ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : مهدویت [کتاب]/جمعی از پژوهشگران[مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی] ؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۳۲۸ ص.
فروست : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ج.۶.
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال:ج.۶:978-964-2534-82-1 ؛ ۶۲۵۰۰۰ ریال:دوره:978-964-2534-88-3
یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۹۱ - ۳۲۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن -- پرسشها و پاسخها
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده : مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
شناسه افزوده : پرسشهای قرآنی جوانان؛[ج.] ۶.
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲/پ۴ ۶.ج ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۶۵۸۰۶
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است. (4)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفهی دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائهی آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال
1) (1) . عن النبی(صلی الله علیه و آله): القرآن مأدبۀ اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) . هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون. (زمر / 9)
3) (3) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی
4) (4) . عن علی(علیه السلام): العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمۀ، ج 4، ص 330)
پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائهی پاسخ پرداختهاند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامهی پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و این اثر مورد عنایت خاص حجۀ بن الحسن العسگری(علیه السلام) قرار گیرد.
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینهی «قرآن و علم» دارند، به نشانی ما ارسال فرمایند. (1)
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 1387/3/19
1) (1) . نشانی: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91 تلفن، پیامگیر، نمابر: 0251 7739002ص . پ: 416 - 37185 - قم Email: quran quransc.com info quransc.com WWW.quransc.com
پرسش:
پاسخ:
مقدمه:
یکی از ویژگیهای قرآن کریم ابدی بودن این کتاب است. یعنی چون قرآن کتابی است که در آخرین دین نازل شده است لازم است با زبانی سخن گوید که در همهی مکانها و زمانها قابل استفاده و عرضه باشد، در غیر این صورت به مرور زمان آن تازگی و صلابت خود را از دست خواهد داد. حال با توجه به این ویژگی (یعنی ابدی بودن آیات آن) اکثر آیات به صورت کلی و «قضیه حقیقیه» نه «شخصیه خارجیه» بیان شده است و در هر زمان مصادیق این قضیه حقیقیه - که به صورت عام و کلی بیان شده - استخراج میشود.
از این رو در تفاسیر با روایات تفسیری وقتی برای آیهای مصداق
معرفی میکنند مفسرین میفرمایند: «این یکی از مصادیق این آیه است نه اینکه این آیه فقط همین معنا و مصداق را داشته باشد.» (1)
به عنوان نمونه در سورهی حمد ذیل آیهی «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام) حکایت میکند: «الصراط المستقیم امیرالمومنین(علیه السلام)» و علامه در شرح آن مینویسد: این روایات از قبیل تطبیق و بیان مصداق بارز برای آیه میباشد. (2)
با توجه به آنچه بیان شد: در مورد ظهور و انتظار فرج حضرت مهدی(عج) بلکه دیگر جنبههای شخصیتی ایشان آیهی صریحی وارد نشده ولی با در نظر گرفتن منطق فهم قرآن و تأویل و تفسیر و با توجه به روایات آیات متعددی را میتوان بر شمرد که یکی از مهمترین مصادیق آیه حضرت ولی الله الاعظم حجۀ بن الحسن العسکری(عج) میباشند که مجموعهی این آیات در کتب متعددی جمعآوری شده که برخی از آنها عبارتند از:
معجم احادیث الامام المهدی زیر نظر علی کورانی، ج 5 که در این کتاب در مورد حضرت تا 260 آیه ذکر شده است.
سیمای امام زمان(عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدیپور، 140 آیه را ذکر کردهاند.
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوینیا، 74 آیه را توضیح دادهاند.
مهدی در قرآن، محمد عابدینزاده، 40 آیه را توضیح دادهاند.
در خصوص مسئلهی انتظار و ظهور حضرت مهدی(عج) که یکی از جلوههای بحث پیرامون حضرت است - نیز آیاتی وجود دارد که به عنوان نمونه دو مورد آن را معرفی میکنیم:
«هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَن تَأْتِیَهُمُ الْمَلاَئِکَۀُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْراً قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ»
آیا انتظاری غیر از این دارند که فرشتگان به سویشان آیند، یا پروردگارت بیاید، یا برخی از نشانههای پروردگارت بیاید؟! (امّا) روزی که برخی از نشانههای پروردگارت (پدید) آید، شخصی که قبلاً ایمان نیاورده، یا در ایمانش نیکی کسب نکرده است، ایمان آوردنش سودی نخواهد داشت. بگو: «منتظر باشید! که ما (هم) منتظریم.»
در ذیل این آیه ابیبصیر از امام صادق(علیه السلام) حکایت میکند:
منظور از آن روز، روز خروج حضرت قائم(علیه السلام) است، آن روز انتظار کشیده شده، از ما است؛ بعد حضرت فرمودند: ای ابابصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبت او منتظر ظهورش باشند و در زمان
ظهورش از او اطاعت نمایند که اینان اولیای خدایند که هیچ ترس
برایشان نیست و حزن و اندوهی نخواهند داشت. (1)
«وَیَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَۀٌ مِن رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»
و میگویند: «چرا نشانه (معجزهواری) از پروردگارش بر او فرو فرستاده نمیشود؟!» پس بگو: «(آنچه از حسّ) پوشیده، تنها برای خداست؛ پس منتظر باشید، [چرا] که من (هم) با شما از منتظرانم.»
یحیی بن قاسم میگوید: از امام صادق سوال کردم دربارهی آیات اول سورهی بقره که میفرماید: «الم این کتاب هیچ تردیدی در آن نیست و مایه هدایت متقین است، کسانی که به غیب ایمان میآورند.» امام فرمودند: «متقین در این آیه شیعیان علی هستند و غیبت همان حجت قائم غائب میباشد و شاهد بر این مدعی «آیهی 20 سورهی یونس» است که میفرماید:
«و کافران گویند: چرا آیت و نشانهای از پروردگارش بر او نازل نمیشود. پس بگو همانا غیب مخصوص خداوند است پس منتظر باشید که من نیز از منتظران هستم...» (2)
پرسش:
ارتباط آیه 81 / اسراء با امام زمان چیست؟
پاسخ:
قرآن مجید تنها کتابی است که جامع مطالب و معارفی است که انسان در هدایت و سعادت به آن نیاز دارد و در بدست آوردن همهی معارف الهی باید به آن تمسک نمود. یکی از مباحث مهم که میتوان از قرآن بدست آورد مباحث مربوط به مهدویت میباشد. که مفسرین گرانقدر در حدود 249 آیه از قرآن را در مورد حضرت مهدی و مباحث مربوط به آن حضرت تفسیر یا تأویل نمودهاند.
از جمله آیهی 81 سورهی اسراء میباشد که میفرماید:
«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً؛ (1)و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ [چرا] که باطل نابود شدنی است.»
1) (1) . «زهوق» صیغهی مبالغه، از مادهی «زهقت» به معنای هلاکت و بطلان میباشد وقتی شخص میگوید: «زهقت نفسه» یعنی خودش را به هلاکت انداخت. «زهوق» چون صیغهی مبالغه است یعنی چیزی که به طور کامل محو و نابود میشود. ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، ص 243.
شأن نزول آیه
جابر بن عبدالله میگوید: بعد از فتح مکه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدیم و به مسجد الحرام آمدی در حالتی که 360 بت در آنجا بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور دادند: «همهی بتها را از خانهی خدا بیرون بیاورند و بشکنند.» یک بت بزرگ به نام هبل بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: بر روی شانهی من سوار شو و این بت بزرگ را بشکن! حضرت علی(علیه السلام) به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عرضه داشتند که شما پای خود را بر پشت من بگذارید و آن بت بزرگ را بشکنید، اما وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) پای مبارک خود را بر پشت حضرت علی(علیه السلام) نهادند حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: من تحمل سنگینی نبوت و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نداشتم! و به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفتم: اجازه دهید من بر شانه شما قرار بگیرم و بت را بشکنم. وقتی روی شانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار گرفتم و در حال شکستن بت بزرگ هبل بودم خداوند آیهی «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً» (1)را نازل فرمود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از آن هر چه بتها را میشکستند این آیه را تکرار مینمودند.
در تفسیر این آیه میخوانیم: مطلب این آیه یک قانون کلی است چرا که به هر امر ثابت و باقی «حق» میگویند، و «باطل» بر خلاف حق
1) (1) . نمونه بینات، محمدباقر محقق، در شأن نزول آیات، ص 510.
است؛ یعنی چیزی که ذاتاً دوام و بقاء و ثبات ندارد، و «باطل» اگر چه، چند روزی هم جولانی دارد اما از بین خواهد رفت ولی «حق» اگر چه چند صباحی هم کم رنگ شود اما بالاخره ثبات و قوام خود را پیدا میکند و باقی خواهد ماند. دین مبین اسلام - قرآن مجید - رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) - ولایت ائمه هدی(علیه السلام) - احکام شریعت اسلام و اموری از این قبیل همه «حق» و ثابت و پایدار هستند. و در مقابل، ادیان باطل - شرک - کفر - اخلاق فاسد و حکومت ظالمین و قوانین بشری و بدعتگونه و اموری از این قبیل همه باطل و نابودشدنی هستند. (1)
یکی دیگر از نمونهها و مصادیق آمدن «حق» و نابود شدن «باطل»، برپا شدن دولت حضرت مهدی(عج) میباشد چنانچه از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه حکایت شده: وقتی قائم قیام کند دولت باید از بین میرود. (2)
و در روایتی دیگر حکایت شده: وقتی حضرت مهدی(عج) متولد شدند بر بازوی مبارک ایشان نوشته شده بود: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً.» (3)
یادآوری:
البته مفهوم این احادیث معنای وسیع آیه را به این مصداق منحصر نمیکند بلکه قیام حضرت مهدی(عج) از بارزترین و روشنترین
مصداقهای این آیه میباشد چرا که نتیجهاش پیروزی «حق» بر «باطل» در سراسر جهان میباشد.
آری این قانون تخلف ناپذیر الهی، در هر عصر و زمانی مصداقی دارد و قیام پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پیروزی ایشان بر شرک و بتپرستی و همچنین قیام حضرت مهدی(عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهرههای روشن و تابناک این قانون کلی دراین آیه است و همین قانون الهی است که رهروان راه حق را در برابر مشکلات امیدوار و نیرومند ساخته و بر استقامت ایشان افزوده است. (1)
به امید آنکه شاهد این پیروزی و آمدن حق و غلبهی آن بر باطل باشیم و در راه این هدف عالی انجام وظیفه کنیم. ان شاء الله!
معرفی کتاب:
برای مطالعهی بیشتر رجوع شود به:
تفسیر نمونه، ج 12، آیت الله مکارم شیرازی.
تفسیر المیزان، ج 13، آیت الله علامه طباطبائی.
تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن الجمعۀ العروسی الحویزی.
سیمای امام زمان در آئینه قرآن، علی اکبر مهدیپور.
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوینیا.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 12، ص 234.
پرسش:
آیا در قرآن نشانههای آخر الزمان آمده است؟ چند آیه بیان کنید.
پاسخ:
در قرآن حدود 250 آیه بر مطالب و مباحث پیرامون حضرت مهدی تفسیر و تاویل شده است که بعضی از این آیات اشاره به حوادث و وقایع قبل از ظهور دارد. البته لازم به ذکر است این اشارات قرآنی و مقاصد ربانی به صورت صریح در آیات نسبت به علائم ظهور نیست بلکه از تفسیر یا تأویل یا بطن آیات و یا تطبیق آیات بدست میآید که مقتضای زبان قرآن چنین است یعنی قرآن دارای ادبیات بیانی خاص به خود میباشد که فهم مقاصد آن از طریق تفسیر و تطبیق و تأویل و غیره بدست میآید، که در مباحث زبانشناسی قرآن کاملاً بحث شده است و در این مجال اشاره به بعضی از آیات قرآن که بر علائم ظهور حضرت مهدی دلالت دارد میپردازیم.
در آیات قرآن مطالب بسیاری هست که به لفظ عام بیان شدهاند و در هر زمان بر عدهای مصداق مییابد و گاهی هم، لفظ آیه خاص ولی معنای آن عام است و شامل کسان دیگری که مشابه آن عمل از آنان صدور یافته نیز میشود. هر یک از این موارد از تفسیر و تأویل و بطن و تطبیق موارد بیشماری از آیات قرآنی را شامل میشود. من جمله آیاتی که تفسیر و تأویل و تطبیق بر مباحث مهدویت و علائم آخرالزمان شده است که مواردی از آن را بیان میکنیم بعضی از آیاتی که اشاره به این علائم دارد عبارتند از:
بقره / 148. «... فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
بقره / 155. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
انعام / 65. «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ...»
مریم / 37. «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
شعراء / 4. «إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِنَ السَّماءِ آیَۀً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ»
سباء / 52. « وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّی لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ »
فصلت / 53. « سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ... »
آیه 148 سوره بقره: «...پس در نیکیها [بر یکدیگر] پیشی گیرید. هر کجا که باشید، خدا همه شما را خواهد آورد،...»
امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیثی طولانی فرمودند: خدای تعالی در آن حال سیصدوسیزده نفر که اصحاب آن حضرتند به سر او جمع میکند و ایشان را در غیر موسم حج مانند ابرهای وقت پائیز جمع میکند یا جابر آیهای که خداوند تعالی در کتاب خود ذکر کرده مضمون آن همین است «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً» یعنی هر کجا باشید خدای تعالی همه شماها را به یک جا میآورد... و بعد از آن امام باقر(علیه السلام) فرمودند: آن سیصد و سیزده مرد که (قرآن به آنها اشاره دارد) در بین رکن و مقام با او بیعت میکنند. (1)
روایات متعدد دیگری هم که در مضمون با این حدیث مطابقت دارد در منابع روائی به چشم میخورد (2)پس از این روایات متعدد که یکی از آنها را نقل کردیم معلوم میشود آیه 148 سوره بقره اشاره به یکی از علائم ظهور که جمع شدن 313 نفر از یاران حضرت مهدی باشد در مکه
دلالت دارد که تفسیر آن از روایات معلوم میشود.
گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده ده.»
در روایات تفسیری ذیل آیه از معصوم(علیه السلام) حکایت شده که فرمود آن است فرموده خدای عزوجل « وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ... »
که ] شما را میآزمائیم [ یعنی شما مومنین را و ] خوف [ یعنی ترس از پادشاهان فلان خاندان در اواخر سلطنتشان و ] گرسنگی [ به گرانی نرخهایشان است و ] کمبودی اموال [ به فساد و تباهی تجارتها و کمی سود آنهاست و ] جانها [ مرگ زودرس است و ] ثمرات [ کمی رشد گیاهان و کم شدن برکت میوهها است و اینکه فرموده ] بشارت بده به صبرپیشگان [ یعنی در آن هنگام به خروج قائم(علیه السلام) سپس فرمود: ای محمد بن مسلم این است تأویل آن آیه که خدا میفرماید « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ... (1)»
در ذیل این آیه روایات دیگری نیز وجود دارد که دلالت دارد بر
1) (1) . آل عمران / 7.
اینکه تاویل این آیه بر علائم ظهور حضرت مهدی(عج) است. (1)
یعنی بعضی از شما بعض دیگر را بکشد. (2)
خداوند میفرماید اگر میخواستیم از آسمان برای ایشان نشانهای نازل میکردیم که همه گردن زیر بار ایمان بیاورند و آن نشانه و آیت صدائی است که از آسمان (توسط جبرئیل) میرسد آن چنان صدائی که از شدت مهابتش دختر با عفّت را از پس پرده بیرون کشیده و خوابیده را بیدار و بیدار را مضطرب میسازد. (1)
در ذیل این آیه روایت شده است از امام کاظم(علیه السلام) که در اطراف زمین فتنه واقع میشود و در دشمنان حق مسخ. و علامه مجلسی(ره) در ذیل این روایت میفرماید یعنی آیتهای الهی در اطراف عَلَم فتنههایند که واقع میشود و آیتهایی که در نفس ایشان است عبارت است از مسخ شدن ایشان. (2)
نتیجه:
اگر به تفسیر و یا تأویل و یا تطبیق آیات مراجعه کنیم خواهیم دید که بسیاری از آیات دلالت بر علائم ظهور حضرت مهدی(عج) دارد که به بعضی از آنها در این مختصر اشاره شد.
پرسش:
بعضی از آیات مربوط به مهدویت را برایم تفسیر کنید؟
پاسخ: (1)
براساس احادیث در قرآن حدود 250 آیه در رابطه با مهدویت وجود دارد که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
قرآن کریم در آیه سی و نهم سوره انفال، به مسلمانان دستور میدهد که تا رفع فتنه از جهان به جنگ ادامه دهند، و میفرماید:
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَتَکُونَ فِتْنَۀٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
1) (1) . در این بخش از «تفسیر قرآن مهر» تالیف دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران قرآنی استفاده شده است.
و با آن (کافر)ان پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند، و دین یکسره از آنِ خدا باشد. و اگر آنان (به کفر) پایان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام میدهند، بیناست.
نکات و اشارات:
واژه «فِتْنَه» در قرآن کریم گاهی به معنای آزمایش، بلا و فشار میآید. و در آیه فوق میتواند به معنای شرک و بتپرستی باشد که انواع محدودیتها و فشارها را برای جامعه در بردارد. و نیز شامل انواع فشارهای دشمنان در برابر اسلام و آزادی مسلمانان شود. (1)
آیه فوق به دو هدف عمده جهاد اسلامی اشاره کرده است:
نخست بر چیدن بساط بتپرستی و شرک که در حقیقت نوعی خرافه و انحراف است.
و دوم بدست آوردن امنیت از فتنهها تا زمینهای برای آزادی بیان برای تبلیغ و نشر اسلام شود.
امام عارفان، در تفسیری دیگر از آیه فوق مینویسد: «فرزندم! از خود بینی و خودخواهی درآی، که این ارث شیطان است،... و بدان که تمام گرفتاریهای بنیآدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است، و شاید آیه شریفه «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین للَّه» (1)در بعضی مراحل آن، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه، که شیطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ریشه دارد، باشد. و هر کس برای رفع فتنه از درون و برون باید مجاهده نماید و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید، همه چیز و همه کس اصلاح میشود.» (2)
البته حدیث فوق از باب تطبیق بر کاملترین مصداق آیه است. که در آن زمان همه فتنهها از زمین رخت بر میبندد.
آموزهها و پیامها:
پیام آیه فوق این است که: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالَم.
آموزه آیه آن است که تا زمانی که کافران به مسلمانان فشار میآورند با آنان بجنگید، اما هرگاه دست بر داشتند با آنان رفتار مناسب کنید.
آموزه دیگر آیه آن است که دین (اسلام) را بر جهان حاکم کنید.
قرآن کریم در آیه سی و سوم سوره توبه به پیروزی جهانی اسلام اشاره میکند و میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها ]پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند.
نکات و اشارات:
مقصود از هدایت، همان دلایل روشنی است که در آیین اسلام وجود دارد و مقصود از دین حق اسلام است که اصول و فروعش حق و تاریخ و مدارک آن نیز حق و روشن است.
اشاره آیه فوق به همراهی پیامبر اسلام با هدایت و دین حق، گویا اشاره به دلیل پیروزی اسلام بر ادیان دیگر است، زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر «ص» هدایت باشد و عقل بشر بر آن گواهی دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنین آیینی طبعاً بر همه ادیان جهان پیروز میگردد.
هر چند که دانش بشر پیشرفت کند و ارتباطات آسانتر شود، واقعیتها چهره خود را از پشت تبلیغات مسموم نشان میدهد، و موانع مخالفان حق برطرف میشود و حق همه جا را فرا میگیرد و پیروز میشود، هر چند که دشمنان مایل نباشند.
آری حرکت دشمنان حق بر خلاف مسیر تاریخ و سنتهای آفرینش بوده و در نهایت محکوم به شکست است.
و برخی دیگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند که مقصود پیروزی عملی و عینی و ظاهری است.
اما بنظر میرسد که آیه فوق شامل پیروزی همه جانبه اسلام بر ادیان دیگر میشود. که در تمام جهان تحقق خواهد یافت. و این واقعیتی است که با پیشرفت اسلام در جهان بتدریج در حال تحقق است.
در حدیثی از امام صادق «ع» حکایت شده که: «به خدا سوگند هنوز تأویل محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که قائم خروج کند، و هنگامی که او قیام کند، کسی کافر و منکر خدا در جهان باقی نخواهد ماند.» (1)- (2).
البته روشن است که پیروزی منطقی و عملی اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدریج در حال پیشرفت و تحقق است. اما مقصود این
احادیث آن است که تحقق کامل آیه فوق و پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی«ع» خواهد بود.
آموزهها و پیامها:
پیام آیه آن است که دین حق و راه پیامبر اسلام «ص» در نهایت پیروز میشود و بر همه ادیان جهان غلبه میکند.
آموزه آیه آن است که در پی پیروزی نهایی دین حق باشید که فرجام تاریخ روشن است.
پیام دیگر آیه آن است که ناخشنودی مشرکان مانع تحقق اراده الهی و پیروزی نهایی اسلام نیست.
قرآن کریم در آیه هشتاد و ششم سوره هود ادامه سخنان شعیب را در مورد اصلاحات اقتصادی مردم مدین بیان میکند و میفرماید:
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ
ذخیره الهی برای شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشید. و من بر شما نگهبان نیستم.»
نکات و اشارات:
به آن است که بدست آوردن مال حلال سبب دوام و بقای نعمت است. و یا اشاره به ثوابهای معنوی است که همیشه باقی میماند. (1)
جمله «اگر شما مؤمن باشید» اشاره به آن است که این حقایق را تنها کسانی درک میکنند که به خدا و حکمت دستوراتش ایمان داشته باشند.
در حدیثی از امام باقر«ع» حکایت شده که فرمود: نخستین سخنی که مهدی«ع» پس از قیام خود میگوید: همین آیه (بَقیۀُ اللَّهِ خیرٌ لکم ان کنتُم مُؤمنین) است.
سپس میفرماید: من ذخیره الهی و حجّت او و جانشین او برای شما هستم.
و هیچ کس بر مهدی«ع» سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیۀُ اللّهِ فی أرضه». (2)
این گونه احادیث در حقیقت بیان بطن آیه است، یعنی هر چند که این آیه در مورد قوم شعیب است و ذخیره الهی به معنای سرمایه اقتصادی آنان است. اما مفهوم «ذخیره الهی» جامع و وسیع است که در عصرهای بعد مصداقهای دیگری را شامل میشود. و از جمله هر موجود مفیدی را که از طرف خدا برای بشر ذخیره شده، در بر میگیرد. و از این رو تمام پیامبران و امامان و رهبران راستین و حتی سربازانی که پس از پیروزی در جهاد برای ملت باقی میمانند، بَقیۀُ اللّهِ و ذخیره الهی
هستند. (1)
و روشنترین و کاملترین مصداق ذخیره الهی، امام مهدی «ع» است که برای پیروزی نهائی حق بر باطل باقی مانده است. و از این رو «بَقیۀُ اللّه» لقب شایسته اوست.
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه آن است که سرمایه اندک و حلال و پاداشهای معنوی بهتر از در آمدهای بسیاری است که حرام باشد.
پیام دیگر آیه آن است که پیامبران نگهبان مردم نیستند و چیزی را بر آنان تحمیل نمیکنند.
1) (1) . در حدیثی ذیل آیه میخوانیم که شعیب بر بلندی رفت و آیه فوق را قرائت کرد و گفت من بقیۀ اللّه هستم. (صافی همان) این مطلب نشان میدهد که خود شعیب نیز مفهوم بقیۀ اللّه را اعم از مسایل اقتصادی میدانسته است.
قرآن کریم در آیات سی و چهارم تا سی و هشتم سوره حجر به طرد ابلیس و مهلت خواهی او اشاره کرده و میفرماید:
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَإِنَّ عَلَیْکَ الَّلعْنَۀَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ * قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
(خدا به ابلیس) فرمود: «بنابراین از آن [مقام فرشتگان] بیرون شو، چرا که تو رانده شدهای؛ * و در واقع تا روز جزا بر تو لعنت است!» * (ابلیس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته خواهند شد، مهلت ده.» * (خدا) فرمود: «پس در واقع تو از مهلت داده شدگانی، * تا روز زمان معلوم.»
نکات و اشارات:
اما با توجه به مطلق بودن آیه، که محل اخراج را مشخص نکرده میتوان گفت: ابلیس از مقامی که داشت اخراج شد، که بقیه موارد ممکن است مصداقهای آن باشد.
واژه «لعنت» به معنای دوری از رحمت خداست، و از این آیه استفاده میشود که تکبر، نژادپرستی و نافرمانی خدا سبب تحقیر، طرد و دوری از رحمت خدا تا قیامت میشود.
از این آیات استفاده میشود که ابلیس پس از طرد از درگاه الهی پشیمان نشد و توبه نکرد بلکه بر لجاجت و نافرمانی خود افزود، و کینه نسل بشر را به دل گرفت، و تصمیم گرفت با منحرف کردن انسانها انتقام بکشد، و از این رو از خدا تا روز رستاخیز مهلت خواست که زنده بماند و به سرکشی و فریبکاری بپردازد.
خدا به شیطان مهلت داد، یعنی تا وقت مشخصی که خدا میداند به او مهلت داد. البته در برخی احادیث این وقت معلوم را پایان جهان معرفی کردهاند. (1)و برخی مفسران نیز آن را روز رستاخیز معرفی
کردهاند. (2)
طبق برخی از روایات نیز تا ظهور حضرت مهدی(عج) میباشد وهب بن جمیع میگوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم اینکه خداوند به شیطان فرمود: به تو مهلت داده شده تا وقت معلوم این چه زمانی است؟ حضرت فرمودند: آیا پنداشتهای که این روز، روز قیامت است؟ خداوند تا روز قیام قائم ما به شیطان مهلت داده است. وقتی خداوند قائم را مبعوث میکند و اجازه قیام به او میدهد حضرت به مسجد کوفه میرود. در آن هنگام شیطان در حالی که با زانوان خود راه میرود به آن جا میآید و میگوید: ای وای بر من از امروز. حضرت مهدی پیشانی او را میگیرد و گردنش را میزند و آن هنگام روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان میرسد. (1)از امام رضا(علیه السلام) نیز فرمودند: وقت معلوم روز قیام قائم ما است. (2)
اولاً: سنت خدا فرصت دادن به گناهکاران است تا حجّت بر آنان تمام شود و شاید توبه کنند و باز گردند. و گرنه گرفتار عذاب شوند.
و ثانیاً: ابلیس وسیله آزمایش انسانهاست. و امتحان یکی از سنّتهای الهی است.
آموزهها و پیامها:
میدهد. (تا آزمایشی برای دیگران و خودشان باشد.)
قرآن کریم در آیه پنجم و ششم سوره اسراء به سرکشی و فسادگری اول بنی اسرائیل در تاریخ اشاره کرده و میفرماید:
فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَیهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنَآ أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّۀَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَکُم بِأَمْوَلٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً
و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگ آور) مان را بر شما بشورانیم، و میان خانهها(یتان برای سرکوبی شما) به جستجو در آیند؛ و [این] وعدهای واقع شده است. * سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم.
نکات و اشارات:
ساخته شد. و بُخت النصر پادشاه بابل در حدود 587 قبل از میلاد بر آن هجوم آورد و آن را ویران کرد. و این شهر حدود پنجاه سال به همان حال باقی ماند تا زمان کورش پادشاه هخامنشی ایران که یهودیان را از اسارت نجات داد و فلسطین از نو آباد شد. (1)
از واژه «عباداً لنا» استفاده میشود مردم (بابل) که به یهودیان حمله کردند مردمی باایمان بودند. که خدا بوسیله آنها از فسادگری یهودیان انتقام گرفت.
از این آیات استفاده میشود که خدا پس از شکست سخت بنی اسرائیل در سرکشی اول، باز به آنان لطف کرد و به آنان قدرت و شوکت و نیروهای کارآمد عنایت فرمود. و آنها را بر دشمنان پیروز ساخت و در این رابطه به آنان اموال داد تا اقتصاد آنان قوی شود و نیز به آنان پسرانی عنایت کرد تا نیروی جنگی کارآمد داشته باشند.
در برخی احادیث آیه اول بر قتل امام علی «ع» و آیه دوم بر یاران امام مهدی (عج) و یا رجعت و یا کسانی که قبل از قیام آن حضرت قیام میکنند، تطبیق شده است. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در تأویل آیه
1) (1) . سلیمان معبدی بزرگ در بیت المقدس بنا کرد که نام آن به «هَیْکَل سلیمان» (ساختمان بلند) مشهور شد. و در سال 587 قبل از میلاد توسط بُخُت النصَر ویران شد. او پادشاه آشوریها در شمال بابل در عراق و سوریه کنونی بود و پایتخت او شهر نینوی بود. که از او در عهد عتیق با عنوان «نبوکد نِصّر» یاد شده است. او تعداد زیادی از بنی اسرائیل را به اسارت برد که به «جَلای بابل» مشهور شد. و پس از استیلای کورش (یعنی خورشید) بر بابل، یهودیان آزاد شدند و اعلامیه معروف کورش در سال 538 قبل میلاد صادر شد. (نگاهی به ادیان زنده جهان، حسین توفیقی، ص 7 - 84)
میفرمایند: «و فساد قتل امیرالمومنین و زخمی شدن حسن بن علی(علیه السلام) است و منظور از هر آینه طغیانی بزرگ مرتکب خواهید شد قتل امام حسین(علیه السلام) است، «پس هنگامیکه وعده اول آنها برسد» یعنی هنگامیکه زمان پیروزی حسین(علیه السلام) شود بر میانگیزیم بر سرتان بندگانمان را که پر توان گوشه و کنار هر دیاری را پی جوئی کنند که آنها گروهی هستند که خداوند قبل از قیام قائم(علیه السلام) بر میانگیزاند که هیچ امر رها شدهای از آل محمد را نمیگذارند مگر آنکه آنرا در خواهند یافت و این وعده محقق الهی است. (1)
اگر دوباره ستم، اهل حق زبون سازد وگر زخون، همه جا جمله لاله گون سازد
نموده وعده خدا آورد عبادی را که تخت و تاج ستم را زسرنگون سازد
البته روشن است که اینگونه احادیث بطن آیه را بیان میکند یعنی مفهوم آیه در مورد وعده سرکشی قوم یهود را گسترش داده و شامل ملت اسلام نیز کرده است. و مصادیق جدید آیه را بیان نموده است. که همان قتل امام علی «ع» است. و در قیام یاران مهدی «ع» به نوعی جبران میشود. و مؤمنان واقعی پیروز میشوند.
1) (1) . صافی، ج 3، ص 179 و نور الثقلین، ج 3، ص 138.
آموزهها و پیامها:
پیام آیه اول آن است که وعده خدا در مورد سرکشی و سرکوبی قوم یهود، یک بار در تاریخ واقع شده است. (پس منتظر تحقق وعدههای دیگر خدا باشید.)
پیام دیگر آیه آن است که وعدههای الهی حتمی است.
پیام آیه دوم آن است که گاهی امداد الهی، در سرمایه و نفرات تجلّی مییابد.
آموزه آیه برای یهودیان آن است که به تاریخ پیشین خود توجه کنید و درس عبرت بگیرید. (و سرکشی نکنید)
قرآن کریم در آیات صد و پنجم و صد و ششم سوره انبیاء به قانون فرمانروای شایستگان بر زمین اشاره میکند و میفرماید:
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّلِحُونَ * إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَغاً لِّقَوْمٍ عَبِدِینَ
و بیقین در «زَبُور» بعد از آگاه کننده [ تورات] نوشتیم که: «بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث خواهند برد.» * قطعاً در این (مطلب)، پیامی برای گروه پرستش کنندگان است.
نکات و اشارات:
1) (1) . برخی مفسران احتمال دادهاند که این آیه اشاره به وارث شدن زمین در رستاخیز باشد. اما ظاهر آیه آن است که در مورد زمین دنیا سخن میگوید. (نمونه، ج 13، ص 516)
واژه «اِرث» به معنای چیزی است که بدون معامله به کسی منتقل میشود، و در قرآن گاهی به معنای پیروزی بر گروهی و در اختیار گرفتن امکانات آنها به کار رفته است. (1)یعنی مؤمنان شایسته در نهایت بر مشرکان، کافران و افراد ناشایست پیروز میشوند و تمام امکانات زمین را بدست میآورند.
واژه «زَبُور» در اصل به معنای هر گونه کتاب و نوشته است، و در قرآن کریم معمولاً به معنای زبور داود «ع» بکار رفته است. این کتاب در عهد قدیم کتاب مقدّس، تحت عنوان «مَزامیر داود» آمده است که مجموعهای از مناجاتها و اندرزهای داود پیامبر است. (2)
همانطور که قرآن فرموده است در موارد متعددی از «مزامیر داود» بیان شده که شایستگان بر زمین پیروز خواهند شد، از جمله میگوید: «زیرا که شریران منقطع میشوند، اما متوکّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر آمده است که: «زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر متواضعان را وارث زمین معرفی میکند. (3)
واژه «ذِکْر» در اصل به معنای یادآوری یا چیزی که مایه تذکّر
است. ولی این واژه در قرآن گاهی در معنای قرآن (1)و گاهی در معنای تورات (2)به کار رفته است. و در اینجا نیز ممکن است به معنای هر یک از این دو کتاب الهی باشد. و برخی مفسران ترجیح دادهاند که به معنای تورات باشد. (3)
در این آیه یک قانون کلی و سنت الهی بیان شده که بندگان شایسته و صالح خدا بر زمین حاکم خواهند شد، این بندگان صالح کسانی هستند که از نظر عمل، علم، قدرت، تدبیر و درک اجتماعی شایسته باشند. و کسانی که این شایستگیها را در خود ایجاد کنند، خدا نیز به آنان کمک میکند که بر مستکبران پیروز شوند و وراث زمین گردند.
در احادیث متعددی از اهل بیت«ع» این آیه به یاران امام مهدی«ع» تفسیر و تطبیق شده است.
از جمله از امام باقر «ع» حکایت شده که فرمودند: «(بندگان شایستهای که در این آیه به عنوان وارث زمین از آنها یاد شد،) همان یاران مهدی - عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف - در آخر الزمان هستند.» (4)
البته اینگونه احادیث مصداقهای بارز این آیه را بر میشمارد و به معنای انحصار آیه در این افراد نیست.
یعنی در هر زمان و مکان که بندگان شایسته خدا قیام کنند، موفق و پیروز میگردند و وارث حکومت آن سرزمین میشوند.
آموزهها و پیامها:
پیام این آیات برای ما آن است که پیروزی نهائی از آن شایستگان زمین است. و این یک قانون الهی است.
پیام دیگر آیات برای ما آن است که قانون پیروزی نهائی صالحان (و ظهور مهدی «عج») نور امید دل عابدان است.
پیام دیگر این آیات آن است که برخی قوانین و سنّتهای ثابت الهی در کتابهای آسمانی تکرار شده است. تا همگان بدانند.
آموزه آیات آن است که اگر میخواهید وارث زمین شوید شایسته کردار گردید.
قرآن کریم در آیه سی و نهم سوره حج با اشاره به فلسفه جهاد، به مظلومان اجازه جهاد میدهد و میفرماید:
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست.
نکات و اشارات:
هنگامی که مسلمانان در مکه بودند مشرکان آنان را آزار میرساندند، و آنان به پیامبر«ص» شکایت میکردند و اجازه جهاد میخواستند، اما پیامبر «ص» میفرمود: شکیبا باشید هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. این جریان ادامه داشت تا اینکه مسلمانان به مدینه هجرت کردند، و خدا با نزول آیه فوق به آنان رخصت جهاد داد. (1)
برخی مفسران برآنند که این آیه نخستین آیهای است که در مورد جهاد فرود آمده است. و لحن آیه و تعبیر اذن نیز با این مطلب سازگار است. (2)
در این آیه اشاره شده که خدا به مؤمنان مظلوم اجازه جهاد داد تا آنان توان خویش را بکار گیرند و با دشمن مبارزه کنند، و در این صورت است که از طرف خدا یاری میشوند چراکه خدا برای یاری آنان تواناست.
شأن نزول آیه در مورد اجازه جهاد به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) است اما این آیه اختصاص به مورد شأن نزول ندارد بلکه یکی از مصادیق آیه اجازه ظهور و قیام و خون خواهی حضرت مهدی برای امام حسین(علیه السلام) است چنانچه از امام صادق روایت است که فرمودند این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب او است. همچنین از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر همین آیه حکایت شده که میفرمایند، اهل سنت میگویند این آیه درباره رسول خدا نازل
شده هنگامیکه کفار قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند و حال آنکه دربارۀ حضرت قائم است که چون خروج کند برای حسین خونخواهی نماید و این است فرمایش او «نحن اولیاءُکُم فی الدم و طلب الدیه» ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم. (1)
آموزهها و پیامها:
پیام این آیه برای ما آن است که یکی از فلسفههای جهاد، دفع ظلم است.
آموزه آیه برای ما آن است که اگر دشمنان جنگ را بر شما تحمیل کردند، شما نیز با آنان بجنگید.
قرآن کریم در آیه سی و پنجم سوره نور، با مثالی زیبا، نور خدا را توضیح میدهد و میفرماید:
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکَوۀٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصبَاحُ فِی زُجَاجَۀٍ الزُّجَاجَۀُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شجَرَۀٍ مُّبَرَکَۀٍ زَیْتُونَۀٍ لَا شَرْقِیَّۀٍ وَلَا غَرْبِیَّۀٍ یَکادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَآءُ وَیَضرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه
1) (1) . تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 84.
گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست.
نکات و اشارات:
نور پدیدهای است که آن را اینگونه تعریف کردهاند: «چیزی که در ذات خود آشکار است و ظاهر کننده دیگر چیزهاست.»
نور دارای ویژگی خاصی است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
نور زیبا و سرچشمه زیبائیهاست. بالاترین سرعت حرکت از آن نور است. (1)نور وسیله مشاهده موجودات است. نور پرورش دهنده گیاهان و گلهاست. پیدایش رنگ نتیجه تابش نور است. انرژهای موجود در محیط زمین غالباً از نور سرچشمه میگیرد. نور نابود کننده میکربهاست. نور هدایتگر مسافران و گمشدگان است. و...
الف: خدا نور است همانطور که در آیه فوق آمده بود.
1) (1) . سرعت نور را سیصد هزار کیلومتر در ثانیه گفتهاند یعنی در هر ثانیه میتواند هفت بار کره زمین را دور بزند.
ب: ایمان به خدا نور است. (1)
ج: خود قرآن نوری از جانب خدا است. (2)
د: هدایت الهی نور است. (3)
ه- : آیین اسلام نور است. (4)
و: شخص پیامبر «ص» چراغی نور بخش است. (5)
از احادیث نیز استفاده میشود که امامان معصوم «ع» و علم نور هستند. (6)
آری این ویژگی نور است که به همه چیز جان تازه و حرکت میدهد و آنها را پرورش داده و به سر منزل مقصود هدایت میکند. و موانع را از سرراهشان بر میدارد.
مقصود از نور بودن خدا، هدایتگری او برای اهل آسمانها و اهل زمین است. (7)
1) (1) . بقره / 257 «یخرجهم من الظلمات الی النور»
2) (2) . مائده / 15 «قد جائکم من اللَّه نور و کتاب مبین»
3) (3) . انعام / 122 «نوراً یمشی به فی الناس»
4) (4) . توبه / 32 «یتم نوره»
5) (5) . احزاب / 26 «سراجاً منیراً»
6) (6) . نک: زیارت جامعه و ماده علم در میزان الحکمۀ و نمونه، ج 14، ص 472
7) (7) . نمونه، ج 14، ص 5 - 474 به نقل از توحید از امام رضا «ع» آورده است.
البته هدایتگری یکی از خواص نور الهی است اما منحصر در آن نیست. و هر کدام از تفسیرهای نور خدا، به یکی از ابعاد این نور اشاره دارد.
و واژه «زُجاجَۀ» در اصل به معنای سنگ شفاف است و از آنجا که شیشه از سنگ ساخته میشود و شفاف است به آن نیز گفته میشود. و در اینجا مقصود حبابی است که بر روی چراغ میگذارند تا شعله را محافظت کند و گردش هوا را تنظیم نماید. و بر نور چراغ بیفزاید. و «مصباح» به معنای خود چراغ است.
درخت زیتون درختی پربرکت است. که روغن آن یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است. بویژه که اگر درخت وسط باغ باشد و در طرف شرق و غرب باغ و کنار دیوارها نباشد. که نور آفتاب به همه جای درخت بتابد و برخی قسمتهای آن نارس نگردد. و روغنش ناصاف نشود.
نور خدا که به صورت شعلههای ایمان در مصباح قلب مؤمن آشکار میشود و حباب قلب او ایمان را در درون خود تنظیم میکند و مشکوۀ سینه او که همان مجموعه شخصیت مؤمن است ایمانش را از گزند حوادث حفظ میکند. و درخت مبارک وحی الهی که عصاره آن قرآن است، ایمان مؤمنان را شعله ور و پر بار میسازد. و وجود مؤمنان را روشن مینماید. و هنگامی که با دلایل عقلی همراه میشود نور علی نور
میشود. (1)
البته وقتی این نور الهی در قلب روشن میشود که قلب انسان با
1) (1) . نک: نمونه، همان، ص 9 - 478.
خودسازی و اخلاق آماده شود. و نور وحی از آلودگی گرایشهای انحرافی شرقی و غربی بر کنار بماند.
در روایتی دیگر از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که میگوید: در مسجد کوفه داخل شدم در حالی که امیرالمومنین با انگشتان مبارک خود مینوشت و تبسم فرمود، گفتم یا امیرالمومنین چه چیز شما را به خنده آورد؟ فرمود عجب دارم از آن که این آیه را میخواند ولی به حق به آن معرفت ندارد، گفتم کدام آیه؟ فرمود: اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ... مثل نوره کمشکوۀ مشکوۀ محمد(صلی الله علیه و آله) است فیها مصباح منم مصباح زجاجۀ الزجاجه حسن و حسین(علیه السلام) هستند کأنّها کوکب دُرّی علی بن الحسین(علیه السلام) است یوقد من شجره مبارکه محمد بن علی(علیه السلام) است زیتونه جعفر بن محمد(علیه السلام) است لاشرقیه موسی بن جعفر(علیه السلام) است لاغربیه علی بن موسی الرضا(علیه السلام) است یکاد زیتها یُضی محمد بن علی(علیه السلام) است ولو لم تمسه نارٌ علی بن محمد(علیه السلام) است نور علی نور حسن بن علی(علیه السلام) است و یهدی الله
لنوره من یشاء قائم مهدی(علیه السلام) است. (1)
در این احادیث مصداقهای کامل این آیه بیان شده است. اما این
1) (1) . نجم الثاقب، باب دوم، فرهنگ الفبایی مهدویت، ص 743.
بدان معنا نیست که آیه منحصر به این موارد است. (1)
آموزهها و پیامها:
پیام این آیه برای ما آن است که جهان از خدا روشن است.
پیام دیگر آیه برای ما آن است که نور الهی چند لایه است.
آموزه آیه آن است که بدنبال نور الهی باشید که هدایت به سوی نور الهی، بدست خداست.
قرآن کریم در آیه پنجاه و پنجم سوره نور به مؤمنان نوید حکومت جهانی، پیروزی اسلام، آرامش و توحید میدهد و میفرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَستَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَسِقُونَ
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [ کارهای] شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد،
1) (1) . نور الثقلین، ج 3، ص 602 و نمونه، ج 14، ص 480 و 485.
همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد؛ و مسلماً دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد، و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل میکند، در حالی که مرا میپرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که بعد از آن کفر ورزند، پس فقط آنان نافرمانبردارند.
شأن نزول:
داستان نزول آیه فوق اینگونه حکایت شده که مسلمانان هنگامی که به مدینه مهاجرت کردند، قبایل جزیرۀ العرب و مکه بر ضد آنان شوریدند، و با مخالفتها و تهدیدهای فراوانی رو برو شدند، و زندگی ناامنی داشتند بطوری که دائماً در حالت آماده باش نظامی بودند و باید شب و روز اسلحه را از خود دور نمیکردند، این حالت بر مسلمانان سخت آمده و برخی گفتند: تا کی این حالت ادامه دارد آیا زمانی فرا میرسد که ما با آرامش زندگی کنیم.
آیه فوق بدین مناسبت فرود آمد و به آنان مژده داد که زمان پیروزی و آرامش فرا خواهد رسید. (1)
نکات و اشارات:
نخست آنکه آنان صاحب حکومت جهانی میشوند.
1) (1) . نک: اسباب النزول، سیوطی، مجمع البیان، طبرسی، فی ظلال، تفسیر قرطبی و نمونه، ذیل آیه.
دوم آنکه دین حق در همه جا امکانات نشر مییابد.
سوم آنکه نگرانیهای آنان به آرامش و امنیت تبدیل میشود.
و چهارم آنکه در نهایت توحید خالص و خدا پرستی تحقق مییابد.
البته مانعی ندارد که حکومت همه این افراد و گروهها مقصود آیه باشد.
مقصود از «اَرض» در این آیه یا کل جهان و حکومت جهانی است و یا بخشی از زمین است. البته با توجه به اینکه حکومتهای پیشینیان که در این آیه به آنها اشاره شده شامل بخشی از زمین میشد، مانعی ندارد که مقصود از «ارض» بخشی از زمین باشد.
وعده الهی در مورد حکومت و خلافت که در این آیه وعده داده شد، مخصوص چه کسانی است؟ برخی از مفسران آن را مخصوص صحابه پیامبر «ص» میدانند که در عصر رسول خدا به حکومت بخشی از زمین دست یافتند.
و برخی آن را اشاره به همه مسلمانانی میدانند که مؤمن و شایسته کردارند و به حکومت الهی دست مییابند.
و برخی دیگر از مفسران این آیه را اشاره به حکومت جهانی امام
مهدی «ع» میدانند. (1)
البته مانعی ندارد که این آیه اشاره به همه این موارد باشد. و هر کدام مصداقی از آیه باشند. و مصداق کامل آن در زمان حضرت مهدی(عج) تحقق یابد که جهانیسازی مثبت انجام میگیرد.
در احادیث اسلامی حکایت شده که این آیه اشاره به مهدی آل محمد«ص» است. و در حدیثی از امام سجاد «ع» حکایت شده که فرمودند: «بخدا سوگند مقصود از این افراد شیعیان ما هستند، خدا این کار را بدست مردی از ما انجام میدهد که او مهدی این امت است. و زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد. و اوست که پیامبر «ص» در مورد او فرمود: «اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، زمین را پر از عدل و داد کند. همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.» (2)
در این آیه اشاره شده که هدف نهایی توحید، نفی شرک و عبادت خالص خداست. یعنی حکومت جهانی، آرامش و استقرار آیین حق، همه
مقدمه آن است که توحید در جامعه پیاده شود. و مردم به پرستش خدا روی آورند که مایه تکامل و رشد آنهاست.
میروند و راه کفر میپیمایند.
آری تا انسان دارای آزادی و اختیار است، در هر جامعهای افراد مؤمن و منحرف پیدا خواهند شد. و این لازمه حرکت تکاملی و آزادانه انسان است.
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه برای ما آن است که به آینده امیدوار باشید که آینده بشریت روشن و نوید بخش است.
پیام این آیه برای ما آن است که سرانجام خلافت و حکومت از آن مؤمنان شایسته کردار است.
پیام دیگر آیه آن است که در نهایت دین اسلام بر جهان حاکم میشود و جهانیسازی مثبت تحقق مییابد.
پیام دیگر آیه آن است که در آینده، آرامش و امنیت در انتظار مؤمنان است.
پیام دیگر آیه آن است که نتیجه حکومت مؤمنان صالح، پیاده شدن توحید در جامعه است.
پیام دیگر آیه آن است که حتی در حکومت عدل الهی، افراد منحرفی پیدا میشوند.
قرآن کریم در آیه شصت و دوم سوره نمل به نشانههای دیگر خدا در رفع مشکلات اشاره میکند و میفرماید:
أمَّنْ یُجِیبُ المُضطَرَّ إذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الأرْضِ أإلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ
بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را میخواند، اجابت میکند، و (گرفتاری) بد را برطرف میسازد، و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار میدهد؛ آیا معبودی با خداست؟! چه اندک متذکّر میشوید.
نکات و اشارات:
رحم آر بر دلِ من کز مهر روی خوبت شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
(حافظ)
و یا منظور جانشین شدن اقوام به جای همدیگر در زمین است. (1)
و یا مقصود جانشین شدن نوع انسان بجای خدا در زمین است که در آیات دیگر قرآن بدان اشاره شده است. (2)
البتّه معنای اول و سوم قابل جمع است و ممکن است مقصود آیه هرسه معنا باشد.
البتّه اینگونه احادیث مصداق روشن مضطرّ را بیان میکند و گرنه مفهوم آیه شامل هرفرد مُضطرّ که دعاکند، میشود. (4)
امام عارفان در این مورد مینویسند: «پس بهتر است که سالک الی اللَّه پای سلوک خود را بشکند و از اعتماد به خود و ارتیاض ( ریاضت کشیدن) و عمل خود یکسره برائت جوید و از خود و قدرت و قوت خود فانی شود، و فنا و اضطرار خود را همیشه در نظر گیرید تا مورد عنایت شود و راه صد ساله را با جذبه ربوبیّت یک شبه طی نماید و لسان باطن و
حالش در محضر قدس ربوبیّت با عجز و نیاز عرض کند:
«امن یحبیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.» (1)
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه برای ما آن است که هنگام بر آورده شدن دعاها و رفع مشکلات، نشانههای خدا را ببینید.
پیام دیگر آیه آن است که یکی از سرچشمههای شرک غفلت و پند ناآموزی است.
1) (1) . آداب الصلوۀ، امام خمینیقدس سره، ص 67.
قرآن کریم درآیات پنجم و ششم سوره قصص به قانون پیروزی مستضعفان در زمین و سرکوبی مستکبران اشاره میکند و میفرماید:
وَنُرِیدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئِمَّۀً وَنَجْعَلَهُمُ الوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ
و میخواهیم که برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم. * و در زمین به آنان امکانات دهیم، و به فرعون وهامان و لشکریانشان، آنچه را همواره از آن (بنی اسرائیلی)ان بیم داشتند بنمایانیم.
نکات و اشارات:
درمورد همه مستضعفان و مستکبران جهان بیان میکند؛ (1)که موسی و فرعون یکی از مصادیق آن و پیروزی پیامبر اسلام«ص» مصداق دیگر و حکومت جهانی امام مهدی«ع» مصداق کامل آن است.
البتّه روشن است که حکومت جهانی امام مهدی(عج) مصداق کامل آیه است ولی موجب انحصار معنای آیه نمیشود چون آیه فوق یک قانون کلی را بیان میکند. که در هر زمان مصداقی دارد.
واژه «منّت» به معنای بخشیدن نعمت بزرگ و سنگین است. و اگر درمورد مردم استعمال شود به معنای بازگوکردن نعمت است که کار ناپسندی است اما درمورد خدا به معنای بخشیدن نعمت است. (3)
واژه «مُستَضعف» به معنای فرد ضعیف و ناتوان نیست بلکه به معنای کسی است که به ناتوانی کشیده شده وضعیف گردیده است.
یعنی فرد نیرومندی که از طرف ستمکاران تحت فشار قرارگرفته است و نمیتواند استعدادها و نیروهای خود را آشکارسازد. (4)
مستضعفان گاهی از ناحیه فکری، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی یا سیاسی ضعیف نگاه داشته شدهاند. اما چیزی که قرآن بر آن تاکید بیشتری دارد استضعاف سیاسی و اخلاقی است. (1)آری استعمارگران و استثمارگران، نخست مردم راگرفتار استضعاف فرهنگی و سیاسی میکنند، سپس منابع اقتصادی آنان را غارت میکنند و به استضعاف اقتصادی میکشانند. و قدرت قیام را از آنان میگیرند.
مستکبران برای نابودی مستضعفان برنامههایی طراحی میکنند که در آیات قبل اشاره شد، از راه تفرقه افکنی، نابودی نسل جوان و فساد وارد میشوند، همانطور که در جهان کنونی آثار آن را در توسعه فحشاء، شراب، مواد مخدّر وبیبند و باری فرهنگی و سرگرمیهای ناسالم میبینیم. اما پیامبران الهی و بویژه قرآن کریم در همه جا به حمایت از مستضعفان برخاستهاند و خطرات مستکبران فسادگر و برتری طلب را به آنان گوشزد نمودهاند.
قرآن کریم در آیات فوق پنج مرحله قانون پیروزی مستضعفان را اینگونه بیانکردهاست: نخست خدا به آنان نعمت بزرگ (همچون دین و رهبری الهی) میدهد.
در مرحله دوّم مستضعفان را پیشوایان اهل زمین میگرداند.
در مرحله سوم مستضعفان را وارث اموال و زمینهای دشمنان میگرداند.
1) (1) . همان.
در مرحله چهارم مستضعفان را به حکومت جهانی زمین میرساند.
و در مرحله پنجم مستکبران را مجازات میکند و به سزای اعمالشان میرساند.
تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند
(سعدی)
آموزهها و پیامها:
پیام این آیات برای ما آن است که جهان فرجام امید بخشی دارد و پیروزی نهایی از آن مستضعفان است.
آموزه آیات آن است که مستضعفان بدنبال پیشوایی، حکومت جهانی و وراثت زمین باشند.
پیام دیگر آیه ششم آن است که مستکبران از آنچه میترسند به سرشان میآید.
قرآن کریم در آیات شصت و نهم و هفتادم سوره زمر به شش و یژگی رستاخیز اشاره میکند و میفرماید:
1) (1) . نک: ذیل آیه 38 / قصص.
وَأشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالحَقِّ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ * وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ
و (در رستاخیز) زمین به نور پروردگارش روشن میشود، و نامه (اعمال) نهاده میشود، و پیامبران و گواهان آورده میشوند، و بینشان به حق داوری میشود درحالی که آنان مورد ستم واقع نمیشوند. * و به هر شخص آنچه انجام داده است بطور کامل داده شود؛ و او نسبت به آنچه انجام دهند داناتر است.
نکات و اشارات:
مفسران قرآن در این مورد چند احتمال داده اند:
اول آنکه منظور از نور پروردگار، همان حق و عدالت است که در رستاخیز همه جا را پرمیکند.
دوم آنکه نوری غیر از نور خورشید است که خدا در رستاخیز میآفریند.
و سوم آنکه مقصود کنار رفتن حجابها و ظاهرشدن حقایق امور است.
البته این تفسیرها با هم منافاتی ندارد و ممکن است همه آنها مقصود آیه باشد.
در برخی احادیث این آیه را به قیام امام عصر(عج) تفسیر کردهاند (1)که نوعی تطبیق و تشبیه است، چراکه قیام امام مهدی«ع» نمونهای از صحنه رستاخیز است که عدالت درهمه جاگسترده میشود. و نور الهی امامت همه جا را روشن میکند.
برخی مفسران برآنند که مقصود ازگواهان رستاخیز نیکان ، پاکان عادل همه امت ها و شهیدان و امامان معصوم و فرشتگان و اعضای بدن و حتی مکان و زمان هستند ، که شاهد اعمال انسان ها بوده و در محضر خدا گواهی میدهند. (2)
هرچند که خدا از همه اعمال بندگان آگاه است اما با این حال گواهانی را در رستاخیز میآورد تا تاکیدی به عدالت او باشد و این نوعی لطف و اتمام حجّت است.
آموزهها و پیامها:
پیام این آیات برای ما آن است که رستاخیز روز نورانی شدن جهان است.
پیام دیگر آیه آن است که در دادگاه رستاخیز، پرونده اعمال و گواهان و قاضی عادل و حق طلب، آماده (رسیدگی به اعمال شما) است.
پیام دیگر آیات آن است که در رستاخیز هرکس نتیجه اعمال خود را (بصورت پاداش یا کیفر) دریافت میکند.
آموزه آیات آن است که رستاخیز داوری عادل و آگاه دارد (پس مراقب اعمال خود باشید.)
قرآن کریم در آیات اول تا چهارم سوره شوری به حروف مقطعه و مسأله وحی و صفات خدای متعال اشاره میکند و میفرماید:
حم * عسق * کَذلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ* لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ
حا، میم. * عین، سین، قاف. * این چنین خدای شکستناپذیر فرزانه به سوی تو و به سوی کسانی که پیش از تو بودند وحی میکند. * آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است فقط از آن اوست؛ و او بلند مرتبه [و ]بزرگ است.
نکات و اشارات:
باشد که این قرآن معجزه آسا از همین حروف معمولی ساخته شده است اگر میتوانید مثل آن را بیاورید. (1)
برخی مفسران برآنند که سوره هایی که با حروف مقطعه مشابه همدیگر شروع میشوند محتوای آنها شبیه همدیگر است یعنی ارتباطی بین حروف مقطعه و محتوای سوره وجود دارد. بطوری که محتوای سورههایی که «الم» دارد مشابه است و محتوای سورهای که «المص» دارد جامع میان محتوای سورههای «الم» و سوره «ص» است. (2)
حروف «حم» در هفت سوره قرآن آمده است، یعنی سورههای: مؤمن، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف.
در برخی احادیث حکایت شده که: حاء اشاره به رحمان و میم اشاره به مجید و عین اشاره به علیم و سین اشاره به قدوس و قاف اشاره به قاهر از صفات و نامهای خداست. (3)
میشوند و این قضیه در زمان قائم(عج) ما اهل بیت در مکه واقع میگردد و او مهدی این امت است. (1)
خدا قرآن و همه کتابهای آسمانی را از سرچشمه قدرت و حکمت خویش نازل کرد همان خدایی که مالکیت و حاکمیت مطلق آسمانها و زمین را دارد و بر اساس همین مالکیت سرنوشت موجودات را مشخص میسازد با حکمت خویش از طریق وحی به آنها برنامه میدهد، آری او بلند مرتبه و بزرگ است.
در این آیات به پنج صفت خدا اشاره شده است که عبارتند از:
عزیز، حکیم، مالک هستی، بلند مرتبه، عظیم.
که همه این صفات با نزول وحی و قرآن در ارتباط است.
آموزهها و پیامها:
پیام این آیات این است که قرآن از همین حروف معمولی ساخته شده است (اگر میتوانید مثل آن را بیاورید.)
پیام دیگر آیات آن است که وحی جلوهای از عزّت، حکمت، مالکیت، بلند مرتبهگی و بزرگی خداست.
1) (1) . تأویل الآیات الباهرات، ص 263.
پیام دیگر آیات آن است که وحی به پیامبر اسلام و پیامبران قبلی همگون بوده است.
آموزه آیات آن است که وحی و صفات الهی را بشناسید (و حرکت خود را در آن راستا قرار دهید.)
قرآن کریم در آیه بیست و هشتم سوره فتح به پیروزی نهایی اسلام بر همه ادیان و جهانیسازی اسلامی اشاره میکند و میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً
او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه دین [ها ]پیروز گرداند؛ و گواهی خدا کافی است.
نکات و اشارات:
در این آیه وعده پیروزی دراز مدت اسلام برجهان را می دهد، پیروزیهایی که بدنبال صلح حدیبیه یکی پس از دیگری تحقق مییابد و روشن میسازد که این صلح فتح المبین اسلامبود.
در اینجا پرسشی مطرح است که پیروزی اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانی تحقق مییابد؟!
مفسران در این مورد دوگونه پاسخ دادهاند:
اول آنکه مقصود پیروزی منطقی و استدلالی اسلام برادیان دیگر است که هم اکنون تحقق یافت است.
دوم آنکه پیروزی نظامی وظاهری برادیان دیگر است که تاکنون مناطق وسیعی از جهان و بیش از یک میلیارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفتهاند و در آینده تمام جهان وجهانیان زیر پرچم اسلام میآیند همانطور که درآیات قرآن مکرر براین مطلب تاکید شده است. (1)این کار در زمان امام مهدی(عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف) تکمیل خواهد شد و نوعی جهانیسازی اسلامی تحقق مییابد که برای بشریت نتایج مثبتی به بار میآورد.
درحدیثی از پیامبر اسلام«ص» حکایت شده که: «درروی زمین خانهای و خیمهای باقی نمیماند مگر آنکه خدا اسلام را در آن وارد میکند.» (2)
آیه فوق نوعی پیشگوئی پیروزی نهایی اسلام است و هر پیشگوئی نیاز به گواه وشاهد صدق دارد، ودر اینجا خدای متعال خود شاهد و گواه است. و نیاز به شاهد دیگری ندارد.
آموزهها و پیامها:
پیام این آیه آن است که پیروزی نهایی از آنِ اسلام است.
آموزه آیه برای مسلمانان آن است که به آینده پیروزمند خویش امیداوار باشید.
پیام دیگر آیه آن است که در عصر کنونی پیامبر اسلام صاحب هدایت و دین حق است.
پیام دیگر آیه آن است که گواه پیروزی اسلام، خداست.
آموزه دیگر آیه آن است که بدنبال جهانیسازی اسلامی باشید.
قرآن کریم در آیات چهل و یکم تا چهل و چهارم سوره ق به بانگ بیدار باش رستاخیز و حالات مردم در آن روز اشاره میکند و میفرماید:
وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ* یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَۀَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ* إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَنُمِیتُ وَإِلَیْنَا الْمَصِیرُ* یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنَا یَسِیرٌ
و گوش فرا ده روزی که دعوت گر از مکانی نزدیک ندا میدهد، * (همان) روزی که بانگ (بزرگ ستاخیز) را به حق میشنوند؛ آن روز خروج (از قبرها) است. * در حقیقت فقط ما زنده میکنیم و میمیرانیم، و فرجام (همه) تنها به سوی ماست. * روزی که زمین برآنان بشکافد، بسرعت (از آن بیرون میآیند)؛ این گرد آوری است که برای ما آسان است.
نکات و اشارات:
در این آیات خطاب به پیامبر اسلام«ص» است که گوش به منادی رستاخیز دهد، ویا انتظار آن روز را بکشد (1)ولی در حقیقت مقصود آیات همه انسانها هستند، که منتظر حادثه وحشتناک رستاخیز باشند و دائماً گوش دهند تا صدای بانگ آسمانی رستاخیز را بشنوند.
منادی روز رستاخیز یا خدای متعال است و یا اسرافیل آن فرشته بزرگ الهی است که در شیپور بیدار باش رستاخیز میدمد و بانگ آسمانی او در فضا میپیچد و از نزدیک به گوش همگان میرسد.
مقصود از مکان نزدیکی که منادی رستاخیز از آن ندا میدهد، آن است که صدای او (همچون امواج رادیویی) چنان نزدیک است که گوئی در گوش انسان سخن میگوید. (2)
مقصود از بانگ آسمانی در این آیات همان بانگ دوم است که برای زنده شدن مردگان وخروج آنها از زمین به سوی صحنه رستاخیز است، آری در آن روز همه انسانها به سوی خدا بازمی گردند.
یکی از مصادیق این ندا قیام و خروج حضرت مهدی است چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیر منسوب به امام صادق(علیه السلام) میگوید: امام فرمودند: «منادی صیحه حضرت قائم و نام پدرش را ندا میکند و اینکه
خداوند فرموده: «یوم یسمعون الصیحۀ بالحق ذلک یَوم الخروج» منظور صیحه از سوی آسمان بنام قائم است و آن روز خروج و ظهور است. (1)
واژه «حَشْر» به معنای گردآوری از هرسو است که دراینجا مقصود جمع کردن مردم در رستاخیز است و این کار برای خدا آسان است چون علم و قدرت بی نهایت دارد و جای همه را میداند و میتواند همگان را جمع کند.
در احادیث حکایت شده که اولین کسی که زنده میشود و از قبر خارج گشته و وارد صحنه رستاخیز میشود، پیامبر اسلام«ص» است و امام علی«ع» همراه اوست. (2)
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه چهل و یکم برای ما آن است که منتظر و گوش به بانگ رستاخیز باشید.
پیام آیه آن است که ندای رستاخیز را از نزدیک خواهید شنید.
پیام آیه چهل و دوم آن است که بانگ رستاخیز حق است.
پیام دیگر آیه آن است که مردم با بانگ رستاخیز زنده و از زمین خارج میشوند.
پیام آیه چهل و سوم آن است که زندگی، مرگ و بازگشت شما به سوی خداست.
پیام آیه چهل و چهارم آن است که رستاخیز روز شکافته شدن زمین و شتاب مردم و جمع آوری آنان است.
پیام دیگر آیه آن است که رستاخیز شما، بر خدا سخت نیست.
قرآن کریم درآیه هشتم و نهم سوره صف به تلاش بیهوده کافران برای خاموش ساختن نور خدا و پیروزی نهایی دین حق اشاره میکند و میفرماید:
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ* هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
[کافران] میخواهند تا نور خدا را بادهانهایشان خاموش سازند؛ درحالی که خدا کامل کننده نور خویش است، و گرچه کافران ناخشنود باشند. * او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین[ها] پیروز گرداند، و گرچه مشرکان ناخشنود باشند.
نکات و اشارات:
که پیروزی نهایی اسلام برجهان و شکست نهایی کافران و مشرکان است.
آری همه توطئههای کافران همچون تهمتهای آنان بر پیامبر، محاصره اقتصادی، تحمیل جنگها، نفاق، ایجاد اختلاف بین مسلمانان و تقسیم کشور اسلام به بیش از پنجاه کشور، نقشههای ایجاد انحراف در جوانان، تهاجم فرهنگی و تبلیغاتی، استعمار سیاسی و نظامی و استثمار و تحمیل استبداد برمسلمانان با شکست رو بروخواهد شد و سرانجام دین حق اسلام بر جهان سایه میافکند.
البته ادیان الهی هرکدام در مقطع زمانی خاص خود حق و قابل پیروی هستند اما هنگامی که پیامبر بعدی با دین کاملتر میآید، دین قبلی نسخ میشود و پیروی از دینجدید موجب نجات خواهد بود تا اینکه کاملترین دین یعنی اسلام ظاهر شد. که دین حق نهایی است و برهمه ادیان پیروز خواهد شد.
1) (1) . این مطلب دیدگاه پلورالیسم دینی و صراطهای مستقیم را ردّ میکند. ذیل آیه 85 / آلعمران مطالبی در این مورد بیان شد.
است.
آری اسلام آیینی حرکت آفرین است که جامعه انسانی را در مسیر تکاملی به پیش میبرد وسرچشمه هر خیر و برکت است.
چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پُف کند ریشش بسوزد
تعبیر «یُطفِئُوا» در آیه فوق در آیه 32 / توبه هم آمده است اما در سوره صف همراه با«لام» آمده است. برخی لغویین بر آنند که این تعبیر در اینجا اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است و در آیه هشتم سوره صف اشاره به خاموش کردن همراه با مقدمات و اسباب است. (1)که در هر دو صورت این تلاش دشمنان اسلام با شکست روبروخواهد شد.
از اینکه تعبیر «یُریدُون» در آیه فوق بصورت مضارع آمده است، نشان میدهد که خواستو توطئههای دشمنان بر ضد اسلام
1) (1) . مفردات، راغب اصفهانی.
ادامه خواهد داشت. (1)
تاریخ و مدارک آن نیز حق و روشن است.
اشاره آیه فوق به همراهی پیامبر اسلام با هدایت و دین حق، گویا اشاره به دلیل پیروزیاسلام بر ادیان دیگر است، زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر«ص» هدایت باشد و عقل بشر بر آن گواهی دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنین آیینی طبعاً بر همه ادیان جهان پیروز میگردد.
هر چند که دانش بشر پیشرفت کند و ارتباطات آسانتر شود، واقعیتها چهره خود را از پشت تبلیغات مسموم نشان میدهد، و موانع مخالفان حق برطرف میشود و حق همه جا را فرا میگیرد و پیروز میشود، هر چند که دشمنان مایل نباشند.
آری حرکت دشمنان حق بر خلاف مسیر تاریخ و سنتهای آفرینش بوده و در نهایت محکوم به شکست است.
و برخی دیگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند که مقصود پیروزی عملی و عینی و ظاهری است.
1) (1) . ر.ک: نور، ج 5، ص 41.
اما بنظر میرسد که آیه فوق شامل پیروزی همه جانبه اسلام بر ادیان دیگر میشود. که درتمام جهان تحقق خواهد یافت. و این واقعیتی است که با پیشرفت اسلام در جهان بتدریج در حال تحقق است.
در حدیثی از امام صادق«ع» حکایت شده که: «به خدا سوگند هنوز تأویل محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که قائم خروج کند، و هنگامی که او قیام کند، کسی کافر و منکر خدا در جهان باقی نخواهد ماند.» (1)- (2).
البته روشن است که پیروزی منطقی و عملی اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدریج در حال پیشرفت و تحقق است. اما مقصود این احادیث آن است که تحقق کامل آیه فوق و پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی«ع» خواهد بود.
آموزهها و پیامها:
پیام آیه هشتم آن است که تلاشهای دشمنان اسلام نافرجام است.
پیام دیگر آیه آن است که فروغ اسلام هر روز پرنورتر میشود.
پیام دیگر آیه آن است که مسیر تاریخ بشریت به نفع اسلام و
برخلاف اراده کافران در حرکت است.
پیام آیه نهم آن است که دین حق یکی است و هر دینی غیر از اسلام باطل است.
پیام دیگر آیه آن است که پیروزی نهائی و غلبه برجهان در انتظار مسلمانان است.
آموزه این آیات آن است که کفر و شرک مورزید که نهایت آنها
شکست است.
قرآن کریم در آیات بیست و هشتم تا سیام سوره مُلک به بیپناهی، گمراهی و ناتوانی کافران، و عدم تاثیر فوت پیامبر در سرنوشت آنان اشاره میکند و میفرماید:
قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَمَن مَعِیَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن یُجِیرُ الْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ * قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاءٍ مَعِینٍ
بگو: «آیا به نظر شما اگر خدا من و کسانی را که با من هستند هلاک کند، یا بر ما رحم کند، پس چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه میدهد؟!». * بگو: «او (خدای) گستردهمهر است، به او ایمان آوردیم و فقط بر او توکّل کردیم؛ پس بزودی خواهید شناخت کسی را که او در گمراهی آشکار است!». * بگو: «آیا به نظر شما اگر آب (سرزمین) شما [در زمین] فرو رود، پس چه کسی آب روانی برای شما میآورد؟!»
نکات و اشارات:
چون میپنداشتند که اگر آن حضرت از دنیا رود بساط اسلام بر چیده میشود.
اما آیه فوق به اینگونه پندارها قاطعانه پاسخ داد که مرگ و زندگی پیامبر در فرجام عذابآلود کافران تاثیری نخواهد داشت. (1)و سرانجام اسلام بر همه جهان پیروز میشود. آری: «گر بمیرد مصطفی هرگز نمیرد نام حق».
در این آیات اشاره شده که تنها پناهگاه جهانیان خداست که باید به او ایمان آوریم و بر او تکیه و توکّل نماییم، چرا که او رحمان است و رحمتش بر تمام موجودات سایه افکنده است و همه از فیض وجودش و نعمتهایش استفاده میکنند.
این آیات از طرفی نوعی دلداری به پیامبر«ص» و مسلمانان است که بدانند در مبارزه حق و باطل تنها نیستند و خدا با آنهاست. و در نهایت پیروز میشوند. و از طرف دیگر هشداری به کافران است که منتظر مرگ پیامبر یا مسلمانان نباشند چون این مطلب تاثیری در فرجام عذابآلود آنان ندارد.
در این آیات از طرفی کافران را افرادی ناتوان معرفی میکند که اگر اراده خدا مانع آبرسانی به آنها شود حتی نمیتوانند آب آشامیدنی خود را تأمین سازند، و از طرف دیگر آنان را افرادی گمراه معرفی میکند
1) (1) . در مورد آیه 28 / ملک برخی مفسران تفسیر دیگری کردهاند که به پیامبر میفرماید: بگو: ما با داشتن ایمان بین خوف و رجا هستیم پس شما کافران در مورد خود چه میاندیشید. ولی تفسیر بالا مناسبتر است (نمونه، ج 24، ص 356).
که عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.
اما اگر اراده الهی چنین نبود و قشر نفوذ ناپذیری در زمین بوجود نمیآمد همه آبها به عمق زمین میرفت و قابل دسترسی نبود و هیچ آبی در سطح زمین جاری نمیشد و حیات انسان و موجودات زنده به خطر میافتاد. آری دسترسی به آب یکی از نعمتهای الهی و از مظاهر رحمت اوست.
البته اینگونه احادیث تأویل و باطن آیه را بیان میکند، یعنی معنای آب را به مادی و معنوی گسترش میدهد و اشاره میکند که همانطور که آب مادی مایه حیات موجودات است آب معنوی نیز مایه حیات علمی و
1) (1) . نک: نور الثقلین، ج 5، ص 387.
معنوی انسانهاست.
از این رو وجود امام و علم او آب معنوی بشر است.
البته بیان تأویل و باطن آیه در روایات به معنای نفی معنای ظاهری آیه نیست.
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه بیست و هشتم برای مخالفان اسلام آن است که منتظر مرگ رهبر اسلام نباشید که در سرنوشت عذابآلود شما تاثیری ندارد.
پیام آیه بیست و نهم آن است که ایمان به خدای رحمان و تکیه بر او انسان را از گمراهی آشکار نجات میدهد.
پیام دیگر آیه آن است که آینده روشنگر حقایق است و گمراهی کافران را آشکار میسازد.
پیام آیه سیام آن است که انسان در برابر خدا ناتوان است بطوری که اگر خدا اراده کند نمیتواند آب آشامیدنی خود را تامین کند.
پیام دیگر آیات آن است که کافران افرادی گمراهند که در برابر خدا ناتوان و بیپناه هستند.
قرآن کریم در آیات چهلم تا چهل و چهارم سوره معارج با سوگند و تاکید به کافران در مورد تغییر اقوام در دنیا و روز هولناک رستاخیز هشدار میدهد و میفرماید:
فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ * عَلَی أَن نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ * فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّی یُلاَقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ * یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعاً کَأَنَّهُمْ إِلَی نُصُبٍ یُوفِضُونَ * خَاشِعَۀً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّۀٌ ذلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کَانُوا یُوعَدُونَ
و سوگند یاد میکنم به پروردگار خاوران و باختران که قطعاً ما تواناییم، * بر اینکه بهتر از آنان را جایگزین کنیم؛ و ما پیشی گرفته شده (و مغلوب) نیستیم. * پس آنان را رهاکن تا (در باطل) فرو روند و بازی کنند تا اینکه روز (رستاخیز)شان را که وعده داده میشوند، ملاقات کنند. * (همان) روزی که از قبرها بسرعت خارج میشوند چنانکه گویی آنان به سوی بتهای سنگی روانه میشوند؛ * در حالی که چشمهایشان (از
وحشت) فروتن است، [و ]خواری آنان را فرا گرفته است! این روزی است که همواره وعده داده میشوند.
نکات و اشارات:
این آیات نوعی هشدار به کافران است از این رو قدرت خدا را به رخ آنان میکشد که ما میتوانیم شما را از بین ببریم و گروه بهتری را بجای شما قرار دهیم ولی نمیخواهیم بلکه خدا میخواهد شما را رها سازد تا به گناه و سرکشی ادامه دهید تا رستاخیز فرا رسد و گرفتار عذاب خوار کننده شوید.
طبق بعضی از روایات یکی از مصادیق روز موعود که چشمهای آنها از شدت وحشت به زیر افتاده میشود و خاضعانه نگاه میکنند و پرده ای از ذلّت بر وجود آنها احاطه پیدا میکند روز ظهور و خروج حضرت مهدی(عج) میباشد. چنانچه از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده که میفرمایند: «منظور از یوم وعده داده شده در آیه روز خروج و ظهور حضرت قائم است.» (1)
سوگند خدا به مشرقها و مغربها، برای تاکید بر مطلب است همانطور که نشان دهنده اهمیت مشرقها و مغربهای متعدد است و به نوعی توجه انسان را به وجود مشرقها و مغربهای متفاوت جلب میکند
1) (1) . تأویل الآیات الظاهره، ص 726.
تا در مورد آنها مطالعه کند و نشانههای خدا را دریابد.
اما دو مشرق و مغرب ممتاز وجود دارد که یکی در آغاز تابستان یعنی حد اکثر اوج خورشید در مدار شمالی و یکی در آغاز زمستان در حد اقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوبی است. از این رو گاهی قرآن به مشرق و مغرب اشاره میکند (1)و گاهی به مشرقها و مغربها، که هر دو اشارهای علمی در بردارد.
آری این یکی از انواع عذابهای الهی است که به نام سنت و روش مهلت دادن ( امهال یا استدراج) نامیده میشود.
1) (1) . نک: بقره / 115 البته این احتمال نیز هست که هرگاه مغرب و مشرق مفرد آمده است بعنوان جنس آمده است.
چند اتفاق جالب میافتد: اول آنکه آنان با سرعت میدوند، چنانکه گویی به سوی بتها یا پرچمهایشان روان هستند. (1)
دوم آنکه چشمهایشان (از وحشت) فروتن شده است.
سوم آنکه ذلت و خواری آنان را فرا گرفته است.
آری کسانی که در دنیا متکبر بودند و دیگران را خوار میکردند و در راه خدمت به بتها تلاش میکردند در آخرت نیز همان راه را ادامه میدهند.
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه چهلم آن است که وجود مشرقها و مغربهای متعدد با اهمیت (و قابل مطالعه) است.
پیام هشدارآمیز آیه چهلم و چهل و یکم آن است که در برابر خدا سرکشی نکنید که او میتواند بهتر از شما را جایگزینتان کند.
پیام آیه چهل و دوم آن است که یکی از عذابهای الهی رها کردن افراد به حال خوداست.
آموزه آیه آن است که مراقب باشید در باطل فرونروید و مشغول بازی دنیا نشوید که گرفتار عذاب رستاخیز میشوید.
پیام آیه چهل و سوم و چهارم آن است که رستاخیز روز شتابزدگی و خواری کافران و معاد ناباوران است.
1) (1) . واژه «نُصُب» به معنای چیزی است که نصب شده و از آنجا که بتهایسنگی را نصب میکردند به آن نُصُب گویند و نیز به پرچم لشکر و کاروان گفته میشود (نمونه، ج 25، ص 49).
پرسش:
در روایات تفسیری آیات مهدویت از چه روشهایی استفاده شده است؟
پاسخ: (1)
مقدمه:
آیات مهدویت را تا حدود 250 آیه شمردهاند، که روایاتی از شیعه و اهل سنت در مورد آنها حکایت شده است، این روایات از سه جنبه قابل بررسی است:
اول: از دیدگاه روشهای تفسیری.
دوم: از دیدگاه گرایشهای تفسیری.
1) (1) . این مبحث توسط دکتر رضائی اصفهانی در مرکز تخصصی مهدویت، تدریس شد، سپس بصورت مقالهای در مجله «انتظار» منتشر شد و اینک با تغییراتی عرضه میشود.
سوم: از دیدگاه قواعد تفسیری.
این نوشتار بر آن است که روایات تفسیری آیات مهدویت را از دیدگاه اول مورد بررسی قرار دهد.
واژگان:
واژههای اساسی در باب «روشها و گرایشهای تفسیر قرآن» عبارتند از:
الف) روش: مقصود از «روش» استفاده از ابزار یا منبع خاص در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخّصی را به دست میدهد.
به عبارت دیگر: چگونگی کشف و استخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را، روش تفسیر قرآن گویند.
ب) تفسیر: کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست.
و به عبارت دیگر: مقصود از تفسیر، تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن براساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است. (1)
ج) گرایش: در اینجا مقصود از «گرایش»، تأثیر باورهای مذهبی،
1) (1) . تعریف تفسیر معمولاً در مبانی روشهای تفسیری بیان میشود. و در اینجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانی، تاج العروس، قاموس قرآن، علّامه طباطبایی ( المیزان، ج 1، ص 4) و سیوطی (الاتقان، ج 2، ص 192) و طبرسی (مجمع البیان، ج 1، ص 13) بیان شد. در کتاب درآمدی بر تفسیر قرآن، ص 35 تا ص 39 دیدگاههای آنان و نیز جمعبندی آن آمده است.
کلامی، جهتگیریهای عصری و سبکهای پردازش و در تفسیر قرآن
است که براساس عقاید، نیازها و ذوق و سلیقه و تخصّص علمی مفسّر شکل میگیرد.
اساسیترین تفاوتهای گرایشها و روشهای تفسیری چنین است:
مبحث روشها براساس چگونگی روش کشف معنا و مقصود آیه استوار است.
مبحث روشها براساس منبع و ابزار تفسیری (همچون کاربرد عقل و روایات) شکل میگیرد.
در مبحث «گرایش»ها بیشتر شخص مفسّر مطرح است؛ یعنی باورها و سلیقهها و جهتگیریهای شخص مفسّر است که به تفسیر جهت میدهد و متنی متناسب با آنها پدید میآید.
در مبحث «گرایش»، متن تفسیر مطرح است که با چه اسلوبی نگارش یافته و بیشتر چه مطالب کلامی ، ادبی یا... در آن راه یافته است.
تاریخچه روششناسی تفسیر:
الف) پیدایش و رشد :
دانش تفسیر از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحی الهی بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مفسّر قرآن معرّفی کرد. (1)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تفسیر قرآن گاهی از خود قرآن کمک میگرفت و از
1) (1) . «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ». (نحل / 44)
اینجا روش تفسیر قرآن به قرآن به وجود آمد. (1)سپس اهل بیت(علیه السلام) و
صحابه به تفسیر قرآن پرداختند ، آنان علاوه بر استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، از روش تفسیر روایی نیز استفاده میکردند؛ یعنی گاهی با استناد به روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) به تفسیر آیات قرآن میپرداختند. (2)
در این میان گروهی نیز براساس خواستههای شخصی یا گروهی و بدون ضوابط و قراین به تفسیر و تأویل قرآن پرداختند و روش تفسیر به رأی پدید آمد که در احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) به شدّت با این روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام کردند. (3)
کم کم از قرن دوم به بعد با ترجمهی آثار و نفوذ افکار و علوم یونانیان و ایرانیان در بین مسلمانان، روشها و گرایشهای دیگری نیز پدید آمد.
از اینجا بود که مبحثهای کلامی و فلسفی پیدا شد و کم کم گرایشهای تفسیری کلامی شکل گرفت (4)و هر کدام از فرقههای اسلامی مانند اشاعره و معتزله و... آیات قرآن را براساس دیدگاهها و عقاید خود تفسیر میکردند.
در همین راستا اختلافات مذهبی که از قرن اوّل شروع شده بود با اختلافات مذاهب فقهی همراه شد و در تفسیر آیات فقهی قرآن تأثیر گذاشت.
سپس عرفا و متصوّفه نیز گرایشهای خاصّ تفسیری پیدا کردند و روش تفسیر اشاری از قرن سوم به بعد رشد کرد.
محدّثان شیعه و اهل سنت که به نقل احادیث اکتفا میکردند روش و گرایش تفسیر روایی را شکل دادند که در مرحلهی اوّل در قرنهای سوم و چهارم، تفاسیری همچون: عیّاشی ، قمی و طبرسی شکل گرفت و در مرحلهی دوم در قرن دهم تا یازدهم، تفاسیری همچون درّالمنثور سیوطی ، البرهان و نورالثقلین ظهور کرد.
در این میان بعد از مرحلهی اوّل تفسیرهای روایی، تفاسیر فقهی شروع شد که نوعی تفسیر موضوعی قرآن با گرایش آیات الاحکام بود. و پس از شکلگیری تفاسیری همچون: احکامالقرآن حصّاص حنفی (... - 370 ق) و احکام القرآن منسوب به شافعی (... - 204 ق) تفسیر نویسی فقهی در قرنهای بعدی ادامه یافت که احکام القرآن راوندی (... - 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسیر جامع و اجتهادی همچون: تبیان و مجمعالبیان شکل گرفت که با استفاده از اجتهاد و عقل و توجّه به همهی جوانب تفسیر، شیوهی جدیدی در تفسیر بنیان نهاده شد که هنوز هم این شیوه متداول است.
پس از این مرحله، برخی از فلاسفه نیز اقدام به نگارش تفسیر کردند و در یک قرن اخیر نیز روشها و گرایشهای دیگری همچون روش تفسیر علمی و گرایش اجتماعی، به وجود آمد و رشد کرد. (1)
1) (1) . در مورد هر یک از این گرایشها و روشها به مبحث مورد نظر در همین نوشتار مراجعه شود.
ب) نگارش در زمینهی روشها و گرایشها:
از قدیمیترین کتابها در این زمینه کتاب «طبقاتالمفسّرین»
جلالالدّین سیوطی (889-911 ق) است که شرح حال مفسّران و آثار آنان است و هر چند که مستقیم به بحث روشها و گرایشهای تفسیری نپرداخته است ولی برای این بحث مفید و قدیمیترین منبع آن به شمار میآید.
سپس کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی» از مستشرق مشهور، «گلدزیهر» به رشتهی تحریر در آمده، توسط دکتر «عبدالحلیم النجار» به عربی ترجمه شده است. پس از آن، کتاب «التفسیر و المفسّرون» دکتر ذهبی از مهمترین منابع این بحث به شمار میرود، گرچه بیشتر به گرایشهای تفسیری پرداخته است.
دیگر آثار مدوّن در زمینهی روشها و گرایشهای تفسیری، کتاب ارزشمند: «التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب» از آیت اللَّه معرفت است، که تحت عنوان «الوان» تفسیری مطالب متنوعی در زمینهی گرایش ادبی، اجتماعی، علمی و... آوردهاند.
و بالاخره کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» از استاد عمید زنجانی، حاوی مطالبی در موضوع روشهای تفسیری است ولی به بحث گرایشها توجّه چندانی نشده است و نیز کتاب منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) از نگارنده و کتاب روشها و گرایشهای تفسیری از حسین علویمهر و کتاب روشهای تفسیری دکتر مودب قابل ذکر است.
البته برخی کتابها هم از زاویهی خاص به بحث روشها یا گرایشها پرداختهاند:
همچون: «اتجاهات التفسیر فی مصر الحدیث، دکتر عفت محمد
شرقاوی مصری؛ کتاب «طبرسی و مجمعالبیان» از دکتر حسین کریمیان؛ کتاب «روش تفسیری علّامه طباطبایی (ره) در المیزان» از علی آلوسی؛ کتاب «التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان» از دکتر احمد عمر ابو حجر؛ کتاب «در آمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده که در مورد روش تفسیر علمی و معیارهای آن مطالبی بیان شده است و نیز کتابهای دیگری در مورد روش تفسیری شیخ محمد عبده ، رشید رضا ، فخر رازی و زمخشری نوشته شده است.
تقسیمات روشهای تفسیر قرآن:
صاحبنظران در مورد روشها، تقسیمات متعددی ارائه کردهاند، از جمله گلدزیهر مستشرق مجارستانی (1850 - 1921 م) در کتاب مذاهب التفسیر الاسلامی، و دکتر ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون و آیت الله معرفت در کتاب التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب و نیز استاد عمید زنجانی در کتاب مبانی و روشهای تفسیر قرآن و خالد عثمان السبت در کتاب قواعد التفسیر و محمد حسین علی الصغیر در کتاب دراسات قرآنیه، المبادی العامۀ لتفسیر القرآن الکریم، و خالد عبدالرحمن العک در
کتاب اصول التفسیر و قواعده. (1)
اما در اینجا ما روشهای تفسیری را براساس منابع مورد استفاده در تفسیر به شش روش تقسیم میکنیم تا جایگاه روش و گرایش در روایات تفسیری مهدویت بخوبی روشن شود.
اول: روشهای تفسیری:
روش تفسیر قرآن به قرآن.
روش تفسیر روایی.
روش تفسیر علمی.
روش تفسیر اشاری (باطنی و عرفانی ...)
روش تفسیر عقلی.
روشتفسیر به رأی (باطل و غیرصحیح)
روش تفسیر جامع اجتهادی (که شامل همه روشهای تفسیری غیر از تفسیر به رأی است)
روایات تفسیری مهدویت از میان روشهای تفسیری به روش تفسیر اشاری (باطنی و عرفانی) توجه ویژهای داشته است که این جهتگیری در روایات بخوبی نمایان است البته در این روایات از روشهای دیگر تفسیری نیز استفاده شده است. (نمونههای آنها بزودی ذکر میشود)
1) (1) . نک: کتابهای فوق و نیز کتاب درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده، ص 39 - 46 که این تقسیمات را نقد و بررسی کردهایم.
در مورد احادیث مربوط به آیات مهدویت، کتابهای زیادی نگارش یافته که گاهی یک سوره (مثل والعصر) و گاهی تا 260 آیه را در مورد امام عصر(عج) دانستهاند و روایات مربوط به آنها را جمعآوری کردهاند. (مثل معجم الاحادیث الامام المهدی، شیخ علی کورانی)
از قدیمیترین کتابها در این زمینه المحجۀ فی ما نزل فی القائم
الحجۀ، سید هاشم بحرانی (م 1107 ق) و جلد 13 بحارالانوار علامه مجلسی (م 1111 ق) است.
اینک تعدادی از این کتابها را معرفی میکنیم:
*** 120 آیه را به ترتیب نزول جمع کرده و روایات آنها ***
*** گزیده کتاب مهدی موعود (جلد 13 بحار) است ***
*** پیش گوییهای قرآن در مورد نشانههای ظهور و روایات... ***
*** آینده و ظهور مهدی و اخبار غیبی قرآن در این مورد ***
*** 190 آیه در مورد امام عصر(عج) از منابع اهل سنت ***
سوره و العصر، حضر امام زمان(عج) است، عباس راسخی نجفی، قیام قم / 1372 فارسی.
المهدی الموعود فی القرآن الکریم، محمدحسین رضوی،
دارالهادی، 2001 عربی.
*** مجموعه آیات قرآن درباره مهدی(عج) با روایات آمده است ***
مصلح مقتدر الهی کیست؟، سید علی اکبر شعفی، 1342، اصفهان.
پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدی(عج)، جعفر شیخ الاسلامی، تهران، یکان، 1378 ش.
غریب غیبت در قرآن، محمدحسین صفاخواه، تهران، آمه.
اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، علی صفئی کاشانی، 1376، تهران، مفید.
قاطع البیان فی الایات الموولۀ بصاحب الزمان(عج)، فضل الله عابدی خراسانی، دارالمرتضی، 1404 ق.
*** 202 آیه را تاویل و تطبیق کرده است ***
*** بشارتهای قرآنی و نبوی در مورد انقلاب مهدی(عج) ***
مهدی(عج) در قرآن، رضا فیروز، 1378، تهران، رایحه.
مهدویت از نظرقرآن و عترت، خیرالله مردانی، تهران، آیین جعفری، 1401.
چهل حدیث در پرتو چهل آیه در فضایل حضرت ولی عصر(عج)،
مسجد جمکران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.
*** چهل آیه و روایات مربوطه ***
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوی نیا، قم، امام عصر(عج)، 1381.
الآیات الباهرۀ فی بقیۀ العترۀ الطاهرۀ او تفسیر آیات القرآن فی المهدی صاحب الزمان(عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سید داود میرصابری.
سیمای امام زمان(عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدیپور.
*** 140 آیه را جمع کرده است ***
*** 144 آیه را با روایات آورده است ***
*** کل آیات طبق سورهها تا آخر قرآن مع روایات ***
*** تحت اشراف شیخ علی الکورانی، 1411 ق، 260 آیه را جمع کرده است ***
*** 40 آیه ***
سیمای نورانی امام زمان(عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری.
سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، سید جواد رضوی، چاپ موعود.
جلد سیزدهم بحارالانوار، علامه مجلسی، (م 1111 ق) که به فارسی نیز ترجمه شده و بسیاری از آیات و روایات مهدویت را جمعآوری کرده است.
روش تفسیر قرآن به قرآن عبارت است از «تبیین معانی آیات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدی از آنها به وسیله و کمک آیات دیگر» به عبارت دیگر «قرآن را منبعی برای تفسیر آیات قرآن قرار دادن.»
تفسیر قرآن به قرآن یکی از کهنترین روشهای تفسیر قرآن است و
سابقهی آن به صدر اسلام و زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز میگردد. سپس این روش توسط اهل بیت (علیه السلام) ادامه یافت و برخی از صحابه و تابعین نیز از این روش استفاده کردهاند. اینک به مثالهای زیر توجّه کنید:
این حدیث و احادیث مشابه نشان میدهد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده میکرده و عملاً آن را به پیروان خود میآموختهاند.
1) (1) . انعام / 82.
2) (2) . لقمان / 13
3) (3) . فقالوا: أیّنا لم یظلم نفسه ، ففسّره النّبی - صلی الله علیه وآله - بالشرک و استدلّ بقوله تعالی «ان الشرک لظلم عظیم» صحیح بخاری، کتاب تفسیر قرآن، و تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 444؛ بصائر الدرجات، صفار، ص 195
4) (4) . لقمان / 14
5) (5) . احقاف / 15
6) (6) . تفسیر صافی، ج 5، ص 14 (ذیل آیات 15 - 16، سورهی احقاف): تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج 2، ص 445 از صحابه نقل میکند.
کنار همدیگر بگذاریم، روشن میشود که کوتاهترین مدت بارداری شش ماه است. و این نوعی تفسیر قرآن به قرآن است.
دکتر ذهبی با بیان مثالی از ابن عباس بیان میکند که صحابه پیامبر از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده میکردند. (1)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان مطالبی از تفسیر قرآن به قرآن
تابعین را آورده است. (2)
در دورههای بعدی با پیدایش تفاسیری همچون تبیان و مجمع البیان، مفسّران از این روش استفاده کردند، و در میان اهل سنت نیز مفسّران متعددی به سوی این روش رفتند بطوری که برخی از آنان نوشتند: «اگر کسی بپرسد که بهترین روش تفسیر چیست؟ جواب آن است که صحیحترین روش تفسیر قرآن به قرآن است. پس آنچه که در جایی مجمل آمده در جای دیگر تفسیر شده است و آنچه در موضعی مختصر آمده است در موضع دیگر توسعه داده شده است.» (3)
برخی محدثّان بزرگ شیعه همچون علّامه مجلسی(ره) در بحارالانوار با آوردن آیات قرآن که در ابتدای هر فصل، متناسب با موضوع آن، دستهبندی شده، در حقیقت از روش موضوعی تفسیر قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در میان مفسّران قرن اخیر، این روش جایگاه
ویژهای پیدا کرد به طوری که برخی تفسیرها همچون المیزان (علّامه طباطبایی) و تفسیر الفرقان (دکتر محمد صادقی تهرانی) و تفسیر القرآنی للقرآن (عبدالکریم خطیب) و آلاء الرحمن (بلاغی) این روش را روش اصلی خود قرار دادند.
علّامه طباطبایی معتقد است که قرآن بیان همه چیز است پس نمیتواند بیان خودش نباشد. پس در تفسیر آیات باید به سراغ خود آیات
قرآن برویم و در آنها تدّبر کنیم و مصادیق آنها را مشخص سازیم و تفسیر قرآن به قرآن کنیم.
و نیز ایشان بر آن است که تفسیر قرآن به قرآن همان روشی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیه السلام) در تفسیر پیمودهاند و تعلیم دادهاند و در روایاتشان به ما رسیده است. (1)
در کتابهایی که در مورد شیوهی تفسیر نگارش یافته، به روش تفسیر قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبیین کرده و نسبت به آن سفارش کردهاند.
از جمله این افراد آیۀالله معرفت، استاد عمید زنجانی و عبدالرحمن العک را می توان نام برد. (2)
در احادیث تفسیری مهدویت نیز در موارد متعددی از شیوه تفسیر قرآن به قرآن استفاده شده است از جمله:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا * وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا * وَالسَّماءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا * کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا * إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا * فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَۀَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا * فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا * وَلاَ یَخَافُ عُقْبَاهَا؛ (1)به نام خدای گستردهمهرِ مهرورز، سوگند
به خورشید و (تابش) نیمروزش! سوگند به ماه هنگامی که در پی آن در آید! سوگند به روز هنگامی که آن را آشکار سازد! سوگند به شب هنگامی که آن را فراگیرد! سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد! سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند! سوگند به نفس و آنکه آن را مرتب ساخت! و بد کاریش و پارساییاش را به او الهام کرد، که بیقین کسی که آن را [پاک کرد و] رشد داد رستگار (و پیروز) شد. و بیقین کسی که آن (نفس را با گناه آلوده کرد و) پوشاند، نومید شد! (قوم) «ثمود» بخاطر طغیانش (پیامبرش را) تکذیب کردند، آنگاه که بدبختترینشان برانگیخته شد؛ و فرستاده خدا به آنان گفت: «ماده شتر (معجزه آسای) خدا و آبشخور آن را (واگذارید.)» و او را تکذیب کردند و آن را پی کردند؛ پس پروردگارشان به سبب پیامد [گناه] شان آنان را هلاک ساخت و آنها را (با خاک) یکسان کرد! در حالی که از فرجام آنها نمیترسد.»
الامام الصادق(علیه السلام): «والشمس وضحیها: الشمس، أمیر المؤمنین(علیه السلام)، و
1) (1) . شمس / 1 - 15.
ضحیها: قیام القائم(علیه السلام)، لأن الله سبحانه قال: و أن یحشر الناس ضحی.
والقمر اذا تلیها: الحسن والحسین(علیه السلام).
والنهار اذا جلیها: هو قیام القائم(علیه السلام).
واللیل اذا یغشیها: حبتر (و دولته قد غشی) علیه الحق.
و أما قوله: والسماء و ما بنیها، قال: هو محمد علیه و آله السلام، هو السماء الذی یسموا الیه الخلف فی العلم.
و قوله: کذبت ثمود بطغویها، قال: ثمود رهط من الشیعه، فان الله سبحانه یقول: و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی فأخذتهم صاعقۀ العذاب الهون، و هو السیف اذا قام القائم(علیه السلام).
و قوله تعالی: فقال لهم رسول الله، هو النبی(صلی الله علیه و آله).
ناقۀ الله و سقیاها: قال الناقۀ الامام الذی (فهم عن الله و فهم عن رسوله) و سقیاها: أی عنده مستقی العلم.
فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویها: قال: فی الرجعۀ. و لا یخاف عقبیها: قال: لایخاف من مثلها اذا رجع.» (1)
1) (1) . تأویل الآیات: ج- 2 ص- 803 ح- 1 - ما وراه علی بن محمد، عن أبی جمیلۀ، عن الحلبی، ورواه (أیضاً) علی بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن الفضل بن العباس، عن أبی عبدالله(علیه السلام)، أنه قال: - إثبات الهداۀ: ج- 3 ص- 566 ب- 32 ف- 39 ح- 660 - مختصراً عن تأویل الآیات. الإیقاظ من الهجعۀ: ص- 298 - 299 ب- 9 ح- 130 - بعضه، کما فی تأویل الآیات عن الکراجکی فی کنز الفوائد، و لعل مراده کنز جامع الفوائد الذی هو مختصر تأویل الآیات. البرهان: ج- 4 ص- 467 ح- 11 - عن تأویل الآیات. المحجۀ: ص- 251 - کما فی تأویل الآیات عن محمد بن العباس. البحار: ج- 24 ص- 72 ب- 30 ح- 6 - عن تأویل الآیات بتفاوت یسیر. و فی: ج- 53 ص- 120 ب- 29 ح- 155 - بعضه عن تأویل الآیات. مقدمۀ تفسیر مرآۀ الانوار و مشکوۀ الأسرار: ص- 200 - بعضه، مرسلاً عن الحلبی. و فی: ص- 316 - بعضه، مرسلاً عن الحلبی، و الفضل بن العباس.
تذکر: این روایت در باب تفسیر قرآن به قرآن بسیار جالب است و به چند شیوه فرعی تفسیر قرآن به قرآن که در عصر ما مفسران از آنها استفاده میکنند اشاره کرده است، از جمله:
خورشید ولایت امام علی(علیه السلام) است، به آیه «59 / طه» استناد کرده است که مردم در روزی گرد میآیند که نورانی است.
هر چند ممکن است این آیه اشاره به باطن آیه باشد ولی برای بیان آن از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده شده است.
در این روایت مکرر ظواهر آیه بر مصادیق جدید استفاده شده است یعنی با استفاده از قاعده «جری و تطبیق» (1)«قوم ثمود» را بر گروهی از شیعه تطبیق کرده و «رسول الله» را که در ظاهر آیه مقصود حضرت صالح(علیه السلام) است بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تطبیق کرده است.
1) (1) . قاعده جری و تطبیق را در روایات تفسیری مهدویت در قسمت سوم این سلسله مقالات توضیح خواهیم داد.
البته نکات این سوره و این بسیار است که به همین اندازه اکتفا میکنیم.
«اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاۀٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَۀٍ الزُّجَاجَۀُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَۀٍ مُبَارَکَۀٍ زَیْتُونَۀٍ لاَّ شَرْقِیِّۀٍ وَلاَ غَرْبِیَّۀٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ (1)خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست.»
1) (1) . نور / 35.
أمیر المؤمنین: «النور: القرآن، والنور اسم من أسماء الله تعالی، و النور النوریۀ، و النور ضوء القمر، والنور ضوء المؤمن و هو الموالات التی یلبس لها نورا یوم القیامۀ و النور فی مواضع من التوارۀ و الإنجیل و القرآن حجۀ الله علی عباده، و هو المعصوم... فقال تعالی «وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» فالنور فی هذا الموضع هو القرآن، و مثله فی سورۀ التغابن قوله تعالی: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا» یعنی سبحانه القرآن و جمیع الأوصیاء المعصومین، من حملۀ کتاب الله تعالی، و خزانه، و تراجمته، الذین نعتهم الله فی کتابه فقال: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا» فهم المنعوتون الذین أنار الله بهم البلاد، و هدی بهم العباد، قال الله تعالی فی سورۀ النور «اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاۀٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَۀٍ الزُّجَاجَۀُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ...» إلی آخر الآیۀ، فالمشکاۀ رسول الله(صلی الله علیه و آله) و المصباح الوصی، و الأوصیاء(علیه السلام) و الزجاجۀ فاطمۀ، و الشجرۀ المبارکۀ رسول الله(صلی الله علیه و آله) و الکوکب الدری القائم المنتظر(علیه السلام) الذی یملأ الأرض عدلا» (1)
1) (1) . تفسیر النعمانی: - علی ما فی المحکم و المتشابه. المحکم و المتشابه: ص- 4 والمتن فی ص- 25 - قال أبو عبدالله محمد بن إبراهیم بن جعفر النعمانی فی کتابه فی تفسیر القرآن: ] حدثنا [ أحمد بن محمد بن سعید بن عقدۀ قال: حدثنا جعفر بن أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، عن إسماعیل بن مهران، عن الحسین بن علی بن أبی حمزۀ، عن أبیه، عن إسماعیل بن جابر قال: سمعت أبا عبدالله جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) یقول: - فی حدیث طویل، عن أنواع آیات القرآن یبلغ نحو 128 صفحه، روی فیه الإمام الصادق(علیه السلام)، مجموعۀ أسئلۀ لأمیر المؤمنین(علیه السلام)، عن آیات القرآن و أحکامه، جاء فیها. و سألوه صلوات الله علیه، عن أقسام النور فی القرآن، فقال: - البحار: ج- 93 ص- 3 ب- 128 و المتن فی ص- 20 - عن المحکم و المتشابه بتفاوت یسیر.
بررسی: در این روایت «نور» را به خدا تفسیر کرده که ظاهر آیه است سپس با کمک آیات دیگر آن را به «قرآن» و «معصومین» تفسیر کرده است یعنی از نوعی تفسیر قرآن به قرآن برای روشن کردن معنای آیه استفاده شده است.
البته نور دارای مراتبی است که بالاترین مرتبه آن نور الهی، سپس نور قرآن و اهل بیت(علیه السلام) هستند که پرتوی از نور الهی و مایه روشنی راه و هدایت مردم هستند.
البته اینگونه احادیث برای جلوگیری از تجسیم نیاز به تفسیر عقلی و اجتهادی و حتی علمی نیز دارد که در مباحث بعدی روشن میشود.
تذکر: البته اینگونه احادیث تفسیر قرآن به قرآن در روایات مهدویت متعدد است از جمله ذیل آیه نازعات / 6 و 7 (1)و...
مقصود از روش تفسیر روائی آن است که مفسر قرآن از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) (که شامل قول، فعل و تقریر آنها میشود) برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند. (2)
سیر تاریخی تفسیر روایی را میتوان به چند دوره تقسیم کرد:
الف) دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله):
تفسیر روایی قرآن، همزاد وحی است. چرا که اولین مفسّر قرآن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که خدای متعال به او دستور بیان و تفسیر قرآن داد و فرمود: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» (1)
«و این ذکر ( قرآن) را به سوی تو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده شده است، روشن بیان کنی.»
البته سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بیان او نیز ریشه در وحی داشت، چنان که از آن حضرت حکایت شده که فرموند: «آگاه باشید که به من قرآن داده شده و نیز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است). (2)
و صحابیان با رجوع به ایشان تفسیر قرآن را می آموختند. گاهی پای سخنان او مینشستند و معانی و تفسیر قرآن را فرا میگرفتند.
از ابن مسعود حکایت شده که: «همیشه هر فرد از ما هنگامی که ده
آیه قرآن را میآموخت، از آنها عبور نمیکرد تا این که معانی و (روش) عمل بدانها را آموخت». (3)
گاهی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ایشان مطالب را میپرسیدند و حتی دوست داشتند که عربهای بیابانی بیایند و پرسشی بکنند و آنان گوش دهند. (4)
گاهی هم عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مفسّر آیات قرآن قرار میدادند ، همان
طور که خود ایشان حکایت شده که در مورد نماز فرمودند: «نماز بگذارید همان طور که میبینید من نماز میگزارم». (1)
یا در مورد حج حکایت شده که فرمود: «مناسک و اعمال خود را از من بگیرید.» (2)
که در این صورت افعال پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز و حج تفسیر جزییات آیات صلوۀ و حج بود.
از امام صادق(علیه السلام) حکایت شد که فرمود:
«إنّ اللَّه انزل علی رسوله الصلوۀ و لم یسمّ لهم: ثلاثاً و لا أربعاً، حتّی کان رسولاللَّه(صلی الله علیه و آله) هوالذی فسّر ذلک لهم».
«خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل کرد ولی برای مردم مشخص نکرد که سه یا چهار رکعت است تا این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) این مطلب را برای مردم تفسیر کرد.» (3)
آری پیامبر(صلی الله علیه و آله) مطالب کلی قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را
توضیح میدادند. و نیز موارد تخصیص عمومات و تقیید مطلقات آیات را تبیین، و اصطلاحات جدید، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آیات را توضیح میدادند. و همهی اینها تفسیر قرآن بود که در روایات و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ما حکایت شده است و به عنوان منابع تفسیر روایی باقی مانده است. (4)
1) (1) . صلّوا کما رأیتمونی اصلّی؛ بحار الانوار، علّامه مجلسی، ج 85، ص 279
2) (2) . خذوا عنّی مناسککم» (این روایت را با این لفظ نیافتیم اما مضمون آن در بحار، ج 28، ص 95 و ج 37 ص 115 آمده است)
3) (3) . کافی، ج 1، ص 286؛ عیّاشی، ج 1 ص 249 - 251؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 149؛ التفسیر و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181
4) (4) . برای اطلاع از احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) نک: الاتقان، ج 4، ص 180 و ص 214 - 257 و نیز التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، آیت الله معرفت، ج 1، ص 181 - 199.
ب) دوران اهل بیت(علیه السلام):
شیوهی تفسیر روایی در عصر امامان(علیه السلام) نیز ادامه داشت.
امام علی(علیه السلام) که شاگرد ارشد پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تفسیر بود، (1)سخنان و توضیحات آن حضرت را شنیده بود و حکایت میکرد.
همان طور که امامان اهل بیت(علیه السلام) نیز همین روش را دنبال کرده، احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) را برای مردم حکایت نموده، و بدانها استدلال میکردند. تعداد این احادیث که با واسطه اهلبیت(علیه السلام) حکایت شده، به هزاران روایت میرسد. (2)
البته اهل بیت(علیه السلام) از آنجا که آگاه به علوم الهی بودند خود نیز اقدام به تفسیر قرآن میکردند و سخنان و سنّت آنان نیز منبعی برای تفسیر است. و این احادیث جزیی از تفسیر روایی به شمار میآید.
شخصی در مکه، خدمت امام رضا(علیه السلام) رسید و گفت: شما از کتاب خدا چیزی تفسیر میکنی، که تاکنون شنیده نشده باشد؛
امام فرمود: قرآن قبل از این که بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از این که برای مردم تفسیر شود، برای ما تفسیر شده است؛ حلال و
1) (1) . این مطلبی است که دکتر ذهبی، در التفسیر و المفسّرون ، ج 1 ، ص 89 ، بدان اعتراف دارد
2) (2) . آیتالله معرفت در التفسیر والمفسّرون، ج 1، ص 181 از نوهی سید هاشم بحرانی نقل میکند که روایت پیامبر و روایات ایشان که از طریق اهل بیتعلیهم السلام نقل شده را جمع آوری کرده و تاکنون به چهار هزار حدیث رسیده است.
حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما میشناسیم و...» (1)
و درحدیث دیگری فرمود: «بر مردم است که قرآن را همان طور که نازل شده بخوانند و هنگامی که نیاز به تفسیر قرآن پیدا کردند، هدایت به وسیلهی ما و به سوی ماست.» (2)
بنابر این اهل بیت(علیه السلام) نیز در زمینهی مطالب کلی قرآن و آیات الاحکام، مخصّصها، مقیّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جدید قرآن و نیز در مورد بطن و تأویل و مصادیق آیات، مطالب متنوّعی را بیان کردهاند که به عنوان سنّت آنان بر جای مانده است.
ج) دوران صحابه و تابعان:
روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) مورد توجّه صحابیان پیامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتی صحابهی بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) همچون ابن عباس و ابن مسعود خود را از تفسیر قرآن امام علی (علیه السلام) بینیاز نمیدانستند و از آن استفاده میکردند. و بسیاری از احادیث
تفسیری ابن عباس از علی(علیه السلام) است. (3)
البته صحابیان و تابعان خود نیز قرآن را تفسیر میکردند و روایات
1) (1) . قال له رجل انّک لتفسّر من کتاب اللَّه ما لم یسمع، فقال: علینا نزل قبل الناس و لنا فسّر قبل أن یُفَسّرُ فی الناس، فنحن نعرف حلاله و ناسخه و منسوخه و...؛ نورالثقلین، ج 4، ص 595، ح 19
2) (2) . تفسیر فرات کوفی، ص 258، ح 351
3) (3) . قال ابن عباس: «جلّ ما تعلّمت من التفسیر ، من علیّ بن أبیطالب»؛ بحار، ج 89، ص 6 - 105.
تفسیری زیادی از ابن عباس و دیگران باقی مانده است. (1)
در این دوره، کمکم روایات تفسیری در مجموعههایی گرد آوری شد که به نام کتابهای تفسیر روایی مشهور است.
ح) دوران جمع آوری و تألیف روایات تفسیری:
اوّلین رساله از این مجموعهها در شیعه، کتاب تفسیر منسوب به امام علی(علیه السلام) است که طی یک روایت مفصّل در آغاز تفسیر نعمانی آمده است. (2)
و نیز یکی دیگر از آنها، «مصحف علیّ بن أبیطالب» است که علاوه بر آیات قرآن، تأویل و تفسیر و اسباب نزول را بیان کرده است. هر چند که این کتاب اکنون در دسترس ما نیست. (3)
و نیز تفسیر منسوب به امام باقر(علیه السلام) (57 - 114 ق) که ابوالجارود آن را حکایت کرده است. (4)و نیز تفسیر منسوب به امام صادق(علیه السلام) (83 - 148ق) که به طور پراکنده در کتاب حقایق التفسیر القرآنی آمده است. (5)
سپس از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (307 ق) و فرات کوفی (زنده در سال 307 ق) و تفسیر عیّاشی (م بعد از 320ق) و تفسیر نعمانی
1) (1) . نک: التفسیر و المفسّرون، دکتر ذهبی و آیۀالله معرفت، (مبحث ابن عباس)
2) (2) . این رساله گاهی تحت عنوان «رسالۀ المحکم و المتشابه»، به سید مرتضی نسبت داده میشود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نک : تأسیس الشیعۀ لعلومالاسلام، سید حسن صدر، ص 318
3) (3) . نک: بحارالانوار، مجلسی، ج 89، ص 40؛ التمهید فی علوم القرآن، معرفت، ج 1، ص 292؛ سیر تطوّر تفاسیر شیعه، سید محمد علی ایازی ، ص 28
4) (4) . الفهرست، ابن ندیم، ص 36
5) (5) . سیر تطوّر تفاسیر شیعه، ص 39.
(م بعد از 324 ق) و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (م 254) میتوان نام برد.
البته روایات فقهی پیامبر و اهل بیت(علیه السلام) نیز که نوعی تفسیر برای آیات الاحکام قرآن است در مجموعههایی همچون کافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار گردآوری شد.
در همین دوران، تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابن جریر طبری (م 310) را داریم. همانطور که مجموعههای حدیثی صحاح ستهی اهلسنّت در این دوره تدوین شد. سپس تفسیر روایی از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبی مواجه شد و تفاسیر عقلی و اجتهادی شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخباری گری در شیعه تفاسیر روایی دیگری همچون: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم حسینیبحرانی (م1107ق) و تفسیر نورالثقلین، الحویزی (م 1112 ق) نوشته شد.
همانطور که مجموعههای حدیثی بزرگ همچون وسایل الشیعۀ، وافی و بحارالانوار نوشته شد که بسیاری از روایات آنها تفسیر قرآن به شمار میآید.
در اهلسنّت نیز در این دوران تفسیر درّالمنثور، جلالالدین سیوطی
(م 9111 ق) گردآوری شد.
اکنون نیز در تفاسیر جدید به روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیه السلام) توجّه میشود و معمولاً در لابهلای تفسیر یا در بخش جداگانهای این روایات آورده میشود و مورد نقد و بررسی قرار میگیرد؛
همانند علّامه طباطبایی در المیزان که در ذیل هر دسته از آیات «بحث روایی» میآورد.
در احادیث تفسیری آیات مهدویت نیز در موارد متعددی از روش تفسیر روائی استفاده شده است و برای توضیح آیات مهدویت به احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) استناد کردهاند از جمله:
«یَاحَسْرَۀً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُونَ؛ (1)ای افسوس بر بندگان که هیچ فرستادهای به سراغ آنان نیامد، مگر اینکه همواره او را ریشخند میکردند!»
الإمام الصادق(علیه السلام): «خبر تدریه خیر من عشر ترویه. إن لکل حق حقیقۀ، و لکل صواب نورا، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شیعتنا فقیها حتی یلحن له فیعرف اللحن، إن أمیر المؤمنین(علیه السلام) قال: علی منبر الکوفۀ: إن من ورائکم فتنا مظلمۀ عمیاء منکسفۀ لا ینجو منها إلا النومۀ، قیل یا أمیر المؤمنین و ما النومۀ؟ قال: الذی یعرف الناس و لا یعرفونه.
واعلموا أن الأرض لا تخلو من حجۀ الله عزوجل و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و إسرافهم علی أنفسهم، ولو خلت الأرض
ساعۀ واحدۀ من حجۀ الله لساخت بأهلها، ولکن الحجۀ یعرف الناس و لا یعرفونه، کما کان یوسف یعرف الناس و هم له منکرون، ثم تلا: یا حسرۀ
1) (1) . یس / 30.
علی العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزؤن» (1)
بررسی: در روایات تفسیری مهدویت گاهی اهل بیت(علیه السلام) از روایات امام علی(علیه السلام) برای توضیح آیات استفاده کردهاند از جمله در روایت فوق امام صادق(علیه السلام) از سخنان امام علی(علیه السلام) برای توضیح پیرامون امام مهدی(علیه السلام) و نقش ایشان در جهان هستی یاری جسته است سپس به آیه 30 / یس استشهاد کردهاند و آنها را نقل کرده است و این گونهای از تفسیر روائی آیات قرآن است.
و نیز در ذیل آیه 11 / غافر در روایتی که از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده است به حدیث سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد مسخ و رجعت دشمنان اهل بیت(علیه السلام) استناد شده است. (2)
عقل در لغت به معنای امساک، نگهداری و منع چیزی است.
عقل در دو مورد کاربرد دارد:
نخست به قوّهای که آمادهی قبول دانش است. این، همان چیزی است
1) (1) . النعمانی: ص- 141 ب- 10 ح- 2 - أخبرنا محمد بن همام و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جمیعاً، عن الحسن بن محمد بن جمهور قال: حدثنا أبی، عن بعض رجاله، عن المفضل بن عمر قال: قال أبو عبدالله(علیه السلام): - إثبات الهداۀ: ج- 3 ص- 532 ب- 32 ف- 27 خ- 463 - آخره، عن النعمانی بتفاوت یسیر، و فیه «... وجهلهم بدل و جورهم». البحار: ج- 51 ص- 112 ب- 2 ح- 8 - عن النعمانی
2) (2) . نک: معجم احادیث الامام المهدی(علیه السلام)، ج 5، ص 383.
که اگر در انسان نباشد تکلیف از او برداشته میشود، و در احادیث از این عقل تمجید شده است.
دوم به علمی که انسان به وسیلهی این قوّه کسب میکند، عقل گویند.
این همان چیزی است که قرآن کافران را بخاطر تعقّل نکردن مذمّت کرده است». (1)
در این مورد به احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) (2)و اشعار امام علی(علیه السلام) استناد کرده است. (3)
روش تفسیر عقلی قرآن، پیشینهای کهن دارد وبرخی معتقدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خویش کیفیّت اجتهاد عقلی در فهم نصوص شرعی (از قرآن یا سنّت) را تعلیم داده است. (4)ولی ریشهها و نمونههای تفسیر عقلی را می توان در احادیث تفسیری و اهلبیت(علیه السلام) یافت.
مثال: عن عبدالله بن قیس عن أبیالحسن الرضا(علیه السلام) قال: سمعته یقول:
«بل یداه مبسوطتان» (5)
فقلت: له یدان هکذا - و اشرت بیدی الی یدیه - ؟
فقال : لا، لو کان هکذا کان مخلوقاً. (6)
1) (1) . نک: مفردات راغب اصفهانی ، مادهی عقل
2) (2) . عن رسولاللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: ماکسب احد شیئاً افضل من عقل یهدیه الی هدی او یردّه عن ردی». رأیت العقل عقلین فمطبوع و مسموع و لاینف--ع مس-موع اذا ل-م یک مطبوع
3) (3) . نک: دیوان امام علی(علیه السلام)، ص 121؛ احیاء علوم الدین: 1 / 86
4) (4) . تطوّر تفسیر القرآن، محسن عبدالحمید، ص 98؛ المفسّرون حیاتهم و منهجهم، ایازی، ص 40
5) (5) . مائده / 64
6) (6) . نورالثقلین ، ج 1، ص 650 (حدیث 279).
در این حدیث، حضرت با استفاده از نیروی عقل آیهی قرآن را تفسیر کردهاند و دست مادّی داشتن خدا را نفی کردهاند؛ چرا که دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهی از این صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احادیث دیگری نیز در مورد شیء بودن خدا و عرش و کرسی و مکان داشتن خدا و... تفاسیری عقلی از اهل بیت(علیه السلام) به ما رسیده است. (1)
و امام علی(علیه السلام) نیز در برخی خطبههای نهجالبلاغه از مقدمات عقلی برای تفسیر آیات بهره برده است. (2)
البته برخی آیات قرآن خود در بردارندهی برهانهای عقلی است مثل آیهی: «لوکان فیهما آلهۀ الاّ اللَّه لفسدتا» (3)
خودِ قرآن نیز انسانها را به تفکّر و تعقّل و تدبّر در آیات فرا میخواند. (4)
از این رو، مفسّران قرآن لازم دیدهاند که از نیروی فکر و استدلالها و قراین عقلی در تفسیر آیات قرآن استفاده کنند.
از اینجا بود که روش اجتهادی ( عقلی) در تفسیر قرآن از دورهی تابعان شروع شد. (5)و در قرون بعدی به ویژه به وسیلهی معتزله اوج گرفت
1) (1) . نک: نورالثقلین، ج 1، ص 706 و ص 494؛ ج 3، ص 383؛ ج 4، ص 608
2) (2) . نک: نهج البلاغه، خطبههای 152، 184، 228
3) (3) . انبیاء / 22
4) (4) . نک: ص /29؛ محمد / 24؛ نساء/ 82؛ یوسف /2؛ نحل / 44... (این گونه آیات را در مبحث دلایل موافقان تفسیر عقلی قسمت جایگاه عقل در قرآن، مورد بررسی قرار میدهیم)
5) (5) . التفسیر و المفسّرون، آیۀاللَّه معرفت، ج 2، ص 350؛ ج 1، ص 435.
و در شیعه تفاسیری همچون تفسیر تبیان شیخ طوسی (385-460 ق)، مجمع البیان شیخ طبرسی (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسیر کبیر فخررازی حاصل توجّه به این روش بود.
سپس این شیوه در دو قرن اخیر رشد بیشتری کرد و در شیعه تفسیر المیزان، علّامه طباطبایی و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نیز تفسیر روح المعانی از آلوسی (م 1270) و المنار از رشید رضا (1865 - 1935 م) و... حاصل آن بود.
و در این رابطه از تفسیر «القرآن و العقل» نورالدین اراکی و «تفسیر قرآن کریم» ملاصدرا نیز میتوان یاد کرد.
روش تفسیر عقلی قرآن عبارت است از:
الف) استفادهی ابزاری از برهان و قراین عقلی در تفسیر برای روشن کردن مفاهیم و مقاصد آیات قرآن. که در این صورت عقل منبع و ابزار تفسیر قرآن شده و احکام و برهانهای عقلی قراینی برای تفسیر آیات قرار میگیرد.
از این عقل با عنوان عقل اکتسابی و احکام عقلی قطعی یا عقل برهانی یاد میشد.
ب) استفاده از نیروی فکر در جمعبندی آیات (همراه با توجّه به روایات، لغت و...) و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد
آیات. حاصل این مطلب همان تفسیر اجتهادی قرآن است.
و در این صورت عقل مصباح و کاشف است.
از این عقل با عنوان عقل فطری یا نیروی فکر و قوّهی ادراک یاد میشد.
البته بنابر دیدگاه مشهور هر دو قسم فوق جزیی از روش تفسیر عقلی قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد که قسم دوم (ب) به طور تسامحی به نام تفسیر عقلی خوانده میشود و در حقیقت تفسیر عقلی همان قسم اول (الف) است. (1)
« وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّۀً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لاَ یُوقِنُونَ ؛ (2)و هنگامی که گفتار ( فرمان عذاب) برآنان واقع شود، (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید، (در مورد این) که مردم همواره به نشانههای ما یقین نداشتند.»
الإمام أمیرالمومنین(علیه السلام) «و أی آیۀ هی؟، قال: قول الله: و إذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابۀ من الارض. الآیۀ، فأی دابۀ هی؟، قال عمار: والله ما أجلس و لا آکل و لا أشرب حتی أریکها، فجاء عمار مع الرجل إلی أمیرالمؤمنین(علیه السلام) و هو یأکل تمراً وزبدا، فقال له: یا أبا الیقظان هلم، فجلس عمار و أقبل یأکل معه، فتعجب الرجل منه، فلما قام عمار قال له الرجل: سبحان الله یا أبا الیقظان، حلفت أنک لا تأکل و لا تشرب و لا تجلس حتی
1) (1) . نک: التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 349 و تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 38 و روش علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، علی آلوسی، ص 246 و المفسرون حیاتهم و منهجهم، ایازی، ص 40 و اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 و التفسیر والمفسرون، دکتر ذهبی، ج 1، ص 255 و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 331 و تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 1، ص 169 - 171
2) (2) . نمل / 82.
ترینیها؟!، قال عمار: قد أریتکها إن کنت تعقل.» (1)
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ (2)بدانید که خدا زمین را بعد از مردنش زنده میکند؛ بیقین نشانههای (خود) را برای شما بیان کردیم، باشد که شما خردورزی کنید.»
ابن عباس: «إعلموا أن الله یحیی الأرض بعد موتها: یعنی یصلح الأرض بقائم آل محمد من بعد موتها، یعنی من بعد جور أهل مملکتها.
قد بینا لکم الآیات: بقائم آل محمد، لعلکم تعقلون» (3)
1) (1) . العیاشی: علی ما فی مجمع البیان. القمی: ج- 2 ص- 131 - قال أبو عبدالله(علیه السلام)، قال رجل لعمار بن یاسر: یا أبا الیقظان آیۀ فی کتاب الله قد أفسدت قلبی، و شککتنی، قال عمار: - مجمع البیان: ج- 7، ص- 234 - عن القمی و قال: وروی العیاشی هذه القصۀ بعینها عن أبی ذرّ رحمه الله أیضاً. الصافی: ج- 4 ص- 74، عن القمی و مجمع البیان. الإیقاظ من الهجعۀ: ص 336 ب- 10 ح- 59 - عن القمی. البرهان: ج- 3 ص- 210 ح- 5 - عن القمی. البحار: ج- 39 ص- 242 ب- 86 ح- 30 - عن القمی. نور الثقلین: ج- 4 ص- 98 ح- 105 - عن القمی. و فیها: ح- 106 - نقل ما قاله الطبرسی عن العیاشی
2) (2) . حدید / 17
3) (3) . غیبۀ الطوسی: ص- 109 - 110 - روی إبراهیم بن سلمۀ، عن أحمد بن مالک الفزاری، عن حیدر بن محمد الفزاری، عن عباد بن یعقوب، عن نصر بن مزاحم، عن محمد بن مروان الکلبی، عن أبی صالح، عن ابن عباس فی قوله: - الأنوار المضیئۀ: علی ما فی البحار.منتخب الأنوار المضیئۀ: ص- 18 ف- 2 - بالطریق المذکور (محمد بن أحمد الأیادی رحمه الله) یرفعه إلی ابن عباس، کما فی غیبۀ الطوسی، بتفاوت یسیر، و فیه «بالحجۀ من آل محمد». إثبات الهداۀ: ج- 3 ص- 501 ب- 32، ف- 12 ح- 287 - عن غیبۀ الطوسی بتفاوت یسیر. و فی ص- 581 ب- 32 ف- 59 ح- 762 - عن البحار.المحجۀ: ص- 221 - عن غیبۀ الطوسی.البحار: ج- 51 ص- 53 ب- 5 ح- 32 - عن غیبۀ الطوسی. و فی: ص- 63 ح- 65 - عن الأنوار المضیئۀ. منتخب الأثر: ص- 248 ب- 2 ف- 25 ح- 5 - عن البحار.
«وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ (1)و قطعاً غیر از عذاب بزرگتر (اخروی)، از عذاب نزدیکتر (دنیوی) به آنان می چشانیم، باشد که آنان بازگردند.»
الامامان الباقر و الصادق(علیه السلام):
«إن العذاب الأدنی الدابۀ والدجال» (2)
بررسی: در این احادیث چند نکته قابل توجه وجود دارد:
و شاید بتوان گفت که امام علی(علیه السلام) مایه عذاب کافران است پس
مصداق دابّه میتواند امام علی(علیه السلام) و عذاب برای مخالفان باشد.
1) (1) . سجده / 21
2) (2) . مجمع البیان: ج- 4، ص- 332 - و فی الروایۀ عن أبی جعفر و أبی عبدالله(علیه السلام): - منهج الصادقین: ج- 7 ص- 272 - کما فی مجمع البیان مرسلاً. الصافی: ج- 4 ص- 158 - عن مجمع البیان، مرسلاً. البرهان: ج- 3، ص- 288 ح- 6 - عن مجمع البیان. نور الثقلین: ج- 4 ص- 232 ح- 45 - عن مجمع البیان.
تذکر: برخی دیگر از احادیث تفسیری نیز، نیازمند تفسیر عقلی و اجتهادی است از جمله:
آیه 35 / نور که خدا و قرآن و معصومین(علیه السلام) را نور معرفی کرده است که برای جلوگیری از تشبیه و تجسیم نور الهی (که نور وجود و معنوی است) به نور جسمانی، لازم است تفسیر عقلی و اجتهادی شود.
تذکر:
برخی دیگر از مواردی که نیاز به تفسیر عقلی و اجتهادی دارد عبارتند از:
مبحث نور پروردگار که در آیه 69 / زمر مطرح شده و در احادیث به نور امام عصر(علیه السلام) تفسیر شده است. (1)(در مبحث تفسیر علمی مطالبی در این مورد خواهد آمد) و مشابه آن ذیل آیه 35 / نور آمده است که امام را به «نور و کوکب» تشبیه کرده است. (2)
مقصود از علم در اینجا «علوم تجربی» اعم از علوم طبیعی و انسانی است، و از آنجا که بیش از هزارآیه در قرآن به مطالب علوم تجربی اشاره
کرده است، ناچاریم برای فهم برخی آیات یا رفع تعارضها به یافتههای علوم تجربی مراجعه کنیم.
این شیوهی تفسیر به طور عمده سه دوره داشته است:
دورهی نخست از حدود قرن دوم هجری تا حدود قرن پنجم بود که با ترجمهی آثار یونانی به عربی آغاز شد و بعضی مسلمانان ، سعی کردند آیات قرآن را، با هیئت بطلمیوسی تطبیق کنند (مانند بوعلی سینا). (1)
دورهی دوم از حدود قرن ششم ، شروع شد ؛ هنگامی که بعضی دانشمندان به این نظریه متمایل شدند که همهی علوم در قرآن وجود دارد و میتوان علوم مختلف را، از قرآن کریم استخراج کرد (در این مورد غزالی سر آمد بود). این دو نوع از تفسیر علمی (تطبیق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرنها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت یا مخالفت با آن می پرداختند.
دورهی سوم از تفسیر علمی که موجب اوجگیری و رشد فوق العاده آن گردید، از زمانی شروع شد که در قرن 18 میلادی به بعد علوم تجربی در مغرب زمین رشد کرد، و کتابهای مختلف در زمینهی علوم فیزیک، شیمی، پزشکی و کیهان شناسی به عربی ترجمه گردید؛ این دورهی
1) (1) . البتّه در برخی احادیث أهلبیتعلیهم السلام نیز نکات علمی در تفسیر آیات قرآن آمده است.مثلا در مورد تعداد 360 مشرق و مغرب در معارج /40 (معانی الاخبار ، شیخ صدوق ، ص 221) و نام سیارات در تفسیر تکویر/ 16-15 (مجمع البیان ، ج 1 ، ص 677) و ... که یکی از موارد تفسیری اهل بیتعلیهم السلام بشمار میآید ، ولی تفسیر علمی مصطلح نیست چون از یافتههای علمی در تفسیر قرآن استفاده نشده است، بلکه اهل بیتعلیهم السلام اسرار علمی آیه را با کمک علم امامت بیان کردهاند که این جزیی از تفسیر روایی میشود.
جدید، به ویژه در یک قرن اخیر، که در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جای گذاشت، موجب شد تا دانشمندان مسلمان، در صدد انطباق قرآن با علوم تجربی برآیند. این مسأله آن موقع أهمیّت بیشتری یافت که تعارض علم و دین در اروپا، اوج گرفت و کتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جدید هر روز عقب نشینی تازهای میکرد و میدان برای پیدایش افکار الحادی و ضد دینی باز میشد هجوم این افکار به کشورهای اسلامی و تفوّق صنعتی غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربی میگشت.
در این میان عدّهای از دانشمندان مسلمان ، از سر درد و برای دفاع از قرآن و با توجّه به سازگاری علم و دین در نظر اسلام، به میدان آمدند تا نشان دهند که آیات قرآن، نه تنها با علوم جدید، در تعارض نیست بلکه بر عکس، یافتههای علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند؛ از این رو، به استخدام علوم در فهم قرآن اقدام کردند و تفسیرهای علمی نوشته شد؛ هر چند در این میان بعضی افراط کرده یا یکسره جذب فرهنگ غربی شدند و به تأویل و تفسیر به رأی در آیات قرآن دست زدند - و از آنجا که مبانی تفسیری این روش بررسی کامل نشده بوده - دچار انحراف شدند یا عدّهای از مغرضان آنها، برای اثبات افکار انحرافی خود دست به تفسیر علمی و تأویلات نابه جا زدند و همین مطلب موجب شد تا احساسات بعضی مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسیر علمی موضعگیری کنند و آن رایکسره به باد حمله بگیرند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل غلط آیات قرآن بدانند؛ در این میان بسیاری از عالمان، و
دانشمندان و مفسّران، در ایران و مصر راه انصاف پیمودند و بین انواع تفسیر علمی و اهداف گویندگان آن ، فرق گذاشتند و به اصطلاح قایل به تفصیل شدند.
البته در این میان دانشمندان و مفسران متعددی به اظهار نظر در مورد تفسیر علمی پرداخته و با آن موافقت یا مخالفت کردهاند (1)و یا اعجاز علمی قرآن را از آن اثبات کردهاند (2)که ذکر آنها از حوصله این نوشتار خارج است.
اقسام تفسیر علمی از جهت شکل و شیوهی تفسیر:
تفسیر علمی، نوعی از روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از تفسیر به رأی و شماری منجر به تفسیر معتبر و صحیح میشود و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند، و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند: تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات حقّانیت قرآن است.
ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم ، تا هر کدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلوگیری گردد:
الف) استخراج همهی علوم از قرآن کریم
طرفداران قدیمی تفسیر علمی؛ مانند: ابن أبیالفضل المرسی، غزالی
و... کوشیدهاند تا همهی علوم را از قرآن استخراج کنند؛ زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن وجود دارد و در این راستا، آیاتی را که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان می کردند و هر گاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل، میزدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند، بر میگرداندند و از این جا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مینمودند.
برای مثال، از آیهی شریفهی «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (1)ابراهیم(علیه السلام) نقل میکند که: وقتی من بیمار شدم، اوست که شفامی دهد، علم پزشکی را استخراج کردند (2)و علم جبر را از حروف مقطعهی اوایل سورهها استفاده کردند (3)و از آیهی شریفهی «إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا» زمین لرزهی سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند. (4)
روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد در آیات قرآن، بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر و معانی لغوی آنها می شود.
از همین رو است که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند (5)که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما قبلاً، این مسأله (وجود همهی علوم در ظواهر قرآن) را بررسی
کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام، مبانی صحیحی ندارد.
ب) تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم
این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر رواج یافته و بسیاری از افراد با مسلّم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هر گاه آیهای موافق با آن نمییافتند ، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را بر خلاف معانی ظاهری، حمل میکردند.
برای مثال، در آیهی شریفهی «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَۀٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا»؛ (1)«اوست خدایی که همهی شما را از یک تن آفرید و او نیز جفتش را مقرر داشت.» کلمهی «نفس» را، به معنای پروتون و «زوج» را الکترون معنا کردند و گفتند: منظور قرآن، این است که همهی شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است، آفریدیم. در این تقسیر، حتّی معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند. (2)
این گونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی برخی دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید و یک سره تفسیر علمی را به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید برقرآن طرد کردند، چنان که علّامه طباطبایی، تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. (3)
البتّه در مورد این نوع تفسیر علمی، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسّر در هنگام تفسیر باید از هرگونه پیش داوری خالی باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد و اگر با انتخاب یک نظریهی علمی، آن را بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی، گذاشته که در روایات وعدهی عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم برای فهم و تبیین بهتر قرآن
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسّر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر ، اقدام به تفسیر علمی قرآن میکند.
او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم - که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود - و با ظاهر آیات قرآن - طبق معنای لغوی و اصطلاحی - موافق است، به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنهی حقیقت قرار دهد. این شیوهی تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است.
ما در مبحث آینده، معیار این گونه تفسیر را، به طور کامل بیان خواهیم کرد، اما در این جا تأکید میکنیم که در این شیوهی تفسیری، باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی، پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت؛ زیرا علوم تجربی به خاطر استقرای ناقص ، و مبنای ابطال پذیری که اساس آنهاست، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
برای مثال، آیهی شریفهی «الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»؛ (1)«خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد.» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسّی و روزمرّهی خورشید را میدانستند؛ به این ترتیب از این آیه، همین حرکت را میفهمیدند، در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است؛ زیرا خطای حس باصرهی ماست و در حقیقت، زمین در حرکت است. از این رو ما خورشید را متحرک میبینیم، همان طور که شخص سوار بر قطار، خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند و با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید، روشن شد که خورشید هم، خود دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب، بلکه واقعی) و خورشید، بلکه تمام منظومهی شمسی و حتّی کهکشان راه شیری در حرکت است. (2)پس میگوییم اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیهی قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است، پس منظور قرآن حرکت واقعی (حرکت انتقالی و ...) خورشید است. علاوه بر آن، قرآن از «جریان» خورشید سخن میگوید نه حرکت آن ، و در علوم جدید کیهان شناسی بیان شده که خورشید حالت گازی شکل دارد که در اثر انفجارات هسته مرتب زیر و زبر میشود (3)و در فضا جریان دارد و همچون گلولهای جامد نیست که فقط حرکت کند، بلکه مثل آب در جریان است.
در ضمن از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات میشود؛ برای مثال، قانون زوجیت تمام گیاهان در قرن هفدهم میلادی
کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن ، از زوج بودن تمام گیاهان، بلکه همهی موجودات سخن گفته است. (1)
«وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ؛ (2)و اگر (برفرض) ببینی هنگامی را که (کافران) وحشت زدهاند، چراکه هیچ (راه) گریزی نیست، و از مکانی نزدیک (به عذاب) گرفتار شده اند. (تعجب خواهی کرد!)»
الإمام الباقر(علیه السلام): «من الصوت، و ذلک الصوت من السماء و أخذوا من مکان قریب قال: من تحت أقدامهم خسف بهم» (3)
ابن عباس: «هو جیش السفیانی، قال: من أین أخذ؟ قال: من تحت أرجلهم» (4)
1) (1) . یس / 36
2) (2) . سبأ / 51
3) (3) . القمی: ج- 2 ص- 205 - و فی روایۀ أبی الجارود، عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله: ولو تری إذ فزعوا، قالوا : - الصافی: ج- 4 ص- 226 - عن القمی. البرهان: ج- 3 ص- 355 ح- 3 - عن القمی، بتفاوت یسیر. البحار: ج- 52 ص- 185 ب- 25 ح- 11 - عن القمی. نور الثقلین: ج- 4 ص- 344 ح- 99 - عن القمی
4) (4) . الطبری - علی ما فی الدر المنثور، ولم نجده فی تفسیره. ابن المنذر - علی ما فی الدر المنثور. ابن أبی حاتم - علی ما فی الدر المنثور. الدر المنثور: ج- 5 ص- 240 - و قال وأخرج ابن جریر، و ابن المنذر، و ابن أبی حاتم، عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله: ولو تری إذ فزعوا فلا فوت و أخذوا من مکان قریب، قال: - منهج الصادقین: ج- 7 ص- 421 - کما فی الدر المنثور، مرسلا عن ابن عباس.
«قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؛ (1)(ابلیس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (خدا) فرمود: «پس در واقع تو از مهلت داده شدگانی، تا روز زمان معلوم.»
الإمام الرضا(علیه السلام) «لا دین لمن لا ورع له، ولا إیمان لمن لا تقیۀ له إن أکرمکم عند الله أعملکم بالتقیۀ، فقیل له: یا ابن رسول الله إلی متی؟ قال: إلی یوم الوقت المعلوم، و هو یوم خروج قائمنا أهل البیت فمن ترک التقیۀ قبل خروج قائمنا فلیس منا.
فقیل له: یا ابن رسول الله و من القائم منکم أهل البیت؟ قال الرابع من ولدی، ابن سیدۀ الإماء، یطهر الله به الأرض من کل جور، و یقدسها من کل ظلم.
(وهو) الذی یشک الناس فی ولادته، و هو صاحب الغیبۀ قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره، و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم أحد أحداً.
وهو الذی تطوی له الأرض، و لا یکون له ظل.
وهو الذی ینادی مناد من السماء یسمعه جمیع أهل الأرض بالدعاء إلیه یقول: ألا إن حجۀ الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه، فإن الحق معه و
1) (1) . ص / 79 - 81.
فیه، و هو قول الله عزوجل: «إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِنَ السَّماءِ آیَۀً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» (1)
بررسی:
احادیث متعددی در مورد امام مهدی و آیات مهدویت حکایت شده که نیاز به تفسیر علمی دارد. از جمله احادیث فوق در مورد خروج سفیانی و صیحه آسمانی که در احادیث شیعه و اهل سنت آمده است.
در مورد اینگونه احادیث دو گونه میتوان برخورد کرد:
اول آنکه آنها را تعبداً بپذیریم و بگوییم اعجاز است.
دوم آنکه با توجه به اکتشافات جدید علمی این احادیث را تحلیل علمی کنیم. به عبارت دیگر در عصری که این احادیث صادر شده بود هنوز رادیو و تلویزیون و ماهواره و... کشف و ساخته نشده بود تا مردم بخوبی معنای صدای آسمانی (صیحه) را درک کنند و اهل البیت(علیه السلام) به اندازه عقول و علوم مردم سخن گفتهاند و حتی ممکن بود این سخنان برای برخی مردم آن عصر قابل هضم نباشد.
اما در عصر ما که اکتشافات جدید شده است به راحتی میتوانیم این احادیث را تحلیل کنیم یا حداقل احتمال دهیم که صدای آسمانی (صیحه) چیزی شبیه امواج رادیویی و تلویزیونی یا شکستن دیوار صوتی
1) (1) . کمال الدین: ج- 2 ص- 371 ب- 35 ح- 5 - حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد قال: علی بن موسی الرضا(علیه السلام): -
است که از یک نقطه جهان صادر میشود و همه مردم میشنوند و حجت بر آنان تمام میشود و این همان چیزی که در تفسیر عصر حاضر از آن با عنوان تفسیر علمی یاد میشود یعنی توضیح آیات و روایات بوسیله استخدام علوم در فهم قرآن و احادیث.
«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ (1)و (در رستاخیز) زمین به نور پروردگارش روشن میشود، و نامه (اعمال) نهاده میشود، و پیامبران و گواهان آورده میشوند، و بینشان به حق داوری میشود درحالی که آنان مورد ستم واقع نمیشوند.»
الامام الصادق(علیه السلام): «إن قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، و استغنی العباد عن ضوء الشمس، و صار اللیل و النهار واحداً، و ذهبت الظلمۀ، و عاش الرجل فی زمانه ألف سنۀ، یولد فی کل سنۀ غلام لا یولد له جاریۀ، یکسوه الثوب فیطول علیه کلما طال، و یتلون علیه أی لون شاء» (2)
1) (1) . زمر / 69
2) (2) . دلائل الإمامۀ: ص- 241 - و أخبرنی أبو الحسن بن هارون بن موسی، قال: حدثنی أبی قال: حدثنی أبو علی محمد بن همام قال: حدثنا أبو عبدالله جعفر بن محمد الحمیری قال: حدثنا احمد بن میثم قال: حدثنا سلیمان بن صالح، قال: حدثنا أبو الهیثم القصاب، عن المفضل بن عمر الجعفی قال: سمعت أبا عبدالله(علیه السلام) یقول: - و فی: ص- 260 - 261 - و أخبرنی أبو عبدالله الخرقی، عن أبی محمد، عن ابن همام قال: حدثنا سلمان بن صالح، قال: حدثنی ابن الهیثم القصاب، عن مفضل بن عمر، قال: سمعت أبا عبدالله(علیه السلام) یقول: - کما فی روایته الاولی، بتفاوت یسیر. الارشاد: ص- 362 - مرسلاً مختصراً عن المفضل بن عمر: قال: - سمعت أبا عبدالله یقول إذا قام قائم آل محمد(علیه السلام) بنی فی ظهر الکوفۀ مسجداً له ألف باب و اتصلت بیوت أهل الکوفۀ بنهری کربلاء. و فی: ص- 363 - مرسلاً عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبدالله(علیه السلام) یقول: - کما فی دلائل الإمامۀ، بتفاوت، و فیه «إن قائمنا إذا قام... و یعمر الرجل فی ملکه حتی یولد له ألف ولد ذکر لا یولد فیهم أنثی، و تظهر الأرض من کنوزها حتی یراها الناس علی وجهها، و یطلب الرجل منکم من یصله بماله و یأخذ منه زکاته، فلا یجد أحداً یقبل منه ذلک، واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله». غیبۀ الطوسی: ص- 280 - (أخبرنا جماعۀ)، عن التلعکبری، عن علی بن حبشی، عن جعفر بن مالک، عن أحمد بن أبی نعیم، عن ابراهیم بن صالح، عن محمد بن غزال، عن مفضل بن عمر قال: - «إن قائمنا اذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغنی الناس، و یعمر الرجل... و یبنی فی ظهر الکوفۀ مسجداً له ألف باب و تتصل بیوت الکوفۀ بنهر کربلاء و بالحیرۀ، حتی یخرج الرجل یوم الجمعۀ علی بغلۀ سفواء، یرید الجمعۀ فلا یدرکها». روضۀ الواعظین: ج- 2 ، ص- 264 - کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن الصادق(علیه السلام). اعلام الوری: ص- 434 ، ب- 4، ف- 3 - کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن المفضل بن عمر، عن الصادق(علیه السلام). الخرائج: ج- 3 ، ص- 1176 ، ب- 20 - آخره، کما فی غیبۀ الطوسی، مرسلاً عن الصادق(علیه السلام). الشفاء والجلاء: علی ما فی الصراط المستقیم. کشف الغمۀ: ج- 3 ، ص- 253 - مختصراً عن الإرشاد. و فی: ص- 254 - عن الارشاد. المستجاد: ص- 555 - 556 - عن الارشاد. السید علی بن عبدالحمید - علی ما فی البحار. منتخب الأنوار المضیئۀ: ص- 190 ، ف- 12 - کما فی غیبۀ الطوسی، قال: و بالطریق المذکور «ما صح لی روایته عن أحمد بن محمد الأیادی» یرفعه إلی المفضل بن عمر. الصراط المستقیم: ج- 2 ، ص- 251 ، ب- 11، ف- 9 - بعضه عن الإرشاد. و فی: ص- 253، ب- 11، ف- 9 - بعضه، عن الإرشاد. و فی: ص- 262، ب- 11، ف- 13 - بعضه، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، عن کتاب الشفاء والجلاء. الصافی: ج- 4، ص- 331 - أوله عن الإرشاد، مرسلاً. إثبات الهداۀ: ج- 3، ص- 515، ب- 32، ف- 12، ح- 363، أوله، عن غیبۀ الطوسی. و فی: ص- 527، ب- 32، ف- 31، ح- 591 - أوله، عن الإرشاد. و فی: ص- 573، ب- 32، ف- 48، ح- 702 - کما فی دلائل الإمامۀ، أوله، عن مناقب فاطمۀ و ولدها(علیه السلام). و فی: ص- 616، ب- 32، ف- 15، ح- 168 - عن روایۀ الصراط المستقیم الثانیۀ. حلیۀ الأبرار: ج- 2، ص- 634، ب- 40 - کما فی روایۀ دلائل الإمامۀ الأولی، عن مسند فاطمۀ(علیه السلام). المحجۀ: ص- 184 - کما فی دلائل الإمامۀ عن محمد بن جریر الطبری. البحار: ج- 52، ص- 330، ب- 27، ح- 52 - عن غیبۀ الطوسی. و فی: ص- 337، ب- 27، ح- 76 - عن الإرشاد. و فی: ج- 100، ص- 385، ب- 6، ح- 3 - قال: و بإسناده (السید علی بن عبدالحمید) من کتاب فضل بن شاذان، عن مفضل بن عمر، عن أبی عبدالله(علیه السلام) قال: إن قائمنا إذا قام یبنی له فی ظهر الکوفۀ مسجداً له ألف باب، و تتصل بیوت الکوفۀ نهر کربلاء، حتی یخرج الرجل یوم الجمعۀ علی بغلۀ سفواء یرید الجمعۀ فلا یدرکها». نورالثقلین: ج- 4، ص- 356، ح- 52 - بعضه، عن الإرشاد. و فی: ص- 504، ح- 122 - أوله، عن الإرشاد.
بررسی:
مقصود از نور امام عصر(علیه السلام) در این روایت چیست که با وجود آن مردم نیازی به نور خورشید ندارند؟
مسلماً مراد آن نیست که امام عصر(عج) مثل یک راکتور هستهای عمل میکند و نوری قویتر از خورشید ارائه میکند.
پس لازم است تحلیل علمی و عقلی از آیه و روایت ارائه شود. یعنی گفته شود نور امام عصر(علیه السلام) نور معنوی است که راه مردم را روشن میکند
که بهتر از نور خورشید است. یعنی تعبیر روایت کنایی است و یا علوم بشری در زمان امام عصر(علیه السلام) به برکت وجود ایشان آنقدر پیشرفت میکند و روشنایی هستهای و غیر آن آنقدر زیاد میشود که مردم نیازی به نور خورشید نخواهند داشت.
به هر حال این آیه و روایت ذیل آن نیاز به تفسیر علمی یا عقلی و اجتهادی دارد.
تذکر: از همین نمونه است:
روایات مسخ (1)ذیل آیه غافر / 11 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات رجعت (2)ذیل آیه غافر / 51 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات انشقاق قمر (3)ذیل آیه قمر / 1 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات خروج آتش از مغرب (4)ذیل آیه معارج / 1 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
یادآوری: تذکر این مطالب بدان معنا نیست که ما همه معجزات اهل بیت(علیه السلام) را توجیهات علمی افراطی (آن هم به صورت تحمیل نظریههای
علمی یا استخراج علوم و...) بکنیم بلکه منظور آن است که تا حدی که ممکن است علوم تجربی را برای توضیح روایات تفسیری مهدویت به کار ببندیم البته با رعایت قواعد صحیح تفسیر.
مفهومشناسی: «اشاره» در لغت به معنای علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چیزی (از قول، عمل یا نظر) است. (1)
واژهی «اشارت» در قرآن نیز به کار رفته است که مریم(علیه السلام) به سوی عیسی(علیه السلام) در گاهواره اشاره کرد تا مردم از او پرسش کنند. «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» (2)یعنی چیزی را در پاسخ مردم انتخاب کرد و به آن ارجاع داد.
اشاره در اصطلاح، به معنای چیزی است که از کلام استفاده میشود بدون این که کلام برای آن وضع شده باشد.
اشاره گاهی حسّی است، همان طور که در الفاظ اشاره، مثل هذا، میآید و گاهی اشارهی ذهنی است مثل اشارات کلام به معنای زیاد، که اگر گوینده میخواست به آنها تصریح کند باید سخنان زیادی میگفت.
البته اشاره گاهی ظاهر و گاهی خفی است. (3)
مقصود از تفسیر اشاری چیست؟
«تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته میشود که در آیات قرآن کریم
موجود است، و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. یعنی از طریق دلالت اشاره و با توجه به باطن قرآن مطلبی از آیه برداشت و نکتهای روشن شود، که در ظاهر الفاظ آیه بدان تصریح نشده است. به عبارت دیگر، اشارات آیه لوازم کلام هستند که از نوع دلالت التزامی به شمار میآیند».
البتّه از آنجا که تفسیر اشاری دارای گونههای مختلف همچون تفسیر رمزی، عرفانی، صوفی، باطنی و شهودی است، تعریفهای متعدّدی از آن ارایه شده است که در مبحث دیدگاهها و دلایل، نقل و نقد و بررسی خواهد شد.
تاریخچه:
تاریخچهی برخی از اقسام تفسیر اشاری همچون تفسیر باطنی را میتوان در صدر اسلام پیدا کرد. یعنی ریشههای این تفسیر در سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) است که فرمودهاند: قرآن ظاهر و باطنی دارد (1)و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کردهاند. (2)
و در برخی احادیث از امام علی بن الحسین(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که:
«کتاب اللَّه عزّوجلّ علی أربعۀ أشیاء علی العبارۀ و الإشارۀ و اللطایف و الحقایق، فالعبارۀ للعوام و الاشارۀ للخواص و اللطایف
للأولیاء و الحقایق للأنبیاء ». (1)
«کتاب خدای عزوجلّ برچهار چیز استوار است: بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق.
پس عبارتهای قرآن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خاص است و لطایف قرآن برای دوستان و اولیاست و حقایق قرآن برای
پیامبران است».
از آنجا که همهی مسلمانان پذیرفته بودند که قرآن دارای باطنی عمیق و معانی دقیق و کنآیات و اشارات است، راه برای این گونه تفسیرها باز شد تا آنجا که ابن عربی نوشت : «همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) از پیش خدا بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیهی حضرت حق صورت میگیرد». (2)
از این رو در اعصار بعدی، برخی عرفا و صوفیه به گونههایی از تفسیر اشاری همچون تفسیر رمزی و شهودی و صوفی و عرفانی توجّه کردند. و کتابهای تفسیری متعدّدی در این زمینه به نگارش در آمد.
از جمله تفسیر تُستری از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التستری (200- 283) و کشفالأسرار و عدّۀالابرار، میبدی (زنده در سال 520 ه-) و تفسیر ابن عربی (560 - 638 ه-) را میتوان نام برد.
علامه طباطبایی و آیت اللَّه معرفت تاریخچهی این روش تفسیری را
از قرن دوّم و سوّم هجری میدانند، یعنی پس از آن که فلسفهی یونانی به عربی ترجمه شد. (1)
این روش تفسیری در طول تاریخ، فراز و نشیبهای گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامی و نیز صوفیه و عرفا هر کدام به گونهای به این تفسیر توجّه کردهاند، که نمیتوان همه را یکسان انگاشت و داوری واحدی در مورد همه روا داشت؛ چراکه برخی در این راه افراط کرده به راه تفسیر به رأی و تأویلهای بیدلیل افتادهاند ولی برخی از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحیح استفاده کردهاند.
دیدگاهها:
دربارهی روش تفسیر اشاری دیدگاهها، تعریفها و تقسیم بندیهای متفاوتی وجود دارد. و هر مفسّر یا صاحبنظری که در این مورد قلم زده به یک یا چند گونه از تفسیر اشاری توجّه کرده و با آن موافقت یا مخالفت نموده است یا یک گونهی دیگری را ردّ کرده است. اینک برای آشنایی با دیدگاهها برخی آنان را ذکر میکنیم.
اول: دیدگاه موافقان تفسیر اشاری:
الف: دیدگاه امام خمینی(ره)
ایشان در مورد برداشت های عرفانی از قرآن می نویسد:
«یکی دیگر از حُجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه
1) (1) . المیزان، ج 1، ص 5 و ص 7؛ التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 526 - 527.
است اعتقاد به آن است که جز آن که مفسّران نوشته یا فهمیدهاند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست، و تفکّر و تدبّر در آیات شریفه را با تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نمودهاند و به واسطهی این رأی فاسد و عقیدهی باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نمودهاند، در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه، مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد...».
سپس با مثالی در مورد آیات پیروی موسی از خضر و استفادهی
توحید افعالی از آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» مینویسد: «الی غیر ذلک» از اموری که از لوازم کلام استفاده میشود که مربوط به تفسیر به هیچ وجه نیست.
علاوه بر آن که تفسیر به رأی نیز کلامی است که شاید آن غیر مربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است، باشد. زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی یا اعتبارات واضحه عقلیه است که اگر ظاهری بر خلاف آنها باشد لازم است آنها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است. و به صرف تعبّد
و انقیاد از خازنان وحی و مهابط ملایکۀالله باید اخذ کرد». (1)
بررسی: ایشان برداشتهای عرفانی از آیات را از مقولهی تفسیر نمیداند بلکه از باب لوازم کلام (که شاید مقصود ایشان بطون باشد) می داند.
بنابر این ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و منتهی به تفسیر به رأی نمیشود.
همانطور که اشاره شد امام خمینی(قدسسره) از طرفداران روش تفسیر اشاری صحیح است و در موارد متعددی از تفاسیر خود از مطالب باطنی و عرفانی استفاده کرده است. ولی یادآوری کرده که لازم است تفسیر عرفانی به تفسیر به رأی منتهی نشود، از این رو نباید مفاد آیات و روایات منحصر در معنای عرفانی آن شود. ایشان در همین مورد
مینویسند:
«گمان نشود که مقصود ما از این بیانات از حدیث شریف به طریق مسلک اهل عرفان، قصر کردن مفاد حدیث است به آن، تا از قبیل رجم به غیب و تفسیر به رأی باشد. بلکه دفع توهم قصر معانی احادیث وارده در باب معارف است به معانی مبذوله عرفیه. و عارف به اسلوب کلمات ائمه(علیه السلام) میداند که اخبار در باب معارف و عقاید با فهم عرفی عامیانه درست نیاید بلکه ادق معانی فلسفیه و غایت معارف اهل معرفت را در آنها گنجانیدهاند، و اگر کسی رجوع کند به اصول کافی و توحید شیخ صدوق(ره) تصدیق میکند این مطلب را.
1) (1) . پرواز در ملکوت، مشتمل بر آداب الصلوۀ، امام خمینی(ره)، ج 2، ص 113 - 112.
و منافات ندارد این معنی با آنکه آن ائمه اهل معرفت و علماء بالله کلام شریف خود را طوری جامع ادا کنند که هر طایفهای به حسب ملک خود خوشهای از آن خرمن بچیند، و هیچ یک از آنها حق ندارند منحصر کنند معنی آن را به آنچه فهمیدند. مثلاً از این حدیث شریف میتوان یک معنی عرفی عامیانه کرد که موافق با ظهور لفظ و استظهار عرف است، مثل آنکه معنی اعرفوالله بالله آنست که خداوند را به آثار صنع و اتقان آن که آثار الوهیت است بشناسید، چنانچه پیغمبر را به رسالت او و آثار متقنه دعوت او، و اولوالامر را به کیفیت اعمال او از قبیل امر به معروف و عدالت باید شناخت، پس از آثار هر یک پی باید برد به خود آنها. و این منافات ندارد با آنکه معنی لطیفتری داشته باشد که آن به منزله بطن آن باشد، و از آن نیز معنی لطیفتری باشد که بطن آن باشد.» (1)
ولی از طرف دیگر امام خمینی(قدسسره) یادآور میشوند که نباید سخنان پیامبران و ائمه(علیه السلام) را منحصر در معانی عرفی و ظاهری دانست و خود را از معارف عرفانی آن محروم سازیم:
«و از غرائب امور آن است که بعضی در مقام طعن و اشکال گویند که: ائمه هدی(علیه السلام) فرمایشاتی را که میفرمایند برای ارشاد مردم، باید مطابق با فهم عرفی باشد و غیر از آن از معانی دقیقه فلسفیه یا عرفانیه از آنها صادر نباید شود. و این افترایی است بس فجیع و تهمتی است بسیار
1) (1) . چهل حدیث، ص 526.
فظیع که از قلت تدبر در اخبار اهل بیت(علیه السلام) و عدم فحص در آن با ضمیمه بعض امور دیگر ناشی شده است. فواعجبا! اگر دقایق توحید و معارف را انبیاء و اولیاء(علیه السلام) تعلیم مردم نکنند پس کی تعلیم آنها کند؟ آیا توحید و دیگر معارف، دقایقی ندارد و همۀ مردم در معارف یکسان هستند؟ معارف جناب امیرالمومنین(علیه السلام) با ما یکسان است؟ و همین معانی عامیانه است، یا آنکه فرق دارد؟ و تعلیم آن لازم نیست، سهل است حتی رجحان هم ندارد؟ یا هیچیک نیست و ائمه(علیه السلام) اهمیت به آن ندادند؟ کسانی که آداب مستحبه خواب و خوراک و بیت التخلیه را فروگذار ننمودند از معارف الهیه که غایت آمال اولیاء است غفلت کردند؟ عجبتر آنکه بعضی از همین اشخاصی که منکران معانی هستند، در اخباری که راجع به فقه است و مسلم است که فهم آن موکول به عرف است یک مباحثه دقیقهای تشکیل میدهند که عقل از فهم آن عاجز است فضلاً از عرف، و آن را به ارتکاز عرف نسبت دهند! هر کس منکر است به مباحثی که در باب «علی الید» و امثال آن از قواعد کلیه خصوصاً در باب معاملات است رجوع کند.» (1)
بنابراین ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و منتهی به تفسیر به رأی نمیشود.
البته در مورد این که تفسیر اشاری باطنی به نوعی داخل در تفسیر نیز هست در پایان مبحث دلایل مخالفان و موافقان تفسیر اشاری ، مطالبی بیان خواهیم کرد.
1) (1) . چهل حدیث، ص 527.
ب) دیدگاه استاد حسن عبّاس زکیّ:
ایشان به دفاع از صوفیه برخاسته و تفسیر اشاری آنان را توجیه کرده و آن را از تفسیر باطنیه که ظاهر قرآن را کنار میگذارند ، جدا میداند و مینویسد:
«مفسّران که از علمای شریعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقّف میکنند. ولی اهل تحقیق یا صوفیه این تفسیر ظاهری را قبول میکنند و آن را اصل میدانند، ولی نمیگویند تفسیر ظاهری تنها مراد است. چون این موجب محدویت کلام خدا میشود که نامحدود است.
بلکه مافوق ادراک عقلی چیزی به نام قلب است که ذوق خاص دارد که مثل کسی است که میوهای میخورد ولی نمیتواند مزهی آن را برای دیگری بگوید. از این رو سخن قلب در قالب الفاظ در نمیآید و از آن به «اشاره» تعبیر میشود. پس اشارات، ترجمان تجلیّات و مشاهدات قلبی است ، یعنی اسرار کلام خدا و پیامبر که خدا بر برگزیدگان و دوستان خود افاضه میکند و این، همان باطن قرآن است.
ولی این اشارات قلبی و تفسیر صوفیه نیز تنها مراد آیات قرآن نیست آن گونه که باطنیه میگویند و شریعت را باطل میدانند. و در برابر نصوص قرآن خاضع نمیشوند. (1)
بررسی: سخن ایشان در بارهی جمع بین ظاهر و باطن قرآن نیکوست اما ایشان توضیح نداده که چگونه شهودهای قلبی را به عنوان باطن قرآن بپذیریم، و معیار و ضابطه آن چیست.
1) (1) . مقدمه تفسیر القشیری، ج 1، ص 4 - 6.
به نظر میرسد که مشکل اصلی تفسیر عرفانی ، صوفی ، اشاری ، رمزی و باطنی در همین جاست. که در مباحث بعدی بدان میپردازیم.
ج) از دیگر طرفداران تفسیر اشاری (از نوعی صوفی) می توان از تفتازانی نام برد که مینویسد:
«اما آنچه که برخی محققان گفتهاند که نصوص قرآن ظواهر آن باقی است اما در آن اشارات مخفی به امور دقیق است که برأی اهل سلوک کشف میشود، که ممکن است این اشارات را با ظاهر آیات که مقصود است جمع کرد، این مطلب از کمال ایمان و عرفان خالص است». (1)
دوّم: دیدگاه مخالفان تفسیر اشاری:
دیدگاه استاد عمید زنجانی:
ایشان در کتاب مبانی و روشهای تفسیری فصل هشتم را به این روش تفسیری اختصاص داده و آن را به سه گونهی فرعی تقسیم کرد، و اینگونه توضیح داده است:
الف) تفسیر رمزی:
صوفیه و باطنیه، که دین را از قید و بند ظواهر شرع و جهات خشک و تقیّدات مذهبی آزاد میدانستند، جهت استحکام تشکیلات مذهبی خود به دو مسألهی باطن داشتن قرآن، و امثال و کنایات و اشارات موجود در آیات توجّه کردند.
1) (1) . اصول التفسیر و قواعده، عبدالرحمن العک، ص 215.
آنان از این دو مسأله به منظور تأمین مقاصد مذهبی خود استفاده کردند و تعلیمات عرفانی و ذوقی و اسرار و مبانی مذهبی خویش را به عنوان تفسیر بطنی قرآن بیان کردند.
سپس ایشان این روش را تفسیر به رأی میخواند و مثالهایی از تفسیر قرآن ابن عربی میآورد. (1)
سپس گروه «باطنیه» را معرّفی میکند و مینویسد:
«باطنیه، طایفهای از شیعیان بودند که منکر ظواهر شرع و قرآن بودند و مقصود حقیقی قرآن را باطن آن میدانند. و هر کس به ظاهر قرآن تمسّک جوید گمراه است. آنان ظواهر عبادات و بهشت و جهنّم و...را رموز و اشاراتی حاکی از اسرار مذهب میدانند. حتی مفضّل یکی از یاران امام صادقعلیه السلام در نامهای به حضرت در مورد گروه باطنیّه کسب نظر میکند که حضرت در پاسخ مینویسد: «در بارهی طایفهای سخن گفته بودی که من آنان را میشناسم ... به تو گفتهاند که آنان گمان میکنند شناخت دین همان شناخت اشخاصی چند (همچون امامان باطنیّه) است، نوشته بودی که آنان میپندارند مقصود از نماز، زکات، روزه، حج، عمره، مسجدالحرام و مشعرالحرام یک شخص معین است... .
آگاه باش که هر کس چنین عقیدهای داشته باشد در نظر من مشرک است... . این گونه افراد، سخنانی شنیدهاند ولی نتوانستهاند آن
1) (1) . مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 314 - 316.
را درک کنند». (1)
و در پایان این شیوه را خارج از حدود دلالت لفظی دانسته، آن را تفسیر به شمار نمیآورد. (2)
ب) تفسیر اشاری:
برخی به شیوهی تفسیری صوفیه، تفسیر اشاری اطلاق کردهاند، از این رو که ظواهر آیات به معانی مورد نظر آنان اشاره دارد. این اصطلاح از روایت معروف که یکی از وجوه قرآن را اشاره، است اتخاذ گردیده است. (3)
سپس شرایط تفسیر اشاری را میآورد و با بیان مثالی در دلالت
تفسیر اشاری (با فرض وجود شرایط) تشکیک میکند. (4)
ج) تفسیر شهودی:
تفسیر شهودی یا تفسیر اشراقی بر اساس مکتب اشراق و شهود، در برخی از تفاسیر دیده میشود.
شهود حالتی روحی و احساسی درونی و شخصی است که با اذکار یا افعال یا تفکر در امر خاصی در انسان به وجود میآید ، و در مصادیق صحیح آن واقعیتهایی بر انسان مکشوف میشود.
سپس یاد آور میشود: راه مکاشفه یک منطق و طریقهی احساس شخصی است و قابل انتقال به دیگری نیست و بر دیگران نمیتواند حجّت
باشد. و در پایان چنین آورده است: راه درک حقایق ، یعنی مکاشفه و شهود، حتّی اگر حق و قابل قبول هم باشد، رسیدن به معانی و مقاصد آیات قرآن از طریق مکاشفه و شهود نمیتواند مصداقی برای تفسیر باشد؛ زیرا در صدق تفسیر، استناد به دلالت لفظی شرط اساسی است در حالی که در مکاشفه و شهود استناد به امر دیگری است. (1)
بررسی:
به نظر میرسد که جدا سازی تفسیر اشاری در بخش شهودی و رمزی مفید است. با توضیح این که مقصود از تفسیر رمزی همان تفسیر صوفی نظری و منظور از تفسیر شهودی همان تفسیر صوفی عملی یا
فیضی باشد. اما جدا سازی تفسیر اشاری از رمزی با توضیحاتی که نویسندهی محترم آورده است روشمند مستدل نگردیده و در حقیقت دو نام برأی یک شیوهی تفسیری است.
به هر حال ایشان روش تفسیر اشاری ، شهودی و رمزی یعنی تمام اقسام تفسیر عرفانی و صوفی را نمیپذیرد.
سوم: دیدگاه قایلان به تفصیل در تفسیر اشاری:
الف) دیدگاه علّامه طباطبایی:
ایشان در مقدّمهی تفسیر المیزان با اشاره به روش تفسیر صوفی می نویسد: «اما اهل تصوّف به خاطر مشغول بودن به سیر باطنی در خلقت ،
1) (1) . مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 327 - 328 (با تلخیص).
و توجّه به آنان به آیات انفسی و توجّه کمتر به عالم ظاهر و آیات آفاقی ، فقط به تأویل قرآن پرداختند و تنزیل (و ظاهر قرآن) را کنارگذاشتند.
و این مطالب موجب جرأت مردم بر تأویل قرآن و تألیف سخنان شعری و استدلال از هر چیزی برأی هر چیز شد.
تا آن که در نهایت کار به تفسیر آیات بر اساس حساب جُمل و برگشت دادن کلمات به زُبر و بیّنات و حروف نورانی و ظلمانی و غیر آن شد». (1)
سپس در انتقاد از این روش مینویسد: «واضح است که قرآن تنها برای اهل تصوّف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نیستند و معارف قرآن براساس حساب جُمل که اهل نجوم یونانی آن را قرار دادهاند نیست».
در ادامه به روش تفسیر باطنی اشاره میکند و می نویسد : «بلی در احادیث از پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمهعلیه السلام وارد شده که قرآن ظاهر و باطنی دارد و باطن آن باطن دارد تا هفت یا هفتاد بطن دارد.
ولی اهل بیتعلیه السلام با توجّه به ظاهر، به باطن نیز توجّه میکردند و به تأویل و تنزیل - هر دو - توجّه داشتند.» (2)
بررسی: ایشان چند گونه از تفسیر اشاری را نام بردهاند :
اول تفسیر صوفی که بر اساس تأویلهای بدون دلیل پایه گذاری شده است.
دوّم تفسیر باطنی صحیح که بر اساس توجّه به ظاهر و باطن قرآن استوار است.
ب) دیدگاه آیت اللَّه معرفت:
ایشان در مورد تفسیر عرفانی (رمزی و اشاری) مینویسد: «در اینجا برای اهل عرفان باطنی تفاسیری هست که بر اساس تأویل ظواهر (آیات) و اخذ به باطن تعابیر (قرآن) بدون توجّه به دلالتهای ظاهری آنها، پایه گذاری شده است. و بر دلالت رمز و اشاره بر اساس اصطلاح خودشان، پایهگذاری شده است.
و از اطراف و جوانب کلام استفاده میکنند نه از صریح الفاظ و دلالت کلام.
آنان برأی ظواهر تعابیر باطنهایی را فرض کردهاند و آنها را بر قرآن کریم حمل (تحمیل) میکنند و در این راه به ذوق عرفانی ویژهای استناد
میکنند که ما ورای فهم معمولی مردم است). (1)
سپس ایشان با بیان تاریخچه تفسیر عرفانی آن را تفسیر صوفیه میخواند و به مسألهی تفسیر باطنی اشاره میکند و میفرماید : «هر چند که ما تأویلات غیر مستند این افراد را منکر هستیم، اما قبول داریم که قرآن ظاهر و باطن دارد، همان طور که از پیامبرصلی الله علیه وآله حکایت شده است.
ظاهر قرآن عبارت است از معنایی که از تنزیل (آنچه نازل شده است) استفاده میشود. و بر استفاده از ظاهر تعبیرات (آیات) بر اساس
1) (1) . التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 526.
اصول مقرّر در باب تفهیم و تفهّم استوار است.
اما باطن عبارت است از مفهوم عام شامل، که از فحوای آیه استنباط میشود. یعنی آیه به طوری تأویل میشود و به جایی باز میگردد که بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود.
البته تأویل (و به دست آوردن بطن) شرایطی دارد که بر اساس ذوقهای مختلف و سلیقهها نیست.» (1)
سپس ایشان به تفسیر شهودی اشاره میکند و مینویسد: تفسیر صوفی بر مقدّمات علمی و برهآنهای منطقی و سبب معقول تکیه نمیکند، بلکه تفسیر آنان چیزی است که به سبب اشراقات نوری که از محل بالاتر افاضه میشود. یعنی صوفی عارف به درجهی کشف و شهود میرسد و معنا برای او کشف میشود. و به او اشارات قدسیّه میشود و به قلب او از غیب معارف الهی میرسد. (2)
و در ادامه ایشان در مورد انواع تفسیر باطنی می نویسد: «تفسیر صوفی را به دو نوع تقسیم کردهاند: نظری و فیضی.
این تقسیم بر اساس تقسیم تصوّف به نظری و عملی است که تصوّف نظری بر اساس بحث و درس است اما تصوّف عملی بر اساس زهد و گذراندن مراحل سیر و سلوک عملی و اذکار و اوراد است». (3)و در ادامه، ریشهی تصوّف نظری را به یونانیان بر میگرداند و تعالیم آنها را از روح
قرآن دور میداند که آنان تلاش میکنند نظریات عملی خود را بر قرآن تحمیل کنند.
اما تصوّف فیضی آن است که قرآن را بر خلاف ظاهر آن براساس اشارات رمزی تفسیر میکند که برأی صاحبان سلوک و ریاضت ظاهر میشود ولی دلیل و برهان ندارد. (1)
بررسی:
ایشان نیز چند قسم از تفسیر اشاری را بیان کردهاند:
اول تفسیر صوفی که براساس تأویل و باطن قرآن و تصوّف نظری قرآن استوار است، اما تأویلات آنها دلیل ندارد.
دوّم تفسیر صوفی که براساس کشف و شهود و تصوّف عملی است.
سوّم تفسیر باطنی صحیح که براساس ضوابط صحیح تأویل و
بطنیابی استوار است.
مراحل به دست آوردن بطن و تأویل آیات:
مراحل صحیح پی بردن به بُطون (پیامهای نهفته) قرآن عبارت است از:
1- جویا شدن هدف آیه.
2- سنجیدن آن هدف با خصوصیات ذکر شده در متن آیه.
3- آنچه در تحقّق یافتن هدف دخالت دارد باقی گذارده شود و آنچه دخالت ندارد نادیده گرفته شود.
1) (1) . همان، ص 538.
4- مفهومی عام از متن آیه برداشت شود که مستقیما در راستای هدف آیه قرار داشته باشد و از خصوصیات ذکر شده پیرامون آیه فراتر بوده و بر موارد مشابه مورد نزول آیه در هر زمان و هر مکان قابل تطبیق باشد.
5- معیار صحّت این برداشت در آن است که : مفهوم عام مُستَخرَج از بطن آیه به گونهای باشد که مورد نزول آیه یکی از مصادیق شاخص آن مفهوم عام گردد. و اگر چنین نشد و با ظاهر تنزیل تناسب قریب نداشت، چنین استخراجی نادرست و از قبیل تأویل باطل و تفسیر به رأی خواهد بود. (1)
در این مورد به مثالهای سهگانه گذشته توجّه کنید تا مطلب روشن شود.
2- معیارهای تفسیر اشاری صحیح:
از سخنان کسانی که تفسیر اشاری باطنی صحیح را پذیرفتهاند استفاده میشود، که رعایت ضوابط و شرایط زیر در این تفسیر لازم است:
الف) توجّه به ظاهر و باطن قرآن هر دو؛ یعنی توجّه به بطن و اشارات قرآن، مفسّر را از توجّه به ظاهر آیات و تفسیر ظاهری آن غافل نکند و نگوید که قرآن غیر از تفسیر اشاری باطنی تفسیر دیگری ندارد. این ضابطه از کلام علاّمهی طباطبایی و آیت اللّه معرفت و استاد حسن عباس زکی استفاده میشد. (2)
ب) رعایت مناسبت نزدیک بین ظاهر کلام و باطن آن، یعنی بین دلالت ظاهری و دلالت باطنی کلام، به طوری که بیگانه نسبت به همدیگر نباشد؛ یعنی مناسبت لفظی یا معنوی باشد به گونهای که بتوان بطن را از ظاهر کلام انتزاع کرد. (1)
همانطور که در مثال قتل و حیات دیدیم که حیات جسم و حیات معنوی و روحی (یعنی هدایت) مناسبت دارد.
ج) مراعات نظم و دقت در الغای خصوصیاتی که در کلام هست. تا بتوان اصل و مغز کلام را به صورت مفهوم عامی به دست آوریم.
همان طور که در قانون «سبر و تقسیم» در منطق گفته شده و در علم اصول از آن با عنوان «تنقیح مناط» یاد میشود که فقها برای به دست آوردن ملاک قطعی حکم شرعی از آن استفاده میکنند و حکم نفیا و اثباتا دایر مدار آن است و ملاک همان عموم فحوای کلام است نه خصوص عنوان وارد شده در زبان دلیل.
این دوشرط و ضابطه را آیت الله معرفت برای تأویل و بطن صحیح آوردهاند. (2)
د) تفسیر اشاری باطنی با آیات محکم قرآن و دلایل قطعی عقل منافات نداشته باشد.
ه-) تفسیر اشاری باطنی قرینهی معتبر داشته باشد که این قرینه
گاهی عقلی و گاهی نقلی همچون آیات و روآیات است.یعنی گاهی از روش تفسیر عقلی و اجتهادی و گاهی از روش تفسیر روایی برای به دست آوردن از بطن و پیام آیه استفاده میشود.
و) مفهوم عام و قاعدهی کلی که از آیه استخراج میشود طوری باشد که مورد آیه یکی از مصادیق آن باشد.
بنابراین اگر شرایط عام تفسیر رعایت شود، تفسیر اشاری باطنی ضابطهمند و معتبر خواهد بود.
ج) دیدگاه دکتر ذهبی:
ایشان تفسیر اشاری را به دو قسم تقسیم میکند:
اوّل: تفسیر صوفی نظری که بر مقدمات علمی استوار است که در ذهن صوفی مشخّص شده است.
در این شیوه، مفسّر گمان میکند که تمام مقصود آیه را درک کرده و چیزی غیر از این تفسیر اشاری صوفی نظری نیست که آیه را بر آن حمل کنند.
سپس ایشان محیالدین ابن عربی را از بزرگان این شیوه مینامد.
دوّم: تفسیر صوفی فیضی، که بر اساس ریاضتهای روحی صوفی استوار است تا این که او به درجهی کشف میرسد و اشارات قدسی را دریافت میکند.
در این شیوه، مفسّر گمان نمیکند که تفسیر صوفی فیضی تمام
معنای آیه باشد بلکه احتمال میدهد که معنای دیگری نیز باشد که همان معنای ظاهری است که قبل از هر چیز به ذهن میرسد. (1)
د) دیدگاه شیخ خالد عبدالرحمن العک:
ایشان تفسیر اشاری را این گونه تعریف میکند: «آن تأویل آیات قرآن کریم بر اساس چیزی غیر از ظاهر آیات و به مقتضای اشارات خفی است که برأی اهل علم و سلوک ظاهر میشود، که براساس تطابق بین آن اشارات و بین ظواهر مقصود از آیات قرآن به وجهی شرعی، بنا گذاشته میشود». (2)
سپس ایشان با توضیح معنای اشاره و تقسیم آن به اشارهی حسّی و ذهنی، تفسیر اشاری ذهنی را به دو قسم مخفی و آشکار تقسیم میکند و مینویسد:
اوّل: اشارات خفی که اهل تقوی و صلاح و علم هنگام تلاوت قرآن آنها را درک میکنند. و اینها معانی اسرار قرآنی است که به قلب مؤمن
متقی و صالح عالم القاء میشود، که یا بین خود و خدایش میماند یا این که آن را برأی دیگران میگوید، بدون آن که کسی ملزم به پذیرش آنها باشد.
دوّم: اشارات آشکار که آیات طبیعت در قرآن آنها را در بر دارد. یعنی آیاتی که اشارات واضح به علوم جدید و اکتشافات دارد که این
همان اعجاز علمی قرآن در عصر ما - یعنی عصر علم - است». (1)
سپس شروط تفسیر اشاری را بیان کرده، (2)یادآور میشود که تفسیر اشاری در حوزهی اخلاق و کمال نفس و تقویت ایمان و یقین کاربرد دارد اما احکام شرعی از تفسیر اشاری گرفته نمیشود.
و در پایان مرز تفسیر اشاری را با تفسیر صوفی مشخص ساخته و مینویسد:
«تفسیر اشاری که با شروط مذکور بیان شد غیر از تفسیر به روش فلسفی نظری صوفی دربارهی تفسیرهای اشاری است که از دایرهی تفسیر مشروع خارج میشود».
سپس تفسیر صوفی را اینگونه توضیح میدهد : «صوفیه به علم «اشاره» قایل هستند و آن علمی به اسرار قرآن کریم است از طریق عمل به آن، صوفیه میگویند که تحت هر حرف از حروف قرآن، نکات قابل فهم زیادی است که برأی هر کس بهرهای از آن هست».
سپس برای این روش تفسیری مثالهایی آورده است.
بررسی:
ایشان سه قسم از تفسیر اشاری را بیان کرد:
اوّل: تفسیر اشاری مخفی به معنای اسرار قرآنی که به قلب عالمان اهل تقوی القا میشود.
دوّم: تفسیر اشاری آشکار به معنای اشارات علمی قرآن به علوم جدید.
سوّم: تفسیر اشاری به معنای تفسیر فلسفی صوفی که براساس علم اشاره و اسرار حروف استوار است.
البته به نظر میرسد که قسم دوّم از تفاسیر اشاری به شمار نمیآید بلکه روش مستقلّی در تفسیر قرآن است که ما تحت عنوان روش تفسیر علمی قرآن بیان کردیم.
مثالهای روایات تفسیری مهدویت در روش تفسیر اشاری:
«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّۀً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ (1)و میخواهیم که برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم.»
النبی(صلی الله علیه و آله): «إن الله تعالی لم یبعث نبیاً و لا رسولاً إلا جعل له اثنی عشر نقیباً... ثم ابنه محمد بن الحسن المهدی القائم بأمر الله ثم قال یا سلمان ... و ذلک تأویل هذه الآیۀ «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّۀً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ» قال فقمت من بین یدیه و ما أبالی لقیت الموت أو لقینی» (2)
بررسی:
ظاهر آیه فوق در مورد بنی اسرائیل است که مستضعفان آن قوم با اراده الهی بر فرعونیان پیروز میشوند و جانشین آنها میگردند. (1)
ولی تأویل و باطن آیه در مورد امام مهدی(علیه السلام) و پیروزی نهایی اوست همانطور که در روایت فوق تصریح شده بود.
البته این با یکی از معانی بطن و تاویل سازگار است که همان الغاء خصوصیت از آیه و اخذ قاعده کلی و تعیین مصادیق جدید در هر عصر و تعیین مصداق کامل آن در عصر امام عصر(علیه السلام) است.
«حم * عسق؛ (2)حا، میم. عین، سین، قاف.»
الإمام الباقر(علیه السلام): «حم»: حتم، و «عین»: عذاب، و «سین» سنون کسنی یوسف، و قاف»: قذف و خسف و مسخ یکون فی آخر الزمان بالسفیانی و أصحابه، و ناس من کلب ثلاثون ألف ألف یخرجون معه. و ذلک حین یخرج القائم(علیه السلام) بمکۀ، و هو مهدی هذه الأمۀ» (3)
1) (1) . نک: تفاسیر مشهور شیعه و اهل سنت ذیل آیه مثل مجمع البیان و ... المیزان، نمونه، تفسیر کبیر فخررازی، تفسیر الکشاف و..
2) (2) . شوری / 1 و 2
3) (3) . تفسیر الثعلبی، سورۀ الشوری الآیۀ 1 - و قال بکر بن عبدالله المزنی: - العمدۀ: ص- 429، ح- 898 - عن الثعلبی. الطرائف: ص- 176 - ح- 276 - عن الثعلبی. منهج الصادقین: ج- 8 - ص- 202 - مرسلاً عن بکر بن عبدالله: - إثبات الهداۀ: ج- 3، ص- 604، ب- 32، ف- 4، ح- 97 - عن الطرائف. البحار: ج- 36، ص- 367، ب- 41 - عن العمدۀ. و فی: ج- 51، ص- 105 ، ب- 5، ح- 40 - عن الطرائف. العوالم: ج- 15 / 3، ص- 304، ب- 14، ح- 3 - عن العمدۀ.
بررسی:
یکی از اقسام تفسیر اشاری، تفسیر رمزی است که حروف مقطعه قرآن در بسیاری از روایات تفسیری توضیح داده شده است. در روایت فوق نیز به برخی رموز «حم، عسق» اشاره شده است. صرف نظر از سند این احادیث و اقوال مختلفی که در مورد حروف مقطعه قرآن وجود دارد، (1)این مطلب حائز اهمیت است که در روایات تفسیری مهدویت به تفسیر اشاری رمزی در مورد حروف مقطعه توجه شده که لازم است در چهارچوب تفسیر اشاری رمزی بدانها پرداخته و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد ولی باید بدانیم که معنای حروف مقطعه منحصر به این احتمالات نیست.
مثال دیگر: «وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ؛ (2)و بیقین هفت (آیه از سوره حمد با نزول) دوباره، و قرآن بزرگ را به تو دادیم.»
الإمام الصادق(علیه السلام):
«إن ظاهرها الحمد، و باطنها ولد الولد، و السابع
منها القائم(علیه السلام)». (1)
تذکر: در روایت فوق ظاهر آیه «سبعاً» به معنای هفت عدد است که «سبعاً من المثانی» یکی از نامهای سوره حمد است که هفت آیه دارد همانطور که در روایت اشاره شده است. اما باطن آیه هفتمین امام از نسل امام صادق(علیه السلام) است (حضرات صادق - کاظم - رضا - جواد - هادی - حسن عسگری - مهدی(علیهم السلام)
البته ارتباط ظاهر و باطن آیه فوق برای ما کاملاً روشن نیست ولی شاید اشاره به آن باشد که سوره حمد هفت آیهای دو بار نازل شد، معصومان در اسلام نیز به دو دسته هفت تایی تقسیم میشوند که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا امام باقر(علیه السلام) گروه اول بودند و از امام صادق(علیه السلام) تا امام عصر(علیه السلام) گروه دوم بودند که این مطلب با نوعی الغاء خصوصیت و اخذ قاعده کلی و تطبیق بر مصادیق جدید میتواند سازگار باشد.
مثال دیگر: «إِنَّ عِدَّۀَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ
1) (1) . العیاشی: ج- 2 ص- 250 ح- 37 - عن یونس بن عبدالرحمن، عمن ذکره رفعه قال: سألت أبا عبدالله(علیه السلام) عن قول الله (وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ) قال: - إثبات الهداۀ: ج- 3 ص- 551 ب- 32 ف- 28 ص- 568 - عن العیاشی، و قال «أقول تقدم الوجه فی مثله، و الأقرب هنا أن یراد ولد ولد الحسین(علیه السلام) و هو الباقر(علیه السلام) فإن السابع من أولاده القائم(علیه السلام)، و الصادق(علیه السلام) محسوب من السبعۀ علی التوجیهین». البرهان: ج- 2 ص- 354 ح- 8 - عن العیاشی. المحجۀ: ص- 113 - عن العیاشی. البحار: ج- 24 ص- 117 ب- 39 ح- 6 و ج- 92 ص- 236 ب- 29 ح- 26 - عن العیاشی. نور الثقلین: ج- 3 ص- 27 ح- 101 - عن العیاشی.
خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَۀٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّۀً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّۀً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ (1)در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است؛ که از آنها چهار [ماه] حرام است. این، دین استوار است؛ پس در این [ماه] ها به خودتان ستم نکنید؛ و همگی با مشرکان پیکار کنید، همان گونه که [آنان ] همگی با شما میجنگند؛ و بدانید که خدا با پارسایان (خود نگهدار) است.»
الإمام الباقر(علیه السلام): «یا جابر أما السنۀ فهی جدی رسول الله(صلی الله علیه و آله). و شهورها اثنا عشر شهرا. فهو أمیرالمومنین وإلی، و إلی ابنی جعفر و ابنه موسی، و ابنه علی، و ابنه محمد، و ابنه علی، و إلی ابنه الحسن، و إلی ابنه محمد الهادی المهدی، إثنا عشر إماما حجج الله فی خلقه، و أمناؤه علی وحیه و علمه.
و الأربعۀ الحرم الذین هم الدین القیم، أربعۀ منهم یخرجون باسم واحد: علی أمیرالمومنین و أبی علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد. فالإقرار بهؤلاء هو الدین القیم. و لا تظلموا فیهن أنفسکم: أی قولوا بهم جمیعاً تهتدوا» (2)
1) (1) . توبه / 36
2) (2) . غیبۀ الطوسی: ص- 96 - (وروی) جابر الجعفی قال: سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن تأویل قول الله عزوجل: إن عدۀ الشهور عند الله اثنا عشر شهراً فی کتاب الله یوم خلق السموات و الأرض منها أربعۀ حرم ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن أنفسکم، قال: فتنفس سیدی الصعداء ثم قال: - مناقب ابن شهر آشوب: ج- 1 ص- 284 - بعضه، مرسلاً عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبی جعفر(علیه السلام)، و فیه «و فی خبر آخر أربعۀ حرم، علی والحسن و الحسین و القائم، بدلالۀ قوله: ذلک الدین القیم». إثبات الهداۀ: ج- 1 ص- 549 ب- 9 ف- 17 ح- 357 - عن غیبۀالطوسی بتفاوت یسیر. البرهان: ج- 2 ص- 123 ح- 5 - عن غیبۀ الطوسی.المحجۀ: ص- 93 - عن غیبۀ الطوسی.البحار: ج- 24 ص- 240 ب- 60 ح- 2 - عن غیبۀ الطوسی، و المناقب.نور الثقلین: ج- 2 ص- 215 ح- 140 - عن غیبۀ الطوسی.منتخب الأثر: ص- 137 ف- 1 ب- 8 ح- 48 - عن غیبۀ الطوسی.
تذکر: در این روایت «ماه» ( شهر) های دوازدهگانه ظاهر آن همان ماههای سال است اما باطن آن دوازده امام(علیه السلام) هستند.
این مطلب میتواند با نوعی الغاء خصوصیت و اخذ قاعده کلید و تطبیق بر مصادیق جدید (بطن به معنای خاص) سازگار آید.
مفهومشناسی:
رأی: اصل این واژه به معنای نظر کردن به هر وسیلهای است، اعم از نظر کردن با چشم یا قلب یا به وسیلهی شهود روحانی یا به وسیلهی قوهی خیال. (1)
و واژهی «رأی» به معنای عقیدهای است که از غلبهی گمان پیدا میشود. (2)
و برخی مفسّران برآنند که واژهی «رأی» در کتاب و سنّت به معنای
درک عقلانی به کار نرفته است. (1)
پس میتوان گفت که واژهی «رأی» به معنای عقیده، دیدگاه و سلیقهی شخصی است که براساس گمان شکل گرفتهاست.
باء:
واژهی «باء» در «تفسیر به رأی» ممکن است به یکی از سه معنا باشد:
الف) باء سببیّت، یعنی: هرکس قرآن را به وسیله و به سبب رأی خود تفسیرکند، جایگاهی از آتش دارد (یعنی ممکن است انگیزه و سبب اصلی تفسیر آیه، همان رأی و نظر شخصی او باشد، در برابر کسی که سبب و انگیزهی اصلی او از تفسیر، رأی او نیست بلکه او به دنبال حقایق قرآن است و اگر رأی شخصی او مطابق یا مخالف تفسیر باشد برایش فرقی نمیکند).
ب) باء استعانت، یعنی: هرکس قرآن را با کمک رای خود تفسیر کند جایگاهی از آتش دارد. (در برابر کسانی که قرآن را با کمک قراین عقلی و نقلی تفسیر میکنند.)
ج: باء زایده، یعنی: هرکس به جای تفسیر قرآن رأی خود را بگوید. و رأی شخصی او مصداق تفسیر شود. (دربرابر کسی که تفسیر حقیقی قرآن را میگوید نه رأی خود را به جای تفسیر)
البتّه معنای اوّل و دوم با روآیات تفسیر به رأی سازگار است و معنای
1) (1) . تفسیر به رای، مکارم شیرازی، ص 22.
دوّم (استعانت) اظهر است. (1)
در مباحث آینده در تحلیل روایات تفسیر به رأی، این معانی با توجّه به روایات بررسی خواهد شد.
پیشینهی تاریخی تفسیر به رأی
زمان دقیق پیدایش روش تفسیر به رای روشن نیست، اما برخی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رای از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است، (2)از ظاهر این گونه احادیث میتوان استفاده کرد که روش تفسیر به رأی از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) شروع شده بود و از این رو ایشان از این روش یاد کرده و انجام دهندگان آن را سرزنش نموده است، و لحن روایات آن نیست که در آینده چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد و الآن پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشگویی میکند.
بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زمان ائمه(علیه السلام) نیز، این مسأله مطرح بوده است، از این رو تعدادی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از آنان صادر شده است. (3)و حتّی حکایت شده که امام علی(علیه السلام) برخی افراد را مخاطب قرار داده و از تفسیر به رأی نهی کرده است. (4)
البتّه برخی از این احادیث ناظر به افرادی است که مکتبی دربرابر اهل
بیت(علیه السلام) در تفسیر قرآن گشوده بودهاند. (1)
در عصرهای بعدی نیز تفسیر به رأی در برخی از کتابهای تفسیر راه یافت و گاهی فرقهها و مفسّران همدیگر را متّهم به تفسیر به رأی میکردند. برای مثال برخی نویسندگان فخر رازی صاحب تفسیر کبیر و اخوان الصفا و برخی صوفیه و نیز گاهی اشاعره و معتزله را متهم به تفسیر به رأی کردهاند چرا که آیات قرآن را مطابق با عقاید خویش تأویل و تفسیر کردهاند. (2)
و در عصر حاضر این روش تفسیری اوج گرفت، و برخی افراد منافق صفت نیز با ظهور مکاتب الحادی تلاش کردند که با استفاده از آیات قرآن و تفسیر به رأی آنها جوانان مسلمان را جذب خویش سازند و مقاصد الحادی خود را بپوشانند. (3)که شهید مطهری این روش را ماتریالیسم اغفال شده یا ماتریالیسم منافق میخواند. (4)
دلایل ممنوعیت تفسیر به رأی:
مهمترین دلایل مخالفت با تفسیر به رأی عبارتند از:
یک: آیات قرآن
در این مورد به آیات متعددی استدلال شده است که مهمترین آنها
1) (1) . وسائل الشیعۀ، الحر العاملی، ج18، باب 13 من ابواب صفات القاضی، حدیث 25
2) (2) . نک: التفسیر بالرأی، دکترمحمد زغلول، ص 177، به بعد و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص223
3) (3) . نک: تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 49 - 52
4) (4) . نک: مجموعه آثار شهید مطهری، ج1، ص 460 (درعلل گرایش به مادیگری).
عبارتند از. (1)
قال اللَّه تعالی: «قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالبَغْیَ بِغَیْرِ الحَقِّ وَأنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ» (2)
«بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کردهاست، و گناه و ستم به ناحق را؛ و این که چیزی را که خدا دلیلی برای آن فرو نفرستاده، شریک او قرار دهید، و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمیدانید».
ونیز میفرماید: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ». (3)
«و از آنچه بدان آگاهی نداری، پیروی مکن».
توضیح: کسانی که به این آیات استدلال کردهاند میگویند:
أولاً تفسیر به رأی سخنی غیر علمی است که به خدا نسبت داده میشود. چون کسی که تفسیر به رأی میکند یقین ندارد که به واقع میرسد، و حدّاکثر آن است که گمان میکند.
ثانیاً نسبت دادن سخن غیر علمی به خدا حرام است، چراکه در آیات قرآن از آن نهی شده است. همان طور که در دو آیهی مذکور هم آمده است.
پس تفسیر به رأی حرام است. (1)- (2)
دو: روایات ممنوعیت تفسیر به رأی:
در این مورد روایات متعددی در منابع حدیثی شیعه و سنّی آمده است که میتوان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:
الف) روایاتی که فقط تفسیر به رأی را محکوم و مذمّت میکند و مجازاتهای آن را بر میشمارد:
«هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
«هرکس به رأی خود درقرآن سخن گوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهدکرد».
تذکر: دراین روایت مطلق «قول» و سخن به رأی دربارهی قرآن، سرزنش شدهاست.
1) (1) . این دلیل یک قیاس منطقی است که صغری، کبری و نتیجه دارد
2) (2) . نک: الاتقان، سیوطی، الجزء الرابع، ص 210 ومناهل العرفان، زرقانی، ج2، ص61 و اصول التفسیر وقواعده، خالد عبدالرحمن العک، ص 168
3) (3) . مقدمۀ تفسیر برهان (مرآۀ الانوار) ص 16 و المیزان، ج3، ص 75
4) (4) . سنن ترمذی، ج5، ص 199؛ تفسیر قرطبی، ج1، ص 27؛ کنز العمال، ج2، ص 10 (در سنن ترمذی این حدیث را حسن میدانند).
«من فسّر برأیه آیۀ من کتاب اللَّه فقد کفر». (1)
«هرکس آیهای از کتاب خدا (قرآن) را تفسیر به رأی کند به یقین کافر شدهاست».
«پیامبر(صلی الله علیه و آله) از خدای متعال حکایت میکند که: هرکس کلام مرا تفسیر به رأی کند، به من ایمان ندارد».
تذکر: این روایت سند آن صحیح و معتبر است. (3)
ب) روایاتی که تفسیر به رأی را نوعی سخن نا آگاهانه ودروغ به شمار میآورد:
«هرکس قرآن را تفسیر به رأی کند به یقین برخدا دروغ بستهاست.»
1) (1) . تفسیر برهان، ج1، ص 19
2) (2) . عیون اخبار الرضا علیه السلام، الصدوق، ج1، ص 116؛بحار الأنوار، ج89، ص 107؛امالی صدوق، ص6، حدیث 3
3) (3) . محمد بن موسی بن متوکل ثقه است.(معجم رجال الحدیث، خویی، ج17، ص 5 - 284) و علی بن ابراهیم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ریّان بن الصلت نیز ثقه است. (همان، ج7، ص 210 - 209)
4) (4) . مقدمه تفسیر برهان (مرآۀ الأنوار)، ص 16.
«من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من
النار». (1)
«هر کس در مورد قرآن چیزی بدون آگاهی بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
تذکر: مقصود این گونه احادیث آن است که تفسیر به رأی بدان معناست که چیزی بدون علم در تفسیر قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنی بدون آگاهی به خدا دروغ بستن و تهمت زدن براوست.
«قال لمدّعی التناقض فیالقرآن): «ایّاک أن تفسّر القرآن برأیک حتّی تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزیل یشبه بکلام البشر وهو کلام اللَّه وتأویله لا یشبه کلام البشر». (2)
«مراقب باش که قرآن را با رأی خودت تفسیر نکنی (و صبرکن) تا این که آن را از دانشمندان بگیری، چراکه چه بسیار (آیات) نازل شدهای که مشابه سخنان انسآنهاست ولی آن کلام خداست و تاویل آن مشابه سخنان بشر نیست».
ج) روایاتی که تفسیر به رأی را از جهت گمراهی محکوم میسازد:
عن الباقر(علیه السلام):
«وَیْحَکْ یا قتاده ان کنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت واهلکت». (3)
«(امام باقر(علیه السلام) به قتاده که مفسّر بصره بود) فرمود: وای بر تو ای قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنی، به یقین هلاک میشوی و
دیگران را نیز به هلاکت خواهی کشاند».
تذکر: هلاکت در این احادیث به معنای گرفتاری در آتش آخرت نیست بلکه به معنای هلاکت دنیوی یعنی گمراهی نیز هست، چرا که شنوندهی تفسیر را نیز اهل هلاکت معرفی میکند.
پس این گونه احادیث، تفسیر به رأی را که بدون استفاده از قراین نقلی (احادیث معصومین(علیه السلام) انجام گرفته است، موجب گمراهی خود مفسّر و دیگران و به هلاکت افتادن هر دو معرّفی میکند و از این رو آن را محکوم میکند.
د) احادیثی که تفسیر به رأی را هر چند که نتیجهی آن صحیح باشد، محکوم میکند.
«من فسّر القرآن برأیه، ان اصاب لم یُوجَر و ان اخطأ فهو أبعد من السماء». (1)
«کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، اگر (به واقع) برسد، پاداشی داده نمیشود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بیش از فاصله آسمان (از همدیگر) دورشدهاست».
«من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ». (2)
«هر کس در مورد قرآن به رأی خود سخن گوید و (به واقع) برسد، یقیناً خطا کرده است».
بررسی احادیث
احادیث مذمّت تفسیر به رأی از دو جهت قابل بررسی است:
اوّل: از جهت سند
بسیاری از این احادیث ضعیف، یا مرسل هستند و در میان احادیث شیعه حدیث 4 / الف صحیح السند بود و در احادیث اهل سنّت حدیث 2 / الف را حسن دانستهاند.
ولی از آنجا که این روایات در منابع حدیثی شیعه و سنّی زیاد هستند، برخی از بزرگان (1)و صاحبنظران (2)درمورد آنها ادعای تواتر کردهاند، که ظاهراً مقصود تواتر معنوی است.
اما به هر حال با توجّه به کثرت روایات و وجود روایات معتبر در بین آنها از بحث سندی بینیاز هستیم.
دوم: از جهت متن
از مجموع احادیث نکات زیر به دست میآید:
تفسیر به رأی، گناه کبیره است چرا که وعدهی آتش بر آن داده شده است. از این رو خطر بزرگی به شمار میآید.
تفسیر به رأی یک «روش خطا» در تفسیراست و محکومیت آن از
آن جهت نیست که نتیجهی آن غلط است، چرا که گاهی ممکن است نتیجهی تفسیر به رأی صحیح باشد اما باز هم در احادیث (ردیف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت دیگر: خود روش تفسیر موضوعیت دارد. و اگر روشی غلط باشد (هرچند که گاهی به نتیجه درست برسد بازهم) محکوم است. (1)
چون که در صورت صحیح بودن نتایج هم، مفسّر مطلبی را به خدا نسبت داده که هیچ گونه حجّتی برای آن نداشته است و از این رو باز هم خطا کرده است. (مفاد احادیث ردیف ب و د).
البتّه این یک مطلب عقلایی است، برای مثال: اگر کسی به دروغ ادّعای پزشک بودن کند، سپس اقدام به مداوای مردم نماید و اتفاقاً کسی را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش میکنند و برطبق قوانین عقلایی بشری که در دنیا رایج است پاداش به اوداده نمیشود بلکه به جریمه یا زندان محکوم میشود، چرا که روش او غلط است و معمولاً به خطا میرود (هر چند که اتفاقاً یک مورد صحیح باشد و به واقع برسد).
تذکر: از آنجا که احادیث تفسیری مهدویت از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) صادر شده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) در روایات متعدد روش تفسیر به رأی را ممنوع اعلام کردهاند. بنابراین در روایات تفسیری مهدویت از روش تفسیر به رأی استفاده نشده است و در نتیجه استفاده از این روش در احادیث تفسیری مهدویت برای مفسران و محدثان ممنوع است.
1) (1) . علّامه طباطبایی به همین نکته در مورد روایات تفسیر به رأی تصریح کرده و میفرماید: «فالتفسیر بالرأی المنهی عنه أمر راجع الی طریق الکشف دون المکشوف»، (المیزان، ج3، ص 76).
جمعبندی و نتیجهگیری:
بنابر آنچه بیان شد در احادیث تفسیری مهدویت از روشهای
تفسیری قرآن به قرآن - روائی، علمی، اشاری، عقلی و اجتهادی استفاده شده و از روش تفسیر به رأی استفاده نشده است. البته نمونههای اینگونه روایات زیاد بود که ما به ذکر نمونهها اکتفا کردیم و در مقالات بعدی ابعاد دیگر آنها را بررسی میکنیم.
معارف مهدوی، گردآوری: مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم، ناشر: دبیرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی(علیه السلام)، قم، چاپ اول، بهار، 1385.
ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، انتشارات امیر، تهران 1344 ه- .ش (چاپ دوم).
خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1360 ه-. ش.
آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 139.
مهدی تجسم امید و نجات، عزیزالله حیدری، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1380.
خدمات متقابل اسلامی و ایران، داوود الهامی، مکتب الاسلام، بی جا، 1373.
گاتها، ابراهیم پورداود، انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، 1938.
مجله موعود، ش 17، مقاله هزاره گرایی در مسیحیت، حسین توفیقی، مؤسسه فرهنگی موعود.
نرم افزار رایحه عشق، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) فارس، بخش مقالات، مقاله اتفاق مذاهب در موضوع موعود.
مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 مقاله گونهشناسی موعود در ادیان مختلف.
آرشیو دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، بخش بانک اطلاعات.
کتابنامه حضرت مهدی(علیه السلام)، علی اکبر مهدی پور، ناشر: مؤلف، قم، 1375.
مرجع مهدویت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مؤلف، تهران، 1382.
مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، قم، 1385، چاپ اول.
مؤسسه فرهنگی انتظار نور Monjee. Com
تفسیر قرآن مهر (سوره توبه)، محمدعلی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران قرآنی، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1385 ش، قم.
بحارالانوار الجامعۀ لدرراخبار الائمۀ الاطهار علیهم السلام، علامه مجلسی، (مجلسی دوم) محمد باقر، مؤسسۀ الوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 قمری.
(مجلسی دوم) محمد باقر، مؤسسۀ الوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 قمری.
کمال الدین و تمام النعمۀ، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات دارالکتب الاسلامیۀ قم، دوم، 1395 قمری.
مستطرفات السرائر، ابن ادریس حلی، ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادریس عجلی حلی، موسسه انتظارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه قم، دوم، 1411 قمری.
دستغیب، شهید عبد الحسین، 1361 ش، گناهان کبیره، کانون ابلاغ اندیشههای اسلامی، بی جا،دو جلدی.
دلائل الامامۀ، ابن جریر طبری آملی مازندرانی، ابوجعفر محمد بن جریر، دارالذخائر للمطبوعات، قم، کتاب حاضر از نسخه نشر حیدریه نجف به سال 1383 قمری است.
الارشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، کنگره جهانی هزاره مفید قم، دوم، 1413 ه.ق.
عیون اخبار الرضا، صدوق (محمد بن علی ابن بابویه)، قم، مشهدی، 1363 ش.
دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش، چاپ سوم.
معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی.
الصوارم المهرقۀ فی نقد الصواعق المحرقۀ، شوشتری، قاضی نور الله، انتشارت چاپخانه نهضت، تهران، بینو، 1376 قمری.
البیان فی تفسیر القرآن، خوئی، آیۀ الله سید ابو القاسم، المطبعۀ العلمیۀ، قم، 1394 ق.
الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 قمری (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمری مؤسسه جواد، بیروت عکسی برداری شده است).
بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد(صلی الله علیه و آله)، صفار، محمد بن حسن بن فروخ، انتشارات کتابخانه آیۀالله مرعشی نجفی، دوم، 1404 قمری.
المحاسن، برقی، احمد بن ابی عبدالله، دارالکتب الاسلامیۀ، دوم، 1330، هجری شمسی (1371 قمری).
طوسی، خواجه نصیر الدین و علامه حلّی، 1407 ق، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، تهران، المکتبۀ المرتضویه، 1332 ش، 554ص.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (امین الاسلام)، تهران، المکتبۀ الاسلامیه، چاپ پنجم، 1395 ق، ده جلدی.
تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن) محمد بن احمد قرطبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، آیۀ الله ناصر، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه حویزی عروسی، قم، المطبعۀ العلمیه، الطبعۀ الثانیۀ، 1383 ق، پنج جلدی.
تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت داراحیاء الثراث العربی، الطبعۀ الخامسۀ، 1386 ق
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
ری شهری، محمد محمدی، 1367، میزان الحکمۀ، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد.
اسباب النزول، ابوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری، المکتبۀ العصریه، بیروت، 1425 ق
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، 1411 ق، دار الکتب العلمیۀ، بیروت، 32 جلد.
الدرّ المنثور فی تفسیر الماتور، جلال الدین عبدالرحمن ابن ابیبکر السیوطی، دارالفکر، بیروت، 1414 ق.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن هبۀ اللَّه، ابن ابیالحدید، طهران، انتشارات کتاب آوند دانش، 1379 ش.
اعلام الوری بأعلم المهدی، امین الاسلام طبرسی (صاحب مجمع البیان)، ابوعلی فضل بن حسن انتشارات دارلکتب الاسلامیۀ، قم، سوم، بی تا.
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
الجعفریات (الاشعثیات)، محمد بن محمد بن اشعث، مکتبۀ النینوی الحدیثۀ، تهران، بینو، بیتا.