ حَبِبّونا اِلَی النّاسِ وَلا تَبغضُونا اِلَیهِم»(1)
1) دعائم الاسلام 56/1 ؛ مستدرک الوسائل 310/1 - 311و116
ذیل آیه 58 سوره نساء که می فرماید:
«خداوند به شما دستور می دهد امانات را به صاحبانشان رد کنید»
از قول امام رضا عليه السلام منقول است که فرمودند: منظور از امانات ائمه علیهم السلام هستند که امام قبلی امانت را به امام بعدی برگرداند.
1-عَنْ بُرَیْدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ»(1)
قَالَ إِیَّانَا عَنَی أَنْ یُؤَدِّیَ اَلْأَوَّلُ إِلَی اَلْإِمَامِ اَلَّذِی بَعْدَهُ اَلْکُتُبَ وَ اَلْعِلْمَ وَ اَلسِّلاَحَ وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ اَلَّذِی فِی أَیْدِیکُمْ، ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ:
«یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ»(2)
إِیَّانَا عَنَی خَاصَّةً أَمَرَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ بِطَاعَتِنَا فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِی أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ کَذَا نَزَلَتْ وَ کَیْفَ یَأْمُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاهِ الْأَمْرِ وَ یُرَخِّصُ فِی مُنَازَعَتِهِمْ إِنَّمَا قِیلَ ذَلِکَ لِلْمَأْمُورِینَ الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ:
«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»(3)
بريد عجلی گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره قول خدای عزوجل که می فرماید:
« خدا به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برسانید و چون میان مردم
داور شدید، به عدالت حکم کنید»
پرسیدم، فرمود: خدا ما را قصد کرده است، که باید امام پیشین کتاب ها و علم و سلاح را به امام بعد از خود برساند.
«و چون میان مردم داور شدید، به عدالت حکم کنید»
یعنی به آنچه دست شماست (از احکام و قوانین خدا حکم کنید) سپس خدای تعالی به مردم می فرماید:
«کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و رسول و والیان امر از خودتان را اطاعت کنید»
خدا خصوص ما را قصد کرده، (مائیم والیان امر) خدا همه مؤمنین را تا روز قیامت به اطاعت ما امر فرموده:
«و چون از نزاع و اختلاف درباره امری ترسیدید، آن را به خدا و رسول و والیان امر از خود ارجاع دهید»
چگونه ممکن است خدای عزوجل به اطاعت والیان امر فرمان دهد و نزاع و اختلاف با ایشان را رخصت فرماید،؟!! همانا امر به ارجاع نسبت به مأمورینی است که به آنها گفته شده:
«اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول و والیان امر از خود را»
2- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
«إِنَّ اَللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَماناتِ إِلی أَهْلِها»
قَالَ: هُمُ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنْ یُؤَدِّیَ اَلْإِمَامُ اَلْأَمَانَةَ إِلَی مَنْ بَعْدَهُ وَ لاَ یَخُصَّ بِهَا غَیْرَهُ وَ لاَ یَزْوِیَهَا عَنْهُ. (1)
احمد بن عمر گوید: از امام رضا علیه السلام درباره قول خدای عزوجل که می فرماید: «خدا شما را امر می کند که امانت ها را به صاحبانش رد کنید» پرسیدم، فرمودند:
1) بصائر الدرجات 476/1 ؛ کافی 276/1 ؛ بحار الانوار 276/23
ایشان ائمه از آل محمد علیهم السلام می باشند که باید هر امامی امانت را به امام بعد از خود بسپارد و به دیگری ندهد و از امام هم دریغ ندارد.
3-عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ یَمُوتُ اَلْإِمَامُ حَتَّی یَعْلَمَ مَنْ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ فَیُوصِیَ إِلَیْهِ . (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: امام نمی میرد تا امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند. در زیارت امین الله چنین می خوانیم:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللهِ في اَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ.
«سلام و درود بر تو ای امین خدا در زمین او و حجت او بر بندگانش.»
بنابراین امینان خداوند و حجت های او در زمین و آسمان ، رسول اکرم صلی الله علیه و اله و ائمه هدى علیهم السلام می باشند.
اما اهل آسمان ها ملائکه و موجودات سماوی در برابر اوامر آنان تسلیم هستند. اما بشر روی زمین مگر عده کمی حقشان را نمی شناسند، خصوصا ستم کاران به حق آنان وخصوصا ستمکاران به بضعة رسول صلی الله علیه و اله و پاره تن او.
1) کافی 277/1
فَقالَ عَلِیٌّ لِأَبی: یا رَسُولَ اللَّهِ، اخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ، فَقالَ النَّبِیُّ، وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً، ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اهْلِ الْأَرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا، الَّا وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَهُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ الی انْ یَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِیٌّ :اذاً وَاللَّهِ فُزْنا، وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ
«پس(امیرمؤمنان) حضرت علی( بن ابی طالب) علیه السلام پدرم را ندا داد که: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله ! به من خبر دهید که این مجلس و محفل ما در زیر این عبا نزد خداوند متعال از چه فضیلت و برتری برخوردار می باشد؟
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: سوگند به ذات مقدس آن کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، خبر گرد آمدن و نشستن ما در زیر این عبا در هر محفلی از محافل روی زمین که در آن جمعی از شیعیان و دوستان ما جمع شده باشند ذکر نشود، مگر اینکه رحمت الهی برایشان فرود آمده و فرشتگان آنان را در برگیرند و تا وقتی که متفرق شوند فرشتگان برای آن ها درخواست بخشش می کنند. آنگاه حضرت على علیه السلام فرمودند: پس به خدا سوگند که ما رستگار شدیم و به خدای کعبه سوگند شیعیان ما نیز رستگار شدند».
لغت اخبرنی: آگاهی، حدیث، آنچه از گفتار یا کردار کسی بگویند، مطلبی که برای آگاهی و اطلاع مردم بگویند یا بنویسند.(1)
این کلمه 52 مورد در قرآن آمده است.
1) اخبار و اخابیر جمع خَبَرَهُ خُبراً وخِبرَاةٌ: او را آزمود. خِبرَة: آگاهی به چیزی ، آزمایش اخبار جمع خبر: آگاهی
1)«... إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ»«سوره لقمان آیه 16»
2)«... إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ» «سوره فاطر آیه 31»
3)« ... إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ»«سوره شوری آیه 27»
لغت جلوس: نشستن. جَلَسَ جُلُوساً و مَجلِساً: نشست.
این کلمه در قرآن یک بار آمده است.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا» «سوره مجادله آیه 11»
لغت فضل: بخشش، احسان، برتری، افزونی، کمال، فضول جمع فضل.(1)
این کلمه 104 مرتبه در قرآن آمده است.
1)«... وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ ۚ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ...»«سوره نساء آیه 32»
2)« ..ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»«سوره حدید آیه 21»
3)«... وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»«سوره حدید آیه 29»
لغت نبی: پیغمبر، خبر دهنده از غیب یا الهام خداوند (وحی). انبياء ونبیون جمع نبی (2)
کلمه نبی 42 مورد در قرآن آمده است.
1)«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ... »«سوره احزاب آیه 6»
2)«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا»« سوره احزاب آیه 45»
3)«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...»«سوره احزاب آیه 56»
لغت بعثنی: بَعَثَ فرستادن ، برانگیختن، بیدارکردن.(1)
این کلمه 67 بار در قرآن آمده است.
1)«وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا»«سوره مریم آیه 15»
2)«وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا»«سورۂ مریم آیه 33 »
3)«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ » « سورۂ حج آیه 5»
لغت اصطفانی: اصطفاء کسی را برگزیدن (2)
این کلمه با مشتقاتش 32 مورد در قرآن آمده است.
1 ) «... وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»«سوره بقره آیه 130»
2)« ... إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»« سوره آل عمران آیه 42»
3)«اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ»«سورہ حج آیه 75»
لغت نجيا: نجات دادن (خلق).(3)
این کلمه بدون مشتقاتش 18 مورد در قرآن آمده است.
1) يوم البعث: روز قيامت. بِعثَت: برانگیختن، فرستادن، رسالت. بَعَثَهُ بَعثا: برانگیخت او را، بَعث: فرستادن، زنده نمودن، بیدار کردن، پراکنده نمودن . باعث: فرستنده، برانگیزاننده، از نام های خدای متعال است.
2) صَفا صَفُوا و صَفاءٌ و صُفُواً: صاف، نقيض كدر، صاف و بی ابر گردید. اِصطَفاه: آن را برگزید. اصفياء جمع صفی: دوست خالص و برگزیده ، اختیار شده از غنیمت که امام قبل از تقسیم جهت زندگی خود بردارد، گزیده از هر چیزی . مصطفی: برگزیده، از القاب رسول خدا صلی الله علیه و اله است
3) نَجا مِن كَذا نَجواً و نَجاءٌونَجاةٌ ونَجايَةٌ: رهید از آن و خلاص شد. انجية جمع نُجّی: راز، هم راز کسی، مَناج جمع مَنجاة: سبب نجات
1)«وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا ...»«سوره هود آیه 58»
2)«فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا...»«سوره يوسف آیه 80»
در آیات فوق کلمه نجينا به معنای نجات است، اما در یک مورد این کلمه به معنی برگزیده آمده است:
«وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا »«سوره مریم آیه 52»
لغت محفل: انجمن، دسته ، گروه، عده ای از مردم که دور هم جمع شوند، مجلس. محافل جمع محفل. (1)
لغت شيعتنا: دوستان ، یاران ، پیروان کسی، گروهی از مسلمانان که معتقد به خلافت بلافصل على بن ابی طالب و اولاد آن حضرت علیهم السلام می باشند «و حق هم با آنان است». شَيِع و اشیاع جمع شیعه (2)
این کلمه در قرآن با ابعادش 11 مورد آمده است.
1)«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ»« سوره حجر آیه 10»
2)«ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَٰنِ عِتِيًّا «سوره مریم آیه 69»
3)«وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ»«سوره قصص آیه 15»
4)«وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ» «سوره صافات آیه 83»
1) حَفَلَ الماء واللَّبَن حَفلاوحُفُولا وحَفيلاو حَفَّلَ: جمع آمده، آب پُرشد. مُحافِل: (اتباع محافظ) نگاه دارنده . مُحتَفَل: انجمن، محل جمع آمدن مردم. حَفَل و حَفیل: گروه مردم
2) شیعی: یک نفر از شیعه ، منسوب به گروه شیعه. شاعَ الخَبَرَ شَيعاً وشُيُوعاً ومَشاعَةً وشَيعُونَةً وشَيَعانا: خبرآشکارا وفاش شد. شایَعَهُ مُشايَعَة: در پی او رفت، او را در کاری کمک کرد. شِيعَةُ الرَّجُل: پیروان و یاران مرد. الشِّيعَةُ الفِرقَه: بالخصوص فرقه ای از مسلمین که علی علیه السلام را خليفه بلافصل پیغمبرصل الله علیه و اله می دانند
لغت محبینا: محب دوستی، میل طبع به سوی چیزی (1)
این کلمه 83 مورد در قرآن آمده است.
1)«... وَأَحْسِنُوا ۛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»«سوره بقره آیه 195»
2)«... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»« سوره بقره آیه 222»
3)«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »«سوره آل عمران آیه 31»
لغت نزلت: فرو فرستاد، نازل کرد.(2)
این کلمه 293 بار در قرآن آمده است
2)«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» «سوره حجر آیه 9»
3)«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا ... »«سوره زمر آیه 23»
لغت حَفَّت: فرا گرفتن(3)
این کلمه در قرآن 2 مورد آمده است:
2)«وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ...»«سوره زمر آیه 75»
لغت يتفرقوا: جدا کردن، جدایی، تفاوت و به معنی میان سرو خطی که وسط سر میان موها باز کنند.(1)
این کلمه 72 مورد در قرآن آمده است.
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...»«سورة آل عمران آیه 103»
«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ ...»«سورة آل عمران آیه 105»
«... فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ ... »«سوره انعام آیه 153»
لغت فاز: پیروزی یافتن، رستگار شدن، رستگاری، پیروزی ، رهایی (2)
این کلمه 29 مورد در قرآن آمده است.
«... فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ...»«سورة آل عمران آیه 185» 2) «...يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا»«سوره نساء آیه 73»
«... رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»«سوره مائده آیه 119» لغت کعبه: خانه چهار گوش، غرفه ، بیت الحرام، خانه مکه که زیارتگاه مسلمانان است .(3)
این کلمه چهار مرتبه در قرآن آمده است.
1 )« ...وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ...... »«سوره مائده آیه 6»
3)« جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ.. »«سورۂ مائده آیه 97»
4)« وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا»«سوره نبأ آیه 33»
جلوس در مکان و اجتماع در آن، پنج قسم است:
قالَ رسول الله صلی الله علیه و اله طَلَبُ العِلمِ فَرِيضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ ألا إنَّ اللهَ يُحِبُ بُغَاةَ العِلم.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: فراگیری علم و دانش برهر مسلمانی واجب است ، آگاه باشید که خدا خواهانان علم را دوست دارد (آنان را از رحمت خود بهره مند می گرداند).
گاهی مستحب است مثلا در تعلیم و تعلم حدیث شریف کساء که هردو استحباب دارند و نشستن در جلسه و خواندن آن، از همین قسم است. البته باید گفت یکی از مصادیق واجب تخییری است.
گاهی جلوس مکروه است مانند آنکه از مجلس باطلی باشد که به حد حرمت نرسیده باشد.
گاهی هم حرام است وقتی که به حد حرام یا مانند آن برسد. همان طورکه خداوند در قرآن می فرماید:
1) کافی 30/1
«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا»(1)
«و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می کنند، با آن ها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع میکند».
شأن نزول آیه شریفه این است که جمعی از منافقان در جلسات دانشمندان یهود
می نشستند. که در آن، آیات قرآن را به استهزاء می گرفتند. آیه نازل شد و هشدار داد.
1- قال أبو جعفر عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ تُقَارِنْ وَ لاَ تُوَاخِ أَرْبَعَهً اَلْأَحْمَقَ وَ اَلْبَخِیلَ وَ اَلْجَبَانَ وَ اَلْکَذَّابَ أَمَّا اَلْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ وَ أَمَّا اَلْبَخِیلُ فَإِنَّهُ یَأْخُذُ مِنْکَ وَ لاَ یُعْطِیکَ وَ أَمَّا اَلْجَبَانُ فَإِنَّهُ یَهْرُبُ عَنْکَ وَ عَنْ وَالِدَیْهِ وَ أَمَّا اَلْکَذَّابُ فَإِنَّهُ یَصْدُقُ وَ لاَ یُصَدَّقُ.(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: به چهار کس نزدیک مشوو با آن ها برادری مکن؛ احمق، بخیل، ترسو و دروغگو. اما احمق می خواهد به توسودی رساند و از روی نفهمی به تو ضرر می رساند، بخیل از تو می گیرد و به تو نمی دهد، ترسو در موقع نیاز از تو و از پدر و مادر خود می گریزد، دروغ گو زمانی هم که راست می گوید نتوان باور کرد.
2- قال رسول الله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: ثَلاَثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِیتُ اَلْقَلْبَ اَلْجُلُوسُ مَعَ اَلْأَنْذَالِ وَ اَلْحَدِیثُ مَعَ اَلنِّسَاءِ وَ اَلْجُلُوسُ مَعَ اَلْأَغْنِیَاءِ(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: سه دسته اند که هم نشینی با آن ها دل را بمیراند؛ هم نشینی با اراذل و فرومایگان، گفت و شنود با زن ها و نشستن با توان گران.
3- قال رسول الله صلیی الله علیه وآله وسلم:مَن کانَ یؤمنُ باللهِ والیَومِ الآخِرِ فلا یَجْلِسْ فی مَجلِسٍ یُسَبُّ فیه إمامٌ، أو یُغتابُ فیه مسلمٌ، إنّ الله یقولُ فی کتابه:
«وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آَیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»(2)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد نباید در مجلسی بنشیند که در آن مجلس به امام عليه السلام ناسزا گفته می شود یا در آن مجلس غیبت مسلمانی گفته شود که خداوند در کتاب خود می فرماید:
« هنگامی که دیدی گروهی را خرده گیری می کنند و طعنه می زنند در آیات ما گفتگو مکنید و از آنان دوری گزینید تا در سخن دیگری وارد شوند و چنانچه شیطان؛ البته فراموشت ساخت بعد از آنکه متذکر کلام خدا شدی دیگر با گروه ستمگران مجالست مکن».
4- قال الصادق علیه السلام : إِیَّاکَ وَ اَلْجُلُوسَ فِی اَلطُّرُقَاتِ.(3)
امام صادق علیه السلام فرمودند: از نشستن در راه ها برحذر باش.
5- و قال علیه السلام: لاَ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَجْلِسَ مَجْلِساً یُعْصَی اَللَّهُ فِیهِ وَ لاَ یَقْدِرُ عَلَی تَغْیِیرِهِ.(4)
امام صادق علیه السلام فرمودند: برای شخص مؤمن سزاوار نیست در مجلسی بنشیند که در آن معصیت می شود و او قادر بر تغییر آن مجلس نیست.
1- قال رسول الله صلی الله علیه و اله : عَلَيكَ بِمَجَالِس الذِّكر(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: بر تو باد به مجالس ذکر. یعنی مجالسی که در آن ياد خدا می شود.
2- وقال صلی الله علیه و اله : ارتَعُوا فِي رِيَاضِ الجَنَّة. قَالُوا: يَا رَسُولَ الله وَمارِيَاضُ الجَنَّة؟ قالَ: مَجَالِسُ الذِّكر.(2)
پیغمبر صلی الله علیه و اله فرمودند: از باغ های بهشت بهره مند شوید. عرض کردند: یا رسول الله ! باغ های بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر.
3-وَ قَالَ النبی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: اَلْمَجَالِسُ ثَلاَثَةٌ غَانِمٌ وَ سَالِمٌ وَ شَاحِبٌ فَأَمَّا اَلْغَانِمُ فَالَّذِی یَذْکُرُ اَللَّهَ تَعَالَی فِیهِ وَ أَمَّا اَلسَّالِمُ فَالسَّاکِتُ وَ أَمَّا اَلشَّاحِبُ فَالَّذِی یَخُوضُ فِی اَلْبَاطِلِ.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: انجمن ها سه دسته باشند: سود بخش، سالم و رنگ پریده، سودبخش آنکه خدا در آن یاد شود، سالم آنکه خاموش باشد و سخنی نباشد، و رنگ پریده آنکه در بیهوده درافتند.
4- قال الصادق علیه السلام :قالَ مَا اجْتَمعَ قومٌ فی مَجلسٍ لَم یَذْکُروا اللَّهَ ولَم یَذْکُرونا إلّا کانَ ذلکَ المَجلسُ حَسْرةً علَیهِم یَومَ القیامةِ . (4)
امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ قومی در مجلسی که ذکر خدا را در آن نشود و ما را
یادآوری نکنند جمع نشوند، غیر از اینکه روز قیامت آن مجلس حسرتی از برای آنان می شود .
5 - قال اَلرِّضَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحْیَا فِیهِ أُمُورُنَا لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ اَلْقُلُوبُ.(1)
امام رضا علیه السلام فرمودند: کسی که مجلسی را برپا کند که در آن امر ما «امامت، ولایت، فضائل، مناقب و مصائب» در او احياء گردد روزی که دل ها می میرند دل او زنده است.
6- قال الصادق علیه السلام: قَالَ لِفُضَیْلٍ تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ قال تِلْکَ اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا یَا فُضَیْلُ فَرَحِمَ اَللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَکَرَنَا أَوْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ اَلذُّبَابِ غَفَرَ اَللَّهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ أَکْثَرَ مِنْ زَبَدِ اَلْبَحْر(2)
امام صادق علیه السلام به فضیل فرمودند: شما می نشینید و گفتگو می کنید؟ گفت: آری فدایت شوم . فرمود: این گونه مجالس را دوست دارم، ای فضيل! امردين ما را زنده کنید، ای فضیل! هر کسی نام ما را ببرد یا نام ما نزد او برده شود و به قدر بال مگسی اشک از چشمش خارج شود خدا گناهان او را می آمرزد، ولو اینکه به قدر کف دریا باشد. (که مصداق اتم واكمل این حديث همان جلسات عزاداری و روضه اهل بیت علیهم السلام است که الحمدلله در سراسر ایران و جاهای شیعه نشین دیگر برپاست).
در این چند فراز از حدیث شریف کساء رسول خدا صلی الله علیه و اله تاکید می کند که این نشستن ما در زیر کساء و عباء، و فضیلت آن از حقیقت هایی است که شک و تردیدی در آن نیست و لذا قسم یاد کرده است و با تاکید و ضرس قاطع، مطلب را بیان
می فرماید و می گوید: «قسم به آن خدایی که مرا به رسالت برانگیخت؛ خبر فضل جلوس ما به هر که برسد و آن ها چنین محافلی داشته باشند، ملائکه اطراف آنان را می گیرند و رحمت بر آنان نازل می شود و ملائکه برای آنان دعا و طلب استغفار می کنند تا مادامی که پراکنده شوند».
بنابراین، قسم خداوند و قسم رسول خدا صلی الله علیه و اله هیچ شک و تردیدی ندارد و امکان ندارد که باطل باشد، زیرا با قداست خدایی و با قداست نبؤت نمی سازد. پس تأكيد برای این است و این جمله حدیث کساء برای حقانیت او کافی است و ضربه محکمی به دهان آن کسی می زند که در سند این حديث شريف خدشه وارد می کند و اعتقادات مردم را نسبت به خدا و اهل بیت نبوت علیهم السلام از بین می برد و به عبارت دیگر نور خدا را می خواهد خاموش کند و حال آنکه نور خدا خاموش شدنی نیست.
كَمَا قال الله تعالى:« يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ » (1)
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ »(2)
«آن ها می خواهند نور خدا را به سخنانشان خاموش نمایند در حالی که خداوند نمی خواهد جز آنکه نور خود را (و لوبه گذشت زمان و تکامل عقول و آمدن مصلح کل) کامل نماید هر چند کافران خوش ندارند».
و همچنین مستحب است تاکید بر نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و اله همچنانکه خود حضرت در این قسمت از حدیث شریف کساء فرموده است: «سوگند به آن خدایی که مرا به حق، به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید»
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»
«به حقیقت خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید».
کلمه اصطفی از ماده صفوه بر وزن عفو به معنی خالص هر چیزی، سنگ صاف است. اصطفاء به معنی انتخاب کردن، قسمت خالص هر چیزی می باشد. در اخبار وارده این اصطفا و اختیار از میان انبیا و مخلوقات از آدم گرفته تا گل سرسبد همه آنان محمد و آل محمد علیهم السلام است.
1- عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ:
«إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ . »
فَقَالَ: هُوَ: آلُ إِبْرَاهِیمَ وَ آلُ مُحَمَّدٍ عَلَی اَلْعَالَمِینَ. فَوَضَعُوا اِسْماً مَکَانَ اِسْمٍ(1)
هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خدای متعال که می فرماید:
«إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ . »
پرسیدم. حضرت فرمودند: شکل صحیح آیه آلُ إبرَاهِيمَ وَآلُ مُحَمَّدٍ عَلَى العالَمِينَ
است، اما اسمی را در جای اسم دیگری قرار داده اند.
2- عَنْ أَبِی اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِخْتَارَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ أَرْبَعَةً إِلَی أَنْ قَالَ: وَ اِخْتَارَ مِنَ اَلْبُیُوتِ أَرْبَعَةً فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَی:
«إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی اَلْعالَمِینَ» (2)
از امیرمؤمنان روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: خداوند از میان همه اشيا چهار چیز و از میان خانه ها چهار خانه را برگزید. همانا خداوند فرموده است: خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.
3- عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده عن علي بن أبي طالب علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و اله أنه قال في وصيةٍ له: يا على إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَشرَفَ عَلَی الدُّنیَا فَاختَارَنِی مِنهَا عَلَی رِجَالِ العَالَمِینَ ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِیَةَ فَاختَارَکَ عَلَی رِجَالِ العَالَمِینَ بَعدِکَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرَّابِعَهَ فَاختَارَ فَاطِمَهَ علیهاالسلام عَلَی نِسَاءِ العَالَمِین.(1)
جعفر بن محمد از پدر خود از جد بزرگوارش از علی بن ابی طالب علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل می کنند که در وصیتی به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: یا علی! خداوند به دنیا توجه کرد و مرا از میان تمام مردان جهان انتخاب نمود. برای مرتبه دوم توجه نمود و تو را از میان مردم جهان انتخاب کرد. برای مرتبه سوم ائمه از فرزندانت را بر مردم جهان انتخاب نمود. در مرتبه چهارم فاطمه علیها السلام را بر تمام زنان جهان برگزید.
4- في تفسير علي بن ابراهيم و قوله:
«إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ وَ علی العالمین »
قال العَالِم علیه السلام نَزَلَ:
« وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ »
فَاسقَطُوا آلَ مُحَمَّدٍ مِنَ الكِتَاب(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره قول خدای تعالی که می گوید: شما برگزیده از آدم و نوح و آل ابراهيم وآل عمران هستید، امام علیه السلام فرمود: این چنین نازل شد وآل
ابراهیم و آل عمران و آل محمد على العالمين، آل محمد را از قرآن حذف کرده اند.
5-عَنْ أَبِی عَمْرٍو اَلزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْحُجَّةُ فِی کِتَابِ اَللَّهِ إِنَّ آلَ مُحَمَّدٍ هُمْ أَهْلُ بَیْتِهِ؟ قَالَ قَوْلُ اَللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی :
«إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ وَ علی العالمین »
و ال محمد هَکَذَا نَزَلَتْ عَلَی اَلْعالَمِینَ :
«`ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »
وَ لاَ یَکُونُ اَلذُّرِّیَّةُ مِنَ اَلْقَوْمِ إِلاَّ نَسْلُهُمْ مِنْ أَصْلاَبِهِمْ وَ قَالَ:
« اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ اَلشَّکُورُ »
وَ آلَ عِمْرَانَ وَ آلَ مُحَمَّدِ(1)
ابی عمرو زبیری از حضرت صادق عليه السلام نقل کرد که به آن جناب گفتم چه دلیل از قرآن دارید که آل محمد اهل بیت او هستند. فرمود این آیه:
«إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ »
و آل محمد چنین نازل شده عَلَى العالَمِينَ،
«`ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »
و ذريه آن ها جز نسل ایشان از صلیب آن ها نیست. و فرموده:
«اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»
و آل عمران و آل محمد.
6- في كتاب المناقب لابن شهر آشوب:
مُحَمَّدُ بْنُ سِیرِینَ أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لاِبْنِهِ اَلْحَسَنِ: اِجْمَعِ اَلنَّاسَ فَاجْتَمَعُوا فَأَقْبَلَ فَخَطَبَ اَلنَّاسَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ تَشَهَّدَ ثُمَّ قَالَ: اَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ
1) تفسير نور الثقلین 331/1
اَللَّهَ اِخْتَارَنَا لِنَفْسِهِ، وَ اِرْتَضَانَا لِدِینِهِ، وَ اِصْطَفَانَا عَلَی خَلْقِهِ، وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا کِتَابَهُ وَ وَحْیَهُ، وَ أَیْمُ اَللَّهِ لاَ یَنْقُصُنَا أَحَدٌ مِنْ حَقِّنَا شَیْئاً إِلاَّ اِنْتَقَصَهُ اَللَّهُ مِنْ حَقِّهِ فِی عَاجِلِ دُنْیَاهُ وَ آخِرَتِهِ، وَ لاَ تَکُونُ عَلَیْنَا دَوْلَةٌ إِلاَّ کَانَتْ لَنَا اَلْعَاقِبَةُ،
«وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ»
ثُمَّ نَزَلَ وَ جَمَعَ بِالنَّاسِ وَ بَلَغَ أَبَاهُ فَقَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ، ثُمَّ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی
«ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(1)
محمد بن سیرین می گوید: حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: مردم را جمع کن ( و برای آنان سخنرانی نما). وقتی مردم جمع شدند امام حسن علیه السلام پس از اینکه حمد و ثنای خدا را بجای آورد، فرمود: ایها الناس! خدا ما را برای خویشتن برگزیده، ما را برای دین خود پسندیده است، ما را برای بندگان خود انتخاب نموده است، وحی و قرآن خود را بر ما نازل نموده است. احدی حق ما را غصب نمی کند مگر اینکه خدا در دنیا یا آخرت حق او را ناقص خواهد کرد. ما دولتی نداریم مگر اینکه دارای عاقبت خواهد بود بعد از مدتی خبر آن را خواهید شنید.
سپس حضرت امام حسن علیه السلام از منبر فرود آمد و این جریان را برای پدرش شرح داد و امیرالمؤمنین علیه السلام میان دو چشم امام حسن علیه السلام را بوسید و فرمود: پدر و مادرم بفدایت باد.«ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».
7- عن شقيقٍ قال: قَرَأتُ فِي مُصحَفِ عَبدِ الله [وَ] هُوَابنُ مَسعُودٍ
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ » و آلَ مُحَمَّدٍ عَلَى العَالَمِين»(2)
شقيق از روات حديث چنین بیان کرده است: در مصحف ابن مسعود آیه شریفه
فوق را این گونه دیدم:
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ » و آلَ مُحَمَّدٍ عَلَى العَالَمِين.
8- عَن عَمرُو بنُ ثَابِتٍ عَن أبِي إسحَاقَ عَن نُمَيرِبنِ عَرِيبٍ: أنَّ ابنَ مَسعُودٍ كانَ يقرَأُ:
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا»
الآيةَ، يقُولُ ابنُ عَبَّاسٍ (كَذَا)،
«وَآلَ عِمْرَانَ وَالَ احمَد َعَلَى الْعَالَمِينَ.»(1)
نمیر بن عريب گفت: ابن مسعود آیه : « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا»
را می خواند. ابن عباس می گفت این آیه را چنین بخوان:
«وَآلَ عِمْرَانَ وَالَ احمَد َعَلَى الْعَالَمِينَ.»
9- قال رسول الله صلی الله علیه و اله ما خَلَقَ الله عَزَّوَجَلَّ خَلقا أفضَلَ مِنِى وَ لا أكرَمَ عَلَيهِ؛ مِنِّى(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: خداوند خلقی را بهتر و گرامی تر از من خلق نفرموده .
نجوا و کلمه نجيا دلیل برنجوایی است که بین خداوند عزوجل و رسول اکرم صلی الله علیه و اله واقع شده است و این وحی نیست به طوری که علامات او در همه اوقات برای مردم ظاهر گردد و این نجوا دلالت دارد بر رفعت مقام و مکانت رسول خدا صلی الله علیه و اله.
زیرا نجوا(3)بین دو نفر دلالت دارد براینکه یکی از آن دو نفر، دیگری را برای خودش اختصاص داده است. پس این کلمه برای تأكید برقرب منزلت رسول خدا صلی الله علیه و اله نزد پروردگار سبحان است که او را برای راز و مناجات وسخن انتخاب فرموده است، همانند جناب موسی علیه السلام که خداوند او را برگزید و با او نجوا کرد.
1- قال الله عزوجل:یَا أَحْمَدُ وَ عِزَّتِی وَ جَلاَلِی مَا مِنْ عَبْدٍ ضَمِنَ لِی بِأَرْبَعِ خِصَالٍ إِلاَّ أَدْخَلْتُهُ اَلْجَنَّةَ یَطْوِی لِسَانَهُ فَلاَ یَفْتَحُهُ إِلاَّ بِمَا یَعْنِیهِ وَ یَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ اَلْوَسْوَاسِ وَ یَحْفَظُ عَمَلَی وَ نَظَرِی إِلَیْهِ وَ تَکُونُ قُرَّةُ عَیْنِهِ اَلْجُوعَ (1).
خداوند عزوجل فرمود: ای احمد! به عزت و جلالم سوگند اگر بنده من این چهار خصلت را داشته باشد من به طور قطع او را وارد بهشت می کنم و آن چهار خصلت این است: زبان خود را نگهدارد و فقط هنگامی او را باز کند که به نفعش باشد (یعنی نفع دنیا و آخرت نه فقط نفع دنیا)، و قلبش را از وسواس و شک خالی بگذارد، و بداند که من همیشه عالم به او هستم و ناظر به اعمال او می باشم، و نور چشم او گرسنگی باشد.
2- یَا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِی بِأَیِّ وَقْتٍ یَتَقَرَّبُ اَلْعَبْدُ إِلَی اَللَّهِ قَالَ [لاَ یَا رَبِّ قَالَ] إِذَا کَانَ جَائِعاً أَوْ سَاجِداً (2)
ای احمد! میدانی بنده چه وقت به من قرب پیدا می کند؟ عرض کرد: نه یا رب . فرمود: وقتی گرسنه باشد یا در حال سجود باشد.
3-یا اَحْمَدُ مَحَبَّتِی مَحَبَّهُ الْفُقَراءِ فَأَذْنِ الْفُقَرَاءَ وَ قَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْکَ وَ بَعِّدِ الأَغْنِیاءَ وَ بَعِّدْ مَجْلِسَهُمْ فَإِنَّ الْفُقَراءَ أَحِبَّائِی(3).
ای احمد! محبت به من، همان محبت کردن به فقرا است. پس توبه فقرا نزدیک شو، که نزدیک شدن به آنان تو را به من نزدیک می کند و از ثروتمندان و مجالس آن ها دوری کن که فقرا دوستان من هستند.
4- یَا اَحمَدُ! ما عَرَفَنِي عَبدُ وَخَشَعَ لِي إلَّا خَشَعَ لَهُ كُلُّ شَيء.(1)
ای احمد! هر بنده ای که مرا بشناسد در مقابلم خاشع می شود و هر بنده ای که
خاشع باشد همه چیز در برابر او خاشع می شود.
5- يَا أحمَدُ! إنَّ العِبَادَةَ عَشَرَةُ أجُزَاءٍ تِسعَةُ مِنها طَلَبُ الحَلَالِ فَإنُ أُطِيبَ مُطعَمُکَ وَمُشرَبُكَ فَأنتَ فِي حِفظِي وَ کَنَفِي.(2)
ای احمد! عبادت ده جزء دارد که هفت قسمت آن به دست آوردن روزی حلال می باشد، زیرا وقتی که تو خوردنی ها و نوشیدنی هایت را پاک نمودی در تحت حفظ و حمایت من هستی.
6- يَا أحمَدُ! اجعَل هَمَّكَ هَمّاً وَحِداً فَاجعَل لِسَانَكَ وَحِداً وَ اجعَل بَدَنَکَ حَیّا لا تَغفُل أبَدا مَن غَفَلَ عَنِّي لَا أُبَالِي بِأيّ وادٍ هَلَك.(3)
ای احمد! قرار بده همت خود را یک همت، و زبان خود را یک زبان ، و زنده نگاه بدار (بذكر من) بدن خود را، و غافل از من مباش؟
زیرا هر که غافل از من شود باک ندارم از اینکه در هر وادی هلاک گردد، و به هر نوع بدبختی و سختی دچار و گرفتار شود.
ذکر خبر حدیث شریف کساء در محافل و مجالس، مستحب (بلکه گاهی برای شناخت مقام پیامبر و اهل بیت علیهم السلام واجب است). این قول و گفتار پیامبر صلی الله علیه و اله اشاره به مجموعه قضایایی است که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در این حدیث شریف برای جناب جابر بیان فرموده است. خلاصه، فضیلت تعظیم شعائر اهل بیت علیهم السلام از مسائل
اهم اسلام است. ضمن اینکه ذكر فضائل و مناقب و شعائر و مصائب آنان ثواب عظیمی دارد. طبق روایات متعدده ای شناخت معرفت آن ها هم اهمیت بسزایی دارد مانند مقام نبوت، امامت، ولایت، شناخت حق و حقوق آنان و خلاصه مقام قرب و منزلت آنان در پیشگاه خداوند. و كلمه محافل هم عمومیت دارد یعنی در محافل زمین که مردم متذكر فضائل آنان می شوند و در محافل ساکنان آسمان ها که ملائکه متذكر فضائل و مناقب آنان می شوند. اما اینکه این جمله، اشاره به ساکنین زمین شده ، به خاطر این است که اهل زمین بیشتر مبتلا هستند که در شناخت صحیح الهی و معرفتشان به آنان و در رفع گرفتاری دنیا و آخرت و حوائج دین و دنیا و بلاها و مصائب و عذاب ها به اهل بیت علیهم السلام متوسل شوند که ان شاء الله در بحث توسل ذکر خواهد شد. چون نزول رحمت به واسطه ایشان است.
زیرا اهل بیت علیهم السلام محور و قطب عالمند؛ اهل بیت نبوتند؛ اهل جایگاه رسالتند؛ اهل محل آمد و شد ملائکه اند؛ اهل جایگاه فرود آمدن وحی اند؛ اهل کانون رحمت الهی اند؛ اهل خزینه دار علم و امینان خداوندند؛ اهل درهای ایمان و امینان خداوندند؛ اهل پناهگاه مردمند؛ اهل وارثان پیغمبرانند؛ اهل نگاهدارنده راز خدایند؛ اهل اوصياء و جانشینان پیامبرند؛ اهل مخلصین در یگانگی خدایند؛ اهل مظهر امرو عدل الهی اند؛ اهل فرمانبران و مطيعان خدایند؛ اهل برگزیدگان خلقند؛ اهل منار هدایت برای خلقند؛ اهل مقام عصمت کبری از هر نوع و هر جهت هستند؛ اهل آمدن خلق به سوی آنان و حسابشان ( به اذن الله) بر آنان است. دوستی آنان دوستی خدا و دشمنی آنان دشمنی خداست، متمسک به آنان اهل نجات است و جدا شونده از آنان اهل هلاکت و عذاب است؛ چنگ زدن به دامن عصمت آنان برابر است با هدایت یافتن و مخالفت با آنان برابر است با درکات جهنم. منکر (حقوق و معرفت آنان) کافر و محارب آنان مشرک است.
لذا خواندن این حدیث شریف موجب نزول رحمت خدا و ملائکه و زائل شدن غم و غصه ها، رفع گرفتاری ها و برآورده شدن حاجات ، رفع بلاها، شفای بیماران،
استعانت گرفتن از مقام قرب آنان در طاعت و بندگی خداوند است و صدها بلکه هزاران اثر و برکت دیگر دارد.
و حتی ذکر و خواندن حدیث شریف کساء اختصاص به انسان ها ندارد بلکه موجودات دیگر هم بهره می برند مانند اجنه. آن ها هم چنین مجالس و محافلی دارند، چون جن و انس در تکالیف شرعيه الهیه مشترکند؛ لذا فرموده:
وَفيهِ جَمعُ مِن شَيعَتِنا وَمُحِبينا.
سزاوار است که شیعیان و محبین در محافل و مجالس خود این حديث شريف کساء را داشته باشند و کلمه محبینا، جمع کلی است اعم از مرد و زن، پیر و جوان، و طفل و بزرگ، و حتی غیر شیعه . در همین دنیا به ساحت مقدس آنان متوسل می شوند مانند بعضی از سنی ها، حتی مسیحیت و حتی بعضی از بت پرستان که داستان های عجیبی از آنان نقل شده است.
ما می بینیم ارامنه و مسیحیت در مراسم تاسوعا و عاشورا بعضا شرکت می کنند و نذوراتی را انفاق می کنند و شفای بیماران خود را به واسطه معصومین، خصوصا حضرت زهرا علیهاالسلام و فرزند دلبند بزرگوارش سیدالشهدا علیه السلام می گیرند. لذا سزاوار است شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام در مکان های مختلف از قبیل مسجد، حسینیه ، مهدیه و منازل شخصی جمع شوند و اقامه ذکر حدیث شریف کساء را داشته باشند.
همچنین نه فقط این حديث شريف، بلکه زیارت عاشورا، توسل، کمیل، ندبه، و نیز جلسات تلاوت قرآن و دعا به نحو احسن و اكمل و اخلص به پا دارند (که الحمدلله هم دارند و ادامه می دهند). خصوصا در زمان آخرالزمان که بلاها و فتنه ها فراوان است، انسان تنها با برگزاری چنین مجالس و محافل، و با توسل به اهل بیت عصمت وطهارت می تواند، خودش را از فتنه ها و بلایا حفظ نماید و دین سالم داشته باشد.
كَما قالَ اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالَى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا »(1)
وقال: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ »«سوره بقره آیه 152»
وقال: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ»«سورة فاطر آیه 3»
وقال: «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ »«سوره ذاریات آیه 55»
وقال: «وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا »«سوره دهر آیه 25»
خواندن حدیث شریف کساء موجب نزول ملائکه می شود و انسان هم باید کاری انجام دهد که موجب خرسندی و آمدن آنان در مجلس شود. کارهایی از قبیل تلاوت قرآن، دعا، عبادت، ذکر خدا و نام اهل بیت علیهم السلام ، به پا کردن روضه و ذکر فضائل و مناقب و مصائب اهل بیت علیهم السلام. بر حسب روایات این امور موجب نزول ملائکه می شوند، زیرا قرائت این حدیث موجب خرسندی و سرور ملائکه است. زیرا مسئله نبوت، ولایت و امامت یادآوری می شود و هیچ چیزی به اندازه ولایت سفارش نشده؛ نه نماز، نه روزه و نه حج.
كما قال الله تبارک و تعالى: « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ»(2)
« امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم».
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»(3)
«ای پیغمبر! آنچه از خدا بر تو نازل شده به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و
اداء وظيفه نکرده ای و خدا تو را از شر و آزار مردم محفوظ خواهد داشت. بیم مکن و دل قوی دار که خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیتی راهنمایی نخواهد کرد».
که این آیه راجع به خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است.
ولایت رکن اساسی اسلام است که در این مورد امام باقرعلیه السلام چنین می فرماید:
بُنِیَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَی خَمْسٍ عَلَی اَلصَّلاَهِ وَ اَلزَّکَاهِ وَ اَلصَّوْمِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلْوَلاَیَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کمَا نُودِیَ بِالْوَلاَیَهِ (1)
اسلام روی پنج پایه نهاده شده؛ نماز، زکوة، روزہ، حج و ولایت و چنانکه برای ولایت (در روز غدیرخم و در عالم میثاق) فریاد زده شده و ندا داده شده برای هیچ چیز دیگر فریاد زده نشد.
و دلیل برخرسندی ملائکه برای جلسات حدیث کساء این روایت است که ملائکه اقرار به ولایت اهل بیت علیهم السلام کرده اند.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: وَ اَللَّهِ إِنَّ فِی اَلسَّمَاءِ لَسَبْعِینَ صَفّاً مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ لَوِ اِجْتَمَعَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ کُلُّهُمْ یُحْصُونَ عَدَدَ کُلِّ صَفٍّ مِنْهُمْ مَا أَحْصَوْهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَدِینُونَ بِوَلاَیَتِنَا (2)
امام باقرعلیه السلام فرمودند: به خدا که در آسمان، هفتاد صف از ملائکه است. اگر تمام مردم روی زمین جمع شوند که یک صف از آن ها را بشمارند نمی توانند و آن فرشتگان همگی به ولایت ما معتقدند.
گفته شد جمع شدن عده ای از شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام برای خواندن و قرائت حدیث شریف کساء موجب نزول ملائكه رحمت می شود و از این عمل خرسند و شادمانند.
اما حالا کارشان چیست و چه وظیفه ای دارند؟
وظیفه شان در قبال این عمل، استغفار است برای جمعی که حدیث کساء را قرائت کرده اند.
1- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ :«مَنْ کَسَا أَحَداً مِنْ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ ثَوْباً مِنْ عُرْیٍ ، أَوْ أَعَانَهُ بِشَیْءٍ مِمَّا یُقَوِّیهِ مِنْ مَعِیشَتِهِ، وَکَّلَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ سَبْعَین آلَافِ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَسْتَغْفِرُونَ لِکُلِّ ذَنْبٍ عَمِلَهُ إِلی أَنْ یُنْفَخَ فِی الصُّورِ»(1)
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس یکی از فقرای مسلمان را به وسیله لباسی از برهنگی بپوشاند یا او را به چیزی از قوت زندگی یاری دهد، خدای عزوجل هفت هزار فرشته بر او گمارد که تا زمانی که در صور دمیده شود برای گناهانی که مرتکب شده آمرزش خواهند.
2- عن اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَم قال: إن رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أُنزِلَ عَلَيهِ فَضلِي مِنَ السَّماءِ وَهِيَ هَذِهِ الآيةُ:
«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»(2)
وَ مَا فِی اَلْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ مُؤْمِنٌ غَیْرُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنَا وَ هُوَ قَوْلُهُ لَقَدْ اِسْتَغْفَرَتْ لِیَ اَلْمَلاَئِکَةُ قَبْلَ جَمِیعِ اَلنَّاسِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ سَبْعَ سِنِینَ وَ ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ(3)
اصبغ من نباته از قول حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده که : فضيلت من به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و اله از جانب حق تعالی نازل شده و در این آیه شریفه است که می فرماید:
«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا »
«فرشتگانی که عرش با عظمت الهی را بر دوش گرفته و آنان که پیرامون عرشند به تسبیح و ستایش حق مشغولند. هم خود به خدا ایمان دارند و هم برای اهل ایمان از خدا آمرزش و مغفرت می طلبند.... »
و در روی زمین غیر از رسول الله صلی الله علیه و اله و من مؤمنی نبوده و این معنی قول آن حضرت است که فرمودند: ملائکه هفت سال و هشت ماه برای من استغفار(دعاء) می کردند قبل از اینکه جميع مردم از امت محمد به وجود آیند.
3- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: یَا بَا مُحَمَّدٍ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّوجل مَلاَئِکَةً یُسْقِطُونَ اَلذُّنُوبَ عَنْ ظُهُورِ شِیعَتِنَا کَمَا یُسْقِطُ اَلرِّیحُ اَلْوَرَقَ فیِ أَوَانَ سُقُوطِهِ، وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا »
اِسْتِغْفارُهُم و اللّه ِ لَکُمْ دونَ هذا الخَلْقِ یا أبا محمّد فَهَلْ سَرَرْتُکَ قال: فَقُلْتُ : نعم. (1)
ابابصیر گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: ای ابا محمد! به درستی که خداوند ملائکه ای دارد که گناهان را از پشت شیعیان ما ساقط می کنند همانند باد که برگ های درختان را ساقط می کنند. و این قول خداست که می فرماید:
«... وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»
« برای مؤمنان طلب مغفرت می کنند ».
ای ابامحمد! ملائکه و استغفارشان فقط برای شما (شیعیان) است آیا من تو را خوشحال کردم؟ عرض کردم: بلی خوشحال شدم .
1) همان 12/7
4-عن ابی عبد الله علیه السلام قال قَالَ رسول الله صلی الله علیه و اله : مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ عِلْماً سَلَکَ اَللَّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ اَلْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ لَیَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ اَلْعِلْمِ مَنْ فِی اَلسَّمَاوَاتِ وَمن فی اَلْأَرْضِ حَتَّی اَلْحُوتُ فِی اَلْبَحْرِ وَ فَضْلُ اَلْعَالِمِ عَلَی اَلْعَابِدِ کَفَضْلِ اَلْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ اَلنُّجُومِ لَیْلَهَ اَلْبَدْرِ وَ إِنَّ اَلْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ اَلْأَنْبِیَاءِ - إِنَّ اَلْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لاَ دِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا اَلْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: کسی که راهی رود که در آن دانشی بجوید، خدا او را از طریقی سوی بهشت برد. همانا فرشتگان با خرسندی بال های خویش را برای طالبان علم فرو نهند و اهل زمین و آسمان، حتی ماهیان دریا برای طالب علم آمرزش طلبند و برتری عالم برعابد مانند برتری ماه شب چهارده است بر ستارگان . و علما وارث پیغمبرانند، زیرا پیغمبران پول، طلا و نقره نگذارند بلکه علم و دانش بجای گذارند. هر که از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانی گرفته است.
گفته شد که کلمه شیعه 12 مورد در قرآن آمده است اما آنچه که منظور ما از لفظ و حقیقت شیعه است در سوره صافات آیه 83 می باشد.
«وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ »
حضرت ابراهیم علیه السلام از شیعیان علی علیه السلام گشت و از پیروان او بود.
محدث قمی در سفينة البحار درباره لغت شیعه، از رسول اكرم صلی الله علیه و اله و دیگران روایت کرده اند:
عَن جَابِرٍ الجُعفِيِ أنَّهُ سَألَ جَعفَرَبنَ مُحَمَّدٍ عَلَیهِ السَّلام عَن تَفسِيرِ قَولِهِ تَعَالَى:
«وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ »
1) .کافی 34/1 ؛ امالى صدوق /60؛ بحارالانوار 164/1
فَقَالَ علیه السّلام إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمَّا خَلَقَ إِبْرَاهِیمَ کَشَفَ لَهُ بَصَرَهُ فَنَظَرَ فَرَأَی نُوراً إِلَی جَنْبِ الْعَرْشِ فَقَالَ إِلَهِی مَا هَذَا النُّورُ فَقَالَ هَذَا نُورُ مُحَمَّدٍ صَفْوَتِی مِنْ خَلْقِی وَ رَأَی نُوراً مِنْ جَنْبِهِ فَقَالَ إِلَهِی مَا هَذَا النُّورُ فَقَالَ نُورُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهما السّلام نَاصِرِ دِینِی وَ رَأَی إِلَی جَنْبِهِمَا ثَلَاثَهَ أَنْوَارٍ فَقَالَ إِلَهِی مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ فَقِیلَ لَهُ هَذَا نُورُ فَاطِمَهَ فَطَمْتُ مُحِبِّیهَا مِنَ النَّارِ وَ نُورُ وَلَدَیْهَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ قَالَ إِلَهِی وَ أَرَی تِسْعَهَ أَنْوَارٍ قَدْ أَحْدَقُوا بِهِمْ قِیلَ یَا إِبْرَاهِیمُ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ إِلَهِی بِحَقِّ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَهِ إِلَّا عَرَّفْتَنِی مَنِ التِّسْعَهُ قِیلَ یَا إِبْرَاهِیمُ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ وَ ابْنُهُ جَعْفَرٌ وَ ابْنُهُ مُوسَی وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ وَ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ الْحُجَّهُ الْقَائِمُ ابْنُهُ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی أَرَی أَنْوَاراً قَدْ أَحْدَقُوا بِهِمْ لَا یُحْصِی عَدَدَهُمْ إِلَّا أَنْتَ فَقِیلَ یَا إِبْرَاهِیمُ هَؤُلَاءِ شِیعَتُهُمْ- شِیعَهُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهما السّلام فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ بِمَا تُعْرَفُ شِیعَتُهُ قَالَ بِصَلَاةِ إِحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ الْقُنُوتِ قَبْلَ الرُّکُوعِ وَ التَّخَتُّمِ فِی الْیَمِینِ فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ إِبْرَاهِیمُ- اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ شِیعَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ فَأَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ فَقَالَ :
«وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ »(1)
ثم قال شرف الدين: ومما يدل على ان ابراهيم علیه السلام و جميع الأنبياء والمرسلين من شيعة اهل البيت علیهم السلام ما روي عن الصادق عليه السلام انه قال : ليس الا الله و رسوله و نحن و شیعتنا والباقي في النار.(2)
جابر جعفی از امام باقر علیه السلام راجع به تفسیر آیه 83 سوره صافات پرسید حضرت در
جواب فرمودند: موقعی که خدای توانا حضرت ابراهیم علیه السلام را آفرید و ملکوت آسمان ها را به آن حضرت نشان داد، آن حضرت به جانب عرش نگاه کرد و نوری را دید. پرسید: پروردگارا! این چه نوری است ؟ خطاب رسید: ای ابراهیم! این نور حضرت محمد صلی الله علیه و اله صفی من است.
حضرت ابراهیم علیه السلام عرض کرد: بار خدايا نور دیگری را پهلوی او می بینم؟ خدای عليم سبحان فرمود: ای ابراهیم! این نور على عليه السلام ناصر دین من است. حضرت ابراهیم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! پهلوی ایشان نور دیگری نیز مشاهده می کنم؟ خدای سبحان فرمود: ای ابراهیم! این فاطمه علیها السلام است که پهلوی پدر و شوهر خود جای دارد و من دوستان این فاطمه را از آتش نجات داده ام.
حضرت ابراهیم علیه السلام عرض کرد: بار خدایا دو نور دیگر را می بینم که پهلوی این سه نور قرار دارد. خدای سبحان فرمود: ای ابراهیم! ایشان حسن و حسین علیهما السلام هستند که پهلوی پدر و جد و مادر خود جایگزین شده اند.
حضرت ابراهیم علیه السلام عرض کرد: بار خدایا 9 نور دیگر را می بینم که به دور این پنج نور گرد آمده اند؟ خدای سبحان فرمود: ای ابراهیم! ایشان امامانی هستند که از فرزندان این پنج نفرند.
حضرت ابراهیم علیه السلام عرض نمود: بار خدایا ! ایشان را چگونه می توان شناخت و نامشان چیست؟» خدای سبحان فرمود: ای ابراهیم! ایشان به این نام و نشانند.
اول ایشان علی بن الحسين علیه السلام، دوم محمد بن علی علیه السلام، سوم جعفربن محمد علیه السلام ، چهارم موسی بن جعفر علیه السلام ، پنجم علی بن موسی علیه السلام ، ششم محمد بن على علیه السلام، هفتم علی بن محمد علیه السلام ، هشتم حسن بن علي عليه السلام ، نهم: م ح م د بن الحسن القائم المهدي علیهما السلام .
حضرت ابراهيم علیه السلام عرض نمود: پروردگارا! من نورهای زیادی در اطراف ایشان می بینم که کسی غیر از تو تعداد آن ها را نمی داند؟ خدای سبحان فرمود: ای ابراهیم ایشان شیعیان و دوستان محمدصل الله علیه و اله و آل محمدند علیهم السلام .
حضرت ابراهيم علیه السلام عرض نمود: بار خدایا ایشان را به چه علامتی می توان شناخت ؟ خدای سبحان فرمود: به این علامت؛
1- پنجاه و یک رکعت نماز (که هفده رکعت آنها واجب است).
2- بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند گفتن.
3- قنوت قبل از ركوع (رکعت دوم).
4- انگشتر به دست راست کردن .(1)
در همین موقع بود که حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست نمود و عرض کرد پروردگارا مرا نیز از شیعیان ایشان قرار بده.
پس از آن مرحوم سید شرف الدين رحمه الله فرموده است که: و از چیزهایی که دلالت دارد بر اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام و جمیع انبیاء و پیامبران علیهم السلام همه از شیعیان اهل بیت علیهم السلام می باشند آن روایتی است که از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمودند: «نیست مگر خدا و رسولش و ما و شیعیان ما، بقیه همه در جهنم هستند»
ذیل آیه شریفه:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»(2)
« آنانکه ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند» .
حاکم حسکانی عالم سنی مذهب (حنفی) نیشابوری در قرن پنجم هجری در شواهد التنزيل خود چنین می گوید:
عَنِ ابن عباس قال لَمّا نَزَلَت هَذِهِ الآيةُ:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»
قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِعَلِیٍّ : هُوَ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ ، تَأْتِی أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِرَاضِینَ مَرْضِیِّینَ،! وَ یَأْتِی عَدُوُّکَ غِضَاباً مُقْمَحِینَ قَالَ [عَلِیٌّ] : یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنْ عَدُوِّی قَالَ: مَنْ تَبَرَّأَ مِنْکَ وَ لَعَنَکَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ قَالَ: رَحِمَ اَللَّهُ عَلِیّاً ، یَرْحَمْهُ اَللَّهُ(1)
ابن عباس گوید: هنگامی که آیه شریفه:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»
نازل شد نبی اکرم صلی الله علیه و اله به على علیه السلام فرمودند: منظور از این آیه توو شیعه توست در روز قیامت. توو شیعیانت در حالی که راضی و خوشنود هستید می آیید و دشمن توبا حالت غضب و خشم می آید (یعنی خداوند از توو شیعیانت خشنود است و با دشمنانت غضبناک و خشمناک).
على علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله ! دشمن من کیست؟ فرمود: کسی است که از تو بیزاری بجوید و تو را لعن کند (مانند گروه ناصبی). پس از آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: کسی که بگوید خدا علی را رحمت کند خدا هم او را رحمت می کند (یعنی کسی که در حق على علیه السلام دعا کند خدا هم او را رحمت می کند).
عن أبي داؤد، عن أبي برزة قال تَلَارسول الله صلی الله علیه و اله :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»
[وَ] قَالَ: هُمْ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ یَا عَلِیُّ ، وَ مِیعَادُ مَا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ اَلْحَوْضُ .(2)
ابی برزه گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله این آیه را تلاوت فرمودند:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»
و سپس فرمودند: یا علی! منظور از این آیه توو شیعیانت می باشید. وعدگاه بین من و شما حوض است.
عَن جابِرٍ، عَن أَبِي جَعفَرٍ، عَنِ النبي صلی الله علیه و اله قال: هيا عَلِيٌّ
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ »
[قَالَ: هُمْ] أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ ، تَرِدُ عَلَیَّ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ رَاضِینَ مَرْضِیِّینَ. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: یا علی! منظور از این آیه توو شیعیانت می باشید که (نزد حوض من) وارد می شوید در حالی که راضی و خشنود هستید.
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ:کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و اله إِذْ أَقْبَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ،فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ اَلنَّبِیُّ قَالَ:قَدْ أَتَاکُمْ أَخِی.ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی اَلْکَعْبَهِ فَقَالَ:وَ رَبِّ هَذِهِ الْبَنِیَّهِ إِنَّ هَذَا وَ شِیعَتَهُ [هُمُ]الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(2)
جابر بن عبدالله انصاری رحمه الله می گوید: (روزی) در حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله نشسته بودیم که علی بن ابی طالب علیه السلام تشریف آوردند. رسول خدا صلی الله علیه و اله به سوی او نگاهی کرد، سپس فرمود: برادرم به سوی شما آمد. سپس متوجه کعبه شد و فرمود: به خدای این کعبه این آقا (علی علیه السلام) و شیعه اش در روز قیامت رستگارند.
عقائد شیعه دوازده امامی آن است که تمام هستی را یک ذات پاک یکتای بی همتای واجب الوجود پدید آورده و او حی و دانا و توانا و بینا و شنوا و مدرک و قدیم و حکیم و عادل و صادق است و مانند و شبیه ندارد و جسم و جوهر و مرکب نمی باشد و از صفات امكانيه منزه است و در خلق مخلوقات، و افاضه فيض به سوی موجودات، شریک ندارد و انبياء و ملائکه و کتب آسمانی و معراج پیغمبر، حق است و مردن و
رجعت و سؤال قبر و جهان برزخ و معاد و صراط و حساب و بهشت و دوزخ و ملائکه و شفاعت همه حق می باشند.
و بعد از پیغمبر صلی الله علیه و اله برای حفظ شریعت و هدایت مردم دوازده نفر که اول آنان على بن ابی طالب و بعد از او حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن الحسين، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی الرضا، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن على و (م ح م د) بن حسن المهدی علیه السلام از جانب خداوند فرستاده شده اند به امر خدا و نص رسول صلی الله علیه و اله . آنان برگزیدۂ حق و امام و پیشوا بر مردم هستند و آخرین نفر از ایشان زنده است (البته همه به حسب واقع زنده اند) و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. این دوازده تن معصوم از گناه و نماینده خدا هستند.
عقیده شیعه آن است که نماز، روزہ، زکوة، حج، خمس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولی و تبری، احسان به والدین، صلیه ارحام، حسن معاشرت و وفای به عهد واجب، و دروغ، غیبت، بی حجابی، نوازندگی، بهتان، قتل، دزدی، شراب ، قمار، زنا، لواط ، مال مردم خوری و مردم آزاری حرام است. خلاصه آنچه پیغمبر خاتم صلی الله علیه و اله از حلال و حرام که از جانب حق تعالی آورده همه حق است .
وَحَلالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَومِ القِيامَةِ وَحَرَامُهُ حَرَامُ إِلَى يَومِ القِيامَةِ وَ شَریعَتُهُ مُستَمِرَّةٌ إلَى يَومِ القِيامَةِ. (1)
آنچه که محمد صلی الله علیه و اله حلال نموده تا روز قیامت حلال و آنچه را حرام نموده تا روز قیامت حرام است و شریعت او تا روز قیامت مستمر و پا برجا است.خلاصه آن انجام واجبات و ترک محرمات و صفات نیک مانند سخاوت، حسن خلق، شجاعت، انصاف، عدل ، مواسات، کتمان سرو حسن معاشرت است. ( شيعه خالص کسی است که فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و اله و اهلبیت علیهم السلام را بدون کم وکاست انجام دهد، ولی اگر کسی اعمال ناشایست و برخلاف فرامین الهی و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله
1) بصائر الدرجات 148/1؛ شبهای پیشاور /189
و اهلبیت علیهم السلام انجام داد، در مقام شیعه نیست بلکه با توجه به روایات می توان گفت او از محبین و دوستداران اهل بیت است).
شیعیان نسبت فعل بد مانند (ظلم و جبرو کار زشت) به خدا نمی دهند و گویند خداوند بی غرض کاری نمی کند و کسی را گمراه یا بیچاره نمی سازد. شیعه، انبیاء و جانشینان آنان را از گناه معصوم می داند و سهو و خطا به آنان را روا نمی دارد. شیعه می گوید: پیغمبر از دنیا نرفت مگر اینکه به اذن و فرمان خدا اوصیاء خود را معرفی کرده و معین نموده است.
گویند با خدا هشت قدیم دیگر وجود دارد و آن ها صفات است. فخر رازی، هم کیشان خود را تقبیح کرده و گوید: نصاری و یهود کافر شدند که با خدا دو خدای دیگر قرار دادند و اصحاب ما اهل سنت قائل به 9 قديم (قدماء تسعة) شدند.
احمد حنبل گوید: خدا جسم است و او بر جسم (كرسی) نشسته و آیة :
«االرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ»(1)
را بر این تاویل کرده و گوید: به صورت مرد جوان زیبائی از آسمان نازل می شود (نعوذ بالله ) . در افعال خدا گویند: هرچه واقع می شود از جنایات و فسق و فجور، مخلوق خداوند است و به اراده او صادر می گردد و قضای پروردگار بر آن ها جاری و از فاعل سلب اختیار می کنند. یعنی این دسته جبری هستند چنانکه این ها نسبت سهوو خطا به انبیاء می دهند با اینکه آن ها از هر گناهی معصوم و پاکند و آیه تطهیر قول آن ها را مسلم رد کرده و آنها را منزه از هر گناه و خطایی دانسته (که در بحث آیه تطهیر مفصل توضیح داده شد).
و آن ها نسبت به خلافت گویند: پیغمبر صلی الله علیه و اله امت را مهمل گذارده و کسی را معین
1) سورة طه آیه 5
نکرده که این حرف کاملا دروغ است و آیه تبلیغ رسالت و آیة الیوم اکملت لکم دینکم در سوره مبارکه مائده آیات 3 و 67 این عقیده را مردود ساخته است.
و یکی از تهمت هایی که به شیعه می زنند این است که عامه گویند: علت تفرق امت و خون ریزی ها، عبدالله بن سباء يهودی ضعانی است (که با کعب الأحبار و وهب بن منبه) بوده که در زمان عثمان به مصر رفته و شیعه و سنی را سرپا کرده و مصر را مرکز تشیع نموده. و على علیه السلام را در مقابل عثمان علم، و احادیثی بر علیه او وضع کرده تا زمان مأمون که ایرانیان مغلوب اعراب شده بودند، مأمون الرشید با سیاست تشیع را رواج داد. پس تشیع ساختگی از ابن سباء و ایرانیان مجوس است که جهت حفظ استقلال مملکت خود شیعه گری را قوت داده اند و در دوره دیالمه، تقویت و درسلطنت صفویه، رسمیت یافته و ایرانیان مجوس تا به حال از روی سیاست مذهب خود را شیعه می نامند. اما شیعه پاسخ می دهد که تهمت بزرگی به شیعه زده اند زیرا شیعه، ابن سباء را ملعون و مطرود و منافق می داند و شیعه در لغت به معنی پیروی کرده است. شیعه یعنی پیرو و انصار و اعوان و در قاموس اللغة گفته است:
وَقَد غَلَبَ هَذَا الإِسم عَلىَ مَن يَتَوَلُى عَليّاً وَ اَهلِ بَيتِه حَتّى صَارَ لَهُم إِسماً خَاصاً(1)
و این اسم حقیقتا بر کسانی که على علیه السلام و اهل بیت او را دوست دارند غلبه کرده ، حتی برای آن ها نام مخصوصی شده است. پس شیعه به معنای پیروی، و متابعت از على علیه السلام و اولادش است. پس این یک تهمت آشکار بیش نیست. خداوند آن ها را خذلان و رسوایی بخشد.
1) شبهای پیشاور /153
پیدایش شیعه از همان آغاز بعثت و صدر اسلام(1)بود که پیغمبر اسلام مردم را به اسلام دعوت می کرد و بعضی او را پیروی می کردند و برخی سرمی تافتند. آنانکه می گرویدند و پیروی می کردند شیعه بودند و آنانکه نمی گرویدند و یا به زبان اظهار اسلام می کردند و در باطن کافر بودند غیر شیعه بودند. چنانچه، آیات شریفه 214 و215 از سوره مبارکه شعراء در همین راستا نازل شد.
«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ*وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
«و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن! و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر!»
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و اله هم از قریش و بنی هاشم بزرگان را جمع کرد و انذار نمود و بعد 3 مرتبه فرمود:
أَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی فَیَکُونَ وَصِیِّی وَ َوارِثي وَوَ زِيري وَ خَلِيفَتِي فِيكُم بَعدِی
کدامیک از شما به من کمک می کند تا برادر و وارث و وزیر و وصی و خلیفه من در میان شما بعد از من باشد؟ چون هیچ کدام به جز حضرت علی علیه السلام پاسخ او را نداد، او:
إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی وَ وَزِیرِی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ مِنْ بَعْدِی، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا (2)
شد. یعنی او برادر و وارث و وزیر و وصی و خلیفه من است در میان شما پس از من. پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.
پس در همان اولین روز تبلیغ علنی مردم را به پیروی علی علیه السلام دعوت کرد. بعد خداوند به پیامبر خود دستور می دهد که نسبت به مؤمنين متواضع باشد و به آنان احترام بگذارد و آنان على عليه السلام و جعفر و حمزه و ابوذر بودند که ابوذر مرد چهارم اسلام است.
محمد بن يوسف گنجی شافعی در كفاية الطالب (صفحه 119) با اسناد مرفوع از حافظ نقل کرده که از یزید بن شراحيل انصاری کاتب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدم آن حضرت فرمودند: خاتم الأنبياء وقت شهادت پشتش به سینه من بود و فرمود: آیا نشنیدی قول خدای تعالی را که فرمود:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»
هُم أَنْتَ وَشیعَتُکَ، وَمَوْعِدی وَ مَوْعِدُکُمُ الْحَوْضُ، اِذا اجتَمَعَتِالاُمَم لِلحِسَابِ تُدْعَوْنَ غُرّاً مُحَجَّلینَ ».(1)
آنان پیروان تواند و وعدگاه من و تو حوض است. هرگاه امت ها برای حساب گردآیند خوانده می شوی ای پیشوای سفید رویان.
ابن عساكرا فخر شافعیه از علمای قرن ششم هجری از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که: محضر پیغمبر صلی الله علیه و اله بوديم على علیه السلام وارد شد. پیغمبر صلی الله علیه و اله فرمودند:
وَالَّذِی نَفسیِ بِیَدِهِ إنَّ هذا وَ شیعَتَةُ هُمُ الفائِزُونَ یَومَ القِیامَةِ وَ نَزَلَت:
«إِنَّ الَّذینَ آمنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أوُلئِکَ هُم خَیرُ البَرِیَّةِ» (2)
قسم به کسی که جان من در دست اوست این (علی) و شیعیان او در روز قیامت رستگارند و آیه 7 سوره بینه نازل گردید.
1- ابن مغازلی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله روایت کرده است که آن حضرت فرمودند:
یَا عَلِیُّ إِنَّ شِیعَتَنَا یَخْرُجُونَ مِنْ قُبُورِهِمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ عَلَی مَا بِهِمْ مِنَ اَلْعُیُوبِ وَ اَلذُّنُوبِ وُجُوهُهُمْ کَالْقَمَرِ فِی لَیْلَةِ اَلْبَدْرِ وَ قَدْ فُرِّضَتْ عَنْهُمُ اَلشَّدَائِدُ وَ سَهُلَتْ لَهُمُ اَلْمَوَارِدُ وَ أُعْطُوا اَلْأَمْنَ وَ اَلْأَمَانَ وَ اِرْتَفَعَتْ عَنْهُمُ اَلْأَحْزَانُ یَخَافُ اَلنَّاسُ وَ لاَ یَخَافُونَ وَ یَحْزَنُ اَلنَّاسُ وَ لاَ یَحْزَنُونَ شِرْکُ نِعَالِهِمْ تَلَأْلَؤُ نُوراً عَلَی نُوقِ بِیضٍ لَهَا أَجْنِحَهٌ قَدْ ذُلِّلَتْ مِنْ غَیْرِ مَهَانَةٍ وَ نَجُتْ مِنْ غَیْرِ رِیَاضَةٍ أَعْنَاقُهَا مِنْ ذَهَبٍ أَحْمَرَ أَلْیَنَ مِنَ اَلْحَرِیرِ لِکَرَامَتِهِمْ عَلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (1)
یا علی! به درستی که شیعیان ما روز قیامت، مانند ماه شب چهارده از قبورشان بیرون شوند با آنچه با آنان است از عیوب و گناهان بی گناه نیستند و از آنان سختی ها (ی قیامت) رفته و برای آنان مواقف قیامت آسان شده و در امن و امان باشند و از آنان اندوه رفته؛ مردم می ترسند و آن ها نترسند و مردم محزونند و آنان شادمانند. بند نعلینشان نور می دهد. برشتر سفیدی سوارند که بال دارد و تمکین و نجیب است. گردنش از طلای سرخ، و نرم تراز حریر باشد. این ها به خاطر کرامت آنان برخدای عزوجل است.
2-عَنْ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی اَلسَّمَاءِ دَخَلْتُ اَلْجَنَّةَ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ دُرَّةٍ بَیْضَاءَ مُجَوَّفَةٍ وَ عَلَیْهَا بَابٌ مُکَلَّلٌ بِالدُّرِّ وَ اَلْیَاقُوتِ وَ عَلَی اَلْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِی فَإِذَا مَکْتُوبٌ عَلَی اَلْبَابِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اَلْقَوْمِ وَ إِذَا مَکْتُوبٌ عَلَی اَلسِّتْرِ بَخْ بَخْ مِنْ مِثْلِ شِیعَهِ عَلِیٍّ فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ عَقِیقٍ أَحْمَرَ مُجَوَّفٍ وَ عَلَیْهِ بَابٌ مِنْ فِضَّةٍ مُکَلَّلٍ بِالزَّبَرْجَدِ اَلْأَخْضَرِ وَ إِذَا عَلَی
1) بحار الانوار 142/27
الْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِی فَإِذَا مَکْتُوبٌ عَلَی الْبَابِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَصِیُّ الْمُصْطَفَی وَ إِذَا عَلَی السِّتْرِ مَکْتُوبٌ بَشِّرْ شِیعَهَ عَلِیٍّ بِطِیبِ الْمَوْلِدِ فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرِ مُجَوَّفٍ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ عَلَیْهِ بَابٌ مِنْ یَاقُوتَهٍ حَمْرَاءَ مُکَلَّلَةِ بِاللُّؤْلُؤِ وَ عَلَی الْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِی فَإِذَا مَکْتُوبٌ عَلَی السِّتْرِ شِیعَةُ عَلِیٍّ هُمُ الْفَائِزُونَ فَقُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ لِمَنْ هَذَا فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ لِابْنِ عَمِّکَ وَ وَصِیِّکَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یُحْشَرُ النَّاسُ کُلُّهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً إِلَّا شِیعَةِ عَلِیٍّ وَ یُدْعَی النَّاسُ بِأَسْمَاءِ أُمَّهَاتِهِمْ مَا خَلَا شِیعَةَ عَلِیٍّ علیه السلام فَإِنَّهُمْ یُدْعَوْنَ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ فَقُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ کَیْفَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أَحَبُّوا عَلِیّاً فَطَابَ مَوْلِدُهُمْ.(1)
مرحوم محدث قمی رحمة الله درسفينة البحار خود در حدیث مسلسلات تا برسد به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام که می فرماید: از رسول الله صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمودند: شبی که مرا به طرف آسمان به معراج بردند داخل بهشت شدم، در این هنگام قصری دیدم که به در و یاقوت مزين بود و بر در آن سترو پوششی بود. سر خود را بالا کردم دیدم نوشته شده است:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ الْقَوْمِ.
خدایی به جز خدای یگانه وجود ندارد، محمد صلی الله علیه و اله رسول خدا است، علی ولی و سرپرست قوم (امت پیامبر صلی الله علیه و اله ) می باشد. و در این هنگام نیز دیدم بر آن پرده نوشته شده است:
به به! چه کسی همانند شیعه على علیه السلام است. و در آخر آن نوشته شده بود مردم روز قیامت پا برهنه و لخت محشور می شوند، مگر شیعه علی علیه السلام و مردم را با نام های مادرشان می خوانند، مگر شیعیان على علیه السلام ، که آنان را با نام های پدرانشان می خوانند.
1) بحار الانوار 76/65؛ سفينة البحار 909/2
به جبرئیل علیه السلام گفتم: ای حبیب من! چرا به این صورت نوشته شده است و شیعیان علی علیه السلام را با اسامی پدرانشان می خوانند؟ جبرئیل علیه السلام گفت: چون على علیه السلام را دوست دارند بنابراین مولدشان پاک و حلال زاده اند.
3- عَلِیِّ بْنِ إبْرَاهِیمَ عَنْ أبِیهِ عَنِ ابْنِ أبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أبِی الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أبَا عَبْدِاللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ یَقُولُ:«خَرَجْتُ أنَا وَ أبِی حَتَّی إذَا کُنَّا بَیْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ - إذَا هُوَ بِأُنَاسٍ مِنَ الشِّیعَةِ - فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: إنِّی وَ اللهِ لَأُحِبُّ رِیَاحَکُمْ وَ أرْوَاحَکُمْ فَأعِینُونِی عَلَی ذَلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ. وَ اعْلَمُوا أنَّ وَلَایَتَنَا لَا تُنَالُ إلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ مَنِ ائْتَمَّ مِنْکُمْ بِعَبْدٍ فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِهِ، أنْتُمْ شِیعَةُ اللهِ، وَ أنْتُمْ أنْصَارُ اللهِ، وَ أنْتُمُ السَّابِقُونَ الْأوَّلُونَ وَ السَّابِقُونَ الآْخِرُونَ، وَ السَّابِقُونَ فِی الدُّنْیَاالی محبتنا وَ السَّابِقُونَ فِی الآْخِرَةِ إلَی الْجَنَّةِ، قَدْ ضَمِنَّا لَکُمُ الْجَنَّةَ بِضَمَانِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ضَمَانِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. وَ اللهِ مَا عَلَی دَرَجَةِ الْجَنَّةِ أکْثَرُ أرْوَاحاً مِنْکُمْ، فَتَنَافَسُوا فِی فَضَائِلِ الدَّرَجَاتِ، أنْتُمُ الطَّیِّبُونَ وَ نِسَاؤُکُمُ الطَّیِّبَاتُ، کُلُّ مُؤْمِنَةٍ حَوْرَاءُ عَیْنَاءُ وَ کُلُّ مُؤْمِنٍ صِدِّیقٌ. وَ لَقَدْ قَالَ أمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلامُ لِقَنْبَرٍ: یَا قَنْبَرُ أبْشِرْ وَ بَشِّرْ وَاسْتَبْشِرْ، فَوَ اللهِ لَقَدْ مَاتَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ عَلَی أُمَّتِهِ سَاخِطٌ إلَّا الشِّیعَةَ.ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ عِزّاً وَ عِزُّ الْإسْلَامِ الشِّیعَةُ. ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ دِعَامَةٌ وَ دِعَامَةُ الْإسْلَامِ الشِّیعَةُ. ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ ذِرْوَةٌ وَ ذِرْوَةُ الْإسْلَامِ الشِّیعَةُ. ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ شَرَفاً وَ شَرَفُ الْإسْلَامِ الشِّیعَةُ. ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ سَیِّداً وَ سَیِّدُ الْمَجَالِسِ مَجَالِسُ الشِّیعَةِ. ألَا وَ إنَّ لِکُلِّ شَیْ ءٍ إمَاماً وَ إمَامُ الْأرْضِ أرْضٌ تَسْکُنُهَا الشِّیعَةُ. وَ اللهِ لَوْ لَا مَا فِی الْأرْضِ مِنْکُمْ مَا رَأیْتَ بِعَیْنٍ عُشْباً أبَداً. وَ اللهِ لَوْ لَا مَا فِی الْأرْضِ مِنْکُمْ مَا أنْعَمَ اللهُ عَلَی أهْلِ خِلَافِکُمْ، وَ لَا أصَابُوا الطَّیِّبَاتِ مَا لَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ، کُلُّ نَاصِبٍ - وَ إنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ - مَنْسُوبٌ إلَی هَذِهِ الآْیَةِ
«عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةً »(1)
فَکُلُّ نَاصِبٍ مُجْتَهِدٍ فَعَمَلُهُ هَبَاءٌ؛ شِیعَتُنَا یَنْطِقُونَ بامرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یُخَالِفُهُمْ یَنْطِقُونَ بِتَفَلُّتٍ. وَ اللهِ مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یَنَامُ إلَّا أصْعَدَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ رُوحَهُ إلَی السَّمَاءِ فَیُبَارِکُ عَلَیْهَا، فَإنْ کَانَ قَدْ أتَی عَلَیْهَا أجَلُهَا جَعَلَهَا فِی کُنُوزِ رَحْمَتِهِ وَ فِی رِیَاضِ جَنَّةٍ وَ فِی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ إنْ کَانَ أجَلُهَا مُتَأخِّراً بَعَثَ بِهَا مَعَ أمَنَتِهِ مِنَ الْمَلَائِکَهِ لِیَرُدُّوهَا إلَی الْجَسَدِ الَّذِی خَرَجَتْ مِنْهُ لِتَسْکُنَ فِیهِ. وَ اللهِ إنَّ حَاجَّکُمْ وَ عُمَّارَکُمْ لَخَاصَّهُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ إنَّ فُقَرَاءَکُمْ لَأهْلُ الْغِنَی، وَ إنَّ أغْنِیَاءَکُمْ لَأهْلُ الْقَنَاعَهِ وَ إنَّکُمْ کُلَّکُمْ لَأهْلُ دَعْوَتِهِ وَ أهْلُ إجَابَتِه» (2)
عمرو بن ابی المقدام می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: من و پدرم از خانه بیرون رفتیم تا «در مسجد مدینه» به میان قبرو منبر رسیدیم. در آنجا به گروهی از شیعه برخوردیم، پدرم به آن ها سلام کرد. سپس فرمود: به خدا قسم من بوی شما و جان های شما را دوست دارم. پس شما در این دوستی به پارسایی و کوشش مرا کمک کنید و بدانید که به ولایت (و دوستی) ما نتوان رسید جز به پارسایی و کوشش. وهرکس از شما که بنده ای از بندگان خدا را امام و پیشوای خود قرار دهد، باید برطبق رفتار و کردار او عمل کند. شمایید پیروان و یاران خدا و پیشی گرفتگان اولین و آخرین، در دنیا و آخرت، به سوی بهشت. و ما از روی ضمانتی که خدا و رسول صلی الله علیه و اله برای شما کرده بهشت را ضمانت کرده ایم. به خدا که در درجات بهشت کسی بیشتر از شما نباشد. پس برای درک و کسب فضائل درجات بهشت با یکدیگر رقابت کنید. شما و زنانتان پاک هستید. هرزن با ایمان، حوریه ای است خوش چشم و هر مرد با ایمان، یک صدیق است. امیرمؤمنان به قنبر(غلامش) فرمود: ای قنبر! مژده گیرو مژده ده. خوشحال باش
که به خدا قسم سوگند رسول خدا صلی الله علیه و اله از این جهان رفت و به غیر از شیعه بر سایر امت خود خشمگین بود.
بدانکه برای هر چیزی عترت و شوکتی است و عترت اسلام شیعیان هستند.
آگاه باش که هر چیزی را ستونی است و ستون اسلام شیعیان هستند.
آگاه باش که برای هر چیزی سری است و سر اسلام شیعیان هستند.
آگاه باش که برای هر چیزی شرافتی است و شرافت اسلام شیعه است.
آگاه باش که هر چیزی را آقایی است و آقای مجالس و انجمن ها مجالس شیعه است.
آگاه باش که هر چیزی را امام و رهبری است و امام زمین آن سرزمینی است که شیعه در آن سکونت دارد. به خدا اگر شما در زمین نباشید گیاهی در زمین نمی روید.
به خدا سوگند اگر شما در روی زمین نباشید، خدا نعمتی به مخالفين شما ندهد. و به خوشی ها دست نیابند و در دنیا و در آخرت بهره ای ندارند. هر شخص ناصبی (و دشمن خاندان رسول خدا صلی الله علیه و اله ) به هر اندازه هم عبادت و کوشش کند مشمول این آیه است:
«عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ * تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةً »
«کارگری ناصبی است* که در آتشی سوزان درآید».
پس هر شخص ناصبی کوشایی، عملش برباد است. شیعیان ما به نور خدای عزوجل گویا هستند و مخالفان آن ها پراکنده و بی مأخذ سخن گویند. به خدا سوگند هیچ بنده ای از شیعیان ما نیست که بخوابد جز آنکه خدای عزوجل روحش را به آسمان بالا برد و به آن برکت دهد. پس اگر عمرش به سر آمده باشد، آن را در گنجینه های رحمت خویش و گلستان های بهشتش و در سایه عرشش جای دهد و اگر عمرش نیامده باشد به همراه فرشتگان ایمن خود باز فرستد تا آن را به پیکری که از آن بیرون آمده بازگرداند که در آن، جا بگیرد.
به خدا سوگند که حاجیان شما و عمره گزارانتان خاصان درگاه خدای عزوجل هستند. و به راستی که بینوایان شما توانگرانند و توانگرانتان قناعت پیشگانند و به راستی که همه شما اهل دعوت خدا و اهل اجابت او هستید.
4- ابویحیی کوکب الدم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا حواریان عیسی علیه السلام شیعیان او بودند. و شیعیان ما نیز حواریان ما هستند و چنان نبود که حواريان عیسی فرمانبرداریشان از او بیش از فرمانبرداری حواریان ما از ما باشد و عیسی علیه السلام به حواريين خود فرمود: «یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ آن ها گفتند: ما یاوران خدا هستیم».
«.. قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّه قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّه ... »(1)
و به خدا سوگند نه در برابر یهود یاریش کردند و نه در راه او جنگ کردند، ولی شیعیان ما به خدا پیوسته از روزی که خدای عزوجل پیغمبرش را قبض روح فرمود (و آن حضرت به شهادت رسید) تا کنون ما را یاری کرده و در راه ما جنگ کرده و به آتش سوخته و دچار عذاب و شکنجه گشته و در شهرها آواره شدند. خداوند از جانب ما به آن ها جزای خیر دهد.(2)
5- عن جعفربن محمد علیهما السلام قال: اِمتَحِنوا شیعَتَنا عِندَ ثَلاثٍ : عِندَ مَواقیتِ الصَّلاةِ کَیفَ مُحافَظَتُهُم عَلَیها ، وعِندَ أسرارِهِم کَیفَ حِفظُهُم لَها عِندَ عَدُوِّنا ، وإلی أموالِهِم کَیفَ مُواساتُهُم لِاءِخوانِهِم فیها(3)
امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را در سه وقت امتحان کنید؛ در وقت نماز که چه اندازه مواظبت می کنند، در اسرار تشیع که چه اندازه آن را از دشمن حفظ می کنند و در اموالشان که چه اندازه با برادران خود همراهی می کنند.
6- عن أبي الحسن علي بن موسی الرضا عَنِ اَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : شِیعَةُ عَلِیٍّ هُمُ اَلْفَائِزُونَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ .(1)
امام رضا علیه السلام از پدران گرامی خود از وجود مقدس امیرالمؤمنین صلوات الله عليه روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: در روز رستاخیز پیروان على رستگارانند.
7- قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : تُوضَعُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةَ مَنَابِرُ حَوْلَ اَلْعَرْشِ لِشِیعَتِی وَ شِیعَة أَهْلِ بَیْتِی اَلْمُخْلِصِینَ فِی وَلاَیَتِنَا وَ یَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلُمَّ یَا عِبَادِی إِلَیَّ لِأَنْشُرَ عَلَیْکُمْ کَرَامَتِی فَقَدْ أُوذِیتُمْ فِی اَلدُّنْیَا(2)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: در روز قیامت منبرهایی برای پیروان من و شیعیان اهل بیتم، آنانکه در محبت ما اخلاص می ورزند در اطراف عرش برپا می دارند و خداوند عزوجل بندگان را فرمان می دهد که به سوی من بشتابید تا کرامتم را بر شما پخش کنم چرا که شما در دنیا «راه حق را با اخلاص پیمودید و در آن» رنج ها و آزارها دیدید.
8- عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : تَرِدُ شِیعَتُکَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةرِوَاءً غَیْرَ عِطَاشٍ وَ یَرِدُ عَدُوُّکَ عِطَاشاً یَسْتَسْقُونَ فَلاَ یُسْقَوْنَ (3)
حضرت على علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: ای علی! پیروان تو در قیامت می آیند سیراب و بدون تشنگی، ولی دشمنانت می آیند در نهایت تشنگی و آب می طلبند ولی کسی به آنان آب نمی نوشاند.
9- عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِما السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِعَلِیٍّ علیه السلام بَشِّرْ لِشِیعَتِکَ أَنِّی اَلشَّفِیعُ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ یَوْمَ لاَ یَنْفَعُ إِلاَّ شَفَاعَتِی. (4)
حسین بن علی علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله به پدرم على علیه السلام فرمود: شیعیانت را بشارت ده که در روز رستاخیز من شفيع آنانم. روزی که هیچ چیز (مال و فرزند) در آن سودی نخواهد داشت مگر شفاعت من.
10- قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : حُبِّی وَ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِی نَافِعٌ فِی سَبْعَهِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَهٌ عِنْدَ اَلْوَفَاهِ وَ فِی اَلْقَبْرِ وَ عِنْدَ اَلنُّشُورِ وَ عِنْدَ اَلْکِتَابِ وَ عِنْدَ اَلْحِسَابِ وَ عِنْدَ اَلْمِیزَانِ وَ عِنْدَ اَلصِّرَاطِ.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: دوستی من و خاندانم در هفت جا که هراس عظیم دارد سودمند است؛ هنگام مرگ، در قبر، وقت برآمدن از قبر، هنگام دریافت نامه اعمال، نزد حساب ، پای میزان و بر صراط.
11- قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : عُلِّمْتُ سَبْعاً مِنَ اَلْمَثانِی وَ مُثِّلَتْ لِی أُمَّتِی فِی اَلطِّینِ حَتَّی نَظَرْتُ إِلَی صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا وَ نَظَرْتُ فِی اَلسَّمَاوَاتِ کُلِّهَا فَلَمَّا رَأَیْتُ رَأَیْتُکَ یَا عَلِیُّ فَاسْتَغْفَرْتُ لَکَ وَ لِشِیعَتِکَ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ .(2)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: سبع المثانی (سوره مبارکه حمد که دو بار در نماز خوانده می شود) به من تعلیم داده شده است و امت من در عالم طين (عالم ذر) برای من تصویر شد، تا اینکه به کوچک و بزرگشان چشم انداختم و در همه آسمان ها نظر افکندم و چون خوب نگریستم ای علی تو را دیدم، پس برای تو و تمامی شیعیانت که تا روز قیامت می آیند آمرزش طلبیدم.
12- عَنْ [عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ] بُکَیْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّا لَنُحِبُّ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ کَانَ عَاقِلاً فَهِماً فَقِیهاً حَلِیماً مُدَارِیاً صَبُوراً صَدُوقاً وَفِیّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَصَّ اَلْأَنْبِیَاءَ علیهم السلام بِمَکَارِمِ اَلْأَخْلاَقِ
کَانَتْ فِیهِ فَلْیَحْمَدِ اَللَّهَ عَلَی ذَلِکَ وَ مَنْ لَمْ تکُنْ [فِیهِ] فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَی اَللَّهِ وَ لْیَسْأَلْهُ [إِیَّاهُ] قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هِیَ قَالَ اَلْوَرَعُ وَ اَلْقُنُوعُ وَ اَلصَّبْرُ وَ اَلشُّکْرُ وَ اَلْحِلْمُ وَ اَلْحَیَاءُ وَ اَلسَّخَاءُ وَ اَلشَّجَاعَهُ وَ اَلْغَیْرَهُ وَ اَلْبِرُّ وَ صِدْقُ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءُ اَلْأَمَانَهِ .(1)
[عبدالله بن] بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: ما از میان شیعیان خود به کسی علاقمندیم که عاقل، فهمیده، دانا، بردبار، مدارا کننده، پرصبر، بسیار راستگو و با وفا باشد، سپس فرمود: خدای تبارک و تعالی پیامبران را به مکارم اخلاق مخصوص گردانید، پس هرکه واجد آن هاست باید براین نعمت، خدا را سپاس گوید و هر کس که فاقد آن هاست باید به پیشگاه خداوند زاری کند و آن ها را از خدا درخواست نماید.
عبدالله بن بکیر گوید: عرض کردم: فدایت شوم آن ها کدامند؟ فرمود: پرهیزکاری، اظهار فروتنی و خواری به پیشگاه پروردگار، صبر، شکر، بردباری، شرم، سخاوت، شجاعت، غیرت، نیکویی کردن، راستگویی و رد امانت.
13-عَنْ أَبِی اَلْوَرْدِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ اَلْبَاقِرَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ: إِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِیَامَهِ جَمَعَ اَللَّهُ اَلنَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ عُرَاهً حُفَاهً فَیُوقَفُونَ عَلَی طَرِیقِ اَلْمَحْشَرِ حَتَّی یَعْرَقُوا عَرَقاً شَدِیداً وَ تَشْتَدَّ أَنْفَاسُهُمْ فَیَمْکُثُونَ بِذَلِکَ مَا شَاءَ اَللَّهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی:
«...فَلا تَسْمَعُ إِلاّ هَمْساً»(2)
قَالَ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ تِلْقَاءِ اَلْعَرْشِ أَیْنَ اَلنَّبِیُّ اَلْأُمِّیُّ قَالَ فَیَقُولُ اَلنَّاسُ قَدْ أَسْمَعْتَ کُلاًّ فَسَمِّ بِاسْمِهِ قَالَ فَیُنَادِی أَیْنَ نَبِیُّ اَلرَّحْمَهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ فَیَقُومُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَیَقِفُ أَمَامَ اَلنَّاسِ کُلِّهِمْ حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی حَوْضٍ
طُولُهُ مَا بَیْنَ أُبُلَّهَ وَ صَنْعَاءَ فَیَقِفُ عَلَیْهِ ثُمَّ یُنَادِی بِصَاحِبِکُمْ فَیَقُومُ أَمَامَ اَلنَّاسِ فَیَقِفُ مَعَهُ ثُمَّ یُؤْذَنُ لِلنَّاسِ فَیَمُرُّونَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَبَیْنَ وَارِدٍ یَوْمَئِذٍ وَ بَیْنَ مَصْرُوفٍ فَإِذَا رَأَی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَنْ یُصْرَفُ عَنْهُ مِنْ مُحِبِّینَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ بَکَی وَ قَالَ یَا رَبِّ شِیعَهُ عَلِیٍّ یَا رَبِّ شِیعَهُ عَلِیٍّ قَالَ فَیَبْعَثُ اَللَّهُ عَلَیْهِ مَلَکاً فَیَقُولُ لَهُ مَا یُبْکِیکَ یَا مُحَمَّدُ قَالَ وَ کَیْفَ لاَ أَبْکِی لِأُنَاسٍ مِنْ شِیعَةِ أَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَرَاهُمْ قَدْ صُرِفُوا تِلْقَاءَ أَصْحَابِ اَلنَّارِ وَ مُنِعُوا مِنْ وُرُودِ حَوْضِی قَالَ فَیَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ یَا مُحَمَّدُانی قَدْ وَهَبْتُهُمْ لَکَ وَ صَفَحْتُ لَکَ عَنْ ذُنُوبِهِمْ وَ أَلْحَقْتُهُمْ بِکَ وَ بِمَنْ کَانُوا یَتَوَلَّوْنَ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ جَعَلْتُهُمْ فِی زُمْرَتِکَ وَ أَوْرَدْتُهُمْ حَوْضَکَ وَ قَبِلْتُ شَفَاعَتَکَ فِیهِمْ وَ أَکْرَمْتُکَ بِذَلِکَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ فَکَمْ مِنْ بَاکٍ یَوْمَئِذٍ وَ بَاکِیَهٍ یُنَادُونَ یَا مُحَمَّدَاهْ إِذَا رَأَوْا ذَلِکَ قَالَ فَلاَ یَبْقَی أَحَدٌ یَوْمَئِذٍ کَانَ یَتَوَالاَنَا إِلاَّ کَانَ فِی حِزْبِنَا وَ مَعَنَا وَ وَرَدَ حَوْضَنَا (1)
ابوالورد گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که می فرمود: چون روز قیامت شود خداوند تمام مردم از گذشتگان و آیندگان را عریان و پابرهنه در سرزمین واحدی گرد آورد. پس در راه محشر بازداشت می شوند تا جایی که عرق فراوانی بریزند و به نفس نفس افتند و تا اندازه ای که بخواهد همینگونه می ماند و این همان معنای گفتار خدای متعال است که می فرماید:
«..فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا»
«و نمی شنوی جز صدایی آهسته»
سپس آوازه دهنده ای از سوی عرش ندا دهد: پیامبر امی کجاست؟ مردم همه گویند: به گوش همه رساندی، نامش را بگو. پس ندا دهد: پیامبر رحمت محمد بن
1) امالی شیخ مفید /328
عبدالله صلی الله علیه السلام کجاست ؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله برخاسته و جلوی مردم می ایستد (یا پیش می افتد و حرکت می کند) تا به حوضی که طول آن به فاصله میان آيله وصنعاء (1)است می رسد، بر سر آن حوض می ایستد. صاحب (امام و پیشوای) شما را صدا می زند، پس آن حضرت در جلو مردم کنار پیامبرصلی الله علیه و اله می ایستد، سپس به مردم اجازه داده می شود و همگی عبور می کنند.
آن روز گروهی (برآن حوض) وارد می شوند و گروهی از ورود به آن جلوگیری می شوند، پس چون رسول خدا صلی الله علیه و اله کسانی از دوستان ما اهل بیت را مشاهده می کند که بازداشته می گردند، می گرید و می گوید: خداوندا شیعه على، خداوندا شيعه على .
خداوند فرشته ای را سوی آن حضرت می فرستد و می گوید: ای محمد صلی الله علیه و اله چرا گریه می کنی؟ عرض می نماید: چگونه گریه نکنم برای مردمی از شیعیان برادرم على بن ابی طالب علیه السلام که می بینم به سوی دوزخیان برده شده و از آمدن به کنار حوض من ممنوع می گردند؟
پس خداوند عزوجل می فرماید: ای محمد! من آنان را به تو بخشیدم و به خاطر تواز گناه آنان درگذشتم و آنان را به تو و به آن عده از فرزندانت که دوست می داشتند ملحق نمودم و در دسته و گروه تو قرارشان دادم و در حوض تو واردشان ساختم و شفاعت تورا درباره آنان پذیرفتم و تو را به این کرامت گرامی داشتم.
آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: پس در آن روز چه بسیارند مردان و زنان گریانی که چون این را ببینند فریاد کنند: وا محمدا ! «ای محمد به فریاد رس». پس در آن روز هیچ کس از کسانی که ما را دوست داشته و به ما مهر می ورزیده نماند جز اینکه در حزب ما و با ماست و در حوض ما واردمی شود.
1) نام دو شهر است ، اولی در ساحل بحر قلزم به طرف شام و دومی شهری در یمن است.
14- قال علي عليه السلام : شَکَوْتُ إِلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَسَدَ اَلنَّاسِ إِیَّایَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ أَوَّلَ أَرْبَعَهٍ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّهَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ ذُرِّیَّتُنَا خَلْفَ ظُهُورِنَا وَ أَحِبَّاؤُنَا خَلْفَ ذُرِّیَّتِنَا وَ أَشْیَاعُنَا عَنْ أَیْمَانِنَا وَ شَمَائِلِنَا .(1)
امیرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: من به رسول خدا صلی الله علیه و اله از حسادت مردم نسبت به خودم شکایت کردم «که دشمنان نسبت به من رشک و حسادت می برند». رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: یا علی! اولین چهار گروه و چهار نفری که وارد بهشت می شوند؛ من، تو، حسن، حسین و فرزندان و ذراری ما و در رتبه چهارم شیعیان ما هستند که از طرف راست و چپ با ما در بهشت خواهند بود (دشمنان هم چشمشان کور باد).
15- عن العسکریُّ علیه السلام : شِیعَةُ علیٍّ علیه السلام هُمُ الذینَ لا یُبالُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ أوَقَعَ المَوتُ علَیهِم أو وَقَعُوا عَلَی المَوتِ ، وشِیعَةُ عَلیٍّ علیه السلام هُمُ الذینَ یُؤثِرُونَ إخوانَهُم علی أنفُسِهِم ولَو کانَ بِهِم خَصاصَةٌ ، وهُمُ الذینَ لا یَراهُمُ اللَّهُ حیثُ نَهاهُم ، ولا یَفقِدُهُم حیثُ أمَرَهُم ، وشِیعَةُ علیٍّ علیه السلام هُمُ الذینَ یَقتَدُونَ بِعلیٍّ علیه السلام فی إکرامِ إخوانِهِمُ المُؤمنین.(2)
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: همانا شيعه علی علیه السلام کسانی هستند که باکی از کشته شدن و مردن در راه خدا ندارند. و شيعه على علیه السلام همان افرادی هستند که برادران دینی خود را مقدم بر خودشان می دارند، در حالی که خودشان محتاجند. و شیعه على علیه السلام همانا کسانی هستند که هرجا که خداوند امربه طاعت فرمود، حاضرند و هر جا که نهی از معاصی کرده، به دورند و شیعه على علیه السلام همانا کسانی هستند که اقتدا و پیروی می کنند از علی علیه السلام در گرامی داشتن برادران مؤمنشان.
16- قال الصادق علیه السلام :شِیعَتُنَا أَهْلُ اَلْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ وَ أَهْلُ اَلْوَفَاءِ وَ اَلْأَمَانَهِ وَ أَهْلُ اَلزُّهْدِ وَ اَلْعِبَادَهِ أَصْحَابُ اَلْإِحْدَی وَ خَمْسِینَ رَکْعَةً فِی اَلْیَوْمِ وَ اَللَّیْلَهِ اَلْقَائِمُونَ بِاللَّیْلِ اَلصَّائِمُونَ بِالنَّهَارِ یُزَکُّونَ أَمْوَالَهُمْ وَ یَحُجُّونَ اَلْبَیْتَ وَ یَجْتَنِبُونَ کُلَّ مُحَرَّمٍ.(1)
امام صادق عليه السلام فرمودند: شیعیان ما اهل ورع، اجتهاد، وفاء، امانت، زهد و عبادتند. شیعیان ما در هر شبانه روز صاحب پنجاه و یک رکعت نمازند، شیعیان ما شب زنده دار و روزه گیر در روزند، شیعیان ما زکات اموال خود را می دهند و خانه خدا را زیارت می کنند و از هر حرامی پرهیز می نمایند.
17- قال الباقرعلیه السلام : مَا شِیعَتُنَا إِلاَّ مَنِ اِتَّقَی اَللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ إِلاَّ بِالتَّوَاضُعِ وَ اَلتَّخَشُّعِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ وَ کَثْرَةِ ذِکْرِ اَللَّهِ(2)
امام باقر علیه السلام فرمودند: شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و مطیع او باشد و شیعیان ما شناخته نمی شوند مگر به تواضع، خضوع، اداء امانت و بسیاری ذکر خدا. (نه فقط سبحان الله و الحمد الله ولا اله الا الله والله اكبر بلکه در وقت معصیت و گناه خود را کنترل کنند و خدا را به یاد آورند که این مهم تر است. البته ذاکر خدا هم باشند السانا و قلبا)
18- قال الصادق علیه السلام:إِنَّمَا شِیعَتُنَا یُعْرَفُونَ بِخِصَالٍ شَتَّی بِالسَّخَاءِ وَ بِالْبَذْلِ لِلْإِخْوَانِ وَ بِأَنْ یُصَلُّوا اَلْخَمْسِینَ لَیْلاً وَ نَهَاراً (3)
امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما به خصلت های مختلفی شناخته می شوند؛ به سخاوت و بخشش برای برادران دینی و به اینکه شبانه روزی پنجاه و یک رکعت نماز می خوانند. (که 17 رکعت آن واجب و مابقی مستحبات است) .
19- قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : شِیعَتُنَا اَلْمُتَبَاذِلُونَ فِی وَلاَیَتِنَا اَلْمُتَحَابُّونَ فِی مَوَدَّتِنَا اَلْمُتَزَاوِرُونَ فِی إِحْیَاءِ أَمْرِنَا اَلَّذِینَ إِنْ غَضِبُوا لَمْ یَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ یُسْرِفُوا بَرَکَهٌ عَلَی مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا(1)
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: شیعیان ما کسانی هستند که در راه (خوشنودی) ما و ولایت ما اموال خود را بذل و بخشش می کنند. در راه محبت و مودت ما با یکدیگر دوستی می کنند. در راه احیاء امر ما به زیارت و دیدار یکدیگر می روند. اگر غضب نمودند ظلم نمی کنند و اگر خوشحال و راضی شدند اسراف نمی کنند. هنگامی که همجوار کسی می گردند مایه برکتند. هنگامی که با کسی زندگی می کنند آنان از دست و زبان او سالمند.
20- قال علي عليه السلام :انَّ اَللَّهَ تَعَالَی أَطلَعَ عَلَی اَلْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَبْذُلُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ فِینَا فَأُولَئِکَ مِنَّا وَ وَ هُمْ مَعَنَا فِی اَلْجَنَّان(2).
حضرت علی علیه السلام فرمودند: خداوند متعال به زمین نگریست و ما را (از میان همه مخلوقات) برگزید و شیعه را برای ما برگزید که ما را یاری کنند. برای فرح و شادی ما خوشحال می شوند و برای حزن و اندوه ما محزونند، و خود و مال خود را در مسیر ما بذل می کنند، پس این گروه شیعه از ما هستند و ما از آنان هستیم آنان به سوی ما می آیند و با هم در بهشتيم .
21- قال الصادق علیه السلام : مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَلَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الفُضُولِ وَ قُبْحِ القُولِ (3)
امام صادق علیه السلام فرمودند: (ای) گروه شیعه ! مایه زینت و افتخار ما باشید و مایه ننگ برای ما نباشید. با مردم خوب بگویید (اخلاق حسنه داشته باشد چه لسانا و چه قلبا و عملا). زبانتان را حفظ نمایید (از بدی) و از حرف های زیاد و زشت باز دارید.
22- قال الهادي علیه السلام : اتَّقُوا الله وَ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لاَ تَکُونُوا شَیْناً جَرُّوا إِلَیْنَا کُلَّ مَوَدَّةٍ وَ اِدْفَعُوا عَنَّا کُلَّ قَبِیح(1)
امام هادی علیه السلام به بعضی از شیعیان خود فرمودند: از خدا بترسید و مایه ننگ ما نباشید، بلکه مایه سرافرازی و زینت ما باشید. هردوستی را با این عمل و این صفت (مایه زینت) به طرف ما بکشانید و هر قبیح و زشتی را از ما دور کنید (که ما منزه و پاکیم). (این دستور کلی است برای همه شیعیان).
23-قال رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَا عَلِیُّ أَ لاَ أُبَشِّرُکَ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ هَذَا حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی عَنِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ أَنَّهُ قَدْ أَعْطَی مُحِبَّکَ وَ شِیعَتَکَ سَبْعَ خِصَالٍ اَلرِّفْقَ عِنْدَ اَلْمَوْتِ وَ اَلْأُنْسَ عِنْدَ اَلْوَحْشَهِ وَ اَلنُّورَ عِنْدَ اَلظُّلْمَةِ وَ اَلْأَمْنَ عِنْدَ اَلْفَزَعِ وَ اَلْقِسْطَ عِنْدَ اَلْمِیزَانِ وَ اَلْجَوَازَ عَلَی اَلصِّرَاطِ وَ دُخُولَ اَلْجَنَّةِ قَبْلَ سَائِرِ اَلنَّاسِ مِنَ اَلْأُمَمِ بِثَمَانِینَ عَاماً(2)
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: یا علی!این دوست من جبرئیل است که از جانب پروردگار عزوجل به من خبر می دهد که فرموده: به محبين و شیعیان توهفت خصلت عنایت شده است:
1- رفق و مدارا در وقت جان گرفتن .
2- أنس هنگام وحشت قبر.
3- نور در وقت ظلمت و تاریکی.
4 - امن هنگام فزع و ترس .
5- قسط در هنگام میزان.
6- گذشتن از پل صراط (جواز).
7- دخول در بهشت هشتاد سال قبل از سایر امت های دیگر.
24- قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : تُوضَعُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ مَنَابِرُ حَوْلَ اَلْعَرْشِ لِشِیعَتِی وَ شِیعَهِ أَهْلِ بَیْتِی اَلْمُخْلِصِینَ فِی وَلاَیَتِنَا وَ یَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلُمّواَ یَا عِبَادِی إِلَیَّ لِأَنْشُرَن عَلَیْکُمْ کَرَامَتِی فَقَدْ أُوذِیتُمْ فِی اَلدُّنْیَا (1)
رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمود: در روز قیامت منبرهائی گرداگرد عرش گذارند از برای شیعیان من و شیعیان اهل بیت من، که در ولایت ما خلوص دارند و حق تعالی به آنها می فرماید: ای بندگان من، بیائید به سوی من که کرامت خود را به سوی شما منتشرکنم شما در دنیا اذیت و آزار کشیده اید.
25- عَنِ ابنِ عباس قال: سألتُ رسول الله صلی الله علیه و اله عن قول الله عزوجل:
« وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ»(2)
فَقَالَ قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ ذَاکَ عَلِیٌّ وَ شِیعَتُهُ هُمُ اَلسَّابِقُونَ إِلَی اَلْجَنَّهِ اَلْمُقَرَّبُونَ مِنَ اَللَّهِ تعالی بِکَرَامَتِهِ لَهُمْ .(3)
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله معنای: «و پیشگامان (در ایمان) سبقت گیران (درتقوی) * آن ها مقربان اند * در بهشت ها و باغ های پرنعمت خواهند بود»را پرسید. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: جبرئیل به من گفت این افراد « که گوی سبقت را از همه مردم در ایمان ربوده اند و از مقربان گشته اند» منظور علی علیه السلام و شیعیانش هستند. آن ها سبقت می گیرند و جلوتر از همه در بهشت هستند. آن ها به کرامت خداوند مقرب عندالله هستند.
26- قَالَ کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: لاَ تَسْتَخِفُّوا بِفُقَرَاءِ شِیعَهِ عَلِیٍّ وَ عِتْرَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیَشْفَعُ لِمِثْلِ رَبِیعَهَ وَ مُضَرَ(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: فقرای شیعه علی بن ابی طالب علیه السلام و همچنین عترت او را بعد از خودش سبک نکنید، زیرا هر مردی از آنان، دو طایفه بزرگ همانند ربیعه و مضر را (در روز قیامت) شفاعت می کند.
27- عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیی الله علیه و آله و قَدْ ضَرَبَ کَتِفَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِیَدِهِ وَ قَالَ یَا عَلِیُّ مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ الْعَرَبِیُّ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَهُوَ الْعِلْجُ فَشِیعَتُنَا أَهْلُ الْبُیُوتَاتِ وَ الْمَعَادِنِ وَ الشَّرَفِ وَ مَنْ کَانَ مَوْلِدُهُ صَحِیحاً وَ مَا عَلَی مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام إِلَّا نَحْنُ وَ شِیعَتُنَا وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْهَا بُرَآءُ وَ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِکَهً یَهْدِمُونَ سَیِّئَاتِ شِیعَتِنَا کَمَا یَهْدِمُ الْقَدُومُ الْبُنْیَان (2)
23/65
ابوذر می گوید : دیدم رسول خدا صلی الله علیه و اله بر کتف على بن ابی طالب علیه السلام زد و فرمود: یا علی! کسی که ما را دوست داشته باشد از عرب است (یعنی از ماست) و کسی که ما را دشمن داشته باشد بی دین است (عِلج مرد بی دین و درشتخو). شیعیان ما اصيل زاده و از خاندان شرفند و کسی بر ملت ابراهیم نیست مگرما و پیروان ما، و سایر مردم از این راه به دورند. خداوند و فرشتگان بدی های پیروان ما را از بین می برند همان طور که تیشه بنا را خراب می کند.
28-عَنْ عَامِرٍ اَلْجُهَنِیِّ قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْمَسْجِدَ وَ نَحْنُ جُلُوسٌ وَ فِینَا أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَاحِیَهً فَجَاءَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَجَلَسَ إِلَی جَانِبِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَجَعَلَ یَنْظُرُ یَمِیناً وَ شِمَالاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَنْ یَمِینِ اَلْعَرْشِ وَ عَنْ یَسَارِ اَلْعَرْشِ لَرِجَالاً عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ تَتَلَأْلَأُ وُجُوهُهُمْ نُوراً قَالَ فَقَامَ أَبُو
بَکْرٍ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَنَا مِنْهُمْ ؟قَالَ لَهُ اِجْلِسْ ثُمَّ قَامَ إِلَیْهِ عُمَرُ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ اِجْلِسْ فَلَمَّا رَأَی اِبْنُ مَسْعُودٍ مَا قَالَ لَهُمَا اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَامَ حَتَّی اِسْتَوَی قَائِماً عَلَی قَدَمَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اَللَّهِ صِفْهُمْ لَنَا نَعْرِفْهُمْ بِصِفَتِهِمْ قَالَ فَضَرَبَ یَدَهُ عَلَی مَنْکِبِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ هَذَا وَ شِیعَتُهُ هُمُ اَلْفَائِزُونَ .(1)
عامر جهنی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله به داخل مسجد شد و ما نشسته بودیم و ابابکر و عمرو عثمان و علی علیه السلام در بین ما بودند. رسول خدا صلی الله علیه و اله آمدند و نزد على علیه السلام نشستند و به راست و چپ نگاه کردند، سپس فرمودند: در راست و چپ عرش مردانی بر منبرهای نور هستند که چهره آنان مانند نور می درخشد. ابابکر برخاست و گفت: پدر و مادرم فدای توباد یا رسول الله صلی الله علیه و اله من از آنان هستم؟ فرمود: بنشین. سپس عمر برخاست مثل گفته ابابکر را گفت. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: بنشین. چون ابن مسعود آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و اله با آنان گفته بود دید و شنید بر پای خاست و عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد برای ما آنان را توصیف کن تا به صفت و نشانی آن ها را بشناسیم. رسول خدا صلی الله علیه و اله دست خود را بردوش امیرالمؤمنین علیه السلام زدند و فرمودند: این است و پیروان او که از رستگارانند.
29- -ٌ قَالَ أَبُو حَمْزَهَ وَ سَمِعْتُ أبا عبد الله جعفربن محمد علیه السلام يقول: رُفِعَ اَلْقَلَمُ عَنِ اَلشِّیعَهِ بِعِصْمَهِ اَللَّهِ وَ وَلاَیَتِهِ(2)
ابوحمزه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: قلم از نوشتن سيئات شیعیان ما برداشته شده، چون آنان را خداوند نگهداری کرده و در قلعه ولایت و حصن حصین او هستند.
30 -ٌ قَالَ أَبُو حَمْزَهَ وَ سَمِعْتُ اباعبد الله علیه السلام یَقُولُ إِنِّی لَأَعْلَمُ قَوْماً قَدْ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ وَ رَضِیَ عَنْهُمْ وَ عَصَمَهُمْ وَ رَحِمَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ أَیَّدَهُمْ و
هَدَاهُمْ إِلَی کُلِّ رُشْدٍ وَ بَلَغَ بِهِمْ غَایَهَ اَلْإِمْکَانِ قِیلَ مَنْ هُمْ یَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ؟ قَالَ أُولَئِکَ شِیعَتُنَا اَلْأَبْرَارُ شِیعَهُ عَلِیٍّ(1)
ابوحمزه گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: من گروهی را می شناسم که خدا گناهانشان را آمرزیده و از آنان راضی است و آنها را حفظ می کند و به آنان ترحم می فرماید و از هر بدی مصون می دارد و تأییدشان می کند و به راه راست هدایتشان می فرماید و به آنها به حد امکان رسیدگی می کند. عرض شد: یا اباعبدالله آنها چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: اینها شیعیان نیکوکار و پیروان علی علیه السلام هستند.
31- قال أبو عبد الله علیه السلام : ُ نَحْنُ اَلشُّهَدَاءُ عَلَی شِیعَتِنَا وَ شِیعَتُنَا شُهَدَاءُ عَلَی اَلنَّاسِ وَ بِشَهَادَهِ شِیعَتِنَا یُجْزَوْنَ وَ یُعَاقَبُونَ .(2)
2 امام صادق علیه السلام فرمود: ما گواه بر شیعیان خود هستیم و شیعیان ما گواه بر سایر مردمند و به گواهی شیعیان ما، مردم به جزا و عقاب می رسند.
32- ُ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِعَلِیٍّ یَا عَلِیُّ لَقَدْ مُثِّلَتْ إِلَیَّ أُمَّتِی فِی اَلطِّینِ حِینَ رَأَیْتُ صَغِیرَهُمْ وَ کَبِیرَهُمْ أَرْوَاحاً قَبْلَ أَنْ تُخْلَقَ أَجْسَادُهُمْ وَ إِنِّی مَرَرْتُ بِکَ وَ شِیعَتِکَ فَاسْتَغْفَرْتُ لَکُمْ فَقَالَ عَلِیٌّ یَا نَبِیَّ اَللَّهِ زِدْنِی فِیهِمْ قَالَ نَعَمْ یَا عَلِیُّ تَخْرُجُ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ مِنْ قُبُورِکُمْ وَ وُجُوهُکُمْ کَالْقَمَرِ لَیْلَهَ اَلْبَدْرِ وَ قَدْ فُرِّجَتْ عَنْکُمُ اَلشَّدَائِدُ وَ ذَهَبَتْ عَنْکُمُ اَلْأَحْزَانُ تَسْتَظِلُّونَ تَحْتَ اَلْعَرْشِ تَخَافُ اَلنَّاسُ وَ لاَ تَخَافُونَ وَ تَحْزَنُ اَلنَّاسُ وَ لاَ تَحْزَنُونَ وَ تُوضَعُ لَکُمْ مَائِدَهٌ وَ اَلنَّاسُ فِی اَلْمُحَاسَبَهِ.(3)معاوية بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام به نقل از پدرانش فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله
می فرمود: یا علی! امت من در طینت [ذر] پیش من ممثل ( مجسم) شدند تا اینکه کوچک و بزرگ آن ها را دیدم. ارواحی بودند پیش از آنکه جسدهایشان آفریده شود و من به تو و پیروان تو گذشتم و برایتان استغفار کردم. على علیه السلام عرض کرد: ای پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله ! بیشتر بفرمایید.
فرمود: یا علی! توو شیعیانت از قبرهای خود با چهرهایی مانند ماه تابان بیرون می آیید و سختی ها بر شما گشایش شده و بدون هراس در زیر سایۂ عرش الهی آرمیده اید. مردم هراسانند و شما نمی ترسید. مردم اندوهگینند و شما را اندوهی نباشد، شما برسر سفره پروردگار جهانیانید در حالی که مردم گرفتار محاسبه اعمال خویش هستند.
در این مورد روایات از حد فزون است، ما به همین مقدار کفایت می کنیم امیدواریم به فضل و کرم پروردگار متعال و عنایات و استعانت حضرات معصومین علیهم السلام ، خاصه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ما را از شیعیان واقعی و محبان حقیقی خود قرار دهند و تا آخرین لحظه عمر موحد و مسلمان و شیعه حقیقی عملی دوازده امامی و بر اعتقاد راسخمان حفظ نمایند و خداوند و رسول اکرم صلی الله علیه و اله و اهل بیت آن بزرگوار علیهم السلام از ما راضی و خوشنود باشند.
33 - انس بن مالک از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله روایت کرده که فرمودند: بنی اسرائیل برا7 فرقه شدند و امت من 73 فرقه و همه در دوزخند مگر یک فرقه. پرسیدند: یا رسول الله صلی الله علیه و اله ! آن یک فرقه کدام است؟ دست بردوش امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشتند و فرمودند: این مرد و اولاد و اتباع و شیعیان اویند و بعد از آن این آیه را تلاوت فرمودند:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»(1)
34 - زادان روایت کرده که روزی در مسجد نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم. رأس الجالوت رئیس احبار يهود و جاثليق رئيس ترسایان نزد آن حضرت بودند. حضرت به طرف رأس توجه کرد و فرمود:
1) منهج الصادقین4292/2 ؛ سورة آل عمران آیه 103
ویلک یا رأس الجالوت!
وای بر تو ای رأس الجالوت ! میدانی که یهودیان بعد از موسی علیه السلام به چند فرقه شدند؟ گفت: نه. در کتاب بنگرم می گویم. امیرالمؤمنین فرمود:
لعنک الله من رئيس قوم اذا سئلت في حلالهم و حرامهم قلت انظرفی کتاب و اقول رأيت ان احترق الكتاب أو سرق.
لعنت بر تو باد. چه ریاست و پیشوایی قوم می کنی که هرگاه ایشان از مسئله حلال و حرام از تو پرسند، بگویی در کتاب نگاه کنم و بگویم. اگر آن کتاب سوخته شود یا آن را بدزدندتو چه می کنی؟ پس حضرت به جاثلیق نگاه کرد و فرمود: ترسایان بر چند فرقه شدند؟ گفت: بر چهل و پنج فرقه.
امیرالمؤمنین فرمودند: دروغ می گویی. به خدا که من توراة را بهتر از او می دانم و انجیل را بهتر از تو. امت موسی علیه السلام 71 فرق شدند و 70 فرقه از ایشان هالکند و یکی ناجی. آن ها کسانی هستند که حق تعالی فرموده است:
«وَمِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ»(1)
و امت عیسی علیه السلام بعد از او 72 فرقه شدند و ایشان نیزهالكند مگر یک دسته. و امت پیغمبر ما 73 فرقه خواهند شد و یکی از ایشان اهل نجاتند و باقی هالکند و این فرقه کسانی هستند که حق تعالی در شأن ایشان فرموده:
« وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ » (2)
و هم شيعتي
و ایشان شیعیان من هستند و روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:
امتي على ثلاثة وسبعين فرقة، فرقة منها ناجيه و الباقی هالكة.
یعنی زود باشد که امت من بر 73 فرقه شوند. یک فرقه از آنان رستگار باشد و 72 فرقه دیگر هلاک شوند. پس پرسیدند: آن یک فرقه کدام است؟ فرمود: اهل بیت من و اتباع ایشان و بعد از آن فرمود:
مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق(1)
مثل اهل بیت من همچون کشتی نوح علیه السلام است. هر که در آن نشست نجات یافت و هر که تخلف کرد غرق و هلاک خواهد شد.
احمد بن حنبل که یکی از ائمه چهارگانه تسنن است این حدیث را در مسند خود
روایت کرده است.
1) منهج الصادقین 292/2
فَقالَ النَّبِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَهِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَی اللّهُ حاجَتَةُ فَقالَ عَلِیُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکَعْبَه.
آنگاه پدرم پیامبر خدا صلی الله علیه و اله بار دیگر فرمود: ای علی! سوگند به ذات مقدس خدایی که مرا بر حق به پیامبری برگزید خبر گرد آمدن و نشستن ما در زیر این عبا، در هیچ محفلی از محافل روی زمین که جمعی از شیعیان و دوستان ما در آن مجلس گرد آمده باشند ذکر نشود و در میان آنان اندوهگینی باشد، مگر اینکه خداوند عزوجل اندوهش را برطرف سازد و اگر محزونی در میان ایشان باشد پروردگار متعال غم را از او بردارد و اگر در بین ایشان نیازمندی باشد حاجتش را برآورد.
آنگاه حضرت علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که ما رستگار و سعادتمند گردیدیم و به خدای کعبه سوگند! شیعیان ما نیز در دنیا و آخرت رستگار و سعادتمند گردیدند»
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ کس حاجت مسلمانی را برنیاورد جز اینکه خداوند وی را خطاب نماید که پاداش تو با من است و به غیر از بهشت برای توراضی نخواهم بود .
1) ثواب الاعمال /417
2- عن أبي حمزة الثمالي عن علي بن الحسين قال:مَن قَضَیِ لِاَخیِهِ حَاجَهً فیحاجه الله بها [فَبِحَاجَهِ اللهِ بَدَأُ] وَ قَضَی اللهُ بِهَا مائَهَ حَاجَهٍ فِی إِحدَاهُنَّ الجَنَّةُ وَ مَن نَفَّسَ عَن أَخِیهِ کُربَةً نَفَّسَ اللهُ عَنهُ کُربَةً یَومَ القِیَامَةِ بَالِغاً مَا بَلَغَت وَ مَن اَعَانَهُ عَلَی ظَالِمٍ لَهُ اَعَانَهُ اللهُ عَلَی إِجَازَهِ الصِّرَاطِ عِندَ دَحضُ الاَقدَامِ وَ مِن سَعَی لَهُ فِی حَاجَةٍ حَتَّی قَضَاهَا لَهُ فَسُرَّ بِقَضَائِهَا فَکَانَ کَإِدخَالِ السُّرُورِ عَلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و اله وَ مَن سَقَاهُ مِن ظَمَإ سَقَاهُ اللهُ مِنَ الرِحیقِ المَختُومِ وَ مِن أَطعَمَهُ مِن جُوعٍ اَطعَمَهُ اللهُ مِن ثِمَارِ الجَنَّةَ وَ مَن کَسَاهُ مِن عُریٍ کَسَاهُ اللهُ مِن إستَبرَقٍ وَ حَرِیرٍ وَ مَن کَسَاهُ مِن غَیرِ عُریٍ لَم یَزَل فِی ضَمَانِ اللهِ مَا دَامَ عَلَی المَکسُوِّ مِنَ الثَّوبِ سِلکٌ وَ مَن کَفَاهُ بِمَا هُوِ یَمتَهِنُهُ وَ یَکُفُّ وَجهَهُ وَ یَصِلُ بِهِ یَدَیهِ یُخدِمُهُ الوِالدَانَ وَ مَن حَمَلَهُ مِن رَحلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَومَ القِیَامَةِ عَلَی نَاقَةٍ مِن نُوقِ الجَنَّةِیُبَاهِیِ بِهِ المَلَائِکَهَ وَ مَن کَفَّنَهُ عِندَ مَوتِهِ فَکَاَنَّمَا کَسَاهُ یَومَ وَلَدَتهُ أُمُهُ إِلَی یَومِ یَمُوتُ وَ مَن زَوَّجَهُ زَوجَهً یَاَنَسُ بِهَا وَ یَسکُنُ إِلَیهَا آنَسَهُ اللهُ فِی قَبرِهِ بِصُورَهِ اَحَبِّ اَهلِهِ إِلَیهِ وَ مَن عَادَهُ عِندَ مَرَضِهِ حَفَّتهُ المَلَائِکَهُ تَدعُو لَهُ حَتَّی یَنصَرِفَ وَ تَقُولُ طِبتَ وَ طَاَبَت لَکَ الجَنَّةُ وَ اللهِ لَقَضَاءُ حَاجَتِهِ أَحَبُّ إِلَی اللهِ مِن صِیَامِ شَهرَینِ مُتَتَابِعینِ بِاعتِکَافِهِمَا فِی الشَّهرِ الحَرَام.(1)
ابوحمزه ثمالی از حضرت سجاد علیه السلام روایت کرده که فرمود: هر کس حاجت برادر دینی خود را برآورد، به برآوردن حاجت حق شروع کرده و خداوند در عوض آن، یکصد خواسته او را که یکی از آنها بهشت است برآورد.
و هر کس ناراحتی و گرفتاری برادر دینی خود را برطرف سازد، خداوند در روز قیامت ناراحتی های او را رفع نماید. و هر کس او را در برابر ستمگری یاری نماید، خداوند او را از پل صراط که محل لغزش قدم هاست آسان بگذراند .
1) ثواب الاعمال /324
و هر کس در انجام حاجتی از حاجات وی تلاش کند و او را به انجام آن خوشحال سازد، چنان باشد که رسول خدا صلی الله علیه و اله را خوشحال نموده است و هر کس به جرعه آبی تشنگی او را رفع نماید، خداوند از شربت های مخصوص بهشتی او را سیراب گرداند. و هر کس به دادن طعامی وی را از گرسنگی برهاند خداوند از میوه های بهشت به او بخوراند.
و هر کس برهنه ای را بپوشاند خداوند از جامه های استبرق و حریربهشتی او را بپوشاند و هر کس به فقیری با اینکه برهنه نیست، لباس بخشد همواره در پناه خدا خواهد بود تا مادامی که از آن پارچه، تاری باقی باشد.
و هر کس برادر مؤمنش را در پیشامدی که موجب خواری و سرشکستگی اوست کفایت کند و آبروی او را در آن حادثه حفظ کند، خداوند پسرانی زیبا که حسن و زیباییشان جاودان است را در بهشت به خدمتگزاری او گمارد. و هر کس پیکر او را از مرکب پیاده کند یا بدن بیمارش را به دوش گیرد یا جنازه اش را حمل کند، خداوند او را از قبر برناقه ای از ناقه های بهشت ، سواره به محشر آورد آن چنان که وی بر فرشتگان الهی مباهات نماید.
و هر کس جنازه برادر مؤمن خود را کفن کند، چنان باشد که از آغاز عمرتا هنگام مرگ او را پوشانیده باشد. و هر کس برای وی همسری تزویج کند که موجب انس و آرامی دل او شود، خداوند در قبر کسی را که به صورت محبوب ترین بستگان اوست با وی مأنوس سازد.
و هر کس در هنگام بیماری او را عبادت کند، فرشتگان الهی در آن وقت گرد او درآیند و درباره اش دعای خیر کنند تا هنگامی که بازگردد و گویند پاکیزه گشتی و بهشت برای توپاک و آماده گشت و فرمود: به خدا سوگند برآوردن درخواست مؤمن نزد من از روزه و اعتكاف پی در پی در ماه های حرام محبوب تر خواهد بود.
3- قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ اَلْمُسْلِمَ حَتَّی یُخْرِجَهُ مِنْ هَمٍّ وَ کُرْبَهٍ وَ
وَرْطَهٍ کَتَبَ اَللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرَ دَرَجَاتٍ وَ أَعْطَاهُ ثَوَابَ عِتْقِ عَشْرِ نَسَمَاتٍ وَ دَفَعَ عَنْهُ عَشْرَ نَقِمَاتٍ وَ أَعَدَّ لَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ عَشْرَ شَفَاعَاتٍ(1)
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هر کس در ناگواری ها به فریاد برادر مسلمانش برسد تا او را از اندوه و نگرانی و گرفتاری برهاند، خداوند ده حسنه برای وی بنویسد و ده درجه مقامش را بالا برد و ثواب آزاد کردن ده بنده به او بدهد و ده سختی و رنج از او برطرف سازد و ده شفاعت مقبول برای روز قیامت او ذخیره نماید.
4- عن أَبِی حَمْزَهَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : مَنْ سَرَّ اِمْرَأً مُؤْمِناً سَرَّهُ اَللَّهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ ، وَ قِیلَ لَهُ تَمَنَّ عَلَی رَبِّکَ مَا أَحْبَبْتَ فَقَدْ کُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَسُرَّ أَوْلِیَائِی فِی دَارِ اَلدُّنْیَا فَیُعْطَی مَا تَمَنَّی وَ یَزِیدُهُ اَللَّهُ مِنْ عِنْدِهِ مَا لَمْ یَخْطُرْ عَلَی قَلْبِهِ مِنْ نَعِیمِ اَلْجَنَّةِ . (2)
از ابوحمزه بطائنی روایت شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس مؤمنی را خوشحال سازد، خداوند او را در روز قیامت خوشحال کند و به او گفته شود، امروز هرچه دوست داری از خدا بخواه چون تو دوست داشتی که اولیاء و دوستان خدا را در دنیا مسرور کنی. پس آنچه آرزو کند به او عطا شود و خداوند از نزد خود بر آن از نعیم بهشتی و آنچه در دل او خطور نکرده باشد بیفزاید.
5- عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ ، قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ :«مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ اللَّهْفَانَ اللَّهْثَانَ عِنْدَ جَهْدِهِ ، فَنَفَّسَ کُرْبَتَهُ ، وَأَعَانَهُ عَلی نَجَاحِ حَاجَتِهِ کانت لَهُ بِذلِکَ عند الله ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ رَحْمَهً مِنَ اللّهِ ، یُعَجِّلُ لَهُ مِنْهَا وَاحِدَهً تصلخ [یُصْلِحُ] بِهَا مَعِیشَتِهِ ، وَیَدَّخِرُ لَهُ إِحْدی وَسَبْعِینَ رَحْمَهً لِأَفْزَاعِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَأَهْوَالِهَا»(3)
زید شځام گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: هر کس به داد ستمديده پریشانی برسد و اندوه از دل او بردارد و گرفتاری او را برطرف سازد و او را در انجام حاجتش یاری کند، خداوند براو هفتاد و دو رحمت نازل می کند که یکی را در دنیا براو نازل می کند تا همه امور او با آن سامان پذیرد و هفتاد و یک رحمت برای قیامت او ذخیره نگهدارد تا از بیم و هول آن روز در امان باشد.
6- قال رسول الله صلی الله علیه و اله : مَن سَرَّ مُؤمنا فَقَد سَرَّنی ، ومَن سَرَّنی فَقَد سَرَّ اللّهَ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: هر کس مؤمنی را شاد و خوشحال کند مرا خوشحال ساخته و هر کس مرا خوشحال سازد به راستی که خدا را خوشحال نموده.
7- عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ ، قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَقُولُ :«مَنْ طَافَ بِالْبَیْتِ أُسْبُوعاً ، کَتَبَ اللّهُ _ عَزَّ وَجَلَّ _ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ حَسَنَةٍ، وَمَحَا عَنْهُ سِتَّةَ آلَافِ سَیِّئَةٍ ، وَرَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ دَرَجَةٍ». قَالَ : وَزَادَ فِیهِ إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ : «وَ قَضی لَهُ سِتَّةَ آلَافِ حَاجَةٍ» قَالَ : ثُمَّ قَالَ : «وَ قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَطَوَافٍ»، حَتّی عَدَّ عَشْراً(2)
ابان بن تغلب گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: هر کس هفت شوط گرد خانه کعبه طواف کند، خدای عزوجل برایش شش هزار حسنه نویسد و شش هزار گناه از او بزداید و شش هزار درجه برایش بالا برد. اسحاق بن عمار افزوده که: شش هزار حاجت او را هم روا کند. سپس امام علیه السلام فرمود: روا ساختن حاجت مؤمن بهتر است از طوافی و طوافی و تا ده طواف شمرد.
8- قالَ أبُو عَبدِ الله عَلَيهِ السَّلامِ : ...وَ اللّه لَرَسُولُ اللّه صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ أسَرُّبِقَضَاءِ حَاجَهِ المُؤمِنِ إِذَا وَصَلَت إِلَیهِ مِن صَاحِبِ الحَاجَة.(3)
امام صادق علیه السلام فرمودند: ... به خدا قسم که چون مؤمن به حاجتش برسد پیغمبر صلی الله علیه و اله از خود او مسرورتر است.
9- عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلاَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَقُولُ: إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً فِی اَلْأَرْضِ یَسْعَوْنَ فِی حَوَائِجِ اَلنَّاسِ هُمُ اَلْآمِنُونَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ ، وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَی مُؤْمِنٍ سُرُوراً فَرَّحَ اَللَّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ .(1)
معمر بن خلاد گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام امام رضا فرمودند: همانا از برای خدا در زمین بندگانی است که برای حوائج مردم کوشش می کنند. ایشان روز قیامت در امانند و هر که به مؤمنی شادی رساند خدا روز قیامت دلش را شاد سازد.
10- عن الرضا علیه السلام قال: مَنْ فَرَّجَ عَن مُؤمنٍ فَرَّجَ اللهُ عَنْ قَلْبهِ یَوْمَ القیامَهِ . (2)
حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: هر کس به مؤمنی گشایش دهد، خدا روز قیامت دلش را گشایش دهد (شاد کند).
11- قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله:مَنْ أَعانَ مُؤْمِناً، نَفَّسَ اللَّهُ - عَزَّوَجَلَّ - عَنْهُ ثَلاثاً وَسَبْعِینَ کُرْبَةً: واحِدَهً فِی الدُّنْیا وَثَنَتَیْنِ وَسَبْعِینَ کُرْبَةً عِنْدَ کُرْبَهِ الْعُظْمی قالَ: حَیْثُ یَتَشاغَلُ النّاسُ بِأَنْفُسِهِمْ.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: کسی که مؤمنی را یاری کند خدای عزوجل 73 گرفتاری از او بردارد که یکی در دنیا باشد و هفتاد و دو تای دیگر هنگام گرفتاری های بزرگ و هنگامی که مردم به خود مشغولند (یعنی روز قیامت که هر کس گرفتار اعمال خود است).
قال الله تبارک و تعالى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
«ای کسانی که ایمان آورده اید! پرهیزگاری پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید».
لغت وسیله: وسیله در اصل به معنای تقرب جستن امت و یا چیزی است که باعث تقرب به دیگری از روی علاقه و رغبت می شود. وسیله: دستاویز، آنچه که به وسیله آن به دیگری نزدیکی و تقرب پیدا کنند.(2)
وسیله در آیه شریفه، معانی بسیار وسیعی دارد و هر کار یا هر چیزی که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می شود را شامل می گردد که مهم ترین آنها ایمان به خدا و پیامبراکرم صلی الله علیه و اله و اهل بیتش عليهم السلام و جهاد و عبادات همچون نماز، زکات، روزه ،
زیارت خانه خدا، صلیه رحم، انفاق در راه خدا و خلاصه هر کار نیک و پسندیده ای است که انسان را به خدا نزدیک کند. یعنی رحمت خداوند شامل حال او گردد، نه هر وسیله ای که باطل و فاسد و گناه و معصیت باشد که تصوف قائلند که غیر کفر و شرک و گناه و معصیت چیز دیگری نیست و مجال برای این سخن در اینجا نیست.
پس بهترین و مهم ترین وسائل در، درگاه خداوند سبحان، توسل به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و اهل بیت عصمت و طهارت آن بزرگوار صلوات الله عليهم اجمعین است.
همان طور که در دعای توسل هم می خوانیم:
اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، یَا أَبَا الْقاسِمِ، یَا رَسُولَ اللّٰهِ، یَا إِمامَ الرَّحْمَةِ، یَا سَیِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجاتِنا، یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰه .
بارالها من از تو می خواهم و به سوی تو به وسيله پیغمبرت، پیغمبر رحمت، محمد صلی الله علیه و اله که درود خدا بر او و آل او توجه می کنم. ای ابا القاسم! ای فرستاده خدا! ای امام رحمت! ای آقا و مولای ما! به راستی که ما رو کردیم و شفیع قرار دادیم و توسل جستیم به تو به سوی خدا و تو را در جلوی حاجت های خودمان پیش قراردادیم. ای آبرومند در نزد خدا ما را شفاعت کن.
وسایر معصومین را به همین صورت به وسیله آن ها به سوی خدا توسل می جوییم.
در روایات متعددی از طریق عامه وارد شده است که توسل به معنای مذکور، هیچ گونه خدشه و اشکالی ندارد، بلکه کار بسیار مطلوبی محسوب شده است. به عنوان نمونه:
1- در کتاب وفاء الوفاء تأليف «سمهودی» چنین آمده است که: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبراکرم صلی الله علیه و اله و از مقام و شخصیت آن
حضرت، پیش از خلقت او و بعد از تولد و شهادتش در عالم برزخ و روز رستاخیز مجاز می باشد. سپس روایت معروف توسل آدم علیه السلام را به پیامبر صلی الله علیه و اله از عمر بن خطاب نقل کرده که آدم علیه السلام به جهت اطلاعی که از آفرینش پیامبر اکرم صلی الله علیه واله که در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرض نمود:
یا رَبِّ أسأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمّا غَفَرتَ لِی(1)
خداوندا به حق محمد صلی الله علیه و اله از تو تقاضا می کنم که مرا ببخش.
سپس حدیث دیگری از جماعتی از راویان حدیث از جمله «نسائی» و «ترمذی»
دانشمندان معروف سنی مذهب به عنوان شاهد برای جواز توسل به پیامبر صلی الله علیه و اله در حال حیات نقل می کند که خلاصه اش این است: مرد نابینایی تقاضای دعا از پیامبر صلی الله علیه و اله برای شفای بیماریش کرد، پیغمبر صلی الله علیه و اله به او دستور فرمودند که چنین دعا کند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ یا مُحَمَّد انّی تَوَجَّهْتُ بِکَ الی رَبِّی فِی حاجَتِی لِتَقْضِی لِی اللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِیَّ.
خداوندا! من از تو تقاضا دارم، و به وسیله پیامبرت، پیامبر رحمت به تو روی می آورم. ای محمد! به وسیله تو به سوی پروردگارم برای انجام حاجتم متوجه می شوم خداوندا او را شفيع من ساز.
سپس در مورد جواز توسل به پیامبر صلی الله علیه و اله بعد از شهادت چنین نقل می کند که: مرد حاجتمندی در زمان عثمان کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و نماز خواند و چنین دعا کرد:
اللّهُمَّ إنّی أَسأَلُکَ وَأتَوَجَّه إلَیک بِنَبیِّنا مُحَمّد نَبِیّ الرَّحمة، یا محمَّدُ إنّی أتَوَجَّهُ بِکَ إلی رَبِّکَ أن تَقضِیَ حاجَتی.
خداوندا! من از تو تقاضا می کنم و به وسیله پیامبر ما محمد صلی الله علیه و اله، پیغمبر رحمت به
1) وفاء الوفاء 1371/3 ، در کتاب التوصل الى الحقيقة التوسل صفحه 215 حديث فوق را از دلائل النبوة بیهقی نقل نموده است.
سوی تو متوجه می شوم تا مشکلم حل شود. بعد اضافه می کند چیزی نگذشت که مشکل او حل شد.
2- نویسنده کتاب «التوصل الى حقيقة التوسل» که در موضوع توسل بسیار سخت گیر است، 26 حديث از کتب و منابع مختلف نقل کرده که جواز این موضوع در لابلای آن ها منعکس است؛ اگر چه نامبرده سعی دارد که در اسناد این احادیث خدشه وارد کند ولی واضح و روشن است که روایات، هنگامی که فراوان باشند و به حد تواتر برسند جایی برای خدشه در سند باقی نمی ماند و روایاتی که در زمینه توسل در منابع اسلامی وارد شده است مافوق حد تواتر است و از جمله روایاتی که نقل می کند این است که:
ابن حجر مکی در کتاب معروف خود «صواعق » از شافعی پیشوای معروف سنی ها نقل می کند که باید به اهل بیت پیامبراکرم صلی الله علیه و اله توسل جست و چنین گفت:
آل النبي ذريعتي *** وهم إليه وسيلتي
أرجو بهم أعطى غدا *** بيدي اليمين صحيفتي
خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله وسيله من هستند. آنها در پیشگاه الهی سبب تقرب من می باشند. امیدوارم به سبب آن ها فردای قیامت، نامه عمل من به دست راست من سپرده شود.(1)
در این باره روایات متعددی از علمای عامه نقل شده است. علاقمندان میتوانند به کتاب التوسل الى الله تعالی، که نوشته حقیر است، رجوع کند.
توسل به اولیاء الهی به درگاه ذات اقدس اله، از جمله مسائلی است که میان مسلمانان جهان رواج کامل دارد و از روزی که شریعت اسلام (2)به وسیله پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله ابلاغ شده، مشروعیت آن از طریق احادیث اسلامی و نیز قرآن کریم اعلام گردیده است.
تنها در قرن هشتم هجری به وسیله «ابن تیمیه» مورد انکار قرار گرفت، و پس از دو قرن به وسیله «محمد بن عبدالوهاب» این جریان تشدید و توسل به اولیاء الهی نامشروع و بدعت معرفی گردید و احیانا به عنوان عبادت اولیاء خدا خوانده شد و جای گفتگو نیست که عبادت غیرخدا شرک و حرام خواهد بود. چیزی که باید ذکر شود و قابل اهمیت است این است که توسل به اولیاء الهی به دو صورت انجام می گیرد:
1- توسل به ذات آنان مثل اینکه بگوییم:
اللّهُمَ انّی اسَئلُکَ و اتَوَجَّهُ اِلیکَ بِنَبِیِّکَ مُحمَّدٍ أنْ تَقضِیَ حاجَتی.
بارالها من به پیامبرت محمد صلی الله علیه و اله توسل می جویم که حاجت مرا روا فرمایی.
2- توسل به مقام و قرب آنان در درگاه الهی و حقوق آن ها مثل اینکه بگوییم:
اَللّهُمَّ إنّی أتَوسَّلُ إلَیْکَ بِجاهِ مُحمَّدٍوَحُرْمَتِهُ وَ حَقَّهُ أنْ تَقضِیَ حاجَتی
بارالها من مقام و احترام آنان را که در نزد تو دارند وسیله خود قرار می دهم که حاجت مرا روا کنی.
از طرف وهابی ها هردو صورت ممنوع اعلام شده است، در حالی که احادیث فراوان اسلامی و سیره مسلمین برخلاف این نظریه گواهی میدهد و توسل به اولیاء الله را به هر دو صورت تجویز می کند.
در اینجا لازم است 3 مطلب را به طور خلاصه درباره توسل ذکر کنیم.
1- همچنان که گذشت گفتیم منظور از توسل این نیست که کسی حاجت را از پیامبر یا امام بخواهد، بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خدا متوسل شود و این در حقیقت توجه به خداست. زیرا احترام پیامبر صلی الله علیه و اله نیز به خاطر این است که فرستاده خدا بوده و در راه او گام برداشته و این باعث تعجب است از کسانی که توسل را یک نوع شرک می پندارند، در حالی که شرک این است که برای خدا شریکی در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسل به هیچ وجه شباهتی با شرک ندارد. من باب مثال: اگر کسی در بیابان خطرناک یا در برف و باران و سرمای شدید و کشنده ،
گیر کرده باشد و خدای تعالی یک مرتبه وسیله ای برای او فراهم کند و او را نجات دهد، اگر بگوید: اگر خدا تو را نفرستاده بود، قطعا هلاک شدم کجای این شرک است. بلی اگر بگوید: اگر تو نبودی من هلاک میشدم به این معنی که او را از دایره وسیله خارج کند و او را مؤثر بداند این شرک است. پس وقتی ما می گوییم:
«يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ إِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَهِ.»
ای آبرومند در پیشگاه خدا، از خدا بخواه حاجت مرا برآورد .
این کجایش شرک است؟!
2- بعضی اصرار دارند که میان حیات و شهادت پیامبر و امامان علیهم السلام
فرق بگذارند در حالی که گذشته از روایات مذکوره که بسیاری از آن ها مربوط به بعد از شهادت است؛ از نظر یک شخص مسلمان ، پیامبران و صلحا بعد از مرگ «حیات برزخی» دارند، حیاتی وسیع تر از عالم دنیا. همچنانکه قرآن درباره شهدا اشاره فرموده است:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(1)
«هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
و درباره اموات فرموده است:
«وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(2)
«و پیش روی آن ها (عالم )برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند».
3- بعضی اصرار دارند که میان تقاضای دعا از پیامبر صلی الله علیه و اله ، و سوگند دادن خدا به مقام پیامبر صلی الله علیه و اله فرق بگذارند. تقاضای دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند، در حالی که هیچ گونه فرق منطقی میان این دو نیست.
در ذیل این آیه 35 سوره مبارکه مائده، روایاتی وجود دارد من جمله:
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله روایت کرده است که چون حق تعالی آدم علیه السلام را آفرید و روح در او دمید، جناب آدم علیه السلام در سمت راست خود نگاه کرد پنج شبح و تمثال نور دید که بعضی را کعند و بعضی ساجد.
آدم علیه السلام عرض کرد: بار خدایا پیش از من بشری آفریده ای؟ فرمود: نه.
عرض کرد: پس این پنج صورت کیستند؟ فرمود: این ها از نسل توبه ظهور خواهند آمد و اگر این ها نبودند تو را نمی آفریدم و آسمان و زمین و عرش و کرسی و لوح وقلم و بهشت و دوزخ را ایجاد نمی کردم.
فَأنَا الْمَحْمُودُ وَ هَذَا مُحَمَّدٌ، وَ أنَا الْأعْلَی وَ هَذَا عَلِیٌّ، وَ أنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَهُ، وَ أنَا ذُو الْإحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ، وَ أَنَا الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَیْن،
ای آدم! به عزت و جلالم که هیچ بنده ای نباشد که مقدار خردلی بغض اینها را داشته باشد و نزد من آید مگر اینکه وی را در دوزخ ببرم و هیچ باک ندارم. ای آدم! اینها صفوت و برگزیدگان من از میان خلق من هستند. به اینها نجات دهم و به اینها هلاک کنم. ای آدم ! چون تو را به من حاجتی باشد به وسیله ایشان به من متوسل شوو ایشان را شفيع خود ساز.
بعد از آن رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: ما سفینه نجاتیم هر که در سفینه محبت ما بنشیند، یعنی به ما متمسک و متوسل شود نجات یابد و هر که از ما اعراض کند و ما را وسیله نجات خود قرار ندهد و به ما متمسک و متوسل نگردد هلاک گردد، و هر که راحاجتی باشد باید ما را وسيله نجات خود سازد.(1)
1) منهج الصادقین 224/3
«...فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ... »(1)
« کسی که به طاغوت، بت و شیطان (و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد به دستگیره محکمی دست زده است که هرگز گسستنی برای او نیست»
در تفسیر قمی چنین گوید
[ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ ] وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ» فَهُمُ اَلَّذِینَ غَصَبُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ [ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ اَلْوُثْقی ] یَعْنِی اَلْوَلاَیَهَ [ لاَ اِنْفِصامَ لَها ] أَیَ حَبْلٌ لاَ اِنْقِطَاعَ لَهُ یَعْنِی أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْأَئِمَّهَ بَعدَهُ علیهم السلام(2)
(منظور از طاغوت) یعنی آن افرادی که حق آل محمد علیهم السلام را غصب کردند و تمسک به عروة الوثقی ( وسيله دستاويز) یعنی منظور ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است که هرگز ریسمان ولایت امیرمؤمنان و ائمه هدی علیهم السلام گسیخته نخواهد شد.
و در اصول کافی (به نقل از نورالثقلین) چنین گفته است: قال: هي الايمان .(3)
حضرت باقریا صادق علیهما السلام فرمودند: منظور از عروة الوثقی، ایمان است.
که البته همان ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام می شود، که پیامبر فرمودند:
يَا عَلِيُّ علیه السلام ! حُبُّكَ إِيمَانُ وَبُغضُكَ نِفَاقٌ وَ کُفر(4)
و در مناقب ابن شهر آشوب چنین روایت شده است:
عَنِ الباقرعلیه السلام فِي قَولِهِ تَعالَى فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى قالَ: مَوَدَّتُنا أَهلَ البَيت.(5)
امام باقرعلیه السلام می فرماید: در قول و گفتار خداوند متعال که فرموده: «به حقیقت به عروة الوثقی چنگ زده» منظور مودت ما اهل بیت علیهم السلام است.
عَنِ ابی اَلْحُسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی اَلرِّضَاعلیه السلام ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ: رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَرْکَبَ سَفِینَهَ اَلنَّجَاهِ وَ یَسْتَمْسِکَ بِالْعُرْوَهِ اَلْوُثْقی وَ یَعْتَصِمَ بِحَبْلِ اَللَّهِ اَلْمَتِینِ فَلْیُوَالِ عَلِیّاً بَعدِی ولُیُعَادِعَدُوَّهُ وَ لْیَأْتَمَّ بالائمة الْهُدَاةِ مِنْ وُلْدِهِ .(1)
امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از علی بن ابی طالب علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و اله روایت کرده اند که فرمود: هرکس می خواهد سوار کشتی نجات گردد و به ریسمان محکم الهی چنگ بزند، پس باید علی علیه السلام را بعد از من دوست داشته باشد و دشمنش را دشمن بدارد و به ائمه هدی علیهم السلام از فرزندان او اقتدا و اهتداء کند. (یعنی از ایشان پیروی نماید).
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : اَلْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَیْنِ مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اَللَّهَ، وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَی اَللَّهَ عَزَّوَجَل هُمُ اَلْعُرْوَهُ اَلْوُثْقَی وَ هُمُ اَلْوَسِیلَهُ إِلَی اَللَّهِ عَزَّوَجَل(2)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: منظور از ائمه، فرزندان حسین علیه السلام هستند. پس هر که آنان را اطاعت کند حقیقت خدا را اطاعت کرده و کسی که آنان را عصیان کند خدا را نافرمانی کرده است. آنان وسیله و دستاویز (خداوند) می باشند و آنان وسیله به درگاه خداوند هستند.
در ذیل آیه شریفه:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»(1)
و همگی به ریسمان خدا( به دین و کتاب و آورندگان وحی)، چنگ زنید، و به راه های متفرق نروید و پراکنده نشوید!».
أَبُو سَعِیدٍ اَلْخُدْرِیُّ روایت کرده که از پیامبراکرم صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ شنیدم که می فرمود: یا أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ حَبْلَیْنِ خَلیفَتَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدِی أَحَدِهِمَا أَکْبَرُ مِنَ اَلْآخَرِ کِتَابُ اَللَّهِ حَبَلٌ مَمْدُودٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی أَلاَ وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ (2)
ای مردم! من می روم و در میان شما دو حبل (ریسمان) متین می گذارم . اگر
متمسک به آنها شوید هرگز گمراه نمی شوید. یکی از دیگری بزرگ تر است و آن کتاب
خداوند است که ریسمان کشیده ای از آسمان تا زمین است (از آسمان نازل شده) و دوم اهل بیت من هستند. بدانید که این دو از هم جدا نشوند تا آنکه نزد حوض کوثر بر من وارد شوند.
دعای توسل دعایی است که مردم در امور دین و دنیایشان به حضرات چهارده معصوم علیهم السلام متوسل می شوند و بسیاری از مشکلات و گرفتاری های مردم از پرتو رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سایر معصومین علیهم السلام رفع و برطرف می شود و بسیاری از حوائج دنیا و آخرتشان برآورده می شود و بسیاری از مریضان به برکت اهل بیت علیهم السلام شفاء پیدا می کنند .
باید به ایشان متوسل شد و الا هلاکت است و باید به دامن آنان چنگ زد والا نابودی است به این دلیل که رسول اكرم صلی الله علیه و اله فرمودند: ما کشتی نجاتیم هر که در کشتی محبت ما بنشیند یعنی به ما متمسک و متوسل شود، نجات یابد و هر که از ما روی گردان شود و ما را وسیله نجات خود قرار ندهد و به مامتمسک نشود هلاک گردد و هر که حاجتی داشته باشد، باید ما را وسیله خود قرار دهد. عرض شد یا رسول الله وسيله چیست ؟ فرمودند: درجه من در بهشت است.
البته یک نکته در اینجاست و آن اینکه منظور از توسل به انبیاء و ائمه علیهم السلام ، این نیست که کسی حاجت را از آنان بخواهد، بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خداوند متوسل شود و این هم در حقیقت توجه به خدا می باشد. و سابقا هم گذشت که توسل مسلمين امر پذیرفته و معقول و شرعی می باشد و شرک نیست که وهابیان منکر آن می باشند. این ها در همه چیز خدشه می کنند، علتش هم روشن است چون دست از عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله کشیده اند؛ لذا از جاده حق و حقیقت منحرف شده اند.
این ها پایبند به کتاب های علمای خودشان هم نیستند که از قول رسول خدا صلی الله علیه و اله حدیث ثقلین را نقل کرده اند که فرمود: من در میان شما دو چیز گرانمایه (به رسم امانت و ودیعه) می گذارم (و می روم) اگر به آنها چنگ زنید پس از من هرگز گمراه نخواهید شد، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و خاندان من است.
إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُینَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی الإِیمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ وَاَلْجِهَادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَهُ الإِسْلاَمِ وَکَلِمَهُ الإِخْلاَصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَهُ، وَإِقَامُ الصَّلاَهِ فَإِنَّهَا الْمِلَّهُ ، وَإِیتَاءُ الزَّکَاهِ فَإِنَّهَا فَرِیضَهٌ وَاجِبَهٌ، وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّهٌ مِنَ الْعِقَابِ، وَحَجُّ الْبَیْتِ وَاِعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ، وَیَرْحَضَانِ الذَّنْبَ، وَصِلَهُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاهٌ فِی الْمَالِ وَمَنْسَأَهٌ فِی الأَجَلِ وَ
صَدَقَهُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُکَفِّرُ الْخَطِیئَهَ، وَصَدَقَهُ الْعَلاَنِیَهِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَهَ السُّوءِ، وَصَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِی مَصَارِعَ الْهَوَانِ. (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: بهترین چیزی که به وسیله آن می توان به (رحمت) خدا نزدیک شد، ایمان به خدا و پیامبران او و جهاد در راه خدا است که قله کوهسار اسلام است. و همچنین جمله اخلاص «لا اله الا الله» که همان فطرت توحید است و برپاداشتن نماز که آئین اسلام است و زکات که فریضه واجبه است و روزه ماه رمضان که سپری است در برابر گناه و کیفرهای الهی و حج و عمره که فقر و پریشانی را دور می کند و گناهان را از بین می برد و صلیه رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی می کند. انفاق های پنهانی که گناهان را جبران می نماید و انفاق آشکار که مرگ های ناگوار
و بد را دور می سازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات می دهد.
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ عَبْداً مَکَثَ فِی اَلنَّارِ سَبْعِینَ خَرِیفاً وَ سَبْعِینَ خَرِیفاً وَ اَلْخَرِیفُ سَبْعُونَ سَنَهً قَالَ ثُم إِنَّهُ سَأَلَ اَللَّهَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ لَمَّا رَحِمْتَنِی فَأَوْحَی اَللَّهُ عَزَّوَجَل إِلَی جَبْرَئِیلَ أَنِ اِهْبِطْ إِلَی عَبْدِی فَأَخْرِجْهُ إِلَیَّ قَالَ یَا رَبِّ کَیْفَ لِی بِالْهُبُوطِ فِی اَلنَّارِ قَالَ عَزَّوَجَل إِنِّی أَمَرْتُهَا أَنْ تَکُونَ عَلَیْکَ بَرْداً وَ سَلاماً قَالَ یَا رَبِّ فَمَا عِلْمِی بِمَوْضِعِهِ قَالَ انه فِی جُبٍّ فِی سِجِّیلٍ قَالَ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ علی النار عَلَی وَجْهِهِ فَأَخْرَجَهُ فَقَالَ الله عَزَّوَجَل یَا عَبْدِی کَمْ لَبِثتَ فِی اَلنَّارِ قَالَ مَا أُحْصِی یَا رَبِّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِی وَ لَوْ لاَ مَا سَأَلْتَنِی بِهِ لَأَطَلْتُ هَوَانَکَ فِی اَلنَّارِ وَ لَکِنَّی حَتَمْتُ عَلَی نَفْسِی الاَ یَسْأَلُنِی عَبْدٌ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ إِلاَّ غَفَرْتُ لَهُ مَا کَانَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ فَقَدْ غَفَرْتُ لَکَ اَلْیَوْمَ .(2)
جابر از امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمودند: همانا بندهای هفتاد خریف که هر یک، هفتاد سال است در آتش دوزخ بماند.
آنگاه خدا را به حق محمد و اهل بیتش علیهم السلام بخواند و تقاضای عفو کند. خداوند ملک مقرب خود، جبرئیل علیه السلام را فرمان دهد که فرود آید و او را نجات دهد. جبرئیل گوید: پروردگارا چگونه در آتش روم ؟ خداوند خطاب نماید آن را برتوسرد و سلامت نمودم.
پس بپرسد آن بنده در کجای دوزخ است بگو تا بدانم. خداوند فرماید: در سجيل.
جبرئیل فرود آید و او را از آتش بیرون آورد. آنگاه خداوند بدان بنده خطاب کند که چقدر در آتش بودي؟ گوید: بارالها شمردن نتوانم.
خداوند می فرماید: به عزت خودم سوگند اگر مرا به آنچه خواندی، نمی خواندی مدت خواری و ماندنت را در آتش بسیار می کردم. ليكن من بر خود لازم ساخته ام که هیچ بندهای مرا به حق محمد و آلش نخواند جز اینکه از آنچه میان من و اوست درگذرم . (یعنی از حقوق و گناهانی که مربوط به من و اوست) و امروز تو را به آن جهت آمرزیدم.
أَبِی سَعِیدٍ اَلْخُدْرِیِّ قَالَ: قَالَ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یَقُولُ: إِذَا سَأَلْتُمُ اَللَّهَ لِی فَاسْئَلُوهُ اَلْوَسِیلَهَ، فَسَأَلْنَا اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلْوَسِیلَهِ فَقَالَ: هِیَ دَرَجَتِی فِی اَلْجَنَّهِ وَ هِیَ أَلْفُ مِرْقَاهٍ مَا بَیْنَ اَلْمِرْقَاهِ إِلَی اَلْمِرْقَاهِ حُضْرُ اَلْفَرَسِ اَلْجَوَادِ شَهْراً، وَ هِیَ مَا بَیْنَ مِرْقَاهِ جَوْهَرٍ، إِلَی مِرْقَاهِ یَاقُوتٍ إِلَی مِرْقَاهِ ذَهَبٍ، إِلَی مِرْقَاهِ فِضَّهٍ، فَیُؤْتَی بِهَا یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ حَتَّی تُنْصَبَ مَعَ دَرَجَهِ اَلنَّبِیِّینَ وَ هِیَ فِی دَرَجِ اَلنَّبِیِّینَ کَالْقَمَرِ بَیْنَ اَلْکَوَاکِبِ فَلاَ یَبْقَی یَوْمَئِذٍ نَبِیٌّ وَ لاَ صِدِّیقٌ وَ لاَ شَهِیدٌ إِلاَّ قَالَ: طُوبَی لِمَنْ کَانتَ هَذِهِ اَلدَّرَجَهُ، دَرَجَتَهُ،فَیَأْتِی اَلنِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُسْمِعُ اَلنَّبِیِّینَ وَ جَمِیعَ اَلْخَلْقِ هَذِهِ دَرَجَهُ مُحَمَّدٍ فَأُقْبِلُ وَ أَنَا یَوْمَئِذٍ مُؤْتَزِرٌ بِرَیْطَهٍ وَ عَلَیَّ تَاجُ اَلْمُلْکِ وَ إِکْلِیلُ اَلْکَرَامَهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِمَامِی وَ بِیَدِهِ لِوَائِی وَ
هُوَ لِوَاءُ اَلْحَمْدِ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ - اَلْمُفْلِحُونَ هُمُ اَلْفَائِزُونَ بِاللَّهِ وَ فإِذَا مَرَرْنَا بِالنَّبِیِّینَ قَالُوا هَذَانِ مَلَکَانِ مُقَرَّبَانِ وَ لَمْ نَعْرِفْهُمَا وَ لَمْ نَرَهُمَا وَ إِذَا مَرَرْنَا بِالْمَلاَئِکَهِ قَالُوا ه نَبِیَّینِ مُرْسَلیَنِ حَتَّی أَعْلُوَ اَلدَّرَجَهَ وَ عَلِیٌّ یَتْبَعُنِی حَتَّی إِذَا صِرْتُ فِی أَعْلَی دَرَجَهٍ مِنْهَا وَ عَلِیٌّ أَسْفَلُ مِنِّی بِدَرَجَهٍ فلاَ یَبْقَی یَوْمَئِذٍ نَبِیٌّ وَ لاَ صِدِّیقٌ وَ لاَ شَهِیدٌ إِلاَّ قَالَ طُوبَی لِهَذَیْنِ اَلْعَبْدَیْنِ مَا أَکْرَمَهُمَا عَلَی اَللَّهِ تعالی فَیَأْتِی النداءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُسْمِعُ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدَاءَ وَ اَلْمُؤْمِنِینَ هَذَا حَبِیبِی مُحَمَّدٌ وَ هَذَا وَلِیِّی عَلِیٌّ طُوبَی لِمَنْ أَحَبَّهُ وَ اَلْوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَهُ وَ کَذَبَ عَلَیْهِ
فلاَ یَبْقَی یومئذٍأَحَدٌاَحَبَّکَ یا علیُّ آلَّا استَروَحَ الیَ هَذَا الکلام و ابیاضَّ وجهُهُ وفرِحَ قلبُهُ ولُایبقی احدٌ مِمَّنْ عَادَاکَ أَوْ نَصَبَ لَکَ حَرْباً إِوجَحَدَ لَکَ حَقَّآالا اِسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ اِضْطَرَبَتْ قَدَمَاهُ وَ بَیْنَا أَنَا کَذَلِکَ إِذَا مَلَکَانِ قَدْ أَقْبَلاَ إِلَیَّ أَمَّا أَحَدُهُمَا رِضْوَانُ خَازِنُ اَلْجِنَّة وَ أَمَّا اَلْآخَرُ فَمَالِکٌ خَازِنُ اَلنار فَیَدنُو رِضْوَانُ فَیَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَحْمَدُ فَأَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ ایُّها المَلَکُ مَنْ أَنْتَ فَمَا أَحْسَنَ وَجْهَکَ وَ أَطْیَبَ رِیحَکَ؟ فَیَقُولُ أَنَا رِضْوَانُ خَازِنُ اَلْجِنَة وَ هَذِهِ مَفَاتِیحُ اَلْجَنَّهِ بَعَثَ بِهَا إِلَیْکَ رَبُّ اَلْعِزَّهِ فَخُذْهَا یَا أَحْمَدُ فَأَقُولُ قَدْ قَبِلْتُ ذَلِکَ مِنْ رَبِّی فَلَهُ اَلْحَمْدُ عَلَی مَا فَضَّلَنِی بِهِ أَدْفَعُهَا إِلَی أَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ فَیَدفِعُ الی علی ثُمَّ یَرْجِعُ رضوان فَیَدْنُو مَالِکٌ فَیَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَحْمَدُ فَأَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلْمَلَکُ فَمَا أَقْبَحَ وَجْهَکَ وَ أَنْکَرَ رُؤْیَتَک من انت فَیَقُولُ أَنَا مَالِکٌ خَازِنُ اَلنَّارِ وَ هَذِهِ مَقَالِیدُ اَلنَّارِ بَعَثَ بِهَا إِلَیْکَ رَبُّ اَلْعِزَّهِ فَخُذْهَا یَا أَحْمَدُ فَأَقُولُ قَدْ قَبِلْتُ ذَلِکَ مِنْ رَبِّی فَلَهُ اَلْحَمْدُ عَلَی مَا فَضَّلَنِی بِهِ أَدْفَعُهَا إِلَی أَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَیَدفَعُهَما الیه ثُمَّ یَرْجِعُ مَالِکٌ فَیُقْبِلُ عَلِیُّ وَ مَعَهُ
مَفَاتِیحُ اَلْجَنَّهِ وَ مَقَالِیدُ اَلنَّارِ حَتَّی یَقِفَ عَلَی بحُجْرَهِ جَهَنَّمَ وَ قَدْ تَطَایَرَ شَرَرُهَا وَ عَلاَ زَفِیرُهَا وَ اِشْتَدَّ حَرُّهَا وَ عَلِیٌّ آخِذٌ بِزِمَامِهَا فَتَقُولُ جُزْنِی یَا عَلِیُّ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُکَ لَهَبِی فَیَقُولُ لَهَا عَلِیٌّ قِرِّی یَا جَهَنَّمُ خُذِی هَذَا وَ اُتْرُکِی هَذَا خُذِی هَذَا عَدُوِّی وَ اُتْرُکِی وَلِیِّی فَلَجَهَنَّمُ یَوْمَئِذٍ أَشَدُّ مُطَاوِعَهً لِعَلِیٍّ مِنْ غُلاَمِ أَحَدِکُمْ لِصَاحِبِهِ وَ فإِنْ شَاءَ یُذْهِبُهَا یَمْنَهً وَ إِنْ شَاءَ یُذْهِبُهَا یَسْرَهً وَ لَجَهَنَّمُ یَوْمَئِذٍ أَشَدُّ مُطَاوِعَهً لِعَلِیٍّ فِیمَا یَأْمُرُهَا بِهِ مِنْ جَمِیعِ اَلْخَلاَئِقِ (1)
أبوسعید خدری گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: هرگاه از پروردگار خویش برای من درخواستی نمودید از او وسیله بخواهید. از آن حضرت پرسیدیم: وسیله چیست؟ فرمود: آن نردبان (مقام و مرتبه) من در بهشت است، که هزار پله دارد و بین هر پله آن به اندازه یک ماه دویدن اسب فاصله می باشد، و پله های آن از انواع گوهرهای گرانبهاست. پله ای از زبرجد(2)پله ای از یاقوت، و پله ای از طلا و پله ای از نقره، روز رستاخیز آن را می آورند که در کنار نردبان سایر پیامبران برپا سازند، و آن در بین نردبان های ایشان همچون ماه در میان اختران است. در آن روز هیچ پیغمبرو انسان نیکوکار مخلص و شهیدی نیست که نگوید: خوشا به حال شخصی که این نردبان از آن اوست ، آنگاه از جانب خدا آوازی آید که آن را تمامی پیامبران و همه آفریدگان بشنوند، و می گوید: این درجه (حضرت) محمد صلی الله علیه و اله است. و من در حالی که لباسی از نور در بر، و تاج سلطنت و دیهیم (3)بزرگواری برسردارم، به صحرای محشر گام نهم، و على بن أبي طالب علیه السلام درفش مرا که پرچم «حمد» است و نشان:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْمُفْلِحُونَ هُمُ الْفَائِزُونَ بِاللَّهِ
«معبود حقی نیست جز خداوند یکتا، رستگاران آنانند که به وصل خدا کامیاب
شدند» بر آن نوشته شده، در پیشاپیش من برافراشته دارد، هنگامی که از مقابل پیامبران بگذریم، گویند: این دو، فرشته مقربند. تا به حال اینان را نشناخته و ندیده ایم. و چون از صفوف ملائکه بگذریم، گویند: این دو پیامبر مرسلند، همچنان به پیش می رویم تا به محل نصب آن نردبان برسیم، آنگاه من بر آن نردبان بالا روم و علی نیز از پی من آید، تا بر بالاترین پله اش برسم و در آنجا مستقر گردم، و علی یک پله پائین تر از من قرار گیرد،در آن روز هیچ پیغمبر، و انسان نیکوکار و یا شهیدی نیست مگر آنکه بگوید چه کامیابند این دو بنده خدا که تا این اندازه در پیشگاه او گرامیند! آنگاه از طرف خدا آواز بلندی رسد که همه پیامبران و درستکاران و شهدا و مؤمنین بشنوند: این بار من «محمد» است، و این «علی» ولی من است، خوشا به حال آن کس که دوستدار او بوده، و وای بر کسی که کینه او را در دل پرورانده و دروغش پنداشته است.
سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود: یا علی! در آن روز احدی از دوستداران تو نخواهد ماند مگر اینکه از شنیدن این پیام شادمان و روسفید، و خشنود گردد، و کسی که تو را دشمن داشته، و یا لشکری بر علیه تو فراهم کرده، و حقی از تو را انکار نموده باشد، روسیاه و گام هایش لرزان گردد. در این میانه دو فرشته نزد من آیند، یکی رضوان که خزانه دار بهشت است، و دیگری مالك، انباردار دوزخ. رضوان پیش آمده، گوید: درود بر تو ای احمد، من در پاسخش گویم: درود برتوای فرشته، کیستی؟ چه زیبا و معطری ! جواب دهد: من رضوان، کلیددار بهشتم و کلیدهایی را ارائه نماید، و گوید: اینها کلیدهای بهشت است که پروردگار گرامی برایت فرستاده است. ای احمد! آنها را از من بگیر. من خواهم گفت: آن را از خدای خودم پذیرفتم و او را سپاسگزارم بر نعمتی که به سبب آن مرا ارجمند داشت، آنها را به برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام تحویل بده [رضوان کلیدهای بهشت را به على علیه السلام می دهد] بعد رضوان باز می گردد، و مالک نزدیک می آید، و می گوید:
درود برتوای احمد، من گویم: درود بر تو باد ای فرشته، عجب زشت روو بد منظری (تو کیستی ؟) گوید: من مالك، سرایدار دوزخم، و اینها کلیدهای جهنم است ، پروردگار
گرامی برای تو فرستاده است. ای احمد! آنها را بگیر، من گویم:
آنها را از خدای خودم پذیرفتم و بر آنچه مرا به وسیله آن برتری بخشیده سپاسگزارم . آنها را به برادرم على عليه السلام بده (کلیدها را به علی علیه السلام میدهد) و بعد مالک باز می گردد. آنگاه على علیه السلام که کلیدهای بهشت و جهنم را در اختیار دارد، می آید تا به درب زندان جهنم می رسد. آنجا توقف می کند، جرقه ها و توده هایی از آتش آن به هوا پرتاب می شود، و شعله اش بالا آمده، صدای وحشتناکی میکشد، حرارتش تندتر می شود، و على مهار آن را می گیرد. پس جهنم به او می گوید: یا علی! مرا واگذار و بگذر، نسیم نور تو شراره سرکش مرا خاموش کرد، على علیه السلام می فرماید:
آرام گیرای دوزخ! این شخص را بگیر، این دیگری را رها کن، دشمن مرا بگیر و دوستم را رها کن، و جهنم در آن روز برای علی، از برده هریک از شما برای آقای خود فرمانبردارتر است. اگر بخواهد آن را به چپ و راست میکشاند، دوزخ در آن هنگام از تمامی مخلوقات از علی علیه السلام بیشتر فرمانبرداری می کند، و هر چه به او فرمان دهد اجرا می نماید.
اباحسن لوان حبک مدخلی *** جهنم كان الفوز عندى جحيمها
وكيف يخاف النار من كان مؤقنا *** بأن امیرالمؤمنین قسيمها
ابا حسن ! ای امام همام! اگر دوستی تو مرا به دوزخ وارد سازد همانا که آتش جحيم رستگاری مرا در پی خواهد داشت.
آن کس که تو را تقسیم کننده بهشت و دوزخ داند چگونه از آتش آن هراسی دارد ؟
في معاني الأخبار بِاِسنادِهِ إِلَى أَبُو سَعِيدٍ المَدَائِنِيُّ يَرفَعُهُ فِي قَولِ الله عَزَّوَجَلَّ:
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ »
قَالَ: سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَ الحُسَينِ علیهم السلام .
ذیل آیه شریفه :
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ »(1)
«سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه پذير و مهربان است».
از رسول اکرم صلی الله علیه و اله سؤال شد: آن کلماتی که برآدم علیه السلام گفته شد و موجب قبولی توبه اش گردید چه بود؟ حضرت فرمود:
سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَدٍ وَ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَ الحُسَينِ علیهم السلام إِلُّا تُبتِ عَلَيَّ فَتابَ عَلَيه. (2)
او خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام قسم داد. خداوند نیز از او قبول کرد و توبه اش را پذیرفت و او را عفو نمود.
مرحوم سپهر از کتاب در الثمين در تفسير آيه شريفه :
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»
نقل می کند که آدم علیه السلام چند کلمه در ساق عرش نوشته دید. جبرئیل آن کلمات را که نام رسول خداصل الله علیه و اله و خاندان بزرگوار او بود به آدم یاد داد، تا به آن نام ها پناهنده شود و در پیشگاه پروردگار بگوید. آدم عليه السلام گفت:
يا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِيٍّ يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةِ يَا مُحسِنُ بِحَقِّ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ وَ مِنكَ الاِحسَانُ .
و خداوند را به این نام های مقدس سوگند داد. چون به نام حسین علیه السلام رسید قلبش از اندوه فشرده شد و اشک از دیدگانش فرو ریخت. علت این اندوه و گریه را از
جبرئیل جويا شد، جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا می شود که تمام مصائب در برابر آن کوچک است.
گفت: آن مصیبت کدام است که تمام مصائب در برابر آن کوچک است؟
جبرئیل گفت:
یُقتَل عَطْشَاناً غَریباً وَحیداً فَریداً، لَیسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یا آدَمُ وَ هُوَ یَقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّةَ ناصِراه حَتّی یَحُول الْعَطَشُ بَینَهُ وَ بَینَ السَّمَاءِ كَالدُّخان فَلَمْ یُجِبهُ أحَدٌ الَّا بالسُّیوفِ وَ شُربِ الْحُتُوف
حسین علیه السلام با حال تشنگی و غریبی و تنهایی و بی کسی کشته می شود. یاور و یاری ندارد. ای آدم! اگر او را ببینی در حالی که می گوید: آه از تشنگی، آه از بی یاوری ... تا آنکه از شدت تشنگی، بین او و آسمان مانند دود حائل می شود «چشمش آسمان را نمی بیند» ولی هیچ کس جوابش نگوید مگر با شمشیر و شربت مرگ. (1)
در کتاب ادریس (2)به زبان سریانی خطاب به آدم علیه السلام آمده است: اگر اینها نبودند من تو را نمی آفریدم و نه آسمان و زمین، و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را . عرض کردم: پروردگارا نام اینها چیست؟
خطاب آمد که به ساق عرش بنگر. چون نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته شده است: پارقليطا (محمد)، ایلیا (علی)، طیطه (فاطمه)، شبر(حسن) و شبیر (حسین). پس مخلوقات مرا تسبیح کنید که نیست خدایی غیر از من و محمد صلی الله علیه و اله فرستاده من است.(3)
در حديث طولانی از سعد بن عبدالله اشعری در حکایت شرفیاب شدن به حضور
حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف که گفت: مرا از تأویل کهیعص خبر دهید. حضرت فرمودند: این حروف از اخبار غیب است که خداوند بنده خود زکریا را از آن آگاه گردانید و حکایت آن را برای محمد صلی الله علیه و اله بیان فرمود و آن چنین است که:
زکریا علیه السلام از خداوند خواست تا نام پنج تن را به وی بیاموزد. جبرئيل عليه السلام فرود آمد و به او آموخت. زكريا عليه السلام هرگاه نام محمد و علی و فاطمه و حسن علیهم السلام را می برد اندوهش برطرف می شد و غم او زائل می گشت و هرگاه نام حسین علیه السلام را می برد گریه گلوی او را می گرفت و نفسش به شماره می افتاد. روزی گفت: ای پروردگار من! چگونه است که وقتی نام چهار کس از آن ها را می برم از اندوه تسلیت می یابم و هرگاه یاد حسین علیه السلام می کنم، اشکم ریزان شده و ناله ام بیرون می آید. خداوند تبارک وتعالی او را خبرداد و فرمود: کهیعص، پس «کاف» نام کربلا است و «هاء» هلاکت (شهادت) عترت و «یاء» اشاره به یزید ملعون است که بر حسین علیه السلام ستم می کند و «عين» عطش حسین است و «صاد» صبر و شکیبایی آن حضرت .
چون زکریا علیه السلام این مطلب را شنید، سه روز از مسجد خود جدا نگشت و مردم را از داخل شدن به محضر خود منع فرمود و به گریه و ناله پرداخت و او با رثا(صدای بلند) می گفت که: خداوندا! آیا بهترین خلق خود را به مصیبت فرزند وی مبتلا می کنی؟ آیا چنین بلایی برخانه او فرود می آوری ؟ آیا علی و فاطمه علیهما السلام را لباس سوگواری می پوشانی و اندوه را در منزل آن ها می آوری؟
آنگاه می گفت: ای خدای من! مرا فرزندی روزی کن که در پیری چشم من به وی روشن شود و چون روزی کردی، دوستی او را در دلم بینداز. آنگاه به مرگ او مرا اندوهناک ساز، چنانکه محمد صلی الله علیه و اله حبيبت را به شهادت فرزندش اندوهناک ساختی. پس خداوند یحیی علیه السلام را به وی بخشید و او را مبتلا گردانید و حمل یحیی علیه السلام شش ماه بود چنانکه حمل حسین علیه السلام چنین بود.(1)
1) تفسیر نورالثقلين 3/ 319؛ نفس المهموم /20
در جنگ جهانی اول در سال 1916 میلادی هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند، در دهکده کوچکی به نام «اونتره» لوحی نقره ای پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود.
وقتی آن را نزد فرمانده خود «میجرای این گریندل» بردند، هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد. ولی دریافت که این نوشته با زبان «اِجینی» وبسیار قدیمی است. بالاخره این لوح دست به دست گردید تا به دست رئیس ارتش بریتانیا رسید و او هم آن را به باستان شناسان سپرد.
دو سال بعد گروهی متشکل از اساتید زبان های باستانی بریتانیا، آمریکا، فرانسه، آلمان و سایر کشورهای اروپایی که جزو آن گروه بودند، تشکیل شد و پس از چند ماه بررسی و تحقیق، در سوم ژانویه 1920 معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام «لوح سلیمان» و سخنانی از حضرت سلیمان را در بر دارد که به الفاظ عبرانی قدیم نگارش یافته است. ترجمه لوح سليمان این است:
الله احمد ایلی
باهتول حاسن حاسين
ياه احمد! مقذا ...........................یعنی: ای احمد! به فریادم برس.
ياه ایلی! إنصصاه ......................... یعنی: ای علی! مرا مدد فرمای.
یاه باهتول ! كاشئی..........................یعنی: ای بتول ! نظر مرحمت فرمای.
یاه حاسن ! اضومطع.......................یعنی: ای حسن ! کرم فرمای.
یاه حاسين! بارفو...........................یعنی: ای حسین! خوشی بخش.
اموسلیمان صوه عئخب زالهاداقتا............ یعنی: این سليمان اکنون به این پنج تن بزرگوار استغاثه می کند.
بدت الله كم إيلي .........................یعنی: وعلى، قدرت الله است.
(ممکن است در کلمات کمی اشکال وجود داشته باشد، و در نسخه های دیگر متفاوت باشد).
اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع یافتند، هریک با دیدۂ تعجب به دیگری نگریستند و انگشت حیرت به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر، قرار بر این شد که لوح در موزه سلطنتی بریتانیا نگهداری شود. اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان «لرد بیشاپ» رسید، فرمان محرمانه ای خطاب به این کمیته نوشت که:
اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در معرض دید مردم قرار گیرد، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان جنازه مسیحیت را بر دوش گذاشته ، دفن خواهند کرد.
لذا قرار شد تا این لوح در رازخانه کلیسای انگلستان پنهان شود و جزاسقف و اهل سر، کسی آن را نبیند. کسانی که این لوح را دیدند و بینش داشتند گرایش عجیبی به اسلام پیدا کردند و همان گاه بین دو نفر از دانشمندان به نام «وِلیم» و «تامس» پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هردو انجامید. سپس ولیم به «کرم حسین» و تامس به «فضل حسین» تغییر نام دادند. (1)
عن رسول الله صلی الله علیه و اله : إنّ مَثَلَ أهلِ بَيتي فيکُم كمَثَلِ سَ-فينَةِ نُوح مَن رَكِبَها نَجا و مَن تَخَلّفَ عَنها غَرِقَ(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: مثل اهل بیت من در میان شما و برای امت شما چون کشتی نوح علیه السلام است که هر کس آن را سوار شود نجات پیدا کند و هر کس از آن تخلف کند و کناره گیری نماید هلاک گردد.
سالک راه حق بيا، نور هدی زما طلب ***نور بصیرت از در عترت مصطفی طلب
دم به دم به گوش هوش می فکند این سروش ***معرفت ار طلب کنی از برکات ماطلب
هست سفینه نجات، عترت وما خدا خدا*** دست در این سفینه ، دامن ناخدا طلب
خسته جهل را بگوهرزه مگرد کوبه کو***از برما شفا بجواز در مادوا طلب
در ژانویه سال 1951 میلادی گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی، مشغول زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند و پس از کاوش بیشتر، معلوم شد که آنجا چوب های بسیاری در زیر زمین وجود داشته که گذشت زمان، آنها را کهنه و پوسیده ساخته است و از علائمی دریافتند که باید این چوب ها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد. این بود که با دقت کامل زمین را شکافتند و در نتیجه چوب های پوسیده و چیزهای دیگری از آنجا درآوردند و در آن میان، تخته چوب مستطیلی یافتند که همه را به حیرت انداخت، زیرا در اثر گذشت زمان، کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود، جز این تخته که چهارده اینچ طول و ده اینچ عرض داشت و حروفی چند برآن منقش بود. دولت روس، برای تحقیق و بررسی درباره این تخته چوب ، در 27 فوریه سال 1953 میلادی کمیته ای تشکیل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زبان های عهد عتیق بودند.
در اثر این اکتشاف، اداره کل باستان شناسی شوروی برای تحقیق از چگونگی این لوح و خواندن آن، هیئتی مرکب از هفت نفر از مهم ترین باستان شناسان و اساتید خط شناس و زبان دان روسی و چینی تشکیل داد و آنان را مأمور به تحقیق و بررسی نمود.
بالاخره پس از 8 ماه تحقیق و کاوش، اسرار آن تخته چوب برای کمیته کشف گردید و معلوم شد که این تخته چوب از کشتی حضرت نوح علیه السلام است که برای مددخواهی چیزهایی بر آن نوشته و بر کشتی نصب کرده است.
در وسط تخته یک تصویر پنجه نمایی وجود داشت که عبارتی چند، به زبان سامانی بر روی آن نوشته شده بود.(1)
اما آن تخته که در زمان حضرت نوح علیه السلام بوده این است:
ای خدای من وای مددکار من! به لطف و مرحمت خود و به طفيل ذات مقدس محمد، ایلیا، شبر، شبیر و فاطمه عليهم السلام دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان، برپا شده است. پروردگارا! به واسطه نامشان ، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست هدایت نمایی. (2)
1) زبان رایج در زمان حضرت نوح علیه السلام و تا چندی بعد از آن، زبان سامی یا سامانی بود و زبان های عبرانی، سریانی قیهانی، قبطی، عرب و غیره از شاخه های مختلف همان زبان است. اولاد حضرت نوح علیه السلام و معاصرین آنان و نسل ایشان در هر سرزمین که سکونت گزیدند و آنجا را آباد کردند، همان زبان سامی را که همراه با تغییر معمولی بود رواج دادند و رفته رفته همان زبان ها ترقی کرده به شکل جدیدی درآمد. محققان خط شناس و علمای زبان های باستان شناسی و تاریخ نگاران کاوشگر چنین دریافته اند که : زبان ترکی، فارسی، زندی، پازندی، سانسکریت و غیره نیز از شاخه های زبان سامانی است، صرف نظر از ادعای اینکه زبان عربی و سانسکریت، قدیمی ترین زبان ها است و قطع نظر از اینکه محققان بریتانیا می گویند زبان انگلیسی سرمنشأ همه زبان ها می باشد. زبان سامانی منشأ پیدایش و مصدر اکثر زبان ها است و رسم الخط آن در هر عصر دگرگونی یافته و شکل عجیب و غریبی به خود گرفته است.
2) چهره درخشان حسین بن علیه السلام /73
ا-عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ عَرَضَ وَلاَیَةَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَبِلَهَا اَلْمَلاَئِکَةُ وَ أَبَاهَا مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ فُطْرُسُ فَکَسَرَ اَللَّهُ جَنَاحَهُ فَلَمَّا وُلِدَ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بَعَثَ اَللَّهُ جَبْرَئِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُهَنِّئُهُمْ بِوِلاَدَتِهِ فَمَرَّ بِفُطْرُسَ فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ یَا جَبْرَئِیلُ إِلَی أَیْنَ تَذْهَبُ قَالَ بَعَثَنِیَ اَللَّهُ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أُهَنِّئُهُمْ بِمَوْلُودٍ وُلِدَ فِی هَذِهِ اَللَّیْلَةِ فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ اِحْمِلْنِی مَعَکَ وَ سَلْ مُحَمَّداً یَدْعُو لِی فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ اِرْکَبْ جَنَاحِی فَرَکِبَ جَنَاحَهُ فَأَتَی مُحَمَّداً فَدَخَلَ عَلَیْهِ وَ هَنَّأَهُ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ فُطْرُسَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ أُخُوَّةٌ وَ سَأَلَنِی أَنْ أَسْأَلَکَ أَنْ تَدْعُوَ اَللَّهَ لَهُ أَنْ یَرُدَّ عَلَیْهِ جَنَاحَهُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِفُطْرُسَ أَ تَفْعَلُ قَالَ نَعَمْ فَعَرَضَ عَلَیْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَلاَیَةَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَبِلَهَا فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ شَأْنَکَ بِالْمَهْدِ فَتَمَسَّحْ بِهِ وَ تَمَرَّغْ فِیهِ قَالَ فَمَضَی فُطْرُسُ إِلَی مَهْدِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَدْعُو لَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَنَظَرْتُ إِلَی رِیشِهِ وَ إِنَّهُ لَیَطْلُعُ وَ یَجْرِی مِنْهُ اَلدَّمُ وَ یَطُولُ حَتَّی لَحِقَ بِجَنَاحِهِ اَلْآخَرِ وَ عُرِجَ مَعَ جَبْرَئِیلَ إِلَی اَلسَّمَاءِ وَ صَارَ إِلَی مَوْضِعِهِ .فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَا إِنَّ أُمَّتَکَ سَتَقْتُلُهُ وَ لَهُ عَلَیَّ مُکَافَأَةٌ أَلاَّ یَزُورَهُ زَائِرٌ إِلاَّ أَبْلَغْتُهُ عَنْهُ وَ لاَ یُسَلِّمَ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلاَّ أَبْلَغْتُهُ سَلاَمَهُ وَ لاَ یُصَلِّیَ عَلَیْهِ مُصَلٍّ إِلاَّ أَبْلَغْتُهُ صَلاَتَةُ ثُمَّ اِرْتَفَعَ (1)
از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است که فرمود: خداوند ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر ملائکه عرضه داشت. همه پذیرفتند به جز ملکی به نام فطرس. خداوند نیز پرو بال او را شکست. وقتی حسین بن علی علیه السلام متولد شد، خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته برای تهنیت گویی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ، از برای ولادت امام حسین علیه اسلام فرستاد.
1) بصائرالدرجات 68/1 ؛ مدينة المعاجز 90/2 ؛ بحار الانوار 341/26
جبرئیل از کنار فطرس گذشت. فطرس به او گفت: کجا میروی؟
جواب داد: خدا مرا به سوی محمد صلی الله علیه و اله فرستاده ، تا به او برای مولودی که برایش در این شب متولد شده تهنیت بگویم.
فطرس گفت: مرا هم با خود ببر و از آن جناب بخواه برایم دعا کند. جبرئیل گفت: سوار بالم شو. سوار بال او شد و خدمت حضرت محمد صلی الله علیه و اله رسید و ایشان را تهنیت گفت و عرض کرد: یا رسول الله ! بین من و فطرس برادری است و از من درخواست کرده از شما بخواهم برایش دعا کنید بال و پرش برگردد.
پیامبراکرم صلی الله علیه و اله به فطرس فرمود: آیا ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را می پذیری؟ عرض کرد: آری. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به او ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را عرضه داشت و او پذیرفت. فرمود: اینک پناه به گهواره ببر و خود را به گهواره حسین بکش و به آن تبرک بجو.
فطرس به جانب گهواره امام حسین علیه السلام رفت. پیامبر نیز برایش دعا می کرد. پیامبراکرم صلی الله علیه و اله فرمود: می دیدم که بال و پرش می روید و از آن خون جاری بود. بزرگ شد تا چسبید به بال دیگرش و با جبرئیل تا آسمان عروج کرد و به محل خود برگشت.
فطرس پس از اینکه بدن خود را با امام حسین علیه السلام تماس داد و پرواز نمود، گفت: یا رسول الله ! امت تو به زودی حسین تو را می کشند، حسین علیه السلام این حق را به گردن من دارد که هر کس آن بزرگوار را زیارت نماید، من زیارت وي را به عرض آن حضرت برسانم و هر کسی که به آن حضرت سلام کند، من سلامش را به آن بزرگوار برسانم و هر کسی که درود بر آن حضرت بفرستد من درود او را به امام حسین علیه السلام می رسانم. این را بگفت و پرواز نموده و بالا رفت.
2- قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَلَکاً یُقَالُ لَهُ دَرْدَائِیلُ کَانَ لَهُ سِتَّهَ عَشَرَ أَلْفَ جَنَاحٍ مَا بَیْنَ اَلْجَنَاحِ إِلَی اَلْجَنَاحِ هَوَاءٌ وَ اَلْهَوَاءُ کَمَا بَیْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ فَجَعَلَ یَوْماً یَقُولُ فِی نَفْسِهِ أَ فَوْقَ رَبِّنَا جَلَّ جَلاَلُهُ شَیْءٌ فَعَلِمَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَا قَالَ فَزَادَهُ أَجْنِحَهً مِثْلَهَا فَصَارَ لَهُ اِثْنَانِ
وَ ثَلاَثُونَ أَلْفَ جَنَاحٍ ثُمَّ أَوْحَی اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنْ طِرْ فَطَارَ مِقْدَارَ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ فَلَمْ یَنَلْ رَأْسُهُ قَائِمَهً مِنْ قَوَائِمِ اَلْعَرْشِ فَلَمَّا عَلِمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِتْعَابَهُ أَوْحَی إِلَیْهِ أَیُّهَا اَلْمَلَکُ عُدْ إِلَی مَکَانِکَ فَأَنَا عَظِیمٌ فَوْقَ کُلِّ عَظِیمٍ وَ لَیْسَ فَوْقِی شَیْءٌ وَ لاَ أُوصَفُ بِمَکَانٍ فَسَلَبَهُ اَللَّهُ أَجْنِحَتَهُ وَ مَقَامَهُ مِنْ صُفُوفِ اَلْمَلاَئِکَهِ فَلَمَّا وُلِدَ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ هَبَطَ جَبْرَئِیلُ فِی أَلْفِ قَبِیلٍ مِنَ اَلْمَلاَئِکَهِ لِتَهْنِئَهِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَمَرَّ بِدَرْدَائِیلَ فقاله [فَقَالَ لَهُ] سَلِ اَلنَّبِیَّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِحَقِّ مَوْلُودِهِ أَنْ یَشْفَعَ لِی عِنْدَ رَبِّی فَدَعَا لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِحَقِّ اَلْحُسَیْنِ فَاسْتَجَابَ اَللَّهُ دُعَاءَهُ وَ رَدَّ عَلَیْهِ أَجْنِحَتَهُ وَ رَدَّهُ إِلَی مَکَانِهِ .(1)
ابن عباس گوید: من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمودند: خداوند تبارک و تعالی، ملکی به نام دردائیل دارد که 16 هزار بال دارد. میان یک بال تا بال دیگرش هوا (جو) است و همچنان که بین آسمان و زمین هواست. روزی به دلش خطور کرد که افق های خداوند ما تا کجاست ؟!
پس خداوند متعال آگاه بود که چه چیزی در قلب و فکر او خطور کرده. لذا بال های او را زیاد گردانید و سی هزار بال به او افزود. سپس خداوند عزوجل به او وحی فرمود که 500 سال پرواز کند. او پرواز کرد؛ اما به سرستونی از ستون های عرش نرسید. پس هنگامی که خداوند قادر، عجز و ناتوانی و خستگی او را دید، به او وحی فرمود که: ای ملک به جایگاه خود برگرد، پس من بزرگ تر از هر بزرگی هستم [که بزرگی او قابل توصیف نیست] و هیچ چیزی بالای من نیست و به مکانی توصیف نمی شوم [از مکان منزهم]. پس خداوند بال ها و مقام و شأنی که به آن فرشته داده بود را از او گرفت و او را از صف ملائکه بیرون کرد. پس هنگامی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، جبرئیل با هزار ملک برای تهنیت و مبارک گویی به مناسبت میلاد وجود مقدس امام حسین علیه السلام خدمت
1) كمال الدين 532/1 -527؛ مدينة المعاجز 88/2 ؛ بحار الانوار 184/56
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله رسید. در بین راه با دردائیل برخورد کرد. دردائیل به جبرئیل علیه السلام گفت: حکایت مرا به پیامبر خدا صلی الله علیه و اله بگو تا به حق مولودش، خداوند از من بگذرد و شفاعت امام حسین علیه السلام را در حق من مستجاب گرداند. پس پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله برای او دعا کرد و خداوند را به حق امام حسین علیه السلام قسم داد. خداوند دعای آن جناب را پذیرفت و بال ها و مقام دردائیل را به او برگردانید و او به مکان خود برگشت.
در اینجا چند حکایت از توسلات ذکر می کنیم که نشانگر این است که از پرتو اصحاب کساء بسیاری از حاجت های مادی و معنوی مردم روا شده و از سیاه چال های خطرناک رهایی یافتند و در اثر توسلات و نذر و نیازی که داشتند به مهمات خود رسیدند. این گونه حکایات که از شمارش بیرون است، نشان می دهد حوائج مهم و مشکلات و گرفتاری های سنگین مردم نه تنها در این دنیا بلکه در روز قیامت هم از پرتو توسل به اصحاب کساء عليهم السلام رفع می شود. ان شاء الله
مرحوم آیة الله سید عبدالهادی شیرازی رحمه الله متوفای 1381 از مراجع بزرگ تقلید شیعه، در نجف اشرف شبی در عالم رؤيا می بیند که مجلسی است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله ، حضرت امیرمؤمنان، حضرت زهرای مرضیه ، امام حسن و امام حسين عليهم السلام تشریف دارند و جبرئیل امین علیه السلام از طرف پروردگار نامه ای را به محضر رسول خدا صلی الله علیه و اله تقدیم نمود. آن حضرت آن نامه را امضاء فرمودند و سپس به امیرالمؤمنین علیه السلام ، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دادند و ایشان هم امضاء نمودند؛ ولی هنگامی که نامه را به محضر حضرت زهرای مرضیه علیها السلام دادند، ایشان پرسیدند: آیا این حکم قطعی الهی است و قابل تغییر نیست ؟ جبرئیل امین علیه السلام پاسخ داد: نه! این حکم قطعی و لا يتغير(1)نیست. حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: من امضاء نمی کنم.
1) قابل تغییر است.
آية الله حاج سید عبدالهادی شیرازی رحمه الله برایشان سؤال می شود که حکم مذکور در نامه چیست ؟ و چرا حضرت زهرا علیها السلام امضاء نفرمودند. پاسخ دریافت می کنند که حکم موجود در نامه مربوط به نابودی یکی از شهرهای بزرگ ایران است و علت امتناع حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام از این امضاء این است که می فرمایند: در این شهر عزای حسینم برپا می شود و من راضی نمی شوم که این شهر دچار ویرانی و نابودی گردد (1).
مرحوم آیت الله حاج سید مرتضی موحد ابطحی در دوران جوانی به خواندن زیارت عاشورا، دعای کمیل، عهد و کساء اهتمام داشتند به طوری که دعاهای مذکور را از حفظ می خواندند. عنایت خاص ایشان به خواندن حدیث کساء موجب شده بود، که هر فرصتی، در بین راه و موقع فراغت، آن را از حفظ بخواند.
این توجه ویژه به حدیث، حتی پس از رحلت ایشان نیز منشأ اثرشد؛ به طوری که ایشان به شخصی در خواب دستور می دهند برای درمان لکنت زبان فرزندش، ده جلسه حدیث کساء بخواند؛ آن شخص نیز با انجام این دستور، شفای فرزند خود را از خدا می گیرد. از ویژگی های اخلاقی ایشان می توان به این نکته نیز اشاره کرد که اگرکسی برای مشکلی به ایشان مراجعه می کرد او را به خواندن حدیث کساء سفارش می نمود و گاهی با آن شخص می نشست و برایش حدیث کساء می خواند و با این روش برای برآورده شدن حاجتش دعا می نمود.
مرحوم حاج میرزا علی ایزدی فرزند مرحوم حاج محمد رحیم مشهور به آبگوشتی که سبب شهرتش به این لقب این بود که اخلاص و ارادت زیادی به حضرت سیدالشهداء عليه السلام داشت و مواظب خواندن زیارت عاشورا بود و هرشب در مسجدی ، که به خانه اش متصل بود، پس از خواندن نماز جماعت یک یا دو نفر
1) نهضت فاطمه علیها السلام 534/2
روضه می خواندند؛ پس از روضه خوانی سفره پهن می کردند و مقدار زیادی نان و آبگوشت در آن می گذاردند، هر کس مایل بود همانجا می خورد و هر که می خواست همراه خود می برد.
این آقا نقل کردکه پدرم سخت مریض شد و به ما امر نمود که او را به مسجد ببریم. گفتم: برای شما وجهه خوبی ندارد. چرا که تجار و اشراف به عیادت شما می آیند و درست نیست در مسجد بخوابید. به ما گفت: می خواهم در خانه خدا بمیرم و علاقه شدیدی به مسجد داشت. ناچار او را به مسجد بردیم تا شبی که مریضیش شدید شد و در حال اغماء بود، او را به منزل بردیم . آن شب در حال سکرات مرگ بود و ما به مردنش يقين کردیم. پس در گوشه ای از حجره نشسته و گریان بودیم و سرگرم مذاکره تجهیز و محل دفن و مجلس ترحیمش بودیم تا هنگام سحر شد. ناگاه من و برادرم را صدا زد. نزدش رفتیم، دیدیم عرق بسیاری کرده است. به ما گفت: آسوده باشید و بروید بخوابید و بدانید که من نمی میرم و از این مریضی خوب می شوم. ما حيران شدیم و صبح هیچ اثری از مریضی در او نبود. بسترش را جمع کرده او را به حمام بردیم. این قضیه در شب اول ماه محرم سنه 1330 قمری اتفاق افتاد و حیا مانع شد از اینکه از او بپرسیم سبب خوب شدن و نمردنش چه بود. موسم حج نزدیک شد.
حساب هایش را تصفیه و کارهایش را اصلاح کرد و مقدمات و لوازم سفر حج را تدارک دید و با نخستین قافله حرکت کرد. به بدرقه اش در باغ جنت یک فرسخی شیراز رفتیم و شب را با او بودیم. ابتدا به ما گفت از من نپرسیدید که چرا آن شب نمردم و خوب شدم، اما اینک خودم به شما خبر می دهم.
در آن شب مرگ من رسیده بود و من در حالت سکرات مرگ بودم. در آن حال خود را در محله یهودی ها دیدم و از بوی گند و هول منظره آن ها سخت ناراحت شدم و دانستم که پس از مردن، جزء آن ها خواهم بود. پس در آن حال به پروردگار خود نالیدم. ندایی شنیدم که اینجا محل ترک کنندگان حج است. گفتم: پس چه شد توسلات و خدمات من نسبت به حضرت سیدالشهداء علیه السلام ناگاه آن منظره هول انگیز
به منظره فرح بخش تبدیل شد و به من گفتند: تمام خدمات توپذیرفته است و به شفاعت آن حضرت ده سال بر عمرتو افزوده شد و مرگ توتأخیر افتاد، تا حج واجب را به جا آوری و چون اینک عازم حج شده ام گزارشات خود را به شما خبردادم. مرحوم ایزدی نقل نمود که پیش از محرم 1340 مرض مختصری عارض پدرم شد و گفت شب اول ماه موعد مرگ من است و همان طور که خبر داده بود شب اول محرم هنگام سحر از دار دنیا رفت.(1)
از جناب سید عباس لاری نقل شده که در اوقات مجاورت در نجف اشرف، برای تحصیل علوم دینیه، روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، طرف عصر خوراکی برای افطار خود تدارک دیده در حجره گذاردم و بیرون آمده در را قفل کردم و پس از خواندن نماز مغرب و عشاء و گذشتن مقداری از شب ، برای افطار کردن به مدرسه برگشتم. چون به در حجره رسیدم دست در جیب نموده کلید را نیافتم. اطراف مدرسه را تفحص کردم و از بعضی طلاب که در مدرسه بودند پرسیدم. اما باز هم کلید را نیافتم. به واسطه فشار گرسنگی و نیافتن راه چاره سخت پریشان شدم.
از مدرسه بیرون آمده متحيرانه در مسیر حرم مطهر می رفتم و به زمین نگاه می کردم. ناگاه مرحوم سید مرتضی کشمیری رحمه الله را دیدم. سبب حیرت مرا پرسید، مطلب را عرض کردم. پس با من به مدرسه آمد، نزد حجره ام ایستاد و فرمود می گویند: نام مادر حضرت موسی علیه السلام را اگر کسی بداند و بر قفل بسته بخواند باز می شود؛ آیا جده ما حضرت فاطمه علیها السلام کمتر از اوست.پس دست بر قفل نهاد و ندا کرد یا فاطمه علیها السلام قفل باز شد.(2)
نقل شده از شیخ حسن فرید گلپایگانی که گفت: استادم، مرحوم آية الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمه الله فرمود: اوقاتی که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینی بودم، اهالی سامراء به بیماری وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده ای می مردند. روزی در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکی رحمه الله جمعی از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی رحمه الله که در مقام علمی مانند مرحوم فشارکی بودند تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمودند: اگر من حکمی بکنم آیا لازم است انجام شود یا نه؟ همه اهل مجلس تصديق نمودند که بلی.
سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هديه به روح شريف نرجس خاتون علیها السلام والدہ ماجدہ حضرت حجة بن الحسن علیه السلام نمایند تا این بلا از آنان دور شود. اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. از فردا تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه عده ای از اهل سنت می مردند به طوری که بر همه آشکار گردید.
برخی از اهل سنت از آشنایانشان که شیعه بودند پرسیدند: سبب اینکه دیگر از شما کسی تلف نمی شود چیست؟ به آن ها گفته شد: زیارت عاشورا. آن ها هم مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند، بلا از آنها هم برطرف گردید(1).
از طرف مرحوم آية الله حاج سید محمد شیرازی رحمه الله حسینیه ای در ایالت واشنگتن آمریکا به نام حسینیه « الرسول الأعظم صلی الله علیه و اله » تأسیس شده است. دهه فاطمیه در این حسینیه مراسم عزاداری برای حضرت صدیقه طاهره علیها السلام برپا و در شب های جمعه
1) همان /323
مراسم دعا و توسل و قرائت حدیث شریف کساء برقرار است. یکی از روحانیان که از طرف بیت آن مرحوم درآن مرکز بزرگ دینی انجام وظیفه می کرد از او نقل شده که: روزی در یکی از خیابان های واشنگتن پشت چراغ قرمز منتظر آزاد شدن راه بودیم در این هنگام یک خانم بی حجاب با گریه شدید به طرف اتومبیل من آمد و گفت: حاج آقا شما ایرانی هستید؟ گفتم: بله.
گفت: التماس دعا دارم. من یک جوان 19 ساله دارم که به سرطان خون مبتلا و در بیمارستان بستری است حالش هم بسیار بد است. در جواب آن خانم گفتم: شب جمعه به حسینیه رسول اعظم بیایید و در مجلس حدیث کساء شرکت کنید تا به برکت توسل به حضرت زهراء علیها السلام مشکل شما مرتفع شود.
آن خانم شب جمعه به حسینیه آمد و دعا کرد. از قندهایی که برای تبرک در جلسه حدیث شریف کساء به حاضران داده می شد و قدری شله زرد نذری به آن خانم دادم و گفتم: از این ها قدری به جوان سرطانی خود بدهید. وی در جواب من گفت: پسرم نمی تواند چیزی بخورد از او خواستم که حتی اگر شده یک ذره از این شله زرد را در دهان او بگذارد.
دو روز بعد دیدم که آن خانم گریه کنان به حسینیه آمد. اول خیال کردم که جوانش فوت کرده خواستم به او تسلیت بگویم. ولی او هنگامی که نزدیک شد رو به من کرد و پس از سلام گفت: حاج آقا وقتی مقداری از آن شله زرد را در دهان جوانم گذاشتم فورا چشمش را باز کرد و حالش خوب شد. پس از آن پزشکان بیمارستان برای بررسی حال او جلسه مشورتی تشکیل دادند و در نهایت اظهار داشتند که حضرت مسیح علیه السلام او را شفاء داده است، ولی من به يقين او شفا یافته امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام و حدیث شریف کساء می دانم.
آن خانم در نوبت های بعد با حجاب اسلامی در جلسه حدیث شریف کساء شرکت می کرد و جریان زندگی خود و شفا یافتن فرزندش را برای حاضران تعریف می کرد و می گفت: من مسیحی بودم. بیست سال قبل به هنگام حاملگی در ایران حضور داشتم.
شوهرم را از دست دادم و پس از آن به آمریکا آمدم. در ایران تبلیغات هیچ یک از علمای بزرگ نتوانست مرا مسلمان کند، ولی امروز به برکت امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام و حدیث شریف کساء مسمان شده ام . وی مرتب بر این جمله تاکید می کرد که حديث شریف کساء و حضرت زهرا علیها السلام مرا به سوی اسلام هدایت کرده است.
روایت کرده است که: روزی رسول اکرم صلی الله علیه و اله در مسجد نشسته بود که ناگاه جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله ! به بقیع قدم بگذار تا خاک قدمت به آن غريبان و محبوسان زندان تنگ و تاریک برسد و نسیم رحمت تو برایشان وزد.
حضرت برخواست و با چند تن از اصحاب رو به قبرستان نهاد. در راه امیرمؤمنان علیه السلام به ایشان رسید، عرض کرد: یا رسول الله ! کجا تشریف می برید؟ فرمودند: به قبرستان بقیع. چون به میان قبرستان رسیدند، آواز شخصی به گوش آن حضرت رسید که می گفت: الامان یا رسول الله ! حضرت گوش به آن قبر نهاد و فرمود: مرا از کیفرخود خبر بده و علت آن را بگو؟ صدا آمد که ای شفیع عاصیان وای پیشوای اهل ایمان نفرین مادر مرا به این کیفر و روز سیاه مبتلا ساخته که مادرم را آزرده ام. الامان الامان یا رسول الله. آن حضرت فرمودند که در مدينه ندا کنند. بلال با آواز بلند ندا کرد:
یا ایُّها الناسُ اِجتَمِعُوا عَلَى قُبُور الآباء وَالأُمِّهاتِ وَ الأقرَباء بأَمرِرَسُولِ الله .
ندای بلال به گوش اهل مدینه رسید. شهر به جوش آمد و در قبرستان بقیع حاضر شدند و عجوزهای پشت خمیده که به عصا تکیه کرده بود، آمد و برابر آن قبر ایستاد و بر آن حضرت سلام داد. عرض کرد: یا رسول الله ! فرمان چیست ؟ فرمود: ای پیرزن این فرزند تو می باشد؟
عرض کرد: بلی یارسول الله ! حضرت فرمود: فرزند تو در میان بلا گرفتار است او را
حلال کن.
گفت: یا رسول الله ! او را حلال نمی کنم. فرمود چرا؟
عرض کرد: او را با شیره جان پروریده و خون جگر خوردم تا روزی پشت و پناه من باشد و بر من احسان کند ولی چون بزرگ شد، به آزارم پرداخت. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: پیرزن دل خوش بدار تا او از کیفر آسوده شود. و آن حضرت دست به دعا برداشت و گفت: الهی به حرمت پنج تن دلش نرم شود و بسوزد و به فرزندش رحم کند. سپس پیرزن را فرمود: گوش برقبر بگذار تا ناله فرزندت را بشنوی. پیرزن چون گوش خود را بر قبر نهاد ناله جانسوزی شنید که بی اختیار گریست و عرض کرد: ای سید مرسلان وای شفیع مذنبان ! این چه فریاد است که به گوشم می رسد و می گوید:
فَوقی نارٌ وَ تَحتی نارٌو عَن یَمیِنیِ نار وعَن شِمالِی نارومِن بَیِنی نارالامانُ الامانُ.
ای مادر از من درگذر وگرنه تا قیامت همچنین در بلا خواهم بود و بی شک در دوزخ مخلد خواهم بود. پیرزن به حال پسر رقت کرد و گفت: خداوندا از نفرینش گذشتم. در همان حال خداوند لباس رحمت بروی پوشید و آن جوان را بخشید، فرزند ندا داد که: ای مادر! خداوند متعال از تو راضی باشد که از من راضی شدی و مرا بخشیدی.(1)
حکایت دیگر در این زمینه از مالک بن دینار نقل شده که گوید: به سفر حج رفتم، جماعتی را در عرفات دیدم، به خود گفتم: کاش من می دانستم حج کدام یک از این ها قبول است و او را تهنیت می گفتم و کدام مردود است، او را تعزیت میدادم. در خواب دیدم که گوینده ای گوید:
قَد غَفرَالله لِقَومٍ أجمَعين اِلّا محمَّد بنِ هارونِ البَلخی فَقَد رَدَّ الله عَليهِ حجَّهُ.
یعنی خداوند همه این جماعت را بخشید مگر محمد بن هارون بلخی را که
1) حقوق والذين/ 177
حجش مردود است. چون صبح شد نزد اهالی خراسان آمدم و از ایشان حال آن فرد را پرسیدم ؟ گفتند: عابد و زاهد است و او را در خرابه های مکه باید جست. بعد از گردش زیاد او را در خرابه ای دیدم، دست ها را به گردن بسته و زنجیر در پا نهاده و در حال نماز است. همین که مرا دید پرسید کیستی؟ هرسال مرد صالحی مثل تودر خصوص من خواب می بیند.
گفتم: سبب این کار چیست؟ گفت: من شراب می خوردم و در اول رمضانی شراب خورده بودم. مادرم مرا از این عمل امر و نهی کرد. من دو دست مادرم را گرفته و در تنور انداختم. پس از آنکه از مستی به خود آمدم عیالم به من خبر داد که چنین کاری را مرتکب شدی. من از کرده خود پشیمان شدم و بسیار ناراحت شدم. همان دم دست خود را بریدم و پایم را به زنجیر بستم. هرچه برندامت من افزوده شد سودی نبردم و هر سال حج می کنم و دعا و استغاثه می نمایم و می گویم:
یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی وَ اکشِف غَمّی وَارضِ عَنّي أُمّي.
ای برطرف کننده هم وغم. هم و غم و اندوه مرا بردار و مادر مرا از من راضی گردان. این قدر بدان که از آن کار خود توبه کرده ام و 26 غلام و 26 کنیز آزاد کرده ام. مالک گوید گفتم: ای مرد! با این عمل شنیع نزدیک بود تمام روی زمین را بسوزانی.
همان شب در خواب رسول خدا صلی الله علیه و اله را دیدم که فرمود: ای مالک! مردم را از رحمت خداوند متعال ناامید مگردان. بدان که خداوند متعال به حال محمد بن هارون توجه کرده و دعای او را مستجاب فرمود و گناهان او را عفو فرمود. او را با خبر کن که سه روز از روزهای دنیا در آتش می ماند. خداوند دل مادر او را نسبت به وی مایل می نماید و به ترحم می آورد. مادرش او را حلال کند و مادر و فرزند هردو در بهشت درآیند. مالک گوید: من آمدم و خواب خود را برای او نقل کردم، همین که آن را شنید روح از بدنش مفارقت کرد. من او را غسل دادم و کفن کردم و نماز خواندم و دفن کردم.(1)
1) حقوق والذين / 186
به دست حضرت آیت الله حاج سید احمد خوانساری
جناب حجت اسلام و المسلمین سید جلال الدین موسوی یونسی اردبیلی، طی نوشته ای این قضیه را چنین نقل می نمایند: «از مرحوم عالم بزرگوار حضرت آیت الله حاج سید فضل الله فريد خوانساری رحمه الله داماد مرحوم حضرت آیت الله حاج سید احمد خوانساری رحمه الله شنیدم که فرمود: شخصی از ارامنه تهران مبتلا به یک گرفتاری بزرگی شده بود و هر چه تلاش می کرد که این مشکل و عارضه برطرف شود موفق نمیشد، بلکه مشکلش بیشتر می شد. تا اینکه عاقبت به یکی از ائمه جماعت تهران مراجعه نموده و از این امام جماعت چاره ای برای حل مشکل خود می خواهد. آن عالم به او می گوید، برو در منزلت حدیث کساء به این ترتیب که من می گویم بخوان. آن شخص ارمنی طبق گفته ایشان مراسم حدیث کساء را برگزار نمود و مشکلش برطرف شده بود و به شکرانه این کار تصمیم گرفت که مسلمان شود.
سرانجام به محضر مرجع عظيم الشأن عالم تشیع آیت الله سید احمد خوانساری رحمه الله مشرف شده و به دست معظم له مسلمان گردید.
مرحوم آقای خوانساری در آن جلسه فرمودند: تمام اینها به برکت حديث شریف کساء می باشد.»
حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد باقر درچه ای به منزل حاج سید مصطفی میرخلف که تازه از مکه آمده بود رفته و دیدند اوضاع خیلی آشفته و ناراحت کننده است. پدر و عموی حاج سید مصطفی که هردو روحانی بودند ناراحت و غمگین در مجلس حضور پیدا می کردند و برای اینکه گریه کردن خود را مخفی کنند به صورت خود آب زده بودند.
پس از دقایقی معلوم شد که سید وحید فرزند اول آقا سید مصطفی، بیماری سختی پیدا کرده و هفت دکتر متخصص به او جواب رد داده اند و گفته اند او را به جایی
ببرید که هوای آزاد و تمیزی داشته باشد و...
در فکر بودیم که ناگهان همه اطرافیان به گریه افتادند. از آقا سید مصطفی سوال کردم برای او عقیقه کرده اید؟ گفتند هر کس هر راهنمایی کرده است انجام داده ایم ولی جوابی نگرفته ایم. سوال کردم آیا حدیث کساءهم خوانده اید؟ گفتند: نه. گفتم در حدیث کساء آمده است این حدیث در هیچ مجلسی از مجالس اهل زمین که جمعی از شیعیان و دوستان ما در آنجا باشند خوانده نمی شود جز آنکه اگر اندوه زده ای در میان آنان باشد خداوند اندوهش را برطرف سازد و اگر غمزده ای باشد خداوند غمش را بزداید و اگر حاجتمندی باشد خداوند حاجت او را روا کند...
پس از صحبت کردن درباره فضیلت این حدیث گفتم مردان و زنان خانه جمع شوند تا حديث کساء را بخوانیم. مقداری از حدیث کساء را خواندم. صدای گریه اهل خانه بلند شد. آنان به حال بچه و ناراحتی هایی که داشتند به شدت می گریستند. یک وقت متوجه شدم که صدای همهمه زنان بلند شد. پیش خود گفتم نکند بچه آنها از دنیا رفته باشد و آنها به حدیث کساء تردید پیدا کنند. اما ناگهان خبر رسید که سید وحید پس از 35 روز بیهوشی چشم باز کرده است.
بقیه حدیث کساء را خواندم. هرگاه که صدای همهمه یا گریه ای به گوشم می رسید متوجه پروردگار عالم می شدم که نکند این کودک فوت کند و اهل خانه به حدیث کساء بدبين شوند. پس از پایان حدیث کساء و توسل به حضرت زهرا علیها السلام خبر آوردند که کودک مریض سینه مادر به دهان گرفته و شیر می خورد. الحمدلله به برکت حدیث کساء بچه شفا پیدا کرد.
پدر سید وحید می گفت به بقیه بچه هایمان به اندازه وزنشان قرص و دارو خورانده ایم. ولی این بچه تاکنون هیچ قرص و دارویی نخورده است. در حال حاضر افراد بسیاری به آقا سید وحید که هم اکنون جوانی دانشجوست " بچه حدیث کساء" می گویند.
یکی از خطبای معروف که برای تبلیغ دین به آمریکا، انگلستان، کویت، بحرین و دیگر کشورها و نیز به شهرهای مختلف ایران سفر کرده است چنین نقل می کند:
زمانی در حسینیه کویت منبر می رفتم، یکی از رفقا برای خداحافظی نزد من آمد و گفت به من خبر داده اند که برادرم در انگلستان به سرطان مبتلا و در بیمارستان بستری شده و حالش نیز بسیار وخیم است. وی قصد داشت برای عیادت برادرش به انگلیس برود. من به او گفتم قدری صبر کن، بعد از جلسه با شما کاری دارم. بعد از جلسه مقداری از قندهای مجلس حدیث کساء و مقداری تربت امام حسین علیه السلام را به او دادم و گفتم اینها را به برادرت بده تا بخورد. او خداحافظی کرد و رفت. پس از چندی این دوست از انگلیس بازگشت و مستقیم نزد من آمد و گفت بعد از آنکه قندها و تربت امام حسین علیه السلام را به برادرم دادم حالش رو به بهبود گذاشت. از آقایان دکترها خواستم که یک آزمایش دیگر از او بگیرند ولی آنها قبول نمی کردند و می گفتند وضع او بسیار وخیم است و از آزمایش های متعدد کاری برنمی آید. سرانجام با اصرار زیاد من، آزمایش دیگری از برادرم گرفتند و در کمال تعجب دیدند که بیماری سرطان به طور کامل برطرف شده است. خلاصه آنکه در اثر خواندن حدیث شریف کساء و خوردن تربت امام حسین علیه السلام برادر من از بیماری سرطان نجات یافت.
بنا به نقل مرحوم علامه تهرانی در الذريعة:
آقای رضا قلی بن میرزا بزرگ نوری مازندرانی به مشکل چشم درد مبتلا می شود و برای معالجه به اروپا می رود. در آنجا نذر می کند در صورت بهبودی و به دست آوردن سلامتی چشم خویش، حدیث شریف کساء را به نظم در آورد. پس از مسافرت، معالجه مؤثر واقع شده و سلامتی خود را به دست می آورد. سپس به نذر خود وفا نموده و حدیث کساء را به طور مفصل در 1198 بیت با اشاره به جنبه های مختلف ولایت به نظم در می آورد.
این اثر نفیس برای اولین بار در سال 1313 ق و برای بار دوم درسال 1315 ق در تهران به چاپ رسیده است.
یکی از مؤمنان علاقمند به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در اثر سکته مغزی یک طرف بدنش فلج شد و از کار افتاد به طوری که برای برآورده شدن حوائج شخصی خود مجبور بود از اطرافیان کمک بگیرد. این حادثه برای او و خانواده اش مشکلاتی پیش آورده بود. بستگان بیمار کسی را که برای برآورده شدن خواسته ها ترجمه منظوم حدیث کساء را می خواند کنار بستر این مؤمن آوردند و او شروع به خواندن اشعار حديث کرد. وقتی که به شعرهای مربوط به عبارت " هم فاطمه و ابوها ..." رسید به ناگاه بیمار از بستر برخاست و نشست و بدنش به حرکت درآمد. از آن پس مشکل آن مومن شفا یافته تا حد زیادی برطرف شد. به طوری که می توانست کارهای خود را در خانه و حتی بیرون خانه انجام دهد. پس از مدتی از او پرسیدند در آن مجلس چه اتفاقی برایت افتاد؟ او گفت وقتی خواننده اشعار، به شرح عبارت " هم فاطمه و ابوها..." رسید یکباره مثل اینکه برقی در بدن من جریان پیدا کند حالتی برایم پیدا شد که توانستم برخیزم و سستی و بی حرکتی بدنم برطرف شد .
از این داستان معلوم می شود آثار و برکاتی که برای حدیث کساء و توسل به اهل بیت علیهم السلام و یادآوری و ترویج معارف آن بزرگواران بیان شده اختصاصی به خواندن متن عربی ندارد، بلکه هدف پیدا کردن حال و هوای معنوی و بیان معارف بلند به قصد بهره مندی فکری و عملی است، هر چند در قالب نظم و نثر فارسی یا دیگر زبانها باشد.
جناب صابر شوشتری نیز که حديث شريف كساء را به نظم درآورده است در مقدمه شعر خود می نویسد : " قسم به ذات پاک خداوند که این دو منظومه شریفه را برای هر حاجتی که خواندم روا شد و هر گرفتاری که بودرفع و هر دشمنی که داشتم منکوب و دفع شد، مگر جایی که صلیاح خداوند متعال نبوده و بعد علت روا نشدن حاجت برای من معلوم گردیده است. تاثیر گذاری این حديث شريف و محتوای این
دو منظومه عربی و فارسی از آنجا سرچشمه می گیرد که همه اش مدح خاندان عصمت و طهارت است.
در همین زمینه مرحوم بیرجندی در کبریت احمر مطلبی را درباره اثرحدیث کساء منظوم نقل می کند که مؤید خوبی برای این حدیث است: «از کلام زبدة العرفان مازندرانی است در نظم این حدیث شریف و استماع آن برای فارسی زبانان بی فیض نیست، لهذا خوش دارم که ختم كنم ترجمه اینحدیث را به آن.
خدای تعالی رحمت کند او را که عین حدیث را بی کم و زیاد به نظم در آورده
است چنان که گوید:
حریفان بزم سخن سنج را*** بباید گشودن در گنج را
که روزی محمد رسول مجید ***پی دیدن فاطمه عزم دید(1)
این مطلب نشان از آن دارد که توسل به اهل بیت علیهم السلام و ذکر معارف آنها با هر زبانی که باشد مورد عنایت اهل بیت قرار گرفته و منشا اثر خواهد شد».
از این دست روایات و حکایات فراوان است که سرانجام با توسل به اصحاب کساء ، خداوند از گناه ایشان درگذشته است. در این رابطه اشعاری نیز توسط شعرا سروده شده است که ما در ادامه آنها را خواهیم آورد.
گوش کن ای شیعه نیکونهاد*** داستان تازه آوردم به یاد
گویم اینک قصه سلمان فارس*** بود اصحاب شه نیکواساس
رفت روزی در برخیرالانام*** از صداقت کرد براحمدسلام
گفت می خواهم مرا رخصت دهی*** تا روم امروز در سمت بقیع
فاتحه خوانم برآن اهل قبور*** تا بیابم نصرتی از شروشور
از بلاى غم دمی فارغ شوم*** از قضاهای فلک ایمن شوم
1) كبريت احمر/ 309؛ داستان های شگفت انگیز.
داد پیغمبر به سلمان رخصتی***گوئیا بنهاد براو منتی
چون که سلمان رخصت رفتن شنید*** جانب صحرا شتابان میدوید
تا رسید او برقبورات بقیع*** فاتحه خواندش براموات جميع
دید از یک قبر آتش سرزده ***شعله ور گردیده چون آتشکده
چون که سلمان این عجایب را بدید ***شد هراسان نزد پیغمبر دوید
سینه بریان، دیده گریان، دل کباب*** تا رسیدش نزد آن عالی جناب
بود در مسجد شه عالی مقام ***وعظ می کرد از برای خاص وعام
عرض نمود ای رسول عالمين***رس بدادم ای شه دنیا و دین
در بقیع امروز ما را شد گذار***دیدم آتش سرزده از یک مزار
اندر آن قبر آتشی چون سرزده***شعله ور گردیده چون آتشکده
اندر آن قبر آتشی سوزان چنان***شعله آتش رود برآسمان
تا بدیدم من هراسان آمدم*** هرقدم بنهاده گریان آمدم
چون پیمبراین حکایت را شنید***شد به فکرو طلیسان(1)برسرکشید
جبرئیل آمد به فرمان اله ***گفت يا احمد توباشيرخدا
دخترت خیرالنساء فخرزمین*** باو و فرزندش حسين وهم حسن
رنجه فرمائید در سمت بقیع*** همرهت آیند اصحاب جميع
زودتر خود را رسان در آن مکان*** کز قدومت گردد آتش گلستان
چون شنید احمد ز جبریل امین*** گفت حضرت یا امیرالمؤمنین
حکم شد از کردگار ذوالمنن***پاگذار اندر بقيع بامرد و زن
در جوابش گفت حیدر، یا رسول*** هر چه فرمایی مرا باشد قبول
گشت عازم آن رسول کردگار*** با همه اصحاب از خورد و كبار
یک طرف آن شیر غران نجف*** حیدر صفدر امام من عرف
1) . طلیسان: جامه گشاده، رداء
فاطمه آن زینت عرش برین*** با دو فرزند امیرالمؤمنین
همره پیغمبر عالیجناب***رفت در سمت بقيع باصد شتاب
شرم کرد آتش ز روی مصطفی***گشت خاموش از سر صدق و صفا
پس رسول الله نظر کرد و بدید*** نوجوانی را ز عمرش ناامید
هم به فرمان خداوند کریم ***جسم او افتاده در قعرجحیم
چون قلاده گردنش پیچیده مار*** از جبینش نور حق بُد آشکار
در زمان گفت ای شفیع انس وجان***شد یقینم کاو بود از امتان
بعد از آن گفت آن رسول ذوالجلال***از مروت کرد با احمد سؤال
کیستی ای بی کس آزرده حال*** از چه گشتی ره به آتش پایمال
کافری یا گبریا باشی یهود ***در زمان زندگانیت چه بود
در جوابش گفت ای شاه زمن*** يا رسول الله برس فریاد من
يا حبيب الله مسلمان زاده ام***در میان قعرنار افتاده ام
دست و دامانت ببوسم مضطرم*** این همه باشد ز آه مادرم
دختری بوده است از نسل یهود***حسن و رویش عقل و دینم را ربود
تا بدیدم عاشق دخترشدم***بلکه از جان بنده و چاکر شدم
ناگهان مادر بديد احوال***گفت قربان توبادا جان من
رنج هامادر برای من کشید*** تا آنکه دختر به کام من رسید
اولین بارش مسلمان کرده ام *** بعد از آن او را به عقد آورده ام
چون دلم از وصل او شد برقرار*** رفته ام یک روز در صحرا شکار
روز دیگر بازگشتم يا رسول*** زوجه ام دیدم بود زار و ملول
گفتمش دردت چه باشد گوبه من***گفت ای شوهر مپرس احوال من
مادرت با من بسی دعوا نمود*** گفت برمن دخترشُوم یهود
تاشنیدم این سخن از مادرت***صبر نمودم از برای خاطرت
یا مرا از عقد خود بنما خلاص*** يابکن این حرف از مادر قصاص
چون شنیدم این سخن از زوجه ام ***بغض مادر جانمود در سینه ام
راست گشتم با پسربرشروشور*** مادرم بوده است بالای تنور
کرده بود او در تنورآتش چنان*** از برای خوردنی می پخت نان
مادرم را در تنور انداختم*** آتشی بر پیکرش افراختم
سوخت از آتش تمام جان او*** برسر از سینه تا پستان او
سینه سوزان با دوچشم خون فشان*** از تنور آمد برون باصد فغان
سربلند کرد او به سوی آسمان*** کای کریم کارساز کاردان
من نیم راضی از این فرزند خویش*** زآتش جهنم بسوزانش زریش
چون که نفرین کرد او برجان من*** کرد عزرائیل قصد جان من
گشته ام زار و حزین و دل فکار*** روز و شب در گور و ظلم نار
چون پیمبراین سخن شنید از آن پسر*** گفت سلمان ایا نیکوسیر
خواهم امروز ازتوای نیکونهاد*** خاطر این نوجوان نامدار
توبرو در خانه آن پیرزن*** مادرش را زود آورنزد من
تا که بیند حالت زار پسر ***هم دلش آگه شود از شور و شر
این سخن بشنید سلمان حزين*** جست از جا همچو شیر خشمگین
می روم ای سرور عالیجناب*** مادرش را آورم باصدشتاب
رفت سلمان در برآن پیرزن*** گفت قربان توبادا جان من
رفت در سمت بقيع باصد شتاب*** خدمت آن سرور عالیجناب
چون نبی آن پیرزن را دید، گفت*** صورت احمدچوگل خندان شکفت
گفت ای زن من رسول اکرمم*** در دوعالم رهنما و رهبرم
صاحب معراج و تاج و منبرم*** حاکم و قاضی روز محشرم
احمد و محمود ابوالقاسم منم*** ختم پاک جمله پیغمبر منم
گمرهان را من دلالت می کنم*** امتان را من شفاعت می کنم
خواهم از توای زن نیکوسیر*** زود بخشایی گناه این پسر
در قیامت ای زن افسرده جان*** همنشین سازم تورا با حوریان
از پیمبر چون شنید آن پیرزن*** گفت قربان توبادا جان من
کای کریم خالق روزی رسان*** حرمت پیغمبر آخرزمان
هم به حق سینه سوزان من*** سوخت از آتش تمام جان من
روز و شب آهی کشم من از نهاد*** توعذاب این پسر را کن زیاد
حکم و فرمان خداوند کریم*** در تلاطم آمد آن قعرجحيم
مارها برگردنش پیچیده شد*** خلق می دیدند کو ترسیده شد
مرتضی چون این عجایب را بدید*** پیش رفت آن شیرغران مجید
گفت ای زن ساقی کوثر منم*** نور پاک خالق اكبرمنم
ابن عم مصطفی حیدرمنم*** خصم جان مرحب خیبرمنم
توبيا فرزند خود را کن حلال*** کن توکل برکریم ذوالجلال
پیرزن بشنید حرفی از علی*** حرف حیدر را نگفت اصلأبلی
باز کرد او سربه سوی آسمان*** کای کریم کارساز کاردان
حرمت جان امیرالمؤمنین*** آنکه باشد زینت دنیا و دین
متصل من اشکبارم از بصر*** کم مکن آتش ز جان این پسر
باز آتش شعله ور شد آن چنان ***شعله اش رفتی به هفتم آسمان
مرد و زن گشته حزین و دل فکار*** گوئیا گردید محشر آشکار
فاطمه آن زوجه شیر خدا*** پیش شد آن نوگل باغ هدا
گفت ای زن دختر پیغمبرم*** هم حسین و هم حسن را مادرم
از کرم خاتون روز محشرم*** گمرهان را رهنما و رهبرم
من شفاعت می کنم روز جزا ***از صداقت شوز فرزندت رضا
پیرزن نشنید حرف فاطمه*** بیش از آن حرص واهمه
کرد آن زن سر به سوی آسمان*** ای کریم خالق روزی رسان
حرمت این دخترشاه زمن*** کم مکن آتش ز جان طفل من
همچنان غزید آتش بر مزار*** لرزه افتاد از یمین و از یسار
در بقیع افتاد شور و ولوله*** هرطرف آتش می کرد هروله
جمله اصحاب آن عالی تبار*** گفته اند گردیده محشر آشکار
پیش رفت آن زاد فخرزمن*** آن امام مجتبی یعنی حسن
گفت ای زن نام من باشد حسن*** احمد مختار باشد جدمن
در لقب گویند نامم مجتبی*** باب من باشد على مرتضی
بعد حيدر من امام برحقم*** مردمان را رهنما و رهبرم
عرصه محشر به دادت می رسم*** شدت گرمابه فريادت رسم
بگذر از تقصیر این بیچاره حال*** بخش او را بر خدای ذوالجلال
باز نشیند آن شوم جهود*** سربه سوی خالق اکبر نمود
کای خداوند کریم ذوالمنن*** کم مکن آتش، تو از فرزند من
در تلاطم آمد آن آتش چنان*** شعله اش رفتی به هفتم آسمان
چون که آتش بر پسرشد مبتلا*** روی بنمود برشهید کربلا
روسیاهم یا حسین فریاد رس*** بی نوایم یا حسین فریاد رس
گفت ای زن نام من باشد حسین*** از محبت مصطفی را نور عين
بعد جدم آن رسول عالمين*** باب من باشد وصی و جانشین
بعد بابم جانشین باشد حسن*** بعد او باشد امامت شأن من
می روم باخويش وقوم و اقربا*** کشته می گردم به دشت کربلا
از جفاهای یزید بد نهاد*** هم به حکم زاده شوم زیاد
آب را بر روی من سازد حرام*** تشنه ماند عترت خیرالانام
دخترانم را سوار ناقه ها*** می برند نزد یزید بی حیا
خواهرانم را برندسوی شام*** سر برهنه در میان خاص وعام
می کشم من این همه رنج و محن*** از برای امتان جدمن
مادرم زهرا باصدماجرا*** می رود برساق عرش کبریا
چون ندا آید ز ساق کبریا***بندگانم از سفید و سیاه
جمله را بخشیده ام ای نورعين***نور چشمان شمایعنی حسین
عهد کردم با خداوند جهان***می برم همره، تورا باغ جنان
تو پسر را کن حلال ای پیرزن***رد مکن این لحظه از شاه زمن
ناگه آمد این ندا از کردگار*** کای زن بد فعل شوم نابکار
گرکنی او را مکدر زین سبب ***می زنم آتش به جانت از غضب
پیرزن بشنید از حق این ندا*** رونمودش برشه گلگون قبا
گشت خوشحال آن شه نیکولقا***در زمان بر پیرزن کردی دعا
رس بدادم ای شهید کربلا***از کرم بخشا گناهان مرا
از قدوم آن شهید انس و جان*** بر پسر گردید آتش گلستان
حکم شد از خالق رب جلیل*** بر پسر آتش گلستان چوخلیل
بارالها حرمت جان حسین***از کرم بخشا گناه خافقين
والدین جمله از صدق و صفا *** یک سره بنماز فرزندان رضا
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: انَ رَسُولُ اللَّهِ صلیی الله علیه و آله کان جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ أَقْبَلَ الْحَسَنُ علیه السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ: إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ أَقْبَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ: إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْأَیْسَرِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام فَلَمَّا رَآهَا بَکَی ثُمَّ قَالَ: إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّهُ فَمَا زَالَ یُدْنِیهَا حَتَّی أَجْلَسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهما السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ: إِلَیَّ إِلَیَّ یَا أَخِی فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِهِ الْأَیْمَنِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ صلیی الله علیه و آله مَا تَرَی أَحَداً مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا بَکَیْتَ أَ وَ مَا فِیهِمْ مَنْ تُسَرُّ بِرُؤْیَتِهِ؟فَقَالَ صلیی الله علیه و آله : وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ اصْطَفَانِی عَلَی جَمِیعِ الْبَرِیَّهِ إِنِّی وَ
إِیَّاهُمْ لَأَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ نَسَمَهٌ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْهُمْ.
أَمَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهما السلام فَإِنَّهُ أَخِی وَ شَفِیقِی وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدِی وَ صَاحِبُ لِوَائِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ صَاحِبُ حَوْضِی وَ شَفَاعَتِی وَ هُوَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ قَائِدُ کُلِّ تَقِیٍّ وَ هُوَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوتی مُحِبُّهُ مُحِبِّی وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِی وَ بِوَلَایَتِهِ صَارَتْ أُمَّتِی مَرْحُومَهً وَ بَعْدَ وَفَاتِی صَارَتْ بِالْمُخَالَفَهِ لَهُ مَلْعُونَهً فَإِنِّی بَکَیْتُ حِینَ أَقْبَلَ لِأَنِّی ذَکَرْتُ غَدْرَ الْأُمَّهِ بِهِ بَعْدِی حَتَّی إِنَّهُ لَیُزَالُ عَنْ مَقْعَدِی وَ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ بَعْدِی لَهُ ثُمَّ لَا یَزَالُ الْأَمْرُ بِهِ حَتَّی یُضْرَبَ عَلَی قَرْنِهِ ضَرْبَهً تُخْضَبُ مِنْهَا لِحْیَتُهُ فِی أَفْضَلِ الشُّهُورِ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ.
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَهُ علیها السلام فَإِنَّهَا سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَهُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ وَ هِیَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ. مَتَی قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَهِ السَّمَاءِ کَمَا یَظْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ إِمَائِی قَائِمَهً بَیْنَ یَدَیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا [وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً بَاکِیَهً تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّهً وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَی وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ لِفَقْدِ صَوْتِیَ الَّذِی
کَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَیْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تَرَی نَفْسَهَا ذَلِیلَهً بَعْدَ أَنْ کَانَتْ فِی أَیَّامِ أَبِیهَا عَزِیزَهً فَعِنْدَ ذَلِکَ یُؤْنِسُهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِالْمَلَائِکَهِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَهُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ یَا فَاطِمَهُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِهَا الْوَجَعُ فَتَمْرَضُ فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیْهَا مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ تُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِی عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ یَا رَبِّ إِنِّی قَدْ سَئِمْتُ الْحَیَاهَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْیَا فَأَلْحِقْنِی بِأَبِی فَیَلْحَقُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِی فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مَقْتُولَهً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین.
وَ أمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ ابْنِی وَ وُلْدِی وَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ قُرَّةٌ عَیْنِی وَ ضِیَاءُ قَلْبِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الأمَّةِ أمْرُهُ أمْرِی وَ قَولُهُ قَولی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ إِنِّی لَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهِ تَذَکَّرْتُ مَا یَجْرِی عَلَیْهِ مِنَ الذُّلِّ بَعْدِی فَلا یَزَالُ الأمْرُ بِهِ حَتَّی یُقْتَلَ بِالسَّمِّ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً فَعِنْدَ ذَلِکَ تَبْکِی الْمَلائِکَةُ وَ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِمَوْتِهِ وَ یَبْکیهِ کُلُّ شَیْ ءٍ حَتَّی الطَّیْرُ فِی جَوِّ السَّماءِ وَ الْحِیتانُ فِی جَوْفِ الْمَاءِ فَمَنْ بَکَاهُ لَمْ تَعْمَ عَیْنُهُ یَوْمَ تَعْمَی الْعُیُونُ وَ مَنْ حَزِنَ عَلَیْهِ لَمْ یَحْزَنْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَحْزَنُ الْقُلُوبُ وَ مَنْ زارَهُ فِی بَقیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الأقْدامُ .
وأمّا الحُسَینُ فَإنَّهُ مِنّی وَهُوَ ابنی وَوَلَدی وَخَیرُ الخَلقِ بَعدَ أخیهِ وَهُوَ إمامُ المُسلِمینَ وَمَولی المُؤمِنینَ وَخَلیفَةُ رَبِّ العالَمینَ وَغیاثُ المُستَغیثینَ وَکَهفُ المُستَجیرینَ وَحُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلقِهِ أجمَعینَ وَهُوَ سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الجَنَّهِ وَبابُ نَجاهِ الاُمَّةِ أمرُهُ أمری وَطاعَتُهُ طاعَتی مَن تَبِعَهُ فَإنَّهُ مِنّی وَمَن
عصاه فليس مني وإني لما رأيته تذکرت مایصنع به بعدی کأني ؛به وقد استجار بحرمي وقربي فلايجار فاضمه في منامه إلى صدري و آمره بالرحلة عن دار هجرتي و ابشره بالشهادة فیرتحل عنها إلى أرض مقتله وموضع مصرعه أرض كرب و بلاء وقتل وفنا تنصره عصابة من المسلمين أولئك ومن سادة شهداء أمتي يوم القيامة كأني أنظر إليه وقد رمي بسهم فخر عن فرسه صريعا ثم يذبح ما يذبح الكبش مظلوما ثم بکی رسول الله و بکی من حوله و ارتفعت أصواتهم بالضجيج ثم قال وهو يقول اللهم إني أشكو إليك ما يلقى أهل بيتي بعدي ثم دخل منزله . (1)
ابن عباس گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله نشسته بود که حسن علیه السلام آمد و چون او را دید گریست و سپس فرمود: نزد من بیا پسرم و او را به خود نزدیک کرد تا بر زانوی راست نشانید سپس حسین علیه السلام آمد و چون او را دید گریست و گفت: بیا بیا پسر جانم و او را هم نزدیک کرد تا بر زانوی چپ خود نشانید، سپس فاطمه علیها السلام آمد و او را هم به خود نزدیک کرد و برابر خود نشانید و سپس امیرالمؤمنین علیه السلام آمد او را هم که دید گریست و نزدیک خود طلبید و در پهلوی راست خود نشانید، اصحابش گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و اله هر کدام را دیدی گریستی؟ بین اینها کسی نبود که از دیدنش شاد شوی ؟ فرمود: بحق آنکه مرا به نبوت برانگیخته و بر همه مردم برگزیده، من و این ها گرامی ترین خلقیم نزد خدا، و روی زمین کسی نیست که از اینها نزد من محبوب تر باشد.
اما علی بن ابی طالب علیه السلام که برادر من و همکار من و بعد از من صاحب امر است وصاحب لواء من است در دنیا و آخرت و صاحب حوض من وشفاعت من است و سرور هر مسلمان و امام هر مؤمنی است و پیشوای هر متقی و وصی و خلیفه من بر خاندانم و امتم در زندگی، و پس از مرگم دوستش دوست من و دشمنش دشمن است.
1) امالی شیخ صدوق /112 - 115 مجلس 24
به ولايتش امتم مرحومه اند و هرکه مخالف او باشد ملعونست و چون آمد گریستم، برای آنکه یادم آمد که پس از من امتم با او دغلی کنند و او را از مسندم بردارند و خدا آن را برای او مقرر کرده پس از من، و سپس گرفتاری کشد تا ضربتی به سرش زنند که ریشش از آن خضاب شود در بهترین ماهی که ماه رمضانست و خدا در آن قرآن نازل کرده برای هدایت مردم و گواهی بر رهنمائی و فرق حق و باطل.
واما دخترم فاطمه علیها السلام که بانوی زنان جهانیان است از اولین و آخرین و پاره تن من و نور دیده و میوه دل من است و روح من است که درون من است و حوراء انسیه است هر وقت در محراب خود برابر پروردگارش جل جلاله بایستد نورش به فرشتگان آسمان بتابد، چنانچه نور اختران بر زمین بتابد و خدای عزوجل به فرشتگانش فرماید فرشتگانم ببینید سیدکنیزانم، فاطمه در برابرم ایستاد و دلش از ترسم می لرزد و دل به عبادتم داده، گواه باشید که شیعیانش را از آتش امان دادم.
و چون او را دیدم بیادم افتاد آنچه پس از من با وی می شود گویا می بینم خواری به خانه اش راه یافته و حرمتش زیر پا رفته و حقش غصب شده و از ارثش ممنوع شده و پهلویش شکسته و جنین اوسقط شده و فریاد می زند یا محمد اه و جواب نشنود و استغاثه کند و کسی بدادش نرسد و همیشه پس از من غمنده و گرفتار و گریان است. یک بار یادآور شود که وحی از خانه اش بریده و بار دیگر یاد جدائی من کند و شب که آواز مرا نشنود به هراس افتد، آوازی که من با تلاوت قرآن تهجد می کردم، و خود را خوار بیند پس از آنکه در دوران پدر عزیز بوده.
در اینجا خدای تعالی او را با فرشتگان مأنوس سازد و او را بدان چه به مريم بنت عمران گفتند ندا دهند و گویند: ای فاطمه علیها السلام خدایت گزید و پاک کرد و برزنان جهانیان برگزید. ای فاطمه علیها السلام قنوت کن بر پروردگارت و سجود و ركوع كن با راکعان.
سپس بیماری او آغاز شود و خدا مریم بنت عمران را بفرستد او را پرستاری کند و در بیماری او انیس او باشد. اینجاست که گوید پروردگارا من از زندگی دلتنگ شدم و از اهل دنیا ملولم مرا به پدرم رسان. خدای عزوجل او را به من رساند و اول کس از
خاندانم باشد که به من رسد، محزون و گرفتار و غمنده و شهید بر من وارد شود و من در اینجا بگویم:
خدایا لعنت کن هر که به او ظلم کرده و کیفرده هرکه حقش را غصب کرده و خوار کن هر که خوارش کرده و در دوزخ مخلد کن هر که به پهلویش زده تاسقط جنین کرده و ملائکه آمین گویند.
اما حسن علیه السلام که پسرم و فرزندم و پاره تنم و نور دیده ام و روشنی دلم و میوه قلبم هست و او سید جوانان اهل بهشت است و حجت خداست برامت.
امرش امرمن است و قولش قول من. هرکه پیرویش کند از من است و هر که نافرمانیش کند از من نیست و چون او را دیدم بیادم آمد آنچه از اهانت پس از من بیند و تا آنجا کشد که با زهر ستم وعدوانش کشند در اینجا فرشتگان هفت آسمان به مرگش بگریند و همه چیز تا پرنده هوا و ماهیان دریا بر او گریند چشم کسی که بر او بگرید کور نباشد، روزی که چشم ها کورند و هر که بر او محزون شود روزی که دل ها همه محزونند دلش محزون نباشد و هر که در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط برجا ماند روزی که همه قدم ها به لغزند.
و اما حسين عليه السلام از من است و فرزند من است و بهترین خلق است، پس از برادرش امام مسلمانان و سرور مؤمنان و خلیفه خداوند عالمیان است و غیاث مستغیثین و پناه امان جويان و حجت خدا بر همه خلق و او سیدجوانان اهل بهشت است و باب نجات است. امرش امر من است و طاعتش طاعت من، هر که پیرویش کند از من است و هر که نافرمانیش کند از من نیست.
و چون دیدمش بیادم آمد که بعد از من، به او چه می شود گویا می نگرم که به حرم من و قرب من پناهنده شده و او را پناه ندهند در خواب به آغوشش گیرم و برسینه بچسبانمش و به او دستور دهم از خانه هجرتم بكوچد و او را به شهادت بشارت دهم. از آنجا کوچ کند به زمینی که قتلگاه او است زمین کرب و بلا و قتل و رنج.
یک دسته از مسلمانان یاریش کنند که سروران شهدای امتند در روز قیامت . گویا
می نگرمش که تیری خورده و از روی اسب به خاک افتاده و چون گوسفند سرش را مظلومانه بریدند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله گریست و کسانی که گردش بودند گریستند و صدای شیون آنها بلند شد و آن حضرت برخاست و می فرمود خدایا به تو شکایت کنم از آنچه که به خاندانم پس از من رسد سپس وارد منزلش شد.
تا عقل نخستین زد، در زیرکساء قدم*** در پرده تجلی کرد، ناموس جمال قدم
چون شاهد هستی را، بی پرده شهود نبود*** در پرده فروزان شد، آن شمع دل عالم
معراج نبوت بود، تا خلوت «او ادنی»***کان پرده به خود بالید، از زینت آن مقدم
آن لؤلؤلالاشد، اندر صدف امکان***و آن دره والا شد، در بوته کان اکرم
دریای نبوت را، هنگام تلاطم شد*** هم لؤلؤوهم مرجان، رستند ز قعربم
آن روضه خضرا شد، از روی حسن خندان***وآن لاله حمرا شد، از بوی حسین خرم
هیهات اگر روید، اندر چمن گیتی ***چون آن دو گل خودرو، از آب و گل آدم
اکلیل رسالت را، بودند دو در ثمین*** مشکات نبوت را، مصباح منیرظلم
اقلیم ولایت را، میقات فتوح آمد*** زان روی بپیوستند هم فاتح و هم خاتم
تا ماه و ولایت شد، با مهرنبوت جفت***از رشک کسا برخاست، دود از فلک اعظم
در بزم حقیقت کرد تا شمع طریقت جای ***آن پرده چوسینا زد، از سرانا الله دم
آن عرش «سَلونی» بود، یا مسند هارونی*** کاندر پی تعظیمش، پشت فلک آمد خم
چون دائره هستی، زان چهار به هم پیوست ***حوراء فلک حشمت، شد محور مستحکم
هرگز نشود مرکز، انوار ولایت را*** جز نیره اعظم، ما اشرقها واتم
آن نقطه وحدت بود، شمع دل جمع آمد*** یا شاهد اصلی شد، در غیب مصون مدغم
زان پنج چوشد لبریز، زان گنج جوهر خیزاز پرده برون شد زار، بر عرش کشید علم در مملکت ایجاد، حق داد ستایش دادچندان که ز تقریرش، هر ناطقه ای ابکم
تشریف محبت شد، زیب تن آن تن ها*** غایب به ظهور آمد، زان پنج، نه بیش و کم
در منطقه هستی جزبرج ولایت نیست*** در صفحه امکان نیز، جزآن رقم محکم
دیوان مشیت را، هریک قلم اعلی*** الواح قضاو قدر، زان پنج گرفته رقم
از پرتو آن پنج است، هرشارق و هرغارب***وز گوهر آن گنج است، هرسرکه بود مبهم از غُرّه غراشان وزطره زیباشان ***الصبح اذا اسفرواليل اذا اظلم
جبریل چوویرانه، در دور حرمخانه*** تا شمع جهان سوزش، در پرده کند محرم
فرمان طهارت را، از حق به شفاعت برد ***با تحفه تقدیمی، شدداخل خیل خدم
از مفتقرناچیز، این نظم عبيراميز***و نبود عجب ار باشد، از روح قدس ملهم (1)
دم به دم، دم از ولای مرتضی باید زدن*** دست دل در دامن آل عبا باید زدن
نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت***مُهر مِهرحیدری بردل چوما باید زدن
دم مزن باهرکه او بیگانه باشد از علی***گرنفس خواهی زدن با آشنا باید زدن
1) دیوان آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) /7
روبروی دوستان مرتضی باید نهاد*** مدعی را تیغ غیرت برقفا باید زدن
لا فتى الا علی لا سیف الا ذوالفقار*** این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن
در دوعالم چارده معصوم را باید گُزید***پنج نوبت در بر دولت سرا باید زدن
پیشوایی بایدت جستن زاولاد رسول***پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن
گربلایی آید از عشق شهید کربلا*** عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن
هر درختی کوندارد میوه حب علی***اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن
دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست***بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن
سرخی روی موالی، سکه نام علی است *** بررخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن
بردرشهر ولایت خانه ای باید گُزید **خیمه در دارالسلام اولیاء باید زدن(1)
خردمند گیتی چودریانهاد***برانگیخته موج از او تندباد
چوهفتاد کشتی براو ساخته***همه بادبان ها برافراخته
1) اشک شفق /340
میانه یکی خوب کشتی عروس***برآراسته همچو چشم خروس
پیمبربدو اندرون باعلى*** همه اهل بیت نبی و وصی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی***خداوند امرو خداوند نهی
که من شهر علمم عليم دراست*** درست این سخن قول پیغمبرست
اگرخلد خواهی به دیگرسرای*** به نزد نبی و وصی گیرجای
منم بنده اهل بیت و نبی*** ستایندۂ خاک پای وصی
گرت زین بد آید، گناه من است*** چنین دان و این راه، راه منست
برین زادم و هم براین بگذرم *** يقين دان که خاک پی حیدرم
علی آن شیر خدا شاه عرب*** الفتی داشته با این دل شب
شب زاسرار على آگاه است*** دل شب محرم سرالله است
شب شنفته ست مناجات على*** جوشش چشمه عشق ازلی
قلعه بانی که به قصرافلاک*** سردهد ناله زنداني خاک
اشکباری که چوشمع بیدار*** می فشاند زر و می گرید زار
دردمندی که چولب بگشاید*** در و دیوار به زنهار آید
کلماتی چودر آویزه گوش*** مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجرتاسینه آفاق شکافت*** چشم بیدار علی خفته نیافت
ناشناسی که به تاریکی شب*** می برد شام يتيمان عرب
پادشاهی که به شب بُرقَع پوش*** می کشد بار گدایان بردوش
تا نشد پردگی آن سرجلی*** نشد افشا که علی بود علی
شاهبازی که به بال و پرراز*** می کند در ابدیت پرواز
عشقبازی که هم آغوش خطر*** خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تاثیر***حلقه در شد از او دامنگیر
دست در دامن مولا زد در*** که علی بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو*** زینبش دست به دامان که مرو
شال می بست وندایی مبهم*** که کمربند شهادت محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار***می کند قاتل خود را بیدار
ماه محراب عبودیت حق*** سربه محراب عبادت منشق
می زند پس لب او کاسه شیر*** می کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست*** توخدایی مگرای دشمن دوست؟
شبروان مست ولای تو علی***جان عالم به فدای تو علی
در جهانی همه شور و همه شر*** ها علئ بشرکیف بشر(1)
نقاب گرفکنی از جمال ذات ، علی جان!*** شوند خلق جهان بررخ تومات، علی جان !
اگرنه ذات تو واجب بود، نهاده چسان سر*** به خط بندگیت جمله کائنات، على جان!
مگر که عالم امرست خاک کوی توشاها!*** که هست موطن ارواح طيبات على جان!
به بام معرفتت کوته است پایه عرفان*** که نیست عارف ذات تو جزخدات على جان!
فتاده جان ضعیفم شها، به بحر طبیعت*** بیا بیا که تویی کشتی نجات على جان!
1) شهریار
از آن زمان که شنیدم [فمن يمت یرنی]را***هوای موت به سردارم ولقات على جان!
خدا نخواسته باشد که دوری تو ببینم***چه درحیات علی جان چه درممات على جان!
اگرچه غرق گناهم، غم از حساب ندارم*** که برده حب توام، بیم سیئات على جان!
طمع ز چشمه کوثر بریده ایم که ما را*** دهی زکوثر لعل لبت برات علی جان
دلا تابه کی، از در دوست دوری***گرفتار دام سرای غروری؟
نه بردل تورا، از غم دوست، دردی ***نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی
ز گلزار معنی، نه رنگی، نه بویی***در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی
تورا خواب غفلت گرفته است در بر***چه خواب گران است، الله اکبر
چرا این چنین عاجزو بی نوایی***بکن جستجویی، بزن دست و پایی
سؤال علاج از طبیبان دین کن*** توسل به ارواح آن طیبین کن
دو دست دعا برآوربه زاری*** همی گو به صد عجزو صد خواستاری
الهی به خورشید برج هدایت*** الهی الهی به شاه ولایت
الهی به زهراء الهی به سبطين*** که می خواند شان مصطفی قرة العين
الهی به سجاد آن معدن حلم*** الهی به باقرشه کشور علم
الهی به صادق امام اعاظم ***الهی به اعزاز موسی کاظم
الهی به شاه رضا قائد دین***به حق تقی خسرو ملک تمکین
به حق نقی شاه عسکر*** بدان عسکری کزملک داشت لشکر
الهی به مهدی که سالار دین است *** شه پیشوایان اهل یقین است
ببخشاواز چاه حرمان برآرش*** به بازار محشرمکن شرمسارش (1)
یا آل بيت رسول الله حبکم*** فرض من الله في القرآن أنزله
کفاکم من عظيم القدر أنکم ***من لم يصل عليکم لا صلیاة له
ای اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و اله دوستی شما فريضه ای است از جانب خداوند که درقرآن آن را فرود آورده است.
1) شیخ بهاء الدين عاملی
از فخر بزرگ شما همین بس که درود بر شما جزء نماز است [صلوات در تشهد] و هر کس بر شما درود و صلوات نفرستد نمازش باطل است. (1)
ولما رأيت الناس قد ذهبت بهم*** مذاهبهم في أبحرالغي و الجهل
ركبت على اسم الله في سفن النجاة ***وهم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل
وامسكت حبل الله وهوولاؤهم*** كماقد امرنا بالتمسک بالحبل
چون مردم را دیدم که راههاشان آنها را در دریای گمراهی و جهالت انداخته است به نام خدا سوار کشتی نجات شدم. همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان صلی الله علیه و اله آن ها کشتی نجاتند همچنان که دستور به ما داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم.
مرا شفاعت این پنج تن بسنده بود*** که روز حشربدين پنج تن رهانم تن
بهین خلق وبرادرش ودخترودوپسر:*** محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
آیا کسی که شدی معتصم به آل رسول*** زهی سعادت تو، لا تخف ولا تحزن» (2)
خواجگی هردوعالم تا ابد***کرده وقف احمد مرسل احد
یارسول الله بسی درمانده ام*** باد در کف خاک برسر مانده ام
بی کسان را کس تویی در هرنفس*** من ندارم در دو عالم جز تو کس
یک نظرسوی من غمخواره کن*** چاره کار من بیچاره کن
گرچه ضایع کرده ام عمر از گناه*** توبه کردم عذر من از حق بخواه
روز و شب بنشسته درصد ماتمم*** تا شفاعت خواه باشی یک دمم
از درت گریک شفاعت در رسد ***معصیت را مهر طاعت در رسد
ای شفاعت خواه مشتی تیره روز*** لطف کن شمع شفاعت برفروز
تا چو پروانه میان جمع تو***پرزنان آیم به پیش شمع تو(1)
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن***رحمی به من سوخته بی سر و پا کن
در دل درویش و تمنای نگاهی*** زان چشم سیه مست به یک غمزه دوا کن
گرلاف زند ماه که ماند به جهالت*** بنمای رخ خویش و مه انگشت نما کن
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمع اند*** ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن
با دلشدگان جور و جفا تا به کی آخر*** آهنگ وفاترک جفا بهرخدا کن
مشنو سخن دشمن بدگوی خدا را *** با حافظ مسکین خود ای دوست وفاكن (2)
إلهي بحق الهاشمي محمد*** ومحرمة أظهارهم لک خضع
إلهي بحق المصطفی و ابن عمه*** وحرمة أبرارهم لك خشع
إلهي فانشرني على دين احمد*** منيبا تقيا قانتا لك أخضع
ولا تحرمني يا إلهي و سیدی*** شفاعته الكبرى فذاك المشفع
وصل عليهم مادعاك موحد***و ناجاك اخيار ببابك رکع
خدایا به حق محمد هاشمی نسب و به حرمت پاکانی که نزد تو فروتنند.
خدایا به حق محمد مصطفی و پسر عمویش و به حرمت نیکوکارانی که برای توخاشعند.
خدایا مرا در رستاخیز بردین احمد برانگیز، تائب و پرهیزگار و عابد و فروتن در پیشگاهت.
ای خدای من و آقای من مرا محروم مساز، از شفاعت بزرگ محمد که شفاعتش
و برایشان درود فرست تا هرگاه که موحدی تو را بخواند و خوبان با تو مناجات کنند و در برابرت به رکوع پردازند.(1)
باز آمدم به درگهت ای دوست التجا کنم ***گرحاجتم روانکنی پس روبه كجا کنم
مالم به خاک روی ندامت به این امید*** شاید که دوست را زتضرع رضا کنم
ای آنکه به مُلک خویش پاینده تویی*** در ظلمت شب صبح نماینده تویی
درهای امید بررخم بسته شده ***بگشا خدایا گشاینده تویی
يارب به محمد و علی و زهرا *** یارب به حسین و حسن و آل عبا
بخشا گناه شیعیان در دو سرا *** به منت خلق ياعلی اعلی
یارب به رسالت رسول ثقلين *** یارب به غزا کننده بدر و حنین
عصیان مرا دو نیمه کن در عرصات*** نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین
خدایا به اعزاز این چندتن*** که هستند فخرزمین و زمن
1) مفاتیح الجنان، منظومه حضرت امیر علیه السلام
به حق توای داور آب وخاک*** به آن چهارده نام معصوم پاک
به نور محمد چراغ سُبل ***سرو سرور و سروباغ رسل
علی ولی شیر پروردگار*** سپهدار دین شاه دلدل سوار
به زهرا که او دخت پیغمبراست ***که در عرش او زهره خنیاگر است
به خلق حسن افتخار زمن*** که نامش حسن بود وخُلقش حسن
به خون حسین آن که در کربلا ***بیفزود او را بلابر بلا
به سجاده زینت العابدين*** به باقرشناسای علم اليقين
محمد که همنام پیغمبراست*** که نعلين او عرش را زیور است
به جعفر گل روضه اصطفا*** کش افزون بُد از صبح صادق صفا
به موسای کاظم به میقات او*** به قرب و مقام و مقامات او
به قدر علی بن موسی الرضا ***شهید خراسان به ظلم و جفا
به زهد محمد که نعتش تقی است*** که در دین چو بابای خود متَقی است
به شمع شبستان اهل یقین*** علی النقی نِقوة المهتدين
و به شهد شكرلذت عسکری*** که همچون حسن بُد به دین پروری
به مهدی قائم امام انام*** سلام عليهم، عليهم سلام
اول خوانیم خدا را/ رسول انبیا را/ علی مرتضی را
صلِ على محمد صلوات بر محمد
صلوات را خدا گفت/ جبرئیل بارها گفت/ درشان مصطفی گفت
صلِ على محمد صلوات بر محمد
شاه نجف علی است/ سرور دین علی است/ شیر خدا علی است
صلِ على محمد صلوات بر محمد
يا رب به حق زهرا/ شفیع روز جزا/ یعنی که خیرالنساء
صلِ على محمد صلوات بر محمد
بعد از علی حسن بود / چوغنچه درچمن بود /نور دو چشم من بود
صلِ على محمد صلوات بر محمد
بوی حسین شنیدیم/ چوگل شکفته دیدیم/ به مدعی رسیدیم
صلِ على محمد صلوات بر محمد
زین العباد بیمار/ سجاد است وتبدار/ یعنی که شاه کبار
صلِ على محمد صلوات بر محمد
باقر امام دین است/ نور خدا يقين است/ فرزند عابدین است
صلِ على محمد صلوات بر محمد
جعفر صبح صادق/ هم نور وهم موافق/ تاج سرخلايق
صلِ علی محمد صلوات بر محمد
موسای باسعادت/ باذکروبا عبادت/ سردار با جلالت
صلِ على محمد صلوات بر محمد
هشتم رضا امام است/ در ضامنی تمام است/ شاه غریب بنام است
صلِ على محمد صلوات بر محمد
ماشيعه تقی ایم/ خاک ره نقی ایم/ محتاج عسکری ایم
صلِ على محمد صلوات بر محمد
مهدی به تاج ونورش/ با احمد و رسولش/ نزدیک شد ظهورش
صلِ على محمد صلوات بر محمد
روایت شد از حضرت فاطمه علیها السلام*** حدیث شریفی برای همه
که روزی حبیب خدا مصطفی صلی الله علیه و اله *** اول ابوالقاسم ، احمد، رسول خدا
محمد، شهنشاه دنیا و دین*** که ما را پدر باشد آن مه جبین
قدم رنجه فرمود در خانه ام*** منور از او گشت کاشانه ام
بفرمود یا فاطمه بر تو باد*** سلام من ای دخت نیکونهاد
بدو عرض کردم که ای نامور*** زمن بر تو بادا سلام ای پدر
سپس گفت آن شاه خوبان به من*** که ضعفی شده عارضم در بدن
بگفتم پدر جان زضعف شما*** نباشد پناهم به غیر از خدا
مرا گفت ای دختر بردبار*** کسای یمانی ما را بیار
بپوشان مرا در کسای یمن*** بپوشاندم او را سراسر بدن
چوکردم به رخسار خوبش نگاه*** رخش می درخشید مانند ماه
درخشیدنی چون مه چارده*** بر آن ماه هر لحظه کردم نگه
چوپوشاندم آن جامه اش در بدن*** پس از ساعتی از درآمد حسن علیه السلام
چو فرزند دلبندم از در رسيد*** سلامی بداد و جوابی شنید
بگفتا که ای مادر مهربان*** رسد بوی خوش برمشام آنچنان
که گویی بود بوی جدم رسول*** به پاسخ چنین گفت وی را بتول
که ای نور چشمان مادر حسن*** بهین میوه نورس قلب من
بلی جد تورفته زیرکساء*** به زير كساء خفته آن پارسا
حسن رفت نزدیک جد كرام*** چنين گفت بعد از ادای سلام
که ای جدمن ای رسول خدا*** دهی اذن آیم به زیرکساء؟
جوابش چنین داد خیرالبشر*** تورا باد از من سلام ای پسر
تویی وارث وصاحب حوض من*** مُجازی که داخل شوی ای حسن
به زیرکساء رفت آن نور عین*** پس از ساعتی از درآمد حسین علیه السلام
حسین کرد با مادر خود سلام*** سپس گفت، از مهر، آن نیک نام
که ای مادر خوب فرخ سرشت*** مشامم شده پرزبوی بهشت
که گویی در این کوی جدم بود*** چنین بوی خوش بوی جدم بود
بگفتا به او مادر ای نورعین*** تویی میوه قلب مادر، حسين عليه السلام
بلی جد والای توبا حسن علیه السلام*** به زیر کساء خفته اند آن دو تن
چو بشنید آن کودک مه لقا*** چنین پاسخ از مادر باوفا
به نزد کسارفت و گفتا سلام*** حضور همایون خیرالانام
سپس گفت ای جد والا تبار*** رسولی که حق کرده ات اختیار
مرا می دهی اذن آیم به پیش؟*** پذیری مرا در کسانزد خویش؟
چنین داد شاهنشه دین جواب*** سؤال حسین زاده بوتراب
تورا باد از من سلام ای پسر*** تویی شافع أمتم سربه سر
به تحقيق رخصت دهم برشما*** که آیی به زیر کساء نزد ما
حسین شد چوداخل به زیرکساء*** بيامد ز در شیر حق مرتضی علیه السلام
بگفت السلام علیک ای بتول*** سلامم به توباد دخت رسول صلی الله علیه و اله چوزهرا شنید از علی این سخن*** بگفتا به توباد ای بوالحسن
سلام من ای سرور مؤمنین*** وصی به حق ای امام مؤمنين
علی گفت ای دخت خیرالانام*** رسد بوی خوش مرمرا بر مشام
به نزد من این بوی خوش گوئیا*** نشاید جزاز خاتم الانبياء
که باشد عزیزو دلارای من*** آخی و پسرعم ومولای من
بگفتا بلی با حسین و حسن*** به زیر کساء خفته شاه زمن
علی باخبرشد چواز ماجرا*** روان گشت با وجد سوی کسا
بگفت السلام ای رسول خدا*** دهی رخصت آیا از احسان مرا
که با اذنت ای خاتم الانبیأ*** بیایم به پیش توزير كساء؟
سلام ورا رهبر بی قرین*** جواب حکیمانه داد این چنین
به توای برادر سلام از من است*** که چشمم به دیدار تو روشن است
تویی صاحب سیف و علم و قلم ***به دست توباشدلواء و علم
به تحقیق رخصت دهم برعلی*** که باشد على ذات حق را ولی
علی گشت وارد به زیرکساء*** حضور شريف حبیب خدا
چومن دیدم این چارتن رفته اند*** به زیرکساء نزد هم خفته اند
روان گشتم از شوق سوی کسا*** رسیدم به نزدیک آن چارتا
سپس عرض کردم سلام ای پدر*** سلام ای پدرای مرا تاج سر
مرا می دهید اذن تا باشما*** شوم ملحق و آیم اندر کساء
پدر داد پاسخ به دختر چنین*** سلام پدر برتوای نازنین
تویی دخترو پاره ای از تنم*** کجا دل ز دیدار توبرکنم
بیا در برم ای عزیزپدر*** که اُمِّ ابیهایی و خوش سَیر
چوزهرا مکین شد به زیر کساء*** كساء عزتی یافت بی انتها
محمد علی فاطمه با حسن*** حسین پنجمین شد در آن انجمن
چو رفتند این پنج تن در کساء*** کسا شد منور چوعرش خدا
رسول خدا از دو سوی کساء*** سوی آسمان برد دست دعا
که یارب زالطاف بی انتها*** تو محفوظ کن اهل بیت مرا
هم اینان رعایت زمن می کنند*** هم اینان حمایت زمن می کنند
بود لحم ابدانشان لحم من*** بود خونشان خون من در بدن
اذیت کند هر که این چارتن*** اذیت نموده است برجان من
کسی گرغمگین کند حالشان*** مرا کرده غمگین زاحوالشان
هرآن کس به جنگ است با این چهار*** مرا کرده با جنگ خودشان دچار
به صلیحم اگرصلح گیرند پیش*** و گرنه شود خاطرمن پریش
هرآن کونماید بر آنان ستیز*** ستیزم به او موقع رستخیز
محب محبان آنان منم*** به خصم بد اندیشان دشمنم
بود اهل بیت من این چارتن*** که روشن ز آنان بود چشم من
من از این چهار، این چهار از منند*** که پاکیزه گفتار و دل روشنند
خدایا برکات و غفران خود*** رضای خود و لطف و احسان خود
نماشامل حال این چارتن*** نظرکن خدایا ز رأفت به من
از آنها پلیدی همی دور کن*** دل و دیدشان راپر از نور کن
ندا آمد از درگه ذوالجلال*** زدرگاه داننده، لا يزال
که ای ساکنان همه آسمان*** همه آسمان ها و افراشتگان
نکردم من این آسمان را به پا*** نفرموده ام این زمین را بنا
ندادم قمر را درخشندگی*** ندادم به خورشید رخشندگی
نکردم فلک را به گردش روان*** نه دریای مواج و کشتی در آن
مگراز برای همین پنج تن*** که باشند زیرکساء يمن
سپس جبرئیل امین از خدا*** بپرسید از روی صدق و صفا
کیانند اینان به زیرکساء*** جوابش چنین داد جل علاء
کسا پایگاه رسالت بود*** در آن اهل بیت نبوت بود
در اینجا بود فاطمه با پدر*** هم او هست با شوهر و دو پسر
زحق جبرئیل این تمنانمود*** که آید ز بالا به پایین فرود
شود فرد ششم بر آن پنج تن*** «فقال نعم» آمد از ذوالمنن
پس از کسب رخصت زحی مبین*** روان شد زعرش خدا بر زمین
چو آمد به نزد رسول خدا*** چنین گفت باخاتم الانبياء
خداوند عالی اعلی سلام*** رساند سپس داده برتوسلام
به عزو جلال و بزرگی خویش*** تو را دوست دارد ز اندازه بیش
نفرموده ام خلق ارض و سماء*** ندادم به مه نور و خود را ضياء
فلک را و دریا و کشتی مگر*** برای توو آن چهاردگر
چون اذن است داخل شوم در کسا*** کنون اذن و رخصت دهیدم شما
چنین گفت با جبرئیل امین*** رسول خدا پیشوای مبین
بلی اذن دادم که زیرکساء*** بیایی برم ای امین خدا
سپس گفت با ذات خیرالانام*** برای تو آورده ام این پیام
همین است و جزاین نباشد که رب*** اراده چنین کرده ای منتجب
برای تو و اهل بیت شما*** به مصداق فرمایش انما
پلیدی بود دور از این خاندان*** به بیت توپاکی بود جاودان
در اینجالب از لب علی باز کرد*** سخن های سنجیده آغاز کرد
چنین گفت مولی به خیر البشر*** که ای صاحب وحی و سرخبر
خبرده مرا چیست راز خدا*** از این جمع بودن به زیرکسا
چه فضل و شرافت بود بهرما*** بیان کن برای من ای رهنما
پیمبر چنین داد او را جواب*** به آن کس که من را نمود انتخاب
فرستاد بهرنجات بشر*** زسوی خود آن خالق دادگر
به هر مجلسی از مجالس در آن*** اگر در زمین باشد از پیروان
بود از محبان و از شیعیان ***شود ذکری از این خبر در میان
مگررحمت از سوی حق بی گمان*** به آنان شود نازل از آسمان
ملائک در اطرافشان حلقه وار*** بخواهنداز درگه کردگار
ببخشد گناهانشان را خدا*** به شادی بسازد ز همشان جدا
قسم خورد مولی به پروردگار*** به بیت خدا شیعه شد رستگار
پیمبرزنوداد، داد سخن*** چنین گفت آن شاه با بوالحسن
قسم برخدایی که از روی حق*** مرا نیک بگزید و بردم سبق
به من داد فرمان پیغمبری*** که خلق جهان را کنم رهبری
به هر مجلسی ذکرشد این خبر*** شود مجلس از لطف حق معتبر
همه پیروان و همه دوستان*** که باشند مهموم در آن میان
شود هم وغم همه برطرف*** بدل می شود هم وغم برشعف
چه خواهد کسی حاجتی از خدا*** در آن جلسه حاجات گردد روا
پس از مصطفی شیر یزدان علی*** که دل گردد از نام او منجلی
قسم خورد برذات پروردگار*** که شد شیعه با این خبر رستگار
سعادت به دنیا و عقبی به است*** که تأييد آن با رب کعبه است
مخور «پیروی» غم ز روز جزا*** برو در پناه حدیث کساء
محمد شفیعی چوکرده است نشر*** محمد شفیعش شود روز حشر(1)
سالک راه حق بيانور هدی زماطلب*** نور بصیرت از در عترت مصطفا طلب هست سفینه نجات عترت و ناخدا خدا***دست براین سفینه زن دامن ناخدا طلب
1) علی اکبر پیروی
دم به دمم به گوش هوش میفکنندم این سروش***معرفت ار طلب کنی از برکات ماطلب
خسته درد را بگوهرزه مگرد کوبه کو*** از رخ ماشفا بجو وز در ما دوا طلب
مفلس بینوا بیا از بر ما ببرنوا***صاحب مدعا بیا از درما دعا طلب (1)
با قلب بشر مونس و دمساز حسین است*** در خلوت دل ، محرم و همراز حسین است
زهرا و علی، هردو چو دریای گوهربار*** خلقت صدف است و گهر راز حسین است
آن عاشق فرزانه ومعشوق دو عالم*** برطاق فلک غلغله انداز حسین است
هر آیتی از جانب حق، معجزه ای بود*** آن آینه که هردم کند اعجاز حسین است
راهی که بشر را به خداوند رساند*** عشق است و در این فاصله پل ساز حسین است
در راه نگهداری قرآن محمد*** سرباز فداکار سرافراز حسین است
شاهی که زحربن یزید، از ره اکرام ***بگذشت و نمود آن همه اعزاز حسین است
1) صادق تهرانی
فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت***باز آن که بدادش پرپرواز حسین است
ماهی که به هر کلبه تاریک بتابد***شاهی که به سائل نکند ناز حسین است
از مردم دنیا مطلب حاجت خود را***درخواست از او کن که سبب ساز حسین است
گر خلق تو را از در خود جمله برانند***آن کس که پناهت بدهد باز حسین است
امید«حسان» جان جهان رحمت یزدان***باب کرمش برهمه کس باز حسین است(1)
ای بوده همیشه در تمنای حسین***این مژده شنو زجد والای حسین
فردوس بود جای احبای حسین *** دوزخ باشد مقام اعدای حسین
روزی که به چنگ مرگ افتد بدنم*** در کنج لحد اجل نماید وطنم
از بهر شهادتين من بنویسید***الله و محمد وعلی برکفنم
اندر لحدم مرا نکیر و منکردیدند***اعضای گنهکار مرا بوئیدند
بیش از همه کس گناه من بود، ولی*** ما را به محبت علی بخشیدند
گویند دم مرگ علی را بینی***ای کاش که هردم، دم مرگ بود
1) استاد چایچیان
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست*** این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست
هرکجا می نگرم نوررخش جلوه گراست*** هرکجا می گذرم جلوه مستانه اوست
هر کسی میل سوی کرببلایش دارد*** من ندانم که چه سری است که در خانه اوست
بالخمسة الغرمن قريش*** وسادس القوم جبرئیل
بحبهم رب فاعف عني***بحسن ظني بك الجميل(1)
به آن پنج تن گرانقدر از قریش و ششمین آنان که جبرئیل است پروردگارا به دوستی آنان از من بگذر و به حسن ظنی که به کار نیکوی تو دارم.
و بهم آدم توسل لما*** ضل عن رشده عن التضليل
إذ تلقى من ربه كلمات*** آدم فاستخصه بالقبول
وأنارت بروح شيث و نوح*** ثم أفضت إلى النبي الخليل
وجرت في محل كل زكي ثم*** ورضي من نسل إسماعيل
صارت محمدا و عليا*** وهما في الفخار أصل الأصول(2)
و آدم در زمانی که با اغوای شیطان از راه صواب دور افتاد به آنان (اهل بيت عليهم السلام) توسل جست آنگاه که از پروردگار خود کلماتی (اسامی ائمه علیهم السلام) را فراگرفت و خداوند او را به قبول خود مخصوص گردانید.
آن حقیقت به روح شيث و نوح نور بخشید و سپس به حضرت خلیل پیامبر انتقال یافت. و از صلیب او در صلیب هر مرد پاک و پسندیده ای از نسل اسماعيل جاری شد. تا آنکه به صورت محمد صلی الله علیه و اله و على علیه السلام جلوه نمود، که آن دو بزرگوار در افتخار و شرف اصل اصولند.
هم صفوة الله التي ليس مثلها*** وما مثلهم في العالمين بديل
خیار خیار الناس من لا يحبهم*** فليس له إلا الجحيم مقيل(1)
آنان برگزیدگان خدایند از میان مردم که هر کس آن ها را دوست نداشته باشد جز دوزخ آرامگاهی ندارد.
1) الغدير 66/3 ؛ حمامی شاعر
تحفه حمد و ثنا، مدح و دعا، ز اول صبح ازل و عاقبت شام ابد، لایق و شایسته و زیبنده درگاه خداوند قدیمی و کریمی و رحیمی و عظیمی و مقیمی و حلیمی و علیمی و حکیمی است؛ که ذاتش چه صفاتش، بود از حادثه عیب و نقایص بری و پاک و مُعری و مبرئ است، ز ترکیب و زتشبیه و عقول عقلا مات زادراک و تمیز وی و از حَيِز و اندیشه و از وهم و گمان برتر و بالاتر و بیرون زحُدود و جهت و هیچ محلی و مکانی نبود جای وی و خالی از او رَستِه ز هم چشمی و واراسته زاضداد و زانداد.
بود فرد ز اشیاء و پدیدار شد از صنعت و از حکمت و از خلقت او عالم لاهوتی و ناسوتی و ملک و ملکوت و جبروت و قلم و لوح و حجابات و مقامات و بپوشید ردای کَرَم از لطف به بالای بنی آدم و نمود مُكَرَم همگی را زعبودیت و از جنس ملک داد فزون رتبه والایی و بخشید کمال و خرد و فهم وزد از عبدی اطعنی به سر پیر و جوان افسر آن کنز خفی را که نهان بود ابصار، پدیدار به بازار جهان کرد و ره معرفت خویش به اشیاء بنمود و در الطاف بروی همه از انسی و جنی بگشود و پی تکمیل و هدایت بفرستاد به ارشاد رسولان گرامی همه را با کتب و معجزه و خارق عادات وكرامات، سرافراز بفرمود پی منصب چاووشی سلطان رسل، هادی كل، فخر سبل، احمد امی، نبی ابطحی، هاشمی و مکی و بن عم گرامش اسدالله على بن ابی طالب و اولاد نکو طینت معصوم، پسندیده آن مفخر ایجاد، که هر یک علم نصرت دین داشته برپا و عیان ساخته بر خلق خدا منهج بيضا و ره بندگی حضرت يکتا و نمودند به بیگانه و محرم همگی واضح و لايح، که کسی را نرسد دعوی دانایی و بینایی و مولایی و آقایی و این مرتبه مخصوص بود اول و آخر چه به دنیا چه به عقبی، به کسانی که خداوند تعالی، زره لطف رسا بر قدشان ساخته تشريف كسا را .
بشنوای مرد خدا، طالب اسرار هدی، یکدمی از قول رسول دو سرا، عايده و فایده و خاصیت قصه اصحاب کسا را، تا که شوى طالب و راغب به شناسایی این پنج تن پاک و بسایی زره دوستی جمله ، سر فخر و مباهات به افلاک،
چنین گفت پیمبر به علی، مظهر داور، به خدایی که مرا ساخته مبعوث به حق، بر همه خلق سراسر، به نبوت و رسالت، که به هر منزل و هر مجلس و هر محفل، از روی زمین جمع شود شیعه ما از پی بشنیدن این طُرفه خبر، رحمت حق بر همه نازل شود و خیل ملائک به طواف همه آیند ز اطراف و ز یزدان طلب مغفرت از بهر یکایک بنمایند و به هر هم و غمی هر که گرفتار بود دفع شود هم وی و رفع شود غم وی و هر که نماید طلب حاجت خود را، ز خداوند، برآرد ز کرم حاجت او قاضی حاجات،
و از این مژده امیر البَرَرَه شیر خدا، شوهر زهرای مطهر به تبسم لب شیرین چو گل سرخ زهم باز بفرمود، پی شکر جبین را به زمین سُود و قسم خورد به ذات احدیت که چوما، شیعه ما رسته شد از لطف به کونین و سعادت همه را یار شد از بخشش دادار .
و خوشا حال کسانی که پس از ما ز شبستان عدم جانب اقلیم وجود آمده کُنجی
به فراغت بگزینند و پی ذکر چنین قصه شیرینی مبارک بنشینند و گل از گلشن اوصاف و ثنای نبی و آل نكوفال، بلند افسر اقبال، بچینند و بر آرند ز بهر طلب مغفرت زمره احباب خود از معشر اسلام زبگذشته و آینده به نزد احد فرد زاخلاص، زن و مرد همه دست دعا را .
گفت أم الخِيَرَه فاطمه طاهره زاكيه راضيه مرضيه صديقه کبری، که یکی روز شه تخت لَعَمرَك، مه اورنگ فترضى، خور گردون نبوت، گهر بحر جلالت ، که بود دُر یتیم صدف طايفه عبد مناف، احمد يثرب وطن و مکه مقام از در حجره، رخ زیبای دل آرای نکوساخت پدیدار و زهم باز بفرمود لب لعل گهربار،
که ای فاطمه ای دختر نیک اختر من گشته مرا ضعف هويدا به بدن ، گفتمش ای باب ، پناه تو خدا باد زضعف و پدرم باز بفرمود که برخیز و کسایی که یمانیست بیاور ز برای من و او را ز سر مهر بپوشان به تنم، فاطمه بنمود کسا را به برباب مهیا و بپوشید بدان پیکر زیبا و چو خورشید نهان گشت سرا پا به سحاب و چو مه چهارده پنهان بحجاب و زرُ خش کرده تلألؤ به فلک نور، تو گفتی که مگر بدر تمام است و رخ مهر فروزان متواری به غمام است،
پس آنگاه عیان شد ز در حجره شه سبز قبا، سرور ارباب وفا، قبله اصحاب دعا، کعبه دین، راهرو ملک یقین، آنکه بود نام گرامیش حسن، کرد سلامی زادب در بر مادر، بجوابش دو لب فاطمه چون غنچه بشکفته زهم وا شد و گویا شد و بسرود که ای نور دو چشم و ثمر قلب من از من به تو هم باد سلام،
آنگه از مادر خود باز بپرسید حسن، گفت که این بوی خوش از چیست، در این حجره مگر کیست، خود این رایحه طيبه گویا بود از جد گرامم، به حسن گفت دگر فاطمه، كای روشنی دیده بود جد تو در زیر کسا ایمن و خوابیده و آورد حسن روی بدان سوی و بر جد نکو کرد سلامی و طلب کرد به داخل شدن زیر کسا، رخصتی از جد گرامی و پس از اذن ز پیغمبر نامی ز شعف شد به کسا داخل و برقرب نبي واصل و گردید دو کوکب به یکی برج قرين و دو مه از یک فلک قدر نمودار شد و گشت دو روح از بدنی فرد نمایان و دو جان شد به تنی ظاهر و الحق که دویی رفت و یکی آمد و زین بعد ز انصاف به چشمی که بصیر است و از این نکته خبير است و بود احولی از دیده وی دور و بجزيک نتوان خواند دو تا را .
گشت آنگاه، چو ماه از افق حجره نمایان، رخ فرخنده زیبنده رخشنده تابنده مهری ، که سپهر عظمت راست شرف، خسرو انجم حشم و شاه ملایک خدم و زینت . آغوش نبی، سبط رسول عربی، معنی ثاراللهی آن کس که شد اقليم شهادت، ز
وجودش به صف کرب و بلاتا ابدالدهر منظم،
شه گلگون کفن آل عبا، کشته عطشان که بود فاطمه را نور دو عین، سرور مظلوم حسین، کرد بر فاطمه از مهر سلامی و چنین گفت که ای مام گرامی، به مشامم رسد ز مشکوی تو بوی نکویی، که تو گویی بود آن رایحه چون بوی خوش جد من، آنگاه به شیرین سخنی ساخت لب خویش چنین فاطمه گفتا، که ایا! قوت جان، نور بصر لَختِ جگر، جد گرام تو به همراه حسن، آنکه بود با تو برادر، شده آسوده در این زیر عبا،
خامس اصحاب کسا گشت روان جانب سالار امم، زیب منا، فخر حرم، کرد اسلامی به پیمبر، طلبيد اذن دخول و به کسا ساخت مقر، شاد شد از مرحمت جد و برادر، چو شدند آن سه تن از آل عبا جمع به یک جا، ز میان رفت دگر شُبهِ و تثلیث و باثبات رسید آیت توحید .
و در این لحظه شد از مشرق آن حجره والا رخ نورانی صهر نبی پاک، علی بن ابی طالب فرخنده سیر طالع و بنمود سلامی به بر فاطمه وگفت که بر شامه من می رسد امروز ز مشکوی تو بویی که شبیه است به بوی خوش ابن عم والای معلی حسب من، به جواب اسدالله لب فاطمه طاهره گردید چو گل باز که امروز پدر کرده مرا از قدم خویش سرافراز و به همراهی سبطین تو در زیر کسا ساخته مأوى،
شد از این مژده على شاد و فرحناک و روان گشت بسوی نبی ابطحی و کرد سلام و طلبيد اذن و به پیوست به پیغمبر و شِبلَین نکو خصلت خوش طینت و جمعیت آن چهار نفر ساخت قوی چهار طرف قائمة عرش و شد از نه فلک و شش جهت آواز تحيات هویدا و سرافراخت پی فخر به چهار عنصرو باليد موالید ثلاث و بستودند یکایک بچنین مکرمت و موهبت خاص خدا را .
دید چون آیت عظمای خدا، حضرت صدیقه کبری ، پدر و شوهر والا گوهر خویش به همراه دو فرزند چو گلدسته به هم بسته و پیوسته ووارسته، روان شد به سوی خدمت پیغمبر اکرم، قد موزون پی تعظیم و سلام پدر خویش بائین ادب کرد خم و ساخت چو یاران دگر خواهش داخل شدن زیر کسا ،
داد رسول قرشی اذن و مهین بانوي روضات جنان، جده سادات ز وصل پدر و شوهر و سبطین ستوده نسب خویش شد آسوده و گردید ز همراهی و یکرنگی این پنج نفر ماحصل معرفت ذات خدا ظاهر و گنج ازل وحدت یکتا ز پس پرده غیبی سوی بازار شهود آمد و معلوم شد این نکته که با دست چرا پنجه شده متصل و دیده حق بین چو کنی باز سوی پنجه هویداست، به پیش نظر عارف آگاه نموده به ید قدرت خود حضرت یزدان چه عجب صنعتی و صورت پاکیزه و از شکل انامِل که به معنی به ظهور آمده از صورت الله و مبرهن شود این سر نهان بر همه کون و مکان کز ثمر خلقت اشياء غرضی نیست تصور، بجز این پنج.
وبنان را که ده و چار نموده است خداوند از این است کز این پنج تن آمد به جهان نه نفر از بهر هدایت همگی حافظ دين نبی و ناصر ایمان و امامان پسندیده و عالی نسب پاک ځجسته حسب و مفترض الطاعه و معصوم، ز سیمای یکایک بود آثار ربوبیت و معنای الوهیت حق ظاهر و انوار خدايي خدا باهر و پیدا شده از وجه وجيه همگی آیت وجه اللهی ذات خدا واضح ولايح،
که به حکم عدد ابجدی وجه بود و او شش و جیم سه و هاء بود پنج شدند این ده و چار آینه طلعت حسین ازل و صیقل مرآت جمال ابدی، جمله به ذات احد سرمد يكتا شده معیار و همه مظهر آثار و جز این نیست محک بھر یقین و شک و بالجمله پس از جمعیت پنج تن آل عبا زیر کسا گوش نما تا شنوی از ره الطاف خداوند بدین پنج نفر بر همه خلق به تخصیص ملایک همه این طرفه ندا را.
کرد خلاق فلک، چون گهر آویزه گوش ملک از عرش، که ای خیل ملائک، همه اليوم بدانید که من خلق نکردم همه نه فلک و هفت زمین، مهر و مه و کل حجابات و مقامات و صحاری و براری و مجاری، زقفاروزتلال و جبال و ز بحار و همه کشتی و آنهار ز اشجار و زمالایری و مایری و جزیی و کلی وز غیبی و شهودی و زمکنونی و معلومی و موجودی و محسوسی و خلق عرض و جوهر و انسان و زحیوان و جمادات و نباتات تمامی مگر از دوستی و مهر همین پنج تن پاک معلای مزکای نکو خصلت خوش طینت مطبوع پسندیده ، که در زیر همین طرفه کسا رفته و خوابیده،
پس آنگه مِلکِ سدره نشین حضرت جبریل امین، سود جبین، در بر خلاق مبین، گفت که در زیر کسا بار خدایا چه کسانند؟ بفرمود خداوند ودود از پی ارشاد که هستند همین پنج نفر پاک گهر، نير افلاک جلالت، شرف بیت نبوت، صدف در رسالت، مه اقليم حیا، آل عبا، فاطمه است و پدر و شوهر و سبطين امامین همامین تهامین شهیدین سعیدین حسین و حسن،
آنگاه ز داور طلبید اذن و روان شد به زمین، روح الامین، نزد رسول قرشی، داد سلامی ز خداوند جليل و چویکی عبد زلیل از شه می زپی رخصت داخل شدن زیر کسا خواسته دستور و فرحناک شد آنهم به کسا داخل و بر قرب رسول عرب و سادسی خسمه پاکیزه منش واصل و شد آیه تطهیر به شان نبی و عترت پاکیزه او نازل و بردند بپا زین نعم نامتناهی زصفا قاعدة حمد ثنا را.
ای سپهر از توو از گردش وارونه تو داد، ندانم برم از دست تو فریاد به پیش که، شد از کج رویت کاخ حیات تن این پنج تن غمزده را رخنه ز بنیاد و همین عترت امجاد ز بیداد و ستمکاری امت که شکستند نخستین زنبی حرمت و در مکه چو شد حکم ز یزدان بوی اندر پی اظهار رسالت، که کُنَد دعوت كفار عرب را ز غوايت به هدایت
برساند که رهاند همه جُهّال تبه کار ز ره گم شده را سر به سر از ذلت و از آتش دوزخ بکشاند بسوی جنت و انکار نمودند ز بی باکی و گستاخی وبیدینی و نادانی و عدوان،
فشاندند زهر بام و دری بر سر مهر افسرش آن طایفه خاکستر و پیشانی نورانی او را که به نور ازلی بود منور بشکستند و زسنگ ستم آزارده نمودند و را گوهر دندان و همان پای شریفی که شرف یافت از او در شب معراج و همان مقدم میمون که ورم کرد پی طاعت یکتا، شده آلوده بخون از اثر خار مغیلان ز جفای زن بدشکل ستم پیشه مکاره ملعونه بی شرم و حیا، بولهب زشت خصال آنکه به حمال حطب گشت ملقب ز خداوند.
و ببستند به وی تهمت مجنونی و كذابی و سحر و بنهادند ردایش به گلو با همه قدرت و آن شوکت و عزت که خداوند به وی داد، بیفشرد به هر مرحله آن رحمت باری قدم صبر و لب خویش به نفرین نگشود و به کسی شکوه این محنت و آزار ز رأفت ننمود و بشکم بست همی سنگ قناعت زپی جوع و به درگاه خدا داشت شب و روز به غمخواری امت همگی دست دعا تا زجهان رفت سوی ملک جنان ، برد بسر شیوه تسلیم و رضا را.
ماند یک دختر نیک اختر روشن گهر از بعد پیمبر به جهان زار، ز درد و غم عُظمای پدر در الم و ماتم و او را بصراز خون جگر آمده گلگون .
کفن ختم رسل بود تر از غسل، که آتش به در خانه اش افروخته گشت و دلش از محنت این جرئت و این ظلم و جفا سوخته گردید و به پهلوش رسید از لگد و ضربت و از زحمت و آسیب، که شد محسن ششماهه او سقط و به پیش نظر شوهرش آن شاه که می بود یدالله ز سیلی شده نیلی رخ آن بیکس مظلومه معصومه صديقه محزونه افسرده غمدیده و تا بود مکانش به جهان روز و شبان گریه کنان اشک فشان بود زهجران پدر زار،
چو مرغی که ز گلشن ز قفس گشته گرفتار، کشیدی ز درون آه شرر بار، شد از گوشه بیت الحزنش ناله چويعقوب سوی گنبد دوار، چو شب در نظرش روز جهان تار و شد از کثرت فریاد و فغانش جگر اهل مدینه همگی خون و زن و مرد به تنگ آمده از ناله آن مرغ شب آهنگ، نمی کرد اثر بردل آنانکه نمودند زوی غصب فدک دست وی از زحمت دستاس به دنیای دنی بود به خون غرقه و مجروح.
ز بعد از پدر خود دو مه و نیم در این وادی غمناک دلی داشت زغم چاک و همی ریختی از دوری روی شه لولاک به همراه حسین و حسن خویش بسر خاک و زدی شعله ز آه جگر سوخته در خرمن افلاک و کسی در به رخ وی زتسلی نگشود و نظری سوی جنابش به محبت ننمود و به هوای رخ زیبای پدر عاقبت الامر از این غم کده زندان، به سوی خُلد خرامید و بر چشم دل أحباب تمامی نمک غصه بپاشید و وصیت به علی کرد که شب دفن کند پیکر او را که نیایند پی دفن و نمازش.
برو ای چرخ جفا پیشه، که اف بر تو و تا چند پسندی به رسول عرب و عترت و اولاد وی از سنگدلی این همه جور و جفا را
آن امامی که پیمبر پی فرمود: داور به غدیر خُمش اندر نظر خلق سراسر به خلافت به ستوده زما روح الامین سوی زمین آمد و از رب ودود آیه اکملت لکم دینکم آورد فرود و به ولایت شه امی، به جلال و حسب و شان يدالله بیفزود و به حُضار سوی بیعت او امر بفرمود به ترحيب و تبریک به ترجيب علی، شد سرو پای همه خلق زبان، نعره بخ بخ به فلک رفت، از آن فَظِّ غلیظی که چو وی پا ننهاده سوی اقلیم وجود،عاقبت کار پس از سید لولاک، پی غصب خلافت به در خانه اش افروخت زکین آتش و در گردن او بست طناب و اسدالله از این مرحله دلگیر چو شیری که شود بسته به زنجیر و کشیدند وصی نبی و بن عم و داماد گرامش، همه روبه صفتان یکدل و یک زور، از آن خانه سوى مسجد و آن حُجت خلاق مبین را چونَبُد یار و معین، شد ز جفا خانه
نشین، دین خدا گشت به بازیچه، و دستی که در خیبر از او کنده شد از جا، به رسن بسته و پیوسته کشیدی اسدالله از این غصه ز دل آه و زافسردگی کید و نفاق و حيل امت پیغمبر خاتم به فلک رفت از آن سینه بی کینه پرداغ على ناله جانکاه
و چه شد وقت کزین دیر محن بال زند طایر روحش به جنان، کرد به محراب دعا نسل زنا ملجم بی دین مرادی زدم تیغ سر انور او را چو قمر شق، که شد از ماتم او خانه دین منهدم و زلزله افتاد به هفت ارض مطبق، زفلک روح الامین ناله و فریاد برآورد و دل مُلک و مَلِک را همه خون کرد و در افکند به معموره هستی ز عزايش ابد الدهر چو نی ناله و پوشیده به بالای حسین و حسن از مرگ پدر کسوت ماتم به سر زینب خونین جگر از داغ، فلک ریخت ز غربال اجل خاک عزا را.
بعد از آن پادشه ممتحن، از کینه وری بست کمر تنگ سپهر از پی آزار حسن انجمنی ساخت زاصحاب پی بیعت آن زبده اخبار و زبد عهدی آن طایفه سست وفا رفت به غارت همه اموال وی و کرد به همراه معاوية ملعون دغا صلیح به ناچار، کشید از ستم دهر بجایی به جهان کار که بنهاد قدم زاده سفیان ستمکار، معاویه فاسق بسر منبر و در جای پیمبر بزد از روی جسارت به جفا تکیه و بگشود لب خویش به دشنام و به هر جا که توانست دوانید به گیتی فرس ظلم به کرات، حسن را ز ستم زهر خورانید و بر افروخت ز طغیان به همه کون و مکام رایت فرعونی و از کبر فرو کوفت همی کوس برای لمن الملکی واحباب على را همه بنمود، ذلیل و زجهان ساخت برانداخته آئین تشیع، به طریقی که زدین نبی و اسم علی را همه آفاق نَبُد نام و نشانی و برانگیخت پی قتل حسن جُعده بی شرم و حیا را که زند رونق اسلام در ایام بهم.
عاقبت اسماء ستم پیشه ز سم کرد پر از خون، جگر چاک جگر گوشه زهرای مطهر، ز گلوی حسن ممتحن از زهر فرو ریخت به طشت از ره بیدادگری لخت جگر، سوخت دل جن و بشر، روز جهان ساخت چو شب تیره و یکباره برافتاد ز عالم اثر از اسم
مسلمانی و بگرفت جهان بار دگر رسم جهالت زسرو کرد خموش از ره تزویر و به تدبيرز آفاق به شیادی و مکاری و زراقی و الطاف حیا شمع هدی را .
دید چون خامس اصحاب کسا، قدوه اولاد رسول دو سراسر سرور و سرخیل تمام شهدا، خسرو مظلوم جگر تشنه حسین، کفر جهانگیر شده کرده علم قد رسا، همره هفتاد و دو تن یاور و انصار و احباء و جوانان و برادر، همه بگرفته به کف سر، زن و فرزند به همراه ، روان شد ز وطن در سفر از یثرب و بطحا بسوی وادی پر خوف و خطر معدن اندوه و غم و درد و بلا کرب و بلا، کوفت در آن بادیه، با شور حسینی زنوا، شاه حجازی به عراق از پی ارشاد مخالف، همه طبل ابدی، از پی اثبات وجود احدی، کرد اساس صمدی، كوكبه لم يلدی، رایت كفوا احدی ، سخت در آن ناحیه برپا و به گلبانگ بلند از در انکار
على رغم شیاطین ستمکار فرو ریخت بهم قائمه شرک و هوا پویی کفار وثن گوي صنم جوی سیه نامه بدبخت و پی دعوی ثاراللهی خویش، بدون شک و ریب و غم و تشویش، بشست از سر و جان و بدن و مال همه دست و به شادی نظر از غیر خدا بست.
و پی رؤیت دیدار جمال ازلی دیده حق بین بگشود از سر تحقيق بدان پایه رسیدش ز وفاکار که بعد از همه یاور و انصار، فدا کرد چو عباس وفادار، علمدار رشیدی و بمانند علی اکبر و اصغر پسری را که ندیده است و نبیندبه جهان چشم فلک، دیده انسان و ملک تا به صف حشر، چنان تازه جوانی و چنین کودک شش ماهه بی شیر به عالم پسری در فلک منزلت و مرتبه رخشان قمری هر دو گل گلشن باغ نبوی، هردو نهال چمن مرتضوی ، کوکب رخشانی سپهر علوی، همچو خليل از سر تسلیم و رضا کرد فدا جان و سرهردو بدرگاه خدا .
راند بجایی فرس شوق به امید لقای پدر و جد و برادر که بزد همچو علی دست یلی
را بسوی قبضه شمشیر و کشید آه جهانگیر، که ای تیغ ز بس جای نمودی به غلاف و ننمودی ز پی سرکشی اهل خلاف از دل و جان رو به مصاف، این همه طغیان به میان آمد و دین رفت به یکباره ز دست و ز درنگ تو گرفت آینه شرع نبی زنگ، ایا! تیغ دو دم، نه قدمی جانب میدان جهاد از پی تخریب اساس هوس اهل ستم تا که زنو تازه کنی رسم عبودیت حق، دهر پر آوازه نمایی زهدایت به سوی رب فلق، روی خلایق کنی از طاعت ابليس بحق ، طی کنی این زشت ورق را.
پس از آن سر به سوی کوهه زين هشته و افراخت به میدان بلا قامت مردی، قد مردانگی، از بسکه زد و کشت از آن طایفه یاغی مردود، تو گفتی که خلیل آمده بهر جدل لشکر نمرود، بمانند پدر آن پسر حیدر صفدر، به صف کفر در انداخت شکستی و بر افراخت در آن واقعه دستی که فراموش نمودند جهان جمله ز جنگ احد و بدر وحنین، خيبر و احزاب و تبوک وصف صفين و سرلشکر بگریخته از کرب و بلا رفت سوی کوفه.
در آن حال بیفتاد ز گردون بسر زین سمند پسر فاطمه آن رقعة سبزی که در او بود همان عهد که در عالم ذر بست حسین همره يزدان، که کند بذل تن و جان، و سرخویش نهد بر سر پیمان .
زوفا کرد تھی پا زرکاب و به سر خاک، غریبانه سربی کسی خویش نهاد، از طرف خصم دغا شمر بر آورد به کین دست ستمکاری و با خنجر خونخوار. چه گویم که چسان کرد جدا از بدن سبط نبی بھر عداوت، سر مهر افسر و آنگاه سنان، زیب سنان کرد چنان آن سر ببريده عطشان ز قفا را .
نوبت کار شه تشنه چو از دادن سر رفت به سر، نوبت آن گشت که اندر پی تکمیل ره معرفت رب تعالی و تقدس کند اقبال و زند نوبت آوارگی خویش در آن دشت، مه برج حیا، عصمت و ناموس خدا، اختر گردون وفا، شمس سماوات على، روشنی
شمس هدا، بانوی اقليم صفا، مفخر خیرات حسان، زبده نسوان جهان، فخر خواتین جنان، دره بیضای زمین، گوهر یکتای زمان، مریم هاجر صفت آسیه فطرت، سیر حور لقاء سارة حوا منش فاطمه خو، اختر والای ولی، دختر کبرای علی، خواهر غمخوار حسن، یاور اطفال حسین، عالمه عابده زاكيه راضيه مرضيه طاهره طيبه باهره زاهره فاخره، صديقه صغری که بود نام گرامش ز خدا زینب کبری .
چونظر کرد که تکلیف شه کرب و بلاگشت ادا ليک بجا مانده و باقیست ره کوفه و اینک سفر شام به پیش است و دل نازک سجاد زداغ پدر و سوزش تب خسته و ریش است و چنین بار گرانی نبود در خور آن بیكس بیماری که با درد مصیبت شب و روز است گرفتار، پی سلسله جنبانی دلگیری و آلام اسیری و غریبی و حقیری ز وفا منصب سر سلسله گی را زخدا کرد تمنا و شد آن سلسله را پیشرو راه.
پس از سوختن خیمه سلطان عرب، زینب عالی نسب ، اولاد يتيم شه دین، خسرو مظلوم حسین را زوفا ساخت ز اطراف بیابان همه را جمع و شد آن بی کس غمدیده چو پروانه و اولاد حسین شمع و رهانید یکایک همه را از ستم سیلی شمر و به دم کعب سنان کرد نشان شانه، سپر کرد تن خسته و مجروح و دل خون شده زار بر طعنه اغیار و دم صدمه اشرار.
و پس از کرب و بلا بست سوی کوفه زغم بار، به فرمان عبیدالله غدار، و ز آن سنگدل بی سر و پا دید بسی محنت و آزار، بدان دربدری کرد زاطفال برادر پدری، در همه جا تا که شدش ختم سر انجام بدارالمحن شام و در آن کشور و زیر و زبرش، عاقبت کار کشانید فلک با سر عريان سر بازار، به پیش نظر قوم ستمکار و به صد رنج چو گنج آن در یکدانه مکان کرد به ویرانه به هر مرحله ای صبر نمود و قدم تاب و تحمل همه حال بیفشرد و نه از صاف آبا کرد و نه از درد.
وته جرعه این جام بلا کرد گل آن روز که در مجلس میشوم يزيد بن معاویه اش افتاد گذر، کرد نظر هر طرفی دید که صف بسته فرنگی و نصارا و یهودی، به سرتخت نشسته پسر هند زناکار و به دورش شده اسباب طرب جملگی آماده و از شوق بود در
کف وی ساغرمی، با دف و نی باده پیاپی به قدح ریختی از شیشه ، چوآن باده پرزور در افکند ز مستی بسرش شور، سوی عربده پرداخت گهی نرد ستم باخت، گھی بیرق فرعونیت افراخت، انا ربکم اعلی به عیان ورد زبان ساخت، در آخر شرر اندر جگر زینب دل سوخته انداخت، بر آورد سوی چوب جفا دست و بیازرد همان لعل لب گوهر دندان که پیمبر زدی از راه وفا بوسه. از این زشت عمل طاقت زینب دگر از خون جگر طاق شد و آه دلش برق همه انفس و آفاق شد و کرد چو صامت به سر از دست فلک خاک عزا را و زدود دل غمدیده خود کرد چو شب تیره همه ارض و سما را(1)
الألعنة الله على القوم الظالمين
1) دیوان صامت بروجردی 2تا11
1- وفي مسند أحمد بن حنبل يرفعه الى أم سلمة قالت: بَيْنَمَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بَيْتِي يَوْمًا إِذْ قَالَتِ الْخَادِمُ: إِنَّ عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ بِالسُّدَّةِ، قَالَتْ: فَقَالَ لِي: " قُومِي فَتَنَحَّيْ لِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي " قَالَتْ: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ مِن الْبَيْتِ قَرِيبًا، فَدَخَلَ عَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَهُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ، فَأَخَذَ الصَّبِيَّيْنِ، فَوَضَعَهُمَا فِي حِجْرِهِ، فَقَبَّلَهُمَا. قَالَت: وَاعْتَنَقَ عَلِيًّا بِإِحْدَى يَدَيْهِ، وَفَاطِمَةَ بِالْيَدِ الْأُخْرَى، فَقَبَّلَ فَاطِمَةَ وَقَبَّلَ عَلِيًّا، فَأَغْدَفَ عَلَيْهِمْ خَمِيصَةً سَوْدَاءَ، فَقَالَ: " اللهُمَّ إِلَيْكَ، لَا إِلَى النَّارِ، أَنَا وَأَهْلُ بَيْتِي قَالَتْ:أم سلمة وَأَنَا يَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ صلی الله علیه واله : " وَأَنْتِ اِلی خیر(1)
احمد حنبل در مسندش روایتی را از ام سلمه بیان می کندکه گفت: روزی پیامبراکرم صلی الله علیه و اله در خانه من بود. در این موقع خادم پیامبر صلی الله علیه و اله (هلال بن حارث مصاحب رسول خدا صلی الله علیه و اله ) گفت: علی و فاطمه و حسن و حسین برسده اند.(2)ام سلمه می گوید: پیامبراکرم صلی الله علیه و اله رو به من نموده و فرمودند: تو بلند شو و از اهل بیتم فاصله بگیر. ام سلمه می گوید: من درکناری ایستادم.
حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام که دو طفل کوچک بودند جلوآمدند. پیامبر صلی الله علیه و اله آن دو را در دامن خود قرار داد و آن دو بزرگوار را می بوسید، و یک دست به گردن على انداخت و با دست دیگر فاطمه را گرفت و آنان را به کساء سیاه مربع شکلی پوشانید و فرمود: خدایا من و اهل بیت من به تو پناه می بریم نه به آتش، ام سلمه گوید: من گفتم : ومن يا رسول الله ؟! [ آیا من هم با شما هستم یعنی جزء اصحاب کساء می باشم] فرمود: تو به خیری ولی جزء اصحاب کساء و اهل بیت من نیستی.
2- عَن أَبِي سَعِیدٍ الخُدرِي قالَ: نَزَلَت هَذِهِ الآيَة:
«إنّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمْ الرِّجْسَ أهْلَ البیتِ ویطَهِّرَکم تَطْهیراً»(1)
في نبي الله و علی و فاطمه و حسن و حسین، قال: فجللهم رسول الله صلی الله علیه و اله بكساء وقال: « اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی فَأذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.»، قال: وأم سلمة على باب البيت فقالت: يا رسول الله و أنا؟ قال: إنَّک لَبِخَیرٍاَو عَلی خَیر.(2)
ابی سعید خدری گوید: این آیه شریفه:
«إنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ ویطَهِّرَکم تَطهیراً».
درباره پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و علی و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام نازل شده .
پیامبرخدا صلی الله علیه و اله با عبای (خیبری) آنان را پوشاند و فرمود : خدایا این افراد اهل بیت من هستند. رجس و پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک و مطهر قرار بده و ام سلمه رحمه الله کنار در ایستاده بود. عرض کرد: یارسول الله ! من هم جزء اهل بیت می باشم. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود: توزن نیکو و عاقبت بخیری ، ولی جزء اهل بیت من نیستی. «این آیه فقط درباره اهل بیت من نازل شده است»(3)
3-عن عمربن أبي سلمةریب النبي صلی الله علیه و اله قال:نَزَلَت هذِهِ الآیةُ عَلَی النبی صلی الله علیه و اله فِی بَیتِ امِّ سَلَمَةَ:
«إنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ ویطَهِّرَکم تَطهیراً»
فَدَعا فاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً، فَجَلَّلَهِم بِکِسَاءً وَعَلِیُّ خَلفَ ظَهرهٍ، فَقالَ: اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ فَأذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً. فَقالَت امُّ سَلَمَةَ: وَاَنَآ مَعَهُم یا رسول الله؟ قالَ: أنتِ عَلَی مَکَانَکِ وَاَنتِ اِلَی خَیرٍ.(1)
عمر بن ابی سلمه گفت: آیة :
«إنّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمْ الرِّجْسَ أهْلَ البیتِ ویطَهِّرَکم تَطْهیراً»
در خانه ام سلمه نازل گرديد، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و آنان را مقابل خود نشانید و علی را خواند و او را پشت سر خود نشانید آنگاه آنان را با عبایی پوشانید. سپس گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن، ام سلمه می گوید: گفتم یا رسول الله مرا هم در میان آنان جای ده ، گفت: در جای خود باش و تو بر خیر هستی.
3- عن إسماعيل بن عبد الله بن جعفر، عن أبيه قال: لما نظر رسول الله صلی عليه وسلم إلى الرحمة هابطه من السماء قال: من يدعو؟ - مرتين- قالت زینب: أنا يا رسول الله . فقال: ادعي لي عليا و فاطمه و الحسن و الحسين. قال: [فدعاهم فجاءوا] فجعل حسنا عن يمناه و حسينا عن يسراه و عليا و فاطمه و جاهه ثم غشاهم کساء خيبريا ثم قال: اللهم [إن] لكل نبي أهل بیت و هؤلاء أهلي فأنزل الله عزوجل:
«إنّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمْ الرِّجْسَ أهْلَ البیتِ ویطَهِّرَکم تَطْهیراً»
فقالت زينب: یا رسول الله [ا] لا أدخل معک؟ فقال رسول الله صلى الله عليه و اله
1) سنن ترمذی /1437
وسلم: مكانک فإنك إلى خير ان شاء الله (1)
اسماعيل بن عبدالله بن جعفر از پدرش نقل می کند که: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله به رحمت خدا که از آسمان نازل شد نگریست؛ دو بار فرمود: کیست که آنان را دعوت و حاضر کند. زینب (همسر آن بزرگوار) عرض کرد: یارسول الله ! من ایشان را به دستور شما حاضر خواهم کرد. فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را حاضر کن، پس آن بزرگواران را حاضر کرد. رسول اکرم صلی الله علیه و اله آن ها را صدا زد. ایشان جلو آمدند. پس حسن علیه السلام از طرف راست و حسین علیه السلام از طرف چپ و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام مقابل صورت ایشان نشستند. پس عبای خیبری را بر آنان پوشاند و سپس فرمود:
اللّهُمَّ إنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أهلَ البَیت، واِنَّ هؤُلاءِ أهلِی.
خدایا برای هر پیامبری ، اهل بیتی بود و اینان اهل بیت من هستند.
فأنزل الله تعالى: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البيتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»
پس زینب [در بعضی روایات مشهور، ام سلمه رضوان الله تعالى عليها، ذکر شده است.] عرض کرد: یا رسول الله! آیا من با ایشان هستم و می توانم داخل کساء شوم ؟ فرمود: تو از جای خود حرکت نکن که این آیه شامل حال تو نیست ولی تو عاقبت به خیری ان شاء الله.
5- فرائد السمطين (باسناده) عن أبي هريرة عن النبي صلی الله علیه و اله أنه قال: لَمَّا خَلَقَ الله تعالی آدَمَ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ، الْتَفَتَ آدَمُ یَمْنَهَ الْعَرْشِ فَإِذَا فِی النُّورِ خَمْسَةُ سُجَّداً وَ رُکَّعاً. قالَ آدَمُ: هَلْ خَلَقْتَ أَحَداً مِنْ طِینٍ قَبْلِی؟ قالَ: لا یا آدَمُ.قالَ: فَمَنْ هؤُلاءُ الْخَمْسَةُ الأَشْباحُ الَّذِینَ أَراهُمْ فی هَیْئَتی وَ صُورَتِی؟ قَالَ هَؤُلَاءِ خَمْسَةُ مِنْ وُلْدِکَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُکَ، و لاخَلَقْتُ الْجَنَّهَ وَ لَا النَّارَ، وَ لَا الْعَرْشَ وَ لَا الْکُرْسِیَّ، وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا الْمَلَائِکَهَ وَ لَا الْجِنَّ وَلَا
1) فرائد السمطین 2/ 18 و 19 روایت 392
الِانس شَقَقْتُ لَهُمْ أَسْمَاً مِنْ أَسْمَائِي فَاَنَا المَحمُودُ وَ هَذَامُحَمَّدٌوَاَنَاالعالَی وَ هَذَا عَلِيٌّ وَ أَنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ذُوالْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ. آلَيْتُ بِعِزَّتِي أَنَّهُ لَا يَأْتِينِي أَحَدٌ بِمِثْقَالِ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ بُغْضِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ نَارِي وَ لَا أُبَالِي. يَا آدَمُ، هَؤُلَاءِ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي بِهِمْ اُنجِیهِمْ وَ بِهم أَهْلَكُهُمْ فَإِذَا كَانَ لَكَ إِلَيَّ حَاجَةٌ فَبِهؤُلاءِ تَوَسَّل.(1)
ابی هریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله روایت کرده که فرمودند: هنگامی که خداوند متعال آدم ابوالبشرعلیه السلام را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم علیه السلام به جانب راست عرش نگریست. پنج هیکل و شبح نوری را در حال رکوع و سجود دید و گفت: پروردگارا! آیا قبل از من کسی را از خاک و گل آفریده ای ؟ فرمود: نه، ای آدم! گفت: پس این پنج هیکلی که به شکل و قیافه خود می بینم کیستند؟ فرمود: اینها پنج نفر از فرزندان تو می باشند که اگر آنان نبودند تو را نمی آفریدم. و هم چنین بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین و ملائکه و انس وجن را نمی آفریدم. برای آنان پنج اسم از اسامی خودم جدا ساخته (و آنان را به آن اسامی نامیدم):
من محمودم و این محمد است.
من عالی هستم و این علی است
من فاطرم و این فاطمه است.
من احسانم و این حسن است.
و من محسنم و این حسین است.
به عزت خود سوگند یاد کرده ام که هیچ کس به اندازه یک ذره بغض و کینه آنان را نزد من نیاورد مگر اینکه او را به دوزخ خود وارد سازم و از این کار باکی هم ندارم. ای آدم! اینان برگزیدگان من از میان آفریدگانم می باشند، به وسيله آنان رهایی بخشیده و به وسیله آنان هلاک می کنم، اگر تو به من نیازی داری به ایشان توسل بجوی.
1) فرائد السمطین 36/1
6- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِیِّ یَقُول: قَالَ رَسوُل الله صلی الله علیه و اله یا عَلِیّ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَهٍ أَنَا أَصْلُهَا وَ أَنْتَ فَرْعُهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ أَغْصَانُهَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا دَخَلَ اَلْجَنَّهَ یَا عَلِیُّ لَوْ أَنَّ أُمَّتِی صَامُوا حَتَّی یَکُونُوا کَالْحَنَایَا وَ صَلُّوا حَتَّی یَکُونُوا کَالْأَوْتَارِ ثُمَّ أَبْغَضُوکَ لَأَکَبَّهُمُ اَللَّهُ عَلَی وُجُوهِهِمْ فِی اَلنَّارِ(1)
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که رسول گرامی صلی الله علیه و اله فرمودند: یاعلی! من و تو از یک درختیم [از یک نسل] من اصل و ریشه آن درخت هستم و تو فرع و تنه آن می باشی و حسن و حسین شاخه های آن می باشند.(2)
پس کسی که به شاخه ای از شاخه های او بیاویزد، خداوند او را داخل بهشت گرداند. یاعلی! اگر امتم به قدری روزه بگیرند تا همانند کمان خم گردند و به قدری نماز بخوانند تا همانند میخ [لاغرو باریک ]شوند، در این حال شما را دشمن داشته باشند خداوند آنان را با صورت در آتش بیفکند.
7- ابو اسحق ثعلبی در «عرايس» و« نطنزی» در« خصایص علويه»: عَن أنَسِ بن مَالِکِ قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله : اطْلُبُوا الشَّمْسَ، فَإِذَا غَابَتْ فَاطْلُبُوا الْقَمَرَ، فَإِذَا غَابَ فَاطْلُبُوا الزُّهَرَهُ، فإِذَا غَابَتْ فَاطْلُبُوا الْفَرْقَدَیْنِ. قُلْنَا: یَا رَسُولَ الله: َو مَنِ الشَّمْسُ قَالَ: أَنَا. و مَنِ الْقَمَر قالَ: عَلِیٌ. فَمَنِ الزُّهَرَهُ قالَ فاطمةُ. قُلْنا: فَمَنِ الْفَرْقَدانِ؟ قالَ: الحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام (3)
انس بن مالک گوید: رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: خورشید را طلب کنید [یعنی از وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و اله استفاده کنید تا به سعادت برسید] پس وقتی که خورشید غروب کرد
[نور مقدس آن حضرت از دنیا رفت]، ماه را طلب کنید. پس زمانی که ماه غروب کرد، زهره را طلب کنید. پس وقتی زهره غروب کرد، فرقدين را طلب کنید. گفتیم: یارسول الله !خورشید کیست؟ فرمودند: منم. گفتیم: ماه کیست ؟ فرمود: علی علیه السلام است. گفتیم: زهره کیست؟ فرمود: فاطمه علیها السلام است. گفتیم: فرقدان کیانند؟ فرمودند: حسن و حسین علیهما السلام
8- عن يوسف بن عبد الحميد قال لي: ثوبان مولی رسول الله صلی الله علیه و اله اَجلس رسول الله صلی الله علیه و اله الحسن و الحسين على فَخذَيه و فاطمة في حجره واعتنق عليا ثم قال: اللُهُمَّ إنَّ هَؤُلاءِ أهلُ البَيُتي(1)
يوسف بن عبد الحمید گوید: ثوبان، غلام رسول الله صلی الله علیه و اله به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و اله حسن و حسین علیهما السلام را روی ران خود نشانید و فاطمه علیها السلام را در دامن خود جای داد و علی علیه السلام را در آغوش کشید ، سپس فرمود: خدایا این پنج تن اهل بیت من هستند.
9۔عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ : أَنَا شَجَرَةٌ وَ فَاطِمَةُ حَمْلُهَا وَ عَلِيٌّ لِقَاحُهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ ثَمَرُهَا وَ اَلْمُحِبُّونَ لِأَهْلِ اَلْبَيْتِ وَرَقُهَا(2)
ابن عباس نقل می کند که از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمود: من درختم و فاطمه علیها السلام بردارنده آن و علی علیه السلام بارور کننده آن و حسن و حسین علیهما السلام میوه آن و دوستان اهل بیت برگ های آن درختند.
10- لَيلَةُ عُرِجَ بي إلَي السَّماءِ رَأَيتُ عَلي بابِ الجَنَّةِ مَكتُوباً: لا إلهَ إلاَّ اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِيٌّ حَبيبُ اللهِ، وَالحَسَنُ وَ الحُسَينُ صَفوَةُ اللهِ، فاطِمَةُ خِيَرَةُ اللهِ، عَلي باغِضِهِم لَعنَةُ اللهِ. (3)
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله روایت کرد که فرمودند: هنگامی که مرا به معراج بردند، دیدم بر در بهشت نوشته است: خدایی غیر از خدای یگانه وجود ندارد، محمد صلی الله علیه و اله رسول و فرستاده اوست، على علیه السلام دوست خدا و حسن و حسین علیهما السلام برگزیده خداوند و فاطمه علیها السلام بنده و کنیز اوست. بردشمنانشان لعنت خدا باشد.
11- عبدالله عَن ابنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سُئلَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَن الکَلماتِ الَّتی تَلقَّاها آدَمُ مِن رَبِّهِ فَتابَ علَیهِ. فقالَ: سَألَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعلِیٍّ وَفاطِمَهَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ إلاَّ تُبتَ عَلَیَّ. فَتابَ عَلَیهِ(1)
ابن عباس گوید: از پیامبراکرم صلی الله علیه و اله درباره این آیه شریفه که می فرماید:
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ »(2)
«پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که موجب پذیرفتن توبه او گردید زیرا خدا مهربان و توبه پذیر است».
درباره کلماتی که جناب آدم علیه السلام از خدای خود فرا گرفت و همان باعث قبولی توبه اش گردید پرسیدم؟
حضرت فرمودند: آن كلمات عبارت بودند از: محمد و علی و فاطمه و حسن و
حسین علیهم السلام که خدا را به حق ایشان قسم داد و توبه اش قبول شد.
12- عن ابن عبّاس: «ان النبی صلّی اللَّه علیه وآله أمر بسد الأبواب الا باب علی بن أبی طالب:قلت: هذا حدیث حسن عال، وانما أمر النبی صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم بسدالأبواب، وذلک لأن أبواب مساکنهم کانت شارعه إلی المسجد، فنهی اللَّه تعالی عن دخول المساجد مع وجود الحیض والجنابه، فعم النبی بالنهی عن الدخول فی المسجد والمکث فیه للجنب والحائض، وخص علیاً بالاباحه فی هذا الموضع - وما ذاک دلیل علی اباحه المکروه له، وانما
خُصَّ بذلک۔ لعلم من المصطفی صلی الله علیه و اله بانه يتحرى من النجاسة هو و زوجة فاطمة علیها السلام و اولاده علیهم السلام و قد نطق القرآن بتطهيرهم في قوله عزوجل:
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا.» (1)
ابن شافعی گوید: از ابن عباس نقل شده است که رسول اکرم صلی الله علیه و اله امر فرمودند درهای همه منازلی که در داخل مسجد راه داشت بسته شود، مگر در خانه على. که ایشان را از این قاعده استثناء کرد؛ و این حدیث بسیار عالی و نیکوست و همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و اله دستور دادند به بستن درهای خانه های افراد، و این به خاطر این است که درهای خانه هایشان به صورت یک خیابان به طرف مسجد شده بود و خداوند متعال از ورود و مکث کردن زن حائض و مرد جنب در مسجد نهی فرمود. پس پیامبر خدا صلی الله علیه و اله تمام افراد را از داخل شدن در مسجد با حالت جنابت و حیض نهی فرمودند، ولی علی علیه السلام را به این امر خصوصیت داد که داخل مسجد گردد و دلیلش این بود که رسول خدا صلی الله علیه و اله می دانست که علی و فاطمه و اولادشان صلوات الله علیهم از نجاست دور بودند، چون خداوند آن بزرگواران را معصوم و پاک قرار داده است و آیه تطهیر را در حقشان نازل کرده است بنابراین با دیگران خیلی فرق دارند و اصلا با مردم، قابل قیاس نیستند «لَا يُقَاسُ بِنَا احَد »
طبق این آیه شریفه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا.»
13- عن عمر بن ابی سلمة ربيب النبی صلی الله علیه و اله قال: نزلت هذه الآية على النبي صلی الله علیه و اله : «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا.» في بيت أم سلمة .
عمربن ابی سلمه (ناپسری پیامبر صلی الله علیه و اله) گوید: آیه 33 سوره احزاب در خانه ام سلمه بر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله نازل شد.(2)
14- القاضي السيد نور الله الحسيني المرعشي التستری (اعلى الله مقامه) قال في قول الله تعالى:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
أجمع المفسرون و روى الجمهور کاحمد بن حنبل و غیره آنها نزلت في على وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام .
مرحوم قاضی، شهید ثالث، سید نورالله تستری صاحب احقاق الحق می فرماید :
همه مفسرین اجماع دارند و جمهور جماعت اهل سنت مانند احمد بن حنبل و غيره، اعتراف کرده اند که این آیه شریفه در فضیلت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده.
مسلما این آیه شامل زنان پیامبر خدا صلی الله علیه و اله نخواهد شد، زیرا که اهل بیت گفته شده ،منظور حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند نه زنان رسول خدا صلی الله علیه و اله حتی عده ای از بزرگان اهل تسنن هم این را قبول دارند. فقط عده ای از آنان به روایات ضعیفه تمسک جسته اند که قابل اعتناء نیست. زیرا هم از نظر سند ضعیف است و هم از نظر دلالت. وحتى ابن حجر عسقلانی سنی که بسیار متعصب است نیز قائل شده، به این که همه اتفاق و اجماع دارند که این آیه در شأن آل عباء علیهم السلام است ولا غيرهم ].
عده بسیاری از علماء اهل تسنن در احقاق الحق آورده شده اند که در رابطه با آیه شريفه 33 سوره احزاب گفته اند که این آیه در شأن اهل بیت و اصحاب کساء یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و امیرالمؤمنین علیه آلاف التحية والسلام و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء علیها السلام و سبطین یعنی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و حضرت امام حسین علیه السلام نازل شده است.
ما در این جا چند نمونه از آن را ذکر می کنیم که بحث شرح حدیث شریف کساء ما کامل گردد.
1- احمد حنبل در کتاب مسندش گفته است:
حدثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن أنس عن النبي صلی الله علیه و اله ، إنه كان يمر على باب فاطمة شهرا قبل صلیاة الصبح فيقول:
الصلاة يا أهل البيت
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (1)
احمد حنبل در مسندش چنین می گوید: حماد بن سلمة از علی بن زید از انس از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده که آن حضرت یک ماه ، قبل از نماز صبح بردر خانه فاطمه علیها السلام می آمد [بعضی روایات 6 ماه دارد که صحیح تر است] و می فرمود: الصلاة؛ ای اهل بیت (پیامبر خدا صلی الله علیه و اله )
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا »
«همانا خداوند چنین می خواهد که رجس و هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما اهل بیت را از هر عیب و نقص پاک و منزه گرداند».
2- ابوعبد الرحمان بن شعيب النسائي متوفای سنه 303 چنین گفته است:
ولما نزلت: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
رسول خدا صلی الله علیه و اله علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند، پس از آن فرمود: اللهم هولاء اهل بیتی ... خدایا این افرد اهل بیت من هستند. رجس و پلیدی را از آنان ببر و آنان را پاک و مطهر قرار بده.(2)
3- حاکم نیشابوری متوفی سال 405 چنین گفته است ...
عّن عَطاءُ بنُ يُسارٍعَن أُمِ سَلَمَةَ قالَت فِي بَيتِي نَزَلَت هذِهِ الآيةُ:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
قالتْ: فأَرسَلَ رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم إلى فاطمةَ وعليٍّ والحَسنِ والحُسينِ، وقال: هؤلاءِ أهلُ بَيْتي. قالَت اُمُّ سَلَمَةَ يا رَسولَ اللهِ ، ما أنَا مِن أهلِ البَيتِ ؟ قالَ : إنَّكِ علي خَير ، وهؤُلاءِ أهلُ بَيتي ، اللّهُمَّ أهلي أحَقُّ(1)
عطاء بن يسار از ام سلمه رحمه الله روایت کرده است که گفت: در خانه من آیه شریفه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ» نازل شد. پس رسول گرامی صلی الله علیه و اله به سوی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرستادند و فرمودند: خدایا این بزرگواران اهل بیت من هستند. ام سلمه رحمه الله گوید: عرض کردم: یا رسول الله ! من جزء اهل بیت شما می باشم؟ فرمودند: تو به خیری ولی این افراد اهل بیت من هستند. خداوندا اهل بیت من شایسته ترند [به این که آیه شامل حالشان شود، چون مقرب درگاه خدا و جزء خاندان نبوتند و افضل و اشرف مخلوقاتند و علت غائی برای مخلوقات و موجودات هستند.]
4- و ايضا حاکم نیشابوری چنین آورده است:
قَالَ: وَ خَطَبَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اَلنَّاسَ حِینَ قُتِلَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَقَدْ قُبِضَ فِی هَذِهِ اَللَّیْلَهِ رَجُلٌ لَمْ یَسْبِقْهُ اَلْأَوَّلُونَ وَ لاَ یُدْرِکُهُ اَلْآخِرُونَ وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُعْطِیهِ رَایَتَهُ وَ یُقَاتِلُ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ شِمَالِهِ فَمَا یَرْجِعُ حَتَّی یَفْتَحَ اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ مَا تَرَکَ عَلَی ظَهْرِ اَلْأَرْضِ صَفْرَاءَ وَ لاَ بَیْضَاءَ إِلاَّ سَبْعَمِائَهِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ یَبْتَاعَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا اَلنَّاسُ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا اِبْنُ اَلْوَصِیِّ وَ أَنَا اِبْنُ اَلْبَشِیرِ وَ أَنَا اِبْنُ اَلنَّذِیرِ وَ أَنَا اِبْنُ اَلدَّاعِی إِلَی اَللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ أَنَا اِبْنُ اَلسِّرَاجِ اَلْمُنِیرِ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْبَیْتِ اَلَّذِی کَانَ جَبْرَئِیلُ یَنْزِلُ فِیهِ وَ یَصْعَدُ مِنْ عِنْدِنَا وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ اَلْبَیْتِ اَلَّذِینَ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ اَلْبَیْتِ اَلَّذِینَ اِفْتَرَضَ اَللَّهُ مَوَدَّتَهُمْ عَلَی
1) مستدرک علی الصحیحین 416/2 ؛ احقاق الحق 504/2
کُلِّ مُسْلِم فَقالَ تَبارَکَ وَ تَعالى لِنَبِیِّهِ: « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ»
فَاقْتِرافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنا أَهْلَ الْبَیْتِ(1)
به حقیقت مردی [ امیرالمؤمنین علی علیه السلام] در این شب [21 ماه مبارک رمضان ]قبض روح شد [ به شهادت رسید.] مردی که قبل از آن کسی سبقت در ایمان و جهات دیگر، به عمل نداشت. کسانی که در زمان بعد آمدند حقیقت آن جناب را درک نخواهند کرد و نکردند و رسول خدا صلی الله علیه و اله رایت و پرچم را به دست آن حضرت داد؛ پس آن بزرگوار با دشمنان جنگید و جبرئیل از جانب راستش و میکائیل از جانب چپش به عنوان حامی بودند.
پس از هیچ جنگ و غزوه ای برنگشت، مگر این که پیروز شد و خداوند آن جناب را بر دشمنان غالب کرد. و از مال دنیا به جز700 درهم نداشت که از عطایای آن جناب اضافه آمد و خواست یک خادم برای خانواده خود بخرد، [که نشد و اجل مهلت نداد و به درجه عاليه شهادت نائل شد].
پس از آن امام حسن مجتبی علیه السلام چنین ادامه دادند: ای مردم! کسی که مرا می شناسد که می شناسد و کسی که نمی شناسد، پس من حسن بن علی هستم. فرزند پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و پسر وصی برحق او و من فرزند بشیر و فرزند نذیرم و منم پسرداعی الی الله [خواننده و دعوت کننده به سوی خداوند] منم پسر چراغ روشن (برای هدایت مردم) و من از اهل بیتی هستم که جبرئیل به سوی ما نازل می شد و از نزد ما به طرف آسمان می رفت، و من از اهل بیتی هستم که خداوند متعال در حقشان این چنین فرموده: و رجس و آلودگی را از آنان دور ساخته است و من از اهل بیتی هستم که خداوند مودت و محبت آنان را بر هر مسلمانی واجب فرموده است و فرموده است:
«قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى»
1) مستدرک الصحیحین 3/ 72
«ای رسول ما! به این امت بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم [ اهل بیتم]» .
« وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا»(1)
پس اقتراف(2)حسنة، مودت ما اهل بیت است.
5- حافظ أبوبكر أحمد بن علی بن ثابت، خطیب بغدای متوفای سنه 463 در تاریخ بغداد جلد 10 طبع أمين خانجی به مصر... چنین می گوید و می نویسد:..
عَطِيَّةُ العَوفِيُّ عَن أبي سَعيدٍ الخُدرِيِّ عَنِ النَّبِيِّ صلیي الله عليه و آله - في قَولِهِ تَعالى:
«إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ ويُطَهِّرَكُم تَطهيرًا»
قالَ : جَمَعَ رَسولُ اللّه ِ صلیي الله عليه و آله عَلِيًّا وفاطِمَةَ والحَسَنَ والحُسَينَ عليهم السلامثُمَّ أدارَ عَلَيهِمُ الكِساءَ ، فَقالَ : هؤُلاءِ أهلُ بَيتي ، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهيرًا ، واُمُّ سَلَمَةَ عَلَى البابِ ، فَقالَت: يا رَسولَ اللّه ِ ، ألَستُ مِنهُم فَقالَ : إنَّكِ لَعَلى خَيرٍ أو إلى خَيرٍ(3)
عطية عوفی از ابی سعید خدری از رسول گرامی صلی الله علیه و اله در مورد گفتار خداوند متعال روایت می کند: انما يُريدُ الله ... رسول خدا صلی الله علیه و اله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را جمع کرد، پس از آن جامه كساء و عباء را بر آن ها کشید، و فرمود: این بزرگواران اهل بیت من هستند، خدایا از اهل بیت من رجس و آلودگی را دور کن و آنان را به تمام معنا پاک کن. ام سلمه کنار در ایستاده بود، گفت: یارسول الله! آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: تو به خیری [اما از ما اهل بیت نیستی]
6۔ حافظ أندلس شیخ ابوعمرو يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبد البر اندلسی متوفای سنه 463 می گوید: هنگامی که:
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»
نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و اله ، فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را در خانه ام سلمه خواند و فرمود: خدایا این افراد اهل بیت من هستند، پس رجس وآلودگی را از آنان دور بفرما و آنان را پاک گردان. (1)
7- شافعی در منقبت اهل بیت علیهم السلام گفته است:
وآل رسول الله بيت مطهر*** محبتهم مفروضة كالمودة
هم الحاملون السربعد نبيهم*** ووراثة أكرم بها من وراثة(2)
از این جا به بعد تعدادی از دانشمندان اهل تسنن را که مرحوم شهید، قاضی سید نور الله ځسینی مرعشی تستری در احقاق الحق ، در رابطه با سند حدیث شریف کساء ذکر کرده، به طور فهرست وار بیان می کنیم. این افراد حکایت نزول آیه شریفه تطهیر در حدیث شریف کساء را در کتب خود آورده اند.
صرفا محض کسب اطلاع افراد منصف چه سنی و چه شیعه تا دیگر هیچ اعتراضی نباشد، و در عاقبت خود فکر کنند و بینند از چه کسی پیروی و اطاعت می نمایند، آیا آن افرادی را که خداوند متعال و پیامبرش صلی الله علیه و اله که دستور داده اند پیروی می کنند. چنانچه خدا در قرآن راهی را که خشنودی خدا و رسول در اوست را بیان فرموده، آنجا که می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »(3)
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا...»(1)
یا آن افرادی را که شیطان و شیطان صفتان دنباله روی کرده اند، پیروی می کنند که در واقع به قول قرآن غضب وسخط خدا را به خود خریدند و به راه کج و انحراف رفته اند و مشمول این آیه شریفه واقع شدند که:
«فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ»(2)
8- احمد مؤيد ياسر بن الحسين بن هارون بن الحسين بن محمد بن هارون بن محمد بن القاسم بن الحسين الامير ابن زید ابن الحسن السبط علیه السلام متوفای سنه 411 در کتاب امالی /23، طبع صفاء
9- بیهقی احمد بن حسین بن علی متوفای سنه 458 در کتاب السنن الكبرى 149/2 ، طبع حیدرآباد
10- ابوالحسن علی بن أحمد الواحدی نیشابوری متوفای سنه 468 و يا 465 در کتاب اسباب النزول / 267، طبع مصر.
11- حسین بن مسعود شافعی متوفای سنه 516 در کتاب مصابيح السنه 204/2 ، طبع القاهره به طبع الخشاب.
12- محمود بن عمر الزمخشرى متوفای سنه 528 در تفسیر خود به نام الكشاف 193/1 ، مصر به طبع مصطفى محمد.
13- ابوبکر محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله تثبیلی مالکی معافری مشهور به ابن عربی متوفای 542 در احکام القرآن 2/ 166 طبع مصر.
14- مسند سلیمان بن داود بن جارود فارسی الاصل 274/8 طه حیدر آباد .
15- ابوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل تثيبانی مروزی متوفای سنه 241، 331/1 طه القاهره .
16- و در کتاب مباهله از مسند نقل کرده 3 / 359 و ص 285 طبع القاهره و 107/4 و 293/6 و 296/6 و 298/6 و 304/3 و ص 3130
17- ترمذی صاحب صحيح متوفای سنه 297.
18- محمد بن عثمان بن ابی شیبه کوفی متوفای سنه 2910
19 - طبری محمد بن جرير متوفای سنه 310 در تفسیرش 22/ 5 طبع اول به مصر.
20- سليمان بن أحمد بن ایوب طبرانی متوفای سنه 306 در مجمع خود وصواعق /85 طبع اول به مصر از ابن حجر عسقلانی.
21- جصاص متوفای سنه 370 در کتاب مباهله حديث را در احکام القرآن 443/3 طبع القاهره آورده.
22 - نیشابوری متوفای 405 در مستدرک الصحیحین 2 /416 و 3/ 146 طبع حیدر آباد که در چندین صفحه از کتاب خود به نام مستدرک الصحیحین تمام این حدیث را آورده.
23- ابوالفضل قاضی عیاض مغربی يصبی متوفای سنه 544 در کتاب الشفاء به تعریف حقوق المصطفی 41/2 طبع استانه - طبع عثمانیه.
24- مؤيد موفق بن أحمد خطیب خوارزمی متوفای سنه 568 در کتاب مناقب / 350
25- علی بن حسن بن هبة الله دمشقی شامی معروف به ابن عساكر متوفای سنه 571 در تاریخ دمشق 204/4 - 206 طبع مصر.
26 - فخردین محمد رازی متوفای سنه 606 در تفسیرش 2/ 700 طبع الاستانة .
27- ابو السعادات مبارک بن محمد بن اثیر جرزی متوفای سنه 606 در کتاب جامع الاصول 101/1 طبع القاهره .
28- حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطريق اسدی در قرن 600 بلکه 700 در کتاب نهج العلوم الى نفي المعدوم.
29- عزالدين ابوالحسن علی بن اثیر جرزی موصلی متوفای سنه 630 در کتاب اسد الغابة في معرفة الصحابة 2/ 12 طبع مصر .
30- ابوالمظفر يوسف واسط بن عبدالله مشهور به سبط ابن الجوزی متوفای سنه 654 در کتاب تذكرة الائمة.
31- گنجی شافعی متوفای سنه 658 در کتاب کفاية الطالب - الباب المأة/232 طبع النجف الأشرف.
32 - كمال الدين محمد بن طلحة شامی شافعی متوفای سنه 654 در کتاب مطالب السؤول في مناقب آل الرسول / 8 طبع طهران.
33 - ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی اندلسی متوفای سنه 671 دركتاب الجامع لاحکام القرآن 14 /182 الطبعة الأولى بالقاهره المحمية.
34 - يحيى بن شرف الدين دمشقی نووى متوفای سنه 676 یا 677 در کتاب شرح المهذب / 39 طبع لاهور به مطبعة الاماميه.
35۔ قاضی بیضاوی متوفای سنه 682 در تفسیر سوره شوری / 387 طبع مصر قديم.
36- محب الدين أحمد بن عبدالله طبری متوفای سنه 694 در کتاب خود به نام ذخائر العقبی / 21 طبع مصر.
37 - نسفی متوفای 701 در تفسیرش به نام المدارک، المطبوع بهامش تفسير الخازن / 95 و 48
38 - ولی دین محمد بن عبدالله خطیب مری تبریزی از قرن هشتم در کتاب مشكاة المصابيح.
39 - عماد الدین ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر القرشی دمشقی متوفای سنه 774 در تفسيرش 3/ 483 طبع مصر.
40 - نور الدين على بن ابی بکر هیثمی متوفای سنه 807 در کتابش مجمع الزوائد 9/ 166 و 168 طبع القاهره .
41۔ علی بن محمد احمد مالکی مکی مشهور به ابن صباغ متوفای سنه 855 در
كتاب الفصول المهمه / 7-8 طبع النجف الاشرف.
42 - شهاب الدين أحمد بن على بن محمد بن محمد بن علی کنانی عسقلانی
شافعی مشهور به ابن حجر متوفای سنه 852 در کتاب الاصابة 502/2 طبع مصر.
43- الكافي الشافی فی تخریج احاديث الكشاف / 26 الحديث 216 طبع مصر، از عسقلانی.
44 - فتح الباری شرح صحيح البخاری 3/ 422 طبع مصر قديم ، عسقلانی.
45- شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد ذهبی متوفای سنه 844 در کتاب تلخيص المستدرک، المطبوع في ذيل المستدرک 416/3 طبع حیدرآباد که چند حدیث در این کتاب آورده است. .
46- حميد بن أحمد محلی الیمانی در کتاب خود به نام الحدائق الورديه (المخطوط)
47- نظام الدین حسن اعرج بن محمد بن حسین قمی متوفای در اواخر900 در تفسیرش مشهور به تفسیر نیشابوری المطبوع بهامش الطبری جلد3 في ذيل آية التطهير من سورة الأحزاب.
48- سید عطاء الله حسینی (دشتکی شیرازی) اصيل الدین متوفای سنه 903 درکتاب روضة الأحباب.
49 - عبدالرحمن جلال الدين أبوبكر سیوطی شافعی مصرى متوفای سنه 911 در کتاب خود الدر المنثور 5 /198 و199 طبع القاهره .
50- همین عالم در کتاب خود الخصائص الكبرى 294/2و 264 طبع حیدر آباد .
51- و در کتاب الاتقان سیوطی 2/ 200 طبع مصر.
52- و در کتاب خود الأكليل على مافی فلک النجاة / 43 طبع لاهور.
53- فضل بن روزبهان خنجي الناصبی- متوفای سنه 927
54- غیاث الدین بن همام الدين ملقب به خواند میر متوفای سنه 942 در کتابش به نام حبیب السير 1/407 طبع طهران.
55 - احمد بن حجرمکی هیثمی متوفای سنه 974 در کتابش به نام الصواعق المحرقة /85 طبع قدیم.
56- میر محمد صالح حسینی حنفی ترمذی کشفی در کتابش، مناقب مرتضوی/ 23 بمبئی.
57- علاء الدین علی بن عبدالملک حسام الدين بن قاضی خان مشهور به متقی
هندی متوفای سنه 975 در کتابش، منتخب کنز العمال المطبوع بهامش كتاب مسند أحمد بن حنبل 5 / 96 طبع مصر.
58 - ابو محمد حسين بن محمد بن احمد علوی دمشقی در کتابش المناقب سنه .978
59 - محمد شافعی یمانی قیسی خزرجی اشعرى الأصول الابی (ابی شهری در یمن است) از اواخر سنه 110، در شرح منظومه اش به نام سعديه.
60- علی بن ابراهیم بلخی حنفی از دانشمندان سنه 110 در کتابش به نام بحر المناقب المخطوط
61- علی قاری متوفای سنه 1014 یا 1016 در کتابش، شرح الفقه الاكبر/ 38 المطبوعة المعرفة بگلزار محمدی.
62- عبدالرؤف مناوی متوفای سنه 1031 یا 1035 در شرح جامع الصغير / 36 الطبع گلزار محمدی.
63- صاحب کتاب آرجح المطالب في فلك النجاة / 56 طبع لاهور.
64- صاحب كتاب الكفاية على ما في فلك النجاة / 39 طبع گلزار محمدی.
65- برهان الدين على بن ابراهیم حلبی شافعی متوفای سنه 1044 درکتابش السيرة الحلبية.
66 - عبدالحق دهلوی متوفای سنه 1002 در کتابش مدارج النبوة / 589 طبع دهلی.
67۔ زرقانی متوفای سنه 1122 در کتاب الشهير/ 2 و 4
68- عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی مصرى متوفای سنه 1172 در کتابش الاتحاف / 5 طبع مصر.
69- محمد صبان مصرى متوفای سنه 106 در کتاب اسعاف الراغبين المطبوع بهامش نور الابصار/ 105 طبع مصر مطبعة مصطفى محمد.
70- قاضی حسین بن احمد بن حسین بن علی بن محمد بن سليمان بن صالح سیاغی حیمی یمانی صغانی متوفای سنه 1221 در کتاب خود به نام الروض النضير 106/1
71 - محمد بن علی شوکانی صنعانی یمانی متوفای سنه 1250
72 - سید ملوک الاسلام شرف آل الرسول حميد الدين يحيى حسنی امام زیدیه در کتاب فتح القدير 4 /270 طبع القاهر.
73 - ابوالفضل سید شهاب الدين محمود آلوسی بغدادی مفتی عامه به عراق متوفای سنه 1270 در تفسیرش روح المعانی 22/ 14 طبع القاهره بمطبعة المنيريه.
74- شبلنجی متوفای اوائل قرن 14 در کتابش نور الابصار /112 طبع مصر مطبعة مصطفی محمد.
75 - سید صدیق حسن خان حسینی از قرن 14 در کتاب تشريف البشر بذكر الائمة الاثني عشر/ 4 طبع بھوپال ...
76 - حسن عدووی حمزاوی مصری مالکی متوفای سنه 1303 در کتاب مشارق الانوار في فوز أهل الاعتبار / 84 طبعة القاهر.
77 - شیخ یوسف بن اسماعیل نبهانی از قرن 14 در کتابش به نام بالشرف المؤبد لآل محمد/6 طبع مصر
78 - سید ابوبکر بن شهاب الدین علوی حسینی شافعی حضرمی از اوائل قرن 114، در کتابش به نام رشفة الصادی من بحر فضائل نبی الهادی/ 12 طبع القاهرة به مصر.
البته در کتاب شریف احقاق الحق بیش از این تعداد دانشمندان اهل تسنن را بیان کرده است؛ ولی ما صرفا می خواستیم ذکر کنیم که حديث شریف کساء اتفاق و اجماعی است از فریقین (شیعه وسنی) و هیچ اختلاف و شکی نیست که آیه تطهیر درباره اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نازل شده است.
فقط اختلاف این است که آیا زنان پیامبر خدا صلی الله علیه و اله را هم شامل می شود یا نه. که گفتیم مسلما زنان آن حضرت را شامل نخواهد شد بلکه فقط شامل پنج نور مقدسه است که عبارت باشند از: پیامبر خدا و علی مرتضی و فاطمه کبری و حسن مجتبی و حسین شهید کربلا صلیوات الله وسلامه عليهم أجمعين.
[البته بقیه ائمه هم را مسلما شامل می شود، زیرا در موقع نزول آیه شریفه تشریف نداشتند و بعدها یکی یکی پا به عرصه وجود گذاشته اند. ولی قانون یکی است]
البته یک عده مغرض و حسود نسبت به مناقب آل رسول علیهم السلام، که می خواهند نور خدا را خاموش کنند، اما به قول قرآن قدرت چنین کاری را ندارند، سعی کرده اند بر عکس این مطلب را جلوه دهند و بگویند اهل بیت، عصمت نداشته اند.
اگر کسی مقام عصمت را برای این بزرگواران قائل نشود در واقع سخن خداوند را رد کرده و به جز کافر عنید، و منافق لئيم، وناصب پلید کسی سخن خدا را رد نمی کند.
ان شاء الله به خواسته باری تعالی و حضرات معصومین علیهم السلام خاصه شفیعه روز قیامت حضرت فاطمه زهراء علیها السلام امید است هم از حقیر و هم از افرادی که در تایپ و ویراستاری و چاپ این کتاب شریف زحمت کشیدند و هم از اهل مطالعه و ولایت، قبول فرمايد ان شاء الله تعالی.
وصلى الله على محمد وآله الطيبين الطاهرين المعصومين و لعنة الله على اعدائهم و مخالفيهم و معانديهم الى يوم الدين.
تمت بعون الله تبارک و تعالی
دوشنبه 7 جمادی الثانیه 1430 ه. ق
عبد حقیر فیض الله ویسی.
لِيْ خَمْسَةٌ أُطْفِيْ بِهَا حَرَّ الْوَبَاءِ الْحَاطِمَةْ *** اَلْمُصْطَفَى وَالْمُرْتَضَى وَابْنَاهُمَا وَالْفَاطِمَة
عَلَی اللَّهِ فِی کُلِّ الأُموُرِ تَوَکُّلی *** وَبِالخَمْسِ أَصْحابُ العَباءِ تَوَسُّلی
محمدالمبعوث و ابنيه بعده *** وفاطمة الزهراء و المرتضی علی
1- قرآن کریم: کلام الله مجید.
2- نهج البلاغه: خطبات مولا امیرالمؤمنین علیه السلام ، سید رضی .
3- صحيفة السجادية: امام زین العابدین علیه السلام ، مترجم: حاج سید علینقی فیض الإسلام، به خط طاهر خوشنویس، 1375 ق.
4- مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
5- احتجاج طبرسی: ترجمه جعفری، دار الكتب الاسلاميه، 1385 ش.
6- احقاق الحق: شهید قاضی نورالله مرعشی تستری، ملحقات احقاق الحق: آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی، مکتبة آية الله المرعشی، 1411ق.
7- ارشاد دیلمی: حسن بن محمد الديلمی، ناشر: الشريف الرضی، 1412ق.
8- ارشاد: شیخ مفید، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1364 ش.
9- أسد الغابه: ابن اثیر، دار الكتب العربی - بیروت، 1427 ق.
10- اصول کافی: یعقوب کلینی، انتشارات دار الکتب اسلاميه، 1383 ش.
11- اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات اسلاميه، ترجمة عطاردی، چاپ دوم، 1377
12- اقبال الاعمال: سید بن طاوس، ترجمه محمد روحی، انتشارات سماء قلم،
1385ش.
13- اكمال الدين و تمام النعمه: شیخ صدوق، مترجم: محمد باقر کمره ای،
انتشارات اسلاميه، 1377ش.
14- الترغيب والترهيب: عبد العظيم بن عبد القوي منذری شاهی، ترجمة الامام على عليه السلام، دار احیاء التراث بیروت، چاپ سوم، 1388 ق.
15 - التوصل الى حقيقة التوسل: محمد نسيب بن عبد الرزاق بن محيي الدين
الرفاعي، ناشر: دار لبنان للطباعة، بیروت، 1399 ق.
16- الخرائج و الجرائح: قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله ، مؤسسة النور
للمطبوعات ، 1411 ق.
17- الذریعه: شیخ آقا بزرگ تهرانی، دارالاضواء، بیروت، 1403ق .
18- الصراط المستقیم: عاملی نباطی، مكتبة المرتضويه ،1384ش.
19 - الصواعق المحرقه: ابن حجر هیثمی مکی، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، 1417 ق.
20 - الغدیر: شیخ عبدالحسین امینی، دارالکتب الاسلاميه، 1383 ش.
21 - الفصول المهمه: ابن صباغ، ناشر دارالحديث للطباعة والنشر 1422ق.
22 - الفقه على المذاهب الأربعة: عبد الرحمن بن محمد عوض الجزیری ناشر: دار الكتب العلمية ، بيروت - لبنان، 1424ق.
23 - المزار: شیخ مفید، ناشر: مؤسسة الإمام المهدي عليه السلام ، 1409ق.
24 - المنجد: محمد بندر ریگی، انتشارات ایران ، 1384ش.
25- امالی:شیخ طوسی، دارالکتب الاسلاميه، 1380 ش.
26- امالی: شیخ مفید، مترجم: حسین استاد ولی ، آستان قدس رضوی.
27- امالی:شیخ صدوق، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات بيروت - لبنان، 1400ق؛ و ترجمه آیت الله کمره ای، انتشارات اسلاميه، 1362ش.
28- بحارالانوار: علامه محمد باقر مجلسی، ناشر: دار إحياء التراث العربی،
بیروت، 1403 ق.
29- بشارة المصطفی صلی الله علیه و اله لشيعه المرتضی علیه السلام: طبری، مؤسسة النشر الإسلامی، 1425 ق.
30- بصائرالدرجات: محمد حسن صفار، ناشر: مكتبة آية الله المرعشی النجفی، 1404 ق.
31- بهجة القلب المصطفی صلی الله علیه و اله : احمد رحمانی همدانی، انتشارات بدر، 1381ش.
32 - بیت الاحزان: شیخ عباس قمی، انتشارات ناصر، 1370 ش.
33 - تأويل الآيات: سید شرف الدين على حسینی استر آبادی، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي، 1431ق.
34 - تحف العقول: ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، کتابفروشی اسلامیه، 1373 ش؛ و انتشارات ال علی، مترجم صادق حسن زاده، 1382 ش.
35 - تذكرة الخواص: علامه سبط ابن جوزی، انتشارات ذوي القربی، 1427 ق.
36 - تفسير اطيب البيان: شیخ عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، 1378 ش.
37 - تفسير البرهان: سید هاشم بحرانی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ، 1419 ق.
38 - تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام : ناشر: مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
39 - تفسیر تبیان: شیخ محمد بن حسن طوسی، ناشر: دار احیاء التراث العربی۔ بیروت
40 - تفسیر روح المعانی: اسماعیل حقی بروسوی، انتشارات دار الأحياء التراث العربی بیروت - لبنان، چاپ اول، 1420 ق، 1999 م.
41- تفسیر صافی: فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی،انتشارات دار
الكتب الاسلاميه ، 1362 ش.
42- تفسیر عیاشی: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت - لبنان، 1411ق.
43 - تفسير فخررازی: أبو عبد الله فخر الدين محمد بن عمر بن الحسن الرازی،
ناشر: دار إحياء التراث العربی - بیروت، 1420 ق.
44 - تفسیر فرات کوفی: ابي القاسم فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفي، مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، 1410ق.
45 - تفسیر قمی: على بن ابراهیم قمی، ناشر: دار الكتاب ، 1404ق.
46- تفسير مجمع البيان: شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مؤسسة الأعلمی
للمطبوعات ، بيروت - لبنان 1425 ق.
47 - تفسير منهج الصادقین: ملافتح الله کاشانی، انتشارات اسلامیه ، چاپخانه حیدری.
48 - توحید: شیخ صدوق، مؤسسة النشر الإسلامی، 1430ق.
49 - ثواب الاعمال: شیخ صدوق ، ترجمه ابراهیم محدث بندرریگی، انتشارات اخلاق، 1380ش. و ترجمه علی اکبر غفاری، کتابفروشی صدوق، 1363 ش.
50- جامع الأخبار: محمد بن محمد شعیری، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت ، 1406 ق.
51- جلاء العيون: علامه محمد باقر مجلسی، انتشارات سرور، 1378ش.
52- جنات الخلود: سید محمد رضا امامی خاتون آبادی، ناشر لؤلؤو مرجان،
چاپخانه قلم، 1381 ش.
53- جنة العاصمه: سید حسن میرجهانی، انتشارات کتابخانه صدر، 1371ش.
54- حق اليقين: علامه محمد باقر مجلسی، انتشارات اسلاميه، 1384ش.
55 - حيوة القلوب: علامه محمدباقر مجلسی، انتشارات سرور، 1380 ش.
56- خصال : شیخ صدوق، انتشارات علميه اسلاميه.
57- در المنثور: جلال الدین سیوطی، داراحياء التراث العربی، بیروت 1421 ق.
58- ذخائر العقبی: محب الدين أحمد بن عبد الله الطبری، دار الكتب المصرية،
1356 ق.
59- رجال کشی: محمد بن عمرکشی، نشر مؤسسة آل البيت علیهم السلام ، طبع مطينه بعثت قم، 1404ق.
60- روضه کافی: یعقوب کلینی، انتشارات علميه اسلاميه، مترجم: سید هاشم رسولی محلاتی.
61- سفينة البحار: شیخ عباس قمی، چاپ تهران، 1359 ش.
62۔ سنن ابن داوود: أبو داود سليمان بن الأشعث السجستانی، الناشر: دار الكتاب العربي - بيروت.
63 - سنن ترمزی: محمد بن عيسى بن سورة الترمذی، بیروت، ناشر دار الفکر، 1403ق.
64- سنن نسایی: أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائی، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، 1411ق.
65- شب های پیشاور: سید محمد سلطان الواعظین شیرازی، دارالکتب الاسلاميه ، 1352ش.
66- شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، منشورات انوار الهدی، 1429 ق.
67- شواهد التنزيل: حاکم حسکانی، تحقيق محمد باقر محمودی ، انتشارات مجمع احياء الثقافة الاسلامية ، تهران ، 1411 ق.
68۔ صحیح بخاری: ابو عبد الله بخاری جعفی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1309 ق.
69۔ صحیح مسلم: مسلم بن حجاج قشیری، قاهره، دار الحديث، 1412ق.
70- عروة الوثقی: سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1412 ق.
71 - علل الشرایع: شیخ صدوق، انتشارات مؤمنین، مترجم محمدجواد ذهنی تهرانی، 1387 ش؛ و منشورات المكتبة الحيدرية، طبع نجف، 1385 ش.
72- عوالم العلوم: شیخ عبد الله بحرانی اصفهانی، مؤسسة الإمام المهدي علیه السلام ، 1382 ش، چاپ قم.
73 - عيون الاخبار الرضا علیه السلام :شیخ صدوق، مترجم، مستفید حمید رضا و علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلاميه، 1380 ش.598
74 - غرر الحکم و درر الكلم: عبد الواحد آمدی، مترجم محمد علی انصاری قمی، چاپ افست تهران.
75 - فاطمة الزهراء علیها السلام: علامه حسین امینی، انتشارات امیر کبیر، 1362 ش.
76 - فضائل الخمسه: سید مرتضی حسینی فیروزآبادی، مطبعة الاسلاميه، 1392 ق.
77 - فضائل الشيعه: محمد بن علی ابن بابویه (شیخ صدوق)، انتشارات الأعلمی تهران، چاپخانه حیدری.
78 - قرب الاسناد: عبدالله بن جعفر حمیری، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث،
1413 ق.
79- کامل الزيارات: شیخ صدوق، مترجم: ذهنی تهرانی، انتشارات پیام حق،
1384ش.
80- کتاب سلیم: سلیم بن قیس هلالی، ناشر: الهادی، 1405 ق.
81- کشف الغمه في معرفة الائمه علیهم السلام: علامه علی بن عیسی اربلی، انتشارات دارالأضواء، 1405 ق.
82- کنز العمال: علی بن حسام الدين المتقي الهندي، مؤسسة الرسالة، بیروت،
طبعة الخامسة، 1405 ق.
83- لهوف: سید بن طاووس، دفتر نشر نوید اسلام قم، چاپ 15 بهار، 1385 ش.
84- مأة منقبة من مناقب امیرالمؤمنين والأئمة من ولده عليهم السلام : ابن شاذان، ناشر: مؤسسة الإمام المهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف 1407ق.
85- مجالس الفاخرة في مآتم العترة الطاهرة علیهم السلام : عبد الحسین شرف الدين الموسوي، مؤسسة المعارف الاسلامية .
86- محاسن: احمد بن محمد بن خالد برقی، المجمع العالمي لأهل البيت، چاپ
سوم، 1432 ق.
87- مدينة المعاجز: سید هاشم بحرانی، ترجمه سید غريب عساکره مجد، ناشر
ارمغان يوسف ، 1386ش.
88- مرآة العقول: محمد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلاميه، 1356 ش.
89- مروج الذهب: ابن مسعود، منشورات دارالهجره، 1404ق.
90 - مستدرک الوسائل: محدث نوری، مؤسسه آل البيت لإحياء التراث - بیروت، 1429 ق.
91 - مستدرک سفينة البحار: علامه نمازی شاهرودی، جامعه مدرسین، قم.
92 - مستدرک علی الصحیحین: ابوعبدالله الحاكم نیسابوری، مكتبة النصر الحديثية - رياض.
93 - مسند احمد حنبل: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيبانی، ناشر: عالم الكتب ۔
بیروت، 1419ق.
94 - مشكوة الانوار: علی بن حسن طبرسی، مترجم عزیزالله عطاردی، انتشارات عطارد، 1374 ش.
95 - معاني الأخبار: شیخ صدوق، مترجم: عبد العلی محمدی شاهرودی، ناشر: دار الكتب الإسلامية، 1385ش.
96- مقتل ابومخنف: انتشارات بنی الزهرا، 1378 ش.
97- من فقه الزهراء علیها السلام : سید محمد حسینی شیرازی، مؤسسة الرسول الاعظم صلی الله علیه و اله انتشارات حسینیه کربلائیهای اصفهان، چاپ سوم، 1420 ق.
98- من لایحضره الفقيه: شیخ صدوق، دارالکتب الاسلاميه، 1383ش.
99 - مناقب آل ابی طالب علیه السلام: محمد بن على بن شهر آشوب ۔ بیروت، دارالأضواء، 1412ق .
100 - مناقب: ابن مغازلی شافعی، مكتبة الاسلاميه ، طهران، 1403 ق.
101- منتهى الآمال: شیخ عباس قمی، ناشر کتابفروشی و چاپخانة محمد بن حسن علمی.
102 - منهاج الدموع: شیخ علی قرنی گلپایگانی، مؤسسه انتشارات دارالعلم قم،
1372 ش.
103۔ مواعظ العددية: محمد بن الحسن الحسینی، نشرهادی قم، 1406 ق.
104- ناسخ التواريخ: لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، نشر الإسلامية، 1370ق.
105- نفس المهموم: شیخ عباس قمی، ترجمه کمره ای، کتابخانه اسلامیه، 1363ش.
106- نورالثقلین، شیخ عبد على بن جمعة العروس اللحویزی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1412ق .
107- نهج الفصاحه: ابوالقاسم پاینده ، انتشارات پرهیزکار قم، 1385 ش.
108 - وسائل الشيعه : شیخ حر عاملی، منشورات کتب الاسلاميه، 1372ش.
109- وفاء الوفاء: نور الدين أبو الحسن السمهودی، ناشر: دار الکتب العلمية -
بیروت، 1419ق.
110 - ينابيع المودة: سليمان بن ابراهیم قندوزی ، دارالاسوه، 1416ق.