ghaemiyeh.com
سرشناسه : ترقی، سوده، ۱۳۶۴ -
عنوان و نام پدیدآور : موسی کلیمالله/ سوده ترقی.
مشخصات نشر : تهران: نشر رزا، -۱۳۹۷
مشخصات ظاهری : ج.: جدول، نقشه؛ ۲۲×۲۹ سم.
شابک : دوره 978-622-99372-6-6 : ؛ ۶۰۰۰۰۰ ریال: ج.۱978-622-99372-5-9 : ؛ ۴۰۰۰۰۰ ریال : ج.۲978-622-99497-8-8 : ؛ ۳۵۰۰۰۰ ریال : ج.۳978-622-99497-9-5 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج. ۲ و ۳ (چاپ اول : ۱۳۹۷) .
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج. ۳ . تاریخ فراز و نشیبهای زندگی ۱۲۰ سالهی حضرت موسی علیهالسلام (قبل تولد تا پس از وفات) ...
موضوع : موسی، پیامبر یهود
موضوع : Moses (Biblical leader)
موضوع : موسی، پیامبر یهود -- داستان
موضوع : Moses (Biblical leader) -- Fiction
موضوع : قرآن -- قصهها
موضوع : Qur'an stories
موضوع : پیامبران -- سرگذشتنامه
موضوع : Prophets -- Biography
رده بندی کنگره : BP۸۸/۴/ت۴م۹ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۶
شماره کتابشناسی ملی : ۵۲۶۷۸۵
موسی کلیمالله
جلد دوم
سوده ترقّی
مقدمه 9
گفتار اول: وقایع قبل از هجرت حضرت موسی علیه السلام بابنی اسرائیل از مصر( 83 - 100 سالگی) ایشان
فصل اول: داستان نفرین فرعون و قبطیان توسّط موسی و هارون و نزول بلایای متعدد بر آنها در 19 قسمت
«جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 13
مقدمه 15
قسمت اوّل: بلای خشکسالی و کمبود میوه 15
قسمت دوّم: عکسالعمل قبطیان در مقابل این دو بلا 17
قسمت سوّم: آغاز بلاهای جدید 19
قسمت چهارم: نزول طوفان (بلای سوّم) 20
قسمت پنجم: هجوم ملخها (بلای چهارم) 21
قسمت ششم: حملهی شپشها (بلای پنجم) 23
قسمت هفتم: حملهی قورباغهها (بلای ششم) 25
قسمت هشتم: خون شدن آب نیل (بلای هفتم) 26
قسمت نهم: بلاهای دیگر در تورات 36
قسمت دهم: پیمانشکنیهای مکرر فرعون پس از نزول هر بلا 39
قسمت یازدهم: تهمت زدنها و عکسالعملهای فرعون پس از دیدن اینهمه بلا و معجزه 42
قسمت دوازدهم: برخورد موسی با فرعون پس از شنیدن تهمتهای فرعون 44
قسمت سیزدهم: مرگ پسران ارشد 45
قسمت چهاردهم: دستورات خداوند به بنیاسرائیل برای برگزاری عید پسح وعدهی نجات از فرعونیان 46
قسمت پانزدهم: بیان مقررات عید پسح توسّط خداوند 47
قسمت شانزدهم: ابلاغ دستور خداوند به بنیاسرائیل 47
قسمت هفدهم: وقف نخست زادگان برای خداوند 48
قسمت هجدهم: مقررات عید فطیر 48
قسمت نوزدهم: بررسی پیامهای قرآنی 3 دسته آیات 49
فصل دوّم: داستان هجرت و خروج بنیاسرائیل از مصر و عبورشان از دریای سرخ در 21 قسمت
«جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 54
قسمت اول: دستور خروج به بنیاسرائیل توسّط خداوند (شب قبل از خروج بنیاسرائیل از مصر) 57
قسمت دوّم: پیدا کردن و حمل استخوانهای یوسف نبی در مصر توسط موسی علیه السلام 59
قسمت سوّم: خروج بنیاسرائیل از مصر (شبانه) 59
قسمت چهارم: مسیر خروج و خیمه زدن بنیاسرائیل در حاشیهی صحرا قبل عبور از دریا 60
قسمت پنجم: فریب فرعون قبل عبور از دریا و تعقیب فرعونیان 60
قسمت ششم: عکسالعمل فرعون پس از شنیدن خبر فرار بنیاسرائیل از مصر 61
قسمت هفتم: بنیاسرائیل در روبهروی دریایی عظیم 63
قسمت هشتم: دلگرمی موسی به اصحاب و قومش برای نجات 69
قسمت نهم: امتحانی قبل از عبور دریا برای بنیاسرائیل 70
قسمت دهم: بهانهگیریهای بنیاسرائیل قبل از عبور از دریا 74
قسمت یازدهم: عاقبت استکبار فرعون و فرعونیان و عدم تسلیم آنها در برابر «مبدء» و «معاد» 77
قسمت دوازدهم: ایمان آوردن فرعون در لحظات غرق شدن 78
قسمت سیزدهم: مرگ فرعون و فرعونیان 81
قسمت چهاردهم: خداوند جسد فرعون را برای عبرت مردم و آیندگان سالم به ساحل انداخت 87
قسمت پانزدهم: سرود موسی پس از عبور از دریا 93
قسمت شانزدهم: سرود مریم (کلثوم) از غرق فرعونیان 95
قسمت هفدهم: عاقبت فرعونیانی که از فرعون تبعیت کردند و هدایت میطلبیدند. 95
قسمت هجدهم: عاقبت این ظالمان و فاسدان دردنیا و آخرت درس عبرتی برای همگان 99
قسمت نوزدهم: تحقّق وعدههای خداوند به بنیاسرائیل: (میراث عظیم فرعونیان برای بنیاسرائیل) 112
قسمت بیستم: رسیدن غنائم تمام فرعونیان به بنیاسرائیل و ناسپاسی آنها 117
قسمت بیست و یکم: بررسی پیامهای قرآنی 13 دسته آیات 120
فصل سوّم: داستان بتپرستی بنیاسرائیل بلافاصله پس از عبور از دریا و عاقبت این سرکشی در 8 قسمت
قسمت اوّل: رسیدن به صحرای شور و بیآب و درخواست آب گوارا 136
قسمت دوم: گرایش بنیاسرائیل به بتپرستی بلافاصله پس از عبور از دریا 137
قسمت سوم: عکسالعمل موسی علیه السلام در برابر این پیشنهاد نابخردانهی قومش 140
قسمت چهارم: نصایح مشفقانهی موسی علیه السلام به قومش 145
قسمت پنجم: دستور شکر نعمتها برای فزونی آنها به بنیاسرائیل 147
قسمت ششم: یادآوری سرنوشت اقوام کافر و لجوج گذشته 150
قسمت هفتم: یادآوری روز قیامت برای بنیاسرائیل 153
قسمت هشتم: بررسی پیامهای قرآنی 3 دسته آیات 159
فصل چهارم: داستان جوشیدن آب از صخرهها و نزول من و سلوی و توقع خداوند از آنها در 9 قسمت
«جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 165
قسمت اول: غلبه تشنگی و بی غذایی بر بنی اسرائیل و جوشیدن دوازده چشمه از سنگ 166
قسمت دوم: نعمت سایهی ابر 170
قسمت سوم: نزول منّ و سلوی در جانب کوه طور سینا 171
قسمت چهارم: توقّع خداوند در قبال دادن این نعمتها 177
قسمت پنجم: ناسپاسی بنیاسرائیل پس از اتمامحجت موسی و عذاب الهی بر آنان 180
قسمت ششم: حرکت قوم بنیاسرائیل به همراه ابر و ورود به صحرای فاران 182
قسمت هفتم: درخواست موسی علیه السلام از برادر زنش 183
قسمت هشتم: تنبیه مریم (کلثوم خواهر موسی و هارون) 183
قسمت نهم: بررسی پیامهای قرآنی 3 دسته آیات 186
گفتار دوم: وقایع قبل و بعد از نزول تورات ( 100 تا 110 سالگی) حضرت موسی علیه السلام
فصل اول: بررسی داستان درخواست 70 نقیب بنیاسرائیل برای رؤیت خداوند در طور سینادر 7 قسمت
قسمت اول: قرار ملاقات موسی علیه السلام با خداوند و درخواست رؤیت خداوند توسط بنیاسرائیل 193
قسمت دوم: حضور نمایندگان بنیاسرائیل در دامنه کوه طور سینا و تجلی خداوند در کوه و بیهوش شدن موسی و مردن 70 نقیب 198
قسمت سوم: به هوش آمدن موسی علیه السلام و توبهی او 208
قسمت چهارم: زنده شدن دوباره ی نقبا به درخواست حضرت موسی علیه السلام 212
قسمت پنجم: دیدار یترون و صفورا و فرزندان موسی در صحرا با موسی علیه السلام 217
قسمت ششم: تعیین قضات با کمک یترون 217
قسمت هفتم: بررسی پیامهای قرآنی 2 دسته آیات 219
فصل دوم: داستان مناجات چهلروزه برای دریافت الواح تورات و فتنهی سامری و گوسالهپرستی بنیاسرائیل در 21 قسمت
« جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 223
قسمت اوّل: ملاقات موسی علیه السلام با خداوند در کوه برای اعطای الواح شریعت و انتخاب هارون علیه السلام بهعنوان جانشین 225
قسمت دوّم: شوق مناجات با پروردگار و سخنان خداوند با موسی علیه السلام در کوه طور 228
قسمت سوّم: برخی ازمناجات های موسی علیه السلام باخداوند درکوه طور 231
قسمت چهارم: تمدید جلوههای معنوی پروردگار از سی شب به چهل شب و نزول 10 فرمان 235
قسمت پنجم: فتنهی سامری در این 10 روز (اولّ تا دهم ذی الحجّه) 237
قسمت ششم: برخورد هارون با گوسالهپرستان و عکسالعمل آنها 247
قسمت هفتم: نزول الواح تورات در این 10 روز و مفاد احکام آن 250
قسمت هشتم: انتظار خداوند از موسی و بنیاسرائیل در قبال نزول الواح تورات 260
قسمت نهم: ذکر عاقبت سرکشان و تکذیب کنندگان 264
قسمت دهم: خبر دار شدن موسی علیه السلام از فتنه سامری 266
قسمت یازدهم: اولین عکسالعمل موسی علیه السلام درقبال گوسالهپرستی قومش و برخوردش با هارون 268
قسمت دوازدهم: دفاعیّات هارون علیه السلام 271
قسمت سیزدهم: آرام شدن موسی علیه السلام و دعا به درگاه الهی 276
قسمت چهاردهم: صحبت موسی علیه السلام با گوسالهی طلایی 278
قسمت پانزدهم: برخورد موسی علیه السلام با سامری و سؤال و جوابهای بین آنها 278
قسمت شانزدهم: عاقبت سامری و گوسالهاش 281
قسمت هفدهم: برخورد موسی علیه السلام با جمعیت گوسالهپرست 286
قسمت هجدهم: سخنان بنیاسرائیل در توجیه گوسالهپرستی خود و پیشنهاد موسی از طرف خداوند به آنها 288
قسمت نوزدهم: پشیمانی گوسالهپرستان و توبهی آنها و فلسفهی این نوع توبه کردن 290
قسمت بیستم: قبولی توبه بنیاسرائیل 296
قسمت بیست و یکم: بررسی پیامهای قرآنی8 دسته آیات 298
فصل سوم: داستان بررسی سرزمین کنعان توسّط 12 نفر و تشویق یوشع و کالیب برای جهاد و سرباززدن بنیاسرائیل و عذاب آنها (پیمانشکنان) و آغاز سرگردانی آنها در اطراف کوه حوریب و کوه سعیر و درخواستهای جدید بنیاسرائیل در تنوّع غذا و یادآوری خداوند از پیمانشکنی آنها درگذشته در 18 قسمت
«جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 313
قسمت اول: معجزه ی جاری شدن آب از صخره برای بار دوم 315
قسمت دوم: شکایتهای قوم بنیاسرائیل از یکنواخت شدن خوراکیها و درخواستهای تازه 321
قسمت سوم: جوابهای حکیمانهی موسی علیه السلام به درخواستهای جدید قومش 326
قسمت چهارم: پیمانشکنی بنیاسرائیل 329
قسمت پنجم: عاقبت پیمانشکنان در این دنیا و آخرت 331
قسمت ششم: بررسی سرزمین کنعان را با 12 رهبر 336
قسمت هفتم: گزارش این رهبران به موسی علیه السلام ازاینقرار بود 338
قسمت هشتم: عکسالعمل بنیاسرائیل پس از دستور جهاد و اقدام یوشع و کالیب 338
قسمت نهم: تهدیدات بنیاسرائیل به مرگ یوشع علیه السلام و کالیب و عذاب خداوند و درخواست توبه موسی برای قومش 342
قسمت دهم: پیام خداوند به موسی و بنیاسرائیل در قبال این نافرمانی 344
قسمت یازدهم: دلداری خداوند به موسی برای عذاب قومش 345
قسمت دوازدهم: مهر ذلّت بر بنیاسرائیل 351
قسمت سیزدهم: استجابت دعای موسی و عذاب بر بنیاسرائیل 352
قسمت چهاردهم: عذاب خداوند بر 10 رهبر که مردم را از جهاد منصرف کردند و عکسالعمل بنیاسرائیل 355
قسمت پانزدهم: حمله عمالقه به بنیاسرائیل و شکست آنها با کمک یوشع بن نون علیه السلام 356
قسمت شانزدهم: مرگ کلثوم (خواهر موسی) 357
قسمت هفدهم: آتشی از جانب خداوند 357
قسمت هجدهم: بررسی پیامهای قرآنی 6 دسته آیات 358
فصل چهارم: داستان قرار گرفتن کوه بالای سر 12 نقیب برای گرفتن میثاق 10 فرمان در 16 قسمت
«جدول خلاصه قسمتهای این داستان» 365
قسمت اوّل: رفتن موسی به کوه و مناجات 40 روزهی دوّم، برای ترمیم لوحهای شکسته و پیمان دوباره 369
قسمت دوم: عکسالعمل قوم بنیاسرائیل در برابر اقدام موسی علیه السلام 371
قسمت سوم: دستورات خداوند در کوه به موسی علیه السلام در مناجات 40 روزهی دوّم 371
قسمت چهارم: پایان مناجات موسی علیه السلام در کوه طور پس از چهل روز 395
قسمت پنجم: قربانی در پای کوه برای تثبیت عهد (عمل به پیمانها) 396
قسمت ششم: ابلاغ تمام قوانین توسّط موسی به بنیاسرائیل 397
قسمت هفتم: قبول نکردن پیمانها توسط بنیاسرائیل 398
قسمت هشتم: قرارگرفتن کوه طور بالای سر 12 نقیب بنیاسرائیل 401
قسمت نهم: عکسالعمل نقبا پس از دیدن صحنه ی عذاب الهی 404
قسمت دهم: سخنان موسی علیه السلام به 12 نقیب 405
قسمت یازدهم: توبهی نقبا و برطرف شدن عذاب 408
قسمت دوازدهم: سخن خداوند پس از پیمان گرفتن از 12 نقیب 409
قسمت سیزدهم: آغازعمل بنیاسرائیل به دستورات خداوند 413
قسمت چهاردهم: وقایع پس از برپا کردن خیمهی عبادت 423
قسمت پانزدهم: دستورات خداوند به موسی علیه السلام در خیمهی عبادت 435
قسمت شانزدهم: بررسی پیامهای قرآنی 5 دسته آیات 477
منابع و مآخذ 483
الحمد لله ربّ العالمین و الصلاة والسّلام علی خیر خلقه محمّد خاتم النبییّن و مدینة العلم و علی عترته الطاهرة ابواب المدینه.
امام علی علیه السلام میفرمایند: «فاتّقو الله َ، عبادَ اللهِ! َتقیّةَ ذی لُبِّ شَغَلَ التفکُّرُ قلبَهُ» (1)ای بندگان خدا! تقوا پیشه کنید، تقوای خرمدمندی که اندیشیدن، جان او را مشغول داشته است.
بنا به سفارش امیرالمؤمنین علیه السلام که تقوا و تعقل و تفکر را در رابطه باهم مطرح کردهاند، نباید نگاه ما به قصص قرآن نگاه صرفاً تاریخی باشد چراکه قرآن تنها کتاب داستان نیست و باید از آن عبرت گرفته شود و موارد اختلاف ادیان را بر اساس این آیه (إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ یَقُصُّ عَلیَ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ أَکْثرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یخَتَلِفُونَ) (2)برطرف کند.
زیرا قرآن داستانهای واقعی تاریخی خود را بدون دخالت دادن خیال آفرینش گر در خلق حوادث، شخصیتها و دیگر عناصر داستانی، برخلاف داستانهای واقعی تاریخی بشر و بدون به کار بستن دروغ و مبالغه، با زبان هنر و اسلوب منحصربهفرد خود دوباره احیاء کرده است. چراکه راوی آن راستگوترین راستگوهاست. (3)
مجموعهی حاضر تحت عنوان «موسی کلیمالله» تاریخ تحلیلی فراز و نشیبهای زندگی 120 سالهی حضرت موسی کلیمالله (قبل از تولّد تا پس از وفات) بر اساس آیات و روایات و تورات و اشعار شعرای ایرانی هست که تمامی مطالب تفسیری برگرفته از 4 تفسیر (مجمع البیان، المیزان ، نمونه ، نور ) هستند و با این انگیزه تألیف یافته است که در آینده با توجه به این مجموعه، بهدوراز هرگونه مطلب جعلی و خرافه در روایات، یک فیلمنامه قرآنی از زندگی پربرکت ایشان تهیّه شود.
در آخر لازم است سلامی به وارث تمام انبیاء از آدم تا خاتم صلی الله علیه و آله و وارث امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام که همان امام سوم شیعیان، امام حسین علیه السلام است بدهیم. آن امامی که تمام خصلتهای نیک انبیاء گذشته (از آدم تا خاتم) را در خود دارد. آن امامی که در روز عاشورا خونش را درراه خدا بذل کرد و ثارالله لقب گرفت و حتی معاملهی یکطرفه باخدا کرد و در قبال خونش چیزی از خداوند نخواست. «بذلٌ مهجّته فیک» (4)آن امامی که معرفت او راهی برای رسیدن به معرفت الله است. آن امامی که تجلّی تمام اوصاف (جمال و جلال) الهی است.
آن امامی که مخزن وحی و سرُّ الله است؛ و اگر محبت او در قلب کسی قرار گیرد جزء مؤمنین محسوب میشود یعنی حب او علامت ایمان است؛ و میدانیم که خداوند دوست مؤمنین است (اللهُ ولیُّ الذین آمنوا)
1) نهجالبلاغه، خطبه 82، مواعظ امیرالمؤمنین
2) نمل:76 همانا این قرآن بر بنیاسرائیل اکثر معارف و احکامی را که در آن اختلاف میکنند کاملاً بیان میکند (و حکم واقعی تورات را آشکار میسازد.
3) نساء: 122 (... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ الله قِیلا) ... و کیست که در گفتار و وعدههایش، از خدا صادقتر باشد؟!
4) قسمتی از زیارت اربعین امام حسین علیه السلام .
السّلام علیک یا اباعبدالله و علی الأرواح الّتی حلّت بفنائک علیکم منّی جمیعاً سلام ُالله ابداً ما بقیتُ و بقی اللیّلُ و النهار اللهُمَّ، إنّی أسألُک َ بنور وجهک الکریم، الذّی تجلّیتَ به للجبلِ فجعلته دکّا و خرّ موسی صعقاً و بإسمک الذّی فلقت به البحر لموسی و أغرقت فرعون و قومه و أنجیتَ به موسی بن عمران َ و من معه و بإسمک الذّی دَعاک به لموسی بن عمران من جانب الطور الأیمن فأستجبت له و ألقیت علیه محبّةً منک و بإسمک الذّی دَعتک َ به آسیةُ إمرأةُ فرعون إذ قالت ربِّ إبن لی عندکَ بیتاً فی الجنّةِ و نجّنی من فرعون َ و عمله و نجّنی من القوم الظالمین، فأستجبت لها دُعاعها و بحقّ توریة موسی و بحقّ تلک المناجات ِ التّی کانت بینک و بین موسی بن عمران، فوق جبل طور سینا.
اللهُمَّ، یا من فلق البحر لبنیاسرائیل فأنجاهم و جعل فرعون و جنوده من المُغرقین و بمجدک الذّی کلّمت َ به عبدک و رسولک موسی بن َعمران َ علیه السّلام ُ فی المقدّسین َ فوق إحساس ِ الکرّو بین، فوق غمائم النّور، فوق تابوب الشهادةِ فی عمود النّار و فی طور سینا و فی جبل حوریث فی الوادالمقدّس فی البُقعة المبارکةِ من جانب الطّور الأیمن ِ من َ الشجرةِ و فی أرضِ مصرَ بتسعِ آیاتٍ بیّناتٍ و یوم فرقت َ لبنیاسرائیل البحر و فی المنبجسات الّتی صنعتَ بها العجائبَ فی بحرِ سوفٍ و عقَدتَ ماء البحرِ فی قلبِ الغمرِ کالحجارةِ و جاوزتَ ببنیاسرائیل البحرَ و تمّت کلمتُک الحُسنی علیهم بما صبروا و أورثتهُم مشارق الأرضِ و مغاربها الّتی بارکتَ فیها للعالمین و أغرقتَ فرعون و جنودَه و مراکبه فی الیمّ و بإسمک العظیم الأعظم، أالأعزِّ الأجلّ الأکرم و بمجدک الذّی تجلّتَ به لموسی کلیمک(ع) فی طور سینا و بمجدک الذّی ظهَرَ لموسی بن عمران(ع) علی قُبّةِ الرُّمّان ِ و بآیاتک التّی وَقَعَت علی الأرضِ بمصرَبجدِ العزّةِ و الغلبة، بآیاتٍ عزیزةٍ و بسُلطان القوّةِ و بعزّةِ القدرةِ و بشأن الکلمةِ التّامّةِ و بنورک الذّی قد خرَّ من فزعه طور سیناءَ و بمجدک الذی ظهر علی طور سینا فکلّمت به عبدک و رسولک موسی بن عمران و بطلعتک فی ساعیرَ و ظهورک فی جبل فارانَ بربواتِ المقدّسین َو جنودِ الملائکةِ الصافّین َ و خشوع الملائکة المسبّحینَ و ببرکاتک الّتی بارکتَ فیها لیعقوبَ إسرائیلک فی أُمّةِ موسی علیه السّلام.
اغفر لنا من ذنوبنا ما تقدّم منها و ما تأخّرَ و لوالدیینا و لجمیع المؤمنین و المؤمنات و وسّع علینا من حلال رزقک َ و اکفنا مؤنة إنسان سَوءٍ و جارِ سَوءٍ و قرینِ سَوءٍ و سُلطانِ سَوءٍ إنّک علی کُلِّ شیءٍ قدیر و بکُلِّ شیءٍ علیم، آمّین ربَّ العالمین. (1)
1) بخشی از دعای شب عرفه و سمات
شماره
عنوان قسمتها به
ترتیب زمان
بر اساس
اشعار شاعران
بلای خشکسالی
وکمبود میوه
قرآن
صفی علیشاه
خاقانی
عکسالعمل قبطیان
در مقابل این دو بلا
قرآن و روایات
صفی علیشاه
آغاز بلاهای جدید
قرآن
صفی علیشاه
نزول طوفان
قرآن
صفی علیشاه
هجوم ملخ ها
قرآن و تورات
صفی علیشاه
حملهی شپش ها
قرآن و تورات
(پشه و مگس)
صفی علیشاه
حمله قورباغهها
قرآن و تورات
صفی علیشاه
خون شدن آب نیل
قرآن
و روایات
و
تورات
صفی علیشاه
مولانا
شمس تبریزی
صفای اصفهانی
شمس مغربی
بلاهای دیگر در
تورات
تورات
ناصرخسرو
پیمانشکنیهای
مکرر فرعون
پس از نزول هر بلا
قرآن
صفی علیشاه
مولانا
تهمت زدن های
فرعون به موسی
پس از دیدن این
همه بلا
قرآن
صفی علیشاه
برخورد موسی با
فرعون
پس از شنیدن تهمت
های فرعون
قرآن
صفی علیشاه
مرگ پسران ارشد
وجمعآوری آذوقه و طلا ونقره برای فرار بنیاسرائیل
تورات
دستورات خداوند به
بنیاسرائیل برای برگزاری عید پسح و وعدهی نجات
از فرعونیان
تورات
بیان مقررات عید
پسح از طرف خدا
تورات
ابلاغ دستورخداوند
به بنیاسرائیل
تورات
وقف نخست زادگان
برای خداوند
تورات
مقرّرات عید فطیر
تورات
بررسی پیامهای
قرآنی 3 دسته آیات
زخرف 50-46
اعراف 135- 130
إسراء102- 101
پس از ماجرای پیروزی موسی بر ساحران گروههای زیادی از بنیاسرائیل و... به موسی ایمان آوردند. موسی طرفداران بسیاری پیدا کرد و ازآنپس بین بنیاسرائیل قبطیان، همواره درگیری و کشمکش بود فرعونیان همواره به ظلم و ستم و آزار بنیاسرائیل می پرداختند و موسی همواره پیروان خود را به صبر و مقاومت دعوت میکرد و مددهای غیبی الهی را به یاد آنها میآورد و به آنها مژده میداد که بهزودی وارث زمین میشوند و دشمنان دستخوش بلاهای گوناگون و سخت خواهند گردید. پس از ظلم بیشمار فرعونیان و قبطیان، بنیاسرائیل از دست فرعون به ستوه آمدند و نزد موسی شکایت کردند و حضرت موسی نیز به خداوند عرض کرد: بنیاسرائیل از ظلم فرعون به مرگ خویش راضی شدهاند چاره چیست؟ و خداوند به ترتیب با بلاهای گوناگون قبطیان را عذاب کرد تا در نهایت بنیاسرائیل از دست فرعون و ظلم و ستم و نجات یافتند.
همانطور که قبلاً خداوند به موسی در وادی مقدّس وعده داد با 9 معجزه سراغ فرعون می روی. (1)
ز حبیب موسوی لافی و پس چون
امت موسی
سزای تسع آیاتی که مرد
سبع الوانی (2)
339
چون موسی دیده تسع آیات
از تیه شده بهطور غایات (3)
ص 122
این وعده تحقّق پیدا کرد و دو معجزهی دیگر هم برای فرعون آورد ولی او بازهم ایمان نیاورد.
منظور از دو آیه دیگر «خشکسالی» و «کمبود انواع میوهها» بوده است
«و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالی و کمبود میوهها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!» (4)
زان جهت فرمود بگرفتیم هین
آل فرعون آنچه بودی بالسنین
ز آل فرعون اینی از خدام و رهط
مبتلا گشتند بر تنگی و قحط
میوههاشان یافت نقصان بر درخت
باغها گردید خشک و کار سخت
1) نمل: 12 (وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ)
2) دیوان خاقانی، ص
3) خاقانی، تحفة العراقین،
4) أعراف: 130 (وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)
تا مگر گیرند زان آسیب پند
کاین بود از کردههای ناپسند (1)
261
نکتهها
تفاوت خشکسالی با کمبود میوه ها:
گر چه ممکن است بعضی تصور کنند خشکسالی جدا از کمبود میوهها نیست و بهاینترتیب مجموعاً یک نشانه محسوب میشوند؛ اما خشکسالیهای موقت و محدود ممکن است در درختان کمتر اثر بگذارد، اما هنگامیکه طولانی گردد باعث نابودی درختان نیز خواهد شد، بنابراین خشکسالی بهتنهایی همیشه سبب نابودی میوهها نیست. از این گذشته ممکن است از میان رفتن میوهها به خاطر آفات دیگری غیر از خشکسالی بوده باشد.
(سنین)
جمع «سنة» به معنی سال است، ولی معمولاً هنگامیکه با کلمه «اخذ» (گرفتن) به کار میرود، به معنی گرفتار قحطی و خشکسالی شدن میآید، بنابراین اخذه السنة (سال او را گرفت) یعنی گرفتار خشکسالی شد؛ و شاید علت آن این باشد که سالهای قحطی در برابر سالهای عادی و معمولی کم است؛ بنابراین اگر منظور از سال، سالهای عادی باشد، چیز تازهای نیست و از آن معلوم میشود که منظور سالهای فوقالعاده یعنی قحطی است. خشکسالی، چند سال ادامه یافت زیرا کلمه «سنین» جمع است، بهخصوص اینکه (نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ) (کمبود میوهها) نیز به آن اضافهشده، زیرا خشکسالیهای موقت ممکن است در درختان کمتر اثر بگذارد، اما هنگامیکه طولانی گردد، درختان را نیز از بین میبرد،
این احتمال نیز وجود دارد که علاوه بر خشکسالی، آفتی میوههای آنها را فراگرفته باشد.
کلمه (آل)
در اصل، «اهل» بوده و سپس بهاصطلاح «قلب شده» و به این صورت درآمده است.
(اهل)
به معنی نزدیکان و خاصان انسان است، اعم از اینکه بستگان نزدیک او باشند و یا همفکران و همگامان و اطرافیان.
عقوبت نزدیکان فرعون
بااینکه خشکسالی و قحطی، دامان همهی فرعونیان را گرفت ولی در آیه فوق، تنها سخن از نزدیکان و خاصان او به میان آمده است، اشاره به اینکه آنچه مهم است این است که آنها بیدار شوند زیرا نبض سایر مردم به دست آنها است، آنها هستند که میتوانند دیگران را گمراه سازند و یا به راه آورند و به همین جهت تنها سخن از آنان به میان آمده، اگرچه دیگران هم گرفتار همین عواقب بودند.
خشکسالی برای مصر بلای بزرگی محسوب میشد، زیرا مصر یک کشور کاملاً کشاورزی بود و خشکسالی همه طبقات آن را تحتفشار شدید قرار میداد، ولی مسلماً آل فرعون که صاحبان اصلی زمینها و منافع آن بودند بیش از همه زیان میدیدند.
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
(لعلهم یذکرون)
اشاره به این نکته است که توجه به حقیقت توحید در روح آدمی از آغاز وجود دارد، سپس به خاطر تربیتهای نادرست و یا مستی نعمت، آن را فراموش میکند، اما به هنگام گرفتاری در چنگال مشکلات مجدداً یادآور میشود و ماده تذکر که به مفهوم یادآوری است، مناسب همین معنی هست.
در قرآن آمده است: (اما آنها نهتنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامیکه نیکی (و نعمت) به آنها میرسید، میگفتند:
1- «به خاطر خود ماست.» ولی موقعی که بدی (و بلا) به آنها میرسید، میگفتند: «از شومی موسی و کسان اوست»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست ولی بیشتر آنها نمیدانند! () و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزهای برای ما بیاوری که سحرمان کنی، ما به تو ایمان نمیآوریم!» () (1)
این نشد بر پندشان لیکن سبب
بلکه میافزودشان کفر و غضب
نیکیای چون آمد ایشان را بهپیش
نسبتش دادند بر اقبال خویش
که بر این بودیم ما خود مستحق
باشد از عادات جاری نی ز حق
ور بر ایشان میرسیدی ابتلا
این بود گفتند از موسی به ما
آن تطیّر که زدند از شر و خیر
نزد حق است آن نه از موسی و غیر
رنج و راحت شر و خیر و نیک و بد
از خدا بر خلق پیدرپی رسد
لیک این را میندانند اکثری
چون نبردند از بهار جان بری
قبطیان گفتند ای موسی به ما
هر چه آری آیت از قحط و عنا
که بهزعم تو است آنها معجزت
هم بود اظهار آنها جایزت
تا بهجادو آوری ما را مدام
بر تو هرگز نگرویم از سحر خام (2)
261
نکتهها
پند ناپذیری فرعونیان
بهجای اینکه «آل فرعون» از این درسهای الهی پند بگیرند و از خواب خرگوشی بیدار شوند، از این موقعیت سوءاستفاده کرده و جریان حوادث را به میل خود تفسیر میکردند.
(الحسنة)؛ (اذا)، (سیئةً)
نعمتها بهطور فراوان به سراغ آنها میآمدند ولی ناراحتیها گهگاه.
1) اعراف: 131-132 (فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الحْسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَاذِهِ وَ إِن تُصِبهْمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیرَّواْ بِمُوسیَ وَ مَن مَّعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَئرِهُمْ عِندَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکْثرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (*) وَ قَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ ءَایَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بهِا فَمَا نحَنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
(یَطَّیَّرُوا)
از ماده تطیر به معنی «فال بد زدن» است و ریشه اصلی آن کلمه «طیر» به معنی «پرنده» هست و ازآنجاکه عرب، فال بد را غالباً به- وسیله پرندگان میزد، گاهی صدا کردن کلاغ را به فال بد میگرفت و گاهی پریدن پرندهای را از دست چپ نشانه تیرهروزی میپنداشت.
«کلمه» تطیُّر به معنی فال بد زدن بهطور مطلق آمده است.
همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف، فال نیک و بد رواج داشته است، اموری را به «فال نیک» میگرفتند و دلیل بر پیروزی و پیشرفت کار میدانستند و اموری را به «فال بد» میگرفتند و دلیل بر شکست و ناکامی و عدم پیروزی میپنداشتند، درحالیکه هیچگونه رابطه منطقی در میان پیروزی و شکست با اینگونه امور وجود نداشت و مخصوصاً در قسمت فال بد، غالباً جنبه خرافی و نامعقول داشته و دارد. این دو گرچه اثر طبیعی ندارند، ولی بدون تردید اثر روانی میتوانند داشته باشند، فال نیک غالباً مایه امیدواری و حرکت است ولی فال بد موجب یاس و نومیدی و سستی و ناتوانی است. شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات اسلامی از فال نیک نهی نشده، اما فال بد بهشدت محکوم گردیده است.
(*) در حدیث معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده: (تفالوا بالخیر تجدوه): کارها را به فال نیک بگیرید (1)(و امیدوار باشید) تا به آن برسید جنبه اثباتی این موضوع منعکس است.
دانشمند معروف «دمیری» که از نویسندگان قرن هشتم هجری است، دریکی از نوشتههای خود اشاره به همین مطلب کرده و میگوید اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فال نیک را دوست میداشت، به خاطر آن بود که انسان هرگاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمیدارد و هنگامیکه امید خود را از پروردگار قطع کند، درراه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مایه سوءظن و موجب انتظار بلا و بدبختی کشیدن است. (2)
اما در مورد فال بد که عرب آن را «تطیر» و «طیره» مینامد، در روایات اسلامی- همانطور که گفتیم- شدیداً مذمت شده، همانطور که در قرآن مجید نیز کراراً به آن اشاره گردیده و محکومشده است. (3)
ازجمله در حدیثی میخوانیم که پیغمبر ص فرمود: الطیرة شرک «فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمی دانستن) یک نوع شرک به خدا است» (المیزان ذیل آیه موردبحث)
(*) امام صادق علیه السلام فرمود: ( الطیرة علی ما تجعلها إن هونتها تهونت و إن شددتها تشددت و إن لم تجعلها شیئا لم تکن شیئاً): فال بد اثرش به همان اندازه است که آن را میپذیری، اگر آن را سبک بگیری کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیری پر اثر و اگر به آن اعتنا نکنی، هیچ اثری نخواهد داشت.
(*) در اخبار اسلامی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده است که راه مبارزه با فال بد بیاعتنایی است، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقلشده که فرمود: ( ثلاثٌ لا یُسلم منها احدُ الطیرة و الحسدُ و الظنُ قیلٌ فما نصنع قال: إذا تطیرت فامضِ و إذا حَسَدَت فلا تبغ و إذا ظننت فلا تحقَّقَ): سه چیز است که هیچکس از آن سالم نمیماند (وسوسههای آن در درون قلب غالب اشخاص پیدا میشود) فال بد و حسد و سوءظن است؛ عرض کردند پس چه کنیم؟ فرمود: هنگامیکه فال بد
زدی اعتنا مکن و بگذر و هنگامیکه حسد در دلت پیدا شد عملاً کاری بر طبق آن انجام مده و هنگامیکه سوءظن پیدا کردی آن را نادیده بگیر.
جمله (تأتنا به من آیه لتسحرنا)
شاید بهعنوان تمسخر بوده، زیرا موسی علیه السلام ، معجزات خود را بهعنوان آیات و نشانههای خدا معرفی مینمود، ولی آنها بهعنوان سحر، آن را تفسیر میکردند.
لحن آیات و قرائن چنین نشان میدهد که دستگاه تبلیغاتی فرعون که مسلماً با تناسب آن زمان، مجهزترین دستگاه تبلیغاتی بود و نظام حاکم مصر، کاملاً از آن بهرهبرداری میکرد، در همهجا بسیج شده بود، که تهمت سحر را بهعنوان یک شعار عمومی بر ضد موسی علیه السلام ، پخش کند، زیرا هیچ وصلهای مناسبتر از آن برای معجزات موسی علیه السلام نیافته بودند تا بدینوسیله جلو نفوذ او را در قلوب مردم بگیرند.
به موسی خطاب شد: با بنیاسرائیل بهسوی کنعان برو تا از ظلم او در امان بمانند ...
بنابراین صبح یک روز موسی با بنیاسرائیل تصمیم رفتن بهسوی کنعان را داشتند که فرعون با تحریکات وزیرش هامان که ساحر بود مانع رفتن آنها از مصر شد. سپس موسی دوباره دست به معجزات دیگر زد.
یک قانون کلی الهی در مورد تمام پیامبران این بوده است، که به هنگامیکه با مخالفتها روبهرو میشدند، خداوند برای تنبه و بیداری اقوام سرکش، آنها را گرفتار مشکلات و ناراحتیها میساخته تا در خود احساس نیاز کنند و فطرت توحید که به هنگام رفاه و آسایش زیرپوشش غفلت قرار میگیرد، آشکار گردد و به ضعف و ناتوانی خویش پی ببرند و متوجه مبدأ قادر و توانایی که تمام نعمتها از ناحیه او است بشوند.
سپس نوبت مرحله دوم که مجازات سختتر و شدیدتر بود فرارسید و خداوند آنها را به بلاهای پیدرپی و کوبنده که بهطور متناوب نازل میشد، گرفتار ساخت.
در قرآن آمده است:
1- «و به تحقیق فرستادیم موسی را به آیتهای ما بهسوی فرعون و جماعتش پس گفت بهدرستی که منم فرستاده پروردگار جهانیان () پس چون آوردشان آیتهای ما را آنگاه ایشان از آن خنده میکردند () و نمینمودیم ایشان را هیچ آیتی مگر که آن بزرگتر بود از مثلش و گرفتیم ایشان را به عذاب باشد که آنها بازگشت کنند ()» (1)
چون فرستادیم موسی را عیان
سوی فرعون و ملأ معجز نشان
که رسولم من ز ربالعالمین
پس چو او آورد آیات مبین
خنده میکردند ایشان آن زمان
زان علامتها که میآورد آن
ما بنمودیمشان هیچ آیتی
بر ردیف یکدگر در حجتی
1) زخرف: 48-46 (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسیَ بِایَاتِنَا إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ فَقَالَ إِنیِّ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ () فَلَمَّا جَاءَهُم بِایَاتِنَا إِذَا هُم مِّنهْا یَضْحَکُونَ (*) وَ مَا نُرِیهِم مِّنْ ءَایَةٍ إِلَّا هِیَ أَکْبرَ مِنْ أُخْتِهَا وَ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)
جز که بود اکبر ز اختش در نظر
یعنی از آن یک که بود از نورخانتر
پس گرفتیم آن گره را بر عذاب
مر بهحق گردند باز ناصواب (1)
681
نکتهها
تعبیر به (اخت)
(خواهر) در لغت عرب به معنی همردیف و همسنخ است، مانند دو خواهر نسبت به یکدیگر. خلاصه نشانههای خود را که هر یک از دیگر مهمتر و گویاتر و کوبندهتر بود به آنها ارائه دادیم تا هیچ بهانهای برای آنها باقی نماند و از مرکب غرور و نخوت و خودخواهی پیاده شوند.
در بعضی از نقل ها می خوانیم که هر کدام از این بلاها، در یک سال واقع می شد یعنی یک سال طوفان و سیلاب، سال دیگر ملخ خوارگی و سال بعد آفات نباتی و همچنین، ولی در بعضی دیگر از نقل ها می خوانیم که میان هر یک از اینها با دیگری یک ماه بیشتر فاصله نبود، ولی در هر حال شک نیست که در فواصل مختلف و جدا از یکدیگر (چنان که قرآن می گوید مفصلات) صورت گرفت تا مهلت کافی برای تفکر و تنبه و بیداری داشته باشند؛ بنابراین باید گفت آنان پنج بار با او پیمان بستند و در هر مرحله پیمان شکنی کردند.
قابل توجه اینکه این بلاها تنها دامان فرعونیان را میگرفت و بنی اسرائیل از آن برکنار بودند، شک نیست که این یک نوع اعجاز بوده، اما قسمتی از آن را میتوان با توجه به نکته زیر توجیه علمی نمود، زیرا میدانیم در کشوری با مشخصات مصر، بهترین نقطه زیبا و مورد توجه همان دو طرف شط عظیم نیل بوده است که در اختیار فرعونیان و قبطیها قرار داشت، قصرهای زیبا و خانههای مجلل و باغهای خرم و مزارع آباد را در همین منطقه میساختند و طبعا به بنیاسرائیل که بردگان آنها بودند، از زمینهای دور افتاده و بیابانها و نقاط کم آب، سهمی میرسید. طبیعی است هنگامی که طوفان و سیلاب برخاست، از همه نزدیکتر به کام خطر دو طرف شط عظیم نیل بوده و همچنین قورباغه ها از شط برخاستند و اثر خونابه شدن شط قبل از همه در خانههای فرعونیان نمایان شد و اما ملخ و آفات نباتی نیز در درجه اول متوجه نقاط سرسبزتر و پربرکتتر میشود. (2)
در قرآن آمده است: چیزی نگذشت که خداوند طوفانی را بر آنها نازل ساخت
1- «طوفان را بر آنها فرستادیم» (3)تا مجبور شوند از خانههای خود گریخته و در میان چادرهای بیابان زندگی نمایند.
پس فرستادیم طوفانی عیان
ما بر ایشان بهر آثار و نشان
هست طوفان هر چه کان آید به طوف
چون مطر یا سیل در هنگام خوف (4)
صفی، ص 261
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
2) (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج6 صص 314- 323، ج 21،صص82-80 )، (طباطبایی، ترجمه المیزان، ج 8،صص 292 - 294 )؛ (طبرسی، مجمع البیان، ج 4، صص 468- 486 و ج 5 ص 130 )؛ (طبری، تاریخ طبری، ج1، صص 289، 249)
3) أعراف: 133 (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ)
4) صفی علیشاه، تفسیر
نکتهها
(طوفان)
از ماده «طوف» (بر وزن خوف) به معنی موجود گردنده و طواف کننده است، سپس به هر حادثهای که انسان را احاطه کند، طوفان گفتهشده، ولی در لغت عرب، بیشتر به سیلابها و امواج گردنده و کوبندهای گفته میشود که خانهها را ویران میکند و درختان را از ریشه برمیکند (اگرچه در زبان فارسی امروز، طوفان بیشتر به بادهای شدید و کوبنده اطلاق میگردد)
نوع طوفان؟
بعضی گفتهاند آن مرگی سریع و دستهجمعی هست
و بعضی عقیده دارند آب نیل به نحو غیرمتعارفی بالاآمده بود
و گروهی آن را به زبان یمنی نوعی طاعون میدانند
و نیز عدهای آن را بیماری آبله میدانند که از آن زمان بر روی کره زمین رواج پیدا کرد.
در قرآن آمده است: خداوند «ملخ» را بر زراعتها و درختان آنها، مسلط ساخت.
1- (وَ الْجَرادَ)
هم فرستادیم بر ایشان ملخ
همچنین قمّل که بدشان سجن و فسخ
موسی بهفرمان الهی این بار عصای خود را به زمین زد و بادی از جانب مشرق شروع به وزیدن کرد و ملخهای گوناگون آورد؛ و تا هوا تاریک شد و زمین در زیر ملخها ناپدید گشت. در میان مردم ولوله شد و قبطیان دو دسته شدند و با همدیگر نزاع کردند.
در روایات واردشده است، آنچنان ملخ به جان درختان و زراعتها افتاد که همه را از شاخ و برگ خالی کرد، حتی بدن آنها را نیز آزار میداد آنچنانکه دادوفریاد آنها بلند شده بود.
فرعون نیز هراسید و از موسی دعوت کرد و به او گفت من بارها خلف وعده کردم ولی این بار از خدایت بخواه تا عذاب را بردارد و من نیز به عهد خود وفا خواهم کرد و هر جا که خواستی با قوم خود برو؛ و موسی نیز از خداوند برطرف شدن عذاب را خواست و بادی غربی شروع به وزیدن کرد و تمام ملخها را برد و به دریای سرخ انداخت ولی بازهم فرعون خلف وعده کرد و موسی از پیمانشکنیهای موسی به تنگ آمد و درخواست عذاب دوباره کرد.
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 261
دیدگاه مولانا
مولوی تحت عنوان «باقی قصهی موسی علیه السلام » به این بلا اشارهکرده
هین بجنبان آن عصا تا خاکها
وا دهد هر چه ملخ کردش فنا
و آن ملخها در زمان گردد سیاه
تا ببیند خلق تبدیل اله
که سببها نیست حاجت مر مرا
آن سبب بهر حجاب است و غطا (1)
ص 713
از مزارع شأن برآمد قحط و مرگ
از ملخهایی که میخوردند برگ
تا برآمد بیخود از موسی دعا
چون نظر افتادش اندر منتها
اینهمه اعجاز و کوشیدن چراست
چون نخواهند این جماعت گشت
راست
v در تورات آمده است:
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «ای موسی نزد فرعون بازگرد، من قلب او درباریانش را سخت کردهام تا این معجزات را در میان آنها ظاهرسازم و تو بتوانی این معجزات را که من در مصر انجام دادهام برای فرزندان و نوههای خود تعریف کنی تا همهی شما بدانید که من خداوند هستم» پس موسی و هارون باز نزد فرعون رفتند و به او گفتند: خداوند خدای عبرانی ها، میفرماید: تا کی میخواهی از فرمان من سرپیچی کنی؟ بگذار قوم من بروند و مرا عبادت کنند. اگر آنها را رها نکنی، فردا سراسر مصر را با ملخ میپوشانم بهطوریکه زمین زیر پایتان را نتوانید ببینید.
ملخها تمام گیاهانی را که از بلای تگرگ بهجای مانده است، میخورند و از بین میبرند. قصر تو خانههای درباریان تو همهی اهالی مصر پُر از ملخ میشود. چنین بلایی در سرزمین مصر بیسابقه خواهد بود سپس موسی روی برگردانیده و از حضور فرعون رفت.
درباریان نزد پادشاه آمده و گفتند: «تا به کی باید این مرد ما را دچار مصیبت کند؟ مگر نمیدانی که مصر به چه ویرانهای تبدیلشده است؟ بگذار این مردم بروند و خداوند خدای خود را عبادت کنند.» پس درباریان، موسی و هارون را نزد فرعون برگرداندند و فرعون به ایشان گفت: «بروید و خداوند، خدای خود را عبادت کنید، ولی باید به من بگویید که چه کسانی میخواهند برای عبادت بروند.»
موسی جواب داد: «همهی ما با دختران و پسران، جوانان و پیران، گلّهها و رمههای خود میرویم؛ زیرا همگی باید در این جشن مقدّس شرکت کنیم.»
فرعون گفت: «به خداوند قسم هرگز اجازه نمیدهم که زنها و بچهها را با خود ببرید، چون میدانم نیرنگی در کارتان است. فقط شما مردها بروید و خداوند را عبادت کنید، زیرا از اوّل هم خواست شما همین بود.» پس ایشان را از حضور فرعون بیرون راندند.
سپس خداوند به موسی فرمود: «دستت را بر سرزمین مصر دراز کن تا ملخها هجومآورند و همهی گیاهانی را که پس از بلای تگرگ بهجای مانده است، بخورند و از بین ببرند.»
وقتی موسی عصای خود را بلند کرد، خداوند یک روز و یکشب تمام، باد شرقی را وزانید و چون صبح شد باد انبوهی از ملخ را با خود آورده بود
ملخها سراسر خاک مصر را پوشانیدند. چنی افت ملخی را مصر نه دیده بود و نه خواهید دید. شدّت هجوم ملخها به حدّی زیاد بود که همهجا یکباره تاریک شد.
ملخها تمام گیاهان و میوههایی را که از بلای تگرگ باقیمانده بود، خوردند بهطوریکه در سراسر خاک مصر درخت و گیاه سبزی بهجای نماند.
فرعون با شتاب موسی و هارون را خواست و به ایشان گفت: «من به خداوند خدای شما و خود شما گناه کردهام. این بار هم مرا ببخشید و از خداوند خدای خود، درخواست کنید تا این بلا را از من دور کند.» آنگاه موسی از حضور فرعون بیرون رفت و از خداوند خواست تا ملخها را دور کند.
خداوند هم از طرف مغرب، بادی شدید وزانید و وزش باد تمام ملخها را به دریای سرخ ریخت آن چنانکه در تمام مصر حتّی یک ملخ هم باقی نماند ولی بازهم خداوند دل فرعون را سخت کرد و او بنیاسرائیل را رها نساخت. (1)
در قرآن آمده است: خداوند بار سوم «شپش» را بر آنها مسلط ساخت.
1- (وَ الْقُمَّلَ)
هم فرستادیم بر ایشان ملخ
همچنین قمّل که بدشان سجن و فسخ
قمل اشپش یا جراد بیپر است
یا کنه یا مورچه در دفتر است (2)
صفی، ص 261
نکتهها
(قُمَّل)
ظاهراً یک نوع آفت نباتی بوده که به غلات آنها افتاد و همه را فاسد کرد؛ و برای اولین بار بود خداوند چنین حشرهای را خلق کرده بود. همچنین در نوع حشرهای که بهعنوان سومین عذاب بر قبطیان نازل گشت تناقض آراء وجود دارد و از آن حشره با عناوین ملخی کوچک و بدون بال، مورچه، کنه و شپشک گندم یادشده است. (3)
بههرحال حضرت موسی بازهم نزد فرعون رفت ولی این بار نیز فرعون از قول خود برگشت و موسی به او گفت: اگر اجازه ندهی این بار نیز حیوانات موذی بر شما غلبه خواهند کرد.
موسی این بار عصای خود را بر غبار زمین زد که تمام ذرات بهصورت شپش درآمده و از سروصورت مردم بالا میرفتند و تمام گوسفندان و احشام پر از شپش شدند و این حادثه یک هفته به طول انجامید و پسازآن مردم نزد فرعون رفتند و شکایت اوضاع کردند و بار دیگر نیز فرعون از موسی برطرف شدن عذاب را خواست.
موسی نیز از خداوند برطرف شدن عذاب را خواست و خداوند عذاب را برداشت و موسی از فرعون درخواست کرد تا بنیاسرائیل را آزاد کند. ولی بازهم فرعون گوش نکرد. (1)
v در تورات هجوم پشه و مگس بهجای شپش آمده است
خداوند پشهها را بر آنها مسلط ساخت (2)
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو که عصای خود را به زمین بزند تا سراسر مصر از پشه پُر شود» موسی و هارون همانطور که خداوند به ایشان فرموده بود، عمل کردند.
وقتی هارون عصای خود را به زمین زد، انبوه پشه سراسر خاک مصر را فراگرفت و پشهها بر مردم و حیوانات هجوم بردند. جادوگران مصر هم سعی کردند همین کار را بکنند، ولی این بار موفّق نشدند؛ پس به فرعون گفتند: «دست خدا در این کار است» ولی همانطور که خداوند فرموده بود، دل فرعون باز نرم نشد و به موسی و هارون اعتنایی نکرد.
دستههایی از مگس به آنها یورش برد (3)
پس خداوند به موسی فرمود: «صبح زود برخیز و به کنار رودخانه برو منتظر فرعون باش، وقتی او به آنجا آید، به او بگو که خداوند میفرماید: قوم مرا رها کن تا بروند و مرا عبادت کنند، وگرنه خانهی تو درباریان و تمام مردم مصر را از مگس پُر میکنم و زمین از مگس پوشیده خواهد شد. امّا در سرزمین جوشن که محل سکونت بنیاسرائیل است، مگسی نخواهد بود تا بدانی که من خداوند این سرزمین هستم و بین قوم تو قوم خود فرق میگذارم، این معجزه فردا ظاهر خواهد شد»
خداوند بهطوریکه فرموده بود، قصر فرعون و خانههای درباریان را پُر از مگس کرد و در سراسر خاک مصر ویرانی به بار آمد؛ پس فرعون، موسی و هارون را احضار کرد و به آنها گفت: «بسیار خوب، به شما اجازه میدهم که برای خدای خود قربانی کنید ولی از مصر بیرون نروید.»
موسی جواب داد: ما نمیتوانیم در برابر چشمان مصریان حیواناتی که آنها از کشتنشان کراهت دارند، برای خداوند، خدای خود قربانی کنیم، چون ممکن است ما را سنگسار کنند.
ما باید به مسافت سه روز راه، از مصر دور شویم و طبق دستور خداوند، در صحرا برای خداوند، خدای خود قربانی کنیم.
فرعون گفت: «من به شما اجازه میدهم تا به صحرا بروید و برای خداوند، خدای خود قربانی تقدیم کنید. ولی زیاد دور نشوید، حال برای من دعا کنید»
موسی گفت: «وقتی ازاینجا خارج شوم، نزد خداوند دعا خواهم کرد و فردا این بلا از تو درباریان و مردم مصر دور خواهد شد. امّا مواظب باش بار دیگر ما را فریب ندهی، بلکه بگذاری قوم من برود و برای خداوند قربانی تقدیم کند» پس موسی از حضور فرعون بیرون رفت و نزد خداوند دعا کرد. خداوند دعای موسی را اجابت فرمود و تمام مگسها را دور کرد، بهطوریکه حتّی یک مگس هم باقی نماند. ولی این بار نیز دل فرعون نرم نشد و اجازه نداد قوم اسرائیل از مصر بیرون بروند.
در قرآن آمده است: بار دیگر خداوند، نسل قورباغه را آنچنان افزایش داد که بهصورت یک بلا زندگی آنها را فراگرفت
1- (وَ الضَّفادِعَ)
قورباغههایی که در آب و غذای آنها وارد گشته و از پشت و گوششان خارج میشد. همهجا قورباغههای بزرگ و کوچک، حتی در خانهها و اتاقها و سفرهها و ظروف غذا مزاحم آنان بودند، آنچنانکه دنیا بر آنان تنگ شد ولی باز در برابر حق زانو نزدند و تسلیم نشدند.
هم ضفادع کامد از هر بابشان
در طعام
و جامهای خوابشان (1)
نکتهها
(ضفادع)
جمع «ضفدع» است ضفدع به معنی قورباغه است، این کلمه بهصورت جمع در آیه فوق آمده ولی عذابهای دیگر بهصورت مفرد ذکرشده است و شاید دلیل بر آن باشد که انواع مختلفی از قورباغه را خداوند بر اینها مسلط ساخت.
v در تورات آمده است: (2)
سپس خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو که عصای خود را بهسوی رودخانهها، چشمهها و حوضها دراز کند تا قورباغهها بیرون بیایند و همهجا را پُر سازند»
هارون چنین کرد و مصر از قورباغه پر شد، ولی جادوگران مصری هم با جادوی خود، همین کار را کردند و قورباغههای بسیار زیادی پدی آوردند. پس فرعون، موسی و هارون را فراخواند و گفت: «از خداوند درخواست کنید این قورباغهها را از ما دور کند و من قول میدهم بنیاسرائیل را رها کنم تا بروند و برای خداوند قربانی کنند.»
موسی در جواب فرعون گفت: «زمانی را معیّن کن تا برای تو درباریان و قومت دعا کنم و تمام قورباغهها بهجز آنهایی که در رود نیل هستند نابود شوند» فرعون گفت: فردا.
موسی جواب داد: «این کار را خواهم کرد تا تو بدانی که مثل خداوند ما خدایی نیست. تمام قورباغهها از بین خواهند رفت بهجز آنهایی که در رود نیل هستند.»
موسی و هارون از دربار فرعون بیرون آمدند و موسی از خداوند خواهش کرد تا قورباغهها را از بین ببرد. خداوند هم دعای موسی را اجابت کرد و تمام قورباغهها در سراسر مصر مردند.
مردم آنها را جمع کرده رویهم انباشتند، آنچنانکه بوی تعفّن همهجا را فراگرفت. امّا وقتی قورباغهها از بین رفتند فرعون بازهم دل خود را سخت کرد و همانطور که خداوند فرموده بود، راضی نشد قوم اسرائیل را رها کند. (1)
درقرآن آمده است: «خداوند خون را بر آنها مسلط ساخت»
1- (وَ الدَّمَ)
هم دم اینی آنچه خوردندی ز آب
داشت طعم و رنگ خون در انقلاب (2)
261
نکتهها
v در تورات و روایات آمده است:
بیماری رعاف (خوندماغ شدن) بهصورت یک بیماری عمومی درآمد و همگی گرفتار آن شدند. ولی بیشتر روات و مفسران گفتهاند رودخانه عظیم نیل به رنگ خون درآمد، آنچنانکه برای هیچ مصرفی قابلاستفاده نبود! (3)
1) جزایری، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ص 235
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
3) تورات، سفر خروج؛ 7/19؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج6، ص 322؛ طبرسی،مجمع البیان، ج4، ص 722 و ص 724 ( برفی سخ رنگ نیز توسط امام صادق ع نقل شده که طبرسی به آن اشاره کرده ) (میتوان احتمال داد که طی یک فرایند زیست محیطی، آب نیل مسموم و به رنگ خون در آمده باشد. تغییر رنگ آب یا کشند سرخ یا شکوفایی جلبکی پدیدهای است طبیعی که براثر نوعی جلبک میکروسکپی به وجود میآید. موجودات بسیار کوچک میکروسکوپی به نام دانیوفلاژله (Dinoflagellate،دوتاژکیها) وجود دارند که گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر ازدیاد جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را میپوشانند و چون علاوه بر پیگمان سبز، پیگمانهای سرخ نیز دارند، آب را به رنگ قرمز در میآورند (serc.carleton.edu، whoi.edu). تمامی شکوفاییها (Blooms) سمّی نیستند ولی بسیاری از بلومهای غیر سمّی میوانند به طرق مختلف زیانآور باشند. به عنوان مثال این بلومها با کاهش نفوذ نور، کاهش مقدار اکسیژن محلول، ایجاد توده موسیلاژی و یا مختل کردن تنفس ماهیها به آبزیان آسیب وارد میکنند. مهمترین عامل قرمز شدن آب (Red Tide) میتواند عامل طوفان باشد که در ابتدای آیه 133 سوره اعراف یاد شده است (2006Sindermann,). در توجیه این امر که آب تنها برای فرعونیان «خون» گردید، گفته اند که چون بهترین و زیباترین نقطه در مصر، یعنی دو سوی شط عظیم نیل، در اختیار فرعونیان و قبطیها قرار داشته و در نتیجه، هنگام بروز خطر و بلا، همانان که نزدیک به شط بودند، آسیب بیشتری را متحمل میشدهاند، اثر خون شدن آب رود نیل قبل از همه در خانههای فرعونیان نمایان گشتهاست (مکارم شیرازی،تفسیر نمونه، ج 6، ص 323). روشن است که تحقیق و پژوهش بیشتری در این باره لازم مینماید. به هر حال در صورت صحت تطبیقات علمی یاد شده با مفهوم این آیه شریفه، این مطلب میتواند نمایانگر نوعی اشاره علمی در قرآن کریم باشد.)
خداوند آب رودخانه نیل را برای قبطیان تبدیل به خون نمود اما بنیاسرائیل هرگاه دست بهسوی آن میبردند اثری از خون را در آب نمیدیدند تا آنکه آنها مجدداً به خیانت و کشتار بنیاسرائیل روی آوردند. فرعونیان دیدند آب رود نیل به خون مبدّل شد که نه برای آشامیدن قابلاستفاده بود و نه برای کشاورزی.
روزی یکی از قبطیان از شدت تشنگی نزدیکی از سبطیان (پیروان موسی) آمد و گفت: من از دوستان و خویشان تو هستم، امروز از روی نیاز به تو رو آوردهام، موسی جادویی کرده و آب نیل را به خون تبدیل کرده ولی آن آب برای سبطی ها صاف و گواراست.
من یار دیرین تو هستم این کاسه را بگیر و پر از آب کن و به من بده تا بلکه آب صافی بیاشامم و از خطر تشنگی نجات یابم.
سبطی به او جواب مثبت داد و کاسه را گرفت و از آب نیل پر کرد و نیمی از آب آن را خود نوشید و نیم دیگر را به قبطی داد و گفت: «این آب صاف است آن را بیاشام» ولی همان لحظه، آب آن کاسه به خون مبدّل شد، قبطی خشمگین شد و ساعتی بعد که خشمش فروکش کرد به سبطی گفت: چاره چیست؟ چگونه از این بدبختی نجات یابم؟
سبطی گفت: «از پیروی فرعون خارج شو در صف پیروان موسی در آی»
قبطی گفت: «من لیاقت آن را ندارم، تو برایم دعا کن تا به این توفیق دستیابم»
سبطی برای او بسیار دعا کرد و دعایش مستجاب شد؛ و قبطی به موسی ایمان آورد آنگاه آب برای او صاف و گوارا گردید، از آن آب آشامید و گفت: «چون من شربتی از عطایای خداوند خریدار انسانها نوشیدم، دیگر تا قیامت تشنه نخواهم شد، چشمهی معنویت از طرف خدای چشمه آفرین در درونم جوشید، در این صورت آب مادّی نزدم خوار گشت» (1)
موسی عصایش را به آب نیل زد و به خون تبدیل شد: (2)
خداوند به موسی فرمود: دل فرعون همچنان سخت است و هنوز هم حاضر نیست قوم مرا رها کند، فردا صبح عصایی را که تبدیل به مار شده بود به دست بگیر و کنار رودخانه برو در آنجا منتظر فرعون باش.
آنوقت به او بگو: خداوند؛ خدای عبرانی ها مرا نزد تو فرستاده است که بگویم قوم مرا رها کنی تا به صحرا بروند و او را عبادت کنند تابهحال از دستور خدا اطاعت نکردهای، ولی اکنون کاری میکند که بدانی او خداوند است. من به دستور او، با ضربهی عصای خود، آب رود نیل را تبدیل به خون میکنم، تمام ماهیها خواهند مرد و آب خواهد گندید، بهطوریکه دیگر نتوانید از آب رودخانه جرعهای بنوشد. سپس به هارون بگو که: عصای خود را بهسوی تمام رودخانهها، چشمهها، جویها و حوضها دراز کند تا آب آنها به خون تبدیل شود. حتّی آبهایی که در ظرفها و کوزههای خانههاست به خون تبدیل خواهد شد.
موسی و هارون همانطور که خداوند فرموده بود، عمل کردند.
هارون در حضور پادشاه مصر و همراهان او، با عصای خود ضربهای به رود نیل زد و آب تبدیل به خون شد. تمام ماهیها مردند و آب گندید و ازآنپس مردم مصر نتوانستند از آب رود نیل بنوشند. در سراسر مصر بهجای آب، خون بود ولی جادوگران مصری هم با افسون خود توانستند آب را به خون تبدیل کنند پس دل فرعون همچنان سخت ماند و همانطور که خداوند فرموده بود، به گفتههای موسی و هارون اعتنایی نکرد.
او بدون اینکه تحت تأثیر این معجزه قرار گیرد، به کاخ خود بازگشت. ازآنپس مصریها در کنارهی رود نیل چاه میکندند تا آب برای نوشیدن پیدا کنند، چون در رود بهجای آب، خون جاری بود. از این واقعه یک هفته گذشت.
دیدگاه مولانا
مولانا در شعری تحت عنوان «باقی قصهی موسی» دراینباره میگوید:
کامدش پیغام از وحی مهم
که کژی بگذار اکنون فاستقم
این درخت تن عصای موسی است
کامرش آمد که بیندازش ز دست
تا ببینی خیر او شر او
بعدازآن برگیر او را ز امر هو
پیش از افکندن نبود او غیر چوب
چون به امرش برگرفتی گشت خوب
اول
او بد برگ افشان بره را
گشت معجز آن گروه غره را
تا برآمد بیخود از موسی دعا
چون نظر افتادش اندر منتها
کاینهمه اعجاز و کوشیدن چراست
چون نخواهند این جماعت گشت
راست
امر آمد که اتباع نوح کن
ترک پایان بینی مشروح کن
ز آن تغافل کن چو داعی رهی
امر بَلِّغْ هست نبود آن تهی
کمترین حکمت کاز این الحاح تو
جلوه گردد آن لجاج و آن عتو
تا که ره بنمودن و اضلال حق
فاش گردد بر همهی اهل فرق
چونکه مقصود از وجود اظهار بود
بایدش از پند و اغوا آزمود
دیو الحاح غوایت میکند
شیخ الحاح هدایت میکند
چون پیاپی گشت آن امر شجون
نیل میآمد سراسر جمله خون
تا به نفس خویش فرعون آمدش
لابه میکردش دو تا گشته قدش
کانچه ما کردیم ای سلطان مکن
نیست ما را روی ایراد سخن
پارهپاره گردمت فرمان پذیر
من به عزت خو گرم سختم مگیر
هین بجنبان لب به رحمت ای امین
تا ببندد این دهانهی آتشین
گفت یا رب میفریبد او مرا
میفریبد او فریبیدهی ترا
بشنوم یا من دهم هم خدعهاش
تا بداند اصل را آن فرعکش
کاصل هر مکری و حیله پیش ماست
هر چه بر خاک است اصلش از سماست
گفت حق آن سگ نیرزد هم بدان
پیش سگ انداز دور استخوان (1)
دفتر چهارم، ص 712 - 714
پیش قبطی خون بود آن آب نیل
آب باشد پیش سبطی جمیل (2)
ص 474
یار فرعون تنید ای قوم دون
ز آن نماید مر شمارا نیل خون
یار موسی خرد گردید زود
تا نماند خون و بینید آب رود (3)
، دفتر چهارم، ص 698
گر چه هست این دم بر تو نیم شب
نزد من نزدیک شد صبح طرب
هر شکستی پیش من پیروز شد
جمله شبها پیش چشمم روز شد
پیش تو خون است آب رود نیل
نزد من خون نیست آب است ای
نبیل (4)
، دفتر ششم، ص 963
ج
مولانا مباحث و سخنان خود را به نیل جانفزا تشبیه میکند و دعا میکند که نااهلان از آن حاصلی نیابند، همانطور که فرعونیان از آب نیل بهرهای نبردند و آب به خون تبدیل شد:
آب نیل است این حدیث جانفزا
یا ربش در چشم قبطی خون نما (5)
ص 705
مولانا میگوید: مثنوی در چشم حق طلبان مانند نیل خوشگوار و قابل فهم است، درحالیکه در نظر کوردلان و ظاهر بینان خونین و ناخوش است «کسانی را که به علت عدم ادراک خویش مثنوی را مشتی افسانه و فاقد معنی و اسرار بلند می خوانند، طعن میزند و نشان میدهد کهاینجا هر کس بهقدر آنچه نقد حال اوست از مثنوی درک میکند» (6)
آب نیل است و به قبطی خون نمود
موسی را نه خون بد آب بود
دشمن این حرف این دم در نظر
شد ممثل سرنگون اندر سقر (7)
چهارم، ص 557
مولانا معتقد است که آدمی با کوردلی و گمراهی، خشم الهی را برمیانگیزد و لطف حق را که مثل رود نیل روان و زلال است با قهر الهی به خون بدل میشود.
اینچنین لطفی چو نیلی میرود
چونکه فرعونیم چون خون
میشود
خون همیگوید من آبم هین مریز
یوسفم گرگ از توأم ای پُرسِتیز
تو نمیبینی که یار بردبار
چونکه با او ضد شدی گردد چو مار (1)
ص 507
مولانا معتقد است: دلبستگان به زندگی دنیوی چون استعداد درک حقیقت را ندارند، نمیتوانند از زندگی لذت ببرند و تنها ناخوشیهای آن را میبینند، اما زمانی که از ظواهر دنیا چشم بپوشند و هدایت عقل کمال طلب را بپذیرند، میتوانند حقیقت را درک کنند وزندگی شیرین و گوارا میگردد:
یار فرعون تنید ای قوم دون
ز آن نماید مر شما را نیل
خون
یار موسی خرد گردید زود
تا نماند خون و بینید آب رود (2)
ص 697
مولانا بابیان ماجرای نیل که برای قبطیان خون میشد و برای سبطیان زلال بحث انتساب ادراک و شعور به موجودات را تکرار میکند و تأکید میکند که آن را برای این منظور میگوید تا بدانی که وقتی جماد میان حق و باطل تمییز قائل میشود، خداوند نیز میان هوشیار و مست، فرق میگذارد. پس خداوند قادر که بر کل عالم محیط است و به آنها چنان قدرتی داده است، میتواند با لطف خود ابله را عاقل و با قهر خود عقل را از عاقل بگیرد:
نیل را بر قبطیان حق خون کند
سبطیان را از بلا محصون کند
تا بدانی پیش حق تمییز هست
در میان هوشیار راه و مست
نیل تمییز از خدا آموختهست
که گشاد این را و آن را سخت
بست
لطف او عاقل کند مر نیل را
قهر او ابله کند قابیل را
در جمادات از کرم عقل آفرید
عقل از عاقل به قهر خود برید (3)
ص 678
بار دیگر برای روشن ساختن این مطلب که امور دنیا در نظر مردم به دیدگاه خودشان و به عوالم روحی آنها وابسته است و در تمام موجودات میتوان هم فایده دید و هم ضرر میگوید: رود نیل برای مؤمنان از آب حیوان نیز زلالتر است درحالیکه نزد منکران، خون و ناخوشایند است.
آب نیل از آب حیوان بد فزون
لیک بر محروم و منکر بود خون (4)
ص 226
همچنین از این خاصیت دوگانهی نیل برای بیان مسئلهی جبر بهره میگیرد و هنگام مناجات با خداوند، او را قادری میداند که هرچه در دنیا رخ میدهد به خواست و مشیت اوست و چون کافران از درک این موضوع ناتوان هستند، موضوع جبر برای آنان همانند رود نیل خونین است ولی برای مؤمنان که جهان را مسخّر و مطیع امر خداوند میدانند، جبری در کار نیست و حوادث زندگی مانند آب نیل، نوشین و گوارا است:
همچو آب نیل دان این جبر را
آب مؤمن را و خون مر گبر را
بال بازان را سوی سلطان برد
بال زاغان را به گورستان برد (1)
ص 988
«بار دیگر برای بیان قدرت خداوند و برای نشان دادن تأثیر فعل و ارادهی حق و تسلط او بر همهی ارکان و اجزای هستی در کنار دیگر مواردی که مطرح میکند به واقعهی تبدیل آب به خون نیز اشاره میکند. او قدرت حق را حق را کیمیایی میداند که بهراحتی میتواند خوب را بد و بد را خوب سازد و جوی خون را به نیلی روان تبدیل کند.» (2)
هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنی از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی
گر چه جوی خون بود نیلش کنی
اینچنین مینا گری ها کار تست
اینچنین اکسیرها اسرار تست (3)
ص 209
مولانا ماجرای قبطی و سبطی را در شعری تحت عنوان «لابه کردن قبطی سبطی را که یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم بهحق دوستی و برادری، که سبو که شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبو که ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است» اینچنین توصیف میکند: (4)
من شنیدم که درآمد قبطیی
از عطش اندر وثاق سبطیی
گفت هستم یار و خویشاوند تو
گشتهام امروز حاجتمند تو
ز آنکه موسی جادویی کرد و فسون
تا که آب نیل ما را کرد خون
سبطیان زو آب صافی میخورند
پیش قبطی خون شد آب از چشمبند
قبط اینک میمرند از تشنگی
از پی ادبار خود یا بد رگی
بهر خود یک طاس را پر آب کن
تا خورد از آبت این یار کهن
چون برای خود کنی آن طاس پر
خون نباشد آب باشد پاک و حر
من طفیل تو بنوشم آب هم
که طفیلی در تبع به جهد ز غم
گفت ای جان و جهان خدمت کنم
پاس دارم ای دو چشم روشنم
بر مراد تو روم شادی کنم
بندهی تو باشم آزادی کنم
طاس را از نیل او پر آب کرد
بر دهان بنهاد و نیمی را
بخورد
طاس را کژ کرد سوی آب خواه
که بخور تو هم شد آن خون
سیاه
باز اینسو کرد کژ خون آب شد
قبطی اندر خشم و اندر تاب شد
ساعتی بنشست تا خشمش برفت
بعدازآن گفتش کهای صمصام زفت
ای برادر این گره را چاره چیست
گفت این را او خورد کاو متقی
است
متقی آن است کاو بیزار شد
از ره فرعون و موسیوار شد
قوم موسی شو بخور این آب را
صلح کن با مه ببین مهتاب را
صد هزاران ظلمت است از خشم تو
بر عباد الله اندر چشم تو
خشم بنشان چشم بگشا شاد شو
عبرت از یاران بگیر استاد شو
کی طفیل من شوی در اغتراف
چون ترا کفری است همچون کوه
قاف
کوه در سوراخ سوزن کی رود
جز مگر کان رشتهی یکتا شود
کوه را که کن به استغفار و خوش
جام مغفوران بگیر و خوش بکش
تو بدین تزویر چون نوشی از آن
چون حرامش کرد حق بر کافران
خالق تزویر تزویر ترا
کی خرد ای مفتری مفترا
آل موسی شو که حیلت سود نیست
حیلهات باد تهی پیمودنی است
زهره دارد آب کز امر صمد
گردد او با کافران آبی کند
یا تو پنداری که تو نان میخوری
زهرمار و کاهش جان میخوری
نان کجا اصلاح آن جانی کند
کاو دل از فرمان جانان برکند
یا تو پنداری که حرف مثنوی
چون بخوانی رایگانش بشنوی
یا کلام حکمت و سر نهان
اندر آید زغبه در گوش و دهان
اندر آید لیک چون افسانهها
پوست بنماید نه مغز دانهها
در سر و رو درکشیده چادری
رو نهان کرده ز چشمت دلبری
شاهنامه یا کلیله پیش تو
همچنان باشد که قرآن از عتو
فرق آن گه باشد از حق و مجاز
که کند کحل عنایت چشمباز
ور نه پشک و مشک پیش اخشمی
هر دو یکسان است چون نبود شمی
خویشتن مشغول کردن از ملال
باشدش قصد از کلام ذوالجلال
کاتش وسواس را و غصه را
ز آن سخن بنشاند و سازد دوا
بهر این مقدار آتش شاندن
آب پاک و بول یکسان شد به فن
آتش وسواس را این بول و آب
هر دو بنشانند همچون وقت خواب
لیک گر واقف شوی زین آب پاک
که کلام ایزد است و روحناک
نیست گردد وسوسهی کلی ز جان
دل بیابد ره بهسوی گلستان
ز آنکه در باغی و در جویی پرد
هر که از سر صحف بویی برد
یا تو پنداری که روی اولیا
آنچنانکه هست میبینیم ما
در تعجب مانده پیغمبر از آن
چون نمیبینند رویم مؤمنان
چون نمیبینند نور روم خلق
که سبق برده ست بر خورشید شرق
ور همیبینند این حیرت چراست
تا که وحی آمد که آن رو در
خفاست
سوی تو ماه است و سوی خلق ابر
تا نبیند رایگان روی تو گبر
سوی تو دانه است و سوی خلق دام
تا ننوشد زین شراب خاص عام
گفت یزدان که تَراهُمْ ینظرون
نقش حمامند هُمْ لا یبصرون
مینماید صورت ای صورت پرست
کان دو چشم مردهی او ناظر است
پیش چشم نقش میآری ادب
کاو چرا پاسم نمیدارد عجب
از چه بس بیپاسخ است این نقش نیک
که نمیگوید سلامم را علیک
مینجنباند سر و سبلت ز جود
پاس آنکه کردمش من صد سجود
حق اگرچه سر نجنباند برون
پاس آن ذوقی دهد در اندرون
که دو صد جنبیدن سر ارزد آن
سر چنین جنباند آخر عقل و جان
عقل را خدمت کنی در اجتهاد
پاس عقل آن است کافزاید رشاد
حق نجنباند بهظاهر سر ترا
لیک سازد بر سران سرور ترا
مر ترا چیزی دهد یزدان نهان
که سجود تو کنند اهل جهان
آنچنانکه داد سنگی را هنر
تا عزیز خلق شد یعنی که زر
قطرهی آبی بیابد لطف حق
گوهری گردد برد از زر سبق
جسم خاک است و چو حق تابیش داد
در جهان گیری چو مه شد اوستاد
هین طلسم است این و نقش مرده است
احمقان را چشمش از ره برده
است
مینماید او که چشمی میزند
ابلهان سازیدهاند او را سند
مولانا در شعر دیگری تحت عنوان «درخواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین» میگوید: قبطی نماد سالکی است که باانگیزهی رفع عطش و نیاز مادی مرد سبطی که نماد مرشد و مرد حق است میرود و براثر هدایت و ارشاد ولی صادق ضمیرش بیدار میشود و راه حق را عاشقانه میپیماید.
مولانا با بهرهگیری از این داستان به بیان قدرت خداوند میپردازد، خداوندی که در چشم ظاهربینان بیایمان قبطی، نیل را خون مینماید و آنگاهکه تجدید ایمان میکند و رو به درگاه او میآورد، نیل خون را به آب تبدیل میکند.
نتیجه و هدفی که مولانا از این داستان میگیرد، این است که اگر همچنان مؤمن باقی بمانی و به کفر روی نیاوری، هرگز نیل وجودت آلوده و پلید نمیشود و زلال و پاک باقی میماند.
مولانا تنها راه نجات را برای قبطی، بیزاری از فرعون میداند و اینکه موسی وار متّقی گردد و تزویر و ریا را کنار بگذارد و چشم حقیقتبین را باز کند تا به آب پاک حقیقت دست یابد.
گفت قبطی تو دعایی کن که من
از سیاهی دل ندارم آن دهن
که بود که قفل این دل وا شود
زشت را در بزم خوبان جا شود
مسخی از تو صاحب خوبی شود
یا بلیسی باز کروبی شود
یا به فر دست مریم بوی مشک
یابد و تری و میوه شاخ خشک
سبطی آن دم در سجود افتاد و گفت
کای خدای عالم جهر و نهفت
جز تو پیش کی بر آرد بنده دست
هم دعا و هم اجابت از تو است
هم ز اول تو دهی میل دعا
تو دهی آخر دعاها را جزا
اول و آخر تویی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
اینچنین میگفت تا افتاد طشت
از سر بام و دلش بیهوش گشت
بازآمد او به هوش اندر دعا
لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا
ما سعی
در دعا بود او که ناگه نعرهای
از دل قبطی بجست و غرهای
که هلا بشتاب و ایمان عرضه کن
تا ببرم زود زنار کهن
آتشی در جان من انداختند
مر بلیسی را به جان بنواختند
دوستی تو از تو نا شگفت
حمد لله عاقبت دستم گرفت
کیمیایی بود صحبتهای تو
کم مباد از خانهی دل پای تو
تو یکی شاخی بدی از نخل خلد
چون گرفتم او مرا تا خلد برد
سیل بود آنکه تنم را در ربود
برد سلیم تا لب دریای جود
من به بوی آب رفتم سوی سیل
بحر دیدم درگرفتم کیل کیل
طاس آوردش که اکنون آب گیر
گفت رو شد آبها پیشم حقیر
شربتی خوردم ز الله اشتری
تا به محشر تشنگی ناید مرا
آنکه جو چشمهها را آب داد
چشمهای در اندرون من گشاد
این جگر که بود گرم و آبخوار
گشت پیش همت او آبخوار
کاف کافی آمد او بهر عباد
صدق وعدهی کهیعص
کافیام بدهم ترا منجمله خیر
بیسبب بیواسطهی یاری غیر
کافیام بینان ترا سیری دهم
بیسپاه و لشکرت میری دهم
بی بهارت نرگس و نسرین دهم
بیکتاب و اوستا تلقین دهم
کافیام بیداروات درمان کنم
گور را و چاه را میدان کنم
موسیای را دل دهم با یک عصا
تا زند بر عالمی شمشیرها
دست موسی را دهم یک نور و تاب
که طپانچه میزند بر آفتاب
چوب را ماری کنم من هفتسر
که نزاید ماده مار او را ز نر
خون نیامیزم در آب نیل من
خود کنم خون عین آبش را به فن
شادیات را غم کنم چون آب نیل
که نیابی سوی شادیها سبیل
باز چون تجدید ایمان بر تنی
باز فرعون بیزاری کنی
موسی رحمت ببینی آمده
نیل خون بینی از او آبی شده
چون سررشته نگهداری درون
نیل ذوق تو نگردد هیچ خون
من گمان بردم که ایمان آورم
تا از این طوفان خون آبی
خورم
من چه دانستم که تبدیلی کند
در نهاد من مرا نیلی کند
سوی چشم خود بکی نیلم روان
برقرارم پیش چشم دیگران
همچنانکه این جهان پیش نبی
غرق تسبیح است و پیش ما غبی
پیش چشمش این جهان پر عشق و داد
پیش چشم دیگران مرده و جماد
پست و بالا پیش چشمش تیزرو
از کلوخ و خشت او نکته نشو
با عوام این جمله بسته و مردهای
زین عجبتر من ندیدم پردهای
گورها یکسان بهپیش چشم ما
روضه و حفره به چشم اولیا
عامه گفتندی که پیغمبر ترش
از چه گشته ست و شده ست او ذوق
کش
خاص گفتندی که سوی چشمتان
مینماید او ترش ای امتان
یکزمان در چشم ما آیید تا
خندهها بینید اندر هَلْ أتی
از سر امر و دبن بنماید آن
منعکس صورت، به زیر آ ای جوان
آن درخت هستی است امر و دبن
تا بر آنجایی نماید نو کهن
تا بر آنجایی ببینی خارزار
پر ز کژدمهای خشم و پر ز مار
چون فرود آیی ببینی رایگان
یک جهان پر گل رخان و دایگان (1)
دفتر چهارم، ص 710-708
مولانا محرومان و نالایقان و مسخره کنندگان نبوّت را که رمز «اعطیناک الکوثر» را درنمییابند و مقام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را که با نور وحی عالم را منور ساخته است نمیشناسند و در کنار چشمهی آب کوثر تشنهلب ماندهاند، به فرعونی تشبیه کرده است که در مقابل آب صاف و گوارای رود نیل قرارگرفته، امّا آن را خون میبیند (2)
اینکه کرَّمناست و بالا
میرود
وحیاش از زنبور کمتر کی بود
نه تو اعطیناک کوثر خواندهای
پس چرا خشکی و تشنه ماندهای
یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل
بر تو خون گشته است و ناخوش ای
علیل
توبه
کن بیزار شو از هر عدو
کاو ندارد آب کوثر در کدو
هر که را دیدی ز کوثر سرخرو
او محمد خوست با او گیر خو
تا أحبَّ لله آیی در حساب
کز درخت احمدی با اوست سیب
هر که را دیدی ز کوثر خشک لب
دشمنش میدار همچون مرگ و تب
گر چه بابای تو است و مام تو
کاو حقیقت هست خونآشام تو (1)
ص 783
· اشعار دیگر شاعران برجسته ایرانی
جام موسی کش، شمس الحق تبریزی
تا آب شود پیشت هر نیل که خون باشد (2)
خاموش که گفتار تو مانند به
نیل است
بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد (3)
بر فرعونیان که نیل خون گشت
بر مو من خوشگوار باشد (4)
چو آب نیل دو رو دارد این
شکنجهی عشق
به اهل خویش چو آب و به غیر اوخونخوار (5)
450
بهسوی تو همه خون است و سوی
من همه آب
نه قبطی ام که در این نیل موسوی خویم (6)
گل را به ماءقبطی ممزوج کرد
طین
زد چون شبان سرخسر از طور شاخسار (7)
چو نیل ازبهر موسی آب گردید
برای دیگران چون خون برآمد (8)
1- باران تگرگ سرخ
این بار عذاب الهی بهصورت تگرگی سرخرنگ بر سر آنها باریدن گرفت و تعداد بیشماری را به هلاکت رساند بار دیگر قبطیان از موسی امان خواستند و کلیم خدا از آنها رفع عذاب نمود.
قابلتوجه اینکه در روایات میخوانیم که این بلاها تنها دامان فرعونیان را میگرفت و بنیاسرائیل از آن برکنار بودند، شک نیست که اینیک نوع اعجاز بوده.
میدانیم در کشوری با مشخصات مصر، بهترین نقطه زیبا و موردتوجه همان دو طرف شط عظیم نیل بوده است که در اختیار فرعونیان و قبطی ها قرار داشت، قصرهای زیبا و خانههای مجلل و باغهای خرم و مزارع آباد را در همین منطقه میساختند و طبعاً به بنیاسرائیل که بردگان آنها بودند، از زمینهای دورافتاده و بیابانها و نقاط کم آب، سهمی میرسید.
طبیعی است هنگامیکه طوفان و سیلاب برخاست، از همه نزدیکتر به کام خطر دو طرف شط عظیم نیل بوده و همچنین قورباغهها از شط برخاستند و اثر خونابه شدن شط قبل از همه در خانههای فرعونیان نمایان شد و اما ملخ و آفات نباتی نیز در درجه اول متوجه نقاط سرسبزتر و پربرکتتر میشود.
بلا روید نبات اندر زمینی
که اهلش قوم هاماناند و قارون (1)
آنگاه خداوند به موسی فرمود: صبح زود برخیز و در برابر فرعون بایست و بگو که خداوند، خدای عبرانی ها میفرماید: قوم مرا رها کن تا بروند و مرا عبادت کنند، وگرنه این بار چنان بلایی بر سر تو درباریان و قومت خواهم آورد تا بدانید در تمامی جهان خدایی مانند من نیست.
من میتوانستم تو قومت را با بلاهایی که نازل کردم نابود کنم. ولی این کار را نکردم، زیرا میخواستم قدرت خود را به تو نشان دهم تا نام من در میان تمامی مردم جهان شناخته شود.
آیا هنوز هم سرسختی میکنی و نمیخواهی قوم مرا رهاسازی؟
باآنکه فردا در همین وقت چنان تگرگی از آسمان میبارانم که در تاریخ مصر سابقه نداشته است.
پس دستور بده: تمام حیوانات و آنچه را که در صحرا داری جمع کنند و به خانهها بیاورند، پیش از آنکه تگرگ تمام حیوانات و اشخاصی را که در صحرا ماندهاند از بین ببرد.
بعضی از درباریان فرعون از این اخطار خداوند ترسیدند و چارپایان و نوکران خود را به خانه آوردند. ولی دیگران به کلام خداوند اعتنا نکردند و حیوانات و نوکران خود را همچنان در صحرا واگذاشتند.
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «دستت را بهطرف آسمان دراز کن تا بر تمامی مصر تگرگ ببارد، بر حیوانات و گیاهان و بر تمامی مردمی که در آن زندگی میکنند» پس موسی عصای خود را بهسوی آسمان دراز کرد و خداوند رعد و تگرگ فرستاد و صاعقه بر زمین فرود آورد.
در تمام تاریخ مصر، کسی چنین تگرگ و صاعقهی وحشتناکی ندیده بود.
در سراسر مصر، تگرگ هرچه را که در صحرا بود زد، انسان و حیوان را کُشت، نباتات را از بین برد و درختان را در هم شکست.
تنها جایی که از بلای تگرگ در امان ماند، سرزمین جوشن بود که بنیاسرائیل در آن زندگی میکردند پس فرعون، موسی و هارون را به حضور خواست و به ایشان گفت: «من به گناه خود معترفم. حقبهجانب خداوند است من و
1) دیوان ناصر خسرو، ص 372
قومم مقصّریم حال از خداوند درخواست کنید تا رعد و تگرگ تمام شود و من هم بیدرنگ اجازه خواهم داد شما از مصر بیرون بروید»
موسی گفت: بسیار خوب، بهمحض اینکه از شهر خارج شوم، دستهای خود را بهسوی خداوند دراز خواهم کرد تا رعد و تگرگ تمام شود تا بدانی که جهان از آن خداوند است. ولی میدانم که تو افرادت بازهم از خداوند اطاعت نخواهید کرد. (آن سال تگرگ تمام محصولات کتان و جو را از میان برد، چون ساقهی جو خوشه کرده و کتان و شکوفه داده بود، ولی گندم از بین نرفت، زیراهنوز جوانه نزده بود)
موسی قصر فرعون را ترک کرد و از شهر بیرون رفت و دستهایش را بهسوی خداوند بلند کرد و رعد و تگرگ قطع شد و باران بند آمد. ولی وقتی فرعون و درباریان او این را دیدند، باز گناه ورزیدند. آنها به سرسختی خود ادامه دادند و همانطور که خداوند توسّط موسی فرموده بود، این بار هم بنیاسرائیل را رها ننمودند. (1)
2- نابودی تمامی میشها با طاعون
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «نزد فرعون بازگرد و به او بگو که خداوند، خدای عبرانی ها میفرماید: قوم مرا رها کن تا بروند و مرا عبادت کنند وگرنه تمام گلّههای اسب، الاغ، شتر، گاو گوسفند شمارا به مرض کشندهی طاعون دچار میکنم. من بین گلّههای مصریان و گلّههای اسرائیلیان فرق خواهم گذاشت، بهطوریکه به گلّههای اسرائیلیان هیچ آسیبی نخواهد رسید. من این بلا را فردا بر شما نازل خواهم کرد.»
روز بعد خداوند همانطور که فرموده بود، عمل کرد. تمام گلّههای مصریان مردند ولی از چهارپایان بنیاسرائیل حتّی یکی هم تلف نشد. پس فرعون مأموری فرستاد تا تحقیق کند که آیا راست است که از چهارپایان بنیاسرائیل هیچکدام نمردهاند.
بااینحال وقتی فهمید موضوع حقیقت دارد باز دلش نرم نشد و قوم خدا را رها نساخت. (2)
1- بدن قبطیان و حیوانات دچار دُملهای چرکین شد
پس خداوند به موسی و هارون فرمود: «مشتهای خود را از خاکستر کوره پرکنید و موسی آن خاکستر را پیش فرعون به هوا بپاشد. آنگاه آن خاکستر مثل غبار، سراسر خاک مصر را خواهد پوشانید و بر بدن انسان و حیوان دملهای دردناک ایجاد خواهد کرد» پس آنها خاکستر را برداشتند و به حضور فرعون ایستادند.
موسی خاکستر را به هوا پاشید روی بدن مصریها و حیواناتشان دملهای دردناک درآمد، چنانکه جادوگران هم نتوانستند در حضور موسی بایستند، زیرا آنها نیز به این دملها مبتلا شده بودند؛ اما خداوند همانطور که قبلاً به موسی فرموده بود، دل فرعون را سخت کرد و او به سخنان موسی و هارون اعتنا ننمود. (3)
2- تاریکیهای عمیق بر آنها خیمه زد
سپس خداوند به موسی فرمود: «دستهای خود را بهسوی آسمان بلند کن تا تاریکی غلیظی مصر را فراگیرد»
موسی چنین کرد و تاریکی غلیظی به مدّت سه روز مصر را فراگرفت، آنچنانکه چشم چشم را نمیدید و هیچکس قادر نبود از جای خود تکان بخورد امّا در منطقهی مسکونی اسرائیلیها همهجا همچنان روشن ماند. آنگاه فرعون بار دیگر موسی را احضار کرد و گفت: «بروید و خداوند را عبادت کنید. فرزندانتان را نیز ببرید ولی گلّهها و رمههای شما باید در مصر بماند.» امّا موسی گفت: «ما گلّهها و رمهها را باید همراه خود ببریم تا برای خداوند، خدایمان قربانی کنیم. از گلّهی خود حتّی یک حیوان راهم برجای نخواهیم گذاشت، زیرا تا به قربانگاه نرسیم معلوم نخواهد شد خداوند چه حیوانی برای قربانی میخواهد»
خداوند دل فرعون را سخت کرد و این بار هم آنها را رها نساخت.
فرعون به موسی گفت: «از حضور من برو دیگر برنگرد. اگر بار دیگر با من روبهرو شوی باآنکه کشته خواهی شد» موسی جواب داد: همانطور که گفتی، دیگر مرا نخواهی دید. (1)
این حوادث تلخ و دردناک گر چه موقتاً آنها را بیدار میکرد و دست به دامن موسی میزدند.
آنان هنگامیکه در چنگال بلا گرفتار میشدند- همانند همه تبهکاران- موقتاً از خوابغفلت بیدار میگشتند و به دستوپا میافتادند و از موسی علیه السلام میخواستند که دست به دعا بردارد و نجات آنها را از خدا بخواهد اما همینکه طوفان بلا و امواج حوادث فرومینشست، همهچیز را فراموش کرده به حال اول بازمیگشتند و موسی را آماج انواع تیرهای تهمت قرار میدادند.
در قرآن آمده است:
1- «آنها گفتند ای ساحر! پروردگارت را به عهدی که با تو کرده است بخوان تا ما را از این درد و رنج و بلا و مصیبت رهایی بخشد و مطمئن باش که ما راه هدایت را پیش خواهیم گرفت»! (2)
ز استغاثه می بگفتند آنکسان
رب خود را آیه الساحر بخوان
زان چه نزد تست عهدش ز انتساب حاصل
و آن است ایمان یا دعای مستجاب
آنکه بهر ما میکن دعا
تا که او بردارد این محنت ز ما
بر تو ایمان آوریم از مندفع
گردد از ما این عذاب مجتمع (3)
681
نکتهها
چه تعبیر عجیبی؟ از یکسو ساحرش میخوانند و از سوی دیگر برای رفع بلا دست به دامنش میزنند! و از سوی سوم به او وعده قبول هدایت میدهند!
بعضی گفتهاند «ساحر» در اینجا به معنی «عالم» است، چراکه در آن زمان و مخصوصاً در محیط مصر ساحران را محترم میشمردند و بهعنوان دانشمندانی به آنها مینگریستند.
بعضی احتمال دادهاند سحر در اینجا به معنی انجام یک کار مهم است، همانگونه که در تعبیرات روزمره میگوییم: فلان کس در کار خود آنقدر ماهر است گویی سحر میکند! اما کسانی که با طرز فکر و سخن گفتن جاهلان ازخودراضی و مستکبران مغرور و طاغوتهای مستبد آشنا باشند، میدانند آنها ازاینگونه تعبیرات ضدونقیض فراوان دارند و تعجب نیست که در آغاز ساحرش بخوانند، سپس دست به دامنش بزنند و در پایان وعده قبول هدایت میدهند.
بنابراین ظاهر تعبیرات آیه را باید حفظ کرد و نیازی به توجیه و تفسیرهای دیگر به نظر نمیرسد.
از لحن آنها پیدا بوده که در عین احساس نیاز به موسی علیه السلام وعده دروغین به او میدادند و حتی به هنگام بیچارگی و عرض حاجت باز مرکب غرور پیاده نمیشدند؛ و به همین جهت تعبیر به «ربک» (پروردگارت) و (بما عهد عندک) (به عهدی که با تو کرده) کردند و هرگز نگفتند پروردگار ما وعدهای که به ما فرموده، بااینکه موسی علیه السلام به آنها صریحاً گفته بود من فرستاده پروردگار عالمیانم، نه پروردگار خودم.
آری سبکمغزان مغرور هنگامیکه بر اریکه قدرت مینشینند چنین است منطقشان و راه و رسمشان.
2- «هنگامیکه بلا بر آنها مسلط میشد، میگفتند ای موسی، برای ما از خدایت بخواه تا به عهدی که با تو کرده است وفا کند و دعایت را در حق ما مستجاب نماید» و اگر تو این بلا را از ما برطرف سازی، سوگند یاد میکنیم که قطعاً هم خودمان به تو ایمان خواهیم آورد و هم بنیاسرائیل را آزاد ساخته و با تو میفرستیم» (1)
اینهمه میبود آیتها ز ما
که مفصل شد بر ایشان هرکجا
سرکشی کردند از حکم و حدود
آنکه میبودند قومی بس عنود
چون بر ایشان سخت میشد کار باز
سوی موسی میدویدند از نیاز
تا کند او رفع زایشان آن گزند
شرط میکردند کایمان آورند
چونکه میشد دفع آن اندوه و غم
میفزودندی به طغیان و ستم
باز واقع چون بر ایشان شد عذاب
سوی موسی مینمودندی ایاب
گفتی ای موسی بخوان از بهر ما
رب خود را تا شود رفع بلا
با تو از عهدی که کرد اندر ایاب
که نماید دعوتت را مستجاب
گر ز ما زایل نمایی این بلا
بر تو ایمان آوریم از صدق ما
با تو بفرستیم اسرائیلیان
تا بری هر جا که خواهیشان عیان
3- «هنگامیکه بلا را پس از مدت تعیینشدهای از آنها برمیداشتیم، پیمان خود را میشکستند و هنگامیکه عذاب را از آنها برطرف میساختیم آنها پیمانهای خود را میشکستند و به لجاجت و انکار خود ادامه میدادند» (1)
4- زخرف: 50 (فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ)
کشف پس کردیم چون زایشان عذاب
بر دعای موسی صاحب کتاب
تا زمانی که رسند ایشان بر آن
موت یا هنگام دیگر ز امتحان
بیتوقف پس شکستندی
تا دگر ره امتحانی رخنمود
هست مروی آنکه موسی بیست سال
بود با فرعونیان اندر جدال
زان زمان که ساحران را کرد پست
داد مر فرعون و قومش را شکست
یک نفر ناورد ایمان زان گروه
بودشان گویی که دل از سنگ کوه (2)
261
پس چو زایشان دفع کردیم آن
عذاب
عهد خود در دم شکستند از شتاب (3)
681
نکتهها
(رجز)
در معانی زیادی بهکاررفته است: «بلاهای سخت، طاعون، بت و بتپرستی، وسوسه شیطان و برف یا تگرگ سخت». ولی همه اینها مصداقهای مختلفی است از مفهومی که ریشه اصلی آن را تشکیل میدهد، زیرا ریشه اصلی آن بهطوریکه «راغب» در کتاب «مفردات» گفته، همان اضطراب است و به گفته «طبرسی» در «مجمعالبیان» مفهوم اصلیاش انحراف از حق هست، بنابراین اگر به مجازات و کیفر و بلا «رجز» گفته میشود، برای این است که براثر انحراف از حق و ارتکاب گناه، دامان انسان را میگیرد، همچنین بتپرستی یک نوع انحراف از حق و اضطراب در عقیده است و نیز به همین جهت عربها به یک نوع بیماری که به شتر دست میدهد و سبب لرزش پای او میگردد تا آنجا که مجبور است گامها را کوتاه بردارد، گاهی راه برود و گاهی توقف کند «رجز» (بر وزن مرض) میگویند،
و اینکه ملاحظه میکنیم به اشعار جنگی، «رجز» اطلاق میشود آن نیز به خاطر آن است که دارای مقطعهای کوتاه و نزدیک به هم هست.
عهد الهی نزد موسی
منظور از آن، وعدهای است که خدا به موسی داده بود که اگر دعا کند، دعایش به اجابت میرسد،
ولی این احتمال را نیز دادهاند که منظور از «عهد» همان عهد «نبوت» است و «با»«باء قسم» هست یعنی «ترا بهحق مقام نبوتی که داری سوگند میدهیم» که برای برطرف شدن این حوادث دردناک دعا کن.
(نکث)
(بر وزن مکث) در اصل به معنی باز کردن ریسمان تابیده است و سپس به معنی شکستن پیمان بهکاررفته است.
جمله (إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ) با توجه به اینکه «ینکثون» فعل مضارع است و دلیل بر استمرار هست نشان میدهد که آنها مکرر با موسی علیه السلام پیمان میبستند سپس آن را میشکستند، بهطوریکه پیمانشکنی جزء برنامه آنها شده بود.
(إِلی أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ)
اشاره به این است که موسی، برای آنها مدتی تعیین میکرد و میگفت در فلان وقت، این بلا برطرف خواهد شد، برای اینکه کاملاً روشن شود این دگرگونی تصادفی نبوده، بلکه به برکت درخواست او از خدا بوده است.
در قرآن آمده است:
1- «این آیات و معجزات آشکار و نشانههای حقانیت موسی را به آنها نشان دادیم، امّا آنها در برابر آن تکبر ورزیدند و از قبول حق سرباز زدند و جمعیت مجرم و گنهکاری بودند» (1)
2- «هنگامیکه موسی با آیات ما به سراغ آنها آمد همگی از آن میخندیدند» (2)
البته این نخستین برخورد همه طاغوتها و جاهلان مستکبر در برابر رهبران راستین است، جدی نگرفتن دعوت و دلایل آنها و همه را به سخریه و مضحکه پاسخ گفتن تا به دیگران بفهمانند که اصلاً دعوت آنها قابلبررسی و مطالعه و جوابگویی نیست و ارزش یک برخورد جدی را ندارد.
نکتهها
دیدگاه مولانا
مولانا بارها فرعون را به نفس اماره تشبیه میکند و اندرز میدهد که نفس آدمی نیز همچون فرعون است که باید آن را با ریاضت در سختی و خواری قرارداد؛ زیرا آرامش و آسایش و فراهم آوردن امکانات برای او، آن را دوباره طاغی و کافر میگرداند:
چون شکم پر گشت و بر نعمت زدند
و آن ضرورت رفت پس طاغی شدند
فرعونی است هان سیرش مکن
تا نیارد یاد از آن کفر کهن
بی تف آتش نگردد نفس خوب
تا نشد آهن چو اخگر هین مکوب
بیمجاعت نیست تن جنبشکنان
آهن سردی است میکوبی بدان
گر بگرید ور بنالد زار زار
او نخواهد شد مسلمان هوش دار
او چو فرعون است در قحط آنچنان
پیش موسی سر نهد لابهکنان
چونکه مستغنی شد او طاغی شود
خر چو بار انداخت اسکیزه زند
1) أعراف: 133 (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ)
2) زخرف: 46- 47(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسیَ بِایَاتِنَا إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ فَقَالَ إِنیِّ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ (*) فَلَمَّا جَاءَهُم بِایَاتِنَا إِذَا هُم مِّنهْا یَضْحَکُونَ)
پس فراموشش شود چون رفت پیش
کار او ز آن آه و زاریهای
خویش
سالها مردی که در شهری بود
یکزمان که چشم در خوابی رود
شهر دیگر بیند او پر نیک و بد
هیچ در یادش نیاید شهر خود
که من آنجا بودهام این شهر نو
نیست آن من درین جایم گرو
بل چنان داند که خود پیوسته او
هم در این شهرش بده ست ابداع
و خو
چه عجب گر روح موطنهای خویش
که به دستش مسکن و میلاد پیش
مینیارد یاد کاین دنیا چو خواب
می فروپوشد چو اختر را سحاب
خاصه چندین شهرها را کوفته
گردها از درک او نا روفته
اجتهاد گرم ناکرده که تا
دل شود صاف و ببیند ماجرا
سر برون آرد دلش از بخش راز
اول و آخر ببیند چشمباز (1)
ص 712 - 714
3- «ما به موسی نه معجزه روشن دادیم پس از بنیاسرائیل سؤال کن آن زمان که این (معجزات نهگانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان میکنم تو دیوانه (یا ساحری)!» (2)
ما مگر دادیم موسی را عیان
نه ز آیات مبیّن برنشان
معجزاتی کز تواریخ و کتب
هست واضح نزد اهل قشر و لب
لیک پرسید از پیمبر یک یهود
که آن نه آیت چیست خود بر گو تو
زود
گفته بوده است اینکه بر پروردگار
شرک نارید از نهان و آشکار
هم ز خونریزی نمایید اجتناب
وز زنا و سرقت از روی کتاب
هم ز سحر و از سعایت وز ربا
هم ز قذف محصنات از ناروا
وز جهاد ای دون بنگر یزید هم
بوده این نه حکم جاری در امم
زال اسرائیل پس میکن سؤال
آمد ایشان را چو موسی در مقال
زان چه شد مابین او با قبطیان
یا که این آیات ازایشان چون عیان
گفت فرعونش که در پندار من
عقل تو گشته مخبط بیسخن
زان چه ای موسی توگویی بیهده
خود تو باشی جادویی کرده شده (3)
428
نکتهها
منظور از (تسع آیات)
تعبیراتی که در این آیات بهکاررفته نشان میدهد که منظور از آن معجزاتی است که در ارتباط با فرعون و فرعونیان صورت گرفته، ...(عصا، ید بیضاء، خشکسالی، کمبود میوهها، طوفان، حمله شپش، حمله ملخ، حمله قورباغه، خون شدن دریا).
(مسحور)
بعضی آن را به معنی ساحر دانستهاند به شهادت آیات دیگر قرآن که میگوید فرعون و فرعونیان همهجا او را متهم به ساحر بودن کردند... و آمدن اسم مفعول به معنی فاعل در لغت عرب شبیه و نظیر دارد مانند «مشئوم» به معنی «شائم» کسی که مایه بدبختی است و «میمون» به معنی «یامن» کسی که مایه خوشبختی است.
بعضی «مسحور» را به همان معنی مفعولی واگذاشتهاند، به معنی کسی که سحر در او اثر گذاشته، چنانکه از آیه 39 ذاریات استفاده میشود که هم نسبت سحر به او دادند هم جنون.
بههرحال این روش همیشگی مستکبران است که مردان الهی را به خاطر نوآوریها و حرکت بر
ضد مسیر جامعههای فاسد و همچنین نشان دادن خارق عادات متهم به سحر و یا جنون
میکردند تا در افکار مردم سادهدل نفوذ کنند و آنها را از گرد پیامبران پراکنده سازند.
در قرآن آمده است موسی در برابر این تهمت ناروا سکوت نکرد و با قاطعیت هر چه تمامتر «گفت»:
1- «ای فرعون تو بهخوبی میدانی که این آیات روشنیبخش را جز پروردگار آسمانها و زمین نازل نکرده است»
(بنابراین تو با علم و اطلاع و آگاهی حقایق را انکار میکنی، تو بهخوبی میدانی که اینها از طرف خدا است و منهم میدانم که میدانی! اینها «بصائر» است، دلایلی است آشکار که بهوسیله آن مردم راه حق را پیدا کنند و برای پیمودن جاده سعادت بصیرت مییابند.)
به همین دلیل چون حق را دانسته انکار میکنی
2- «من فکر میکنم ای فرعون تو سرانجام هلاک خواهی شد» (1)
گفت موسی که بدل زین آگهی
گر چه بر لب ناوری از گم رهی
که به نفرستاده این آیات هان
غیر خلاق زمین و آسمان
هست این آیات روشن بر بصر
جز که آن بیننده باشد کور و کر
بر گمان من تو ای فرعون نیز
بر هلاکت مشرفی اندر ستیز
یا که غفلت رفته پندارم ز سر
نیست هیچت التفات از نفع و ضر
بود آن پندار فرعون از گزاف
لیک بد پندار موسی بیخلاف (2)
428
نکتهها
(مثبور) از ماده «ثبور» به معنی هلاکت است.
در تورات این بلا در دو قسمت بیان شده است:
قسمت اول )
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «یک بلای دیگر بر پادشاه مصر و قومش نازل میکنم تا شمارا رها سازد و این بار او خود خواهد خواست تا مصر را ترک گویید. به تمام زنان و مردان قوم اسرائیل بگو که پیش از رفتن باید از همسایگان مصری خود طلا و نقره بخواهند.» (خداوند قوم اسرائیل را در نظر مصریها محترم ساخته بود و درباریان و تمام مردم مصر موسی را مردی بزرگ میدانستند.) پس موسی به فرعون گفت : خداوند میفرماید: حدود نیمهشب از میان مصر عبور خواهم کرد، همهی پسران ارشد خانوادههای مصری خواهند مرد. از پسر ارشد فرعون که جانشین اوست گرفته تا پسر ارشد کنیزی که کارش دستاس کردن گندم است. حتّی تمام نخست زادههای چهارپایان مصر نیز نابود خواهند شد.
آنچنان شیونی در سراسر مصر خواهد بود که نظیر آن تابهحال شنیده نشده و نخواهد شد.
امّا به قوم اسرائیل و حیواناتشان حتّی یک سگ هم پارس نخواهد کرد. آنگاه خواهی دانست که خداوند میان قوم اسرائیل و قوم تو تفاوت قائل است.
تمام درباریان تو پیش از من بهزانو افتاده التماس خواهند کرد تا هرچه زودتر بنیاسرائیل را از مصر بیرون ببرم. آنگاه من مصر را ترک خواهم کرد.
سپس موسی با عصبانیت از کاخ فرعون بیرون رفت.
خداوند به موسی فرموده بود: «فرعون به حرفهای تو اعتنا نخواهد کرد و این به من فرصتی خواهد داد تا معجزات بیشتری در سرزمین مصر انجام دهم.»
با اینکه موسی و هارون در حضور فرعون آنهمه معجزه انجام دادند امّا او بنیاسرائیل را رها نساخت تا از مصر خارج شوند، زیرا خداوند دل فرعون را سخت ساخته بود. (1)
قسمت دوم )
نیمهشب، خداوند تمام پسران ارشد مصر را کُشت، از پسر ارشد فرعون که جانشین او بود گرفته تا پسر ارشد غلامی که در سیاهچال زندانی بود. او حتّی تمام نخست زادههای حیوانات ایشان را نیز از بین برد.
در آن شب فرعون و درباریان و تمام اهالی مصر، از خواب بیدار شدند و ناله سر دادند، بهطوریکه صدای شیون آنها در سراسر مصر پیچید؛ زیرا خانهای نبود که در آنکسی نمرده باشد.
فرعون در همان شب موسی و هارون را فراخواند و به ایشان گفت: هرچه زودتر از سرزمین مصر بیرون بروید و بنیاسرائیل راهم با خود ببرید. بروید و همانطور که خواستید، خداوند را عبادت کنید.
1) سفرخروج، اصحاح 11، آیات 1- 10
گلّهها و رمههای خود راهم ببرید، ولی پیشازاین که بروید، برای من دعا کنید.
اهالی مصر نیز به قوم اسرائیل اصرار میکردند تا هرچه زودتر از مصر بیرون بروند.
آنها به بنیاسرائیل میگفتند: «تا همهی ما را به کُشتن ندادهاید از اینجا بیرون بروید»
پس قوم اسرائیل تغارهای پُر از خمیر بیمایه را درون پارچه پیچیدند و بر دوش خود بستند و همانطور که موسی به ایشان گفته بود، از همسایههای مصری خود، لباس و طلا و نقره خواستند.
خداوند بنیاسرائیل را در نظر اهالی مصر، محترم ساخته بود، بهطوریکه هرچه از آنها خواستند به ایشان دادند. بهاینترتیب آنها ثروت مصر را با خود بردند. (1)
در تورات آمده است:
خداوند در مصر، به موسی و هارون فرمود: ازاینپس باید این ماه برای شما اولین و مهمترین ماه سال باشد. پس به تمام قوم اسرائیل بگویید که هرسال در روز دهم همین ماه، هر خانوادهای از ایشان یک برّه تهیّه کند. اگر تعداد افراد خانوادهای کم باشد میتواند با خانوادهی کوچکی در همسایگی خود شریک شود، یعنی هر خانواده به تعداد افرادش به همان مقداری که خوراکش هست سهم قیمت برّه را بپردازد. این حیوان خواه گوسفند خواه بز، باید نر و یکساله و بیعیب باشد.
عصر روز چهاردهم ماه، همهی قوم اسرائیل این برّهها را قربانی کنند؛ و خون آنها را روی تیرهای عمودی دو طرف در و سردر خانههایشان که در آن گوشت برّه را میخورند، بپاشند. در همان شب، گوشت را بریان کنند و با نان فطیر (نان بدون خمیرمایه) و سبزیهای تلخ بخورند. گوشت را نباید خام یا آب پز بخورند. بلکه همه را بریان کنند حتّی کلّه و پاچه و دل و جگر آن را. تمام گوشت باید تا صبح خورده شود و اگر چیزی از آن باقی ماند آن را بسوزانند.
قبل از خوردن برّه، کفش به پا کنید، چوبدستی به دستگیرید و خود را برای سفر آماده کنید و برّه را باعجله بخورید. این آیین، پسح خداوند خوانده خواهد شد. چون من که خداوند هستم، امشب از سرزمین مصر گذر خواهم کرد و تمام پسران ارشد مصریان و همهی نخست زادههای حیوانات ایشان را هلاک خواهم نمود و خدایان آنها را مجازات خواهم کرد. خونی که شما روی تیرهای در خانههای خود میپاشید، نشانهای بر خانههایتان خواهد بود. من وقتی خون را بببینم از شما میگذرم و فقط مصریان را هلاک میکنم.
هرسال به یادبود این واقعه برای خداوند جشن بگیرید. این آئینی ابدی برای تمام نسلهای آینده خواهد بود...
در این جشن که هفت روز طول میکشد باید فقط نان فطیر بخورید.
در روز اوّل خمیرمایه را از خانهی خود بیرون ببرید، زیرا اگر کسی در مدّت این هفت روز نان خمیرمایه دار بخورد از میان قوم اسرائیل طرد خواهد شد.
1) سفرخروج اصحاح 12، آیات 29- 36
در روز اوّل و هفتم این جشن، باید تمام قوم بهطور دستهجمعی خدا را عبادت کنند. در این دو روز بهجز تهیّهی خوراک کار دیگری نکنید.
این عید که همراه نان فطیر جشن گرفته میشود، به شما یادآوری خواهد کرد که من در چنین روزی شمارا از مصر بیرون آوردم. پس برگزاری این جشن بر شما و نسلهای آیندهی شما تا به ابد واجب خواهد بود.
از غروب روز چهاردهم تا غروب روز بیست و یکم این ماه باید نان بدون خمیرمایه بخورید
در این هفت روز نباید اثری از خمیرمایه در خانههای شما باشد. در این مدّت اگر کسی نان خمیرمایه بخورد، باید از میان قوم اسرائیل طرد شود.
رعایت این قوانین حتّی برای غریبههایی که در میان شما ساکن هستند نیز واجب خواهد بود
باز تأکید میکنم که در این هفت روز نان خمیرمایه دار نخورید، فقط نان فطیر بخورید. (1)
در تورات آمده است:
خداوند به موسی و هارون فرمود: هیچ غیر یهودی نباید از گوشت برّهی قربانی بخورد، امّا غلامی که خریداری و ختنه شده باشد میتواند از آن بخورد. خدمتکار و مهمان غیر یهودی نباید از آن بخورند. تمام گوشت برّه را در همان خانهای که در آن نشستهاید بخورید. آن گوشت را از خانه نباید بیرون ببرید. هیچیک از استخوانهای آن را نشکنید. تمام قوم اسرائیل باید این مراسم را برگزار نمایند.
اگر غریبههایی در میان شما زندگی میکنند و مایلاند این آیین را برای خداوند نگاهدارند، باید مردان و پسران ایشان ختنه شوند تا اجازه داشته باشند مثل شما در این آیین شرکت کنند
امّا شخص ختنه نشده هرگز نباید از گوشت برّهی قربانی بخورد. تمام مقررات این جشن شامل حال غریبههایی نیز که ختنه شدهاند و در میان شما ساکناند، میشود.
قوم اسرائیل تمام دستورات خداوند را که توسّط موسی و هارون به ایشان دادهشده بود، به کار بستند. در همان روز خداوند تمام بنیاسرائیل را از مصر بیرون آورد. (2)
در تورات آمده است:
خون برّه را در یک طشت بریزید و بعد با گیاه زوفا خون را روی تیرهای دو طرف در و سردر خانههایتان بپاشید. هیچکدام از شما نباید در آن شب از خانه بیرون رود.
خداوند آن شب از سرزمین مصر عبور خواهد کرد تا مصریان را بکشد. ولی وقتی خون را روی تیرهای دو طرف در و سردر خانههایتان ببیند ازآنجا میگذرد و به «هلاککننده» اجازه نمیدهد که وارد خانههایتان شده، شمارا بکشد.
برگزاری این مراسم برای شما و فرزندانتان یک قانون دائمی خواهد بود. وقتی به آن سرزمینی که خداوند وعدهی آن را به شما داده، وارد شدید، عید پسح را جشن بگیرید. هرگاه فرزندانتان مناسبت این جشن را از شما بپرسند، بگویید: عید پسح را برای خداوند به مناسبت آن شبی جشن میگیریم که او از مصر عبور کرده، مصریها را کُشت ولی وقتی به خانههای ما اسرائیلیها رسید از آنها گذشت و به ما آسیبی نرساند. قوم اسرائیل روی بر خاک نهاده، خداوند را سجده نمودند. سپس همانطور که خداوند به موسی و هارون دستور داده بود عمل کردند. (1)
در تورات آمده است:
خداوند به موسی فرمود: «تمام پسران ارشد قوم اسرائیل و نخست زادهی نر حیوانات را وقف من کنید چون به من تعلّق دارند» (2)
در تورات آمده است:
موسی به قوم گفت: این روز را که روز رهایی شما از بردگی مصر است همیشه به یاد داشته باشید، چون خداوند باقدرت عظیم خود، شمارا از آن رها ساخت. به خاطر بسپارید که در روزهای عید، نان بدون خمیرمایه بخورید. امروز در ماه «ابیب» شما از مصر خارج میشوید
بنابراین وقتی وارد سرزمینی که به «سرزمین شیر و عسل» معروف است و خداوند وعدهی آن را به اجدادتان داده است شُدید؛ یعنی سرزمین کنعانیها، حیتی ها، اموریها، حوی ها، یبوسی ها، آنگاه این روز آزادی خود را جشن بگیرید.
به مدّت هفت روز نان فطیر بخورید و در این هفت روز در خانههای شما و حتّی در سرزمین شما هیچ خمیرمایهای پیدا نشود. آنگاه در روز هفتم به خاطر خداوند، جشن بزرگی برپا کنید.
هرسال هنگام برگزاری این جشن، به فرزندان خود بگویید که این جشن به مناسبت آن کار بزرگی است که خداوند به خاطر شما انجام داد و شمارا از مصر بیرون آورد.
این جشن مانند علامتی بر دستتان یا نشانی بر پیشانی اتان خواهد بود تا به یاد شما آورد که همیشه در شریعت خداوند تفکّر کنید و از آن سخن بگویید، زیرا خداوند با تمام قدرت عظیم خود، شمارا از مصر بیرون آورد. پس هرسال در ماه «ابیب» به مناسبت این رویداد جشن بگیرید.
زمانی که خداوند، شمارا به زمین کنعان که وعدهی آن را از پیش به اجداد شما داده بود بیاورد، به خاطر داشته باشید که پسران ارشد و همچنین نخست زادهی نر حیوانات شما از آن خداوند میباشند و باید آنها را وقف خدا کنید. بهجای نخست زادهی اُلاغ، برّه وقف کنید، ولی اگر نخواستید آن را با برّه عوض کنید، باید گردن الاغ را بشکنید. امّا برای پسران ارشد خود حتماً باید عوض دهید.
در آینده وقتی فرزندانتان از شما بپرسند: این کارها برای چیست؟ بگویید: خداوند باقدرت عظیم خود ما را از بردگی مصریها نجات بخشید. فرعون ما را از اسارت رها نمیکرد، برای همین، خداوند تمام پسران ارشد مصریها و همچنین نخست زادههای نر حیوانات آنان را هلاک کرد تا ما را نجات دهد.
به همین دلیل نخست زادهی نر حیوانات خود را برای خداوند قربانی میکنیم و برای پسران ارشد خود عوض میدهیم. این جشن مانند علامتی بر دستتان و یا نشانی بر پیشانی اتان خواهد بود تا به شما یاد آورد که خداوند با دست قوی خود ما را از مصر بیرون آورد. (1)
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَقالَ امّی رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ () فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآیاتِنا إِذا هُمْ مِنْها یَضْحَکُونَ () وَ ما نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاَّ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ () وَ قالُوا یا أَیُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ () فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ ()) (2)
پیامها
1- انبیا علاوه بر کمالات شخصی باید معجزه داشته باشند. (مُوسی بِآیاتِنا)
2- در شرایط قبیلهای باید به سراغ اقوام رفت. (قال لقومه) ولی در شرایط حکومتی باید به سراغ حکومت رفت. (إِلی فِرْعَوْنَ) (در شیوه تبلیغ ابتدا باید به سراغ موانع و اصلاح عناصری رفت که تغییر آنها سبب تغییر جامعه است.)
3- طاغوتها بهتنهایی قدرتی ندارند، این اطرافیان هستند که به طاغوتها زور میدهند. (فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ)
4- خنده و تمسخر نشانه پوکی و سبکسری و هوچیگری مخالفان است. (إِذا هُمْ مِنْها یَضْحَکُونَ)
5- برای روحیههای لجوج استدلال و معجزهی پیدرپی لازم است. (وَ ما نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلَّا هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها)
6- معجزات پیدرپی، نشانهی عنایت خداوند به هدایت مردم است. (آیَةٍ إِلَّا هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها)
1) سفر الخروج، إصحاح 13: آیات 3- 16
2) ترجمه: «ما موسی را با آیات خود به سوی فرعون و درباریان او فرستادیم (به آنها) گفت: من فرستاده پروردگار عالمیانم. () ولی هنگامی که او آیات ما را برای آنها آورد از آن میخندیدند. () ما هیچ آیه (و معجزهای) به آنها نشان نمیدادیم مگر اینکه از دیگری بزرگتر (و مهمتر) بود و آنها را با مجازات هشدار دادیم شاید بازگردند. ()(هنگامی که گرفتار بلا شدند) گفتند: ای ساحر! پروردگارت را به عهدی که با تو کرده بخوان (تا ما را از این درد و رنج برهاند) که ما هدایت خواهیم یافت. () اما موقعی که عذاب را از آنها بر طرف میساختیم پیمان خود را میشکستند!()»
7- اول اتمامحجت بعد مجازات. (نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ ... أَخَذْناهُمْ)
8- در شیوه تبلیغ باید ابتدا مرحلههای عادی را طی کرد بعد مرحله بالاتر را. (هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها)
9- قهر الهی در دنیا برای توجّه و بازگشت مردم است. (لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)
10- افراد پست حتّی در حال گرفتاری و فشار، دست از تحقیر دیگران برنمیدارند. (یا أَیُّهَا السَّاحِرُ)
11- مجرمین در عمق روح خود، اولیای خدا را مستجابالدعوه میدانند. (ادْعُ لَنا رَبَّکَ)
12- نبوّت یک عهد الهی است. (عَهِدَ عِنْدَکَ)
13- انسان به هنگام گرفتاری تعهّد میدهد (إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ) ولی بعد از حل مشکل پیمانشکن است. (یَنْکُثُونَ)
14- به هنگام احساس خطر فطرت خداشناسی در انسان بیدار میشود. (إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ)
(وَ لَقَدْ أَخَذْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ () فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَ إن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیرّواْ به موسی وَ مَن مَّعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَئرِهُمْ عِندَ الله وَ لَکِنَّ أَکْثرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ () وَ قَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ ءَایَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بهِا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ () فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَ الْجَرَادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفَادِعَ وَ الدَّمَ ءَایَاتٍ مُّفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُواْ وَ کاَنُواْ قَوْمًا مُجْرِمِینَ () وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَامُوسیَ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِننََّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ () فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیَ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ()) (1)
پیامهای آیه 130-132
1- در تربیت، گاهی باید از اهرم سختی و تنگنا نیز استفاده کرد. (وَ لَقَدْ أَخَذْنا)
2- ارادهی خداوند، بر عوامل طبیعی حاکم است. (أَخَذْنا) ... (بِالسِّنِینَ)
3- قحطی و خشکسالی، یا کیفر الهی است و یا هشدار و زنگ بیدارباش.
(بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ) آری، تحوّلات هستی هدفدار است.
4- زمینههای هدایت و سعادت، در خاندان مستکبرترین افراد نیز وجود دارد.
(آلَ فِرْعَوْنَ) ... (لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)
5- ممکن است علیرغم تلاش برای ارشاد مردم، هیچ وسیله و طرحی در بعضیکارساز نباشد، چون انسان در پذیرش آزاد است نه مجبور. (أَخَذْنا) ... (لَعَلَّهُمْ)
6- فرعونیان، تنها خود را شایسته و حقّ کامیابی را مخصوص خود میدانستند. (قالُوا لَنا هذِهِ)
7- رفاه و کامیابی برای فرعونیان امری شناختهشده و عادی بود، امّا تلخیها برای آنان ناشناخته و نا باور بود.
1) ترجمه: «و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالی و کمبود میوهها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند! ()(اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامی که نیکی (و نعمت) به آنها میرسید، میگفتند: «بخاطر خود ماست.» ولی موقعی که بدی (و بلا) به آنها میرسید، میگفتند: «از شومی موسی و کسان اوست»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست ولی بیشتر آنها نمیدانند! () و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزهای برای ما بیاوری که سحرمان کنی، ما به تو ایمان نمیآوریم!» () سپس (بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم): طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغهها و خون را- که نشانههایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم (ولی باز بیدار نشدند و) تکبر ورزیدند و جمعیّت گنهکاری بودند! () هنگامی که بلا بر آنها مسلط میشد، میگفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان میآوریم و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!» () اما هنگامی که بلا را، پس از مدت معینی که به آن میرسیدند، از آنها برمیداشتیم، پیمان خویش را میشکستند! ()»
8- کلمهی (الْحَسَنَةُ) همراه الف و لام و حرف «فَإِذا» نشانهی شناخته شدن است.
9- کلمهی (سَیِّئَةٌ) بدون الف و لام در کنار «آن»، نشانهی ناشناخته و نا باور بودن است
10- اکثر فرعونیان بهجای آنکه از قحطی و هشدارهای الهی بیدار شوند، به تحلیل غلط پرداختند و آن را به موسی نسبت دادند. (یَطَّیَّرُوا به موسی)
11- نسبت دادن خوبیها به خود و بدی و بدبختیها به انبیا و دین، نشانهی خودبینی و جهالت است.
(فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا به موسی) ... (أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ)
12- ریشهی خرافات و فال بد، جهل است. (یَطَّیَّرُوا) ... (لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ)
13- گاهی انسان چنان سقوط میکند که با پیامبران و راهنمایان الهی برخورد کرده و نشانههای روشن هدایت را نیز واژگون و تیرهوتار میبیند. (وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنا)
14- تهمت سحر نسبت به معجزات انبیا، از رایجترین تهمتها بوده است. (لِتَسْحَرَنا) در جای دیگر میخوانیم:
(کَذلِکَ ما أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)
15- انسان در انتخاب عقیده آزاد است و انبیا مردم را مجبور به ایمان نمیکردند، لذا برخی مردم در برابر معجزات آنان لجاجت کرده و ایمان نمیآوردند. (فَما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ)
16- پس از هشدار و اتمامحجت خداوند و لجاجت و بیتوجهی مردم، نوبت به کیفرهای سخت میرسد. به دنبال آیات قبل فرمود: (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ ...)
17- آنچه مایهی رحمت است، به ارادهی الهی است. اگر او بخواهد، آب وسیلهی رحمت میگردد و اگر بخواهد، وسیلهی عذاب خواهد بود. (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ)
18- حیوانات، مأموران الهیاند، گاهی مأمور رحمتاند، مثل تارعنکبوت بر در غار، برای حفاظت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آلِ و گاهی مأمور عذاب میباشند، مثل ابابیل، قورباغه، ملخ و ... (فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ) ... (الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ) و درواقع هستی فرمانبردار خداوند است. (وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)
19- بلاها اغلب جنبه تربیتی دارد و گاهی پس از هر کیفری، مهلتی برای فکر و توبه و بازگشت است. (مُفَصَّلاتٍ)
20- گناه، زمینهساز تکبّر و تکبّر، زمینهی انکار است. (فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ)
21- نیاز و گرفتاری، غرور انسان را میشکند. (لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا ...)
22- کافران نیز از طریق توسّل به اولیای خدا، نتیجه میگرفتند. (یا مُوسَی ادْعُ لَنا)
23- فرعونیان نیز به وجود خدایی کارساز برای حضرت موسی، ایمان داشتند. (یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ)
24- دعا، در جلب رحمت خدا و دفع سختیها و بلاها موثّر است. (ادْعُ لَنا رَبَّکَ)
25- آزادسازی انسانها، از رسالتهای انبیاست. (لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ)
26- برطرف کردن عذاب و قهر الهی، تنها به دست خود اوست. (فَلَمَّا کَشَفْنا)
27- به وعدههای دیگران، به هنگام اضطرار و ناچاری، چندان تکیه نکنیم. (فَلَمَّا کَشَفْنا) ... (یَنْکُثُونَ)
28- تجاوزگری انسان، اغلب در هنگام رفاه و احساس بینیازی است.
(کَشَفْنا) ... (یَنْکُثُونَ) چنانکه در جای دیگر میخوانیم: (إن الْإِنْسانَ لَیَطْغی أن رَآهُ اسْتَغْنی)
29- حوادث تلخ و شیرین در نظام هستی، زمانبندی دارد. (إِلی أَجَلٍ)
3 ) سورهی اسراء: آیات 101- 102
(وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسیَ تِسْعَ ءَایَاتِ بَیِّنَاتٍ فَسَلْ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنیِّ لَأَظُنُّکَ یَامُوسیَ مَسْحُورًا () قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بَصَائرَ وَ إِنیِّ لَأَظُنُّکَ یَفِرْعَوْنُ مَثْبُورًا ()) (1)
پیامها
1- خداوند، از پیامبران خود پشتیبانی میکند. (لَقَدْ آتَیْنا)
2- خداوند با دادن معجزات به پیامبران، به مردم اتمامحجت میکند. (لَقَدْ آتَیْنا)
3- آنان که سرسختترند، نیاز به استدلال و معجزهی بیشتری دارند. (تِسْعَ آیاتٍ)
4- معجزه، باید روشن و بیتردید باشد. (بَیِّناتٍ)
5- پیامبران، پزشکانیاند که به سراغ مردم میروند. (جاءَهُمْ)
6- مستکبران در برابر معجزات و برهانها دست به تحقیر و توهین میزنند. (لَأَظُنُّکَ یا مُوسی مَسْحُوراً)
7- گاهی انسان باآنکه حقّ را میداند، امّا خود را به جهالت میزند. (لَقَدْ عَلِمْتَ)
8- علم بهتنهایی در هدایت و راهیابی انسان کافی نیست، بلکه ایمان و تسلیم لازم است وگرنه فرعون هم علم داشت. (عَلِمْتَ)
9- معجزات موسی بهقدری روشن بود که فرعون هم به آن علم داشت. (عَلِمْتَ)
10- معجزات برای بصیرت مردم است، ولی در سحر و جادو بصیرت نیست. (بَصائِرَ)
11- در نظامهای حکومتی فاسد، برای هدایت مردم باید به سراغ رئیس حکومت رفت. (یا فِرْعَوْنُ)
12- پیامبران الهی، به راه خود مطمئن بودند، ازاینرو با صراحت به طاغوتها اخطار میکردند.
(لَأَظُنُّکَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً)
13- هر که حقّ را بفهمد، امّا لجاجت و کبر ورزد، هلاک میشود. (عَلِمْتَ ... مَثْبُوراً)
1) ترجمه: «ما به موسی نه معجزه روشن دادیم پس از بنی اسرائیل سؤال کن آن زمان که این (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان میکنم تو دیوانه (یا ساحری)!» () (موسی) گفت: «تو میدانی این آیات را جز پروردگار آسمانها و زمین- برای روشنی دلها- نفرستاده و من گمان میکنم ای فرعون، تو (بزودی) هلاک خواهی شد!» ()»
شماره
قسمتها به ترتیب
زمان
بر اساس
اشعار شاعران
دستور خروج به بنیاسرائیل
توسّط خداوند
شب قبل از خروج بنیاسرائیل از
مصر
قرآن
صفی علیشاه
پیدا کردن و حمل
استخوانهای یوسف نبی
در مصر توسط موسی
روایات و تورات
خروج بنیاسرائیل از
مصر (شبانه)
روایات
صفی علیشاه
مسیر خروج و خیمه زدن بنیاسرائیل
در حاشیهی صحرا
قبل عبور از دریا
تورات
فریب فرعون قبل از عبور از دریا
تورات
عکسالعمل فرعون پس از شنیدن
خبر فرار بنیاسرائیل از مصر
قرآن و تورات
صفی علیشاه
بنیاسرائیل در روبهروی دریایی
عظیم
قرآن و روایات
صفی علیشاه
دلگرمی موسی به اصحاب و قومش
برای نجات
قرآن
صفی علیشاه
امتحانی قبل از عبور دریا برای
بنیاسرائیل
قرآن و روایات
صفی علیشاه
بهانهگیریهای بنیاسرائیل قبل
از عبور از دریا
قرآن و تورات
صفی علیشاه
عاقبت استکبار
فرعون و فرعونیان و عدم تسلیم آنها در برابر
«مبدء» و «معاد»
قرآن
صفی علیشاه
ایمان آوردن فرعون در لحظات غرق شدن
قرآن و روایات
صفی علیشاه
مرگ فرعون و فرعونیان
قرآن و روایات و تورات
صفی علیشاه
مولانا
شمس تبریزی
صائب
اقبال لاهوری
خاقانی
امیر معزّی
مسعود سعد
ظهیر فاریابی
فرّخی
محتشم کاشانی
سنایی
نعمتالله ولی
خداوند جسد فرعون را برای عبرت مردم و آیندگان،
سالم به ساحل انداخت
قرآن و روایات و تورات
صفی علیشاه
سرود موسی پس ازعبور از دریا
تورات
سرود مریم (کلثوم) از غرق
فرعونیان
تورات
عاقبت فرعونیانی که از فرعون
تبعیت کردند و هدایت میطلبیدند
قرآن و روایات
صفی علیشاه
عاقبت این ظالمان و فاسدان در دنیا
و آخرت درس عبرتی برای همگان
قرآن و روایات
صفی علیشاه
تحقّق وعدههای خداوند به بنیاسرائیل: (میراث عظیم فرعونیان
برای بنیاسرائیل)
قرآن
صفی علیشاه
رسیدن غنائم تمام فرعونیان به بنیاسرائیل و ناسپاسی آنها
قرآن
صفی علیشاه
مولانا
منوچهری
حافظ
انوری
بررسی پیامهای قرآنی 13 دسته
آیات
شعرا: 52-68
مؤمنون: 45-48
طه: 77 – 79
هود: 96-99
غافر: 46-52
قصص:39-42
یونس: 90-93
اعراف: 136-137
زخرف: 55 -56
دخان:23-33
اسراء:103- 104
انفال:54-56
ذاریات:38-40
خداوند دعای موسی را اجابت کرد و بهعنوان مقدمه نزول عذاب بر فرعونیان و نجات بنیاسرائیل به موسی علیه السلام چنین دستور داد:
گفت حق بر پس عبادم را به شب
مر شمارا زآنکه آیند از عقب
بحر را بر حال خود هل منفرج
تا در آن گردند یکجا مندرج
اندرآیند از پیت زان راهها
مغرقونند این جنود اندر بلا (2)
687
سوی موسی وحی پس کردیم ما
که ببرد از مصر در شب قوم را
آنچنان کن که کس از فرعونیان
مینگردد واقف از احوالتان
چون ز پی آیندتان بعد از خبر
می نیابند از شما جزئی اثر (4)
526
(اینیک برنامه الهی است که شما شبانه حرکت کنید و آنها نیز آگاه شوند و به تعقیب شما بپردازند و آنچه باید در این میان بشود، بشود؛ اما نگران نباش، لازم است آنها شمارا تعقیب کنند تا به سرنوشتی که در انتظار آنها است گرفتار آیند.)
وحی بر موسی نمودیم از درون
که ببر شب بندگانم را برون
زن رهی در بحر خشک از بهرشان
آید از پی گر چه خصم از شهرشان
پس مکن اندیشه از فرعونیان
که شمارا درنیابند از مکان
هم مترس از آنکه تا گردی غریق
سالم از دریا درآیند آن فریق (6)
460
1) دخان: 23 (فَأَسْرِ بِعِبادی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
3) شعراء: 52 (وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
5) طه: 77 (وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَریقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی)
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
گفت حق بر پس عبادم را به شب
مر شمارا زآنکه آیند از عقب
بحر را بر حال خود هل منفرج
تا در آن گردند یکجا مندرج
اندر آیند از پیت زان راهها
مغرقونند این جنود اندر بلا (2)
ص 687
این فرمان حتمی خدا در مورد این گروه مغرور و طغیانگر است که باید همگی در همان رود عظیم نیل که تمام ثروت و قدرتشان از آن سرچشمه میگرفت دفن شوند و عامل حیاتشان، با یک فرمان الهی، تبدیل به عامل مرگشان گردد.
نکتهها
تعبیر (عبادی)
(بندگان من) بااینکه قبل از آن جمله «اوحینا» (وحی فرستادیم) بهصورت جمع آمده برای بیان نهایت محبت خدا به بندگان باایمان است. و مراد از «بِعِبادِی» بنیاسرائیل است.
(اسراء) به معنای حرکت در شب است.
(یبس) به مکانی گفته میشود که قبلاً آب داشته، امّا اینک خشکشده.
(درک)
(بر وزن مرگ) به معنی پایینترین عمق دریا است و به طنابی که متصل به طناب دیگری میکنند تا به آب برسد «درک» (بر وزن محک) گفته میشود و همچنین به خساراتی که دامنگیر انسان میشود، درک میگویند،«درکات نار» در برابر «درجات جنت» به معنی مراحل پائین دوزخ است. به نظر میرسد که منظور از درک در آیه موردبحث آن است که شما چنین گرفتاری پیدا نخواهید کرد.
(لا تَخْشی) یعنی خطری از ناحیه دریا نیز شمارا تهدید نمیکند.
(رهو)
(بر وزن سهو) به دو معنی: «آرام بودن» و «گشاده و باز بودن» و جمع هر دو معنی در اینجا نیز بیمانع است.
چرا چنین دستوری در آخر به موسی علیه السلام داده شد؟
طبیعی است که موسی علیه السلام و بنیاسرائیل مایل بودند هنگامیکه خود از دریا گذشتند بار دیگر آبها سر بر سر هم بگذارند و این فاصله عظیم را پر کنند تا آنها با سرعت و بهسلامت دور شوند و به سرزمین موعود رویآورند، ولی به آنها دستور داده شد که به هنگام گذشتن از دریای نیل عجله نکنید، بگذارید فرعون و لشکریانش تا آخرین نفر وارد شوند، چراکه فرمان مرگ و نابودی آنها به امواج خروشان نیل دادهشده است!
تعبیر به (مُغرقون)
(غرقشده) بااینکه هنوز غرق نشده بودند اشاره به قطعی و حتمی بودن این فرمان الهی است.
در روایات آمده است:
v در تورات آمده است:
یوسف در سرزمین افرایم و در نایلس مدفون است و ضریحی دارد و این مطلب نیز در تورات ذکرشده است که: موسی در این سفر، استخوانهای یوسف را نیز همراه خود برد، چون یوسف در زمان حیات خود، بنیاسرائیل را قسم داده، گفته بود: (وقتی خدا شمارا برهاند، استخوانهای مرا هم با خود از اینجا ببرید.) (1)بههرحال بعدازآن بود که ماه دوباره رخ عیان کرد. بعداز انتقال جنازه یوسف به شام یهود و نصارا ترغیب گشتند تا مردگان خود را برای دفن به آنجا ببرند. (2)
دانشمندان اتّفاق نظر دارند که خروج موسی از مصر بهسوی شبهجزیرهی سینا در اوایل قرن 13 قبل از میلاد (1230) اتفاق افتاده است.
موسی علیه السلام این فرمان را اجرا کرد و دور از چشم دشمنان، بنیاسرائیل را بسیج کرده فرمان حرکت داد و مخصوصاً شب را به دستور خدا برای این کار انتخاب نمود تا برنامهاش حسابشدهتر باشد.
موسی در جناحین و هارون در طلیعه گروهی حرکت میکردند که بالغبر ششصد و بیست هزار نفر بودند؛ اما بدیهی است حرکت یک گروه با این عظمت، چیزی نیست که بتوان آن را برای مدت زیادی پنهان نگه داشت، بهزودی جاسوسان فرعون، مطلب را به او گزارش دادند.
در تورات آمده است:
بااینکه نزدیکترین راه رسیدن به کنعان، عبور از سرزمین فلسطینیها بود، خدا قوم اسرائیل را از این مسیر نبرد، بلکه آنها را از طریق صحرایی که در حاشیهی دریای سرخ بود هدایت نمود؛ زیرا میدانست که قوم باوجود مسلّح بودن ممکن است وقتی ببیند که مجبورند برای رسیدن به کنعان بجنگند، دلسرد شده، به مصر بازگردند. (1)
در آن شب بنیاسرائیل از «رعمسیس» کوچ کرده، روانهی «سوکوت» شدند. تعداد ایشان بهغیراز زنان و کودکان، قریب به ششصد هزار مرد بود که پیاده درحرکت بودند. از قومهای دیگر نیز در میان آنها بودند که همراه ایشان از مصر بیرون آمدند. گلّهها و رمههای فراوانی هم به همراه ایشان روان بودند.
وقتی سر راه برای غذا خوردن توقّف کردند، از همان خمیر بیمایهای که آورده بودند، نان پختند. ازاینجهت خمیر را با خود آورده بودند، چون با شتاب از مصر بیرون آمدند و فرصتی برای پختن نان نداشتند. بنیاسرائیل مدّت چهارصد و سی سال در مصر زندگی کرده بودند. در آخرین روز چهارصد و سیامین سال بود که قوم خدا از سرزمین بیرون آمدند.
خداوند آن شب را برای رهایی آنها از مصر در نظر گرفته بود و قوم اسرائیل میبایست نسلاندرنسل، همهساله در آن شب به یاد رهایی خود از دست مصریان، برای خداوند جشن بگیرند (2)پس قوم اسرائیل «سوکوت» را ترک کرده، در «ایتام» که در حاشیهی صحرا بود، خیمه زدند. در این سفر، خداوند ایشان را در روز بهوسیلهی ستونی از ابر و در شب بهوسیلهی ستونی از آتش هدایت میکرد ازاینجهت هم در روز میتوانستند سفر کنند و هم در شب ستونهای ابر و آتش لحظهای از برابر آنها دور نمیشد. (3)
قسمت پنجم: فریب فرعون قبل عبور از دریا و تعقیب فرعونیان (4)
خداوند به موسی فرمود: به قوم من بگو که بهسوی «فم الحیروت» که در میان «مجدل» و دریای سرخ و مقابل «بعل صفون» است برگردند و در کنار دریا خیمه بزنند. فرعون گمان خواهد کرد که چون رو به روی شما دریا و پشت سر شما بیابان است، شما در میان صحرا و دریا در دام افتادهاید و من دل فرعون را سخت میسازم تا شمارا تعقیب کند.
این باعث میشود که من بار دیگر قدرت و بزرگی خود را به او و به تمام لشگرش ثابت کنم تا مصریها بدانند که من خداوند هستم. پس بنیاسرائیل در همانجا که خداوند نشان داده بود، خیمه زدند
فرعون که بروز این حادثه را از جانب موسی میدانست همراه لشکری انبوه به تعقیب بنیاسرائیل پرداخت، رقم سپاهیان فرعون را اعم از سوارهنظام و افراد پیاده در حدود یکمیلیون و ششصد هزار نفر تخمین زدهاند.
در قرآن آمده است:
البته در شرایط آن روز، رسیدن پیام فرعون به همه شهرهای مصر، زمان زیادی لازم داشت، ولی طبیعی است که این خبر به شهرهای نزدیک بهسرعت میرسد و نیروهای آماده فوراً حرکت میکنند و مقدمه لشگر و گروه ضربت را تشکیل میدهند، اما نیروهای دیگر تدریجاً به آنها میپیوندند. ضمناً برای اینکه زمینه روانی مردم برای این بسیج عمومی آماده شود دستور داد اعلان کنند:
سپس افزود: ما چقدر حوصله کنیم؟ و تا چه اندازه با این بردگان سرکش مدارا نماییم؟!
«اینها ما را به خشم و غضب آوردهاند» (3)(فردا مزارع مصر را چه کسی آبیاری میکند؟ خانههای ما را چه کسی مرمت میکند؟ بارهای سنگین را در این کشور پهناور چه کسی از زمین برمیدارد؟ چه کسی خدمتکار ما خواهد بود؟)
بعلاوه «ما از توطئه این گروه (چه در اینجا باشند و چه بروند) بیمناکیم و برای مقابله با آنها آمادگی کامل و هوشیاری لازم داریم» (4)
بههرحال آنها شب را با سرعت به دنبال آنها حرکت کردند و به هنگام طلوع آفتاب به لشکر موسی رسیدند چنانکه «فرعونیان آنها را تعقیب کردند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند» (5)
ز امر موسی پس گرفتند ابتدا
سبطیان از قبطیان پیرایهها
پس برون رفتند شب از راه مصر
بیخبر از قبطیان وز شاه مصر
روز چون شد قبطیان آگه شدند
آگهی را نزد فرعون آمدند
که به شب موسی و قومش رفتهاند
جمله زینتهای ما بگرفتهاند
پس فرستاد او بهر شهر و درش
در زمان از بهر جمع لشکرش
گفت باشد این قبیله بس قلیل
که بخشم آورده ما را زین قبیل
ما مگر هستیم قومی با حذر
از عدو یا از خلاف اندر سیر
پس برون رفتند با صد ساز و برگ
قبطیان از مصر سوی غرق و مرگ
آمدند از پی پس ایشان را چنین
قبطیان فاتبعوهم مشرقین
سوی مشرق یا به شرق آفتاب
از پی ایشان رسیدند از شتاب (1)
ص 526
v در تورات آمده است:
«وقتی به فرعون خبر رسید که اسرائیلی ها از مصر فرار کردند او و درباریانش پشیمان شده، گفتند: این چهکاری بود که ما کردیم؟ برای چه به بردگان خود اجازه دادیم از اینجا دور شوند؟» پس پادشاه مصر عرابهی خود را آماده کرده، سپاه خود را بسیج نمود. سپس با ششصد عرابهی مخصوص خود و نیز تمام عرابههای مصر که بهوسیلهی سرداران رانده میشد. رهسپار گردید.
خداوند دل فرعون را سخت کرد و او به تعقیب قوم اسرائیل که با سربلندی از مصر بیرون رفتند، پرداخت. تمام لشگر مصر با عرابههای جنگی و دستههای سواره و پیاده، قوم اسرائیل را تعقیب کردند.
قوم اسرائیل در کنار دریا، نزدیک «فم الحیروت» مقابل «بعل صفون» خیمه زده بودند که لشگر مصر با عرابههای جنگی و دستههای سواره و پیاده، قوم اسرائیل را تعقیب کردند. (2)
نکتهها
(شرذمة)
در اصل به معنی گروه اندک و باقیمانده چیزی است که از اصل جداشده باشد و به لباس پارهپاره،«شراذم» گفته میشود، بنابراین علاوه بر معنی اندک بودن، پراکندگی نیز در مفهوم آن افتاده است، گویا فرعون با این تعبیر میخواست عدم انسجام بنیاسرائیل را ازنظر نفرات لشکر نیز مجسم کند.
فرعون در تبلیغات خود، مخالفان را گروه کوچکی معرّقی میکرد. امّا در تفاسیر از ابن عباس روایت کردهاند: افرادی که با حضرت موسی حرکت کردند حدود 600000 نفر بودهاند.
(حاذرون)
از ماده «حذر» و به معنی خوف و ترس از توطئه آنها تفسیر کردهاند و بعضی از «حذر» به معنی هوشیاری و بیداری و آمادگی ازنظر نیرو و سلاح. ولی این دو تفسیر باهم منافاتی ندارد، ممکن است فرعونیان هم بیمناک بودند و هم آمادگی برای مقابله داشتند همچنین «حذر» به معنای وسیلهی دفاعی است.
بنابراین (إِنَّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ) یعنی همهی ما برای انتقام آماده و مسلّح هستیم.
فرعونیان در تبلیغات، خود را گروهی متّحد میدانستند، (إِنَّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ) ولی بنیاسرائیل را «قَلِیلُونَ» میخواندند، نه «قلیله»، یعنی آنان گروهگروه بوده و باهم متّحد و منسجم نیستند و ما خیلی زود آنها را قلعوقمع میکنیم.
(مشرقین)
حرکت بنیاسرائیل بهسوی شرق و پیروزی فرعونیان از آنها در همین جهت بوده است، زیرا میدانیم سرزمین «بیتالمقدس» نسبت به مصر منطقه شرقی محسوب میشود.
موسی و یارانش به کنار دریا رسیده بودند، اما ناگهان طلیعه سپاهیان فرعون از دور نمایان شد.
یاران موسی هلاکت خود را حتمی دیدند چراکه ازیکطرف در محاصره قبطیان بودند و از مقابل نیز دریایی بیکران سد راهشان گشته بود.
نکتهها
عبور گاه بنیاسرائیل (بحر) یا (یم)؟
در قرآن مجید بارها این مطلب تکرار شده است که موسی بنیاسرائیل را بهفرمان خدا: از «بحر» عبور داد. «یونس 90/ طه 77 /شعرای 63/ دخان 24» و در چند مورد تعبیر به «یم» شده است «طه 78/ قصص 40/ ذاریات 40».
«بحر» در لغت- چنانکه راغب در مفردات میگوید- در اصل به معنی آب فراوان و وسیع است و «یم» نیز همین معنی را میرساند.
قرائنی که نشان میدهد منظور دریای احمر است:
از تورات کنونی و همچنین کلمات بعضی از مفسران چنین برمیآید که اشاره به «دریای احمر» است.
عکسهای ماهوارهای اکنون رود نیل را نشان نمیدهد.
قطعاتی از چرخهای ارابههای فرعونیان در کف دریای سرخ از همان مسیر ماهوارهای گرفتهشده دیدهشده.
این نقشه مسیر خروج بنیاسرائیل از مصر و عبورشان از دریای سرخ را نشان میدهد
مستندات علمی و باستانشناسی اینکه چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند؟
منطقه «نویبه» در عربستان، برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی علیه السلام مکان مقدسی هست. این منطقه همانجایی است که حضرت موسی علیه السلام و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش، محل سکونت او و یارانش شد.
امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان میآیند تا یادگار آن دوران را بچشم ببینند. مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در آنجا احساس کرد. ستونی که یاران حضرت موسی علیه السلام به دستور او ساختند. (این ستون را امروز بانام کلومن یا یادگار موسی کلیمالله میشناسند(تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا «رونی وایت» از خود بپرسد آیا بهراستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابههای باقیمانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرارگرفته بود بانام دریای سرخ ... آیا این دریا از وسط به دونیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدابههمراه یارانش از میانش بگذرند! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند؟! همین سؤال باعث شد تا یکی از سختترین و پیچیدهترین عملیات باستانشناسی توسط «رونی وایت» و یارانش آغاز شود.
در بین محققان و اندیشمندان «رونی وایت» چهره شناختهشدهای هست... (1)، او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بهصورت پراکنده بود را بهصورت کتابی کامل منتشر کند. آیا او میتوانست نشانههایی از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی علیه السلام گرفتار آن شده بودند را بیابد؟! این عملیات تنها یک عملیات باستانشناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ «وایت» برای تهیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک گروه زبده از محققین سایر علوم و رشتههای دیگر داشت.
کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده میدانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجببهوجب جستجو کند و پیدا کردن آثار یک چنین پدیدهای آنهم در عمق دریا و باگذشت چیزی حدود 3500 سال تقریباً یک کار محال به نظر میرسید.
عاقبت یک میلیاردر سعودی بنام «محمد سلیمان» حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را قبول کند. محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – آلمان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند. ابتدا باید مشخص میشد که حضرت موسی علیه السلام و یارانش از کجا به راه افتادهاند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است... کوچکترین مدرک میتوانست آنها را به سرمنزل اصلی برساند. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه «نویبه» در عربستان آخرین ایستگاه حضرت موسی علیه السلام و یارانش بوده است.
یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است او میگوید: حضرت موسی علیه السلام و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس) به راه افتاده و بعد از گذشتن از کوهها و بیابانهای سینا خود را به منطقهی (هایروت) نزدیک به آبهای خلیج عقبه رساندهاند.
1) (اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود)
روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعدازآن واقعه نگارش شده است: حکایت از آن دارد که حضرت موسی علیه السلام از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا (امروزه این رودخانه را بانام خلیج سوئز میشناسیم) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از آن در «نویبه» سکنی گزیدن بررسی چنین منطقهای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریباً «یک کار غیر ممکن به نظر میرسد». «رونی وایت» در کتابش میگوید: بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد، اما هیچ نشان قابلاعتمادی به دست نیامد.
«وسی پترسون» یکی از همراهان «وایت» با ابزارآلات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کنکاش قرارداد. گروه دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند. آنها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرارگرفته بود. نقشههایی که توسط ماهوارهها تهیهشده بود به گروه تحقیقاتی «رونی وایت» جان تازهای بخشید.
در این تصاویر نقطهای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی میشد وجود داشت که عمق آن نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود. آیا حضرت موسی علیه السلام و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند؟ آیا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتارشده بودند؟! این سؤالاتی بود که «رونی وایت» و گروه همراهش را لحظهای آرام نمیگذاشت. چهار غوّاص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی «جاناتان گری» به عهده داشتند.
اولین غواص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد,«جاناتان گری» میگوید: کار بسیار سخت و طاقتفرسایی بود. کار باستانشناسی آنهم در زیرآب انسان را خیلی زود خسته میکند – امّا همه ما سختی کار را میدانستیم.
– گاهی باید ماسهها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخرهای را جابجا میکردیم... کار زیرآب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقتفرساست و بهویژه اینکه در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند. بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد. یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق آب مشاهده کرده بود، آن مرجان درواقع چرخ ارابهای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوارشدن بر آن را داشتند. بلافاصله پمپهای تخلیه ماسه کار لایروبی را آغاز کردند. اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بهسرعت در محاصره مأموران امنیتی قرار گرفت.
«رونی وایت» میگوید: بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیرآب رفتم. باورکردنی نبود – چرخهای ارابهها – سپرهای نظامی و وسایلی که به خاطر شرایط محیطی فرم خود را ازدستداده بودند. غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند.
نام «رونی وایت» و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبتشده بود...
آنها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمعآوری کنند.
بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را موردبررسی قراردادند.
نقشهای از محیط تهیه شد، عمق آب، فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد... نتیجه وحشتناکتر از آن بود که آنها فکر میکردند. از میان بادها و طوفانها، طوفان «N.G.S» که در سال 1982 جنوب فلوریدا را موردحمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفتهشده بود. این طوفان از گروه B هست که تقریباً مشابه آن هرسال سواحل امریکا را مورد آماج قرار میدهد.
به خاطر کمعمق بودن آن منطقه نسبت بهجاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود... همانگونه که مستحضر هستید... امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت آنچنانی ندارد... اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع آن افزایش و قدرت تخریب آن بسیار گسترده میشود. مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق آسیا را موردتهاجم گسترده خود قرارداد، پس ازنظر علمی هم آن منطقه مناسبترین مکان برای عذاب الهی بوده است ...
ملاقات بنیاسرائیل و فرعونیان در دریای خشکشده
در قرآن آمده است:
1- «هنگامیکه دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: بهطور قطع ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم و راه نجاتی وجود ندارد»! (1)
یکدگر را پس چو دیدند آن دو قوم
گفت موسی را مر اصحابش ز لوم
کاین زمان یابند ما را این گروه
آورند از کینه ما را بر ستوه (2)
526
آوردن «أَصْحابُ مُوسی» بهجای بنیاسرائیل، رمز آن باشد که حتّی یاران نزدیک موسی از اینکه دریا در جلو و سپاه فرعون در تعقیب آنان هستند، دغدغهها داشتند.
بنیاسرائیل با خود میگفتند: در پیش روی ما دریا و امواج خروشان آب و در پشت سر ما دریایی از لشکر خونخوار با تجهیزات کامل، جمعیتی که سخت از ما خشمگیناند و امتحان خونخواری خود را در کشتن فرزندان بیگناه ما سالیان دراز دادهاند و خود فرعون نیز بهقدر کافی مردی خیرهسر و ستمگر و خونخوار است، بنابراین بهسرعت همه ما را محاصره میکنند و از دم تیغ و شمشیر میگذرانند، یا اسیر کرده و با شکنجه بازمیگرداند و تمام قرائن نشان میداد که مطلب همینگونه است. در اینجا لحظات دردناکی بر بنیاسرائیل گذشت، لحظاتی که تلخی آن غیرقابلتوصیف است، شاید جمع زیادی در ایمان خود متزلزل شده و سخت روحیه خود را باخته بودند.
در قرآن آمده است: موسی علیه السلام هم چنان آرام و مطمئن بود و میدانست وعدههای خدا درباره نجات بنیاسرائیل و نابودی قوم سرکش تخلفناپذیر است. لذا با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشتزده بنیاسرائیل کرد و گفت:
1- «چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چراکه پروردگارمن با من است و بهزودی مرا هدایت خواهد کرد» (3)
گفت نبود اینچنین بل کردگار
با من است و ره نماید در گذار (4)
526
این تعبیر ممکن است اشاره به همان وعدهای بوده باشد که خداوند به هنگام مأموریت دادن به موسی و هارون فرمود: «من همهجا با شما هستم میشنوم و میبینم» (5)او میداند خدا همهجا با او است مخصوصاً تکیه روی نام «رب»
(خداوند مالک و مصلح) نشان میدهد که او میدانست که این راه را نه با پای خود میپیماید که با لطف خداوند قادر مهربان طی میکند. در این هنگام بعضی با ناباوری سخن موسی را شنیدند و هم چنان در انتظار فرارسیدن آخرین لحظات زندگی بودند.
نکتهها
گرچه هر حرکت و قیام و تصمیمی، شناخت و بصیرت لازم دارد، ولی لازم نیست انسان در گام اوّل نسبت به تمام مراحل آگاهی داشته باشد. چنانکه حضرت موسی تا لحظهای که دریا را در جلو و دشمن را پشت سرخود دید خبر از برنامه نداشت، امّا ایمان به هدایت الهی همواره در او بود.
در روایات آمده است
در قرآن آمده است :
1- «دریا شکافته شد، آبها قطعه قطعه شدند و هر بخشی همچون کوهی عظیم رویهم انباشته گشت»! (2)و در میان آنها جادهها نمایان شد.
اضطراب قوم را موسی چو دید
ناله کرد او سوی خلاق مجید
که تو بینی حال ما از پیش و پس
اوّل و آخر تویی در کار و بس
پس به موسی وحی فرمودیم ما
که بزن بر بحر این ساعت عصا
زد عصا بر بحر و بحر از هم شکافت
هر که از بحر او تواند راه یافت
پس شد آن هر پاره چون کوه عظیم
رویهم گردید بر یکجا مقیم (1)
526
نکتهها
(انفلق)
از ماده «فلق» (بر وزن فرق) به معنی شکافته شدن است.
(فرق)
(بر وزن رزق) از ماده «فرق» (بر وزن حلق) به معنی جدا شدن است.
به تعبیر دیگر (بهگونهای که راغب در مفردات گوید) فرق «فلق» و «فرق» این است که اولی اشاره به شکافتن میکند و دومی جدا شدن؛ و لذا «فرقه» و «فرق» به قطعه یا جماعتی گفته میشود که از بقیه جدا گردد.
(طود)
به معنی کوه عظیم است و توصیف مجدد آن به عظیم در آیه فوق تأکیدی بر این معنی است. بههرحال خداوندی که فرمانش بر همهچیز نافذ است و آبها اگر طغیان میکنند بهفرمان او است و طوفانها اگر به حرکت درمیآیند به امر او است همان خدایی که نقش هستی نقشی از ایوان او است و آب و باد و خاک سرگردان او است، چنین فرمانی را به امواج دریا داد و امواج بهسرعت پذیرا گشتند و رویهم انباشته شدند.
دیدگاه مولانا
وقتی موسی عصایش را به رود نیل زد و از هم گسست، باد و آفتاب نیز به امر خدا یاری کردند و راهها آنچنان خشک شد که گردوغبار از آن بلند میشد و ابلیس در میان گفتگو با پروردگار از خدا میخواهد که راههای فریب انسان را بدو بیاموزد، از این قدرت یاد میکند و میگوید که: بدترین و آخرین فتنه را به من بیاموز، آنچنانکه دیگر در دریای فتنه گردی بر جای نماند:
سوی اضلال ازل پیغام کرد
که بر آر از قعر بحر فتنه گرد
نی یکی از بندگانت موسی است
پردهها در بحر او از گرد بست
آب از هر سو عنان را واکشید
از تگ دریا غباری برجهید (2)
ص 770
مولانا با اشاره به واقعه شکافتن دریا و خشک شدن جاده بهنحویکه از آن گرد بر میخواست در داستان فرستادن عزرائیل برای خاک آوردن و ساختن جسم آدم چنین نتیجه میگیرد که همهی عناصر در جهان مطیع و فرمانبردار خداوند هستند و نمیتوانند از فرمان او سرپیچی کنند:
بنده فرمانم نیارم ترک کرد
امر او کز بحر انگیزید گرد
جز از آن خلاق گوش و چشم و سر
شنوم از جان خود هم خیر و شر
گوش من از غیر گفت او کر است
او مرا از جان شیرین جانتر
است
جان از او آمد نیامد او ز جان
صد هزارآنجان دهد او رایگان (1)
، ص 803
مولانا بارها از عناصر زندگی موسی برای بیان اراده و قدرت حق که باعث اعجاز میشود، اشاره میکند. وی با تلمیح به شکافته شدن دریا نیز این مطلب را تکرار میکند که اعمال موجودات به اراده و خواست خداوند هستند، زیرا خاصیت طبیعی آب دریا غرق کردن است، اما به امر حقتعالی دو خاصیت جداگانه مییابد و اهل کفر را از اهل ایمان تشخیص میدهد:
موج دریا چون به امر حق بتاخت
اهل موسی را ز قبطی واشناخت (2)
ص 41
ازنظر مولانا، مرد حق با صدق خویش میتواند جماد را در اختیار گیرد، عصا را اژدها کند و کوه را به رقص درآورد، دریا را بشکافد، پس تعجبی ندارد که بر قلوب آدمیان نیز تأثیر گذارد:
صدق موسی بر عصا و کوه زد
بلکه بر دریای پر اشکوه زد (3)
ص 855
مولانا بار دیگر برای بیان بیاعتباری اسباب میگوید: پیامبران به این دلیل مبعوث شدند تا ثابت کنند که اسباب مادی به ارادهی حق عمل میکنند و معجزات آنها گواه بر این ادّعاست، همانطور که موسی بیهیچ سبب ظاهری دریا را شکافت:
انبیا در قطع اسباب آمدند
معجزات خویش بر کیوان زدند
بیسبب مر بحر را بشکافتند
بی زراعت چاش گندم یافتند (4)
ص 452
اشعار دیگر شاعران برجسته ایرانی:
عصا زد بر سر دریا که برجه
برآورد از دل دریا غبار او
عصا را گفت بگذار این عصایی
همیپیچد بر خود همچو مار او (5)
به هر بحری که تازی همچو موسی
شکافد بحر تا در وی برانی
همه جان در شکر دارند از وصل
که هر یک گفت مارانی است ثانی (6)
بهراستی ز فلک پیش میتوان
افتاد
ز نیل میگذرد هرکه این عصا دارد (7)
همین دریا همین چوب کلیم است
که از وی سینهی دریا دونیم
است (1)
ص 405
مهدی دجال کش، آدم شیطان شکن
موسی دریا شکاف احمد جبریل دم (2)
شکل معجز همچو رهی کاشکاره کرد
موسی میان بحر چو بر آب زد عصا (3)
چو قوم موسی عمران ز رود نیل،
از آب
برآمدند همه بیگزند و بیآزار (4)
همو عیسی عصر و گردونش مأوا
همو موسی وقت دریاش معبر (5)
شده شکل مجره زو پیدا
همچو موسی و بحر و زخم عصا (6)
درگذر مثل کلیم از رود نیل
سوی آتش گام زن مثل خلیل (7)
عیسی گردون نشین تابع تو در
ازل
موسی دریا شکاف امت تو لمیزل (8)
چون بدین گوهر رسیدی، رسدت گه
از کرامت
بنهی قوم چو موسی گذری از هفتدریا
(9) که دریا را شکافیدن بود چالاکی
موسی
قبای مه شکافیدن ز نور مصطفی باشد (10)
کلک صائب چون عصای موسوی در
رود نیل
رخنهها در سینه پیدا میکند آیینه را (11)
ص 31
گرد از آن دریا برآمد گرد جسم
اولیاست
تا نگویی قوم موسی را درین یم گرد کو (12)
چون راند مرکب، در میان راهی پدید
آمد چنان
گفتی که موسی ناگهان بر
آب دریا زد عصا (1)
خلیلی تو که هر آتش تو را همسان
بود با گل
کلیمی تو که هر دریا تو را
آسان دهد معبر (2)
نه آب گیرد جوش نه آتش آرد جوش
چو تو برون گذری باد وار از آتشوآب
خلیل آتش کوبی کلیم آب نورد
چه باک داری در کارزار آتشوآب
تو را کشتی چهکار آید به هر
آبی که پیش آید
گذر کن چون به نیل مصر بر موسی
بن عمران (4)
ص 445
در نهاد تو صد فرعون با دعوی
هنوز
تو همیخواهی که چون موسی عصا بر یم زنی (5)
664
قوی کنندهی دست کلیم لجه
شکافت
روان کنندهی احکام وی به چوب
و عصا
درآورندهی موسی ز گرد راه به بحر
روان کنندهی فرعون مدبرش ز
قفا
ز انتقام به زاری کشندهی فرعون
وز التفات به ساحل کشندهی
موسی (6)
ص 280
بنیاسرائیل بهبهانه گلآلود بودن عمق دریا از پا نهادن بر آن خودداری کردند... بار دیگر موسی خداوند را بر ارواح طیبه محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله سوگند داد تا مسیر عبور همراهانش خشک گردد. دعای او مستجاب گردید ...
بر ته دریا وزید آن لحظه باد
خشک کرد آن راه کانسان برگشاد
هریکی از سبطیان رفت از رهی
سوی دریا همچو در ابری مهی (7)
526
این بار بنیاسرائیل بهبهانهی آنکه آنها دوازده طایفهاند و هر طایفهای میخواهد از ورای رئیس قوم خویش حرکت کند پا به دریا ننهادند ...بار دیگر موسی بر پیامبر و اهلبیتش تمسک جست چیزی نگذشت که دوازده راه برای عبور بنیاسرائیل به وجود آمد و هر گروهی از مسیری به راه خود ادامه میداد. عمق و شدتجریان آب به حدی بود که هیچ گروهی از وضعیت گروه دیگر اطلاعی نداشت اما پس از مدتی به لطف خداوند امواج دریا اشکالی شبیه به پل و منافذی متعدد را در درون آب به وجود آورد تا بنیاسرائیل بتوانند شاهد حرکت یکدیگر باشند. همچنین آمده است: خداوند مؤمن آل فرعون را از مکر و حیله قبطیان نجاتبخشید و او به همراه موسی از میان دریا گذشت.
در قرآن آمده است:
1- «ما بنیاسرائیل را به هنگام مقابله با فرعونیان درحالیکه تحت فشار و تعقیب آنها قرارگرفته بودند از دریا (شط عظیم نیل که به خاطر عظمتش کلمه« بحر» بر آن اطلاق شده) عبور دادیم سرانجام) بنیاسرائیل را از دریا [رود عظیم نیل] عبور دادیم و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند... (1)
2- «و در آنجا دیگران [لشکر فرعون] را نیز (به دریا) نزدیک ساختیم!» (2)
3- «ما موسی و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم» (3)
زان سپس نزدیک گرداندیم هم
قبطیان را برکنار ژرف یم
دید راهی باز فرعون اندر آب
خواست تا در وی درآید با شتاب
گفت هامانش مرو کاین راه نیست خواست
بلکه این از سحرهای موسوی ست
برگردد ز راه از خوف جان
اسب او بکشید از دستش عنان
رفت در بحر از پی یک رهنمای
تا چه بوده است اصل آن داند خدای
خیلش از پی چون همه داخل شدند
بر هلاک خویش مستعجل شدند
آب دریا هشت در دم سر به هم
رفت موسی ماند فرعون او به یم
موسی و هر کس که با او بد به راه
وارهاندیم از یم ایشان را به گاه
پس نمودیم آن دگرها را غریق
تا مگر گیرند عبرت در طریق
مر علاماتی ست روشن اندر این
می نبودند اکثری از مؤمنین (4)
ص 526
وقت خود کردیم منشق نیل را
بگذراندیم آل اسرائیل را
آمدند آنگاه فرعون و جنود
از پی آنها ز بغی و عدو زود
جمله چون وارد شدند ایشان به یم
آب دریا هشت در دم سر به هم (5)
330
با فاصلهای کوتاه فرعون و لشکریانش به نزدیک دریا رسیدند. فرعون و فرعونیانکه از دیدن این صحنه، مات و مبهوت شده بودند و چنین معجزه روشن و آشکاری را میدیدند بازهم از مرکب غرور پیاده نشدند، بازهم به تعقیب موسی و بنیاسرائیل پرداختند و بهسوی سرنوشت نهایی خود پیش رفتند و بهاینترتیب فرعونیان نیز وارد جادههای
دریایی شدند و هم چنان مغرورانه به دنبال بردگان قدیمی خود که سر به طغیان برافراشته بودند میدویدند، غافل از اینکه لحظات آخر عمر آنها فرارسیده و فرمان عذاب بهزودی صادر میشود.
گفتهاند: فرعون برای تهییج قبطیان خود را عامل شکافتن دریا دانست تا بدینوسیله آنها راه برای ورود به آب آماده سازد؛ اما هیچیک از آنها جرئت نکرد پا به دریا گذارد تا آنکه فرعون سوار بر مادیان خودش داخل شکافی شد که در دریا ایجاد گشته بود و از پی او لشکریان و همراهانش وارد آب گشتند؛ و درست هنگامیکه آخرین نفر از بنیاسرائیل از دریا بیرون آمد و آخرین نفر از فرعونیان داخل دریا شد فرمان دادیم آبها به حال اول بازگردند...
4- «(بهاینترتیب) فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کردند و دریا آنان را (در میان امواج خروشان خود) بهطور کامل پوشانید!» (1)
پس درآمد از پی ایشان به زود
از پی تعظیم فرعون و جنود
پس فروبگرفت دریاشان به خویش
آنچه بد بگرفتنی از کموبیش (2)
460
امواج خروشان یکمرتبه فروریختند و سر بر هم نهادند، فرعون و لشکرش را همچون پرهای کاه با خود به هر جا بردند، در هم کوبیدند و نابود کردند؛ و بهاینترتیب، یک قدرت جبار ستمگر با لشکر نیرومند و قهارش در میان امواج آب غوطهور شدند و طعمه آمادهای برای ماهیان دریا!
v در تورات آمده است:
«وقتی قوم اسرائیل از دور مصریها را دیدند که به آنان نزدیک میشوند، دچار وحشت شدند و از خداوند کمک خواستند. آنها به موسی گفتند: «چرا ما را به این بیابان کشاندی؟ مگر در مصر قبر نبود که ما را آوردی در این بیابان بمیریم؟ چرا مار ا مجبور کردی از مصر بیرون بیاییم؟ وقتی در مصر بَرده بودیم، آیا به تو نگفتیم که ما را به حال خودمان واگذار؟ ما میدانستیم که بَرده ماندن در مصر بهتر از مُردن در بیابان است»
ولی موسی جواب داد: «نترسید، بایستید و ببینید چگونه خداوند امروز شمارا نجات میدهد، این مصریها را که حالا میبینید، از این پس دیگر هرگز نخواهید دید. آرام باشید زیرا خداوند برای شما خواهد جنگید».
آنگاه خداوند به موسی فرمود: «دیگر دعا و التماس بس است. نزد قوم اسرائیل برو و بگو که حرکت کنند و پیش بروند و تو عصای خود را بهطرف دریا دراز کن تا آب آن شکافته شود و قوم اسرائیل از راهی که در وسط دریا پدید میآید، عبور کنند ولی من دل مصریها را سخت میسازم تا در پی شما وارد راهی که در دریا پدید آمده شوند. آنگاه میبینید که من چگونه فرعون را با تمام سربازان و سواران و عرابههای جنگیش شکست داده، جلال خود را ظاهر خواهم ساخت و تمام مصریها خواهند دانست که من خداوند هستم».
آنگاه فرشتهی خدا که پیشاپیش بنیاسرائیل حرکت میکرد، آمد و در پشت سر آنها قرار گرفت ستون ابر نیز به پشت سر آنها منتقل شد؛ و در میان قوم اسرائیل و مصریها حائل گردید. وقتی شب فرا رسید، ابر به ستون آتش
تبدیل شد، بهطوریکه مصریها در تاریکی بودند و بنیاسرائیل در روشنایی. پس مصریها تمام شب نمیتوانستند به اسرائیلیها نزدیک شوند.
نکتهها
(بغی)به معنی ستم و «عدو» به معنی تجاوز است، یعنی آنها به خاطر ستم و تجاوز به بنیاسرائیل به تعقیبشان پرداختند.
جمله (فاتبعهم) نشان میدهد که فرعون و لشکرش به اختیار خود به تعقیب بنیاسرائیل پرداختند.
بعضی از روایات نیز این معنی را تائید میکند و پارهای دیگر چندان با آن سازگار نیست.
در تفسیر جمله بالا احتمال دیگری نیز دادهشده که «باء» در «بجنوده» به معنی «مع» بوده باشد و مجموع جمله چنین معنی میدهد: «فرعون همراه لشگرش بنیاسرائیل را تعقیب کردند».
در قرآن در مورد عاقبت کبر و غرور فرعون و سپاهش آمده است:
1- «فرعون و لشکریانش بهناحق در زمین استکبار کردند (و خدا را که آفریننده بزرگ زمین و آسمان است انکار نمودند) وگمان کردند که قیامتی در کار نیست و بهسوی ما باز نمیگردند». (2)
2- سرانجام این کبر و غرور به کجا رسید «ما او و لشکریانش را گرفتیم و در دریا پرتاب کردیم اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود!»! (3)
3- «ما او و لشکرش را گرفتیم و در دریا پرتاب کردیم، درحالیکه مرتکب اعمالی شده بود که درخور سرزنش و ملامت بود». (4)
این تکبر بد بهناحق سوی ما
بر گمانشان باز نایند از عمی
سوی ما راجع نگردند این گروه
یا که ما آبیم از ایشان بر ستوه
پس گرفتیم او و لشگرهای او
غرقشان کردیم در یم زان عتو
پس نگر انجام استمکارگان
ای محمد صلی الله علیه و آله تا چه بوده کیف کان (5)
ص 553
1) سفر الخروج، إصحاح 14، آیات 20- 10
2) قصص:39 (وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ)
3) قصص:40 (فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ)
4) ذاریات: 40 (فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیمٌ)
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
پس گرفتیم او و لشکرهاش هم
پس بیفکندیم ایشان را بیم
آن زمان بود او به نفس خود ملیم
چونکه خود را دید در دریای بیم
نکتهها
سیاست مستکبران
گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند.
گاهی با مانور و خودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند.
گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند.
گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند.
گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و بهطرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذلواوباش میخوانند.
گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع، دلربایی میکنند.
تعبیر به (فَنَبَذْناهُمْ)
از ماده «نبذ» (بر وزن نبض) به معنی دور افکندن اشیاء بیارزش و بیمقدار است.
و خداوند این موجودات بیارزش را از جامعه انسانی طرد کردو صفحه زمین را از لوث وجودشان پاک ساخت.
تعبیر (وَ مُلِیمٌ) (او شایسته سرزنش است)
اشاره به این است که نهتنها مجازات الهی این قوم را محو کرد، بلکه تاریخی که از آنها باقیمانده نام ننگین و اعمال شرمآور آنها را حفظ کرده و از ظلم و جنایت و کبر و غرور آنها پرده برداشته است بهطوریکه همواره درخور سرزنش هستند.
بههرحال این جریان ادامه یافت تا اینکه غرقاب دامن فرعون را فروگرفت و او همچون پر کاهی بر روی امواج عظیم نیل میغلطید، در این هنگام پردههای غرور و بیخبری از مقابل چشمان او کنار رفت و نور توحید فطری درخشیدن گرفت و...هنگامیکه غرقاب دامن او را گرفت.
در قرآن آمده است:
1- فرعون گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنیاسرائیل به او ایمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمین هستم!» (2)
2- «به او (فرعون) خطاب شد (توسّط جبرئیل) الآن؟! درحالیکه قبلاً عصیان کردی و از مفسدان بودی!» (1)
یافت فرعون آن زمان اندر بسیج
غرق خواهد گشت و نبود چاره هیچ
گفت آوردم من ایمان بر خدا
آنکه جز او نیست معبودی بهجا
آن گه اسرائیلیان آوردهاند
بر وی ایمان هم بوی رو کردهاند
من ز منقادانم او را هم
بر سه نوبت کرد اقرار اینچنین
جبرئیلش مشت گل زد بر دهان
آوری یعنی که ایمان این زمان
هیچ فرمان مینبردی پیشتر
بودی از اهل فساد اندر بشر
دزد نفست سالها آواره بود
گشت باز این دم که دور از چاره
بود
هست تحقیقی در این باب از بیان
لیک در تفسیر نبود جای آن
تا مبادا آنکه دور از مطلب است
وازند کاین نی به وفق مذهب است
اینقدر گویم بفهمی گر مصر
هست توحید اندر اشیا مستتر
زان گذشتیم ار که فهمی دور نیست
ور نفهمی بگذر از آن زور نیست
در تفاسیر اینچنین آوردهاند
که بهروزی جبرئیل ارجمند
نزد فرعون آمد او چون مردمان
گاه دیوان مظالم بر عیان
کاغذی دادش ز استفتا به دست
که شود گر بندهای مغرور و مست
خواجه او مرو را از هر نشان
داده باشد برتری بر دیگران
پس کند با خواجه خود همسری
ترک او گوید شود یکجا بری
پس نوشت این بنده بس باشد بهجا
گر کنندش غرق در بحر فنا
اندر آن دم کاو شد اندر بحر نیل
داد آن فتوی نشانش جبرئیل
گفت این فتوی تو دادی بهر خویش
آمد آن روزت که خود گفتی بهپیش (2)
721
3- «و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنی نداشتند جز اینکه گفتند: «ما ظالم بودیم!» (ولی این اعتراف به گناه، دیگر دیر شده بود و سودی به حالشان نداشت.)» (3)
این جمله بیان میکند که انسان، با و جدان و حس درونیش درک میکند که شرک و اتخاذ اولیاء، ظلم است و میفهمد که سنت الهی بر این جاری است که اگر به طوع و رغبت به ظلم خود اعتراف نکند و نسبت به مقام ربوبی پروردگارش خاضع نگردد خداوند او را دچار عذاب نموده و مجبور به اعتراف میسازد.
4- هنگامیکه عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند: «هماکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او میشمردیم کافر شدیم!» (*) امّا هنگامیکه عذاب ما را مشاهده کردند، ایمانشان برای
آنها سودی نداشت! این سنّت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجراشده و آنجا کافران زیانکار شدند! (*) (1)
غافر: 85 (فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ)
خواندن آن مردمان پس می نبود
چون عذاب ما بر ایشان رخنمود
جز که گفتند از تحسر و از ندم
ما به نفس خویش کردیم این ستم
سودی ایشان را نبد زان اعتراف
تا که از اهلاکشان دارد معاف (2)
238
یافتند از بأس ما چون آگهی
بالعیان گفتند آمنا به
بر خدایی کو بود یکتا به ذات
کرده ارسال رسل با بینات
کافریم اینک به آن چیزی که ما
زان بدیم از پیش کافر بر خدا
پس نبد کایمانشان سودی دهد
چونکه دیدند آن عذاب بی ز حد
سنة الله گشته جاری در اصول
که نباشد وقت یاس ایمان قبول
آن طریقه که نهاد او در عباد
کافران خسران نمودند از عناد
مرغ بیهنگام را شاید که پر
برکنندش پا برندش زود سر (3)
، ص 662
نکتهها
ایمان به خدا هنگام عذاب
هنگامیکه پیشگوییهای موسی یکی پس از دیگری به وقوع پیوست و فرعون بیشازپیش از صدق گفتار این پیامبر بزرگ آگاه شد و قدرتنمایی او را مشاهده کرد، ناچار اظهار ایمان نمود، به امید اینکه همانگونه که «خدای بنیاسرائیل» آنها را از این امواج کوهپیکر رهایی بخشید، او را نیز رهایی بخشد، لذا میگوید: به همان خدای بنیاسرائیل ایمان آوردم!
بدیهی است چنین ایمانی که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار میشود، درواقع یک نوع ایمان اضطراری است، که هر جانی و مجرم و گنهکاری دم از آن میزند، بیآنکه ارزشی داشته باشد و یا دلیل بر تکامل و حسن نیت و صدق گفتار او گردد.
«ابراهیم همدانی» از حضرت رضا علیه السلام پرسید: چرا فرعون باوجودآنکه به خدا ایمان آورد مستوجب هلاک گردید؟ حضرت فرمودند: ایمان او به هنگام یاس از هر چارهای بود و چنین ایمانی پذیرفته نیست. چراکه از اختیار انسان سرچشمه نگرفته است و بر اساس این آیات این سنت جاریه الهی است که تخلف از آن جایز نیست.
خشنودی جبرئیل
(*) امام صادق علیه السلام میفرمایند: جبرئیل تا زمان نزول آیه: (الآن وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ) همواره محزون و افسرده به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله میرسید ...اما بعد از نزول این آیه بسیار خندان و شاداب بود و وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله علت این امر را از او جویا شد.
جبرئیل گفت: فرعون به هنگام غرق شدن اقرار به ایمان و وحدانیت خداوند نمود و من خطاب به او این جمله را بیان کردم( الآن وَ قَدْ ... ) از آن زمان میترسیدم که خداوند بر این جمله صحه نگذارد فرعون را مشمول رحمت خویش گرداند؛ اما امروز و با نزول این آیه مطمئن گشتم که خوشنودی خداوند در ورای آن نهفته است. (1)
همهچیز در یکلحظه پایان گرفت، بردگان اسیر آزاد شدند و جباران مغرور گرفتار و نابود گشتند، تاریخ ورق خورد، تمدنی خیرهکننده که بر ویرانههای خانههای مستضعفان پیریزی شده بود از صفحه عالم محو گشت، دوران آن مستکبران پایان گرفت و مستضعفان وارث ملک و حکومت آنها شدند.
امام رضا علیه السلام فرمودند: طلایه سپاهیان فرعون هشتصد هزار نفر و جناحین آنبالغ بر یکمیلیون نفر بود، تمام این عده به همراه فرعون در دریا غرق گشتند و هیچ اثری از آنها باقی نماند ... (2)
خداوند مخصوصاً از میان تمام مجازاتها مجازات غرق را برای آنها انتخاب نمود، چراکه تمام عزت و شوکت و افتخار و قدرتشان با همان رود عظیم نیل و شاخههای بزرگ و فراوانش بود که فرعون از میان تمام منابع قدرتش روی آن تکیه کرد و گفت: (أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی) «آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها تحت فرمان من نیست»؟! آری باید همان چیزی که مایه حیات و قدرت آنها است عامل فنا و نابودی و گورستانشان گردد تا همگان عبرت گیرند!
در قرآن آمده است:
1- «این [وضع حال و عادت بتپرستان در مورد سلب نعمتها و گرفتاری در چنگال کیفرهای سخت] (درست) شبیه (حال) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ما هم به خاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم و فرعونیان را غرق نمودیم و همه آنها ظالم (و ستمگر) بودند!»(*) بهیقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان
نمیآورند. () همان کسانی که با آنها پیمان بستی سپس هر بار عهد و پیمان خود را میشکنند و (از پیمانشکنی و خیانت)، پرهیز ندارند. () (1)
شعراء: 66 (ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرینَ)
بهر تکذیب نبی یکدل شدند
زان سبب نابود و مستأصل شدند
حقتعالی بشنود اقوالشان
داند آن اندیشه و اعمالشان
دأبشان چون دأب فرعون است و آل
قبل از آنها هم ز اتباع ضلال
بودشان تکذیب آیات و رسل
کامد از پروردگار از جزء و کل
پس نمودیم آن جماعت را تباه
غرقشان کردیم در نیل از گناه
آل فرعون آنچه بودندی همه
که ستم کردند بر خویش آن رمه
هست حال این قتیلان قریش
همچو حال قبطیان در طور و طیش
بدترین جنبندگان اندر زمین
نزد حق باشند کفار از یقین (2)
ص 286
2- فرعون «اراده کرد که آنها (بنیاسرائیل) را از آن سرزمین بیرون کند اما ما او و همه همراهانش را غرق کردیم» (3)
3- «ما از آنها انتقام گرفتیم آنهارا در دریا غرق کردیم زیرا آنها آیات ما را تکذیب کردندو از آن غافل بودند» (4)
4- «هنگامیکه ما را با اعمالشان به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق نمودیم»! (5)
زان جماعت پس کشیدیم انتقام
غرقشان کردیم در یم بالتّمام
زآنکه آیتهای ما را بر دروغ
حمل کردند آن گروه بیفروغ
زآنکه بودند از مآلش بیخبر
وز عذابی کآید ایشان را ببر
شرح غرقه گشتن ایشان بیم
گفتهایم و بعدازآن گوئیم هم (6)
ص 260
رفته بیرون یعنی از فرمان حق
یا ز حکم عقل جمله آن فرق
خشمگین ما را چو کردند آن زمان
کینه بکشیدیم سخت از دشمنان
بهر حق حزنی روا هرگز کی است
لیک حزن اولیا حزن وی است
موسی از فرعون و قومش شد حزین
حق کشید از دشمنانش کین ازین
غرقشان کردیم در یم با اسف
در دو لحظه فجعلناهم سلف (7)
، ص 682
1) أنفال: 54-56 (کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمینَ () اِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ () الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنهْمْ ثمَُّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فیِ کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لَا یَتَّقُونَ (*))
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) إسراء: 103 (فَأَرادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمیعاً)
4) أعراف: 136 (فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ)
5) زخرف: 55 (فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعینَ)
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
7) صفی علیشاه، تفسیر صفی
v در تورات آمده است:
بنابراین قوم اسرائیل از آن راه خشک در میان دریا گذشتند درحالیکه آب دریا در دو طرف راه، همچون دیواری بلند برپاشده بود.
در این هنگام تمام سواران و اسبها و عرابههای فرعون در پی قوم اسرائیل وارد دریا شدند.
در سپیدهدم، خداوند از میان ابر و آتش، بر لشگر مصر نظر انداخت و آنها را آشفته کرد.
چرخهای همهی عرّابهها از جا کنده شدند چنانکه بهسختی میتوانستند حرکت کنند.
مصریها فریاد برآوردند: بیایید فرار کنیم، چون خداوند برای اسرائیلیها با ما میجنگد.
وقتی همهی قوم اسرائیل به آنطرف دریا رسیدند، خداوند به موسی فرمود: «باردیگر دست خود را بهطرف دریا دراز کن تا آبها برسرمصریها و اسبها و عرابههایشان فرو ریزند»
موسی این کار را کرد و سپیدهدم، آب دریا دوباره به حالت اوّل بازگشت. مصریها کوشیدند فرار کنند، ولی خداوند همهی آنها را در دریا غرق کرد. پس آب برگشت و تمام عرابهها و سواران را فروگرفت، بهطوریکه از لشگر فرعون که به تعقیب بنیاسرائیل پرداخته بودند حتّی یک نفر هم زنده نماند. بهاینترتیب، بنیاسرائیل از میان راهی که بر دو طرف آن دیوارهای بلند آب برپاشده بود، گذشتند. اینچنین خداوند در آن روز، بنیاسرائیل را از چنگ مصریها نجاتبخشید. (1)
نکتهها
دگرگونیهای نعمتهای دنیا
یعنی از میان رفتن مواهب الهی و پیروزیها، امنیتها، قدرتها و سایر افتخارات
ریشهی کفر
ریشه ی کفر، عدم تعقل صحیح است، قرآن، ارزش انسان را درگرو عقل و ایمان میداند که اگر تعقل نکند، یا کفر ورزد، از مدار انسانیت خارج است. انسان واقعی، کسی است که عاقل و مؤمن باشد. آری، کافری که حقّ را فهمید امّا ایمان نمیآورد، ممکن است نزد مردم عنوانی داشته باشد، ولی نزد خداوند بدترین جنبنده است. (شَرَّ الدَّوَابِّ). در روایات آمده است: کسی که وفادار نباشد و پیمانشکنی کند، منافق است، هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد.
تعبیر به (ینقضون) و (لا یتقون)
که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دلیل بر این است که آنها کراراً پیمان خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله شکستند.
(یستفز)
از ماده «استفزاز» به معنی بیرون راندن بهزور و عنف است.
1) سفر الخروج، إصحاح 14، آیات 22-30
منظور از انتقام الهی
یعنی خداوند جمعیت فاسد و غیرقابل اصلاح را که در نظام آفرینش حق حیات ندارند، نابود سازند و انتقام در لغت عرب چنانکه سابقاً هم گفتهایم به معنی مجازات و کیفر دادن است، نه آنچنانکه در فارسی امروز از آن فهمیده میشود. نه اینکه بهراستی غافل بودند، زیرا بارها با وسایل مختلف، موسی علیه السلام به آنها گوشزد کرده بود، بلکه عملاً همچون غافلان بیخبر کمترین توجهی به آیات خدا نداشتند. شک نیست که منظور از انتقام الهی این نیست که خداوند همانند اشخاص کینهتوز به مقابله برخیزد و در برابر اعمال دیگران واکنش نشان دهد بلکه منظور از انتقام الهی آن است که جمعیت فاسد و غیرقابل اصلاح را که در نظام آفرینش حق حیات ندارند، نابود سازند و انتقام در لغت عرب چنانکه سابقاً هم گفتهایم به معنی مجازات و کیفر دادن است، نه آنچنانکه در فارسی امروز از آن فهمیده میشود.
داستان عبور حضرت موسی و پیروانش از دریا و غرق شدن و عذاب فرعونیان در آن، ترسیمی از قیامت است که همه وارد جهنّم میشوند و سپس متقین نجات پیدا میکنند. (وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» ... (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا) (مریم: 71 -72)
(آسفونا)
از ماده «اسف» هم به معنی «اندوه» آمده و هم «غضب». به گفته راغب اصفهانی در کتاب مفردات، گاه به «اندوه توأم با غضب» گفته میشود و گاه به هر یک از این دو جداگانه، چراکه حقیقت آن هیجانی درونی است که انسان را به انتقام دعوت میکند، هرگاه نسبت به زیردستان باشد در شکل غضب ظاهر میشود، هرگاه نسبت به بالادستان باشد بهصورت اندوه آشکار میگردد. لذا وقتی از ابن عباس درباره «حزن» و «غضب» سؤال کردند گفت ریشه هر دو یکی است اما لفظ آن مختلف است! این نکته نیز قابلتوجه است که نه حزن و اندوه درباره خداوند مفهومی دارد و نه خشم به آن معنی که در میان ما معروف است، بلکه خشم و غضب خداوند به معنی «اراده مجازات» و رضایت او به معنی «اراده ثواب» است.
(*) از امام صادق علیه السلام دربارهی تفسیر کلمه (آسَفُونا) سؤال شد و حضرت فرمود: خداوند مثل ما انسانها تأسف ندارد، ولی اولیایی دارد که تأسف یا رضایت آنان، خشم و رضایت او را به همراه دارد.
(*) امام صادق علیه السلام میفرمایند: «عدهای از بنیاسرائیل در حالت نفاق و تذبذب به سر میبردند آنها میگفتند اگر امیدی در پیوستن به موسی باشد به او خواهیم گروید اما اگر غلبه با فرعونیان باشد برای تامین دینار خود همراه او خواهیم بود، روز موعود و غرق شدن قبطیان این عده سعی کردند خود را از سپاه فرعون جدا کرده و به موسی بپیوندند اما خداوند فرشتهای را مأمور ساخت تا اسبان آنها را به عقب بازگرداند و به همراه فرعون و قبطیان اسیر امواج خروشان دریا شدند.» (1)
1) کلینی، کافی، ج 1، ص 109؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 127.
(*) امام کاظم: در حدیثی فرمودند: «پدر یکی از یاران موسی علیه السلام در میان سپاهیان فرعون بود، او به هنگام حرکت بهسوی دریای سرخ از لشکر موسی جدا گشت تا شاید بتواند پدرش را ترغیب نماید به آنها بپیوندد. تلاش آن پسر بیاثر ماند و آن دو به همراه فرعونیان در دریا غرق شدند هنگامیکه خبر این حادثه به موسی رسید متأسف گشته و گفت: آن پسر در رحمت الهی بسر خواهد برد ولی باید دانست هنگامیکه عذاب الهی فرامیرسد راه دفاعی برای گناهکار باقی نخواهد ماند.» (1)
1) کلینی، کافی، ج 2، ص 375
چون بنیاسرائیل باور نمیکردند معبود قبطیان به هلاکت رسیده باشد... چراکه عظمت فرعون در افکار مردم آن محیط چنان بود که اگر بدنش از آب بیرون نمیافتاد بسیاری باور نمیکردند که فرعون هم ممکن است غرقشده باشد و ممکن بود به دنبال این ماجرا افسانههای دروغین درباره نجات و حیات فرعون بسازند، لذا خداوند بدن بیجان او را از آب بیرون افکند. در قرآن آمده است:
1- به همین دلیل خداوند گفت: «امروز بدن تو را از امواج رهایی میبخشیم تا درس عبرتی برای آیندگان باشی» (1)برای زمامداران مستکبر و برای همه ظالمان و مفسدان و نیز برای گروههای مستضعف.
پس رهانیمت در این روز از فتن
تا که باشد عاری از روحت بدن
میدهیمت بر بدن یعنی نجات
چونکه عاری گردد از روح و حیات
تا مگر کاید تو را هر کس ز پی
باشد این خود آیتی از بهر وی
اکثری از مردمان ز آیات ما
بیخبر باشند از جهل و عمی (2)
330
v در تورات آمده است:
«اسرائیلیها اجساد مصریها را دیدند که در ساحل دریا افتاده بودند. وقتی قوم اسرائیل این معجزه ی عظیم خداوند را به چشم دیدند، ترسیدند و به خداوند و به بنده ی او موسی، ایمان آوردند».
همانطور که میبینیم، در تورات بهجای نام فرعون که جسدش به ساحل پرتابشده بود، نام مصریها (همان قبطیانی که در دریا غرق شدند) آمده است و این مطلب با قرآن منافانی ندارد و فرعون نیز جزء یکی از مصریها بوده که قرآن تنها به آن اشارهکرده است. (3)
نکتهها
(ننجیک)
خداوند دستور داد امواج، بدن او را بر نقطه مرتفعی از ساحل بیفکند، زیرا ماده «نجوة» به معنی مکان مرتفع و زمین بلند است.
جمله (فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ): با فاء تفریع، آغازشده و این ممکن است اشاره به آن باشد که آن ایمان بیروح فرعون در این لحظه ناامیدی و گرفتاری در چنگال مرگ، این ایمانی که همانند جسم بیجانی بود این مقدار تأثیر کرد که خداوند جسم بیجان فرعون را از آب نجات داد تا طعمه ماهیان دریا نشود و هم عبرتی باشد برای آیندگان!
هماکنون در موزههای «مصر» و «بریتانیا» یکی دو بدن از فراعنه به حال مومیایی باقیمانده است، آیا بدن فرعون معاصر موسی در میان آنها است که بعداً آن را بهصورت مومیایی حفظ کردهاند یا نه؟ دلیلی در دست نداریم، ولی تعبیر (لِمَنْ خَلْفَکَ) ممکن است این احتمال را تقویت کند که بدن آن فرعون در میان اینها است تا عبرتی برای همه آیندگان باشد، زیرا تعبیر آیه مطلق است و همه آیندگان را شامل میشود.
راغب در مفردات گفته: بدن به معنی جسد عظیم است و این میرساند که فرعون همانند بسیاری از مرفهین که دارای زندگانی پرزرقوبرق افسانهای هستند، اندامی درشت و چاقوچله داشت!
بعضی دیگر گفتهاند که یکی از معانی «بدن» زره است و این اشاره به آن است که خداوند فرعون را با همان زره زرینی که بر تن داشت از آب بیرون فرستاد تا بهوسیله آن شناخته شود و هیچگونه تردیدی برای کسی باقی نماند.
روایتی از امام رضا علیه السلام در تفسیر صافی نقلشده است که فرمود: سرتاپای فرعون غرق در زره و سلاح بود و طبق قاعده میبایست پس از غرق شدن به قعر دریا برود، ولی امواج، آن بدن سنگین را به ساحل بلندی افکند. که این خود یک معجزه بود.
دو علتی که علی بن موسیالرضا علیه السلام در مورد غرق شدن فرعون ذکر نمودهاند:
خداوند فرعون را باوجودآنکه غرق در زره بود به اعماق دریا فرو نبرد بلکه او را به ساحل انداخت تا نشانه و عبرتی باشد برای همگان.
البته هلاکت فرعون دلیل دیگری نیز داشت او در آستانه مرگ از موسی کمک خواست؛ و خداوند خطاب به پیامبرش گفت: تو آفریدگار او نیستی بنابراین به فریادش اعتنایی مکن، اگر او به درگاه من پناه جسته بود بدون شک به یاریاش میشتافتم. (1)
(*) شیخ صدوق میگوید: در عهد فرعون آب رود نیل پائین رفته و بعد از مدتی خشک شد. بزرگان قوم به نزد او آمده و درخواست کردند تا بار دیگر رودخانه را پر از آب نماید. چراکه بسیاری از کشتزارها و احشام آنها نابود گشته بود. فرعون ابتدا از آنها اعلان انزجار نمود اما در مرتبه بعد به خلوتی رفته و صورت خود را بر خاک نهاد و با انگشت سبابهبه آنها اشارهکرده و گفت: بار خدایا بندهای ذلیل به درگاه تو روی آورده و من میدانم هیچکس بهجز ذات یگانهات قادر به چنین کاری نخواهد بود. متعاقب دعای او آب رودخانه نیل مجدداً جریان عادی یافت اما فرعون خود را فاعل اصلی این کار دانست و مردم در برابر او به سجده افتادند. در همین موقع جبرئیل بهصورت
1) ابن بابویه، علل الشرائع، ص 69؛ ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 83
جوانی به حضور فرعون رسیده و گفت: بندهای داشتم که او را مهتری بخشیده و بر اسرار و خزائن خویش آگاه نمودم اما او اینک به ستیز با من پرداخته است و در زمره دشمنان با دوستانم عداوت میورزد اینک از تو میخواهم تا سزای چنین شخصی را معین فرمایی. فرعون که بسیار آشفته بود گفت: چنین بنده نافرمانی را سزاست تا در دریای سرخ غرق نمود. جبرئیل از او خواست تا حکم خویش را علیه غلامش بر کاغذی نوشته و مهر نماید. فرعون نیز چنین کرد. سالها گذشت تا آن روز که فرعون و لشکریانش در تعقیب موسی و بنیاسرائیل داخل دریا شدند در آن موقع جبرئیل نامه مهرشده را به او داده و گفت تو خود مجازات خویش را تعیین نموده بودی. (1)
البته در مورد حدیث مذکور شبهاتی چند واردشده است از آن جمله اینکه جریان یافتن مجدد آب نیل به دست فرعون میتواند دلیلی باشد تا مردم فریبخورده تبعیت بیشتری از او داشته باشند و این با حکمت الهی سازگاری ندارد اما ازآنجاکه اینگونه شبهات صرفاً اختصاص به همین حادثه ندارد به بیان وجوهی چند پیرامون آن خواهیم پرداخت:
بنابراین مشخص است که پرستش فرعون صرفاً به انگیزههای دنیوی بازمیگردد و قضیهای اعتباری است. البته درصورتیکه اینگونه ادعاها به هماورد خواهی با پیامبر یا امامی بیانجامد مسلم است که در آن صورت میبایست در برابر چنین افرادی عکسالعمل مناسب نشان داد و از همان جمله است اقدام امام کاظم: که از مدعیان امامت خواست تا به میان آتش روند.
خداوند به عزت خویش سوگند یادکرده تا پاداش عمل نیک هر کس را در دنیا یا آخرت بدو عطا فرماید و به همین خاطر است که بنا بر نقل امیرالمؤمنین: شیطان بهپاس شش هزار سال عبادت در آسمانها مستحق مهلت الهی گردید و خواهشش برای تسلط بر انسانها تا روز قیامت موردقبول واقع شد.
بعید نیست که حادثهای مانند جریان یافتن مجدد آب نیل و امثال آن نوعی تردستی و سحر باشد و این منافاتی با تضرع و سجده فرعون بر درگاه خداوند نخواهد داشت. چراکه فرعون و هامان از تردستان و جادوگران ماهر در میان قوم خویش بودند و ممکن است آنها تردستی خویش را با بهرهگیری از بعضی ادعیه و وردها آمیخته باشند تا اثر آن قطعی گردد.
حکمت الهی اقتضا میکند تا در مسیر تکلیف و تمییز حق و باطل تضارب آراء و افکار وجود داشته باشد و بر همین اساس فرعون و قومش نشانههای آشکار بسیاری از الطاف خداوندی را مشاهده کردند. اگر پردههای اوهام و خرافهپرستی را از برابر چشمان خود برکنار میزدند، در آن صورت قادر بودند دریچههای ایمان را در برابر خود گشوده بینند و میتوان کاری را که فرعون انجام داد بهمثابه امتحان و ابتلای آنها برای تشخیص حق از باطل دانست و هیچ دلیلی وجود ندارد تا کار او را مطابق با معیارهای الهی فرض نماییم.
1) ابن بابویه، علل الشرائع، ص 58
فرعون و قومش نیز چنین وضعیتی داشتند و میپنداشتند مهلت خداوند به آنها منبعث از سرچشمه رحمت او است و از همین باب است حالت فقهای مذاهب چهارگانه، آنها گمان میکنند مذهبی را بنا نهادهاند که تا روز قیامت در خلود و جاودانگی خواهد ماند؛ اما نمیدانند از سوی دیگر مستوجب مهلت و قاعده املاء و استدراج الهی به معنایی که ذکر شد گردیدهاند.
در مورد علت مرگ فرعون و فرعونیان در قرآن آمده است:
1- «و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایی که نمیدانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد. () و به آنها مهلت میدهم (تا مجازاتشان دردناکتر باشد) زیرا طرح و نقشه من، قوی (و حساب شده) است. (و هیچکس را قدرت فرار از آن نیست.) ()» (1)
وآنکه بر تکذیب آیتهای ما
آمدند از کفر و انکار و ابا
اندکاندک زودشان گیریم ما
از رهی کان را ندانند از عما
چون به عصیان رونمایند و فساد
نعمت ایشان را شود شاید زیاد
بر گمانشان کان نعم لطف است و بر
غافلاند از قهرهای مستتر
پس بیفزایند بر طغیان خویش
بیخبر از آخر و پایان خویش
زود ایشان راست از ما مهلتی
بازشان گیریم پس در غفلتی
دیر گر گیریم ایشان را عیان
مینگردد فوت از ما وقت آن
میکند تعجیل آن در کارها
که ز فوتش ترسد او بسیارها
زآنکه کید من بسی باشد متین
کید امر مخفی است از آن و این
نکتهها
فرعون در اقرار به توحید صادقانه و از روی اخلاص عمل نکرد و صرفاً به خاطر وانمود به یکتاپرستی توبه نمود.
اقرار او نوعی دنبالهروی و تقلید کورکورانه بود. (لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ.)
اکثریت یهودیان بنیاسرائیل شبیهسازی میکردند و قائل به جسمیت در مورد پروردگار بودند و به همین جهت بود که به گوسالهپرستی روی آوردند چراکه گمان میکردند ذات باریتعالی در میان جسم آن حیوان است و اعتقاد فرعون نیز منبعث از این طرز فکر بود.
فرعون تنها به وحدانیت خداوند اقرار نمود اما نبوت موسی را باور نداشت و به همین خاطر توبهاش پذیرفته نشد. (1)
دیدگاه مولانا
مولانا میگوید: فرعون براثر کوردلی، قدرت حق و مردان حق را ناچیز انگاشت، زیرا برای درک حقیقت، باید بینایی باطنی داشت که آن نیز با عنایت حق شامل حال حقیقت جویان میگردد. مولانا مرگ فرعون را ناشی از کوردلی و ظاهربینی او میداند که چون دید باطنی نداشت، قدرت حق و مردان حق را ناچیز انگاشت و قهر الهی بر چشمان او پردهای کشید که دریای نیل را خشک دید و بهسوی یاران موسی حملهور شد، زمانی که به وسط دریا رسید، خود را ته آبهای خروشان نیل غرقه یافت:
مینماید موج خونش تل مشک
مینماید قعر دریا خاک خشک
خشک دید آن بحر را فرعون کور
تا در او راند از سر مردی و
زور
چون درآید در تگ دریا بود
دیدهی فرعون کی بینا بود
دیده بینا از لقای حق شود
حق کجا هم راز هر احمق شود (2)
دفتر دوم، ص 276
مولانا دراینباره میگوید: کسی که خشم مردان حق را برمیانگیزد، خوشیها و نعمات دنیوی را بر خود حرام میکند، همانگونه که فرعون با تفریح با نفرین موسی در رود نیل غرق شد، اما کوردلان بازهم از عاقبت آنها عبرت نمیگیرند:
خشم مردان خشک گرداند سحاب
خشم دلها کرد عالمها خراب
بنگرید ای مردگان بیحنوط
در سیاست گاه شهرستان لوط
پیل خود چه بود که سه مرغ پران
کوفتند آن پیلکان را استخوان
اضعف مرغان ابابیل است و او
پیل را بدرید و نپذیرد رفو
کیست کاو نشنید آن طوفان نوح
یا مصاف لشکر فرعون و روح
روحشان بشکست و اندر آب ریخت
ذرهذره آبشان بر میگسیخت
کیست کاو نشیند احوال ثمود
وآنکه صرصر عادیان را میربود
چشم باری در چنان پیلان گشا
که بدندی پیل کش اندر وغا
آنچنان پیلان و شاهان ظلوم
زیر خشم دل همیشه در رجوم
تا ابد از ظلمتی در ظلمتی
میروند و نیست غوثی رحمتی (3)
دفتر سوم، ص 465
بنابراین هرکسی مشمول عنایت حق قرار نمیگیرد. هرکه با حق باشد، لایق عنایت و لطف اوست و دریای خروشان برایش جاده میشود و آنکه با وی درآویزد، در دریای خشم و قهر او غرق خواهد شد:
جاده باشد بحر ز اسرائیلیان
غرقه
گر باشد ز فرعون عوان (1)
صفحهی 474
مولانا که معتقد است، جمادات با حق زندهاند و دارای ادراک و شعورند، میگوید: هنگام امتحان الهی طبیعت لشکر حق میشود و به اراده و فعل حق عمل میکنند:
آنچه بر فرعون زد آن بحر کین
وان چه با قارون نمودست این زمین (2)
صفحهی 590
· اشعار دیگر شاعران برجسته ایرانی:
قوم فرعون همه را در بن دریا
راند
آن گهی غرقه کند شأن و نگون
گرداند
گر بترسندی و فرعون خدا را خواند
جبرئیل آید و خاکش به دهن
افشاند
واندر آن دریا و آن آب و وحل درماند
که برون آمد ازآنجا نستواند (3)
در نیل غم فتاد و سپهرش به طنز
گفت
الآن قد ندمت و ما ینفع الندم (4)
گرچه فرعون لعین خصم تو در بحر
شود
موکب موسویات گرد برآرد ز
بحار (5)
189
یکی از سؤالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان به دنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند، فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است. در اینکه مومیایی فرعون غرقشده، فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد... و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد.
در تورات آمده است:
آنگاه موسی و بنیاسرائیل در ستایش خداوند این سرود را خواندند:
خداوند را میسراییم که شکوهمندانه پیروز شده است (*)
او اسبها و سوارانشان را به دریا افکنده است (*)
خداوند قوت و سرود و نجات من است (*)
او خدای من است، پس او را ستایش میکنم (*)
او خدای نیاکان من است، پس او را تجلیل مینمایم. (*)
او جنگاور است و نامش خداوند هست (*)
خداوند، لشگر و عرابههای فرعون را به دریا سرنگون کرد (*)
مبارزان برگزیدهی مصر در دریای سرخ غرق شدند. (*)
آبهای دریا آنها را پوشاندند و آنها مانند سنگ به اعماق آب فرورفتند. (*)
دست راست تو ای خداوند، قدرت عظیمی دارد. (*)
به نیروی دستت، دشمنانت را درهم کوبیدی. (*)
باعظمت شکوهت دشمنان را نابود ساختی. (*)
آتش خشم تو، ایشان را همچون کاه سوزانید. (*)
تو بر دریا دمیدی و آن را شکافتی. (*)
آبها مانند دیوار ایستاد و عمق دریا خشک گردید. (*)
دشمن گفت: ایشان را تعقیب میکنم، آنها را میگیرم و با شمشیرم هلاک میکنم. (*)
ثروتشان را تقسیم کرده، هرچه بخواهم برای خود برمیدارم. (*)
امّا تو ای خداوند، چون بر دریا دمیدی موجها یکباره آنها را پوشانید. (*)
همگی مثل سرب در دریای خروشان غرق شدند. (*)
کیست مانند تو ای خداوند در میان خدایان؟ (*)
چون دست راست خود را دراز کردی، زمین دشمنان ما را بلعید. (*)
قوم خود را که بازخرید نمودهای بارحمت خود، رهبری خواهی فرمود. (*)
تو آنها را باقدرت خود به سرزمین مقدّست هدایت خواهی کرد. (*)
ملتها وقتی این را بشنوند مضطرب خواهند شد. (*)
ساکنان فلسطین از ترس خواهند لرزید. (*)
وحشت، مردم کنعان را فرو خواهد گرفت. (*)
ترس و دلهره بر ایشان غلبه خواهد کرد. (*)
ای خداوند از قدرت تو، آنها چون سنگ، خاموش خواهند ایستاد. (*)
تا قوم تو که آنها را خریدهای از کنار ایشان بگذرند. (*)
ای خداوند، تو ایشان را به کوه مقدس خود بیاور. (*)
درجایی که برای سکونت خود انتخاب کردهای و خانهی خود را در آن ساختهای، ساکن ساز. (*)
خداوندا تا ابد سلطنت خواهی کرد. (*)
وقتی اسبهای فرعون با عرابهها و سوارانش به دنبال اسرائیلیها وارد دریا شدند. (*)
خداوند آب دریا را بر ایشان برگردانید. (*)
امّا اسرائیلیها از میان دریا به خشکی رسیدند. (*) (1)
1) سفر الخروج، إصحاح 15، آیات 1- 19
در تورات آمده است: مریم خواهر هارون دف به دست گرفت و به رقصیدن پرداخت و زنان دیگر نیز به دنبال وی چنین کردند و مریم این سرود را خطاب به ایشان خواند:
خداوند را بسُرایید که شکوهمندانه پیروز شده است (*)
او اسبها و سوارانشان را به دریا افکنده است. (*) (1)
یک رهبر، گاهی اشتباه میکند و پیروانش را بهجاده انحرافی میکشاند، اما به هنگامیکه متوجه شد فوراً آنها را به مسیر صحیح بازمیگرداند، اما فرعون آنچنان لجاجتی داشت که پس از مشاهده گمراهی باز حقیقت را برای قومش بیان نکرد و هم چنان آنها را در بیراههها کشاند تا خودش و آنها نابود شدند.
در قرآن آمده است:
1- «فرعون، قوم خود را گمراه ساخت و هرگز هدایتشان نکرد» (2)
این جمله درواقع سخن فرعون را نفی میکند: «من شمارا جز به راه راست هدایت نمیکنم» (3)و نشان داد که این جمله دروغ بزرگی بوده همانند دروغهای دیگرش.
قوم خود را کرد فرعون عنید
گمره و ننمودشان ره بر امید (4)
460
2- «نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتی داده شد»! (5)
هیچ از آن ارض و سما نگریست پس
بر حسابی هیچشان نگرفت کس
یا بر ایشان کس بهجز لعنت نکرد
بعد از ایشان رحم و هم رحمت نکرد
برخلاف انبیا و اولیا
که بر ایشان خون گرند ارض و سما
بر حسینابنعلی بگریست عرش
آمدند اندر تزلزل عرش و فرش
زآنکه امری بود قتلش بس عظیم
شاید ار دلها بر او گردد دو نیم
هم به یحیی و ذکریا آسمان
گریه کرد آمد در اخبار آنچنان
لیک هرگز مینگرید چشم کس
بر ستمکاری شقیی پر هوس (6)
ص 687
1) سفر الخروج، إصحاح 15، آیات 20 – 21
2) طه: 79 (وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدی)
3) غافر: 29 (... قالَ فِرْعَوْنُ ما أُریکُمْ إِلاَّ ما أَری وَ ما أَهْدیکُمْ إِلاَّ سَبیلَ الرَّشادِ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
5) دخان: 29 (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرینَ)
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
نکتهها
(اضل) اشاره به گمراه ساختن است و «ما هدی» اشاره به عدم هدایت بعد از روشن شدن گمراهی است.
گریه کردن آسمان و زمین
گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقی است که بهصورت نوعی دگرگونی و سرخی مخصوص (علاوه بر سرخی همیشگی به هنگام طلوع و غروب) خودنمایی میکند.
(*) در روایتی میخوانیم: لما قتل الحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام بکت السماء علیه و بکائها حمرة اطرافها: «هنگامیکه حسین بن علی علیه السلام شهید شد آسمان بر او گریه کرد و گریه او سرخی مخصوصی بود که در اطراف آسمان نمایان شد»! (1)
(*) در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: بکت السماء علی یحیی بن زکریا و علی الحسین بن علی علیه السلام (أربعین صباحاً و لم تَبک إلا عَلیهِما، قُلتُ و ما بُکائُها قالت کانت تَطَّلِعُ حَمراء و تَغیب حَمراء) «آسمان بر یحیی بن زکریا (که از سوی طاغوت زمان خود به طرز بسیار رقتباری شهید شد) و بر حسین بن علی علیه السلام چهل روز گریه کرد و بر دیگری جز آن دو گریه نکرده است، راوی میگوید: سؤال کردم گریه آسمان چه بود؟ فرمود: به هنگام طلوع و غروب سرخی مخصوصی در آسمان ظاهر میشد». (2)
(*) در حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده میخوانیم: (ما من مؤمن الا و له باب یصعد منه عمله و باب ینزل منه رزقه فاذا مات بکیا علیه): «هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه دری در آسمان دارد که عملش از آن بالا میرود و دری که روزیش از آن نازل میشود، هنگامیکه میمیرد این دو در بر او گریه میکنند»! (3)
دیدگاه سیّد مرتضی
سیّد در مجلس پنجم امالی این مسئله را بررسی کرده و علاوه بر نظریهای که مبنی بر گریه حقیقی آسمان و زمین بود، 4 وجه دیگر را هم در معنای احتمالی این آیه ذکر میکند و البته میان این تفسیرها تضادی نیست و میتواند همه در مفهوم آیه جمع باشد:
اینکه مراد خداوند متعال، اهل آسمان و زمین است و [اهل] را حذف کرده است و منظور «گریستن اهل آسمانها و زمین است» زیرا آنها برای مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه میکنند، نه برای جبارانی همچون فرعونیان؛ مانند آیات بسیاری که در قرآن وجود دارد و اینگونه اند ازجمله آیات:
(وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنَّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی أَقْبَلْنا فیها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ) (4)
(وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقینَ) (5)
1) طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص65 (ذیل آیات مورد بحث)
2) قمی، کامل الزیارات، ص 325؛ مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص 211.
3) در میان این روایات منافاتی نیست، زیرا در مورد شهادت امام حسین علیه السلام و یحیی بن زکریا علیه السلام مساله جنبه عمومی در تمام آسمان داشته و آنچه در روایت اخیر ذکر شد جنبه موضعی دارد ؛ در «در المنثور» نیز حدیثی در زمینه جمع میان این روایات نقل شده است»(طباطبایی، المیزان، ج 18، ص 151)
4) یوسف: 82
5) أنبیاء: 74
منظور خداوند متعال، مبالغه در وصف قوم و کمارزشی و سقوط و منزلت بوده است؛ زیرا عربها وقتی به خاطر کسی که ازدسترفته است، از بزرگی مصیبت خبر میدهند، میگویند: خورشید به خاطر از دست دادن او کسوف کرد و ماه، تاریک شد و شب و روز و آسمان و زمین بر او گریستند و مُراد از همهی اینها، مبالغه در بزرگی قضیّه و فراگیری زیانش هست؛ و کنایه از حقارت آنها و عدم وجود یار و یاور و دلسوز برای آنها است، زیرا در میان عرب معمول است، هنگامیکه میخواهند اهمیت مقام کسی را که مورد مصیبتی واقع شده بیان کنند میگویند: «آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه برای فقدان او تاریک شدند».
(*) درروایتی از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده: هنگامیکه امیر مؤمنان علی علیه السلام بر مدائن گذشت و آثار کسری (انوشیروان و شاهان ساسانی) را مشاهده کرد که نزدیک به فروریختن است یکی از کسانی که در خدمتش بود این شعر را بهعنوان عبرت قرائت کرد:
جرت الریاح علی رسوم دیارهم
فکانهم کانوا علی میعاد!
یعنی: «بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزی جز صدای باد در میان قصر آنها به گوش نمیرسد) گویی آنها همگی وعدهگاهی داشتند و بهسوی وعدهگاهشان شتافتند»! و امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: چرا این آیه را نخواندی؟ (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ وَ نَعْمَةٍ کانُوا فِیها فاکِهِینَ ... فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ). (1)ممکن است کنایه از این باشد که آنها در زمین، عمل صالحی نداشتند که از جانب آنها به آسمان بالا رود. پس وقتی قومی که خداوند از هلاکتشان خبر داده است، نه مقام شایسته ای در زمین دارند و نه عمل شایسته ای که به آسمان بالا رود، میتوان گفت: آسمان و زمین بر آنها نگِریست؛ و آنچه از «ابن عبّاس» درباره ی این فرموده ی خداوند متعال که: «آسمان و زمین بر آنها نگریستند» روایت شده است که مطابق این تفسیر است.
به او گفته شد: مگر آسمان و زمین بر کسی گریه میکند؟ گفت: بله بر نمازگزار روی زمین و کسی که عملش به آسمان بالا نرود.
از «أنس بن مالک» از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که ایشان فرمودند: مؤمنی نیست مگر اینکه دری دارد که عملش از آن بالا میرود و دری که روزی اش از آن پایین میآید. پس وقتی که مُرد، این دو بر او میگریند و معنای گریستن، در این جا، خبر (کنایه) از آشفتگی و پریشانی است. (2)
ممکن است، گریه در آن، کنایه از باران و آب دادن باشد، زیرا عربها، باران را به گریه تشبیه میکند و معنای آیه، این خواهد بود که: بنابر عقیدهی معروف عربها در این مورد، آسمان به قبرهایشان، آبی نداد و بر آن قطرهای نبارید، زیرا آنها از ابرها، برای قبر عزیزانی که ازدستداده اند، آب طلب میکردند و برای جایگاه حفر گورشان، گل و چمنزار میکاشتند.
پس گفته میشود که: مراد خداوند متعال این است که: آسمان قبر های آنها را آب نداد و زمین بر آنها گیاهی نرویاند؛ و همهی اینها کنایه از محرومیتشان از رحمت و بهشت خداوند است.
بر تائید این سه قول اخیر سیِد مرتضی به سخن محی الدین درویش، اشاره میکنیم که او هم میگوید: منظور از گریه کردن آسمان و زمین بر چیزی که فوت شده کنایه از این است که آسمان و زمین از فوت و نابودی آن تغییر حالت نمیدهند و متاثر نمیشوند؛ و در آیه موردبحث هم کنایه است از اینکه هلاکت قوم فرعون هیچ اهمیتی برای خدا نداشت، چون در درگاه خدا خوار و بی مقدار بودند؛ و به همین جهت هلاکتشان هیچ اثری در عالم نداشت. (1)
آری برای مرگ «تبهکاران»«نه چشم فلک گریان» و نی خاطر خورشید پژمان گشت آنها موجودات خبیثی بودند که گویی هیچ ارتباطی با عالم هستی و جهان بشریت نداشتهاند، هنگامیکه این بیگانگان از عالم طرد شدند کسی جای خالی آنها را احساس نکرد، نه درصحنه زمین، نه بر پهنه آسمان و نه در اعماق قلوب انسانها و به همین دلیل هیچکس قطره اشکی بر مرگ آنها فرو نریخت.
در ادامه همین نویسنده در معنای اینکه آسمان و زمین بر ایشان گریست میگوید این فن بلاغی را استعارة مکنیة تخییلیة میگویند زیرا: خداوند متعال آسمان و زمین را به کسی تشبیه کرده که توجه و اعتنا از جانب او صحیح و ممکن است؛ و سپس «مشبهبه» را حذف کرده و آنهمان کسی است که اعتنا از جانب او صحیح است و یکی از لوازم آن را که همان گریه است، برای آن استعاره آورده. ومعنی آیه این است که: آنها عمل صالحی انجام نمیدادند که با هلاک آن منقطع شود؛ و درنتیجه زمین برای انقطاع آن گریه کند و آسمان نیز بگرید؛ زیرا چیزی از آن عمل صالح بعد از هلاک آنها بسوی آن صعود نکرده؛ و برخی از ایشان آن را مجاز مرسلی از توجه به هلاکت هالک، با علاقه ی سببیه گرفته اند مسبب را ذکر کرده و سبب را اراده کرده. این توجهی که ذکر شد سببی است که معمول منجر به بقا میشود.
«ابوحیان» گفت: (فما بکت علیهم السماء و الأرض) استعاره ای است برای کوچک کردن مسالهی ایشان و اینکه بعد از هلاکشان چیزی تغییر نکرد و برای بزرگداشت گفته میشود که «بکت علیه السما و الارض» و «بکته الریح: باد بر او گریست» و «اظلمت له الشمس: خورشید برایش تاریک شد» (2)
در جای دیگر آمده است که این فن بلاغی را (الاستعارة التمثیلیة التخییلیة ) گویند: (3): ( خداوند حالت مرگشان را به خاطر سختی و عظمت آن به حال کسی که آسمان و اجرام بر او گریه میکنند تشبیه کرده، به این صورت که آسمان و زمین را به آسمان تشبیه کرده و گریستن را به آنها نسبت داده)
در قرآن آمده است:
1- «در موسی و تاریخ زندگی او نیز نشانه و درس عبرتی بود، در آن هنگام که او را بهسوی فرعون با دلیل روشنی فرستادیم» اما فرعون نه تسلیم معجزات بزرگ موسی علیه السلام که گواه ارتباطش باخدا بود شد و نه در مقابل دلایل منطقی او سر تعظیم فرود آورد، بلکه به خاطر غرور و تکبری که داشت «با تمام وجودش از او روی گردان شد و گفت این مرد ساحر یا دیوانه است»! (1)
همچنین در قصه موسی نشان
هست بهر اعتبار آرندگان
چون بفرعونش فرستادیم ما
خود به حجت های روشن برملا
پس تولّا کرد او بر رکن خود
کرد یعنی قوتش را مستند
گفت موسی را که ساحر باشد او
یا که دیوانه بدون گفتگو (2)
ص 721
نکتهها
(رکن)
در اصل به معنی ستون و پایه اصلی و بخش مهم هر چیز است و در اینجا ممکن است اشاره به ارکان بدن باشد. یعنی فرعون بهطور کامل و با تمام ارکان بدن به موسی پشت کرد.
بعضی نیز گفتهاند منظور در اینجا لشکر او است، یعنی تکیه بر ارکان لشکر خویش کرد و از پیام حق رویگردان شد. یا اینکه هم خودش از فرمان خدا روی برتافت و هم ارکان حکومت و لشکر خود را منحرف ساخت.
جباران زورگو در تهمتها و نسبتهای دروغینی که به انبیاء بزرگ میدادند گرفتار سردرگمی و تناقض و پریشانگویی عجیبی بودند، گاه آنها را ساحر میخواندند و گاه مجنون، بااینکه «ساحر» باید انسان هوشیاری باشد که با استفاده از ریزهکاری ها و مسائل روانی و خواص مختلف اشیاء کارهای اعجاب انگیزی را انجام دهد و مردم را اغفال نماید، درحالیکه مجنون نقطه مقابل آن است.
ویژگی سرگذشت موسی نسبت به پیامبرانی همچون شعیب و صالح و هود و لوط که درگذشته خواندیم، این است که آنها بر ضد اقوام گمراه، قیام کردند، ولی موسی علاوه بر این در برابر حکومت خودکامهای همچون دستگاه جبار فرعون قیام نمود.
در قرآن آمده است:
2- «موسی و برادرش هارون را با آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم ...() بهسوی فرعون و اطرافیان اشرافی او امّا آنها تکبّر کردند و آنها مردمی برتریجوی بودند. () آنها گفتند: «آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان
بیاوریم، درحالیکه قوم آنها بردگان ما هستند؟!» () (آری)، آنها این دو را تکذیب کردند و سرانجام همگی هلاک شدند. () (1)
پس فرستادیم موسی را دگر
با برادرش اوست هارون پی سپر
با عصا و معجزات روشنی
حجّتی ظاهر بدان بر هر تنی
سوی فرعون و ملأ با دلخوشی
کبر پس کردند از گردنکشی
پس بگفتند آوریم آیا که ما
بر دو تن ایمان چو خود در اقتضا
وانگهی که قوم ایشان بندهاند
جمله ما را هم بر آن زیبندهاند
پس بگفتند این دروغ است از یقین
زآنکه بودند آن گروه از مهلکین (2)
ص 496
نکتهها
(ملأ) (جمعیت اشرافی مرفه و مغرور):
اشاره به این میکند که ریشه همه فساد، اینها بودند و اگر اینها اصلاح میشدند، بقیه، کارشان آسان بود و از این گذشته آنها سردمداران و برنامهریزان کشور بودند و هیچ کشوری اصلاح نخواهد شد مگر اینکه سردمدارانش اصلاح شوند.
تفاوت جمله (استکبروا) با جمله (کانُوا قَوْماً عالِینَ)؟
جمله نخست، اشاره به استکبار آنها در برابر دعوت موسی است و جمله دوم اشاره به این است که استکبار همیشه جزء برنامه آنها و بافت فکر و روحشان بود. این احتمال نیز وجود دارد که اولی اشاره به استکبار آنها و دومی اشاره به این باشد که آنها از قدرت و زندگی برتری برخوردار بودند و همین عامل مهم استکبارشان بود.
«انسان» را ازاینرو «بشر» میگویند که «بشره» و پوست تن او برهنه است، به خلاف حیوانات که معمولاً از لباس طبیعی خاصی پوشیده شده، درواقع آنها چون قدرت بر تهیه وسایل زندگی ندارند خداوند آن را بهطور طبیعی در اختیارشان نهاده ولی در مورد انسان به هوش و عقل او موکول شده است.
در قرآن آمده است:
3- «ما موسی را با آیات خود و دلیل آشکاری فرستادیم ... () بهسوی فرعون و اطرافیانش اما آنها از فرمان فرعون پیروی کردند درحالیکه فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود! () روز قیامت، او در پیشاپیش قومش خواهد بود و (بهجای چشمههای زلال بهشت) آنها را وارد آتش میکند! و چه بد آبشخوری است (آتش)، که بر آن وارد میشوند! () آنان در این جهان و روز قیامت، لعنتی به دنبال دارند و چه بد عطایی است (لعن و دوری از رحمت خدا)، که نصیب آنان میشود! () (3)
1) مؤمنون: 45 – 48 (ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسی وَ أَخاهُ هارُونَ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ () إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأیْهِ فَاسْتَکْبرَواْ وَ کاَنُواْ قَوْمًا عَالِینَ () فَقَالُواْ أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ () فَکَذَّبُوهُمَا فَکاَنُواْ مِنَ الْمُهْلَکِینَ ())
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) هود: 96 – 99 (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ () إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ () یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَوَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ () وَ أُتْبِعُواْ فیِ هَاذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ())
هم فرستادیم موسی را دگر
با کتاب و معجزاتی مستقر
حجّتی دادیم بر وی آشکار
سوی فرعون و گروهش ز اقتدار
پس نمودند آن جماعت پیروی
در ضلال از امر فرعون غوی
کار فرعون آن نبد بر وجه راست
در قیامت قوم خود را پیشواست
پس نماید وارد ایشان را به نار
موردی بد باشد این اندر شمار
فاتبعوا فی هذه لعنت ببین
بد عطائی باشد اندر رستخیز
در دوعالم لعنت است او را چنین
بهر ایشان از خداوند عزیز
این صفی گوید که هر چیز از خداست
نزد اهل معرفت نعم العطا است
تا نپنداری عطای حق بد است
این بدی پاداش نفس مرتد است
آتش ار زان یار آتش خو بود
بهر عاشق کوثر و مینو بود
آنکه بیند آتش از یاری چنین
هم سزاوار است بر آتش یقین (1)
ص 347
نکتهها
فرعونی که در دنیا پیشاپیش روی پیروانش حرکت کرد و آنها را در امواج نیل غرق نمود در قیامت نیز در پیشاپیش آنها حرکت میکند و در دریای آتش وارد میکند.
(ورود)
در اصل به معنی حرکت بهطرف آب و نزدیک شدن به آن است ولی بعداً به هر نوع داخل شدن بر چیزی کلمه «ورود» اطلاق شده است.
(ورد)
(بر وزن ذکر) به معنی آبی است که انسان بر آن وارد میشود و به معنی ورود بر آب نیز آمده است.
(مورود)
به معنی آبی است که بر آن وارد میشوند (اسم مفعول است)؛ بنابراین معنی جمله بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ چنین میشود آتش بد آبشخور گاهی است که بر آن وارد میشوند «این جمله ازنظر ترکیب نحوی به این صورت است که «بئس» از افعال ذم است و فاعل آن «الورد» و «المورود» صفت و مخصوص بالذم کلمه «النار» است که محذوف است و بعضی از ادبا احتمال دادهاند که «المورود» مخصوص بالذم است و چیزی در آیه محذوف نیست، ولی احتمال اول قویتر به نظر میرسد».
جهان پس از مرگ، عالمی است که اعمال و افعال ما در این دنیا در مقیاس وسیعی در آنجا مجسم میشود، خوشبختیها و بدبختیهای آن جهان پرتوی است از کارهای ما در این جهان، آنها که در اینجا رهبران بهشتیان بودند در آنجا نیز گروهها را بهسوی بهشت و سعادت میبرند و آنها که رهبر ستمگران و گمراهان و دوزخیان بودند، در آنجا نیز پیروان خود را بهسوی جهنم میبرند و خود جلودار آنها هستند!
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
(رفد)
در اصل به معنی کمک کردن به انجام کاری است، حتی اگر چیزی را تکیه به چیز دیگری بدهند، از آن تعبیر به «رفد» میکنند ولی کمکم این کلمه بر عطا و بخشش اطلاق شده، چراکه کمکی است از ناحیه عطاکننده به شخص عطا شونده.
در مورد عاقبت فرعون و فرعونیان آمده است:
4- «پس: ببین عاقبت کار ظالمان و فاسدان و مکذبان چگونه بود؟» (1)
ما در این عالم بگرداندیمشان
پیشوایان ضلال اندر نشان (2)
553
این نگاه با چشم ظاهر نیست که با چشم دل است و این تعبیر مخصوص ظالمان دیروز نیست که ستمگران امروز نیز سرنوشتی جز این ندارند!
5- «ما آنها را پیشگامان در عذاب و عبرتی برای دیگران قراردادیم» (3)
امّا بااینهمه آیات و نشانههای قدرت خدا و بااینهمه درسهای عبرت که تاریخ بشر را پرکرده است.
هم مثل کردیم ایشان را چنان
بهر قوم آخرین در هر زمان (4)
682
6- «بسیاری از مردم از آیات و نشانههای ما غافلاند» (5)
اکثری از مردمان ز آیات ما
بیخبر باشند از جهل و عمی (6)
330
7- «ما آنها را امامان وپیشوایانی قراردادیم که دعوت به دوزخ میکنندو روز قیامت هیچکس به یاری آنها نمیآید»! (7)
خلق را خوانند ایشان سوی نار
در قیامت نیستشان مر عون و یار (8)
ص 553
8- «وای در آن روز بر تکذیبکنندگان، () همانها که در سخنان باطل به بازی مشغولاند! () در آن روز که آنها را بهزور بهسوی آتش دوزخ میرانند! ()(به آنها میگویند): این همان آتشی است که آن را انکار میکردید. () آیا این سحر است یا شما نمیبینید؟! () در آن وارد شوید و بسوزید میخواهید صبر کنید یا نکنید، برای شما یکسان است چراکه تنها به اعمالتان جزا داده میشوید! ()» (9)
وای پس آن روز بر آن بیفروغ
داشتی کو قول حق را بر دروغ
آنکسان کاندر شروع باطلاند
حق به بازی بشمرند و غافلاند
1) قصص:40 (... فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
3) زخرف: 56 (فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرینَ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
5) یونس: 92(... وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ)
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
7) قصص:41 (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ)
8) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
9) طور: 11-16 (فَوَیْلٌ یَوْمَئذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ () الَّذِینَ هُمْ فیِ خَوْضٍ یَلْعَبُونَ () یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیَ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا () هَذِهِ النَّارُ الَّتیِ کُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ () أَ فَسِحْرٌ هَاذَا أَمْ أَنتُمْ لَا تُبْصِرُونَ () اصْلَوْهَا فَاصْبرِواْ أَوْ لَا تَصْبرِواْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمَا تجُزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ())
دفع کرده کافران سوی جهیم
میشوند آن روز دفعی بس وخیم
هذه النار التی کنتم بها
که بدان تکذیب کردید از عمی
این بود آیا که جادو در نشان
یا که کورید و نمیبینید آن
وحی حق را سحر میپنداشتید
این همان سحر است گر دارید دید
نک به دوزخ اندر آیید از شتاب
صبر پس باید کنید اندر عذاب
صبر یا نکنید یکسان بر شماست
صبر و بیصبری مفرنی زین بلاست
غیرازاین نبود جزا داده شوید
بر هر آنچه مینمودید آن پدید
نکتهها
(سَلَف)
در لغت به معنی هر چیز متقدم است، گذشته را «سلف» و آینده را «خلف» گویند و لذا به نسلهای پیشین «سلف» و به نسلهای بعد از آنها «خلف» اطلاق میشود و به معاملاتی که بهصورت پیشخرید انجام میگیرد نیز «سلف» میگویند چراکه قیمت آن قبلاً پرداخته میشود.
(مَثَل)
به سخنی میگویند که در میان مردم بهعنوان عبرت رایج و جاری میشود و ازآنجاکه ماجرای زندگی فرعون و فرعونیان و سرنوشت دردناک آنها درس عبرت بزرگی بود در این آیه بهعنوان «مثل» برای اقوام دیگر یادشده است. به آنچه نمونه است «مثل» گویند. به افرادی که بهعنوان نمونه نظیر ضربالمثلها بر سر زبانها جاری هستند، مَثَل گفته میشود.
چگونه ممکن است خداوند کسانی را پیشوایان باطل قرار دهد؟
کار او دعوت به خیر و مبعوث ساختن امامان و پیشوایان حق است نه باطل ولی این مطلب پیچیدهای نیست، زیرا:
اولاً: آنها سردسته دوزخیاناند و هنگامیکه گروههایی از دوزخیان بهسوی آتش حرکت میکنند آنها پیشاپیش آنان درحرکتاند، همانگونه که در این جهان ائمه ضلال بودند در آنجا نیز پیشوایان دوزخاند که آن جهان تجسم بزرگی است از این جهان!
ثانیاً: ائمه ضلال بودن در حقیقت نتیجه اعمال خود آنها است و میدانیم تأثیر هر سبب بهفرمان خدا است آنها خطی را پیش گرفتند که به امامت گمراهان منتهی میشد، این وضع آنها در رستاخیز.
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 723
در مورد چهرهی ظالمان در دنیا و آخرت آمده است:
9- «در این دنیا لعنتی پشت سر لعنت نصیب آنها کردیم و در روز قیامت آنها از زشت چهرگان و سیهرویانند» (1)
وان درآوردیم از پی آفتی
اندر این دنیا بر ایشان لعنتی
همچنین از زشت رویانند باز
در قیامت از نشان امتیاز (2)
ص 553.
لعنت خدا که همان طرد از رحمت است و لعنت فرشتگان و مؤمنآنکه نفرین است هر صبح و شام و هر وقت و بیوقت نثار آنها میشود، گاهی در عموم لعن ظالمان و مستکبران داخلاند و گاه بالخصوص مورد لعن و نفرین واقع میشوند، زیرا هر کس تاریخ آنها را ورق میزند بر آنها لعن و نفرین میفرستد! بههرحال این زشت سیرتان این جهان زشتصورتان آن جهانند که آن روز «یوم البروز» و روز کنار رفتن پردهها است!
لذا همانطور که فرعون درگذشته بنیاسرائیل را تهدید به شدیدترین عذابها کرد، (3)خداوند نیز سرانجام خودش را در قیامت به شدیدترین عذابها دچار خواهد کرد.
10- «عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت برپا شود (میفرماید): «آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید!» (4)
نار از سوء العذاب آمد بدل
که بر ایشان عرضه گشت اندر محل
نار دوزخ یا بر ایشان صبح و شام
دارد اندر سوزش خویش اهتمام
اندر آید آل فرعون از خبر
در قیامت بر عذابی سختتر
وان عذاب حسرت است و انفعال
یا ندم کافزاید او بر سوء حال
نکتهها
(مقبوح) از ماده «قبح» به معنی زشتی است...
(سوء العذاب)
نشان میدهد که خداوند عذاب دردناکتری برای این گروه انتخاب فرمود این همان چیزی است که در آیه بعد به آن اشاره میکند.
1) قصص:42 (وَ أَتْبَعْناهُمْ فی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحینَ)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) طه: 71 (قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی.)
4) غافر: 46 -45 (... وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ () النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ ())
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 347.
(آل فرعون)
اشاره به خاندان و اطرافیان و اصحاب گمراه او است، جایی که آنها گرفتار چنین سرنوشتی شوند تکلیف خود فرعون روشن است.
عرضه بر آتش
این عذاب برزخی است که بعدازاین دنیا و قبل از قیام قیامت است و کیفیت آن عرضه و نزدیکی به آتش دوزخ است، عرضهای که هم روح و جان را به لرزه درمیآورد و هم جسم را تحت تأثیر قرار میدهد.
و تعبیر به «غدو» و «عشی» (صبح و شام) اشاره به دوام این عذاب است چنانکه میگوییم فلآنکس صبح و شام مزاحم ما است، یعنی همواره و همیشه و یا اشاره به انقطاع عذاب برزخی است که تنها در مواقع صبح و شام که مواقع قدرتنمایی فراعنه و عیش و نوش آنها بوده به آن گرفتار میشوند. از تعبیر «غدو» و «عشی» (صبح و شام) نیز نباید تعجب کرد که مگر در عالم برزخ چنین اموری هست؟ زیرا از آیات قرآن استفاده میشود که حتی در قیامت صبح و شام نیز وجود دارد، چنانکه در آیه 62 سوره مریم میخوانیم: (وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا) برای آنها (بهشتیان) صبح و شام روزهای مخصوصی است. این منافات با دائمی بودن نعمتهای بهشتی ندارد، چنانکه در آیه 35 سوره رعد آمده است (أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها)، زیرا ممکن است در عین دوام نعمت روزیها و الطاف مخصوصی در این دو وقت نصیب بهشتیان گردد.
(*) در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمود: (ان احدکم اذا مات عرض علیه مقعده بالغداة و العشی، ان کان من اهل الجنة فمن الجنة و ان کان من اهل النار فمن النار، یقال هذا مقعدک حیث یبعثک الله یوم القیامة!) (هنگامیکه یکی از شما از دنیا میرود جایگاه او را هر صبح و شام به او نشان میدهند، اگر بهشتی باشد جایگاهش را در بهشت و اگر دوزخی باشد جایگاهش را در آتش و به او میگویند: این جایگاه تو در روز قیامت است» (و همین امر باعث شادی یا عذاب روح او میشود). (1)
(*) امام صادق علیه السلام میفرماید: (ذلک فی الدنیا قبل یوم القیامة لان فی نار القیامه لا یکون غدو و عشی، ثم قال ان کانوا یعذبون فی النار غدوا و عشیا ففیها بین ذلک هم من السعداء، لا و لکن هذا فی البرزخ قبل یوم القیامة ا لم تسمع قوله عز و جل: وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ) یعنی: این در دنیا قبل از روز قیامت است، زیرا آتش قیامت صبح و شام ندارد سپس فرمود: اگر آنها در قیامت تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در میان این دو باید سعادتمند باشند، چنین نیست، این مربوط به برزخ است پیش از روزقیامت، آیا سخن خدا را (بعد از این جمله) نشنیدهای که میفرماید»: هنگامیکه قیامت برپا میگردد فرمان داده میشود آلفرعون را در اشد عذاب وارد کنید. امام نمیفرماید: در قیامت صبح و شام نیست، بلکه میفرماید آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آنچه مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است، سپس به جمله بعد که سخن از قیامت میگوید بهعنوان قرینهای بر اینکه جمله قبل مربوط به برزخ است استدلال میفرماید. (2)
محاجّه ضعفا و مستکبران در دوزخ
در قرآن آمده است:
1- «به خاطر بیاور هنگامی را که آنها در آتش دوزخ محاجه و گفتگو میکنند»، ضعفا به مستکبران میگویند: ما پیروان شما بودیم، آیا اکنون سهمی از عذاب و نصیبی از آتش دوزخ را بجای ما پذیرا میشوید»؟ (1)
بههرحال مستکبران در پاسخ این سخن سکوت نمیکنند اما جوابی میگویند که از نهایت ضعف و زبونی آنها حکایت دارد «مستکبران میگویند: ما و شما همگی در این آتش دوزخیم و سرنوشت مشترکی داریم، خداوند در میان بندگانش به عدالت حکم کرده است»! (2)اگر میتوانستیم مشکلی را از شما حل کنیم از خودمان حل میکردیم، هیچ کاری از ما در اینجا ساخته نیست، نه دفع عذاب از شما و نه از خودمان و نه حتی پذیرش بخشی از مجازات شما.
اینجا که دست آنها از هر وسیلهای کوتاه میشود رو بهسوی خازنان دوزخ و مأموران عذاب میکنند «و این دوزخیان به خازنان جهنم میگویند شما از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد» (3)آنها میدانند که مجازات الهی برطرف شدنی نیست، تنها تقاضایشان این است که یک روز عذاب الهی از آنان برداشته شود یک روز تخفیف بگیرند نفسی تازه کنند و اندکی بیاسایند و به همین قانع هستند!
2- «مراقبان دوزخ میگویند: آیا پیامبران شما با دلایل روشن به سراغتان نیامدند؟ و آیا بهقدر کافی برای شما اتمامحجت نشد؟ در پاسخ میگویند: آری ولی خازنان دوزخ به آنان میگویند: حال که چنین است هر چه میخواهید دعا کنید، اما بدانید دعای کافران بجایی نمیرسد و ضایع و نابود میشود»! (4)
شما خود معترفید که پیامبران الهی با دلایل روشن آمدند، اما به آنها اعتنا نکردید و کافر شدید، بنابراین هر چه دعا کنید سودی ندارد، چراکه خدا دعای کافران را نمیپذیرد.
جمعی از مفسران در تفسیر جمله اخیر گفتهاند منظور این است که: شما خودتان دعا کنید زیرا ما بدون اذن پروردگار نمیتوانیم دعا کنیم، اشاره به اینکه وقتی ما چنین اجازهای نداشته باشیم باید بدانید درهای نجات به روی شما بسته است، درست است که کافر در قیامت مؤمن میشود، اما این ایمان چیزی از آثار کفر او نمیکاهد، لذا هم چنان نام کافر بر او میماند. ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد.
یاد کن وقتیکه در نار احتجاج
باهم ایشان میکنند از اعوجاج
پس بگویند آن ضعیفان روبرو
در تخاصم الذین استکبروا
یا که چیزی کم کنید از این نصیب
با شما چون بودمان هر جا شکیب
ما تبع بودیمتان اندر فنون
دفع نار از ما کنید آیا کنون
سرکشان گویند أنا کل فیِ
چون شما خود در عذابیم و نقیه
ان الله قد حکم بین العباد
مینگردد حکم او کم یا زیاد
خازنان را میبگویند اهل نار
که شما خواهید از پروردگار
1) غافر: 47 (وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّارِ)
2) غافر: 48 (قالَ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فیها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِباد)
3) غافر: 49 (وَ قالَ الَّذینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ)
4) غافر: 50 (قالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا بَلی قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلالٍ)
تا سبک گرداند از ما این عذاب
قدر روزی که شد از ما صبر و تاب
بر شما گوینده آیا در حیات
نامدندی آن رسل با بینات
میبگویند آمدند آری بما
پس شما خواهید گویند از خدا
از شما تا او نماید کم عذاب
نیست ما را بر شفاعت اذن و آب
آن دعای کافران در کل حال
نیست هرگز هیچ الا در ضلال (1)
صفی، ص 658
نکتهها
(احتجاج)
هرکجا در قرآن آمده از طرف افراد منحرف بوده است.
(وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ) در آیات قبل سخن از قهر خداوند نسبت به آلفرعون بود، این آیات گفتگوی مستکبران و فرعونهای تاریخ را با اطرافیان و یاوران متملّق آنان در دوزخ بیان میکند. آری احساس حقارت و خودکمبینی افرادی را به جمع شدن دور طاغوتها وادار میکند ولی این امر ازنظر عقل و منطق و وحی پذیرفته نیست. نظیر آنکه گاهی مشکلات زندگی افرادی را به خلافکاری وادار میکند درحالیکه باید با صبر و زهد و تلاش مشکلات را حل نکرد نه با دست زدن به خلاف.
منظور از (ضعفا)
کسانی هستند که علم کافی و استقلال فکری نداشتند، چشم و گوش بسته به دنبال سردمداران کفر حرکت میکردند که قرآن از آنها بهعنوان مستکبران یادکرده است: بدون شک این پیروان در آنجا میدانند که رهبران آنها نیز خود گرفتار عذاباند و کمترین توانایی برای دفاع از آنها ندارند اما چرا این پیروان به آنها پناه میبرند و تقاضا میکنند سهمی از عذابشان را بپذیرند؟!
بعضی گفتهاند: این به خاطر آن است که در این جهان عادت کرده بودند در حوادث سخت به آنها پناه برند، در آنجا نیز ناخودآگاه بهسوی این امر کشیده میشوند. ولی بهتر این است که گفته شود اینیک نوع سخریه و ملامت و سرزنش نسبت به آنها است تا معلوم شود تمام ادعاهای آنها پوشالی و خالی از حقیقت بوده است.
در آیه 21 سوره ابراهیم همین پیشنهاد ضعفا در برابر مستکبران مطرحشده و در آنجا میخوانیم: مستکبران در جواب میگویند: (لَوْ هَدانَا الله لَهَدَیْناکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أم صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ): «اگر خدا ما را (بهسوی راه رهایی از عذاب) هدایت کرده بود ما نیز شمارا هدایت میکردیم (کار از اینها گذشته است) چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی تفاوتی ندارد»! پیدا است که این دو جواب منافاتی باهم ندارد و مکمل یکدیگر است.
دعا و ناله در دوزخ
یک ناله ی بیثمر است. (وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ) همانطور که: کسانی که هنگام دیدن قهر خداوند ایمان میآورند، سودی نمیبرند. (فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا) (2)و توبه در لحظهی مرگ نیز سودی ندارد. فرعون در
لحظه غرق شدن توبه کرد ولی به او خطاب شد حالا توبه میکنی درحالیکه قبلاً معصیت کردی: (الآن وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ) (1)
قانون کلی حمایت خداوند از پیامبران و مؤمنان در دنیا و آخرت:
خداوند میفرماید:
1- «ما بهطور مسلم رسولان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند در زندگی دنیا و روز قیامت که گواهان بر پا میخیزند یاری میدهیم» (2)حمایتی بیدریغ و مؤکد به انواع تأکید، حمایتی که بیقیدوشرط است و به همین جهت انواع پیروزیها را به دنبال دارد و اعم از پیروزی در منطق و بیان، یا پیروزی در جنگها، یا فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابود کردن آنان و یا امداد غیبی که قلب را تقویت و روح را به لطف الهی نیرومند و قوی میسازد.
آن روز روز رسوایی و بدبختی کافران و ظالمان است،
2- «همان روزی که عذرخواهی ظالمان سودی نمیبخشد و لعنت خدا مخصوص آنها است و خانه و جایگاه بد نیز به آنها تعلق دارد» (3)
از یکسو عذرخواهی آنها در برابر گواهان بهجایی نمیرسد و رسوایی در آن محضر بزرگ دامانشان را میگیرد و از سوی دیگر از رحمت خدا دورند و لعنت که همان بعد معنوی از رحمت است گریبان گیرشان میشود؛ و از سوی سوم از نظر جسمانی نیز در شکنجه و عذاباند و در بدترین جایگاه در آتش دوزخ!
انبیا و مؤمنان را ما دهیم
نصرت اندر زندگانی بیزبیم
هم بهروزی که گواهان ایستند
نصرت از ما بهر ایشان است چند
اندر آن روزی که ندهد هیچ نفع
ظالمان را عذر ایشان بهر دفع
لعنت ایشان راست از پروردگار
همسرای بد جهیم شعله بار (4)
صفی، ص 658
نکتهها
(اشهاد)
جمع «شاهد» یا «شهید» است (همانگونه که «اصحاب» جمع «صاحب» و «اشراف» جمع «شریف» است) و بههرحال به معنی گواهان است.
در اینکه این گواهان کیاناند تفسیرهای مختلفی شده است که همه قابلجمع است:
منظور فرشتگان مراقب اعمال آدمی است.
منظور پیامبران است که گواهان امتها هستند.
مقصود فرشتگان و پیامبران و مؤمناناند که گواهان اعمال انسانها میباشند.
اما احتمال اینکه اعضاء پیکر انسان نیز داخل در این بحث باشد بعید به نظر میرسد، زیرا واژه «اشهاد» هرچندمعنی گستردهای دارد اما تعبیر به (یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ) (روزی که گواهان قیام میکنند) با آن متناسب نیست.
این تعبیر اشاره به نکته جالبی است و میخواهد بگوید آن روزی که همه خلائق در آن جمعاند گواهان در آن محضر بزرگ قیام میکنند و رسوایی در آنجا بدترین رسوایی است و پیروزی نیز برترین پیروزی است، ما در آن روز مؤمنان و رسولان خود را یاری میکنیم و بر آبروی آنها در آن محضر بزرگ میافزاییم.
نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان
(یُثَبِّتُ الله الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا) (ابراهیم: 27)
(رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً) (نوح: 26)
گاهی با معجزه و استدلال، (أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ) (حدید: 25)
گاهی با عطای حکومت، (آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ) (مُلْکاً عَظِیماً) (نساء: 54)
گاهی با غلبه در جنگ، (لَقَدْ نَصَرَکُمُ الله فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ) (توبه: 25)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، (فَأَنْزَلَ الله سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها) (توبه:40)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، (فَأَغْرَقْناهُمْ) (اعراف: 136)
گاهی با امداد غیبی و نزول فرشتگان،(أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ)
(آل عمران: 124)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، (وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ) (حشر: 2)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ) (صف: 9)
گاهی با نجات از خطرها، (فَأَنْجَیْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِینَةِ) (عنکبوت: 15)
گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، (وَ أَنَّ الله مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ) (انفال: 18)
پاسخ به شبهه:
اگر خداوند وعده پیروزی پیامبران و مؤمنان را بهصورت مؤکد داده، پس چرا ما در طول تاریخ شاهد کشتارجمعی از پیامبران و مؤمنان به دست کفار بیایمان هستیم؟ چرا گاه آنها شدیداً در تنگنا واقع میشدند؟ و یا ازنظر نظامی شاهد شکست بودند؟ مگر وعده الهی تخلف پذیر است؟!
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه: مقیاس سنجش بسیاری از مردم در ارزیابی مفهوم پیروزی بسیار محدود است، آنها پیروزی را تنها در این میدانند که انسان دشمن را به عقب براند و چند روزی حکومت را به دست گیرد. آنها پیروزی در هدف و برتری مکتب را بهحساب نمیآورند، آنها الگو شدن یک مجاهد شهید را برای نسلهای موجود و آینده در نظر نمیگیرند، آنها عزت و سربلندی در نزد همه آزادگان جهان و جلب خشنودی و رضایت خدا را به هیچ میانگارند.
بدیهی است در چنان ارزیابی محدودی این ایراد پاسخ ندارد، اما اگر دید خود را وسیعتر و افق فکر خود را بازتر کنیم و ارزشهای واقعی را در نظر بگیریم آنگاه به معنی عمیق آیه پی خواهیم برد.
«سید قطب» او قهرمان میدان کربلا حسین عزیز علیه السلام را مثال میزند و چنین میگوید: حسین رضوانالله علیه در چنان صحنه بزرگ از یکسو و دردناک از سوی دیگر، شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزی بود یا شکست؟! در مقیاس کوچک و صورت ظاهر شکست بود، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاسهای بزرگ پیروزی عظیمی به شمار میآید.
برای هر شهیدی در روی زمین قلوب پاک انسانها میلرزد، عشق و عواطف را برمیانگیزد و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنبوجوش میآورد، همانگونه که حسین (رضوانالله علیه) چنین کرد. این سخنی است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سائر مسلمین و همگروه عظیمی از غیرمسلمانان در آن متفق و همعقیدهاند.
چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال زنده میماندند نمیتوانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند و قدرت نداشتند اینهمه مفاهیم بزرگ انسانی را در دلها به یادگار گذارند و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان مینویسند به کارهای بزرگ وادار کنند. آری این سخنان و خطبههای آخرین که با خط خونین نوشتهشده است پیوسته زنده میماند و فرزندان و نسلهای آینده را به حرکت درمیآورد و ایبسا تمام تاریخ را در طول قرون و اعصار تحت تأثیر خود قرار میدهد.
باید بر این سخن بیفزاییم که ما شیعیان همهسال با چشم خود آثار حیات امام حسین عزیز علیه السلام و دوستان شهیدش را در کربلا میبینیم که جلسات سوگواری آنها سرچشمه چه جنبشهای عظیمی میشود؟! ما با چشم خود شاهد و ناظر حرکت میلیونها نفر مسلمان بیدار در ایام عاشورای حسینی برای ریشهکن ساختن کاخ ظلم و استبداد و استعمار بودیم.
ما با چشم خود دیدیم که این نسل فداکار که درس خویش را در مکتب امام حسین علیه السلام و مجالس یادبود و ایام عاشورای او خوانده بود چگونه با دستخالی از هرگونه سلاح قدرتمندترین سلاطین جبار را از تخت خود پائین کشیدهاند. آری ما با چشم دیدیم چگونه خون حسین در عروق آنها به جریان افتاد و تمام محاسبات سیاسی و نظامی ابرقدرتها را بر هم زد.
آیا این پیروزی حسین علیه السلام و یارانش نبود که توانستند بعد از 13 قرن چنان قدرتنمایی کنند؟
چرا در روز قیامت عذرخواهی ظالمان مؤثر نیست، درحالیکه در «آیه 36 سوره مرسلات» میخوانیم در آن روز اصلاً به آنها اجازه عذرخواهی داده نمیشود (وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ) این دو چگونه باهم سازگار است؟ در پاسخ باید به دو نکته توجه کرد:
روز قیامت مواقفی دارد که شرایط آن باهم متفاوت است، در پارهای از مواقف زبان از کار میافتد و دستوپا و اعضاء و جوارح به سخن میآیند و گواهی میدهند، اما در پارهای دیگر از مواقف زبان گشوده میشود و انسان سخن میگوید. (چنانکه آیات 65 سوره یس از یکسو و آیات گذشته همین سوره درباره گفتگوها و مشاجرات دوزخیان شاهد این مدعا است).
بنابراین هیچ مانعی ندارد که در بعضی از مواقف اجازه عذرخواهی به آنها داده نشود؟ درحالیکه در مواقف دیگر عذرخواهی میکنند اما سودی ندارد.
گاه انسان سخنی میگوید اما بیفایده و بیهوده است، در چنین موارد گویی اصلاً سخنی نگفته، بنابراین جمله «به آنها اجازه عذرخواهی داده نمیشود» ممکن است به این معنی باشد که عذرخواهی آنها بیهوده است.
عبرتی بزرگ
در قرآن آمده است:
1- آری «در این ماجرا نشانه روشن و درس عبرت بزرگی است، اما اکثر آنها ایمان نیاوردند» و «پروردگار تو هم عزیز است و هم رحیم» (1)
مر علاماتی است روشن اندر این
مینبودند اکثری از مؤمنین
باشد آن پروردگارت بیگمان
ای محمد صلی الله علیه و آله غالب و هم مهربان (2)
ص 526
نکتهها
(اکثر)
اشاره به این است که گروهی از فرعونیان دست به دامن آئین موسی زدند و به جمع یاران او پیوستند، نهتنها «آسیه» همسر فرعون و دوست باوفای موسی که در قرآن از او بهعنوان «مؤمن آل فرعون» یادشده، بلکه جمع دیگری همانند ساحران توبهکار به او پیوستند.
عزت خدا
عزت او است که هر زمان اراده کند فرمان نابودی اقوام یاغی را صادر میکند و برای نابود کردن یک قوم جبار نیاز به این ندارد که لشکر فرشتگان را از آسمان اعزام کند به همان آبی که مایه حیات آنها است فرمان مرگ آنها را میدهد و همان دریای نیل که مایه ثروت و قدرت فرعونیان بود قبرستان آنها میشود!
رحمت خدا
رحمت او است که در این کار هرگز عجله نمیکند، بلکه سالها مهلت میدهد، معجزه میفرستد، اتمامحجت میکند و نیز از رحمت او است که این بردگان ستمدیده را از چنگال آن اربابان قلدر و زورگو رهایی میبخشد.
قادر و رحیم بودن خدا
آخرین آیه موردبحث که یک نوع نتیجهگیری از مجموع کار موسی و فرعون و پیروزی لشکر حق و نابودی لشکر باطل است خداوند را به «عزت» و «رحمت» توصیف میکند، اولی اشاره به شکستناپذیری قدرت او است و دومی وسعت رحمتش را نسبت به همه بندگان میرساندو مخصوصاً «عزیز» را بر «رحیم» مقدم داشته تا این توهم پیش نیاید که رحمتش از موضع ضعف است، بلکه در عین قدرت رحیم است.
البته بعضی از مفسران معتقدند که توصیف به عزت اشاره به شکست دشمنان و توصیف به رحمت اشاره به پیروزی دوستان او است، ولی هیچ مانعی ندارد که هر دو صفت شامل هر دو گروه گردد، چراکه همه از رحمتش استفاده میکنند حتی گناهکاران و همه از سطوتش بیمناکاند حتی نیکوکاران!
در قرآن آمده است همانطور که موسی قبلاً (در ماجرای قبل از خروج بنیاسرائیل از مصر) به قوم خود گفته بود:
1- «از خدا یاری جویید و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار میکند و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است! (*) (1)
خداوند نیز به وعدهاش اینگونه عمل کرد ...
2- «مشرقها و مغربهای پربرکت زمین را به آن قومِ به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر بنیاسرائیل، به خاطر صبر و استقامتی که به خرج دادند، تحقّق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهای مجلّل) میساختند و آنچه از باغهای داربستدار فراهم ساخته بودند، در هم کوبیدیم! (2)
بر ضعیفان همچنین دادیم ما
ارض را میراث از حکم قضا
یعنی اسرائیلیان که زیردست
بر گروه قبطیان بودند و پست
چونکه شد فرعون و اتباعش تباه
وارث ایشان بر زمین گشتند و شاه
شرقها و غربها از ارض شام
در تصرف آمد ایشان را تمام
یا ز شرق و غرب باشد قصد این
که شدند آن قوم غالب در زمین
آن زمینی کاندر آن برکات ما
نازل است از اهتمام انبیا
وان زمین شام و بیتالمقدس است
نعمت و ارزانی اندر وی بس است
وعده پروردگارت شد تمام
آل اسرائیل را نیکو و تام
از ره صبری که کردند آن گروه
بر مکاره همچو بحر و همچو کوه
هم نمودیم آن منازل را خراب
که بد آنها را به فرعون انتساب
وان حصار و کوشکهای ساخته
که بد از فرعونیان افراخته
آن عمارتهای عالی و ارجمند
قصرها و کاخهای بس بلند
وان چه بود از باغهای کاشته
تاکها از چوب و نی افراشته
ذکر اینها میکند حق بر رسول
تا ز حال مشرکان ناید ملول
زآنکه ایشان را هم این فرهنگ بود
گیتی از نخوت بر آنها تنگ بود (3)
ص 260
1) اعراف: 128 (قَالَ مُوسیَ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُواْ بِاللَّهِ وَ اصْبرِواْ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِین)
2) أعراف: 137 (وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی بارَکْنا فیها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنی إِسْرائیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ)
3) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
نکتهها
پاداش استقامت
گرچه در این آیه تنها سخن از بنیاسرائیل و سرانجام استقامت آنها در برابر فرعونیان به میان آمده ولی بهطوریکه از آیات دیگر قرآن استفاده میشود، این موضوع اختصاص به قوم و ملتی ندارد، بلکه هر جمعیت مستضعفی بپا خیزند و برای آزادی خود از چنگال اسارت و استعمار کوشش کنند و در این راه استقامت و پایمردی نشان دهند سرانجام پیروز خواهند شد و سرزمینهایی که بهوسیله ظالمان و ستمگران اشغالشده است آزاد میگردد.
(ارث)
در لغت به معنی مالی است که بدون تجارت و معامله از کسی به کسی میرسد، اعم از اینکه از مردگان باشد یا از زندگان.
(یُسْتَضْعَفُونَ)
که از ماده «استضعاف» گرفتهشده معادل کلمه «استعمار» است که در عصر و زمان ما به کار میرود و مفهوم آن این است که قومی ستمپیشه جمعیتی را تضعیف کنند تا بتوانند از آنها در مسیر مقاصدشان بهرهکشی نمایند، منتها این تفاوت را با کلمه استعمار دارد، که استعمار ظاهرش به معنی آباد ساختن است و باطنش به معنی ویرانگری، ولی استضعاف ظاهر و باطنش هر دو یکی است! و تعبیر به (کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ) اشاره به این است که فرعونیان بهطور مداوم آنها را در ضعف و ناتوانی نگه میداشتند، ضعف و ناتوانی فکری و اخلاقی و اقتصادی از هر نظر و در تمام جهات.
(مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا)
(مشرقها و مغربهای زمین) اشاره به سرزمینهای وسیع و پهناوری است که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهای کوچک، مشرقها و مغربهای مختلف و به تعبیر دیگر افقهای متعدد ندارد، اما یک سرزمین پهناور، حتماً اختلاف افق و مشرقها و مغربها، به خاطر خاصیت کروی زمین، خواهد داشت، به همین دلیل است که ما این تعبیر را کنایه از وسعت سرزمین فراعنه گرفتیم.
پیش از اکتشافات بشر، قرآن، زمین را کروی معرّقی کرده است زیرا لازمهی تعدّد مشرق (مَشارِقَ) و مغرب «مَغارِبَهَا)، کروی و درحرکت بودن زمین است.
(بارَکْنا فِیها)
اشاره به آبادی فوقالعاده این منطقه، یعنی مصر و شام است، که هم در آن زمان و هم در این زمان از مناطق پربرکت دنیا محسوب میشود و بهطوریکه بعضی از مفسران نوشتهاند در آن روز کشور فراعنه بهقدری وسعت داشت که سرزمین شامات را هم در برمیگرفت.
بنابراین منظور حکومت بر تمام کره زمین نبوده است، زیرا این موضوع مسلماً برخلاف تاریخ است، بلکه منظور حکومت بنیاسرائیل بر سراسر سرزمین فراعنه است.
(دمرنا)
از ماده «تدمیر» به معنی هلاک کردن و نابود ساختن است.
(صنع)
آنچنانکه «راغب» در کتاب مفردات گفته (غالباً) به معنی کارهای جالب میآید و در آیه فوق به معنی معماریهای زیبا و چشمگیر عصر فرعونیان آمده است.
(و ما یعرشون)
در اصل به معنی درختان و باغهایی است که بهوسیله نصب داربستها برپا میشوند و منظره زیبا و پرشکوهی دارند.
نابودی کاخها و باغها (گرفتن نعمتها از فرعونیان)
بعید نیست زلزلهها و سیلابهای جدیدی این وضع را ایجاد کرده باشد و ضرورت آن ازاینجا روشن میشود که تمام فرعونیان در دریا غرق نشدند بلکه خود فرعون و جمعی از خاصان و لشکریان او که در تعقیب موسی علیه السلام بودند از میان رفتند و مسلماً اگر قدرت مالی و اقتصادی باقیماندگانکه تعداد نفوس آنها در سراسر مصر بسیار زیاد بود بر جا میماند باز توانایی این را داشتند که بنیاسرائیل را درهم بکوبند و یا لااقل مزاحمتهای بزرگی برای آنها فراهم سازند، اما تهی شدن دست آنها از این وسایل سبب شد که برای همیشه به طغیانگری آنها خاتمه داده شود.
در قرآن آمده است:
3- «ما آنها را از باغهای سرسبز و چشمههای پر آب بیرون راندیم» (1)
باغها و چشمهها، دو سرمایه از جالبترین و ارزندهترین اموال آنها بود، چراکه مصر به برکت نیل سرزمینی حاصلخیز و پر باغ بود، این چشمهها ممکن است اشاره به چشمههایی باشد که از دامن بعضی از کوهها سرازیر میشد و یا شعبههایی باشد که از نیل سرچشمه میگرفت و از باغهای سرسبز و خرم آنها میگذشت و اطلاق چشمه (عین) بر این شعبهها بعید نیست.
4- «و زراعتها و قصرهای جالب و زیبا و پرارزش» (2)و این دو سرمایه مهم دیگر آنها بود، زراعتهای عظیمی که در بستر نیل در سرتاسر مصر از انواع و اقسام مواد خوراکی و غیرخوراکی و محصولاتی که هم خود از آن استفاده
میکردند و هم به خارج صادر میکردند و اقتصاد آنها بر محور آن میچرخید و همچنین قصرها و مساکن آباد که یکی از مهمترین وسایل زندگی انسان مسکن مناسب است.
5- «و نعمتهای فراوان دیگری که در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگی میکردند» (1)
گفت زان بردیم ایشان را بسوز
ما ز جنات و عیون و آن کنوز
یعنی از آن باغهای ساخته
چشمهها و گنج بس پرداخته
هم ز منزلها که بود آراسته
قصرها از زر و گوهر خواسته (2)
ص 526
ایبسا کان قبطیان بگذاشتند
بوستانهایی که خرم داشتند
پر ز اشجار و عیون و زرع و کشت
وان مکانهای نکو همچون بهشت
نعمتی هم که بدندی بهرهیاب
فاکهین بودند در وی شیخ و شاب (3)
، ص 687
نکتهها
(مَقامٍ کَرِیمٍ)
بعضی آن را به معنی قصرهای مجلل و مساکن پرارزش دانستهاند.
بعضی مجالس پر سرور و نشاطانگیز.
بعضی مجالس حکمرانان و زمامدارآنکه اطرافشان را مأموران سر بر فرمان گرفته بودند.
بعضی نیز آن را به معنی منبرهایی که خطیبان بر آن سخنرانی میکردند تفسیر نمودهاند. (منابری که در آن به نفع فرعون و حکومت و دستگاه او تبلیغات و سخنرانی میشد). البته معنی اولازهمه مناسبتر به نظر میرسد، هرچند این معانی باهم تضادی ندارند و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشند، هم قصرهایشان از آنها گرفته شد و هم موقعیت حکومت و قدرتشان و هم جلسات جشن و سرورشان. البته «کریم» و پرارزش بودن این قصرها ازنظر ظاهری و از دیدگاه خود آنها بود وگرنه در منطق قرآن اینگونه مسکنهای پرزرقوبرق طاغوتی و غفلت زا کرامتی ندارد.
(نعمة) (به فتح نون)
به معنی «تنعم» و به کسر نون به معنی «انعام» است، «جمعی از مفسرین و ارباب لغت به این معنی تصریح کردهاند، درحالیکه جمعی دیگر معتقدند هر دو یک معنی دارد و هرگونه منافع قابلتوجهی را شامل میشود.»
(فاکهین)
گاه به معنی استفاده کردن از «فواکه» و میوهها و گاه به معنی گفتگوهای فکاهی و سرور انگیز و گاه به معنی هرگونه تنعم و تلمذ تفسیر شده است و معنی اخیر از همه جامعتر است.
در قرآن در مورد وارثان نعمتهای فرعونیان آمده است:
1- آری «اینچنین کردیم و آنها را بدون زحمت به بنیاسرائیل دادیم و آنها را وارث فرعونیان ساختیم» (1)
2- دخان: 28 (کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرینَ)
آری «اینچنین بود ماجرای آنها و ما همه این سرمایهها و ما ترک فرعونیان را میراث برای اقوام دیگری قراردادیم»!اینچنین کردیم و میراث آن نعم
ما به اسرائیلیان دادیم هم (2)
526
همچنین است امر ما زان بوم و بر
ارث ما دادیم بر قوم دگر (3)
687
نکتهها
(ارث)
اشاره به این است که آنها بدون دردسر و خونجگر اینهمه اموال و ثروتها را به چنگ آوردند، همانگونه که انسان ارث را بیزحمت به چنگ میآورد.
آیا بنیاسرائیل در مصر حکومت کردند؟ بر اساس تعبیری که درآیات بالا گذشت که خداوند میفرماید: «ما بنی اسرائیل را وارث فرعونیان ساختیم»
البته ظاهر آیات فوق با این تفسیر مناسب است.
فصول تورات کنونی که مربوط به این قسمت است با این تفسیر مطابقت دارد.
بعضی دیگر احتمال دادهاند که بنیاسرائیل دو گروه شدند، گروهی از آنان در مصر باقی ماندند و حکومت کردند و گروهی همراه موسی علیه السلام بهسوی سرزمینهای مقدس روانه شدند.
این احتمال نیز دادهشده که منظور از وارث شدن بنیاسرائیل این است که آنها بعد از موسی علیه السلام و در زمان سلیمان بر سرزمین پهناور مصر حکمرانی کردند.
با توجه به اینکه موسی علیه السلام یک پیامبر انقلابی بزرگ بود، بسیار بعید به نظر میرسد که چنین سرزمینی را که ارکان حکومتش فروریخته و در بستدر اختیار او قرار داشت بهکلی رها سازد و بیآنکه تصمیمی برای آنجا بگیرد روانه بهسوی بیابانها شود، بخصوص اینکه سالیان دراز صدها هزار نفر از بنی- اسرائیل در آنجا ساکن بودند و با مسائل آن محیط آشنایی داشتند.
بنابراین از دو حال خارج نیست یا بنیاسرائیل همگی به مصر بازگشتند و حکومتی را تشکیل دادند و یا جمعی از آنها بهفرمان موسی علیه السلام در آنجا ماندند و این برنامه را اجرا کردند، در غیر این صورت بیرون راندن فرعونیان و وارث ساختن بنیاسرائیل که درآیات آمده مفهوم روشنی نخواهد داشت.
موسی دو لشکر به استعداد 24 هزار نفر را بهفرماندهی «یوشع بن نون» و «کالب بن یوحنا» برای سرکشی و جمعآوری غنائم به شهرهای مختلف مصر گسیل داشت آنها در جریان مأموریت خویش آبادیهای بسیاری را خالی از سکنه یافتند و چنانچه در شهری آثاری از حیات انسانها مشاهده میشد اکثریت جمعیت آن مناطق را زنان و کودکان و بیماران تشکیل میدادند. (1)در قرآن آمده است:
1- «ما بنیاسرائیل را از عذاب خوارکننده رهایی بخشیدیم» لذا به دنبال آن میافزاید: «از چنگال فرعون» «چراکه او مردی متکبر و از اسرافکاران و متجاوزان بود»! (2)
مینبودند آن گروه از منظرین
مهلت ایشان را نبود از رب دین
خود نمودیم آل اسرائیل را
از عذاب خوار سازنده رها
که بد از فرعونشان بسیار و بد
بود او عالی و بگذشته ز حد (3)
ص 687
از شکنجههای سخت و طاقتفرسای جسمی و روحی که تا اعماق جان آنها نفوذ میکرد، از سربریدن نوزادان پسر و زنده نگهداشتن دختران برای خدمتکاری و هوسرانی، از بیگاری و کارهای بسیار سنگین و مانند آن و چه دردناک است سرنوشت قوم و ملتی که در چنگال چنین دشمن خونخوار و دیو سیرتی گرفتار شوند. آری خداوند این قوم مظلوم را در پرتو قیام الهی موسی بن عمران: از چنگال این ظالمان سفاک تاریخ رهایی بخشید.
نکتهها
(علا)
در اینجا علو مقام نیست، بلکه اشاره به برتریجویی او و علو در اسراف و تجاوز است، چنانکه در آیه 4 سوره قصص نیز آمده است: (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ) (فرعون در زمین برتریجویی کرد) (تا آنجا که حتی دعوی خدایی نمود و خویشتن را رب اعلی نامید).
(مسرف)
از ماده «اسراف» به معنی هرگونه تجاوز از حد در اعمال و گفتار است و به همین دلیل درآیات مختلف قرآن در مورد تبهکارانی که ظلم و فساد را از حد میگذراندند واژه «مسرف» بهکاررفته است و نیز به مطلق گناهان اسراف گفتهشده، چنانکه در آیه 53 سوره زمر میخوانیم: (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله): «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف کردهاید از رحمت خدا نومید نشوید»!
در قرآن آمده است به دنبال این پیروزی و نجات بزرگ به بنیاسرائیل گفتیم:
2- «در این سرزمین [مصر و شام] ساکن شوید! امّا هنگامیکه وعده آخرت فرا رسد، همه شمارا دسته جمعی (به آن دادگاه عدل) میآوریم» (1)
پس به اسرائیلیان گفتیم این
که شما گردید ساکن در زمین
پس چو آید وعده آریم از ردیف
مر شمارا از بکم جئنا لفیف
در قیامت میشوید انگیخته
خود بههمپیچیده و آمیخته (2)
ص 428
3- «(سپس) بنیاسرائیل را در جایگاه صدق (و راستی) منزل دادیم و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم (امّا آنها به نزاع و اختلاف برخاستند!) و اختلاف نکردند، مگر بعدازآنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد! پروردگار تو روز قیامت، در آنچه اختلاف میکردند، میان آنها داوری میکند!» (3)
ما بر اسرائیلیان دادیم هم
جایگاه صدق و پر رزق و نعم
بیت مقدس یا تمام مصر و شام
راست بود آن وعده حق بر انام
همچنین از هر چه بد پاکیزهتر
رزقشان دادیم ما از خشک و تر
پس بدین خود نکردند اختلاف
تا که علم آمد بر ایشان بیخلاف
یعنی آن توریة با نور و نظام
مختلف در وی شدند ایشان تمام
یعنی اندر شرح و تأویلش فزون
مختلف گشتند از عالی و دون
یا به قولی علم جز قرآن نبود
کاندر او شد مختلف رأی یهود
یا که احمد بوده آن بیگفتگو
بودهاند آگه یهود از نعت او
میکند پروردگارت ای عزیز
بین ایشان حکم اندر رستخیز
اندر آن چیزی که بودند از خلاف
مینمودند اندر آن چیز اختلاف
یا که از احکام توریة و کتاب
یا ز تصدیق رسول مستطاب (4)
ص 330
1) إسراء: 104 (وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی إِسْرائیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) یونس: 93 (وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنی إِسْرائیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّی جاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
نکتهها
ارض معهود
درآیات فوق خواندیم که خداوند به بنیاسرائیل دستور داد که اکنونکه بر دشمن پیروز شدید در ارض معهود سکونت جویید، آیا منظور سرزمین مصر است (همین کلمه در آیه قبل که میگوید فرعون میخواست آنها را از آن سرزمین بیرون کند به همین معنی آمده و آیات دیگر قرآن نیز میگوید که بنیاسرائیل وارث فرعونیان شدند) یا اینکه اشاره به سرزمین مقدس فلسطین است، زیرا بنیاسرائیل بعدازاین ماجرا بهسوی سرزمین فلسطین رفتند و مأمور شدند که در آن وارد شوند ولی ما بعید نمیدانیم هر دو سرزمین منظور بوده باشد، زیرا بنیاسرائیل به شهادت آیات قرآن وارث زمینهای فرعونیان شدند و هم مالک سرزمین فلسطین.
(لفیف)
از ماده «لف» به معنی پیچیدن است و در اینجا منظور گروهی است که کاملاً درهمآمیخته و بههمپیچیده شدهاند بهطوریکه شخص و قبیله آنها شناخته نمیشود.
(وعد الآخرة)
بعضی از مفسران بزرگ احتمال دادهاند که تعبیر «وعد الآخرة» اشاره به همان چیزی است که در آغاز این سوره خواندیم که خداوند وعده دو پیروزی و شکست را به بنیاسرائیل داده بود و از یکی به «وعد اولی» و از دیگری به «وعد الآخرة» تعبیر نموده، ولی این احتمال با توجه به جمله (جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً) بسیار بعید به نظر میرسد.
معنای (مُبَوَّأَ صِدْقٍ) (منزلگاه راستین)
ممکن است اشاره به این باشد که خداوند به وعده خود نسبت به بنیاسرائیل وفا کرد و آنها را به سرزمین موعود بازگرداند و یا اینکه سرزمین صدق اشاره به پاکی و نیکی این سرزمین است و به همین جهت تناسب با سرزمین شام و فلسطین دارد که منزلگاه انبیاء و پیامبران الهی بود.
گروهی نیز احتمال دادهاند که منظور سرزمین مصر باشد
کلمهی «صِدْقٍ» در فرهنگ قرآن، گاه در پی کلماتی میآید و مفهومِ شایسته، خوب و مناسب را میرساند، مانند: (قَدَمَ صِدْقٍ)، (مُدْخَلَ صِدْقٍ)، (مُخْرَجَ صِدْقٍ)، (لِسانَ صِدْقٍ)، (وَعْدَ الصِّدْقِ)، (مَقْعَدِ صِدْقٍ) و (مُبَوَّأَ صِدْقٍ). یعنی صدق و مطابق با واقع بودن، برای همهچیز ارزش است؛ مکان صدق یعنی آنچه واقعاً جایگاهِ درست است، آنگونه که باید باشد؛ مساکن بنیاسرائیل هم دارای تمام شرایط زندگی بود و هم بسیار حاصلخیز که جملهی (رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ) بیانگر آن است.
1 ) سورهی شعرا: آیات 52- 68
(وَ أَوْحَیْنَا إِلیَ مُوسیَ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکمُ مُّتَّبَعُونَ () فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فیِ الْمَدَائنِ حَاشِرِینَ () إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ () وَ إِنهَّمْ لَنَا لَغَائظُونَ() وَ إِنَّا لجَمِیعٌ حَاذِرُونَ () فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ () وَ کُنُوزٍ وَ مَقَامٍ کَرِیمٍ () کَذَالِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا بَنیِ إِسْرَءِیلَ () فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِینَ() فلَمَّا تَرَ ءَا الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسیَ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ () قَالَ کلاَّ إِنَّ مَعِیَ رَبیِّ سَیهَدِینِ () فَأَوْحَیْنَا إِلیَ مُوسیَ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَکاَنَ کلُُّ فِرْقٍ کاَلطَّوْدِ الْعَظِیمِ () وَ أَزْلَفْنَا ثَمَّ الاَخَرِینَ () وَ أَنجَیْنَا مُوسیَ وَ مَن مَّعَهُ أَجْمَعِینَ () ثُمَّ أَغْرَقْنَا الاَخَرِینَ () إِنَّ فیِ ذَالِکَ لاَیَةً وَ مَا کاَنَ أَکْثرَهُم مُّؤْمِنِینَ () وَ إِنَّ رَبَّکَ لهَوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ()) (1)
پیامهای آیات 52 -60
بعد از نپذیرفتن استدلال، نوبت قهر الهی است که بافرمان کوچ دادن به موسی و تعقیب فرعونیان شروع و با غرق و هلاکت آنان خاتمه مییابد. (وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ)
تمام حرکات انبیا حتّی زمان هجرت، از طریق وحی بوده است. (أَوْحَیْنا)
برای مبارزه با فرعون، از تاریکی شب نیز استفاده کنید. (أَسْرِ)
یا جامعه فاسد را اصلاح کنیم و یا از آن فاصله گرفته و هجرت کنیم. (أَسْرِ)
انبیا تنها پند و اندرز نمیدهند، ایجاد نهضتهای بزرگ و رهبری آنها از کارهای دیگر آنان است.
(أَسْرِ بِعِبادِی)
یکی از مراحل نهی از منکر، هجرت از جامعهی فاسد است. (أَسْرِ بِعِبادِی)
خداوند بندگان خود را از مهلکه نجات میدهد. (أَسْرِ بِعِبادِی)
طاغوتها دست به شایعهپراکنی و تبلیغات منفی در شهرها میزنند.
(فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ)
طاغوتها حرکتهای مردمی را ناچیز میانگارند. (لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ)
منحرف کردن افکار مردم، شیوهای طاغوتی است. (لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ)
طاغوتها بدانند که مورد تنفّرند. (وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ)
بغض و خشم نسبت به طاغوتها و تبرّای از آنان، لازمهی ایمان به خداست. (وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ)
1) ترجمه: «و به موسی وحی کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده، زیرا شما مورد تعقیب هستید!» () فرعون (از این ماجرا آگاه شد و) مأموران بسیج نیرو را به شهرها فرستاد، ()(و گفت): اینها مسلّماً گروهی اندکند (54) و اینها ما را به خشم آوردهاند () و ما همگی آماده پیکاریم!«()(سرانجام فرعونیان مغلوب شدند) و ما آنها را از باغها و چشمهها بیرون راندیم، () و از گنجها و قصرهای مجلّل! ()(آری)، اینچنین کردیم! و بنی اسرائیل را وارث آنها ساختیم! () آنان به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند. () هنگامی که دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم!» ()(موسی) گفت: «چنین نیست! یقیناً پروردگارم با من است، بزودی مرا هدایت خواهد کرد!» () و بدنبال آن به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن!» (عصایش را به دریا زد) و دریا از هم شکافته شد و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود! () و در آنجا دیگران [لشکر فرعون] را نیز (به دریا) نزدیک ساختیم! () و موسی و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم! () سپس دیگران را غرق کردیم! () در این جریان، نشانه روشنی است ولی بیشترشان ایمان نیاوردند! (چرا که طالب حق نبودند) () و پروردگارت شکستناپذیر و مهربان است! (*)»
کاخها ابدی نیست، ظلم کلید زوال قدرت است. (فَأَخْرَجْناهُمْ)
فرعونیان در مصر دارای تمدّن بودند. (وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ)
یکی از سنّتهای الهی، جایگزین کردن مستضعفان بهجای مستکبران است.
(کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ)
ثروتها، کاخها و باغهای فرعونیان، به بنیاسرائیل رسید. (أَوْرَثْناها)
خروج فرعونیان به دنبال بنیاسرائیل، یک تدبیر الهی برای غرق شدن آنان بود.
(فَأَخْرَجْناهُمْ فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ)
پیامهای آیات 61 تا 68
رهبران آسمانی، در بحرانها دلی آرام دارند و مایهی آرامش دیگران نیز هستند. (کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی)
به وعدههای الهی یقین داشته باشیم. (خداوند در آیهی 15 این سوره به موسی فرمود: (إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ)، در این آیه موسی به مردم میگوید: خداوند وعده داد و او با ماست). (کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی)
هنگام برخورد با دشمن، مأیوس نشوید و به خدا توکّل کنید. (حتّی زمانی که در یکطرف دریا و در طرف دیگر سپاه دشمن است) (إِنَّ مَعِی رَبِّی)
پیامبران واسطهی فیض و رحمت خداوند میباشند. (إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ)
(با توجّه به اینکه هدایت پیامبر، واسطهای برای هدایت مردم است)
انبیا تحت حمایت ویژهی خداوند هستند. (إِنَّ مَعِی رَبِّی)
هدایت از شئون ربوبیّت است. (رَبِّی سَیَهْدِینِ)
کارهای انبیا باارادهی پروردگار و وحی الهی است. (فَأَوْحَیْنا) ...
خداوند کارهایی را به دست اولیای خود انجام میدهد تا مردم به آنان توجّه کنند و از آنان اطاعت نمایند. (فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ) (آری، طبیعت و مظاهر آن، باارادهی خداوند در اختیار بندگان خاصّ و مقهور آنان است.)
باارادهی خداوند، یک عصا روزی اژدها میشود و سبب ترس دشمنان میگردد و یک روز کلید رحمت و باز شدن راه برای مؤمنان میشود.
باارادهی خداوند، یک عصا گاهی سبب جوشیدن آب از زمین است:
(اضْرِب بِعَصاکَ الْحَجَرَ) و گاهی سبب خشک شدن دریا. (اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ)
همهی هستی و فعلوانفعالات آن، باارادهی خداوند است. (فَأَوْحَیْنا أَزْلَفْنا- أَنْجَیْنا أَغْرَقْنَا)
نجات و رستگاری در سایهی همراهی با انبیاست. (أَنْجَیْنا مُوسی وَ مَنْ مَعَهُ)
خداوند یاران خود را در سختترین شرایط از بنبست نجات میدهد. (أَنْجَیْنا مُوسی وَ مَنْ مَعَهُ)
شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعونیان، نشانهی قدرت و قهر الهی و مایهی پند است. (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً)
سنّت الهی در طول تاریخ، یاری حقّ و سرکوب باطل است. (لَآیَةً)
آری، نشانه و عبرت بودن یک حادثه، زمانی است که آن حادثه یا مشابه آن در طول تاریخ تکرار شدنی باشد.
خداوند با بیان تاریخ گذشتگان، به پیامبر اسلام دلداری و درس صبر میدهد. (ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ)
پندپذیران کم هستند. (لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ)
پیامبر اسلام تحت حمایت ویژهی خداوند است. (رَبَّکَ)(خطاب به پیامبر است که همانگونه که ما مخالفان موسی را نابود کردیم، باهمان عزّت و قدرت میتوانیم مخالفان تو را نیز نابود کنیم.)
کفر مردم، ضرری به عزّت خداوند نمیزند. (ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ)
مربّی، هم باید قدرتمند باشد و هم مهربان. (إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ)
مهلتی که خداوند به کفّار میدهد از ضعف و ناتوانی نیست، بر اساس مهر و رحمت است تا شاید توبه کنند. (الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ)
(وَ لَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلیَ مُوسیَ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لهَمْ طَرِیقًا فیِ الْبَحْرِ یَبَسًا لَّا تخَفُ دَرَکًا وَ لَا تخَشیَ() فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بجِنُودِهِ فَغَشِیهَم مِّنَ الْیَمِّ مَا غَشِیهَمْ () وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مَا هَدَی()) (1)
پیامها
حرکت انبیا و شیوهی مبارزهی آنان برخاسته از وحی الهی است. (أَوْحَیْنا)
عزّت همراه آوارگی، بهتر از ذلّت در وطن است. (أَسْرِ بِعِبادِی)
اگر نمیتوانیم در محیطی اثر بگذاریم، لااقل آن محیط را ترک و ازآنجا هجرت کنیم. (أَسْرِ بِعِبادِی)
ازجمله اهداف بعثت انبیا، نجات مردم از شرّ طاغوتهاست. (أَسْرِ بِعِبادِی)
اولین گام علیه ظالم، خالی کردن اطراف اوست. (أَسْرِ بِعِبادِی)
خداوند یاور محرومان است. (بِعِبادِی)
هدایت و ادارهی مردم، بر عهدهی رهبران الهی است. (أَسْرِ بِعِبادِی فَاضْرِبْ)
معجزهی موسی علیه السلام چنان جامعه را تکان داد و به حرکت واداشت که فرعون خود مجبور به تعقیب آنان گردید. (فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ)
دریا نیز همچون همهی طبیعت، مأمور قهر یا مهر خداست. (فَغَشِیَهُمْ)
رهبران و حاکمآنجامعه، در هدایت یا گمراهی مردم نقش کلیدی دارند. (أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدی)
شعارهای انحرافی را بیپاسخ نگذارید. فرعون میگفت: (ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ) امّا خداوند میفرماید: (وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدی) فرعون نهتنها مردم را هدایت نکرد بلکه گمراه کرد.
1) ترجمه: «ما به موسی وحی فرستادیم که: «شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا که نه از تعقیب (فرعونیان) خواهی ترسید و نه از غرق شدن در دریا!» ()(به این ترتیب) فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کردند و دریا آنان را (در میان امواج خروشان خود) بطور کامل پوشانید! () فرعون قوم خود را گمراه ساخت و هرگز هدایت نکرد! ()»
(وَ اسْتَکْبرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرْ الْحَقِّ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ () فَأَخَذْنَهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فیِ الْیَمِّ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّلِمِینَ () وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَدْعُونَ إِلیَ النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ لَا یُنصَرُونَ () وَ أَتْبَعْنَاهُمْ فیِ هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِینَ ()) (1)
پیامها
مردم از دین حاکمان پیروی میکنند. (اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ)
معیار ستایشها و انتقادهای قرآن، حقّ است. (بِغَیْرِ الْحَقِّ)
غفلت از گذرا بودن دنیا و گمان بهجاودانگی، زمینهساز خوی استکباری است.
(وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ)
عدم اعتقاد و توجّه به معاد و حساب، زمینهی شکلگیری استکبار است. (لا یُرْجَعُونَ)
کیفرهای الهی، اختصاص به آخرت ندارد. (فرعون در همین دنیا غرق شد) (فَأَخَذْناهُ)
یاران فرد ستمکار، در سرنوشت او سهیم و شریکاند. (فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ)
سرانجام مستکبران، ذلّت و قهر است. (فَنَبَذْناهُمْ)
برای ریشهکنی فساد، باید هر چیزی که آلوده باشد از بین برود. (فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ)
به حوادث تاریخی به دیدهی عبرت بنگریم. (فَانْظُرْ)
ستمگران، سرنوشت مشترکی دارند. (عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ) (بهجای عاقبت فرعون فرمود: عاقبت همه ستمگران چنین است)
مهم عاقبت کار است، نه جلوههای زودگذر آن. (فَانْظُرْ ... عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ)
روحیه استکباری، انسان را رهبر دوزخیان میسازد. (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً)
نقش حکومتها را در شکلدهی ساختار فرهنگی و عقیدتی جامعه نمیتوان نادیده گرفت.
(أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ)
تبلیغات مستکبرین، درواقع دعوت به دوزخ است. (یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ)
مستکبرینی که امروز به عِدّه و عُدّه دلخوش دارند، در قیامت، بیکس و یاور خواهند بود.
(یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ)
کیفرهای الهی، مخصوص آخرت نیست. (وَ أَتْبَعْناهُمْ فِی هذِهِ الدُّنْیا)
لعنت و نفرین مردم، تبلور قهر الهی است. (أَتْبَعْناهُمْ فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً)
چنانکه دعای خیر مردم و نام نیک، نشانهی لطف خداوند است. (وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ)
نفرین بر ظالم حتّی بعد از نابودی او لازم است. (أَتْبَعْناهُمْ ... لَعْنَةً)
زشتکاریهای دنیوی، به زشتروییهای اخروی میانجامد. (یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ)
1) ترجمه: «(سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حقّ در زمین استکبار کردند و پنداشتند بسوی ما بازگردانده نمیشوند! () ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود! () و آنان [فرعونیان] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند و روز رستاخیز یاری نخواهند شد! () و در این دنیا نیز لعنتی بدنبال آنان قرار دادیم و روز قیامت از زشترویانند! ())
4 ) سورهیونس: آیات 90- 93
(وَ جَاوَزْنَا بِبَنیِ إِسْرَءِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیًا وَ عَدْوًا حَتیَّ إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا الَّذِی ءَامَنَتْ بِهِ بَنُواْ إِسْرَ ءِیلَ وأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ () ءَالْانَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ () فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ ءَایَةً وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ ءَایَاتِنَا لَغَافِلُونَ () وَ لَقَدْ بَوَّأْنَا بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُواْ حَتیَ جَاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضیِ بَیْنهَمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کاَنُواْ فِیهِ یخَتَلِفُونَ ()) (1)
پیام ها
در مبارزه با طاغوتها، به خدا توکل کنیم که ما را تنها نمیگذارد. (جاوَزْنا ...)
در نظام هستی، همهی امور باارادهی خداست. (جاوَزْنا)، (أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ)
دعای پیامبران سرانجام مستجاب میشود. (أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ)
فرعون که میخواست موسی را براندازد، خودش نابود شد. (أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ) چراغی را که ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
ایمان آوردن در لحظهی نزول عذاب الهی، اثری ندارد. (آمَنْتُ) در حالِ (أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ)
مستکبران، روزی به عجز و لابه خواهند افتاد. (قالَ آمَنْتُ)
مستکبرانی چون فرعون، لحظهی مرگ، مؤمن و مسلمان میشوند، ولی دیگر چه سود! (آمَنْتُ)
ضربهها و حوادث تلخ، پردههای غفلت را کنار میزند. (آمَنْتُ)
قدرتهای غیر الهی، تارعنکبوتی بیش نیستند و روزی تسلیم میشوند. (قالَ) ... (أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ)
برخورداری از مساکن مناسب، یکی از نعمتهای الهی و موردپسند ادیان الهی است. (مُبَوَّأَ صِدْقٍ)
در نهضتهای انبیا، علاوه بر معنویت، ابعاد مادّی زندگی مردم نیز مورد توجّه است. (بَوَّأْنا)، (رَزَقْناهُمْ)
باآنکه اغلب پسازآنقلابها و تحوّلات، توازن اقتصادی جامعه به هم میخورد و گرانی یا قحطی پیش میآید، ولی خداوند با سرنگونی رژیم فرعونی، بنیاسرائیل را از کمبودها نجاتبخشید. (رَزَقْناهُمْ)
تفرقه، همهی نعمتهای الهی را خنثی میکند. (بَوَّأْنا)، (رَزَقْناهُمْ)، (اخْتَلَفُوا)
ریشهی اختلافها، همیشه مسائل مادّی و رفاهی نیست، گاهی هم هوسها است.
(بَوَّأْنا)، (رَزَقْناهُمْ)، (اخْتَلَفُوا)
علم بهتنهایی نجاتبخش نیست. (اخْتَلَفُوا)، (جاءَهُمُ الْعِلْمُ)
قرآن بیشترین انتقاد را از اختلافهای آگاهانه دارد. (جاءَهُمُ الْعِلْمُ)
1) ترجمه: «(سرانجام) بنی اسرائیل را از دریا [رود عظیم نیل] عبور دادیم و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمین هستم!» ()(امّا به او خطاب شد): الآن؟! در حالی که قبلًا عصیان کردی و از مفسدان بودی! () ولی امروز، بدنت را (از آب) نجات میدهیم تا عبرتی برای آیندگان باشی! و بسیاری از مردم، از آیات ما غافلند! ()(سپس) بنی اسرائیل را در جایگاه صدق (و راستی) منزل دادیم و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم (امّا آنها به نزاع و اختلاف برخاستند!) و اختلاف نکردند، مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد! پروردگار تو روز قیامت، در آنچه اختلاف میکردند، میان آنها داوری میکند! ()»
(فَانتَقَمْنَا مِنهْمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فیِ الْیَمِّ بِأَنهَّمْ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا وَ کَانُواْ عَنهْا غَافِلِینَ () وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ ()) (1)
پیامها
توجّه به انتقامگیری خداوند، زمینهی تذکّر و ترک گناه است. (فَانْتَقَمْنا) خداوند هم ارحمالراحمین و بسیار مهربان است و هم انتقامگیرنده.
سرنوشت ما و ریشهی ناگواریها و بلاها، در دست خودماست. (فَأَغْرَقْناهُمْ)...(بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا)
غفلت از آیات الهی، تاوان سنگینی دارد. (فَأَغْرَقْناهُمْ) ... (کانُوا عَنْها غافِلِینَ)
حمایت خداوند از مستضعفان، مخصوص بنیاسرائیل نیست، بلکه یک سنّت دائمی است.
(أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ) و نفرمود: (أَوْرَثْنا بَنِی إِسْرائِیلَ)
بنیاسرائیل، در مدّت طولانی به دست فرعونیان به ضعف کشیده شده بودند. (کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ)
حکومت انبیا، حکومت مستضعفان است. (یُسْتَضْعَفُونَ)
شرط پیروزی، صبر و مقاومت است. مستضعفان و ملّتی که صابر و مقاوم باشند، وارث زمین میشوند.
(أَوْرَثْنَا) ... (بِما صَبَرُوا)
خداوند، بیکموکاست و کاست به وعدههایش عمل میکند. (وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ)
هلاکت فرعونیان و به حکومت رسیدن بنیاسرائیل، از سخنان و وعدههای زیبای پروردگار است.
(کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی)
تحوّلات اجتماعی و تاریخی، به دست خداوند است. (أَوْرَثْنَا) ... (دَمَّرْنا)
همهی مظاهر قدرت طاغوت باید از جامعه الهی حذف شود. (دَمَّرْنا)
قوم فرعون ازنظر صنعت و ساخت بنا، پیشرفته بودند. (یَصْنَعُ) ... (یَعْرِشُونَ)
ولی رشد و توسعهای که جدا از دین و ایمان باشد، سرانجام خوبی ندارد.
(فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ () فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مثلاً لِلْآخِرِینَ ()) (2)
1) ترجمه: «سرانجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند. () و مشرقها و مغربهای پر برکت زمین را به آن قومِ به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل، بخاطر صبر و استقامتی که به خرج دادند، تحقّق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهای مجلّل) میساختند و آنچه از باغهای داربستدار فراهم ساخته بودند، در هم کوبیدیم! ()»
2) ترجمه: «اما هنگامی که ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم. (*) و آنها را پیشگامان (در عذاب) و عبرتی برای دیگران قرار دادیم.»
پیامها
کسی که به نهر آب افتخار میکرد. (وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی) در همان نهر غرق شد. (فَأَغْرَقْناهُمْ)
گاهی کیفرها علاوه بر قیامت در دنیا نیز صورت میگیرد. (فَأَغْرَقْناهُمْ)
در مدار فسق و طغیان، آمر و مأمور باهم هلاک میشوند. (أَجْمَعِینَ)
خشم و انتقام خداوند از انسان، به خاطر عملکرد خود اوست. (فَأَطاعُوهُ ... آسَفُونا ... انْتَقَمْنا مِنْهُمْ)
به گواهی تاریخ، نابود کردن قدرتهای جبار، سنّت حتمی الهی است. (فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مثلاً لِلْآخِرِینَ)
حوادث گذشتگان برای آیندگان درس عبرت است. (فَأَغْرَقْناهُمْ ... فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مثلاً)
(فَأَسْرِ بِعِبَادِی لَیْلاً إِنَّکُم مُّتَّبَعُونَ () وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنهَّمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ () کمَْ تَرَکُواْ مِن جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ () وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَرِیمٍ () وَ نَعْمَةٍ کاَنُواْ فِیهَا فَاکِهِینَ () کَذَالِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا ءَاخَرِینَ () فَمَا بَکَتْ عَلَیهْمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا کاَنُواْ مُنظَرِینَ () وَ لَقَدْ نجَّیْنَا بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِینِ () مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کاَنَ عَالِیًا مِّنَ الْمُسْرِفِینَ ()) (1)
پیامها
برخی دعاها، فوری مستجاب میشود. (فَدَعا ... فَأَسْرِ) (حرف «ف» نشانه سرعت است)
دعا باید همراه با تلاش باشد. (فَدَعا ... فَأَسْرِ)
زمان در برنامهریزی نقش دارد. (لَیْلًا)
فرار شبانه بنیاسرائیل به رهبری موسی نوعی کودتای بیصدا بود که فرعون تحمّل آن را نداشت و لشگری به تعقیب آنان فرستاد. (إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ)
از سرزمین کفری که نمیتوانید به اهداف خود برسید، هجرت کنید. (فَأَسْرِ)
خداوند به یاران خود اطمینان و آرامش میدهد. (وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً)
هر راه بازی نشانه لطف الهی نیست، خداوند راه دریا را باز گذاشت تا فرعونیان وارد شوند و غرق شوند.
(وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ ... إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ)
(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ)
1) ترجمه: «(به او دستور داده شد): بندگان مرا شبانه حرکت ده که شما تعقیب میشوید! () (هنگامی که از دریا گذشتید) دریا را آرام و گشاده بگذار (و بگذر) که آنها لشکری غرقشده خواهند بود! () (سرانجام همگی نابود شدند و) چه بسیار باغها و چشمهها که از خود به جای گذاشتند، () و زراعتها و قصرهای زیبا و گرانقیمت، () و نعمتهای فراوان دیگر که در آن (غرق) بودند! () اینچنین بود ماجرای آنان! و ما (اموال و حکومت) اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم! () نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین و نه به آنها مهلتی داده شد! () ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلّتبار رهایی بخشیدیم () از فرعون که مردی متکبر و از اسرافکاران بود! ()»
سنّت خداوند، انقراض و هلاکت اقوام ستمگر و روی کار آمدن قومی دیگر است. (کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها)
کامیابیهای دنیا زودگذر است. (کَمْ تَرَکُوا ... نَعْمَةٍ کانُوا فِیها فاکِهِینَ)
غرق شدن در عیّاشی، انسان را در صف مخالفان حقّ قرار میدهد. (کانُوا فِیها فاکِهِینَ)
ثروت، مایهی سعادت نیست، بلکه گاهی مایهی هلاکت است.
(جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ ... أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ)
برخی مفسّران گفتهاند: گریه نکردن آسمان و زمین، کنایه از این است که هلاکت فرعونیان هیچ خلأیی در کار جهان پیش نیاورد. امّا ظاهر آیه خبر از نوعی احساس و شعور برای هستی دارد که قرآن از آن به گریه تعبیر کرده است.
زمین و آسمان، شعور و شناخت و احساس دارند. (فَما بَکَتْ)
آنجا که اراده خدا باشد، همه هستی هماهنگ میشود. (السَّماءُ وَ الْأَرْضُ)
مهلت دادن خداوند شرایطی دارد، گاهی چنان پیمانه گناه لبریز میشود که هیچگونه مهلتی داده نمیشود.
(وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)
تحوّلات تاریخی همه در دست خداوند است. (وَ لَقَدْ نَجَّیْنا)
خداوند پیامبر و مسلمانان را دلداری میدهد. (نَجَّیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ)
زندگی تحت حکومت طاغوت، عذابی است خوارکننده. (مِنَ الْعَذابِ الْمُهِینِ مِنْ فِرْعَوْنَ)
رمز هلاکت انسانها، خلقوخو و عملکرد آنان است. (کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ)
8 ) سورهی اسراء: آیات 103- 104
(فَأَرَادَ أَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَ مَن مَّعَهُ جَمِیعًا () وَ قُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اسْکُنُواْ الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ جِئْنَا بِکمُْ لَفِیفًا ()) (1)
پیامها
منطق طاغوت، خشونت و تبعید است و مردان حقّ را تحمّل نمیکنند. (فَأَرادَ)
در برابر ارادهی طاغوت، اراده و قهر خداوند است. (فَأَرادَ ... فَأَغْرَقْناهُ)
هرچند فکر گناه، گناه نیست، امّا ارادهی خطرناکی همچون تبعید پیامبران، قهر الهی را به دنبال دارد.
(فَأَرادَ ... فَأَغْرَقْناهُ)
همهی قدرتنمایی طاغوتها، در زمین و محدود است. (مِنَ الْأَرْضِ)
عذاب الهی، پس از اتمامحجت است. بعد از آمدن معجزات و ایمان نیاوردن مردم، هلاکت حتمی است. (فَأَغْرَقْناهُ)
پایان کار طاغوتها و همکارانشان، هلاکت و نابودی است. (فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً)
کمک به ستمگران سبب شریک شدن در هلاکت آنان است. (مَنْ مَعَهُ)
رهبران فاسد در هلاکت مردم نقش دارند. (فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ)
1) ترجمه: «پس (فرعون) تصمیم گرفت آنان را از آن سرزمین ریشه کن سازد ولی ما، او و تمام کسانی را که با او بودند، غرق کردیم. () و بعد از آن به بنی اسرائیل گفتیم: «در این سرزمین [مصر و شام] ساکن شوید! امّا هنگامی که وعده آخرت فرا رسد، همه شما را دسته جمعی (به آن دادگاه عدل) میآوریم» ()»
(اسْکُنُوا الْأَرْضَ ... جِئْنا بِکُمْ لَفِیفاً)
(کَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُواْ بَِایَاتِ رَبهِِّمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَ کلٌُّ کاَنُواْ ظَالِمِینَ () إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ الله الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ () الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنهُْمْ ثمَُّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فیِ کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لَا یَتَّقُونَ ()) (1)
پیامها
از گذشته و سرنوشت گذشتگان درس بگیریم. (کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ)
تکذیب آیات الهی، زمینهی هلاکت انسان است. (کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ)
انسان، دارای اختیار است و سرنوشت او درگرو عملکرد خودش است.
(کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ)
(فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ) ... (کانُوا ظالِمِینَ)
(فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ)
تکذیب آیات الهی و گناه، ظلم است. (کَذَّبُوا) ... (کانُوا ظالِمِینَ)
آنانکه ندای انبیا را بشنوند ولی بیتفاوت باشند، بدترین جنبندگاناند. (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ) ... (الَّذِینَ کَفَرُوا)
کفر، انسان را بهمراتب پست حیوانیت سقوط میدهد. (شَرَّ الدَّوَابِّ) ... (الَّذِینَ کَفَرُوا)
گاهی کفر، برای انسان ملکه میشود و آیندهی او را هم تیره میکند. (الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ)
رهبر مسلمین میتواند با کفّار پیمان ببندد. (عاهَدْتَ مِنْهُمْ) چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله پیمانهای متعدّدی با کفّار میبست، هرچند آنان متعهّد نبودند. (یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ)
پیمانشکنی دلیل بر پیمان نبستن مجدّد نیست. (یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ)
پیمانشکنی، با انسانیت سازگار نیست. (شَرَّ الدَّوَابِّ) ... (یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ)
کفر، زمینهی پیمانشکنی است. (الَّذِینَ کَفَرُوا) ... (یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ)
پیمانشکنی، بیتقوایی است. (یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ) ... (وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ)
خطر بیشتر از سوی کسانی است که پیمانشکنی شیوه و خصلت آنان شده و از آن پروایی ندارند.
(یَنْقُضُونَ) ... (فِی کُلِّ مَرَّةٍ) ... (لا یَتَّقُونَ)
1) ترجمه: «این، (درست) شبیه (حال) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم و فرعونیان را غرق نمودیم و همه آنها ظالم (و ستمگر) بودند! () به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمیآورند. () همان کسانی که با آنها پیمان بستی سپس هر بار عهد و پیمان خود را میشکنند و (از پیمان شکنی و خیانت)، پرهیز ندارند. ()»
10 ) سورهی ذاریات: آیات 40- 38
(وَ فِی مُوسی إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلی فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ () فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ () فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ ()) (1)
پیامها
مقصود از «رُکنه» قدرت، لشگر، ثروت، سابقه و تبلیغات فرعون است؛ یعنی فرعون با اتّکا به قدرت خود، به مبارزه با موسی پرداخت و از پذیرش دعوت او سرباز زد.
در تاریخ انبیاء عبرتهای فراوانی است. (و فی موسی)
برای اصلاح جامعه باید به سراغ سرچشمهها رفت. (ارسلنا إلی فرعون)
سلاح انبیاء در برابر مخالفان، منطق قوی و معجزه آشکار است. (سلطان مبین)
منحرفان سعی میکنند انحراف خود را توجیه کنند و بهترین توجیه این است که پیامبر خدا 9 را ساحر یا مجنون معرّقی کنند. (ساحرٌ أو مجنون)
ارکان نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی، سبب استکبار و بیاعتنایی جباران و طاغوتها به ندای حق میشود.
(فتولّی برکنه)
قهر الهی، بعد از اتمامحجت است. (سلطان مبین ...قال ساحر ...فأخذناه)
ارتش نباید چشمبسته، مطیع هر کس باشد، قهر الهی لشگریان فرعون را نیز فراگرفت. (فأخذناه و جنوده)
طاغوتها و تمام نیروهایشان در برابر قهر الهی بسیار ضعیف و ناچیزند. (فنبذناه)
منحرفان، هم گرفتار هلاکت ظاهری میشوند و هم ملامت درونی (أخذناه ... و هو ملیم)
قهر خداوند همهی منحرفان را فرامیگیرد ولی رهبران فاسد، درخور ملامت ویژهای هستند زیرا (وهو ملیم) فرموده نه و هم ملیمون.
مخالفان بهقدری لجوجاند که هم محتوای قرآن را دروغ میپندارند و هم تاریخمصرف آن را تمامشده میدانند. (هذا إفک قدیم)
(ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسی وَ أَخاهُ هارُونَ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ () إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً عالِینَ () فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ () فَکَذَّبُوهُما فَکانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ ()) (2)
1) ترجمه: «و در (زندگی) موسی نیز (نشانه و درس عبرتی بود) هنگامی که او را با دلیلی آشکار به سوی فرعون فرستادیم () امّا او با تمام وجودش از وی روی برتافت و گفت: «این مرد یا ساحر است یا دیوانه!» () از این رو ما او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم در حالی که در خور سرزنش بود! ()»
2) ترجمه: «سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم. () به سوی فرعون و اطرافیان اشرافی او، اما آنها استکبار کردند و اصولا مردمی برتری جو بودند. () آنها گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم، در حالی که قوم آنها (بنی اسرائیل) ما را پرستش میکنند (و بردگان ما هستند) () (آری) آنها این دو را تکذیب کردند و سرانجام همگی هلاک شدند. ()»
پیامها
تبلیغ، گاهی باید بهصورت چندنفره و اعزام هیئت باشد. (مُوسی وَ أَخاهُ)
مبلغ دین باید از پشتیبانی علمی برخوردار باشد. (سُلْطانٍ مُبِینٍ)
برای اصلاح مردم و نظام اجتماعی، اوّل باید به سراغ افراد مطرح و شاخص جامعه رفت.
(إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ)
اطرافیان طاغوتها، در قدرت آنان نقش مهمی دارند. (مَلَائِهِ)
موسی و هارون، از نژاد بنیاسرائیل بودند. (وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ)
متکبّران بهجای مراعات منطق و معجزه، به جایگاه اجتماعی افراد نظر دارند.
(سُلْطانٍ مُبِینٍ ... قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ)
نژادپرستی عامل استکبار است. (وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ) (فرعونیان نژاد خود را برتر از بنیاسرائیل میپنداشتند)
منطق انبیا، معجزه و استدلال و منطق طاغوت، استضعاف و دربند کشیدن ملّت است.
(قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ)
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ () إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ () یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ () وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ()) (1)
پیام ها
ادّعای نمایندگی از جانب خدا باید همراه نشانه و دلیل باشد. (أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ)
منطق و معجزهی انبیا: برای همهی مردم، روشن و قابلفهم است. (مُبِینٍ)
از مهمترین فلسفهی بعثت انبیا: طاغوت زدایی، آزادی و رهایی انسانها از قید بندگی دیگران است. (إِلی
فِرْعَوْنَ)
بسیاری از مردم، پیروان طاغوتها بودهاند. (فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ)
باید شعارهای تبلیغاتی طاغوتها را خنثی کرد.
چون فرعون بهدروغ اظهار میداشت که من شمارا جز به راه رشد هدایت نمیکنم.
(وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ)(غافر: 29)
1) ترجمه: «ما موسی را با آیات خود و دلیل آشکار فرستادیم. () به سوی فرعون و اطرافیانش، اما آنها از فرمان فرعون پیروی کردند در حالی که فرمان فرعون مایه رشد و نجات نبود. () او در پیشاپیش قومش روز قیامت خواهد بود و آنها را (بجای چشمههای زلال بهشت) وارد آتش میکند و چه بد است که آتش آبگاه انسان باشد. () آنها در این جهان و روز قیامت از رحمت خدا دور خواهند بود و چه بد عطائی به آنها داده میشود. ()»
همیشه علم و شناخت بهتنهایی عامل دوری از انحراف نیست. (موسی حقّ را با دلیل و برهان، برای مردم روشن میکرد، ولی فرعون مردم را به انحراف دعوت میکرد و مردم از او فرعون پیروی میکردند)
(وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ ...)
(یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ)
(فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ)، (وَ أُتْبِعُوا) ... (لَعْنَةً)
(النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیهَْا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ () وَ إِذْ یَتَحَاجُّونَ فیِ النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیبًا مِّنَ النَّارِ () قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کلٌُّ فِیهَا إِنَّ الله قَدْ حَکَمَ بَینَْ الْعِبَادِ () وَ قَالَ الَّذِینَ فیِ النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُواْ رَبَّکُمْ یخَُفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ () قَالُواْ أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُم بِالْبَیِّنَتِ قَالُواْ بَلیَ قَالُواْ فَادْعُواْ وَ مَا دُعَؤُاْ الْکَفِرِینَ إِلَّا فیِ ضَلَالٍ () إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فیِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ () یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتهُُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ()) (1)
پیامها
میان مرگ تا قیامت، دورانی است که گنهکار جایگاه خود را در آتش میبیند. (النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها)
مجرم هر صبح و شام در برزخ شکنجه میشود. (النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها)
عذابهای الهی متفاوت است. (در آیهی قبل (سُوءُ الْعَذابِ) بود و در این آیه (أَشَدَّ الْعَذابِ) )
یاد گفتگوهای دوزخیان، عامل هشیاری و بیداری است. (إِذْ)
خصومت و محاجّهی دوزخیان با یکدیگر استمرار دارد. (یَتَحاجُّونَ)
آتش دوزخ با همهی سنگینی و دردناکی، نیروی درک و فهم انسان را محو نمیکند. (یَتَحاجُّونَ)
دوزخیان با یکدیگر احتجاجات و استمدادها دارند. (یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ)
مشکلات دنیوی مجوّز سرسپردگی به طاغوت نیست، بلکه این سرسپردگی انسان را به دوزخ خواهد کشاند.
(فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ)
(یَتَحاجُّونَ)، (فَیَقُولُ)
1) ترجمه: «عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت برپا شود (میفرماید): «آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید!» () به خاطر بیاور هنگامی را که در آتش دوزخ با هم محاجّه میکنند ضعیفان به مستکبران میگویند: «ما پیرو شما بودیم، آیا شما (امروز) سهمی از آتش را بجای ما پذیرا میشوید؟!» () مستکبران میگویند: «ما همگی در آن هستیم، زیرا خداوند در میان بندگانش (بعدالت) حکم کرده است!» () و آنها که در آتشند به مأموران دوزخ میگویند: «از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد!» () آنها میگویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» میگویند: «آری!» آنها میگویند: «پس هر چه میخواهید (خدا را) بخوانید ولی دعای کافران (به جایی نمیرسد و) جز در ضلالت نیست!» () ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم! () روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمیبخشد و لعنت خدا برای آنها و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است. ()»
سرانجام تقلیدها و تبعیتهای نابجا دوزخ است. (إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً)
خطر آنجا است که انسان با تمام وجود پیرو باطل باشد. (تَبَعاً)(یعنی یکپارچه پیرو بودیم، برخلاف (تابع))
پیروی از باطل مشکلآفرین است توجّه کنیم به دنبال چه کسی حرکت میکنیم. (إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً)
مجرم در قیامت از بیکسی، به مجرم دیگر پناه میبرد. (فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا)
مجرم از ناچاری به تخفیف بخشی از عذاب قانع است. (نَصِیباً مِنَ النَّارِ)
در قیامت پاسخ استمدادها منفی است و هیچکس بار دیگری را حمل نمیکند.
(کسی که خودش در آتش است چگونه میتواند دیگری را نجات دهد). (إِنَّا کُلٌّ فِیها)
روزی مستکبران عاجزانه به ذلّت خود اقرار خواهند نمود. (إِنَّا کُلٌّ فِیها)
مال و مقام، مانع ورود به دوزخ نیست. (الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها)
داوری خداوند، چونوچرا ندارد. (قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ)(حاکمان مستکبرِ امروز، محکومان فردایند).
در آیهی 44 خواندیم: (إِنَّ الله بَصِیرٌ بِالْعِبادِ) در این جا میخوانیم: (إِنَّ الله قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ) یعنی داور کسی است که خودش همهچیز را دیده است.
در آیهی قبل فرمود: ضعفا از مستکبران استمداد میکنند، در این آیه میفرماید: همه باهم از نگهبان دوزخ استمداد میکنند. (قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ)
در قیامت، انسان فرشتگان را میبیند و با آنان گفتگو میکند. (نگهبانان دوزخ، فرشتگان هستند.)
(وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ)
دوزخ مأمورانی دارد. (لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ)
کار مجرم بهجایی میرسد که به مأمور عذاب خود پناه میبرد. (قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ)
تخفیف در عذاب فقط به دست خداست. (ادْعُوا رَبَّکُمْ)
دوزخیان از نجات ابدی مأیوساند و به حداقل تخفیف، در کمیت و کیفیت عذاب قانعاند. (یُخَفِّفْ)، (یَوْماً)
عذاب دوزخ، نه تعطیلبردار است و نه تخفیفبردار. (یَوْماً مِنَ الْعَذابِ)
قهر و عذاب الهی، بعد از اتمامحجت است. (أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ)
آمدن انبیا یک سنّت دائمی از طرف پروردگار است. (تَکُ تَأْتِیکُمْ)
مبلّغ باید به سراغ مردم برود. (تَأْتِیکُمْ)
همهی انبیا معجزه داشتند. (رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ)
قیامت روز اعتراف است. (قالُوا بَلی)
دعای کافر در دوزخ بهجایی نمیرسد. (وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ)
نصرت انبیا و مؤمنان از سنّتهای الهی است. (پیروزی حقّ بر باطل از وعدههای الهی است).
(إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا)
در نصرت الهی شک نکنیم. (إِنَّا لَنَنْصُرُ) ((إِنَّا) و حرف لام نشانه تأکید است)
با وعدههای قطعی، به مؤمنان انگیزه و امید و تسلّی دهیم. (إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا) ...
نصرت الهی در همهی جوانب است، در خنثی شدن توطئههای دشمنان، در زیادشدن طرفداران و ... (لَنَنْصُرُ) مطلق آمده است.
بشارت و هشدار در کنار هم سازنده است. (لَنَنْصُرُ رُسُلَنا ... لا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ)
(رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا)
سختیها و شکنجههای دنیا بیش از چند ساعت و چند روز نیست. در همین دنیا نیز طرفداران حقّ پیروزند. (1)(لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا)
انسان همواره محتاج نصرت الهی است و هرگز از لطف او بینیاز نیست.
(فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ)
نصرت الهی دائمی است. (فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ)
گرچه گواه بودن خداوند بهتنهایی کافی است، ولی هر چه تعداد گواهان بیشتر باشد مؤمنان سرفرازتر و متخلفان شرمندهتر میشوند. (یَقُومُ الْأَشْهادُ)
کسانی که ایمان ندارند، ستمگرند. ((الظَّالِمِینَ) در برابر (الَّذِینَ آمَنُوا) است)
در قیامت هم عذاب روحی است (لَهُمُ اللَّعْنَةُ) و هم جسمی. (سُوءُ الدَّارِ)
1) شایسته است از یک نمونه از نصرت الهی نسبت به قیام فقیهی مجاهد و مخلص به نام امام خمینی قدس سره یاد کنم. او در سال 1342 در رژیم طاغوتی پهلوی قیام کرد. مدّت پانزده سال به ترکیه و عراق تبعید شد و یارانش گرفتار حبس و شکنجه و تبعید شدند. برخی به شهادت رسیدند ولی بالاخره خداوند او را یاری نمود. شاه ایران گریهکنان فرار کرد و نظام شاهنشاهیِ دو هزار پانصد ساله سقوط کرد و امام خمینی به اهداف خود رسید. به گفتهی سیّد قطب در تفسیر فی ظلال، رژیم بنی امیّه بدن حسین علیه السلام را قطعه قطعه کرد ولی امام به اهدافش رسید. امروز میلیونها نفر افتخار دارند که از نسل حسین علیه السلام هستند و یک نفر افتخار نمیکند که از نسل یزید است. پیامها و سخنان امام حسین علیه السلام در همه جا منتشر است. هر سال، هزاران زائر مشتاق به زیارت مرقد مطهرش میروند. راه حسین علیه السلام و جلسات آن حضرت همه جا را فرا گرفته است تا آن جا که در هندوستان رهبر هندوها که مسلمان هم نبود در روز عاشورا، پابرهنه در مراسم عزاداری شیعیان وارد شد و گفت: حسین به ما آموخت که اگر قطعه قطعه میشوید زیر بار ظلم نروید. (تفسیر نور، ج10،ص:271)
شماره
عنوان قسمتها به
ترتیب زمان
بر اساس
اشعار شاعران
رسیدن به صحرای شور و بی آب و
درخواست آب گوارا
تورات
گرایش بنیاسرائیل به بتپرستی
بلافاصله پس از عبور از دریا
قرآن و روایات
صفی علیشاه
عکسالعمل موسی علیه السلام در
برابر این پیشنهاد نابخردانهی قومش
قرآن
صفی علیشاه
نصایح مشفقانهی موسی به قومش
قرآن
صفی علیشاه
دستور شکر نعمتها برای فزونی
آنها به بنیاسرائیل
قرآن و روایات
صفی علیشاه
یادآوری سرنوشت کافران لجوج
اقوام گذشته
قرآن و روایات
صفی علیشاه
یادآوری روز قیامت برای بنیاسرائیل
قرآن و روایات
صفی علیشاه
بررسی پیامهای قرآنی 4 دسته
آیات
اعراف: 141-138
دخان: 32- 33
ابراهیم: 5- 10
بقره: 47 -50
در تورات آمده است:
موسی قوم اسرائیل را از دریای سرخ حرکت داد و بهطرف صحرای شور هدایت کرد ولی در آن صحرا پس از سه روز راهپیمایی، قطرهای آب نیافتند.
سپس آنها به «ماره» رسیدند ولی از آب آنجا نیز نتوانستند بنوشند، چون تلخ بود. (ازاینجهت آن مکان را ماره یعنی تلخ نامیدند)
مردم غرغرکنان به موسی گفتند: «ما تشنه ایم چه بنوشیم؟»
موسی نزد خداوند دعا کرد و خداوند درختی به آن نشان داد و فرمود: «این درخت را در آب ماره بیانداز تا آب آن شیرین شود» موسی چنین کرد و آب شیرین شد.
در «ماره» خداوند دستورانی به قوم اسرائیل داد تا اطاعت آنها را بیازماید.
او فرمود: «اگر دستورات و احکام مرا که خداوند، خدای شما هستم اطاعت کنید و آنچه را که در نظر من پسندیده است بهجا آورید. از تمام مرض هایی که مصریان را بدان دچار ساختم در امان خواهید ماند، زیرا من خداوند، شفا دهنده شما هستم.»
سپس بنیاسرائیل به ایلیم آمدند، در آنجا دوازده چشمه و هفتاد درخت خرما بود، پس در کنار چشمهها خیمه زدند. (1)
در جای دیگر تورات آمده است:
در آن صحرای خشک که مردم دچار کمآبی شده بودند، مردم بهمحضر موسی آمدند و با التماس از او خواستند که نماز استسقا بخواند تا خداوند باران بفرستد.
موسی با جمعیتی بالغبر هفتاد هزار نفر در صحرا نماز باران خواندند ولی هرچه دعا کردند باران نبارید!
موسی به خداوند گفت: «خدایا با هفتاد هزار نفر، هرچه دعا میکنیم، باران نمیآید، علتش چیست؟! مگر مقام و منزلت من در پیشگاهت کهنه شده است؟!»
خداوند به موسی خطاب کرد: «در میان شما یک نفر است که چهل سال معصیت مرا کرده و توبه هم نمیکند، به او بگو از میان جمعیت خارج شود تا دعایتان مستجاب شود»
موسی عرض کرد: «صدای من به همه نمی رسد»
خداوند فرمود: «تو اعلام کن و من صدایت را به همه میرسانم»
موسی نیز اعلام کرد و همه شنیدند.
1) سفر الخروج، إصحاح 15: آیات 22- 27؛ این 12 چشمه با آن 12 چشمه ای که بعدا در اثر عصای موسی ازصخره ها در جنوب اردن جاری می شود فرق دارد و مکان ماره با جنوب اردن خیلی فاصله دارد.
آن مرد گنهکار دید که هیچکس از میان مردم بلند نشد و فهمید که خودش همان گنهکار است و با خود گفت: «اگر برخیزم و بیرون روم، رسوا میشوم و اگر بیرون نروم، باران نمیآید.»
پس همانجا توبهی حقیقی کرد و بلافاصله باران پربرکتی آمد و موسی به خداوند گفت: خدایا! کسی از میان جمعیت خارج نشد، پس چطور شد که باران آمد؟
خداوند فرمود: «شمارا به خاطر همان کسی که به سبب او باران را قطع کرده بودم، سیراب کردم» (توبهی او باعث باریدن باران گردید)
موسی عرض کرد: «خدایا او را نشان بده تا زیارتش کنم»
خداوند فرمود: «آنگاه که او گناه میکرد رسوایش نکردم، حالا که توبه کرده، رسوایش کنم! من که نمّامی را دوست دشمن دارم، هرگز نمّامی نمیکنم، من که عیب پوش هستم، هرگز عیب کسی را فاش نمیسازم و آبروی کسی را نمیریزم.» (1)
با پایان گرفتن جریان فرعون، گرفتاری بزرگ داخلی موسی، یعنی درگیری او با جُهّال بنیاسرائیل و افراد سرکش و لجوج آغاز گردید و بهطوریکه خواهیم گفت این گرفتاری برای موسی علیه السلام به درجات، سختتر و سنگینتر و طاقتفرساتر از درگیری با فرعون و فرعونیان بود!
بنیاسرائیل که تازه از دریا به ساحل رسیده بودند و از خلیج خارجشده و در طول ساحل خلیج سوئز تا ساحل دریای مدیترانه در سرزمین هموار شمال قلزم اردو زدند، آنآنکه برای تأمین مایحتاجشان با شهر قلزم (سوئز) و دهکدههای اطراف آن رفتوآمد داشتند، دیدند که مردم آن نواحی با خضوع خاصی اطراف بتهای خود را گرفته و آنها را میپرستند.
سامری و گروهش به ذهن مردم القاء کردند که همهی مردم جهان در همهجا بست پرست هستند.
اگر موسی خواهان توحید است ما نیز از او اطاعت میکنیم و از او بخواهیم تنها یک بُت واحد برای ما تعیین کند.
همانطور که خداوند دراینباره میگوید:
1- «بنیاسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) درراه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گردآمده بودند. (در این هنگام، بنیاسرائیل) به موسی گفتند: تو هم برای ما معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید!»(*) (2)
بگذراندیم آل اسرائیل را
از یم و بشکافتیم آن نیل را
چون به قومی برگذشتند از عرب
که به بت بودند شاغل روز و شب
یعکفون یعنی اقامت میکنند
بر بتان بهر پرستش از پسند
گفتهاند آن بد تماثیل بقر
که پرستیدند قومی بیخبر
مر به موسی قوم گفتند آن زمان
بهر ما میساز تمثالی چنان
بر پرستش تا که داریم آن نگاه
آنچنانکه هست ایشان را اله
گفت موسی خود شما ورزید جهل
کاین پرستش را همیگیرید سهل
میکنید اعنی توهم در نهان
که عبادت کرد جز حق را توان
این گروه بتپرستان ز اشتراک
گشته اندر جهل و نادانی هلاک (1)
صفی، ص 260
آری آنانکه یکعمر در سحر و جادو بودند، با دیدن یک معجزه چنان مؤمن شدند که تهدیدهای فرعون آنان را نلرزاند، ولی طرفداران حضرت موسی با دیدن آنهمه معجزات و پس از پیروزی بر فرعون، انحراف و بتپرستی قومی، آنان را به انحراف کشید و تازه از موسی علیه السلام نیز تقاضای بت کردند.
نکتهها
(عاکف)
از ماده عکوف به معنی توجه به چیزی و ملازمت آمیخته با احترام به آن است.
جهل ریشه ی بتپرستی
سرچشمه بتپرستی، جهل و نادانی بشر است، ازیکطرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناسایی ذات پاک او و اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانند برای او تصور نمیشود.
از سوی دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهانکه گاهی سبب میشود حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی ازجمله بت، نسبت دهد.
از سوی سوم جهل انسان به جهان ماوراء طبیعت و کوتاهی فکر او تا آنجا که جز مسائل حسی را نمیبیند و باور نمیکند، این «نادانیها» دستبهدست هم داده و در طول تاریخ، سرچشمه بتپرستی شدهاند وگرنه چگونه یک انسان آگاه و فهمیده، آگاه به خدا و صفات او، آگاه از علل حوادث، آگاه از جهان طبیعت و ماوراء طبیعت، ممکن است قطعهسنگی را فیالمثل از کوه جدا کند، قسمتی از آن را در ساختمان منزل و یا پلههای خانه مصرف کند و قسمت دیگری را معبودی بسازد و در برابر آن سجده نماید و مقدرات خویش را به دست او بسپارد؟!
در گفتار موسی علیه السلام در آیه فوق میخوانیم که به آنها میگوید شما جمعیتی هستید که در جهالت بهطور مستمر غوطه ورید (چون تجهلون فعل مضارع است و غالباً دلالت بر استمرار میکند) بهخصوص اینکه متعلق جهل، در آن بیاننشده و این خود دلیل بر عمومیت و توسعه آن است.
1) صفی علیشاه، تفسیر
و بنیاسرائیل، با جمله (اجْعَلْ لَنا إِلهاً) (معبودی برای ما قرار بده) نشان دادند که ممکن است چیزی که هرگز منشأ اثری نبوده، نه زیانی داشته و نه سودی دارد، با انتخاب و قرارداد و گذاردن نام بت و معبود بر آن، ناگهان سرچشمه آثاری گردد، پرستش آن انسان را به خدا نزدیک کند و بیاحترامی به آن دور، عبادتش سرچشمه خیروبرکت و تحقیرش منشأ ضرر و زیان گردد و این نهایت جهل و بیخبری است. درست است که منظور بنیاسرائیل این نبوده برای ما معبودی بساز که خالق جهان باشد، بلکه منظورشان این بوده معبودی بساز که با پرستش آن به خدا نزدیک شویم و مایه خیروبرکت گردد، ولی آیا با یک نامگذاری و یا مجسمهسازی، ممکن است یک موجود بیروح و بیخاصیت، ناگهان سرچشمه این خواص و آثار گردد؟ آیا چیزی جز خرافه و جهل و خیالات واهی و پندارهای بیاساس میتواند چنین کاری را توجیه کند؟!
زمینه بتپرستی در روان بنیاسرائیل
شک نیست که بنیاسرائیل قبل از مشاهده این گروه بتپرستان زمینه فکری مساعدی براثر زندگی مداوم در میان مصریان بتپرست برای این موضوع داشتند، ولی مشاهده این صحنه تازه گویا جرقهای شد که زمینههای قبلی، خود را نشان دهند، اما درهرحال این جریان نشان میدهد که انسان تا چه اندازه، تحت تأثیر محیط قرار دارد، محیط است که میتواند او را به خداپرستی سوق دهد و محیط است که میتواند او را به بتپرستی بکشاند، محیط است که منشأ انواع مفاسد و بدبختیها و یا سرچشمه صلاح و پاکی میگردد. (اگرچه انتخاب خود او نیز عامل نهایی است)
افراد ناسپاس در میان بنیاسرائیل
در میان بنیاسرائیل بهراستی افراد ناسپاس فراوانی بودند، باآنکه آنهمه معجزات موسی را مشاهده کردند و آنهمه مواهب الهی شامل حالشان شده بود، چیزی از نابودی دشمن سرسختشان فرعون در میان امواج نگذشته بود و آنها به لطف پروردگار از دریا گذشتند، اما ناگهان همه این مسائل را به دست فراموشی سپرده، از موسی تقاضای بتسازی کردند!
(*) در نهجالبلاغه میخوانیم یکی از یهودیان در حضور علی علیه السلام به مسلمانان ایراد کرد و گفت: «شما هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده بودید که اختلاف کردید»؟
علی علیه السلام این پاسخ دندانشکن را در جواب یهودی فرمود: ) إنما إختلفنا عَنه لا فیه و لکنَّکُم ما جِفتُ أرجُلُکُم مِنَ البَحر حَتَّی قُلتم لنَبیّکُم اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فقال إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ(: «ما درباره دستورات و سخنانی که از پیامبرمان رسیده اختلاف کردهایم، نه درباره خود پیامبر و نبوتش (تا چه رسد به الوهیت پروردگار) ولی شما پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان پیشنهاد کردید، برای ما معبودی قرار بده آنچنانکه این بتپرستان معبودانی دارند و او در جواب به شما گفت: شما جمعیتی هستید که در جهل غوطهورید»! (1)
1) نهج البلاغه، حکمت 317
(*) «محمد بن قیس» میگوید: شخصی یهودی به نزد امیرالمؤمنین: آمده و از ایشان پرسید: یا أبا الحسن چگونه است که هنوز بیستوپنج سال از وفات پیامبرتان نگذشته است و شما اینگونه چند فرقه گشته و به کشتار یکدیگر پرداختهاید؟ علی علیه السلام پاسخ دادند: بلی اما اختلاف ما در مورد شخص پیامبر نیست بلکه نحوه برداشتها و بیان روایات گوناگون از طرف ایشان باعث این نزاعها گشته است اما حالا شما بگویید چگونه است که هنوز بنیاسرائیل پای از دریا برون ننهاده بودند که از موسی خواستند برای آنها خدایی بسازد تا بتوانند بهوسیله آن در برابر قبطیان مقابله به مثل نمایند. (1)
موسی علیه السلام از این پیشنهاد جاهلانه و نابخردانه، بسیار ناراحت شد، به آنها رو کرد و گفت:
1- «اینها (را که میبینید)، سرانجام کارشان نابودی است و آنچه انجام میدهند، باطل (و بیهوده) است. ()(سپس) گفت: آیا غیر از خداوند، معبودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شمارا بر جهانیان (و مردم عصرتان) برتری داد!» () (2)
بر هر آنچه در ویاند از آزمون
حقتعالی زودشان سازد نگون
دین ایشان زود گردد خوار و پست
وین بتان بر دست ما خواهد شکست
باطل است و زایل آنچه میکنند
از عبادتها بر اصنام نژند
گفت روزی مر علی «ع» را یک جهود
دفن پیغمبر نکردید از عهود
تا بدین خود نگردید اختلاف
گفت از و کردیم نی در او خلاف
بود در تفسیر قولش گفتگو
نی که در پیغمبری و احکام او
مر شمارا خشک لیک از بحر پا
نا شده گفتید با موسی که ما
از تو خواهیم اینکه رسم دین کنی
مر خدایان بهر ما تعیین کنی
هم چنانکه بتپرستان در نظر
بهر خود سازند اله از چوب و زر
گفت موسی من کنم آیا طلب
بهرتان معبودی الا ذات رب
وانگهی کاو داد تفصیل از یقین
مر شمارا بر تمام عالمین (3)
صفی، ص 260
2- «بهراستی ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم، () و آیاتی (از قدرت خویش) را به آنها دادیم که آزمایش آشکاری در آن بود ()» (1)
برگزیدیم او و قومش را چنین
از ره دانش بر اهل عالمین
علم یعنی بودمان از ما سبق
که به فضلاند این جماعت مستحق
وز نشانهاشان بدادیم ار قرار
آنچه در آن نعمتی بود آشکار (2)
صفی، ص 688
3- سپس موسی به پیروان خود گفت: «ای بنیاسرائیل نعمتهایی را که خدا به شما ارزانی داشته است فراموش نکنید» (3)
آل یعقوب آورید از نعمتم
یاد، یعنی شکر آن در حضرتم
بر شما دادم ز نعمتها فزون
هم فزونی ز اهل عالم در شئون (4)
صفی، ص 25
ذکر اسرائیلیان و افضال حق
که بر ایشان شد گذشت اندر ورق
نیست بر تکرار حاجت شرح آن
هست تکرارش به تأکید بیان (5)
، ص 48
نکتهها
یاد نعمتها
عشق به خدا، شکر نعمتهای او و تعبّد و تسلیم در برابر دستورات اوست.
«فضلتکم علی عالمین »
«امت برگزیده عصر خویش»... (6)مردم جهان در آن عصر و زمان است نه در تمام قرون و اعصار، چراکه: قرآن صریحاً در سوره آلعمران آیه 110 خطاب به امت اسلامی میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ...» شما بهترین امتی بودید که به سود مردم قدم به عرصه وجود گذاشتید.
همچنین ممکن است مراد از برتری، پیروزی حضرت موسی و قوم بنیاسرائیل بر فرعونیان باشد، نه برتری اخلاقی و اعتقادی. (جاثیه: 16) زیرا قرآن بارها از بهانهجوییهای بیمورد و بیاعتقادی آنها انتقاد میکند.
1) دخان: 32-33 (وَ لَقَدِ اخْترَنَاهُمْ عَلیَ عِلْمٍ عَلیَ الْعَالَمِینَ () وَ ءَاتَیْنَاهُم مِّنَ الاَیَاتِ مَا فِیهِ بَلَؤٌاْ مُّبِینٌ ())
2) صفی علیشاه، تفسیر
3) بقره:47/ 122 (یَابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتیَِ الَّتیِ أَنْعَمْتُ عَلَیْکمُْ...)
4) صفی علیشاه، تفسیر
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی
6) بقره: 47 / 122 (یَابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتیَِ الَّتیِ أَنْعَمْتُ عَلَیْکمُْ وَ أَنیِّ فَضَّلْتُکُمْ عَلیَ الْعَالَمِینَ)
همانگونه که در مورد سرزمینهایی که بنیاسرائیل وارث آن شدند در آیه 137 سوره اعراف میفرماید: (وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها): ما این قوم مستضعف را وارث مشرقها و مغربهای پربرکت زمین کردیم.
روشن است بنیاسرائیل در آن زمان وارث تمام جهان نشدند و منظور شرق و غرب منطقه خودشان است.
البته بعضی از مفسران معتقدند که بنیاسرائیل بعضی مزایا داشتند که در طول تاریخ منحصر به خودشان بوده ازجمله کثرت انبیاء چراکه از هیچ قومی اینقدر پیامبر برنخاسته است. ولی این سخن علاوه بر اینکه مزیت مطلق آنها را ثابت نمیکند، مزیتی نمیتواند باشد، چراکه ممکن است کثرت قیام انبیاء را از میان آنها دلیل بر نهایت سرکشی و تمرد این قوم بدانیم، همانگونه که حوادث مختلف بعد از قیام موسی علیه السلام نشان میدهد که با این پیامبر بزرگ چه نکردند؟!
ولی با توجه به اینکه این جمعیت لجوج طبق گفته قرآنهمواره پیامبران خود را آزار میدادند و با سرسختی و تعصب خاصی در برابر احکام الهی میایستادند و حتی زمانی که تازه از نیل رهایی یافته بودند پیشنهاد بتسازی به موسی کردند!
ممکن است گفته شود منظور از آیه فوق بیان امتیاز نیست بلکه بیان حقیقت دیگری است و معنی آیه چنین است: «باوجود اینکه ما علم داشتیم که آنها از مواهب الهی سوءاستفاده میکنند برتری به آنها دادیم تا آنان را بیازمائیم» چنانکه از آیه بعد نیز استفاده میشود که خداوند مواهب دیگری نیز به آنها داد تا آنها را بیازماید.
بهاینترتیب این گزینش الهی نهتنها دلیل بر مزیت آنها نیست بلکه یک مذمت ضمنی نیز در آن درج است چراکه حق این نعمت را ادا نکردهاند و از عهده امتحان برنیامدند.
شاید هدف از ذکر این سرگذشت بنیاسرائیل برای مسلمانان نخستین این است که آنها از انبوه دشمنان و قدرت عظیمشان نهراسند و مطمئن باشند خداوندی که فراعنه قدرتمند را درهم کوبید و بنیاسرائیل را وارث ملک و حکومت آنها ساخت در آیندهای نهچندان دور چنین پیروزی را نصیب شما خواهد کرد، ولی همانگونه که آنها با این مواهب آزمایش شدند شما نیز سخت در کوره امتحان قرار خواهید گرفت تا روشن شود بعد از قدرت و پیروزی، شما چه خواهید کرد؟! و این اخطاری است به همه امتها و ملتها در مورد پیروزیها و مواهبی که از لطف الهی به دست میآورند، که دام امتحان در این هنگام سخت است.
نعمت آزادی از چنگال ستمکاران
در قرآن آمده است:
1- «به خاطر بیاورید زمانی را که شمارا از دست فرعونیان نجاتبخشیدیم» «همانها که دائماً شمارا به شدیدترین وجهی آزار میدادند» «پسرانتان را سر میبریدند و زنان شمارا برای کنیزی و خدمت، زنده نگه میداشتند»
2- «و در این ماجرا آزمایش سختی از سوی پروردگارتان برای شما بود» (1)
1) بقره: 49؛ إبراهیم: 6؛ اعراف: 141 (وَ إِذْ نجَّیْنَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبحِّونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فیِ ذَالِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ)
یاد آنوقتی کنید از واقعات
که شمارا دادم از محنت نجات
وز عذاب سخت کز فرعونیان
مر شمارا بود بیرون از بیان
جمله میکشتند ابناتان بزار
غیر نسوان را که خدمت بود کار
و آن بلایی بود از پروردگار
مر شمارا بس عظیم و بیشمار (1)
صفی، ص 25
یاد کن چون گفت موسی قوم را
نعمة الله اذکروا یا قومنا
نعمتی کانعام کرد او بر شما
چون رهاند از آل فرعون دغا
می چشانیدندتان از هر عذاب
رنج و سختی بیشمار و بیحساب
تیغ بر ابنائتان بگذاشتند
وان زنانتان را به خدمت داشتند
کاهنانشان گفته بودند از وعید
گردد از یعقوبیان طفلی پدید
که کند
این ملک را زیر و زبر
دولت فرعون از او آید بسر
پس ز اسرائیلیان هر زن که زاد
گر پسر بد میبکشتند از عناد
وین بلائی بود از پروردگار
مر شمارا بس بزرگ و ناگوار (2)
،ص 386
یاد آرید آنکه برهاندیم ما
مر شمارا ز آل فرعون دغا
که شمارا میچشانند از عذاب
رنج و سختی وین بود سوءالعذاب
بهر قتل و نفس و افناء وجود
آن پسرهاتان بکشتند از جحود
وان زنان را زنده میبگذاشتند
که از ایشان چشم خدمت داشتند
وین بلائی بر شما بود آشکار
بس عظیم از جانب پروردگار
هم نجات از قومتان بد نعمتی
از پس رنج فراوان راحتی (3)
، ص 260
نکتهها
در آیهی قبل که سخن از برتری و فضیلت بنیاسرائیل بود، آن را فقط به خدا نسبت داد و فرمود: (هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ) ولی این آیات میفرماید: ما آنها را نجات دادیم، (أَنْجَیْناکُمْ، نجَیناکُم، أنجاکُم) این تفاوت در مفرد و جمع، شاید به خاطر آن است که نجات خداوند، بهواسطهی صبر و مقاومت خود مردم و رهبری حضرت موسی انجامگرفته است و معمولاً در مواردی که الطاف الهی از طریق واسطهها انجام گیرد، ضمیر جمع بکار برده میشود. مثلاً در مورد باران میفرماید: (أَنْزَلْنا)، زیرا دریا، گرما، ابر، باد و موارد دیگر دستبهدست هم داده و باران را به وجود آوردهاند.
سه معجزه الهی
در این آیه، سه معجزهی الهی در کنار هم مطرحشده است: (4)
الف: شکافتن دریا. ب: نجات بنیاسرائیل. ج: غرق فرعونیان.
وآنکه بحر از بهرتان
بشکافتیم
روی از فرعونیان برتافتیم
بر نجات آل یعقوب از گواه
غرقشان کردیم در آبسیاه
ظاهر است این آیه گر داری به یاد
هست ذکرش بهر تأکید
وداد
یاد نعمت مهر جان افزون کند
یاد غیر او ز دل بیرون
کند
گرچه او مستغنی است از غیر خویش
مهر خواهد بهر بذل
خیر خویش
آنکه مهرش بنده را سرور کند
خاک را ز افلاک عالیتر
کند
بطن و تأویل این بود کز جور نفس
او رهاند تا نماند
طور نفس
وز قوای نفس امّاره که سخت
اندر این مصر بدن افکنده
رخت
و آن قواها جمله وهم است و خیال
و آن غضب وان شهوت
با اتصال
هست اسرائیل روح باصفا
قوههای روحی ابناء
وفا
آن قواهای طبیعی چون نسا است
از حواس ظاهر و نامیه
راست
بازدارند این قوا را از نفاق
بر امور صعبه و اعمال
شاق
جمع مال و نظم قوت و حرص و آز
کسب جاه و جامه و آمال
باز
رود نیل و قلزم ظلمانیت
در مثل شد ماده جسمانیت
انفلاقش بهر ارباب نجات
چون شکاف ارض باشد
از نبات
قلب با اتباع خود همچون کلیم
با تجرد بگذرد بیخوف
و بیم
کرده از مصر بدن قطع امید
کاندر آن بودند محکوم
و عبید
بسته از دار الملام جسم بار
گشته دور از نفس دون
با عقل یار
با جنودش نفس از پی کینه تاز
کآوردشان در دیار
جسم و باز
کی رسد بر عقل وهم لا یلیق
جز که در آب سیه گردد
غریق
آن گذشت از نیل با یاران چو برق
وین بخواری گشت در
رودابه غرق
ناظران بینند با چشم شهود
کان کجا رفت این کجا
ماند از جحود
کن تو کار دل که باشی یار عقل
وارهی از وهم دون
ز آثار عقل
قبطیان در مصر تن با صد عتو
می کشند ابنای روحانیّ
تو
و آن بنات اعنی حواست را مدام
می کنند از زحمت و
خدمت تمام
کن تلافی رو برون از مصر تن
قبطیان را شاید این
دار المحن
غرقه گشتن وهم را باشد سزا
اندر این رودابه با
رنج و عزا
بین هلاکش زآنکه او خونی تست
در پی اهلاک و محزونیّ
تست
یار آن شو کز غم آزادت کند
فارغ از فرعون جلادت
کند (1)
تفسیر صفی، ص 25-26
1) صفی علیشاه،
در قرآن آمده است:
1- «ما موسی را با آیات خود (معجزات گوناگون) فرستادیم و به او فرمان دادیم که قوم خودت را از ظلمات به نور هدایت کن» همچنین «تو موظفی که ایام الهی و روزهای خدا را بیاد قوم خود بیاوری»
2- «در این سخن و در همه ایامالله، آیات و نشانههایی است برای هر انسان شکیبا و پر استقامت و شکرگزار» (1)
ما فرستادیم موسی را چنان
با عصا و معجزاتی بیکران
قوم خود را تا ز ظلمت سوی نور
آوری بیرون نمانی در قصور
پندشان ده آور اندر یادشان
روزهای حق باستسعادشان
یعنی ازآنروزها که بر امم
رفته بر پاداش کفر از رنج و غم
یا ز ایامی که بودندی اسیر
زیردست قوم فرعون شریر
عارفان گویند هست آن روزها
روزهای وصل عشق آموزها
اندر آن باشد بس از آیات حق
بهر هر صبار شاکر بر نسق
گر بلا آید بود مؤمن صبور
ور که نعمت رو کند باشد شکور (2)
ص 386
یکی از آن نعمتها، ایّام الله و روزهای درخشان و پرباری که در تاریخ بنیاسرائیل وجود داشته و ذکر آن تذکری برای مسلمانان است...
چه روزی از این پربرکتتر که شر جمعیت خودکامه و سنگدل و استعمارگری را از سر شما کوتاه کرد، همانها که بزرگترین جنایت را در حق شما قائل میشدند، چه جنایتی از این برتر که پسران شمارا همچون حیوانات سر میبریدند (توجه داشته باشید که قرآن تعبیر به ذبح میکند نه قتل) و از این مهمتر نوامیس شما بهصورت کنیزانی در چنگال دشمن بیآزرم بودند.
نهتنها در مورد بنیاسرائیل که در مورد همه اقوام و ملتها، روز رسیدنشان به آزادی و استقلال و کوتاه شدن دست طاغوتها از ایامالله است که باید همواره آن را به خاطر داشته باشند، خاطرهای که توجه به آن از ارتجاع و بازگشت به وضع گذشته آنها را حفظ میکند.
فرعونیان پسران بنیاسرائیل را سر میبریدند و زنان آنها را زنده نگه میداشتند، این تنها کار فرعون و فرعونیان نبود، بلکه در طول تاریخ شیوه هر استعمارگری چنین بوده است که قسمتی از نیروهای فعال و پرخاشگر و پر مقاومت را نابود میکردند و قسمت دیگری را تضعیف کرده و در مسیر منافع خود به کار میانداختند، که بدون این کار ادامه استعمار و استثمار برای آنها ممکن نبوده است ولی مهم این است که بدانیم گاهی حقیقتاً پسران را نابود میکنند، (همچون فرعونیان) و گاهی از طریق مبتلا ساختن آنها به انواع اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و غوطهور ساختن آنها در فحشاء، نیروی فعال آنها را از کار میاندازند و از آنها مرده زندهنمایی میسازند. این همان
چیزی است که مسلمانان باید بهدقت مراقب آن باشند که اگر نسل جوان آنها با وسایل مختلف، سرگرم شد و نیروی ایمان و قدرت جسمانی خود را از دست داد، باید بدانند که اسارت و بردگی برای آنها قطعی است.
نکتهها
(ایامالله)
مسلماً اشاره بهروزهای مخصوصی است که امتیاز و روشنایی و درخشش فوقالعادهای دارد. به همین جهت مفسران در تفسیر آن احتمالات مختلفی دادهاند:
بعضی گفتهاند اشاره بهروزهای پیروزی پیامبران پیشین و امتهای راستین آنها است و روزهایی که انواع نعمتهای الهی براثر شایستگیها شامل حالآنها است.
و بعضی گفتهاند اشاره بهروزهایی است که خداوند اقوام سرکش را به زنجیر عذاب میکشید و طاغوتها را با یک فرمان درو میکرد!
ایامالله، تمامروزهایی است که دارای عظمتی در تاریخ زندگی بشر است.
هرروز که یکی از فرمانهای خدا در آنچنان درخشیده، که بقیه امور را تحتالشعاع خود قرار داده، از ایامالله است.
هرروز که فصل تازهای در زندگی انسانها گشوده و درس عبرتی به آنها داده و ظهور و قیام پیامبری در آن بوده، یا طاغوت و فرعون گردنکشی در آن به قعر دره نیستی فرستادهشده،
هرروز که حق و عدالتی برپاشده و ظلم و بدعتی خاموش گشته، همه آنها از ایامالله است.
آزادی برترین نعمت
ایامالله روز نجات بنیاسرائیل از چنگال فرعونیان است؛ و ذکر «روز نجات» درآیات موردبحث دلیل بر اهمیت فوقالعاده آزادی و استقلال در سرنوشت ملتها است. آری هیچ ملتی تا از وابستگی نرهد و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نبوغ و استعداد خود را هرگز ظاهر نخواهد ساخت و درراه الله که راه مبارزه با هرگونه شرک و ظلم و بیدادگری است گام نخواهد گذاشت و به همین دلیل رهبران بزرگ الهی، نخستین کارشان این بود که ملتهای اسیر را از اسارت فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آزاد سازند، سپس روی آنها کار کنند و برنامههای توحیدی و انسانی پیاده کنند.
(صبّار) و (شکور)
هر دو صیغه مبالغه است که یکی فزونی صبر و استقامت را میرساند و دیگری فزونی شکرگزاری نعمت، اشاره به اینکه افراد باایمان نه در مشکلات و روزهای سخت دستوپای خود را گم میکنند و تسلیم حوادث میشوند و نه در روزهای پیروزی و نعمت گرفتار غرور و غفلت میگردند و ذکر این دو بعد از اشاره به «ایامالله» گویا ناظر به همین مطلب است.
در قرآن آمده است:
1- (موسی به قومش گفت)«به خاطر بیاورید که پروردگار شما اعلام کرد اگر شکر نعمتهای مرا بجا آورید من بهطور قطع نعمتهای شمارا افزون میکنم و اگر کفران کنید عذاب و مجازات من شدید است» (1)
2- «موسی به بنیاسرائیل یادآور شد که اگر شما و تمام مردم روی زمین کافر شوید (و نعمت خدا را کفران کنید)» هیچ زیانی به او نمیرسانید چراکه او بینیاز و ستوده است. (2)
یاد آرید آنکه کرد اعلامتان
حق پی افزونی انعامتان
که کنید ار شکر نعمتهای من
نعمت افزایم شمارا بیسخن
ناسپاسی ور کنید از سوء بخت
مر عذابم ناسپاسان راست سخت
شکر افزاید به نعمت پی به پی
تا رساند بنده را بر قرب وی
گفت موسی ای گروه ار ناسپاس
مر شما گردید خود با کل ناس
هر که هست اندر زمین از انس و جان
بینیاز است او ز شکر مردمان
از هر آن شکری غنی است و حمید
ناطقاند اشیا به شکرش بر مزید
پس زیان ناسپاسی بر شماست
نی بر آن کو خالق ارض و سماست (3)
ص 386
نکتهها
حقیقت شکر
شکر نعمت و ایمان آوردن به خدا مایه افزونی نعمت شما و تکامل و افتخار خودتان است وگرنه خداوند آنچنان بینیاز است که اگر تمام کائنات کافر گردند، بر دامان کبریایی او گردی نمینشیند، چراکه او از همگان بینیاز است و حتی احتیاج به تشکر و ستایش ندارد چراکه او ذاتاً ستوده (حمید) است. اگر او نیازی در ذات پاکش راه داشت، واجبالوجود نبود و بنابراین مفهوم غنی بودن او آن است که همه کمالات در او جمع است و کسی که چنین است ذاتاً ستوده است زیرا معنی «حمید» چیزی جز این نیست که کسی شایسته «حمد» باشد.
جالب اینکه در مورد شکر با صراحت میگوید لازیدنکم (مسلماً نعمتم را بر شما افزونخواهم کرد) اما در مورد کفران نعمت نمیگوید شمارا مجازات میکنم بلکه تنها میگوید «عذاب من شدید است» و این تفاوت تعبیر دلیل بر نهایت لطف پروردگار است.
بدون شک خداوند در برابر نعمتهایی که به ما میبخشد نیازی به شکر ما ندارد و اگر دستور به شکرگزاری داده آنهم موجب نعمت دیگری بر ما و یک مکتب عالی تربیتی است.
حقیقت شکر دارای سه مرحله است:
نخستین مرحله آن است که بهدقت بیندیشیم که بخشنده نعمت کیست؟ این توجه و ایمان و آگاهی پایه اول شکر است.
و از آنکه بگذریم مرحله زبان فرامیرسد. (گفتن (الحمد للَّه) و مانند آن)
ولی از آن بالاتر مرحله عمل است: شکر عملی آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما دادهشده است آن را در مورد خودش صرف کنیم که اگر نکنیم کفران نعمت کردهایم، همانگونه که بزرگان فرمودهاند: (الشکرُ صَرَفَ العَبدُ جَمیعَ ما أنعمَهُ الله تعالی فیما خلقَ لأجلِهِ) (1)
راستی چرا خدا به ما چشم داد؟ و چرا نعمت شنوایی و گویایی بخشید؟ آیا جز این بوده که عظمت او را در این جهان ببینیم، راه زندگی را بشناسیم و با این وسایل در مسیر تکامل گام برداریم؟ حق را درک کنیم و از آن دفاع نماییم و با باطل بجنگیم، اگر این نعمتهای بزرگ خدا را در این مسیرها مصرف کردیم، شکر عملی او است و اگر وسیلهای شد برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی و دوری از خدا این عین کفران است،
(*) امام صادق علیه السلام میفرماید: (ادنی الشکر رؤیة النعمة من الله من غیر علة یتعلق القلب بها دون الله و الرضا بما اعطاه و ان لا تعصیه بنعمة و تخالفه بشیء من امره و نهیه بسبب من نعمته): «کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بیآنکه قلب تو مشغول به آن نعمت شود و خدا را فراموش کنی و همچنین راضی بودن به نعمت او و اینکه نعمت خدا را وسیله عصیان او قرار ندهی و اوامر و نواهی او را با استفاده از نعمتهایش زیر پا نگذاری» (2)
(*) حدیثی که از امام صادق علیه السلام در تفسیر نور الثقلین نقلشده نیز دلیل روشنی بر این تفسیر است، آنجا که میفرماید: (شکرُ النِّعمة إجتنابُ المَحارِم): «شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود» (3)
رابطه میان «شکر» و «فزونی نعمت» روشن میشود، چراکه هرگاه انسانها نعمتهای خدا را درست در همان هدفهای واقعی نعمت صرف کردند، عملاً ثابت کردهاند که شایسته و لایقاند و این لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزونتر میگردد.
این واقعیت نیز قابلتردید نیست که ما هر وقت در مقام شکر الهی چه بافکر چه با زبان و چه با عمل برمیآییم، خود این توانایی بر شکر در هر مرحله موهبت تازهای است و بهاینترتیب اقدام بر شکر، ما را مدیون نعمتهای تازه او میسازد و بهاینترتیب هرگز قادر نیستیم که حق شکر او را ادا کنیم همانگونه که در مناجات شاکرین از مناجات پانزدهگانه امام سجاد(ع) میخوانیم: (کیف لی بتحصیل الشکر و شکری ایاک یفتقر الی شکر، فکلما قلت لک الحمد
وجب علی لذلک ان اقول لک الحمد) چگونه میتوانم حق شکر ترا بجای آورم درحالیکه همین شکر من نیاز به شکری دارد و هر زمانکه میگویم لک الحمد بر من لازم است که به خاطر همین توفیق شکرگزاری بگویم لک الحمد!
برترین مرحله شکری که از انسان ساخته است این است که اظهار عجز و ناتوانی از شکر نعمتهای او کند...
(*) همانگونه که در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود: ) فیما اوحی الله عز و جل الی موسی اشکرنی حق شکری فقال یا رب و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به علی قال یا موسی الان شکرتنی حین علمت ان ذلک منی(: «خداوند به موسی علیه السلام وحی فرستاد که حق شکر مرا ادا کن، عرض کرد پروردگارا! چگونه حق شکر تو را ادا کنم درحالیکه هر زمانی شکر تو را بجا آورم این موفقیت خود نعمت تازهای برای من خواهد بود، خداوند فرمود ای موسی الان حق شکر مرا ادا کردی چون میدانی حتی این توفیق از ناحیه من است». (1)
!
بنده همان به که ز
تقصیر خویش
عذر به درگاه خدا
آورد
ور نه سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که بجا آورد
علی علیه السلام دریکی از کلمات حکمتآمیز خود در نهجالبلاغه میفرماید: (إذا وَصَلت إلَیکم أطرافَ النِّعَم فلا تُنَفِّروا أقصاها بِقِلَّة الشُّکر): (هنگامیکهمقدمات نعمتهای خداوند به شما میرسد سعی کنید با شکرگزاری، بقیه را بهسوی خود جلب کنید، نه آنکه با کمی شکرگزاری آن را از خود برانید)! (2)
تنها تشکر و سپاسگزاری از خداوند در برابر نعمتهای کافی نیست، بلکه باید از کسانی که وسیله آن موهبت بودهاند نیز تشکر و سپاسگزاری نمود و حق زحمات آنها را از این طریق ادا کردو آنها را از این راه به خدمات بیشتر تشویق نمود.
(*) در حدیثی از امام علی بن الحسین علیه السلام میخوانیم که فرمود: روز قیامت که میشود خداوند به بعضی از بندگانش میفرماید: آیا فلان شخص را شکرگزاری کردی؟ عرض میکند: پروردگارا من شکر تو را بجا آوردم، میفرماید: چون شکر او را بجا نیاوردی شکر مرا هم ادا نکردی! سپس امام فرمود: ( اشکرکم للَّه اشکرکم للناس): (شکرگزارترین شما برای خدا آنها هستند که از همه بیشتر شکر مردم را بجا میآورند). (3)
شکر ذاتاً راهی است برای شناخت هر چه بیشتر خداوند: افزایش نعمتهای خداوند که به شکرگزاران وعده دادهشده، تنها به این نیست که نعمتهای مادی تازهای به آنها ببخشد، بلکه نفس شکرگزاری که توأم با توجه مخصوص به خدا و عشق تازهای نسبت به ساحت مقدس او است خود یک نعمت بزرگ روحانی است که در تربیت نفوس انسانها و دعوت آنان به اطاعت فرمانهای الهی، فوقالعاده مؤثر است، بلکه شکر ذاتاً راهی است برای شناخت هر چه بیشتر خداوند... و به همین دلیل علمای عقاید در علم
کلام برای اثبات «وجوب معرفه الله» (شناخت خدا) از طریق وجوب شکر «منعم» (نعمتبخش) وارد شدهاند.
احیای روح شکرگزاری در جامعه
با ارج نهادن و تقدیر و سپاس از آنهایی که با علم و دانش خود و یا با فداکاری و شهادت، یا با سایر مجاهدات در طریق پیشبرد اهداف اجتماعی خدمت کردهاند یک عامل مهم حرکت و شکوفایی و پویایی جامعه است.
در اجتماعی که روح تشکر و قدردانی مرده کمتر کسی علاقه و دلگرمی به خدمت پیدا میکند و بهعکس آنها که بیشتر قدردانی از زحمات و خدمات اشخاص میکنند، ملتهایی بانشاطتر و پیشروترند.
توجه به همین حقیقت سبب شده است که در عصر ما بهعنوان قدردانی از زحمات بزرگان گذشته در صدمین سال، هزارمین سال، زادروز و در هر فرصت مناسب دیگر، مراسمی برای بزرگداشت آنها بگیرند و ضمن سپاسگزاری از خدماتشان مردم را به حرکت و تلاش بیشتر دعوت کنند.
فیالمثل در انقلاب اسلامی کشور ما که پایان یک دوران تاریک دو هزار و پانصدساله و آغاز دوران جدیدی بود، وقتی میبینیم همهسال و هرماه بلکه هرروز، خاطره شهیدان انقلاب زنده میشود و بر آنها درود میفرستند و به تمام کسانی که به آنها منسوباند احترام میگذارند و به خدماتشان ارج مینهند، این خود سبب میشود که عشق و علاقه به فداکاری در دیگران پرورش یابد و سطح فداکاری مردم بالاتر رود و به تعبیر قرآن شکر این نعمت باعث فزونی آن خواهد شد و از خون یک شهید هزاران مجاهد میروید و مصداق زنده لازیدنکم میشود!
موسی به یادآوری سرنوشت گروههایی از اقوام گذشته، همانها که در برابر نعمتهای الهی راه کفران را پیش گرفتندو در برابر دعوت رهبران الهی به مخالفت و کفر برخاستند می پردازد و منطق آنان و سرانجام کار آنها را به بنیاسرائیل می گوید. در قرآن آمده است:
1- (موسی در ادامه به قومش یادآوری میکند که) آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست پیامبرانشان دلایل
روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجّب) دست بر دهان گرفتند و گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستادهشدهاید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را بهسوی آن میخوانید، شکّ و تردید داریم!» (1)
2- رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده او شمارا دعوت میکند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شمارا باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمیفهمیم! همین اندازه میدانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، میخواهید ما را ازآنچه پدرانمان میپرستیدند بازدارید شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!» (2)
بر شما نامد خبر آیا که بیش
زان کسان که از شما بودند پیش
و آنکسان کز بعدشان آمد ببود
از قبیل نوح و عاد و هم ثمود
کس نداند آن جماعت را عدد
از فزونی جز خداوند احد
قرنها بودند وز اهل آن قرون
کس خبر جز حق نداد از چندوچون
می بیاوردند بر پیشینیان
بیناتی انبیا از هر نشان
پس بگردانند ز انکار و حسد
دستهای خویش بر افواه خود
نگرویدستیم گفتند آنچه را
که فرستاده شدید آن را به ما
یعنی اندر زعم خود نیکاخترید
و از خدا بر ما شما پیغمبرید
ما در آن باشیم بر شک و گمان
که شما خوانید خود ما را بدان
پس بگفتند آن رسولان بی هوس
ما شمارا بر خدا خوانیم و بس
هست آیا در وجود او شکی
کی کند شک در خدا ذی مدرکی
آفریننده سماوات و زمین
شک کند در وی مگر بیعقل و دین
مر شمارا خواند او بر دین و راه
تا بیامرزد شمارا از گناه
باز پس دارد شمارا در عذاب
تا بهوقت نامبرده از حساب (3)
صفی، ص 387
موسی علیه السلام در اینجا برای اثبات وجود و صفات خدا تکیهبر نظام عالم هستی و آفرینش آسمانها و زمین میکند و میدانیم در مسئله خداشناسی هیچ دلیلی زندهتر و روشنتر از آن نیست چراکه این نظام شگرف، هر گوشهای از آن مملو از اسراری است که به زبان حال فریاد میزند: جز یک قادر حکیم و عالم مطلق، قدرت چنین طراحی ندارد و به همین دلیل هرقدر علم و دانش بشر پیشرفت بیشتری میکند، دلایل بیشتری از این نظام آشکار میگردد که ما را به خدا هرلحظه نزدیکتر میسازد.
1) ابراهیم: 9 (أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُاْ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَتِ فَرَدُّواْ أَیْدِیَهُمْ فیِ أَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُواْ إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ)
2) ابراهیم: 10 (قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فیِ اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیَ أَجَلٍ مُّسَمًّی قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِیدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا کاَنَ یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَنٍ مُّبِینٍ)
3) صفی علیشاه، تفسیر
نکتهها
شک در ایمان
آنها نخست ابراز کفر و بیایمانی نسبت به پیامبران کردند، ولی به دنبال آن، اظهار داشتند که ما در شکیم و با کلمه «مریب» نیز آن را تکمیل نمودند این دو چگونه باهم سازگار است؟ پاسخ این است که بیان تردید در حقیقت علتی است برای عدم ایمان زیرا ایمان آوردن نیاز بهیقین دارد و شک مانع آن است.
هدف دعوت پیامبران
آمرزش گناهان و به تعبیر دیگر پاکسازی روح و جسم و محیط زندگی بشر...
ادامه حیات تا زمان مقرر که این دو درواقع علت و معلول یکدیگرند، چه اینکه جامعهای میتواند به حیات خود ادامه دهد که از گناه و ظلم پاک باشد...
(فاطر)
در اصل به معنی «شکافنده» است.
در اینجا کنایه از «آفریننده» است.
آفرینندهای که با برنامه حسابشدهاش چیزی را میآفریند و سپس آن را حفظ و نگهداری میکند.
گویی ظلمت عدم با نور هستی به برکت وجودش از هم شکافته میشود، همانگونه که سپیده صبح پرده تاریک شب را میدرد و همانگونه که شکوفه خرما غلافش را از هم میشکافد و خوشه نخل از آن سر برمیآورد (و لذا عرب به آن «فطر» (بر وزن شتر) میگوید).
این احتمال نیز وجود دارد که «فاطر» اشاره به شکافتن توده ابتدایی ماده جهان باشد که در علوم روز میخوانیم که مجموع ماده عالم یک واحد بههمپیوسته بود سپس شکافته شد و کرات آشکار گشت.
او شمارا دعوت میکند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شمارا باقی گذارد!(یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیَ أَجَلٍ مُّسَمًّی).
(*) در حدیث جامع و جالبی نیز از امام صادق علیه السلام میخوانیم: (مَن یَموتُ بالذُّنوبِ أکثرُ مِمّا یَموتُ بالآجال و مَن یَعیشُ بالإحسان أکثرُ مِمَّن یَعیشُ بالأعمال): «آنهایی که با گناه میمیرند بیش از آنهایی هستند که با اجل طبیعی از دنیا میروند و آنها که با نیکی زنده میمانند (و طول عمر مییابند) بیش از آنها هستند که به عمر معمولی باقی میمانند.» (1)
(*) از امام صادق علیه السلام نقلشده: (إنَّ الرَّجُل یُذنبُ الذنبَ فیحرِّمَ صَلاةُ اللیلِ و إنَّ العَمَل السیئ اسرعُ فی صاحِبه مِن السکّینَ فی اللَّحم): «گاهی انسان گناهمیکند و از اعمال نیکی همچون نماز شب باز میماند (بدانید) کار بد در فنای انسان از کارد در گوشت سریعتر اثر میکند». (2)
ضمناً از این آیه بهخوبی استفاده میشود که ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامههای آنها جلو «اجل معلق» را میگیرد و حیات انسان را تا «اجل مسمی» ادامه میدهد.
(چون میدانیم انسان دارای دو گونه اجل است یکی سررسید نهایی عمر یعنی همان مدتی که آخرین توانایی بدن برای حیات است و دیگر اجل معلق یعنی پایان یافتن عمر انسان براثر عوامل و موانعی در نیمهراه و این غالباً براثر اعمال بیرویه خود او و آلودگی به انواع گناهان است )
اسباب بخشش گناهان در دنیا
بشر بودن انبیا
بشر بودن پیامبران نهتنها مانع نبوت آنها نبوده بلکه کاملکننده نبوت آنها است و آنها که این موضوع را دلیلی بر انکار رسالت انبیاء میگرفتند هدفشان بیشتر بهانهجویی بود.
همچنین تکیهبر راه و رسم نیاکان با توجه به این حقیقت که معمولاً دانشآیندگان بیش از گذشتگان است، چیزی جز یک تعصب کور و خرافه بیارزش نمیتواند باشد و ازاینجا روشن میشود اینکه تقاضا داشتند دلیل روشنی اقامه بشود به خاطر این نبوده که پیامبران فاقد آن بودهاند، بلکه کراراً درآیات قرآن میخوانیم که بهانهجویان دلایل روشن و سلطان مبین را انکار میکردند و هر زمان پیشنهاد معجزه و دلیل تازهای مینمودند تا راه فراری برای خود پیدا کنند.
در قرآن آمده است:
1- «سپس موسی به آنها گفت: ازآنروز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه یاری میشوند. از روزی بترسید که هیچکس از دیگری دفاع نمیکند و هیچگونه عوضی از او قبول نمیشود و شفاعت، او را سود نمیدهد و (از هیچ سویی) یاری نمیشوند!» (4)
2- (وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لَّا تجَزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْا وَ لَا یُقْبَلُ مِنهْا عَدْلٌ وَ لَا تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرُونَ (123))
1) بقره: 160 (إِلَّا الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)
2) نساء: 31 (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ)
3) هود: 114 (إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ)
4) بقره: 48 / 123 (وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لَّا تجَزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْا وَ لَا یُقْبَلُ مِنهْا شَفَاعَةٌ وَ لَا یُؤْخَذُ مِنهْا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرُونَ (48)
بترسید از چنان روزی مگر
نیست نفسی کافی از نفس دگر
فاقد شیء ای شد ار نفسی کفاف
ندهدش، نفس دگر بیاختلاف
نه شفیعی باشدش در داوری
تا کند زو در مقامی یاوری
نه از و گیرند در فعلی عوض
میکشد درد آنکه خود دارد مرض
حشر گردد هرکسی بر خوی خویش
نشنود از دیگری کس بوی خویش
ناصری نبود یکی آن روزشان
که بدند از محنتی دلسوزشان
بهر اسرائیلیان افضال حق
هست یاد از جلوه افعال حق
هست تکرار از پی الطاف و برّ
تا برند از وجه ظاهر پی به
سرّ
رو ز افعال آورند اندر صفات
وز صفات آرند رو بر وجه ذات
شرح این بگذشته گر داری به یاد
یاد نعمت گر کنی یابی مراد
ترسد او از روز وانفسا که خود
داند اندر خود جزای نیک و بد
هست هر نفسی بهجای خویشتن
در عمل یابد جزای خویشتن
شرح آیات از ره تفسیر کن
ور کنی تأویل باتدبیر کن
یوم لا تجزی نباشد کس به کس
هست هر نفسی به فکر خویش و بس
نیست کس را شافعی یا ناصری
یا که فعلی را عوض از قاصری
نیست کس را باوجودش قدرتی
تا نماید از خلیلی نصرتی
نیست کس را اقتدار و اختیار
بر کسی جز مالکی ذو الاقتدار (1)
ص 25
پس بپرهیز از چنان روز ای دبنگ
که بکوبم جمله اعضایت به سنگ
تا فروزم بهر جانت آتشی
کاینچنین باشد سزای سرکشی
کس نگیرم جای تو در انتقام
نیست مقبولم عطائی ناتمام
هم ترا نبود شفیع و ناصری
توبه کن نک تا به دفعش قادری
همچنین میدان خطابات وجود
بر قوای طبع از روی شهود
از پی تعظیم عقل مستطاب
مابقی را رو تعقل کن بیاب (2)
، ص 48
نکتهها
خیالهای باطل یهود
قرآن خط بطلانی بر خیالهای باطل یهود میکشد، زیرا آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد و یا گمان میکردند میتوان برای گناهان فدیه و بدل تهیه نمود، همانگونه که در این جهان متوسل به رشوه میشدند.
آنان گمان میکردند که در روز قیامت اجدادشان، شفیع آنان خواهد شد (چنانکه بتپرستان، بتها را شفیع خود میپنداشتند) گروهی از آنان به همراه مرده، طلا و زیورآلات دفن میکردند تا مرده بهعنوان جریمهی گناهانش بپردازد. غافل از آنکه قیامت برخلاف دنیاست، که برخی با پول و پارتی و یا حمایت گرفتن از قدرتها، بر مشکلاتشان پیروز میشوند.
نویسنده تفسیر المنار نقل میکند که: در بعضی از مناطق مصر بعضی از مردم خرافی وجه نقدی به غسل دهنده میت میدادند و آن را اجرت نقلوانتقال به بهشت مینامیدند. (1)
در حالات یهود میخوانیم که آنها برای کفاره گناهانشان قربانی میکردند، اگر دسترسی به قربانی بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانی میکردند! (2)
در حالات اقوام پیشین که احتمالاً قبل از تاریخ زندگی میکردند میخوانیم: که آنها زیورآلات و اسلحه مرده را با او دفن میکردند تا در زندگی آیندهاش از آن بهره گیرد! (3)
بنابراین باید بدانند که:
در روز قیامت، تمام سببها قطع (تَقَطَّعَتْ به هم الْأَسْبابُ) (بقره: 166)
شفاعت بدون اذن خداوند پذیرفته نمیشود (وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی) (انبیاء: 28)
فدیه پذیرفته نمیشود. (لا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ) (حدید: 15)
(شفاعت)
از کلمه «شفع» به معنای جفت است، یعنی افرادی که مایهای از ایمان و تقوی و عمل داشته و در آن روز کمبودی دارند، لطفی به آن مایهها اضافه میشود و در اثر جفت و همراه شدن با لطف اولیای الهی، از قهر خداوند نجات مییابند؛ بنابراین شفاعت، تنها شامل کسانی میشود که تلاشگرند، ولی درراه ماندهاند و نیاز به قدرتی دارند که در کنار آنان باشد.
حدود سی آیه از قرآن مربوط به شفاعت است که به 4 دسته تقسیم میشوند:
آیاتی که شفاعت را نفی میکنند. (4)
بقرة: 48 (وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ)
در این آیات راههای متصور برای نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادی، یا پیوند و سابقه دوستی و یا مسئله شفاعت نفیشده است.
الف: شفاعت برای کسی است که مورد رضایت خدا باشد. (1)
ب: برای ظالمان، دوستدار و شفیعی نیست. (2)
ج: فرشتگان برای کسانی که ایمان آوردهاند، دعا و استغفار میکنند. (3)
د: و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفی میکند. (4)
(منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران الهی است).
با توجّه به آیات فوق، معلوم میشود که شفاعت بیقیدوشرط نیست و شفاعت به اجازه و اذن خداست و شفاعت شونده، باید واجد شرایطی باشد و اگر کسی شرایط شفاعت را دارا نباشد، مورد شفاعت قرار نمیگیرد؛ بنابراین شفاعتی سازنده است که انسان را با اولیای خدا پیوند دهد و مانع یأس او شود. ولی اگر ایمان به شفاعت سبب جرئت بر گناه گردد، همانگونه که مسیحیان عقیده دارند که عیسی فدا شد تا گناهان ما بخشیده شود، هرگز قابلقبول نیست.
فلسفه شفاعت
بدون شک مجازات الهی چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامی ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین و درنتیجه پیشرفت و تکامل انسانها است، بنابراین هر چیز که این ضامن اجرا را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرئت و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود.
از سوی دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بهکلی بر روی گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و بهسوی خدا و پاکی تقوا بازگردند.
«شفاعت» در معنی صحیحش برای حفظ همین تعادل است و وسیلهای است برای بازگشت گناهکاران و آلودگان.
مبارزه با روح یأس
کسانی که مرتکب جرائم سنگینی میشوند از یکسو گرفتار ناراحتی وجدان و از سوی دیگر گرفتار یأس از بخشودگی در پیشگاه خدا میگردند و چون راه بازگشت را به روی خود مسدود مییابند عملاً حاضر به هیچگونه تجدیدنظر نیستند و با توجه به تیرگی افق آینده در نظرشان ممکن است دست به طغیان و سرکشی بیشتر بزنند و یک نوع آزادی عمل برای خود، تحت این عنوانکه رعایت مقررات برای آنها سودی ندارد، قائل شوند، درست
همانند بیماری که از بهبودی مأیوس شده و سد پرهیز را بهکلی شکسته است چون آن را بیدلیل و فاقد تأثیر میداند.
گاه ناراحتی وجدآنکه ناشی ازاینگونه جرائم است، موجب اختلالات روانی و یا موجب تحریک حس انتقامجویی از جامعهای که او را چنین آلوده کرده است میگردد و بهاینترتیب گناهکار مبدل به یک عنصر خطرناک و کانون ناراحتی برای جامعه میشود.
اما ایمان به شفاعت روزنهای بهسوی روشنایی به روی او میگشاید و امید به آمرزش، او را به کنترل خویش و تجدیدنظر و حتی جبران گذشته تشویق میکند، حس انتقامجویی در او تحریک نمیگردد و آرامش روانی به او امکان تبدیلشدن به یک عنصر سالم و صالح میدهد.
بنابراین اگر بگوییم توجه به شفاعت به معنی صحیح، یک عامل سازنده و بازدارنده است که میتواند از یک فرد مجرم و گناهکار فرد صالحی بسازد، گزاف نگفتهایم، لذا مشاهده میکنیم که حتی برای زندانیان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگی در قوانین مختلف دنیا باز گذارده شده است، مبادا یاس و نومیدی آنها را مبدل به کانون خطری در درون خود زندانها کند و یا گرفتار اختلال روانی سازد!
بررسی شبهات مربوط به شفاعت
آیا شفاعتِ اولیای خدا، به معنای ایستادن در برابر ارادهی خدا نیست؟ کسی را که خدا اراده کرده عذاب کند، پیامبر با شفاعت خود جلو آن اراده را نمیگیرد؟ پاسخ: هم کیفر بدکاران و هم اجازه شفاعت به اولیای خود، اراده و خواست اوست؛ بنابراین شفاعت اولیای خدا، چیزی در برابر ارادهی الهی نیست.
آیا شفاعت اولیای خدا به این معناست که رحم آنان از خدا بیشتر است. زیرا خدا میخواهد عذاب کند و اولیای او شفاعت میکنند؟ پاسخ: هم وجود رحم در اولیای خدا و هم اجازهی استفاده از آن، از طرف خداست.
بنابراین اوست که با رحم و لطف خود، اجازهی شفاعت میدهد.
آیا شفاعت، ارادهی خدا را تغییر میدهد؟ پاسخ: ارادهی خداوند در شرایط مختلف یک نوع نیست. اراده خدا بر کیفر گناهکار است، ولی اگر او توبه کند، قهرش را برمیدارد. زیرا شرایط انسان گناهکار با انسان توبهکار فرق دارد. انسانی به خاطر محبت و ارادت و اطاعت از اولیای خدا در دنیا، مشمول شفاعت آنان میشود و دیگری که مخالف آنان بوده، مشمول نمیشود.
بررسی سه حدیث اسلامی در مورد شفاعت
(*) در تفسیر «برهان» از امام کاظم: از علی علیه السلام نقلشده که میفرماید:
از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم (شفاعتی لاهل الکبائر من امتی ...): «شفاعت من برای مرتکبین گناهان کبیره است» راوی حدیث که ابن أبی عمیر است میگوید: از امام کاظم: پرسیدم چگونه برای مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است درحالیکه خداوند میفرماید: (وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی) مسلم است کسی که مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودی خدا نیست.
امام: در پاسخ فرمود: «هر فرد باایمانی که مرتکب گناهی میشود طبعاً پشیمان خواهد شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده پشیمانی از گناه توبه است ... و کسی که پشیمان نگردد مؤمن واقعی نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او «ظلم» است و خداوند میفرماید ظالمان دوست و شفاعت کنندهای ندارند» (1)
مضمون صدر حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر میشود. ولی ذیل حدیث روشن میکند که شرط اصلی پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانی است که مجرم را به مرحله ندامت و خودسازی و جبران برساند و از ظلم و طغیان و قانونشکنی برهاند (دقت کنید).
(*) در کتاب کافی از امام صادق علیه السلام در نامهای که بهصورت متحد المال برای اصحابش نوشت چنین نقلشده: (مَن سِرُّهُ أن یَنفَعُهُ شفاعَةُ الشافِعینَ عِندَ الله فلیَطلُب إلی اللهِ إن یُرضی عنه): هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودی خدا را جلب کند. (2)
لحن این روایت نشان میدهد که برای اصلاح اشتباهاتی که درزمینهٔ شفاعت برای بعضی از یاران امام خصوصاً و جمعی از مسلمانان عموماً رخداده است صادرشده و با صراحت شفاعتهای تشویقکننده به گناه در آن نفیشده است.
(*) باز در حدیث پرمعنی دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: (إذا کانَ یوم القیامة بَعَث اللهُ العالِم و العابِد، فإذا وقفاً بَین یَدَیِ الله عزَّ و جلَّ قیلَ لِلعابد إنطلقَ إلی الجَنَّة و قیلَ لِلعالمِ قف تشفَّعَ للنّاسِ بحُسنِ تإدیبِکَ لَهُم): «در روز رستاخیز خداوند «عالم» و «عابد» را بر میانگیزد به عابد میگوید تنها بهسوی بهشت رو اما به عالم میگوید برای مردمی که تربیت کردی شفاعت کن»! (3)
در این حدیث پیوندی در میان «تادیب عالم» و شفاعت او نسبت به شاگردانش که مکتب او را درک کردهاند دیده میشود که میتواند پرتوی به روی بسیاری از موارد تاریک این بحث بیفکند.
بعلاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفی آن از عابد نشانه دیگری است از اینکه شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قراردادی و یا پارتیبازی نیست بلکه یک مکتب تربیتی است و تجسمی است از تربیت در این جهان.
(وَ جَاوَزْنَا بِبَنیِ إِسْرَ ءِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلیَ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیَ أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ یَامُوسیَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا کَمَا لهَُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تجَْهَلُونَ () إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبرٌَّ مَّا هُمْ فِیهِ وَ بَاطِلٌ مَّا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ () قَالَ أَ غَیرَْ الله أَبْغِیکُمْ إِلَاهًا وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلیَ الْعَلَمِینَ () وَ إِذْ أَنجَیْنَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فیِ ذَالِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ()) (1)
پیامها
پرستش (حقّ یا باطل)، در طول تاریخ بشر وجود داشته است. (یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ) (در زمان موسی علیه السلام نیز افرادی بت میپرستیدند.)
محیط جبر آور نیست، ولی تأثیرگذار هست. (فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ ...) پس تا در اعتقاد و ایمان قوی نشدهایم، از محیط و فرهنگ فاسد دوریکنیم، زیرا گاهی مشاهدهی یک صحنه (از فیلم، عکس، ماهواره و یا اجتماع) چنان در انسان تأثیرگذار است که تمام زحمات تربیتی رهبران را متزلزل و خراب میکند.
گاهی انسان از مهمترین نعمتها غفلت ورزیده و نسبت به آنها ناسپاسی میکند. (جاوَزْنا) ... (اجْعَلْ لَنا)
گاهی انسان بهحدّی کجاندیش میشود که از رهبران الهی نیز درخواست ناروا میکند.
(یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً)
افراد و ملتها، هرلحظه در معرض خطر انحرافاند. (قالُوا یا مُوسَی ...)
ایمان سطحی، زودگذر است. (وَ جاوَزْنا) ... (قالُوا) ... (اجْعَلْ لَنا إِلهاً)
بدتر از دشمنان آگاه خارجی و بیگانه، دوستان نادانِ داخلیاند. (جاوَزْنا) ... (قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ ...)
تقاضای مردم، همیشه صحیح نیست و اکثریت و خواست آنان همهجا یک ارزش نیست.
(قالُوا) ... (اجْعَلْ لَنا إِلهاً)
الگوپذیری، تقلید و مدلبرداری، از خصلتهای انسان است. (اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ)
جهل، ریشهی بتپرستی و بتپرستی، عملی بهدوراز عقل است. (تَجْهَلُونَ) جهل، در فرهنگ قرآن، در برابر عقل قرار دارد نه علم، یعنی به کار غیرعاقلانه جهل میگویند.
تقاضای خدای محسوس (همچون بت) از پیامبر بزرگواری همچون موسی، نشانهی جهل عمیق و ریشهدار است. (تَجْهَلُونَ)
هم انحرافهای فکری از بین رفتنی است، هم انحرافهای عملی. (مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ) آری، پایان باطل، نابودی است، پس ظاهرِ آن ما را فریب ندهد.
1) ترجمه: و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!» گفت: «شما جمعیّتی جاهل و نادان هستید! () این ها (را که میبینید)، سرانجام کارشان نابودی است و آنچه انجام میدهند، باطل (و بیهوده) است. () (سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، معبودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان) برتری داد!» ()(به خاطر بیاورید) زمانی را که از (چنگال) فرعونیان نجاتتان بخشیدیم! آنها که پیوسته شما را شکنجه میدادند، پسرانتان را میکشتند و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده میگذاشتند و در این، آزمایش بزرگی از سوی خدا برای شما بود. ()»
عبادت باید بر اساس تعقل و تشکّر باشد. (أَ غَیْرَ الله أَبْغِیکُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ)
خدا یافتنی است، نه بافتنی (أَبْغِیکُمْ) و پرستش غیر خدا، باعقل و روحیهی سپاسگزاری ناسازگار است.
نجاتدهندهی واقعی خداوند است، گرچه نجات از طریق رهبری موسی انجامگرفته باشد. (أَنْجَیْناکُمْ)
یاد نعمتهای الهی، سبب پایداری و پرهیز از شرک است. (أَ غَیْرَ الله أَبْغِیکُمْ) ... (وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ)
رهبران باید پیوسته نعمتهای الهی را یادآوری کنند تا مردم دچار غفلت نشوند. (وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ)
طاغوتها بدون یاران و اطرافیان، زوری ندارند. (آلِ فِرْعَوْنَ)
طاغوتها برای حفظ حکومتشان، بیگناهان را میکشند. (یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ)
زنان و جوانان، اهداف نقشههای طاغوت هستند. (یُقَتِّلُونَ) ... (یَسْتَحْیُونَ ...)
زنده نگاهداشتن مادرانی که فرزندانشان را جلو چشمشان کشتهاند، بدترین عذاب است.
(سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ)
گاهی حوادث تلخ و ناگوار، وسیله آزمایش الهیاند. (بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ)
سختیها و گرفتاریها را هرچند بزرگ باشند، در مسیر تربیت انسان و آزمایشی الهی بدانیم.
(وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ)
(وَ لَقَدِ اخْترَنَاهُمْ عَلیَ عِلْمٍ عَلیَ الْعَالَمِینَ () وَ ءَاتَیْنَاهُم مِّنَ الاَیَاتِ مَا فِیهِ بَلَؤٌاْ مُّبِینٌ ()) (1)
پیامها
برنامههای خداوند بر اساس علم است. (اخْتَرْناهُمْ عَلی عِلْمٍ)
دادههای الهی، وسیلهی آزمایشاند. (آتَیْناهُمْ ... ما فِیهِ بلا مُبِینٌ)
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسیَ بِایَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلیَ النُّورِ وَ ذَکِّرْهُم بِأَیَّئمِ الله إِنَّ فیِ ذَالِکَ لاَیَاتٍ لِّکلُِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ() وَ إِذْ قَالَ مُوسیَ لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ الله عَلَیْکُمْ إِذْ أَنجَئکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ یُذَبحُِّونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فیِ ذَالِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ () وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئنِ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئنِ کَفَرْتمُْ إِنَّ عَذَابیِ لَشَدِیدٌ () وَ قَالَ مُوسیَ إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فیِ الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ الله لَغَنیٌِّ حَمِیدٌ () أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُاْ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا الله جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَتِ فَرَدُّواْ أَیْدِیَهُمْ فیِ أَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُواْ إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ () قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فیِ الله شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلیَ أَجَلٍ مُّسَمًّی قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِیدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا کاَنَ یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَنٍ مُّبِینٍ ()) (2)
1) ترجمه: «ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم، (*) و آیاتی (از قدرت خویش) را به آنها دادیم که آزمایش آشکاری در آن بود (ولی آنان کفران کردند و مجازات شدند)!»
2) ترجمه: «ما موسی را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم): قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایّام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانههایی است برای هر صبر کننده شکرگزار! () و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب میکردند پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را (برای خدمتکاری) زنده میگذاشتند و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!» () و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!» () و موسی (به بنی اسرائیل) گفت: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، (به خدا زیانی نمیرسد چرا که) خداوند، بینیاز و شایسته ستایش است!» () آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجّب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستاده شدهاید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را به سوی آن میخوانید، شکّ و تردید داریم!» () رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شکّ است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده او شما را دعوت میکند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمیفهمیم! همین اندازه میدانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند بازدارید شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!» ()»
پیامها
انبیا باید معجزه داشته باشند. (أَرْسَلْنا ... بِآیاتِنا)
هدف کلی انبیا، یکی است. خداوند در آیه اوّل این سوره به پیامبر اسلام و در این آیه به حضرت موسی میفرماید: مردم را از تاریکیها خارج کنید و به نور هدایت نمایید. (أَخْرِجْ قَوْمَکَ)
اولین حوزهی مأموریت انبیا، قوم خودشان است. (قَوْمَکَ)
راه نجات مردم از ظلمات، یاد قهر و قدرت خدا نسبت به ستمگران و توجّه به الطاف او نسبت به گذشتگان است. (ذَکِّرْهُمْ بِایامالله)
توجّه به تاریخ، زمینهی صبر و شکر را در انسان به وجود میآورد. یادآوری مصیبتها و تلخیهای گذشته و برطرف شدن آنها، انسان را به شکر وادار میکند؛ و توجّه به پایداری امّتها و پیروزی آنان، آدمی را به صبر و مقاومت دعوت میکند. (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ)
همهی روزها روز خداست، امّا روز تجلّی قدرت خداوند حساب دیگری دارد. (تجلّی قدرت او در قهر بر کفّار و تجلّی لطف او بر مؤمنین.) (بِایامالله)
هرگونه جشن یا سوگواری و مراسم ویژهای که بزرگداشت ایامالله باشد جایز است. (ذَکِّرْهُمْ بِایامالله)
مؤمن در سختی، صبر و در رفاه، شکر میکند. (صَبَّارٍ شَکُورٍ)
صبر زمینه درک حقیقت است. (لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ)
سنّت خداوند بر آن است که شکر را وسیلهی ازدیاد نعمت قرار داده و این سنّت را قاطعانه اعلام کرده است. (تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ)
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
خدا برای تربیت ما، شکر را لازم کرد نه آنکه خود محتاج شکر باشد. (رَبُّکُمْ)
با شکر، نهتنها نعمتهای خداوند بر ما زیاد میشود، بلکه خود ما نیز رشد پیدا میکنیم، زیاد میشویم و بالا میرویم. (لَأَزِیدَنَّکُمْ)
کیفر کفران نعمت، تنها گرفتن نعمت نیست، بلکه حتّی گاهی نعمت سلب نمیشود ولی بهصورت نقمت و استدراج درمیآید تا شخص، کمکم سقوط کند. (لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ)
در شیوه دعوت و تبلیغ، نباید کار بهخواهش از مردم برسد. (إِنْ تَکْفُرُوا... فَإِنَّ الله لَغَنِیٌّ)
باایمان و عمل خود، بر خداوند هیچ منّتی نگذاریم که او نیازی به اعمال ما ندارد. (لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ)
ایمان و کفر، یا شکر و کفرانِ ما در ذات او اثری ندارد. (لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ)
گر جملهی کائنات کافر گردند بر دامن کبریایش ننشیند گرد
از سوی خداوند سنّتها و قوانین ثابتی بر تاریخ و جامعه حاکم است، که آشنایی با قسمتی از تاریخ میتواند درس عبرتی برای قسمت دیگر باشد ( لَمْ یَأْتِکُمْ... )
قسمتهایی از تاریخ بشر، مجهول و ناشناخته است. (لا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا الله)
همهی انبیا معجزه داشتهاند. (جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ)
کفّار تنها مخالف شخص انبیا نبودند، بلکه با مکتب آنان مخالف بودند. (کَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ)
شک کفار در حقّانیّت دین، ناشی از مقام تحقیق نیست، بلکه منشأ آن بدبینی و لجبازی است.
(شَکٍّ ... مُرِیبٍ)
اعتقاد به خدا، فطری و بدیهی است و سزاوار شک نیست. (أَ فِی الله شَکٌّ)
در کنار عقل و فطرت، محبت و دعوت نیز لازم است. (أَ فِی الله شَکٌّ ... یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ)
دین انسان را به پاکی از آلودگیها دعوت میکند. (یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ ... ذُنُوبَکُمْ)
خداوند طالب غفران و آمرزش گناهان انسان است. (یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ)
توبه و اطاعت از خداوند باعث تأخیر اجل انسان میشود. (یَدْعُوکُمْ ... یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی)
خداوند از روی مهر، به هدایت دعوت میکند و از روی لطف تا پایان عمر مهلت انتخاب میدهد.
(یَدْعُوکُمْ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی)
عمر هر انسانی، از پیش اندازهگیری و تعیینشده است. (إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی)
تعصبات قومی و نژادی، مانع پذیرفتن حقّ است. (یَعْبُدُ آباؤُنا)
خانواده در عقاید و باورهای انسان، نقش مهمی دارد. (یَعْبُدُ آباؤُنا)
عناد و گردنکشی در برابر حقّ، درد بیدرمان است. تمام انبیا با معجزه به سراغ مردم میرفتند، ولی لجاجت برخی مردم سبب میشد که همواره معجزهی تازهای که طبق هوس آنها باشد از پیامبران درخواست کنند. (فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِین)
(یابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتیَِ الَّتیِ أَنْعَمْتُ عَلَیْکمُْ وَ أَنیِّ فَضَّلْتُکُمْ عَلیَ الْعَالَمِینَ () وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لَّا تجَزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْا وَ لَا یُقْبَلُ مِنهْا شَفَاعَةٌ وَ لَا یُؤْخَذُ مِنهْا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرُونَ () وَ إِذْ نجَّیْنَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبحِّونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فیِ ذَالِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ () وَ إِذْ فَرَقْنَا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاکُمْ وَ أَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ ()) (1)
1) ترجمه: «ای بنی اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به خاطر بیاورید و (نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم. () و از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه یاری میشوند. () و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایی بخشیدیم که همواره شما را به بدترین صورت آزار میدادند: پسران شما را سر میبریدند و زنان شما را (برای کنیزی) زنده نگه میداشتند؛ و در اینها، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود. () و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق ساختیم در حالی که شما تماشا میکردید. ()»
پیامها
نعمت و فضیلت به دست خداوند است. (نِعْمَتِیَ)، (أَنْعَمْتُ)، (فضلت)
نجات از سلطهی طاغوت، از بزرگترین نعمتهای الهی است. (نِعْمَتِیَ)، (فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ)
ترس از حضور در دادگاه الهی، بدون وجود هرگونه وکیل یا شفیعی، زمینهی تقویت تقوای الهی است.
(وَ اتَّقُوا یَوْماً)
در برابر عقاید خرافی و باطل، با قاطعیت برخورد کنید (لا یُقْبَلُ)، (لا یُؤْخَذُ)
آزادی از سلطهی طاغوتها، از بزرگترین نعمتهاست. چنانکه خداوند از میان همه نعمتها، نام آن را برده است. (نَجَّیْناکُمْ)
بیان سختیها و تلخیهای گذشته، لذّت آزادی امروز را چندین برابر میکند.
((یَسُومُونَکُمْ) (یُذَبِّحُونَ) (یَسْتَحْیُونَ))
طاغوتها، بدون اطرافیان قدرت ندارند. (آلِ فِرْعَوْنَ)
ناگواری و آزادی، هر دو وسیلهی آزمایش و تربیت هستند (بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ)
محو نیروهای دفاعی و توسعهی نیروهای رفاهی، کار فرعونی است. (یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ)
طاغوتها برای حفظ نظام و سلطهی خود، به هر نوع شکنجهای دست میزنند. (یَسُومُونَکُمْ)، (یُذَبِّحُونَ)
نقش اسباب، بسته به ارادهی حکیمانه خداوند است.
موسی یک عصا دارد که گاهی از سنگ آب میجوشاند (اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ) و گاهی به آبخورده و از میان آن راه گشوده میشود. (فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ)
پایان شب سیه سفید است. بنیاسرائیل بعدازآنهمه شکنجه و بلا به رفاه و نجات رسیدند. (فَأَنْجَیْناکُمْ)
انتقام از ستمگران در حضور ستمدیدگان، مرهمی برای آنهاست. (أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ)
شماره
عنوان قسمتها به
ترتیب زمان
بر اساس
اشعار شاعران
غلبه تشنگی و بی غذایی بر بنی اسرائیل
و جوشیدن دوازده چشمه از سنگ
قرآن و روایات و تورات
صفی علیشاه
شمس تبریزی
سنایی
صائب
امیر معزی
خاقانی
حبیب خراسانی
نعمت سایهی ابر
قرآن وروایات
صفی علیشاه
نزول منّ و سلوی در جانب کوه
طور
قرآن وروایات و تورات
صفی علیشاه
توقّع خداوند در قبال دادن این
نعمتها
قرآن و روایات
صفی علیشاه
ناسپاسی بنیاسرائیل
پس از اتمامحجت موسی و عذاب
الهی بر آنان
قرآن و روایات
صفی علیشاه
شمس
ناصرخسرو
عطار
حرکت قوم بنیاسرائیل به همراه
ابر
و ورود به صحرای فاران
تورات
درخواست موسی از برادر زنش
تورات
تنبیه مریم (کلثوم خواهر موسی
و هارون)
تورات
بررسی پیامهای قرآنی3 دسته
آیات
اعراف: 159-160
بقره: 57/ 60
طه: 80-82
در تورات آمده است:
بنیاسرائیل به دستور خداوند از صحرای «سین» کوچ کردند و پس از چند توقف کوتاه در «رفیدیم» اردو زدند. امّا وقتی به آنجا رسیدند دیدند که در آن مکان نیز آب برای نوشیدن پیدا نمیشود.
پس گِله و شکایت آغاز کردند و به موسی گفتند: «به ما آب بده تا بنوشیم»
موسی جواب داد: چرا گِله و شکایت میکنید؟ چرا خداوند را امتحان مینمایید؟
امّا قوم بنیاسرائیل تشنهی آب بود و به موسی شکایت کردند و گفتند: چرا مارا از سرزمین مصر، خارج کردی تا ما و فرزندان و میشهایمان را تشنه بکشی؟ و موسی بهسوی پروردگار رفت و گفت: من با این قوم چه کنم؟ هر آن ممکن است که مرا سنگسار کنند!
خداوند در جواب موسی فرمود: برخی از بزرگان بنیاسرائیل را همراه خود بردار و پیشاپیش مردم بهطرف کوه حوریب حرکت کن. من در آنجا کنار صخره، پیش تو خواهم ایستاد.
باهمان عصایی که به رود نیل زدی به صخره بزن تا آب از آنجاری شود و قوم بنوشند
موسی همانطور که خداوند به آن دستور داد عمل کرد و آب از صخره جاری شد.
موسی اسم آنجا را «مسّا» (قوم خداوند را امتحان کردند) گذاشت.
ولی بعضی اسم آنجا را «مریبه» (محل بحث و مجادله) گذاشتند.
چون در آنجا قوم اسرائیل به مجادله با خداوند پرداختند و گفتند: آیا خداوند در میان ما هست یا نه؟ و بهاینترتیب او را امتحان کردند. (1)
در قرآن آمده است:
1- «به خاطر بیاورید هنگامی» که موسی (در آن بیابان خشک و سوزآنکه بنیاسرائیل از جهت آب سخت در مضیقه قرار داشتند) از خداوند خود برای قومش تقاضای آب کرد (2)
2- بقرة: 60 (وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ ...)
و خدا این تقاضا را قبول فرمود...3- «ما به او دستور دادیم که عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن» (3)
4- أعراف: 160 (... أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ ...)
5- «و او چنین کرد، ناگهان دوازده چشمه (درست به تعداد قبائل بنیاسرائیل) از سنگ جوشید (ابتدا به آرامی و سپس تند شد)» و هر یک از این چشمهها بهسوی طایفهای سرازیر گردید، بهگونهای که اسباط و قبائل بنیاسرائیل «هرکدام بهخوبی چشمه خود را میشناختن» (4)
6- أعراف: 160 (... فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ ...)
هم به موسی وحی شد از ما چو آب
ز او طلب کردند قوم از التهاب
زن عصا بر سنگ و آب آور برون
آنکه اندر تو بره داری کنون
یعنی آن سنگی که گفتت در گذار
مر مرا بردار کت باشم به کار
در زمان آورد بیرون سنگ را
وان عصا را زد بوی آهنگ را
در زمان بشکافت سنگ اندر شتاب
ز او ده و دو چشمه جاری شد ز آب
مردمان دیدند و دانستند زود
مشرب خود را هران سبطی که بود (1)
ص 268
وآنکه موسی
خواست بهر قوم آب
پس به او گفتیم در حال خطاب
زن عصا بر سنگ تا جاری شود
آبها، وین آیت باری شود
شد ده و دو چشمه جاری در نظر
تا بود هر فرقهای را آبخور
چشمهها دانی چه باشد ای سنی؟
دهحواس ظاهری و باطنی
با دو قوه عاقله اندر مثل
کان یکی باشد نظر دیگر عمل
میشود آنجاری از سنگ دماغ
با عصای نفس گر داری فراغ (2)
، ص 27
7- خداوند میگوید: «ما آنها را به دوازده گروه تقسیم کردیم» (تا نظمی عادلانه و دور از برخوردهای خشونتآمیز در میانشان حکومت کند) (3)
گفت پیغمبر که من آن قوم را
در شب معراج دیدم جابهجا
بعد شرححال ایشان حق نمود
اندر آیت ذکر احبار یهود
گفت کردیم از هم ایشان را جدا
بر دو و ده سبط اندر اجتبا
گشت هر سبطی قبیله و امتی
ز آل یعقوب آنچه بود از حکمتی
تا که از تفریقشان یابد تمیز
فاضل از مفضول و هم خوار از عزیز (4)
ص 268
نکتهها
· سنگی که موسی به آن با عصا زد
بعضی گفتهاند این سنگ قطعهسنگ مخصوصی بود که بنیاسرائیل آن را با خود حمل میکردند و هر جا نیاز به آب داشتند بر زمین میگذاشتند و موسی با عصای خود بر آن میزد و آب از آن جاری میشد، درآیات قرآن دلیلی بر آن نیست، هرچند در پاره از روایات اشارهای به آن شده است.
(*) امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامیکه قائم آل محمد (عج) به کعبه تکیه زدند منادی فریاد میزند هیچکس لازم نیست آب و غذایی به همراه خویش بردارد زیرا که سنگ موسی بن عمران همراه ماست و در هر منزلی تا نجف اشرف از تشنگان رفع عطش کرده و گرسنگان را سیر مینماییم. (1)
بعضی از مفسران گفتهاند: این سنگ صخرهای بوده است در یک قسمت کوهستانی مشرف بر آن بیابان.
(*) امام عسگری علیه السلام در تفسیر آیه (وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ) فرمودند: گرمای سوزان بیابان تیه و عطش فراوان، بنیاسرائیل را به ستوه آورد... تا آنکه موسی دست به دعا برداشته و گفت (إلهی بحقِّ محمّد سیّد الأنبیاء ِو بحقِّ علی سیِّد الأوصیاء و بحقِّ فاطمة سیِّدة النساءِ و بحقِّ الحَسن سیِّد الأولیاء و بحقِّ الحُسین أفضلُ الشهداء و بحقِّ عِترتِهم و خلفائِهم سادةَ الازکیاء لمّا سَقیتُ عبادُک هؤلاء) و چیزی از دعای او نگذشته بود که بهفرمان خداوند عصایش را بر سنگ کوبید و دوازده چشمه از میان آنجاری گشت. (2)
فرق (انفجرت) و (انبجست)
در آیه موردبحث در مورد جوشیدن آب تعبیر به «انفجرت» شده، به معنی جریان شدید آب است.
در حالی در آیه 160 سوره اعراف بجای آن «انبجست» آمده است، به معنی جریان خفیف و ملایم، ممکن است اشاره به مرحله ابتدایی جریان این آب باشد تا مایه وحشت آنها نگردد و بنیاسرائیل بهخوبی بتوانند آن را مهار کرده و در کنترل خود درآورند.
در مفردات راغب آمده است که «انبجاس» درجایی گفته میشود که آب از روزنه کوچکی بیرون آید و انفجار به هنگامی گفته میشود که از محل وسیعی بیرون میریزد... و این تعبیرات نشان میدهد که آب در آغاز بهصورت کم از آن سنگ بیرون آمده، سپس فزونی گرفت به حدی که هر یک از قبائل بنیاسرائیل و حیواناتی که همراهشان بود از آن سیراب گشتند.
حکمت تقسیم بندی به 12 سبط
روشن است هنگامیکه یک ملت دارای تقسیمبندیهای صحیح و منظم بوده باشد و هر بخش و یا هر گروه تحت رهبری رهبر لایقی قرار گیرد، اداره آنها آسانتر و رعایت عدالت در میانشان سهلتر خواهد بود و به همین دلیل تمام کشورهای جهان میکوشند از این اصل پیروی کنند.
بعضی از کسانی که با منطق اعجاز آشنا نیستند، جوشیدن اینهمه آب و این چشمهها را از آن صخره، بعید شمردهاند، درحالیکه اینگونه مسائل که قسمت مهمی از معجزه انبیاء را تشکیل میدهد، چنانکه در جای خود گفتهایم، امر محال یا استثناء در قانون علیت نیست، بلکه تنها یک خارق عادت است یعنی مخالف با علت و معلولی است که ما با آن خو گرفتهایم.
بدیهی است تغییر مسیر علل و معلول عادی برای خداوندی که خالق زمین و آسمان و تمام جهان هستی است بههیچوجه مشکل نخواهد بود، چه اینکه اگر از روز اول این علل و معلول را طور دیگری آفریده بود و ما با آن خو گرفته بودیم وضع کنونی را خارق عادت و محال میپنداشتیم.
کوتاهسخن اینکه: آفریننده عالم هستی و نظام علت و معلول، حاکم بر آن است نه محکوم آن، حتی در زندگی روزمره ما، موارد استثنایی در نظام موجود علت و معلول کم نیست و بههرحال مسئله اعجاز چه درگذشته چه در حال مشکل عقلی و علمی ایجاد نمیکند.
· اسرار عدد دوازده
عدد ماهها...
عدد نقبای بنیاسرائیل ...
عدد فرزندان یعقوب و اسباط بنیاسرائیل ...
تعداد حواریون حضرت عیسی: ...
عدد ائمهی معصومین ...
مخالفان اهلبیت، بسیار کوشیدهاند تا این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را (که شیعه و سنّی با دهها سند آن را نقل کردهاند) که خلفایِ پس از من دوازده نفر و همه از قریشاند، بر حاکمان بنی امیّه و بنیعباس تطبیق دهند، امّا نتوانستهاند.
· (اسباط)
گرفتهشده از کلمهی سبط است و آن درختی است که شتر از آن علف میخورد
در رأس هر سبطی یک سرچشمه است و منظور اینجا، تقسیم بنیاسرائیل به دوازده مجموعه است که هرکدام، سرچشمهای دارد و آن به خاطر نظم سفرهایشان است.
«أَسْباطاً» جمع «سبط»، به فرزندان و نوهها و شاخههای یک فامیل گفته میشود.
هر یک از تیرههای بنیاسرائیل، از یکی از فرزندان یعقوب منشعب شده بودند.
هرکدام از اسباط بنیاسرائیل چشمه خود را میشناختند و این خود سبب میشد که اختلافی در میان آنها بروز نکند و نظم و انضباط حکمفرما گردد و آسانتر سیراب شوند.
· بررسی اشعار شعرای ایرانی:
موسی نهان آمد، صد چشمه روان آمد
جان همچو عصا آمد، تن همچو حجر آمد (1)
کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم
که چشمههای روان داده است خارا را (2)
هر کس که یابد ابن رشد، زان قند بی او چشد
مانند موسی برکشد از خاره او ماء معین (3)
موسی که در این خشک بیابان به
عصایی
صد چشمه روان کرد از این خاره
ی ماکو (1)
حدیث موسی و سنگ و چشمهی آب
ز اشک بنده ببینی بهوقت رفتارش (2)
تقلید چون عصاست به دستت در
این سفر موسی
وز فرّه عصات شود تیغ
ذوالفقار
بزد عصا و بجوشید آب خویش
آن ذوالفقار بود، از آن بود
خوشگوار (3)
صخره موسی گر از او چشمه روان
گشت چو جو
جوی روان حکمت حق، صخره و خارا دل من (4)
بهحکم نافذ نشکفت اگر برون
آرد
زچوب و سنگ چو موسی پیامبر آتشوآب (5)
نالههای دلخراشش چون عصای
موسوی
از نهاد سنگ خارا چشمهی رحمت گشاست (6)
صائب از کلک سخنور چو عصای
موسی
چشمهها از جگر سنگ روانساختهایم (7)
هرکجا باشد بیابانی ز بیآبی
چو تیه
ابر نوروزی زند بر سنگ چون موسی عصا (8)
گر گشاد از دلسنگی ده و دو
چشمه کلیم
من بسی معجز از اینسان به خراسان یابم (9)
خارا چو مار برکشم و پس به یک عصا
ده چشمه چون کلیم ز خارا
برآورم (10)
186
دل چو سنگ خاره شد ای پور
عمران با عصا
چشمهها زین سنگ خارا کن کمال این است و بس (11)
در قرآن آمده است:
1) کلیات شمس ، ص 816
2) کلیات شمس ، ص 499
3) کلیات شمس ، ص 1304
4) کلیات شمس ، ص 684
5) دیوان سنایی، ص 64
6) دیوان صائب، ج 2، ص 475
7) دیوان صائب ، ج 5، ص 2744
8) دیوان امیر معزی، ص 29
9) دیوان خاقانی، ص 228
10) دیوان خاقانی ، ص
11) دیوان حبیب خراسانی، ص 143
12) بقرة: 57؛ أعراف: 160 (وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ ...)
ابر را کردیم هم ما سایبان
بهرشان در تیه از گرمای آن (1)
268
آن غمام آمد تجلی صفات
و آن صفات این پردههای شمس ذات (2)
26
پیدا است مسافری که روز از صبح تا غروب در بیابان، در دل آفتاب، راهپیمایی میکند از یک سایه گوارا (همچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدود میکند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذت میبرد.
درست است که همواره احتمال وجود قطعات ابرهای سایهافکن در این بیابانها هست، ولی آیه بهروشنی میگوید: این امر درباره بنیاسرائیل جنبه عادی نداشت بلکه به لطف خدا غالباً از این نعمت بزرگ بهره میگرفتند.
نکتهها
معنای (غمام)
در اصل از ماده «غم» به معنی پوشیدن چیزی است.
اینکه به ابر، غمام گفتهشده است به خاطر آن است که صفحه آسمان را میپوشاند.
اگر به اندوه،«غم» میگویی از جهت این است که گویی قلب انسان را در پوشش خود قرار میدهد. (3)
«غمام» به ابر بیباران گفته میشود که فقط سایه ایجاد میکند.
ابرهای باراندار را «سحاب»، «غمام» و «مزن» میگویند.
بعضی «غمام» و «سحاب» را هر دو به معنی ابر دانستهاند و تفاوتی میان آن دو قائل نیستند،
ولی بعضی معتقدند که «غمام» مخصوصاً به ابرهای سفیدرنگ گفته میشود.
و در توصیف آن چنین میگویند: غمام ابری است که سردتر و نازکتر است. درحالیکه سحاب به گروه دیگری از ابرها گفته میشود که نقطه مقابل آن است. بههرحال این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که بنیاسرائیل در عین اینکه از سایه ابرها استفاده میکردند، نور کافی به خاطر سفیدیشان به آنها میرسید و آسمان تیرهوتار نبود!
در روایات آمده است:
(*) ابن عباس میگوید: بنیاسرائیل از موسی پرسیدند تو با کدامین نیرو و امکانات قادر خواهی بود اینهمه زن و کودک و افراد عاجز و زمینگیر را به سرزمین مقدس یعنی اریحا و فلسطین برسانی؟ موسی گفت بهزودی خداوند راه خروج از مشکلات را برای ما به وجود خواهد آورد. چیزی نگذشت که خداوند مایحتاج ضروری آنها از قبیل آب و پوشاک و خوراک آسمانی را بر ایشان فراهم ساخت تا به سرزمین مقدس رسیدند و آن مکان را بدینجهت مقدس نامیدهاند چون یعقوب و پدر موسی علیه السلام و اسحاق و یوسف: در آنجا به دنیا آمدند و بعد از مرگ نیز برای دفن بدآنجا منتقل گشتند. (4)
در قرآن آمده است:
1- «ای بنیاسرائیل ما شمارا از چنگال دشمنانتان رهایی بخشیدیم»
2- «ما شمارا به میعادگاه مقدسی دعوت کردیم، در طرف راست طور، آن مرکز وحی الهی» (1)
3- «ما مَنّ و سَلوی بر شما نازل کردیم» (2)
ای بنییعقوب از اعدائتان
ما نجات آن روز دادیم آنچنان
وعده پس دادیمتان بر کوه طور
از ره ایمن که لامع گشت نور
از پی انزال توریة قویم
یا که ازبهر مناجات کلیم
من و سلوی ما فرستادیم هم
بر شما بودید چون در تیه غم (3)
460
هم بر ایشان ما فرستادیم باز
منّ
و سلوی بی ز رنج و اهتزاز (4)
268
منّ و سلوی باشد احوال و مقام
سالکان را کآید از رب الانام
و آن خصال معنوی و اخلاق نیک
که شود بر قلب و جان اشراق نیک
آن علوم و آن معارف آن حکم
کآید از حق بهر سالک دمبهدم
و آن ریاح رحمت و نفحات ذات
واردات غیب در تیه صفات (5)
، ص 26
در آن بیابانی که سرگردان بودید و غذای مناسبی نداشتید، لطف خدا به یاریتان شتافت و از غذای لذیذ و خوشمزهای به مقداری که به آن احتیاج داشتید در اختیارتان قرارداد و از آن استفاده میکردید.
پیداست رهروان این بیابان خشک و سوزان، آنهم برای یک مدت طولانی چهلساله نیاز به مواد غذایی کافی دارند، این مشکل را نیز خداوند برای آنها حل کرد.
v در تورات آمده است:
قوم اسرائیل از «ایلیم» کوچ کردند و به صحرای «سین» که بین ایلیم و کوه طور سینا بود رفتند.
روزی که به آنجا رسیدند، روز پانزدهم ماه دوّم، بعد از خروج ایشان از مصر بود.
در آنجا بنیاسرائیل باز از موسی و هارون گله کرده، گفتند: «ای کاش در مصر میماندیم و همانجا خداوند ما را میکُشت. آنجا در کنار دیگ های گوشت مینشستیم و هر قدر میخواستیم میخوردیم، امّا حالا در این بیابان سوزان که شما ما را به آن کشانیده اید، به زودی از گرسنگی خواهیم مُرد.»
1) طه: 80 (یا بَنی إِسْرائیلَ قَدْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَ... نَزَّلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی)
2) بقرة: 57؛ أعراف: 160 (... وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی ...)
3) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی
آنگاه خداوند به موسی فرمود: حال از آسمان برای ایشان نان میفرستم. هر کس بخواهد میتواند بیرون برود و هرروز نان خود را برای همان روز جمع کند. به این وسیله آنها را آزمایش میکنم تا ببینم آیا از دستوراتم پیروی میکنند یا نه.
به قوم اسرائیل بگو که روزهای جمعه نان بهاندازهی دو روز جمع کرده آن را آماده نمایند پس موسی و هارون، بنیاسرائیل را جمع کردند و به ایشان گفتند: امروز عصر به شما ثابت میشود که این خداوند بود که شمارا از سرزمین مصر آزاد کرد.
فردا صبح حضور پُرجلال خداوند را خواهید دید، زیرا او گِله و شکایت شمارا که از وی کردهاید شنیده است.
چون شما درواقع از خداوند شکایت کردهاید نه از ما.
ما کیستیم که از ما شکایت کنید؟ ازاینپس عصرها خداوند به شما گوشت خواهد داد و صبحها نان آنگاه موسی به هارون گفت که: به قوم اسرائیل بگوید: به حضور خداوند بیایید زیرا او شکایات شمارا شنیده است.
درحالیکه هارون با قوم سخن میگفت، آنها بهطرف بیابان نگاه کردند و ناگهان حضور پرجلال خداوند از میان ابر ظاهر شد.
خداوند به موسی فرمود: شکایات این قوم را شنیدهام، برو و به ایشان بگو که عصرها گوشت خواهند خورد و صبحها با نان سیر خواهند شد تا بدانند که من خداوند، خدای ایشان هستم. (1)
در عصر همان روز، تعداد زیادی بلدرچین آمدند و سراسر اردوگاه بنیاسرائیل را پوشاندند و در سحرگاه، اطراف اردوگاه شبنم بر زمین نشست.
صبح وقتی شبنم ناپدید شد، دانههای ریزی روی زمین باقی ماند که شبیه دانههای برف بود.
وقتی قوم اسرائیل آن را دیدند از همدیگر پرسیدند: این چیست؟
موسی به آنها گفت: «این نانی است که خداوند به شما داده تا بخورید. خداوند فرموده که هر خانواده بهاندازه ی احتیاج روزانه ی خود از این نان جمع کند، یعنی برای هر نفر، یک عومر.»
(عومر ظرفی بود به گنجایش دو لیتر که برای اندازهگیری به کار میرفت) پس قوم اسرائیل بیرون رفتند و به جمعآوری نان پرداختند. بعضی زیاد جمع کردند و بعضی کم. امّا وقتی نانی را که جمع کرده بودند با عومر اندازه گرفتند، دیدند کسانی که زیاد جمع کرده بودند، چیزی اضافه نداشتند و آنانی که کم جمع کرده بودند، چیزی کم نداشتند، بلکه هر کس بهاندازهی احتیاجش جمع کرده بود. موسی به ایشان گفت: چیزی از آن را تا صبح نگه ندارید. ولی بعضی به حرف موسی اعتنا نکردند و قدری از آن را برای صبح نگه داشتند، امّا چون صبح شد، دیدند پر از کِرم شده و گندیده است؛ بنابراین موسی از دست ایشان بسیار خشمگین شد.
ازآنپس هرروز صبح زود هر کس بهاندازهی احتیاجش از آن نان جمع میکرد و وقتی آفتاب بر زمین میتابید نانهایی که بر زمینمانده بود، آب میشد.
روز جمعه، قوم اسرائیل دو برابر نان جمع کردند، یعنی برای هر نفر بهجای یک عومر، دو عومر.
آنگاه بزرگان بنیاسرائیل آمدند و این را به موسی گفتند.
1) سفر الخروج، إصحاح 16: آیات 1- 36
موسی به ایشان گفت: خداوند فرموده که: فردا روز استراحت و عبادت است. هرقدر خوراک لازم دارید، امروز بپزید و مقداری از آن را برای فردا که «سَبَّت خداوند مقدس» است نگهدارید.
آنها طبق دستور موسی نان را تا روز بعد نگه داشتند و صبح که برخاستند دیدند همچنان سالم است.
موسی به ایشان گفت: «این غذای امروز شماست چون امروز «سَبَّت خداوند است» و چیزی روی زمین پیدا نخواهید کرد. شش روز خوراک جمع کنید امّا روز هفتم سَبَّت است و خوراک پیدا نخواهید کرد» ولی بعضی از مردم در روز هفتم برای جمع کردند خوراک بیرون رفتند امّا هرچه گشتند چیزی نیافتند.
خداوند به موسی فرمود: «این قوم تا کی میخواهند از احکام و اوامر من سرپیچی کنند؟ مگر نمی دانند که من در روز ششم خوراک دو روز را به آنها میدهم و روز هفتم را که شنبه هست روز استراحت و عبادت معیّن کرده ام و نباید برای جمع کردن خوراک از خیمههای خود بیرون بروند؟» پس قوم اسرائیل در روز هفتم استراحت کردند. آنها اسم نانی را که صبحها جمع میکردند «منّ» (این چیست؟) گذاشتند و آن مثل دانههای گشنیز سفید بود و طعم نان عسلی را داشت.
موسی بنیاسرائیل را خطاب کرده، گفت: «خداوند فرموده که از این نان به مقدار یک عومر بهعنوان یادگار نگهداریم تا نسلهای اینده آن را ببینند و بدانند این همان نانی است که خداوند وقتی اجدادشان را از مصر بیرون آورد در بیابان به ایشان داد» (1)
موسی به هارون گفت: «ظرفی پیدا کن و در آن بهاندازهی یک عومر «منّ» بریز و آن را در حضور خداوند بگذار تا نسلهای آینده آن را ببینند.»
هارون همانطور که خداوند به موسی فرموده بود، عمل کرد. بعدها این نان در صندوق عهد، نهاده شد.
بنیاسرائیل تا رسیدن به کنعان و ساکن شدن در آن سرزمین مدّت چهل سال از این نانی که به
«من ّ» معروف بود میخوردند. (2)
در جای دیگر آمده است:
خداوند بادی وزانید که از دریا بلدرچین(سلوی) آورد.
بلدرچینها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافت چند کیلومتر در ارتفاعی قریب 1 متر از سطح زمین پُر ساختند.
بنیاسرائیل تمام آن روز و شب و روز بعدازآن، بلدرچین گرفتند.
حداقل وزن پرندگانی که هر کس جمع کرده بود قریب 300 منّ بود.
بهمنظور خشککردن بلدرچینها، آنها را در اطراف اردوگاه پهن کردند ولی بهمحض اینکه شروع به خوردن گوشت نمودند خشم خداوند بر قوم اسرائیل افروخته شد و بلایی سخت نازل کرده، عدهی زیادی از آنان را از بین برد. پس آن مکان را «قبروت هتاوه» (قبرستان حرص و ولع) نامیدند، چون در آنجا اشخاصی را دفن کردند
که برای گوشت و سرزمین مصر حریص شده بودند. قوم اسرائیل ازآنجا به حصیروت کوچ کرده، مدّتی در آنجا ماندند. (1)
نکتهها
منظور از (مَنّ) و (سلوی)
الف ) (مَنّ)
در لغت: قطرات کوچکی همچون قطرات شبنم است که بر درختان مینشیند و طعم شیرینی دارد. (2)
و یک نوع عسل طبیعی بوده که بنیاسرائیل در طول حرکت خود در آن بیابان به مخازنی از آن میرسیدند، چراکه در حواشی بیابان تیه، کوهستانها و سنگلاخهایی وجود داشته که نمونههای فراوانی از عسل طبیعی در آن به چشم میخورده است.
این تفسیر بهوسیله تفسیری که بر عهدین (تورات و انجیل نوشتهشده) تائید میشود آنجا که میخوانیم: «اراضی مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفهها معروف است و بدین لحاظ است که جماعت زنبورآنهمواره در شکاف سنگها و شاخ درختان و خانههای مردم مینشینند، بهطوریکه فقیرترین مردم عسل را میتوانند خورد» (3)
شیرههای نیروبخش مخصوص نباتی بوده که در درختانی که در گوشه و کنار آن بیابان میروئیده آشکار میگردید و به شیرهی مخصوص درختان که چون قطره بر روی آنها مینشیند، گفته میشود که همان صَمغ است. احتمالاً در اثر بارانهای نافعی که به لطف خداوند در مدت سرگردانی بنیاسرائیل در آن بیابان میبارید، اشجار آن محیط، صمغ و شیره مخصوصی بیرون میدادند و بنیاسرائیل از آن استفاده میکردند.
طبق روایتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقلشده که فرمود: (الکَمأَةُ مِنَ المَنِّ وَ ماءُها شفاءٌ للعین ): (قارچ نوعی از من است و آبش داروی چشم است) (4)معلوم میشود «من» قارچهای خوراکی بوده که در آن سرزمین میروئیده.
در تورات میخوانیم که «من» چیزی مثل تخم گشنیز بوده که شب در آن سرزمین میریخته و بنیاسرائیل آن را جمع کرده میکوبیدند و با آن نان درست میکردند که طعم نانروغنی داشته است.
ب) (سلوی)
نوعی پرنده حلالگوشت شبیه به کبوتر بوده است.
در تفسیری که بعضی از مسیحیان به عهدین نوشتهاند تائید این نظریه را میبینیم آنجا که میگوید.
بدان که سلوی از آفریقا بهطور زیاد حرکت کرده به شمال میروند که در جزیره کاپری، 16 هزار از آنها را در یک فصل صید نمودند ... این مرغ از راه دریای قلزم آمده، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزیره سینا
داخل میشود و از کثرت تعب و زحمتی که در بین راه کشیده است به آسانی با دست گرفته میشود و چون پرواز نماید غالباً نزدیک زمین است ...» (1)
از این نوشته نیز استفاده میشود که مقصود از «سلوی» همان پرنده مخصوص پرگوشتی است که شبیه و اندازه کبوتر است و این پرنده در آن سرزمین معروف است.
لطف مخصوص خداوند به بنیاسرائیل در دوران سرگردانیشان در بیابان سینا، سبب شده بود که این پرنده بهطور فراوان در طول این مدت در آنجا وجود داشته باشد تا بتوانند از آن استفاده کنند وگرنه بهطور عادی مشکل بود چنین نعمتی نصیبشان شود.
(*) در کتاب تهذیب روایتی بدین مضمون از امام صادق علیه السلام نقلشده است: خواب بامدادی، روزی را از انسان دور کرده و باعث زردی و زشتی چهره میگردد و خداوند روزی انسانها را میان سپیدهدم و طلوع خورشید مقرر فرموده است.
خوراک آسمانی «من» و «سلوی» (ترنجبین و بلدرچین) بر بنیاسرائیل نیز در چنین وقتی نازل میگردد و هر کس که در آن ساعت بخواب رفته بود از آن بینصیب میماند و مجبور بود در طول روز مجدداً از خداوند درخواست روزی نماید. (2)
آیا «من» و «سلوی» از هر غذایی برتر بود؟
بدون شک غذاهای گیاهی مختلفی که بنیاسرائیل از موسی درخواست کردند، غذاهای پرارزشی است ولی مسئله این است که تنها نباید به زندگی از یک بعد نگاه کرد، آیا سزاوار است انسان برای دستیابی به مواد مختلف غذایی تن به اسارت در دهد؟! وانگهی بنابراینکه «من» یک نوع عسل کوهستانی و یا ماده قندی نیرو بخشی مشابه آن باشد یکی از مفیدترین و پرانرژیترین غذاها است، مواد پروتئینی موجود در گوشت تازه (مانند «سلوی» پرنده مخصوص) از جهاتی بر مواد پروتئینی موجود در حبوبات برتری دارد، چراکه هضم و جذب اولی بسیار آسان است درحالیکه برای جذب دومی دستگاه گوارش با فعالیت خستهکنندهای دستبهگریبان خواهد بود. (3)
(انزلنا)
چنانکه در آیه 6 سوره زمر میخوانیم: (وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ): (هشت زوج از چهار پایان برای شما نازل کرد) و معلوم است که انعام (چهار پایان) از آسمان فرود نیامدند.
بنابراین «انزلنا» در اینگونه موارد یا به معنی «نزول مقامی» است، یعنی نعمتی که از یک مقام برتر به مقام پایینتر داده میشود؛ و یا از ماده «انزال» به معنی مهمانی کردن است، چراکه گاه انزال و نزل (بر وزن رسل) به معنی پذیرایی کردن آمده. چنانکه در سوره واقعه آیه 93 درباره جمعی از دوزخیان میخوانیم: (فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ): آنها با حمیم (نوشابه سوزان دوزخ) پذیرایی میشوند! و در سوره آلعمران آیه 198 درباره بهشتیان میخوانیم: (خالِدِینَ فِیها نُزُلًا مِنْ عِنْدِ الله): «مؤمنان همواره در بهشت خواهند بود که میهمان خدا هستند» و ازآنجاکه بنیاسرائیل در حقیقت در آن سرزمین میهمان خدا بودند، تعبیر به انزال من و سلوی در مورد آنها شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که «نزول» در اینجا به همان معنی معروفش باشد چراکه این نعمتها مخصوصاً پرندگان (سلوی) از طرف بالا بهسوی آنها میآمده است.
اشعار شاعران برجسته ایرانی در این زمینه:
به من ده آن میاحمر به شهر
یوسفانم بر
که سیرم زین بیابانی و زین من و از این سلوی (1)
دریغ دار ز نادان سخن که نیست
صواب
به پیش خوک نهادن نه من و نه سلوی (2)
ص 19
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق
جسمانی
برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را (3)
در قرآن آمده است:
1- (و گفتیم): «از روزیهای الهی بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!» (4)
2- بقرة: 60 (کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ)
3- «بخورید از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط میکند! () و من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، میآمرزم!»() (5)
در حقیقت خداوند به آنها گوشزد میکند که حداقل بهعنوان سپاسگزاری در برابر این نعمتهای بزرگ هم که باشد لجاجت و خیرهسری و آزار پیامبران را کنار بگذارید.
گفتم ایشان را خورید
از طیبات
زان چه کردم رزقتان اندر حیات (6)
صفی، ص 268.
می بنوشید و خورید
از رزقها
که خدا کرده است
بر خلقان عطا
در زمین باشید لیکن در نهاد
بیتجاوز بی فضولی
بیفساد
اکل و شرب از رزقهای معنوی
شد معانی و حکم تا
بگروی
بهر انسان کسب آن فرض است و سهل
هم به لا تعثوا مخاطب
اهل جهل (7)
تفسیر صفی ، ص 27.
1) کلیات شمس، ص 148
2) دیوان ناصر خسرو،
3) دیوان عطار، ص 54
4) بقرة: 57؛ أعراف: 160 (کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ ...)
5) طه: 81-82 (کلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ لَا تَطْغَوْاْ فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکمُْ غَضَبیِ وَ مَن یحَلِلْ عَلَیْهِ غَضَبیِ فَقَدْ هَوَی () وَ إِنیِّ لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثمَُّ اهْتَدَی ())
6) صفی علیشاه، تفسیر
7) صفی علیشاه،
هست رزق طیبین گفت
ارکلوا
خوردن آن نزد دهان
است و گلو
طیبات اعنی که باشد رزق خاص
یافت از حق بهر خاصان
اختصاص
ما شمارا بر کمال آراستیم
متّصف بر وصف خود میخواستیم
همچنین گفتیم بر وجه
ثبات
ما رزقناکم کلوا من
طیبات
فیه لاتطغوا از حد خویش هم
نگذرید از ناسپاسی
در نعم
بر شما پس خشم من آید فرود
چونکه خشم آمد هلاکت
رخنمود
هستم آمرزنده کردار توبه کس
گشت مؤمن کار نیکو
کرد پس
پس ز افعال نکو حق گر که خواست
یافت بیشک در سلوک
او راه راست (2)
تفسیر صفی ، ص 460
نکتهها
فرق (تعثوا) و (مفسدین)
«لا تعثوا» از ماده «عثی» (بر وزن مسی) به معنی فساد شدید است، منتهی این کلمه بیشتر در مفاسد اخلاقی و معنوی به کار میرود...
درحالیکه ماده «عیث» که ازنظر معنی شبیه آن است بیشتر به مفاسد حسی اطلاق میگردد...
بنابراین جمله «لا تعثوا» همان معنی مفسدین را میرساند، ولی با تأکید و شدت بیشتر...
این احتمال نیز وجود دارد که مجموع جمله اشاره به این حقیقت باشد که فساد در آغاز از نقطه کوچکی شروع میشود و سپس گسترش مییابد و تشدید میگردد و این درست همان چیزی است که از کلمه «تعثوا» استفاده میشود.
به تعبیر دیگر «مفسدین» اشاره به آغاز برنامههای فساد انگیز است و «تعثوا» اشاره به ادامه و گسترش آن.
همراه با کلمهی «مُفْسِدِینَ»، «لا تَعْثَوْا» نیز آمده است و شاید در کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه، میخواهد از توجّه و تعمّد و روحیهی فساد انگیزی نهی کند. چراکه لغزشِ غیر عمد و بدون قصد فتنهانگیزی، مورد عفو قرار میگیرد.
طغیان در نعمتها
آن است که انسان بهجای اینکه از آنها درراه اطاعت خدا و طریق سعادت خویش استفاده کند، آنها را وسیلهای برای گناه، ناسپاسی و کفران و گردنکشی و اسیر افکاری قرار دهد، همانگونه که بنیاسرائیل چنین کردند، اینهمه نعمتهای الهی را دریافت داشتند و سپس راه کفر و طغیان و گناه را پیمودند.
(هوی)
در اصل به معنی سقوط کردن از بلندی است، که معمولاً نتیجه آن، نابودی است، بهعلاوه در اینجا اشاره به سقوط مقامی و دوری از قرب پروردگار و رانده شدن از درگاهش نیز است.
1- ازآنجاکه همیشه باید هشدار و تهدید با تشویق و بشارت، همراه باشد تا نیروی خوفورجا را که عامل اصلی تکامل است یکسان برانگیزد و درهای بازگشت به روی توبهکاران بگشاید، آیه بعد میگوید: «من کسانی را که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند و سپس هدایت یابند میآمرزم»
توبه از هر گناه و خلاف باید متناسب باهمان گناه و خلاف باشد:
مثلاً توبه کسی که نماز نخوانده، قضای نماز است،
توبهی مردمآزاری، عذرخواهی است،
توبهی کتمانِ حقایق، بیان آن است،
توبهی شرک، ایمان به خداست،
توبهی مال مردم خواری، ردّ اموال به صاحبان آن است.
2- با توجه به اینکه «غفار» صیغه مبالغه است نشان میدهد که خداوند چنین افراد را نهتنها یکبار که بارها مشمول آمرزش خود قرار میدهد.
شرایط توبه
بازگشت از گناه است و بعدازآنکه صفحه روح انسان از این آلودگی شستشو شد،
نور ایمان به خدا و توحید بر آن بنشیند.
باید شکوفههای ایمان و توحید که اعمال صالح و کارهای شایسته است بر شاخسار وجود انسان ظاهر گردد.
در اینجا شرط چهارمی تحت عنوان (ثُمَّ اهْتَدی) اضافه شده است.
در معنی این جمله، «ثُمَّ اهْتَدی» مفسران بحثهای فراوانی دارند که از میان همه آنها دو تفسیر، جالبتر به نظر میرسد.
اشاره به ادامه دادن راه ایمان و تقوی و عمل صالح است، یعنی توبه گذشته را میشوید و باعث نجات میشود، مشروط بر اینکه بار دیگر شخص توبهکار در همان دره شرک و گناه، سقوط نکند و دائماً مراقب باشد که وسوسههای شیطان و نفس او را به خط سابق بازنگرداند.
این جمله اشاره به لزوم قبول ولایت و پذیرش رهبری رهبران الهی است یعنی توبه و ایمان و عمل صالح آنگاه باعث نجات است که در زیر چتر هدایت رهبران الهی قرار گیرد، در یکزمان موسی علیه السلام و در زمان دیگر پیامبر اسلام (ص) و در یک روز امیر مؤمنان علی علیه السلام و امروز حضرت مهدی (عج) است. چراکه یکی از ارکان دین، پذیرش دعوت پیامبر و رهبری او و سپس پذیرش رهبری جانشینان او است.
1) مجلسی، بحار الانوار،ج28، ص 6،ح 8؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج 3،ص 6 [این روایت را محدث معروف اهل تسنن «حاکم ابو القاسم حسکانی» نیز نقل کرده است.]
اولاً بحث از محبت نیست بلکه سخن از قبول رهبری است.
ثانیاً منظور انحصار رهبری به ائمه اهلبیت: نیست، بلکه در عصر موسی او و برادرش هارون رهبر بودند و قبول ولایتشان لازم بود و در عصر پیامبر اسلام ص ولایت او و در عصر ائمه اهلبیت ولایت آنها.
این نیز روشن است که مخاطب این آیه گرچه بنیاسرائیل هستند، ولی انحصار به آنها ندارد، هر فرد یا گروهی که این مراحل چهارگانه را طی کنند مشمول غفران و عفو خدا خواهند شد.
در قرآن آمده است: بنی اسرادیل خوردند و کفران و ناسپاسی کردند.
1- «به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم روا داشتند» (1)
بر صفات نفس گر راجع شدید
زآن معانی بر صور قانع شدید
خار را باشد زیان کو گل نی است
آفتاب ار خار و گل مستغنی است
پس ذخیره مینهادند از نهان
آنچه میآمد بر ایشان ز آسمان
زان ذخیره یا ز عصیان دگر
ظلم بر ما می نکردند آن حشر
لیک میبودند درحالیکه هم
بودشان بر نفسهای خود ستم (3)
، ص 268
البته چنان نبود که بنیاسرائیل یکپارچه فاسد و مفسد باشند و این نژاد عموماً مردمی گمراه و سرکش معرفی شوند، بلکه در برابر اکثریت مفسدهجو، اقلیتی وجود داشتند صالح و ناهماهنگ باکارهای اکثریت.
قرآن برای این اقلیت صالح اهمیت خاصی قائل شده است و میگوید:
2- «از قوم موسی علیه السلام گروهی هستند که دعوت بهسوی حق میکنند و حاکم بهحق و عدالتند» (4)
هست هم از قوم موسی امتی
جمله بر یهدون بالحق آیتی
راه بنمایند بالحق متفق
و اندر آن باشند با ایشان محق
هم بوی یعنی بهحق اندر عباد
حکم حق جاری کنند از عدل و داد
فرقهای بودند با عدل و حساب
در زمان موسی از حکم کتاب
راسخ اندر دین و هم قائم بهحق
بودشان انصاف در نظم و نسق
قصد یا زان امت اندر انتساب
مؤمنان باشند از اهل کتاب
اشهر این باشد که چون موسی گذشت
فتنه اندر قوم او بسیار گشت
سوی قتل انبیا بردند دست
مؤمنان گشتند یکجا خوار و پست
خواستند از حق گروهی از خواص
کز میان قومشان سازد خلاص
حق رهی بنمود و رفتند آن گرام
بر دیار چین به امنیت تمام
عدل در ایمان خود کردند چون
وصفشان زان کرده حق بر یعدلون (1)
ص 268
نکتهها
احترام به موقعیت اقلیتهای صالح
آیه 159 اعراف ممکن است اشاره به گروه کوچکی باشد که تسلیم در برابر سامری و دعوت او نشدند و همهجا حامی و طرفدار مکتب موسی علیه السلام بودند و یا گروههای صالح دیگری که بعد از موسی علیه السلام بروی کارآمدند.
درصورتیکه کلمه «کان» را در تقدیر بگیریم تا آیه اشاره به زمان گذشته بوده باشد و میدانیم تقدیر گرفتن بدون وجود قرینه خلاف ظاهر است.
بنابراین در اینکه منظور از این گروه چه اشخاصی هستند تعبیرات مختلفی در روایاتی که در منابع حدیث اسلامی آمده است دیده میشود:
(*) ازجمله در حدیثی از امیر مؤمنان: نقلشده که فرمود: منظور امت محمد صلی الله علیه و آله است. (2)
یعنی پیروان راستین این پیامبر و آنهایی که از هرگونه تحریف و تغییر و بدعت و انحراف از اصول تعلیمات آن حضرت برکنار ماندند.
(*) به همین جهت در حدیث دیگری از آن حضرت نقلشده که فرمود: (و الذی نفسی بیده لتفرقن هذه الامة علی ثلاثة و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ و هذه التی تنجو من هذه الامة): «سوگند به آنکس که جانم به دست او است این امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشوند که همه در دوزخاند جز یک گروه که خداوند در آیه (و مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ ... ) به آنها اشارهکرده است، تنها آنها اهل نجاتند» (3)
ممکن است عدد 73 فرقه عدد تکثیر باشد و اشاره به گروههای مختلفی است که در طول تاریخ اسلام با عقاید عجیبوغریب روی کارآمدند و خوشبختانه غالب آنها منقرضشدهاند و امروز تنها نامی از آنها در کتب «تاریخ عقاید» به چشم میخورد.
(*) در حدیث دیگری که در منابع اهل تسنن از علی علیه السلام نقلشده میخوانیم که علی علیه السلام ضمن اشاره به گروههای مختلفی که در آینده در امت اسلامی پیدا میشوند، فرمود: «گروهی که اهل نجاتند من و شیعیان و پیروان مکتب من هستند» (4)
(*) در روایات دیگری نیز آمده است که منظور از آیه فوق ائمه اهلبیت: است. (5)
نتیجه
روشن است که روایات فوق همگی یک واقعیت را تعقیب میکنند و بیان مصداقهای مختلف از این واقعیتاند و آن اینکه آیه اشاره به گروهی است که دعوتشان بهسوی حق و عمل و حکومت و برنامههایشان حق است و در مسیر اسلام راستین گام برمیدارند، منتها بعضی در رأس این گروه قرار دارند و بعضی در مراحل دیگرند، جالبتوجه اینکه با تمام اختلافاتی که ازنظر مراحل علمی و نژاد و زبان و مانند آن دارند، یک امت و یک گروه بیش نیستند، زیرا قرآن از آنها به «امت» (نه امم) تعبیر کرده است.
در تورات آمده است: در روز بیستم، ماه دوّم از سال دوّم خروج از مصر، ابر از بالای خیمهی عبادت حرکت نمود، پس قوم اسرائیل از صحرای سینا کوچ کرده به دنبال ابر به راه افتادند تا اینکه ابر در صحرای فاران از حرکت بازایستاد. پسازآنکه موسی دستورات خداوند را در مورد کوچ قوم دریافت کرد، این نخستین سفر ایشان بود.
ترتیب حرکت قبیلههای اسرائیل در هنگام کوچ کردن ازاینقرار بود:
«قبیلهی یهودا» زیر پرچم بخش خود به رهبری نحشون پسر عمیناداب، پیشاپیش قوم اسرائیل حرکت میکرد.
پُشت سر آن، «قبیلهی یساکار» به رهبری نتنائیل پسر صوغر، درحرکت بود. (1)
و بعدازآن «قبیلهی زبولون» به رهبری الیاب پسر حیلون.
مردان «بنی جرشون و بنی مراری از قبیلهی لاوی»، خیمهی عبادت را که جمع شده بود بر دوش گذاشتند و به دنبال قبیلهی زبولون به راه افتادند
پُشت سر آنها، «قبیلهی رئوبین» زیر پرچم بخش خود به رهبری الیصور پسر شدیئور حرکت میکرد.
در صف بعد، «قبیلهی شمعون» به رهبری شلومی ئیل پسر صوریشدای.
و پسازآن، «قبیلهی جاد» به رهبری الیاساف پسر دعوئیل قرار داشت
به دنبال آنها «بنی قهات» که اسباب و لوازم قدس را حمل میکردند، درحرکت بودند.
(برپاسازی خیمهی عبادت در جایگاه جدید میبایستی پیش از رسیدن بنی قهات پایانیافته باشد)
در صف بعدی، «قبیلهی افرایم» بود که زیر پرچم بخش خود به رهبری الیشع پسر عمیهود حرکت میکرد
«قبیلهی منسی» به رهبری جملی ئیل پسر فدهصور و قبیلهی بنیامین به رهبری ابیدان پسر جدعونی پُشت سر آنها بودند.
آخر از همه، قبایل بخش «دان» زیر پرچم خود حرکت میکردند.
«قبیلهی دان» به رهبری اخیعزر پسر عمیشدای.
«قبیلهی اشیر» به رهبری فجعی ئیل پسر عکران و
«قبیلهی نفتالی» به رهبری اخیرع پسر عینان به ترتیب درحرکت بودند. (2)
در تورات آمده است:
روزی موسی به برادر زنش حوباب پسر رئوئیل مدیانی (فرزند شعیب) گفت: ما عازم سرزمینی هستیم که خداوند وعدهی آن را به ما داده است، تو هم همراه ما بیا. در حقّ تو نیکی خواهیم کرد، زیرا خداوند وعدههای عالی به قوم اسرائیل داده است. ولی برادر زنش جواب داد: «نه من باید به سرزمین خود و نزد خویشانم برگردم.»
موسی اصرار نموده، گفت: پیش ما بمان، چون تو این بیابان را خوب میشناسی و راهنمای خوبی برای ما خواهی بود. اگر با ما بیایی، در تمام برکاتی که خداوند به ما میدهد شریک خواهی بود پس از ترک کوه سینا مدّت سه روز به سفر ادامه دادند درحالیکه صندوق عهد پیشاپیش قبایل اسرائیل درحرکت بود تا مکانی برای توقّف آنها انتخاب کند.
هنگام روز بود که اردوگاه را ترک کردند و سفر خود را در پی حرکت ابر آغاز نمودند.
هرگاه صندوق عهد به حرکت درمیآمد موسی ندا سر میداد: «برخیز ای خداوند تا دشمنانت پراکنده شوند و خصمانت از حضورت بگریزند» و هرگاه صندوق عهد متوقف میشد، موسی میگفت: «ای خداوند نزد هزاران هزار اسرائیلی بازگرد.» (1)
در تورات آمده است:
روزی مریم و هارون، موسی را به علّت اینکه زن او حبشی بود، سرزنش کردند.
آنها گفتند: «آیا خداوند فقط بهوسیلهی موسی سخن گفته است؟ مگر او بهوسیلهی ما نیز سخن نگفته است؟»
خداوند سخنان آنها را شنید و فوراً موسی و هارون و مریم را به خیمهی عبادت فراخوانده، فرمود: «هر سه نفر شما به اینجا بیایید»
پس ایشان در حضور خداوند ایستادند. (موسی متواضعترین مرد روی زمین بود)
آنگاه خداوند در ستون ابر نازلشده، در کنار در عبادتگاه ایستاد و فرمود: «هارون و مریم جلو بیایند» و ایشان جلو رفتند.
خداوند به ایشان فرمود: من با یک نبی بهوسیلهی رؤیا و خواب صحبت میکنم، ولی با موسی به این طریق سخن نمیگویم، چون او قوم مرا با وفاداری خدمت میکند. من با وی رودررو و آشکارا صحبت میکنم نه با رمز و او تجلّی مرا میبیند. چطور جرئت کردید او را سرزنش کنید؟ پس خشم خداوند بر ایشان افروخته شد و خداوند از نزد ایشان رفت.
بهمحض اینکه ابر از روی خیمهی عبادت برخاست. بدن مریم از مرض جذام سفید شد.
1) سفر اعداد، اصحاح 10، آیات:25-36
وقتی هارون این را دید، نزد موسی فریاد برآورد: «ای آقایم، ما را به خاطر این گناه تنبیه نکن، زیرا این گناه ما از نادانی بوده است. نگذار مریم مثل بچه ی مرده ای که موقع تولّد، نصف بدنش پوسیده است شود» پس موسی نزد خداوند دعا کرده، گفت: «ای خدا، به تو التماس میکنم او را شفا دهی»
خداوند به موسی فرمود: اگر پدرش آب دهن بهصورت او انداخته بود، آیا تا هفت روز خجل نمیشد؟
حالا هم باید هفت روز خارج از اردوگاه بهتنهایی به سر برد و بعدازآن میتواند دوباره بازگردد پس مریم مدّت هفت روز از اردوگاه اخراج شد و قوم اسرائیل تا بازگشت وی به اردوگاه، صبر نموده، پسازآن دوباره کوچ کردند.
سپس از حصیروت حرکت نموده؛ در صحرای فاران اردو زدند (توقّف ابر در صحرای فاران) (1)
1) سفر اعداد، اصحاح 12، آیات:1- 15
این نقشه مسیر حرکت بنیاسرائیل در صحرای سینا را نشان میدهد
(وَ مِن قَوْمِ مُوسیَ أُمَّةٌ یهَْدُونَ بِالحَْقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ () وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتیَْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَ أَوْحَیْنَا إِلیَ مُوسیَ إِذِ اسْتَسْقَئهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الحَْجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنَا عَلَیْهِمُ الْغَمَامَ وَ أَنزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَی کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ()) (1)
پیامها
(وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ)
هدایتکنندگان، خود باید ملازم و معتقد و پیرو حقّ باشند. (یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ)
در ادارهی امور، وجود تشکیلات، تقسیمکار و طبقهبندی، نقش مهمی دارد. (وَ قَطَّعْناهُمُ)
دوازده گروه بنیاسرائیل، همه از یک ریشه بودند. (قَطَّعْناهُمُ) بهجای (جعلنا)
گروه گروه شدن، با حفظ وحدت در هدف، ضرری ندارد. (قَطَّعْناهُمُ)
عرضه بعد از تقاضا، اهمیت بیشتری دارد. (اسْتَسْقاهُ) ... (اضْرِبْ بِعَصاکَ)
وسیله مهم نیست، ارادهی الهی مهم است که گاهی یک عصای چوبی را کارگشا در همهجا قرار میدهد. (بِعَصاکَ) (عصا، درجایی مار و اژدها و در جای دیگر وسیلهای برای ایجاد چشمههای آب میشود)
توسّل به پیامبران برای رهایی از مشکلات جایز، بلکه به اجابت نزدیک است.
مردم، نیازهای اقتصادی و مادّی خود را نیز با انبیا در میان میگذاشتند و به آنان متوسّل میشدند.
(اسْتَسْقاهُ) ... (فَانْبَجَسَتْ)
(قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ)
به مردم آگاهی دهیم، خودشان عمل میکنند. (قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ) و نفرمود: (قد شرب)
خداوند، هم آب مورد نیاز بنیاسرائیل را تأمین نمود، هم غذای آنان را.
(اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً) ... (الْمَنَّ وَ السَّلْوی)
(وَ ظَلَّلْنا عَلَیْهِمُ الْغَمامَ)
1) ترجمه: «و از قوم موسی، گروهی هستند که به سوی حق هدایت میکنند و به حق و عدالت حکم مینمایند. () ما آنها را به دوازده گروه- که هر یک شاخهای (از دودمان اسرائیل) بود- تقسیم کردیم؛ و هنگامی که قوم موسی (در بیابان) از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که: «عصای خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست آن چنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را میشناخت؛ و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم و بر آنها «مَن» و «سَلوی» فرستادیم (و به آنان گفتیم): از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم، بخورید! (و شکر خدا را بجا آورید! آنها نافرمانی و ستم کردند ولی) به ما ستم نکردند، لکن به خودشان ستم مینمودند. ()»
منّ و سلوی، از غذاهای طیّب است. (جمله (کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ)، پس از (الْمَنَّ وَ السَّلْوی) آمده است)
خداوند، روزیرسانِ مردم، (رَزَقْناکُمْ) و خواهان بهرهگیری طیّب از نعمتهای پاک و پاکیزه است.
(کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ)
با یک ضربه عصای موسی، چشمهها از دلسنگ جوشید، ولی باآنهمه معجزه، دلهای نااهلان تکان نخورد. (وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)
کفران نعمت، سبب محرومیت از آن میشود و زیانش به ناسپاسان میرسد.
(وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)
(کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)
(وَ ظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَی کلُُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَاکِن کاَنُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ())...(وَ إِذِ اسْتَسْقَی مُوسیَ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ کُلُواْ وَ اشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ الله وَ لَا تَعْثَوْاْ فیِ الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ()) (1)
«و (به یاد آورید) زمانی را که موسی برای قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید آن گونه که هر یک (از طوایف دوازدهگانه بنی اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را میشناختند! (و گفتیم): «از روزیهای الهی بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!» (*)»
پیامهای آیه 57
ابروباد و باران، بهفرمان خداوند هستند. (ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ)
رازق بودن خداوند، محدود به شرایط خاصی نیست. در بیابان بیآبوعلف هم رزق طبیعی میفرستد.
(وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی)
خداوند، رزق انسان را از حلال و پاکیزه مقدّر کرده است. (طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ)
تخلّف از فرامین الهی، ظلم بر خویشتن است. (أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)
پیامهای آیه 60
انبیا، در فکر تأمین نیازهای مادّی مردم نیز هستند. (إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ)
همهچیز، حتّی آبِ خوردن را از خداوند بخواهیم. (اسْتَسْقی)
قوانین طبیعت، محکوم ارادهی خداوند است. (اضْرِبْ)...(فَانْفَجَرَتْ)
خداوند هم سببساز و هم سبب سوز است. با یک عصا و از دست یک نفر، یکبار آب را میخشکاند و یکبار آب را جاری میسازد.
1) ترجمه: «و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم و «من» [شیره مخصوص و لذیذ درختان] و «سلوی» [مرغان مخصوص شبیه کبوتر] را بر شما فرستادیم (و گفتیم): «از نعمتهای پاکیزهای که به شما روزی دادهایم بخورید!» (ولی شما کفران کردید!) آنها به ما ستم نکردند بلکه به خود ستم مینمودند. (*)»
جاری شدن آب با زدن عصا به سنگ، یک معجزه است و پیدایش دوازده چشمه برای دوازده قبیله، معجزهای دیگر. (اثْنَتا عَشْرَةَ)
توزیع منظّم و عادلانه و حسابشده، مایهی امنیت و صفاست و مانع پیدا شدن اختلاف است.
(قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ)
(یَابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکمُ مِّنْ عَدُوِّکمُْ وَ وَاعَدْنَاکمُْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَی() کلُُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ لَا تَطْغَوْاْ فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکمُْ غَضَبیِ وَ مَن یحَْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبیِ فَقَدْ هَوَی() وَ إِنیِّ لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثمَُّ اهْتَدَی()) (1)
پیامها
(یا بَنِی إِسْرائِیلَ قَدْ أَنْجَیْناکُمْ)
آزادی و امنیت از بزرگترین نعمتهای الهی و زمینهساز استفاده از سایر نعمتهاست. (أَنْجَیْناکُمْ)
پس از سقوط طاغوت و تشکیل حکومت، مهمترین نیاز، قانون است.
(أَنْجَیْناکُمْ ... واعَدْناکُمْ) (وعدهی خدا اعطای تورات و قانون الهی بود)
همهی الطاف از جانب خداوند است. (أَنْجَیْناکُمْ واعَدْناکُمْ نَزَّلْنا)
نعمت معنوی بر نعمت مادّی مقدم است. ابتدا فرمود: (واعَدْناکُمْ) که مربوط به نزول تورات است، سپس فرمود: (الْمَنَّ وَ السَّلْوی) که غذای جسم است.
اصل در چیزهای طیّب و پاکیزه، مباح بودن استفاده از آنهاست. (کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ)
پس تحریم طیبات ممنوع است.
ادیان الهی بهبهداشت تغذیه توجّه دارند. (کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ)
طبع انسان یکی از معیارهای شناخت حلالهاست. (طَیِّباتِ)
(طیّب به چیزی گفته میشود که مطابق طبع و دلپسند باشد.)
رعایت نکردن احکام خوردنیها، از بسترهای طغیان است. (کُلُوا ... لا تَطْغَوْا)
امتهای رهاشده از ستم، در معرض طغیان هستند. (أَنْجَیْناکُمْ ... کُلُوا ... وَ لا تَطْغَوْا)
حلالهای الهی را درراه حرام مصرف نکنیم. (لا تَطْغَوْا فِیهِ)
مصرف بیشازاندازهی موردنیاز، سرپیچی از حکم خداست. (لا تَطْغَوْا فِیهِ)
قهر الهی نسبت به طغیانگران تهدیدی جدی است. (فَیَحِلَّ)
طغیان در مصرف از گناهان کبیره است، چون عذاب الهی را در پی دارد.
(لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی)
1) ترجمه: «ای بنی اسرائیل! ما شما را از چنگال دشمنتان نجات دادیم و در طرف راست کوه طور، با شما وعده گذاردیم و «منّ» و «سلوی» بر شما نازل کردیم! () بخورید از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب میکند! () و من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، میآمرزم! ()»
(مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی)
راه توبه بر آنآنکه مشمول غضب الهی شدهاند، باز است. (فَقَدْ هَوی ... إِنِّی لَغَفَّارٌ)
بازگشت واقعی انسان، مغفرت و آثار بسیاری را از جانب خدا در پی دارد. (إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ)
توبه با شرایطی پذیرفته میشود:
الف: بازگشت (تابَ) ب: ایمان (آمَنَ) ج: کار خوب (عَمِلَ صالِحاً) د: هدایت پذیری (اهْتَدی).
(آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی) (آری، اگر ایمان و عمل صالح باشد، ولی انسان در خط هدایت هادیان الهی قرار نگیرد، صید سامری و بلعم باعوراها میشود.)
شماره
عنوان
قسمتها
به
ترتیب زمان
بر
اساس
اشعار
شاعران
1-
قرار
ملاقات موی با خداوند و درخواست
رؤیت
خداوند توسط بنیاسرائیل
قرآن
و روایات و تورات
صفی
علیشاه
2-
حضور
نمایندگان بنیاسرائیل در دامنه کوه طور سینا و تجلی خداوند در کوه و بیهوش شدن موسی
و مردن 70 نقیب
قرآن
و روایات و تورات
صفی
علیشاه
مولانا
شمس
مغربی
محمودشبستری
مخزن
الاسرار
محتشم
کاشانی
سعدی
محیط
قمی
صائب
منصور
حلّاج
مسعود
سعد
امیر
معزّی
اقبال
صفای
اصفهانی
سنایی
خاقانی
شمس
تبریزی
امام
خمینی
3-
به
هوش آمدن موسی و توبهی او
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
مولانا
شمس
تبریزی
4-
زنده
شدن دوباره ی نقبا به درخواست
حضرت
موسی
قرآن
صفی
علیشاه
5-
دیدار
یترون (شعیب نبی)
و
صفورا (همسر موسی) و فرزندانش
در
صحرای سینا با موسی
تورات
6-
تعیین
قضات با کمک یترون
تورات
7-
پیامهای
قرآنی 3 دسته آیات
بقره:
55-56
اعراف: 156-155
اعراف: 143
موسی تا آن روز پیرو آیین ابراهیم بود و همان را برای آنها تبلیغ میکرد، اما خداوند به موسی دستور داد تا برای گرفتن الواح تورات و آیین جدید (یهودیت) دستورات جدیدی را فرابگیرد و به بنی اسرائیل منتقل کند و روزی را برای این ملاقات تعیین کرد و به موسی گفت در روزی که به تو خواهم گفت به مدت 30 شب به کوه طور بیا و موسی زمانیکه این خبر را به بنی اسرائیل داد که قرار است به مدت 30 روز به ملاقات پروردگار برود و در میان آنها نباشد جمعی از بنیاسرائیل با اصرار از موسی خواستند تا خدا را با چشم خود ببینند تا حرف او را باور کنند با اینکه معجزات بسیاری را از خداوند دیده بودند با این حال گفتند: ما میخواهیم خدا را مشاهده کنیم وگرنه هرگز ایمان نخواهیم آورد. در قرآن آمده است:
1- «به خاطر بیاورید هنگامی را که گفتید ای موسی ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم» (1)
2- نساء: 153(... فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً...)
پس ز موسی قوم کردند این سؤال
بلکه زین اکبر به هنگام مقال
اینچنین گفتند با او ز اعتذار
که به ما بنما خدا را آشکار (2)
صفی، ص 26
نکتهها
در خواست دیدن خداوند
این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده، چراکه درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست، حتی میخواهند خدا را با چشم خود ببینند و یا به خاطر لجاجت و بهانهجویی بوده است که یکی از ویژگیهای این قوم بوده. در اینجا چارهای جز این نبود که یکی از مخلوقات خدا که آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببینند و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتی بسیاری از مخلوقات خدا را ببیند تا چه رسد به ذات پاک پروردگار.
دیدن خداوند، تقاضای جاهلانهی بنیاسرائیل بود که از موسی میخواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (که در آیه 155 میخوانیم) و آن کافران غافل از بودند که هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ)، بلکه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: (رأته القلوب بحقایق الایمان) (3)
در قرآن آمده است:
3- «هنگامیکه موسی علیه السلام به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا خود را به من نشان ده تا به تو بنگرم» (1)
و آنکه در میقات با هفتاد تن
موسی آمد گفت حق با وی سخن
اینچنین گویند کز حق میشنید
تا چهل روز او کلام بس مفید
تا نود الف از حق او اندر خطاب
نکت ها بشنید در نظم و حساب
وین عجب نبود که اندر اربعین
رازها گردد عیان بر مرد دین
خاصه گر باشد پیمبر یا ولی
سر وحدت سازدش حق منجلی
آن تکلم باشد او را واردات
در مقام کشف اسماء و صفات
هر دم آید وارداتی تازهاش
تا چه باشد سیر او و اندازهاش
در بیان علم الاسماء به نام
کردهام تحقیق این معنی تمام
هر بنیآدم که دارد عقل و جان
باشدش از علّم الاسماء نشان
از پدر آموخت چون رفتار او
کشف سازد حق بر او اسرار او
آدم اندر عشق و توبت فرد بود
پای تا سر انکسار و درد بود
ربنا انا ظلمنا گفت و رست
چون درستی دیده بود اندر شکست
زان تضرع کرد آن دانای راز
آدم و آدم نشان را سرفراز
حق تکلم کرد با موسی بهطور
زآنکه بس در حب خود دیدش غیور
چونکه با او خواست آید در کلام
طور را بگرفت ظلمت بالتمام
هفت فرسخ دور او تاریک شد
رفت کثرت جان بهحق نزدیک شد
ظلمت ار دانی اشارت بر فناست
رستگی جان ز قید ماسوی است
دور از وی گفت گردد کاتبین
چون شد از افعال مطلق سوی عین
مینویسند آن دو کاتب در سند
هر چه هست از فعل نیک و فعل بد
در فنا مرد ره از افعال رست
نیست کاتب را در آن احوال دست
غیر آن روحانیان و عرشیان
کس نماند او را به چشم اندر عیان
زان تجلی جان او بیتاب شد
از کفش سر رشته آداب شد
وصفش اندر وصف حق شد منطمس
گشت پس بر کشف ذاتی ملتمس
رب ارنی گفتن از مشتاقی است
حرص عاشق بر لقای باقی است
نز جسارت بود و نز ترک ادب
بل بد از افزونی عشق و طلب
گفت بنما روی تا بینم تو را
گفت از طمس صفاتی بر تو را
تا تو از خود باخبر در نیتی
خلق و حق بینی در اثنی نیتی
واقفی زآنکه تویی تو من منم
محق نبوی در وجود ذو المنم
1) أعراف: 143 (وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ ...)
تا نگویی کاین طلب جایز نبود
چون به کشف ذات او فایز نبود
بود جایز بلکه واجب آن طلب
تا مهیّا بر وصول آید ز رب
گر که مسمومی ز حق تریاق خواست
عیب نبود کاو به استحقاق خواست
فرقهای گویند بهر رفع لوم
که نمود این خواهش او بر میل قوم
ور نه جایز نیست بهر انبیا
که ز حق خواهند چیزی بر خطا (1)
صفی، ص 266
خداوند در جواب سخن موسی فرمود:
4- «هرگز مرا نخواهی دید ولی به کوه بنگر اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید» (2)
چون نمود او این سؤال از عشق تاب
لنترانی گفت حقش در جواب
لیک بنگر سوی کوه استوار
گر که ماند در مکانش برقرار
پس مرا باشد که هم بینی تو زود
پس تجلی کرد بر کوهی که بود (3)
صفی، ص 262
v در تورات آمده است:
بنیاسرائیل «رفیدیم» را ترک گفتند و درست سه ماه پس از خروجشان از مصر به بیابان سینا رسیدند و در مقابل کوه سینا اردو زدند.
موسی برای ملاقات باخدا به بالای کوه رفت، خداوند از میان کوه خطاب به موسی فرمود: دستورات مرا به بنیاسرائیل بده و به ایشان بگو: شما دیدید که من با مصریها چه کردم و چطور مانند عقابی که بچّه هایش را روی بالها میبرد، شمارا برداشته پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگهدارید، از میان همهی اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود.
هرچند سراسر جهان مال من است، امّا شما برای من ملّتی مقدّس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد.
موسی از کوه فرود آمد و بزرگان بنیاسرائیل را دور خود جمع کرد و هر چه را که خداوند به او فرموده بود، به ایشان بازگفت.
همهی قوم یکصدا جواب دادند: «هرچه خداوند از ما خواسته است، انجام میدهیم.»
موسی پاسخ قومش را به خداوند عرض کرد.
و خداوند به او فرمود: حال پائین برو و امروز و فردا آنها را برای ملاقات با من آماده کن. به ایشان بگو که لباسهای خود را بشویند، چون من میخواهم پسفردا در برابر چشمان بنیاسرائیل بر کوه سینا نازل شوم. حدودی دورتادور کوه تعیین کن که قوم از آن جلوتر نیایند و به ایشان بگو که از کوه بالا نروند و حتّی به آن نزدیک هم نشوند، هر که از این حدود پا فراتر گذارد کشته خواهد شد.
او باید سنگسار گردد و یا با تیر کشته شود بدون اینکه کسی به او دست بزند.
این قانون شامل حیوانات نیز میشود. پس به کوه نزدیک نشوید تا اینکه صدای شیپور برخیزد، آنگاه میتوانید به دامنهی کوه برآیید (1)
نکتهها
چرا موسی درخواست سفیهانه ی قومش را به خداوند گفت؟
(*) «ابن جهم» از حضرت رضا علیه السلام پرسید: چگونه ممکن است که موسی بن عمران از خداوند بخواهد تا خود را بر او بنمایاند؟ موسی علیه السلام که پیامبر بزرگ و اولوالعزم پروردگار بود و بهخوبی میدانست، خداوند نه جسم است و نه مکان دارد و نه قابلمشاهده و رؤیت است چگونه چنین درخواستی که حتی در شان افراد عادی نیست از پروردگار کرد؟
حضرت در پاسخ فرمودند: هنگامیکه موسی قومش را در جریان مکالمه خداوند با خود قرارداد آنها گفتند: ما سخن تو را باور نمیکنیم مگر آنکه خودمان نیز آن صدا را بار دیگر بشنویم، موسی نیز هفتاد نفر از برگزیدگان بنیاسرائیل را با خود به دامنه کوه سینا برد و خداوند نیز با ایجاد صوت در میان درختی از هر شش زاویه با آنها تکلم نمود؛ اما بنیاسرائیل به موسی گفتند ما تا زمانی که خدای تو را آشکارا نبینیم بدو ایمان نخواهیم آورد!
آنها بار دیگر از موسی خواستند تا خدای خویش را بدانها بنمایاند و آن حضرت در پاسخ میگفت: خداوند را میبایست از طریق نشانههای او شناخت و هنگامیکه سماجت برگزیدگان بنیاسرائیل را دید از باریتعالی درخواست کرد تا خود را با نشانههایش بر او بنمایاند و بدین گونه بنیاسرائیل نیز مجاب گردند. پس موسی علیه السلام این تقاضا را از زبان قوم کرد، زیرا جمعی از جاهلان بنیاسرائیل اصرار داشتند که باید خدا را ببینند تا ایمان آورند و او از طرف خدا مأموریت پیدا کرد که این تقاضا را مطرح کند تا همگان پاسخ کافی بشنوند. (2)
تفسیر نور الثقلین، ج2، ص 65.
کلمه (لن)
طبق مشهور در میان ادبا برای نفی ابد است، بنابراین جمله لنترانی مفهومش چنین میشود که نه در این جهان و نه در جهان دیگر مرا نخواهی دید و اگر (فرضاً) کسی در این موضوع تردید کند که «لن» برای نفی ابد است، باز اطلاق آیه و اینکه نفی رؤیت بدون هیچ قید و شرطی ذکرشده و دلیل بر این است که در هیچ زمان و در هیچ شرایطی خداوند، قابلرؤیت نیست.
درواقع حضرت موسی علیه السلام با بیان جملهی (أَرِنِی) و پاسخ (لَنْ تَرانِی) خداوند و رساندن آن به مردم خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابلرؤیت با چشم نیست تا چه رسد به شما.
دلایل عقلی گواهی میدهد که خداوند هرگز با چشم دیده نخواهد شد، زیرا چشم تنها اجسام یا صحیحتر بعضی از کیفیات آنها را میبیند و چیزی که جسم نیست و کیفیت جسم هم ناست، هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد و به تعبیر دیگر، اگر چیزی با چشم دیده شود، حتماً باید دارای مکان و جهت و ماده باشد، درحالیکه او برتر از همه
اینها است، او وجودی است نامحدود و به همین دلیل بالاتر از جهان ماده است، زیرا در جهان ماده همهچیز محدود است.
(*) یکی از یاران معروف امام صادق علیه السلام به نام «هشام» میگوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که معاویه بن وهب (یکی دیگر از دوستان آن حضرت) وارد شد و گفت: ای فرزند پیامبر چه میگویی در مورد خبری که درباره رسول خدا ص واردشده که او خداوند را دید؟ به چه صورت دید؟! و همچنین در خبر دیگری که از آن حضرت نقلشده که مؤمنان در بهشت پروردگار خود را میبینند، به چه شکل خواهند دید؟! امام صادق علیه السلام تبسم (تلخی) کرد و فرمود: ای معاویة بن وهب! چقدر زشت است که انسان هفتاد، هشتاد سال عمر کند، در ملک خدا زندگی نماید و نعمت او را بخورد، اما او را درست نشناسد،ای معاویه! پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز خداوند را با این چشم مشاهده نکرد، مشاهده بر دو گونه است مشاهده با چشم دل و مشاهده با چشم ظاهر، هر کس مشاهده با چشم دل را بگوید درست گفته و هر کس مشاهده با چشم ظاهر را بگوید دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده است، زیرا پیامبر ص فرمود: هر کس خدا را شبیه خلق بداند کافر است. (1)
(لقاء الله)
تعبیر به (لقاء الله) در قرآن مجید کراراً آمده است، (2)
عنکبوت: 5 (مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ)
کهف: 110 (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)
یونس: 7 (إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ)
یونس: 11 (وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ)
یونس: 15 (وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحی إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ)
فرقان: 21 (وَ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَری رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبیراً)
و همه به معنی حضور درصحنه قیامت است.بدیهی است منظور از «لقاء» و ملاقات خداوند ملاقات حسی، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست، چه اینکه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او درصحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهای او است، چنانکه گروهی از مفسران گفتهاند: یا به معنی یک نوع شهود باطنی و قلبی است، زیرا انسان گاه بهجایی میرسد که گویی خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده میکند، بهطوریکه هیچگونه شک و تردیدی برای او باقی نمیماند. این حالت ممکن است براثر پاکی و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا برای گروهی پیدا شود.
(*) چنانکه در نهجالبلاغه میخوانیم: یکی از دوستان دانشمند علی علیه السلام به نام «ذعلب یمانی» از امام: پرسید (هَل رأیتُ ربُّک): (آیا خدای خود را دیدهای)؟! امام: فرمود: (فَاعبُد ما لا أرَی)؟! آیا خدایی را که نبینم پرستش کنم؟! و هنگامیکه او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد: (لا تُدرکُهُ العُیون بمُشاهَدة العَیان و لکِن تُدرکُه القُلوب
بحَقائقِ الإیمان) چشمهای ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند، بلکه قلبها بهوسیله نور ایمان او را درک مینمایند. (1)ولی این حالت شهود باطنی در قیامت برای همگان پیدا میشود، چراکه آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آنچنان آشکار است که هر کوردلی هم ایمان قطعی پیدا میکند.
خداوند در جواب موسی گفت به بنی اسرائیل بگو من را هرگز نمی توانید ببینید، حال اگر اصرار دارید بر دیدن من به کوه بیایید و اگر کوه را نگریستید و در جای خود ثابت ماند مرا می توانید ببینید؛ و موسی از کوه پایین آمد و پیغام خداوند را به بنی اسرائیل داد اما آنها همانطور که خداوند پیشگویی کرده بود اصرار بر دیدن کردند و موسی تصمیم گرفت 70 نفر از نقبای بنی اسرائیل را به نمایندگی از مردم به دامنه ی کوه ببرد تا شاهد معجزه ی دیگری باشند ( متلاشی شدن کوه به یک چشم بر هم زدن ) و ایمان بیاورند که خداوند قابل رؤیت با چشم سر نیست و او را باید از آثار و نشانه ها و مخلوقاتش شناخت و قلبا او را دید و با چشم قلب به او ایمان آورد.
موسی هرچه آنها را نصیحت کرد، فایدهای نداشت، سرانجام با هفتاد نفر بهسوی کوه طور رفت.
در قرآن آمده است:
1- «موسی علیه السلام هفتاد نفر از قوم خود را برای میعاد ما انتخاب کرد» (2)
اختیار از قوم خود هفتاد مرد
بهر میقات آن کلیمالله کرد
قوم یا بودند در شک که کلام
کرده با موسی مران رب الانام
بردشان در طور تا خود بشنوند
از خدا گفتار و بر وی بگروند (3)
صفی، ص 266
2- «چیزی نگذشت که تجلی خداوند بر کوه باعث تکه تکه شدن آن گردید و موسی بیهوش بر زمین افتاد» (4)
3- «سپس در همین حال صاعقه شمارا گرفت درحالیکه نگاه میکردید» (5)
1) نهج البلاغه، کلام 179
2) أعراف: 155 (وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا ...)
3) صفی علیشاه، تفسیر
4) أعراف: 143 ( فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً...)
5) بقرة: 55(... فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ النساء: 153... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ...)
پس مرا باشد که هم بینی تو زود
پس تجلی کرد بر کوهی که بود
در زمان گردید آن گه ریز ریز
وان کلیم افتاد بیهوش و تمیز
اوفتاده بود بیهش تا دو یوم
هم بمردند آنکه با او بد زقوم
بود آن کوه وجود موسوی
گفت بین گر ماند آن بر جا جوی
هم بود ممکن که بینی آن جمال
وین بود تعلیق بر امری محال
کوه اندر جای خود اصلاً نماند
رفت از خود هستی موسی نماند
گشت یکجا فانی از حیث وجود
پس چو بازآمد بهوش اندر شهود (1)
صفی، ص 263
پس فرابگرفت از آن ناطقه
آن جماعت را ز گردون صاعقه
بهر ظلمی که به طعنت در سؤال
بودشان از موسی فرخنده فال (2)
، ص 169
تا که خود بینیم حق را آشکار
صاعقه بگرفتتان پس استوار
و آن شما دیدید از چشم فکر
گر که باشد هیچتان اندر نظر
پس برانگیزاندم از بهر نشان
مر شمارا بعد موت اندر عیان
بو که شکر جانتان افزون شود
شاکر از منعم بهجان ممنون شود
سایبان کردیم ابری بر شما
منّ و سلوی گشت نازل از سما
تا خورید آن رزقها بیزحمتی
و آن شمارا بود از ما رحمتی
گر شدید از نعمت ما ناسپاس
بر شما شد ظلم نی بر ربّ ناس
نیست ایمان حقیقی بیگمان
آنکه نبود از شهود و از عیان
زان سبب گفتند با موسی صریح
بیعیان ایمان ما نبود صحیح
صاعقه موت از فنای کاشف است
در تجلی ذاتی ار دل واقف است (3)
، ص 26
چون رسیدندی به میقات آن کرام
ابری آمد رفت موسی در غمام
که نمیدیدند او را قوم او
حق به موسی آمد اندر گفتگو
چونکه موسی از غمام آمد برون
گفت بشنیدید قول حق کنون
قوم گفتند این ندانستیم ما
کاین کلام حق بود بیافتری
هم چنان باقی بود ریبی که بود
جز که بینیم آن خدا را در نمود
کوه آمد زان سخن در زلزله
می بمردند آنکسان از هایله
نزد بعضی رجفه در حین طلب
بر هلاکت نامد ایشان را سبب
بل بر ایشان ارتعاشی در رسید
که شدند از زندگانی ناامید
گشت نزدیک آنکه مفصل هایشان
گردد از هم منقطع درجایشان
چونکه موسی دید آن حال از خدا
خواست تا دلهایشان آمد بجا
هست مرویهم که با هارون بهطور
رفت موسی نوبتی بهر حضور
ناگهان غالب به هارون خواب گشت
خفت و در خفتن ز عالم درگذشت
موسی او را غسل داد و دفن کرد
آمد اندر قوم پس تنها و فرد
چونکه از هارون بپرسیدند قوم
گفت او بگذشت اندر حال نوم
قوم گفتند این نباشد بر سند
بل بکشتی خود تو او را از حسد
گفت با من چند تن همره شوید
تا ز حالش بر تمام آگه شوید
زنده سازم مرو را تا بی خلاف
خود کند بر مردن خود اعتراف
پس باو همراه شد هفتاد تن
اندر آن مدفن نمودند انجمن
بر دعای موسیش حق زنده کرد
ز او شنیدند آنچه بود آن چند مرد
منفعل گشتند و از حق زلزله
آمد ایشان را بجان زان مسئله
بعضی از ارباب تفسیر از نخست
اینچنین گویند و این باشد درست
کاندر آن حینی که بر میقات او
رفت تا گیرد ز حق توریة او
برد آن هفتاد کس با خود بهطور
تا گوه باشند او را در امور
چونکه در میقات حاضر آمدند
هم ز موسی طالب رؤیت شدند
در زمان آمد بر ایشان صاعقه
جمله مردند از وقوع بارقه
بعدازآن شان حقتعالی زنده کرد
بر بقا بعد از فنا زیبنده کرد
شرح آن گفتیم درآیات پیش
این همان میقات باشد نی که بیش
بهر تأکید است تکرار صریح
هست از اقوال این قولی صحیح
پس بهر تقدیر در آن هایله
صاعقه بگرفتشان یا زلزله (1)
ص 266
نکتهها
هفتاد نقیب و نماینده ی نالایق زمان حضرت موسی
(*) حضرت مهدی: در پاسخ کسی که پرسید چرا مردم حقّ انتخاب امام را ندارند؟ فرمودند: حضرت موسی که هفتاد نفر را انتخاب کرد معلوم شد لایق نبودند، پس وقتی انتخابشدگان پیامبری مثل موسی منحرف شدند، انتخابشدگان مردم چه وضعی خواهند داشت. (2)
صاعقه
در روایات معصومین آمده است: هنگامیکه موسی بر فراز کوه سینا تقاضای مشاهده باریتعالی را نمود ناگهان آسمان را دید که شکافته گشت و فرشتگان با عمودهایی از نور فوج فوج از کنار او میگذرند آنها به موسی میگفتند: درخواستی بس عظیم را طلب نمودهای تا آنکه کوه از هم شکافته و او بیهوش نقش بر زمین شد. (3)
پس صاعقهای فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیرهکننده و صدای رعبانگیز و زلزلهای که همراه داشت آنچنان همه را در وحشت فروبرد که بیجان به روی زمین افتادند. شاید صاعقهای که در این آیه مطرح است، همراه با زمینلرزه بوده و آنها با این صاعقه از دنیا رفتند. «صاعقه» عبارت از مبادله الکتریسته میان قطعات ابر و کره زمین است، ابرهایی که دارای الکتریسته مثبت هستند هنگامیکه به زمین که دارای الکتریسته منفی است نزدیک میشوند، جرقهای در میان آنها یعنی مجاور سطح کره زمین آشکار میگردد که غالباً خطرناک و کشنده و ویرانگر است. ولی برق و رعد براثر مبادله الکتریسته میان دو قطعه ابر است که یک قطعه آن الکتریسته مثبت و دیگری الکتریسته منفی دارند و چون هر دو در آسماناند معمولاً جز برای هواپیماها خطری ندارند.
(دک)
در اصل به معنی زمین صاف و مستوی است، بنابراین منظور ازجمله: (جَعَلَهُ دَکًّا) این است که کوه را آنچنان متلاشی و نرم کرد، که همانند زمین صاف و مستوی شد، حتی در پارهای از روایات واردشده که کوه به چندین قسمت تقسیم و هرکدام به گوشهای پرتاب شد! و یا بهکلی در زمین فرو رفت.
(خَرَّ)
به معنای ساقط شدن و افتادن است.
(فَصَعِقَ)
به معنای بیهوشی براثر صدای مهیب است. آن نیروی الهی که بر کوه وارد آمد، آیا نیروی عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتی و یا نیروی مرموز دیگر، هر چه بود کوه را متلاشی ساخت و موسی در اثر صدای غرّش انهدام کوه (یا از این مکاشفه و جذبهی باطنی)، بیهوش بر زمین افتاد.
· ثابت ماندن کوه کنایه از هرگز ندیدن خداوند
در آیه فوق میخوانیم که خداوند به موسی علیه السلام میگوید «به کوه بنگر اگر در جای خود باقی ماند مرا خواهی دید» آیا مفهوم این سخن این است که بهراستی خداوند قابلمشاهده است؟ پاسخ این است که این تعبیر در حقیقت کنایه از محال بودن چنین موضوعی است و ازآنجاکه معلوم بوده کوه در برابر جلوه خداوند محال است پایدار بماند، چنین تعبیری ذکرشده است. خداوند، پرتوی از یکی از مخلوقات خود را بر کوه ظاهر ساخت (و آشکار شدن آثار او بهمنزله آشکار شدن خود او است) آیا این مخلوق یکی از آیات عظیم الهی بوده که برای ما ناشناخته مانده؟ و یا نمونهای از نیروی عظیم اتم و یا امواج مرموز و تکاندهنده یا صاعقهای عظیم و وحشتناک که بر کوه زد و برقی خیرهکننده و صدایی مهیب و وحشتناک و نیرویی عظیم از آن برخاست، آنچنانکه کوه بهکلی از هم پاشید.
· فرق تقاضای موسی با بنی اسرائیل در رؤیت خدا
موسی به نمایندگی از مردم و با ادب گفت: (أَرِنِی)، ولی قوم موسی با تکبّر گفتند: (لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی الله جَهْرَةً)، ما هرگز ایمان نخواهیم آورد مگر آنکه خدا را آشکارا ببینیم. لذا خداوند در جواب موسی فرمود: (لَنْ تَرانِی)، تو هرگز مرا نخواهی دید. امّا در برابر قوم، قهرش را فرستاد. گویا خداوند با این کار میخواست دو چیز را به موسی علیه السلام و بنیاسرائیل نشان دهد: یکی اینکه آنها قادر نیستند، پدیده کوچکی از پدیدههای عظیم جهان
خلقت را مشاهده کنند، بااینحال چگونه تقاضای مشاهده پروردگار و خالق را میکنند. دوم اینکه همانطور که این آیت عظیم الهی بااینکه مخلوقی بیش نبود خودش قابلمشاهده نبود بلکه آثارش یعنی لرزه عظیم و صدای مهیب او شنیده میشد، اما اصل آن یعنی آن امواج مرموز یا نیروی عظیم، نه با چشم دیده میشد و نه با حواس دیگر قابلدرک بود، بااینحال آیا هیچکس در وجود چنین آیتی میتوانست تردید کند و بگوید چون خودش را نمیبینم و تنها آثارش را میبینم نمیتوانم به آن ایمان بیاورم؟ جایی که درباره یک مخلوق چنین قضاوت کنیم درباره خداوند بزرگ چگونه میتوانیم بگوییم چون قابلمشاهده نیست به او ایمان نمیآوریم بااینکه آثارش همهجا را پرکرده است.
در روایات امام صادق علیه السلام در مورد دیدن مقام قرب خداوند در زمان بیهوشی حضرت موسی علیه السلام فرمودند : (و فی بصائر عن أن الکرّوبیّین قومٌ مِن شیعَتنا مِن الخلق الاوَّل جعلهُمُ الله خَلفَ العرش لو قُسِّمَ نورٌ واحد منهم علی أهل الارض لَکَفاهم ثُمَّ قال إنَّ موسی علیه السلام لمّا سَأل ربَّه ما سأل أمرٌ واحداً من الکروبیین فتجلی للجبل و جعله دکّا ) (1)( کروبیان قومی از شیعیان ما هستند ( مقام اهل بیت را درک می کنند ) و از خلق اول هستند و آنها را خداوند پشت عرش قرار داده اگر نوری از آنها به زمین برسد برای همه ی اهل زمین کفایت می کند ، وقتی حضرت موسی علیه السلام از خداوند درخواست رویت کرد خداوند به او گفت به کوه بنگر ...در این لحظه موسی علیه السلام نگاه کرد و بیهوش شد و من امر به یکی از کروبیان امر کردم به کوه جلوه کن و کوه از هم پاشیده شد و موسی علیه السلام غش کرد .)
درحقیقت چون امر خدا تکوینی است در اینجا فقط به این دسته از ملائک فقط امر شد و فقط کروبیین مورد
خطاب قرار گرفتند و چون آنها دارای مقام قُرب وجودی به خداوند بودند و حضرت موسی نیز درخواست ملاقات با خدا را طلب کرده بود یکی از آنها مأمور شد تا موسی را به آن مقام ببرد و به همین دلیل ملک تنزل نکرد و زمانیکه موسی بیهوش شد آن ملک او را به آن جایگاه در پشت عرش برد و موسی به لقاء و دیدار خدا رسید و سپس به هوش آمد و از طرف 70 نقیب دیگر طلب توبه و بخشش کرد . و موسی به همان دیداری رسید که امیرالمومنین رسید و خطاب به ذعلب که از ایشان پرسیده بود :ای امیرالمومنین ! آیا پروردگارت را دیده ای ؟ فرمود : وای بر تو ای ذعلب ! من خدایی را که نبینم نمیپرستم و او پرسید : پس چگونه او را دیده ای ؟ فرمودند : دیدگان با مشاهده او را نمیبینند ولی قلب ها با حقایق ایمان او را می بینند .) (2)
v در تورات آمده است
موسی از کوه فرود آمد و بنیاسرائیل را تقدیس نمود و آنها لباسهای خود را شستند.
موسی به ایشان فرمود: دو روز بعد خداوند خود را بر شما ظاهر خواهد کرد. پس خود را برای ملاقات با او آماده کنید و در این دو روز با زنان خود نزدیکی ننمایید.
صبح روز سوّم، هنگام طلوع آفتاب، صدای هولناک رعدوبرق شنیده شد و ابر غلیظی روی کوه پدید آمد. سپس صدای شیپور برخاست. تمام قوم از ترس لرزیدند، آنگاه موسی آنها را برای ملاقات باخدا از اردوگاه بیرون برد. همه در پای کوه ایستادند، تمام کوه سینا از دود پوشیده شد، زیرا خداوند در آتشبر آن نزول کرد. از کوه دود برخاست و مانند دود کوره، در هوا بالا رفت و تمام کوه لرزید.
صدای شیپور هرلحظه بلندتر میشد، آنگاه موسی باخدا سخن گفت و خدا هم با صدایی نظیر صدای رعد به او جواب داد.
وقتی خداوند بر قلّهی کوه نزول کرد. موسی را فراخواند و موسی نیز به قلّهی کوه بالا رفت.
خداوند به موسی فرمود: «پایین برو و به قوم بگو که از حدود تعیین شده تجاوز نکنند و برای دیدن من بالا نیایند وگرنه هلاک میشوند... حتّی کاهنانی که به من نزدیک میشوند باید خود را تقدیس کنند تا برایشان غضبناک نشوم.»
موسی عرض کرد: «آنها به بالای کوه نخواهند آمد، زیرا تو ایشان را از این کار بر حذر داشته ای و به من دستور داده ای که کوه را تقدیس کرده، حدودی برای ان تعیین کنم و به آنها بگویم که از آن حدود تجاوز نکنند.»
خداوند فرمود: «پائین برو و هارون را با خود بالا بیاور، به بنیاسرائیل و کاهنان آنها بگو که از آن حد تجاوز نکنند و برای دیدن من به بالای کوه نیایند وگرنه میمیرند.»
پس موسی از کوه پایین رفت و هرچه را که خداوند به او فرموده بود به قوم بازگفت. (1)
· دیدگاه مولانا
مولانا با تلمیح به (خرَ موسی صاعِقا) ضمن اشاره به بیهوش شدن موسی، کوه طور را عاشقی میداند که با دیدن موسی به وجد میآید و به رقص (سماع) و پایکوبی میپردازد و در حضور وی فانی و مستهلک میشود تا نمادی از انسان کامل و واصل بهحق باشد. (2)
«او هرگونه گرایش وکشش را که بین کائنات عالم هست نوعی عشق یا محبت تلقی میکند، چنانکه صعود و عروج جسم خاکی را درمعراج رسول ورقص کوه گران را در تجلی طور ناشی از عشق میبیند» (3)
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا (4)
ص 6
و درجایی دیگر نیز کوه طور را به شتر مست تشبیه میکند که عرصهی تجلی حق میشود، اما چون قابلیت پذیرش آن را نداشت و از شراب عشقی که نوشیده بود، سرمستانه هم چون شتر به رقص درمیآید و از هم پارهپاره میشود:
کوه طور اندر تجلی حلق یافت
تا که مینوشید و می را
برنتافت
صار دکا منه و انشق الجبل
هل رأیتم من جبل رقص الجمل (1)
ص 345
مولانا برای پارهپاره شدن کوه طور، حسن تعلیلی میآورد و میگوید: جنبه نفسانی و صوری ما مثل سایه و تیرگی است که برای رسیدن بهروشنی معرفت عالم غیب باید آن را از بین برد و کوه طور نیز به این دلیل از هم پاشید تا نور حق بر تمام ذرات آن بتابد:
هست صورت سایه معنی آفتاب
نور بیسایه بود اندر خراب
چونکه آنجا خشت بر خشتی نماند
نور مه را سایهی زشتی نماند
خشت اگر زرین بود برکندنی است
چون بهای خشت وحی و روشنی است
کوه بهر دفع سایه مندک است
پاره گشتن بهر این نور اندک
است
بر برون که چو زد نور صمد
پاره شد تا در درونش هم زند (2)
، دفتر ششم، ص 1132
مولانا معتقد است که امور عالم به دلیل داشتن اضداد قابل شناخت هستند، زیرا «ضد امری است وجودی که با امر وجودی دیگر در محل و موضع شریک باشد و اجتماع آن دو در محلی ممکن نباشد، اما خدای تعالی عین وجود است نه امر وجودی، بنابراین تصور مضاده در حریم قدس وی راه ندارد تا به سبب تعاقب اضداد، توجه ما به وجود وی معطوف گردد.» (3)
بنابراین راه شناخت و دیدن خداوند، آگاهی و شناخت قدرت و آثار اوست:
نور حق را نیست ضدی در وجود
تا به ضد او را توان پیدا
نمود
لاجرم أبصارنا لا تدرکه
و هو یدرک بین تو از موسی و که (4)
ص 53
همچنین مولانا برای بیان عظمت و شوکت شناخت حق که برتر از طاقت و تحمل موجودات جهان است، به پارهپاره گشتن کوه طور براثر تجلی حق اشاره میکند.
حق همیگوید که ای مغرور کور
نه ز نامم پارهپاره گشت طور
که لو انزلنا کتابا للجبل
لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
از من ار کوه احد واقف بدی
پاره گشتی و دلش پرخون شدی (5)
ص 202
مولانا در دفتر پنجم، در توصیف حسامالدین، خود را به کوه طور و حسامالدین را به موسی تشبیه میکند که حسامالدین پیامآور خداست و کوه طور بدون احساس و ادراک، آن را فقط دریافت میکند و آنها را انعکاس میدهد و
تنها مرد حق میداند که اصل این صداها از کجاست و بحث اتحاد ظاهر و مظهر پیش میآید که عاشق در عشق فانی میشود و هرآنچه بر زبان میآورد از خود نیست؛ بلکه انعکاس درونی معشوق است:
خود تو میخوانی نه من ای مقتدی
من که طورم تو موسی وین صدا
کوه بیچاره چه داند گفت چیست
ز انکه موسی میبداند که تهی
است
کوه میداند به قدر خویشتن
اندکی
دارد ز لطف روح تن (1)
مولانا در حکایت سه مسافر مسلمان، ترسا و جهود در دفتر ششم یا بازسازی میقات، اتحاد انبیاء و اولیاء را بیان میکند و درخواست «أرنی» را درخواست تمام انبیاء میداند. وی در این داستان، تجلی حق بر کوه طور را تغییر میدهد، بهجای انفجار کوه و بیهوش شدن موسی، جهود و موسی و کوه هر سه غرق در نور میشوند که فتح باب برای جهود است که میتواند عالم غیب را درک کند و با تجلی حق، هستی صوری طور و موسی و جهود در آن گم میشود.
بدین ترتیب مولانا فنای صفات در اوصاف حق را به تصویر میکشد و در پایان که جهود، قوای خود را تمام کرد، مولانا میگوید که: همانندی صورتهای آن جماعت که همه به شکل موسی بودند، به این دلیل بود که آنها پیامبران بودند و یگانگی روحی آنان در آن رؤیا جلوه صوری یافته بود.
پس جهود آورد آنچه دیده بود
تا کجا شب روح او گردیده بود
گفت در ره موسیام آمد بهپیش
گربه بیند دنبه اندر خواب خویش
در پی موسی شدم تا کوه طور
هر سهمان گشتیم ناپیدا ز نور
هر سه سایه محو شد ز آن آفتاب
بعدازآن ز آن نور شد یک فتح
باب
نور دیگر از دل آن نور رست
پس ترقی جست آن ثانیش چست
هم من و هم موسی و هم کوه طور
هر سه گم گشتیم ز آن اشراق نور
بعدازآن دیدم که که سه شاخ شد
چونکه نور حق در او نفاخ شد
وصف هیبت چون تجلی زد بر او
میگسست از هم همیشد سو به سو
آنیکی شاخ که آمد سوی یم
گشت شیرین آب تلخ همچو سم
آنیکی شاخش فروشد در زمین
چشمهی دارو برون آمد معین
که شفای جمله رنجوران شد آب
از همایونی وحی مستطاب
آنیکی شاخ دگر پرید زود
تا جوار کعبه که عرفات بود
باز از آن صعقه چو با خود آمدم
طور بر جا بد نه افزون و نه کم
لیک زیر پای موسی همچو یخ
میگدازید او نماندش شاخ و شخ
با زمین هموار شد که از نهیب
گشت بالایش از آن هیبت نشیب
باز با خود آمدم ز آن انتشار
بازدیدم طور و موسی برقرار
و آن بیابان سربهسر در ذیل کوه
پر خلایق شکل موسی در وجوه
چون عصا و خرقهی او خرقهشان
جمله سوی طور خوش دامنکشان
جمله کفها در دعا افراخته
نغمهی أَرِنِی به هم در ساخته
1) مثنویمعنوی، دفتر پنجم، ص 814
از آن غشیان چو از من رفت زود
صورت هر یک دگرگونم نمود
انبیا بودند ایشان اهل ود
اتحاد انبیایم فهم شد (1)
ششم، ص 1030
· اشعار دیگر شاعران برجسته ایرانی:
بر طور تو از نور تجلی تو بیهوش
افتاده هزارند، به هر سوی چو موسی (2)
و یا چون موسی عمران در این
راه
برو تا بشنوی إنی أنا الله
تو را تا کوه هستی پیش باقی است
جواب لفظ أرنی لنترانی است
تجلی گر رسد بر کوه هستی
شود چون خاک ره هستی ز پستی (3)
ص 17
موسی از این جام تهی دید دست
شیشه به کُه پایهی أرنی شکست (4)
موسی طور عشقم در وادی تمنا
مجروح لنترانی چون خود هزار دارم (5)
به کوه طور تجلی نمود چون روشن
کلیم یافت رهایی از تیه حیرانی (6)
موسی ز اشتیاق تجلی هلاک شد
ایزد بهطور، وعدهی دیدار میدهد
موسی از زلزلهی طور چه پروا
دارد؟
سنگ طفلان چه کند با سر دیوانهی
عشق (8)
ص 2498
دل مست حیرت و طور در سماع
موسی به خواب بیخودی و طور در
سماع (9)
ص 2476
اگر ای کلیم داری خبری ز ذوق
نازش
ز کلام لنترانی تو نظاره کن
لقا را
هرروز بامداد بر این کوهسار
تند
ابری بهسان طور زیارت کند مرا (11)
1
زان تجلیها که درجانم شکست
چون کلیمالله فتادم جلوه مست (1)
کوه بلرزد به گونهی تن موسی
وقت ظهور تجلی دل روشن (2)
از لنترانی حسن هم آوازه در
طور افکندیا
چون بازخواهد کز طلب جوینده را
دور افکند
رب چه با دلهاکند محجوب
خورشیدی که او
در پیکر کوه اضطراب از ذرهای نور افکند (3)
ص 114
از سنگ منجنیقت بشکسته حصن
دشمن
چونان که از تجلی بشکست طور سینا (4)
طور هست و لنترانی لیک چون
موسی تو را
آن تجلی جلال و وعدهی دیدار کو (5)
گر تجلی به کوه خاره کند
کوه را صد هزار پاره کند
چون به دیدار او طمع برکرد
بر جگر زخم لنترانی خورد
مادر از اولش به آب انداخت
در میان آتشش چو زر بگداخت
باز تا آب عشق برد او را
به لحد سوخته سپرد او را
به سر خاک او گر بروی
بانک أرنی ز گور او میشنوی (6)
عقل و إله شده از فر محمد
یابند
طور پاره شده ازبهر تجلی بینند (7)
پارهپاره شود و زنده شود چونکه
طور
گر ز برق دل خود بر که و کُهسار زنیم (8)
امام خمینی= با الهام از آیه (لنترانی و لکن انظر ...) چنین سرودهاند:
جلوه کن در جبل قلب من ای یار
عزیز
تا چو موسی بشنود زندهدل غافل من (9)
وص108.
طور سینا را بگو ایّام صعق
آخر رسید
موسی حق در پی فرعون باطل آمده
غمزده ات در جان عاشق بر فروزد
آتشی
آنچنان کز جلوهای با موسی عمران نمود (1)
، ص115.
و در رباعی دیگر به متلاشی شدن کوه و بیهوش شدن حضرت موسی علیه السلام اشاره دارند:
تا جلوهی او
جبال را دَک نکند
تا صعق تو را
زخویش مندک نکند
پیوسته خطاب (لنترانی) شنوی فانی شو
تا خود از تو منفک
نکند (2)
مجموعه اشعار ، ص210.
دک کن جبل خودی
خود چون موسی
تا جلوه کند جمال او بی (ارنی) (3)
اشعار ، ص246.
در قرآن آمده است:
1- «و هنگامیکه به هوش آمد، عرضه داشت پروردگارا منزهی تو، من بهسوی تو باز میگردم و توبه میکنم و من نخستین مؤمنانم» (4)
گشت یکجا فانی از حیث وجود
پس چو بازآمد به هوش اندر شهود
گشت باقی بر بقای کبریا
آن بقایی کش ز پی نبود فنا
پس ز نطق وحدت آمد در سخن
گفت زان باشی تو پاک ای ذو المنن
که توان دیدن تو را غیر از تو کس
من به سویت بازگشتم این نفس
اول مؤمن منم در جهر و سرّ
بر بزرگی و جلال حق مقر
اهل صف اول اعنی از رجال
کاهل توحیدند و ثابت در کمال
مردن هفتاد تن کشف از فناست
موتوا أن قبل تموتوا گفت راست
بعدازآنکه آن فناشان رخنمود
مر بقایی از پی ایشان را نبود
برنگشتند از مقام جمع راز
سوی ملک فرق و کون امتیاز
تا گه موت طبیعی روز و شب
مات و مستغرق بدند از نور رب
کان تجلی بود اسباب کمال
کی شود باعث به موت و ضعف حال
هر مریضی یافت صحت زان ظهور
گشت شیرین آبهای تلخ و شور
هر زمین شورهزاری شد چمن
رست هر محبوسی از بند محن
پس چرا آن طالبان رؤیتش
مرده باشند از فروغ طلعتش (5)
صفی، ص 263
2- موسی با خداوند اینگونه مناجات میکند: پروردگارا! اگر تو میخواستی میتوانستی آنها و مرا پیشازاین هلاک کنی «(یعنی من چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشته است) پروردگارا این درخواست نابجا تنها کار جمعی از سفهای ما بود» آیا ما را به خاطر کار آنها هلاک میکنی؟
3- «پروردگارا میدانیم این آزمایش تو بود که هر که را بخواهی (و مستحق ببینی) با آن گمراه میکنی و هر کس را بخواهی (و شایسته بدانی) هدایت مینمایی» «بار الها تنها تو ولی و سرپرست مایی، ما را ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده، تو بهترین آمرزندگانی» (1)
نکته ها
علت توبه ی حضرت موسی
امام رضا گفتهاند یعنی: خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت و معرفتی که داشتم بازگشتم و من اولین کسی هستم که اعتراف میکنم خدا را نمیتوان با چشم سر دید.
امام صادق علیه السلام در مورد (أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ) فرمودند: ) أنا اول من آمن و صدق بانک لا تری(، من اولین ایمان آورندگان باشم به اینکه ذات الهی قابلدیدن نیست. (2)
موسی علیه السلام از چه چیز توبه کرد؟ درحالیکه کار خلافی انجام نداده بود؟ چه اینکه اگر این درخواست را از طرف بنیاسرائیل کرده عملی بر طبق مأموریت بوده است و انجاموظیفه نموده و اگر برای خودش بهمنظور شهود باطنی سؤال کرده، این هم کار خلافی محسوب نمیشود؟ ولی از دو جهت میتوان این سؤال را پاسخ گفت،اینکه موسی علیه السلام بهعنوان «نمایندگی» از بنیاسرائیل چنین درخواستی را کرد و باز در همین مقام و به همین صورت نمایندگی، تقاضای توبه و اظهار ایمان نمود. پس اگر به خواست مردم گوش دهیم و تابع آنها شویم فنا میشویم ولی چون خداوند کریم بود دوباره موسی را به هوش آورد تا بگوید چه خدایی دارم و من برای او آفریده شدم (واصطنعتک لنفسی) ولی بقیه از دنیا رفتند و دوباره زنده شدند.
اینکه موسی علیه السلام اگرچه مأموریت داشت که تقاضای بنیاسرائیل را مطرح کند، ولی به هنگامیکه جریان تجلی پروردگار پیش آمد و حقیقت امر آشکار شد، مدت این مأموریت پایانیافته بود، در این موقع باید به حالت نخست، یعنی قبل از مأموریت بازگردد و ایمان خویش را ابراز دارد تا اشتباهی برای کسی باقی نماند و آن را بهصورت توبه و با جمله: (انی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ) بیان فرمود.
وخداوند در جواب موسی فرمود:
4- «عذاب و کیفرم را به هر کس بخواهم (و مستحق ببینم) میرسانم اما رحمت من همهچیز را در بر گرفته است» (3)
1) أعراف: 155(... فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلاَّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ)
2) ... مجلسی، بحار الانوار، ج 4، ص 45،حدیث2066؛ ابن بابویه، التوحید، ص 1
3) أعراف: 156 (...قالَ عَذابی أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ ...)
حقتعالی گفت اشکنجه و عذاب
هر که را خواهم رسانم در عقاب
هم بهر شیئی است واسع رحمتم
وا رسیده بر دو کون از قدرتم (1)
ص 266
سپس خداوند برای اینکه کسی خیال نکند، پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن، بیقیدوشرط و بدون حسابوکتاب است، در پایان آیه اضافه میکند:
5- «من بزودی رحمتم را برای کسانی که سه کار را انجام می دهند مینویسم، آنها که تقوا پیشه میکنند و آنها که زکات میپردازند و آنها که به آیات ما ایمان میآورند» (2)
6- «سپس شمارا بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید» (3)
پس برانگیزاند از بعد فنا
بر حیات واقعی یعنی بقا
این سپاس از نعمت توحید تست
شکر این نعمت نشان دید تست (4)
ص 26
نکتهها
(مشیت) در اینگونه موارد بلکه در همه موارد به معنی خواست مطلق و بدون قید و شرط نیست، بلکه خواست توأم با حکمت و شایستگیها و لیاقتها است.
رحمت واسعه پروردگار
اشاره به نعمتها و برکات دنیوی است که همگان را در برگرفته و بر و فاجر و نیک و بد از آن بهره میبرند و میتواند اشاره به همه رحمتهای مادی و معنوی باشد زیرا نعمتهای معنوی اختصاص به قوم و جمعیتی ندارد، هرچند شرایطی دارد که بدون آن، شامل کسی نمیشود،
به تعبیر دیگر درهای رحمت الهی به روی همگان گشوده است و این خود مردماند که باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر کسانی شرایط ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا (تفسیر دوم با مفهوم آیه و جملهای که بعد میآید سازگارتر و مناسبتر است).
(*) به نقل ابن عبّاس، هنگامیکه آیهی (وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ) نازل شد، شیطان نیز در رحمت الهی طمع کرد و گفت: عبارت (کُلَّ شَیْءٍ)، شامل من هم میشود. خداوند برای رفع این توهّم فرمود: (فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...) آری، سفرهی رحمت الهی گسترده است و به همهکس میرسد، امّا شمول رحمت برای غیر مؤمنان، به تفضّل الهی و به برکات مؤمنان و به طفیل آنان است.
(*) در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقلشده است که: حضرت مشغول نماز بود، شنید مرد عربی میگوید: ) اللهُمَّ إرحَمنی و مُحمَّدا و لا تَرحَم مَعَنا أحدا(: خداوندا تنها من و محمد صلی الله علیه و آله را مشمول رحمت قرار بده و هیچکس دیگر را در این رحمت وارد مکن)! هنگامیکه پیامبر ص سلام نماز را داد رو به او کرده فرمود: ) لقَد تحجَّرتُ واسِعاً(! موضوع نامحدود و وسیعی را محدود ساختی و جنبه اختصاصی به آن دادی! اشاره به اینکه رحمت بیپایان خدا به هیچ صورت نمیتواند محدود به من و تو باشد. (1)
دیدگاه عرفانی صفی علیشاه
صفی علیشاه در ذیل عنوان «رحمت امتنانیه و وجوبیه» به این شرط قبولی توبه اشارهکرده و میگوید:
هست در نزد محقق بی سؤال
رحمت حق بر دو قسم اندر مقال
امتنانیّه است و ذاتیّه یکی
مطلق از هر شرط و قید ار مدرکی
اندر آن دریاست مستغرق دو کون
مر فرابگرفته اشیا را به عون
منتج از وی شد عطای ما سبق
بی سؤال سائلی بر ما خلق
هم بدون آنکه محتاجی کند
عرض حاجت فیض هستی تا برد
هست از آن رحمت اشیا را وجود
هر یک اندر رتبه دارد نمود
رحمت دیگر وجوبیّه است نیز
کان مقید باشد ار داری تمیز
آنهم از آن رحمت ذاتیه باز
گشته فایض از حقیقت در مجاز
هست استحقاق بنده هم بران
از نتیجه امتناعیه عیان
هم چنانکه پیش از رسم و سمت
کرد استحقاق هستی مرحمت
رحمتی کامد وجوبیّه به نام
زان مقیّد خواندهاند آن را کرام
کان بود مشروط خود بر شرط چند
گاه قول و فعل نزد هوشمند
پس نویسم زود بهر متقین
آنکسان کز شرک پرهیزند هین
رحمت خود را که آن دارد وجوب
بر خواص مؤمنین و اهل قلوب
میدهند ایشان زکات مالها
هستشان ایمان به آیتهای ما
از فرایض سختتر باشد زکات
دوست دارد مال چون هر ذی حیات
(تقوا)
اشاره به پرهیز از هرگونه گناه و آلودگی است.
(زکات)
به معنی وسیع کلمه و طبق حدیث معروف: «لکل شیء زکات» برای همه نعمتها و مواهب الهی، زکاتی هست) تمام اعمال نیک را شامل میشود.
(الذین هم بآیاتنا یؤمنون)
ایمان به ایات و نشانه های خدا، مقدسات را فرامیگیرد و بهاینترتیب آیه مشتمل بر یک برنامه کامل و جامع است و اگر زکات را به معنی خصوص زکات مال تفسیر کنیم، ذکر آن از میان سایر وظائف الهی به خاطر اهمیتی است که در عدالت اجتماعی دارد.
رجعت از دنیا به دنیا
این آیه از آیاتی است که دلالت بر امکان «رجعت» و بازگشت به زندگی در این دنیا، دارد، چراکه وقوع آن در یک مورد دلیل بر امکان آن در سایر موارد است.
از مجموع آیات و روایات استفاده میشود که سرانجام هلاکشدگان بار دیگر زندگی را از سر گرفتند و بهاتفاق موسی علیه السلام بهسوی بنیاسرائیل بازگشتند و آنچه را دیده بودند برای آنها بازگو نمودند و به تبلیغ و ارشاد آن مردم بیخبر پرداختند.
موسی از ماجرای مرگ هفتاد نفر از سران قومش سخت ناراحت بود، چراکه از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنیاسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمی به دست ماجراجویان بنیاسرائیل میداد که زندگی را بر او تیرهوتار کند، موسی سپس گفت: خدایا چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشت؟ اگر من به میان بنیاسرائیل بازگردم آنها خواهند گفت تو در مناجات خود و ادعایت صادق نبودهای و به همین خاطر نمایندگان ما را به قتل رساندی. لذا از خدا تقاضای بازگشت آنها را به زندگی کرد؛ و همگی آنها زنده شدند و از خداوند طلب پوزش کردند بخاطر درخواست سفیهانه ی قومشان.
در قرآن آمده است:
1- «برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما چه اینکه ما بهسوی تو بازگشت کردهایم!» (1)
سپس دلیل این تقاضا را چنین بیان میکند:
2- «ما بهسوی تو بازگشت کردهایم و از سخنانی که سفیهان ما گفتهاند که شایسته مقام باعظمت تو نبود، پوزش طلبیدهایم».
گشت موسی زان جماعت ترسناک
که ز وحشت گر شوند ایشان هلاک
متهم گردد در اسرائیلیان
کس ندارد باور از وی هیچ آن
گفت یا رب خواستی گر بیش ازین
کردی ایشان را هلاک اندر یقین
مینمودی هم هلاکم در سبیل
وقت غرق قبطیان در رود نیل
میکنی ما را هلاک آیا کنون
کرد گر نابخردی فعلی زبون
نیست این جز امتحانت بهر ما
در سؤال رؤیت از روی عما
1) اعراف: 156 (وَ اکْتُبْ لَنَا فیِ هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فیِ الاَخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ...)
هر که را خواهی کنی گمره به آن
یعنی از آن ابتلاء و امتحان
هر کرا خواهی شوی هم رهنما
ز امتحان از وجه تهدی من تشا
دوست چون ما را تویی فاغفر لنا
رحم کن در عین آمرزش به ما
بهتر از آموزگارانی یقین
یا الهی انت خیر الغافرین
بر تو پس از بهر ما در این سرا
نیکویی از راحت و عیش و نوا
عیش خوش با صحت و امنیتی
هم ز اطمینان بر اعدا نصرتی
همچنین اندر سرای آخرت
نیکویی ده در مقام و مغفرت
زآنکه ما سوی تو برگشتیم باز
گر چه از برگشت مایی بینیاز (1)
صفی، ص 266
نکتهها
(حسنة)
به معنی هرگونه نیکی و زیبایی و خوبی است، بنابراین همه نعمتها و همچنین توفیق عمل صالح و آمرزش و بهشت و هرگونه سعادت را شامل میشود و دلیلی ندارد- همانند بعضی از مفسران- آن را مخصوص به یک قسمت از این مواهب بدانیم.
(هدنا)
از ماده هود (بر وزن صوت) به معنی بازگشت توأم با نرمی و آرامش است وهم بازگشت از خیر به شر را شامل میشود و هم از شر به خیر را. (2)ولی در بسیاری از موارد به معنی توبه و بازگشت به اطاعت فرمان خدا آمده است.
(هُدْنا) اشاره دارد به توجّه آنان بهسوی خدا و توبه کردن از راه منحرفان و راه کسانی که تقاضای نابجای دیدار خدا را داشتند.
دیدن خداوند
موسی سرانجام خدا را میبیند اما با چشم باطن! و عرفا در این زمینه میگویند: صحو یا بیداری دو مرحله دارد:
الف: صحو اول: همراه با هوای نفس است و کمالی نیست. (که قبل از محو است)
ب: صحو ثانی: پس از کشتن هوای نفس (شیطان بیرونی و از همه مهمتر شیطان درونی) است، بعد از محو و بیهوشی تا رسیدن به إفاقه و بهوشی است ...
در داستان رؤیت موسی با خداوند این دو مرحله (ایاک نعبد) و (ایاک نستعین) به چشم میخورد: (فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ):
خَرَّ مُوسی صَعِقاً = رسیدن به مرحلهی محو یا سُکر است.
در حقیقت (کوه وجود دنیاطلبی موسی از بین رفت و به خدا رسید و فهمید که با چشم سر نمیتوان خدا را دید بلکه جور دیگر باید دید و آنهم با چشم دل است بعد از اندکاک و فنای وجود مادی و وقتی میفهمد توبه میکند و در مرحله دوم با چشم خدا، خدا را میبیند)
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ = رسیدن به مرحلهی صحو ثانی است که پسازاین مرحله آمادهی دریافت ده فرمان و الواح تورات میشود
پس موسی بالأخره خدا را میبیند ولی با چشمی که بار اول با آن ندیده بود. (1)
دیدگاه مولانا
مولانا با اشاره به نورانی شدن چهره موسی براثر تجلی حق، آن را «تجربه استغراق عارف درانوار مکاشفه» (2)میداند، زیرا به قول عزالدین نسفی، «آنکه به مقام کشف رسد، از تمام حجآبها درگذرد و به مشاهده و لقای خدای تعالی مشرف شود و آنچه را که تا آن زمان به علم الیقین دریافته بود، به عین الیقین مشاهده خواهد کرد تا آنجا که در سراسر وجود، جز خدای نبیند و نداند.» (3)
موسی نیز که به این مقام رسیده بود، چهرهاش آنچنان نورانی شد که کسی یارای نگاه کردن به او را نداشت و او از خدا درخواست کمک میکند و خدا به او میگوید که: از لباست توبرهای بساز و رؤیت را با آن بپوشان، زیرا تنها لباس عارف است که میتواند این نور را تحمل کند، زیرا در اثر همراهی با عارف همانند او قدرت معنوی یافته است.
«هرگاه خداوند برای بنده ای از بندگانش خیر و نیکی بخواهد، او را به مقام کشف میرساند و حجاب بین او و نفس کل را برطرف مینماید تا او بر همه هستی آگاه شود.» (4)و جان او را قدرتی میدهد تا بتواند این نور را که کوه طور با تمام عظمت و قدرتش نتوانست تحمل کند و پاره گشت، در جسم ظریف خود بگنجاند.
همچنین مولانا از ماجرای میقات به توصیف چهره نورانی موسی براثر تجلی نور حق میپردازد که هرکس چهره نورانی او را میدید، نابینا میشد و از صفورا همسر وی که براثر دیدن روی او چشمانش را از دست داد، یاد میکند و صفورا در آن مظهر عاشق روشنبین است که با تابش «نوررشاد» موسی بر او، اگرچه چشم ظاهر را از دست داد، اما چشم باطن او را گشود ... و بدینصورت مولانا به تجلی نور حق در انبیاء و اولیاء اشاره میکند.
یوسف و موسی ز حق بردند نور
در رخ و رخسار و در ذات الصدور
روی موسی بارقی انگیخته
پیش رو او توبره آویخته
نور رویش آنچنان بردی بصر
که زمرد از دو دیدهی مار کر
او ز حق درخواسته تا توبره
گردد آن نور قوی را ساتره
توبره گفت از گلیمت ساز هین
کان لباس عارفی آمد امین
کان کسا از نور صبری یافتهست
نور جان در تاروپودش تافتهست
جز چنین خرقه نخواهد شد صوان
نور ما را برنتابد غیر آن
کوه قاف ار پیش آید بهر سد
همچو کوه طور نورش بر درد
از کمال قدرت ابدان رجال
یافت اندر نور بیچون احتمال
آنچه طورش برنتابد ذرهای
قدرتش جا سازد از قارورهای
گشت مشکات و زجاجی جای نور
که همیدرد ز نور آن قاف و طور
جسمشان مشکات دان دلشان زجاج
تافته بر عرش و افلاک این سراج
نورشان حیران این نور آمده
چون ستاره زین ضحی فانی شده
زین حکایت کرد آن ختم رسل
از ملیک لایزال و لمیزل
که نگنجیدم در افلاک و خلا
در عقول و در نفوس با علا
در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف
بیز چون و بیچگونه بیز کیف
تا به دلالی آن دل فوق و تحت
یابد از من پادشاهیها و بخت
بیچنین آیینه از خوبی من
برنتابد نه زمین و نه زمن
بر دو کون اسب ترحم تاختم
بس عریض آیینهای بر ساختم
هر دمی زین آینه پنجاه عرُس
بشنو آیینه ولی شرحش مپرس
حاصل این کز لبس خویشش پرده ساخت
که نفوذ آن قمر را میشناخت
گر بدی پرده ز غیر لبس او
پاره گشتی گر بدی کوه دو تو
ز آهنین دیوارها نافذ شدی
توبره با نور حق چه فن زدی
گشته بود آن توبره صاحب تفی
بود وقت شور خرقهی عارفی
ز آن شود آتش رهین سوخته
کاوست با آتش ز پیش آموخته
و ز هوا و عشق آن نور رشاد
خود صفورا هر دو دیده باد داد
اولاً بر بست یک چشم و بدید
نور روی او و آن چشمش پرید
بعدازآن صبرش نماند و آن دگر
برگشاد و کرد خرج آن قمر (1)
دفتر ششم، صص 1057-1059
آیا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشق نهادستی به نورش چشم بینا را (2)
تجلی حق بر قلب موسی به دلیل مکاشفات باطنی او بود که چون نوری بر کوه تابید و در اثر این نفوذ الهی کوه باعظمت از هم پاشید، اما این موضوع را کوردلان غرق در خیال که مغرور به علم رسمی خویشاند و مدعی کمال و آگاهی هستند، نمیتوانند درک کنند:
ز آفتاب ار کرد خفاش احتجاب
نیست محجوب از خیال آفتاب
خوف او را خود خیالش میدهد
آن خیالش سوی ظلمت میکشد
آن خیال نور میترساندش
بر شب ظلمات میچفساندش
از خیال دشمن و تصویر اوست
که تو بر چفسیدهای بر یار و
دوست
موسیا کشفت لمع بر که فراشت
آن مخیل تاب تحقیقت نداشت
هین مشو غره بدآنکه قابلی
مر خیالش را و زین ره واصلی (1)
دفتر پنجم، ص 908
انواری که شعشعه آن جسم خاکی را در وجود موسی به پرتو وحی روشن کرد، کوه طور را به مرتبهای از اطوار فنا رساند که مثل صوفی از خود رستهای به رقص و اهتزاز درآمد.
درواقع ازآنپس نیز چون موسی از اقصای دشت بهجانب طور میآمد، کوه طور از مقدمش رقاص میشد و پرتو وحی او که با نور تجلی اتصال داشت، همچنان طور را از سکون و قرار که لازمه خودی است مانع میآمد اما باعث هدایت کافران نشد. (2)
تو ز دوری مینبینی جز که گرد
اندکی پیش آ ببین در گرد مرد
دیدهها را گرد او روشن کند
کوهها را مردی او برکند
چون برآمد موسی از اقصای دشت
کوه طور از مقدمش رقاص گشت (3)
دفتر سوم، ص 528
مقصود از نور موسی، انوار الهی است که بهواسطهی موسی بر کوه تافت و یا ازآنجهت که در این آیه گفتهشده است: (فَلَمَّا تَجلَّی رَبَّهُ) رب و خداوندگار هر سالک و یا هر موجودی، اسمی است از اسماء خداوند که آن سالک یا موجود تحت تربیت و یا مظهر آن اسم است؛ زیرا منشأ اسماء ربوبی نسبت به آنهاست به موجودات خارجی و چون این جلوه بدین اعتبار که از رب موسی بود نسبتی به وی داشت؛ مولانا آن را به «نور موسی» تعبیر فرموده است و چون کوه طور از تابش انوار خدا بر خود شکافت، مولانا این حالت را تشبیه کرده است به حالت و جدی که بر صوفیه عارض میشود و در آن حالت، استغراقی به ایشان دست میدهد و از خودی خود بیرون میآیند و به رقص برمیخیزند و دست استغنا برجهان میافشانند و از فرط وجد و حالت، خرقهی خود را میشکافند و بهسوی مطرب میافکنند و وجه مشابهت حصول حالت انسلاخ از هستی است که بر طور عارض گشت چنانکه بر صوفیان در حال وجد و تأثیر سماع.
آنگاه برای آنکه ما از صوفی شدن کوه و وجد و حالت وی تعجب نکنیم، میگوید که: سنگ و خاک در مقابل قدرت و فعل حق یکساناند و موسی نیز موجودی مادی و اصلش از خاک بود، زیرا آفرینش آدم و آدمیان بهموجب روایات دینی از گل و خاک است و خدا در وی استعداد و نیروی پذیرش وحی و اصغا کلام خود نهاد، پس چه عجب اگر کوه نیز از جلوهی جمال الهی مست و حیران و صوفی وار خرقه هستی را در هم شکافد (4)
کوه طور از نور موسی شد به رقص
صوفی کامل شد و رست او ز نقص
چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز
جسم موسی از کلوخی بود نیز (1)
دفتر اول، ص 42
در تورات آمده است:
یترون، پدرزن موسی و کاهن مدیان وقتی شنید که خدا چهکارهایی برای موسی و قوم اسرائیل کرده و چگونه آنها را از مصر رهانیده است. صفوره زن موسی را با دو پسر او برداشت و پیش موسی رفت. (موسی قبلاً زن خود را نزد یترون فرستاده بود)
نامهای دو پسر موسی جرشون و الیعازر بود. (2)
«الیعازر» هم یعنی: خدا یاور من است. چون موسی هنگام تولّد او گفته بود: خدای پدرم مرا یاری کرد و مرا از شمشیر فرعون نجات داد
هنگامیکه بنیاسرائیل در دامنهی کوه سینا خیمه زده بودند، زن و پدرزن و فرزندان موسی از راه رسیدند. پس به موسی خبر دادند که همسر و دو پسرش و یترون آمدهاند.
موسی به استقبال یترون رفت، به او تعظیم کرد و صورت او را بوسید. پس از احوالپرسی، آنها به خیمهی موسی رفتند و موسی برای پدرزنش تعریف کرد که چه بلاهایی بر سر فرعون و مصریها آورد تا بنیاسرائیل را رهایی دهد و چه مشقّتی را در طول این سفر تحمّل کردند تا به آنجا رسیدند و چگونه خداوند قوم خود را از خطرات و دشواریها نجات داد.
یترون به سبب احسان خداوند بر بنیاسرائیل و آزادی آنها از مصر بسیار خوشحال شد و گفت: متبارک باد خداوند که قوم خود را از دست فرعون و مصریان نجات داد.
اکنون میدانم که خداوند بزرگتر از همهی خدایان است؛ زیرا او قوم خود را از دست مصریان متکبّر و بیرحم نجات داده است.
یترون قربانی سوختنی و قربانیهای دیگر به خدا تقدیم کرد و هارون و همهی بزرگان قوم اسرائیل به دیدن او آمدند و در حضور خدا برای خوردن گوشت قربانی دورهم نشستند. (3)
در تورات آمده است:
موسی جواب داد: من باید این کار را بکنم زیرا مردم برای حلّ مشکلات خود پیش من میآیند تا از خدا مسئلت نمایند. وقتی بین دو نفر اختلافی پیش میآید، نزد من میآیند و من تشخیص میدهم که حق با کدام است و احکام و اوامر خدا را به آنها تعلیم میدهم
پدرزن موسی گفت: این درست نیست تو با این کار، خود را از پای درمیآوری و قوم را نیز خسته میکنی. تو نمیتوانی این کار سنگین را بهتنهایی انجام دهی.
حرف مرا گوش کن و نصیحت مرا بپذیر و خدا تو را برکت خواهد داد.
تو در حضور خدا نمایندهی این مردم باش و مسائل و مشکلات ایشان را به او بگو.
دستورات خدا را به آنها یاد بده و بگو که چطور زندگی کنند و چه رفتاری داشته باشند.
در ضمن از میان قوم اسرائیل افرادی کاردان و خداترس و درستکار که از رشوه متنفّر باشند انتخاب کن تا میان مردم قضاوت کنند.
برای هر هزار نفر یک قاضی تعیین کن. آن قاضی هم بهنوبهی خود از میان هر هزار نفر، ده نفر را انتخاب کند تا هر یک قاضی، صد نفر باشد.
هر یک از این ده قاضی بهنوبهی خود از میان گروه صد نفره ی خویش دو نفر را انتخاب کنند تا هر یک قاضی پنجاه نفر باشد.
هر یک از این دو قاضی نیز از میان گروه صدنفرهی خویش، دو نفر را انتخاب کنند تا هر یک قاضی پنجاه نفر باشد.
هر یک از این دو قاضی نیز از میان گروه پنجاهنفرهی خود، پنج نفر را انتخاب کنند تا هر یک قاضی ده نفر باشد.
بگذار قضاوت قوم بر عهدهی این افراد باشد و آنها فقط مسائل بسیار مهم و پیچیده را نزد تو بیاورند، ولی مسائل کوچک را خود حل کنند.
بهاینترتیب، دیگران را در کار خود شریک میکنی و بار مسئولیت تو سبکتر میشود.
اگر این روش را در پیشگیری و خواست خدا نیز چنین باشد. آنوقت خسته نخواهی شد و قوم نیز درحالیکه اختلافشان حلشده است، راضی به خانههای خویش بازخواهند گشت.
موسی نصیحت پدرزن خود را پذیرفت و مطابق پیشنهاد او عمل کرد.
او مردان کاردانی را برگزید و از میان آنها برای هر هزار نفر، صد نفر، پنجاه نفر و ده نفر قضاتی تعیین کرد.
آنها مرتّب به کار قضاوت مشغول بودند و به مشکلات و اختلافات کوچکتر رسیدگی میکردند ولی برای حلّ مسائل مهم و پیچیده نزد موسی میآمدند.
پس از چند روز موسی پدرزنش را بدرقه کرد و او به ولایت خود برگشت. (1)
موسی قضات تعیین میکند
از زبان حضرت موسی آمده است: در آن روزها به مردم گفتم: شما برای من بار سنگینی هستید و من نمیتوانم بهتنهایی این بار را به دوش بکشم، چون خداوند شمارا مثل ستارگان زیاد کرده است.
خداوند، خدای نیاکانتان، شمارا هزار برابر افزایش دهد و طبق وعدهاش شمارا برکت دهد.
1) سفر خروج، اصحاح 18، آیات: 13- 27
ولی من چگونه میتوانم بهتنهایی تمامی دعواها و گرفتاریهایتان را حلّ و فصل نمایم؟ بنابراین از هر قبیله چند مرد دانا و مجرّب و فهمیده انتخاب کنید و من آنها را به رهبری شما منصوب خواهم کرد
ایشان با این کار موافقت کردند و من افرادی را که آنها از هر قبیله انتخاب کرده بودند برایشان گماردم تا مسئولیت گروههای هزار، صد، پنجاه و دهنفری را به عهده گرفته به حلّ دعواهای آنان بپردازند.
به آنها دستور دادم که در همه حال، عدالت را کاملاً رعایت کنند، حتّی نسبت به غریبهها.
به آنها گوشزد کردم: «هنگام داوری از کسی جانبداری نکنید، بلکه نسبت به بزرگ و کوچک یکسان قضاوت نمایید. از مردم نترسید، چون شما از طرف خداوند داوری میکنید. هر مسئله ای که حلّ آن برایتان مشکل است نزد من بیاورید تا من آن را فیصله دهم.»
در همانوقت دستورات دیگری را هم که قوم میبایست انجام دهند، به ایشان دادم. (1)
(وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسیَ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتیَ نَرَی الله جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ () ثمَُّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ()) (2)
پیامها
از عاقبت لجاجت، جسارت، بیادبی و توقّعات نابجای گذشتگان، عبرت بگیرید. ( (لَنْ نُؤْمِنَ) (فَأَخَذَتْکُمُ))
برای گروهی منطق و استدلال و موعظه کافی است، ولی برای گروهی قهر و غلبه لازم است. (فَأَخَذَتْکُمُ)
اگر خداوند نیست تا او را ببینید، امّا آثار او که دیدنی است. چرا با دیدن آنها ایمان نمیآورید.
(فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ)
رجعت و معاد، امر محالی نیست. بعضی از مردگان در همین دنیا زنده شدهاند. (بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ)
رمز بروز برخی تلخیها و سپس نجات از آنها، پیدا شدن روحیهی شکرگزاری است.
(بَعَثْناکُمْ) (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)
(وَ لَمَّا جَاءَ مُوسیَ لِمِیقَاتِنَا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنیِ أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَئنیِ وَ لَکِنِ انظُرْ إِلیَ الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَئنیِ فَلَمَّا تجَلیَ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیَ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَنَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (*))...(وَ اخْتَارَ مُوسیَ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِّمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتهْمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُم مِّن قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ تهُلِکُنَا بمِا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بهِا مَن تَشَاءُ وَ تهَدِی مَن تَشَاءُ أَنتَ
1) سفر تثنیه، اصحاح 1، آیات: 9- 18
2) ترجمه: «و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالی که تماشا میکردید. () سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم شاید شکر (نعمت او را) بجا آورید. ()»
وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَیرْ الْغَفِرِینَ () وَ اکْتُبْ لَنَا فیِ هَاذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فیِ الاَخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ قَالَ عَذَابیِ أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَ رَحْمَتیِ وَسِعَتْ کلَُّ شیَْءٍ فَسَأَکْتُبهُا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ الَّذِینَ هُم بِایَاتِنَا یُؤْمِنُونَ ()) (1)
موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید و هنگامی که زمینلرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: پروردگارا! اگر میخواستی، می توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام دادهاند، (مجازات و) هلاک میکنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)، به وسیله آن گمراه میسازی و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)، هدایت میکنی! تو ولیّ مایی و ما را بیامرز، بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانی! () و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما چه اینکه ما به سوی تو بازگشت کردهایم! «(خداوند در برابر این تقاضا، به موسی) گفت»: مجازاتم را به هر کس بخواهم میرسانم و رحمتم همه چیز را فراگرفته و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند و زکات را بپردازند و آنها که به آیات ما ایمان میآورند، مقرّر خواهم داشت! ()
پیامهای آیه 144
سخن گفتن خداوند با موسی، در جهت رشد و تربیت او بود. (کَلَّمَهُ رَبُّهُ)
آمدن به میقات و شنیدن سخن خداوند، شوق دیدار را نیز در موسی زنده کرد.
(لَمَّا جاءَ) ... (قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ)
4.تجلّی خداوند بر موجودات طبیعی، امکان دارد. (تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ)
(حقیقت تجلّی هم روشن نیست، بلکه آثار آن مشهود است). (تَجَلَّی) ... (جَعَلَهُ دَکًّا)
خدا دیدنی نیست وگرنه موسی شایستگی و لیاقت دارد. (سُبْحانَکَ)
دیده شدن خداوند با چشم، نشانهی جسم بودن اوست که باید خداوند را از آن منزّه دانست. (سُبْحانَکَ)
فکر و تقاضای ناروا نیز توبه دارد، هرگاه درباره خداوند توهّم باطلی تصوّر شد، باید سریعاً او را تنزیه کرد.
(سُبْحانَکَ)
پس از روشن شدن حقیقت، باید آن را پذیرفت و به آن اعتراف کرد. (قالَ) ... (أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ)
انبیا، پیشگامان راه مکتباند. (أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ)
پیامهای آیه 155-156
برای حضور در مراکز مهم و مسائل حسّاس، باید گزینش انجام شود و افرادی انتخاب شوند، نه هر کس و در هر سطحی حاضر شود. (وَ اخْتارَ مُوسی)
مردن، از تحمّل فشار حرف مردم آسانتر است. (لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ) (یعنی ای کاش قبل از آمدن مردم همراه من به کوه طور، جان ما را میگرفتی که تحمّل اینکه بگویند: تو بهترینها را برگزیدی و به قتلگاه بردی و آنان را نابود کردی و ... سختتر است.)
پیامبران در حرکات خود، بهظاهر عمل میکنند نه به علم غیب. ازاینرو گاهی برگزیدگان انبیا نیز نالایق درمیآیند. (بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا)
1) ترجمه: و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر، اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهی تو (از اینکه با چشم تو را ببینم)! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»(*) ...
(أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ) (خوبان را به خاطر سکوت و بیتفاوتی)
بهانهگیری، نشانهی سفاهت است. (السُّفَهاءُ)
بلاها و حوادث، گاهی آزمایش الهی است، (إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ ...) که در آن افراد شناختهشده و صفها از هم جدا میشود. (تُضِلُّ) ... (تَهْدِی)
ستایش خداوند پیش از دعا، از آداب دعاست. (أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا)
تا صفحهی روح از آلودگی گناه پاک نشود، رحمت الهی را جذب نمیکند. (فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا)
آمرزش و عفو الهی، (برخلاف بخشش مردم که یا با تأخیر است، یا همراه با منّت و تحقیر) بهترین بخشایشهاست. (خَیْرُ الْغافِرِینَ)
بهترین گامها و کارها، باثباتترین آنهاست. (وَ اکْتُبْ لَنا)
انبیا در فکر تأمین سعادت دنیا و آخرت مردماند. (وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ)
از بهترین دعاها، جامعترین آنهاست. (فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ)
بازگشت خالصانه بهسوی خدا، راه دریافت الطاف الهی است. (هُدْنا)
رحمت الهی نامحدود است، اگر کسی به آن نرسید، تقصیر از خود اوست. (رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ)
نقصی در فاعلیّت رحمت الهی نیست، بلکه نقص در قابلیّت و استقبال ماست.
(رَحْمَتِی وَسِعَتْ) ... (عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ) اصل، رحمت الهی است و عذاب او عارضی است.
(برای رحمت، فعل ماضی (وَسِعَتْ)، ولی برای عذاب فعل مضارع (أُصِیبُ) آمده است)
دعای انبیا نیز در چهارچوب حکمت و قانون الهی مستجاب میشود. (اکْتُبْ لَنا) ... (فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ ...)
باوجود تقوا و عمل به تکالیف، شمول رحمت الهی حتمی است، (فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ ...)
ولی باوجود گناه و معصیت، عذاب حتمی نیست، زیرا با توبه و استغفار، امکان مغفرت وجود دارد.
(عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ)
(یَتَّقُونَ) ... (الزَّکاةَ) ... (یُؤْمِنُونَ) بنابراین کسی که زکات نمیدهد و یا بیتقوا است، از رحمت الهی محروم و در معرض عذاب الهی است.
زکات، در شریعت یهود نیز بوده است. (یُؤْتُونَ الزَّکاةَ)
آنچه سبب دریافت الطاف الهی است، ایمان به تمام آیات است، نه بعض آنها. (بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ)
شماره
عنوان
قسمتها به ترتیب زمان
بر
اساس
اشعار
شاعران
ملاقات
موسی با خداوند برای اعطای الواح شریعت و برنامهریزی موسی برای مناجات 30 روزه
در کوه (از اول ذیالقعده
تا
آخر ذیالقعده) و انتخاب هارون بهعنوان جانشین
قرآن
و روایات تورات
صفی
علیشاه
حدیقه
سنایی
ناصرخسرو
خاقانی
عطار
شمس
تبریزی
نظامی
امیر
معزی
اقبال
ظهیر
فاریابی
شوق
مناجات با پروردگار و سخنان خداوند با موسی
در
کوه طور
قرآن
صفی
علیشاه
برخی
از مناجات موسی با خداوند در کوه طور
روایات
شمس
تبریزی
تمدید
جلوههای معنوی پروردگار از سی شب به چهل شب برای نزول 10 فرمان
(از
اوّل ذی الحجّه تا دهم ذیحجه، عید قربان)
قرآن
و تورات
صفی
علیشاه
فتنهی
سامری در این 10 روز (اول تا دهم ذی الحجّه)
قرآن
و روایات و تورات
صفی
علیشاه
برخورد
هارون با گوسالهپرستان و عکسالعمل آنها
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
حبیب
خراسانی
ناصرخسرو
شمس
تبریزی
منصور
حلّاج
نزول
الواح تورات در این 10 روز و مفادّ احکام آن
قرآن
و روایات و تورات
صفی
علیشاه
انتظار
خداوند از موسی و بنیاسرائیل در قبال
نزول
الواح تورات
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
حافظ
شمس
تبریزی
ناصرخسرو
صباحی
بیدگلی
اقبال
سنایی
ظهیر
فاریابی
خاقانی
ذکر
عاقبت سرکشان و تکذیب کنندگان
قرآن
صفی
علیشاه
جامی
خبردار
شدن موسی از فتنه سامری
قرآن
و روایات و تورات
صفی
علیشاه
اولین
عکسالعمل موسی پس از گوسالهپرستی قومش
و
برخوردش با هارون
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
دفاعیات
هارون
قرآن
صفی
علیشاه
آرام
شدن موسی و دعا به درگاه الهی
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
صحبت
موسی با گوسالهی طلایی
قرآن
و روایات
برخورد
موسی با سامری و سؤال و جوابهای بین آنها
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
مولانا
عاقبت
سامری و گوسالهاش
قرآن
صفی
علیشاه
مولانا
عطار
نیشابوری
انوری
برخورد
موسی با جمعیت گوسالهپرست
قرآن
و تورات
صفی
علیشاه
سخنان
بنیاسرائیل در توجیه گوسالهپرستی خود
و
پیشنهاد موسی از طرف خداوند به آنها
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
مولانا
پشیمانی
گوسالهپرستان و توبهی آنها
باهمان
شرطی که خداوند تعیین کرد و به موسی ابلاغ نمود و فلسفهی این نوع توبه کردن
قرآن
و روایات
صفی
علیشاه
قبولی
توبه بنیاسرائیل
قرآن
صفی
علیشاه
مولانا
بررسی
پیامهای قرآنی 7 دسته آیات
اعراف:142
اعراف: 144-154
بقره:83-84
بقره:51-54
طه: 83-98
نساء:66-68
انعام:151-154
پس از اینکه بنی اسرائیل متوجه شدند خداوند قابل رؤیت نیست و زنده شدن 70 نماینده خود را دیدند به خداوند ایمان آوردند اما موسی به آنها گفت خداوند قرار است دستورات جدیدی برایتان نازل کند تا هدایت پیدا کنید و شکرگذار او باشید و من باید 30 روز به کوه بروم و در میان شما نباشم اینک هارون برادرم را جانشین خود تعیین می کنم و در نبود من اگر به مشکلی خوردید سراغ او بروید و از تفرقه و اختلاف به شدت دوری کنید تا پس از 30 روز برگردم.
قرار بود موسی علیه السلام منتظر روز موعود شود تا خداوند به او خبر دهد تا برای گرفتن احکام تورات، به کوه طور برود امّا موسی عجله کرد و با بیان برخی هشدارها به هارون و علیرغم نگرانی از برخی مفسدین؛ هارون را جانشین خویش در میان بنیاسرائیل قرار داده و تنهایی بهسوی میقات رفت.
در قرآن آمده است:
1- «موسی به برادرش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من باش و درراه اصلاح آنها بکوش و هیچ گاه از طریق مفسدان پیروی مکن» (1)
گفت موسی مر برادر را که من
میروم بر طور ز امر ذو المنن
تا در آن میقات از پروردگار
بر من آید آن کتاب نامدار
تو ز من در قوم من شو جانشین
امر ایشان بر صلاح آر ای امین
پیروی ناور به راه مفسدان
کان تو را بر عقل و دین دارد زیان (2)
ص 261
v در تورات آمده است:
خداوند به موسی گفت: «نزد من به بالای کوه بیا و بمان تا لوحهای سنگی و تورات و احکامی که نوشته ام تا آنها را تعلیم دهی به تو دهم» پس موسی با خادم خود، یوشع برخاست و موسی به بالای کوه خدا آمد و به مشایخ گفت: برای ما در اینجا توقّف کنید تا نزد شما برگردیم. همانا هارون و حور با شما میباشند، پس هرکه کاری دارد نزد آنها برود. پس به بالای کوه آمد و ابر، کوه را گرفت و جلال خداوند بر کوه سینا قرار گرفت و شش روز ابر آن را پوشانید و روز هفتم موسی را از میان ابر صدا کرد. درحالیکه منظر جلال خداوند مثل آتش سوزنده در نظر بنیاسرائیل بر قلّهی کوه بود.
موسی به میان ابر داخل شد و بر بالای کوه آمد و چهل روز و چهل شب در کوه ماند. (3)
نکتهها
مگر هارون پیامبر نبود که موسی علیه السلام او را به جانشینی خود و رهبری و امامت بنیاسرائیل منصوب کرد؟ پاسخ: مقام نبوت چیزی است و مقام امامت چیز دیگر، هارون پیامبر بود ولی عهدهدار مقام رهبری همهجانبه بنیاسرائیل نبود، بلکه مقام امامت و رهبری همهجانبه مخصوص موسی علیه السلام بود، اما به هنگامیکه میخواست برای مدتی از قوم خود جدا شود، برادرش را بهعنوان امام و پیشوا انتخاب کرد و ازاینجا روشن میشود که مقام امامت مقامی برتر از مقام نبوت است.
مراد از اصلاح
اصلاح در مسائل اجتماعی و جامعه است، نه اصلاح در رفتار فردی و شخصی. (کلمهی (أَصْلِحْ)، پس از (اخْلُفْنِی) آمده است.)
چرا موسی به برادر گفت از پیروی مفسدان بپرهیزد؟ بااینکه هارون، پیامبر بود و معصوم و هرگز پیرو طریق مفسدان نبود! پاسخ: این در حقیقت یک نوع تأکید برای توجه دادن برادر به اهمیت موقعیت خود در میان بنیاسرائیل است و شاید این موضوع را نیز میخواست برای بنیاسرائیل روشن سازد، که در برابر اندرزها و نصایح و رهبریهای خردمندانه هارون، تسلیم باشند و امرونهی و اندرز او را بر خود سنگین نشمرند و دلیل بر کوچکی خود ندانند، همانطور که هارون با آن مقام برجستهاش در برابر نصیحت و اندرز موسی علیه السلام کاملاً تسلیم بود. (1)
محتوای حدیث منزلت: اگر از پیش داوری های تعصبآمیز و بهانهجوییها، خود را برکنار داریم، از این حدیث استفاده میکنیم که علی علیه السلام تمام مناصبی را که هارون نسبت به موسی علیه السلام و در میان بنی اسرائیل داشت- به جز نبوت- داشته است و مقام علی بالاتر از نبوت بلکه امامت بود؛ و او توانست جانشین خوبی برای پیامبر باشد زیرا در جنگها ایثار کرد و جان فشانی ها در دفاع از پیامبر کرد و خود را ندید و در بستر پیامبر خوابید تا بجای او کشته شود و چون لفظ حدیث عام است و استثناء جمله الا انه لا نبی بعدی نیز این عمومیت را تاکید میکند و هیچ گونه قید و شرطی درحدیث وجود ندارد، که آن را تخصیص بزند، بنا بر این امور زیر را از حدیث میتوان استفاده کرد:
1- علی علیه السلام بالاترین و افضل امت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بود، همانگونه که هارون چنین مقامی را داشت.
2- علی علیه السلام وزیر پیامبر صلی الله علیه و آله و معاون خاص و پشتیبان او و شریک در برنامه رهبری او بود، آنجا که خداوند به پیامبر ص که عبد بود هدیه داد و فرمود: (أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1) وَ وَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ (2) الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ (3) وَ رَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ (4)»: آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (1 و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! (2) همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد! (3) و آوازه تو را بلند ساختیم! (4) این کدام بار بود که خداوند از پشت پیامبرش برداشت؟ قرائن آیات به خوبی نشان میدهد که منظور همان مشکلات رسالت و نبوت و دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و برچیدن آثار فساد از آن محیط بسیار آلوده بوده است که به مدد علی علیه السلام و جانشینی او پس از پیامبر انجام شد و قرآن برخی از این مناصب را برای هارون ثابت کرده است آنجا که از زبان موسی میگوید: وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (سوره طه آیه 29 تا 32): «وزیری از خاندانم برای من قرار ده، هارون برادرم را، نیروی مرا به او افزایش ده و او را در برنامه من شریک ساز».
3- علی علیه السلام علاوه بر برادری عمومی اسلامی مقام خاص اخوت و برادری اختصاصی و معنوی پیامبر ص را دارا بود.
4- علی علیه السلام جانشین و خلیفه پیامبر ص بود و با وجود او هیچکس دیگر چنین شایستگی را نداشت.
همچنین در زمان حضرت موسی، مفسدانِ توطئهگری بودند که موسی نگران آنها بود و به هارون سفارش میکرد: نگذار زمام امور را به دستگیرند و خواسته یا ناخواسته دنبالهرو آنان شوی.
1) در صحیح مسلم، در باب «فضائل الصحابه» از سعد نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی: «تو نسبت به من، به منزله هارون از موسی هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست» و پیامبر صلی الله علیه و آله به مناسبتهای مختلف و در جریانهای گوناگون این جمله را تکرار فرموده و این نشان میدهد که یک حکم عمومی است. «صحیح مسلم جلد چهارم صفحه 187 طبع دار احیاء التراث العربی چاپ دوم 1972»
محتوای حدیث منزلت در اشعار شعرای برجسته ایرانی:
او چو موسی علی ورا هارون
هر دو یکرنگ از درون و برون (1)
چو هارون ز موسی علی بود در
دین
هم انباز و هم همنشین محمد
به محشر ببوسند هارون و موسی
ردای علی و آستین محمد (2)
63
به هارون ما داد موسی قرآن را
نبوده است دستی بر آن سامری را (3)
فتی عالم هاد وزیر کأنه
کلیم و هارون و خضر و یوشع (4)
فلک بهپیش وزیر هارون رأی
نطاق بسته به هارونی آید این است عجاب (5)
چون دست کلیم پای گلگونش
هارون وزیر گشته هارونش (6)
گر سخن گوید چو موسی هر که هست
دائمش از شوق هارون میکند (7)
کلیم را بشناسد به معرفت هارون
اگر عصاش نباشد و گر ید بیضا (8)
به هارونیاش خضر و موسی دوان
مسیحا چه گویم چو موکب روان (9)
در دل حق سر مکنونیم ما
وارث موسی و هارونیم ما (10)
روی او در ملک روشن چون کف
موسی بود
طبع این در عدل صافی چون دلهارون بود (11)
طبل سان موسی و نعلین هارونت
چه سود
چون به زیر یک ردا فرعون داری صد هزار (12)
من چه گویم از مقام آن حکیم نکتهسنج
کرده زرتشتی ز نسل موسی و هارون ظهور (13)
1) حدیقه سنایی، ص 198
2) دیوان ناصر خسرو، ص
3) دیوان ناصر خسرو ، ص 63
4) دیوان خاقانی، ص 280
5) دیوان خاقانی ، ص 32
6) تحفه العراقین خاقانی، ص 10
7) دیوان عطار، ص 329
8) کلیات شمس، ص 130
9) هفت پیکر، ص 847
10) کلیات اقبال، ص 52
11) دیوان امیر معزی، ص 156
12) دیوان سنایی، ص 210
13) کلیات اقبال، ص 263
برادران ز تو قادر شدند و مست
ظفر
چنانکه موسی عمران به شرکت
هارون (1)
پیش تخت خسرو موسی کف هارون
زبان
این منم چون سامری سحر از بیابان انگیخته (2)
تو راست معجزهی سروری به
استقلال
نه چون نبوت موسی به شرکت هارون (3)
ازآنجاکه شوق مناجات با پروردگار و شنیدن آهنگ وحی در دل موسی شعلهور بود، آنچنانکه سر از پا نمیشناخت و همهچیز حتی خوردن و آشامیدن و استراحت را- طبق روایات- در این راه فراموش کرده بود، با سرعت این راه را پیمود و قبل از دیگران تنها به میعادگاه پروردگار رسید.
در قرآن آمده است وحی بر او نازل شد:
1- «ای موسی چه چیز سبب شد که پیش از قومت به اینجا بیایی و در این راه عجله کنی»؟!
موسی بلافاصله عرض کرد:
1- «پروردگارا! آنها به دنبال منند و من برای رسیدن به میعادگاه و محضر وحی تو، شتاب کردم تا از من خشنود شوی». (4)
بعد فرعون آن جماعت از کلیم
خواستند آداب شرعی مستقیم
کرد موسی در مناجات این سؤال
شد خطاب از بارگاه ذوالجلال
که بیا با جمعی از قومت بهطور
تا دهیمت ما کتابی در حضور
رفت با هفتاد ز اسرائیلیان
هشت هارون را بهجایش در مکان
چونکه شد نزدیک پیش از قوم او
رفت سوی طور بهر گفتگو
شد خطاب او را که ای موسی چه بود
که ز قوم اشتاب کردی در ورود
گفت قوم آیند اینک براثر
من شدم بهر رضایت پیشتر
مر که این تعجیل درراه طلب
زود بر خوشنودیت گر در سبب
سرعت اندر امتثال امر دوست
موجب خوشنودی و تعظیم اوست (5)
صفی، ص 461
نهتنها عشق مناجات تو و شنیدن سخنت مرا بیقرار ساخته بود، بلکه مشتاق بودم هر چه زودتر قوانین و احکام تو را بگیرم و به بندگانت برسانم و از این راه رضایت تو را بهتر جلب کنم، آری من عاشق رضای توأم و مشتاق شنیدن فرمانت.
چون خطاب امر فاخلع کرد شبی
نعلیک را
پابرهنه اخذ الواح و آیات آمدی
نکتهها
این سؤال خدای تعالی چه وقت صورت گرفته در ابتدای حضور موسی در میعاد طور یا در اواخر آن؟
آیه شریفه با هر دو میسازد، چون سؤال از اینکه چرا عجله کردی غیر از خود عجله است که مقارن با سیر و ملاقات است ولی احتمالاً این سخن خداوند در زمانی که قوم بنیاسرائیل گوسالهپرست شدند و موسی هنوز در کوه مشغول مناجات بود گفتهشده و در ابتدای ورود موسی بهطور نبوده.
با در نظر گرفتن اینکه گمراه شدن بنیاسرائیل بهوسیله سامری به خاطر دیر کردن موسی در مناجات و شوق مناجات باخدا بوده، جمله (فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ) (طه:85) (1)باید خود موسی علیه السلام را نیز در گمراهی قومش مقصر دانست؛ زیرا کسی که مسئولیت هدایت یک قوم را قبول میکند باید از بسیاری لذتها حتی بالاترین و حلالترین آنها که سخن گفتن باخدا است در برخی مواقع که خطر گمراهی در امت وجود دارد بگذرد.
انسان وقتی عبد میشود دیگر خود را نمیبیند و درست است که خداوند میگوید: (و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اتممناها بعشر)؛ و این وعده را خداوند گذاشت اما زمان آن را معلوم نکرده بود و موسی عجله کرد و هارون را جانشین خود کرد و به فکر لذت مناجات با خداوند بود و قومش را رها کرد.
باوجوداینکه هارون پیامبر بود ولی وزیر و پشتیبان موسی بود و نمیتوانست بهتنهایی در مقابل قوم جاهل بایستد؛ و این را موسی و حتی خود هارون دیر فهمیدند؛ و موسی تنها از عصبانیت تنها سر و ریش برادر بزرگش را گرفت و هارون با لفظ (یابن ام) او را آرام کرد و فهماند که اشتباه کرده و کوتاهی کرده.
بر اساس آیهی (فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ) (اعراف: 165) [تسلیم یا سکوت در برابر فسق و فساد و عدم قطع رابطه با ستمگران، شرکت در فسق و ظلم و موجب اشتراک با ظالمین در عذاب است] (2)و بسیاری افراد بنیاسرائیل در آن زمان اهل سکوت بودند و بیطرف و نهی از منکر نمیکردند و به همین دلیل مورد خشم و غضب و عذاب واقع شدند؛ و همانطور که در پایان داستان روشن میشود هارون نیز فهمید که اشتباه کرده و در مقام جانشینی وظیفه خود را خوب انجام نداده زیرا نتوانست بهتنهایی از پس هدایت قوم برآید و
1) طباطبایی، ترجمه المیزان، ج14، ص 266
2) مقصود از فراموشی تذکرها بیتاثیر شدن آن در دلهای ایشان است، هر چند به یاد آن تذکرها بوده باشند، زیرا اخذ الهی مسبب از بیاعتنایی به اوامر او و اعراض از تذکرهای انبیای او است و گر نه اگر مقصود فراموشی باشد عقوبت معنا نداشت چون فراموشی بحسب طبع خودش مانع از فعلیت تکلیف و حلول عقوبت است. توضیح اینکه، انسان وقتی به وسایل و وسایط مختلفی که خداوند در اختیارش گذاشته متذکر و متوجه به تکالیفی الهی شود (و حتما میشود) امتثال آن تکالیف یا موافق طبع و میل درونی او است و یا نیست و در صورتی که موافق طبع او نباشد یا بخاطر خدا از میل نفسانی خود چشم پوشیده و آن تکالیف را انجام میدهد و یا به حدود الهی و تکالیف او وقعی ننهاده و بخاطر میل نفسانی خود خدا را معصیت میکند، چیزی که هست بار اول از این نافرمانی خود در دل احساس شرمساری و ناراحتی میکند و در هر بار دیگری که نافرمانی را تکرار کند آن احساس ضعیفتر شده و بیاعتنایی به امر پروردگار در نظرش آسانتر میشود، هم چنان که اثر تذکرهای انبیاء (ع) هم در دلش کمتر میگردد و خلاصه در هر تکراری امکان معصیت در نظرش قویتر و اثر تذکرات ضعیفتر شده تا آنجا که بطور کلی تذکرات در دلش بیاثر و وجود و عدمش یکسان میشود، در آیه مورد بحث که فرمود: (فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ ...) مقصود از نسیان همین بیاثر شدن تذکرات است و نیز آیه شریفه دلالت میکند بر یک سنت عمومی الهی- نه اینکه این روش تنها اختصاص به بنی اسرائیل داشته باشد- و آن سنت این است که جلوگیری نکردن از ستم ستمگران و موعظه نکردن ایشان در صورت امکان و قطع نکردن رابطه با ایشان در صورت عدم امکان موعظه، شرکت در ظلم است و عذابی که از طرف پروردگار در کمین ستمگران است در کمین شرکای ایشان نیز هست (طباطبایی، ترجمه المیزان، ج8، ص 386)
نتوانست درزمانی که از عجز خودآگاه شد، موسی را از ماجرا باخبر سازد و به دنبالش برود و حتی یک پیک بفرستد تا موسی را برگرداند.
خواهیم دید که در عرض 10 روز از اول ذیحجه تا دهم ذیالحجه (عید قربان) ده هزار نفر گوسالهپرست شدند و سیصد یا ششصد هزار نفر در آخر هلاک شدند یعنی علاوه بر آن ده هزار نفر بقیهی آنهایی که اهل سکوت بودند و راضی به وضع موجود شدند و ایمان قوی نداشتند نیز هلاک شدند و بهقولمعروف «تر و خشک با یکدیگر سوختند».
برخی از قوانین امر به معروف و نهی از منکر
در آیه 5 و 6 سورهی مرسلات، خداوند به کسانی سوگند یاد میکند که ذکر خدا را به دیگران القا میکنند، چه برای اتمامحجت، چه برای تأثیر و هشدار. (فَالْمُلْقِیاتِ ذِکْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً) در کتاب امربهمعروف و نهی از منکر، بیش از ده فایده برای امرونهی، حتّی درصورتیکه اثر نکند، ذکر کردهام که خلاصهاش را در اینجا بیان میکنم، «جالب اینکه این سطرها را در هفته امربهمعروف و دههی عاشورا مینویسم که امام حسین علیه السلام فلسفهی قیام خود را عمل نکردن جامعه بهحق و نهی از منکر نکردن میداند.» تا شاید سکوت و ترس و بیتفاوتی در مقابل ترک معروف و عمل به منکر از بین برود.
گاهی امرونهی ما امروز اثر نمیکند، ولی در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانکه امام حسین علیه السلام درراه امربهمعروف و نهی از منکر شهید شد تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
گاهی امرونهی، فضا را برای دیگران حفظ میکند. چنانکه فریاد اذان مستحب است، گرچه شنوندهای نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون، لازم است.
گاهی امرونهی ما، گناهکاران را از گناه بازنمیدارد، ولی گفتنهای پیدرپی، لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لااقل با خیال راحت گناه نمیکند.
برای حفظ آزادی باید امرونهی کرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
امرونهی برای خود انسان مقامآفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: (وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی الله) (فصلت: 33)
امربهمعروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند، لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوهی سوز و تعهّد است.
امرونهی وجدان انسان را آرام میکند، انسان با خود میگوید که من به وظیفهام، عمل کردم، این آرامش وجدان باارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
امربهمعروف و نهی از منکر، سیرهی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند.
قرآن میفرماید: (وَ إِذا ذُکِّرُوا لا یَذْکُرُونَ) (صافّات: 13) و یا بارها میفرماید: مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند؛ بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
امربهمعروف، یک اتمامحجت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (آیهی بعد به آن اشاره میکند) بههرحال، انبیا و اوصیا درراه امربهمعروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود و از میان نرود، چنانکه قرآن درآیاتی میفرماید: (یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ) (آل عمران: 112) (یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ) (بقره:61) و (یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ) (آل عمران: 21) که از این آیات استفاده میشود، گاهی در امربهمعروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.
حضرت علی علیه السلام در نامهای به نمایندهی خود، به خاطر حضورش در سر سفرهی اشراف او را توبیخ نمود. (1)یعنی آن حضرت برای آنکه منش زهد به اشرافیگری کشیده نشود، فردی را فدای مکتب نمود. (2)
در روایات آمده است:
(*) (ابن عباس) از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل میکند: خداوند بهوسیله 124 هزار کلمه با موسی سخن گفت و او در مدت سه شبانه روز که به مناجات باخداوند مشغول بود لب به هیچ طعامی نزد و هنگامیکه به میان بنیاسرائیل آمد هنوز نغمه الهی در گوشش طنین دلنشینی داشت و ناخودآگاه او را بر آن میداشت تا از همنشینی با مردم کراهت داشته باشد. (3)
(*) امیرالمؤمنین: میفرمایند: خداوند موسی را به چهار چیز وصیت نمود:
تا زمانی که مطمئن نشده گناهانش آمرزیده گشته است نباید به گناهان و عیوب دیگران بپردازند.
تا زمانی که به این نتیجه نرسیده که گنجینه الهی به پایان خواهد رسید پس نباید برای روزی خود محزون باشد.
تا وقتیکه سلطه و فرمانروایی خداوند به انتها نرسیده است نباید به دیگری امیدوار باشد.
تا زمانی که شیطان هلاک نگشته است نباید از مکر و حیله او در امان بود. (4)
(*) و باز آن حضرت فرمودند: هرکجای قرآنکه جمله (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) ذکر شده است مقابل آن در تورات جمله «یا ایها الناس» و یا «یا ایها المسکین» ضبط گردیده است. (5)
هنگامیکه موسی از کوه طور بازگشت، قسمتی از تورات را با خود آورد و آن را به قوم خود عرضه کرد و فرمود: «کتاب آسمانی آورده ام که حاوی دستورهای دینی و حلال و حرام است. دستورهایی که خداوند آن را برنامه ی کار شما قرار داده است، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید»
مناجات موسی
(*) «عبد العظیم حسنی» در کتاب امالی به نقل از امام هادی علیه السلام میفرماید: موسی علیه السلام در کوه طور هنگامیکه باخداوند مناجات میکرد به ذکر پارهای سؤالات از باریتعالی پرداخت:
موسی : بار خدایا پاداش کسی که رسالت مرا باور نماید چیست؟
خداوند: فرشتگانم برای بشارت بهشت بهسوی او پرواز خواهند کرد.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که در برابر تو به نماز ایستد چیست؟
خداوند: فرشتگانم بدو مباحات میورزند و از عذاب من برکنار خواهد بود.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که مسکینی را به خاطر تو اطعام نماید چیست؟
خداوند: مرگ را بر او آسان گردانیده و به فرشتگانم دستور میدهم او را از هر دری مایل است داخل بهشت نمایند.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که با زبان و قلبش ترا یاد میکند چیست؟
خداوند: روز قیامت او را کنار خود زیر سایه عرش مستقر خواهم نمود.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که به تلاوت آیات و حکمتهای تو مشغول است چیست؟
خداوند: همچو برق از پل صراط خواهد گذشت.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که در برابر آزار و شماتت مردم شکیبایی نماید چیست؟
خداوند: هول و ترس عقبات قیامت را از او دور خواهم کرد.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که چشمانش از خوف تو همواره گریان است چیست؟
خداوند: چهرهاش را به آتش جهنم نزدیک نخواهم کرد.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که به خاطر شرم از تو به خیانت آلوده نگردد چیست؟
خداوند: روز قیامت امان نامهای را بدو خواهم بخشید.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که بندگان صالح تو را دوست میدارد چیست؟
خداوند: بدنش را به آتش جهنم حرام خواهم نمود.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که مؤمنی را بهطور عمد به قتل رساند چیست؟
خداوند: هیچ گاه به او نظر نخواهم افکند و از لغزشها نجاتش نخواهم بخشید.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که کافری را بهسوی اسلام فرا خواند چیست؟
خداوند: شفاعت او را روز قیامت در مورد هر کسی که اراده نماید خواهم پذیرفت.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که نماز را در وقت خویش بجای آورد چیست؟
خداوند: پاداشش را بهشت خود قرار خواهم داد.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که به خاطر ترس از عظمت تو وضو سازد، چیست؟
خداوند: روز قیامت نوری از میان ابروانش در محشر ساطع خواهد گشت.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که ماه رمضان را برای تو روزه بدارد چیست؟
خداوند: ترس و فزع روز قیامت را از او زائل خواهم گردانید.
موسی : بار خدایا پاداش کسی که برای یاد و پسند مردم روزه بدارد چیست؟
خداوند: ثواب او بمانند کسی است که افطار نموده است. (1)
(*) (مفضل) از امام صادق علیه السلام اینگونه روایت میکند: قسمتی از مناجات موسی علیه السلام باخداوند تعالی اینگونه است: ای فرزند عمران، دروغ گفته است آنکس که ادعا میکند مرا دوست دارد اما نیمههای شب در خواب است آیا عاشقان دوست ندارند با محبوب خویش در خلوت نشینند. فرزند عمران! بدانکه من دوستاران خود را بهخوبی میشناسم آنها که در نیمههای شب عقوبت مرا در برابر چشمان خویش میبینند و با حبیبی که در کنارشان است به مناجات میپردازند. فرزند عمران! از قلبت خشوع، از جسمت فروتنی و از چشمانت اشکی سوزان را به من هدیه نما و مطمئن باش اگر در تاریکیهای شب محبوبت را بخوانی یقینا او را در کنار خویش خواهی یافت. (2)
(*) امام باقر علیه السلام میفرمایند: خداوند به موسی امر کرد تا محبت او را در قلب خود همواره زنده نگاه دارد و کاری نماید تا عشق و محبت او در دل مردم نیز نفوذ پیدا کند. موسی گفت: عشق به ذات احدیت فزونتر از آن است که احتیاج به بیان داشته باشد و اما نسبت به مردم از چه راهی وارد شوم؟ خداوند فرمود: نعمتهای بیشمار مرا برای آنها بازگو زیرا که مردم همواره مرا به نیکی یاد میکنند آنگاه موسی از خداوند پرسید: چرا پدران از این دنیا رخت بر میبندند و فرزندان خردسالی از آنها بر جای میماند؟ خداوند به او وحی فرستاد که ای موسی آیا روزی دهنده و کفایتکنندهای بهتر از من مییابی؟ پس برای نگهداری آنها غصهای به خود راه مده. (3)
(*) امام باقر علیه السلام فرمودند: موسی از خداوند خواست تا زوال خورشید را بدو اعلام دارند فرشتهای مأمور این کار گشت و بدو گفت که خورشید افول کرد موسی پرسید چه زمانی؟ آن ملک پاسخ داد همان زمان که تو را از آن باخبر ساختم و اکنون پانصد سال شده است. (4)
(*) امام صادق علیه السلام میفرماید: خداوند به موسی وحی فرستاد تا از اصحابش بخواهد بجای سینه چاک کردن از خداوند شرح صدر و استقامت طلب نمایند. (5)
امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی فرمودند: خداوند از موسی خواست تا از بندگان سخن چین و نمام دوری گزیند و برای یافتن کسی که در مورد شخص او به سخن چینی مشغول است بهاینترتیب عمل نماید:
او ابتدا هر ده نفر از یارانش را در یک گروه قرار داده و سپس میان گروههای مختلف قرعه میاندازد بعدازآنکه از میان آنها یک گروه برگزیده شد مجدداً میان آن ده نفر قرعه بیندازد تا فرد خاطی و نمام مشخص شود. میگویند وقتی آن شخص موسی را مشغول تدارکات قرعه دید بهسوی آن حضرت رفته و عذرخواهی کرد. (6)
(*) روایت شده است که موسی بن عمران مردی را زیر سایه عرش الهی مشاهده کرد او وقتی قرب و منزلت آن شخص را دید از خداوند خواست تا وی را معرفی نماید.
باریتعالی در پاسخ موسی گفت: این بندهای است که پدر و مادرش را هرگز نافرمانی نکرده و به آنچه که مردم بدان دست یافتهاند حسد نورزیده است.
موسی پرسید: پاداش کسی که به عبادت مریض برود چیست؟ خداوند در پاسخ او فرمود: فرشتهای را در قبر موکل او میگردانم تا روز قیامت از او عیادت نماید.
موسی : پاداش کسی که میتی را غسل دهد چیست؟ خداوند: او را به مانند روزی که از مادرش متولد شده است از گناهان بیرون خواهم آورد.
موسی : پاداش کسی که در تشییع جنازه مسلمانی شرکت کند چیست؟ خداوند: فرشتگانی در روز قیامت با پرچمهای برافراشته او را تا منزلگاهش در بهشت مشایعت خواهند نمود.
موسی : پاداش کسی که مادری داغدیده را تسلی دهد چیست؟ خداوند: او را در روزی که هیچ سایهای وجود ندارد در کنف حمایت خویش خواهم گرفت. سپس خداوند به موسی امر فرمود تا سائلی را از درب خانهاش نراند اگرچه به طعامی ناچیز باشد زیرا که در بعضی از موارد آن سائل در حقیقت یکی از فرشتگان الهی است که برای امتحان بندگان بهسوی آنها مأموریت یافته است. (1)
(*) در روایاتی از معصومین: آمده است: ابلیس به موسی سفارش کرد تا هیچ گاه با زنی نامحرم در زیر یک سقف تنها ننشیند و هیچ گاه باخداوند عهدی نبندد زیرا که او برای عدم وفای به آن عهد تمام سعی خود را بکار خواهد گرفت و هرگاه قصد نمود صدقهای بپردازد آن را در اسرع وقت ادا نماید زیرا در غیر این صورت او برای منصرف کردنش اقدام خواهد نمود. (2)
(*) در کتاب عیون اخبار الرضا از حضرت ثامن الحجج: آمده است: موسی به خداوند عرضه داشت بار خدایا نعمتهای بی شماری را بر بندهات ارزانی داشتی و من فکر نمیکنم کسی را تا این حد مورد لطف خویش قرار داده باشی و باور ندارم که خاندان و امتی را بمانند خاندان و امت من ستوده باشی. آنگاه خداوند خطاب به موسی فرمود: بدانکه محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله بر تمام انبیاء و فرشتگان فضیلت دارند و امت او نیز بر تمام امتها تفوق جستهاند. سپس موسی از باریتعالی خواست تا امت پیامبر آخر الزمان را بدو بنمایاند؛ اما خداوند فرمود: آنها هم اینک پا به عرصه وجود ننهادهاند اما تو بهزودی در بهشت عدن و فردوس برین با ایشآنکه در جوار محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله نشستهاند، ملاقات خواهی نمود اما اگر مایل باشی میتوانی صدای آنها را بشنوی. چیزی نگذشت که خداوند از امت پیامبر صلی الله علیه و آله خواست تا او را پاسخ گویند لحظهای بعد آوای آنها به گوش رسید که میگفتند: (لبیک اللهم لبیک لا شریک لک لبیک إن الحمد و النعمة لک و الملک، لا شریک لک). خداوند نیز این پاسخگویی را شعار حاجیان قرارداد که در مراسم حج محرم میشوند. سپس خطاب به آنها گفت: رحمت من بر خشمم سبقت جسته است و قبل از آنکه از من چیزی بخواهید آن را به شما بخشیدم بدانید هر کس که به شعار توحید و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و وصایت امیرالمؤمنین: اقرار نماید و ذریه پاک آنها را برگزیدگان امت و رهبران واقعی خویش به شمار آورد
تحقیقا در بهشت من مأوی خواهد جست و گناهانش اگرچه بهاندازه کف دریاها باشد آمرزیده خواهد گشت. در اینجا حضرت رضا علیه السلام فرمودند: هنگامیکه پیامبر صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث گشت خداوند او را مورد خطاب قرارداد که ای محمد تو در آن روز کنار کوه سینا نبودی تا شاهد ندای امت توسط ما و پاسخ آنها باشی (وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا) (قصص:46) پس خداوند را به خاطر نعمتی که به تو اختصاص داده است سپاس گوی و امتت نیز میبایست شکرگزار فضیلتهایی باشند که بدانها اختصاص دادیم. (1)
(*) امام باقر علیه السلام فرمودند: در تورات تحریفنشده آمده است که موسی از خداوند پرسید: پروردگارا آیا تو به من نزدیکی تا به نجوایت برخیزم یا در مکانی دور بسر میبری تا مجبور شوم با آواز بلند برخوانمت. خداوند به موسی وحی فرستاد که: من همنشین هر کسی خواهم بود که مرا یاد کند و در روزی که همه پوشیدهها آشکار گردد بیاد کسانی خواهم بود که محبت مرا در دل میپروراندند و هنگامیکه بخواهم عذابی را بر عدهای نازل گردانم به خاطر وجود این افراد از تصمیم خود باز خواهم گشت. (2)
خداوند ابتدا به موسی وعده داده بود تورات و لوح را پس از یک ماه مناجات بر او نازل گرداند؛ اما نزول الواح ده روز به تأخیر افتاد و به این علّت بود که فتنهی سامری در میان بنیاسرائیل گرفته بود و مردم فریب او را خورده بودند و مشغول پرستیدن گوسالهای از جنس طلا شده بودند و ازآنجاکه در آغاز هر انقلابی حوادثی انحرافی رخ میدهد و خود انقلاب کرده ها، گاهی حزب و گروه خاصی را به دور خود جمع میکنند قوم موسی نیز از این انحراف مصون نماند.
در قرآن آمده است:
1- «ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم بهاینترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد.» (3)
وعده موسی قوم خود را داده بود
کاورد از حق کتابی با نمود
گشت چون فرعون مستغرق در آب
خواست موسی تا فرستد حق کتاب
وحی بر وی شد پس از رب الانام
تا که گیرد روزه سی روز تمام
پس بهطور آبا تو تا گویم سخن
بوی ناخوش آیدش دید از دهن
کرد مسواک از پی سی روز و رفت
گفت صائم باش هم ده روز زفت
از تو بوی روزه آن مسواک برد
آنچه بود از مشک بهتر پاک برد
گفت زان دادیم وعده بر کتاب
از پس سی شب به موسی در خطاب
بود آن ذی قعده از روی کلام
بر ده دیگر به ذی حج شد تمام
پس شد آن میقات او در اربعین
تامّ از پروردگار عقل و دین
گشت تورات اندر آن ده روز بعد
هم به موسی نازل از میثاق و وعد
نکتهها
در تفسیر امام عسگری علیه السلام آمده است: موسی علیه السلام در پایان سی روز وعده الهی وبه هنگام افطار مشغول مسواک زدن دندانهای خویش بود اما خداوند به او وحی فرستاد که بوی دهان روزهدار در نزد من از مشک نیز بهتر است پس بهتر است ده روز دیگر را نیز به روزهداری سپری نمایی... (2)
(میقات)
از ماده «وقت» به معنی وقتی است که برای انجام کاری تعیین شده است و معمولاً بر زمان اطلاق میشود، اما گاهی به مکانی که باید کاری در آن انجام پذیرد، گفته میشود، مانند «میقات حج» یعنی مکانی که هیچکس بدون احرام نمیتواند ازآنجا بگذرد.
چرا وعده چهل روز یکجا بیان نشده بلکه نخست میفرماید سی روز، سپس ده روز بهعنوان متمم بر آن میافزاید درحالیکه در آیه 51 بقره این چهل روز بهصورت واحد، ذکر شده است؟
آنچه بیشتر به نظر میرسد و با روایات اهلبیت علیهم السلام نیز سازگار است این است که: گرچه در متن واقع، بنا بر چهل روز بوده اما خداوند برای آزمودن بنیاسرائیل نخست موسی علیه السلام را برای یک مواعده سی روزه دعوت نمود، سپس آن را تمدید کرد تا منافقان بنیاسرائیل صفوف خود را مشخص سازند.
اگر میبینیم تعبیر به چهل شب (أَرْبَعِینَ لَیْلَةً) در قرآن شده است نه چهل روز، ظاهراً به خاطر این است که مناجات موسی علیه السلام و گفتگویش با پروردگار بیشتر در شب انجام میشده است. (3)
با آنکه حضرت موسی علیه السلام چهل شبانه روز را بهطور کامل در کوه طور بوره است، (چنانکه در تورات سِفر خروج نیز آمده است)، ولی تعبیر به چهل شب، ممکن است به این دلیل باشد که مناجاتها اغلب در شب صورت میگیرد و یا آنکه در قدیم تقویم بر اساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است، لذا برای شمارش ایّام نیز از شب استفاده میشده است.
تغییر برنامه بر اساس حکمت، مانند تغییر نسخهی پزشک در شرایط ویژهی بیمار، اشکال ندارد.
لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
در این ده روز، زمینههای مختلفی که از قبل در میان بنیاسرائیل برای انحراف وجود داشت کار خود را کرد: بدون شک زمینههایی مانند مشاهده گوسالهپرستی مصریان و یا دیدن صحنه بتپرستی (گاوپرستی) پس از عبور از رود نیل و تقاضای ساختن بتی همانند آنها و همچنین تمدید میعاد موسی و بروز شایعه مرگ او از ناحیه منافقان و بالآخره جهل و نادانی این جمعیت در بروز این حادثه و انحراف بزرگ از توحید به کفر اثر داشت، چراکه حوادث اجتماعی معمولاً بدون مقدمه، رخ نمیدهد منتها گاهی این مقدمات آشکار است و گاهی مرموز و پنهان.
از آیات قرآن استفاده میشود که در این وعده، سه مسئله مورد نظر بوده است:
گرفتن تورات.
اثبات مقام خلافت برای هارون.
آزمایش بنیاسرائیل.
در قرآن آمده است:
1- «(به یادآورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم (و او، برای گرفتن فرمانهای الهی، به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید درحالیکه ستمکار بودید.» (1)
و آنکه موسی را چهل شب از صلاح
وعده فرمودیم بهر افتتاح
بعدازآن کز آل فرعون عنود
گشت فارغ وز هلاک آن جحود
پس گرفتید از غلط گوساله را
خار آوردید جای لاله را
از شما هم عفو کردیم این غلط
تا مگر شاکر شوید از هر نمط
اربعین بهر صفای قلب بود
زنگ از آیینه زان شاید زدود
بی ریاضت قلب کی یابد مقام؟
و آن چهل روز است گردانی تمام
زآنکه شد خلق بدن در اربعین
در رحم گردید تکوین جنین
شد مخمر طینت آدم یقین
در کف قدرت هم اندر اربعین
بهر حق شو خالص اندر چل صباح
تا که گردی مصدر فوز و فلاح
از پی گوساله رفتن راه نیست
در ره نفس بهیمیه مایست
موسی جان در تو است و غالب است
یار هارون باش تا او غایب است
کیست هارون اعتقاد و حزم تو
در صراط حق ثبات و عزم تو
آب بردار ار که داری عزم راه
هر چه گویندت که در ره هست چاه
شاید آنچه خشک باشد یا خراب
مانی از بیآبی اندر التهاب
و آن ثباتت در ره از خود رستن است
گوش را از هر صدایی بستن است
تا نیابد سامریّ وهم دست
کشت باید وهم و از گوساله رست
نفس حیوانیه را معبود خویش
گیرد از اندیشه مردود خویش
این بود ظلمی که بر ناموضع است
طاعت او برخلاف واقع است
وضع معبود از ره اوهام کرد
نز طریق موسی و الهام کرد (2)
ص 26
v فتنهی سامری در تورات
زمانی که بنیاسرائیل دیدند اقامت موسی در کوه طور برای دیدارش باخدا طولانی شده، اطراف هارون جمع شدند و گفتند: بیا برایمان خدایی بساز که پیش رویمان بخرامد، چون نمیدانیم چه بلایی بر سر این مرد که ما را از زمین مصر خارج کرد، آمده است.
هارون به آنها پاسخ داد: زر و زیور و طلایی که در گوش زنان و دختران و پسرانتان است درآورده و به من دهید، پس تمام قوم گوشوارههای زرّین را که در گوشهایشان بود بیرون کرده، نزد هارون آوردند و او از دستشان گرفت و آن را با قلم نقش کرد و از آن گوسالهای ریخته شده ساخت
در این هنگام بنیاسرائیل گفتند: ای اسرائیل، این خدای توست که تو را از دیار مصر خارج کرد!
در روز دوم، مردم صبح زود برخاستند و آتش برپا کردند؛ و قربانیها را تقدیم کردند و جشن گرفتند و خوردند و نوشیدند و بعدازآن اقدام به لهو و لعب کردند. (1)
در نتیجه: همانطور که دیدید در تورات بهجای نام بردن از سامری (که قصد فریب مردم را داشت) نام جانشین حضرت موسی یعنی برادرش هارون که یارو یاور موسی علیه السلام در تمام مدّت بعثتش بوده ذکرشده. درحالیکه خود تورات اشاره به مقام برجسته هارون در فصول دیگر کرده ازجمله تصریح میکند.
بعضی از معجزات موسی علیه السلام به دست هارون آشکار گشت. (2)و هارون را بهعنوان پیغمبر از طرف موسی علیه السلام معرفی میکند. (3)و درهرصورت برای هارون که رسماً جانشین موسی علیه السلام بود و عارف به معارف شریعت او، مقام والایی قائل است؛ بنابراین یکی دیگر از تحریفات تورات این است که نام سامری در آن نیامده و نام هارون بهجای آن نامبرده شده است.
نکتهها
سامری کیست؟
«موسی بن ظفر» که بعداً به سامری معروف شد همان فرد بنیاسرائیلی بود که در مصر در ماجرای دعوای موسی با آن قبطی با کمک موسی، جان سالم به در برده بود و از طلایهداران سپاه موسی به هنگام عبور از دریا بود. اصل لفظ «سامری» در زبان عبری،«شمری» است؛ و ازآنجاکه معمول است هنگامیکه الفاظ عبری به لباس عربی درمیآیند حرف «شین» به حرف «سین» تبدیل میگردد. چنانکه «موشی» به «موسی» و «یشوع» به «یسوع» تبدیل میگردد، بنابراین سامری نیز منسوب به «شمرون» بوده و شمرون فرزند یشاکر چهارمین نسل یعقوب است که در جلد اول در جدول شجرهنامه نامش ذکرشده است.
علّت فتنهی سامری؟
چون بنیاسرائیل از آمدن موسی مأیوس گشتند او را دروغگویی خواندند که از میان آنها گریخته است و بهسوی هارون هجوم بردند تا وی را به قتل رسانند. در این میان ابلیس بهصورت جوانی به میان آنها آمده و گفت: دیگر هرگز موسی بهسوی شما بازنمیگردد بهتر است آنچه زیور و زینت در اختیاردارید جمع نمایید تا برایتان خدایی بسازم. همچنین تمدید میقات موسی علیه السلام از سی شب به چهل شب، نیز سبب شد که شایعه مرگ موسی ع، آنچنانکه در بعضی از تفاسیر آمده بهوسیله بعضی از منافقان، در میان بنیاسرائیل نشر شود.
جهل و نادانی بسیاری از این جمعیت و مهارت و زبردستی سامری در پیاده کردن نقشه خود نیز به این موضوعات کمک کرد و مجموعاً سبب شد در مدت کوتاهی اکثریت بنیاسرائیل به بتپرستی رویآورند و غوغایی اطراف گوساله به راهاندازند.
بعضی از مفسران نقل کردهاند که این دگرگونیهای انحرافی در بنیاسرائیل تنها در چند روزکوتاه واقع شد، هنگامیکه 35 روز از رفتن موسی به میعادگاه گذشت، سامری دستبهکار شد و از بنیاسرائیل خواست تا تمام زیورآلاتی را که از فرعونیان به عاریت گرفته بودند و بعد از داستان غرق آنها با خود داشتند جمع کنند،
در روز سی و ششم و سی و هفتم و سی و هشتم همه آنها را در بوته ریخت و آب کرد و مجسمه گوساله را ساخت و در روز سی و نهم آنها را به پرستش آن دعوت کرد و گروه عظیمی(طبق پارهای از روایات ششصد هزار نفر!) آن را پذیرا گشتند و یک روز بعد، یعنی با پایان گرفتن چهل روز موسی بازگشت. بههرحال سامری مرد خودخواه و منحرف و درعینحال باهوشی بود که باجرئت و مهارت مخصوصی با استفاده از نقاط ضعف بنیاسرائیل توانست چنان فتنه عظیمی که سبب گرایش اکثریت قاطع به بتپرستی بود ایجاد کند و چنانکه دیدیم کیفر این خودخواهی و فتنهانگیزی خود را نیز در همین دنیا دید.
او بااینکه سابقهی انقلابی داشت و از یاران موسی بود، پس از پیروزی موسی جزء منافقین گردید و در غیاب موسی سوءاستفاده کرد و با توجه به زمینهی فکری بنیاسرائیل در بتپرستی و ازآنجاکه میدانست قوم موسی علیه السلام سالها در محرومیت به سر میبردند و بهعلاوه روح مادیگری چنانکه در بسیاری از نسلهای امروز آنها نیز میبینیم بر آنها غلبه داشت و برای زر و زیور احترام خاصی قائل بودند، از طلاهای فرعونیان با زیرکی خاصی مجسمهی گوسالهای درست کرد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد تا توجه شیفتگان و بردگان را بهسوی آن جلب کند. با اینکه این کار از سامری سر زد ولی این عمل به قوم موسی علیه السلام نسبت دادهشده است، به خاطر اینکه عده زیادی از آنها سامری را در این کار یاری کردند و درواقع شریک جرم او بودند و عده بیشتری به عمل او راضی شدند.
نحوهی ساخت گوساله توسّط سامری
در قرآن آمده است:
2- «قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوسالهای ساختند جسد بیجانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمیدیدند که با آنان سخن نمیگوید و به راه (راست) هدایتشان نمیکند؟! آن را (خدای خود) انتخاب کردند و ظالم بودند!» (1)
بعدازآنکه رفت موسی سوی طور
قوم بگرفتند از جهل و فتور
از حللهایی که بود از قبطیان
عجل یعنی جسم بیروح و روان
ساختند از آن حلل گوسالهای
هیکلی کش بود صوت و نالهای
سامری گفتا به هارون از حیل
امر کن بر قوم در جمع حلل
کردهاند ایشان تصرف بالتمام
وان شری و بیعشان باشد حرام
گفت هارون قوم را از داوری
جمع سازند آن بهپیش سامری
پیش او بردند قوم آنها به زود
او به کار زرگری استاده بود
جمله را اندر زمان بگداخت او
هیکلی بر شکل گاوی ساخت او
در گلویش کرده بد سوراخ ها
که بهپیش باد میداد آن صدا
چونکه در آن ثقب ها پیچید باد
چون صدای گاو می آواز داد
آن صدا بر گوش اسرائیلیان
چون درآمد سجده کردند از مکان
شرح این در سوره طه تمام
گوید ار خواهد مران رب الانام
عمر و توفیق از خداوند است و بس
هم بیان و هم روان و همنفس
بیاراده او کجا گردد قلم
یا زبانی در دهانی دمبهدم
خاصه اندر نظم تفسیر کلام
یا رب این توفیق بر من ده تمام
کیستم من ناتوانی لا شئی
جز که آن نایی دمد دم در نیی
بیاراده نایی آنهم کی شود
تا که لاشیءی به شکل نی شود
پس نوازد نایی اندر وی دمی
نی شوم من گر نیم خواهی همی
ور نه هرگز کی شود نی چوب خشک
چون تو خواهی خون توان گردید مشک
تا ز طیب آن شود مشکین حواس
بر اجابت پس رسان این التماس
می بیامرز آن گناهی را ز من
که شود مانع به تحقیق و سخن
شکر احسانت مرا مقدور نیست
بازم ار ز احسان ببخشی دور نیست
موسی جان را تو آموزی کلام
سامری کی داند آن قدر و مقام
او بود منکر بر اسرار صفی
بر کلام و نظم و گفتار صفی
1) أعراف: 148 (وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسی مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَ لا یَهْدیهِمْ سَبیلاً اتَّخَذُوهُ وَ کانُوا ظالِمینَ)
گوید آورد از کجا این نظم و هوش
غافل است از داد حق بی چشم و گوش
بر مسبب ننگرد از بیادب
بر پرستش گاو را سازد سبب
گفت زانرو حق که آیا در بسیج
یا ندیدند و ندانستند هیچ
که نیاید گاو زرین در سخن
راله ننماید کسی را در سنن
بر خدایی برگرفتند آن ز جهل
ظالمان بودند نی دانا و اهل (1)
ص 264
3- «و برای آنان مجسمه گوسالهای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد و (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است!» و او فراموش کرد (پیمانی را که باخدا بسته بود)!» (2)
و هفتاد هزار نفر از بنیاسرائیل که این حالت را مشاهده کردند به سجده افتادند... بنیاسرائیل که این صحنه را دیدند، ناگهان همه تعلیمات توحیدی موسی را به دست فراموشی سپردند (به یکدیگر) گفتند:
4- «این خدای شماو خدای موسی است!» او فراموش کرد (پیمانی را که باخدا بسته بود)! (3)
این احتمال نیز وجود دارد که گوینده این سخن سامری و دستیاران و مؤمنان نخستین او بودهاند؛ و خداوند بهعنوان توبیخ و سرزنش این بتپرستان میگوید:
5- «آیا نمیبینند که (این گوساله) هیچ پاسخی به آنان نمیدهد و مالک هیچگونه سود و زیانی برای آنها نیست»؟! (4)
زان چه بگرفتیم ما بر عاریت
از حلل زایشان به اخذ اندر نیت
پس درافکندیم اندر آتش آن
سامری پس هم فکند آن را عیان
بهر ایشان پس برون آورد او
کالبد کاو راست صوتی در گلو
پس بگفتند این خداوند شماست
هم خدای موسی صاحب عصاست
کرد موسی پس فراموش او ز رب
رفت سوی طور او را در طلب
گشت یعنی گم ره و رفت از خطا
از خدای خویش بر دیگر خدا
عابدان عجل را پس ذوالجلال
حجتی آورده لازم در مقال
پس نمیبینید آیا در خطاب
سویشان راجع نگردد ز او جواب
نیست مالک ضر و نفعی را بهجا
میپرستند از چه پس گوساله را (5)
ص 461
نکتهها
یک معبود واقعی حداقل باید بتواند سؤالات بندگانش را پاسخ گوید آیا تنها شنیده شدن صدای گوساله از این مجسمه طلایی، صدایی که هیچ اراده و اختیاری در آن احساس نمیشد میتواند دلیل پرستش باشد.
و به فرض که پاسخ سخنان آنها را هم بدهد، تازه موجودی میشود همچون یک انسان ناتوآنکه مالک سود و زیان دیگری و حتی خودش نیست آیا بااینحال میتواند معبود باشد؟!
یک معبود واقعی حداقل باید نیک و بد را بفهمد و توانایی بر راهنمایی و هدایت پیروان خود داشته باشد، با عبادتکنندگان خویش، سخن بگوید و آنها را به راه راست هدایت کند و طریقه عبادت را به آنها بیاموزد.
کدام عقل اجازه میدهد که انسان یک مجسمه بیجان را که گاهگاه صدایی نامفهوم از آن برمیخیزد پرستش کند و در برابرش سر تعظیم فرود آورد؟ آنها در حقیقت به خودشان ظلم و ستم کردند.
(*) در تفسیر امام عسگری7 آمده است: (از طرفی سامری با تزئین گوسالهای که از خود بانگی برمیآورد مرم را به شبهه انداخت و آنها گفتند همچنان خداوند با موسی از طریق درختی به صحبت مینشیند با ما نیز بهوسیله این حیوان تکلم مینماید). (1)
(*) امام باقر علیه السلام فرمودند: (صدایی که از گوساله سامری شنیده میشد بهوسیله خداوند ایجاد گشته بود تا مردم در غیاب موسی امتحان شوند بنابراین فتنهای که در آیه 155 سوره اعراف بدان اشارهشده است معنای ضلالت و گمراهی ندارد از طرفی خداوند به موسی وحی فرستاد تا این موضوع را برای مردم بازگو نکند چراکه آنها از قدرت درک پایینی برخوردارند و با سطحینگری و کجفهمی خود ممکن است باعث فضاحت و خواری شوند). (2)
بنیاسرائیل در آن روز آنهمه زر و زیورها را از کجا آورده بودند؟
در روایات چنین آمده که زنان بنیاسرائیل برای بزرگداشت یکی از اعیاد خود، مقدار زیادی از زیورآلات فرعونیان را به عاریت گرفته بودند و این جریان مقارن غرق و نابودی آنها واقع شد و زیورآلات مزبور در دست بنیاسرائیل باقی ماند و منظور از وسایل زینت و آرایش در آیه (أَوْزاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ) ( طه:87) همان چیزهایی است که بنیاسرائیل به هنگام خروج از مصر برای مراسم عروسی و اعیاد مخصوص خویش به همراه آورده بودند. (به تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مراجعه شود)
(خُوار)
به معنی صدای مخصوصی است که از گاو یا گوساله برمیخیزد.
جمعی از مفسران معتقدند که سامری با اطلاعاتی که داشت، لولههای مخصوصی در درون سینه گوساله طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج میشد و از دهان گوساله، صدایی شبیه صدای گاو بیرون میآمد!
بعضی دیگر میگویند: گوساله را آنچنان در مسیر باد گذارده بود که براثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساختهشده بود، صدایی به گوش میرسید.
(*) در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: سامری روزی جبرئیل را سوار بر یابویی دید که سم خود را بر زمین میکوبد و براثر آن حرکتی در سطح زمین ایجاد میشود سامری مقداری از آن خاک را در کیسه خود نهاد و همواره از آن مراقبت میکرد و به خود فخر مینمود که چنین نعمتی شامل حالش گردیده است تا آنکه شیطان به نزد وی آمده و با وسوسه مقداری از آن خاک را ستانده و داخل دهان گوسالهای ریخت که بهعنوان معبود برای بنیاسرائیل آراسته بود.
چیزی نگذشت که اندام گوساله شروع به رویش مو نمود و از دهان او صدایی شنیده شد.
اما اینکه جمعی از مفسران گفتهاند گوساله سامری به خاطر مقداری خاک که از زیر پای جبرئیل برداشت و در آن ریخته بود، بهصورت گوساله زندهای درآمد و صدای طبیعی سر داد.
شاید منظور سامری از این سخن: «من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم» (1)همین بوده که به گوساله جان داده.
(جَسَداً)
کلمه «جسدا» گواه بر این است که حیوان زندهای نبود، زیرا در تمام مواردی که این کلمه در قرآن بهکاررفته است به معنی جسم بیجان آمده است و منظور از این واژه ممکن است این باشد که جان واقعی که روح در آن دمیده شده باشد و امعاء و احشاء و قلب داشته باشد نداشته است.
(اثر الرَّسول) چیست؟
شاید مقصودش آن است که به هنگام آمدن لشکر فرعون به کنار دریای نیل، من جبرئیل را بر مرکبی دیدم که برای تشویق آن لشکر به ورود در جادههای خشکشده دریا در پیشاپیش آنها حرکت میکرد، قسمتی از خاک زیر پای او یا مرکبش را برگرفتم و برای امروز ذخیره کردم و آن را در درون گوساله طلایی افکندم و این سروصدا از برکت آن است!
شاید مقصودش آن است که من در آغاز به قسمتی از آثار این رسول پروردگار (موسی) مؤمن شدم و سپس در آن تردید کردم و آن را به دور افکندم و بهسوی آئین بتپرستی گرایش نمودم و این در نظر من جالبتر و زیباتر بود!
(اثر) در تفسیر اول به معنی «خاک زیر پا» است و در تفسیر دوم به معنی «بخشی از تعلیمات است»
(رسول) در تفسیر اول به معنی «جبرئیل» است و در تفسیر دوم به معنی «موسی» است.
(نبذتها) در تفسیر اول به معنی «افکندن خاک در درون گوساله» است و در تفسیر دوم به معنی «رها کردن تعلیمات موسی علیه السلام » است.
البته این دو تفسیر منافاتی باهم ندارند و قابلجمعاند.
پس این نکته را باید اضافه کرد که این اقدام سامری معجزه نبود زیرا معجزه به قدرت الهی و برای جلب مردم به خداوند صورت میگیرد نه گوسالهپرستی و چیزی جز سحر و ساحری نبوده.
نفاق سامری
سامری تعلیماتی را زمانی که دوست و یار موسی بود از او فراگرفته بود و بعداً در غیر مسیر الهی از آن تعلیمات استفاده کرد و مردم را فریب داد و از موسی جدا شد.
همانطور که این اتفاق در قرآن مجید در موارد متعدد بیانشده مانند:
بلعم باعورا که در ابتدا مؤمن بود و اسم اعظم میدانست و در آخر عمرش در آزمایشی الهی از علمش در جهت باطل استفاده کرد و گمراه شد. (2)و نزول فرشتهی هاروت و ماروت به اذن خداوند بر مردم برای آموزش ابطال سحر و
1) طه: 96
2) اعراف:175-176 (اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِینَ () وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهِا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تحَمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَترْکْهُ یَلْهَث ذَّالِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ())
ساحری که بین زن و شوهرها اختلاف میانداخت و برخی ساحران از این علوم سوءاستفاده کردند و در جهت سحر و ساحری بهره بردند. (1)
سامری های زمان
در حدیثی در کتاب «احتجاج طبرسی» میخوانیم: هنگامیکه امیر مؤمنان علی علیه السلام بصره را فتح کرد، مردم اطراف او را گرفتند و در میان آنها «حسن بصری» بود و الواحی با خود آورده بود که هر سخنی را امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرمود: فوراً یادداشت میکرد، امام با صدای بلند او را در میان جمعیت مخاطب قرارداد و فرمود: چه میکنی؟! عرض کرد آثار و سخنان شمارا مینویسم تا برای آیندگان بازگو کنم.
امیر مؤمنان فرمود: ) اما ان لکُلِّ قومٍ سامریاً و هذا سامری هذه الأُمة! إنَّهُ لا یقولُ لا مساس و لکنَّهُ یقولُ لا قِتال(: هر قوم و جمعیتی سامری دارد و این مرد (حسن بصری) سامری این امت است! تنها تفاوتش با سامری زمان موسی علیه السلام این است که هر کس به سامری نزدیک میشد میگفت: لا مساس (هیچکس با من تماس نگیرد) ولی این به مردم میگوید: لا قتال (یعنی نباید جنگ کرد حتی با منحرفان، اشاره به تبلیغاتی است که حسن بصری بر ضد جنگ جمل داشت). ای حسن تو از من آثار رسول خدا را میگیری و با هوای نفس و تفسیر به رأی خودت، مکتب تازهای میسازی و مردم را به آن فرامیخوانی. (2)
از این حدیث چنین استفاده میشود که سامری نیز مرد منافقی بوده است که با استفاده از پارهای مطالب حقبهجانب، کوشش برای منحرف ساختن مردم داشته است.
دیدگاه مولانا
در ادبیات فارسی سامری، مظهر سحر و جادو و گوساله مظهر فریب است و در مثنوی «عالم مزوّری است که با طنین صدای جان او چشم دل خلایق بی شماری نابینا میگردد.» (3)
و مولانا با اشاره به نحوهی ساخت گوساله توسّط سامری به این نکته اشاره میکند که ارشاد بندگان برای ادراک عوالم الهی نیاز بهپیر و راهنما دارد؛ کسانی که خاک پای آنها مانند خاک پای جبرییل که سبزه رویاند، جان شمارا زنده به معرفت حق میکند و بار دیگر از داستان سامری و گوساله نیز برای بیان مبحث جذب همجنس میپردازد:
او میگوید هر جنسی استعداد آن را ندارد که پذیرای حق شود و سامری را که چند صباحی مریدی موسای پیر و شیخ را کرده، مظهر عالمان علوم تقلیدی میداند که در مقابل علوم شهودی شیخ، علم ناچیزی دارند.
1) بقرة: 102 (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ)
2) مجلسی، بحار الانوار، ج 42، ص 143
3) زرین کوب،دلیل آفتاب، ص 474
نیست حاجتتان بدین راه دراز
خاکیای را دادهایم اسرار راز
پیس
او آیید اگر خائن نهاید
نیشکر گردید از او گر چه نیید
سبزه
رویاند ز خاکت آن دلیل
نیست کم از سم اسب جبرئیل
سبزه
گردی تازه گردی در نوی
گر تو خاک اسب جبریلی شوی
سبزهی
جانبخش کان را سامری
کرد در گوساله تا شد گوهری
جان
گرفت و بانگ زد ز آن سبزه او
آنچنان بانگی که شد فتنهی عدو
گر
امین آیید سوی اهل راز
وارهید از سر کله مانند باز
سر
کلاه چشمبند گوش بند
که از او باز است مسکین و نژند
ز آن
کله مر چشمبازان را سد است
که همهی میلش سوی جنس خود است (1)
ص 701
بنابراین «باید عاقبت بینی پیشه کرد و در ورای عالم حس به نور علوی چشم دوخت، چراکه عاقبت بین، صد گونه بازی را تجربه کرده است و آنکه فقط یک بازی را دریافته است از همان بازی چنان غروری پیدا میکند که خود را از استادان خویش دور مییابد، مثل سامری که وقتی یک هنر کوچک را در خود دید، از روی تکبر حتّی از موسی که معلّم وی بود سرکشید»
بنابراین هرکسی راهنمای راه حق نیست، باید مراقب باشد تا فریب مدعیان دروغین را نخورد و گمراه نشود.
سر منه گوساله را چون سامری
لیک هر دیوانه را جان نشمری
مر تو
را آن فهم و آن دانش نبود
وانکه دانستی تو سرگین را ز عود
چون ولیی آشکارا با تو گفت
صد هزاران غیب و اسرار نهفت
مر ورا ای کور، کی خواهی شناخت؟
از جنون خود را ولی چون پرده ساخت
گر تو را باز است آن دید یقین
زیر
هر سنگی یکی سرهنگ بین
پیش آن چشمی که باز و رهبر است
هر گلیمی
را کلیمی در براست (2)
تو مانند قوم موسی هرروز تا شب درحرکتی، اگرچه بهظاهر کشش و حرکتی بهسوی حقداری امّا در مسیر إلی الله نیستی، زیرا گرفتار نفس خود و فریفتهی ظواهر و منافع دنیوی شدهای، به همین دلیل سالیان دراز از حق دور هستی و تا زمانی که فکر گوسالهپرستی و خواهشهای نفسانی با توست، مانند بنیاسرائیل در گرداب دنیا گرفتار میمانی:
همچو قوم موسی اندر حر تیه
ماندهای بر جای چل سال ای سفیه
میروی
هرروز تا شب هروله
خویش میبینی در اول مرحله
نگذری
زین بعد سیصدساله تو
تا که داری عشق آن گوساله تو
تا
خیال عجل از جانشان نرفت
بد بر ایشان تیه چون گرداب تفت
غیر
این عجلی کز او یابیدهای
بینهایت لطف و نعمت دیدهای
گاو
طبعی ز آن نکوییهای زفت
از دلت در عشق این گوساله رفت (1)
ص 1003
· اشعار دیگر شعرای برجسته ایرانی:
کرشمهای کن و بازار ساحری
بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن (2)
همه در علم سامری وارند
از برون موسی از درون مارند (3)
از روزگار ترس نه از رند روزگار
از سامری هراس نه از گاو سامری (4)
ناصبی، ای خر، سوی نار سقر
چند روی براثر سامری؟
در سپه سامری ازبهر چیست
بر تن تو جوشن پیغمبری (5)
446
بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد (6)
ششجهت گوسالهای زرین و
بانگش بانگ زر
گاو کان بر بانگ سحر سامری زر مستان
شیر گیرا گاو و گوساله به بانگ زر سپار
چونکه شیر و شیر گیر جام صرف احمری (7)
دیگری کی بر تو بگزیند کسی هر
گو گزید
ساحری بر موسی و گوساله بر پروردگار (8)
نیست راه وهم نافرجام بر دریای
عقل
کی به افسون سامری موسی عمران میشود (9)
در کف آهوان بزم آب رز است و
گاو زر
آتش موسوی است آن در بر گاو سامری (10)
دبدبهی قلندری طنطنه ی سکندری
آنهمه جذبهی کلیم اینهمه سحر سامری (11)
هارون آنها را از پرستش آن نهی کرد و گفت: مگر فراموش کردهاید برادرم موسی، مرا جانشین خودساخته و اطاعتم را بر شما فرض کرده است چرا پیمانشکنی میکنید؟ چرا خود را به دره نیستی سقوط میدهید؟
در قرآن آمده است:
1- «پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «ای قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرارگرفتهاید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس از من پیروی کنید و فرمانم را اطاعت نمایید!» () ولی آنها گفتند: «ما هم چنان گرد آن میگردیم (و به پرستش گوساله ادامه میدهیم) تا موسی بهسوی ما بازگردد!» () (1)
گفت هارون پیش از آن
کاید کلیم
قوم را کاین فتنه باشد عظیم
غیرازاین
نبود که بر وی مبتلا
گشتهاید از جهل و طغیان و عما
هست بخشاینده
آن پروردگار
نه جز او طاعت جز او راه است عار
پیروی من کنید اندر امور
آورید از من اطاعت بیقصور
قوم گفتندش
کجا زایل شویم
زین پرستش جمله از جان پیرویم
پیش او
باشیم از زیبندگی
هم مجاور در مقام بندگی
تا که
موسی بازگردد سوی ما
تا چه باشد امر او بر خوی ما
او شود گوساله را چون ما مطیع
یا که این داند ز افعال شنیع (2)
462
بنیاسرائیل چنان لجوجانه به این گوساله چسبیده بودند که منطق نیرومند و دلایل روشن این مرد خدا و رهبر دلسوز در آنها مؤثر نیفتاد، با صراحت اعلام مخالفت با هارون کردند و «گفتند ما هم چنان به پرستش این گوساله ادامه میدهیم تا موسی بهسوی ما بازگردد»
خلاصه دو پا را در یک کفش کردند و گفتند: مطلب همین است و غیر این نیست، باید برنامه گوسالهپرستی هم چنان ادامه یابد تا موسی برگردد و از او داوری بطلبیم: ایبسا خود او هم همراه ما در برابر گوساله سجده کند!
بنابراین خودت را زیاد خسته مکن و دست از سر ما بردار! و بهاینترتیب هم فرمان مسلم عقل را از زیر پا گذاشتند و هم فرمان جانشین رهبرشان را.
نکتهها
رسالت هارون
بدون شک در این قال و غوغا، هارون جانشین موسی علیه السلام و پیامبر بزرگ خدا دست از رسالت خویش برنداشت و وظیفه مبارزه با انحراف و فساد را تا آنجا که در توان داشت انجام داد و گفت: بهراستی خداوند رحمان بود که برده بودید و شمارا آزاد ساخت، اسیر بودید و رهایی بخشید، گمراه بودید و هدایت کرد، پراکنده بودید و در سایه رهبری یک مرد آسمانی، شمارا جمع و متحد نمود، جاهل و گمراه بودید و نور علم بر شما افکند و به صراط مستقیم توحید هدایتتان نمود، ولی جهالت مردم از یکسو و رسوبات دوران رقیت و بردگی و بتپرستی در مصر از سوی دیگر کوششهای او را خنثی کرد.
بهطوریکه مفسران نوشتهاند- و قاعده نیز چنین اقتضا میکند- هنگامیکه هارون رسالت خود را در این مبارزه انجام داد و اکثریت پذیرا نشدند، بهاتفاق اقلیتی که تابع او بودند، از آنها جدا شد و دوری گزید، مبادا اختلاط آنها با یکدیگر دلیلی بر امضای برنامههای انحرافیشان گردد. بههرحال، هارون با اقلیتی در حدود دوازده هزار نفر از مؤمنان ثابتقدم از جمعیت جدا شدند... درحالیکه اکثریت جاهل و لجوج نزدیک بود او را به قتل برسانند.
(*) امام صادق علیه السلام فرمود: هارون باآنهمه اذیّت و آزاری که از قومش دید، باز در میان آنان ماند، زیرا اگر آنان را ترک میکرد و بهسوی موسی میرفت، قطعاً عذاب الهی بر آنان نازل میشد.
(إذا فارَقَهُم یَنَنزّلُ بهم العَذاب) (1)
هارون وظیفه رهبری خود را در چهار مرحله پیاده نمود:
1- به آنها اعلام کرد که این جریان یک خط انحرافی و یک میدان آزمایش خطرناک برای همه شما است تا مغزهای خفته بیدار شود و مردم به اندیشه بنشینند و مهم همین بود. (یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ).
2- نعمتهای گوناگون خداوند را که از بدو قیام موسی تا زمان نجات از چنگال فرعونیان شامل حال بنیاسرائیل شده بود به یاد آنها آورد و مخصوصاً خدا را باصفت رحمت عامهاش توصیف کرد تا اثر عمیقتری بگذارد و هم آنها را به آمرزش این خطای بزرگ امیدوار سازد. (وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ)
3- آنها را متوجه مقام نبوت خویش و جانشینی از برادرش موسی کرد. (فَاتَّبِعُونِی)
4- آنها را به وظائف الهیشان آشنا ساخت. (وَ أَطِیعُوا أَمْرِی)
شباهت رسالت هارون علیه السلام با علی علیه السلام
پس از مخالفتهایی که با حضرت علی علیه السلام صورت گرفت، روزی آن حضرت خطاب به مردم فرمود: «سیره و الگوی من انبیا هستند» ... امّا الگوی من از برادرم هارون این است که هارون به برادرش فرمود: (ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی)،
1) تفاسیر نورالثقلین، فرقان؛ اثنی عشری؛ تفسیر نور، ج 3، ذیل تفسیر آیه 150 اعراف.
حال اگر بگویید او را به استضعاف نکشیدند و خوار نکردند و برای قتل او هیچ اقدامی نکردند، منکر قرآن شدهاید و اگر همان باشد و شما آن را پذیرفتید، پس هارون معذور بوده و سکوتش لازم بوده است.
چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به آن حضرت فرمودند: (یا علی ... فانک مِنّی بمنزلةِ هارونَ من موسی و لک بهارون اسوة اذ استضعفه قومه و کادوا یقتلونه) پس تو نیز در برابر دشمنی قریش صبر پیشه کن.
(*) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: حضرت موسی علیه السلام برای نشان دادن نهایت ناراحتی خود، هنگامیکه به میان مردم رسید، آن رفتار توبیخ آمیز را با هارون نمود وگرنه خداوند به موسی در کوه طور گوسالهپرستی قومش را خبر داده بود. (1)
عوامل سقوط جامعهی بنیاسرائیل
حضور نداشتن رهبری چون حضرت موسی علیه السلام (نبود رهبری یا غیبت او)
حضور منحرفین هنرمندی مانند سامری. (عالمان و هنرمندان منحرف و سوءاستفاده از علم و هنر).
استفاده از طلا و زیورآلاتی که جاذبه داشت. (زیبایی و زرقوبرق ظاهری)
بوقهای پر سروصدای تبلیغاتی. زیرا گوساله سامری صدا میکرد. (سروصدا و تبلیغات کاذب)
مردم ساده و زودباور و نبود ایمان عمیق. (جهل و ناآگاهی مردم.)
زمینهی مساعد و سابقهی گاو پرستی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هنگامیکه دنیا در نظر مسلمانان جلوه کند، هیبت اسلام از آنان جدا میشود و زمانی که امربهمعروف و نهی از منکر را ترک نمایند، از برکات وحی محروم میشوند. (و اذا ترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر حرمت برکة الوحی) (2)
تکیهبر مال و ثروت (همان ابزار ساختن گوساله) همان تکیهبر عصای موسی است که اگر رها شود و بدون اذن خدا مصرف شود تبدیل به اژدها و مار جهنده (همان گوساله سامری) میشود و تنها راه درست استفاده کردن از مال و ثروت آن است که درراه رضای خدا مصرف شود که سیرت اولیه مال و ثروت است و ترسناک نیست و اینها همه زیرمجموعه نفس است که باید باقدرت عقل و ایمان به خدا مهار شود و نفس نیز چاههای فراوانی دارد که باید زمام آن را در دست گرفت همانطور که ابن عربی در تفسیر عرفانی آیات 17-21 سوره طه میگوید: (3)(وَ ما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی) إشارة إلی نفسه، أی: التی هی فی ید عقله إذ العقل یمین یأخذ به الإنسان العطاء من اللّه و یضبط به نفسه
(قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها) أی: أعتمد فی عالم الشهادة و کسب الکمال و السیر إلی اللّه و التخلق بأخلاقه علیها، أی: لا یمکن هذه الأمور إلا بها.
1) قرائتی، تفسیر نور، ج 3، ص179 ذیل تفسیر آیه 150 اعراف و تفسیر فرقان از محمد صادقی تهرانی.
2) کنز العمال، ج3، ص183، حدیث 6070.
3) (وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَمُوسیَ (17) قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهْا وَ أَهُشُّ بهِا عَلیَ غَنَمِی وَ لیَِ فِیهَا مَارِبُ أُخْرَی (18) قَالَ أَلْقِهَا یَمُوسیَ (19) فَأَلْقَئهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعَی (20) قَالَ خُذْهَا وَ لَا تخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولیَ (21) یعنی: و ای موسی، اینک بازگو تا چه به دست راست داری؟ (17) موسی عرضه داشت: این عصای من است که بر آن تکیه میزنم و با آن از درختان بر گوسفندانم برگ میریزم و حوائجی دیگر (چون مدد راه رفتن و دفع دشمن و غیره) نیز به آن انجام میدهم. (18) خدا فرمود: ای موسی این عصا بیفکن. (19) موسی چون آن را به زمین افکند عصا اژدهایی مهیب شد که (به هر سو) میشتافت. (20) باز (حضرت احدیت) فرمود: عصا را برگیر و از آن مترس که ما آن را به حالت اولش برمیگردانیم (21)»
(وَ أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی) أی: أخبط أوراق العلوم النافعة و الحکم العملیة من شجرة الروح بحرکة الفکر بها علی غنم القوی الحیوانیة.
(وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری) من کسب المقامات و طلب الأحوال و المواهب و التجلیات.
و إنما سأله تعالی لإزالة الهیبة الحاصلة له بتجلی العظمة عنه و تبدیلها بالأمن و إنما زاد الجواب علی السؤال لشدّة شغفه بالمکالمة و استدامة ذوق الاستئناس.
(قالَ أَلْقِها یا مُوسی) أی: خلها عن ضبط العقل
(فَأَلْقاها) أی: خلاها و شأنها مرسلة بعد احتظائها من أنوار تجلیات صفات القهر الإلهی
(فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی) أی: ثعبان یتحرّک من شدّة الغضب و کانت نفسه7 قویة الغضب، شدیدة الحدّة، فلما بلغ مقام تجلیات الصفات کان من ضرورة الاستعداد حظه من التجلی القهری أوفر کما ذکر فی (الکهف)، فبدل غضبه عند فنائه فی الصفات بالغضب الإلهی و القهر الربانی فصور ثعبانا یتلقف ما یجد. (1)
سرانجام در آن میعادگاه بزرگ، خداوند، شرایع و قوانین آئین خود را بر موسی علیه السلام نازل کرد.
الواح تورات در این 10 روز بهصورت دفعی بر روی سنگها (الواح) نازل شد ولی موسی بعدازاینکه خبر گوسالهپرستی قومش را شنید، از دستش افتاد و شکست و این الواح در مناجات دیگری در ششم ماه رمضان ( 9 ماه بعد از این ماجرا ) دوباره نازل شد؛ زیرا در روایات اسلامی نیز چنین آمده است که همه کتابهای بزرگ آسمانی «تورات»،«انجیل»،«زبور»،«صحف» و «قرآن» همه در این ماه نازلشدهاند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «تورات» در ششم ماه مبارک رمضان و «انجیل» در دوازدهم و «زبور» در هیجدهم و «قرآن مجید» در شب قدر نازل گردیده است (2)
و در جای دیگر تورات آمده است که موسی علیه السلام چهل روز روزه داشته است (پس یکبار دیگر در ماه رمضان به مناجات می رود و دوباره الواح نازل می شود) چنانکه میخوانیم: «هنگام بر آمدنم به کوه که لوحهای سنگی یعنی لوحهای عهدی که خداوند با شما بست بگیرم آنگاه در کوه چهل روز و چهل شب ماندم نه نان خوردم و نه آب نوشیدم» (3)
بهاینترتیب ماه رمضان همواره ماه نزول کتابهای بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده است چراکه تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح ممکن نیست، برنامه تربیتی روزه نیز باید با آگاهی هر چه بیشتر و عمیقتر از تعلیمات آسمانی هماهنگ گردد تا جسم و جان آدمی را از آلودگی گناه شستشو دهد زیرا «رَمَضانَ» از ماده «رمض» به معنای سوزاندن است. البتّه سوزاندنی که دود و خاکستر به همراه نداشته باشد. وجهتسمیه این ماه ازآنروست که در ماه رمضان، گناهان انسان سوزانده میشود. (4)و از بنیاسرائیل برای عمل به آنها پیمان گرفته شد که در ماجراهای فصل بعدی (قرار گرفتن کوه در بالای سر نقبای بنیاسرائیل بهطور مفصّل بیان خواهیم کرد)
مفاد دستورات تورات و الواح تورات چه بود که شکست؟
دستهی اوّل:
جز خداوند یگانه را پرستش نکنید
و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید
و به مردم نیک بگویید
نماز را برپا دارید
و زکات بدهید.
و خون هم را نریزید
و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. (1)
وین که بگرفتیم ما میثاق خود
ز آل اسرائیل از اشفاق خود
تا که نپرستند جز ما هیچکس
که بهر اطاعت سزاواریم و بس
یعنی از توحید افعال و صفات
روی آرد قلب بر توحید ذات
هم کنند احسان دگر بر والدین
روح ابدان، نفس امّ، ای نور عین
چیست احسان؟ هر دو را پروردن است
حق هر یک را بهجا آوردن است
روح را سازی اگر دمساز دوست
حق بهجا آوردهای وین حق اوست
نفس را ور بازداری از هوا
حقّ او این است تا آری بهجا
ور بهغفلت داری او را یا به لهو
کردهای در حقّ ما در ظلم و سهو
هم بذی القربی کنند احسان و جود
کیست ذی القربی جوارح این ودود
این جوارح را مکن بر لعب صرف
هست این احسان بر آنها بی ز حرف
بین ز چشم آیات حق را سربهسر
اندر آثارش مکرر کن نظر
گوش را بربند از اقوال خام
کن ز قل هو اذن خیرش سمع وام
دست بگشا دستگیر افتاده را
حق بگیرد دست نعمت داده را
پا منه بیرون ز حدّ خویشتن
تا ز پایت نفکند دست فتن
بر زبان آر آنچه گفتن را سزاست
و آنچه گوید عقل این نی بر خطاست
بس سخن باشد که حق و گفتنی است
لیک آن در خور به فهم عامه نیست
با عوام آن گو که بر وی لایقاند
یعنی از بیم و امید و وعظ و پند
نی ز تحقیق معانی کاختصاص
سمع و درکش دارد از بهر خواص
بس کلام حق که بی رونق شود
چون به بیجا گویی آن ناحق شود
پیش عاشق گو حکایت از حبیب
وز جمال گل بهپیش عندلیب
گل به فرق بلبل دلبرده ریز
پیش زاغان استخوان مرده ریز
اوفتادیم از ره مطلب به دور
پس مکن در حق ذی القربی قصور
1) بقرة: 83- 84 (وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ... . وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ...)
رحم ورقت هم کنند ایتام را
هم به مسکین ره دهند اطعام را
لطف بر مسکین ورقت بر یتیم
قلب را صافی کند از رجس و ریم
گر در آزار دلی هرگز نهای
دآنکه بس روشن دل و نیکو پیای
زآنکه دل آیینه آن طلعت است
گر شکست اندر شکستش آفت است
خاصه گر باشد فقیری یا یتیم
دل مرا از بیم آن گردد دو نیم
نیک گویید از برای مردمان
بد کسی کو را نکو نبود زبان
هم بپا دارید آداب صلوة
هم گذارید از ادب حق زکات
آن صلوتت در حضورش مردن است
و ان زکاتت مال و جان افشردن است
مأخذ این هر دو عشق است و نیاز
که نداند خاک را ز افلاک باز
عشق گوید غیر او را مرده گیر
هر چه داری در رهش ریز و بمیر
گر چه از خود تو نداری هیچچیز
آنچه او دادت بعشق او بریز
من نگویم تا ز عشقش چون شوی
وا رهی از مفلسی قارون شوی
گنج قارون گفتم ار چه ناقص است
وصف ناقص نی چو وصف خالص است
صورت آن بذل جان و نفی ذات
شد به ظاهر این زکات و این صلوة
رو شما پس جمله گرداندید باز
جز قلیلی فارغ از مکر و مجاز
باز گشتید از ره اندر آزمون
جز کمی منکم و انتم معرضون
هم گرفتیم از شما عهد ولاء
که بپرهیزید از سفک دماء
خون یکدیگر مریزید از فساد
چون ز دین واحدید اندر وداد
هوشمند اعضای خود را چون برد؟
خون خود را از عنادی چون خورد؟
هیچ دانی چیست این خون ریزشت
با هوای نفس دون آمیزشت
ترک جان از بهر تن گوید کسی
که به قیمت کمتر است از هر خسی
خویش را خارج نسازید از دیار
که شمارا آن بسی عیب است و عار
بر حذر باشید ز آن افعال بد
که سزای آن خروج است از بلد
از دیار روح بر صحرای تن
روی نارید از فساد و از فتن
ثم اقررتم و انتم تشهدون
ثم انتم هؤلاء تقتلون (1)
ص 35-36
کن مرا تسبیح و تقدیس از جهات
که خدایی غیر من نبود به ذات
شرک ناور
شکر من کن مستدام
شکر هم بر والدینت کن به نام
بازگشت
جمله چون باشد به من
چون کنی این عیش تو گردد حسن
خون کس ناحق مریز از هیچ راه
کان تو را باشد حرام و هم گناه
گر که
گردی مرتکب بر قتل کس
تنگ گردد بر تو عالم هر نفس
هم مخور
از کذب بر نامم قسم
که کنم دورت زهر توفیق هم
نی گواهی
ده به چیزی جز که آن
بشنوی از گوش و بینی بر عیان
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
زآنکه فردا میدهند اعضای تو
مر گواهی بر دروغت روبهرو
هم مبر
بر مردم از چیزی حسد
که باستحقاقشان از من رسد
کان
زمان باشی عدوی نعمتم
دور ماند هر حسود از رحمتم
از زنا
شو دور تا زان احتراز
روزی و رحمت نگیرم از تو باز
هم نبندنم
بر تو باب آسمان
تیره گردد از زنا مرآت جان
هم مکش
ذبحی بهجز بر نام من
کان تو را گردد زیان بر جان و تن
غدر کردن
با زن همسایه نیز
بس بزرگ آمد گناهش در تمیز
خواه بر
خلق آنچه خواهی بهر خود
وین تو را بر حسن ذات آمد سند
هست در تواریة عدل ارجمند
جمله این ده حکم بر وعظ و پند
گر بر
این ده حکم کس عامل شود
نقص ز او بیرون رود کامل شود (1)
262
دستهی دوّم:
بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم:
اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید!
به پدر و مادر نیکی کنید!
فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی میدهیم
نزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان!
انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بهحق (و از روی استحقاق) این چیزی است که خداوند شمارا به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!
به مال یتیم، جز بهبهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد!
حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید! هیچکس را، جز به مقدار تواناییاش، تکلیف نمیکنیم.
هنگامیکه سخنی میگویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد
به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شمارا به آن سفارش میکند تا متذکّر شوید!
این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شمارا از طریق حق، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شمارا به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید! () سپس به موسی کتاب (آسمانی) دادیم (و نعمت خود را) بر آنها که نیکوکار بودند، کامل کردیم و همهچیز را (که موردنیاز آنها بود، در آن) روشن ساختیم کتابی که مایه هدایت و رحمت بود شاید به لقای پروردگارشان (و روز رستاخیز)، ایمان بیاورند! () (2)
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص
2) انعام: 151- 154 (قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشرِکُواْ بِهِ شَیْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نحَّنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتیِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَالِکمُْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکمُْ تَعْقِلُونَ () وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتیِ هِیَ أَحْسَنُ حَتیَ یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُکلَّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَ لَوْ کَانَ ذَا قُرْبیَ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُواْ ذَالِکُمْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکمُْ تَذَکَّرُونَ () وَ أَنَّ هَاذَا صرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَالِکُمْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ () ثُمَّ ءَاتَیْنَا مُوسیَ الْکِتَابَ تَمَامًا عَلیَ الَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلًا لِّکلُِّ شیَْءٍ وَ هُدًی وَ رَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ ())
گو بیارید آن گواهان را شما
که گواهاند اندر این تحریمها
که خدا
کرده حرام این بر امم
آنچه ز انعام است و حرث از بیش و کم
پس نیابند ار گواهی مشرکین
بهر صدق مدعای خود چنین
در گواهی
پس تو با ایشان مباش
کن مبین هر چه دارند اغتشاش
گر شوی
تسلیم در گفتارشان
گشتهای اندر گواهی یارشان
فاش کن
امری که عیب آلوده است
وان سخنهاشآنکه بس بیهوده است
کن نه
بر اهواء ایشان پیروی
که به تکذیباند ز آیات قوی
نیستشان
ایمان بران دیگر سرای
آن بتان سازند همسر باخدای
حکم این
عام است بر کل انام
یعنی ای خلق جهان از خاص و عام
بر کسی
نارید هرگز اعتقاد
کز هوای خود بود هیچش به یاد
بس بود
کادم هوای نفس خویش
مذهب خود سازد و هم دین و کیش
کرده او
عادت به چیزی ز اختیار
ترک آن باشد پس او را ناگوار
گو بیایید
ای گره تا من به نام
خوانم آنچه از حق شمارا شد حرام
در کتاب
این آیت از حق در ثبات
با دو آیه دیگر است از محکمات
وان دو
تالی باشد این را بالیقین
وان نشد منسوخ اندر هیچ دین
هست ده
حکم اندرین از امرونهی
ثابت از حق در شریعتها به وحی
اینکه با حق هیچ شیئی را شریک
ناورید این مر شمارا نیست نیک
هم کنید
احسان و بِرّ، بَر والدین
تا ز حق یابید احسانها بهعین
نه کشید
اولاد خود را ز احتیاج
تا کنید از فقر و درویشی علاج
آنچنانکه
بر شما روزیدهیم
هم بر ایشان رزق و فیروزی دهیم
پس چرا
بر فعل ناحق مرتکب
میشوید از ترس فقر منتسب
هم نمایید
از فواحش اجتناب
خود ز نزدیکش گریزید از شتاب
نزد بعضی
آن کبایر از خطا است
گفته هم بعضی فواحش خود زناست
آنچه باشد
در ظهور و در بطون
نیست نیکو نزد عقل ذو فنون
آن بزرگان
عرب اندر خفا
مینمودند از تجریها زنا
آشکار
اوباش و بیباکان بران
مرتکب بودند در شهر و دکان
ناپسند
این هر دو منهی وز خداست
ما ظهر یا خمر و ما بطن آن زناست
نه کشید
آن نفس کز حق شد حرام
کشتنش الا بهحق در هر مقام
بالحق
آمد قتل مرتد یا قصاص
یا که رجم زانی اندر اختصاص
هست هم
اینسان مقامات دگر
ذکر آنها نیست لازم سربهسر
حاصل این
کز عمد نفسی گر کشید
تا ابد باشید در رنج شدید
اینیک
امر و چار نهی آمد به نقل
مر وصیت تا بیابید آن به عقل
شد وصیت
بر نگهداری آن
تا شمارا رشد و عقل آید عیان
همچنین لا تقربوا مال الیتیم
جز به وجه احسن و طبع سلیم
حفظ آن
بایست از روی تمیز
خرج او هم باید از اندازه نیز
تا رسد
بر غایت رشد و بلوغ
کار او یابد به دانایی فروغ
کیل را
وافی بپیمائید و تام
همچنین میزان ز عدل و اهتمام
کم به
نفروشید و نستانید بیش
خصم را بینید در میزان چو خویش
ور که گردد بیش و کم در کیل ها
نی ز روی عمد یا از میلها
حق نکرده
بر کسی تکلیف هیچ
جز بهقدر وسعت او در بسیج
نیست تکلیف
اعنی ار باشد ز سهو
حقتعالی میکند از بنده عفو
گر که
داری دانش و رأی دگر
لا یکلف راست معنای دگر
کس به
کاری یعنی ار قادر نبود
حق کجا تکلیف بر وی مینمود
پس توانی
آنکه نفروشی تو کم
کیل خود زان گفت کن پاک از ستم
چون سخنگویید
پس گویید راست
زآنکه بر ناراستی گفتن خطاست
خاصه در حکم و گواهی نیست ره
گر چه ذا القربی بود مشهود له
قول تو باید بود صدق و صحیح
از غرض گفتن ز مرد آمد قبیح
راستگو گر عاقل و فرزانهای
در حق هر خویش و هر بیگانهای
گر شود ملحوظ کاینیک دشمن است
وان دگر یک خویش و فرزند من است
نفع خویشاوند و اضرار عدو
دیدن از غیرت بود بیگفتگو
پس شهادت برخلاف حق دهی
پیروی را گام با احمق نهی
زآنکه حق جز راست میگوید مگو
مرد بخرد راستگوید هم نکو
بر شهادت تا که جای آنکه لب
کس گشاید بر دروغی بیسبب
هم به عهد حق کنید از جان وفا
هم به نذری که نمودید از ولا
این شمارا شد وصیت های او
پند تا گیرید شاید موبهمو
این است یک نهی و سه امر اندر نسق
که وصیت بر خلایق کرده حق
حکم عاشر بر شما خوانم عیان
وان بود این کآنچه آمد در بیان
یعنی از توحید و اخلاق سلیم
هست راه من که باشد مستقیم
پس کنید آن را به طاعت پیروی
تا رسید از آن به صدق معنوی
می نگردید از ره حق منحرف
جانب آن راههای مختلف
کان شمارا افکند در تفرقه
از ره حق وز ولای مطلقه
این وصیت شد ز حقشان در خصال
تا بپرهیزید شاید از ضلال
از عطا دادیم موسی را کتاب
راه بنمودیم او را بر صواب
هم کرامت
ها و نعمتها تمام
بر نکویی تا کند مردی قیام
یا کند تبلیغ بر مردم نکو
یا نکو دانسته بود احکام او
بر بیان
هر چه در دین آن به کار
جمله بر تفصیل آید در شمار
هم نماید ره بر اسرائیلیان
هم رسد رحمت بر ایشان جاودان
شاید ایشان
رب خود را بر لقا
آورند ایمان لقا یعنی جزا (1)
232-233
v دریافت الواح تورات
من خداوند خدای تو هستم، همان خدایی که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد کرد.
تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. هیچگونه بتی به شکل حیوان یا پرندهیا ماهی برای خود درست نکن.
در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نکن؛ زیرا من که خداوند، خدای تو هستم، خدای غیوری هستم و کسانی را که با من دشمنی کنند، مجازات میکنم.
این مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوّم و چهارم نیز میشود. امّا بر کسانی که مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پیروی کنند تا هزار پشت رحمت میکنم. از نام من که خداوند، خدای تو هستم، سوءاستفاده نکن. اگر نام مرا با بیاحترامی به زبان بیاوری یا به آن قسم دروغ بخوری، تو را مجازات میکنم.
روز سبت را به یاد داشته باش و آن را مقدّس بدار.
در هفته شش روز کارکن ولی در روز هفتم که «سبت خداوند» است هیچ کار نکن.
نه خودت نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه کنیزت، نه مهمانانت و نه چهارپایانت.
چون خداوند در شش روز آسمان و زمین و دریا و هرچه را که در آنهاست آفرید و روز هفتم دست از کار کشید. پس او روز سبت را مبارک خواند و آن را روز استراحت تعیین نمود.
پدر و مادرت را احترام کن تا در سرزمینی که خداوند، خدای تو به تو خواهد بخشید، عمر طولانی داشته باشی
قتل نکن.
زنا نکن.
دزدی نکن.
دروغ نگو.
چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.
به فکر تصاحب غلام و کنیز، گاو و الاغ و اموال همسایهات مباش. (2)
نتیجه:
با مقایسه میان این ده فرمان و آنچه درآیات قرآن است روشن میشود که فاصله فوقالعاده زیادی میان این دو برنامه است، البته نمیتوان اطمینان یافت که تورات کنونی در این قسمت مانند بسیاری از قسمتهای دیگر دستخوش تحریفنشده باشد، ولی آنچه مسلم است ده فرمان موجود در تورات اگرچه مشتمل بر مسائل لازمی است اما ازنظر وسعت و ابعاد اخلاقی و اجتماعی و عقیدهای در سطحی بسیار پائین تر از مفاد آیات قرآن است.
نکتهها
· تأکیدهای پیدرپی
در پایان هر یک از این آیات سهگانه بهعنوان تأکید جمله (ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ)، (این چیزی است که خداوند شمارا به آن توصیه میکند) آمده است، با این تفاوت که: در آیه اول با جمله لعلکم تعقلون و در آیه دوم با جمله (لعلکم تذکرون) و در جمله سوم با جمله (لعلکم تتقون) ختم شده است و این تعبیرات مختلف و حسابشده گویا اشاره به این نکته است که: نخستین مرحله به هنگام دریافت یک حکم، «تعقل» و درک آن است، مرحله بعد، مرحله یادآوری و «تذکر» و جذب آن است و مرحله سوم که مرحله نهایی است، مرحله عمل و پیاده کردن و «تقوا» و پرهیزگاری است.
· شروع از توحید و پایان به نفی اختلاف
در این دستورات نخست از تحریم شرک شروعشده است که درواقع سرچشمه اصلی همه مفاسد اجتماعی و محرمات الهی است و در پایان نیز به نفی اختلاف که یک نوع شرک عملی محسوب میشود، پایانیافته است.
این موضوع اهمیت مسئله توحید را در همه اصول و فروع اسلامی روشن میسازد، که توحید تنها یک اصل دینی نیست بلکه روح تمام تعلیمات اسلام است.
· اهمیت نیکی به پدر و مادر
ذکر نیکی به پدر و مادر، بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس و اجرای اصول عدالت، دلیل بر اهمیت فوقالعاده حق پدر و مادر در دستورهای اسلامی است.
این موضوع وقتی روشنتر میشود که توجه کنیم بهجای «تحریم آزار پدر و مادر» که هماهنگ با سایر تحریمهای این آیه است، موضوع احسان و نیکی کردن، ذکرشده است یعنی نهتنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن، احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است و جالبتر اینکه کلمه «احسان» را بهوسیله «ب» متعدی ساخته و فرموده است (بالوالدین احسانا) و میدانیم احسان گاهی با «الی» و گاهی با «ب» ذکر میشود، درصورتیکه با «الی» ذکر شود، مفهوم آن نیکی کردن است هرچند بهطور غیرمستقیم و باواسطه باشد، اما هنگامیکه با «ب» ذکر میشود معنی آن نیکی کردن بهطور مستقیم و بدون واسطه است، بنابراین آیه تأکید میکند که موضوع نیکی به پدر و مادر را باید آنقدر اهمیت داد که شخصاً و بدون واسطه به آن اقدام نمود. (1)
· قتل فرزندان به خاطر گرسنگی
از این آیات برمیآید که عربهای دورآنجاهلی نهتنها دختران خویش را به خاطر تعصبهای غلط زندهبهگور میکردند بلکه پسران را که سرمایه بزرگی در جامعه آن روز محسوب میشد، نیز از ترس فقر و تنگدستی به قتل میرسانیدند خداوند در این آیه آنها را به خوان گسترده نعمت پروردگار که ضعیفترین موجودات نیز ازآنروزی میبرند توجه داده و از این کار بازمیدارد.
1) رشید رضا، تفسیر المنار، ج 8، ص 185
با نهایت تأسف این عمل جاهلی در عصر و زمان ما در شکل دیگری تکرار میشود و بهعنوان کمبود احتمالی مواد غذایی روی زمین، کودکان بیگناه در عالم جنینی از طریق «کورتاژ» به قتل میرسند.
گرچه امروز برای سقطجنین دلایل بیاساس دیگری نیز ذکر میکنند، ولی مسئله فقر و کمبود مواد غذایی یکی از دلایل عمده آن است.
اینها و مسائل دیگری شبیه به آن، نشان میدهد که عصر جاهلیت در زمان ما به شکل دیگری تکرار میشود و «جاهلیت قرن بیستم» حتی در جهانی وحشتناکتر و گستردهتر از جاهلیت قبل از اسلام است.
· منظور از فواحش
(فواحش) جمع «فاحشه» به معنی گناهانی است که فوقالعاده زشت و تنفرآمیز است، بنابراین پیمانشکنی و کمفروشی و شرک و مانند اینها اگرچه از گناهان کبیره میباشند، ولی ذکر آنها در مقابل فواحش به خاطر همان تفاوت مفهوم است.
درآیات فوق، در دو مورد تعبیر به (لا تقربوا)(نزدیک نشوید) شده است، این موضوع در مورد بعضی از گناهان دیگر نیز در قرآن تکرار شده است، به نظر میرسد که این تعبیر در مورد گناهانی است که «وسوسهانگیز» است مانند «زنا و فحشاء» و «اموال بیدفاع یتیمان» و امثال اینها، لذا به مردم اخطار میکند که به آنها نزدیک نشوند تا تحت تأثیر وسوسههای شدیدشان قرار نگیرند.
· گناهان آشکار و پنهان
جمله (ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ) هرگونه گناه زشت آشکار و پنهانی را شامل میشود، ولی در بعضی از احادیث از امام باقر علیه السلام نقلشده که فرمود: (ما ظهر هو الزنا و ما بطن هو المحالة ) «منظور از گناه آشکار، زنا و منظور از گناه پنهان، گرفتن معشوقههای نامشروع پنهانی و مخفیانه است» اما روشن است که ذکر این مواد بهعنوان بیان یک مصداق روشن است، نه اینکه منحصر به همین مورد بوده باشد. (1)
· برنامهای برای زنده ماندن ملتها
برقراری و سربلندی ملتها در صورتی است که: خود را به بزرگترین نیروها و قدرتها متکی سازند و در همه حال از او مدد بگیرند- به قدرتی تکیه کنند که فنا و زوال در او راه ندارد و تنها در برابر او سر تعظیم فرود آورند، که اگر چنین کنند از هیچکس ترس و وحشتی نخواهد داشت و پیدا است که چنین مبدائی جز آفریدگار بزرگ نمیتواند باشد، آری این تکیهگاه خداوند است (لا تَعْبُدُونَ إِلَّا الله)
از طرف دیگر برای بقاء و جاویدان ماندن ملتها همبستگی خاصی بین افراد آنها لازم است، این عمل در صورتی امکان دارد که هر کس نسبت به پدر و مادر خود که شعاع بستگی آنها نسبت به وی نزدیکتر است و در مرحله بعد نسبت به خویشاوندان و بعدازآنها نسبت به تمام افراد اجتماع نیکی به خرج دهد تا همه بالوپر یکدیگر باشند مخصوصاً افراد ضعیف را تحت حمایت قرار دهند تا در دامان دشمن نیفتند (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی ... وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)
1) مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج6، ص 35
تقویت بنیه مالی هر ملت و از بین بردن فاصله طبقاتی نیز در زنده نگاهداشتن روح آن ملت سهم فراوانی دارد که یک رکن آن پرداختن زکات است (وَ آتُوا الزَّکاةَ)
اینها از یکسو و از سوی دیگر رمز شکست و فنای ملتها در به هم خوردن این همبستگی و پدید آمدن کشمکشها و جنگهای داخلی میداند، ملتی که در برابر هم صفآرایی کنند و سنگ تفرقه در میانشان انداخته شود و بهجای کمک به یکدیگر بهجانهم بیفتند و در پی تصرف اموال و سرزمینهای هم برآیند و برای ریختن خون یکدیگر آستینها را بالا زنند و هر دسته برای آواره ساختن و تصرف اموال دیگری قد برافرازد دیر یا زود نابود میگردند کشورشان ویران میگردد و خود بیچاره و بدبخت خواهند شد. (لا دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ...)
· معنی کلمه «ثم» درآیه ی (ثُمَّ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ تَماماً عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ):
در لغت عرب معمولاً برای «عطف با تأخیر» است روشن میگردد که نخست به انبیای پیشین، این فرمانهای همگانی و عمومی را ابلاغ کردیم، سپس به موسی کتاب آسمانی دادیم و این برنامهها و تمامی برنامههای لازم را در آن شرح دادیم.
· (الَّذِی أَحْسَنَ)
اشاره به تمام کسانی است که نیکوکارند و آماده پذیرش حق و قبول فرمان خدا.
(وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ)
و در آن هر چیز که مورد نیاز بود و در مسیر تکامل انسان اثر داشت، بازگو کرده
(وَ هُدیً وَ رَحْمَةً)
و نیز این کتاب، که بر موسی نازل شد، مایه هدایت و رحمت بود»
(لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ)
تمام این برنامهها به خاطر آن بود که در روز رستاخیز و لقای پروردگار ایمان بیاورند و باایمان به معاد، افکار و گفتار و رفتارشان پاک شود.
· اگر آئین موسی کامل بوده (آنچنانکه کلمه تماماً از آن حکایت دارد) آئین مسیح و سپس آئین اسلام، چه ضرورتی داشته است؟!
باید توجه داشت که: هر آئینی برای زمان خود، آئین جامع و کاملی است و محال است آئین ناقص از طرف خدا، نازل گردد، ولی همین آئین که برای یکزمان کامل بود، ممکن است برای زمانهای بعد، ناتمام و نارسا باشد، همانطور که یک برنامه جامع و کامل برای دوره دبستان، نسبت به دوره دبیرستان نارسا است و سر فرستادن پیامبران مختلف با کتب آسمانی متعدد تا به آخرین پیامبر ص و آخرین دستور منتهی گردد، نیز همین است، البته هنگامیکه بشر آمادگی برای دستور نهایی پیدا کرد و دستور نهایی صادر شد، دیگر نیازی به آئین جدید نیست و درست همانند افراد فارغالتحصیل که میتوانند بر اساس معلومات خود به پیشرفتهای علمی از طریق مطالعه پیش بروند، پیروان چنین مذهبی نیاز به آئین جدید نخواهند داشت و تحرک کافی را از همان آئین نهایی خواهند گرفت؛ و مسائل مربوط به قیامت در تورات اصلی به حد کافی بوده است و اگر میبینیم در توراتهای کنونی و کتابهای
وابسته به آن جز در موارد نادری اشاره به معاد و رستاخیز نشده است، به نظر میرسد که بیشتر به خاطر تحریف یهود و دنیاپرستانی بوده که مایل بودهاند درباره قیامت کمتر سخن بگویند و کمتر سخن بشنوند.
البته در توراتهای کنونی اشارات مختصری به مسئله قیامت شده است، ولی بهاندازهای کم است که بعضی میخواهند بگویند یهود، اصولاً به رستاخیز معتقد نیست ولی این سخن به مبالغه شبیهتر است تا به یک واقعیت.
در قرآن آمده است خداوند به موسی فرمود:
1- «ای موسی! من تو را با رسالت های خویش و با سخنگفتنم (با تو)، بر مردم برتری دادم و برگزیدم پس آنچه را به تو دادهام بگیر و از شکرگزاران باش!» (1)
2- «و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم و بیانی از هر چیز کردیم- «پس آن را با جدّیت بگیر! و به قوم خود بگو: به نیکوترین آنها عمل کنند! (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است) و بهزودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد!» و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم و بیانی از هر چیز کردیم- «پس آن را با جدّیت بگیر! و به قوم خود بگو: به نیکوترین آنها عمل کنند! (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است) و بزودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد!» (*) (2)
1- و «به خاطر بیاورید هنگامی را که به موسی کتاب و وسیله تشخیص حق از باطل بخشیدیم تا شما هدایت شوید» (3)
2- أنبیاء: 48 (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقینَ)
پس به موسی گفت خلاق جهان
برگزیدم من تو را بر مردمان
بر پیام و بر کلام خود تمام
پس بگیر آن را عمل کن در مقام
آنچه دادم
بر تو از تنزیل و وحی
می رسان آن را به خلق از امرونهی
پس تو
باش از شاکران نعمتم
شکر گو با شاکران در حضرتم
آنکسآنکه
برگزیدم در مقام
هر یک ایشان را از اخیار و کرام
هم نوشتیم
اندر الواح از نمود
آنچه آن واجب ز امرونهی بود
از هر
آن چیز از حلال و از حرام
بود آن پندی مفصل در کلام
هفت لوح
آن بود یا ده در نزول
خود بهقدر قامتش در عرض و طول
اندر آنها
بود ثبت از معنوی
مر تفاصیل وجود موسوی
1) أعراف: 144 (قالَ یا مُوسی إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ بِرِسالاتی وَ بِکَلامی فَخُذْ ما آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرینَ)
2) أعراف: 145 (وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُریکُمْ دارَ الْفاسِقینَ)
3) بقرة: 53 (وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ)
از خیال و روح و قلب و عقل و فکر
نکت ها کز حق رسیدش نغز و بکر
چند حرف از وی نگارم مجملی
مر بران یابد تذکر عاقلی
پس بگیر
الواح را با جد و جهد
هم عقوبت امر کن بر حسن عهد
تا فراگیرند
بر نیکوتران
همچو صبر و عفو نزد امتحان
یا هر
آن چیزی که در دانش نکوست
یا به نیکی مطلق اندر جستجو است
یعنی آن
را کن به نیکویی عمل
بیاضافه و نسبتی در هر محل
هست نیکو
امر و نهیی کز خداست
جمله را جایش عمل کردن بهجاست
زود باشد
که نمایم بر شما
آن سرای فاسقان را هرکجا
قصر آن
فرعون و قومش سربهسر
کز کسان خالی شد و زیر و زبر (1)
ص 262
و آنکه ما دادیم موسی را کتاب
تا شما یابید راهی بر صواب (2)
26
نکتهها
(*) از امام رضا علیه السلام رسیده است: هرکجای قرآنکه جمله (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) ذکرشده است مقابل آن در تورات جمله (یا ایها الناس) و یا (یا ایها المسکین» ضبط گردیده است. (3)
«کتاب» و «فرقان» ممکن است هر دو اشاره به تورات باشد و نیز ممکن است کتاب اشاره به تورات و فرقان اشاره به معجزاتی باشد که خداوند در اختیار موسی گذارده بود (چون فرقان در اصل به معنی چیزی است که حق را از باطل برای انسان مشخص میکند)
آیا تکلم باخدا از امتیازات مخصوص موسی علیه السلام در میان پیامبران بود؟ یعنی تو را از میان پیامبران برای این کار برگزیدم؟ حق این است که آیه فوق در صدد اثبات چنین مطلبی نیست، بلکه به قرینه ذکر رسالات، که همه پیامبران دارا بودند، هدف آیه بیان دو امتیاز بزرگ موسی علیه السلام بر توده مردم است، یکی دریافت رسالات خدا و دیگری گفتگوی با پروردگار که هر دو مقام رهبری او را در میان امت خویش تثبیت میکرد.
(*) امام صادق علیه السلام میفرماید: خداوند به موسی علیه السلام فرمود: آیا میدانی چرا تورا برگزیدم؟ زیرا خضوع و خشوع تو به درگاه من بینظیر بود هرگاه به نماز میایستادی، گونههای خود را بر خاک مینهادی و در حدیث دیگری آمده است که خداوند فرمود: چون در میان بندگانم خود را نسبت به من ذلیلتر میدانستی. (4)
(*) امام صادق علیه السلام فرمودند: موسی از خداوند پرسید چگونه شکرگزار نعمتهای بیکران او باشد چراکه هر شکری خود رحمتی است و نیاز به سپاس مجدد دارد خداوند خطاب به او گفت: همین قدر که به این مسئله واقف هستی برای شکرگزاریمن کافیست. (5)
(الْأَلْواحِ)
همان سنگ نوشتههای تورات است و خداوند، الواحی بر موسی علیه السلام نازل کرد که شرایع و قوانین تورات در آن نوشتهشده بود، نه اینکه الواحی در دست موسی علیه السلام بود و فرمان خدا این دستورات در آن منعکس گردید واین کلمه جمع «لوح» است، که در اصل از ماده «لاح یلوح» به معنی ظاهر شدن و درخشیدن گرفتهشده و چون با نوشتن بر روی یک صفحه، مطالب آشکار میگردد و میدرخشد، به صفحهای که بر آن چیزی مینویسند، لوح میگویند. (1)
مراد از (احسن) در (وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها)
با بهترین قدرت گرفتن.
یا بهترین گرفتن از حیث علم و عمل.
یا در دَوَرانِ امر بین اهمّ و مهمّ، بهترین عمل را انجام دادن است.
و یا مراد این است که دستورات تورات، احسن تمام قوانین و دستوراتِ آن زمان است. امّا احسن مطلق، قرآن است.
«بهترین این دستورات را بگیرید»
نه به این معنی است که در میان آنها،«بد» و «خوب» بوده است و آنها وظیفه داشتهاند خوبها را بگیرند و بدها را رها کنند و یا «خوب» و «خوبتر» داشته و موظف بودهاند تنها «خوبترها» را انتخاب نمایند، بلکه گاهی کلمه «افعل تفضیل» به معنی «صفت مشبهه» میآید و آیه موردبحث ظاهراً از این قبیل است، یعنی «احسن» به معنی «حسن» است، اشاره به اینکه جمیع این دستورات حسن است و نیک.
این احتمال نیز در آیه فوق وجود دارد که احسن به همان معنی بهتر وافعل تفضیل بوده باشد، اشاره به اینکه در میان این دستورات، اموری مجاز شمرده شده است (همانند قصاص) و اموری از آن بهتر معرفی شده (همانند عفو و گذشت) یعنی به پیروانت بگو که تا میتوانند آنچه بهتر است انتخاب کنند، فیالمثل عفو را بر قصاص (جز در موارد خاص) ترجیح دهند «این احتمال نیز وجود دارد که ضمیر «احسنها» به «قوة» یا «اخذ به قوة» بازگردد، اشاره به این معنی که آنها را بهبهترین نوع از جدیت و قوت و قدرت بگیرند».
(من کل شیء)
(*) امام باقر علیه السلام فرمود: عبارت (مِنْ کُلِّ شَیْءٍ)، بیانگر آن است که خداوند تمام امور را برای موسی علیه السلام بیان نکرده است. زیرا میگوید «از هر چیزی، اندرزی برای او نوشتیم»، گرچه در همان بخشی که مطرحشده، تمام نیازهای مردم آن عصر به تفصیل بیان شده است. (تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ) و این به خاطر آن است که آئین موسی علیه السلام آخرین آئین و شخص موسی علیه السلام خاتم انبیاء نبود و مسلماً در آن زمان به مقدار استعداد مردم، احکام الهی نازل گشت، ولی هنگامیکه مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهای مادی و معنوی مردم بود نازل گردید و ازاینجا روشن میشود اینکه در بعضی از روایات درزمینهٔ ترجیح مقام علی علیه السلام بر مقام موسی علیه السلام آمده است که علی علیه السلام آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیآنهمهچیز آمده
1) طوسی، تفسیر تبیان، ج4، ص 539
است (نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ) درحالیکه در تورات بخشی از این مسائل آمده، طبق همین مطلب است. (1)
(سَأُرِیکُمْ دارَ الْفاسِقِینَ) (بزودی خانه فاسقان را به شما نشان میدهم)
1- ظاهراً این است که منظور از آن، دوزخ است، که قرارگاه کسانی است که از اطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خویش خارجشدهاندوجایگاه متخلّفین از دستورات موسی در قیامت باشد.
2- این احتمال را نیز بعضی از مفسران دادهاند که منظور این است که اگر با این دستورات مخالفت کنید به همان سرنوشتی گرفتار خواهید شد که قوم فرعون و فاسقان و گنهکاران دیگر، به آن گرفتارشدهاند و سرزمین شما تبدیل به دار فاسقان خواهد شد (2)
3- یا کاخ و دربار فرعونیان است یا خانههای ساکنان بیتالمقدس قبل از ورود قوم موسی.
دیدگاه ابن عربی
ایشان در مورد: اختصاص کلمه موسویه بهحکمت علویه ونسبت قرب موسی به مقام جامعیت که پیغمبر ما بدان اختصاص یافته و منظور خداوند از عبارت (کتبنا لهُ فی الألواح) می گوید: (3)
اختصاص کلمه موسویه بهحکمت علویه از جهت این قول خداوند تعالی است که فرمود: (لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی) که به سبب حق بودنش بر فرعونی که ادعای علو کرد و گفت (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی)، برتر آمد و علو و غلبه نمود و از جهت علو مرتبهاش در نزد حقتعالی به اموری اختصاص یافت، یکی اینکه بدون واسطه ملک با او سخن گفت، دیگر اینکه در حدیث صحیح آمده است که خداوند متعال تورات را به دست خود نوشت و شجره طوبی را به دست خود غرس کرد و جنت عدن را به دست خود خلق کرد و آدم را با دو دست خود خلق کرد. (4)
آنکه در صدر حدیث آمده است خداوند، تورات را برای موسی با دست خود نوشته است اشاره به این آیه کریمه است که خداوند فرمود: (وَ کَتَبْنا لَهُ فی الْأَلْواحِ) و اسناد خلق آدم به دو دست این است که آدم جامع جمیع اسماء متضاده و متقابله الهی است. یعنی اسماء جمالی و جلالی و لطف و قهر که دیگر مخلوقات حائز چنین جامعیت نیستند. لذا انسان را کون جامع و یا کون جامع حقیقی گویند.
خداوند متعال در قرآن کریم درباره حضرت موسی علیه السلام فرمود: (وَ کَتَبْنا لَهُ فی الْأَلْواحِ من کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً)(اعراف:145) که تقریبا این آیه با کریمه (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) برابری میکند.
و دیگر به کثرت امتش چنانکه در حدیث عرض آمده است.
در حدیث قیامت در حال عرض امتها بر رسول الله اخبار فرمود که امت هیچ نبیی از انبیا را اکثر از امت موسی علیه السلام ندیده است و از آن جمله اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: مرا بر موسی تفضیل ندهید. چه اینکه مردم در قیامت کبری بیهوش میشوند، پس من اول کسی هستم که به افاقه میآیم که ناگهان در آن هنگام موسی علیه السلام را میبینم که قائمه عرش را گرفته است. نمیدانم به صعقه طور جزا داده شد یا از کسانی است که خداوند استثنا فرمود. (5)
1) عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 68
2) رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 9، ص 193
3) حسن زاده آملی، ممد الهمم، صص 529-528
4) عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش به سند خود از أبی عطاف نقل کرده است که: ( کتب الله التوراة لموسی بیده و هو مسند ظهره( إلی الصخرة فی الالواح من دُرِ، یسمع صریف القلم، لیس بینه و بینه الاحجاب) ( حنبل، کتاب السنۀ، ج 2، ص 209)
5) مطفر، ترجمه دلائل الصدق، ج1، ص 491
آنکه رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود نمیدانم آیا موسی به صعقه طور جزا داده شد اشاره بهحقیقتی دارد که از اسرار سیر سرنوشت و مکافات و مجازات انسان است.
چنانکه در کافی روایت است که از حضرت امیر علیه السلام سؤال شد، آیا کسانی که در این دنیا بلایا و مصایب و سختیها دیدهاند، بازهم در آخرت امثال آنها را میچشند؟ امیر علیه السلام در جواب فرمود: خداوند کریمتر از آن است که بنده خود را دو بار عذاب نماید. (1)امام نهم علیه السلام فرموده است: مردمی که مصایب و بلاها در این نشئه دیدهاند چون در آن نشئه مقاماتشان را که خداوند در ازای مصایبشان به آنان عطا فرماید دیدند درخواست رجعت به دنیا مینمایند تا مثل آن بلاها و سختیها را باز بچشند و چنین مقاماتی را به دست آورند. غرض اینکه در حدیث شریف فرمود: چون موسای کلیم در طور یکبار صعقه دید: (وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً) (اعراف: 143) خداوند اکرم از آن است که بندهاش را دو بار به صعقه مبتلا سازد و مراد از استثنا آن است که خداوند در آیه صعق فرمود: (إِلَّا من شاءَ الله)
· اشعار دیگر شعرای برجسته ایرانی:
راز تورات و انجیل و قرآن
سر تأویل و تنزیل قرآن
هم ادر انگشت مهر سلیمان
هم به کف چوب موسی بن عمران (2)
کلیم آمده خود با نشان معجز حق
عصا و لوح و کلام و کف و رخ انور (3)
لوح را بشو حسین از غیر
تا ببینی نوشته بر الواح (4)
هلا این لوح لایح را بیا بستان
از این موسی
مکش سر همچو فرعونان مکن استیزه چون هامان (5)
آن لوحه های موسی بر گرد کوه و
دشت
وآن صفحه های مانی بر سرو و بر چنار (6)
160
در قرآن آمده است:
1- «بهزودی کسانی را که در روی زمین بهناحق تکبّر میورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف میسازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمیکنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب میکنند! (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب
کردند و از آن غافل بودند! () و کسانی که آیات و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود میگردد آیا جز آنچه را عمل میکردند پاداش داده میشوند؟! () (1)
زود باشد که بگردانم عیان
هم ز آیتهای قدرت بر نشان
آنکسان را که تکبر میکنند
در زمین بر غیر حق و از ناپسند
کبرشان
یعنی باستحقاق نیست
کبر بر
حق کبر مسکین بر غنی است
ور ببینند
این گروه سرکشان
کل آیتهای ما را بر عیان
تا به وحدانیت خود بر ملأ
کشف سازم هم به صدق انبیا
نگروند
ایشان بر آنها از عناد
ور ببینند آن گره راه رشاد
می نگیرند
آن ره ار بینند لیک
راه گمراهی بران پویند نیک
این بران باشد که تکذیب از خطا
این کسان کردند بر آیات ما
از غرض
بودند از آن بیخبر
تا کنند از عبرتی در وی نظر
بود آن
غفلت ز حقد شومشان
نی که نبود امر حق معلومشان
کرد تکذیب
آنکه بر آیات ما
هم به دار آخرت یعنی لقا
شد تباه
اعمالشان از جزء و کل
نیستشان نفعی ز طاعت در سبل
مر جزا
داده شوند آیا جز آن
که عمل کردند از سود و زیان (2)
نکتهها
سرنوشت متکبران
اگر فرعونیان و یا سرکشان بنیاسرائیل با مشاهده آنهمه معجزات و شنیدن آنهمه آیات الهی به راه نیامدند به خاطر آن است که ما افراد متکبر و خودخواه را که در برابر حق جبههگیری میکنند- به جرم اعمالشان- از قبول حق باز میداریم و به تعبیر دیگر اصرار و ادامه به سرکشی و تکذیب آیات الهی آنچنان در فکر و روح انسان اثر میگذارد که بهصورت موجودی انعطافناپذیر و غیرقابل نفوذ در برابر حق درمیآید.
لذا میفرماید: «بهزودی کسانی را که در زمین، به غیر حق تکبر ورزیدند از آیات خود، منصرف میسازیم» و ازاینجا روشن میشود که آیه فوق، هیچگونه منافاتی با دلایل عقلی ندارد و اینیک سنت الهی است که نسبت به آنها که لجاجت و سرکشی را به آخرین حد میرسانند، توفیق هرگونه هدایت و راهیابی را سلب میکند و به تعبیر دیگر: این خاصیت اعمال زشت خود آنها است که با توجه به انتساب همه اسباب به خدا که مسبب الاسباب نهایی است به او نسبت دادهشده است.
این موضوع نه موجب جبر است و نه محذور دیگر تا بخواهیم دست به توجیه آیه بزنیم.
1) اعراف: 146-147 سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیَِ الَّذِینَ یَتَکَبرَّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ذَالِکَ بِأَنهَّمْ کَذَّبُواْ بِایَتِنَا وَ کاَنُواْ عَنهْا غَفِلِینَ () وَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ هَلْ یجُزَوْنَ إِلَّا مَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ ()
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 263
ذکر (بِغَیْرِ الْحَقِّ) بعد از (تکبر)
بهعنوان تأکید است، زیرا همیشه تکبر و خود برتربینی و تحقیر بندگان خدا، بدون حق است به خصوص اینکه با کلمه (فِی الْأَرْضِ) همراه است، که به معنی سرکشی و طغیان در روی زمین میآید و مسلماً چنین عملی، همیشه به غیر حق است.
صفات افراد «متکبر و سرکش»
«آنها اگر تمام آیات و نشانههای الهی را ببینند، ایمان نمیآورند»!
«و نیز اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد»
و بهعکس «اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب میکنند»
علت «سلب توفیق حقپذیری» از افراد «متکبر و سرکش»
«اینها همه به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند»
شک نیست که تنها با یک یا چند مرتبه، تکذیب آیات الهی، انسان استحقاق چنان سلب توفیقی پیدا نخواهد کرد و راه توبه و بازگشت، هنوز به روی او باز است، ولی بدون شک ادامه و اصرار در این راه، او را بهجایی میرساند که حس تشخیص نیک و بد و راه راست و منحرف («رشد» و «غی») از او سلب میگردد.
کیفر افراد «متکبر و سرکش»
آنها که آیات ما را تکذیب کنند و لقای رستاخیز را منکر شوند اعمالشان بهکلی حبط و نابود میگردد
(حبط) به معنی باطل و بیخاصیت نمودن عمل است، یعنی اینگونه افراد حتی اگر کار خیری انجام دهند، نتیجهای برای آنها نخواهد داشت؛ و این سرنوشت برای آنها، جنبه انتقامی ندارد، این نتیجه اعمال خود آنها است، بلکه عین اعمال آنها است که در برابرشان مجسم شده،«آیا آنها جز اعمالی را که انجام میدادند، جزا داده میشوند»؟ این آیه یکی دیگر از آیاتی است که دلیل بر تجسّم اعمال و حضور خود اعمال نیک و بد در قیامت است.
در قرآن آمده است:
1- ای موسی «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت!» (1)
1) طه: 85 (قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِی)
گفت پس در فتنه افکندیم ما
بعد بیرون رفتنت قوم تو را
یعنی ایشان
را نمودیم امتحان
طاعت گوساله را بر ناگهان
سامری
آن جمله را گمراه کرد
جز قلیلی را از آن مردان مرد
شرح گاو
و سامری را در فساد
گفتهایم از پیش گر داری به یاد
گشت پس
موسی بهسوی قوم باز
خشمناک اندوهگین با احتراز
بیشتر
اندوه او زین که مباد
باز ناکردند کردند قوم از ارتداد (1)
ص 461
بدین ترتیب خداوند او را از فتنه سامری و گمراهی بنیاسرائیل آگاه ساخت ...
موسی با شنیدن این سخن آنچنان برآشفت که تمام وجودش گویی شعلهورگشت، شاید به خود میگفت: سالیان دراز خونجگر خوردم، زحمت کشیدم با هرگونه خطر روبرو شدم تا این جمعیت را به توحید آشنا ساختم، اما افسوس و صد افسوس، با چند روز غیبت من، زحماتم بر باد رفت!
v در تورات در مورد خبر دار شدن موسی از فتنهی سامری آمده است:
خداوند به موسی فرمود: «بشتاب و به پایین برو، چون قوم تو که آنها را از مصر بیرون آوردی، فاسد شده اند. آنها به همین زودی احکام مرا فراموش کرده و منحرف گشته اند و برای خود گوسالهای ساخته، آن را پرستش میکنند و برایش قربانی کرده، میگویند: ای بنیاسرائیل! این همان خدایی است که تو را از مصربیرون آورد.»
خداوند به موسی فرمود: «می دانم این قوم چقدر سرکشند. بگذار آتش خشم خود را بر ایشان شعله ور ساخته، همه را هلاک کنم. بهجای آنها از تو قوم عظیمی به وجود خواهم آورد» ولی موسی از خداوند، خدای خود خواهش کرد که آنها را هلاک نکند و گفت:
خداوندا! چرا بر قوم خود اینگونه خشمگین شده ای؟ مگر باقدرت و معجزات عظیم خود آنها را از مصر بیرون نیاوردی؟ آیا میخواهی مصریها بگویند: خدا ایشان را فریب داده، از اینجا بیرون برد تا آنها را در کوه ها بکشد و از روی زمین محو کند؟ از تو خواهش میکنم از خشم خود برگردی و از مجازات قوم خود درگذری.
به یاد آور قولی را که به خدمتگزاران خود، ابراهیم، اسحاق و یعقوب داده ای.
به یاد آور چگونه برای ایشان به ذات خود قسم خورده، فرمودی: فرزندان شمارا مثل ستارگان آسمان بی شمار میگردانم و سرزمینی را که درباره ی آن سخن گفته ام به نسلهای شما میدهم تا همیشه در آن زندگی کنند؛ بنابراین، خداوند از تصمیم خود منصرف شد. (2)
نکتهها
(*) امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نگردانید مگر آنکه دو شیطان را در کنار او قرارداد تا مردم را به گمراهی دعوت نمایند و این خود آزمایشیباشد برای آنها و اما شیاطین پیامبران اولو العزم عبارتند از: «نوح» فبطقوس و خرام، «ابراهیم» مکیل و زدام، «موسی» سامری و مرعقیبا، «عیسی» مولس و مریسان و «محمد صلی الله علیه و آله » حبتر و زریق. (1)
در قرآن آمده است:
1- «موسی بیدرنگ الواح تورات را از دست خود بیفکند و به سراغ برادرش هارون رفت و سر و ریش او را گرفت و بهسوی خود کشید»! (2)
رو به برادرش هارون کرده گفت:
2- «ای هارون! چرا هنگامیکه مشاهده کردی این قوم گمراه شدند، از من پیروی ننمودی»؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟! (3)
پس فکند الواح را او بر زمین
از حمیت ها که میبودش بدین
رأس هارون را گرفت اندر غضب
میکشیدش سوی خویش از قهر و تب
بس که
آن فعلش به عظم افزون نمود
اخذ رأس و لحیه هارون نمود
کرد این
تا عابدان عجل را
انفعالی باشد از فعل خطا
هم بدانند
ارتداد خود بدین
منزجر
باشند در آینده زین (4)
ص 265
گفت موسی
پس به هارون که چه چیز
کرد منعت چونکه دیدی این ستیز
دیدی اعنی
کان رمه گمره شدند
اینکه آیی از پیم زین ناپسند
سر کشیدی ز امر من آیا تو نیز
که به
ایشان نامدی اندر ستیز (5)
462
بر تو
لایح شود لوایح عشق
چو کلیم ار بیفکنی الواح
پس فکند الواح را او بر زمین
از حمیت ها که میبودش بدین
رأس هارون را گرفت اندر غضب
میکشیدش سوی خویش از قهر و تب
بس که
آن فعلش به عظم افزون نمود
اخذ رأس و لحیه هارون نمود
کرد این
تا عابدان عجل را
انفعالی باشد از فعل خطا
هم بدانند
ارتداد خود بدین
منزجر
باشند در آینده زین (7)
ص 265
گفت موسی
پس به هارون که چه چیز
کرد منعت چونکه دیدی این ستیز
دیدی اعنی
کان رمه گمره شدند
اینکه آیی از پیم زین ناپسند
سر کشیدی ز امر من آیا تو نیز
که به
ایشان نامدی اندر ستیز (8)
462
بر تو
لایح شود لوایح عشق
چو کلیم ار بیفکنی الواح
1) قمی، تفسیر قمی، ج 1، ص 214
2) أعراف: 150(...وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ ...)
3) طه: 92- 93 (قَالَ یَاهَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّواْ () أ َلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی ())
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص
6) دیوان جامی، ص 266
7) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
8) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص
9) دیوان جامی، ص 266
نکتهها
علت خشم موسی
(مرحوم صدوق) وجه دیگری را بر موارد فوق میافزاید او میگوید: خشم موسی و عکسالعملش در برابر هارون و پاسخ وی در حقیقت مصلحت عام و فراگیری را به دنبال داشت و آن بر حذر داشتن بنیاسرائیل از مخالفتورزیدن با پیامبر خدا بود. (1)
بنابراین اگر فرضا انداختن الواح تورات در اینجا زنندگی داشته باشد و حمله بهسوی برادر کار صحیحی به نظر نرسد؛ اما با توجه به این حقیقت که بدون ابزار این واکنش شدید و عکسالعمل پر هیجان، هیچگاه بنیاسرائیل به اهمیت و عمق خطای خویش پی نمیبردند و ممکن بود آثار بتپرستی در اعماق ذهنشان باقی بماند، این کار نهتنها نکوهیده نبود بلکه واجب و لازم محسوب میگردید.
این واکنش شدید و اظهار خشم اثر تربیتی فوقالعادهای در بنیاسرائیل گذارد و صحنه را بهکلی منقلب ساخت، درحالیکه اگر موسی علیه السلام میخواست با کلمات نرم و ملایم آنها را اندرز دهد شاید کمتر سخنان او را میپذیرفتند.
(*) ابن عباس گوید: خداوند در الواح برای موسی موعظه و تفصیل و همه چیز و هدایت و رحمت نوشته بود و چون بیانداخت خدا 7/6 آن را ببرد و 7/1 را بهجا گذاشت. (2)و گویند که هشت لوح بود از گوهر و تورات بر آن افکنده بود. (3)
[توضیح در مورد رفتار موسی علیه السلام با برادر و وجوهی که دراینباره گفتهشده و اشاره به اینکه اشتباه در اموری که بهحکم الهی مربوط نیست از امور زندگی، با عصمت منافات ندارد] موسی علیه السلام همان مقدار که بر بنیاسرائیل غضب کرد بر هارون نیز غضب کرد و معلوم میشود وی چنین پنداشته که هارون در مبارزه علیه بنیاسرائیل کوتاه آمده و همه جد و جهد خود را به کار نبرده و به نظر خود چنین صلاح دانسته، بااینکه موقع جدا شدن از او سفارش کرده و بهطور مطلق گفته بود: (وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ) در میان قوم به اصلاح امر ایشان بپرداز و راه مفسده جویان را پیروی مکن». در اینجا ممکن است کسی بپرسد آیا این مقدار اشتباه از موسی بن عمران علیه السلام با عصمت آن جناب منافات ندارد؟
جوابش این است که: نه ادله عصمت انبیاء این سنخ اشتباهات را که در حقیقت اختلاف در سلیقه و مشی است نفی نمیکند، تنها اموری را نفی میکند که مربوط بهحکم خدای سبحان باشد، نه چیزهایی که مربوط به زندگی و مشی در زندگی است.
و همچنین است گرفتن موی سر هارون و کشیدن آن، چون این نیز اثر آن خیالی بود که موسی علیه السلام درباره هارون کرد و مقدمه زدن او بود، موسی علیه السلام میخواسته برادر خود را در یک امر ارشادی تادیب کرده باشد نه در یک حکمی از احکام مولوی پروردگار تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باش.
چرا بااینکه موسی علیه السلام قبل از باز گشت از میقات از گوسالهپرستی بنیاسرائیل خبر داشته غضبناک نشد؟!
موسی علیه السلام قبل از مراجعت بهسوی قوم در همان میقات از جریان کار قومش خبردار بود، به شهادت اینکه آیه شریفه میفرماید: (وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً) وقتیکه موسی با خشم و اندوه بهسوی قوم خود بازگشت». علاوه بر این، آیه (فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ) صریحاً میفرماید که: خداوند در
میقات جریان کار قوم موسی را به موسی خبر داد، موسی در میقات عصبانی و خشمناک نشد، وقتی بهسوی قوم بازگشت غضب کرد و الواح را به زمین زد و موی سر هارون را گرفت و میکشید.
و حال آنکه خبری را که خداوند بدهد حتی از حس صادقتر است، چون حس ممکن است خطا تشخیص دهد و لیکن خدای تعالی جز بهحق چیزی نمیفرماید، پس چه شد که موسی در میقات از شنیدن خبر قوم خود خشمناک نشد و وقتی خبر مزبور را به حس دید خشمناک گردید؟
جواب این است که: اطلاع پیدا کردن به یک مطلبی غیر از مشاهده و احساس آن است و هرکدام حکم جداگانهای دارد و هرگز غضب که همان هیجان قوه دافعه است به صرف علم و اطلاع، تحقق پیدا نمیکند بلکه وقتی صورت خارجی پیدا میکند که شخص مورد غضب در برابر انسان قرار بگیرد، آن موقع است که قوه دافعه به هیجان میآید و انسان با بد و بیراه گفتن و یا احیانا با زدن آن شخص خشم خود را فرو مینشاند و همچنین علم به یک پیش آمد خیر حکمی دارد و رسیدن به آن و احساس آن، حکمی دیگر.
مثلاً وقتی خبردار شوید از اینکه دوست مورد علاقهتان از سفر آمده حالی پیدا میکنید و موقعی که به دیدار آن دوست نائل میشوید حال دیگری به شما دست میدهد، موقعی که خبر را میشنوید تنها خوشحال میشوید و لیکن اعضاء و جوارح اثری از خود نشان نمیدهد و اما موقعی که خبر را به حس مشاهده میکنید یعنی دوست خود را زیارت میکنید دست به گردنش انداخته و او را در آغوش میگیرید و همچنین موقعی که بهتنهایی امر عجیبی میبینید تنها تعجب میکنید و اما اگر کسی همراه شما باشد علاوه بر تعجب خنده هم میکنید و نظائر این معنا بسیار است. (1)
دیدگاه سید مرتضی در مورد عبارت (وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ)
باآنکه هارون در غیاب موسی مرتکب کار ناپسندی نگشته بود باز میبینیم که موسی غضبناک موی سر و محاسن او را گرفته و بهسوی خود میکشد با این وصف باید توجه داشته باشیم که: کار موسی بسان افراد سبک مغز و عجول نیست که بدون درنگ و اندیشه دست به هر کاری میزنند بلکه او به خاطر بدعت بزرگی که در میان قومش نهاده شده بود به مانند کسانی که غرق در افکار مختلف گاه محاسن خود را در میان دست گرفته و گاه لبان خود را میگزند. بطرف برادرش رفت و درحالیکه میان افکار پراکندهاش غوطه میخورد و موی وی را گرفته و بهسوی خویش کشید چراکه هارون در حقیقت برادر و شریک درد و رنجهای او بود از سوی دیگر وقتی هارون از برادرش خواست تا محاسن وی را رها سازد (تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی)
شاید قصدش این بود که بنیاسرائیل گمان نبرند او مرتکب معصیتی شده و اینک مستحق سرزنش موسی گردیده است و شاید میخواست بدینوسیله از خشم و بیتابی برادرش تا حدودی بکاهد. (2)
(أَلَّا تَتَّبِعَنِ)
یعنی چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بتپرستی پیروی نکردی؟!
در حقیقت این واکنش از یکسو روشنگر حال درونی موسی علیه السلام و التهاب و بیقراری و ناراحتی شدید او در برابر بتپرستی و انحراف آنها بود، موسی علیه السلام به قدری ناراحت شد که در هیچ لحظه از تاریخ بنیاسرائیل چنین
ناراحتی و خشم شدیدی برای او رخ نداد، چون خود را در برابر بدترین صحنهها یعنی انحراف از خداپرستی بهسوی گوسالهپرستی میدید و تمام آثار را در خطر مشاهده میکرد.
بنابراین انداختن الواح و مؤاخذه شدید برادر در چنین لحظهای کاملاً طبیعی بود.
دیدگاه ابن عربی در مورد اعلم بودن موسی علیه السلام درتوحید نسبت به هارون
موسی میدانست اصحاب عجل چه کسی را پرستش میکردند. زیرا او عالم بود که خداوند حکم فرموده که جز او پرستش نشود و آنچه را حکم فرمود، غیر آن نخواهد شد؛ پس جمیع عبادتها عبادت حقتعالی است و لکن، «ایبسا کس را که صورت راه زد».
بنابراین عتاب موسی برادرش هارون را ازاینجهت بود که: هارون انکار عبادت عجل مینمود و قلب او چون موسی اتساع نداشت؛ و حضرت موسی علیه السلام مربی هارون بود و او را تربیت علمی مینمود، هرچند به حسب سن کوچکتر از هارون بود. (1)
هارون که ناراحتی شدید برادر را دید، برای اینکه او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند.
در قرآن آمده است که هارون گفت:
1- «فرزند مادرم! این جمعیت نادان مرا در ضعف و اقلیت قراردادند آنچنانکه نزدیک بود مرا به قتل برسانند بنابراین من بیگناهم بیگناه، کاری نکن که دشمنان به شماتت من برخیزند و مرا در ردیف این جمعیت ظالم و ستمگر قرار مده» (2)
2- «و من ترسیدم اگر با آنها به مخاصمه پردازم میانشان تفرقه ایجاد شود و تو در بازگشت فکر کنی گفته تورا ارج ننهاده و باعث جدایی آنها گشتم» (3)
گفت هارون کای برادر و ابن ام
ان قوم استضعفونی کلهم
مر مرا
عاجز گرفتند و زبون
بود نزدیکم که تا ریزند خون
پس مگردان
دشمنانم را تو شاد
با ستمکاران مگیرم در عداد
هم مکن
اسناد تقصیری به من
که بسی زین فتنه بودم در حزن
چون شدند
این قوم گوساله طلب
خواستم کایم تو را اندر عقب
گفتم این
ز امر تو می باشد خلاف
چون توأم دادی خلافت بی گزاف (4)
ص 265
1) حسن زاده آملی، ممد الهمم، صص 516-515
2) أعراف: 150(... قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ)
3) طه: 94 (قَالَ یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتیِ وَ لَا بِرَأْسیِ إِنیِّ خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَْ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلیِ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
گفت هارونش که ای بن مادرم
میمگیر از خشم خود ریش و سرم
بر من
ای موسی مکن زین ره غضب
زان تو را من نامدم اندر عقب
هم نکردم
سخت با ایشان قتال
زان بترسیدم که گویی در مقال
بین قومم
تو فکندی تفرقه
حفظ قولم را نکردی ای ثقه
که بگفتی بعد من در قوم من
کن تو اصلاح ار شود حارث فتن
کی نصیحت های من کس می شنود
حرف من در گوش ایشان باد بود (1)
462
نکتهها
تعبیر به (ابن ام) (فرزند مادرم)
بااینکه موسی و هارون از یک پدر و مادر بودند، به خاطر تحریک عواطف موسی علیه السلام در این حال و نوعی عذر خواهی از کوتاهی و تقصیری که در مقام جانشینی داشته بوده است.
در حقیقت نظر هارون به همان سخنی است که موسی به هنگام حرکت بهسوی میعادگاه به او گفته بود که محتوای آن، دعوت به اصلاح است. (2)او میخواهد بگوید من اگر اقدام به درگیری میکردم، برخلاف دستور تو بود و حق داشتی مرا مؤاخذه میکردی و من بیگناهم (مخصوصاً با توجه به جمله «این جمعیت نادان، مرا در ضعف و اقلیت قراردادند و نزدیک بود مرا بکشند») من بیگناهم، بیگناه.
در اینجا این سؤال پیش میآید که موسی علیه السلام و هارون علیه السلام بدون شک هر دو پیامبر بودند و معصوم، این جر و بحث و عتاب و خطاب شدید، از ناحیه موسی و دفاعی که هارون از خودش میکند چگونه قابل توجیه است؟
در پاسخ میتوان گفت: که موسی یقین داشت برادرش بیگناه است، اما با این عمل دو مطلب را میخواست اثبات کند: نخست به بنیاسرائیل بفهماند که گناه بسیار عظیمی مرتکب شدهاند، گناهی که حتی پای برادر موسی را که خود پیامبری عالیقدر بود به محکمه و دادگاه کشانده است، آنهم با آن شدت عمل، یعنی مسئله به این سادگی نیست که بعضی از بنیاسرائیل پنداشتهاند، انحراف از توحید و بازگشت به شرک آنهم بعدازآنهمه تعلیمات و دیدن آنهمه معجزات و آثار عظمت حق، این کار باورکردنی نیست و باید با قاطعیت هر چه بیشتر در برابر آن ایستاد.
گاه میشود به هنگامیکه حادثه عظیمی رخ میدهد، انسان دست میبرد و یقه خود را چاک میزند و بر سر میزند تا چه رسد به اینکه برادرش را مورد عتاب و خطاب قرار دهد و بدون شک برای حفظ هدف و گذاردن اثر روانی در افراد منحرف و نشان دادن عظمت گناه به آنها این برنامهها، مؤثر است و قطعا هارون نیز در این ماجرا کمال رضایت را داشته است. دیگر اینکه بیگناهی هارون با توضیحاتی که میدهد بر همگان ثابت شود و بعداً او را متهم به مسامحه در اداء رسالتش نمیکنند.
دیدگاه ابن عربی
ایشان در مورد قوت و قدرت نداشتن هارون بر بازداشتن مردم بر پرستش عجل و عدم نفوذ قول و فعل و تسلیط او بر اصحاب عجل چنانکه موسی علیه السلام تسلط یافت.: (1)
این خود حکمتی است از جانب خداوند که این حکمت در وجود ظاهر است (یعنی عدم قدرت هارون بر ارداع اصحاب عجل، حکمت الهی است که) خداوند در هر صورتی پرستش بشود هرچند که صورت از بین رونده است و هیچ صورت از بین نمیرود مگر بعد از آنکه در نزد عابد آن صورت متلبس به الوهیت شد. لذا هیچ نوعی از انواع نیستند مگر اینکه معبود واقع شدند.
یا عبادت تألهی (که دیگران آنها را اله خود قراردادند چون اصنام و شمس و قمر و کواکب و عجل)
و یا عبادت تسخیری (چنانکه اموال و اصحاب جاه و مناصب پرستش میشوند).
و آنکس که عاقل است میداند که ناچار باید اینچنین باشد. در فصوص گذشته گفتیم که بتپرستان معبودشان را اله یعنی مربی و واسطه فیض میدانستند، نه خالق اشیاء و موجد آنها.
چنانکه فخر رازی در تفسیر قرآن گوید: هیچ بتپرستی بت را مبدأ وجود و ایجاد نمیداند. (2)
و گوساله پرستی بنی اسرائیل نیز به معنای وسیله و واسطه برای پرستش خدا نبوده چراکه موسی علیه السلام در آخر او را سوزاند.
بنابراین در این سخن و حکمت عدم قدرت هارون بر پرستش گوساله باید دقت بیشتری کرد و این سخن ابن عربی قابل رد است.
و هیچ شیء در عالم معبود واقع نشد مگر آنکه در نزد عابد آن تلبس به رفعت یافته است و به درجه و رتبه در قلب او ظهور یافته است.لذا ازاینجهت حق سبحانه برای ما خود را (رَفِیعُ الدَّرَجاتِ) نامید (3)و نفرمود رفیع الدرجة بلکه درجات را بهصورت تکثیر و جمع آورد، بااینکه خود، عین واحد است.
برای این است که قضای الهی اینچنین است که پرستش نکنید مگر او را در درجات کثیره مختلف و گوناگون که هر درجهای یک مجلای الهی را عطا نموده است که حق در آن درجه معبود واقع شود و بزرگترین و عالیترین مجلا که خدا در آن معبود واقع میشود هوی است چنانکه فرمود: (أَفَرَأَیْتَ من اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ) (جاثیه: 23) پس هوی بزرگترین معبود است. زیرا هیچچیز معبود واقع نمیشود مگر به هوی و هوی معبود نیست مگر به ذات خود. که ضمیر بذاته راجع به هوی است نه بهحق- من دراینباره گفتهام: (و حقّ الهوی إنَّ الهَوی سَبَبَ الهَوی و لَو لا الهَوی فی القلب ما عَبَد الهوی) و حق الهوی و او حرف قسم است که از حروف جاره است و حق مجرور است به و او قسم و مضاف به هوی یعنی: قسم بهحق هوی که هوی (و حب الهی ساری در جمیع موجودات)، سبب هوی و حبّ ما به موجودات است و اگر هوی در قلب نمیبود هوی پرستش نمیشد.
شارح قیصری گوید: شیخ در فتوحات گفته است: من در بعضی از مکاشفات هوی را مشاهده کردم که به الوهیت ظاهرشده و بر عرشی نشسته است و جمیع عبادتکنندگانش اطراف او را احاطه کردهاند و نزد او ایستادهاند و من در
1) حسن زاده آملی، ممد الهمم، صص 527-520
2) البته اینکه خداوند در هر صورت پرستش شود حتی به صورت عجل بدتر از بت پرستی است چراکه اگر اینگونه پرستش صحیح بود لزومی نداشت از زمان حضرت ابراهیم بت ها شکسته شود و نهی از بت پرستی در ادیان بعدی باقی بماند.
3) غافر 15 رَفیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ یعنی: او درجات (بندگان صالح) را بالا میبرد، او صاحب عرش است، روح (مقدّس) را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد القاء میکند تا (مردم را) از روز ملاقات [روز رستاخیز] بیم دهد!
صور کونیه هیچ معبودی را بزرگتر از هوی مشاهده نکردهام و آیا نمیبینی علم حقتعالی به اشیاء چقدر کامل است و چگونه علم را (و یا آیه را) در حق کسی که عابد هوایش را بندگی کرد و هوی را اله خود گرفت تتمیم فرمود یعنی به تمام و کمال رساندکه فرمود: (وَ أَضَلَّهُ الله عَلی عِلْمٍ) (جاثیه: 23) و ضلال به معنی حیرت است.
الوهیت مرتبهای است که عابد برای معبود خود خیال میکند که آن الوهیت مرتبه معبود خاص اوست. حال اینکه الوهیت در حقیقت مجلای حق است به نظر این عابد خاص معتکف بر این معبود در این مجلای خاص لذا بعضی از کسانی که عارف به وحدت اله هستند و عارف به این نیستند که این معبود مجلایی از مجالی اله است گفتاری جاهلانه دارد که: (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی الله زُلْفی) (زمر: 3) (مقاله جهالت بودنش ازاینروست که مجلای الهی را مقرب بهحق دانستند بااینکه مجلا اقتضای عینیت دارد و مقرب بودن اقتضای غیریت) بااینکه معبودها را آلهة نامیدند.
حتی اینکه گفتهاند: (أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ) (ص:5) پس اله واحد را انکار نکردند، بلکه از وحدت او تعجب کردند. چه اینکه آنان در نزد کثرت صور یعنی مجالی متکثره بهحسب صورت وقوف نمودند و به آنها نسبت الوهیت دادند. پس رسول آمد و آنان را بهسوی اله واحد که معروف است و مشهود نیست دعوت نمود.
واحد بودن یا معروف بودنش به سبب شهادت آنان است که اعتقاد به اله واحد داشتند و اصنام مشهوده را مقربات الی الله دانستند که گفتند: (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی الله زُلْفی) چه میدانستند این صور سنگاند لذا حجت بر آنان قائم شد به قول خداوند: (قُلْ سَمُّوهُمْ)(رعد: 33) پس آنان را اسم نمیبردند مگر به آنچه عالم بودند که آن اسماء کونیه چون حجر و کوکب و غیرها برای آن معبودان حقیقت است.
آنچه را که آنان یعنی عابدان اصنام درباره معبودان میدانستند حجاره و شجر و فلک و امثال اینگونه اشیاء است و آنچه را که میدانستند به زبان میآوردند که باید به عبارت درآورند چه عبارت قالب معنی است و به زبان علمیتر و لطیفتر کلام، صورت علم است مثلاً قرآن مجید صورت کتبیه حقایق عینیه دار هستی است و هر کلام بیانگر علم و صورت اوست. یعنی کلام، تمثل و تجسم علم است. بهعبارتدیگر مرتبه نازله اوست چنانکه بدن روح متجسد و مرتبه نازله اوست؛ اما عارفون به امر، آنچنانکه هست (یعنی کسانی که به حقیقت امر که مراد، وحدت حق و ظهور او در مجالی متعدده است عارف و آگاهاند) بهصورت انکار درمیآیند و عبادت صور را انکار میکنند (که این معبودان متعینه را انکار مینمایند بااینکه میدانند همین معبودان، مجالی حقاند).
این انکار از جهت مرتبه آنان در علم است که آن مرتبهبه آنان عطا میکند (یعنی آنان را بهحکم بینش و دانششان بیدار میکند) که بهحکم وقت باشند، یعنی حکم رسولی که به او ایمان آوردند (چون بینش و دانش لدنی آنان ایجاب میکند وجوب متابعت نبی را و نبوت هم اقتضا نمیکند مگر انکار بر پرستش معبودان متعینه را لذا این عارفان به پیروی از انبیا انکار کردند) و به این اتباع از انبیا مؤمنان نامیده شدند.
این زمره عارفان بالأمر عابدآنوقتاند. بااینکه عارفان بالأمر، عالماند که آن مردم عابد مجالی پرستش نکردند آن اصنام و مجالی را از جهت اعیان (متکثره مسمّاة به اسمای کونیه بودن آن مجالی و اصنام بلکه آنان پرستش کردند از این حیث که مقربشان بهحق است که خداوند از آنان حکایت فرمود: (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی الله) همانا عباد
اصنام بهحکم سلطان تجلیای که عابدان از معبودان نمودهاند خدا را در آن معبودآنکه مجالی تجلی هستند پرستش کردند.
خلاصه اینکه صفات جمال و جلال الهی در مقام بروز و ظهور فعل حق که عبارت از تجلیات اوست آنان را بهسوی خود جلب کرد، هرچند که بهظاهر در صورت جزئیه متوقفاند و پایبند اصنام و اجسام و منکری که عالم نیست به اینکه حق است که در صور کونیه متجلی است، بدآنجاهل ماند و عارف مکمل خواه نبی و خواه رسول و خواه وارثانشان ساتر آن است؛ بنابراین، این عارف مکمل محجوبان را به پیروی از رسول وقت، از پرستیدن صور معبود اجتناب مینماید، از جهت طمع و آرزو داشتن در محبت خداوندی مر آنان را یعنی وارثان نبی و رسول را چنانکه قرآن کریم فرموده است: (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ الله وَ یَغْفِرْ لَکُمْ) (آل عمران: 31).
پس رسول بهسوی اله صمد دعوت نمود و منحیثالمجموع و الإجمال میداند (که او خالق ماسواست و ذوالجلال و الإکرام است) و شاهد ذات او نیست: (و لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ) (انعام: 103).
اینکه گفت به وجه اجمال معلوم است و مشهود نیست یکی از لطایف و دقایق معنی این است که مشهود هر کس باشد ابهت غایب را در عزت و عظمت ندارد.
او که مدرک أبصار است و مدرک أبصار نیست، ازاینروست که لطیف است و ساری در اعیان اشیاء است که لطیف بودن او هم علت ادراک او أبصار است و هم علت عدم ادراک أبصار مر او را.
پس أبصار او را درک نمیکنند، چنانکه مدرک أرواح مدبره أشباح و مدبره صور ظاهره أشباح ناست (چونکه أرواح مدبره لطیفاند و أبصار مادی آنها را ادراک نمیکنند).
پس خداوند لطیف است (از اینکه به بصایر و أبصار ادراک شود)؛ و خبیر است. (بر ضمایر و اسرار چونکه لطیف است)(أَلا یَعْلَمُ من خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ) (ملک: 14) و خبره ذوق است و ذوق، تجلی است و تجلی در صور است. پس ناچار باید صوری باشد که حق در آنها تجلی کند و ناچار باید حقی باشد که به آن صور متجلی باشد، پس ناچار هر کس که حق را در آن صور و مظاهر میبیند (بهحکم سریان محبت که هوی و عشق است در جمیع اشیاء به سبب سریان هویت الهیه در همه) آن را پرستش کند، اگر حرفهای گذشته ما را فهم کردی و بر خداست قصد سبیل.
قصد، اقتصاد و میانه بودن راه است و قصد سبیل ایضاح طریق و بیان تحقیق است که امت قاصد، خدای صمد را در همه مظاهر میبیند و او را از همه مظاهر تنزیه میکند که حدود و نواقص امکانی را از او نفی مینماید و این تنزیه از تنزیه و تشبیه است و الله الهادی.
در قرآن آمده است:
1- و «هنگامیکه آتش خشم موسی فرو نشست (و آن نتیجهای را که انتظار داشت گرفت) موسی دست کرد و الواح تورات را از زمین برداشت، الواحی که نوشتههای آن سراسر هدایت و رحمت بود، اما هدایت و رحمت برای کسانی که احساس مسئولیت میکردند و از خدا میترسیدند و در برابر فرمانش تسلیم بودند» (1)
چونکه موسی بازآمد از غضب
برگرفت الواح را اندر طلب
و اندر
آنها بود کتب از هر مقام
رهنمائی ها و رحمتها تمام
بهر آن
قومی که از پروردگار
ترسناکانند در لیل و نهار (2)
ص 265
سپس موسی دعا کرد و گفت:
2- «پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت بیپایانت داخل کن، تو مهربانترین مهربانانی» (3)
چون ز هارون دید موسی آن غلق
بر ترحم زود گرداند او ورق
رب اغفر
گفت یعنی مر مرا
با برادر عفو کن زین ماجرا
داخل اندر
رحمت خود سازمان
بر مزید لطف خود بنوازمان
بهترینی
چون تو از بخشندگان
پس ببخش از فضل خود بر بندگان (4)
ص 265
امّا ای موسی نگران نباش:
3- «کسانی که گوساله را (معبود خود) قراردادند، بزودی خشم پروردگارشان و ذلّت در زندگی دنیا به آنها میرسد و اینچنین، کسانی را که (بر خدا) افترا میبندند، کیفر می دهیم!» (5)
شد چو فارغ از دعا و ابتهال
عابدان عجل را گفت از ملال
کان
کسآنکه بازبگرفتند نیز
بر خدایی عجل را از بیتمیز
زود باشد
که رسد در روزگار
سوی ایشان خشمی از پروردگار
بر قبول
توبه وان بد بیدریغ
که به قتل یکدگر بکشند تیغ
ذلت ایشان
را رسد در زندگی
هم ز بعد پادشاهی بندگی
بد جزای
عابدان عجل این
هم دهیم اینسان جزای مفترین
و آنکسانی که عمل بر سیئات
کردهاند و توبه زان پس باثبات
بگرویدند از طریق اعتذار
بر خدا و بر رسول کردگار
هست مر پروردگارت بعدازآن
بر کسان آمرزگار و مهربان (6)
1) أعراف: 154 (وَ لَمَّا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فی نُسْخَتِها هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ)
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) اعراف: 153 (قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لیِ وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنَا فیِ رَحْمَتِکَ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِین)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
5) أعراف: 152 (إِنَّ الَّذینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرینَ)
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 265
نکتهها
(سکت)
به معنی سکونت و مقصود آرام گردیدن فوران آتش غضب موسی است یعنی وقتیکه غضب موسی (ع) آرام گرفت الواحی که از شدت غضب به زمین انداخته بود برداشت درحالیکه در آن الواح هدایت و رحمت بود برای بنیاسرائیل و دیگران آنکسانی که از پروردگارشان بترسند.
علّت تقاضای بخشش و آمرزش موسی برای خود و برادرش
نه به خاطر آن است که گناهی از آنها سرزده بلکه یک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت بهسوی او و ابراز تنفر از اعمال زشت بتپرستان و همچنین سرمشقی است برای همگان تا فکر کنند جایی که موسی و برادرش که انحرافی پیدا نکرده بودند چنین تقاضایی از پیشگاه خدا کنند، دیگران باید حساب خود را برسند و سرمشق بگیرند و رو به درگاه پروردگار آورده، از گناهان خود تقاضای عفو و بخشش کنند و چنانکه دو آیه قبل نشان میدهد، بنیاسرائیل نیز چنین کردند.
آمرزشخواهی حضرت موسی علیه السلام یا برای درس دادن به دیگران است، یا به خاطر آنکه در میان مردم به هارون پرخاش کرده است. (رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی)
البتّه حضرت موسی علیه السلام بابیان این جمله، برخورد عاطفی هارون را که گفت: (یَا بْنَ أُمَّ) پاسخ بهتری داد.
تعبیر به (اتخذوا)
اشاره به این است که «بت» هیچگونه واقعیتی ندارد، تنها انتخاب و قرارداد مردم بتپرست است که به آن شخصیت و ارزش موهومی میدهد و لذا کلمه «عجل» را پشت سر این جمله میآورد، یعنی آن گوساله پس از انتخاب برای پرستش بازهمان گوساله بود!
این «غضب» و «ذلت» چه بوده است؟
قرآن در آیه فوق صریحاً چیزی ذکر نکرده و تنها با اشاره سربستهای گذشته است، ولی ممکن است اشاره به بدبختیها و گرفتاریها و مشکلاتی بوده باشد که بعدازاین ماجرا و قبل از حکومت در بیتالمقدس، دامان اسرائیلیان را گرفت.
چرا تنها روی ذلت در حیات دنیا تکیه شده؟
پس از ندامت و پشیمانی از جریان بتپرستی و چشیدن مجازات این جهان، توبه بنیاسرائیل از این گناه پذیرفته شد آنچنانکه کیفر آنها را در آخرت از بین برد، اگرچه بار گناهان دیگرشآنکه از آن توبه نکردند هم چنان بر دوش آنها سنگینی میکند.
در روایات آمده است:
(*) در تفسیر امام عسگری7 پیرامون آیه [51 بقره] آمده است: «چند روز بعد که موسی به میان قوم خویش بازگشت از آن گوساله پرسید: آیا خداوند در تو ایجاد صوت نمود تا با مردم تکلم نمایی؟!
گوساله گفت: ابداً اینگونه نیست... سامری با حیله بعضی از سرکشان هوادار خویش را در میان آن حیوان قرار داده و خود از دبر گوساله با مردم سخن میگفت: (هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسی).
در اینجا خداوند به موسی فرمود: دلیل پستی و پرستش گوساله توسط بنیاسرائیل بیتوجهی آنها به صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و انکار دوستی اهلبیت9 است پس اگر خذلان قوم موسی به جهت بیتفاوتی نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جانشین ایشان علی علیه السلام است،
بنابراین امت آخرالزمان چه بهانهای خواهند داشت اگر به مخالفت با آنها برخیزند درحالیکه نشانهها و دلایل روشنی از رسالت و امامت بر آن بزرگواران را از نزدیک شاهدند.» (1)
در قرآن آمده است: موسی رو به سامری کرد و گفت:
1- «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!» (*)
2- گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!» () (2)
دید هارون را چو از جرم بری
قال فما خطبک یا سامری
یعنی این کار از چه بستی در خیال
که فکندی قوم ما را در ضلال
چیست این کاری که کردیای عدو
قال بصرت بما لم یبصروا
دیدم آنچه کس ندید از قوم کول
برگرفتم خاکی از گام رسول
بود این آثار فعل جبرئیل
وقت غرق قبطیان در رود نیل
دیدم آمد بر زمین روحانیای
کش نبود اندر نکویی ثانئی
یافتم کاو باشد از افلاکیان
پاک از طبع و مزاج خاکیان
پس ز خاک کام اسبش قبضتی
برگرفتم بهر رفع حاجتی
پس فکندم
در دل گوساله زان
زنده شد آمد به آواز آن زمان
اینچنین
آراست بر من نفس من
در نظر این فعلم آمد بس حسن (3)
ص 462
نکتهها
وقتیکه هارون به موسی گفت، آنچه را که گفت، موسی بهسوی سامری برگشت و به او گفت ای سامریاین کار تو چیست و مراد تو چه خواهد بود؟ یعنی این کاری که کردی که بهصورت عجل، عدول کردی و اختصاصاً آن را پرستیدی و این شبح را از حلّی قوم ساختی (و اله مطلق را که اله عالمیان است ترک گفتی) تا به سبب اموالشان دلهایشان را گرفتی. (1)
(مراد از اموال سماوی علوم و معارف و اعمال صالحه است که کاسب تجلیات الهیه و سعادت ابدیه میباشد).
و مال، مال نامیده نشد مگر بدین جهت که دلها با لذات به سوی آن میل میکند و او را میپرستد. پس مال مقصود اعظم معظم در دلهاست، چه اینکه دلها (برای میل به مقاصد و تحصیل حوایج) افتقار به مال دارد.
میدانیم صور را بقا نیست پس ناچار، صورت عجل از بین میرفت، ولی اگر موسی به سوزاندن آن شتاب کرد، غیرت بر او غلبه کرد و عجل را سوزاند و خاکستر آن صورت را در دریا ریخت و به سامری گفت به اله خود نظر کن (یعنی بنگر که الهت چه شد) و او را اله نامید به طریق تنبیه برای تعلیم ازآنرو که میدانست عجل یکی از مجالی الوهیت است.
به سامری گفت به الهت بنگر که او را میسوزانم و خاکسترش را به دریا میریزم چه اینکه حیوانیت انسان قدرت بر تصرف در حیوانیت حیوان دارد، چون خداوند حیوان را مسخر انسان قرارداد.
بخصوص که اصل عجل حیوان نبود، لذا در قبول تسخیر اعظم بود، زیرا غیر حیوان را اراده نیست بلکه بهحکم کسی است که در او تصرف میکند بدون هیچگونه ابا و امتناعی. (2)
تبعیت از نفس عمل اصلی انحراف
جملهی (بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا) یعنی به طرحی برای انجام این کار پی بردم که دیگران از آن غافل بودند و این معنا با حدیث فوق مناسبتر است.
ازجمله هنرهای سامری این بود که چگونگی ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردم یکدفعه با پیکر گوسالهای صدادار مواجه شدند. (فَأَخْرَجَ) بنیاسرائیل نیندیشیدند که اگر گوساله قابل پرستیدن است، خود سامری که سازندهی آن است بهطریقاولی قابلپرستش است.
در اینکه: منظور سامری از این سخن «من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم» چه بوده؟ در میان مفسران دو تفسیر معروف است که قبلاً به آن پرداختیم.
(بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ) در تفسیر اول اشاره به «مجاهده جبرئیل است که بهصورت اسب سواری آشکار شده بود» (شاید بعضی دیگر هم او را دیدند، ولی نشناختند) ولی در تفسیر دوم اشاره به «اطلاعات خاصی درباره آئین موسی علیه السلام » است؛ و همانطور که قبلاً هم گفتیم این دو تفسیر قابلجمعاند.
دیدگاه مولانا
مولانا در شعری تحت عنوان «گفتن موسی گوسالهپرست را که آن خیال اندیشی و حزم تو کجاست؟» از زبان موسی به گوسالهپرست به این واقعه اشاره میکند که:
سامری به علت تیرگی و کدورت دل از معجزات او که یکی از آنها «گشودن راهی خشک در دریا» است، عبرت نمیگیرند و همچنان در جهالت و گمراهی به سر میبرند و ضمن برشمردن معجزات موسی برای ملامت بنیاسرائیل به بیان اندیشههای عرفانی خود میپردازد و میگوید: و هر بار که حقیقت را به کسی نشان میدهند و با جهالت و کوته عقلی آن را نمیبیند، به این دلیل است که درد طلب و معرفت ندارد و باید آیینهی دل را از زنگار کفر و جهالت پاک کند تا زشت را از نیکو بشناسد.
گفت موسی با یکی مست خیال
کای بداندیش از شقاوت وز ضلال
صد گمانت بود در پیغمبریم
با چنین برهان و این خلق کریم
صد
هزاران معجزه دیدی ز من
صد خیالت میفزود و شک و ظن
از خیال و وسوسه تنگ آمدی
طعن بر پیغمبریام میزدی
گرد
از دریا برآوردم عیان
تا رهیدیت از شر فرعونیان
ز
آسمان چل سال کاسه و خوان رسید
وز دعایم جویی از سنگی دوید
این و
صد چندین و چندین گرم و سرد
از تو ای سرد آن توهم کم نکرد
بانگ
زد گوسالهای از جادویی
سجده کردی که خدای من تویی
آن
توهمهات را سیلاب برد
زیرکی باردت را خواب برد
چون
نبودی بدگمان در حق او
چون نهادی سر چنان ای زشترو
چون
خیالت نامد از تزویر او
وز فساد سحر احمقگیر او
سامریی
خود که باشد ای سگان
که خدایی بر تراشد در جهان
چون
در این تزویر او یکدل شدی
وز همه اشکالها عاطل شدی
گاو
میشاید خدایی را به لاف
در رسولیام تو چون کردی خلاف
پیش
گاوی سجده کردی از خری
گشت عقلت صید سحر سامری
چشم
دزدیدی ز نور ذوالجلال
اینت جهل وافر و عین ضلال
شه بر
آن عقل و گزینش که تو راست
چون تو کان جهل را کشتن سزاست
گاو
زرین بانگ کرد آخر چه گفت
کاحمقان را اینهمه رغبت شگفت
ز آن
عجبتر دیدهاید از من بسی
لیک حق را کی پذیرد هر خسی
باطلان
را چه رباید باطلی
عاطلان را چه خوش آید عاطلی
ز
انکه هر جنسی رباید جنس خود
گاو سوی شیر نر کی رو نهد
گرگ
بر یوسف کجا عشق آورد
جز مگر از مکر تا او را خورد
چون ز
گرگی وارهد محرم شود
چون سگ کهف از بنیآدم شود
چون
ابوبکر از محمد بُرد بو
گفت هذا لیس وجه کاذبوا
چون
نبد بو جهل از اصحاب درد
دید صد شق قمر باور نکرد
دردمندی کش ز بام افتاد طشت
زو نهان کردیم حق پنهان نگشت
و
انکه او جاهل بد از دردش بعید
چند بنمودند و او آن را ندید
آینهی
دل صاف باید تا در او
واشناسی
صورت زشت از نکو
(1)|
روشن است که پاسخ و عذر سامری در برابر سؤال موسی علیه السلام بههیچوجه قابلقبول نبود...
درقرآن آمده است:
1- «(موسی) گفت: برو، که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویی «با من تماس نگیر!» و تو میعادی (از عذاب خدا) داری، که هرگز تخلّف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش میکردی! و ببین ما آن را نخست میسوزانیم سپس ذرات آن را به دریا میپاشیم!»(*) (2)
2- «معبود شما تنها خداوندی است که جز او معبودی نیست و علم او همهچیز را فراگرفته است!» (*) (3)
نه همچون بتهای ساختگی که نه سخنی میشنوند، نه پاسخی میگویند، نه مشکلی میگشایند و نه زیانی را دفع میکنند.
قصد قتلش کرد موسی رو ترش
وحی آمد بس ز حق کاو را مکش
که در
او وصف سخاوت غالب است
قلب و جانش بس به احسان راغب است
خلق کردند
از حیاتش منتفع
روح او را زان نخواهم متنوع
آری آن
کز جود کرد ایجاد خلق
کی گذارد کز سخی برند حلق
گفت پیغمبر
سخی را از گناه
بگذرید او را چو گیرد دست اله
هر گهی
که اندر آید حق به وی
دستگیر اوست آن خلاق حی
پس ز قتل
سامری موسی گذشت
لیک گفت از قوم باید دورگشت
پس برون
رو پس تو را باشد ز ناس
فی الحیوة أن تقول لا مساس
از حق
این پاداش بودش از غضب
که هر آنکس دید او را کرد تب
لاجرم
کردند مردم ز او نفور
بد گریزان هر که میدیدش ز دور
همچو حیوانات
وحشی میبکشت
روز و شب تنها میان کوه و دشت
در تفاسیر
است مذکور از یقین
که بدند اولاد او هم اینچنین
بیتخلف
هم تو را باشد عذاب
موعدی و اندر قیامت در عقاب
1) مولوی، مثنویمعنوی، دفتر دوم، ص 265
2) طه: 97 (قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فیِ الْحَیَوةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَّن تخُلَفَهُ وَ انظُرْ إِلیَ إِلَاهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فیِ الْیَمِّ نَسْفًا)
3) طه: 98 (إِنَّمَا إِلَاهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شیَْءٍ عِلْمًا)
نه نمایند اندران موعد خلاف
نه تو را دارند از دوزخ معاف
بین بهسوی
آن الهت آسفا
الذی ظلت علیه عاکفا
می بسوزانیمش
از نار الم
پس پراکنده کنیم او را به یم
غیرازاین
نبود شمارا او خداست
که بهجز او نیست معبودی به
راست
نکتهها
بخشش بجای قصاص
ابتدا موسی تصمیم گرفته بود به خاطر گناه بزرگی که سامری مرتکب گشت او را به قتل رساند؛ اما خداوند به موسی وحی فرستاد او را به خاطر سخاوتی که در وجودش نهفته است قصاص مکن موسی نیز او را به خود واگذاشت تا نظارهگر سوزاندن و به دریا ریختن خدایی باشد که پیوسته به پرستش آن اصرار میورزید. (2)
و بهاینترتیب با یک فرمان قاطع سامری را از جامعه طرد کرد و او را به انزوای مطلق کشانید؛ و موسی از خدا خواست تا اذن مجازات در ذریه او نیز باقی بماند و تا امروز نیز این گروه در مصر و شام شناختهشده هستند.
· مجازات سامری
طرد (فَاذْهَبْ)،
نفرین (لا مِساسَ)،
عذاب آخرت (لَکَ مَوْعِداً): موسی علیه السلام کیفر او را در قیامت به او گوشزد کرد و گفت «تو وعدهگاهی در پیش داری- وعده عذاب دردناک الهی- که هرگز از آن تخلف نخواهد شد»
آتش زدن گوساله و زحماتش (لَنُحَرِّقَنَّهُ).
· (لا مِساسَ)
اشاره به یکی از قوانین جزائی شریعت موسی علیه السلام است که درباره بعضی افراد که گناه سنگینی داشتند صادر میشد، آن فرد بهمنزله موجودی که ازنظر پلید و نجس و ناپاک بود درمیآمد، احدی با او تماس نمیگرفت و او هم حق نداشت باکسی تماس بگیرد.
یا او گرفتار یک نوع بیماری روانی بهصورت وسواس شدید و وحشت از هر انسانی شد، بهطوریکه هر کس نزدیک او میشد فریاد میزد (لا مِساسَ) (با من تماس نگیرید!).
(*) طبرسی در شرح آیه (لا مساس) میگوید: بعدازآنکه موسی سامری را از اختلاط با مردم محروم ساخت او بمانند حیوانات در میان بیابان زندگی میکرد و هرگاه کسی به او نزدیک میشد جمله لا مساس را بر زبآنجاری میساخت یعنی به من نزدیک مشو چراکه در صورت لمس بدنش هر دو نفر به تب شدیدی مبتلا میگشتند. (3)
آری سامری بعدازاین ماجرا ناچار شد از میان بنیاسرائیل و شهر و دیار بیرون رود و در بیابانها متواری گردد و این است جزای انسان جاهطلبی که با بدعتهای خود میخواست، گروههای عظیمی را منحرف ساخته و دور خود جمع
کند، او باید ناکام شود و حتی یک نفر با او تماس نگیرد و برای اینگونه اشخاص این طرد مطلق و انزوای کامل، از مرگ و اعدام سختتر است، چراکه او را بهصورت یک موجود پلید و آلوده از همهجا میرانند.
بعضی از مفسران نیز گفتهاند که بعد از ثبوت جرم و خطای بزرگ سامری موسی درباره او نفرین کرد و خداوند او را به بیماری مرموزی مبتلا ساخت که تا زنده بود کسی نمیتوانست با او تماس بگیرد و اگر کسی تماس میگرفت، گرفتار بیماری میشد.
او همچنان گرفتار بیماری و نفرت جامعه بود تا به هلاکت رسید. (1)
تاریخ انبیاء، ص 551
بنابراین گرچه سامری ضربهی شدیدی بر وحدت و انسجام بنیاسرائیل وارد ساخت، ولی موسی بهزودی به فریاد آنها رسید و با مقاومت و شدّت عمل و برنامههای انقلابی غائلهی سامری را به زبالهدان تاریخ سپرد و فریبخوردگان را بازسازی نمود و برای چندمین بار بنیاسرائیل را از انحراف و سقوط نجات داد.
· علت سوزاندن گوساله
آن حضرت به میان قوم خویش آمد و آن گوساله را سوزانیده و خاکسترش را به دریا ریخت مردم از گوشه و کنار خود را به داخل دریا انداخته و از آبی که با خاکستر ممزوج گشته بود، مینوشیدند. (2)
مسئله سوزاندن ممکن است به یکی از دو علت باشد:
یکی اینکه این مجسمه تنها از طلا نبوده بلکه احتمالاً چوب هم در آن بهکاررفته و طلا پوششی برای آن بوده است.
دیگر اینکه به فرض که تمام آنهم از طلا بوده، سوزاندن آن برای تحقیر و توهین و از میان بردن شکل و ظاهر آن بوده، همانگونه که این عمل در مورد مجسمههای فلزی پادشاهان جبار عصر ما تکرار شد!
بنابراین بعد از سوزاندن، آن را با وسایلی خردکرده، سپس ذراتش را به دریا ریختند.
· علت ریختن طلاها و زیور آلات به دریا
گاهی برای یک هدف عالی و مهمتر مانند کوبیدن فکر بتپرستی لازم میشود که با بتی اینچنین معامله شود مبادا ماده فساد در میان مردم بماند و بازهم برای بعضی وسوسهانگیز باشد. به عبارت روشنتر اگر موسی علیه السلام طلاهایی که در ساختن گوساله بهکاررفته بود، باقی میگذارد و یا فیالمثل در میان مردم تقسیم میکرد، باز ممکن بود روزی افراد جاهل و نادان به نظر قداست به آن نگاه کنند و خاطره گوسالهپرستی از نو در آنها زنده شود، در اینجا میبایست این ماده گرانقیمت را فدای حفظ اعتقاد مردم نمود و راهی جز این نبود و بهاینترتیب موسی با روش فوقالعاده قاطعی که هم نسبت به سامری و هم نسبت به گوسالهاش در پیش گرفت توانست غائلهی گوسالهپرستی را برچیند و آثار روانی آن را از مغزها جاروب کند، بعداً نیز خواهیم دید که با برخورد قاطعی که با گوسالهپرستان داشت چنان در مغزهای بنیاسرائیل نفوذ کرد که هرگز در آینده به دنبال چنین خطوط انحرافی نروند.
· دیدگاه ابن عربی در مورد سوزاندن گوساله (1)
چون صور را بقا نیست پس ناچار، صورت عجل از بین میرفت، اگر موسی به سوزاندن آن شتاب نمیکرد، پس غیرت بر او غلبه کرد و عجل را سوزاند و خاکستر آن صورت را در دریا ریخت و به سامری گفت به اله خود نظر کن (یعنی بنگر که الهت چه شد) و او را اله نامید به طریق تنبیه برای تعلیم ازآنرو که میدانست عجل یکی از مجالی الهیت است.
به سامری گفت به الهت بنگر که او را میسوزانم و خاکسترش را به دریا میریزم چه اینکه حیوانیت انسان قدرت بر تصرف در حیوانیت حیوان دارد، چون خداوند حیوان را مسخر انسان قرارداد. بخصوص که اصل عجل حیوان نبود، لذا در قبول تسخیر اعظم بود، زیرا غیر حیوان را اراده نیست بلکه بهحکم کسی است که در او تصرف میکند بدون هیچگونه ابا و امتناعی.
اما حیوان، چون صاحب اراده و غرض است، گاهی از او ابا و امتناع در بعضی از تصرفات انسان واقع میشود، پس اگر در حیوان اظهار ابا و امتناع قوی باشد سرکشی و ابای او در مقابل اراده انسان ظاهر خواهد شد و اگر قوت اظهار در او نباشد یا اراده حیوان موافق اراده انسان باشد منقاد انسان خواهد بود و در مقابل اراده او ذلیل و رام خواهد بود.
چنانکه انسان منقاد و مطیع مثل خود (انسان دیگر) میشود در آنچه خداوند به سبب آن او را بالابرده است (چون علم و جاه و منصب) ازجمله اینکه انسانی به امید مال که از آن در بعضی احوال تعبیر به اجرت میشود منقاد انسان دیگری مثل خود میگردد (و انقیاد انسان مر مثل خود را و برتر بودن بعضی بر بعض دیگر)
در قرآن کریم منصوص است: (وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا) (زخرف: 32). پس هیچکس مسخر کسی نمیشود مگر از جهت حیوانیتش نه از جهت انسانیتش. مراد از حیوانیت در اینجا نقصان است. چون انسان، بالفعل، کامل است و دون مقام بالفعل انسان، حیوانیت است و حیوان مسخر انسان است. یعنی ناقص مسخر کامل است چنانکه حیوانات گنگ مسخر مطلق انساناند زیرا مطلق انسان از مطلق حیوان کاملتر است چه اینکه دو مثل ضد هماند (به این معنی که مثلان لا یجتمعان).
پس آنکسی که در منزلت برتر و بالاتر است به سبب مال یا جاه به انسانیت خود انسان دیگر را که نسبت به او حیوان است تسخیر میکند و آن انسان حیوان یعنی ناقص، مسخر او میگردد یا از جهت ترس یا از جهت طمع و امید که از حیوانیت خود مسخر میشود نه از انسانیت خود پس انسانی که مثل انسان دیگر و در مرتبه اوست مسخر او نمیگردد. نمیبینی بین بهایم چه تحریشی است. علت این است که بهایم مثل هماند و مثلان ضدّانند.
ازاینجهت خداوند فرمود: (وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ) (این اختلاف درجات برای این است که تفاوت در مراتب حاصل گردد و بهحسب مراتب تسخیر و تسخّر صورت پذیرد).
پس متسخر در درجه مسخر نیست، پس تسخیر از جهت درجات شده است. تسخیر بر دو قسم است:
1) حسن زاده آملی، ممد الهمم، صص 516 - 519
هرچند که در انسانیت مثل اوست. یا چون تسخیر سلطان رعایای خود را هرچند که در انسانیت مثل سلطاناند. پس به سبب درجه و رتبه امارت و سلطنت آنها را تسخیر کرده است.
بنابراین خداوند او را بر این عمل از روی معرفتش أجر علمای بالأمر- که آنچنانکه باید عمل میکنند- عطا میکند و أجر چنین کسی بر خداست، به علت اینکه خداوند در شئون عباد خود و قضای حوائج آنان است. (بنابراین هرگاه کسی بهقصد قربة الی الله- نه از روی غرض نفس خود- در کار دیگران قیام به امری نمود، أجر او بر خدا واقع میشود). پس همه عالم به حال مسخر کسی هستند که نمیشود بر آنکس اطلاق کرد که او مسخر است. قال تعالی: (کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ)
قیصری گوید: و این نیست مگر شئون بندگانش. توهم نشود که غیر او خدای متعال را تسخیر کرده بلکه هر چه بر او اطلاق اسم غیر شود از حیث وجود و حقیقت عین حق است. اگرچه از جهت مقید و متعین بودن غیر نامیده میشود، پس حق خود مسخر خود است بهحسب شئون و تجلیاتش نه دیگری.
دیدگاه مولانا
او از زبان زن اعرابی به عاقبت سامری اشاره میکند و میگوید: همانطور که سامری براثر نفرین موسی به مرضی مبتلا شد که همه از او دوری میکردند، وضعیت فقر و فلاکت زندگی ما نیز بهگونهای است که دوست و بیگانه از ما گریزاناند:
خویش و بیگانه شده از ما رمان
بر مثال سامری از مردمان (1)
ص 102
1) مولوی، مثنویمعنوی، دفتر اول،
· اشعار دیگر شاعران برجسته ایرانی:
عشق گنج و عشق زر از کافری است
هرکه از زر بت کند او آزری است
زر
پرستیدن بود از کافری
نیستی آخر زقوم سامری
هر دلی کز عشق زر گیرد خلل
در قیامت صورتش گردد بدل (1)
وین که
من خادم همی پردازم اکنون ساحری است
سامری کو تا بیابد گوشمال لا مساس
آنکه پیش کلک و مطقش آن دو سحر آن گه حلال
صد چو من
هستند چون گوساله پیش سامری (2)
دیوان انوری، ج 1، ص 470
در قرآن آمده است: موسی خشمگین و اندوهناک بهسوی قوم خود بازگشت و گفت:
1- «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟!»
2- «آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، یا میخواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!» (3)
3- «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» (4)
پس چو موسی سوی قومش بازگشت
خشم و اندوهش در آن از حد گذشت
گفت از من جانشینی بعد من
بد بسی گردید زان رفت این فتن
بود با هارون مر او را این عتاب
مؤمنان بودند با او در خطاب
پیشی آیا خود گرفتید
از خطا
اندر این بر امر و فرمان خدا
دین خود
تغییر دادید از فساد
وز رجوع من نیاوردید یاد
بر سجود
عجل مستعجل شدید
وز عنایتهای حق غافل شدید
صبر ناوردید
کایم باز من
بر شما آرم نشان ذو المنن (5)
ص 264
قوم را گفت از ملامت وز عتاب
بر خطا رفتید آیا از صواب
وعده آیا
بر شما پروردگار
می نداد از نیکوئیها بیشمار
وعده حق
ور ندیدید از شهود
راست بود و هم وفا بر آن نمود
1) عطار، منطق الطیر، ص 57
2) .
3) طه: 86 (فَرَجَعَ مُوسیَ إِلیَ قَوْمِهِ غَضْبَنَ أَسِفًا قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَ فَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یحَلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی)
4) اعراف: 150 (وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسیَ إِلیَ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونیِ مِن بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ...)
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
شد دراز آیا زمانم بر شما
زان چه دادم وعده از صدق و صفا
گشت یعنی بیشتر از اربعین
که شمارا وعده دادم من بر این
بر شما یا خواستید آید فرود
خشم حق زین فعل زشت بدنمود
پس شما
کردید بر و عدم خلاف
اندر افکندید در قوم اختلاف
v برخورد موسی با قوم گوسالهپرست در تورات
یوشع که همراه موسی بود، وقتی صدای دادوفریاد و خروش قوم را که از دامنهی کوه برمیخاست شنید، به موسی گفت: «از اردوگاه صدای جنگ به گوش میرسد»
ولی موسی گفت: «این صدا فریاد پیروزی یا شکست نیست، بلکه صدای ساز و آواز است»
وقتی به اردوگاه نزدیک شدند، موسی چشمش به گوسالهی طلایی افتاد که مردم در برابرش میرقصیدند و شادی میکردند. پس موسی آنچنان خشمگین شد که لوحها را به پایین کوه پرت کرد و لوحها تکّه شد. سپس گوسالهی طلایی را گرفت و در آتش انداخته آن را ذوب کرد.
سپس آن را کوبید و گَردش را روی آب پاشید و از آن آب به بنیاسرائیل نوشانید. (2)
آنگاه موسی به هارون گفت: «این قوم به تو چه بدی کرده بودند که ایشان را به چنین گناه بزرگی آلوده ساختی؟»
هارون گفت: بر من خشم مگیر. تو خود این قوم را خوب میشناسی که چقدر فاسدند.
آنها به من گفتند: خدایی برای ما بساز تا ما را هدایت کند، چون نمیدانیم چه بر سر موسی که مارا از مصر بیرون آورد آمده است. من هم گفتم که گوشوارههای طلای خود را پیش من بیاورند گوشوارههای طلا را در آتش ریختم و این گوساله از آن ساخته شد.
وقتی موسی دید که قوم با کمک هارون اینچنین افسارگسیخته شده و پیش دشمنان، خود را بیآبرو کردهاند، کنار دروازهی اردوگاه ایستاد و با صدای بلند گفت: «هرکه طرف خداوند است پیش من بیاید»
تمام طایفهی لاوی دور او جمع شدند و موسی به آنها گفت: خداوند خدای بنیاسرائیل میفرماید: «شمشیربه کمر ببندید و از این سوی اردوگاه تا آن سویش بروید و برادر و دوست و همسایهی خود را بکشید»
لاوی ها اطاعت کردند و در آن روز در حدود سه هزار نفر از قوم اسرائیل کشته شدند.
موسی به لاوی ها گفت: امروز ثابت کردید که شایستهی خدمت خداوند هستید بااینکه میدانستید که اطاعت شما به قیمت جان پسران و برادرانتان تمام میشود، از فرمان خدا سرپیچی نکردید، پس خدا به شما برکت خواهد داد. (3)
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص 461
2) در جای دیگر موسی (ع) می گوید: من آن گوساله را که شما آن را از طلا ساخته بودید و مظهر گناه شما بود برداشته، در آتش انداختم، بعد آن را کوبیدم و به صورت غباری نرم در اورده، به داخل نهری که از دل کوه جاری بود ریختم. (سفر تثنیه، اصحاح 9، آیه:21)
3) سفر خروج، اصحاح 32، آیات:17- 29
نکتهها
(اسف)
آنچنانکه راغب در مفرداتمیگوید به معنی «اندوه» توأم «با خشم» است،
این کلمه گاهی به هر یک از این دو بهتنهایی نیز اطلاق میشود و ریشه اصلی آن این است که: انسان شدیداً از چیزی ناراحت شود.
طبیعی است اگر این ناراحتی نسبت به افراد زیردست باشد بهصورت خشم و نشان دادن عکسالعمل خشمآلود ظاهر میشود و اگر نسبت به افراد بالادست و کسانی که تاب مقاومت در برابر آنها نیست بوده باشد به شکل اندوه آشکار میگردد.
(أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ)
یعنی شما در برابر فرمان خدا به نسبت تمدید مدت سی شب به چهل شب، عجله به خرج دادید و در قضاوت شتاب نمودید، نیامدن مرا دلیل بر مرگ و یا خلف وعده گرفتید، درحالیکه لازم بود حداقل کمی تأملکنید تا چند روزی بگذرد و حقیقت امر روشن گردد.
(أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً)
یعنی این وعده نیکو یا وعدهای بوده که در زمینه نزول تورات و بیان احکام آسمانی در آن، به بنیاسرائیل دادهشده بود، یا وعده نجات و پیروزی بر فرعونیان و وارث حکومت زمین شدن و یا وعده مغفرت و آمرزش برای کسانی که توبه کنند و ایمان و عمل صالح داشته باشند و یا همه این امور.
(أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ)
یعنی گیرم مدت وعده بازگشت من از سی روز به چهل روز تمدید شد، اینزمانی طولانی نیست، آیا شما نباید در این مدت کوتاه خودتان را حفظ کنید حتی اگر سالها من از شما دور بمانم آئین خدا را که به شما تعلیم دادهام و معجزاتی را که با چشم خود مشاهده کردهاید باید بر شما حاکم باشد.
من با شما عهد کرده بودم که بر خط توحید و راه اطاعت خالصانه پروردگار بایستید و کمترین انحرافی از آن پیدا نکنید، اما شما گویا همه سخنان مرا در غیاب من فراموش کردید و از اطاعت فرمان برادرم هارون نیز سرپیچی کردید.
در قرآن آمده است: بنیاسرائیل که خود را در برابر اعتراض شدید موسی علیه السلام دیدند و متوجه شدند بهراستی کار بسیار بدی انجام دادهاند، در مقام عذرتراشی برآمدند و گفتند:
1- «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلّف نکردیم بلکه مقداری از زیورهای قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامری اینچنین القا کرد. (1)
1) طه: 87 (قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَ لَاکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَالِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ)
عابدان عجل گفتند از قرار
خلف وعده بد نه از ما ز اختیار
لیک چون
برداشتیم از قبطیان
وقت بیرون آمدن باری گران
زان چه بگرفتیم ما بر عاریت
از حلل ز ایشان به اخذ اندر نیت
پس درافکندیم
اندر آتش آن
سامری پس هم فکند آن را عیان (1)
ص 461
نکتهها
(قذفناها)
بعضی گفتهاند: ما زینتآلاتی را که قبل از حرکت از مصر از فرعونیان گرفته بودیم در آتش افکندیم، سامری هم آنچه داشت نیز در آتش افکند تا ذوب شد و از آن گوساله ساخت.
بعضی گفتهاند: ما زینتآلات را از خود دور ساختیم و سامری آن را برداشت و در آتش افکند تا از آن گوساله بسازد.
این احتمال نیز وجود دارد که: جمله (فَکَذلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ) اشاره به مجموع برنامه و طرحی است که سامری اجرا کرد.
بههرحال معمول است که وقتی بزرگی زیردستان خود را درباره گناهی که مرتکب شدهاند ملامت میکند، آنها سعی دارند، گناه را از خود رد کنند و به گردن دیگری بیفکنند، گوسالهپرستان بنیاسرائیل که با میل و اراده خود از توحید به شرک گرائیده بودند خواستند تمام گناه را بر گردن سامری بیفکنند.
سامری را آن هنر چه سود کرد
کآن فن از باب اللهش مردود کرد (2)
ص 1033
موسی به قوم خود گفت:
2- «ای قوم من! شما با انتخاب گوساله (برای پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید و بهسوی خالق خود بازگردید! و خود را [یکدیگر را] به قتل برسانید! این کار، برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» (3)
و آنکه موسی گفت قوم خویش را
که به خود کردید ظلم از ناسزا
زین که بگرفتید مر گوساله را
بر پرستش دعوت محتاله را
پس ایاب آرید بر پروردگار
کشت باید خویش را زین شوم کار
در میان خویش بگذارید تیغ
هیچتان ناید ز قتل خود دریغ
مر شمارا بهتر است این قتل و مرگ
نزد حق از عالم پر سازوبرگ (4)
ص 26
نکتهها
(باری)
به معنی خالق است و در اصل به معنی جدا کردن چیزی از چیز دیگر است، چون آفریدگار مخلوقات خود را از مواد اصلی و نیز از یکدیگر جدا میکند، اشاره به اینکه دستور این توبه شدید را همان کسی میدهد که آفریننده شما است.
توبهی ارتداد و گوسالهپرستی پس از حقپرستی
گفتن (اسْتَغْفِرِ الله) نیست، بلکه باید همدیگر را با دست خود اعدام کنند تا این حرکت در روش مبارزه با شرک فرهنگ شده و در نسلها بماند.
در قرآن آمده است، واکنش شدید موسی علیه السلام سرانجام کار خود را کرد و گوسالهپرستان بنیاسرائیل که اکثریت قوم را تشکیل میدادند از کار خود پشیمان شدند.
چون پرستیدند پس نادم شدند
پیششان بنمود فعلی ناپسند
یادشان
آمد از آن افضال ها
که بر ایشان کرد حق در سالها
از تحیّر
دستشان اندر دهان
هم ز اندوه و اسف ماند آن زمان
باشد از
لمّا سقط این مستفاد
که ز کار آن دست هاشان اوفتاد
یعنی از
حسرت گزیدند آن به فم
یا درافتادن زدندی بس به هم
می بدیدند
آنکه گمره گشتهاند
مجرم و مطرود درگه گشتهاند
می بگفتند
از ندامت و انکسار
رحمت ار نارد بما پروردگار
یا گناه
ما نیامرزد یقین
آن زمان باشیم ما از خاسرین (1)
ص 264
1- هنگامیکه حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شدهاند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، بهطور قطع از زیانکاران خواهیم بود!» (2)
نکتهها
(وَ لَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ)
(به معنی هنگامیکه حقیقت به دستشان افتاد، یا هنگامیکه نتیجه شوم اعمالشان به دستشان افتاد و یا هنگامیکه چاره از دست آنها ساقط شد) در ادبیات عرب کنایه از ندامت و پشیمانی است، زیرا هنگامیکه واقعیات به دست
انسان بیفتد و از حقیقت امر آگاه گردد و یا به نتایج نامطلوب برسد و یا راه چاره بر او بسته شود، طبعاً پشیمان خواهد شد، بنابراین پشیمانی از لوازم مفهوم این جمله است.
«قتل نفس»
در جمله: (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ) خودکشی نیست، بلکه یکدیگر را کشتن است. نظیر آیهی شریفه: (لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ) همدیگر را طعنه نزنید؛ و یا نظیر آیهی (فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ)، یعنی همدیگر را سلام دهید.
ما شنیدهایم با ندامت و پشیمانی حقیقت توبه تحقق مییابد، چگونه بنیاسرائیل که از کار خود پشیمان شدند مشمول عفو خدا واقع نشدند؟! پاسخ این سؤال این است که ما هیچ دلیلی نداریم که پشیمانی بهتنهایی در همهجا کافی بوده باشد، درست است که ندامت یکی از ارکان توبه است، ولی یکی از ارکان نه همه ارکان.
گناه بتپرستی و سجده در برابر گوساله آنهم در آن مقیاس وسیع و گسترده، آنهم در آن مدت کوتاه، آنهم برای ملتی که آنهمه معجزات دیده بودند گناهی نبود که به این آسانی بخشوده شود و مثلاً با گفتن یک (استغفر الله) همهچیز پایان یابد. بلکه باید این ملت غضب پروردگار را ببیند و طعم ذلت را در این زندگی بچشد و شلاق کیفر کسانی را که به خدا افترا میبندند به پیکر خود احساس کند تا بار دیگر به این آسانی و سادگی به فکر چنین گناه عظیمی نیفتد.
(*) امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: (هر کس در دین الهی بدعت گذارد، در همین دنیا ذلیل و خوار میشود). (1)
توبهی گوسالهپرستان: (گناه عظیم و توبهی بیسابقه)
(*) در روایتی نقلشده که هنگامیکه آیه (و لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ...) نازل گردید، یکی از مسلمانان باایمان گفت: به خدا سوگند اگر چنین دستورهای سنگینی از طرف خدا به ما داده میشد، حتماً انجام میدادیم، ولی شکر خدا را که از چنین دستوری معاف شدهایم، این سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید فرمود: «إنَّ مِن أُمَّتی لِرِجالاً الایمانُ أثبتُ فی قلوبِهِم مِن الجِبال الرَّواسی»: «بعضی از پیروان من چنانند که ایمان در دلهای آنها پابرجاتر است از کوههای محکم!» (2)
در روایات آمده است هنگامیکه موسی بهسوی بنیاسرائیل بازگشت از آنها خواست تا اگر واقعا به خداوند ایمان دارند دستور خدا را اجرا کنند (3)
که این روز دقیقا مصادف بود با 10 ذی الحجه روز عبد قربان آنها باید همدیگر را قربانی میکردند تا خداوند توبه ی آنها را باور کند. ( صافات:102-108 ) (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَابُنیََّ إِنیِّ أَرَی فیِ الْمَنَامِ أَنیِّ أَذْبحَکَ فَانظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنیِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابرِینَ() فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ() وَ نَادَیْنَاهُ أَن یَإِبْرَاهِیمُ() قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَا إِنَّا کَذَالِکَ نجَزِی الْمُحْسِنِینَ() إِنَّ هَاذَا لهَوَ الْبَلَؤُاْ الْمُبِینُ(106) وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ(107) وَ تَرَکْنَا عَلَیْهِ فیِ الاَخِرِینَ(*))
و او گفته است تا یکدیگر را بکشید تا توبه شما را قبول کنم (در حقیقت آنهایی که در برابر امر به معروف سکوت کردند و سمت هارون رفتند هم اکنون باید به جنگ گوساله پرستان درآیند و آنها1) قرائتی، تفسیرنور،ج 3، ص 18
2) سید قطب، تفسیر فی ظلال، ج2، ص 428
3) البته این امتحانی بود برای تخمین زدن توبه ی حقیقی آنها و اینکه اخلاصشان مشخص شود مانند امتحانی که خداوند ابراهیم نبی را کرد و به او گفت اکنون باید پسرت اسماعیل را ذبح کنی و قربانی کنی و به محض اینکه ابراهیم تصمیم گرفت چاقو را بر گردن پسرش بگذارد و تسلیم امر خدا شد این قربانی از او پذیرفته شد و فرزندش زنده ماند و از نسل او پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او آمدند که بهترین آنها قربانی شد و خداوند او را با نام ذبح عظیم فدای اسماعیل کرد
را بکشند ) و موسی به آنها گفت: هنگامیکه من بر فراز منبر بیتالمقدس قرار گرفتم هرکدام از شما درحالیکه صورت خویش را پوشانده است بر دیگری تاخته و با ضربات خنجر و شمشیر او را به قتل رساند هفتاد هزار نفر از گوسالهپرستان در مکان موعود گرد هم آمدند و هنگامیکه موسی از منبر بالا رفت. بهجان یکدیگر افتادند.
برخی گفته اند در این حادثه ده هزار نفر به هلاکت رسیدند ... و جبرئیل به موسی وحی فرستاد که آنها را از ادامه کشتار بازدارد زیرا که خداوند توبه ایشان را پذیرفت. (1)
(*) «عباس بن حماد انصاری» از امام صادق علیه السلام اینگونه روایت میکند: حزیران ماهی است که به نفرین موسی علیه السلام سیصد هزار نفر تنها در یک شبانهروز به هلاکت رسیدند. (2)
(*) در جای دیگر آمده است: ابری سیاه بر بنیاسرائیل سایه افکند تا آنها به هنگام کشتار یکدیگر را نبینند مدتی گذشت تا آسمان صاف گردید و موسی علیه السلام از کثرت کشتهشدگان بسیار اندوهگین گشت. خداوند بدو وحی فرستاد تا آسوده باشد چراکه قاتل و مقتول هر دو در بهشت جای گرفتهاند و زندگان نیز مشمول رحمت و غفران او گشتهاند. (3)
(*) در تفسیر امام عسگری پیرامون آیه (ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)(بقره: 52) آمده است (خطاب آیه به یهودیان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله است تا نعمت عفو الهی را در مورد پدرانشان به یادآورند. چراکه آنها به خاطر تمسک به محمد صلی الله علیه و آله و خاندان برگزیدهاش بخشوده گشتند. هنگامیکه خداوند به موسی فرمان داد تا گوسالهپرستان مجازات شوند هیچیک از بنیاسرائیل به این کار اعتراف نکرد تا آنکه قرار شد گوساله سوزانده شده و به میان دریا ریخته شود و هر آنکس که از آب مخلوط با خاکستر آن حیوان بنوشد لبهایش کبود شده و گناهش آشکار میگردد. به امر خداوند دوازده هزار نفر با شمشیرهای آخته بهجان گوسالهپرستان افتاده و آنها را از دم تیغ گذراندند وقتیکه شمار مقتولین رو به افزایش میگذارد این گروه با خود گفتند: ما باآنکه در جرم گوسالهپرستی با بقیه شریک نبودهایم لکن با کشتن پدران و فرزندان خویش باید دچار مصیبت و عذاب شویم! اما خداوند به موسی وحی فرستاد این گروه در زمان غیبت تو با گوسالهپرستان مماشات داشتند و هرگز آنها را از عمل زشت خویش بازنداشتند اینک از آنها بخواه تا بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله درود بفرستند در آن صورت کشتار بتپرستان به آنها سخت نخواهد بود. زمانی که ششصد هزار نفر از بنیاسرائیل کشته شدند گروهی از مردم با خود گفتند مگر نه این است که توسل به ذیل عنایات محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله بیجواب نخواهد ماند. پس بهتر است ما نیز برای نجات خویش بدانها رویآوریم آنگاه با ضجه و ناله دست بر آسمان برداشته و گفتند: «یا ربَّنا نَجانا بجاهِ محمَّد الأکرم و بجاهِ علی الأفضَل الأعظم و بجاهِ فاطمة ذاتُ الفَضل و العِصمة و بجاهِ الحَسن و الحُسین سِبطی سَیِّد المُرسَلین و سَیِّدی شَبابِ أهل الجَنَّة أجمَعین و بجاهِ الذُّریَّه الطیبةِ الطاهرةِ مِن آل طه و یس لمّا غَفَرت لنا ذُنوبنا و غَفرت لنا هفوتنا و أزلت هذا القتل عنا» در این لحظه خداوند به موسی وحی فرستاد تا از ادامه کشتار جلوگیری به عمل آورد زیرا آنها مرا به کسانی قسم دادهاند که اگر گوسالهپرستان بدان قسم یادکرده بودند از مرگ و پرستش بتها نجاتشان میبخشیدم و اگر شیطان و نمرود و فرعون با این الفاظ مرا میخواندند به یاریشان میشتافتم قوم بنیاسرائیل که اوضاع را اینگونه دیدند
انگشت ندامت و پشیمانی به لب گزیدند که چرا باوجود چنین ذخیرهای الهی آنها قبلاً در صدد رفع فتنه و عذاب از میان خود برنیامدند). (1)
(*) امام صادق علیه السلام میفرمایند خداوند به موسی وحی فرستاد تا بنیاسرائیل را از کشتن بیگناهان بر حذر دارد؛ زیرا که در غیر این صورت خود انتقام مقتول را بازخواهم ستاند. (2)
سبطیاند این قوم و گوسالهپرست
در چنین گاوی چه میمالند دست
جیفه
اللیل است و بطال النهار
هر که او شد غرهی این طبلخوار
هشتهاند
این قوم صد علم و کمال
مکر و تزویری گرفته کین است حال
آل
موسی کو دریغا تاکنون
عابدان عجل را ریزند خون (3)
ص 1015
فلسفه و حکمت اینگونه توبه کردن
شک نیست که پرستش گوساله سامری، کار کوچکی نبود، ملتی که بعد از مشاهده آنهمه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسی علیه السلام همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بهکلی اصل اساسی توحید و آئین خدا را زیر پا گذارده بتپرست شوند.
اگر این موضوع برای همیشه از مغز آنها ریشهکن نشود وضع خطرناکی به وجود خواهد آمد و بعد از هر فرصتی مخصوصاً بعد از مرگ موسی علیه السلام ، ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود و سرنوشت آئین او بهکلی به خطر افتد در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود و هرگز تنها با پشیمانی و اجرای صیغه توبه بر زبان نباید قناعت گردد، لذا فرمان شدیدی از طرف خداوند، صادر شد که در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد و آن اینکه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دستهجمعی گروه کثیری از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.
این فرمان به نحو خاصی میبایست اجرا شود، یعنی خود آنها باید شمشیر به دستگیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشتهشدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.
ممکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟
آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزی قبول فرماید؟
پاسخ به این سؤال از سخنان بالا روشن میشود، زیرا مسئله انحراف از اصل توحید و گرایش به بتپرستی مسئله سادهای نبود که به این آسانی قابلگذشت باشد، آنهم بعد از مشاهده آنهمه معجزات روشن و نعمتهای بزرگ خدا.
در حقیقت همه اصول ادیان آسمانی را میتوان در توحید و یگانهپرستی خلاصه کرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانی دین، اگر مسئله گوسالهپرستی ساده تلقی میشد، شاید سنتی برای آیندگان میگشت، بخصوص اینکه بنیاسرائیل به شهادت تاریخ مردمی پر لجاجت و بهانهجو بودند، لذا باید چنان
گوشمالی به آنها داده شود که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقی بماند و کسی هرگز بعدازآن به فکر بتپرستی نیفتد و شاید جمله (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ)(این کشتار نزد خالقتان برای شما بهتر است) اشاره به همین معنی باشد. سؤالاتی که مطرح است این است که:
انتقاد از مسلمانان منافق
در قرآن آمده است:
1- «اگر (همانند بعضی از امتهای پیشین)، به آنان دستور میدادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید» و یا: «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمی از آنها عمل میکردند! و اگر اندرزهایی را که به آنان داده میشد انجام میدادند، برای آنها بهتر بود و موجب تقویت ایمان آنها میشد. () و در این صورت، پاداش بزرگی از ناحیه خود به آنها میدادیم. () و آنان را به راه راست، هدایت میکردیم. ()» (1)
داشت از انصار مردی خورد خیر
گفتگو در آب رودی با زبیر
آمدند
آن هر دو نزد مصطفی
از پی رفع نزاع و ماجرا
با زبیر
او گفت خیر از آب به
چون شدی سیر آب بر همسایه ده
آن صحابی
را نبد بهر از شرف
گفت بگرفتی بهحکم از وی طرف
زآنکه
او بد عمه زاده و خویش تو
این حکومت بود دور از کیش تو
شد برون
از نزد پیغمبر ملول
گفت با مردم گذشت از حق رسول
بر مسلمانان
در این باب از یهود
طعنها بس رفت زین گفتوشنود
نیست ما
را شرح این گفتن به کار
کرد این آیت نزول از کردگار
که بهحکمت
تا رضا ندهند خلق
از نفاق و کاهلی نرهند خلق
بر خدا
ناوردهاند ایمان یقین
هم به احکام و کتاب و یوم دین
پس نمییابند
اندر خود حرج
زآنکه کردی حکم بر فتح و فرج
گر چه
باشد برخلاف میلشان
کس نگردد تنگدل زان در نهان
گردن از
طاعت نهند و انقیاد
انقیادی محکم از عشق و وداد
مینوشتیم
ار بر ایشان ز امتحان
قتل و بیرون رفتن از شهر و مکان
همچو اسرائیلیان
کز یکدگر
ألف ها کشتند تا شام از سحر
وز بلد
شد حکم تا بیرون روند
وز وطن آواره در هامون شوند
این نکردی
جز قلیلی زین گروه
که بدین باشند راسختر ز کوه
ور که میکردند ایشان از پسند
آنچه بود از حق بر ایشان امر و پند
مینمودندی اطاعت از رسول
و امر او را از ره طاعت قبول
بهر ایشان بود بهتر از جهات
سختتر در عقل و ایمان و ثبات
وز تثبّت اندر ایمانشان دهیم
اجرشان از نزد خود اجری عظیم
1) نساء: 66- 68 (وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیهْمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِیَارِکُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِّنهْمْ وَ لَوْ أَنهَّمْ فَعَلُواْ مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکاَنَ خَیرًا لهَّمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتًا () وَ إِذًا لاَّتَیْنَاهُم مِّن لَّدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا () وَ لَهَدَیْنَاهُمْ صرِاطًا مُّسْتَقِیمًا ())
هم نماییم آنکسان را راه راست
رهروان را راه و مقصد تا کجاست
نکتهها
تکالیف سخت امتهای پیشین
خداوند به کیفر گوسالهپرستی بنیاسرائیل، فرمان داد یکدیگر را بکشند. چون برای گناهی بزرگ مثل بتپرستی، جبرانی عظیم مانند کشتن یکدیگر و بیرون رفتن از شهر و دیار خود لازم بود.
به گفته بعضی از مفسران، مسئله «تن در دادن به کشته شدن» و «خارج شدن از وطن»، از جهاتی شبیه به یکدیگرند، زیرا بدن وطن روح آدمی است، همانطور که وطن همانند جسم انسان است، هم ترک وطن جسم، کار مشکلی است و هم چشمپوشی از وطنی که زادگاه و جایگاه انسان است.
اینجا از فرمانها و احکام الهی تعبیر به موعظه و اندرز شده است، اشاره به اینکه احکام مزبور چیزی نیست که به سود فرمان- دهنده (خداوند) بوده باشد، بلکه در حقیقت اندرزهایی است که به سود خود شما است و لذا بلافاصله میفرماید: اطاعت اینها هم به سود شما است و هم موجب تقویت ایمان شما میگردد.
فواید تسلیم و اطاعت در برابر خدا
در قرآن خداوند وعده داده است:
1- «هر قدر انسان در مسیر اطاعت فرمان خدا گام بردارد ثبات و استقامت او بیشتر میشود»
درواقع اطاعت فرمان یک نوع ورزش روحی برای انسان است که ادامه و تکرار آن همانند ورزشهای جسمانی روز بروز قوت و قدرت و ثبات و استحکام بیشتری میآفریند و تدریجاً انسان بهجایی میرسد که هیچ قدرتی نمیتواند بر نیروی ایمان او غلبه کند و او را بفریبد.
در این هنگام (علاوه بر آنچه گفته شد)
2- «پاداش عظیمی نیز به آنها خواهیم داد»
3- «ما آنها را به راه راست هدایت میکنیم»
نکته ها
هدایت الهی بعد از ایمان و تسلیم شدن
روشن است که منظور از این هدایت، راهنمایی به اصل دین و آئین نیست بلکه الطاف تازهای است که از طرف خداوند بهصورت هدایت ثانوی و بهعنوان پاداشی به اینگونه افراد شایسته داده میشود و مانند چیزی است که در آیه 17 سوره «محمد» صلی الله علیه و آله به آن اشارهشده است: (وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً): (کسانی که درراه هدایت گام بردارند، خداوند هدایت آنها را بیشتر میکند).
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 150
روش موسی علیه السلام در برابر انحراف گوسالهپرستی بنیاسرائیل
روش او روشی است قابل اقتباس برای هر زمان و هر مکان در زمینه مبارزه با انحرافات سخت و پیچیده.
اگر موسی علیه السلام میخواست تنها با اندرز و موعظه و مقداری استدلال، جلو صدها هزار گوسالهپرست بایستد مسلماً کاری از پیش نمیبرد، او میبایست در اینجا در برابر سه جریان، قاطعانه بایستد، در مقابل برادرش، در مقابل سامری و در مقابل گوسالهپرستان.
اول از «برادرش» شروع کرد، محاسن او را گرفته و کشید و بر سر او فریاد زد و در حقیقت محکمهای برای او تشکیل داد (هرچند سرانجام بیگناهی او بر مردم ثابت شد) تا دیگران حساب خود را برسند.
سپس به سراغ عامل اصلی توطئه یعنی «سامری» رفت، او را به چنان مجازاتی محکوم نمود که از کشتن بدتر بود، طرد از جامعه و منزوی ساختن او و تبدیل او به یک وجود نجس و آلوده که همگان باید از او فاصله بگیرند و تهدید او به مجازات دردناک پروردگار.
بعد به سراغ گوسالهپرستان بنیاسرائیل آمد و به آنها حالی کرد که این گناه شما بهقدری بزرگ است که برای توبه کردن از آن راهی جز این نیست که شمشیر در میان خود بگذارید و گروهی با دست یکدیگر کشته شوند و این خونهای کثیف از کالبد این جامعه بیرون ریزد و بهاینترتیب جمعی از گنهکاران به دست خودشان اعدام شوند تا برای همیشه این فکر انحرافی خطرناک از مغز آنها بیرون رود و بهاینترتیب نخست به سراغ رهبر جمعیت رفت تا ببیند او قصوری در کار خودکرده یا نه و بعد از ثبوت برائت او، به سراغ عامل فساد و سپس به سراغ طرفداران و هواخواهان فساد رفت.
در قرآن آمده است: همانطور که قبلاً خداوند به موسی گفته بود:
1- «آنها که اعمال بدی انجام دهند، سپس توبه کنند (و شرایط توبه همگی انجام گیرد) و ایمان خود را به خدا تجدید نمایند و از هرگونه شرک و نافرمانی بازگردند، پروردگار تو بعدازآن، آنها را میبخشد، او بخشنده و مهربان است» (1)خداوند نیز توبهی آنها را پس از کشتن یکدیگر قبول کرد.
2- «و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شمارا پذیرفت که او تواب رحیم است». (2)
2- آری «با این گناه بزرگ باز شمارا عفو کردیم شاید شکر نعمتهای ما را بجا آورید» (3)
عابدان عجل زان فعل شنیع
نادم و خایب چو گشتند آن جمیع
با تضرع سوی موسی آمدند
ز او به استغفار مستدعی شدند
تا بیامرزد خداوند آن گناه
پس خطاب آمد به موسی از اله
شرط توبه این بود که برنهند
تیغ در هم تا از این خسران رهند
اینچنین کردند و آمد ظلمتی
اندر ایشان بهر منع شفقتی
تا نگردد مانع اعنی رحمشان
از قتال یکدگر اندر عیان
چونکه روشن شد هوا هفتاد الف
کشته بودند از هم اندر عهد و خلف
دل بر ایشان سوخت موسی را و خواست
عفو و حق بخشید کاین مقبول ماست
کشته هر کس گشت اندر جنت است
وآنکه باقی ماند بر وی رحمت است (1)
265
تیغ بنهادند در خود آن گروه
تا که شد از کشته هر جا تلّ و کوه
موسی آمد در تضرع کای اله
مجرمان را هم تویی یار و پناه
کس نماند از ما دگر فریادرس
گفت بخشیدیم گو سازند بس
کشتگان و زندگان بخشیدهاند
در ظلال رحمت آرامیدهاند
این قتال آن میلها را هشتن است
نفس از تیغ ریاضت کشتن است
و آن حظوظ نفس کو از هر نمط
حق به باطل پوشد از سهو و غلط (2)
26
چونکه بود از وهم این نقص و قصور
عفو کرد از لطف، یزدان غفور
تا شما از عفو او شاکر شوید
وز خطای خویش مستغفر شوید (3)
، ص 26
نکتهها
چرا ایمان در آیه فوق پس از توبه آمده است، بااینکه تا ایمان نباشد، توبه تحقق نمیپذیرد؟! پاسخ این سؤال نیز ازاینجا روشن میشود که پایههای ایمان به هنگام گناه، متزلزل میگردد و یک نوع سستی پیدا میکند تا آنجا که در روایات اسلامی میخوانیم: «شرابخوار به هنگامیکه شراب میخورد ایمان ندارد و زناکار نیز به هنگام زنا ایمان ندارد»! یعنی ایمان فروغ خود را از دست میدهد و کمنور و تاریک و کم اثر میشود؛ اما هنگامیکه توبه انجام گرفت بار دیگر فروغ اصلی را پیدا خواهد کرد آنچنانکه گویی ایمان بار دیگر تجدید شده است.
(وَ وَاعَدْنَا مُوسیَ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسیَ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنیِ فیِ قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ ()) (1)
پیامها
بیمقدمه و بدون خودسازی، بر پیامبران کتاب آسمانی نازل نمیشود، بلکه لیاقت به همراه عبادت و مناجات شبانه و عارفانه لازم است. (وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً ...)
مسئولیتها حتّی در سطح رهبری، نباید مانع عبادت و اعتکاف و خلوت باخدا باشد. (وَ واعَدْنا مُوسی ...)
قانون الهی چنان مقدّس است که دریافتش نیاز به آمادگی کاملِ روحی دارد. (وَ واعَدْنا ...)
وعدهگاه خداوند با انبیا، مکان نهایی همچون کوه طور و غار حراست و ضیافت الهی از بندگان صالح خود، دعا و مناجات است. (واعَدْنا ...)
شب، بهترین فرصت برای مناجات است. (لَیْلَةً)
عبادت در چهل شب تمام، آثار خاصی به دنبال دارد. (أَتْمَمْناها) ... (فَتَمَّ)
در کارها باید مدّت و اجل تعیین شود. (أَرْبَعِینَ)
رهبری جدید باید در فراز و نشیبهای نهضت، در کنار رهبری قدیم تجربهدیده باشد.
(قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی ...)
جامعه هرگز نباید بیرهبر باشد. (اخْلُفْنِی)
انبیا به اذن الهی، حقّ تعیین جانشین دارند. (اخْلُفْنِی)
امامت و رهبری مردم باید به سفارش پیامبر، (اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی) و در مسیر اصلاح جامعه، (أَصْلِحْ) و بهدوراز انحراف (وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ) باشد.
در یکزمان، دو رهبر نمیشود. هارون علیه السلام همچون حضرت موسی علیه السلام پیامبر بود، ولی رهبری با موسی علیه السلام بود. (اخْلُفْنِی) (آری، امامت و رهبری غیر از نبوّت است، لذا موسی برای دوران غیبت، هارون را جانشین خود و رهبر مردم قرارداد)
انبیا آنقدر دلسوز امّتاند و خود را مسئول میدانند که حتّی برای چند روز، مردم را بیسرپرست نمیگذارند. (اخْلُفْنِی)
وظیفهی کلی رهبر، اصلاح امّت است. (أَصْلِحْ)
اگر مردم به فساد کشیده شدند و یا خواستار فساد بودند، رهبری نباید از موضع اصلاحگری دست بردارد.
(وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)
1) ترجمه: و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد؛ و موسی به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش؛ و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروی منما!» ()
تذکّر و یادآوری، نشانهی ناتوانی و ضعف نیست. باآنکه هارون علیه السلام پیامبر و معصوم بود، امّا بازهم حضرت موسی او را به دو وظیفه عمدهی اصلاح و دوری از فساد توجّه داد. (أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ ...)
اصلاح جامعه، با عوامل فاسد و پیروی از مفسدان، امکانپذیر نیست. (أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)
جامعه نیاز به رهبری اصلاحگر دارد، (أَصْلِحْ) رهبری که هرگز تسلیم نظرات و توطئههای مفسدان نشود.
(و لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)
(قَالَ یَا مُوسیَ إِنیِّ اصْطَفَیْتُکَ عَلیَ النَّاسِ بِرِسَالَتیِ وَ بِکلَامِی فَخُذْ مَا ءَاتَیْتُکَ وَ کُن مِّنَ الشَّکِرِینَ () وَ کَتَبْنَا لَهُ فیِ الْأَلْوَاحِ مِن کُلِّ شیَْءٍ مَّوْعِظَةً وَ تَفْصِیلًا لِّکلُِّ شیَْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُواْ بِأَحْسَنهِا سَأُوْرِیکمُْ دَارَ الْفَاسِقِینَ () سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیَِ الَّذِینَ یَتَکَبرَّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرْ الْحَقِّ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ذَالِکَ بِأَنهَُّمْ کَذَّبُواْ بِایَتِنَا وَ کاَنُواْ عَنهْا غَافِلِینَ () وَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یجُزَوْنَ إِلَّا مَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ () وَ اتخَّذَ قَوْمُ مُوسیَ مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَ لَمْ یَرَوْاْ أَنَّهُ لَا یُکلَّمُهُمْ وَ لَا یهَدِیهِمْ سَبِیلاً اتخَّذُوهُ وَ کَانُواْ ظَلِمِینَ () وَ لمَّا سُقِطَ فیِ أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئنِ لَّمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَ یَغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ () وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسیَ إِلیَ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونیِ مِن بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی الْأَلْوَاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یجَرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونیِ وَ کاَدُواْ یَقْتُلُونَنیِ فَلَا تُشْمِتْ بیَِ الْأَعْدَاءَ وَ لَا تجَعَلْنیِ مَعَ الْقَوْمِ الظَّلِمِینَ () قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لیِ وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنَا فیِ رَحْمَتِکَ وَ أَنتَ ارحمالراحمین () إِنَّ الَّذِینَ اتخَّذُواْ الْعِجْلَ سَیَنَالهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فیِ الحْیَوةِ الدُّنْیَا وَ کَذَالِکَ نجَزِی الْمُفْترَینَ () وَ الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ () وَ لَمَّا سَکَتَ عَن مُّوسیَ الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَ فیِ نُسْخَتهِا هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِّلَّذِینَ هُمْ لِرَبهِّمْ یَرْهَبُونَ ()) (1)
پیامها
حضرت موسی علیه السلام ، بندهی مخلص خدا بود. (اصْطَفَیْتُکَ) («اصطفاء» به معنای انتخاب گوهر خالص است)
نبوّت و رسالت مقامی انتصابی است، نه انتخابی. (إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ)
بیانِ درخواست نابجای مردم، مانع برگزیدگی و نبوّت موسی نیست. (اصْطَفَیْتُکَ)
1) ترجمه: «(خداوند) فرمود: «ای موسی! من تو را با رسالتهای خویش و با سخنگفتنم (با تو)، بر مردم برتری دادم و برگزیدم پس آنچه را به تو دادهام بگیر و از شکرگزاران باش!» () و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم و بیانی از هر چیز کردیم- «پس آن را با جدّیت بگیر! و به قوم خود بگو: به نیکوترین آنها عمل کنند! (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است) و بزودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد!» () بزودی کسانی را که در روی زمین بناحق تکبّر میورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف میسازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمیکنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب میکنند! (همه اینها) بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند! () و کسانی که آیات و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود می گردد آیا جز آنچه را عمل میکردند پاداش داده میشوند؟! () قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوسالهای ساختند جسد بیجانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمیدیدند که با آنان سخن نمیگوید و به راه (راست) هدایتشان نمیکند؟! آن را (خدای خود) انتخاب کردند و ظالم بودند! () و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شدهاند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، بطور قطع از زیانکاران خواهیم بود!» () و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا در مورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» ()(موسی) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود داخل فرما و تو مهربانترین مهربانانی!» () کسانی که گوساله را (معبود خود) قرار دادند، بزودی خشم پروردگارشان و ذلّت در زندگی دنیا به آنها میرسد و اینچنین، کسانی را که (بر خدا) افترا میبندند، کیفر می دهیم! () و آنها که گناه کردند و بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، (امید عفو او را دارند زیرا) پروردگار تو، در پی این کار، آمرزنده و مهربان است. () هنگامی که خشم موسی فرو نشست الواح (تورات) را برگرفت و در نوشتههای آن، هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش میترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند). ()»
(جاءَ مُوسی لِمِیقاتِنا)، (فَخُذْ ما آتَیْتُکَ)
پس از براندازی طاغوت و تشکیل حکومت دینی، باید قانون و احکام الهی اجرا شود. (فَخُذْ ما آتَیْتُکَ)
شکر، فرمان اکید خدا و امری واجب است، نه مستحبّ و یک سفارش اخلاقی. پس شکرگزاری از نعمتهای الهی لازم است. (وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ)
مسئولیتهای دینی و ارشادی، نعمت الهی است که باید سپاسگزاری شود. (وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ)
(شکرگزاری، علاوه بر زبان باید با بکار بستن دستورات الهی باشد)
(سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ)
((سَأَصْرِفُ) ... (یَتَکَبَّرُونَ))
تکبّر انسان، برخاسته از تصورات موهوم اوست. ((یَتَکَبَّرُونَ) ... (بِغَیْرِ الْحَقِّ))
تکبّر، هرگز برای موجود ضعیف و محتاجی همچون انسان، زیبنده نیست. ((یَتَکَبَّرُونَ) ... (بِغَیْرِ الْحَقِّ))
با استمرار تکبّر، آیات متعدّد نیز انسان را هدایت نمیکند. ((یَتَکَبَّرُونَ) ... (کُلَّ آیَةٍ))
انسان در انتخاب یکی از دو راه هدایت و گمراهی آزاد است. ((لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا) ... (یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا))
استمرار غفلت و تکذیب آیات الهی، موجب تکبّر و انحراف در دیدگاه و انتخاب است.
(ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ)
کفر و تکذیب، سبب حبط اعمال گذشته است. (کَذَّبُوا) ... (حَبِطَتْ)
پاداشها و کیفرهای قیامت، تجسّم اعمال ماست. (هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ)
آنچه بدتر از گناه است، اصرار بر آن است. (کانُوا یَعْمَلُونَ)
گاهی انسان به چیزی که واقعیتی ندارد، ارزش میدهد و تا حدّ پرستش او پیش میرود. (وَ اتَّخَذَ)
دعوت به گوسالهپرستی، پس از نافرمانی از رهبر و در غیاب رهبری حقّ صورت میگیرد. (مِنْ بَعْدِهِ) (زمانی که حضرت موسی علیه السلام به میعادگاه رفته بود)
دشمن برای انحراف مردم، از هنر و تمایلات نفسانی استفاده میکند. (مجسمهی طلا) (حُلِیِّهِمْ عِجْلًا)
ارتدادِ اقوام، سابقهی طولانی دارد. ((وَ اتَّخَذَ) ... (عِجْلًا ...))
گوسالهی سامری، مجسمهای بیش نبود. (جَسَداً)
در انحراف انسان، زرقوبرق و سروصدا نقش عمدهای دارد. (حُلِیِّهِمْ) ... (خُوارٌ)
بنابراین در پی هر صدا و هر زرقوبرق و زیبایی نباید رفت.
معبود انسان باید هادی انسان باشد. (لا یَهْدِیهِمْ)
شرک، ظلم است و کسی که بدون دلیل و تنها بر اساس لجاجت، حقّ را رها کند و اسیر ساختههای دست خود شود، ظالم است. (کانُوا ظالِمِینَ)
برخی انسانها تا نتیجهی عملکرد خود را نبینند، متوجّه خطای خود نمیشوند. (لَمَّا سُقِطَ ...)
حتّی باسابقه گوسالهپرستی، از رحمت خدا مأیوس نباشیم. (لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنا رَبُّنا)
پیامهای آیات 149- 154
1- در برابر انحرافهای فکری، باید غیرت دینی نشان داد. (غَضْبانَ أَسِفاً)
(مانند برخورد امام خمینی قدس سره با توطئهی آیات شیطانی سلمان رشدی مرتد)
2- حتّی غضب اولیای خدا، از روی تأسف بر حال مردم است. (غَضْبانَ أَسِفاً)
3- از آفات هر انقلاب و حرکت اصلاحی، ارتداد و ارتجاع است. (بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی)
(پس رهبر باید آن را پیشبینی کرده و پیشگیری کند.)
4- در جامعهی فاسد و منحرف، گاهی تلاش انبیا هم بینتیجه میماند. (بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی)
5- نباید بر امر و فرمان الهی پیشی گرفت. (أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ)
6- تأخیر موسی و تمدید مدّت حضور در کوه طور، فرمان الهی بود، نه خواستِ موسی و البتّه جنبهی تربیتی داشت. (أَمْرَ رَبِّکُمْ)
7- هرگاه اصول درخطر افتد، فروع را باید رها کرد. (أَلْقَی الْأَلْواحَ) هنگامیکه موسی دید مردم مشرک شده و دست از اصل خداپرستی برداشتهاند، الواح تورات را که یک سری دستورات و قوانین الهی بود، به کناری گذارد و پیگیر اصل مهمتر شد.
8- برای ایجاد شوک در جامعه منحرف، باید حرکت توبیخی چشمگیر و بهیادماندنی کرد.
(أَلْقَی الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ)
چنانکه در نهجالبلاغه میخوانیم: حضرت علی علیه السلام برای ایجاد تحرّک در شنوندگان بیتفاوت، گاهی سیلی بهصورت مبارک خود میزد.(ثم ضرب علی لحیته الکریمة)
9- موی بلند، برای مرد مانعی ندارد. (أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ)
10- به خاطر مقام و موقعیت و خویشاوندی، از لغزش دیگران چشمپوشی نکنیم. (أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ)
11- گاهی توبیخ بهموقع نزدیکان و در میان جمع، برای نشان دادن اهمیت مطلب و هشدار و زهرچشم گرفتن از بیگانگان است. (أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ) چنانکه خداوند پیامبرش را چنین مورد خطاب قرار داده است. (لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) درحالیکه هدف، هشدار به دیگران است.
12- در برابر فرد عصبانی باید برخوردی عاطفی داشت. «ابْنَ أُمَّ)
بااینکه موسی و هارون8 از یک پدر و مادر بودند، امّا هارون، موسی را فرزند مادر خطاب کرد.
13- مستضعفان دیروز که به دست موسی از فرعون نجات یافتند، امروز عاملِ استضعاف رهبران خود شدهاند. (اسْتَضْعَفُونِی)
14- سقوط اخلاقی انسان تا آنجاست که به خاطر هوا و هوس و گوسالهپرستی، ولی نعمت خود را تهدید به قتل میکند. (وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی)
15- همهی اصحاب انبیا عادل نبودهاند، گاهی بعضی از آنها مرتد هم شدهاند. (وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی) چنانکه بعضی گوسالهپرست شدند.
16- هنگام توبیخ دوستان، باید مواظب بود که دشمن از آن سوءاستفاده نکند.
(فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ)
17- سکوت و بیتفاوتی نسبت به ظلم و انحراف، انسان را همسنگ ظالم قرار میدهد.
(لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)
18- هارون سکوت را ظلم میدانست، لذا فرمود: من سکوت نکردم، بلکه آنان مرا بایکوت و تهدید به قتل نمودند.
19- به برادران و همکاران خود نیز دعا کنیم. (رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی)
20- در طوفان انحرافهای جامعه، رهبران به دعا و لطف الهی بیش از دیگران نیازمندند.
(وَ أَدْخِلْنا فِی رَحْمَتِکَ)
21- بخشودگی، مقدمهی ورود در رحمت الهی است. (اغْفِرْ ... أَدْخِلْنا)
22- در دعا، از الطاف و صفات خدا یاد کنیم. (ارحمالراحمین)
23- انسان در انتخاب دین آزاد است، گرچه گاهی به چیزی گرایش پیدا میکند که باعث سقوط او میشود. (إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ)
24- افراد مرتد، مغضوب خدا هستند. (إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ)
25- غضب اولیای خدا، غضب خداست. (غَضْبانَ أَسِفاً)، (غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ)
26- آنان که بهجای ایمان، سراغ بتهای پرزرقوبرق و پرسروصدا بروند، در همین دنیا هم خوار خواهند شد. (ذِلَّةٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا)
27- غضب الهی، مخصوص بنیاسرائیل نیست، بلکه سنّت الهی است و نسبت به اقوامِ مرتدّ دیگر هم بوده و خواهد بود. (کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ)
28- راه توبه همیشه باز است، گرچه پس از مدّتها باشد. (ثُمَّ تابُوا) و (ثُمَّ) برای گذشت زمان طولانی است.
29- از رحمت خدا مأیوس نشویم، گرچه قصد کشتن انبیا را کرده باشیم.
((کادُوا یَقْتُلُونَنِی)، (ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها))
30- توبهی هر خلافی، جبران همان است، توبهی گوسالهپرستی، بازگشت به ایمان واقعی به خداست. (آمَنُوا)
31- برای دعوت به توبه باید زمینه ای را فراهم آورد. (إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ)
32- خداوند نسبت به توبهکنندگان واقعی علاوه بر بخشش، رحمت خود را همشامل آنان میسازد.
(لَغَفُورٌ رَحِیمٌ) آری، اسما و صفات الهی، جلوههای حکیمانه دارند.
33- قانون آسمانی، رحمت الهی است و هدایت همراه رحمت، شامل انسانهای خداترس میشود.
((هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ) ... (یَرْهَبُونَ))
34- نهتنها قرآن، مایهی هدایت متقین است، (هُدیً لِلْمُتَّقِینَ) که تورات تحریفنشده هم وسیلهی هدایتِ پروا پیشگان است. ((هُدیً) ... (یَرْهَبُونَ))
35- خوف از خداوند، درهای رحمت را به روی انسان میگشاید. ((رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ) ... (یَرْهَبُونَ))
36- هیچ مقامی جز خداوند شایسته نیست که آدمی در برابرش خائف و خاضع باشد. (لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ)
(وَ إِذْ وَاعَدْنَا مُوسیَ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتخَّذْتمُُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَ أَنتُمْ ظَالِمُونَ () ثمَُّ عَفَوْنَا عَنکُم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ () وَ إِذْ ءَاتَیْنَا مُوسیَ الْکِتَابَ وَ الْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تهَتَدُونَ () وَ إِذْ قَالَ مُوسیَ لِقَوْمِهِ یَاقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِاتخِّاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلیَ بَارِئکُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَالِکُمْ خَیرْ لَّکُمْ عِندَ بَارِئکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ()) (1)
پیامها
1- کنارهگیری رهبران الهی از جامعه برای مدّت محدود بهمنظور عبادت خدا، کاری شایسته و نیکو است.
(واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً)
2- عبادت در چهل شب و بهدوراز مردم، دارای آثار خاصّی است. (أَرْبَعِینَ لَیْلَةً)
3- عدد چهل، در دریافت وحی و الهامات روحانی نقش دارد. (أَرْبَعِینَ لَیْلَةً)
4- شرک، ظلم به انسانیت است. زیرا که انسان دست خود را از دست خداوند برمیدارد و در دست نااهلان عاجز میگذارد. (وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ)
5- حتّی برای شرک و گوسالهپرستی نیز راه توبه و بازگشت وجود دارد. (ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ)
6- عفو الهی، خود زمینه ای برای شکرگزاری است. (عَفَوْنا) (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)
7- کتب آسمانی، بیانگر حقّ و مایهی افتراق آن از باطل هستند. (الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ)
8- حجّت از طرف خداوند تمام است، ولی مردم به خاطر هوسها، گاهی حقّ را نمیپذیرند. (لَعَلَّکُمْ)
9- هدف از نزول کتب آسمانی، هدایت مردم است. ((الْکِتابَ)... (لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ))
10- مردم را بامحبت برای پذیرش حدود الهی آماده کنید. (یا قَوْمِ) (فَاقْتُلُوا)
11- شرک، ظلم به نفس است. (ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ)
12- هر چه برهان و معجزه و دلیل بیشتر عرضه شود، تکلیف سنگینتر و تخلّف از آن خطرناکتر خواهد بود. گوسالهپرستی، بعد از دیدن آنهمه معجزه، توبهای جز اعدام ندارد. ((فَتُوبُوا) (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ))
13- حکم مرتدّ، قتل است. (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ)
1) ترجمه: «و (به یاد آورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم (و او، برای گرفتن فرمانهای الهی، به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید در حالی که ستمکار بودید. () سپس شما را بعد از آن بخشیدیم شاید شکر (این نعمت را) بجا آورید. () و (نیز به خاطر آورید) هنگامی را که به موسی، کتاب و وسیله تشخیص (حق از باطل) را دادیم تا هدایت شوید. () و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! شما با انتخاب گوساله (برای پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید و به سوی خالق خود باز گردید! و خود را [یکدیگر را] به قتل برسانید! این کار، برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذیرفت زیرا که او توبهپذیر و رحیم است. ()»
14- مرگ در رحمت الهی، بهتر از زندگی در لعنت الهی است. (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ)
15- اجرای حدود الهی، گرچه به قیمت قتل انسان باشد، به نفع اوست. (فَاقْتُلُوا) (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ)
16- اساس دستورات الهی، خیررسانی به انسان است. (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ)
17- برای جریمههای سنگین، باید برکات زیادی گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند.
((فَاقْتُلُوا) (ذلِکُمْ خَیْرٌ)، (فَتابَ عَلَیْکُمْ)، (إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ))
(وَ مَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَامُوسیَ() قَالَ هُمْ أُوْلَاءِ عَلیَ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِترَضیَ() قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ () فَرَجَعَ مُوسیَ إِلیَ قَوْمِهِ غَضْبَنَ أَسِفًا قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَ فَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یحَلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی () قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَ لَاکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَالِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ () فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَاذَا إِلَاهُکُمْ وَ إِلَاهُ مُوسیَ فَنَسیَِ () أَ فَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَ لَا یَمْلِکُ لهَمْ ضَرًّا وَ لَا نَفْعًا () وَ لَقَدْ قَالَ لهَمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَاقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُونیِ وَ أَطِیعُواْ أَمْرِی () قَالُواْ لَن نَّبرْحَ عَلَیْهِ عَکِفِینَ حَتیَ یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسیَ() قَالَ یَاهَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّواْ () أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی () قَالَ یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتیِ وَ لَا بِرَأْسیِ إِنیِّ خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَْ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلیِ () قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ () قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُواْ بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَ کَذَالِکَ سَوَّلَتْ لیِ نَفْسیِ () قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فیِ الْحَیَوةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَّن تخُلَفَهُ وَ انظُرْ إِلیَ إِلَاهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فیِ الْیَمِّ نَسْفًا () إِنَّمَا إِلَاهُکُمُ الله الَّذِی لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شیَْءٍ عِلْمًا ()) (1)
پیامهای آیات 83 تا 89
1- پیامبر نیز در مقابل عملکرد خود مسئول است. (ما أعْجَلَکَ) ...
2- رهبر باید پیشگام باشد تا امّت به دنبال او حرکت کنند. (أُولاءِ عَلی أَثَرِی)
1) ترجمه: «ای موسی! چه چیز سبب شد که از قومت پیشی گیری و (برای آمدن به کوه طور) عجله کنی؟! () عرض کرد: «پروردگارا! آنان در پی منند و من به سوی تو شتاب کردم تا از من خشنود شوی!» () فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت!» () موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، یا میخواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!» () گفتند: «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلّف نکردیم بلکه مقداری از زیورهای قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامری اینچنین القا کرد ... () و برای آنان مجسّمه گوسالهای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد و (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است!» و او فراموش کرد (پیمانی را که با خدا بسته بود)! () آیا نمیبینند که (این گوساله) هیچ پاسخی به آنان نمیدهد و مالک هیچ گونه سود و زیانی برای آنها نیست؟! () و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «ای قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفتهاید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس از من پیروی کنید و فرمانم را اطاعت نمایید!» () ولی آنها گفتند: «ما هم چنان گرد آن میگردیم (و به پرستش گوساله ادامه میدهیم) تا موسی به سوی ما بازگردد!» ()(موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند ... () از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!» () (هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی!» () (موسی رو به سامری کرد و) گفت: «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!» () گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!» () (موسی) گفت: «برو، که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویی «با من تماس نگیر!» و تو میعادی (از عذاب خدا) داری، که هرگز تخلّف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش میکردی! و ببین ما آن را نخست میسوزانیم سپس ذرّات آن را به دریا میپاشیم! () معبود شما تنها خداوندی است که جز او معبودی نیست و علم او همه چیز را فرا گرفته است!» ()»
3- موسی علیه السلام عاشق خدا و استماع کلام الهی بود. (عَجِلْتُ إِلَیْکَ)
4- عجله در کار خیر و برای کسب رضای الهی مانعی ندارد. (عَجِلْتُ ... لِتَرْضی)
5- بالاترین هدف انبیا و مقصد اعلای آنان، جلب رضایت الهی است. (لِتَرْضی)
6- با حضور رهبر در جامعه، از دشمنان کاری ساخته نیست. منحرفان، از غیبت و نبود رهبر الهی سوءاستفاده میکنند. (مِنْ بَعْدِکَ)
7- امّتها در غیبت پیشوایان، در معرض آزمون و فتنه هستند. (فَتَنَّا ... مِنْ بَعْدِکَ)
8- نقش هنر و هنرمند غیر متعهّد در تخریب باورهای دینی و انحراف مردم، کمتر از قدرت طاغوت نیست.
(أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ)
9- ارتداد برای تازه ایمانآوردهها، خطر و تهدیدی جدّی است. (أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ)
10- اصحاب پیامبر بودن کافی نیست، حسن عاقبت و استواری دینی لازم است. (أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ)
(خداوند بنیاسرائیل را نجات داد و طیّبات را روزی آنان کرد، امّا بدعاقبت شدند.)
11- همینکه از انحرافی باخبر شدید، فوراً عکسالعمل نشان دهید. (فَرَجَعَ)
(حرف «فا» در (فَرَجَعَ) نشانه فوریت است.)
12- غیرت دینی از صفات بارز اولیای خداست. (غَضْبانَ أَسِفاً) (رهبران دینی و اولیای خدا، غصهی انحراف مردم را میخورند.)
13- خشم و غضبی که درراه رضای الهی باشد مذموم نیست. (غَضْبانَ أَسِفاً)
(خشم و تأسف اولیای خدا، به خاطر ارتداد و انحراف معنوی مردم است.)
14- در جای خود باید خطاکار را توبیخ کرد. (أَ لَمْ یَعِدْکُمْ)
15- عدم حضور رهبر، یا تغییرات جزئی در برنامهها، نباید سبب انحراف و ارتداد شود. (أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ)
16- ارتجاع، ارتداد و عهدشکنی، عامل قهر و غضب الهی است. (فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی)
17- قهر و غضب از لوازم تربیت است. +(غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ)
18- تخلّف از عهد و پیمان پیامبر، عامل قهر خداوند است. (یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ ... فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی)
(میان انبیا و مردم تعهّدات و قرارهایی است که این قرارها شامل سیره، احکام و نمایندگان آنها در میان مردم میشود که باید مردم به آنها وفادار باشند و قرار موسی تبعیت از هارون بود.)
19- تخلّف از وصیّ و نماینده پیامبر، تخلّف از خود اوست. (فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی)
(تخلّف از پیروی هارون، تخلّف از موسی است.)
20- هنگام توبیخ، روزنهی توبه و بازگشتی را برای خلافکار باز بگذارید. (أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ)
21- گناهکاران برای فرار از مجازات، به بهانههایی چون اجبار و اکراه و فشار خارجی پناه میبرند.
(ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا)
22- مال حرام، خرج کار حرام میشود. (مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ) (زیورآلاتی که فرعونیان از راه ظلم به دست آورده بودند و به ارث به بنیاسرائیل رسیده بود، سرانجام خرج ساخت بت و گوساله شد.)
23- چهبسا جلوهها، زیورها و اموال دنیا که برای انسان وزر و وبال است. (أَوْزاراً)
24- منحرفان از سرمایهی خود مردم برای گمراه کردن آنان و رسیدن به اهداف شوم خویش استفاده میکنند.
(مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ)
25- جامعهی سست ایمان و سلطهپذیر، با یک ترفند هنرمندانه همهچیز خود را میبازد.
(فَکَذلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ)
26- تلقین منحرفان و هنرنمایی آنان در جامعه بیاثر نیست. (أَلْقَی السَّامِرِیُّ)
27- شخص مجرم میکوشد تا گناه را به گردن دیگران بیندازد. (أَلْقَی السَّامِرِیُّ)
28- بزرگترین ضربهها را عوامل خودی منحرف میزنند. (السَّامِرِیُّ)
29- هنری که با جامعهشناسی و روانشناسی همراه باشد، مؤثرتر است. (فَأَخْرَجَ
لَهُمْ عِجْلًا) (عامل موفقّیت سریع سامری در جلب توجّه بنیاسرائیل، شناختِ زمینههای بتپرستی و گاو پرستی در آنجامعه و حضور نداشتن رهبر بود.)
30- هنر در اختیار افراد منحرف، همچون تیغ در کف زنگی مست، مهلک و خطرناک است همچون گوسالهی سامری. (أَلْقَی السَّامِرِیُّ)
31- مجسمهسازی، ذوب فلزات و ریختهگری، سابقه طولانی دارد. (عِجْلًا جَسَداً)
32- بزرگترین خطری که هر امّت و انقلابی را تهدید میکند، ارتجاع، ارتداد و انحراف فرهنگی و عقیدتی است. (هذا إِلهُکُمْ)
33- فطرت همهی انسانها بر خداپرستی است، انبیا علیهمالسلام راه صحیح و معبود واقعی را نشان میدهند، امّا سامریها، کجراهه و گوسالهها را. (هذا إِلهُکُمْ)
34- اگر بزرگان و رهبران قوم با تهمت خراب شوند، راه برای خراب کردن دیگر افراد هموار میشود.
(وَ إِلهُ مُوسی)
35- نتیجهی فراموش نمودن احکام و دستورات الهی و جدا شدن از رهبران دینی، انحراف و بدعاقبتی است. (فَنَسِیَ)(میگویند: سامری از یاران موسی علیه السلام بود که تعهّدات خویش را در قبال او فراموش کرد.)
36- راه و مکتب انبیا، استدلالی و منطقی است. (أَفَلا یَرَوْنَ...لا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً)
(عقل میگوید که معبود انسان باید قدرت جلب منفعت را برای انسان و دفع شرور را از او داشته باشد.)
پیامهای آیات 90 - 98
1- بعضی چنان خودباختهاند که نه عقل بر آنان حکمفرماست (أَفَلا یَرَوْنَ) و نه پیامبر برایشان راهنما.
(قالَ لَهُمْ هارُونُ)
2- انحراف و ارتداد بنیاسرائیل آگاهانه بوده است. (وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ) ...
3- وظیفه رهبر و پیروانش هنگام بروز بدعت، فریاد و اتمامحجت است. (وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ)
4- انبیا دلسوز مردماند. (وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ ... یا قَوْمِ)
5- آزمایش انسانها یک سنّت قطعی الهی است، لیکن ابزار آن متفاوت است. (إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ)
6- یادآوری لطف و رحمت الهی میتواند زمینهی ارشاد و توبه را برای انسانها فراهم نماید. (رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ)
7- اطاعت از وصی و نماینده پیامبر واجب است. (فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی)
8- پیروی از رهبران الهی، مایهی مصونیت از فتنههاست. (فُتِنْتُمْ ... أَطِیعُوا أَمْرِی)
9- برای افراد لجوج، فریاد پیامبران نیز بیاثر است. (قالُوا لَنْ نَبْرَحَ)
10- بنیاسرائیل بجای فکر، شخصیّتگرا بودند. (حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی)
11- رهبران باید پاسخگوی انحرافات مردم باشند. (یا هارُونُ ما مَنَعَکَ)
12- سکوت و بیتفاوتی مسئولین، مورد توبیخ است. (ما مَنَعَکَ)
13- بدعاقبتی، آفتی برای دینداران است. (رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا)
14- پیامبر میتواند فرمانبَر پیامبر دیگر باشد. (أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی)
15- در جامعه باید مدیریت واحد حاکم باشد. (أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی)
16- برای خاموش کردن غضب دیگران، از کلمات عاطفی استفاده کنیم. (یابن أُمَّ)
17- دین و دینداری مهمتر از فامیلداری است. (تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی)
18- غیرت و تعصّب دینی، لازمهی پیامبری است. (تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی)
19- به متّهم فرصت دفاع بدهیم. (تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی)
20- موی بلند و زلف داشتن برای مرد جایز است. (لا بِرَأْسِی)
21- خطر تفرقهی یک امّت، هارون پیامبر را نیز میترساند. (خَشِیتُ)
22- حفظ وحدت، مهمتر از نجات یک گروه است. ( خَشِیتُ...رَّقْتَ)
23- در تصمیمگیریها باید به مسئلهی اهم و مهم توجّه کرد. ( خَشِیتُ)
24- در برخوردهای انقلابی باید به عوارض کار توجّه کرد و نباید یکسونگر بود. ( خَشِیتُ)
25- خطر تفرقهافکنی مهمتر از خطر سکوت در برابر انحراف است. (فرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ)
26- برای برطرف کردن انحراف، ابتدا باید ریشهی انحراف را بررسی کرد. (فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ)
27- با منحرفان و مفسدان فرهنگی باید برخورد کرد. (فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ)
28- در یک انقلاب، همهی مردم از درون عوض نمیشوند، بلکه افرادی مثل سامریها منتظر فرصت میمانند.
(فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ)
29- گاهی منحرفین، دریافتهایی دارند که متدیّنین از آن بیخبرند. (بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا)
30- طرّاحان انحراف، از جهل مردم استفاده میکنند. (بِما لَمْ یَبْصُرُوا)
31- سردمداران باطل برای انحراف مردم، حتّی از مقدسات نیز سوءاستفاده میکنند. (مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ)
32- اگر هنر با هوای نفس همراه شد، بالاترین خطرهاست. (سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی)
33- تا انسانی از درون فریب نفس خویش را نخورد، نمیتواند دیگران را فریب دهد. (سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی)
34- بعد از ثبوت جرم، باید مجرم را مجازات کرد. (سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی فَاذْهَبْ)
35- یکی از مراحل نهی از منکر، طرد مجرمان و کافران است. (فَاذْهَبْ)
36- مفسدین فرهنگی را باید از میان جامعه طرد کرد. آزادی فکر به معنای باز گذاشتن دست منحرفان در گمراه کردن دیگران نیست. (فَاذْهَبْ)
37- انبیا با علم غیب، از آینده افراد خبر میدهند. (أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ)
38- بعضی از امراض، قهر الهی است. (لا مِساسَ)
39- برای مروّجین فکرهای باطل، مجازات دنیوی وسیلهی تخفیف در کیفرهای اخروی نیست.
(لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً)
40- شاید بتوان از کیفرهای دنیوی فرار کرد، ولی از عذاب اخروی و قهر الهی در آخرت راه گریزی نیست.
(لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ)
41- بدترین نوع جرم، اصرار مجرم بر جرم است. (ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً) (سامری خود نیز گوساله خود را میپرستید.)
42- ابزار گناه و آثار انحراف باید نابود شود. (لَنُحَرِّقَنَّهُ)
43- محو آثار کفر و شرک باید درملأعام و با حضور مردم باشد. (لَنُحَرِّقَنَّهُ) و نفرمود: (لاحرقنه)
44- حفظ افکار مردم از حفظ طلا مهمتر است. گاهی باید برای ایجاد موج و مبارزه با منکر، اشیای قیمتی فدا شوند. (لَنُحَرِّقَنَّهُ)
45- غیرت دینی و قاطعیت در برابر انحراف، لازمهی رهبری است. (لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ)
(سوزاندن طلا و به دریا ریختن آن، تصمیم قطعی موسی بود)
46- باید نشان داد که چیزهای نابود شدنی شایستگی پرستش را ندارند. (لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ)
47- هرگاه باطلی را محو کردید بهجای آن حقّ را مطرح کنید. (إِنَّما إِلهُکُمُ الله)
48- خدایی قابل عبادت است که احاطه علمی بر همهچیز داشته باشد. (وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً)
(وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیهْمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِیَارِکُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِّنهْمْ وَ لَوْ أَنهَّمْ فَعَلُواْ مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکاَنَ خَیرْا لهَّمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتًا () وَ إِذًا لاَّتَیْنَاهُم مِّن لَّدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا () وَ لَهَدَیْنَاهُمْ صرِاطًا مُّسْتَقِیمًا ()) (1)
پیامها
1- مؤمنان باید خود را بسنجند، که اگر فرمان سختی صادر شد، در برابر آن چگونه خواهند بود؟
(وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ)
2- هنگام امتحان، افراد کمتری از عهدهی انجام تکلیف و اثبات ادعا برمیآیند. (ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ)
3- فرمان کفر به طاغوت و رجوع به پیامبر و تسلیم قضاوتهای او بودن، موعظه و خیرخواهی الهی است.
(ما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ)
4- خیر و سعادت درگرو عمل است (فَعَلُوا)، (خَیْراً)
5- احکام الهی (اوامر و نواهی) مواعظ خداوند است. (فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ)
6- هر چه درراه خدا گام برداریم، ثبات قدم و ایمان بیشتر میشود. (فَعَلُوا)، (أَشَدَّ تَثْبِیتاً)
7- عمل، در نفس و روح اثر دارد. عمل به احکام، سبب پایداری ایمان است. (فَعَلُوا)، (أَشَدَّ تَثْبِیتاً)
8- تکالیف الهی هرچند بهظاهر ناخوشایند و سخت باشد، ولی به خیر و صلاح انسان است.
((وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا)، (لَکانَ خَیْراً لَهُمْ))
1) ترجمه: اگر (همانند بعضی از امتهای پیشین)، به آنان دستور میدادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید» و یا: «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمی از آنها عمل میکردند! و اگر اندرزهایی را که به آنان داده میشد انجام میدادند، برای آنها بهتر بود و موجب تقویت ایمان آنها میشد. () و در این صورت، پاداش بزرگی از ناحیه خود به آنها میدادیم. () و آنان را به راه راست، هدایت میکردیم. ()
9- رسیدن به خیر، ثبات قدم، اجر بزرگ و رهیابی به راه مستقیم، در سایهی عمل به مواعظ و پشتکار انسان است. ((فَعَلُوا)، (خَیْراً)، (تَثْبِیتاً)، (أَجْراً)، (مُسْتَقِیماً))
10- گام نهادن درراه خیر، سبب رسیدن به خیر بالاتر و بیشتر میشود.
((فَعَلُوا)، (أَشَدَّ تَثْبِیتاً)، (أَجْراً عَظِیماً)، (صِراطاً مُسْتَقِیماً))
(وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا الله وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَ ذِی الْقُرْبیَ وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوةَ ثمَُّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مُّعْرِضُون() وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ لَا تخُرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثمَُّ أَقْرَرْتمُْ وَ أَنتُمْ تَشهْدُونَ ()) (1)
پیامها
1- خداوند از طریق عقل، فطرت و وحی، از مردم پیمان میگیرد. (أَخَذْنا مِیثاقَ)
2- توحید، سرلوحهی مکتب انبیاست؛ و بعدازآن کارهای نیک قرارگرفته است.
(لا تَعْبُدُونَ إِلَّا الله وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)
3- در کنار توحید، احسان به والدین مطرح است. ((لا تَعْبُدُونَ) ... (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً))
4- احسان به والدین باید شخصاً صورت گیرد، نه باواسطه. حرف «ب» در (بِالْوالِدَیْنِ) به معنای مباشرت شخصی است. (بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)
5- گرایش به یکی از پدر و مادر، ممنوع است. (بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)
6- ابتدا خویشان نیازمند، سپس دیگران. (ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ) البتّه در بین خویشاوندان نیز اولویتها محفوظ است. (أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ) (انفال: 75)
7- احسان باید همراه باادب و بدون منّت باشد. در کنار احسان، جمله (قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) آمده است.
8- اگرچه به همهی مردم نمیتوان احسان کرد، ولی با همه میتوان خوب سخن گفت. (قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)
9- برخورد خوب و گفتار نیکو، نهتنها با مسلمانان، بلکه با همهی مردم لازم است. (قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)
10- علاوه بر پرداخت زکات، احسان به مستمندان و ایتام نیز لازم است. در آیه هم زکات آمده و هم احسان به مساکین. ((إِحْساناً) (وَ الْمَساکِینِ) (وَ آتُوا الزَّکاةَ))
11- نماز و رابطه با خداوند، از زکات و رابطه با فقرا جدا نیست. (أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ)
12- نماز و زکات در ادیان دیگر نیز بوده است. (أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ)
13- اعتقاد به توحید، احسان به والدین و ایتام و مساکین، همراه با دستور پرداخت زکات و برخورد نیکو با مردم و بپا داشتن نماز، نشانهی جامعیت اسلام است.
14- ادای حقوق، دارای مراتب و مراحلی است. اوّل حقّ خداوند، سپس والدین، سپس خویشاوندان، سپس یتیم آنکه کمبود محبت دارند و آنگاه مساکین که کمبود مادّیات دارند.
1) ترجمه: و (به یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و به مردم نیک بگویید نماز را برپا دارید و زکات بدهید. سپس (با اینکه پیمان بسته بودید) همه شما- جز عده کمی- سرپیچی کردید و (از وفای به پیمان خود) رویگردان شدید () و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید (و بر این پیمان) گواه بودید. ()
15- برای اطمینان از انجام کارهای مهم، سفارش و فرمان کافی نیست، میثاق و عهد لازم است. (أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ)
16- امنیت جان و وطن، سفارش همه مکاتب الهی است. ((لا تَسْفِکُونَ)، (لا تُخْرِجُونَ))
17- علاقه به وطن، یک حقّ فطری و طبیعی است و سلب این حقّ، ظلم آشکار است.
(وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ)
18- جامعه بهمنزلهی پیکری واحد است که افراد آن، اعضای این پیکرند. (دِماءَکُمْ)، (أَنْفُسَکُمْ) از کلمه (دِماءَکُمْ) و (أَنْفُسَکُمْ) استفاده میشود، کشتن یا اخراج دیگری درواقع کشتن و اخراج خود است.
(قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشرْکُواْ بِهِ شَیْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نحَّنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتیِ حَرَّمَ الله إِلَّا بِالْحَقِّ ذَالِکمُْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکمُْ تَعْقِلُونَ () وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتیِ هِیَ أَحْسَنُ حَتیَ یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُکلَّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَ لَوْ کَانَ ذَا قُرْبیَ وَ بِعَهْدِ الله أَوْفُواْ ذَالِکُمْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکمُْ تَذَکَّرُونَ () وَ إن هاذَا صرِاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَالِکُمْ وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ()) (1)
پیامها
1- بیان احکام الهی برای مردم، یکی از وظایف انبیاست. (أَتْلُ ما حَرَّمَ)
2- چون اصل در همهچیز، حلال بودن است، ازاینرو حلالها شمارش نشده و فقط محرّمات گفتهشده است.
(أَتْلُ ما حَرَّمَ)
3- محرمات دین، از سوی خداست و پیامبر از پیش خود چیزی را حرام نمیکند. (حَرَّمَ رَبُّکُمْ)
4- ممنوعیّت منکرات، جهت تکامل و تربیت انسان است. (حَرَّمَ رَبُّکُمْ)
5- چون شرک، ریشهی مفاسد است، در رأس محرّمات آمده است. (أَلَّا تُشْرِکُوا)
6- بعد از یکتاپرستی، احسان به والدین آمده است. (بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)
7- دستورهای این آیه همه در قالب نهی است، مگر نیکی به پدر و مادر که در قالب امر است. یعنی نهتنها نیازارید، بلکه احسان کنید. (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)
8- فرزند کشی و سقطجنین از ترس فقر، عملی جاهلانه است، اگر خدا ضامن روزی است، چه ترسی از فقر؟
(نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ)
9- هم اصلاح جامعه از مفاسد لازم است، هم اصلاح روح از رذایل. (ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ)
1) ترجمه: بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی میدهیم و نزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق (و از روی استحقاق) این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید! () و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید! هیچ کس را، جز بمقدار تواناییش، تکلیف نمیکنیم- و هنگامی که سخنی میگویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد و به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا متذکّر شوید! () این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!» ()
10- برخی از گناهان چنان خطرناک است که نزدیک آنها هم نباید رفت. (لا تَقْرَبُوا)
11- دستورات الهی، مطابق عقل یا زمینه شکوفایی آن است. (لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)
12- چون یتیم مدافعی ندارد و اموالش لغزشگاه است مواظب باشیم. (لا تَقْرَبُوا)
13- برای حفظ حقوق ایتام باید بهترین طریقهی بهرهگیری از اموال و دارایی او انتخاب شود.
(بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)
14- جز کسانی که اهلیت اقتصادی و تقوای کافی دارند، نباید دیگران به مال یتیم نزدیک شوند.
((لا تَقْرَبُوا)... (إِلَّا))
15- وقتی ایتام به رشد و تجربهی کافی رسیدند، سلطهی خود را از آنان بردارید. (حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ)
16- نظام اقتصادی جامعهی اسلامی باید بر اساس قسط باشد. (بِالْقِسْطِ)
17- اگر اجرای عدالت در حدّ اعلی ممکن نیست، لااقل در حدّ توان و امکان مراعات کنید.
(لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)
18- تمام دستورات و اوامر و نواهی الهی، فوق طاقت انسان نیست. (لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)
19- بدون قدرت، تکلیفی نیست. (لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)
20- در اسلام، «تکلیف» بهاندازهی «توان» است. هر که تواناتر، تکلیفش هم سنگینتر.
(لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)
21- عدالت، هم در رفتار و هم در گفتار، یک اصل است. (أَوْفُوا الْکَیْلَ)...(وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا)
(در گواهیها، وصیّتها، قضاوتها، صدور حکمها، انتقادها و ستایشها، عدالت را مراعات کنیم.)
22- به پیمانهای الهی (که شامل فرمانهای عقل و وحی و وجدان و فطرت میشود) وفادار باشیم.
(بِعَهْدِ الله أَوْفُوا)
23- رابطهی خویشاوندی را بر ضابطهی حقّ و عدل، ترجیح ندهیم. (فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی)
24- اساس همه ادیان الهی، پیروی از راه خدا و دوری از راه دیگران است.
((صِراطِی) ... (فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ))
25- عمل به احکام الهی، سبب وحدت است و به سراغ احکام غیر الهی رفتن، مایهی تفرقه است.
(صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ)
26- شاید بتوان با توجّه به پایان سه آیهی اخیر، چنین نتیجه گرفت که مراحل رشد و کمال انسان عبارت است از: تعقل: (لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)، تذکّر: (لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)، تقوا: (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)
27- هر کتاب آسمانی نسبت به زمان خودش، کامل است. (تَماماً)
28- تنها نیکوکاران و نیکو اندیشان، پیامهای کتب آسمانی و قوانین الهی را بهتر میگیرند. (عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ)
29- همهی نیازهای انسان برای رسیدن به تکامل، در کتب آسمانی آمده است. (تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ)
30- کتاب آسمانی در مسیر هدایت انسان و رحمت الهی است. (هُدیً وَ رَحْمَةً)
31- یکی از مقاصد کتب آسمانی و پیامبران الهی، ایمان انسان به قیامت است. (لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ)
شماره
عنوان قسمتها به
ترتیب زمان
بر اساس
اشعار شاعران
معجزه ی جاری شدن آب
از صخره برای بار دوم
تورات
شکایتهای قوم بنیاسرائیل
از یکنواخت شدن خوراکیها و درخواستهای تازه
قرآن و تورات
صفی علیشاه
مولانا
جوابهای حکیمانهی
موسی به درخواستهای جدید قومش و دستور جهاد با عمالقه فلسطین (دستور به ترک حوریب)
قرآن و روایات و
تورات
صفی علیشاه
پیمانشکنی بنیاسرائیل
قرآن
صفی علیشاه
عاقبت پیمانشکنان
دنیا و آخرت
قرآن
صفی علیشاه
بررسی سرزمین کنعان با
12 رهبر
تورات
گزارش رهبران به موسی
تورات
عکسالعمل بنیاسرائیل
پسازاین همه هشدارها
و دستور به جهاد
(اقدام یوشع و کالیب)
قرآن و روایات و تورات
صفی علیشاه
تهدیدات بنیاسرائیل
به مرگ یوشع و کالیب
و عذاب خداوند
و عکسالعمل موسی در
برابر قوم سرکشش
قرآن و تورات
صفی علیشاه
پیام خداوند به موسی و
بنیاسرائیل در قبال این نافرمانی
تورات
دلداری خداوند به موسی
برای عذاب قومش
قرآن
صفی علیشاه
مهر ذلّت بر بنیاسرائیل
قرآن
صفی علیشاه
استجابت دعای موسی و
عذاب بر بنیاسرائیل
قرآن و روایات
صفی علیشاه
مولانا
عذاب خداوند بر 10 رهبر
که مردم را از جهاد منصرف کردند و عکسالعمل بنیاسرائیل
تورات
مرگ کلثوم(خواهر موسی)
تورات
فرستادن قاصدان نزد
پادشاه ادوم
تورات
آتشی از جانب خداوند
تورات
بررسی پیامهای قرآنی
5 دسته آیات
بقره: 61
بقره:64
بقره: 83- 86
بقره: 243 – 244
مائده: 20 -26
در تورات آمده است:
روز بعدازاینکه بنیاسرائیل همدیگر را کشتند و توبهی آنها قبول شد، موسی به قوم گفت: «شما مرتکب گناه بزرگی شده اید. حال من به بالای کوه میروم تا در حضور خداوند برای شما شفاعت کنم. شاید خدا از گناهان شما درگذرد.»
پس موسی به حضور خداوند بازگشت و چنین دعا کرد: «آه ای خداوند! این قوم مرتکب گناه بزرگی شده، برای خود بتی از طلا ساختند. تمنّا میکنم گناه آنها را ببخش وگرنه اسم مرا از دفترت محو کن»
خداوند به موسی فرمود: «چرا اسم تو را محو کنم؟ هرکه نسبت به من گناه کرده است، اسم او را محو خواهم کرد. حال بازگرد و قوم را بهجایی که گفته ام راهنمایی کن وفرشتهی من پیشاپیش تو حرکت خواهد کرد، ولی من به موقع، قوم را به خاطر این گناه مجازات خواهم کرد.» (1)
و پس از مدتی اینگونه شد ...
وقتی قوم اسرائیل در قادش برنیع ( درجنوب اردن) ( شهر تاریخی پترا امروزی) اردو زدند، در آن مکان آب نیافتند و بنی اسرائیل دوباره بر موسی و هارون شوریدند و زبان به اعتراض گشوده، گفتند: ایکاش ما هم با برادرانمان در حضور خداوند میمردیم!
چرا ما را از مصر به این زمین خشک آوردید که در آن نه غلّه هست نه انجیر، نه انگور و نه انار! در اینجا حتّی آب هم پیدا نمیشود که بنوشیم!
موسی و هارون از مردم دور شدند و در کنار خیمهی عبادت، رو به خاک نهادند و حضور پُر جلال خداوند برایشان نمایان شد.
خداوند به موسی فرمود: عصا را که در جلو صندوق عهد است بردار.
سپس تو و هارون قوم اسرائیل را جمع کنید و در برابر چشمان ایشان به این صخره بگویید که آب خود را جاری سازد. آنگاه از صخره به قوم اسرائیل و تمام حیواناتشان آب خواهید داد.
پس موسی چنانکه به او گفته شد، عمل کرد. او عصا را از جلو صندوق عهد برداشت، سپس به کمک هارون قوم را در نزدیکی آن صخره جمع کرده، به ایشان گفت: «ای آشوبگران بشنوید! آیا ما باید از این صخره برای شما آب بیرون بیاوریم؟» (2)
آنگاه موسی عصا را بلند کرده، دوباره به صخره زد و آب فوران نموده، قوم اسرائیل و حیواناتشان از آن نوشیدند. امّا خداوند به موسی و هارون فرمود: «چون شما دستور مرا با اعتماد کامل نپذیرفتید و در نظر قوم اسرائیل حرمت قدوسیّت مرا نگه نداشتید، شما آنها را به سرزمینی که به ایشان وعده داده ام رهبری نخواهید کرد»
این مکان، «مریبه» (منازعه) نامیده شد، چون در آنجا بود که قوم اسرائیل با خداوند منازعه کردند و در همانجا بود که خداوند ثابت کرد که قدوس است. (3)
در تاریخ در مورد جوشیدن آب از صخره در شهر گرم و سوزان و تاریخی پترا آمده است:
آن زمان که حضرت موسی علیه السلام از صحرای بیآبوعلف «اراباح» در جنوب غربی اردن میگذشت از گرمای سوزان خورشید و روزهای متوالی پیاده راه پیمودن از پای درآمده و تشنگی بر او غلبه کرد. (1)موسی علیه السلام به هر سوی از بیابان سوزان چشم میانداخت تا شاید نشانی از آب بیابد و سایه بانی برای استراحت بجوید که... ناگه از دور تختهسنگ عظیم گنبدی شکلی را دید که به رنگ سفید بود و در زیر تابش انوار آفتاب بسان الماس میدرخشید.
موسی علیه السلام به آنسو رفت و چون بهپای صخره سفید رسید با عصایی که به دست داشت بر پیکر سنگ کوفت. در آن لحظه سنگ شکاف پیدا کرد و آب زلال از دل آن به بیرون جریان یافت.
موسی از آن آب گوارا نوشید و چون چندی در سایه تختهسنگ آرمید و جانی دوبارهیافت و در پی مأموریت الهی خویش روان شد؛ اما آن آب از جریان بازنایستاد و همچنان جوشید و جاری شد تا چشمه امید دیگران باشد و دلیلی برای به وجود آمدن تمدنی شگفتانگیز موسوم به تمدن «پترا» در همان صحرا که بعدها به «وادی موسی» شهرت یافت و چشمهاش با سادگی بسیار و جذابیتی روحانی زیارتگاه معتقدان و زائران شد.
«پترا»؛ نامی از کلمهیونانی «پترس» به معنی «سنگ» برگرفتهشده است . شهری است به کمال که همه آن در کوه و در تختهسنگهایی به رنگ گل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده است. کلمه (پترا) به زبان یونانی به معنی (صخره) است و چون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کندهشده است آن را پترا نامیدهاند.
1) این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن و در غرب راه اصلی بین شهر عمّان و شهر عقبه واقعشده است و طبق برخی روایات اشاره شده بود حضرت موسی آن سنگ مخصوص را بعد از بار اول معجزه ( در سرزمین ماره نرسیده به ایلیم ) همه جا همراه خود حمل می کرد تا در مکانهای مورد نیاز از آن استفاده کند.
این شهر تاریخی و زیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش بنام (المدینة الوردیة) نیز نامیده شده است، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشتهشده است که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن میگوید، مؤلف نام کتاب را (الأسرار المَدینَة الوَردِیَة) نامگذاری نموده است.
نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی (صخره) رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نمودهاند.
پترا به شهر «اجنه» در بین مردم اردن شناختهشده زیرا آنها معتقد هستند که این شهر ساخته دست فرازمینی ها است و بشر نمیتونه چنین سازهای درست کنه همانطور که در عکس میبینید خود کوه تراشیده شده و این معبد ساختهشده نه اینکه ستون را بتراشند و از جای دیگه در این منطقه کار بگذارند کوه حجاریشده است.
«قصر البنت» در شهر پترا از مکانهایی است که به عقیده محلیها، ساخته دست بشر نیست؛ بلکه موجودات فرازمینی در ساخت این قصر سنگی دست داشتهاند و حتی بسیار معتقدند که سالیان سال افراد فرازمینی در این قصر زندگی میکردند و بدون جا گذاشتن اثری از خود، آنجا را ترک کرده و از زمین رفتهاند. زمانی که با محلیها بهصحبت مینشینی، همه آنها از «اجنه«صحبت به میان میآورند. آنها میگویند، شبها این منطقه پر از اجنه است و ما صدای آنها را میشنویم. همین امر باعث شده که توریستها در شب برای دیدن به آنجا نمیروند. همچنین شایعه وجود اجنه در پترا، شهری که به شهر «اجنه» نامگذاری شده، باعث گردیده است که توریستها بهصورت دستهجمعی بهدیدن آن منطقه بروند. حتی محلیها هم برای ورود به منطقه سنگی پترا میترسند، ازاینرو بهصورت دستهجمعی از شهر اجنه دیدن میکنند. باستانشناسانی که به این منطقه برای کاوش و تحقیق رفتهاند، سروصداهای عجیب در این منطقه را تائید کردهاند.
راه دسترسی به پترا یک دره سنگی عمیق است; درهای تنگ و باریک به طول تقریبی 3000 متر و عمق 100 متر که پهنای آن در بیشتر نقاط از 3 متر تجاوز نمیکند!
درهای بس کمنور و هراسانگیز با پیچهای ناگهانی و تند. با گذشتن از کنار این چشمه و پیشروی در وادی موسی است که میتوان قدم به خطهای نهاد که از دیدنیترین جاهای خاورمیانه و یکی از شگفتانگیزترین آثار بهجای مانده از تمدنهای باستانی است،
تمدنی به نام [پترا] حدود کشور نَبَطیها از ساحل شهر عسقلان در غرب فلسطین و در امتداد صحرای شام در سمت مشرق ادامه مییافت. شهر پترا حلقه اتصال بین تمدن سرزمین میانرودان (بینالنهرین) و سرزمین شام و شبهجزیره عربستان و مصر بوده است. این شهر که پایتخت کشور نَبَطیها بود توانستهبود کنترل و زمام راههای
تجارتی مناطق اطراف خود به دست گیرد، کاروانهای تجارتی از جنوب شبهجزیره عربستان و غزه و عسقلان و صور و دمشق از راه پترا پایتخت کشور نَبَطیها میگذشتهاند و این شهر از رونق خاصی برخوردار بودهاند.
به شهادت تاریخ «پترا» پایتخت حکومتی مقتدر بود که با جسارت هر چه تمامتر اجازه عبور از آن دره سنگی عمیق را به متجاوزین نمیداد و بهخصوص در برابر قدرت امپراتوری رم باستان ایستادگی میکرد. از قرن چهارم تا قرن دوم پیش از میلاد به مدت 200 سال پترا پایتخت پادشاهی «نبطی ها» بود.
در این دوران پترا به اوج شکوفایی و تمدن خود رسید. تاریخ نویسان درباره نبطی ها مینویسند که این قوم بهاحتمالزیاد از عربستان جنوبی برخاسته و بهمرورزمان راه به خاورمیانه برده بود.
اینان جمعیتی نزدیک به 10 هزار نفر را تشکیل میدادند که بهصورت بادیهنشینی در صحرای «اراباح» پراکنده بودند.
«نبطی ها» صحرا را وطن خود مینامیدند و با شجاعت بسیار از آزادی و امنیت آن پاسداری میکردند. به همین جهت بازرگانان علاقهمند بودند که کاروان خود را از این صحرای امن عبور دهند و از چشمه موسی که دیگر «عین موسی» نامیده میشد آب بنوشند و از آن بازدید کنند.
رفتهرفته پترا راه تجاری و بازرگانی بسیار بااهمیتی شد که سوریه را به دریای سرخ و هندوستان را به خلیجفارس و مدیترانه مربوط میکرد.
رنگ اصلی بیشتر سنگهای این منطقه به رنگ سرخ است. سرانجام به فرورفتگی عظیمی میرسیم که پیرامون آن را کوههای سنگی و صخرههای بزرگ احاطه کردهاند. به هر سو که بنگریم منظرهای از سنگهای شیارخورده و حفرههای کوچک و بزرگ در دل صخرهها میبینیم.
در میان این آثار بیمانند همهچیز از تاریخ حکایت میکند; تاریخی ترکیب یافته از واقعیتها و افسانه بومیان محل و بادیهنشینان «وادی موسی» معتقدند که پترا محل دفن خزانه طلا و جواهر «فرعونهای مصر» است و این قصرها را فراعنه در دل صخره و سنگ پدید آوردهاند تا گنجهای بیحساب خود را در آنجای دهند.
آمفیتئاتری با ضریحی بهسبک رومی و با گنجایش سه هزار نفر در بخش دیگر شهر واقع است. جهانگردان برای دیدن این منطقه به اردن میروند. منطقهای که َدارای آبوهوای معتدل، چشماندازهای طبیعی، آثار تاریخی ارزشمند و سواحل زیبای عقبه، در کنار دریای سرخ، بحر المیت، شنهای سرخ و روان صحرا و صخرههای سر به فلک کشیده هست.
در دو طرف تنگه پترا کتیبههای باستانی حکاکی شده و صدها ساختمان، آرامگاه، سالن و تالارهای تدفین مردگان، معابد و پرستشگاه و تختهسنگهای کندهکاریشده از دورههای گذشته وجود دارد.
در ارتفاعات جبل هارون آرامگاه هارون برادر موسی قرار دارد و غاری در دل صخرههای سرخ منطقه (پترا) در جنوب امان پایتخت اردن در جاده (سحاب) واقعشده است و سه قبر سنگی شکافدار در آن دیده میشود؛ و می گویند قبر آسیه همسر فرعون نیز درآنجاست.
بنی اسرائیل خسته از راه و سرگردانی و بی غذایی به موسی شکایت کردند و گفتند تا کی باید در این صحرا سرگردان باشیم؟ در قرآن آمده است:
1- به خاطر بیاورید زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفاء کنیم! از خدای خود بخواه که ازآنچه زمین میرویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما فراهم سازد.» (1)
وین که گفتندی به موسی از ظلام
نیست ما را صبر خود بر یک طعام
کن دعا تا باز روید بهر ما
از زمین سیر و پیاز و گندنا
آن غذای روح واحد بود و خاص
وین غذاها داشت بر نفس اختصاص (2)
صص 27-28
v در تورات آمده است:
غریبانی که از مصر همراه ایشان آمده بودند در آرزوی چیزهای خوب مصر اظهار دلتنگی میکردند و این خود بر نارضایتی قوم اسرائیل میافزود، بهطوریکه نالهکنان میگفتند:
«ای کاش کمی گوشت میخوردیم! چه ماهیهای لذیذی در مصر میخوردیم! چه خیار و خربزههایی! چه تره و سیرو پیازی! ولی حالا قوّتی برای ما نمانده است. چون چیزی برای خوردن نداریم جز این منّ!»
(«مَنّ» بهاندازهی تخم گشنیز و به رنگ سفید مایل به زرد بود. بنیاسرائیل آن را از روی زمین جمع میکردند، میکوبیدند و بهصورت آرد درمیاوردند و بعد، از آن آرد قرصهای نان میپختند. طعم آن مثل طعم نانهای روغنی بود. مَنّ با شبنم شامگاهی به زمین مینشست)
موسی صدای تمام خانوادههایی را که در اطراف خیمههای خود ایستاده گریه میکردند شنید
او از این امر بسیار ناراحت شد و به خداوند که خشمش برافروخته بود، عرض کرد:
چرا مرا در این تنگنا گذاشتهای؟ مگر من چه کردهام که از من ناراضی شده، بار این قوم را بر دوش من گذاشتهای؟ آیا اینها بچههای من هستند؟ آیا من آنها را زاییدهام که به من میگویی آنها را مانند دایه در آغوش گرفته، به
سرزمین موعود ببرم؟ برای اینهمه جمعیت چگونه گوشت تهیّه کنم؟ زیرا نزد من گریه کرده، میگویند: به ما گوشت بده! من بهتنهایی نمیتوانم سنگینی بار این قوم را تحمّل کنم. این باری است بسیار سنگین!
اگر میخواهی با من چنین کنی، درخواست میکنم مرا بکشی و از این وضع طاقتفرسا نجات دهی!
پس خداوند به موسی فرمود: هفتاد نفر از رهبران قوم اسرائیل را به حضور من بخوان. آنها را به خیمهی عبادت بیاور تا در آنجا با تو بایستند. من نزول کرده، در آنجا با تو سخن خواهم گفت و از روحی که بر تو قرار دارد گرفته، بر ایشان نیز خواهم نهاد تا با تو متحمّل بار این قوم شوند و تو تنها نباشی.
به بنیاسرائیل بگو که خود را طاهر سازند، چون فردا گوشت به آنها میدهم تا بخورند. به ایشان بگو که خداوند نالههای شمارا شنیده است که گفتهاید: ایکاش گوشت برای خوردن میداشتیم. وقتی در مصر بودیم وضع ما بهتر بود! نه برای یک روز، دو روز، پنج روز، ده روز، بیست روز، بلکه برای یک ماه تمام گوشت خواهید خورد، به حدّی که از دماغتان درآید و از آن بیزار شوید، زیرا خدایی را که در میان شماست رد نموده، از فراق مصر گریه کردید
ولی موسی عرض کرد: «تنها تعداد مردان پیاده ی قوم ششصد هزار نفر است و آنوقت تو قول میدهی که یک ماه تمام گوشت به این قوم بدهی؟ اگر ما تمام گلّهها و رمههای خود را سر ببریم بازهم کفاف نخواهد داد! و اگر تمام ماهیان دریا را هم بگیریم این قوم را نمیتوانیم سیر کنیم!» خداوند به موسی فرمود: «آیا من ناتوان شده ام! به زودی خواهی دید که قول من راست است یا نه» پس موسی خیمهی عبادت را ترک نموده سخنان خداوند را به گوش قوم رسانید و هفتاد نفر از رهبران بنیاسرائیل را جمع کرده، ایشان را در اطراف خیمهی عبادت برپا داشت.
خداوند در ابر نازلشده، با موسی صحبت کرد و از روحی که بر موسی قرار داشت گرفته، بر آن هفتاد رهبر قوم نهاد. وقتیکه روح بر ایشان قرار گرفت برای مدّتی نبوّت کردند. (1)
دو نفر از آن هفتاد نفر به نامهای «الداد و میداد» در اردوگاه مانده و به خیمه نرفته بودند، ولی روح بر ایشان نیز قرار گرفت و در همانجایی که بودند نبوّت کردند.
جوانی دویده، این واقعه را برای موسی تعریف کرد و یوشع پسر نون که یکی از دستیاران منتخب موسی بود، اعتراض نموده، گفت: «ای سرور من جلو کار آنها را بگیر!»
ولی موسی جواب داد: «آیا تو بهجای من حسادت میکنی؟ ای کاش تمامی قوم خداوند نبی بودند و خداوند روح خود را بر همهی آنها مینهاد!»
بعد موسی با رهبران اسرائیل به اردوگاه بازگشت. (2)
نکتهها
خستگی از یکنواختی غذا
بدون شک، تنوع از لوازم زندگی و جزء خواستههای بشر است، کاملاً طبیعی است که انسان پس از مدتی از غذای یکنواخت خسته شود، این کار خلافی نیست پس چگونه بنیاسرائیل با درخواست تنوع مورد سرزنش قرار گرفتند؟
پاسخ این سؤال با ذکر یک نکته روشن میشود و آن اینکه در زندگی بشر حقایقی وجود دارد که اساس زندگی او را تشکیل میدهد و نباید فدای خور و خواب و لذائذ متنوع گردد.
زمانهایی پیش میآید که توجه به این امور انسان را از هدف اصلی، از ایمان و پاکی و تقوی از آزادگی و حریت بازمیدارد، در اینجا است که باید به همه آنها پشت پا بزند. تنوعطلبی در حقیقت دام بزرگی است از سوی استعمارگران دیروز و امروز که با استفاده از آن، افراد آزاده را چنان اسیر انواع غذاها و لباسها و مرکبها و مسکنها میکنند که خویشتن خویش را بهکلی به دست فراموشی بسپارند و حلقه اسارت آنها را بر گردن نهند.
(فوم»
که از غذاهای مورد تقاضای بنیاسرائیل است بعضی به معنی گندم و بعضی به معنی سیر تفسیر کردهاند، البته هر یک از این دو ماده امتیاز ویژهای دارد، ولی بعضی معتقدند که معنی گندم صحیحتر است چراکه بعید است آنها مواد غذایی خالی از گندم را خواسته باشند. (1)
دیدگاه مولانا
مولانا در شعری تحت عنوان «از خداوند ولی التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی» میگوید:
از خداجوییم توفیق ادب
بیادب محروم گشت از لطف رب
بیادب
تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
مائده
از آسمان در میرسید
بیشری و بیع و بی گفت و شنید
در
میان قوم موسی چند کس
بیادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع
شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان (2)
ص 9
مولانا در شعری دیگر تحت عنوان «خدو انداختن خصم در روی امیرالمؤمنین علی علیه السلام و انداختن علی شمشیر را از دست» با مقایسهی دو قوم حضرت موسی و حضرت محمد صلی الله علیه و آله به این مطلب اشاره میکند که ناسپاسی و خسیس طبعی، قطع رحمت الهی را در پی دارد، درحالیکه کرامت نفس، فرد را تا ابد از طعام معنوی برخوردار میگرداند:
مولانا «زیبا ترین تجلی شاعرانه ی مروّت ومردانگی حضرت علی علیه السلام به ابرپربرکتی که در تیه بر قوم موسی سایه میافکند را اینچنین تشبیه میکند» (3)
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل
در
غزا بر پهلوانی دستیافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن
خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجدهگاه
در
زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت
حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بیمحل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی
آنچه
دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار من
آنچه
دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و بازجست
آنچه
دیدی که مرا ز آن عکس دید
در دلوجان شعلهای آمد پدید
آنچه
دیدی برتر از کون و مکان
که به از جان بود و بخشیدیم جان
در
شجاعت شیر ربانی ستی
درمروت خود که داند کیستی
در
مروت ابر موسایی به تیه
کآمد از وی خوان و نان بی شبیه
ابرها
گندم دهد کان را به جهد
پخته و شیرین کند مردم چو شهد
ابر
موسی پر رحمت برگشاد
پخته و شیرین بیزحمت بداد
از
برای پختهخواران کرم
رحمتش افراشت در عالم علم
تا
چهل سال آن وظیفه و آن عطا
کم نشد یک روز از آن اهل رجا
تا هم
ایشان از خسیسی خاستند
گندنا و تره و خس خواستند (1)
دفتر اول، صص 165 -167
1) مولوی، مثنویمعنوی،
مکانی که قوم بنیاسرائیل در آنجا درخواستهای جدیدشان را مطرح کردند
در قرآن آمده است:
1- موسی گفت: «آیا غذای پستتر را بهجای غذای بهتر انتخاب میکنید؟! (اکنونکه چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهری فرود آیید زیرا هر چه خواستید، در آنجا برای شما هست.» (1)
در حقیقت موسی به آنها گفت: اگر بنای کامیابی از اینها رادارید، باید به شهر رفته و با دشمنانتان بجنگید، شما از یکسو حال جهاد ندارید و از طرف دیگر تمام امتیازات شهرنشینی را میخواهید؟!
گفت آیا میکنید از اقتصار
شیء دانی را به عالی اختیار
پس فرود آیید اندر مصر تن
بر مراد خود کنید آنجا وطن
آنچه میخواهید در شهر مجاز
مر شمارا هست از سیر و پیاز (2)
صفی، صص 27-28
نکتهها
منظور از (مصر)
بعضی از مفسران معتقدند که «مصر» در این آیه اشاره به همان مفهوم کلی شهر است، یعنی شما اکنون در این بیابان در یک برنامه خودسازی و آزمایشی قرار دارید، اینجا جای غذاهای متنوع نیست، بروید به شهرها گام بگذارید که در آنجا همه اینها هست، ولی این برنامه خودسازی در آنجا نیست.
بعضی دیگر همین تفسیر را انتخاب کرده و بر آن افزودهاند که منظور این است ماندن شما در بیابان و استفاده از این غذای غیر متنوع به خاطر ضعف و زبونی شما است، نیرومند شوید و با دشمنان پیکار کنید و شهرهای شام و سرزمین مقدس را از آنها بگیرید تا همهچیز برای شما فراهم گردد. (3)
دلیل آن را این میدانند که: بنیاسرائیل نه تقاضای بازگشت به «مصر» را داشتند و نه هرگز به آن بازگشتند. بعلاوه تنوین مصراً دلیل بر نکره بودن آن است، بنابراین نمیتواند اشاره به کشور معروف مصر باشد.
دستور جهاد با عمالقه فلسطین
1- (به یادآورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکّر شوید هنگامیکه در میان شما، پیامبرانی قرارداد (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شمارا حاکم و صاحباختیار خود قرارداد و به شما چیزهایی بخشید که به هیچیک از جهانیان نداده بود! » (4)
1) بقرة: 61(... قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنی بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ ...)
2) صفی علیشاه، تفسیر
3) رشید رضا، تفسیر المنار، ذیل آیه
4) مائده: 20 (وَ إِذْ قَالَ مُوسیَ لِقَوْمِهِ یَقَوْمِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیَاءَ وَ جَعَلَکُم مُّلُوکاً وَ ءَاتَئکُم مَّا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِین)
2- «موسی به قوم خود چنین گفت که شما به سرزمین مقدّسی که خداوند برایتان مقرر داشته است وارد شوید و برای ورود به آن از مشکلات نترسید و از فداکاری مضایقه نکنید، اگر به این فرمان پشت کنید زیان خواهید دید». (1)
ای محمد صلی الله علیه و آله آور
از موسی به یاد
چونکه گفت او قوم خود را از وداد
کای گروه از نعمت رب العباد
که شمارا داده او آرید یاد
چونکه گردانید او پیغمبران
در شما هم باز شاهان و سران
بر شما داد آنچه از خلق جهان
بر کسی آن را نداد از انس و جان
چون شکاف بحر و نزل مائده
تا شمارا باشد افزون فایده
ای گروه من درآیید از رضا
در زمینی بر فواکه پر نوا
کآن فلسطین است یا خود ارض شام
یا بود بیتالمقدس آن به نام
آن زمین که حق نوشته بر شما
نزد قسمت تا در آن گیرید جا
چونکه ایشان را ز جباران هراس
بود در دل مینمودند التماس
تا بهسوی مصر برگردند باز
با نقیبان بودشان اینگونه راز
کاش ما را بود سالاری بهپیش
بازمان میبرد تا بر جای خویش
نکتهها
شکر نعمت وجود پیامبران و رهبران فراوان در میان بنیاسرائیل
میگویند تنها در زمان موسی بن عمران بالغ بر هفتاد پیامبر وجود داشت و تمامهفتاد نفری که با او به کوه طور رفتند (در قسمتهای بعد به آن داستان میپردازیم) در زمره پیامبران قرار گرفتند.
چرا خداوند میگوید: ای بنیاسرائیل «شمارا صاحباختیار جان و مال و زندگی خود قرارداد» و به شما چیزهایی داد که به احدی از عالمیان نداد؟» زیرا بنیاسرائیل سالیان دراز در زنجیر اسارت و بردگی فرعون و فرعونیان بودند و هیچگونه» اختیاری از خود نداشتند و با آنها همچون حیوانات اسیر معامله میشد، خداوند به برکت قیام موسی بن عمران زنجیرهای بردگی و استعمار را از دستوپای آنها گشود و آنها را صاحباختیار هستی و زندگی خود ساخت.
(مُلک)
در لغت هم به معنی سلطان و زمامدار آمده و هم به معنی کسی که مالک و صاحباختیار چیزی است در کتب لغت میخوانیم: «الملک من کان له الملک و الملک هو ما یملکه الانسان و یتصرف به- او- العظمة و السلطة»: (ملک کسی است که ملک داشته و ملک کلیه چیزهایی است که انسان مالک آن میشود و در آن تصرف میکند)
(*) در حدیثی در تفسیر در المنثور از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقلشده است: (کانت بنو اسرائیل اذا کان لاحدهم خادم و دابة و امراة کتب ملکا): (هنگامیکه کسی از بنیاسرائیل دارای همسر و خدمتکار و مرکب بود، به او ملک میگفتند) (3)در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده است: هر کس از بنیاسرائیل که دارای همسر، خدمتکار و مَرکب بود به او ملک میگفتند. (4)
ضمناً اگر ملوک به معنای سلاطین باشد، همهی مردم نمیتوانند پادشاه باشند؛ بنابراین ملک، به معنای صاحباختیار است.
(ارض مقدسة)
سرزمین بیتالمقدس؟
شام؟
اردن؟
فلسطین؟
سرزمین طور؟
بعید نیست که منظور از سرزمین مقدس تمام منطقه شامات باشد که با همه این احتمالات سازگار است، زیرا این منطقه به گواهی تاریخ مهد پیامبران الهی و سرزمین ظهور ادیان بزرگ و در طول تاریخ مدتها مرکز توحید و خداپرستی و نشر تعلیمات انبیاء بوده و به همین جهت نام سرزمین مقدس برای آن انتخابشده است اگرچه گاهی بهخصوص منطقه بیتالمقدس نیز این نام اطلاق میشود.
(کَتَبَ الله لَکُمْ)
خداوند چنین مقرر داشته بود که بنیاسرائیل در این سرزمین مقدس به آرامش و رفاه زندگی کنند (مشروط به اینکه آن را از لوث شرک و بتپرستی پاک سازند و خودشان نیز از تعلیمات انبیا منحرف نشوند) اما اگر این دستور را بکار نبندند زیانهای سنگینی دامان آنها را خواهد گرفت و این تقدیر مشروط بشرائطی بود که آنها انجام ندادند همانطور که درآیات بعد استفاده میشود.
v (دستور به ترک حوریب) در تورات:
از زبان حضرت موسی علیه السلام آمده است:
ای مردم وقتی ما در کوه حوریب بودیم خداوند خدایمان به ما فرمود: بهاندازهی کافی در اینجا ماندهاید.
اکنون بروید و سرزمین کوهستانی اموریها، نواحی درّهی اردن، دشتها و کوهستانها، صحرای نِگِب و تمامی سرزمین کنعان و لبنان، یعنی همهی نواحی سواحل مدیترانه تا رود فرات را اِشغال نمایید.
تمامی آن را به شما میدهم، داخل شده، آن را تصرّف کنید، چون این سرزمینی است که من به نیاکان شما ابراهیم و اسحاق و یعقوب و تمامی نسلهای آیندهی ایشان وعده دادهام. (1)
(فاصلهی کوه حوریب تا قادش برنیع از طریق کوه سعیر 11 روز است)
1) سفر تثنیه، اصحاح 1، آیات 6- 8
در قرآن آمده است: یهود بهبهانهی اینکه تکالیف مشکلی برای آنان آورده، بنای نافرمانی و سرکشی گذاشتند.
1- «سپس (بااینکه پیمان بسته بودید) همهی شما- جز عده کمی- سرپیچی کردید و (از وفای به پیمان خود) رویگردان شدید.» (1)
1- «سپس شما پسازاین، روگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، از زیانکاران بودید.» (2)
و خداوند درمورد آنها میگوید:
2- «اما این شما هستید که یکدیگر را میکشید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان بیرون میکنید و در این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک مینمایید (و اینها همه نقض پیمانی است که باخدا بستهاید) درحالیکه اگر بعضی از آنها بهصورت اسیران نزد شما آیند، فدیه میدهید و آنان را آزاد میسازید! بااینکه بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان میآورید و به بعضی کافر میشوید؟! برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار میشوند؛ و خداوند ازآنچه انجام میدهید غافل نیست. () اینها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند ازاینرو عذاب آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.»() (3)
بازگشتید از ره اندر آزمون
جز کمی منکم وانتم معرضون (4)
باز برگشتند قومی ناتمام
سوی ادنی منزل از اعلی مقام
از ره دارالسلام روح باز
خیره برگشتند بر شهر مجاز
گر نبود از فضل حق وز رحمتش
در زیان بودید و دور از حضرتش
فضل حق جز عقل کامل سیر نیست
جز ز وی ره بر نزول خیر نیست (5)
28
ثم اقررتم وانتم تشهدون
ثم انتم هؤلاء تقتلون
خود گواهید آنچه کردید اعتراف
میکشید آن دیگران را بیخلاف
فرقهای را همچو آن بیگانهها
میکنید اخراجشان از خانهها
پشت یکدیگر شدید اندر گناه
ز ره عدوان و حق باشد گواه
و آن اسیران را که آرند از مقام
افدیه بدهید این شمارا شد حرام
شد حرام اخراجشان در کل حال
میکنید اینسان حرامی را حلال
بگروید آیا به بعضی از کتاب
کافر بعضی شوید از ناصواب (6)
، ص 37
1) بقره: 83 (... ثمَُّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مُّعْرِضُون)
2) بقره: 64 (ثُمَّ تَوَلَّیْتُم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ فَلَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ الخْاسِرِینَ)
3) بقره: 85-86 (ثُمَّ أَنتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَ تخُرِجُونَ فَرِیقًا مِّنکُم مِّن دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِم بِالْاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِن یَأْتُوکُمْ أُسَارَی تُفَدُوهُمْ وَ هُوَ محُرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ...)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 36
5) صفی علیشاه، تفسیر صفی ، ص
6) صفی علیشاه، تفسیر صفی
نکتهها
سرزنش خداوند
خداوند بنیاسرائیل را سرزنش میکند که علیرغم پیمان و میثاقی که داشتید، همدیگر را کشتید و یکدیگر را از سرزمینهایتان بیرون کردید. شما موظّف بودید یک جامعهی متّحد بر اساس روابط صحیح خانوادگی و رسیدگی به محرومان تشکیل دهید، ولی بهجای آن در گناه و تجاوز بهحقوق دیگران، یکدیگر را یاری و حمایت نمودید و در جامعه، هرجومرج و تفرقه و خونریزی را رواج دادید. با حمایت شما، حاکمان ظالم جرئت قتل و تبعید پیدا کردند و عجیب اینکه شما بهحکم تورات، اگر در این درگیریها اسیری داشته باشید با پرداخت فدیه آزادش مینمایید، درحالیکه حکم تورات را در تحریم قتل و تبعید، گوش نمیدهید. حاضرید همدیگر را به دست خود بکشید، ولی حاضر نیستید اسیر یکدیگر باشید! اگر اسارت توهین است، کشتن از آن بدتر است و اگر فدیه دادن و آزاد کردن اسیران، فرمان تورات است، نهی از قتل و تبعید هم فرمان خداوند است! آری، شما تسلیم فرمان خداوند نیستید، بلکه آیات الهی را هر جا مطابق میل و سلیقهی خودتان باشد میپذیرید و هرکجا نباشد، زیر بار نمیروید.
این آیه نسبت به خطر التقاط، هشدار میدهد که چگونه افرادی بخشی از دین را میپذیرند و قسمت دیگر آن را رها میکنند. مسلمانانی که به احکام فردی عمل میکنند، ولی نسبت به مسائل اجتماعی بیتفاوتاند، باید در انتظار خواری و ذلّت دنیا و عذاب قیامت باشند. ایبسا کسانی که شرایط و احکام نماز و روزه را مراعات میکنند، ولی در شرایط و وظایف حاکم و حکومت، متعهّد نیستند.
تبعیض در احکام خدا و انگیزه آن
قرآن مجید بارها یهود را در برابر اعمال ضدونقیض و تبعیضشان در میان احکام خدا شدیداً مورد سرزنش قرار داده و به اشد مجازات تهدید میکند، بهخصوص اینکه آنها احکام کوچکتر را عمل میکردند، اما در برابر احکام مهمتر یعنی قانون تحریم ریختن خون یکدیگر و آواره ساختن هممذهبان از خانه و دیارشان، مخالفت میکردند.
در حقیقت آنها تنها برای دستوراتی ارج و بها قائل بودند که ازنظر زندگی دنیا به نفعشان بود، آنجا که منافعشان اقتضا میکرد خون یکدیگر را میریختند اما چون احتمال اسارت برای همگی وجود داشت بهمنظور نجات از اسارت احتمالی آینده از دادن فدیه برای آزاد ساختن اسیران مضایقه نداشتند.
اصولاً عمل کردن به دستوراتی که به سود انسان است نشانه اطاعت از فرمان خدا محسوب نمیشود، زیرا انگیزه آن فرمان خدا نبوده بلکه حفظ منافع شخصی بوده است، زمانی فرمانبردار از عاصی و گنهکار شناخته میشود که عمل به دستوری برخلاف منافع شخصی باشد، آنها که از چنین قانونی پیروی کنند، مؤمنان راستین هستند و آنها که تبعیض کنند سرکشان واقعی میباشند، بنابراین تبعیض در اجرای قوانین نشانه روح تمرد و احیاناً عدم ایمان است؛ و به تعبیر دیگر اثر ایمان و تسلیم، آنجا ظاهر میشود که قانونی بر ضد منافع شخصی انسان باشد و آن را محترم بشمرد وگرنه عمل به دستورات الهی در آنجا که حافظ منافع انسان است نه افتخار است و نه نشانه ایمان و لذا همیشه مؤمنان را از منافقان از این طریق میتوان شناخت، مؤمنان در برابر همه قوانین الهی تسلیماند و منافقان طرفدار تبعیض و همانطور که قرآن میگوید: نتیجه این عمل، رسوایی و ذلت و بدبختی است، ملتی که
جز به جنبههای مادی دین آنهم فقط از دریچه منافع شخصی و خصوصی، نمیاندیشد دیر یا زود در چنگال ملتی قویپنجه اسیر میگردد، از اوج عزت به زیر میآید و در جوامع انسانی رسوا میگردد.
این ازنظر دنیا و اما ازنظر آخرت همانگونه که قرآن میگوید شدیدترین مجازات در انتظار اینگونه تبعیضگران است. البته این قانون مخصوص بنیاسرائیل نبوده برای همگان و برای ما مسلمانان امروز نیز ثابت است و چه بسیارند تبعیض گران و چه بدبخت و رسوایند این گروه؟!
در قرآن آمده است خداوند آنها را در برابر این نقض پیمان به رسوایی در این جهان و کیفر شدید در آن جهان تهدید میکند.
1- «برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار میشوند؛ و خداوند ازآنچه انجام میدهید غافل نیست.»
2- «در حقیقت انگیزه اصلی این اعمال ضد و نقیض این است که»: آنها کسانی هستند که زندگی دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت خریداری کردند «و به همین دلیل» عذاب آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد (1)
3- «به خاطر پیمانشکنی، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم سخنان (خدا) را از موردش تحریف میکنند و بخشی ازآنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان، از خیانتی (تازه) از آنها آگاه میشوی، مگر عده کمی از آنان ولی از آنها درگذر و صرف نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد!» (2)
پس جزا چبود شمارا زین فعال
در حیات دنیوی غیر از وبال
هم شوید اندر قیامت سخت ردّ
بر عذابی کآن بسی باشد اشدّ
حق نباشد غافل از کردارتان
بدهد از آتش جزای کارتان
نزد آن کش دید جان تاریک نیست
فعل بد در هیچ دینی نیک نیست
نیک و بد عقلی است یعنی در ازل
بود ثابت نزد عقل بیخلل
تا نپنداری که این مسکین عقول
میتواند کرد درک آن اصول
عقلی آن داند که در معنی سر است
عقل کسبی در مثل گوش خر است
گوش هر خر بشنود آواز را
لیک کی تمییز بدهد راز را
چون صدایی بشنود از پشت سر
بر در اسطبل اندازد نظر
1) بقرة: 85-86 (... فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (*) أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ)
2) مائدة: 13 (فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً ...)
تجربت کرده است او در مطلبش
که علف آورده یا جو صاحبش
عقلی آن کز حسن و قبح آگه بود
در نظر باعقل کلّ همره بود
عقل او بگذشته از فوق فلک
گشته یک در عقل و دانش با ملک
گر نباشد پیرو اندر جزء و کل
عقل او باعقل اخیار و رسل
نیست آگه جز به کسب از زشت و نیک
با بهایم هست در دانش شریک
پس کشد گر یک بهیمه با لگد
دیگری را یا کند خارج ز حد
همچنین که دیده گردد ممکن است
کی کند فرض اینکه نامستحسن است
رایضی پس باید از معبودشان
سازد اندر حد خود محدودشان
آن کند تصدیق جمله از کتاب
که نگردد هیچ عقلش از صواب
یعنی اندر عقل و دانش کامل است
بر کتاب از راه فطرت عامل است
گر مسلمان است ور گبر و یهود
فعل نیکش نزد حق دارد نمود
و آن گروهی که خرند از عاریت
ملک دنیا بر حیات آخرت
نیست تخفیفی بر ایشان در عذاب
زآنکه شد ملکات نفس آن اکتساب
ظلم و عدوان کرده کسب اندر عمل
رفته عقل و مانده نفس اندر محل
ناصری از عقلشان بر جا نماند
عقل یار آن نشد کو را نخواند
عقل را کن یار خود گر آدمی
هر چه کم یابی تو زو یاری کمی
عقل را مفروش یک جو بر دو کون
کت بود او در دوعالم یار و عون
عقل و روح و قلب کآن یار تواند
روز تنهایی مددکار تواند
جمله بفروشی به نفس پرهوس
پس که باشد در غمت فریادرس؟
هرکسی اندر عمل یار خود است
روز وانفسا گرفتار خود است
باش با آن کو نگه دارد سرت
باشد اندر روز محنت ناصرت
اندر آن روزی که بینی بیمدد
ماندهای از همرهان معتمد
نالی اندر حق که ای فریادرس
جز تو نبود ناصری از پیش و پس
گوید او من یار هر نیک و بدم
نی به تنها یار تو نابخردم
از تو خلقی پیش من نالیدهاند
کز تو بس عدوان و خواری دیدهاند
داد مظلومان دهم یا داد تو؟
که به ظلم است و ستم بنیاد تو
گو چه خواهی یاری از من در عقاب
چون دهم بر دادخواهانت جواب
گو درین درگه تو تنها بندهای؟
هست یا هر گوشهای خوانندهای؟
هرکسی خواند مرا کای مستعان
داد مظلومان بگیر از ظالمان
آن اسیرانی که راندی از دیار
فدیه دادی کشتی اینسان خوار و زار
حاضرند اینک سراسر دادخواه
سوی من آورده از جورت پناه
حق آنها را ادا کن لا کلام
من گذشتم از حقوق خود تمام
هست امروز آن زمان داوری
از تو یا ز آنها نمایم یاوری
گر که میدادند پندت اهل هوش
میگرفتی از کلام حق دو گوش
چو نشد امروز آن خروش و جوش تو
و آن ز قول حق گرفته گوش تو
از که خواهی یاری امروز ای غبین
چون نیاری در نظر آن ظلم و کین
داد خواهان دگر داری بهپیش
و آن تو را قلب است و عقل و روح خویش
با تو میباشند هر یک در تقاص
دادخواه و کینه ور بر وجه خاص
و آن قوای عقلی و روحی تمام
خونیاند و با تو اندر انتقام
یاورت بودند و اکنون دشمناند
از تو گریان در حضور ذو المن اند
خود گواهم که قتیل و دربهدر
کردهای بر نارواشان از مقر
بودهای پیوسته در آزارشان
تا چه جای آنکه باشی یارشان
چون یزید و شمر و آن بدگوهران
کشتهای ذرّیه پیغمبران
بازداری مدعی جز قلب و هوش
و آن بود اعضای تو چون چشم و گوش
جمله را کردی بنا موقع تو صرف
با تو روز داوری دارند حرف
چشم پوشیدی و بستی هر دو گوش
از حق و از قول حق بیجان و هوش
و آن دگر اعضا که یار خانهاند
با تو اکنون خونی و بیگانهاند
جز زبانت کآنهم از ناچاریی
خواهد از من روز محنت یاریای
هم نپنداری که آن گویای تست
با تو غیر و یار با اعضای تست
در نهان گوید مرا غدار کرد
ظلم با من از ره گفتار کرد
فحش میگفت و سخن بر یاوه بس
برقرار خود نبودم یکنفس
بودهاند اعضا ز دستت بر ستوه
گو تو خود گویم چه من با این گروه
من بهروز دادخواهی قاضیام
مدعی را کن رضا من راضیام
پیشازاین بر یاری و همراهیات
داده بودم زین همه آگاهیات
بس رسول آمد پی غمخواریات
تا کنند آگه ز روز خواریات
این است آن روزی که گفتند انبیا
تو نکردی گوش حرفی از نیا
همچو کنعان سر کشیدی ز امر نوح
خودتویی کنعان و نوحت پیر روح
منت نوحت کشیدن سخت بود
منت کوهت به سهل از بخت بود
بخت خوش در کشتی نوحت برد
بخت بد بر کوه بیروحت برد
بخت نیکو پیرو پیغمبر است
بخت بد دنبال نفس ابتر است
با کتاب آمد رسول ذوالجلال
تا هدایت را شناسی از ضلال (1)
ص 37
پس یقین ز اشکستن پیمانشان
باز راندیم از در احسانشان
هم بگرداندیم زان سستی بسی
در عقوبت قلب هاشان را قسی (2)
37
نکتهها
(لعن)
در لغت به معنی «طرد و دور ساختن» است و هنگامیکه به خدا نسبت داده شود به معنی محروم ساختن از رحمتش است.
(قاسیة)
از ماده «قساوت» در اصل به سنگهای سخت اطلاق میشود و به همین تناسب به کسانی که در برابر حقایق هیچگونه انعطافی از خود نشان نمیدهند نیز گفته میشود. در حقیقت آنها به جرم پیمانشکنی با این دو مجازات، کیفر دیدند، هم از رحمت خدا دور شدند و هم افکار و قلوب آنها متحجر و غیرقابل انعطاف شد.
آیا خدا کسی را سنگدل میکند؟
با دقت درآیات مختلف قرآن و حتی در آیه موردبحث روشن میشود که در موارد بسیاری افراد براثر اعمال خلافشان از لطف خداوند و هدایت او محروم میشوند و در حقیقت عملشان سرچشمه یک سلسله انحرافات فکری و اخلاقی میگردد، که گاه نمیتوانند خود را بههیچوجه از عواقب آن برکنار دارند، اما ازآنجاکه هر سببی اثرش بهفرمان خدا است اینگونه آثار در قرآن به خداوند نسبت دادهشده است.
روشن است که این آثار سوء که از عمل خود انسان سرچشمه میگیرد هیچگونه منافاتی باروح اختیار و آزادی اراده ندارد، زیرا مقدمات آن بهوسیله خود آنان فراهمشده است و آگاهانه در این وادی گام نهادهاند و اینها محصولات قهری اعمال خود آنها است.
خلاصه اینکه: تمام هدایتها و ضلالتها و مانند آنکه در قرآن به خداوند نسبت دادهشده است حتماً به خاطر مقدمات و اعمالی است که قبلاً از بندگان سرزده است و به دنبال آن استحقاق هدایت و یا ضلالت پیداکردهاند وگرنه هیچگاه عدالت و حکمت خدا اجازه نخواهد داد که بدون جهت یکی را به راه راست هدایت کنند و دیگری را در گمراهی سرگردان سازند.
در مورد آثار قساوت آنها در قرآن آمده است:
1- «کلمات را تحریف میکنند و از محل و مسیر آن بیرون میبرند» و «قسمتهای زیادی ازآنچه به آنها گفتهشده بود به دست فراموشی میسپارند». (1)
2- «هرروز به خیانت تازهای از آنها پی میبریم مگر دستهای از آنها که از این جنایتها برکنارند و در اقلیتند». (2)
قلب قاسی از نشان دوزخ است
درخور آن سستعهدی این فخ است
میکنند از عمد تحریف کلام
در قساوت این عمل باشد تمام
حرف تورات از مقام و موضعش
می بگردانند بر ناموقعش
منقلب یعنی به تأویلات خام
میکنند احکام تورات و کلام
حظ وافی رفتشان یکجا ز یاد
که بر ایشان حق به وعظ و پند داد
نیست زایل اطلاعت بر یهود
وان خیانتها کز ایشان رخنمود
دائم اعنی آگهی از حالشان
تا چه باشد پیشه و افعالشان
خائناند و بد سیر جز اندکی
که نماندند از دیانت در شکی
پسزایشان درگذر یعنی بپوش
آن قبایح وز بیانش شو خموش
محسنان را دوست میدارد خدا
نیک باشد عفو و صفح از هر خطا
عفو احسان است و بس مستحسن است
گر به کافر یا که آن بر مؤمن است
نکتهها
تحریف تورات
میدانیم تورات در طول تاریخ مفقودشده، سپس جمعی از دانشمندان یهود به نوشتن آن مبادرت کردند و طبعاً قسمتهای فراوانی از میان رفت و قسمتی تحریف یا به دست فراموشی سپرده شد و آنچه به دست آنها آمد بخشی از کتاب واقعی موسی علیه السلام بود که با خرافات زیادی آمیختهشده بود و آنها همین بخش را نیز گاهی به دست فراموشی سپردند. آنها به انواعی از تحریف در کتاب آسمانی خود دست میزدند، گاهی تحریف آنها تحریف معنوی بود، یعنی عباراتی که در کتاب آسمانی آنها نازلشده بود، برخلاف معنی واقعی آن تفسیر میکردند، الفاظ را بهصورت اصلی حفظ مینمودند و معانی آن را دگرگون میساختند و گاهی دست به تحریف لفظی میزدند و از روی استهزاء بجای اینکه بگویند: «سمعناو اطعنا»(شنیدیم و اطاعت کردیم) میگفتند: «سمعنا و عصینا!» (شنیدیم و مخالفت کردیم!) و گاهی دست به مخفی ساختن قسمتی از آیات الهی میزدند، آنچه را موافق میلشان آشکار و آنچه برخلاف میلشان بود کتمان میکردند، حتی گاهی باوجود حاضر بودن کتاب آسمانی برای اغفال مردم دست روی قسمتی از آن میگذاشتند، که طرف نتواند آن را بخواند
(خائنة)
گرچه اسم فاعل است ولی در اینجا معنی مصدری دارد و مساوی باخیانت است؛ و در ادبیات عرب این موضوع سابقه دارد که اسم فاعل به معنی مصدری میآید مانند (عافیة و خاطیة)؛ و این احتمال را نیز دادهاند که خائنة صفت طائفه است که در تقدیر است
(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ)
آیا منظور آن است که از گناهان پیشین این اقلیت صالح صرفنظر کند؟ یا از اکثریت ناصالح؟
ظاهر آیه، احتمال دوم را تقویت میکند، زیرا اقلیت صالح خیانتی نکردهاند که مشمول عفو شوند.
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 37
در تورات آمده است:
زمانی که موسی در قادش بود، قاصدانی نزد پادشاه ادوم فرستاد و گفت: ما از نسل برادر تو اسرائیل هستیم و تو سرنوشت غمانگیز مارا میدانی که چه طور اجداد ما به مصر رفته، سالهای سال در آنجا ماندند و بردهی مصریها شدند.
امّا وقتیکه به درگاه خداوند فریاد برآوردیم، او دعای ما را مستجاب فرمود و فرشتهای فرستاده ما را از مصر بیرون آورد.
حالا ما در قادش هستیم و در مرز سرزمین تو اردو زدهایم.
خواهش میکنیم به ما اجازه دهی از داخل مملکت تو عبور کنیم، از میان مزارع و باغهای انگور شما عبور نخواهیم کرد و حتّی از چاههای شما آب نمینوشیم، بلکه از شاهراه خواهیم رفت و از آن خارج نخواهیم شد تا از خاک کشورتان بیرون رویم. (1)
ولی پادشاه ادوم گفت: «داخل نشوید! اگر بخواهید وارد سرزمین من شوید با لشگر به مقابله ی شما خواهم آمد»
فرستادگان اسرائیلی در جواب گفتند: «ای پادشاه ما فقط از شاهراه میگذریم و حتّی آب شمارا بدون پرداخت قیمت آن نخواهیم نوشید، ما فقط میخواهیم از اینجا عبور کنیم و بس» ولی پادشاه ادوم اخطار نمود که داخل نشوند. سپس سپاهی عظیم و نیرومند علیه اسرائیل بسیج کرد.
چون ادومی ها اجازهی عبور از داخل کشورشان را به قوم اسرائیل ندادند، پس بنیاسرائیل بازگشتند و از راهی دیگر رفتند. (2)
اما خداوند به موسی فرمود: «افرادی به سرزمین کنعان که میخواهم آن را به قوم اسرائیل بدهم بفرست تا آن را بررسی کنند. از هر قبیلهیک رهبر بفرست» (در آن موقع بنیاسرائیل در صحرای فاران اردو زده بودند)
موسی طبق دستور خداوند عمل کرده، این دوازده رهبر را به سرزمین کنعان فرستاد. (3)
شمعون پسر ذکور، از قبیلهی رئوبین؛
شافاط پسر حوری، از قبیلهی شمعون؛
کالیب پسر یَفُنّه؛ از قبیلهی یهودا؛
یجال پسر یوسف، از قبیلهی یساکار؛
هوشع (یوشع) پسر نون، از قبیلهی افرایم؛
فلطی پسر رافو، از قبیلهی بنیامین؛
جدی ئیل پسر سودی، از قبیلهی زبولون؛
جدی پسر سوسی، از قبیلهی منسی؛
عمی ئیل پسر جملی، از قبیلهی دان؛
ستور پسر میکائیل، از قبیلهی اشیر؛
نحبی پسر وفسی، از قبیلهی نفتالی؛
جاوئیل پسر ماکی، از قبیلهی جاد.
در همین زمان بود که موسی اسم هوشع را به یوشع تغییر داد. (1)
موسی ایشان را با این دستورات اعزام نمود: از اینجا به سمت شمال بروید و از صحرای نِگِب گذشته، خود را به سرزمین کوهستانی برسانید و ببینید وضع سرزمین موعود از چه قرار است و مردمی که در آنجا ساکناند، چگونهاند؟ قوی هستند یا ضعیف؟ بسیارند یا کم؟
زمینشان حاصلخیز است یا نه؟ شهرهایشان چگونهاند؟ حصار دارند یا بی حصارند؟ زمینشان بارور است یا بایر؟ در آنجا درخت زیاد است یا کم؟ هراس به خود راه ندهید و مقداری از محصولات آنجا را بهعنوان نمونه با خود بیاورید. (آن موقع فصل نوبر انگور بود) پس ایشان رفته، وضع زمین را از بیابان «صین تا رحوب» نزدیک «گذرگاه حمات» بررسی کردند.
در آنجا قبایل اخیمان، شیشای و تلمای را که از نسل عناق بودند دیدند.
(حبرون هفت سال قبل از صوعن مصر، بناشده بود)
آن درّه به سبب آن خوشهی انگوری که چیده شده بود، اشکول یعنی خوشه، نامیده شد. پس از 40 روز ایشان از مأموریت خود بازگشتند.
این ماجرا نیز در جای دیگر از زبان حضرت موسی علیه السلام اینگونه آمده:
آنگاه طبق دستور خداوند، خدایمان کوه حوریب را ترک گفته، از بیابان بزرگ و ترسناک گذشتیم و سرانجام به میان کوهستانهای اموریها رسیدیم.
بعد به قادش برنیع رسیدیم و من به قوم گفتم: «خداوند، خدایمان این سرزمین را به ما داده است. بروید و همچنانکه به ما امر فرموده آن را تصرّف کنید، نترسید و هراس به دلتان راه ندهید» ولی آنها جواب دادند: «بیایید افرادی به آنجا بفرستیم تا آن سرزمین را بررسی کنند و گزارشی از شهر های آنجا به ما بدهند تا ما بدانیم از چه راهی میتوانیم به آنجا رِخنه کنیم» این پیشنهاد را پسندیدم و 12 نفر یعنی از هر قبیله 1 نفر، انتخاب کردم.
1) هوشع یعنی: نجات و یوشع یعنی: خداوند نجات است.
در تورات آمده است:
آنان به موسی، هارون و تمام قوم اسرائیل که در قادش (واقع در صحرای فاران) بودند، از وضعیت آنجا گزارش داده، میوههایی را هم که با خود آورده بودند به آنها نشان دادند.
به سرزمینی که مارا جهت بررسی آن فرستادی، رسیدیم، سرزمینی است حاصلخیز که شیر و عسل در آن جاری است. این هم میوههایی است که با خود آوردهایم، امّا ساکنان آنجا خیلی قوی هستند و شهرهایشان حصار دار و بسیار بزرگ است.
از این گذشته غولهای عمالیقی را هم در آنجا دیدیم. عمالیقی ها در صحرای نگب، حیتی ها و یبوسی ها و اموریها در نقاط کوهستانی و کنعانیها در ساحل دریای مدیترانه و کنارهی رود اردن سکونت دارند. «کالیب» (شوهر خواهر موسی) بنیاسرائیل را که در حضور موسی ایستاده بودند خاطرجمع نموده، گفت: بیایید فوراً هجوم ببریم و آنجا را تصرّف کنیم، چون میتوانیم آن را فتح نماییم. امّا همراهان کالیب گفتند: «ما از عهدهی این اقوام نیرومند بر نمی آییم، چون از ما قوی ترند»
بنابراین گزارش آنها منفی و حاکی از آن بود که آن سرزمین، آنها را از پای درخواهد آورد.
آنها گفتند: «اهالی آنجا قوی هیکل هستند. ما در آنجا عناقی ها را دیدیم که از نسل مردمان غول پیکر قدیم اند چنان قدّ بلندی داشتند که ما در برابرشانهمچون ملخ بودیم» (2)
در مورد عکسالعمل بنیاسرائیل برابر پیشنهاد موسی در قرآن آمده است بنیاسرائیل در برابر این پیشنهاد موسی- همانطور که روش افراد ضعیف و ترسو و بیاطلاع است که مایلاند همه پیروزیها در سایه تصادفها و یا معجزات برای آنها فراهم شود و بهاصطلاح لقمه را بگیرند و دردهانشان بگذارند به او گفتند:
1- «ای موسی! تو که میدانی در این سرزمین جمعیتی جبار و زورمند زندگی میکنند و ما هرگز در آن گام نخواهیم گذاشت تا آنها این سرزمین را تخلیه کرده و بیرون روند، هنگامیکه آنها خارج شوند ما فرمان تو را اطاعت خواهیم کرد و گام در این سرزمین مقدس خواهیم گذاشت» (*)
2- «(ولی) دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامیکه وارد شدید، پیروز خواهید شد؛ و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» ()». (1)
گفت موسی برمگردید از طریق
بر عقبها وز فراخی سوی ضیق
این ز ضعف و بی وثوقی بر خداست
پس به خسران بازگردید این جفاست
قوم گفتند ای کلیم این سرزمین
جای جباران بود نبود امین
وان گروهی پر نهیب و شوکتاند
برتر از ما در قوام و قوتاند
نیست ما را طاقت نیرویشان
تا به چنگ آریم رو بر سویشان
ما در آن داخل نگردیم از فسون
جز که جباران روند از آن برون
چون برون رفتند ما داخل شویم
تا نه ز ایشان خوار و مستأصل شویم
یوشع و کالب دو مرد حقپرست
قوم را گفتند از خوف شکست
سوی جباران ز باب قریه تنگ
اندر آیید از هر آنسو بیدرنگ
راه ندهید آنکه بر صحرا روند
گر کنید این در زمان بیپا شوند
پس شما بیشک بر آنها غالبید
این کنید ار خیر خود را طالبید
نیستند ایشان بهغیراز جسم و تن
خالی از قلباند و بیعقل و فطن
تکیهبر پروردگار خود کنید
گر شما بر وعده او مؤمنید (2)
ص 182
3- آنها به خاطر ضعف و زبونی که در روح و جان آنها لانه کرده بود، صریحاً به موسی خطاب کرده، گفتند: «ما تا آنها در این سرزمینند هرگز و ابدا وارد آن نخواهیم شد تو و پروردگارت که به تو وعده پیروزی داده است بروید و با عمالقه بجنگید هنگامیکه پیروز شدید به ما خبر کنید ما در اینجا نشستهایم»! (3)
قوم گفتند این نخواهد شد هرگز
که در آبیم ایج در این بوم و مرز
تا که جباران در آنجا ساکناند
هم ندارد سود هیچ این وعظ و پند
از دو تن باور تو ای موسی سخن
مینمایی نُزده و صد انجمن
رو تو با پروردگارت در قتال
ما نشینیم اندر اینجا بی سؤال (4)
ص 182
1) مائدة: 22-23 (قالُوا یا مُوسی إِنَّ فیها قَوْماً جَبَّارینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ () قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهْمَا ادْخُلُواْ عَلَیهْمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَلِبُونَ وَ عَلیَ اللَّهِ فَتَوَکلَّواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (*))
2) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
3) مائدة: 24 (قالُوا یا مُوسی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ)
4) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
v در تورات آمده است:
با شنیدن این خبر، قوم اسرائیل تمام شب با صدای بلند گریستند. آنها از دست موسی و هارون شکایت کرده، گفتند: «کاش در مصر مرده بودیم یا در همین بیابان تلف میشدیم، زیرا مُردن بهتر از این است که به سرزمینی که در پیش داریم برویم! درآنجا خداوند ما را هلاک میکند و زنان و بچّه هایمان اسیر میشوند، بیایید به مصر بازگردیم»
پس به یکدیگر گفتند: «بیایید یک رهبر انتخاب کنیم تا ما را به مصر بازگرداند»
موسی و هارون در برابر قوم اسرائیل به خاک افتادند. یوشع پسر نون و کالیب پسر یَفُنّه که جزء کسانی بودند که به بررسی سرزمین کنعان رفته بودند، جامهی خود را چاک زدند و به همهی قوم خطاب کرده و گفتند: «سرزمینی که بررسی کردیم سرزمین بسیار خوبی است، اگر خداوند از ما راضی است، ما را بهسلامت به این سرزمین حاصلخیز خواهد رساند و آن را به ما خواهد داد. پس به ضدّ خداوند قیام نکنید و از مردم آن سرزمین نترسید، چون شکست دادن آنها برای ما مثل آب خوردن است، خداوند با ماست، ولی آنان پُشتیبانی ندارند، از آنها نترسید» (1)
و در جای دیگر آمده است:
قوم بنیاسرائیل از ورود به آنجا خودداری نموده، علیه دستور خداوند قیام کردند.
آنها در خیمههایشان غُرغُر و شکایت کرده و گفتند: لابُد خداوند از ما بیزار است که ما را از مصر به اینجا آورده تا به دست اموریها کُشته شویم. کار ما به کجا خواهد کشید؟ برادران ما که آن سرزمین را بررسی کردهاند باخبرهایشان ما را ترساندهاند.
آنها میگویند که مردم آن سرزمین بلندقد و قویهیکل هستند و دیوار شهرهایشان سر به فلک میکشد، آنها غول هایلی از بنی عناق نیز در آنجا دیدهاند
ولی من به ایشان گفتم: «نترسید و هراس به دلتان راه ندهید. خداوند خدای شما هادی است و برای شما جنگ خواهد کرد، همانطور که قبلاً در مصر و در این بیابان این کار را برای شما کرد. دیده اید که در تمام طول راه از شما مراقبت کرده است، همانطور که یک پدر از بچّه اش مواظبت میکند»
ولی بااینهمه به خداوند اعتماد نکردند، هرچند خداوند در طول راه آنها را هدایت مینمود و پیشاپیش آنها حرکت میکرد تا مکانی برای برپا کردن اردویشان پیدا کند و شبها با ستونی از آتش و روزها با ستونی از ابر، آنها را راهنمایی مینمود. (2)
نکتهها
(جبار)
در اصل از ماده «جبر» به معنی اصلاح کردن چیزی است که توأم با فشار و قهر باشد، به همین جهت بستن استخوان شکسته را «جبر» میگویند.
امّا به هر یک از این دو معنا بهتنهایی نیز آمده است: 1) جبران کردن 2( هر نوع قهر و غلبه،(و اگر به خداوند نام «جبار» اطلاق میشود یا به خاطر تسلط او بر همهچیز است و یا به خاطر اصلاح کردن هر موجود نیازمند به اصلاحی است (به هر دو معنی به کار میرود) (1)
شاهد این سخن این است که در متن تورات فعلی نیز نمونهای از این افسانهها بچشم می خورد.
در سفر اعداد اواخر فصل سیزدهم چنین میخوانیم: در باره زمینی که (جاسوسان بنی اسرائیلی) تجسس نموده بودند خبر بد از آن بنی اسرائیل رسانیده گفتند: زمینی که از آن، جهت تجسس نمودنش، گذر کردیم زمینی است که ساکنانش را تلف مینماید و تمامی قومی که در آن دیدیم مردمان بلندقدند و هم در آنجا بلندقدان یعنی اولاد «عناق» که بلندقدانند دیدیم و مادر نظر خود مثل ملخ نمودار بودیم و همچنین در نظر ایشان نیز مینمودیم!
به هر حال: عمالقه جمعیتی از نژاد سامی بودند که در شمال شبه جزیره عربستان نزدیک صحرای سینا زندگی میکردند، آنها بمصر حمله کردند و مدتها آن را در اختیار داشتند حکومت آنها در حدود 500 سال طول کشید. (از سال 2213 قبل از میلاد تا 1703 قبل از میلاد) (وجدی ، فرید ، دائرة المعارف،
ج 6 ، ص 232 ، چ سوم)
ولی بنیاسرائیل میبایست، سرزمین مقدس را با فداکاری و تلاش و کوشش و جهاد به دست آورند و اگر فرضاً برخلاف سنت الهی با یک معجزه تمام دشمنان بدون هیچگونه اقدامی محو و نابود میشدند و بنیاسرائیل بدون رنج و زحمت و ارث این منطقه آباد و وسیع میشدند تازه از اداره کردن آن عاجز میماندند و علاقهای به حفظ چیزی که برای آن زحمتی نکشیده بودند، نشان نمیدادند و آمادگی و شایستگی چنان کاری را نداشتند. (مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ)
روشن است که مفهوم ظاهر جمله این است که آن دو مرد (یوشع و کالیب) از افرادی بودند که از خدا میترسیدند و به همین دلیل از غیر خدا وحشتی نداشتند... (2)
(أَنْعَمَ الله عَلَیْهِمَا)
چه نعمتی بالاتر از اینکه انسان تنها از خدا بترسد، نه از غیر او.
این دو نفر (یوشع و کالیب) از کجا میدانستند که اگر بنیاسرائیل با یک حملهی غافلگیرانه وارد شهر بشوند عمالقه عقبنشینی خواهند کرد؟! شاید از این نظر بوده که آنها علاوه بر اطمینانی که به وعده موسی بن عمران دایر بر فتح و پیروزی داشتند میدانستند یک قاعده کلی در تمام جنگها وجود دارد که اگر جمعیت مهاجم بتوانند خود را به مرکز اصلی دشمن برسانند یعنی در خانه او با او بجنگند معمولاً پیروز خواهند شد.
(*) در نهجالبلاغه امیرالمومنین علیه السلام در خطبه جهاد نیز به این تاکتیک جنگی اشارهشده فرموده است:) فَوَ اللهُ ما غزی قومٍ فی عِقَر دارِهِم إلا ذَلُّوا(: «به خدا سوگند هیچ ملتی در خانه خود مورد هجوم واقع نشدند مگر اینکه ذلیل شدند». (3)
1) منظور از قوم جبار: جمعیت «عمالقه» بودهاند که اندامهای درشت و بلند داشتند و گاهی در باره طول قد آنها مبالغهها شده و افسانهها ساختهاند و چنین به نظر می رسد که این گونه افسانهها که به پارهای از کتب اسلامی نیز راه یافته از ساختههای بنی اسرائیلاست که معمولا از آنها به عنوان «اسرائیلیات» نام می برند.
2) در تفاسیر آمده است: آن دو نفر از نقبای دوازدهگانه بنی اسرائیل بودند، به نامهای: «یوشع بن نون» و «کالب بن یوحنا» و نامشان در تورات، سِفر تثنیه آمده است. (*) امام باقر علیه السلام فرمودند: این دو نفر، پسر عموی موسی علیه السلام بودند.
3) خطبه 27 نهج البلاغه
بهعلاوه جمعیت «عمالقه» همانطور که دانستیم دارای اندامهای درشت بودند (اگرچه جنبههای افسانهای این مطلب را انکار کردیم) معلوم است چنین جمعیتی در میدانهای جنگ بیابانی بهتر میتوانند هنرنمایی کنند اما در پیچوخم کوچههای شهر آمادگی برای جنگ تنبهتن کمتر دارند، از همه گذشته بهطوریکه میگویند آنها برخلاف درشتی قامتشان افرادی ترسو بودند که با حمله غافلگیرانه زود مرعوب میشدند، مجموع این جهات سبب شد که آن دو نفر پیروزی بنیاسرائیل را در چنین حملهای تضمین کنند.
(*) در تفسیر علی بن ابراهیم ضمن آیه 24 سوره مائده فرمان جهاد با عمالقه، آمده است: قارون ازجمله کسانی بود که از فرمان موسی برای جنگیدن با گردنکشان اریحا در سرزمین مقدس فلسطین خودداری ورزید.
جسارت بنیاسرائیل در مقابل موسی
آنها با کلمه «لن» و ابداً مخالفت صریح خود را اظهار داشتند و بهخوبی نشان میدهد که استعمار فرعونی در طول سالیان دراز چه اثر شومی روی نسل آنها گذارده بود و وحشت عمیقی در این جمعیت برای جهاد به وجود آورده بود ...
در مورد نفرین موسی در برابر سرکشی مجدد قومش در قرآن، برخلاف تورات آمده است موسی بهکلی از قومش مأیوس گشت و دست به دعا برداشت و جدایی خود را از آنها با این عبارت تقاضا کرد:
1- «پروردگارا! من تنها اختیار دار خود و برادرم هستم، خداوندا! میان ما و جمعیت فاسقان و متمردان جدایی بیفکن تا نتیجه اعمال خود را ببینند و اصلاح شوند». (2)
1) تورات کنونی نیز قسمتهای مهمی از این داستان را در باب چهاردهم از سفر اعداد آورده است آنجا که میگوید: و تمامی بنی اسرائیل بر موسی و هارون گله جو (اعتراض کننده) شدند و همگی جماعت به ایشان گفتند: ای کاش در زمین مصر میمردیم و یا اینکه در بیابان وفات میکردیم که خداوند چرا ما را به این مرز بوم آورده است تا آنکه بشمشیر افتاده، زنان ما و اطفال ما به یغما برده شوند ... پس موسی و هارون در حضور جمهور جماعت بنی اسرائیل بر رو افتادند و یوشع بن نون و کالیب بن یفنه که از جمله متجسسان زمین بودند لباس خود را دریدند ...
2) مائدة: 25 (قالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسی وَ أَخی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقینَ)
قصد ایشان بود هارون زان کلام
زآنکه سید خواند قوم او را به نام
چون ز موسی بود او اکبر به سال
سیدش زان قوم خواندی در مقال
قصدشان یا بوده ربالعالمین
جنگ کن یعنی حق ار هستت معین
نیست بر ما حاجت ار یارت رب است
این جهت بر جهل ایشان اقرب است
حاصل اندر قوم زین ره شد نزاع
می نکردند اندر آن امر اجتماع
گفت موسی کای خداوند احد
من نیم مالک بهجز بر نفس خود
هم برادر کوست هارون یار من
ز ابتدا بود او معین در کار من
نیست با من قوم یعنی متفق
جز قلیلی از گروه منفرق
پس میان ما و قوم فاسقین
تو جدایی افکن ای سلطان دین (1)
182
v در تورات آمده است:
قوم اسرائیل بهعوض قبول این پیشنهاد، ایشان را تهدید به مرگ کردند که ناگاه حضور پرجلال خداوند در خیمهی عبادت بر تمام قوم نمایان گردید و خداوند به موسی فرمود: «تا به کی این قوم مرا اهانت میکنند؟ آیا بعد از همهی این معجزاتی که در میان آنها کرده ام باز به من ایمان نمی آورند؟ من ایشان را با بلایی هلاک میکنم و از تو قومی بزرگتر و نیرومند تر به وجود میآورم»
موسی به خداوند عرض کرد: امّا وقتی مصریها این را بشنوند چه خواهند گفت؟
آنها خوب میدانند که تو با چه قدرت عظیمی قوم خود را نجات دادی.
مصریها این موضوع را برای ساکنان سرزمین کنعان تعریف خواهند کرد. کنعانیها اطلاع دارند که تو، ای خداوند با ما هستی و خود را در ابری که بالای سر ماست ظاهر میکنی و با ستون ابر و آتش، شب و روز مارا هدایت مینمایی.
حال اگر تمام قوم خود را بکشی، مردمی که شهرت تو را شنیدهاند خواهند گفت: خداوند ناچار شد آنها را در بیابان بکشد، چون نتوانست این قوم را به سرزمینی که به آنها وعده داده بود برساند.
التماس میکنم، قدرت عظیمت را با بخشیدن گناهان ما نمایان ساخته، محبت عظیم خود را به ما نشان دهی.
بر ما خشم نگیر و ما را ببخش، هرچند گفتهای که گناه را بدون سزا نمیگذاری و به خاطر گناه پدران، فرزندان را تا نسل سوّم و چهارم مجازات میکنی.
خداوندا از تو استدعا میکنم گناهان این قوم را به خاطر محبت عظیم خود ببخشی، همچنانکه از روزی که سرزمین مصر را پُشت سر گذاشتیم آنها را مورد عفو خود قرار دادهای
این مطلب در جای دیگر نیز از زبان حضرت موسی علیه السلام اینگونه بیانشده: (2)
«در قادش برنیع» وقتیکه خداوند به شما گفت به سرزمینی که به شما داده است داخل شوید، از او اطاعت ننمودید زیرا باور نکردید که او به شما کمک خواهد کرد.
آری از اولین روزی که شمارا شناختم، علیه خداوند یاغیگری کردهاید.
پس خداوند، خواست شمارا هلاک کند، ولی من 40 شبانهروز در برابر او به خاک افتادم و التماس کرده، گفتم: «ای خداوند، قوم خود را نابود نکن، آنها میراث تو هستند که باقدرت عظیمت از مصر نجات یافتند. خدمتگزارانت ابراهیم و اسحاق و یعقوب را به یاد آور و از لجاجت و عصیان و گناه این قوم چشم پوشی کن زیرا اگر آنها را از بین ببری، مصریها خواهند گفت که: خداوند قادر نبود آنها را به ایشان وعده داده بود برساند، آنها خواهند گفت که: خداوند ایشان را نابود کرد، چون از ایشان بیزار بود و آنها را به بیابان برد تا آنها را بکشد. ای خداوند، آنها قوم تو و میراث تو هستند که آنها را باقدرت عظیم و دست توانای خود از مصر بیرون آوردی» (1)
نکتهها
در اینکه چرا حضرت موسی علیه السلام فقط از خود و برادرش یاد میکند و از آن دو نفر پرهیزکار که با موسی همصدا شدند و مردم را برای ورود به شهر دعوت کردند یادی نمیکند؟!
پاسخ: مفسّران سخنانی دارند، ازجمله: موسی به ثبات قدم آن دو نفر هم اطمینان نداشت.
چون آن دو نفر از سوی مردم به سنگسار تهدید شده بودند، لذا موسی گفت: خدایا! من هیچ قدرتی ندارم، حتّی آن دو نفر در معرض خطرند.
(فاسق)
معنی وسیعی دارد و هر نوع خروج از رسم عبودیت و بندگی خدا را شامل میشود.
جمله (مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ)
(در آیات گذشته) چنین استفاده میشود که: اقلیتی در میان بنیاسرائیل بودند که از خدا میترسیدند و یوشع و کالیب جزء آنها محسوب میشدند، ولی در اینجا میبینیم موسی تنها از خودش و برادرش هارون اسم میبرد و اشارهای به آنها نمیکند شاید این موضوع به خاطر آن باشد که هارون هم جانشین موسی بود و هم شاخصترین فرد بنیاسرائیل بعد از موسی و لذا نام او را بخصوص برد.
علت درخواست فاصله افتادن برای آن بود که آتش قهر الهی یاران موسی را نیز فرانگیرد و تنها دشمنان به کیفر برسند، یا اینکه درخواست میکرد با مرگ کفّار، میان آنان و دشمنان فاصله افتد.
v در تورات آمده است:
1) سفر اعداد، اصحاح 14، آیات: 10- 19
هرکه مرا اهانت کند سرزمین موعود را نخواهد دید. ولی خدمتگزار من کالیب، شخصیت دیگری دارد و پیوسته از صمیم قلب مرا اطاعت کرده است. او را به سرزمینی که برای بررسی آن رفته بود خواهم برد و نسل او مالک آن خواهد شد. حال که قوم اسرائیل تا این حد، از عمالیقی ها و کنعانیهای ساکن درّهها میترسند، پس بهتر است فردا از سمت دریای سرخ به بیابان مراجعت کنید.
سپس خداوند به موسی و هارون گفت: این قوم بدکار و شرور تا به کی از من شکایت میکنند؟ تا به کی باید به غُرغُر آنها گوش دهم؟ به ایشان بگو که خداوند به حیات خود قسم میخورد که آنچه را که از آن میترسیدید به سرتان بیاورد. همهی شما در این بیابان خواهید مرد حتّی یک نفر از شما که بیست سال به بالا دارد و از دست من شکایت کرده است، وارد سرزمین موعود نخواهد شد.
فقط کالیب پسر یَفُنّه و یوشع پسر نون اجازهی ورود به آنجا را دارند. شما گفتید که فرزندانتان اسیر ساکنان آن سرزمین میشوند؛ ولی برعکس، من آنها را بهسلامت به آن سرزمین میبرم و ایشان مالک سرزمینی خواهند شد که شما آن را رد کردید. امّا لاشههای شما در این بیابان خواهد افتاد.
فرزندانتان به خاطر بیایمانی شما چهل سال در این بیابان سرگردان خواهند بود تا آخرین نفر شما در بیابان بمیرد همانطور که افراد شما مدّت 40 روز سرزمین موعود را بررسی کردند، شما نیز مدّت 40 سال در بیابان سرگردان خواهید بود، یعنی یک سال بابت هرروز و بهاینترتیب چوب گناهان خود را خواهید خورد و خواهید فهمید که مخالفت با من چه سزایی دارد.
شما ای قوم شرور که به ضدّ من جمع شدهاید، در این بیابان خواهید مرد.
من که خداوند هستم این را گفتهام. (1)
در قرآن آمده است پس از صدور فرمان مجازات سرگردانی بنیاسرائیل به مدت چهل سال در بیابانها، عواطف موسی تحریک شد و شاید- همانطور که در تورات کنونی آمده است- درخواست عفو و گذشت از درگاه خداوند درباره آنها نمود، ولی بهزودی به او پاسخ داده شد که آنها چنین استحقاقی را دارند، نه استحقاق عفو و گذشت، زیرا آنها همانطور که قرآن میگوید: افراد فاسق و متمرد و سرکشی بودند و هر کس چنین باشد چنین سرنوشتی برای او حتمی است.
سپس خداوند به موسی میگوید:
1- «هر چه بر سر این جمعیت در این مدت بیاید بجا است هیچ گاه درباره آنها از این سرنوشت غمگین مباش». (2)
پس پشیمان گشت موسی زان دعا
سوی او آمد خطاب از کبریا
که مباش اندوهناک از فاسقان
گر که اندر تیه ماندند این زمان
زآنکه ایشان ز امر حق سر وا زدند
مورد نفرین پیغمبر شدند
مستحق بودند بر نفرین تو
سر چو بکشیدند از تمکین تو
یا مخاطب بد بلا تأس آن رسول
کو ز قصه تیه موسی شد ملول
حقتعالی گوید او را کی امین
تو مشو ز احوال آن مردم غمین
ز امر موسی چون همی سر وا زدند
لایق آن تیه و آن حیرت شدند (1)
ص 182
و خداوند گروهی (بر اساس تورات 8 نفر از رهبرانی بودند که مردم را تحریک به فرار از جهاد کردند) از بنیاسرائیل را که برای فرار از زیر بار مسئولیت جهاد، دست بهبهانهتراشی زدند مبتلابه بیماری طاعون کرد، که همه را بهطور سریع و برقآسا، از میان برد...
2- آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانههای خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرارداد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان میکند ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمیآورند.
3- آنچنانکه هیچ دشمن خطرناکی در میدان جنگ قادر به آن نیست، یعنی تصور نکنید با فرار از زیر بار مسئولیت و توسل به بهانههای مختلف میتوانید در امان بمانید، تصور نکنید که در برابر قدرت پروردگار، میتوانید مقاومت کنید، خدا میتواند با دشمن بسیار کوچکی، مانند میکرب طاعون یا وبا که حتی با چشم دیده نمیشود، شمارا چنان درو کند که اثری از شما باقی نماند. (2)
فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلیَ النَّاسِ وَ لَاکِنَّ أَکْثرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ)
اکنونکه مرگ و حیات به دست اوست، پس درراه او پیکار کنید و بدانید که پاداش شما نزد او محفوظ است. زیرا او به آنچه بر شما میگذرد، آگاه است.
4- «درراه خدا پیکار کنید و بدانید خداوند شنوا و دانا است» (3)
سخنان شمارا میشنود و از انگیزههای درونی شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است
یا ندیدی آنکسان بیشمار
که برون رفتند از دار و دیار
ألف ها بودند چون باران و برگ
خارج از مسکن شدند از بیم مرگ
بودهاند آن قوم ز اسرائیلیان
وارد اینسان گشته ز اخبار و بیان
گفتشان پس حق بمیرید آن تمام
در زمان مردند بر کوی و مقام
بعد مردن دادشان حق حیات
خواست چون حزقیل از سلطان ذات
زنده گشتند از دعای او همه
گشت زایل زان جماعت واهمه
فضلها از حق بود بر مردمان
شاکر اغلب نیستند اندر نهان
آن جماعت طالبان حضرتاند
که برون از خانمان کثرتند
گشته از دار طبیعت دربهدر
از بلای غفلت و رنج دگر
هست ایشان را حذر از موت جهل
مرده آن باشد که این گیرد به سهل
امر شد پس تا به موت اختیار
می بمیرند آن جماعت در فرار
جملگی گشتند فانی از ذوات
زان تجلی که بر ایشان شد ز ذات
فانی اندر وحدت ذاتی شدند
وز حیات معنوی سر برزدند
وان بقای عارف از بعد فناست
زنده جاوید در عین بقاست
نیست مستعبد به نزد اهل سیر
کاین بود مقصود از قصه عزیز
گشت از موت طبیعی بر حذر
حق به او آموخت پس موت دگر
تا در آن یابد حیات سرمدی
از فنای خود به ذات سرمدی
ز امر حق چون بست بار از ملک تن
باز روح آید به اصلاح بدن
تا بهکلی گردد از تن بینیاز
قالب اندازد به صحرای مجاز
در همین قالب کند تکمیل روح
در فتوح از فلک ناچار است نوح
تا به ساحل آید این کشتی فرود
روح صاحب دل شود کامل شهود
دیگر او را نیست بر تن احتیاج
واگذارد این طبیعت وین مزاج
ما ندانیم آنچه حق مطلب است
داند آن کو خالق روز و شب است
ایبسا دانش که او نادانی است
عقل میلافد که این برهانی است
شاید ار هم جسم خاکی خاک شد
بعدازآنهم زنده و چالاک شد
مر نه اول جسم آدم خاک بود
حق به قدرت دادش این فضل و نمود
پس چه باک ار هستی پایندهاش
بعد مردن باز سازد زندهاش
صد هزاران بار گر میرد عزیر
زنده در حالش کند خلاق خیر
زین بیان عقل ار ابا بنموده است
بهر ابطال تناسخ بوده است
یا که حق نبود ارادهاش بر گزاف
تا کند همسنگ سوزن کوه قاف
میکند قدرت بر آنچه جایز است
نی که او ز اجرای امری عاجز است
آنچه در پرده عدم شد مختفی
عود او جایز نداند فلسفی
مر نه این خاک سیه معدوم بود
وز کمالات بشر محروم بود
حق چنین کردش که بینیای حکیم
پس چه باک ارزنده شد عظم رمیم
نیست این زیجاد اول صعبتر
قدرت ار داری یقین در دادگر
عود ما در حشر دیگر بین است
گر تو وجهش را ندانی ممکن است
سر و جهر خود ندانی چون تو هیچ
حشر کلی را چه دانی در بسیج
هر دمی اندر وجودت محشری است
در کفت از نیک و بدها دفتری است
گر بخوانی سطری از طومار خویش
سر محشر جمله را دانی ز پیش
حیف کت پای خرد لغزنده است
بر فتادن دمبهدم ار زنده است
هر چه از من بشنوی وز غیر من
چیز دیگر فهمی آن را بیسخن
چیز دیگر هم نفهمی ای عزیز
چون عیادی نیست هیچت در تمیز
این ز خودبینی است یا از غفلتی
گر ز خودبینی است باشد آفتی
آفتی نبود ز خودبینی بتر
فهم و نافهمی است او را دردسر
ور ز غفلت باشد آن خود رائیش
میتوان شاید به فهم افزائیش
اینقدر کافی است او را عقل و فهم
که بفهمد نسبتش از فهم سهم
رنج خود را یافت پوید بر علاج
رنج جان نبود که از رنج مزاج
ناله کن چندانکه بتوانی بهحق
کو ز جهلت بازگرداند ورق
نفس بر تو راه دانش بسته است
عقل دانشمند ازانت خسته است
اندکی در جهل خویش اندیشه کن
چاره آن دیو دشمن پیشه کن
یکزمان فارغ مباش از گیرودار
با عدو کن تا توانی کارزار
قتل او واجبتر است اندر سبیل
زآنکه در اثبات راه آری دلیل
راه حق روشنتر است از مهر و ماه
از دلایل جو دلیلی بهر راه
در قتال نفس دون مردانه باش
خوف مرگ از سر بنه پنهان و فاش
گر بترسی غالب آید دشمنت
بکشد اندر خاک و خون روشن تنت
گوید ار برهانی از نادانی است
گو بهل برهان خود این برهانی است
نیست نفعی مر شمارا در فرار
بعد بیرون رفتن از شهر و دیار
در جهاد از عزم ثابت چاره نیست
خوف و وحشت موجب آوارهگی است
خصم آید از پی و غالب شود
عار و ذلت را خود این موجب شود
پشت بر دشمن نمودن علت است
سالم ار مانی حیاتت ذلت است
زندگی نیک است اما نی به عار
هیچ عاری نیست بدتر از فرار
یکتن ثابت به از صد نفس و ألف
که شوند از جنگ روگردان به خلف
حق سمیع است آنچه گویید آشکار
مینیوشد از ثبات و از قرار
هم بر اسرار نهان باشد علیم
که قویحالید یا دارید بیم (1)
ص 83
نکتهها
بیماری طاعون
در یکی از شهرهای شام که حدود هفتاد هزار خانوار جمعیت داشت، بیماری طاعون پیدا شد و با سرعتی عجیب مردم را یکی پس از دیگری از بین میبرد.
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
در این میان عدهای از مردم که توانایی و امکانات کوچ داشتند، به امید اینکه از مرگ نجات پیدا کنند از شهر خارج شدند، پروردگار، آنها را در همان بیابان به همان بیماری نابود ساخت.
(أَ لَمْ تَرَ) (آیا ندیدی)
در اینجا به معنی آیا نمیدانی است، زیرا در ادبیات عرب هرگاه بخواهند مطلبی را بهطور کامل مجسم سازند و آن را بهعنوان یک امر واضح قلمداد کنند مخاطب را با جمله «الم تر» خطاب میکنند، گر چه مخاطب در این جمله، پیامبر است، ولی درواقع، منظور همه افرادند.
(اُلوف)
به معنی هزارها است، ولی بعضی از روایات، تعداد نفرات آنها را ده هزار و بعضی هفتاد یا هشتاد هزار ذکر میکند. (1)
(مُوتوا) (بمیرید)
یک امر لفظی نیست، بلکه امر تکوینی خداوند است که بر سراسر جهان هستی و عالم حیات، حکومت میکند یعنی خداوند، عوامل مرگ آنها را فراهم ساخت و بهسرعت همگی از میان رفتند.
(ثُمَّ أَحْیاهُمْ)
اشاره به زنده شدن آن جمعیت، پس از مرگ است و همانگونه که در شان نزول خواندیم به دعای حزقیل پیامبر، صورت گرفت و ازآنجاکه بازگشت آنان به حیات، یکی از نعمتهای روشن الهی بود، (هم ازنظر خودشان و هم ازنظر عبرت مردم)
از برخی روایات استفاده میشود که اصل بیماری مزبور در آن شهر، بهعنوان مجازات بود.
زیرا وقتی رهبر و پیشوای آنان از آنها خواست که خود را برای مبارزه و جهاد آماده کرده و از شهر خارج شوند، آنها به بهانه اینکه در منطقه جنگی مرض طاعون شایع است، از رفتن به میدان جنگ خودداری کردند و خداوند آنها را به همان چیزی که بهانه فرار از جنگ قرار داده بودند، مبتلا ساخت.
در برخی تفاسیر و روایات آمده است: وقتی حِزقیل نبی، یکی از پیامبران بنیاسرائیل، ازآنجا عبور میکرد از خداوند درخواست کرد که آنها را زنده کند؛ و خداوند دعای او را اجابت کرد و آنها را مجدداً زنده نمود و به زندگی بازگشتند. (2)
آیا این ماجرا یک حادثه تاریخی بوده یا تمثیل است؟ آیا آنچه در داستان فوق آمده است یک حادثه واقعی تاریخی است که قرآن بهطور سربسته به آن اشارهکرده و شرح آن در روایات آمده است و یا از قبیل ذکر مثال برای مجسم ساختن حقایق عقلی، در لباسهای حسی است، ازآنجاکه سرگذشت مزبور جنبههای غیرعادی دارد و هضم آن برای بعضی از مفسران مشکل شده ازاینرو وقوع چنین حادثهای را انکار کردهاند و منظور از آیه را تنها یک «مثال» شمردهاند که حال جمعیتی را که در پیکار و مبارزه با دشمن سستی میکنند و به دنبال آن شکست
میخورند و سپس درس عبرت گرفته و بیدار میشوند و نهضت و مبارزه را از نو شروع میکنند و سرانجام پیروز میگردند شرح میدهد.
و طبق این تفسیر جمله «موتوا» (بمیرید) که در آیه آمده، کنایه از شکست به دنبال سستی و رکود است و جمله (اَحیاهُم) (خداوند آنها را زنده کرد) اشاره به آگاهی و بیداری و به دنبال آن پیروزی است.
طبق این تفسیر روایاتی که در این زمینه واردشده و آن را بهصورت یک حادثه تاریخی تشریح میکند. روایاتی مجعول و اسرائیلی است! اما باید گفت گر چه استفاده مسئله «شکست» و «پیروزی» به دنبال «سستی» و «بیداری» از آیه مزبور موضوع جالبی است ولی انکار نمیتوان کرد که ظاهر آیه بهصورت بیان یک حادثه تاریخی است و نهتنها یک مثال!
آیه حکایت حال جمعی از پیشینیان را بیان میکند که به دنبال فرار از یک حادثه وحشتناک مردند و سپس خداوند آنها را زنده کرد اگر غیرعادی بودن حادثه سبب توجیه و تأویل آن شود باید با تمام معجزات پیامبران نیز این کار را کرد.
خلاصه اگر پای اینگونه توجیهات و تفسیرها به قرآن کشیده شود، میتوان علاوه بر انکار معجزات پیامبران، غالب مباحث تاریخی قرآن را انکار کرد و آنها را از قبیل «تمثیل» یا به تعبیر امروز به شکل «سمبلیک» دانست و مثلاً سرگذشت «هابیل» و «قابیل» را مثالی برای مبارزه عدالت و حقجویی با قساوت و سنگدلی دانست و در این صورت همه مباحث تاریخی قرآن ارزش خود را از دست خواهد داد.
بهعلاوه با این تعبیر نمیتوان همه روایاتی که درزمینهٔ تفسیر آیه واردشده است را نادیده گرفت زیرا بعضی از آنها در متون معتبر نقلشده و نسبت جعل یا اسرائیلی بودن به آنها بسیار نارواست.
درس عبرت
تصور نکنید با فرار از زیر بار مسئولیت و توسل به بهانههای مختلف میتوانید در امان بمانید، تصور نکنید که در برابر قدرت پروردگار، میتوانید مقاومت کنید، خدا میتواند با دشمن بسیار کوچکی، مانند میکرب طاعون یا وبا که حتی با چشم دیده نمیشود، شمارا چنان درو کند که اثری از شما باقی نماند.
«رجعت» و بازگشت به دنیا
نکته دیگری که در اینجا شایان توجه است مسئله امکان «رجعت» است که از این آیه بهخوبی استفاده میشود.
توضیح اینکه: در تاریخ گذشتگان مواردی را مییابیم که افرادی بعد از مرگ، به این جهان بازگشتند مانند ماجرای جمعی از بنیاسرائیل که همراه موسی علیه السلام به کوه طور رفتند که در آیه 55 و 56 سوره بقره آمده و داستان عزیر یا ارمیا که در آیه 259 همین سوره آمده و همچنین حادثهای که در آیه موردبحث به آن اشارهشده است.
بنابراین مانعی ندارد که همین مسئله در آینده نیز تکرار شود.
دانشمند معروف شیعه مرحوم «صدوق» نیز به همین آیه برای امکان مسئله رجعت استدلال کرده و میگوید: یکی از عقاید ما اعتقاد بر رجعت است (که گروهی از انسانهای پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگی بازمیگردند) و نیز میتواند این آیه سندی برای مسئله معاد و احیای مردگان در قیامت باشد.
در قرآن آمده است:
1- «(مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایی شدند چراکه آنان نسبت به آیات الهی، کفر میورزیدند و پیامبران را بهناحق میکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.» (1)
زد بر ایشان باد ذل و مسکنت
سوی فاقه آمدند از سلطنت
باز برگشتند از حق با غضب
کفر را کفران نعمت شد سبب
کافر آیات بودند از الست
زان به قتل انبیا بردند دست
بود قتل انبیا بر غیر حق
یعنی از پندار باطل زان فرق
فسق و عصیان سهل از آن پنداشتند
که ز حدّ خود تجاوز داشتند
یک نشان گویم تو را ز ارباب جور
کن در این معنی به جد و جهد غور
خویش خواهی، خودپسندی، خودسری
هست اصل فسق و کذب و کافری
یک نشان دیگرش نزد عقول
قول بیفعل است و بحث بی اصول
یک نشان دیگر آمد سوءظن
بر خلایق جملگی از مرد و زن
از منافق هم نمایم یک نشان
تا نمانی از نفاقش در گمان
دارد از هر کس طمع در جاه و مال
لیک خود باشد بخیل از این دو حال
اینقدر بهر نشان مورد است
ور نه اوصاف منافق بیحد است
جای خود گویم ز هر یک رازها
تا شناسی زاغها از بازها (2)
27-28
نکتهها
دلائل مهر ذلت بر بنیاسرائیل
برای کفر و سرپیچی از دستورات خدا و انحراف از توحید بهسوی شرک.
مردان حق و فرستادگان خدا را میکشتند، این سنگدلی و قساوت و بیاعتنایی به قوانین الهی، بلکه تمام قوانین انسانی که حتی امروز نیز بهروشنی در میان گروهی از یهود ادامه دارد، مایه آن ذلت و بدبختی شد «هماکنون که این سطور را مینویسم، سرزمین اسلامی لبنان در زیر ضربات وحشتناک و ویرانگر این قوم قساوتمند قرارگرفته و
هزاران نفر از زن و کودک و پیر و جوان و حتی بیماران بیمارستانها به طرز رقت باری شربت شهادت نوشیدهاند و پیکرهای متلاشی شده آنها نقش بر زمین گشته و مسلماً آنها کفاره این سنگدلی خود را در آینده خواهند داد».
سرانجام دعای موسی علیه السلام به اجابت رسید و بنیاسرائیل نتیجه شوم اعمال خود را گرفتند، زیرا از طرف خداوند به موسی چنین وحی فرستاده شد که:
1- «این جمعیت از ورود در این سرزمین مقدس که مملو از انواع مواهب مادی و معنوی بود تا چهل سال محروم خواهند ماند» بهعلاوه در این چهل سال باید در بیابانها سرگردان باشند (1)
گفت حق پس گشت بر ایشان حرام
تا چهل سال آن زمین پاک نام
یعنی ارض مقدس از عصیانشان
سازم اندر تیه سرگردانشان (2)
182
نکتهها
علت سرگردانی چهل ساله
یک ملت که سالها در ضعف و ذلت و زبونی و بهصورت بردگانی بیاراده در قصرهای فرعونیان خدمت میکردند و یا در مزارع و باغهایشان زحمت میکشیدند فوراً نمیتوانند از تمام خلقوخوهای گذشته آزاد شوند و حکومتی مستقل بر اساس معیارهای الهی و انقلابی تشکیل دهند.
خواهوناخواه این قوم باید دوران برزخی را برای از بین بردن رسوبات فکری و اخلاقی گذشته و کسب آمادگی برای زندگی افتخارآمیز آینده، بگذرانند، خواه این دوران چهل سال باشد یا کمتر و یا بیشتر و اگر قرآن آن را بهصورت یک مجازات معرفی میکند، مجازاتی است اصلاحگر و بیدارکننده ...
باید توجه داشت که این محرومیت چهلساله که هرگز جنبه انتقامی نداشت (همانطور که هیچیک از مجازات الهی چنین نیست بلکه یا سازنده است و یا نتیجه عمل است) و در حقیقت فلسفهای داشت و آن اینکه بنیاسرائیل سالیان دراز در زیر ضربات استعمار فرعون به سر برده بودند و رسوبات این دوران بهصورت عقدههای حقارت و خودکمبینی و احساس ذلت و کمبود در روح آنها لانه کرده بود و حاضر نشدند در مدتی کوتاه زیر نظر رهبری بزرگ همانند موسی علیه السلام روح و جان خود را شستشو دهند و با یک جهش سریع برای زندگی نوینی که توأم باافتخار و قدرت و سربلندی باشد آماده شوند و آنچه را به موسی علیه السلام در مورد عدم اقدام به یک جهاد آزادیبخش در سرزمینهای مقدس گفتند، دلیل روشن این حقیقت بود. لذا میبایست سالیان دراز در بیابانها سرگردان بمانند و نسل موجود که نسل ضعیف و ناتوان بود تدریجاً از میان برود، نسلی نو در محیط صحرا، در محیط آزادی و حریت،
در آغوش تعلیمات الهی و درعینحال در میان مشکلات و سختیها که به روح و جسم انسان توان و نیرو میبخشد پرورش یابد تا بتواند دست به چنان جهادی بزنند و حکومت حق را در سرزمینهای مقدس برپا دارد!
(*) امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند ورود بنیاسرائیل به بیتالمقدس را به جهت تخلّف آنان از فرمان حضرت موسی علیه السلام ، بر آنان و فرزندانشان تحریم کرد و بالاخره نوههای آنها موفّق به ورود شدند. (یعنی تا پدران و فرزندان آنآنکه مورد تحریم قرارگرفته بودند زنده بودند، ورود به ارض مقدّس حاصل نگردید.) (1)
در روایات میخوانیم: شبیه داستان بنیاسرائیل، برای مسلمانان هم پیش خواهد آمد.
در عدد اربعین (چهل) (أَرْبَعِینَ سَنَةً) رمزی است، که هم در قهر و هم در لطف الهی به کار میرود. حضرت موسی علیه السلام برای گرفتن تورات، چهل شب در کوه طور ماند و مدّت آوارگی قوم یهود چهل سال بود.
(یَتیهُون)
از ماده «تیه» به معنی سرگردانی است.
ولی بعداً این نام (نام تیه) به بیابانی گذارده شد که بنیاسرائیل در آن سرگردان بودند و این بیابان بخشی از بیابان سینا بوده است.
دیدگاه مولانا
سرگردانی بنیاسرائیل در بیابان براثر نافرمانی «رمزی از عالم مادی است که ارواح در آن سرگردان میشوند و از اصل و مقصود وا میمانند» (2)
در قصهی چالش عقل با نفس، همچون تناقض مجنون با ناقه، مولانا بار دیگر از این ماجرا بهره میگیرد و حال، عقل کمال طلب را که برای رهایی از خواهشهای نفسانی تلاش میکند به قوم سرگشته بنیاسرائیل در تیه، تشبیه میکند:
روزگارم رفت زین گون حالها
همچو تیه و قوم موسی سالها
خطوتینی بود این ره تا وصال
ماندهام در ره ز شستت شصت سال
راه
نزدیک و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیر سیر (3)
ص 623
او معتقد است که عامل این گرفتاری، خشم مردان حق است. پس هرگاه سالک، راهنما و مراد پیر خود را تکریم کند، میتواند راه سلوک را بهسرعت بپیماید؛ امّا اگر مایهی خشم او شد، باید امیدوار باشد تا مشمول حلم او واقع شود تا آنکه بلاها از او دور شوند:
این جهان تیه است و تو موسی و
ما
از گنه در تیه مانده مبتلا
سالها ره میرویم و در اخیر
همچنان در منزل اول اسیر
گر دل موسی ز ما راضی بدی
تیه را راه و کران پیدا شدی
ور بهکل بیزار بودی او ز ما
کی رسیدی خوانمان هیچ از سما
کی ز سنگی چشمهها جوشان شدی
در بیابانمان امان جان شدی
بل بهجای خوان خود آتش آمدی
اندر این منزل لهب بر ما زدی
چون دو دل شد موسی اندر کار ما
گاه خصم ماست گاهی یار ما
خشمش آتش میزند در رخت ما
حلم او رد میکند تیر بلا
کی بود که حلم گردد خشم نیز
نیست این نادر ز لطفت ای عزیز
مدح حاضر وحشت است ازبهر این
نام موسی میبرم قاصد چنین
ور نه موسی کی روا دارد که من
پیش تو یادآورم از هیچ تن
عهد ما بشکست صدبار و هزار
عهد تو چون کوه ثابت برقرار
عهد ما کاه و به هر بادی زبون
عهد تو کوه و ز صد که هم فزون (1)
ص 283
مولانا با این ماجرا نکتهای اخلاقی را نیز مطرح میکند: «چون انسان حدّ و اندازه ی هر چیز را نگه ندارد، آفت هایی را که از افراط و تفریط جاهلانه ی وی ناشی میشود، به خود جلب میکند؛ تهاون در رعایت ادب که نوعی تقصیردر اداء شکر منعم محسوبست، سالک را از عبادت و قربانت محروم میداردو به عقوبت حرمان از نیل به معرفت میانجامد» (2)
«سرگردانی قوم موسی در تیه و رفتوآمد هرروزهی آنها درآنجا و رسیدن به نقطه ی اوّل، مثال حرکت آدمیان غافل است، در سطح طبایع و غرایز که هرگز حرکت صعودی ندارند و زیر پای همّتشان در گلزار هوای نفس فرورفته است.» (3)
عارفی پرسید از آن پیر کشیش
که تویی خواجه مسنتر یا که ریش
گفت
نه من پیش از او زاییدهام
بیز ریشی بیجهان را دیدهام
گفت
ریشت شد سپید از حال گشت
خوی زشت تو نگردیدهست وشت
او پس
از تو زاد و از تو بگذرید
تو چنین خشکی ز سودای ثرید
تو بر
آن رنگی که اول زادهای
یک قدم ز آن پیشتر ننهادهای
همچنان
دوغیترش در معدنی
خود نکردی زو مخلص روغنی
هم
خمیری خمرهی طینه دری
گر چه عمری در تنور آذری
چون حشیشی پا به گل بر پشتهای
گر چه از باد هوس سر گشتهای
همچو
قوم موسی اندر حر تیه
ماندهای بر جای چل سال ای سفیه
میروی
هرروز تا شب هروله
خویش میبینی در اول مرحله
نگذری
زین بعد سیصدساله تو
تا که داری عشق آن گوساله تو
تا
خیال عجل از جانشان نرفت
بد بر ایشان تیه چون گرداب تفت
غیر
این عجلی کز او یابیدهای
بینهایت لطف و نعمت دیدهای
گاو
طبعی ز آن نکوییهای زفت
از دلت در عشق این گوساله رفت (1)
ص 1003
در تورات آمده است:
افرادی که برای بررسی کنعان رفته بودند با ایجاد ترس و وحشت در دل مردم، آنها را به طغیان علیه خداوند برانگیختند، پس خداوند بلایی فرستاده، آنها را هلاک کرد. از بین این افراد فقط یوشع و کالیب زنده ماندند. وقتی موسی سخنان خداوند را به گوش قوم اسرائیل رسانید، آنها به تلخی گریستند.
روز بعد، صبح زود آنها برخاسته، روانهی سرزمین موعود شدند.
آنها میگفتند: «ما میدانیم که گناه کردهایم، ولی حالا آماده ایم بهسوی سرزمینی برویم که خداوند به ما وعده داده است»
موسی گفت: امّا شما با این کارتان از فرمان خداوند در مورد بازگشت به بیابان سرپیچی میکنید، پس بدانید که موفّق نخواهید شد. نروید، زیرا دشمنانتان شمارا شکست خواهند داد، چون خداوند با شما نیست
شما با عمالیقی ها و کنعانیها روبهرو شده، در جنگ کشته خواهید شد.
خداوند با شما نخواهد بود، زیرا شما از پیروی او برگشتهاید ولی آنها به سخنان موسی توجّهی نکردند و با اینکه صندوق عهد خداوند و موسی از اردوگاه حرکت نکرده بودند، آنها خودسرانه روانهی سرزمین موعود شدند.
آنگاه عمالیقی ها و کنعانیهای ساکن کوهستان، پایین آمدند و به قوم اسرائیل حمله کرده، آنان را شکست دادند و تا «حرما» تعقیب نمودند. (2)
این ماجرا در جای دیگر تحت عنوان «خداوند قوم اسرائیل را تنبیه میکند» از زبان حضرت موسی علیه السلام اینگونه آمده:
خداوند به خاطر آنها بر من نیز خشمناک شد و به من فرمود: «تو به سرزمین موعود داخل نخواهی شد و بهجای تو، دستیارت (یوشع پسر نون) قوم را هدایت خواهد کرد، او را تشویق کن تا برای به عهده گرفتن رهبری آماده شود»
سپس خداوند خطاب به همهی ما فرمود: «من سرزمین موعود را به همان اطفالی که میگفتید: دشمنان آنها را به اِسارت خواهند برد به ملکیّت خواهم داد. امّا شما اکنون برگردید و از راهی که بهسوی دریای سُرخ میرود به بیابان بروید»
آنگاه قوم اسرائیل اعتراف نموده، به من گفتند: «ما گناه کردهایم، امّا اینک به آن سرزمین میرویم و همانطور که خداوند، خدایمان به ما امر فرموده است برای تصاحب آن خواهیم جنگید» پس سلاحهایشان را به کمر بستند و گمان کردند که غلبه بر تمامی آن ناحیه، آسان خواهد بود ولی خداوند به من گفت: «به ایشان بگو که این کار را نکنند، زیرا من با ایشان نخواهم رفت و دشمنانشان آنها را مغلوب خواهند کرد»
من به ایشان گفتم ولی گوش نکردند، آنها مغرور شده، فرمان خداوند را اِطاعت نکردند و برای جنگیدن به کوهستان برآمدند، ولی اموریهایی که در آنجا ساکن بودند، برای مقابله با آنها بیرون آمده، مثل زنبور ایشان را دنبال کردند و از سعیر تا حرمه، آنها را کُشتند.
آنگاه قوم اسرائیل بازگشته، در حضور خداوند گریستند، ولی خداوند گوش نداد، سپس آنها مدّت مدیدی در قادش ماندند. (1)
در تورات آمده است:
عمالیقی ها به «رفیدیم» آمدند تا با بنیاسرائیل بجنگند.
موسی به یوشع گفت: «افرادی از قوم انتخاب کن و فردا به جنگ عمالیقی ها برو. من عصای خدا را به دست گرفته بر فراز تپّه خواهم ایستاد» پس یوشع طبق دستور موسی به جنگ عمالیقی ها رفت و موسی و هارون و حور، به بالای تپّه رفتند.
موسی دستهای خود را بهطرف آسمان بلند کرد تا زمانی که دستهای موسی بالابود، جنگاوران اسرائیلی پیروز میشدند، امّا هر وقت دستهای خود را از خستگی پایین میآورد عمالیقی ها بر آنان چیره میگشتند. سرانجام موسی خسته شد و دیگر نتوانست دستهای خود را بالا ببرد. پس هارون و حور، او را روی سنگی نشاندند و از دو طرف دستهای او را تا غروب آفتاب بالا نگه داشتند. درنتیجه یوشع و سپاهیان او، عمالیقی ها را بهکلی تار و مار کردند.
آنگاه خداوند به موسی فرمود: شرح این پیروزی را بنویس تا به یادگار بماند و به یوشع بگو که من نام و نشان مردم عمالیق را از روی زمین محو خواهم کرد. موسی در آن مکان یک قربانگاه ساخت و آن را «یهوه نسی» (: خداوند پرچم پیروزی من است) نامید.
1) سفر تثنیه، اصحاح 1، آیات 34- 46
در تورات آمده است:
وقتی قوم اسرائیل درقادش اردو زدند، مریم در آنجا فوت کرد و او را به خاک سپردند. (2)
در تورات آمده است:
قوم اسرائیل به خاطر سختیهای خود لب به شکایت گشودند.
خداوند شکایت آنها را شنید و غضبش افروخته شد. پس آتش خداوند از یکگوشهی اردو شروع به نابود کردن قوم کرد. ایشان فریاد سر داده، از موسی کمک خواستند و چون موسی برای آنان دعا کرد، آتش متوقف شد.
ازآنپس آنجا را «تبعیره» (سوختن) نامیدند، چون در آنجا آتش خداوند در میان ایشان مشتعل شده بود. (3)
(وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسیَ لَن نَّصْبرِ عَلیَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یخُرِجْ لَنَا ممِّا تُنبِتُ الْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَ قِثَّائهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا قَالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیَ بِالَّذِی هُوَ خَیرْ اهْبِطُواْ مِصْرًا فَإِنَّ لَکُم مَّا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بَاءُو بِغَضَبٍ مِّنَ الله ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ کاَنُواْ یَکْفُرُونَ بِایَاتِ الله وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّنَ بِغَیرْ الْحَقِّ ذَالِکَ بمِا عَصَواْ وَّ کَانُواْ یَعْتَدُونَ ()) (1)
پیامها
شکمپرستی، عامل هبوط و سقوط انسانهاست. ((لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ)(اهْبِطُوا))
رفاهطلبی، زمینهی ذلّت و خواری است. ((لَنْ نَصْبِرَ)(ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ))
بیادبی در گفتگو، نشانهی روحیهی سرکش و طغیانگر است.
آنها میتوانستند بجای (لَنْ نَصْبِرَ) هرگز صبر نمیکنیم، بگویند: یکنواختی غذا برای ما سنگین شده است؛ و یا بجای (فَادْعُ لَنا رَبَّکَ)، بگویند: (فادعُ لَنا رَبَّنا)
بنیاسرائیل، نژاد پر توقّع و افزونطلب هستند. (فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا)
بیان خواستههای جزئی، نشانهی شدّت وابستگی و حقارت طبع است. (بقل، قثاء، فوم، عدس و بصل)
راضی بودن به آنچه خداوند خواسته و صبر بر آن، تأمینکنندهی خیر و مصلحت واقعی انسان است.
(أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ)
(اهْبِطُوا مِصْراً)
کارهای خطرناک، وابسته به افکار انحرافی و خطرناک است. (یَکْفُرُونَ)، (یَقْتُلُونَ)
تاریخ انبیا، با شهادت درراه خداوند گرهخورده است. (یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ)
تعدّی و معصیت پیدرپی، موجب کفر و کفر، عامل هرگونه جنایت است. (یَکْفُرُونَ)، (عَصَوْا)
ذلّت و بدبختی، مربوط به نژاد نیست، بلکه مربوط به خصوصیّات و عقاید و اعمال انسانهاست.
(ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ)
(فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یحُرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَ نَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَ لَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلیَ خَائنَةٍ مِّنهْمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنهْمْ فَاعْفُ عَنهْمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ الله یحُبُّ الْمُحْسِنِینَ ()) (2)
1) ترجمه: «و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفاء کنیم! از خدای خود بخواه که از آنچه زمین میرویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما فراهم سازد.» موسی گفت: «آیا غذای پستتر را به جای غذای بهتر انتخاب میکنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهری فرود آئید زیرا هر چه خواستید، در آنجا برای شما هست.» و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایی شدند چرا که آنان نسبت به آیات الهی، کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند. ()»
2) ترجمه: «ولی بخاطر پیمانشکنی، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم سخنان (خدا) را از موردش تحریف میکنند و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان، از خیانتی (تازه) از آنها آگاه میشوی، مگر عده کمی از آنان ولی از آنها درگذر و صرف نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد! ()»
پیامها
از پیمانشکنی بنیاسرائیل و عواقب آن عبرت بگیریم. (فَبِما نَقْضِهِمْ) ... (لَعَنَّاهُمْ)
پیمانشکنی، عامل محرومیّت از لطف الهی و زمینهی پیدایش سنگدلی است.
(لَعَنَّاهُمْ) ... (جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً) و در آیه 77 سورهی توبه نیز پیمانشکنی، سبب پیدایش نفاق است. (فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ)
گروهی از بنیاسرائیل، همواره اهل خیانت بودند. (لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُمْ)
پیامبر صلیالله علیه و آله دائماً بر اعمال و رفتار یهود ناظر بودند. (لا تَزالُ تَطَّلِعُ)
در برخورد با دشمن، انصاف را فراموش نکنیم. ((إِلَّا قَلِیلًا) یعنی همهی بنیاسرائیل توطئهگر نبودند.)
عفو و صفح، از مصادیق احسان است. (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ) ... (الْمُحْسِنِینَ)
عفو و گذشت از کافر نیز احسان و نیکی است. (فَاعْفُ عَنْهُمْ) ... (إِنَّ الله یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)
نیکوکار، محبوب خداست. (إِنَّ الله یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)
(... ثمَُّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنکُمْ وَ أَنتُم مُّعْرِضُونَ () وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ لَا تخُرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثمَُّ أَقْرَرْتمُْ وَ أَنتُمْ تَشهْدُونَ () ثُمَّ أَنتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَ تخُرِجُونَ فَرِیقًا مِّنکُم مِّن دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِم بِالْاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِن یَأْتُوکُمْ أُسَارَی تُفَدُوهُمْ وَ هُوَ محُرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَالِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فیِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلیَ أَشَدِّ الْعَذَابِ وَ مَا الله بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ () أُوْلَئکَ الَّذِینَ اشْترَوُاْ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا بِالاَخِرَةِ فَلَا یخُفَّفُ عَنهْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ یُنصَرُونَ ()) (1)
پیامها
تمام احکام اعتقادی، اخلاقی و فقهی، میثاق و عهد خدا با انسان است. بعد از «مِیثاقَ» سخن از عقیده توحیدی، احسان به والدین، نماز و زکات آمده است.
برای اطمینان از انجام کارهای مهم، سفارش و فرمان کافی نیست، میثاق و عهد لازم است. (أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ)
امنیت جان و وطن، سفارش همه مکاتب الهی است. (لا تَسْفِکُونَ)، (لا تُخْرِجُونَ)
علاقه به وطن، یک حقّ فطری و طبیعی است و سلب این حقّ، ظلم آشکار است.
(وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ)
1) ترجمه: «سپس (با اینکه پیمان بسته بودید) همه شما- جز عده کمی- سرپیچی کردید و (از وفای به پیمان خود) رویگردان شدید. () و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید (و بر این پیمان) گواه بودید. () اما این شما هستید که یکدیگر را میکشید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان بیرون میکنید و در این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک مینمایید (و اینها همه نقض پیمانی است که با خدا بستهاید) در حالی که اگر بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند، فدیه میدهید و آنان را آزاد میسازید! با اینکه بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان میآورید و به بعضی کافر میشوید؟! برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار میشوند؛ و خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست. () اینها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروختهاند از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمیشود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد. ()»
قرآن، کشتنِ دیگران را، به کشتن نفسِ خود تعبیر کرده است تا بگوید دیگر کشی، خودکشی است و افراد یک جامعه همچون اعضای یک پیکرند. (تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ)
یاریرسانی و همکاری در گناه و تجاوز، ممنوع است. (تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ)
در احادیث آمده است: اگر کسی ستمگر را در ظلم و ستم راهنمایی و کمک کند، در دوزخ قرین «هامان» وزیر فرعون خواهد بود؛ و حتّی آماده کردن دوات و قلم برای ستمگر، جایز نیست.
علامت ایمان، عمل است و اگر کسی به دستورات دین عمل نکند، گویا ایمان ندارد.
(أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ)
قرآن، بهجای انتقاد از اینکهچرا بعضی دستورات را عمل میکنید و بعضی را رها میکنید، فرموده است: چرا به بعضی ایمان میآورید و به بعضی کفر میورزید.
نشانهی ایمان واقعی، عمل به دستوراتی است که برخلاف سلیقههای شخصی انسان باشد وگرنه انجام دستوراتِ مطابق میل انسان، نشانی از میزان ایمان واقعی ندارد. (تَقْتُلُونَ)، (تُفادُوهُمْ)
(در کشتن یکدیگر به تورات کاری ندارید، ولی در آزادسازی اسیران اهل ایمان میشوید!)
کفر به بعضی از آیات، درواقع کفر به تمام احکام است؛ و به همین جهت جزای کسانی که به قسمتی از آیات عمل نکنند، خواری دنیا و عذاب قیامت خواهد بود.( (خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا) (یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ))
انسان، آزاد است و حقّ انتخاب دارد. تمام آیاتی که میفرماید: انسان دنیا را خرید و آخرت را فروخت، دلیل این هستند که انسان مجبور نیست، بلکه اختیار دارد و خود بافکر و مقایسه، میسنجد و انتخاب میکند. (اشْتَرَوُا)
همه در برابر قانون الهی یکسان هستند. (فَلا یُخَفَّفُ) اینکه بنیاسرائیل خود را نژادِ برتر، فرزند و محبوب خدا میدانند، گمان و وهمی بیش نیست. قهر الهی برای هیچ انسان و نژادی که در مسیر لجاجت و کفر است، استثنا برنمیدارد.
دنیاطلبی، یکی از انگیزههای قتل است. ((تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ) (اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا))
(ثُمَّ تَوَلَّیْتُم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ فَلَوْ لَا فَضْلُ الله عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ الخْاسِرِینَ ()) (1)
پیامها
انسانِ غافل، مهمترین تهدیدها را فراموش میکند. (ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ)
نومید نشوید، زیرا که خداوند با متخلّفان نیز بافضل و رحمت برخورد میکند. (فَلَوْ لا فَضْلُ الله عَلَیْکُمْ)
نجات از خسارت، در سایهی فضل و رحمت الهی است.
(فَلَوْ لا فَضْلُ الله عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ)
(وَ إِذْ قَالَ مُوسیَ لِقَوْمِهِ یَاقَوْمِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ الله عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیَاءَ وَ جَعَلَکُم مُّلُوکاً وَ ءَاتَئکُم مَّا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِینَ () یَاقَوْمِ ادْخُلُواْ الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتیِ کَتَبَ الله لَکُمْ وَ لَا تَرْتَدُّواْ عَلیَ أَدْبَارِکمُْ فَتَنقَلِبُواْ خَسِرِینَ () قَالُواْ یَامُوسیَ إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتیَ یخَرُجُواْ مِنْهَا فَإِن یخَرُجُواْ مِنهْا فَإِنَّا دَاخِلُونَ (*) قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یخَافُونَ أَنْعَمَ الله عَلَیهْمَا ادْخُلُواْ عَلَیهْمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَلِبُونَ وَ عَلیَ الله فَتَوَکلَّواْ إِن
1) ترجمه: «سپس شما پس از این، روگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، از زیانکاران بودید. ()»
کُنتُم مُّؤْمِنِینَ () قَالُواْ یَمُوسیَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِیهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَعِدُونَ () قَالَ رَبِّ إِنیِّ لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسیِ وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَ بَینَْ الْقَوْمِ الْفَسِقِینَ () قَالَ فَإِنَّهَا محُرَّمَةٌ عَلَیهْمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فیِ الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلیَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ()) (1)
پیامها
2.باید پیش از دستورات الهی، مردم را با ذکر الطاف الهی، آماده کنیم. (اذْکُرُوا نعمتالله) ...(در این آیه ذکر نعمتهاست و در آیهی بعد یک فرمان مهم صادرشده است)
از بزرگترین نعمتها، نعمت نبوّت، حکومت و قدرت است. (إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً ...)
از وظایف انبیا، یادآوری نعمتهای الهی به مردم است. (اذْکُرُوا نعمتالله)
قبل از حضرت موسی علیه السلام نیز در میان بنیاسرائیل پیامبرانی وجود داشته که حضرت موسی علیه السلام وجود آنان را بهعنوان نعمت یادآوری میکند. (جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ)
انبیا از زمینهسازان حاکمیّت و استقلال بودهاند. (جمله (جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ) قبل ازجمله (جَعَلَکُمْ مُلُوکاً) آمده است.)
از تاریخ عبرت بگیریم. قوم موسی پس از برخورداری از لطف ویژه الهی و رسیدن به حکومت، گرفتار ذلت و مسکنت شدند. «لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ) به (باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ الله) تبدیل شد.
رابطهی رهبر و مردم، باید عمیق و عاطفی باشد. (یا قَوْمِ)
سرزمینهای مقدّس را باید از چنگ نااهلان بیرون آورد. (ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ)
همهجای زمین یکسان نیست، برخی جاها قداست دارد. (الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ)
ممنوعیّت عقبنشینی از جنگ، نشانهی روحیهی عصیانگری گروهی از بنیاسرائیل است.
(لا تَرْتَدُّوا عَلی أَدْبارِکُمْ)
فرار از جبهه، حرام است. ((ادْخُلُوا) ... (وَ لا تَرْتَدُّوا))
برخورداری از نعمتهای الهی، مسئولیت دارد. (جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً) ... (ادْخُلُوا)
از مصادیق و نمونههای خسارت، محرومیّت از مکانهای مقدّس است.
((ادْخُلُوا) ... (وَ لا تَرْتَدُّوا) ... (فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ))
((یا قَوْمِ ادْخُلُوا)
... (فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ))
1) ترجمه: «(به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکّر شوید هنگامی که در میان شما، پیامبرانی قرار داد (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود! () ای قوم! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید (و عقب گرد نکنید) که زیانکار خواهید بود!» () گفتند: «ای موسی! در آن (سرزمین)، جمعیّتی (نیرومند و) ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنها از آن خارج شوند اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!» ()(ولی) دو نفر از مردانی که از خدا میترسیدند و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد؛ و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!» ()(بنی اسرائیل) گفتند: «ای موسی! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و (با آنان) بجنگید، ما همین جا نشستهایم»! () (موسی) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایی بیفکن!» () خداوند (به موسی) فرمود: «این سرزمین (مقدس) تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید) پیوسته در زمین (در این بیابان)، سرگردان خواهند بود و در باره (سرنوشت) این جمعیّت گنهکار، غمگین مباش!» (*)»
راحتطلبی، ممنوع است باید اقدام کرد و امداد خواست تا دشمن را بیرون راند. (انتقاد قرآن از بنیاسرائیل که گفتند: (إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها)
توقّع پیروزی بدون مبارزه، تفکّری نادرست است. (فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ)
بدتر از نافرمانی، جسارت و لجاجت است. (لَنْ نَدْخُلَها)(با توجّه به اینکه در حرف «لَنْ» ایهام جسارت است.)
خداترسی، زمینهی فراهم شدن الطاف و نعمتهای الهی است. (یَخافُونَ أَنْعَمَ الله ...)
آنکه از خدا بترسد، احساس مسئولیت میکند و پیروی از فرمان پیامبر خدا را واجب میداند و در برابر قدرتهای دیگر تسلیم نمیشود.( (یَخافُونَ أَنْعَمَ الله) ... (ادْخُلُوا) )
خداترسی، زمینهی شجاعت و جرئت و عمل است. (یَخافُونَ) ... (ادْخُلُوا)
خداترسی، نعمتی الهی است. (یَخافُونَ أَنْعَمَ الله عَلَیْهِمَا)
هنگام حمله، باید به رزمندگان روحیه داد. (فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ)
خوف الهی و تقوا، به انسان بصیرت و نیروی تحلیل صحیح و روشن از مسائل میدهد.
((یَخافُونَ) ... (فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ))
توکّل، باید مخلصانه و تنها بر خدا باشد. (عَلَی الله فَتَوَکَّلُوا)
اگر اهل ایمان باشهامت وارد شوند، منحرفان میدان را ترک میکنند. (فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ)
اصل در موفقیت تنها امکانات مادّی نیست، بلکه ایمان و توکّل، تصمیم و جرئت نیز لازم است.
(ادْخُلُوا) ... (وَ عَلَی الله فَتَوَکَّلُوا)
توکّل بهتنهایی کافی نیست، بلکه همراه با تلاش ما را به مقصد میرساند. ((ادْخُلُوا) ... (فَتَوَکَّلُوا))
توکّل، نشانهی ایمان و کلید نجات از بنبستها و ترسهاست. (فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ ...)
از شما حرکت، از خدا برکت و نصرت.
(فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ وَ عَلَی الله فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)
توکّل، تنها به لفظ نیست، بلکه روحیهای برخاسته از ایمان است. (فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)
بنیاسرائیل، نمونهی بیادبی، بهانهجویی، ضعف و رفاهطلبی بودند. (یا مُوسی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً) .
در کلمه (لَنْ نَدْخُلَها)، جسارت آنان در مقابل فرمان خدا آشکار است.
در کلمهی (أَبَداً)، اصرار بر جسارت دیده میشود.
در کلمهی (فَاذْهَبْ)، توهین به حضرت موسی علیه السلام مشاهده میشود.
در کلمهی (رَبُّکَ)، توهین به ذات پروردگار وجود دارد و نشانگر ضعف ایمان آنان است.
(قاعِدُونَ)، رفاهطلبی آنان را میرساند، نه عزّتجویی را.
مردم باید خود به اصلاح جامعه بپردازند، نه آنکه تنها از خداوند و رهبران دینی توقّع اصلاح داشته باشند. (فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ)
آرزوی پیروزی بدون کوشش، خردمندانه نیست. (فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ)
غالب دعاهای قرآنی با استمداد از اسم ربّ است. (قالَ رَبِّ ...)
در حالی همهی مردم از ما بریدهاند، به نجاتدهندهی اصلی متوسّل شویم.
(فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ) ... (قالَ رَبِّ ...)
شکایت پیامبران به خداوند و نفرین، وقتی است که از ایمان و اطاعت مردم مأیوس شوند. (رَبِّ إِنِّی ...)
سرپیچی از جهاد، فسق است. (فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ)
(فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ)
(فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ)
کیفر فرار از جنگ، محرومیّت است. (فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ)
سرگردانی، نوعی عذاب برای فاسقان است. (یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ)
قاعدین و فراریان از جبهه، باید از بعضی امکانات و مزایا محروم باشند. (فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ)
انبیا، دلسوز مردماند. (فَلا تَأْسَ)
برای فاسقان دلسوزی نکنید. (فَلا تَأْسَ)
(أَ لَمْ تَرَ إِلیَ الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ الله مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ الله لَذُو فَضْلٍ عَلیَ النَّاسِ وَ لَاکِنَّ أَکْثرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ () وَ قَتِلُواْ فیِ سَبِیلِ الله وَ اعْلَمُواْ أَنَّ الله سمَیعٌ عَلِیمٌ ()) (1)
پیامها
به تاریخ بنگریم و از آن درس بگیریم. (أَ لَمْ تَرَ)
در بیان تاریخ، آنچه مهم است عوامل عزّت و سقوط است، نه نام افراد و قبایل و مناطق.
(الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ)
آنجا که اراده خداوند باشد، فرار کارساز نیست. (فَقالَ لَهُمُ الله مُوتُوا)
خداوند در همین دنیا بارها مردگان را زنده کرده است. (ثُمَّ أَحْیاهُمْ)
فراز و نشیبها، مرگومیرها، زادوولدها و زنده شدنهای مجدّد، همه نمونههایی از الطاف و فضل الهی است. (إِنَّ الله لَذُو فَضْلٍ)
جهاد و مبارزه، زمانی ارزش دارد که برای خدا و درراه خدا باشد. جنگ از سر انتقام و برای اظهار قدرت و استثمار و کشورگشایی مقدّس نیست، بلکه ضد ارزش است. (قاتِلُوا فِی سَبِیلِ الله)
جنگ درراه خدا، شکر نعمت حیات است. آیه قبل فرمود: خداوند آنان را زنده نمود، ولی شاکر نبودند؛ و این آیه میفرماید: درراه خدا پیکار کنید؛ بنابراین جهاد، نوعی شکر است. (لا یَشْکُرُونَ) (وَ قاتِلُوا)
اینکه ما در محضر خدا هستیم، قویترین عامل و انگیزه برای پیکار در میدان جنگ است. (سَمِیعٌ عَلِیمٌ)
برای فرار از جهاد، عذرتراشی نکنید. زیرا خداوند نیّت شمارا میداند و بهانههای شمارا میشنود.
(سَمِیعٌ عَلِیمٌ)
1) ترجمه: «آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانههای خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان میکند ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمیآورند. () و در راه خدا، پیکار کنید! و بدانید خداوند، شنوا و داناست. ()»
شماره
عنوان قسمتها به
ترتیب زمان
بر اساس
اشعار شاعران
رفتن موسی به کوه و مناجات 40 روزهی
دوّم، برای طلب آمرزش قومش و ترمیم لوحهای شکسته و پیمان دوباره
روایات وتورات
عکسالعمل قوم بنیاسرائیل در
برابر اقدام موسی
تورات
دستورات خداوند در کوه به موسی
در مناجات 40 روزهی دوّم:
(35 مورد)
تورات
·
بیان مقررات قربانگاه
·
احکام رفتار با غلامان
تورات
·
احکام مجازات مجرمین
·
(قاتل عمدی و غیر عمدی)
تورات
·
قوانین اموال ودزدیها
تورات
·
قوانین اخلاقی ودینی
تورات
·
امر به عدل و انصاف و نهی از شهادت دروغ و رشوه و ظلم
تورات
·
احکام هفتمین سال و هفتمین روز
تورات
·
دستور برگزاری سه عید بزرگ (فطیر، حصاد، جمعآوری)
تورات
·
دستورجهاد با اموریها و وعدهی نجات از بیابان سینا
در صورت
·
پیروی از این دستورات به همراه جهاد با اموریها
تورات
·
دستورساختن صندوق عهد به موسی در کوه سینا
تورات
·
دستورساختن خیمهی عبادت به موسی
تورات
·
دستورساختن میز نان مقدّس به موسی
تورات
·
دستورساختن چراغدان به موسی
تورات
·
نحوه نگهداری از چراغ ها
تورات
·
صنعتگران عبادتگاه
تورات
·
دستور ساختن حیاط عبادتگاه به موسی
تورات
·
دستور ساختن حوض مفرغی به موسی
تورات
· چگونگی هدایای عبادتگاه
تورات
·
میزان هدیه برای عبادتگاه
تورات
·
دستور ساختن قربانگاه به موسی
تورات
·
دستور ساختن قربانگاه بخور به موسی
تورات
·
دستور تهیّه ی بخور به موسی
تورات
·
دستور تهیّه ی روغن مسحبه موسی
تورات
·
چگونگی دوختن لباس کاهنان (جلیقه ی ایفود، سینهبند،
ردای زیر ایفود و نیم تاج ولباس زیر)
تورات
·
چگونگی برگزاری مراسم تقدیس هارون و پسرانش به منصب
کهانت
تورات
·
هدایای روزانه
تورات
·
قوانین روز سبت و استراحت
تورات
·
لاویان برای خدمت به کاهنان انتخاب میشوند
تورات
·
وظایف طایفه های لاویان
تورات
·
پاکسازی اردوگاه از جزامیان
تورات
·
جبران خسارت و گناه افراد
تورات
·
قانون درباره ی زنانی که مورد سوء ظنّ شوهران خود قرار
دارند
تورات
·
مقررات نذر در قربانی ها
تورات
·
دعای برکت توسّط هارون و پسرانش
تورات
پایان مناجات موسی در کوه:
موسی پس از چهل روز با چهره ای نورانی
از کوه خارج میشود درحالیکه
نقاب زده بود
تورات
قربانی در پای کوه برای تثبیت
عهد
تورات
ابلاغ تمام قوانین توسّط موسی
به بنیاسرائیل:
تورات
·
ابلاغ دستور رفتن به سرزمین اموریها وکنعان به بنیاسرائیل
·
بیان مقررات روز سبت توسّط موسی به بنیاسرائیل
تورات
·
بیان چگونگی هدایا برای خیمهی عبادت توسّط موسی به
بنیاسرائیل
تورات
·
بیان مقررات ساختن عبادتگاه توسّط موسی به بنیاسرائیل
تورات
قبول نکردن پیمانها توسط بنیاسرائیل
قرآن و روایات وتورات
صفی علیشاه
قرارگرفتن کوه طور بالای سر 12
نقیب بنیاسرائیل
قرآن
صفی علیشاه
عکسالعمل نقبا پس از دیدن
صحنه ی عذاب الهی
قرآن
صفی علیشاه
سخنان موسی به 12 نقیب
قرآن و روایات
صفی علیشاه
توبهی نقبا وبرطرف شدن عذاب
قرآن
سخن خداوند پس از پیمان گرفتن
از 12 نقیب
قرآن
صفی علیشاه
آغازعمل به دستورات خداوند:
تورات
·
بنیاسرائیل هدیه تقدیم میکنند
تورات
·
آغاز کارصنعتگران هنرمند
تورات
·
ساختن صندوق عهد
تورات
·
ساختن خیمهی عبادت
تورات
·
ساختن حیاط خیمهی عبادت
تورات
·
ساختن قربانگاه بخور
تورات
·
ساختن قربانگاه برای قربانیهای سوختنی
تورات
·
ساختن حوض مفرغی
تورات
·
مقدار فلز در عبادتگاه
تورات
·
ساختن میز نان مقدّس
تورات
·
ساختن چراغدان
تورات
·
تهیّه ی روغن مسح و بخور
تورات
·
تهیّه ی لباس کاهنان
تورات
·
تکمیل عبادتگاه
تورات
·
برپا کردن خیمه و وقف آن(اولین روز، اولین ماه، سال
دوّم خروج)
تورات
وقایع پس ازبرپا کردن خیمهی
عبادت:
(نخستین روز ماه اوّل سال دوّم
خروج)
تورات
·
ابر روی خیمه
تورات
·
ابر آتشین بالای خیمه
تورات
·
هدایای تقدیمی برای تقدیس خیمه عبادت
تورات
·
قراردادن چراغ ها در خیمهی عبادت
تورات
·
ملاقات باخدا در خیمه عبادت
تورات
·
اجرای عید پسح
تورات
·
نخستین سرشماری قوم اسرائیل (روز 14 ماه اوّل سال دوّم
خروج)
تورات
·
تعیین جایگاه قبایل دراردوگاه (روزاوّل ماه دوّم سال
دوّم خروج)
تورات
·
مراسم تقدیس هارون و پسرانش
تورات
·
تقدیم قربانی توسّط کاهنان
تورات
·
مرگ دو پسر هارون
تورات
·
گناه ناداب وابیهو
تورات
دستورات خداوند به موسی در
خیمهی عبادت:
تورات
·
دستورساخت شیپورهای نقره ای برای جمع شدن قبایل بنیاسرائیل
کنار خیمهی عبادت
·
دستور وقف لاویان وتطیهر آنها
تورات
·
شیوه ی قربانی برای گناهان کاهنان و مردم در خیمهی
عبادت: (11 مورد)
تورات
·
بیان مقررات اعیاد مقدّس توسّط خداوند در خیمهی
عبادت:
(5 مورد)
تورات
·
بیان سایر قوانین:
( 24 مورد)
تورات
بررسی پیامهای قرآنی 5 دسته
آیات
بقره:40
بقره:63
بقره: 93-96
مائده: 12
اعراف: 171- 169
در تورات آمده است:
خداوند به موسی فرمود: دو لوح سنگی مثل لوحهای اوّل که شکستی تهیّه کن تا دوباره ده فرمان را روی آنها بنویسم. فردا صبح حاضر شو و از کوه سینا بالا بیا و بر قلّهی کوه در حضور من بایست. هیچکس با تو بالا نیاید و کسی هم در هیچ نقطهی کوه دیده نشود.
گلّه و رمه هم نزدیک کوه نچرند.
موسی همانطور که خداوند فرموده بود: صبح زود برخاست و دو لوح سنگی مثل لوحهای قبلی تراشید و آنها را به دست گرفته، از کوه سینا بالا رفت.
آنگاه خداوند در ابر نزول فرمود و کنار او ایستاد. سپس از برابر موسی عبور کرد و نام مقدّس خود را ندا داد و فرمود: «من خداوند هستم، خدای مهربان و رحیم، خدای دیر خشم و پُر احسان، خدای امین که به هزاران نفر رحمت میکنم و خطا و عصیان و گناه را میبخشم، ولی گناه را هرگز بی سزا نمی گذارم. انتقام گناه پدران را از فرزندان آنها تا نسل چهارم میگیرم.»
موسی در حضور خداوند به خاک افتاد و او را پرستش کرده، گفت: «خداوندا، اگر واقعاً مورد لطف تو قرارگرفته ام، استدعا میکنم که تو نیز همراه ما باشی. میدانم که این قوم سرکشند، ولی از سر تقصیر ها و گناهان ما بگذر و بار دیگر ما را مثل قوم خاصّ خود بپذیر» (1)
این مطلب در جای دیگر از زبان حضرت موسی علیه السلام اینچنین آمده است:
من درحالیکه 2 لوح قوانین خداوند را در دست داشتم، از کوه که شعلههای آتش آن را فراگرفته بود، پایین آمدم. در آنجا چشمم به بُت گوساله شکلی افتاد که شما ساخته بودید!
از اینکه چه زود از فرمان خداوند، خدایتان سرپیچی کرده، نسبت به او گناه ورزیدید! لوحها را به زمین انداختم و در برابر چشمانتان آنها را خُرد کردم.
آنگاه به مدّت 40 شبانهروز دیگر، در حضور خداوند رو بر زمین نهادم، نه نانی خوردم و نه آبی نوشیدم، زیرا شما بر ضد ّ خدا گناه کرده، او را به خشم آورده بودید.
میترسیدم از شدّت خشم، شمارا نابود کند، ولی یکبار دیگر خداوند، خواهش مرا اجابت کرد، هارون نیز درخطر بزرگی بود چون خداوند بر او غضبناک شده، میخواست او را بکشد، ولی من دعا کردم و خداوند او را بخشید. (2)
ده فرمان بار دیگر نوشته میشود
در آن هنگام خداوند به من فرمود: 2 لوح سنگی دیگر مانند لوحهای قبلی بتراش و یک صندوق چوبی برای نگهداری آنها بساز و لوحها را همراه خود نزد من به کوه بیاور.
من روی آن لوحها، همان فرمانهایی را که روی لوحهای اوّل بود و تو آنها را شکستی، دوباره خواهم نوشت. آنگاه آنها را در صندوق بگذار بنابراین من یک صندوق از چوب اقاقیا ساخته، 2 لوح سنگی مانند لوحهای اوّل تراشیدم و لوحها را برداشته، از کوه بالا رفتم. خدا دوباره ده فرمان را روی آنها نوشت و آنها را به من داد. (آنها همان فرمانهایی بودند که وقتی همگی شما در پایین کوه جمع شده بودید، از درون آتش روی کوه به شما داده بود)
آنگاه از کوه پایین آمدم و طبق فرمان خداوند لوحها را در صندوقی که ساخته بودم گذاشتم.
آن لوحها تا امروز هم در آنجا قرار دارند. (2)
در روایات، اقدامات موسی برای ترمیم الواح شکسته اینگونه بیانشده:
(*) «سدید» چنین روایت میکند: مردی از اهل یمن به حضور امام باقر علیه السلام رسید حضرت از وی در مورد صخرهای بزرگ که در یمن قرار دارد توضیح خواست آن مرد نیز محل دقیق تختهسنگ نامبرده را بیان نمود. امام باقر علیه السلام فرمودند: هر آن چیزی را که خداوند به انبیاء سلف عطا نمود در نزد پیامبر و ما اهلبیت است و از آن جمله است صحف ابراهیم و الواح موسی (صحف ابراهیم و موسی) (4)
(*) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: فرقان را بدان جهت به این نام خواندهاند چون بهصورت آیات و سورههای متفرق در میان اوراق و الواح ثبت گشته است. (5)
در تورات آمده است:
وقتی قوم اسرائیل رعدوبرق و بالا رفتن دود را از کوه دیدند و صدای شیپور را شنیدند، از ترس لرزیدند. آنها در فاصلهای دور از کوه ایستادند و به موسی گفتند: «تو پیام خدا را بگیر و به ما برسان و ما اطاعت میکنیم. خدا مستقیماً با ما صحبت نکند، چون میترسیم بمیریم.»
موسی گفت: «نترسید چون خدا برای این نزول کرده که قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از این پس از او بترسید و گناه نکنید» درحالیکه همهی قوم آنجا ایستاده بودند، دیدند که موسی به ظلمت غلیظی که خدا در آن بود، نزدیک شد. (1)
همانطور که در فصلهای گذشته اشاره کردیم در 10 روز اول ماه ذی الحجه تورات بر روی الواح سنگ یا یاقوت نازل شد اما موسی به دلیل عصبانی شدن از گوساله پرستی
3-1 بیان مقررات قربانگاه
آنگاه خداوند از موسی خواست تا به قوم اسرائیل چنین بگوید:
شما خود دیدید چگونه از آسمان با شما صحبت کردم، پس دیگر برای خود خدایانی از طلا و نقره نسازید و آنها را پرستش نکنید. قربانگاهی که برای من میسازید باید از خاک زمین باشد. از گلّه و رمهی خود قربانیهای سوختنی و هدایای سلامتی روی این قربانگاه قربانی کنید. درجایی که من برای عبادت تعیین میکنم قربانگاه بسازید تا من آمده و شمارا در آنجا برکت دهم. اگر خواستید قربانگاه را از سنگ بنا کنید، سنگها را با ابزار نشکنید و نتراشید، چون سنگهایی که روی آنها ابزار بهکاررفته باشد مناسب قربانگاه من نیستند.
برای قربانگاه، پلّه نگذارید مبادا وقتی از پلّهها بالا میروید عورت شما دیده شود. (2)
3-2 احکام رفتار با غلامان
سایر احکامی که باید اطاعت کنید اینها هستند:
امّا اگر قبل از اینکه غلام تو شود همسری داشته باشد، آنگاه هردوی آنها در یکزمان آزاد شوند. ولی اگر اربابش برای او زن گرفته باشد و او از وی صاحب پسران و دخترانی شده باشد، آنگاه فقط خودش آزاد شود و زن و فرزندانش پیش او بمانند.
اگر آن غلام بگوید: من ارباب و زن و فرزندانم را دوست دارم و آنها را بر آزادی خود ترجیح میدهم، آنوقت اربابش او را پیش قضات قوم ببرد و در حضور همه، گوش او را با درفشی سوراخ کند تا ازآنپس همیشه غلام او باشد.
اگر مردی دختر خود را به کنیزی بفروشد، آن کنیز مانند غلام در پایان سال ششم آزاد نشود
اگر اربابش که آن کنیز را خریده و نامزد خودکرده است، از او راضی نباشد، باید اجازه دهد تا وی بازخرید شود. ولی حق ندارد او را به یک غیر اسرائیلی بفروشد، چون این کار در حقّ او خیانت شمرده میشود.
اگر ارباب بخواهد کنیز را برای پسرش نامزد کند، باید مطابق رسوم دختران آزاد با او رفتار کند نه بهرسم یک کنیز.
اگر خودش با او ازدواج کند و بعد زن دیگری نیز بگیرد، نباید از خوراک و پوشاک و حقّ همسری او چیزی کم کند.
اگر ارباب در رعایت این سه نکته کوتاهی کند، آنوقت آن کنیز آزاد است و میتواند بدون پرداخت قیمتی، او را ترک کند. (1)
3-3 مجازات مجرمین (قاتل عمدی و غیرعمدی)
اگر کسی انسانی را طوری بزند که منجر به مرگ وی گردد، او نیز باید کشته شود.
امّا اگر او قصد کشتن نداشته و مرگ، تصادفی بوده باشد، آنوقت مکانی برایش تعیین میکنم تا به آنجا پناهنده شده، بست بنشیند.
ولی اگر شخصی عمد و با قصد قبلی به کسی حمله کند و او را بکشد، حتّی اگر به قربانگاه من نیز پناهند برده باشد، باید از بست بیرون کشیده، کشته شود.
هرکه پدر یا مادرش را بزند باید کشته شود.
هرکس انسانی را بدزدد، خواه او را به غلامی فروخته و خواه نفروخته باشد، باید کشته شود.
اگر دو نفر باهم گلاویز بشوند و یکی از آنها دیگری را با سنگ یا با مُشت چنان بزند که مجروح یا بستری شود امّا نمیرد و بعدازاینکه حالش خوب شد بتواند با کمک عصا راه برود، آنوقت ضارب بخشیده شود، به شرطی که تمام مخارج معالجه و تاوان روزهای بیکاری مجروح را تا وقتیکه کاملاً خوب نشده بپردازد. (2)
اگر کسی غلام یا کنیز خود را طوری با چوب بزند که منجر به مرگ او گردد، باید مجازات شود. امّا اگر آن غلام یا کنیز چند روزی پس از کتک خوردن زنده بماند، اربابش مجازات نشود، زیرا آن غلام یا کنیز به او تعلّق دارد.
اگر عدّهای باهم درگیر شوند و در جریان این دعوا، زن حاملهای را طوری بزنند که به سقطجنین او منجر شود، ولی به خود او آسیبی نرسد، ضارب هر مبلغی را که شوهر آن زن بخواهد و قاضی آن را تائید کند، باید جریمه بدهد.
ولی اگر به خود او صدمهای وارد شود باید همان صدمه، به ضارب نیز وارد گردد:
جان بهعوض جان، چشم بهعوض چشم، دندان بهعوض دندان، دست بهعوض دست، پا بهعوض پا، داغ بهعوض داغ، زخم بهعوض زخم و ضرب بهعوض ضرب.
اگر کسی با واردکردن ضربهای به چشم غلام یا کنیزش او را کور کند، باید او را بهعوض چشمش آزاد کند.
اگر کسی دندان غلام یا کنیز خود را بشکند باید او را بهعوض دندانش آزاد کند.
اگر گاوی به دختر یا پسری شاخ بزند و او را بکشد، همین حکم اجرا شود.
امّا اگر گاو به غلام یا کنیزی شاخ بزند و او را بکشد، باید سی مثقال نقره به ارباب آن غلام یا کنیز داده شود و گاو هم سنگسار گردد.
اگر کسی چاهی بکند و روی آن را نپوشاند و گاو یا الاغی در آن بیافتد، صاحب چاه باید قیمت آن حیوان را تمام به صاحبش بپردازد و حیوان مرده از آن او باشد.
اگر گاوی گاو دیگری را بزند و بکشد، صاحبان آن دو گاو باید گاو زنده را بفروشند و قیمت آن را میان خود تقسیم کنند و هر یک از آنها هم میتواند نیمی از گاو کشتهشده را برای خود بردارد. ولی اگر گاوی که زنده مانده، سابقهی شاخ زنی داشته و صاحبش آن را نبسته باشد، باید گاو زندهای بهعوض گاو کشته بدهد و گاو کشتهشده را برای خود بردارد. (1)
3-4 قوانین اموال و دزدیها
اگر کسی گاو یا گوسفندی را بدزدد و بفروشد یا سر ببرد باید بهعوض گاوی که دزدیده پنج گاو و بهعوض گوسفند چهار گوسفند، پس بدهد.
اگر از عهدهی پرداخت کامل غرامت برنیاید، در قبال این غرامت به غلامی فروخته شود.
اگر دزد در حین دزدیدن گاو، گوسفند و یا اُلاغ دستگیر شود باید دو برابر ارزش حیوان دزدیدهشده جریمه بدهد.
اگر دزد به هنگام شب در حین عمل دزدی کشته شود، کسی که او را کشته است مجرم شناخته نمیشود، امّا اگر این قتل در روز واقع شود کسی که او را کشته است مجرم شناخته نمیشود. امّا اگر این قتل در روز واقع شود کسی که او را کشته مجرم است. اگر کسی چهارپایان خود را عمداً به داخل تاکستان شخص دیگری رها کند و یا آنها را در مزرعهی شخص دیگری رها کند و یا آنها را در مزرعهی شخص دیگری بچراند، باید از بهترین محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاکستان یا مزرعه غرامت بپردازد.
اگر کسی در مزرعهاش آتشی روشن کند و آتش به مزرعهی شخص دیگری سرایت کند و بافهها یا محصول درو نشده و یا تمام مزرعهی او را بسوزاند، آنکه آتش را افروخته است باید غرامت تمام خسارات وارده را بپردازد.
اگر کسی پول یا شیئی را پیش شخصی به امانت گذاشت و آن امانت دزدیده شد، اگر دزد دستگیر شود، باید دو برابر آنچه را که دزدیده است عوض دهد. ولی اگر دزد گرفتار نشود، آنوقت شخص امانتدار را نزد قضات ببرند تا معلوم شود آیا خود او در امانت خیانت کرده است یا نه.
1) سفر خروج، اصحاح 21 آیات: 12- 36
هرگاه گاو، گوسفند، الاغ، لباس و یا هر چیز دیگری گم شود و صاحبش ادّعا کند که گمشدهی او پیش فلان شخص است، ولی آن شخص انکار کند، باید هر دو به حضور قضات بیایند و کسی که مقصّر شناخته شد دو برابر مالی که دزدیدهشده، تاوان دهد.
اگر کسی گاو یا الاغ یا گوسفند یا هر حیوان دیگری را به دست همسایه به امانت بسپارد و آن حیوان بمیرد یا آسیب ببیند و یا غارت شود و شاهدی در بین نباشد، آنهمسایه باید سوگند بخورد که آن را ندزدیده است و صاحبمال باید سوگند او را بپذیرد و از گرفتن تاوان مال خودداری کند. ولی اگر حیوان یا مال امانتی از نزد امانتدار دزدیده شود، امانتدار باید به صاحبمال غرامت دهد.
اگر احیاناً جانوری وحشی آن را دریده باشد، شخص امانتدار باید لاشهی دریده شده را برای اثبات این امر نشان دهد که در این صورت غرامت گرفته نمیشود.
اگر کسی حیوانی را از همسایهی خود قرض بگیرد و آن حیوان آسیب ببیند یا کشته شود و صاحبش هم در آن زمان در آنجا حاضر نبوده باشد، قرض گیرنده باید عوض آن حیوان را بدهد. امّا اگر صاحبش در آنجا حاضر بوده باشد، احتیاجی به پرداخت تاوان نیست.
اگر حیوان کرایه شده باشد، همان کرایه، غرامت را نیز شامل میشود. (1)
3-5 قوانین اخلاقی و دینی
اگر مردی، دختر باکرهای را که هنوز نامزد نشده اغفال کند، باید مهریهی دختر را پرداخته او را به عقد خود درآورد. ولی اگر پدر دختر با این ازدواج راضی نباشد، آن مرد باید فقط مهریهی تعیینشده را به او بپردازد.
زنی که جادوگری کند، باید کشته شود.
هر انسانی که با حیوانی نزدیکی نماید، باید کشته شود.
اگر کسی برای خدایی دیگر غیر از خداوند قربانی کند باید کشته شود.
به شخص غریب ظلم نکنید به یادآورید که شما نیز در سرزمین مصر غریب بودید.
از بیوهزن و یتیم بهرهکشی نکنید، اگر بر آنها ظلمی روا دارید و ایشان پیش من فریاد برآورند من به داد آنها میرسم و بر شما خشمگین شده، شمارا به دست دشمنان هلاک خواهم نمود تا زنان شما بیوه شوند و فرزندانتان یتیم گردند.
اگر به یکی از افراد قوم خود که محتاج باشد، پول قرض دادی، مثل یک رباخوار رفتار نکن و از او سود نگیر. اگر لباس او را گرفتی، قبل از غروب آفتاب آن را به او پس بده، چون ممکن است آن لباس تنها پوشش او برای خوابیدن باشد.
اگر آن لباس را به او پس ندهی و او پیش من ناله کند من به داد او خواهم رسید، زیرا خدایی کریم هستم.
به خدا کفر نگو و به رهبران قوم خود لعنت نفرست.
نوبر غلات و عصیر انگور خود را بهموقع به حضور من بیاور.
1) سفر خروج، اصحاح 22 آیات:1- 15
برای پسر ارشد خود عوض بده نخست زادههای نر گاوان و گوسفندان خود را به من بده.
بگذار این نخست زادهها یک هفته پیش مادرشان بمانند و در روز هشتم آنها را به من بده.
شما قوم مقدّس من هستید، پس گوشت حیوانی را که بهوسیلهی جانور وحشی دریده شده، نخورید، آن را پیش سگان بیندازید. (1)
3-6 امر به عدل و انصاف و نهی از شهادت دروغ و رشوه و ظلم
خبر دروغ را منتشر نکن و با دادن شهادت دروغ، با خطاکار همکاری منما.
دنبالهرو جماعت در انجام کار بد مشو. وقتی در دادگاه در مقام شهادت ایستادهای تحت تأثیر نظر اکثریت، عدالت را پایمال نکن؛ و از کسی صرفاً به خاطر اینکه فقیر است طرفداری منما.
اگر به گاو یا الاغ گمشدهی دشمن خود برخوردی، آن را پیش صاحبش برگردان.
اگر الاغ دشمنت را دیدی که در زیر بارافتاده است، بیاعتنا از کنارش رد نشو، بلکه به او کمک کن تا الاغ خود را از زمین بلند کند.
در دادگاه، حقّ شخص فقیر را پایمال نکن.
تهمت ناروا به کسی نزن و نگذار شخص بیگناه به مرگ محکوم شود.
من کسی را که عدالت را زیر پا گذارد بی سزا نخواهم گذاشت.
رشوه نگیر، چون رشوه چشمان بینایان را کور میکند و راستگویان را بهدروغ گویی وامیدارد و به اشخاص غریب ظلم نکن چون خود تو در مصر غریب بودی و از حال غریبان آگاهی. (2)
3-7 احکام هفتمین سال و هفتمین روز
در زمین خود شش سال کِشت و زرع کنید و محصول آن را جمع نمایید. امّا در سال هفتم بگذارید زمین استراحت کند و آنچه را که در آن میروید واگذارید تا فقرا از آن استفاده کنند و آنچه از آن باقی بماند حیوانات صحرا بخورند.
این دستور در مورد باغ انگور و باغ زیتون نیز صدق میکند.
شش روز کارکنید و در روز هفتم استراحت نمایید تا غلامان و کنیزان و غریبانی که برایتان کار میکنند و حتّی چارپایانشان بتوانند استراحت نمایند ازآنچه که به شما گفتهام اطاعت کنید، نزد خدایان غیر، دعا نکنید و حتّی اسم آنها را بر زبان نیاورید. (3)
3-8 دستور برگزاری سه عید بزرگ (فطیر، حصاد، جمعآوری)
هرسال این سه عید را به احترام من نگهدارید.
عید فطیر: همانطور که قبلاً دستور دادم در این عید هفت روز نان فطیر بخورید.
این عید را بهطور مرتّب در ماه «ابیب» هرسال برگزار کنید، چون در همین ماه بود که از مصر بیرون آمدید، در این عید همهی شما باید به حضور من هدیه بیاورید.
عید حصاد: آنوقتی است که شما باید نوبر محصولات خود را به من تقدیم کنید.
عید جمعآوری: این عید را در آخر سال، هنگام جمعآوری محصول برگزار کنید.
هرسال در این سه عید، تمام مردان بنیاسرائیل باید در حضور خداوند حاضر شوند.
خون حیوان قربانی را همراه با نان خمیرمایه دار به من تقدیم نکنید.
نگذارید پیه قربانیهایی که به من تقدیم کردهاید تا صبح باقی بماند.
نوبر هر محصولی را که درو میکنید، به خانهی خداوند، خدایتان بیاورید.
بزغاله را در شیر مادرش نپزید. (1)
3-9 دستور جهاد با اموریها و وعدهی نجات از بیابان سینا در صورت پیروی از این دستورات به همراه جهاد با اموریها
من فرشتهای پیشاپیش شما میفرستم تا شمارا بهسلامت به سرزمینی هدایت کند که برای شما آماده کردهام. به سخنان او توجّه کنید و از دستوراتش پیروی نمایید.
از او تمرّد نکنید چون تمرّد شمارا نخواهد بخشید، زیرا او نمایندهی من است.
اگر مطیع او باشید و تمام دستورات مرا اطاعت کنید، آنگاه من دشمن دشمنان شما خواهم شد.
فرشتهی من پیشاپیش شما خواهد رفت و شمارا به سرزمین اموریها،
حیتی ها، فرزیها، کنعانیها، حوی ها و یبوسی ها هدایت خواهد کرد و من آنها را هلاک خواهم نمود.
بتهای آنها را سجده و پرستش نکنید و مراسم ننگین آنها را بهجا نیاورید. این قومها را نابود کنید و بتهایشان را بشکنید.
خداوند خدای خود را عبادت کنید و او نانوآب شمارا برکت خواهد داد و بیماری را از میان شما دور خواهد کرد.
در میان شما سقطجنین و نازایی وجود نخواهد داشت. او به شما عمر طولانی خواهد بخشید.
به هر سرزمینی که هجوم برید، ترس خداوند بر مردمانش مستولی خواهد شد و آنها از برابر شما خواهند گریخت.
من زنبورهای سرخ میفرستم تا قومهای حوی، کنعانی و حیتی را از حضور شما بیرون کنند
البته آن قومها را تا یک سال بیرون نخواهم کرد، مبادا زمین خالی و ویران گردد و حیوانات درنده بیشازحد زیاد شوند.
این قومها را بهتدریج ازآنجا بیرون میکنم تا کمکم جمعیت شما زیاد شود و تمام زمین را پُر کند. مرز سرزمین شمارا از دریای سرخ تا کرانهی فلسطین و از صحرای جنوب تا رود فرات وسعت میدهم و به شما کمک میکنم تا ساکنان آن سرزمین را شکست داده بیرون کنید.
1) سفر خروج، اصحاح 23 آیات:14- 19
3-10 دستور ساختن صندوق عهد به موسی علیه السلام
خداوند به موسی فرمود: صندوقی از چوب اقاقیا بساز که درازای آن 125 سانتیمتر و پهنا و بلندی آن هرکدام 75 سانتیمتر باشد.
بیرون و درون آن را با طلای خالص بپوشان و نواری از طلا دور لبهی آن بکش. برای این صندوق چهار حلقه از طلا آماده کن و آنها را در چهارگوشهی قسمت پایین آن متّصل نما، یعنی در هر طرف دو حلقه، دو چوب بلند که از درخت اقاقیا تهیهشده باشد باروکش طلا بپوشان و آنها را برای برداشتن صندوق در داخل حلقههای دو طرف صندوق بگذار. این چوبها درون حلقههای «صندوق عهد» بماند و از حلقهها خارج نشود.
وقتی ساختن صندوق عهد به پایان رسید، آن دو لوح سنگی را که دستورات و قوانین روی آن کندهشده به تو میسپارم تا در آن بگذاری.
سرپوش صندوق عهد را به درازای 125 سانتیمتر و پهنای 75 سانتیمتر از طلای خالص درست کن. این سرپوش «تخت رحمت» است برای کفّارهی گناهان شما.
دو مجسمهی فرشته از طلا در دو سر تخت رحمت بساز. فرشتهها را طوری روی تخت رحمت بساز که با آن یکپارچه باشد.
مجسمهی فرشتهها، باید رو به رویهم و نگاهشان بهطرف تخت و بالهایشان بر بالای آن گسترده باشد.
تخت رحمت را روی صندوق نصب کن و لوحهای سنگی را که به تو میسپارم در آن صندوق بگذار.
آنگاه من در آنجا با تو ملاقات خواهم کرد و از میان دو فرشتهای که روی تخت رحمت قرارگرفتهاند با تو سخن خواهم گفت و دستورات لازم برای بنیاسرائیل را به تو خواهم داد. (2)
3-11 دستور ساختن خیمهی عبادت به موسی علیه السلام
خیمهی عبادت را با 10 پرده از کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست کن: هر یک از پردهها 14 متر درازا و 2 متر پهنا داشته باشد و روی آنها نقش فرشتگان با دقّت گلدوزی شود.
10 پرده را پنج پنج به هم بدوز بهطوریکه دو قطعهی جداگانه تشکیل دهند.
برای وصل کردن این دو قطعهی بزرگ، در لبهی آخرین پردهی هر قطعه، با نخ آبی جاتکمه درست کن بعد 50 تکمه از طلا برای پیوستن دو قطعه پرده به همدیگر درست کن تا
پردههای دورخیمه بهصورت یکپارچه درآید. (3)
پوشش سقف عبادتگاه را به شکل چادر بباف:
11 قطعه پارچه که از پشم بُز تهیهشده باشد، هرکدام به طول 15 متر و به عرض 2 متر بگیر؛ 5 تا از آن قطعهها را به هم بدوز تا یک قطعهی بزرگ تشکیل شود.
شش قطعهی دیگر را نیز به همین ترتیب به هم بدوز.
(قطعهی ششم از قسمت بالای جلو خیمهی مقدّس آویزان خواهد شد)
در حاشیهی هر یک از این دو قطعهی بزرگ 50 جاتکمه بازکن و آنها را با 50 تکمهی مفرغی به هم وصل کن تا بدین گونه دو قطعهی بزرگ به هم وصل شوند.
این پوشش خیمه از پُشت نیم متر و از جلو هم نیم متر آویزان باشد.
دو پوشش دیگر درست کن یکی از پوست قوچ که رنگش سرخشده باشد و دیگری از پوست خز و آنها را به ترتیب روی پوشش اوّلی بینداز بدین ترتیب سقف عبادتگاه تکمیل میشود.
چوببست خیمهی عبادت را از تختههای چوب اقاقیا بساز، درازای هر تخته 5 متر و پهنای آن 75 سانتیمتر باشد.
تختهها را بهطور عمودی قرار بده.
در هر طرف تخته، زبانهای باشد تا با تختهی پهلویی جفت شود.
تختههای لازم برای عبادتگاه باید بدین تعداد باشد:
20 تخته با 40 پایهی نقرهای برای قسمت جنوبی که زیر هر تخته دوپایهی نقرهای قرار گیرد تا زبانهها را نگهدارند؛
20 تختهی دیگر با 40 پایهی نقرهای برای قسمت شمالی که در قسمت پایین هرکدام از آنها هم دوپایهی نقرهای باشد.
6 تخته برای سمت غربی پُشت خیمه.
2 تختهی دیگر برای گوشههای پُشت خیمه، این 2 تخته باید از بالا و پایین بهوسیلهی حلقهها به تختهها وصل شوند.
پس جمعاً در انتهای عبادتگاه باید 8 تخته با 16 پایهی نقرهای باشد، زیر هر تخته دوپایه.
پشتبندهایی از چوب اقاقیا بساز تا بهطور اُفُقی تختهها را نگهدارند:
5 تیر پشتبند، برای تختههایی که در یک سمت قرار دارند.
5 تیر برای تختههای سمت دیگر.
5 تیر برای تختههایی که در طرف غربی انتهای خیمه قرار دارند.
تیر وسطی باید بهطور سرتاسری از وسط تختهها بگذرد.
روکش تمام تختهها از طلا باشد.
برای نگهداشتن تیرها، حلقههایی از طلا بساز. تیرها را نیز با روکش طلا بپوشان.
میخواهم این خیمه را درست همانطور بسازی که طرح و نمونهی آن را در بالای کوه به تو نشان دادم.
در داخل خیمه، یک پرده از کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست کن و نقش فرشتگان را با دقّت روی آن گلدوزی نما.
4 ستون از اقاقیا با روکش طلا که 4 قلّاب طلا هم داشته باشد برپا کُن.
ستونها باید در چهارپایهی نقرهای قرار گیرند.
پردهها را به قلّابها آویزان کُن.
این پرده باید بین «قدس» و «قدس الاقداس» آویزان شود تا آن دو را از هم جدا کند.
صندوق عهد را که دو لوح سنگی در آن است، در پُشت این پرده قرار بده «صندوق عهد» را با «تخت رحمت» که روی آن قرار دارد در «قدس الاقداس» بگذار
میز و چراغدان را در مقابل هم بیرون پرده قرار بده، بهطوریکه چراغدان در سمت جنوبی و میز در سمت شمالی قدس باشد.
یک پردهی دیگر برای در عبادتگاه از کتان لطیف ریزبافت که با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی شده باشد، تهیّه کن.
برای این پرده 5 ستون از چوب اقاقیا با روکش طلا درست کن. قلابهایشان نیز از طلا باشد. برای آنها 5 پایهی مفرغی هم بساز. (1)
3-12 دستور ساختن میز نان مقدّس به موسی
یک میز از چوب اقاقیا درست کن که به درازای یک متر و به پهنای نیم مترو بلندی 75 سانتیمتر باشد آن را با روکش طلای خالص بپوشان و قابی از طلا بر دور لبهی میز نصب کن. حاشیهی دور لبهی میز را به پهنای چهار انگشت درست کن و دور حاشیه را با قاب طلا بپوشان. چهار حلقه از طلا برای میز بساز و حلقهها را به چهارگوشهی بالای پایههای میز نصب کن.
این حلقهها برای چوبهایی است که به هنگام جابهجا کردن و برداشتن میز باید در آنها قرار بگیرد. این چوبها را از جنس درخت اقاقیا با روکشهای طلا بساز.
همچنین بشقابها، کاسهها، جامها و پیالههایی از طلای خالص برای ریختن هدایای نوشیدنی درست کن.
«نان مقدّس» دائم روی میز در حضور من باشد. (2)
3-13 دستور ساختن چراغدان به موسی
یک چراغدان از طلای خالص درست کن. پایه و بدنهی آن باید یکپارچه و از طلای خالص ساخته شود و نقش گلهای روی آنکه شامل کاسبرگ و غنچه است نیز باید از جنس طلا باشد. از بدنهی چراغدان شش شاخه بیرون آید، سهشاخه ازیکطرف و سهشاخه از طرف دیگر. روی هر یک از شاخهها سه گل بادامیشکل باشد.
خود بدنه با چهار گل بادامی تزیین شود، طوری که گلها بین شاخهها و بالا و پایین آنها قرار گیرند. تمام این نقشها و شاخهها و بدنه باید از یک تکّه طلای خالص باشد.
سپس هفت چراغ بساز و آنها را بر چراغدان بگذار تا نورش بهطرف جلو بتابد.
انبرها و سینیهای آن را از طلای خالص درست کن.
برای ساختن این چراغدان و لوازمش 34 کیلو طلا لازم است.
دقت کن همه را عیناً مطابق طرحی که در بالای کوه به تو نشان دادم، بسازی. (3)
3-14 نحوه نگهداری از چراغها
به بنیاسرائیل دستور بده، روغنزیتون خالص برای ریختن در چراغدان عبادتگاه بیاورند تا عبادتگاه همیشه روشن باشد. هارون و پسرانش چراغدان را در قدس بگذارند و شب و روز در حضور خداوند از آن نگهداری کنند تا شعلهاش خاموش نشود.
این برای تمام نسلهای بنیاسرائیل یک قانون جاودانی است. (1)
3-15 صنعتگران عبادتگاه
خداوند به موسی فرمود: من «بصل ئیل» را که پس آوری و نوهی حور از قبیلهی یهودا است انتخاب کردهام و او را از روح خود پُر ساختهام.
او در ساختن ظروف طلا و نقره و مفرغ، همچنین در کار خرّاطی و جواهرسازی و هر صنعتی استاد است. در ضمن «اهولیاب» پس «اخیسامک» از قبیلهی دان را نیز انتخاب کردهام تا دستیار او باشد.
علاوه بر این به تمام صنعتگرانی که با او کار میکنند. مهارت مخصوصی بخشیدهام تا بتوانند همهی آن چیزهایی را که به تو دستور دادهام بسازند.
خیمهی عبادت، صندوق عهد با تخت رحمت که بر آن است، تمام ابزار و وسایل خیمهی عبادت، میز و ظروف آن، چراغدان طلای خالص و لوازم آن، قربانگاه بخور، قربانگاه قربانی سوختنی با لوازم آن، حوض و پایهاش، لباسهای مخصوص هارون کاهن و پسرانش برای خدمت در مقام کاهنی، روغن مسح و بخور معطّر برای قدس. همهی اینها را باید درست مطابق آنچه به تو دستور دادهام بسازند. (2)
3-16 دستور ساختن حیاط عبادتگاه به موسی
برای عبادتگاه حیاطی درست کن که دیوارهایش از پردههای کتان ریزبافت باشد.
طول پردههای سمت جنوب 50 متر باشد و پردهها را از 20 ستون مفرغی آویزان کن.
برای هریک از این ستونها پایههای مفرغی (3)
مفرغ به سه صورت مورد استفاده قرار می گرفته است: برای ظرفهای کلیسا، برای نیازهای روزمره و در کارهای مورد نیاز. استفاده از کاسه های مفرغی از قرون وسطی در کلیساهای انگلیس متداول شده است. در انگلیس ساختن بشقاب و فنجانهای مفرغی بسیار رایج بود؛ اما در همان زمان اشخاص ثروتمندتر از ظروف نقره ای استفاده می کردند و استفاده از ظروف مفرغی فقط مختص طبقه ی متوسط بود. در فرانسه، در قرن چهاردهم، از مفرغ برای ساختن ظرفهای نوشابه، بشقاب، نمکدان و قابلمه های غذا استفاده می کردند. در قرن چهاردهم در آلمان کارخانه ای تأسیس شد که در آن محصولاتی از مفرغ می ساختند در همان زمان در بلژیک، هلند، سوئیس، روسیه و اسکاندیناوی نیز ظروف مفرغی می ساختند.
و قلّابها و پشتبندهای نقرهای درست کن.1) سفر خروج ، اصحاح 27، آیات: 20- 21
2) سفر خروج، اصحاح 31، آیات:34- 38
3) مفرغ: آلیاژی است از مس و قلع و روی که حداقل 67 درصد مس دارد . هزاران سال است که از مفرغ کالاهای گوناگون می سازند. مفرغ اگرچه فلزی بسیار سخت است و کارکردن با آن دشوار، اما گفته می شود که چینی ها و مصری ها و یونانی های قدیم آن را می شناختند. رومی ها نیز آن را می ساختند. مفرغ را معمولاً در ارتباط با انگلیس می دانند و دلیل هم برای این گفته وجود دارد. در کورنوال معدنهای زیادی که دارای ذخیره های عظیم قلع بوده وجود داشته است؛ بنابراین، انگلیسی ها در دوران های بسیار دور ظروف مفرغی می ساخته اند و قلعی از که از کورنوال به دست می آمده برای ساختن مفرغ در بخشهای دیگر اروپا استفاده می شده است.
برای سمت شمالی حیاط نیز همین کار را بکن.
طول دیوار پردههای سمت غربی حیاط باید 25 متر باشد با 10 ستون و 10 پایه.
طول دیوار پردههای سمت شرقی هم باید 25 متر باشد.
پردههای هر طرف در ورودی باید 5/7 متر باشد.
برای نگهداشتن این پردهها هم 3 ستون و 3 پایه در هر طرف بساز.
برای در ورودی حیاط، یک پرده به طول 10 متر از کتان لطیف ریزبافت تهیّه کن و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی نما و آن را از 4 ستون که روی 4 پایه قرار دارند آویزان کن.
تمام ستونهای اطراف حیاط باید بهوسیلهی پشتبندها و قلّابهای نقرهای به هم مربوط شوند.
ستونها باید در پایههای مفرغی قرار گیرند. پس حیاط باید 50 متر طول و 25 متر عرض و 5/2 متر بلندی داشته باشد. پردههای آن نیز از کتان لطیف ریزبافت و پایههای آن از مفرغ باشد. تمام وسایل دیگری که در خیمه بهکاربرده میشوند و تمام میخهای خیمه و حیاط آن باید از مفرغ باشند. (1)
3-17 دستور ساختن حوض مفرغی به موسی
سپس خداوند به موسی فرمود: حوضی از مفرغ با پایهای مفرغی برای شستشو بساز.
آن را بین خیمهی عبادت و قربانگاه بگذار و از آب پُر کن. وقتی هارون و پسرانش میخواهند به خیمهی عبادت وارد شوند و یا وقتی بر قربانگاه، هدیهی سوختنی به من تقدیم میکنند، باید اوّل دستها و پاهای خود را با آب آن بشویند وگرنه خواهند مرد.
هارون و پسرانش و نسلهای آیندهی آنها باید این دستورات را همیشه رعایت کنند. (2)
3-18 چگونگی هدایای عبادتگاه
خداوند به موسی فرمود: به بنیاسرائیل بگو که هدایا به حضور من بیاورند از کسانی هدیه قبول کن که با میل و رغبت میآورند.
هدایا باید از این نوع باشند: طلا، نقره و مفرغ. نخهای آبی، ارغوانی و قرمز؛ کتان لطیف، پشم بُز، پوست قوچ که رنگش سرخشده باشد، پوست خز، چوب اقاقیا، روغنزیتون برای چراغها، مواد خوشبو برای تهیّهی روغن مسح، بخور خوشبو، سنگ جزع، سنگهای قیمتی دیگر برای ایفود و سینهبند کاهن. (3)
3-19 میزان هدیه برای عبادتگاه
خداوند به موسی فرمود: هر موقع بنیاسرائیل را سرشماری میکنی هرکسی که شمرده میشود، باید برای جان خود به من فدیه دهد تا هنگام سرشماری بلایی بر قوم نازل نشود.
فدیهای که او باید بپردازد نیم مثقال نقره است که باید به من تقدیم شود.
تمام افراد 20 ساله و بالاتر، باید سرشماری شوند و این هدیه را به من بدهند.
آنکه ثروتمند است از این مقدار بیشتر ندهد و آنکه فقیر است کمتر ندهد چون این کفّاره را برای جانهای خود به من میدهند.
پول کفّاره را که از بنیاسرائیل میگیری، برای تعمیر و نگهداری خیمهی عبادت صرف کن.
پرداخت این فدیه باعث میشود که من به یاد بنیاسرائیل باشم و جان ایشان را حفظ کنم. (1)
3-20 دستور ساختن قربانگاه به موسی
قربانگاه را از چوب اقاقیا بساز، به شکل چهارگوش که طول هر ضلع آن 2/5 متر و ارتفاعش 5/1 متر باشد.
آن را طوری بساز که در چهارگوشهی آن 4 زائده به شکل شاخ باشد.
تمام قربانگاه و شاخها، روکش مفرغی داشته باشند.
لوازم آنکه شامل: سطلهایی برای برداشتن خاکستر، خاکاندازها، کاسهها، چنگکها و آتشدانها هست، باید همگی از مفرغ باشند.
یک منقل مشبّک مفرغی که در هر گوشهی آنیک حلقهی مفرغی باشد، برای آن بساز و آن را تا نیمهی قربانگاه فروببر تا روی لبهای که در آنجا وجود دارد، قرار گیرد.
برای جابهجا کردن قربانگاه 2 چوب از درخت اقاقیا با روکش مفرغی درست کن و چوبها را در حلقههایی که در دو طرف قربانگاه نصبشده فروکن.
همانطور که در بالای کوه نشان دادم، قربانگاه باید درونش خالی باشد و از تخته درست شود. (2)
3-21 دستور ساختن قربانگاه بخور به موسی
قربانگاه دیگری به شکل چهارگوش از چوب اقاقیا بساز تا روی آن بخور بسوزانند.
ضلع قربانگاه نیم متر باشد و بلندی آن یک متر.
آن را طوری بساز که در چهارگوشهی آن چهار زائده به شکل شاخ باشد.
روکش قربانگاه و شاخهای آن از طلای خالص باشد.
قابی دورتادور آن از طلا درست کن.
در دو طرف قربانگاه، زیر قاب طلایی دو حلقه از طلا برای قرار گرفتن چوبها بساز تا با آنها قربانگاه را حمل کنند.
این چوبها باید از درخت اقاقیا تهیّه شود و روکش طلا داشته باشد.
قربانگاه بخور را بیرون پردهای که روبهروی صندوق عهد قرارگرفته بگذار.
من در آنجا با و ملاقات خواهم کرد.
هرروز صبح که هارون، روغن داخل چراغها میریزد و آنها را آماده میکند، باید بر آن قربانگاه، بخور خوشبو بسوزانند.
هرروز عصر نیز که چراغها را روشن میکند باید در حضور خداوند بخور بسوزانند.
این عمل باید مرتّب، نسلاندرنسل انجام شود.
بخور غیرمجاز، قربانی سوختنی و هدیهی آردی روی آن تقدیم نکنید و هدیهی نوشیدنی بر آن نریزید.
هارون باید سالی یکبار با پاشیدن خون قربانی گناه، بر شاخهای قربانگاه، آن را تقدیس نماید.
این عمل باید هرسال مرتباً نسلاندرنسل انجام شود، چون این قربانگاه برای خداوند بسیار مقدّس است. (1)
3-22 دستور تهیّهی بخور به موسی
سپس خداوند به موسی فرمود: برای تهیّهی بخور از این مواد خوشبو به مقدار مساوی استفاده کن: میعه، اظفار، قنه، کندر خالص.
از ترکیب این مواد خوشبو بانمک، بخور خالص و مقدّس درست کن.
قدری از آن را بکوب و در خیمه پیش صندوق عهد، جایی که با تو ملاقات میکنم بگذار.
این بخور کاملاً مقدّس خواهد بود.
هرگز بخوری با این ترکیب برای خود درست نکنید. چون این بخور از آن من است و باید آن را مقدّس بشمارید هرکس بخوری مانند این بخور برای خودش تهیّه کند، از میان قوم اسرائیل طرد خواهد شد. (2)
3-23 دستور تهیّهی روغن مسح به موسی
خداوند به موسی فرمود: این مواد خوش بوی مخصوص را تهیّه کن: شش کیلوگرم مر خالص، سه کیلوگرم دارچین خوشبو، سه کیلوگرم نی معطّر، شش کیلوگرم سلیخه.
آنگاه چهار لیتر روغنزیتون روی آنها بریز و از ترکیب آنها روغن مقدّس مسح درست کن.
با روغن معطّری که تهیّه میشود، خیمهی عبادت، صندوق عهد، میز با تمام ظروف آن، چراغدان با تمام وسایل آن، قربانگاه بخور، قربانگاه هدیهی سوختنی و هرچه که متعلّق به آن است، حوض و پایههای آن را مسح کن آنها را تقدیس کن تا کاملاً مقدّس شوند و هرکسی نتواند به آن دست بزند.
با روغنی که درست میکنی هارون و پسرانش را مسح نموده، تقدیس کن تا کاهنان من باشند
به بنیاسرائیل بگو که این روغن در نسلهای شما روغن مسح مقدّس من خواهد بود.
نباید این روغن را روی افراد معمولی بریزید و حق ندارید شبیه آن را درست کنید، چون مقدّس است و شما هم باید آن را مقدّس بدانید.
اگر کسی از این روغن درست کند و یا اگر بر شخصی که کاهن نیست بمالد، از میان قوم اسرائیل طرد خواهد شد. (1)
3-24 چگونگی دوختن لباس کاهنان (جلیقهی ایفود، سینهبند، ردای زیر ایفود)
برادر خود هارون و پسرانش (ناداب، ابیهو، العازار، ایتامار) را از سایر مردم اسرائیل جدا کرده، به مقام کاهنی تعیین کن تا مرا خدمت کنند.
لباسهای مخصوصی برای هارون تهیّه کن تا معلوم باشد که او برای خدمت من جداشده است. لباسهای او، زیبا و برازندهی کار مقدّس او باشد.
به کسانی که استعداد و مهارت دوزندگی دادهام، دستور بده لباسهای هارون را تهیّه کنند، لباسهایی که با لباسهای سایر مردم فرق داشته باشد و معلوم شود که او در مقام کاهنی به من خدمت میکند.
لباسهایی که باید دوخته شوند اینها هستند: سینهبند، ایفود، ردا، پیراهن نقش دار، عمامه، کمربند. برای پسران هارون هم باید از همین لباسها دوخت تا بتوانند در مقام کاهنی به من خدمت کنند.
ایفود: ایفود را از نخهای آبی، ارغوانی، قرمز و کتان لطیف ریزبافت و رشتههای طلا درست کرده، روی آن را با دقّت گلدوزی کنند.
این جلیقهی بلند از دو قسمت، جلو و پُشت که روی شانهها با 2 بند به هم میپیوندند، تشکیل شود.
بند کمر ایفود هم باید متّصل به آن و از جنس خودش باشد، یعنی از رشتههای طلا و کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز.
2 قطعهسنگ جزع بگیر و نامهای 12 قبیلهی بنیاسرائیل را که از 12 پسر یعقوب به وجود آمدهاند روی آنها نقش کن، یعنی روی هر سنگ 6 نام به ترتیب سنّ آنها.
مثل یک خاتمکار و حکاک ماهر نامها را روی سنگها بکن و آنها را در قابهای طلا بگذار. (2)
سپس آنها را روی شانههای ایفود نصب کن تا بدین ترتیب، هارون نامهای قبایل بنیاسرائیل را به حضور من بیاورد و ن به یاد آنها باشم.
2 زنجیر تابیده از طلای خالص درست کن و آنها را به قابهای طلایی که روی شانههای ایفود است وصل کن.
سینهبند: برای کاهن یک سینهبند، جهت پی بردن به خواست خداوند درست کن.
آن را مانند ایفود، از کتان لطیف ریزبافت، نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و رشتههای طلا بساز و روی آن را با دقّت گلدوزی کن.
این سینهبند باید دولا و مثل یک کیسهی چهارگوش به ضلع یک وجب باشد 4 ردیف سنگ قیمتی روی آن نصب کن.
ردیف اوّل: عقیق سرخ، یاقوت زرد و یاقوت آتشی باشد.
ردیف دوم: زمرّد، یاقوت کبود و الماس.
ردیف سوّم: فیروزه، عقیق یمانی و یاقوت بنفش.
ردیف چهارم: زِبرجد، جزع و یشم.
همهی آنها باید قابهای طلا داشته باشند.
هر یک از این سنگها علامت یکی از دوازده قبیلهی بنیاسرائیل خواهد بود
و نام آن قبیله روی آن سنگ حک خواهد شد.
قسمت بالای سینهبند را بهوسیلهی دو رشته زنجیر طلای تابیده به ایفود ببند.
دو سر زنجیرها به حلقههای طلا که در گوشههای سینهبند جاسازیشده، بسته شود.
دو سر دیگر زنجیرها از جلو به قابهای طلای روی شانهها وصل شود.
2 حلقهی طلای دیگر نیز درست کن و آنها را به 2 گوشهی پائینی سینهبند، روی لایهی زیرین ببند.
2 حلقهی طلای دیگر هم درست کن و آنها را در قسمت جلو ایفود و کمی بالاتر از بند کمر نصب کن بعد حلقههای سینهبند را با نوار آبیرنگ به حلقههای ایفود که بالاتر از بند کمر قرار دارد ببند تا سینهبند از ایفود جدا نشود.
بهاینترتیب وقتی هارون به قدس وارد میشود، نامهای تمام قبایل بنیاسرائیل را که روی سینهبند کندهشده، با خود حمل خواهد کرد تا به این وسیله، قوم همیشه در نظر خداوند باشند
«اوریم و تمیم» را داخل سینهبند بگذار تا وقتی هارون به حضور من میآید، آنها همیشه روی قلب او باشند و او بتواند خواست مرا در مورد قوم اسرائیل دریابد. (1)
3-25 ردای زیر ایفود و نیم تاج و لباسزیر
ردایی که زیر ایفود است باید از پارچهی آبی باشد.
شکافی برای سر، در آن باشد.
حاشیهی این شکاف باید با دست بافته شود تا پاره نگردد.
با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، منگولههایی به شکل انار درست کن و دورتادور لبهی دامن ردا بیاویز زنگولههایی از طلا نیز بساز و آنها را در فاصلهی بین انارها آویزان کن.
هارون در موقع خدمت خداوند باید ردا را بپوشد تا وقتی به حضور من به
قدس وارد میشود یا از آن بیرون میرود، صدای زنگولهها شنیده شود، مبادا بمیرید.
یک نیم تاج از طلای خالص بساز و این کلمات را روی آن نقش کن: «مقدّس برای خداوند»
این نیم تاج را با یک نوار آبیرنگ به قسمت جلو عمامهی هارون ببند تا نشانهای باشد از اینکه هارون هر گناه و خطای مربوط به قربانیهای مقدّس قوم اسرائیل را بر خود حمل میکند.
وقتی هارون به حضور من میآید، همیشه این نیم تاج را روی پیشانی خود داشته باشد تا من قربانیهای بنیاسرائیل را بپذیرم.
پیراهن هارون را از کتان لطیف بباف، عمامهای از کتان لطیف و کمربندی گلدوزی شده نیز برای او درست کن، برای پسران هارون نیز پیراهن، کمربند و کلاه تهیّه کن.
1) سفر خروج، اصحاح 28، آیات: 1- 30
این لباسها باید زیبا و برازندهی کار مقدّس ایشان باشد.
این لباسها را به هارون و پسرانش بپوشان.
با روغنزیتون آنها را مسح کن و ایشان را برای خدمت کاهنی تعیین و تقدیس نما.
برای ستر عورت ایشان، لباسزیر از جنس کتان بدوز که اندازهی آن از کمر تا بالای زانو باشد.
هارون و پسرانش وقتی به عبادتگاه داخل میشوند، یا نزدیک قربانگاه میآیند تا در قدس خدمت کنند، باید این لباسها را بپوشند، مبادا عورت آنها دیده شود و بمیرند.
این آیین برای هارون و نسل او یک قانون جاودانی خواهد بود. (1)
3-26 چگونگی برگزاری مراسم تقدیس هارون و پسرانش به منصب کهانت
این مراسم بدین گونه برگزار شود: یک گوساله و دو قوچ بیعیب، نان بدون خمیرمایهی روغنی و قرصهای نازک نان بدون خمیرمایهی روغنمالی شده که از آرد نرم مرغوب پختهشده باشد، فراهم آور.
نانها را در یک سبد بگذار و با گوساله و قوچها، دم در عبادتگاه بیاور.
دم در ورودی، هارون و پسران او را غسل بده.
آنگاه پیراهن، ردا، ایفود و سینهبند هارون را به او بپوشان و بند کمر را روی ایفود ببند.
عمامه را با نیم تاج طلا بر سرش بگذار.
بعد روغن مسح را بر سرش ریخته، او را مسح کن. سپس لباسهای پسرانش را به ایشان بپوشان و کلاهها را بر سر ایشان بگذار.
بعد کمربندها را به کمر هارون و پسرانش ببند.
مقام کاهنی همیشه از آن ایشان و فرزندانشان خواهد بود. بدین ترتیب هارون و پسرانش را برای کاهنی تقدیس کن. (2)
گوساله را نزدیک عبادتگاه بیاور تا هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر آن بگذارند و تو گوساله را در حضور خداوند در برابر عبادتگاه قربانی کن.
خون گوساله را با انگشت خود بر شاخهای قربانگاه بمال و بقیّه را در پای آن بریز.
سپس همهی چربیهای دور آنها را بگیر و بر قربانگاه بسوزان و بقیّهی
لاشهی گوساله را باپوست و سِرگین آن بیرون از اردوگاه ببر و همه را بهعنوان قربانی گناهان در همانجا بسوزان.
آنگاه هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر یکی از قوچها بگذارند و آن را قربانی کنند. خون قوچ بر چهار طرف قربانگاه پاشیده شود.
قوچ را به چند قطعه تقسیم کن و احشاء و پاچههایش را بشوی. سپس آنها را با کلّه و سایر قطعههای قوچ، روی قربانگاه بگذار و بسوزان.
این قربانی سوختنی که بر آتش به خداوند تقدیم میشود موردپسند خداوند است.
بعد قوچ دوّم را بگیر تا هارون و پسرانش دستهای خود را بر آن بگذارند و آن را قربانی کنند.
خون آن را بردار و بر نرمهی گوش راست هارون و پسرانش و بر شست دست راست و شست پای راست آنها بمال. بقیّهی خون را بر چهار طرف قربانگاه بپاش.
آنگاه مقداری از خونی که روی قربانگاه است بردار و با روغن مسح بر هارون و پسران او و بر لباسهایشان بپاش. بدینوسیله خود آنان و لباسهایشان تقدیس میشوند.
آنگاه پیه، دنبه، پیه داخل شکم، سفیدی روی جگر، قلوهها و چربی دور آنها و ران راست قوچ را بگیر و از داخل سبد نان بدون خمیرمایه که در حضور خداوند است، یک نان و یک قرص نانروغنی و یک نان نازک بردار و همهی آنها را به دست هارون و پسرانش بده تا بهعنوان هدیهی مخصوص، در حضور خداوند تکان دهند.
سپس آنها را از دست ایشان بگیر و بر قربانگاه همراه با قربانی سوختنی بسوزان.
این قربانی که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند است.
آنگاه سینهی قوچی را که برای تقدیس هارون است به دست بگیر و آن را به نشانهی هدیهی مخصوص در حضور خداوند تکان بده و آنگاه آن را برای خود بردار.
سینه و ران این قوچ را تقدیس کن و به هارون و پسرانش بده.
بنیاسرائیل باید همیشه این قسمت از قربانی، یعنی سینه و ران قوچ را که قسمتی از قربانی سلامتی آنهاست، به خداوند تقدیم کنند تا از آن کاهن باشد.
لباسهای مقدّس هارون باید برای پسرانش و نسلهای بعد که جانشین او هستند نگهداری شوند تا هنگام برگزاری مراسم تقدیس آن را بپوشند.
کسی که بهجای او به مقام کاهنی میرسد تا در قدس مشغول خدمت شود، باید هفت روز آن لباس را بر تن کند
گوشت قوچ مخصوص مراسم تقدیس را بگیر و آن را در یک جای مقدّس در آب بپز.
هارون و پسرانش باید گوشت قوچ را با نانی که در سبد است در برابر خیمهی عبادت بخورند.
آنها باید تنها خودشان آن قسمتهایی را که در موقع اجرای مراسم، برای تقدیس و کفّارهی ایشان منظور شده است بخورند، افراد معمولی نباید از آن بخورند چون مقدّس است.
اگر چیزی از این گوشت و نان تا صبح باقی بماند آن را بسوزان، نباید آن را خورد زیرا مقدّس هست.
به این طریق مراسم تقدیس هارون و پسرانش برای مقام کاهنی اجرا شود.
مدّت این مراسم باید هفت روز باشد.
در این هفت روز، روزی یک گوساله برای کفّارهی گناهان، روی قربانگاه قربانی کن.
با این قربانی، قربانگاه را طاهر ساز و با روغنزیتون آن را تدهین کن تا مقدّس شود.
برای مدّت هفت روز، هرروز برای قربانگاه کفّاره کن تا قربانگاه تقدیس شود بهاینترتیب، قربانگاه جایگاه بسیار مقدّسی میشود و هرکسی نمیتواند به آن دست زند. (1)
1) سفر خروج، اصحاح 29، آیات:1- 37
3-27 هدایای روزانه
هرروز دو برّهی یکساله روی قربانگاه قربانی کن.
یک برّه را صبح و دیگری را عصر قربانی کن.
با برّهی اوّل یک کیلو آرد مرغوب که با یک لیتر روغنزیتون مخلوط شده باشد تقدیم کن
یک لیتر شراب نیز بهعنوان هدیهی نوشیدنی تقدیم نما.
برّهی دیگر را موقع عصر قربانی کن و باهمان مقدار آرد و روغن و شراب تقدیم کن.
این قربانی که بر آتش تقدیم میشود موردپسند خداوند خواهد بود.
این قربانی سوختنی، همیشگی خواهد بود و نسلهای آیندهی شما نیز باید در کنار در عبادتگاه، آن را به حضور من تقدیم کنند.
در آنجا من شمارا ملاقات نموده با شما سخن خواهم گفت.
در آنجا بنیاسرائیل را ملاقات میکنم و عبادتگاه از حضور پُر جلال من تقدیس میشود
بله عبادتگاه، قربانگاه و هارون و پسرانش را که کاهنان من هستند تقدیس میکنم.
من در میان بنیاسرائیل ساکن شده، خدای ایشان خواهم بود و آنها خواهند دانست که من خداوند، خدای ایشان هستم که آنها را از مصر بیرون آوردم تا در میان ایشان ساکن شوم. گمان خداوند خدای آنها هستم. (1)
3-8 قوانین روز سبت و استراحت
سپس خداوند به موسی فرمود که: به بنیاسرائیل بگوید: روز سبت را که برای شما تعیین کردهام نگهدارید، زیرا این روز نشانی جاودانی بین من و شما خواهد بود تا بدانید من که خداوند هستم، شمارا برای خود جدا ساختهام.
پس در روز سبّت، استراحت و عبادت کنید، چون روز مقدّسی است.
آنکه از این آیین سرپیچی نماید و در این روز کار کند باید کشته شود.
در هفته فقط شش روز کارکنید و روز هفتم که روز مقدّس است، استراحت نمایید.
این قانون عهدی جاودان است و رعایت آن برای بنیاسرائیل نسلاندرنسل واجب است.
این نشانهی همیشگی آن عهدی است که من با بنیاسرائیل بستهام چون من در شش روز آسمان و زمین را آفریدم و در روز هفتم استراحت کردم
وقتی خدا در کوه سینا گفتگوی خود را با موسی به پایان رسانید، آن دو لوح سنگی را که با انگشت خود، ده فرمان را روی آنها نوشته بود، به موسی داد. (2)
3-9 لاویان برای خدمت به کاهنان انتخاب میشوند
بهجای تمام قوم اسرائیل خدمات مقدّس خیمهی عبادت را انجام دهند، زیرا ایشان به نمایندگی همهی بنیاسرائیل انتخابشدهاند تا زیر نظر هارون خدمت کنند.
مسئولیت نگهداری خیمهی عبادت و تمام اسباب و اثاثیهی آن بر عهدهی ایشان است.
ولی فقط هارون و پسرانش باید وظایف کاهنی را انجام دهند، هر کس دیگری که بخواهد این کار را انجام دهد باید کشته شود.
خداوند به موسی فرمود: من لاوی ها را بهجای تمام پسران ارشد قوم اسرائیل پذیرفتهام. لاوی ها از آنمن هستند.
اینها بهعوض تمام پسران ارشد بنیاسرائیل وقف من شدهاند.
از روزی که پسران ارشد مصریها را کشتم، نخست زادههای بنیاسرائیل را، چه انسان و چه حیوان، از آنِ خود ساختم. پس آنها به من تعلّق دارند. من خداوند هستم. (1)
3-10 وظایف طایفههای لاویان
انتخاب لاویان برای حمل صندوق عهد
بنیاسرائیل به «جُد جوده» و ازآنجا به «یُطبات» که نهرهای فراوانی داشت، سفر کردند.
در آنجا بود که خداوند، قبیلهی لاوی را برای حمل صندوقی که در آن ده فرمان خداوند قرار داشت انتخاب نمود تا در حضور او بایستند و او را خدمت کنند و به نام او برکت دهند، بهطوریکه تا امروز هم این کار را انجام میدهند. (به همین دلیل است که برای قبیلهی لاوی مثل قبایل دیگر، سهمی در سرزمین موعود، در نظر گرفته نشده است، زیرا همچنان که خداوند به ایشان فرمود، او خود میراث ایشان است)
الف) وظیفهی دو طایفهی لاوی (لبنی و شمعی):
ب) وظایف چهار طایفهی بنی قهات (عمرام، یصهار، حبرون، عزی ئیل):
ج) وظیفهی دو طایفهی دیگر از لاوی (محلی، موشی):
«مراقبت از چوب بست خیمهی عبادت، پُشت بندها، ستون ها، پایههای ستون ها و تمام لوازم برپاسازی آن و انجام کارهای مربوط به آنها وهمچنین مواظبت از ستونهای گرداگرد حیاط و پایه ها ومیخ ها و طنابها» خیمهی موسی و هارون و پسرانش باید در سمت شرقی خیمهی عبادت، یعنی جلو آن و رو به آفتاب برپا شود.
ایشان بهجای قوم اسرائیل، وظیفهی مراقبت از خیمهی عبادت را بر عهده داشتند.
(هر کس که کاهن یا لاوی نبود و وارد خیمهی عبادت میگردید، کشته میشد)
پس تعداد همهی پسران و مردان لاوی که موسی و هارون، طبق دستور خداوند، ایشان را شمردند، از یکماهه به بالا، 22000 نفر بود.
سپس خداوند به موسی فرمود: «حالا تمام پسران ارشد بنیاسرائیل را از یک ماهه به بالا بشمار و نام هریک از آنها را ثبت کن، لاوی ها بهعوض پسران ارشد بنیاسرائیل، به من که خداوند هستم تعلّق دارند و حیوانات لاوی ها هم بهجای نخست زاده های حیوانات تمام قوم اسرائیل، از آن من هستند.»
پس موسی همانطور که خداوند به او دستور داده بود، پسران ارشد بنیاسرائیل را شمرد و تعداد کلّ پسران ارشد، از یکماهه به بالا، 22273 نفر بود.
خداوند به موسی فرمود: حال لاوی ها را بهجای پسران ارشد قوم اسرائیل و حیوانات ایشان را بهجای نخست زادههای حیوانات بنیاسرائیل به من بده، آری من خداوند هستم و لاوی ها از آنمن میباشند.
بهمنظور بازخرید 273 نفر از پسران ارشد اسرائیل که اضافه بر تعداد لاوی ها هستند، برای هر نفر 5 مثقال نقره بگیر و به هارون و پسرانش بده
پس موسی مبلغ بازخرید 273 نفر از پسران ارشد بنیاسرائیل که اضافه بر تعداد لاوی ها بودند، دریافت کرد. (بقیّه پسران ارشد، از پرداخت مبلغ بازخرید، مُعاف بودند، چون لاوی ها بهعوض ایشان، وقف خداوند شده بودند) کلّ مبلغ بازخرید، معادل 1365 مثقال نقره بود. موسی طبق دستور خداوند آن را به هارون و پسرانش تحویل داد. (1)
د) وظایف بنی قهات
سپس خداوند به موسی و هارون فرمود: بنی قهات را که طایفهای از قبیلهی لاوی هستند بشمار. این سرشماری از تمام مردان 30 ساله تا 50 ساله که میتوانند در خیمهی عبادت خدمت کنند به عمل آید.
وظایف مقدّس ایشان، ازاینقرار است: وقتیکه اردو بخواهد حرکت کند، هارون و پسرانش باید به خیمهی عبادت داخل شوند و پردهی حائل را پایین آورده، صندوق عهد را با آن بپوشانند، سپس پرده را باپوست بُز، پوشانیده، یکپارچهی آبی، روی پوست بُز بکشند و چوبهای حامل صندوق عهد را در حلقههای خود قرار دهند.
بعد ایشان باید یکپارچهی آبی، روی میزی که نان مقدّس بر آن گذارده میشود، کشیده و بشقابها، قاشقها، کاسهها، پیالهها و نان مقدّس را، روی آن پارچه بگذارند
سپس یکپارچهی ارغوانی، روی آن کشیده، آنگاه پارچهی ارغوانی را باپوست بُز بپوشانند و چوبهای حامل میز را، در حلقهها جای دهند.
1) سفر تثنیه، اصحاح 10، آیات:7- 9
پسازآن باید چراغدان، چراغها، انبرها، سینیها و ظرف روغنزیتون را با پارچهی آبی بپوشانند.
تمام این اشیاء را بعداً در پوست بُز پوشیده، بسته را روی یک چهارچوب حامل قرار دهند
آنگاه یکپارچهی آبی روی قربانگاه طلایی بکشند و آن را باپوست بُز پوشانیده، چوبهای حامل را در حلقههای قربانگاه، بگذارند.
کلیّهی وسایل باقیماندهی خیمهی عبادت را در یکپارچهی آبی پیچیده، آن را باپوست بُز بپوشانند و روی چهارچوب حامل بگذارند.
خاکستر قربانگاه را باید دور بریزند و خود قربانگاه را با یکپارچهی ارغوانی بپوشانند، تمام وسایل قربانگاه، از قبیل آتشدانها، چنگکها، خاکاندازها، کاسهها و ظروف دیگر را باید روی پارچه بگذارند و پوششی از پوست بُز، روی آنها بکشند.
آنگاه چوبهای حامل را درجاهای خود قرار دهند.
وقتیکه هارون و پسرانش، کار جمعکردن خیمهی عبادت و کلیّهی وسایل آن را تمام کردند، بنی قهات آمده، آنها را بردارند و به هرجایی که اردو کوچ میکند ببرند. ولی ایشان نباید به این اشیاء مقدّس دست بزنند، مبادا بمیرند.
پس وظیفهی مقدّس پسران قهات، حمل اشیاء خیمهی عبادت است.
«العازار پسر هارون، مسئول، مسئول روغن برای روشنایی، بخور خوش بو، هدیهی آردی روزانه و روغن تدهین باشد. درواقع نظارت بر تمام خیمهی عبادت و هرچه که در آن است به عهدهی او خواهد بود.»
سپس خداوند به موسی و هارون فرمود: مواظب باشید بنی قهات در حین انجام وظایف خود از بین نروند آنچه باید بکنید تا ایشان به هنگام حمل مقدّس ترین اشیاء عبادتگاه نمیرند، این است: هارون و پسرانش با ایشان داخل عبادتگاه شده، آنچه را که هر یک از آنان باید حمل کنند به ایشان نشان دهند.
در غیر این صورت، ایشان نباید هرگز حتّی برای یکلحظه داخل قدس بشوند، مبادا به اشیاء مقدّس آنجا نگاه کرده بمیرند. (1)
ه ) وظایف بنی جرشون
ی) وظایف بنی مراری
خداوند فرمود: همهی مردان 30 ساله تا 50 سالهی طایفهی مراری از قبیلهی لاوی را که میتوانند در خیمهی عبادت خدمت کنند، بشمار.
هنگام حملونقل خیمهی عبادت، ایشان باید چوببست خیمه، پشتبندها، ستونها، پایهها، ستونهای اطراف حیاط با پایهها، میخها، طنابها و هر چیز دیگری را که مربوط به استفاده و تعمیر آنها باشد، حمل کنند.
وظیفهی هر کس با ذکر اسم، به او گوشزد نما. مردان مراری نیز باید تحت ایتامار پسر هارون انجاموظیفه کنند. (1)
پسر لاوی
نوادگان لاوی نام
طوایف
تعداد
مردان 30 – 50 ساله که میتوانند
خدمت کنند (2)
رهبر
جایگاه اردو نسبت به
خیمه ی عبادت
جرشون
لبنی، شمعی
7500 نفر
2630 نفر
الیاساف (پسر لایَل)
سمت غربی
قهات
عمرام یصهار
حبرون
عزی ئیل
8600 نفر
2750 نفر
الیصافان
پسر عُزی ئیل
سمت جنوبی
مراری
محلی، موشی
6200 نفر
3200 نفر
صوری ئیل
(پسر ابیحایل)
سمت شمالی
کلّآً: 8580 نفر
3-11 پاکسازی اردوگاه از افراد جزامی
3-12 جبران خسارت و گناه افراد
بمیرد و قوموخویش نزدیکی نداشته باشد تا به او خسارت پرداخت شود، در آن صورت باید خسارت با یک قوچ برای کفّاره به کاهن داده شود. وقتی قوم اسرائیل برای خداوند، هدایای مخصوص میآورند باید آنها را به کاهنان بدهند و کاهنان آنها را برای خود نگهدارند. (1)
3-13 قانون دربارهی زنانی که مورد سوءظن شوهران خود قرار دارند
خداوند به موسی فرمود: به قوم اسرائیل بگوید که: هرگاه مردی نسبت به زنش مشکوک شود و گمان بَرَد که او با مرد دیگری همبستر شده است، ولی به علّت شهود، دلیلی در دست نداشته باشد. آنوقت برای روشن شدن حقیقت زن خود را پیش کاهن بیاورد. در ضمن آن مرد باید یک کیلو آرد جو هم با خود بیاورد، ولی آن را با روغن یا کندر مخلوط نکند، چون این هدیهی بدگمانی است و برای تشخیص گناه تقدیم میشود.
کاهن، آن زن را به حضور خداوند بیاورد و قدری آب مقدّس در کوزهای سُفالین بریزد و مقداری از غبار کف عبادتگاه را با آن مخلوط کند.
سپس موی بافتهی سر زن را باز کند و هدیهی بدگمانی را در دستهایش بگذارد تا معلوم شود که آیا بدگمانی شوهرش بجاست یا نه.
کاهن درحالیکه کوزهی آب تلخ لعنت را در دست دارد جلو زن بایستد، آنگاه از آن زن بخواهد قسم بخورد که بیگناه است و به او بگوید: اگر غیر از شوهرت مرد دیگری با تو همبستر نشده است، از اثرات این آب تلخ لعنت مبرّا شو. ولی اگر زنا کردهای، لعنت خداوند در میان قومت گریبان گیر تو شود و شکمت متورّم شده، نازا شوی؛ و آن زن بگوید: «آری اینچنین شود» بعد کاهن این لعنتها را در یک طومار بنویسد و آنها را در آب تلخ بشوید
سپس آن آب تلخ را به زن بدهد تا بنوشد.
سپس کاهن هدیهی بدگمانی را از دستزن بگیرد و آن را در حضور خداوند تکان داده، روی قربانگاه بگذارد.
مُشتی از آن را بهعنوان نمونه روی آتش قربانگاه بسوزانند و بعد، از زن بخواهد آب را بنوشند.
اگر او به شوهرش خیانت کرده باشد، آب بر او اثر میکند و شکمش متورّم شده، نازا میگردد و در میان قوم اسرائیل مورد لعنت قرار میگیرد ولی اگر او پاک بوده و زنا نکرده باشد، به او آسیبی نمیرسد و میتواند حامله شود.
این است قانون بدگمانی در مورد زنی که شوهرش به وی بدگمان شده باشد. همانطور که گفته شد در چنین موردی شوهر باید زن خود را به حضور خداوند بیاورد تا کاهن طی مراسمی قضیّه را روشن سازد که آیا زن به شوهرش خیانت کرده یا نه.
اگر زن، مقصّر شناخته شود، تاوان گناهش را پس خواهد داد، امّا شوهرش در این مورد بیتقصیر خواهد بود، زیرا خود زن مسئول گناهش است. (2)
3-14 مقررات نذر در قربانیها
خداوند به موسی فرمود که: این دستورات را به قوم اسرائیل بدهد: وقتیکه زنی با مردی به طریق خاص، نذر کرده، خود را وقف خدمت خداوند نماید، ازآنپس او در تمامی مدّتی که خود را وقف خداوند نماید، نباید به مشروبات الکلی یا شراب و یا حتّی شراب تازه، آب انگور، انگور یا کشمش لب بزند. او نباید از چیزهایی که از درخت انگور به دست میآید، از هسته گرفته تا پوست آن بخورد.
در تمامی آن مدّت او هرگز نباید موی سرش را بتراشد. او مقدّس و وقف خداوند شده است، پس باید بگذارد موی سرش بلند شود.
در طول مدّتی که وقف خداوند هست و موی سرش به علامت نذر، بلند است، او نباید به مردهای نزدیک شود، حتّی اگر جنازهی پدر، مادر، برادر یا خواهرش باشد.
او در تمام آن مدّت وقف خداوند هست.
اگر کسی ناگهان در کنار او بمیرد، او نجس میشود و باید بعد از هفت روز موی خود را بتراشد تا نجاستش پاک شود.
روز هشتم باید دو قمری یا دو جوجه کبوتر، پیش کاهن، دم در خیمهی عبادت بیاورد.
کاهن یکی از پرندهها را بهعنوان قربانی گناه و دیگری را بهعنوان قربانی سوختنی تقدیم کرده، جهت نجاست او کفّاره دهد.
در همان روز، او باید نذر خود را تجدید نموده، بگذارد دوباره موی سرش بلند شود.
روزهای نذرش که پیش از نجاستش سپریشدهاند دیگر بهحساب نیایند او باید نذر خود را از نو آغاز نموده، یک برّهی نر یکساله بهعنوان قربانی جبران بیاورد.
در پایان دورهی نذر خود به خداوند، باید دم در خیمهی عبادت رفته، یک برّهی نر یکسالهی بیعیب، جهت قربانی سوختنی برای خداوند بیاورد.
همچنین باید یک برّهی مادّهی بیعیب، برای قربانی گناه، یک قوچ بیعیب بهعنوان قربانی سلامتی، یک سبد نان فطیر که از آرد مرغوب مخلوط با روغنزیتون درستشده باشد و قرصهای فطیر روغنی همراه با هدیهی آردی و نوشیدنی آن.
پسازآن، شخص وقفشده موی بلند سرخود را که علامت نذر اوست بتراشد.
این عمل را دم در خیمهی عبادت انجام داده، موی تراشیده شده را در آتشی که زیر قربانی سلامتی است بیندازد.
پس از تراشیده شدن موی سر آن شخص، کاهن سردست بریان شدهی قوچ را با یک نان فطیر و یک قرص فطیر روغنی گرفته، همه را در دست او بگذارد.
سپس کاهن همهی آنها را بگیرد و بهعنوان هدیهی مخصوص در حضور خداوند تکان دهد.
تمامی اینها با سینه و ران قوچ که در حضور خداوند تکان دادهشده بودند، سهم مقدّس کاهن است.
سپس آن شخص میتواند دوباره شراب بنوشد، چون از قید نذر خود آزادشده است.
این مقررات مربوط به کسی است که نذر میکند و خود را وقف خداوند مینماید و نیز مربوط به قربانیهایی است که باید در پایان دورهی نذر خود، تقدیم کند.
علاوه بر اینها، او باید قربانیهای دیگری را که در ابتدای وقف کردن خود نذر کرده است، تقدیم نماید. (1)
3-15 دعای برکت توسّط هارون و پسرانش
سپس خداوند به موسی فرمود که به هارون و پسرانش بگویند: «خداوند شمارا برکت دهد و از شما محافظت فرماید، خداوند روی خود را بر شما تابان سازد و بر شما رحمت فرماید، خداوند لطف خود را به شما نشان دهد و شمارا سلامتی بخشد»
هارون و پسرانش باید به این طریق برای قوم اسرائیل برکات مرا بطلبند و من ایشان را برکت خواهم داد. (2)
در تورات آمده است:
موسی چهل شبانهروز بالای کوه در حضور خداوند بود.
در آن مدّت نه چیزی خورد و نه چیزی آشامید. (در ششم ماه رمضان ) در آن روزها بود که خداوند ده فرمان را روی دو لوح سنگی نوشت. موسی از کوه پایین آمد، درحالیکه دو لوح سنگی در دست داشت که بر دو طرف آن لوحها ده فرمان خدا نوشتهشده بود.
وقتی موسی با دو لوح سنگی از کوه سینا فرود آمد، چهرهاش براثر گفتگو باخدا میدرخشید. ولی خود موسی از این درخشش خبر نداشت.
هارون و قوم اسرائیل وقتی موسی را با آن صورت نورانی دیدند، ترسیدند به آن نزدیک شوند.
ولی موسی ایشان را به نزد خود خواند آنوقت هارون و بزرگان قوم نزد او آمدند و موسی با ایشان سخن گفت.
سپس تمام مردم پیش او آمدند و موسی دستوراتی را که خداوند در بالای کوه به او داده بود، به ایشان بازگفت.
موسی پسازآنکه سخنانش تمام شد، نقابی بر صورت خود کشید.
هر وقت موسی به خیمهی عبادت میرفت تا با خداوند گفتگو کند نقاب را از صورتش برمیداشت.
وقتی از خیمه بیرون میآمد هرچه از خداوند شنیده بود برای قوم بازگو میکرد و مردم صورت او را که میدرخشید میدیدند.
سپس او نقاب را دوباره بهصورت خود میکشید و نقاب بر صورت او بود تا وقتی که باز برای گفتگو باخداوند به خیمهی عبادت داخل میشد. (1)
در تورات آمده است:
خداوند به موسی فرمود: تو و هارون و ناداب و ابیهو، با 70 نفر از بزگان اسرائیل نزد من به کوه برآیید ولی به من نزدیک نشوید، بلکه از فاصله ی دور مرا سجده کنید.
تنها تو ای موسی، به حضور من بیا، ولی بقیّه نزدیک نیایند. هیچیک از افراد قوم نیز نباید از کوه بالا بیایند
پس موسی بازگشت و قوانین و دستورات خداوند را به بنیاسرائیل بازگفت. تمام مردم یکصدا گفتند: «هرچه خداوند فرموده است انجام خواهیم داد»
موسی تمام دستورات خداوند را نوشت و صبح روز بعد بامدادان برخاست و در پای آن کوه قربانگاهی بنا کرد و به تعداد قبایل بنیاسرائیل، 12 ستون دراطراف آن برپا نمود.
آنگاه چند نفر از از جوانان بنیاسرائیل را فرستاد تا قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی به خداوند تقدیم کنند.
موسی نیمی از خون حیوانات قربانی شده را گرفت و در تشت ها ریخت و نیم دیگر خون را روی قربانگاه پاشید. سپس کتابی را که در آن دستورات خدا را نوشته بود، یعنی کتاب عهد را برای بنیاسرائیل خواند و قوم بار دیگر گفتند: «ما قول میدهیم که از تمام دستورات خداوند اطاعت کنیم»
پس موسی خونی را که در تشت ها بود گرفت و بر مردم پاشید و گفت: این خون عهدی را که خداوند با دادن این دستورات با شما بست، مهر میکند.
موسی و هارون و ناداب و ابیهو با 70 نفر از بزرگان اسرائیل از کوه بالا رفتند و خدای اسرائیل را دیدند.
به نظر میرسید که زیر پای او فرشی از یاقوت کبود به شفّافی آسمان گسترده شده باشد.
هرچند بزرگان اسرائیل خدا را دیدند، امّا آسیبی به ایشان وارد نشد.
آنها در حضور خدا خوردند و آشامیدند. (2)
6-1 ابلاغ دستور رفتن به سرزمین اموریها و کنعان به بنیاسرائیل
خداوند به موسی فرموده بود: این قوم را که از مصر بیرون آوردی بهسوی سرزمینی که وعدهی آن را به ابراهیم، اسحاق و یعقوب داده ام، هدایت کن، چون به آنها قول داده ام که آن را به فرزندان آنها ببخشم.
من فرشتهی خود را پیشاپیش تو خواهم فرستاد تا کنعانیها، اموریها، حیتی ها، فرزیها، حوی ها و یبوسی ها را از آن سرزمین که شیر و عسل در آنجاری است، بیرون برانم. امّا من در این سفر همراه شما نخواهم آمد، چون مردمی سرکش هستید و ممکن است شمارا در بین راه هلاک کنم.
موسی این مطلب را به قومش گفت، وقتی قومش این سخنان را شنیدند ماتم گرفتند و هیچ کس با زیور آلات خود را نیاراست، چون خداوند به موسی فرموده بود، به قوم اسرائیل بگوید:
«شما مردمی سرکش هستید، اگر لحظهای در میان شما باشم، شمارا هلاک میکنم. پس تا زمانی که تکلیف شمارا روشن نکرده ام، هر نوع آلات تزئینی و جواهرات را از خود دور کنید»
بنابراین بنیاسرائیل از آن پس زیور آلات خود را کنار گذاشتند. (1)
6-2 بیان مقررات روز سبت به بنیاسرائیل
6-3 بیان چگونگی هدایا برای خیمهی عبادت به بنیاسرائیل
سپس موسی به قوم اسرائیل گفت: خداوند فرموده که: ازآنچه دارید برای او هدیه بیاورید
هدایای کسانی که از صمیم قلب هدیه میدهند باید شامل این چیز ها باشد:
طلا، نقره، مفزع، نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، کتان لطیف، پشم بُز، پوست قوچ که رنگش سرخ شده باشد و پوست خز، چوب اقاقیا، روغنزیتون برای چراغ ها، موا خوش بو برای تهیّه ی روغن مسح، بخور خوش بو، سنگ جزع، سنگهای قیمتی دیگر برای ایفود و سینهبند کاهن. (3)
6-4 بیان مقررات ساختن عبادتگاه به بنیاسرائیل
در قرآن آمده است:
1- «پسازآنها، فرزندانی جای آنها را گرفتند که وارث کتاب (آسمانی، تورات) شدند (امّا بااینحال)، متاع این دنیای پست را گرفته، (بر اطاعت فرمان خدا ترجیح میدهند) و میگویند: «(اگر ما گنه کاریم توبه میکنیم و) بهزودی بخشیده خواهیم شد!» اما اگر متاع دیگری همانند آن به دستشان بیفتد، آن را (نیز) میگیرند، (و باز حکم خدا را پشت سر میافکنند.) آیا پیمان کتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا (دروغ نبندند و) جز حق نگویند و آنان بارها آن را خواندهاند؟! و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است، آیا نمیفهمید؟! () و آنها که به کتاب (خدا) تمسّک جویند و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد! ()» (2)
آمدند از بعد ایشان همچنین
خلف یعنی قوم دیگر جانشین
که بدند از ما سلف قائم مقام
وارث توریة گشتندی به نام
خود گرفتند آن به میراث این خلف
علم آن ناموخته از ما سلف
میبگیرند آنچه باشد پستتر
از متاع دنیوی اندر ثمر
رشوه گیرند اعنی از راه صواب
خاصه در احکام و تحریف کتاب
می بگویند اینکه غفران از اله
زود ما را میرسد در هر گناه
خویش آمرزیده دانستی ز رب
شب ز جرم روز و روز از جرم شب
1) سفر خروج ، اصحاح 35، آیات: 10-19
2) اعراف: 169-170 (فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَاذَا الْأَدْنیَ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَ إِن یَأْتهِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیهْم مِّیثَاقُ الْکِتَابِ أَن لَّا یَقُولُواْ عَلیَ اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُواْ مَا فِیهِ وَ الدَّارُ الاَخِرَةُ خَیرْ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلَا تَعْقِلُونَ (*) وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَالمْصْلِحِینَ)
هم گراید مثل آن آراسته
آنکسان را از متاع و خواسته
یعنی از کالای دنیا مثل آن
گر بیاید هم برایشان رایگان
باز خواهند آنکه گیرند از انام
آنچه را حق کرده بر ایشان حرام
با چنین اصرار بر اخذ حرام
چشم دارند از خدا غفران تام
باز نگرفته است آیا در حساب
حق بر ایشان هیچ میثاق کتاب
که نگویند آن جماعت بر خدا
غیر حق حرفی به نزد مدعا
خواندهاند آن را که می باشد در آن
وین ندیدند اندر او فاش و عیان
مر سرای آخرت نیکوتر است
آنکسانی را که تقوی در خور است
نیستشان آیا تعقل اندکی
بر صلاح و بر فساد خود یکی
وآنکسان را که تمسّک بر کتاب
هست وز تحریف دارند اجتناب
نیستشان ز احکام توریة انحراف
یا به قرآن کرده باشند اعتراف
هم به پا دارند بر نیکی نماز
کان بود بنیاد طاعات و نیاز
نزد ما ضایع نگردد یک تسو
مزدشان کارند بر اصلاح رو (1)
ص 270
نکتهها
(خلف) (بر وزن حَرف) چنانکه بعضی از مفسران گفتهاند غالباً به معنی فرزندان ناصالح است.
و خلف (بر وزن شَرَف) به معنی فرزند صالح میآید. (2)
(درس)
در لغت به معنی تکرار چیزی است و ازآنجاکه به هنگام مطالعه و فرا گرفتن چیزی از استاد و معلم، مطالب تکرار میگردد به آن، درس گفتهشده است و نیز اگر میبینیم «کهنگی و فرسودگی» را «درس و اندراس» میگویند به خاطر آن است که: باد و باران و حوادث دیگر پیدرپی بر بناهای کهنه گذشته و آنها را فرسوده ساخته است.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند سفارش نموده است مردم چیزی را که نمیدانند نگویند، سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: (أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی الله إِلَّا الْحَقَّ) (3)
(وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا)
نشان میدهد که آنها بعدازآنجام چنین کاری یک نوع پشیمانی زودگذر و حالت توبه ظاهری به خود میگرفتند، ولی بهطوریکه قرآن میگوید: این ندامت و پشیمانی آنها بههیچوجه ریشه نداشت، به همین دلیل «اگر سود مادی دیگری همانند آن به دستشان میآمد، آن را میگرفتند»
(عرض) (بر وزن غَرَض)
به معنی موجود عارضی و کم دوام و ناپایدار است و به متاع جهان ماده ازاینرو عرض گفتهاند که معمولاً ناپایدار است، روزی به سراغ انسان میآید، آنچنانکه حسابش از دست میرود و روزی آنچنان از دسترس انسان دور میشود که در انتظار ذرهای از آن، آه میکشد، بهعلاوه اصولاً همه نعمتهای این جهان ناپایدار و فناپذیر است.
فیض کاشانی میگوید: مراد از «عَرَض» در آیه، رشوه است. «باید توجه داشت که عرض (بر وزن غرض) با عرض (بر وزن فَرض) تفاوت دارد، زیرا آن به معنی هرگونه سرمایه جهان ماده است و این به معنی خصوص پول نقد است».
همواره در کنار اکثریت مفسد، اقلیّت صالح هم هستند (آیهی قبل انتقاد و این آیه ستایش است) در برابر گروه فوق اشاره به گروه دیگر میکند که آنها نهتنها از هرگونه تحریف و کتمان آیات الهی برکنار بودند، بلکه به آن تمسک جسته و مو به مو آنها را اجرا کردند، قرآن این جمعیت را «مصلحان جهان» نام نهاده و اجر و پاداش مهمی برای آنها قائل شده و درباره آنها چنین میگوید: «کسانی که تمسک به کتاب پروردگار جویند و نماز را برپا دارند پاداش بزرگی خواهند داشت زیرا ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم ساخت».
(یُمَسِّکُونَ)
که به معنی تمسک جستن است، نکته جالبی را در بردارد، زیرا تمسک به معنی گرفتن و چسبیدن به چیزی برای حفظ و نگهداری آن است و این صورت حسی آن است و صورت معنوی آن این است که انسان با کمال جدیت پایبند به عقیده و برنامهای باشد و در حفظ و حراست آن بکوشد، تمسک به کتاب الهی این نیست که انسان صفحات قرآن و تورات و یا کتاب دیگری را محکم در دست بگیرد و در حفظ و حراست جلد و کاغذ آن بکوشد، بلکه تمسک واقعی آن است که اجازه ندهد کمترین مخالفتی با آن از هیچ سو انجام شود و در تحقق یافتن مفاهیم آن از جان و دل بکوشد.
اصلاح واقعی در روی زمین
اصلح واقعی بدون تمسک به کتب آسمانی و فرمانهای الهی امکانپذیر نیست و این تعبیر بار دیگر این حقیقت را تأکید میکند که دین و مذهب تنها یک برنامه مربوط به جهان ما وراء طبیعت و یا سرای آخرت نیست، بلکه آئینی است در متن زندگی انسانها و در طریق حفظ منافع تمام افراد بشر و اجرای اصول عدالت و صلح و رفاه و آسایش و بالآخره هر مفهومی که در معنی وسیع اصلاح جمع است.
در این آیه از گروهی که به کتاب آسمانی تمسّک میکنند تقدیر شده، امّا در جای دیگر کسانی را که کتاب در اختیارشان است، ولی به آن تمسّک نمیکنند، به الاغی تشبیه کرده که بار کتاب حمل میکند. (مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً) (جمعه: 5)
اهمیت نماز
بااینکه نماز، جزو محتوای کتاب آسمانی است، ولی به دلیل اهمیّت آن، بهطور جداگانه ذکر شده است:
زیرا نماز ستون دین است و اقامهی دین بستگی به آن دارد؛ و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «الصلاةُ عمود الدین» (1)
و یا در جای دیگر فرمودند: هر چیزی دارای وجه و صورتی است و سیمای دین شما نماز است، پس نباید سیمای دین خودتان را خراب کنید. (و وجهُ دینِکُم الصَّلاة فلا یَشینن أحدُکُم وجهِ دینِه» (2)
نماز واقعی پیوند انسان را باخدا چنان محکم میکند که در برابر هر کار و هر برنامه او را حاضر و ناظر میبیند و مراقب اعمال خویش و این همان است که درآیات دیگر از آن تعبیر به تأثیر نماز در دعوت به امربهمعروف و نهی از منکر شده است و ارتباط این موضوع با اصلاح جامعه انسانی روشنتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد.
(مُصْلِحِ)
هم به کسی که در صدد اصلاح خویش است و هم به کسی که در تلاش برای اصلاح جامعه است، گفته میشود.
در قرآن آمده است: نقبا ابتدا از پذیرفتن این پیمان به دلیل سخت بودن احکام آن سرباز زدند ولی خداوند کوه را بالای سرشان آورد تا هلاک شوند ودرحقیقت خداوند فرشتگانی را مأمور کرد تا قطعه عظیمی از کوه طور را بالای سر آنها قرار دهند.
1- «و (به یادآورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قراردادیم (و به شما گفتیم): «آنچه را (از آیات و دستورهای خداوند) به شما دادهایم، باقدرت بگیرید و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید (و به آن عمل کنید) شاید پرهیزکار شوید!»» (3)
1- «و (به یادآورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم» (4)
2- «و (نیز به خاطر بیاور) هنگامیکه کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آنچنانکه گمان کردند بر آنان فرود میآمد (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم): آنچه را (از احکام و دستورها) به شما دادهایم، با قوّت (و جدیت) بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید) تا پرهیزگار شوید!» (5)
1) تفسیر اثنیعشری التهذیب، ج 2، ص 237.
2) کلینی، الکافی، ج 3، ص 270
3) بقرة: 63 (وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)
4) بقرة: 93 (وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا ...)
5) أعراف: 171 (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)
وین که بگرفتیم میثاق وجود
از شما هم عهد ایمان و سجود
آن یکی بد سابق و این لاحق است
شاد جانی کاندر این دو صادق است
فهم میثاق ار تو را در نیت است
عهد سابق لازم کونیت است
عهد سابق تو شدی موجود ازو
خود نبودی هیچ و گشتی بود ازو
عهد لاحق سوی او برگشتن است
پاس عهدش را ز جان بگذشتن است
طور را دادیم رفعت در نمود
کآن شمارا از مراتب فوق بود
طور را شاید اگر دانی دماغ
جنبش اعضا است از وی بالبلاغ
هم چنانکه عقل فوق عالم است
عالم از وی در نمایش هر دم است
نور حق ظاهر شد اندر طور عقل
گشت روشن هر دو کون از نور عقل
فوق جسم آدمی باشد دماغ
کوست جای عقل گر جویی سراغ
گفت ز آن رو بر شما فوق است طور
هم بود زو در بدن این حس و زور
از دماغ این قوت و حس در تن است
قوه او هم ز فضل ذو المن است
پس شما از قوه ما زندهاید
یاد این قوه کنید ار بندهاید
تا شمارا نور جان افزون شود
زین فزونی برتر از گردون شود
هست پرهیز از نشان هوشمند
می پسندد آنچه عقل آرد پسند
عقل را نبود به جز نیک اختیار
لا جرم عاقل بود پرهیزکار
از دو شیء آن را که باشد نیک تر
می نماید اختیار اندر سیر
ز آنچه باشد پستتر بگریزد او
گر چه باشد شکّر از کف ریزد او
رفته رفته تا مقام عشق و حال
بار دیگر تا لقای ذو الجلال
گر بود عقلت به نیکی راهنمون
این بود رمز لعلّ تتّقون
عقل دارد آن تمکن در حصول
که کند فهم معانی هم قبول
بر عقول است آن خذوا ای اغلب و
سوی آتیناکم ار داری تو رو
بر کتاب عقل فرقانی گرای
زوست توراتت به ظاهر رهنمای (1)
بود هنگامیکه بگرفتیم ما
در اطاعت عهد و میثاق از شما
طور را دادیم رفعت فوقتان
تا فزاید بر اطاعت شوقتان
طور را گفتیم سابق در بلاغ
جای ادراک است آن یعنی دماغ
قوّه و حس از دماغ اندر تن است
حکمتش بر اهل دانش روشن است
روح حیوانی ز قلب آن گه که خاست
اول آمد بر دماغ از قلب راست
پس درآمد بر ریه از امر رب
وان ریه باشد تنفس را سبب
پس در اعضا منشعب گردد تمام
هست قوت ها به ترتیب و نظام
قوّت این سان در شما بنهادهایم
تا بگیرید آنچه را ما دادهایم
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی، ص 28
یعنی اندر جای خود سازید صرف
تا مگر زین قوّهها بندید طرف
قوّه سمع است زان یک در شما
بشنوید آن را که می گوییم ما (1)
38
زان زمان کن یاد از بهر نشان
کوه را برداشتیم از فوقشان
زآنکه بر احکام توریة از دغل
بودشان اعمال در حین عمل
ظنشان بود اینکه کوه آید فرود
بر سر ایشان سراسر در سجود
نیم رخ بر سجده نیمی بر جبل
تا بر ایشان کی فتد کوه از محل
میبگیرید از کمال جد و جهد
بر شما دادیم آنچه از روی عهد
آن زمان گفتیم یعنی در خطاب
که بگیرید آنچه حکم است از کتاب
یاد آرید آنچه می باشد در او
از عهود و امرونهی و فعل و خو
تا شما باشید مر پرهیزکار
اهل دین را در عداد و در شمار (2)
270
نکتهها
چگونگی قرار گرفتن کوه بالای سر بنیاسرائیل
جمعی از مفسران معتقدند که بهفرمان خداوند، طور از جا کنده شد و همچون سایبانی بر سر آنها قرار گرفت.
بعضی دیگر میگویند: زلزله شدیدی در کوه واقع شد و چنان کوه به لرزه درآمد که افرادی که پائین کوه بودند، سایه قسمتهای بالای آن را بر سرخود مشاهده کردند و احتمال میدادند هرلحظه ممکن است بر سر آنها فرود آید، ولی به لطف الهی زلزله آرام گرفت و کوه بهجای خود قرار گرفت.
این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمی از کوه بهفرمان خدا براثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد و از بالای سر آنها گذشت بهطوریکه چند لحظه، آن را بر فراز سرخود دیدند و تصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد.
موضوع دیگری که باید در آیه مورد توجه قرار گیرد این است که خداوند نمیگوید کوه بر سر آنها سایبان شد، بلکه میگوید همانند سایبانی گردید (کانَّهُ ظُلة)
این تعبیر یا به خاطر آن است که سایبان را معمولاً برای اظهار محبت بالای سر افراد قرار میدهند، درحالیکه در آیه موردبحث این کار بهعنوان یک بلا و تهدید بود و یا به خاطر این است که سایبان امری است پایدار درحالیکه قرار گرفتن کوه بالای سر آنها جنبه موقتی و ناپایدار داشت.
(نَتَقنا)
از ماده «نتق» (بر وزن قلع) در اصل به معنی کندن چیزی از جایش و بهسوی دیگری پرتاب کردن است، به زنانی که زیاد فرزند میآورند نیز «ناتق» میگویند، زیرا به آسانی فرزند را از محیط رحم جدا کرده و به خارج میگذارند.
(طور)
در اینجا اسم جنس به معنی مطلق «کوه» است و یا کوه معینی؟
بعضی گفتهاند طور اشاره به همان کوه معروفی است که محل وحی بر موسی بوده است،
بعضی دیگر احتمال دادهاند طور در اینجا به همان معنی لغوی آن است، همان چیزی که در آیه 171 سوره اعراف از آن تعبیر به «جبل» شده است (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ)
(خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ)
(*) از امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام چنین نقلشده که از آن حضرت پرسیدند: (أ قُوَّةَ الأبدان أو قُوَّةُ القَلب): « منظور از گرفتن آیات الهی با قوت و قدرت، قوت جسمانی است یا معنوی و روحانی؟» امام در پاسخ فرمود: «فیهما جمیعا» هم باقدرت جسمانی و هم روحانیهر دو. گفتار بدون کردار بدون نیت بدون مطابقت با سنت ارزش و اعتباری ندارد . (1)
در قرآن آمده است نقبای بنی اسرائیل چنان در وحشت فرورفتند که دست به دامن موسی علیه السلام زدند و گفتند:
1- «شنیدیم ولی مخالفت کردیم زیرا دلهای آنها، براثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شده بود» (2)
گفت هر کس ما به
سمع ارزانیایم
معترف بر ظلم و نافرمانیایم
عجلشان پس شد به قلب آمیخته
که به کفر خفیه بود انگیخته (3)
صفی، ص 38
نکتهها
(قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا)
(ما شنیدیم و معصیت کردیم) به این معنی نیست که آنها این سخن را به زبآنجاری کردند، بلکه ظاهراً منظور این است که آنها با عمل خود این واقعیت را نشان دادند و اینیک نوع کنایه زیبا است که در سخنان روزمره نیز دیده میشود.
(ا شراب)
همانگونه که از «مفردات راغب» بر میآید دو معنی دارد:
اگر از باب «اشربت البعیر» باشد یعنی ریسمان را به گردن شتر بستم بنابراین معنی جمله بالا این میشود که ریسمانی محکم از علاقه و محبت قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود.
اگر از ماده «اشراب» به معنی آبیاری کردن یا دیگری را آب دادن باشد و در این صورت کلمه «حب» در تقدیر خواهد بود و معنی جمله روی هم رفته چنین است: بنیاسرائیل قلوب خود را با محبت گوساله سامری آبیاری کردند.
در قرآن آمده است بههرحال موسی علیه السلام به آنها اعلام کرد چنانچه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشی و تمرد توبه نمایید این عذاب و کیفر از شما برطرف میشود و گرنه همه هلاک خواهید شد.
و خداوند گفت به آنها بگو:
1- «ایمان شما، چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر ایمان دارید!» (1)
گو بد است امری که بر ایمانتان
می کنید ار هست مؤمن جانتان
هست تکرار بیان از عجل طور
از برای حجتی وین نیست دور (2)
(*) امیرالمؤمنین فرمودند: «یهود بهبهانهی اینکه موسی تکالیف دشواری برای آنان آورده، بنای نافرمانی و سرکشی گذاشتند، خداوند نیز فرشتگانی را مأمور کرد تا قطعهی عظیمی از کوه طور را بالای سر آنها قرار دهند؛ و فرشتگان چنین کردند و یهودیان وحشت زده شدند.»
(*)«طاوس یمانی» از امام باقر علیه السلام پرسید: کدام پرنده است که یکبار بیشتر به پرواز در نیامد و خداوند در قرآن نیز از آن نام برده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: آن کوه سیناست که خداوند آن را از جای کنده و بر بالای سر بنیاسرائیل قرارداد آنها یقین کرده بودند که هرلحظه آن کوه بر سر آنها فرود خواهد آمد. (3)
(*) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: در زمان موسی علیه السلام هفت رشته کوه از جای کنده شده و در آسمان به پرواز درآمدند از میان آنها دو کوه احد و ورقان در مدینه و کوههای ثور و ثبیر و حراء در مکه و سبر و حضور در ناحیه یمن به زمین فرود آمدند. (4)
بازهم خداوند میگوید ای موسی به آنها بگو:
2- «اگر آن (چنانکه مدعی هستید) سرای دیگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید!» () ولی آنها، به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادهاند، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است. () و آنها را حریصترین مردم- حتی حریصتر از مشرکان- بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت
(تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! درحالیکه این عمر طولانی، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت؛ و خداوند به اعمال آنها بیناست.»() (1)
گو بر ایشان بر شما بیمعذرت
گر بود خالص سرای آخرت
دون مردم یعنی از دون امم
جز یهود و جز نصاری بیش و کم
زآنکه می گفتند ما صاحب رهایم
محرم حقایم و ابناء اللهایم
راه دین و لطف حق مخصوص ماست
غیر ما مردود از آن حصن و سراست
راست گر گویید و دارید این یقین
موت را خواهید از حق بهر دین
زآنکه دنیا جای اندوه و غم است
هر دمی در وی هزاران ماتم است
آنکه دارد خانمان و عیش خوش
از چه در گلخن خورد دوغ ترش
چون ندارد در سرای خویش رو؟
چون نسازد عیش خوش را آرزو؟
باشد این ویرانهاش بی فایده
گو بمیر و رو نشین بر مائده
گر دهندت ره به قصر پادشاه
چون به کهدانی و قوت تو است کاه؟
کن تمنا عالمی را کاندران
هست وسعت ها و نعمتها عیان
کی کنند آن را تمنا تا ابد
دست هاشان زآنکه پیش آورده بد
یعنی افعالی فرستاده ز پیش
که ندارند آرزوی موت خویش
حق بود دانا به غدّاران همه
بر خسیسان و ستمکاران همه
چون شنیدی متن و تفسیر ای عزیز
گوش کن تأویل اگر داری تمیز
کن تأمل اندکی در این جواب
این چرا فرمود با اهل کتاب
وان گهی کان احمد پاکیزه صوت
خود نموده منع ز استدعای موت
پس یقین موتی که باید آرزو
داشت آن را شد ارادی ز امر او
چار موت است آنکه از حکم ملوک
گشته تعیین بهر ارباب سلوک
موت ابیض باشد اول در ثبوت
اکتفاء کردن به قوت لا یموت
سعی کردن سخت در رزق حلال
وان گهی کم خوردن اندر کل حال
تا به اندک نیستی قانع ز خور
طی نگردد راه روز خود مبر
گر که خوردی نی تو رهرو کاهلی
ره گرسنه طی کن ار صاحب دلی
اشکم خالی و پر دور از درنگ
این رود ره با پران با اسب لنگ
کن به موت ابیض ار مردی رجوع
موت ابیض نزد مردان چیست، جوع
موت اخضر چیست آن عریانی است
از لباس کبر و هم سلطانی است
جامه نو را به طفلان واگذار
راه تجریدان به عریانی سپار
1) بقره: 94-96 (قُلْ إِن کاَنَتْ لَکُمُ الدَّارُ الاَخِرَةُ عِندَ اللَّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ () وَ لَن یَتَمَنَّوْهُ أَبَدَا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِالظَّالِمِینَ () وَ لَتَجِدَنهُّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلیَ حَیَوةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرُ بِمَا یَعْمَلُونَ())
شو مجرد یعنی از سودای خلق
جامه گو اطلس بود یا کهنه دلق
وان مجرد کاندرین هنگامه نیست
بند عریانی و فکر جامه نیست
جامه را گوید حقت کوتاه کن
تن مجرد یعنی از دلخواه کن
جامه بر کن رخت عریانی بپوش
آرزوها را به هل بر جا بکوش
موت سیّم احمر است ای ذو فنون
وان بود مردن ز میل نفس دون
خون نفس ار ریختی روحانیای
رستهای از قید هستی فانیای
نفس سرکش را بکش آسوده شو
پاک از وسواس آن آلوده شو
هر دم او را هست وسواسی دگر
باید از وی داشتن پاسی دگر
بند وسواسش چو برّی رستهای
از خلاف او بهحق پیوستهای
یافتشان خواهی همانا از جهات
احرص ایشان را ز مردم بر حیات
وز تمام مشرکین خاص از مجوس
که کنند انکار بعث اندر نفوس
گر یکی بر دیگری شد دوستدار
سال عمرش را ز حق خواهد هزار
شد نشان حرص این بر زندگی
وین بود دور از خصال بندگی
جو ز حق از بهر یار یک جهت
عقل را دو روح شاد و مغفرت
عمر افزون خواستن هم بهر دوست
شاید اما عقل و طاعت گر در اوست
نه که عمری بگذرد بر عیش و لعب
وین بشرع و عقل مذموم است و صعب
بر یهودان حجت آرد کردگار
گر بود خاص شما دار القرار
پس چرا بر زندگانی احرصید
وز مجوسان جهان جو انقصید
از نشان دین خالص آن یک است
کاعتقادش برخلاف مشرک است
عمر او خواهد هزار از بهر یار
داند ار چه اوش نرهاند ز نار
گر به گیتی عمر جاویدان کند
کی ورا مستخلص از نیران کند
وین که فرماید خدا باشد بصیر
بر عملهاشان به تصریح ضمیر
عمر خواهیم از پی صدق و صفا
شاید این باشد که می گفتند ما
گوید او من خود بصیرم بر ضمیر
روشن است احوال هر کس بر بصیر (1)
صص 39-40
نکتهها
یهود با گفتن این سخنها که بهشت مخصوص ما است (2)یا ما چند روزی بیش در آتش نمیسوزیم، (3)میخواستند مسلمانان را نسبت به آئینشان دلسرد کنند ولی قرآن پرده از روی دروغ و تزویر آنان بر میدارد، زیرا آنها بههیچوجه حاضر به ترک زندگی دنیا نیستند و این خود دلیل محکمی بر کذب آنها است، راستی اگر انسان چنان ایمانی به سرای آخرت داشته باشد چرا اینقدر به زندگی این جهان دل ببندد؟ و برای وصول به آن
مرتکب هزار گونه جنایت شود؟
آری آنها میدانستند در پرونده اعمالش آنچه نقطههای سیاه و تاریک وجود دارد، آنها از اعمال زشت و ننگین خود مطلع بودند، خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است، بنابراین سرای آخرت برای آنها سرای عذاب و شکنجه و رسوایی است و به همین دلیل خواهان آن نیستند.
(عَلی حَیاةٍ)
(بهصورت نکره) به گفته جمعی از مفسران برای تحقیر است یعنی آنها آن قدر به زندگی دنیا دل بستهاند که حتی پستترین زندگی این جهان را که در نهایت بدبختی باشد بر سرای آخرت ترجیح میدهند. (1)
مقصود از هزار سال، عدد هزار نیست، بلکه کنایه از عمر بسیار طولانی است و به تعبیر دیگر عدد «تکثیر» است نه «تعداد».
بعضی از مفسران میگویند: عدد هزار در آن زمان بزرگترین عدد نزد عرب بوده و اعداد بزرگتر از آن نام مخصوصی نداشته است و لذا رساترین تعبیر برای فزونی محسوب میشده است. (2)
ریشههای ترس از مرگ
بیشتر مردم از مرگ میترسند و وحشت دارند و پس از تحلیل و بررسی میبینیم که ریشه این ترس را یکی از دو چیز تشکیل میدهد:
بسیاری از مردم مرگ را به معنی فنا و نیستی و نابودی تفسیر میکنند و بدیهی است که انسان از فنا و نیستی وحشت دارد، اگر انسان مرگ را به این معنی تفسیر کند حتماً از آن گریزان خواهد بود و لذا حتی در بهترین حالات زندگی و در اوج پیروزی فکر این مطلب که روزی این زندگی پایان مییابد، شهد زندگی را در کام آنان زهر میکند و همیشه از این نظر نگرانند.
افرادی که مرگ را پایان زندگی نمیدانند و مقدمهای برای زندگی در سرایی وسیعتر و عالیتر میبینند به خاطر اعمال خود و خلافکاریها از مرگ وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود میبینند، بنابراین برای فرار از محاسبه الهی و کیفر اعمال، میل دارند هر چه بیشتر مرگ را به عقب بیندازند، آیه بالا اشاره به دسته دوم میکند. ولی پیغمبران بزرگ خدا از یکسو ایمان به زندگی جاویدان بعد از مرگ را در دلها زنده کردند وچهره ظاهری وحشتناک مرگ را در نظرها دگرگون ساخته، چهره واقعی آن را که دریچهای به زندگی عالیتر است به مردم نشان دادند؛ و از سوی دیگر دعوت به «پاکی عمل» کردند تا وحشت از مرگ به خاطر کیفر اعمال نیز زائل گردد، بنابراین مردم باایمان از پایان زندگی و مرگ بههیچوجه وحشت ندارند.
آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرا گشتند و برای خدا سجده نمودند، درحالیکه هرلحظه انتظار سقوط کوه را بر سرخود میکشیدند، ولی به برکت توبه سر انجام این عذاب الهی از آنها دفع شد.
نکتهها
پیمان اجباری چه سودی دارد؟
بعضی در پاسخ این سؤال گفتهاند: قرار گرفتن کوه بر سر آنها جنبه «ارهاب» و ترسانیدن داشته نه اجبار و گرنه پیمان اجباری ارزشی ندارد و شک نیست که در آن حال یک نوع اضطرار بر آنها حکومت میکرده، ولی مسلماً بعداً که خطر برطرف شد ادامه راه را با اختیار خود میتوانستند انتخاب کنند.
بهعلاوه اجبار و اکراه در عقیده معنی ندارد، ولی در برنامههای عملی که ضامن خیر و سعادت انسان است چه مانعی دارد که با اجبار مردم را به آن وادار کنند، آیا اگر کسی را به اجبار وادار به ترک اعتیاد و یا رفتن از راه امن و امان و خودداری از راه خطرناک کنند عیب دارد؟
وصحیحتر این است که گفته شود: هیچ مانعی ندارد که افراد متمرد و سرکش را با تهدید به مجازات در برابر حق تسلیم کنند، این تهدید و فشار که جنبه موقتی دارد، غرور آنها را در هم میشکند و آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح میکند و در ادامه راه با اراده و اختیار به وظائف خویش عمل میکند و بههرحال، این پیمان، بیشتر مربوط به جنبههای عملی آن بوده است و گرنه اعتقاد را نمیتوان با اکراه تغییر داد.
در قرآن آمده است
آل یعقوب ای نژاد اصفیا
نعمتم را یاد آرید از وفا
آنچه نعمت مر شمارا دادهام
که نعم خوارید و بنده زادهام
هم کنید از جان وفا بر عهد من
تا شمارا نوش گردد شهد من
هم نمایم من وفا بر عهدتان
تا لحد یاری کنم از مهدتان
پس بترسید از من ار ترسندهاید
بر فعالم خوشدلید و بندهاید
اهل الطفاند اسرائیلیان
نعمت خاص هدایت را نشان
خواندن ایشان به لطف از ذو الکرم
بهر تکمیل است و تذکار نعم
تا تو یاد آری ز عهد ما سبق
وز نعیم سالفه بر ما خلق
عهد سابق بعد آن عهد نخست
باشد آن توحید و افعالی درست
هست در تورات ذکرش بالتمام
شاید آن را گر نیابد فهم عام
هست مخصوص این به توحید صفات
وین که خواند باز ما را ز التفات
وان پی رفع حجاب ثانی است
داند این کاندر صفاتش فانی است
وان اخصّ از دعوت اولی بود
ذکر آن بهر خواص اولی بود
1) بقره: 40 (یَابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتیَِ الَّتیِ أَنْعَمْتُ عَلَیْکمُْ وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ)
این تجلی صفات منعم است
خاصه کان را این تجلی دایم است
وین چنین تهدید بهر ناقبول
یعنی آن رهبت بَرِ اهل عقول
هست اخصّ از خوف زان کو این خطاب
زآنکه باشد خوف بی شک از عقاب
رهبت از قهر است و اعراض و سخط
خشیت از رهبت اخصّ هم بیغلط
کان اشارت ز احتجاب ذات شد
منکشف این نکته هم ز آیات شد
در مقامش مر تورا روشن کنم
حق تواند کرد این نه من کنم
من نیم نایی دمد بر من دمی
هم تو آن را بشنوی گر محرمی
خواهم از حق عمر و توفیق اینقدر
که رسد دیوان تفسیرم به سر (1)
ص 22
نکتهها
در حقیقت این سه دستور (یادآوری نعمتهای بزرگ خدا، وفای به عهد پروردگار و ترس از نافرمانی او) اساس تمام برنامههای الهی را تشکیل میدهد.
یاد نعمتهای او انسان را به معرفت او دعوت میکند و حسّ شکرگزاری را در انسان بر میانگیزد، سپس توجه به این نکته که این نعمتها بی قید و شرط نیست و در کنار آن خدا عهد و پیمانی گرفته، انسان را متوجه تکالیف و مسئولیت هایش میکند و بعدازآن نترسیدن از هیچکس و هیچ مقام درراه انجام وظیفه سبب میشود که انسآنهمه موانع را در این راه از پیش پای خود بردارد و به مسئولیت ها و تعهدهایش وفا کند، چراکه یکی از موانع مهم این راه ترسهای بی دلیل از این و آن است، به خصوص در مورد بنیاسرائیل، که سالها زیر سیطره فرعونیان قرار داشتند و ترس جزء بافت وجود آنها شده بود.
خدا از بنیاسرائیل پیمان گرفت؛ و از آنها، دوازده نقیب [سرپرست] برانگیختیم؛ و خداوند (به آنها) گفت: من با شما هستم!
· اگر نماز را برپا دارید.
· زکات را بپردازید.
· به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید.
· به خدا قرض الحسن بدهید [درراه او، به نیازمندان کمک کنید].
گناهان شمارا میپوشانم [می بخشم] و شمارا در باغهایی از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد میکنم؛ اما هر کس از شما بعدازاین کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است. (2)
1) صفی علیشاه، تفسیر صفی،
2) مائدة: 12 (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ َوَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ)
حق ز اسرائیلیان بگرفت چون
عهد بهر جنگ جباران دون
تا موافق جمله با موسی شوند
سوی شام از مصر ز امر حق روند
پس دو و ده از نقیبان بصیر
بهرشان کردیم تعیین در مسیر
حقتعالی گفت با آنها که من
با شما هستم به هر جا بیسخن
در زمین شام چون آرید رو
می دهم نصرت شمارا بر عدو
گر به پا دارید با شرطش صلوة
هم دهید از مال بر مسکین زکات
بر رسولان آورید ایمان تمام
تقویت ز ایشان کنید از هر مقام
بر خدا بدهید قرض از رزق مال
قرض نیکو یعنی از وجه حلال
قرض انفاق است اندرراه حق
از خلوص و بندگی بر مستحق در گذارم تا گناهان از شما
اندر آرم در بهشت پر نوا
بوستانی کآن مصون ست از خزان
نهرها از زیر آن باشد روان (1)
ص 180
نکتهها
خدا نیز به عهدش وفا میکند
نعمتهای خدا هیچگاه بی قید و شرط نیست، در کنار هر نعمتی مسئولیتی قرار دارد و شرطی نهفته است.
در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که منظور از (أُوفِ بِعَهْدِکُمْ) این است که من به عهد خودم وفا خواهم کرد و شمارا بهبهشت خواهم برد. (2)
اگر در قسمتی از این حدیث ایمان به ولایت علی علیه السلام بخشی از این پیمان ذکر شده جای تعجب نیست، زیرا یکی از مواد پیمان بنیاسرائیل قبول رسالت پیامبران الهی و تقویت آنها بود و میدانیم قبول جانشینان آنها نیز دنباله همان مسئله رهبری و ولایت است که در هر زمان متناسب با آن عصر باید تحقق یابد، در زمان موسی عهدهدار این منصب او بود و در عصر پیامبر، پیامبر و در زمانهای بعد علی علیه السلام .
(إِیَّایَ فَارْهَبُونِ)
(تنها از مجازات من بترسید) تأکیدی است بر این مطلب که درراه وفای به عهدهای الهی و اطاعت فرمانش از هیچچیز و هیچکس نباید ترس و وحشت داشت، این انحصار را از کلمه «ایای» که مقدم بر جمله «فارهبون» است استفاده میکنیم.
(عزرتموهم)
از ماده «تعزیر» به معنی منع کردن و یاری نمودن است، اگر به پارهای از مجازات اسلامی تعزیر گفته میشود به خاطر آن است که بهوسیله آن در حقیقت کمکی به گناهکاران شده و از گناه باز داشته شدهاند و این نشان میدهد که مجازات اسلامی جنبه انتقامی ندارد بلکه جنبه تربیتی دارد و لذا نام آنهم «تعزیر» گذاشتهشده است.
در اینجا سؤالی باقی میماند که چرا مسئله «نماز و زکات» بر ایمان به موسی علیه السلام مقدم داشته شده است بااینکه ایمان به او قبل از عمل بوده است
منظور از (رسل)
در آیه فوق پیامبرانی است که بعد از موسی آمدهاند، نه خود موسی بنابراین، دستوری نسبت به آینده می باشد که میتواند بعد از نماز و زکات قرار گیرد و این احتمال نیز هست که «رسل» اشاره به همان نقبای بنیاسرائیل باشد که پیمان وفاداری نسبت به آنها از بنیاسرائیل گرفتهشده است (در تفسیر مجمعالبیان میخوانیم که بعضی از مفسران پیشین احتمال دادهاند که نقبای بنیاسرائیل رسولان خدا بودند و این احتمال آنچه را در بالا گفتیم تائید میکند).
(نقیب)
در اصل از ماده «نقب» (بر وزن نقد) گرفتهشده که به معنی روزنههای وسیع، مخصوصاً راههای زیر زمینی می باشد و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب میگویند که از اسرار جمعیت آگاه است، گویی در میان آنها نقبی ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده و گاهی «نقیب» به کسی گفته میشود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرّف و وسیله شناسایی آنها است و اگر به فضائل اشخاص عنوان «مناقب» اطلاق میشود، به خاطر آن است که با فحص و کنجکاوی باید از آنها آگاه گشت.
بعضی از مفسران نقیب را در آیه فوق تنها به معنی آگاه و مطلع از اسرار گرفتهاند، ولی این معنی بسیار بعید به نظر میرسد، زیرا آنچه از تاریخ و حدیث استفاده میشود، آن است که نقبای بنیاسرائیل هر یک سرپرست طایفه خود بودند، در تفسیر روح المعانی از ابن عباس چنین نقلشده که: «انهم کانوا وزراء و صاروا انبیاء بعد ذلک»: نقبای بنیاسرائیل، وزیران موسی بودند و بعد به مقام نبوت رسیدند (1)
مراد از میثاق بنیاسرائیل دربارهی احترام به خون مردم:
شاید آیه 32 سوره مائده باشد که میفرماید: بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس شخصی را بدون دلیل و از روی فساد در زمین بکشد، گویا همه مردم را کشته است. (2)
زیرا حقّ حیات، اولین حقّ برای هر انسان است و قتل نفس از گناهان کبیره است.
«هر کس با اختیار و دانسته مسلمانی را بکشد، برای همیشه در دوزخ و مورد غضب خداوند است» (3)و در حدیث آمده است: تمام گناهان مقتول به گردن قاتل میافتد و نیز آمده است: اگر اهل آسمانها و زمین در قتل یک نفر شریک شوند همه به دوزخ میافتند.
1) آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج 6، ص 78
2) مِنْ أَجْلِ ذَالِکَ کَتَبْنَا عَلیَ بَنیِ إِسرْءِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَیرِْ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فیِ الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَالِکَ فیِ الْأَرْضِ لَمُسرِْفُون
3) نساء: 93 (وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا)
هدف نهایی از تمام این ماجراها همان تمسک به آیات پروردگار و عمل به پیمانهای او و برای رسیدن به تقوا و پرهیزکاری است که درآیات پیش از آن بیان شد. یعنی تمام رسالت موسی علیه السلام و سایر انبیاء و مبارزات و درگیریهای مستمر و سخت آنان و ناراحتیها و شدائد طاقتفرسایی که تن به آن دادند، همه برای آن بوده است که فرمان خدا و اصول حق و عدالت و پاکی و تقوا در میانهمه بهطور کامل اجرا گردد.
13-1 قوم بنیاسرائیل هدیه تقدیم میکنند: (1)
سپس تمام قوم اسرائیل از نزد موسی رفتند، امّا کسانی که تحت تأثیر قرارگرفته بودند با اشتیاق بازگشتند و هدایایی برای آماده ساختن لباسهای مقدّس، خیمه ووسایل مورد نیاز جهت خدمت در آن با خود آوردند تا به خداوند تقدیم کنند.
مردان و زنان با اشتیاق زیاد آمدند و جواهراتی از قبیل سنجاق، گوشواره، انگشتر، گردنبند و اشیائ دیگری از طلا تقدیم کردند.
برخی نیز نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، کتان لطیف، پشم بُز، پوست سُرخ شده ی قوم و پوست خز، آوردند. عدّه ای دیگر نقره و مفزع به خداوند تقدیم کردند.
بعضی هم چوب اقاقیا برای ساختن خیمه با خود آوردند. زنانی که در کار رسیندگی مهارت داشتند، نخهای ابی و ارغوانی و قرمز و کتان لطیف و پشم بُز ریسیدند و آوردند.
بزرگان قوم، سنگ جزع و سنگهای قیمتی دیگر برای تزیین ایفود و سینهبند کاهن آوردند؛ و نیز عطریّات و روغن برای روشنایی و روغن مسح و بخور معطّر.
بدین ترتیب تمام مردان و زنان بنیاسرائیل که مشتاق بودند در کاری که خداوند به موسی امر فرموده بود کمک کنند، با خرسندی خاطر، هدایای خود را به خداوند تقدیم کردند.
13-2 آغاز کارصنعتگران هنرمند: (2)
سپس موسی به قوم گفت: خداوند «بصل ئیل» (پسر اوری) را که نوه ی حور و از قبیلهی یهودا است برگزیده و او را از روح خود پُر ساخته است و حکمت و توانایی و مهارت بخشیده تا خیمهی عبادت و تمام وسایل آن را بسازد.
او در ساختن ظروف طلا و نقره و مفزع، همچنین در کار خرّاطی و جواهرسازی و هر صنعتی استاد است.
خدا به او و اهولیاب (پسر اخیسامک از قبیلهی دان) استعداد تعلیم دادن هنر به دیگران را عطا فرموده است.
خداوند به آنها در کار طراحی، نسّاجی و طرازی پارچه های آبی، ارغوانی و قرمز و کتان لطیف، مهارت خاصی داده است. ایشان صنعتگران ماهری هستند.
صنعتگران دیگر هم با استعدادهای خدادادی خود باید «بصل ئیل» و «اهولیاب» را در ساختن و آراستن خیمهی عبادت، طبق طرحی که خداوند داده، کمک کنند.
پس موسی «بصل ئیل» و «اهولیاب» و تمام صنعتگرانی را که خداوند به آنها مهارت بخشیده و مایل به خدمت بودند احضار کرد تا مشغول کار شوند.
آنها تمام هدایایی را که بنیاسرائیل هرروز صبح برای بنای خیمهی عبادت میآوردند، از موسی تحویل میگرفتند.
سرانجام صنعتگرانی که مشغول ساختن خیمه بودند دست از کار کشیدند و نزد موسی رفتند و گفتند: «مردم برای کاری که خداوند دستور ان را داده است، بیش ازآنچه لازم است، هدیه آورده اند»
پس موسی فرمود تا در اردوگاه ندا کرده، بگویند که دیگر کسی هدیه نیاورد.
بدین ترتیب بنیاسرائیل از آوردن هدیه بازداشته شدند، چون هدایای موجود، برای اتمام کار خیمه بیش از حدّ مورد نیاز بود.
13-3 ساختن صندوق عهد: (1)
«بصل ئیل» صندوق عهد را از چوب اقاقیا که درازای آن 1 متر و25 سانتی متر و پهنا و بلندی آن هرکدام 75 سانتی متر بود، ساخت.
بیرون و درون آن را با طلای خالص پوشانید و نواری از طلا دور لبه ی آن کشید.
برای صندوق، 4 حلقه از طلا آماده کرد و آنها را در 4 گوشه ی قسمت پایین آن متّصل نمود، یعنی در هر طرف 2 حلقه.
بعد 2 چوب بلند تهیهشده از درخت اقاقیا با روکش طلا برای برداشتن صندوق، فراهم ساخت و چوبها را در داخل حلقه های دو طرف صندوق گذاشت.
سرپوش صندوق، یعنی تخت رحمت را به درازای 1 متر و 10 سانتی متر و پهنای 70 سانتی متر، از طلای خالص درست کرد.
سپس دو مجسمهی فرشته از طلا دردو سر تخت رحمت ساخت.
فرشته ها را طوری روی تخت رحمت ساخت که با آن یکپارچه شد.
مجسمهی فرشته ها، روبهروی هم و نگاهشان بهطرف تخت و بال هایشان بربالای آن گسترده بود.
1) سفر خروج، اصحاح 37، آیات: 1-16
13-4 ساختن خیمهی عبادت: (1)
صنعتگرانی که مشغول انجام کار بودند، خیمهی عبادت را با ده پرده از کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، درست کردند.
هر یک از پردهها 14 متر طول و 2 متر عرض داشت.
آنها نقش فرشتگان را روی پردهها با دقّت گلدوزی کردند.
سپس آن پردهها را پنج پنج به هم دوختند تا دو قطعهی جداگانه تشکیل شود.
برای وصل کردن این دو قطعهی بزرگ، در لبه ی آخرین پرده ی هر قطعه 50 جا تکمه ی آبی ساختند.
سپس 50 تکمه از طلا برای پیوستن این دو قطعه پرده به یکدیگر درست کردند تا پردههای دور خیمه بهصورت یکپارچه درآید.
برای پوشش سقف عبادتگاه، 11 قطعهی دیگر از پشم بافتند.
طول هر یک از آنها 15 متر و عرض هر یک 2 متر بود.
پنج قطعه را به هم وصل کردند بهطوریکه بهصورت یک قطعهی بزرگ درآمد.
شش قطعهی دیگر را نیز به هم وصل کردند تا بدین گونه دو قطعهی بزرگ به هم وصل شوند.
دو پوشش دیگر درست کردند یکی از پوست قوچ که رنگش سرخ شده بود و دیگری از پوست خز تا آنها را به ترتیب روی پوشش اوّلی بیندازند.
چوب بست، خیمهی عبادت را از تختههای چوب اقاقیا ساختند تا بهطور عمودی قرار گیرد.
درازای هر تخته 5 متر و پهنای آن 75 سانتی متر بود.
هر طرف تخته دو زبانه داشت که آن را به تخته ی پهلویی جفت میکرد.
تختههای لازم برای عبادتگاه بدین تعداد بود: 20 تخته با 40 پایه ی نقره ای، برای قسمت جنوبی که زیر هر تخته دو پایه قرار داشت تا زبانه ها را نگهدارند.
20 تخته ی دیگر برای قسمت شمالی خیمه با 40 پایه ی نقره ای، یعنی برای هر تخته دو پایه.
برای قسمت غربی خیمه که پُشت آن بود، 6 تخته ساخته شد.
سپس دو تخته ی دیگر برای گوشه های پُشت خیمه درست کردند. شش تخته ی سمت غربی از بالا و پایین بهوسیلهی حلقه ها به تختههای گوشه متّصل میشد.
پس در سمت غربی، مجموعاً 8 تخته با 16 پایه ی نقره ای، یعنی زیر هر تخته دوپایه، قرار گرفت.
بعد پُشت بند هایی از چوب اقاقیا ساختند تا بهطور اُفُقی تخته ها را نگهدارند: 5 تیر پُشت بند برای تختههایی که در سمت شمال قرار داشتند.
تیر وسطی را نیز ساختند تا بهطور سراسری از وسط تخته ها بگذرد.
سپس تخته ها و تیرها را با روکش طلا پوشاندند و حلقه هایی از طلا جهت نگهداشتن تیرها روی تخته ها ساختند.
1) سفر خروج ، اصحاح 36، آیات: 8- 38
پرده ی مخصوص را که بین قدس و قدس الاقداس بود، از کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست کردند و نقش فرشتگان را با دقّت روی آن گلدوزی نمودند.
برای آویزان کردن پرده، 4 ستون از اقاقیا با روکش طلا و قُلّآبهایی از طلا ساختند و برای ستون ها 4 پایه ی نقره ای درست کردند.
سپس یک پرده از کتان لطیف ریزبافت برای در عبادتگاه تهیّه نموده، آن را با نخهای آبی،
ارغوانی و قرمز گلدوزی کردند.
برای این پرده، 5 ستون قلّاب دار ساختند.
سپس سر ستون ها و گیره ها را با روکش طلا پوشاندند و 5 پایه ی مفزعی برای ستون ها درست کردند.
13-5 ساختن حیاط خیمهی عبادت: (1)
بعد «بصل ئیل» برای عبادتگاه حیاطی درست کرد که دیوارهایش از پرده های کتان لطیف ریزبافت بود.
طول پردههای سمت جنوب، 50 متر بود.
20 ستون مفزعی برای پردهها ساخت و برای این ستون ها پایههای مفزعی و قلّآبها و پُشت بند های نقره ای درست کرد.
برای سمت شمالی حیاط نیز همین کار را کرد.
طول دیوار پردهای سمت غربی 25 متر بود.
10 ستون با 10 پایه برای پردهها ساخت و برای هر یک از این ستون ها قلّآبها و پُشت بند های نقره ای درست کرد.
طول دیوار پردهای سمت شرقی هم 25 متر بود.
پردههای هر طرف در ورودی 5/7 متر بود.
برای نگهداشتن این پردهها هم 3 ستون و 3 پایه در هر طرف ساخت.
تمام پردههای دیوار حیاط خیمه از کتان لطیف ریزبافت بود.
پایههای ستون ها از مفزع و قلّابها و پُشت بندها و روکش سر ستون ها از نقره بود.
تمام ستونهای اطراف حیاط با پسشت بندهای نقره ای به هم مربوط شدند.
پرده ی در ورودی خیمه، ازکتان لطیف ریزبافت تهیّه گردید و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی شد.
طول این پرده 10 متر و بلندی اش مانند پردههای دیوار حیاط 5/2 متر بود.
4 ستون برای پرده ساخت. پایههای ستون ها از مفزع و قلّآبها و پُشت بندها و روکش سر ستون ها از نقره بود.
تمام میخهایی که در بنای خیمه و حیاط آن به کار رفت، از مفزع بود.
1) سفر خروج، اصحاح 38، آیات:9 – 20
13-6 ساختن قربانگاه بخور: (1)
قربانگاه بخور را به شکل 4 گوش به ضلع نیم متر و بلندی 1 متر از چوب اقاقیا درست کرد.
آن را طوری ساخت که در 4 گوشه آن، 4 زائده به شکل شاخ بود.
روکش قربانگاه و شاخهای آن از طلای خالص بود.
قابی که دورتادور آن از طلا درست کرد. در 2 طرف قربانگاه، زیر قاب طلایی 2 حلقه از طلا برای قرار گرفتن چوبها ساخت تا با آنها قربانگاه را حمل کنند.
این چوبها از درخت اقاقیا تهیهشده بود و روکش طلا داشت.
13-7 ساختن قربانگاه برای قربانیهای سوختنی: (2)
قربانگاه قربانی سوختنی نیز با چوب اقاقیا به شکل 4 گوش ساخته شد.
هر ضلع آن 2/5 متر و بلندی اش 1/5 متر بود.
آن را طوری ساخت که در 4 گوشه اش 4 زائده به شکل شاخ بود.
تمام قربانگاه و شاخها، روکشی از مفزع داشت.
لوازم آنکه شامل سطل ها، خاک اندازها، کاسه ها، چنگک ها و آتش دانها بود، همگی از مفزع ساخته شد.
یک منقل مشبّک مفعی که در هر گوشه ی آن یک حلقهی فلزّی بود، برای قربانگاه ساخت و آن را تا نیمه ی قربانگاه فروبرد تا روی لبه ای که در آنجا وجود داشت قرار گیرد.
برای جابهجا کردن قربانگاه چوبهایی از درخت اقایا با روکش مفزع ساخت و چوبها را در حلقه هایی که در دو طرف قربانگاه نصب شده بود، فرو کرد قربانگاه درونش خالی بود و از تخته ساخته شده بود.
13-8 ساختن حوض مفرغی: (3)
13-9 مقدار فلز در عبادتگاه: (4)
این است صورت مقدار فلزّی که درساختن خیمهی عبادت به کار رفت.
این صورت به دستور موسی، بهوسیلهی لاوی ها و زیر نظر «ایتامار» (پسر هارون کاهن) تهیّه شد.
«بصل ئیل» (پس اوری و نوه ی حور از قبیلهی یهودا) آنچه را که خداوند به موسی دستور داده بود، ساخت.
دستیار او در این کار «اهولیاب» پسر «اخیسامک» از قبیلهی دان بود که در کار طراحی، نسّاجی و طرّازی پارچه های آبی، ارغوانی، قرمز و کتان لطیف، مهارت داشت.
بنیاسرائیل، جمعاً حدود هزار کیلوگرم طلا هدیه کردند که تمام آن صرف ساختن عبادتگاه شد.
مقدار نقره ی مصرف شده، حدود 3430 کیلوگرم بود.
این مقدار نقره از 550 و 603 نفر دریافت شده بود که اسامی اشان در سرشماری نوشتهشده و سنّشان 20 سال به بالا بود.
هر یک از این افراد حدود 6 گرم نقره هدیه داده بودند.
برای پایههای چوب بست خیمهی عبادت و پایههای ستونهای پرده ی داخل آن، 3400 کیلوگرم نقره مصرف شد. (برای هر پایه 34 کیلوگرم) باقیمانده ی نقره که 30 کیلوگرم بود، برای قلّآبها ی ستون ها، پُشت بندها و روکش سرستون ها مصرف شد.
بنیاسرائیل 2425 کیلوگرم مفزع هدیه آورند. این مقدار مفزع برای پایههای ستونهای در ورودی خیمه، قربانگاه مفزعی، منقل مشبّک و سایر لوازم قربانگاه، همچنین برای پایههای ستونهای دور حیاط و پایههای در ورودی آن و نیز برای میخهای خیمه و پردههای دور حیاط به کار رفت.
13-10 ساختن میز نان مقدّس: (1)
آنگاه «بصل ئیل» میز نان مقدّس را از چوب اقاقیا به درازای 1 متر و پهنای نیم متر و بلندی 75 سانتی متر ساخت. آن را با روکشی از طلای خالص پوشانید و قابی از طلا بر دورتادور لبه ی آن نصب کرد. حاشیهی دور لبه ی میز را به پهنای 4 انگشت درست کرد و دور حاشیه را با قاب طلا پوشانید.
4 حلقه از طلا برای میز ساخت و حلقه ها را به 4 گوشه ی بالای پایههای میز نصب کرد.
این حلقه ها برای چوبهایی بود که که به هنگام برداشتن و جابهجا کردن میز میبایست در آنها قرار گیرد.
این چوبها را از درخت اقاقیا با روکش طلا ساخت.
همچنین بشقابها، کاسه ها، جام ها و پیاله هایی از طلای خالص برای ریختن هدایای نوشیدنی درست کرد تا آنها را روی میز بگذارند.
13-11 ساختن چراغدان: (2)
چراغدان را نیز از طلای خالص درست کرد. پایه و بدنه ی آن را یکپارچه و از طلای خالص ساخت و نقش گل های روی آن را نیز که شامل کاسبرگ و غنچه بود از طلا درست کرد. بربدنه ی چراغدان 6 شاخه قرار داشت، یعنی در هر طرف 3 شاخه.
روی هر یک از شاخهها سه گل بادامی شکل بود.
خود بدنه را با 4 گل بادامی شکل تزیین کرد، طوری که گل ها بین شاخهها و بالا و پایین آنها قرار گرفتند.
تمام این نقش ها و شاخهها و بدنه از یک تکّه طلای خالص بود.
7 چراغ آن و انبرها و سینی هایش را از طلای خالص ساخت.
13-12 تهیّه ی روغن مسح و بخور: (1)
13-13 تهیّه ی لباس کاهنان: (2)
سپس برای کاهنان، از نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، لباسهایی بافتند.
این لباس ها را موقع خدمت در قدس میپوشیدند.
لباس مقدّس هارون کاهن هم طبق دستوری که خداوند به موسی داده بود، تهیّه شد.
تهیّه ی ایفود:
ایفود کاهن از کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و رشتههای طلا درست شد.
آنها ورقه های طلا را چکّش زدند تا باریک شد. سپس آنها را بریده و بهصورت رشتههایی درآوردند و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و کتان
لطیف در تهیّه ی ایفود به کار بردند و روی ایفود را با دقبت گلدوزی کردند.
ایفود از دو قسمت جلو و پُشت تهیّه شد و با دو بند روی شانه ها به هم وصل گردید.
همانطور که خداوند به موسی دستور داده بود، بند کمر ایفود، متّصل به آن و از جنس خود ایفود بود، یعنی از رشته های طلا و کتان لطیف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز.
دو سنگ جزع در قابهای طلا گذاشتند و آنها را روی بند های شانه های ایفود دوختند.
نامهای 12 قبیلهی بنیاسرائیل، با مهارتی خاص، روی آن 2 قطعهسنگ حکّاکی شده بود.
این سنگها باعث میشد خدا به یاد قوم باشد.
همهی این کارها طبق دستوری که خداوند به موسی داد انجام گرفت.
تهیّه ی سینهبند:
سینهبند را مثل ایفود، از کتان لطیف ریزبافت، نخهای ابی، ارغوانی و قرمز و رشتههای طلا تهیّه نموده، روی آن را با دقّت گلدوزی کردند.
آن را دولّا مثل یک کیسه ی 4 گوش دوختند که طول هر ضلعش یک وجب بود.
4 ردیف سنگ قیمتی روی آن نصب شد.
در ردیف اوّل: عقیق سرخ و یاقوت زرد و یاقوت آتشی بود.
در ردیف دوّم: زمرد و یاقوت کبود و الماس بود.
در ردیف سوّم: فیروزه و عقیق یمانی و یاقوت بنفش بود.
درردیف چهارم: زبرجد و جزع و یشم نصب شده بود.
همهی این سنگهای قیمتی را در قابهای طلا جا دادند.
هر یک از این سنگها علامت یکی از 12 قبیلهی بنیاسرائیل بود و آن قبیله روی آن سنگ حک شده بود.
دو قاب از طلا و دو رشته زنجیر طلای تابیده درست کردند و قسمت بالای سینهبند را بهوسیلهی دو رشته زنجیر طلا به ایفود بستند.
دو سر زنجیر ها به حلقه های طلا که در گوشه های سینهبند جا سازی بود، بسته شد.
و دو سر دیگر زنجیر ها را از جلو به قابهای طلای روی شانه ها وصل کردند.
دو حلقهی طلای دیگر نیز درست کردند و آنهارا به دو گوشه ی پایین سینهبند، روی لایه ی زیرین بستند.
دو حلقهی طلای دیگر هم درست کردند و آنها را در قسمت جلو ایفود وکمی بالاتر از بند کمر نصب کردند.
بعد همانطور که خداوند به موسی فرموده بود، حلقه های سینهبند را نوارآبی رنگ به حلقه های ایفود که بالاتر از بند کمر قرار داشت بستند تا سینهبند از ایفود جدا نشود.
ردایی که زیر ایفود پوشیده میشد، تماماً از پارچه ی آبی تهیّه شد.
شکافی برای سر در آن باز کردند و حاشیهی شکاف را با دست بافتند تا نشود.
با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و کتان ریزبافت، منگوله هایی به شکل انار درست کردند و آنها را دورتادور لبه ی دامن ردا آویختند.
زنگوله هایی از طلای خالص نیز ساختند و آنها را در فاصله ی بین انارها آویزان کردند، همانطور که خداوند به موسی فرموده بود، این ردا موقع خدمت خداوند پوشیده میشد.
آنها از کتان لطیف برای هارون و پسرانش پیراهن، عمامه و کلاه های زیبا درست کردند و از کتان لطیف ریزبافت، لباسهای زیر را تهیّه کردند:
کمربند را از کتان لطیف ریزبافت تهیه نموده، آن را با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی کردند.
همانطور که خداوند به موسی فرموده بود، نیم تاج مقدّس را از طلای خالص ساختند و این کلمات را روی آن نقش کردند: «مقدّس برای خداوند».
همانطور که خداوند گفته بود، نیم تاج را با یک نوار آبی رنگ به قسمت جلو عمامه بستند.
13-14 تکمیل عبادتگاه (1)
سرانجام تمام قسمتهای و لوازم خیمهی عبادت، طبق آنچه خداوند به موسی فرموده بود، بهوسیلهی بنیاسرائیل آماده شد.
سپس ایشان قسمتهای ساخته شده ی خیمه و همهی لوازم آن را پیش موسی آوردند: تکمه ها چوب بست خیمه، پشت بندها، ستون ها، پایه ها پوشش از پوست سرخ قوچ و پوشش از پوست خز، پرده ی حائل بین قدس و قدس الاقداس، صندوق عهد و ده فرمان خدا که در آن بود و چوبهای حامل آن، تخت رحمت، میز و تمام وسایل آن، نان مقدّس، چراغدان طلای خالص با چراغ ها، روغن و همهی لوازم آن، قربانگاه طلایی، روغن و بخور معطّر، پرده ی در ورودی خیمه، قربانگاه مفزعی با منقل مشبّک مفزعی و چوبهای حامل و سایر لوازم آن. حوض و پایه اش، پردههای دور حیاط با ستونها و پایههای آنها، پرده ی دورحیاط با ستونها و پایههای آنها، پردهی در ورودی حیاط، طنابها و میخهای خیمه و تمام ابزارهایی که در ساختن خیمه به کار میرفت.
آنها همچنین لباسهای بافته شده برای خدمت در قدس یعنی لباسهای مقدّس هارون کاهن و پسرانش را ازنظر موسی گذراندند. بهاینترتیب بنیاسرائیل تمام دستورات خداوند را که برای خیمه به موسی داده بود، به کار بستند.
موسی تمام کارهای انجام شده را ملاحظه کرد و به خاطر آن، قوم را برکت داد، چون همه چیز مطابق دستور خداوند ساخته شده بود.
13-15 برپا کردن خیمه و وقف آن: (2)
آنگاه خداوند به موسی فرمود: در نخستین روز ماه اوّل، خیمهی عبادت را برپا کن و صندوق عهد را که ده فرمان در آن قرار دارد، در داخل خیمه بگذارو پرده ی مخصوص را جلو آن آویزان کن.
سپس میز را در خیمه بگذار و لوازمش را روی آن قرار بده، چراغدان را نیزدر خیمه بگذار و چراغ هایش را روشن کن.
قربانگاه طلا را برای سوزاندن بخور، روبهروی صندوق عهد بگذار.
پرده ی در ورودی خیمه را بیاویز. قربانگاه قربانی سوختنی را مقابل در ورودی بگذار.
حوض را بین خیمهی عبادت و قربانگاه قرار بده و آن را پُر از آب کن.
دیوار پردهای حیاط اطراف خیمه را برپا نما و پرده ی در ورودی حیاط را آویزان کن.
روغن مسح را بردار و خیمه و تمام لوازم ووسایل آن را مسح کرده، تقدیس نما تا مقدّس شوند. سپس قربانگاه قربانی سوختنی و وسایل آن را مسح نموده، تقدیس کن و قربانگاه، جایگاه بسیار مقدّسی خواهد شد. بعد حوض و پایه اش را مسح نموده، تقدیس کن.
سپس هارون و پسرانش را کنار در ورودی خیمهی عبادت بیاور و آنها را با آب غسل بده.
لباس مقدّس را بر هارون بپوشان و او را مسح کرده تقدیس نما تا در مقام کاهنی مرا خدمت کند. سپس پسرانش را بیاور و لباسهایشان را به ایشان بپوشان.
آنها را نیز مانند پدرشان مسح کن تا در مقام کاهنی، مرا خدمت کنند.
این مسح به منزله ی انتخاب ابدی آنها و نسلهای ایشان است به مقام کاهنی موسی هرچه را که خداوند به او فرموده بود بهجا آورد.
در نخستین روز ماه اوّل سال دوّم خروج از مصر، خیمهی عبادت برپا شد.
موسی خیمهی عبادت را بهاینترتیب برپا کرد:
اوّل پایههای آن را گذاشت. سپس تختههای چوب بست را در پایه ها نهاده، پُشت بند های آنها را نصب کرد و ستون ها را برپا نمود.
آنگاه همانطور که خداوند فرموده بود، پوشش داخلی سقف را روی چوبها کشید و پوشش های خارجی را روی آن گسترانید.
بعد دو لوح سنگی را که ده فرمان خدا روی آنها نوشتهشده بود در صندوق عهد گذاشت و چوبهای حامل را درون حلقه ها قرارداد و سرپوش صندوق را که «تخت رحمت» بود، روی آن نهاد.
آنگاه صندوق عهد را به درون خیمهی عبادت برد و پرده ی مخصوص را جلو آن کشید، درست همانطور که خدا فرموده بود.
سپس موسی میز را در سمت شمالی خیمهی عبادت بیرون پرده گذاشت و همانطور که خداوند به او فرموده بود، نان مقدّس را روی میز در حضور خداوند قرارداد.
چراغدان را مقابل میز در سمت جنوبی خیمه گذاشت و طبق دستور خداوند چراغ های چراغدان را در حضور خداوند روشن کرد.
قربانگاه طلا را در خیمه، بیرون پرده گذاشت و مطابق دستور خداوند بر آن بخور معطّر سوزاند.
موسی پرده ی در ورودی خیمهی عبادت را آویزان کرد.
قربانگاه قربانی سوختنی را مقابل در ورودی خیمه گذاشت و روی آن قربانی سوختنی و هدیه آردی تقدیم کرد. درست همانطور که خداوند فرموده بود حوض را بین خیمهی عبادت و قربانگاه قرارداد و آن را پُر از آب کرد.
موسی، هارون و پسرانش، هروقت میخواستند داخل خیمه بروند و یا به قربانگاه نزدیک شوند، طبق دستور خداوند در حوض دستوپای خود را میشستند.
موسی دیوار پردهای دور خیمه و قربانگاه را برپا نموده، پرده ی در ورودی حیاط را آویزان کرد. بهاینترتیب او همهی کار را به پایان رسانید.
این وقایع تحت 12 عنوان
است که عبارتند از:
14-1 ابر روی خیمه: (1)
آنگاه ابری خیمهی عبادت را پوشانید و حضور پُر جلال خداوند آن را پُر ساخت بهطوریکه موسی نتوانست وارد خیمه شود. از آن پس هر وقت ابر از روی خیمه برمیخواست، قوم اسرائیل کوچ میکردند و به راهنمایی آن، به سفر (خروج از صحرای سینا) ادامه میدادند.
امّا تا وقتی که ابر روی خیمه باقی بود، قوم همچنان درجای خود میماندند درروز، ابر روی خیمهی عبادت قرار داشت و در شب، آتش در ابر پدیدار میشد؛ و قوم میتوانستند آن را ببینند. به این طریق ابر، بنیاسرائیل را در تمام سفرهایشان هدایت میکرد.
14-2 ابر آتشین بالای خیمهی عبادت: (2)
در آن روزی که خیمهی عبادت برپا شد، ابری ظاهرشده، خیمه را پوشانید و هنگام شب، آن ابر به شکل آتش درآمد و تا صبح به همان صورت باقی ماند.
این ابر همیشه خیمه را میپوشانید و در شب به شکل آتش در میآمد.
وقتی که ابر حرکت میکرد، قوم اسرائیل کوچ میکردند و هر وقت ابر میایستاد، آنها نیز توقّف میکردند و تا زمانی که ابر ساکن بود، در همان مکان میماندند.
اگر ابر مدّت زیادی میایستاد، آنها هم از دستور خداوند اطاعت کرده، به همان اندازه توقّف میکردند.
ولی اگر ابر فقط چند روزی میایستاد، انگاه ایشآنهم طبق دستور خداوند فقط چند روز میماندند.
گاهی ابر آتشین فقط شب میایستاد و صبح روز بعد حرکت میکرد، ولی چه شب و چه روز، وقتی که حرکت میکرد، قوم اسرائیل نیز به دنبال آن راه میافتادند.
اگر ابر دو روز، یک ماه، یا یک سال بالای خیمهی عبادت میایستاد، بنیاسرائیل هم به همان اندازه توقّف میکردند، ولی به مجرّدی که به حرکت در میآمد قوم هم کوچ میکردند.
بهاینترتیب بود که بنیاسرائیل بهفرمان خداوند کوچ میکردند و اردو میزدند.
آنها هر آنچه را که خداوند به موسی امر میکرد، بهجا میآوردند.
14-3 هدایای تقدیمی برای تقدیس خیمهی عبادت: (1)
موسی در روزی که برپا سازی خیمهی عبادت را به پایان رسانید، تمامی قسمتهای آن را به انضمام قربانگاه و لوازم آن تدهین و تقدیس نمود.
آنوقت رهبران اسرائیل، یعنی سران قبایل که ترتیب سرشماری را داده بودند، هدایای خود را آوردند.
ایشان شش عرابهی سرپوشیده (یک ارابه برای دو رهبر) که هر ارابه را دو گاو میکشیدند آورده، در برابر خیمهی عبادت به خداوند تقدیم کردند.
خداوند به موسی فرمود: هدایای ایشان را قبول کن و از آنها برای کار عبادتگاه استفاده نما.
آنها را به لاوی ها بده تا برای کارشان از آنها استفاده کنند.
پس موسی عرابه و گاو ها را در اختیار لاوی ها گذاشت.
دو ارّابه و چهار گاو به طایفهی جرشون داد تا برای کار خود، از آنها استفاده کنند؛ و چهار ارّابه و هشت گاو نیز به طایفهی مراری که تحت رهبری ایتامار پسر هارون بودند، داد تا برای کارشان از آنها استفاده کنند.
به بنی قهّات گاو یا ارابه داده نشد، چون قرار بود ایشان سهم بار خود را از اسباب خیمهی عبادت، روی دوش حمل کنند.
رهبران در روزی که قربانگاه تدهین شد، هدایایی نیز برای تبرّک آن تقدیم کردند و آنها را جلو قربانگاه گذاشتند.
خداوند به موسی فرمود: «هرروز یکی از رهبران، هدیهی خود را جهت تبرّک قربانگاه تقدیم کند»
پس رهبران، هدایای خود را به ترتیب زیر تقدیم نمودند:
روز
قبیله
اسم رهبر
یهودا
نحشون (پسر عمیناداب)
یساکار
نتنائیل (پسر صوغر)
زبولون
الیاب (پسر حیلون)
رئوبین
الیصور (پسر شدی ئور)
شمعون
شلومی ئیل (پسرصوریشدای)
جاد
الیاساف (پسر دعوئیل)
افرایم
الیشع (پسر عمیهود)
منسی
جملی ئیل (پسرفدهصور)
بنیامین
ابیدان (پسر جدعونی)
دان
اخیعزر (پسر عمیشدای)
اشیر
فجعی ئیل (پسر عکران)
نفتالی
اخیرع (پسر عینان)
1) سفر اعداد، اصحاح 7، آیات: 1- 89
هدایای تقدیمی هر یک از رهبران که کاملاً مشابه یکدیگر بود، عبارت بودند از: یک سینی نقره ای به وزن 5/1 کیلوگرم با یک کاسه ی نقره ای به وزن 800 گرم که هر دو پُر از آرد مرغوب مخلوط با روغن برای هدیهی آردی بود.
یک ظرف طلایی به وزن 110 گرم پُر از بخور خوش بو، یک گاو نرجوان، یک قوچ و یک برّهی نر یکساله برای قربانی سوختنی، یک بُز نر برای قربانی گناه، دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بُز نر و پنج برّهی نر یکساله برای قربانی سلامتی؛ بنابراین در روزی که قربانگاه تدهین شد، آن را بهوسیلهی هدایایی که سران قبایل اسرائیل آورده بودند تبرّک کردند.
این هدایا عبارت بودند از: 12 سینی نقره ای هرکدام به وزن تقریبی 5/1 کیلوگرم.
12 کاسه ی نقره ای هرکدام به وزن تقریبی 800 گرم (پس وزن تمام نقره ی اهدایی حدود 6/27 کیلوگرم بود)
12 ظرف طلائی، هر یک به وزن تقریبی 110 گرم که وزن کلّ آنها حدود 32/1 کیلوگرم بود.
12 گاو نر / 12 قوچ / 12 بُز نر یکساله (با هدایای آردی همراه آنها) برای قربانی سوختنی /
12 بز نر برای قربانی گناه / 24 گاو نر جوان / 60 قوچ، 60 بُز نر /60 برّهی یکساله برای قربانی سلامتی.
وقتی که موسی وارد خیمهی عبادت شد تا باخدا گفتگو کند، از بالای تخت رحمت که روی صندوق عهد قرار داشت یعنی از میان دو مجسمهی فرشته، صدای خدا را که با او سخن میگفت، شنید.
14-4 قراردادن چراغ ها در خیمهی عبادت: (1)
خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو که وقتی چراغ ها را در چراغدان روشن میکند، طوری باشد که نور هفت چراغ، جلو چراغدان بتابد.»
پس هارون همین کار را کرد. چراغدان از تزئینات پایه گرفته تا شاخههایش، تمام از طلا ساخته شده بود. این چراغدان دقیق طبق همان طرحی ساخته شده بود که خداوند به موسی نشان داده بود.
14-5 ملاقات باخدا در خیمهی عبادت: (2)
از آن پس موسی خیمهی مقدّس را که «خیمهی عبادت» نامگذاری کرده بود، همیشه بیرون از اردوگاه بنیاسرائیل برپا میکرد و کسانی که میخواستند باخداوند رازو نیاز کنند به آنجا میرفتند.
هر وقت موسی بهطرف خیمهی عبادت میرفت، تمام قوم دم در خیمههای خود جمع میشدند و او را تماشا میکردند.
زمانی که موسی وارد خیمهی عبادت میشد، ستون ابر نازلشده بر در خیمه میایستاد و در این ضمن خدا با موسی صحبت میکرد.
قوم اسرائیل وقتی ستون ابر را میدیدند در برابر در خیمههای خود به خاک افتاده، خدا را پرستش میکردند. در داخل خیمهی عبادت، خداوند مانند کسی که با دوست خود گفتگو کند، با موسی رودررو گفتگو میکرد. سپس موسی به اردوگاه بازمیگشت ولی دستیار جوان او یوشع بن نون در آنجا میماند
موسی به خداوند عرض کرد: تو به من میگویی این قوم را به سرزمین موعود ببرم، ولی نمیگویی چه کسی را با من خواهی فرستاد.
گفتهای: تو را به نام میشناسم و مورد لطف من قرارگرفتهای.
پس اگر حقیقت اینطور است مرا به راهی که باید بروم راهنمایی کن تا تو را آنطور که باید بشناسم و به شایستگی در حضورت زندگی کنم.
این مردم نیز قوم تو هستند، پس لطف خود را از ایشان دریغ مدار.
خداوند در جواب موسی فرمود: «من خود همراه شما خواهم آمد و به شما توفیق خواهم بخشید.»
خداوند ازاینجهت این را فرمود، زیرا موسی گفته بود: «اگر با ما نمی آیی ما را نیز نگذار که از اینجا جلوتر رویم»
اگر تو همراه ما نیایی از کجا معلوم خواهد شد که من و قوم من مورد لطف تو قرارگرفتهایم و با سایر قومهای جهان فرق داریم؟
خداوند فرمود: «در این مورد هم دعای تو را اجابت میکنم، چون تو مورد لطف من قرارگرفته ای و تو را به نام میشناسم»
موسی عرض کرد: من شکوه خود را از برابر تو عبور میدهم و نام مقدّس خود را در حضور تو ندا میکنم. من خداوند هستم و رحم و شفقت میکنم بر هر کس که بخواهم.
من نخواهم گذاشت چهرهی مرا ببینی چون انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.
حال برخیز و روی این صخره، کنار من بایست، وقتی جلال من میگذرد، تو را در شکاف این صخره میگذارم و با دستم تو را میپوشانم تا ازاینجا عبور کنم، سپس دست خود را برمیدارم تا مرا از پشت ببینی، امّا چهرهی مرا نخواهی دید. (1)
14-6 اجرای عید پسح (روز 14 ماه اوّل سال دوّم خروج) (2)
در ماه اوّل سال دوّم پس از بیرون آمدن، قوم اسرائیل از سرزمین مصر، وقتیکه موسی و قوم اسرائیل در صحرای سینا بودند، خداوند به موسی گفت: قوم اسرائیل باید هرساله در غروب روز چهاردهم همین ماه مراسم عید پسح را بهجا آورند. در اجرای این مراسم باید از تمام
دستوراتی که من در این مورد دادهام پیروی کنند.
پس موسی همانطور که خداوند دستور داده بود، اعلام کرد که مراسم عید پسح را بهجا آورند
بنیاسرائیل طبق این دستور، عصر روز چهاردهم، در صحرای سینا مراسم را آغاز کردند.
ولی عدّهای از مردان در آن روز نتوانستند در مراسم پسح شرکت کنند، زیرا در اثر تماس با جنازه نجس شده بودند. ایشان نزد موسی و هارون آمده، مشکل خود را با آنان در میان گذاشتند و به موسی گفتند: «چرا ما نباید مثل سایر اسرائیلیها در این عید به خداوندقربانی تقدیم کنیم.»
موسی جواب داد: «صبر کنید تا دراینباره از خداوند کسب تکلیف کنم»
جواب خداوند ازاینقرار بود: اگر فردی از افراد بنیاسرائیل، چه در حال حاضر و چه در نسلهای بعد، به هنگام عید پسح به سبب تماس با جنازه نجس شود، یا اینکه در سفر بوده، نتواند در مراسم عید حضور یابد، باز میتواند عید پسح را جشن بگیرد. ولی بعد از یک ماه،
یعنی غروب روز چهاردهم از ماه دوّم، در آن هنگام میتواند برّهی پسح را با نان فطیر و سبزیهای تلخ بخورد.
نباید چیزی از آن را تا صبح روز بعد باقی بگذارد و نباید استخوانی از آن را بشکند.
او باید کلیهی دستورات مربوط به عید پسح را اجرا نماید.
ولی فردی که نجس نبوده یا کسی که در سفر نباشد و باوجوداین، از انجام مراسم عید پسح در موعد مقرر سرباز زند، باید به علّت خودداری از تقدیم قربانی به خداوند در وقت مقرر، از میان قوم اسرائیل رانده شود.
او مسئول گناه خویش خواهد بود.
اگر بیگانهای در میان شما ساکن است و میخواهد مراسم عید پسح را برای خداوند بهجا آورد، باید از تمامی این دستورات پیروی نماید، این قانون برای همه است.
14-7 نخستین سرشماری قوم اسرائیل: (1)
در روز اوّل ماه دوّم از سال دوّم، بعد از بیرون آمدن قوم اسرائیل از مصر، زمانی که قوم در بیابان سینا اردو زده بودند، خداوند در خیمهی عبادت به موسی فرمود: «تو و هارون به کمک رهبران هر قبیله، قوم اسرائیل را برحسب قبیله و خاندان سرشماری کنید و تمام مردان 20 ساله و بالاتر را که قادر به جنگیدن هستند بشمارید.»
رهبرانی که از هر قبیله برای این کار تعیین شدند عبارت بودند از:
الیصور (پسر شدی ئور) از قبیلهی رئوبین.
شلومی ئیل (پسر صوریشدای) از قبیلهی شمعون.
نحشون (پسر عمیناداب) از قبیلهی یهودا.
نتنائیل (پسر صوغر) از قبیلهی یساکار.
الی آب (پسر حیلون) از قبیلهی زبولون.
الیشع (پسر عمیهود) از قبیلهی افرایم (پسر یوسف).
جملی ئیل (پسر فدهصور) از قبیلهی منسی (پسر یوسف).
ابیدان (پسر جدعونی) از قبیلهی بنیامین.
1) سفر اعداد، اصحاح 1، آیات:1-54
اخیعزر (پسر عمیشدای) از قبیلهی دان.
فجعی ئیل (پسر عکران) از قبیلهی اشیر.
الیاساف (پسر دعوئیل) از قبیلهی جاد.
اخیرع (پسر عینان) از قبیلهی نفتالی.
اینها رهبرانی بودند که از میان قوم اسرائیل برای این کار انتخاب شدند.
در همان روز موسی و هارون همراه رهبران قبایل، تمام مردان بیستساله و بالاتر را برای اسمنویسی احضار نمودند و همانطور که خداوند به موسی امر فرموده بود، هر مرد برحسب خاندان و خانوادهاش اسمنویسی شد؛ و نتیجهی نهایی سرشماری از این قرار بود:
از قبیلهی رئوبین (پسر ارشد یعقوب) 46500 نفر.
از قبیلهی شمعون 59300 نفر.
از قبیلهی جاد، 45650 نفر.
از قبیلهی یهودا، 74600 نفر.
از قبیلهی یساکار، 54400 نفر.
از قبیلهی زبولون، 57400 نفر.
از قبیلهی افرایم (پسر یوسف) 40500 نفر.
از قبیلهی منسی (پسر یوسف) 32200 نفر.
از قبیلهی بنیامین، 35400 نفر.
از قبیلهی دان، 62700 نفر.
از قبیلهی اشیر، 41500 نفر.
از قبیلهی نفتالی، 53400 نفر.
جمع کل: 603550 نفر.
این سرشماری شامل: مردان لاوی نمیشد.
چون خداوند به موسی فرموده بود: «تمام قبیلهی لاوی را از خدمت نظام معاف کن و ایشان را د راین سرشماری منظور نکن، زیرا وظیفهی لاوی ها انجام امور خیمهی عبادت و جابهجایی آن است. ایشان باید در جوار خیمهی عبادت زندگی کنند. هنگام جابهجایی خیمهی عبادت، لاوی ها باید آن را جمع کنند ودوباره آن را برپا سازند هر کس دیگری به آن دست بزند کُشته خواهد شد. هر یک از قبایل اسرائیل باید دارای اردوگاه جداگانه ای بوده، عَلَم خاص خود را داشته باشند. لاوی ها باید گرداگرد خیمهی عبادت خیمه زنند تا مبادا کسی به خیمهی عبادت نزدیک شده، مرا خشمگین سازد و من قوم اسرائیل را مجازات کنم.» پس قوم اسرائیل آنچه را که خداوند به موسی امر فرموده بود، انجام دادند.
14-8 جایگاه قبایل در اردوگاه: (1)
خداوند این دستورات را نیز به هارون و موسی داد: «قبایل بنیاسرائیل بایدگرداگرد خیمهی عبادت با فاصله ی معیّنی از آن اردو بزنند و هر یک عَلَم ونشان ویژه ی خود را داشته باشند.»
جایگاه قبیلهها به ترتیب زیر بود:
قبیله
رهبر
تعداد
رئوبین
الیوصور (پسر شدی ئور)
46500 نفر
شمعون
شلومی ئیل (پسرصوریشدای)
59300 نفر
جاد
الیاساف (پسر دعوئیل)
45650 نفر
یهودا
نحشون (پسرعمیناداب)
74600 نفر
یساکار
نتنائیل (پسر صوغر)
54400 نفر
زبولون
الی اب (پسر حیلون)
57400 نفر
بنابراین تعداد کلّ افراد ساکن در بخش یهودا که در سمت شرقی اردوگاه قرار داشت، 186400 نفر بود.
هرگاه بنیاسرائیل به مکان تازهای کوچ میکردند، این سه قبیله به ترتیب، پیشاپیش حرکت میکردند و راه را نشان میداند.
بنابراین تعداد کلّ افراد ساکن در بخش رئوبین که در سمت جنوبی اردوگاه قرار داشت، 151450 نفر بود.
هر وقت بنیاسرائیل کوچ میکردند، این سه قبیله به ترتیب در ردیف بعدی قرار میگرفتند.
پُشت سر این دو ردیف، لاوی ها با خیمهی عبادت حرکت میکردند.
هنگام کوچ، افراد هر قبیله زیر علم خاص خود دستهجمعی حرکت میکردند، به همان ترتیبی که در اردوگاه، هر قبیله از قبیلهی دیگر جدا بود.
قبیله
رهبر
تعداد
افرایم
الیشع (پسر عمیهود)
40500 نفر
منسی
جملی یئل (پسر فدهصور)
32200 نفر
بنیامین
ابیدان (پسر جدعونی)
35400 نفر
بنابراین تعداد کلّ افراد ساکن در بخش افرایم که در سمت غربی اردوگاه قرار داشت 108100 نفر بود.
موقع کوچ کردن این سه قبیله به ترتیب در ردیف بعدی قرار داشتند:
1) سفر اعداد، اصحاح 2، آیات:1- 34
قبیله
رهبر
تعداد
دان
اخیعزر (پسر عمیشدای)
62700 نفر
اشیر
فجعی ئیل (پسر عکران)
41500 نفر
نفتالی
اخیرع (پسر عینان)
53400 نفر
بنابراین تعداد کلّ افراد ساکن در سمت شمالی اردوگاه، 157600 نفر بود.
هنگام کوچ، این سه قبیله به ترتیب پس از همه حرکت میکردند.
پس تعداد کلّ سپاهیان بنیاسرائیل، 603550 نفر بود (غیر از لاوی ها که به دستور خداوند سرشماری نشدند)
بهاینترتیب قوم اسرائیل طبق دستوری که خداوند به موسی داده بود، هر یک با خاندان و خانوادهی خود کوچ میکرد و زیر عَلَم قبیلهی خود اردو میزد.
14-9 مراسم تقدیس هارون و پسرانش: (1)
خداوند به موسی فرمود: «هارون و پسرانش را با لباسهای مخصوص ایشان و روغن تدهین، گوسالهی قربانی گناه، 2 قوچ و 1 سبد نان بدون خمیر مایه، دم در خیمهی عبادت بیاور و تمام قوم اسرائیل را در آنجا جمع کن.»
موسی طبق فرمان خداوند عمل کرد.
همهی قوم اسرائیل دم در خیمهی عبادت جمع شدند.
موسی به ایشان گفت: «آنچه اکنون انجام میدهم، طبق فرمان خداوند است.»
آنگاه موسی، هارون و پسرانش را فراخواند و ایشان را با آب غسل داد.
پیراهن مخصوص کاهنی را به هارون پوشانید و کمربند را به کمرش بست.
سپس ردا را بر تن او کرد و ایفود را بهوسیلهی بند کمر آن بر او بست.
بعد سینهبند را بر او بست و اوریم و تُمیم را در آن گذاشت. (2)و چنانکه خداوند فرموده بود، عمامه را بر سر هارون نهاد و نیم تاج مقدّس را که از طلا بود، جلو عمامه نصب کرد.
آنگاه موسی روغن مسح را گرفت و آن را بر خیمهی عبادت و هر چیزی که در آن بود، پاشید و آنها را تقدیس نمود.
سپس مقداری از روغن را برداشت و آن را 7 مرتبه بر قربانگاه، لوازم آن، حوض و پایهاش پاشید و آنها را نیز تقدیس کرد.
بعد قدری از روغن مسح را بر سر هارون ریخت و بهاینترتیب او را برای خدمت کاهنی تقدیس نمود.
سپس موسی به امر خداوند پسران هارون را فراخواند و پیراهنها را به آنان پوشانید و کمربندها را به کمرشان بست و کلاهها را بر سرشان گذاشت.
بعد گوسالهی قربانی گناه را جلو آورد و هارون و پسرانش، دستهای خود را روی سر آن گذاشتند.
موسی گوساله را ذبح کرد و قدری از خون آن را با انگشتبر 4 شاخ قربانگاه مالید تا آن را طاهر سازد.
باقیماندهی خون را بهپای قربانگاه ریخت.
بهاینترتیب، قربانگاه را تقدیس کرده، برای آن کفّاره نمود.
سپس تمام پیه داخل شکم، سفیدی روی جگر، قلوهها و چربی روی آنها را گرفت و همه را روی قربانگاه سوزانید؛ و همانطور که خداوند فرموده بود، لاشه و پوست و سرگین گوساله را در خارج از اردوگاه سوزانید.
بعد قوچ قربانی سوختنی را جلو آورد و هارون و پسرانش، دستهای خود را روی سر آن گذاشتند.
موسی قوچ را ذبح کرد و خونش را بر 4 طرف قربانگاه پاشید.
سپس لاشهی قوچ را قطعهقطعه کرد و آنها را با کلّه و پیه حیوان سوزانید.
دلوروده و پاچهها را با آب شُست و آنها را نیز بر قربانگاه سوزانید.
پس همانطور که خداوند به موسی دستور داده بود، تمام آن قوچ بر قربانگاه سوزانده شد.
این قربانی سوختنی که بر آتش تقدیم شد، موردپسند خداوند بود.
پسازآن، موسی قوچ دوّم را که برای تقدیس کاهنان بود، جلو آورد و هارون و پسرانش دستهای خود را روی سر آن گذاشتند.
موسی قوچ را ذبح کرده، قدری از خونش را بر نرمهی گوش راست و شَستِ پای راستش مالید.
بعد قدری از خون را بر نرمهی گوش راست و شَست دست ِراست و شَست پای راست ِ پسران هارون مالید.
بقیّهی خون را بر چهار طرف قربانگاه پاشید.
پسازآن پیه، دنبه، پیه داخل شکم، سفیدی روی جگر، قلوهها و چربی روی آنها و ران راست قوچ را گرفت و از داخل سبد نان بدون خمیرمایه که در حضور خداوند بود، یک قرص نان بدون خمیرمایه، یک قرص نانروغنی و یک نان نازک برداشت و آنها را روی پیه و ران راست گذاشت.
سپس همهی اینها را بر دستهای هارون و پسرانش قرارداد تا بهعنوان هدیهی مخصوص؛ آنها را جلو قربانگاه تکان دهند و به خداوند تقدیم کنند.
پس از انجام این تشریفات، موسی آنها را از هارون و پسرانش گرفت و با قربانی سوختنی بر قربانگاه سوزانید.
این قربانی تقدیس که بر آتش تقدیم شد، موردپسند خداوند بود.
موسی سینهی قربانی را گرفت و آن را بهعنوان هدیهی مخصوص تکان داده،
به خداوند تقدیم کرد، درست همانطور که خداوند به او دستور داده بود.
این سهم خود موسی از قوچی بود که برای مراسم تقدیس ذبح میشد.
سپس موسی قدری از روغن مسح و قدری از خونی را که بر قربانگاه بود گرفت و بر هارون و لباسهای او و بر پسران او و لباسهای ایشان پاشید و بهاینترتیب هارون و پسرانش و لباسهای آنها را تقدیس کرد.
آنوقت موسی به هارون و پسرانش گفت: همانطور که خداوند فرموده است، گوشت را دم در خیمهی عبادت بپزید و در آنجا آن را با نان مراسم تقدیس که در سبد است، بخورید.
هرچه از گوشت و نان باقی ماند، باید سوزانده شود.
7 روز از در خیمهی عبادت بیرون نروید تا روزهای تقدیستان سپری شود، زیرا مراسم تقدیس شما 7 روز طول میکشد.
آنچه امروز انجام شد، بهفرمان خداوند بود تا بهاینترتیب برای گناه شما کفّاره داده شود.
شما باید 7 شبانهروز دم در خیمهی عبادت بمانید و آنچه را که خداوند فرموده است انجام دهید وگرنه خواهید مُرد. این دستور خداوند است.
بنابراینهارون و پسرانش هرچه را که خداوند توسّط موسی امر فرموده بود، انجام دادند.
14-10 تقدیم قربانی توسّط کاهنان: (1)
در روز هشتم، موسی، هارون و پسرانش را با بزرگان قوم جمع کرد و به هارون گفت: یک گوسالهی نر سالم و بیعیب برای قربانی گناه و یک قوچ سالم و بیعیب برای قربانی سوختنی بگیر و آنها را به حضور خداوند تقدیم کن.
بعد به قوم اسرائیل بگو که یک بزغالهی نر، برای قربانی گناه خود و یک گوساله و یک برّه که هر دو یکساله و بیعیب باشند برای قربانی سوختنی بیاورند.
علاوه بر اینها قوم اسرائیل باید یک گاو و یک قوچ برای قربانی سلامتی و آرد مخلوط با روغنزیتون برای هدیهی آردی به خداوند تقدیم کنند؛ زیرا امروز خداوند بر ایشان ظاهر خواهد شد.
پس قوم، آنچه را که موسی امر فرموده بود، جلو خیمهی عبادت آوردند و تمام جماعت نزدیک شده، در حضور خداوند ایستادند.
موسی به ایشان گفت: «خداوند فرموده دستورات او را انجام دهید تا حضور پُر جلال خود را بر شما ظاهر کند.»
آنگاه موسی به هارون گفت: «نزدیک قربانگاه بیا و همانطور که خداوند فرموده است قربانی گناه و قربانی سوختنی خود را تقدیم کرده، برای خود کفّاره کن و سپس قربانیهای قوم را تقدیم نموده، برای آنها کفّاره نما»
بنابراینهارون نزدیک قربانگاه رفت و گوسالهی قربانی گناه خود را ذبح کرد.
پسرانش خون گوساله را پیش وی آوردند و او انگشت خود را در خون فروبرد و بر شاخهای قربانگاه مالید و بقیّهی خون را بهپای قربانگاه ریخت.
بعد همانطور که خداوند به موسی دستور داده بود، پیه، قلوهها و سفیدی روی جگر قربانی گناه را بر قربانگاه و گوشت و پوست آن را بیرون از اردوگاه سوزانید.
پسازآن هارون قربانی سوختنی را ذبح کرد و پسرانش خون قربانی را آوردند و هارون آن را بر چهار طرف قربانگاه پاشید.
ایشان کلّه و قطعههای دیگر حیوان را نزد هارون آوردند و او آنها را بر قربانگاه سوزانید.
دل و روده و پاچّه ها را شُست و اینها را نیز بهعنوان قربانی سوختنی بر قربانگاه سوزانید.
سپس هارون، قربانی قوم اسرائیل را تقدیم کرد.
او بُز قربانی گناه قوم را ذبح نموده، آن را مانند قربانی گناه خود، برای گناه قوم، تقدیم کرد.
1) سفر لاویان، اصحاح 9، آیات: 1- 24
آنگاه طبق مقررات، قربانی سوختنی ایشان را به خداوند تقدیم نمود.
بعد هدیهی آردی را آورد و مُشتی از آن را گرفت و بر قربانگاه سوزانید.
(این قربانی غیر از قربانی سوختنیای بود که هرروز صبح تقدیم میشد.)
پسازآن، هارون گاو و قوچ را بهعنوان قربانی سلامتی قوم ذبح کرد.
پسران هارون، خون قربانی را نزد او آوردند و او آن را بر چهار طرف قربانگاه پاشید.
سپس پیه گاو و قوچ را که شامل پیه داخل شکم و قلوهها و سفیدی روی جگر گاو و قوچ میشد، گرفت و آنها را روی سینههای حیوان گذاشته، نزدیک قربانگاه آورد و تمام پیه را روی قربانگاه سوزانید.
همانطور که موسی دستور داده بود، هارون سینهها و رانهای راست حیوان را بهعنوان هدیهی مخصوص در حضور خداوند تکان داد.
پس از تقدیم قربانیها، هارون دستهای خود را بهطرف قوم اسرائیل دراز کرده، ایشان را برکت داد و از قربانگاه به زیر آمد.
موسی و هارون به خیمهی عبادت رفتند.
وقتی ازآنجا بیرون آمدند، قوم اسرائیل را برکت دادند.
آنگاه حضور پرجلال خداوند، آتش فرود آمده، قربانی سوختنی و پیه روی قربانگاه را بلعید.
بنیاسرائیل وقتی این را دیدند، فریاد برآورده، در حضور خداوند به خاک افتادند.
14-11 مرگ دو پسر هارون: (1)
زمانی که خداوند در کوه سینا با موسی صحبت کرد، هارون 4 پسر به نامهای: ناداب (پسر ارشد) و ابیهو، العازار و ایتامار داشت.
هر 4 نفر ایشان برای خدمت کاهنی انتخاب شدند تا در خیمهی عبادت خدمت کنند.
ولی ناداب و ابیهو، به علّت استفاده از آتش غیرمجاز در حضور خداوند، در صحرای سینا مردند و چون فرزندی نداشتند، فقط العازار و ایتامار باقی ماندند تا پدرشان هارون را در خدمت کاهنی یاری کنند.
14-12 گناه ناداب و ابیهو: (2)
ناداب و ابیهو، پسران هارون، برخلاف امر خداوند، آتش غیرمجاز بر آتشدان خود نهاده، بر آن بخور گذاشتند و به حضور خداوند تقدیم کردند ناگاه آتش از حضور خداوند بیرون آمده، آنها را سوزاند و آنها در همانجا در حضور خداوند مُردند.
آنگاه موسی به هارون گفت: «منظور خداوند همین بود، وقتی فرمود: کسانی که مرا خدمت میکنند باید حرمت قدوسیّت مرا نگه دارند تا تمام قوم، مرا احترام کنند»
پس هارون خاموش ماند.
بعد موسی، میشائیل و الصافان (پسران عزی ئیل، عموی هارون) را صدا زد و به ایشان گفت: «بروید و اجساد را از داخل خیمهی عبادت بردارید و به خارج از اردوگاه ببرید»
ایشان رفتند و همانطور که موسی گفته بود، از لباس اجساد گرفته، آنها را از اردوگاه بیرون بردند.
آنگاه موسی به هارون و پسرانش، العازار و ایتامار گفت: «عزاداری ننمایید، موی سرتان را باز نکنید و گریبان لباس خود را چاک نزنید، اگر عزاداری کنید خدا شمارا نیز هلاک خواهد کرد و خشم او بر تمام قوم اسرائیل افروخته خواهد شد. ولی بنیاسرائیل میتوانند برای ناداب و ابیهو که در اثر آتش هولناک خداوند مُردند؛ عزاداری نمایند. شما از در خیمهی عبادت بیرون نروید، مبادا بمیرید، چون روغن مسح خداوند بر شماست»
ایشان طبق دستور موسی عمل کردند.
آنگاه خداوند به هارون گفت: وقتی به خیمهی عبادت میروید؛ هرگز شراب یا مشروبات مستکنندهی دیگر ننوشید مبادا بمیرید. این قانونی است دائمی برای تو و پسرانت و تمام نسلهای آیندهات.
شما باید فرق بین مقدّس و نا مقدّس و نجس و طاهر را تشخیص دهید. باید تمام دستورات مرا که توسّط موسی به قوم اسرائیل دادهام به ایشان بیاموزید
سپس موسی به هارون و 2 پسر بازماندهاش، العازار و ایتامار گفت: باقیماندهی هدیهی آردی را که بر آتش به خداوند تقدیم شده است بردارید و از آن، نان بدون خمیرمایه، پخته و در کنار قربانگاه بخورید؛ زیرا این هدیه بسیار مقدّس است. چنانکه خداوند به من فرموده است، باید این را در جای مقدّسی بخورید، زیرا این سهم شما و پسرانتان، از هدیهای است که بر آتش به خداوند تقدیم میشود.
شما و پسران و دخترانتان میتوانید سینه و ران هدیهی مخصوص را که در حضور خداوند تکان داده میشود، در مکان طاهری بخورید. این هدایا که سهم شما از قربانی سلامتی قوم اسرائیل هست، به شما و فرزندانتان دادهشده است.
بنیاسرائیل باید ران و سینه را هنگام تقدیم پیه بر آتش، بیاورند و بهعنوان هدیهی مخصوص در حضور خداوند تکان دهند. آن ران و سینه، همیشه به شما و فرزندانتان تعلّق خواهد داشت، همانطور که خداوند فرموده است.
موسی سراغ بُز قربانی گناه را گرفت، ولی پی برد که سوزانده شده است. پس بر العازار و ایتامار خشمگین شده، گفت: چرا قربانی گناه را در مکان مقدّس نخوردید؟
این قربانی بسیار مقدّس هست و خدا آن را به شما داده است تا گناه قوم اسرائیل را در حضور خداوند کفّاره نمایید؛ چون خون آن، به داخل قدس برده نشد، باید حتماً آن را در محوّطهی عبادتگاه میخوردید، بهطوریکه به شما دستور داده بودم. ولی هارون به موسی گفت: «باوجودی که ایشان قربانی گناه و قربانی سوختنی خود را به حضور خداوند تقدیم کردند، این واقعه ی هولناک برای من پیش آمد. حال اگر از گوشت قربانی گناه میخوردیم، آیا خداوند خشنود میشد؟» موسی وقتی این را شنید، قانع شد.
در تورات در مورد خیمه عبادت و نحوه ی جمع شدن مردم در آن دستوراتی داده شده و لاویان برای کاهنی منتخب می شوند لذا در این قسمت به مفاد راهنمای کاهنان لاوی در مراسم مذهبی شان که خداوند به موسی فرموده بودند و او به لاویان ابلاغ نمود را در 5 بخش بیان میکنیم:
ساخت شیپورهای نقرهای
برای جمع شدن قوم بنیاسرائیل کنار خیمهی عبادت
وقف لاویان و تطهیرآنها
شیوهی قربانی
برای گناهان کاهنان و مردم: 6 مورد
مقررات اعیاد
مقدّس: 5 مورد
سایر قوانین: 20
مورد
15-1 ساخت شیپورهای نقرهای برای جمع شدن قوم بنیاسرائیل کنار خیمهی عبادت: (1)
خداوند به موسی فرمود: دو شیپور از نقره درست کن و آنها را برای جمعکردن قوم اسرائیل و نیز برای کوچ دادن اردو به کار ببر. هر وقت هر دو شیپور نواخته شوند، قوم بداند که باید دم در ورودی خیمهی عبادت جمع شوند. ولی اگر یک شیپور نواخته شود، آنگاه فقط سران قبایل اسرائیل پیش تو بیایند.
شیپورها باید با صداهای مختلف نواخته شوند تا قوم اسرائیل بتواند علامت جمع شدن را از علامت کوچ کردن تشخیص دهد.
وقتی شیپور کوچ نواخته شود، قبیلههایی که در سمت شرقی خیمهی عبادت چادر زدهاند، باید اوّل حرکت کنند.
بار دوّم که شیپور نواخته شود، قبیلههای سمت جنوب، راه بیافتند.
فقط کاهنان مجازند شیپور بنوازند، اینیک حکم دائمی است که باید نسلاندرنسل آن را بهجا آورند. وقتی در سرزمین موعود، دشمن به شما حمله کند و شما در دفاع از خود، با آنها وارد جنگ شوید، آنوقت با نواختن شیپورها، من به داد شما میرسم و شمارا از چنگ دشمنانتان نجات میدهم.
در روزهای شاد خود نیز، این شیپورها را بنوازید، یعنی در موقع برگزاری عیدها و اوّل هرماه که قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقدیم میکنید و من شمارا به یاد خواهم آورد. من خداوند، خدای شما هستم.
15-2 وقف لاویان و تطهیر آنها (2)
سپس خداوند به موسی فرمود: اکنون لاوی ها را از بقیّهی قوم اسرائیل جُدا کن و آنها را تطهیر نما.
این عمل را با پاشیدن آب طهارت بر آنها شروع نموده، سپس به آنان بگو که تمام موی بدن خود را تراشیده، لباسها و تنشان را بشویند.
از ایشان بخواه که یک گاو جوان و هدیهی آردی آن را که از آرد مرغوب مخلوط با روغن تهیهشده با یک گاو جوان دیگر برای قربانی گناه بیاورند.
بعد در حضور مردم، لاوی ها را به کنار در خیمهی عبادت بیاور.
در آنجا رهبران اسرائیل، دستهای خود را روی سر آنها بگذارند و هارون آنان را بهجای تمام قوم اسرائیل بهعنوان هدیهی مخصوص، وقف خداوند نماید تا لاوی ها بهجای تمامی قوم، خداوند را خدمت کنند.
سپس رهبران لاوی ها، دستهای خود را بر سر گاوها گذارده، آنها را به حضور خداوند تقدیم کنند تا یکی برای قربانی گناه و دیگری برای قربانی سوختنی به جهت لاوی ها کفّاره شود.
آنوقت لاوی ها باید بهعنوان هدیهی مخصوص، به خداوند تقدیم شده، توسّط هارون و پسرانش به خدمت گماشته شوند.
به این طریق، لاوی ها را از میان بقیّهی قوم اسرائیل جدا کن و ایشان از آنمن خواهند بود.
پسازآنکه لاوی ها را بهاینترتیب تطهیر و وقف نمودی، ایشان خدمت خود را در خیمهی عبادت آغاز خواهند کرد.
لاوی ها از میان تمام قوم اسرائیل به من تعلّق دارند و من آنها را بهجای همه پسران ارشد بنیاسرائیل قبول کردهام.
زیرا همهی نخست زادگان در میان قوم اسرائیل، چه انسان و چه حیوان، به من تعلّق دارند.
همان شبی که نخست زادگان مصریها را کُشتم، اینها را به خود اختصاص دادم.
آری من لاوی ها را بهجای تمام پسران ارشد بنیاسرائیل پذیرفتهام و من لاوی ها را به هارون و پسرانش هدیه میکنم.
لاوی ها باید وظایف مقدّسی را که بر عهدهی قوم اسرائیل هست، در خیمهی عبادت انجام داده، قربانیهای قوم را تقدیم نمایند و برای ایشان کفّاره کنند تا وقتی بنیاسرائیل به قدس نزدیک میشوند بلایی بر سر آنها نیاید.
پس موسی و هارون و قوم اسرائیل با پیروی دقیق از دستوراتی که خداوند به موسی داده بود، لاوی ها را وقف نمودند، لاوی ها خود را طاهر ساخته، لباسهایشان را شُستند و هارون آنان را بهعنوان هدیهی مخصوص، به خداوند تقدیم نمود.
بعد بهمنظور تطهیر نمودن لاوی ها برای ایشان مراسم کفّاره را بهجا آورد.
همهچیز درست طبق دستوراتی که خداوند به موسی داده بود، انجام گردید و بهاینترتیب لاوی ها بهعنوان دستیاران هارون و پسرانش، آمادهی خدمت در خیمهی عبادت شدند.
خداوند همچنین به موسی فرمود: لاوی ها باید خدمت در عبادتگاه را از سنّ بیستوپنجسالگی یا بالاتر شروع کنند؛ و در سن 50 سالگی بازنشسته شوند.
پس از بازنشستگی میتوانند در خیمهی عبادت، برادران خود را در انجام وظایفشان یاری دهند، ولی خود مستقیم مسئولیتی نخواهند داشت، بهاینترتیب وظایف لاوی ها را به ایشان محوّل کن.
15-3 شیوه های قربانی برای گناهان کاهنان و مردم در خیمهی عبادت
15-3-1 قربانی سلامتی:
الف ) شرایط انجام آن: (1)
هرگاه کسی بخواهد قربانی سلامتی به خداوند تقدیم کند، میتواند برای این کار، از گاو نر یا مادّه استفاده کند.
حیوانی که به خداوند تقدیم میشود، باید سالم و بیعیب باشد.
شخصی که حیوان را تقدیم میکند، باید دست خود را روی سر آن بگذارد و دم در خیمهی عبادت، سرش را ببرد
پسران هارون، خون آن را بر 4 طرف قربانگاه بپاشند و پیه داخل شکم، قلوهها و چربی روی آنها و سفیدی روی جگر را همراه قربانی سوختنی بر آتش قربانگاه برای خداوند بسوزانند.
این هدیه که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
برای قربانی سلامتی، میتوان از گوسفند و بُز، (نر یا ماده) که سالم و بیعیب باشد نیز استفاده کرد.
اگر قربانی، گوسفند باشد، شخصی که آن را به خداوند تقدیم میکند، باید دستش را روی سر حیوان بگذارد و دم در خیمهی عبادت سرش را ببرد.
کاهنان خون آن را بر چهار طرف قربانگاه بپاشند و پیه، دنبه، پیه داخل شکم، قلوهها و چربی روی آنها و سفیدی روی جگر را، همچون خوراک، به خداوند تقدیم کرده، برآتش قربانگاه بسوزانند.
اگر قربانی، بُز باشد، شخصی که آن را به خداوند تقدیم میکند، باید دستش را روی سر حیوان بگذارد و دم در خیمهی عبادت سرش را ببرد.
کاهنان خون آن را بر چهار طرف قربانگاه بپاشند و پیه، دنبه، پیه داخل شکم، قلوهها و چربی روی آنها و سفیدی روی جگر را، همچون خوراک، به خداوند تقدیم کرده، بر آتش قربانگاه بسوزانند.
این هدیه که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
تمام پیه آن به خداوند تعلّق دارد، هیچیک از شما نباید خون یا پیه بخورید.
این قانونی است ابدی برای شما و نسلهایتان، در هر جا که باشید.
ب) مقررات آن: (2)
اگر قربانی بهمنظور شکر گذاری باشد، همراه آن باید این نانهای بدون خمیرمایه نیز تقدیم شود.
قرصهای نان که با روغنزیتون مخلوط شده باشد، نانهای نازک که روغنمالی شده باشد، نانهایی که از مخلوط آرد مرغوب و روغنزیتون تهیهشده باشد.
در ضمن همراه قربانی باید قرصهای نان خمیرمایه دار نیز تقدیم شود.
از هر نوع نان، باید یک قسمت بهعنوان هدیهی مخصوص به خداوند تقدیم شود تا به کاهنی تعلّق گیرد که خون حیوان قربانی را روی قربانگاه میپاشد.
گوشت حیوان قربانی سلامتی باید در روزی که بهعنوان هدیهی شکر گذاری تقدیم میگردد، خورده شود و چیزی از آن برای روز بعد باقی نماند.
اگر قربانی، داوطلبانه یا نذری باشد، گوشت قربانی در روزی که آن را تقدیم میکنند، خورده شود.
اگر از گوشت قربانی چیزی باقی بماند، میتوان آن را روز بعد نیز خورد.
ولی هرچه تا روز سوّم باقی بماند، باید سوزاند.
اگر در روز سوّم، چیزی از گوشت قربانی خورده شود، خداوند آن قربانی را قبول نخواهد کرد و بهحساب نخواهد آورد؛ زیرا آن گوشت نجس شده است.
کسی هم که آن را بخورد مجرم هست.
گوشتی را که به چیزی نجس خورده است، نباید خورد، بلکه باید آن را سوزاند.
گوشت قربانی را فقط کسانی میتوانند بخورند که طاهر هستند.
هرکه طاهر نباشد و گوشت قربانی سلامتی را بخورد، باید از میان قوم خدا طرد شود، زیرا این قربانی، مقدّس است
هرکس به چیزی نجس دست بزند، خواه نجاست انسان باشد، خواه حیوان نجس و یا هر چیز نجس دیگر و بعدازآن گوشت قربانی سلامتی بخورد، باید از میان قوم خدا طرد شود؛ زیرا این قربانی، مقدّس است.
خداوند به موسی فرمود که این دستورات را به قوم اسرائیل بدهد: هرگز پیه گاو و گوسفند و بُز را نخورید.
پیه حیوانی که مُرده، یا توسّط جانوری دریده شده باشد، هرگز خورده نشود بلکه از آن برای کارهای دیگر استفاده شود.
هرکس پیه حیوانی را که بر آتش به خداوند تقدیم میشود بخورد، باید از میان قوم طرد شود.
هرگز خون نخورید نه خون پرنده و نه خون حیوان چهارپا. هر کس در هر جا، خون بخورد، باید از میان قوم خدا طرد شود.
15-3-2 قربانی گناه:
الف) شرایط انجام آن: (1)
هرگاه کسی از وقوع جُرمی اطّلاع داشته باشد ولی در مورد آنچه دیده یا شنیده، در دادگاه شهادت ندهد، مجرم است.
هرگاه کسی لاشهی حیوان حرامگوشتی را لمس کند، حتّی اگر ندانسته این کار را کرده باشد، نجس و مجرم است.
هرگاه کسی نجاست انسان را لمس کند، حتّی اگر ندانسته این کار را کرده باشد، وقتی متوجّه شد چه کرده است، مجرم هست.
اگر کسی نسنجیده، قولی دهد و قسم بخورد که آن را بهجا آورد ولی بعد پی ببرد که قول بیجایی داده است، مجرم هست.
در هر یک از این موارد، شخص باید به گناهش اعتراف کند و برای قربانی گناه خود، یک برّه یا بُز ماده، نزد خداوند بیاورد تا کاهن برایش کفّاره کند.
اگر شخص مجرم تنگدست باشد و نتواند برّهای بیاورد، میتواند 2 قُمری یا 2 جوجه کبوتر برای کفّارهی گناه خود، به خداوند تقدیم کند.
1) سفر لاویان، اصحاح 5، آیات: 1- 13
یکی برای قربانی گناه و دیگری برای قربانی سوختنی.
کاهن پرندهای را که برای قربانی گناه آورده شده، بگیرد و سرش را ببرد، ولی طوری که از تنش جدا نشود.
سپس قدری از خون آن را بر پهلوی قربانگاه بپاشد و بقیّه را بهپای قربانگاه بریزد. این قربانی گناه است.
پرندهی دوّم را بهعنوان قربانی سوختنی طبق دستورالعملی که قبلاً دادهشده است قربانی کند.
بهاینترتیب، کاهن برای گناه او کفّاره خواهد کرد و گناه او بخشیده خواهد شد اگر او فقیرتر از آن است که بتواند 2 قمری یا 2 جوجه کبوتر برای کفّارهی گناه خود، قربانی کند، میتواند 1 کیلو آرد مرغوب بیاورد.
ولی نباید آن را با روغنزیتون مخلوط کند یا کُندُر بر آن بگذارد، زیرا این قربانی گناه است.
آرد را پیش کاهن بیاورد تا کاهن مُشتی از آن را بهعنوان نمونه بردارد و روی قربانگاه بسوزاند، درست مثل قربانیهایی که بر آتش به خداوند تقدیم میشود. این قربانی گناه اوست.
بهاینترتیب، کاهن برای گناه او در هر یک از این موارد، کفّاره خواهد کرد و او بخشید خواهد شد. در این قربانی نیز، مثل هدیهی آردی، بقیّهی آرد به کاهن تعلّق میگیرد.
ب) مقررات قربانی گناه: (1)
خداوند به موسی فرمود که: در مورد قربانی گناه این مقررات را به هارون و پسرانش بدهد:
این قربانی بسیار مقدّس است و باید در حضور خداوند درجایی ذبح شود که قربانیهای سوختنی را سر میبرند.
کاهنی که قربانی را تقدیم میکند، گوشت آن را در حیاط عبادتگاه که جای مقدّسی است، بخورد.
فقط کسانی که تقدیس شدهاند، یعنی کاهنان، اجازه دارند به این گوشت دست بزنند.
اگر خون آن قربانی به لباس ایشان بپاشد، باید لباس خود را در مکانی مقدّس بشویند.
ظرف سفالینی که گوشت در آن پُخته میشود، باید شکسته شود.
اگر گوشت در یک ظرف مسی پختهشده باشد، باید آن ظرف را کاملاً تمیز کنند و با آب بشویند.
اولاد ذکور کاهنان میتوانند از این گوشت بخورند. این قربانی بسیار مقدّس است امّا در مواردی که خون قربانی گناه برای کفّاره در قدس به داخل خیمهی عبادت بُرده میشود، گوشت قربانی را نباید خورد بلکه باید تماماً سوزاند.
15-3-3 قربانی سوختنی
الف) شرایط انجام آن: (2)
خداوند از خیمهی عبادت با موسی سخن گفت و به او فرمود که دستورات زیر را به قوم اسرائیل بدهد:
وقتی کسی برای خداوند قربانی میکند، قربانی او باید، گاو، گوسفند یا بُز باشد اگر بخواهد برای قربانی سوختنی یک گاو قربانی کند، آن گاو باید نر و بیعیب باشد.
گاو را دم در ورودی خیمهی عبادت بیاورد تا موردقبول خداوند قرار گیرد.
شخصی که آن را میآورد، باید دستش را روی سر حیوان بگذارد، بهاینترتیب آن قربانی پذیرفتهشده، گناهان شخص را کفّاره میکند.
بعد خود آن شخص حیوان را در حضور خداوند سر ببرد و پسران هارون که کاهناند، خون آن را بیاورند و بر 4 طرف قربانگاه که جلو در ورودی خیمهی عبادت است، بپاشند.
سپس آن شخص، پوست گاو را بکند و آن را قطعهقطعه کند و کاهنان، هیزم روی قربانگاه بگذارند، آتش روشن کنند و قطعهها و سر و پیه آن را روی هیزم قرار دهند.
آنگاه آن شخص باید دل و روده و پاچههای گاو را با آب بشوید و کاهنان همه را روی قربانگاه بسوزانند. این قربانی سوختنی که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
اگر گوسفند یا بُز، برای قربانی بیاورند، آن نیز باید نر و بیعیب باشد.
شخصی که آن را میآورد باید در سمت شمالی قربانگاه، در حضور خداوند سرش را ببرد و کاهنان که پسران هاروناند، خونش را بر 4 طرف قربانگاه بپاشند.
بعد آن شخص حیوان قربانی شده را قطعه قطعه کند و کاهنان این قطعهها را با سر و پیه آن روی هیزم قربانگاه بگذارند.
آن شخص باید دل و روده و پاچههای گوسفند یا بُز را با آب بشوید.
سپس کاهنان همهی آنها را روی آتش قربانگاه بسوزانند.
این قربانی سوختنی که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
اگر کسی میخواهد برای قربانی سوختنی پرنده قربانی کند، آن پرنده باید قُمری یا جوجه کبوتر باشد.
کاهن پرنده را بگیرد و جلو قربانگاه ببرد، سرش را بکند، بهطوریکه خونش بر پهلوی قربانگاه بریزد.
چینهدان و محتویات داخل شکمش را درآورد و آنها را در طرف شرق قربانگاه درجایی که خاکستر قربانگاه ریخته میشود بیندازد. سپس بالهای پرنده را گرفته، آن را از وسط پاره کند بدون اینکه پرنده، 2 تکّه شود.
آنگاه کاهن آن را روی هیزم قربانگاه بسوزاند.
این قربانی سوختنی که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
ب) مقررات آن: (1)
آنگاه خداوند به موسی فرمود که: در مورد قربانی سوختنی این مقررات را به هارون و پسرانش بدهد:
قربانی سوختنی باید تمام شب، بر قربانگاه باشد و آتش قربانگاه خاموش نشود.
صبح روز بعد، کاهن، لباسزیر و لباس کتانی خود را بپوشد و خاکستر قربانی سوختنی را برداشته، کنار قربانگاه بگذارد.
سپس لباسش را عوض کند و خاکستر را بیرون اردوگاه ببرد و در مکان طاهری که برای این کار مقرّر شده است، بریزد.
کاهن هرروز صبح، هیزم تازه بر آن بنهد و قربانی سوختنی روزانه را روی آن بگذارد و پیه قربانی سلامتی را بر آن بسوزاند.
1) سفر لاویان، اصحاح 6، آیات: 8- 13
15-3-4 هدیهی آردی:
الف) شرایط انجام آن: (1)
هرگاه کسی برای خداوند هدیهی آردی آورد، هدیهی او باید از آرد مرغوب باشد.
او باید روغنزیتون روی آن بریزد و کندر بر آن بگذارد.
سپس یکمشت از آن را که نمونهی تمام هدیه است به یکی از کاهنان بدهد تا آن را بسوزاند.
این هدیه که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند خواهد بود.
بقیّهی آرد به هارون و پسرانش داده شود تا برای خوراک، از آن استفاده کنند.
قسمتی که به کاهنان داده میشود، بسیار مقدّس است، زیرا از هدیهای گرفتهشده که به خداوند تقدیم شده است
هرگاه کسی نان پختهشده در تنور، برای خداوند هدیه آورد، آن نان باید بدون خمیرمایه و از آرد مرغوب مخلوط با روغنزیتون، تهیهشده باشد.
از نان بدون خمیرمایه که روغن روی آن مالیده شده باشد، نیز میتوان بهعنوان هدیه استفاده کرد.
اگر کسی نان پختهشده، روی ساج هدیه آورد، آن نان نیز باید از آرد مرغوب بدون خمیرمایه و مخلوط با روغنزیتون باشد.
او باید آن را تکّه کند و رویش روغن بریزد.
این نیز یک نوع هدیهی آردی است.
اگر هدیهی شما در تابه پخته شود، آنهم باید از آرد مرغوب و روغنزیتون باشد.
این هدایای آردی را نزد کاهن بیاورید تا به قربانگاه ببرد و به خداوند تقدیم کند.
کاهنان باید فقط مقدار کمی از هدیه را بهعنوان نمونه بسوزانند.
این هدیه که بر آتش تقدیم میشود، موردپسند خداوند است.
بقیّهی هدیه، به کاهنان تعلّق دارد.
این قسمت که به کاهنان داده میشود، بسیار مقدّس است، زیرا از هدیهای گرفتهشده که به خداوند تقدیم شده است.
برای تهیّهی آردی که به خداوند تقدیم میشود، از خمیرمایه استفاده نکنید، زیرا به کار بردن خمیرمایه یا عسل در هدایایی که بر آتش به خداوند تقدیم میشود، جایز نیست.
هنگام تقدیم نوبر محصول خود، به خداوند، میتوانید از نان خمیرمایه دار و عسل استفاده کنید، ولی این هدیه را نباید بر آتش قربانگاه بسوزانید.
به تمام هدایا باید نمک بزنید، چون نمک یادآور عهد خداست.
هرگاه از نوبر محصول خود، به خداوند هدیه میدهید، دانهها را از خوشهها جدا کرده، بکوبید و برشتهکنید سپس روغنزیتون بر آن بریزید و کُندُر روی آن بگذارید، زیرا این نیز نوعی هدیهی آردی است.
1) سفر لاویان، اصحاح 2، آیات: 1- 16
ب) مقررات آن: (1)
مقررات مربوط به هدیهی آردی ازاینقرار است:
کاهن برای تقدیم هدیهی آردی به خداوند، از جلو قربانگاه بایستد، سپس مُشتی از آرد مرغوب آغشته به روغنزیتون را با کُندری که بر آن است بردارد و بهعنوان نمونه برای خداوند روی قربانگاه بسوزاند.
این هدیه موردپسند خداوند خواهد بود.
بقیّهی آرد متعلّق به کاهنان هست تا از آن برای خوراک خود استفاده کنند.
این آرد باید بدون خمیرمایه پخته شود و در حیاط عبادتگاه که مکان مقدّسی است خورده شود.
این قسمت از هدیهی آردی را که بر آتش به خداوند تقدیم میشود، خداوند به کاهنان داده است.
مانند قربانی گناه و قربانی جبران.
این قسمت از هدیهی آردی نیز بسیار مقدّس هست.
پسران هارون نسلاندرنسل میتوانند این قسمت از هدیه را بخورند.
این هدیه که بر آتش به خداوند تقدیم میشود، همیشه سهم کاهنان خواهد بود و کس دیگری حق ندارد به آن دست بزند.
خداوند همچنین این دستورات را به موسی داد: هارون و هرکدام از پسرانش در روزی که برای مقام کاهنی انتصاب میشوند باید1 کیلو آرد مرغوب، بهاندازهی هدیهی اردی روزانه، به حضور خداوند بیاورند و نصف آن را در صبح و نصف دیگر را در عصر به خداوند تقدیم کنند.
این هدیه باید روی ساج با روغنزیتون پخته شود، سپس تکّه شده، بهعنوان هدیهی آردی به خداوند تقدیم گردد.
این هدیه موردپسند خداوند خواهد بود.
هر کاهنی که بهجای پدر خود، کاهن اعظم میشود، باید در روز انتصاب خود، همین هدیه را تقدیم کند. این فریضهای ابدی است.
این هدیه باید تماماً در حضور خداوند سوزانده شود و چیزی از آن خورده نشود.
15-3-5 قربانی جبران:
الف) شرایط انجام آن: (2)
خداوند این دستورات را به موسی داد: هرگاه کسی در دادن هدیهای که در نظر خداوند، مقدّس است، سهواً قُصور ورزد، باید یک قوچ سالم و بیعیب برای قربانی جبران، به خداوند تقدیم نماید.
قوچی که برای قربانی جبران، اهدا میشود، باید مطابق معیار رسمی، ارزیابی شود. او باید علاوه بر بازپرداخت هدیه، یکپنجم ارزش آن را نیز به آن افزوده، همه را به کاهن بدهد.
کاهن با آن قوچ قربانی جبران، برایش کفّاره خواهد کرد و او بخشیده خواهد شد.
اگر کسی مرتکب گناهی شده، یکی از قوانین خداوند را زیر پا بگذارد، ولی نداند که چنین کاری از او سرزده است، باز مجرم است و برای قربانی جبران، باید یک قوچ سالم و بیعیب، نزد کاهن بیاورد.
قیمت قوچ باید مطابق قیمت تعیینشده باشد.
کاهن با این قربانی برای او کفّاره کند تا گناهش بخشیده شود.
این قربانی جبران است برای جرمی که او نسبت به خداوند مرتکب شده است.
خداوند این دستورات را به موسی داد: هرگاه کسی نسبت به من گناه کرده، از پس دادن چیزی که پیش او گرو گذاشتهشده، خودداری نماید یا در امانت خیانت ورزد، یا دزدی کند یا مال همسایهاش را غصب نماید و یا اینکه دربارهی چیز گمشدهای که پیداکرده است دروغ بگوید و قسم بخورد که پیش او نیست، روزی که جرم او ثابت شود، باید اصل مال را پس دهد و یکپنجم اصل آن را نیز به آن افزوده، به صاحبمال بپردازد.
او باید قربانی جبران را که یک قوچ سالم و بیعیب است، نزد کاهن به خیمهی عبادت بیاورد و به خداوند تقدیم کند.
قوچ باید مطابق معیار رسمی، ارزیابی شود.
کاهن با این قربانی برای او در حضور خداوند کفّاره خواهد کرد و گناه او بخشیده خواهد شد.
ب) مقررات آن: (1)
حیوان قربانی باید در مکانی که قربانی سوختنی را سر میبرند، ذبح شود و خونش بر چهار طرف قربانگاه پاشیده شود.
کاهن تمام پیه آن را که شامل دنبه و پیه داخل شکم و نیز قلوهها و چربی روی آنها و سفیدی روی جگر میشود، روی قربانگاه بگذارد.
سپس او همهی آنها را بهعنوان قربانی جبران بر آتش قربانگاه برای خداوند بسوزاند.
پسران کاهنان میتوانند از این گوشت بخورند.
این گوشت باید در جای مقدّسی خورده شود. این قربانی بسیار مقدّس است.
قانونی که باید در مورد قربانی گناه و قربانی جبران، رعایت شود این است: گوشت قربانی به کاهنی تعلّق دارد که مراسم کفّاره را اجرا میکند. (در ضمن، پوست قربانی سوختنی نیز به آن تعلّق دارد.)
هر هدیهی آردی که در تنور یا در تابه یا روی ساج پخته میشود، به کاهنی تعلّق خواهد گرفت که آن را به خداوند تقدیم میکند.
تمام هدایای آردی دیگر، خواه مخلوط با روغنزیتون و خواه خشک، بهطور مساوی به پسران هارون تعلّق دارد.
1) سفر لاویان، اصحاح 7، آیات: 1- 10
15-3-6 سهم کاهن از قربانی: (1)
خداوند به موسی فرمود که این دستورات را به قوم اسرائیل بدهد:
هرکس بخواهد قربانی سلامتی به خداوند تقدیم کند باید با دست خود آن قربانی را که بر آتش به خداوند تقدیم میشود، بیاورد.
پیه و سینه را جلو قربانگاه تقدیم کند و سینهی قربانی را بهعنوان هدیهی مخصوص، در حضور خداوند تکان دهد. کاهن پیه را بر قربانگاه بسوزاند، ولی سینهی قربانی متعلّق به هارون و پسرانش باشد.
ران راست قربانی، بهعنوان هدیهی مخصوص، به کاهنی داده شود که خون و پیه قربانی را تقدیم میکند؛ زیرا خداوند سینه و ران قربانی سلامتی را از قوم اسرائیل گرفته و آنها را بهعنوان هدیهی مخصوص، به کاهنان داده است و همیشه به ایشان تعلّق خواهد داشت.
(این قسمت از هدایایی که بر آتش به خداوند تقدیم میشود، در روز انتصاب هارون و پسرانش به خدمت خداوند، به ایشان داده شد. در روزی که ایشان مسح شدند، خداوند دستور داد که قوم اسرائیل این قسمت را به ایشان بدهند. این قانون برای تمام نسلهای ایشان هست )
15-4 مقررات اعیاد مقدّس: (2)
خداوند مقررات اعیاد مقدّس را توسّط موسی به قوم اسرائیل داد و فرمود:
برای برگزاری این اعیاد، تمام قوم باید برای عبادت من جمع شوند.
(در روز سبّت نیز که هفتمین روز هفته هست، قوم باید برای عبادت من جمع شوند درهرجا که ساکن باشند، باید در این روز دست از کار کشیده، استراحت کنند) این اعیاد مقدّس که باید هرسال جشن گرفته شوند بهطور خلاصه ازاینقرارند:
روز
عیدها
اسامی
اعیاد
شماره
غروب
روز چهاردهم اولین ماه هرسال
عید
پسح و عید نان فطیر
در
سرزمین موعود، با درو کردن اولین محصول، بعد از روز سبّت
عیدنوبر
محصولات
روز
اوّل ماه هفتم هرسال
عید
شیپورها
روز
دهم ماه هفتم هرسال
روز
کفّاره
روز
پانزدهم ماه هفتم که پایان برداشت محصول است تا 7 روز
عید
سایبانها
اکنون به شرح این اعیاد و دستورات و قوانین مربوط به آنها میپردازیم:
15-4-1 عید پسح و عید نان فطیر: (1)
در غروب روز چهاردهم اولین ماه هرسال، مراسم پسح را به احترام من بجا آورید.
از روز پانزدهم همان ماه، عید فطیر آغاز میشود و تا هفت روز باید فقط نان بدون خمیرمایه خورده شود.
در روز اوّل این عید برای عبادت جمع شوید و از همهی کارهای معمول خود دست بکشید.
7 روز هدایای سوختنی به من تقدیم نمایید و روز هفتم نیز از کارهای معمول خود دست کشیده، برای عبادت جمع شوید.
15-4-2 عید نوبر محصولات: (2)
وقتی به سرزمینی که من به شما میدهم رسیدید و اولین محصول خود را درو کردید، روز بعد از سبّت، اولین بافه را نزد کاهن بیاورید تا او آن را در حضور من تکان دهد و من آن را از شما قبول کنم.
همان روز یک برّهی یکسالهی سالم و بیعیب بهعنوان قربانی سوختنی به من تقدیم کنید.
برای هدیهی آردی آن، 2 کیلو آرد مرغوب مخلوط با روغنزیتون، آورده بر آتش به من تقدیم کنید؛ این هدیه موردپسند من است.
یک لیتر شراب هم بهعنوان هدیهی نوشیدنی تقدیم نمایید.
تا این هدایا را به من تقدیم نکردهاید، نباید نان یا حبوبات تازه یا برشته بخورید.
این قانونی است همیشگی برای تمام نسلهای شما در هرجایی که زندگی کنید.
هفت هفته بعد از روزی که اولین بافهی خود را به من تقدیم کردید، یعنی در روز پنجاهم که روز
بعد از هفتمین سبّت است، هدیهی دیگری از محصول تازهی خود به حضور من بیاورید.
هر خانوادهای 2 قرص نان که از 2 کیلو آرد مرغوب همراه با خمیرمایه پختهشده باشد، بیاورد تا در حضور من تکان داده شود و بهعنوان هدیهای از آخرین برداشت محصول به من تقدیم شود.
همراه با این نانها، 7 برّهی یکسالهی سالم و بیعیب، 1 گوساله و 2 قوچ بهعنوان قربانی سوختنی با هدایای آردی و نوشیدنی آنها به من تقدیم کنید.
این هدایا که بر آتش تقدیم میشوند موردپسند من میباشند.
همچنین یک بُز نر بهعنوان قربانی گناه و 2 برّهی نر 1 ساله بهعنوان قربانی سلامتی ذبح کنید
کاهن این 2 برّهی ذبحشده را با نانهای پختهشده از آخرین برداشت محصول شما بهعنوان هدیهی مخصوص در حضور من تکان دهد.
این هدایا برای من مقدّساند و باید برای خوراک به کاهنان داده شوند.
در آن روز اعلان شود که مردم از کارهای محصول خود دست کشیده، برای عبادت جمع شوند
این قانونی است همیشگی برای نسلهای شما در هر جا که باشید. (وقتیکه محصولات خود را درو میکنید، گوشههای مزرعهی خود را تمام درو نکنید و خوشههای بر زمین افتاده را جمع نکنید، آنها را برای فقرا و غریبانی که در میان شما ساکناند بگذارید)
15-4-3 عید شیپورها: (1)
15-4-4 روز کفّاره: (2)
روز دهم ماه هفتم هرسال، روز کفّاره است.
در آن روز تمام قوم باید برای عبادت جمع شوند و روزهبگیرند و هدیهای بر آتش به من تقدیم کنند.
در روز کفّاره هیچ کار نکنید، زیرا روزی است که باید برای گناهان خود از من که خدای شما هستم، طلب آمرزش نمایید.
هر شخصی که آن روز را در روزه به سر نبرد، از میان قوم خود، طرد خواهد شد.
من کسی را که در آن روز دست به هرگونه کاری بزند، طرد کرده، مجازات خواهم نمود.
این قانونی است همیشگی برای نسلهای شما در هر جا که باشید.
از غروب روز نهم ماه هفتم تا غروب روز بعد، روز مخصوص کفّاره است و باید در آن روز روزهبگیرید و استراحت کنید.
15-4-5 عید سایبانها: (3)
روز پانزدهم ماه هفتم، عید سایبانها آغاز میشود و باید تا مدّت 7 روز در حضور من جشن گرفته شود.
در روز اوّل، تمامی قوم اسرائیل را برای عبادت جمع کنید و هدیهای بر آتش به من تقدیم نمایید.
این روز، آخرین روز عید است و نباید هیچ کاری انجام دهید.
(این است اعیاد مقدّسی که در آنها باید تمامی قوم، برای عبادت جمع شده، قربانیهای سوختنی، هدایای آردی، هدایای نوشیدنی و سایر قربانیها را بر آتش به من تقدیم کنند.
این اعیاد مقدّس غیر از روزهای مخصوص سبّت است. هدایایی که در این اعیاد تقدیم میکنید غیر از هدایای روزانه، نذری و داوطلبانهای است که به خداوند تقدیم میکنید. )
از روز پانزدهم ماه هفتم که پایان برداشت محصول است، این عید 7 روزه را در حضور من جشن بگیرید.
به یاد داشته باشید که روزهای اوّل و آخر این عید، روزهای استراحت میباشند.
در روز اوّل، از درختان خود میوههای خوب بچینید و شاخههای نخل و شاخههای درختان پُربرگ و شاخههای بید گرفته با آنها سایه بان درست کنید و هفت روز در حضور من که خداوند، خدای شما هستم شادی کنید.
برگزاری این عید هفت روزه در ماه هفتم، یک قانون دائمی است که باید نسلاندرنسل انجام گیرد.
در طول آن هفت روز همهی شما اسرائیلیها باید در سایبانها به سر برید.
هدف از این عید آن است که نسلهای شما بدانند هنگامیکه من بنیاسرائیل را از مصر بیرون آوردم، آنها را در زیر سایبانها سکونت دادم. من خداوند، خدای شما هستم.
15-5 بیان سایر قوانین: 20 مورد
شماره
نام
قوانین
حیوانات
حلال و حرامگوشت
طهارت
بعد از زایمان
قوانین
مربوط به جُذام
طهارت
از جُذام
ترشحاتی
که تولید نجاست میکند
روز
کفاره
خون
حیوانات
زِنا
و اعمال قبیح
قوانین
گوناگون
مجازات
گناهان
تقدیس
کاهنان
تقدیس
قربانیها و هدایا
نگهداری
از چراغها
نان
مقدّس
مجازات
کفر
سال
هفتم
سال
یوبیل
قوانین
مربوط به موقوفات
پاداش
اطاعت
مجازات
نا اطاعتی
15-5-1 حیوانات حلال و حرامگوشت: (1)
خداوند به موسی و هارون فرمود که این دستورات را به قوم اسرائیل بدهند:
هر حیوانی که شکافته سم باشد و نشخوار کند، حلالگوشت است.
ولی گوشت شتر، گورکن و خرگوش را نباید خورد، زیرا این حیوانات هرچند نشخوار
میکنند امّا شکافته سم نیستند؛ همچنین گوشت خوک را نیز نباید خورد؛ زیرا هرچند شکافته سم است امّا نشخوار نمیکند.
پس نباید این حیوانات را بخورید و یا حتّی دست به لاشهی آنها بزنید؛ زیرا گوشت آنها حرام است.
از حیواناتی که در آب زندگی میکنند چه در رودخانه باشند و چه در دریا، آنهایی را میتوانید بخورید که باله و فلس داشته باشند.
تمام جانوران آبزی دیگر برای شما حراماند؛ نه گوشت آنها را بخورید و نه به لاشهی آنها دست بزنید.
باز تکرار میکنم، هر جانور آبزی که باله و فلس نداشته باشد، برای شما حرام است.
از میان پرندگان اینها را نباید بخورید: «عقاب، جغد، باز، شاهین، لاشخور، کرکس، کلاغ، شتر مرغ، مرغ دریایی، لک لک، مرغ ماهی خوار، مرغ سقا، قره قاز، هدهد و خفّاش»
حشرات بالدار نیز نباید خورده شوند، بهجز آنهایی که میجهند. (ملخ و انواع گوناگون آن)
امّا سایر حشرات بالدار، برای شما حراماند.
هر کس به لاشهی این حیوانات حرامگوشت دست بزند تا غروب، شرعاً نجس خواهد بود.
هر کس لاشهی آنها را بردارد، باید لباسش را بشوید؛ او تا غروب شرعاً نجس خواهد بود.
اگر به حیوانی دست بزنید که سمش کاملاً شکافته نباشد و یا نشخوار نکند، شرعاً نجس خواهید بود، زیرا حرامگوشت هستند.
هر حیوان چهارپا که روی پنجه راه رود، خوردنش حرام است.
هرکس به لاشهی چنین حیوانی دست بزند تا غروب نجس خواهد بود، هر کس لاشهی آن را بردارد تا غروب نجس خواهد بود و باید لباس خود را بشوید.
این حیوانات حرام هستند و نباید خورده شوند: «موش کور، موش صحرایی، موش خانگی وانواع مارمولک»
هر کس به لاشهی این حیوانات دست بزند تا غروب شرعاً نجس خواهد بود.
اگر لاشهی آنها روی شیئی که از جنس چوب، پارچه، چرم یا گونی باشد بیافتد، آن شیء شرعاً نجس خواهد شد
باید آن را در آب بگذارید و آن تا غروب نجس خواهد بود، ولی بعدازآن، میتوان دوباره آن را به کاربرد.
اگر لاشهی یکی از این جانوران در یک ظرف سُفالین بیافتد، هر چیزی که در ظرف باشد، نجس خواهد بود و باید ظرف را شکست.
1) سفر لاویان، اصحاح 11، آیات: 1- 47
اگر آب چنین ظرفی روی خوراکی ریخته شود، آن خوراک نیز شرعاً نجس خواهد شد و هر آشامیدنی هم که در چنی ظرفی باشد، نجس خواهد بود.
اگر لاشهی یکی از این جانوران روی تنور یا اجاقی بیافتد، آن تنور یا اجاق، شرعاً نجس خواهد شد و باید آن را شکست.
امّا اگر لاشه، در چشمه یا آب انباری بیافتد، چشمه یا آبانبار نجس نخواهد شد ولی کسی که لاشه را بیرون میآورد، نجس خواهد شد.
اگر لاشه، روی دانههایی که قرار است کاشته شود بیافتد، آن دانهها نجس نخواهند شد، ولی اگر روی دانههای خیس کرده بیافتد، دانهها نجس خواهند گردید.
اگر حیوان حلالگوشتی بمیرد، هر کس لاشهی آن را لمس کند تا غروب شرعاً نجس خواهد بود.
همچنین اگر کسی گوشت آن را بخورد و یا لاشهی آن را جابهجا کند، باید لباس خود را بشوید و او تا غروب نجس خواهد بود.
جانورانی که روی زمین میخزند، چه آنهایی که دستوپا ندارند و چه آنهایی که چهاردستوپا و یا پاهای زیاد دارند، حراماند و نباید خورده شوند. با آنها خود را نجس نسازید.
من خداوند، خدای شما هستم. خود را تقدیس نمایید و مقدّس باشید، چون من مقدّس هستم
پس با این جانورانی که روی زمین میخزند خود را نجس نکنید.
من همان خداوندی هستم که شمارا از سرزمین مصر بیرون آوردم تا خدای شما باشم.
بنابراین باید مقدّس باشید، زیرا من مقدّس هستم.
این قوانین را باید در مورد حیوانات، پرندگان، جانوران آبزی و خزندگان، رعایت کنید.
باید در میان حیوانات نجس و طاهر، حرامگوشت و حلالگوشت، تفاوت قائل شوید.
حال خلاصهی این حیوانات را در جدول زیر میآوریم:
حلالگوشت ها
حرامگوشتها
هر حیوانی که شکافته
سم باشد و نشخوار کند
گوشت شتر، گورکن و
خرگوش، خوک
از میان آبزیان: جانوران
آبزی که باله و فلس دارند
تمام جانوران آبزی
از میان پرندگان: «عقاب،
جغد، باز، شاهین، لاشخور، کرکس، کلاغ، شتر مرغ، مرغ دریایی، لک لک، مرغ ماهی
خوار، مرغ سقا، قره قاز، هدهد و خفّاش»
از میان حشرات: حشرات
بالداری که میجهند
(ملخ و انواع گوناگون
آن)
حشرات بالدار
هر حیوان چهارپا که
روی پنجه راه رود
(مانند موش کور، موش
صحرایی، موش خانگی و انواع مارمولک)
جانورانی که روی زمین میخزند،
چه آنهایی که دستوپا ندارند و چه آنهایی که چهاردستوپا و یا پاهای زیاد
دارند
15-5-2 طهارت بعد از زایمان:
خداوند به موسی فرمود که این دستورات را به قوم اسرائیل بدهد:
هرگاه زنی پسری بزاید، آن زن تا مدّت هفت روز شرعاً نجس خواهد بود. همانگونه که به هنگام عادت ماهیانهی خود نجس است.
روز هشتم پسرش باید ختنه شود.
آن زن باید مدّت 33 روز صبر کند تا از خونریزی خود کاملاً طاهر گردد.
در این مدّت او نباید به چیز مقدّسی دست بزند و یا وارد عبادتگاه شود.
هرگاه زنی دختری بزاید آن زن تا 2 هفته شرعاً نجس خواهد بود، همانگونه که به هنگام عادت ماهیانهی خود نجس است.
او باید 66 روز صبر کند تا از خونریزی خود کاملاً طاهر شود.
وقتی مدّت طهارت تمام شد، نوزاد، خواه پسر باشد خواه دختر، مادرش باید یک برّهی یکساله برای قربانی سوختنی و یک جوجه کبوتر یا قُمری برای قربانی گناه تقدیم کند.
این هدایا را باید دم در خیمهی عبادت نزد کاهن بیاورد.
کاهن آنها را برای خداوند قربانی نموده، برای مادر کفّاره کند.
آنوقت او از خونریزی زایمان طاهر خواهد شد.
این است آنچه یک زن بعد از زایمان باید انجام دهد. ولی اگر آن زن فقیرتر از آن باشد که بتواند یک برّه قربانی کند، میتواند دو قُمری یا دو جوجه کبوتر بیاورد.
یکی برای قربانی سوختنی و دیگری برای قربانی گناه.
کاهن باید با تقدیم این قربانیها برایش کفّاره کند تا دوباره طاهر شود. (1)
15-5-3 قوانین مربوط به جُذام:
خداوند این قوانین را به موسی و هارون داد:
باید وی را نزد هارون یا یکی از کاهنان نسل او بیاورند، چون احتمال دارد آن شخص مبتلابه جُذام باشد.
کاهن لکّه را معاینه خواهد کرد اگر موهایی که در لکّه است سفید شده باشد و اگر آن لکّه از پوست عمیقتر باشد، پس مرض جُذام است و کاهن باید او را شرعاً نجس اعلام کند.
1) سفر لاویان، اصحاح 12، آیات: 1- 8
اگر لکّهی روی پوست، سفید باشد، امّا عمیقتر از پوست نباشد و موهایی که در لکّه است سفید نشده باشد، کاهن باید او را تا هفت روز جدا از دیگران نگه دارد.
در روز هفتم، کاهن دوباره او را معاینه کند.
اگر نشانههای مرض، کمتر شده و لکّه بزرگ نشده باشد، کاهن او را شرعاً طاهر اعلام کند چون یک زخم معمولی بوده، کافی است آن شخص لباسهایش را بشوید تا شرعاً طاهر شود. ولی اگر پسازآنکه کاهن او را طاهر اعلام کرد، آن لکّه بزرگ شود، باید دوباره نزد کاهن بیاید. کاهن باز به آن نگاه کند، اگر لکّه بزرگشده باشد، آنوقت او را نجس اعلام کند؛ زیرا این جُذام است. شخصی را که گمان میرود مرض جُذام دارد: باید نزد کاهن بیاورند و کاهن او را معاینه کند.
اگر آماس چرکی سفیدی در پوست باشد و موهای روی آن نیز سفید شده باشد، این جُذام مزمن است و کاهن باید او را نجس اعلام کند. دیگر نباید او را برای معاینات بیشتر نگه داشت؛ چون مرض وی قطعی است. ولی اگر کاهن دید که مرض جُذام، پخششده و بدنش را از سرتاپا پوشانیده است، آنوقت کاهن باید اعلام کند که او طاهر است چون تمام بدنش سفید شده است. ولی اگر درجایی از بدنش زخم بازی باشد، او را باید شرعاً نجس اعلام کند؛ چون زخم باز نشانهی جُذام است. امّا اگر آن زخم باز سفید شود؛ آن شخص باید نزد کاهن بازگردد، کاهن آن را معاینه کند و اگر زخم سفید شده باشد، آنگاه او را طاهر اعلام کند.
اگر در پوست بدن کسی دُملی به وجود بیاید و پس از مدّتی خوب بشود، ولی در جای آن، آماسی سفید یا لکّهای سفید مایل به سرخ باقیمانده باشد: آن شخص باید برای معاینه نزد کاهن برود. اگر کاهن دید که لکّه عمیقتر از پوست است و موهایی که در آن است سفید شده است، آنوقت باید او را نجس اعلام کند؛ چون مرض جِذام، از آن دُمل بیرون زده است. ولی اگر کاهن ببیند که موهای سفیدی در لکّه نیست و لکّه نیز عمیقتر از پوست نیست و رنگ آنهم روشنتر شده است، آنوقت کاهن او را 7 روز از مردم جُدا نگه دارد. اگر در آن مدّت لکّه بزرگ شد، کاهن باید او را شرعاً نجس اعلام کند؛ زیرا این جُذام است. ولی اگر لکّه بزرگ نشد، این لکّه فقط جای دُمل است و کاهن باید او را طاهر اعلام نماید.
اگر کسی دچار سوختگی شود و در جای سوختگی لکّهی سفید یا سفید مایل به سرخ به وجود آید: آنوقت کاهن باید لکّه را معاینه کند. اگر موهای روی آن لکّه سفید شده و جای سوختگی عمیقتر از پوست بدن باشد، این مرض جِذام است که در اثر سوختگی بروز کرده و کاهن باید او را نجس اعلام کند. ولی اگر کاهن ببیند که در لکّه، موهای سفیدی نیست و لکّه عمیقتر از پوست بدن به نظر نمیآید و کمرنگ میشود، کاهن باید 7 روز او را از مردم جدا نگهداشته، روز هفتم دوباره او را معاینه کند. اگر لکّه بزرگشده باشد، کاهن باید او را نجس اعلام کند؛ زیرا این جِذام است. ولی اگر لکّه بزرگ نشده و کمرنگ شده باشد، این فقط جای سوختگی است و کاهن باید اعلام نماید که او شرعاً طاهر است؛ زیرا این لکّه فقط جای سوختگی است.
اگر مردی یا زنی روی سر یا چانهاش، لکّهای داشته باشد: کاهن باید او را معاینه کند. اگر به نظر آید که لکّه عمیقتر از پوست است و موهای زرد و باریکی در لکّه پیدا شود، کاهن باید او را نجس اعلام کند؛ زیرا این جُذام است. ولی اگر معاینهی کاهن نشان داد که لکّه عمیقتر از پوست نیست و در ضمن، موهای سیاه نیز در آن دیده نمیشود، آنوقت باید او را 7 روز از مردم جدا نگه داشت و روز هفتم دوباره وی را معاینه کرد. اگر لکّه بزرگ نشده باشد و موهای زردی نیز در آن نمایان نشده باشد و اگر لکه عمیقتر از پوست به نظر نیاید، آنگاه شخص باید موی اطراف زخمش را
بتراشد (ولی نه روی خود لکّه را) و کاهن 7 روز دیگر او را از مردم جدا نگه دارد. روز هفتم باز معاینه شود و اگر لکّه بزرگ نشده باشد و از پوست عمیقتر به نظر نیاید، کاهن او را شرعاً طاهر اعلام نماید. او بعد از شستن لباسهایش طاهر خواهد بود. ولی اگر بعداً این لکّه بزرگ شود، آنوقت کاهن باید دوباره او را معاینه کند و بیآنکه منتظر بماند تا موهای زرد ببیند، او را نجس اعلام کند. ولی اگر معلوم شود که لکّه تغییری نکرده و موهای سیاهی نیز در آن دیده میشود، پس او شفا یافته و جُذامی نیست و کاهن باید او را شرعاً طاهر اعلام کند.
اگر مرد یا زنی لکّههای سفیدی روی پوست بدنش داشته باشد: کاهن باید او را معاینه کند. اگر این لکّهها سفید کمرنگ باشند، اینیک لکّهی معمولی است که در پوست بروز کرده است؛ بنابراین آن شخص طاهر است. - اگر موی سر مردی در جلو یا عقب سرش ریخته باشد: این نشانهی جُذام نیست، امّا چنانچه در سر طاس او لکّهی سفید مایل به سرخی وجود داشته باشد، ممکن است جُذام باشد که از آن بیرون زده است. در آن صورت کاهن باید او را معاینه کند. اگر روی سر او آماس سفید مایل به سرخ باشد، او جُذامی است و کاهن باید او را شرعاً نجس اعلام کند.
وقتی معلوم شود، کسی جُذامی است: او باید لباس پاره بپوشد و بگذارد موهایش ژولیده بماند و قسمت پایین صورت خود را پوشانیده، در حین حرکت فریاد بزند: «جِذامی! جُذامی!» تا زمانی که مرض باقی باشد، او شرعاً نجس است و باید بیرون از اردوگاه تنها به سر برد. اگر گمان رود که مرض جِذام به لباس یا پارچهی پشمی یا کتانی و یا یک تکّه چرم یا شیء چرمی سرایت کرده، زیرا لکهای مایل به سبز یا قرمز در آن دیده میشود، باید آن را به کاهن نشان داد. کاهن لکّه را ببیند و آن پارچه یا شیء را مدّت 7 روز نگه دارد و روز هفتم دوباره به آن نگاه کند. اگر لکّه پخششده باشد، این مرض، جُذام مُسری است و آن پارچه یا شیء نجس هست؛ و کاهن باید آن را بسوزاند؛ چون جِذام مُسری در آن است و باید بهوسیلهی آتش آن را از بین برد. ولی اگر لکّه پخش نشده باشد، کاهن باید دستور دهد که شیء مظنون، شُسته شود و 7 روز دیگر آن را نگهدارند. اگر بعدازآن مدّت، رنگ آن لکّه تغییر نکرد، هرچند پخش هم نشده باشد، نجس است و باید سوزانده شود. خواه لکّه روی آن و خواه زیر آن باشد. امّا اگر کاهن ببیند که لکّه بعد از شُستن، کمرنگتر شده، آنوقت قسمت لکّه دار را از پارچه یا شیء چرمی جدا کند. ولی اگر لکّه دوباره ظاهر شود، جُذام است و کاهن باید آن را بسوزاند. امّا چنانچه بعد از شُستن، دیگر اثری از لکّه پیدا نشد، میتوان بار دیگر آن شیء را شُست و به کاربرد. این است مقررات مربوط به جُذام در لباس پشمی یا کتانی یا هر شیئئ که از چرم درستشده باشد. (1)
1) سفر لاویان، اصحاح 13، آیات: 1- 59
15-5-4 طهارت از جُذام: (1)
خداوند این دستورات را دربارهی شخصی که مرض جُذام او شفا یافته است، به موسی داد: (2)
کاهن باید برای معاینهی او از اُردوگاه بیرون رود، اگر دید که جذام برطرف شده است، دستور دهد 2 پرندهی زندهی حلالگوشت، چند تکّه چوب سرو، نخ قرمز و چند شاخه زوفا، برای مراسم تطهیر شخص شفا یافته، بیاورند.
سپس دستور دهد که یکی از پرندگان را در یک ظرف سُفالین که آن را روی آب روان گرفته باشند، سر ببرند و چوب سرو، نخ قرمز، شاخهی زوفا و پرندهی زنده را، در خون پرندهای که سرش بریدهشده، فروکند.
سپس کاهن خون را 7 مرتبه روی شخصی که از جُذام شفا یافته، بپاشند و او را شرعاً طاهر اعلام کند و پرندهی زنده را هم در صحرا رها نماید.
آنگاه شخصی که شفا یافته، لباس خود را بشوید و تمام موی خود را بتراشد و خود را بشوید تا شرعاً طاهر شود.
سپس او میتواند به اُردوگاه بازگشته، در آنجا زندگی کند؛ ولی باید تا 7 روز بیرون خیمهاش بماند.
در روز هفتم، دوباره تمام موی خود را که شامل موی سر، ریش، ابرو و سایر قسمتهای بدن او میشود، بتراشد و لباسهایش را بشوید و حمام کند.
آنگاه آن شخص شرعاً طاهر خواهد بود.
روز بعد، یعنی روز هشتم، باید 2 برّهی نر بیعیب و 1 میش یکسالهی بیعیب با 3 کیلو آرد مرغوب مخلوط با روغنزیتون، نزد کاهن بیاورد.
سپس کاهن، آن شخص و هدیهی وی را دم در خیمهی عبادت، به حضور خداوند بیاورد.
کاهن باید یکی از برّههای نر را با روغنزیتون گرفته، با تکان دادن آنها در جلو قربانگاه، بهعنوان قربانی جبران، به خداوند تقدیم کند.
(این قربانی جزو هدایای مخصوصی است که به کاهن تعلّق میگیرد.)
سپس کاهن در خیمهی عبادت، درجایی که قربانی گناه و قربانی سوختنی ذبح میشوند، برّه را سر ببرد.
این قربانی جبران بسیار مقدّس است و باید مثل قربانی گناه، برای خوراک به کاهن داده شود.
کاهن، خون قربانی جبران را بگیرد و مقداری از آن را بر نرمهی گوش راست شخصی که طاهر میشود و روی شست دست راست او و روی شست پای راستش بمالد.
پسازآن، کاهن مقداری از روغنزیتون را گرفته، آن را در کف دست چپ خود بریزد و انگشت دست راست خود را در آن فروبرده، 7 بار روغن را به حضور خداوند بپاشد.
سپس کاهن مقداری از روغن کف دست خود را روی نرمهی گوش راست آن شخص و روی شست دست راست و روی شست پای راست او بمالد.
بعد روغن باقیمانده در کف دست خود را بر سر آن شخص بمالد.
بهاینترتیب، کاهن در حضور خداوند برای او کفّاره خواهد کرد.
پسازآن، کاهن باید قربانی گناه را تقدیم کند و بار دیگر مراسم کفّاره را برای شخصی که از جذام خود طاهر میشود، بهجا آورد.
سپس کاهن، قربانی سوختنی را سر ببرد و آن را با هدیهی آردی بر قربانگاه تقدیم نموده، برای آن شخص کفّاره کند تا شرعاً طاهر شناخته شود.
اگر آن شخص فقیر باشد و نتواند 2 برّه قربانی کند، میتواند یک برّهی نر بهعنوان قربانی جبران بیاورد تا هنگام برگزاری مراسم کفّاره، جلو قربانگاه تکان داده شود و به خداوند تقدیم گردد.
همراه با آن 1 کیلو آرد مرغوب مخلوط با روغنزیتون نیز تقدیم شود.
آن شخص باید 2 قُمری یا 2 جوجه کبوتر، نیز بیاورد و یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی تقدیم کند.
روز هشتم، آنها را دم در خیمهی عبادت، نزد کاهن بیاورد تا در حضور خداوند، برای مراسم طهارت او تقدیم شوند.
کاهن برّه را بهعنوان قربانی جبران، همراه با روغن بگیرد و آنها را جلو قربانگاه تکان داده، به خداوند تقدیم کند (این قربانی جزو هدایای مخصوصی است که به کاهن تعلّق میگیرد)
بعد برّه را بهعنوان قربانی جبران ذبح کند و قدری از خون آن را روی نرمهی گوش راست شخصی که طاهر میشود و روی شست دست راست و روی شست پای راست او بمالد.
سپس کاهن مقداری از روغنزیتون را در کف دست چپ خود بریزد و با انگشت راستش قدری از آن را 7 بار به حضور خداوند بپاشد.
بعد قدری از روغنزیتون کف دستش را، روی نرمهی گوش راست آن شخص و روی شست دست راست و روی شست پای راست وی بمالد.
روغن باقیمانده در دست خود را بر سر شخصی که طاهر میشود بمالد.
بهاینترتیب کاهن در حضور خداوند برای او کفّاره خواهد کرد.
پسازآن باید 2 قُمری یا 2 جوجه کبوتری را که آورده است، قربانی کند، یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی. همراه آنها هدیهی آردی نیز تقدیم شود.
بهاینترتیب کاهن در حضور خداوند برای آن شخص، کفاره خواهد کرد.
خداوند این دستورات را در مورد خانهای که جُذام بر آن عارض شده، به موسی و هارون داد: (1)
(این قوانین برای زمانی بود که قوم اسرائیل به سرزمین موعود کنعان که خداوند قرار بود به آنها ببخشد، وارد میشدند)
هرگاه کسی در خانهاش متوجّه جُذام شود، باید بیاید و به کاهن بگوید: «به نظر میرسد در خانهی من مرض جُذام وجود دارد!»
کاهن پیش از آنکه خانه را مشاهده کند، دستور بدهد که تخلیه شود تا اگر تشخیص داد که مرض جُذام در آنجا وجود دارد، هرچه در خانه است، شرعاً نجس اعلام نشود.
سپس کاهن وارد خانه شده، آن را مشاهده کند.
اگر رگههای مایل به سبز یا سرخ در دیوار خانه پیدا کرد که عمیقتر از سطح دیوار به نظر رسید، باید در خانه را تا 7 روز ببندد. روز هفتم برگشته، دوباره به آن نگاه کند، اگر رگهها در دیوار پخششده باشند، آنوقت کاهن دستور بدهد آن قسمت رگهدار دیوار را کنده، سنگهای آن را در جای ناپاکی خارج از شهر بیندازند.
سپس دستور دهد، دیوارهای داخل خانه را بتراشند و خاک تراشیده شده را نیز درجای ناپاکی خارج از شهر بریزند.
بعد باید سنگهای دیگری بیاورد و بهجای سنگهایی که کندهشده، کار بگذارند و با مَلاط تازه، خانه را دوباره اندود کنند. ولی اگر رگهها دوباره نمایان شدند، کاهن باید دوباره بیاید و نگاه کند، اگر دید که رگهها پخششدهاند، بداند که جذام، مُسری است و خانه شرعاً نجس هست.
آنوقت کاهن دستور دهد خانه را خراب کنند و تمام سنگها، تیرها و خاک آن را به خارج از شهر بُرده، درجای ناپاکی بریزند.
وقتی در خانه بسته است، اگر کسی داخل آن شود تا غروب شرعاً نجس خواهد بود.
هرکه در آن خانه بخوابد یا چیزی بخورد، باید لباس خود را بشوید.
امّا زمانی که کاهن دوباره برای مشاهدهی خانه میآید، ببیند که رگهها دیگر پخش نشدهاند آنگاه اعلام کند که خانه شرعاً طاهر است و جُذام برطرف شده است.
سپس برای طهارت خانه، دستور دهد 2 پرنده، چند تکّه چوب سرو، نخ قرمز و چند شاخه زوفا بیاورند.
یکی از پرندگان را روی آب روان در یک ظرف سُفالین سر ببُرد و چوب سرو و شاخهی زوفا و نخ قرمز و پرندهی زنده را در خون پرندهای که سربریده است و همچنین در آب روان، فروکند و 7 بار بر خانه بپاشد.
به این طریق، خانه طاهر میشود. سپس پرندهی زنده را بیرون شهر در صحرا رها کند، این است روش تطهیر خانه.
1) این مقررات مربوط به جُذام است که ممکن است در لباس یا درخانه، در آماس روی پوست بدن یا درجوش و یا در لکّه ی برّاق دیده شود و طبق این مقررات تشخیص خواهید داد که چه وقت چیزی نجس است و چه وقت طاهر.
15-5-5 ترشحاتی که تولید نجاست میکند:
خداوند به موسی و هارون فرمود که این دستورات را نیز به قوم اسرائیل بدهند: (1)
هرگاه از بدن مردی مایعی ترشّح شود:
او شرعاً نجس است.
این مایع، چه از بدنش به بیرون ترشّح کند و چه نکند، او را نجس میسازد.
هر رختخوابی که او در آن بخوابد و هر چیزی که روی آن بنشیند، نجس خواهد شد.
هرکس به رختخواب او دست بزند، شرعاً تا غروب نجس خواهد بود و باید لباس خود را بشوید و غسل کند.
هرکس روی جایی بنشیند که آن مرد هنگام آلودگی روی آن نشسته بود، شرعاً تا غروب نجس خواهد بود و باید لباس خود را بشوید و غسل کند.
روی هر زینی که بنشیند، آن زین نجس خواهد بود.
اگر کسی چیزی را که زیر این مرد بوده است بردارد یا به آن دست بزند، شرعاً تا غروب، نجس خواهد بود.
اگر مرد نجس به یک ظرف سُفالین دست بزند، آن ظرف باید شکسته شود؛ ولی اگر به ظرفی چوبی دست بزند، آن ظرف را باید شُست.
وقتی ترشّح او قطع شود، باید 7 روز صبر کند و بعد لباسهایش را بشوید و در آب روان غسل نماید تا شرعاً طاهر شود.
روز هشتم باید 2 قُمری یا 2 جوجه کبوتر، دم در خیمهی عبادت به حضور خداوند بیاورد و آنها را به کاهن بدهد.
کاهن باید یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی ذبح کند.
بهاینترتیب، کاهن، در حضور خداوند برای آن مرد، به سبب ترشّحی که داشته است، کفّاره مینماید. (2)
هر وقت از مردی منی خارج شود:
باید خود را کاملاً بشوید؛ او تا غروب نجس خواهد بود.
هر پارچه یا چرمی که منی روی آن ریخته باشد، باید شُسته شود و آن پارچه یا چرم تا غروب نجس خواهد بود.
زن و مرد بعد از نزدیکی، باید غسل کنند و تا غروب شرعاً نجس خواهند بود
زن تا 7 روز بعد از عادت ماهیانهاش شرعاً نجس خواهد بود.
در آن مدّت هرکس به او دست بزند تا غروب نجس خواهد شد.
او روی هر چیزی بخوابد یا بنشیند، آن چیز نجس خواهد شد.
اگر کسی به رختخواب آن زن یا به چیزی که او روی آن نشسته باشد، دست بزند باید لباس خود را بشوید و غسل کند و شرعاً تا غروب، نجس خواهد بود.
مردی که در این مدّت با او نزدیکی کند، شرعاً تا 7 روز نجس خواهد بود و هر رختخوابی که او روی آن بخوابد، نجس خواهد بود.
اگر خونریزی عادت ماهیانه، بیش از حدّ معمول جریان داشته باشد یا در طول ماه، بیموقع، عادت ماهیانهی او شروع شود، همان دستورات بالا باید اجرا گردد.
بنابراین در آن مدّت او روی هر چیزی بخوابد یا بنشیند، درست مثل دورهی عادت ماهیانهی عادی، نجس خواهد بود
7 روز بعد از تمام عادت ماهیانه، او دیگر نجس نیست.
روز هشتم باید 2 قُمری یا 2 جوجه کبوتر، دم در عبادتگاه پیش کاهن بیاورد و کاهن، یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی ذبح کند و در حضور خداوند برای نجاست عادت ماهیانهی آن زن، کفّاره نماید.
به این طریق، قوم اسرائیل را از ناپاکیهایشان طاهر کنید، مبادا به خاطر آلوده کردن خیمهی عبادت من که در میان ایشان است بمیرند. (1)
15-5-6 روز کفاره
پسازآنکه 2 پسر هارون به علّت سوزاندن بخور بر آتش غیرمجاز در حضور خداوند مُردند، خداوند به موسی فرمود: به برادرت هارون بگو که غیر از موعد مقرّر در وقت دیگری به قدس الاقداس که پُشت پرده است و صندوق عهد و تخت رحمت، در آن قرار دارند، داخل نشود.
مبادا بمیرد؛ چون من در ابر بالای تخت رحمت حضور دارم.
شرایط داخل شدن او به آنجا ازاینقرار است: او باید یک گوساله برای قربانی گناه و یک قوچ برای قربانی سوختنی بیاورد.
سپس خداوند این مقررات را داد:
قبل از آنکه هارون به قدس الاقداس داخل شود، باید غسل نموده، لباسهای مخصوص کاهنی را بپوشد، یعنی پیراهن مقدّس کتانی، لباسزیر از جنس کتان، کمربند کتانی و عمامه کتانی.
آنوقت قوم اسرائیل دو بُز نر، برای قربانی گناهشان و یک قوچ برای قربانی سوختنی، نزد او بیاورد.
هارون باید اوّل گوساله را بهعنوان قربانی گناه خودش به حضور خداوند تقدیم کند و برای خود و خانوادهاش کفّاره نماید.
سپس 2 بُز نر را دم در خیمهی عبادت، به حضور خداوند بیاورد.
او باید یک بُز را ذبح کند و دیگری را در بیابان، رها سازد، ولی برای این کار لازم است اوّل قرعه بیندازد.
آنگاه بزی را که بهقیدقرعه برای خداوند تعیینشده، بهعنوان قربانی گناه ذبح کند و بُز دیگر را زنده به حضور خداوند آورد و سپس به بیابان بفرستد تا گناه قوم اسرائیل را با خود ببرد.
پس از اینکه هارون، گوساله را بهعنوان قربانی گناه، برای خود و خانوادهاش ذبح کرد؛ آتش دانی پُر از زغالهای مشتعل از قربانگاه بخور، برداشته، آن را با 2 مُشت بخور، کوبیدهی خوشبو، به قدس الاقداس بیاورد و در حضور خداوند، بخور را روی آتش بریزد تا ابری از بخور، تخت رحمت روی صندوق عهد را بپوشاند. بدین ترتیب او نخواهد مُرد.
1) سفر لاویان، اصحاح 15، آیات: 1- 33
هارون مقداری از خون گوساله را آورده، با انگشت خود آن را 1 مرتبه بر قسمت جلویی تخت رحمت، سپس 7 مرتبه جلو آن، روی زمین بپاشد.
پسازآن، او باید بیرون برود و بُز قربانی گناه قوم را ذبح کند و خون آن را به قدس الاقداس بیاورد و مانند خون گوساله، بر تخت رحمت و جلو آن بپاشد.
بهاینترتیب، برای قدس الاقداس که به سبب گناهان قوم اسرائیل، آلودهشده و برای خیمهی عبادت که در میان قوم واقع است و با آلودگیهای ایشان احاطهشده، کفاره خواهد کرد.
از زمانی که هارون برای کفّاره کردن وارد قدس الاقداس میشود تا وقتیکه ازآنجا بیرون میآید، هیچکس نباید در داخل خیمهی عبادت باشد. (1)
هارون پس از اینکه مراسم کفّاره را برای خود و خانوادهاش و قوم اسرائیل بهجا آورد، باید در حضور خداوند بهطرف قربانگاه برود و برای آن کفّاره کند.
او باید خون گوساله و خون بُز را بر شاخهای قربانگاه بمالد و با انگشت خود 7 بار خون را بر قربانگاه بپاشد و بهاینترتیب آن را از آلودگی گناهان بنیاسرائیل، پاک نموده و تقدیس کند.
وقتی هارون مراسم کفّاره را برای قدس الاقداس، خیمهی عبادت و قربانگاه به انجام رسانید، بُز زنده را بیاورد و هر دو دست خود را روی سر حیوان قرار داده، تمام گناهان و تقصیرات قوم اسرائیل را اعتراف کند و آنها را بر سر بُز قرار دهد. سپس بُز را به دست مردی که برای این کار تعیینشده است بدهد تا آن را به بیابان بُرده، در آنجا رهایش سازد.
بدین ترتیب آن بُز تمام گناهان بنیاسرائیل را به سرزمینی که کسی در آنجا سکونت ندارد، میبرد.
پسازآن، هارون بار دیگر باید داخل عبادتگاه شده، لباسهای کتانی را که هنگام رفتن به قدس الاقداس پوشیده بود، از تن بیرون بیاورد و آنها را در عبادتگاه بگذارد.
آنوقت در مکان مقدّسی غسل نموده، دوباره لباسهایش را بپوشد و بیرون رفته، قربانی سوختنی خود و بنیاسرائیل را تقدیم کند و به این وسیله برای خود و بنیاسرائیل کفّاره کند.
او باید پیه قربانی گناه را هم بر قربانگاه بسوزاند.
مردی که بُز را به بیابان بُرده است، باید لباس خود را بشوید و غسل کند و بعد به اُردوگاه بازگردد.
گوساله و بُزی که بهعنوان قربانی گناه، ذبح شدند و هارون خون آنها را به داخل قدس الاقداس بُرد تا کفّاره کند، باید از اُردوگاه بیرون بُرده شوند و پوست و گوشت و سرگین آنها سوزانده شود.
سپس شخصی که آنها را سوزانده، لباس خود را بشوید و غُسل کند و بعد به اُردوگاه بازگردد.
این قوانین را همیشه باید اجرا کنید: در روز دهم ماه هفتم، نباید کارکنید (10 / 7 / ...) بلکه آن روز را در روزه بگذرانید.
1) سفر لاویان، اصحاح 16، آیات: 1- 34
این قانون باید هم بهوسیلهی غریبانی که در میان قوم اسرائیل ساکن هستند رعایت گردد، چون در آن روز، مراسم کفّاره برای آمرزش گناهان انجام خواهد شد تا قوم در نظر خداوند طاهر باشند.
این روز برای شما مقدّس است و نباید در این روز کارکنید، بلکه باید در روزه به سر ببرید.
این قوانین را همیشه باید اجرا کنید.
این مراسم در نسلهای آینده، بهوسیلهی کاهن اعظمی که بهجای جدّ خود، هارون، برای کار کاهنی تقدیس شده، انجام خواهد شد.
او باید لباسهای مقدّس کتانی را بپوشد و برای قدس الاقداس، عبادتگاه، قربانگاه، کاهنان و قوم اسرائیل، کفّاره کند
شما باید سالی یکمرتبه، برای گناهان قوم اسرائیل کفّاره کنید و این برای شما یک قانون همیشگی است.
هارون تمام دستوراتی را که خداوند به موسی داد، بهجا آورد. (1)
15-5-7 خون حیوانات
خداوند دستورات زیر را برای هارون و پسرانش و تمامی قوم اسرائیل، به موسی داد:
خون ریخته و مجرم است و باید از میان قوم خود طرد شود.
هدف از این قانون این است که قوم اسرائیل دیگر در صحرا قربانی نکنند.
قوم باید قربانیهای خود را دم در خیمهی عبادت، پیش کاهن بیاورند و آنها را بهعنوان قربانی سلامتی به خداوند تقدیم کنند.
سپس کاهن خون آنها را بر قربانگاه خداوند که دم در خیمهی عبادت است بپاشد و پیه آنها را همچون عطر خوشبویی که موردپسند خداوند است بسوزاند قوم اسرائیل دیگر نباید در صحرا برای ارواح شریر قربانی کنند و به خداوند خیانتورزند.
این برای شما قانونی است همیشگی که باید نسلاندرنسل بهجا آورده شود.
هرکس خون بخورد، چه اسرائیلی باشد، چه غریبی که در میان شما ساکن است:
روی خود را از او برگردانده، او را از میان قوم، طرد خواهم کرد؛ زیرا جان هر موجودی در خون اوست و من خون را به شما دادهام تا برای کفّارهی جانهای خود، آن را بر روی قربانگاه بپاشید.
خون است که برای جان، کفّاره میکند.
به همین دلیل است که به قوم اسرائیل حکم میکنم که نه خودشان خون بخورند و نه غریبی که در میان ایشان ساکن است.
1) سفر لاویان، اصحاح 16، آیات: 1- 34
هرکس به شکار برود، خواه اسرائیلی باشد خواه غریبی که در میان شماست و حیوان یا پرندهی حلالگوشتی را شکار کند:
باید خونش را بریزد و روی آن را با خاک بپوشاند؛ زیرا جان هر موجودی در خون اوست.
به همین دلیل است که به قوم اسرائیل گفتم که هرگز خون نخورند؛ زیرا حیات هر موجود زندهای در خون آن است.
پس هر کس خون بخورد، باید از میان قوم اسرائیل طرد شود.
هر اسرائیلی یا غریبی که گوشت حیوان مُرده یا دریده شدهای را بخورد:
باید لباس خود را بشوید و غسل کند.
او بعد از غروب شرعاً طاهر خواهد بود.
ولی اگر لباسهایش را نشوید و غسل نکند مجرم خواهد بود. (1)
15-5-8 زِنا و اعمال قبیح
سپس خداوند به موسی فرمود که به قوم اسرائیل بگوید:
من خداوند، خدای شما هستم. پس مانند بست پرستان رفتار نکنید، یعنی مثل مصریانی که در کشورشان زندگی میکردید و یا مانند کنعانیهایی که میخواهم شمارا به سرزمینشان ببرم.
باید فقط از دستورات و قوانین من اطاعت کنید و آنها را بهجا آورید چون من خداوند، خدای شما هستم.
اگر قوانین مرا اطاعت کنید، زنده خواهید ماند. هیچیک از شما نباید با محارم خود همبستر شود.
با مادر خود همبستر نشو؛ زیرا با این کار به او و به پدرت بیاحترامی میکنی
با هیچیک از زنان پدرت همبستر نشو؛ چون با این کار به پدرت بیاحترامی میکنی.
همچنین با خواهر تنی یا با خواهر ناتنی خود، چه دختر پدرت باشد، چه دختر مادرت، چه در همان خانه به دنیا آمده باشد چه در جای دیگر، همبستر نشو.
با دختر پسرت یا دختر دخترت همبستر نشو؛ چون با این کار، خود را رسوا میکنی.
با دختر زنپدرت همبستر نشو؛ چون او خواهر ناتنی توست.
با عمّهی خود همبستر نشو؛ چون از بستگان نزدیک پدرت هست.
با خالهی خود همبستر نشو؛ چون از بستگان نزدیک مادرت است.
با زنعموی خود همبستر نشو؛ چون او مثل عمهی تو است.
با عروس خود همبستر نشو؛ چون زن پسر توست.
با زنبرادرت همبستر نشو؛ چون با این کار به برادرت بیاحترامی میکنی.
با یک زن و دختر او یا نوهاش همبستر نشو؛ چون آنها بستگان نزدیک همدیگرند و این عمل قبیحی است.
مادامیکه زنت زنده است نباید خواهر او را هم به زنی بگیری و با او همبستر شوی.
1) سفر لاویان، اصحاح 17، آیات: 1- 16
با زنی به هنگام عادت ماهیانهاش همبستر نشو.
با زنی که همسر مرد دیگری است همبستر نشو و خود را بهوسیلهی او نجس نساز.
هیچیک از فرزندان خود را به «بُت مولک» هدیه نکن و آنها را بر قربانگاه آن نسوزان؛ زیرا با این کار نام خداوند، خدای خود را بیحرمت خواهی کرد.
هیچ مردی نباید با مرد دیگری نزدیکی کند؛ چون این عمل بسیار قبیح است.
هیچ مرد یا زنی نباید با حیوان نزدیکی کند و با این کار خود را نجس سازد، این عمل بسیار قبیح است. با این کارها خود را نجس نسازید؛ چون این اعمالی است که بتپرستها انجام میدهند و به خاطر این کارها است که میخواهم آنان را از سرزمینی که شما داخل آن میشوید بیرون کنم.
تمامی آن سرزمین با این نوع اعمال، نجس شده است. (1)
به همین دلیل است که میخواهم مردمانی را که در آنجا ساکناند مجازات کنم و ایشان را ازآنجا بیرون اندازم.
شما باید از تمام قوانین و دستورات من اطاعت کنید و هیچیک از این اعمال قبیح را انجام ندهید.
این قوانین هم شامل شما میشود و هم شامل غریبانی که در میان شما ساکناند.
آری تمامی این اعمال قبیح، بهوسیلهی مردمان سرزمینی که میخواهم شمارا به آنجا ببرم بهعملآمده و آن سرزمین را نجس کرده است.
شما این اعمال را انجام ندهید وگرنه شمارا نیز مثل اقوامی که اکنون در آنجا ساکناند، از آن سرزمین بیرون خواهم راند.
هرکس مرتکب یکی از این اعمال قبیح گردد، از میان قوم طرد خواهد شد.
پس قوانین مرا اطاعت کنید و هیچیک از این عادات زشت را انجام ندهید.
خود را با این اعمال قبیح نجس نکنید زیرا من خداوند، خدای شما هستم. (2)
15-5-9 قوانین گوناگون
خداوند همچنین به موسی فرمود که به بنیاسرائیل بگوید:
مقدّس باشید زیرا من خداوند، خدای شما مقدّس هستم.
به مادر و پدر خود احترام بگذارید و قانون روز سبّت مرا اطاعت کنید، چون من خداوند، خدای شما هستم.
بُت نسازید و بتها را پرستش نکنید؛ چون من خداوند، خدای شما هستم.
وقتیکه قربانی سلامتی به حضور من تقدیم میکنید، آن را طوری هدیه کنید که موردقبول من باشد.
گوشتش را درهمان روزی که آن را ذبح میکنید و یا روز بعد بخورید.
هرچه را که تا روز سوّم باقیمانده، بسوزانید؛ زیرا شرعاً نجس است و اگر کسی آن را بخورد، من آن قربانی را قبول نخواهم کرد.
اگر در روز سوّم از آن بخورید مقصّرید؛ چون به قدّوسیّت خداوند بیاحترامی کردهاید و باید از میان قوم طرد شوید.
وقتیکه محصول خود را درو میکنید، گوشه و کنار مزرعههای خود را درو نکنید و خوشههای گندم بهجامانده را برنچینید.
در مورد حاصل انگور خود نیز همینطور عمل کنید، خوشهها و دانههای انگوری را که بر زمین میافتد، جمع نکنید. آنها را برای فقرا و غریبان بگذارید؛ چون من خداوند، خدای شما هستم.
دزدی نکنید، دروغ نگویید و کسی را فریب ندهید، به نام من قسم دروغ نخورید و به این طریق نام مرا بیحرمت نکنید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم.
مال کسی را غصب نکنید و به کسی ظلم ننمایید و مُزد کارگران خود را بهموقع بپردازید.
شخص کر را نفرین نکنید و پیش پای کور، سنگ نیندازید، از من بترسید، زیرا من خداوند شما هستم. (1)
هنگام قضاوت، از فقیر طرفداری بیجا نکنید و از ثروتمند ترسی نداشته باشید، بلکه همیشه قضاوتتان منصفانه باشد
سخنچینی نکنید و با پخش خبر دروغ، باعث نشوید کسی به مرگ محکوم شود.
از کسی کینه به دل نگیرید، بلکه اختلاف خود را با او حل کنید، مبادا به خاطر او مرتکب گناه شوید.
از همسایهی خود انتقام نگیرید و از وی نفرت نداشته باشید، بلکه او را چون جان خویش دوست بدارید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم، از قوانین من اطاعت کنید.
حیوانات اهلی خود را به جفتگیری با حیوانات غیر همجنسشان وامدارید.
در مزرعهی خود دو نوع بذر نکارید و لباسی را که از دو جنس مختلف بافتهشده، نپوشید.
اگر مردی با کنیزی که نامزد شخص دیگری است همبستر شود و آن کنیز هنوز بازخرید و آزاد نشده باشد، ایشان را نباید کُشت، بلکه باید تنبیه کرد، چون کنیز، آزاد نبوده است.
مردی که آن دختر را فریب داده، باید بهعنوان قربانی جبران خود، قوچی را دم در خیمهی عبادت، به حضور خداوند بیاورد. کاهن باید با این قوچ برای گناه آن مرد، نزد خداوند کفّاره کند و بهاینترتیب گناهش بخشیده خواهد شد.
وقتیکه داخل سرزمین موعود شدید و انواع درختان میوه در آنجا کاشتید:
سه سال از محصول آن نخورید، چون شرعاً نجس بهحساب میآید.
تمامی محصول سال چهارم را وقف من کنید و برای تمجید و تشکّر از من، به من هدیه کنید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم.
در سال پنجم میتوانید محصول را برای خود بردارید.
اگر این قانون را رعایت کنید، درختان شما پرثمر خواهد بود.
گوشتی را که هنوز خون در آن است نخورید.
فالگیری و جادوگری نکنید.
مثل بتپرستها موهای ناحیهی شقیقهی خود را نتراشید و گوشههای ریش خود را نچینید.
1) سفر لاویان، اصحاح 19، آیات: 1- 37
هنگام عزاداری برای مردگان خود، مثل بتپرستان بدن خود را زخمی نکنید و مانند آنها روی بدن خود خالکوبی ننمایید.
حرمت ناموس دخترتان را با وادار کردن او به فاحشگی از بین نبرید، مبادا سرزمین شما از شرارت و زِنا پُر شود
قوانین روز سبّت را نگاهدارید و عبادتگاه مرا احترام نمایید؛ چون من خداوند، خدای شما هستم.
بهجادوگران و احضار کنندگان ارواح متوسّل نشوید و با این کار خود را نجس نکنید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم.
جلو پای ریشسفیدان بلند شوید، به پیرمردان احترام بگذارید و از من بترسید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم.
با غریبانی که در سرزمین تو زندگی میکنند بدرفتاری نکن.
با ایشان مانند سایر اهالی سرزمینت رفتار کن؛ زیرا نباید از یاد ببری که تو نیز خودت در سرزمین مصر، غریب و بیگانه بودی. (1)
من خداوند خدای تو هستم. در داوری طرفداری مکن!
در اندازهگیری طول و وزن و حجم، از مقیاسها و وسایل صحیح استفاده کن؛ زیرا من خداوند، خدای تو هستم که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردم. از احکام و فرایض من بهدقت اطاعت و پیروی کن؛ زیرا من یهوه هستم. (2)
15-5-10 مجازات گناهان
خداوند همچنین این دستورات را برای قوم اسرائیل داد:
هرکس چه اسرائیلی باشد، چه غریبی که در میان شما ساکن است، اگر بچهی خود را برای «بُت مولک» قربانی کند، قوم اسرائیل باید او را سنگسار کنند.
من خود بر ضد او برمیخیزم و او را از میان قوم اسرائیل، طرد کرده، به سزای اعمالش خواهم رساند؛ زیرا فرزند خود را برای «مولک» قربانی کرده و بدینوسیله عبادتگاه مرا نجس نموده و نام مقدّس مرا بیحرمت ساخته است.
اگر اهالی محل وانمود کنند که از کاری که آن مرد کرده، بیخبرند و نخواهند او را بکشند، آنگاه من بر ضد او و خانوادهاش برمیخیزم و او را با تمامی اشخاص دیگری که از «مولک» پیروی نموده، به من خیانت ورزیدهاند طرد میکنم و به سزای اعمالشان میرسانم.
اگر کسی بهجادوگران و احضار کنندگان ارواح متوسّل شده، با این عمل به من خیانت ورزد، من بر ضد او برمیخیزم و او را از میان قوم خود طرد کرده، به سزای اعمالشان میرسانم.
پس خود را تقدیس نمایید و مقدّس باشید، چون من خداوند، خدای شما هستم.
از فرمانهای من که خداوند هستم و شمارا تقدیس میکنم، اطاعت کنید.
کسی که پدر یا مادرش را نفرین کند، باید کُشته شود و خونش بر گردن خودش خواهد بود.
اگر فردی با همسر شخص دیگری زِنا کند، مرد و زن هردو باید کُشته شوند.
اگر مردی با زن پدر خود همبستر شود، به پدر خود بیاحترامی کرده است، پس آن مرد و زن باید کُشته شوند و خونشان به گردن خودشان هست.
اگر مردی با عروس خود همبستر شود، هر دو باید کُشته شوند؛ زیرا زِنا کردهاند و خونشان به گردن خودشان هست.
اگر دو مرد باهم نزدیکی کنند، عمل قبیحی انجام دادهاند و باید کُشته شوند و خونشان به گردن خودشان هست.
اگر مردی با زنی و با مادر آن زن، نزدیکی کند، گناه بزرگی کرده است و هر سه باید زنده زنده، سوزانده شوند تا این لکّهی ننگ از دامن شما پاک شود. (1)
اگر مردی با حیوانی نزدیکی کند، آن مرد و حیوان، باید کُشته شوند.
اگر زنی با حیوانی نزدیکی کند، آن زن و حیوان باید کُشته شوند و خونشان به گردن خودشان هست.
اگر مردی با خواهر خود ازدواج کند و با او همبستر شود، خواه دختر پدرش باشد، خواه دختر مادرش، عمل شرمآوری کرده است و هر دو باید در ملأعام، از میان قوم طرد شوند و آن مرد باید به سزای گناه خود برسد؛ زیرا خواهر خود را بیعصمت کرده است، هر دو نفر باید از میان قوم اسرائیل طرد شوند؛ زیرا مقررات مربوط به طهارت را رعایت نکردهاند.
اگر مردی با خاله، یا عمّهی خود همبستر شود، هر دو آنها باید به سزای گناه خود برسند؛ زیرا بستگان نزدیک یکدیگرند.
اگر مردی با زنعموی خود همبستر شود، به عموی خود بیاحترامی کرده است. آنها به سزای گناه خود خواهند رسید و بی اولاد خواهند مرد.
اگر مردی زنبرادر خود را به زنی بگیرد، کار قبیحی کرده است؛ زیرا نسبت به برادرش بیاحترامی نموده است، هر دو ایشان بی اولاد خواهند مُرد.
باید از تمامی قوانین و دستورات من اطاعت کنید تا شمارا از سرزمین جدیدتان بیرون نکنم.
از رُسوم مردمی که پیش از شما میرانم پیروی نکنید؛ چون ایشان همهی اعمالی را که من شمارا از آنها بر حذر ساختهام انجام میدهند و به همین دلیل است که از آنها نفرت دارم.
قول دادهام سرزمین ایشان را به شما بدهم تا آن را به تصرّف خود درآورده، مالک آن باشید.
آنجا سرزمینی است که شیر و عسل در آن جاری است.
من خداوند، خدای شما هستم که شمارا از قومهای دیگر جدا کردهام.
بین پرندگان و حیواناتی که گوشت آنها برای شما حلال است و آنهایی که حرام است، فرق بگذارید.
با خوردن گوشت پرندگان یا حیواناتی که خوردن آنها را برای شما حرام کرده ام، خود را آلوده نکنید.
1) سفر لاویان، اصحاح 20، آیات: 1- 27
برای من مقدّس باشید؛ زیرا من که خداوند هستم مقدّس هستم و شمارا از سایر اقوام جُدا ساختهام تا از آن من باشید.
احضار کنندهی روح یا جادوگر، چه مرد باشد چه زن، باید حتماً سنگسار شود و خون او به گردن خودش هست. (1)
15-5-11 تقدیس کاهنان
خداوند به موسی فرمود:
به کاهنن که از نسل هارون هستند بگو که هرگز با دست زدن به شخص مرده، خودشان را نجس نکنند، مگر اینکه مرده، از بستگان نزدیک آنها باشد.
مثل مادر، پدر، دختر، پسر، برادر یا خواهری که شوهر نکرده و تحت تکفّل او بوده است. (2)
کاهنان در میان قوم خود، رهبر هستند و نباید مثل افراد عادی خودشان را نجس کنند.
کاهنان نباید موی سر یا گوشههای ریش خود را بتراشند و یا بدن خود را مجروح کنند، ایشان باید برای من مقدّس باشند و به اسم من بیاحترامی نکنند.
آنها برای من هدایای خوراکی بر آتش تقدیم میکنند، پس باید مقدّس باشند و به اسم من بیاحترامی نکنند.
کاهن نباید با یک فاحشه که خود را بیعصمت کرده و یا با زنی که طلاق گرفته، ازدواج کند؛ چون او مرد مقدّسی است.
کاهنان را مقدّس بشمارید زیرا ایشان هدایای خوراکی به من تقدیم میکنند و من که خداوند هستم و شمارا تقدیس میکنم، مقدّس هستم.
اگر دختر کاهنی فاحشه شود، به تقدّس پدرش لطمه میزند و باید زنده زنده، سوزانده شود.
کاهن اعظم که با روغن مخصوص، مسح و تقدیس شده و لباسهای مخصوص کاهنی را میپوشد، نباید هنگام عزاداری موی سرخود را باز کند یا گریبان لباس خود را چاک بزند.
او نباید با خارج شدن از عبادتگاه و وارد شدن به خانهای که جنازهای در آن هست، حتّی اگر جنازهی پدر یا مادرش باشد، خود را و عبادتگاه مقدّس مرا بیحرمت سازد؛ زیرا تبرک روغن مسح من که خداوند هستم، بر سر اوست.
او باید با دختر باکرهای ازدواج کند. او نباید با زن بیوه یا طلاق گرفته یا فاحشه، ازدواج کند، بلکه دختر باید باکرهای از قوم خودش باشد، در غیر این صورت فرزندان او دیگر مقدّس نخواهند بود.
من که خداوند هستم او را برای کاهنی تقدیس کردهام.
خداوند به موسی فرمود: به هارون بگو که در نسلهای آینده هرکدام از فرزندانش که عضوی از بدنش معیوب باشد، نباید هدایای خوراکی را به حضور من تقدیم کند.
کسی که نقصی در صورت داشته باشد و یا کور، شل، ناقصالخلقه، دست یا پاشکسته، گوژپُشت یا کوتوله باشد، چشم معیوب یا مرض پوستی داشته یا خواجه باشد، به سبب نقص جسمیاش اجازه ندارد هدایای خوراکی را که بر آتش به من تقدیم میشود، تقدیم کند.
باوجوداین باید از خوراک کاهنان که از هدایای تقدیمی به خداوند است به او غذا داده شود، هم از هدایای مقدّس و هم از مقدّس ترین هدایا. ولی او نباید به پردهی مقدّس عبادتگاه یا به قربانگاه نزدیک شود، چون نقص بدنی دارد و این عمل او عبادتگاه مرا بیحرمت میکند؛ زیرا من که خداوند هستم آن را تقدیس کردهام.
موسی این دستورات را به هارون و پسرانش و تمامی قوم اسرائیل داد. (1)
15-5-12 تقدیس قربانیها و هدایا
خداوند به موسی فرمود:
به هارون و پسرانش بگو که حرمت قربانیها و هدایای مقدّسی را که قوم به من وقف میکنند، نگهدارند و نام مقدّس مرا بیحرمت نسازند؛ زیرا من خداوند هستم.
در نسلهای شما اگر کاهنی که شرعاً نجس است به این هدایای مقدّس دست بزند، باید از مقام کاهنی برکنار شود. (2)
کاهنی که جذامی باشد یا از بدنش مایع ترشّح شود تا وقتیکه شرعاً طاهر نشده، حق ندارد از قربانیهای مقدّس بخورد.
هر کاهنی که به جنازهای دست بزند یا در اثر خروج منی، نجس گردد و یا حیوان یا شخصی را که شرعاً نجس است، لمس کند، آن کاهن تا عصر نجس خواهد بود و تا هنگام غروب که غسل میکند، نباید از قربانیهای مقدّس بخورد. وقتیکه آفتابغروب کرد، او دوباره طاهر میشود و میتواند از خوراک مقدّس بخورد، چون معاش او همین است.
کاهن نباید گوشت حیوان مُرده یا حیوانی را که جانوران وحشی، آن را دریده باشند، بخورد؛ چون این عمل او را نجس میکند. به کاهنان بگو که با دقّت از این دستورات اطاعت کنند، مبادا مجرم شناختهشده، به سبب سرپیچی از این قوانین بمیرند. من که خداوند هستم ایشان را تقدیس کردهام.
هیچکس غیر از کاهنان نباید از قربانیهای مقدّس بخورد، مهمان یا نوکر کاهن که از او مُزد میگیرد نیز نباید از این خوراک بخورد، ولی اگر کاهن با پول خود، غلامی بخرد، آن غلام میتواند از قربانیهای مقدّس بخورد.
فرزندان غلام یا کنیزی نیز که در خانهی او به دنیا بیایند، میتوانند از آن بخورند.
اگر دختر یکی از کاهنان با شخصی که کاهن نیست، ازدواج کند، نباید از هدایای مقدّس بخورد، ولی اگر بیوه شده یا طلاق گرفته باشد و فرزندی هم نداشته باشد که از او نگهداری کند و به خانهی پدرش بازگشته باشد، میتواند مانند سابق، از خوراک پدرش بخورد.
پس کسی که از خانوادهی کاهنان نیست، حق ندارد از این خوراک بخورد.
اگر کسی ندانسته از قربانیهای مقدّس بخورد، باید همان مقدار را بهاضافهی یکپنجم به کاهن بازگرداند.
کاهنان نباید اجازه دهند اشخاص غیرمجاز، قربانیهای مقدّس را بخورند و به این وسیله مجرم شوند.
این کار، بیحرمتی به هدایای مقدّسی است که بنیاسرائیل به من تقدیم میکنند.
من خداوند هستم و این هدایا را تقدیس کردهام.
خداوند به موسی فرمود که این دستورات را به هارون و پسرانش و تمامی قوم اسرائیل بدهد:
اگر یک نفر اسرائیلی یا غریبی که در میان شما ساکن است، به خداوند هدیهای برای قربانی سوختنی تقدیم کند، خواه نذری باشد یا داوطلبانه، فقط به شرطی که موردقبول خداوند خواهد بود که آن حیوان، گاو یا گوسفند یا بُز، نر و بیعیب باشد.
حیوانی که نقصی داشته باشد، نباید تقدیم شود؛ چون موردقبول خداوند نیست.
وقتی کسی از رمه یا گلّهی خود، حیوانی را بهعنوان قربانی سلامتی به خداوند تقدیم میکند، خواه نذری باشد خواه داوطلبانه، آن حیوان باید سالم و بیعیب باشد وگرنه موردقبول خداوند واقع نمیشود.
حیوان کور، شل یا مجروح و یا حیوانی که بدنش پُر از زخم است و یا مبتلابه گری یا آبله هست، نباید به خداوند هدیه شود. این نوع هدیه را بر آتش قربانگاه به خداوند تقدیم نکنید.
اگر گاو یا گوسفندی که تقدیم خداوند میشود، عضو زائد یا ناقصی داشته باشد، آن را بهعنوان قربانی داوطلبانه میتوان ذبح کرد ولی نه بهعنوان نذر.
حیوانی که بیضهاش نقص داشته باشد، یعنی کوفته یا بُریده باشد، هرگز نباید در سرزمین خود، برای خداوند قربانی کنید.
این محدودیت، هم شامل قربانی غریبانی است که در میان شما ساکناند و هم قربانیهای خود شما، چون هیچ حیوان معیوبی برای قربانی پذیرفته نمیشود.
خداوند به موسی فرمود: وقتی گاو یا گوسفند یا بسزی زاییده شود، باید تا 7 روز پیش مادرش بماند، ولی از روز هشتم به بعد، میتوان آن را بر آتش برای خداوند قربانی کرد.
گاو یا گوسفند را با نوزادش در یک روز سر نبرید.
وقتیکه قربانی شکر گذاری به من که خداوند هستم تقدیم میکنید، باید طبق مقررات عمل کنید تا موردقبول من واقع شوید.
در همان روز تمام گوشت حیوان قربانی شده را بخورید و چیزی از آن را برای روز بعد باقی نگذارید.
شما باید تمام اوامر مرا اطاعت کنید، چون من خداوند هستم.
نام مقدّس مرا بیحرمت نکنید، مرا مقدّس بدانید زیرا من که خداوند هستم، شمارا تقدیس کردم و از مصر نجات دادم تا خدای شما باشم. (1)
1) سفر لاویان، اصحاح 22، آیات: 1- 33
15-5-13 نگهداری از چراغها
خداوند به موسی فرمود: به قوم اسرائیل بگو که روغنزیتون خالص برای چراغدان عبادتگاه بیاورند تا چراغهای آنهمیشه روشن بماند.
هارون چراغدان طلای خالص را که در بیرون پردهی حائل بین قدس الاقداس است، هرروز غروب، با روغن تازه پُر نموده، فتیلههایش را تمیز کند و تا صبح آن را در حضور من روشن نگه دارد. اینیک قانون همیشگی برای نسلهای شما است. (1)
15-5-14 نان مقدّس
در هر سبّت، 12 قرص نان بگیر و آنها را در 2 ردیف 6 تایی، روی میزی که از طلای خالص است و در حضور من قرار دارد بگذار. (این نانها باید با آرد مرغوب پخته شوند و برای پختن هر قرص، 1 کیلو آرد مصرف شود)
روی هر ردیف نان، بخور مقدّس خالص گذاشته شود، این بخور بهعنوان نمونهای از نان، بر آتش به درگاه من تقدیم شود. (2)
نانها به هارون و پسرانش و نسلهای او تعلّق دارد و ایشان باید آن را درجای مقدّسی که برای این منظور در نظر گرفتهشده است، بخورند، چون این هدیه از مقدّس ترین هدایایی است که بر آتش به درگاه من تقدیم میشود.
15-5-15 مجازات کفر
روزی در اردوگاه، مرد جوانی که مادرش اسرائیلی و پدرش مصری بود، با یکی از مردان اسرائیلی به نزاع پرداخت، هنگام نزاع، مردی که پدرش مصری بود، به خداوند کفر گفت.
پس او را نزد موسی آوردند (مادر آن مرد، دختر دبری از قبیلهی دان بود و شلومیت نام داشت)
او را به زندان انداختند تا هنگامیکه معلوم شود خواست خداوند برای او چیست.
خداوند به موسی فرمود: او را بیرون اردوگاه ببر و به تمام کسانی که کفر او را شنیدند، بگو که دستهای خود را بر سر او بگذارند، بعد تمام قوم اسرائیل او را سنگسار کنند.
به قوم اسرائیل بگو که هر کس به خدای خود کفر بگوید، باید سزایش را ببیند و بمیرد.
تمام جماعت باید او را سنگسار کنند.
این قانون هم شامل اسرائیلیها میشود و هم شامل غریبهها. هرکه انسانی را بکشد، باید کُشته شود.
هرکس حیوانی را که مال خودش نیست بکشد، باید آن را عوض دهد، جان در برابر جان.
هرکه صدمهای به کسی وارد کند، باید به خود او نیز همان صدمه وارد شود.
شکستگی در برابر شکستگی، چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.
پس هر کس حیوانی را بکشد، باید آن را عوض دهد، امّا اگر انسانی را بکشد، باید کُشته شود.
این قانون هم برای غریبهها و هم برای اسرائیلیهاست. من که خداوند، خدای شما هستم این دستور را میدهم.
پس آن جوان را بیرون اردوگاه برده، همانطور که خداوند به موسی امر فرموده بود، سنگسار کردند. (1)
15-5-16 سال هفتم
هنگامیکه موسی بالای کوه سینا بود، خداوند این دستورات را برای قوم اسرائیل به او داد:
وقتی به سرزمینی که من به شما میدهم رسیدید، هر 7 سال 1 بار بگذارید زمین در حضور من استراحت کند.
6 سال زمینهای زراعتی خود را بکارید، درختان انگورتان را هرس نمایید و محصولات خود را جمع کنید، ولی در طول سال هفتم، زمین را وقف خداوند کنید و چیزی در آن نکارید.
در تمام طول آن سال، بذری نکارید و درختان انگورتان را هرس نکنید.
حتّی نباتات خودرو را برای خود درو نکنید و انگورها را برای خود نچینید، زیرا آن سال برای زمین، سال استراحت است. هر محصولی که در آن سال بروید، برای همه هست، یعنی برای شما، کارگران و بردگان شما و هر غریبی که در میان شما ساکن است.
بگذارید حیوانات اهلی و وحشی نیز از محصول زمین بخورند. (2)
15-5-17 سال یوبیل
هر 50 سال یکبار، در روز کفّاره که روز دهم از ماه هفتم است، در سراسر سرزمینتان، شیپورها را با صدای بلند بنوازید.
سال پنجاهم سال مقدّسی است و باید آزادی برای تمام ساکنان سرزمین اعلام شود.
در آن سال باید تمام مایملک فامیلی که به دیگران فروختهشده، به صاحبان اصلی یا وارثان ایشان پس داده شود و هرکسی که به بردگی فروختهشده، نزد خانوادهاش فرستاده شود. سال پنجاهم، سال یوبیل است.
در آن سال نه بذر بکارید، نه محصولاتتان را دروکنید و نه انگورتان را جمع کنید، زیرا سال یوبیل برای شما سال مقدّسی است.
خوراک آن سال شما از محصولات خودرویی باشد که در مزرعهها میرویند.
آری در طول سال یوبیل، هرکسی باید به ملک اجدادی خود بازگردد.
اگر آن را فروخته باشد، دوباره از آن خودش خواهد شد.
به همین علّت اگر در طول 49 سال، آن زمین خریدوفروش شود، باید قیمت عادلانهی زمین را با توجّه به نزدیک و یا دور بودن سال پنجاهم تعیین کرد.
اگر سالهای زیادی به سال پنجاهم مانده باشد، قیمت زمین بیشتر و اگر سالهای کمی مانده باشد، قیمت کمتر خواهد بود؛ چون درواقع، خریدار، قیمت محصولی را که در طول این مدّت میتواند به دست آورد میپردازد.
از خداوند، خدای خود بترسید و یکدیگر را فریب ندهید.
اگر از احکام و قوانین خداوند اطاعت کنید، در آن سرزمین امنیت خواهید داشت و زمین، محصول خود را خواهد داد و شما سیر و آسودهخاطر خواهید بود.
شاید بپرسید: پس در سال هفتم که نه اجازه داریم چیزی بکاریم و نه محصولی جمع کنیم، چه بخوریم؟
جواب این است: خداوند محصول سال ششم را بهقدری برکت میدهد که تا زمان برداشت محصولی که در سال هشتم کاشتهاید باقی بماند و شما از آن بخورید.
به یاد داشته باشید که زمین مال خداوند است و نمیتوانید آن را برای همیشه بفروشید.
شما مهمان خداوند هستید و میتوانید فقط از محصول زمین استفاده کنید. (1)
هنگام فروش زمین، باید قید شود که:
هر وقت فروشنده بخواهد، میتواند زمین را بازخرید نماید،
امّا اگر کسی را نداشته باشد که آن را بازخرید کند ولی خود او پس از مدّتی بهاندازهی کافی پول به دست آورد، آنگاه هر وقت که بخواهد میتواند با در نظر گرفتن مقدار محصولی که تا سال پنجاهم از زمین حاصل میشود، قیمت آن را بپردازد و زمین را پس بگیرد.
ولی اگر صاحب اصلی نتواند آن را بازخرید نماید، زمین تا سال یوبیل، از آنِ مالک جدیدش خواهد بود، ولی در سال یوبیل باید دوباره آن را به صاحبش برگرداند.
اگر مردی خانهی خود را که در شهر است بفروشد:
تا یک سال مهلت دارد آن را بازخرید نماید.
اگر در طی آن سال، بازخرید نکرد، آنوقت برای همیشه مال صاحب جدیدش خواهد بود و در سال یوبیل به صاحب اصلیاش پس داده نخواهد شد.
امّا خانههایی را که در روستاهای بدون حصار قرار دارند، میتوان مثل زمین زراعتی در هر زمان بازخرید نمود و در سال یوبیل باید آنها را به صاحبان اصلی بازگردانید.
امّا یک استثناء وجود دارد:
خانههای لاوی ها، حتّی اگر در شهر نیز باشند، در هر موقع، قابل بازخرید خواهند بود و باید در سال پنجاهم به صاحبان اصلی پس داده شوند؛ چون به لاوی ها مثل قبیلههای دیگر، زمین زراعتی داده نمیشود، بلکه فقط در شهرهای خودشان به ایشان خانه داده میشود.
لاوی ها اجازه ندارند مزرعههای حومهی شهر خود را بفروشند، زیرا اینها ملک دائمی ایشان است.
1) سفر لاویان، اصحاح 25، آیات: 8- 55
اگر یکی از همنژادان اسرائیلی تو فقیر شد:
وظیفهی توست که به او کمک کنی.
پس از او دعوت کن تا به خانهی تو بیاید و مثل مهمان با تو زندگی کند.
از او هیچ سود نگیر بلکه از خدای خود بترس و بگذار برادرت با تو زندگی کند.
برای پولی که به او قرض میدهی سود نگیر و بدون منفعت به او خوراک بفروش؛ زیرا خداوند، خدایتان شمارا از سرزمین مصر بیرون آورد تا سرزمین کنعان را به شما بدهد و خدای شما باشد.
اگر یکی از همنژادان اسرائیلی تو فقیر شد و خود را به تو فروخت:
تو نباید با او مثل برده رفتار کنی، بلکه باید با او مثل کارگر روزمزد یا مهمان رفتار کنی و او فقط تا سال یوبیل برای تو کار کند.
در آن سال او باید با پسرانش از پیش تو برود و نزد فامیل و املاک خود بازگردد.
شما بندگان خداوند هستید و خداوند شمارا از مصر بیرون آورد، پس نباید به بردگی فروخته شوید.
با ایشان با خشونت رفتار نکن و از خدای خود بترس.
امّا اجازه دارید بردگانی از اقوامی که در اطراف شما ساکناند خریداری کنید و همچنین میتوانید فرزندان غریبانی را که در میان شما ساکناند بخرید، حتّی اگر در سرزمین شما به دنیا آمده باشند.
آنان بردگان همیشگی شما خواهند بود و بعد از خودتان، میتوانید ایشان را برای فرزندانتان واگذارید.
ولی با برادرانتان از قوم اسرائیل چنین رفتار نکنید.
اگر غریبی که در میان شما ساکن است، ثروتمند شد و یک اسرائیلی فقیر گردید و خود را به آن غریب یا به یکی از افراد خاندان او فروخت:
یکی از برادرانش یا عمویش یا پسرعمویش یا یکی از اقوام نزدیکش میتواند او را بازخرید نماید.
اگر خود او هم پولی به دست آورد، میتواند خود را بازخرید نماید.
او یا بازخرید کنندگانش باید از سال برده شدنش تا سال یوبیل را حساب کنند.
بهای آزادی او باید مساوی مزد یک کارگر در همان مدّت باشد.
اگر تا سال یوبیل، مدّت زیادی باقیمانده باشد، او پول بیشتری برای آزادی خود بپردازد و اگر کم مانده باشد، پول کمتری.
اگر خود را به غریبهای بفروشد، آن غریبه باید با او مثل یک کارگر روزمزد رفتار کند؛ نباید با او با خشونت رفتار نماید.
اگر پیش از فرارسیدن سال یوبیل بازخرید نشود، باید در آن سال، خود و فرزندانش آزاد گردند؛ چون شما بندگان خداوند هستید و او شمارا از سرزمین مصر بیرون آورد. او خداوند خدای شماست. (1)
1) سفر لاویان، اصحاح 25، آیات: 8- 55
15-5-18 قوانین مربوط به موقوفات
خداوند این مقرّرات را در کوه سینا توسّط موسی به قوم اسرائیل داد:
ولی اگر کسی فقیرتر از آن باشد که بتواند این مبلغ را بپردازد، نزد کاهن آورده شود و کاهن مبلغی را تعیین کند که او قادر به پرداخت آن باشد. (1)
شماره
جنسیت
سن
میزان
نقره پرداختی
پسر
1
ماه تا 5 سال
5
مثقال
دختر
1
ماه تا 5 سال
3
مثقال
پسر
5
تا 20 سال
10
مثقال
دختر
5
تا 20 سال
10
مثقال
مرد
20
تا 60 سال
50
مثقال
زن
20
تا 60 سال
30
مثقال
مرد
60
سال به بالا
15
مثقال
زن
60
سال به بالا
10
مثقال
اگر کسی حیوانی که موردقبول خداوند است نذر کند، باید همان حیوان را تقدیم نماید؛ زیرا این نذر مقدّس است و نمیتوان آن را عوض کرد.
نذر کننده تصمیم خود را دربارهی چیزی که برای خداوند نذر کرده است تغییر ندهد و خوب را با بد، یا بد را با خوب، عوض نکند.
اگر چنین کند، اوّلی و دوّمی، هر دو از آن خداوند خواهند بود.
ولی اگر حیوانی که برای خداوند نذر شده، آن نوع حیوانی نیست که برای قربانی مجاز هست، صاحبش آن را نزد کاهن بیاورد تا قیمتش را تعیین کند و او باید آن مبلغ را بپردازد.
اگر حیوان از نوعی است که میتوان آن را بهعنوان قربانی تقدیم نمود، ولی صاحبش آن را نزد کاهن بیاورد تا قیمتش را تعیین کند و او باید آن مبلغ را بپردازد.
اگر حیوان از نوعی است که میتوان آن را بهعنوان قربانی تقدیم نمود ولی صاحبش میخواهد آن را بازخرید نماید، در آن صورت علاوه بر قیمتی که کاهن تعیین میکند، باید یکپنجم قیمت آن را نیز اضافه بپردازد.
1) سفر لاویان، اصحاح 27، آیات: 1- 34
اگر کسی خانهی خود را وقف خداوند کند ولی بعد بخواهد آن را بازخرید نماید، کاهن باید قیمت خانه را تعیین کند و نذر کننده، این مبلغ را بهاضافه یکپنجم بپردازد، آنوقت خانه دوباره از آن خودش خواهد بود.
اگر کسی قسمتی از زمین خود را وقف خداوند کند، ارزش آن بهتناسب مقدار بذری که در آن میتوان کاشت تعیین شود.
قطعه زمینی که 100 کیلو جو در آن پاشیده شود، 50 مثقال نقره، ارزش دارد.
اگر شخصی در سال یوبیل، مزرعهی خود را وقف خداوند کند، در آن صورت قیمت زمین برابر باقیمت محصول 50 سالهی آن خواهد بود.
ولی اگر بعد از سال یوبیل باشد، آنوقت کاهن، قیمت زمین را بهتناسب تعداد سالهایی که به سال یوبیل بعدی، باقیمانده است، تعیین خواهد کرد.
اگر آن شخص تصمیم بگیرد، آن مزرعه را بازخرید نماید، بایستی علاوه بر قیمتی که کاهن تعیین مینماید، یکپنجم هم اضافه بپردازد و مزرعه دوباره مال خودش خواهد شد.
ولی اگر مزرعه را بدون اینکه بازخرید نموده باشد، به دیگری بفروشد، دیگر حقّ بازخرید آن را نخواهد داشت.
وقتیکه در سال یوبیل، آن زمین آزاد شود، بهعنوان موقوفه متعلّق به خداوند خواهد بود و باید به کاهنان داده شود.
اگر کسی مزرعهای را که خریده است، وقف خداوند کند ولی آن مزرعه قسمتی ازملک خانوادگی او نباشد، کاهن باید ارزش آن را بهتناسب مقدار سالهایی که تا سال یوبیل مانده، تعیین کند و او هم باید همان روز مبلغ تعیینشده را بپردازد. این مبلغ به خداوند تعلّق دارد.
در سال یوبیل، مزرعه به صاحب اصلی آنکه از او خریداریشده، باز پس داده شود.
تمام قیمتگذاریها باید مطابق قیمت تعیینشده باشد.
اولین نوزاد هر حیوانی متعلّق به خداوند است، پس کسی نمیتواند آن را برای خداوند نذر کند.
اولین نوزاد حیوان حلالگوشت را میتوان به خداوند تقدیم کرد.
امّا نوزاد حیوان حرامگوشت را که نمیتوان برای خداوند قربانی کرد، میتوان با پرداخت قیمتی که کاهن برای آن تعیین میکند، بهاضافهی یکپنجم، بازخرید نمود.
اگر صاحبش نخواهد آن را بازخرید کند، کاهن میتواند آن را به شخص دیگری بفروشد.
امّا چیزی که تماماً وقف خداوند شده باشد، چه انسان، چه حیوان و چه مزرعهی خانوادگی، هرگز فروخته یا بازخرید نشود؛ چون برای خداوند بسیار مقدّس است.
کسی که در دادگاه به مرگ محکومشده باشد، نمیتواند جان خود را بازخرید نماید، بلکه باید حتماً کُشته شود.
یکدهم محصول زمین، چه از غلّه چه از میوه، از آن خداوند است و مقدّس هست.
اگر کسی بخواهد این میوه یا غلّه را بازخرید نماید، باید یکپنجم به قیمت اصلی آن اضافه کند.
یکدهم گلّه و رمه از آن خداوند است، وقتی حیوانات شمرده میشوند، هر دهمین حیوان، متعلّق به خداوند است.
صاحب گلّه نباید حیوانات را طوری قرار دهد که حیوانات بد برای خداوند جدا شوند و نباید جای حیوان خوب را با بد عوض کند.
اگر چنین کند، هر دو حیوان متعلّق به خداوند خواهند بود و دیگر هرگز حقّ بازخرید آنها را نخواهند داشت. (1)
15-5-19 پاداش اطاعت
خداوند فرمود: بُت برای خود درست نکنید، مجسمه، ستونهای سنگی و سنگهای تراشیده شده برای پرستش نسازید؛ زیرا من خداوند، خدای شما هستم.
قانون روز سبّت مرا اطاعت کنید و عبادتگاه مرا محترم بدارید زیرا من خداوند هستم.
اگر تمامی اوامر مرا اطاعت کنید، بهموقع برای شما باران خواهم فرستاد و زمین، محصول خود را و درختان، میوهی خود را خواهند داد.
خرمن شما بهقدری زیاد خواهد بود که کوبیدن آن تا هنگام چیدن انگور ادامه خواهد داشت و انگور شما بهقدری فراوان خواهد بود که چیدن آن تا فصل کاشتن بذر، طول خواهد کشید.
خوراک کافی خواهید داشت و در سرزمین خود، در امنیت زندگی خواهید کرد؛ زیرا من به سرزمین شما صلح و آرامشخواهم بخشید و شما با خاطری آسوده، به خواب خواهید رفت.
حیوانات خطرناک را از سرزمینتان دور خواهم نمود و شمشیر از زمین شما گذر نخواهد کرد.
دشمنانتان را تعقیب خواهید کرد و ایشان را با شمشیرهایتان خواهید کُشت.
5 نفر از شما 100 نفر را تعقیب خواهند کرد و 100 نفرتان، 10000 نفر را!
تمام دشمنانتان را شکست خواهید داد.
شمارا مورد لطف خود قرار خواهم داد و شمارا کثیر گردانیده، به عهدی که با شما بستهام وفا خواهم کرد.
بهقدری محصول اضافی خواهید داشت که در وقت به دست آمدن محصول جدید ندانید با آنچه کنید!
من در میان شما ساکن خواهم شد و دیگر شمارا طرد نخواهم کرد.
در میان شما راه خواهم رفت و خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود.
من خداوند، خدای شما هستم که شمارا از سرزمین مصر بیرون آوردم تا دیگر برده نباشید.
زنجیرهای اسارت شمارا پاره کردم و شمارا سربلند نمودم. (2)
15-5-20 مجازات نا اطاعتی
من خداوند هستم، اینها احکام، قوانین و مقرراتی هستند که خداوند در کوه سینا توسّط موسی به قوم اسرائیل داد:
اگر به من گوش ندهید و مرا اطاعت نکنید، قوانین مرا رد کنید و عهدی را که با شما بستهام بشکنید، آنگاه من شمارا تنبیه خواهم کرد و ترس و امراض مهلک و تبی که چشمهایتان را کور کند و عمرتان را تلف نماید بر شما خواهم فرستاد.
بذر خود را بیهوده خواهید کاشت؛ زیرا دشمنانتان حاصل آن را خواهند خورد.
من بر ضد شما بر خواهم خاست و شما در برابر دشمنان خود، پا به فرار خواهید گذاشت.
کسانی که از شما نفرت دارند بر شما حکومت خواهند کرد.
حتّی از سایهی خودخواهید ترسید.
اگر بازهم مرا اطاعت نکنید، 7 بار شدیدتر از پیش، شمارا به خاطر گناهانتان مجازات خواهم کرد.
قدرت شمارا که به آن فخر میکنید، درهم خواهم کوبید.
آسمان شما بیباران و زمین شما خشک خواهد شد.
نیروی خود را به هدر خواهید داد؛ چون زمین شما حاصل خود و درختانتان میوهی خویش را نخواهند داد.
اگر بعد از همهی اینها بازهم مرا اطاعت نکنید و به من گوش ندهید، آنوقت به خاطر گناهانتان 7 مرتبه بیشتر بلا بر سرتان میآورم.
جانوران وحشی را میفرستم تا فرزندانتان را بکشند و حیوانات شمارا هلاک کنند و از تعداد جمعیت شما بکاهند تا راههایتان بدون رهگذر و متروک شوند. (1)
اگر باوجوداین اصلاح نشوید و برخلاف خواست من رفتار کنید، آنوقت من هم برخلاف میل شما رفتار خواهم کرد و شمارا به سبب گناهانتان 7 بار بیشتر از پیش تنبیه خواهم نمود.
اگر عهد مرا بشکنید، از شما انتقام میکشم و علیه شما جنگ برپا میکنم.
وقتی از دست دشمن به شهرهایتان بگریزید در آنجا «وَبا» به میان شما خواهم فرستاد و شما مغلوب دشمنانتان خواهید شد.
ذخیرهی آرد شمارا از بین خواهم برد بهطوریکه حتّی یک تنور هم برای پختن نان 10 خانواده زیاد باشد.
بعدازآنکه سهم نان خود را خوردید، بازهم گرسنه خواهید بود.
با این وصف، اگر باز به من گوش ندهید و اطاعت نکنید، به شدّت غضبناک میشوم و به سبب گناهانتان 7 مرتبه شدیدتر از پیش، شمارا تنبیه میکند، به حدّی که از شدّت گرسنگی پسران و دختران خود را خواهید خورد.
بتخانههایی را که در بالای تپّهها ساختهاید خراب خواهم کرد، قربانگاههایی را که بر آنها بخور میسوزانید، با خاک یکسان خواهم نمود، جنازههای شمارا بر بتهای بیجانتان خواهم انداخت و از شما نفرت خواهم داشت
شهرهایتان را ویران و مکانهای عبادتتان را خراب خواهم کرد
1) سفر لاویان، اصحاح 26، آیات: 14- 46
قربانیهایتان را نخواهم پذیرفت.
آری سرزمین شمارا خالی از سکنه خواهم کرد و دشمنانتان در آنجا ساکن خواهند شد و از بلایی که بر سر شما آوردهام، حیران خواهند شد.
بلای جنگ را بر شما نازل خواهم کرد تا در میان قومها پراکنده شوید.
سرزمین شما خالی و شهرهایتان خراب خواهند شد.
آنگاه زمینهایی که نمیگذاشتید استراحت کنند، در تمام سالهایی که شما در سرزمین دشمن در اسارت به سر میبرید، بایر خواهند ماند و استراحت خواهند کرد.
آری آنوقت است که زمین استراحت میکند و از روزهای آرامی خود برخوردار میشود.
زمین بهعوض سالهایی که شما به آن آرامی نداده بودید، استراحت خواهد کرد.
کاری میکنم که آن عدّه از شما هم که به سرزمین دشمن به اسارت رفتهاید در آنجا پیوسته در ترس و وحشت به سر برید.
از صدای برگ درختی که باد آن را بر روی زمین حرکت میدهد، پا به فرار خواهید گذاشت.
به گمان اینکه دشمن در تعقیب شماست، خواهید گریخت و بر زمین خواهید افتاد.
آری هرچند کسی شمارا تعقیب نکند، پا به فرار خواهید گذاشت و در حین فرار رویهم خواهید افتاد، گویی از جنگ میگریزید.
رمقی نخواهید داشت تا در برابر دشمنان خود بایستید.
در میان قومها هلاک خواهید شد و در میان دشمنانتان از پای درخواهید آمد.
آنهایی که باقی بمانند در سرزمین دشمن به خاطر گناهان خود و گناهان اجدادشان، از بین خواهند رفت. ولی اگر آنها به گناهان خود و به گناهان پدرانشان که به من خیانت ورزیدند و باعث شدند که من آنها را به سرزمین دشمنانشان تبعید کنم، اعتراف کنند و متواضع گردند و مجازات گناهانشان را بپذیرند، آنگاه دوباره وعدههای خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب، به یاد خواهم آورد و به یاد سرزمین آنها خواهم افتاد، سرزمینی که متروک مانده، کشت نشده و استراحت یافته است. هرچند ایشان به خاطر رد کردن قوانین من و خوار شمردن دستورات
من، مجازات خواهند شد. ولی باوجوداین، من ایشان را در سرزمین دشمنانشان ترک نخواهم کرد و بهکلی از بین نخواهم برد و عهد خود را با آنها نخواهم شکست؛ چون من خداوند، خدای ایشان هستم.
من عهدی را که با اجداد ایشان بستم به یاد خواهم آورد؛ زیرا من اجداد ایشان را پیش چشم تمام قومها از مصر بیرون آوردم تا خدای ایشان باشم. (1)
1) سفر لاویان، اصحاح 26، آیات: 14- 46
(یَابَنیِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتیَِ الَّتیِ أَنْعَمْتُ عَلَیْکمُْ وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ ()» (1)
پیامها
یاد نعمتهای پروردگار، سبب محبت و اطاعت اوست. ((اذْکُرُوا» (أَوْفُوا»)
به هنگام دعوت بهسوی خداوند، از الطاف او یاد کنید تا زمینهی پذیرش پیدا شود. (اذْکُرُوا»
یاد و ذکر نعمتها، واجب است. (اذْکُرُوا»
نعمتهایی که به نیاکان دادهشده، بهمنزلهی نعمتی است که به خود انسان داده شود. بااینکه نعمتها به اجداد یهودِ زمان پیامبر دادهشده بود، امّا خداوند به نسل آنان میگوید فراموش نکنند. (اذْکُرُوا»
وفا به پیمانهای الهی، واجب است. (بِعَهْدِی»
بهرهگیری از الطاف خداوند، مشروط به گام برداشتن در مسیر تکالیف الهی است.
(أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»
آری، اگر مطیع خدا بودیم، خداوند نیز دعاهای ما را مستجاب خواهد کرد. (أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»
در انجام تکالیف الهی، از هیچ قدرتی نترسیم و ملاحظهی کسی را نکنیم. تبلیغات سوء دشمن، ملامتها، تهدیدها و توطئهها مهم نیست، قهر خدا از همه مهمتر است. (وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ»
سورهی مائده: آیه 12
(وَ لَقَدْ أَخَذَ الله مِیثَاقَ بَنیِ إِسرْءِیلَ وَ بَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنیَْ عَشرَ نَقِیبًا وَ قَالَ الله إِنیِّ مَعَکُمْ لَئنِْ أَقَمْتُمُ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَیْتُمُ الزَّکَوةَ وَ ءَامَنتُم بِرُسُلیِ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ الله قَرْضًا حَسَنًا لَّأُکَفِّرَنَّ عَنکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تجَرِی مِن تحَتِهَا الْأَنْهَرُ فَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَالِکَ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ()» (2)
پیامها:
نماز، زکات، یاری انبیا و انفاق، در برنامههای ادیان الهی دیگر نیز بوده است. (مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ ...»
همراهی خداوند با ما چند شرط دارد: نماز، زکات، ایمان، نصرت انبیا، انفاق.
(إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ ...»
ایمان به انبیا بهتنهایی کافی نیست، یاری آنان هم لازم است. (وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ»
انجام همهی واجبات کارساز است، نهفقط بعضی از آنها. (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ» ... (وَ أَقْرَضْتُمُ الله»
1) ترجمه: «ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید! و به پیمانی که با من بستهاید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم. (و در راه انجام وظیفه و عمل به پیمانها) تنها از من بترسید! ()»
2) ترجمه: خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت؛ و از آنها، دوازده نقیب [سرپرست] برانگیختیم؛ و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید و به خدا قرض الحسن بدهید [در راه او، به نیازمندان کمک کنید]، گناهان شما را میپوشانم [می بخشم] و شما را در باغهایی از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد میکنم؛ اما هر کس از شما بعد از این کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است. ()»
کمک به خلق خدا، کمک به خداست. (أَقْرَضْتُمُ الله» بهجای (اقرضتم الناس»
قرض دادن باید به شیوهای نیکو باشد. (از مال خوب با نیّت خوب با سرعت و بدون منّت.)
(قَرْضاً حَسَناً»
قرار گرفتن موضوع قرض در کنار اموری مانند نماز و زکات و ایمان به رُسل و یاری انبیا و ترتّب مغفرت و پاداش الهی بر آن، نشانگر اهمیت فوقالعادهی آن است. (قرض، شامل عموم کمکها میشود که نمونهی روشن و معمولی آن، وام دادن به مردم است.)
رهبر جامعه باید از سوی خدا تعیین شود و برگزیدگان انبیا هم باید بهفرمان خداوند باشند.
(بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً»
(أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ»
رهبر، اگر از خود مردم باشد، موفّق است. (بَعَثْنا مِنْهُمُ»
بهشت را به «بها» دهند، نه بهانه. اگر نماز، زکات، ایمان، امداد و انفاق بود، بهشت هم هست.
(لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ» ... (لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ»
بهشت، جای آلودگان نیست، ابتدا باید پاک شد، آنگاه به بهشت رفت. (لَأُکَفِّرَنَّ» ... (لَأُدْخِلَنَّکُمْ»
راه دستیابی به عفو خدا، ایمان و عمل صالح است.
((لَئِنْ»، (آمَنْتُمْ» ... (وَ أَقْرَضْتُمُ» ... (لَأُکَفِّرَنَّ»)
(فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»
(فَمَنْ کَفَرَ» ... (فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» (آری، اقامهی نماز، پرداخت زکات، ایمان به انبیا و وفاداری به پیمانها، راه میانه است که نافرمانان آن را گمکردهاند.)
(وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَقَکُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (63)» (1)
پیامها
میثاق گرفتن، یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. (أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ»
خداوند، هم از طریق فرستادن پیامبر و هم با نشان دادن کارهای خارقالعاده، حجّت را بر مردم تمام کرده است. (رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
تهدید، برای سرکوب کردن روحیههای مغرور و لجوج، یک وسیلهی تربیتی است. (رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
1) ترجمه: «و (به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم (و به شما گفتیم): «آنچه را (از آیات و دستورهای خداوند) به شما دادهایم، با قدرت بگیرید و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید (و به آن عمل کنید) شاید پرهیزکار شوید!»
حفظ دستاوردهای انقلاب (نجات از سلطهی فرعون و آزاد شدن از اسارت و)، باید باقدرت و قوّت دنبال شود. (رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ»
عمل به آیات و احکام الهی، باید همراه با جدیت، عشق و تصمیم باشد نه شوخی، نه عادت، نه شک و نه تشریفات. (خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ»
معارف دینی باید با تدریس و تبلیغ، در اذهان مردم زنده بماند. (اذْکُرُوا ما فِیهِ»
یاد آیات الهی و تدبر در آنها، زمینهساز تقواست. (اذْکُرُوا ما فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
سورهی اعراف: آیات: 169- 171
(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَاذَا الْأَدْنیَ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَ إِن یَأْتهِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیهْم مِّیثَاقُ الْکِتَابِ أَن لَّا یَقُولُواْ عَلیَ الله إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُواْ مَا فِیهِ وَ الدَّارُ الاَخِرَةُ خَیرْ لِّلَّذِینَ تَّقُونَ أَ فَلَا تَعْقِلُونَ () وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ المْصْلِحِینَ () وَ إِذْ نَتَقْنَا الجْبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعُ به هم خُذُواْ مَا ءَاتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکمُْ تَتَّقُونَ ()» (1)
پیامها
تاریخ، شاهد نسلهایی دنیاگرا و گناهکار از یهود بوده است. (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ ...»
دنیاگرایی، از آفات دین است. (مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ» ... (یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی»
یهودیان هم دسترسی به تورات داشتند، هم آگاهی کامل به آن. (وَرِثُوا الْکِتابَ»
کسی که از تعالیمِ کتاب آسمانی آگاه شد، شایسته نیست دنیاگرایی و حرامخواری را پیشه خود کند.
(وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ ...»
رشوه و حرامخواری در ادیان دیگر نیز موردانتقاد و توبیخ بوده است. (یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی»
یهودیان به گناه خود اعتراف داشتند، ولی میگفتند بخشیده خواهیم شد. (سَیُغْفَرُ لَنا»
یهودیان چنان خودخواه بودند که خیال میکردند بدون توبه بخشیده میشوند. (سَیُغْفَرُ لَنا»
آری، کسی که مغفرت را برای خود تضمینشده میداند، قابل توبیخ است.
امید به رحمت الهی علیرغم اصرار بر گناه نابجاست.
حرامخواران یهود به گناه خود اصرار داشتند. (وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ»
نشان توبهی واقعی آن است که اگر صحنهی خلاف دوباره پیش آید، مرتکب آن نشود.
(إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ»
1) ترجمه: «پس از آنها، فرزندانی جای آنها را گرفتند که وارث کتاب (آسمانی، تورات) شدند (امّا با این حال)، متاع این دنیای پست را گرفته، (بر اطاعت فرمان خدا ترجیح میدهند) و میگویند: «(اگر ما گنهکاریم توبه میکنیم و) به زودی بخشیده خواهیم شد!» اما اگر متاع دیگری همانند آن به دستشان بیفتد، آن را (نیز) میگیرند، (و باز حکم خدا را پشت سر میافکنند.) آیا پیمان کتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا (دروغ نبندند و) جز حق نگویند و آنان بارها آن را خواندهاند؟! و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است، آیا نمیفهمید؟! () و آنها که به کتاب (خدا) تمسّک جویند و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد! () و (نیز به خاطر بیاور) هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنان فرود میآمد (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم): آنچه را (از احکام و دستورها) به شما دادهایم، با قوّت (و جدیت) بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید) تا پرهیزگار شوید! ()»
(أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی الله إِلَّا الْحَقَّ»
.12 دانستن تعالیم کتاب آسمانی و مطالعهی آن بهطور مکرّر کافی نیست، عمل لازم است.
((وَرِثُوا الْکِتابَ» ... (دَرَسُوا»)
جهان آخرت، جهانی برتر و دارای نعمتهایی جاودانه و پایدار است. (وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ»
دوری از حرامخواری، نشانهی تقواست.
بهرهگیری از حیات سراسر خیر اخروی، درگرو تقوا و پرهیزگاری است.
(وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ»
هر کس دنبال دنیا رفته و آخرت را رها کند، خردمند نیست. (أَ فَلا تَعْقِلُونَ»
از روشهای تبلیغی و تربیتی، سؤال و پرسش از مخاطبان است که وجدانها را بیدار میکند.
(أَ فَلا تَعْقِلُونَ»
(یُمَسِّکُونَ» (چنانکه عمل به نسخهی پزشک، تنها راه درمان است.)
در ادیان و کتابهای آسمانی گذشته نیز نماز بوده است. (أَقامُوا الصَّلاةَ»
افراد بینماز و جاهل به کتاب خدا، نمیتوانند مصلح کامل باشند.
(یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ» ... (أَقامُوا الصَّلاةَ» ... (الْمُصْلِحِینَ»
دین علاوه بر آثار اخروی، در اصلاح زندگی دنیوی نیز نقش دارد. (الْمُصْلِحِینَ»
اقامهی نماز، وسیله اصلاح جامعه است. (أَقامُوا الصَّلاةَ»، (الْمُصْلِحِینَ»
اصلاح واقعی دو شرط و محور دارد: تمسک به قانون الهی و رابطهی استوار باخدا از طریق اقامهی نماز. (تمام آیه)
قرار گرفتن کوه، بالای سر بنیاسرائیل و تهدید آنان، حادثهای است که نباید فراموش شود. (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ...»
یادگرفتن کافی نیست، بلکه باید یادآوری شود. (خُذُوا» ... (اذْکُرُوا»
برای تربیت عمومی جامعه و برای جلوگیری از انحراف، گاهی باید از اهرم فشار استفاده کرد.
((إِذْ نَتَقْنَا» ... (خُذُوا ما آتَیْناکُمْ»)
احکام الهی را باید با جدیت و قدرت گرفت و عمل کرد. (بِقُوَّةٍ»
برای رسیدن به کمال تقوا، قاطعیت در دین و تصمیم جدی لازم است.
((خُذُوا» ... (بِقُوَّةٍ» ... (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»)
هدف کتب آسمانی و دستورهای دین، خداترسی و پیدایش تقوا در مردم است. (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
بابیان فلسفه و آثار قوانین، دستورات و احکام، دیگران را برای توجّه و عمل به آن تشویق نماییم.
(خُذُوا» ... (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»
(وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُواْ قَالُواْ سمَعْنَا وَ عَصَیْنَا وَ أُشْرِبُواْ فیِ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ () قُلْ إِن کاَنَتْ لَکُمُ الدَّارُ الاَخِرَةُ عِندَ الله خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ () وَ لَن یَتَمَنَّوْهُ أَبَدَا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ الله عَلِیمُ بِالظَّالِمِینَ () وَ لَتَجِدَنهَّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلیَ حَیَوةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَ الله بَصِیرُ بِمَا یَعْمَلُونَ ()» (1)
پیامها
میثاق گرفتن، یکی از عوامل و انگیزههای عمل است. (أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ»
حفظ دستآوردهای انقلاب الهی، هرچند به قیمت تهدید باشد، لازم است. (رَفَعْنا فَوْقَکُمُ»
انجام احکام و دستورات الهی، نیازمند قدرت، جدّیّت، عشق و تصمیم است و با شوخی و تشریفات، سازگاری ندارد. دینداری، با ضعف و مسامحه و سازشکاری سازگار نیست. (خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ»
عشق و علاقهی مُفرِط، خطرناک است. اگر دل انسان از علاقه به چیزی پر شود، حاضر نمیشود حقایق را بپذیرد. (أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ»
رفتار، بهترین بیانگر افکار و عقاید انسان است. (بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمانُکُمْ»
در برابر خیالات و موهومات، با صراحت برخورد کنید. (قُلْ»
دامنهی انحصار و نژادپرستی تا قیامت کشیده میشود! (لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ الله خالِصَةً»
وجدان، بهترین قاضی است. ( (إِنْ کانَتْ» (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» )
آمادگی برای مرگ، نشانهی ایمان واقعی و صادقانه است. (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»
ترس از مرگ، درواقع ترس از کیفر کارهای خود ماست. (بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»
مدّعیان دروغگو و متوقّعان نابجا، ظالماند. (وَ الله عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»
خودتان میدانید که چه کردهاید، خداوند نیز که از آنها باخبر است، پس اینهمه ادّعا برای چه؟!
(وَ الله عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»
(لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ»
یهود، حریصترین و دنیاگرا ترین مردم دنیا هستند. (أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ»
یهودیان میخواهند زنده بمانند گرچه به هر نحو زندگی پست باشد.
(أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ» (کلمه (حَیاةٍ» نکره و نشانهی هر نوع زندگی است.
1) ترجمه: و (به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم (و گفتیم): «این دستوراتی را که به شما دادهایم محکم بگیرید و درست بشنوید!» آنها گفتند: «شنیدیم ولی مخالفت کردیم.» و دلهای آنها، بر اثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمان شما، چه فرمان بدی به شما میدهد، اگر ایمان دارید!» () بگو: «اگر آن (چنان که مدعی هستید) سرای دیگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید!» () ولی آنها، به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادهاند، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است. () و آنها را حریصترین مردم- حتی حریصتر از مشرکان- بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالی که این عمر طولانی، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت؛ و خداوند به اعمال آنها بیناست. ()
(لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ الله خالِصَةً» و از سوی دیگر میخواهند همیشه در دنیا زنده بمانند.
(یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»
منابع و مآخذ
1)قرآن کریم
2)نهجالبلاغه
3)ترجمه فارسی تورات (اسفار: خروج، اعداد، تثنیه، لاویان، یوشع)
4)امام صادق (ع)، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، جمع آوری: عبدالرزاق گیلانی، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1400 ق.
5)تفسیر منسوب به امام حسن عسگری علیه السلام ، قم: مدرسه المهدی، 1409 ق
6)آلوسی،محمود بن عبدالله، روح المعانی، بیروت: دار الکتب العلمیه،1415 ق.
7)ابن بابویه،محمد بن علی، شیخ صدوق؛ کمالالدین و تمام النعمة، مکتبة الصدوق، 1390 ق.
8)ابن بابویه، شیخ صدوق، الخصال، کتابفروشی اسلامیه، چ هفتم، بی تا
9)ابن بابویه، عیون اخبار الرضا،ترجمه: حمیدرضا مستفید، تهران: صدوق، 1373.
10)، التوحید،مصحح: هاشم حسینی طهرانی، قم: موسسه نشر اسلامی، 1416 ق،
11)ابن طاووس،سید رضی الدین، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر،1411 ق.
12)ابن عساکر،ابوالقاسم علی بن الحسن، تاریخ دمشق، نشر دار الفکر، 1415،
13)اصفهانی، صفا، دیوان اشعار، به اهتمام سهیلی خوانساری، احمد، تهران: اقبال، چ دوم، 1362.
14)اصفهانی، هاتف، دیوان اشعار، به تصحیح دستگردی، وحید، انتشارات فروغی، چ نهم، 1369.
15)اعتصامی، پروین، دیوان اشعار، به کوشش عالمگیر تهرانی، محمد، انتشارات محمد، چ هفتم، 1373.
16)اقبال لاهوری، محمد، کلیات اشعار، با مقدمه و شرح سروش، احمد، انتشارات سنایی، چ اول، 1343.
17)امامی اصفهانی، محمود، ثمرات الحیات،قم: قائم آل محمد 1384.
18)انوری، اوحد الدین، محمد، دیوان اشعار، (دورهی دوجلدی) به اهتمام مدرس رضوی، محمدتقی، انتشارات علمی فرهنگی، چ سوم، 1372.
19)ایرج میرزا، جلال الممالک، دیوان اشعار، به اهتمام محجوب، محمدجعفر، انتشارات اندیشه، چ سوم، 1353.
20)بهار، ملکالشعرا، دیوان اشعار، انتشارات آزاد مهر، چ اول، 1382
21)بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، نشر الاعلمی،1415 ق،
22)پاک نیا، عبدالکریم، قصههای قرآن از آدم تا خاتم:، 1388، بی نا.
23)پور خالقی چتر رودی، مه دُخت، فرهنگ قصههای پیامبران، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1371
24)ثعلبی، ابواسحاق احمد، قصص الأنبیاء (المسمّی عرایس المجالس)، بیروت: دار الکتب العلمیّه، 1405 ق.
25)جزایری،نعمت الله، قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، ترجمه: یوسف عزیزی، نشر هادی، چ دوّم، 1376.
26)جزایری، نعمت الله، النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین،
27)جامی، عبدالرحمان، دیوان اشعار، با مقدمهی روشن، محمد، انتشارات نگاه، چ اول، 1380.
28)حسنزاده آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ اول، 1378 ه. ش
29)حرّ عاملی، وسایل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا
30)حسینی طهرانی، محمد حسین، معادشناسی،نشر نور ملکوت قرآن، بی نا، بی تا
31)حافظ شیرازی، شمسالدین، دیوان اشعار، به تصحیح قزوینی، محمد و غنی، قاسم، تهران: اقبال، چ دوازدهم، 1371.
32)حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت: دار صادر، چ دوم، 1995 م،
33)حنبل، ابوعبدالله، کتاب السنۀ، السعودیه: دار المنار، 1411 ق.
34)خاقانی شروانی، افضل الدین، دیوان اشعار، انتشارات ارسطو، چ اول، 1362
35)خاقانی شروانی، افضل الدین، تحفة العراقین، به اهتمام و تصحیح یحی قریب، انتشارات امیرکبیر، چ دوّم، 1357
36)خراسانی، میرزا حبیب، دیوان اشعار، به اهتمام حبیب، علی، تهران: زوار، چ پنجم، 1379.
37)خرایلی، محمد، شرح گلستان سعدی، انتشارات جاویدان، چاپ ششم، 1366.
38)خزاعی نیشابوری، حسین بن علیمحمد بن احمد، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، (تفسیر ابوالفتوح رازی)، تهران: دانشگاه تهران، چ اوّل، 1337 ش.
39)خواجوی کرمانی، کمالالدین محمود، دیوان غزلیات، کرمان: انتشارات خدمات فرهنگی، چ اول، 1370.
40)درویش، محیالدین، اعراب القرآن و بیانه، سوریه: دارالارشاد، چ چهارم. 1415 ق،
42)راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا حسینی و مرتضوی، بیجا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1363.
43)رشید رضا، المنار، بیروت: دار المعرفة، 1342 ق.
44)رودکی سمرقندی، ابوعبدالله، کلیات دیوان اشعار، انتشارات فخر رازی، چ سوم، 1368
45)رسولی محلّاتی، سیّد هاشم، تاریخ انبیاء یا قصص قرآن، انتشارات علمیّه اسلامی، چ سوّم، بازار شیرازی، 1361.
46)زرّین کوب، عبدالحسین، سر نی، (نقد و شرح تطبیقی مثنوی)، تهران: علمی، چ دهم، 1383.
47)سبزواری، ملأ هادی، دیوان اشعار، به قلم مدرسی چخاردهی، مرتضی، انتشارات محمودی، بی تا
48)سعد سلمان، مسعود، دیوان اشعار، به تصحیح باسمی، رشید، تهران: امیرکبیر، چ دوم، 1362.
49)سعدی شیرازی، مشرف الدین، بوستان، به اهتمام فروغی، محمدعلی، تهران: اقبال، بی تا.
50)، گلستان، بی تا بیجا.
51)، دیوان غزلیات، به اهتمام فروغی، محمدعلی، تهران: اقبال، بی تا
52)، دیوان قصاید، به اهتمام فروغی، محمدعلی، تهران: اقبال، بی تا
53)سنایی غزنوی، ابو المجد مجدود بن آدم، حدیقة الحقیقه، به تصحیح مدرس رضوی، محمدتقی، تهران: دانشگاه تهران، چ چهارم، 1374.
54)سنایی غزنوی، ابو المجد مجدود بن آدم، دیوان اشعار، به اهتمام مدرس رضوی، محمدتقی، انتشارات سنایی، چ سوم، 1364.
55)سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور، مکتبة الاسلامیّة، بی تا
56)شبستری، محمود، گلشن راز، (هفت شهر عشق) آراسته معصومی، رضا، انتشارات حافظ، چ اول، 1362.
57)شریعت زاده، سیّد علیاصغر، ابن یمین شاعر مردمدار، انتشارات پارینه، چ دوّم، سال 1379.
58)شمس مغربی، محمد، دیوان اشعار، (هفت شهر عشق) آراسته معصومی، رضا، انتشارات حافظ، چ اول، 1362.
59)شمسیا، سیروس، فرهنگ تلمیحات، انتشارات فردوس، چاپ چهارم، سال 1373.
60)شوریده شیرازی، محمدتقی، دیوان اشعار، (هفت شهر عشق) آراسته معصومی، رضا، انتشارات حافظ، چاپ اول، سال 1362.
61)شهریار، محمدحسین، کلیات اشعار، (2 جلد) انتشارات ذرین، چ 23، سال 1381.
62)شیخ طوسی، التبیان، نجف، مکتبة الامین،1376 ق،
63)شعبانی، معصومه، دلیل آفتاب، (تحلیل شخصیتها در مثنوی معنوی) تهران: ثالث، چ اوّل، 1384.
64)صائب تبریزی، میرزا محمدعلی، دیوان اشعار، (6 جلد) به کوشش قهرمان، محمد، تهران: علمی فرهنگی، چ سوم، 1375.
65)صباحی بیدگلی، سلیمان، دیوان اشعار، (هفت شهر عشق) آراسته معصومی، رضا، انتشارات حافظ، چ اول، 1362.
66)صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
67)صفی علیشاه اصفهانی، میرزا حسن، دیوان اشعار، تهران: امیرکبیر، چ دوم، 1363.
68)صفی علیشاه، حسن بن محمدباقر، تفسیر صفی، تهران: منوچهری، 1378.
69)صحیح مسلم، طبع دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1972
70)صافی، محمود بن عبدالرحیم، الجدول فی إعراب القرآن، چاپ: دمشق بیروت: دار الرشید مؤسسة الإیمان، 1418 ق.
71)طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، چ دوم، قم: جامعه مدرسین، 1363،
72)طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی؛ و ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، چ چهارم، 1398.
73)طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم: دار الذخایر،1383 ق.
74)طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1379 ق،
75)عروسی حویزی، عبدالعلی بن جمعه، نور الثقلین، قم: مجاهدی، چ 2، 1383 ق
76)علم الهدی، سیّد مرتضی، تنزیه الأنبیاء (پژوهشی قرآنی دربارهی عصمت پیامبران و امامان) ترجمه: امیر سلمانی رحیمی، مشهد، آستان قدس رضوی، به نشر، چ دوّم، 1387.
77)عراقی، فخرالدین، دیوان اشعار، به اهتمام قائمی، پروین، انتشارات پیمان، چ اول، 1381.
78)عطار نیشابوری، فریدالدین، دیوان اشعار، با مقدمه و حواشی درویش، م- انتشارات جاویدان، چ دوم، 1359.
79)عطار نیشابوری، فریدالدین، منطقالطیر، به تصحیح گوهرین
80)عماد زاده، حسین، تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم، تهران: اسلام، 1374.
81)فتال نیشابوری،محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی، 1366 ش.
82)فاریابی، ظهیر، دیوان اشعار، به اهتمام رضی، هاشم، انتشارات کاوه، بی تا.
83)فرّخی سیستانی، ابوالحسن، دیوان اشعار، به کوشش دبیر سیاقی، محمد، انتشارات زوار، چ چهارم، 1371.
84)فروزان فر، بدیع الزّمان، شرح مثنوی شریف، تهران: زوّار، چ یازدهم، 1384
85)قاآنی شیرازی، حبیبالله، دیوان اشعار، به تصحیح: امیر صانعی خوانساری، انتشارات نگاه، چ اول، 1380.
86)قاسمی، محمد جمال الدین، محاسن التأویل،بی نا، 1418 ق.
87)قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن،چ یازدهم،1383 ش،
88)قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، دار الأسوه، 1414 ق.
89)قمی، محیط، دیوان اشعار (هفت شهر عشق) رضا آراسته معصومی، انتشارات حافظ، چ اول، 1362.
90)قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم: مؤسسة دارالکتاب، 1404 ق،
91)قمی؛ ابن قولویه، کامل الزیارات،نجف: مرتضویه، 1356 ق،
92)کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی فی الاصول و الفروع، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، کتابفروشی اسلامیّه، چ سوم، 1338.
93)کراجکی، محمد بن علی، گنجینه معارف شیعه امامیه،بی نا، بی تا.
94)گوهرین، سیّد صادق، شرح اصطلاحات تصوّف، تهران: زوّار، چ اوّل، 1367
95)مجلسی، محمدباقر، ترجمهی ج 17 بحار الأنوار، مترجم: سیّد عبدالحسین رضایی، تهران: اسلامیّه، 1364 ش/ بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ سوم، 1403.
96)مجلسی، سیّد محمدباقر، حیوة القلوب، انتشارات جاویدان، چ اوّل، بی تا.
97)موسوی خمینی، روحالله، دیوان اشعار، ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ 49، سال 1385.
98)موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه، 1374.
99)موسوی سبزواری سید عبد الاعلی، مواهب الرحمانفی تفسیر القرآن،1409 ق، بی نا.
100)محتشم کاشانی، شمس الشعراء، دیوان اشعار، به تصحیح بهدار وند، اکبر، انتشارات نگاه، چ اول، 1379.
101)محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه (با ترجمه فارسی)، قم: دار الحدیث، 1384.
102)محمدی ری شهری،محمد، دانشنامه قرآن و حدیث، قم: دارالحدیث،1392.
103)مظفر، محمد حسن، ترجمه دلائل الصدق، آل البیت، 1422 ق،
104)معزی، امیر، دیوان اشعار، به تصحیح هیری، ناصر، انتشارات پگاه، چ اول، 1362
105)منوچهری دامغانی، ابوالنجم، دیوان اشعار، به کوشش دبیر سیاقی، محمد، تهران: زوار، چ اول، 1370.
106)منصور حلاج، حسین، دیوان اشعار، به تصحیح شیرازی، داوود، انتشارات سنایی، چ دهم، 1380
107)مولوی، جلالالدین محمد، مثنوی معنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، انتشارات زوار، چ دوم، 1375.
108)مولوی، جلالالدین، کلیات شمس، با مقدمه فروزان فر، بدیعالزمان، انتشارات امیرکبیر، چ 12، 1367
109)مولوی، جلالالدین، فیه مافیه، مصحح: حسین حیدر خانی، تهران، انتشارات سنایی، چ سوّم، 1382.
110)مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش، چاپ: اول و 1424 ه.ق.
111)میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشفالاسرار و عدّة الابرار، نشر امیرکبیر، بی تا.
112)ناصرخسرو، ابو معین، دیوان اشعار، مقدمه: سید حسن تقی زاده، انتشارات سیمای دانش، چ دوم، 1378.
113)نظامی گنجوی، ابومحمّد، (کلیّات خمسه) مخزنالاسرار، انتشارات امیرکبیر، چ 14، 1369
114)ولی نعمتالله، دیوان اشعار، با مقدمه نفیسی، سعید، انتشارات باران، بی تا.
115)وحشی بافقی، کمال الدّین، دیوان اشعار، انتشارات طلائیه، چ اوّل، 1374.
116)همایی، جلالالدین، مولوی نامه، (مولوی چه میگوید؟) تهران: انتشارات هما، چ نهم، 1376.
117)همّتی، اسماعیل، داستان پیامبران، انتشارات ثالث، چ اوّل، 1380.
118)همایی، جلال الدین، مولوی نامه، تهران: سخن،1394.