ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 7 :
صفحه 13 :
صفحه 19 :
صفحه 26 :
صفحه 31 :
صفحه 37 :
صفحه 43 :
صفحه 49 :
صفحه 55 :
صفحه 63 :
صفحه 69 :
جلد چهارم راه و رسم طلبگی
مؤلف
انتشارات ولاء منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی؟رح؟ (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
مقدمه. 7
برنامهریزی. 9
ضرورت برنامهریزی.. 13
آشنایی با برنامهریزی.. 17
اصول حاکم بر برنامه. 21
اصل اوّل: جامعیت.. 21
اصل دوم: هماهنگی و توازن، تناسب تقریبی.. 22
اصل سوم: تنوع. 26
اصل چهارم: برخورداری از نگاه کلی.. 28
اصل پنجم: زمانمندی.. 29
اصل ششم: پوشش کامل.. 31
اصل هفتم: استحکام (اعتقاد به برنامه). 33
توان برنامهریزی.. 33
نکاتی پیرامون برنامهریزی.. 37
برنامه زندگی طلبه. 43
طرح کلان فعالیتهای طلبه. 43
صفحات زندگی حوزویان.. 44
دورۀ رشد و تحصیل.. 46
برنامۀ شبانه روز. 49
زمانها. 50
پنجشنبهها. 52
جمعهها. 53
برنامه علمی.. 55
طلبه و آهنگ فعالیتهای فصل تابستان. 59
ویژگیهای دورۀ تحصیلی سطح 2. 66
در تابستان چه کنیم؟. 69
آغاز این کتاب پایان یک کتاب دیگر است. زیرا دفتر مسائل صنفی طلبه پس از دفتر مسائل شخصی او باز میشود. طلبه پیش از آنکه رسالتهای طلبگی را بر دوش گیرد، رسالتهای انسانی به دوش دارد و پیش از آنکه عنوان طلبه را دریافت کند، به عنوان یک انسان مسلمان بایستههایی پیش رو دارد. از این رو سخنی که با «طلبه» به عنوان یک امانتدار الهی -نه به عنوان طلبه- باید گفته شود، سخنی عام است که در کتابی دیگر آمده است(1).
اما فصل آخر آن اثر با بخش اول این دفتر پیوند دارد. آن فصل در باب «برنامهریزی» است. موضوع برنامهریزی که عنوان جامع اکثر دغدغهها و نگرانیهای طلاب است در این نوشتار نیز دستاویزی برای ارائۀ نگاه کلان به مسائل زندگی صنفی طلبه قرار گرفته و با محوریت خود به زوایای مختلف زندگی او شاخه دوانده است.
در این دفتر ابتدا به بازشناسی مفهوم «برنامه» و اصول حاکم بر
1) . به کجا و چگونه؟ نیم نگاهی به آرمان کمال و راه رسیدن به آن، عالمزاده نوری، محمد؛ قم، مرکز انتشارات مؤسسه امام خمینی ره ، 1385.
آن پرداخته شده که برای طلبه و غیر طلبه مفید و کارگشا است. آنگاه با استفاده از آموزه هویت صنفی طلبه در دفتر دوم، پیشنهادی برای «برنامه زندگی طلبه» ارائه شده است.
همه ما آنگاه که با ارزش وجود خود آشنا شدیم و دانستیم که قابلیت رشد و کمال انسانی در ما نهفته است و دریافتیم که میتوانیم به موجودی پربها و باعظمت تبدیل شویم و باور داشتیم که حقیقت وجود ما -با اختیار و اراده و هم تلاش و مجاهدت- مسجود فرشتگان و کرّوبیان میگردد، چنین میپرسیم: «راز رسیدن به این همه امتیاز و شرافت چیست؟ و چگونه میتوان بدان دست یافت؟»
همۀ ما آنهنگام که زندگی برایمان جدّی و لحظه لحظۀ عمر برایمان گرانقدر و مغتنم گردد، آن روز که بهرهبردن از ساعات و لحظات حیات، برای ما مسئله و مورد اهتمام شود و از دستدادن آن خسارت و تباهی در نظرماناید، چنین میپرسیم: چه باید کرد؟ چگونه باید بود؟ چگونه باید زیست؟
همۀ ما که بهخوبی دریافتهایم در سایۀ «بندگی و عبودیت خدا» میتوان به مطلوب نهایی و کمال واقعی رسید و قلّۀ بلند تکامل، «پسند و رضایت» اوست، به زبان حال میگوییم:
وظیفۀ ما چیست؟ چه عمل، صفت یا کیفیتی مورد پسند اوست که برای
تأمین آن بکوشیم؟ و چگونه میتوان رضایتش را تأمین کرد؟
پاسخ کلّی این دست پرسشها را سفیران الهی برای ما و همۀ انسانها به ارمغان نهادهاند. و یادگار پیامبر فرجامین -قرآن و عترت- عهدهدار کشف همین رازها و حل همین سؤالها است. کتاب خدا و تعالیم معصومان با ارائۀ فهرست ارزشمندی از باورهای استوار، اخلاق پسندیده و افعال شایسته، چراغ روشنی فرا راه بشریت نهاده تا هرکه آهنگ صعود و سعادت دارد، دچار حیرت و سرگردانی نشود؛ عبادت و نیایش، تحصیل دانش، خدمت به اجتماع، تلاش در رفع نیاز دیگران، احسان به پدر و مادر، ارتباط با خویشاوندان، مقابله با ستم و تعدّی، تأمین معیشت، احترام به حقوق، انفاق در راه خدا، کسب مهارتها و تواناییهای مختلف، واکنش نسبت به فساد و منکر، تلاش برای اصلاح جامعه و... همه، آموزههای مکتب انبیا است که اینک در دسترس ما قرار دارد و ما برای تغییر شاکلۀ وجودی خویش و گامبرداشتن به سوی قلّۀ انسانیت باید از آن بهره بگیریم. اما...
گاهی در شرایطی قرار میگیریم که آغاز یک عمل ما را از پرداختن به عمل دیگر باز میدارد و محروم میسازد. در میانۀ این دو عمل، که هر دو باهم قابل انجام نیست، کدام یک را باید برگزید؟ اگر فرصت زمانی کوتاه یا توانِ محدود، تنها اجازۀ انتخاب یکی از دو گزینه را دهد، کدام بر دیگری اولویت دارد؟ حوزه یا دانشگاه؟ عبادت یا مطالعه؟ کار یا ورزش؟ روزنامه یا کتاب؟ این کتاب یا دیگری؟ خانواده یا فامیل؟ پدر یا برادر؟ سخن یا سکوت؟ سفر یا وطن؟ به این شهر یا آن شهر؟ خانه یا مسجد؟ و دهها دو راهی دیگر.
انتخاب یکی از میان اینها، نیازمند تشخیص «خوب» از «بهتر»
و آگاهی از درجۀ ارزش و ضریب اهمیت آنها است. گرچه بهصورت کلّی میتوان میان کارهای خوب ارزشداوری و اولویتبندی کرد، امّا بهصورت جزئی، اهمیت امور زندگی در زمانها، مکانها و موقعیتهای مختلف و برای انسانهایی با روحیهها و نیازهای متفاوت یکسان نیست؛ برای کسی، در زمان مشخصی، مطالعه شایستهتر از عبادت و برای دیگری، در شرایط دیگر، عبادت شایستهتر از تحصیل است. به همین جهت وظایف جزئی انسانها دائماً در حال تغییر و نوسان است گرچه صراط مستقیم عبودیت واحد است. پس شناخت شرایط و نیز ملاکهای اولویت برای تشخیص «وظیفه فعلی» ضروری است.
برای کسی که میخواهد هر لحظه از عمر خود را در بهترین و مفیدترین برنامه صرف کند، این سؤال درشتتر و برجستهتر است. کسیکه میخواهد ذرّهای از استعدادها و تواناییهای خود را ضایع نکند و همه اعمال و حرکات او همیشه بهترین باشد و بیشترین درجه از رضای خدا و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را تأمین کند و به همه آنچه میتواند، نائل گردد، کسی که به کم بسنده نکرده و تنها مسلمانبودن یا از آتش دوزخ رهیدن، سیرابش نمیکند بلکه تقاضای الگوشدن برای همه نیکان و پاکان را دارد(1)،
کسی که دوست دارد از کارگزاران دولت مهدوی قرار گیرد و در کادر نهضت عدالت صاحب مکانت و شرافت باشد(2)،
وظیفهاش تنها التزام به واجب و حرام مصطلح نیست و توصیههای مفرد کفایتش نمیکند.
اگر به او بگویند تحصیل علم، ورزش، عبادت، ازدواج، خدمت به مردم و... وظیفه و مطلوب است، بیدرنگ میپرسد: «برای من، در این لحظه، کدامیک؟». اگر بگویند در روند علمی تو آشنایی با دین خدا، بصیرت اجتماعی و مهارتهای صنفی لازم است، میپرسد: «چگونه و تا چه حد؟». برای او برگزاری سمینار و ایراد سخنرانی در ضرورت و اهمیت کار فرهنگی، آگاهیهای سیاسی یا آشنایی با زبان ارتباطی عصر، انبوهی از پرسشهای نو تولید میکند: چگونه؟ کجا؟ چه میزان؟ در چه زمانی؟ با چه روندی؟
از این رو گرچه هرکدام از این توصیهها و وظیفهها بهتنهایی، دارای اهمیت است و فروغ و درخششی دارد، امّا آنگاه که در برابر وظیفهها و توصیههای دیگر قرار میگیرد، یا مثال شمع و آفتاب میشود و رنگ اهمیت خود را میبازد و یا تحیر میآفریند که چه باید کرد؟ و کدام را باید برگزید؟
ما نیازمند یک دستگاه ارزشگذاری دقیق هستیم که وظایف انسانی را در منظومهای کامل، هماهنگ و منسجم قرار دهد و جایگاه هر یک را بهخوبی بنمایاند. ما نیازمند هرم معرفتی گویایی هستیم که لحظهبهلحظه با نظر به رأس و دامنه و قاعده آن، «اهم» و «مهم» را تشخیص دهیم. ما بهجای توصیههای مفرد، متقاضی توصیههای همهجانبه و همهسونگر هستیم؛ فرشته نیستیم که غذایمان تنها تسبیح و تحمید و نیایش باشد، حیوان نیستیم که تنها به نیازهای مادی توجّه کنیم. انسانیم؛ معجونی از دهها عنصر حیاتی که هریک نیازی و همه باهم برنامهای میطلبد؛ هم درس و مطالعه و مباحثه، هم مناجات و ذکر و دعا، هم ورزش و سلامت و نیرو، هم تلاش و کوشش و سازندگی، هم عشق و هنر و احساس، هم
تفریح و استراحت و نشاط، هم جنگ و جهاد و مبارزه و هم... چگونه این همه را تبدیل به برنامه کنیم؟ برنامه علمی، عبادی، اجتماعی و... بالاخره برنامه زندگی که ترکیب همه این برنامهها است. چه طرح عملی برای دستیابی به این همه، پیشنهاد میکنید؟ چه ترکیبی از این عناصر مناسبتر است؟ برای مدیریت نفس خود چه کنیم؟ این صراط مستقیم باریکتر از مو را چگونه میتوان یافت؟ این سؤال را میتوان اینگونه بیان کرد:
ما کمتر به برنامه جاری خود «یقین» داریم و بیشتر با «تردید و تزلزل» زندگی میکنیم. «ایمان و اعتقاد راسخ» به راهی که میرویم و کاری که میکنیم نداریم و هیچگاه آسودهخاطر نیستیم. شاید به همین جهت است که با اندک شبهه و پرسشی، یا تغییر جهت میدهیم یا از حرکت میایستیم. اگر بدانیم که تکتک اعمال و برنامههای ما بر مصلحت واقعیمان منطبق است و همان است که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به بهترین صورت از ما خرسند میگرداند، دلگرم و پرشور و پایدار ادامه میدهیم. ولی چون این یقین و اطمینان برای ما حاصل نشده، در انجام عمل، کمانگیزه و بیرغبتیم. آیا میتوان به چنین «اطمینان» و «استحکام شخصیت» دستیافت؟ منطق استوار برنامهریزی زندگی چگونه کشف میشود؟
یکی از مشکلات سهمگین جوان در پیمودن مسیر زندگی «سرگردانی» است. جوانی که دچار این مشکل شده، هیچ طرحی برای آینده خود ندارد و نمیتواند برنامۀ چند روز دیگر خود را پیشبینی و ترسیم نماید. همیشه در مواجهه با فرصتها و امکانات
غافلگیر میشود و در پی حل مسایل روزمره به دور خویش میگردد. بهسادگی میتوان اورا جهتی تازه بخشید. زیرا از خود هیچ جهتی ندارد. از هرتوصیه و پیشنهادی استقبال میکند و همیشه آماده اجرای یک طرح جدید است. اگر ساعتی برایش در ضرورت یا فایدۀ کاری سخن گویند، رنگ اصلی برنامۀ او به سوی آن کار تغییر مییابد، ساعتی دیگر ضرورت فعالیتی دیگر را میتوان در نظرش بزرگنمایی نمود و ساعتی دیگر... .
به این ترتیب جوان فرصتها و امکانات خود را بدون تدبیر از دست میدهد.
مخاطب این بحث، اکنون همۀ جوانان نیستند. روی سخن ما به گروهی از جوانان است که برای آینده خود «راه و رسم طلبگی و تحصیل دانش دین» را برگزیدهاند. این دسته گرچه در انتخاب شاهراه حرکت آینده خود، قدمی بزرگ برداشتهاند، ولی بسیار دیده میشود که در چگونگی پیمودن این مسیر به تردید و اضطراب میافتند ویا به سبب ناآگاهیها، سرمایههایی عظیم را از کف میدهند.
طلبه، مخصوصاً در نقطهای که اختیار بیشتری برای تنظیم برنامۀ تحصیلی و آموزشی خود پیدا میکند (پایان سطح یک)، بسیار مستعد گرفتارآمدن به بحران تصمیمگیری است. دراین نقطه، اگر عالمی شایسته، او را مثلاً به انس با قرآن و تفسیر، تشویق کند، یکباره روش خود را تغییر داده و دستبهکار انجام این توصیه میشود و به جز برنامههای ضروری، همه را متوقف میکند و تنها به تفسیر میاندیشد. روز دیگر در محضر بزرگی، به بینش اجتماعی و کسب توانمندیهای لازم برای مواجهه با اجتماع، توصیه میگردد و
وظیفه جدیدی بر دوش خود احساس میکند. فردا در ضرورت تبلیغ و فعالیت فرهنگی، سخنی تازه میشنود و تحت تأثیر آن، جهت تازهای انتخاب میکند و... .
موجودی این چنین دائماً گرفتار ملامت درونی و همیشه از فعالیتِ جاری خود گلایهمند و ناخشنود است. در درون، با خود سرِ ستیز دارد و خود را همواره محکوم میکند. مگر آنکه با افیون غفلت، یکباره خود را از سؤالات مهم زندگی رهایی بخشیده باشد! این نوع سردرگمیها غالباً با دل سردی، بیعلاقگی و در نهایت پشیمانی از چند سال عمر بر باد رفته! همراه است و به رهاکردن تحصیل حوزوی میانجامد.
طلبه باید یک توانایی بسیار ارزشمند را در همان سالهای آغازین طلبگی کسب کند؛ توانمندی «برنامهریزی» و «مدیریت توانِ خویشتن». طلبه باید در تنظیم بهینه فعالیتهای زندگی به خودشکوفایی برسد و نظام ضرورتها و وظایف را بهدست آورد. به یقین در شرایط کنونی ضرورتها، بسیار فراوان و وظایفِ واجب، بسیار انبوه است. برای انتخاب راه، فایدهمند بودنِ یک کار یا حتی ضروری بودنِ آن کافی نیست. این ضرورتها، اگر با یکدیگر مقایسه شود و در یک «دستگاه وظایف» قرار گیرد، به «واجب» و «واجبتر» تقسیم میشود و در یک طیف اولویت، نمره پیدا میکند. سخن گفتن از «ضرورت» مطالعه آثار فلان اندیشمند، آموختن زبان دوم، ورزش و تربیت بدنی، کسب هوشمندی سیاسی، و غیر آن بسیار ساده است اگر... هر یک به تنهایی مورد توصیه و موضوع اقدام باشد. امّا در مقایسۀ این ضرورتها، جایی که تنها امکان انتخاب یکی از این گزینهها وجود دارد، کدام را باید برگزید؟ پاسخ این
پرسش فقط با داشتن یک طرح کلان و نمای کلی از هویت کاری طلبه امکانپذیر است.
آیا میتوان ضریب اهمیت و درجۀ اولویت برنامههای مختلفی که پیش روی طلبه قرار میگیرد را کشف نمود و بر اساس آن برنامهای هماهنگ ترسیم کرد؟
ناگفته روشن است که برنامهریزی جزئی برای استعدادهای متفاوت و علاقههای متعدد امکانپذیر نیست. اگر به اختلافها و تمایزها چشم بدوزیم، بیشک سخنی برای ادامه نخواهیم داشت.
اما چهمانع دارد که بهجای تمرکز بر این تفاوتها به مشترکات بپردازیم؟ همان اموری که مجموعاً دست بهدست هم داده و همه محصلان علوم دینی را زیر یک سایبان جمع نموده و یک عنوان به همۀ آنها بخشیده است؛ عنوان «طلبه».
بر اساس این هویت مشترک، انتظار میرود برنامه مشترکی نیز برای فعالیتهای طلاب، بتوان ارائه داد. درحالیکه هرچه به جزئیات برنامه واختلاف شرایط، بیشتر توجه کنیم، افراد بیشتری از مخاطبان خود را از گردونه بحث خارج ساختهایم.
برنامه درسی که از سوی مدیریت حوزه، در دستور کار طلبه قرار دارد، بخشی از این فعالیتهای مشترک است. هر طلبه علاوه بر آموزشهای رسمی که در حوزه میبیند، نیازهای دیگری دارد که باید با «برنامه» و «بهمرور»، برای خود تأمین کند و نمیتوان از حوزه انتطار داشت برای همۀ آنها تدارکی دیده باشد. طلبه مطالعاتِ جنبی فراوانی نیاز دارد که اگر در برنامه درسی او قرار گیرد، سالهای تحصیل حوزه، چندین برابر خواهد شد! طلبه به کسب
مهارتهایی مانند نویسندگی، سخنوری، تندخوانی، تسلط بر ابزار و شیوههای نوین پژوهش و... نیازمند است که نمیتوان از مدیریت حوزه توقع داشت همۀ اینها را برای او تأمین کند. طلبه باید برای تقویت قوای جسمی خود برنامه و اقدامی داشته باشد و در رژیم غذایی خود مراعات قواعدی را نماید، که الزاماً مدیریت حوزه مسئول آن نیست. برنامهای که مدیریت حوزه تدارک دیده، غالباً ناظر به نیازهای «علمی» طلاب است. آنچه ما به دنبال آن هستیم، برنامۀ زندگی است نه فقط برنامۀ علمی. البته کار علمی رسمی، مهمترین فعالیت زندگی طلبه است. ولی تنها درکنار امورِ لازمِ دیگر، زمینۀ نیازهای طلبه را به صورت کامل پوشش میدهد.
توان جسمی، فکری و روحی ما انسانها برای انجام کارهای مختلف محدود است. با این توان محدود، در یک زمان، تنها امکان انجام چند فعالیت همجهت برای ما وجود دارد. غالباً این گونه است که اگر توان خود را صرف انجام کاری نماییم، از انجام کارهای دیگر محروم میگردیم. اگر بخواهیم توان اندک خود را به فعالیتهای فراوان زندگی به گونهای توزیع کنیم که بیشترین بهره را از عمر و توان خود ببریم، نیازمند «برنامهریزی» هستیم.
«برنامهریزی» پیشبینی ترکیبی خاص، میان فعالیتها است برای کوتاه کردن راه و بهرهبرداری بیشتر از سرمایهها در رسیدن به هدفی مشخص. «برنامهریزی» عبارت است از طراحی نقشهای جامع برای زندگی، که در آن نقشه، جایگاه هر فعالیت، به خوبی مشخص باشد.
مهندسان قبل از آغاز کار یک ساختمان، به ترسیم نقشه و پیشبینی وضع آینده آن اقدام میکنند. طراحی نقشه یعنی در نظر گرفتن کل زمینه و توزیع بهینه آن بر مجموع نیازها. مثلاً برای ساختن یک منزل مسکونی، این زمینه باید اتاق، آشپزخانه، هال، سرویس، راهپله، پارکینگ و حیاط را در خود جای دهد. ولی برای ساختن مسجد یا ورزشگاه همین زمینه را باید به شکل دیگری تقسیم کرد. این زمین دارایی ماست که میتوان با طراحیهای مختلف بهرههای متفاوت از آن برد. عمر ما و توان جسمی، ذهنی و روحی ما نیز دارایی ماست که میتوانیم با نقشههای مختلفی که برای آن تنظیم میکنیم، بهرههای متفاوتی از آن کسب کنیم.
انسان قادر است با اراده و اختیار، فعالیتهای گوناگونی برای زندگی برگزیند. این فعالیتها، اجزا و عناصر برنامه اوست که با نسبتها و ترکیبهای فراوان میتوان آنها را نظام و سامان بخشید. ولی هر ترکیب که انتخاب شود، نتیجهای غیر از ترکیب دیگر خواهد داشت. این که انسان اکثر زمان و توان خود را به چه کاری اختصاص دهد، در شکلدهی نهایی به شخصیت و هویت او تأثیر دارد. اگر اکثر زمین مورد نظر را به کاشت گل و بوته و نهال اختصاص دهیم، نتیجۀ نهایی، فراهم آوردن یک فضای سبز یا بوستان است. در حالیکه میتوان با ساختن چند طبقه بنا و اتاقهای متعدد، مدرسه یا درمانگاه پدید آورد. «برنامهریزی» مدیریت صرف داراییها و سرمایههاست. برای موفقیت بیشتر در این مدیریت باید اولویتها را کشف کرد، خوب و خوبتر را، مهم و اهم را تشخیص داد و پس از آن، متناسب با ضریب اهمیت هر کار سهمی از داراییها را به آن واگذار کرد.
پس قدم اول در برنامهریزی شناخت هدف است. یعنی از این برنامه چه مطلوبی درنظر است؟ فضای سبز یا درمانگاه؟ پس از انتخاب هدف باید انواع فعالیتها را در مقایسه با آن هدف ارزشگذاری نمود. مثلاً ارزش اتاق در مقایسه با بوستان و درمانگاه متفاوت است. بسته به اینکه چه نتیجهای در نظر گرفتهایم، درصد احتیاج ما به عناصر و اجزا مشخص میشود. کارمند، راننده، دانشجو و طلبه هر یک برای موفقیت بیشتر و استفاده بهتر از سرمایههای خود باید برنامهریزی کنند. اجزا و عناصر این برنامهها قطعاً متفاوت خواهد بود. زیرا با انتخاب هدف نیازهای مختلفی پدید میآید و برای رفع این نیازها اجزا و عناصر گوناگون باید انتخاب شود.
پس از «انتخاب هدف»، «تشخیص عناصر لازم» و «اهمیت هریک»، لازم است «چینش و ترکیب مشخصی» میان آنها درنظر گرفته شود. گونههای مختلف ترکیب نتیجههای متفاوت در پی دارد. آرد و روغن و شکر با ترکیب مشخصی «حلوا» و با ترکیب دیگری «نان شیرینی» خواهد شد. نسبت دقیقِ بهکارگرفتن هر یک از عناصر، پس از انتخاب هدفِ جزئی به دست میآید. برنامه علمی طلبهای که تولید فکر و تحقیق در معارف دینی را هدف جزئی خود قرارداده با طلبهای که قصد تبلیغِ پیام دین را دارد، از این جهت تفاوت خواهد یافت.
انتخاب هدف← تشخیص عناصر← ارزشگذاری← چینش و ترکیب.
برنامهریزی، کاهش «اوقات رهایی» است. مراد از اوقات رهایی، اوقاتی است که شخص، هیچ مسئولیتی فراروی خود نمیبیند و از
هرگونه الزام و التزامی آزاد است. در این شرایط از تحمل کمترین زحمت و فشاری شانه خالی میکند. اوقات رهایی اوقات استراحت ماست که نباید کل دایرۀ عمر ما را فراگیرد. «زمان استراحت» زمان کسب نشاط و طراوت و مقدمۀ انجام اعمال هدفدار است. این «مقدمه» نباید آن چنان گسترده شود که جایی برای «متن» باقی نماند!
گاهی این رهایی، رهایی فکری است. یعنی ذهن ما از پرداختن وظیفهمند به موضوعی مشخص، طفره میرود و آزادانه از این شاخه به آن شاخه تغییر موضع میدهد. گاهی رهایی در میان جمع اتفاق میافتد. گروهی از دوستان گرد هم آمده، هرکس از دری سخنی میگوید و هیچ هدفی دنبال نمیشود «الکلام یجرّ الکلام». در این اوقات مدار حرکت انسان را، «هوس» او مشخص میکند و بیشتر خوشگذرانی و تنوعجویی موضوعیت دارد. در برنامه، اوقات رهایی به حداقل میرسد و حالت مقدمیت آن حفظ میگردد.
مسلمان، از آنجا که خود را بندۀ خدا میبیند، همیشه ملتزم است که براساس وظیفۀ الهی، عمل کند. استفاده از عمر و رشد جامع انسانی و تلاش برای بهترشدن و بیشترین بهرۀ وجودی را داشتن، وظیفۀ کلی هر مسلمانی است. برای انجام این وظیفۀ کلی لازم است همۀ وظایف خود را شناسایی و در یک طرح عملی جامع ردهبندی و سازماندهی نماییم. در این صورت وظیفۀ ما اجرای همان برنامه جامع خواهد بود. پس میتوان گفت «هنر برنامهریزی»، همان «هنر تشخیص وظیفه» است و کسی که از «برنامه»ی خود سؤال میکند از «وظیفۀ خود» سؤال میکند.
برنامهریزی یک هنر است و برای استفاده از یک برنامه نیاز به دانش و مهارت و تجربه وجود دارد. در قدم اول لازم است بایدهای حاکم بر برنامه را مرور کنیم.
برنامه باید جامع باشد. یعنی تمام اجزا و عناصر لازم، در آن حضور داشته باشد. مثلاً برای طراحی یک واحد مسکونی، حیاط، اتاق، آشپزخانه، هال و سرویس لازم است. گلخانه و پارکینگ هم گرچه به آن مرتبه ضرورت ندارد، اما در زیبایی و کمال نقشۀ کلی ساختمان مؤثر است. یک اتومبیل سواری علاوه بر موتور به چرخ و اتاق و صندلی و چراغ نیاز دارد و فقدان هریک از این اجزا نقیصهای غیر قابل تحمل است.
تمام آنچه در برنامه پیشبینی میشود، قید «وجوب» دارد. مثلاً اگر در برنامۀ شبانه روز خود نیم ساعت ورزش وهفت ساعت کار علمی درنظر گرفتیم، باید به نیم ساعت ورزش همان قدر اهمیت داد که به هفت ساعت درس و بحث. نه به بهانۀ اهمیت کار علمی میتوان از ورزش چشم پوشی کرد و نه به بهانۀ اهمیت ورزش میتوان مطالعه را تعطیل ساخت. در این فرض، نیم ساعت ورزش همان مقدار واجب است که هفت ساعت کار علمی، و هر کدام که ترک شود خللی در تعادل برنامه و تأمین نیازهای ما پدید خواهد آمد.
بخشی از نیازها هرچند در برنامه قید نشود، به صورت طبیعی مورد توجه قرار میگیرد (مثل غذا خوردن و اقامۀ نماز). ولی برخی
دیگر مورد غفلت واقع میشود. تأکید جدی بر این دسته، موجب میشود خلأی در شخصیت انسان باقی نماند و هیچ قدرتی یا عاملی نتواند با بزرگنمایی این نیازها ما را دچار احساس خسارت کند یا تناسب و تعادل برنامه ما را یکباره بههم ریزد.
به این ترتیب طلبه موفق، طلبهای نیست که در کوتاهترین زمان، بیشترین مواد درسی را به بالاترین کیفیت بخواند، زیرا علاوه بر دروس رسمی حوزه دانشها، توانمندیها و آگاهیهای دیگری نیز باید کسب شود.
در برنامۀ کامل تناسب اجزا و عناصر «به طور تقریبی» حفظ میگردد. کلمۀ «به طور تقریبی» اهمیت فراوانی در این جمله دارد؛ زیرا در یک زمینۀ مشخص و برای رسیدن به یک هدف معین، بیش از یک طرح و برنامه میتوان ارائه داد. مثلاً برای ساختن یک منزل مسکونی در زمینی مشخص، بر اساس سلیقههای مختلف، نقشههای متعددی میتوان کشید. هیچ یک از این نقشهها ترجیح قطعی بر دیگری ندارد و همه، زیبا و کامل طراحی شدهاند. کامل بودن نقشهها در این است که:
همۀ اجزای لازم برای یک واحد مسکونی در آنها یافت شود.
نسبت میان اجزا به طور تقریبی محفوظ ماند.
وجود «حمام» درمنازل مسکونی ضروری است و نبودن آن نوعی کاستی در طراحی نقشه بهشمار میرود. مساحت آن هم به طور تقریبی روشن است. مثلاً نباید از اتاق پذیرایی و حیاط، بزرگتر یا از یک متر مربع کوچکتر باشد. با این اطلاعات میتوان حمام را
در هرگوشه زمین پیشبینی کرد، به شرطی که در ترکیب کلی، تناسبها برهم نخورد. در طراحی اندام انسان، وجود همۀ اعضا ضروری است. نبودن هریک از اندامها نوعی معلولیت است. اندازۀ چشم و گوش و دهان، فواصل میان اعضا و نسبتهای کلی هم، به طور تقریبی رعایت شده است. کم و زیادشدن این اندازهها تا حدودی امکانپذیر است و موجب اختلاف شکل انسانها میشود. اما اگر این اندازهها و نسبتها یکباره برهم خورد، آنچه به دست میآید، پدیدۀ دهشتناکی است!
برنامۀ زندگی طلبه هم عناصری ضروری دارد که با نسبتهای تقریباً مشخصی باید در کنار هم قرار داده شوند.
نبودن هریک از آن عناصر یا بر هم خوردن شدید نسبتها، طرح نهایی را غیرقابل تحمل و ناقص مینماید، گرچه کم و زیاد شدن اندک اندازهها و نسبتها، دست ما را برای طراحیهای مختلف و نتایج متفاوت باز میگذارد. به بیان دیگر تشخیص اولویتها در طراحی نمای کلی برنامه -باتوجه به اهداف و انتظارات- امکانپذیر است. ولی این بدان معنی نیست که برای رسیدن به هدف تنها یک طرح بتوان ارائه داد و جایگاه قطعی مشخص یا اندازه واحدی برای هر فعالیت بتوان تعریف کرد. اینگونه نیست که برای هر لحظه، تنها یک برنامۀ مفید پیش روی ما باشد و تخلف از آن، نظام برنامه ما را بهکلی بههمریزد!
نوعی قابلیت انعطاف وجابجایی در برنامه متناسب با سلیقههایمختلف وجود دارد که شرط إعمال آن پاسداری از تمام عناصر و حفظ اندازهها و نسبتهای کلی است. این سؤال که «الان چه کنم؟»، «جمعۀ این هفته چه برنامهای داشته باشم؟»،
«تابستان امسال را چگونه بگذرانم؟» از بنیاد، سؤال ناتمامی است و هیچ کس نمیتواند به آن پاسخ بگوید، مگر آنکه طرح کلی حاکم بر برنامه را برای او مشخص کنیم. این پرسش شبیه آن است که قبل از مشخص کردن کاربری زمین و طراحی نقشه کلی آن بپرسیم، این گوشۀ زمین را به چه چیز باید اختصاص داد؟ «این گوشۀ زمین» هویتی مستقل از کل زمین ندارد، که بدون در نظر گرفتن کل، تکلیف آن معین شود. سلیقۀ طراح ساختمان، پس از درنظر گرفتن فضای کل زمین جایگاه خاصی برای هر یک از اتاقها،آشپزخانه، هال و... تعیین میکند. «برنامهریزی» هنر حفظ اولویتها و اهمیتها در سطح کلی و ترجیح سلیقهمند یکی از امور بر دیگری در سطح جزئی است.(1)
الف. زمینههای اولیهای که فراروی این بزرگان بوده، تنوع فراوانی داشته است. امکانات مالی، شرایط خانوادگی، هوش و استعداد و تواناییهای ذاتی، تربیت محیطی و حساسیت تاریخی، هر یک، از مقدرات انسان و خارج از حوزه اختیار او است. این بهرههای وجودی در برنامهریزی تأثیر فراوانی دارد. وجه مشترک همه این بزرگان، استفاده بهینه از سرمایهها و داراییهای خدادادی است.
ب. برفرض تساوی کامل در بهرههای وجودی، سلیقۀ برنامهریزی هر یک ممکن است متفاوت باشد. دو اصل جامعیت و توازن شاهکلید گشودن این معما است. هر یک از این بزرگان بر اساس سلیقه و تشخیص خود اگر برنامهای واجد همۀ اصول و شرایط، ریخته و بهخوبی به آن ملتزم باشد، در پیشگاه خدا و وجدان خویش محکوم نیست، هر چند محصول نهایی این طراحی متفاوت از دیگران باشد.
همین دو اصل که بر برنامۀ فعالیتهای انسان حکومت میکند، در صفات شخصیتی نیز جاری است. فضایل انسانی، مراتب طولی بسیاری دارد. داشتن حد نصاب آن فضایل، لازم و کسب بیشتر از آن فضل است. هر انسانی برای رشد اخلاقی خود باید حد نصاب سخاوت، شجاعت، ایثار، زهد، نظم، حضور اجتماعی و... را داشته باشد. شمایل نهایی انسانهای متخلق، حاصل ترکیب مراتب مختلف این صفات با یکدیگر است که چون خانۀ خالی نداشته و از حد نصاب نیز پایینتر نیست، مورد اعتراض قرار نمیگیرد و صد در صد محترم است. اما ممکن است در ترکیب نهایی، شخصیت یکی، مطلوبتر از دیگران شده باشد. الگوی عمل ما طبیعتاً، کاملترین و سلیقهمندترین ترکیب خواهد بود، چه آن ترکیب در وجود یک شخص، متمثل و مجسم شده باشد و چه آمیختهای از چند شخصیت باشد.
توجه به رسالت اجتماعی از خانههای لازم جدول وجود انسان است که باید به آن عنایت ویژهای شده باشد. اما انتخاب موضوع و نوع اجرای آن بسته به نگاه و دیدگاه افراد، متفاوت است. یکی، حرکت سیاسی اجتماعی را در دستور کار خود قرار میدهد، دیگری خروش علمی فرهنگی، و سومی فعالیت تهذیبی و تربیتی. و هر سه به جای خود مأجور و محترماند. اختلاف فعالیت امامان شیعه در شرایط مختلف، مشابه همین توجیه را دارد. در مبحث فعالیتهای فرهنگی به این بحث پرداختهایم.
ج. مشاهده برنامه زندگی این بزرگان و مقایسه آنها بینش ما را در تدبیرِ حرکت آینده بسیار بالا میبرد. مثل مشاهدۀ نقشههای مختلف ساختمانها که در طراحی نقشۀ یک زمین بسیار ایدهبخش است. هر چند تعبد و الزامی به پیروی صددرصد از یکی از آنها نیست. به همین جهت مطالعه زندگی و سرگذشت بزرگان همیشه قابل توصیه است.
د. بعضی از بزرگان در شرایط تربیتی ویژۀ خود، پارهای از ضرورتها را درک نکرده، یا درک کرده ولی مقدورشان نبوده است و این عدم آشنایی نه از سر تقصیر، که قصور و ناتوانی طبیعی بوده است. مثلاً ممکن است ضرورت توجه به ورزش یا تغذیه مناسب، برای آنان روشن نبوده یا امکانات مالی و محیطی اجازه اقدام کامل را نمیداده است. در این فرض، عجز یا جهل، عذر موجهی برای آنها بوده و تکلیف را از آنان ساقط کرده است، اما ما که در شرایط بهتری قرار گرفتهایم نه تکلیفمان ساقط است و نه عذرمان موجه.
1) . یکی از ناآرامیهای درونی ما، مشاهده اختلاف یا تضاد الگوها است. شخصیتهای بزرگ حوزه در نگاه ظاهر، برنامه زندگی متفاوتی داشتهاند به همین جهت تبدیل به شخصیتهای متفاوتی با حساسیتها و تواناییهای دیگرگون و آثار وجودی مختلف شدهاند. از میان این همه کدام یک را باید الگوی عمل خود بدانیم؟ از لابهلای مباحث گذشته میتوان دریافت که:
اجرای عملی این اصول، اینگونه صورت میپذیرد: هرگاه متوجه ضرورت یک فعالیت شدیم، تلاش کنیم بیدرنگ آن را در مجموع فعالیتهای خود بگنجانیم. در ابتدا ابعاد اهمیت آن فعالیت در مقایسه با امور دیگر برای ما بهخوبی معلوم نیست. اما دو سر طیف حداقل و حداکثر آن که محدودۀ اختیار ما را تشکیل میدهد کاملاً روشن است و به یقین میدانیم که کمتر از این مقدار و بیشتر از آن مقدار، برای ما لازم یا مقدور نیست. مثلاً ورزش، روزانه حداقل یک ربع ساعت برای ما ضروری و بیش از یک ساعت نیز برای ما مقدور نیست. این طیف که دایره تردید ما را تشکیل میدهد، اجمالاً برای ما وظیفه و مسئولیت میآفریند. اگر مقدار کمتر را در دستور کار خود قرار دهیم و به آن التزام عملی داشته باشیم، آرام آرام تجربه و بصیرت بیشتری فراهم میآید و اندازۀ ضرورت آن کار معلوم میشود. ولی اگر به بهانۀ ناآگاهی از حدودِ دقیقِ اهمیتِ یک کار، بهکلی آن را رها کنیم، هیچ وقت تردید و ابهام، ما را رها نخواهد کرد. تشخیص نسبتها و اولویتها، در ابتدای راه تنها در حدود کلی و اجمالی امکانپذیر است؛ ولی پس از حرکت و عمل، به جزئیات هم سرایت میکند و دایرۀ ابهام و ناآگاهی را به مرور کوچک میگرداند.
با توجه به اینکه رشد انسان در ابعاد مختلف به نحو تدریجی و در طول زمان رخ میدهد، لازم است سیمای کلی برنامه، در زمان طولانی از عناصر اصلی خالی نماند. نباید یکی از فعالیتهای اصلی را در برههای طولانی از زمان تعطیل کرد؛ زیرا ارتباط مستمر با آن
فعالیت -هر چند کوتاه و اندک- امید تأثیر بیشتری دارد.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«قَلیلٌ مَدومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِن کثیرٍ مَملولٍ مِنه؛(1)
اندکی که بر آن مداومت شود، بهتر از فراوانی است که از آن دلزدگی و ملالت خاطر حاصل گردد».
غذاخوردن و تأمین نیاز جسمی یکی از برنامههای اصلی است و برای مدت زمان طولانی نباید از آن غفلت شود، گرچه کمیت و کیفیت آن در شرایط گوناگون -مثل ماه مبارک رمضان- تغییر میکند. عبادت، ورزش، فعالیت علمی و روابط اجتماعی نیز همینگونه است. به همین ملاک نباید برنامۀ ورزشی را فقط به تابستان اختصاص داد. نمیتوان روابط اجتماعی را در طول سالهای تحصیل به کلی قطع کرد و امید داشت که پس از فراغت از کارِ درازمدتِ تحصیل، کسب توانمندیهای لازم در روابط اجتماعی از صفر آغاز شود. اهمیت یکی از ابعاد حیات انسان، بهانۀ موجهی برای خاموش کردن چراغ ابعاد دیگر نیست.
البته «توجه ویژه» به یکی از فعالیتها در شرایط خاص، کاملاً لازم و معقول است؛ پررنگ کردن کار علمی در ایام امتحان، تقویت برنامۀ عبادی در شبهای جمعه و ماه رمضان و اهمیت بیشتر به ورزش و تفریح در تابستان به منزله شتاب دادن «دفعی» ولی «موقت» به متحرکی است که آهسته و پیوسته در حال حرکت بوده است.
آنچه در اصل «جامعیت» گفته شد ناظر به کل زمینۀ
1) . نهج البلاغه، کلمات قصار 444.
برنامهریزی بود. مثلاً کل دایرۀ عمر را نباید خالی از فعالیتهای اجتماعی قرار داد. اما بر اساس اصل «تنوع» لازم است این فعالیت اجتماعی در زمان متناوب و به صورت مستمر تقسیم و توزیع شود، نه این که تنها به نیمۀ دوم عمر اختصاص یابد. تناوب برنامه، بسته به اهمیت آن، روزانه، هفتگی، ماهیانه یا سالانه قابل پیشبینی است. تعطیل کامل یک فعالیت و بههم خوردن سیکل منظم آن در شرایط اضطراری استثنا است و نباید قاعده شود.
اگر همه نیازهای شخص در برنامه، به صورت جامع و متنوع تدارک دیده نشود، توجه یکباره او به یک خلأ، مسیر زندگیش را تغییر داده و او را دچار افراط و تفریط و عدم توازن میکند. هنگامیکه شخص، شکاف عظیمی در مجموع فعالیتها یا تواناییهای خود مشاهده نماید، «احساس خسارت» میکند و برای پرکردن این شکاف، نظام فعالیتهای خود را برهم میزند و از جاده تعادل خارج میشود.
برای برنامهریزی لازم است مجموع زمینه فعالیت، در نظر گرفته شود. برنامهریزی برای «امروز» بدون در نظر گرفتن کل عمر چندان نتیجهبخش نیست. وظیفۀ امروز ما بریده از کل عمر تعریف نمیشود و قابل تشخیص نیست.
گوشه یک زمین میتواند مکانی برای احداث پارکینگ، اتاقخواب یا سرویس باشد. اینکه کدام یک از اینها نهایتاً در این مکان قرار داده شود، مشروط به در نظر گرفتن طرح کلی ساختمان است. در لحظۀ عمل نباید برای همان لحظه برنامهریزی کرد.
هرزمان برای چندین نوع فعالیتِ لازم و مفید قابلیت دارد و آنچه که وظیفۀ نهایی این زمان را مشخص میکند، نگاه کلی به مجموع حوزۀ اختیار، و برنامهریزی هماهنگ و متوازن برای آن است.
در برنامهریزی جزئی حتماً باید «ابتدا» و «انتها»ی زمان هرفعالیت را مشخص کرد. تعیین زمان ابتدای عمل به آن جهت است که اراده به امر «کلی» تعلق نمیگیرد. یعنی تصمیمی که انسان بر انجام کاری میگیرد، تنها به این شرط عملی میشود که بر یک امر مشخص «جزئی» متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که فلان کتاب را در «آینده» خواهم خواند، امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد مگر آنکه یکی از افراد بیشمارِ آینده، مشخص شود. مثلاً بگوییم «روز جمعه پساز نماز صبح» یا «بلافاصله پساز رسیدن به خانه» این کتاب را میخوانم. یکی از شواهد مهم این مسئله این است که انسان معمولاً هرکاری را در آخرین فرصت ممکن آغاز میکند. زیرا تا پیش از رسیدن به آخرین زمان، مصادیق فراوانی در معرض اراده او قرارگرفته، ولی در لحظۀ آخر فقط یک گزینه برای انتخاب باقی است. «بعداًانجام میدهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمیدهم» معادل است. زیرا «بعداً» مصادیق زیادی دارد و تا هنگامی که کلی است، اراده به آن تعلق نمیگیرد. از اینرو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص آن را در نظر بگیریم و ابتدای آن را بهصورت جزئی معین کنیم.
تعیین زمان انتهای عمل (یعنی زمان نتیجهبخشی کامل آن فعالیت) هم ضرورت دارد. زیرا انسان اگر زمان پیشِ روی خود را
بیکران یا وسیع انگارد، انگیزهای برای تلاش ندارد. هرگاه فرصت انسان برای انجام عملی محدود باشد، اوقات رهایی او کمتر میشود و با فعال کردن ظرفیت بالایی از توان خود، بهرۀ بیشتری از زمان میگیرد. توان انسان همیشه بسیار بیشتر از آن است که تصور میکند. آدمی هرگاه خود را آزاد میبیند، به حداقل ِ زحمت و حرکت اکتفا میکند. اما در تنگناها و محدودیتها چنان فعالیت میکند که خود از نیروی عظیم خویش درشگفت میماند. انسان درشرایط عادی بیش از چند کیلومتر نمیتواند بدود. اما در هنگامۀ احساس خطر یا به جهت فرار از مواجهه با دشمن، ساعتها با سرعت و بدون احساس خستگی راه طی میکند.
البته دائماً نمیتوان در حال دویدن بود. اما میتوان توقفها و سستیها را به حداقل رساند. از این قاعده در برنامهریزی استفاده کنیم؛ اگر خود را به اتمام عمل در فرصت پیشبینی شده ملزم سازیم، همین التزام عملی به منزلۀ نیروی قاهری است که ما را به تلاش و فعالیت بیشتر وادار میکند. اما اگر همیشه با ارفاق و مدارا فرصت پهناوری پیشِ روی خود ترسیم کنیم، بخش عمدهای از وقت ما به رهایی و بطالت تباه میگردد. بههمین جهت برخی از بزرگان حداکثر زمان فعالیت علمی برای یک درس در شرایط معمولی را (با طی تمام مراحل پیش مطالعه، درس، مطالعه، مباحثه، و نگارش بحث) سه ساعت پیشنهاد میکنند.
برای تخمین زمان پایان عمل لازم است از ابتدا، مجموع فعالیت، به خوبی ملاحظه و مرحلهبندی شود. مثلاً در تحصیل یک متن، شمار تقریبی جلسات، محاسبه -و با کمک یک سالنامه- بر روزهای تحصیلی توزیع گردد.
در تهیۀ برنامه جزئی، باید همۀ خانههای برنامه را پرکرد. برنامه که به نقشۀ ساختمان میماند باید کل زمینه را پوشش دهد. لحظاتی که به بیهودگی و لغو میگذرد، خانههای خالی برنامه است که باید آنها را به صفر نزدیک کرد. زندگی یک مؤمن، گنجایش سرگرمیهای بیهوده را ندارد. زیرا اینگونه سرگرمیها سرمایۀ عمر و نیروی ما را از ما میستاند و در مقابل، بهرۀ درخوری نمیرساند.(1)
«إِنَّ المُؤمِنَ لَمَشغولٌ عَنِ اللَّعبِ». خصال شیخ صدوق، ج1، ص 26.
مکتب اسلام، انسان مؤمن را از ورزش، تفریح، استراحت و شادی پرهیز نمیدهد. اما از «لغو» منع میکند. پرداختن به فعالیتی که به حال دنیا و آخرت انسان سودمند نیست ممنوع است حتی اگر علمآموزی باشد.
«أَعوذُ بِک مِن عِلمٍ لاینفَع؛(2)خدایا به تو پناه میآورم از دانشی که سودمند نباشد».
ورزش و تفریح هم اگر هدفمند و از روی حکمت در فهرست فعالیتهای انسان قرار گیرد، لغو نیست. اما اگر از مقدمیت خارج شود و سراسر فضای برنامه را اشغال کند بدون تردید مطلوب نیست.
قدم زدن در پارک، حل جدول روزنامه، بازیهای کامپیوتری، استماع نوار آهنگ، فوتبال، فیلم سینمایی، مطالعه صفحه حوادث روزنامه، تخمه شکستن، لطیفهگویی، تماشای مسابقات ورزشی،
قدم زدن در بازار، آواز خواندن، گردش در اینترنت و... گرچه ممکن است هریک به تنهایی از نظر شرعی جایز باشد، اما اگر یک جوان مؤمن، صبح روز خود را با این فعالیتها شام گرداند، زندگی او قطعاً مورد رضایت دین نیست.
انسانهای موفق -در رشتههای مختلف- کسانی بودهاند که بر روی دستهای از لذتها و خوشیهای خود پای گذاشته و حاضر شدند تن به تلاش و زحمت دهند. شاگرد اولهای کلاس، دانشآموزانی هستند که لحظات بازی دیگران، ساعات مطالعۀ آنها بوده است؛ گرچه از ورزش و بازی هم در مواقع مشخص استقبال میکردهاند. بیشک بدون چشمپوشی از لذتها و خواهشهای دل، موفقیت امکانپذیر نیست.
ممکن است برای ما دقیقاً معلوم نباشد که چه برنامهای برای ما بیشترین بازدهی را به ارمغان میآورد. اما قطعاً این مقدار معلوم است که نباید عمر خود را به بطالت گذرانیم. نباید لحظات زمان را در کمتر از قابلیت خود به کار گیریم. مثلاً ساعت 9 صبح که اوج هوشیاری و نشاط فکری ما به شمار میرود، مطالعه داستان یا شعر، استفادۀ بهینه نیست. درحالی که همین برنامه در ساعات خستگی، نشاطبخش و مقرون به صرفه است.
در میان ما کسانی هستند که از هر پیشنهادی به روی خوش استقبال میکنند و هیچ وقت، عذر یا مانعی برای مشارکت ندارند. اگر پیشنهاد رفتن به کوه، پارک، ورزشگاه، یا سرزدن به رفقا و حضور در جلسات و... به آنها شود بیدرنگ اعلام آمادگی میکنند. این افراد از نعمت هدفمندی و برنامه محروماند و ره به جایی نمیبرند هرچند به ظاهر زندگی خوشی دارند.
انسان باید به فعالیت جاری خود ایمان و اعتقاد داشته باشد.
اگر ایمان راسخ به برنامه وجود نداشته باشد در انجام آن سستی میشود. اندک مخالفت یا خرده مانعی به راحتی جریان برنامه را مختل میسازد و آدمی را از ادامه آن باز میدارد. کار کوچکی که با ایمان و استحکام انجام پذیرد، به مراتب امیدوار کنندهتر از تلاش فراوانی است که این پشتوانه را نداشته باشد. از این رو لازم است به جای پرکردن بیپشتوانه برنامه، ابتدا اعتماد و اعتقاد خود را به آن بازسازی کنیم و منطق مستحکمی برای آن بیابیم، آنگاه به تکمیل آن روی آوریم. تردید و تزلزل نسبت به فعالیت جاری موجب میشود انسان همیشه از خود گلایهمند و ناراضی باشد. این اعتراض دائم روحی باعث میشود شخص، اهتمام لازم را در انجام وظایف خود بهکار نگیرد. در نتیجه، فراوردههای عمل او همیشه سست و تُنُک و نیمدار عرضه شود. یعنی عدم استحکام برنامه، به عدم استحکام عمل تبدیل میگردد. استمرار چنین حالت روحی به مرور بنیان همت آدمی را ویران میکند.
تدبیر، دوراندیشی، تسلط بر قواعد برنامهریزی و تشخیص وظیفه، نوعی توانایی و ملکه است و مانند دیگر ملکات نیازمند مداومت و تمرین فراوان است. این توانمندی مثل همه توانمندیها، یکباره حاصل نمیشود و محتاج گذشت زمان است. پیدایش این توان برای انسان در ابتدا، سخت بهنظر میرسد. اما به مرور و با طی تجارب متعدّد، آسان و هموار میگردد. برنامهریزی
گرچه در ابتدا ممکن است با شکست همراه باشد اما با مطالعه، مشاوره و تفکر میتوان اُفت وخیزها و اشتباهات را به حداقل رساند.
در عین حال ناتوانیها و ناکامیها نباید موجب دلسردی شده و ما را از استقامت در به دست آوردن این ملکه باز
دارد.همانطور که براثر تکرار و مداومت در برنامهریزی، روح تدبیر و هنر مدیریت، اندکاندک حاصل میشود، درصورت بیتوجهی و مسامحه، ملکه روزمرگی، سهلانگاری، بیدقتی و بیمبالاتی در وجود ما شکل میگیرد. آنکس که از ابتدای جوانی، درصدد تدبیر امور خرد وکلان زندگی برنیاید، علاوه بر ازدستدادن سرمایهها دچار روح و ذهنی آشفته میشود که اصلاح آن در سن بالا بسیار دشوار است. و این خطر بزرگِ سستی و تنبلی است. شخصیتی که در مسندی مهم قرارگرفته و مسئولیتی سنگین برعهده دارد ولی درانجام آن تدبیر و مدیریت لازم را بهکار نمیگیرد، در ایام جوانی تن به این تمرین ندادهاست.
برای بهدستآوردن توان برنامهریزی بسیار مناسب است با چهرههای موفق ارتباط مستمر داشته باشیم و گونههای مختلف برنامهریزی را بررسی کنیم. طلبه گرچه در آغاز با مشاهده این برنامهها که برخی عملاً در معاشرت با فرزانگان بهدست آمده است به اجرای مو به مو و «اقتباس» رو میآورد اما به مرور قدرت «ترکیبِ» ویژگیهای مثبت برنامهها را بهدست میآورد و به «خودشکوفایی» در برنامهریزی میرسد.(1)
مشاهدۀ دقیق ← جذب ← اقتباس ← تکرار و تنوع مشاهده ← جذب ← اقتباس ← ترکیب ← خلاقیت
دانشجویان رشته کارگردانی موظفند در هر هفته یکیدو فیلم از آثار برتر بزرگان این حرفه را «مشاهده» کنند. این مشاهده هر چقدر دقیقتر انجام گیرد در انتقال فن فیلمسازی و ظرافتهای آن به ساختار ذهنی آنها بیشتر تأثیر دارد (جذب). از تکرار مشاهده، دانشجو قدرت مییابد که تکنیکهای آموخته را در فضاهای مشابه، «اقتباس» یا «ترکیب» کند یا به مرور، به «خلاقیت» دست یابد.
نوآموزان قرائت قرآن برای بهبود کیفیت صوت ولحن خود به استماع مکرر تلاوتهای ممتاز توصیه میشوند. این «استماع مکرر» موجب «جذب» سریع سبک قرائت و قدرت «اقتباس» آن میشود. این شخص با استماع تلاوتهای متنوع میتواند سبکهای گوناگون را در هم آمیزد و معجون بدیعی از «ترکیب» آنها فراهم آورد یا پساز چندی ممارست و تمرین «سبک تازهای» بیافریند. ذاکران اهل بیت و مداحان موفق نیز همین مسیر را طی میکنند. بر این اساس، کسانی که میخواهند توان نویسندگی را در خود تقویت نمایند از مطالعه آثار بزرگان این رشته و ارتباط فراوان با متون برگزیده ادبی بینیاز نیستند. این ارتباط گرچه درابتدا به اقتباس سبک آنان میانجامد ولی به مرور در سطح ترکیب و خلاقیت مینشیند. شاعران و سرایندگان موفق هم به همین ترتیب در هنر خویش پیش رفتهاند. سخنوری نیز چنین است. در معاشرت متوالی با خطبای نامور یا استماع مکرر نوار سخنرانی آنها و دقت در عوامل موفقیت هریک میتوان سبک و لحن و هنر آنها را «جذب»، «اقتباس» و «ترکیب» نمود. اگر این مراحل به خوبی طی شود به «آفرینش» سبک جدید در این رشته میانجامد. فن کلاسداری و تسلط بر روش تدریس هم همین گونه است.
و خلاصه در همه حرفهها و صنایع، معاشرت با چهرههای ممتاز و آثار برجسته این گونه بر وجود ما اثر میگذارد. قرار گرفتن در سطوح عالی تجارب بشری، فعالیت ذهنی و توان فنی ما را میافزاید، توقع ما را از خود بالا میبرد و ما را در ارائه اثر جدید سختگیرتر و دقیقتر میسازد و از احساس استغنا و قناعت به توان موجود جلوگیری میکند.
طلبه که وظیفه علمی، تربیتی و فرهنگی برعهده دارد در معاشرت فکری با علمای بزرگ و سر و کار داشتن با نظریههای برتر، توان علمی خود را بالا میبرد. همین انس و مداومت در ارتباط با صاحبنظران، به «جذب» و «اقتباس» و «ترکیب» روش علمی، سبک تحلیل و شیوه ارائه بحث آنها منتهی میشود. و ممکن است به «خلق» نظریات جدید بینجامد. در ارائه انواع فعالیتهای تربیتی و فرهنگی هم طلبه از مشاهده اثر شخصیتها و مراکز موفق بینیاز نیست. این مقدمه طولانی -که خود نمونه مشاهده مکرر تطبیق یک قاعده بر مصادیق مختلف آن بود- در فصول آینده این دفتر، ارائه برنامه را برای طلبه موجه میسازد.
1) . «مشاهده»ی گونههای متعدد یک فراوردۀ انسانی در «جذب» ویژگیهای آن تأثیر مستقیم دارد. دانشجویان رشتۀ معماری مجموعههایی در اختیار دارند که در آن تصویر زیباترین ساختمانهای جهان، در ترکیب با جلوههای طبیعت گرد آمده است. آنان موظفند در هر هفته یکی دو طرح از این مجموعهها را انتخاب و بر روی کاغذ رسم نمایند. مشاهدۀ دقیق این تصاویر، دانشجو را با انواع زیباییهایی که در ساختن این آثار به کار گرفته شده، آشنا میکند. ترسیم این تصاویر برروی کاغذ سرعت مشاهده را کند و دقت مشاهده را افزون میکند. بر اثر مشاهدۀ دقیقِ یک اثر، ظرافت آن در وجود شخص، نقش میبندد و او را آماده میکند تا در هنگام طراحی، از آن الگو گرفته و آن را در شرایط دیگری «اقتباس» نماید. اگر این مشاهدۀ دقیق در طرحها و گونههای متعدد تکرار شود، دانشجو به مرحلهای میرسد که میتواند با «ترکیب» این زیباییها اثر تازهای ارائه دهد که جلوههای بدیع چند طرح را یکجا جمع کردهباشد. پس از تمرین و ممارست، در مرحله دیگر، شخص «خلاقیت» مییابد. یعنی میتواند اثری در اوج دقت، ظرافت و زیبایی ارائه دهد که مشابه آن را ندیده یا مشابهی برای آن یافت نمیشود.
بررسی طرحها ومدلهای مختلف یک اثر، قدرت تشخیص انسان را بالاتر میبرد و ما را در مقایسه و انتخاب مطلوب، موفقتر میگرداند. همان طور که برای تهیۀ یک لباس ساعتها وقت میگذاریم و طرحها و الگوهای مختلف را بررسی میکنیم در برنامهریزی هم سزاوار است پس از بررسی دقیق الگوها به ترجیح نسبی یکی یا ترکیب شایستهای از آنها روی آوریم.
اگر در همه برنامههای زندگی، تردید روا باشد، در این یک گزاره، شک و شبههای راه ندارد که ما وظیفه داریم برای تشخیص وظایف خود اقدام کنیم. آگاهی از وظایف، اولین، محکمترین و قطعیترین وظیفۀ ما است که همۀ تکالیف بعدی را پشتیبانی میکند و سنگ بنای اوّلیۀ حرکت قرار میگیرد.
«تشخیص وظیفه» و «مدیریت خود» نیازمند:
الف. تلاش، ب. آگاهی وسیع، ج. صرف زمان است.
الف. انتظار برای کشف بهترین دستورالعمل زندگی بدون تلاش و زحمت، همان قدر نامعقول و بینتیجه است که توقّع بازشدن درهای رحمت و فرود مائده آسمانی بدون کوشش و مشقت. خدای بزرگ، بدون اسباب و وسایل، امور جهان را اداره نمیکند. پس برای رسیدن به چنین نعمت ارزشمندی بکوشیم و سرمایهگذاری کنیم. بیجهت منتظر «رؤیا»، «الهام»، «مکاشفه» یا «مواجهه تصادفی با استادی خبیر» نباشیم و یا به راههای سادهای چون «قرعه»، «تفأل» و «استخاره» پناه نیاوریم.
ب. بسیاری از تصمیمهای نسنجیدۀ ما انسانها که پشیمانی و حسرت به دنبال میآورد، ریشه در جهل و ناآگاهی ما دارد، دایرۀ آشنایی و اطلاع ما از حقایق تلخ یا شیرین، هر چه گستردهتر باشد، برنامهریزی ما به صواب نزدیکتر میشود. هر چه دانش و آگاهی وسیعتری برنامه را پشتیبانی کند، آن برنامه، کاملتر و مطلوبتر است. از این جهت لازم است قبل از برنامهریزی آگاهی دیگران را هم به آگاهی محدود خود پیوند دهیم. مطالعه، مشاوره، مشاهدۀ برنامۀ دیگران و معاشرت با شخصیتهای موفق، این فایده را برای
ما خواهد داشت.
ج. آن تلاش و مجاهدت و این تحصیل دانش، بدون هزینۀ «زمان» امکانپذیر نیست. باید وقت مناسبی از برنامۀ خود را به این مهم اختصاص دهیم. همۀ ما برای دانستن احکام شرعی و وظایف عام مسلمانی با صرف زمان قابل توجه، به رسالۀ توضیحالمسائل مراجعه میکنیم و برای فهم آن -فردی یا گروهی- تلاش میکنیم. در مواردی هم به استفاده مستقیم از اهل علم یا استفتا از مراجع تقلید احساس نیاز میکنیم و به آن همّت میورزیم. همین کوشش و همّت را در اندازهای گسترده، برای یافتن مسیر زندگی باید بهکار گرفت. باید برای رسیدن به فواید تدبیر، سرمایۀ زمان و توان خود را به کار گیریم و بدانیم صرف این مقدار زمان و توان قبل از عمل، بازده نهایی عمل ما را به مراتب بیشتر خواهد نمود. اگر این مقدار نیروی فکری و زمان را صرف تنظیم «برنامه» نکنیم لاجرم چندین برابر آن را باید به تاوان «بیبرنامگی» بپردازیم.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند: «العَجَلَةُ مِنَ الشَّیطانِ». (محاسن، ج1، ص 215) شتابکاری از (اخلاق) شیطان است.
اما بعد از کشف راه درست و «خیر» باید در انجام عمل سرعت ورزید. <فَاستَبِقوا الخَیرات> (بقره، آیه 147؛ مائده، آیه 48) در کارهای خیر سبقت بگیرید. <اُولئِکَ یسارِعونَ فی الخَیراتِ وَ هُم لَها سابِقون>. (مؤمنون، آیه 61)
امام باقر علیه السلام میفرمایند: «مَن هَمَّ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلیعَجِّلهُ». ( الکافی، ج2، ص 143) کسی که تصمیم بر کار خوبی میگیرد باید در آن شتاب کند.
تا قبل از تشخیص «خوبی» یک فعالیت باید از انجام آن پرهیز کرد، اما پس از آنکه «خیر» بودن آن احراز شد، جایی برای درنگ و توقف باقی نمیماند. باید به سرعت در انجام آن کوشید. التزام عملی به تصمیماتی که گرفتهایم ملکه استقامت و اراده را در وجود ما تقویت و تصمیمگیریهای آینده ما را بسامان مینماید.
1) . «عجله» که در فرهنگ اخلاقی اسلام سخت مذمت شده، مربوط به قبل از تلاش برای یافتن راه صحیح است. تصمیم و اقدام، بدون پشتوانه فکری موجب لغزش است.
امام علی علیه السلام فرمودند: «العَجَلُ یوجِبُ العِثارِ». (غررالحکم، حدیث 432) شتابکاری موجب لغزش است.
برای هر هدف ریز یا درشتی، فکر کردن و برنامه داشتن، مطلوب است: برنامۀ ورزشی، برنامۀ عبادی، برنامۀ دیدار از خویشاوندان و دوستان، برنامه برای مسافرتهای تابستانی، برنامه برای هزینۀ درآمد، یا تهیه مایحتاج، تعیین جایگاه برای لوازم منزل و... .
این برنامهریزی و تدبیر، نتیجه کار را بیشتر و ضایعات و آسیبها را کمتر میکند. البته مسائل کلان زندگی، اولویت بیشتری برای فکر و تدبیر دارند. در عینحال فکر کردن برای طراحی بهترین نقشه در برخی امور جزئی نیز علاوه بر افزایش قدرت تفکر و دقت
نظر، راه ما را بهسوی اهداف کلان هموارتر میکند. غالباً فکرکردن در مسائل خرد مؤونه و تلاش زیادی نمیطلبد و مواد اولیهاش آماده و در دسترس است.
تدبیر نباید به وسواس منتهی شود. گاهی دقت فراوان در جزئیات و عواقب یک کار مانع انجام آن میشود و هول وهراس بیجا ایجاد میکند. تدبیر، که ابزاری برای بهبود انجام کار است، نباید به اصل انجام کار آسیب رساند. احتیاط بیش از اندازه در اقدام، ما را از اصل اقدام محروم میکند و به همین جهت خلاف احتیاط است. گاهی لازم است دقت و ظرافت کار را کمتر در نظر گیریم تا آن فعالیت عملی شود و این خود عین تدبیر است. چنان که گفتهاند سنگ بزرگ نشانِ نزدن است.
چون وظایف ما در زمانها، مکانها و موقعیتهای مختلف، متناسب با رخدادهای گوناگون و در موضوعات متنوّع، متعدد است، وظیفۀ تشخیص وظیفه به یک مقطع خاص منحصر نمیشود. نمیتوان «یکبار برای همیشه» برنامهریزی کرد و تا پایان عمر به اجرای آن پرداخت. نمیتوان همه رویدادها را قبل از وقوع پیشبینی کرد. گاهی پدید آمدن یک حادثه، ترکیب کلّی وظایف ما را به هم میریزد و سامان جدیدی میطلبد. آن حادثه ممکن است گرفتار شدن به مصیبتی، فراهم آمدن امکان جدیدی یا به دست آوردن اطلاع تازهای یا هر چیز دیگری باشد. از این رو، تشخیص وظیفه، یک وظیفه تدریجی و متکرر است. مثلاً برنامهای که برای فعالیتهای پنجشنبه و جمعه طراحی نمودیم، پس از چند هفته تجربه و عمل، مستحق ارزیابی و بازنگری است. زیرا تجربه و آگاهی ما به مرور افزایش مییابد و شایسته است این آگاهی افزوده در
برنامهریزی به کار گرفته شود.
برنامه هر چه کلانتر و دوراندیشانهتر باشد مفیدتر است. فایدهای که از طراحی برنامۀ فعالیتهای امروز یا این تابستان به دست میآید قابل مقایسه با فواید برنامه 10 سال آینده یا کل عمر نیست. تدبیر و تفکر باید در کل دایرۀ عمر بهکار گرفته شود.
ثبت مکتوب برنامه و پیاده کردن طرح فکری بر روی کاغذ این فواید را به دنبال دارد:
افزایش تمرکز فکری، انسجام برنامه و تنظیم موفق آن.
حفظ و جلوگیری از فراموشی.
قابلیت مراجعه بعدی، ارزیابی و تجدید نظر.
قابلیت انتقال به دیگران.
افزایش ضمانت اجرا، التزام عملی (سند و پیمان مکتوب).
این قاعده در موارد خاصی قابل استثنا است؛ مواردی که «استثنا» نسبت به «اصل اولیه» حکمت افزونتر و فواید بیشتری داشته باشد. البته نباید موارد «استثنا» از خود «قاعده» بیشتر باشد (تخصیص اکثر نشود). اگر موارد استثنا خیلی زیاد باشد باید در اصل برنامه تردید و تجدید نظر کرد.
هیچ اصل و قاعدهای در برنامه زندگی یک مسلمان مطلق و استثناناپذیر نیست جز اصل «عبودیت» که سراسر حیات یک
مسلمان را بدون استثنا پوشش میدهد. مثلاً نظم یا مهرورزی قاعدۀ زندگی است. اما اگر با عبودیت و روح بندگی خدا مغایر شود از این قاعده دست برمیداریم. وظایف مقطعی غیرقابل پیشبینی، برنامه جاری ما را در پرتو خویش تغییر میدهد. «بندگی» و انجام وظیفۀ الهی، اصل حاکم بر همۀ اصول زندگی است و در هیچ شرایطی استثنا نمیپذیرد.
1) . قالَ عَلِی علیه السلام: «إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً فَإِذا أَقبَلَت فَاحمِلوها عَلَی النَّوافِلِ وَ إِذا أَدبَرَت فَاقتَصِروا بِها عَلَی الفَرائِضِ».(نهج البلاغه، حکمت 312) برای دلها اشتیاق و اعراض (آمادگی و ماندگی) است. پس هرگاه رو کرد آن را به انجام مستحبات وادارید و هرگاه رو برگرداند به انجام واجبات اکتفا کنید.
با بهرهگیری از آموزههای پیشین اینک میتوانیم به طراحی برنامۀ زندگی طلبه بپردازیم.
فعالیتهای هر انسان به دو بخش تقسیم میشود:
فعالیتهای شخصی و فعالیتهای صنفی. «فعالیتهای شخصی» مجموعه کارهایی است که همۀ افراد به مقتضای انسان بودن موظف به انجام آن هستند و عنوان و صنف اجتماعی در آن تأثیری ندارد؛ عبادت، ورزش، بهداشت، رسیدگی به امور خانواده و خویشاوندان، امر به معروف و نهی از منکر، و ارتباط اجتماعی از این دسته هستند. بر عهده گرفتن بخشی از نیازهای جامعه و خدمت در یک صنف اجتماعی نیز وظیفه شخصی هر انسانی است.
پس از حضور در یک صنف خاص و پذیرش یک عنوان اجتماعی مسئولیتهای تازهای بر دوش انسان قرار میگیرد که برای انجام آن -در قبال بهرهمندی از خدمات دیگران- حدود 8 تا 10 ساعت در شبانهروز باید وقت گذاشت. این مجموعه فعالیتها، «فعالیتهای صنفی» نام دارد. آنچه در تعطیلات رسمی کشور تعطیل میگردد،
همین فعالیتهای صنفی است، و فعالیتهای شخصی تعطیلبردار نیست.
یک پزشک، هر روز -به جز روزهای تعطیل- 8 تا 10 ساعت، موظف است در مطب یا بیمارستان به ارائۀ خدمات درمانی بپردازد. یک راننده تاکسی، هر روز 8 تا 10 ساعت، درون اتومبیل بخشی از نیازهای جامعه را برآورده میسازد. کارمند، کارگر، معلم، کاسب و رئیس جمهور نیز...
طلبه هم به مقتضای قرارگرفتن در یک صنف اجتماعی موظف است در هر روز -به جز روزهای تعطیل رسمی- 8 تا 10 ساعت فعالیت طلبگی داشته باشد. در این قسمت، به بررسی فعالیتهای صنفی حوزویان میپردازیم.
دوران زندگی یک حوزوی دو فراز مهم و دو صفحه دیگرگون دارد.
دوره رشد و تحصیل
دوره بازدهی و ثمربخشی
در فراز اول هویت اصلی طلبه، هویت «تحصیل» است. طلبه در این دوره، به بالابردن ظرفیت علمی و دیگر توانمندیهای خود میپردازد و قابلیتهای خود را فعال میکند. عمدۀ فعالیتهایش ناظر به «خود» اوست و به هدف اعتلای سطح کمال «خودش» صورت میگیرد. عنوان «طلبه» به معنای طالب و پژوهنده کمال، گویای وجهۀ غالب و رنگ اصلی هویت او در همین دوره است.
در فراز دوم، او بیشتر به «استفاده» از این توانمندیها و ارائۀ خدمات، به «جامعه» میپردازد. شخصیت اصلی او بیشتر درخدمت
رفع نیازهای دینی، معنوی و علمی جامعه قرار میگیرد و از او انتظار ثمردهی میرود. در دورۀ اول، طلبه «متعلّم علی سبیل النجاه» است و در دورۀ دوم به «عالم ربّانی» تغییر هویت داده است.
اگر کل زندگی طلبه را پس از آغاز فعالیت حوزوی 60 سال فرض کنیم، این 60 سال در تقسیم اولیه به یک دورۀ 20 ساله و یک دورۀ 40 ساله تقسیم میشود که رسالتهای اجتماعی حوزه و کارآمدی طلبه عمدتا مربوط به دورۀ دوم است.(1)
نکتۀ بسیار مهم این که انتقال یک فرد از دوره اول به دوره دوم به صورتِ دفعی رخ نمیدهد. این دو دوره مرز ظریفِ خطی ندارند که گامنهادن به دورۀ دوم تنها در «یک لحظه» رخ دهد. بلکه این انتقال به صورتی تدریجی، آرام آرام و طی زمانی طولانی صورت میگیرد. بنابراین مرز میان این دو دوره، طیفی است نه خطی. طلبه هر سال که پیشتر میرود، غلظت فعالیتهای فرهنگی و خدمات اجتماعی در برنامۀ کاری او افزایش مییابد و از درجۀ حضور فعالیتهای تحصیلی در برنامۀ او اندک اندک کاسته میشود. البته تحصیل علم هرگز از برنامۀ کاری طلبه حذف نمیشود. طلبه و بلکه هر انسانی موظف است از گهواره تا گور در جستجوی دانش باشد. اما میزان پرداختن به وظیفۀ دائمی دانشجویی در ادوار مختلف سنی متفاوت است.
از آنجا که مخاطب این قلم، نخستین صفحۀ دفتر زندگی حوزوی را گشوده و در آغاز راه قرار دارد، شایسته است که بحث را به دورۀ رشد و تحصیل، اختصاص دهیم.
1) . 20 سال تحصیل پرثمر برای طلاب مستعد و باانگیزه مطلوب است و در توان همهکس نیست. منطق این تقسیمبندی در مباحث آینده خواهد آمد.
طلبه در دوران رشد و تحصیل قرار دارد.(1)
یعنی هویت طلبه در این دوره، هویت تحصیلی است و فعالیت صنفیای که بر عهده دارد «تحصیل» است.
مراد از تحصیل در این عبارت فقط تحصیل رسمی حوزوی نیست. بلکه کسب هر گونه کمال و توانمندی از قبیل توان پژوهش، سخنوری، ارتباط اجتماعی، مدیریت و... جزء فرایند تحصیل است. گرچه درصد اهمیت و ضریب اعتبار این موارد تفاوت فراوان دارد. بر این اساس، عمدۀ نیرو و وقت طلبه در طول سال باید در تحصیل و بالابردن توانمندیهای شخصی هزینه شود.
«متنِ» برنامۀ طلبه به تحصیل و جمعآوری اختصاص دارد و «پیرامونِ» آن به ثمر بخشی، ارائه و بازدهی. برهم خوردن نسبت متن و حاشیه، خلاف مقتضای طلبگی و مغایر با وظیفۀ اصلی اوست. آنچه قطعی است اهمیت مضاعف متن نسبت به حاشیه است. یعنی حاشیه، از متن بیشتر نیست، مساوی آن هم نیست. بلکه از آن -به اندازهای قابل توجه- کوچکتر است. با حفظ این اندازۀ کلی، تثبیت نهایی ابعاد متن و حاشیه بسته به سلیقۀ افراد، متفاوت است.
برای آنکه منظور بحث روشنتر انتقال یابد کمی به زبان اعداد و ارقام سخن گوییم. نسبت متن و حاشیه تقریباً نسبت چهار به یک است. یعنی اگر طلبه چهار پنجم وقت و نیروی خود را به تحصیل و
1) . پس از گذر از دورۀ طلبگی و انتقال به دورۀ ثمربخشی، هویت جدیدی برای طلبه تعریف میشود که با توجه به آن، برنامۀ کاری دیگری برای او تنظیم خواهد شد.
یک پنجم آن را به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی اختصاص دهد، اندام کلی برنامۀ او از تناسب خارج نشده است. از آنجا که طلبه در سالهای نخست، توانایی درخوری برای فعالیتهای جانبی ندارد، طبعاً این نسبتها تغییر میکند (مثلاً یک دَهُم و نُه دهم). اما بر فرضِ آمادگی کامل طلبه، برای انواع خدمات فرهنگی و احساس موفقیت او در انجام فعالیتهای اجتماعی، هویت صنفی او بیش از این یک پنجم به او اجازۀ حاشیهپردازی نمیدهد. تحصیل دانش دین که زیربنای مفید برنامۀ طلبه به شمار میرود، نباید در کنار امور متفرقه -که به منزلۀ حیاط و فضای سبز ساختمان برنامه اوست- به قدری محدود شود که هنجار عمومی برنامه برهم خورد.
این یک پنجمِ کل زمینه، به صورتهای مختلف قابل توزیع بر زمان است. مثلاً دو ماه و نیم از سال، یک روز درهفته یا دوساعت در روز، این یک پنجم را پوشش میدهد.(1)
فعالیت شخصی: 14 ساعت.
فعالیت صنفی: 10 ساعت.
فعالیت تحصیلی: چهار پنجم از زمان فعالیت صنفی مثلاً 8 ساعت در روز یا 5 روز در هفته یا نه ماه و نیم از سال.
فعالیت فرهنگی: یک پنجم از زمان فعالیت صنفی مثلاً 2 ساعت در روز یا 1 روز در هفته یا دو ماه و نیم از سال.
1) . پس از اتمام دورۀ تحصیل، این نسبتها عکس میشود. یعنی فعالیت تحصیلی یک پنجم و ثمردهی، چهار پنجم خواهد شد. به بیان دیگر دانشآموزی و مهارت افزایی تا پایان عمر نباید تعطیل شود. اما این وظیفه برای طلبه تمام هویت اوست و برای روحانی در دورۀ ثمردهی تنها در حاشیه کارهای او قرار میگیرد.
تحصیل حوزوی: چهار پنجم از زمان فعالیت تحصیلی.
تحصیل سایر امور: یک پنجم از زمان فعالیت تحصیلی.
بر خلاف تصور اولیه، آنچه از این پس خواهد آمد هدف اصلی تدوین این دفتر نیست. پیام مهم این دفتر در مباحث پیشین، به صورت کلی ارائه شده است. اکنون طلبه، با ضرب آموزههای دو فصل گذشته در هم -به تناسب روحیه و استعداد خویش- میتواند برای فعالیتهای خود، برنامهای تنظیم نماید. اما از آن جا که «ارائۀ مصداق»، در فهم عمیق قانون کلی سودمند است، نمونهای از برنامه، عرضه خواهد شد تا تسلط کاملتری بر فرایند برنامهریزی حاصل شود.
«مشاهدۀ دقیقِ» این برنامه در «جذبِ» قواعد کلی گذشته بسیار تأثیر دارد. این مجموعه، مخاطب خویش را ماشین بیفکر وارادهای که تنها منتظر ارائۀ برنامۀ عملی برای اجرا باشد نمیبیند. مخاطب این دفتر باید در نهایت، به طور مستقل برای خود برنامهریزی کند و آن را در زندگی خویش به کار گیرد. آنچه در این فصل میآید دستورالعمل الزامی و طرح نهایی برای انواع استعدادها و روحیهها نیست؛ بلکه طرحی پیشنهادی است برای متوسط طلاب که تلاش شده در آن مجموعۀ نیازهای یک طلبه متوسط درنظر گرفته و برای رفع آن تدبیری اندیشیده شود.
در برنامۀ آموزشی مراکز علمی (مدارس، دانشگاهها، حوزهها و...) مراعات حال استعدادهای متوسط و تودۀ مخاطبین میشود. همیشه عدهای پایینتر و گروهی فراتر از سطح برنامههای آموزشی، گلایه از سنگینی یا سبکی آن برنامه دارند. اما اگر برنامۀ تهیه شده با وضعیت اکثر فراگیران و عمدۀ مخاطبان تناسب داشته باشد موفق
است. برنامهای که اینک درصدد ارائۀ آن هستیم، برنامهای برای توده طلبههای مستعد و انگیزهمند، با توان متوسط است و در آن «اکثریت غالب» درنظر گرفته شده است. طبعاً دیگران با بهکارگیری فرمولها و قواعدی که در برنامهریزی فراگرفتهاند، جایگاه خود را خواهند یافت و برنامهای متناسب با امکان و توان و استعداد خود برای خود ترسیم خواهند نمود. لازم به یادآوری است که در این برنامه، زمانی برای کارهای عقبمانده پیشبینی نشده است؛ زیرا اولاً عقبماندگیها ناشی از ضعف در «برنامهریزی» یا ضعف در «عمل به برنامه» است که باید این عامل از بین برود. ثانیاً پیشبینی چنین زمانی توجیه مناسبی برای تلاش نکردن در وقتِ انجامِ عمل و عقبانداختن برنامه است. کسی که «فردا» برای جبران، زمانی در اختیار دارد، «امروز» وظایف خود را انجام نمیدهد و مبتلا به تسویف میشود. ثالثاً عقبافتادگی از برنامه، باید استثنا باشد. برنامه، تنظیم اصل و قاعدۀ زندگی است، نه استثنای آن.
این برنامههای ثابت را در طول دوره طلبگی برای شبانه روز میتوان پیشبینی کرد.
خواب 7 و نیم ساعت
ورزش و غذا
3 ساعت
عبادت
5 و نیم ساعت
مطالعه اخلاقی و تفکر
15 تا 30 دقیقه
آشنایی با مسائل سیاسی و اجتماعی روز، در حد مطالعه اهم اخبار یا استماع خبر رادیو 15 تا 30 دقیقه
جمعکل 14 و نیم ساعت
از ساعاتی که برای ورزش و غذا درنظر گرفته شده 15 تا 30 دقیقه برای ورزش و بقیه برای تهیه مواد اولیه، آمادهسازی خوراک، پهن کردن و جمع کردن سفره و تناول غذا در نظر گرفته شده است که میتوان بعضی از این مراحل را در فعالیتهای دیگر ادغام نمود. مثلاً پس از بازگشت از مسجد، خرید موادغذایی انجام گیرد و در حین آمادهسازی غذا ارتباط با اعضای خانواده یا دوستان همدرس بیشتر شود و در هنگام خوردن غذا از خبر رسانهها استفاده گردد.
ساعات عبادت هم شامل وضو، نماز، حضور در جماعت و مساجد، 20 تا 30 دقیقه خلوت شبانه، دعا، مناجات، استغفار، ذکر، نافله و... است.
در همین زمان حتماً باید برنامۀ تلاوت قرآن، تدبر در آیات و انس با کلام خدا را قرار داد که پیشنهاد میشود قبل از نماز در مسجد انجام پذیرد. اگر این برنامه، در هر شبانه روز به خوبی اجرا شود، عمدۀ نیازهای جسمی و عبادی و پارهای از نیازهای اجتماعی ما تأمین خواهد شد. ترک هر یک از این فعالیتها در دوره زمانی طولانی جریان رشد متوازن را مختل میکند.
مجموع این فعالیتها 14 و نیم ساعت از شبانه روز را پوشش میدهد. وقت مفید باقیمانده 9 و نیم ساعت است که باید برای آن در زمانهای مختلف برنامهای پیشبینی کرد. برای این کار نگاهی به انواع «زمان» در زندگی طلبه داشته باشیم:
پنجشنبهها و جمعهها
تابستانها
ایام درسی تعطیل (اعیاد، شهادات و مناسبتها)
تعطیلی محرم، رمضان، ایام فاطمیه
ساعتهای غیبت استاد یا همبحث
مسافرتها
هر یک از این زمانها دارای ویژگی جالب توجهی است. مثلاً پنجشنبه و جمعه زمان مستمری است که در طول سال به صورت مرتب و قابل پیشبینی تکرار میشود. «تناوب منظم» و «استمرار» دو ویژگی مهم این زمان است. این زمان برای فعالیتهای ضروری که همیشه در دستور کار شخص قرار دارد، ولی نمیتوان در شبانهروز برای آن وقت گذاشت بسیار مناسب است. تعطیلات رسمی، اعیاد و شهادتها، گرچه زمانی قابل پیشبینی است، ولی سیکل منظم ندارد. ساعات غیبت استاد و همبحث، معمولاً تصادفی و اساساً غیرقابل پیشبینی است. تابستان تعطیلی گسترده و متمرکزی برای فعالیتهای عمده در اختیار طلبه قرار میدهد. یعنی هم پیشبینیپذیر است و هم فراخ و گسترده، ایام مسافرت غالباً با اشتغال ذهنی و روحی فراوان همراه است و پذیرش برنامههای سنگین را ندارد.
درس 4 ساعت
مطالعه و پیش مطالعه 2 ساعت
مباحثه 2:30 ساعت
مطالعات مورد نیاز(1)1 ساعت
جمع کل 9:30 ساعت
از یک ساعت کار علمی، دقایقی به استراحت اختصاص مییابد. این استراحت کیفیت فعالیت علمی ما را افزایش میدهد.
در ابتدای هر مباحثه یا مطالعه، قرائت حدیث یا مسئلۀ شرعی از رسالۀ توضیح المسائل در نظر گرفته شود. این برنامه در ایام تحصیل و تعطیل قابل پیگیری است و مناسب است که از قبل، پیشبینی لازم برای آن انجام گیرد.
درس 2 ساعت
مباحثه و مطالعه 2:30 ساعت
زیارت و دعای کمیل (برنامۀ عبادی ویژه) 1 ساعت
امور ضروری مانند کارهای اداری، خرید، اصلاح و... 2 ساعت
جمع کل 7:30 ساعت
در همین ساعات میتوان برنامه دیدار از کتابفروشیها، کتابخانهها و نمایشگاهها را در نظر گرفت که علاوه بر نشاط روحی و تنوعی که از آن حاصل میآید(2)موجب آشنایی با تازههای نشر و
1) . در این برنامه هرگاه سخن از «مطالعات مورد نیاز» شده، این موضوعات در نظر بوده است. تفسیر قرآن کریم، روایات اهل بیت علیهم السلام، تاریخ اسلام و سیره ائمه اطهار، تاریخ معاصر، تاریخ جهان، آثار شهید مطهری؟رح؟، پیرامون حوزه و روحانیت، زندگینامه بزرگان و مواردی از این دست.
2) . «الکتب بساتین العلماء» غرر الحکم، حدیث 991.
میراث مکتوب میگردد و اطلاعات عمومی فراوان و حساسیتهای جدیدی برای ما فراهم میآورد. این حساسیتها پروندههای تازهای هستند که در ذهن و دل ما باز میشود و در فعالیتهای آیندۀ ما بسیار تأثیر میگذارد. این برنامه، انگیزۀ ما را در ادامۀ تلاش علمی تقویت میکند و نوعی معاشرت با اهل علم نیز محسوب میشود.
نظافت وبهداشت (حمام، شستشو و اتوی لباس، تنظیم مجدد و نظافت محیط زندگی) 2 ساعت
برنامه عبادی ویژه (دعای ندبه، سمات و...) 1 ساعت
وقت اضافۀ نمازجمعه نسبت به نماز هرروز 1 ساعت
ورزش و تفریح 3 ساعت
دیدار از ارحام و رفقا، جلسات انس، ارتباط با شخصیتها و اساتید، مشاوره و کسب راهنمایی 2 ساعت
جمع کل 9 ساعت
دیدار با رفقا و جلسات انس دوستانه، در راستای تأمین نیاز اجتماعی، موجب انتقال تجارب، علوم و اخبار میشود. قبض روحی و کسالت را برطرف میکند و میتواند به تدبیری برای یک فعالیت گروهی شایسته بینجامد.
حدود 3 ساعت وقت اضافه در پنجشنبه و جمعه باقی میماند که ظرف مناسبی برای تأمین یک نیاز مستمر است. برای این زمان، مطالعه و مباحثه تفسیر قرآن کریم که نیاز همیشگی یک مسلمان به شمار میرود پیشنهاد میشود.
حسابشده و با پیشبینی کامل صورت خواهد گرفت- فعالیت در مراکز فرهنگی، مطالعات مورد نیاز، مرور درسهای گذشته و کسب آمادگی برای درسهای سال آینده پیشنهاد میشود. تابستان تعطیل نیست، فقط نوع فعالیتهای صنفی طلبه عوض میشود. در تابستان فرصتی برای جبران بعضی از کمبودهای موجود در روند برنامههای صنفی و ایجاد تعادل و توازن در برنامه به دست میآید که بسیار مغتنم است. طبعاً برنامۀ ورزش و تفریح در این فصل کمی پررنگتر از ایام تحصیل خواهد بود.(1)
درسهای فوق برنامه 3 ساعت
آشنایی با موضوع تعطیلی، مطالعه برحسب مقتضای ایام 2ساعت
شرکت در مراسم، تعظیم شعایر، ارتباط با اساتید و شخصیتها، برنامههای جمعی و جلسات 4:30 ساعت
جمع کل 9:30 ساعت
بر اساس قانون، طلاب پایههای نخست در این ایام تعطیل نیستند. سایر طلاب نیز به سفرهای تبلیغی میروند. با پیشبینی قبلی میتوان این برنامهها را در این زمان انجام داد: تحصیل متون دیگر، مطالعات مورد نیاز، ارتباط با اساتید، شرکت در مراسم معنوی و عزاداری و...
1) . برای برنامه ایام تابستان پس از این سخنی به تفصیل خواهیم داشت.
ایام مسافرت: چون مسافرت انواع مختلفی دارد (سیاحتی، زیارتی، کاری، علمی، تبلیغی و...) دستور جامعی برای آن نمیتوان ارائه کرد. ولی غالباً در سفر، تمرکز ذهنی، روحی و زمانی برای کار علمی جدی وجود ندارد. پرداختن به این برنامهها -که مورد احتیاج ما است و نیاز به تمرکز فراوان هم ندارد- سفر ما را پربارتر میکند؛ مطالعه سرگذشت بزرگان یا کتب مورد علاقه دیگر، اطلاع از جامعه (سرزدن به مراکز فرهنگی و...)، دیدار از خویشاوندان، ارتباط با مردم، تفریح، ورزش، تنوع، تجدید قوای روحی، کسب نشاط و طراوت
در ساعات غیبت استاد یا همبحث رنگ علمی برنامه باید محفوظ بماند. مثلاً به کارهایی از قبیل تکمیل جزوات و تحقیق در موضوعات مورد نیاز درسی میتوان پرداخت.
برنامه پیشنهادی زیر برای طلبهای درنظر گرفته شده که دارای استعداد تحصیلی متوسط به بالا و قدرت جذب مباحث علمی است و در طی مدارج علمی دچار مشکل نمیشود. پشتکار، حوصله و همت کار مطالعاتی را دارا است. یعنی حاضر است روزانه حدود هشت ساعت در ساحت دانش آموزی و پژوهش سرمایهگذاری کند و از تنوعجویی و سرکشی به فضاهای اشتغالزا و مسئولیتهای اجرایی پرهیز نماید. هدف تحصیل خود را نیز صاحبنظرشدن دریکی از دانشهای حوزوی قرار دادهاست.
در این برنامه، نگاه ما به مراحل آموزشی حوزه نگاهی توصیفی است نه دستوری. یعنی فرض را بر این گرفتهایم که طلبه این متون
را به هر صورت تحصیل خواهد کرد. داوری نهایی پیرامون متون درسی و مراحل آموزشی حوزه بر عهدۀ این دفتر نیست. بر این فرض، باقیماندۀ نیازهای علمی طلبه که در فعالیت رسمی به آن پرداخته نمیشود، در این برنامه پیش بینی شده است.
چنین طلبهای 4 دورۀ 5 سالۀ علمی پیش رو دارد. در دورۀ اول و دوم (10 سال) زمینۀ فعالیت علمی او تماماً رنگ «آموزشی» دارد. 5 سال سوم، ترکیب «آموزش و تحقیق» با محوریت «آموزش» و 5 سال چهارم ترکیب «آموزش و تحقیق» با محوریت «تحقیق» فعالیت علمی او را پوشش میدهد.
5 سال اول آموزش مقدماتی
5 سال دوم آموزش عمومی
5 سال سوم آموزش تخصصی (و پژوهش)
5 سال چهارم پژوهش (و آموزش تکمیلی)
آموزش در 5 سال اول آموزش مقدماتی و در 5 سال دوم آموزش عمومی و در 5 سال سوم تخصصی است.
انس با قرآن و حدیث در 5 سال اول جنبه مقدماتی دارد. یعنی در حد معناشناسی، آشنایی با مفاهیم، ترجمۀ ظاهری، تجزیه و ترکیب آیات و نیز آشنایی اجمالی با جغرافیا و زبان احادیث میباشد. مراجعه به شروح و تفاسیر، تنها به این هدف انجام میپذیرد. در 5 سال دوم جنبۀ عمومی پیدا میکند. یعنی مطالعۀ عمومی تفسیر و علوم قرآن و آشنایی با مبادی علم حدیث، رجال، درایه، تاریخ حدیث و... و در 5 سال سوم به فضای مباحث ویژه و مطالعۀ کتب تخصصی در این حوزهها راه مییابد.
دانشهای حوزوی: در دورۀ 5 ساله اول ادبیات، منطق، فقه و
اصول تا پایان کتاب «لمعه» و در 5 سالۀ دوم فقه و اصول فقه تا پایان «کفایه» و فلسفه تا پایان «نهایه الحکمه» بهخوبی تحصیل میشود و در 5 سال سوم حضور فعال و پرمایه در درس خارج و تکمیل فقه و اصول، محور اصلی کار قرار میگیرد که به کسب توان تخصصی (اجتهاد) در این رشته میانجامد.
در مسئله برنامهریزی دو هدف کلی را باید دنبال کرد. اول آگاهی از قواعد برنامهریزی و کسب بینش کلی نسبت به برنامه، که از مقولۀ معرفت و یک فرایند ذهنی است. دوم التزام عملی به برنامه و اجرای کامل آن که از مقولۀ اراده و یک فرایند روحی است. تمام آنچه در بحثهای گذشته بیان شد، تنها هدف اول را تأمین میکند و «شرط لازم» اقدام عملی است نه «شرط کافی» آن. از این پس همت و پشتکار و مجاهدت هر کس در به کار گرفتن این آگاهیها نویدبخش آیندۀ روشنی برای او خواهد بود.
سخن، گرچه پایان پذیرفت اما عمل، تازه باید آغاز گردد. زیرا آگاهی مقدمۀ عمل است.
«ثَمَرَةُ العِلمِ العَمَلُ بِهِ».(1)
1) . غرر الحکم، حدیث 4624.
تابستان اوج حرارت و شور و حیاتِ طبیعت، و هنگام به ثمر نشستنِ درختان است. طبیعتِ نوشکفتۀ فصل بهار، اینک پس از گذشت یک دورۀ چند ماهه، به بلوغ رسیده و در نهایت استواری و پختگی، آمادۀ عرضۀ تحفههای خویش به آدمی است. درست مقارن این رویداد زیبای طبیعی، مراکز تحصیلی (آموزش و پرورش، دانشگاهها و حوزهها) فعالیت رسمی خود را خاتمه میدهند و جمعیت عظیمی از جوانان و نوجوانان، با پایان یک دوره کوشش مستمر تحصیلی، برای تجدید قوا و کسب طراوت و نشاط، برنامۀ رسمی خویش را رها میکنند.
کمی پیش از آن، طلاب کوشا و جوانان پر شور، در پی تنظیم یک برنامۀ فعالیت تازه برای حدود سه ماه فراغت رسمی، به جنب و جوش میافتند و با اساتید، مربیان و مشاوران، به گفت و گو مینشینند که «تابستان را چگونه بگذرانیم؟ در این فرصت گسترده چه نیازهایی تأمین کنیم؟ چگونه برنامهریزی کنیم که بیشترین بهره را از این زمان دریافت کنیم؟»
اینها سؤالهایی است که این روزها رواج زیادی دارد و همه،
ناشی از احساس مسئولیت فراوان طلبه و درک درستِ مغتنم بودن لحظات عمر و کوشش برای بهرهبرداری بهینه از سرمایه حیات است. این نوشتار، کلیت برنامهریزی تابستان طلاب را به صورتی کوتاه و گذرا مرور مینماید؛
تابستان دوره رکود، سکون و توقف نیست؛ زمان آغاز یک تحصیل جدید و تنوع بخشیدن به آهنگ تکراری فعالیتهای پیشین است. اگر جمعهها و تعطیلات رسمی را از فرصت تابستان حذف کنیم و انتهای تابستان را نیز نیمۀ شهریور به شمار آوریم، حداقل 60 روز مفید در اختیار داریم. اکنون اگر برای هر روز، ده ساعت خالص پیش بینی کنیم، سرمایۀ عظیمی معادل 600 ساعت پیش روی ماست. برای این 600 ساعت زمان ارزشمند قطعاً باید تدبیری اندیشید.
که در برنامۀ رسمی حوزه پیشبینی شده است، در این ایام دنبال میکنند. این گروه، گرچه در اصل بهرهبرداری از زمان و تشخیص وظیفۀ «سخت کوشی»، شایسته ستایشاند و بر اثر همین تلاش، از همکلاسیهای خود در برنامۀ درسیحوزه پیش میافتند، اما از گزند دو آسیب، سالم نمیمانند؛
خستگی فکری و روحی که موجب عدم آمادگی برای ادامه راه در سال تحصیلی آینده خواهد شد؛ برنامه آموزشی یک نواخت و پشت سرهم، تحمل انسانهای معمولی را در مینوردد و دیر یا زود، موجب سردرد، کسالت و افسردگی میشود. طراوت و اشتیاق در تحصیل، نعمتی است به دست آوردنی که برای نگاهداری آن تلاش باید کرد؛ یکی از مهمترین عوامل حفظ طراوت و نشاط، تنوع فعالیتها است؛
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«انّ هذِهِ القُلوبَ تَملُّ کما تَملّ الابدانُ فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِکم؛(1)
جان ما آدمیان -همچون تن ما- ملول و خسته میشود؛ پس برای آن حکمتهای جدید و تازه بجویید».
تابستان اگر رنگ و آهنگ پاییز، زمستان و بهار را حفظ کند، از دایرۀ حوصله ما فرا خواهد گذشت، آنگاه تلاشی که طی چند سال، موجب موفقیت سریع طلبه شده بود، بر اثر خستگی و فرسودگی یکباره، متوقف خواهد شد.
آسیب دیگر، محروم ماندن از کسب امور لازمی است که در غیر تابستان، فرصت فراگیری آنها نیست؛ طلبه علاوه بر برنامۀ درسی
1) . نهج البلاغه، حکمتهای 91 و 197.
حوزه، به دانشها و مهارتهایی نیاز دارد که خارج از سیستم رسمی حوزه، باید برای پیگیری و کسب آن اقدام کند. اکتفا به روند آموزشی حوزه، موجب بقای پارهای از خلأها در شخصیت ما طلبهها و در نهایت ناکارآمدی صنفی ما خواهد شد.
نظام آموزشی حوزه بیشتر برای ایجاد دستهای توانمندیهای اساسی در شناخت دین و شاید شناخت فقه به معنای خاص، طراحی شده است؛ تسلط بر ادبیات عربی، منطق صوری، روش استنباط (علم اصول فقه) و... از جمله این توانمندی هاست. ظرف زمانی این آموزش نیز بیش از 15 سال است. طلبه در ضمن تحصیل آن توانمندیها در این گستره، نیازهای فوری دیگری هم دارد که باید با تدبیر هوشمندانه، در پی رفع آن باشد؛ به بیان دیگر، علاوه بر آموزش ماهیگیری، به ماهی هم نیاز دارد. برای مثال آشنایی با قرآن و حدیث، برای هر طلبه و بلکه برای هر مسلمان، یک ضرورت است. طلبه در دوره تحصیل خود، مقدمات، ابزار و امکانات آشنایی با قرآن و حدیث را فرا میگیرد؛ درک جایگاه معرفتی قرآن و روایات، صرف و نحو وبلاغت، قدرت تجزیه و ترکیب متون، توان مراجعه به کتب لغت، شناسایی منابع، آشنایی اجمالی با علوم قرآنی و علوم حدیث، توان بهرهگیری از تفاسیر مختلف، تفکر اصولی برای استظهار و استنباط از عبارت، روش فهم متون و...، تجهیزاتی است که طلبه پس از سالها تحصیل در حوزه، آرام آرام آنها را فراهم میکند و با داشتن این تجهیزات، میتواند بهرۀ شایستهای از معارف دین به دست آورد. اما نمیتوان انکار کرد که هر طلبه -بلکه هر مسلمان- در طول مدت تحصیل، برای زندگی خویش، به آشنایی با محتوای قرآن و حدیث -هر چند در مراتب پایین- نیاز دارد. اگر فرض کنیم که
تابستان و زمستان طلبه، به همین دروس متعارف صرف شود، چه زمانی برای تأمین این نیاز باقی خواهد ماند و چگونه این کاستی بر طرف خواهد شد؟
همچنین، در روزگار ما، برای طلبه لازم است که در کنار دروس خود، حداقل یک دور آثار شهید مطهری و سایر اندیشمندان بزرگ اسلامی را خوانده باشد؛ این آثار علاوه بر اینکه طلبه را با گزارههای محوری دین آشنا میکند، به پارهای از مهمترین پرسشهای عصر ما پاسخ میدهد، توان مواجهه با نسل جوان را به ما میآموزد و در حقیقت معاشرت با اسلامشناس دردآشنای بصیری چون شهید مطهری است. این معاشرت طولانی، به انتقال حساسیتها، نگرشها، سلیقهها، روحیات و دستگاه معرفتی آن بزرگمرد میانجامد که این مهم برای طلبه بسیار مغتنم و حیاتی است.
الف) طلابی که در آزمون پایان سال، نمره قبولی لازم را نیاوردهاند (تجدیدیها)، به اضطرار باید بخشی از تابستان خود را به ترمیم نقایص سال تحصیلی اختصاص دهند.
ب) پایه دوم -مشخصاً کتاب سیوطی و المنطق- برای طلابی که زمینههای آشنایی با صرف، نحو و منطق را پیش از حوزه داشتهاند و در سال اول با موفقیت کامل از حلقه مقدماتی صرف، نحو و منطق عبور کردهاند؛ ادبیات عربی و منطق، دو علم مهم
کاربردی است که بیشتر، از راه تمرین و تجربۀ عملی جذب دستگاه هاضمۀ علمی طلبه میشود. سیوطی و منطق مظفر، بسطیافتۀ آموزههای صمدیه و منطق پایۀ اول است و گره کوری از کار طلبه نمیگشاید. این سخن، هرگز به معنای نفی ارزش این دو کتاب نیست و به هیچ عنوان نباید توصیه به سهلانگاری تلقی شود، بلکه پیشنهادی است تنها و تنها برای طلابی که از نعمت خوشذهنی و همت و سخت کوشی بهرهمند هستند؛ اینان به خاطر داشتن این ویژگیها، کلاس درس سیوطی و المنطق را تُنُک و کممایه احساس میکنند و از تکرار مکررات آزرده خاطر و ملول میگردند. چنین کسانی، مناسب است که با برنامهریزی هوشمندانه (ترجیحاً تحت نظر یک استاد یا یکی از طلاب پایههای بالاتر)، از اواسط پایۀ اول، اقدام به تحصیل فشردۀ این دو کتاب نمایند و تا اواخر تابستان، خود را برای آزمون ارتقایی آماده کنند.
تنها تفاوت این طرح با برنامۀ رسمی پایۀ دوم، سرعت آن است؛ بنابراین همه کتاب سیوطی و المنطق، باید بدون ممیزی و تلخیص خوانده شود و کیفیت فهم متن نیز نباید آسیب ببیند. برای این منظور، باید از نوار درسی، استاد خصوصی و شروح موجود، و همچنین تجزیه و ترکیب فراوان عبارات عربی و تمرین گستردۀ قواعد منطقی بهره گرفت.
ج) پایه ششم (مشخصاً قسمت سوم لمعه شهید و مجلّد دوم اصول مظفر)؛ طلبه پایۀ ششم، طی دو سال کامل، کتاب لمعه را زیر و زبر کرده و با فراز و نشیب عبارات آن کاملاً آشناست؛ زبان فقهی شهید اول و ثانی برای او تازگی ندارد و پیچ و خمهای متن را به خوبی تجربه کرده است؛ اکنون با این سرمایۀ علمی، آمادگی آن دارد
که بدون دستگیری لحظهبهلحظۀ استاد، به استقلال و به سرعت، باقیمانده کتاب را به پایان برساند. از چنین طلبهای میتوان توقع داشت که با مباحثه و مطالعۀ قوی، در مدت زمان کوتاهی، از عهدۀ لمعه برآید؛ بدون آنکه آسیب قابل ذکری به کیفیت تحصیل او وارد شود، مشروط بر اینکه کتاب را از آغاز تا به اینجا به خوبی درس گرفته باشد. در جلد دوم اصول مظفّر نیز این مسئله جاری است؛ افزون بر این، حجم تحلیلهای فنی و دشواریهای نفسگیر در این مجلّد، نسبت به جلد اول، به شدّت کاهش یافته است و نیز مباحث جلد دوم، با بسط و تفصیل شگفتآوری در رسائل شیخ انصاری بازخوانی خواهد شد.
مجموع ویژگیهایی که بیان شد، فشردهسازی زمان این دو متن را تجویز میکند، بلکه این چگونگی، معمولاً کلاس درس لمعه و اصول را در پایۀ ششم، برای طلاب مستعد و کوشا خستهکننده و کمفایده مینماید.
د) انتهای دو کتاب رسائل و مکاسب؛ آنچه درباره لمعه و اصول فقه ذکر شد، درباره بخش پایانی کتاب رسائل و مکاسب نیز صادق است. خستگی روحی ناشی از یک دوره ارتباط مستمر با یک متن، یک قلم، یک موضوع و یک سبک نگاه که روح تنوع جو و نوگرای جوان را میآزارد، آن هم در لایههای عمیق و تخصصی دانش که به حوصله و تمرکز فراوان نیاز دارد و نیز انس گرفتن با قالب و تسلّط بر محتوای کتاب در اثر توانمندی درگیری با متن و...، مجموعاً جواز عبور سریع از متن را برای طلبه صادر میکند.
بار دیگر تأکید میشود که این پیشنهاد، تنها یک تدبیر برای برنامهریزی علمی، براساس واقعیتها و تواناییهای طلبه است و
هرگز به معنی فرو کاستن ارزش علمی این متون و یا توصیه به حذف آنها نیست.
بیمناسبت نیست که به بهانۀ ذکر خیری که از دو کتاب رسائل و مکاسب به میان آمد، به برخی از ویژگیهای دورۀ تحصیلی سطح 2 بپردازیم؛ بر اساس این ویژگیها، شاید بتوان دورۀ چهار ساله تحصیل رسائل، مکاسب و کفایه را پرفشارترین مرحلۀ رشد علمی طلبه دانست و از آن با عنوانِ دورۀ تلاطم هویت طلبه یاد کرد. این وضعیت مرهون چگونگیهای زیر است:
یکم. روح تنوعجوی جوان از دشواری کشنده و یکنواختی فرسایندۀ متون و تکرار مباحث، خصوصاً در علم اصول سخت گلایهمند است.
دوم. بسیاری از مباحث را، به خصوص در پارهای از فروع فقهی و نیز در جای جای علم اصول، بیفایده، انتزاعی و دور از واقعیت عینی اجتماعی میبیند، پس از ساعتها صرف توان و هزینۀ مبالغ هنگفتی از سرمایۀ فکری و زمانی، به نکتۀ کارگشایی برنمیخورد و نسبت به بهرۀ فراگیری این متون، توجیه عقلانی شایستهای در اختیار ندارد و در پیشگاه وجدان خود، دائماً محکوم است. جملات پراکندهای از زبان بزرگان هم بر این التهاب میافزاید. این حکایت دردآور، نهاد حقیقتجوی طلبه را سخت آزرده و آشفته میسازد و توان فعالیت را از او میرباید.
سوم. طلبه در آغاز این فراز، دست کم شش سال به تحصیل اشتغال داشته و به عنوان یک حوزوی (روحانی) در میان مردم
شناخته شده و جا افتاده است و چه بسا جامۀ مقدس روحانیت را نیز بر تن کرده باشد. اکنون بدنۀ جامعه از او توقع بسیار دارد؛ در این شرایط هر چه طلبه با اجتماع بیشتر مرتبط باشد، این انتظار و تقاضا را در نگاه و بیان تودۀ مردم بیشتر احساس میکند. به همان تناسب که آگاهی عمومی مردم بالا آمده و روابط اجتماعی پیچیدهتر شده است، موضوعات متداول و پرسشهای نوین هم تعدّد یافته و مسئولیت طلبه هم بیشتر شده است.
از سوی دیگر، به داراییهایی که در سالهای نخست طلبگی اندوخته (از صرف، نحو، بلاغت، تجوید، فقه، اصول، منطق و کلام) نظر میکند و در میان آن سخن مشترک مناسبی برای مفاهمه با مردم -خصوصاً اقشار فرهیخته و تحصیلکرده- نمییابد؛ اقشاری که از او انتظار دارند سخن دین خدا را در موضوعات مختلف زندگی، با تجزیه و تحلیل قوی عرضه کند و روح عطشناک آنها را در آشنایی با کلیت تعالیم دین سیراب سازد.
به این ترتیب، طلبه خود را شایسته پاسخگویی به آن انتظار و تقاضا نمیبیند؛ آن گاه در مقایسه با دوستان و همقطاران خود که روزی در کنار آنها و پشت یک نیمکت درس میخوانده و امروز هر یک اسم و عنوان کارشناس، کارشناس ارشد، استاد، دکتر، مهندس و غیره را یدک میکشند، احساس خوشایندی ندارد.
با صرف نظر از این جانب اثباتی، ثبوتاً طلبه، دست خالی است و برای زندگی شخصی خود نیز، به آشنایی با تعالیم دین بسیار بیش از آنچه که دارد، نیازمند است.
چهارم. طلبه در این دوران، با ازدواج به فضای سازندۀ زندگی خانوادگی پای گذاشته و در معرض تجربههای جدیدی قرار میگیرد.
این تحوّلِ بزرگ در زندگی طلبه، امواجی از مشکلات و مسائل را در زندگی او فرو نشانده؛ و البته به صورت طبیعی، مسائل تازهای از جمله تدبیر معیشتی و تأمین اقتصادی، فراروی او نهاده است؛ مسائلی که طلبه، سابقۀ درگیری با آنها را ندارد. به این ترتیب، دغدغۀ یک فعالیت جانبی نیز طلبه را همراهی میکند.
پنجم. طلبه از تحت نظارت مدرسه خارج شده، برای تنظیم برنامۀ کاری خود، اختیار بیشتری دارد.
ششم. طلبه در آستانۀ انتخاب یک گرایش تحصیلی قرار دارد، ولی هنوز آگاهیهای لازم برای انتخاب رشتۀ تخصصی و ورود به آن را کسب نکرده است.
این همه در صورتی است که طلبه فعالیت خود را به تحصیل دروس رسمی حوزه محصور کرده باشد و هیچ هنر، دانش و توان دیگری نیاموخته باشد. اما اگر در حاشیۀ فعالیتهای تحصیلی رسمی، آگاهیها و مهارتهای دیگری نیز اندوخته باشد، هیچ یک از عوارض پیش گفته بر او چیره نخواهد شد.
رهایی از این گرداب سهمگین، در گرو یکی از این دو پیشنهاد است: استقامتی فراوان بیش از طاقت نوع طلبهها، یا تنوعی در برنامۀ کاری که ترمیمکنندۀ همۀ آن کاستیها و عوارض باشد.
برخی از دروس جنبی موجود در نظام آموزشی حوزه، به هدف رفع همین نارساییها در برنامۀ علمی طلبه تعبیه شده است. مراکز تخصصی و مؤسسات علمی وابسته به حوزه نیز در شرایط کنونی، همین نقش را در زندگی شخصی طلبه ایفا میکنند. به نظر میرسد، طلابی که جذب این مجموعهها میشوند گرچه در نگاه نخست، از برنامۀ تعریف شده اصلی، اندکی خارج میشوند، ولی در نظر نهایی،
از توازن شخصیتی و جامعیت صنفی بیشتری برخوردار هستند و در ادامۀ مسیر، پرشورتر، موفقتر و مؤثرتر ظاهر میشوند.
پیشنهادی که در این نوشته برای برنامۀ تابستانی طلاب ارائه شده، ناظر به این واقعیتها (آینده طلبه در دوره سطح دو) بوده است.
الف) برنامه کاری طلبه به صورتی متفاوت با رویۀ گذشته او طراحی شود تا یکنواختی برنامه به فرسایش روحی او نینجامد.
ب) تنوع شایستهای در فعالیتهای فصل تابستان در نظر گرفته شود.
ج) در صورت امکان، تابستان در یکی از مناطق خوش آب و هوا و خنک سپری شود و یا دست کم یک برنامۀ مسافرت کوتاه، به هدف تجدید قوا در نظر گرفته شود.
شهر مقدس قم، گرچه از نظر امکانات تحصیلی برای طلبه، بهترین جا است، اما به جهت آب و هوای گرم و خشک، و کمبود مناظر طبیعی، مکان مناسبی برای گذران فصل تابستان نیست، در عین حال، کسانی که امکان انتقال به جای دیگری را ندارند، با افزودن برخی برنامههای تفریحی و ورزشی علاوه بر بهرهگیری علمی فراوان از فصل تابستان باید در صدد تأمین این نیاز نیز باشند.
است که دوستان طلبه، در برنامۀ تابستانی خود، نوعی مشارکت جمعی را تجربه کنند. کمترین اندازۀ این مشارکت، همفکری، همکاری و همدلی «دو» طلبه در برنامۀ تابستانی است.
الف) هویت صنفی روحانی؛ اطلاع انسان از موقعیت و محیطی که در آن قرار گرفته، به او کمک میکند که از فرصتها و امکانات، بهتر استفاده کند. کسی که امکانات خود را خوب نمیشناسد و یا با خطرات و آسیبها آشنا نیست، در تشخیص وظیفه خود دچار مشکل میشود. بسیار مناسب است که طلبه ضمن کار حوزوی خود، گاه از فضای روزمرّه فاصله بگیرد و از افقی دورتر به محیط حوزه، به اهداف، رسالتها و سرمایهها نظر افکند و چشمانداز وظایف آینده خود را براساس آن ترسیم کند. چنین نگاهی،جهتگیری اصلی حرکت او را اصلاح میکند.
ب) مباحث کلامی جدید؛ آشنایی با برخی مباحث بنیادین که بنای اندیشه و عمل انسان بر آن استوار است و امروزه دچار ابهامهای فراوان است، برای طلبه، هم در زندگی شخصی و هم در ارتباط اجتماعی، به خصوص با نسل جوان، ضروری است. بخش عمدهای از این مباحث در آثار شهید مطهری قابل دستیابی است. در عین حال، مناسب است که به صورت مستقل نیز به آن
پرداخته شود.(1)
ج) کتب اخلاقی؛ آشنایی با اخلاق الهی، به عنوان مهمترین هدف بعثت انبیاء، برای هر انسانی به طور عموم، و برای طلبه به خصوص لازم است. تنظیم سلوک فردی و اجتماعی انسان بر اساس هنجارهای دینی، به این آشنایی وابسته است. انس طلبه با این مباحث، موجب ارتباط با عمق پیام دین میشود و یک ضرورت به شمار میرود.
د) تاریخ؛ ضرورت مطالعۀ تاریخ اسلام و تاریخ سیاسی معاصر، امروزه بسیار روشن است؛ احاطه بر تاریخ که داستان زندگی ما انسانها در اعصار گذشته و در لباس دیگران است، توان تجزیه و تحلیل رخدادهای تاریخی، هم چنین هوشمندی سیاسی انسان را بالا میبرد و از گرفتاری در دام فریب ایمن میگرداند.
1) . متونی که توسط مؤسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی ره برای دوره آموزش تابستانی دانشجویان «طرح ولایت» آماده شده است، برای این منظور مفید است، به خصوص آشنایی دانشجویان با این مطالب اقتضا دارد، طلابی که قصد ارتباط با نسل دانشجوی کشور را دارند، از احاطه کافی نسبت به آن برخوردار باشند.
کتابشناسی، نویسندگی، ویراستاری، روشپژوهش و... برخی مهارتهای عمومی نیز برای طلبه مفید و در کارآمدی او مؤثر است؛ مانند خوشنویسی، تجوید و قرائت قرآن، آشنایی عمومی با کامپیوتر، اینترنت، ماشیننویسی (تایپ)، رانندگی وسایط نقلیه، فنون نظامی و برخی از ورزشها. فراغت ایام تابستان، زمان مناسبی برای تحصیل این مهارتها است.
به روشنی پیداست که تراکم این همه فعالیت، از گنجایش یک فصل تابستان بیشتر است و نمیتوان همۀ این اهداف را در فرصت دو یا سه ماه دنبال کرد، اما میتوان با برنامهریزی درست و اجرای جدّی آن، بیشترین و بهترین بهره را از فصل تابستان برد و نیز میتوان این فعالیتها را برای چند تابستان متوالی در نظر گرفت و چشمانداز کاری چند سالهای را طراحی کرد.
ص: 70
عصر الامام الخمینی ره (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی ره
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی ره
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسی و تحلیل بیش از پانصد فیلم
دین و سینما، گزاره های اعتقادی؛ بررسی
و تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی ره
عصر امام خمینی ره و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی ره
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی ره و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
*بوستان معرفت