ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( 1398 : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، 1398.
مشخصات ظاهری:14ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.1: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.2: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.3: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.4: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.5: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.6: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.7: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.8: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.9: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.10: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.11: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. 12: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.13: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.14978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.1. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.2. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.3. ولایت و امامت.--ج.4. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.5. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.6. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.7. امام علی و علوم انسانی (1) - تاریخ.--ج.8. امام علی و علوم انسانی (2) - تربیت.--ج.9. امام علی و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان.--ج.10. امام علی و علوم انسانی (4) - اجتماعی.--ج.11. امام علی و علوم انسانی (5) - اقتصاد.--ج.12. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست.--ج.13. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP37/7
رده بندی دیویی:297/951
شماره کتابشناسی ملی:6026010
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، جلد 1- قرآن و امام علی علیه السلام (1)
جمعی از محققان: زیر نظر دبیر علمی، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت(علیهم السلام)(علیهم السلام)،دبیرخانه کنگره
فهرست .... 3
دبیر علمی کنگره.... 15
دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره ....25
چکیده ....31
1- مقدمه ...31
2- پیشینه تحقیق ...33
3- یافتهها ....34
الف) آیه لیلةالمبیت ...34
ب)آیه تبلیغ ... 35
ج)آیه ولایت ... 36
د)آیه اطاعت .... 38
ه-) آیه تطهیر ....39
و)آیه مَوَدّت .... 39
4- تجزیه و تحلیل یافتهها ...41
الف)آیه لیلةالمبیت ... 41
ب)آیه تبلیغ ....41
ج)آیه ولایت ... 42
د)آیه اطاعت ... 43
ه-) آیه تطهیر ... 44
و)آیه مودّت ...44
نتیجه ....45
چکیده ...51
مقدمه ... 51
1.روش تحقیق ... 53
3.مفهوم شناسی .... 54
4.شأن نزول ....56
الف) افتخار ابلاغ آیات اول توبه .... 57
ب. پیام جبرئیل، نفس پیامبر ...58
ج. امارت حج سال نهم هجری ..... 62
د. امیرالمؤمنین علیه السلام، مأمور به تبلیغ امری خاص ... 65
ه- . قابل اعتماد بودن روایت سُدّی؟... 67
و. شیعه حدیث سدی را ناقص نقل کرده؟ ...70
ز. علی علیه السلام مظهر شجاعت و ابوبکر مظهر رحمت خداست؟ ....71
ح. امیرالمؤمنین علیه السلام فقط خویشاوند پیامبر است؟ ...74
نتیجه ....75
3.شناخت قرآن از زبان امام علی (علیهالسلام) در نهجالبلاغه .... 79
چکیده ...81
مقدمه ..82
سؤال اصلی ...85
سؤالات فرعی ...85
مقدمه ....86
قرآنشناسی حضرت علی علیه السلام، شناخت قرآن با نهج البلاغه ....87
الف) سابقه مقالات علمی مجلات ... 89
ب) سابقه حوزه نشر کتاب .... 90
ج) روش تحقیق ....92
الف) خطبههای نهجالبلاغه..... 94
یک - خطبه1، فراز 42و43 ...94
یک - خطبه2، فراز 5 ...94
سه - خطبه 18، فراز 3-6 ...94
چهار - خطبه 33، فراز 1 ...95
پنج - خطبه 82، فراز 32 ...95
شش - خطبه 85، فراز 3-4 ...95
هفت - خطبه 86، فراز 9 ...96
هشت - خطبه 86، فراز 11 ...96
نُه - خطبه 86، فراز 14 ...96
ده - خطبه 86، فراز 17 ..96
یازده - خطبه 90، فراز 6 ... 97
دوازده - خطبه 103، فراز 1 ... 97
سیزده - خطبه 109، فراز 13 ... 97
چهارده - خطبه 120، فراز 5 ... 98
پانزده - خطبه 121، فراز 7 ...98
شانزده - خطبه 125، فراز 1 تا 4... 98
هفده - خطبه 133، فراز 4 ... 99
هجده - خطبه 133، فراز 10-16 ... 99
نوزده - خطبه 138، فراز 1... 100
بیست - خطبه 147، فراز 1و2 ... 100
بیست و یک - خطبه 147، فراز 5 - 10 .... 101
بیست و دو - خطبه 147، فراز 12 .... 101
بیست و سه - خطبه 147، فراز 15 و 16 ...102
بیست و چهار - خطبه 153، فراز 4 ....102
بیست و پنج - خطبه 155، فراز 10- 12 ....102
بیست و شش - خطبه 157، فرازهای 1 تا 3 ...103
بیست و هفت - خطبه 166، فراز 1 ...103
بیست و هشت - خطبه 168، فراز 1 ...103
بیست و نه - خطبه 168، فراز 6 ....103
سی - خطبه 172، فراز 10 ....104
سی و یک - خطبه 175، فرازهای 7 تا 11 ....104
سی و دو - خطبه 179، فراز 6 ...105
سی و سه - خطبه 181، فراز 28 .... 105
سی و چهار - 182، فرازهای 5، 6 و7 .... 105
سی و پنج - خطبه 184 (همام یا متقین)، فراز 8 ....106
سی و شش - خطبه 189 (قاصعه)، فراز 18-20 .... 106
سی و هفت - خطبه 234، فراز 63 ...108
سی و هشت - خطبه 234، فراز 70 .... 108
ب) نامههای نهجالبلاغه ....109
سی و نه - نامه 31، فراز 14 ... 109
چهل - نامه 47، فراز 3 ....109
چهل و یک - نامه 69، فراز 1 .... 109
ج. حکمتهای نهجالبلاغه ....109
چهل و دو - حکمت 101، فراز 2 .... 109
چهل و سه - حکمت 219، فراز 4 ....109
چهل و چهار - حکمت 305، فراز 1 ....110
چهل و پنج - حکمت 361، فراز 1 .... 110
چهل و ششم: حکمت 391، فراز 3 ...110
چهل و هفتم: حکمت 424، فراز4 ... 111
نتیجه ...111
الف. نتایج اساسی پژوهش (اصول و مبانی شناخت قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه) ....116
ب. نتایج موضوعی پژوهش ...117
4.ترمینولوژی تعامل با قرآن در سیره امام علی (علیهالسلام) و معصومین (علیهمالسلام) ...123
چکیده ...125
1- کلیات پژوهش .... 126
الف) مقدمه ...126
ب) بیان مسئله ... 126
ج) فرضیههای تحقیق ....128
د) روش تحقیق .... 128
ه- ) پیشینه تحقیق ...128
2- تعریف مفاهیم و اصطلاحات پژوهش .... 129
الف) مخاطبه ...129
ب) سیره ...131
3- ماهیت و جایگاه مخاطبه با کلامالله .... 132
الف) مخاطبه با کلامالله، مطالبه رسولالله... 132
ب) قرائت ترتیل پیشزمینه تحقق مخاطبه با کلامالله در بیان علی علیه السلام ... 133
ج) استنطاق آیات قرآن در بیان امیرالمؤمنین علیه السلام ....135
د) نظر مراجع شیعه درباره جواز مخاطبه با کلامالله .... 137
4- سبکشناسی مخاطبه با کلامالله در سیره علوی .... 138
الف) مخاطبه کلامی.... 139
یک - مخاطبه با استفاده از عبارات قرآنی ....139
دو - مخاطبه بدون استفاده از عبارات قرآنی ....139
ب) مخاطبه غیرکلامی .. 140
یک - حالات امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام تلاوت قرآن ... 140
5- مظاهری از مخاطبه با کلامالله در سیره علوی ... 141
الف) مخاطبه با سوره «تین» .... 141
ب) مخاطبه با سوره «اعلی» و دیگر سوره های مسبحات .... 142
ج) مخاطبه با آیه {إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی} ....143
د) مخاطبه با کلامالله در دعاهای پایان قرائت قرآن ..... 143
نتیجه ...145
چکیده ....151
مقدمه ....151
1.چندگانگی منابع علم امام ...153
نیازمندی به مفسر از نگاه آیات ....154
نیاز به آگاهان از قرآن پس از پیامبر ... 155
الف) آگاهان از قرآن چه کسانی هستند.... 157
ب) ویژگی آگاهی ائمه علیه السلام به قرآن ....160
5.معارف قرآن و ظهر و بطن آن ....163
6.چگونگی آگاهی امام به معارف قرآن.... 165
7.بازتاب علم امام به قرآن .... 168
نتیجه ...170
چکیده ...177
مقدمه... 177
پیشینه ...179
دیدگاههای دانشمندان در عرصه فهم قرآن ....181
الف) عدم امکان فهم قرآن برای غیرمعصومین ... 181
ب) امکان فهم ظاهر قرآن توسط غیرمعصومین ....182
ج) امکان فهم لایههای ظاهری و لایههایی از باطن قرآن ....183
الف) عدم وجود دلیل بر جواز تمسک به کلام غیرمعصومین در مسائل ضروری دین ... 184
ب) براساس روایات متقن، فهم قرآن در انحصار معصومین علیهم السلام است ... 186
ج) ابهام در قرآن، مانع فهم صحیح است .... 189
د) فهم غیرمعصوم از قرآن، مصداق تفسیر به رأی است ... 190
ه-) به استناد آیات، در موارد اختلاف، تنها باید به اهل بیت علیهم السلام رجوع کرد.... 193
و) پیروی از ظواهر قرآن، اعتماد بر ظن است که افاده علم نمیکند.... 195
نتیجه ....199
چکیده ...205
مقدمه ....206
پیشینه تاریخی نسخ در خاندان وحی .... 206
معنای «نسخ» در لغت و اصطلاح .... 208
الف) نسخ در لغت ...208
ب) نسخ در اصطلاح .... 209
اهمیت بحث از پدیده «نسخ» در قرآن ....210
اهمیت نسخ در آیینه سخن امام علی علیه السلام ...211
نتیجه ....223
مقدمه ....230
پیشینه ...231
مفهوم شناسی .... 232
اشتراکات تفسیری فریقین در تفسیر آیه مباهله ... 233
الف) اثبات نبوت .... 233
ب) مباهله با نصارای نجران ...233
ج) مصداق آیه اهلبیت و آللله و بیان فضائل آنان .... 233
د) علی علیه السلام مصداق انفسنا ..234
الف) ناقلان روایت از ائمه شیعه ...235
ب) راویان اهلسنت ...236
روایات اهلسنت ..237
جایگاه امام علی علیه السلام در آیه مباهله در تحلیل دانشمندان ... 238
دیدگاه مفسران ... 242
الف) مفسران شیعه ...242
ب) مفسران اهلسنت .... 243
شبهه روایی آلوسی در مصداق آیه ...248
نقد ....248
شبهه ادعای جعل احادیث ....249
پاسخ به شبهه.... 249
شبهه تعبیر جمع و پاسخ آن ...249
ابنعاشور و شبهه روایی در مصداق آیه ...250
زمخشری و روایت شعبی ...251
نتیجه ...253
مقدمه ....262
پیشینه ....264
توحید محور اصلی اتحاد ....264
بررسی قرآنی صراط مستقیم ....266
تبیین و بررسی محوریت صراط مستقیم ...269
بررسی یک شبهه فرضی ....273
نتیجه ....275
چکیده ....281
مقدمه ....281
پیشینه ....283
1.مفهومشناسی بینامتنی (تناص) ...283
الف. معنای فراتر در جثه ...285
ب. معنای فراتر در خواری .... 286
ج. هر دو معنا ....287
الف. پشه در نهج البلاغه .....289
ب. پشه و بالاتر از آن ....290
ج. از موجودات خرد همچون مورچه و پشه، تا موجودات کلان همچون نهنگان و فیلان ....291
4 . «إلی ما فوقهما» به جای «فَمَا فَوْقَهَا» ..292
5 . معانی حرف «فاء» ...292
الف. «فاء» مبیّنِ مراتبِ تفاوت در صفات .... 293
ب. «فاء» حرف عطف به معنای «إلی» ... 294
الف. «بزرگتر یا بالاتر از آن دو» .... 294
ب. «إلی» به معنی «تا» ...295
نتیجه ....297
11.تحلیل آماری و گونهشناسی روایات تفسیری اخلاقی امام علی (علیهالسلام) ...303
چکیده ...305
مقدمه ... 305
پیشینه ....306
الف) گونهشناسی ... 308
ب) روایت تفسیری .... 308
ج) روایات اخلاقی .... 309
د) فضائل و رذائل ... 309
ه-) فردی و اجتماعی ...310
الف) گونهشناسی مختار در روایات اخلاقی امام علی علیه السلام ....311
آمار روایات تفسیری اخلاقی امام علی علیه السلام ...312
بسامدی و تحلیل آماری ....314
الف) آمار روایات اخلاقی امام علی علیه السلام ....314
ب) از نظر موضوعی بیشترین روایات اخلاقی امام علی علیه السلام به فضائل فردی اخلاقی و سپس فضائل اجتماعی اختصاص دارد. با دقت در عصر امام میتوان متوجه شد به چه دلیل امام به مباحث اخلاقی اشاره نموده است. ...314
ج) علت پرداختن امام به مسائل اخلاقی .... 314
د) علت توجه بیشتر به فضائل اخلاقی .... 315
ه-) آمار گونههای روایات اخلاقی .... 315
الف) فضائل فردی .... 316
ب) فضائل اجتماعی .... 320
ج) رذائل فردی .... 321
د) رذائل اجتماعی ... 322
نتیجه ....323
چکیده ...329
مقدمه ....330
پیشینه ... 331
بیان آیه .... 331
مفهوم شناسی ....332
دلالت .... 332
دلالت مصداقی .... 332
امام ....333
مبین ....334
امام مبین .... 334
بررسی دلالت مصداقی «امام مبین» در تفاسیر شیعه ....335
کتاب مبین ...335
لوح محفوظ ...335
امیرالمؤمنین علی علیه السلام ....338
علم الهی ....340
مثل و نمونه ... 341
صحیفه اعمال ... 341
جمع بندی نظرات مفسران شیعه ....342
بررسی دلالت مصداقی امام مبین در تفاسیر اهل سنت .... 342
لوح محفوظ ...342
کتاب مبین ...344
ام الکتاب ...345
صحیفه اعمال ... 346
امام جمع ....346
قضاءالهی ... 347
اصل عظیم الشأن ...347
علم الهی ... 347
انسان کامل ...348
جمع بندی نظرات مفسرین اهل سنت ...349
اشتراکات تفاسیر شیعه و سنی در مصداق شناسی «امام مبین» ... 349
تمایزات تفاسیر شیعه و سنی در مصداق شناسی امام مبین ... 350
بررسی دلالت مصداقی «امام مبین» در روایات شیعه .... 350
امام علی علیه السلام ....350
کتاب مبین ....352
وصیت پیامبر ...353
همه ائمه علیهم السلام ...353
صحیفه اعمال .... 354
جمع بندی روایات شیعه ...355
بررسی دلالت مصداقی «امام مبین» در روایات اهل سنت .... 355
ام الکتاب ...355
لوح محفوظ ...356
صحیفه اعمال ...356
راه مستقیم ...357
جمع بندی روایات اهل سنت ...357
اشتراکات روایات شیعه و سنی در مصداق شناسی «امام مبین» ... 358
تمایزات روایات شیعه و سنی در مصداق شناسی «امام مبین» ...358
نتیجه ... 358
قال رسولالله: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی علیه السلام تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی علیه السلام نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی علیه السلام به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی علیه السلام هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی علیه السلام برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی علیه السلام در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی علیه السلام؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت(علیهم السلام)(علیهم السلام) شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیهالسلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن علیه السلام قرار گیرد.
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12- دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13- دکتر علیرضا هزار.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی - پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
1- قرآن و امام علی علیه السلام (1) ؛
2- قرآن و امام علی علیه السلام (2) ؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛
5- امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی علیه السلام در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (ع)؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
معاونت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق علیه السلام؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب علیه السلام؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
موضوع: نقش امام علی علیه السلام در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی علیه السلام از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله
مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت علیهم السلام جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
1398/9/19
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 146)
به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) : «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمام عیار بگذارد.
{هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا} (انسان/1).
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) ، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمت و حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانهی ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام، وجوه پیدا و
ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی علیه السلام بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام » با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند. موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی علیه السلام (1)؛ قرآن و امام علی علیه السلام (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛ امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی علیه السلام در آیینه شعر و ادب؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
در قرآن کریم آیات بسیاری در ترسیم موقعیت بلند خاندان وحی و رسالت آمده است که امیرمؤمنان، علی علیه السلام، در شمار آنان است. ممتاز بودن شخصیت استثنایی و بینظیر ایشان و نقش عظیم آن حضرت در تحولات صدر اسلام و سیره و منش این پیشوای بزرگ، از واقعیتهای مسلّم و غیرقابل انکار تاریخ است. این مقاله بر آن است تا با استفاده از آیات قرآن کریم و با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و بهصورت کتابخانهای به بررسی تعدادی از ویژگیهای شخصیتی امام علی علیه السلام که در بستر رویدادهای تاریخی جریان دارند، بپردازد. از نتایج تحقیق میتوان به آیاتی از قرآن که در سوره بقره، رعد و سورههای دیگر آمده و حضرت علی علیه السلام را هدایتکننده مردم، از خودگذشته، فداکار، انفاقکننده و بخشنده معرفی کرده است که بیشتر این اوصاف در آیه مَوَدّت، آیه تطهیر، آیه اطاعت، آیه ولایت، آیه تبلیغ و آیه لیلةالمبیت آمده است.
کلیدواژهها: قرآن کریم، امام علی علیه السلام، ویژگیهای شخصیتی.
سخن درباره انسانی میباشد که در مرتبهای از شأن و منزلت قراردارد که پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند تو نسبت به من مانند هارون پیغمبر نسبت به موسی کلیم میباشی ولی بعد از من پیغمبری نخواهد آمد.
بقول شاعر اهلبیت مرحوم شهریار:
نه بشر توانمش گفت، نه خدا توانمش خواند
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
اگر چه نام امام علی علیه السلام به صراحت در قرآن نیامده است؛ ولی با مراجعه به قرآن کریم، آثار و کتب دینی شیعیان و به اقرار و اعتراف برخی از بزرگان اهل سنت، آیات بسیاری در منزلت، شأن و جایگاه رفیع علی علیه السلام یا اهلبیت نازل شده است و جای هیچ تردیدی نیست که این آیات درباره دیگران نازل نشده است. در برخی از این آیات به حوادث و رخدادهایی اشاره شده است که جز علی علیه السلام مصداق دیگری ندارند، اگرچه نباید از این نکته غفلت نمود که ممکن است در برخی موارد، معنای آیه معنایی عام باشد و ظاهر آیه، دیگران را نیز شامل شود؛ ولی به هر صورت، مصداق اکمل و اتم آن اهلبیت علیهم السلام یا شخص علی بن ابیطالب علیه السلام است. (مجله پاسدار اسلام، سیمای حضرت علی علیه السلام در قرآن، 1379 و 1380).
البته باید یادآور شد که پژوهشهای چندانی درباره ویژگیهای پیشوای شیعیان، علی علیه السلام، از منظر قرآن صورت نگرفته است. این موضوع به بحثهای گسترده و زمان بسیاری احتیاج دارد ولی ما در این پژوهش با توجه به روشی که در پیش گرفتهایم به بررسی تصویری از حضرت علی علیه السلام با توجه به آیات قرآن کریم پرداختهایم.
هدف از انجام این پژوهش، شناخت و کسب معرفت هر چه بیشتر از مولای متقیان حضرت امام علی علیه السلام است چرا که ایشان همواره از سوی شیعیان، جایگاه و منزلت ویژهای داشته و پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بهترین، باتقواترین و عالمترینِ انسانها و جانشین برحق حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بوده است.
آیت الله جوادی آملی در کتاب حکمت نظری و عملی در نهجالبلاغه میگوید: «برای کسانی که خود را شیعه حضرت امام علی علیه السلام میدانند، معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم علیهم السلام یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، زیانهایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی
را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند. مگر نه این است که «شیعه» یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولیالموحدین علیه السلام در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، «پیروی» تحقق عینی نمییابد؟ بنابراین، شخصیتشناسی امیرمؤمنان علیه السلام برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی میباشد.»
در مورد موضوع قرآن و امام علی علیه السلام کتابها و مقالات متعدد نوشته شده است و در برخی نگاشتهها مثل بحارالانوار علامه مجلسی (1211ق) در بخش مربوط به امام علی علیه السلام (جلد 42) آیات نازله در مورد امام علی علیه السلام معرفی شده است و نیز در تفاسیر روایی شیعه مثل نورالثقلین و البرهان و تفاسیر روایی اهل سنت مثل الدرالمنثور سیوطی، به شأن نزول آیات مربوط به امام علی علیه السلام در قالب روایات تفسیری اشاره شده است.
برخی از مهمترین کتابهای مربوط به امام علی علیه السلام عبارتند از:
کتاب 500 آیه نزلت فی امیرالمؤمنین [الدرّ الثمین فی خمسمائة آیة نزلت فی مولانا أمیرالمؤمنین علیه السلام باتّفاق أکثر المفسّرین من أهلالدین]، الحافظ رجب البرسی، قم: دارالمجتبی، 1426ق.
این کتاب که مشتمل بر 500 حدیث مربوطه در مورد امام علی علیه السلام است، بزرگترین مجموعه آیات مرتبط با حضرت را بیان کرده است.
کتاب آیات ولایت در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، قم: نسل جوان، 1381ش.
در این کتاب، تفسیر تعدادی از آیات نازلشده در مورد امام علی علیه السلام بررسی و بیان شده است.
در این کتاب، تعدادی از آیات در مورد امام علی علیه السلام بیان شده است.
موسوعة الامام علی علیه السلام، محمد جواد مغنیه.
علی والقرآن، آیات النازله فی فضل الامام امیرالمؤمنین من کتب اهل السنة، عبدالعباس الفتاوی.
تفسیر آیات علوی.
بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد42، آیات نازله در مورد امام علی علیه السلام بررسی شده است.
مأة و عشر آیات نزلت فی حق علی علیه السلام، بیروت: مؤسسة الفکر الاسلامی، 1423ق.
علی در قرآن، سید صادق شیرازی، در این کتاب 700 آیه در مورد امام علی علیه السلام را با روایات جمعآوری شده است.
دانشنامه امام علی علیه السلام (مجموعه مقالات)، زیر نظر علیاکبر رشاد، چاپ سوم، دانش و اندیشه معاصر، 1387. در برخی مقالات این دانشنامه به آیات مربوط به امام علی علیه السلام پرداخته شده است.
نمونه بینات در شأن نزول آیات، دکتر محمدباقر محقق، که در یک مجلد قطور در سال 1384ش در کنگره هزاره شیخ طوسی دانشگاه فردوسی مشهد منتشر شده است. در این کتاب، آیاتی که شأن نزول آنها در مورد امام علی علیه السلام در تفاسیر و کتب شأننزول نگاشته شده را جمعآوری کرده است.
{ومِنَ النّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالعبادِ} (بقره/ 207)؛ «و از مردم کسی است که جانش را در برابر خشنودی خدا میفروشد و خداوند به بندگانش بسیار دلسوز است».
این آیه پس از هجرت، درباره امام علی علیه السلام نازل شده که در شب هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)
(لیلةالمبیت) به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آرمید و جان خویش را سپر بلای پیامبر کرد. روایات شیعه و سنی در خصوص ایثار آن حضرت و ویژگی این آیه به امیرمؤمنان گزارشهای مفصل و مکرری دارند. (مختاری، علی علیه السلام در منظر قرآن و روایات تفسیری).
اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، امیرمومنان علیه السلام را مأمور به نجات جان خود که همان نجات اسلام است، کردند، نشاندهنده جایگاه والای امام علی علیه السلام و شجاعت بینظیر ایشان است.
ابواسحاق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایة و ابن صبّاغ مالکی و همچنین دیگران نوشتهاند که آیه تبلیغ: {یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ... } درباره علی علیه السلام نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ ...».
آیه تبلیغ، شصت و هفتمین آیه سوره مائده و از آخرین آیات نازلشده قرآن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است. طبق این آیه، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) موظف شد پیامی را به مردم ابلاغ کند که اگر در رساندن آن کوتاهی نماید، رسالت پیامبریِ خود را به انجام نرسانده است.
به اعتقاد شیعیان و برخی از اهل سنت، آیه در حجةالوداع و کمی قبل از 18 ذیالحجة سال دهم هجری نازل شده است. در باور شیعه، موضوع آیه، پیام خلافت و وصایت امام علی علیه السلام است و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پس از نزول آیه، این امر الهی را انجام داد. ولی مفسران تصریح کردهاند که آیه تبلیغ پس از بازگشت
رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از حجةالوداع در منطقه غدیر خم در 18 ذیالحجه نازل شد. در منابع اهل سنت نیز روایاتی وجود دارد که زمان و مکان نزول این آیه را غدیر خم بیان میکنند.
عالمان شیعه نیز با تکیه بر روایاتی از امامان شیعه و برخی از صحابه، شأن نزول آیه تبلیغ را واقعه غدیر و اعلام جانشینی امیرالمؤمنین میدانند اما عالمانی از اهل سنت، سبب نزول این آیه را آغاز رسالت پیامبر یا مکلف شدن پیامبر برای ابلاغ اسلام دانستهاند.
با توجه به آیه تبلیغ، لازم بود که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، حاکم عادل بر جامعه اسلامی حکومت
نماید تا احکام الهی به شکل صحیح به اجرا در آید و ظلم و تبعیض و نابرابریها در میان مسلمانان وجود نداشته باشد. همچنین لازم بود پیامبر پس از خود جانشین معیّن نماید که دارای اوصاف و شرایط لازم برای جانشینی پیامبر و امامت پس از او باشد؛ چنین شخصی نباید دچار خطا و اشتباه شود و باید معصوم نیز باشد که همه این شرایط در امام علی علیه السلام منحصر بود؛ چون علاوه بر عصمت و علم، ایشان از دوران کودکی در دامان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) رشد و پرورش یافته و پیامبر از تمام اوصاف و احوال آن حضرت مطلع و مطمئن بوده؛ بنابراین، پیامبر از طرف خداوند مأموریت یافتند ایشان را برای جانشینی انتخاب نمایند.
عموم مفسّرین و محدّثین مانند فخر رازی، نیشابوری، زمخشری و دیگران از ابن عباس، ابوذر و سایرین نقل کردهاند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی به او نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و انگشتر را از دست او خارج نمود که در اینباره آیه 55 سوره مائده: {إِنّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ امَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ ویُؤتُونَ الزَّکوةَ وَهُمْ راکِعُون} نازل گشت. یعنی ولیّ و صاحباختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. در آن حال رسول اکرم| از سائل پرسید: آیا کسی به تو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره به علی علیه السلام عرض کرد: این انگشتر را او به من داد. (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج3، ص431).
در برخی از منابع آمده است؛ بعد از اینکه حضرت امیر علیه السلام به سائل، انگشتر خویش را صدقه داد، حسان بن ثابت این اشعار را درباره آن ماجرا سرود:
و انت الذی اعطیت اذا کنت
راکعاً زکاة فدتک النفس یا خیر راکع
بخاتمک المیمون یا خیر سید
و یا خیر شار ثم یا خیر بایع
فانزل فیک الله خیر ولایة
و بینها فی محکمات شرایع
یا علی تو آن کسی هستی که در حال رکوع صدقه و زکات عطا فرمودی. جان به فدای تو باد.
ای بهترین رکوعکنندگان. انگشتر مبارکت را عطا نمودی؛ ای بهترین سرور و آقا و ای بهترین خریدار و ای بهترین فروشنده در راه خدا.
به پاسخ همین عطا در حال رکوعت بود که خداوند دستور بهترین ولایت را، برای تو نازل کرد و آن را در قرآن در محکمات شرایع دین خود بیان فرمود. (حسینی مرعشی تستری، احقاق الحق وازهاق الباطل، ج2، ص402).
سخاوت و بخشندگی مولیالموحدین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام همچون فضایل دیگر حضرت در قلمرو اندیشه و قلم نمیگنجد. آن حضرت در برهههای مختلف زندگی پر برکتشان بخششهای عظیمی داشتند که سبب نزول آیههایی در مدح ایشان گردیده است که شاید بتوان مهمترین مورد را خاتمبخشی ایشان در رکوع نماز و نزول آیه 55 سوره مبارکه مائده {إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُون}؛ «ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند: همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.» دانست.
سخاوت، چنان جزء خصایص و ویژگیهای بارز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است که خداوند آیه خود را برای معرفی امام و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در چنین موقعیتی با ممتاز نمودن ایشان در بخشندگی و سخاوت نازل مینماید و به عنوان جانشین بلافصل رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) مورد اکرام و اعزاز خداوند قرار میگیرد.
همچنین با بخشش طعام سه روز خود، سورهای در مدح و تمجید از سخاوت و منزلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و اهلبیت عصمت علیهم السلام نازل میشود.
شأن نزول آیه نهم سوره مبارکه حشر به بخشش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهایت
تنگدستی مربوط میباشد و بدینگونه خداوند بار دیگر بر رستگاری آن حضرت تأکید میکند و این عمل ایشان را تمجید و تکریم مینماید و همچنین در عوض این جود و کرم، مائده آسمانی برای خاندان عصمت(علیهم السلام)(علیهم السلام) نازل مینماید.
{یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللهَ واَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلی الاَمْرِ مِنْکُمْ} (نساء/ 59)؛ «ای مؤمنین، خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید».
شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشتهاند که این آیه درباره امیرالمؤمنین نازل شده و منظور از اولیالامر، ائمّه از اهلبیتاند (حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص149).
روایات بسیاری در شیعه وجود دارد که مراد از «اولی الامر» را ائمه معصومین(علیهم السلام)(علیهم السلام) معرفی میکند. (مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص116). در ادامه برخی از این روایات میآید:
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره «اولی الامر» سؤال کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در پاسخ فرمود: «آنان جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند که اولِ ایشان علی بن ابیطالب است و بعد از او به ترتیب حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی...» (قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ص494).
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید: «اولیالامر امامان از فرزندان علی و فاطمهاند، تا آنکه روز قیامت برپا شود». ایشان در جای دیگر نیز فرموده است: «خداوند از اولیالامر فقط ما را قصد کرده است و همه مؤمنان را تا روز قیامت به پیروی ما فرمان داده است» (بحرانی، البرهان، ص383-386).
پس پذیرش ولایت حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین آخرین پیامبر رحمت، کافی نیست؛ بلکه با توجه به دلایل و ویژگیهایی که در مفاهیم و روایات فوق از حضرت مطرح شد، اطاعت از ایشان نیز لازم است.
در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهل سنّت نقل شده است که آیه تطهیر: {اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً} (احزاب/ 33)، در خانه امسلمه بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده و آن حضرت، فاطمه و حسنین و علی(علیهم السلام)(علیهم السلام) را جمع کرد و گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتی فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تطهیراً»، یعنی خدایا اینها اهلبیت من هستند، پلیدی را از اینها دور گردان و به تطهیر خاصی پاکشان فرما. امسلمه گفت: یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهلبیت مرا نداری) (فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج6، ص 783). بنابراین آیه، اهلبیت علیهم السلام از طهارت جسمی و روحی برخوردار بودند، پس پاک و مطهر بودن علی علیه السلام بر هیچکس پوشیده نیست.
{قُلْ لا اَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی} (شوری/ 23)، یعنی ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت، به مردم بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را.
زمخشری در تفسیر کشّاف و گنجی شافعی در کفایةالطالب و دیگران نوشتهاند که چون آیه مزبور نازل شد، به پیغمبر| گفتند یا رسول الله «وَمَنْ قَرابَتُکَ هؤُلاءِ الَّذینَ وَجَبَتْ عَلَیْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ: عَلِیٌّ و فاطِمَةُ وَ ابْناهُما»، یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانیاند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو پسرشان (گنجی شافعی، کفایةالطالب، ص 91).
عشق به اهلبیت علیهم السلام زمینهساز عشق به خداوند است و دوست داشتن ایشان مِهر ورزیدن به ارزشهای والای الهی میباشد. رسیدن به قله رفیع کمالات معنوی و انسانی، بدون دوستی اولیاء الهی ممکن نیست و پذیرش اعمال و زحمات یک مسلمان در گرو محبت و ولایت اهلبیت علیهم السلام میباشد.
براین اساس، تقرب به خداوند و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت با عشق و دوستی آل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) عجین شده است. لذا مودّت و عشق به حضرت علی علیه السلام به عنوان اسوه حسنه برای یک مسلمان ضرورت دارد.
همچنین روزی عباس عموی پیامبر و «شیبه»، از چهرههای سرشناس حجاز نشسته بودند که کارشان به فخرفروشی و مباهات در امتیازات و برتریها کشید، در این هنگام حضرت علی علیه السلام بر آنان گذر کرد و از گفتوگوی آنان آگاه شد. آنها نیز علی علیه السلام را به داوری فرا خواندند، امام از امتیازات آنان پرسید، عباس امتیاز خود را آبرسانی به زائران بیتالله الحرام داشت، و شیبه اداره امور خانه خدا و تعمیر و نوسازی آن را افتخار خود دانست و سپس از امام علی علیه السلام پرسیدند که از امتیازات خویش بگوید، اما ایشان فرمود من در مقام بیان برتری خویش نیستم؛ زیرا هر کاری انجام دادهام جهت تقرب به خدا بوده است.
عباس برآشفت و برخاست و به حضور پیامبر شرفیاب گردید و از علی علیه السلام گلایه کرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، علی علیه السلام را خواست و جریان را پرسید که فرمود: سخن حقی گفته است. در آن هنگام فرشته وحی فرود آمد و پس از رساندن سلام خدا بر پیامبرش این آیه را که سند پرافتخار ایمان آگاهانه و عاشقانه امیرمؤمنان و شاهکار جهاد و اصلاح و فداکاری خالصانه او است، بدین صورت تلاوت کرد: {أَجَعَلْتُمْ سِقایةَ الْحاجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْاخِرِ وَجاهَدَ فی سَبیلِ اللَّهِ لا یسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ...} (توبه/19)؛ آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را بسان کار کسی پنداشتهاید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد میکند؟ نه، این دو کار در پیشگاه خدا یکسان نیست ...». عباس با شنیدن این آیه شریفه پوزش خواست و سه بار گفت: بار خدایا، ما به برتری و عظمت بینظیر علی علیه السلام خشنودیم، خشنود: «انّا قد رضینا» (حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص250).
همانطوری که ذکر کردیم آیات زیادی درباره ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام وجود دارد که ما بهطور خلاصه به ذکر چند نمونه بسنده کردیم.
«لیلة» به معنای شب (المعجمالوسیط، ج2، ص850، «لیل») و «مَبیت» به معنای گذراندن شب در مکانی، در حال خواب یا بیداری است (همان، ج1، ص78، «بات»). آیه 207 سوره بقره را بدین جهت آیه لیلةالمبیت مینامند که از خوابیدن امام علی علیه السلام در بستر پیامبر اسلام| سخن میگوید. (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج1، ص101؛ صدوق، الامالی، ص252-253؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص122؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج5، ص350). این آیه را آیه شراء (فروش) هم میخوانند؛ زیرا در آن، از معامله جان در برابر کسب خشنودی خدا سخن رفته است. (جعفرمرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج4، ص35؛ ج7، ص224- 225).
برخی از اهل سنت با توجه به آیه 40 سوره توبه (آیه غار) همراهی ابوبکر با پیامبر را فضیلتی برتر از خوابیدن امام علی در بستر پیامبر دانستهاند. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص261). در مقابل، شیعیان پاسخ دادهاند که در آیه غار نامی از ابوبکر به میان نیامده است؛ همچنین آیه فاقد هرگونه لحن ستایشآمیز است؛ اما آیه لیلةالمبیت به گزارش عموم علمای شیعه (بحرانی، حلیةالابرار، ج2، ص103-110؛ مجلسی، بحار الانوار، ج36، ص40- 41؛ علامه امینی، الغدیر، ج2، ص48) و بسیاری از اهل سنت (حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص123؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج4، ص25؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج3، ص21) در خصوص امام علی علیه السلام نازل شده است و لحن ستایشآمیز آشکاری دارد. افزون بر این، رخداد خوابیدن علی در بستر پیامبر در شب هجرت، چنان قطعی و مسلّم است که عدم تصریح به آن در قرآن از اهمیتش نمیکاهد و کسی آن را انکار نمیکند. (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج13، ص262).
ابتدا باید به پیامهای این آیه توجه شود که در چند بند به آنها اشاره میکنیم:
اول. دستور مؤکد به پیامبر برای ابلاغ دستور الهی؛
دوم. تعیین پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به عنوان رسول ابلاغکننده این دستور؛
سوم. همسان بودن عدم ابلاغ این دستور با عدم ابلاغ رسالت؛ هموزنی اهمیت دستور مورد نظر با اهمیت رسالت.
چهارم. ترس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از احتمال توطئه منافقین بهخاطر اعلام آن امرمهم.
پنجم. اطمینان بخشیدن خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در محفوظ ماندن از توطئه مردم.
ششم. تأکید خداوند بر عدم هدایت کافران.
با توجه به اعتقاد مسلمین بر اینکه این آیه برای ولایت و امامت علی علیه السلام نازل شده، ارتباط فقرات و پیامهای این آیه نیز به راحتی واضح میشود. اهمیت ولایت به عنوان استمرار امور رسالت، از مهمترین تکالیفی است که خداوند بر دوش معصومین(علیهم السلام)(علیهم السلام) قرار داده است و به همین جهت عدم ابلاغ آن با عدم رسالت مساوی است. دشمنان امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز از حقیقت امر آگاه بودند و برای کارشکنی از هیچ توطئهای فروگذار نبودند و به همین جهت، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در ابلاغ این دستور از توطئه منافقین بیم داشت در حالی که خداوند او را از توطئه ایشان حفظ کرد تا نتوانند خللی در ابلاغ این دستور مهم وارد آورند. در نهایت نیز دشمنان ولایت و منافقین در این صحنه، گویا همان منکرین رسالت هستند که خداوند ایشان را هدایت نمیکند. (میر نوراللهی، آیه ابلاغ). (جهت اطلاعات بیشتر به توضیحات این منبع در منابع پایانی مراجعه شود).
مراد آیه این است که تنها کسی که بر مسلمانان ولایت و پیشوایی و حق سرپرستی و تصرف در امور آنان را دارد خداست و در طول ولایت او، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و سپس امام علی علیه السلام میباشند. بنابراین، آیه یاد شده با اثبات حصر ولایت برای خدا، پیامبر و امام، هرگونه ولایتی در عرض آنها را مردود و نامشروع معرفی میکند. پس بدین وسیله، امامت و ولایت بلافصل امیرمؤمنان علیه السلام پس از پیامبر از نظر قرآن روشن و مبرهن میشود.
«در آیه ولایت، لفظ ولیّ از مصدر ولایت که به معنای تسلّط و قدرت میباشد مشتق شده است. مانند ولیّ زن، ولیّ کودک و ولیّ رعیت که همگی به معنای رسیدگیکننده به امور ایشان است و تقریباً نسبت به آنان تسلّط دارد. همچنین به معنای دوست و دوستدار نیز می باشد. دوست نیز بهطور ضمنی نسبت به دوست خود نوعی تسلط دارد و میتواند در امور او تصرف نماید. در مورد شخص یاریدهنده نسبت به یاریشده و همپیمان نسبت به همپیمان و همسایه نسبت به همسایه نیز به همین شکل است. بنابراین معنای آیه چنین میشود که: فقط خدا و رسول او و امیرالمؤمنین، سرپرست و متولی امور شما هستند و بدون شک ولایت خدا همهجانبه است. به علاوه، خود آیه هم بدون قید است و به قرینه حکمت، افاده عمومیت می کند. لذا ولایت پیامبر و وصی او نیز همینگونه است. پس علی علیه السلام سرپرست امور مؤمنان و حاکم بر ایشان و پیشوای آنان بهشمار میآید...» (علامه حلی، نهجالحق و کشفالصدق، ج2، ص60-59).
آیه اولیالامر یا آیه اطاعت، که مؤمنان را به اطاعت از خدا و رسول خدا| و اولیالامر دستور میدهد. این آیه از دلایل قرآنی شیعیان در اثبات عصمت و امامت امام علی علیه السلام و ائمه معصوم(علیهم السلام) است.
از نظر مفسران شیعه، در دلالت آیه بر عصمت اولیالامر تردیدی نیست (مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص114-115). استدلال شیعیان بر دلالت این آیه بر عصمت اولیالامر بر دو نکته مبتنی است:
در میان مفسران اهل سنت نیز کسانی چون فخر رازی دلالت این آیه بر عصمت اولیالامر را میپذیرند. (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص113).
در این آیه در اینکه اهلبیت چه کسانی هستند آراء مختلفی وجود دارد: همه مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل سنت معتقدند مقصود از اهلالبیت؛ خمسه طیبه یعنی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) هستند. اما آنچه در میان اهل سنت شهرت دارد، این است که اهلبیت، افزون بر این پنج نفر شامل همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز میشود در حالی که اگر این آیه مبارکه شامل همسران حضرت رسول نیز میشد باید چنین میآمد: «لِیُذهِبَ عَنکُنَّ ویُطَهِّرکُنَّ»، ولی چون به صیغه مذکر آمده، معلوم میشود که در حق اهلبیت پیامبر که آلعبا هستند، نازل شده است و در میان شیعیان متواتر است. پس در طهارت اهلبیت علیهم السلام جای هیچگونه شکی نیست.
این عبارت بخشی از آیه 23 سوره «شوری» است که به لحاظ اشتمال آن بر کلمه «المودّة» ، آیه «مودّت» نامیده میشود و از جمله آیاتی است که بر فضیلت اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و موقعیت ویژه آنان دلالت دارد و برخی آن را یکی از ادله امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام بهشمار آوردهاند. در واقع مراد از «قربی» هر که باشد مسلّماً از برجستهترین مصادیق آن علی علیه السلام است.
طبق اطلاعات گردآوریشده، بررسی شخصیت ممتاز حضرت علی علیه السلام از منظرهای گوناگون انجام شد، این اطلاعات از آنجا که از آیات قرآن برگرفته شده است، سندی معتبر برای اثبات شخصیت والای آن حضرت میباشد.
در آیات پیش پرتویی از امتیازات و ویژگیهای بینظیر و پرافتخار علی علیه السلام ترسیم شد اما تنها این آیات و این ویژگیها و امتیازات نیست که درمورد آن حضرت آمده است، بلکه خداوند در آیات بسیاری، از آن الگوی والا و باعظمت سخن گفته و عملکرد خالصانه و خداپسندانه و انساندوستانه او را گرامی داشته است و او را بهعنوان نمونه و الگو معرفی کرده است.
با توجه به مطالب گردآوریشده، متوجه شدیم که آیات مبارکه قرآن به بهترین وجه ممکن شخصیت ممتاز امام علی علیه السلام را ترسیم کردهاند؛امیرالمؤمنین انسانی است که در مرتبه و شأن بینظیر میباشد و از نشانههای اثبات آن میتوان به مطالب گفتهشده استناد کرد. از مهمترین نتایج تحقیق میتوان به آیاتی از قرآن که در سوره بقره، رعد و سورههای دیگر آمده و حضرت علی علیه السلام را هدایتکننده مردم، از خودگذشته، فداکار، انفاقکننده و بخشنده معرفی کرده است اشاره نمود که بیشتر این اوصاف در آیات مَوَدّت، تطهیر، اطاعت، ولایت، تبلیغ و لیلةالمبیت آمده است.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابراهیم انیس و دیگران، المعجم الوسیط، فرهنگ اسلامی، تهران، 1375.
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، به کوشش ابوالفضل محمدی، دار احیاء الکتب العربیه، [بیجا]، 1378ق.
ابن أثیر، عزالدین، اسد الغابه فی معرفة الصحابة، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1415ق.
ابن مطهر اسدی، ابو منصور حسن ابن یوسف (علامه حلی)، نهجالحق و کشفالصدق، ترجمه علیرضا کهنسال، تاسوعا، مشهد، 1379.
البحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه اسماعیلیان، قم، [بیتا].
البحرانی، سید هاشم، حلیةالابرار، به کوشش مولانا، المعارفالاسلامیه، قم، 1411ق.
الحسکانی، الحاکم، شواهد التنزیل، به کوشش محمودی، وزارت ارشاد، تهران، 1411ق.
حسینی مرعشی تستری، سید نورالله، احقاقالحق و ازهاقالباطل، به اهتمام و تعلیقه سید شهابالدین مرعشی نجفی، کتابخانه آیةالله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
سیمای حضرت علی علیه السلام در قرآن، مجله پاسدار اسلام، اسفند 1379 و فروردین 1380، شماره 231و232.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الأمالی، بیروت، اعلمی، 1400ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، مصحح سید هاشم رسولی محلاتی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1379ق.
العیاشی، محمد ابن مسعود، تفسیر العیاشی، به کوشش سید هاشم رسولی محلاتی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، 1380ق.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، دار احیاء التراث العربی، بیروت: طبعة الثالثة، 1420ق.
قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1405ق.
قندوزی حنفی،حافظ سلیمان ابن ابراهیم، ینابیع المودة، [بینا]، [بیجا]، 1302ق.
گنجی، محمد بن یوسف، کفایةالطالب، داراحیاء التراث اهلالبیت، [بیجا]، 1404ق.
مختاری، علی، علی علیه السلام در منظر قرآن و روایات تفسیری، مجله پیام حوزه، شماره 28، 1380.
مرتضی العاملی، جعفر، الصحیح من سیرة النبی، دار السیرة، بیروت، 1414ق.
مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق، تصحیح مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1422ق.
مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، انتشارات نسل جوان، قم، 1386.
میر نور اللهی، سید حسین، «آیه ابلاغ»، پژوهشکده باقرالعلوم (سایت پژوهه)، تاریخ انتشار: 24/8/1393، تاریخ دسترسی: 10/4/1398، قابل دسترسی در :
http://pajoohe.ir/%D8%A2%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA__a-38379.aspx.
یغمائی، ابوالفضل، امام علی علیه السلام در قرآن از دیدگاه اهل سنت، احسن الحدیث، [بیجا]: چاپ اول، 1378.
اختر غلامی(1)
1) . فارغ التحصیل سطح چهار جامعه المصطفی العالمیه، akhtarqolami@gmail.com
آیات قرآن کریم یکی از منابع اساسی و اصلی مسلمانان برای به دست آوردن و استنباط احکام شرعی، اصول اعتقادی و فضائل اخلاقی بهشمار میرود. ازاینرو شایسته است برای بررسی شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز از این منبع لایزال الهی بهره گرفت. از طرفی پیرامون آیاتی که شأن نزول آنها امیرالمؤمنین علیه السلام و اهلبیت(علیهم السلام) است و یا به نحوی درباره آن بزرگواران است، تأویل و تفسیرهای متفاوتی از سوی علمای فریقین (شیعه و اهلسنت) مطرح شده است. به همین مناسبت بررسی مقایسهای دیدگاههای مفسران شیعه و اهلسنت در خصوص این آیات لازم و ضروری است. آیات اول تا ششم و یا بنابهقولی اول تا چهل سوره توبه (در مورد مقدار آیاتی که نازلشده اختلاف است) از دسته آیاتی است که از سوی مفسران فریقین مورد بحث قرار گرفته است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی در ابتدای هر عنوان نظر و دیدگاه تفسیر المنار ذیل آیات مزبور بیان گردیده، سپس نقد و پاسخ تفسیر المیزان به دنبال آن ذکر شده است. در برخی موارد که در تفسیر المیزان نظری بیان نشده است، دیدگاه تفسیر المنار بهوسیله نویسنده مورد نقد قرار گرفته است تا شناخت بیشتری با ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین علیه السلام در قرآن کریم حاصل شود.
کلیدواژه ها: امام علی علیه السلام، قرآن، آیات برائت، شخصیت امام علی علیه السلام.
به عقیده مفسران شیعه و عده زیادی از مفسران اهلسنت، شأن نزول آیات فراوانی از قرآن کریم درباره امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان ایشان است و آن حضرت دارای مقام و
شخصیت ارجمندی نزد خداوند و رسولش (صلی الله علیه و آله وسلم) است که احدی از صحابه و دیگر مسلمانان دارای این مقام نبودند. قرآن در مناسبتهای مختلف به ابعاد شخصیتی آن حضرت اشاره نموده است. ازجمله در ماجرای غدیر، در جنگ حنین، هنگام دادن صدقه به فقیر و مانند آن. این فضایل دلیل روشنی بر افضلیت و برتری امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان ایشان بر صحابه و دیگر مسلمانان است. یکی از این موارد که در آن فضیلت و برتری شخیصت حضرت علی علیه السلام نشان داده شده است، مسئله ابلاغ آیات اول سوره توبه است که به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در موسم حج سال نهم هجری قمری انجام شده است: {بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ} (توبه/1)؛ این، اعلام بیزاری از سوی خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) او به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بستهاید!».
{فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ} (توبه/2)؛ بااینحال، چهار ماه (مهلت دارید که آزادانه) در زمین سیر کنید (و هرجا میخواهید بروید و بیندیشید)! و بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید (و از قدرت او فرار کنید! و بدانید) خداوند خوارکننده کافران است!».
{وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ} (توبه/3)؛ «و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر [عید قربان] که: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند! با این حال، اگر توبه کنید، برای شما بهتر است! و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید)! و کافران را به مجازات دردناک بشارت ده!».
{إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوکُمْ شَیئاً وَلَمْ یظَاهِرُوا عَلَیکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ} (توبه/4)؛ «مگر کسانی از مشرکان که با آنها عهد بستید و چیزی از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند و احدی را بر ضدّ شما تقویت ننمودند؛ پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!».
ازجمله مفسران شیعی که بحث مشروحی ذیل آیات اول سوره توبه مطرح کرده و ابلاغ این آیات بهوسیله حضرت علی علیه السلام را دلیل بر افضلیت ایشان بر دیگران شمرده، علامه سید محمدحسین طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان است. در مقابل، عموم مفسران اهلسنت در این مسئله با مفسران شیعه اختلافنظر دارند و معتقدند که ابلاغ آیات برائت بهوسیله حضرت علی علیه السلام صرفاً به خاطر مراعات رسم عرب از سوی پیامبر| بوده، نه چیزی دیگر! چون حضرت علی علیه السلام خویشاوند پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، ازاینرو آیات برائت را برای مردم قرائت نمود. ازجمله افرادی که چنین عقیدهای دارند، رشیدرضا، صاحب تفسیر المنار است.
در این مقاله نظریات نویسنده المنار ذیل آیات اول سوره توبه با محوریت تفسیر المیزان مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. در مواردی که المیزان نظری بیان نکرده، بهوسیله نویسنده مورد نقد قرار گرفته تا شناخت و معرفت بیشتری نسبت به فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام در قرآن کریم به دست آید.
روش تحقیق توصیفی - تحلیلی به شیوه مقایسهای و نقد است، یعنی به دو تفسیر المنار و المیزان مراجعه شده است و نظریات و دیدگاههای تفسیر المنار که در مورد حضرت علی علیه السلام ذیل آیات اول سوره مبارکه توبه بیان شده است و بهوسیله تفسیر المیزان مورد بررسی و نقد قرار گرفته است؛ گردآوری و دستهبندی و مقایسه و نقد شده است.
درباره تفسیر المنار و بررسی و نقد دیدگاههای نویسنده آن تاکنون مقالات و پایاننامههای مختلفی نگارش شده است؛
مقاله «نقد و بررسی مباحث تفسیری المنار، نوشته طاهره رجایی، گلستان قرآن، شماره 6، آذر 1394 ش»؛
مقاله «نقد دیدگاه المنار در تفسیر آیات شفاعت، نوشته علی اوسط باقری، معرفت، شماره 136، فروردین 1388»؛
پایاننامههایی نیز در نقد و بررسی تفسیر المنار نگارش یافتهاند که به نمونههایی از این پایاننامهها اشاره میشود:
«آسیبشناسی تفاسیر علمی با تأکید بر تفسیر المنار رشیدرضا و تفسیر پرتوی از قرآن آیتالله سید محمود طالقانی، نوشته گلاب کریمی، دانشگاه رازی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 1393 ش»؛
«بررسی تطبیقی نظرات تفسیری، تفسیر المنار و تسنیم در ده جزء اول قرآن ازنظر کلامی در حوزه امامت، نوشته تقی بوربور اژدری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان، دانشکده علوم انسانی، 1398 ش»؛
«نقد و بررسی تفسیر المنار در تفسیر نمونه، مرتضی خلیلیزاده، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، دانشکده علوم قرآنی ایلام، 1393 ش»؛
«بررسی تطبیقی امامت در دو تفسیر المنار و المیزان، نوشته فاطمه مطوری، دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، 1392 ش» و دهها پایاننامه دیگر که در نقد و بررسی مباحث مختلف تفسیر المنار و دیدگاههای نویسنده آن نگارش شده است.
اما درباره دیدگاه ایشان در مورد آیات ابتدایی سوره برائت تاکنون بررسی و نقد خاصی انجام نشده است. فقط علامه طباطبایی+ در تفسیر المیزان دیدگاههای نویسنده المنار را نقد کردهاند که ما در این نوشتار آن را محور قرار دادهایم و به نقد و بررسی دیدگاهها و نظرات رشیدرضا در این تفسیر پرداختهایم.
امیر در زبان عربی به معنای فرمانده، رهبر و سلطان است. بعد از اسلام کسانی را که از
سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و خلفا به فرماندهی در مأموریتهای جنگی انتخاب میشدند، امیر مینامیدند؛ اما عنوان امیرالمؤمنین که به معنای جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و فرمانده کل قوای مسلمانان و پیشوای مؤمنان است، لقب اختصاصی حضرت علی علیه السلام است که هیچیک از خلفا و حاکمان، شایستهی این لقب نبودند؛ اما برخی از صحابه این لقب مخصوص آن حضرت را بر خود نهادند، بهنحویکه وقتی ابوبکر خلیفه شد، مردم او را خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نامیدند (ابن اثیرجزری، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج3، ص667). وقتی عمر نیز بنابر وصیت ابوبکر خلیفه شد، مردم او را خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) میخواندند (ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج1، ص282-283)؛ اما بعدها به عمر بن خطاب، امیرالمؤمنین نیز میگفتند. دلیل این مطلب را در چند امر بیان کردهاند:
عمر بن خطاب خودش از مردم خواست که او را امیرالمؤمنین خطاب کنند (ابن جریرطبری، تاریخ طبری، ج 4، ص 208(.
برخی صحابه (عبدالله بن جحش و یا مغیره بن شعبه( لقب امیرالمؤمنین را روی عمربن خطاب گذاشتند؛ چون به سعد بن ابی وقاص که فرمانده اسلام در فتح ایران بود، امیر اسلام خطاب مینمودند، به عمر نیز لقب امیرالمؤمنین دادند (ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ج 1، ص 283).
خلیفه دوم نامهای به فرماندار عراق نوشت و از او برای امور حکومتی دو نیرو درخواست کرد، حاکم عراق لبید بن ربیعه و عدی بن حاتم طایی را فرستاد، وقتی این دو وارد مدینه شدند، به مأمور عمر بن خطاب گفتند: «برای ما از امیرالمؤمنین جهت ملاقات وقت بگیر»، عمروعاص از این عنوان خوشش آمد و با مشورت خلیفه آن را لقب عمر قرار داد (ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 3، ص 1151).
درهرصورت به اعتقاد علمای شیعه، امیرالمؤمنین عنوانی است که خدای تعالی به حضرت علی علیه السلام داده است و هیچکس دیگری چه قبل و چه بعدازآن حضرت برازندهی این
لقب نیست. در فرازهای پایانی خطبه غدیر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به اصحاب فرمود: «هنگام سلام به علی علیه السلام او را امیرالمؤمنین خطاب کنید» (خطبه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در غدیر خم). در حدیث دیگری آمده است که خدا امام علی علیه السلام را امیرالمؤمنین نامیده است (طوسی، الامالی، ص30). متأسفانه برخی از صحابه این لقب مخصوص آن حضرت را بر خود نهادند، همانطور که خلافت بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را برای ایشان نپذیرفتند.
در تفسیر قمی ذیل آیه: {بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه} (توبه/1)، روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود: «این آیه بعد از مراجعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از جنگ تبوک که در سال نهم هجری اتفاق افتاد، نازل گردید. آنگاه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بعد از فتح مکه، مشرکان را از زیارت خانه خدا منع نکرد. مشرکین بار سوم با حالت شرکآلود خانه خدا را زیارت میکردند، ازجمله اینکه اگر کسی با لباس دور خانه خدا طواف میکرد، دیگر آن لباس را نمیپوشید و صدقه میداد، افرادی که فقط یکدست لباس داشتند، مجبور بودند بهصورت عریان خانه خدا را طواف کنند. روزی زن زیبارویی، به زیارت خانه خدا آمد، چون لباس دیگری نداشت و لباس عاریه هم پیدا نشد، بهصورت عریان و لخت به طواف پرداخت، مردم هم به تماشای این زن مشغول شدند، بعد از انجام طواف، خیلی از مردان به خواستگاریاش آمدند. آن زن گفت من شوهر دارم. از طرفی سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قبل از نزول سوره برائت این بود که جز با کسانی که به جنگ او برمیخاستند، نمیجنگید تا اینکه سوره برائت نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مأمور به جنگیدن با مشرکان شد، مگر کسانی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در روز فتح مکه عهد و پیمان امضا کردند، مانند صفوان بنیامیه و سهیل بن عمرو که به این افراد چهار ماه فرصت داده شد که مسلمان شوند. وقتی این آیات نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آن را به ابوبکر داد تا به مکه ببرد و در منی در روز عید قربان برای مردم قرائت کند. ابوبکر به راه افتاد؛ اما بلافاصله جبرئیل نازل شد و دستور آورد که ای رسول ما! این مأموریت را از ناحیه تو کسی جز خودت یا مردی که از خودت است، نمیتواند انجام
دهد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد و علی علیه السلام در محل «روحاء» به ابوبکر رسید، علی علیه السلام آیات برائت را از وی گرفت و روانه موسم شد. ابوبکر به مدینه بازگشت و عرض کرد: یا رسولالله چیزی درباره من نازل شده است؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: نه ولی خداوند دستور داد که این مأموریت را از ناحیه من جز خودم یا مردی از خاندانم، دیگری نباید انجام دهد» (قمی، تفسیر القمی، ج1، ص281).
رشیدرضا میگوید: «شیعه گمان میکند که پیامبر| ابوبکر را از تبلیغ آیات اول سوره توبه عزل کرد و اینکه جبرئیل نازل شد و گفت: «لا یبلغ عنه الا هو او رجل منه»؛ «مگر خود او یا مردی از طرف او ابلاغ نمیکند»، بعضی شیعیان این مزیت علی (کرم الله وجهه) را خیلی بزرگ میکنند و چیزهایی را به آن اضافه میکنند که نه روایت صحیح آن را تأیید میکند و نه عقل آن را میپذیرد و با این مطالب به برتری علی علیه السلام بر ابوبکر در خلافت استدلال میکنند، چونکه شیعه به بزرگ کردن فضائل وی عادت کرده است» (رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 10، ص 216).
اول. در مورد عزل ابوبکر از تبلیغ آیات برائت، نهتنها شیعه؛ بلکه هر انسان منصفی که مراجعه به تفاسیر معروف فریقین داشته باشد و روایاتی که در ذیل آیات اول سوره مبارکه توبه وارد شده است، ملاحظه کند، برایش علم و یقین حاصل میشود که فرستادن علی علیه السلام برای اعلام برائت و عزل ابوبکر به دستور وحی بوده است؛ چون جبرئیل امین نازل شد و گفت: «ای رسول ما! از ناحیه تو پیامی به مردم نمیرسانیم، جز با خودت یا مردی از خودت» (ابن هشام، السیرة النبویة، ج6، ص545)؛ و نیز جوابی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به ابوبکر میدهد و میفرماید: «هیچکس پیامی از طرف من به مردم نمیرساند، مگر خودم یا مردی از خودم»، در این روایات به دو نکته اشاره شده است: اول عزل ابوبکر از ابلاغ آیات
برائت و دادن آیات به امام علی علیه السلام؛ و دوم اینکه این مسئله بهفرمان و دستور خداوند صورت گرفته است (طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 225).
دوم. شیعه از نزد خود برای امیرالمؤمنین علیه السلام مزیت و فضیلت درست نکرده است؛ چنانکه برخی برای صحابه و خلفا، کرامت و فضیلت جعل کردهاند. بلکه این خداوند و رسولش (صلی الله علیه و آله وسلم) بودند که علی علیه السلام را گرامی داشتند و به او فضائلی دادند که به احدی از صحابه و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نرسید. از جمله این فضائل، عزل ابوبکر از ابلاغ این آیات و دادن آیات اول سوره توبه به علی علیه السلام بود، چون جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای پیامبر! خداوند سلام میرساند و میفرماید: «لایودی بها عنک الا انت او رجل منک (رازی، روض الجنان و روحالجنان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 555)؛ ای رسول ما! ابلاغ آیات جز از طرف خودت یا کسی که به منزله خودت باشد، صورت نمیگیرد». تمام مفسران فریقین با تفاوتهایی این وحی الهی را نقل کردهاند و بعد از این فرمان الهی، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آیات را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند و او را روانه موسم حج نمودند.
سوم. محبان اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) اعم از شیعه و سنی به توصیه قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، فضائل اهلبیت علیهم السلام را بیان میکنند و این فضائل را بزرگ میشمارند و به این کار عادت کردهاند و با صدای بلند این آیه را قرائت میکنند: {قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی} (شوری/23)؛ «بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهلبیتم)». احمد حنبل با سند خود از سعید بن جبیر نقل میکند که: وقتی آیه فوق نازل شد، اصحاب عرضه داشتند که یا رسولالله نزدیکان تو چه کسانی هستند که مودت آنان بر ما واجب شده؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: علی علیه السلام، فاطمه÷ و دو فرزندشان (شوشتری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج 3، ص 2).
رشیدرضا میگوید: «شیعه معتقد است که اینکه جبرئیل گفت: پیامی نمیرساند
ازطرف پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) جز خودش یا کسی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باشد، نفی موجود در این کلام، فقط اختصاص به نقض و شکستن عهد و پیمان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با مشرکان ندارد؛ بلکه مطلق است و شامل تمام امور دین میشود؛ ولی این نظر شیعه باطل است، چون ما اخبار مستفیضه صحیحی داریم که میگوید تبلیغ دین بر هر مسلمانی واجب است، مانند وجوب نماز و روزه و جهاد. ازجمله این احادیث کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است که در آخرین حج خود در حضور هزاران نفر از حجاج فرمود: ای مردم آگاه باشید مطالبی را که بیان کردم، حاضران و شاهدان به غایبان برسانند؛ بنابراین مراد از نفی در کلام جبرئیل امین این است که علی علیه السلام فقط مأموریت دارد از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) عهد و پیمان ایشان با مشرکان را نقض و باطل کند، نه چیزی بیشتر!» (رشیدرضا، المنار، ج 10 ص 261).
اول. از کلام المنار فهمیده میشود که وی معنای کلمه وحی را که فرمود: «لایؤدی عنک الا انت او رجل منک» را بهخوبی درک نکرده و نفهمیده است و نتوانسته میان آن و میان جمله «لایؤدی منک الا رجل منک» تفاوت و فرق بگذارد؛ درحالیکه این دوجمله با هم فرق دارد. جمله اول اشتراک در رسالت را میرساند؛ ولی جمله دوم این معنی را نمیرساند. معنی جمله اول این میشود که ای رسول ما، امور رسالتی که واجب بر شخص خودت است، مانند رسالت ابتدایی که کسی جز خودت نباید مباشر آن باشد، مردی از خاندانت میتواند مباشر آن باشد؛ یعنی فردی از خاندانت که دارای عصمت، علم لدنی، شجاعت و ایمان کامل به خدا و پیامبرش دارد.
دوم. ایشان خیال کرده که اطلاق کلام وحی که فرمود: «ای رسول ما، هیچکس از طرف شما پیامی به مردم نمیرساند، جزء خودت یا کسی که از خودت باشد» با مسئله وجوب تبلیغ دین بر غیر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و خاندان او که در اخبار مستفیضه آمده است، منافات دارد؛ ازاینرو در مقام این برآمده که اطلاق کلمه «وحی» را بهوسیله اخبار مستفیضه را مقید و مخصوص نقض و الغاء پارهای از پیمانهای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سازد و همین اشتباه وادارش
کرده که خیال کند، کسانی که کلمه «وحی» را بر اطلاقش باقی گذاشتهاند، از یک امری که نزدیک به ضروری در نزد مسلمانان است، غفلت کرده و آن امر ضروری وجوب تبلیغ بر عامه مسلمانان است تا آنجا که برای ضروری بودن آن به روایات صحیح بخاری و مسلم استناد کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «حاضرین به غائبین برسانند» (طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 231)؛ درحالیکه کلمه «وحی» با روایات مستفیضهای که دلالت بر وجوب تبلیغ بر عموم مسلمین میکند، منافات ندارد که بخواهیم مقید کنیم؛ چون موضوعات متفاوت است. موضوع اخبار مستفیضه این است که هر مسلمانی که احکام شرعی و قرآن میداند، وظیفه دارد برای سایر افراد که نمیدانند آموزش دهد. به همین جهت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در سال دوازدهم بعثت، مصعب بن عمیر را بهعنوان مبلغ به مدینه فرستاد که قبیله خزرج را با اسلام آشنا کند و یا اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با درخواست قبیله هذیل، مرثدبن ابی مرثد و عاصم بن ثابت و خالدبن بکیر را برای آشنایی با اسلام به میان قبیله آنان فرستاد و یا اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به حکام سایر بلاد نامه مینوشتند و در این نامهها علاوه بر دعوت به اسلام، یک تعریف مختصری هم از اسلام میفرمود. حاصل اینکه موضوع اخبار مستفیضه، این نوع تبلیغ را شامل میشود؛ اما موضوع کلمه «وحی»، اعلام برائت از مشرکان و نیز بیان چهار حکم دیگر که عبارت است از: «نهی طواف با بدن عریان، نهی مشرکان از انجام طواف در سال آینده، تعیین مدت عهدهای مدتدار و بی مدت»، جزء احکام الهی ابتدایی بودند که تا آن زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آنها را تبلیغ نکرده و وظیفه نبوت و رسالت خود را درباره آنها انجام نداده بود. فقط خودش یا مردی که بهمنزله خودش باشد، کسی دیگر نمیتواند آنها را به مشرکان اعلام کند (همان، ج9، ص227)، آیه شریفه مباهله به همین مسئله اشاره دارد که میفرماید: {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ} (آلعمران/61)؛ «به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را
دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
ابوسعید واعظ خرگوشی از ابنعباس نقل میکند: مراد از «أبْنَاءَنَا»، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام، «نِسَاءَنَا»، فاطمه÷ و «أَنْفُسَنَا»، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و علی بن ابیطالب علیه السلام است (واعظ خرگوشی، شرف النبی، ص261).
سوم. همان اشکال که صاحب المنار بر آن نویسنده شیعه گرفت و گفت که روایت سُدّی را کامل نقل نکرده است و قسمت آخر آن را حذف کرده است، بر خودش وارد است؛ چون وی سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در حج سال آخر را کامل نقل نکرده است؛ بلکه فقط یک جمله از خطبه طولانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در غدیر خم را نقل کرده که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «الا فلیبلغ الشاهد الغائب» و با آن بر سر مخالف خودش زده است. درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در آخرین حج خودش در محلی به نام برکه غدیر خم متوقف شد و دستور داد کسانی که جلو رفتهاند، بازگردند و کسانی که عقب ماندهاند، خودشان را برسانند، از جهاز شتران، چیزی شبیه منبر ساخت و بر بالای آن قرار گرفت. بعد از بهجا آوردن حمد و سپاس الهی، از اهمیت و جایگاه مهم احکام الهی مانند نماز و روزه و حج سخن گفت و نیز از روز قیامت و برانگیخته شدن و از حسابوکتاب آن سخن گفت و فرمود: ای مردم، پیک وحی به من خبر داده است که زمان دیدار با خداوند نزدیک شده است و نزدیک است دنیا را به مقصد لقاءالله ترک کنم و خداوند به من دستور داده است، بعد از خودم امیرالمؤمنین علیه السلام را بهعنوان وصی و خلیفه بعد از خودم معین کنم و من از خداوند درخواست کردم که مرا از بیان این موضوع به مردم معاف بدارد؛ چون میدانم اکثر مردم این فرمان الهی را قبول نمیکنند، در اینحال از ناحیه حق فرمان آمد: {یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ} (مائده/67)؛ «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای!» من این مطلب را به شما گفتم، پس با علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین و وصی و خلیفهی بعد از من
بیعت کنید. مسلمانان با امام علی علیه السلام بهعنوان خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بیعت کردند و به ایشان تبریک گفتند. حال سؤال این است که چرا صاحب المنار این مطلب را نقل نکرده است؟
رشیدرضا میگوید: «بعضی از شیعیان از این هم تجاوز کرده و خیال و گمان کردهاند که پیامبر| ابوبکر را از امارت حج هم برکنار کرده و امارت را به علی علیه السلام داده است و این سخن شیعه بهتان صریح است که مخالف با آیات برائت و مخالف با مسئله علمی است که عوام و خواص آن را میدانند» (رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 10، ص 261(.
اول.آنچه شیعه به آن معتقد است خیالی و بر اساس گمان نیست که وی به شیعه نسبت میدهد؛ بلکه بر اساس روایتی است که شیعه آن را معتبر میداند و به آن عمل میکند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 9، ص 231). مرحوم عیاشی در تفسیر خود از امام حسن عسکری علیه السلام، از امیرالمؤمنین علیه السلام به این مضمون نقل فرموده است که: «وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خواست آیات را به علی علیه السلام دهد، علی علیه السلام عرض کرد: یا رسولالله، من خطیب و سخنران نیستم که با مردم سخن بگویم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: چارهای نیست مگر اینکه خودم یا شما به این مأموریت بروی؛ علی علیه السلام عرض کرد: اگر اینطور باشد من میروم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: پس برو، خداوند زبان تو را گویا گرداند و قلب تو را به نور حق روشن و استوار گرداند؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دهان مبارک خود را به دهان علی علیه السلام گذاشت و فرمود: مردم از شما تقاضای قضاوت و داوری میخواهند، بنابراین هنگامیکه دو نفر طرف دعوا نزدت آمدند قضاوت نکن، مگر اینکه هر دو حاضر باشند و از قضاوت شما مطلع شوند» (عیاشی، تفسیرعیاشی، ج2، ص75).
مشابه همین روایت، روایتی است که سیوطی در الدر المنثور نقل میکند، به این مضمون که علی علیه السلام فرمود: «یا رسولالله مرا با آیات برائت میفرستی درحالیکه سنم زیاد نیست و مردم از من سؤالات قضایی میپرسند و من نمیدانم، چه جواب بدهم؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: چارهای نیست؛ اینک یا شما بروید یا خودم بروم؟ علی علیه السلام عرض کرد: اگر اینگونه باشد، من میروم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: برو که خداوند زبانت را گویا گرداند و قلبت را به نور حق روشن و استوار گرداند، سپس من بهسوی موسم رفتم و آیات برائت را برای مردم قرائت کردم» (سیوطی، الدرالمنثور، ج3، ص380).
دوم. در دو روایت فوق، مسئله قضاوت و داوری مطرح است. در روایت الدر المنثور دارد که علی علیه السلام فرمود: یا رسولالله مردم از من سؤالات قضایی میپرسند و من نمیدانم چهکار کنم؟ و در روایت عیاشی دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خودشان فرمودند که مردم از شما سؤالات قضایی میپرسند و نحوهی قضاوت را نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به علی علیه السلام آموزش داد؛ بنابراین از این دو روایت نتیجه میگیریم که در سال نهم هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ، علاوه بر ابلاغ آیات برائت، امارت حج را نیز به حضرت علی علیه السلام سپرده بود. چون قضاوت و داوری با مسئولیت حج ارتباط پیدا میکند، نه با مسئله ابلاغ آیات سوره توبه.
سوم. مسئله امارت حج با مسئله وحی آسمانی که احدی حتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هم حق مداخله و دخل و تصرف در آن را نداشته است، فرق دارد؛ چون امارت حج چه اینکه ابوبکر متصدی آن بوده باشد و چه علی بن ابیطالب علیه السلام، درواقع یکی از شئون ولایت عامه امیر و زمامدار و رئیس مسلمانان است که باید در امر مجتمع اسلامی دخالت کند، برخلاف معارف الهی و موارد وحیانی که از ناحیه خداوند درباره امری از امور دین نازل میشود که حتی شخص پیامبر نیز حق دخالت و تصرف ندارد؛ مانند: همین جریان ابلاغ آیات برائت بهوسیله حضرت علی علیه السلام که بهفرمان و دستور خداوند به پیامبر صورت گرفت؛ چون حضرت علی علیه السلام تمام شئون و مقامات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را بهغیراز نبوت دارد و طبق آیه مباهله و حدیث منزلت علی علیه السلام، نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) یا بهمنزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است. ازاینرو امور اینچنینی را یا باید شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) انجام دهد یا حضرت علی علیه السلام که بهمنزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ اما تصرف و مداخله در امور اجتماعی در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ، مسئولیتش با شخص آن حضرت است. پیامبر زمانی اسامه بن زید را امیر بر لشکر مسلمان
میکند و روزی ابن ام مکتوم را امیر مدینه میکند، چون از اختیارات پیامبر است و نیاز به وحی و آمدن جبرئیل امین نیست (طباطبایی، المیزان، ج9، ص233).
چهارم. در روایات مربوط به اعلام آیات برائت، اضطراب و اختلاف وجود دارد، خواننده محترم اگر داستان مورد بحث را کاملاً مورد دقت و مطالعه قرار دهد، میفهمد که چه سهلانگاری عجیبی در حفظ و ضبط داستان و خصوصیات آن از ناحیه راویان صورت گرفته است. البته اگر حمل بر صحت کنیم و نگوییم غرضهای نامشروع دیگری در کار بوده است. بهعنوان نمونه در بیشتر آن روایات دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ابوبکر را فرستاد تا آیات برائت را بر مشرکین بخواند، آنگاه حضرت علی علیه السلام را پشت سرش فرستاد تا آیات را از او بگیرد و خود برای مشرکان ابلاغ کند، ابوبکر از همانجا به مدینه بازگشت. در برخی دیگر از روایات آمده که ابوبکر بهعنوان امیرالحاج به مکه رفت، سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) علی علیه السلام را با آیات به دنبال وی فرستاد؛ و در برخی دیگر از روایات نیز آمده است که ابوبکر به علی علیه السلام دستور داد که آیات برائت را بر مردم بخواند. ابوبکر عدهای از کارکنان خود را مأمور کرد تا حضرت علی علیه السلام را در ندا دادن کمک کند.
بنابراین وقتی حال روایات بدینگونه باشد، چه معنا دارد که صاحب المنار بگوید: «قول شیعه بهتانی است صریح و مخالف با تمامی روایات، آنهم در مسئله عملی که عوام و خواص آن را میدانند!».
پنجم. اگر منظور صاحب المنار از عوام و خواصی که گفت، عوام و خواص عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است که آن را میدانستهاند؛ چون یا خودشان شاهد جریان بودهاند یا از کسانی که شاهد و ناظر بودهاند، شنیدهاند. در این صورت این مسئله چه ربطی به انسانهای بعد از عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دارد؟ چون مسلمانان بعد از عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) غیر از راه روایت، چه راه دیگری برای اطلاع یافتن از این داستان داشتهاند؟ روایات هم که با هم اختلاف دارند. یکی میگوید فقط حضرت علی علیه السلام مأمور بردن آیات برائت بوده و
دیگری میگوید ابوبکر هم همراه و شریکش بوده است و سومی میگوید ابوهریره و دیگران هم شرکت داشتهاند.
ششم. در مورد آیاتی که بنا بوده بر مشرکان ابلاغ شود نیز اختلاف است، برخی روایات میگوید 9 آیه بوده است و روایت دیگری میگوید 10 آیه بوده است و برخی روایات میگوید سی آیه بوده است و چهارمی هم میگوید تمام سوره برائت بوده است (همان، ج9، ص235)؛ بنابراین سخن صاحب المنار که میگوید برکناری ابوبکر از پست امارت حج، بهتان است، بر مبنای دلیل و منطق و برهان نیست؛ بلکه از روی تعصب و کتمان فضائل اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، مخصوصاً وصی و جانشینش حضرت علی علیه السلام است و این مطلب از یک عالم دین و مفسر قرآن خیلی بعید و دور از حق و انصاف است.
به نظر رشیدرضا حق این است که: حضرت علی (کرم الله) در جریان حجة الوداع مأمور به تبلیغ امری خاص بود و آن امر خاص، نقض عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با مشرکان و اعلام آن برای مردم در موسم حج بود؛ و در این امر خاص حضرت علی علیه السلام تابع ابوبکر بود، چون وی امیر حج بود. حتی وقت و زمان تبلیغ آن امر خاص را ابوبکر برای علی علیه السلام معین میکرد و به برخی از صحابه مانند ابوهریره دستور داد که به آن حضرت در اعلام برائت کمک کنند» (رشیدرضا، المنار، ج10، ص216).
اول. شکی نیست در اینکه آن مأموریتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) حضرت علی علیه السلام را به آن گسیل داشت، یک امر خاص بود. البته آن امر خاص فقط نقض عهد و پیمان با مشرکان نبود؛ چنانکه صاحب المنار میگوید، بلکه حضرت علی علیه السلام علاوه بر اعلام برائت، احکام دیگری نیز برای مردم بیان کرد. ازجمله اینکه هیچکس حق ندارد از این به بعد برهنه در اطراف کعبه طواف کند؛ و نیز بعد از امسال دیگر هیچ مشرکی حق ندارد به زیارت خانه خدا بیاید؛ و نیز بیان این حکم که در برخی روایات آمده است و آن اینکه هیچکس داخل
بهشت نمیشود، مگر اینکه مؤمن باشد. بنابراین حکم وحی که فرمود: «از رسول خدا پیامی به مردم نمیرسد، مگر از طریق خود ایشان یا کسی که بهمنزله ایشان باشد». این کلام وحی در هیچیک از روایات مقید نشده است، زیرا اطلاقش باقی است.
دوم. اینکه گفت حضرت علی علیه السلام تابع ابوبکر بود و ابوبکر امیر حج بوده است، فقط در روایت ابوهریره آمده است و روایت ابوهریره نیز اشکال دارد و در متن روایت اضطراب وجود دارد. چون در این روایت دارد که ابوهریره میگوید ازجمله چیزهایی که من ندا میدادم، این جمله بود که هیچکس داخل بهشت نمیشود، مگر مؤمن و این مطلب صحیح نیست؛ چون قبلاً درباره عدم دخول کفار به بهشت آیه نازل شده بود و همهی مردم از شهری و روستایی، مشرک و مؤمن آن را شنیده بودند. دیگر احتیاجی نداشت که در روز حج اکبر اعلام شود.
و ندای دومی که ابوهریره میگوید که هر کس که میان او و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) عهدی است، اعتبار عهد و پیمانش تا مدت 4 ماه است؛ نه با مضامین روایات وارده در ذیل آیات برائت میسازد و نه با آیات قرآن کریم؛ چون تعیین 4 ماه برای مطلق عهد و پیمانهای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با مشرکان و کفار نیست، بلکه برای عهدها و پیمانهایی است که در آن مدت ذکر نشده بود؛ اما عهد و پیمانهایی که مدتدار است، از خود آیات قرآن فهمیده میشود که تا آخر مدت اعتبار دارد و نیاز به جار زدن ابوهریره یا فرد دیگری نیست.
سوم. به خاطر ناسازگاری با نقل دیگری که در الدر المنثور از صحیح بخاری و مسلم و ابن منذر و ابن مردویه و بیهقی و دیگران از ابوهریره نقل کرده است، میگوید: در آن سال که ابوبکر امیر حاج بود، عدهای را فرستاد که در موسم حج روز عید قربان بین مردم جار بزنند، مرا نیز فرستاد تا ندا دهم و چند مسئله را بیان کنم. مانند ممنوعیت طواف عریان خانه خدا. وقتی بهسوی موسم روانه شدیم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) علی علیه السلام را نیز روانه کرد و او را مأمور جار زدن کرد، علی علیه السلام این احکام را در یازدهم تا سیزدهم ذیالحجه جار میزد تا اینکه صدایش گرفت و در این هنگام من جار میزدم و در این نقل مسئله عدم دخول کفار به
بهشت مطرح نشده است (طباطبایی، المیزان، ج9، ص230-234)؛ بنابراین کلام جبرئیل اطلاق دارد و شامل همه امور دین میشود.
رشیدرضا میگوید: «بعضی از نویسندگان شیعه در کتابهای خود بهجای استناد به روایات فراوانی که از ابوهریره و غیره نقل شده است، به جملهای از روایت ابن جریر طبری از سدی استدلال میکنند که در آن روایت آمده است، هنگامیکه چهل آیه از سوره توبه نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ابوبکر را همراه این آیات بهسوی مکه فرستاد. وقتی ابوبکر به ذوالحلیفه رسید، پشت سرش علی علیه السلام را فرستاد و آیات برائت را از ابوبکر گرفت. ابوبکر به مدینه بازگشت و گفت: یا رسولالله، آیا درباره من چیزی نازل شده است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: نه «ولکن لا یبلغ عنی غیری او رجل منی؛ پیامی از طرف من به مردم نمیرساند، جز خودم یا کسی که از خودم باشد». این نویسنده شیعه استنباط کرده که این روایت دلالت میکند بر این مطلب که نفس امیرالمؤمنین علیه السلام بهمنزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و علی علیه السلام بهترین صحابه و افضل صحابه نزد خداوند است؛ ولی به نظر من این روایت سدی چندین اشکال دارد: اشکال اول این است که قول پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمود: «او رجل منی» که در روایت سدی آمده و نویسنده شیعه از آن برتری علی علیه السلام را استنباط کرده است. در روایات دیگری که طبری و دیگران نقل کردهاند، تفسیر شده است. چون در آن روایات آمده است: «او رجل من اهل بیتی» یعنی مردی از بنیهاشم و اهلبیتم این کار را انجام دهد. درنتیجه این نص صریح، تأویلی را که شیعیان از کلمه «منّی» کرده و گفتهاند که حضرت علی علیه السلام بهمنزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بوده و از دیگر صحابه افضل است، باطل میکند» (رشیدرضا، المنار، ج 10، ص 164).
اول. جمله «او رجل منی» آنطور که المنار ادعا کرده است، تنها در روایت سدی نیامده که وی آن را هم ضعیف دانسته است. چون اصل و ریشه آن، عبارت وحی (جبرئیل) به
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و روایات صحیح زیادی آن را اثبات نموده است (احمدحنبل، مسند، ج1، ص151 و 330 و ج3، ص212 و 283)؛ اما روایتی که در آن «من اهل بیتی» آمده است، فقط یک روایت بیش نیست که صاحب المنار آن را زیاد دانسته است. تازه همان روایت در نقل دیگری بهجای «اهل بیتی؛ من اهلی» آمده است. درواقع راویان، حدیث را نقلبهمعنی کردهاند.
دوم. روایت نقلبه معنی شده، صلاحیت ندارد که بیشتر و مُعظم روایات صحیحی را که شیعه و سنی درباره عبارت وحی متفقاً نقل کردهاند، تفسیر و تبیین کند.
سوم. اگر صحیح باشد که عبارت «او رجل منک» و «یا او رجل منی» را که گفتیم در معظم روایات آمده و عبارت «او رجل من اهل بیتی» که در یک روایت آن هم به یک نقل آمده، تفسیر کرد؛ چرا صحیح نباشد که این دو دسته روایات بهوسیله روایت ابوسعید خدری که گفت: «یا علی! انه لایودی عنی الا انا او انت» تفسیرنکرد!
چهارم. چرا نگوییم که همه آن تعبیرات یعنی «الا رجل منی»، «الا رجل منک»، «الا رجل من اهلی» و «الا رجل من اهل بیتی» همه کنایه از شخص علی علیه السلام است.! یکی میگوید امیرالمؤمنین علیه السلام از نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ و دیگری میگوید علی علیه السلام از اهل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ و سومی میگوید علی علیه السلام اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ بهناچار کسی که معظم روایات را با یک روایت، آن هم بنا به یک نقلش تفسیر میکند و چنین تفسیری را نیز جایز میداند، غافل است از اینکه از گرمای آفتاب به نور آتش گریخته و دچار اشکال بزرگتری شده است.
پنجم. به گمان صاحب المنار، اینکه حضرت علی علیه السلام بهمنزله نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است، صرفاً مستند به این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «او رجل منی»، آنگاه پیش خود گفته است، صرف اینکه کسی بگوید فلانی از من است، دلالت ندارد بر اینکه فلانی در همه شئون بهمنزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و بیش از این را نمیرساند که یک نوع اتصال و اتباعی میان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و حضرت علی علیه السلام است. همچنان که در گفتار حضرت ابراهیم علیه السلام آمده
است که گفت: «فَمَن تَبَعَنِی فانه منی»، بلکه ما آن را از مجموع جمله «رجل منک» یا «رجل منی» یا قرینه «لایودّی عنک الا انت» استفاده میکنیم و در این استفاده بین اینکه که عبارت «او رجل منی» باشد یا «رجل منک» یا «رجل مِنَ اهلیِ» یا «رجل مِنَ اهل بیتی» فرقی نیست.
ششم. اگر منظور، صرف پیروی و اتباع بود؛ چنانکه المنار ادعا کرده است. در این صورت ابوبکر هم در خطاب پیروی از رسول خدا| بود، ازاینرو معنا نداشت که آیات برائت را از او بگیرد و به حضرت علی علیه السلام واگذار کند و بفرماید که از طرف حق دستور آمده که فقط خودم یا مردی که از خودم باشد، میتواند آیات را برای مردم ابلاغ کند، حال آنکه اگر تبعیت کردن منظور بود، لازم بود بفرماید که خودم یا یکی از پیروانم آیات را بخواند. در این صورت شامل ابوبکر میشد، چون از پیروان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بود.
هفتم. در روایتی که حاکم آن را از مصعب بن عبدالرحمن نقل کرده است، آمده است: بعدازآنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم) به اهل طائف فرمود: «قسم به کسی که جانم به دست اوست، نماز را بهپا میدارید و زکات را میپردازید یا اینکه مردی را از خودم (یا چون جان خودم) بهسوی شما گسیل میدارم». مردم به ابوبکر یا عمر نظر انداختند، به گمان اینکه یکی از آن دو مراد پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم)است؛ ولی پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم) دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت. پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم) با این عمل خود، تردیدهایی را که پیش آمده بود، برطرف کرد (طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 237).
هشتم. صاحب المنار در بحث خود از روایاتی که اهلبیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)را معرفی میکند، از حضرت علی علیه السلام و فاطمه÷ و حسن و حسین‘ نامی نبرده است و به روی خود نیاورده که اصلاً چنین اخباری هم در مسئله وجود دارد، اگر این روایات درباره دیگران بود، آیا صاحب المنار بهسادگی از کنار آن میگذشت؟ حالآنکه این روایت صحیح بوده و به حد تواتر میرسد و از کجا که آن روز از اهلبیت(علیهم السلام) جز حضرت علی علیه السلام کسی نبوده است و معنای کلمه (رجل؛ مردی) در روایت به آن حضرت بازگشت میکند.!
نهم. آن قسمت از کلام المنار که میگوید: «نص صریح تأویل کلمه «منّی» را باطل میسازد»، چون مقصود المنار این است که مراد از اهلبیتی که در حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آمده
این است که منظور از «رجل منی» یک نفر از بنیهاشم، آیات را برای مردم بیان کند، یعنی عموم نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)تا در این صورت کلمه وحی یک کلام عادی باشد و نخواهد مزیتی را برای علی علیه السلام اثبات کند؛ ولی سؤال از صاحب المنار این است که کلمه اهل چه نصوصیت و صراحتی در بنیهاشم دارد؟ آن هم با آن همه روایاتی که در معنای کلمه اهلبیت وارد شده و همه میگویند: اهلبیت عبارت از علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و حسن و حسین‘ است (طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 238).
دهم. برفرض که کلمه اهلبیت به معنای بنیهاشم باشد، آنوقت صاحب المنار درباره آن دسته از روایاتی که در آنها (منّی؛ مردی از من) آمده بود، چه میگوید؟ آیا صاحب المنار کلمه «مِن» را هم به بنیهاشم معنا میکند (همان، ج 9، ص 239).
رشیدرضا میگوید: «نویسنده شیعه، حدیث سُدّی را کامل نقل نکرده؛بلکه بخش آخر آن را حذف کرده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به ابوبکر گفت: آیا تو راضی نیستی که رفیق و همراه من در غار و صاحب من کنار حوض باشی؟ ابوبکر گفت: چرا یا رسولالله، پس ابوبکر بهسوی مکه رفت و علی علیه السلام روز عید قربان آیات برائت را برای مردم قرائت نمود» (رشیدرضا، المنار، ج 10، ص 164).
اول. شیعه میتواند بگوید صاحب غار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ابوبکر نبود، بلکه شخص دیگری بود. چون به اسم ابوبکر در آیه چهل سوره توبه تصریح نشده است.
دوم. صاحب و رفیق پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در کنار حوض کوثر، علی علیه السلام و اولاد آن حضرت هستند، نه ابوبکر یا کس دیگری و این مطلب در روایات فریقین از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است. در ادامه به چند مورد از این روایات اشاره میشود:
از ابیثابت مولی ابوذر، نقل شده که میگوید: بر اُمسلمه وارد شدم و دیدم اُمسلمه گریهکنان از علی علیه السلام یاد میکند و میگوید: شنیدم که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمود: «علی با
حق است و حق با علی است، هرگز از هم جدا نمیشوند تا اینکه روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند» (خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321، ح 7643؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 449، ح 9025).
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمود: «ای پسر عباس، بهزودی مردم به چپ و راست میروند؛ چون اینگونه شد، از علی علیه السلام پیروی کن که او با حق و حق با اوست و این دو از هم جدا نمیشود تا در کنار حوض بر من درآیند» (خزار قمی، کفایة الاثر فی النص علی الائمةالاثنی عشر، ص 18).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «ای فاطمه! من فردای قیامت علی را بر حوض کوثر منصوب میکنم و او پرچمدار من است» (ابن المغازلی، مناقب علیبن ابیطالب، ص 155-188). روایات در این مورد در منابع شیعه و سنی فراوان است و در این روایات اشاره شده که صاحباختیار حوض کوثر در روز قیامت، علی علیه السلام و اولاد آن بزرگوار است، نه کس دیگر.
سوم. شیعه از باب ساکت کردن خصم، به روایت سدی استناد کرده است، چون درمورد عزل ابوبکر از امارت حج در منابع شیعه روایت صحیح وارد شده و شیعه به آنها عمل میکند، نه به روایت سدی (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 75).
رشیدرضا میگوید: «بعضی از اهلسنت میگویند در اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ابوبکر را بهعنوان امیر حج در سال نهم هجری نصب کرد و علی (کرم الله وجهه) را بهعنوان مبلغ آیات و نقض عهد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با مشرکان، نکتهی خوبی دارد و آن نکته این است که ابوبکر مظهر صفت رحمت خداوند است، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «ارحم امتی بامتی ابوبکر» و علی علیه السلام اسدالله و مظهر صفت شجاعت خداوند است. به همین جهت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نقض عهد را به ایشان واگذار فرمود که نیاز به برخورد با مشرکان قریش و دیگران بود» (رشیدرضا، المنار، ج 10، ص 162).
اول. علی علیه السلام همانطور که مظهر صفت شجاعت خداوند بوده است و به این ویژگی در آیه: {وَکَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِیاً عَزِیزاً} (احزاب/25)؛ «و خداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بینیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد)؛ و خدا قوی و شکستناپذیر است!» اشاره شده است. در مصحف ابن مسعود آمده است که: «وَکَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ بِعَلیّ» (قندوزی، ینابیع المودة، ج1، باب23، ص93)، یعنی خداوند با دست توانمند و قهرمان علی علیه السلام، مؤمنان را از جنگ بینیاز کرد؛ و نیز نقل شده است، هنگامیکه علی علیه السلام برای مبارزه بهسوی عمرو بن عبدود رفت، پیامبر| فرمود: «همه ایمان با همه شرک به مبارزه برخاست»؛ و چون عمرو بن عبدود را کشت، فرمود: «یا علی بر تو بشارت باد که اگر عمل امروز شما با عمل امت من سنجیده شود، عمل تو بر عمل آنان ترجیح خواهد یافت» (ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 2، ص 360).
به اعتراف تمام مورخان و محدثان و مفسران، مظهر صفت رحمت خداوند حضرت امام علی علیه السلام نیز است و سیره عملی و حکومت چهارساله آن حضرت بهخوبی این موضوع را نشان میدهد. شایسته بود صاحب المنار یک مراجعه به وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/31) به فرزند ارشدش، حسن بن علی علیه السلام در مورد قصاص ابن ملجم مرادی قاتل خویش میداشت تا این حقیقت برایش روشن میشد.
دوم. آیا میتوان کسی که در لحظات پایانی عمر خویش از سه امر اظهار ندامت و پشیمانی کرده و به اشتباهات خود اعتراف کرده است، مظهر صفت رحمت خداوند دانست؟! عبدالرحمن بن عوف میگوید: ابوبکر در لحظات آخر عمرش نگران و پشیمان بود، من به وی گفتم، تو همیشه صالح و مصلح بودهای، پس بر چیزی از دنیا غصه مخور، ابوبکر در جواب گفت: «من بر چیزی از دنیا افسوس نمیخورم، مگر برای سه کار که کردهام؛ و ایکاش نمیکردم و سه کار که نکردم؛ و ایکاش کرده بودم؛ اما آنچه دوست دارم، نمیکردم یکی آن است که کاش خانه فاطمه‘ را حتی اگر قصد جنگ بر ضد من
بسته بود، نگشوده بودم و دیگر آنکه کاش فجائه سلمی را زنده نسوزانده بودم و کشته بودم یا آزاد کرده بودم و سوم آنکه کاش در روز سقیفه بنیساعده کار خلافت را به گردن یکی از دو مرد (عمر و ابوعبیده) افکنده بودم که یکی از این دو مرد، امیر میشد و من وزیر میشدم (ابنکثیر دمشقی، البدایة والنهایة، ج9، ص319 و ج2، ص196؛ ابن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 334-335).
آیا با این اعترافات خلیفه به اشتباهاتش میتوان گفت: وی مظهر صفت رحمت خداوند است؟ آیا کسی که مظهر صفت رحمت خداوند باشد، در حق دیگران ظلم و حق سرکشی میکند و مجرم را برخلاف دستور قرآن زندهزنده در آتش میسوزاند؟
سوم. روایتی که صاحب المنار برای اثبات صفت رحمت برای ابوبکر به آن استناد کرده است، چند مشکل دارد. نخست اینکه: این روایت از طریق انس بن مالک نقل شده است و روایت انس ارزش و اعتبار ندارد، چون نسبت به حضرت علی علیه السلام نظر منفی داشته است و در این روایت و روایات مشابه آن فقط فضائل ابوبکر، عمر، عثمان و برخی دیگر از صحابه را نقل میکند، بدون اینکه فضیلتی و منقبتی از علی علیه السلام در این حدیث نقل کند،
بنابراین این روایت نزد شیعه معتبر نیست و صاحب المنار نمیتواند با حدیث انس بن مالک نظر خودش را اثبات کند.
دیگر اینکه: اکثر محدثان اهلسنت نیز مانند حاکم نیشابوری، ابنحجر و بیهقی و دیگران روایت انس را مرسله یا مرفوعه دانستهاند (العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 167).
بنابراین با توجه به سخنان ابوبکر در آخر عمرش و مخدوش بودن روایت انس بن مالک و عملکرد خلیفه در مدت زمامداریش، نمیتوان وی را مظهر صفت رحمت خداوند دانست؛ بلکه امیرالمؤمنین علیه السلام هم مظهر صفت شجاعت الهی و هم مظهر رحمت خداوندی است.
به نظر رشیدرضا: «آنچه شیعه به بعضی از نواصب اهلسنت نسبت میدهد که میگویند در امر ابلاغ آیات هیچ فضیلت و منقبتی برای علی علیه السلام وجود ندارد، جز قرابت و خویشاوندی علی علیه السلام با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، نه اینکه علی علیه السلام بر ابوبکر فضیلت و برتری داشته باشد، اهلسنت چنین حرفی را نمیگوید؛ بلکه شیعه عادت دارد که چنین نسبتهایی را به اهلسنت بدهد» (رشیدرضا، المنار، ج 10، ص 164).
اول. عموم مفسران اهلسنت مانند: ابنکثیر دمشقی و فخر رازی و قرطبی و دیگران گفتهاند که علت اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آیات برائت را از ابوبکر گرفت و به علی علیه السلام داد، این بود که علی علیه السلام خویشاوند پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و از بنیهاشم بود. ازجمله آلوسی در تفسیر خود میگوید: «کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمود: «لا یبلغ عنی غیری او رجل منی»، فرقی نمیکند که کلام خداوند باشد که بهوسیله جبرئیل به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) وحی شده باشد؛ یا کلام شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باشد. این کلام جاری شده به رسم عرب که مسئولیت بستن پیمان و نقض آن بر عهده شخص معاهد و یا یکی از خویشاوندانش بوده است، چیزی بیشتر از این را بیان نمیکند (آلوسی بغدادی، تفسیرروح المعانی، ج 10، ص 45).
حال سؤال از صاحب المنار این است که آیا آلوسی از مفسران شیعه است که چنین حرفی زده است؟! یا از مفسران اهلسنت و استاد فکری صاحب المنار و یا اینکه صاحب المنار بیخبر از نظر آلوسی بوده است؟
دوم. اینکه صاحب المنار خود تلاش میکند، کلمه «منّی» را که در کلام وحی آمده است، تبدیل به جمله «اهل بیتی» کند و میگوید: «سبب اینکه پیامبر|، علی علیه السلام را برای خواندن آیات برائت فرستاد، رسم عرب بود که هنگام نقض پیمان، طرف نقضکننده، خودش یا خویشاوندش این کار را انجام میداد» (رشیدرضا، همان، ج 10، ص 164).
آیا این سخن آلوسی و المنار جز انکار فضیلت علی علیه السلام در ابلاغ آیات برائت معنی
دیگری میدهد؟ با وجود اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روز عید غدیر دو بازوی علی علیه السلام را گرفت و برافراشت، بهطوریکه زیر بغل هر دو پیدا شد؟ آنگاه فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمومنین من انفسهم»؛ «ای مردم چه کسی از جان مردمان به ایشان از خودشان سزاوارتر است؟» همه گفتند خدای و رسول او بهتر میدانند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «انّ الله مولای و انا مولی المؤمنین و انا اولی بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلیٌ مولاه»؛ «خداوند مولای من است و من مولای مؤمنین و من سزاوارترم به ایشان از خودشان، پس هرکس من مولای او هستم، ازاینپس، این علی مولای اوست» (هیثمی، مجمع الزوائد، ج 1، ص 156).
بعد از اعلام ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آیه: {الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً} (مائده/3)؛ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را بهعنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم» نازل شد. بنابراین، شیعه هیچوقت مطلبی را بدون سند و مدرک و منبع به دیگران نسبت نداده و نمیدهد؛ اما عکس آن خیلی اتفاق افتاده است، مانند همین سخن صاحب المنار و سخنان بسیار دیگر.
از بررسی دیدگاه رشیدرضا در تفسیر المنار و نقدهایی که توسط علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به دیدگاههای وی درباره شخصیت علی علیه السلام وارد شده است، بهنتایج زیر دست مییابیم:
جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد، ای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، خداوند سلامت میرساند و میفرماید تبلیغ آیات برائت برای مردم را کسی انجام نمیدهد، مگر خودت یا مردی که بهمنزله خودت باشد، نه دیگران؛ به همین مناسبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بعد از ابوبکر فرستاد و فرمود آیات را از وی بگیرد و خود در موسم برای مردم بخواند.
این کلام جبرئیل امین اختصاص به موارد نقض عهد و پیمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بامشرکان
ندارد، بلکه مطلق است و شامل تمام امور دین میشود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام صرفاً خویشاوند و داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نبود، بلکه جانشین و وصی پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز بود که از ناحیه خداوند منصوب شده بود.
بر اساس روایات معتبر، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) علاوه بر دادن فرمان ابلاغ آیات برائت به علی علیه السلام، قضاوت و داوری را نیز به ایشان سپرد.
امارت حج، زیرمجموعهی قضاوت و داوری است، نه بالاتر از آن، علاوه بر این مسئله، امارت حج با مسئله وحی آسمانی (که در مورد ابلاغ آیات برائت نازل شد) فرق دارد؛ چون امارت حج چه اینکه ابوبکر متصدی آن باشد یا علی علیه السلام، درواقع یکی از شئون ولایت عامه زمامدار و رئیس مسلمانان است که باید در مجتمع اسلامی دخالت کند، برخلاف معارف الهی و مواردی که از ناحیه خداوند درباره امری از امور نازل میشود که حتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) هم حق دخل و تصرف در آن ندارد مانند: جریان نزول وحی در مورد ابلاغ آیات برائت بهوسیله حضرت علی علیه السلام که باید بر اساس فرمان و دستور الهی، شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) انجام میداد یا کسی که به منزله پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است.
به استناد منابع معتبر حدیثی و تفسیری، امام علی علیه السلام بهمنزله نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و مظهر دو صفت شجاعت و رحمانیت خداوند متعال است. استناد شیعه به روایت سدی از باب ساکت کردن خصم است؛ وگرنه در منابع معتبر شیعه در مورد عزل ابوبکر از تبلیغ آیات برائت، حدیث صحیح از امامان شیعه وجود دارد که شیعه به این روایات عمل میکند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن اثیر جزری، محمد بن عبدالکریم، جامع الاصول من احادیث الرسول، تحقیق عبدالقادر الارنوط، 1389 ق.
ابنحجر العسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408 ق.
ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دارالفکر، دوم، 1408 ق.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبد، الاستیعاب فی معرفةالاصحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، دارالجیل، 1412 ق.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار المعرفه، 1398 ق.
ابن کثیر دمشقی، إسماعیل، البدایة والنهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1408 ق.
ابن ماجه قزوینی، محمدبن یزید، سنن ابن ماجه، محمدفواد عبدالباقی، داراحیاءالکتب العربیه،2010 م.
ابن مغازلی، علی بن محمد، مناقب علی بن ابیطالب، رستگار، 1378 ش.
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تصحیح، طه عبدالرؤف سعد، بیروت، دارالفکر (بیتا).
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، اسلامیه،1352 ش.
آلوسی بغدادی، ابوالفضل شهاب الدین سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیرالقرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دارالفکر، 1417 ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق مصطفی دیب البغا، بیتا.
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، معرفة علوم الحدیث، مدینه، مکتبه العلمیه، 1379 ق.
خزار قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی نص علی الائمة الاثنی عشر، قم، انتشارات بیدار، 1401 ق.
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1417 ق.
رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار)، بیروت، دارالمعرفه، 1414 ق.
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی تفسیرالمأثور، بیروت، دارالکتب العلمیه، 2005 م.
39.شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، 1411 ق.
طباطبایی محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، 1382 ش.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق ابراهیم محمد ابوالفضل، بیروت، دارالفکر، 1387 ق.
طوسی، محمد بن حسن (شیخ طوسی)، الامالی، قم، انتشارات دارالثقافة، چاپ اول، 1414 ق.
علی بن محمد، ابن اثیر جزری، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، دارالفکر، بیروت، 1409 ق.
العیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق هاشم رسولی، تهران، انتشارت علمیه، 1380 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، 2 جلد، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ش.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، قم، انتشارات الشریف الرضی، 1375 ش.
المتقی الهندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقول و الافعال، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419 ق.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
واعظ خرگوشی، ابوسعید، شرف النبی، تحقیق محمد روشن، تهران، انتشارات بابک، 1361 ش.
هیثمی، نورالدین علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، دارالکتب العربیة، چاپ سوم، 1982 م.
محمد علی زکی(1)
1) . دانشیارجامعهشناسی دانشگاه امام حسین(ع)، Mazaki42@yahoo.com
امام علی علیه السلام بهعنوان بزرگترین پرورشیافته مکتب قرآن و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) همواره در سراسر نهجالبلاغه در کلمات، خطبهها و نامههای خود به مناسبتهای مختلف ویژگیهای قرآن را بیان نموده و ارزشهای آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کرده است و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرموده است. بهطوریکه حتی در واپسین لحظات زندگی دنیایی خویش، فرزندان مادی و معنوی خود را در عمل کردن به آن وصیت میکند. عناصر محوری حضور قرآن در نهجالبلاغه در دو بخشِ «استشهادات امیرالمؤمنین علیه السلام به آیات قرآنی در نهجالبلاغه» و «تعریف و تبیین حقیقت قرآن» قابلتقسیم و تفکیک بوده که بررسی بخش دوم، اساس تحقیق حاضر خواهد بود. بنابراین هدف مقاله حاضر «توصیف، معرفی و شناخت قرآن و جایگاه آن در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام» بهعنوان دومین مفسر کلام وحی با تکیه بر «نهجالبلاغه» خواهد بود. با توجه به هدف تحقیق، نوع پژوهش براساس «استفاده از منابع موجود» (مطالعه اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شد. نتایج پژوهش معرف آن است که دو خطبه 189 و خطبه 175 که درمجموع 66 مشخصه از صفات قرآن معرفی شدهاند. مطالب 47 عنوان نهایی که چهار موضوع اصلی بهترتیب بیشترین فراوانی عبارتاند از: بیان صفات و فضائل قرآن، نسبت بین قرآن و بعثت پیامبری، بیان مشخصات قرآن، نسبت بین قرآن و امام علی علیه السلام، سه موضوع اصلی نسبت بین قرآن و اهلبیت علیهم السلام بهمثابه مفسرین حقیقی قرآن، ضرورت عمل به قرآن و تمسکنمودن به کتاب خدا.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، شناخت قرآن، تحلیل محتوا.
سپاس خداوند متعال را که بر ما منّت نهاد و قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را با دلایل روشن برای هدایت خلق فرستاد .آشنایی با قرآن و درک عظمت اوصاف و ویژگیهای آن و چگونگی ارتباط انسان با آن و ارزش و اهداف چگونه امکانپذیر است؟ بهراستی چه کسی میتواند به کنه این معجزه الهی دست یابد؟ واضح است که فرد یا افرادی هستند که خود معجزهای دیگر و فرستاده خالق قرآن و مرتبت با او هستند. یکی از آنان حضرت علی علیه السلام است که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد ایشان میفرماید: «أنا مدینة العلم و علیّ بابها، فمن أراد المدینة فلیأتها من بابها؛ من شهر علمم و علی علیه السلام در آن» و از بین کتب و احادیث برجای مانده از آن حضرت، کتاب «نهجالبلاغه» بهترین کتاب و جامعترین آنهاست.
به گواه تاریخ، حضرت علی علیه السلام دارای شخصیتی ممتاز و برجسته است که او را از سایرین متمایز میکند. علیرغم این موضوع، آن حضرت آنگونه که باید شناخته نشده و بسیاری از زوایای شخصیتی وی در لابهلای ورقهای از تاریخ پنهان مانده است. با نگاهی به آنچه در مورد وی گفته و یا نوشتهشده است، متوجه میشویم که علم آن حضرت بیش از هرچیز دیگر شگفتی و اعجاب دیگران را برانگیخته است. علمی که پس از گذشت سالیان متمادی، راهنمای بسیاری از علما و اندیشمندان در حوزههای مختلف ادبی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی شده و بازار پژوهشی آنان را رونق بخشیده است. پرسش اساسی تحقیق حاضر عبارت است از:
جایگاه قرآن از دیدگاه امام علی علیه السلام چیست؟
قرآن از دیدگاه نهجالبلاغه و امام علی علیه السلام چه منزلتی دارد؟
ارتباط مستمر حضرت علی علیه السلام با قرآن و حضور ایشان در خانه وحی و ارتباط با منبع آن، سبب اثرپذیری نهجالبلاغه از قرآن کریم شده است. این اثرپذیری، گذشته از حوزه لفظی در حوزه معنایی نیز قابلمشاهده است. بنابراین، منظور از اثرپذیری، تنها استناد به آیات و یا الفاظ قرآنی نیست، اگرچه آنهم مطلب مهمی است؛ بلکه این کتاب از نظر
معنایی، در همهموارد از کلام الهی مدد گرفته و امکان تطبیق در موضوعات مختلف برایش فراهم است. ارتباط دوسویه قرآن و امام علی علیه السلام، از سویی اثرپذیری نهجالبلاغه از قرآن را در پی داشته است و از سوی دیگر کلام امام علی علیه السلام در بسیاری موارد تفسیر قرآن است.
امام علی علیه السلام بهعنوان بزرگترین پرورشیافته مکتب قرآن و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) ، همواره در سراسر نهجالبلاغه در کلمات، خطبهها و نامههای خود به مناسبتهای مختلف ویژگیهای قرآن را بیان نموده و ارزشهای آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کرده است و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرموده است. بهطوری که حتی در واپسین لحظات زندگی دنیایی خویش، فرزندان مادی و معنوی خود را در عملکردن به آن وصیت میکند و میفرماید:
«خدا را، خدا را درباره قرآن (در نظر بگیرید)، مبادا دیگران در عملکردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه47).
همه این تأکیدات، نشانه عظمت قرآن این کتاب آسمانی در نگاه امام علی علیه السلام است. مروری بر نهجالبلاغه که بیانگر فصاحت و بلاغت کلام آن حضرت در قالب خطبهها، نامهها و مواعظ است و همچون نگینی بر انگشتر دانش بشری میدرخشد، گواه دیگری از دانش والای آن حضرت است که جویندگان معرفت را بهسوی خود میکشاند و بهقدر تشنگی آنان سیرابشان میکند. ژرفاندیشی، والانظری، بینش عمیق و درک وسیع آن حضرت از مسائل، گوشهای از وسعتنظر وی را در مورد جهان و آفرینش آن، نشان میدهد. علاوه بر این، آیندهنگری و ارشادات و راهنماییهای حضرت علی علیه السلام که در نامهها و سخنان کوتاه آمده است، درهای دیگری از معرفت را بهروی دوستداران حق و حقیقت باز میکند.
در ارزش نهجالبلاغه همینقدر کافی است که نهجالبلاغه را «أخ القرآن» نامیدهاند، نهجالبلاغه برادر قرآن است. زیرا که سخنان آن جدا از کلام خدا نیست و یکی از راههایی است که بهصراط مستقیم الهی میرسد و خوانندگان خود را به رستگاری میکشاند. پس
ضمن اینکه مطالعه این کتاب ارزشمند پیشنهاد میشود، گوشهای از گفتههای آن، که درباره قرآن کریم است، در پژوهش حاضر ارائه می گردد، تا شاید وسیلهای برای پیوستن ما به دریای علم و حکمت حضرت علی علیه السلام شود و آغازی برای حرکت در مسیر کمال و هدایت گردد.
زمینه فکر و بیان امام علی علیه السلام بیش از هر چیز متاثر از قرآن کریم بوده است، کثرت تنوع اشارات و معانی قرآنی در کلام آن حضرت هم تا حد زیادی به سابقه آشنایی و بزرگشدن در خانه وحی و مشاهده نزول آیات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و جمعآوری قرآن بهوسیله حضرت برمیگردد. این تاثیر هم در لغات و تعبیرات حضرت آشکار است و هم در معانی و اندیشههای امام پیداست و کثرت تنوع انجاء تاثیر در کلام حضرت بهقدری است که نهفقط نهجالبلاغه و کلام حضرت را بدون توجه به دقایق قرآن نمیتوان درک و توجیه کرد، بلکه حقایق قرآنی هم در بسیاری از موارد به کمک تفسیرهای حضرت درباره اسرار کتاب خدا روشن میشود. از این حیث نهجالبلاغه حضرت گاه چون تفسیرهای لطیف و دقیق از مسائل اخلاقی - اجتماعی قرآن محسوب میشود که هم طالبان لطایف و معانی، از آن بهره مییابند و هم کسانی که به الفاظ و ظواهر بسنده میکنند، از آن سود میجویند.
در آن روزگار که عصر بیان و سخن بود، قرآن در قالبی بسزیبا، دلربا و فصیح عرضه شد. علی علیه السلام در مقام فصیحترین و بلیغترین سخنگوی زمان، به ترسیم و تصویر شگفتیها و زیباییهای این کتاب آسمانی پرداخت و در توصیف قرآن، زیباترین و شگفتترین واژهها و الفاظ را بهکار گرفت. او در جایگاه مفسری بیبدیل و نگهبان راستین معارف قرآن، به تبیین و توصیف چگونگیهای کتاب خدا پرداخت و قرآن، این برنامه هدایت انسانها را بهخوبی معرفی کرد، تا قرآنمداران و جستوجوگران حقایق الهی، کتاب آسمانی خود را بشناسند و قدر و ارزش آن را بدانند و در معضلات و مشکلات فکری، به این ملجأ بزرگ و نجاتبخش پناه برند. اوصافی که حضرت علیه السلام از کتاب خدا برمیشمارد، در نهایت فصاحت و زیبایی و بسی دلپذیر و خواندنی است. آنچه که علی علیه السلام در توصیف جایگاه
قرآن بیان داشته و تبیین و تفسیری که از ابعاد کتاب آسمانی بهدست داده؛ فراتر از تحقیق حاضر بوده و نیازمند پژوهشی مبسوط و مشروح در آینده خواهد بود.
عناصر محوری حضور قرآن در نهجالبلاغه در دو بخش «استشهادات امیرالمؤمنین علیه السلام به آیات قرآنی در نهجالبلاغه» و «تعریف و تبیین حقیقت قرآن» قابل تقسیم است که اساس تحقیق حاضر به بخش دوم مذکورخواهد بود. بنابراین هدف مقاله حاضر «توصیف قرآن و جایگاه آن در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام» بهعنوان دومین مفسر کلام وحی، با تکیه بر «نهجالبلاغه» خواهد بود. در پژوهش حاضر سعی شده که محتویات و مطالب نهجالبلاغه در خصوص معرفی، توصیف و شناخت قرآن مورد بررسی قرار گیرند. نباید غافل شویم که حضرات معصومین علیهم السلام آشناترین افراد با قرآن و علوم قرآنی میباشند و توجه به کلام آنها در مورد قرآن بسیار با اهمیت میباشد، و این درحالی است که کتابهایی مثل نهجالبلاغه در بین مردم و حتی محققین بسیار محجور مانده و کمتر در مورد آنها تحقیق شده است.
شناخت قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه چگونه است؟
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه چگونه قرآن را توصیف، معرقی و ترسیم نموده است؟
چه بخشی از نهجالبلاغه اختصاص به موضوع شناخت قرآن دارد؟
تعداد عناوین مور د بررسی به تفکیک ساختار نهجالبلاغه (خطبهها، نامهها و حکمتها) چگونه است؟
تعداد عناوین مورد بررسی در زمینه شناخت قرآن به چه مباحثی پرداختهاند؟
چگونه میتوان موضوعات اصلی مطرحشده در عناوین مورد بررسی در خصوص شناخت قرآن را دستهبندی و فهرستنویسی کرد؟
براساس دستهبندی موردنظر، موضوعات اصلی در خصوص شناخت قرآن در نهجالبلاغه چگونه اولویتبندی میشوند؟ رتبهگذاری آنها چگونه است؟ کدامین
موضوعات اصلی از فراوانی بیشتری برخوردارند؟ چگونه میتوان موضوعات اصلی را رتبهبندی کرد؟
جرج جرداق (1356) نهجالبلاغهپژوه مسیحی در کتاب ارزشمند «شگفتیهای نهجالبلاغه» در خصوص ضرورت و اهمیت موضوع تحقیق آورده است:
«علی علیه السلام از هرکس بیشتر به این کتاب آشناست، زیرا همیشه در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده و آبشار وحی که برجان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرود میآمده، روح او را سیراب میکرده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرماید: «یا علی! آنچه من میبینم تو نیز میبینی و آنچه من میشنوم تو نیز میشنوی»؛ علی علیه السلام همچنانکه قرآن را میشناخت، نهتنها به فرمانهایش بهتر از هرکس عمل میکرد که خود نمونه عالی تجسم حقایق و عملی قرآن بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ، او را همراه قرآن شمرده است که هرگز این دو امام از هم جدا نمیشوند تا در کوثر بر او درآیند. اینجاست که علی، قرآن را بهدرستی و شایستگی میستاید و مردم را به انجام فرمانهای آن برمیانگیزد. علی از ابدیت قرآن سخن میگوید، زیرا نمودار علم و اراده لایزال است و پایندگی در حقیقت او نهفته است، نغمههای حیاتبخش آسمانیاش همیشه در دلها و جانهای مردمِ آگاه طنین دارد و بنای استواری است که به همه انسانها پناه میدهد تا در سایهاش به کمال و آرامش زیست کنند و توفان حوادث را در ارکان نیرومندش راه نباشد. پس زبان سخنگوی قرآن و بیانگرحقایق آن و آموزنده معارف و نمونه مجسم علمی و عملی این کتاب مبین امام است و جز امام کسی نتواند که به ژرفای دقایق معنوی قرآن فرو رود و با غوص و غور و خوضی تمام، گوهرهای مفاهیماش را به بازار سعادت انسان آورد که قرآن را جز پاکیزگان مس و لمس نکنند و پاکیزگان همان خاندان پیامبرند که خدایشان از پلیدی بدور داشته و به امتیاز پاکی و تطهیر ممتاز فرموده است و این علی است که آهنگ جانفزای قرآن را به هنگام نزول شنیده و علم کتاب در نزد اوست و فرزندان منصوب و منصوصش که پدیدگان
این مکتباند و نازنینان این امت و آنهایی که میتوانند گذشته و آینده را دور هم جمع کرده و نظم و قراری استوار نمایند.» (جرداق، شگفتیهای نهجالبلاغه، ص49و50).
ضرورت و اهمیت «شناخت قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه» از جهات مختلف قابلبررسی میباشد که بهطور اختصار دو مورد از آنها را عبدالمحمد آیتی (1377) در مقدمه ترجمه نهجالبلاغه گزارش نموده است:
شناخت قرآن، اولین گام هر نوع ارتباط با آن
قرآنشناسی عنوان مجموعه بحثهایی است که می خواهد معرفیهای مختلف از قرآن را عرضه کند، چراکه هرگونه معرفی از قرآن، تأثیری مستقیم بر نحوه ارتباط با آن خواهد گذاشت. مثلاً اگر کسی قرآن را بهعنوان کتابی بشناسد که برای خواندن و ثواببردن نازلشده است، انتظارش از قرآن، رسیدن به ثواب است، ازاین رو می کوشد که بیشتر و بیشتر قرآن بخواند. در مقابل اگر کسی قرآن را کتابی می داند که حاوی سخن زنده خداست و برای این نازلشده است تا خداوند با دل و روان قاری قرآن سخن بگوید و فرهنگ این زبان آسمانی را در وجود او بهتدریج گسترش دهد، قطعاً بهدلیل بالارفتن سطح انتظارات او از قرآن، بهگونه ای دیگر با آن ارتباط برقرار میکند. قرآن شناسی درصدد است تا شناخت های متفاوت از قرآن را معرفی کند و دیدگاه مخاطبان را در شناخت قرآن به چالش بکشد.
یکی از بهترین منابع شناخت قرآن سخنان و گفته های حضرت علی علیه السلام درباره قرآنشناسی است. این سخنان به ما میآموزد که ایشان چه تعریفی از قرآن داشته اند و در نظر ایشان قرآن چه جایگاهی داشته است. نکته مهم در سخنان حضرت علی علیه السلام این است که ایشان از منظری بسیار جالبتوجه به قرآن می نگرد و قرآن را به گونهای می شناسد و معرفی میکند که انسان باور میکند که آنچه حضرت علی علیه السلام توصیف میکند، سخن خداست.
دو جنبه مهم دیگر در خصوص ضرورت موضوع «شناخت قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه» میتوان بیان داشت:
«انسان کامل»، قرآن مجسم و تکوینی است و هم اوست که میتواند حقیقت قرآن را بهصورت کامل معرفی کند. معصومان و یکی از آنان امیرالمؤمنین علیه السلام انسانهای کاملاند. حضرت علیبن ابیطالب علیه السلام مصداق بارز انسان کامل و خلیفه تامّ الهی است، چنین انسانی بههمه حقایق جهان امکان که همان مجال اسمای حسنای خداوند و مظاهر صفات علیای اویند، آگاه است. با مراجعه به کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام معلوم میشود که بهتر از اهلبیت عصمت که امیرالمؤمنین علیه السلام از جمله آنان است، کسی نیست که قرآن را از بیرون معرفی نماید؛
امام علی علیه السلام سزوارترین فرد برای معرفی قرآن کریم است. استحقاق امیرالمؤمنین علیه السلام برای بررسی ابعاد گوناگون قرآن از دو جهت قابلاثبات است: یکی از آن جهت که آن حضرت علیه السلام جزو اهلبیت طهارت علیهم السلام است و دیگر از جهت نصوص ویژهای که درباره صلاحیت علمی و عملی شخص آن حضرت علیه السلام رسیده است.
«بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه» نوشته علامه محمدتقی شوشتری، یکی از شرحهای مهم نهجالبلاغه است که در چهارده مجلد نسبتاً قطور انتشار یافته، نقطه عطفی در شرحنویسی نهجالبلاغه ایجادکرده است. این شرح به مثابه «نخستین شرح موضوعی نهجالبلاغه» تلقی میشود که مرحوم علامه شوشتری در 60 فصل تنظیمکرده است. هریک از این فصلها در موضوع خاصی است و در مجموع، 933 عنوان را دارا میباشد. فصل چهل و یکم کتاب بهجالصباغه (1376) اختصاص به موضوع «قرآن در نهجالبلاغه» داشته که 13 عنوان (12خطبه و یک حکمت) در این خصوص گزارششده است (لازم بهذکر است که نویسنده عنوان 4 (خطبه 148) را گزارش نموده، درحالیکه شاهد بحث اختصاص به موضوع اسلام داشته و تناسبی با موضوع قرآن ندارد.)
محمدمهدی علیقلی در «بررسی و معرفی کتابشناسی نهجالبلاغه» (1379) بیش از 760 کتاب در زمینه نهجالبلاغه معرفی نموده که تعداد 6 کتاب اختصاص به «نهجالبلاغه و قرآن» دارد.
کتاب «مصادر الدراسة عن نهجالبلاغه»نوشته حیدر الکاظم الحیدری که توسط آستان مقدس علوی (نجف - عراق) در سال 2011 میلادی در 147 صفحه منتشرشده و به معرفی کتابشناختی 593 مدرک علمی پرداخته است. بررسی تحقیق محمدعلی زکی (1398) در خصوص معرفی و نقد کتاب مذکور بیانگر آن بوده که تعداد 593 اثر علمی معرفیشده در حوزه نهجالبلاغه قابلتفکیک در پنج موضوع اصلی و 56 موضوع فرعی بودهاند که 12 اثر علمی معرفیشده در زمینه «قرآن و نهجالبلاغه» شمارش شده است.
علاوه بر آنها در زمینه موضوع تحقیق حاضر تولیدات علمی متعددی در ایران انجام گرفته که در دو بخش «مقالات علمی» و «حوزه نشر کتاب» قابل تفکیک و دستهبندی میباشند:
جستوجوی پژوهش حاضر نشان از آن دارد که تعداد 14 مقاله در مجلات علمی در خصوص موضوع تحقیق از سال 1379 تاکنون شناسایی و گزارش گردیده است که مشخصات آنها عبارتند از:
جلوههای حضور قرآن در نهجالبلاغه، (ابوالقاسم قوام و عبدالله رادمرد، 1379)؛
تأثیر قرآن در اندیشه امام علی علیه السلام، (موسی صدر، 1379)؛
بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهجالبلاغه، (فاطمه نقیبی، 1379)؛
قرآن از نگاه امام علی علیه السلام، (محمّد رحمانی، 1379)؛
تجلی قرآن در نهجالبلاغه، (علی نصیری، 1379)؛
قرآن در آیینه نهجالبلاغه، (محمد فولادی، 1379)؛
قرآن از نگاه امام علی علیه السلام، (مهسا فاضلی، 1380)؛
قرآن در نهجالبلاغه، (ناصر ابراهیمی، 1380)؛
اثرپذیری نهجالبلاغه از قرآن، (منصور بخششی، 1384)؛
قرآن از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام، (آزاده عباسی، 1386)؛
قرآن در نهجالبلاغه، (عبدالله جوادی آملی، 1384)؛
اقتباسهای قرآنی در نهجالبلاغه، (حمید عباسزاده، 1389)؛
بررسی حجیت ظواهر قرآن، (در پرتو آموزههای نهجالبلاغه، (حامد پوررستمی، 1392)؛
اصول و روشهای تفسیر قرآن در نهجالبلاغه، (حامد شریعتی نیاسر و مجید معارف، 1395).
براساس دو منبع پژوهشی کتابشناسی مرجع نهجالبلاغه، پنج کتاب منتشره در حوزه موضوع تحقیق گزارش شدهاند، ولیکن به دلیل عدم دسترسی محقق، فقط به ذکر مشخصات آنها بسنده میشود:
علی و قرآن، (حسن فرحبخش، 1357، بیجا)؛
علی و قرآن، (رضاتقوی دامغانی، 1374، احیاء کتاب) (عیسینژاد، 1379)؛
سیمای قرآن در نهجالبلاغه، (آیةالله کریمی جهرمی، 1360، انتشارات دارالقرآن الکریم قم)؛
قرآن از دیدگاه نهجالبلاغه، (سیدمهدی شمسالدین، 1371، انتشارات آستان قدس رضوی)؛
قرآن و برادر قرآن، (نهجالبلاغه)، (ناصر نادری، 1374، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی) (علیقلی، 1379)؛
قرآن از دیدگاه نهجالبلاغه، (شکرالله جهانمتین، 1379، نشر هاد)؛
نهجالبلاغه آئینهای از قرآن کریم، (اکبر رمضانی، 1389، نشر دستغیبی).
اسلام و لغت عرب مدیون قرآن است، قضایای تاریخی قرآن، نهجالبلاغه چیست، شرح حال نهجالبلاغه، شروح نهجالبلاغه و اختلاف نسخ نهجالبلاغه سخن بهمیان رفته است.
کتاب «قرآن در نهجالبلاغه» (1377) نوشته آیةالله جوادی آملی گزارششده که به بررسی اجمالی سخنان حضرت علی علیه السلام درباره قرآن مبتنی بر سه نظام (نظام فاعلی قرآن، نظام داخلی قرآن، نظام غایی قرآن) پرداخته است. به اعتقاد مؤلف، عناصر محوری «حضور قرآن در نهجالبلاغه» و رهنمودهای نهجالبلاغه درباره قرآن، از سهرکن اصلی و اساسی تشکیلشده است: تطبیق محتوای نهجالبلاغه با مضمون قرآنی، استشهاد امیرالمومنین علیه السلام به آیات خاص قرآن، تعریف، ترغیب و تبیین حقیقت قرآن کریم از زبان علیبن ابیطالب علیه السلام در نهجالبلاغه.
کتاب «قرآن در آیینه نهجالبلاغه» (1379) مجموعه ای از چند سخنرانی است. آیةالله محمدتقی مصباح یزدی در ماه رمضان سال های 1377 و 1378 در قم ایراد کرده اند. این مجموعه به همت احمد محمدی تدوین و نگارشیافته و به کوشش انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در 127 صفحه چاپ و منتشرشده است. (چاپ سوم در سال 1389). در این مجموعه، جلوه هایی از حقیقت قرآن از دیدگاه نهجالبلاغه و از زبان امیرمؤمنان علیه السلام بیان گردیده و همچنین به شبهاتی مانند: دست نیافتنیبودن حقیقت قرآن و قرائت های مختلف از آن پاسخ داده شده است.
کتاب «قرآن و علوم و معارف آن در نهجالبلاغه» نوشته فاطمه نقیبی گزارش شده که در سال 1379 توسط انتشارت قدیانی منتشر گردیده، در سه بخش اصلی قرآن، علوم و معارف قرآن در نهجالبلاغه تدوین و تنظیمشده است.
کتاب «آیات قرآن و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در نهجالبلاغه» اثر محمدمحمدی اشتهاردی در سال 1381 توسط دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر گردیده است. مؤلف کتاب «آیات قرآن و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را که فرمایشات حضرت بهعنوان شاهد در مناسبتهای گوناگون آمده، تفکیک کرده و ترجمه و شرح کوتاهی بر آنها ارائه نموده است که شامل 142 آیه و 51 سخن از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) میباشد.
«قرآن در نهجالبلاغه» (1432ق) عنوان کتاب منتشره تحتنظارت نذیر هندی الکوفی بوده که توسط انتشارات آستان مقدس علوی نجف(عراق) بوده که اختصاص به مجموعه کتابهای سیری در نهجالبلاغه (شماره نهم) داده شده است. در این اثر ارزشمند بهبررسی موضوعی جملات امام علی علیه السلام در خصوص قرآن براساس متن نهجالبلاغه پرداخته است.
تفسیر قرآن ناطق (دیدگاههای تفسیری امام علی در نهجالبلاغه) (1391) اثر محمد رمضانپور، دربردارنده سخنان امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه درباره قرآن و جنبههای تفسیری آن است.
مبانی فهم و تفسیر قرآن با تکیه بر آموزههای نهجالبلاغه (1391) نوشته حمید پوررستمی، بهچهار اندیشه راهبردی و مبنایی کلان در حوزه مبانی تفسیر قرآن پرداخته است: قدسیت قرآن؛ وجوهپذیری قرآن؛ ناطقیت قرآن و ترجمانخواهی. قدسیت قرآن ناظر به تنزّه ماورایی قرآن از نقص و خطا است.
کتاب «ارتباط نهجالبلاغه با قرآن» نوشته مجید معارف و حامد شریعتی نیاسر (1395) منتشر شده در 380 صفحه، توسط انتشارات سمت، کوشیده تا با ارائه مثالها و شواهد متعدد از اتصال و نسبت این گنجینه معرفتی علوم با فرقان عظیم پرده بردارند.
کتاب «وحی قرآنی، بیان علوی در نهجالبلاغه» (1396) نوشته حامد پوررستمی گزارش شده است.
باتوجه به هدف تحقیق، نوع پژوهش براساس «استفاده از منابع موجود» (مطالعه کتابخانهای یا اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شده است. مراحل تحقیق حاضر بهصورت ذیل انجام گرفته است:
یک - مراجعه به منابع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه در راستای شناسایی اولیه موارد مربوط به موضوع تحقیق:
الکاشف عن ألفاظ نهجالبلاغه، اثر جواد مصطفوی، (گزارش30 مورد)؛
تصنیف نهجالبلاغه، اثر لبیب بیضون، (گزارش 44 عنوان)؛
الهادی إلی موضوعات نهجالبلاغه، تألیف آیةالله مشکینی، (گزارش24 مورد)؛
الدلیل علی موضوعات نهجالبلاغه، تألیف علی انصاریان، (گزارش 34 مورد)؛
المعجم الموضوعی لنهجالبلاغه، اثر أویس کریم محمد، (گزارش 12 عنوان اصلی و 44 عنوان فرعی)؛
شرح نهجالبلاغه، اثر شیخ محمدتقی شوشتری، (گزارش 13 عنوان)؛
الکتاب المعجم لموضوعات نهجالبلاغه، اثر سیدکاظم ارفع، (گزارش 9 عنوان)؛
شرح نهجالبلاغه صبحی صالح، (گزارش 24 مورد).
دو - استخراج موارد معرفی قرآن در نهجالبلاغه برحسب منابع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه: براساس منابع در مجموع 54 عنوان در بخش قرآن در نهجالبلاغه شناسایی گردید که در مرحله ارزیابی و پالایش، تعداد هفت عنوان دربردارنده لغت «قرآن» بودهاند، ولیکن تناسبی با معرفی قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه نداشته و لذا خارج از موضوع تحقیق حاضر ارزیابی و حذف گردیدند که عبارتند از:
خطبه 125، (فراز 1و2، ص386)، خطبه 127، (فراز 8، ص393)، خطبه 176، (فراز 1، ص577)، خطبه 78، (فراز 2، ص177)، نامه 55، (خطاب به معاویه، فراز 2، ص1038)، نامه 77، (فراز 1، ص1081) و حکمت 262، (فراز 1، ص1217) و تعداد 47 عنوان نهایی شد.
سه - مطالعه، فیشبرداری و فهرستنویسی نهایی و جامع در خصوص معرفی قرآن در نهجالبلاغه، بر حسب 47 عنوان نهایی، به تفکیک خطبهها، نامهها و حکمتها (38 مورد شامل بیست و نه خطبه، سه نامه و شش حکمت، در برخی خطبهها بیش از یک مورد عنوان گزارش شده است).
چهار - نگارش نهایی گزارش تحلیل دادههای تحقیق، در خصوص 47 عنوان معرفی
«قرآن در نهجالبلاغه» بهترتیب ساختار نهجالبلاغه (خطبهها، نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه) براساس ترجمه فارسی فیضالاسلام.
«کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ: مُبَیناً حَلاَلَهُ وَحَرامَهُ، وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ، وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ، وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ، وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ، وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ، وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ، وَمُحْکَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ، مُفَسِّراًمُجْمَلَهُ، وَمُبَیناً غَوَامِضَهُ»؛ «محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز کتابی را که از سوی پروردگارتان بر او نازلشده بود، در میان شما نهاد، کتابی که احکام حلال و حرامش در آن بیانشده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود. معلوم داشته که چه کارهایی مباح است و چه کارهایی واجب یا حرام. خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثالهاست. مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکارساخته. هر مجملی را تفسیر کرده و گره هر مشکلی را گشوده است».
«وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أرْسَلَهُ بِالدِّینِ المشْهُورِ، وَالعَلَمِ المأْثُورِ، وَالکِتَابِ المسْطُورِ، وَالنُّورِ السَّاطِعِ، وَالضِّیاءِاللاَّمِعِ، وَالْأَمْرِالصَّادِعِ، إزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ، وَاحْتِجَاجاً بِالبَینَاتِ»؛ «و شهادت میدهم که محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده او و پیامبر اوست که او را فرستاد با آیینی چون آفتاب تابنده، پرآوازه و دانشی برتر و کتابی نوشتهشده و فروغی تابان و پرتوی درخشان و فرمانی قاطع، تا حق را از باطل باز شناساند، و زنگ شبهات از دلها بزداید».
«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ! أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یقُولُوا وَ عَلَیهِ أَنْ یرْضِی؟ أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامًّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ(صلی الله علیه و آله وسلم) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَأَدَائِهِ وَاللهُ سُبْحَانَهُ یقُولُ: (مَا فَرَّطْنَا فی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ) وَ فِیهِ تِبْیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ، وَذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِیهِ، فَقَالَ
سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً). وَ إِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِی غَرَائِبُهُ، وَلاَتُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ»؛ «آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد، پس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ درحالیکه خدای سبحان میفرماید: (ما در قرآن چیزی را فروگذار نکردیم) و فرمود: (در قرآن بیان هر چیزی است) و یادآور شدیم که: بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست. پس خدای سبحان فرمود: (اگر قرآن از طرف غیرخدا نازل میشد، اختلافات زیادی در آن مییافتند) همانا قرآن دارای ظاهری زیبا، و باطنی ژرف و ناپیداست، مطالب شگفتآورآن تمام نمیشود، و اسرار نهفته آن پایان نمیپذیرد، و در تاریکیها بدون قرآن برطرف نخواهد شد».
«إنَّ اللهَ سُبحانَه بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله وسلم)، وَلَیسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یقْرَأُ کِتَاباً، وَلاَ یدَّعِی نُبُوَّةً، فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّی بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ، وَبَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ، فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ، وَاطْمَأَنَّتْ صِفَاتُهُمْ»؛ «همانا خداوند هنگامی محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را مبعوث فرمود که هیچکس از عرب، کتاب آسمانی نداشت، و ادعای پیامبری نمیکرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مردم جاهلی را به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند، که سرنیزههایشان کندی نپذیرفت و پیروز شدند و جامعه آنان استحکام گرفت».
«وَکَفَی بِالکِتَابِ حَجیجاً وَ خَصِیماً!»؛ و بس است که قرآن (در روز قیامت با کسانی که از آن پیروی نکردند) احتجاج نموده، دشمن گردد.
«فَاللهَ اللهَ أَیهَا النَّاسُ، فِیمااسْتَحْفَظَکُمْ مِنْ کِتَابِهِ، وَاسْتَوْدَعَکُمْ مِنْ حُقُوقِهِ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یخْلُقْکُمْ عَبَثاً، وَلَمْ یتْرُکْکُمْ سُدی، وَلَمْ یدَعْکُمْ فِی جَهَالَةٍ وَلاَ عَمًی، قَدْ سَمَّی آثَارَکُمْ، وَعَلِمَ أعْمَالَکُمْ، وَکَتَبَ آجَالَکُمْ، وَأَنْزَلَ عَلَیکُمُ (الْکِتَابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ)، وَعَمَّرَ فِیکُمْ نَبِیهُ أَزْمَاناً، حَتَّی أَکْمَلَ لَهُ وَلَکُمْ - فِیما أنْزَلَ مِنْ کِتَابِهِ - دِینَهُ الَّذِی رَضِی لِنفْسِهِ»؛ «پس ای مردم! خدا را! خدا را! پروا کنید، برای حفظ قرآن، که از شما خواسته، و حقوقی که نزد شما سپرده است، پس همانا خدای سبحان! شما را بیهوده
نیافرید، و به حال خود وانگذاشت، و در گمراهی و کوری رها نساخته است، کردارتان را بیان فرمود، و از اعمال شما باخبر است و سرآمد زندگی شما را مشخص کرد و (کتابی بر شما نازل کرد که روشنگر همهچیز است) پیامبرش را مدتی در میان شما قرار داد تا برای او و شما، دین را به اکمال رساند، و آنچه در قرآن نازل شد و مایه رضای الهی است تحقق بخشد. و با زبان پیامبرش، کارهای خوشایند و ناخوشایند، بایدها و نبایدها را ابلاغ کرد».
«قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ، فَهُوَ قَائِدُهُ وَإِمَامُهُ، یحُلُّ حَیثُ حَلَّ ثَقَلُهُ، وَینْزِلُ حَیثُ کَانَ مَنْزِلُهُ»؛ «اختیار خود را به قرآن سپرده، و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرار داده است، هرجا که قرآن بار اندازد فرود آید، و هرجا که قرآن جای گیرد، مسکن گزیند».
«قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَی آرَائِهِ، وَعَطَفَ الْحَقَّ عَلی أَهْوَائِهِ، یؤْمِنُ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَیهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِمِ»؛
«قرآن را بر امیال و خواستههای خود تطبیق میدهد، و حق را به هوسهای خود تفسیر میکند، مردم را از گناهان بزرگ ایمن میسازد، و جرائم بزرگ را سبک جلوه میدهد، ادعا میکند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد، اما در آنها غوطه میخورد».
«فَأَینَ یتَاهُ بِکُمْ؟ وَ کَیفَ تَعْمَهُونَ وَبَینَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیکُمْ؟وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ، وَأَعَلَامُ الدَینِ! وَأَلْسِنَةُ الصِّدْقِ! فأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ القُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ»؛ «چرا سرگردانید؟ درحالیکه عترت پیامبر شما در میان شماست، آنها زمامداران حق و یقیناند، پیشوایان دین، و زبانهای رأستی و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگان که بهسوی آب شتابانند، بهسویشان هجوم آورید».
«أَلَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ! وَأَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ! قَدْ رَکَزْتُ فِیکُمْ رَایةَ الْإَیمَانِ، وَوَقَفْتُکُمْ
عَلَی حُدُودِ الْحَلاَلِ وَالْحَرَامِ، وَأَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیةَ مِنْ عَدْلِی، وَفَرَشْتُکُمُ المَعْرُوفَ مِنْ قَوْلی وَفِعْلی، وَأَرَیتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلاَقِ مِنْ نَفْسِی؟»؛ «مگر من در میان شما براساس (ثقل اکبر) که قرآن است عمل نکردم؟ و (ثقل اصغر) عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را در میان شما باقی نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهیتان ندادم؟ مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نیکیها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم؟ و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم؟ پس وهم و گمان خود را در آنجاکه چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمیکند، و فکرتان توانایی تاختن در آن راه را ندارد، بهکار نگیرید».
«فَانْظُرْ أَیهَا السَّائِلُ: فَمَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ عَلَیهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَاسْتَضِیءْ بِنُورِ هِدَایتِهِ، وَمَاکَلَّفَکَ الشَّیطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَیسَ فِی الْکِتَابِ عَلَیکَ فَرْضُهُ، وَلاَفِی سُنَّةِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله وسلم) وَأَئِمَّةِ الْهُدَی أَثَرُهُ، فَکِلْ عِلْمَهُ إِلَی اللهِ سُبْحَانَهُ، فَإِنَّ ذلِکَ مُنْتَهَی حَقِّ اللهِ عَلَیکَ»؛
«ای پرسشکننده، درست بنگر، آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان میدارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهره گیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وامیدارد، که کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده، و در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان هدایتگر(علیهم السلام) نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حق پروردگار بر تو است».
«أمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله وسلم)، وَلَیسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یقْرَأُ کِتَاباً، وَلاَ یدَّعِی نُبُوَّةً وَ لاَ وَحْیاً»؛ «پس از ستایش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را مبعوث فرمود، در روزگارانی که عرب کتابی نخوانده و ادعای وحی و پیامبری نداشت».
«وَتَعَلَّمُوا الْقرْآن فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ، وَتَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ
الصُّدُورِ، وَأَحْسِنُوا تِلاَوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ»؛ «و قرآن را بیاموزید، که بهترین گفتار است، و آن را نیک بفهمید که بهار دلهاست، از نور آن شفا و بهبودی خواهید که شفای سینههای بیمار است، و قرآن را نیکو تلاوت کنید که سودبخشترین داستانهاست».
«أَینَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إِلَی الْإِسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ؟ وَ قَرَأُوا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ؟ وَهِیجُوا إِلی الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَی أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّیوفَ أَغْمَادَهَا، وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفًّا صَفًّا؟! بَعْضٌ هَلَکَ، وَبَعْضٌ نَجَا»؛ «وصف یاران شهیدی که وفادار بودند، کجا هستند مردمی که به اسلام دعوتشده و پذیرفتند، قرآن تلاوت کردند و معانی آیات را شناختند، بهسوی جهاد برانگیختهشده چونان شتری که بهسوی بچه خود رویآورد شیفته جهاد گردیدند، شمشیرها از نیام برآوردند، و گرداگرد زمین را گروه گروه، صف به صف، احاطه نمودند، بعضی شهید، و برخی نجات یافتند».
«وَإِنَّ الْکِتَابَ لَمَعِی، مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ»؛ «قرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم، از آن جدا نشدم».
«إِنَّا لَمْ نُحَکِّمِ الرِّجَالَ، وَإِنَّمَا حَکَّمْنَا الْقُرْآنَ. و هذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ، لاَینْطِقُ بِلِسَانٍ، وَ لاَبُدَّلَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ، وَإِنَّمَا ینْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ. وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إِلَی أَنْ نُحَکِّمَ بَینَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّی عَنْ کِتَابِ اللهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی، وَقَدْ قَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ: (فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فی شَیء فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ)، فَرَدُّهُ إِلَی اللهِ أَنْ نَحْکُمَ بِکِتَابِهِ، وَرَدُّهُ إِلَی الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بسُنَّتِهِ؛ فَإِذَا حُکِمَ بِالصِّدْقِ فِی کِتَابِ اللهِ، فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ، وَإِنْ حُکِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللّه| فَنَحْنُ أَوْلاَهُمْ بِهِ»؛ «ما افراد را داور قرار ندادیم، تنها قرآن را به حکمیت (داوری) انتخاب کردیم (که آنها بر سر نیزه کرده و داوری آن را میخواستند) این قرآن، خطی نوشتهشده که میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تاسخن گوید، و نیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند، و همانا انسانها میتوانند از آن
سخن گویند، و هنگامی که شامیان ما را دعوت کردند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهی نبودیم که به کتاب خدای سبحان پشت کنیم، درحالیکه خدای بزرگ فرمود: (اگر در چیزی خصومت کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید) بازگرداندن آن به خدا این است که سنت او را انتخاب کنیم، و بازگرداندن به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) این است که سنت او را انتخاب کنیم، پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری شود، ما از دیگر مردمان به آن سزاوارتریم، و اگر در برابر سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)تسلیم باشند، ما بدان اولی و برتریم».
«وَکِتَابُ اللهِ بَینَ أَظْهُرِکُمْ، نَاطقٌ لاَ یعْیا لِسَانُهُ، وَبَیتٌ لاَ تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَعِزٌّ لاَتُهْزَمُ أَعْوَانُهُ»؛ «کتاب خدا قرآن در میان شما سخنگویی است که هیچگاه زبانش از حقگویی کند و خستهنشده، و همواره گویاست، خانهای است که ستونهای آن هرگز فرو نمیریزد، و صاحب عزتی است که یارانش هرگز شکست ندارند».
«وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَیسَ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ وَ یکَادُ صَاحِبُهُ یشْبَعُ مِنْهُ وَیمَلُّهُ، إِلاَّ الْحَیاةَ فَإِنَّهُ لاَ یجِدُ لَهُ فِی الْمَوْتِ رَاحَةً. وَإِنَمَا ذلِکَ بِمَنْزِلَةِ الْحِکْمَةِ الَّتی هِی حَیاةٌ لِلْقَلْبِ الْمَیتِ، وَبَصَرٌ لِلْعَینِ الْعَمْیاءِ، وَسَمْعٌ لَلاُذُنِ الصَّمَّاءِ، وَرِی لِلظَّمْآنِ، وَفِیهَا الْغِنَی کُلُّهُ وَالسَّلاَمَةُ. کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَتَنْطِقُونَ بِهِ، وَتَسْمَعُونَ بِهِ، وَینْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ، وَیشْهَدُ بَعْضُهُ عَلی بَعْضٍ، وَلاَ یخْتَلِفُ فِی اللهِ، وَلاَ یخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللهِ. قَدِ اصْطَلَحْتُمْ عَلَی الْغِلِّ فِیما بَینَکُمْ، وَ نَبَتَ الْمرْعَی عَلَی دِمَنِکُمْ، وَتَصَافَیتُمْ عَلی حُبِّ الْآمَالَ، وَتَعَادَیتُمْ فِی کَسْبِ الْأَمْوَالِ. لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکُمُ الْخَبِیثُ، وَتَاهَ بِکُمُ الْغُرُورُ، وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی نَفْسِی وَأَنْفُسِکُمْ»؛ «آگاه باشید، در دنیا چیزی نیست مگر آنکه صاحبش بهزودی از آن سیر و از داشتن آن دلگیر میشود، جز ادامه زندگی، زیرا در مرگ آسایشی نمینگرند، حیات و زندگی چونان حکمت و دانش است که حیات دل مرده، و بینایی چشمهای نابیناست و مایه شنوایی برای گوشهای کر، آبی گوارا برای تشنگان میباشد که همه در آن سالم و بینیازند. ویژگیهای قرآن این قرآن است که با آن میتوانید راه حق را بنگرید، و با آن سخن گویید، و بهوسیله آن بشنوید، بعضی از قرآن از بعضی دیگر سخن میگوید، و برخی بر برخی دیگر گواهی میدهد، در
شناساندن خدا اختلافی نداشته، و کسی را که همراهش شد از خدا جدا نمیسازد. علل سقوط مردم مردم! گویا به خیانت و کینهورزی اتفاق دارید، و در رفتار ریاکارانه، گیاهان روییده از سرگین را میمانید، در دوستی با آرزوها به وحدت رسیدید، و در جمعآوری ثروت به دشمنی پرداختید، شیطان شما را در سرگردانی افکنده و غرور شما را به هلاکت میکشاند برای خود و شما از خدا یاری میطلبم».
«یعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی، إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی، وَیعْطِفُ الرَّأْی عَلَی الْقُرْآنِ، إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی»؛ «او (حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)) خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند، درحالیکه به نام تفسیر نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».
«فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأُوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ، وَمِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ، بِقُرْآن قَدْ بَینَهُ وَأَحْکَمَهُ، لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ، وَلِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ، وَلِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ. فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکُونُوا رَأَوْهُ، بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ، وَخَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَکَیفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلاَتِ، وَاحْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِمَاتِ!»؛ «خداوند حضرت محمد| را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بتها رهایی بخشیده و به پرستش خود راهنمایی کند، و آنان را از پیروی شیطان نجاتداده به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار نمود و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمیدانستند، و به پروردگار اعتراف کنند، پس از انکارهای طولانی، و او را بهدرستی بشناسند، پس از آنکه نسبت به خدا آشنایی نداشتند. پس خدای سبحان در کتاب خود بیآنکه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نمایاند، و از قهر خود ترساند، و اینکه چگونه با کیفرها ملتی را که باید نابود کند، از میان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو کرد».
«وَلَیسَ عِنْدَ أَهْلِ ذلِکَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلاَوَتِهِ، وَلاَ أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلاَفِی الْبِلاَدِ شَیءٌ أنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلاَ أَعْرَفَ مِنَ المُنکَرِ! فَقَدْ نَبَذَ الْکِتَابَ حَمَلَتُهُ، وَتَنَاسَاهُ حَفَظَتُهُ؛ فَالْکِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ، وَصَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لاَیؤْوِیهِ مَامُؤْوٍ؛ فَالْکِتَابُ وَأَهْلُهُ فِی ذلِکَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَلَیسَا فِیهِمْ، وَمَعَهُمْ وَلَیسَا مَعَهُمْ! لِأَنَّ الضَّلاَلَةَ لاَتُوَافِقُ الْهُدَی، وَإِنِ اجْتَمَعَا. فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَی الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَمَاعَةِ، کَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْکِتَابِ وَلَیسَ الْکِتَابُ إِمَامَهُمْ، فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلاَّ اسْمُهُ، وَلاَ یعْرِفُونَ إِلاَّ خَطَّهُ وَزَبْرَهُ»؛ «خبر از آینده تأسفبار اسلام و مسلمین. همانا پس از من روزگاری بر شما فراخواهد رسید که کالایی زیانمندتر از قرآن نیست، اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند، و متاعی پرسودتر از قرآن یافت نمیشود، آنگاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چیزی ناشناختهتر از معروف، و شناختهتر از منکر نیست، حاملان قرآن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش میکنند، پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و مهجور میگردند، و هردو غریبانه در یک راه ناشناخته سرگرداناند، و پناهگاهی میان مردم ندارند، پس قرآن و پیروانش در میان مردماند، اما گویا حضور ندارند، با مردماند، ولی از آنها بریدهاند، زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند، گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند. مردم در آن روز، در جدایی و تفرقه همداستان، و در اتحاد و یگانگی، پراکندهاند، گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست، پس از قرآن جز نامی نزدشان باقی نماند و آنان جز خطی از قرآن نشناسند».
«أَیهَا النَّاسُ، إِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللهَ وُفِّقَ، وَمَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلاً هُدِی (لِلَّتَی هِی أَقْوَمُ)؛ فَإِنَّ جَارَ اللهِ آمِنٌ، وَعَدُوَّهُ خَائِفٌ»؛ «ای مردم! هرکس از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد، و آنکس که سخنان خدا را راهنمای خود قرار دهد، به راستترین راه، هدایت شده است».
«وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَکَهُ، وَلَنْ تَأْخُذُوا بِمَیثَاقِ الْکِتَابِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّکُوا بِهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذَی نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذلِکَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَیشُ الْعِلْمِ، وَمَوْتُ الْجَهْلِ، هُمْ الَّذِینَ یخْبِرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لاَ یخَالِفُونَ الدِّینَ وَلاَیخْتَلِفُونَ فِیهِ، فَهُوَ بَینَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ»؛ «و بدانید که هیچگاه حق را نخواهید شناخت جز آنکه ترککننده آن را بشناسید. هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود، مگر آنکه پیمانشکنان را بشناسید، و هرگز به قرآن چنگ نمیزنید، مگر آنکه رهاکننده آن را شناسایی کنید. پس رستگاری را از اهل آن جستوجو کنید، که اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) رمز حیات دانش، و راز مرگ جهل و نادانی هستند، آنان که حکمتشان شما را از دانش آنان و سکوتشان از منطق آنان، و ظاهرشان از باطنشان، اطلاع
میدهد، نه با دین خدا مخالفتی دارند، و نه در آن اختلاف میکنند، دین در میان آنان گواهی صادق، و ساکتی سخنگوست».
«فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ، وَهُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ، إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَإِنْ صَمَتُوا لَمْ یسْبَقُوا»؛ «اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آیات کریمه قرآن نازل شد، آنان گنجینههای علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند، و اگر سکوت کنند بر آنان پیشی نجویند».
«وَعَلَیکُمْ بِکِتَابِ اللهِ، فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ، وَالنُّورُ الْمُبِینُ، وَالشِّفَاءُ النَّافِعُ، وَالرِّی النَّاقِعُ، وَالْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ، وَالنَّجَاةُ لَلْمُتَعَلِّقِ، لاَیعْوَجُّ فَیقَامَ، وَلاَیزِیغُ فَیسْتَعْتَبَ، وَلاَتُخْلِقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ، وَوُلُوجُ السَّمْعِ، مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَمَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ»؛ «بر شما باد عملکردن به قرآن، که ریسمان محکم الهی، و نور آشکار و درمانی سودمند است، که تشنگی را فرو نشاند، نگهدارنده کسی است که به آن تمسک جوید و نجاتدهنده آنکس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپی آیات کهنهاش نمیسازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمیشود. کسی که با قرآن سخن بگوید، راست گفته و هرکس بدان عمل کند پیشتاز است».
«أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ، وَانْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ، فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَینَ یدَیهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ. ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ ینْطِقَ، وَلَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ: أَلاَ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَایأْتی، وَالْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی، وَدَوَاءَ دَائِکُمْ، وَنَظْمَ مَابَینَکُمْ»؛ «خداوند پیامبر| را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند، و امتها در خواب غفلت بودند، و رشتههای دوستی و انسانیت از همگسسته بود، پس پیامبر| به میان خلق آمد درحالیکه کتابهای پیامبران پیشین را تصدیق کرد، و با نوری هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند و آن، نور قرآن کریم است. از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمیگوید، اما من شما را از معارف آن خبر میدهم، بدانید که در قرآن علم آینده، و حدیث روزگاران گذشته است، شفادهنده دردهای شما، و ساماندهنده امور فردی و اجتماعی شما است».
«إنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَینَ فِیهِ الْخَیرَوَالْشَّرَّ؛ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا»؛ «همانا خداوند بزرگ کتابی هدایتگر فرستاد، و نیکی و بدی خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود، پس راه نیکی در پیش گیرید که هدایت شوید، و از شر و بدی پرهیز کنید تا در راه راست قرار گیرید».
«إنَّ اللهَ تَعالَی بَعَثَ رَسُولاً هَادِیاً بِکِتَابٍ نَاطِقٍ وَ أَمْرٍ قَائمٍ، لاَ یهْلِکُ عَنْهُ إلاَّ هَالِکٌ»؛ «همانا خداوند پیامبری راهنما را با کتابی گویا، و دستوری استوار برانگیخت، هلاک نشود جز کسی که تبهکار است».
«وَلَکُمْ عَلَینَا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللهِ وَ سِیرَةِ رَسُولِهِ|، وَالْقِیامُ بِحَقِّهِ، وَالْنَّعْشُ لِسُنَّتِهِ»؛ «حقی که شما به گردن ما دارید، عملکردن به کتاب خدا (قرآن) و سنت پیامبر| و قیام به حق و برپا داشتن سنت اوست».
«وَلاَ یخِنَّنَّ أَحَدُکُمْ خَنِینَ الْأَمَةِ عَلَی مَا زُوِی عَنْهُ مِنْهَا، وَاسْتَتِمُّوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَیکُمْ بِالصَّبْرِ عَلَی طَاعَةِ اللهِ وَالْمُحَافَظَةِ عَلَی مَا اسْتَحْفَظَکُمْ مِنْ کِتَابِهِ»؛ «و چونان کنیزکان برای آنچه که از دنیا از دست میدهید گریه نکنید، و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداری فرامین کتاب خدا، نعمتهای پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید».
«وَاعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لاَ یغُشُّ، وَالْهَادِی الَّذِی لاَیضِلُّ، وَالْمُحَدِّثُ الَّذِی لاَ یکْذِبُ. وَ مَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِیادَةٍ أَوْنُقْصَانٍ: زِیادَةٍ فِی هُدی، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمی. وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَیسَ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ، وَلاَ لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنی؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ، وَاسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی لَأْوَائِکُمْ، فَإنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ، وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ، وَالْغَی وَالضَّلاَلُ، فَاسْأَلُوا اللهَ بِهِ، وَتَوَجَّهُوا إِلَیهِ بِحُبِّهِ، وَلاَتَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إلَی اللهِ بِمِثْلِهِ. وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَقَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یوْمَ الْقِیامَةِ شُفِّعَ فِیهِ، وَمَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیه، فَإنَّهُ ینَادِی مُنَادٍ یوْمَ الْقِیامةِ: أَلاَ إنَّ کُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلی فِی حَرْثِهِ وَعَاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَیرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ؛ فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَأَتْبَاعِهِ، وَاسْتَدِلُّوهُ عَلی رِّبِّکُمْ، وَاسْتَنْصِحُوهُ عَلی أَنْفُسِکُمْ، وَاتَّهِمُوا عَلَیهِ آرَاءَکُمْ، وَ اسْتَغِشُّوا فِیهِ أَهْوَاءَکُمْ»؛ «آگاه باشید! همانا این قرآن پنددهندهای است که نمیفریبد، و هدایتکنندهای است که گمراه نمیسازد، و سخنگویی که هرگز دروغ نمیگوید. کسی با قرآن همنشین نشد مگر آنکه بر او افزود یا از او کاست، افزودن در هدایت و کاهش از کوردلی و گمراهی. آگاه باشید کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد، و بدون قرآن بینیاز نخواهد بود، پس درمان خود را از قرآن بخواهید، و در سختیها از قرآن یاری بطلبید، که در قرآن درمان بزرگترین بیماریها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است، پس بهوسیله قرآن خواستههای خود را از خدا بخواهید، و با دوستی قرآن بهخدا روی آورید، و بهوسیله قرآن از خلق خدا چیزی نخواهید، زیرا وسیلهای برای تقرب بندگان بهخدا، بهتر از قرآن وجود ندارد. آگاه باشید، که شفاعت قرآن پذیرفتهشده، و سخنش تصدیق میگردد، آنکس که در قیامت، قرآن شفاعتش کند بخشوده میشود، و آنکس که قرآن از او شکایت کند محکوم است، در روز قیامت
ندادهندهای بانگ میزند که: (آگاه باشید امروز هر کس گرفتار بذری است که کاشته و عملی است که انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن.) پس شما در شمار عملکنندگان به قرآن باشید، از قرآن پیروی کنید، با قرآن خد آ را بشناسید، و خویشتن را با قرآن اندرز دهید، و رأی و نظر خود را برابر قرآن متهم کنید، و خواستههای خود را با قرآن نادرست بشمارید».
«قَدْ دَارَسْتُکُمُ الْکِتَابَ، وَفَاتَحْتُکُمُ الْحِجَاجَ، وَعَرَّفْتُکُمْ مَاأَنْکَرْتُمْ، وَسَوَّغْتُکُمْ مَامَجَجْتُمْ، لَوْکَانَ الْأَعْمَی یلْحَظُ، أَوِ النَّائِمُ یسْتَیقِظُ!»؛ «کتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم، و آنچه را که نمیشناختید به شما شناساندم، و دانشی را که به کامتان سازگار نبود، جرعهجرعه به شما نوشاندم. ای کاش نابینا میدید! وخفته بیدار میشد!».
«أَوِّهِ عَلَی إِخْوَانِی الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَتَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیوُا السُّنَّةَ، وَأمَاتُوا الْبِدْعَةَ، دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَوَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوا. ثمّ نادی بأعلی صوته: الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللهِ! أَلاَ وَإِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یوْمی هذَا، فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَی اللهِ فَلْیخْرُجْ»؛ «کجا هستند برادران من؟ که بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند، کجاست عمار؟ و کجاست پسر تیهان؟ (مالک بن تیهان انصاری) و کجاست ذوالشهادتین؟ (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟ (پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود:) دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و براساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه نموده و آنها را برپا داشتند، سنتهای الهی رازنده و بدعتها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی نمودند. جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده میکنم، کسی که میخواهد بهسوی خدا رود همراه ما خارج شود».
«فَالْقُرآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ.حُجَّةُ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ، أَخَذَ عَلَیهِمْ مِیثاقَهُمْ، وَارْتَهَنَ عَلَیهِمْ
أَنْفُسَهُمْ، أَتَمَّ نُورَهُ، وَأکْمَلَ بِهِ دِینَهُ، وَ قَبَضَ نَبِیهُ| وَقَدْ فَرَغَ إِلَی الْخَلْقِ مِنْ أَحکَامِ الْهُدَی بِهِ. فَعَظِّمُوا مِنهُ سُبْحَانَهُ مَا عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ، فَإِنَّهُ لَمْ یخْفِ عَنْکُمْ شَیئاً مِنْ دِینِهِ، وَلَمْ یتْرُکْ شَیئاً رَضِیهُ أَوْ کَرِهَهُ إِلاَّ وَجَعَلَ لَهُ عَلَماً بَادِیاً، وَآیةً مُحْکَمَةً، تَزْجُرُ عَنْهُ، أَوْ تَدْعُو إِلَیهِ، فَرِضَاهُ فِیما بَقِی وَاحِدٌ، وَسَخَطُهُ فِیما بَقِی وَاحِدٌ»؛ «قرآن فرماندهی بازدارنده، و ساکتی گویا، و حجت خدا بر مخلوقات است، خداوند پیمان عملکردن به قرآن را از بندگان گرفته، و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است، نورانیت قرآن را تمام، و دین خود را بهوسیله آن کامل فرمود، و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت کامل فرمود، و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغتیافته بود، پس خدا را آنگونه بزرگ بشمارید که خود بیان داشته است. خداوند چیزی از دینش را پنهان نکرده، و آنچه مورد رضایت یا خشم او بود وانگذاشته، جز آنکه نشانهای آشکار، و آیتی استوار برای آن قرار داده است، که بهسوی آن دعوت یا پرهیز داده شوند، پس خشنودی و خشم خدا در گذشته و حال یکسان است».
«أَمَّا اللَّیلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً، یحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ، وَیسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ، فَإِذَا مَرُّوا بِآیةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیهَا طَمَعاً، وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیهَا شَوْقاً، وَظَنُّوا أنَّهَا نُصْبَ أَعْینِهِمْ، وَ إِذَا مَرُّوا بِآیةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ»؛ «شب پرهیزکاران. پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزءجزء و با تفکر و اندیشه میخوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را مییابند، وقتی به آیهای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند، و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان میبرند که نعمتهای بهشت در برابر دیدگانشان قرار داد و هرگاه به آیهای میرسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن میسپارند، و گویا صدای برهم خوردن شعلههای آتش، در گوششان طنینافکن است».
«ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیهِ الْکِتَابَ نُوراً لاَتُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ، وَسِرَاجاً لاَیخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَبَحْراً لاَیدْرَکُ قَعْرُهُ، وَمِنْهَاجاً
لاَیضِلُّ نَهْجُهُ، وَشُعَاعاً لاَیظْلِمُ ضَوْؤُهُ، وَفُرْقَاناً لاَیخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَتِبْیاناً لاَتُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَشِفَاءً لاَتُخْشَی أَسْقَامُهُ، وَعِزّاً لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَحَقّاً لاَتُخْذَلُ أَعْوَانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِیمَانِ وَبُحْبُوحَتُهُ، وَینَابِیعُ الْعِلْمِ وَبُحُورُهُ، وَرِیاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ، وَأَثَافِی الْإِسْلاَمِ وَبُنْیانُهُ، وَأَوْدِیةُ الْحَقِّ وَغِیطَانُهُ. وَبَحْرٌ لاَ ینْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُیونٌ لاَینضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَمَنَاهِلُ لاَیغِیضُهَا الْوَارِدُونَ، وَمَنَازِلُ لاَیضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَأَعْلاَمٌ لاَ یعْمَی عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَآکَامٌ لاَیجُوزُ عنْهَا الْقَاصِدُونَ. جَعَلَهُ اللهُ رِیاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَرَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَمَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَدَوَاءً لَیسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَنُوراً لَیسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَحَبْلاً وَثِیقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلاً مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ، وَعِزّاً لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَسِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَهُدی لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَعُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَبُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَفَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ، وَحَامِلاً لِمَنْ حَمَلَهُ، وَمَطِیةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ، وَآیةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَجُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ، وَعِلْماً لِمَنْ وَعَی، وَحَدِیثاً لِمَنْ رَوَی، وَحُکْماً لِمَنْ قَضَی»؛ «سپس قرآن را بر او نازل فرمود. نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعلهای است که نور آن تاریک نشود، جداکننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستونهای آن خراب نشود، شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند، و حقی است که یاریکنندگانش مغلوب نشوند. قرآن، معدن ایمان و اصل آن است، چشمههای دانش و دریاهای علوم است، سرچشمههای عدالت، و نهرهای جاری عدل است، پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است، نهرهای جاری زلال حقیقت، و سرزمینهای آن است، دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند کشید، و چشمههایی است که آبش کمی ندارد، محل برداشت آبی است که هرچه از آن برگیرند کاهش نمییابد، منزلهایی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد، و نشانههایی است که روندگان از آن غفلت نمیکنند، کوهسار زیبایی است که از آن نمیگذرند. خدا قرآن را فرونشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است، قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد، نوری است که با آن تاریکی یافت نمیشود، ریسمانی است که رشتههای آن محکم، پناهگاهی است که قله آن بلند، و توان و قدرتی است برای آنکه قرآن
را برگزیند، محل امنی است برای هرکس که آنجا وارد شود، راهنمایی است برای آنکه از او پیروی کند، وسیله انجام وظیفه است برای آنکه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانی است بر آنکس که با آن سخن بگوید، عامل پیروزی است برای آنکس که با آن استدلال کند، نجاتدهنده است برای آنکس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند، و راهبر آنکه آن را بهکار گیرد، و نشانه هدایت است برای آنکس که در او بنگرد، سپر نگهدارنده است برای آنکس که با آن خود را بپوشاند، و دانش کسی است که آن را بهخاطر بسپارد، و حدیث کسی است که از آن روایت کند، و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند».
«وَلَقَدْ کَانَ یجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَة بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَلاَ یرَاهُ غَیرِی، وَلَمْ یجْمَعْ بَیتٌ وَاحِدٌ یوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلاَمِ غَیرَ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)وَخَدِیجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا، أَرَی نُورَ الْوَحْی وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ. وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْی عَلَیه(صلی الله علیه و آله وسلم)، فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللهِ! مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَا الشَّیطَانُ قَدْ أَیسَ مِنْ عِبَادَتِهِ، إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَی مَا أَرَی، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِی، وَلکِنَّکَ وَزِیرٌ، وَإِنَّکَ لَعَلَی خَیرٍ»؛ «پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) چندماه از سال را در غارحراء میگذراند، تنها من او را مشاهده میکردم، و کسی جز من او را نمیدید، در آن روزها، در هیچ خانه مسلمانی راه نیافت، جز خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوت را میبوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرود میآمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا، این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: علی! تو آنچه را من میشنوم، میشنوی، و آنچه را که من میبینم، میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی».
«وَإِنِّی لَمِنْ قَوْم لاَتَأخُذُهُمْ فِی اللهِ لَوْمَةُ لاَئِم، سِیماهُمْ سِیما الصِّدِّیقِینَ، وَکَلاَمُهُمْ کَلاَمُ الْأَبْرَارِ... مُتَمَسِّکُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ...»؛ «و همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمیترسند، کسانی که سیمای آنها سیمای صدیقان، و سخنانشان، سخنان نیکان است... ، به دامن قرآن پناه برده ...».
«وَأَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَتَأْوِیلِهِ، وَشَرَائِعِ الْإِسْلاَمِ وَأَحْکَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ، لاَ أُجَاوُز ذلِکَ بَکَ إِلَی غَیرِهِ»؛ «پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم»؛
و من وصیة له علیهم السلام للحسن والحسین‘ «وَاللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ، لاَ یسْبِقْکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ»؛
«خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا دیگران در عملکردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند».
چهل و یک - نامه 69، فراز 1
«وَتَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرآنِ، وَاسْتَنْصِحْهُ، وَأَحِلَّ حَلاَلَهُ، وَحَرِّمْ حَرَامَهُ»؛ «به ریسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصیحت بپذیر، حلالش را حلال، وحرامش راحرام بشمار».
«طُوبَی لِلزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیا، الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ، أُولَئِکَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً وَتُرَابَهَا فِرَاشاً وَمَاءَهَا طِیباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً»؛ «و قرآن را پیراهن (زینت و آرایش دل) خود گردانیدهاند».
«وَمَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ، فَهُوَ کَانَ مِمَّنْ یتَّخِذُ آیاتِ اللَّهِ هُزُواً»؛ «کسیکه قرآن بخواند و پس از مرگ به آتش برود، از کسانی است که آیات خدا را استهزاء میکنند (زیرا اگر قرآن را با اعتقاد و باور بخواند، باید به مضمون آن عمل کند و عمل به قرآن مستلزم بهشت رفتن است، پس خواننده قرآن اگر به دوزخ برود، دلیل بر آن است که به مضمون آن اعتقاد نداشته است)».
«فِی الْقُرْآنِ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ مَا بَینَکُمْ»؛ «در قرآن است خبر آنچه پیش از شما بود (از احوال گذشتگان)، و خبر آنچه پس از شماست (از احوال قبر و برزخ و قیامت)، و حکم آنکه چگونه بایدتان زندگی نمود (از واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح)».
«یأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَا یبْقَی فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَمِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّااسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ یوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی، سُکَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیهِمْ تَأْوِی الْخَطِیئَةُ، یرُدُّونَ مَنْ شَدَّ عَنْهَا فِیهَا وَ یسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ»؛ «میآید بر مردم روزگاری که بجا نمیماند در ایشان از قرآن مگر نشانهای (نوشتن و خواندن بیاندیشه در معانی و حقائق آن) و از اسلام مگر نامی (گفتن شهادتین بیعملنمودن به احکام آن). در آن روز مسجدهاشان از جهت ساختمان (و زینت و آرایش) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران (چون پرهیزکار و هدایتکننده در آنها یافت نمیشود) ساکنان و آبادکنندگان آنها (کسانیکه در مسجدها گرد میآیند) بدترین اهل زمین هستند (زیرا) از آنها فتنه و تباهکاری بیرون آید و در آنها معصیت و گناه جای گیرد، برمیگردانند در آن فتنه هرکه را که از آن کناره گیرد، و بهسوی آن میبرند هرکه را از آن مانده است».
«إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّاً فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِأَنْ یطِیعَهُ فِی کُلِّ شَی ءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یحَسِّنَ اسْمَهُ وَیحَسِّنَ أَدَبَهُ وَیعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ»؛ «فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی. حق پدر بر فرزند آن بود که فرزند در هر چیز، جز نافرمانی خدای سبحان، او را فرمان برد، و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکش پرورد، و قرآنش تعلیم دهد».
«ویژگیهای دوستان خدا (اخلاقی، اجتماعی)
«إِنَّ أَوْلِیاءَاللَّهِ هُمُ الَّذِینَ... بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَبِهِ عَلِمُوا، وَبِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَبِهِ قَامُوا»؛ «دوستان خدا آنانند که... قرآن بهوسیله آنان شناخته میشود، و آنان به کتاب خدا آگاهند، قرآن ه وسیله آنان پابرجاست و آنان به کتاب خدا استوارند».
بهگواه تاریخ، حضرت علی علیه السلام دارای شخصیتی ممتاز و برجسته بود که او را از سایرین متمایز میکرد. علیرغم این موضوع، آن حضرت آنگونه که باید شناخته نشده و بسیاری از زوایای شخصیتی وی در لابهلای ورقهای از تاریخ پنهان مانده است.
ارتباط مستمر حضرت علی علیه السلام با قرآن و حضور ایشان در خانه وحی، مشاهده نزول آیات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و جمعآوری قرآن بهوسیله آن حضرت، سبب اثرپذیری نهجالبلاغه از قرآن کریم شده است. امام علی علیه السلام بهعنوان بزرگترین پرورشیافته مکتب قرآن و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) همواره در سراسر نهجالبلاغه در کلمات، خطبهها و نامههای خود به مناسبتهای مختلف ویژگیهای قرآن را بیان نموده و ارزشهای آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کردهاند و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرمودهاند. بهطوری که حتی در واپسین لحظات زندگی دنیایی خویش فرزندان مادی و معنوی خود را در عملکردن به آن وصیت میکند.
عناصر محوری حضور قرآن در نهجالبلاغه در دو بخشِ «استشهادات امیرالمؤمنین علیه السلام به آیات قرآنی در نهجالبلاغه»؛ و «تعریف و تبیین حقیقت قرآن» قابلتقسیم و تفکیک بوده که اساس تحقیق حاضر به بخش دوم مذکور خواهد بود.
بنابراین هدف مقاله حاضر «توصیف، معرفی و شناخت قرآن و جایگاه آن در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام» بهعنوان دومین مفسر کلام وحی با تکیه بر «نهجالبلاغه» خواهد بود. در پژوهش حاضر سعیشده که محتویات و مطالب نهجالبلاغه در این خصوص استخراج،
فهرستنویسی و دستهبندی عمومی انجام گیرد. نباید غفلت نمود که معصومین علیهم السلام آشناترین افراد با قرآن و علوم قرآنی میباشند و توجه به کلام آنها در مورد قرآن بسیار با اهمیت میباشد، و این درحالی است که کتابهایی مثل نهجالبلاغه در بین مردم و حتی محققین بسیار محجور مانده و کمتر در مورد آنها تحقیق شده است.
مرور سابقه تحقیق شامل 17 کتاب در حوزه نشر و 14 مقاله مندرج در مجلات علمی، نشان از آن داشته که عموم پژوهشهای انجامگرفته یا ناقص بوده و یا بخش عمده آنها در زمینه بررسی «صفات قرآن» اختصاص داشته است. گام نخست در بررسی جامع و کامل موضوع تحقیق، استخراج و فهرستنویسی تمامی موارد مربوط به موضوع تحقیق خواهد بود و برایناساس تحقیق حاضر به این منظور عنایت داشته است.
با توجه به هدف تحقیق، نوع پژوهش براساس «استفاده از منابع موجود» (مطالعه کتابخانهای یا اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شد. براساس بررسی و مطالعه دقیق، هشت منبع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه، در مجموع تعداد 54 مورد (عنوان) استخراج و شناسایی گردید، که البته در مرحله پالایش تعداد هفتعنوان خارج از موضوع تحقیق حاضر ارزیابیشده و حذف گردیدند. مطالعه، فیشبرداری و فهرستنویسی نهایی و جامع در خصوص «شناخت قرآن در نهجالبلاغه» براساس 47 عنوان (80 فراز) به تفکیک خطبهها، نامهها و حکمتها (38 مورد شامل بیست و نه خطبه، سه نامه و شش حکمت) انجام گرفته است. در برخی خطبهها بیش از یک مورد عنوان گزارش شده است. وضعیت تکرار موضوع تحقیق بهترتیب در خطبه 86 (چهار عنوان)، خطبه 133 (دو عنوان)، خطبه 147 (پنج عنوان)، خطبه 168 (دو عنوان) و خطبه 234 (دو عنوان) گزارش میشوند (جدول شماره1).
اطلاعات در خصوص 47 عنوان نهایی به تفکیک جایگاه، فراز و صفحه نهجالبلاغه ترجمه فیضالاسلام در جدول شماره2 گزارش میشود.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بنابر نتایج نهایی پژوهش، میتوان هشتعنوان ذیل را بهمثابه اصول و مبانی شناخت قرآن از زبان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه ارائه نمود:
قرآن تجلیگاه خداوند برای بشر، (قرآن و معرفت خدا)، (خطبه 147)،
خداوند بهواسطه نزول قرآن برای هدایت بشر اتمامحجت کرده، (خطبه182)؛
ارسال رسل و انزال کتب بهمثابه سنت الهی و تاریخی برای نظام بشری.
«وَلَمْ یخْلِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِی مُرْسَلٍ، أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ، أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَة، أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ»؛ «خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران، بینصیب نساخت، بلکه همواره بر آنان، کتاب
فروفرستاد و برهان و دلیل راستی و درستی آیین خویش را برایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود»؛ (خطبه 1، فراز 37)
شهادت امام علی علیه السلام بر قرآن، بهمثابه معجزه نبوی. (خطبه 2)
امام علی علیه السلام شاهد نزول آغازین وحی بر مقام رسالت در غار حراء. (خطبه 234)
وصیت ابدی و تاریخی امام علی علیه السلام درخصوص عمل به قرآن. (نامه 47)
تعلیم قرآن بهمثابه نقطه آغازین تربیت. (نامه 31)
روزگار غربت قرآن. (خطبه 147و حکمتهای 316و369)
نتایج پژوهش معرف آن است که دو خطبه 189 (گزارش 42 صفت قرآن) و خطبه 175 (گزارش 24 صفت قرآن) بهعنوان خطبههای برجسته در موضوع تحقیق گزارش میشوند که در مجموع 66مشخصه از صفات قرآن در این دو خطبه معرفی شدهاند. پس از بررسی و فهرستنویسی تمامی 47 عنوان، در نهایت موضوعات عناوین مورد بررسی قابلتفکیک و دستهبندی در 38 موضوع اصلی شناسایی و ارزیابی گردیده است. 38 موضوع اصلی فهرست و استخراجشده بهترتیب بیشترین موضوعات عبارتند از :
صفات و فضائل قرآن، (11 خطبه و معرفی 115 ویژگی قرآن)؛
مشخصات قرآن، (پنج ویژگی) (هشت خطبه)؛
نسبت بین قرآن و بعثت پیامبری، (هفت خطبه)؛
نسبت قرآن و امام علی علیه السلام (پنج مورد)؛
سه موضوع نسبت بین قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بهمثابه مفسرین حقیقی قرآن، ضرورت عمل به قرآن و تمسکنمودن به کتاب خدا، (هرکدام بهصورت جداگانه در 3 عنوان).
هشت موضوع اصلی دربردارنده دو عنوان و 23 موضوع اصلی دربردارنده یکعنوان میباشند. 39 موضوع اصلی استخراجشده بهترتیب
در جدول شماره 3 گزارش میشوند (شماره عناوین مربوطه براساس جدول شماره 2 میباشد).
تصویر
تصویر
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ارفع، کاظم، الکتاب المعجم لموضوعات نهجالبلاغه، تهران، انتشارات فیض کاشانی، 1379ش.
انصاریان، علی، الدلیل علی موضوعات نهجالبلاغه، تهران، انتشارات مفید، 1357ش.
اویس، کریم محمد، المعجم الموضوعی لنهجالبلاغه، مشهد، انتشارت آستان قدس رضوی، 1408ق.
بیضون، لبیب، تصنیف نهجالبلاغه، تهران، مرکز النشر مکتب الأعلام الإسلامی، 1408ق.
جرداق، جورج، شگفتیهای نهجالبلاغه، ترجمه: فخرالدین حجازی، تهران، انتشارات بعثت، 1356ش.
جوادی آملی، عبدالله، قرآن در نهجالبلاغه، تهران: کانون اندیشه جوان، 1377ش.
جوادی آملی، عبدالله، قرآن در نهجالبلاغه، مجله پژوهشهای دینی، شماره2، تابستان و پائیز، صفحات 5-27، 1384ش.
زکی، محمدعلی، نقش و اهمیت کتابشناسی در نهجالبلاغهپژوهی: معرفی و نقد کتاب "مصادر الدراسة عن نهجالبلاغه"حیدرکاظم الجبوری، مجموعه مقالات پذیرفتهشده در کنگره بینالمللی تحقیقات بینرشتهای علوم انسانی اسلامی، تهران، 30مرداد، 1398ش.
شوشتری، محمدتقی، بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، چاپ اول، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376ش.
العتبة العلویة المقدسة، القرآن فی نهجالبلاغة، سلسلة فی رحاب نهجالبلاغة (9)، اعداد مکتبة الروضة الحیدریة، العراق - النجف الأشرف، 1432ق.
علیقلی، محمدمهدی، کتابشناسی نهجالبلاغه، کیهان فرهنگی، شماره170، آذرماه، صفحات 146-161، 1379ش.
عیسینژاد، محمد، کتابشناسی امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه، مجله نگاه حوزه، شماره 65تا68، اسفند ماه، صفحات 240-264، 1379ش.
مشکینی، علی، الهادی إلی موضوعات نهجالبلاغه، تهران، انتشارات چاپخانه وزارت اسلامی، 1363ش.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن در آیینه نهج البلاغه، نگارش احمد محمدی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379ش.
مصطفوی، جواد، الکاشف عن ألفاظ نهجالبلاغه، تهران، داراکتب الإسلامیة، 1354ش.
مصطفوی، جواد، رابطه نهجالبلاغه با قرآن، چاپ اول، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، 1359ش.
معارف، مجید و حامد، شریعتی نیاسر، ارتباط نهجالبلاغه با قرآن، تهران، چاپ اول، انتشارات سمت، 1395ش.
نقیبی، فاطمه، قرآن و علوم و معارف آن در نهجالبلاغه، تهران، انتشارت قدیانی، 1379ش.
حسین رحمانی زاده(1)
1) . دکترای تخصصی علوم قرآن و حدیث، obhan756@yahoo.com
یکی از مهمترین وجوه قابل تأمل در سیره امام علی علیه السلام، نحوه تعامل و انس ایشان با قرآن است. امام علی علیه السلام بهعنوان اولین مسلمان و اولین مخاطب آیات قرآن کریم که توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) عرضه شد، ارتباط و انس ویژهای با قرآن کریم داشتند. مطالعه سیره امیرالمؤمنین علیه السلام حاکی از آن است که قرآن در زندگی ایشان حضور دائمی داشته است؛ بهگونهای که همواره خود را مخاطب آیات قرآن کریم می دیدند ازاینرو در برخی موارد به هنگام قرائت، ارتباط دوسویه با قرآن برقرار کرده و در مقام تخاطب با کلام الله، گزاره هایی از خود صادر می کردند. این گزارهها گاه در مقام امتثال امر موجود در آیه و گاه در مقام تأیید و یا پاسخ به سؤال موجود در آیه صادر میشد. بهعنوان مثال نقل است که امیرالمؤمنین علیه السلام پس از تلاوت آیه {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی}، میفرمودند: «سبحان ربّی الاعلی». این پژوهش با استخراج و گونهشناسی چنین گزاره هایی در سیره آن حضرت، سعی دارد به الگویی مستند در سیره و سنت امام علی علیه السلام در مواجهه و تعامل با قرآن دست یابد. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی مشخص می شود، تعامل و ارتباط امام علی علیه السلام با قرآن گاه کلامی بود و گاه غیرکلامی؛ این تعامل کلامی ایشان نیز گاه برگرفته از عبارات قرآنی بود و گاه بدون استفاده از عبارات قرآنی. در پایان این پژوهش، این نتیجه حاصل میشود که طبق تعالیم آن حضرت لزومی ندارد که حتماً جملات املاء شده مأثور را به هنگام قرائت بر زبان آوریم، بلکه هدف این است که ما خود را مخاطب آیات دانسته و در مکتب قرآن تعلیم ببینیم. ازاینرو میتوان با الگوگیری از این روش، قرائت قرآن را فعال تر و کاربردی تر ساخت.
کلیدواژهها: قرآن، کلامالله، تعامل با قرآن، مخاطبه، سیره امیرالمؤمنین علیه السلام.
به باور شیعه قول، فعل و تقریر معصومین علیهم السلام منبعی متقن برای دریافت معارف و شریعت اسلام است و این حجیت، تمامی شئون زندگی ایشان را اعم از سیره فردی، اجتماعی، عبادی و... شامل می شود. بی تردید با وجود مسائل و مشکلاتی که بشر در عصر حاضر با آن دستبهگریبان است، چاره ای جز تمسک به آن سیره و جرعهنوشی از سبوی معارف عالیه اهلبیت علیهم السلام نیست.
ائمه اطهارعلیهم السلام در دوره ای حدود 250 ساله، باوجود اختناق سیاسی و فرهنگی، بسیاری از آموزه های ناب دینی را برای ما به یادگار گذاشته اند. حال اگر ما قصد برون رفت از مشکلات پیچیده اجتماعی و طی طریق کمالات انسانی را داریم، می بایست به سراغ این آموزه ها در سیره ایشان برویم.
اگر ما در نحوه تعامل با قرآن دنباله رو مکتب اهلبیت علیهم السلام بودیم، دیگر شاهد مهجوریت قرآن در جامعه نبودیم. اینکه با وجود فعالیت های گسترده قرآنی در جامعه اسلامی هنوز، آنطور که بایدوشاید فرهنگ و معارف قرآنی در جامعه رسوخ نکرده است، ریشه در همین مسئله دارد.
بجاست با بازگشتی تاریخی به هر آنچه از سیره پیشوایان دینی در منابع اصیل دینی ثبت شده و با بازخوانی و بازیابی آنها طرحی نو در انداخته و به امید خدا زمینه های تعالی فرهنگی جامعه مسلمانان را فراهم آوریم.
ائمه اطهارعلیهم السلام که از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)بهعنوان یگانه مبیّن قرآن مطرح و معرفی شده اند، تنها مرجعی هستند که می توان به قول، فعل و تقریرات آنان استناد کرده و آموزه های اصیل برای نیل به زندگی سعادتمند را در پرتو توجه و تمسک بدان ها به دست آوریم. بهویژه
سیره سرسلسله شجره طیبه امامت، مولای متقین، امیرالمؤمنین علیه السلام بهعنوان الگوی تمام عیار انسانیت و بندگی معرفی شده است.
یکی از مهمترین وجوه سیره امام علی علیه السلام نحوه مواجهه ایشان در برابر آیات و سور قرآن کریم است. آداب تلاوت و نوع انس با قرآن و نظایر آن، بهگونهای روشن در منابع روایی گزارش شده است.
ازجمله این گزارش ها، گزاره هایی است که از سوی آن حضرت به سبک های گوناگون، نظیر تضمین هایی از آیات قرآن به هنگام تلاوت (گاه در میان تلاوت و یا در پایان آن) در تخاطب با آیات و عبارات قرآنی صادر شدهاند. بهعنوان مثال نقل است که امام علی علیه السلام فرمودهاند: پس از قرائت آیات پایانی سوره تین {ألیس الله بأحکم الحاکمین} بگوییم «وَنَحْنُ عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ» (مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 206 و 207).
در واقع در سیره پیشوایان دین، بهویژه امام علی علیه السلام، قرآن تنها یک متن مکتوب مقدس نیست که صرفاً جنبه تاریخی داشته باشد. بلکه حقیقتی زنده است و ماهیتی پویا و خواندنی دارد. همانطور که امام باقر علیه السلام در حدیثی میفرمایند: «انّ القرآن حیّ لایموت» (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص204).
بر همین اساس و مطابق سیره علوی، قاری قرآن همواره مخاطب قرآن است و شایسته است که رویکردی فعال به هنگام قرائت داشته باشد. یکی از این رویکردها این است که خود را مخاطب آیات قرآن دانسته و در مقام پاسخ به سؤالات و امتثال اوامر کلامالله برآییم تا انس با قرآن و درک مفاهیم و معارف آن برایمان حاصل شود. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بهعنوان امام و رهبر امّت، مسیر را برای ما روشن ساخته و آداب چنین مخاطبهای را در سیره خود برای ما به یادگار گذاشته است. البته نمونههایی از چنین گزارههایی در سیره دیگر ائمه علیهم السلام نیز به تأسی از آن حضرت گزارش شده است.
هدف از این پژوهش پیجویی و شمارش مخاطبه های آیات و سور قرآن در سیره علوی و نیز دسته بندی و در نهایت گونه شناسی این قبیل از گزاره های حدیثی و روایی است.
هدف بعدی این تحقیق ارائه نمونه ای از الگوگیری روشمند از سیره امام علی علیه السلام و فراهم نمودن هرچه بیشتر زمینههای مراجعه به سیره معصومین علیهم السلام در فعالیت های قرآنی و نیز برداشتن گامی کوچک در بازشناسی ماهیت کلام الله و چیستی زبان قرآن است.
با توجه به تعامل و انس حداکثری حضرت امام علی علیه السلام با قرآن، می توان زبان قرآن را در ادبیات و سبک بیانی ایشان مشاهده و پیگیری کرد. از این منظر چگونگی ظهور زبان قرآن در کلام آن حضرت علیه السلام می تواند زمینه تحقیق و بهره گیری باشد و نیز به دلیل آنکه ائمه اطهارعلیهم السلام در بعضی از روایات بهعنوان مخاطبان اصلی قرآن عنوانشدهاند، به نظر می رسد ایشان در مقابل پرسشها و اوامر آیات قرآنی، ساکت نبوده و در مقام جواب و قال برآمدهاند، ازاینرو می توان رابطه دوسویه ای بین آیات قرآن و فرازهایی از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام پیدا کرد.
در این تحقیق، روش و ابزار جمعآوری اطلاعات کتابخانه ای بوده است که از طریق بررسی روایات و اسناد موجود در منابع و متون روایی و تفسیری محقق شده است. نظر به اینکه پیشازاین در هیچ کتابی بهطور ویژه به این موضوع پرداخته نشده است، تنها منبع قابل رجوع همان احادیث و روایات در منابع اصیل روایی است که در فرآیند تحقیق کاشف از سیره امام علی علیه السلام در مقام «تخاطب با کلامالله» گردید.
این تحقیق به اعتبار ماهیت و روش «تحلیلی، توصیفی» و به اعتبار موضوع «قرآنی و روایی» است.
با بررسی های صورت گرفته و تتبعاتی که در منابع روایی و تفسیری انجام شد، به نظر می رسد که مخاطبههای وارده از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بهعنوان یک تحقیق و سوژهای ویژه و
قابل بررسی که می تواند تصویری از سیره قرآنی ائمه اطهارعلیهم السلام ارائه دهد، چندان مورد عنایت علما و دانشمندان قرار نگرفته است. از میان علما و دانشمندان اسلامی تنها کسی که نگاهی ویژه به مخاطبات ائمه اطهارعلیهم السلام با کلامالله داشته است، علامه مجلسی است. به نظر میرسد ایشان تنها محققی است که چنین گزاره هایی از سوی معصومین علیهم السلام او را به تأمل واداشته و نسبت به مخاطبه ها حساسیت نشان داده است. این محقّق و محدث بزرگ ضمن اینکه بخشی از روایات را در یک باب گرد آورده است، نگاه خود را نیز درباره این روایات بیان داشته است (رک: مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص21). همچنین در کتاب «درآمدی بر مطالعات قرآنی در سیره نبوی» نوشته «محمدعلی لسانی فشارکی و حسین مرادی زنجانی» اشارهای گذرا به سنت مخاطبه با کلامالله در سیره معصومین علیهم السلام شده است (لسانی فشارکی، درآمدی بر مطالعات قرآنی در سیره نبوی، ص 86). آیتالله جوادی آملی هم در کتاب «قرآن در قرآن» بحثی کوتاه پیرامون مخاطبان قرآن دارد که اشاره به موضوع مخاطبه داشته است (جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص 58).
همه آثار یاد شده تنها بهصورت جزئی به این مسئله اشاره کردهاند و طی بررسی صورت گرفته پژوهشی که بهصورت مستقل در مقام تبیین این وجه از سیره علوی باشد، یافت نشده است. ازاینرو با عنایت به خلأ موجود در این زمینه و بهمنظور معرفی این بعد از سیره قرآنی امام علی علیه السلام قصد تحقیق درباره این موضوع و کشف زوایای مختلف آن را داریم.
مخاطبه یا تخاطب به معنای سخن گفتن به شکل مواجهه و روبرو است. قاموس قرآن پیرامون این واژه مینویسد: خطب خاطبه احسن الخطاب وهو المواجهه بالکلام (زمخشری، اساس البلاغه، ص114).
در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن» مخاطبه به این صورت تعریف شده است: «وهو الکلام بین متکلّم وسامع» و در ادامه آورده است: «انّ الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو
الحضور والتکلّم فی قبال فرد أو أفراد، وهذا المعنی تختلف خصوصیاته باختلاف الصیغ: فالمخاطبة أو الخطاب یدلّ علی ادامة الحضور و التکلّم» (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج3، ص82).
راغب نیز در مفردات می گوید: «والْمُخَاطَبَةُ والتَّخَاطُبُ: المراجعة فی الکلام»؛(راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص286) رویاروی سخن گفتن و رد کردن کلام به یکدیگر. خَطَبَ (بر وزن فَلَسَ) روبرو سخن گفتن، خطب، مخاطبه و تخاطب به معنی مراجعه بهوسیله کلام (و سخن) است. خِطبه نیز از همین ریشه است (بکسر اوّل و ضمّ آن) اما خُطبه (به ضم) مختصّ موعظه است و خِطبه (به کسر) مخصوص خواستگاری زن.
خطْب به معنی شأن و شغل است، بزرگ باشد یا کوچک مانند این جمله «هذا خطبٌ یسیر وخطبٌ جلیل» و یا امری که در آن گفتگو صورت گیرد (ابنمنظور،لسان العرب، ج 1، ص360).
بنابراین معنی لغوی کلمات فوق عبارت است از: خَطَبَ و خطاب - روبرو سخن گفتن، خاطَبَه - کالَمَهُ (با او سخن گفت) و خطاب، جواب است و فصلالخطاب هم چیزی است که بهوسیله آن خطاب و گفتگو فیصله مییابد و پایان میپذیرد. یعنی اینکه خطیب بعد از حمد و سپاس خدا بگوید: «اما بعد...» و بهعبارتی دستهبندی کردن سخنرانی (لوییس، المنجد فی اللغة والاعلام، ص186).
در لغتنامه دهخدا به نقل از ترجمانالقرآن و منتهیالارب مخاطبه به معنای سخن در روی گفتن و با کسی سخن گفتن آمده است. (دهخدا، لغتنامه، ج13، ص20470) در فرهنگ های دیگری نظیر فرهنگ فارسی عمید (عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج2، ص1705) و فرهنگ معین (معین، فرهنگ فارسی معین، ج3، ص39) و فرهنگ بزرگ سخن (انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ج7، ص6780) مخاطبه به معنای با هم سخن گفتن، روبرو سخن گفتن با کسی و گفت و گو آمده است. همچنین امروزه مخاطبَه به فتح باء، به معنای مکالمه، کنفرانس و گفتگو و نیز مکالمه تلفنی است (مهیار، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ص 28).
از بررسی تمامی معانی ذکر شده برای مخاطبه در کتب لغت و فرهنگ نامهها مشخص می شود که مخاطبه فرآیندی دوسویه بوده و در آن یک بدهبستان کلامی بین دو نفر یا دو گروه شکل می گیرد که منجر به مفاهمه و انتقال مفهوم از دروطرف می شود. این معنا همان مفهوم دیالوگ در زبان لاتین است که مفهوم وسیعتری در علوم انسانی غرب پیدا کرده است.
شاید مفهوم «سیره» در ادبیات اسلامی معادل اصطلاح سبک زندگی که اصطلاحی جدید در علوم انسانی و واژهای ترجمه شده از ادبیات غربی است، معادل واژه باشد. بهمنظور دریافت و تفسیر دقیق سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) و اهلبیت علیهم السلام شایسته است، ابتدا معنای لغت «سیره» را دریابیم.
راغب اصفهانی سیره را به معنای حالتی دانسته که انسان یا غیر انسان بر آن حالت باشد (راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص248).
صاحب لسان العرب نیز میگوید: سیره از کلمه «سیر» به معنای رفتن است و خود کلمه سیره به معنای روش، رفتار، سنت، طریقت و هیئت است (ابنمنظور،لسان العرب، ج6، ص 399). در اینباره شهید مطهری مینویسد: سیره در زبان عربی از ماده «سِیر» است. سیر یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن، «سیره» یعنی نوع راه رفتن، سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناخت سبک رفتار است (مطهری، سیری در سیره نبوی، ص47).
بنابراین سیره پیغمبر یعنی متدی که پیغمبر در عمل و در روش برای مقاصد خودش به کار میبرد. اینکه پیامبر کی، کجا به دنیا آمد و چه کرد و چه مقاصدی داشت، مورد نظر نیست؛ آنچه در این اجمال مورد نظر ماست، سبک و روش پیغمبر است (همان، ص52).
بر اساس تعریف فوق منظور از سیره قرآنی امام علی علیه السلام، روش و سبک زندگی آن حضرت در مواجهه و تعامل با کلامالله و مؤلفههای بنیادینی است که در سیره قرآنی امام علی علیه السلام ظهور و بروز داشته است.
آنچه از بررسی سیره قرآنی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام برمی آید، حاکی از آن است که آن حضرت به هنگام قرائت قرآن و یا در پایان قرائت سوره ای خاص، عباراتی را در قالب اذکار و ادعیه بر زبان جاری میساختند. چنین عملی بر مبنای این است که قرآن ماهیتی زنده و پویا در سیره معصومین علیهم السلام داشته است و قرائت ایشان، قرائتی فعال و پویا بوده است. اگر قرار بر تمسک به سیره و سنت معصومین علیهم السلام باشد، باید در این مورد هم، قدم در مسیری بگذاریم که ایشان برایمان مشخص کرده اند. به زبان آوردن چنین گزاره هایی به هنگام قرائت نه تنها اشکالی ندارد، بلکه یکی از حوزه های بسیار مهم در امر قرائت قرآن کریم بهحساب می آید. بنابر تعالیم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان اهلبیت علیهم السلام ، سزاوار است که قرآن بهصورت زنده و فعال قرائت و تلاوت شود. اگر در قرائت قرآن به این مرحله دست نیابیم و فقط کلام خدا را قرائت کنیم، در این صورت ما فقط راوی خواهیم بود که کلام خدا را به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) روایت می کنیم و این در جای خود فضیلت بسیار بزرگ و با ارزشی است و از مقام و منزلت بسیار بالایی برخوردار است؛ اما معصومین علیهم السلام به ما آموخته اند که این قرائت را فعال تر کرده و بر این فضیلت بیفزاییم و آثار و برکات قرائت قرآن را چندین برابر کنیم. متأسفانه تاکنون در این زمینه بحث و تحقیق قابل توجهی صورت نگرفته است و ما در این تحقیق سعی داریم ابعاد پیرامونی این موضوع را در سیره امام علی علیه السلام با نگاهی پژوهشگرانه مورد دقت قرار دهیم تا این فرهنگ قرآنی معصومین علیهم السلام از نو احیا و در زندگی ما نیز جاری و ساری شود. برای روشن تر شدن بحث به ذکر نمونههایی در این موضوع می پردازیم.
مخاطبه با کلامالله یک مطالبه جدی از سوی حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده است. طبق روایتی که نقل خواهد شد، زمانی که مخاطبه صورت نمی گیرد و قاری و مستمع قرآن
عکسالعملی از خود نشان نمی دهند، انتظارات آن حضرت در رابطه با حق تلاوت قرآن برآورده نمی شود. جابر بن عبدالله گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) روزی سوره الرحمن را در جمع مردم خواند، ولی آنها سکوت کردند و چیزی نگفتند، به آنها فرمود: جنها بهتر از شما، پاسخ میدهند، چراکه من وقتی آیه {فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِکُما تُکَذِّبانِ} را که در سوره «الرحمن» است، برایشان خواندم، آنها در پاسخ گفتند: «ولابشیءٍ من آلا ربّنا نکذب»؛ یعنی نه، هرگز ما چیزی از نعمتهای پروردگارمان را انکار و تکذیب نمیکنیم (طبرسی، مجمعالبیان، ج23، ص19). آن حضرت بهاینترتیب، به مسلمانان دستور دادند که هنگام شنیدن آیه {فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِکُما تُکَذِّبانِ} که در سوره الرحمن، سی بار تکرار شده، سکوت نکرده و جواب دهند. مانند جواب بالا، یا بگوئید: «لا بشی من آلائک رب اکذبُ».
همان گونه که مشاهده می شود، گویا اصل بر این است که حتماً مخاطبه بنده با آیات قرآن کریم وجود داشته باشد و در غیر این صورت موجب تعجب و نارضایتی رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم) می شود. ازاینرو می توان نتیجه گرفت شکلگیری حالت مخاطبه در مقام قرائت قرآن کریم، خواسته جدی آن حضرت است که در سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم وجود دارد.
البته باید توجه داشت، آنچه بهعنوان ترتیل در سیره معصومین علیهم السلام عنوان می شود، با ترتیل مصطلح در زمان معاصر که یک سبک قرائت قرآن کریم است، متفاوت است. ترتیل
در نزد معصومین علیهم السلام ماهیتی کیفی دارد؛ اما در نزد قاریان امروزی، نوعی سبک قرائت محسوب و بسته بهسرعت قرائت تعریف می شود.
در قرآن کریم در دو جا از ترتیل سخن به میان آمده است. در سوره فرقان خداوند متعال می فرماید: {وَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْلانُزِّلَ عَلَیهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَرَتَّلْناهُ تَرْتیلاً} (فرقان/32)؛ در سوره مزمل هم آمده است: {أَوْ زِدْ عَلَیهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً} (مزمل/4).
در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» هم آمده است: «ورَتَّلْتُ القرآنَ تَرْتِیلًا: تمهّلت فی القراءة ولم أعجل» (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص47)؛ یعنی مهلت داشتن در قرائت و عجله نکردن.
از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که میفرماید: «... إِنَّ الْقُرْآنَ لَایقْرَأُ هَذْرَمَةً، وَلکِنْ یرَتَّلُ تَرْتِیلًا، إِذَا مَرَرْتَ بِآیةٍ فیها ذِکْرُ النَّارِ، وَقَفْتَ عِنْدَهَا، وَ تَعَوَّذْتَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ» (کلینی، الکافی، ج 2، ص618).
خلیل بن احمد در کتاب العین، «هذرمه» را به معنی سرعت در قرائت عنوان کرده است (فراهیدی،العین، ج4، ص127). بر همین اساس ترتیل قرآن قرائتی است که همراه با تأنی و تدبر باشد که در این صورت می تواند زمینه ساز مخاطبه نیز گردد.
در روایت دیگری نیز حضرت علی علیه السلام میفرمایند: ترتیل یعنی آن را خوب بیان کن و همانند شعر آن را با شتاب و عجله نخوان و مانند ریگ (هنگام خواندن) آن را پراکنده مساز؛ ولی دلهای سخت خود را بهوسیله آن به بیم و هراس افکنید و همت شما این نباشد که سوره را به آخر رساند (یعنی همت خود را در تدبر و تأمل در آیات و بکار بستن و عمل کردن آنها قرار دهید، نه به اینکه سوره را به آخر رسانید) (کلینی، الکافی، ج2، ص615). ملامحسن فیض کاشانی در توضیح این روایت می گوید: «الهذّ، السرعة فی القراءة أی لا تسرع فیه کما تسرع فی قراءة الشعر ولا تفرق کلماته بحیث لا تکاد تجتمع کذرات الرمل، والمراد به الاقتصاد بین
السرعة المفرطة والبطؤ المفرط» (فیض کاشانی، الصافی، ج 1، ص71)؛ «هذّ» اشاره به سرعت در قرائت دارد، یعنی نه مانند شعرخوانی سریع بخوان و نه خیلی آهسته و پراکنده، بلکه باید حد وسط و اعتدال را در قرائت در نظر گرفت.
همچنین حضرت علی علیه السلام در توصیف پرهیزگاران در خطبه متقین می فرماید: «به هنگام شب برای عبادت برپایند، درحالیکه اجزای قرآن را شمرده و سنجیده تلاوت کنند، خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروی دردشان را از آن برگیرند؛ و چون به آیهای بشارتدهنده بگذرند، به مورد بشارت طمع کنند و روحشان از روی شوق به آن خیره گردد و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست؛ و چون به آیهای بگذرند که در آن بیم داده شده، گوش دل به آن دهند و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است...(شریف الرضی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه فیض الاسلام، ص291).
در اینجا هم مولا علی علیه السلام شرایطی را برای قاریان و تالیان قرآن ذکر کردهاند که حاکی از تحقق حالت تخاطب با کلامالله است و این حالات زمانی شکل می گیرد که قاری و تالی قرآن خود را در حال مخاطبه با آیات الهی بداند.
در این روایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام استنطاق و به سخن درآوردن قرآن را مطالبه کرده است؛ یعنی تا زمانی که قاری خود اقدام به این کار نکند، شاید دیگر قرآن حرفی برایش نداشته باشد. این یعنی ایجاد همان حالت مخاطبه با آیات قرآن کریم. آنچه حضرت علی علیه السلام بهعنوان استنطاق مطرح کرده است، ایجاد شرایطی است که قاری خود را مخاطب کلامالله بداند و با قلبی خاشع آیات قرآن را خوانده و با گوش جان به کلام الهی و خطاباتش گوش فرادهد که اگر زمینه مخاطبه فراهم نشود، قرآن حرفی برای گفتن نخواهد داشت (لَنْ ینْطِقَ).
عبارت «فَاستَنطِقوهُ» (پس آن را به سخن وادارید)، بهروشنی حاکی از ویژگی خاصی است که قرآن دارد. تعبیر «لَن ینطِقَ» (و هرگز سخن نمیگوید) که بلافاصله پس از آن آمده است، بر این ویژگی تأکید می کند. حرف «لَن» (هرگز) نیز، بهجای خود بر آن پای میفشارد و بهروشنی بیان می دارد که اگر منتظر شویم که قرآن سخن گوید، هرگز سخن نخواهد گفت و تا آن را به سخن نکشانیم و به گفتگو فرانخوانیم، ساکت خواهد بود و چیزی از آن نخواهیم شنید.
سیره عملی امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت نیز در قبال قرآن، همین بوده است. از بیان برخی از احادیث بهروشنی برمی آید که آنان نهتنها آیات، جملات، عبارات و کلمات؛ بلکه گاه، حروف قرآن را نیز به سخن می گرفتند و از آنها نکته برمی داشتند (برای نمونه، رک: شیخ حر عاملی، تفصیل وسایل الشیعة، ج3، ص364؛ مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص245). با ملاحظه موارد مختلف، تعابیر نهفته در بیان احادیث و دقّت در نوع برداشتی که معصومان علیهم السلام از آیات دارند، به این نتیجه می رسیم که اگر ما هم اهل تدبر و استنطاق باشیم، میتوانیم با تأسّی به روش اهلبیت علیهم السلام در برخورد با قرآن، به برداشتهای لطیف و ظریف از آیات دست یابیم. برداشت هایی که در پرتو درک مخاطبه با کلام الله خود را نشان خواهد داد.
تعدد روایات مربوط به مخاطبه معصومین علیهم السلام کاشف از سیره عمومی آن حضرات است، یعنی سنت مخاطبه با آیات قرآن و توصیه ائمه اطهار علیهم السلام به بیان عباراتی در حین تلاوت قرآن، اظهر من الشمس بوده و همچون خورشیدی در مکتب اهلبیت علیهم السلام میدرخشد. بااینوجود جهت کسب اطمینان خاطر از طریق استفتاء، نظر و رأی مراجع معظم تقلید شیعه را درباره حکم فقهی و جواز مخاطبه با کلامالله جویا شدیم که آیات عظام سیستانی و وحید خراسانی به این استفتاء پاسخ دادند:
سؤال:
اینجانب در حال انجام پژوهشی تحت عنوان مخاطبه با کلامالله در بیان معصومین علیهم السلام هستم. آنچه از مجموعه روایات مربوط به سیره قرآنی معصومین علیهم السلام برمیآید، حاکی از آن است آن حضرات در پارهای از مواقع، هنگام قرائت قرآن گزارههایی در امتثال امر یا سؤال موجود در آیات قرآن کریم بر زبان آوردهاند. بهعنوان مثال از امام علی علیه السلام نقل شده است که میفرماید: هنگامی که {أَ لَیسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمین} را قرائت نمودی بگو: «وَنَحْنُ عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ»، یا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) تأکید کردهاند که بعد از آیه {فَبِأَی آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان} بگوییم: لابشیءٍ من آلاء ربّ اُکذّب.
سؤال حقیر این است که حکم فقهی گفتن چنین عباراتی که زمینه انس و تدبر بیشتر در آیات قرآن کریم را فراهم میآورد، البته بدون قصد اینکه این عبارات جزو کلامالله محسوب شوند، چیست؟ و در حالت کلی نظر حضرتعالی درباره ایجاد حالت مخاطبه با کلامالله هنگام قرائت قرآن کریم چیست؟
پاسخ استفتاء:
بسمهتعالی
نه تنها گفتن این عبارت جایز است، بلکه مستحب است؛ بلکه از احادیث استفاده
میشود که بعد هر آیهای که در آن عذاب الهی آمده، مستحب است به خداوند پناه ببریم و از خداوند بخواهیم آن را از ما دور کند و همچنین بعد از هر آیهای که در آن بهشت و نعمتهای الهی آمده مستحب است از خداوند بخواهیم آن را به ما بدهد، چنانچه در حالات امام رضا علیه السلام در راه خراسان گفته شده (آن حضرت بسیار قرآن تلاوت میکرد. پس اگر به آیهای رسید که در آن بهشت یا دوزخ ذکر شده، گریه میکرد و از خداوند بهشت را طلب میکرد و پناه میبرد به خداوند از آتش جهنم... و وقتی {قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ} را تمام میکرد میفرمود: (کذلک الله ربنا) سه مرتبه و وقتی (الحمد) را تمام میکرد میگفت: {الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین} و اگر میخواند {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا} میگفت: لبیک اللهم لبیک.
دفتر مرجع عالیقدر سیدعلی حسینی سیستانی - بخش استفتائات
کد استفتاء: 162130
سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
اگر به همان نحوهای که بهصورت معتبر از 14 معصوم علیهم السلام وارد شده اشکالی ندارد.
دفتر مرجع عالیقدر آیتالله وحید خراسانی - بخش استفتائات
با تأمل در مخاطبههای وارده در سیره قرآنی امام علی علیه السلام، می توان در منابع حدیثی به تفاوت کمّی و کیفی آنها پی برد. در واقع نوع و شکل مخاطبه مطرح شده را می توان در دسته بندی های مختلفی قرار داد که به برخی از این دستهبندیها بهصورت زیر اشاره میکنیم:
این مخاطبه ها در هر موقعیت، با گزارهای خاص از امام علی علیه السلام صادر شده است. برخی از این مخاطبه ها کلامی و برخی غیرکلامی اند. به این صورت که در مقام مخاطبه با آیه، گاه کلامی از آن حضرت صادر شده است و گاه تنها حالتی خاص و تأثیر و تأثر ظاهری و یا درونی در آن حضرت نمایان است. مانند گریه پس از تلاوتِ آیه ای خاص و ظهور حزن و اندوه در ظاهر ایشان. در برخی موارد هم مخاطبه کلامی و غیرکلامی باهم شکل گرفته
است؛ یعنی هم کلامی از معصوم صادر شده است و هم در حالات ظاهری ایشان تغییری صورت گرفته یا فعلی از ایشان محقق شده است. مانند سجده کردن پس از تلاوت یک آیه که مخاطبه های غیرکلامی است و ذکر یک جمله یا دعایی خاص به هنگام سجده و یا پس از آن.
مخاطبه کلامی نیز دو نوع است، گاه کلام صادر شده برگرفته از عبارات قرآنی است و گاه بدون استفاده از عبارات قرآنی و از زبان خود معصوم بیان شده است. در ادامه برای هر کدام از این انواع مخاطبه ها نمونههایی آورده می شود:
همانطور که اشاره شد، مخاطبه کلامی خود دو قسم است:
از امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: «وَإِذَا قَرَأْتُمْ قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ - فَقُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ حَتَّی تَبْلُغُوا إِلَی قَوْلِهِ مُسْلِمُونَ» (ابن بابویه، خصال، ج2، ص165)؛ یعنی هنگامی که آیه {قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَینَا وَمَا أُنزِلَ إِلیَ إِبْرَاهِمَ وَإِسمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتی مُوسیَ وَ عِیسیَ وَ مَا أُوتی النَّبِیونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنحْنُ لَهُ مُسْلِمُون}؛ بگوئید به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی دادند و به آنچه انبیاء از ناحیه پروردگارشان داده شدند و خلاصه به همه اینها ایمان داریم و میانه این پیغمبر و آن پیغمبر فرق نمیگذاریم و ما در برابر خدا تسلیم هستیم» (بقره/136) قرائت کردیم، در مقام امتثال امر فعل «قولوا»، عبارات پس از آن را تا آخر آیه تکرار کنیم که بهنوعی اعتراف و تصدیقی است بر کلام خدا.
چنانچه مشاهده میشود، در این حدیث در مخاطبه با کلامالله از همان عبارات قرآنی استفاده شده است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «إِذَا قَرَأْتُمْ مِنَ الْمُسَبِّحَاتِ الْأَخِیرَةِ فَقُولُوا سُبْحَانَ اللَّهِ الْأَعْلَی...»
(ابنبابویه، خصال، ج2، ص166)؛ «هنگامی که یکی از سوره های مسبحات را قرائت کردید، پس خداوند را با عبارت «سُبْحَانَ اللَّهِ الْأَعْلَی» تسبیح کنید».
ملاحظه میشود که در اینجا مخاطبه با کلامالله با عبارتی غیر از عبارات قرآنی توسط حضرت علی علیه السلام محقق شده است.
از جمله مظاهر مخاطبه غیرکلامی که در تعامل امیرالمؤمنین علیه السلام با کلامالله مشهود است، می توان به مواردی همچون گریه، حزن، سجده و... اشاره کرد که در سیره قرآنی آن حضرت ظهور و بروز داشته است.
در خود قرآن آیاتی وجود دارند که تعامل با قرآن را بهنوعی امری بدیهی و ضروری عنوان کرده اند که ما همواره از کنار این آیات بدون توجه و تأمل شایسته گذر کرده ایم. برای نمونه می توان به آیه 83 سوره مائده اشاره کرد: {وَإِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِ}؛ «و چون آنچه را بهسوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، میبینی بر اثر آن حقیقتی که شناختهاند، اشک از چشمهایشان سرازیر میشود، میگویند: پروردگارا، ما ایمان آوردهایم، پس ما را در زمره گواهان بنویس» (مائده/83).
طبق این آیه مائده مخاطبه با کلام الله خواسته خود قرآن است. در واقع این آیه انتظار قرآن از شنونده کلام الله را بیان می کند که باید چگونه حالتی داشته باشد و آیات قرآن چه تأثیری در حالات ظاهری و درونی شنونده کلام الله داشته است.
زرّ بن حبیش نقل میکند: در مسجد جامع شهر کوفه و در محضر امیر مؤمنان علی علیه السلام قرآن را از آغاز تا پایانش تلاوت کردم...، وقتی به آیه 22 سوره «حم عسق» رسیدم، آن حضرت گریست؛ بهگونهای که اشک بر صورتش جاری شد، سپس سرش را به آسمان بلند نموده و فرمود: ای زرّ! من دعا میکنم و تو آمین بگو، آنگاه چنین عرضه داشت: «أللهمَّ
اِنّی أَسْئَلُکَ اِخْباتَ المُخْبِتینَ، وَاخْلاصَ المُوقنینَ، وَمُرافَقَةَالأَبرارِ، وَاسْتِحْقاقَ حَقائِقِ الایمان، وَالغَنیمَةَ مِنْ کُلِّ بِرٍّ وَالسَّلامَةَ مِن کُلِّ اِثْمٍ، وَوُجُوبَ رَحْمَتِکَ، وَعَزائِمَ مَغْفِرَتِکَ، وَالْفَوزَ بِالْجَنَّةِ، وَالنَّجاةَ مِنَ النَّارِ»؛ «خدایا! همانا من دل نهادن دل دادگان، اخلاص اهل یقین، همراهی نیکان، شایستگی دریافت حقائق ایمان، بهرهمندی از همه خوبیها، مصون ماندن از تمامی گناهان، شمول رحمت تو، به دست آوردن بخشش های بزرگ تو، رستگاری و رسیدن به بهشت تو، و نجات یافتن از آتش جهنّم را، از درگاه مقدّست درخواست میکنم».
زرّ ادامه می دهد: امیرالمؤمنین علیه السلام در پایان، به من فرمود: «ای زرّ! هرگاه قرآن را ختم نمودی، این دعا را بخوان؛ زیرا دوست و محبوبم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مرا دستور و سفارش داده بود که به هنگام ختم قرآن با این کلمات، دعا بخوانم» (مجلسی، بحارالانوار، ج92، ص206).
نکته ای که از این روایت می توان دریافت کرد این است که مخاطبه لزوماً به هنگام قرائت قرآن توسط فرد شکل نمی گیرد؛ بلکه انسان حتی به هنگام استماع هم می تواند با آیات قرآن مخاطبه داشته باشد؛ آن چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام پس از شنیدن حوامیم با چشمانی اشک آلود دست به دعا برآورد.
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمود: «... وَإِذَا قَرَأْتُمْ وَالتِّینِ فَقُولُوا فِی آخِرِهَا وَنَحْنُ عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ» (ابنبابویه، خصال، ج2، ص166)؛ «یعنی هنگامیکه سوره تین را خواندید، در آخر آن بگویید: وَنَحْنُ عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ.
از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است که در آخر سوره «وَالتِّینِ وَ الزَّیتُون» میگفتند: «بَلَی وَأَنَا عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ» (ابنبابویه، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص183).
عبارتی که از معصوم علیه السلام در مخاطبه با این سوره صادر شده است، درواقع پاسخی است به آیه {أَلَیسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمین} در این آیه خداوند سؤال می کند که آیا خداوند
حاکم ترین حاکمان نیست؟ حال اگر ما خودمان را مخاطب این آیه بدانیم، جوابی جز آنچه حضرت علی علیه السلام و امام رضا علیه السلام داده اند، نخواهیم داشت.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «إِذَا قَرَأْتُمْ مِنَ الْمُسَبِّحَاتِ الْأَخِیرَةِ فَقُولُوا سُبْحَانَ اللَّهِ الْأَعْلَی...» (ابنبابویه، خصال، ج2، ص165)؛ «هنگامیکه یکی از سوره های مسبحات را قرائت کردید، پس خداوند را با عبارت «سُبْحَانَ اللَّهِ الْأَعْلَی» تسبیح کنید».
مسبحات، عنوان گروهی هفت سوره است که با کلمه ای از ریشه «سبح» آغاز می شوند و آن هفت سوره عبارتاند از: اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی. در مورد قرائت این سوره ها توصیه های فراوانی در روایات آمده است.
روایت دیگری نیز از امام علی علیه السلام نقل شده است: «وَعَنْ عَلِی علیه السلام أَنَّهُ قُرِئَ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» فَقَالَ سُبْحَانَ رَبِّی الْأَعْلَی وَ هُوَ فِی الصَّلَاةِ فَقِیلَ لَهُ أَ تَزِیدُ فِی الْقُرْآنِ قَالَ لَا إِنَّمَا أُمِرْنَا بِشَیءٍ فَقُلْتُهُ» (سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیرالمأثور، ج6، ص338)؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درحالیکه در نماز بود، قرائت آیه {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی} را شنید، ازاین رو در مقام امتثال امر کلام الهی فرمود: پاک و منزه است پروردگار اعلی مرتبه من، وقتی از ایشان پرسیده شد که آیا چیزی به آیات قرآن اضافه کردی؟ حضرت پاسخ دادند نه؛ اما چون به تسبیح خداوند امر شدیم، من گفتم «سُبْحَانَ رَبِّی الْأَعْلَی»
از کلمه «أتزید» در روایت مذکور، چنین برمی آید که در مقابل منطق مخاطبه با قرآن، مکتب ها و منطق های دیگر نیز بوده و هستند که مظاهر و مصادیق مخاطبه با کلام الله را بهنوعی بدعت، تحریف و کموزیاد کردن کلام الله و... دانسته و آن را محکوم می کنند. در برابر این منطق که نقطه مقابل منطق اهلبیت(علیهم السلام) است، باید گفت که مخاطبه با قرآن یک مأموریت است که باید به نحو احسن انجام گیرد (إِنَّمَا أُمِرْنَا بِشَیءٍ).
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «... وَإِذَا قَرَأْتُمْ {إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی} فَصَلُّوا عَلَیهِ فِی الصَّلَاةِ کُنْتُمْ أَوْ فِی غَیرِهَا (ابنبابویه، خصال، ج2، ص165)؛ هنگامیکه آیه {إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیماً} (احزاب/56)؛ «خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبی گردن نهید.» قرائت کردی، بر آن حضرت صلوات بفرستید، چه در نماز باشید و چه در غیر آن.
وقتیکه خداوند تعالی و فرشتگان ملکوتش سلام و درود بر حضرت ختمی مرتب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرستند، بهیقین بر ما نیز لازم و واجب است که بر ایشان صلوات و درود بفرستیم. بر همین اساس است که ذکر صلوات اینقدر از سوی معصومین علیهم السلام سفارش و تأکید شده است، صلواتی اینچنین پس از قرائت آیه مذکور شایسته تر است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)به من فرمود: «دعائی به تو یاد میدهم که با خواندن آن، قرآن را فراموش نکنی.» سپس فرمود: بگو:
«أَللهُمَّ ارْحَمْنی بِتَرْکِ مَعاصِیکَ أَبَداً ما أَبْقَیْتَنی، وَارْحَمْنی مِنْ تَکَلُّفِ ما لا یُعْنینی، وَارْزُقْنی حُسْنَ النَّظرِ فیما یُرضیکَ، وَألْزِمْ قَلْبی حِفْظَ کِتابِکَ کَما عَلَّمْتَنی، وَارْزُقْنی أنْ أتْلُوَهُ عَلَی النَّحْوِ الَّذی یُرْضیکَ عَنّی أَللهُمَّ نَوِّرْ بِکِتابِکَ بَصَری، وَاشْرَحْ بِهِ صَدْری، وَأطْلِقْ بِهِ لِسانی، وَاسْتَعْمِلْ بِهِ بَدَنی وَقَوِّنی بِهِ عَلی ذلِکَ، وَأعِنّی عَلَیْهِ، إِنَّهُ لایُعینُ عَلَیْهِ إلاَّ أَنْتَ، لا إلهَ إلاَّ أَنْتَ» (مجلسی، بحارالانوار، ج92، ص208 و 209)؛ خدایا! بر من رحم کن با ترک همیشگی گناهان تا زمانی که مرا در دنیا زنده نگه می داری و بر من رحم کن از بهسختی افتادن در کارهایی که برایم سودمند نیست و نصیبم بفرما خوشبینی در هر آنچه که مورد رضایت توست و قلبم را وادار و ملزم کن بر حفظ کتابت همانگونه که بر من یاد دادهای و روزی ام بفرما بر اینکه قرآن را به روشی تلاوت کنم که
باعث خشنودی تو از من گردد. خدایا! به برکت کتابت، دیدگان و بینش مرا روشناییبخش و به سبب قرآن، سینه و تحمّل مرا گسترش بده و زبانم را گویا قرار بده و بدنم را توانمند بگردان و برای انجام کارهای نیک به من نیرو ببخش و برای تلاوت قرآن کمکم فرما؛ چراکه هیچ کمکی جز از جانب تو نمی رسد، هیچ معبودی جز تو وجود ندارد.
امام علی علیه السلام هماره بعد از پایان تلاوت، چنین دعا می نمود:
«أَللهمَّ اشْرَحْ بِالقرآنِ صَدری، وَاستَعْمِلْ بِالقرآنِ بَدَنی، وَنَوِّر بالقرآنِ بَصَری، وَأَطْلِقْ بالقرآنِ لِسانی، وَأَعِنّی عَلَیهِ ما أَبْقَیتَنی، فَانَّهُ لاحَولَ وَلا قُوَّةَ الاَّ بِکَ» (مجلسی، بحارالانوار، ج92، ص209)؛ خدایا! با قرآن سینه ام را وسعت بخش و بدنم را در خدمت قرآن قرار ده و دیده ام را به قرآن روشنیبخش و زبانم را به قرآن گویا فرما و تا زنده ام در این راه یاری ام کن؛ چراکه هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر از تو.
آنچه بحث شی تنها مصادیق و نمونه هایی از اینگونه مخاطبات وارده از امام علی علیه السلام به هنگام قرائت و تلاوت برخی از سوره ها و آیات است. مصادیقی که می تواند راهگشای مسیری نوین در تعامل با قرآن کریم باشد. البته باید توجه داشت که مفهوم این روایات این نیست که همیشه به هنگام قرائت این سور و آیات، باید این جملات را بر زبان آوریم، یا جملات خاص املا شده دیگری را بگوییم؛ بلکه مراد این است که به هنگام قرائت متوجه باشیم تحت تعلیم و تربیت الهی هستیم و باید آثار این تعلیم و تربیت را در وجود خود پیاده کنیم. ازاین رو میتوان این قبیل مخاطبه ها را گسترش داد و بدین سان قرائت و تلاوت قرآن را فعال تر و کاربردی تر ساخت.
به بیان دیگر، چنین جملات از سوی قاری قرآن، درواقع قرآن صاعد است که در برابر قرآن نازل و بهعنوان پاسخ و انعکاس آن و درس پس دادن به صاحب قرآن ابراز میشود.
حال که ما با چنین سیره ای در مکتب اهلبیت(علیهم السلام) متنعم شده ایم، بجاست که با بازنگری در شیوه و رویکردهایمان، تعامل دوسویه با کلامالله برقرار کنیم تا ضمن ادای حق تلاوت آیاتش، انس حقیقی با قرآن برقرار کنیم.
اینک که این پژوهش به نقطه پایانی رسیده است، ذکر مواردی بهمنظور ارائه نتیجهگیری از مباحث ارائه شده ضروری است. همان گونه که در این تحقیق روشن شد، یکی از وجوه قابل تأمل و توجه در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام نحوه تعامل و مواجهه ایشان با قرآن است که بخش مهمی از آن بهصورت مخاطبه با آیات قرآن کریم در منابع اصیل دینی ما به ودیعه گذاشته شده است. با بررسی و تأمل در چنین گزارش هایی می توان نتیجه گرفت:
گرچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بهعنوان مخاطب اصلی و اولیه کلامالله است؛ اما با نگاهی به سیره نبوی و امامان معصوم علیهم السلام مشخص می شود که ایشان در پی تعلیم و القای این مهم بودند که همه مردم خود را مخاطب قرآن بدانند، چراکه قرآن مایه هدایت همه مردم در همه اعصار و قرون است.
امام علی علیه السلام در تعامل و مواجهه با قرآن بهویژه هنگام قرائت قرآن، بهگونهای برخورد می کردند که گویی با انسانی در حال تخاطب و گفتگو می باشند. ازاین رو علاوه بر اینکه تأثیر و تأثراتی نظیر حزن، بکاء و... از مفاهیم و معانی بلند آیات در حالات ظاهری ایشان نمایان میگشت، در مقام مخاطبه عبارات و گزاره هایی گاه در مقام تصدیق فحوای کلام، گاه در مقام پاسخ به سؤال مطرح شده در آیه و گاه در مقام امتثال امر خداوند که در آیه بیان شده است، به زبان جاری میساختند.
مخاطبه های وارده از امام علی علیه السلام با قرآن، گاه کلامی بود و گاه غیرکلامی؛ مانند سجده، گریه و حزن؛ مخاطبات کلامی ایشان نیز گاه برگرفته از خود عبارات قرآنی بود و گاه بدون استفاده از عبارات قرآنی.
در سیره علوی مستنداتی وجود دارد که نهتنها امر به مخاطبه با کلامالله کرده اند، بلکه در سبک و سیاق و نحوه مخاطبه با آیات قرآن کریم دست ما را باز گذاشته اند. به این مفهوم که طبق تعالیم ایشان لزومی ندارد که حتماً جملات املاء شده مأثور را به هنگام
قرائت بر زبان آوریم، بلکه هدف این است که ما خود را مخاطب آیات دانسته و در مکتب قرآن تعلیم ببینیم. ازاین رو می توان این قبیل مخاطبه ها را گسترش داد و بدین سان قرائت و تلاوت قرآن را فعال تر و کاربردی تر ساخت.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنبابویه، محمد بن علی، الخصال، علیاکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، 1362 ش.
ابنبابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام، محقق و مصحح: مهدی لاجوردی، تهران: نشر جهان، 1378ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، جمالالدین، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه،1363ش.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: سخن، 1381ش.
جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، قم: اسراء، 1378ش.
دانایی، امیرهوشنگ، المرشد (فرهنگ جامع عربی به فارسی)، تهران: نگاه، 1387ش.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1377ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق بیروت: دارالعلم - الدار الشامیة، 1412ق.
زمخشری، محمود، اساس البلاغه، بیروت: دار صادر،1392ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
شریف الرضی، محمد بن حسین، ترجمه و شرح نهجالبلاغه (فیض الاسلام)، تهران: مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الاسلام، 1379ش .
شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، 1409ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1372.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران: اشجع، 1390ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، سید هاشم، تهران: المطبعة العلمیة، 1380ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم: هجرت، 1410ق.
فیض کاشانی، مولی محسن، الصافی، محقق و مصحح: حسین اعلمی، تهران: مکتبه الصدر،
1415ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری علیاکبر و آخوندی، محمد، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.
لسانی فشارکی، محمدعلی، درآمدی بر مطالعات قرآنی در سیره نبوی، قم: نصایح، 1392ش.
لوییس معلوف، المنجد فی اللغة و الاعلام، تهران: انتشارات اسماعیلیان، 1362ش.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ش .
مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران: صدرا، 1388ش.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران: امیرکبیر، 1388ش.
مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، تهران: اسلامی، 1375ش.
محمد تقی شاکر(1)
1) . دکتری کلام امامیه؛ 14mt.shaker@gmail.com
با توجه به نقش هدایتگری امام در مکتب تشیع که از ظاهر تا باطن جامعه و انسانها را در بر میگیرد، وی دارای ارتباط قدسی و آگاهی از علم الهی میباشد، و دانش او فراتر از علم عادی، دارای مجاری و مبادی خاص و الهی است. آیات و روایات نیز دلالت بر اثبات دیدگاه اتصال علم امام به خداوند سبحان مینماید. نگاشته حاضر با روش توصیفی - تحلیلی به صورت کتابخانهای در مقام بررسی یکی از مجاری علم امام میباشد. احادیث، قرآن را از منابع مهم آگاهی و علم گسترده امام بیان نمودهاند. یافتههای تحقیق نشان میدهد، مطابق رهنمود آیات و روایات، ائمه اطهار آگاهی از حقایق و بطون قرآن را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) تعلیم یافتهاند، از این رو نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی، تفسیری بوده و امام شاخصی برای رفع اختلاف و ظهور علوم انتقالی از پیامبر میباشد. البته رسیدن به حقایق قرآن دارای مجاری گوناگونی است، که خداوند به دلیل جایگاهی که برای امام مقرر نمودهاست، او را از آن مبادی بهرهمند مینماید.
کلیدواژهها: قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، امام علی علیه السلام، علم، بطون.
جانشینی پیامبر به عنوان بحث برانگیزترین مسئله در تاریخ اسلام، همواره اندیشهها را وقف خود نموده و چالشهایی عمیق در امت اسلام ایجاد کرده است. نگاه سطحی یا غالیانه به مسئله جانشینی و امامت، گروههایی از مسلمانان را در معرض خسارت و نقصان و یا اتهام، تکفیر و انکار قرار داده است. اعتقاد و التزام به امامت، مبتنی بر شناختِ صحیح
از مقام و ویژگیهای نهاد امامت است . در میان اوصاف و ویژگیهایی که برای امام در امامت خاصه مطرح شده است، مسئله علم و عصمت از نمود و جلوه بیشتری برخوردار است - این دو صفت دارای پیوندهای عمیقی در تحقق و تبلور میباشند - اهمیت علم امام در منظومه شناختی(تعیّن یافتن امام) و اعتقادی شیعه و لزوم پاسخگویی به شبهات پیرامون این مسئله، تنیدگی و ارتباط فراوانی با دریافت و فهم دقیق از سرچشمههای علم امام دارد. و نیز مسئله ختم نبوت و چگونگی پیوند آن با موضوع خلافت و ولایت ائمه علیهم السلام، مسئله سرچشمه علم امام را به عنوان مسئلهای برجسته پراهمیت میسازد. اهل سنت با وجود پذیرش بهرهمندی اهل بیت به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام از دانشی فزونتر از دانش دیگر اصحاب(1)،
در منظومه اعتقادی شیعه، علم امام از جهاتی همانند علم پیامبر است. از مهمترین منابع و مبادی دانش امام، علوم و آگاهی گسترده و دست نایافتنی برای دیگران است که پیامبر به جانشینان خود تعلیم یا انتقال داده است. این تفکر و باور علاوه بر ادله عقلی و روایی عام از فریقین، برخودار از پشتوانه روایی خاص میباشد. مراد از روایات خاص،
1) . برای ملاحظه روایات ر.ک: (متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص614و605؛ حسکانی، شواهد التنزیل ، ج1، ص135؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص384)؛ المناوی در فیض القدیر پس از اشاره به برخی روایات در گستردگی علم امام علی علیه السلام مینویسد، والأخبار فی هذا الباب لا تکاد تحصی، (مناوی، فیض القدیر، ج3، ص60و61).
2) . طبری، جامع البیان، ج11، ص55؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1103؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج7، ص219؛ سیوطی، الجامع الصغیر ، ج1، ص415؛ مناوی، فیض القدیر، ج1، ص49؛ ج3، ص60؛ قرطبی، الجامع الاحکام، ج9، ص336؛ بغدادی، تاریخ بغداد، ج3، ص181؛ ج5، ص110؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص378؛ ابن اثیر، اسدالغابه؛ 4، ص22؛ مزی، تهذیب الکمال، ج18، ص77؛ ج20، ؛ ذهبی، تذکره الحفاظ، ج4، ص1231؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج11، ص447 و...
آموزههایی است که به تبیین علوم انتقال یافته توسط پیامبر و یا شیوههای دیگر همانند علوم با واسطه فرشته، به وصی و جانشین منصوص، منصوب و الهی میپردازد. این احادیث با بَرشمردن محتوا و هسته علوم انتقالی، به کیفیت این انتقال و زمان آن نیز اشاره دارد.
سرچشمه و منابع دانش امام گسترده و متعدد هستند. برخی از منابع دانش امام، برای یقین و اقناع نزدیکان و یا حتی برخی از مخالفان به آنها نمایش داده شده است.(1)
در باز شناسی اجمالی از مهمترین منابع دانش پیشوایان شیعه علیه السلام میتوان از: روح القدس، جامعه، مصحف فاطمه سلام الله علیها، صحف و کتب انبیاء، عمود نور، الف باب، تحدیث (نقر و نکت)، قرآن، اسم اعظم یاد کرد. (ر.ک: شاکر، منابع علم امام، ص25- 88) هر یک از این عناوین نیازمند بازیابی و نگاشتههای مستقل میباشد.(2)در یک تقسیم بندی کلی میتوان مجموعه این مبادی و منابع را در ذیل عنایات بی واسطه الهی و علوم با واسطه و علوم با واسطه را به علوم انتقالی از پیامبر و ملک جای داد.(3)
مطابق رهنمود آیات و روایات،
1) . نجاشی از محمد بن عذافر صیرفی نقل میکند: من با حکم بن عیینه (از علمای اهل سنت) نزد امام باقر علیه السلام بودیم، حکم از امام سوال مینمود و امام به وی احترام و عنایت خاصی مبذول میداشت. تا در یک مسئله اختلاف نمودند، حضرت به فرزندش فرمود: برخیز کتاب جدم امیرالمؤمنین علیه السلام را بیاور، ابن عذافر می گوید، فرزند امام باقر کتابی بسیار بزرگ و در هم پیچیده آورد، آن گاه امام باقر علیه السلام فرمود: این کتاب خط علی و املای رسول خدا است، بعد رو به حکم بن عیینه نمود و فرمود، ابا محمد تو سلمه و ابوالمقدام هر جا میخواهید بروید، ولی به خدا سوگند علم مورد اعتماد را جز در پیش کسانی که جبرییل بر آنان نازل میگردید نخواهید یافت.(ر.ک نجاشی، فهرست نجاشی ، ص359و360)
2) . نگارنده در مقالاتی مستقل به بررسی هر یک از این عناوین پرداخته است(به عنوان نمونه ر.ک چیستی روح القدس و آثار آن، فصلنامه اندیشه نوین دینی ش30؛ حقیقت مصحف فاطمه÷ و پاسخ به شبهاتی پیرامون آن، فصلنامه پژوهشهای اعتقادی کلامی ش6؛ صحیفه جامعه و علم امام، فصلنامه کلام اسلامیش83 چیستی عمود نور، فصلنامه علوم حدیث ش 63)
3) . برای اطلاع دقیق تر از تقسیم بندی سرچشمههای آگاهی امام علیه السلام، ر.ک (شاکر، منابع علم امام ، فصل دوم/ 25 -38).
ائمه اطهار، علم حلال و حرام (احکام و قوانین عملی) و همچنین آگاهی به قرآن را از طریق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بهرهمند شدهاند. از این رو نقش امام نسبت به این علوم، نقشی تبیینی، تفسیری و امام شاخصی برای رفع اختلاف و بروز و ظهور دانشهای انتقالی از پیامبر است.
در این نوشتار به بررسی یکی از منابع دانش امام یعنی واکاوی گونه آگاهی امام به قرآن میپردازیم. پرسشهایی که در این پژوهش و تحقیق به چگونگی دانش امام به قرآن و طریق آن کمک مینماید عبارتند از: 1. آیا قرآن در برگیرنده دانشهایی خاص است که نیازمند دانش یافتگانی ویژه میباشد؟ 2 . نمود و ویژگی آگاهی ائمه علیه السلام از دانش قرآن چیست؟ 3. آگاهی از قرآن، چه نوع دانشی را در اختیار آگاهان به آن قرار میدهد؟ 4. ائمه علیه السلام چگونه از معارف قرآن آگاه میشوند و آیا این منبع خود دارای مجاری ویژهای است؟
پاسخ به این پرسشها ما را در رسیدن به هدف اصلی پژوهش یعنی اثبات دانشی گسترده و متمایز برای ائمه علیهم السلام از طریق مجاری ویژه نزدیک خواهد نمود. روشن است نگاه به رابطه امام و قرآن از جنبههای گوناگونی قابل پی گیری است و هدف این نگاشته با توجه به نگاه آن که بیان شد، دنبال میشود.
برای رسیدن به پاسخ این سوال که آیا آگاهی از قرآن به افراد خاصی عطا شده است، لازم است به این سوال پاسخ گفت که آیا قرآن در برگیرنده دانش و علومی ویژه و مخصوص است به گونهای که دست همه انسانها در رسیدن به آن معارف توانا و گسترده نیست و یا معارف قرآن محدود به الفاظ و مفاهیمی است که هر خوانندهای، با تفاوت در استعدادها، به آن دست مییابد؟ پاسخ به این سوال همچنین کمک میکند تا ویژگی و خصوصیت آگاهی ائمه از قرآن و دلیل ذکر آن به عنوان منبعی برای علوم الهی و خاص ائمه علیهم السلام روشن گردد.
خداوند متعال ماورای این قرآن را امری دیگر معرفی میکند که به منزله روحِ قرآن است. همان حقیقتی که خداوند آن را کتاب حکیم مینامد و تمام معارف و مضامین قرآن متکی بر آن می باشد. امری که از سنخ الفاظ نیست؛ این امر همان تاویلی است که
اوصافش در آیاتِ بیان کننده تاویل ذکر شده است (طباطبایی، المیزان، ج3، ص54) آیات بیانگر وجود و لزوم تاویل به دو امر دلالت دارند:
اول وجود زمینه استفاده و برداشت ناصحیح از آنها، که در روایات نبوی به تفسیر به رأی تعبیر شده است.
دوم نیاز به تفسیر، تبیین و تشریح آیات به دلیل اجمال و ذو وجوه بودن مفاهیم و معانی آن و وجود چنین زمینهای در آیات.
اینکه قرآن چرا در بردارنده آیات نیازمند تاویل است، تکیه گاه دلیل آن بر وجود بطون فراوان و معارف عمیقی است که در قالب الفاظی محدود بیان شده است.
آیا خداوند متعال برای فهم تاویل و تفسیر آیات قرآن، که برای هدایت و سعادت همیشگی بشر نازل شده است و جلوگیری از تنازع و اختلاف، راهکار و ابزاری را مشخص نموده است. از شئون پیامبر در آیات قرآن تبیین و تفسیر قرآن بیان شده است، یعنی خداوند با علم به این نیاز، پیامبر را معرفی نموده است. (نحل/44و64) اما استمرار این نیاز، همچنان که تاریخ از آن گزارش میدهد و اختلاف وسیع و گسترده پس از رحلت پیامبر آنرا تصدیق مینماید، چگونه برطرف میشود؟ در مقام ثبوت، چگونه لوازم آن در نظر گرفته شده است و آیا هدایتگر و هادیانی که منبع اصلی هدایت را نگهبانی و از تحریف آن جلوگیری نموده و حافظ شریعت و دین باشند معلوم و منصوب شده است؟ این شیوه از استدلال و پرسش عقلی را میتوان در مناظرات هشام بن حکم با عمرو بن عبید در مسجد بصره و با مردی شامی در محضر امام صادق علیه السلام ملاحظه نمود (ر.ک: شیخ صدوق، الامالی، ص589، ح15؛ کلینی، کافی، ج1، ص 169،ح3، ص171، ح4) گونه استدلالی که در آن به خلا و نیازی پس از پیامبر، بدون تنافی با ختم رسالت، اشاره دارد و این مسئله در سخنان و کلمات ائمه اطهار قابل پیگیری است (ر.ک شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص195؛ طبری، جامعالبیان، ص32) منصور بن حازم که در محضر امام صادق علیه السلام سخن
میگوید، پس از اثبات خداوند و لزوم بعثت پیامبرانی برای دسترسی به کراهت و رضایت الهی، برای اثبات نیاز به وجود حجت پس از پیامبر، اینگونه استدلال مینماید، قرآن نمی تواند حجت پس از پیامبر باشد زیرا مرجئه و قدریه و حتی زندیق برای چیره شدن بر طرف مسلمان خود به آن استدلال میکند، پس برای قرآن قیمی لازم است که حجیت قرآن با آن کامل و تام می شود، و از میان ابن مسعود، حذیفه و دیگرانی که به عنوان آگاهان به قرآن معرفی شدند، تنها علی بود که به تمام قرآن آگاهی داشت؛ پس علی علیه السلام قیم و نگاهبان قرآن است و حجت پس از پیامبر اوست و اطاعتش واجب و آن چه درباره قرآن می گوید حق و صحیح است. امام صادق علیه السلام پس از سخنان منصور با طلب رحمت برای وی شیوه استدالی وی را تایید مینماید (کلینی، کافی، ج1، ص168، ج2، ص188، ح15) از دلایل دیگر مطرح شده در این زمینه، وجود محکم و متشابه (قمی، تفسیرقمی، ج2، ص451)، ناسخ و منسوخ در قرآن و لزوم آگاهی از زمان و مکان و شأن نزول آیات (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج89، ص88؛ صفار، بصائر الدرجات، ص136، ح3؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص14، ح1) بیان شده است. روایات از عدم بلوغ فهم مردم و به شگفت آمدن ایشان در صورت آگاهی از حقایق مستور در قرآن خبر میدهد. جابر بن یزید جعفی که دو پاسخ متفاوت از یک آیه از امام باقر علیه السلام شنیده است، با شگفتی از علت این امر سوال میکند، حضرت پس از اشاره به ظهر و بطن قرآن، دریافت حقایق قرآن را وابسته به آگاهان از آن میداند و از احتمالات متعدد در مقصود و معنای آیات قرآن خبر میدهد. عبارت «ان یفتی» (علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج89، ص83، ح13؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص12، ح11؛ شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص358، ح43) در برخی روایات موید دیگری بر این ادعا میباشد. روایت «مَا مِنْ أَمْرٍ یخْتَلِفُ فِیهِ اِثْنَانِ إِلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِی کِتَابِ اَللَّهِ لَکِنْ لاَ تَبْلُغُهُ عُقُولُ اَلرِّجَالِ» (کلینی، کافی، ج1، ص60، ح6) هیچ موردی نیست که دو نفر در آن اختلاف کنند مگر اینکه اصلی برای آن در قرآن وجود دارد لکن عقول مردم به آن نمیرسد. دلیلی بر وابستگی فهم و دریافت کامل امور از قرآن، به راهنمایان و عالمان به حقایق قرآن میباشد (کلینی، کافی، ج7، ص158، ح3).
آیات قرآن دلالت و تصریح دارد که بهرهمندان از علم و آگاهی قرآن افرادی خاص میباشند. آیه 43 سوره رعد «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» در کنار آیه هفتم سوره آل عمران «وَما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، دلیلِ بر آگاهی ائمه علیه السلام از علم کامل به قرآن میباشد و بیانگر عدم تنافی آیه هفتم سوره آل عمران با آگاهی اهل بیت علیهم السلام از تاویل قرآن است.
آیه «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» (رعد /43) اقامه برهان و حجتی است در برابر منکران رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)؛ خداوند در این آیه کسی را که آگاهی کامل از قرآن دارد، شاهد بر صدق و راستی رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) معرفی مینماید. مصداق «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» بر اساس روایات، کلمات پیامبر و سخنان بزرگان از صحابه و اقرار مفسرانِ قرآن، امام علی علیه السلام میباشد. آلوسی در روح المعانی علم کامل کتاب را نزد علی علیه السلام میداند ( آلوسی، روح المعانی، ج7، ص166) از عبدالله بن مسعود نقل شده است، اگر احدی را داناتر از خود به کتاب خدا میدانستم نزد او میرفتم و از او میآموختم، آنگاه که از از او سؤال میشود، در مورد علی علیه السلام چه میگویی؟ در جواب، آبشخور علم خود را از دانش حضرت می داند (طبرسی، مجمع البیان، ج6، ص462) به تعبیر صاحب المیزان اگر جمله «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» به کسی از ایمان آوردندگان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) صدق نماید، بدون شک بر حضرت علی علیه السلام انطباق خواهد یافت، زیرا آن حضرت به شهادت روایات صحیح و فراوان از تمامی امت، آگاهتر و داناتر به قرآن بود. مرحوم علامه تنها وجود روایت ثقلین را برای اثبات این ادعا کافی میداند.(طباطبایی، المیزان، ج11، ص386) از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آنگاه که درباره بهترین مدح و منقبت ایشان سؤال شد، با تلاوت آیه 43 سوره رعد فرمود: «ایای عنی بمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ » (طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص159) در روایات با مقایسه آیه مذکور با آیه چهلم از سوره نمل «قَالَ الَّذِی عِندَهُ
عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ» به عظمت دانش و آگاهی حضرت امیرالمومنین علیه السلام اشاره رفته است.
آیه 59 از سوره نساء به چگونگی استمرارِ تبیین و تفسیر قرآن پس از پیامبر دلالت دارد. خداوند در کنار نام رسول خود، از افرادی نام میبرد که وظیفه مردم نسبت به آنها را اطاعت و لزوم اجابت فرامین ایشان بیان میکند. خداوند اطاعت و پیروی از ایشان را قرین اطاعت خود و پیامبر گرامی خود قرار داده است. قرار گرفتن نام این گروه در کنار نام پیامبر و خداوند متعال و عدم تقیید این اطاعت، دلالت بر علم و عصمت ایشان مینماید و به عبارتی خداوند اطاعت از رسول و اولی الامر را اطاعت از خویش میداند ( نساء/80).
پیوند یافتن و ترتب نام رسول و اولی الامر بر نام الله از آن روست که خدای سبحان مسئله هدایت و ملازم آن اطاعت و حکومت را مخصوص خود میداند، که انجام اطاعت از رسول و اولی الامر، برای تحقق بخشیدن به یکی از جنبههای هدایت الهی، که به اختیار انسان نهاده شده است، لازم و ضروری دانسته شده است.
در سخنان ائمه اطهارعلیهم السلام، مصداق آیاتی از قرآن که دلالت بر آگاهی افرادی به تاویل و متشابهات و تفسیر و حقایق قرآن دارد، و در آن آیات نامی از این گروه برده نشده است، به گونه انحصار یا برترین مصداق آن اهل بیت علیهم السلام معرفی شدهاند. این روایات به فراخورِ مفهوم آیات، دلالت بر آگاهی و علم گسترده امام به دلیل آگاهی از قرآن می نماید و در حقیقت علم و معرفت و آگاهیهای فراوان و حیرتانگیز و شناخت وسیع و دقیق ایشان را مستند به قرآن نموده و اصحاب و مخالفان را با منبع علم و آگاهی امام، و حقانیت آن آشنا می سازد.(1)
در این روایات(2)
پیشوایان شیعه با استناد به آیات مذکور، اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را آگاه از
1) . آیاتی که در این مقام مورد استناد قرار گرفتهاند عبارتند از: عنکبوت/49، 121/ بقره، 43/ رعد، /7 آل عمران، 18/ آل عمران، 43/ نحل، 7/ انبیاء، 32/ دخان، 32/ فاطر، 28/ حدید، 269/ بقره، 19/ انعام.
2) . ر.ک برای ملاحظه روایاتی که به این آیات اشاره دارد ر.ک: کلینی، کافی، ج1، ص257، ح3؛ ج23، ص191، ح11؛ ج1، ص295؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص405 ؛ ج1، ص432-437؛ ج2، ص155-156؛ ج2، ص 308-310 ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص189؛ ح3 و 5؛ ص191 ،ح10؛ ص192، ح16؛ ص193، ح18؛ ص200، ح34 و 37 و 38؛ ص202، ح45؛ ص203، ح48؛ 23، ص189، ح6؛ ج23، ص204، ح51 و 52؛ ص172، ح1؛ ص173، ح2؛ ص174، ح3 و4؛ ص176، ح13 و 14 و 16؛ ص177، ح17 و18؛ 23، ص228، ح50؛ 89 ، ص101، ح73 و74 و75؛ کلینی، کافی، ج1، ص257، ح3؛ ج23، ص191، ح11؛ ج1، ص295؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 405 ؛ ج1 ، ص432-437 ؛ ج2، ص155-156؛ ج2، ص 308 تا 310.
دانش قرآن و مردم را مامور به پرسش از ایشان دانستهاند. همچنین علم به آیاتِ بینات الهی، در سینه ایشان میباشد و علم و عمل به کتاب خداوند سبحان که سبب تلاوت حقیقی قرآن است از آن ایشان میباشد. امام همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) انذار دهنده به قرآن است و راسخین در علم که آگاهان از تاویل حقیقی قرآن هستند ائمه اهل بیت دانسته شده اند. اهل بیت به عنوان سخنگو و ناطقان قرآنند و ایشان هستند که به تاویل و تنزیل قرآن آشنا می باشند و به سبب بهره مندی از علمی که خدا به ایشان داده است ، شک و رجس از ایشان دور می باشد. این عبارات خلاصهای از مضمون روایات فراوانی است که در ذیل آیاتِ مربوط به ارتباط علم امام با آگاهی از قرآن، نقل شده است. در یکی از این روایات محمد بن یحیی از عبد الرحمان نقل میکند که امام باقر علیه السلام فرمود: «إِنَّ هَذَا اَلْعِلْمَ اِنْتَهَی إِلَی آی فِی اَلْقُرْآنِ ثُمَّ جَمَعَ أَصَابِعَهُ ثُمَّ قَالَ: بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَینٰاتٌ فِی صُدُورِ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ» (صفار، بصائر الدرجات، ص206، ح14؛ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج27، ص199، ح33587 ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص203، ح48) ایشان، سرچشمه علم الهی خود را قرآن و آشنایی با معارف و آیات الهی میداند که خداوند ائمه علیهم السلام را از آن بهره مند نموده است.
این ارتباط و پیوستگی به گونهای است که جدایی و مفارقتی میان آنها نمی باشد «لا یفارقون القرآن و لا یفارقهم» (طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص148؛ ابنطاوس، التحصین، ص634؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص123، ح1؛ هلالی کوفی، کتاب سلیم بن قیس، ص646؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ج1، ص277؛ ر.ک: عنکبوت/49)
حضرت امام علی علیه السلام در توصیف ائمه علیه السلام میفرماید: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَی خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِی أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ اَلْقُرْآنِ وَ جَعَلَ اَلْقُرْآنَ مَعَنَا لاَ نُفَارِقُهُ وَ لاَ یفَارِقُنَا (کلینی، کافی، ج1، ص191، ح5) خداوند تبارک و تعالی همانا ما را پاک گردانید و به ما عصمت عطا نمود و ما را بر خلقش شاهد گرفت و ما را حجت خود در زمین قرار داد و ما را در کنار قرآن و قرآن را در کنار ما قرار داد ، نه ما از آن جدایی میپذیریم و نه آن از ما فاصله میگیرد.
بطن قرآن از نشانهای اعجار قرآن و جاودانگی آن است و اصلیترین راز ماندگاری قرآن بُعد باطنی آن میباشد. البته ظاهر و باطن این کتاب آسمانی به هم پیوستهاند. از این رو امام صادق علیه السلام اهل قرآن و دانا به حقایق آنرا کسی معرفی مینماید که از ظاهر و باطن و ابتدا تا انتهای آن آگاه باشد. از حضرت امام حسین، امام سجاد و امام صادق علیهم السلام روایتی در سطح بندی فهم و معانی آیات به، عبارات، اشارات، لطائف و دقایق نقل شده است.(1)
امیرالمؤمنین در نامه خود به معاویه، گفتار رسول خدا در بطن داشتن قرآن را متذکر میشوند (ر.ک: طباطبایی، المیزان، ص71) روایات در بیان ویژگی های آگاهی از قرآن، دانش گذشته و آینده تا قیامت و احکام تمام امور مورد اختلاف را در قرآن معرفی نمودهاند (شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص65، ح98 ؛ کلینی، کافی، ج1، ص60، ح7) بیان همه امور مورد نیاز مردم و خبر آسمان و زمین در کتاب خدا دانسته شده است (کلینی، کافی، ج1، ص59، ح1، ص229، ح4 ؛ صفار، بصائر الدرجات، ص197، ح2؛ عیاشی، ج2، ص266، ش56) آگاهی از گذشتگان و آیندگان در آن هست، به گونهای که آگاهان از آن اگر به این امور خبر دهند موجب شگفتی میگردد (برقی، المحاسن،ج1، ص267،
1) . امام صادق علیه السلام میفرماید:کتاب الله علی اربعه اشیاء: العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقایق، فالعبارة للعوام والاشارة للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقایق للانبیاء.(ر.ک شهید اول، الدرر الباهره، ص29)
ح353) اینها برگزیدهای از برخی روایاتی است که در آن به توصیف قرآن پرداخته شده است و قرآن را بیانگر تمام امور معرفی می نماید.
مطابق روایات، ائمه علیهم السلام علم تفسیر قرآن را از دیگران نفی نکردهاند. اما برای علم و آگاهی امام از قرآن دو ویژگی بیان داشتهاند:
یک - عمومیت و جامعیت آگاهی ایشان، در برابر آگاهی دیگران از برخی آیات، که آگاهی ناقص است.
دو - متقن بودن تفسیر و تبیین امام از قرآن. در برابر آگاهی ناصحیح و فهم نادرست و یا تفسیر ظنّی از قرآن.
ویژگی اول با آنچه گذشت تا حدودی روشن شد. در این روایات عباراتی مانند: «ما نزلت فی القرآن آیه»(1)
و یا تعابیری مثل: «یعلّمونه لکم» (کلینی، کافی، ج1، ص213، ح2)، «اوله الی آخره» (عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص16، ح8 ؛ صفار، بصائر الدرجات، ص194، ح7) دلالت بر آشنایی با تمام قرآن و شمول این دانش در همه آیات دارد. خصوصیت دوم در تبیین و تفسیر ائمه علیه السلام عبارت بود از استواری درستی و مطابقت داشتن تفسیر ایشان با حقایق قرآن.
دلیل بر این گفتار را میتوان در موارد ذیل پیگیری نمود:
روایاتی که اهل بیت علیهم السلام و قرآن را عِدل هم و در کنار هم و جدا ناشدنی از هم میداند (طوسی، الامالی، ص479)؛ حدیث ثقلین (ر.ک: کلینی، کافی، ج1، ص293، ح3؛ ج2، ص414، ح1) به عنوان بهترین و متقنترین سند بر این ادعا است.
روایاتی که در آن ائمه علم و آگاهی خویش از قرآن را، الهی و به واسطه پیامبر معرفی نمودهاند. امام علی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «لُونِی عَنْ کِتَابِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ مَا نَزَلَتْ
1) . برای اطلاع بیشتر ر. ک: صدوق، امالی، ص276 ؛ طوسی، امالی، ص70 ؛کلینی، کافی، ج1، ص64 ؛ طبرسی، احتجاج، ج1، ص261 ؛ صدوق، الکمال الدین، ص284 ؛ سلیم، کتاب سلیم بن قیس، ص581 و 624 و 802.
آیةٌ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی لَیلٍ وَلَا نَهَارٍ وَلَا مَسِیرٍ وَلَا مُقَامٍ إِلَّا وَقَدْ أَقْرَأَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهُ » (طوسی، الامالی، ص523، ح1158؛ و ر.ک کلینی، کافی، ج1، ص64 و224، ح3 و4؛ ج7، ص442، ح506 ؛ صفار، بصائر الدرجات، ص47، ح1وص513، ح33؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص17، ح13؛ ج1، ص15، ح5؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج89، ص79، ح3وص81،، ح10وص88، ح27 وص97، ح59) از من درباره کتاب خدا سوال کنید که به خدا آیهای در شب یا روز و در راه و توقفگاه نازل نشد، مگر آنکه پیامبر آن را برای من قرائت کرد پس تاویل و تنزیلش را به من آموخت.
بیان شد قرآن کریم خبر از وجود تاویل برای آیات قرآن میدهد، از این حقیقت در لسان روایات به عنوان بطن یا بطون یاد شده است (عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص2 و11؛ بحرانی، البرهان، ج1، ص598 ؛هلالی کوفی، کتاب سلیم بن قیس، ص769 ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج89، ص83، ح15 وص90، ح34) این مطلب در روایات اهل سنت بیشتر با الفاظ و عبارات «سبعَةُ اَحرُف» و «تاویل کتاب» بیان شده است (برای اطلاع بیشتر ر.ک سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص6 تا8) ابن ابی حاتم از ابن عباس دربارۀ قرآن نقل میکند: «ان القرآن ذو شجون و فنون و ظهور و بطون لاتنقضی عجائبه و لاتبلغ غایته» (سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص6) امام باقر علیه السلام با معرفی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به عنوان برترین راسخ در علم، میفرماید: خداوند علم به تاویل و تنزیل را به صورت کامل به ایشان آموخت و اوصیاء بعد از او آگاهان از تمامی آنها هستند (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج89 ، ص80 و 81، ح8 و ص92، ح39).
اقرار مفسرین و بزرگان فریقین بر وسعت و دقت آگاهی اهل بیت علیه السلام به قرآن؛ از طریق اهل سنت از ابن مسعود نقل شده است: «القرآن نزل علی سبعه احرف ما منها حرف الّا و له ظهر و بطن و ان علی بن ابی طالب عنده منه علم الظاهر و الباطن» (بحرانی، البرهان، ج1، ص47) قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هرحرفی ظاهر و باطنی دارد و همانا نزد علی بن ابی طالب علم ظاهر و باطن قرآن وجود دارد. همچنین از ام سلمه، عمر بن
خطاب ، عبدالله بن عباس، ابی سعید خدری، وهب بصری، زید بن ثابت، مجاهد و دیگران، روایات و کلماتی در علم و آگاهی وسیع امیرالمؤمنین علی علیه السلام به قرآن نقل شده است (مقدمه تفسیر حبری، ص153-163)
از آنجا که قرآن کتاب مکنون و ذو بطون است و باید به فرا خور شرایط، زمان و افراد، در جامعه سریان و تزریق شده و برای امت تبیین گردد، وجود و لزوم افرادی که آگاهان از حقایق قرآن باشند آشکار میگردد. روایات با استناد به آیه «وکتبنا له فی الالواح من کل شی» که در مقام توصیف تورات حضرت موسی است و آیه «لیبین لهم الذی یختلفون فیه» که ویژگی انجیل را مطرح مینماید و مقایسه آنها با آیه «و جئنا بک شهیداً علی هولاء و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» که مربوط به قرآن است، به گستره وسیع دانش و علمی که در قرآن است توجه داده و استدلال نمودهاند (صفار، بصائرالدرجات، ص228، ح3 و ح1؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ج2، ص266) روایاتی چند با عالم دانستن امام از آنچه در آسمانها و زمین و بهشت و جهنم است و با تاکید بر آگاهی داشتن امام از دانش گذشته (ما کان) و آینده (ما یکون)، ریشه و سرچشمه این معرفت و آگاهی را قرآن معرفی نمودهاند. همانند مواردی که پیشوایان شیعه در برابر آشفتگی مخاطب خود از چگونگی آگاهی امام به مطلب پوشیده و پنهان، میفرماید «علمت ذلک من کتاب الله ان الله تعالی یقول«فیه تبیان کل شیء» (صفار، بصائر الدرجات، ص127، ح3 و4 و5 و6) این مطلب را از کتاب خدا دانستم خدا می فرماید در آن بیان هر چیزی است. از روایات استفاده میشود، بیان کننده بودن قرآن از همه امور که آیه «ونزل علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» بر آن دلالت دارد، با پیوند به لوح محفوظ و خزینه علم الهی، قابل تفسیر است.
امام کاظم علیه السلام در پاسخ به سؤالی که در آن از مقایسه موسی و عیسی با پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله وسلم)، و شأن و مقام حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) پرسش گردید، با برتر دانستن علم و توانایی های حضرت
رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) از سایر انبیاء، با استناد به آیات قرآن آگاهی از ام الکتاب و کتاب مبین را سبب و علت این برتری معرفی مینماید و می فرماید، این علم الهی را خداوند به برگزیدگان خود که ائمه اطهار باشند عطا نموده است. از این رو مرادِ روایات از بیانگر بودن قرآن از همه چیز، اعم از دلالت و بیان آن به طریق دلالت لفظی است، بلکه در قرآن اشارات و اموری است که از اسرار و نهفتههایی کشف مینماید که فهم عادی و متعارف توان درک آنها را ندارد(طباطبایی، المیزان، ج12، ص325) در نتیجه با توجه به روایات بطون که در آنها از وجود لایهها و پردههایی پنهان از قرآن و معرفتهایی مخصوص به راسخان در علم سخن به میان آمد و با دقت در روایاتی که بیانگر اختصاصی و ویژه بودن آگاهیهای قرآن به ائمه اطهارعلیهم السلام دارند، دانسته میشود که مراد از «تبیان کل شیء« بودن قرآن با لحاظ و توجه به بطون قرآن و حقایقی است که آگاهی از آن تنها برای خداوند و برگزیدگانی از جانب او می باشد.
این آگاهی و امکان علم به کتاب مبین و لوح محفوظ که در روایات برای پیامبر و ائمه علیهم السلام اثبات شده است به دلیل جایگاه و منزلت بلند ایشان میباشد. از این رو اقتضا دارد تا به عنوان پایان دهنده ادیان و دین نسخ ناشدنی و کاملترین دین در پایان دوران ارسال پیامبران، تجلی یابد (کلینی، کافی، ج1، ص269) امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ به این سوال که آیا هر چیزی در کتاب خدا و سنت پیامبر هست یا شما در آن اظهار عقیده می کنید؟ با نفی اظهار نظر و بیان عقیده شخصی، سنت را نیز در کنار قرآن به عنوان بیان کننده تمام امور«تبیان کل شیء» معرفی مینماید (همو، ج1، ص62، ح10) که نشان دهنده نیاز به سنت در فهم کامل از قرآن است. به تعبیری دیگر این مسئله تایید کننده این گفتار است که ظاهر قرآن به تنهایی تبیین کننده تمامی امور نمیباشد. و روایت، دخالت و اظهار نظر شخصی امام، همانند شیوهای که مجتهدین اهل سنت با قیاس و استقراء در به دست آوردن حکم الهی به کار میگیرند را به طور کلی نفی مینماید. پیشوایان شیعه آگاهی خود از قرآن را به واسطه پیامبر بیان نمودهاند «فورثنا هذا الذی فیه کل شیء» (کلینی،
کافی، ج1، ص226، ح7؛ صفار، بصائر الدرجات، ص195، ح6 ؛ عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص17، ح7)
سوالی که در این مرحله ممکن است مطرح شود، توهم انحصاری بودن قرآن به عنوان تنها منبع علم امام است؛ پرسش این است که اگر گستره علمی قرآن از ظاهر و باطن آن، شامل همه آگاهیها و علوم است، استناد به مصحف، جامعه، جفر، الهام، تحدیث (ر.ک شاکر، منابع علم امام، ص165-186) و سایر مبادی و کانونهای دانش ائمه علیه السلام به چه دلیل صورت پذیرفته است؟ برای رسیدن به این پرسش لازم است مفهوم کتاب مبین و ارتباط آن با قرآن و نقش آن در علم امام بر اساس روایات مورد بررسی قرار گیرد.
بیشتر مفسرین شیعه و سنی در کتب تفسیری خود از تفاسیر روایی و تفاسیر با سبک و گرایشهای غیر روایی، کتاب مبین را در آیه 59 سوره مبارک انعام «ولارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» به معنای کتاب، لوح و حقیقتی در نزد خدا دانستهاند که دایره شمولی معرفت و علم آن بسیار گسترده میباشد. این تفسیر از کتاب مبین، چه به معنای علم خدا یا لوح محفوظ و حتی اگر به معنای قرآن باشد تفسیری است که بیان کننده رابطه موجودات و مخلوقات با علم خدا میباشد. به عبارت دیگر، کتاب مبین در برگیرنده آگاهی به موجوداتی است که قدرت و علم خدا آنها را هستی بخشیده و ربوبیت مینماید. معانی الاخبار و تفسیر عیاشی روایاتی در ذیل آیه مذکور آوردهاند که پیشوایان معصوم شیعه علیهم السلام با تبیین کلمات آیه، کتاب مبین را همان کتاب مبین تعبیر نمودهاند «کل ذلک فی کتاب مبین» (عیاشی، کتاب التفسیر، ج1، ص361؛ شیخ صدوق، ص215 ؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص426) گرچه در روایاتی نیز از کتاب مبین به امام مبین تفسیر شده است. اما گستره حیطه معرفتی کتاب مبین و تحقق آن قبل از خلقت موجودات طبق روایات، مانع از اراده امامت به معنای مصطلح آن، از این روایات میگردد. و مراد از امام بودن که در برخی
روایات کتاب مبین به امام مبین تفسیر شده را پیش آهنگی این کتاب در آگاهی داشتن و آگاهی دادن و علم قبل از وقوع باید بیان نمود. نشانههایی برای این تفسیر و تعبیر در خود روایات نیز موجود است.
اما مراد از روایاتی که به بیان ارتباط امام با کتاب مبین یا علم الکتاب پرداختهاند، آگاهی مطلق، یکباره و شمول معرفت و آگاهی امام از تمام کتاب مبین نیست. آنچه مقصود روایات است و با آن میتوان به نتیجه و تلفیق ارتباط این تفسیر با روایات دیگر پرداخت، شرافتِ امکان آگاهی یابی و بلکه تحقق آگاهی امام از بخشهایی از کتاب مبین، نه تحقق یکباره و شمولی آن میباشد.
عبارت «ما کان و ما یکون» در روایاتی که به تفسیر «تبیان کل شیء» بودن قرآن پرداختهاند را میتوان با تمسک به روایات دیگر روشنتر نمود. اسحاق بن عمار از قول امام صادق علیه السلام می گوید: «ان للقرآن تاویلا فمنه ما قدجاء و منه ما لم یجیء فاذا وقع التأویل فی زمان امام من الائمه عرفه امام ذلک الزّمان» (صفار، بصائرالدرجات، ص195، ح5؛ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج27، ص196، ح33578؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج89، ص97، ح62)
همانا برای قرآن تاویل است که برخی از آن محقق شده و روشن گردیده است و برخی محقق نگردیده است، آنگاه که در زمان یکی از ائمه تاویل آیهای واقع شود، امام به آن آگاه می گردد. از این روایت و دو روایت مشابه (ر.ک عیاشی، کتابالتفسیر، ج1، ص12، ح10؛ صفار، بصائرالدرجات، ص195، ح6 و7؛ شیخ حر عاملی، وسایلالشیعه، ج27، ص196، ح33580) و همچنین روایتی که قرآن را شامل اصولی می داند که عقلهای مردم توان فهم آن را ندارند، به دست میآید علم امام از باطن قرآن یا لوح محفوظ، علمی کلی اما عمومی و جامع است گرچه این علم کلی در مواردی با جزییات مشخص شده باشد اما اینکه تمام جزییات برای امام قبل از وقوع حوادث مشخص باشند، این چنین دلالتی به دست نمیآید. از همین رو در روایات منابع و مجاری گوناگونی برای دانش و آگاهی ائمه علیهم السلام یاد شده است. این روایات دلالت میکنند امام آگاهیهای خود را از حقایق در
کتاب مبین که خطا و سهو در آن راه ندارد، در زمان و مکان مخصوص به دست می آورد که مصحف فاطمه، جفر، جامعه، تحدیث، عمود نور و... عنوانهای این منابع و مجاری میباشند. و در واقع باید این امور را طرق و مبادی علم امام به کتاب مبین یا همان علم الهی دانست.
از این رو میتوان گفت، کتاب مبین یا خزینه علم الهی که لایتغیر است و قرآن تجلی و مرتبه نازل شده آن است، شاهرگ معرفت، دانش و کانون اصلی و سرچشمه آگاهی ائمه علیهم السلام است که راه و وسیله وصول به آن در روایات، به واسطه پیامبر و فرشته دانسته شده است. از این رو علم پیامبر و همچنین علم ائمه علیهم السلام علمی حقیقی و علمی الهی و از جانب خداوند سبحان میباشد. این معنا در روایات مختلف با بیانات مختلفی به لفظ کشیده شده است. در واقع این روایات ریشه و اساس دانش را در علم خدا می داند که ائمه علیهم السلام به دلیل وظیفه هدایت و پیشوایی که بر عهده دارند از آن برخوردار شدهاند. و اینگونه روایتِ «اذا حدثتکم بشیء فاسئلونی من کتاب الله»(کلینی، کافی، ج1، ص60، ح5، همو، ج5، ص300، ح2 ؛ برقی؛ المحاسن، ج1، ص269، ح358) قابل درک و فهم میباشد. زیرا فهم آن از سویی به مسئله بطون قرآن و تصدیق آن وابسته است و از جهتی دیگر به وابستگی معارف قرآن با لوح محفوظ، ام الکتاب و کتاب مبین و از طرف دیگر به تعدد مجاری آگاهی امام از آن کتاب، پیوند مییابد. اضلاعی که نتیجه آن تصدیق به وجود معارفی الهی و مستور دارد که قرآن تجلی آن دانسته شده است و مسئله امکان آگاهی امام از آن حقایق را تبیین و پذیرش سرچشمه و مجاری این آگاهی برای امام را روشن مینماید. ختمیت رسالت و پیامبری، مقتضی آن است که علم مربوط به رسالت و نبوت که به تعبیری همان هدایت عام میباشد با خاتمیت به اتمام رسیده باشد (ر.ک: برنجکار، شاکر، حقیقت مصحف فاطمه، ص110-130) از این رو آگاهی از دین و شریعت در هر سطح آن، تنها از راه خاتم المرسلین محقق میشود. این امر اقتضا دارد مبادی و مجاری امام، در کیفیت آگاهی از علم به کتاب مبین یا همان لوح محفوظ، دو گونه تصویر شود. از جانبی تمام علوم امام را،
علمی خدایی و به تعبیر برخی روایات امکان علم به تمامی کتاب مبین و ام الکتاب و علم الکتاب بیان داشت و از جانبی میتوان بخشی از علوم امام را، از جمله حلال و حرام و تشریع و تقنین را از جانب و واسطه پیامبر دانست.
لازم به ذکر است دانش پیامبر از جانب پروردگار نازل شده، و تحقق آگاهی امام از این دانش به واسطه پیامبر، به امر خدا میباشد، و میتوان آنها را علوم انتقالی و علوم کسب شده از پیامبر دانست. که بی شک شأن و جایگاه نبوت و خاتمیت رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) سبب و علت امکان آگاهی یابی امام از آن علوم بوده است.
در نگاه تاریخی، با سپری شدن زمان نزول قرآن، تطبیق معانی آیات بر غیر مورد نزول، در دوره تابعین گسترش یافت. این مسئله بازگشت دارد به پذیرش بطون برای قرآن از نگاه فرق گوناگون. از ائمه اطهار به ویژه امام باقر و صادق علیهم السلام جلوههایی از معارف برتر از ظاهر قرآن نمود یافته و در کتابهای حدیثی انعکاس یافته است.(1)جابر بن یزید جعفی آنگاه که جویای چرایی تفاسیری متفاوت از امام باقرعلیه السلام در مورد یک آیه میشود، علت آنرا بطون قرآن مییابد (ر.ک برقی، المحاسن، ج2، ص300؛ عیاشی،ج1، ص12). از این رو وی
1) . شریف ابوالحسن عاملی فتونی(متوفی 1138) در مقدمه مجموعه مرآه الانوار و مشکاه الاسرار که شامل سه مقدمه و هر یک در بردارندۀ فصلهایی متعدد است، به مسئله اثبات بطن برای قرآن و مسائل پیرامون آن از جمله جایگاه ائمه علیهم السلام در بطن قرآن پرداخته است. وی با تاکید بر آیات مطرح در مسئله ولایت و امامت معتقد است؛ ان تمام القرآن انما انزل للارشاد الیهم(ائمه علیهم السلام) و الاعلام بهم وبیان العلوم والاحکام لهم و الامر باطاعتهم و ترک مخالفیهم و ان الله عزوجل جعل جمله بطن القرآن فی دعوه الامامه و الولایه کما جعل جل ظهره فی دعوه التوحید والنبوه والرساله.( عاملی فتونی، مقدمه تفسیر مراه الانوار، ص 3) ایشان همچنین در گفتار دوم از مقدمه سوم که طولانی ترین بخش کتاب است، با نظمی مناسب، با تکیه بر کلید واژه اصلی روایت، به صورت الف بائی نسبت به تنظیم روایاتی که معارفی عمیقتر از ظاهر آیات را بیان داشتهاند دست زده است.(ر.ک همو، 69-347) لازم است توجه نمود می توان روایاتی که تحریف قرآن از آنها استشمام می گردد با توجه به محکمات موجود درباره عدم تحریف قرآن، از گونه تفسیر باطنی قرآن دانست.
گاه از امام درخواست تفسیر باطنی برخی از آیات را مینماید (ر.ک عیاشی، ج1، ص41،42،50 و نمونههای فراوان دیگری که جابر نقل کرده است). وی همچنین میگوید روایاتی شنیده است که امکان بازگویی آن را ندارد. حماد بن عثمان نیز وقتی از علت اختلاف احادیث جست و جو میکند، امام صادق علیه السلام در پاسخ، نزول قرآن را بر هفت حرف میداند و کم ترین حق برای امام آن است که به هفت وجه فتوا دهد (شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص358؛ عیاشی، ج1، ص12). این روایات نشان دهنده انتقال برخی از بطون قرآن به متن جامعه است، که در مواردی به رتبه بلند معارف دریافتی اشاره شده است، ذریح محاربی از امام صادق علیه السلام در تفسیر باطنی یکی از آیات سوره حج کلامی دریافت میکند که دیگران توان تحمل آن را نداشتهاند، حضرت در جواب عبدالله بن سنان در چرایی تفاوت بیان ایشان نسبت به وی و ذریح میفرماید؛ ان للقرآن ظاهرا و باطنا و من یحتمل ما یحتمل ذریح! (ر.ک کلینی، کافی، ، ج4، ص549)؛ در برخی روایات بطن قرآن به معنای تاویل قرآن دانسته شده است. حضرت امام باقر علیه السلام پس از اشاره به اندراج خروج از ضلالت به سمت هدایت در تبیین آیه «و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا» آنرا برترین تاویل آیه معرفی مینماید «هذا تاویلها الاعظم»(کلینی، کافی، ج2، ص211؛ برقی، المحاسن، ج1، ص232). امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «سیروا فیها لیالی و ایاما ءامنین» که در مورد راه مکه و منی است، با وجود ناامنی ملموس، مراد از قریهای که خدا آن را مبارک قرار داده اهل بیت علیهم السلام معرفی مینماید (ر.ک کلینی، کافی، ج8، ص311؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص90). گونه دیگر از این نمونهها را میتوان در ذیل آیاتی که به موضوعات مورد مناشقهای همانند؛ تشبیه و تجسیم خدا، جبر و اختیار انسان و مسئله امامت و مقایسه آن با روایات اهل سنت، پیگیری نمود.(1)تالیف کتاب باطن القرآن توسط
1) . بخشهایی از کتاب سیری در صحیحین در زمینه مقایسه میان روایات شیعه و اهل سنت در مباحث توحیدی که در ذیل آیات مطرح شده مناسب می باشد(ر.ک نجمی، سیری در صحیحین ، ص169-250). نمونههای دیگر از روایات بطون را می توان در تفسیر البرهان ، الصافی وتفسیر عیاشی و مقایسه آن با تفاسیر روایی اهل سنت همانند الدر المنثور، تفسیر القرآن العظیم از ابن ابی حاتم رازی، جامع البیان از طبری در ذیل آیات ملاحظه نمود.
عیاشی که در نگاشتههای خود به تبویب احادیث میپرداخته است، نشان از انتقال برخی از این معارف تا عصر پس از حضور دارد، با وجود روایاتی که حقایق و لایههایی عمیقتر از ظاهر قرآن را بیان داشتهاند باید پذیرفت، آیاتی که مورد تفسیر باطنی و تبیین تمام لایههای آن قرار گرفتهاند محدود میباشد. شرایط زمان، مکان و مخاطب از عوامل عمده این مسئله هستند.
قرآن از بطون و لایههای معرفتی و مدلولهای فراتر از معنای ظاهری بهرهمند است.
علاوه بر خود پیامبر، لزوم آگاهانی از حقائق قرآن، پس از انقطاع وحی امری روشن است. از مبادی اصلی آگاهی و دانش امام، قرآن میباشد. دانش امام به الفاظ و واژههای ظاهری قرآن محدود نمیباشد. بلکه گستردگی دانش امام در آگاهی وی نسبت به بطون و لایههای پنهان الفاظ قرآن ریشه دارد.
از ویژگیهای انحصاری ائمه نسبت به دیگران، علم به هر دو بُعد ظاهر و باطن قرآن است. از این رو تعاملی دو سویه بین قرآن و امام که یکی صامت و دیگری ناطق است مشاهده میشود. راه یافتن به کاملترین حقایق قرآن و تفسیر معصومانه و خطا ناپذیر از قرآن تنها توسط ائمه علیهم السلام ممکن میباشد.
دانش پیامبر از علم خدا است. و امام دانش خود به قرآن و حقایق آن را، از پیامبر دریافت نموده است. و به واسطه دانایی ائمه علیه السلام، امکان آگاهی یابی دیگر انسانها ممکن شده است، بنابراین برای کسب فیض و علم، و انتقال آن به هدایت کنندگانِ به شریعت، نیازمند وابستگی شدید به جایگاه، مقام و رتبه خاتمیتِ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) داریم.
با توجه به جاودانگی و جریان قرآن، و برخورداری قرآن از دانش گذشته و آینده، مجاری آگاهی به این دانش و تطبیق آیات و آگاهیهای پیوند یافته با قرآن، از مبادی و طرق متعددی به امام انتقال مییابد. مبادی دانش امام حلقههای تحقق بخش و واسطههای
تجلی دانش عظیم کتاب مبین و ام الکتاب است، که قرآن مرتبه نازل شده آن حقیقت است.
در گزارشها و احادیث اهل بیت علیهم السلام میتوان نمونههای برجستهای از تبیین دانش فراتر از ظاهر الفاظ قرآن را مشاهده نمود. والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد وآله الطاهرین.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعه المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق.
ابن اثیر، محمد بن محمد بن عبدالکریم ، اسد الغابه فی معرفة الصحابة، تهران: اسماعیلیان، بی تا.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دارالجیل، 1412ق.
ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع ، 1415ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت، 1416 ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم: دار الکتب الإسلامیة ، 1371 ق.
برنجکار، شاکر، «حقیقت مصحف فاطمه(سلام الله علیها) و پاسخ به شبهاتی پیرامون آن، فصلنامه پژوهشهای اعتقادی کلامی، تابستان 91، ش6.
بن طاوس، سید علی بن موسی، التحصین، قم: مؤسسه دارالکتاب، 1413 ق.
ثقه الاسلام کلینی، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1365 ش.
حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، بی جا: مؤسسه چاپ و نشر، 1411 ق.
خزاز قمی، علی بن محمد ، کفایه الأثر، قم: انتشارات بیدار، 1401 ق.
الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، دراسه وتحقیق مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1997 م.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تذکره الحفاظ، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1374ق.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق.
رضوانی، علی اصغر، مرجعیت دینی اهل بیت علیهم السلام و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس جمکران ، 1386 ش.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت: دارالفکر، 1401ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
شاکر اشتیجه، محمدتقی، منابع علم امام علیه السلام، قم: موسسه دارالحدیث،1390ش.
شاکر، برنجکار، « امامت و خاتمیت از دیدگاه قرآن و روایات»، فصلنامه کتاب قیم، تابستان 91، ش 6.
شاکر، « منابع علم امام علیه السلام در قرآن»، فصلنامه امامت پژوهی، تابستان 91، ش 6.
شهید اول، محمد بن مکی، الدرر الباهره، قم: زائر، 1379.
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، 1409 ق.
شیخ صدوق ، الأمالی، بی جا: انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ش.
شیخ صدوق، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق.
شیخ صدوق، علل الشرائع، قم: داوری، 1385ش.
شیخ صدوق، کمال الدین، قم: دار الکتب الإسلامیه، 1395 ق.
شیخ صدوق، معانی الأخبار، قم: انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 ش.
صفار، محمد بن حسن بن فروخ ، بصائر الدرجات، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه، 1417ق.
طباطبایی، سید حیدر، بطن قرآن از دیدگاه شیعه و اهل سنت، قم: توحید، 1385 ش.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الإحتجاج، مشهد مقدس: نشر مرتضی، 1403 ق.
طبری، عماد الدین، بشاره المصطفی، نجف: چاپ کتابخانه حیدریه، 1383 ق.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الإمامه، قم: دار الذخائر للمطبوعات، 1383ق.
طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن، الفهرست، نجف: المکتبه المرتضویه، بی تا.
طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم: انتشارات دارالثقافه، 1414 ق.
عاملی فتونی، ابی الحسن بن محمد طاهر، مقدمه تفسیر مرآه الانوار، تهران: مطبعه الافتاب، 1374 ق.
علامه مجلسی، بحار الأنوار، بیروت - لبنان: مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
علامه مجلسی، مرآه العقول ، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1404ق.
عیاشی، محمد بن مسعود،کتاب التفسیر، تهران: چاپخانه علمیه، 1380 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن معروف به تفسیر قرطبی، تحقیق احمد عبدالعلیم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم:، دار الکتاب،1367ش.
قیوم زاده ، شاکر ، «چیستی روح القدس و آثار آن»، فصلنامه اندیشه نوین دینی، پاییز 91، 30.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق بکری حیانی و صفوة السفا، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1409ق.
مزی، جمال الدین ابی الحجاج، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، تحقیق بشار عواد، 1406ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1367ش.
المناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تصحیح أحمد عبد السلام، بیروت: دار الکتب العلمیه،1415ق.
نجاشی، احمد بن علی، فهرست نجاشی، قم: جامعه مدرسین، 1407.
نجمی، محمد صادق ، سیری در صحیحین، قم: بوستان کتاب، 1386ش.
هلالی کوفی، سلیم بن قیس ، کتاب سلیم بن قیس، قم: انتشارات الهادی، 1415 ق.
آلوسی، ابوالفضل شهاب الدین سید محمود، روحالمعانی فی تفسیر القرآن، نشر داراحیاء التراث العربی، چ چهارم، 1405ق.
طبرسی، فضل بن حسن، امین الاسلام، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1365.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم: مؤسسه آلالبیت لإحیاء التراث، 1409.
حبری، ابو عبدالله الکوفی الحسین بن الحکم بن مسلم الحبری، تفسیر الحبری، بیروت: موسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1408ق.
سید فضل اللّه میرزینلی(1)
1) . کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشکده اصول الدین قم، syedmirzeinali@gmail.com
فهم قرآن برای همگان معتبر و قابلاستناد است؛ اما گروهی برآنند که این فهم اعتباری ندارد. یکی از دلایل ایشان آن است که اصولاً فهم قرآن بهشکل صحیح برای غیرمعصومین علیهم السلام ممکن نیست. در این پژوهش، نظریه عدمامکان فهم قرآن یا بهعبارتی انحصار فهم قرآن به روایات معصومین علیهم السلام مورد بررسی قرار میگیرد. نظریه انحصار فهم قرآن به روایات معصومین علیهم السلام بهعنوان یکی از دلایل مکتب تفسیر روایی محض مطرح است که مبتنی بر عدم جواز تفسیر قرآن با غیر روایات است. حاصل این تفکر بستهشدن باب تدبر و فهم قرآن برای غیرمعصوم است. این دیدگاه در میان دانشمندان و مفسرین اهلسنت و شیعه طرفدارانی دارد. قائلین به این دیدگاه برای اثبات نظریه خویش دلایلی چند مطرح نمودهاند. در این پژوهش بهروش توصیفی - تحلیلی ابتدا به بیان برخی از دلایل مطرحشده از سوی طرفداران نظریه انحصار فهم قرآن به روایات معصومین علیهم السلام اشاره میشود و سپس دلایل مدعیان این نظریه، با عنایت به سخنانی که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه در زمینه قرآن موجود است، مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. از نتایج تحقیق میتوان این را دانست که با توجه به سخنان امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، امکان تدبر و فهم آیات قرآن برای غیر معصومین نیز فراهم است.
کلیدواژهها: قرآن، نهجالبلاغه، امکان فهم قرآن، دلایل امکان فهم قرآن، من خوطب به.
امکان فهم قرآن یکی از مهمترین مبانی تفسیر قرآن نزد فریقین است. قرآن کریم در
میان سایر کتب آسمانی دارای خصیصهای منحصر به فرد است و آن اینکه دارای ظاهر و باطن است (حر عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص192). مردم در زمینه فهم قرآن در یک سطح نیستند و امکان فهم قرآن با تمام ویژگیهای آن، برای همه میسر نیست. امکان فهم ظواهر قرآن در صورت فراهمبودن شرایط آن برای مردم میسر است و حتی بخشی از بطون قرآن نیز برای مردم قابلفهم است. اما دسترسی کامل به فهم قرآن در اختیار معصومین علیهم السلام است. برخی از اندیشمندان فهم قرآن را در انحصار معصومین علیهم السلام دانسته و برای این عقیده دلایل متعددی ارائه نمودند. این دلایل از گذشته تاکنون مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است و در این پژوهش با تکیه بر رهیافتهایی از نهجالبلاغه، دلایل معتقدین به انحصار فهم قرآن را مورد نقد و ارزیابی قرار دادهایم.
قرآن کریم آخرین نسخه وحیانی است که مفاهیم عالی و بلند خود را با هدف هدایتگری و در سطوح مختلف و برای اقشار گوناگون با زبانهای مختلف، از جمله زبان عرفی و قابلفهم برای همگان ارایه نموده است. قرآن کریم به تعبیر حضرت علی علیه السلام دارای ظاهری زیبا و باطنی عمیق است (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 18) مسئله مهمی که در اینجا مطرح میشود، عبارت است از اینکه آیا امکان فهم قرآن در سطح ظاهر و باطن برای بشر میسر است؟ و آیا این فهم اعتبار دارد یا خیر؟ دیدگاههایی در بحث امکان فهم قرآن مطرح گردیده؛ گروهی قرآن و مفاهیم درون آن را دور از دسترس بشر قلمداد کرده و به موازات همین دیدگاه، قائل به عدم اعتبار فهم قرآن توسط غیرمعصومین شدند. قائلین به این دیدگاه، دلایل محکمی مطرح نمودند، از جمله اینکه قرآن بهجهت ابهامی که دارد قابلفهم نیست و پیروی از ظواهر قرآن اعتماد بر ظن است که افاده علم نمیکند و انسان نمیتواند بدون توجه به روایات، از معارف قرآن بهرهمند گردد و اساساً فهمهای غیرمعصومین اعتباری ندارد. همچنین برداشتهای غیرمعصومین از قرآن، مصداق تفسیر به رأی است. در مقابل این دیدگاه، اکثریت قریب به اتفاق اندیشمندان مسلمان، قائل به
امکان فهم قرآن و اعتبار آن هستند. و دلایل مطرحشده از سوی قائلین به عدم امکان فهم قرآن توسط غیرمعصومین را، مورد نقد و بررسی قرار دادهاند. اعتقاد به امکان و اعتبار فهم قرآن، مطلب حقی است که در بیانات حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه نیز مؤیداتی دارد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرآن ناطق است و سزاوارترین فرد برای معرفی قرآن و تبیین اهداف و مقاصد آن است. قرآن ناطق است که به حقیقت قرآن صامت کاملاً آشناست (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، سال اول، شماره2).
کلید بهرهمندی از مفاهیم و معارف هدایتبخش قرآن، در گرو اعتقاد به امکان فهم قرآن است. امکان فهم قرآن از ضروریترین مباحث در رابطه با تفسیر قرآن است و از مبانی مهم آن شمرده میشود. ارائه دلایل امکان فهم قرآن از طرق متعدد و بهویژه از منظر نهجالبلاغه، به تقویت این عقیده کمک بسیاری مینماید. نتیجه اعتقاد به این نظر، بازشدن باب تدبر و بهرهمندی از معارف قرآن است که سبب تألیف و نگارش تفاسیر گوناگون با روشها و گرایشهای متعدد شده که همگی در دسترس ماست و همه اینها از آثار اعتقاد به اعتبار این فهم است.
پژوهشهای متعددی در رابطه با موضوع امکان فهم قرآن و اعتبار این فهم صورتگرفته که میتوان به مواردی چند اشاره نمود.
الف) مقالهای باعنوان «امکان و جواز فهم قرآن»، توسط محمدتقی مصباح یزدی، در فصلنامه معرفت، به شماره 122 در سال 1386 بهنگارش درآمده است که در آن به بیان تفاوت دیدگاهها، در زمینه امکان یا عدم امکان فهم قرآن، پرداخته شده و دلایل موافقین و مخالفین بیانشده است.
ب) محمدباقر سعیدیروشن نیز در کتاب «تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن» که توسط پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و در سال 1383 چاپ و انتشار یافته، بحث
امکان فهم قرآن را با ارائه مبانی اصولی و زیرساختهای اعتقادی که تأثیر بهسزایی در شیوه و روش فهم، اصول و قواعد فهم و معیارها و منطق فهم قرآن دارد، به بحث کشیده است.
ج) آقای علیاکبر بابایی در اثر خویش به نام «مکاتب تفسیری» که توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، در سال 1386 انتشاریافته، به مکتب تفسیری روایی محض اشاره و مجموعه دیدگاههای مدعیان این مکتب را به تفصیل مورد بررسی و نقادی قرار داده است و به اثبات امکان فهم قرآن برای غیرمعصومین پرداخته.
د) مقالهای باعنوان «امکان فهم قرآن» توسطه محمدعلی مهدویراد و سیدمصطفی احمدزاده در مجله مشکات، به شماره 94 در سال 1386 بهچاپ رسیده است که در آن نویسندگان کوشش نمودهاند به این سؤال که آیا قرآن برای انسان قابلفهم است با نگاه بروندینی و دروندینی پاسخ دهند.
ه-) آقای فتحالله نجارزادگان در کتاب «تفسیر تطبیقی» که توسط مرکز جهانی علوم اسلامی به سال 1383 منتشر گردیده، به موضوع امکان فهم و جواز تفسیر قرآن از منظر فریقین اشاره نموده است.
و) پایاننامه آقای عبدالرحیم خلفمراد با عنوان پژوهشی «درباره امکان فهم قرآن» به سال 1382 در دانشکده اصولالدین قم، بهرشته تحریر درآمده است.
ز) پایاننامهای با موضوع «امکان و جواز تفسیر قرآن» توسط غلامحسن محسنی، دانشآموخته مقطع کارشناسی ارشد جامعةالمصطفیالعالمیة در سال 1388 بهنگارش درآمده است.
ح) کتابی تحتعنوان «مبانی فهم و تفسیر قرآن، با تکیه بر آموزههای نهجالبلاغه» توسط آقای حامد پوررستمی نگارششده، اما در این کتاب تنها به چهار اندیشه راهبردی و مبنایی کلان در حوزه مبانی تفسیر قرآن پرداخته شده است: قدسیت قرآن، وجوهپذیری قرآن، ناطقیت قرآن و ترجمانخواهی.
مقالاتی هم که قرآن را از منظر نهجالبلاغه بررسی کردهاند به این جنبه یا نپرداختهاند یا بسیار اندک و حتی آندسته از مقالات که به بررسی فهم و تفسیر قرآن از منظر نهجالبلاغه همت گماشتهاند، باز مشاهده میشود که در این زمینه حق مطلب را انجام ندادهاند، مثلاً مقالهای تحت عنوان «مبانی فهم قرآن در نگاه امام علی علیه السلام» در مجله پژوهشهای قرآنی، توسط آقای سیدحسین هاشمی منتشرشده است که شاید به موضوع مورد بحث ما تنها در حد یک صفحه اشاره کرده است.
آنچه گفته آمد، بخشی از مهمترین پژوهشهای صورتگرفته در زمینه موضوع امکان فهم قرآن است، اما متذکر میشویم که تاکنون اثری در این زمینه که با محوریت بیانات امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه باشد، صورت نگرفته است.
این دیدگاه بهعنوان یک دیدگاه افراطی مطرحشده است. خاستگاه این دیدگاه به عصر صحابه برمیگردد. خلیفه اول و دوم از مخالفین تفسیر و فهم قرآن بودهاند و دیگران را نیز از تفسیر برحذر میداشتهاند. از مسروق
روایت شده است که از تفسیر بپرهیزید، زیرا تفسیر یعنی از خدا روایتکردن (ر.ک: معارف، تاریخ عمومی حدیث، ص77). ابنسعد در طبقات روایت کرده است که قاسمبن محمدبن ابیبکر و سالمبن عبداللهبن عمر از تفسیر قرآن خودداری میکردند، و هرگاه از ابووائل شقیقبن سلمه چیزی از معنای قرآن را میپرسیدند، میگفت: «قد أصاب الله الذی به أراد»؛ «خدا هرچه را که از آن اراده کرده باشد، خطا نکرده است» (بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص269) در میان شیعیان نیز این دیدگاه مطرح شده و گروهی که به اخباریون معروفاند، از این دیدگاه پیروی کرده و البته دلایلی چند، که همگی قابلمناقشه است را، جهت اثبات مدعای خود مطرح نمودهاند. از منظر اینان قرآن تنها برای مخاطبانش یعنی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قابلفهم است و تنها
آنان باید به تفسیر قرآن بپردازند. از قائلین به این دیدگاه میتوان به محمدامین استرآبادی (م 1033ق) اشاره نمود (کسار، 1424، ص25)، شیخ حر عاملی (م 1104ق) در دو اثر خویش وسائلالشیعه و فوائدالطوسیة از این دیدگاه حمایت کرده و دلایلی را برشمرده است. تفاسیر روایی محض که صرفاً روایاتی را که یکنحوه ارتباط با آیات کریمه قرآن داشته، جمعآوری و در ذیل آیات ذکر کردهاند و خود هیچگونه اجتهادی جز تشخیص روایات مناسب با آیات نداشته و در معنا و مراد آیات هیچ رأیای ابراز نکردهاند، در این گروه جای میگیرند. از جمله تفاسیر دانشمندانی چون سیوطی و ابنابیحاتم رازی و محمدبن مسعود عیاشی و عبدعلیبن جمعه عروسی حویزی و سیدهاشم بحرانی که بهترتیب تفاسیر: الدرالمنثور، تفسیر القرآنالعظیم، تفسیر العیاشی، نورالثقلین و البرهان فی تفسیرالقرآن را تألیف کردهاند (بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص273).
در مقابل گروهی اعتقادشان بر این است که قرآن را میتوان فهمید و راه فهم آن بر ما بسته نیست، منتها انسان فقط به فهم ظواهر قرآن یعنی ترجمه و معنای لغوی قرآن موفق میشود و غیرمعصومین تنها میتوانند به تفسیر همین ظواهر بپردازند. براساس این دیدگاه، تنها لایههای سطحی آیات قرآن برای انسان قابلکشف است. نتیجه این دیدگاه بستهشدن باب بسیاری از معارف قرآنی برای انسان است. بخشی از آیات قرآن متکفل بیان مباحث توحیدی است که قائلین به این دیدگاه معتقدند تنها راه نجات، اعتراف و قرائت صرف کتاب و سنت است و بحث و جدل در آیات توحیدی قرآن کاری خطاست. از سفیانبن عیینه نقلشده است که هرآنچه خداوند درباره خودش در کتابش آورده است، تفسیرش همان تلاوتش است و باید در برابرش سکوت کرد (سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج1، ص87). اما در مکتب اهل بیت علیهم السلام و پیروان راستین ایشان راه برای شناخت آیات قرآن، از جمله آیات توحیدی برای انسان بسته نیست. هرکس به فراخور میزان دانش و
بینش خود و به میزان ظرفیت وجودیاش، میتواند از قرآن بهرهمند گردد.
این دیدگاه بر آن است انسان علاوه بر درک ظواهر قرآن و برداشتهای سطحی، توانایی درک و فهم لایههای عمیقتر قرآن را نیز داراست و لازمه آن اعتبار و حجیت این فهم و تفسیر باطنی آن است. نکته مهم این است که در مسئله فهم قرآن باید به سطوح مختلف درک و اندیشه مخاطبان نیز توجه نمود. در مقدمه هشتم تفسیر صافی آمده است؛ از روایات مشهور در زمینه ظاهر و باطن قرآن روایت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) هست که فرمودند: «إِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ ظَهْرا» (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج1، ص59). علامه طباطبایی هم در اینباره میگوید: ظهور یک معنای ساده ابتدائی از آیه و ظهور معنای وسیعتری بهدنبال آن و همچنین ظهور و پیدایش معنائی در زیر معنائی در سرتاسر قرآن مجید جاری است. در عینحال افهام در توانائی درک و تفکر معنویات که از جهانی وسیعتر از ماده میباشند مختلفند و مراتب گوناگون دارند (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص35). بنابراین غیرمعصومین تنها لایههایی از باطن قرآن را میتوانند درک نمایند و برای فهم لایههای عمیقتر باید به معصومین رجوع نمایند. توضیح اینکه در قرآن کریم براساس آیه 7 سوره آلعمران با دو گروه از آیات مواجهیم؛ آیات محکم و آیات متشابه. براساس روایت امام باقر علیه السلام که فرمودند: «مَا فِی الْقُرْآنِ آیةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا فِیهِ حَرْفٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ وَ لِکُلِّ حَدٍّ مَطْلَعٌ.» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص11) همه آیات قرآن اعم از محکم و متشابه، دارای ظاهر و باطن هستند. امکان فهم ظواهر آیات محکم با تحصیل علومی مانند لغت، صرف، نحو، اشتقاق، معانی و بیان و ... برای همگان میسر است. فهم قرآن در سطوح بالاتر که شامل آیات متشابه و لایههای باطنی قرآن میباشد، برای همگان میسر نیست و علاوه بر تحصیل علومی که بیان شد، مستلزم تزکیه، تدبر و تعقل بیشتر میباشد. در این پژوهش این دیدگاه با استناد به نهجالبلاغه به اثبات میرسد.
طرفداران این رویکرد، برای اثبات نظریه خویش دلایلی دارند که در ادامه میآید. در اینجا ابتدا دیدگاه مدعیان را مطرح و سپس به نقد آن پرداخته و با اقامه مستنداتی از نهجالبلاغه پاسخ داده میشود.
محمدامین استرآبادی، اولین دلیل این مکتب را در فصلی باعنوان «الفصل الثانی فی بیان انحصار مدرک ما لیس من ضروریات الدین» مطرح کرده، بدینمعنا که دلیل آشکاری بر جواز تمسّک به غیر کلام ائمه اطهار علیهم السلام در مسائل ضروری دین وجود ندارد. وی پس از طرح عنوان مدعای خود گفته است: «برای من دلیلهایی است: دلیل اوّل آشکارنبودن دلالت قطعی و اذن در جواز تمسک در مسائل نظری دین، به غیرکلام عترت پاک است و در جواز تمسّک به کلام آنان شکی نیست. پس آن متعین است و دلیلهایی که در کتابهای اهل تسنن و کتابهای متأخرین شیعه بر جواز تمسّک به غیر کلام آنان ذکر شده، مورد اشکال است.» (استرآبادی، الفوائد المدنیة، ص254).
در پاسخ به این سخن باید گفت که قرآن کریم به زبان عربی فصیح نازل شده: إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف/2) و روش تفهیم آن همان روشی است که عقلا در محاورات خود بهکار میگیرند. عقلا آنچه را که از هر کلامی طبق مفاهیم عرفی کلمات در زمان صدور و قواعد ادبی مخصوص به آن با توجه به قراین متصل و منفصل میفهمند، کاشف مراد گوینده میدانند و به آن استدلال و احتجاج میکنند. این روش در همه زمانها و در محاورات همه انسانها معمول بوده است. این روش مورد تایید قرآن است؛ زیرا میفرماید: وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیبَینَ لَهُمْ (ابراهیم/4) بنابراین آنچه از ظاهر آیات قرآن طبق مفاهیم عرفی کلمات در زمان نزول و قواعد زبان عربی فصیح با توجه به
قراین متصل و منفصل آیات فهمیده میشود، کاشف از مراد خدای متعال و حجت است (بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص274) پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز برای محاوره و گفتوگوهای معمولی خویش و برای فهماندن مقصودش، یک روش مخصوص به خود در پیش نگرفته بود، بلکه او هم مانند افراد دیگر جامعه و همانند قوم و عشیره خود، با همان روش معمول و متعارف که عموم مردم در محاورهها و گفتوگوهای روزمره خویش داشتند سخن میگفت (خویی، البیان، ص261).
از کلام حضرت در نهجالبلاغه نیز میتوان چنین استظهار نمود که قرآن کریم در تفهیم مفاهیم و حقایق الهی از اسلوبهای مشکل و دشوار کلامی استفاده ننموده، بلکه قرآن در ارائه مفاهیم از روشهای متعارف در بین مردم استفاده نموده است. برای همین به مواردی اشاره میشود. حضرت در جایی فرمودند: «کتاب پروردگار میان شماست که بیانکننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاصّ و عام، پندها و مثلها، مطلق و مقید، محکم و متشابه میباشد، عبارات مجمل خود را تفسیر، و نکات پیچیده خود را روشن میکند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 1) از این بیان بهخوبی روشی که قرآن برای تفهیم آیاتش بهکار برده استفاده میشود. چه اینکه میفرماید: قرآن کریم در میان مردم است و دور از دسترس نیست. قرآن کریم مقاصد خود را تبیین و روشن فرموده و آیات مجمل و ابهامانگیز خود را تفسیر نموده است و در نهایت اینکه نکات غامض (غیرواضح) خود را تبیین نموده است. این روشی است که قرآن در تفهیم آیاتش به مردمان پیموده است.
حضرت در جایی دیگر فرمودند: «کتاب خدا، قرآن، در میان شما سخنگویی است که هیچگاه زبانش از حقگویی کند و خسته، و همواره گویاست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 133) همچنین در همین خطبه آمده است: «این قرآن است که با آن میتوانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و بهوسیله آن بشنوید. بعضی از قرآن از بعضی دیگر سخن
میگوید، و برخی بر برخی دیگر گواهی میدهد (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 158) و در ادامه چنین آمده: «ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ ینْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ...» (همان)؛ از قرآن بخواهید تا سخن گوید.» همه این بیانات به امکان فهم ظواهر آیات قرآن برای مردم اشاره دارد؛ بهویژه عبارت «فَاسْتَنْطِقُوهُ» که از سه حرف اصلی (ن.ط.ق) تشکیلیافته با رفتن به باب استفعال بهمعنای طلب درخواست و طلب نطقکردن است (زبیدی، تاجالعروس، ج13، ص459). توضیح اینکه برای عبارت استنطاق قرآن، دو نوع برداشت وجود دارد:
اول. استنطاق قرآن و دسترسی کامل به ظاهر و باطن قرآن، تنها در اختیار معصومین علیهم السلام است. این برداشت از عبارت اخرای کلام یعنی «وَ لَنْ ینْطِقَ» بدون در نظرگرفتن قسمت اول کلام استفاده میشود. این برداشت با دیدگاه انحصار فهم قرآن به روایات، همسو است (صفره، پژوهشهای قرآن و حدیث، ص139).
دوم. قرآن کریم در دسترس مردم است و مردم میتوانند با ظرفیتهای متفاوت از ظاهر و باطن آن بهرهمند شوند. این برداشت از سخن حضرت مؤید دیدگاه ما در فهم قرآن است، زیرا جمله: «وَلَنْ ینْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ» ظهور در عدم فهم و اعتبار این فهم برای دیگران ندارد، بلکه مراد آن است که قرآن خود به خود سخن نمیگوید و خبرهای باید که آن را به سخن وادارد، این استدلال از آنرو صحیح است که اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند و نمیگوید دیگران نمیتوانند آن را استنطاق نماند. همچنین شهید صدر در این زمینه تعبیری دارد و میگوید: تعبیر به «استنطاق» جالبترین تعبیر از نحوه تفسیر موضوعی است. انسان با قرآن به گفتوگو مینشیند؛ انبوه نیازهای روز را در پیشگاه آن قرار میدهد و پاسخ سؤال و راهحلّ مشکل را از آن درخواست میکند (صدر، المدرسة القرآنیة، ص21).
یکی دیگر از دلایل قائلین به انحصار فهم قرآن به معصومین و در نتیجه عدم امکان فهم آن برای مردم، استناد به برخی از روایات است. شیخ حر عاملی در وسائل در کتابالقضاء
فصلی بازکرده با عنوان «بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْکَامِ النَّظَرِیةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِیرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام»، و در این فصل به برخی از روایات اشاره نموده است. نظیر این روایت امام باقرعلیه السلام خطاب به قتاده: «... یا قَتَادَةُ إِنَّمَا یعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ.» (عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص185). شیخ در کتاب فوائدالطوسیه خویش در فائده 48 نیز همین بحث را مطرح نموده و میگوید: روایات در این زمینه به حد تواتر است. از مجموع نصوص وارده در این زمینه که در دلالتشان نهایت صراحت و وضوح را دارند، میتوان نتیجه گرفت که علم به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و غیر از آن، همگی نزد معصومین علیهم السلام است و شناخت ظاهر و باطن قرآن در گرو رجوع به ایشان است (عاملی، الفوائد الطوسیة، ص192).
در پاسخ به این استدلال باید گفت، اگر چنین برداشتی از روایات صحیح باشد، پس تکلیف آندسته از آیات قرآن که همگان را به اموری مانند تدبر، تحدی و تعقل در آیات قرآن دعوت کرده است، چه میشود؟ آیاتی نظیر: وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (قمر/17)؛ أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً (نساء/82)؛ أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها (محمد/24). از این آیات بهخوبی فهمیده میشود که بخشی از معانی (معارف، احکام و مواعظ) قرآن کریم برای عموم قابلفهم و آسان است و هرکسی با تحصیل علوم مقدماتی و پیشنیاز، میتواند با تدبر در آیات، به مطالبی آگاه شود و از آن پند بگیرد (بابایی، مکاتب تفسیری، ص276). این نکته نیز قابلذکر است که مراد از روایاتی که قائلین به انحصار فهم قرآن به معصومین علیهم السلام، به آنها استناد کردهاند، احاطه تام بر همه ابعاد قرآن اعم از ظاهر و باطن، مطلق و مقید، عام و خاص و ناسخ و منسوخ و نظایر آن است (جوادی، تفسیر تسنیم، ج1، ص90)، درحالیکه مدعای ما در اینجا، فهم لایههایی از باطن قرآن است، نه همه سطوح باطنی قرآن کریم.
در نهجالبلاغه فراوان به تدبر و اندیشیدن در قرآن سفارش شده است. حضرت در
جایی فرمودند: قرآن را فرا گیرید که نیکوترین سخنهاست و در آن بیندیشید که بهار دلهاست (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 110) این سخن امام با عنایت به عدم تقیید آن به شرطی، بدینمعناست که قرآن کریم کتابی است که دربهای فهم آن به روی مردم باز است و این مستلزم ارتباط با قرآن از طریق علم و تفقه است. انسانهای پرهیزکار و متقی در تعامل با قرآن اینگونهاند، همانطور که حضرت در وصف ایشان میفرماید: پرهیزکاران قرآن را جزء جزء و شمرده و سنجیده میخوانند، و با خواندن آن اندوهی معنوی در خود پدید میآورند، و داروی درد خود را از آن بهدست میآورند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 193). بنابراین با استناد به نهجالبلاغه تدبر و اندیشیدن در کلام وحی، دستوری است عمومی و دلیل امکان فهم قرآن است.
از طرفی قرآن کتاب هدایت است، کتاب نور است و روشنگر دلهاست. این ویژگیهای قرآن که در بیان حضرت آمده و به آن اشاره میشود و به هیچ شرطی هم مقید نشده است، با عدم امکان فهم قرآن در تناقض است. زیرا کتابی که منبع نور و هدایت است، نمیتواند مبهم و غامض باشد. بههمینخاطر حضرت درباره قرآن فرمودند: «وَ فِیهِ [تِبْیانُ کُلِ] تِبْیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 18)؛ در قرآن بیان هر چیزی است. و یادآور شدیم که بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست. پس خدای سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غیرخدا نازل میشد، اختلافات زیادی در آن مییافتند.» همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست.
و در جایی دیگر فرمودند: «آگاه باشید! همانا این قرآن پنددهندهای است که نمیفریبد و هدایتکنندهای است که گمراه نمیسازد، و سخنگویی است که هرگز دروغ نمیگوید. کسی با قرآن همنشین نشد مگر آنکه بر او افزود یا از او کاست، در هدایت او افزود و از
کوردلی و گمراهیاش کاست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 176).
شیخ حر عاملی در حمایت از مکتب انحصار فهم قرآن با روایات، روایاتی را نقل نموده است. در یکی از این روایات چنین آمده است که شخصی از امام باقر علیه السلام سؤالاتی راجع به قرآن پرسید و امام علیه السلام در بخشی از کلام خویش فرمود: «إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَعَانِی وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ... فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ الْکِتَابَ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ.» (حر عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص192). ایشان در توضیح قسمت آخر این روایت میگوید: قرآن کریم برای همه مبهم نیست و امام معصوم از آن آگاهی کامل دارد و اگر اینگونه نباشد، در روایت تناقض پیدا میشود. همچنین در روایتی دیگر در همین باب آورده که امام باقر علیه السلام به جابربن یزید فرمودند: «یا جَابِرُ وَ لَیسَ شَیءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ...» (همان).
در پاسخ باید گفت که این نوع از روایات نمیتواند دلیل بر عدم امکان فهم قرآن و انحصار فهم آن به معصومین باشد. حاصل این تفکر که قرآن برای غیرمعصوم مبهم است، خنثینمودن بیان، نور و لسان مبینبودن قرآن است. چنین ادّعا و اعتقادی، عملا مساوی است با منسوخ و متروکدانستن قرآن و موجب خطرهایی خواهد بود، که کمترین این خطرها، ایجاد فاصله بین توده مردم و قرآن، و منع قهری و اجباری از تمسّک به قرآن است. و این در حالی است که ما سفارشهای اکید و تصریحات فراوانی درباره ترغیب مردم به تمسّک به قرآن داریم (عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن ، ص275) علاوه بر این، مدعای این نوشته آن است که آنچه که معصومین درباره تفسیر قرآن بیان داشتهاند، باید بهعنوان قرائن مدنظر قرار گیرد و در فهم قرآن لحاظ گردند.
در پاسخ به ادعای فوق براساس نهجالبلاغه میتوان به این سخن امام اشاره نمود که فرمودند: «کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ مُبَیناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ ... وَ مُبَیناً غَوَامِضَه» (شریف رضی، نهجالبلاغه،
خطبه 1) یعنی کتاب پروردگار میان شماست، که بیانکننده حلال و حرام، ... عبارات مجمل خود را تفسیر، و نکات پیچیده خود را روشن میکند. با لحاظ اینکه کلمه مبیناً حال برای قرآن است یعنی خود قرآن چنین حالتی دارد و هرکس بدان مراجعه نماید، متوجه این تبیین میگردد.
در جایی دیگر فرمودند: «و یادآور شدیم که: بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست. پس خدای سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غیرخدا نازل میشد، اختلافات زیادی در آن مییافتند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 18).
همانگونه که مشاهده میکنیم روایات در این باب دو گونهاند؛ روایاتی که قائلین به انحصار فهم به معصومین به آنها استناد میکنند؛ مانند دو روایتی که بیان شد. و روایاتی که از نهجالبلاغه برای نقد دیدگاه ایشان آوردهایم. در جمع این روایات میتوان چنین گفت که روایت اول که میفرماید: «فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ الْکِتَابَ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَکَ وَأَهْلَکَ.» در تایید گفتار ماست. بنابراین استدلال شیخ به این روایت و امثال آن ناتمام است. نهایت چیزی که میتوان گفت این است که فهم کامل و تام قرآن در اختیار معصوم بوده و غیرمعصوم تنها به فهم ظاهری و سطح محدودی از باطن قرآن نائل میشود. روایت دومی که شیخ به آن اشاره نموده، نقطه مقابل بیان حضرت در نهجالبلاغه است که در رابطه با فهم و اندیشیدن در قرآن آمده است. بنابراین فهم قرآن امکان دارد، اما دارای سطوحی است که دستیابی به برخی از سطوح آن برای غیرمعصوم نیز امکان دارد.
مدعیان انحصار فهم قرآن به معصومین علیهم السلام، به روایات منع تفسیر به رأی استدلال کردند؛ از جمله روایت امام رضا علیه السلام از پدرش، از حضرت علی علیه السلام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) که فرمودند: «قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیهِ کَلَامِی.» (حر عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص45) و روایت: «عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ قَالَ: وَمَنْ فَسَّرَ بِرَأْیهِ آیةً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ.» (همان،
ص60)، همچنین روایت: «عَنِ النَّبِی، قَالَ: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیهِ فَأَصَابَ الْحَقَّ فَقَدْ أَخْطَأَ.» (همان، ص205) و مضمون برخی از روایات که تفسیر قرآن را به جز بهواسطه اثر صحیح یا نص صریح که همان روایات معصومین هست، جایز نمیشمارند (استرآبادی، الفوائد المدنیة، ص356) براساس این نوع روایات، آنچه از ظواهر قرآن فهمیده میشود، اگر از غیرمعصوم باشد و یا مستند به کلام معصوم نباشد، مصداق تفسیر به رأی بوده که بهشدت مورد نکوهش قرار گرفته است. بنابراین فهم قرآن منحصر در روایات است.
در پاسخ ابتدا معنای تفسیر به رأی که در این نوع از احادیث آمده را روشن نموده و سپس به اصل استدلال پاسخ میدهیم. تفسیر به رأی آن است که مفسّر بیتوجه به قواعد محاوره و ادبیات عرب و قراین کلام و صرفاً براساس دیدگاه شخصی و غیر مستند خود، قرآن را تفسیر کند. یا آنکه پیش از مراجعه به قرآن، دیدگاهی را برگزیند؛ سپس آن را بر آیه تحمیل کند و همان را مراد خداوند از آیه مورد بحث خود قرار دهد (مصباح یزدی، قرآنشناسی، ج2، ص81). حال سؤال این است که آیا این نوع روایات بهمعنای بطلان فهم انسانهای غیرمعصوم است؟ پاسخ اینکه اولاً منظور از رأی، اعتقادی است که در اثر اجتهاد به دست میآید، گاهی هم کلمه «رأی» بر سخنی اطلاق میشود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد، و بههر حال از آنجا که کلمه نامبرده در حدیث اضافه بر ضمیر«ه» شده، فهمیده میشود که این نوع روایات نخواسته است، مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند، تا لازمهاش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن صرفاً مامور به پیروی روایات وارده از پیامبر و ائمه اهل بیتش علیهم السلام کرده باشد، آنطور که اهل حدیث خیال کردهاند. بلکه خواسته است از خودسری در تفسیر نهی کند، چون کلمه «رأی» را بر ضمیر «ه» اضافه کرده، و این اضافه اختصاص و انفراد و استقلال را میرساند. پس خواسته است بفرماید مفسر نباید در تفسیر آیات قرآنی به اسبابی که برای فهم کلام عربی در دست دارد اکتفاء نموده، کلام خدا را با کلام مردم مقایسه کند، برای اینکه کلام خدا با کلام بشری
فرق دارد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص76)، براساس سخن علامه طباطبایی میتوان دو شکل برای تفسیر به رأی برشمرد:
اول. تفسیر به رأی که در اثر استقلال و خودسری در رأی شخصی و عدمتوجه به اصول و قواعد تفسیر قرآن و روایات تفسیری صورت میگیرد.
دوم. تفسیر به رأی که براساس اجتهاد انسان و با رعایت موازین و قواعد تفسیر قرآن و توجه به روایات تفسیری صورت میگیرد.
مراد از این دسته از روایات، تقبیح کسی است که هدفش فهم اراده و مقصود خداوند نیست و تنها هدفش تحمیل رأی خود بر قرآن است؛ زیرا جمله فسّر القرآن برأیه، یعنی یجعل رأیه تفسیراً للقرآن، یعنی رأی خود را تفسیر قرآن قرار میدهد.
کلام حضرت در نهجالبلاغه مؤید سخن ماست و تفسیر قرآن طبق امیال و خواستهای شخصی را مصداق تفسیر به رأی ممنوع دانسته است؛ «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّی عَالِماً وَ لَیسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَأَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَی آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَی أَهْوَائِه» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 87) دیگری که او را دانشمند نامند، امّا از دانش بیبهره است، یک دسته از نادانیها را از جمعی نادان فراگرفته، و مطالب گمراهکننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دامهایی از طنابهای غرور و گفتههای دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواستههای خود تطبیق میدهد، و حق را به هوسهای خود تفسیر میکند. حضرت در این بیان به توصیف گروهی که قرآن را با رأی شخصی تفسیر میکنند، پرداخته که در مقابل گروهی دیگرند که در مورد آنها فرموده: «اختیار خود را به قرآن سپرده و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرار داده است، هرجا که قرآن باراندازد فرود آید، و هرجا که قرآن جای گیرد مسکن گزیند» (همان) بنابراین روشن است که تفسیر قرآن مادام که از روی جهل و خودخواهی نباشد و براساس اصول و قواعد موردقبول در تفسیر قرآن صورت بگیرد، ممنوع نیست.
براساس کلام حضرت در نهجالبلاغه که فرمودند: «و رأی و نظر خود را برابر قرآن متّهم کنید، و خواستههای خود را با قرآن نادرست بشمارید.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 176) قرآن میزان سنجش آراء است.
در جایی دیگر درباره ویژگیهای حکومت حضرت مهدی علیه السلام میفرماید: «یعْطِفُ الرَّأْی عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 138)؛ او (حضرت مهدی علیه السلام) درحالیکه به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکند، نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».
بنابراین فهم قرآن تا زمانی که براساس مبادی اصولی و قواعد شناختهشده تفسیری صورت گیرد، معتبر خواهد بود. در غیر این صورت، هرگونه تلاش برای فهم قرآن بدون در نظرداشتن اصول و قواعد تفسیر و براساس رأی شخصی، غیر معتبر است.
قائلین به انحصار فهم قرآن به روایات، برای اثبات نظر خویش به برخی از آیات استناد کردهاند. گروهی از این آیات بر وجوب رجوع به کتاب و رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) دلالت دارند، مانند آیه شریفه: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ... (نساء/59) که در استدلال به آن گفتهاند عبارت: فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ بر وجوب رجوع به قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با هم دلالت دارد. پس مکلف با رجوع به یکی از آن دو، از تکلیفی که برعهدهاش هست، برائت پیدا نمیکند، لکن کسی که به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) رجوع کند، به دلیل آیات فراوان و روایات متواتر و آنچه که بر فرمان به پیروی رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) دلالت میکند، به هر دو رجوع کرده است. اما کسی که به کتاب تنها رجوع کند، به لحاظ احتمال نسخ و غیر آن و علم نداشتن به تفسیر رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به آن، رجوعکننده به هر دو نمیباشد (حر عاملی، الفوائد الطوسیة، ص187).
آنچه از این آیه و آیات مشابه فهمیده میشود، این است که در منازعات در کنار رجوع به کلام خدا، به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز باید رجوع شود و در تعیین حق، به قرآن تنها اکتفا نشود. اما اگر مدلول آیهای آشکار بود و یا با تلاش علمی مناسب آشکار گردید و با فحص کامل احراز شد که نسخ نشده و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قید و قرینه یا تفسیر خاصی برای آن بیان نکرده است، این نوع از آیات نهتنها بر جایزنبودن استدلال به آن دلالت ندارد، بلکه فرمان به رجوع به کلام خدا اقتضا میکند که به آن آیه نیز توجه شود و مورد استدلال قرار گیرد (بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص284).
در حقیقت، استدلال به این آیه از دو جهت مخدوش است، یکی اینکه استدلال به هر آیهای فرع بر فهم قرآن و اعتبار آن فهم است و دیگر آنکه در متن این آیه نکتهای وجود دارد که مدعای ما را اثبات میکند و آن جمله «فردّوه إلی الله» است که روشن است رد به خدا یعنی تعیین وضع و حکم تنازع بهواسطه قرآن کریم و این یعنی قرآن برای غیرمعصومین فیالجمله هم قابلفهم است و هم این فهم معتبر و قابلاستدلال است.
این استدلال را با کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه و در نامه به مالک اشتر نخعی فرماندار مصر میتوان پاسخ داد. در بخشی از این نامه چنین آمده: «وَ ارْدُدْ إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ مَا یضْلِعُکَ مِنَ الْخُطُوبِ وَیشْتَبِهُ عَلَیکَ مِنَ الْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اللَّهُ [سُبْحَانَهُ] تَعَالَی لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ} فَالرَّدُّ إِلَی اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَالرَّدُّ إِلَی الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَیرِ الْمُفَرِّقَة... » (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ «و اموری که برای تو شبههناکند، به خدا، و رسول خدا بازگردان، زیرا خدا برای مردمی که علاقه داشته، هدایتشان کند، فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا و رسول و امامانی که از شما هستند اطاعت کنید، و اگر در چیزی نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید.» پس بازگرداندن چیزی به خدا، یعنی عملکردن به قرآن، و باز گرداندن به پیامبر، یعنی عملکردن به سنّت او که
وحدتبخش است، نه عامل پراکندگی».
براساس کلام حضرت در نهجالبلاغه، رجوع به قرآن و بیانات پیامبر، زمانی ضرورت پیدا میکند که با موراد شبههانگیز مواجه میشویم. در این موراد که امکان فهم صحیح برای ما وجود ندارد، طبق سخن حضرت در نهجالبلاغه، ضرورت دارد علاوه بر قرآن به بیانات رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز توجه نمود. بنابراین این نوع از آیات بر عدم امکان فهم قرآن برای غیرمعصوم دلالت ندارد، بلکه بر جواز رجوع به قرآن دلالت دارد. این کلام امام در نهجالبلاغه که «وَ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ تعْرَضُ الْأَمْثَالُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه، 75) نیز مؤید همین برداشت است، زیرا میفرماید: امور شبههناک به قرآن عرضه میگردد. درباره معنای «امثال» گفتهشده شاید منظور دلایل و یا احادیث باشد (مجلسی، بحارالأنوار، ج31، ص502)، بنابراین قرآن کریم مرجع مستقل و مطمئنی است که در امور مشکل و شبههناک میتوان به آن مراجعه نمود و پاسخ مناسبی برای آنها یافت. البته در کنار قرآن رجوع به معصومین علیهم السلام نیز مورد تاکید است.
قائلین به انحصار فهم قرآن به روایات، برای اثبات نظریهشان به گروهی دیگر از آیات قرآن نیز استناد کردهاند. در این آیات بر بیاعتباری ظن و گمان اشارهشده است. مانند این آیات که میفرماید: وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ (نساء/157)؛ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخْرُصُونَ (یونس/66)؛ وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا (اسراء/36). ایشان در استدلال به این گروه از آیات گفتهاند: این آیات به صراحت بر مذمت پیروی از ظن و گمان دلالت دارند و چون استناد به ظواهر آیات قرآن و فهم ظاهری قرآن افاده علم نمیکند، مصداق ظن و گمان است، بنابراین نمیتوان به آن اعتماد نمود (عاملی، الفوائد الطوسیة، ص189).
بیاعتباری ظن و گمان و تبعیت از آن، امری بدیهی است، همچنانکه در این آیات آمده است. اما سخن در این است که آیا فهم برخاسته از ظواهر آیات نیز، ظنی و بیاعتبار است؟ بهنظر می رسد این برداشت از آیات مربوطه برداشت صحیحی نیست. به این استدلال چند نقد وارد است:
اول. اگر براساس همین آیات، پیروی از ظن و گمان بیاعتبار باشد، پس همین برداشتی که از سوی مدعیان مطرح شده نیز، بیاعتبار خواهد بود. یعنی در صورت قبول این فرض، فهمی که خود مدعیان از این نوع آیات بهدست آوردهاند نیز بهنوعی ظن و گمان است، بنابراین نمیتوان به این آیات استدلال نمود.
دوم. قرآن کریم کتاب مبین است، نور است و با مردم با زبان عربی مبین سخن گفته است. در قرآن تعابیری مانند «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» داریم که حکایت از عنایت ویژه قرآن به مردم دارد. بنابراین فهم ظواهر قرآن بعد از فحص و احراز نبودن قید و قرینهای در قبال آن، کاشف مراد خدای متعال است و استدلال به آن ظنّی نیست تا مشمول نکوهش آیه واقع شود (بابایی، مکاتب تفسیری، ج1، ص288).
سوم. نگرش معصومین علیهم السلام و صحابه جلیلالقدر و مفسرین بزرگ برخلاف این برداشت بوده و هست؛ زیرا این بزرگان با قبول حجیت ظواهر قرآن، دست به تفسیر آیات قرآن زدهاند و هماکنون اقوال ایشان در دست ماست.
در نهجالبلاغه از قرآن کریم با عناوینی چون نور (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه، 156)، تبیان (همان، خطبه 18) یاد شده که نشان میدهد ظواهر قرآن قابلفهم است و فهم ما مصداق ظن و گمان نیست. در خطبه اشباح آمده است: «فَانْظُرْ أَیهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ عَلَیهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَایتِه...» (همان، خطبه 91)؛ ای پرسشکننده، درست بنگر آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان میدارد، به آن اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر.» براساس این بیان، بخشی از قرآن کریم به بیان صفات خداوند پرداخته و نتیجهای که
از این کلام بهدست میآید این است که مردم باید به ظواهر قرآن اعتماد کنند و اوصاف خدا را از این رهگذر بشناسند. بنابراین نمیتوان گفت فهم قرآن ظن بیاعتبار است و نمیتوان به ظواهر قرآن اعتماد نمود.
یکی دیگر از دلایل حجیت ظواهر قرآن استناد به آیات و بیان معنای برخی از آیات توسط حضرت است. بهعنوان نمونه میتوان به این مورد اشاره کرد که حضرت فرمود: «الزُّهْدُ کُلُّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ {لِکَیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ}.» (همان، حکمت 439)؛ «تمام زهد میان دو کلمه از قرآن است. خدای سبحان میفرماید: تا بر آنچه از دست دادید اندوه نخورید، و بر آنچه بهدست آوردهاید شادمان نگردید».
براساس آنچه که گذشت، قرآن با لحاظ شرایطی قابلفهم برای غیرمعصوم است و علاوه بر لایههای ظاهری، لایههایی از باطن آن نیز برای دو گروه قابلفهم است: یکی کسانی که باطن خود را تصفیه کردهاند و دیگر کسانی که تدبر عمیق در قرآن نمودهاند. دلیل این دو امر آیات و روایات بسیاری است. از جمله آیه: {وَمِنْهُمْ مَنْ یسْتَمِعُ إِلَیکَ وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یرَوْا کُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها حَتَّی إِذا جاؤُکَ یجادِلُونَکَ یقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ} (اعراف/25)؛ «پارهای از آنها به تو گوش فرامیدهند، ولی بر دلهای آنان پردهها افکندهایم تا آن را نفهمند و در گوش آنها سنگینی قرار دادهایم و (آنها بهقدری لجوجند) که اگر تمام نشانههای حق را ببینند ایمان نمیآورند، تا آنجاکه وقتی بهسراغ تو میآیند با تو به پرخاشگری برمیخیزند و کافران میگویند اینها افسانههای پیشینیان است».
دلیل دیگر اصطلاح راسخان در علم است، یعنی کسانی که عالم به تأویل که همان معانی باطنی هستند، در قرآن مجید در دو مورد، راسخ در علم بهکار رفته است: یکی در آیه 7 آلعمران: {وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم} و دیگری در سوره نساء آیه 162 آنجاکه میفرماید: {لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ}؛ «دانشمندان و راسخان در علم از اهل کتاب، به آنچه بر تو نازلشده و آنچه
پیش از تو نازل گردیده، ایمان میآورند».
از منظر بسیاری از دانشمندان و مفسران، منظور از راسخان در علم کسانی هستند که در علم و دانش، ثابتقدم و صاحبنظرند، اعم از معصوم و غیرمعصوم، زیرا مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است که همه دانشمندان و متفکران را در برمیگیرد، ولی در میان آنها افراد ممتازی هستند که درخشندگی خاصی دارند و طبعاً در درجه اول، در میان مصادیق این کلمه قرار گرفتهاند و هنگامیکه این تعبیر ذکر میشود، قبل از همه نظرها متوجه آنان میشود و اگر مشاهده میکنیم در روایات متعددی «راسخون فی العلم» به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه هدی علیهم السلام تفسیر شده، روی همیننظر است، زیرا آیات و کلمات قرآن مفاهیم وسیعی دارد که در میان مصادیق آن افراد نمونه و فوقالعادهای دیده میشود که گاهی در تفسیر آنها تنها از آنان نام میبرند.
دلیل مطلب فوق آن است که در اصول کافی از امام باقر یا امام صادق علیه السلام نقلشده است که فرمود: پیامبر خدا بزرگترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود، از تاویل و تنزیل قرآن میدانست، خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تاویل آن را به او تعلیم نکند و او و اوصیای وی همه اینها را میدانستند.
روایات فراوان دیگری در کتاب اصول کافی و سایر کتب حدیث در این زمینه آمده است که نویسندگان تفسیر نورالثقلین و تفسیر برهان در ذیل این آیه آنها را جمعآوری نمودهاند و همانطور که اشاره شد، تفسیر «راسخون فی العلم» به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه هدی علیهم السلام منافاتی با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابنعباس نقلشده که میگفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هرکس بهاندازه وسعت دانشش از اسرار و تاویل آیات قرآن، آگاه میگردد، و آنانکه علمشان از علم بیپایان پروردگار سرچشمه میگیرد، طبعاً به همه اسرار و تاویل قرآن آشنا هستند، درحالیکه دیگران تنها قسمتی از این اسرار را میدانند» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج20، ص440-439).
البته با عنایت به تأویلات صادر شده از اهل بیت علیهم السلام، باید گفت مراحلی از تأویلات که رابطهای با ظاهر آیات ندارند، برای ما قابلفهم نیست و اختصاص به خود اهل بیت علیهم السلام دارد و اگر عصمت آنها نبود، برای ما قابل پذیرش نیز نبود و تنها علت قبول آنها عصمت ایشان است، زیرا هیچ راه دیگری برای فهم آنها و استنادشان به خدا در دست نداریم. مانند اینکه مردی از امام علی علیه السلام میپرسد معنی اینکه در تشهد پای راستت را بلند میکنی و دیگری را رها میکنی چیست؟ امام علیه السلام پاسخ میدهد: تأویل آن این است که خدا، باطل را نابود کن و حق را پایدار گردان (ابنبابویه صدوق، من لایحضره الفقیه، ج1، ص320).
فهم قرآن و اعتبار این فهم، هم در عرصه ظاهر و هم در قلمرو باطن در انحصار معصومین علیهم السلام نیست و از سوی دیگر علاوه بر اینکه فحص از کلام و سخنان ایشان در برداشت از قرآن لازم است، لایههایی از معانی باطنی نیز در انحصار ایشان بوده است و دیگران راهی برای فهم مستقیم این سطح از معانی باطنی ندارند. نظریه انحصار فهم قرآن به روایات معصومین(علیهم السلام)که از سوی برخی مطرح گردیده، به علت اتکا به دلایل سست و غیرمتقن مورد تایید نیست. ارزشگذاری به عقل و درایت و همچنین تاکید و سفارش به تدبر و اندیشیدن در کلام وحی که امکان فهم قرآن را برای مردم به ارمغان آورده، روشی است که معصومین علیهم السلام به آن سفارش نمودهاند. در این پژوهش به استناد سخنان ارزشمند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه دلایل قائلین به عدم امکان فهم قرآن برای غیرمعصومین را مورد نقد و بررسی قرار دادیم و دریافتیم که فهم قرآن با جمود در روایات و عدم بهرهگیری از عقل و اندیشه بسیار محدود خواهد شد و سبب مهجوریت قرآن و کاهش بهرهمندی از قرآن خواهد گشت. با مراجعه به سخنان حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه که در رابطه با قرآن صادر شدهاند، میتوان امکان فهم قرآن برای غیرمعصومین را اثبات کرد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
ابنبابویه (صدوق)، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، ششم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1413ق.
استرآبادی، محمدامین، الفوائد المدنیة و بذیلة الشواهد المکیة، سوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1426ق.
بابایی، علیاکبر، مکاتب تفسیری، اول، تهران: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1386ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، اول، قم، نشر اسراء، 1383ش.
حرّ عاملی، محمدبن حسن، الفوائد الطوسیة، قم: چاپخانه علمیه، 1403ق.
حرّ عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، پنجم، قم: مؤسسه آلالبیت(علیهم السلام)، 1409ق.
خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بینا، قم: مؤسسة احیاء آثار الإمام الخوئی، بی تا.
زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.
سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، گردآوری: حسن محمد مکی عاملی، قم ، مرکز العالمی للدراسات الاسلامیة ، 1412 ق.
صدر، سیدمحمدباقر، المدرسة القرآنیة. بیروت: دار التعارف، بیتا.
صفره، حسین، «استنطاق قرآن»، پژوهشهای قرآن و حدیث، شماره یک، دوره 43، ص139، 1389ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1417ق.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، قرآن در اسلام، دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1353ش.
طبرسی فضلبن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، سوم، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.
فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر الصافی، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402ق.
عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، سوم، تهران،: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1373ش.
عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، اول، تهران،: المطبعة العلمیة، 1380ش.
کسار، علی جواد، فهم القرآن، اول، تهران، عروج، 1424ق.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، اول، قم: دار الحدیث، 1429ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآنشناسی، دوم، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380ش.
معارف، مجید، تاریخ عمومی حدیث، دهم، تهران: انتشارات کویر، 1388ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پنجم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1374ش.
طاهره باقری منش(1)
1) . دانش آموخته سطح 2 حوزه علمیه؛ tahereh.bageremanesh53@gmail.com
«ناسخ و منسوخ» یکی از مسائل مهمی است که از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و سپس علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام و صحابه مطرح بوده و دانشمندان فقه و علم اصول و علوم قرآن به آن پرداختهاند. در این میان امام علی علیه السلام مفسّر و معاصر نزول قرآن، نخستین کسی بود که در زمینه ناسخ و منسوخ روایت دارد و کاربرد اصطلاح «نسخ» و معارف قرآن در سخنان ایشان میتواند منبعی دست اول برای فهم قرآن و قوانین اسلام و بشر باشد. در کتاب های علوم قرآنی، با توجه به آیات و روایات بسیار به موضوع نسخ پرداخته شده است؛ اما کتاب یا مقالهای که حدیث محور و آکنده از نگاه امام علی علیه السلام باشد، یافت نشد. لذا نویسنده بر آن شد تا در مورد پدیده مهم نسخ در قرآن از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به تحقیق بپردازد.
در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد حدیثی به بررسی سخنان امام علی علیه السلام پرداخته شده است. مهمترین نتایج تحقیق: تنها نسخی که مورد نظر ائمه معصومین علیهم السلام میباشد و در قرآن صورت گرفته، همین قسم اخیر نسخ (نسخ حکم بدون تلاوت) میباشد که برخلاف انکار بعضی از پژوهشگران اسلامی در طول تاریخ، اکثر دانشمندان به این نوع نسخ معتقدند و با توجه به آیههای ناسخ و منسوخی از قرآن که علی علیه السلام در احادیث خود بدان اشاره کردهاند، مانند: آیه نجوا، آیه عده وفات، آیه جزاء فحشا، مراحل تدریجی قتال، آیه امتاع ...، میتوان گفت که دیدگاه اکثر دانشمندان منطبق با دیدگاه علی علیه السلام و دیگر روایات ائمه دین علیهم السلام میباشد. امام علی علیه السلام به جز قرآن، به علوم دیگری چون ناسخ و منسوخ احاطه کامل داشته و شناخت ناسخ و منسوخ آیات را در سه
حوزه فقهی اصولی و تفسیری از ضروریات دانسته است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، علوم قرآن، نسخ، ناسخ، منسوخ، آیات نسخ.
یکی از موضوعات مهم علوم قرآن و علم تفسیر مسئله «نسخ» است. اعتقاد داشتن یا ردّ نسخ در قرآن و سنت و احکام، و چگونگی نسخ هرکدام به وسیله دیگری تأثیر فراوانی بر آراء فقهی و تفسیری دارد. بحث نسخ از صدر اسلام مطرح بوده و همانند مسائل دیگر، در خلال آیات الهی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده و پیامبر هم بر مردم تلاوت فرمودند: {مَا نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا} (بقره/106) و بعد از پیامبر، ائمه اطهار علیهم السلام به خصوص امام علی علیه السلام که اولین نگارنده در باب نسخ بوده، به این مسئله پرداختهاند.
در کتابهای علوم قرآنی و تفسیری درباره نسخ و اهمیت شناخت آن بسیار سخن رفته و هر یک به آیات و روایات استناد نمودهاند؛ اما کتابی که حدیث محور یا صرفاً از نگاه امام علی علیه السلام به این موضوع پرداخته باشد، یافت نشد. در این مقاله، نویسنده بر آن است تا به سخنان امام علی علیه السلام با توجه به کتاب نهج البلاغه و دیگر کتب روایی در مورد نسخ و کاربرد اصطلاحی آن و اهمیت شناخت آن بپردازد؛ اما قبل از ورود به بحث، ابتدا به مباحثی چون پیشینه تاریخی و تعریف لغوی و اصطلاحی نسخ میپردازیم و سپس دیدگاه امام علی علیه السلام را مورد بررسی قرار میدهیم و در پایان، مقایسهای بین دیدگاه صاحبنظران علوم قرآنی و نظرات امام علی علیه السلام انجام میشود و کاربرد اصطلاحی نسخ و جایگاه شناخت آن تبیین میشود و نشان خواهیم داد که امام علی علیه السلام به جز قرآن، به علوم دیگری چون نسخ نیز احاطه کامل داشته است.
در دوران 23 ساله نزول وحی بر دل(1)نورانی و پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مسئله «نسخ»(2)نیز
1) . {نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ... } (شعراء/ 193-194)؛ «رُوحُ الاَمین (جبرئیل احیاگر درستکار) آن را بر دل تو فرود آورد، تا از هشداردهندگان باشی».
2) . {مَا نَنَسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا} (بقره/ 106)؛ «هر نشانهای را که تغییر میدهیم (و نشانه دیگری جانشین آن میکنیم و) یا آن را به فراموشی میسپاریم، بهتر از آن، یا همانندش را میآوریم».
چون دیگر پدیدههای قرآنی، در آیاتی، طبق مقتضیات زمان به تدریج نازل میشد و رسول خاتم (صلی الله علیه و آله وسلم) طبق دستور خداوند، آنها را برای صحابه خویش تلاوت و بیان میفرمود.(1)
خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) به خصوص و صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) به طور عام، مفهوم پدیده نسخ را همچون دیگر مفاهیم قرآنی، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) دریافت میکردند. این حقیقت حیاتی در بیانات گهربار رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه اهلبیت(علیهم السلام) به ویژه در خطبهها و بیانات و نامههای امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صورت گویا و گسترده بیان شده است (مولایینیا، نسخ در قرآن، ص27). در دیدگاه برخی از دانشمندان بزرگ اسلامی از فریقین، امیرالمؤمنین علی علیه السلام، برای نخستین بار در اسلام آیات ناسخ و منسوخ قرآن کریم را بر حسب ترتیب نزول و نزول وحی، در مصحف شریف خویش گردآورده و آن را پس از فراغت از جمع و تدوین، بر دولتمردان سقیفه در مسجدالنبی(صلی الله علیه و آله وسلم) عرضه کرده است؛ اما ارباب سقیفه از پذیرش آن سر باز زدند.
در حقیقت همه صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) اتفاق نظر داشتند که همه دانشهای قرآنی مخصوص اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) بوده و همگان در دانشهای قرآنی نیازمند آنها به ویژه امام علی علیه السلام بودند و بارها از او این پرسش را میکردند که آیا شما خاندان نبوت(علیهم السلام) به جز قرآن کریم، به علوم دیگر نیز آگاهی یافته و بر ما پیشی گرفتهاید؟ از این استثنای قرآنی، معلوم میشود که اختصاص خاندان وحی به دانشهای قرآنی، از مسلمات و بدیهیات، در نزد صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده است (همان، ص21 و 22).
1) . {وَأَنزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ...} (نحل/ 44)؛ «و آگاهکننده (قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی».
نسخ در لغت، معانی مختلفی دارد که در کتابهای لغتِ بسیاری آمده و یکی از سه معانی ذیل را در بر دارد:
عمده لغتشناسان که میدانداران اصلی این سیاق میباشند، گفتارشان در همین سه معنا شکل میگیرد. البته در اینکه کدام یک از این معانی، معنای حقیقی و مجازی است، با هم اختلاف نظر دارند. راغب در کتاب لغت خود «المفردات فی الفاظ القرآن» در ماده «ن، س، خ» میگوید: «النَّسْخُ: إزالةُ شَیءٍ بِشَیءٍ یتَعَقَّبُهُ، کنَسْخِ الشَّمْسِ الظِّلَّ، والظِّلِّ الشمسَ، والشَّیبِ الشَّبَابَ. فَتَارَةً یفْهَمُ منه الإزالة، و تَارَةً یفْهَمُ منه الإثباتُ، و تَارَةً یفْهَم منه الأَمْرَانِ. ونَسْخُ الکتاب: إزالة الحُکْمِ بحکم یتَعَقَّبُهُ، قال تعالی: {ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها} (بقره/106)».
صاحب مجمع البیان در کتاب «لغات مجمع البیان» درباره ماده «نسخ» میگوید: «نسخ در لغت، آن است که چیزی را ابطال کرده و چیزی دیگری در جای آن قرار دهیم. میگویند: «نسخت الشمس الظل»؛ «آفتاب جای سایه را گرفت» (کلانتری، لغات قرآن، ص223). فراهیدی در ماده «ن، س، خ» در کتاب معروف خود «العین» میگوید: «النسخ والانتساخ: اکتتابک فی کتاب عن معارضه نسخ وانتساخ»؛ «از روی چیزی نسخه برداری کردن است) نقل و نسخ یعنی ازاله امری که بدان عمل شده، سپس آن را با چیز جدیدی زایل کرده و برمیداری ...»؛ «والنسخ: ازالتک أمراً کان یعمل به، ثمّ تنسخه غیره، کاالایة تنزل فی امر، ثم یخفف فتنسخ باخری، فالاولی منسوخه» (فراهیدی، کتاب العین، جزء3، ص1932).
ابن منظور صاحب کتاب «لسان العرب» نسخ را به دو معنای «نقل وازاله» تفسیر نموده و میگوید:
«و النَّسْخ: إِبطال الشیء و إِقامة آخر مقامه؛ وفی التنزیل: {ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها}» (بقره/106)؛
سپس از قول ابن عربی مینویسد: «النسخ تبدیل الشیء مِن الشیء وهو غیره، ونسخ الایة بالایة، ازلة مثل حکمها» (ابنمنظور، لسان العرب، ج14، ص121)؛ نسخ عبارت از تبدیل چیزی به چیزی به طوری که شیء دوم غیر از شیء اول باشد ... «والنسخ: نقل الشیء من مکان إلی مکان وهو هو»؛ و نسخ به معنای انتقال چیزی از جایی به جای دیگر نیز میآید.
بحث در مورد معنای لغوی واژه «نسخ» بسیار است و لغویین بسیاری به این مورد پرداخته اند و ما به علت شباهت دیدگاههای آنها به همدیگر، به همین چند مورد اکتفا میکنیم. اما اینکه استعمال کلمه «نسخ» در کدام یک از معناها، حقیقی است و در کدام یک مجاز، اقوال بسیاری دیده میشود که بحث درباره آنها موکول به لغت است و چندان ضرورتی برای بحث ما ندارد. اما با توجه به دیدگاهها و نظریات دانشمندان میتوان گفت: نسخ، حقیقت در «ازاله» و مجاز در معانی دیگر است (زید، النسخ فی القرآن الکریم، ص55 - 65). مفهوم «ازاله» مناسبترین و بهترین معنایی است که با پدیده نسخ شرعی قرآن، تناسب و وفق کامل و طبیعی دارد؛ به ویژه کاربردهای خود قرآن. بنابراین معنای «ازاله»، هم معنای حقیقی نسخ بوده و هم از نظر انسجام طبیعی، بیشترین همسویی را با آن دارد (مولایینیا، نسخ در قرآن، ص88).
در معنای اصطلاحی «نسخ» بین صاحبنظران و علما از دیرباز تاکنون اختلاف نظر وجود دارد و هریک با دیدگاه خاص خود، آن را تعریف کردهاند. از آنجا که پرداختن به تمام آن تعاریف از حدود وظایف این رساله خارج است، تنها برای نمونه به ذکر چند تعریف بسنده میشود.
«... ارتفاع الحکم الکلی المجعول لامّة فی الشریعة عن موضوعة الکلی لأجل تمام أمده وانتفاء الملاک من جعله» (همان، ص119)؛ نسخ در اصطلاح شرعی یعنی ارتفاع حکم کلیِ جعل شده برای امت اسلامی، در شریعت اسلام، از موضوع کلی آن، به جهت پایان زمان حکم و انتفای ملاک (مصلحت) در جهل آن.
«رفع الحکم فی مقام الاثبات عن الازمنة اللاحقة، مع ارتفاعه فی مقام الثبوت لارتفاع ملاکه» (همان، ص127)؛ نسخ عبارت است از برداشتن حکم در مقام اثبات «مقام انشاء» از هنگام صدور حکم ناسخ به بعد؛ درحالی که در مقام ثبوت (وضع حکم) خود حکم مرتفع شده است؛ چراکه ملاک آن بیشتر مرتفع گشته است.
بنابراین تعاریف، نسخ عبارت است از رفع حکمی از احکام ثابت دینی در اثر سپری شدن وقت و مدت آن (خویی، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ج2، ص271) و از این رهگذر است که گفتهاند: «نسخ، دفع ثبوتی و رفع اثباتی است» (مولایینیا، نسخ در قرآن، ص123).
اهمیت نسخ نه تنها در تشریع و قانونگذاری و مباحث فقهی و اصول و کلامی، بسیار روشن است، بلکه در فهم کلام قرآن نیز نقش به سزایی دارد، تا آنجا که مسلمانان عصر رسالت، در بهار نزول وحی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) به ویژه خاندان وحی علیه السلام به مسئله «نسخ» اهتمام فوق العاده داشته و قرآن را تنها کلید فهم احکام قرآن یا در ردیف آیات محکمات در حل معظله متشابهات آیات تلقی نمودهاند (همان، ص16). بنابراین عجیب نیست که چنین موضوعی در سخن بزرگان دین و ائمه معصومین علیهم السلام مشهود باشد. دانشمندان علوم قرآنی نیز به اقتباس از سخن بزرگان دین سالهاست که به این موضوع پرداختهاند و آن را در ردیف مهمترین و اساسیترین موضوعات علوم قرآنی قرار دادهاند.
اما بعضی از علما وقوع نسخ در قرآن را منکر شده، مواردی را که مفسرین و فقها ناسخ و منسوخ دانستهاند، تأویل نمودهاند. برای امکان نسخ یا وقوع آن در قرآن، به چهار آیه استناد شده است:
{مَا نَنَسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا} (بقره/106)؛ «هر نشانهای را که تغییر میدهیم (و نشانه دیگری جانشین آن میکنیم و) یا آن را به فراموشی میسپاریم، بهتر از آن، یا همانندش را میآوریم».
{وَإِذَا بَدَّلْنَا آیةً مَّکَانَ آیةٍ وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَا ینَزِّلُ} (نحل/101)؛ «و هنگامی که (حکمِ) آیهای را به جای (حکم) آیهای [دیگر] جایگزین کنیم و خدا به آنچه فرو میفرستد، داناتر است».
{یمْحُوا اللهُ مَا یشَاءُ وَیثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ} (رعد/39)؛ «خدا هرچه را بخواهد، نابود میکند و [یا] استوار میدارد؛ و نوشته اصلی (= علم الهی) تنها نزد اوست».
{فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَیهِمْ طَیبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ} (نساء/160)؛ «و به خاطر ظلم کسانی که یهودی شدند و به سبب منع زیادشان از راه خدا، (بخشی از خوراکیهای) پاکیزهای را که برای آنان حلال شده بود».
مولا علی علیه السلام در خطبهها، وصایا، نامهها و بیانات بلند و کوتاه خود، در هر فرصتی از پدیده مهم وحیانی «نسخ» در مناسبتهای گوناگون سخن گفته است. این سخنان را در ذیل میآوریم:
علی علیه السلام در قسمتهای 42-43 خطبه اول نهجالبلاغه درباره پدیده نسخ در قرآن کریم میفرماید:
«کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ مُبَیناً حَلَالَهُ وَحَرَامَهُ وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ وَمُحْکَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً [جُمَلَهُ]
مُجْمَلَهُ وَمُبَیناً غَوَامِضَهُ بَینَ مَأْخُوذٍ مِیثَاقُ عِلْمِهِ وَمُوَسَّعٍ عَلَی الْعِبَادِ فِی جَهْلِهِ وَبَینَ مُثْبَتٍ فِی الْکِتَابِ فَرْضُهُ وَمَعْلُومٍ فِی السُّنَّةِ نَسْخُهُ
وَوَاجِبٍ فِی السُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِی الْکِتَابِ تَرْکُهُ وَبَینَ وَاجِبٍ [لِوَقْتِهِ] بِوَقْتِهِ وَزَائِلٍ فِی مُسْتَقْبَلِه» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه1)؛ و آن حضرت هم کتاب پروردگار شما را در دسترس شما گذاشت و حلال و حرام و واجبات و مستحبات و ناسخ و منسوخ و رخصتها و عزیمتهای ... آن را بیان کرد.
منظور امام از ناسخ و منسوخ، احکام جدیدی است که نازل میشود و احکام قدیم را از بین میبرد و این تنها در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) واقع شد که درهای وحی باز بود و دگرگونی در احکام امکان داشت. پارهای از احکام گرچه در ظاهر به صورت حکم مطلق بود، ولی در باطن مقید و مخصوص وقت معینی بود و پس از پایان آن وقت، حکم نیز پایان یافت و حکم جدید که به آن ناسخ گفته میشود، نازل گشت. مانند دستوری که به مسلمانان در مورد دادن صدقه قبل از نجوا و گفتوگوهای درگوشی با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) داده شده بود (مکارم شیرازی، پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، ص238).
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً} (مجادله/12)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده خدا رازگویی میکنید، پیش از آن، بخشش صادقانهای تقدیم دارید».
این آزمونی بود برای مسلمانان، که جز امیرالمؤمنین علی علیه السلام به آن عمل نکرد و به زودی آیه ناسخ نازل شد و فرمود:
{ءَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ} (مجادله/13)؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که (چنین) نکردید و خدا توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید؛ وخدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
در روایات نیز به نسخ این آیه اشاره شده است. ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
«سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً قَالَ: قَدَّمَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بَینَ یدَی نَجْوَاهُ صَدَقَةً - ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ: أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقات...» (بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص324).
البته نسخ در این روایت، از نوع ناظر است؛ ازاینرو هیچ کس در مورد آن مناقشه نکرده و روایات این جریان بزرگ افتخارآفرین، در کتب فریقین به عنوان یکی از فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام گزارش شده است (مولایینیا، نسخ در قرآن، ص420).
امام به آیه دیگری اشاره دارند و میفرمایند:
{فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدتُّمُوهُمْ} (توبه/5)؛ «پس مشرکان را هر کجا یافتید، بکشید».
پس این آیه، ناسخ آیهای است که در باب صلح واقع شده و آن منسوخ است؛ مانند:
{لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ} (کافرون/6)؛ «دین شما فقط برای شماست، و دین [من] فقط برای من است.
این آیه، مراحل تدریجی قتال که هر مرحلهای، مرحله پیش از خود را نسخ کرده را نشان میدهد.
پس از آنکه امام علیه السلام به وقوع قطعی ناسخ و منسوخ در قرآن اشاره میکنند، در ادامه خطبه میفرماید: «بَینَ مُثْبَتٍ فِی الْکِتَابِ فَرْضُهُ وَمَعْلُومٍ فِی السُّنَّةِ نَسْخُهُ»؛ «و چیزی که در آن (قرآن) وجوبش ثابت گشته و در سنت نسخ شده است».
مانند سخن حق تعالی:
{وَاللَّاتِی یأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیهِنَّ أَرْبَعَةً مِنکُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ حَتَّی یتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجْعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِیلاً وَاللَّذَانِ یأْتِیانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا} (نساء/15-16)؛ «و از زنان شما کسانی که مرتکب [کار] زشت [زنا] شوند، پس چهار نفر از خودتان (= مسلمانها) بر آنان گواه گیرید و اگر گواهی دادند، پس آن زنان را در خانهها(یِ خود) بازداشت کنید، تا مرگ کاملاً آنان را فراگیرد؛ یا خدا راهی برای آنان قرار دهد، و از میان شما، آن دو (مرد و زنی) که مرتکب آن [عمل زشت]
شوند، پس آزارشان دهید، و اگر توبه نمودند و (گذشته را جبران و خویش را) اصلاح کردند، پس از آنان روی گردانید».
در صدر اسلام هرگاه زنی مرتکب زنا میشد، تا هنگام مرگ در خانه محبوس میگردید و اگر دختری زنا میکرد، به مقتضای این دو آیه، با گفتار و تندی تنبیه میشد. سپس این حکم به وسیله سنت نسخ گردید و زنان به رجم و دختران به تازیانه مجازات میشدند (ابن میثم ، شرح نهج البلاغه، ج1، ص445).
به تعبیر امام علی علیه السلام، حکم حبس ابد در خانه {فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیوتِ} یک حکم موقت بوده و از همان آغاز اعلام شده است، که در آینده (پس از آماده شدن محیط و افکار) حکم جدیدی درباره آنها نازل خواهد شد؛ لذا حکم (شلاق)، آن را نیز نسخ کرد و این قانون در احادیث و روایات وارد شده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج3، ص307).
عیاشی از جابر و از امام باقر علیه السلام نقل میکند: آیه {وَاللَّاتِی یأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِسَائِکُمْ... } نسخ شده و حدود آن همان سبیلاً (سنگسار و تازیانه) میباشد (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص227؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص43).
روایات و احادیث در این مورد بسیار است و مفسرانی چون: مرتضی کاشانی (تفسیرالمعین، ج1، ص212)، علامه طباطبایی (تفسیر المیزان، ج4، ص374)، سیوطی (درالمنثور، ج4، ص455) و ماوردی (النکت والعیون، ج1، ص642) جملگی بر این رأی هستند که آیه جزاء فحشا، از سوره نساء، آیه 15-16 به وسلیه آیه جَلد و روایات رجم، نسخ گردیده و روایات آن هم متظافر است.
امام علی علیه السلام در ادامه میفرماید: «وَ واجبُ فی السنّة أخذه»، و چیزی که عمل به آن در سنت واجب است و در قرآن عمل به آن اجازه داده نشده، مانند: توجه به بیت المقدس که در آغاز اسلام اثبات شد و سپس با آیه شریفه {فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ} (بقره/ 144) نسخ گردید.
در اینجا حضرت به نسخ در شریعت اسلام اشاره دارند که بسیاری از احکام شرایع گذشته به وسیله احکام اسلامی نسخ شده و برخی از احکام اسلامی به وسیله احکام دیگر در همین شریعت اسلامی نسخ گردیده است؛ چنان که قرآن کریم نسخ حکم قبله مسلمین را با آیه فوق تصریح نموده است.
بنابراین حضرت در این خطبه، به انواع معارف ژرف و بی شمار قرآن، ازجمله ناسخ و منسوخ اشاره دارند و نشان میدهند که «منسوخ التلاوه ومنسوخ التلاوة و الحکم» در قرآن کریم وجود ندارد؛ چنان که دلیل عقلی نیز ما را بدان رهنمون میباشد. همچنین نشان میدهد که احکام فقهی (حلال و حرام، فرایض ...) در قرآن هست و قابل انکار نیست.
در جای دیگری از نهج البلاغه، حضرت به اهمیت این پدیده وحیانی میپردازند؛ آنجا که در پاسخ شخصی که از احادیث ساختگی و بدعتآور و اکاذیب گوناگون رایج بین مردم پرسید، میفرماید:
«إِنَّ فِی أَیدِی النَّاسِ حَقّاً وَبَاطِلًا وَصِدْقاً وَکَذِباً وَنَاسِخاً وَمَنْسُوخاً وَخَاصّاً وَعَامّاً وَمُحْکَماً وَمُتَشَابِهاً وَحِفْظاً وَ وَهَما» (مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص274 و ج2، ص20)؛ «همانا احادیث در دسترس مردم، حق و باطل و راست و دروغ و نسخکننده و نسخ شده و عام (شامل همه) و خاص (مخصوص بعضی) و محکم (که معنای آن آشکار) و متشابه (معین آن واضح) و محفوظ و موهوم است».
چون سخن خدا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، پیامبر به طبیعت بشر و شیوه کار او، کسانی را که خواندن و نوشتن میدانستند وادار کرد تا سخنان وحی شده بر او را از بیم درآمیختن و اشتباه شدن یا سوءاستفاده سودجویان و دشمنان دوستنما، با دقت و بدون کم و بیش بنویسند. در زمان حیات پیامبر، بودند کسانی که از روی سهو یا عمد، دروغ بر او میبستند و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) اعلام کرد که هر کس به عمد سخن دروغی بر او ببندد، باید خود را برای فرو رفتن در آتش آماده کند. پس از پیامبر نیز این کار به وسیله منافقان و کج فهمان، به عمد یا سهو بسیار شد (جعفری، پرتوی از نهج البلاغه، ج3، ص595).
پس از ذکر احادیث، اخبار و راویان حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)را به چهار دسته تقسیم میکند و بر مسائل عمدهای چون: ناسخ و منسوخ، انگشت نهاده و حقیقت امر را کاملاً برای ما روشن کرده است.
در مورد قسم سوم راویان حدیث که «اهل شبهه» شناخته میشوند، میفرماید:
«وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) شَیئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَی عَنْهُ وَهُوَ لَا یعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ ینَهَی عَنْ شَیءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَهُوَ لَا یعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَلَمْ یحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ إِذْ سَمِعُوهُ لَرَفَضُوه» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، خطبه201)؛ «و سوم: مردی است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) چیزی را شنیده که به آن امر مینموده، بعد از آن نهی فرموده و او از نهی آن آگاه نیست، یا چیزی شنیده که از آن نهی مینموده، بعد به آن امر فرموده و او نمیداند؛ پس نسخ شده را نگاه داشته، نسخ کننده را به دست نیاورده، و اگر میدانست که آن حدیث نسخ گردیده، نقل نمینمود، و اگر مسلمانان هم موقعی که آن را از او شنیدند، میدانستند که نسخ شده، به آن عمل نمیکردند».
امام علیه السلام خصوصیات شخص سوم را اینگونه بیان میکند: شخصی که آنچه از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) شنیده، درست نقل میکند؛ در حالی که به شرایط و خصوصیات آن، مانند: ناسخ و منسوخ، خاص و عام و جز اینها آگاهی چندانی ندارد. این شخص نیز گمراه و گمراه کننده است، اما به طور عرضی، نه ذاتی و عمدی؛ چراکه علت به غلط افتادن ناقل و همچنین سبب گمراه شدن مردم با شنیدن از یک موضوع است و آن، آگاه نبودن آنان از نسخ روایات است (ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج4، ص40، خطبه/201).
امام علی علیه السلام در مقابل گروه سوم، خصوصیات گروه چهارم که به طور صحیح و شایسته نقل حدیث میکنند را چنین بیان میفرماید:
«وَآخَرُ رَابِعٌ لَمْ یکْذِبْ عَلَی اللَّهِ وَلَا عَلَی رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَتَعْظِیماً لِرَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) وَلَمْ یهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَی وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَی مَا سَمِعَهُ [سَمْعِهِ] لَمْ یزِدْ فِیهِ وَلَمْ ینْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ
النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَعَرَفَ الْخَاصَّ وَالْعَامَّ وَ الْمُحْکَمَ وَالْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ کُلَّ شَیءٍ مَوْضِعَه وعرف المتشابه ومحکمه» (همان)؛ «و گروه چهارم، شخصی است که بر خدا و رسول او دروغ نبسته و از ترس خدا و به احترام رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) دروغ را دشمن داشته، و خطا و اشتباه هم نکرده است؛ بلکه آنچه شنیده، به همان قسم حفظ نموده و آن را نقل کرده؛ به آن چیزی نیفزوده و از آن نکاسته، و ناسخ را حفظ کرده و به آن عمل نموده و منسوخ را در نظر داشته، از آن دوری گزیده؛ خاص و عام را شناخته، هر یک را در موضع خود قرار داده و محکم و متشابه آن را دانسته است». امام علی علیه السلام ویژگیهای بارز شخص چهارم را اینگونه بیان میکنند: احادیث را به خوبی حفظ کرده و درست نقل میکند و به شرایط آن نیز آگاهی و بصیرت کامل دارد. تنها این فرد است که هم خود در راه راست قدم نهاده و هم دیگران را به صراط مستقیم هدایت میکند.
نکتهای که در پایان خطبه مورد بحث باید به آن اشاره کنیم، این است که اگر دقت و تأملی در این دو خطبه شود، متوجه خواهیم شد که مولا علی علیه السلام به مسئله ناسخ و منسوخ، بیش از مسائل دیگر اهمیت و ارج میدهند. شناخت اولیه آن را یکی از آداب و شرایط مهم تفسیر قرآن میدانند و دلیل آن، مطرح کردن مسئله ناسخ و منسوخ، قبل از موضوع عام و خاص، محکم و متشابه و مجمل و مبین میباشد. همچنین درباره همین مسئله، امیرالمؤمنین علیه السلام در اولین خطبه پس از بیعت مسلمانان با ایشان، به دنبال کشته شدن عثمان گفت:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْسَأَلْتُمُونِی عَنْ آیةٍ آیةٍ لَأَخْبَرْتُکُمْ بِوَقْتِ نُزُولِهَا وَفِی مَنْ نَزَلَتْ وَأَنْبَأْتُکُمْ بِنَاسِخِهَا مِنْ مَنْسُوخِهَا وَخَاصِّهَا مِنْ عَامِّهَا...» (مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص118، ح1)؛ «پیش از آنکه مرا از دست بدهیدف هر آنچه میخواهید، از من بپرسید. سوگند به خدایی که دانه را در دل خاک شکافت و حیوانات را آفرید! اگر از آیه آیه قرآن کریم از من بپرسید، شما را از هنگام نزول و شأن نزول آن خبر میدهم و شما را در جریان آیههای: ناسخ و منسوخ و آیات خاص و عام... قرار میدهم».
علی علیه السلام در فرمایش خود که با عامه مردم سخن میگفت،آیات «ناسخ و منسوخ» را در برابر آیات «خاص و عام» قرار داده و برای مردم و شنوندگان نیز این امر روشن و آشکار بوده؛ لذا نیازی به سؤال از مفهوم یا مصداق آن نداشتهاند. روایتی که درذیل میآوریم، دلیلی بر این ادعا است:
«عن أبی عبدالرحمن السّلمی قال: انّ علیّاً مرّ علی قاض فقال: هَلْ تَعْرِفُ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ؟ قَالَ: لَا، قَالَ علیه السلام هَلَکْتَ وَأَهْلَکْتَ» (حرعاملی، وسائلالشیعه، ج2، ص220؛ مجلسی، بحارالانوار، ج92، ص110)؛ عبدالرحمن سلمی گوید: امام علی علیه السلام به قاضیای فرمود: آیا ناسخ و منسوخ را میشناسی؟ پاسخ داد: نه؛ حضرت فرمود: هم خود را به هلاکت رساندی و هم باعث هلاکت دیگران شدهای.
مهمترین نکته ای که علی علیه السلام از او میپرسد، این است که آیا بر ناسخ و منسوخ و موارد هر یک اطلاع کافی دارد یا اینکه بدون هیچ آگاهی دست به کار قضاوت شده است. آنچه اهمیت موضوع را میرساند، این است که حضرت از او نمیپرسد آیا از محکم و متشابه، خاص و عام، مجمل و مبین و ... اطلاع دارد یا نه؛ بلکه صرفاً موضوع ناسخ و منسوخ را مطرح میفرماید. از این جا روشن میشود که یک قاضی چه در مقام افتاء چه در مقام قضا و چه در مقام تفسیر، بدون داشتن شناخت کافی از آیات «ناسخ و منسوخ» مجاز به فتوا و قضاوت و تفسیر نیست.
بنابراین، نقش و اهمیت شناخت ناسخ و منسوخ در قرآن کریم در قلمرو قضاوت روشن میشود که از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام بدون داشتن چنین دانشی، قضاوت نمودن، مساوی با هلاکت است (مولایی نیا، نسخ در قرآن، ص19؛ عاشوری، ترجمه و تحقیق البرهان فی علوم القرآن، ص23).
همان طور که قبلاً در معنای نسخ گفته شد، نسخ در لغت به معنای «ازاله»، «نقل» و «ابطال» در اکثر کتب لغویین آمده است. مفهوم «ازاله» با پدیده «نسخ» شرعی قرآنی تناسب و وفق کاملی دارد. در مجمع البیان آمده است: نسخ در لغت، آن است که چیزی را
ابطال کرده و چیز دیگری در جای آن بگذاریم. این معنا با نسخ در شریعت کاملاً مطابق است (طبرسی، لغات قرآن در تفسیر مجمع البیان، ص223). در نهج البلاغه مواردی از این ماده در سخنان مولا علی علیه السلام یافت میشود که در ذیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
امام علی علیه السلام پس از شهادت به عادلانه بودن دستور خداوند و قاطعیت حکمتش، به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)و فضایل بیهمتای او شهادت میدهد و چنین میفرماید:
«...کُلَّمَا نَسَخَ اللَّهُ الْخَلْقَ فِرْقَتَینِ جَعَلَهُ فِی خَیرِهِمَا لَمْ یسْهِمْ فِیهِ عَاهِرٌ وَلَا ضَرَبَ فِیهِ فَاجِر» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص675، خطبه205)؛ «هر زمان که خداوند خلایق را (از اصلاب به ارحام) آورد، آنها را دو جرگه (خیر و شر) گردانید؛ پس آن حضرت را در دسته خیر و نیکو قرار داد. در نسب آن بزرگوار بهرهای برای زناکار نبود و گناهکار شریک نگردید».
نسخ در اینجا به معنای زدودن و دگرگونی آمده است.
«کُلّما نَسَخَ اللّه الخَلْق فَرقَتَینِ»؛ منظور حضرت این است که مردم هر زمانی به دو گروه خیر و شر تقسیم میشوند. چون تقسیم کردن هر چیز موجب تغییر در ذات مقسوم و از بین رفتن حالت یگانگی و وحدت آن است، لذا امام علیه السلام در این عبارت کلمه «نسخ» را که به معنای زوال و نابودی است، به معنای تقسیم به کار برده و فرموده است: خداوند جامعه را به دو گروه خیر و شر تقسیم کرده است. «لَمْ یسْهِمْ فِیهِ عَاهِرٌ وَلَا ضَرَبَ فِیهِ فَاجِر» (ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ص61-62، خطبه25)؛ یعنی در نسب شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای زناکار بهرهای نبود و در اصل و ریشه آن گناه و کیفر دخالت نداشته و خداوند آن حضرت را از صلب پدری موحّد و پاک و رحم پاکیزه مادری آفرید.
بنابراین منظور از «نسخ الله» این است که خداوند نسلی را از محلی به محلی منتقل کرده و آن را تکثیر فرمود. پس «نسخ» در اینجا به معنای «نقل» است (قرشی، مفردات نهج البلاغه، ج2، ص1029).
در جای دیگر از نهج البلاغه در وصف ملائکه چنین میفرماید:
«وَلَوِ اسْتَعْظَمُوا ذَلِکَ لَنَسَخَ الرَّجَاءُ مِنْهُمْ شَفَقَاتِ وَجَلِهِم» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص250، خطبه90)؛ و اگر آن اعمال و طاعاتی که به جا آورده بودند، بزرگ میدانستند، امیدواری آنها انواع خوف و ترس را از ایشان زائل میساخت.
«نسخ» در اینجا به معنای زائل کردن و از بین بردن آمده است.
معنای این جمله شرطیه امام علیه السلام این است که اگر فرشتگان اعمال خود را بزرگ بدانند، لازمهاش این است که امید ثواب بزرگی از عبادت خود داشته باشند و چنین امیدواری ای خوف و ترس آنها را نسبت به خداوند از بین میبرد (ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج2، ص763، خطبه88).
امام علی علیه السلام در خطبه 93 نهج البلاغه در وصف انبیا میفرماید:
«تَنَاسَخَتْهُمْ کَرَائِمُ الْأَصْلَابِ إِلَی مُطَهَّرَاتِ الْأَرْحَام» (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص279، خطبه93)؛ «خداوند پیغمبران را از صلبهای نیکو به رحمهای پاک و پاکیزه انتقال داد».
«تناسخ» مشتق و از ریشه «نسخ» میباشد و در اینجا به معنای «انتقال یافتن» آمده است. عبارت «تَنَاسَخَتْهُمْ کَرَائِمُ الْأَصْلَابِ» به معنای انتقال یافتن نطقه وجودی پیامبران، از صلب پاک و گرامی پدران به رحم پاکیزه مادران میباشد و به خاطر این صلبهای باارزش به بزرگواری توصیف میشوند. شیعه معتقد است که انبیاء از صلب پدران مؤمن و رحم مادران باایمان متولد میشوند و دلیل این اعتقاد، سخن پیامبران است که فرمود: «ما از صلب پدران پاک به رحم مادران پاکیزه انتقال یافتیم» (ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج2،ص830، خطبه91).
بنابراین حضرت با ذکر این احادیث، به ارزش و اهمیت فوق العاده ناسخ و منسوخ در فهم قرآن محمدی (صلی الله علیه و آله وسلم) اشاره فرموده و آن آیهها را گلوگاه مهم در عرصه گسترده تفسیر قرار داده و بدون درک و شناخت آنها تفسیر را هلاکت میداند.
آنچه گفتیم، اهمیت موضوع نسخ از دیدگاه امام علی علیه السلام بود که ایشان در کتاب نهج البلاغه این موضوع مهم را چه از نظر لغت و اصطلاح و چه از نظر قرآن مورد بررسی و تبیین و تفسیر قرار دادهاند. در تبیین وقوع نسخ که از ظاهر آیات و احادیث استفاده میشود، آراء گوناگونی وجود دارد که ما در بحث بعد به آن میپردازیم.
آنچه تاکنون گفته شد، تأکید و توصیه پیشوای دین، علی علیه السلام در مورد آشنایی با ناسخ و منسوخ در قرآن بود که به عنوان محور اصلی بحث مورد توجه قرار دادیم. اکنون دیدگاه بزرگان قرآنشناس را درباره شناخت و اهمیت این موضوع مورد بررسی قرار میدهیم:
«هو رفع امر ثابت فی الشریعة المقدسة، بارتفاع أمده، وزمانه، سواءٌ أکان ذلک الامر المرتفع من الاحکام التکلیفیه أم الوضعیه و سواء أکان من المناصب الالهیه ام من غیرها، من الامور التی ترجع الی الله تعالی بما أنّه شارع» (خویی، البیان، ص277- 278)؛ «نسخ عبارت است از رفع امر ثابتی در شریعت، به جهت ارتفاع مدت آن امر؛ خواه از احکام تکلیفی باشد و خواه از احکام وضعی، و چه از مناصب الهی باشد و چه غیر از آن، از اموری که به خدای متعال به عنوان «شارع» بازمیگردد».
«هو الابانه عن انتهاء أمد الحکم وانقضاء أجله» (طباطبائی، تفسیر المیزان، ج1، ص341)؛ آشکار ساختن انتهای مدت و زمان حکم و پایان عمر آن.
«هو رفع تشریع سابق - کان یقتضی الدّوام حسب ظاهره تشریع لاحق بحیث لا یمکن اجتماعها معاً، اما ذاتاً، اذا کان التنافی بینهما بیناً، أو بدلیل خاص من اجتماع او نص صریح» (معرفت، التمهید، ج2، ص277).
درباره اقسام نسخ، اکثر دانشمندان علوم قرآنی قائل به سه نوع نسخ میباشند:
الف) نسخ تلاوت و حکم: اکثر نویسندگان علوم قرانی چون: سرخسی(همان، ص344-345)، صبحی صالح (مباحث فی علوم قرآن، ص244)، معرفت (التمهید، ج2، ص244) و... این نوع نسخ را مردود دانسته و دیدیم که چنین نسخی در روایات و احادیث امام علی علیه السلام نیامده است.
ب) نسخ تلاوت بدون حکم: این نوع نسخ نه تنها در احادیث و روایات به آن اشاره نشده که به عقیده شیعه، این قسم از نسخ نیز مانند قسم اول، ممنوع و در قرآن وجود ندارد و دانشمندان علوم قرآنی چون آیت الله خویی (بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ج2، ص483)، آیت الله معرفت و صبحی صالح در بیانی زیبا و رسا التزام به چنین نسخی را قبول ندارند.
ج) نسخ حکم بدون تلاوت: این قسم، تنها قسمی است که نسخ در آن واقع شده و مؤلفانی که درباره ناسخ و منسوخ و بررسی آیات آن کتاب نوشتهاند، آن را قبول دارند.
در بررسی تعداد آیات ناسخ و منسوخ به نظر میرسد که پیشینیان تا حدود پانصد آیه را منسوخ دانستهاند؛ ولی باضابطه شدن اصطلاح نسخ، دایره و نواسخ قرآن به نظر میرسد محدود و محدودتر گردیده و قرآنشناسان شیعی و سنی خط بطلان بر نظریه طرفداران فراوانی نسخ کشیدهاند.
سیوطی در «الاتقان» ضمن ردّ معتقدان به کثرت نسخ، در یک بررسی در مورد آیات نسخ، مجموع آیات منسوخ را 21 آیه میداند (سیوطی، الاتقان، ج2، ص708-712؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج2، ص256-270). صبحی صالح تعداد آیات منسوخ را ده آیه میداند (صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص273-274). آیت الله معرفت در بررسیهای خود، تنها هشت آیه را منسوخ میداند که عبارتند از: آیه نجوا، آیه عدد مقاتلان، آیه امتاع، آیه جزاء فحشا، آیه توارث به ایمان، آیه صفح، آیه معاهده و آیات تدریجی بودن تشریع قتال (معرفت، التمهید، ج2، ص362). علامه شعرانی و علامه طباطبائی به پنج مورد از نسخ معتقدند (جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، ص430). آیت الله خویی جز
یک مصداق برای نسخ را قائل نیست و آن آیه نجواست (خویی، البیان، ج2، ص650).
در میان تعاریف صاحبنظران علوم قرآنی، بهترین و کاملترین تعاریف «نسخ» که جامعیت و مانعیت منطقی آنها روشن و مبرهن است، تعریف علامه میرزا علی مشکینی و استاد محمدهادی معرفت با اضافه کردن یک قید و حذف بعضی از قیود غیرلازم میباشد.
بنابر احادیث متواتر المعانی بزرگان دین، نسخ یک پدیده شرعی و قرآنی است و هرگز با مفاهیم دیگری چون: خاص و عام، مطلق و مقید، محکم و متشابه و استثنا مشابه نبوده؛ بلکه در فرهنگ قرآن و رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه دین علیهم السلام در همان معنای مصطلح شرعی به کار میرفته است؛ یعنی برداشتن حکمی و جایگزین نمودن حکمی جدید، متناسب با شرایط و مصالح بندگان از جناب خداوند که به وسیله رسول خاتم(صلی الله علیه و آله وسلم) اعلام گردیده است؛ چنان که علی علیه السلام نسخ را در همان مفهوم واقعی امروز به کار میبردند، که در بسیاری از موارد «ناسخ و منسوخ» را در برابر «محکم و متشابه»، «خاص و عام»، «مطلق و مقید»، «ظاهر و باطن» به کار برده است؛ یعنی در همان معنای متعارف «رفع حکم شرعی به دلیل شرعی دیگری».
از بررسی دو دیدگاه یعنی دیدگاه علی علیه السلام و دیدگاه صاحبنظران علوم قرآنی به این نتیجه میرسیم که نظر آیت الله معرفت و میرزا علی مشکینی در تعریف «نسخ» منطبق با دیدگاه علی علیه السلام میباشد. همچنین با بررسی احادیث علی علیه السلام و دیگر روایات وارده در مورد پدیده «نسخ» به این رهیافت رسیدیم که تنها نسخی که مورد نظر ائمه معصومین علیهم السلام میباشد و در قرآن هست، همین قسم اخیر نسخ یعنی «نسخ حکم بدون تلاوت» میباشد که برخلاف انکار بعضی از پژوهشگران اسلامی در طول تاریخ، اکثر دانشمندان علوم قرآنی چون: آیت الله معرفت، صبحی صالح، سرخسی، علامه طباطبائی و... به این نوع نسخ معتقدند و با توجه به آیههای ناسخ و منسوخی از قرآن که علی علیه السلام در احادیث خود
بدان اشاره کردهاند، مانند: آیه نجوا، آیه عده وفات، آیه جزاء فحشا، مراحل تدریجی قتال، آیه امتاع و...، میتوان گفت که دیدگاه آقای معرفت و صبحی صالح و علامه طباطبائی - که به تعداد اندکی از آیات ناسخ و منسوخ اشاره کردهاند - منطبق با دیدگاه علی علیه السلام و دیگر روایات ائمه دین علیهم السلام میباشد.
مطلب آخر اینکه امام علی علیه السلام به جز قرآن، به علوم دیگری چون ناسخ و منسوخ نیز احاطه کامل داشته و شناخت ناسخ و منسوخ آیات را در سه حوزه فقهی، اصولی و تفسیری از ضروریات میداند؛ زیرا بدون شناخت این مسئله، در مباحث این علوم نیز خلل ایجاد میشود.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن منظور، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1408ق.
ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1375ش.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسة اعلمی، بیروت، 1419ق.
جعفری، سید محمدمهدی، پرتوی از نهج البلاغه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، 1380ش.
جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، قم، بوستان کتاب، 1377ش.
خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ترجمه: محمدصادق نجمی و هاشم هاشمزاده هریسی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382ش.
زرقانی، محمد عبدالعظیم، ترجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385ش.
زید، مصطفی، النسخ فی القرآن الکریم، بیروت، دارالفکر، 1987م.
سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1421ق.
سیوطی، جلال الدین، الدرّ المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
صالح، صبحی، مباحث فی علوم القرآن، قم، منشورات الرضی، 1372ش.
طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1389ق.
عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعه، قم، چاپ اول، 1409ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة، 1380ق.
فراهیدی، خلیل بن أحمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، 1409ق.
قرشی بنایی، علیاکبر، مفردات نهجالبلاغه، تصحیح محمدحسین بکایی، تهران، مؤسسه فرهنگی نشر قبله، 1377ش.
کاشانی، محمد بن مرتضی، تفسیر المعین، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1410ق.
ماوردی البصری، ابی الحسن علی بن محمد، النکت والعیون، تفسیر الماوردی، بیروت، دارالکتاب العلمیه، 1992م.
مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1412ق.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1. 1374ش.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، شرحی تازه و جامع بر نهج البلاغه، دارالکتاب اسلامیه، چاپ دوم، 1375ش.
موسوی خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن، قم، دارالثقلین، 1418ق.
مولایینیا، عزت الله، نسخ در قرآن، تهران، نشر رایزن، چاپ اول، 1378ش.
حسین علویمهر(1)
1) . دانشیار و عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیة؛ halavimehr5@gmail.com
یکی از آیاتی که در مورد فضائل اهلبیت علیهم السلام بهویژه شخصیت امام علی علیه السلام است، آیه 61 سوره آلعمران، معروف به آیه مباهله است. آین آیه نزد مفسران فریقین درباره فضائل اهلبیت علیهم السلام است و منظور از «انفسنا» امام علی علیه السلام است و درباره روایات آن نزد فریقین ادعای تواتر شده است. مفسران فریقین در آیه شریفه مباحث مشترکی از جمله: دلالت آیه بر صدق نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، مباهله با نصارای نجران، اهلبیت مصداق آیه و ادعای تواتر و اینکه امام علی علیه السلام مصداق انفسنا است. از طرف دیگر آیات فراوانی در سوره آلعمران درباره اهلکتاب میباشد. اثبات نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و معرفی امام علی علیه السلام بهعنوان شخصیتی که پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) امام و تأثیرگذار و رهبر است به آنان ضروری مینماید. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی تفاسیر فریقین در این زمینه پرداخته شد. نتایج تحقیق نشان میدهد که بیش از شصت کتاب معتبر اهلسنت روایت فضائل اهلبیت علیهم السلام در ذیل آیه مباهله را نقل کردهاند و بسیاری از مفسران فریقین برتری علیبن ابیطالب علیه السلام را بر سایر صحابه بهعنوان «انفسنا» پذیرفتهاند و شبهات ادبی که برخی مانند آلوسی و مؤلف تفسیر المنار مطرح کردهاند پاسخ داده شده است و انکار مصداق «انفسنا» در مورد امام علی علیه السلام تعصبی بیش نیست.
کلید واژهها: قرآن، امام علی علیه السلام، مباهله، آیه 61 آلعمران، انفسنا، فضائل اهلبیت، مفسران فریقین.
در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه مباهله بهصورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات مربوط به آن پاسخ داده شده است. نکته حائز اهمیت این است که گرچه ظاهر آیه صرفاً فضیلت اهلبیت(علیهم السلام) را بیان میکند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، میتوان از آن برای ولایت و رهبری امام علی علیه السلام استفاده کرد.
آیه 61 سوره آلعمران معروف به آیه مباهله است. به اتفاق شیعه و اهلتسنن سوره آلعمران مدنی است و آیه در جریان محاجه نصارای نجران با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده است.
(اِنِّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللهِ کَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونَ الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلا تَکُن مِنَ المُمتَرِینَ فَمَن حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعدِ مَا جَاءُکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعَالُوا نَدعُ اَبنَاءَنَا وَ اَبنَاءَکُم وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُم وَ اَنفُسَنَا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَتَجعَلَ لَعنَتَ اللهِ عَلَی الکَاذِبِینَ)؛ «همانا مثل عیسی در نزد خدا همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش» او هم فوراً موجود شد [بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست] اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که [درباره عیسی مسیح] به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آنگاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم».
در این آیه ابتدا سخن از چگونگی خلقت حضرت عیسی علیه السلام و مشابهت او با خلقت حضرت آدم علیه السلام است که از طریق قدرت الهی آفریده شدهاند. و هرگونه شک و تردید در این موضوع مردود اعلامشده است، پس از آن افرادی که اهل تردید و محاجه هستند، به یک برنامه مذهبی به نام مباهله دعوت شدهاند و بعد از آن شیوه مباهله که دو طرف باید فرزندان، زنان و نفوس خود را برای مباهله بیاورند و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستند.
آیه به اتفاق شیعه، مربوطه به فضائل اهلبیت علیهم السلام یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است، بهویژه اینکه علیبن ابی طالب علیه السلام بهعنوان نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) معرفیشده است. مفسران اهلسنت اگرچه معانی مختلفی برای آیه بیان کردهاند، اما عدهای از آنان آیه را مربوط به فضائل اهلبیت علیهم السلام و امام علی علیه السلام شمردهاند.
مهمترین مسئله این تحقیق، اثبات فضائل اهلبیت علیهم السلام بهویژه شخصیت امام علی علیه السلام بهعنوان نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)در آیه مباهله است و مقاله به این پرسش پاسخ میدهد که آیا طبق دیدگاه مفسران و روایات فریقین، آیه مباهله در مورد فضائل اهلبیت بهویژه حضرت علی علیه السلام بهعنوان نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند یا خیر؟
دلایل و موارد مشترک از دیدگاه فریقین در این موضوع چیست؟ روایات فریقین در مورد آیه چه بیانی دارد؟ ضرورت مسئله از آنجا روشن میگردد که از طرف مفسران و دانشمندان فریقین از آیه استفاده میشود که علیبن ابیطالب دارای شخصیتی برجسته بهعنوان نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دارد.
در زمینه مباهله و شأننزول آن درباره اهلبیت علیهم السلام کتابهای متعدد روایی و تفسیری از قرنهای پیشین نگاشتهشده است، از جدیدترین آثاری که در این موضوع بهنگارش درآمده است، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
آیات ولایت در قرآن، سیدمحمد مرتضوی؛ مجمع جهانی شیعهشناسی، قم: آشیانه مهر، 1393ش.
آیات ولایت و خلافت، سبحانیتبریزی، جعفر، درسهایی از مکتب اسلام، سال 40، ش 2، (اردیبهشت 1379): ص 10-19.
آیة المباهلة، علی الحسینی المیلانی، قم: مرکز الابحاث العقائدیة، 1421 ق/1379 ش.
آیه مباهله، محمدتقی شریعتمداری، تهران: بنیاد بعثت، واحد تحقیقات اسلامی، 1365ش.
امامت در آیه مباهله، غلامرضا کاردان، قم: موسسه در راه حق، 1395ش.
امامت در آیه مباهله از دیدگاه امامیه و اشاعره، معینیفر، محمد؛ داودی، لیلاسادات، مجله: پژوهشنامه مذاهب اسلامی، پاییز و زمستان 1397، شماره 10 علمی - پژوهشی (18 صفحه، از ص141 - 158).
بررسی آیه مباهله از دیدگاه فریقین، الهیان، مجتبی، مجله: پژوهشهای فقهی، بهار 1385، سال دوم؛ شماره 4 ISC (14 صفحه، از ص 49-62).
امیرمؤمنان علیه السلام جان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در آیه مباهله: به مناسبت 24 ذیالحجه روز مباهله، محمد شیرزاد، کیهان، 3 دی 1387: ص6.
«مباهله» از بهل واژهای عربی است و معنای آن رهاکردن، آزادگذاشتن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن، رهاگذاشتن حیوان ماده و نبستن پستان اوست تا اینکه نوزادش بتواند بهراحتی شیر
بنوشد. در زبان عربی به این حیوان ماده «باهل» گفته میشود (راغب اصفهانی، المفردات الالفاظ القرآن، ص149؛ زمخشری، اساسالبلاغه، ص32). همچنین این کلمه بهمعنای نوعی نفرین یعنی لعنتکردن نیز آمده است (ابنمنظور، لسانالعرب، ج11، ص72؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج5، ص27؛ فیومی، مصباحالمنیر، ج1، ص64؛ زمخشری، اساسالبلاغه، ص32) و نفرین و لعن نیز بهمعنای رهاکردن انسان به حال خودش میباشد.
همچنین واژه «نبتهل» را از باب ابتهال دانستهاند و آن را با فتحه بَهل یا ضمه بُهل بههمان معنای تضرع و دعا، همراه با اصرار و تلاش میدانند. مباهله نیز بههمین معنا میباشد (ابنفارس، مقاییساللغه، ماده بهل؛ ابنمنظور، لسانالعرب، همان).
این واژه در اصطلاح بهمعنای نفرینکردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ بهگونهای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و ... گفتوگو و اختلافنظر دارند، در یکجا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا
ظالم را رسوا سازد یا بر او عذابی نازل فرماید (طبرسی، جوامعالجامع، ج1، ص426؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص578).
هر دو گروه از مفسران شیعه و اهلسنت معتقدند این پدیده در میان عرب تا آن زمان سابقه نداشته است و راهی برای اثبات نبوت و دلالت بر صدق نبوت پیامبر| میباشد (طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن والفرقان، ج2، ص762؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص438؛ بیضاوی، انوارالتنزیل، ج1، ص163؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج3، ص8؛ آلوسی، روحالمعانی، ج2، ص189).
قریب بهاتفاق مفسرین فریقین در شأننزول خود بهطور مشترک بیان کردهاند که طرف مقابل مباهله، نصارای نجران است (عیاشی، التفسیر، ج1، ص177؛ طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن والفرقان، ج2، ص762؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص50، ح13؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص228؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص379؛ ابنعطیه، المحرر الوجیز، ج1، ص448).
اجماع مفسران شیعه و قریب بهاتفاق مفسران اهلسنت منظور از «ابنانا» و «نساءنا» و «انفسنا» را حسن علیه السلام، حسین علیه السلام، فاطمه÷ و علی علیه السلام دانستهاند و اینان اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند. تا جاییکه طبری روایت مربوط به دعای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را چنین نقل میکند که حضرت پس از آنکه علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) در زیر عبایی از پشم مشکی جمع شده بودند، فرمود: «خدایا اینان اهلبیت منند، پلیدی را از آنان ببر و آنان را پاکیزه بگردان.» (طبری، جامعالبیان، ج3، ص302-301؛ فخررازی، مفاتیحالغیب، ج8، ص89).
تمام مفسران شیعه و قریب بهاتفاق مفسران اهلسنت جز عدهای از آنان، منظور از انفسنا را علی علیه السلام دانستهاند (همان).
مطابق موارد مشترک در آیه میتوان آراء مفسران اهلسنت و شیعه و نیز با وجود روایات کاملاً مشترک، دیدگاه دو مذهب را به هم پیوند داد که آیه درصدد اثبات نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) است و این مهم از طریق، مباهله انجام گرفته، پایههای مباهله اهلبیت(علیهم السلام) هستند و علی علیه السلام بهعنوان نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در آیه شناخته میشود.
سوره آلعمران سومین سوره نازل شده در مدینه است (سیوطی، الاتقان، ج1، ص25؛ معرفت، علوم قرآنی، ص79). در این سوره از اهلکتاب بهویژه حضرت مسیح علیه السلام و مریم÷ و خاندان ایشان، آیات مختلفی در معرفی آنان آمده است (آلعمران/33-61) و بسیاری از آیات درصدد اثبات دین اسلام بهعنوان دین حق و تقاضای از اهلکتاب برای دستبرداشتن از محاجه و اختلافنظرها و رویآوردن به امور مشترک و وحدتها و ایمانآوردن (آلعمران/103- 105و110) و توطئههای اهلکتاب برضد اسلام (آلعمران/71-73) و مدح برخی از مؤمنان از اهلکتاب (آل عمران/75، 113- 115) و دسیسههای مربوط به دستبرد به کتاب آسمانی و دور شدن از دین الهی (آل عمران/77-83 و 110-112) و توطئههای آنان و عدم موفقیت دسیسهها و توطئهها (آلعمران/111-112) است. بنابراین ضروری است که دین حق و اسلام به آنان معرفی شود و از پایههای مهم دین اسلام، اهلبیت علیهم السلام هستند که در آیه موردنظر معادل فرزندان و زنان و نفس امت شمرده شدهاند. نکته قابلتوجه اینکه امام علی علیه السلام که در آیه بهعنوان «انفسنا» معرفیشده است، بالاترین تعبیر و رتبه را در معرفی داراست، مثل اینکه بگوییم فلانی عین خود من هست، یعنی سخن او، پیام او و وجود و خواسته های او عین سخن، پیام و خواستههای من است، یا حرف او و امضای او حرف و امضای من است و این بالاترین اعتماد را میرساند.
روایات متعددی از ائمه علیهم السلام رسیده است از جمله:
امام علی علیه السلام (عیاشی، التفسیر العیاشی، ج1، ص177)، امام صادق علیه السلام (عیاشی، التفسیر العیاشی، ج2، ص550)؛ امام باقر علیه السلام (فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، ص86، ح61)؛ موسیبن جعفر علیه السلام و امام رضا علیه السلام(حویزی، نورالثقلین، ج1، ص394).
اگر بهمنابع حدیثی و تفسیری مذهب اهلبیت و اهلسنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام|، ائمه اطهار علیهم السلام، اصحاب و تابعین نقلشده است. که جای انکار آن نیست.
روایات فراوانی از شیعه نقلشده است که مصداق «انفسنا» امام علی علیه السلام و مصداق «ابناءنا» حسن و حسین علیهم السلام و مصداق «نساءنا» حضرت زهرا÷ است.
یک. امام علی علیه السلام فرمود: «هنگامیکه آیه مباهله نازل شد، پیامبر| دست علی، فاطمه و دو پسر او را گرفت و برای مباهله آمد که در اینهنگام مردی از مسیحیان گفت: با اینها مباهله نکنید که به مشقت گرفتار میشوید (عیاشی، التفسیر العیاشی، ج1، ص177، ح58؛ بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج2، ص50، ح13؛ مجلسی، بحارالانوار، ج29، ص19).
دو. امام صادق علیه السلام نقل میکند که از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره فضائلش سؤال شد. آن حضرت قسمتی از فضائل خود را فرمود، گفتند: باز هم بگو. حضرت قضیه مباهله را نقل کرد (عیاشی، التفسیر العیاشی، ج1، ص177، ح54؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ص49).
سه. امام باقر علیه السلام درباره آیه مباهله فرمود: منظور از پسران ما حسن و حسین علیهم السلام و منظور از انفسنا (پیامبر و علی‘) و منظور از زنانمان فاطمه زهرا÷ است (فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، ص86، ح61).
چهار. حضرت امام رضا علیه السلام در یک مجلس که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: خداوند بندگان پاک خود را در آیه مباهله مشخص کرده و به
پیامبرش دستور انجام مباهله داده است. بهدنبال نزول آیه، پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد ... این مزیتی است که هیچکس در آن بر اهلبیت علیهم السلام پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است (حویزی، نورالثقلین، ج1، ص394، ح163).
افزون بر تأکید بر برتری اهلبیت علیهم السلام، واژه «انفسنا» ویژگی خاصی به امام علی علیه السلام میدهد که گویا او خود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است.
راویان فراوانی نیز از اهلسنت شأننزول آیه را مربوط به اهلبیت علیهم السلام و امام علی علیه السلام نقل کردهاند، از جمله:
سعدبن ابیوقاص (مسلم، صحیح، ج15، ص175)؛ ابنعباس (ابنکثیر، تفسیرالقرآن العظیم، ج2، ص42؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص39)؛ ابوطفیل لیثی از امام علی علیه السلام (ترمذی، سنن ترمذی، ج7، ص596)؛ سدّی (طبری، جامعالبیان، ج3، ص300)؛ زیدبن علی (طبری، جامعالبیان، همان)؛ مجاهدبن جبر (ثعلبی، الکشف و البیان، ج3، ص8)؛ کلبی (ثعلبی، الکشف و البیان، همان)، محمدبن جعفربن زبیر (ابنکثیر، تفسیرالقرآن العظیم، ج2، ص42)؛ رافعبن خدیجه (ابنکثیر، همان، ص44)؛ جابربن عبدالله (ابنکثیر، همان، ص47؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص39)؛ داودبن ابیهند (ابنکثیر، همان)؛ شعبی (همان)؛ براءبن عازب (همان)؛ قتاده (طبری، جامعالبیان، ج3، ص300)، علباءبن احمر یشکری (سیوطی، الدر المنثور، ص40).
برخی از محققان، افراد ذیل را از راویان حدیث مربوط به اهلبیت علیهم السلام دانستهاند.
ابنعباس، جابربن عبدالله، عثمانبن عفان، طلحةبن عبدالله، زبیربن عوام، عبدالرحمنبن عوف، سعیدبن زید، سعدبن ابیوقاص، حذیفةبن یمان، براءبن عازب، ابوسعید خدری، امّسلمه، زیدبن علیبن الحسین، شعبی، حسن بصری، سدّی، مقاتل، کلبی، مجاهد، ابوالطفیل لیثی (حسینی میلانی، نفحاتالازهار فی خلاصة عقباتالانوار، ص218).
حدیث مباهله در کتب صحیح مسلم (مسلم، ج7، ص120)؛ مستدرک علیالصحیحین (نیشابوری، ج2، ص162)؛ سنن ترمذی (ترمذی، ج5، ص250)؛ مستدرک احمدبن حنبل (ابنحنبل، ج3، ص160)؛ فتحالباری (ابنحجر عسقلانی، ج7، ص232و503)؛ جامعالاصول (ابناثیر، ج9، ص470) ذکر شده و در همین کتب به صحت حدیث و تواتر آن اشاره شده است.
یک. مسلم در صحیح نقل کرده که معاویةبن ابوسفیان، سعدبن ابیوقاص را خواست و از او پرسید: چه چیزی تو را منع میکند که ابوتراب را سبّ کنی؟ گفت: سه فضیلت را رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) درباره علی علیه السلام بیان داشته که با وجود آنها هرگز او را سبّ نخواهم کرد ... سوم اینکه هنگامیکه آیه «ندع أبنائنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم» نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) علی علیه السلام، فاطمه و حسن و حسین را خواست و فرمود: «أللهم هؤلاء أهلی» خدایا اینان اهل من هستند (مسلم، صحیح، ج15، ص175).
دو. ترمذی این حدیث را حسن و صحیح دانسته است (ترمذی، سنن ترمذی، ج5، ص596).
سه. ابنعساکر به سندش از طفیل نقل کرده که امیرمؤمنان با اصحاب شورا مناظره کرده و از جمله فضائلی که با آن محاجه کرد این بود که شما را بهخدا سوگند دهم آیا در میان شما کسی نزدیکتر از من به رسول خدا در قرابت و نسبت هست؟ کسی که رسول خدا او را نفس خود بخواند و فرزندانش را فرزندان خود و زنان او را زنان خود بداند؟ گفتند: به خدا سوگند نه (ر.ک: اشعری، علی علیه السلام، ص96).
چهار. سیوطی به نقل از مسلم، ترمذی، ابنمنذر، حاکم، بیهقی در سنن، از سعدبن ابیوقاص نقل میکند که وی گفت: چون آیه مباهله نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را خواند و فرمود: خدایا اینان اهلبیت من هستند (سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص40).
پنج. نیز سیوطی از حاکم روایت صحیحه از جابربن عبدالله میآورد که منظور از «انفسنا» رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و علی علیه السلام است و «ابناءنا» حسن و حسین‘ و «نساءنا» فاطمه سلام الله علیها است (سیوطی، الدرالمنثور، ص39).
همچنین سیوطی در الدرالمنثور، طبری در جامعالبیان (سیوطی، همان، ج3، ص300)؛ ابنکثیر دمشقی در تفسیر القرآنالعظیم (ج1، ص379)؛ بیضاوی در انوارالتنزیل و اسرارالتأویل (ج1، ص163)؛ ثعلبی در الکشف و البیان (ج3، ص8)؛ زمخشری در کشاف (ج1، ص193)؛ فخررازی در تفسیر کبیر (ج8، ص85)؛ آلوسی در تفسیر روحالمعانی (ج3، ص167)؛ ابنعطیه اندلسی در المحرر الوجیز (ج1، ص448)؛ ابنجوزی در تفسیر زادالمسیر (ج1، ص289) و بسیاری از مفسران دیگر اهلسنت روایت فوق را نقل کردهاند بهگونهای که اولاً تواتر آن را میرساند و ثانیاً اتفاقنظر اهلسنت و ثالثاً انکار آن موجب انکار کتب و روایات دیگر آنان خواهد شد.
در تحلیل بسیاری از دانشمندان شیعه و اهلتسنن، آیه در مورد علی علیه السلام قطعی بوده و برتری ایشان نسبت به سایر صحابه و دیگران بهعنوان نفس و جان پیامبر ثابت شده است و بسیاری از مفسران شیعه و اهلسنت در این مورد ادعای تواتر نمودهاند.
یک. فخررازی ادعای اتفاقنظر بین مفسران و محدثان دارد که آیه در مورد فضیلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، حسن و حسین علیهم السلامو علی علیه السلام است. افزون بر آن، پس از بحث فراوان، دیدگاه حمصی از علمای شیعه معاصر، خود مبنی بر افضلیت علی علیه السلام نسبت به سایر صحابه را میپذیرد. تنها ایرادی که میگیرد این است که لازمه «انفسنا» این است که وقتی علی بهمنزله نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)باشد، چون پیامبر افضل بر سایر انبیاء است، بنابراین علی علیه السلام نیز افضل بر سایر انبیاء است و این قابل قبول نیست (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج8، ص89).
اگرچه به این ایراد نیز پاسخهایی داده شده است که اولاً سخن درباره افضلیت علی علیه السلام بر همه امت غیر از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) است و این مطلب نیازی به اثبات برتری او بر سایر انبیاء ندارد. ثانیاً وقتی افضلبودن ثابت شود، خود دلیلی بر این است که پس از پیامبر، افضل و کسی که بهمنزله نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)است باید پیشوا باشد نه پیرو (ر.ک: مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج9، ص252).
دو. جصاص در احکامالقرآن ادعای اجماع و اتفاق همه دانشمندان حدیث و تاریخ نموده است و خود میگوید: راویان سیره و ناقلان آثار هیچ اختلافی ندارند که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دست حسن و حسین و علی و فاطمه (رضیاللهعنهم) را گرفت و نصارا که با او محاجه کردند را به مباهله دعوت کرد (جصاص، احکامالقرآن، ج2، ص18).
سه. ابناثیر در جامعالاصول (ج9، ص470) و ترمذی در سنن خود (ج5، ص250) شأننزول آیه را درباره علی و فاطمه و حسین و حسین علیهم السلام صحیح و متواتر دانستهاند.
چهار. فخررازی ادعای اتفاق بین مفسران و محدیثان کرده است (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج8، ص88).
پنج. بیضاوی آیه را دلیلی بر نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و فضیلت اهلبیت علیهم السلام میداند (بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج1، ص163).
شش. آلوسی پس از بحثهای زیادی، آیه را دلیل بر صدق نبوت و فضیلت آلالله میداند و فضیلت آلالله را در آیه از مواردی میداند که هیچ مؤمنی در آن اختلاف نمیکند (آلوسی، روحالمعانی، ج2، ص189).
هفت. ابنجوزی پس از نقل روایت مربوط به اهلبیت علیهم السلام میگوید: مراد از «انفسنا» پنج قول است که نخستین قول را علیبن ابیطالب علیه السلام میداند و از شعبی نقل میکند که عرب «ابنالعم» پسرعمو را نفس ابنعم میداند. (ابنجوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج1، ص289) و وی براینکه مصداق انفسنا علیبن ابیطالب باشد، هیچ اشکالی نمیبیند.
هشت. زمخشری نیز علی علیه السلام را از افراد و مصداق آیه میداند (زمخشری، الکشاف، ج1، ص368).
نه. ثعلبی نیز «انفسنا» را علیبن ابیطالب میداند (ثعلبی، الکشف و البیان، ج3، ص85).
ده. وهبه زحیلی نیز در تفسیر المنیر روایت مربوط به علی و فاطمه و حسین و حسین علیهم السلام را میآورد و علی علیه السلام را مصداق «انفسنا» میداند. (زحیلی، تفسیر المنیر، ج3، ص248).
یازده. علامه حلی در کتاب نهجالحق و کشفالصدق به اجماع مفسران بر این مطلب اشاره کرده که خداوند حضرت علی علیه السلام را جان محمد قرار داد و منظور از این مطلب، برابری در اولی به تصرفبودن هر دو است (حلی، نهجالحق و کشفالصدق، ص177) و این همان اثبات ولایت امام علی علیه السلام پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است.
داوزده. علامه نورالله شوشتری نیز در کتاب احقاقالحق در این مورد شصت کتاب از اهلسنت نقل کرده که منظور از «ابناءنا» حسن و حسین، «انفسنا» علی و «نساءنا» فاطمه سلام الله علیها است. وی این آیه را محکمترین دلیل بر بلندای مقام سروری امیرمؤمنان دانسته است (تستری، احقاقالحق، ج3، ص46) و این اثبات میکند که روایت مذکور قابلانکار نیست.
سیزده. شیخ طوسی روایت مباهله و همراهبودن 5 تن آلعبا را در کتاب امالی به سند خود از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص313؛ ج2، ص177) شیخ مفید نیز این روایت را در کتاب اختصاص، به سند خود از محمدبن زبرقان از موسیبن جعفرعلیه السلام نقل کرده (مفید، الاختصاص، ص112).
چهارده. حاکم نیشابوری نیز در این موضوع مینویسد: در تفاسیر روایات متواتری از ابنعباس و از دیگران نقل شده که حضرت روز مباهله دست سه تن درحالیکه فاطمه سلام الله علیها پشت سر آنان بود را گرفته و همچنین فرمود: اینان پسران ما، جان ما، زنان ما هستند. پس شما جانهای خود و فرزندان خود را بیاورید تا مباهله کرده و لعنت خدا را بر دروغگویان
نثار کنیم. وی پس از آن مینویسد: این حدیث براساس شرط صحت و پذیرش حدیث صحیح است (نیشابوری، اسباب النزول، ج3، ص150) و روشن است که منظور از پسران حسن و حسین علیهم السلام و منظور از زنان حضرت فاطمه سلام الله علیها و منظور از جان ما جز امام علی علیه السلام دیگری نخواهد بود و این برتری آن حضرت نسبت به دیگران را میرساند.
پانزده. علامه طباطبایی در روایتی که مأمون از امام رضا علیه السلام نقل کرده است میآورد، مأمون سؤال کرد: ما الدلیل علی خلافة جدّک علیبن ابیطالب؟ قال: آیة انفسنا. [امام] میفرماید: آیه انفسنا میرساند که خداوند اراده میکند که نفس علی را مانند نفس نبی قرار دهد و مفسران و روایات و تاریخ بر آن اتفاقنظر دارند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص223) وی میافزاید: اینکه فرموده: ابناء و نساء و انفس، مبتنی بر کثرت آنان نیست، بلکه مقصود هلاکت طرف مقابل بهوسیله مباهله بوده است و اینکه گاهی لفظ جمع ذکر شود و مصداق یکی باشد، در قرآن فراوان است، مانند آیه 2 و 3 سوره مجادله و 181 سوره آلعمران و 219 سوره بقره. و آیه درصدد است تا کذب طرف مقابل را به اثبات برساند و لازم است که حاضرین در مباهله برای دعا مشارکت داشته باشند و کذب جز با دعا تحقق نمیپذیرند، آن هم دعای کسانی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در این مراسم حاضر شوند و آنان جز علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام کسی دیگر نبود و این از بالاترین مناقب و فضائلی است که خداوند به اهلبیت پیامبرش اختصاص داده است (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص224-223).
شانزده. تفسیر نمونه نیز آیه مباهله را یک سند زنده برای عظمت اهلبیت علیهم السلام دانسته و به شبهات آن پاسخ میدهد و از شانزده شخصیت از اهلسنت نقل میکند که آیه مربوط به اهلبیت علیهم السلام و عظمت آنان و «انفسنا» نیز علیبن ابیطالب علیه السلام است. همچنین در تفسیر پیام قرآن به دو نکته اشاره میفرماید: اول: طبق آیه چون علی علیه السلام نفس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است، پس برتر از تمام صحابه است؛ زیرا پیامبر برتر از تمام افراد بودهاند و در نتیجه علی علیه السلام نیز برتر از همه خواهد بود و این افضلیت علی بر همه امت است. دوم: فضیلتی که از این آیه
شریفه و احادیث متواتری که ذیل آن آمده است، خلافت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را روشنتر میسازد؛ چراکه هرگز خداوند راضی نمیشود فرد افضل و برتر مأموم باشد و غیرافضل امام باشد! (مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج9، ص254-253).
از منظر مفسران شیعه اتفاق وجود دارد که آیه مربوط به اهلبیت علیهم السلام (علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام) است و منظور از «انفسنا» قطعاً علیبن ابیطالب علیه السلام میباشد و در اینجا تنها به بیان برخی از آنها میپردازیم:
یک. شیخ طوسی در تفسیر خود در ذیل آیه مباهله مینویسد: هنگامیکه آیه نازل شد، پیامبر اسلام دست علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و سپس مسیحیان را به مباهله فراخواند. ولی آنها از مباهله امتناع کردند... حتی برخی گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمیماند (طوسی، الامالی، ص484).
دو. شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود ضمن بیان شأننزول آیه مباهله مینویسد: پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، همراه علی، حسن، حسین، فاطمه علیهم السلام آمد و آماده مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند (ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان، ج4، ص260).
سه. سیدفضلالله ضمن بیان مباحثه مسیحیان و پیامبر، همراهبودن علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را در مباهله متذکر میشود. (فضلالله، تفسیر من وحیالقرآن، ج6، ص64).
همچنین مفسران دیگر همچون قمی (تفسیر علیبن ابراهیم، ص104)، حویزی (نورالثقلین، ج1، ص349)، سید بحرانی (البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص49)، ابونصر محمدبن مسعودبن عیاشی (تفسیر العیاشی، ج1، ص175)، مکارم شیرازی (ولایت در قرآن، ص590) و ... نیز قضیه مباهله را نقل کردهاند.
یک. سیوطی روایات زیادی در شأننزول آیه مباهله آورده است (سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص228).
دو. طبری در تفسیر خود ضمن بیان شأننزول آیه مباهله با دو روایت از سدی و زیدبن علی نقل میکند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) جهت مباهله با مسیحیان نجران، دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی علیه السلام فرمود: که به دنبال آنها بیاید، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: میترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست، بدینجهت از مباهله امتناع کردند و پیامبر فرمود: اگر آنان مباهله میکردند، میسوختند... البته وی در ادامه مینویسد: برخی محدثان نام حضرت علی علیه السلام را در مباهله نیاوردهاند، آیا وی نبوده است؟! (طبری، جامعالبیان، ج3، ص300).
سه. فخررازی پس از توضیحاتی در مورد آیه مینویسد: پیامبر اسلام پس از اصرار مسیحیان به جهل خود، آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله بههمراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم شما آمین گویید. اسقف نجران گفت: من صورتهایی میبینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخوانند، چنین خواهد شد و آنها از مباهله امتناع کرده، حاضر به پرداخت جزیه شدند. پیامبر فرمود: اگر مباهله میکردند تبدیل به خوک و میمون میشدند و خداوند نجران و اهل آن را حتی پرندگان نشسته بر شاخههای درختان را هلاک مینمود.
فخر رازی در ادامه مینویسد: روایت شده که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) با یک عبای پشمی سیاهرنگ از منزل خارج شد، حسن آمد و آن را داخل عبای خود قرار داد، سپس حسین آمد و او نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه سلام الله علیها آمدند و سپس آن حضرت فرمود: خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما اهلبیت دور کند و شما را کاملاً پاک گرداند.
وی پس از نقل این روایات مینویسد: بدانکه در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاقنظر وجود دارد (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج8، ص89).
چهار. ابنکثیر دمشقی (م774ق) در تفسیر خود در مورد شأننزول آیه مینویسد: عدهای از مسیحیان درباره عیسی با حضرت پیامبر احتجاج کردند ... هنگامیکه پیامبر آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین آمد، ولی آنها از مباهله امتناع کردند و به پرداخت جزیه رضایت دادند (ابنکثیر، تفسیر القرآنالعظیم، ج1، ص379).
پنج. بیضاوی ذیل آیه مباهله مینویسد: پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان؛ علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را همراه خود آورد... ولی مسیحیان نجران از مباهله امتاع نموده و به پرداخت جزیه راضی شدند... وی در ادامه مینویسد: این روایت دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام و دلیلی بر فضیلت اهلبیت آن حضرت است (بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج1، ص163).
شش. سمرقندی (م 375ق) در تفسیر خود مینویسد: پیامبر مسیحیان را به مباهله دعوت نمود و به جهت مباهله، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سر باز زدند (سمرقندی، تفسیر سمرقندی، ج1، ص 275-274).
هفت. ابواسحاق ثعلبی از قول مجاهد و کلبی آورده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) چون نصاری را دعوت به مباهله کرد، آنها گفتند: فعلاً برمیگردیم و در مورد این پیشنهاد مشورت میکنیم. وقتی با هم خلوت کردند، به عاقب که رئیسشان بود گفتند: ای عبدالمسیح چه صلاح میدانی؟ گفت: بهخدا سوگند ای گروه نصارا شما خوب میدانید که محمد نبی مرسل است و درباره حضرت مسیح حق را از باطل جدا کرده و بهخدا سوگند هیچ قومی با پیامبری مباهله نکرده مگر اینکه بعد از مباهله هلاک شدهاند... نصاری بهسوی رسول خدا روانه شدند. حضرت نیز حسین را در آغوش گرفته و دست حسن را گرفته بود. فاطمه بعد از او و علی به دنبالش بود... مسیحیان پس از دیدن این منظره از مباهله امتناع ورزیدند و پیمان بستند که سالی دو مرتبه، دو هزار طاقه پارچه و سی عدد زره آهنی به حضرت بپردازند. (ثعلبی، الکشف و البیان، ج3، ص8).
هشت. طنطاوی نیز مانند دیگر مفسران اهلسنت، واقعه را نقل کرده است (طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم ج2، ص120) قرطبی ضمن نقل واقعه، «ابن» را شامل فرزندان دختر میداند. بههمیندلیل که رسول خدا، حسن و حسین و فاطمه و علی را برای مباهله با خود همراهی کرد (قرطبی، جامعالاحکام القرآن، ص104).
نه. حاکم حسکانی نیز با نقل سیزده حدیث در موضوع مباهله و مصادیق آن، که اهلبیت علیهم السلام هستند، این آیه را توضیح داده است (حسکانی، شواهدالتنزیل لقواعدالتفضیل، ج1، ص170-155).
ده. آلوسی پس از نقل شش حدیث، از قول مسلم و ترمذی از سعدبن ابیوقاص نقل میکند که بعد از مباهله پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی ...».
وی مینویسد: آیه مباهله واضحترین دلالت را بر صدق نبوت حضرت رسول و آلالله دارد و اینکه آنان چقدر در ایمان خود جازم بودند و دلالتش بر فضیلت آلالله از مواردی است که در آن مؤمنی اختلاف نمیکند. (آلوسی، روحالمعانی فی تفسیر القرآنالعظیم، ج2، ص189).
با اینکه که مطالب گذشته بر اختصاص آیه مباهله به پنجتن تأکید میکند، لیکن درباره آیه مباهله نیز شبهاتی مطرحشده که به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت.
برخی از اهلتسنن از جمله آلوسی، شبهاتی در مورد شأننزول آیه مباهله آوردهاند. وی شخن شیعه را نقل می کند که آیه بر اولویت حضرت علی علیه السلام و خلافت او بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) دلالت دارد و وجه آن قرارگرفتن علی بهعنوان نفس رسول خدا در آیه است. آلوسی میگوید: این قول در معنای حقیقی محال است. وی نمیپذیرد که مراد از انفسنا امیرالمؤمنین باشد، بلکه میگوید: منظور خود پیامبر است و امیرالمؤمنین داخل در ابناء است، زیرا در عرف به داماد، پسر هم گفته میشود. لذا آیه دو مجاز را در بردارد. البته اگر نوه
دختری را در «ابناء» حقیقت بدانیم، فقط داماد مجاز گرفته میشود. (آلوسی، روحالمعانی فی تفسیر القرآنالعظیم، ج3، ص189).
در پاسخ به این شبهه گفته میشود:
توجیه: اجتهاد در مقابل نصّ است، زیرا مطابق روایات صحیح، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بههمراه خود چهار نفر را آورد که مصداق «انفسنا» حضرت علی علیه السلام است. علامه تستری حدود شصت کتاب از متون اهلسنت را نام میبرد که مطلب فوق را نقل کردهاند (تستری، احقاقالحق، ج3، ص167) معنای این سخن آن است که مطلب بهقدری واضح و روشن است که در این کتب منعکسشده است.
اگر مراد از «انفسنا» را شخص پیامبر بگیریم، در اینصورت دعوت شده، همان دعوتکننده (ندع) خواهد بود و جایز نیست که انسان خودش را هم دعوت کند. آلوسی در ردّ این پاسخ میگوید: قول شیعه که جایز نیست که انسان خودش را هم دعوت کند، هذیان کلامی است! زیرا در حدیث شایع است که کسی خود را بخواهد، مثلاً بگوید: «أمرتُ نفسی و شاورتُها»، با خودم مشاوره کردم. پس منظور از «ندع أنفسنا» یعنی خودمان را احضار میکنیم.
در جواب به این توجیه آلوسی گفته میشود: با توجه به تصریح روایات و توضیحات گذشته، واجب است که «انفسنا» اشاره به علی علیه السلام باشد؛ زیرا افراد دیگر با الفاظ دیگر در مباهله شرکت دارند و اصولیون معتقدند که خطاب گوینده، شامل خودش نمیشود.
در صورت درستبودن این احتمال، لازم میآید کلمه «انفسنا و انفسکم» در آیه اضافه باشد؛ زیرا شخص پیامبر در جمله «تعالوا ندع» هست.
اینکه شخص خود را بخواند، حدیث نفس است و شامل دعوت بهمعنای عرفی که آیه نیز به آن اشاره دارد، نمیشود. مثلاً وقتی گفته میشود «یا أیها الناس إتقوا الله» متکلم در جمع مخاطبان نیست.
مطلبی که آلوسی ادعا کرده است که در ادبیات عرب به داماد، پسر گفته می،شود در ادبیات عرب دیده نشده و خطاب پسر به داماد نامأنوس و مجازی است (مکارم شیرازی،
ولایت در قرآن، ص208). ابنمنظور این مطلب را آورده است (ابنمنظور، لسانالعرب، ج1، ص237).
در خطاب پیامبر نسبت به حضرت امیر علیه السلام از این عبارت استفاده نشده است و روایتی که بگوید فرزند منی یا مانند فرزند منی بهچشم نمیخورد.
نمیتوان از یک لفظ دو چیز را اراده کرد. یکبار مجاز «در مورد داماد» و دیگر حقیقت «در مورد نوه دختری» استعمال شود. علاوه بر اینکه قراردادن داماد و فرزندان خردسال او و بهکاربردن خطاب یکسان
برای آنها، نوعی خلاف عرف محسوب میشود (تستری، احقاقالحق، ج3، ص64؛ قندوزی، ینابیعالمودة، ص16).
سلیمان قندوزی در ینابیعالمودة باب 7 را اختصاص به این موضوع داده که در این باب 24 حدیث به طرق مختلف و الفاظ متفاوت از حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل نموده که فرموده حضرت علی علیه السلام بهمنزله نفس من است. (ر.ک: سلطانالواعظین، درالمنثور فی تفسیر المأثور، ص269).
سیوطی از ابنعساکر از قول جعفربن محمد امام صادق علیه السلام روایتی به این مضمون نقل میکند که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) ابوبکر و پسرش، عمر و پسرش، عثمان و پسرش، علی و فرزندانش را برای مباهله فراخواند. این حدیث در تفسیر مراغی هم آمده است. (سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص40؛ شوکانی، فتح القدیر، ج1، ص348؛ مراغی، تفسیر المراغی، ج4، ص175).
نقد
آلوسی این روایت را خلاف جمهور دانسته است (آلوسی، روحالمعانی فی تفسیر القرآنالعظیم، ج2، ص189).
در مورد سند حدیثی که ابنعساکر نقل کرده، گفته شده که:
الف) احدی از صاحبان صحاح و مسانید آن را نقل نکردهاند؛
ب) در بین راویان آن افرادی مثل سعیدبن عنبسه و هیثمبن عدی قرار دارند که رجالشناسان اهلسنت آنان را ثقه نمیدانند. از جمله ابنحجر الحافظ در لسان از قول بخاری آورده که در مورد هیثمبن عدی میگوید: لیس بثقة کان یکذب و نسایی آن را متروکالحدیث و ابوداود وی را کذاب معرفی کرده است (ابنحجر، لسانالمیزان، ج6، ص290) و در مورد سعیدبن عنبسه نیز از قول امام سجاد علیه السلام آمده که صادق نیست و هیثمبن عدی نیز متروکالحدیث است (رازی، الجرح و التعدیل، ج4، ص52؛ ج9، ص85).
ج: از نظر علامه طباطبایی برخی از آنها که در روایت آمدهاند در آن زمان اصلاً پسری نداشتند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص280). دیگر اینکه این حدیث جز از ابنعساکر از فرد دیگری نقل نشده است (میلانی، نفحاتالازهار فی خلاصة عقباتالانوار، ج20، ص253).
رشیدرضا نیز در مورد آیه مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگیبودن احادیث و روایات مربوط به آن را کرده است. وی در همین خصوص چنین مینویسد:
«مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات بهاندازه توان خود کوشش نموده و بدینوسیله این روایات در میان بسیاری از اهلسنت رایج گشته است» (رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 3، ص322).
در پاسخ به این شبهه بسیار سست و غیرعلمی باید گفت: روایات مربوط به شأننزول آیه مباهله در منابع متعدد اهلسنت مانند: صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علیالصحیحین، تفاسیر طبری، فخررازی، ابنکثیر، سمرقندی، الدرالمنثور و ... موجود است. ادعای مزبور برای مذهب اهلسنت نیز خطرناک بهنظر میرسد، چون اگر روایات مربوط به آیه مباهله بهوسیله پیروان مذهب اهلبیت در کتب حدیثی و تفسیری اهلسنت وارد شده باشد، آن وقت باید در سایر احادیث و روایات موجود آنها نیز چنین ادعایی کرد که در اینحال این احادیث برای خواننده یقینآور نخواهد بود. اما چنین ادعایی فقط در مورد روایات مربوط به فضائل اهلبیت علیهم السلام ارائه میشود که این هم دلیل و قرینه خوبی بر بیاساسبودن آن است.
اشکال دیگری که رشیدرضا به روایات مربوط به آیه مباهله گرفته است، مربوط به کلمه جمع نساءنا و انفسنا است که از نظر وی بر یک نفر اطلاق نمیشود (رشیدرضا، تفسیر المنار، ج3، ص322).
در پاسخ به این شبهه نیز باید گفت:
بهکار رفته است. همچون آیه 173 سوره آلعمران: (الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ ...) که براساس و دیدگاه عدهای از مفسران قائل سخن «نعیمبن مسعود اشجعی» است. یا آیه 181 آلعمران: (لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الحَرِیقِ) که براساس ادعای عدهای از مفسران فریقین، قائل آن محاذبن اخطب یا فتحاص بوده است (ابنکثیر، تفسیر القرآنالعظیم، ج1، ص443؛ بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج1، ص193).
دیگر اینکه صاحب المنار میگوید: هیچ عربی نساء را بر دختران اطلاق نمیکند (رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، ص323).
این ادعا هم بیاساس است؛ زیرا در قرآن کلمه نساء برای دختران در برابر پسران هم بهکار برده شده، نظیر آیه 6 سوره ابراهیم: «یذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِساءَکُمْ» و آیات 141 و 127 سوره اعراف، آیه 2 سوره بقره، آیه 4 قصص، آیه 25 غافر و اینکه اینجا نفرموده شاید بهخاطر حفظ عفاف بود.
ابنعاشور میگوید: ظاهراً ضمیر متکلم در ابناءنا و نساءنا به پیامبر و مسلمانانی که همراه ایشان بودند برمیگردد و مراد از نساءنا قطعاً ازواج است، وی میگوید: ابونعیم در الدلائل روایت کرده که پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را برای مباهله آماده کرد،
ولی حاضرشدن زنان پیامبر و سایر مسلمین را ذکر نکرده است (ابنعاشور، التحریر و التنویر، ج3، ص114).
پاسخ به شبهه
اگر منظور ابنعاشور این باشد که قضیه مباهله اختصاص به فرد معینی ندارد، در پاسخ به او باید گفت: اولاً: نمایندگان نجران برای مجادله و محاجه در مورد عیسی علیه السلام آمده بودند و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ادعای رسالت کرده بود و دعوت رسالت مستند به وحی است و مؤمنین اساساً دخالتی در ادعای پیامبر نداشتند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص356). آیه شریفه خطاب را متوجه شخص پیامبر کرده و پیامبر اگر این چند تن را شرکت در مباهله داد، از این جهت بود که دعوی او قائم به خودش و بههمین چند نفر بوده، نه اینکه مؤمنین در محاجه شریک باشند و مسیحیان هم مشتاق دیدار مؤمنین نبودند. بنابراین حمل آیه بر جماعت مسلمانان که همراه پیامبر بودند، هیچ قرینه معینی ندارد و برخلاف اخباری است که از سوی فریقین آورده شده است.
ثانیاً وقتی حاضرکردن یکی از زنان پیامبر یا احدی از مسلمانان در روایات وارد نشده و مفسران اهلسنت به آن اذعان دارند (بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج2، ص47؛ قرطبی، جامعالاحکام القرآن، ج4، ص104؛ طبری، جامعالبیان، ج3، ص301، فخررازی، مفاتیحالغیب، ج3، ص274؛ زمخشری، کشاف، ج1، ص363) چگونه ابنعاشور منظور از نساء را همسران پیامبر میداند؟ ضمن اینکه پذیرش این امر باعث پذیرش سرپیچی پیامبر از امر خدا شود. [معاذالله]
جای تعجب است که ابنعاشور که یکی از منابع او کشاف است، بهگفته زمخشری نیز اهمیت نداده که مینویسد: دلیل قویتر از جریان مباهله در فضیلت اصحاب کساء نیست.
یکی از منابع اهلسنت روایات شعبی است، ولی در ذیل آیه مباهله به این روایت اشکال گرفتهشده است. متن روایت چنین است: ابوحفص عمربن احمد واعظ از
عبدالرحمنبن سلیمانبن اشعث و او از یحییبن حاتم عسکری و او از بشربن مهران از محمدبن دینار از داودبن ابیهند از شعبی از جابربن عبدالله نقل میکند که: وقتی وفد نجران نزد حضرت آمدند و با آنان عاقب و سید هم بودند، پیغمبر آن دو را به اسلام فراخواند. گفتند: ما قبل از تو اسلام آوردیم. پیامبر فرمود: دروغ میگویید اگر میخواهید میگویم چه چیز مانع اسلامآوردن شما میشود؟ آن دو گفتند ما را آگاه سازید. حضرت فرمود: دوستی شما به صلیب، شرب خمر، و خوردن گوشت خوک، مانع اسلامآوردن شماست. پس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آنها را به ملاعنه فراخواند. آنان قبول کردند. روز بعد حضرت با حسن و حسین و علی و فاطمه سلام الله علیها آمده بود. کسی را نزد آنان فرستاد، حاضر شوند، ولی آن دو از آمدن برای ملاعنه سر باز زدند و قرار گذاشتند به حضرت خراج دهند. حضرت فرمود: قسم به خدا اگر برای ملاعنه میآمدند، آتش بر آنان فرومیبارید... (واحدی نیشابوری، اسبابالنزول، ص107).
زمخشری مدعی است روایتی که ابونعیم از شعبی در دلائلالنبوه آورده، مرسل است. لیکن با مراجعه به دلائلالنبوه ملاحظه میشود که روایت مرسل نیست. (بیهقی، دلائلالنبوة، ص353) البته در طریق شعبی به جابربن عبدالله، بشربن مهران وجود دارد که گفتهشده ابیحاتم او را ترک میکرده است، اما حاکم در مستدرک و ذهبی حدیث بشربن مهران را تصحیح کردهاند (حاکم نیشابوری، المستدرک علیالصحیحین، ج2، ص593). نکته قابلتوجه این است که زمخشری که حدیث شعبی را مرسل دانسته گوید: در مسئله برهان واضحی بر صحت نبوت وجود دارد؛ زیرا هیچکس از موافق و مخالف روایت نکرده که مسیحیان نجران به دعوت قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای مباهله پاسخ مثبت داده باشند (زمخشری، الکشاف، ج1، ص370).
آنچه میتوان از مباحث گذشته بهعنوان نتیجه بهدست آورد، عبارت است از:
روایت مربوط به آیه مباهله، از حیث استفاضه و شهرت نقل و نداشتن معارض و نیز از حیث تناسب داستان نزول با محتوای آیه، قرینه یقینآوری است بر فضائل اهلبیت علیهم السلام و برتری آنان نسبت به دیگران، بهویژه برتری امام علی علیه السلام بهعنوان جان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم).
براساس آیه شریفه مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، میتوان نتیجه گرفت که امام حسن و امام حسین علیهم السلام پسران رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) محسوب میشوند. شیخ طبرسی در همینباره مینویسد: «مفسران اتفاقنظر دارند که منظور از ابناءنا [پسران ما در آیه مباهله] حسن و حسین‘ است و ابوبکر رازی میگوید: این دلالت میکند که حسن و حسین علیهم السلام دو پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند و همانا فرزندان دختر، در حقیقت پسر بهشمار میآید. فخررازی نیز در اینباره مینویسد: این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین علیهم السلام دو پسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)هستند (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج8، ص89).
بدون شک تلقی علیبن ابیطالب بهعنوان انفسنا خود به نزدیک و گرامیبودن آن حضرت نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) دلالت آشکار دارد و نشانگر این است که وی برترین صحابه برای تصدی رهبری بهشمار میآید.
آیه نشانگر فضیلت اصحاب کساء است. بنابراین آنان برترین اشخاص و اصحاب نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) محسوب میشوند و بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) باید از آن این امامان باشد.
آیه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اهلبیت علیهم السلام است.
مسئله مباهله حکم کلی و عمومی است و دو گروه یا دو نفر میتوانند در صورت اختلاف در مسئله مهم دینی، برای اثبات حقانیت خود دست به مباهله بزنند، همچون دستور مباهلهای که امام صادق علیه السلام به ابومسروق دادند و حویزی آن را در تفسیر خود آورده است (حویزی، نورالثقلین، ج1، ص350).
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، مصر، دار احیاء الکتب الوجوبیه، 1965م.
ابنابیحاتم، عبدالرحمنبن محمد رازی، تفسیر القرآنالعظیم، عربستان، مکتبه نزار مصطفی الباقر، چاپ سوم، 1419ق.
ابناثیر، جامعالاصول، مصر، السنة المحمدیه، بیتا.
ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمنبن علی، زادالمسیر فی علم التفسیر، بیروت، بیتا.
ابنسعد، محمد، طبقات الکبری، لیدن، 1322ق.
ابنشهرآشوب، ابوجعفر رشیدالدین، مناقب آلابیطالب، قم، علامه، بیتا.
ابنعاشور، محمدبن ظاهر، التحریر و التنویر، بیروت، لبنان، مؤسسه التاریخ، بیتا.
ابنعطیه، عبدالرحمنبن نائب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424ق.
ابنکثیر، اسماعیل، تفسیر القرآنالعظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1419ق.
ابنمنظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صاد، 1414ق.
ابنهشام، عبدالملک، سیرةالنبویة، تحقیق: مصطفی ستا، ابراهیم آبیاری، عبدالحفیظ شبلی، تهران، انتشارات مصطفوی، چاپ دوم، 1368ش.
اشعری، محمد، علی علیه السلام، تهران، انتشارات فؤاد، 1382ش.
آلوسی، محمود، روحالمعانی فی تفسیر القرآنالعظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
بیضاوی، عبداللهبن عمر، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق.
بیهقی، ابوبکر احمدبن حسین، دلائل النبوة، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405ق.
ترمذی، عیسی، سنن ترمذی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
تستری، نورالله، احقاقالحق، قم، مکتبة آیت الله مرعشی، 1411ق.
ثعلبی، احمدبن ابراهیم، الکشف و البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1423ق.
جصاص، ابوبکر احمدبن علی الرازی، احکام القرآن، تحقیق: محمدعلی شاهین، بیروت، 1415ق.
جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، نشر اسراء، 1386ش.
الحافظ، ابیالفضل احمدبن علی، لسانالمیزان، بیروت، لبنان، منشور مؤسسه الاعلمی، 1390ق.
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علیالصحیحین، حلب، مکتبة مطبوعات الاسلامیه، بیتا.
حسکانی، عبیداللهبن احمد، شواهدالتنزیل لقواعدالتفضیل، تهران، انتشارات ارشاد اسلامی، 1411ق.
حسینی بهارانچی، محمد، آیاتالفضائل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1380ش.
حسینی میلانی، علی، نفحاتالازهار فی خلاصة عقباتالانوار، 1420ق.
حلی، حسنبن یوسف المطهر، نهجالحق و کشفالصدق، قم، منشورات دارالهجره، چاپ چهارم، 1407ق.
حویزی، علیبن جمعه العروسی، نورالثقلین، قم، اانتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415ق.
رازی، ابنابیحاتم، الجرح و التعدیل، حیدرآباد، 1361ش.
رازی، ابوالفتوح، روضالجنان و روحالجنان، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1408ق.
راغب اصفهانی، حسینبن محمد، المفردات الالفاظ القرآن، دمشق، 1412ق.
زمخشری، جارالله، اساسالبلاغه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
زمخشری، جارالله، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، 1407ق.
سلطانالواعظین، محمد، درالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1404ق.
سلطانالواعظین، محمد، شبهای پیشاور، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1391ق.
سمرقندی، تفسیر سمرقندی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1393م.
شریف، علیبن حسین، الشافی فی الامامة، تهران، مؤسسه الصادق، 1410ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ پنجم، 1417ق.
طبرسی، فضلبن حسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن والفرقان، تهران، مطبعةالاوقاف الخیریه، چاپ
سوم، 1384ش.
طبری، محمدبن جریر، جامعالبیان، بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، تهران، مکتبه نشر الثقافه، 1408ق.
طوسی، محمدبن حسن، الامالی، نجف، 1964م.
طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
عبده، شیخ محمد، تفسیر المنار، تألیف: رشید رضا، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
عسقلانی، ابنحجر، الاصابه، مصر، 1328ق.
عسقلانی، ابنحجر، فتحالباری فی شرح صحیح بخاری، بیروت، دارالمعرفه، 1300ق.
عیاشی، محمدبن مسعود، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ش.
فاضل، مهسا، جایگاه امام علی علیه السلام در تفسیر علوم قرآنی، تهران، انتشارات داستان، 1383ش.
49.فخررازی، ابوعبدالله، تفسیر کبیر (مفاتیحالغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق.
فضلالله، تفسیر من وحیالقرآن، بیروت، دارالجلاک، چاپ دوم، 1990م.
فیومی، احمدبن محمد، مصباحالمنیر، قم، مؤسسه دارالهجره، 1405ق.
قرطبی، محمدبن احمد، جامعالاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1384ق.
قمی، علیبن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، چاپ چهارم، 1367ش.
قندوزی، سلیمانبن ابراهیم، ینابیعالمودة، نجف، مکتبه الحیدریه، 1411ق.
کلینی، محمدبن بعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1389ش.
کوفی، فراتبن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، تهران، وزارت ارشاد، 1410ش.
متقی هندی، علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1405ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1983م.
مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1000م.
مشهدی، محمدبن محمدرضا، کنزالدقائق، تهران، انتشارات ارشاد اسلامی، 1368ش.
مفید، محمدبن نعمان، الاختصاص، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
مقاتلبن سلیمان، تفسیر مقاتلبن سلیمان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1320ق.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، انتشارات مدرسه الامام علیبن ابیطالب، 1375ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.
مکارم شیرازی، ناصر، ولایت در قرآن، قم، انتشارات نسل جوان، 1386ش.
نسفی، نجمالدین محمد، تفسیر نسفی، تهران، انتشارات سروش، چاپ سوم، 1367ش.
واحدی نیشابوری، ابوالحسن، اسباب النزول، بیروت، لبنان، مؤسسه الریان، 1411ق.
هیثمی، نورالدین، مجمعالزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق.
یعقوبی، محمد، تاریخ یعقوبی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1365ش.
صراط مستقیم بهعنوان یک مفهوم قرآنی بر مصادیق متعددی منطبق شده است، اینکه چگونه میتواند محور وحدت امت اسلامی و منطبق بر یک فرد مشخص به نام امام علی بن ابیطالب علیه السلام باشد، مسئله اصلی این پژوهش است. در قرآن کریم ضمن تبیین ضرورت و وجوب اتحاد مؤمنین برای دستیابی به آن رهنمودها و راهکارهایی بیان شده است که مهمترین آن معرفی محوری است که حرکت انسانها را یکپارچه و متحد می کند. صراط مستقیم که در قرآن همیشه بهصورت مفرد بهکاررفته، بهعنوان محور وحدت معرفی شده است. بر هر مکلفی واجب است که هدایت بر آن را در نمازهای واجب خود، برای همگان از خدای خویش بخواهد. از سوی دیگر در روایات یکی از مصادیق صراط مستقیم حضرت علی علیه السلام بیان گردیده است. این پژوهش با هدف تبیین چگونگی تطبیق «صراط مستقیم» بهعنوان محور قرآنی وحدت امت اسلامی بر حضرت علی علیه السلام با روش پژوهش نقلی - وحیانی بوده و پردازش دادههای آن با شیوه توصیفی - تحلیلی انجام گردیده است. جنگهای بسیاری که در بین مسلمانان با تفرقهافکنی و توطئه دشمنان اسلام طراحی و اجرا شده است و همچنان هجمه به صفوف وحدتآفرین مسلمین بهعنوان رایجترین استراتژی دشمن مطرح است؛ ضرورت پرداختن علمی به اینگونه مسائل را روشنتر میسازد. محوریت صراط مستقیم برای همگرایی و وحدت امت اسلامی از مهمترین یافتههای این تحقیق است که در اثبات تطبیق آن بر حضرت علی علیه السلام به نتایج مهمی دست یافته است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، محور وحدت، اتحاد امت اسلامی، صراط مستقیم.
قرآن کریم در جهت اتحاد امت اسلامی آیاتی را بیان کرده است که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم مسلمانان را بهسوی اتحاد جهتدهی میکند؛ مثلاً دستور بر اعتصام به حبل الهی و یا جهتدهی مسلمانان برای حرکت در صراط مستقیم. در این موارد دستور و جهتدهی برای همه مسلمانان در یک مسیر و با یک همراه و با یک هدف است که درواقع بیان کننده محور این اتحاد مطلوب است. آن چیزی باعث رفع اختلاف و پراکندگی و عامل اتحاد و همگرایی است که مصداق عینی باشد و مردم آن را ببینند و مفهوم نمیتوانند برطرفکننده واگرایی ها باشد. تعیین مصداق برای صراط مستقیم راهکاری است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از ابتدا به آن توجه فرمودهاند. در ذیل آیات مرتبط با صراط مستقیم، روایات تفسیری بیان شده که در بعضی از موارد بیان تفسیر و مفهوم، در بعضی مصداق و در بعضی دیگر بیان تأویل است. در همه موارد ولایت ظهور بارز دارد و نام حضرت علی علیه السلام توسط مبین اصلی قرآن یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به عناوین گوناگون در ذیل آیات بیان شده است.
حضرت آیتالله خامنهای در سیزدهم رجب خجسته سالروز میلاد حضرت علی علیه السلام در دیدار قشرهای مختلف مردم بیان داشتند: «امیرالمؤمنین علیه السلام شخصیتی است که همه فرق اسلامی درباره عظمت او، درباره خصوصیات او درباره شأن و منزلت والای او در اسلام، با یکدیگر اتفاق نظر دارند. لذا بهجرئت می توان گفت که علی بن ابیطالب علیه السلام، می تواند نقطه اشتراک و تلائم و همبستگی میان فِرق اسلامی قرار بگیرد... این، امروز برای دنیای اسلام موردنیاز است. امروز که دشمنان اسلام - که نه طرفدار این فرقه و نه طرفدار فرقه دیگر نیستند؛ گاهی از یک فرقهای به ضرر فرقهی دیگر حمایت میکنند، گاهی هم عکس آن عمل میکنند - دنبال ایجاد افتراق و شکاف بین مسلمانها هستند و در یک چنین دورانی که مسلمانها به وحدت و یکدلی احتیاج مبرمی دارند، امیرالمؤمنین علیه السلام میتواند مظهر این وحدت باشد؛ ... ما - چه شیعه، چه سنی و چه مذاهب گوناگون بین این فرقهها - بیاییم و امیرالمؤمنین علیه السلام را ملاک و محور وحدت قرار بدهیم. امیرالمؤمنین مال همه است و
خود آن بزرگوار هم شعارها و روشهایی را در زندگی مبارک خود دنبال کرده است که متعلق به همه انسانهاست، که درباره آنها عرض خواهم کرد. این یک نکته است». (پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، 26/4/87. سخنرانی مقام معظم رهبری به مناسبت میلاد حضرت علی علیه السلام بنابراین لازم شد که محورهای قرآنی اتحاد امت اسلامی و روایاتی که درصدد تفسیر آن آیات است و ارتباط آن با حضرت علی علیه السلام بررسی شود.
در رابطه با حضرت علی علیه السلام و موضوع وحدت تحقیقات بسیاری انجام شده ازجمله «ام-ام ع-لی اسوه وحدت» نوشته شیخ محمدجواد شری، «وحدت در کلام و سیره امیرالمؤمنین» نوشته م-حمد ب-رفی؛ «علی علیه السلام محور وحدت، جرعههای ولایت به روایت شیعه و اهلسنت در راستای تقریب اخلاقی بین مذاهب» نوشته حسین اسحاقی. مقاله «حضرت علی علیه السلام منادی وحدت» نوشته سید کاظم میرجلیلی. «غدیر محور وحدت» نوشته علیاصغر رضوانی. مقاله «تبیین و ارزیابی آیات صراط مستقیم» نبیالله صدری فر و دکتر محمد مولوی و دکتر علی نصیری. در کتابها و مقالات نامبرده شده و بقیه آثار بیشتر به نقش حضرت برای دعوت به وحدت و اتحاد و یا صرفاً به صراط مستقیم پرداخته شده است. پس درباره موضوع پژوهش، نوشته جامع و مستقلی صورت نگرفته است، هرچند بهصورت مختصر و پراکنده برخی از ابعاد مسئله در تفاسیر چون «المیزان» و «تسنیم» بررسی شده است.
در این تحقیق بعد از بیان اینکه صراط مستقیم یکی از محورهای اتحاد امت اسلامی است چگونگی تطبیق صراط مستقیم بر حضرت علی علیه السلام بررسی می گردد و امام علی علیه السلام نهفقط منادی وحدت است بلکه مظهر و محور وحدت نیز است. نوع نگرش و استنباط مطالب از آیات، امتیاز این پژوهش است.
مراد از اتحاد یکی کردن مذاهب نیست؛ بلکه هدف در مرحله اول از بین بردن شکافها و قرار دادن همه مسلمانان در صف واحد در برابر دشمنان اسلام است و اجازه
ندان به آنها برای سوءاستفاده از آن است (مرکز العقائد الإسلامیة، ص 31)؛ و ثانیاً صاحبان اندیشه و متفکران با حفظ مبانی اعتقادی خود و احترام به معتقدات دیگران، مسائل اختلافی را در فضای علمی مطرح نمایند تا بتوانند با کمک گرفتن از عقل خرافات و اشتباهات را از اعتقادات و افکار مسلمین بزدایند.
در زمینه وحدت در نهجالبلاغه و جایگاه و اهمیت صراط مستقیم در اندیشههای امام علی علیه السلام آثار زیر به چاپ رسیده است:
صراط مستقیم و ویژگیهای آن در نهجالبلاغه، حمیدرضا فاطمی، خرمآباد: قلم اعظم، 1398.
امام علی علیه السلام و وحدت مسلمین/ نویسنده موسسه المحبهالعلمیه؛ مترجم محمدرضا بندرچی؛ تصویرگر معصومه پورمند، قزوین: سایهگستر، 1390.
اتحاد و همبستگی (تفاهم شیعه و سنی) در نهج البلاغه، جواد مصطفوی، مشهد: آستان قدس رضوی، موسسه چاپ و انتشارات، 1364.
در مقابل اتحاد اختلاف وجود دارد. اختلاف یعنی اینکه هر کس راه و روشی غیر از طریق دیگری را در کار و در گفتار انتخاب کند (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص294)؛ پس در اختلاف از هم گسستگی و پراکندگی وجود دارد و برای اینکه این ازهمگسیختگی و واگرایی تبدیل به انسجام و همگرایی شود احتیاج به شرایط و مقدماتی است که این اتحاد را صورت دهند. فطرت سالم از این مقدمات است. یکی دیگر از این مقدمات وجود محوری است که هم عامل حرکت باشد و هم مانع از تفرقه و جدایی، چون در مسیر زندگی عوامل مختلفی وجود دارد که انسان را بهسوی تفرقه می برد (بقره/213).
توحید محوری است که جامعهی انسانی و اسلامی را به اتحاد برمی گرداند. مراد از توحید همان اعتقاد به یگانگی الله، و برای او شریکی قرار ندادن است که از امور فطری
است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج14، ص513). لذا خداوند خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مواجهه و دعوت اهل کتاب میفرماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آلعمران/64)؛ «و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) موحّدان و ارباب مذاهب الهی را به اتّحاد بر محور کلمه «توحید» دعوت میکند؛ یعنی همه باهم فقط خدا را بپرستیم و برای او شریک قرار ندهیم. پس توحید بهعنوان محور اصلی اتحاد است؛ نهفقط بین مسلمانان بلکه همه موحدان و دینداران تاریخ و بلکه بالاتر همه انسانهای که فطرت سالمی دارند. «توحید» بهعنوان مرکز نظام تکوین و تشریع به شمار میرود. بر همین اساس از اهل کتاب میطلبد به کلمه توحید که وجه جامع و مشترک میان آنان و مسلمانان است بازگردند. در این آیه، قرآن کریم اتحاد را تنها در چارچوب توحید پذیرفته است، چراکه ازنظر اسلام، صرف اجتماع ارزشمند نیست بلکه آنچه در این عرصه اهمیت فراوان دارد اتفاق آنان «برای خدا» و «در راه خدا» است.
آیه (واعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً ولاتَفَرَّقوا)، مسلمانان را به اتّحاد دعوت میکند. معنای آیه این است که همه شما «با هم» مسلمان باشید نه اینکه همه شما به حبل خدا تمسک کنید و به قرآن و عترت معتقد باشید هرچند جدای از هم. همه با هم مسلمان بودن غیر از مسلمان بودن همه بهصورت انفرادی است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 14، ص 521).
بنابراین وقتی همه با هم موحد بودند توحید ظهور و بروز دارد و وقتی توحید ظهور داشت اتحاد نیز ظهور دارد. یعنی در توحید انفرادی تفرقه ممکن است راه یابد ولی در توحید جمعی تفرقه راه ندارد.
وقتی توحید بهعنوان محور اصلی اتحاد مطرح شد در ادامه هر آنچه مظهر توحید باشد نیز محور اتحاد خواهد بود. لذا خداوند میفرماید: «وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ...» (الأنعام/153)؛ در حالی که صراط مستقیم یکی بیش نیست و همان توحید است اما مصادیق دیگری نیز دارد که در واقع همان مظاهر توحید اند.
لذا در روایات بر دین و امام تطبیق داده شده است (بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ص 498)؛ و همچنین در آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا (آلعمران/103)؛ که مصادیق حبل الله قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام علیه السلام بیان شده. بنابرین هر آن چیزی که دعوت کننده و راهنمای انسان به سمت خداوند بی همتا است در واقع محور برای اتحاد انسانهاست. که در راس همه آنها بعد از وجود نازنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) ذوات مقدسه اهلبیت علیهم السلام اند که امیرمومنان علی علیه السلام سرحلقه این بزرگواران است. و هرآنچه برای ساحت قدسی این امام همام ثابت شود برای دیگر ذوات قدسی اهل بیت علیهم السلام نیز ثابت است مخصوصا برای موعود موجود صاحب العصر و الزمان الرواحنا له الفداء.
در قرآن کریم کلمه صراط چهل و پنج بار استفاده شده است. از این تعداد، صراط به صورت معرفه و با الف و لام تعریف «الصراط»، شش مرتبه به کار رفته و بدون الف و لام تعریف، سی و نه مرتبه در قرآن ذکر شده است. در مجموع همراه «صراط» سی و سه مرتبه «مستقیم» ذکر شده است (روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، ج3، ص922-923).
برخی از لغت شناسان اصل کلمه «صراط» را سراط می دانند (ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج 3، 152 ص؛ فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج2، ص 274؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج 7، ص340) سرط به معنای طریق است (ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 349). به برخی نسبت داده شده که به معنای غیبت و ناپدید شدن در، رفتن میدانند مانند بلعیدن غذا، چونکه میرود و ناپدید میشود (همان، ج3، ص 152). قرآنپژوهان صراط را به معنای راهی هموار و آسان گذر که همان بزرگراه وسیع و روشن است، میدانند، هرچند که در اصل این ماده که از سرط است یا خیر اختلاف دارند (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 483).
علامه طباطبایی هماهنگ با نظر راغب اینگونه مینویسد که کلمه صراط به معنای راه روشن است، زیرا از ماده (س ر ط) گرفته شده، که به معنای بلعیدن است و مثل این است که راه روشن رهرو خود را بلعیده و در مجرای گلوی خویش فروبرده (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 407) که دیگر نمیتواند اینسو و آنسو منحرف شود و نیز نمیگذارد که از شکمش بیرون شود. به همین جهت است که صراط مستقیم بدون هیچ قید و شرطی رهرو خود را بهسوی خدا هدایت میکند و میرساند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 33).
واژه «مستقیم» اسم فاعل از مصدر استقامت و از باب استفعال و از مادّه «ق و م» است. برخی این ماده را دارای دو معنا میدانند یکی به معنای جماعتی از مردم و دیگری به معنای به پا خاستن (انتصاب) و قصد و اراده (عزم) است (ارس، معجم مقاییس اللغة، ج5، ص43). برخی یک معنا ذکر کردهاند و آن در مقابل جلوس و نشستن است (ابنمنظور، لسان العرب، ج12، ص496؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص342)؛ و این ماده را همراه هیئت استفعال به معنای اعتدال و استوا گرفتهاند (ابنمنظور، لسان العرب، ج12، ص498).
مرحوم راغب در مورد استقامت (مستقیم) اینطور مینویسد: در مورد راهی که بر یک خط هموار و استوار است بهکاربرده شده است و طریق حق هم به آن تشبیه شده است (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص692)/ مرحوم مصطفوی همراهی این ماده را با باب استفعال را دال بر طلب قیام معنا میکند (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص343).
برخی نیز معنا طلب را نپسندیده و به همان معنای فعل مجرد دانستهاند (ابوحیان، البحرالمحیط فی التفسیر، ج1، ص45). علامه طباطبایی بر این باورند که بازگشت معنای مستقیم به این است که وضعش تغییر و تخلف پذیر نباشد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص33).
ازآنجاکه انسان در حال قیام، قادر بر بیشترین کارهای خویش است، واژه «قیام» نام بهترین حالت هر شیء قرار داده شده است؛ چنانکه بهترین حالت درخت آن است که بر ساقه خود ایستاده و ریشه در زمین داشته باشد و ازاینرو چنین حالتی را قیام درخت مینامند. استقامتْ طلب قیام از شیء است و طلب قیام کنایه از ظهور و حصول آثار و منافع هر چیز است و چون آثار و منافعِ راه در مستوی بودن، نداشتن اعوجاج و گمراه نکردن سالک است، چنین حالتی را قیام آن میدانند (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص457).
بنابراین صراط مستقیم راهی است که در هدایت مردم و رساندنشان بهسوی غایت و مقصدشان، تخلف نکند و یقیناً تأثیرگذار است، هم چنانکه خدای تعالی در آیه شریفه: (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ، فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ، وَ یهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً (نساء/ 174)؛ و اما آنهایی که به خدا ایمان آورده و از او خواستند تا حفظشان کند، بهزودی خدایشان داخل رحمت خاصی از رحمتهای خود نموده و بهسوی خویش هدایت میکند، هدایتی که همان صراط مستقیم است) آن راهی را که هرگز در هدایت رهرو خود تخلف ننموده و دائماً بر حال خود باقی است، صراط مستقیم نامیده. صراط مستقیم راهی است که از دو آسیب تخلف و اختلاف مصون باشد (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص466).
صراط و سبیل در قرآن بهکاربرده شدهاند، با این تفاوت که هر جا صحبت از صراط مستقیم به میان آمده، یکی دانسته شده ولی سبیل بهصورت جمع بهکاررفته است، پس میان خدا و بندگان چند سبیل و یک صراط مستقیم برقرار است هم چنانکه آیه: (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ، یهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ، سُبُلَ السَّلامِ، وَ یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ، وَ یهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) (مائده /16)؛ از ناحیه خدا بهسوی شما نوری و کتابی روشن آمد، که خدا بهوسیله آن هر کس که در پی خوشنودی او باشد به سبیلهای سلامت راهنمایی نموده و به اذن خود از تاریکیها بهسوی نور بیرون میکند و بهسوی صراط مستقیمشان هدایت میفرماید) به آن اشاره دارد، چون سبیل را متعدد و بسیار قلمداد نموده ولی صراط را واحد دانسته است. از طرف دیگر خداوند متعال جز در آیه 6 سوره حمد که
صراط مستقیم را به بعضی از بندگان نسبت داده، در هیچ مورد صراط مستقیم را به کسی از مخلوقات نسبت نداده، به خلاف سبیل، که آن را در چند جا به چند طایفه از خلقش نسبت داده (یوسف/ 108 قُلْ هذِهِ سَبِیلِی؛ لقمان/15 سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَی؛ نساء / 115 سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ)، ازاینجا معلوم میشود که سبیل غیر از صراط مستقیم است. سر تعدد ناپذیری صراط آن است که به خدا استناد دارد و راه مستقیم الهی یکی بیش نیست (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 467).
رابطه این دو به دو شکل متصور است؛ یا اینکه سُبُل راههایی فرعی باشد که به صراط میپیوندد؛ همانند نورهای ضعیف گوناگون که به خورشید منتهی میشود؛ یا اینکه صراط مستقیم راههای فرعی (سُبُل) را نیز زیر پوشش خود داشته باشد که این راهها در حقیقتْ متن صراطاند و از مراحل اصلی آن محسوب میشوند (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص468).
نسبت «سبیل الغی» با صراط مستقیم، نسبت تضاد نیست، بلکه نسبت تقابل عدم و ملکه است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 526)؛ اینطور نیست که طبق آیات پایانی سوره حمد در نظام هستی، سه راه وجود داشته باشد: یکی مستقیم و دو راه دیگر انحرافی، بلکه تنها یک راه وجود دارد که هدایتشدگان آن را بهطور مستقیم طی میکنند و دیگران همان راه را کج میکنند: (الَّذِینَ یصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیبْغُونَهَا عِوَجًا) (اعراف/ 45).
در هیچیک از دنیا، دین و قیامت اِعوجاجی نیست و این انسان است که به دست خود راه مستقیم را برای خود ناراست میکند و به همین جهت پایان کار جهنّمیان فروافتادن و سقوط از صراط است: (وَإِنَّ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ) (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص526).
با بررسی آیاتی مرتبط با «صراط مستقیم» به نکات زیر دست می یابیم. بعد از بیان این موارد و تأمل در آنها و ایجاد رابطه معقول بین این موضوعات محور بودن صراط مستقیم در اتحاد مسلمانان تبیین خواهد شد.
صراط مستقیم یکی است ولی سبیل متعدد است: یهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَیخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلیَ النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیهْدِیهِمْ إِلیَ صرِاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (مائده/16)، «سر کثرت ناپذیری صراط این است که از خداست و بهطرف اوست و آنچه از خداست و بهسوی خداست واحد است و اختلاف، تخلّف و تناقض نمیپذیرد» (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص486).
صراط مستقیم بااینکه یکی است؛ اما مصادیق متعدد دارد. (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ) (الفاتحة/6؛ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج1، ص: 15)؛ با توجه به روایات که مصادیق متعددی برای صراط ذکر شده است. وَ أَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153)؛ این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!» پس واحد بودن صراط به معنای واحد عددی نیست بلکه به معنای یک واحد هماهنگ است؛ «همانند نور آفتاب که اشیا و مکانههای مختلف و متکثر را روشن میکند اما یک نور است؛ زیرا مراد از این وحدت، خصوص وحدت عددی نیست تا با تعدّد منافات داشته باشد؛ چون ممکن است چیزی دارای وحدت انبساطی و گسترده باشد که بر اثر برخورد با قوابل متعددْ کثیر گردد، لیکن وحدت واقعی آن محفوظ است» (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 487).
صراط مستقیم محفوظ و معصوم است و از دستبرد شیطان در امان است. ابلیس و شیطانهای تحت امر ابلیس به صراط دسترسی ندارند (قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیتَنِی لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ قَالَ هَ-ٰذَا صِرَاطٌ عَلَی مُسْتَقِیمٌ) (حجر/39-41)؛ گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت میدهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.» فرمود: «این راه مستقیمی است که بر عهده من است (و سنّت همیشگیام)...
خداوند در آیه (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ) (فاتحه/5)، به بندگان آموزش داده که همه
هدایت به صراط مستقیم را بخواهند و این هدایت را برای همگان بخواهند. ممکن است سر آن این باشد که جامعه اَمن و بیتزاحم تنها با هدایت همگانی و حرکت همه به یکسو، تأمین میشود. واحد بودن مقصد و نبودن مزاحم، شرط سالمْ به مقصد رسیدن است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 485).
جمع دو آیه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (البقرة/156)؛ «ما از آنِ خدائیم؛ و بهسوی او بازمیگردیم!» «ومَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (هود/56)؛ هیچ جنبندهای نیست، مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطهای با عدالت! چراکه) پروردگار من بر راه راست است! همه موجودات بر صراط مستقیماند و صراط مستقیم بزرگراهی است که حتماً به خداوند متعال می رسد و موجودات را می رساند چونکه راهی است از خدا به خدا.
در «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ (انعام/153)؛ این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید که شما را از طریق حق، دور میسازد!» هم امر به تبعیت از صراط مستقیم شده و هم نهی شده از تبعیت راههای غیر از صراط که نتیجه هر دو نجات از تفرقه است؛ طبق این آیه یکی از محرمات این است که صراط را که اختلاف و تخلف پذیر نیست رهاکرده و راههای دیگر پیروی شود، چون نتیجه آن جدای از راه خدا و ایجاد اختلاف میان مسلمانان است. پس قرآن کریم پیروی از صراط مستقیم را عامل وحدت و نجات از تفرقه و پیروی از سُبُل انحرافی را مایه تشتت معرفی میکند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه 153).
خداوند کارهای خود را بر صراط مستقیم معرفی میکند: (مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) (هود/56)؛ هیچ جنبندهای نیست، مگر اینکه او مهار هستیاش را در دست دارد. به راستی پروردگار من بر راه راست است. این بیان از جهت سیر تکوینی است و همه موجودات تکویناً در صراط مستقیماند؛ و در این جهت بین انسان و حیوان؛ و موحّد و ملحد فرقی نیست؛ زیرا زمامدار همگان خداوند است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 488).
قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را نیز اینگونه معرفی مینماید که فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِی إِلَیکَ إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (زخرف/43) پس به آنچه بهسوی تو وحی شده است تمسک کن که تو بر راهی راست قرار داری. همانطور که بیان شد صراط مستقیم یعنی عصمت و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بر صراط است و مصداق عینی آن است یعنی معصوم است و کارهای او مصون از دستبرد شیاطین است.
هرچند همه انسانها تکویناً در صراط مستقیماند یعنی در هیچ حالی از قدرت و اراده و خواست الهی خارج نیستند (هود/56)؛ اما خواست الهی بر اختیار و تشریع تعلق گرفته که این انسان آیا میتواند در زمانی که اختیار دارد خود را هماهنگ با تکوین نماید.
مبدأ خداست، مقصد هم خدا است: «إنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (بقره/156)؛ «ما از آنِ خدا هستیم، و بهسوی او بازمیگردیم» و سیر همه انسانها نیز به سمت خداست: «یا أَیهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ» (الانشقاق/6)؛ ای انسان، حقاً که تو بهسوی پروردگار خود بهسختی در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد. منتها نیکوکاران با اسمای جمالی او محشور میشوند و تبهکاران با اسمای جلالی و قهر و انتقام او. راه انسانها از ربّ العالمین تا مالک یومالدین گوناگون است و از این راهها یکی صراط مستقیم و دیگر راهها اعوجاجی و بیراهه است. هرچند که همه اینها تکویناً بر اساس صراط مستقیم است؛ اما انتخاب یکراه از طرف انسان و پیمودن آن صراط مستقیم است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 488)
با توجه به نکات بیان شده می توان گفت که صراط فقط یک حقیقت است هرچند مصادیق متعدد دارد و خداوند بر همه واجب نموده است که هدایت به صراط مستقیم را برای همگان بخواهند و تبعیت از صراط واجب است و روی گردانی از صراط باعث تفرقه میشود که این عملکرد حرام است.
بنابراین اولاً از همه خواستهشده؛ ثانیاً از همه یکچیز خواستهشده؛ ثالثاً آنیک چیز هم حرکت در صراط است؛ رابعاً از ضد آن هم که تفرقه و جدای از صراط باشد نهی شده.
بنابراین در اینجا اتحاد و وحدت و همگرایی خواستهشده؛ و محور این اتحاد، صراط مستقیم قرار داده شده است. یعنی آن چیزی که همه را جمع میکند و در یک مسیر مشخص حرکت میدهد و مانع از پراکندگی و اختلاف و جدای از خدا میشود صراط مستقیم است.
شاید شبهه شود که وجود مصادیق متعدد برای صراط مستقیم خود باعث تفرقه و جدای است و این با روح مطلب که ایجاد اتحاد باشد نمیسازد.
در پاسخ اینگونه باید گفت که اولاً برای صراط اگر مصادیق متعدد در عرض هم در نظر بگیریم که عیناً مثل هم باشند، بله اشکال وارد است؛ اما اگر مصادیق درحالیکه متعددند، یا مکمل هم باشند و یا از حیث وجودی متفاوت باشند، دیگر اشکالی نیست. مثلاً یکی از مصادیق صراط مستقیم، قرآن و دیگری وجود مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) است. درحالیکه قرآن وجود لفظی و کتابی دارد و در ظاهر باوجود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) متفاوت است. ثانیاً پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مکمل قرآن است. اگر در یک زمان و در یک مکان چند امام با هم بهعنوان امام معرفی شوند، این محال است چون با روح صراط مستقیم بودن نمیسازد. ازاینرو در هر زمان یک امام وجود دارد، چون امامان مصادیق صراطاند؛ ولی در ادامه هم و وجود قرآن و امام باهم که حقیقت دین اسلام را تشکیل می دهند، برای اتحاد لازم است.
در برخی آیات صراط به خدای سبحان اسناد داده شده وَ هذَا صِرَاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یذَّکَّرُونَ (الأنعام/126)؛ «و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را برای گروهی که پند میگیرند، بهروشنی بیان نمودهایم» و در آیه ای نیز به غیر خداوند استناد داده شده است اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ (فاتحه/6- 7) «به راه راست ما را راهبر باش راه آنهایی که برخوردارشان کردهای، همانان که نه درخور خشماند و نه گمگشتگان». صراط همان دینی است که خدای سبحان آن را بهوسیله وحی
بر پیامبران نازل کرده است: «قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً» (الأنعام/161)؛ بگو: «آری! پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است: دینی پایدار» و از سوی دیگر عمل به آن نیز انسان را به لقای خدا میرساند؛ بنابراین مبدأ و منتهای آن خداوند است و اسناد آن به خداوند صحیح است؛ اما استناد آن به کسانی که در راه حرکت می کنند، مستلزم رابطه ای بین صراط و سالک آن است که مصحح استناد باشد. البته این رابطه را به دو گونه میتوان ترسیم کرد:
گونه نخست: انحصار یک مسیر به گروهی خاصی خود عامل و مصحح استناد راه به راهیان آن است. یعنی چون این مسیر مختص به این افراد است و فقط این گروه خاص هستند که در این مسیر حرکت میکنند؛ ازاینرو به آنها نسبت داده میشود. در سوره حمد چون فقط افرادی میتوانند در صراط مستقیم حرکت کنند که نعمت الهی شامل حال آنها شده باشد، ازاینرو میفرماید صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ (فاتحه/7) پس استناد صراط به این افراد درست و صحیح است.
گونه دوم: صحت استناد از باب اتحاد میان سالک و صراط:
این مورد با دو تقریر قابل اثبات است:
تقریر اول: دین همان عقیده، خُلق و عمل است، حرکت در صراط مستقیم نیز جز معتقد و متخلّق و عامل شدن چیز دیگری نیست و اینها از ذات انسان بیرون نیست. انسانهایی که معارف، اخلاق و احکام الهی را ادراک کرده و به همه آن معتقد و متّصف و عامل شدند، همچون امامان معصوم علیهم السلام، خود صراط مستقیم میشوند و در این صورت دین دو مصداق پیدا میکند: یکی مجموعه معارف و قوانین و دستوراتی که وجود نوشتاری آن در کتاب و سنّت آمده است و دیگری وجود شخصی پیامبران و امامان علیهم السلام، پس قرآن و عترت علیهم السلام هر دو مصداق صراط مستقیماند.
البته هر انسانی به مقداری که این راه را طی کند با آن متّحد میشود؛ اگر همه راه را طی کرد «صراط الله» و اگر در مراحل نازلتر بود، «سبیل الله» میشود. بنابراین صراط راهی
زمینی یا آسمانی نیست، بلکه راهی در درون انسانهاست و آنان در جان خود سفر میکنند. بنابراین، سر استناد صراط به سالک همین اتحاد وجودی آنهاست.
تقریر دوم: قرآن کریم صراط مستقیم را همان دین معرفی میکند: (قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیمًا) پیش از حرکت متدینان، دین در خارجْ موجود عینی نیست تا انسان در دینِ موجود حرکت کند، بلکه قبل از حرکتْ یک سلسله معارف و دستورات کلی دینی وجود دارد و انسان با فراگیری دستورات کلی و حرکت اعتقادی، اخلاقی و عملی خود به دین عینیت میبخشد. آنگاه با آن متّحد و سپس به آن متّصف میشود؛ پس صراط در خارج با حرکت انسانها موجود میشود و بین «راه» و «رونده»، پیوندی وجودی است که آن دو را با هم متّحد میکند و سپس قرآن راه را به راهیان و رونده استناد میدهد.
پس که اگر کسی سراسر دین را بهخوبی فهمید و بهدرستی به آن عمل کرد، خودش صراط مستقیم میشود و اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام بر همین اساس فرمودهاند: ما صراط مستقیم هستیم: «والله نحن الصراط المستقیم» و یا امام امیرالمؤمنین علیه السلام به صراط مستقیم وصف شده است: «علیٌّ هو الصراط المستقیمُ» (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج1، ص495-501) بنابراین صراط مستقیم در دنیا بهصورت دین و قرآن و پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام ظهور میکند و در آخرت بهصورت پلی بر روی جهنّم است (همان، ص 511).
لذا ما برای دستیابی به صراط مستقیم در دنیا باید در کنار قرآن به معصومان(علیهم السلام) رجوع کنیم (پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اهلبیت یعنی حضرت امیر مؤمنان و حضرت صدیقه طاهره و یازده فرزند ایشان صلوات الله علیهم اجمعین).
توحید محور اصلی وحدت امت اسلامی است.
صراط مستقیم یکی از مظاهر توحید و محور وحدت امت اسلامی است.
صراط مستقیم از هرگونه اعوجاجی و کجی مصون و معصوم است بنابراین مصادیق صراط مستقیم باید معصوم باشند.
به سه طریق و بیان می توان حضرت علی علیه السلام را مصداق صراط مستقیم معرفی کرد. در یک صورت موجب اتحاد وجودی نمی شود ولی در دو صورت باعث اتحاد وجودی صراط با حضرت علی علیه السلام می شود.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388 ش.
ابن منظور، ابوالفضل جمالالدین محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق/ مصحح: احمد فارس صاحب الجوائب، لبنان، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع- دار صادر، سوم، 1414 ق.
ابوالحسین، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، محقق/ مصحح: عبد السلام محمد هارون، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ: اول،1404 ق.
ابوحیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، جمیل، صدقی محمد، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1420 ق.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، واحد تحقیقات اسلامی، موسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامیة، چاپ اول، 1415 ق.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، علی اسلامی، قم، بنیاد پژوهشهای اسراء، چاپ هشتم، 1388 ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، عبدالکریم عابدینی، قم، بنیاد پژوهشهای اسراء، 1389 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیة، اول، 1412 ق.
روحانی، محمود، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، مشهد، الآستانة الرضویة المقدسة، 1372.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی (ره)، اول، 1404 ق.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، دوم،1390ق.
فیومی، احمد بن محمد مقری، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم، منشورات دار الرضی، اول، بیتا.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، ،1402 ق.
دار التقریب بین المذاهب الإسلامیة، (مطارحات فکریة فی القنوات الفضائیة، العدد الثالث، نوشته «مرکز العقائد الإسلامیة» و بازخوانی اندیشه تقریب، رجب 1422).
فاطمه گلی(1)
1) . دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان؛ goli.malekabadi@gmail.com
یکی از عبارتهای بحثانگیز قرآن کریم عبارت «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» است که از دیرباز موضوع بحث مفسران بوده، برداشتهای متفاوت از آن عرضه کردهاند، چه با توجه به اعجاز قرآن در بلاغت و اینکه مقام، مقام تمثیل است، ظاهراً به نظر میرسد در اینجا «فوق» را نباید با توجه به ظاهر آن به معنای «بالاتر و بزرگتر» درنظر گرفت که باید در این موضع معنای متضاد آن یعنی «کمتر و پایینتر» را بهکار برد. این پژوهش با استمداد از تناص قرآنی در خطبه طاووس نهج البلاغه - بهعنوان فصل الخطابِ بحثوجدلها - نشان میدهد میتوان برای این عبارت قرآنی معنای «بالاتر و بزرگتر از پشه» را برگزید.
کلیدواژهها: قرآن کریم، «فما فوقها»، تناص (بینامتنیت)، نهج البلاغه، «إلی ما فوقهما».
قرآن کریم معجزه گرانقدری برای بشریت است؛ چه از حیث هدایتگری و چه از حیث الفاظ و عبارات در بالاترین سطح قرار دارد؛ «از لحظه نخستین، قرآن عرب را مات کرد؛ خواه از آنان کسانی بودند که در این راه خدا سینهشان را برای پذیرش اسلام باز و گسترده ساخت و خواه آنکس که خدا در اثر نافرمانی او را کور ساخت و چشمانش را پشت پرده غفلت نهان کرد» (سید قطب، تصویر فنی: نمایش هنری در قرآن، ص32).
خداوند متعال برای آنکه پیام وحی آسمانی را به بشر زمینی منتقل نماید از عجیبترین شگفتیهای انسان یعنی زبان استفاده نموده و قرآن کریم را «بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» (نحل/103؛
شعراء/84) نازل فرموده است. فهم درست زبان و ویژگیهای زبانی، راهنمای دریافت مفهوم دقیق آیات قرآنی است. از اینرو مفسران و دانشمندان علوم قرآنی از آغاز تاکنون در پرتو شناخت زبان عربی و با استناد به قرائن و روایات، سعی در پردهبرداری از رموز آیهها و غموض سایههای آن نمودهاند.
از آنجاکه زبان عربی دریای بیکرانهای است که واژههای آن احتمال چندین معنای متفاوت را دارد، این کار قدری دشوار است و برای درک معنی، نکات بسیاری را باید درنظر گرفت. در این میان برخی واژهها با توجه به جایگاه آنها در جمله و عبارات پیشین و پسینشان به شکلی متفاوت دریافت میشوند و اینجاست که بازار بحثوجدل مفسران رونق می گیرد.
ازجمله مصادیق بارز این بحث ها، عبارت «فَمَا فَوْقَهَا» در آیه 26 سوره بقره است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ»؛ «خداوند از اینکه به (موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه، و حتی کمتر از آن، مثال بزند شرم نمیکند. (در این میان) آنان که ایمان آوردهاند میدانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ و اما آنها که راه کفر را پیمودهاند، (این موضوع را بهانه کرده) میگویند: منظور خداوند از این مَثَل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت میکند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه میسازد!».
پشه ازنظر اندازه و جثه از کوچکترین موجودات زنده است و ازنظر مفهوم و معنا خوارترین و ضعیفترین آنها است که بر همین اساس مورد تمثیل قرآن واقع شده است، در این قسمت از آیه شریفه، مفسران و مترجمان نظرات متفاوتی دارند، که آیا «فَما فَوقَها» فراتر بودن در اندازه است یا در مفهوم، آیا منظور «بزرگتر از پشه» (مانند مگس و عنکبوت و...) است یا «کوچکتر از پشه»؟!
پژوهش حاضر با در نظر گرفتن تناصی راهگشا با نهج البلاغه (خطبه/165) با روشی
توصیفی - تحلیلی به همآهنگی و ارتباط نزدیک بین قرآن کریم و فرموده امام علی علیه السلام متوسل شده تا معنی دقیقتری استنتاج نماید.
در زمینه بینامتنیت در نهجالبلاغه و سخنان امام علی علیه السلام آثار زیر به نگارش درآمده است:
الگوپذیری «خطبه قاصعه» نهجالبلاغه از قرآن کریم با رویکرد بینامتنیت، خرقانی، حسن؛ معین، جواد، اسفندیاری، محمد، مجله: مطالعات ادبی متون اسلامی»، شماره 16 (18 صفحه، از 33-50)، بهار 1397.
بینامتنی قرآن و سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در اشعار ابوفراس حمدانی، خلیفه شوشتری، محمدابراهیم، احمدلو، زهرا، مجله: پژوهشهای قرآن و حدیث، سال پنجاهم، شماره 1، علمی - پژوهشی/ISC (15 صفحه، از 61-75)، بهار و تابستان 1396.
روابط بینامتنیت حکمتهای نهجالبلاغه با آیات قرآن، جیگاره، مینا؛ صادقی، زهرا، مجله: سفینه، شماره 56، علمی - ترویجی/ISC (17 صفحه، از 9-25)، پاییز 1396.
کاربست بینامتنیت در فهم امثال نهجالبلاغه، پیرچراغ، محمدرضا؛ فقهیزاده، عبدالهادی، مجله: مطالعات فهم حدیث، سال سوم، شماره 5 (27 صفحه، از 93- 119)، پاییز و زمستان 1395.
بررسی پدیدار اخلاقی «توبه و استغفار» در نهجالبلاغه و چهل حدیث امام خمینی با رویکرد بینامتنی، علایی رحمانی، فاطمه؛ غلامینژاد، فهیمه، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، شماره 49، علمی - پژوهشی/ISC (22 صفحه، از 41-62)، تابستان 1395.
بینامتنی نظریهای است که در اواخر دهه شصت و در بین سالهای 1965 تا 1967 در ادبیات غرب و از سوی ژولیا کریستوا زبانشناس بلغاری به وجود آمد. در شکلگیری این نظریه میخاییل باختین و بررسیهای وی از رمانهای داستایفسکی و تلاشهای کریستوا و
توجه وی به آثار باختین، نقش ویژهای را ایفا کردهاند. مفهوم بینامتنی گستره بزرگی است که مرزهای بین متون را به کناری مینهد و در تفاعل و تعامل یک متن با متون دیگر محدودیتی قائل نمیشود. بنابراین یک چنین نظریهای را نمیتوان در حد تعریف خاصی محدود کرد. برای این نظریه ازیکطرف بهخاطر اینکه در دهههای اخیر مطرح شد و نسبت به نظریههای نقدی دیگر جدیدتر مینماید و از طرف دیگر بهخاطر تعدد اصطلاحاتی که از زمان آغاز اندیشههای آن رایج شد، نمیتوان یک تعریف دقیق و مشخصی ارائه داد. مهمترین تعاریف در مورد این نظریه، تعاریفی هستند که میخائیل باختین و ژولیا کریستوا به عنوان دو متفکر اصلی و پدیدآورنده این نظریه ارائه دادند.
ژولیا کریستوا بنیانگذار نظریه بینامتنی، این پدیده را برای تمام متون امری اجتنابناپذیر و ضروری میداند. وی تمام متون را در یک زیرمجموعهای گرد میآورد که با هم درحال مکالمه هستند. وی بینامتنیت را چنین تعریف میکند: «هر متن همچون معرقی از نقلقولها ساخته میشود. هرمتنی بهمنزله جذب و دگرگونسازی متنی دیگر است» (کریستوا، واژه مکالمه رمان...، ص 44). ازنظر وی بینامتنی «ترکیبی کاشیکاری شده از اقتباسات میباشد و هر متنی فراخوانی و تبدیلی از دیگر متون است» (عزام، النص الغائب، ص 36).
کریستوا بینامتنی را یک فضایی در نظر گرفته که در آن فضا، متون با هم برخورد میکنند. به نظر وی «یک متن، جایگشتی از متون و بینامتنی در فضای یک متن مفروض است که در آن گفتههای متعددی اخذ شده از دیگر متون، با هم مصادف شده و یکدیگر را خنثی میکنند» (آلن، بینامتنیت، ص 53). به نظر او هیچ متنی بهصورت صرف و منحصر وجود ندارد و جدای از دیگر متون نیست. بلکه «هر متنی اگرچه هم به دیگر متون اشارهای نداشته باشد با متون دیگر در حال مکالمهاند و نمیتوانند متونی یکسویه باشند» (پین، لکان دریدا کریستوا، ص 291).
باختین در تعریف بینامتنی که از آن بهعنوان «مکالمه» یاد میکند عنوان کرده که مکالمه یا «گفتوگومندی به رابطه ضروری هر پارهگفتاری با پارهگفتارهای دیگر اطلاق
میشود» (ساسانی، عوامل مؤثر در تفسیر و فهم متن...، ص 44). از نظر وی «هر پارهگفتاری میتواند به هر مجموعهای از نشانهها، خواه یک گفته، شعر، ترانه، نمایش و خواه یک فیلم، اشاره کند. درواقع هر متنی محل تقاطع متون دیگر است» (همان).
شکلوفسکی، صورتگرای معروف روسی، روابط بینامتنی را این چنین تعریف میکند: «اثر هنری در ارتباط با آثار هنری دیگر و از رهگذر تداعی با آن آثار فهمیده میشود. نهتنها اثر تقلیدی، بلکه هر اثر دیگری در توازی و تقابل با یک الگو، هر الگویی که میخواهد باشد، آفریده میشود» (تودورف، بوطیقای ساختارگرا، ص 79).
در این مجال سعی می کنیم هرچند بهاختصار، در مورد «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» و معنای آن در آیه سخن گفته و برخی واژگان دیگر این آیه را نیز بهدقت موشکافی کرده تا به ژرفای معانی قرآن و زیبایی ساختاری آن رهنمون شویم؛ زیرا به قول سید قطب: «ما میتوانیم بعد از آنکه سخن را در میدان گسترده تعبیر و بیان اختصاص دهیم، از این میدان فراتر رفته... آن جمال فنی خاص را تماشا کنیم... که در نهاد قرآن جاودانه است... این جمال تنها گنجینه ای است که همه باید نهانخانه دل را از آن پر سازند» (سیدقطب، تصویر فنی: نمایش هنری در قرآن، ص 42).
اختلاف مفسران بر سر این است که آیا «مافوق پشه» در «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» یعنی «بالاتر از پشه در جثه و اندازه»، یا فراتر از پشه در مفهوم و معنای حقارت و خواری و ضعف»؟ کدامیک مدنظر است؟
برخی بر این باورند که منظور آیه شریفه این است که در معنای حجم و اندازه، فوق پشه باشد که معنای آن میشود: «بزرگتر از پشه»، یعنی حشراتی همچون مگس و عنکبوت که در قرآن کریم هم به هر دوی آنها مثال زده شده است (حج/73؛ عنکبوت/41).
درصورتیکه مراد «بالاتر ازنظر بزرگی» است، عبارت «فما فوقها» به معنای «مازاد علیها» است؛ یعنی خداوند از مَثل به موجود کوچکی همچون پشه ابا ندارد، و نیز موجود بزرگتر از آن، «أی أکبر مِنها، أی لا یُترک بیانُه لما فِیه مِنَ الحُکمِ» (السیوطی و المحلی، تفسیر جلالین، ج1، ص10)؛ یا بزرگتر از آن، یعنی بیان آن مثال رها نمیشود بدانروی که حکمتهایی در آن است. درواقع خداوند برای ارشاد بندگان، بر طبق مقتضای حال و بهتناسب موضوع، هم به موجودات کوچک مثال میزند و هم به مخلوقات بزرگ.
برخی دیگر معتقدند با توجه به اینکه پشه مظهر ذلت و ضعف و حقارت است، مقصود آیه این است که در معنای حقارت فوق پشه باشد؛ در حقیقت یعنی «کمتر و کوچکتر» از پشه منظور بوده است، همچون موریانه و ...، چه وقتی خداوند عدم استحیا از تمثیل پشه را اعلام میدارد، لازم میآید در مرحله بعد آن را شدیدتر نموده، به کوچکتر از آن مثال بزند و بلاغت ایجاب میکند گوینده برای ابا نداشتن از مثال زدن به ضعیف، ضعیفتر را مطرح کند نه اینکه مثال زدن به موجود بزرگتر را یادآور شود.
در تفسیر تسنیم میخوانیم: «چون محور کلام، حقارت و کوچکی پشه است، و برتری در حقارت به معنای حقیرتر است، هدف ترقی در سیر نزولی (رسیدن به پایینتر) است» (جوادی آملی، تسنیم، ج 2، ص 507). طنطاوی نیز معنای «بالاتر در حقارت» را تأیید میکند: «لا یستحیی أن یضرب مثلا بالبعوضة التی هی أقل منها [الذبابه] مقداراً أو أعلی فی تمثیل الحقارة عند إرادة تحقیر الأشیاء (طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج 1، ص 44): حیایی ندارد از مثال زدن به پشه ای که ارزشش از مگس کمتر است، یا درواقع بالاترین تمثیلِ خواری است، هنگامیکه کوچک شمردن چیزها اراده شود».
تا اینجا روشن شد که گروهی «فما فوقها» را فراتر بودن ازنظر جثه و اندازه، و برخی دیگر ازنظر معنی و مفهوم یعنی فراتر در حقارت و خواری میدانند. در ضمن تعدادِ مفسران در گروه اول بهصورت قابلملاحظهای نسبت به گروه بعدی بیشترند.
از پژوهشگران حوزه اِعراب آیات نیز زجاج و فراء معنی اول را پذیرفتهاند؛ زجاج معنی دوم را هم روا میداند؛ چون مراد در اینجا کوچکی و کم شمردنِ آن مثال در بین همتایان است: «والقول الثانی مختار أیضاً، لأن المطلوب هنا والغرض، الصغر وتقلیل المثل بالأنداد» (الزجاج، معانی القرآن وإعرابه، ج 1، ص 104)؛ فراء معنی دوم را به دو دلیل روا نمیداند:
یک. البعوضة غایة فی الصغر: پشه نهایت کوچکی است و کوچکتر و خوارتر از آن چیزی نیست که به آن مثال زده شود.
دو. اینکه عرب از «فما فوقها» برای «فراتر در حقارت» و به معنای «فوق ذاک» استفاده میکند، فقط در مقام مدح و ذم است و در اینجا مقام ذم و نکوهش نیست (الفراء، معانی القرآن، ج 1، ص 22). در ادامه همین بحث روشن خواهد شد که با توجه به شیعه بودن فراء، بعید نیست که کلام امام علی علیه السلام هدایتگر ایشان بوده باشد، مخصوصاً اینکه ایشان در همین آیه «فاء» را هم به معنای «إلی» میداند. و این بدان معناست که وی از کلام گهربار امام علیه السلام بهعنوان راهنمایی برای تفسیر قرآن مجید به بهترین شیوه استفاده نموده است.
استاد انصاریان می گوید: «در همین باب به جرأت می توان گفت بعد از این کتاب بزرگ آسمانی، سیره و دیدگاه علی علیه السلام می تواند راهنما و راهگشای عاشقان الهی باشد و بهنوعی تفسیرگر آیات الهی! دیدگاهی که علی علیه السلام از قرآن پیش چشمان آدمی مجسم می سازد مانند همیشه دیدگاهی منحصربهفرد و متعالی است؛ دیدگاهی خاص از روحی بزرگ و سرشار از علم و انسانیت، همراه با فلسفه آسمانی!» (پایگاه اینترنتی عرفان) .
خود مولا علیه السلام درخطبه 125 نهج البلاغه می فرمایند: «هَذَا الْقُرْآنُ إِنّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورُ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ لَایَنْطِقُ بِلِسانٍ وَلابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمانٍ وَإِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ؛ این قرآن خطی است نوشتهشده که میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گوید و نیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند و همانا انسان ها می توانند از آن سخن گویند». بهعبارتدیگر؛ بیان می دارند قرآن که بهظاهر کتابی مدوّن است، خود نمی تواند مفسر و توضیح و توجیهکننده خود باشد و لازم است مردانی باتقوا و با خلوص آن را تفسیر نمایند؛ و بر همگان روشن است که بهترین
مصداق اینچنین مردانی خود حضرت است، که گاه مستقیماً و گاه بهصورت غیرمستقیم به توضیح و تفسیر آیات وحی می پردازند.
پس از قرآن کریم، ارزشمندترین کتاب هدایتگر، نهجالبلاغه است و پیوند فرخنده این دو کتاب گرانقدر، فوقالعاده عمیق و زیباست. «در معارف تابناک ورودی شهر علم، می توان با خزائن علم و حکمت الهی یعنی قرآن و عترت، آنچنان پیوندی یافت که با هر بار غواصی در اقیانوس بی کران معرفت و حکمت نهج البلاغه با جهانی جدید و معارفی بدیع آشنا شد... طی این مسیر [فهم و تفسیر آیات قرآن] نیازمند هدایتگرِ به آخر رسیده ای است... که بدون وجود او... امکان دستیابی به طهارت و پاکی و زدوده شدن از وابستگی های مادی امکان پذیر نیست» (رستمی، حکمت هایی از خطبه ها و نامه های نهجالبلاغه...، مقدمه). این کتاب مقدس که بسیار مظلوم واقع شده، جامع حقایق دین مبین اسلام است؛ و هر حقیقت خواه و جوینده معارف اسلامی را به بذل عنایت در کلام علوی سوق می دهد، تا با نمود جلوههای تابش نور الهی در این کتاب شریف، از عطش خود اندکی کاسته و کام جان را از حلاوت کلام مولا علی علیه السلام قدری بچشاند.
فیض الاسلام در مقدمه ترجمه ارزشمند خود از نهج البلاغه می نویسد: «کتاب نهج البلاغه را أخ القرآن (برادر قرآن) نامیده اند، یعنی همانطور که قرآن عظیم کتاب آسمانی است و خدای عزوجل آن را به زبان پیغمبر اکرم حضرت خاتمالانبیاء(صلی الله علیه و آله وسلم) بیان فرموده، نهج البلاغه هم کتابی است که سخنان آن از منبع علم الهی تراوش کرده، به زبان باب مدینة العلم، امیرالمؤمنین علیه السلام جاری گردیده است» (فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، مقدمه). از آنجا که کلام مولا علی علیه السلام قرآن ناطق، با قرآن کریم عجین، و با وحی خداوندی آشناست، مسلماً آنچه از لسان بیخطای او شنیده شود، استشمام رایحه کلام خداوندی و روشنگر مراد حقتعالی خواهد بود؛ مطلب را با نظری به سخنان آن حضرت درباره «پشه» شروع می کنیم.
از ریزترین موجودات، پشه است که آنچه را فیل در خود دارد او هم دارا بوده، و حتی از فیل هم بهخاطر داشتن دو بال بالاتر است؛ از جهت مبارزه نیز می تواند فیل و حتی پادشاهان را هم به زانو درآورد همانطور که نمرود را به هلاکت رساند. نظامی گنجوی این مطلب را به زیبایی بیان کرده است (پایگاه نور پرتال http://www.noorportal.net):
سلیمانی افتاده در پای مور همان پشهای کرده بر پیل زور
«واژه بعوض و بعوضة که به ترتیب جمع و مفردند، سهبار در نهج البلاغه بهکار رفته است» (رستمی، یادکرد حیوانات در نهج البلاغه، پایگاه تبیان http://www.tebyan.net/newind). که در یک مورد، «پشه» بهعنوان موجودی کوچک مطرح شده، و از عجز و ناتوانی بشر در خلقت حتّی از یک پشه سخن رفته است، در دو مورد نیز میزان علم و آگاهی خداوند و ابعاد گسترده آن در اطلاع از مقدار قوت لازم برای هر پشه و لانههای ریز پشه مادر درون درختان، بیان شده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 186 نهجالبلاغه، درباره حیرت در حقیقت موجودات پایین و جانداران پست، سخنی آموزنده و شنیدنی درباره «پشه» دارد: «وَلَوِ اجْتَمَعَ جَمِیعُ حَیوَانِهَا مِنْ طَیرِهَا وَبَهَائِمِهَا وَمَا کَانَ مِنْ مُرَاحِهَا وَسَائِمِهَا وَأَصْنَافِ أَسْنَاخِهَا وَأَجْنَاسِهَا وَمُتَبَلِّدَةِ أُمَمِهَا وَأَکْیاسِهَا عَلَی إِحْدَاثِ بَعُوضَةٍ مَا قَدَرَتْ عَلَی إِحْدَاثِهَا وَلاَ عَرَفَتْ کَیفَ اَلسَّبِیلُ إِلَی إِیجَادِهَا وَلَتَحَیرَتْ عُقُولُهَا فِی عِلْمِ ذَلِکَ وَتَاهَتْ وَعَجَزَتْ قُوَاهَا وَتَنَاهَتْ وَرَجَعَتْ خَاسِئَةً حَسِیرَةً عَارِفَةً بِأَنَّهَا مَقْهُورَةٌ مُقِرَّةً بِالْعَجْزِ عَنْ إِنْشَائِهَا مُذْعِنَةً بِالضَّعْفِ عَنْ إِفْنَائِهَا»؛ «اگر همه جانداران جهان از پرندگان و چهارپایان، آنچه در آغل است و آنچه چرا کند در بیابان، از هر جنس و ریشه و بن، و نادانان از مردم و یا زیرکان، فراهم آیند تا پشهای را هست نمایند! بر آفریدن آن توانا نبودند و راه پدیدآمدن آن را ندانند، عقول آنان برای بهدست آوردن علم به ماهیت و چگونگی ایجاد آن موجود ضعیف متحیر خواهد ماند و تمامی نیروهای آنان در راه این مقصد گم و ناتوان خواهد گشت و درنهایت
انسان به ضعف خود در از بین بردن و دور کردن پشه اقرار می کند همانطور که در خلقت آن اقرار به عجز می کند».
جا دارد در ابتدا به دو تناص قرآنی موجود در این قسمت از فراز شریف نهج البلاغه - که البته فعلاً موضوع بحث این پژوهش نیست - اشاره ای داشته باشیم: «رَجَعَتْ خَاسِئَةً حَسِیرَةً» اشاره لفظی و معنایی به آیه شریفه «ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَینِ یَنْقَلِبْ إِلَیکَ الْبَصَرُ خَاسِئاً وَهُوَ حَسِیرٌ»(1)(ملک/4) دارد؛ و «وَلَوِ اِجْتَمَعَ... عَلَی إِحْدَاثِ بَعُوضَةٍ مَا قَدَرَتْ عَلَی إِحْدَاثِهَا...مُذْعِنَةً بِالضَّعْفِ» نیز از نظر محتوایی به آیه «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ... ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ»(2)
(حج/73) اشاره دارد. می بینیم که جایجای نهج البلاغه، انعکاس و تلألؤ آیات آسمانی قرآن است.
همچنین حضرت خطبهای دارند (خطبه 165 نهج البلاغه) که در آن، خلقت همه پرندگان و بهویژه خلقت طاووس را توصیف، و عجایب خلقت طاووس را بهعنوان دلیلی بر وجود خداوند بیان کردهاند؛ فهرست مطالبی که در این خطبه شریف وجود دارد از اینقرار است: شگفتی آفرینش انواع پرندگان، شگفتیهای آفرینش طاووس، روانشناسی حیوانی طاووس، شگفتی رنگآمیزی پرهای طاووس، عجز انسان از درک حقائق موجود در پدیده ها، شگفتی آفرینش جانداران کوچک، و در همین قسمت از خطبه است که میفرمایند: «وَسُبْحَانَ مَنْ اَدْمَجَ قَوائِمَ الذَّرَّةِ وَالْهَمَجَةِ إلَی مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِیتَانِ وَالْفِیلَةِ؛ منزه است
1) . بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن، سرانجام چشمانت (در جستوجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز میگردد در حالی که خسته و ناتوان است!
2) . «یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیئًا لَا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ؛ ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند! هم این طلبکنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان)»!
آن خدایی که استوار قرار داد پاهای مورچه کوچک و پشه ریز را تا بالاتر از آن دو همچون نهنگها و فیلها» (شرقی، شرح نهج البلاغه، ص 65)، آن خدایی که برای موجودات خرد و کلان پای محکم به ودیعت نهاده است. «إلَی مَافَوْقَهُمَا» بیانگر تناص قرآنی است؛ تاکنون گفتیم که اعتقاد مفسران در بزرگتر از پشه، تمثیل به عنکبوت و مگس است، ولی گویا حضرت میخواهند مثال را از آن دو نیز بهسوی نهنگان و فیلان فراتر ببرند.
«مورچه و پشه، کوچکترین جانوران یادشده در نهج البلاغهاند و نهنگ، بزرگترین جانور دریایی و فیل، بزرگترین جانور خشکی است که در نهجالبلاغه از آن نام برده شده است» (تقدسینیا، طرحی نوین در شناخت نهج البلاغه، پایگاه مرکز اسلامی http://www.islamicecenter.com). نام این دو حیوان بزرگ در قرآن نیز آمده است: (أعراف/163؛ کهف/61 و 63؛ صافات/142؛ قلم/48؛ فیل/1).
در مورد حشرات ریز هم باید خاطرنشان کرد که «الذرة»: «واحدة الذر» به معنای «صغار النملة» (صالح، شرح نهجالبلاغه، ص 317) یا همان مورچه است و «الهمجة»: «واحدة الهمج، ذباب صغیر یسقط علی وجوه الغنم والحمر وأعینها (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 277؛ ابن میثم، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 558)؛ به معنای پشه کوچک یا مگس ریزی است که مانند پشه بر صورت گوسفندان و الاغ مینشیند».
می بینیم که امام علیه السلام حشرات ریز را بهصورت مفرد و موجودات کلان را بهصورت جمع (حیتان و فیلة) به کار بردهاند تا به شیوهای دیگر نیز به تفاوت قابلملاحظه میان این دو دسته اشاره داشته باشند. به دیگر سخن؛ پس از مثال زدن به مورچه و پشه، به بالاتر و بزرگتر از آن یعنی ماهیها و فیلها مثال زده و از تعبیر «إلی ما فوقهما» برای ادای این مطلب استفاده نمودهاند و چه شگفتی از این بالاتر که این تشابه، ما را به حقانیت معنای «بزرگتر و بالاتر بودن» برای «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» رهنمون میگردد. ماحصل مطلب اینکه نهجالبلاغه راهگشای
مشکلات و اختلافات است، و باید کوشید هرچه بیشتر از این بحرالعلوم علوی، در راستای فهم دقیق معانی قرآنی بهره مند شد، چه آنکه سخنان آن حضرت طبع و رنگ سخن خداوند را شیرین تر و جذاب تر می نماید.
ذکر حیوانات عظیمالجثه پس از بیان «پشه» در فرمایش امام علیه السلام، معنای «بالاتر» را برای «فوق» در «إلی ما فوقهما» به ارمغان می آورد. جالب تر اینکه در کلام وحی از حرف «فاء» (در «فَما فَوقَها»)، و در کلام حضرت از حرف «إلی» (در «إلی ما فوقهما») استفاده شده که باید ثابت شود هر دو به یک معناست. چنانکه اشاره شد فرّاء نیز در این آیه چنین نظری دارد و گویا فرمایش حضرت وی را بدین نکته رهنمون گشته است: «الفاء بمعنی «إلی»، أی إلی ما فوقها» (الفرّاء، معانی القرآن، ج 1، ص 22).
فرّاء همچنین در ادامه سخنش، وجه چنین برداشتی را بیان کرده است: «إلی، تحتاج إلی اسمین، یکون الفعل بینهما کطرفة عین، فصلحت الفاء فی إلی (همان)؛ ازآنجاکه «إلی» نیازمند دو اسمی است که فعل بین آن دو همچون چشم بر همزدنی باشد (یعنی متعلَّق آن؛ هم ظهور دارد و هم ندارد، هم هست و هم نیست)، پس فاء در اینجا صلاحیت دارد که در معنی «إلی» استفاده شود. لازم به ذکر است که نحّاس، دیگر نحوی بزرگ، نیز همین نظر را (فاء به معنی إلی) بیان کرده است، و آن را عطف بر «ما» نخست میداند؛ «فما فوقها: عطف علی ما الأولی» (إعراب القرآن، ج 1، ص 203).
در بیشتر کتب إعراب قرآن کریم، «فاء» در آیه موردبحث، عاطفه یا حرف عطف، و «بعوضة» معطوفٌعلیه است (درویش، إعراب القرآن الکریم و بیانه، ج 1، ص 68؛ صافی، الجدول فی إعراب القران وصرفه، ج 1، ص 61؛ عکبری، التبیان فی إعراب القرآن، ج 1، ص 41؛ میقری اهدلی، البرهان فی إعراب الآیات القرآن، ج 1، ص 35). در کتاب معانی الحروف مذیلا بالإعجاز اللغوی لحروف القرآن المجید نیز چنین آمده است:
«الفاء... ثلاثة مواضع، العطف، نحو قولک: رأیت زیداً فعمراً وهی مرتبة تدل علی أن الثانی بعد الأول بلا مهلة... والجواب... و زیادة» (ربانی نحوی، معانی الحروف مذیلا بالإعجاز اللغوی...، ص 17- 18)؛ فاء... سه وجه دارد: عاطفه مانند: زید را دیدم و آنگاه عمرو را، و این بیانگر آن است که دومی بلافاصله بعد از اولی است... و جوابیه... و زائده»، پس فاء عاطفه برای ترتیبِ بلافاصله است، همانطور که در الفیه ابن مالک آمده است:
الف-اء للت-رت-ی-ب بات-ص-ال وث-م للت-رت-ی-ب بان-ف-ص-ال
«تدل الفاء علی تأخر المعطوف عن المعطوف علیه متصلا به (ابن عقیل، شرح ألفیة ابن مالک، ج 2، ص 227)؛ «فاء» بر تأخیرِ بلافاصله معطوف از معطوف علیه و «ثم» بر ترتیبِ بافاصله دلالت دارد».
مغنی اللبیب نیز که در زمینه نحو، بدون شک بهترین تلاش در راستای نوشتن دائرةالمعارف محسوب میشود (حجازی، زبانشناسی عربی، درآمدی تاریخی تطبیقی در...، ص 93)، ضمن بیان این سه معنا، به نقل از زمخشری «معانی سهگانهای را که فاء به همراه صفت مییابد» ذکر نموده است که در آیه شریفه هم صدق میکند: «... تدل علی ترتیبها فی التفاوت من بعض الوجوه، نحو قولک: خذ الأکمل فالأفضل... (ابن هشام، مغنی اللبیب، ج 1، ص 225)؛ هرگاه پس از «فاء» صفتی آمده باشد، «فاء» بیانگر ترتیب در تفاوت آن صفت از برخی وجوه است مانند: کاملتر را برگزین، سپس فاضلتر را...». در آیه محل بحث نیز «فاء» بر سر صفت آمده است، چه «فوق» صفت محسوب میشود.
ازنظر لغتنامهها (تاج العروس و المعجم الوسیط: «ف و ق») «فوق» بهصورت «اسم و ظرف» و مفید معنای «بالا و برتر» است. در لسان العرب آمده است: «الفَوْقُ صفة و اسم،... فمن جعله صفة کان سبیله النصب کقولک: عبدالله فَوْقَ زیدٍ لأَنه صفة، فإن صیرته اسماً رفعته فقلت: فوقُه رأسُه، صار رفعاً ها هنا لأَنه هو الرأس نفسه (ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص 350)؛ فوق، هم صفت (معنوی) و هم اسم است، هرکه آن را صفت قرار دهد، منصوبش
می کند؛ مانند: «عبدالله بالاتر از زید است»، چون صفت (معنایی) است و هرکه اسمش قرار دهد مرفوعش کند؛ مانند: «بالای او سرش است» در اینجا مرفوع شده چه «فوق» معنای همان «سر» را می دهد». از آنرو که «فوق» در این آیه بهصورت منصوب آمده است، صفت محسوب میشود و «فاء» مراتب تفاوت آن را بیان می کند، یعنی مراتب تفاوت بین موجودات کوچک و موجودات بزرگ.
با اینکه برای «فاء» معانی متفاوتی ذکر شده است، بهترین وجه آن در این عبارت از آیه، عاطفه بودن است، ضمن اینکه «فاء» جایگزین «إلی» شده است: «الفاء نائبة عن إلی» (ابن هشام، مغنیاللبیب، ج1، ص225). پس با اندکی تأمل روشن شد «فاء» در عبارت مورد بحث، معنای «بلافاصله بودن» را به وضوح نمیرساند؛ بلکه در عین اینکه فاء حرف عطف است، به معنای «إلی» و بیانگر انتهای غایت است (ابن عقیل، شرح ألفیة ابن مالک، ج2، ص17). ناگفته نماند ابن هشام این وجه را غریب میداند: «الْفَاءُ
لِلْغَایَةِ بِمَنْزِلَةِ «إلَی» غَرِیبٌ، وَقَدْ یَسْتَأنِسُ لَهُ عِنْدِی بِمَجِیءِ عَکْسِهِ (ابنهشام، مغنیاللبیب، ج1، ص225)؛ این که «فاء» برای انتها و بهمنزله «إلی» باشد، غریب است و آنچه در نزد من آشناست عکس آن است (که إلی به منزله فاء باشد)». درهرحال «فاء» در آیه بیانگر ترتیب برای انتهاست و معنای «إلی» دارد.
با اینکه دستیابی به این بینامتنیت، می تواند انسان را بهراحتی به سرمنزل مقصود برساند، لیکن تاکنون کسی به این تناص راهگشا اشاره صریحی نداشته و سخنی از آن به میان نیاورده است، حتی گاهی شرح و ترجمههای ارائهشده از این عبارت، از دقت کافی برخوردار نبوده و حق مطلب را بهدرستی ادا نکردهاند.
در شرح یا ترجمه «ما فوقهما» لازم است به «بزرگتر یا بالاتر از آن دو» اشاره شود، در
غیر این صورت آن شرح و ترجمه را نمی توان کاملاً دقیق برشمرد: «کُل شیء فی الکون متقن و محکم من ساق النملة الصغیرة إلی الفیل؛ هر چیزی در هستی، استوار و محکم است از پای مورچه کوچک تا فیل (مغنیه، فی ظلال نهجالبلاغه...، ج 2، ص 474).
ترجمه معادیخواه: آن ذات والایی را تسبیح گوییم که پایههای هستی جانوران را از مور و پشه تا نهنگ و پیل استوار ساخت (معادیخواه، متن و ترجمه نهج البلاغه، پایگاه امام رضاhttp://www.imamreza.net/per/imamreza.php).
ترجمه آیتی: منزّه است خداوندی که اعضای بدن مورچه و پشه را به هم پیوند داده، همانگونه که اعضای بدن نهنگ ها و فیل ها را (همان). و همچنین در شرح منظوم نهج البلاغه (مهوری حبیبآبادی) (پایگاه بلاغه
http://www. balaghah.net// nahj htm):
منزه ذات پاک کردگار است ز پیل و پشّه و از مور و ماهی
که از وی پای ذرّات استوار است از او دارند رنگین دستگاهی
البته برخی نیز معنای «بزرگتر از آن دو» را ذکر کرده اند، ولی متأسفانه در اکثر موارد «تا» یا «تا رسد به» را -که ترجمه صحیح «إلی» و بیانگر سیر صعودی و مراتب تفاوت موجودات است- ذکر نکرده اند: پاکیزه است آن خداوندی که پاهای مورچه و پشّه کوچک و بزرگتر از آنها را مانند پیل و غیره محکم قرار داده (همان).
ترجمه شهیدی: پاک است آنکه در اندام مورچه و مگس خرد، پاها پدید آورد و جانداران بزرگتر از آنها را خلق کرد، از ماهیان دریا و پیلان صحرا (پایگاه امام رضا علیه السلام http://www.imamreza.net/per/imamreza.php).
ترجمه شریعت: پاک و منزه است خداوندی که موران کوچک، و پشههای خرد را بر پای خویش استوار ساخته، و جانوران بزرگتر از آنها، از قبیل ماهی ها و فیل ها را آفریده است (شریعت، ترجمه نهجالبلاغه، ص 403).
ترجمه فیضالاسلام: منزه است خداوندی که استوار قرار داده پاهای موران خرد، و پشههای کوچک و بزرگتر از آنها را از قبیل آفرینش ماهی ها و پیل ها (فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ص 537).
ترجمه اولیایی: پاک است خداوندی که استوار قرار داده پاهای موران کوچک، و پشههای خرد و بزرگتر از آنها را از قبیل آفرینش ماهی ها و پیل ها (اولیایی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 582).
ترجمه جوینی: پاک و بی عیب آنکه ترکیب کرد و استوار، پاهای مورچه خرد، و مگس خرد و آنچه بالای آن است از قبیل آفریدن ماهیان و پیلان (جوینی، ترجمه نهجالبلاغه، ج 1، ص 400).
نیز برخی (انصاریان) که هم به ترجمه قرآن و هم نهج البلاغه پرداختهاند، با اینکه در ترجمه این عبارت نهجالبلاغه راهی درست پیمودهاند، لیکن در ترجمه «فَمَا فَوْقَهَا» در قرآن، کمتر دقت کرده، به این تناص راهگشا عنایت کافی مبذول نداشته و بهصورت «فراتر در کوچکی» ترجمه کردهاند: «پاک است خداوندی که پاهای موران و پشههای کوچک را استوار کرد تا برسد به بزرگتر از آنها از ماهیان دریا و پیلان عظیم الجثّه» (انصاریان، ترجمه نهجالبلاغه). «بیتردید خدا... از اینکه به پشه و فراتر از آن [در کوچکی] مَثَل بزند، شرم نمیکند» (انصاریان، ترجمه قرآن).
و برخی (آیتی) که در بالا به ترجمه آن اشاره شد «إلی ما فوقهما» را اصلاً ترجمه نکرده، به جای آن در ترجمه «همانگونه» آوردهاند. حتی در ترجمه «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» در آیه قرآن نیز معنای «پشه و فروتر از آن» را برگزیده اند (آیتی، ترجمه قرآن).
و برخی دیگر (مکارم شیرازی)، با اینکه در مورد «فَمَا فَوْقَهَا» در قرآن ترجمه صحیحی ارائه داده اند: «خداوند از اینکه مثال پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمیکند» (مکارم شیرازی، ترجمه قرآن)، این ترجمه الهام گرفته از نهج البلاغه نبوده است؛ چراکه در مورد
ترجمه ایشان از عبارت نهج البلاغه باید اذعان نمود هیچ اشاره ای بهمراتب موجودات و ذکر «بزرگتر از آن دو» نداشته اند: «منزه است آنکس که حتی برای مورچگان ریز و پشههای خرد دستوپا آفرید و بزرگترین موجودات یعنی (ماهیان بزرگ) نهنگان و فیل ها را به وجود آورد» (مکارم شیرازی، ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهجالبلاغه، ج 2، ص 197). درهرحال این بزرگواران به این تناص شریف اندک اشاره ای نداشته اند، حال آنکه لازم است در ترجمه قرآن کریم ضمیر دل را با روشنی روح پاک علوی طراوت بخشیده، و عذر کوتاهی در غفلت از این گنجینه نفیس را، از حضرتش خواستار شویم.
بینامتنیت قرآن و نهج البلاغه راهگشای مفسران قرآن و شارحان نهج البلاغه است تا در موارد اختلاف، برای عبارت قرآنی «بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» معنای «بالاتر و بزرگتر از پشه» را برگزینند، ولی بهرغم اهمیت کاربردی این بینامتنیت، تاکنون کسی صریحاً به این تناص راهگشا توجه نکرده، و در ترجمه های قرآن و نهج البلاغه از آن استمداد نشده است.
همانگونه که از «إلی ما فوقهما» در سخن امام علی علیه السلام، «پشه و فراتر از آن در اندازه» را متوجه میشویم، از «فَمَا فَوْقَهَا» در آیه شریفه نیز میتوان همین معنی را برداشت کرد، با این توضیح که:
در فرمایش امام علیه السلام، ذکر حیوانات بزرگ (نهنگان و فیلان) پس از بیان «حشرات ریز» (مورچه و پشه) بیانگر معنای «بزرگتر» برای «فوق» در «إلی ما فوقهما» است، بهویژه که نام این دو حیوان بزرگ در قرآن نیز آمده است.
مولا علی علیه السلام حشرات ریز را بهصورت مفرد (الذرة و الهمجة)، و موجودات کلان را بهصورت جمع (الحیتان و الفیلة) به کار بردهاند، تا به شیوه دیگر نیز به تفاوت قابلملاحظه بین آنها و افاده معنای «بزرگتر» اشاره نمایند.
کاربرد حرف «إلی» (در کلام حضرت) -که مبیّن انتهای غایت است- به جای
حرف «فاء» (در قرآن) به طریقی دیگر بیانگر سیر صعودی و معنای «بالاتر» برای «فوق» در آیه شریفه است.
میتوان احتمال داد که کلام امام علی علیه السلام «فرّاء» و «نحاس» را بدین نکته در این آیه رهنمون ساخته که «فاء» به معنای «إلی» است.
«فوق» در این آیه بهصورت منصوب آمده پس صفت (معنوی) محسوب میشود و «فاء» مراتب تفاوت آن را بیان میکند، یعنی مراتب تفاوت بین موجودات کوچک و موجودات بزرگ. درنتیجه «إلی» بیانگر سیر صعودی و مراتب تفاوت موجودات بوده و ترجمه صحیح آن «تا» یا «تا رسد به» است.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، شریف رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابن أبی الحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، القاهرة، دار إحیاء الکتب العربیه، 1368.
ابن عقیل، عبدالله، شرح ألفیة ابن مالک، بیروت، دار الفکر، الطبعة الخامسة، 1972.
ابن منظور، عبدالله، لسان العرب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1408.
ابن میثم بحرانی، کمالالدین میثم بن علی، شرح نهجالبلاغه، ترجمه: سید محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1370.
ابن هشام، جمالالدین عبدالله، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، القاهرة، دار السلام، 2008.
أنیس، إبراهیم وآخرون، المعجم الوسیط، تهران، مکتبة نشر الثقافة الإسلامیة، 1408.
اولیایی، سیدنبی الدین، ترجمه نهجالبلاغه، قم، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(علیهم السلام)، چاپ دوم، 1376.
آلن، گراهام: بینامتنیت، ترجمه: پیام یزدانجو، تهران، نشر مرکز، 1380.
پین، مایکل، لکان دریدا کریستوا، ترجمه: پیام یزدانجو، نشر مرکز، 1380.
تودورف، تزوتان، بوطیقای ساختارگرا، ترجمه: محمد نبوی، تهران، آگاه، 1379 .
جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، اسراء، 1379.
جوینی، عزیزالله، ترجمه نهجالبلاغه، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.
حجازی، محمود، زبانشناسی عربی، درآمدی تاریخی-تطبیقی در پرتو فرهنگ و زبانهای سامی، ترجمه: سیدحسین سیدی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1379.
درویش، محیی الدین، إعراب القرآن الکریم و بیانه، دمشق، دار إرشاد، الطبعة الرابعة، 1994.
الربانی النحوی، إمام أبی الحسن عیسی، معانی الحروف مذیلاً بالإعجاز اللغوی لحروف القرآن المجید، تحقیق: شیخ عرفان بن سلیم العشا الحسونة الدمشقی، بیروت، المکتبة العصریة، 2008.
رستمی، محمدرضا، حکمت هایی از خطبه ها و نامه های نهجالبلاغه از ترجمه محمدتقی جعفری، تهران، تبلور، 1386.
الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار الفکر، 1414.
الزجاج، إبراهیم ابن السّری، معانی القرآن وإعرابه، بیروت، عالم الکتب، 1998.
ساسانی، فرهاد، عوامل مؤثر در تفسیر و فهم متن، زبان و زبانشناسی، سال اول، شماره دوم، 1384.
سید قطب، تصویر فنی: نمایش هنری در قرآن، ترجمه: محمدعلی عابدی، تهران، انقلاب، همیار پخش انتشارات دانشمند، 1359.
السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن؛ محلی، جلال الدین محمد أحمد، تفسیر جلالین، بیروت، دار الفکر، الطبعة الثانیه، 2004.
شرقی، محمد علی، شرح نهج البلاغه، قم، مهر، 1366.
شریعت، محمدجواد، ترجمه نهجالبلاغه، اصفهان، مشعل، 1360.
الصافی، محمود، الجدول فی إعراب القران وصرفه، دمشق، دار الرشید، الطبعة الثانیة، 1998.
الصالح، صبحی، شرح نهجالبلاغه، قم، دار الأسوة، 1415.
الطنطاوی، سیدمحمد، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الرابعة، 1991.
عزام، محمد، النص الغائب، دمشق، من منشورات اتحاد الکتاب العرب، 2001.
العکبری، أبی البقاء، التبیان فی إعراب القرآن، بیروت، دار الفکر، 2001.
الفراء، یحیی بن زیاد، معانی القرآن، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الثالثة، 1983.
فیضالاسلام، سیدعلی نقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، تهران، فیض، 1351.
کریستوا، ژولیا، واژه مکالمه رمان، به سوی پسامدرن، پسا ساختارگرایی در مطالعات ادبی، ترجمه: پیام یزدانجو، 1381.
مغنیه، محمدجواد، فی ظلال نهجالبلاغه محاولة لفهم الجدید، بیروت، دار العلم للملایین، الطبعة الثالثة، 1979.
مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهجالبلاغه، به قلم محمدجعفر امامی و محمدرضا آشتیانی، قم، انتشارات امام علی بن ابیطالب علیه السلام، 1381.
المیقری الاهدلی، أحمد، البرهان فی إعراب الآیات القرآن، بیروت، المکتبة العصریة، 2006.
النحاس، أحمد بن محمد، إعراب القرآن، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الثالثة، 1998.
آیتی، انصاریان و مکارم شیرازی، «متن قرآن و ترجمه»، پایگاه تخصصی ترجمه قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، 27مرداد 1391 http:// www.maarefquran.net
آیتی، شهیدی، معادیخواه، «متن و ترجمه نهج البلاغه»، خطبه ها (خطبه 165)، 26 تیر 1391، « کتابخانه اسلامی»، 26مرداد 1391 http://www.imamreza.net/per/imamreza.php
انصاریان، حسین، «جایگاه قرآن در نهج البلاغه» 22 فروردین 1390، بخش نهج البلاغه تبیان، (فرآوری: محمدی)، 26مرداد 1391
http://www.erfan.ir/farsi/nahj/nsm_proj/nahgol/display/display.php
انصاریان، حسین، «متن نهج البلاغه همراه با ترجمه»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان، 27 مرداد 1391
http://www.erfan.ir/farsi/nahj/nsm_proj/nahgol/display/display.php
قدسی نیا، خسرو، «طرحی نوین در شناخت نهج البلاغه»، مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن، 26 مرداد 1391
http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/NAHJOLBALAAGHA/tarh_shenaakht.
رستمی، محمدحسن، «یادکرد حیوانات در نهج البلاغه»، شماره 16، تابستان 1378، فرهنگ جهاد، 27 مرداد 1391 http://www.tebyan.net/newind
مهوری حبیبآبادی، عباس (شاعر)، «شرح نهجالبلاغه منظوم»، 26 مرداد 1391.
http://www. balaghah.net// nahj htm
نظامی گنجوی، نور پرتال، 26 تیر 1391، داده 26 مرداد 1391 http://www. noorportal.net
سمیه کبیری(1)
1) . سطح 4 حوزه علمیه اصفهان؛s.kabiry.esf@gmail.com
یکی از شاخصههای کلام معصومان علیهم السلام استناد به آیات قرآن است، اینگونه استنادهای قرآنی میتواند یکی از مهمترین منابع تفسیر قرآن بهشمار آید. هر امامی با توجه به شرایط زمان خود، روشی برای تفسیر آیات قرآن اتخاذ نموده است که با بررسی روایات میتوان این روشها را کشف نمود. از امام علی علیه السلام حدود 1500 روایات در موضوعات مختلف اخلاقی، اعتقادی، فقهی و قصص بیان گردیده است. پژوهش حاضر روش توصیفی - آماری و تحلیلی به طبقهبندی و گونهشناسی و تحلیل آماری روایات تفسیری آن حضرت، با رویکرد اخلاقی پرداخته است، از این تحلیل مشخص میشود که امام علی علیه السلام به مسئله رشد اخلاقی افراد توجه ویژهای داشتهاند و این امر به علت این است که در زمان سه خلیفه رفاهگرایی شدید مردم، سبب تضعیف آرمانها و ارزشهای دینی در جامعه شده بود و امام برای اینکه با فسادهای اخلاقی مبارزه کند، با استفاده از زبان، به اصلاح انحرافات اخلاقی پرداخت و با مطرحکردن سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و احیای اصول و فروع فراموششده دین، جامعه را به سمت اصلاح هدایت کردند.
کلیدواژهها: روایات تفسیری، روش تفسیری امام علی علیه السلام، تحلیل آماری، روایات اخلاقی، تفسیر روایی.
روایات معصومین علیهم السلام در فرآیند درک درست آیات قرآن و راهیابی به مدلول کلام الهی نقش مهمی دارد. همانطور که مشخص است، روایات تفسیری اهلبیت علیهم السلام از جهتهایی
مثل حجیت روایات تفسیری، گونهشناسی روایات، روششناسی تفسیری اهلبیت و ... حائز اهمیت است. روایات اهلبیت علیهم السلام همه در یکجهت معنایی نیستند و از وجوه و زوایای مختلفی مانند اعتقاد، اخلاق، قصص و... به تفسیر کلام الهی پرداختهاند.
از آنجاکه دقتنظر و کاوش در روش اهلبیت علیهم السلام در تفسیر قرآن از اهمیت بسزایی برخوردار است، لازم است شیوه تفسیری ایشان بررسی شود. دقت و بررسی این روایات میتواند نقش بسزایی در جهت آگاهی از فضای حاکم بر عصر هریک از معصومین علیهم السلام داشته باشد. اما بدیهی است که پرداختن به همه روایات در یک پژوهش امکانپذیر نمیباشد، ازاینرو پژوهش حاضر درصدد بررسی روش تفسیری امام علی علیه السلام بوده و روایات تفسیری ایشان را با رویکرد اخلاقی جمعآوری نموده و تلاش محقق بر اینست که با دستهبندی دقیق روایات و ارائه آمار مستند و گونهشناسی و موضوعبندی روایات و تجزیه و تحلیل میان آنها، بتواند در راستای روشننمودن اهداف و شیوههای تفسیری امام علیه السلام، گامی مؤثر بردارد.
محققان تفسیر و علوم قرآنی بهگونهشناسی روایات تفسیری پرداختهاند؛ که در این موضوع کتابهایی بهرشته تحریر در آمدهاند:
روایات تفسیری امام سجاد علیه السلام، محسن قمرزاده؛
مبانی تفسیر روایی، محمد فاکر میبدی؛
آسیبشناسی فهم حدیث، علی دلبری؛
بررسی تحلیلی روایات تفسیری امام باقر علیه السلام، سیدحسین صالحی؛
آسیبشناسی روایات تفسیری، محمدتقی دیاری بیدگلی؛
پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین، مهدی رستمنژاد.
همچنین پایاننامههایی در این زمینه نوشته شده مانند:
گونهشناسی و آموزههای هدایتی روایات تفسیری سوره فرقان، آمنه غفاری؛
سیر تدوین تفسیر اثری در شیعه، مرتضی همتیپور؛
نقد و بررسی شاخصههای تفسیر، تأویل و تطبیق؛ جهت گونهشناسی و تفکیک روایات تفاسیر روایی، حسین محمدی فام؛
گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، پایان نامه دکتری محسن قمرزاده؛
گونهشناسی روایات امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام در تفسیر قرآن با تأکید بر تفسیر البرهان، نورالثقلین و کنزالدقایق و بحرالغرایب، نگار جوادی.
مقالات در این زمینه بسیار تألیف شده است، بهعنوان نمونه:
تحلیلی از جایگاه قرآنشناسی اهلبیت علیهم السلام در روایات کلینی، سید محمدعلی ایازی؛
روایات تفسیری شیعه گونهشناسی و حجیت، مهدی مهریزی؛
گونهشناسی روایات تفسیری، مهدی رستمنژاد؛
بستر تاریخی و گونهشناسی روایات امام رضا علیه السلام، علی معموری.
در حوزه تفاسیر روایی امام علی علیه السلام نیز تفسیر منسوب به امام علی علیه السلام، و مصحف علیبن ابیطالب علیه السلام، آثاری موجود هستند، هرچند به دست ما نرسیده باشد. آثار ذیل، به روایات تفسیری امام علی علیه السلام پرداختهاند:
گونهها و روشهای تفسیر امام علی علیه السلام در روایات تفسیری اهلسنت، حسین خاکپور، احمد عابدی؛
بررسی و تحلیل سیره حضرت علی علیه السلام براساس روایات تفسیری و مقایسه آن با گزارشات تاریخی، زینبسادات نقوی؛
جایگاه امام علیبن ابیطالب علیه السلام در تفسیر قرآن، مهسا فاضلی؛
روشهای تفسیری امام علی علیه السلام، صمد عبدالهی عابد؛
نقش علی علیه السلام در گسترش دانشهای قرآنی، صدیقه طاهری اندانی؛
امام علی علیه السلام دومین مفسر آگاه به همه معانی قرآن، علیاکبر بابایی؛
مصحف امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ترتیب آن، فاطمه ژیان.
در بررسیها اثری که اختصاصاً بهگونهشناسی و تحلیل آماری روایات تفسیری اخلاقی امام علی علیه السلام پرداخته باشد، یافت نشد.
در این پژوهش مفاهیمی باید مورد دقتنظر قرار گیرد و معنای دقیقی را برای آنها لازم است ارائه شود: گونهشناسی، روایت تفسیری، روایت اخلاقی، فضائل و رذائل مفاهیمی است که با ملاحظه کتابهای تفسیر روایی و لغوی نیز تلقی عمومی، تعریفی از آنها بهدست آمد که در ذیل به بیان آنها پرداخته میشود:
واژه «گونه» در لغت به نوع، شکل، رخ، رخسار و چهره گفته شده است (دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج27، ص32) وقتی این واژه با پسوند «شناسی» همراه شود، بهمعنای شناخت انواع هرچیزی بهکار میرود، در اصطلاح دانشمندان علوم قرآن، گونهشناسی در مورد دستهبندی روایات تفسیری، براساس تعیین نسبت آنها با آیه قرآن بهکار رفته است، و متخصصین این حوزه به این دستهبندی در آثار خود گونهشناسی اطلاق کردهاند (مهریزی، روایات تفسیری شیعه گونهشناسی و حجیت، مجله علوم حدیث، ص10-20).
برخی بر این عقیدهاند که هر روایتی که بهگونهای به تبیین مفاد آیات قرآن بینجامد، روایت تفسیری است، حتی اگر در آن هیچ اشارهای به آیه نشده باشد. حدیث تفسیری عبارت است از قول یا فعل یا تقریر معصوم یا گزارهای از امور و شؤون مربوط به معصوم که در پرتو آن جهتی از جهات معنایی قرآن مفهوم میگردد (مهریزی، روایات تفسیری شیعه گونهشناسی و حجیت، مجله علوم حدیث، ص5).
در مقابل، برخی دیگر روایت تفسیری را چنین معنا کردهاند: مقصود از احادیث تفسیری، احادیثی است که به شأنی از شؤون آیات قرآن کریم مربوط باشد، خواه به نزول آن
مربوط باشد و یا به قرائت آن. و یا به بیان معانی ظاهری آیه بپردازد و یا به بیان معانی باطنی آن. به تنزیل آیات یا به تأویل برگردد. توضیح اینکه حدیث تفسیری با وصف حدیث بودنش، شامل هر آن چیزی است که از گونهای از خصوصیات و حالات معصومان علیهم السلام گفتارشان یا کردارشان و یا امضایشان حکایت کند و با قید تفسیری، شامل احادیثی میگردد که ممکن است به تبیین معانی قرآن کریم مدد رساند. احادیثی که بازگوکننده فضایل و خواص آیات و سورههای قرآن کریم است (احسانیفر لنگرودی، اسباب اختلاف احادیث، ص465-466).
تعریف کاملتر را باید چنین گفت: «روایت تفسیری، روایتی است که بخشی از آیه، در آن، مذکور باشد و یا روایت، ناظر به آیهای باشد که خود آیه، در حدیث، مذکور نیست، اما حدیث، به بیان مراد خداوند در آن آیه پرداخته و یا زمینه فهم آن را فراهم ساخته است.» (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص23).
خُلق (بر وزن قُفْل و عُنُق) بهمعنی عادت و طبع و مروّت و دین است (قرشی، قاموس قرآن، ج2، ص293). راغب میگوید: خلق (بر وزن فَلس و قُفل) در اصل یکیاند، اوّلی مخصوص هیئت و اشکال و صور ظاهری
است و دوّمی مخصوص به قوا و صفات است که با بصیرت قابل درک میباشد (راغب اصفهانی، مفردات راغب، ج1، ص635).
احادیثی را می توان اخلاقی نامید که در آنها از فضائل و مکارم اخلاقی سخن به میان آمده است و یا اینکه یکی از ویژگیهای پسندیده اخلاقی را ستوده و ویژگی ناپسندی را مذموم شمردهاند (فصلنامه تخصصی علوم و قرآن وحدیث، گونهشناسی روایات تفسیری اهلبیت علیهم السلام در سوره لقمان).
«فضایل» واژهای عربی و جمع فضیلت است، ضد النقیصة، خلاف النقیصة، ضمن
اینکه فضیلت به درجه بالایی در فضل اطلاق میشود و «فاضله» اسم آن است. بنابراین، فضایل به مزایا، کمالات و خوبیها اطلاق میشود؛ در مقابلِ نقایص و رذایل که به پستیها، کمبودها و بدیها اشاره دارد. در اصطلاح، فضایل اخلاقی یا اخلاق فاضله بهمجموع ملکات و صفات راسخ نفسانی اطلاق میشود که منشأ صدور افعال متناسب با آن میشود و در مقابل رذایل اخلاقی یا اخلاق رذیله قرار دارد.
فضیلت فعل اخلاقی، به تأثیرگذاری آن فعل در رسیدن به کمال انسان بستگی دارد؛ ازاینرو هر فعلی که در بازسازی روح آدمی و وصول به کمال نهایی تأثیر بگذارد، فضیلت، البته مراد و مقصود، آن فعلی است که با اراده و اختیار آدمی انجام بپذیرد (مصباح یزدی، فلسفه اخلاق، ص184).
اخلاق فردی، صفاتی است که در رابطه انسان با خود و خداوند مطرح میشود: اخلاق فردی حسنه و اخلاق فردی رذیله. اخلاق اجتماعی، صفاتی که در رابطه فرد با اجتماع حاصل میشود.
علی علیه السلام در جایگاه مفسّری راستین و رهبری بیدار که باید لحظهبهلحظه، امت را راهبری کند و از اینکه گرفتار حزب شیطان شوند، هشدار دهد، به چهرهنمایی از افراد میپردازد و در قالب جملات بسگویا و روشن، خلق و خو و سلوک فردی و اجتماعی آنها را مینمایاند. شیوه آن حضرت در تفسیر، اینگونه نبود که بدون توجه به جاریهای زمان و رویدادهای حاکم، به تفسیر آیات بپردازد و با کنارهگیری از رخدادهای اجتماعی و فرهنگی، قرآن را تفسیر نماید.
از نکات قابلتوجّه در تفسیرهای علی علیه السلام این است که حضرت با تکیه بر فضای فرهنگی و اجتماعی نزول قرآن کریم و با اشاره بر معیارها و ارزشهای حاکم بر زندگانی جاهلیان، به تفسیر آیات الهی میپردازد و نشان میدهد که قرآن کریم واقعنگرانه، بنیادهای
جهلآلود ناشایسته با شخصیت انسان را درهم کوبیده و بر ویرانههای آن، بنای رفیع ارزشهای والای الهی را بنیان نهاده است.
آیات قرآن و یا الفاظ و عبارات قرآنی، بسان خورشیدی فروزان در لابهلای سخنان گهربار امام علیه السلام میدرخشد و زیبایی و فصاحت بینظیری را به کلمات امام علیه السلام میبخشد. حضرت در سخنان خود معارف و معانی بلند اخلاقی، اجتماعی و سیاسی را مینمایاند و در راستای هدایت انسانها، بلندترین و فصیحترین مواعظ و کلمات بشری را از خود به یادگار مینهد و در همه این موارد، سخن را بهگونهای بس دلپذیر و تنبّهآفرین، با آیات الهی آذین میبندد. برخی از آیات قرآن جنبه اخلاقی و تربیتی دارند، لذا از علی علیه السلام نیز روایاتی تربیتی در تفسیر برخی آیات قرآن بهدست آمده است.
روش گونهشناسی این مقاله به اینترتیب است که ابتدا در یک تقسیمبندی کلی روایات به دو دستهی روایات تفسیری و روایات غیرتفسیری تقسیم شدند؛ سپس روایات تفسیری به دو گروه روایات تفسیری مستقیم و روایات تفسیری غیرمستقیم گروهبندی شد:
یکی از اقسام بزرگ آیات قران وتعالیم پیامیر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم)، مربوط به مباحث اخلاقی و تربیتی است و بدینجهت است که ایشان فرمودهاند: «من برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شدهام.» و اوصیای آن حضرت نیز یکی از اهدافشان، رساندن جامعه انسانی به درجات متعالی اخلاقی بود. حضرت علی علیه السلام در این میان گاهی با تفسیر آیات تربیتی، این مهم را در ضمن روایاتی که آن را روایات اخلاقی نامیدهاند، انجام داده است که در ذیل به آنها اشاره میشود: تعداد 1593 روایات تفسیری از امام علی علیه السلام به ما رسیده است که
میتوان در چهار موضوع اخلاقی، اعتقادی، قصص و روایات فقهی دستهبندی نمود که در این میان 363 مورد، به روایات اخلاقی حضرت اختصاص دارد. نمودارهای ذیل روایات اخلاقی امام علی علیه السلام و نیز گونههای این روایات را نشان میدهد.
نمودار شماره 2- نمودار آماری روایات اخلاقی امام علی علیه السلام
نمودار شماره 3- آمار گونههای روایات تفسیری امام علی علیه السلام در بعد اخلاق
روایات اخلاقی امام علی علیه السلام 363 مورد میباشد که از این تعداد 280 فضائل اخلاقی را بیان میفرمایند؛ و80 روایت از رذائل اخلاقی سخن گفتهاند؛ از این تعداد 270 روایت به فضائل و رذائل فردی و 90 روایت فضائل و رذائل اجتماعی اشاره نموده است.
فساد اجتماعی در دوران خلفای سهگانه و رفاهگرایی شدید مردم (زمخشری، ربیعالابرار و نصوصالاخبار، ج1، ص41)، سبب تضعیف آرمانها و ارزشهای دینی در جامعه شده و به دین جز بهصورت ظاهر بهای چندانی داده نمیشد. زمانی که خلیفه سوم به رفاهگرایی شدید دچار شد، همین روحیه در رعایای او نیز ظاهر شده و بهتدریج جامعه را از جهت دینی گرفتار مشکل کرد، چنین جامعهای که گرفتار فتنه و فساد شد، به سادگی نمیتواند خود را به تعادل اخلاقی برساند.
امام علیه السلام فرمودند: «بدانید که شما پس از هجرت - و ادب آموختن از شریعت - به خوی بادیهنشینی بازگشتید و پس از پیوند دوستی دستهدسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمیشناسید ... بدانید که شما رشته پیوند با اسلام را گسستید و حدود آن را شکستید و احکام آن را بهکار نبستید.(1)
برای اینکه رسالت امام علیه السلام اصلاح است؛ باید فسادهای اخلاقی این دوره را جبران میکرد. زمانیکه مهمترین تحریفات در دین پدید آمد و اصول و معیارهای الهی بعد از
1) . خطبه 192
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نادیده گرفته شد، امام علی علیه السلام در مواجهه با چنین مشکلاتی یکی از اقداماتش اصلاحی بوده است و با استفاده از زبان به اصلاح انحرافات اخلاقی پرداخت (نصیری، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ص211).
امام علیه السلام تبیین دین را در اقدامات اصلاحی خود قرار داده و کوشید تا با مطرحکردن سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و احیای اصول و فروع فراموششده، دین جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند و به پرورش انسانهای برخوردار از ضمیر پاک و روح آماده بپردازد (علویمهر، آشنایی با تاریخ تفسیر و مفسران، ص137؛ نصیری، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ص207).
بههمیندلیل در ذیل تفسیر آیات، روایات اخلاقی را بیان نمودند.
بههمیندلیل حضرت علیه السلام میفرماید: «آیا حکم قرآن را در میان شما جاری نداشتم و دو فرزندم را که پس از من چراغ راه دینند و خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)را که گوهران گزینند، برای شما نگذاشتم، رایت ایمان را میان شما برپا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا کردم، از عدل خود لباس عافیت بر تنتان کردم و با گفتار و کردار خویش، معروف را میان شما گستردم و با خوی خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست.(1)
با توجه به اینکه اصلاح فرد کمک میکند به اصلاح جامعه، بیشترین روایات، جنبه فردی دارد و چون توجه به جنبههای مثبت در اصلاح و پرورش و تربیت افراد مؤثرتر است، بههمیندلیل بیشترین روایات امام علیه السلام به جنبه فضائل اشاره نموده است.
همانگونه که در نمودار شماره 3 آمده است، آمار گونههای روایات تفسیری امام علی علیه السلام در بعد اخلاقی، را میتوان به شرح ذیل بیان نمود:
10 مورد روایت غیرتفسیری گروه (الف)؛ 190 مورد روایت غیرتفسیری گروه (ب)
1) . خطبه 87
میباشند و سایر روایات، روایات تفسیری هستند که 2 روایت استناد - استشهاد، 1 روایت استشهاد - مفهوم، 1 روایت تطبیق - استشهاد، 3 روایت تطبیق - استناد، 1 روایت تطبیق - مفهوم، 1 روایت تطبیق - قرآنشناسی، 1 روایت مفهوم - علت، 1 روایت غیراستشهادی ب، 2 روایت قرائت، 3 روایت علت، 2 روایت پاسخگویی، 17 روایت استناد، 3 روایت لفظ، 54 روایت استشهاد، 4 روایت فضا، 47 روایت تطبیق و مفهوم، 11 روایت قرآنشناسی و 3 روایت روایاتی هستند که به مفهوم پرداختهاند.
نمونههایی از روایات تفسیری امام علی علیه السلام با نمودار گونههای مختلف، جهت آشنایی با روش تفسیری ایشان بیان میگردد. با توجه به اینکه تعداد گونههای تفسیری زیاد است و امکان بیان نمونه برای تمامی گونههای تفسیری وجود ندارد، در قسمت فضائل فردی، گونههای مختلف توضیح داده میشود و از هریک نیز نمونهای بیان میگردد، اما در موضوعات دیگر نمودار گونهها ارائه میگردد و به ذکر یک نمونه از بین گونههای متعدد اکتفا میگردد.
نمودار شماره 4- آمار گونههای مختلف روایات تفسیری در موضوع فضائل فردی
همانگونه که در نمودار شماره (2) ملاحظه گردید، بسیاری از روایات اخلاقی امام
علی علیه السلام در موضوع فضائل فردی است، که امام علیه السلام به مباحثی مانند امید، استغفار، توبه، توکل، صبر، رزق و روزی، و... پرداختهاند. برای آشنایی بیشتر با گونههای تفسیری، ضمن توضیح مختصری درباره آنگونه، نمونهای از روایات تفسیری نیز بیان میگردد:
یک. استشهاد: آموزه معارف و مطالب مذکور در آیه بدون بیان تفسیر آن (ارائه تفسیر موضوعی یا پیامهای آیه) (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص30).
این روایت اشاره به استغفار دارد. «وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْراراً وَ یمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ) فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَ اسْتَقَالَ خَطِیئَتَهُ وَ بَادَرَ مَنِیتَهُ.» (ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج10، ص500).
دو. تطبیق: بیان مصداقی از مصادیق یک واژه یا تطبیق عام یا خاص مفهوم ظاهری آیه بر افراد یا شرایط مشابه مذکور در آیه. (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص27-28).
توکل: سُئِلَ علیه السلام عَن قَولِ اللّهِ عَزّوَجَل: (وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ) قَال: «الزّارِعُون.» (ابنبابویه، من لایحضره الفقیه).
سه. استناد: گاهی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) یا ائمه علیهم السلام ضمن بیان حکم، مستند آن را نیز از قرآن ذکر کردهاند، مطلب یا حکمی بیان شده و برای قانعساختن مخاطب مستند قرآنی آن مطلب یا حکم بازگو گردیده است (بیان آیه توسط امام علیه السلام به جهت مستندنمودن سخن یا عمل خود به قرآن) (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص30).
جایگاه متقین: فی أمالی شیخ الطائفة بإسناده إلی أمیرالمؤمنین علیه السلام حدیث طویل یقول فیه علیه السلام: «وَاعلَمُوا یَا عِبَادالله إِنّ المُتَّقِینَ جَازُوا عَاجِلَ الخَیرِ وَ آجِلَهُ، شارَکوا أهلَ الدُّنیا فی دُنیاهُم ولَم یشارِکهُم أهلُ الدُّنیا فی آخِرَتِهِم، أباحَهُمُ اللّهُ مِنَ الدُّنیا ما کَفاهُم وبِهِ أغناهُم، قالَ اللّهُ عَزَّ اسمُهُ: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیبَ-تِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا خَالِصَةً یوْمَ الْقِی-مَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآی-تِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ) سَکَنُوا الدُّنیا بِأَفضَلِ ماسُکِنتَ، وأکَلوها بِأَفضَلِ ما اُکِلَت، شارَکوا أهلَ الدُّنیا فی دُنیاهم فَأَکَلوا مَعَهُم مِن طَیباتِ ما یأکُلونَ، وشَرِبوا مِن طَیباتِ ما یشرَبونَ، ولَبِسوا مِن أفضَلِ ما یلبَسونَ،
وسَکَنوا مِن أفضَلِ ما یسکُنونَ، وتَزَوَّجوا مِن أفضَلِ ما یتَزَوَّجونَ، ورَکِبوا مِن أفضَلِ مایرکَبونَ، أصابوا لَذَّةَ الدُّنیا مَعَ أهلِ الدُّنیا، وهُم غَدا جیرانُ اللّهِ یتَمَنَّونَ عَلَیهِ، فَیعطیهِم ما تَمَنَّوهُ، ولا یرُدُّ لَهُم دَعوَةً ولا ینقُصُ لَهُم نَصیبا مِنَ اللَّذَّةِ. فَإِلَی هَذَا یا عِبادَ اللّهِ یشتاقُ إلَیهِ مَن کانَ لَهُ عَقلٌ.» (طوسی، الأمالی، ص200).
این روایت به قبول توبه همه مسلمانان گنهکار اشاره دارد: «مَا فِی القرآنِ آیةً أوسعُ مِن: (یَا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا) الآیة و قیل: إنّ هذِهِ الآیة نَزلَت فِی وَحشِی قُاتل حَمزَة حِینَ أرادَ أن یَسلِمَ وَ خَافَ أن لا یُقبل تَوبَتَهُ، فَلَمّا نَزلَت الآیة أسلَمَ، فَقِیلَ: یَا رَسوُل اللهِ هَذِهِ لَهُ خَاصةً أم لِلمُسلِمِینَ عَامّةً؟ فَقَالَ(صلی الله علیه و آله وسلم): بَل للمُسلِمِینَ عَامَّةً.» (الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج10، ص200).
استعاذه: فی نهجالبلاغة و قال علیه السلام: لاَ یَقُولُنَّ أَحَدُکُم: إلَّلهم إنّی أعوذُ بکَ مِنَ الفتنةِ، لأنّهُ لَیسَ أحدُ إلاّ وَ هُوَ مشتَمِلٌ عَلی فِتنةٍ، ولکن مَن إستعاذَ فَلیَستَعِذ مِن مَضلاّتِ الفتن، فانّ الله سبحانه یقول: (وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ) (بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ص100)
چهار. قرآنشناسی
این گروه روایاتی است که به مسائل پیرامون قرآن اشاره دارد که در علوم قرآنی بحث میشود، مانند ناسخ ومنسوخ، فضائل سوره و....البته روایاتی که به قرائت اشاره دارد، بهدلیل خصوصیتی که در فهم تفسیری دارند، از سایر روایات جدا شده است (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص32) روایات اخلاقی اینگونه فقط به فضائل فردی اشاره نموده است.
در این روایات اشاره به یکی از ابعاد اعجاز قرآن دارد، فی نهجالبلاغة قال علیه السلام: «وَ تَعَلَّمُوا القرآن فإنَّهُ رَبِیعُ القُلُوب و استَشفُوا بِنُورِهِ فإنَّهُ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص110(.
فضیلت تلاوت سوره: فی کتاب ثوابالأعمال باسناده الی أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول: مَا مِن عَبدٍ یَقرَأُ (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) إلی آخر السورة إلاّ کَانَ لَهُ نُورٌ مِن مَضجَعِهِ إلَی بَیتِاللهِالحرام، وَ إنّ مَن کَانَ لَهُ نُورٌ فِی بَیتِاللهِالحرام کَانَ لَهُ نُورٌ إلَی بَیتِالمقدس.» (حر عاملی، وسائلالشیعة، ج6، ص230).
اول. قرائت: در روایات تفسیری منسوب به ائمه(علیهم السلام) موارد متعددی قرائت خاصی از معصوم علیه السلام روایت شده است و یا معصوم به بیان اختلاف قرائتها (در قرائت آیات) پرداخته
است و بررسی آن در روایات تفسیری، بدان علت است که گاه بیان قرائات مختلف موجب تفسیر متفاوت آیه میشود (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص32).
دوم. علت: بیان چرایی و علت صدور احکام یا حکمت اتفاقاتی که در آیه مطرح شده است (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص29). اینگونه در روایات اخلاقی تنها در یک موضوع فضائل فردی روایت میآورد.
قال علی علیه السلام: «إنَّ اللهَ یَبتَلِی عِبَادَهُ عِندَالأعمَالِ السَّیئةِ بَنقصِ الثَّمراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ وَ إِغلاَقِ خَزائنِ الخَیرَاتِ، لِیَتوُبَ تَائبٍ و یَقلَعَ مُقلِعٍ، وَ یَتَذکّرَ مُتَذَکِّرٍ، وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٍ.» (فیض کاشانی، تفسیر الصافی(. در این روایت بیان میکند اینکه خدواند گاهی انسانها را در شرایط سختی قرار میدهد، به علت آن است که از گناهان خود توبه کنند.
سوم. غیرتفسیری: روایاتی که با موضوع آیه مرتبط است؛ لکن ارتباط تفسیری ندارد. در برخی از این روایات، آیه نیز ذکر شده (غیر تفسیری الف) و در برخی آیه ذکر نشده است (غیرتفسیری ب)؛ مانند تشریح قصص قرآن، تشریح احکام و ... . (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص 33).
در اشاره علم آمده، قال علی علیه السلام: «مَن جَائَتهُ مَنیَّتُهُ وَ هُوَ یَطلُبُ العلمَ فَبَینَهُ وَ بَینَ الأنبیاءِ دَرَجَةٌ.» (صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ص500).
در باب مشورت فرمودهاند قال علی علیه السلام: «مَن استَبَدَّ بِرَأیِهِ هَلَکَ، وَ مَن شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا.» (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص150)
تصویر
یک. در این روایت به صله رحم که از فضائل اجتماعی میباشد اشاره میکند: و باسناده الی أبیعبدالله علیه السلام قال: قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: «صِلُوا أَرحامَکُم وَ لو بالتَّسلِیم، یقول الله تبارک و تعالی: (وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیکُمْ رَقِیباً) (کلینی، الکافی، ج1، ص 155).
دو. این روایت به جهاد اشاره نموده است: أمیرالمؤمنین علیه السلام: «الحجُّ جِهادُ کُلَّ ضَعیفٍ، جِهادُ المَرئةِ حُسنُ التَبَعُّل، لاَ یخرُجُ المؤمنُ إلی الجِهادِ وَ هُوَ مَعَ مَن لا یؤمن فی الحکم و لا ینفذ فی الفیء أَمَرَ الله تعالی مَن مَاتَ فِی ذلک کَان مُعیناً لِعَدُوِّنَا فَی حَبسِ حُقُوقِنَا، و الاساطة بِدِمَائِنَا و مِیتَتَهُ مِیتَةً جَاهِلِیّة.» (ابنبابویه، من لایحضره الفقیه)
تصویر
یک. پاسخ با قرآن
روایاتی هستند که معصوم علیه السلام در مواجهه با مخاطب به جهت پاسخگویی، تأیید یا اقناع مخاطب، تنها به قرائت آیهای از قرآن اکتفا کرده است (قمرزاده، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، ص31).
در این روایت در پاسخ به سؤال از تفسیر آیه (نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ) بوده است که امام علیه السلام پاسخ دادند: فی کتاب التوحید عن أمیرالمؤمنین علیه السلام حدیث طویل، یقول فیه علیه السلام: وَ قَد سَألَهُ رَجلٌ عَمَّا اشتَبَهَ عَلیهِ من آیاتِ الکتاب: اما قوله: (نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ) إنَّما یعنی نَسوُا اللهَ فِی دارِ الدُّنیا لَم یَعمَلُوا بطَاعَتِهِ فَنَسیَهُم فِی الآخِرَةِ، أی لَم یجعَل لَهُم فی ثَوابِهِ شیئاً، فصَارُوا مَنسیِّین مِنَ الخَیر، و قَد یَقوُلُ العَرَب فی باب النِّسیانِ قَد نَسینَا فُلان فلا یَذکُرنا، أی أنَّهُ لَم یأمُر لَهُم بِخَیرٍ و لا یَذکُرُهُم بِهِ.» (طبرسی، الإحتجاج علی أهلاللجاج، ص100(.
دو. گامهای شیطان: (لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ) و روی عن علی علیه السلام خُطُئات بالهمز. (الحویزی، تفسیر نورالثقلین).
سه. این روایت اشاره به قساوت قلب میکند. قال أمیرالمؤمنین علیه السلام، مَا جَفَت الدُّموُع إلاّ
لِقَسوَةِ القُلُوبِ و مَا قَسَت القُلُوبِ إلاّ لِکَثرةِ الذُّنُوب.» (قمی مشهدی، تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب).
چهار.
عدم ایمنی از مکر و وسوسه شیطان: فی کتاب التوحید باسناده إلی الأصبغبن نباته قال: قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: «قَالَ اللّهُ تبارک و تعالی لِمُوسَی علیه السلام: یا موسی! إحفَظ وَصیَّتِی لَکَ بأَربَعَةٍ إلی أن قال: و الرابعة مَا دُمتَ لا تَرَی الشَّیطان مَیتاً فلا تأمَن مَکرُهُ.» (حر عاملی، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة).
تصویر
یک. درآمد حرام: این روایت یکی از رذایل اجتماعی را بیان میکند.
امام علیه السلام فرمودند: «إنّ أعظَمَ الحَسَراتِ یَومَ القِیَامَةِ حَسرةً رَجُلٌ کَسَب مالاً فِی غَیرِ طاعَةِ اللهِ، فَوَرَثَهُ رَجُلاً فَأنفَقَهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ سُبحانَهُ فَدخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَ دَخَلَ الأوّلُ بِهِ النار.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت/ 429).
دو. ظلم به خویشتن: یکی از رذائل اجتماعی ظلم به خویشتن است که در ردوایت به آن اشاره شده است، قال علیه السلام: «فَأمَّا الظلمُ الذی لا یُغفَر فالشَّرکُ باللهِ، قَال الله سبحانه: (إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ) (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص250)
این روایت ثمره همنشینی با اشرار را بیان میکند: قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: مُجَالَسَة الأشرارِ تُورِثُ
سُوءَ الظَّنِّ بالأَخیَار.» (مجلسی، روضةالمتقین، ص100).
نتایج تحلیل آماری و گونهشناسی روایات تفسیری اخلاقی امام علی علیه السلام را میتوان به شرح ذیل بیان نمود:
طبقهبندی گونههای روایات اخلاقی امام علی علیه السلام؛
دستهبندی و طبقهبندی موضوعات روایات اخلاقی امام علی علیه السلام؛
بیان رسالت امام علی علیه السلام در بُعد روایات اخلاقی در قبال قرآن؛
آساننمودن پژوهش در نمایاندن روایات تفسیری اخلاقی امام علی علیه السلام برای مفسران و محققان؛
تجزیه و تحلیل عصر امام علی علیه السلام از مقایسه گونههای روایات اخلاقی.
ابنأبیالحدید، عبدالحمیدبن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، مکتبة آیةالله المرعشی النجفی، قم، 1404ق.
ابنبابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.
احسانیفر لنگرودی، محمد، اسباب اختلاف احادیث، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث.
بحرانی، سیدهاشمبن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه بعثه، قم، چاپ: اول، 1374ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دار الکتاب الإسلامی، قم، 1410ق.
حر عاملی، محمدبن حسن، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسی)، انتشارات دهقان، تهران، 1380ش.
حر عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائلالشیعة إلی تحصیل مسائلالشریعة، مؤسسة آلالبیت(علیهم السلام)، قم، 1409ق.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1377ش.
راغب اصفهانی، حسینبن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، مرتضوی، تهران، 1374ش.
زمخشری، ابوالقاسم محمودبن عمر، ربیعالابرار و نصوصالاخبار، قم، مؤسسه علمی مطبوعات، 1369ق.
شریف رضی، محمدبن حسین، نهجالبلاغة، هجرت، قم، چاپ: اول، 1414ق.
صدرالدین شیرازی (ملا صدار)، محمدبن ابراهیم، شرح أصول الکافی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1383ش.
طبرسی، احمدبن علی، الإحتجاج علی أهلاللجاج، نشر مرتضی، مشهد، چاپ: اول، 1403ق.
طوسی، محمدبن الحسن، الأمالی، دار الثقافة، قم، چاپ: اول، 1414ق.
العروسی الحویزی، عبدعلیبن جمعه، تفسیر نورالثقلین، اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
علویمهر، حسین، آشنایی با تاریخ تفسیر و مفسران، قم: جامعةالمصطفی العالمیة، 1429ق.
فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، مکتبه الصدر، تهران، 1415ق.
قرشی بنایی، علیاکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1412ق.
قمرزاده، محسن، گونهشناسی روایات تفسیر نورالثقلین، پایاننامه دکتری، دانشگاه علوم و تحقیقات تهران، دانشکده الهیات، رشته قرآن و حدیث، 1396ش.
قمی مشهدی، محمدبن محمدرضا، تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، 1368ش.
کلینی، محمدبن یعقوببن اسحاق، الکافی (الإسلامیة)، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (بیروت)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
مجلسی، محمدتقی، روضةالمتقین فی شرح من لایحضره الفقیه (القدیمة)، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، قم، 1406ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، فلسفه اخلاق، قم، نشر انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1391ش.
مهریزی، مهدی، روایات تفسیری شیعه گونهشناسی و حجیت، علمی پژوهشی علوم حدیث، بینا، 1389ش.
نصیری، محمد، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، قم، دفتر نشر معارف، 1389ش.
«امام مبین» در آیه {إِنّا نَحْنُ نُحْی اَلْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ} (یس/12) از جمله عبارات قرآنی است که میان مفسران شیعه و سنی محل تضارب آراء گوناگون گردیده است. کتاب مبین، لوح محفوظ، امالکتاب، صحیفه اعمال، علم الهی، مثل و نمونه، امام جمع، قضاء الهی، انسان کامل و امام معصوم به ویژه امام علی علیه السلام از جمله مصادیقی است که فریقین برای «امام مبین» ارائه کرده اند. آنچه اهمیت پرداختن به مصداق شناسی «امام مبین» در این آیه را روشن میکند، قابلیت دلالت این آیه شریفه بر بیان فضیلتی بزرگ و مقامی بلند برای علی علیه السلام است؛ چرا که به نظر بسیاری از مفسرین شیعی، حضرت علی علیه السلام یا به عنوان تفسیر آیه و یا به عنوان بطن و اشاره و یا بر اساس قاعده جری و تطبیق، مصداق امام مبین است که وجود همه اشیاء به نحوی در وجود او برشمرده و احصاء گردیده است. بیتردید چنین ویژگیای نشان دهنده عظمت وجودی ایشان در ساختار خلقت می باشد. از طرفی این تبیین از «امام مبین» مؤیداتی در برخی تفاسیر اهل سنت به همراه دارد که این مسئله نیز خود ضرورت پرداختن بیشتر به شناسایی مصداق «امام مبین» در سوره یس را به گونه ای تطبیقی روشن میکند. در این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی، با رویکرد تطبیقی و پس از بررسی آراء گوناگون شیعه و سنی و واکاوی دلالت روایات فریقین در این زمینه، روشن شد که چگونه ممکن است میان برخی اقوال در تبیین مصداق امام مبین جمع نمود و چگونه میتوان علی علیه السلام را مصداق ظاهر آیه و نه حتی بطن آن دانست.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی علیه السلام، دلالت مصداقی، امام مبین، مصداق شناسی امام مبین، تفسیر تطبیقی امام مبین.
مقدمه
پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و به صورت تطبیقی میان آراء مفسران شیعه و سنی و روایات شیعه و سنی، به مصداق شناسی امام مبین یا همان مقتدای روشنگر که همه چیز در او احصاء شده است، در آیه 12 سوره یس میپردازد. این مقاله درصدد است تا بدین وسیله، دلالت مصداقی مفهوم کلی امام مبین بر یک یا چند مورد از مصادیق مطرح شده ذیل آیه شریفه پیرامون امام مبین را روشن نماید؛ میان برخی اقوال جمع نموده و چگونگی امام مبین بودن علی علیه السلام و ائمه(علیهم السلام) را بر اساس ادله نشان دهد. برای دستیابی به چنین هدفی، آراء مفسران فریقین و دلالت روایات فریقین بررسی می گردد.
اهمیت این پژوهش از آنجا روشن میگردد که مفسران شیعه و سنی در مصداق یابی برای امام مبین دچار چالش شده از طرفی میان امام مبین با ام الکتاب (زخرف/4؛ رعد/39) و کتاب مبین (مائدة/15؛ أنعام/59؛ یونس/61؛ هود/6؛ نمل/1 و 75؛ سبأ/3) و لوح محفوظ (بروج/22) شباهت معنایی دیده اند و از طرف دیگر با سیاق آیه و روایات بسیاری که در ذیل آیه و یا مرتبط با آیه وجود دارد، مواجه شده اند. در نتیجه آراء متعددی در این زمینه از سوی مفسران اظهار گردیده و از آنجا که یکی از مصادیق مطرح شده برای «امام مبین» حضرت علی علیه السلام می باشد، بررسی دلالت مصداقی این آیه شریفه، اهمیت دوچندان نیز یافته است.
روش پژوهش در این مقاله، بررسی تطبیقی آراء فریقین به نحو تحلیلی و انتقادی میباشد. روش جمع آوری اطلاعات و دادهها در این تحقیق، مراجعه به اسناد و منابع نوشتاری است. برای استفاده بهتر و دقیقتر از منابع اسلامی و نظرات مفسران قرآنی و همچنین استفاده از امکاناتی که رسیدن به اهداف این نوشته را تسریع میکند، از سامانههای رایانهای و نرم افزارهای علمی که در این زمینه تولید شده نیز استفاده شده است. علاوه بر آنچه بیان شد، روش پژوهش این مقاله به سبب استفاده همزمان از رجوع به ثقلین و آثار مفسران قرآن، آمیزهای و تلفیقی نیز می باشد.
در زمینه تعیین مصداق «امام مبین» آثار متعددی به نگارش درآمده است که به مهمترین این آثار اشاره میشود:
تبیین امام مبین در سورۀ یاسین، مریم سلیمانی میمند، مجله: بینات، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا علیه السلام، پاییز 1391، سال نوزدهم، شماره 75، ص49 - 54.
امام مبین: پنج گفتار پیرامون امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، غلامحسین خالقی، قم: عصر ظهور، 1389ش.
امام مبین: پرسش و پاسخ درباره امامت فرمانفرمای ایمانیان علیه السلام، سیدحسین حسینی، ویراستار: سیدعلی رضوی با همکاری محمدحسین خدام، تهران، آفاق، 1395ش.
امام مبین: احیاگر دل ودین، محمد ضیاءآبادی، تهران، بنیاد خیریه الزهراء÷، دفتر امور فرهنگی 1385ش.
امام مبین: امیرالمؤمنین علی علیه السلام؛ علی دریای فضل و دانش و داد، محمد اشعری قمی، تهران، فؤاد، 1382ش.
امام مبین کامل و کمال آخرین، مباحث امامشناسی سیدمحمد ضیاءآبادی، دفتر امور فرهنگی مؤسسه بنیاد خیریه الزهرا÷، تهران، مؤسسه بنیاد خیریه الزهرا÷، دفتر امور فرهنگی، بهاران، 1384ش.
پژوهش هایی که تاکنون در این زمینه انجام گرفته، فاقد جامعیت در بررسی آراء مفسرین شیعه و سنی و همچنین بررسی روایات فریقین در مصداق یابی برای امام مبین بوده و با رویکرد فضیلت شناسی برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام در قرآن کریم نبوده است؛ ازاین رو تحقیق حاضر با جامعیت و نگاهی نو به بررسی مصداق شناسی «امام مبین» در سوره یس پرداخته است.
(إِنّٰا نَحْنُ نُحْی اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَینٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ) یس/12؛
به یقین، ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنها را می نویسیم، و همه چیز را در مقتدای روشنگر و آشکارکنندهای برشمردهایم.
دلالت به معنای بودن شیء در حالتی است که علم به وجود شیء در آن حالت، موجب انتقال ذهن از مفهوم آن شیء به مفهومی دیگر میگردد (مظفر، المنطق، ج1، ص33).
با توجه به این که همواره باید میان دال و مدلول، یک نوع رابطه و تلازم وجود داشته باشد تا ذهن انسان از یکی به دیگری هدایت شود، بر اساس در نظر گرفتن سبب و علت این تلازم، منطق دانان دلالت را به دلالت 1. عقلی (ملارمه ذاتی بین دال و مدلول)؛ 2. طبعی (ملازمه بین دال و مدلول بر اساس طبع انسان)؛ 3. وضعی (ملازمه اعتباری و قراردادی توسط انسان) تقسیم نموده اند (همان).
دلالت وضعی را نیز به دو گونه تقسیم کرده اند: 1. دلالت وضعی لفظی (دالّ برمعنا لفظ باشد)؛ 2. دلالت وضعی غیرلفظی (دال بر معنا لفظ نباشد، مثل اشارات و خطوط و نقوش و رموز). دلالت لفظی نیز خود توسط منطق دانان به چند نوع تقسیم گشته است: 1. دلالت لفظی مطابقی (دلالت لفظ بر تمام موضوع له)؛ 2. دلالت لفظی تضمنی (دلالت لفظ بر جزء موضوع له)؛ 3. دلالت لفظی التزامی (دلالت لفظ بر خارج موضوع له، اما دلالتی بر ملازم عقلی یا عرفی معنای خود) (همان، ص35و36).
از میان دلالت های بیان شده، دلالت لفظی با سه نوع خود، بدون تردید مفهومی را در ذهن ایجاد میکند؛ یعنی صورت معنا به واسطه لفظ مخاطب، در ذهن شنونده شکل میگیرد (جرجانی، التعریفات، ص73) که این مفهوم می تواند کلی یا جزئی باشد. آنگاه
به چیزی که این مفهوم بر آن منطبق میشود، یعنی همان حقیقت خارجی، مصداق آن مفهوم می گویند. مصداق، مشتق از صدق که نقیض کذب است بوده (ابن منظور، لسان العرب،ج7، ص307) و باید گفت مصداق یک چیز، آن چیزی است که بر صدق آن چیز دلالت دارد (جرجانی، التعریفات، ص95)؛ یعنی مصداق مفهوم، بر صدق مفهوم در عالم خارج از ذهن دلالت دارد.
با توجه به آنچه بیان شد و از آنجا که «امام مبین» مفهومی کلی است، مقصود ما از دلالت مصداقی «امام مبین» در آیه 12 سوره یس، بررسی این مسئله است که این مفهوم کلی بر چه مصداق یا مصادیقی در عالم واقع صدق میکند و وجود خارجی و حقیقی امام مبین چه موجود یا موجودات مشخصی است؟
لغت «امام» که از ریشه «ا.م.م» گرفته شده، به معنای هر کسی است که به او اقتدا شده و در امور مقدم میگردد. نبی، خلیفه، قرآن، مصحفی که در مسجد میگذارند و جلودار هر قومی را امام گویند. همچنین به راه عبور و مرور نیز امام گفته میشود (فراهیدی، العین، ج8، ص428؛ رازی، معجم مقاییس اللغة، ج1، ص28؛ ازهری، تهذیب اللغة، ج15، ص357).
امامی که به او اقتدا میشود، ممکن است در راه مستقیم باشد یا راه ضلالت. همچنین معلم مکتب، پیشرو، رئیس، کتاب، راه روشن، آنچه قصد میشود و مثل و نمونه نیز از جمله معانی امام است.(ازهری، تهذیب اللغة، ج15، ص459). چوب ساختمانی که ساختمان بر روی آن مستقر شده است، جایی که نه نزدیک و نه دور است و امام جماعت نماز نیز از دیگر مواردی است که از منظر اهل لغت، امام به آن اطلاق میگردد (جوهری، الصحاح تاج اللغة، ج5، ص1865؛ جوهری، منتخب من صحاح الجوهری، ج1، ص146).
راغب نیز امام را منحصر در انسان ندانسته و کتاب یا هر چیزی که به آن اقتدا گردد، چه حق باشد و چه باطل، امام میداند. راغب اصفهانی «امم» را که ریشه امام است، به معنای توجه به سوی مقصود میداند (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج1، ص87).
مصطفوی اصل واحد در این ماده را قصد مخصوص دانسته؛ یعنی قصدی که با توجه خاصّ به سوی مقصود همراه است. از نظر وی این معنا محفوظ در همه مشتقّات این ماده است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص135).
باتوجه به آنچه گفته شد، می توان گفت امام از منظر اهل لغت، آن کسی یا چیزی است که مورد توجه قرار گرفته و به آن اقتدا شده و مورد پیروی قرار می گیرد.
«مبین» از ماده «ب.ی.ن» به معنای وصل و ضدش قطع و فرق آمده است (فراهیدی، کتاب العین، ج8 ، ص380). «بیان» که از مشتقات بین است، به معنای فصاحت، توضیح و روشن کننده چیزی با دلالت و غیرآن است. دیگر مشتقات «بین» بر معانی: ظاهر شدن، واضح شدن، شناخته شدن و در وسط واقع شدن دلالت دارد (جوهری، منتخب من صحاح الجوهری، ج1، ص457). راغب «بین» را واسطه بین دو چیز و «بانَ» را به معنای انفصال و ظاهر شدن چیزی دانسته که مخفی بوده (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج1، ص156). وی «بیّنه» را به معنای دلالت آشکار عقلی یا حسی میداند. او بیان را به معنای کشف از چیزی دانسته (همان، ص157) و کشف کننده و روشن کننده را معنای مبین میداند (همان، ص158).
مصطفوی معنای حقیقی ماده «ب.ی.ن» را انکشاف و وضوح بعد از ابهام و اجمال میداند که دو جهت تفریق و انکشاف در آن است، که این دو معنای دوری یا ظهور را بر اساس موضوع کلام میرسانند (مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص366). همچنین معنای «مبین» را نیز شدت بیان و مبالغه در انکشاف میداند (همان، ص368). بنابر آنچه از اقوال اهل لغت بیان گردید، به نظر میرسد که معنای «مبین» آشکار و روشنگر میباشد.
بر اساس معنای لغوی که برای «امام» و «مبین» گفته شد، میتوان گفت که معنای «امام مبین» از منظر لغوی، مقتدای روشنگر و آشکارکننده میباشد.
برای «امام مبین» در تفاسیر شیعی، مصادیق متعددی ازجمله کتاب مبین، لوح محفوظ، امام علی علیه السلام، علم الهی، مثل و نمونه و صحیفه اعمال بیان گردیده است. در ادامه، این موارد بررسی میگردد:
یکی از تفاسیری که برای «امام مبین» در تفاسیر شیعه مطرح گردیده، همسان انگاری امام مبین با «کتاب مبین» است. «کتاب مبین» نیز اصطلاحی قرآنی است که هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است (مائده/آیه 15؛ انعام/59؛ یونس/61؛ هود/ 6؛ نمل/ 1و75؛ سبأ/3).
ویژگی های «کتاب مبین» بر اساس پنج مورد از این آیات قرآنی عبارت است از: کتابی که قرارگاه واقعی و جایگاه موقت همه موجودات در آن ثبت است و هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد و هم وزن ذرّه ای و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر از آن نیست، مگر اینکه در این کتاب مبین ثبت است. همچنین در دوجا از این هفت مورد، مقصود از «کتاب مبین» قرآن کریم است (نمل/ 1؛ مائده/15). با توجه به اشتراک ویژگی های «امام مبین» با «کتاب مبین» قاعدتا بر اساس تفسیر قرآن به قرآن، چنین نظریه ای ابراز گردیده است.
علی بن ابراهیم قمی (م 307ق) در تفسیر خود، «امام مبین» را به «کتاب مبین» تفسیر نموده است (قمی، تفسیر القمی، ج2، ص212). گرچه برای این قول، روایتی نیاورده، اما از آنجا که تفسیر وی، روایی محض است، بعید نیست قول او مستند به روایتی باشد. فیض کاشانی(م 1090ق) و محدث بحرانی مؤلف البرهان (م 1107ق) نیز همچون قمی در درجه اول «امام مبین» را «کتاب مبین» معنا نموده اند (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج4، ص247؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص566).
تفسیر دیگری که برای «امام مبین» در تفاسیر شیعه بیان شده، همسان انگاری «امام
مبین» با لوح محفوظ است. میتوان گفت که این نظریه بیشترین طرفدار را میان مفسران دارد. «لوح محفوظ» یک بار در قرآن کریم آمده است: (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ) بروج/21و22؛ [چنین نیست که درباره قرآن می پندارند] بلکه آن، قرآنی باعظمت و بلندمرتبه است که در لوح محفوظ است [به همین خاطر از دستبرد هر تحریف گری مصون است].
لوح محفوظ بر اساس روایات اهل بیت(علیهم السلام) جایگاهی است که قلم قضا و قدر در آن جاری است و خلقت آن، سابق بر عالم ماده است (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص708؛ مجلسی، بحار الانوار، ج11، ص223). ماکان و مایکون تا قیامت در آن ثبت است (ابن بابویه، معانی الأخبار، ص 23) و ملائکه آن را قرائت میکنند و بر اساس آن عمل میکنند (التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص99 و136 و137 و138؛ مفید، الإختصاص، ص45). اعمال بندگان را ملائکه از روی آن نسخه برداری می کنند (مجلسی، بحار الانوار، ج5، ص325) و پاداش و عقاب اعمال در آن نوشته می شود (کلینی، الکافی، ج4، ص645). «لوح محفوظ دو طرف دارد: یکی بر سمت راست عرش، و دیگری بر پیشانی اسرافیل، و چون خدا سخن کند، به وحی لوح، به پیشانی اسرافیل زند تا وی در لوح نگرد و آنچه وحی شده، به جبرئیل وحی کند» (مجلسی، بحار الانوار، ج18، ص258 و ج54، ص366).
شیخ طوسی (م460ق) در التبیان، ابن ادریس حلی (م436ق) در المنتخب، و مرحوم طبرسی (م548ق) در مجمع البیان بیان نموده اند که: مقصود از «امام مبین»، کتاب ظاهر که همان لوح محفوظ است، میباشد و ملائکه به این لوح محفوظ اعتماد نموده و حوادثی که بناست در عالم جاری گردد، با آن مقابله میکنند. علت اینکه هر چیز در آن کتاب ثبت گردیده نیز توجّه فرشتگان به آن است؛ زیرا فرشتگان آنچه را که از امور در عالم حادث می شود، با آن کتاب مقابله می کنند و بر طبق آن عمل مینمایند. این مفسران معتقدند که آنچه در این لوح است، دلالت بر معلومات خدای سبحان به نحو تفصیل دارد (طوسی،
التبیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص447؛ حلی، المنتخب من تفسیر التبیان، ج2، ص211؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص654).
ابوالفتوح رازی (م 556ق) نیز در تفسیر روض الجنان «امام مبین» را لوح محفوظ دانسته است (رازی، روض الجنان، ج16، ص139).
صدرالمتألهین شیرازی (م1050ق) علاوه بر اینکه «امام مبین» را لوح محفوظ دانسته، تلاش کرده تا تبیین و تحلیلی فلسفی از لوح محفوظ ارائه نماید. او در تفسیرش میگوید:
حقایق همه اشیا در آن کتاب نوشته شده و علوم تفصیلی از آن متفرع میگردد و از آن دریا رودهای حقایق و جداول معارف منشعب میشود. این کتاب لوح محفوظ و لوح قضای الهی است. حکم این کتاب در مدارک نفسانی و لوح های قدری نافذ است. صدرا لوح محفوظ را همان «مفاتیح الغیب» الهی و خزائن هر چیز و منبع علوم و معارفی میداند که حوادث گذشته و آینده در آن منعکس گردیده است. کلیدهای این مخازن علوم و معارف الهی، قلوب ملائکه مقربین است که آنان به حفاظت الهی از هرگونه خلل و نقصان و اشتباه محفوظ اند؛ عالم آنان عالم قضای سابق بر عالم قدر، و عالم سابق بر ماده است (صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، ج5، ص36)
فیض کاشانی (م1090ق) در تفسیر صافی (ج4، ص247) و قمی مشهدی (م 1125ق) در کنزالدقائق (ج11، ص60) و سیدعبدالله شبّر (م1242ق) در تفسیر خود (ص416) لوح محفوظ را به عنوان یکی از مصادیق امام مبین معرفی نموده اند.
صفی علیشاه (م 1316ق) از متصوفه شیعه نیز که دارای تفسیر منظوم عرفانی است، مصداق امام مبین را لوح محفوظ دانسته است (صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص617).
علامه طباطبائی (م1402ق) نیز در معتقد است که امام «مبین» همان لوح محفوظ است (طباطبائی، تفسیر المیزان، ج17، ص66). از منظر ایشان لوح محفوظ به گونه ای است که از دگرگون شدن و تغییر محفوظ است و مشتمل بر تمام جزئیات قضای الهی درباره خلقش می باشد. طبق نظر علامه، لوح محفوظ در کلام خدای تعالی با اسم های
مختلفی نامیده شده؛ ازجمله: لوح محفوظ، ام الکتاب، کتاب مبین و امام مبین، که در هر یک از این نامهای چهارگانه، عنایتی مخصوص هست. شاید عنایت در نامیدن آن به امام مبین، به این دلیل باشد که بر قضاهای حتمی خدا مشتمل است (همان، ص67). از منظر صاحب المیزان «امام مبین» غیر از کتابی است که اعمال اشخاص در آن نوشته میشود؛ چراکه آن مخصوص ثبت اعمال افراد انسانی است و این برای عموم موجودات و نیز تعبیر درباره یکی در قرآن به کتابت آورده شده و درباره دیگری به احصاء ( همان).
آیتالله جوادی آملی بعد از ذکر معنای مشهور که امام مبین را لوح محفوظ دانسته اند، به تبع علامه طباطبائی میفرماید:
شاید نامگذاری لوح محفوظ به «امام مبین» از اینروست که مشتمل بر قضای حتمی است که متبوع خلق است و نامه اعمال از روی آن استنساخ می گردد (جوادی آملی، معاد در قرآن، ج4، ص431).
آیتالله مکارم شیرازی نیز در تفسیر نمونه، بعد از نقل قول مفسران در لوح محفوظ دانستن امام مبین، تعبیر به امام را از این نظر میداند که این کتاب در قیامت، رهبر و پیشوا برای همه مأموران ثواب و عقاب است و معیاری است برای سنجش ارزش اعمال انسانها و پاداش و کیفر آنها (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج18، ص332).
یکی دیگر از تفاسیری که توسط مفسران شیعه برای امام مبین بیان گردیده، امام مبین دانستن امیرالمؤمنین علی علیه السلام می باشد. این دیدگاه برگرفته از روایات فراوانی است که از ائمه در این رابطه روایت شده است.این روایات را در فصل بعدی مقاله نقل خواهیم کرد و در ادامه، اقوال مفسرین در این زمینه بیان خواهد شد:
علی بن ابراهیم قمی (م 307ق) روایتی که «امام مبین» را امیرالمؤمنین میداند، نقل نموده است (قمی، تفسیر القمی، ج2، ص212). فیض کاشانی، بحرانی (م 1107ق) و قمی مشهدی نیز روایات دال بر اینکه مراد از «امام مبین» حضرت علی علیه السلام است را ذکر
نموده اند (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج4، ص247؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص566؛ مشهدی، تفسیر کنزالدقائق، ج11، ص60).
سیدعبدالله شبّر نیز مصداق «امام مبین» را علی علیه السلام میداند (شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ص 416).
سلطان محمد گنابادی(م1327ق) در تفسیر عرفانی خود، مصداق «امام مبین» را امام معصوم دانسته و معتقد است، آن امامی است که خودش علم الهی است؛ علم خدایی که به هر چیزی عالم است و آن امام در بیوت «اذن اللّه أن ترفع» است؛ یعنی ائمه علیهم السلام که در رأس آنان امام علی علیه السلام قرار دارد. (گنابادی، تفسیر بیان السعادة، ج3، ص286).
علامه طباطبائی بعد از ذکر و پذیرش روایات دال بر امام مبین بودنِ امام علی علیه السلام مینویسد: روایاتی که «امام مبین» را علی علیه السلام میدانند، از باب تفسیر نبوده؛ بلکه در مقام بیان بطون و اشارات قرآن هستند و مانعی ندارد که خدای تعالی به بندهای از بندگانش که دارای توحید و عبودیت خالص برای اوست، علم به همه معلوماتی که در کتاب مبین است بدهد، و آن کس بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) سید الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام است (طباطبائی، تفسیر المیزان، ج17، ص70).
آیتالله جوادی آملی معتقد است:
احادیثی که در ذیل این آیه شریفه از ناحیه پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، افقهای تازهای بر معارف الهی می گشاید... بنابراین، پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) به عنوان انسان کامل، آینه علم خدا هستند و کردار مکتوب انسانها با نسخه اصل که قلب امام و پیامبر است، مقابله می شود، و چون انسان کامل معصوم «عَیبه» بی عیب علم الهی است، هر چه انسان انجام داد، یا مرتکب می شود، با حفظ مبادی علمی و عملی و حفظ اراده و اختیار در آن امام مبین مضبوط است (جوادی آملی، معاد در قرآن،ج4، ص431).
البته ایشان در درس تفسیرشان روایاتی که امیرالمؤمنین را «امام مبین» دانستهاند، از باب تطبیق مصداقی میدانند، نه تفسیرمفهومی. ایشان فرموده اند:
این گونه از روایات تطبیقِ مصداقی است، نه تفسیر مفهومی. اگر إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللّهُ باشد، تفسیر مفهومی است؛ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِن رَبِّکَ باشد، تفسیر مفهومی است. اصلاً مربوط به حضرت امیر است؛ اما این تطبیق مصداقی است، وگرنه «امامِ مبین» همان لوح محفوظ است؛ عرش الهی است که همه اشیاء در اینجا هست (جوادی آملی، تفسیر سوره یس، جلسه4، به نقل از: www.portal.esra.ir).
آیتالله مکارم پس از نقل روایاتی که امام علی علیه السلام را امام مبین دانسته، در جمع بین این روایات و سایر اقوال میفرماید:
این گونه روایات، منافاتی با تفسیر «امام مبین» به «لوح محفوظ» ندارد؛ زیرا قلب پاک پیامبر صدر درجه اول و قلب وسیع جانشین او در درجه بعد، آیینههایی است که لوح محفوظ را منعکس میکند، و قسمت عظیمی از آنچه در لوح محفوظ است، از سوی خدا به آن الهام میگردد. به این ترتیب، نمونهای از «لوح محفوظ» میباشد... و نیز میدانیم که عالم هستی از یک نظر صفحه علم خدا و لوح محفوظ است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج18، ص336).
یکی از معانیای که برای «امام مبین» گفته شده، کنایه بودن امام مبین از علم الهی است. بر اساس این نظریه، امام مبین به معنای مقتدای روشنگر، وصفی است که علم الهی را نشان میدهد. محمدجواد مغنیه در الکاشف می گوید: «امام مبین کنایه از علم الهی است» (مغنیه، تفسیر الکاشف، ج6، ص303). البته شیخ طوسی در التبیان (ج8، ص447)، ابن ادریس حلی(م436ق) در المنتخب (ج2، ص211) و مرحوم طبرسی(م 548ق) در مجمع البیان (ج8، ص654) که «امام مبین» را لوح محفوظ دانستند، آن را، دال بر معلومات خدای سبحان به نحو تفصیل معرفی کردهاند که از این حیث، سخن آنان به این نظریه نزدیک است و میتوان گفت محمد جواد مغنیه در نظر خود از آنان الهام گرفته است.
از جمله نظریات دیگری که در تفسیر «امام مبین» بیان شده، مثل و نمونه دانستن امام مبین است؛ یعنی امام مبین کسی است که مظهر، نمونه و مثل خیر یا شر است که همه خوبی ها یا بدی ها در او مجسم شده است. محمدتقی مدرسی در کتاب «مَن هدی القرآن» با بیان برخی احتمالات درباره «امام مبین» مانند لوح محفوظ، نامه اعمال، امام حق یا امام ضلال که مورد تبعیت مردم هستند، معتقد است که ممکن است همه این احتمالات، بلکه بیش از اینها مراد آیه باشد؛ چراکه کلمات قرآن محدود به سیاق نبوده و برای بیان حقایق می باشند. البته اینکه این حقایق در این موضع گفته شده، به دلیل سیاق آیه است. وی در نهایت، نظر خود درباره معنای «امام مبین» را اینگونه بیان میکند:
برای هر چیزی امامی است که خصایص او به طور کامل در آن متمثل میگردد؛ لذا انبیا و اولیا که ائمه رشاد هستند، همه خوبی ها و خیرها و فضایل در آنها متمثل میشود. آنها مثل و نمونه خوبی هایند و فراعنه و طغات که ائمه کفر هستند، همه صفات زشت و نکوهیده و رذائل و شرور در آنها متمثل میشود. آنها مثل و نمونه بدی ها هستند.
ایشان روایتی که از امیرالمؤمنین وارد شده و میفرماید: «اَنَا وَ الله الاِمامُ الْمُبِیْنُ، اُبَیِّنُ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَرِثْتُهُ منْ رَسُولِ اللّه» را نیز از همین باب یعنی مثل و نمونه میداند (مدرسی، من هدی القرآن، ج11، ص101). به نظر می رسد نظر وی الهام گرفته از نظریه فخر رازی در امام جمع دانستن امام مبین باشد (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج26، ص258و259).
یکی دیگر از نظریاتی که پیرامون امام مبین ارائه شده، «صحیفه اعمال» دانستن امام مبین است؛ یعنی همان نامه عملی که «رقیب عتید»(ق/18) اعمال را در آن ثبت میکند. این نظریه به قرینه (نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُم) ارائه گردیده است. سیدمحمدحسین فضل الله پس از نقل اقوال مختلف پیرامون مصداق «امام مبین»، صحیفه اعمال بودن امام مبین را برمیگزیند؛ چراکه معتقد است این معنا با سیاق آیه (نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم) تناسب
بیشتری دارد (فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج19، ص132). صادقی تهرانی نیز در البلاغ، صحیفه اعمال انسان ها را از جمله معانی امام مبین دانسته است (صادقی تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، ص440).
تفاسیر غیرروایی کهن و معاصر شیعه، عمدتا مصداق «امام مبین» را لوح محفوظ دانسته اند و برخی تفاسیر روایی امام مبین را کتاب مبین تفسیر نموده اند؛ اما اکثر تفاسیر روایی بر اساس روایات بسیاری که از پیامبر و ائمه(علیهم السلام) نقل شده، امام علی علیه السلام را مصداق «امام مبین» دانسته اند. البته عده ای از مفسرین، امام علی علیه السلام را به عنوان بطن و تأویل «امام مبین» و برخی به عنوان تفسیر ظاهر آیه بیان نموده اند. عده ای از مفسرین معاصر شیعی نیز صحائف اعمال، علم الهی و انسانی که مثل و نمونه خیر یا شر است را معنای «امام مبین» دانستهاند. به نظر میرسد بر اساس تفسیر قرآن به قرآن باید امام مبین، کتاب مبین، ام الکتاب و لوح محفوظ را یکی دانست و بر اساس تفسیر روایی امام علی علیه السلام و ائمه معصومین(علیهم السلام) را نیز به این مصادیق افزود.
همسان انگاری امام مبین با لوح محفوظ در میان اهل سنت نیز مانند شیعه بیشترین طرفدار را دارد. لوح محفوظ از منظر اهل سنت، لوحی است که ملائکه آن را قرائت می کنند و از دسترس غیر آنان مصون است (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج31، ص116). از منظر مفسرین اهل سنت این لوح در بالای آسمان هفتم قرار دارد (بیضاوی، أنوار التنزیل، ج5، ص302). این لوح که از تغییر و تبدیل محفوظ است، بر پیشانی اسرافیل قرار دارد (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج30، ص90). این لوح جایگاه قرآن است (ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج30، ص226).
هواری، هود بن محکم (م قرن سوم ﻫ) در تفسیر کتاب الله العزیز (ج3، ص 376)، نحاس (م 338ق) در اعراب القرآن (ج3، ص 261)، سمرقندی (م 395ق) در بحرالعلوم (ج3، ص117) و ثعلبی (متوفای 427ق) در الکشف والبیان (ج8، ص123) عمدتا بر اساس روایات صحابه و تابعین، مصداق امام مبین را لوح محفوظ دانسته اند.
قشیری (م 465ق) در لطائف الاشارات بعد از ذکر لوح محفوظ بودنِ امام مبین میگوید: «همه چیز در آن نیست؛ بلکه آثار احبّای خداوند در مکنون آن کتاب ثبت است».(قشیری، لطائف الاشارات، ج3، ص213).
واحدی نیشابوری (م 468ق) در الوجیز (ج2، ص897) و میبدی (م480ق) نیز در کتاب «خلاصه تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید» (ج2، ص291) امام مبین را لوح محفوظ میدانند. میبدی در کشف الاسرار معتقد است وجه امام بودنِ لوح محفوظ، این است که آن اصل الواح و کتب است. سپس مینویسد:
این لوح محفوظ، همان ذکر است که در خبر صحیح است که هر شب حق جلّ جلاله به جلال عزّ خود برگشاید و در آن نگرد و کس را بعد از او نیست و نرسد که در آن نگرد (میبدی، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج8، ص209).
زمخشری (م538ق) در تفسیر کشاف (ج4، ص7) امام مبین را بر اساس روایات لوح محفوظی دانسته که اعمال و آثار انسان در آن نوشته و ثبت و ضبط میشود.
ابن جوزی (م 593ق) در زادالمسیر (ج3، ص519) فقط لوح محفوظ را مصداق امام مبین شمرده است.
فخر رازی (م 606ق) در مفاتیح الغیب (ج26، ص258و259) لوح محفوظ را یکی از مصادیق امام مبین دانسته است.
بیضاوی (م 685ق) در انوار التنزیل و اسرارالتاویل (ج4، ص264)، بغدادی (م 741ق) در لباب التأویل (ج4، ص4) و ابوحیان (م 745ق) در بحرالمحیط (ج9، ص52) نیز لوح محفوظ را مصداق امام مبین گرفتهاند. ابن کثیر (م 774ق) گوید:
امام مبین، جمیع کائنات است که در کتاب مسطور مضبوط شده و آن همان لوح محفوظ است و امام مبین در اینجا براساس روایت مجاهد و قتادة و عبدالرحمن بن زید بن أسلم أم الکتاب است (ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم، ج6، ص504).
آلوسی (م1270ق) بر اساس نقلی از مجاهد و قتاده و ابن زید میگوید:
مراد از «امام مبین» لوح محفوظ است که بیان هر چیزی در آن است؛ اما این بیان در دفعات متعدد صورت گرفته؛ چراکه لوح محفوظ به اجماع مسلمین، جسم و متناهی است؛ اما حوادث گوناگون بی نهایت است و محال است که متناهی ظرف لایتناهی شود ... به نظر من حوادث تا روز قیامت متناهی است و می شود در دفعه واحده در لوح بیان گردد (آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج11، ص392).
رشیدرضا (م1354ق) در تفسیر المنار کتاب مبین، امام مبین، ام الکتاب، ذکر، زبر و لوح محفوظ را یک حقیقت میداند که مقادیر خلق در آن نوشته شده است (رشید رضا، المنار، ج7 ،ص391).
طنطاوی (م 1431ق) در الوسیط میگوید: «یعنی همه چیز را در اصلی عظیم ثبت و بیان کردیم که آن کتابی واضح است». وی دو احتمال در مصداق آن داده: 1. لوح محفوظ؛ 2. علم الهی (طنطاوی، تفسیر الوسیط، ج12، ص16).
همچنین در تفاسیر دیگری مفسرین اهل سنت، معنای امام مبین را لوح محفوظ بیان کرده اند؛ ازجمله: (ابن عجیبه، البحر المدید، ج4، ص560؛ آل غازی، بیان المعانی، ج2، ص27؛ ابوالسعود، ارشاد العقل، ج7، ص161؛ نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن، ج5، ص527؛ ابن هائم، التبیان، ص272؛ جزایری، ایسر التفاسیر، ج4، ص367؛ ابن ابی زمنین، تفسیر، ص197؛ بغدادی، لباب التأویل، ج4، ص4).
از معانی دیگری که برای «امام مبین» ذکر شده، همسان انگاری امام مبین با «کتاب
مبین» است که اصطلاحی قرآنی است و هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است: (مائده/15؛ انعام/ 59؛ یونس/61؛ هود/6؛ نمل/ 1و 75؛ سبأ/3).
ویژگی های «کتاب مبین» بر اساس پنج مورد از این آیات قرآنی، عبارت است از:
کتابی که قرارگاه واقعی و جایگاه موقت همه موجودات در آن ثبت است و هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد و هموزن ذرّه ای و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر از آن نیست، مگر اینکه در این کتاب مبین ثبت است.
همچنین در دو مورد از این هفت آیه، مقصود از «کتاب مبین» قرآن کریم است: (نمل/1؛ مائده/15).
ابوعبیده معمر بن مثنی(م 208ق) در مجاز القرآن (ج2، ص158) «امام مبین» را کتاب مبین می داند.
فخر رازی (م 606ق) ازجمله معانی «امام مبین» را کتاب مبین ذکر نموده که همه چیز اعم از افعال و اعمال و غیره در آن احصا شده و به آن امام گفته شده؛ چون ملائکه از آن تبعیت میکنند؛ یعنی در آن می نگرند و هر چه در آن از اجل و رزق و احیاء و اماته نوشته شده باشد، تبعیت نموده و اجرا میکنند ( فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج26، ص258و259).
قرطبی (م 671ق) نیز کتاب روشنی که مقتدای مردم و حجت است را ازجمله معانی «امام مبین» ذکر نموده است (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج15، ص13).
ابن جزی(م 741ق) نیز کتاب مبین را از جمله معانی «امام مبین» دانسته است (ابن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج2، ص180).
از دیگر تفاسیر «امام مبین»، ام الکتاب دانستن امام مبین است. ام الکتاب یک بار به معنای محکمات قرآنی در قرآن آمده (آل عمران/7) و یک بار به معنای چیزی که نزد خداست (رعد/39) و یک بار به معنای جایی نزد خداوند که قرآن در آن است (زخرف/4).
طبری (م310ق) معتقد است هر چه که بوده و هر چه هست و خواهد بود، ثبت و احصا شده در امالکتاب است و مقصود از «امام مبین» نیز همین ام الکتاب است و وجه مبین بودن آن هم این است که روشن کننده جمیع آن چیزی است که در آن ثبت شده (طبری، جامع البیان، ج22، ص100).
ابن کثیر (م774ق) نیز معتقد است که امام مبین در اینجا بر اساس روایت مجاهد و قتادة و عبدالرحمن بن زید بن أسلم همان أم الکتاب است (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص504).
یکی دیگر از نظریاتی که پیرامون «امام مبین» ارائه شده، صحیفه اعمال دانستن امام مبین است؛ یعنی همان نامه عملی که رقیب عتید (ق/18) اعمال را در آن ثبت میکند.
قرطبی در الجامع (ج15، ص13)، ابن جزی در التسهیل (ج2، ص180)، ابوحیان در بحرالمحیط (ج9، ص52) صحائف اعمال را یکی از معانی امام مبین بیان کرده اند. صاوی(م 1241ق) در حاشیه میگوید:
در معنای امام مبین صحف اعمال نسبت به لوح محفوظ صحیح تر است؛ زیرا کتابتی که در زمان حیات بندگان صورت میگیرد، در صحف ملائکه است و لوح محفوظ مربوط به قبل از وجود خلق است و لذا صحف ملائکه تناسب بیشتری با مقصود آیه دارد (صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج3، ص291).
«امام جمع» از دیگر معانی «امام مبین» است که فخر رازی آن را ارائه نموده و نقدی هم بر آن بیان نکرده که نشان دهنده تمایل وی به این معناست و باید گفت قول انحصاری او در این زمینه میباشد؛ چراکه هیچ یک از مفسرین اهل سنت چنین معنایی را برای امام مبین نگفتهاند. وی میگوید:
امام مبین به معنای امامی است که با جمعیت و امت خود میآید؛ امامی که آیه (یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) (إسراء/71) بر آن دلالت دارد؛ یعنی ائمه مردم که در اینجا به مبین توصیف گشته اند؛ چراکه آن امام مظهر امور آنان در قیامت است و آن امام مظهر جزایی است که بر مردم رانده خواهد شد و ملائکه آن را انجام خواهند داد و امام مبین همان امامی است که فارق بین احوال مردم در روز قیامت خواهد بود که عده ای را اهل بهشت و عده ای دیگر را اهل جهنم خواهد ساخت (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج26، ص258).
از جمله تفاسیر بیان شده برای «امام مبین» همسان انگاری امام مبین با قضای قطعی و غیر قابل بازگشت الهی درباره امور عالم است. فخر رازی یکی دیگر از وجوهی که درباره مصداق «امام مبین» برشمرده، تبیین امام مبین به قضای حتمی الهی است. در واقع امام مبین چیزی است که آنچه از قضای الهی نوشته میشود، در آن حفظ و نگهداری میگردد (همان).
اصل عظیم الشان که مرجع و مقتدا واقع می شود، معنای دیگری است که برای امام مبین بیان شده است. آلوسی «امام مبین» را اصل عظیم الشأنی میداند که به آن اقتدا شده و تبعیت می شود و مخالفتی با آن نمیشود و آن امام مبین است؛ یعنی ظاهر کننده ما کان و سیکون (آلوسی، روح المعانی، ج11، ص391).
از معانی دیگری که برای «امام مبین» ذکر شده، همسان انگاری با علم الهی است. این نظریه بیشتر در تفاسیر اجتهادی وغیرروایی اهل سنت آمده است. این نظریه ناشی از تحلیل واژگانی امام مبین با علم و تشابه میان خصوصیات شمرده شده برای امام مبین در قرآن، با ویژگی های علم الهی است. آلوسی یکی از وجوهی که برای مصداق امام مبین ذکر
نموده، علم ازلی الهی است و معتقد است توصیف علم الهی به مبین، به این دلیل است که علم مظهر است؛ یعنی برای اینکه خداوند موجودی را از کتم عدم خارج کند، اول باید معلوم او شود؛ سپس قدرت الهی به خلق او تعلق گیرد. البته آلوسی در نهایت این قول را تضعیف نموده و میگوید خلاف ظاهر آیه است (همان، ص392).
ابن عاشور «امام مبین» را علم خداوند دانسته که همه ذوات و اعمال معلوم آن و متعلق این علم هستند و صرفا مختص به کتابت اعمال انسان نیست و شامل همه کائنات، چه آنها که وجود بالفعل دارند و چه ممکن الوجودهایی که هنوز به وجود نیامده اند، می شود و هیچ چیز از این علم مخفی نشده و از بین نمیرود و آن را امام خوانده، چون بر وفق آن اراده الهی و قدرت الهی تعلق میگیرد (ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج22، ص205).
سید قطب (م 1387ق) از میان معانی ذکرشده توسط مفسرین برای «امام مبین» بهترین آنها را علم ازلی و قدیم الهی میداند که بر همه چیز محیط است (سید قطب، فی ظلال القرآن، ج5، ص2960).
طنطاوی (م 1431ق) علم الهی را یکی از معانی امام مبین میداند (طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج12، ص16).
یکی دیگر از نظریاتی که پیرامون «امام مبین» بیان شده، انسان کامل بودن امام مبین است؛ یعنی امام مبین همان انسان کاملی است که مظهر همه اسماء جمال و جلال الهی ازجمله علم الهی است. بر این اساس علی علیه السلام نیز که سرسلسله عارفان الهی و بی تردید انسان کامل است، همان امام مبین است. آلوسی پس از آن که غُلات شیعه را کسانی معرفی میکند که امام مبین را علی علیه السلام میدانند، مینویسد:
شیعیان از این باب که «لیس علی اللّه بمستنکر، أن یجمع العالم فی واحد» یعنی از خداوند بعید نیست که عالم را در یک نفر جمع کند، به چنین نظری قائل شدند؛ لذا کل عالم از منظر آنان در علی علیه السلام احصا شده که مقصود شیعیان این است که جمیع علوم همانند لوح
محفوظ نزد علی علیه السلام موجود است. وی سپس بدون ذکرهیچ دلیل علمی، این قول را ناشی از جهل عظیم به کتاب خدا میداند، اما در ادامه میگوید: البته ممکن است مراد شیعه از چنین سخنی، همان اعتقاد متصوفه درباره این آیه باشد که مراد از امام مبین، انسان کامل است و کامل بودن علی علیه السلام نیز مطلبی است که فقط ناقص العقل و بی دین آن را انکار میکند (آلوسی، روح المعانی، ج11، ص392).
جالب اینجاست که آلوسی ظاهرا نظر متصوفه را میپذیرد و خود نیز علی علیه السلام را مصداق بارز انسان کامل میداند. با این حال عجیب این است که چرا وی در اول کلامش اینقدر به شیعه تاخته است؟!
تفاسیر کهن اهل سنت غالبا «امام مبین» را به ترتیب، لوح محفوظ، کتاب مبین و ام الکتاب دانسته اند که این تفاسیر بیشتر ناشی از روایات صحابه و تابعین در این زمینه است. تفسیر امام مبین به صحیفه اعمال نیز از جمله معانیای است که برخی تفاسیر اجتهادی اهل سنت آن را برگزیده اند. همچنین «امام جمع» یعنی آن امامی که روز قیامت با قوم خود در صحنه محشر حاضر میشود، نظر اختصاصی فخر رازی در تفسیر امام مبین است. علم الهی، قضاء الهی و اصل عظیم الشأن نیز از جمله تفاسیری است که نوعا مفسرین متأخر اهل سنت به آن متمایل شده اند. تفسیر «امام مبین» به انسان کامل نیز یکی از معانیای است که آلوسی به نقل از عرفا برای امام مبین ذکر نموده و امیرالمؤمنین علی علیه السلام را مصداق آن دانسته است.
تفسیر «امام مبین» به لوح محفوظ، کتاب مبین، صحیفه اعمال، علم الهی و انسان کامل، تفاسیری است که میان مفسرین شیعه و سنی در تفسیر امام مبین مطرح شده و مشترک است. چنانچه کتاب مبین، ام الکتاب، لوح محفوظ و امام مبین را بر اساس تفسیر
قرآن به قرآن، یک حقیقت بدانیم، میتوان گفت که غالب مفسرین شیعه و سنی، این معانی را برای امام مبین پذیرفتهاند و در این مقدار از معنا برای امام مبین اختلافی میان فریقین نیست؛ بلکه اختلاف در قبول مصداق یا مصادیقی بیش از آنچه از این آیات برای امام مبین بیان نموده است، می باشد .
در میان اهل سنت، آلوسی و فخر رازی مصداق انسانی برای امام مبین قائل شدهاند که یا امام جمع در روز قیامت و یا انسان کاملی چون علی علیه السلام می باشد. این دو نظریه بسیار با دیدگاه شیعه پیرامون امام مبین دانستن علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام نزدیک است و می تواند اجماع ادعایی برای امام مبین نبودن علی علیه السلام را نقض کند.
گرچه نظر آلوسی اشاره ای به انسان کامل بودن امام علی علیه السلام داشته و مؤید نظر شیعه است و نظریه امام جمع که فخر رازی ارائه داد را نیز می توان مؤید دیگری بر این معنا دانست، اما نمی توان این نظرات خاص را نماینده دیدگاه غالب اهل سنت دانست؛ لذا باید گفت اساسی ترین تفاوت شیعه و سنی در تفسیر امام مبین، این است که عمده مفسرین شیعه، چه مفسرین متقدم و چه متأخر، امیرالمؤمنین علی علیه السلام را مصداق امام مبین میدانند؛ حال یا به عنوان تفسیر ظاهر آیه، یا باطن آن و در این جهت همگی متفق اند؛ لکن تقریبا هیچیک از تفاسیر اهل سنت، آن حضرت را به هیچ عنوان مصداق این آیه مطرح نکرده اند.
بسیاری از روایات در منابع معتبر شیعه، امام علی علیه السلام را امام مبین دانسته اند. تعدد این روایات در مصادر گوناگون به قدری فراوان است که ما را از بررسی سندی آنها بی نیاز می نماید. امام مبین بودن علی علیه السلام حکایت از جایگاه والای ایشان در ساختار خلقت و عظمت روحی آن امام دارد که علم الهی به همه اشیاء در وجود او تجلی نموده و او به
عنایت الهی عالم به ماکان و مایکون گردیده است. بر این اساس خداوند علی علیه السلام را، هم به تکوین آگاه نموده و هم به تشریع؛ در نتیجه، تنها اوست که صلاحیت جانشینی اول مخلوق عالم و عقل کل یعنی محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) را داراست.
در ادامه، برخی روایاتی که بر امام مبین بودن امام علی علیه السلام دلالت دارد، بیان می گردد: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در خطبه غدیر، علی علیه السلام را به عنوان امام مبین معرفی نمودند و فرمودند: «ای گروه مردم! خداوند متعال تمام علوم را به من عطاء فرمود و من هم تمام آنها را بهعلیبن أبی طالب، پیشوای پرهیزگاران تعلیم نمودم، و اوست امام مبین» (فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج1، ص89؛ طبرسی، الإحتجاج، ج1، ص55؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص227؛ مجلسی، بحار الانوار، ج37، ص201، ح86؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج4، ص169؛ حلّی، العدد القویة، ص169؛ ابن طاووس، الیقین، ص343).
در روایتی امام باقر علیه السلام از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) امام مبین را امیرالمؤمنین معرفی کرده، می فرماید: «هنگامی که این آیه نازل شد، ابوبکر و عمر از جایگاه خود برخاستند و گفتند: ای پیامبر خدا، آیا امام مبین که همه چیز در آن آورده شده، تورات است؟ فرمود: نه. گفتند: پس انجیل است؟ فرمود: نه. گفتند: پس آن قرآن است؟ فرمود: نه. در همین هنگام بود که علی علیه السلام وارد شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در حالی که با دست او را نشان میداد، فرمود: این امام مبین است. بیتردید او امامی است که خداوند علم همه چیز را در او احصا فرموده است» (ابن بابویه، معانی الأخبار، ص95؛ مجلسی، بحار الانوار، ج35، ص427،ح2؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص170،ح5؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص 568،ح8905 و ج4، ص570؛ قمی مشهدی، کنزالدقائق، ج11، ص61؛ استرآبادی، تأویل الآیات، ص477؛ حر عاملی، إثبات الهداة، ج3، ص39؛ عروسیحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج4، ص379، ح27؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص64).
بر اساس نقلی در تفسیر قمی، امیر مؤمنان علیه السلام خودشان را امام مبین معرفی نموده و فرمود: «به خدا سوگند امام مبین من هستم که حق را از باطل جدا می سازم و این دانشی
است که از رسول خدا به ارث برده ام» (قمی، تفسیر القمی، ج2، ص212؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص566؛ مجلسی، بحار الانوار، ج35، ص427، ح2؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص379؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج11، ص62).
عماریاسر نقل میکند که روزی با حضرت علی علیه السلام در بیابانی بودند که پر از مورچه بود. عمار از حضرت پرسید: آیا از خلق خدا کسی هست که عدد این مورچه ها را بداند؟ حضرت فرمودند: «من مردی که عدد آنها و نر و ماده آنها را میداند، میشناسم». عمار عرض کرد: چه کسی؟ امام فرمودند: «آیا سوره یاسین را نخوانده ای (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِین)»؟ عمار گفت: بله مولای من، خوانده ام. حضرت فرمودند: «منم آن امام مبین که در آیه ذکر شده» (ابن شاذان، الفضائل، ص94؛ مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص176، ح58؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص569).
امام صادق علیه السلام بر اساس این آیه میفرمایند که رسول خدا| از جانب خداوند مأموریت یافت تا تمام اسرار را با علی علیه السلام در میان گذارد و چیزی از غیب و سرّ و مکنون علمش باقی نماند، مگر اینکه علی علیه السلام از آن آگاهی یابد (طبری، دلائل الإمامة، ص233، ح 162؛ مجلسی، بحار الانوار، ج69، ص181، ح10؛ ابن طاووس، الأمان من أخطار الأسفار، ص66؛ بحرانی، البرهان، ج1، ص739).
همچنین روایات دیگری از ائمه معصومین علیهم السلام که علی علیه السلام را امام مبین در آیه شریفه می دانند، نقل شده است؛ ازجمله: (ابنشهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص239و ج3، ص243و ج3، ص265؛ ابن شاذان، الفضائل، ص174؛ استرآبادی، تأویل الآیات، ص477؛ فیض کاشانی، نوادرالأخبار، ص298؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج1، ص44 و ج4، ص247؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص847).
یکی دیگر از تفاسیری که برای «امام مبین» ذکر شده، همسان انگاری با «کتاب مبین»
است. کتاب مبین نیز اصطلاحی قرآنی است که هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است: (مائده/ 15؛ انعام/ 59؛ یونس/ 61؛ هود/6؛ نمل/1و 75؛ سبأ/ 3).
ویژگی های کتاب مبین بر اساس پنج مورد از این آیات قرآنی عبارت است از:
کتابی که قرارگاه واقعی و جایگاه موقت همه موجودات در آن ثبت است و هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد و هموزن ذرّه ای و نه کوچک تر از آن و نه بزرگ تر از آن نیست، مگر اینکه در این کتاب مبین ثبت است. همچنین در دو مورد از این هفت آیه مقصود از کتاب مبین، قرآن کریم است (نمل/ 1؛مائده/15).
یکی از مصادیقی که از برخی روایات برای «امام مبین» به دست میآید، وصیتی است که از طرف خداوند برای پیامبر جهت روشن نمودن وظایف اوصیای ایشان و علومی که به آن نیاز دارند، نازل گردید. در روایات آمده است: هنگامی که امر وصایت و امامت بر رسول خدا| نازل شد یا هنگام وفات آن جناب وصیتی در نوشته ای سربه مُهر نازل گردید، جبرئیل آن را به همراه اُمنایِ خدا تبارک و تعالی از فرشتگان فرودآورد. جبرئیل گفت: ای محمد! هر که در نزد خود داری، بیرون کن، جز وصیّ خود، و این وصیتنامه را از ما بگیر و گواه و ضامنی برای این که ما آن را به تو تحویل دادیم، برگمار و مقصود خود علی علیه السلام بود. در این وصیت نامه همه معارف دینی و سنت های الهی و سنن پیامبر و اخبار آینده و... وجود دارد. این وصیت، همان امام مبینی است که در آیه شریفه آمده است (کلینی، الکافی، ج1، ص702؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص566؛ مجلسی، بحار الانوار، ج22، ص479؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص378؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج11، ص60).
یکی دیگر از مصادیق «امام مبین» که متفرع بر امام مبین بودن علی علیه السلام است ،اطلاق امام مبین در روایات شیعه بر همه ائمه علیهم السلام می باشد؛ چراکه تفاوتی میان ائمه در این امور، مانند علم و جایگاه معنوی نیست. در نتیجه، در برخی روایات، امام مبین برهمه ائمه تطبیق
گردیده است (ابنشهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص239و ج3، ص243و ج3، ص265؛ ابن شاذان، الفضائل، ص174؛ استرآبادی، تأویل الآیات، ص477؛ فیض کاشانی، نوادرالأخبار، ص298؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج1، ص44 و ج4، ص247؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص847؛ مجلسی، بحار الانوار، ج90، ص98، ح1).
یکی دیگر از تفاسیری که درباره «امام مبین» از روایات شیعه قابل استفاده است، صحیفه اعمال دانستن امام مبین است؛ یعنی همان نامه عملی که رقیب عتید (ق/18) اعمال را درآن ثبت میکند. روایات زیر اشاره ای به معنای نامه اعمال برای امام مبین دارند؛ چراکه مضمون این روایات، ناظر به اعمال انسان هاست که در امام مبین ثبت میگردد. گرچه در این روایات تصریح به این معنا نشده، اما از قرائن موجود، صحیفه اعمال دانستنِ امام مبین از آنها قابل استفاده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به سرزمین بیگیاهی فرود آمد و به یارانش فرمود: هیزم بیاورید. گفتند: یا رسول اللّه! ما در سرزمین خشک و بی گیاهی قرار گرفته ایم. فرمود: هر انسان به اندازه توان خویش هیزم بیاورد. هر یک از آنان به قدر توان هیزم فراهم کرده، در برابر پیامبر بر روی هم انباشتند. پیامبر فرمود: گناهان نیز این گونه روی هم متراکم میگردد. بپرهیزید از گناهان کوچک که هر چیزی طالبی دارد و طالب آنها، آنچه را از پیش فرستاده و آنچه را باقی گذاشتند، همه را مینویسد، و ما همه آنها را در «امام مبین» ثبت کرده ایم» (کلینی، الکافی، ج3، ص706؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص378؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج11، ص61؛ بحرانی، االبرهان، ج4، ص568؛ مجلسی، بحار الانوار، ج70، ص346).
همچنین شأن نزول این آیه نیز می تواند مؤید این معنا باشد. بنی سلمه در ناحیه ای از مدینه بودند که فاصله آنها با مسجد زیاد بود و از این مسئله به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) شکایت کردند و این آیه نازل شد؛ یعنی گام های شما به سوی مسجد را خداوند ثبت می کند
(عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص379؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص568؛ فیض کاشانی،تفسیر الصافی، ج4، ص246).
ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمودند: «از گناهان کوچک دوری کنید؛ زیرا کسانی آنها را دنبال می کنند. یکی از شما میگوید: من گناه می کنم و بعد استغفار می نمایم، درحالیکه خداوند می فرماید: (وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فیإِمامٍ مُبین)» (کلینی، الکافی، ج3، ص671؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج11، ص60؛ بحرانی، البرهان، ج4، ص373؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج4، ص378).
در بیشتر روایات شیعه (که میتوان گفت اگر متواتر لفظی نباشد، متواتر معنوی یا متظافر است)، امام مبین به امیرالمؤمنین علی علیه السلام تفسیر گردیده است. در برخی روایات این معنا تعمیم داده شده و بر سایر ائمه نیز تطبیق شده است. برخی روایات، امام مبین را کتاب مبین دانسته که می توان کتاب مبین را همان لوح محفوظ دانست. همچنین به وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به امیرالمؤمنین علیه السلام نیز که همه چیز از معارف و اخبار غیبی در آن موجود است، امام مبین اطلاق شده و از برخی روایات نیز به دست می آید که مراد، نامه اعمالی است که اعمال خیر و شرّ در آن ثبت می گردد.
از دیگر تفاسیر امام مبین، ام الکتاب دانستن آن است. ام الکتاب یک بار به معنای محکمات قرآنی در قرآن آمده (آل عمران/ 7)، یک بار به معنای چیزی که نزد خداست (رعد/39) و یک بار به معنای جایی نزد خداوند که قرآن در آن است (زخرف/4). در روایات اهل سنت از صحابه و تابعین نقل شده که مراد از «امام مبین» ام الکتاب است (طبری، جامع البیان، ج22، ص100؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج10، ص3191).
«لوح محفوظ» از منظر اهل سنت، لوحی است که ملائکه آن را قرائت می کنند و از دسترس غیر آنان مصون است (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج31، ص116). از منظر مفسرین اهل سنت، این لوح در بالای آسمان هفتم قرار دارد (بیضاوی، أنوارالتنزیل، ج5، ص302). این لوح که از تغییر و تبدیل محفوظ است، بر پیشانی اسرافیل قرار دارد (طبری، جامع البیان، ج30، ص90). این لوح جایگاه قرآن است (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج30، ص226).
بر اساس برخی روایات اهل سنت از تابعین، مراد از «امام مبین» لوح محفوظ است (ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج4، ص448؛ ماوردی، النکت والعیون، ج5، ص9؛ بغدادی، لباب التأویل، ج4، ص4؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج8، ص122؛ ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج3، ص519؛ ثعالبی،جواهر الحسان، ج5، ص8؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص504؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج10، ص3191؛ سمرقندی، بحرالعلوم، ج3، ص117).
یکی دیگر از تفاسیری که درباره «امام مبین» از برخی روایات اهل سنت قابل استفاده است، صحیفه اعمال دانستن امام مبین است؛ یعنی همان نامه عملی که رقیب عتید (ق/18) اعمال را درآن ثبت میکند. لذا بر اساس برخی روایات اهل سنت از تابعین، مراد از «امام مبین» صحف اعمال است (ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج4، ص448؛ ثعالبی، جواهر الحسان، ج5، ص8؛ آل سعدی، تیسیر الکریم الرحمن، ص832؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص504).
همچنین شأن نزول این آیه نیز می تواند مؤید این معنا باشد. بنی سلمه در ناحیه ای از مدینه بودند که فاصله آنها با مسجد زیاد بود و از این مسئله به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) شکایت
کردند و این آیه نازل شد؛ یعنی گام های شما به سوی مسجد را خداوند ثبت می کند؛ لذا پیامبر فرمودند که همانجا بمانید (طبری، جامع البیان، ج22، ص100؛ ماوردی، النکت والعیون، ج5، ص9؛ ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج4، ص448؛ ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج8، ص122؛ ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ج3، ص519؛ ثعالبی، جواهر الحسان، ج5، ص8؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص503).
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) روایت شده که هر کس سنت حسنه ای بگذارد، اجرش برای اوست و چیزی از اجرش کاسته نمی شود. همچنین هر کس سنت سیئه ای بگذارد، بار گناهش بر عهده اوست. این روایات اشاره به معنای نامه اعمال برای «امام مبین» دارند (ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج10، ص3191؛ بغدادی، لباب التأویل، ج4، ص4؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص502)؛ چراکه مضمون این روایات ناظر به اعمال انسان هاست که در امام مبین ثبت میگردد. گرچه در این روایا ت بر این معنا تصریح نشده، اما از قرائن موجود، صحیفه اعمال دانستن «امام مبین» از آنها قابل استفاده است.
یکی دیگر از تفاسیر «امام مبین» بر اساس تشابه آن با امام مبین در این آیه است: (فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِینٍ) حجر/79؛ در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم، و [آثار] دو شهر نابود شده [قوم لوط و شعیب] بر سر جاده ای آشکار قرار دارد. «امام مبین» در این آیه به راه مستقیم وجاده تفسیر شده است. بر اساس برخی روایات اهل سنت از تابعین، مراد از امام مبین راه مستقیم است (ماوردی، النکت والعیون، ج5، ص9).
بر اساس اکثر روایات اهل سنت که البته نظرات صحابه و تابعین است و نه نقل از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) مقصود از «امام مبین» امالکتاب یا لوح محفوظ است. البته برخی نیز قائل به صحیفه اعمال بودن امام مبین هستند که مؤید این نظر، برخی روایاتی است که از
صحابه و تابعین از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل نموده اند. همچنین در یک روایت، مراد از امام مبین، راه مستقیم است.
کتاب مبین و صحیفه اعمال، دو معنایی است که از روایات شیعه و سنی در تفسیر «امام مبین» قابل استفاده است؛ البته اگر بگوییم کتاب مبین، همان لوح محفوظ است. در این جهت نیز روایات فریقین مشترک می باشد.
عمده تمایز روایات شیعه و سنی در تفسیر «امام مبین» در تطبیق آن بر علی علیه السلام است که روایات متواتر یا متظافری در منابع تفسیری و روایی شیعه در این رابطه وجود دارد؛ برخلاف روایات اهل سنت که به هیچ عنوان در آنها اشاره ای به امام مبین بودن علی علیه السلام نشده است.
در واکاوی و بررسی تطبیقی دلالت مصداقی «امام مبین» در سوره یس بر علی علیه السلام از منظر فریقین، بعد از مفهوم شناسی، در مرحله اول، آراء مختلف شیعه و سنی در مصداق شناسی امام مبین بیان گردید. همچنین اشتراکات و تمایزات این آراء بررسی شد. در مرحله بعد نیز روایات فریقین موردکنکاش و بررسی قرار گرفت و اشتراکات و تمایزات آنها بررسی شد.
بر اساس آنچه در مفهوم شناسی بررسی شد، «امام مبین» مفهومی کلی به معنای مقتدای روشنگر و آشکارکننده است. این مفهوم کلی میتواند یک مصداق خارجی یا مصادیق متعددی در عالم واقع داشته باشد که بر این مفهوم منطبق گردیده و صدق خارجی آن را اثبات نمایند. ازاین رو چنانچه قرائن متصل و منفصل آیه، متعین در مصداق یا مصادیق مشخصی باشد، امام مبین باید بر همان حمل گردد.
عده ای از مفسرین مبتنی بر روش تفسیر قرآن به قرآن مدعی شدند که «امام مبین» همان لوح محفوظ یا کتاب مبین یا ام الکتاب است و معانی دیگر یا غلط است، یا بطن آیه است؛ اما باید توجه داشت که چنانچه مقدمات استدلال این گروه از مفسرین در تفسیر «امام مبین» به لوح محفوظ، صحیح باشد، با توجه به کلی بودن مفهوم «امام مبین» آنها تنها مصداق یا مصادیقی از آن را توانسته اند اثبات کنند و بدون تردید، اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند. مفهوم «امام مبین» قابلیت صدق بر مصداق یا مصادیق دیگری که ویژگی های منطبق برخصوصیات این مفهوم داشته باشد را نیز دارد. در نتیجه چنانچه روایاتی که شرایط حجیت را داشته باشند، مصداق یا مصادیق دیگری را برای «امام مبین» ذکر کنند، گستره این مفهوم بیتردید شامل آنان نیز می شود.
از منظر منابع شیعه، روایات بسیاری که بیتردید امکان همدستی بر کذب راویان آنها نمیرود، علی علیه السلام را مصداق امام مبین میداند. این مصداق نیز مانند سایر مصادیقی چون لوح محفوظ که با روش تفسیر قرآن به قرآن به دست آمده، دارای حجیت بوده و مصداق حقیقی آیه می باشد. بر این اساس حتی نیازی به اینکه علی علیه السلام را بطن و اشاره آیه بگیریم نیز نیست؛ هرچند که معنای لوح محفوظ زودتر به ذهن برسد؛ زیرا زمانی معنای ارائه شده در روایات از آیه را بطن آیه تلقی میکنند که ظاهر آیه با آن همراه نباشد؛ درحالی که ظاهر آیه احصاء همه اشیاء در مقتدای آشکار است که هم بر لوح محفوظ قابل تطبیق است و هم بر قلب ولیّ خدا که علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام می باشند. قابل توجه اینکه برخی مفسرین اهل سنت نیز این معنا را که انسان کامل یا امام علی علیه السلام مصداق «امام مبین» است را پذیرفتهاند و بر امام جمع در روز قیامت حمل کردهاند؛ یعنی حتی محققینی که شیعه هم نیستند، قرینه تعیین کننده متصل یا منفصلی که نفی ماعدای معنای لوح محفوظ کند را در آیه نیافتند و مصادیقی چون انسان را با ویژگی های خاصی، مصداق آیه دانسته اند؛ چنان که برخی دیگر از مفسران مصادیق دیگری ذکر نموده اند و امام مبین را منحصر در لوح محفوظ ندانسته اند؛ مگر اینکه قائلین به این نظریه مدعی شوند امام مبین مفهومی عام نداشته و نام
شیء خارجی که همان لوح محفوظ است، میباشد؛ اما حقیقتا نه در داخل آیه و نه آیات دیگر و نه روایات، چنین قرینه ای نیست و حتی میتوان گفت روایات شیعه و سنی، عکس این معنا را اثبات میکند.
در نتیجه، هر مصداقی که برای مفهوم کلی «امام مبین» بیان گردد، بر اساس روایات یا آیات دیگر چنانچه دارای شرایط حجیت باشد، میتواند در ذیل بال گسترده مفهوم مقتدای روشنگر جای بگیرد. علاوه بر این، میتوان برخی مصادیق مثل «لوح محفوظ» را با علی علیه السلام جمع نمود؛ بدین صورت که این دو، یک حقیقتند؛ یعنی قلب امام که محل علم الهی امام است و لوح محفوظ، هر دو تجلی علم الهی بوده و حقیقت واحدی هستند. لذا میان برخی اقوال که دلیل معتبری دارند نیز میتوان جمع نمود و دلیلی محکم برای انحصار امام مبین در لوح محفوظ وجود ندارد.
در پایان باید گفت که آنچه از روایات متعدد در منابع معتبر شیعه استفاده می شود، این است که امام علی علیه السلام و سایر ائمه معصومین علیهم السلام مصداق اتمّ «امام مبین» در آیه 12 سوره یس هستند.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیرالقرآن العظیم، ریاض، مکتبة نزار مصطفی الباز، 1419ق.
ابن ابی زمنین، محمد بن عبدالله، تفسیر ابن ابی زمنین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424ق.
ابن ادریس حلی، ابوعبدالله محمد بن احمد، المنتخب من تفسیر التبیان، تحقیق: سید مهدی رجائی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ اول، 1409 ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی( للصدوق)، تهران، کتابچی،1376ش.
ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، مصحح: علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1403ق.
ابن جزی، محمد بن احمد، التسهیل لعلوم التنزیل، تحقیق: عبدالله خالدی، بیروت، دار الارقم بن ابی الارقم، 1416ق.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت، دارالکتاب العربی، 1422ق.
ابن شاذان قمی، أبوالفضل شاذان بن جبرئیل، الفضائل، قم، رضی، 1363ش.
ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، قم، علامه، 1379ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، قم، مؤسسة آل البیت، 1419ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین، مصحح: اسماعیل انصاری زنجانی، قم، دارالکتاب، 1413ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ، چاپ اول، 1421ق.
ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: احمد عبدالله قرشی، قاهره، نشر دکتر حسن عباس زکی، 1419ق.
ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب، المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1422ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمدحسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1419ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414ق.
ابن هائم، شهاب الدین احمد بن محمد، التبیان فی تفسیر غریب القرآن، تحقیق: ضاحی عبدالباقی محمد، بیروت، دارالغرب الإسلامی، 1423 ق.
ابوالسعود، محمد بن محمد، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1983م.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق: محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1408ق.
ابوحیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر،1420ق.
ابوعبیده معمر بن مثنی، مجاز القرآن، تحقیق: محمد فؤاد سزگین، قاهره، مکتبة الخانجی، 1381ق.
ازهری، محمد بن أحمد، تهذیب اللغة، تحقیق: محمد عوض مرعب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 2001م.
استرآبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1409ق.
آل سعدی، عبدالرحمن بن ناصر، تیسیر الکریم الرحمن، بیروت، مکتبة النهضة العربیه، 1408ق.
آلوسی ،سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول، 1416ق.
بغدادی علاءالدین علی بن محمد، لباب التأویل فی معانی التنزیل، تحقیق: محمدعلی شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: عبد الله محمود شحاته، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1423ق.
بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوارالتنزیل و أسرارالتأویل، تحقیق: محمد عبدالرحمن المرعشلی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
ثعالبی عبدالرحمن بن محمد،جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418ق.
ثعلبی نیشابوری ،ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، تحقیق: ابومحمد بن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.
جرجانی، شریف علی بن محمد، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، 1370ش.
جزایری، ابوبکر جابر، ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، مدینه، مکتبة العلوم و الحکم، 1416ق.
جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، قم، اسراء، چاپ ششم، 1386ش.
جوهری، أبونصر إسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق: أحمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، 1407ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، اعلمی، 1425ق.
حلی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، مصحح: مهدی رجائی و محمود مرعشی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1408ق.
رازی، احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، بیروت، دارالفکر، 1399ق.
راغب اصفهانی، أبوالقاسم الحسین بن محمد المعروف، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان الداودی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1412ق.
رشید رضا، محمد، المنار، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب،11990م.
زمخشری ،محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتب العربی، 1407ق.
سمرقندی، نصر بن محمد بن احمد، بحرالعلوم، تحقیق: ابوسعید عمربن غلامحسن عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416ق.
سید بن قطب، ابن ابراهیم شاذلی، فی ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق، چاپ هفدهم، 1412ق.
شامی، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، قم، جامعه مدرسین،1420ق.
شبّر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالبلاغة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1412ق.
صادقی تهرانی، محمد، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مؤلف،چاپ اول، 1419ق.
صاوی، احمد بن محمد، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1427ق.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق: محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، چاپ دوم، 1366ش.
صفی علیشاه، حسن بن محمدباقر، تفسیر صفی، تهران، انتشارات منوچهری، چاپ اول، 1378ش.
طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.
طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مصحح: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی،1403ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372ش.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، قم، بعثت، 1413ق.
طنطاوی، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، قاهره، دار نهضة للطباعة والنشر، 1997م.
عده ای از علماء، الأصول الستة عشر، مصحح: ضیاءالدین محمودی و دیگران، قم، مؤسسة دارالحدیث الثقافیة، 1423ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، مصحح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمی، 1380ق.
فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، انتشارات رضی،1375ش.
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق: مهدی المخزومی و إبراهیم السامرائی، بیروت، دارالمعجزه، 1410ق.
فضل الله، سید محمدحسین، تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک للطباعة والنشر، 1419 ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تحقیق: حسین اعلمی، تهران، انتشارات صدر، 1415ق.
فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی، نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371ش.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1364ش.
قشیری، عبدالکریم بن هوازن، لطائف الاشارات، تحقیق: ابراهیم بسیونی، قاهره، مجلس الأعلی للشؤون الاسلامیة، 1392ق.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب، 1363ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، 1429ق.
گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1408ق.
ماوردی، علی بن محمد، النکت و العیون، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1412ق.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،1403ق.
مدرسی، سید محمدتقی، من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، چاپ اول، 1419ق.
مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، انصاریان، 1384ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368ش.
مظفر،محمدرضا، المنطق، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1322ق.
مغنیه، محمدجواد ،تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة،چاپ اول، 1374ش.
ملاحویش آل غازی، سید عبدالقادر، بیان المعانی، دمشق، مطبعة الترقی، 1382ق.
میبدی، احمد بن محمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
میبدی، احمد بن محمد، خلاصه تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید، تحقیق: حبیب الله آموزگار، تهران، اقبال، چاپ دوم، 1352ش.
نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1421ق.
نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد ،تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق: زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1416ق.
واحدی نیشابوری، علی بن احمد، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار القلم، 1415ق.
هواری، هود بن محکم، تفسیر کتاب الله العزیز، الجزایر، دار البصائر، چاپ اول، 1426ق.