ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( ۱۳۹۸ : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، ۱۳۹۸.
مشخصات ظاهری:۱۴ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.۱: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.۲: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.۳: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.۴: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.۵: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.۶: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.۷: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.۸: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.۹: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.۱۰: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.۱۱: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. ۱۲: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.۱۳: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.۱۴978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.۱. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.۲. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.۳. ولایت و امامت.--ج.۴. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.۵. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.۶. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.۷. امام علی و علوم انسانی (۱) - تاریخ.--ج.۸. امام علی و علوم انسانی (۲) - تربیت.--ج.۹. امام علی و علوم انسانی (۳) - اخلاق و عرفان.--ج.۱۰. امام علی و علوم انسانی (۴) - اجتماعی.--ج.۱۱. امام علی و علوم انسانی (۵) - اقتصاد.--ج.۱۲. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (۶) - مدیریت و سیاست.--ج.۱۳. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP۳۷/۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱
شماره کتابشناسی ملی:۶۰۲۶۰۱۰
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، جلد ششم (امام علی علیه السلام در آینه شعر و ادب)
جمعی از محققان: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر اسم ناشر
چاپ اسم چاپخانه
تیراژ تعداد چاپ شده
قیمت قیمت
نوبت نشر اول
شابک شابک گرفته شود
ارتباط با ما اطلاعات مرکز پخش
مقدمه دبیر علمی کنگره 13
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری 23
مقدمه مسئول بخش شعر و ادبیات کنگره 27
چکیده 39
مقدمه 40
1- پیشینه 41
2- برخی مؤلفههای سبک زندگی اسلامی 42
الف) رعایت حقوق همسایگی 42
ب) رعایت عدالت اجتماعی 43
ج) راستی و درستی 47
د) لزوم کار و تلاش و تولید ثروت 49
ه- ) لزوم کسب علم و دانش 51
ز) نیکی و بخشش 53
ح) میانهروی و پرهیز از اسراف 54
ط) انساندوستی و توجه به همنوع 56
ی) آداب سخنگویی و مقام و ارزش زبان 58
نتیجه 60
چکیده 65
مقدمه و اهمیت پژوهش 66
پرسش های پژوهش 66
پیشینه پژوهش 67
گرایش شافعی به ادبیات 67
شافعی و سرایشِ شعر 68
شباهت های واژگانی 69
الف. روز جدید، رزق جدید 69
ب. آدمی در زیر زبان... 70
ج. رزق مقدّر 70
د. انواع رزق 70
ه-. مذمت عیبجویی 71
و. پایان شب سیه ... 71
ز. ارزش تقوی 72
ح. عیب خود دیدن 72
ط. ناپایداری دنیا 72
الف. تشبیه زبان به حیوان درنده 73
ب. تشبیه مرگ، به مستی 73
ج. تشبیه دنیا به مردار 74
د. فریبندگی دنیا 74
الف. سکوت در برابر نادان 75
ب. طمع 76
یک. طمع عامل خواری انسان 76
دو. طمع عامل هلاکت انسان 76
ج. علم با عمل 77
د. ناپایداری شادی و ماندگاری غم دنیا 77
ه- . دگرگونی روزگار 78
و. خطر آرزوی طولانی 78
ز. همنشینی 78
یک. خطر همنشینی با شاهان 78
دو. همنشینی با دانشمندان 79
ح. ارزش تواضع 79
ط. اهمیت قناعت 80
ی. زشتی درخواست از فرومایه 80
ک.حتمی بودن قضا و قدر 81
ل. تشخیص حق از باطل 81
م. سخاوت، پوشاننده عیب 82
ن. راحتی پس از سختی 82
س. انواع دوستان 82
نتیجه 85
چکیده 89
مقدمه 90
پیشینه و اهمیت پژوهش 90
روش پژوهش 91
چیستی ولایتنامه 91
نمادهای قدسی ولایت نامه 92
الف. قنبر در ولایت نامه ها 93
ب. ذوالفقار در ولایت نامه ها 96
ج. دُلدُل در ولایت نامه ها 99
نتیجه 102
چکیده 107
مقدمه: 107
پیشینه 108
مفهوم شناسی عدالت 108
فضیلت و عظمت امام علی علیه السلام 110
جنبههای عدالت علوی در شعر عربی 111
الف. عدالت حکومتی حضرت علی علیه السلام 111
ب. عدالت اجتماعی حضرت علی علیه السلام 112
نتیجه 117
اشعار برگزیده رسیده 119
«معاویة الحال لاتجهل» 121
خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد 125
دلگرمی است، دلخوشی آنچنانی است 126
به آتش میکشم آخر زبان سربه زیرم را 127
بهار واژه تویی گل تویی، گلاب تویی 128
پیمبر آیا؟ که نه وصی شد، محمّد آیا؟ که نه علی شد 129
مثل خورشیدی که از برق نگاهش ریخته 130
دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد 131
خبر، نبیست در این جمله، مبتدا علی است 132
گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت 133
نماز صبح به شرط خشوع باید کرد 134
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی 135
در کسوت آیات مزامیری داوود 136
گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی 137
بدر : ماه تمام 138
بهانه این شعر ناگهان باشی 140
شکفتن گل در زلال آب 141
میرود در خودش قدم بزند 142
میشناسند کوچه ها او را 143
رها کنید مرا باز در نجف باشم 144
چه روزها که پر از حسرت زمان تواند 145
بغض فریاد 146
درشب قدر، شهادت حضرت علیg 147
مصرع ناقص من کاش که کامل میشد 148
مولای ما نمونه دیگر نداشته است 149
ﺷﻌﺮی ﺟﻬﺎدی ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ درﯾﺎی ﺑﯿﮑﺮان ﻣﻮﻻ ﻋﻠﯽ(ع) 150
نهج البلاغه 151
در سوگ امام المتقین علیه السلام 152
مسمط ترکیب بند در وصف مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام 153
جمعی که برای نان عبادت کردند 157
سقیفه وغدیر خم 158
با آن که آفریده شده ست آدم از خدا 159
ماه کامل نیست 160
تنهاییات جامانده است 163
تا مهر ترا بجان خریدم 166
روز خونین 167
رباعی (ما را به جگر داغ نهان داغ علی است) 168
آیه در آیه ... 169
شانه میزد تا به گیسوی علی، بنت اسد 170
به سینه یاد خدا دارم و نشان علی 171
از پیمبر یا خدا درباره حیدر بپرس 172
دریا 173
با خاک پایت گاه گاهی همنشین هستی 176
از بدر، از خیبر علی را میشناسند 177
دشمنان این روزها حرف دو پهلو میزنند 178
و در پاسخ علی برخاست، میدان شد چه میدانی 179
هم دلبر و دلاور و دلدار مرتضی 180
کیست مولا؟ آن که نفسش را اسیر آورده است (عید غدیر خم) 181
بده ساقیا، قدحی به ما، که ملال را، به سر آوَرَد (عید غدیر خُم) 182
کمال هر چه در این عالم از کمال علی است 183
اتّفاق روشن غدیر 184
سخاوتِ شگفت 185
اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام 187
درآمد
قال رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی علیه السلام تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی علیه السلام نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی علیه السلام به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی علیه السلام هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی علیه السلام برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی علیه السلام در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی علیه السلام؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت^ شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیه السلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره
الف: شورای سیاستگذاری
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت^؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت^؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران
دبیر علمی کنگره
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی - پژوهشی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی
سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره
الف: کتاب مجموعه مقالات
1- قرآن و امام علی علیه السلام (1)؛
2- قرآن و امام علی علیه السلام (2)؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛
5- امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی علیه السلام در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر)
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق علیه السلام؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب علیه السلام؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمتاسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی علیه السلام در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی علیه السلام از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت علیهم السلام جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایةُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص146)
به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»
(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمتو حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانه ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی علیه السلام بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی علیه السلام (1)؛ قرآن و امام علی علیه السلام (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛ امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی علیه السلام در آیینه شعر و ادب؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین^ محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
بسم ربّ العلی الاعلی
زمین که نقطه کوری در آسمان علی است
فلک چراغ شبستان آستان علی است
ملک سه نوبته نهجالبلاغه خوان علی است
قلم گرسنه یک خطبة البیان علی است
و عنده کلماتی که ما نمیدانیم
علی پر از برکاتی که ما نمیدانیم
(عباس شاه زیدی)
در آستانه یکهزاروچهارصدو چهل و یکمین سال از هجرت پیامبر عظیمالشأن اسلام| چاردهمین قرن غربت و مظلومیت مظهر بینهایت امامالعارفین علی بن ابیطالب علیه صلوات الله الملک الغالب را به نظاره نشستهایم و همچنان قرنها به قیامت میرسند و ما نیز همچنان او را نخواهیم شناخت همانگونه که پیامبر به علی علیه السلام فرمود: «یاعلی! ما عرف اللّه حقّ معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حقّ معرفتک غیراللّه و غیری.
ای علی ! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختنش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست جز خدا و من. (مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص268).
پس به ناچار او را در آیینه کلام معجز نشانش جستجو میکنیم آنگاه که فرمود:
«أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَلَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ»؛ «به خدا سوگند! او پیراهن خلافت را بر تن کرد در حالیکه خوب میدانست جایگاه من در امرخلافت مانند محور سنگ آسیاب است. سیل خروشان [علم و فضیلت] از دامنه کوهسار وجود من پیوسته جاری است و مرغ [دور پرواز اندیشه] به قلّه [وجود] من نمیرسد». (خطبه شقشقیه)
به راستی نهجالبلاغه سرزمین روزهای همواره روشنی است که تکلیف شب های ساکنانش نیز بهزیبایی سپیدهدمان لیلةالرغائب روشن است، و لیلةالقدر، سایهنشین خورشید کلمات فرمانفرمایش. نهجالبلاغه قلعه تزلزل ناپذیری است که ستون های استوار هر حکمتش، سماع قلم و شمشیر شیر خدا و نامه برنامههای حکمت منزلتش، بالهای فرشته وحی است. اینجا سرزمینی است که تمام هستی سنگ ریزه ای است در پاییندست دامنه پرشکوه یَنحَدرُ عنّی السّیل؛ (خطبه3) و اندیشه های بلند، کوتاه از ارتفاع وَلایَرقی اِلَیَّ الطّیر؛
به دامنت نرسد دست کس که جلوه ناز
تو را به بام فلک برد و نردبان برداشت
(شاپور تهرانی)
ابن ابی الحدید معتزلی می گوید «این کلام نورانی فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق است» (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص24). پس بهراستی ما در ناپیدای ملکوت کلام امیر بیان، که خود تالی تلو قرآن مبین است چیزی جز بهت و سکوت و حیرت برای گفتن نداریم مگر نه اینکه فرشتگانِ نزدیک، و مقرّبان دوردست، به خطبة البیان علی احرام بسته اند. به راستی آیا این سخنان ارجمند، سرریز همان قرآنی نیست که بر سینه پیامبری نازل شد که خودش و علی را پدر امّت نامید؟ «أَنَا وَعَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة»؛ (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص95) مگر نه اینکه امیر بیان، و مولای متقیان علیه السلام فرمود: این قرآن است پس از آن بخواهید تا سخن گوید اما هیچگاه برای شما سخن نگوید و رازهای نهفته اش را بیرون نریزد، اما اگر از من بپرسید آن اسرار را برای شما بازخواهم گفت، زیرا من
آگاه ترین شمایم و هیچ آیه ای بر پیامبر فرود نیامد مگر آنکه آن را برای من تلاوت و املا فرمود.
«وَهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ، لاَ یَنْطِقُ بِلِسَان، وَلاَ بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَان، وَإنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ»؛ «این قرآن خطی است که نوشته شده ودرمیان دوجلد است و زبان نمیگشاید و چارهای نیست که برای فهم آن نیاز به مترجمی دارد. و این تنها مردان هستند که از جانب قرآن سخن میگویند».
«ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ فَلَنْ ینْطِقَ لَکُمْ، أُخْبِرُکُمْ عَنْه...»؛ (نهجالبلاغه، خطبه157)، این قرآن است پس او را به سخن آورید که هرگز سخن نگوید اما این منم که قرآن را به سخن درمی آورم و از آن آگاهتان میسازم.
و همین کلام نورانی «مَن عِندَهُ کِتاب» بود که سید حمیری دربارهاش میگوید:
مَن عِندَهُ اُمُّ الکِتابِ و حُکمُه
من شاهِدٍ یَتلوهُ منهُ نَذارا
علمُ البلایا والمنایا عِندَهُ
صِلُ الخطابِ نمیالیهِ وصارا
سیدالشعراء حمیری اعلی الله مقامه امام علی علیه السلام را خازن وحی الهی نامیده است:
وَ عَلیُّ خازِنُ الوَحیِ الذّی
کانَ مُستَودَعَ آیاتِ السُّوَر
و در جایی دیگر گفته است:
خازِنُ الوَحیِ وَالذّی أُوتِیَ ال-
حُکمَ صَبیّاً طِفلاً وَ فَصلَ الخِطابِ
کانَ لِلّهِ ثانِیَ أثنَینِ سِرّاً
وَقُرَیشٌ تَدِینُ لِلاَنصابِ
(سید حمیری، دیوان، ص36)
به راستی آیا کلمات معجزنظام علوی، مصداق همان نیست که خدا در قرآن و قرآن در پیامبر و پیامبر در علی تجلی کرد؟ پس ای قرآن ناطق مظلوم! ما اگر چه چهارده قرن تمام قد به معرفت تو قامت نبستهایم اما هنوز گوش هایمان را به مأذنه ای سپرده ایم که بهترین نام خدا را منتشر می کند که گلدسته های بینام تو، فرودگاه فرشتگان نیست، چقدر آب در هاون میکوبند مصلّینِ بی علی ولیّ الله.
فتد چو مُقریِ تسبیح در گلوش گره
مؤذنی که نگوید علی ولیالله
(حاجی محمدجان قدسی مشهدی، م 1056ق)
ای رساترین فریاد تاریخ ! چهار قرن سپری شد تا به سپردن کلید آتشکده کلماتت به دست سیّد رضیّ،(1)
رضایت دادی و امروز یک هزاره از آن روزگار می گذرد.
و من هنوز متحیرم که سیّد رضی& علیه چگونه اقیانوس را تبویب کرد مگر می شود بحر را در کوزه جای داد. حالا ماییم و این اقیانوس بیکرانی که از شدّت پیدایی نمیبینیمش.
ای محراب نشین ملکوت! امسال زمین و آسمان در هزار و چهارصدمین سال فقدانت به سوگ نشسته اند. چهارده قرن کم نیست. به جان خودت سوگند که ما دیگر طاقت شنیدن، صَبَرتُ وَفی العینِ قذی را نداریم تا چه رسد به وَفی الحلقِ شجی (خطبه3).
دیگر با چه زبانی باید مظلومیتت را به گوش های سنگین ما فریاد باشی. هنوز رنجاغمان خطبه ی دردآلود شقشقیه ات، شقیقههای متورم تاریخ را به درد میآورد. دیگر با چه اشاره ای باید به چشم های خیره ما صراط المستقیم را نشان بدهی و ما همچنان از کجراهههای بیسرانجام برنگردیم. دیگربه دنبال کدام نشانه و خبری خبرتر از تو بگردیم، مگر نه آنکه خودت فرمودی: «مَا لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَلَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّی»؛ (کلینی، کافی، ج1، ص207).
بگذار ناسازان ستیزنده، دست هایشان را از دامان حبلالمتین رها کنند، همان اکثرُهُم لا یَعقلون؛ واغلبهم لایَشعرونی که یا اشباحَ الرِّجالَ وَلارِجالشان خواندی که ما همچنان با برادر قرآن عقد اخوت بستهایم.
هزار و چهارصد سال خطبههایت فریاد بودند ولی ما همچنان اسیر متنهای حقیر و زنگزده بودیم. حالا به پریشانی ما رحم کن که هنوز بدنهایمان مجتمع اند و دلهایمان پراکنده. «اَیُّهَاالنّاسُ اَلمُجتَمِعَة أبدانَهُم، اَلمُختَلِفَة أهواؤهُم» (خطبه29).
1) . ابوالحسن محمد بن حسین الطاهر ذوالمناقب المشهور به شریف الرضی، سال 400 هجری
هنوز ما اگر تو را نداشته باشیم دشمن از درون و بیرون در ما آزمندان آرزومند طمع می کند: «وَفِعلکُم یُطمِعُ فیکُمُ الأعداء»(خطبه29).
کوتاه سخن آن که،
هرچه گویم عشق از آن بهتر بود
عشق امیرالمؤمنین حیدر بود
(میرجمله شهرستانی، م981 ق)
و قرار شد نصف جهان قرارگاه اولین کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیه السلام باشد با موضوع تبیین سیره و خصائص آن بزرگوار. تصمیمها گرفته شد و پس از نشست های مقدماتی به همراهان همدل خود گفتیم: {ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَمُرْساها} (هود/41)؛ «به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید».
هرچه بادا باد، ما کشتی در آب انداختیم
گر بُود بیگانه باد شرطه، طوفان آشناست
(حاجی محمدجان قدسی مشهدی، م 1056ق)
و به فضل بی دریغ الهی بادهای موافق بر ناسیه ی بادبان های این سفینه مبارکه وزیدن گرفتند و فراخوانهای این کنگره مبارک پرستو وار، آسمان نصف جهان را درنوردیدند حتی از نصف جهان نیز گذشتند تا خبر به گوش همه ی جهان رسید و زبان آوران علوی نویس را به تکاپو واداشت.
مگر نه اینکه علی علیه السلام، در کتاب معجر کلماتش که اَخُ القرآنش نامیدهاند در نامه ای به عثمان بن حُنَیف، گماشته خود در بصره، به این شعر «اَعشی»، که یکی از شعرای جاهلیت و از کفار قریش بود تمثّل جستند که:
شَتّانَ ما یَومی عَلی کورِها
وَ یَوم حَیّانَ اَخی جابرٍ
(خطبه3)
«چه تفاوت هاست میان این روز من (که بر پشت شتر در بیابان های بیآبوعلف سرگردانم) و روز حیّان - برادر جابر - که راحت و آسوده در خنکای خانه اش به سر می برد»
بیت فوق از اعشی، شاعر مشهور دوران جاهلیت عرب و از ندیمان حیان است. حیان -
برادر جابر - در شهر یمامه، صاحب مکنت و دولت فراوان بوده و روزگار را در عیش و خوشی میگذرانده است. اعشی که راحتی و آسودگی وی را دیده بود، با حسرت و افسوس در گرمای بیابان، روز سخت خود را با حال و روز خوشِ حیّان مقایسه میکند.
و مگر نه اینکه حضرتش در نامه 64 نهجالبلاغه در جواب تهدیدهای از سرِ ترس معاویة بن ابوسفیان از زیبایی این شعر حاتم طایی بهره بردند که:
مُستقبلین ریاحَ الصّیفِ تَضرِبُهُم
بِحاصبٍ بَینَ اَغوارِ وَ جَلمود
(نهجالبلاغه، نامه 64)
«رو (چهره) در مسیر وزش بادهای تابستانی دارند که در میان صخرهها و گودالها ریگ به چهره آنان میزند» حضرتش در این نامه به اسطوره مکر و فریب، معاویة بن ابی سفیان مینویسند: من خودم به دیدار تو خواهم آمد، و اگر تو برای جنگ با من شتاب کنی و بهسوی من بیایی مثل آن است که با پای خودت به مسلخ آمدهای، و حکایت تو مَثل کسانی است که شاعر بنی اسد گفته : چهره به بادها ی تابستانی میدهند که ریگ بر چهرهشان میکوبد. حضرت با این تمثیل، تیر و شمشیرهایی را که بر سر لشکر معاویه خواهد بارید را به گردبادهای تابستانی تشبیه فرموده است؛ زیرا بلافاصله، از این استعاره ی زیبای حاتم طایی رمزگشایی فرموده و تصریح به نام شمشیر خود نموده و میفرماید: « و شمشیری که با آن جدّ مادری تو یعنی عتبة بن ربیعه، و داییات ولید بن عتبه، و برادرت حنظلة بن ابی سفیان را در یکجا در جنگ بدر با آن زدم، هنوز نزد من است.
و مگر نه اینکه آنروز که برادرش عقیل از زیادی دشمنان و قلّت یاران برادرش علی دلشوره گرفته بود حضرتش شعر عباس بن مرداس سلمی را به او گوشزد فرمود که:
فَاِن تسألینی کَیفَ انتَ فَانّنی
صَبورٌ عَلی رَیبِ الزّمانِ صَلیبٌ
یَعِزُّ عَلَیَّ ان تُری بی کآبِهِ
فَیَشمت عاد اَو یساءِ جَیبُ
(نهجالبلاغه، نامه 36)
و اگر از من بپرسی که چگونهای؟ من سخت و صبور در برابر حوادث روزگار ایستادهام
که بر من بسیار سخت و گران می آید که در چهره ام آثار غم و اندوه دیده شود تا دشمن مرا شماتت کند و دوست اندوهگین گردد.
و مگر نه آن حدیث نبوی(صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمود: «ما اَوحیَ الله اِلی نَبیٍّ اِلّا وَقَد اَحضَرَ اَرواحَ الشّعراءِ لِاِستِماعِ الوَحی»: «خداوند بر پیامبری وحی نمیکند مگر اینکه ارواح شعرا را برای شنیدن وحی حاضر میسازد». (امثال و حکم، علی اکبر دهخدا، ج1، ص 310).
و بازگفتیم اگر همه عظمت علی علیه السلام را درک نمی کنیم، اما با همین زبان الکن توصیف فضایلش را ترک نخواهیم کرد که: «مالایُدرَکُ کُلِّهُ، لا یُترَک کُلُّهُ»؛ «کاری را که نمیتوان به شکل کامل انجام داد، نباید از اساس آن را ترک کرد» (عوالیالئالی، ج4، ص58، ح207) و اینکه در طول چهارده قرن، شاعران ولایی الیماشاءالله به ستایش از مولایشان علی و کلام آن حضرت پرداخته اند. رَحِمَ الله مَعشَرَالماضین. و این ابیات مشتی است نمونه آن خروار:
رای تو دشمن مال را، رویت مبارک فال را
نهج تو اهل حال را کرد از بلاغت یاوری
(اوحدی مراغهای، م 738ق)
هر جا عبارتی به فصاحت کسی نمود
از منهج بلاغت او انتخاب کرد
(ابن حسام خوسفی، م 875 ق)
ای مقالت مثل ماقال النبی، خیرالمقال
وی کلامت بعد قرآن مبین، خیرالکلام
من کجا و مدحت معجزکلامی همچو تو
خاصه با این شعر بی پرگار و نظم بی نظام
(محتشم کاشانی، م998 ق)
کلامش نایب وحی الهی
گواه این سخن مه تا به ماهی
لغت فهم زبان هر سخنسنج
طلسمآرای راز نقد هر گنج
(وحشی بافقی، م991 ق)
سخنهای امیرالمؤمنین دل میبرد از من
ز اسرار حقایق دلستانی کردهام پیدا
کلامش بوی حق بخشد مشام اهل معنی را
ز گلزار الهی بوستانی کردهام پیدا
(فیض کاشانی،1091-1007 ق)
چتر او خورشیدسای و دست او خیبرگشای
نطق او معجزنمای و کلک او قرآننگار
(صباحی بیگدلی، م 1218ق)
گاه سخن گوهرفشان وز خمّ غیبی می کشان
نهجالبلاغه یک نشان زان لعل دُربار آمده
(صحبت لاری/1251-1162ق)
تویی حکیم و کلامت شراب معرفت است
حکیم و سفسطهاش نیست جز شراب حمیم
(ملکالشعرای بهار، 1330-1266ش)
چو خوانمی دفتر و کتابت، فصاحت بیحدّ کلامت
فزایدم معرفت پیامت، زدایدم شبهت و گمانها
تبارک آن خوشکتاب ایمان،مفسرمجملات قرآن
فصاحتش نورچشم سحبان،مسخرش عقل نکتهدانها
(میرزامهدی الهی قمشهای، 1280-1352ش)
گنجینة لئالی طبع بلند او
مشحون ز پند و حکمت و وعظ و روایت است
(دکتر قاسم رسا)
در حریم کعبه شاه انس و جان آمد پدید
آنکه مقصود دو عالم بود، آن آمد پدید
تا که بنماید بلاغت را نهج، در روزگار
آن خدای نطق و خلاّق بیان آمد پدید
تا که بنماید بلاغت را نهج، در روزگار
آن خدای نطق و خلاّق بیان آمد پدید
(استاد صغیر اصفهانی)
یک حدیث از رحمت تو هر چه در جنّت نعیم
یک کلام از حکمت تو آنچه در گیتی کتاب
(طایی شمیرانی)
مات است روح علم ز نهجالبلاغهات
کردی چه خوب حقّ سخن را ادا علی
(سید رضا مؤید)
بعد قرآن نیست چون نهجالبلاغه رهبری
بهترین گنجینه علم است دیوان علی
(استاد طلایی، غفورزاده)
در ذوق جان حلاوت وحی خدا دهد
شیوایی خطابه و شهد پیام تو
دون کلام خالق و فوق کلام خلق
نهجالبلاغه آن ملکوتی کلام تو
(ریاضی یزدی/1362-1290ش)
نهجالبلاعه را بنگر تا که بنگری
کان جفت وحی، گفته حق است با علی
گر وحی نیست آیت وحی است از آنکه بود
در هر مقام آیتی از مصطفی علی
(استاد امیری فیروزکوهی، 1364- 1288ش)
و بالاخره این مهم همت کسانی را می طلبید که از ابتدا تا انتهای این کنگره مبارک با همه توش و توان معنوی خویش، سنگینی بار این مسئولیت مهم را بر دوش کشیده و لحظهای پا پس نکشند. پس در ابتدا دست یاری به سمت شاعران نصف جهان دراز کردیم و چون نخستین چراغ را به نام نامی چراغ هدایتِ ازل و ابد، اخُ الاحمد، مظهر قل هوالله احد، قائد الغر المحجلین(1)مولانا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، علیه صلوات الله الملک الغالب افروخته بودیم بخش عمده ای از شاعران استان، علیالخصوص موزونان جوان، مردانه اجابتمان کردند. سعیهم مشکور، واجرهم عندالله.
امیرالمؤمنین، فَدَتکَ نفسی
لنا مِن شأنِکَ العجب العَجائب
و لولاکَ الاولی سعدوآ ففازوا
و نادتکَ الّذین شقوا فَخابوا
در پایان از دبیر شورای سیاستگذاری کنگره جناب آقای حاج سید حسین رضازاده که عمده بار این مسؤلیت مهم بر شانه های استوار ایشان بود صمیمانه قدردانی نموده و برای همه عزیزانی که در این راه قلمی یا قدمی برداشتند آرزوی توفیق روز افزون دارم.
وَ آخِر دَعوا نا اَنِ الحَمدُ لله ربِالعالمین
آذر98- اصفهان
عباس شاه زیدی(خروش)
دبیر علمی بخش شعر
1) . قائد الغرّ المُحجّلین هو لقب لعلی بن أبی طالب، لقّبه به رسول الله، ومعناه قائد المؤمنین النجباء الذین یعلو وجههم نور الإیمان والتقوی، والتعبیر «الغرّالمحجل» یطلق علی الفرس الجیّد الأصیل، الذی یعلو جبهته بیاض وفی یدیه ورجلیه بیاض
فهیمه غلامی زارعزاده(1)
1) . کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان؛ fahimehg@roccketmail.com
سبک زندگی به مجموعههایی از انتخابها گفته میشود که فرد آنها را بهکار میگیرد تا نیازهای جاری خود را برآورده و روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران مجسم سازد. این مقاله مؤلفههای سبک زندگی اسلامی و سالم در سخنان امام علی علیه السلام و بازتاب آن در اشعار حکیم فردوسی را بیان نموده است. هدف کلی این پژوهش بررسی سبک زندگی اسلامی از دیدگاه امام علی علیه السلام و بازتاب آن در شاهنامه فردوسی است. مطالعه بر روی سخنان و شیوه زندگی بزرگان دینی و فرهنگی و یافتن اموری که به زندگی منسوب است نسل امروز را بدون تقلید صِرف از غرب، با ارزشها و ضد ارزشها آشنا میکند. روش این مقاله پژوهشی، توصیفی- تحلیلی است و بر اساس دادههای برآمده از گردآوری کتابخانهای است که به تحلیل و بررسی سبک زندگی سالم از دیدگاه امام علی علیه السلام بهعنوان الگوی جامعه بشریت و تبلور آن در اشعار حکیم فردوسی میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد که دیدگاه حکیم فردوسی از فرمایشات امام علی علیه السلام در خصوص سبک زندگی اسلامی و سالم همسویی دارد. با بررسی تطبیقی اشعار شاهنامه فردوسی با سخنان امام علی علیه السلام بهروشنی میتوان دریافت، فردوسی از مضامین شاخص و ارزشمند اخلاقی و اجتماعی ازجمله: توصیه به نیکی، بخشش، راستی، میانهروی در مصرف، کسب علم و دانش، کار و تلاش، اهمیت راستی و درستی، دوستیابی و اهمیت آن و ... از قرآن و معصومین^ بهخصوص امام علی علیه السلام در ارتباط با سبک زندگی سالم الهام گرفته است. اگر سبک زندگی از الگوهای اسلامی استخراج گردد
و بر اساس آن فعالیتهای جامعه شکل بگیرد، همآهنگی کامل بین معارف دینی و شیوه زندگی به وجود خواهد آمد که میتواند کمک مؤثری در بهبود سبک زندگی باشند و زندگیها از سمت الگوهای غربی بهسوی سبک زندگی ایرانی- اسلامی یا اخلاق دینی سوق مییابد.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، شاهنامه فردوسی، سبک زندگی سالم.
سبک زندگی (life style) عبارت است از الگویی همگرا (کلیت تامی) یا مجموعه منظمی از رفتارهای درونی و بیرونی، وضعهای اجتماعی و داراییهایی که فرد یا گروه بر مبنای پارهای از تمایلات و ترجیح (سلیقه) و در تعامل با شرایط محیطی خود ابداع یا انتخاب میکند (مهدوی کنی، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، ص78).
مفهوم سبک زندگی، منبعث از دستورالعملهای قرآن مجید و سنن نبی اکرم و ائمه بزرگوار است که در چارچوب برنامههایی بهصورت احادیث و حکایات از پیشوایان عالیقدر ایشان باقیمانده و وجوهی مختلف مورد توجه قرار گرفته و ابعاد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اصولی مهم و مؤثر در پیشرفت و سعادت از نگاهی الهی بیان شده است و استفاده از این اصول در ارائه راهکار میتواند ما را به اصلاح سبک زندگی و نزدیک کردن آن به متن اسلامی یاری کند. سبک زندگی را میتوان به مهرههای متعددی تشبیه کرد که علوم انسانی به خود آن مهرهها و بدون ارتباط با عوامل دیگری میپردازند، ولی سبک زندگی اسلامی، نهتنها به خود مهرهها بلکه به آنچه سبب ارتباط آنها با هم میشود نیز میپردازد (کاویانی، سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، ص18).
شاعران متعهد ادب فارسی نیز عواطف و اندیشههای خود را در قالب کلمات موزون به تصویر کشیدهاند که تأمل در آنها چشمانداز زیبایی را فراهم مینماید. یکی از این شعرای توانای ادب فارسی، شاعر شیعی، حکیم فردوسی بود. علاقه شدید فردوسی به حضرت علی علیه السلام و خاندان او به حدی است که بهحق تعالیم ارزشمند انسانساز قرآن کریم و احادیث معصومین بهویژه امام علی علیه السلام چون مرواریدهای درخشان، در اثر جاودانهاش
شاهنامه را به مرتبه والایی از کمال زیبایی رسانده است که غبار کهنگی بر آن نمینشیند و شاداب و زنده میماند.
شاهنامه فردوسی در عین جنبه حماسی و غنائی، بهمنظور انسانسازی و آموزش و هدایت جامعه بهسوی سعادت بشر سروده شده است. از نکات بارز شاهنامه، پندها و مطالب عبرتآموز و دستورات اخلاقی آن است.
رسیدن به جامعه مطلوب و آرمانی و به پا داشتن خوبیها و پاکی از ویژگیهای این حماسه است که متناسب با دریافت قشرهای مختلف جامعه است (خلیلی جهان تیغ، ادبیات تعلیمی و تربیتی در شاهنامه فردوسی، ص45).
شاهنامه باورهای ارزشمند ملت ایران و سخنان حکمتآموز دینی را بازگو میکند و از اینروی راه و رسم زندگی هدفدار، تبیین وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی را به ما میآموزد و ما را به رستگاری راهنمایی میکند.
عمدهترین چالش زندگی امروز، عدم وضوح فلسفه زندگی مناسب با عناصر ارزشی و اخلاقی جامعه و ارائه الگوی مناسب برای انتخاب سبک زندگی اسلامی است. این موضوع باعث سرگشتگی افراد جامعه برای درک معنا و مفهوم زندگی و انتخاب روش مناسب آن است.
در این تحقیق از تحلیل مضمونی اهم محورهای مطالعات سبک زندگی اسلامی حکیم فردوسی و مصادیق آن از منظر امام علی علیه السلام بهره گرفته شده که با مراجعه به سخنان امام علی علیه السلام و مجموعه اشعار شاعر توانای ادب فارسی، حکیم فردوسی مضامین اجتماعی و اخلاقی در حوزه سبک زندگی اسلامی و سالم مورد بررسی قرار گرفته و به روش تطبیق، مضامین مربوط به آن در سخنان امام علی علیه السلام ریشهیابی و استخراج و ذیل هر عنوان تدوین گردید.
در زمینه اشعار فردوسی و سخنان امام علی علیه السلام مقالههای زیر نوشته شده است:
امام علی علیه السلام و خاندانش در شاهنامه فردوسی و داستانهای حماسی، منصور رستگار فسایی، مجله: ادبستان فرهنگ و هنر، خرداد 1373 - شماره 54 (4 صفحه؛ از 14-17)؛
تطبیق دیباچه و بخش اساطیری و تاریخی شاهنامه با نهجالبلاغه، زهرا دهمرده قلعه نو، مجله: مطالعات ادبیات تطبیقی، تابستان 1391 - شماره 22 علمی-ترویجی، (12 صفحه؛ از 113- 124)؛
پرتوهایی از سخن امیر بیان و بنان در شاهنامه فردوسی، اسماعیل تاجبخش، مجله: پاژ، زمستان 1391 - شماره 12 (8 صفحه؛ از 51- 58).
البته در موضوع این تحقیق که سبک زندگی امام علی علیه السلام در شاهنامه فردوسی است، هیچگونه مقاله و کتاب نوشته نشده و فاقد پیشینه است.
حُسن همجواری تنها یک اصطلاح سیاسی در ارتباط با کشورها نیست و تنها کاربرد بینالمللی ندارد. میان اهل یک محل یا در روابط دو همسایه هم مطرح است. امروزه زندگی شهری نیاز به قوانین، ارتباطات و تعاملات خاص خود را دارد و هرگونه وقفه، کوتاهی و نادیده گرفته شدن قوانین آداب شهرنشینی و رعایت نکردن حقوق دیگران تنش ها، خشونتها و ناملایمات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بسیار را دامن میزند. افراد باید در نوع روابط با همسایهها به حقوق آنها احترام بگذارند.
امام علی علیه السلام در آخرین لحظات زندگی، فرزندان خود را خواست و به آنان چنین وصیت کرد: «خدا را، خدا را همسایگان را بپایید... و سفارش فرمود، چندان که گمان بردیم برای آنها ارثی معین خواهد بود» (کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 157).
در جایی دیگر ایشان در نامهای به فرزندش امام حسن علیه السلام بهعنوان توصیههایی که از پدری دنیادیده و باتجربه مینویسد، میفرماید: « »؛ «پیش از سفر از همسفر بپرس و پیش از خانه از همسایه» (همان، ج 1، ص 667).
فردوسی از زبان بهرام که به دبیر دستور داده، برای کارداران اندرزهایی بنویس، درباره همسایگان چنین گفته است:
مجویید آزار همسایگان
به ویژه بزرگان و پرمایگان
(فردوسی، شاهنامه، ج 7، ص 2209)
میدانیم که عدالت یکی از ارکان عملی دین اسلام است، خدای بزرگ پیامبران را فرستاده تا که مردم را به عدالت وادارند. عادل بودن و دادگر بودن عملی است که در رفتار و کردار آدمی نمود پیدا میکند.
در قرآن مجید آیات فراوانی درباره قسط و عدالت و امر بدانها وجود دارد، مثلاً آیه {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَلایجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی...} (مائده/8)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است...».
قرآن در آیه دیگری نیز گفته است: {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبینَ إِنْ یکُنْ غَنِیا أَوْ فَقیراً ...} (نساء/135).
در این آیه نیز به تمام افراد باایمان دستور داده شده که قیام به عدالت کنید در هر حال و در هر کار و در هر زمان. از آیه چنین استنباط میشود که مؤمن و مسلمان راستین باید در برابر حق و عدالت، هیچگونه ملاحظهای نداشته باشد و منافع خویشان و بستگان را بهخاطر اجرای عدالت، نادیده بگیرد.
قرآن مجید، برای سخن گفتن هم داد را ضروری دانسته و دستور داده که به عدل سخن گویید، یعنی همانطور که عدل در افعال واجب است، در اقوال هم ضروری است، زیرا این خود رکن اساسی و محور اصلی نظام اجتماعی بشری است و روا نیست که یک
مسلمان بهخاطر مسائل خویشاوندی، از عدل منحرف شود و سخن به بیداد گوید و به سود خویشاوندان داوری کند. دستور قرآن مجید در اینباره چنین است: {...إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی...} (انعام/152).
امام علی علیه السلام را تندیس عدالت میگویند؛ چنانکه خود میفرماید: «وَاللّهِ لَوْ اُعْطِیتُ الْأَقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی أَنْ أَعْصِیَ اللّهَ فی نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُ، وَ اِنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدی لَاَهْوَنُ مِنْ وَرَقةٍ فی فَمِ جَ-رادَهٍ تَقْ-ضِمُها، ما لِعَلِیٍّ وَ نَعیمٍ یَفْنی وَلَذَّةٍ لا تَبْقی؟!» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه۲۲۲)؛ «به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه زمین را با هر چه در زیر آسمان آنهاست به من دهند تا خدا را در حد گرفتن پوست جُوِی از دهان موری نافرمانی کنم، نخواهم کرد؛ چراکه این دنیای شما در نزد من از برگ نیمجویدهای در دهان ملخی ناچیزتر است. علی را با نعمتهای فناپذیر و لذتهای گذرا و ناپایدار چهکار!»
آموزههای اسلامی تأکید دارد که عدالت را حتی در حق دشمنان چنان اجرا کنید که به وی ظلمی روا نشود و بهخاطر خویشان و دوستی با افراد از عدالت عدول نکنید (مائده/۸؛ انعام/۱۵۲).
نزد امام علی علیه السلام از تجاوز به حقوق یک زن یهودی خبر آوردند و حضرت فرمود: اگر مسلمانی این سخن را بشنود و از غصه بمیرد جای شگفتی نیست. ایشان فرمودند: خداوند سبحان حقوق بندگان را بر حقوق خویش مقدم کرده است و رعایت حقوق مردم به ادای حقوق خدا خواهد انجامید (هندی، کنزالعمال، ح 43079).
حضرت در جای دیگری تصریح میکنند: عدل در کشاکشهای اجتماعی همانند سپر نگهبان است که افراد در پناه آن از تعدی دیگران محفوظاند و مانند بهشت پایداری است که همواره مردم از نعمتهای آن برخوردارند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/31).
فردوسی نیز نیکی و نیکنامی افراد را در رعایت عدالت اجتماعی میداند و با آفرینش قهرمانان بزرگ در کتاب سترگ خود، بهواقع ارزشهای عدالتجویی را جلوهگر کرده است (رزمجو، انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی فارسی، ص 36- 59).
توصیه به عدالتورزی و عدالت و دادگری در سراسر شاهنامه جایگاه ویژهای دارد و میزان کاربرد آن بهلحاظ آماری چشمگیر است. عدالت در شاهنامه، مفهومی روشن در ارتباط با شیوه کشورداری است. داد یعنی نظم خردمندانه حکومت، نظمی که در آن، حکومت به زور سربار جامعه نباشد و باری از دوش مردم بردارد (جوانشیر، بحثی در محتوای سیاسی شاهنامه، ص82).
برای مثال، او عظمت و فرخندگی فریدون را در رعایت فضایلی همچو ن داد و دهش میشناسد:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
(فردوسی، شاهنامه، ج1، بیت 252)
شاپور پسر اردشیر هم پس از سی سال و دو ماه سلطنت، آنگاه که میخواهد از این جهان برود و پادشاهی را به اورمزد بسپارد، فردوسی از زبان وی اندرزهایی به انسانها میدهد:
به جز داد و نیکی مکن در جهان
پناه کهان باشد و فرّ مهان
مزن بر کمآزار بانگ بلند
چو خواهی که بختت بود یارمند
(همان، ج7، بیت 2008)
همچنین از زبان سام به زال که میخواهد از زابلستان بهسوی مازندران برود، چنین اندرز میدهد و او را به عدل و داد کردن سفارش میکند:
سوی زال کرد آن گهی سام روی
که داد و دهش گیر و آرام جوی
(همان، ج1، بیت 146)
و نیز آنگاه که کیخسرو تاج را به لهراسب میسپارد و خود از تخت عاج فرو میآید، بدو اندرز میدهد که:
مگردان زبان زین سپس جز به داد
که از داد باشی تو پیروز و شاد
همه دادجوی و همه دادکُن
ز گیتی تنِ مهتر آزاد کن
(همان، ج5، بیت 1432)
و سپس میافزاید:
که هر کس که بیداد گوید همی
به جز دود آتش نجوید همی
(همان، بیت 1433)
لهراسب هم که بر تخت مینشیند و برنامه کار خود را اعلام میکند، فردوسی از زبان لهراسب، برنامه کار وی را چنین تشریح میکند:
از این تاج شاهی و تخت بلند
نجویم جز از داد و آرام و پند
فردوسی از زبان گشتاسب هم هنگامیکه شاهی را به بهمن - پسر اسفندیار - میسپارد، به او چنین اندرز میدهد:
تو اکنون همی کوش و با داد باش
چو داد آوری از غم آزاد باش
(همان، ج 6، بیت 1746)
فردوسی از زبان انوشیروان به فرزندش چنین میسراید و او را اینگونه اندرز میدهد:
به هر کار فرمان مکن جز به داد
که از داد باشد روان تو شاد
(همان، ج 8، بیت 2527)
و در جای دیگر، از زبان انوشیروان، در عهدنامهای، چنین میگوید:
گر ایمن کنی دودمان را به داد
خود ایمن بخسبی و از داد، شاد
جهان را چو آباد داری به داد
بود گنجت آباد و تخت تو شاد
(همان، بیت 2561)
فردوسی بر آن است که اگر دادگری در جامعهای باشد، آن جامعه در آسایش خواهد بود:
بدانگه که اندر جهان داد بود
از ایشان، جهان یکسر آباد بود
(همان، ج3، بیت 681)
راستی و درستی یکی از فضایل بزرگ انسانی است که در هر مکتب الهی و حتی مکاتب مادی دارای ارزش والاست. اسلام دینی فطری است و راستی نیز خاص فطرت است، پس این دو پیوندی ناگسستنی دارند. امام علی علیه السلام راستگویی را قویترین پایه ایمان و ملاک دین از سوی خدا دانسته است: «شیئان هُما ملاکُ الدِّین: الصِدقُ وَ الیَقِینُ» و فرمود: «الصِّدقُ اقوی دعائِمُ الایمان»؛ «راستی قویترین رکن ایمان است» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/86؛ پاینده، نهجالفصاحه، ح 1976).
در جایی دیگر میفرماید: «الصَّادِقُ عَلَی شَرَفِ مَنْجَاةٍ وَکَرَامَةٍ وَالْکَاذِبُ عَلَی شَفَا مَهْوَاةٍ وَمَهَانَةٍ»؛ «راستگو در آستانه نجات و بزرگواری است و دروغگو در لبه پرتگاه خواری است» (آمدی؛ غررالحکم و دررالکلم، ص85، ح1402).
در قرآن مجید نیز آیات فراوانی در باب راستی و صداقت هست همچون آیات {قالَ اللَّهُ هذا یوْمُ ینْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ...} (مائده/119)؛ {لِیجْزِی اللَّهُ الصَّادِقینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یعَذِّبَ الْمُنافِقینَ...} (احزاب/24)؛ {...ینْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ} (حشر/8)؛ {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ} (توبه/119)؛ {...فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ...} (محمد/21).
فردوسی نیز به راستی و راستگویی بسیار اهمیت میدهد و در پایان هر مقال به مناسبت از راستگویی سخن میگوید، مثلاً در پرسش زال از کنیزکان، فردوسی از زبان زال، چنین میگوید:
اگر راستیتان بود گفتوگوی
به نزدیک منتان بود آبروی
و گر هیچ گژی گمانی برم
به زیر پی پیلتان بسپرم
(فردوسی، شاهنامه، ج 1، بیت 160)
قباد هم که بر تخت مینشیند به میهمان و بزرگان میگوید: آنکس بزرگ است که سخن راست بگوید:
بزرگ آن کس کو به گفتار راست
زبان را بیاراست و کژی نخواست
(همان، ج 8، بیت 2288)
فردوسی از زبان انوشیروان هم میگوید که کژی و کاستی و ناراستی، از صفات اهریمنی است و یزدان ما را بهراستی فرمان داده است:
نفرمود ما را به جز راستی
که دیو آورد کژی و کاستی
(همان، بیت 2317)
بوزرجمهر هم در مجلس سوم چنین میگوید و راستی را از هر چیز برتر میداند:
بِه از راستی در جهان کار نیست
از این بِه گهر با جهاندار نیست
(همان، بیت 2388)
همه راستی باید آراستن
ز کژی دل خویش پیراستن
ز شاه جهاندار جز راستی
نزیبد که دیو آورد کاستی
(همان، بیت2390)
فردوسی معتقد است که راستگویان درون ناآرامی ندارند و از آرامش روحی سود میبرند:
به گیتی بِه از راستی پیشه نیست
ز کژی بهتر هیچ اندیشه نیست
(همان، ج 2، بیت 478)
کسی کو بتابد سر از راستی
کژی گیردش کار و هم کاستی
(همان، ج 5، بیت 1336)
سرمایه مردمی راستیست
ز تاری و کژی بباید گریست
(همان، ج 7، بیت 1982)
اگر پیشه دارد دلت راستی
چنان دان که گیتی تو آراستی
(همان، ج 8، بیت 2409)
کار و فعالیت انسان دارای ابعاد و نیازهای متنوع و متعددی است لذا باید سبک زندگی در همه ساحتها و نیازهای انسانی شناسایی و بهعنوان کلیات به مردم معرفی شود. مجموعه ای که هرچند از تعدد و تنوع برخوردار باشد، اما همواره ثابت و بلایتغیّر است، جامعی هستند که به اصول و فرمول یک زندگی موفق اشاره دارد؛ امام علی علیه السلام فرمودند: خداوند به داود فرمود که تو بنده خوبی هستی بهشرط آنکه از بیتالمال استفاده نکنی، بلکه با دستان خویش کار کنی. داود چهل روز گریست و خدا به آهن وحی فرمود که برای بنده من داود نرم شو، آهن نرم شد و هر روز زرهی میساخت و آن را به هزار درهم میفروخت و از بیتالمال بینیاز شد (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت/175).
امام علی علیه السلام درباره باور و اعتقاد ویژه به کار میفرماید: «طاعة اللّه سبحانه لا یحوزها الّا من بذل الجدّ واستفرغ الجهد»؛ «طاعت خدای سبحان به دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را بهکار گیرد» (آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ح 6009).
ایشان در جای دیگر میفرماید: «اشتغال به حرفهای همراه با عظمت، از ثروتهای همواره با ناپاکی بهتر است» (ابن شعبه، تحف العقول، ص 325-336).
امام علی علیه السلام با توجه به موقعیتهای زندگی، کاری را انجام میداد که نیاز جامعه بدان بود و امکانش برایش فراهم بود. حضرت امام صادق علیه السلام درباره کار و تلاش آن حضرت فرموده است: «اِنَّ أَمیرَالْمُؤمِنینَ علیه السلام کانَ یَخْرُجُ وَ مَعَهُ أَحْمالُ النَّوی فَیُقالُ لَهُ: یا أَبَاالْحَسَنِ ما هذا مَعَکَ؟ فَیَقُولُ: نَخْلٌ اِنْ شاءَ اللّهُ. فَیَغْرِسُهُ فَلَمْ یُغادِرْ مِنْهُ واحِدَةً؛ گاهی امیرالمؤمنین علیه السلام بهسوی صحرا میرفت و همراه خود باری از هسته خرما میبرد، به حضرتش گفته میشد: این چیست که به همراه داری؟ میفرمود: هر دانه از اینها یک نخل است انشاءاللّه. آنگاه میرفت و همه آنها را میکاشت و دانهای از آنها رد نمیخورد (کلینی، کافی، ج ۵، ص ۷۵).
شاهنامه فردوسی، کتاب کار، کوشش و چابکی در زندگی است. فردوسی انسانها را به کار و کوشش وامیدارد و میگوید اگر خوب زیستن را میخواهید و بر آنید که خوب
زندگی کنید و سرزنش دیگران را نشنوید، باید تن به کار دهید؛ زیرا کار، کلید آزادی است و اگر آدمی کار کند به کس نیاز پیدا نمیکند.
چه گفت آن سخنگوی آزادهمرد
که آزاده را کاهلی بَرده کرد
(فردوسی، شاهنامه، ج 8، بیت 2320)
نظیر همین مضمون را وی از زبان انوشیروان که پس از قباد به تخت شاهی مینشیند و به سرداران اندرزهایی میدهد، چنین باز گفته است:
از امروز کاری به فردا ممان
که داند که فردا چه گردد زمان؟
گلستان که امروز باشد به بار
تو فردا چنی گل نیاید به کار
هر آنگه که در کار سستی کنی
همی رأی ناتندرستی کنی
(همان، بیت 2312)
بوذرجمهر، در مجلس سوم، درباره کوشیدن و در کارها ثبات داشتن، به
انسانها اندرز داده و خواننده را به اغتنام وقت فراخوانده و با آنکه دنیا را بیاعتبار میداند، ولی به انسانها سفارش کرده که بیاعتباری دنیا بدان معنی نیست که انسانها را از کار و کوشش بازدارد و آدمیان از کوشش دستبردارند:
تن آسایی و کاهی دور کن
بکوش و ز رنج تنت سور کن
که اندر جهان سود بیرنج نیست
هم آن را که کاهل بود گنج نیست
(همان، بیت 2387)
فردوسی، کار کردن را ننگ نمیداند و معتقد است که آدمیان باید در کارها پایداری کنند تا پیروز گردند:
هر آن کس که دارد ز هر کار ننگ
بود زندگانی و روزیش تنگ
چو کوشا بود مرد در کار خویش
روا بیند از کار بازار خویش
(همان، ج 7، بیت 2207)
کسب دانش علاوه بر مصادیق کردار نیک، زمینهساز و پرورنده نیکهاست که در اسلام بدان سفارش بسیار شده است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «العلم سلطان، من وجده صال به وان لم یجده صیل علیه» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/53)؛ «دانش سلطنت و قدرت است هرکس آن را بیابد به آن یورش برد و هرکه آن را از دست دهد بر آن یورش برند».
از نظر فردوسی، کسب دانش بهترین راه شناخت آفرینش است او معتقد است که دانش یا شناخت آفریدههای خدا و نمودهای آن، انسان را از چنگزدن به خرافهها بازمیدارد (حکیمی و حسنیتبار، جهانبینی و حکمت فردوسی، ص22).
فردوسی آنطور که آب را در روی زمین ضروری و بایسته میداند، برای روان هم زیوری شایستهتر از خلعت دانش نمیداند و علم و معرفت را در عالم معنویات به باران رحمتی همانند میکند:
جهان را چو باران به بایستگی
روان را چو دانش به شایستگی
(فردوسی، شاهنامه، ج 1، بیت 40)
فردوسی رنج بردن در راه دانش را ستوده و در همان آغاز شاهنامه، انسانها را به فراگیری دانش تشویق کرده و بر آن است که دل پیر، با دانش برنا میشود و رنج بردن در راه دانش فراگیری، رواست:
به رنج اندر آری تن را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
(فروغی و یغمایی، منتخب شاهنامه، ص 476)
فردوسی، فرهنگ آموختن و دنبال هنر رفتن را ستوده و از انسانها خواسته که خود را پایبند زر و زیور نکنند و به زندگی تجملاتی خیلی علاقهمند نباشند، زیرا هنر و فرهنگ و دانش، برترین مایههاست، انسانها باید خودساخته بار بیایند و روی پای خود بایستند و به گهر والای خود تکیه نکنند و بدانند که دانش و هنر شخصی، از گهر و نژاد والاتر است.
چنین گفت آن بخرد رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
فردوسی، آموختن دانش را به تمام انسانها توصیه میکند:
همه گوش دارید پند مرا
سخن گفتن سودمند مرا
زمانی میاسای ز آموختن
اگر جان همی خواهی افروختن
(فردوسی، شاهنامه، ج 7، بیت 1991)
او نظیر همین مضمون را در جای دیگر نیز بازگو میکند:
میاسای ز آموختن یک زمان
ز دانش میفکن دل اندر گمان
چو گویی که وام خرد توختم
همه هر چه بایست آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار
(همان، ج 8، بیت 2402)
و در جای دیگر، دانش را مایه سربلندی دانسته و از زبان انوشیروان به فرزندش بلکه به تمام انسانها گفته است:
به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند
(همان، بیت 2528)
و در جای دیگر از قول بوزرجمهر، دانش را مایه فروغ و روشنایی دل میداند:
نگر تا نگردی به گرد دروغ
به دانش بود جان و دل را فروغ
شاپور هم به سرداران خود سفارش میکند که:
اگر دانشی مرد گوید سخن
تو بشنو که دانش نگردد کهن
(همان، ج 7، بیت 2070)
فردوسی از زبان موبد که انوشیروان از او درباره «گنج» و «دانش» و یا علم و ثروت میپرسد، چنین میگوید:
درِ دانش از گنج نامیتر است
همان نزد دانا گرامیتر است
سخن ماند از ما همی یادگار
تو با گنج، دانش برابر مدار
(همان، ج 8، بیت 2533)
توصیه به نیکی با دیگران، از مظاهر سبک زندگی اسلامی است. در قرآن کریم چند جایی ازجمله در آیه 90 سوره نحل: {إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ وَإیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَینْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْی یعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ}؛ آیه 7 سوره اسراء: {إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها...} و همچنین در آیه 83 سوره بقره: {وَإِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَبِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ...}؛ «جز خدای را نپرستید و نیکی کنید و درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران به زبان خوش با مردم سخن گویید و نماز بهپای دارید و زکات بپردازید»، به نیکی و احسان اشاره و امر شده است.
رسول اکرم’ فرمودند: «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَالرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیشِ»؛ «مدارا کردن با مردم نصف ایمان است و نرمی و مهربانی کردن با آنان نصف زندگی است» (کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 117).
امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ أَیقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیةِ»؛ «آن کسی که پاداش الهی را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت138).
«طُوبَی لِمَنْ... أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ»، «خوشا به حال آنکسی که مازاد بر مصرف زندگی خود را در راه خدا بخشش میکند» (همان، حکمت123).
«الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ»؛ «بخشندگی نگهدارنده آبروست» (همان، حکمت21).
امام در خطبه «همام» یکی از صفات متقین را توجه به نیکی و آسایش مردم میداند و میفرماید: «مؤمن کسی است که برای قیامت، خود را به زحمت میافکند؛ ولی برای مردم رفاه و آسایش میرساند.» (همان، خطبه193).
سخاوتمند و بخشش از صفات عالی آدمی است؛ بخشش و گشادهدستی رسم نیکی در شاهنامه شمرده میشود (ر.ک. کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص4129؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ص41- 49).
فردوسی خردمندی نیکو سگال است و شاهنامهاش دفاع از خوبیها در برابر بدیهاست و در این دفاع بهخوبی انسان تا سر حد جان و با دادن قربانیهای بیشمار ادامه مییابد (اسلامی ندوشن، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، ص 110).
فردوسی در شاهنامه انسان را به نیکی ارشاد میکند و از بدی بدکرداری بر حذر میدارد:
بیا تا همه دست نیکی بریم
بیا تا جهان را به بد نسپریم
(فردوسی، شاهنامه، ج 7، بیت 2001)
فردوسی اعتقاد دارد که هر کس از راه درست و انسانی بگردد و کجروی پیشه سازد، در شمار آدمیان نیست و آدم پاکدل و خداشناس نباید خود را به کردار بد آلوده کند و آنکس قابلستایش است که درباره دیگران نیکی کند:
از آن کز ره مردمی بگذرد
خردمندش از مردمان نشمرد
میازار کس را که آزادمرد
سر اندر نیارد به آزار و درد
کسی کو بود پاک و یزدانپرست
نیارد به کردار بد، هیچ دست
ستودهتر آنکس بود در جهان
که نیکی کند آشکار و نهان
(همان، بیت 2008)
فردوسی، از زبان اردشیر شاه، به مهتران ایران اندرزهایی میدهد و میگوید: اندرزهای من، همه برای خوبزیستن شماست، سرانجام همه خواهیم مرد و چهبهتر که کوشش کنیم تا که به دیگران نیکی کنیم و در اندیشه فریب دیگران نباشیم:
نباید نهادن دل اندر فریب
که هست از پس هر فرازی نشیب
نهالی همه خاک دارند و خشت
خنک آنکه جز تخم نیکی نکشت
(همان، بیت 1989)
اسراف و هرگونه تجاوز و زیادهروی، عمل ممنوع و مورد خشم دین مقدس اسلام
است. اسلام بهرهبرداری مشروع از نعمتی الهی و زیباییهای زندگی را مباح و اسراف را حرام و ناروا میداند.
آیه 29 سوره مبارکه اسراء دستور جاودانی به رعایت اقتصاد و میانهروی برای همه افراد آدمی در تمام قرون و اعصار است که میفرماید: {وَلا تَجْعَلْ یدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً}. این آیه کنایه از این است که دست دهنده داشته باش و همچون بخیلان که گویی دستهایشان با غل و زنجیر به گردنشان بسته شده مباش.
قرآن کریم همچنین میفرماید: {کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُسْرِفین} (اعراف/39)؛ «بخورید و بیاشامید ولی از حد نگذرانید. بهدرستی که خداوند اسرافکنندگان (تجاوزکنندگان از حد) را دوست نمیدارد». این آیه وصف افراد جوامعی است که فرهنگ مصرف بر تمام شئون زندگی آنان غلبه یافته است.
میانهروی از اصول تربیت و اصلاح فردی و اجتماعی تلقی شده است و عامل بینیازی از دیگران و امنیت معیشتی خانواده میشود. زندگی آسان همان زندگی متعادل است که با میانهروی در زندگی به دست میآید. با میانهروی، فعالیتهای اقتصادی خانواده، مانند: مصرف و هزینههای زندگی متعادل میشود؛ درنتیجه از اسراف جلوگیری شده و رزق و روزی مستدام و فقر ریشهکن میشود. امام علی علیه السلام میفرماید: «ما عالَ مَن اقتَصَدَ»؛ «کسی که در هزینهها میانهروی کند هرگز نیازمند نخواهد شد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت140).
از امام علی علیه السلام روایت شده است: کسی که زندگیاش با میانهروی همراه باشد همیشه بینیازی مصاحب اوست. فقر و کمبود او را جبران میکند. و فرمودند: «مَنِ اقْتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّه»؛ «کسی که میانهروی را پیشه کند، روزیاش را خداوند میدهد» (آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ح5042).
از اینروی میتوان گفت یکی از راهکارهای تعادل اجتماعی، میانهروی است که درنتیجه میانهروی بودن ساحتهای بیرونی و اجتماعی، کنترل نیروهای آسیبزای درونی و بیرونی به دست میآید.
انسان باید چنان فرهنگپذیر و اجتماعی شده باشد که به این باور و علاقه برسد که در مصرف به مقدار نیاز اکتفا کند، نهتنها این بلکه حتی با بودن ضرورت استفاده نکند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: بریزوبپاش و خرج بیرویه هرچند مایه خوشی گردد ولی تداوم نخواهد داشت؛ آیندهنگری، اندازهگیری و میانهروی، قانون زندگی است (همان، ح8081).
و در جای دیگر میفرماید: «حُسن تدبیر، مال را رشد میدهد و سوء تدبیر مال فراوان را نابود میسازد» (لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ص 227).
فردوسی هم میگوید:
چو داری به دست اندرون خواسته
زر و سیم و اسبان آراسته
هزینه چنان کن که بایدت کرد
نباید فشاند و نباید فشرد
(فردوسی، شاهنامه، ج 8، ص 2375)
او از زبان اردشیر به بزرگان ایران میگوید:
هزینه مکن سیمت از بهر لاف
به بیهده مپراکن اندر گزاف
میانه گزینی بمانی بجای
خردمند خوانند و پاکیزه رأی
(همان، ج 6، ص 610)
فردوسی میانهروی را در همه کارها واجب میداند. او در جایی میگوید:
و گر بردباری زحد بگذرد
دلاور گمانی به سستی برد
هر آنکس که باشد خداوند گاه
میانجی خرد را کند بر دو راه
نه سستی نه تیزی به کار اندرون
خرد باد جان ترا رهنمون
(همان، ج 7، بیت 3862-3864)
با نگرش تحلیلی در آیات شریفه قرآن کریم و احادیث معصومین علیهم السلام نتیجه حاصل میشود که همه جا به پرهیز از غیبت، حسادت، ظلم و تعدی و تجاوز، دروغگویی و... و
متجلّی شدن به صفات انسانی سفارش شده است که این هم نشان از انساندوستی و توجه به همنوع در فرهنگ غنی و انسانساز اسلام است. این صفت نیک در آیینه سخنان امام علی علیه السلام بهخوبی به تصویر کشیده شده است آنجا که فرمودند: «أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَأَجْمَعُهَا [لِرِضَا] لِرِضَی الرَّعِیةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یجْحِفُ [بِرِضَا] بِرِضَی الْخَاصَّةِ...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ «دوستداشتنیترین چیزها در نزد تو، میانهترین در حق، فراگیرترین در عدل، و گستردهترین در جذب خشنودی مردم باشد که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین میبرد». فردوسی نیز مبشّر انساندوستی است. از رنج دیگران کاستن و دل انسانها را به دست آوردن مورد توجه فردوسی است. او از زبان بهرام گور به دبیر دستور میدهد که به کاردان بنویس:
بکوشید تا رنجها کم کنید
دل غمگینان شاد و بیغم کنید
که گیتی فراوان نماند به کس
بیآزاری و داد جویید و بس
(فردوسی، شاهنامه، ج7، ص 2207)
ایشان همه را دعوت به انساندوستی میکند:
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
(همان، ج1، ص251)
همواره از «مردمی» به معنای مدارا و انساندوستی سخن میگوید که «بیآزاری و مردمی بایدت» «همه مردمی باید و راستی»، «سر مردمی بردباری بود»، «همه مردمی جوی و تندی مکن» و درباره شخصیت رستم این ویژگی را اصل میداند که:
سخنها جزین نیز بسیار گرفت
که با دانش و مردمی بود جفت
و بالاخره انساندوستی را ملاک تفاوت آدم با دیو به شمار میآورد:
هر آنکو گذشت از ره مردمی
از دیوان شُمُر، مشمرش آدمی
(همان، ج 2، بیت 182)
باز کردن درِ گنجینههای پادشاهی بر دست کیخسرو، تأکید او به گودرز در خصوص یتیمان، بیوهزنان و نیازمندان از زبان فردوسی چنین تعریف شده است:
دگر آن کس آید به پیری نیاز
ز هر کس همی دارد آن رنج راز
بر ایشان در گیخ بسته مدار
ببخش و بترس از بر روزگار
(همان، ج5، ص401، بیت 2082-2084)
فردوسی در شاهنامه مکرراً انسان را به نیکی ارشاد میکند و از بدی بر حذر میدارد:
بیا تا جهان را ببر نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان بِه که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی
همه نیکویی کن اگر بخردی
فردوسی از زبان اردشیر که به پسرش سخنسنجی و شعرگویی و گزینش بهترین سخنان را تأکید میکند، میگوید:
سخن بشنو و بهترین یاد گیر
مگر تا کدام آیدت دلپذیر
سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
به هر کس نوازنده و تازه روی
(همان، ج 7، ص 190، بیت 611)
کماندار دل را زبانت چو تیر
تو این گفتههای من آسان مگیر
زبان و خرد با دلت راست کن
همی ران از آنسان که خواهی سخن
زبان و خرد با دلت راست کن
همی ران از آنسان که خواهی سخن
هر آن کس که اندر سرش مغز بود
همه رأی و گفتار او نغز بود
(همان، ص 203-205 بیت 71514)
زبان و نتیجه آن، سخن، در تعالیم اسلام دارای ارزش و جایگاه ویژه است و روش سخنگویی یکی از ملاکهای شناخت انسان واقعی است. امام علی علیه السلام مسئله سخنگویی و ارزش و اهمیت سخن صادق و سازنده را در کلام گهربار خود به تصویر میکشد:
«اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّی عَنْهُ عَقَرَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت60)؛ «زبانِ تربیتنشده درندهای است که اگر رهایش کنی میگزد».
«إِیاکَ أَنْ تَذْکُرَ مِنَ الْکَلَامِ مَا یکُونُ مُضْحِکاً وَ إِنْ حَکَیتَ ذَلِکَ عَنْ غَیرِک»؛ «از سخنان بیارزش و خندهآور بپرهیز، اگرچه آن را از دیگران نقل کرده باشی» (همان، نامه31).
این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت میاندازد. به خدا سوگند، پرهیزکاری را ندیده مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده باشد و همانا زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست؛ زیرا مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید، نخست، میاندیشد، اگر نیک بود اظهار میدارد و چنانچه ناپسند، پنهانش میکند (همان، خطبه176، ص335-337).
در نظر فردوسی سنجیده سخن گفتن دارای قدر و منزلت است:
دگر آنکه پرسیدی از مرد دوست
ز هر دوستی یارمندی نکوست
توانگر بود، چادر او بپوش
چو درویش باشد تو با او بکوش
(فردوسی، شاهنامه، ج8، ص308)
در جامعه هم میتوان دلها را بهدست آورد و دوستی ایجاد کرد؛ همین امر باعث گسترش دوستی میشود:
مر او را یکی پاک دستور بود
که رأیش ز کردار بد دور بود
چنان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب و روزه آئین اوست
(همان، ج2، بیت59)
فردوسی دروغ را باعث از بین رفتن دوستی میداند و آن را از ویژگیهای افراد ترسو به شمار آورد:
بدانید کان کس که گوید دروغ
نگیرد از این پس بر ما فروغ
دروغ از بَرِ ما نباشد ز رأی
که از رأی باشد بزرگی به جای
(همان، ج7، ص259)
نداری دریغ آن چه داری ز دوست
اگر دیده خواهد اگر مغز و پوست
(همان، ج8، ص28)
سبک زندگی سالم، سبکی از زندگی است که تأمینکننده سلامت معنوی، سلامت اجتماعی و جسمی انسان است و راه رسیدن به این سبک زندگی الگوپذیری از اسلام و دستورالعمل معصومین علیهم السلام و بزرگان فرهنگی است.
سخنان امام علی علیه السلام چون دریای خروشان و جوشان از علم الهی نشأت گرفته است که شاعران فراخور توانایی خود از آن بهرهمند شدهاند. بر گستره ادب حماسی، حکیم فردوسی با خلق اثر ماندگار و جاوید خود چونان حکیمی تیزبین و روشنبین از مضامین شاخص و ارزشمند اخلاقی و اجتماعی قرآن و معصومین علیهم السلام بهخصوص امام علی علیه السلام الهام گرفته است. لذا با بررسی اشعار شاهنامه به روشنی میتوان تأثیر زیبای سخنان امام علی علیه السلام را در آن یافت که ریشه در نحوه زندگی و مذهب شیعی وی دارد. وی با توصیه به نیکی و بخشش، میانهروی در مصرف، کسب علم و دانش، کار و تلاش، دوستیابی و ارزش و اهمیت دوست خوب، راستی و درستی و... در اشعارش اصول اسلامی را ترویج داده است.
کوتاه کلام اینکه پیشرفت اسلامی با استفاده از ظرفیتهای اسلامی میتواند کمک مؤثری در بهبود سبک زندگی اسلامی - ایرانی باشد. اگر سبک زندگی از الگوهای اسلامی، فرهنگی و اخلاقی استخراج گردد و بر اساس آن فعالیتهای جامعه شکل بگیرد، همآهنگی کامل بین معارف دینی و شیوه زندگی به وجود خواهد آمد و انسان دین را زندگی میکند و خداپرستی به متن زندگی پیوند میخورد که میتوان گفت زندگیها از سمت الگوهای غربی بهسوی سبک زندگی ایرانی- اسلامی یا اخلاق دینی سوق مییابند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
اسلامی ندوشن، محمدعلی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1387.
آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.
پاینده، ابوالقاسم، نهجالفصاحه، اصفهان، نشر خاتمالانبیا، 1383 ش.
پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، تهران، دنیای کتاب، چاپ نهم، 1381 ش.
جوانشیر، ف.م، حماسه داد، بحثی در محتوای سیاسی شاهنامه، تهران، جامی، 1380 ش.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول’، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، [بینا]، 1363 ش.
حکیمی، محمود و حسنیتبار، کریم، جهانبینی و حکمت فردوسی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369 ش.
خلیلی جهان تیغ، مریم، دهرامی، مهدی، ادبیات تعلیمی و تربیتی در شاهنامه فردوسی، پاییز 1390 - شماره 11 )18 صفحه - از 41 تا 58).
رزمجو، حسین، انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی فارسی، تهران، امیرکبیر، 1375 ش.
فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش سعید حمیدیان. تهران، قطره، 1376 ش.
فروغی، محمدعلی؛ یغمایی، حبیب، منتخب شاهنامه فردوسی، [بیجا]، نیکا، 1389.
کاویانی، محمد، سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1392 ش.
کریستین سن، ارتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، امیرکبیر، 1367 ش.
کلینی، ابی جعفر محمد، اصول کافی، ترجمه و شرح: سید جواد مصطفوی، [بیجا]، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت، چاپ ششم، 1381 ش.
لیثی، علی، عیون الحکم و المواعظ، قم، دارالحدیث، 1376ش.
مهدوی کنی، محمد سعید، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، تحقیقات فرهنگی، سال اول، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1386.
هندی، حسامالدین، کنز العمال، حیدرآباد، نشر دائرة المعارف العثمانیة، 1364 ق.
محمد بن ادریس شافعی، از بزرگ ترین عالمان و مجتهدان دنیای اسلام است که نام و آوازه اش در حوزه های فقه و اصول، بسی گسترده است. دیوان شافعی، دربردارنده اشعاری نغز و حکیمانه است که گزاره های نیکِ اخلاقی را فراروی خوانندگانِ خود ارائه می دهد. با بررسی این حکمت ها، آنچه قابل تأمّل است، شباهت های شگرف میان آن با مضامین حِکمی در نهج البلاغه است؛ بهگونهای که گویی سخنان حکیمانه حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، بر قلب و زبان شافعی سرازیر گشته و آن را در قالب اشعاری زیبا بیان کرده است. این مقاله به شیوه ای تطبیقی - توصیفی، در صدد واکاوی و تحلیلِ این مشابهت هاست. از نتایج تحقیق میتوان به این رسید که هرچند نمی توان بهطورقطع بیان نمود که شافعی، بهطور مستقیم از کلام حضرت علی علیه السلام، اثر گرفته است؛ اما میتوان چنین شباهت های فراوانی را نتیجه شیوع و شهرت برخی عبارات نهجالبلاغه دانست که بهصورت ضربالمثل در میان مردم رواج داشته و شافعی از آنها استفاده کرده و تأثیرپذیری او از اندیشهها و افکار عمومی امام علی علیه السلام را نتیجه میدهد. از اینرو پژوهش هایی از این قبیل، عاملی برای تقریب مذاهب و نزدیکی دل های مسلمانان شیعه و اهل سنت به یکدیگر است.
کلیدواژهها: حضرت علی علیه السلام، نهج البلاغه، شعر و نثر شافعی، حکمت، ادبیات تطبیقی.
در این آشفته بازارِ جهان اسلام در دوره معاصر که افراطی گری و تندروی ها، غبار را بر چهره نابِ اسلام گسترانده است، گذری بر اندیشه های مردان بزرگ و عالمانِ سترگ اسلامی، خالی از فایده نخواهد بود. شافعی،(1)
یکی از همین اندیشمندان و عالمان طرازِ اول اسلام است که با اندیشههای ژرف و دیدگاه های ظریف خود، مکتبی فقهی و اخلاقی را برای آیندگان بنا نهاد که پس از وفاتش بسیاری، از پیروان آن شدند. شافعی از یکسو، فقیهی والا بود که قاموس فقهی اش «الأم»، طلایه دار فقه و فقاهت در زمانش شد؛ و از دیگر سوی، با تدوین «الرساله»، سنگ بنای علم اصول فقه را برای شافعیان و مذهب شافعیه پی ریزی کرد؛ اما در فراسوی فقه و اصول، محمد بن ادریس شافعی، شاعری توانمند و حکیم بود که مفاهیم اخلاقی، تربیتی و اعتقادی را در قالب اشعاری نغز و جذاب عرضه نمود. حکمت ها و درون مایه های اخلاقی و تربیتی در اشعار شافعی، برخاسته از اندیشه های والای دینی و اسلامی اوست؛ این اندیشه ها از سوی دیگر بازتابی از افکار اصحاب رسول خدا| است که حضرت علی علیه السلام ازجمله آنهاست. در این پژوهش، از گذرگاهِ ادبیات تطبیقی، به بررسی شباهت های مضمونی در سروده های اخلاقی شافعی و نهج البلاغه خواهیم پرداخت.
در این مقاله با بررسی مقایسه ای میان درون مایه های اخلاقی در اشعار شافعی و
1) . ابوعبدالله محمد بن ادریس، معروف به شافعی، در سال 150 ه-.ق در شهر غزه متولد شد. در مدینه و مکه، فقه، تفسیر، حدیث و علوم روزگار خود را آموخت و از همان کودکی قریحه شاعری داشت. 17 سال در میان قبیله بنیهذیل که از فصیح ترین قبائل عرب هستند زندگی کرد تا زبان و لغت عربی را از آنها بیاموزد و با آنان در سفر و حضر همراه می شد تا لغت و شعر بیاموزد. ده ها هزار از اشعار آنان را حفظ کرد. وی مؤسس مذهب شافعی است (نک: حموی، 1988: 17/ 287-289؛ ابن خلکان، 1984: 3/305؛ ذهبی، 1990: 21/305 - 306؛ اصبهانی، 1980: 9/107 و بیهقی، 1971: 1/339).
سخنان گهربار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، در صدد پاسخگویی به دو پرسش زیر خواهیم بود:
در اشعار شافعی و نهج البلاغه، چه شباهت هایی در مضامین اخلاقی وجود دارد؟
آیا امکان تأثیرپذیریِ شافعی از نهج البلاغه وجود دارد؟
درزمینه واکاویِ ادبیات شافعی و به ویژه بررسی و پژوهش در اشعارش، برخی مقالات و کتاب هایی نگاشته شده است؛ که ازجمله می توان به مطالعات زیر اشاره نمود:
مقاله «قراءة بلاغیة فی دیوان الإمام الشافعی» از نعمان شعبان علوان، (مجلة الجامعة الإسلامیة، 2011، ص 923-972) که ضمن بیانِ برخی وقایع زندگیِ شافعی، برخی قصائد وی را از منظرِ علم بلاغت مورد بررسی قرار می دهد؛ مقاله «اهلبیت علیهم السلام در دیوان شافعی» از سیّد فضل الله میرقادری (مجله انجمن ایرانیِ زبان و ادبیات عربی، ص127-148، 1384 ش) که ضمن نگاهی به زندگی و اشعار شافعی، اشعار وی در رابطه با اهلبیت علیهم السلام را با مصادر اصلی و ترجمه فارسی و تحلیل بیان کرده است. همچنین عبدالله احمدیان در کتاب جامعِ خود «تجزیهوتحلیل زندگانی شافعی» تا حدودی به بحث درباره حیات و آثار ایشان پرداخته است.
ابن هشام می گوید: «کلام شافعی، زبان معیار است که به آن استناد و استدلال می شود» (به نقل از: یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ص 18) و همچنین از «اصمعی» از ادبای بزرگ عرب منقول است که گفت: «شعر هذیل را بر جوانی قریشی برخواندم که نامش محمد بن ادریس بود» (به نقل از: خفاجی، شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل، ص 55). از سویی شافعی با بسیاری از دانشمندانِ هم عصر خود مناظرات علمی و ادبی داشته که بسیاری از پاسخ های او با استناد به شعر بوده است (رک به: حموی، معجم الادباء، ص 303). «جاحظ» از ناقدان و ادبای مشهور عرب، ضمن تمجید از بلاغت
شافعی، چنین می گوید: «در کتاب های نوابغی که در زمینه علم و دانش به نبوغ رسیدند، نگاهی افکندم؛ پس در میان آنان تألیفی نیکوتر از «مطلبی» (شافعی) ندیدم؛ گویی که کلامش در مروارید هایی به نظم کشیده شده است» (به نقل از: الزعبی، حضارة قدماء العرب فی الاسلام، ص12).
شافعی افزون بر آنکه زبان عربی را بهمثابه یک زبان برای تکلّم و فهم و درک صحیح تر از واژگان آن آموخت، چنان به زبان و مسائل حوزه زبانی اهتمام ورزید که در زمره دانشمندان طرازِ اول حوزه زبان و ادبیات عرب درآمد و تا بدان جا پیش رفت که در سخن او میدان زبان عربی، ملاک و معیار و حجّت یقین آور بود و در کنارِ افرادی همچون کسائی، فرّاء، مبرّد، اصمعی و دیگران قرار گرفت. «توانمندی و قابلیت های زبانی او در تحلیلِ متون فقهی، کمکِ شایانی به مکتب فقهی وی نمود. توانایی های شافعی در حوزه زبان را می توان در فصاحت و رسایی کلام، بیان شیوا و منطقی، میزان بالای بهکارگیری تعابیر، حجیت سخن او در مسائل زبانی، به تصویر کشیدنِ مکارم اخلاقی در قالبِ شعر و استفاده بهینه از ظرفیت ها و تحلیل زبانی در حوزه فقه و اصول فقه شافعی بهوضوح دید» (زرگری نژاد و یوسفی، تکوین شخصیت علمی و مذهب فقهی امام شافعی، ص 4).
با وجود مناقشهای که درباره منع و جواز شعر از دید شرع وجود داشته، عالمان دین اغلب به شعر و شاعری توجه و حتی تمایلی داشته اند و اگر خود نمیتوانستهاند یا نمی خواسته اند شعر بگویند و شاعری پیشه کنند؛ از مطالعه و تحقیق در اشعار شاعران و استناد و استشهاد به اقوال آنان اجتناب هم نمی کرده اند. امام شافعی ازجمله عالمانی است که موضع گیریِ معقول در برابر شعر داشته است. او خود هم شعر می گفته و هم به تحقیق در اشعار دیگران می پرداخته است. با اینحال باید دانست که اهتمام به شعر برای او بهانه ای بیش نبوده است؛ بهانه ای برای تبلیغ مفاهیم متعالی شرعی و ترویج مکارم اخلاقی و فضایل انسانی یا برای بازتاب عواطف و اشراقات درونی.
اولین کسی که اشعار شافعی را در کتابی مستقل جمع آوری کرد، «احمد العجمی» بود که آن مجموعه شعری را «نتیج الأفکار فیما یعزی الی الإمام الشافعی من أشعار» نام گذاری کرد. بعد از وی، «محمد مصطفی شاذلی»، اقدام به جمع آوری اشعار او کرد و نام آن را «الجوهر النفیس فی أشعار محمد بن ادریس» نام نهاد و سرانجام، برای اولینبار اشعارش در سال 1903 جمع و منتشر شد و این فاصله زمانی، موجب اختلاف در انتساب برخی اشعار به شافعی شده است (بدیع یعقوب، دیوان الإمام الشافعی، ص34).
شافعی در همه اشعارش سعی کرده است که اسلام و ارزش های والایش را به تصویر بکشد. از ویژگی های شعری او، وضوح، سهولت و ایجاز است و به همین دلیل، قصیده ندارد و غالب اشعار او در لباس قطعات کوتاه است. شعرش مملو از محبت وی نسبت به اهلبیت^ و اصحاب پیامبر| است و از مضامین متداول و تقلیدی شعر، مانند مدح و هجا به دور است (نک: مصطفی بهجت، الباقیات الصالحان من أشعار منصور الفقیه، ص 14-16). بر اساس قضاوت «ابن رشیق»، شعر او از حیث تفنّن، از زیباترین اشعار دوران خود بوده است (امیدی، نگاهی به مضامین و موضوعات دیوان شافعی، ص173).
در شواهد زیر، علاوه بر اشتراک مضمون، استفاده از واژه های نهجالبلاغه، مشابهتِ شگرفی میان شعرِ شافعی و نهج البلاغه ایجاد کرده است؛ تا آنجا که می توان ادعا کرد ابیات شافعی، صورت منظوم کلمات علی علیه السلام است:
«فَلا تَحملْ هَمَّ سَنتِکَ عَلَی هَمِّ یومِکَ کَفَاکَ کلُّ یومٍ عَلَی مَا فِیهِ... سَیؤتیکَ فِی کلِّ غَدٍ جدیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار379)؛ «به فکر غم و غصه های فردا نباش... چراکه خداوند متعال در هر روز جدیدی آنچه را که برای تو قسمت کرده، به تو می دهد».
شافعی نیز می گوید:
وَلا تَخطُر هُمومَ غَدٍ بِبالی
فَإِنَّ غَداً لَهُ رِزقٌ جَدیدُ
هرگز غم فردا به دل من راه ندارد؛ زیرا فردا، روزیِ جدیدی دارد (شافعی، الدیوان، ص61).
«اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت148)؛ «انسان در زیر زبانش پنهان است».
شافعی می گوید:
وَالمَرءُ کَالمَخبُوء تَحتَ لِسانِهِ
وَلِسانُهُ لِبابٍ مُغلَقٍ مِفتاحُ
انسان در زیر زبانش پنهان است و زبانش کلیدی برای درِ بسته ای است (شافعی، الدیوان، ص 102).
«قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ وَأَحْصَی آثَارَهُمْ وَأَعْمَالَهُمْ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه90)؛ «رزقشان را تقسیم نمود و آثار و کارهایشان را برشمرد».
شافعی می گوید:
فَفی أَی شَیءٍ تَذهَبُ النَفسُ حَسرَةً
وَقَد قَسَمَ الرَّحمَنُ رِزْقَ الخَلائِقِ
نفس آدمی، حسرت چه چیزی را می خورد درحالیکه خدای رحمان روزی بندگان را تقسیم کرده است (شافعی، الدیوان، ص 91)
«والرِّزقُ رِزقَانِ: رِزقٌ تَطلُبُهُ وَرِزقٌ یَطلُبُکَ فَإن لَم تَأتِهِ أَتَاکَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت379)؛ «رزق دو نوع است: رزقی که تو آن را می جویی و رزقی که او تو را می طلبد».
شافعی نیز می گوید:
وَرِزقٌ أتاکَ وَ لَ-مْ ت--أتِهِ
وَلا أَرَّقَ العَینَ منه الطَّالبُ
چه بسیار است رزق و روزیای که به تو رسیده و تو دنبال آن نبوده ای و (این درحالی است که) جوینده آن، چشم از آن برنداشته است [و به آن نرسیده است] (شافعی، الدیوان، ص 147).
«أَکْبَرُ الْعَیبِ أَنْ تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثْلُه» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت353)؛ «بزرگ ترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در تو وجود دارد، عیب بدانی».
شافعی نیز می گوید:
عَجِبْتُ لِمَنْ یبکِی عَلَی عَیبِ غَیرِهِ
دُمُوعَاً وَلا یبْکِی عَلَی عَیبِه دَمَاً
وَأَعْجَبُ مِنْ هَذَا یرَی عَیبَ غَیرِهِ
صَغِیرَاً وَفِی عَینَیهِ مِنْ عَیبِهِ عَمِی
تعجب میکنم از کسی که برای عیب دیگران گریه می کند درحالیکه برای عیب خود، خون نمیگرید؛ و عجیب تر اینکه عیب کوچک دیگران را می بیند ولی دو چشمش از دیدن عیب خودش نابیناست (شافعی، الدیوان، ص 115).
«جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَایقِ البَلاءِ فَرَجاً» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه192)؛ برای آنان از تنگناهای مصیبت، فرج و گشایشی را قرار داد»؛ «عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَکُونُ الْفُرْجَةُ وَعِنْدَ تَضَایقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یکُونُ الرَّخَاءُ» (همان، حکمت351)؛ «در نهایت سختی گشایش حاصل می شود و به هنگام اوج مصیبت، راحتی حاصل می آید».
شافعی نیز می گوید:
وَلَرُبَّ نازِلَةٍ یضیقُ لَهَ-ا الفَت-ی
ذَرْعاً وَعِندَ اللَهِ مِنها المَخْرَجُ
ضاقَتْ فَلَمّا اِستَحْکَمَتْ حَلَقاتُها
فُرِجَتْ وَکُنْتُ أَظُنُّها لا تُفرَجُ
چه بسیار بلاها که آدمی بهواسطه آن ها، به تنگ می آید. درحالیکه گشایش و فرج آن نزد خداست.
هنگامیکه حلقه های بلا و مصیبت تنگ می شود، گشایش و فرج، رخ می دهد درحالیکه من گمان می کردم که فرجی در کار نیست (شافعی، الدیوان، ص 256).
«لا عِزَّ أعَزُّ مِنَ التَّقوَی» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت371)؛ «هیچ عزتی محکم تر از تقوا نیست».
شافعی نیز می گوید:
فَمَا ضَرَّ التَّقوَی نِصَالُ أسِنَّةٍ
وَمَا زَالَ ذو التَّقْوَی أَعَزَّ وَأَکْرَما
هرگز نوک نیزه به پرهیزکاری ضرر نمی رساند و پیوسته انسان باتقوا و پرهیزکار، عزیز و گرامی است (شافعی، الدیوان، ص 280).
«یا أَیُّهَا النَّاسُ طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیبُهُ عَنْ عُیوبِ النَّاسِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه176)؛ «ای مردم! خوشا به سعادت کسی که مشغول بودن (تأمّل کردن) به عیب خودش، او را از (مشغول شدن به) عیب های مردم بازمیدارد»؛ «مَنْ نَظَرَ فِی عَیبِ نَفْسِهِ اِشْتَغَلَ عَنْ عَیبِ غَیرِهِ» (همان، حکمت349)؛ «هر کس به عیب های خود بنگرد، از عیب دیگری رویگردان
می شود».
شافعی نیز می گوید:
المَرءُ إِن کَانَ عاقِلاً وَرِعَاً
أَشْغَلَهُ عَنْ عُیوبِ غَیرِهِ وَرَعُه
انسان اگر عاقل و پرهیزکار باشد، تقوایش او را از (جستوجوی در) عیوب دیگران بازمیدارد (شافعی، الدیوان، ص 85).
«أَلَا وَإِنَّهَا لَیسَتْ بِبَاقِیَةٍ لَکُمْ وَلَا تَبْقَوْنَ عَلَیهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه173)؛ «آگاه باشید که آن (دنیا) برای شما باقی نمی ماند و شما (نیز) در آن پایدار نمی مانید».
شافعی نیز می گوید:
یا مَنْ یُعانِقُ دُنیا لا بَقَاءَ لَهَا
یُمْسِی وَ یصْبِحُ فِی دُنیاهُ سِفَارَا
ای کسی که دنیایی را که بقائی ندارد، در آغوش می گیری و شب و روز در اندیشه آنی و برای رسیدن به آن پیوسته در حرکت و سفری (شافعی، الدیوان، ص 76).
در نمونه های زیر از عناصر تصویرساز مشترک در کلام علی علیه السلام و شافعی آمده است.
تشبیه زبان به حیوان گزنده، در نهج البلاغه آمده است: «اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّی عَنْهُ عَقَر» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت61)؛ «زبان مانند حیوان درنده ای است، اگر رها شود، صاحبش را می درد و می کشد».
شافعی نیز می گوید:
اِحْفَظْ لِسَانَکَ أَیها الإِنْسَانُ
لا یلْدَغَنَّکَ إِنَّهُ ثُعْب--انُ
ای انسان! زبانت را حفظ کن (احتیاط کن) که تو را نگزد؛ زیرا زبان چون ماری بزرگ است (شافعی، الدیوان، ص 116)
حضرت علی علیه السلام در چندین مورد، مرگ را به مستی تشبیه نموده است؛ ازجمله: «اجْتَمَعَتْ عَلَیهِمْ خَلَّتَانِ: سَکْرَةُ الْمَوْتِ، وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه109)؛ مستی مرگ و حسرت از دادن فرصت بر آنان جمع شد»؛ «(الموت) فَیوشِکُ أَنْ تَغْشَاکُمْ دَوَاجِی ظُلَلِهِ وَاحْتِدَامَ عِلَلِهِ وَحَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ وَغَوَاشِی سَکَرَاتِهِ» (همان، خطبه230)؛ «چقدر نزدیک است که سایه های مرگ و شدت دردهای آن و تیرگی بیهوشی ها و ظلمت سکرات، شما را در بربگیرد».
شافعی نیز در بیت زیر، چنین تشبیهی برای مرگ دارد:
کُلُّ امرِیءٍ لاقَ مِنَ المَوتِ سکرةً
لَهَا سَاعٍ فِیها یذِّلُ وَ یخضَعُ
هر کسی با مستی مرگ روبهرو شود و در مقابل آن تلاش کند، ذلیل و مطیع می گردد (شافعی، الدیوان، ص 94).
در نهج البلاغه، طعام دنیا به مردار تشبیه شده است: «فَهِی مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَطَعَامُهَا الْجِیفَة» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه89)؛ «پس آن (دنیا) در برابر خواهان آن، چهره ای عبوس دارد، ثمرش فتنه و غذایش مردار است».
همین تصویر در مصراع اول بیت زیر از شافعی نیز دیده می شود:
وَم-ا هِ-ی إِلّا جِیف-َةٌ مُستَحیلَ-ةٌ
عَلَیه-ا کِ-لابٌ هَمُّهُ-نَّ اِجتِ-ذابُ-ه-ا
(شافعی، الدیوان، ص 45)
در مصراع دوم، شافعی دنیادوستان را به سگانی تشبیه کرده که بر مرداری گردآمدهاند و می خواهند سهمی از آن داشته باشند.
این عبارت شباهت به سخن امام علی علیه السلام دارد: «إِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیةٌ، وَسِبَاعٌ ضَارِیةٌ، یهِرُّ بَعْضُهَا عَلی بَعْضِهَا، وَیأْکُلُ عَزیزُهَا ذَلیلَهَا، وَیقْهَرُ کَبیرُهَا صَغیرَهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار31)؛ «همانا دنیادوستان مانند سگانی پارسکننده و حیواناتی درنده هستند که برخی، برخی دیگر را می درند و قوی ترهایش کسانی را که ضعیف هستند می خورند و بزرگ ترهایش بر کوچکترها، چیره می شوند».
در نهج البلاغه، بارها دنیا به غروری باطل و فریبنده معرفی شده است: «تَحَلَّتْ بالامَالِ وَتَزَینَتْ بِالغُرورِ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه111)؛ دنیا با آرزوها و (انواع) غرور، مزیّن شده است»؛ «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمُنْخَدِعُ بِأَبَاطِیلِهَا أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْیا ثُمَّ تَذُمُّهَا» (همان، حکمت131)؛ «ای نکوهشکننده دنیا که خود فریب وعده های دروغ آن را خورده ای و به نویدهای باطل آن، در خدعه و نیرنگ قرارگرفتهای و با اینحال به بدگویی از آن
پرداخته ای»؛ «فَاحْذَرُوا الدُّنْیا فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوع» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه203)؛ «از دنیا دوری کنید زیرا دنیا خیانتکار، فریبکار و حیله گر است».
همین تصویر از دنیا در شعر شافعی نیز به چشم می خورد:
فَلَم أَرَهَا إلاّ غُرورَاً بَاطِلاً
کَمَا لاحَ فِی ظُهرِ الفَلا سَرابُها
پس آن را جز غرور باطلی نمی بینم، همانطور که به هنگام ظهر، سراب در بیابان آشکار می شود. (شافعی، الدیوان، ص 45).
در تعریف اقتباس و تضمین آمده که: «گوینده، گزاره قرآنی یا روایی را بیهیچگونه تغییری یا با اندک تغییری در تنگنای وزن و قافیه در سخن خود جای دهد» (راستگو، بررسی تاریخی قصص قرآن، ص 30). در نمونه های زیر می بینیم که شافعی در اشعار خود، جملات نهج البلاغه را در واقع از حالت نثر به نظم درآورده است:
امام علی علیه السلام، سکوت در برابر نادان را باعث مصون ماندن آبروی عاقل می داند: «وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِیه» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار113)؛ «بردباری، دهان بند نادان است»؛ «وَبِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیه» (همان، حکمت223)؛ «با بردباری در مقابل سفیهان، شمار یاران و حامیان انسان، برای برابری با آن سفیهان، بسیار می گردد».
شافعی نیز با بهره گیری از همین مضمون، چنین می سراید:
وَالصَّمْتُ عَنْ جاهِلٍ أَو أَحْمقٍ شَرَفٌ
وَفیهِ أَیضاً لِصَوْنِ العِرْضِ إِصْلاحُ
و سکوت در برابر نادان یا احمق، شرف و بزرگی است و نیز باعث حفظ آبروی انسان می شود.
امام علی علیه السلام همواره در جاهای مختلف، طمعکاری را نکوهش کرده و آن را موجب ذلت و خواری دانسته است: «الطَّامِعُ فِی وِثَاقِ الذُّلِّ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت226)؛ «طمعکار، در بند ذلت است»؛ «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَع» (همان، حکمت2)؛ «هر کس طمعورزی را شعار خود قرار دهد، خویشتن را خوار و زبون کرده است».
این سخنان حکیمانه در نهج البلاغه در رابطه با آسیب های طمع ورزی، چهبسا الهام بخشِ شافعی در سرودن بسیاری از اشعارش بوده است؛ از جمله:
أَمَتُّ مَطامِعی فَأَرَحْتُ نَفسِی
فَإِنَّ النَّفْسَ ما طَمِعَتْ تَهُونُ
طمع هایم را (در خودم) کشتم و خودم را آسوده کردم؛ زیرا نفس تا زمانی که طمع می ورزد، خوار و ذلیل است (شافعی، الدیوان، ص 116).
العَب-ْ-دُ حُ--رٌّ إن قَنَ-عَ
وَ الحُرُّ عَب-دٌ إن طَ-مَ-ع
فَاقنَ-عْ وَ لا تَطمَ-عْ فَ-لا
شَیءَ یشِینُ سِوَی الطَّمَ-ع
بنده آزاد است اگر قانع باشد و آزاد، بنده است اگر طمع بورزد. پس قانع باش و طمع نورز؛ زیرا چیزی جز طمع، موجب عیب و ننگ نیست (همان، حکمت86).
در نهج البلاغه، طمع کاری باعث هلاکت انسان دانسته شده و در این زمینه آمده است: «وَ إِیاکَ أَنْ تُوجِفَ بِکَ مَطَایا الطَّمَعِ فَتُورِدَکَ مَنَاهِلَ الْهَلَکَة» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ «بپرهیز از اینکه مرکب طمعورزی تو را بهسوی هلاکت بهپیش راند».
شافعی نیز چنین دیدگاهی در مورد طمعورزی دارد:
دَعی عَنک المَطامِعَ وَالأَمانی
فَکَم أُمنیةٍ جَلَبَتْ مَنِیه
(ای نفس) طمع ها و آرزوها را از خود دور کن، چه بسیارند آرزوهایی که موجب مرگ می شوند (شافعی، الدیوان، ص 218).
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، همواره توجه دانشآموختگان را به عمل فرامیخواند: «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَی اللِّسَان» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار92)؛ «پست ترین علم آن است که فقط بر زبان جاری شود»؛ «اَلْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَالعِلْمُ یهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَإِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه» (همان، حکمت366)؛ «علم و عمل، پیوندی نزدیک دارند و کسی که دانست، باید عمل کند، چراکه علم، عمل را فراخواند، اگر پاسخش داد می ماند وگرنه کوچ می کند»؛ «فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَرُعَاتَهُ قَلِیل» (همان، حکمت98)؛ «پس راویان علم چه بسیارند و عملکنندگان به آن چه اندکند».
شافعی نیز مشابه این سخنان امام علی علیه السلام، شرط فقیه بودن را در عمل به علم او دانسته است:
إِنَّ الفَقِیهَ هُوَ الفَقِیهُ بِفِعْلِهِ
لَیسَ الفَقیهُ بِنُطْقِهِ وَمَقَالِهِ
بهراستی فقیه کسی است که در عمل، فقیه باشد نه کسی که فقط در گفتار فقیه باشد (شافعی، الدیوان، ص99).
ناپایداری شادی و ماندگاری غم دنیا ازجمله اموری هستند که علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه به آن اشاره کرده است: «لَا یَدُومُ رَخَاؤُهَا وَلَا یَنْقَضِی عَنَاؤُهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه230)؛ «آسایش آن (دنیا) پایدار نمی ماند و سختی هایش تمام نمی شود».
شافعی نیز در این زمینه می گوید:
مِحَنُ الزَّمانِ کَثیرٌ لا تَنْقَضی
وَسُرورُهُ یأتِیکَ کالأَعْیادِ
سختیهای روزگار، بسیار است و پایانی ندارد درحالیکه شادی آن همانند عید، (سالی یکبار) می آید (شافعی، الدیوان، 61).
در نهج البلاغه، از یکسو بر ناامید نشدن و از دیگر سو، بر فریفته نشدن بر روزگار تأکید شده است: «الدَّهرُ یَومانِ؛ یَومٌ لَکَ و یَومٌ عَلَیکَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت396)؛ روزگار، دو روز است؛ روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو».
شافعی نیز همین دیدگاه را در مورد روزگار و حوادث آن دارد:
الدَّهْرُ یوْمَانِ ذا أَمنٌ وَذا خَطَرُ
وَالعَیشُ عَیشَانِ ذا صَفْوٌ وَذا کَدَرُ
روزگار دو روز است؛ روزی، ایمنی دارد و روزی، خطرناک است و زندگی نیز دو نوع است، یکی روشن و دیگری تیره (شافعی، الدیوان، ص 63).
در نهج البلاغه، آرزو موجب غفلت انسان از یاد خدا ارزیابی شده است: «وَاعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یسْهِی الْعَقْلَ وَینْسِی الذِّکْرَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه86)؛ «آرزو، عقل را سبک کرده و یاد خدا را به فراموشی می سپارد».
شافعی نیز آرزو را بازیچه ای می داند که نادان را مشغول و غافل از حقیقت می کند:
ألهی جَهولاً أمَلُهُ
یَمُوتُ مَن جاءَ أجَلُهُ
آرزو نادان را مشغول کرده است، هر کس چون اجلش فرا برسد می میرد (شافعی، الدیوان، ص 197).
همنشینی با شاهان ستمکار، جز مصیبت چیزی به همراه ندارد؛ در نهج البلاغه آمده است:
«صَاحِبُ السُّلْطَانِ کَرَاکِبِ الْأَسَدِ - یغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِه» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت163)؛ «هم رکاب پادشاه مانند سوارشونده بر شیر است؛ به جایگاه او غبطه خورده می شود، درحالیکه او بهتر از هر کسی می داند که در چه جایگاه (خطرناکی) است».
شافعی نیز در این زمینه چنین می سراید:
إِنَّ المُل-وکَ بَلاءٌ حَیثُم-ا حَ-لّ-وا
فَلا یکُنْ لَکَ ف-ی أَبْوابِه-ِمْ ظ--ِلُّ
ماذا تُؤَمِّلُ مِن قَ--وْمٍ إِذا غَضِب-وا
ج-اروا عَلَیکَ وَإِن أَرضَیتَهُم مَلّ-وا
بهدرستی شاهان هر جا که وارد شوند، بلا و مصیبت اند و نباید در دربار آنان برای تو سایه ای باشد. چه امیدی به قومی داری که اگر خشمگین شوند به تو ستم می کنند و اگر آنان را خشنود کنی آزردهخاطر می شوند (شافعی، الدیوان، ص 100).
حضرت علی علیه السلام همواره مالک اشتر را به همنشینی و همکلامی با دانشمندان سفارش می کرده است: «وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیهِ أَمْرُ بِلَادِک» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ «در جلسات درس دانشمندان و اساتید زیاد به گفتوگو بنشین و با حکما و اندیشمندان نیز بسیار به بحث و بررسی بپرداز که وضع کشورت را اصلاح میکند».
و شافعی نیز در اینباره چنین می گوید:
وَخَالِطْ رُوَا العِلْمِ وَاصحَبْ خِیارَهُمْ
فَصُحْبَتُهُم نَفْعٌ وَخِلْطَتُهُم غِنْ---م
با دانشمندان همنشین باش و با بهترین آنها مصاحبت کن؛ زیرا همنشینی با آنان مفید و ارزشمند است (شافعی، الدیوان، ص 118).
تواضع در نهج البلاغه، موجب بزرگی و نشانه اصالت شخص است: «وَلا حَسَبَ کَالتَّواضُعِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت113)؛ «هیچ مباهات و افتخاری (به آباء و
اجداد) مانند فروتنی نیست».
و شافعی در این زمینه می گوید:
أُهینُ لَهُم نَفسی وَأَکرِمُها بِهِم
وَلا تُکرَمُ النَفسُ الَّتی لا تُهینا
من در برابر آنان فروتنی می کنم و با این کار، حرمت خود را بالا می برم؛ زیرا کسی که متواضع نباشد، به بزرگی نمی رسد (شافعی، الدیوان، ص 117)
قناعت در کلام علی علیه السلام، بالاترین ثروت معرفی است: «لا کَنزَ أَغنَی مِنَ القَنَاعَةِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت371)؛ «هیچ گنجی، غنی تر از قناعت نیست».
شافعی نیز در این زمینه چنین می سراید:
رَأَیتُ القَناعَةَ رَأسَ الغِن-ی
فَصِ-رتُ بِأَذی-الِه-ا مُتَمَسِّ-ک
قناعت را سرآغاز بی نیازی دیدم پس دامنش را گرفتم (شافعی، الدیوان، ص 95).
زشتی درخواست از فرومایه، همواره در نهج البلاغه موج می زند: «فَوْتُ الْحَاجَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَی غَیرِ أَهْلِهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار66)؛ از دست دادن چیز موردنیاز آسان تر از درخواست آن از افراد نااهلش است»؛ «مَرَارَةُ الْیأْسِ خَیرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَی النَّاسِ» (همان، نامه31)؛ تلخی ناامیدی بهتر از خواستن (چیزی) از مردم است».
شافعی، مشابه چنین مضمونی در اشعار خویش دارد:
أُقسِ-مُ بِالله لَ-رَضْ-خُ الن-َّوَی
وَشُرْبُ مَاءِ القُلُ-بِ المَالِحَه
أَحَس--نُ بِالإنْسانِ مِن حِرصِهِ
وَمِنْ سُؤالِ الأوْجَهِ الکالِحَه
به خدا سوگند، خرد کردن (جویدن) هسته خرما و نوشیدن آب چاه شور، برای انسان بهتر از آزمندی و درخواست از کسانی است که چهره ای عبوس دارند (شافعی، الدیوان، ص 56).
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، در موارد بسیاری از غالب بودن قضا و قدر بر امور سخن گفته اند: «تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّی یکُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیر» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت15)؛ «کارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی، خوار می گردد تا آن حد که گاهی چاره جویی انسان، موجب هلاکت او می شود».
شافعی، مشابه چنین مضمونی در اشعار خویش دارد:
الهَمُّ فَضْ-لٌ وَالقَضَ-ا غَالِ-بُ
وَکَائِنٌ مَا خُ---طَّ فِی اللَّوحِ
غم و اندوه بیفایده است درحالیکه قضا غالب و مشرف (بر حوادث) است و هر آنچه در لوح محفوظ نوشته شده، اتفاق می افتد (شافعی، الدیوان، ص 68).
حضرت علی علیه السلام، یکی از راه های تشخیص راه درست از غلط را مخالفت با هوای نفس دانسته و در این زمینه از دوستی نیککردار سخن می گوید که چند ویژگی خوب دارد؛ ازجمله: «وکَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَیهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَخَالَفَه» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت289)؛ «اگر (انجام) دو کار بر او مشتبه شد در آن دو بیندیشد که کدام یک از آنها به هوای نفس نزدیک تر است پس با آن مخالفت نماید».
شافعی نیز به شکل تلمیح به این سخن امام علیه السلام اشاره کرده است:
إذا حَ-ارَ ذِهنُکَ فِی مَعنِیینِ
وَ لَم تَدرِ حَیثُ الخَطَأ وَ الصَّوَاب
فَخَالِفْ هَوَاکَ فَإنَّ الهَ-وَی
یقُ-ودُ النُّفُوسَ إلَ-ی مَ-ا یعَاب
هرگاه ذهنت در انجام دو کار مردد شد و از تشخیص درست و غلط عاجز شدی، پس با هوای نفست مخالفت کن؛ زیرا هوی و هوس، نفس را بهسوی چیزی می کشاند که مایه ننگ و عیب است (شافعی، الدیوان، ص 43).
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، سخاوت را مایه حفظ آبرو دانسته و در این زمینه می فرماید: «اَلْجُودُ حَارِسُ الأَعراضِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت211)؛ «بخشش نگهبان آبروهاست».
شافعی نیز چنین نظری دارد:
وَإِن کَثُرَت عُیوبُکَ فی البَرایا
وَسَرَّکَ أَن یکونَ لَها غِط--اءُ
تَسَتَّر بِالسَخ-اءِ فَکُلُّ عَیبٍ
یغَطّیهِ کَم-ا قی-لَ السَخ-اءُ
اگر در میان مردم، عیب بسیار داری و می خواهی که پوششی بر آنها قرار گیرد، با استفاده از سخاوت، (عیب های خود را) بپوشان؛ پس همان گونه که گفته شده است، سخاوت، هر عیبی را میپوشاند (شافعی، الدیوان، 35).
در نهج البلاغه، به فرج پس از سختی تأکید شده است: «... وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه198)؛ «و سختی ها پس از نزولشان، برای او آسان می شوند».
شافعی در این زمینه چنین سروده است:
سَیفْتَحُ بَابٌ إذا سُدَّ بابٌ
نَعَم وَتَهُونُ الأمُورُ الصِّعابُ
اگر دری بسته شود دری باز خواهد شد؛ آری! کارهای سخت آسان می شود (شافعی، الدیوان، ص 146).
در نهج البلاغه آمده است:
«أَصْدِقَاؤُکَ ثَلَاثَةٌ صَدِیقُکَ وَصَدِیقُ صَدِیقِکَ وَعَدُوُّ عَدُوِّک» (سید رضی، نهجالبلاغه، قصار259)؛ «دوستان تو سه گروه هستند: دوستت، دوستِ دوستت و دشمنِ دشمنت».
شافعی نیز مشابه چنین مضمونی دارد:
صَدِیقُکَ مَن یعادِی مَنْ تُعادِی
بِطُولِ الدَّهرِ مَا سَجَعَ الحَّمَامُ
دوست تو کسی است که با کسی که تو با او دشمنی داری، در طول روزگار تا زمانی که کبوتران نغمه خوانی می کنند، دشمنی می ورزد (شافعی، الدیوان، ص 119).
شباهت مضامین اشعار شافعی با نهجالبلاغه به موارد مذکور در این مقاله ختم نمیشود، در این بخش به علت تنگنای فضای مقاله برای نمونه به چند مضمون مشترک دیگر اشاره میکنیم: تشبیه دنیا به حیوان درنده: (شافعی، دیوان، ص 81)، (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه101)؛
تشبیه صبر و اسلام به سپر: (شافعی، دیوان، ص 118)، (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه106)؛
تشبیه دنیا به مار سمی: (شافعی، دیوان، ص 94)، (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت119)؛
عاقبت بد ستم (شافعی، دیوان، ص 41)، (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه97)؛
نامحدود بودن دانش (شافعی، دیوان، ص 204)، (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت205).
علاوه بر موارد فوق، شافعی در برخی گفته های خود، عین فرموده های حضرت علی علیه السلام را با اندک تغییری در الفاظ، بازگو نموده است(1)که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
بدترین توشه، دشمنی با مردم
نهج البلاغه: «بِئسَ الزّادُ إِلَی المَعادِ العُدوانُ عَلَی العِبادِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت221)؛ چه بد توشه ای است برای روز قیامت، دشمنی با بندگان خدا.
1) . لازم به ذکر است، سخنان منثور شافعی در کتاب های مناقب الشافعی، سیر أعلام النبلاء، تاریخ ابن عساکر و حلیة الأولیاء جمعآوریشده که به علت عدم دسترسی به این منابع، شواهد منثور شافعی در پژوهش حاضر از کتاب های «الامام الشافعی مناقبه و علمه» اثر فخر رازی، «دیوان الامام الشافعی، گردآوری و شرح» نوشته محمد عبدالرحیم و «تجزیهوتحلیل زندگانی امام شافعی»، از ملا عبدالله احمدیان نقل شده است.
شافعی: «بِئسَ الزّادُ إِلَی المَعادِ العُدوانُ عَلَی العِبادِ» (نقل از عبدالرحیم، دیوان الإمام الشافعی، ص 62).
لزوم رازداری
نهج البلاغه: «مَن کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیرَةُ بِیدِه» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت162)؛ هر کس رازش را پنهان کند اختیارش در دست خودش است».
شافعی: مَن کَتَمَ سِرَّهُ کَانَتِ الْخِیرَةُ فِی یدِه» (نقل از احمدیان، تجزیهوتحلیل زندگانی شافعی، ص 332).
توصیه به آرامش
نهج البلاغه: «وَارْفُقْ مَا کانَ الرِّفقُ أَرفَقَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه46)؛ «در آنجا که مدارا بهتر است، مدارا کن».
شافعی نیز به فرزند خود، محمد چنین می گوید: «رِفْقاً رِفْقاً فَانَّ الْعَجلَ تَنقِصُ الاعمالَ وَبالرِّفْقِ تُدرَکُ الامالُ» (نقل از احمدیان، تجزیهوتحلیل زندگانی شافعی، ص332)؛ «آرامآرام (کارها را انجام بده)؛ زیرا عجله، کارها را ناقص کرده و (این درحالی است که) با آرامی و آهستگی، آرزوها دستیافتنی می شوند».
ارزش تقوی
نهج البلاغه: «خَیرُ الزَّادِ التَّقْوی» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت130)؛ «بهترین توشه، تقواست».
شافعی: «أَنفَعُ الذَّخَائرِ التّقوَی» (نقل از عبدالرحیم، دیوان الإمام الشافعی، ص53).
نهج البلاغه: «لا عِزَّ أعَزُّ مِن التَّقوی» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت371)؛ «هیچ عزتی ارزشمندتر از تقوا نیست».
شافعی: «مَنْ لَمْ تُعِزُّهُ التَّقوَی، فَلا عِزَّ لَهُ» (نقل از عبدالرحیم، دیوان الإمام الشافعی، ص54)؛ «هر که تقوا به او عزت ندهد، هیچ عزتی ندارد».
تعریف ایمان
نهج البلاغه: «اَلْإِیمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَعَمَلٌ بِالْأَرْکَان» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت227)؛ «ایمان عبارت است از؛ معرفت به قلب، اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح».
شافعی: «إنَّ الإیمانَ قَولٌ وَاعتقادٌ وَعملٌ»؛ «همانا ایمان، عبارت است از: سخن و اعتقاد و عمل».
همنشینی با نادان
نهج البلاغه: «إیاکَ وَمُصَادَقَةَ الاحمَقِ» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت38)؛ «با انسان احمق دوستی مکن».
شافعی: «إیاکَ وَمُخَالِطةَ السُّفَهَاءِ» (نقل از عبدالرحیم، دیوان الإمام الشافعی، ص 53).
ارزش آزادگی
نهج البلاغه: «وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ «بنده غیر خودت نباش درحالیکه خدا تو را آزاد آفریده است».
شافعی نیز در این زمینه چنین عبارتی دارد: «إنَّ اللهَ خَلَقَکَ حُرّاً فَکُنْ کَمَا خَلَقَکَ» (نقل از احمدیان، تجزیهوتحلیل زندگانی شافعی، ص 331)؛ «خداوند تو را آزاد آفرید، پس همانطوری باش که آفریده شده ای».
آنچه در این مقاله بیان گردید، گذری بر شباهت های اشعار شافعی درزمینه اخلاقی و تربیتی، با مضامینِ نهج البلاغه است. هرچند نمی توان بهطورقطع بیان نمود که شافعی، بهطور مستقیم از کلام حضرت علی علیه السلام اثر گرفته است؛ اما می توان چنین شباهت های فراوانی را نتیجه شیوع و شهرت برخی عبارات نهجالبلاغه دانست که بهصورت ضرب المثل در میان مردم رواج داشته و شافعی از آنها استفاده کرده و تأثیرپذیری شافعی از اندیشهها و افکار عمومی امام علی علیه السلام را نتیجه میدهد. ازاینرو پژوهش هایی از این قبیل، عاملی برای تقریب مذاهب و نزدیکی دل های مسلمانان شیعه و اهل سنت است.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
احمدیان، عبدالله، تجزیهوتحلیل زندگانی شافعی، تهران، نشر احسان. چاپ دوم، 1375.
الاصبهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء وطبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکتاب العربی، 1980.
امیدی، جلیل، نگاهی به مضامین و موضوعات دیوان شافعی، مقالات و بررسیها 68، ص 171-197، 1379.
بدیع یعقوب، امیل، دیوان الإمام الشافعی، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۳۰ ق.
البیهقی، احمد بن الحسین، مناقب الشافعی، تحقیق: احمد صقر، بیروت، مکتبة دارالتراث، 1971.
حموی، یاقوت، معجم الادباء، ترجمه: عبدالحمید آیتی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1907.
الذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام التدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1990ق.
زرگری نژاد، غلامحسین؛ یوسفی، عثمان، تکوین شخصیت علمی و مذهب فقهی امام شافعی، مطالعات تاریخ فرهنگی (پژوهشنامه انجمن ایرانی تاریخ)، دوره 2، شماره 5، ص 1-16، پاییز 1389.
الشافعی، محمد بن ادریس، الدیوان، تحقیق و جمعآوری: دکتر مجاهد مصطفی بهجت، شرح و ترجمه فارسی دکتر عباس اطمینانی، کردستان، انتشارات دانشگاه کردستان،1380.
عبدالرحیم، محمد، دیوان الإمام الشافعی (گردآوری و شرح)، بیروت، دار الفکر، 1420 ق.
میر قادری، سید فضل الله، اهل بیت در دیوان امام الشافعی، مجلّه انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شماره ۳، ۱۳۸۵.
اکرم کرمی(1)
1) . استادیار و دکتری زبان و ادبیات فارسی؛ akramekarami3845@gmail.com
شخصیت جامع و بیبدیل مولای متقیان، علی علیه السلام، همواره موردتوجه اندیشمندان، فضلا، نویسندگان و شعرا قرارگرفته است. ارادت خاص شیعه به ایشان در ادبیات تشیع در زمانها و زبان های گوناگون، نمودی خاص دارد. از قرن چهارم تا زمان معاصر، مدح و منقبت امیرالمؤمنین بهصورت یکی از موضوعات برجسته در شعر شیعی ملاحظه میشود. شعرا با دستمایه قرار دادن فضائل، مناقب، جوانمردیها، رشادتها، جنگها، معجزات شگرف روایتشده، به سرایش شعر در مدح ایشان دستزدهاند. این اشعار با توجه به فراز و فرود زندگی حضرت علی علیه السلام، در قالبها و گونههای متنوعی سروده شده است. یکی از این انواع ادبی، گونه کمتر شناختهشده «ولایت نامه» است. شاعر در اینگونه ادبی به ذکر کرامات و معجزات حضرت علی علیه السلام می پردازد. در این نوع ادبی، نهتنها حضرت وجهه ای مقدّس و ماورایی پیدا می کند؛ بلکه عناصر زمانی و مکانی، جمادات و نباتات و حیوانات، انسان ها و حتی اشیا در پیوند و ارتباط با ایشان نیز رنگی از تقدّس گرفته و دارای ویژگی های شگرف می شوند. این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی سعی دارد ضمن معرفی نوع ادبی «ولایت نامه»، به بررسی جایگاه «قنبر» غلام خاص حضرت علی علیه السلام، «ذوالفقار» شمشیر مخصوص آن حضرت و «دلدل» اسب مخصوص ایشان بپردازد؛ زیرا که نمادهایی از کیفیات قدسی شخصیت حضرت علی علیه السلام هستند.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، ولایت نامه، قنبر، ذوالفقار، دُلدُل.
شع-را قبل از عصر صفوی ضمن بیان ارادت خالصانه خود به اهلبیت و دستمایه قرار دادن فض-ائل و من-اقب روایتشده از ائمه معصومین علیهم السلام، با استناد به وقایع مختلف تاریخی، فقهی، کلامی و نیز آی--ات و روای-ات، به اثبات حقانیت شی-عه پرداختند و به این طریق شعر را ابزار تبلیغ مذهب و باورهای خود در تاریخ قراردادند. این اشعار به جهت تنوع مضامین، رویکردها و قالب های شعری در دورههای تاریخیِ مختلف در گونه های متنوعی سروده شده است. طبقه بندی این اشعار در قالب انواع ادبی می تواند منجر به دستیابی به اطلاعات ارزشمند ادب-ی، تاریخ-ی، دینی، عرفانی و جامعه شناختی شود که ما را در مطالعات مختلف ازجمله در شناخت تاریخ تفکر و اندیشه شیعه یاری رساند. در پژوهش پیش رو این فرضیه مطرح می شود که ولایت نامه یک مضمون برجسته در شعر شیعی است که نگرشی مقدسگونه به حضرت علی علیه السلام و افراد و اشیای پیرامون ایشان دارد.
یکی از زمینه های تحقیقاتی در گستره شعر شیعی، شناخت و تحلیل انواع ادبی در این حوزه است. با مراجعه به تحقیقاتی که تاکنون در حوزه شعر اهلبیت صورت گرفته است ملاحظه می کنیم که حجم آنها نسبت به گستره اشعار بهجامانده در طول قرون متمادی دو نقیصه بزرگ دارند: نخست اینکه بسیار محدود و اندکاند تا جایی که هنوز حتی نتوانسته ایم خود این آثار را زنده و احیا کنیم و نسخه های خطی متعددی در کتابخانههای ما هنوز دستنخورده، مهجور و گمنام مانده اند. اشعار ارزشمندی که باوجود مخاطرات فراوان قرن ها دستبهدست گشتهاند و این میزان از آنها در جُنگ ها و دیوان ها به دست ما رسیده است. دوم اینکه متأسفانه بیشتر همین تحقیقات اندک که ازقضا با عشق و ارادت به اهلبیت انجامشده، سطحی است و شاید در حد همان گ--ردآوری محدود مانده است. هنوز نتوانسته ایم در تحلیل این اشعار گام های مؤثری برداریم. بسیاری از انواع شعر شیعی
ازجمله موردی که در این مقاله معرفی می شود، ناشناخته مانده اند که شاید دلیل اصلی آن، ناشناخته ماندن پژوهش در ادبیات تشیع به ویژه در محیط دانشگاهی است.
در این مقاله ابتدا گونه ادبی ولایت نامه بهصورت مختصر معرفی می شود و در ادامه به تحلیل جایگاه «قنبر» غلام خاص حضرت علی علیه السلام، «ذوالفقار» شمشیر مخصوص آن حضرت و «دلدل» اسب مخصوص ایشان در این نوع ادبی پرداخته می شود. روش پژوهش در این مقاله توصیفی - تحلیلی است و از ابزار کتابخانه ای بهره گرفته می شود.
ولایت نامه یک نوع ادبی کمتر شناختهشده در حوزه شعر شیعی است. مهران افشاری در مقاله «جستوجویی در تاریخ مناقب خوانی و...» سعی به تعریف «ولای-ت نامه» دارد. وی ولایت نامه را نوعی ادبی می داند که مناقب خوانان یا مدّاحان در ساختن آن در قرن هشتم تبحر داشته اند و اضافه میکند که «ولایت نامه به منظومه هایی که درباره قهرمانی ها، کرامت ها و معجزه های علی بن ابیطالب علیه السلام بوده، اطلاق می شده است.» (افشاری، جست و جویی در تاریخ مناقب خوانی و اشاره ای به منظومه علی نامه، ص 27).
حمزه کفاش، پژوهشگر دیگری است که درباره ولایت نامه ها سخن گفته است. وی در رساله کارشناسی ارشد خویش با عنوان «ولایت نامه بهمثابه یکگونه ادبی در قرن نهم» این نوع ادبی را معرفی کرده و دربارهاش توضیحاتی داده است.
وی «ولایت نامه» را نوعی ادبی در قالب قصیده دانسته که شاعران شیعی برای بیان عقاید و آرای مذهبی خود، طرح کرده اند. او اذعان می دارد که شاعران با نام گذاری دقیق این نوع ادبی، بحث اصلی خود را بر مسئله ولایت -که کلیدی ترین مفهوم در عقاید شیعه دوازدهامامی است - معطوف کرده اند دیگر اینکه این نوع ادبی در اثبات حقانیت جانشینی امام علی علیه السلام با ذکر کرامت ها و ولایت های آن حضرت و دیگر ائمّه با روشی خاص که در
تاریخ قصیده فارسی بی سابقه بوده، سروده شده است. (کفّاش، بررسی ولایت نامه به مثابه گونه ادبی خاص شعر شیعی در قرن نهم، ص 34).
نکته مهم و برجسته در تعریف این دو پژوهشگر این است که هر دو، «ولایت نامه» را نوعی ادبی برشمرده اند که در ذکر کرامت ها و معجزات حضرت علی علیه السلام است.
«ولایت نامه» در حقیقت یکی از انواع شعر شیعی است که به جهت تبلیغ فرهنگ تشیّع و اثبات مقام امامت و جایگاه حضرت علی علیه السلام سروده شده است.
ولایت نامه ها، قلمرو و پیکره ای منسجم از باورها، مفاهیم و ارزش هایی است که بر پایه باور به تعیین جانشینی و امامت حضرت علی علیه السلام توسّط خداوند شکلگرفته است. تعیین امام علی علیه السلام از سوی خداوند، تأکید بر جایگاه قدسی ایشان و دیگر ائمّه شیعه علیهم السلام، عصمت حضرت، علم و آگاهی خدادادی و متفاوت ایشان، کرامات و شجاعت ایشان ازجمله باورها و مفاهیم مهم و اصلی در این نوع ادبی است که گاه با تخیّل و اغراقِ برخی از شعرای شیعی همراه شده است. بهعبارتیدیگر می توان از نوع ادبی ولایت نامه با عنوان نوع «کرامات و معجزات» یاد کرد.
نگرش قدسی یکی از نگرش ها به حضرت علی علیه السلام و اهلبیت ایشان است. در این نگرش، نهتنها حضرت علی علیه السلام، نزدیک ترین فرد به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و فردی شایسته و مقدّس است، بلکه صاحب کرامات و اعجاز است و شخصیتی ماورایی دارد.
در این نوع نگرش، نهتنها حضرت وجهه ای مقدّس و ماورایی پیدا می کند؛ بلکه عناصر زمانی و مکانی، جمادات و نباتات و حیوانات، انسان ها و حتی اشیا در پیوند و ارتباط با ایشان نیز رنگی از تقدّس گرفته و دارای ویژگی های شگرف می شوند.
در نوع ادبی ولایت نامه، «قنبر» غلام خاص حضرت علی علیه السلام، «ذوالفقار» شمشیر مخصوص آن حضرت، «دلدل» اسب مخصوص ایشان و انگشتری حضرت، نمادهایی از کیفیات قدسی شخصیت امام علی علیه السلام هستند و در این نوع ادبی برجستگی خاصی دارند.
قنبر، غلام و یار وفادار و خادم فداکار مولای متّقیان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است. «نام وی «ابوالشعشاء» بوده که امیرالمؤمنین علیه السلام او را «قنبر» نامیدند. وی در سن جوانی به خدمت گزاری حضرت افتخار یافت و سرانجام به جرم دوستی و ارادت به امام علی علیه السلام به دستور «حجاج ثقفی» به شهادت رسید.» (حاج سید جوادی و همکاران، دایرةالمعارف تشیع، ج 8، ص 325-326).
در منابع روایی و تاریخی، اطلاعات چندانی درباره «قنبر» وجود ندارد. امّا این شخصیت در فرهنگ شیعیان به شخصیتی مقدّس و ماورایی تبدیلشده و حضور پُررنگی در فرهنگ عامه مردم ایران دارد.
«قنبر» چنان مورد توجّه مردم قرار گرفته که در طول تاریخ شاید کمتر غلامی است که در سایه غلامیِ فردی مقدّس، به مقامِ قدسی و والایی رسیده باشد تا جایی که دیگران آرزو کنند به مقام غلامیِ او برسند. برای نمونه حسن کاشی، این یمین فریومدی و... سعادتمندی خود را در گ-رو آن می دانند که حضرت علی علیه السلام ایشان را به غلامی قنبرش بپذیرد:
قنبرِ او را غلامم، بختیارم زین قبول
وین حسن کاشی بود از فضل یزدان یافته
(کاشی، دیوان کاشی، ص 151)
اقبال دارد آنکه زند دم ز دوستیش
بل بندگیّ قنبرش از مقبلی بُود
(ابن یمین فریومدی، دیوان اشعار، ص 44)
تقدّس و پیوستگی «قنبر» با امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام و تعلّق ویژه به آن حضرت، در اذهان مردم ایران، چنان تأثیر گذاشته است که بسیاری از شاعران پارسی گوی، بارها از امام علی علیه السلام، با لقب و تعبیر «خواجه قنبر» یاد میکنند. برای مثال، حافظ شیرازی، شاه نعمتالله ولی و... در اشعارشان حضرت علی علیه السلام را با این لقب خوانده اند:
مردی ز کَننده درِ خیبر پُرس
اسرارِ کرم ز خواجه قنبر پرس
(حافظ، دیوان حافظ، ص 762)
بنده هر سیّدم، سیّد هر بنده ام
حکم خرابات داد، خواجه قنبر مرا
(شاه نعمت الله ولی، کلیات اشعار، ص 7)
این لقب در ولایت نامه های حضرت علی علیه السلام بازتاب داشته و مناقب خوانان، حضرت را بارها و بارها با این صفت خطاب کردند:
قصّه ای دارم ز آثار امیرالمؤمنین
خواجه سلمان و قنبر کاردار ذوالفقار
(جُنگ علی بن احمد، برگ 23)
چ--و ن--ام خ--واجه قن----بر شنید نابینا
رخش ز نام علی سرخ گشت چون گلنار
(همان، برگ 127)
«قنبر» نهتنها در اشعار فارسی، بلکه در فرهنگ عامه مردم جایگاه والایی دارد تا جایی که بسیاری از شیعیان در قرون متمادی نام فرزندان خویش را «قنبر» یا «قنبرعلی» می گذاشتند. «در برخی از روستاها و شهرهای ایران بهخصوص خراسان، مردم در ماه های مذهبی مانند رمضان مراسم «قنبرخوانی» برپا می کنند و به ذکر صفات و فضائل قنبر و خواجه قنبر، حضرت علی علیه السلام، می پردازند.» (امجدی و همکاران، امام علی علیه السلام در فرهنگ عامّه خراسان، ص 67).
«قنبر، نزد جوانمردان و صوفیان و درویشان از جایگاه والایی برخوردار است و از نمادهای مهم جوانمردان برشمرده می شود. او در «جنگ نامه ها» بهمثابه یک قهرمان در کنار حضرت علی علیه السلام با شجاعت می جنگد و در قضاوت های حضرت بهعنوان یک شاهد عادل دیده می شود.
قنبر بهعنوان یک شخصیت مقدّس در کنار حضرت علی علیه السلام در نگاره ها و آثار هنری (نسخ خطی، دیوارنگاره ها و نقّاشی های قهوه خانه ای) حضور دارد.» (ر.ک: خامه یار، قنبر غلام علی علیه السلام، ص 60 -80).
از نکات جالب این است که حتّی برای وی، مجالس روضه و تعزیه همچون امام حسین علیه السلام برپا می شود و بر همین اساس، شبیه نامه هایی مرتبط با وی وجود دارد. حتّی
حضور «قنبر» در آثار ادبی بعد از عصر صفوی چنان پُررنگ می شود که منجر به پیدایش نوع ادبی در شعر شیعی با عنوان «قنبرنامه» می گردد. برای نمونه «منظومه ای با عنوان «قنبرنامه» در شرح دلاوری و جنگجویی امام علی علیه السلام و غلام وی - قنبر - در فهرست نسخه های خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 10205 موجود است.» (همان، ص 39).
یکی از شخصیت های برجسته در ولایت نامه ها جناب قنبر است. وی در ولایت نامه ها در کنار حضرت علی علیه السلام، شاهد و ناظر کرامات و اعمال خارق العاده حضرت و گاه راوی این کرامات است. در نگرشی شامل می توان وجهه حضرت را در ولایت نامه ها چنین ترسیم کرد:
یک. شخصیتی مقدّس، الهی و ماورایی دارد:
امام و هادی مطلق ازو دین یافته رونق
عطایش آمده از حق حسام و دلدل و قنبر
(جُنگ اشعار از شعرای گمنام، برگ 127)
دو. شخصیتی ملازم و همراه حضرت در وقایع مختلف است:
مرتضی روزی ابا قنبر به کوفه می گذشت
دید قصّابی جوان بس کامران در رهگذار
(جُنگ علی بن احمد، برگ 219)
سه. شخصیت اصلی و آگاه کننده برای افراد در داستان ها که معمولاً با لقب «غلام» خوانده شده است:
چون علی شد قنبر آمد گفت با ورنا که هی
گفت ورنا ای غلام او را همی دانی مگر
می چه گفتش با تو این دم آن شفیع نور و نار
گر تو دانی نام او با من بگو بی انتظار
می چه گفتش با تو این دم آن شفیع نور و نار
گر تو دانی نام او با من بگو بی انتظار
(همان)
چهار. شخصیتی منادی گر و خبردهنده به مردم در هنگام وقوع حوادث و رویدادهاست. جایگاه او نزد حضرت علی علیه السلام همچون جایگاه بلالِ حبشی نزد پیامبر اکرم| است:
کنم در پیش خلق کوفه حل این چار مشکل را
منادی کن برو در کوفه تا خلق خدا یکسر
پس آنگه گفت قنبر را که ای مرد نکوآرا
به مسجد جمع گردند و ببینند این عجایب را
(همان، برگ 282)
البته در ولایت نامه ای، بلالِ حبشی منادی گر حضرت علی علیه السلام است:
بلال را بر خود خواند حیدر و گفتش
ز بهر بانگِ نماز این زمان ندا بردار
(جُنگ علی بن احمد، برگ 226)
امام علی علیه السلام، در فرهنگ، ادبیات و اعتقادات ایرانی برجسته ترین نمونه تبدیل یک شخصیت تاریخی به چهره ای قدسی، حماسی، داستانی و اساطیری است. به تبع این نوع ن-گرش، برخی از ویژگی ها و متعلقات ایشان، ازجمله شمشیر مشهور و مخصوصشان، ذوالفقار، نیز صبغه ای قدسی، اسطوره ای و افسانه ای یافته است.
شماری از خصوصیات و اوصاف این شمشیرِ ویژه، بدون آگاهی از مضامین حماسی، اساطیری و داستانی، قابل گزارش و ریشه یابی دقیق نیست. سجاد آیدنلو در مقاله «ذوالفقار، از تاریخ تا افسانه» با بررسی اخبار و منظومههای مربوط به حضرت علی علیه السلام و بعضی از روایات مردمی، مواردی از ویژگی های داستانیِ ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران را معرفی و با بهره گیری از شواهد مشابه در داستان های اساطیری و حماسی ایرانی و غیر ایرانی تحلیل کرده است. بنا بر گزارش این مقاله، ویژگی های ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران عبارت است از: «آسمانی بودن ذوالفقار؛ دو سر داشتن؛ سنگینی؛ موروثی بودن؛ پیکرگردانی؛ قدرت برندگی و زخم زنی؛ سخن گویی؛ کوتاه و بلند شدن؛ ماندنِ خون دشمن بر آن؛ افکنده شدن در دریا.» (آیدنلو، ذوالفقار، از تاریخ تا افسانه، ص 116-115).
«ذوالفقار» شمشیر معروف امام علی علیه السلام که درباره وجهتسمیه آن چند نظر مختلف وجود دارد و سابقه کاربرد نامش در منابع تاریخی - دینی مشهور است. «حالآنکه به نظر می رسد در فرهنگ، ادبیات و معتقدات ایرانی جانب افسانه ای این شمشیر مفصلتر، مشهورتر و شاید مطلوب تر از آگاهی ها و اسناد تاریخی واقعی درباره آن بوده و این خود از
تبعات اسطورهگرایی و افسانهپسندی عامه مردم است.» (همان، ص 118).
درباره منشأ، چگونگی ساختهشدن و صاحب اصلی ذوالفقار چند روایت موجود است. معروف ترین گزارش تاریخی که «طبری» نیز نقل کرده، این شمشیر را از آنِ «عاص بن منبّه» می داند که در جنگ بدر کشته شد و تیغ او جزو غنیمت های نبرد به پیامبر (ص) رسید و آن را در غزوه اُحد به حضرت علی علیه السلام دادند (حاج سید جوادی و همکاران، دایرة المعارف تشیع، ج 8، ص 53-52).
ذوالفقار یکی دیگر از متعلقات حضرت علی علیه السلام است که در نوع ادبی ولایت نامه اغلب با ویژگی های خاص، استثنایی و خارق العاده ذکر آن می رود:
یک. آسمانی بودن ذوالفقار:
گر به پنج تن از رُسُل آمد کتاب شرع دین
از برای حیدر آمد ذوالفقار از آسمان
(جُنگ علی بن احمد، برگ 124)
ذوالف----قار از لم ی--زل آمد برای مرتضا
زهره آمد زِ آس---مان سوی زمین بهر عل----ی
(همان، برگ253)
امام و هادی مطلق ازو دین یافته رونق
عطایش آمده از حق حسام و دلدل و قنبر
(جُنگ اشعار از شعرای گمنام، برگ 127)
امّا آن روایت مهم و پرتکرار که برای بحث و توضیح، موردنظر نگارنده است، این سخن منسوب به امام رضا علیه السلام است که ذوالفقار «کانَ سیفاً نزلَ به جبرئیلٌ من السّماء کانَت حلقُتُه فضّةً» (مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 65). تصوّر اصلی آسمانی برای ذوالفقار و اینکه جبرئیل آن را از بهشت برای پیامبر (ص) آورده بود، به نوشته صاحب «مناقب مرتضوی» روایت بسیاری از کتاب های معتبر است (ر.ک: حسینی کشفی، مناقب مرتضوی، ص 376، 439-440).
آسمانی بودن ذوالفقار در شعر فارسی و منظومه های تاریخی-داستانی به کرّات بازتاب یافته است. از نمونه های کهن آن، این بیت «فرّخی» است:
افسر زرّین فرستد آفتاب از بهر تو
هم چنان کز آسمان آمد علی را ذوالفقار
(فرّخی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ص 168).
سنایی در مثنوی حدیقةالحقیقه به فرود آمدن ذوالفقار از بهشت اشاره دارد:
ذوالفقاری که از بهشت خدای
بفرستاده بود شرکزدای
(سنایی، حدیقةالحقیقة، ص 247)
درباره این روایت مشهور و ظاهراً مستند بر سخن رضوی(ع) بدون اینکه لزوماً بنیان داستانی قائل شویم، تنها برای مقایسه و نشان دادن مشابهت باید توجّه داشت که «اعتقاد به اصل آسمانی و ایزدیِ رزمافزار مخصوص یا متعلقات ویژه پهلوان -پادشاه یک مضمون اساطیری- حماسی است که شواهد بسیاری در روایات ایرانی و انیرانی دارد.» (آیدنلو، ذوالفقار، از تاریخ تا افسانه، ص120).
دو. قدرت برندگی و زخم زنی:
به ضرب ذوالفقار و سُم دلدل مبارک او
هنوز ﻗﻠ--عه خی---بر خراب و ویرانست
(جُنگ علی بن احمد، برگ 299)
کشته ها را پشته ها کرد و پشته ها را کوهها
هم به ضرب ذوالفقار و هم به ضرب باسنان
(همان، برگ 146)
در نوع ادبی ولایت نامه، شمشیر حضرت علی علیه السلام چون سلاحی برتر است و بهنوعی قدرت برندگی و زخمزنی شگفتی دارد. شاعر در ولایت نامه ای، ویژگی شمشیر حضرت علی علیه السلام را در برندگی چون آب، توصیف می کند:
تیغی چو آب زود بزد بر میانِ شیر
گویی ز شیر نر نبد آنجا یکی اثر
(جُنگ خزائن القصیده، برگ 147)
درباره قدرت برندگی و زخمزنی شمشیر پهلوان باید گفت که این سخن، یک مضمون اساطیری-حماسی است که شواهد بسیاری در روایات ایرانی و انیرانی دارد.
دُلدُل اسب مخصوص حضرت علی علیه السلام است و در فرهنگ تشیّع، مظهر تمامیت، کمال، تیزگامی و مقدّس معرفی شده است.
حضرت علی علیه السلام در آثار و فرهنگ شیعیان به یک شخصیت اسطوره ای تبدیلشده است. یک قهرمان اساطیری همیشه در اسطوره های ملل بر اسب های باشکوه و خارق العاده سوار می شود و «وجود اسب های نمادین و سحرآمیز از ویژگی های حماسی و اساطیری است.» (قائمی و یاحقی، اسب پرتکرارترین نمادینه جانوری در شاهنامه و ...، ص15). دُلدُل، اسب حضرت علی علیه السلام همچون رخش «دارای خصوصیات شبه اساطیری است» (یاحقی، فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی، ص 114)، چنان که برای رخش اسب مخصوص رستم، یک ویژگی نیمه انسانی و آگاهی بیان می کنند.
«دُلدُل به معنی خارپشت و کار بزرگ، نام مادّهقاطری سپید مایل به سیاه (شهبا) است که مقوقس، حاکم اسکندریه و به روایتی فروﺓ بن عمرو حذامی، به حضرت رسول اهدا کرد. در روایات شیعی آمده است که حضرت او را با چند اسب دیگر و الاغ مخصوص خود، یعفور، به حضرت علی علیه السلام بخشید که در جنگ ها بر آن سوار می شد.» (همان، ص360).
در روایت دیگری در مناقب ابن شهر آشوب از مناقب آل ابی طالب نقلشده است که «یک روز عباس عموی پیامبر (ص) به نزد علی بن ابیطالب علیه السلام آمد و به ایشان گفت من عمّ پیامبرم و لذا میراث او -که چیزی جز استر او دُلدُل و شمشیرش ذوالفقار و زره و عمامهاش سحاب نیست- به من می رسد. حضرت علی علیه السلام فرمود: میراث انبیا به اوصیای آنان می رسد نه به دیگران، حتّی فرزندانشان؛ سپس با او مماشات کرد و گفت هر یک از این چیزها را که توانستی به دست بگیری، متعلّق به شما خواهد بود. این اشیای متبرّک به طرز شگفت آوری گویی که جاندار و ذیشعور باشد به تملّک او تن درنمیدادند تا نوبت به دُلدُل رسید. یکی از مشاوران عباس به او گفت علی به تو ترفند می زند، برای دفع آن،
وقتی که خواستی سوار دُلدُل شوی خداوند را یاد کن و بسم الله بگو و این آیه را بخوان «إِنَّ اللَّهَ یمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ أَنْ تَزُولا» (فاطر/41)؛ و چون دُلدُل دید که عباس آهنگ او را دارد، رم کرد و چنان شیهه ای کشید که نظیر آن شنیده نشده بود و از مهابت آن عباس بیهوش درافتاد و خلقی انبوه گِرد آمدند و حضرت علی علیه السلام دستور داد استر را بگیرند، امّا نتوانستند. آنگاه خود ایشان او را به نامی غریب خواندند، آنگاه دُلدُل رام و آرام شد و حضرت همراه با حسن و حسین‘ بر او سوار شدند و درحالیکه زره پیامبر را در بر و عمّامه او را بر سر داشتند و با ادای شکر الهی با همان هیأت به منزل خود رفتند.» (حاج سید جوادی و همکاران، دایرة المعارف تشیع، ج 13، ص 568).
دُلدُل در نوع ادبی ولایت نامه اغلب با ویژگی های استثنایی و خارق العاده ذکر می شود که عبارت است از: آسمانی بودن؛ تندوتیز بودن؛ شکافنده سنگ و آب؛ خارق العاده بودن.
یک. آسمانی بودن دُلدُل:
امام و هادی مطلق ازو دین یافته رونق
عطایش آمده از حق حسام و دلدل و قنبر
(جُنگ اشعار از شعرای گمنام، برگ 127)
دو. تندرو و تیزتک بودن:
یکی از ویژگی های دُلدُل، تیزتک و تندرو بودن آن است که این ویژگی اسب، از شاخصه های مشترک اسب های اسطوره ای است. اسب در متون مقدّس ایرانیان اهمیت بسیاری دارد و در اوستا به کسانی که در پیمان های خود استوار بوده و باشند، «اسب های تندرو می بخشیدند» (زرقانی، تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی، ص163). در کتاب مزدیسنا یکی از ویژگی های یک اسب نیک و خوب این است که «قوّت در پاها» داشته باشد (همانجا).
سلمان فارسی در توصیف دُلدُل چنین می گوید:
سمندِ تیزتک در زیر رانش
فکنده برقعی بر روی اطهر
(جُنگ علی بن احمد، برگ 122)
تیزگامی یکی از صفات رخش، اسب رستم است:
ابا خویشتن برد اولاد را
همی راند آن رخش چون باد را
(فردوسی، شاهنامه، ج 1، بیت 269)
سه. شکافنده سنگ و آب:
یکی دیگر از صفاتی که دُلدُل با آن خوانده شده است، «دریا شکاف» و «دریانورد» است:
چون به میدان درفکندی دُلدُل دریانورد
کس نبودی گاه هیجا در بر وی پایدار
(جُنگ علی بن احمد، برگ 219)
بود اندر زیر رانش دلدل دریاشکاف
شهریار قبله جود و کرامت زین صفت
نیزه اندر دست بودش ذوالفقار اندرمیان
اسب را می راند همچو برق چون باد وزان
(همان، برگ 220)
«پیوند اسب با آب -که مظهر حیات و نماد زندگی مادّی است- نقش مهمی در خویش کاری اساطیری این جانور نمادین دارد. اسب را به دلیل سرعت تاختن و شکوه و توان مندی و شیهه کشیدن و خروشیدنش و حتّی به دلیل نوع انحنای پیکرش در ناحیه سر و سینه و گردن، به امواج خروشان، سریع و کوبنده دریا تشبیه می کرده اند و پیش نمونه اساطیری این حیوان را، برآمده از اقیانوس بیکرانه می دانستند. بدین ترتیب، اولین معنای اساطیری نماد اسب، نقشی است که در نمادینگی حیات مادّی و گیتیانه (با مظهر آب)، در مقابل حی-ات روح-انی و آسم-انی دارد و سویه زیبا و شکوه مند و قدرت شگفت و سحرآمیز زندگی زمینی را که مرکبی برای روح الوهی انسان (سوار/ قهرمان) است، به نمایش می گذارد.» (قائمی و یاحقی، اسب پرتکرارترین نمادینه جانوری در شاهنامه و...، ص 113).
چهار. خارق العاده بودن اسب:
یکی دیگر از ویژگی های خارق العاده دُلدُل، نعل یا سُم فولادین آن میباشد که همهچیز
در برابر آن نابود است. این سُم ها مظهر محکمی، مقاومت و نفوذناپذیری اسب اسطوره ای است و این یکی از ویژگی های مشترک اسب های اسطوره ای میباشد:
زیرِ نعل دلدلش با خاک و خون یکسان شدی
صد هزاران گُرد همچون رستم و اسفندیار
(جُنگ علی بن احد، برگ 219)
سُم فولادین یکی از صفات رخش، اسب رستم است:
سیه چشم و افراشته گاه دم
سیه خا و تند و پولاد سم
(فردوسی، شاهنامه، ج 3، بیت 195)
قدمگاه و جایپای سُم اسب انسان های بزرگ و اسطوره ای در فرهنگ ع-امه مردم قداست دارد. چنان که می بینیم بسیاری از تپّه ها و مکان ها به جهت تصور اینکه در آنجا نقش قدم یا نقش سُم اسب حضرت علی علیه السلام است تبدیل به اماکن مقدس و مذهبی شده و نزد مردم از قداست خاصی برخوردار است؛ مانند «قدمگاه علی جای سم دُلدُل، در سربند امیر در فارس.» (همایونی، ترانههای محلی فارس، ص 217).
شعرای شیعی در پی ارادت به آستان مقدس حضرت علی علیه السلام و ذکر کرامات ایشان منجر به پیدایش نوعی ادبی با عنوان ولایتنامه شدند. این گونه ادبی بهعنوان ابزاری در جهت تبلیغ فرهنگ تشیع به ذکر کرامات و فضائل حضرت می پردازد. در این نوع مدایحِ علوی، اسب، شمشیر و غلام حضرت علی علیه السلام به جهت پیوند و ارتباط با ایشان چهره ای اسطورهای یافتند و بهنوعی مقدس شمرده میشوند.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
صدر حاج سیدجوادی، احمد؛ فعال عراقینژاد، حسین؛ فانی، کامران؛ محبی، فهیمه؛ خرمشاهی، بهاءالدین، دایرة المعارف تشیع، تهران، حکمت، 1390.
فرخی سیستانی، علی بن جولوغ، دیوان حکیم فرخی سیستانی، تصحیح: علی عبدالرسولی، تهران، مجلس، 1312.
ابن یمین فریومدی، محمود بن یمینالدین، دیوان اشعار ابن یمین فریومدی، تصحیح و اهتمام: حسینعلی باستانیراد، تهران، سنایی، 1344.
امجدی، جلیل و همکاران. امام علی علیه السلام در فرهنگ عامّه خراسان، تهران، رسانش، 1386.
جُنگ اشعار از شعرای گمنام، نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی، شماره 13609، [بی تا].
جُنگ خزائن القصیده، نسخه خطی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی، شماره 4991، [بی تا].
جُنگ علی بن احمد، نسخه خطی موجود در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 3528، [بی تا].
حافظ، شمس الدین محمد، دیوان حافظ، به کوشش: حسینعلی یوسفی، تهران، نشر روزگار، 1381.
کاشی، حسن بن محمود، دیوان حسن کاشی، به کوشش: عباس رستاخیز و مقدمه حسن عاطفی، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388.
خامه یار، احمد، قنبر غلام علی علیه السلام، تهران، مشعر، 1393.
سنایی، مجدود بن آدم، حدیقةالحقیقة، تصحیح: مدرس رضوی، تهران، دانشگاه تهران، 1359.
شاه نعمت الله ولی، کلیّات اشعار، به کوشش: جواد نوربخش، تهران، خانقاه نعمت اللهی، 1369.
فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تصحیح: ژول مول، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی تهران، 1369.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
همایونی، صادق، ترانههای محلی فارس، شیراز، نشر بنیاد فارس شناسی، 1379.
یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی، تهران، فرهنگ معاصر، 1386.
آیدنلو، سجاد، ذوالفقار، از تاریخ تا افسانه (ویژگی های داستانی ذوالفقار در فرهنگ و ادب ایران)، [مقاله]، مجله: پژوهش های ادب عرفانی، شماره 3، ص 115-142، پاییز 1386.
افشاری، مهران، جست و جویی در تاریخ مناقب خوانی و اشاره ای به منظومه علی نامه، [مقاله]، ضمیمه آینه میراث، دوره جدید، ضمیمه 20، س 8، ص 7-34، 1389.
قائمی، فرزاد و یاحقی، محمدجعفر، اسب پرتکرارترین نمادینه جانوری در شاهنامه و نقش آن در تکامل کهن الگوی قهرمان،[مقاله]، مجله: متن پژوهی ادبی، شماره 42، ص 9-26، زمستان 1388.
کفاش، حمزه، بررسی ولایت نامه به مثابه گونه ادبی خاص شعر شیعی در قرن نهم، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، 1394.
زرقانی، سیدمهدی، تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی، [مقاله]، تهران، مجله: مطالعات فرهنگ-ارتباطات، سال بیستم، شماره 46، تابستان 1398.
حسینی کشفی، میر محمد صالح، مناقب مرتضوی، تهران، روزنه، 1380.
علی علیه السلام شخصیتی است استثنایی و بینظیر که منحصر به یک گروه یا عقیده و م-رام خ-اصی نیست و از نخستین روزهای طلوع پرفروغ اسلام تاکنون، پیروان ادیان و مذاهب گوناگون و حتی کسانی که از مذهب خاصی پیروی نمیکنند، مجذوب ابعاد و شخصیت والای ایشان شدهاند. شخصیت منحصربهفرد و عدالت بیمانند و قابلتحسین حضرت علی علیه السلام، ادبا و شاعران عربزبان و فارسیزبان را مجذوب خویش ساخته و در دوران گذشته و معاصر، شعر خود را وقف توصیف شخصیت والامقام او کردهاند. شاعران عربزبان هر یک به فراخور دانش، استعداد، گرایش و ذوق خویش، در توصیف ایشان قلمزدهاند و شعر سرودهاند. روش تحقیق در این جستار به شیوه کتابخانهای و بر اساس فن توصیف و تحلیل محتواست. یافتههای تحقیق نشان میدهد که ب-ا نگاهی گذرا به ادبیات عرب درمییابیم که مولای متقیان حضوری بسیار پررنگ در ادب-یات ع-رب داش-ته است و عدالت بهطور خاص یکی از ویژگیهای بارزی است که شاعران در توصیفش قلمفرسایی کردهاند.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، عدالت، ادبیات عرب، شعر.
عدالت از مفاهیم بسیار بزرگی است که شرافت آنهمه افراد بشر را در تمامی اعصار به تحسین واداشته است. در میان تمامی ادیان الهی شاید نتوان ارزشی را بالاتر از عدالت جست. دین و شریعت اسلام اهمیت فوقالعادهای برای عدالت قائل است؛ چراکه خداوند متعال در قرآن کریم پس از توحید و اساس دین عدالت و احسان را در رأس ارزشها قرار
داده است {إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ} (نحل/90). مسئله عدالت بهقدری در سرنوشت ملتها و دولتها اهمیت دارد که حتی حکومتهای جور نیز ریاکارانه خود را متصف به آن دانسته و برای جلب قلوب مردم، هدف خود را تحقق قسط و عدل اعلام میدارند. نهادی که اصالتاً عهدهدار گسترش عدالت و جلوگیری از بیعدالتی است، حکومت است. حکومت علوی و عدالت محوری حضرت علی علیه السلام الگویی بیمانند برای حاکمان در تمامی اعصار است. اداره بهتر اجتماع و توسعه رفاه و امنیت در کنار دینی بودن حکومت، تنها با ملاک عدالت قابلسنجش است. پژوهش پیش رو بازتابی از حکومت عدالت محور علوی در شعر عربی است که با معرفی شیوههای حکومتی حضرت علی علیه السلام، شاخصههای مهم سلامت نظام سیاسی و اداری حاکم بر جامعه را در سیره علوی مشخص نموده و از طرفی بازتاب شاخصههای مهم آن را در ادبیات عرب نمایان میسازد.
درزمینه تأثیر شخصیت اخلاقی علوی در اشعار عربی آثار و کتابهای متعددی در طول تاریخ به نگارش درآمده است که در اینجا به جدیدترین تحقیقات در این زمینه اشاره میشود:
مقدمهای بر تأثیر کلام امام علی علیه السلام در شعر عربی، قربانی زرین، باقر، مجله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تابستان و پاییز 1377، سال سی و ششم - شماره 2 و 3، (6 صفحه، از 236 تا 241).
نیمنگاهی به غدیریههای عربی، امین مقدسی، ابوالحسن، شمسالدینی فرد، اعظم، مجله: پژوهشنامه علوی، بهار و تابستان 1395، سال هفتم، شماره 1، (23 صفحه، از 1-23).
سیمای امام علی علیه السلام در ادبیات عرب و پارسی، تقی نژاد، مهین پری، مجله: تحقیقات جدید در علوم انسانی، تابستان 1395، سال سوم، شماره 7 (12 صفحه، از 19-30).
عدالت در لغت به معنای داد کردن، دادگر بودن، انصاف داشتن، دادگری و عدالت
اجتماعی عدالتی است که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند (معین، فرهنگ معین، ج2، ص 2279).
برخی دانشمندان علم لغت، عدالت را به معنای مساوات و برابری (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 325؛ طریحی، مجمع البحرین، ج5، ص421؛ ابن فارس، لسان العرب، ج4، ص246؛ مألوف، المنجد،
ص491)؛و برخی آن را به معنای استقامت، یعنی راست و موزون بودن دانستهاند (ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 414؛ خوری شرتونی، اقرب الموارد، ج 3، ص 494).
راغب میگوید: «عدالت و معادله دارای معنای مساوات و برابری است و در مقایسه میان اشیا به کار میرود... پس عدل، تقسیم نمودن بهطور مساوی است» (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 325). ابن منظور گفته است: «عدل هر آن چیزی است که فطرت انسان حکم به استقامت و درستی آن نماید» (ابن منظور، بیتا، ج 11، ص414).
از امام علی علیه السلام سؤال شد: از عدل و جود کدامیک برتر و ارزشمندتر است؟ امام فرمود: عدل امور را در جای خود مینهد، ولی جود امور را از جهت اصلی خود خارج میکند (شریف رضی، نهجالبلاغه، کلمه قصار 429).
نکته شایانذکر اینکه، کلام امام علی علیه السلام در باب عدالت، منافاتی با مساوات و برابری ندارد؛ زیرا مقصود از مساوات، تقسیم کردن بهطور مساوی نیست؛ بلکه مقصود رعایت تناسب و اعتدال است و هرگاه آنچه شایسته هر چیزی است، به آن داده شود، عدالت مراعات شده است.
سخن مرحوم فیض کاشانی در باب عدالت همان چیزی است که از کلام امام علی علیه السلام استنتاج میشود و هماهنگ با معنای لغوی آن است. او در تفسیر آیه «وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ» (الرحمن/ 7) میگوید: «خداوند عدالت را برقرار نمود، بدین نحو که به هر صاحب استعدادی، آنچه استحقاق داشته عطا نمود و حق هر صاحب حقی را ادا کرد تا کار عالم بسامان شد و راست آمد» (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 5، ص 107).
علی علیه السلام در طول تمامی اعصار گذشته تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمیشود الگو و قهرمانی بینظیر است. در میان شخصیتهای جهان هیچکس بهاندازه او مورد داوریهای ضدونقیض واقع نشده و درصحنه جذب و دفع، محل توجه دو قطب مخالف قرار نگرفته است.
دکتر شریعتی میگوید: هر جا دنبال عدالت بگردید، نام علی علیه السلام را در آنجا خواهید یافت و هر جا که در جستجوی انسانیت برآیید. نظیری برایش نخواهید یافت. او والاترین و عالیترین مثال است و هیچکس نمیتواند در انسانیت، عدالت، سخاوت، آزادمنشی، بخشش و شجاعت نظیر او باشد و به پایه علم، ادب، بلاغت، سعهصدر و عطوفت او برسد. مثل یک کار کارگر ساده، با دستش خاک میکند و در آن سرزمین سوزان، بدون ابزار قنات میکند و مانند یک حکیم و نابغه میاندیشد و مانند یک عاشق و عارف بزرگ، عشق میورزد؛ هم مانند یک قهرمان شمشیر میزند و هم مانند یک سیاستمدار رهبری میکند و هم نمونه بارزی از زهد، تقوا، عرفان، پرستش و اخلاص مطلق است و هم مانند یک معلم اخلاق، مظهر و سرمشق فضائل انسانی برای یک جامعه است (شریعتی، علی علیه السلام، ص129).
ازاینروست که دانشمندان، ادیبان، سیاستمداران، روشنفکران، دانشگاهیان و تمامی جویندگان حقیقت و همه دوستداران نیکی و فضیلت در ادیان و مذاهب، با دیدگاههای مختلف و فلسفی گوناگون، به دیده تجلیل و اعجاب به این شخصیت عظیم مینگرند که جهان را به شگفتی واداشته است و با عدالت و انسانیتش بر جهان سایه افکنده است.
جبران خلیل جبران، ادیب بزرگ مسیحی در وصف عظمت حضرت علی علیه السلام میگوید: هر کس شیفته و دلداده علی گشت، شیفتگی و دلدادگیاش به رشتههای فطرت بسته است و هر کس با او دشمنی نمود از فرزندان جاهلیت است (امین، دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، ص 155).
انطاکی در بیان فضیلت امام علی علیه السلام میگوید: او چون شهاب نورانی است که برای هر بینندهای قابلرؤیت است و اشاره دارد که شمارش آن چون شمارش ستارگان غیرممکن است:
فَضائلُ المُرتَضی کالشُّهبِ نَیِّرَةٌ
و کُلُّ ذی بَصَرٍ فی النّاسِ رائیها
ما إن تعد لِیُحصیها الحَسیبُ و هَل
تُحصی النُّجومُ وَ تَستَقصی دَراریها
(انطاکی، القصیدة العلویة المبارکة، ص510)
انطاکی در شعر فوق، فضیلتهای حضرت را چون شهاب نورانی میداند که برای هر بینندهای قابلرؤیت است و اشاره دارد که شمارش آن چون شمارش ستارگان غیرممکن است. وی به زیبایی در مصرع دوم این تشبیه، استفهام انکاری به کار گرفته است؛ و چنانچه میدانیم تشبیه ضمنی، تشبیهی است که بهصورت معمول، مشبه و مشبهبه در آن مشخص نشده است، بلکه در ضمن کلام ذکر میشود و در این بیت، شمارش فضائل
حضرت را چون شمارش ستارگان دانسته است که امری غیرممکن است.
محمدهادی الامینی، در دیوان شعر خود، شیوه حکومتی امام علی علیه السلام و عدالت محور بودن آن را بدینسان سروده است:
لَیتَ مَن یَدَّعی الإمامةَ یَرعی
حُرمَةَ النّاسِ وَ هی مِن میزاتِک
و یَرَی کَیفَ کُنتَ تُشبِع غَر
ثاهُم وَ تُکسی عُراتَهُم بِصَلاتِک
هکَذا عِشتَ أنتَ تَشمَلُ حَتَّی
أبعَدَ الأبعَدینَ فی رَحَماتِک
و أذا استَهتَرَ الوُلاُ بِحَیفٍ
کُنتَ سَیفاً علی رِقابِ وُلاتِک
(الإمینی، معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، ج 1، ص 216)
سید محمد جمال الهاشمی در قصیدهای با نام «یا ابا النهج» شیوه حکومتی مولا
علی علیه السلام را همان شیوه اسلام میپندارد که فقیر و غنی در اقتصاد آن از سود مشترک برخوردارند. بهره کارگر و کارفرما، کشاورز و مالک، بازنشسته و ازکارافتاده در حکومت ایشان عادلانه است. در بخشی از این قصیده آمده است:
اقتِصادٌ نَفعُهُ مُشتَرَکٌ
شاطَرَ المُعوِزُ فیهِ الأثرِیاء
یَمنَحُ العامِلَ ما یَأمَلُهُ
وَ ذَوِی العَمَلِ ما یَکفِی ارتِواء
وَ تَری الفَلّاحَ وَ المَلّاکَ فی
شِرکَةِ الأرضِ کَما شَائا سِواء
وَ لِمَن أقعَدَهُ الهَرم تَرَی
مَلجأً فیهِ لَهُ یَأوِی التِجاء
فَجَمیعُ النّاسِ فی ارباحِ ما
تُنتِجُ الأسواقُ صَاروا شُرَکاء
(الهاشمی، دیوان مع النبی و آله، ص 59)
عدالت واژه مقدسی است که خواسته تمامی آزادمردان و محرومان جهان است. عدالت امری است که خداوند به استناد نص صریح قرآن کریم به آن امر میکند «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» (نمل/ 90)، شعرا عدالت را برترین خصلت پاکبازان و حق محوران معرفی کردهاند. در طول تاریخ کسی چون علی علیه السلام نتوانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. اجرای عدالت اجتماعی مولا علی علیه السلام بازتاب گستردهای دارد که بخشی از آن در اشعار عربی نمودار گشته است. برای نمونه به اشعاری ممتاز در این زمینه میپردازیم.
محمد سعید الخنزیری شاعری است که علی علیه السلام را صدای عدالت دین خدا و راز بقای بشر میداند که بین بنده و برده امتیازی قائل نیست و پیدرپی به آنان فیض میبخشد:
أنتَ صَوتُ العدالةِ و الحَقِّ لِلدّینِ
وَ سِرُّالبَقاءِ لِلإنسانِ
لَم تُفَرِّق مَا بَینَ حُرٍّ وَ عَبدٍ
فی عَطاءٍ یَفیضُ بِالعقبانِ
(الخنیزی، اضواء من الشمس، ص35)
عبدالمنعم الفرطوسی در کتاب «ملحمة اهلبیت علیه السلام» مولا علی علیه السلام را ترازوی عدالت
میداند که هیچیک از کفههای آن کاستی ندارد و چون همتای حق است، زبانش عادلانه و بر حق داوری میکند و در دادگری بین نیرومند و ضعیف و در ادای سهم بین برده و سرور فرقی نمیگذارد. خویشاوندان را بر دیگران ترجیح نمیدهد و نمونه والای عدالت و دادگری خلفا محسوب میشود:
کانَ لِلمُسلمینَ میزانَ عَدلٍ
لَیسَ فی کَفَّتَیهِ أیَّ التِواءِ
وَ لِساناً لِلحَقِّ یَحکُمُ عَدلاً
و عَلِیٌّ و الحَقُّ صَنَعُوا اخاءِ
الضَّعیفُ و الذَّلیلُ بَینَ یَدَیهِ
کَالقَوِیِّ العَزیزِ عِندَ القَضاءِ
لَم یُفَرِّق مَا بَینَ حُرٍّ وَ عَبدٍ
عِندَ دَفعِ السِّهامِ لِلحُنَفاءِ
لَم یُفَضِّل عَلی الأباعِدِ قُرباً
وَ هُم فی الحُقوقِ کَالأقرِباءِ
وَ مِثالاً مِن عَدلِهِ هُو أسمَی
مَثَلاً فی عَدالتِهِ الخُلَفاءِ
(الفرطوسی، ملحمة اهل البیت، ج2، ص10 و 11)
محمد صالح بحرالعلوم علی علیه السلام را مخاطب قرار داده میگوید: عدالت یکی از اصول ناگسستنی فطرت توست. با نانونمک زیستی و جز نیکی چیزی نیندوختی. با فرزندان خلق همچون فرزندان خود رفتار نمودی و افراد دور و نزدیک در برابرت یکسان بودند:
کُنتَ أنتَ الإنسانَ تَفقَهُ أنَّ العَد
لَ أصلُ الأصولُ مِن مَلَکاتِک
عِشتَ عَیشَ السَّوادِ بالخُبزِ والمِل-
--حِ و لَم تَدَّخِر سِوَی حَسَناتِک
مِثلُ کُلِّ البَنینَ أبناؤُکَ الطُّه--
---رُ و کُلُّ البَناتِ مِثلُ بَناتِک
لا امتیازَ لأقرَبینَ مِنَ النّا
سِ عَلَی الأبعَدینَ، فی نَظَراتِک
(بحرالعلوم، دیوان، ص 191)
یکی از شاعران عراقی به نام عبدالحمید الصغیر، علی علیه السلام را زینت بخش امامت و الهام بخش عدالت، تحکیم بخش برابری و مساوات معرفی میکند؛ چراکه همه را در دین خدا برابر دید، بین عبد و مولی فرقی قائل نشد و یکسان با آنان رفتار نمود:
إمامٌ وَ قَد زانَ الإمامَةَ شَخصُهُ
وَ جلبها ثَوباً قَشیباً مُجَسَّدا
وَ قَد جاءَ فی شَرعِ العَدالَةِ سالِکا
بِأُمَّتِهِ النَّهجَ السَّوِیَّ المُعَبَّدا
رَأی أنَّ دینَ اللهِ شَرعٌ علَی الوَرَی
لِذالِکَ سَاوَی النَّاسَ عَبدا و سّیِّدا
(الخاقانی، شعراء الغری، ج 5، ص346)
از دیگر شعرای عراقی که عدالت علی علیه السلام را به نظم کشیده است، محمد صادق القاموسی است. ایشان در ابیاتی میگوید: ای پدر نامدار عدالت! شرایط امروزی مصلحان همچون دیروزشان سخت و دشوار است و شامگاه ستمدیدگان تیرهوتار! تنها مصلح امینی که در مسیر تو حرکت کند قادر به گسترش عدالت در جامعه خواهد بود. وگرنه نیرو و سازوبرگ نظامی هرچند همهجا را در برگیرد توان اصلاح جامعه را نخواهد داشت:
اباالعَدلِ یَوم المُصلِحینَ کَأمسِهِم
عَصیبٌ وَ لَیلُ المُستَضامینَ عاکِرُ
إذا لَم یَسِر فی النَّاسِ سَیرُکَ مُصلِحٌ
أمینٌ عَلَی نَشرِ العَدالَةِ قادِرُ
فَلا یُصلِحُ الدُّنیا عِتادٌ وَ قُوَّةٌ
وَ إن حاطَتِ السِّتُّ الجِهاتُ العَساکِرُ
(الخاقانی، شعراء الغری، ج 9، ص 240)
عدنان العوامی، راه و روش علی علیه السلام را گسترش عدالت میداند و میگوید اصولاً بلندپایگان و بزرگان در برپایی عدالت سزاوارترند. شما نیز راه و رسم او را برگزینید؛ چراکه جز از طریق حکمتآمیز او بهرهای نخواهید جست:
هَذَا عَلیٌّ وَ العَدالَهُ نَهجُهُ
و ذو والجَلالَةُ بِالعَدالَةِ ألیَقُ
فَاقفوا خُطاءً عَلَی الطَّریقِ فَإنَّهُ
عَن غَیرِ حِکمَتِهِ بِهِ لا یَنطِقُ
(الشاکری، علی فی الکتاب والسنة والادب، ج5، ص 307)
نامداری و درخشش عدالت علوی تمام اعصار را در برگرفته و پژوهشگرانی از هر دین و آیین را تحت تأثیر خود قرار داده است. عبدالحسین الازری شاعر اهلسنت است که عدالت محوری علی علیه السلام را اینگونه ترسیم نموده است. خدا میداند که تو داور
عدالتپیشهای که افراطوتفریط در کارت نیست. خلیفه دوم نیز اقرار کرد که تو بهترین داور و دادگر هستی. از وقتیکه رخت از جهان بربستی، مسلمانان عدالت تو را از کف دادهاند و ناتوان، مأیوس و ناامیدند. تو در اسلام قربانی عدالت گشتی؛
چراکه عدالتپیشگان همه شهیدند:
عَلَّمَ اللهُ أنَّکَ الحَکَمُ العَد
لُ فَلا شِدَّةٌ وَ لا إغضاءُ
و أقّرَّ الفاروقُ أنَّکَ أقضَی
حاکِمٌ مُودَعٌ إلَیهِ القَضاءُ
فَقَدَ المُسلمونَ عَدلَکَ لَمّا
غِبتَ عَنهُم و استَیأسَ الضُّعَفاءُ
لَستَ إلّا ضَحِیَّةَ العَدلِ فی الإس--
---لامِ وَ العَدلُ أهلُهُ الشُّهَداءُ
(الازری، دیوان، ص 318 و 319)
عدالت از پرجاذبهترین مفاهیمی است که بشر به آن پرداخته است و در طول تاریخ در کانون توجه متفکران قرار داشته است. حضرت علی علیه السلام نمونه والای عدالت در اسلام و به تعبیری عدل مجسم است.
از دیگر شاعرانی که بخش عمده اشعار خود را به عدالت حضرت علی علیه السلام اختصاص داده است سید حمیری است. او علی علیه السلام را دادگری سخنور میداند که آنچه میگوید و سخنوری میکند، تمامی خطبا از بیان آن عاجز میمانند:
عَلیٌّ هُوَالقاضِی الخَطیبُ بِقَولِهِ
یَجیءُ بِما یَعیَا بِهِ کُلُّ خاطِبِ
(حمیری، دیوان السید الحمیری، ص131)
سید حمیری در بیت فوق، عدالت امام را میستاید. با تلمیح و اشاره به این سخن پیامبر که «أقضَی أمَّتی عَلِیٌّ» (محب الدین طبری، الریاض النضرة، ج٣، ص١٦٧)؛ طبری در دوراندیشی پیامبر درباره وجه عدالتطلبانه علی علیه السلام به نقل از خود حضرت میآورد: زمانی که رسول خدا (ص) مرا به یمن فرستاد تا در آنجا قضاوت کنم، درحالیکه جوان بودم به او گفتم: ای رسول خدا! مرا بهسوی قومی میفرستی که حوادث در میانشان بسیار
است، درحالیکه من دانش قضاوت ندارم. پس پیامبر فرمود: همانا خداوند زبانت را هدایت خواهد کرد و قلبت را محکم و استوار میگرداند (همو، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی(ع)، ص 83)؛ و او همچنین عدالت امام را اینگونه تصویر میکند: گفتار او معیار عدالت و دادگری است و در فردای قیامت جز علی علیه السلام، معیار و میزانی نیست. وای بر کسی که در حضور او وزنش اندک باشد و خوش به سعادت آنکه وزنهاش گران باشد:
وَ قَولُهُ المیزانُ بِالقِسطِ وَ ما
غَیرُ عَلِیٍّ فی غَدٍ میزانُهُ
وَیلٌ لِمَن خَفَّ لَدَیهِ وَزنُهُ
وَ فَوزُ مَن أسعَدَهُ رُجحانُهُ
(حمیری، دیوان السید الحمیری، 413)
حمیری عدالت حضرت علی علیه السلام را تا حدی میداند که او را در قیامت قاضی و داور اعمال انسانها میشناسند؛ یعنی اعمال انسانها در روز قیامت با عدالت علی علیه السلام محاسبه میشود؛ زیرا او ترازوی عدالت است و سخن او، حق و عدالت است تا جایی که خداوند او را حجت امت رسول خود قرار میدهد. درجایی دیگر میسراید: قسم به خداوند و نعمتهایش که مرد در برابر آنچه میگوید، مسئول است. حقا که علی علیه السلام خلیفه خداست که عدالت میورزد:
أقسِمُ بِاللهِ و آلائِهِ
وَالمَرءُ عَمّا قالَهُ یُسألُ
أنَّ عَلِیَّ بنَ ابی طالِبٍ
خَلیفَةُ اللهِ الَّذی یَعدِلُ
(همان، 304)
سید حمیری در اثبات عدالت حضرت علی علیه السلام در این ابیات تا جایی پیش میرود که به خداوند و نعمتهایش سوگند میخورد و شهادت میدهد، علی علیه السلام خلیفه خداوند بر روی زمین است که سخن او و عمل او بر مبنای عدالت است و میگوید: کسی که عالمترین و داناترین مردم است و والیان و عامه مردم در نزد او برابرند. او کسی است که مردم امر شدند که بهوقت اختلافات به نزد او روند و قضات هم به امر او راضی شوند:
مَن کانَ أعلَمَهُم وَ أقضاهُم و مَن
جَعَلَ الرَّعِیَّةَ وَ الرُّعاةَ سَواءُ
مَن ذَا الَّذِی أمِرُوا إذا اختَلَفُوا بِأن
یَرضُوا بِهِ فی أمرِهِم قَضاءُ
(همان، ص57)
سید حمیری بهحق، عدالت محوری علی علیه السلام را به شیوهای ممتاز ترسیم نموده است. او درجایی دیگر عدالت علی علیه السلام را همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)میداند. او درجایی دیگر میگوید: این امامی است که برترین خلق درباره او وصیت کرده است. ازنظر عدالت همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قضاوت میکنی و در هیچ قضیهای هیچ جانبی را نمیگیری. تو در حکم کردن و در صفات و سجایای اخلاقی بهحق، همچون پیامبر هستی:
هَذَا الإمامُ الَّذِی إلَیهِ
أسنَدَ خَیرُ الوَرَی الوَصِیَّه
حَکَمتَ حُکمَ النَّبِیِّ عَدلاً
وَ لَم تَجُر قَطُّ فی قَضِیَّه
أنتَ شَبیهُ النَّبِیِّ حَقّاً
فِی الحُکمِ وَ الخَلقِ وَ السَّجِیَّه
(همان، ص469)
عدالت محوری در حکومت اسلامی و حمایت بیچون چرا از حق و حقیقت و سعادت و سلامت امت اسلامی را در نظر داشتن از ویژگیهای منحصربهفرد حضرت علی علیه السلام است که شعاع درخشش آن تمام عالم را در برگرفته است و با کنکاش و جستجوی در شعر عربی که به قلم شعرای چیرهدست عرب به نظم درآمده این مهم محقق گردیده است. این مقاله بازتاب سیره علوی و شمهای از عدالت محوری حضرت علی علیه السلام در شعر عربی را مورد بررسی و کنکاش قرار داده است که تجلی واژههای لطیف و پرمحتوای آنکه عدالت ایشان را به تصویر میکشد، ذائقه هر انسان اندیشمندی را نوازش میدهد.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه و شرح سید علینقی فیض الاسلام، بیجا: زرین، بیتا.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
ابن منظور، جمالالدین محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار الکتب العلمیة، بیتا.
الازری، عبدالحسین، دیوان، الطبعة الاولی، بیروت، موسسه النعمانی، بیتا.
امین، حسن، دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 2001م.
الامینی، محمدهادی، معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، بیجا، الطبعة الثانیة، 1992 م.
انطاکی، عبدالمسیح، القصیدة العلویة المبارکة، مصر، مطبعة رعمسیس، بیتا.
بحرالعلوم، محمد صالح، دیوان، الطبعه الاولی، بغداد، مطبعة دارالتضامن، 1968 م.
الخاقانی، علی، شعراء الغری، الطبعه الاولی، قم، مکتبة آیتاللهالعظمی المرعشی، 1408 ه ق.
الخنیزی، محمد سعید، اضواء من الشمس، بیجا، الطبعة الاولی، 1991 م.
خوری شرتونی، سعید، اقرب الموارد، تهران: دارالأسوه، 1385.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیجا: کتابفروشی مرتضوی، 1362.
الشاکری، حسین، علی فی الکتاب والسنة والادب، قم، مطبعة ستاره، الطبعةالاولی،1418 ق.
شریعتی، علی، علی علیه السلام، تهران، نیلوفر، 1361.
شکر، شاکر هادی، دیوان السید الحمیری، بیروت: دار مکتبة الحیاة، بیتا.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران: کتابفروشی مرتضوی، چاپ دوم، 1365.
الفرطوسی، عبدالمنعم، ملحمة اهلالبیت، بیروت، دار الزهرا، للطباعة و النشر، 1977 م.
فیض کاشانی، محمدمحسن، تفسیر الصافی، مشهد: دارالمرتضی، بیتا.
مألوف، لوئیس، المنجد، بیروت: دارالمشرق، بیتا.
محب الدین طبری، احمد بن عبدالله، الریاض النضرة، بیروت،دارالکتب العلمیة، بیتا.
محب الدین طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی علیه السلام، قم، دار الکتب الاسلامی، چاپ اول، 1428.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران، مؤسسه امیرکبیر، 1362 ش.
الهاشمی، محمد جمال، دیوان مع النبی و آله، قم، مکتبة بصیرتی، بیتا.
گروهی از شاعران
معاویة الحال لا تجهل
عن سُبل الحقِّ لا تَعدِل
«عمرعاص» لعین کفراندیش
که دغل باز دهر دانندش
شد به حکم «معاویه» حاکم
به دیاری که «مصر» خوانندش
بعدچندی معاویه بنوشت
نامهای آتشین به این مضمون
که خراجت به «شام» اگر نرسد
میدهم حکم عزلت ای ملعون
نامه راتاکه خواند ازجا جست
گرچه بشکست سنگ غم بالش
غیرتی گشت و با روانی طبع
گفت شعری و کرد ارسالش
ای معاویه خود فراموشی
تاکی وچند دیده را وا کن
شعر من رابخوان وبعداز آن
بهر تاریخ دهر امضا کن
ای معاویه رفته از یادت
که تورا من به صَدر بنشاندم
جهل کردم حدیث ودر مسجد
به نماز جماعتت خواندم
تو لیاقت نداشتی هرگز
این ردا قَدِ قامت تو نبود
جای شیر شجاع حق بنشست
موش کوری سیاه وکفر آلود
این منم که برای آن احمق
خطبه در بین خوسران خواندم
برعلیه علی ولی الله
خلق بی ریشه را بشوراندم
ای معاویه یاد میآری
آتش فتنه را زدم دامن
جنگ مغلوب گشته را کردم
آتشش از برای تو گلشن
یاد میآوری که قرآن را
بر سر نیزه ها علم کردم
جنگ پایان گرفت وبعداز آن
طلب از این و آن حَکَم کردم
اشعری را فریب دادم تا
خلع سازد خلیفه حق را
ونشاندم به مسند از جهلم
تو حرامی تبار احمق را
همچو انگشتری به آسانی
کفش قدرت زپا در آوردم
من ردای خلافت حق را
ازتن مرتضی در آوردم
ای معاویه پدر نا مرد
زاده هندهی جگر خواره
این منم که برای حذف علی
یقه خویش کرده ام پاره
یاد داری که کاروان از حج
با محمد سوی غدیر آمد
با پیامی که جبرئیل آورد
سر ارباب تو، به زیر آمد
گفت از قول حق که ای مردم
کردم امروز دینتان کامل
نعمتم راتمام کردم من
باعلی مقتدای صاحب دل
گفت اولای برشما هستم؟
همه گفتند حق همین باشد
گفت از بعدمن فقط حیدر
حکم فرمای مومنین باشد
خاتم الانبیا به روز غدیر
کردکاری که جای حاشانیست
گفت از بعد من به امر خدا
جز علی کس امیر ومولا نیست
ای معاویه یاد میآری
که پیمبر گرفت دست علی
بردبالا به منبر و فرمود
هستی من بود زهست علی
ای معاویه یاد میآری
که فلان پیر دست بیعت داد
گفت تبریک وتحنیت به علی
پس به سجده به پای او افتاد
ای معاویه یاد میآری
ظهر روز غدیر بر منبر
آیه با خطبه خواند پیغمبر
بهر تثبیت شیر حق حیدر
گفت هرکس براو منم مولا
هست مولای او علیِ ولی
بحقیقت قسم که ذاتش هست
صفت ذات حضرت ازلی
گفت امروز دین شود تکمیل
هست «انعمت ونعمتی» حیدر
نسل او تا قیام قائمشان
همه هستند تا جزا رهبر
ای معاویه حضرت احمد
گفت آن روز «والمن والاه»
همه آمین زجان ودل گفتند
بازفرمود «عاد من عاداه»
ای معاویه هیچ یادت هست
که پیمبردورو گهر میسفت
سر منبر به اذن حضرت حق
دم بدم یا علی علی میگفت
سید اوصیاست شیرخدا
من به او بهر تو خطا کردم
اویگانه خلیفه حق بود
خلعش از اصل ماجراکردم
حضرت مرتضی علی بردوش
مشعل روشن هدایت داشت
طبق آیات محکم قرآن
ازسوی ذات حق ولایت داشت
نیست ربطی میان تو با او
ای تونامرد فطرت تاریخ
وعلی هست شیربیشه عشق
روح جاویدو غیرت تاریخ
اوچنان ذالفغار برنده است
توولی داس کهنه خم پشت
اوبود شمس آسمانی سیر
تو ولی ناخن کج انگشت
ای معاویه رفته ازیادت
که تورا سرفراز کردم من
باسیاست در اوج کافریت
پیشوای نماز کردم من
یاد دادم به لشکرت که علی
هرزمان حمله کرد درمیدان
جانتان تا شود مصون ازمرگ
پیکر خویش راکنید عریان
پیش آن شیر کبریا غیرت
بندشلوار خویش وابکنید
می کندشرم آن یگانه دهر
دوری آنگه زتیغ لا بکنید
یاد داری که درصف فیم
وحشت از بوتراب کردی تو
یاد داری که باتغوط خویش
که خودت را خراب کردی تو
سپرت گرنمی شدم آن روز
سرت از پیکرت جدا میشد
پیکر نحس باسر خریت
درخرابی خود فنا میشد
من نبودم اگر توچون زنها
کنج خانه مقام میکردی
زندگی را زجوع وفغر سیاه
سخت برخود حرام میکردی
ای معاویه در تمامی عمر
همه جا هم طراز تو بودم
جلجلیه به گردنم، یعنی
شتر پیشتاز تو بودم
پسر هنده جگر خواره
تو وجودت لعیم میباشد
قول قرآن امام حق حیدر
نبأی بس عظیم میباشد
اوست قرآن ناطق ازلی
توفلان تر زکفر ابلیسی
اوملائک همه به فرمانش
توسر افکنده دیو تلبیسی
ای معاویه پلید سرشت
روزگار من وتو گشته سیاه
خون عثمان شفیع ما نشود
صبح محشر به پیشگاه اله
ای معاویه در گذرگه عمر
هردوابلیس کفرو نیرنگیم
بهتر از این نمیتوانم گفت
من وتو هردو نطفه ننگیم
هرچه کردم خلاف تاامروز
همه از بهر خویش دامم شد
از زمانی که بردمت بالا
اسفل سافلین مقامم شد
ای معاویه وای برمن وتو
که سیه روی کفربنیادیم
خصم ما حیدر است وای بر ما
که به قعر جهنم افتادیم
حق برحق و حق سرشت علی است
باید آماده عقاب شدن قاسم دوزخ وبهشت علی است
ای معاویه جلجلیه من
هست هشدار همچوشعر احد
بگذرم هردوما زکرده خویش
دوزخی گشته ایم تابه ابد
(احد ده بزرگی)
خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد
کسی که صاحب عرش است مهمان زمین باشد
خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت
که حتی ماورای دیدۀ روح الامین باشد
خدا میخواست از رخساره خود پرده بردارد
خدا میخواست تا دست خودش در آستین باشد
علی حبه جنه، قسیم النار و الجنه
خدا میخواست آن باشد، خدا میخواست این باشد
به جز نام علی در پهنۀ تاریخ نامی نیست
که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد
بجز او نیست دستاویز محکم در دل طوفان
به جز او نیست وقتی صحبت از حبل المتین باشد
مرا تا خطبه های بی الف راهی کن و بگذار
که بعد از خطبهی بی نقطه تو نقطه چین باشد
مرا در بیت، بیت شعر هایم دستگیری کن
غزل های تو بی اندازه باید دلنشین باشد
غزل لطف خداوند است شاعر ها خبر دارند
غزل خوب است در وصف امیر المومنین باشد
(احمد علوی)
دلگرمی است، دلخوشیِ آنچنانی است
شعر تر است، کشفِ خوش ناگهانی است
هر سطر آن فصیح و بلیغ است، بی گمان
نهج البلاغه معجزه خطبه خوانی است
دون کلام خالق و فوق کلام خلق
آری زمینی است ولی آسمانی است
هر چند گرد آوری سید رضی است
بی انتهاست هر ورقش کهکشانی است
قرآن ناطق است علی، پس به این دلیل
نهج البلاغه است که قرآن ثانی است
آری کلام سرور لولاک مرتضی
کِی هم تراز لقلقه های فلانی است
هر کس که جمله "ارنی" گفته با علی
پاسخ برای این سخنش "لن ترانی" است
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل " عشق
فصلی که رنگها همه اش ارغوانی است
می آید آن مفسر نهج البلاغه، بعد
تفسیر میکند که علی "مهربانی" است
سید حسن رستگار
به آتش میکشم آخر زبان سربهزیرم را
به توفان میسپارم اسمانهای اسیرم را
منم من، گردبادی خستهام، زندانی خویشم
بگیرید آی مردم دست های ناگزیرم را
تمام عمر باقی ماندهاش را گریه خواهد کرد
اگر توفان بخواند خندههای دور و دیرم را
درختان گردبادی رو به خورشیدند، از آن دم
که خواندم در مسیر باد، اندوه غدیرم را
شبی اندوه تابان علی علیه السلام از چاه بیرون شد
شبی سیراب دیدم جان سر تا پا کویرم را
دکتر محمود اکرامی
بهار واژه تویی گل تویی گلاب تویی
عصاره همه حرفهای ناب تویی
در آن زمان که شب فتنه های دشوار است
کلام روشن خورشید آفتاب تویی
اگر علی ساقی باشد و اگر ما مست
دلیل مستی ما هم تویی، شراب تویی
که گفته است علی را توان معجزه نیست؟
جواب محکم این حرف ناحساب توئی
حقیقت تو و زیبایی ات نشان داده است
که بی دروغترین شعرِ بی نقاب تویی
تمام دنیا باید کتابهاشان را
سیاه مشق بخوانند اگر کتاب تویی
میلاد حبیبی
پیمبر آیا؟ که نه وصی شد، محمّد آیا؟ که نه علی شد
درون آیینه نور تابید و روحِ آیینه صیقلی شد
ازل به نور نبی است روشن، ابد به نور علی معیّن
اَلست، یعنی سوال از انسان علی که آمد سخن بلی شد
یکی به قرآن یکی به برهان یکی به آیه یکی به نامه
که این به نهج البلاغه غم برد و آن به قرآن سینجلی شد
به باطن امر ظاهر آمد، به وحی منزَل مفسّر آمد
نبی به آیات وحی مُرسل، علی به نهج سخن ولی شد
پلی است حکمت چرا تمرّد؟ حکیم باید شد و شد از خود
که هرکه این سوی رود آمد بدون قدری معطّلی، شد
کتاب و عترت نمیتواند جدایِ از یکدگر بماند
صدا زمانی صدا شد آری که از سکوت آمد و جلی شد
چو علم خواهی به شهر آی و کلون دروازه را بکوبان
که هرکه از در درون نیامد برون در ماند و جنگلی شد
که راه را سیدِ رضی رفت و غیرِ این راه نیست راهی
که هرکه بیراه ابوحنیفه، که هرچه بیراهه حنبلی شد
علی شناسی نشان دین است و حرف پایان شاعر این است
علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد
محسن ناصحی
مثل خورشیدی که از برق نگاهش ریخته
ماه شد اشکی که از چشم سیاهش ریخته
صبح چیزی نیست جز نوری که از چشم علی
هر سحر برداشته در هر پگاهش ریخته
چیست دریا؟ چشمه جوشیده از سرچشمهی
اشکهایی که علی در چشم چاهش ریخته
یا زمینی نیست الا آنکه خرم با علی
یا زمینی بی علی باشد گیاهش ریخته
آسمانها و زمین وقت سواری کردنش
مثل سرهای پریشانی به راهش ریخته
کس نیامد در مصاف ذوالفقارش یا اگر
هرکه آمد کرک و پرهای سپاهش ریخته
گرچه سر بعد از کلاه افتد ولی از تیغ او
ای بسا دشمن که سر قبل از کلاهش ریخته
نام او را یا گنهکاری نبرده روی لب
یا اگر یک یا علی گفته گناهش ریخته
با علی بودن مرا عمری کفایت میکند
هرچه میخواهم همینجا در پناهش ریخته.
محسن ناصحی
دستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد
در لحظه «می» نظم دو تا شانه به هم خورد
دستور رسید از ته مجلس به تسلسل
پیمانه «می» تا سر میخانه به هم خورد
دستی به هوا رفت و به تایید همان دست
دست همه قوم صمیمانه به هم خورد
«لبیک علی» قطره باران به زمین ریخت
«لبیک علی» نور و تن دانه به هم خورد
یک روز گذشت و شب مستی به سر آمد
یعنی سر سنگ و سر دیوانه به هم خورد
پس باده پرید از سر مستان و پس از آن
بادی نوزید و در یک خانه به هم خورد
مهدی رحیمی
خبر،نبی ست دراین جمله، مبتدا علی است
هم ابتدا علی است و هم انتها علی است
اگر شکاف یمانی مؤَیّد حج است
منا ومشعر علی، مروه و صفا علی است
دو دسته اند خلایق به دادگاه خدا
کسی که بی علی است و کسی که با علی است
اگر علی ست یدالله باشد ای زاهد
تورا خداست دراین عالم و مرا علی است
ظرافتی ست دراین کفر تازه، ازاین پس
نگو علی ست خدا،نه، بگو خدا علی است
علی بس است، که فهمیده ام ز ردُّالشَّمس؛
کسی که کرده قضا را فقط ادا علی است
نبی که دست ولی را گرفت دانستم
تمام کار جهان دست مرتضی علی است
رضای حق به رضای رضاست وابسته
وَ آنکه داشته است از رضا، رضا علی است
دو تا به کرب و بلا و چهارتا معصوم
حوائج همه در دست چند تا علی است
حسین رفت به گودال تا عیان بشود
شهید واقعی دشت کربلا علی است
به شیعگی خودت فخر کن که در معراج
کلام آخر پروردگار یاعلی است
مهدی رحیمی
گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت
در را نه که با دست که با شست نگه داشت
در را نه فقط لشکری از مرحبیان را
در پشت در قلعه به پیوست نگه داشت
نازم به دهانم که به شادی و به غصه
یک عمر علی گفت و مرا مست نگه داشت
پرونده اعمال مرا دید و خوشم که؛
حتی اگر از روی غضب بست، نگه داشت
تا دید که من گریه کن فاطمه هستم
می خواست مرا خط بزند، دست نگه داشت
ازبسکه علی بود و ولی بود به والله
در سایه اسمش همه را پست نگه داشت
از هستِ خودش_فاطمه_ دل کند و به این شکل؛
یک عمر برای من و تو هست نگه داشت
درپشت در سوخته در روضه اش آخر
مارا ته آن کوچه بن بست نگه داشت
مهدی رحیمی
نماز صبح به شرط خشوع باید کرد
ادای وقف به وقت رکوع باید کرد
برای خواندن شعر از جلال والایت
به استعانت از حق،شروع باید کرد
ببین که شمس هم خبر از این دارد
که با اجازه مولا طلوع باید کرد
میان مدعیان، از چه رو تو حیرانی
فقط بدان که به اعلم رجوع باید کرد
هر آنکه پیش تو استاده کاش میدانست
برابر تو دلاور خضوع باید کرد
بگو به آنکه سرش ذوالفقار جارو زد
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
قاسم احمدی
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی
هی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی
مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی
اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی
همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی
ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی…
کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-
باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید
بحسین بن علیٍ بحسین بن علی
مهدی جهاندار
در کسوت آیات مزامیری داوود
در شوکت ابیات حماسی و غم آلود
هم اوّل و هم آخر و هم باطن و ظاهر
هم حاضر و هم ناظر و هم شاهد و مشهود
در دست کلیمُ الله و در باور فرعون
در جان خلیل الله و در آتش نمرود
اغراق اگر نیست أنا العبد أنا الهیچ
یا کفر اگر هست هو العابد و معبود
تو در "دل حوّایی" و ابلیس چه خوش گفت: –
من برترم از آب و گل آدم مسجود
ای مژده أکملتُ لکم دینکم ای عشق
جبریل پر و بال زنان آمد و فرمود: –
مَن ماتَ علی حُبِّ علی ماتَ شهیدا
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
مهدی جهاندار
گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را ر خدا دیدم خدا را در علی
روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمهی دیگر علی
این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی
مینویسم از ازل ظاهر علی باطن علی
مینویسم تا ابد اول علی آخر علی
ظاهرش این بود در معراج، الله و رسول
بود اما باطناً، الله، پیغمبر، علی
او خودش جای خودش نامش چنان مشکلگشاست
که شفاعت میکند فردای محشر هر علی
یا ابا آدم! ابا شبر! ابا زینب! علی!
همسر زهرا علی، داماد پیغمبر علی
شهریار و شهسوار و بنده پروردگار
حضرت دُلدُل سوار و خواجه قنبر علی
انبیا دست توسل بر عبایش داشتند
انبیا هرچند بالایند بالاتر علی
گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
میدمد خورشید از چاک گریبان نجف
سفره مولاست گر پهن است هر جا سفرهای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف
دورتادور حرم زوزه کشیدن کار ماست
میشود نوح نبی وقتی نگهبان نجف
آرزوی دیدن جنت نکردم هیچوقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف
نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف
به قنوت ما نمیآید عقیق هیچ جا
میخرم انگشتر از ملک سلیمان نجف
ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف
رزق آبونان ما دست حسین است و علی
سالها خوردیم آب کربلا نان نجف
نیمه ماه رجب از راه دارد میرسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف
علی اکبر لطیفیان
جبریل به آوای جلی میآید
بر فرش و فلک میر و ولی میآید
تنها نه زمین، که از تمام ملکوت
آوای خوش علی علی میآید
تبریک به هم از دل و جان باید گفت
با شور و شعف به هر زبان باید گفت
تبریک ز جان و دل چنین روزی را ...
بر حضرت صاحب الزمان(عج) باید گفت
گر حضرت او نبود خورشید نبود
یاد و اثری ز نور و امید نبود
سوگند به روز آسمانی غدیر
بی نام علی نشان ز توحید نبود
تنها نه زمین... که آسمان گلباران
با عید غدیر بیکران گلباران
با یاد علی تمام هستی سرمست
با نام علی جهان جهان گلباران
گرفتار هوس گشتند و گمراه
ندانستند فرق راه و بیراه
نفهمیدند صد افسوس و صد آه
حدیث قدسی (من کنت مولاه)
بر ملک و ملک امیری و آقایی
بر فرش و فلک سروری و مولایی
تنها تو در این گستره نامحدود...
شایسته تخت و تاج کرمنایی
ای توتیای چشم ملک خاک پای تو
دستت گرفت و گفت ولایت سزای تو
عالم هماره تشنه پاکی و رادی ات
زیباترین نوای جهان ربنای تو
لبریز ز نور و شادی و لبخند است
امروز جهان غرق گل و پیوند است
گفتند که عید شیعیان است امروز
شیطان به ولایت علی در بند است
شکوه سینه سینایی ات را...
بهار خلوت تنهایی ات را...
کسی جز فاطمه(س) هرگز نفهمید!
صفای پاکی و شیداییات را
تا دست علی به دست پیغمبر داد
جبریل امین نغمه شادی سر داد
گسترد خدا تمام خوبی ها را....
سرچشمه آن به ساقی کوثر داد
شب قصه ای از سلسله موی علی است
مه گوشه ای از آینه روی علی است
قرآن مجسم است و روح تطهیر
محراب دعا طاق دو ابروی علی است
یک رابطه ای میان فجر است و علی...
روشن دو جهان ز نور بدر است و علی
پیچانده بهم گستره عالم را !!!
رازی که میان شب قدر است و علی
نوید
خدا نخواست که تنها در این جهان باشی
خدا نخواست که بی نام و بی نشان باشی
کشید نقش تو را با کمال استادی
که شاعرانه ترین برکه جهان باشی
به غیر حضرت او هیچ کس نمیدانست
به روی خاک تو بخشی از آسمان باشی
تو را به چشم حقارت نگاه میکردند:
«چنان که برکه ای از جنس دیگران باشی»
به سایه سار تو آمد رسول بار انداخت
و خواست در نظرش سبز و جاودان باشی
گرفت شاخه گلی را به روی دستانش
مگر بهانه این شعر ناگهان باشی
به جانشینی خود برگزید مولا را
و از تو خواست خدا، شاهدی بر آن باشی
گرفت پیش تو پیمان، قرار بر این شد
به جای آینه تا آخر الزمان باشی
عدالت از تو به گوش جهانیان برسد
و شانه های زمین را کمی توان باشی
خدا نشست تو را رسم کرد با دقت
که در وجود جهان تا همیشه جان باشی
نام تو، بر زبان خدا، عاشقانه رفت ...
دستی به استعاره، زمین را نشانه رفت
هم رنگ آب و آینه و آسمان شدند
نسبت به صبح، پنجره ها مهربان شدند
با این خبر، زبان زدِ خلق جهان شدند
گفتند ماه و برکه به هم هدیه داده اند
تا این دو تن، بهانه این داستان شدند
درهای عاشقی همه یک باره باز شد
مردم دو باره عاشق رنگین کمان شدند
هر بخت بسته باز شد از لطف آفتاب
آن روز، فصل ها همه از نو جوان شدند
پیری نشسته بود، چنان برف، روی شهر
دل ها بدون دغدغه ای همزبان شدند
بعد از هزار تفرقه در شهر، ناگهان
در شعرهایِ روشنِ من ناگهان شدند
تصویرهای نابِ به جا مانده از بهار
در پشت ابرهای کدورت نهان شدند...
هرچند عده ای نپسندیده ماه را
بسیار خوب بود در آن روز حال آب
آغاز شد شکفتن گل در زلال آب
دریا چه دیده بود که از برکه رو گرفت !؟
خورشید، صبح زود، در آن جا وضو گرفت!
از هرچه آب و آینه، از آسمان، سر است
این برکه نیست قطعه ای از حوض کوثر است
در ناگهان، زمینه ای از آسمان شدند
آن روز، مرغ های مهاجر عیان شدند
گلدسته های شهر، سراپا، اذان شدند
آیین رو نمایی این اتفاق را
نوروز با غدیر چنین همزمان شدند !
در نوبهار بود، در آغاز فصل گل،
دارد از کوفه میرود بیرون
مَرد از این شهر مُرده دلگیر است
می رود باز سمت نخلستان
شهر در انحصار تزویر است
توی جغرافیای هفت اقلیم
قله ای تا همیشه در اوج است
سر بر آورده از دل دریا
صخره ای در اسارت موج است
غرق در لحظه های دلتنگی
می رود در خودش قدم بزند
باید امروز سرنوشتش را
زیر این آسمان رقم بزند
مرد این قصه خوب میداند
که در این راه کاملا تنهاست
کاروان ها گذشته اند از او
در دل دشت ردّشان پیداست
می شناسند کودکان او را
در همین کوچه هاست خانه او
دیده اند آشکار یا پنهان
کوله باری ست روی شانه او
قصد دارد به آسمان برود
تا از این تنگنا رها بشود
آخرین آرزوی او این است
بلکه همسایه خدا بشود
توی این لحظه درد سنگین است
می رود مرد جانب محراب
آخرین سطر داستان این است
شرم در جان کوفه میافتد
همه جا را گناه میپوشد
می پرد رنگ از رخ خورشید
شهر ازاین پس سیاه میپوشد...
این همان اتفاق سرخی بود
صبح آن روز در جهان افتاد
شعله اش آن چنان زبانه کشید
که به دامان آسمان افتاد!
از کدام آشیانه ای این مرد
می رود ناشناس سر بزند
این چنین با تمام احساسش
می روتادوباره در بزند
می شناسند کوچه ها او را
آشنایند با قدم هایش
می رود باز طرحی از لبخند
روی رخساره ای مگر بزند
نخل ها دل سپرده اویند
منتظر ایستاده اند امشب
تا رفیق همیشه آن ها
سری از باغ زودتر بزند
کوفه امروز جای خوبی نیست
کوفه در انحصار تاریکی است
باید از شهر دورتر بشود
دست در دامن سحر بزند
فرصتی دست داده است امشب
با رفیق شبانه اش، با چاه
حرف های نگفته خود را
باز هر چند مختصر بزند
دارد او فکر میکند با خود
می رود روی شانه خورشید،
می رود باز مثل آن ایام
هر چه بت خانه را تبر بزند
« یاد آن فصل های خوب به خیر»
آسمانش پر از کبوتر بود
بدر،خیبر،احد...کجارفتند
تاخودش را به هر خطر بزند؟
اینک از خاک دور میشوداو
می رود تا کمی نفس بکشد
آسمان میزبانی او را
می پذیرد که بال و پر بزند
می رود لحظه لحظه بالاتر
می رود تا به بی کران برسد
صبح فردا سیاه میپوشد،
از غمش آفتاب، اگر بزند
رها کنید مرا باز در نجف باشم
رها کنید مرا باز در نجف باشم
رها کنید مرا باز در نجف باشم
رها کنید مرا...
و روبروی تو بنشینم اعتراف کنم
خدای من بشوی و تو را طواف کنم
شکست کعبه سنگی سرِ نمازم را
رها کن از هُبَلِ پوچی ام حجازم را
که دست عشق تو در کفرِ من، یمن سازد
بدون غزوه ای از من دوباره من سازد
اسیرِ زخمیِ این جنگِ تن به تن هستم
کسی که در خودش افتاد و مُرد، من هستم
ببین که آمده ام تا رها شوم در تو
و قطره قطره بمیرم، فنا شوم در تو
شب هریرِ غم و ذوالفقار لبخندت
بزن! که محو شوم در شیارِ لبخندت
بزن الستُ...که مست و که میپرستم باز
بزن که داده کسی ساغری به دستم باز
بزن! به نعره ات این من، زِ من فرار کند
نبرد باخته را بر تو واگذار کند
بزن! بسوز! برقصان! بساز... مشکل نیست
برای چشمِ تو این قلعه ها که قابل نیست
دلم نه قلعه خیبر که کنج ویران ست
بزن! تمام شود کارِ دل که آسان است
بزن که خسته ام از تن که خسته ام از خود
منی که شاعر چشم شما نخواهم شد
چه روزها که پر از حسرت زمان تواند
چقدر واژه که دلبسته بیان تواند
تو باب علم پیام آور خداوندی
ملائکه همه شاگرد بی گمان تواند
فضائلت طوری از زبان دشمن ها
بیان شده است که انگار شیعیان تواند
سکوت تنها راه حفاظت از دین بود
ولی پس از تو همه تشنه زبان تواند
فقط تو پرچمدار پیامبر بودی
هنوز خیبرها خیره توان تواند
اگر چه جنگ نکردند تن به تن با تو
به حیله های فراوان به فکر جان تواند
هنوز شهر پر از حسرت یتیمان است
که باز منتظر کیسه های نان تواند
چقدر چشم که در انتظار دیدن توست
چقدر آه که در حسرت زمان تواند
زهرا صرامی
یک هزار و چهار صد سال است که زمین و زمان نفس گیر است
ابرها هم همیشه منقلب اند، آسمان گریه دار و دلگیر است
ظلم و کین بین مردمان رایج، حق مظلوم هم که بی معناست
جای تان خالی است مولا جان، دولت اینجا بدون تدبیر است
یاعلی علمِ بی شما، جهل است که شما باب علم الانواری
چارده قرن رفته و بی تو، علم ها جملگی زمین گیر است
می شود کم کنید از سَرِ ما شَرِّ این عالمان وهابی؟
وقت این جاهلان تکفیری روز و شب صرف لعن و تکفیر است
بی شما دست مهربانی نیست، که نوازش کند یتیمی را
به گمانم که قلب ها سنگی است، مهربانی به دست تعمیر است
هرچه اطراف خویش مینگرم، چهره ای از نفاق میبینم
یعنی اینجا تمامی اعمال، جلوه ای از ریا و تزویر است
دل هرکس به دلبری شاد است، عاشق هرچه غیر معبود است،
دل ما هم چهارده قرن است، در هوای تو پا به زنجیر است
می توحیدی ام بده آقا، من وامانده را مسلمان کن
خسته ام از تمام آدم ها، خسته از هرکه اهل تزویر است
یاعلی تشنه آب میخواهد، این خمارت شراب میخواهد
دل، تو را بی حساب میخواهد،که نفس در هوات اکسیر است
نام تان آمد و هوائی شد، دل من رفت باب قبله تو
نجفت حال معنوی دارد، دل عشاق پیش تان گیر است
سوده صرافچی
امشب هوای شعر پراز حس مبهم است
شعرم ردیف و قافیه اش ماتم و غم است
امشب دوباره بغض غزل در گلو شکست
احساس و بغض و آه دلم، هرسه درهم است
امشب چه شد که ساعت غم طی نمیشود؟
گویی طنین ثانیه ها رنگ ماتم است
باذکر یاعلی دل ما زنده میشود
ای جان فدای آنکه مسیحای عالم است
طوفان حزن در دلم آشوب میکند
چون بحر پر خروش، تلاطم دمادم است
میلت به جان و جسم و تن من عجین شده
چون ریشهء درخت محبت که محکم است
از حجم داغ عشق تو، هستم زدست رفت
زین رو روان زدیده ام این اشک نم نم است
امشب من آمدم که مرا مال خود کنی
امشب دلم خوش است که دل باتو محرم است
سوده صرافچی
مصرع ناقص من کاش که کامل میشد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل میشد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که میخواهم نیست
من که حیران تو حیران توام میدانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه عالم و آدم به تو میاندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو میاندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر میگوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» میگوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را میخواهد
سالیانی ست که معراج خدا میخواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر میبستی
وای اگر پارچه زرد به سر میبستی
در هوا تیغ دو دم نعره هو هو میزد
نعره حیدریه «أینَ تَفرو» میزد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر میگوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» میگوید.
سیدحمیدرضا برقعی
مولای ما نمونه دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر میکنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند میخورم که نبی، شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گمشدهست
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
سید حمیدرضا برقعی
ﻧﻬﺞ اﻟﺒﻼﻏﻪ...
ﭼﺎه اﮔﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ آب ﺑﺮﺳﺪ
ﺟﺎم ﺷﺮاب اﺳﺖ
ﮐﻪ در ﮔﻠﻮی ﻧﺨﻞ رﯾﺨﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد
و ﻧﺨﻞ ﻫﺎ ﺗﺎک ﻫﺎی ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺷﺪه ای ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ از دﺳﺖ ﻣﺤﺘﺴﺐ ﺳﯿﺮاب ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ!
ﻧﺨﻠﯿﻢ
ﮐﻪ ﻫﺰار و ﭼﻨﺪﯾﺴﺖ ﺑﺎ ﺧﻄﺒﻪ ﻣﺮگ ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮرﯾﻢ
ﺑﺎ ﻫﻤﺎم ﺗﺎزه ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﺑﺎ آﻓﺮﯾﻨﺸﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﻢ
و ﺑﺎ ﺷﻘﺸﻘﯿﻪ دو ﻧﯿﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ!...
ﺑﯽ اﻟﻒ ﯾﺎ ﺑﯽ ﻧﻘﻄﻪ
آﻧﻘﺪر در ﮔﻠﻮی ﻣﺎ رﯾﺨﺘﻪ ای
ﮐﻪ در ﻧﻬﺮوان ﺷﺎم ﻫﻢ، ﻣﻮﺷﮑﻬﺎﯾﻤﺎن ﺧﻮب ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ
اﺷﻌﺮی ﻫﺎ را
روز ﺑﻪ روز ﺑﻪ ﭼﺎه ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ دﭼﺎرﯾﻢ
وﻗﺘﯽ ﻫﻨﻮز
ﺑﻪ ﺻﻔﯿﻦ ﺣﺠﺎز ﻧﺮﺳﯿﺪه اﯾﻢ
در از ﺧﯿﺒﺮ ﺗﻼوﯾﻮ ﻧﮑﻨﺪه اﯾﻢ
ﻻتِ ﻣَﻨﻬﺘﻦ را ﻧﺸﮑﺴﺘﻪ اﯾﻢ !
ﭼﺎه اﮔﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ آب ﺑﺮﺳﺪ
ﺟﺎم ﺣﯿﺎت اﺳﺖ...
ﺳﯿﺪ ﻣﺠﯿﺪ ﻣﻮﺳﻮی
دارد از جایی بشارت های پنهان میدهد
بیشترنهج البلاغه بوی قرآن میدهد
عروة الوثقی است " بسم الله الرحمن الرحیم"
هرچه کم داری بخواه از او، به قرآن میدهد
این اگر "جنات ُ تجری تحتها الانهار" نیست
پس چرا یک جرعه از آن مرده را جان میدهد
چشم میبندم میان بارش رحمانی اش
سطر سطر آیه هایش بوی باران میدهد
بعد قرآنش خدا با " هذهِ عَذبٌ فرات"
جامی از این میچشاند جامی از آن میدهد
این که معلوم است، از روز ازل علم علی
روی "لا یَرقی اِلَی ّ الطّیر" جولان میدهد
این همان ذکر است یعنی " نحنُ نزّلنا علی"
تا کتاب الله ناطق را به انسان میدهد
گوش کن فریاد اوصیکم بتقوی الله را
درد ها را با همین یک نسخه درمان میدهد
آخرت جای خودش مردم، ولی هر حکمتش
کار دنیای شما را نیز سامان میدهد
مالک اشتر علی را خوب میفهمد نه ما
او که با سر پای فرمان علی جان میدهد
دید هرکس میثم تمار را بردار گفت
عشق میبینی چه کاری دست انسان میدهد
مکتب عشق است و شاگردیّ یک درس علی
منصب سلمان منّا را به سلمان میدهد
جرج جرداق مسیحی هم حواری علی است
این مسیحی با علی بوی مسلمان میدهد
آسمان، عدل علی را اشک میریزد هنوز
من که گفتم خطبه هایش بوی باران میدهد
با امیران کلامم هر که دیگر هر چه گفت
مثل شمعی روبروی طور جولان میدهد
عباس شاه زیدی
انوار شب قدر گرفته است جهان را
یا قدر علی داده فضیلت رمضان را
رمز رمضان است علی تا بکِشد دوست
در سلسلۀ بندگی اش هردوجهان را
امشب همه جا ذکر "الهی بعلیٍ"
تا صبح گرفته است زمین را و زمان را
می رفت و به دنبال سرش ماه روان کرد
همراه دل سوخته چشم نگران را
ای کاش نمیداد مؤذن سحر امشب
در لحظۀ لاهوتی محراب اذان را
با این همه در چهرۀ افروخته اش هست
وجدی که بریده است زبان هیجان را
در سفرۀ افطار علی نان و نمک بود
مدیون خودش کرد علی سفرۀ نان را
گفتم بپرم سمت مدیحش که پرم سوخت
من تاب نمیآورم این کوه گران را
امسال در این چاردهم قرن شهادت
داغ تو به هم ریخته ارکان جهان را
وقتی که بنا نیست بدانیم علی کیست
خوب است ببندیم در این باب دهان را
عباس شاه زیدی
به نام نامی حیدر قلم به دست شدم
علی شراب طهوراست، من که مست شدم
تبارکَ و تعالی، زنیست هست شدم
خدا پرست شدم تا علی پرست شدم
میان این دو پرستش هنوز حیرانم
گهی به سجده ام این میکشد گهی آنم
بشر که قدرت فهمیدنش همین قدَر است
چگونه فرض کند مرتضی علی بشر است؟
نه ممکن است نه واجب، علی کسی دگر است
مسلّم است خدا نیست از بشر که سر است
به عجز خم شو زانو بزن در این درگاه
بگو که اشهد انّ علی ولی الله
به ما نگیر امیرا ! که کفرمان به لب است
جنون شاعری است و کنایه از ادب است
به هرجهت کمی اغراق نیز مستحب است
چقدر نام علی در دهان ما رطب است
سه هو کشیدم و رفتم به عالم بالا
هو العلی و هو العالی و هو الاعلا
من آتشم که نگیرد دلم قرار از تو
مسلّم است که لا یُمکِنُ الفِرار از تو
به جز نگاه نداریم انتظار از تو
مرا بکش که بمانم به یاد گار از تو
شهید گوشه چشمت تلف نخواهد شد
بهشت هم ببرندم نجف نخواهد شد
نه حِمیَری، نه کُمیتم نه دعبلم، اینم
فقط پر است زعشق علی مضامینم
به غیر ساقی کوثر نپرس از دینم
خلاصه کورم و غیر از علی نمیبینم
که سرّ عاشقی ام پیش مرتضی علنی است
بگو که کور تو مشتاق " مَن یَمت یَرنی "است
ص: 154
چقدر تا بشناسم تو را زمان برداشت
مگر که عشق تو را ساده میتوان برداشت
خدا که پیش تو سد های آسمان برداشت
" تو را به بام فلک برد و نردبان برداشت "
نخواست در قد و اندازه بشر باشی
اراده کرد که از کائنات سر باشی
چه محشری است که، قُد دَلّ ذاته بالذّات
هُوَ الشّفیع ُ بِحقٍ، بعَرصة ِالعَرَصات
خوشیم ما به همین، فی حیاتنا و ممات
بگیر دامن " شمسُ الضُّحاء فی الظلمات
که حیدر است دو عالم کلید باب نجات
" به طاق ابروی مردانه علی " صلوات
خدا بدون علی مسجدالحرام نداشت
بقای کعبه بدون علی دوام نداشت
علی نبود که بتخانه احترام نداشت
طواف سنگ و گل این قدر ازدحام نداشت
به پاس مقدم حیدر حرم مطهر گشت
علی که شد متولد در آن، ورق برگشت
گرفت خاک، زنعلین بو تراب شرف
خدا برای همین ریخت، دُر به پای نجف
کسی که خاک رهش نیست عمر کرده تلف
قیامتی است که " لا یُدرَک و لا یوصَف
جهان و هر چه در آن است نیست قابل او
زبان ناطقه لال است در فضائل او
زمین که نقطه کوری در آسمان علی است
فلک چراغ شبستان آستان علی است
ملک سه نوبته نهج البلاغه خوان علی است
قلم گرسنه یک خطبة البیان علی است
و عنده کلماتی که ما نمیدانیم
علی پر از کلماتی که ما نمیدانیم
گشود یک تنه راه نجات را حیدر
سپرد دست پیمبر برات را حیدر
شبی که برد دل کائنات را حیدر
شکست پشت هبل های لات را حیدر
به خواب رفت و بر آشفت خواب گیتی را
بنازم آن جگر لیلةُ المَبیتی را
به عزم حمله اگر ذوالفقار بر خیزد
سر است و دست، که در کارزار میریزد
که زَهره دارد با مرتضی در آویزد ؟
ببین که تیغ به دست علی است یا ایزد ؟
چنان به روز احد ذوالفقار هو هو زد
که در مقابل او مرگ نیز زانو زد
کشید روز ازل تا کمان ابرو را
تمام عرش گرفتند ذ کر یا هو را
بکِش به خاک سر کوی مرتضی رو را
علی است آن که ملک سجده میکند او را
همین که نام علی را به عرش میبردند
پیمبران اولو العزم غبطه میخوردند
دعا به نام علی مستجاب بر میگشت
همیشه با نظر بوتراب بر میگشت
علی که ماه زکویش خراب بر میگشت
به یک اشاره او آفتاب بر میگشت
چنان کشیده عبای عبو دیت بر دوش
که در نماز علی تیر میرود از هوش
به گوش ما چه پیامی گذاشت روز غدیر
نبی چه حسن ختامی گذاشت روز غدیر
عجب شراب مدامی گذاشت روز غدیر
خدا چه سنگ تمامی گذاشت روز غدیر
کنار دست پیمبر عجب وزیری بود
غدیر و خم، چه مراعات بی نظیری بود
بیا که دست خداوند در زمین این جا ست
اساس مذهب و اصل اصول دین این جا ست
تمام هستی طاها و یا و سین این جا ست
بیا که قائدُ غُرِّ المُحَجَّلین این جا ست
عمود خیمه " اکملت ُ دینُکم " علی است
بنوش، ساقی روز غدیر خم علی است
چه خوش شناخته ای نازنین امیرت را
هزار رحمت حق باد ذات و شیرت را
بنازم آن قلم نافذ دلیرت را
بیار حضرت علّامه الغدیرت را
بر این کرانه گسترده میمهانم کن
بریز باده و آسوده از جهانم کن
قیامتی است علی ، در میان اوراقم
حواری علی ام مثل جُرج جرداقم
گدای در بدری، مستحق انفاقم
برای دیدن رویش به مرگ مشتاقم
خلاصه این که ند یدیم در قفای علی
نه ابتدای علی را نه انتهای علی
عباس شاه زیدی - خروش اصفهانی
جمعی که برای نان عبادت کردند
در زیر لوای دین خیانت کردند
تسبیح به دست و مُهر بر پیشانی
ایمان جوان و پیر غارت کردند
با ذکر هزار آیه قرآن بر لب
در پرده هزار و یک جنایت کردند
در کاخ نشستند و مسلمانان را
تشویق به فقر با قناعت کردند
اسلام که مظهر همه خوبی هاست
آلوده به اضطراب و وحشت کردند
تلخ است اگر چه خوردن بیت المال
خوردند از این شراب و عادت کردند
از بهر فریب با صدایی محزون
پشت سر هم آیه تلاوت کردند
این فرقه اسلام کُش بی ایمان
اینگونه در اسلام حکومت کردند
کردند رها دست ولی حق را
از بغض ز فتنه گر حمایت کردند
پیمانِ غدیر را برای گندم
بشکسته و با سقیفه بیعت کردند
قرآن به سر نیزه علی تنها ماند
آنقدر ز بوجهل حمایت کردند
سرمست غرور فاتح خیبر را
تکفیر به جرم حکمیت کردند
تدبیرگر مملکت ایمان را
در چاه نشاندند و ملامت کردند
با آنکه عدالت علی او را کشت
کمتر ز عدالتش حکایت کردند
تاریخ ندیده این چنین ظلمی که
آن قوم پلید با ولایت کردند
سقیفه نیست مرا رهگشا غدیر کجاست
دلم گرفته از این ماجرا غدیر کجاست
به شور اهل ریا دل نبستهام هرگز
نبوده اند مرا رهنما غدیر کجاست
زبان فهم مرا قدرت تکلم نیست
جدا زنام علی در ولا،غدیر کجاست
بیار باده که ساقی نشسته چشم براه
بنوش تا که بدانی چو ما غدیر کجاست
،،به شاهراه سعادت گذر توانی کرد،،،
چو با خبر شوی ای آشنا غدیر کجاست
غدیر منزل عشق است وآستان وفا
نگاه کن که زلطف خدا غدیر کجاست
مکان معرفت است وحریم کعبه دل
بخوان به آیه اکملت تا غدیر کجاست
نبند دیده دل را به مصلحت خواهی
ببین بچشم حقیقت نما غدیر کجاست
مرا به کعبه از این را ه رهنما باشید
که مروه دارد از این ره صفا غدیر کجاست
با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتّفاق ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی علیه السلام
ای جوهر تو، هم ز تو پیدا، هم از خدا
بین تو و خدا، الف الفت و ولاست
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینۀ چشمۀ غدیر
شور تو ریخت در گِل من، یک نَم از خدا
در جبر و اختیار، مرا داد اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم، دَم از خدا
من قهر میفروشم و او مهر میخرد
خوفم ز قهر نیست، که میترسم از خدا
علی رضا قزوه
ماه کامل نیست
نقاش ها
و کاشی سازها
دست های باد را دیده اند
و همچنین خواب مرطوب پرنده ها را
آفتاب
هر صبح چیزی را تعمیر میکند
و زمان در پوست ساعت فرو رفته است
عادت کرده ام
مثل دعاهای زنی غمگین
از پله ها
مناره ها
و دهان موذن ها وارونه شوم
هنوز
به کبوترها فکر میکنم
به دهان حروفی که نامت را
پیش از طلوع
پیش از نماز صبح
پیش از شعر
اجابت میکنند
اشیا را پاشویه میکنم
و نمیدانم آخرین بار
چه کسی به نجف گفت
پنجره را باز کند
کمی هوا بخورد
کمی راه برود ماه
و کمی حرف بزند شعر!
که خورشید
در استخوان های زمان غروب را تلفظ میکند
و باد
بر دریچه ها " یامجیب " میپاشد
ببین
با چشم هایم
سال پنجم بعثت را
به نخستین گنبد آویخته ام
به کاشی ها
آجرها
و الواح مسی
حالا زل زده ام به دهان شعب ابی طالب
به "خندق"
"احد "
و به هر چیزی که کتیبه های مسجدالنبی تلفظ میکنند
به ایوان های بلند
طاق ها
و کاشی کاری ها
حتی ب نهج البلاغه
فکر میکنم
و میدانم
همین چاه ها
همین مسجد کوفه
بیشتر از کبوترها خوابت را دیده اند
پرنده ها از گیجگاه آخرت میآیند
از اذان ظهر
حالا
از دعا
و صدای گلدسته ها عبور میکنم
از اندوه سایه ها بیرون میآیم
و به صدای پرنده ای فکر میکنم
که در شقیقه شب خوابش نمیبرد
زل میزنم به پلک های داغ شهریور
و بیماری لاعلاج این جاده
که هر روز راه میافتد
از زندگی تا مرگ را دوره میکند
هنوز
هر صبح
صدای دارالشفا
صدای اضلاع کاشیکاری شده مسجدها
صدای اذان صبح را
به پیشانی اولین ماه تابستان میچسبانم
و فراموش میکنم
خورشید نامش را بر کدام رواق نوشته است
فاطمه بیرانوند
تنهاییات جامانده است
در تار و پود چادری سپید
که میداند
باد
هر صبح
به آسمان
و خواب گنجشک ها چیزی اضافه میکند
روی تنهایی ات
کمی از گذشته
عکس های مدینه
صدای اذان
و سایه کلمات را گذاشته بودی
اندوه
قوز کرده بود در خودش
و باد
با من حرف میزد
من با شعرهایت که پر از عکس های یادگاری بودند
به پرنده ها گفتم
با تکه های نامریی آسمان شعر بگویند
اما حالا
مطمئنم
تکه های روز را
در چمدانی کوچک پنهان کرده اند
و نمیتوانم حرف بزنم
شاید تنهایی ام
چیزی که میخواست بگوید را
در دهانم مخفی کرده است
پنهان میشود نیمی از روز
در رواق ها
ستون ها
و درهای نقره ای
تا به تو فکر کند
و بیاد بیاورد زمانی را
که خورشید
دست میکشد بر قلم زنی ها
و نقاشی های محراب
تنها
کسی که بیشتر به تو فکر میکند
می تواند
آسمان را که در خواب حرف میزند
رودخانه ای که زادگاهش را فراموش کرده است
همه را پیدا کند
و به جایی خالی در ذهن روز آویزان کند
باید از سمت نامعلوم خواب هایت عکس بگیرم
عکس ها را پست کنم
به نشانی مسجدها
مناره ها
و گنبدخانه ها
باید به تو فکر کنم
فکر میکنم
آسمان چیزهای زیادی را
در قسمت پنهان قلبش پیدا کرده است
مثل باد
که قسمتی از خودش را
در ابرها پنهان میکند
و بعد بر میگردد
تا از سمت نامریی سینه ش
عکس های سالهای گذشته را بیرون بیاورد
می دانم
باید چیزی را غرق کنم
در قسمتی از تنهایی ام
که هر روز
کمی نور
و اذان صبح
در خاطرات رودخانه ها پیدا میکند.
فاطمه بیرانوند
تا مهر ترا بجانخریدم
ازهرچه که بود دل بریدم
دلبسته خوبی ات دل من
رویت همه جا مقابل من
بی نام توحق بحق که حق نیست
آنکس که نداند این کجا کیست
عدلی که خدا نموده انشا
غیرازتوکسی نکرد اجرا
محبوب زمین وآسمانی
انگار خدای لامکانی
آراسته ای بآنچه باید
پیراسته ای زهرچه شاید
لاحول ولا چه باصفایی
آغوش گشاده خدایی
زیبنده تاج انمایی
شایسته تخت هل اتایی
آن باده که داده ای بدستم
عمریست که مستِ مستِ مستم
این مست که تا سحر نمیخفت
بشنید زشاعری که میگفت
(دلباختگان نام عشقت
بردند چولب بجام عشقت
آنان که زیاده مست گشتند
رفتندو علی پرست گشتند)
هر کسی دست تولا زد به دامان علی
فیض کامل یافت از دریای احسان علی
عاشقان دانند دل را جلوه گاه مهر او
عارفان هستند مست جام عرفان علی
رستگاری را برای خود میسر میکند
آنکه سر را مینهد در خطّ فرمان علی
در کتابش میتوان آموخت اخلاص عمل
معنی آیات قرآن است دیوان علی
جانفشانی های او در عرصه ترویج دین
شرح گویایی است از ایثار و ایمان علی
بسکه عصر سو سفره احسان او گسترده است
سفره داران جهان هستند مهمان علی
بود در او نور حق جاری، که سر زد همچو گل
بازده نور ولایت از گلستان علی
در دل محراب در حال عبادت شد شهید
چون نمیشد هیچ دشمن مرد میدان علی
طی شد از آن روز خونین چارده قرن و هنوز
می درخشد در جهان نام درخشان علی
در تمام عمر باشد افتخار من «سخا»
اینکه هستم از صمیم جان ثناخوان علی
فضل الله شیرانی «سخای اصفهانی»
ما را به جگر داغ نهان داغ علی است
جانسوز ترین داغ جهان داغ علی است
داغی که پس از چهارده قرن هنوز
مانده است به جان شیعیان داغ علی است
فضل الله شیرانی «سخا»
آیه در آیه
مسجد کوفه ناگهان در خودش چنان پیچید
لرزه بر شانه های عرش افتاد از شکاف دو دیده خورشید
نیمه شب در هوای نم گیری حضرت آسمان چنین فرمود:
حس و حال غریب مولا را هیچکس جز خودش نمیفهمید
تا نگاهی به سوی فردا کرد...آسمان شد دچار خاموشی
هق هقی بی امان جهان را شست،آسمان در زمین نمیگنجید
کوچه های مدینه میگفتند:ناگهان خانه غرق شیون شد
دین حق وامصیبتا میگفت در عزای قبیله توحید
بغض ها در گلوی سجاده مثل یک زخم کهنه و تبدار
مانده تا خون غیرت شیعه در رگ انقلاب میجوشید
من که از خود سخن نمیگویم،اشکها شاهدان تاریخاند
که از آن شب به بعد نخلستان در دل چاه بی علی خشکید
در سحرگاه غفلت مردم، در شب لحظه های زهرآلود
بر خلاف تمام دوران ها کعبه تنها به دور او چرخید
فهیمه مجیدی
شانه میزد تا به گیسوی علی، بنت اسد
میشنید از هر سرِ مو: قل هو الله احد
شانه میزد حلقه حلقه، شانه میزد مو به مو
مو به مو، توحید حق و حلقه حلقه، سِرّ هو
مست شد از عطر جاری در هوای خانهاش
به چه عطری! خوش به حال شانه و دندانهاش
شانه بر زلفش بزن بنت اسد! اما ببین
بین گیسویش، هزاران دل نریزد بر زمین
مانده سر در آوریم از کار این گیسو، هنوز
از هزاران نکتهی باریک تر از مو، هنوز
یا علی! دستان تو، کاری خدایی کرده است
عالمی را لیلة الزلفت، هوایی کرده است
پیچ و تاب راه عشق، از پیچ و تاب زلف توست
آن صراطی را که گفت احمد، زِ مو نازکتر است
در معاد عاشقان، یک تار موی قنبر است
تیغِ کج، شد عاشقانت را صراطَ المستقیم
یک دعا داریم، آن هم: «یا علی و یا عظیم»
ساقیِ بزمِ «سَقاهُم رَبُّهُم» هستی، علی
از همان روزی که پیمان، پایِ خُم بستی، علی
من نه آن اللهیام، مولا ! نه این اللهیام
جای من، امن است در ایمان، امین اللهیام
عاقلان در مکه گرمِ علم و آگاهی شدند
عاشقان وجه رب، سوی نجف راهی شدند
میکشاند باز ما را عاشقی، سوی جنون
در هوایت، میشویم «السّابقونَ السّابقون»
میشویم السابقون، در عشقِ تو مولا ! به صف
میشویم السابقون، از شوقِ ایوان نجف
قاسم صرافان
به سینه یاد خدا دارم و نشان علی
سلام من به علی و به خاندان علی
دل زمینی گمراه من ندارد بیم
که روشن است به انوار آسمان علی
به قدر آیهی قرآن دلم یقین دارد
به آنچه گفته خداوند از زبان علی
عجیب نیست بسوزد تمام نخلستان
پر است سینهی چاه از غم نهان علی
نه این که تیغهی شمشیر کارگر افتاد
رسید زهر جهالت به استخوان علی
جهان فدای علی! جان چه ارزشی دارد؟
که باد جان جهانی فدای جان علی
ازل ز نام علی تا ابد فروزان است
به حق که مانده سیاهی به دشمنان علی
از پیمبر یا خدا درباره حیدر بپرس
یعنی از گوهرشناسان قیمت گوهر بپرس
معنی مرد خدا را نیمه شب از نخل ها
معنی شیر خدارا روز از لشکر بپرس
هیچ دیواری نمیشد مانع راه علی
از شکاف کعبه و دروازه خیبر بپرس
نه !فرار از جنگ هرگز درمرام شیر نیست
قصه را از بدر یا احزاب یا خیبر بپرس
در دل تاریخ آوای «سلونی» زنده است
مشکلات سخت را از صاحب منبر بپرس
گاه برترمی شود یک نوکر از صد پادشاه
این تناقض علتی دارد که از قنبر بپرس
درجهنم با علی یا در بهشت بی علی؟
شوق آتش را از ابراهیم پیغمبر بپرس
جمع خواهد شد محمد با علی در یک بدن؟
ما نمیفهمیم این را از علی اکبر بپرس
مجتبی خرسندی
تا چشم کار میکند دریاست
چشم ها را آب گرفته
روزها را
کلمات را
هر دستی که در دریا فرو میبریم
موجی را با خود به خانه برمی گردانیم
هر حرفی که با دریا گفته ایم
کلمات
معنای فراوانی را
به ساحل برگردانده اند
هر روز که از دیدن دریا برگشته ایم
فرداهای فراوان
به سال ها اضافه کرده ایم
به دریا که آمدیم
بیشتر از خویش
به خانه برگشتیم
آن قدر که تن ها
تاب قلب ها را نیاوردند
آن قدر که کلمات
تاب معنا را
و انسان
پیش از بازگشتن به خانه
در دریایی که با چشم هایش گرم گرفته بود
غرق شده است
دست و پا بزن
و چیزی برای گفتن پیدا کن
دست و پا بزن
و چشم هایت را
با حیرت تنها بگذار
راستی
افق بعد از دریا آغاز میشود
یا دریا
ادامه افق بود
تو در سایه خورشید بودی
یا خورشید
دنبال سایه ات
زمین را میگردد
ای پاسخی
که دست سوال را میگیری
ای پاسخی
که دست سائل را میگیری
ای پاسخی
که دست ساحل را میگیری
ای پاسخی
که دست ما را
ای پاسخی . . .
دارم از تذهیب دریا سخن میگویم
از کتابی
که با موج هایش
کلمات را مجلد کرده است
از کتابی
که نقشه های آسمان را میدانست
از کتابی
که انسان را
چگونه با این کتاب به خانه برگردم
و انسانی
که از حدود آسمان گذشته
در سینه ام راه میرود
چگونه با این کتاب به خانه برگردم
که ابرهایی
که تنها بر دریا میبارند
در چشم هایم پا گرفته اند
چگونه با این کتاب به خانه برگردم
که با هر حرف
تاریخ را برمی گرداند
و میتوانم
پیش از آن که خودم باشم
از آسمان سردربیاورم
چگونه با این دریا
به خانه برگردم
خورشید
در دور دست
غروب کرده است
انسان
بدون خویش
تنهاست
کتاب را
باز میکنم
با انسان سخن میگویم
مجتبی صفدری
با خاک پایت گاه گاهی همنشین هستی
یعنی اگر چه آفتابی ذره بین هستی
فرقی نکردی،کودکی ات هم بزرگی بود
از اول این بودی و تا آخر همین هستی
آغاز و پایانی نداری، ما که میدانیم
از نقطه چین بودی تو و تا نقطه چین هستی
هم آفرین بر آنکه مولا آفرین بوده
هم آفرین بر تو که انسان آفرین هستی
هرشب چهل منزل تو را دیدند اما نه
هرشب تو در آغوش رب العالمین هستی
«مؤمن»خودش را خوانده درقرآن خدا از چیست؟!
فرموده تنها تو«امیرالمؤمنین»هستی
ایمان تو کفر مرا دیگر درآورده است
از مرگ تلخ طلحه هم اندوهگین هستی
دار و ندارش را امین مکه دستت داد
از بس امین الله فی ارضه،امین هستی
سر در تنور خانه بیوه زن کوفه
گرم حدیث نفس هستی شرمگین هستی
سر در تنور خانه بیوه زن کوفه
یاد سری مجروح و خاکستر نشین هستی
محسن عرب خالقی
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
زنجیر آوردند تا بیعت بگیرند
عمریست این لشکر علی را میشناسند
غربت ببین با او چه کرده، دشمنانش
از دوستان بهتر علی را میشناسند
طوری که حتی چاههای خشک کوفه
از چشمهای تر علی را میشناسند
روی علی زرد است، آیا روسیاهان
امروز در بستر علی را میشناسند
محمد حسین ملکیان
دشمنان این روزها حرف دو پهلو میزنند
دوستانت یک به یک دارند زانو میزنند
از نگاه انداختن در چهرهات شرمندهاند
علتش این است کمتر خنجر از رو میزنند
تو پی تقسیم نانی، عدهای در خوابشان
خاک بیتالمال را دارند جارو میزنند
یک نفر باید بگوید زخمت از شمشیر نیست
بر سر تو بیجهت دارند دارو میزنند
خوب شد رفتی ندیدی شرطهها دور بقیع
روبرومان دستهاشان را به پهلو میزنند
محمد حسین ملکیان
و در پاسخ علی برخاست، میدان شد چه میدانی
رجز میخواند و میچرخید ... طوفان شد، چه طوفانی
تمام غیرممکنها سرِ سهل الوصولی داشت
به دست مرتضی هر مشکل آسان شد، چه آسانی
سلیمان داشت، موسی داشت، عیسی داشت، آدم داشت
ولی با نقطه "با" اصل قرآن شد چه قرآنی
کسانی بی ولایت حافظ قرآن شدند! آری
اگر تورات گاهی بار ِ پالان شد....چه پالانی؟!
شنیدم سنگها را حافظ اسرار خود دیدی
به سنگی خورد پای خواجه لقمان شد، چه لقمانی
علی حقش خدایی کردن و فرمانروایی بود
ولی حق خلافت نیز کتمان شد، چه کتمانی
و دریاهای شور ابر از پیِ ابری فرستادند
و خورشید من از هر چشم پنهان شد، چه پنهانی
محمد خادم
هم دلبر و دلاور و دلدار مرتضی
هم سرور و سر آمد و سردار مرتضی
هم دیده ایست در و گهر بار مرتضی
هم سینه ایست مخزن الاسرار مرتضی
جانِ گرو گذاشته در لیلت المبیت
دلواپسیِ امنیتِ غار مرتضی
در سجده هاش گفته انا عبدک الذلیل
در جنگهاش صفدر و قهار مرتضی
هر جا که ایستاده چه سجاده و چه جنگ
دارد به بندگی تو اصرار مرتضی
انگار کار کرده ترازو تراز تر
وقتی گذشته از سر بازار مرتضی
هر جا گره به کار میافتاد، جبرییل
میگفت یا محمد، بگذار مرتضی...
دیوارِ دینِ حق و در ِ شهر ِ علم بود
اما چه دید از در و دیوار مرتضی؟
در کربلا به هر طرفی میکنم نگاه
تکرار توست حیدر کرار، مرتضی
محمد خادم
کیست مولا؟ آن که نفسش را اسیر آورده است
از رکابِ فخر، دنیا را به زیر آورده است
کیست مولا؟ آن که روی تیغهی شمشیرِ عدل
از حکومت، دستِ پاک و چشمِ سیر آورده است
کیست مولا؟ آن که در کوی یتیمان، نیمهشب
آب و نانِ خویش بر خوانِ فقیر آورده است
آن که حتّی ماه هم در شامِ ضربت خوردنش
چون یتیمی نوحهخوان، یک کاسه شیر آورده است
کیست مولا؟ خانهزادِ صاحبِ بیتُالحرام
آن که بوی بوستان را در کویر آورده است
دستِ حق بالاست؛ در دستِ نبی، دستِ علیست
حق، امیرِ دیگری بعد از امیر آورده است
«لا فتی الّا علی، لا سیف الّا ذوالفقار»؛
شمّهای جبریل از مافِیالضّمیر آورده است
واژههای شعرِ من را، مثلِ بارانی زلال،
چند ابر از آسمانِ «الغدیر» آورده است
محمّدجواد شاهمرادی (آسمان)
بده ساقیا، قدحی به ما، که ملال را، به سر آوَرَد
ز فرَح به غصّه خبر بَرَد، ز فرَج به ما خبر آوَرَد
به خجستهبادِ «غدیرِ خُم»، به نشانِ حق که نگشته گُم،
به چراغِ جان، مددی رسان، که سر از سپیده درآورَد
هله عاشقان! هله مسلمین! شده روزِ جشنِ کمالِ دین
به همین نمط، سزد اَر زمین، ز طرب، شکوفه برآورَد
ز سرای اقدسِ کبریا، خبری رسیده به مصطفی
که بگو پیامِ رسیده را، که درختِ دین، ثمر آورَد
به هوای آن خبرِ نهان، همه گوشِ جان شده کاروان
که فرشته از سویِ آسمان، کلماتِ شعلهور آورَد
خبرِ ولایتِ مرتضی، همهجا عیان شد و برملا
به اصَم ولی خبرِ خدا نرسد؛ چو گوشِ کَر آورَد
نظری به ما کُن و ساقیا، درِ خُم به ذکرِ علی گشا
که شمیمِ باده به جانِ ما، ز «غدیرِ خُم» خبر آورَد
محمّدجواد شاهمرادی (آسمان)
کمال هر چه در این عالم از کمال علی است
دلیل خلقت عالم علی و آل علی است
به حق،فقط نه یدالله فوق ایدیهم
که جلوه گاه خدا در زمین، جمال علی است
میان هجمه طوفان کجا شود خاموش
دلی که زنده به خورشید لایزال علی است
قسم به صبح، که در عصر انتظار ظهور
فروغ روی شب از ماه بی مثال علی است
اگر چه فاطمه لولا لما خلقتکماست
تمام جان و جهان عرصه مجال علی ست
علی اگر چه خدا نیست در تمام وجود
جمال جلوه جان جلوه جمال علی است
کجا به خاک مذلت فتد سری کین جا
بلند مرتبت از عزت و جلال علی است
درآ به راه صراط الذین انعمت
که راه خیر و سعادت در امتثال علی است
محمدرضا کاکائی
صبورانه میایستی.
شمشادها
ارتفاع شان را، کم میآورند.
قرن هاست کوچه ها
طنین گام تو را، منتظرند.
و نان و خرمایی
که بی التفات شما
بغض کودکان را
خط نمیزند.
چاه، این رفیق اشک های شبانه ات
در غروب رفتنت
حسرت نگاهی را، آه میکشد.
تمام نخلستان های جهان
بعد از خداحافظی دستانت
در برگ ریز اندوه
نشسته اند...
ما از توافق دست ها و شمشیرها، متنفّریم.
تنها به اتّفاق روشن غدیر دل بسته ایم،
تا سفید بخت باشیم.
سوگند! به رسولان امید
که هم ردیف شانه هایت میوزند،
تاریخ هرگز کسی را نخواهد دید
شبیه شما، کبوتران محراب را
به زلال آسمان بسپارد.
معصومه سادات شاکری
هر غروب
سمت آسمان سرخ، خیره میشوم.
سرنوشت کوچه های شهر را مرور میکنم.
خانه های بی دریچه
« فصل های بی رمق»
سیم خاردار بغض ها.
باز هم قلم
یاری ام نمیکند.
تاب این همه سکوت را ندارد او.
داستان کودکان دل شکسته،
دست های کوچک و فقیر،
همچنان ادامه دارد و...
در خیال خود به فکر ردّپایی از شما
روی سنگ فرش ها
واژه های دست و پا شکسته را
هی ردیف میکنم.
یاد سبزتان به خیر!
قرن های دور
کوله بار گندم و بهار روی شانه ات.
شب در آستان خانه ها
روی گونه های کودکان
نقشی از امید، مینگاشتی.
شاهد سخاوتِ شگفت تو،
ماه بود و آسمان.
اعتراف میکنیم
کوچکیم و دست مان به آسمان نمیرسد.
سال هاست چشم های ما طلوع یک ستاره را
منتظر نشسته اند...
با همان کرامتِ نهفته در میان دست های روشنت،
از خدا بخواه
تا بیاید آن کسی که بی حضور او
انتظارها به سَر نمیرسد.
معصومه سادات شاکری
سکوت میوزد و بادها پریشانند
و در به در همه در کوچه های بارانند
شب است و تشنگی نخل ها نمیخوابند
یتیم های خدا هم گرسنه نانند
قنوت نافله ها هم ز درد میسوزند
به یاد مسجد و محراب نوحه میخوانند
هزار آدم آواره پشیمان گرد
دوباره منتظر سوره های انسانند
تمام کوفه پر از ردّ اشک های علیست
و چاه ها که پر از ناله های پنهانند
شکست فرق نماز خدا به شمشیری
به من نگو که دگر کوفیان مسلمانند!
هنوز خون سرش روی فرق محراب است
و جمع قبله نشینان هنوز گریانند
هنوز کوفه و شهر مدینه میگریند
و بین یک در و دیوار روضه میخوانند
دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد
وقتی تو را بابای من دنیا ندارد
رفتی یتیم بی قرار شهر کوفه
حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد
رفتی برای زینب تو خستگی ماند
دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد
خونت نوشته گوشه محراب مسجد
این کوه طور عاشقی موسی ندارد
دنیا پدر جان تا خود روز قیامت
مانند تو گریه کن زهرا ندارد
رفتی و از این شهر بردی مهربانی
کوفه برای ماندن ما جا ندارد
رفتی خیال دشمن تو گشت راحت
در سر به غیر از فکر عاشورا ندارد
فکری به حال روزگار دخترت کند
در روزهایی که حرم سقا ندارد