ghaemiyeh.com
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1110ق.
Majlesi, Mohammad Baqir
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور : بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام- بحار الانوار / دریاهای نور :مجموعهای فراگیر از دُرّهای ناب روایات امامان معصوم علیهمالسلام با ترجمه فارسی / محمدباقر مجلسی؛ [مترجم] موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان؛ ویراستار ادبی موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.
مشخصات نشر : اصفهان: انتشارات امیرفدک، 1399 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره978-622-6962-65-0 : ؛ ج.1978-622-6962-64-3 : ؛ ج.2978-622-6962-66-7 : ؛ ج.3978-622-6962-68-1 : ؛ ج.4978-622-6962-70-4 ؛ ج.5978-622-696272-8 : ؛ ج. 6978-622-696274-2 : ؛ ج. 7978-622-696276-6 : ؛ ج.8:978-622-696278-0 ؛ ج.9:978-622-696280-3 ؛ ج.10978-622-6962-82-7 : ؛ ج.11978-622-6962-84-1 : ؛ ج.12:978-622-6962-86-5 ؛ ج. 13978-622-6962-88-9: ؛ ج. 14978-622-6962-90-2: ؛ ج.15978-622-6962-92-6 : ؛ ج.16:978-622-6962-94-0 ؛ ج.17978-622-6962-96-4 : ؛ ج.18978-622-6962-98-8 : ؛ ج.19978-622-6962-62-9 : ؛ ج.20 978-622-7524-16-1 : ؛ ج. 21 978-622-7524-17-8 : ؛ ج. 22 978-622-7524-18-5 : ؛ ج.23:978-622-7524-19-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و جهل.- ج.2. کتاب علم.- ج.3. کتاب توحید 1.- ج 4. کتاب توحید.- ج 5 . کتاب عدل و معاد 1.- ج 6 . کتاب عدل و معاد 2.- ج.7. کتاب عدل و معاد 3.- ج.8. کتاب عدل و معاد 4.- ج.9. کتاب احتجاج و مناظره 1.- ج.10. کتاب احتجاج و مناظره 2.- ج.11. تاریخ پیامبران 1.- ج. 13. تاریخ پیامبران 3.- ج. 14. تاریخ پیامبران 4.- ج.15. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 1.- ج.16. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 2.- ج.17. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 3.- ج.18. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 4.- ج.19. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 5.- ج.20. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 6.- ج.21. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 7.- ج.22. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 8
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
Hadith (Shiites) -- Texts -- 17th century
شناسه افزوده : موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
رده بندی کنگره : BP135
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 7351844
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
متن عربی مطابقت داده شده با چاپ :
سرشناسه: مجلسی محمدباقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.
عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.
مشخصات نشر: بیروت داراحیاءالتراثالعربی [ -13].
مشخصات ظاهری: ج - نمونه.
یادداشت: عربی.
یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].
یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات: ج .24. کتابالامامة. ج.52. تاریخالحجة. ج67،66،65. الایمان و الکفر. ج.87. کتابالصلاة . ج. 92،91 .الذکر و الدعا. ج. 94. کتابالسوم. ج.103.فهرستالمصادر. ج.108.الفهرست.-
موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق
رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح
رده بندی دیویی: 297/212
شماره کتابشناسی ملی: 1680946
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پديدآور :ترجمه بحارالانوار [کتاب]/ اثر محمدباقر مجلسی،مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانههای عمومی کشور.
مشخصات نشر : تهران : نهاد کتابخانههای عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلیالله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهمالسلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهمالسلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیهالسلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنتها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 3348985
المائدة: قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(1)
الأنعام: قالَ هذا رَبِّي(2)
التوبة: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ(3)
يوسف: ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ(4)
الأنبياء: قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ(5)
الأحزاب: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ(6)
الزمر: الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ
{خدا فرمود: «این، روزی است که راستگویان را راستیشان سود بخشد.» برای آنان باغهایی است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این است رستگاری بزرگ.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید.}
{سپس [به دستور او] نداکنندهای بانگ درداد: «ای کاروانیان، قطعاً شما دزد هستید.»}
{گفت: « [نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است، اگر سخن میگویند از آنها بپرسید.»}
{از میان مؤمنان مردانیاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند. تا خدا راستگویان را به [پاداش] راستیشان پاداش دهد.}
{و آن کس که راستی آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند. برای آنان، هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود. این است پاداش نیکوکاران. تا خدا، بدترین عملی را که کردهاند، از ایشان بزداید، و آنان را به بهترین کاری که میکردهاند، پاداش دهد.}
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَي الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ(3).
إلا بصدق الحديث أي متصفا بهما أو كان الأمر بهما في شريعته و قد مر أنه يحتمل شمول الأمانة لجميع حقوق الله و حقوق الخلق لكن الظاهر منه أداء كل حق ائتمنك عليه إنسان برا كان أو فاجرا و الظاهر أن الفاجر يشمل الكافر أيضا فيدل علي عدم جواز الخيانة بل التقاص أيضا في ودائع الكفار و أماناتهم.
و اختلف الأصحاب في التقاص مع تحقق شرائطه في الوديعة فذهب الشيخ في الإستبصار و أكثر المتأخرين إلي الجواز علي كراهة و ذهب الشيخ في النهاية و جماعة إلي التحريم و الأخبار مختلفة و سيأتي تحقيقه في محله إن شاء الله و ستأتي الأخبار في وجوب أداء الأمانة و الوديعة إلي الكافر و إلي قاتل علي صلوات الله عليه(4).
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ حَتَّي لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ(5).
قال الجوهري اغترّ بالشيء خدع به و قال اللهج بالشيء الولوع و قد لهج به بالكسر يلهج لهجا إذا أغري به فثابر عليه انتهي و حاصل الحديث أن كثرة الصلاة و الصوم ليست مما يختبر به صلاح المرء و خوفه من الله
{اینان همان مردم درستکردارند.}
کافی: حسین بن ابی العلاء از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: خداوند متعال هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود، مگر با راستی در گفتار و برگرداندن امانت به صاحبش، چه نیک باشد یا فاجر و نابکار.(7)
جمله «الا بصدق الحدیث ... » یعنی آن پیامبر متصف بود به این دو صفت یا این دو صفت جزو برنامه و دستورات شریعت او بوده و قبلا گفته شده که لفظ امانت، عمومی است و احتمال دارد که بر جمیع حقوق الهی و حقوق خلق و مردمی شامل شود، چون دستورات و حقوق الهی هم به نوبه خود امانت است. ولی علی الظاهر در اینجا منظور ادای امانت و حق هر انسانی است به ذی حق و خیانت نکردن در امانات مردم، چه انسان نیکوکار و مؤمن و چه انسان فاجر. و نیز لفظ فاجر شامل کفار هم میشود که خلاصه معنای حدیث این است که: خیانت در امانت کافران هم جایز نیست، بلکه اگر کسی از کافری طلب داشته و بر او حقی داشته باشد، به عنوان تقاص و برداشتن حق خود نیز در امانت و سپرده آنان نمیتواند تصرف کند. البته علما در استیفای حق شخصی و تقاص حق و مال خود از سپرده و امانت در صورت تحقق بقیه شرایط اختلاف نظر دارند. مرحوم شیخ طوسی در «استبصار» و اکثر علمای متاخر جایز دانستهاند و تجویز کردهاند که از امانت و سپرده، به عنوان تقاص حق میتوان برداشت کرد، البته کراهت دارد، ولی حرام نیست. و در کتاب «نهایه» مرحوم شیخ و همچنین عدهای از علما، فتوای به حرمت دادهاند. اخبار و مدارک این حکم مختلف است که تحقیق آن در محل مناسب خود خواهد آمد. و همچنین اخبار لزوم و وجوب ادای امانت و سپرده به طور عموم چه به افراد نیک و چه بد و فاجر حتی دادن امانت و سپرده به قاتل علی علیه السّلام بعدا ذکر خواهد شد.
کافی: از حضرت صادق علیه السّلام روایت است که فرمود: گول روزه و نماز اینها را نخورید؛ چه بسا ممکن است که به اینها عادت کرده باشد به طوری که اگر ترک کند، ناراحت و وحشتزده میشود. اگر میخواهید این مردم را آزمایش کنید، آنان را در مورد راستگویی و ادای امانات امتحان کنید.(8)
جوهری گوید: «اغترار» به چیزی یعنی گول خوردن به آن چیز، و «لهج» یعنی حرص داشتن به چیزی و لهج با کسر وسط، یعنی وادار به چیزی شدن و مواظبت نمودن بر آن. و خلاصه معنای حدیث این است که نماز و روزه زیاد، راه آزمایش و پیبردن به شایستگی انسان و ترس و خوف از
تعالي فإنها من الأفعال الظاهرة التي لا بد للمرء من الإتيان بها خوفا أو طمعا و رياء لا سيما للمتسمين بالصلاة فيأتون بها من غير إخلاص حتي يعتادونها و لا غرض لهم في تركها غالبا و الدواعي الدنيوية في فعلها لهم كثيرة بخلاف الصدق و أداء الأمانة فإنهما من الأمور الخفية و ظهور خلافهما علي الناس نادر و الدواعي الدنيوية علي تركهما كثيرة فاختبروهم بهما لأن الآتي بهما غالبا من أهل الصلاح و الخوف من الله مع أنهما من الصفات الحسنة التي تدعو إلي كثير من الخيرات و بهما تحصل كمال النفس و إن لم تكونا لله و أيضا الصدق يمنع كون العمل لغير الله إن الرياء حقيقة من أقبح أنواع الكذب كما يومئ إليه الخبر الآتي.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنًّي الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَا عَمَلُهُ(1).
زكا عمله أي يصير عمله بسببه زاكيا أي ناميا في الثواب لأنه إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ و هو من أعظم أركان التقوي أو كثيرا لأن الصدق مع الله يوجب الإتيان بما أمر الله و الصدق مع الخلق أيضا يوجب ذلك لأنه إذا سئل عن عمل هل يفعله و لم يفعله لا يمكنه ادعاء فعله فيأتي بذلك و لعله بعد ذلك يصير خالصا لله.
أو يقال لما كان الصدق لازما للخوف و الخوف ملزوما لكثرة الأعمال فالصدق ملزوم لها أو المعني طهر عمله من الرياء فإنها نوع من الكذب كما أشرنا إليه في الخبر السابق و في بعض النسخ زكي علي المجهول من بناء التفعيل بمعني القبول أي يمدح الله عمله و يقبله فيرجع إلي المعني الأول و يؤيده.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَي بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام فِي أَوَّلِ دَخْلَةٍ دَخَلْتُ عَلَيْهِ تَعَلَّمُوا الصِّدْقَ قَبْلَ الْحَدِيثِ(2).
خدا نیست، چون این اعمال از کارهای ظاهری و آشکار است که انسان ناچار آنها را انجام خواهد داد یا از جهت خوف و ترس، یا از جهت طمع در ثواب یا از لحاظ خودنمایی و با انگیزه ریا، مخصوصا نسبت به اشخاصی که مشهور به صلاح و پاکی هستند که این اعمال را نه از روی خلوص انجام میدهند تا اینکه به این کارها عادت میکنند و غالبا داعی و غرضی در ترک اینها ندارند و انگیزههای دنیایی هم در مورد این قبیل کارها زیاد است، بر خلاف راستگویی و ادای امانات، چون اینها از کارهای نهان است و مردم کمتر به دروغ در گفتار و خیانت در امانت پی میبرند و انگیزههای دنیایی هم در ترک راستی و امانت زیاد است.
بنابراین در این گونه موارد مردم را آزمایش کنید، زیرا کسی که مقید به این دو صفت باشد، از نیکان و شایستگان و اهل ترس از خدا است. بعلاوه این که اینها از صفات نیک و برجستهای است که راهگشای به کارهای خوب دیگر است و طریق تکامل نفسانی است، گرچه مراقبت به این دو کار به قصد قربت و انگیزه الهی نباشد (چون این عمل کاشف از شخصیت است) و نیز صدق و راستی مانع بزرگی است از اینکه انسان عملش را برای غیر خدا انجام دهد، زیرا ریا در واقع از بدترین دروغها است و ریاکار عملا دروغ بزرگی را مرتکب شده است. چون با بهترین عمل که عبادت خدا است، مرتکب دروغ میشود و اگر انسان جدا مراقب صدق و مقید به راستی باشد، هیچ وقت ریا نمیکند، همان طور که حدیث بعدی اشارهای به این مطلب دارد
کافی: از محمد بن مسلم، از حضرت صادق علیه السّلام روایت است که فرمود: هر کس زبان راستگویی داشته باشد، دارای عمل پاک و نتیجه بخشی خواهد بود.(3)
«زکا عمله» یعنی در اثر صدق، عملش پاک و ثمربخش و پرثواب خواهد شد. چون عمل فقط از اهل تقوا پذیرفته است و صدق و راستی از مهمترین ارکان تقوا است. یا منظور از «زکا عمله» این است که صدق و راستی با حق و خداوند، موجب کثرت و زیادی عمل میشود و باعث میگردد که آنچه را خداوند دستور داده انجام دهد، همچنان که صدق و راستی با خلق هم موجب کثرت و زیادی عمل میشود، چون وقتی از این انسان راستگو سؤال شود که فلان عمل را انجام میدهی یا نه، اگر انجام نمیدهد، نمیتواند بگوید انجام میدهم و همین راستگویی باعث انجام آن عمل میشود و تدریجا خلوص هم میآید.
و یا این طور گفته شود که صدق و راستی با حق، چون موجب خوف و ترس از حق میشود و خوف هم باعث عمل هر چه بیشتر و عبادت زیادتری خواهد شد، بنابراین صدق و راستی با یک واسطه (خوف) موجب اعمال و عبادت بیشتر خواهد شد.
یا منظور از «زکا عمله» یعنی اعمالش از ریا پاک میشود، چون ریا خود نوعی دروغ گفتن است، همچنان که در توضیح حدیث قبلی گفته شد و در بعضی از نسخهها «زکی» به صورت فعل مجهول از باب تفعیل آمده و به معنای قبول خداوند است، یعنی خداوند عملش را میستاید و مدح میکند و میپذیرد که بازگشت این معنا، به معنای دوم و مؤید آن خواهد بود.
کافی: از عمرو بن ابی المقدام، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که حضرت در اولین باری که شرفیاب خدمتش شدم، فرمود: قبل از فراگرفتن و یاد گرفتن حدیث، صدق و راستگویی را یاد بگیرید.(4)
الدخلة مصدر كالجلسة و إن لم يذكر بخصوصه في اللغة تعلموا الصدق أي قواعده كجواز النقل بالمعني و نسبة الحديث المأخوذ عن واحد من الأئمة إلي آبائه أو إلي رسول الله صلي الله عليه و آله أو تبعيض الحديث و أمثال ذلك أو يكون تعلمه كناية عن العمل به و التمرن عليه علي المشاكلة أو المراد تعلم وجوبه و لزومه و حرمة تركه.
قبل الحديث أي قبل سماع الحديث منا و روايته و ضبطه و نقله و هذا يناسب أول دخوله فإنه كان مريدا لسماع الحديث منه عليه السلام و لم يسمع بعد هذا ما أفهمه و قيل فيه وجوه مبنية علي أن المراد بالحديث التكلم لا الحديث بالمعني المصطلح.
الأول أن المراد التفكر في الكلام ليعرف الصدق فيما يتكلم به و مثله قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ(1)يعني أن العاقل يعلم الصدق و الكذب أولا و يتفكر فيما يقول ثم يقول ما هو الحق و الصدق و الأحمق يتكلم و يقول من غير تأمل و تفكر فيتكلم بالكذب و الباطل كثيرا.
الثاني أن لا يكون قبل متعلقا بتعلموا بل يكون بدلا من قوله في أول دخلة.
الثالث أن يكون قبل متعلقا بقال أي قال عليه السلام ابتداء قبل التكلم بكلام آخر تعلموا.
الرابع أن يكون المعني تعلموا الصدق قبل تعلم آداب التكلم من القواعد العربية و الفصاحة و البلاغة و أمثالها و لا يخفي بعد الجميع لا سيما الثاني و الثالث و كون ما ذكرنا أظهر و أنسب.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي كَهْمَشٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ عَلَيْكَ
«دخله» مصدر است، مانند «جلسه»، گرچه خود این واژه در لغت نیامده است. این جمله حضرت ممکن است به این معنا باشد که قواعد و حدود صدق در حدیث را بیاموزید، از قبیل نقل به معنا یا مثلا پس و پیش کردن الفاظ حدیث یا نسبت دادن حدیثی که از یکی از ائمه علیهم السّلام فرا گرفته، به پدران و اجداد آن حضرت یا به پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله، و یا تبعیض حدیث (قسمتی را نقل کند و قسمتی را نقل نکند) و امثال اینها که آیا این کارها با صدق منافات دارد یا نه. و ممکن است معنای ظاهری مراد باشد، یعنی پایبند بودن به راستی در گفتار یا تمرین کردن و وادار نمودن خود بر صدق و راستی با مشکلاتی که دارد، و یا منظور دانستن لزوم و وجوب شرعی راستگفتاری و حرام بودن ترک آن است. «قبل الحدیث» یعنی پیش از شنیدن و فراگرفتن حدیث از ما و پیش از نقل و ضبط و روایت حدیث، و این معنا مناسب با اول بار دخول و شرفیابی خدمت حضرت است که در این خبر ذکر شده، چون این شخص برای شنیدن حدیث رفته و هنوز حدیثی یاد نگرفته بود و این معنایی است که من از این جمله میفهمم. و وجوه دیگری در معنای این جمله گفته شده، همه بر پایه این که مقصود از حدیث تکلم و سخن گفتن باشد نه این که منظور از حدیث روایت از ائمه و نقل کلام آنان (حدیث و خبر اصطلاحی) اول منظور این باشد که انسان پیش از سخن، در آن تامل و تفکر کند تا صدق و صحت کلام را بفهمد و بعدا سخن را بر زبان آورد، نظیر آنچه علی علیه السّلام فرموده است: «زبان عاقل در پس قلب و دل او قرار گرفته، ولی دل احمق و بیخرد در پس زبانش قرار گرفته است.»
یعنی شخص عاقل و خردمند اول صحت و صدق و کذب سخن را بررسی میکند، بعد آنچه را که حق و صدق است میگوید، ولی احمق اول و بدون تامل و تفکر سخن خود را میگوید، و طبیعتا دروغ و یاوه زیاد در سخنش واقع میشود.
وجه دوم این که لفظ «قبل الحدیث» متعلق و مربوط به «تعلموا» نیست، بلکه بدل از لفظ «دخله» است («فی اول دخله»)، یعنی اولین بار و قبل از حدیث و سخن فرا گرفتن که بر حضرت وارد شدم.
سوم اینکه «قبل» متعلق به «قال» باشد، یعنی حضرت قبل از هر سخن و در ابتدای تکلم فرمود: «تعلموا الصدق.»
چهارم اینکه معنای این جمله چنین باشد: شما باید صدق و راستی را یاد بگیرید، پیش از یاد گرفتن آداب سخن و دستور زبان عربی و قواعد فصاحت و بلاغت. ولی تمامی این وجوه در توضیح معنای حدیث سست و بعید است، مخصوصا وجوه دوم و سوم و آنچه که ما گفتیم، ظاهرتر و مناسبتر است.
کافی: از ابی کهمش نقل است که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرضه داشتم: عبدالله ابی یعفور خدمت شما سلام میرساند. حضرت فرمود: بر
1) نهج البلاغة ج 2 ص 153.
وَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا أَتَيْتَ عَبْدَ اللَّهِ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ لَكَ انْظُرْ مَا بَلَغَ بِهِ عَلِيٌّ عليه السلام عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله فَالْزَمْهُ فَإِنَّ عَلِيّاً عليه السلام إِنَّمَا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ(1).
ما بلغ به علي عليه السلام كأن مفعول البلوغ محذوف أي انظر الشيء الذي بسببه بلغ علي عليه السلام عند رسول الله صلي الله عليه و آله المبلغ الذي بلغه من القرب و المنزلة و قوله بعد ذلك ما بلغ به كأنه زيدت كلمة به من النساخ و ليست في بعض النسخ و علي تقديرها كان الباء زائدة فإنه يقال بلغت المنزل أو الدار و قد يقال بلغت إليه بتضمين فيمكن أن يكون الباء بمعني إلي و يحتمل علي بعد أن يكون قوله فإن عليا تعليلا للزوم و ضمير به راجعا إلي الموصول فيما بلغ به أولا و قوله بصدق الحديث كلاما مستأنفا متعلقا بفعل مقدر أي بلغ ذلك بصدق الحديث.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ الْبَصْرِيِّ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا فُضَيْلُ إِنَّ الصَّادِقَ أَوَّلُ مَنْ يُصَدِّقُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ وَ تُصَدِّقُهُ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ(2).
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّمَا سُمِّيَ إِسْمَاعِيلُ صَادِقَ الْوَعْدِ لِأَنَّهُ وَعَدَ رَجُلًا فِي مَكَانٍ فَانْتَظَرَهُ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ سَنَةً فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَادِقَ الْوَعْدِ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ أَتَاهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ مَا زِلْتُ مُنْتَظِراً لَكَ(3).
اختلف المفسرون في إسماعيل المذكور في هذه الآية قال الطبرسي رحمه الله هو إسماعيل بن إبراهيم و إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ(4)إذا وعد بشيء
تو و بر او سلام باد! هنگامی که عبدالله را دیدی از طرف من به او سلام برسان و بگو که جعفر بن محمد گفت: ای عبداللَّه! بنگر به آنچه که علی علیه السّلام در نزد پیغمبر رسیده است. تو هم مراقب آن باش که علی علیه السّلام آن مقام و منزلت را به سبب راستی و ادای امانت نزد پیامبر به دست آورد. (5)
در «ما بلغ به علیّ» ظاهرا مفعول «بلغ» حذف شده، یعنی نگاه کن به آن چیزی که به سبب آن علی علیه السّلام به آن مقام و درجه عالی نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رسید. و جمله «ما بلغ به» ظاهرا لفظ «به» از طرف نویسندگان زیاد شده و در بعضی از نسخهها نیست و بر فرض بودن «به»، باء زائده است، چون بلوغ در استعمالات بدون باء وارد میشود، مثلا گفته میشود «بلغت المنزل او الدّار بالمنزل» و «بالدار» نمیگویند و ممکن است باء به معنای بلوغ الی باشد چون بلغت الیه میگویند و احتمال بعید میرود که «فأنّ علیّاً» تعلیل برای لزوم باشد و ضمیر «به» به موصول در فیما بلغ به در مورد اوّل برگردد و گفته امام «بصدق الحدیث» کلام مستأنف و متعلّق به فعل مقدّر باشد، یعنی «بلغ ذلک بصدق الحدیث» با راست گفتاری به این رسیده است.
کافی: فضیل بن یسار نقل میکند که گفت: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای فضیل! اولین کسی که راستگو را تصدیق میکند، خداوند متعال است که میداند شخص صادق است و خود شخص هم میداند که خود راستگو است و خود تصدیق دارد. (یعنی وقتی انسان بین خود و خدایش راست و صادق باشد، همین برای فضیلت و آرامش کافی است، گرچه مردم باور نکنند.)(6)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اسماعیل از این جهت «صادق الوعد» شد که به کسی وعده داده بود در محلی که آن کس بیاید و آن شخص فراموش کرد و اسماعیل تا یک سال به انتظار او در آن محل توقف کرد. از این جهت خداوند در قرآن با لقب صادق الوعد از اسماعیل نام برده. سپس آن شخص آمد و اسماعیل گفت که من در این مدت به انتظار تو توقف کردم.(7)
آیه قرآن چنین است: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ»(8){و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، زیرا که او درست وعده ... بود} مفسران درباره این اسماعیل که در این آیه نام برده شده اختلاف دارند که آیا اسماعیل ذبیح فرزند ابراهیم است یا غیر او. مرحوم طبرسی گفته که همان اسماعیل فرزند ابراهیم است، چون هر وقت به چیزی وعده میکرد
وفي به و لم يخلف و كان مع ذلك رسولا إلي جرهم نبيا رفيع الشأن عالي القدر و قال ابن عباس إنه واعد رجلا أن ينتظره في مكان و نسي الرجل فانتظره سنة حتي أتاه الرجل و روي ذلك عن أبي عبد الله عليه السلام و قيل أقام ينتظره ثلاثة أيام عن مقاتل و قيل إن إسماعيل بن إبراهيم عليه السلام مات قبل أبيه إبراهيم و إن هذا هو إسماعيل بن حزقيل بعثه الله إلي قوم فسلخوا جلدة وجهه و فروة رأسه فخيره الله فيما شاء من عذابهم فاستعفاه و رضي بثوابه و فوض أمره إلي الله في عفوه و عقابه و رواه أصحابنا عن أبي عبدالله عليه السلام ثم قال في آخره أتاه ملك من ربه يقرئه السلام و يقول قد رأيت ما صنع بك و قد أمرني بطاعتك فمرني بما شئت فقال يكون لي بالحسين أسوة(1).
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّازِ عَنْ جَدِّهِ الرَّبِيعِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام يَا رَبِيعُ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَصْدُقُ حَتَّي يَكْتُبَهُ اللَّهُ صِدِّيقاً(2).
الصديق مبالغة في الصدق أو التصديق و الإيمان بالرسول قولا و فعلا قال الطبرسي رحمه الله في قوله تعالي إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً(3)أي كثير التصديق في أمور الدين عن الجبائي و قيل صادقا مبالغا في الصدق فيما يخبر عن الله(4)و قال الراغب الصدق و الكذب أصلهما في القول ماضيا كان أو مستقبلا وعدا كان أو غيره و لا يكونان بالقصد الأول إلا في القول و لا يكونان من القول إلا في الخبر دون غيره من أصناف الكلام و قد يكونان بالعرض في غيره من أنواع الكلام الاستفهام و الأمر و الدعاء و ذلك نحو قول القائل أ زيد في الدار فإن في ضمنه إخبارا بكونه جاهلا بحال زيد و كذا إذا قال واسني في ضمنه أنه محتاج إلي المواساة
حتما به وعده وفا کرده و خلف وعده نمیکرد، و البته رسول هم بود که به قبیله «جرهم» مبعوث شده بود و پیامبر بلند قدر و رفیع الشانی بود. و ابن عباس گفته که او با مردی وعده و قراردادی گذاشت و آن مرد فراموش کرد و اسماعیل تا یک سال به انتظار او بود تا آن مرد آمد. و چنین روایتی از حضرت صادق علیه السّلام رسیده و گفته شده که اسماعیل سه روز در انتظار آن شخص بود که مقاتل چنین نظری داده است. و گفته شده که اسماعیل فرزند ابراهیم، قبل از حضرت ابراهیم از دنیا رفت و این اسماعیل فرزند حزقیل است که ماموریت تبلیغ و رسالت گروهی را داشت و آن گروه اسماعیل را سخت شکنجه دادند و پوست صورت و سرش را کندند و خداوند هم انتخاب عذاب آنان را در اختیار اسماعیل نهاد، ولی اسماعیل درخواست عفو و بخشش نمود و به ثواب الهی راضی و خشنود شد و عفو و عذاب آنها را به خدا واگذار نمود. و این روایت را اصحاب ما از حضرت صادق علیه السّلام نقل نمودهاند و حضرت در آخر روایت فرموده است که فرشتهای از جانب خداوند نزد اسماعیل آمد و سلام خداوند را ابلاغ نمود یا سلام کرد و گفت که من آنچه را که این قوم درباره تو انجام دادند دیدم و خداوند به من دستور داده که مطیع تو باشم، تو هم به آنچه میخواهی دستور ده .
اسماعیل گفت که من به حسین بن علی علیهما السّلام تأسی میکنم (با آن همه آزار و اذیت، درخواست عذاب فوری از خداوند نکرد).
کافی: از ربیع بن سعد نقل است که حضرت باقر علیه السّلام به من فرمود: ای ربیع! انسان راستگویی را روش خود قرار میدهد تا به مرحله میرسد که خداوند او را از صدیقین میشمارد.(5)
«صدیق» مبالغه از صدق است یا مبالغه در تصدیق و ایمان به رسول خدا هم در گفتار هم در کردار و عمل. مرحوم طبرسی در ذیل آیه «إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً»(6){حضرت ابراهیم علیه السلام صدیق بود} یعنی تصدیق و ایمانش در امور دین، در حد اعلی و اکمل بود. و گفته شده یعنی حضرت ابراهیم در خبردادن هایش از خداوند، در حد اعلایی از صدق و راستی بود. راغب در مفردات گفته: صدق و کذب درباره گفتارها به کار میرود، چه درباره قضایای گذشته یا مطالب آینده و چه در مورد وعدههای انسان یا در غیر مورد وعده، و در نظر اولی و قصد ابتدایی فقط در مورد گفتارهای خبری استعمال میشود و در غیر مورد خبر دادن به کار نمیرود. البته به طور عرضی و تبعی در غیر خبر از انواع گفتار استعمال میشود و تحقق مییابد، از قبیل استفهام. امر. دعاء. مثلا گویندهای سؤال میکند «آیا زید در خانه است؟» که این جمله گرچه استفهام است و غرض اولی سؤال از محل زید است، ولی در ضمن همین سؤال خبر میدهد که من نسبت به حال زید جاهل و بیاطلاع هستم. همچنین وقتی میگوید «با من مواسات و برابری و برادری نما» این جمله گرچه امر است و پیشنهاد است، ولی در ضمن خبر میدهد که من به مواسات و برادری نیازمندم.
و إذا قال لا تؤذني ففي ضمنه أنه يؤذيه و الصديق من كثر منه الصدق و قيل بل يقال ذلك لمن لم يكذب قط و قيل بل لمن لا يتأتي منه الكذب لتعوده الصدق و قيل بل لمن صدق بقوله و اعتقاده و حقق صدقه بفعله فالصديقون هم قوم دوين الأنبياء في الفضيلة و قد يستعمل الصدق و الكذب في كل ما يحق و يحصل في الاعتقاد نحو صدق ظني و كذب و يستعملان في أفعال الجوارح فيقال صدق في القتال إذا وفي حقه و فعل علي ما يجب و كما يجب و كذب في القتال إذا كان بخلاف ذلك قال الله تعالي رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ(1)أي حققوا العهد بما أظهروه من أفعالهم و قوله لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ(2)أي يسأل من صدق بلسانه عن صدق فعله تنبيها علي أنه لا يكفي الاعتراف بالحق دون تحريه بالفعل(3).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ الْعَبْدَ لَيَصْدُقُ حَتَّي يُكْتَبَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّادِقِينَ وَ يَكْذِبُ حَتَّي يُكْتَبَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْكَاذِبِينَ فَإِذَا صَدَقَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَ وَ بَرَّ وَ إِذَا كَذَبَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَذَبَ وَ فَجَرَ(4).
يدل علي رفعة درجة الصادقين عند الله و قال الراغب البر التوسع في فعل الخير و يستعمل في الصدق لكونه بعض الخيرات المتوسع فيه و بر العبد ربه توسع في طاعته(5)و قال سمي الكاذب فاجرا لكون الكذب بعض الفجور(6).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَيْرِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا
یا مثلا میگوید «مرا اذیت و آزار نکن!» که در ضمن نهی و بازداشتن طرف از اذیت و آزار خبر میدهد که طرف او را اذیت میکند. و صدیق کسی است که صدق و راستگویی او زیاد است، بلکه گفته میشود صدیق کسی است که هرگز دروغ نگفته باشد و بلکه کسی که کذب و دروغ از او امکان نداشته باشد، چون اساسا به صدق و راستی عادت کرده و حالت صدق، یک طبیعت ثانویه برای او شده است. و بلکه صدیق کسی است که به گفتار و اعتقاد خود تصدیق دارد و افعال و کردار او بهترین گواه بر صدق و راستی او باشد.
بنابراین صدیقین گروهی هستند که یک درجه از انبیاء در فضائل و کمالات پایینترند. و گاهی لفظ صدق در مورد تحقق اعتقاد و فکری که در ذهن انسان است استعمال و گفته میشود مثلا صدق ظنی و کذب فکر و تصور و عقیده من راست بود یا دروغ بود. و نیز در مورد کارهای اعضا و جوارح انسان هم به کار میرود مثلا گفته میشود صدق فی القتال، یعنی فلانی در صحنه جنگ و مبارزه راست گفت، در صورتی که حق پیکار را ادا کرده باشد و آنچه که در جنگ و پیکار واجب و لازم است، به همان ترتیب انجام دهد. و کذب فی القتال وقتی است که بر خلاف این باشد و حق جنگ و مبارزه را انجام نداده باشد. خداوند در قرآن فرمود: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ.»(7)یعنی با افعال و کارهای خودشان عهد و پیمانی را که با خدا داشتند، محقق و عملی نمودند. و همچنین در آیه «لِیَسْئَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ»(8)خداوند از کسانی که صدق و راستی زبانی داشتند، از صدق عملی و تحقق فعلی صدقشان سؤال میکند، که این آیه میفهماند که اعتراف و تصدیق به حق، بدون عمل و تحقق فعلی کافی نیست و عمل انسان باید بر صدقش گواه باشد. (پایان نقل قول راغب)
کافی: ابی بصیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: بنده راست میگوید و صدق و راستی را شیوه خود قرار میدهد تا خداوند او را در زمره صادقین و راستان قرار میدهد و همچنین دیگری دروغ میگوید و به دروغگویی ادامه میدهد تا اینکه نزد خدا از گروه دروغگویان محسوب میشود. هنگامی که بنده راستگویی کرد، خداوند متعال میفرماید که این بنده راست گفت و نیکویی کرد و هنگامی که دروغ گفت، میفرماید دروغ گفت و فاجر و فاسق شد.(9)
این حدیث بر بلندی مقام و درجه صادقین و راستان در نزد خداوند دلالت میکند. راغب گوید: «بر» یعنی انواع گوناگون اعمال نیک و در مورد صدق و راستگویی هم استعمال میشود، چون صدق و راستی یک قسم از نیکیهای گوناگون است. و «بر العبد ربه» (بنده نسبت به پروردگار خود نیکی کرد) منظور این است که انواع اطاعت و فرمانبری و عبادت خدای را انجام داد. و نیز راغب گوید: دروغگو را که فاجر گویند، چون دروغ نوعی از فسق و نابکاری است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شما باید مردم را به غیر زبان به طرف خیر و خوبی دعوت کنید
مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ(1).
بغير ألسنتكم أي بجوارحكم و أعمالكم الصادرة عنها و إن كان اللسان أيضا داخلا فيها من جهة الأعمال لا من جهة الدعوة الصريحة و الاجتهاد المبالغة في الطاعات و الورع اجتناب المنهيات و الشبهات كما مر.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ أَبُو الْوَلِيدِ حَسَنُ بْنُ زِيَادٍ الصَّيْقَلُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَا عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِهِ وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِ بَيْتِهِ مُدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ(2).
من حسنت نيته أي عزمه علي الطاعات أو علي إيصال النفع إلي العباد أو سريرته في معاملة الخلق بأن يكون ناصحا لهم غير مبطن لهم غشا و عداوة و خديعة أو في معاملة الله أيضا بأن يكون مخلصا و لا يكون مرائيا و لا يكون عازما علي المعاصي و مبطنا خلاف ما يظهر من مخافة الله عز و جل.
و المراد بأهل بيته عياله أو الأعم منهم و من أقاربه بالتوسعة عليهم و حسن المعاشرة معهم.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَبِي طَالِبٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لَا تَنْظُرُوا إِلَي طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْءٌ قَدِ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَي صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ(3).
المراد بطول الركوع و السجود حقيقته أو كناية عن كثرة الصلاة و الأول أظهر.
قد مضي أخبار الباب في باب جوامع المكارم(4)و باب صفات المؤمن.
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ مُوسَي بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْمُحَارِبِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهم السلام قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ الْمَكِيدَةُ فِي الْحَرْبِ وَ عِدَتُكَ زَوْجَتَكَ
و مردم باید از شما شیعیان جدیت و کوشش و صدق و پرهیزکاری ببینند.(5)
منظور از «غیر زبان» یعنی شما شیعیان مردم را از طریق اعمال و با کردار خود به حق و خیر ترغیب و دعوت نمایید، گرچه زبان هم از لحاظ اینکه عملی دارد و راستگویی از او صادر میشود داخل در جوارح است، نه از جهت اینکه با زبان میتوان مردم را دعوت کرد، البته از این جهت منظور نیست. و «اجتهاد» یعنی اطاعت و عبادت زیاد، و «ورع» یعنی دوری از منهیات و محرمات و برکناری از موارد شبههناک.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: آن کس که زبانش راست باشد عملش پاکیزه خواهد شد و آن کس که نیتش خوب باشد، رزق و روزیاش فراوان میشود و آن کس که در حق خانوادهاش نیکی بیشتر و بهتر داشته باشد، عمرش طولانی میگردد.(6)
«حسنت نیته» یعنی تصمیم بر طاعت و عبادت یا تصمیم بر خدمت و سودرسانی به بندگان خدا یا اینکه در معاملات و معاشرت با مردم خوشنیت باشد، یعنی همیشه خیر مردم را بخواهد و غش در معامله یا قصد کینه و خدعه و فریب مردم را نداشته باشد، یا در معامله با خداوند خویش نیت باشد، یعنی کارها و عباداتش با خلوص و بدون ریا باشد و تصمیم بر گناه نداشته باشد و درونش بر خلاف برونش نباشد، البته از جهت ترس و خوف از خدا. و منظور از «اهل بیت»، خانواده یا همه بستگان و خویشان است که نسبت به آنها توسعه در زندگی بدهد و معاشرتش با آنان نیکو باشد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شما گول رکوع و سجده طولانی کسی را نخورید، چون ممکن است این چیزی باشد که عادت کرده و اگر ترک نماید، ناراحت و وحشتزده میشود، بلکه ببینید در مورد صدق و راستگفتاری و ادای امانات چگونه است.(7)
منظور از طول رکوع و سجود، همان رکوع و سجده طولانی است و یا اینکه کنایه از نماز خواندن زیاد باشد و معنای اول ظاهرتر است.
اخبار این باب در «باب جوامع مکارم» و در «باب صفات مؤمنین» آمده است.
خصال: مرحوم صدوق از محاربی، از حضرت باقر، از پدرش، از اجداد بزرگوار خود، از علی علیه السّلام، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: سه مورد است که دروغ گفتن جایز، بلکه خوب است: در صحنه جنگ برای پیروزی بر دشمن؛ وعده دادن به همسر؛
وَ الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ وَ قَالَ ثَلَاثٌ يَقْبُحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ النَّمِيمَةُ وَ إِخْبَارُكَ الرَّجُلَ عَنْ أَهْلِهِ بِمَا يَكْرَهُهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ وَ قَالَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ(1).
لي، [الأمالي للصدوق]: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَيُّ النَّاسِ أَكْرَمُ قَالَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ(2).
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: زِينَةُ الْحَدِيثِ الصِّدْقُ(3).
ن(4)،[عيون أخبار الرضا عليه السلام] لي، [الأمالي للصدوق] أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: لَا تَنْظُرُوا إِلَي كَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَي صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ(5).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ الْجِعَابِيِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَي عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ: أَحْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قَائِلُهُ وَ خَيْرٌ مِنَ الْخَيْرِ فَاعِلُهُ(6).
ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةٍ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الْزَمُوا الصِّدْقَ فَإِنَّهُ مَنْجَاةٌ(7).
فس، [تفسير القمي] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ عَنْ
برای اصلاح بین مردم و رفع نزاع آنها. و نیز فرمود: سه مورد است که راست گفتن قبیح و زشت است: سخنچینی؛ گزارش مطالب ناراحتکننده از خانواده کسی به شوهر و سرپرست آن خانواده؛ دروغگویی کسی را به او گفتن و اخبار او را تکذیب کردن. و نیز فرمود: سه گروهند که همنشینی با آنان دل را میمیراند: همنشینی با افراد پست و رذل؛ همصحبت شدن با زنان؛ همنشینی با ثروتمندان.(8)
امالی صدوق: از امیر مؤمنان علیه السّلام سؤال شد بزرگوارترین و کریمترین مردم چه کسانی هستند؟ فرمود: کسی که در همه جا راستگو باشد.(9)
و پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: زینت سخن راستگویی است.(10)
عیون اخبارالرضا و امالی صدوق: از حضرت جواد، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت است که فرمود: نمازهای زیاد و روزه و حج مکرر و احسان و نیکی و طنین و ناله شب بعضی از مردم چشم شما را خیره نکند و به این چیزها خیلی نظر نداشته باشید، بلکه به صدق گفتار و ادای امانت نظر کنید.(11)
امالی شیخ طوسی: از موسی بن جعفر، از پدرش حضرت صادق علیهما السّلام روایت است که فرمود: صدق و راستی البته خوب است، ولی بهتر از خود صدق، شخص راستگو است و بهتر از عمل نیک، شخص عامل و نیکوکار است.(12)
خصال: در اربعمائه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: از صدق و راستی جدا نشوید که نجاتگاه است.(13)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی
1) الخصال ج 2 ص 43.
2) أمالي الصدوق ص 238.
3) أمالي الصدوق ص 292.
4) عيون الأخبار ج 2 ص 51.
5) أمالي الصدوق ص 182.
6) أمالي الطوسيّ ج 1 ص 226.
7) الخصال ج 2 ص 157.
8) . خصال: 87
9) . امالی صدوق: 323
10) . امالی صدوق: 395
11) . عیون اخبارالرضا 2 : 55 ، امالی صدوق: 249
12) . امالی طوسی: 223
13) . خصال: 614
أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ وَ كَانَ مَعَ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي حُرُوبِهِ: أَنَّ عَلِيّاً عليه السلام قَالَ لَيْلَةَ الْهَرِيرِ بِصِفِّينَ حِينَ الْتَقَي مَعَ مُعَاوِيَةَ رَافِعاً صَوْتَهُ يُسْمِعُ أَصْحَابَهُ لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ ثُمَّ قَالَ فِي آخِرِ قَوْلِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ يَخْفِضُ بِهِ صَوْتَهُ وَ كُنْتُ مِنْهُ قَرِيباً فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّكَ حَلَفْتَ عَلَي مَا قُلْتَ ثُمَّ اسْتَثْنَيْتَ فَمَا أَرَدْتَ بِذَلِكَ فَقَالَ عليه السلام إِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ وَ أَنَا عِنْدَ أَصْحَابِي صَدُوقٌ فَأَرَدْتُ أَنْ أُطَمِّعَ أَصْحَابِي فِي قَوْلِي كَيْلَا يَفْشَلُوا وَ لَا يَفِرُّوا فَافْهَمْ فَإِنَّكَ تَنْتَفِعُ بِهَا بَعْدُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ(1).
ثو، [ثواب الأعمال] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَدَقَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يُصَدِّقُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ وَ إِذَا كَذَبَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يُكَذِّبُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَاذِبٌ(2).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: الصِّدْقُ نُورٌ غَيْرُ مُتَشَعْشِعٍ إِلَّا فِي عَالَمِهِ كَالشَّمْسِ يَسْتَضِيءُ بِهَا كُلُّ شَيْءٍ يَغْشَاهُ مِنْ غَيْرِ نُقْصَانٍ يَقَعُ عَلَي مَعْنَاهَا وَ الصَّادِقُ حَقّاً هُوَ الَّذِي يُصَدِّقُ كُلَّ كَاذِبٍ بِحَقِيقَةِ صِدْقِ مَا لَدَيْهِ وَ هُوَ الْمَعْنَي الَّذِي لَا يَسْمَعُ مَعَهُ سِوَاهُ أَوْ ضِدُّهُ مِثْلُ آدَمَ عليه السلام صَدَّقَ إِبْلِيسَ فِي كَذِبِهِ حِينَ أَقْسَمَ لَهُ كَاذِباً لِعَدَمِ مَاهِيَّةِ الْكَذِبِ فِي آدَمَ عليه السلام قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً(3)وَ لِأَنَّ إِبْلِيسَ أَبْدَعَ شَيْئاً كَانَ أَوَّلَ مَنْ أَبْدَعَهُ وَ هُوَ غَيْرُ مَعْهُودٍ ظَاهِراً وَ بَاطِناً فَخَسِرَ هُوَ بِكَذِبِهِ عَلَي مَعْنًي لَمْ يَنْتَفِعْ بِهِ مِنْ صِدْقِ آدَمَ عليه السلام عَلَي بَقَاءِ الْأَبَدِ وَ أَفَادَ آدَمُ عليه السلام بِتَصْدِيقِهِ كَذِبَهُ بِشَهَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِنَفْيِ عَزْمِهِ عَمَّا يُضَادُّ عَهْدَهُ عَلَي الْحَقِيقَةِ عَلَي مَعْنًي لَمْ يَنْقُصْ مِنِ اصْطِفَائِهِ بِكَذِبِهِ شَيْئاً .
فَالصِّدْقُ صِفَةُ الصَّادِقِينَ وَ حَقِيقَةُ الصِّدْقِ مَا يَقْتَضِي تَزْكِيَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِعَبْدِهِ
: از عدی بن حاتم که در جنگهای علی علیه السّلام همراه حضرتش بود نقل میکند که گفت: حضرت در شب صفین هنگامی که با معاویه درگیری داشت، با صدای بلند فرمود: به خدا قسم معاویه را خواهم کشت! ولی در آخر سخنش آهسته گفت: ان شاء الله اگر خدا بخواهد. من که نزدیک حضرت بودم عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! شما برای گفتار خود سوگند یاد کردی، ولی در آخر سخن «اگر» آوردی. منظور شما چه بود؟ فرمود: اساس جنگ بر خدعه و ارعاب دشمن و تقویت نیرو است و من در نظر یاران خود راستگو هستم و منظورم تقویت روحی یارانم بود تا مبادا سست شوند و فرار کنند. متوجه باش که تو خود بعدا سرّ مطلب را میفهمی و بهرهمند میشوی، ان شاء الله.(4)
ثواب الاعمال: از عبدالله بن عجلان نقل میکند گفت: که از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: هنگامی که بنده راست گفت، اول کسی که تصدیقش میکند خدای متعال است و خود شخص که میداند راستگو است. و هنگامی که دروغ گوید، اول کسی که تکذیب او کند خدا است و خود شخص که خود میداند دروغ گفته است.(5)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صدق و راستی نوری است که شعاعش تا هر جا برود، آن محیط را روشن میکند، مانند خورشید که هر چه را فرا گیرد روشن میسازد و کوچکترین نقص و کمبودی در خورشید نیست و ماهیت او روشنی است. و صادق و راستگوی حقیقی از جهت حقیقت صدق خود، هر کس را تصدیق کرده و راستگو میداند و جز راستی و حقیقت باوری ندارد. مانند حضرت آدم که دروغ ابلیس را که سوگند هم خورد راست دانست و باور کرد، چون در آدم ماهیت کذب نبود و سابقه دروغ را نداشت و دروغی ندیده بود. که در قرآن فرمود «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»، یعنی عزم و تصمیمی بر خلاف پیمان و بر ضد صدق (دروغ) نداشت. و شیطان اولین کسی بود که ابداع کذب و ابتدای به دروغ کرد و برای آدم، چه در ظاهر و چه در باطن، دروغی از کسی مشاهده نشده بود و شیطان خود زیان و خسرانش را دید و از صدق آدم برای بقای ابدی سودی نبرد، ولی آدم از جهت صفا و صدقش و از جهت نداشتن تصمیم بر ضد پیمان و از لحاظ پایبندی به عهد خویش و تصدیق و راست دانستن ابلیس نه تنها ضرری نکرد، بلکه برای دست یافتن به مقام اصطفاء و برگزیدگی بهرهمند شد و نقصانی در او راه نیافت. بنابراین صدق و صفا و راستی، صفت و حالت و ماهیت راستان است و حقیقت صدق اقتضا دارد و موجب میشود که خداوند بنده صادق خود را تزکیه و پاک گرداند،
كَمَا ذَكَرَ عَنْ صِدْقِ عِيسَي بْنِ مَرْيَمَ فِي الْقِيَامَةِ بِسَبَبِ مَا أَشَارَ إِلَيْهِ مِنْ صِدْقِهِ مِرْآةَ الصَّادِقِينَ(1)مِنْ رِجَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ(2)الْآيَةَ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الصِّدْقُ سَيْفُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ أَيْنَمَا هَوَي بِهِ يَقُدُّ(3)
فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَ صَادِقٌ أَنْتَ أَمْ كَاذِبٌ فَانْظُرْ فِي قَصْدِ مَعْنَاكَ وَ غَوْرِ دَعْوَاكَ وَ عَيِّرْهَا بِقِسْطَاسٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقِيَامَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُ(4)فَإِذَا اعْتَدَلَ مَعْنَاكَ بِدَعْوَاكَ ثَبَتَ لَكَ الصِّدْقُ وَ أَدْنَي حَدِّ الصِّدْقِ أَنْ لَا يُخَالِفَ اللِّسَانُ الْقَلْبَ وَ لَا الْقَلْبُ اللِّسَانَ وَ مَثَلُ الصَّادِقِ الْمَوْصُوفِ بِمَا ذَكَرْنَا كَمَثَلِ النَّازِعِ رُوحُهُ إِنْ لَمْ يَنْزِعْ فَمَا ذَا يَصْنَعُ(5).
ختص، [الإختصاص] الصَّدُوقُ عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: أَيُّمَا مُسْلِمٍ سُئِلَ عَنْ مُسْلِمٍ فَصَدَقَ وَ أَدْخَلَ عَلَي ذَلِكَ الْمُسْلِمِ مَضَرَّةً كُتِبَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَ مَنْ سُئِلَ عَنْ مُسْلِمٍ فَكَذَبَ فَأَدْخَلَ عَلَي ذَلِكَ الْمُسْلِمِ مَنْفَعَةً كُتِبَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّادِقِينَ(6).
ج، [الإحتجاج] بِالْإِسْنَادِ إِلَي أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَالَ بَعْضُ الْمُخَالِفِينَ بِحَضْرَةِ الصَّادِقِ عليه السلام لِرَجُلٍ مِنَ الشِّيعَةِ مَا تَقُولُ فِي الْعَشَرَةِ مِنَ الصَّحَابَةِ قَالَ أَقُولُ فِيهِمُ الْخَيْرَ الْجَمِيلَ الَّذِي يَحُطُّ اللَّهُ بِهِ سَيِّئَاتِي وَ يَرْفَعُ لِي دَرَجَاتِي قَالَ السَّائِلُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي مَا أَنْقَذَنِي مِنْ بُغْضِكَ كُنْتُ أَظُنُّكَ رَافِضِيّاً تُبْغِضُ الصَّحَابَةَ فَقَالَ الرَّجُلُ أَلَا مَنْ أَبْغَضَ وَاحِداً مِنَ الصَّحَابَةِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ قَالَ لَعَلَّكَ تَتَأَوَّلُ
همچنان که درباره عیسی بن مریم صحنه قیامتش را بازگو کرده و با اشاره به صدق و راستی او، آیینه پاکی ساخته و پاکی راستگویان از امت پیغمبر اکرم را گوشزد کرده و فرموده: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ»(7){روز قیامت روزی است که صادقان و راستان از صدق خود بهرهمند میشوند.} و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: صدق و راستی شمشیر خدایی است در روی زمین و در آسمان که به هرجا فرود آید، میبرد و قطع میکند. و اگر میخواهی بدانی که از راستان هستی یا نه، به نیت و قلب خود بنگر و به عمق ادعا و حرفهای خودت دقت کن و ادعا و اظهارات خود را با همان میزانی که خداوند در قیامت بر پا میدارد، یعنی «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُ»(8){و در آن روز، سنجش [اعمال] درست است} بسنج و میزانگیری کن.
اگر نیت و مقصود تو با ادعا و اظهاراتت تعادل و توافق دارد، معلوم میشود صادق و راست هستی و کمترین حد صدق و راستی این است که زبان با دل و دل با زبان مخالف نباشد. و مَثل صادق و راستگو البته با این حد و توصیفی که گفته شد، نظیر کسی است که در حال احتضار و نزع روان باشد که او چارهای جز نزع روح ندارد.(9)(شاید منظور این است که چنین شخصی جز صدق و راستی نمیتواند و دروغ گفتن برای او امکان ندارد، چون راستگویی مانند طبیعت ثانوی و ماهیت مخصوصی برای او شده است که به هیچ قیمتی دروغ نمیگوید.)
اختصاص: شیخ صدوق از صالح بن سهل، از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: هر مسلمانی که درباره مسلمانی از او سؤالی شود و راجع به آن شخص از او توضیحی خواسته شود و این کس حرف راستی بگوید که همین حرف راست موجب ضرر و زیانی برای آن شخص شود، این چنین مسلمانی از زمره دروغگویان محسوب میشود. و کسی که در چنین موردی دروغ بگوید و این دروغ باعث نفع آن شخص شود، در نظر خدا چنین شخصی از راستگویان است.(10)
احتجاج: حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود: یکی از مخالفین و دشمنان در حضور امام صادق علیه السّلام از یکی از شیعیان پرسید: نظر تو درباره «عشره مبشره» (آنان عقیده دارند که ده نفر از صحابه را رسول اسلام بشارت بهشت داده و بهشتی بودن آنان قطعی است که من جمله آنها علی علیه السّلام، ابوبکر، عمر، عثمان و عبدالرحمن و ... است) چیست و عقیدهات درباره آنها چگونه است؟ مرد شیعی در پاسخ گفت: من در حق آنها خیر و خوبی و عظمت قائلم که همین عقیده و گفتارم درباره آنان، موجب بخشش گناهان و ترفیع درجاتم میگردد. آن شخص گفت: حمد و سپاس برای خدا که با این گفتار مرا از بغض و کینه خود نجات دادی. گمان میکردم تو رافضی هستی و صحابه را دشمن داری. مرد شیعی گفت: بدان که هر کس یک نفر از صحابه را دشمن بدارد، بر او لعنت خداوند باد! آن شخص با تعجب و تردید گفت: شاید تاویل و توریهای در گفتار خود داری!
مَا تَقُولُ فِيمَنْ أَبْغَضَ الْعَشَرَةَ فَقَالَ مَنْ أَبْغَضَ الْعَشَرَةَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ فَوَثَبَ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ قَالَ اجْعَلْنِي فِي حِلٍّ مِمَّا قَذَفْتُكَ بِهِ مِنَ الرَّفْضِ قَبْلَ الْيَوْمِ- قَالَ أَنْتَ فِي حِلٍّ وَ أَنْتَ أَخِي ثُمَّ انْصَرَفَ السَّائِلُ.
فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ عليه السلام جَوَّدْتَ لِلَّهِ دَرُّكَ لَقَدْ أَعْجَبَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ حُسْنِ تَوْرِيَتِكَ وَ تَلَفُّظِكَ بِمَا خَلَّصَكَ وَ لَمْ تَثْلَمْ دِينَكَ زَادَ اللَّهُ فِي مُخَالِفِينَا غَمّاً إِلَي غَمٍّ وَ حَجَبَ عَنْهُمْ مُرَادَ مُنْتَحِلِي مَوَدَّتِنَا فِي بَقِيَّتِهِمْ.
فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِ الصَّادِقِ عليه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا عَقَلْنَا مِنْ كَلَامِ هَذَا إِلَّا مُوَافَقَتَهُ لِهَذَا الْمُتَعَنِّتِ النَّاصِبِ فَقَالَ الصَّادِقُ عليه السلام لَئِنْ كُنْتُمْ لَمْ تَفْهَمُوا مَا عَنَي فَقَدْ فَهِمْنَاهُ نَحْنُ وَ قَدْ شَكَرَهُ اللَّهُ لَهُ إِنَّ وَلِيَّنَا الْمُوَالِيَ لِأَوْلِيَائِنَا الْمُعَادِيَ لِأَعْدَائِنَا إِذَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِمَنْ يَمْتَحِنُهُ مِنْ مُخَالِفِيهِ وَفَّقَهُ لِجَوَابٍ يَسْلَمُ مَعَهُ دِينُهُ وَ عِرْضُهُ وَ يُعْظِمُ اللَّهُ بِالتَّقِيَّةِ ثَوَابَهُ إِنَّ صَاحِبَكُمْ هَذَا قَالَ مَنْ عَابَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَيْ مَنْ عَابَ وَاحِداً مِنْهُمْ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ قَالَ فِي الثَّانِيَةِ مَنْ عَابَهُمْ وَ شَتَمَهُمْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ قَدْ صَدَقَ لِأَنَّ مَنْ عَابَهُمْ فَقَدْ عَابَ عَلِيّاً عليه السلام لِأَنَّهُ أَحَدُهُمْ فَإِذَا لَمْ يَعِبْ عَلِيّاً وَ لَمْ يَذُمَّهُ فَلَمْ يَعِبْهُمْ وَ إِنَّمَا عَابَ بَعْضَهُمْ .
وَ لَقَدْ كَانَ لِحِزْقِيلَ الْمُؤْمِنِ مَعَ قَوْمِ فِرْعَوْنَ الَّذِينَ وَشَوْا بِهِ إِلَي فِرْعَوْنَ مِثْلُ هَذِهِ التَّوْرِيَةِ كَانَ حِزْقِيلُ يَدْعُوهُمْ إِلَي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ نُبُوَّةِ مُوسَي وَ تَفْضِيلِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله عَلَي جَمِيعِ رُسُلِ اللَّهِ وَ خَلْقِهِ وَ تَفْضِيلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ الْخِيَارِ مِنَ الْأَئِمَّةِ عَلَي سَائِرِ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ وَ إِلَي الْبَرَاءَةِ مِنْ رُبُوبِيَّةِ فِرْعَوْنَ فَوَشَي بِهِ وَاشُونَ إِلَي فِرْعَوْنَ وَ قَالُوا إِنَّ حِزْقِيلَ يَدْعُو إِلَي مُخَالَفَتِكَ وَ يُعِينُ أَعْدَاءَكَ عَلَي مُضَادَّتِكَ فَقَالَ لَهُمْ فِرْعَوْنُ ابْنُ عَمِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَي مُلْكِي وَ وَلِيُّ عَهْدِي إِنْ فَعَلَ مَا قُلْتُمْ فَقَدِ اسْتَحَقَّ الْعَذَابَ عَلَي كُفْرِهِ نِعْمَتِي فَإِنْ كُنْتُمْ عَلَيْهِ كَاذِبِينَ فَقَدِ اسْتَحْقَقْتُمْ أَشَدَّ الْعِقَابِ لِإِيثَارِكُمُ الدُّخُولَ فِي مَسَاءَتِهِ .
فَجَاءَ بِحِزْقِيلَ وَ جَاءَ بِهِمْ فَكَاشَفُوهُ وَ قَالُوا أَنْتَ تَجْحَدُ رُبُوبِيَّةَ فِرْعَوْنَ عَنِ الْمُلْكِ وَ تَكْفُرُ نَعْمَاءَهُ فَقَالَ حِزْقِيلُ أَيُّهَا الْمَلِكُ هَلْ جَرَّبْتَ عَلَيَّ كَذِباً قَطُّ قَالَ لَا:
بگو ببینم نظرت درباره کسی که آن ده نفر را دشمن بدارد چیست؟ در پاسخ گفت: هر کس با این ده نفر بغض و دشمنی داشته باشد، لعنت خدا و ملائکه و لعنت همه مردم بر او باد! یک مرتبه آن مرد حرکت کرد و بر سر این مرد شیعی بوسه زد و عذرخواهی کرد و گفت: مرا حلال کن. چون من تا دیروز نسبت رافضی بودن به تو میدادم. گفت: من تو را حلال کردم و تو برادر من هستی. سپس آن مرد با خوشحالی رفت. پس از رفتن آن شخص، حضرت صادق علیه السّلام به این مرد شیعی فرمود: خیلی خوب آمدی و این عنایتی است از طرف خدا درباره تو و ملائکه آسمان تعجب کردند و خوشحال شدند از این توریه نیکوی تو و طرز سخنی که موجب نجاتت شد و ضمنا کوچکترین صدمهای هم به دین خود نزدی. خداوند بر غم و اندوه مخالفین ما بیفزاید و آنها را از درک مراد و مقاصد دوستان ما محروم فرماید.
بعضی از اصحاب حضرت که در آنجا حضور داشتند عرض کردند: یا ابن رسول اللَّه! ما از بیانات ایشان جز موافقت با آن مرد ناصبی متعصب و همفکری با او چیزی نفهمیدیم، حضرت فرمود: اگر شما نفهمیدید، ما فهمیدیم چه میگوید و خدا از این شخص تقدیر کرد. دوست ما خاندان که با دوستان ما دوست و با دشمنان ما دشمن است، هنگامی که مبتلا شد و در برابر سؤالهای آزمایشی مخالفان گرفتار گشت، خداوند او را به پاسخی موفق میگرداند که به آن طریق، هم دینش و هم عرض و آبرویش مصون و سالم میماند و خداوند به خاطر این تقیه و توریه، پاداش بزرگی به او عنایت میفرماید. و اما منظور این دوست شما این است. اینکه گفت هر کس یک نفر از آنها را دشمن بدارد لعنت خدا بر او باد، منظور از یک نفر علی علیه السّلام است، پس حرفش صحیح است (حال شنونده هر طور میخواهد بفهمد، بفهمد). و در نوبت دوم گفت هر کس این ده نفر را دشمن بدارد، لعنت خدا بر او باد. این هم صحیح است، چون اگر کسی تمام این ده نفر را دشمن بدارد و به همه آنها بد بگوید، لابد علی علیه السّلام را هم دشمن داشته است. ولی وقتی با آن حضرت دشمن نشد و بدگویی نکرد، پس این ده نفر را (یعنی مجموع ده نفر را با وصف ده بودن) دشمن نداشته است، البته با بعضی از این ده نفر دشمنی دارد نه با همه و حزقیل مؤمن آل فرعون هم با سخنچینان فرعونی چنین توریه و راه تخلص و نجاتی را انتخاب کرد. قضیه این بود که حزقیل مردم را به توحید خدا و نبوت موسی و تفضیل و برتری پیامبر اسلام بر تمام انبیاء و جمیع مخلوقات الهی و تفضیل و برتری علی بن ابی طالب و ائمه اطهار علیهم السّلام بر اوصیای پیامبران دعوت میکرد و نیز آنها را دعوت میکرد که از خدایی فرعون دست بردارند. سخنچینان و گزارشگران به فرعون گزارش کردند که حزقیل به مخالفت با تو برخاسته و مردم را به این مطلب دعوت میکند و دشمنان تو را در مخالفت و ضدیت با تو کمک میکند. فرعون گفت: شگفتا! پسر عموی من و جانشین و ولیعهد من چنین میکند؟ اگر این گزارش شما صحیح باشد حزقیل مستحق کیفر و شکنجه عذاب است، چون در برابر احسان و نعمتهای من کفران نموده و ناسپاس شده است، ولی اگر شما بر خلاف واقع گزارش کرده باشید شدیدترین کیفر در انتظار شما است، چون موجبات گرفتاری این مرد شریف را فراهم کردهاید.
پس فورا حزقیل و آنان را احضار کرده و مشغول محاکمه شد. سخنچینان به حزقیل گفتند: تو خدایی فرعون را انکار کردهای و احسان و
او را نادیده گرفتهای. حزقیل گفت: ای سلطان بزرگ! از تو سؤال میکنم؛ آیا تاکنون سابقه دروغی از من داری؟ فرعون گفت: هرگز!
قَالَ فَسَلْهُمْ مَنْ رَبُّهُمْ فَقَالُوا فِرْعَوْنُ قَالَ وَ مَنْ خَالِقُكُمْ قَالُوا فِرْعَوْنُ هَذَا قَالَ وَ مَنْ رَازِقُكُمُ الْكَافِلُ لِمَعَايِشِكُمْ وَ الدَّافِعُ عَنْكُمْ مَكَارِهَكُمْ قَالُوا فِرْعَوْنُ هَذَا قَالَ حِزْقِيلُ أَيُّهَا الْمَلِكُ فَأُشْهِدُكَ وَ كُلَّ مَنْ حَضَرَكَ أَنَّ رَبَّهُمْ هُوَ رَبِّي وَ خَالِقَهُمْ هُوَ خَالِقِي وَ رَازِقَهُمْ هُوَ رَازِقِي وَ مُصْلِحَ مَعَايِشِهِمْ هُوَ مُصْلِحُ مَعَايِشِي لَا رَبَّ لِي وَ لَا خَالِقَ وَ لَا رَازِقَ غَيْرُ رَبِّهِمْ وَ خَالِقِهِمْ وَ رَازِقِهِمْ وَ أُشْهِدُكَ وَ مَنْ حَضَرَكَ أَنَّ كُلَّ رَبٍّ وَ خَالِقٍ وَ رَازِقٍ سِوَي رَبِّهِمْ وَ خَالِقِهِمْ وَ رَازِقِهِمْ فَأَنَا بَرِيءٌ مِنْهُ وَ مِنْ رُبُوبِيَّتِهِ وَ كَافِرٌ بِإِلَهِيَّتِهِ .
يَقُولُ حِزْقِيلُ هَذَا وَ هُوَ يَعْنِي أَنَّ رَبَّهُمْ هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لَمْ يَقُلْ إِنَّ الَّذِي قَالُوا إِنَّ رَبَّهُمْ هُوَ رَبِّي وَ خَفِيَ هَذَا الْمَعْنَي عَلَي فِرْعَوْنَ وَ مَنْ حَضَرَهُ وَ تَوَهَّمُوا أَنَّهُ يَقُولُ فِرْعَوْنُ رَبِّي وَ خَالِقِي وَ رَازِقِي فَقَالَ لَهُمْ فِرْعَوْنُ يَا رِجَالَ الشَّرِّ وَ يَا طُلَّابَ الْفَسَادِ فِي مُلْكِي وَ مُرِيدِي الْفِتْنَةِ بَيْنِي وَ بَيْنَ ابْنِ عَمِّي وَ هُوَ عَضُدِي أَنْتُمُ الْمُسْتَحِقُّونَ لِعَذَابِي لِإِرَادَتِكُمْ فَسَادَ أَمْرِي وَ هَلَاكَ ابْنِ عَمِّي وَ الْفَتَّ فِي عَضُدِي ثُمَّ أَمَرَ بِالْأَوْتَادِ فَجُعِلَ فِي سَاقِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَتِدٌ وَ فِي صَدْرِهِ وَتِدٌ وَ أَمَرَ أَصْحَابَ أَمْشَاطِ الْحَدِيدِ فَشَقُّوا بِهَا لُحُومَهُمْ مِنْ أَبْدَانِهِمْ فَذَلِكَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَي فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا(1)لَمَّا وَشَوْا بِهِ إِلَي فِرْعَوْنَ لِيُهْلِكُوهُ وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمُ الَّذِينَ وَشَوْا بِحِزْقِيلَ إِلَيْهِ لَمَّا أَوْتَدَ فِيهِمُ الْأَوْتَادَ وَ مَشَّطَ عَنْ أَبْدَانِهِمْ لُحُومَهَا بِالْأَمْشَاطِ(2).
ج، [الإحتجاج] مُعَاوِيَةُ بْنُ وَهْبٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ السَّمَّانِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّيْدِيَّةِ فَقَالا لَهُ أَ فِيكُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُهُ قَالَ فَقَالَ لَا فَقَالا لَهُ قَدْ أَخْبَرَنَا عَنْكَ الثِّقَاتُ أَنَّكَ تَقُولُ بِهِ وَ سَمَّوْا قَوْماً وَ قَالُوا هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِيرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لَا يَكْذِبُ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ قَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَيَا الْغَضَبَ بِوَجْهِهِ خَرَجَا الْخَبَرَ(3).
حزقیل گفت: از اینها سؤال کن که خدای آنان کیست؟ فرعون از آنان پرسید: بگویید ببینم خدا و خالق شما کیست؟ گفتند: فرعون. گفت: رازق و تأمینکننده زندگی شما و برطرفکننده ناراحتیهای شما کیست؟ گفتند: فرعون. حزقیل گفت: ای پادشاه و ای سلطان! من تو را و تمام این افرادی که در حضور تو هستند گواه میگیرم که خدای آنان خدای من، خالق آنان خالق من، رازق آنان رازق من، ضامن و مصلح زندگی و معیشت آنان ضامن زندگی و معیشت من است و جز خدای آنان و خالق و رازق آنان، خدا و خالق و رازق دیگری ندارم. و من تو و تمام اینها را شاهد و گواه میگیرم که از هر خدا و خالق و رازق دیگری غیر از خدا و خالق و رازق اینها بیزار و بری بوده و به خداوندی او کافر هستم. و حزقیل این طور میگفت و منظورش این بود که خدای آنها که اللَّه است، خدای من است و البته این طور نگفت که همان چیزی که اینها گفتند، من هم او را میگویم. و آنها یعنی فرعون و حاضرین مراد و منظور او را نفهمیدند و خیال کردند که او میگوید خدای من خالق من رازق من فرعون است. ناگهان فرعون با کمال خشم و غضب به سخنچینان گفت: ای مردم بدکار و زشت و ای فسادگران توطئهگر و فتنهجو که میخواهید بین من و عموزاده من را بهم بزنید، با اینکه او بازوی توانای من است! شما به جرم فساد و تفرقهافکنی که در صدد نابودی عموزاده من هستید و قصد شکستن بازوی مرا دارید، مستحق عذاب و کیفر دردناکید!
سپس دستور آماده کردن میخها را صادر و سینه و پاهای آنان را میخکوب کرد و فرمان داد تا با شانههای آهنین، تمام گوشت بدن آنان را ریش ریش کردند. و این است معنای آیه شریفه که فرموده: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا» خداوند مؤمن آل فرعون را از نقشه شوم سخنچینان محفوظ داشت. و «حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ»(4)و عذاب جانگاه که همان میخها و شانه کردن گوشت بدن است، سخنچینان را فرا گرفت.(5)
احتجاج: 370
احتجاج: معاویة بن وهب از سعید سمان نقل میکند که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که دو نفر از فرقه زیدیه وارد شدند و معترضانه سؤال کردند: آیا در میان شما امام واجب الاطاعه هست؟ حضرت فرمود: نه. آنان گفتند: گروهی از نیکان و موثقین که البته افراد پرهیزکار و پاکدامنند (عدهای را نام بردند) به ما خبر دادهاند که تو این چنین گفتهای، و آنها دروغ نمیگویند. حضرت خشمناک شد و فرمود: من چنین دستوری به آنان ندادهام! (منظور حضرت این نبود که بفرماید من واجب الاطاعه نیستم، بلکه مقصود حضرت شاید این بود که من نگفتهام که آنها این حقیقت را به دیگران بگویند، بلکه گاهی هم حضرت نهی از افشای سر میفرمود.) آن دو نفر که حالت خشم و ناراحتی در چهره حضرت دیدند، برخاستند و رفتند.(6)
ع، [علل الشرائع] الْمُظَفَّرُ الْعَلَوِيُّ عَنِ ابْنِ الْعَيَّاشِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ وَ لَقَدْ قَالَ يُوسُفُ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ(1)وَ مَا سَرَقُوا(2).
ع، [علل الشرائع] بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْعَيَّاشِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ مِنْ دِينِ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ مِنْ دِينِ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ يُوسُفُ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ وَ اللَّهِ مَا كَانُوا سَرَقُوا شَيْئاً(3).
ع، [علل الشرائع] أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِ يُوسُفَ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ قَالَ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ(4).
ع، [علل الشرائع] الْمُظَفَّرُ الْعَلَوِيُّ عَنِ ابْنِ الْعَيَّاشِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي يُوسُفَ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ قَالَ إِنَّهُمْ سَرَقُوا يُوسُفَ عَنْ أَبِيهِ أَ لَا تَرَي أَنَّهُ قَالَ لَهُمْ حِينَ قَالُوا ما ذا تَفْقِدُونَ قَالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لَمْ يَقُولُوا سَرَقْتُمْ صُوَاعَ الْمَلِكِ إِنَّمَا عَنَي أَنَّكُمْ سَرَقْتُمْ يُوسُفَ عَنْ أَبِيهِ(5).
ج، [الإحتجاج] بِالْإِسْنَادِ إِلَي أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَجُلٌ مِنْ خَوَاصِّ الشِّيعَةِ لِمُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام وَ هُوَ يَرْتَعِدُ بَعْدَ مَا خَلَا بِهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله
علل الشرائع: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خیری نیست در کسی که تقیه را (در موردش) رعایت نمیکند. یوسف درباره برادرانش گفت: {ای کاروانیان، شما دزدید!} با اینکه دزدی نکرده بودند.(6)
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: تقیه از دین است. عرض کردم: از دین خدا است؟ فرمود: به خدا سوگند از دین خدایی است. یوسف گفت: {ای کاروانیان، مسلم شما دزدید!} با اینکه قسم به خدا که چیزی ندزدیده بودند.(7)
علل الشرائع: از هشام بن حکم، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که درباره این گفتار یوسف: «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» فرمود: آنان دزدی نکرده بودند و یوسف هم راست میگفت و دروغ نگفت.(8)
علل الشرائع: از مردی نقل میکند که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام درباره گفتار خداوند راجع به یوسف (ایتها العیر) سؤال کردم. فرمود: منظور از سرقت آنان، سرقت یوسف در کودکی از پدرش یعقوب است (برادران یوسف را از پدرش دزدیدند و به صحرا بردند ... ) آیا دقت نمیکنی در تعبیر یوسف هنگامی که سؤال کردند چه چیز گم کردهاید گفتند که ظرف سلطان را گم کردهایم و البته نگفتند که شما کاروانیان ظرف را دزدیدهاید. پس منظور از سرقت، همان سرقت یوسف در کودکی است.(9)
احتجاج: حضرت عسکری علیه السّلام فرمود: مردی از اصحاب و از خواص شیعه بر موسی بن جعفر علیهما السّلام وارد شد و در حالی که پس از خلوت شدن مجلس از شدت ناراحتی میلرزید، عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه!
مَا أَخْوَفَنِي أَنْ يَكُونَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ يُنَافِقُكَ فِي إِظْهَارِهِ وَ اعْتِقَادِ وَصِيَّتِكَ وَ إِمَامَتِكَ فَقَالَ مُوسَي عليه السلام وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لِأَنِّي حَضَرْتُ مَعَهُ الْيَوْمَ فِي مَجْلِسِ فُلَانٍ رَجُلٍ مِنْ كِبَارِ أَهْلِ بَغْدَادَ فَقَالَ لَهُ صَاحِبُ الْمَجْلِسِ أَنْتَ تَزْعُمُ أَنَّ مُوسَي بْنَ جَعْفَرٍ إِمَامٌ دُونَ هَذَا الْخَلِيفَةِ الْقَاعِدِ عَلَي سَرِيرِهِ قَالَ لَهُ صَاحِبُكَ هَذَا مَا أَقُولُ هَذَا بَلْ أَزْعُمُ أَنَّ مُوسَي بْنَ جَعْفَرٍ غَيْرُ إِمَامٍ وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ أَعْتَقِدُ أَنَّهُ غَيْرُ إِمَامٍ فَعَلَيَّ وَ عَلَي مَنْ لَمْ يَعْتَقِدْ ذَلِكَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ قَالَ لَهُ صَاحِبُ الْمَجْلِسِ جَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً وَ لَعَنَ مَنْ وَشَي بِكَ .
فَقَالَ لَهُ مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ لَيْسَ كَمَا ظَنَنْتَ وَ لَكِنَّ صَاحِبَكَ أَفْقَهُ مِنْكَ إِنَّمَا قَالَ مُوسَي غَيْرُ إِمَامٍ أَيْ إِنَّ الَّذِي هُوَ غَيْرُ إِمَامٍ فَمُوسَي غَيْرُهُ(1)فَهُوَ إِذاً إِمَامٌ فَإِنَّمَا أَثْبَتَ بِقَوْلِهِ هَذَا إِمَامَتِي وَ نَفَي إِمَامَةَ غَيْرِي يَا عَبْدَ اللَّهِ مَتَي يَزُولُ عَنْكَ هَذَا الَّذِي ظَنَنْتَهُ بِأَخِيكَ هَذَا مِنَ النِّفَاقِ تُبْ إِلَي اللَّهِ .
فَفَهِمَ الرَّجُلُ مَا قَالَهُ وَ اغْتَمَّ وَ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا لِي مَالٌ فَأُرْضِيَهُ بِهِ وَ لَكِنْ قَدْ وَهَبْتُ لَهُ شَطْرَ عَمَلِي كُلِّهِ مِنْ تَعَبُّدِي وَ صَلَاتِي عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مِنْ لَعْنَتِي لِأَعْدَائِكُمْ قَالَ مُوسَي عليه السلام الْآنَ خَرَجْتَ مِنَ النَّارِ(2).
ج، [الإحتجاج] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: دَخَلَ عَلَي أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ الْيَوْمَ شَيْئاً عَجِبْتُ مِنْهُ قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ رَجُلٌ كَانَ مَعَنَا يُظْهِرُ لَنَا أَنَّهُ مِنَ الْمُوَالِينَ لِآلِ مُحَمَّدٍ الْمُتَبَرِّينَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ فَرَأَيْتُهُ الْيَوْمَ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ قَدْ خُلِعَتْ عَلَيْهِ وَ هُوَ ذَا يُطَافُ بِهِ بِبَغْدَادَ وَ يُنَادِي الْمُنَادِي بَيْنَ يَدَيْهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ اسْمَعُوا تَوْبَةَ هَذَا الرَّافِضِيِّ ثُمَّ يَقُولُونَ لَهُ قُلْ فَيَقُولُ خَيْرُ النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَبَا بَكْرٍ فَإِذَا قَالَ ذَلِكَ ضَجُّوا وَ قَالُوا قَدْ تَابَ وَ فَضَّلَ أَبَا بَكْرٍ عَلَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام فَقَالَ الرِّضَا عليه السلام إِذَا خَلَوْتُ فَأَعِدْ عَلَيَّ هَذَا الْحَدِيثَ.
من راجع به فلانی که اظهار ارادت میکند و به حسب ظاهر معتقد به وصایت و امامت شما است. خیلی خائفم و میترسم برخوردش با شما نفاقآمیز باشد. حضرت فرمود: چطور؟ عرض کرد: چون من همین امروز در مجلس فلانی که از بزرگان بغداد است با او شرکت داشتم و صاحب خانه به او گفت: تو خیال میکنی و اعتقاد داری که موسی بن جعفر امام است، نه این خلیفه که بر مسند خلافت نشسته است؟
این دوست شما گفت: نه، من چنین نمیگویم، بلکه معتقدم که موسی بن جعفر غیر امام است و اگر معتقد نباشم که موسی بن جعفر غیر امام است، لعنت خدا و ملائکه و جمیع مردم بر من و بر کسی که معتقد به این عقیده نباشد! آن شخص بزرگ گفت: خدا به تو پاداش نیک دهد و خدا لعنت کند آن کسی را که در حق تو سخنچینی و سعایت کرده است. حضرت فرمود: مطلب از آن قرار نیست که تو خیال کردهای، بلکه رفیقت از تو داناتر است. منظور او که گفته موسی غیر امام است، این است که موسی بن جعفر (که امام به حق است) غیر آن کسی است که تو خیال میکنی امام است (خلیفه) و او با این تعبیرش، اثبات امامت من و نفی امامت غیر مرا کرده است.
ای بنده خدا! این خیال باطل و توهم نفاق درباره آن شخص را از ذهن خود بیرون کن و به سوی خدا توبه نما. پس از توضیح حضرت، آن مرد مطلب را فهمید و البته اندوهناک شد و عرض کرد: یا بن رسول الله! من که مالی ندارم تا به وسیله آن، طرف را خشنود و راضی سازم، ولی نصف تمام اعمال خود را از عباداتم و درود بر شما خاندان و لعن بر دشمنان شما را به او میبخشم. حضرت فرمود: اکنون از آتش دوزخ نجات یافتی.(3)
احتجاج: مردی از شیعیان بر حضرت رضا علیه السّلام وارد شد و عرض کرد: یا بن رسول الله! من امروز داستان عجیبی دیدم. حضرت فرمود: چه بود؟ عرضه داشت: مردی از شیعیان را که همیشه اظهار دوستی با این خاندان و بیزاری از دشمنان میکرد، دیدم که جامهای را که به عنوان خلعت به او اهدا شده بر تن داشت و او را در کوچه و بازار بغداد گردش میدادند و یک نفر هم پیشاپیش وی با صدای بلند اعلام میکرد که: ای مردم! بشنوید توبه و برگشت این رافضی را! و مرتب به او میگفتند که بگو! او هم میگفت: «خیر الناس بعد رسول اللَّه صلی علیه و آله ابا بکر.» وقتی او این جمله را میگفت، مردم فریاد میکردند و میگفتند: این رافضی توبه کرده و به فضیلت و برتری ابوبکر بر علی بن ابی طالب علیه السّلام اعتقاد آورده!
حضرت رضا فرمود: وقتی خلوت شد، به دیدن من بیا و این داستان را بازگو کن.
فَلَمَّا خَلَا أَعَادَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّمَا لَمْ أُفَسِّرْ لَكَ مَعْنَي كَلَامِ الرَّجُلِ بِحَضْرَةِ هَذَا الْخَلْقِ الْمَنْكُوسِ كَرَاهَةَ أَنْ يَنْقُلَ إِلَيْهِمْ فَيَعْرِفُوهُ وَ يُؤْذُوهُ لَمْ يَقُلِ الرَّجُلُ خَيْرُ النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله(1)أَبُو بَكْرٍ فَيَكُونَ قَدْ فَضَّلَ أَبَا بَكْرٍ عَلَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ لَكِنْ قَالَ خَيْرُ النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ أَبَا بَكْرٍ فَجَعَلَهُ نِدَاءً لِأَبِي بَكْرٍ لِيَرْضَي مَنْ يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ مِنْ بَعْضِ هَؤُلَاءِ الْجَهَلَةِ لِيَتَوَارَي مِنْ شُرُورِهِمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي جَعَلَ هَذِهِ التَّوْرِيَةَ مِمَّا رَحِمَ بِهَا شِيعَتَنَا وَ مُحِبِّينَا(2).
ج، [الإحتجاج] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ الرَّاوِيَانِ(3): حَضَرْنَا عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي الْقَائِمِ عليه السلام فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ جَاءَنِي رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِنَا الشِّيعَةِ قَدِ امْتُحِنَ بِجُهَّالِ الْعَامَّةِ يَمْتَحِنُونَهُ فِي الْإِمَامَةِ وَ يُحَلِّفُونَهُ فَكَيْفَ يُصْنَعُ حَتَّي يَتَخَلَّصَ مِنْهُمْ فَقُلْتُ كَيْفَ يَقُولُونَ قَالَ يَقُولُونَ لِي أَ تَقُولُ إِنَّ فُلَاناً هُوَ الْإِمَامُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَا بُدَّ لِي أَنْ أَقُولَ نَعَمْ وَ إِلَّا أَثْخَنُونِي ضَرْباً فَإِذَا قُلْتُ نَعَمْ قَالُوا لِي قُلْ وَ اللَّهِ قُلْتُ فَإِذَا قُلْتَ لَهُمْ نَعَمْ تُرِيدُ بِهِ نَعَماً مِنَ الْأَنْعَامِ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ قُلْتُ فَإِذَا قَالُوا قُلْ وَ اللَّهِ فَقُلْ وَ اللَّهِ أَيْ وَلِيِّي تُرِيدُ فِي أَمْرٍ كَذَا فَإِنَّهُمْ لَا يُمَيِّزُونَ وَ قَدْ سَلِمْتَ .
فَقَالَ لِي فَإِنْ حَقَّقُوا عَلَيَّ وَ قَالُوا قُلْ وَ اللَّهْ وَ بَيِّنِ الْهَاءَ فَقُلْتَ قُلْ وَ اللَّهُ بِرَفْعِ الْهَاءِ فَإِنَّهُ لَا يَكُونُ يَمِيناً إِذَا لَمْ تَخْفِضْ فَذَهَبَ ثُمَّ رَجَعَ إِلَيَّ فَقَالَ عَرَضُوا عَلَيَّ وَ حَلَّفُونِي فَقُلْتُ كَمَا لَقَّنْتَنِي فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ عليه السلام أَنْتَ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ الدَّالُّ عَلَي الْخَيْرِ كَفَاعِلِهِ لَقَدْ كَتَبَ اللَّهُ لِصَاحِبِكَ بِتَقِيَّتِهِ بِعَدَدِ كُلِّ مَنِ اسْتَعْمَلَ التَّقِيَّةَ مِنْ شِيعَتِنَا وَ مَوَالِينَا وَ مُحِبِّينَا حَسَنَةً وَ بِعَدَدِ كُلِّ مَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ مِنْهُمْ
هنگامی که مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، قضیه را تذکر دادم. حضرت فرمود: نخواستم در حضور این مردم پست و نفهم مقصود آن مرد شیعی را توضیح دهم، مبادا که این مطالب نقل شود و به گوش آنها برسد و او را مورد اذیت و آزار قرار دهند. آن مرد نگفت «خیر الناس بعد رسول اللَّه ابوبکر»، یعنی بهترین مردم بعد از پیامبر ابوبکر است (لفظ ابوبکر را با واو (ابو) تلفظ نکرد که لفظ «خیر» مبتداء باشد و ابوبکر خبر آن باشد) تا در نتیجه ابوبکر را بر علی علیه السّلام برتری داده باشد، بلکه چنین گفت: «خیر الناس بعد رسول اللَّه ابا بکر» که لفظ «ابا بکر» را منادی قرار داد (و خبر مبتداء محذوف است که شاید این طور باشد: «من خیر الناس بعد رسول اللَّه یا ابا بکر.» یعنی ای ابوبکر! چه کسی بهترین مردم است بعد از رسول اکرم) تا با این نحو تلفظ و تعبیر، این مردم جاهل و نادان را که اطرافش را گرفتهاند راضی و ساکت کند تا از شرور و آزار آنان نجات یابد. خداوند متعال این گونه توریه را از موجبات رحمت و از طرق عنایت خود بر دوستان و شیعیان ما قرار داده است.(4)
احتجاج: دو نفر راوی (یوسف بن محمد و علی بن محمد بن سیار) گویند: ما در حضور حضرت عسکری علیه السّلام بودیم که یکی از اصحاب حضرت گفت: مردی از برادران شیعه به آزمایشها و سؤالهایی از طرف جهال در موضوع امامت مبتلا شده و او را در پاسخگوییهای خود سوگند میدهند و این مسأله را با من در میان گذاشت و از من راه چارهای خواست. من پرسیدم مثلا چه میگویند؟ گفت: مثلا به من میگویند آیا عقیده داری که فلانی پس از پیامبر امام و خلیفه است؟ من ناچار باید بگویم «نعم» (بلی) و اگر چنین نگویم، مرا میزنند و مجروحم میکنند. تازه وقتی گفتم بلی، میگویند: قسم بخور و بگو واللَّه!
من به آن برادرمان گفتم تو وقتی میگویی «نعم»، مقصودت یکی از چهارپایان باشد، یعنی «نعم من الانعام»، (چهارپایی از چهارپایان و حیوانات از قبیل شتر. گاو. گوسفند) که البته از نظر ظاهر نعم گفتهای و تصدیق کردهای که فلانی امام و خلیفه است، ولی در واقع معنای دیگر نعم را قصد کردهای (حیوانی از حیوانات را). و نیز گفتم وقتی به تو میگویند قسم بخور و بگو واللَّه، البته واللَّه را بگو، ولی قصدت قسم نباشد و منظورت این باشد که «واللَّه ولیی»، (خدا ولی و سرپرست من است) چون آنها تشخیص نمیدهند و قصد تو را نمیفهمند و در نتیجه هم راست گفتهای و هم سالم ماندهای. آن برادر ما به من گفت: اگر این جهال و نادانان تحقیق و دقت کردند و گفتند خوب بگو و آشکار بگو و «هاء» و اللَّه را واضح بگو، در اینجا چه کنم؟
گفتم اشکالی ندارد، هاء را واضح بگو، ولی هاء را مضموم بخوان (و اللَّه) که در صورتی که هاء را مرفوع خواندی، سوگند حساب نمیشود، چون هنگامی که به عنوان قسم و سوگند این کلمه گفته شود، هاء «اللَّه» باید مجرور خوانده شود (و اللَّه). این صحبتها را کردیم و این آقا رفت. پس از مدتی برگشت و گفت که بله، حضرات آمدند و سؤالهایی در همان موضوعات از من کردند و مرا سوگند دادند. من هم همان طوری که شما یاد دادید پاسخگویی کردم و خلاص شدم.
پس از این گفتگوها، حضرت عسکری علیه السّلام فرمود: تو آنچنانی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده که: «کسی که به کار خوبی راهنمایی و دلالت کند، در پاداش مانند کسی است که آن عمل خیر را انجام داده است.» حضرت فرمود: خداوند برای این رفیق شما که تقیه و توریه کرد، ثواب زیادی مقرر ساخت و به تعداد تمام شیعیان و دوستانی که تقیه کرده و به تعداد آنهایی که تقیه نکردهاند،
حَسَنَةً أَدْنَاهَا حَسَنَةً لَوْ قُوبِلَ بِهَا ذُنُوبُ مِائَةِ سَنَةٍ لَغُفِرَتْ وَ لَكَ بِإِرْشَادِكَ إِيَّاهُ مِثْلُ مَا لَهُ(1).
سر، [السرائر] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي الرَّجُلِ يُسْتَأْذَنُ عَلَيْهِ فَيَقُولُ لِجَارِيَتِهِ قُولِي لَيْسَ هُوَ هَاهُنَا قَالَ لَا بَأْسَ لَيْسَ بِكَذِبٍ.
قب، [المناقب] لابن شهرآشوب قَالَ كَهْمَشٌ قَالَ لِي جَابِرٌ الْجُعْفِيُّ: دَخَلْتُ عَلَي أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فَقَالَ لِي مِنْ أَيْنَ أَنْتَ فَقُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَالَ مِمَّنْ قُلْتُ مِنْ جُعْفِيٍّ قَالَ مَا أَقْدَمَكَ إِلَي هَاهُنَا قُلْتُ طَلَبُ الْعِلْمِ قَالَ مِمَّنْ قُلْتُ مِنْكَ قَالَ فَإِذَا سَأَلَكَ أَحَدٌ مِنْ أَيْنَ أَنْتَ فَقُلْ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ قُلْتُ أَ يَحِلُّ لِي أَنْ أَكْذِبَ قَالَ لَيْسَ هَذَا كَذِباً مَنْ كَانَ فِي مَدِينَةٍ فَهُوَ مِنْ أَهْلِهَا حَتَّي يَخْرُجَ(2).
كش، [رجال الكشي] جَبْرَئِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ الشُّجَاعِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ: مِثْلَهُ(3).
كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ عَنْ خَالِهِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: زِينَةُ الْحَدِيثِ الصِّدْقُ.
برای این دوست شما حسنات نوشت که کمترین آن حسنات اگر در برابر گناه صد سال قرار گیرد، آن گناهان بخشوده میشود. و برای تو هم به پاداش ارشاد و راهنمایی نظیر همین پاداش و اجر هست.(4)
سرائر: عبداللَّه بن بکیر نقل میکند که از حضرت صادق علیه السّلام درباره کسی پرسیدم که در خانه او میآید و اجازه ورود و ملاقات میخواهد. این شخص به کنیزش میگوید که بگو اینجا نیست! این عمل آیا اشکال دارد؟ فرمود: نه، این کار دروغ نیست. (چون منظورش مثلا پشت در خانه است.) (5)
مناقب ابن شهر آشوب: کهمش گوید: جابر جعفی به من گفت که در مدینه خدمت حضرت باقر علیه السّلام داخل شدم. حضرت فرمود: از کجا هستی؟ عرض کردم: از اهل کوفه. فرمود: از کدام قبیله؟ عرض کردم: از طائفه جعفی. فرمود: به چه منظور اینجا آمدهای؟ عرض کردم: برای تحصیل علم. فرمود: از چه کسی؟ عرض کردم: از شما. فرمود: پس از این اگر کسی از تو سؤال کرد که اهل کجا هستی، در پاسخ بگو از اهل مدینه. عرض کردم: آیا حلال و مجاز است که من دروغ بگویم؟ فرمود: این دروغ نیست؛ کسی که در شهری باشد، تا وقتی از آن شهر خارج نشده اهل آنجا است.(6)
رجال کشی: از جابر مانند همین را روایت کرده است.(7)
امامت و تبصره:
حضرت باقر، از پدرانش، از رسول خدا علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: زینت گفتار، صدق و راستی است.(8)
البقرة: يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ في مواضع(1)
و قال تعالي: لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و قال تعالي وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ و قال وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و قال تعالي وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ(2)
آل عمران: وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ و قال وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ(3)
النساء: ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلِيماً(4)
المائدة: وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و قال وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ و قال تعالي: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ (5)
و قال سبحانه: وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ (6).
و قال تعالي إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَ عَلي والِدَتِكَ(7)
الأنعام: أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ(8)و قال تعالي: قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ
{ای فرزندان اسرائیل، نعمتهایم را که بر شما ارزانی داشتم به یاد آرید.}
{باشد که شکرگزار شوید.}
{سپاسگزار باشید و نسبت به من ناسپاس نباشید.}
{و باشد که شما سپاسگزاری کنید ... .ولی بیشتر مردم ناسپاس هستند.}
{و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد. و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.}
{اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا میخواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره سپاسپذیر [حقشناسِ] داناست.} - وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ... وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ ... یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ. (15)
{و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس [او] بدارید ... و نعمتی را که خدا بر شما ارزانی داشته به یاد آورید ... ای کسانی که ایمان آوردهاید، نعمت خدا را بر خود، یاد کنید.}
{و [یاد کن] زمانی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنی.}
{[یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور.}
{آیا خدا به [حالِ] سپاسگزاران داناتر نیست؟}
{بگو: «چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا میرهاند؟ در حالی که او را به زاری و در نهان میخوانید: که اگر ما را از این [مهلکه] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهیم بود.»}
1) البقرة: 40- 47- 122.
2) البقرة: 52- 158- 185- 243.
3) آل عمران: 144 و 145.
4) النساء: 147.
5) المائدة: 6، 7، 11.
6) المائدة: 20.
7) المائدة: 110.
8) الأنعام: 53.
9) . بقره / 40
10) . بقره / 52
11) . بقره / 152
12) . بقره / 185 و 243
13) . آل عمران / 144- 145
14) . نساء / 147
15) . مائده / 6 و7 و 11
16) . مائده / 20
17) . مائده / 110
18) . انعام / 53
19) . انعام / 63
قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ(1)
الأعراف: وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ(2)
و قال: كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ و قال فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ و قال فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و قال فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ(3)
الأنفال: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ إلي قوله تعالي لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(4)
يونس: إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ(5)
إبراهيم: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ وَ إِذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إلي قوله تعالي وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ(6)
و قال تعالي: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها و قال وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ(7)
النحل: وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(8)
و قال تعالي: كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ(9)
{بگو: «خداست که شما را از آن [تاریکیها] و از هر اندوهی میرهاند، باز شما شرک میورزید.»} - وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ.(11)
{و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزاری میکنید.}
{این گونه، آیات [خود] را برای گروهی که شکر میگزارند، گونهگون بیان میکنیم.}
{پس نعمتهای خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار شوید.}
{پس نعمتهای خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد برمدارید.}
{و به یاد آورید هنگامی را که شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید. می ترسیدید مردم شما را بربایند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاک به شما روزی داد، باشد که سپاسگزاری کنید.}
{در حقیقت، خدا بر مردم، دارای بخشش است ولی بیشترشان سپاسگزاری نمیکنند.}
{و در حقیقت، موسی را با آیات خود فرستادیم [و به او فرمودیم] که قوم خود را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آور، و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که قطعاً در این [یادآوری]، برای هر شکیبایِ سپاسگزاری عبرتهاست. و [به خاطر بیاور] هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که شما را از فرعونیان رهانید، [همانان] که بر شما عذاب سخت روا میداشتند، و پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را زنده میگذاشتند، و در این [امر] برای شما از جانب پروردگارتان آزمایشی بزرگ بود. و آن گاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»}
{و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمیتوانید آن را به شمار درآورید.}
{و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند.}
{و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید.}
{این گونه وی نعمتش را بر شما تمام میگرداند، امید که شما [به فرمانش] گردن نهید.}
1) الأنعام: 63 و 64.
2) الأعراف: 10.
3) الأعراف: 58، 69، 74، 144.
4) الأنفال: 26.
5) يونس: 60.
6) إبراهيم: 5- 7.
7) إبراهيم: 34، 37.
8) النحل: 78.
9) النحل: 81.
10) . انعام / 64
11) . اعراف / 10
12) . اعراف / 58
13) . اعراف / 69
14) . اعراف / 144
15) . انفال / 26
16) . یونس / 60
17) . ابراهیم / 5 و 7
18) . ابراهیم / 34
19) . ابراهیم / 37
20) . نحل / 78
21) . نحل / 81
و قال: وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ(1)
و قال تعالي في إبراهيم عليه السلام: شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ(2)
الإسراء: إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً(3)
الأنبياء: فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ(4)
الحج: كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(5)
المؤمنون: وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ(6)
النمل: فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ و قال تعالي وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ(7)
القصص: وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(8)
الروم: وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(9)
لقمان: وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ إلي قوله تعالي أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ(10)
{و نعمت خدا را. اگر تنها او را میپرستید. شکر گزارید.} - شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.(12)
{[و] نعمتهای او را شکرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد.}
{[ای] فرزندانِ کسانی که [آنان را در کشتی] با نوح برداشتیم. راستی که او بندهای سپاسگزار بود.}
{پس آیا شما سپاس گزارید؟}
{این گونه آنها را برای شما رام کردیم، امید که شکرگزار باشید.}
{و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاس گزارید.}
{پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی میکنم. و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان پروردگارم بینیاز و کریم است.»}
{ولی بیشترشان سپاس نمیدارند.}
وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.(19)
{باشد که سپاس بدارید.}
{و به راستی، لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس بگزار و هر که سپاس بگزارد، تنها برای خود سپاس میگزارد و هر کس کفران کند، در حقیقت، خدا بینیاز ستوده است. و [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسر خویش. در حالی که وی او را اندرز میداد. گفت: «ای پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است.» و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزارِ من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.}
1) النحل: 114.
2) النحل: 121.
3) أسري: 3.
4) الأنبياء: 80.
5) الحجّ: 36.
6) المؤمنون: 78.
7) النمل: 40، 73.
8) القصص: 73.
9) الروم: 46.
10) لقمان: 12، 14.
11) . نحل / 114
12) . نحل / 121
13) . اسراء / 3
14) . انبیاء / 80
15) . حج / 36
16) . مؤمنون / 78
17) . نمل / 40
18) . نمل / 73
19) . قصص / 73 و روم / 46
20) . لقمان / 12 - 14
و قال تعالي: أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً(1)
و قال تعالي: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(2)
التنزيل: قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ(3)
سبأ: اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ(4)
و قال تعالي: كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ إلي قوله تعالي إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(5)
فاطر: يا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ .
و قال تعالي وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(6)
يس: أَ فَلا يَشْكُرُونَ(7)
الزمر: وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ و قال تعالي بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ(8)
المؤمن: إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَي النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ(9)
حمعسق: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(10)
الجاثية: وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(11)
القمر: كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ(12).
{آیا ندانستهاید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است، مسخّر شما ساخته و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟}
{قطعاً در این [قدرت نمایی،] برای هر شکیبای سپاسگزاری، نشانههاست.}
{چه اندک سپاس میگزارید.} - اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ.(16)
{ای خاندان داوود، شکرگزار باشید. و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.}
{از روزیِ پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید. شهری است خوش و خدایی آمرزنده. پس روی گردانیدند، و بر آن سیل [سدّ] عَرِم را روانه کردیم، و دو باغستان آنها را به دو باغ که میوههای تلخ و شورهگز و نوعی از کُنارِ تُنُک داشت تبدیل کردیم. این [عقوبت] را به [سزای] آنکه کفران کردند به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاس را به مجازات میرسانیم؟ و میان آنان و میان آبادانیهایی که در آنها برکت نهاده بودیم شهرهای متّصل به هم قرار داده بودیم، و در میان آنها مسافت را، به اندازه، مقرر داشته بودیم. در این [راه] ها، شبان و روزان آسودهخاطر بگردید. تا گفتند: «پروردگارا، میان [منزلهای] سفرهایمان فاصله انداز.» و بر خویشتن ستم کردند. پس آنها را [برای آیندگان، موضوعِ] حکایتها گردانیدیم، و سخت تار و مارشان کردیم قطعاً در این [ماجرا] برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرتهاست.}
{ای مردم، نعمتِ خدا را بر خود یاد کنید.}
{و اگر سپاس دارید آن را برای شما میپسند.}
{بلکه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.}
{آری، خدا بر مردم بسیار صاحب تفضّل است، ولی بیشتر مردم سپاس نمیدارند.}
{قطعاً در این [امر] برای هر شکیبای شکرگزاری نشانههاست.}
{و باشد که سپاس دارید.}
{بدینسان [او را] پاداش میدهیم.}
1) لقمان: 20.
2) لقمان: 31.
3) التنزيل: 9.
4) سبأ: 13.
5) سبأ: 15- 19.
6) فاطر: 3- 12.
7) يس: 35.
8) الزمر: 7- 66.
9) المؤمن: 61.
10) الشوري: 33.
11) الجاثية: 12.
12) القمر: 35.
13) . لقمان / 20
14) . لقمان / 31
15) . تنزیل / 9
16) . سباء / 13
17) . سباء / 15 - 19
18) . فاطر / 3 و 12
19) . زمر / 7
20) . زمر / 66
21) . مؤمن / 61
22) . شوری / 33
23) . جاثیه / 12
24) . قمر / 35
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ وَ الْمُعَافَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَي الصَّابِرِ وَ الْمُعْطَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمَحْرُومِ الْقَانِعِ(1).
قال الراغب الشكر تصور النعمة و إظهارها قيل و هو مقلوب عن الكشر أي الكشف و يضاده الكفر و هو نسيان النعمة و سترها و دابة شكور مظهر بسمنه إسداء صاحبه إليه و قيل أصله من عين شكري أي ممتلئة فالشكر علي هذا هو الامتلاء من ذكر المنعم عليه و الشكر ثلاثة أضرب شكر بالقلب و هو تصور النعمة و شكر باللسان و هو الثناء علي المنعم و شكر بسائر الجوارح و هو مكافاة النعمة بقدر استحقاقها انتهي(2).
و قال المحقق الطوسي قدس سره الشكر أشرف الأعمال و أفضلها و اعلم أن الشكر مقابلة النعمة بالقول و الفعل و النية و له أركان ثلاثة:
الأول معرفة المنعم و صفاته اللائقة به و معرفة النعمة من حيث إنها نعمة و لا تتم تلك المعرفة إلا بأن يعرف أن النعم كلها جليها و خفيها من الله سبحانه و أنه المنعم الحقيقي و أن الأوساط كلها منقادون لحكمه مسخرون لأمره.
الثاني الحال التي هي ثمرة تلك المعرفة و هي الخضوع و التواضع و السرور بالنعم من حيث إنها هدية دالة علي عناية المنعم بك و علامة ذلك أن لا تفرح من الدنيا إلا بما يوجب القرب منه.
الثالث العمل الذي هو ثمرة تلك الحال فإن تلك الحال إذا حصلت في القلب حصل فيه نشاط للعمل الموجب للقرب منه و هذا العمل يتعلق بالقلب و اللسان و الجوارح.
أما عمل القلب فالقصد إلي تعظيمه و تحميده و تمجيده و التفكر في صنائعه
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که با حالت سپاسگزاری غذا میخورد، همانند پاداش روزهدار بااخلاص پاداش دارد. و شخص سالم سپاسگزار، مانند مریض شکیبا اجر دارد. و ثروتمند شاکر، مانند تهیدست قناعتگر پاداش دارد.(3)
راغب میگوید: مفهوم شکر عبارت است از تصور نعمت و آشکار ساختن آن و لفظ شکر، قلب و تغییر لفظ «کشر» است که به معنای کشف و باز کردن و نقطه مقابل کفر که به معنای پوشیدن و پنهان کردن است، یعنی نعمت را فراموش کردن و پنهان ساختن آن. و «دابه شکور» یعنی حیوانی که در مقابل پرورش و خوراک دادن صاحبش فربهی او آشکار میشود. و گفته شده اصلش از این است که مثلا گفته میشود «عین شکری». «چشمه شکری» یعنی چشمه پر و مملو. بنابراین شکر یعنی پر بودن انسان از ذکر و یاد نعمت دهنده و همیشه در یاد او بودن و شکر سه قسم است: 1) شکر قلبی یعنی در یاد نعمت بودن و فراموش نکردن آن؛ 2) شکر زبانی یعنی ستایش و حمد و سپاس نعمت دهنده؛ 3) شکر جوارحی و عملی، یعنی جبران احسان و نعمت به مقدار استحقاق.(4)
و محقق طوسی (ره) فرموده: شکر و سپاس شریفترین و برترین اعمال است. و شکر نعمت سه گونه است: زبانی، عملی و قلبی. و دارای سه رکن و سه پایه است: اول شناخت نعمت دهنده و صفات پسندیده او که شایسته ذات پاک او باشد و شناختن نعمت از لحاظ اینکه نعمت و احسان او است و این چنین شناختی پیدا نمیشود، مگر اینکه انسان بداند و متوجه باشد که تمام نعمتهای آشکار و پنهانش همه و همه از او است و منعم حقیقی او است و این وسائط، مسخر فرمان او و تحت امر او هستند.
رکن و پایه دوم حالتی است که در نتیجه معرفت و شناخت در انسان پدید میآید. یعنی حالت خضوع و فروتنی و احساس سرور و خوشحالی که این نعمت هدیه و تحفهای از جانب او است. و علامت و نشانه این حالت این است که هیچ گونه سرور و خوشحالی نسبت به اقبال دنیا پیدا نشود، مگر در صورتی که این نعمتها موجب قرب انسان به خدا گردد، چون در غیر این صورت اینها نه تنها نعمت نبوده، بلکه نقمت و موجب وبال و خسران است.
پایه سوم عمل و کرداری است که نتیجه آن حالت است، چون هنگامی که آن حالت به دست آمد، قهرا در قلب انسان حالت نشاط و شادمانی مخصوصی حاصل میشود که انسان را به اعمالی که موجب قرب به حق میگردد سوق میدهد و در نتیجه هم قلب هم زبان و هم اعضا و جوارح، سپاسگزار نعمت او خواهند بود.
اما سپاس و شکر قلبی یعنی دل انسان متوجه عظمت و مجد و بزرگواری او شده و در مصنوعات
و أفعاله و آثار لطفه و العزم علي إيصال الخير و الإحسان إلي كافة خلقه و أما عمل اللسان فإظهار ذلك المقصود بالتحميد و التمجيد و التسبيح و التهليل و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر إلي غير ذلك و أما عمل الجوارح فاستعمال نعمه الظاهرة و الباطنة في طاعته و عبادته و التوقي من الاستعانة بها في معصيته و مخالفته كاستعمال العين في مطالعة مصنوعاته و تلاوة كتابه و تذكر العلوم المأثورة من الأنبياء و الأوصياء عليهم السلام و كذا سائر الجوارح.
فظهر أن الشكر من أمهات صفات الكمال و تحقق الكامل منه نادر كما قال سبحانه وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ(1).
و لما كان الشكر بالجوارح التي هي من نعمه تعالي و لا يتأتي إلا بتوفيقه سبحانه فالشكر أيضا نعمة من نعمه و يوجب شكرا آخر فينتهي إلي الاعتراف بالعجز عن الشكر فآخر مراتب الشكر الاعتراف بالعجز عنه كما أن آخر مراتب المعرفة و الثناء الاعتراف بالعجز عنهما وَ كَذَا الْعِبَادَةُ كَمَا قَالَ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ الْعَارِفِينَ وَ الشَّاكِرِينَ صلوات الله عليه: لَا أُحْصِي ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَي نَفْسِكَ وَ قَالَ صلي الله عليه و آله: مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ.
قوله عليه السلام الطاعم الشاكر الطاعم يطلق علي الآكل و الشارب كما قال تعالي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ(2)و يقال فلان احتسب عمله و بعمله إذا نوي به وجه الله و المعطي اسم مفعول و المحروم من حرم العطاء من الله أو من الخلق و القانع الراضي بما أعطاه الله.
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنْهُ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ بَابَ شُكْرٍ فَخَزَنَ عَنْهُ بَابَ الزِّيَادَةِ(3).
و افعال و آثار لطف او به تفکر و تامل بپردازد و تصمیم میگیرد که نسبت به همه مخلوقات خیر و احسان نماید (چون همه مخلوق او و مربوط به او هستند). و اما شکر زبانی یعنی آنچه را که در دل است، بر زبان آورد، تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس حق کرده و مردم را به نیکی و خیر وادار و از بدی و زشتی نهی کند و امثال و نظایر این کارها.
و اما شکر عملی و عضوی، یعنی تمام نعمتهای ظاهری و پنهانی را در طریق اطاعت و بندگی و عبادت به کار برده و از اینکه این نعمتها و این اعضا و جوارح را در انجام گناه و معصیت به کار گیرد، خودداری کند مثلا چشم را در مطالعه مصنوعات و خواندن علوم و قرآن و اخباری که از انبیاء و اوصیاء علیهم السّلام رسیده به کار برد و همین طور بقیه اعضا و جوارح. بنابراین روشن شد که شکر و سپاسگزاری، ریشه و پایه صفات کمال و زیربنای تکامل و حرکت معنوی انسانی است. البته شکر و سپاسگزاری کامل و در حد اعلا برای افراد کم و نادری محقق میشود که فرمود: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ»(4){و از بندگان من، اندکی سپاسگزارند.} و چون شکر با اعضا و جوارح خودش نعمتی است از طرف حق و او است که به انسان این توفیق را میدهد، لذا همین موفقیت که خود نعمت و عنایتی است، شکر دیگری لازم دارد و آن شکر هم به نوبه خود نعمتی است که شکری لازم دارد و همین طور که بالاخره منتهی میشود به اینکه اعتراف به عجز از شکر نماید. بنابراین آخرین مراحل و مراتب شکر، اعتراف به عجز و قصور از شکر است. همچنان که آخرین مراحل معرفت و ثنا و ستایش، اعتراف به عجز از معرفت و ثناست و همچنین درباره عبادت و پرستش، کما اینکه سرور عبادتکنندگان و سید عارفان و سرآمد سپاسگزاران، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در مناجاتش چنین میگوید: «من از حق ثنا و ستایش تو عاجزم. خدایا! تو آن طور هستی که خود ستودهای.» و نیز فرمود: ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک. «آن گونه که شایسته عبادت هستی تو را عبادت نکردیم و آن گونه که شایسته شناخت هستی تو را نشناختیم.»
الطاعم الشاکر: «طاعم» بر خورنده و نوشنده اطلاق میشود، آن گونه که خداوند فرمود: «و من لم یطعمه»، کسی که از آن نخورد (و منظور از نهر آب است) و گفته میشود: «فلان احتسب عمله و بعمله»، زمانی که نیّت وی در آن کار خدا باشد. و «معطی» اسم مفعول است و «محروم» کسی است که از عطای الهی یا از خلق محروم شده است و «قانع» کسی است که به آنچه خدا به او داده راضی است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: خداوند چنین نیست که در شکر و سپاس را به بندهای باز کند و توفیق شکر به او بدهد، ولی در زیاد شدن نعمت را بر او ببندد.(5)
فخزن أي أحرز و منع و مثله في النهج عن أمير المؤمنين عليه السلام ما كان الله ليفتح علي عبد باب الشكر و يغلق عليه باب الزيادة(1)و هما إشارتان إلي قوله تعالي لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(2).
كا، [الكافي] عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله عِنْدَ عَائِشَةَ لَيْلَتَهَا فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله لِمَ تُتْعِبُ نَفْسَكَ وَ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ فَقَالَ يَا عَائِشَةُ أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَقُومُ عَلَي أَطْرَافِ أَصَابِعِ رِجْلَيْهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي(3).
قد غفر الله لك إشارة إلي قوله تعالي إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ و للشيعة في تأويله أقوال:
أحدها أن المراد ليغفر لك الله ما تقدم من ذنب أمتك و ما تأخر بشفاعتك و إضافة ذنوب أمته إليه للاتصال و السبب بينه و بين أمته وَ يُؤَيِّدُهُ مَا رَوَاهُ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا كَانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ ضَمِنَ لَهُ أَنْ يَغْفِرَ ذُنُوبَ شِيعَةِ عَلِيٍّ عليه السلام مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِمْ وَ مَا تَأَخَّرَ.
وَ رَوَي عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: مَا كَانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لَا هَمٌّ بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ.
و الثاني ما ذكره السيد المرتضي رضي الله عنه أن الذنب مصدر و المصدر يجوز إضافته إلي الفاعل و المفعول معا فيكون هنا مضافا إلي المفعول و المراد ما تقدم من ذنبهم إليك في منعهم إياك عن مكة و صدهم لك عن المسجد الحرام و
«فخزن ای احرز و منع» یعنی ببندد و باز دارد و نظیر این مطلب در نهج البلاغه است که فرمود: ما کان اللَّه لیفتح علی عبد باب الشکر و یغلق علیه باب الزیادة که به همان معنا است و این هر دو اشاره است به آیه شریفه «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در شبی که نوبت عایشه بود، در حجره او بود. عایشه گفت: یا رسول اللَّه! چرا این قدر خود را به رنج و تعب میافکنی، با اینکه ما «تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّر» {خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است}؟ حضرت فرمود: آیا من بنده شاکر و سپاسگزار نباشم؟
و نیز رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بر انگشتان پاهای خود برای عبادت میایستاد و خداوند این آیه را نازل فرمود: «طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی.»(4){ما قرآن را نازل نکردهایم که تو خود را به مشقت بیفکنی.} (5)
اینکه عایشه به حضرت گفت که خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است، اشاره به آیه شریفه «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لیغفر لک اللَّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر»(6)دارد که شیعه اثنا عشریه در تفسیر و تاویل این آیه چند نظر دارد:
منظور از گناه، گناه امّت است که از جهت شدت اتصال و وحدت بین پیغمبر و امت، عمل امت عمل پیغمبر محسوب شده است که معنای آیه چنین میشود: ما این فتح بزرگ مکه را به تو عنایت کردیم که در نتیجه خداوند گناهان امت تو را ببخشد. که مؤید این تفسیر، روایتی است که مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه السّلام نقل نمود که شخصی از حضرتش تفسیر این آیه را سؤال کرد. فرمود: «به خدا قسم پیغمبر کوچکترین گناهی نداشت، ولی خداوند ضامن شده که گناهان گذشته و آینده شیعه علی را ببخشد.» و نیز عمر بن یزید از آن حضرت روایت کرده که فرمود: «پیامبر نه گناهی داشت و نه هرگز تصمیم به گناهی گرفت، ولی خداوند گناهان شیعه را به حضرت تحمیل کرد و بعدا همه را به احترام حضرتش بخشید.
آنچه که مرحوم سید مرتضی گفته است که لفظ «ذنب» چون مصدر است، هم به فاعل اضافه میشود و هم به مفعول (گناهی که تو انجام دادهای که اضافه به فاعل است؛ گناهی که دیگران نسبت به تو انجام دادهاند که اضافه به مفعول میشود.) و اینجا از قبیل اضافه به مفعول است و منظور یعنی آن گناهانی که مردم مکه در حق تو مرتکب شدهاند که تو را از دخول به مکه و ورود به مسجدالحرام ممانعت میکردند، چون تو را مقصر و مجرم میدانستند.
يكون معني المغفرة علي هذا التأويل الإزالة و النسخ لأحكام أعدائه من المشركين عليه أي يزيل الله ذلك عنده و يستر عليك تلك الوصمة بما يفتح الله لك من مكة فستدخلها فيما بعد و لذلك جعله جزاء علي جهاده و غرضا في الفتح و وجها له قال و لو أنه أراد مغفرة ذنوبه لم يكن لقوله إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ معني معقول لأن المغفرة للذنوب لا تعلق لها بالفتح فلا يكون غرضا فيه و أما قوله ما تقدم و ما تأخر فلا يمتنع أن يريد به ما تقدم زمانه من فعلهم القبيح بك و بقومك.
الثالث أن معناه لو كان لك ذنب قديم أو حديث لغفرناه لك.
الرابع أن المراد بالذنب هناك ترك المندوب و حسن ذلك لأن من المعلوم أنه صلي الله عليه و آله ممن لا يخالف الأوامر الواجبة فجاز أن يسمي ذنبا منه ما لو وقع من غيره لم يسم ذنبا لعلو قدره و رفعة شأنه.
الخامس أن القول خرج مخرج التعظيم و حسن الخطاب كما قيل في قوله عَفَا اللَّهُ عَنْكَ(1)
وَ قَدْ رَوَي الصَّدُوقُ فِي الْعُيُونِ(2)بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عليه السلام فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ قَالَ بَلَي قَالَ فَمَا مَعْنَي قَوْلِ اللَّهِ لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ قَالَ الرِّضَا عليه السلام لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ عِنْدَ مُشْرِكِي مَكَّةَ أَعْظَمَ ذَنْباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ صَنَماً فَلَمَّا جَاءَهُمْ صلي الله عليه و آله بِالدَّعْوَةِ إِلَي كَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ كَبُرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ عَظُمَ قَالُوا أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ إِلَي قَوْلِهِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ(3)فَلَمَّا فَتَحَ اللَّهُ تَعَالَي عَلَي نَبِيِّهِ مَكَّةَ قَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ عِنْدَ
و بنابراین منظور از مغفرت و بخشش، درهم شکستن تصمیمات مشرکین درباره تو است که خداوند توانا در اثر این فتح بزرگ و قدرتی که به تو عنایت فرموده است، مشرکین را از آن تصمیمات منصرف کرده و تو به زودی داخل مکه خواهی شد و آنان همه تسلیم تو میشوند و هیچ گونه جرم و جنایتی نسبت به تو انجام نمیدهند و از این جهت است که مغفرت غایت و نتیجه، فتح مکه شده است. و اگر منظور و مقصود از گناه، گناه خود پیغمبر باشد، جمله «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» معنای معقول و مناسبی ندارد، چون بخشش گناه با فتح مکه ارتباطی ندارد. بخشش گناه با نماز، با عبادت، با توبه و استغفار تناسب دارد، ولی با داشتن قدرت نظامی و پیروزی چه تناسبی دارد؟
و اما جمله ما تقدم و ما تأخر مانعی ندارد که منظور آن جنایات قدیمی و تصمیمات تازه و اخیری که نسبت به حضرت و امتش داشتند باشد .
معنای آیه فرضی است، یعنی اگر فرضا گناه قدیم یا گناه جدیدی داشته باشی، ای پیامبر! خداوند تو را میبخشد.
منظور از ذنب و گناه، ترک مستحبات است و این تعبیر در چنین موردی خوب است، چون مسلم و قطعی است که حضرت دستورات واجب را مخالفت نمیکند و واجبات را ترک نمینماید و از لحاظ شخصیت عظیم معنوی که حضرت دارد، مانعی ندارد عملی را که اگر دیگران انجام دهند گناهی محسوب نمیشود، ولی همان عمل و همان ترک مستحب را اگر حضرت مرتکب شود گناه گفته شود. پس مقصود از گناه، همان ترک اولی و انجام ندادن امور مستحبی است.
مرحوم صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا(6)از علی بن محمد بن جهم نقل کرده که گفته من در مجلس مامون بودم و علی بن موسی الرضا علیه السّلام هم تشریف داشتند. مامون به حضرت عرض کرد: آیا شما نظرتان این نیست که انبیاء و پیامبران معصوم از گناه هستند؟ حضرت فرمود: چرا، همین طور است. مامون گفت: پس آیه شریفه «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما. تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ» چه معنایی دارد؟ حضرت فرمود: از نظر مشرکین احدی گناهکارتر و مجرمتر از رسول خدا نبود، چون آنان سیصد و شصت بت و معبود داشتند که آنها را پرستش میکردند و چون حضرت مبعوث به رسالت شد و آنان را به توحید دعوت کرد، این عمل شگفتانگیز در نظر آنان بس بزرگ و غیر قابل تحمل بود و آنان با تعجب میگفتند: «اجعل الآلهة الها واحدا ان هذا لشیء عجاب ... ان هذا الا اختلاق»(7){آیا این شخص آمده و میخواهد به جای این همه خدایان یک خدا را به ما بقبولاند؟ راستی عجیب است ... این عمل جز جعل و افترا چیزی بیش نیست.} و هنگامی که حضرت با یاری و نصرت خداوند مکه را فتح کرد، خداوند به حضرت خطاب کرد: یا محمد! «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ.» ای پیامبر عزیز! تو که به جرم دعوت به توحید در نظر
مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ بِدُعَائِكَ إِلَي تَوْحِيدِ اللَّهِ فِيمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِكِي مَكَّةَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَي إِنْكَارِ التَّوْحِيدِ عَلَيْهِ إِذَا دَعَا النَّاسَ إِلَيْهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ فِي ذَلِكَ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَيْهِمْ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ.
و كان هذا الحديث بالوجه الرابع أنسب لتقريره صلي الله عليه و آله كلام عائشة و إن أمكن توجيهه علي بعض الوجوه الأخر.
و الحاصل أن عائشة توهمت أن ارتكاب المشقة في الطاعات إنما يكون لمحو السيئات فأجاب صلي الله عليه و آله بأنه ليس منحصرا في ذلك بل يكون لشكر النعم الغير المتناهية و رفع الدرجات الصورية و المعنوية بل الطاعات عند المحبين من أعظم اللذات كما عرفت.
طه قيل معني طه يا رجل عن ابن عباس و جماعة و قد دلت الأخبار الكثيرة علي أنه من أسماء النبي صلي الله عليه و آله وَ رَوَي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ(1)بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالا: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله إِذَا صَلَّي قَامَ عَلَي أَصَابِعِ رِجْلَيْهِ حَتَّي تَوَرَّمَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي طه بِلُغَةِ طَيِّئٍ يَا مُحَمَّدُ ما أَنْزَلْنا الْآيَةَ.
وَ رَوَي الصَّدُوقُ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ(2)بِإِسْنَادِهِ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ فِيهِ: فَأَمَّا طه فَاسِمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله وَ مَعْنَاهُ يَا طَالِبَ الْحَقِّ الْهَادِيَ إِلَيْهِ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي بَلْ لِتَسْعَدَ.
وَ رَوَي الطَّبْرِسِيُّ فِي الِاحْتِجَاجِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: وَ لَقَدْ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله عَشْرَ سِنِينَ عَلَي أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ حَتَّي تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهُ وَ اصْفَرَّ وَجْهُهُ يَقُومُ اللَّيْلَ أَجْمَعَ حَتَّي عُوتِبَ فِي ذَلِكَ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي بَلْ لِتَسْعَدَ بِهِ الْخَبَرَ.
مشرکان مکه مقصر و در تحت تعقیب بودی، اکنون که مکه فتح شده آنان دیگر تو را مجرم نمیدانند، چون گروهی مسلمان شده و گروهی فراری و اگر معدودی هم باقی ماندهاند، قدرت انکار توحید و دعوت تو را ندارند. پس به دلیل این پیروزی، گناهان حضرت و مجرم بودنش منتفی شده است. مامون گفت: یا ابا حسن! این بیانات شما از الطاف الهی است و شاید این روایت برای توجیه وجه چهارم مناسبتر است، گرچه با وجوه دیگری هم تطبیق دارد. (فقط با توجیه دومی و کلام سید منطبق است.)
به هر روی هر توجیه و تفسیری که برای این آیه شریفه هست، ولی حاصل معنای حدیث عایشه این است که عایشه خیال میکرد که این تحمل مشقت و رنج عبادت که پیامبر داشت، برای محو سیئات و بخشش گناهان و نجات از عذاب است و حضرت پاسخ داد که تحمل رنج عبادت، منحصر به محو سیئات و نجات از عذاب نیست، بلکه به انگیزه شکر و سپاسگزاری از نعمتهای غیر متناهیه و رفع درجات ظاهری و صوری (ازدیاد نعمت) و ارتقای مراتب معنوی است، بلکه بالاتر از این که خود عبادت و گفتگو با محبوب، در نظر دوستان و محبان خدا از بزرگترین لذتها است. گفته شده که معنای «طه» یعنی ای مرد! که ابن عباس و گروهی گفتهاند. و اخبار و روایات زیادی گویا است که این لفظ از اسمای پیامبر است و علی بن ابراهیم قمی(3)در تفسیر خود با سندش از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام، نقل کرده که فرمودهاند: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هنگامی که به نماز مشغول میشد، به قدری بر انگشتان پاهای مقدس میایستاد که پای مبارکش ورم و آماس میکرد و خداوند نازل فرمود «طه»، به زبان طی یا محمّد ما انزلنا.. .
و مرحوم صدوق در معانی الاخبار(4)به سندش تا سفیان ثوری در حدیثی طولانی از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمود: اما طه یکی از نامهای پیامبر است و معنای آن به رمز و اشاره این است که: ای طالب و جویای حق و ای هادی و راهنمای به حق! «ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی» {ما برای مشقت این قرآن را نفرستادهایم}، بلکه به منظور کسب سعادت و خوشبختی فرستادهایم.
و طبرسی در احتجاج(5)خود از موسی بن جعفر، از پدرانش، از امیرالمؤمنین علیهم السّلام چنین نقل کرده است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به مدت بیست سال بر انگشتان پاهای خود برای عبادت میایستاد، تا اینکه پاهای شریفش ورم کرد و چهرهاش زرد شد. حضرت تمام شب را به عبادت به سر میبرد، تا اینکه برای تحمل این رنجها مورد عتاب قرار گرفت و خداوند این آیه را نازل نمود: «طه ما أَنْزَلْنا ... » تا آخر حدیث.
و قال النسفي من العامة قال القشيري الطاء إشارة إلي طهارة قلبه عن غير الله و الهاء اهتداء قلبه إلي الله و قيل الطاء طرب أهل الجنة و الهاء هوان أهل النار.
و قال الطبرسي رحمه الله روي عن الحسن أنه قرأ طه بفتح الطاء و سكون الهاء فإن صح ذلك عنه فأصله طأ فأبدل من الهمزة هاء أو معناه طأ الأرض بقدميك جميعا فقد روي أن النبي صلي الله عليه و آله كان يرفع إحدي رجليه في الصلاة ليزيد تعبه فأنزل الله طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي فوضعها و روي ذلك عن أبي عبد الله عليه السلام و قال الحسن هو جواب للمشركين حين قالوا إنه شقي فقال سبحانه يا رجل ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي لكن لتسعد به تنال الكرامة به في الدنيا و الآخرة قال قتادة و كان يصلي الليل كله و يعلق صدره بحبل حتي لا يغلبه النوم فأمره الله سبحانه أن يخفف عن نفسه و ذكر أنه ما أنزل عليه الوحي ليتعب كل هذا التعب(1).
و قال البيضاوي المعني ما أنزلنا عليك القرآن لتتعب بفرط تأسفك علي كفر قريش إذ ما عليك إلا أن تبلغ أو بكثرة الرياضة و كثرة التهجد و القيام علي ساق و الشقاء شائع بمعني التعب و لعله عدل إليه للإشعار بأنه أنزل عليه ليسعد و قيل رد و تكذيب للكفرة فإنهم لما رأوا كثرة عبادته قالوا إنك لتشقي بترك الدنيا و إن القرآن أنزل إليك لتشقي به انتهي(2).
القيام علي رجل واحد علي أطراف الأصابع و أمثالهما لعلها كانت ابتداء في شريعته صلي الله عليه و آله ثم نسخت بناء علي ما هو الأظهر من أنه صلي الله عليه و آله كان عاملا بشريعة نفسه أو في شريعة من كان يعمل بشريعته علي الأقوال الأخر.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
و نسفی که از اهل سنت و جماعت است، از قشیری نقل کرده که «طه» اشاره به طهارت و پاکی دل حضرت است از غیر خدا و «هاء» اشاره به راه داشتن و ارتباط قلب آن حضرت است با خدا. و گفته شده که «طا» اشاره به طرب و وجد بهشتیان و «هاء» اشاره به خواری و ذلت و نکبت دوزخیان است.
مرحوم طبرسی(3)گوید: از حسن (بصری) روایت شد که این لفظ را طه با فتح طاء و سکون ها، میخوانده است و اگر این نقل صحیح باشد، باید بگوییم که اصلش طاء به فتح ط و همزه ساکن است که همزه مبدل به هاء شده است. یا معنایش چنین است که «طاء الارض بقدمیک جمیعا» (تمام پاهایت را بر زمین بگذار)، چون در روایتی هست که حضرت در نماز یکی از پاها را بلند میکرد و فقط یک پا را بر زمین میگذاشت تا بیشتر احساس رنج و تعب بکند و خداوند این آیه را نازل کرد: «طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی.» پس از آن حضرت آن پای دیگر را هم بر زمین گذاشت و چنین حدیثی از حضرت صادق علیه السّلام نیز روایت شده است. و حسن گفته که این آیه، جواب و پاسخ مشرکان است که میگفتند محمد شقی و بدبخت است، ولی خداوند فرمود: ای مرد! (پیغمبر) ما قرآن را موجب شقاوت و بدبختی تو قرار ندادهایم، بلکه برای این قرار دادیم که به سعادت و خوشبختی برسی و به عظمت دنیوی و اخروی نائل گردی.
قتاده گوید: پیامبر تمام شب را نماز میخواند و ریسمانی به گردن خود میبست که مانع از خواب رفتنش بشود، ولی خداوند دستور داد که بر خود تخفیف دهد و تذکر داد که مبادا وحی موجب تعب و ناراحتی او بشود و بیضاوی(4)گوید: معنای آیه این است که ما قرآن را نازل نکردیم که تو خود را از جهت کفر و شرک قریش به ناراحتی بیفکنی، نه چنین نیست؛ هر کس میخواهد قبول کند و هر که نمیخواهد، نکند و ایمان نیاورد، تو فقط مامور به ابلاغ هستی. یا منظور ناراحتی و مشقت از لحاظ ریاضت و شبزندهداری و ایستادن بر روی پا است. و استعمال لفظ «شقاء» (ریشه لتشقی) به معنای رنج و تعب استعمال شایع و رایجی است و اینکه از تعبیر «لتتعب» عدول به لفظ «لتشقی» کرده، شاید به منظور اثبات سعادت و خوشبختی پیغمبر در مقابل شقاء و بدبختی است. و گفته شده که این آیه رد بر کفار و تکذیب آنان است، چون آنان هنگامی که کثرت عبادت و ریاضت پیامبر را مشاهده کردند گفتند: ای محمد! تو با این اعمال رنجآور و عبادتهای بیشمار و ترک دنیا خود را بدبخت کردهای و قرآن عامل این شقاوت تو شده است.
ایستادن پیامبر در حال نماز بر روی یک پای خود یا بر سر انگشتان و بستن ریسمان و امثال اینها، ممکن است در اول بعثت و قبل از بعثت جزو شریعت و در دستورات دین بوده، ولی بعدا نسخ شده باشد. البته بنا بر آنچه بگوییم که پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله قبل از بعثت هم مطابق شریعت خودش عمل میکرد یا اگر بگوییم که حضرت قبل از بعثت، مطابق شریعت و دین قبل از خودش عمل میکرد، میتوان گفت که این گونه ریاضتها و عبادتها در آن شریعت قبلی بوده و حضرت این کارها را بر طبق آن شریعت انجام میداده است و بعدا آن شریعت نسخ شده است (ولی با همه این احتمالها، احتمال قوی هم دارد که این گونه احادیث صحت سند و حقیقت نداشته باشد. مترجم)
کافی:
الْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ اشْكُرْ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيْكَ وَ أَنْعِمْ عَلَي مَنْ شَكَرَكَ فَإِنَّهُ لَا زَوَالَ لِلنَّعْمَاءِ إِذَا شُكِرَتْ وَ لَا بَقَاءَ لَهَا إِذَا كُفِرَتْ وَ الشُّكْرُ زِيَادَةٌ فِي النِّعَمِ وَ أَمَانٌ مِنَ الْغِيَرِ(1).
من أنعم عليك يشمل المنعم الحقيقي و غيره زيادة في النعم أي سبب لزيادتها و أمان من الغير أي من تغير النعمة بالنقمة و الغير بكسر الغين و فتح الياء اسم للتغير و يظهر من القاموس أنه بفتح الغين و سكون الياء قال في النهاية في حديث الاستسقاء من يكفر بالله يلق الغير أي تغير الحال و انتقالها من الصلاح إلي الفساد و الغير الاسم من قولك غيرت الشيء فتغير و في بعض النسخ بالباء الموحدة و هو محركة داهية لا يهتدي لمثلها و الظاهر أنه تصحيف.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَوْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْمُعَافَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مَا لِلْمُبْتَلَي الصَّابِرِ وَ الْمُعْطَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَالْمَحْرُومِ الْقَانِعِ(2).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ فَضْلٍ الْبَقْبَاقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ(3)قَالَ الَّذِي أَنْعَمَ عَلَيْكَ بِمَا فَضَّلَكَ وَ أَعْطَاكَ وَ أَحْسَنَ إِلَيْكَ ثُمَّ قَالَ فَحَدِّثْ بِدِينِهِ وَ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ وَ مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْهِ(4).
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ قال في مجمع البيان معناه اذكر نعم الله تعالي و أظهرها و حدث بها و في الحديث التحدث بنعمة الله شكر و تركه كفر و قال الكلبي يريد بالنعمة القرآن و كان أعظم ما أنعم الله به فأمره أن يقرأه و قال مجاهد و الزجاج يريد بالنبوة التي أعطاك ربك أي بلغ ما أرسلت
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در تورات نوشته شده است: «سپاس و تشکر کن از کسی که نعمت به تو داده و انعام و احسان نما بر آن کس که از تو تشکر و سپاس مینماید. چون هنگامی که در برابر نعمت سپاسگزاری شد، آن نعمت زوال و فنا ندارد و اگر کفران و ناسپاسی شد، بقا ندارد. و شکر موجب ازدیاد نعمت و ایمنی از تغیر و تبدل او است.(5)
«من انعم علیک» اعم از منعم حقیقی (خداوند) و غیر حقیقی است. «زیاده فی النعم» یعنی سبب زیادی نعمت است و «امان من الغیر» به کسر غین و فتح یاء، اسم مصدر تغیر است، یعنی نعمت به نقمت تبدیل شود و از قاموس اللغه استفاده میشود که این لفظ به فتح غین و سکون یاء است. در نهایت گوید: در حدیث استسقاء (طلب و دعای باران) آمده است: «من یکفر بالله یلق الغیر»، کسی که به خداوند کفر ورزد، با غیر مواجه خواهد شد، یعنی با تغیر و دگرگونی حالت از صلاح و شایستگی به فساد و تباهی. و «غیر» اسم است از «غیرت الشیء فتغیر»، فلان چیز را تغییر دادم، آن هم دگرگون شد. بنابراین غیر یعنی دگرگونی. و در بعضی نسخهها با غین و باء یک نقطه است و این لفظ به معنای داهیه و حادثه ناگوار است که انسان حیران گردد و راه نجات نیابد، ولی ظاهرا این نسخه صحیح نباشد.
کافی: حضرت باقر یا حضرت صادق علیهما السّلام فرمود: شخصی که صحیح و سالم باشد و شکرگزار، مانند شخص مریض شکیبا اجر و پاداش دارد و ثروتمند سپاسگزار، همانند مستمند قانع است در اجر و پاداش.(6)
کافی: از فضل بقباق نقل میکند که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام تفسیر آیه «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»(7){و از نعمت پروردگار خویش [بامردم] سخن بگو.} را سؤال کردم. فرمود: آن خدایی که بر تو (پیغمبر) نعمت داد که تو را تفضیل و برتری داد و عطا کرد و احسان نمود. سپس حضرت صادق فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم بر طبق این دستور، تمام مقررات و حقایق دینی را از اعتقادات ایمانی و عبادات قلبی و بدنی بازگو نمود و آنچه را که خداوند به او عطا نموده و نعمت داده، بازگو کرد. (8)
در مجمع(9)درباره «و اما بنعمت ربک فحدث» گوید: معنای آیه این است که نعمتهای خداوند را به یاد آور و آنها را آشکار کن و به مردم بازگو کن. و در حدیث است که بازگو کردن نعمت خدا، خود سپاسگزاری است و نگفتن نعمت، کفران نعمت است. کلبی گوید: منظور از نعمت در این آیه، قرآن است که بزرگترین نعمتی است که خداوند به پیامبرش عنایت فرموده، پس دستور داده است که قرآن را بخواند. مجاهد و زجاج گفتهاند که منظور از نعمت، نبوت و رسالتی است که پروردگارت به تو عنایت فرموده است. بنابراین «فحدث» یعنی این رسالت را تبلیغ کن
به و حدث بالنبوة التي آتاكها الله و هي أجل النعم و قيل معناه اشكر لما ذكر من النعمة عليك في هذه السورة وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: مَعْنَاهُ فَحَدِّثْ بِمَا أَعْطَاكَ اللَّهُ وَ فَضَّلَكَ وَ رَزَقَكَ وَ أَحْسَنَ إِلَيْكَ وَ هَدَاكَ انتهي(1).
قوله بما فضلك بيان للنعمة أي بتفضيلك علي سائر الخلق أو بما فضلك به من النبوة الخاصة و أعطاك من العلم و المعرفة و المحبة و سائر الكمالات النفسانية و الشفاعة و اللواء و الحوض و سائر النعم الأخروية و أحسن إليك من النعم الدنيوية أو الأعم ثم قال أي الإمام عليه السلام فحدث بصيغة الماضي أي النبي صلي الله عليه و آله عملا بما أمر به بدينه أي العقائد الإيمانية و العبادات القلبية و البدنية و ما أعطاه من النبوة و الفضل و الكرامة في الدنيا و الآخرة و ما أنعم به عليه من النعم الدنيوية و الأخروية و الجسمانية و الروحانية.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَلْ لِلشُّكْرِ حَدٌّ إِذَا فَعَلَهُ الْعَبْدُ كَانَ شَاكِراً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مَا هُوَ قَالَ يَحْمَدُ اللَّهَ عَلَي كُلِّ نِعْمَةٍ عَلَيْهِ فِي أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ إِنْ كَانَ فِيمَا أَنْعَمَ عَلَيْهِ فِي مَالِهِ حَقٌّ أَدَّاهُ وَ مِنْهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ(2)وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَي رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ(3)وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَي رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ(4)وَ قَوْلُهُ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً(5).
قوله حق أي واجب أو الأعم و منه أي من الشكر أو من الحق
و نبوتی را که به تو عطا نموده که بزرگترین نعمتها است ابلاغ بنما. و گفته شده که معنای آیه این است که از همین نعمتهایی که در این سوره بیان شده سپاسگزار باش. حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: یعنی آنچه را که خدا به تو عطا نموده و تو را بر همه برتری داده و احسان کرده و تو را به صراط مستقیم هدایت و راهنمایی فرموده، بازگو کن.
جمله «بما فضلک» بیان نعمت است، یعنی آن نعمتی که خداوند به تو داده که تو را بر همه موجودات برتری داده است، یا اینکه نبوت خاصهای که برترین چیزها است. و «اعطاک» یعنی آن علم و معرفت و محبت و کمالات نفسانیه دیگر و مقام شفاعت و پرچم حمد و حوض کوثر و نعمتهای اخروی دیگر، و «احسن الیک» و آن احسانها و نعمتهای دنیوی، تمامی این نعمتها و عطاها و احسانها را بازگو کن.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله هم به منظور اجرای این دستور، تمام مقررات دینی را اعم از اعتقادات ایمانی و عبادات بدنی و قلبی به مردم ابلاغ فرمود و آنچه را که خداوند به او عطا کرده، از فضل و امتیازات و کرامت دنیوی و اخروی و نعمتهای جسمانی و روحانی، همه را بازگو و بیان کرد.
کافی: از ابی بصیر نقل میکند که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا شکر حد و میزانی دارد که وقتی انسان چنان کند، بنده شاکری میشود؟ فرمود آری. عرضه داشتم: آن میزان کدام است؟ فرمود: در برابر هر نعمتی که خداوند به او عنایت فرموده، مثلا مالی به او داده یا همسر و فرزند خوبی داده، حمد و سپاس الهی را بجا آورد و اگر حقی به مالش تعلق گرفت، بپردازد. نظیر این آیه «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ.»(6){«پاک است کسی که این را برای ما رام کرد و[گرنه] ما را یارای [رامساختن] آنها نبود.»} یا آیه «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ.»(7){«پروردگارا، من به هر خیری که سویم بفرستی سخت نیازمندم.»} یا این آیه «رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ.»(8){«پروردگارا، مرا در جایی پربرکت فرود آور [که] تو نیکترین مهماننوازانی.»} یا آیه «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً.»(9){«پروردگارا، مرا [در هر کاری] به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود برای من تسلطی یاریبخش قرار ده.»}(10)
اینکه فرمود «اگر حقی در مالش باشد»، منظور حق واجب یا اعم از واجب و مستحب است. و اینکه فرمود «نظیر این آیات»، یعنی اینها نمونه شکر است یا نمونه حقی
الذي يجب أداؤه فيما أنعم الله عليه أن يقول عند ركوب الفلك أو الدابة اللتين أنعم الله بهما عليه ما قاله سبحانه تعليما لعباده و إرشادا لهم حيث قال عز و جل وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ لِتَسْتَوُوا عَلي ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي إلي قوله وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ أي مطيقين من أقرنت الشيء إقرانا أطقته و قويت عليه قال الطبرسي في تفسير هذه الآية ثم تذكروا نعمة ربكم فتشكروه علي تلك النعمة التي هي تسخر ذلك المركب و تقولوا معترفين بنعمه منزهين له عن شبه المخلوقين سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا أي ذلله لنا حتي ركبناه قال قتادة قد علمكم كيف تقولون إذا ركبتم وَ رَوَي الْعَيَّاشِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: ذِكْرُ النِّعْمَةِ أَنْ تَقُولَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَ عَلَّمَنَا الْقُرْآنَ وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله وَ تَقُولُ بَعْدَهُ سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا إِلَي قَوْلِهِ وَ إِنَّا إِلي رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ(1).
و منه قوله تعالي رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ليس هذا في بعض النسخ(2)و علي تقديره المعني أنه من موسي عليه السلام كان متضمنا للشكر علي نعمة الفقر و غيره لاشتماله علي الاعتراف بالمنعم الحقيقي و التوسل إليه في جميع الأمور وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً يَأْكُلُهُ لِأَنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَي مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ(3).
و كذا علم سبحانه نوحا عليه السلام الشكر حيث أمره أن يقول عند دخول السفينة أو عند الخروج منها رَبِّ أَنْزِلْنِي و صدر الآية هكذا فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَي الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا قرأ أبو بكر مَنْزِلًا بفتح الميم و كسر الزاي أي موضع النزول و قيل:
که ادای آن در برابر نعمتهای الهی واجب است. این است که هنگام سوار شدن کشتی یا مرکب سواری که از نعمتهای خداوند است، آن جملاتی را که خداوند به منظور ارشاد و تعلیم بندگان خود فرموده، آنها را بر زبان آورد که فرمود: «وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْکَبُونَ. لِتَسْتَوُوا عَلی ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ.»(4){پروردگاری که کشتی و چهارپایان را مرکب سواری شما نمود تا بر پشت آنها مستقر شده و هنگام استقرار و سوار بودن بیاد نعمتهای خدا باشید و بگویید منزه و پاک است خدایی که اینها را مسخر ما نمود و ما خود طاقت این را نداشتیم.}
و مرحوم طبرسی در تفسیر آیه گوید: یعنی تا در نتیجه نعمت او را به یاد آورده و بر این نعمت شکر آن را بنمایید که تسخیر این مرکب است. و با اعتراف به نعمت و تقدیس و تنزیه او، از مشابهت داشتن به مخلوقات چنین بگویید: «سبحان الذی سخر ... » یعنی این مرکب را برای ما رام و تحت تسخیر ما قرار داد. قتاده گفته: خدا شما را تعلیم داده که هنگام سواری چگونه گفتاری بگویید. عیاشی با سند خود از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده که فرمود: متذکر شدن نعمت این است که بگویی «حمد و سپاس خدایی را که ما را باسلام هدایت نمود و قرآن را به ما آموخت و با بعثت پیامبرش بر ما منت نهاد.» پس از اینها آیه «سُبْحانَ الَّذِی» را تا آخر «وَ إِنَّا إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ» بخواند.(5)
و اما آیه «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ.» این آیه در بعضی از نسخهها ذکر نشده و بر فرض بودن این آیه در آیات بیان شکر، منظور این است که موسی بن عمران علیه السّلام خداوند را به نعمت فقر سپاسگزاری کرده است: پروردگارا! من نیازمندم به آنچه به من عنایت فرمودهای. چون این آیه مشتمل بر اقرار و اعتراف به منعم حقیقی و متوجه شدن به او در تمام کارها است. و از امیر مؤمنان علیه السّلام نقل شده که فرمود: به خدا قسم موسی علیه السّلام از خداوند جز نانی که بخورد چیزی نخواست، چون او گیاه زمین میخورد و تا مدتی خوراکش گیاه بود، به طوری که به دلیل لاغری زیاد و آب شدن گوشت بدنش، رنگ سبز گیاه از زیر پوست بدنش دیده میشد .
و همچنین پروردگار سبحان به نوح پیغمبر علیه السّلام راه و روش سپاسگزاری را تعلیم داد که هنگام ورود به کشتی و یا هنگام خروج از کشتی، این طور بگوید: «رب انزلنی ... » که اول آیه چنین است: «فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً.»(6){هنگامی که تو و همراهانت بر کشتی مستقر شدید، بگو حمد و سپاس خدا را که ما را از این گروه ستمکار نجات داد و بگو خداوندا مرا به منزل و جایگاه مبارک و نیکویی فرود آر.} «منزلا» را ابوبکر با فتح میم و کسر زاء قرائت کرده که به معنای محل فرود میشود. و گفته شده که منظور
هو السفينة بعد الركوب و قيل هو الأرض بعد النزول و قرأ الباقون مُنْزَلًا بضم الميم و فتح الزاي أي إنزالا مباركا فالبركة في السفينة النجاة و في النزول بعد الخروج كثرة النسل من أولاده و قيل مُبارَكاً بالماء و الشجر وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ لأنه لا يقدر أحد علي أن يصون غيره من الآفات إذا أنزل منزلا و يكفيه جميع ما يحتاج إليه إلا أنت فظهر أن هذا شكر أمر الله به و توسل إلي جنابه سبحانه و كذا كل من قرأ هذه الآية عند نزول منزل أو دار فقد شكر الله.
و كذا ما علمه الله الرسول صلي الله عليه و آله أن يقول عند دخول مكة أو في جميع الأمور رَبِّ أَدْخِلْنِي في جميع ما أرسلتني به إدخال صدق و أخرجني منه سالما إخراج صدق أي أعني علي الوحي و الرسالة و قيل معناه أدخلني المدينة و أخرجني منها إلي مكة للفتح و قيل إنه أمر بهذا الدعاء إذا دخل في أمر أو خرج من أمر و قيل أي أَدْخِلْنِي القبر عند الموت مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي منه عند البعث مُخْرَجَ صِدْقٍ و مدخل الصدق ما تحمد عاقبته في الدنيا و الدين.
وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً أي عزا أمتنع به ممن يحاول صدي عن إقامة فرائضك و قوة تنصرني بها علي من عاداني و قيل اجعل لي ملكا عزيزا أقهر به العصاة فنصر بالرعب و قد ورد قراءتها عند الدخول علي سلطان و التقريب في كونه شكرا ما مر.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: مَنْ حَمِدَ اللَّهَ عَلَي النِّعْمَةِ فَقَدْ شَكَرَهُ وَ كَانَ الْحَمْدُ أَفْضَلَ مِنْ تِلْكَ النِّعْمَةِ(1).
و كان الحمد أي توفيق الحمد نعمة أخري أفضل من النعمة الأولي و يستحق بذلك شكرا آخر فلا يمكن الخروج عن عهدة الشكر فمنتهي الشكر الاعتراف بالعجز أو المعني أن أصل الحمد أفضل من تلك النعمة لأن ثمراته الدنيوية و الأخروية له أعظم.
همان خود کشتی است پس از سوار شدن، چون نوح و همراهان به داخل کشتی نازل و وارد شدند. و گفته شده که منظور سرزمین فرود آمدن کشتی است. ولی دیگران و قراء دیگر «منزلا» با ضم میم و فتح زاء قرائت کردهاند که به این ترتیب مصدر میمی و به معنای انزال و فرود آمدن با برکت است. بنابراین برکت در کشتی یعنی نجات یافتن و در خروج و پس از خروج، برکت یعنی نسل و اولاد فراوان. و گفته شده که یعنی محل پرآب و درخت. و «انت خیر المنزلین» (و خدایا تو بهترین فرود آورندگان هستی)، چون احدی نمیتواند دیگری را از آفات و بلیات مصون داشته و از هر جهت نیازهای او را تامین کند، جز ذات مقدس خداوندی. پس معلوم شد که این آیه بیان شکر نعمت است که خداوند امر به آن فرموده و نیز توجه و توسلی است به درگاه او. و هر کس که به هنگام نزول در منزل و خانه این آیه را بخواند، شکر الهی را بجای آورده است.
همچنین تعلیمی که خداوند به پیامبر اسلام فرمود که هنگام دخول به مکه و در تمام کارها بگوید: «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ.» خداوندا در جمیع موارد ماموریت و رسالت مرا به بهترین وجه وارد کن و به بهترین وجه و سالم بیرون بیاور و بهنگام وحی و گرفتن دستور و بهنگام رسالت و انجام وحی و ابلاغ دستور مرا یاری فرموده و کمک کن. و گفته شده معنای آیه این است که: خداوندا! تو مرا به مدینه وارد کن و از آنجا به سوی مکه خارج بنما. و گفته شده که منظور دخول در قبر و خروج از آن برای بعث و حشر و نشر است که این دخول و خروج، با صدق و سلم باشد. و دخول توام با صدق آن چیزی است که پایان دنیوی و اخروی آن نیکو و پسندیده باشد.
«وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً" نَصِیراً.» خداوند از جانب خود برای من نیرویی عنایت فرما که بتوانم در مقابل کسانی که میخواهند مرا از انجام فرایض و دستورات ممانعت کنند، ایستادگی و مقاومت نمایم و قدرتی بده که بر دشمنانم پیروز شوم. و گفته شده: یعنی خدایا! به من سلطه و حکومتی عنایت نما که بر تبهکاران قاهر و غالب شوم. و حضرت هم به رعب و وحشت نصرت یافت که خداوند رعب و وحشتی در دل دشمنان قرار داد. و در روایات وارد شده که خواندن این آیه هنگام دخول بر پادشاه و حاکم موثر است. و بیان شکر بودن این آیه به همان بیانی است که گذشت.
کافی: مقمر بن خلاد نقل میکند که گفت: از موسی بن جعفر علیهما السّلام شنیدم که فرمود: آن کس که در برابر نعمت حمد و سپاس الهی را بنماید، قطعا شکر خدا را انجام داده و همین حمد و سپاس، از آن نعمت باارزشتر است.(2)
«و کان الحمد» یعنی توفیق یافتن انسان برای حمد و سپاس، خود نعمتی است برتر و با ارزشتر از آن نعمت اولیه و این نعمت موفقیت، شکری لازم دارد. بنابراین محال است انسان از عهده شکر خدا برآید. پس انتها و آخرین مرحله شکر، اعتراف به عجز و ناتوانی از ادای حق شکر است. و یا معنا این است که این عمل حمد بهتر از آن نعمت است، چون ثمرات و نتایج دنیوی و اخروی که نصیب چنین شخص شاکری میشود، به مراتب عظیمتر و با ارزشتر است.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ لِي مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ صَغُرَتْ أَوْ كَبُرَتْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِلَّا أَدَّي شُكْرَهَا(1).
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عِيسَي بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّي شُكْرَهَا(2).
فعرفها بقلبه أي عرف قدر تلك النعمة و أن الله هو المنعم بها.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ لَيَشْرَبُ الشَّرْبَةَ مِنَ الْمَاءِ فَيُوجِبُ اللَّهُ لَهُ بِهَا الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَيَأْخُذُ الْإِنَاءَ فَيَضَعُهُ عَلَي فِيهِ فَيُسَمِّي ثُمَّ يَشْرَبُ فَيُنَحِّيهِ وَ هُوَ يَشْتَهِيهِ فَيَحْمَدُ ثُمَّ يَعُودُ فَيَشْرَبُ ثُمَّ يُنَحِّيهِ فَيَحْمَدُ اللَّهَ ثُمَّ يَعُودُ فَيَشْرَبُ ثُمَّ يُنَحِّيهِ فَيَحْمَدُ اللَّهَ فَيُوجِبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِهَا الْجَنَّةَ(3).
يدل علي استحباب تثليث الشرب و استحباب الافتتاح بالتسمية مرة و الاختتام بالتحميد ثلاثا و سيأتي في أبواب الشرب في صحيحة ابن سنان(4)تثليث التحميد من غير تسمية و في رواية أخري عن عمر بن يزيد(5)الافتتاح و الاختتام بالتسمية و التحميد في كل مرة و هو أفضل قوله عليه السلام فيضعه أي يريد وضعه أو يقرب وضعه علي مجاز المشارفة إذ لا تسمية بعد الوضع.
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرْزُقَنِي مَالًا فَرَزَقَنِي وَ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي وَلَداً فَرَزَقَنِي وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَرْزُقَنِي دَاراً فَرَزَقَنِي وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجاً فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَعَ الْحَمْدِ فَلَا(6).
قال في القاموس استدرجه خدعه و أدناه كدرجه و استدراجه تعالي
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس در برابر نعمت بزرگ یا کوچکی بگوید «الحمد للَّه»، حق شکرش را ادا کرده است.(7)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس که خداوند نعمتی به او عنایت فرماید و بفهمد که این نعمت از طرف خدا است و منعم و نعمت دهنده حقیقی او است، قطعا شکر نعمت را ادا کرده است.(8)
فعرفها بقلبه أی عرف قدر تلک النعمة و أن الله هو المنعم بها.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: گاهی ممکن است انسان مثلا با نوشیدن آبی، بهشتی شود. فرمود: به این ترتیب که ظرف آب را به دست گرفته و نزدیک دهان میآورد و نام خدا را میبرد. بعدا یک جرعه مینوشد، ظرف را کنار میبرد و حمد خدا را مینماید. مجددا جرعه دوم را مینوشد و باز حمد خدا را بجا میآورد. بار سوم مینوشد و پس از آن حمد و سپاس مینماید و با این عمل، خداوند پاداش او را بهشت قرار میدهد.(9)
از این حدیث به دست میآید که آشامیدن آب با سه نفس و سه بار مستحب است و نیز مستحب است هنگام شروع، «بسم اللَّه» بگوید و سه بار حمد که در هر نفس یک بار «الحمد للَّه» بگوید. ولی بعدا در بابهای مربوط به آشامیدنیها در صحیحه ابن سنان خواهد آمد که فقط حمد بدون «بسم اللَّه» مستحب است. و در روایت دیگری از عمر بن یزید وارد شده که شروع و ختم هر دو با «بسم اللَّه و الحمد للَّه» باشد و البته این عمل افضل و بهتر است، چون جمع مابین همه اخبار است.
کافی: عمر بن یزید نقل میکند که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: من از خداوند مال و ثروت خواستهام، خدا به من داده است؛ نیز فرزند خواستهام، آن را هم داده است؛ خانه و منزل خواستهام، منزل هم عنایت فرموده. و اینکه من هر چه خواستهام به من داده است. میترسم این اجابتها خود استدراج باشد. حضرت فرمود: به خدا سوگند اگر در برابر این نعمتها حمد و سپاس باشد، البته استدراج نیست.(10)
در قاموس گوید: استدراج یعنی گول زدن و «استدرجه» یعنی او را به خود نزدیک کرده و فریب داد، مثل درجه. و استدراج از طرف
العبد أنه كلما جدد خطيئة جدد له نعمة و أنساه الاستغفار أو أن يأخذه قليلا قليلا و لا يباغته.
كا، [الكافي] عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّي عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: خَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِنَ الْمَسْجِدِ وَ قَدْ ضَاعَتْ دَابَّتُهُ فَقَالَ لَئِنْ رَدَّهَا اللَّهُ عَلَيَّ لَأَشْكُرَنَّ اللَّهَ حَقَّ شُكْرِهِ قَالَ فَمَا لَبِثَ أَنْ أُتِيَ بِهَا فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالَ قَائِلٌ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قُلْتَ لَأَشْكُرَنَّ اللَّهَ حَقَّ شُكْرِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَ لَمْ تَسْمَعْنِي قُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ(1).
يدل علي أن قول الحمد لله أفضل أفراد الحمد اللساني و كفي به فضلا افتتاحه سبحانه به مع أنه علي الوجه الذي قاله عليه السلام مقرونا بغاية الإخلاص و المعرفة كان حق الشكر له تعالي.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَي عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ عَنِ الْمُثَنَّي الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي كُلِّ حَالٍ(2).
يغتم به علي بناء المعلوم و قد يقرأ علي المجهول الحمد لله علي كل حال أي هو المستحق للحمد علي النعمة و البلاء لأن كل ما يفعله الله بعبده ففيه لا محالة صلاحه.
قيل في كل بلاء خمسة أنواع من الشكر الأول يمكن أن يكون دافعا أشد منه كما أن موت دابته دافع لموت نفسه فينبغي الشكر علي عدم ابتلائه بالأشد.
الثاني أن البلاء إما كفارة للذنوب أو سبب لرفع الدرجة فينبغي الشكر علي كل منهما.
الثالث أن البلاء مصيبة دنيوية فينبغي الشكر علي أنه ليس مصيبته دينية و قَدْ نُقِلَ: أَنَّ عِيسَي عليه السلام مَرَّ عَلَي رَجُلٍ أَعْمَي مَجْذُومٍ مَبْرُوصٍ مَفْلُوجٍ فَسَمِعَ مِنْهُ يَشْكُرُ و يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي مِنْ بَلَاءٍ ابْتُلِيَ بِهِ أَكْثَرُ الْخَلْقِ
خدا این است که بنده هر چه گناه کند، نعمت و وسایل زندگی بیشتر برایش فراهم شود و خداوند توبه و استغفار را از یاد او ببرد یا اینکه مواخذه و کیفر گناه او را خیلی اندک و کم کند.
کافی: حماد بن عثمان نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام از مسجد بیرون شد، در حالی که مرکبش گم شده بود. حضرت گفت: اگر خداوند مرکب سواری مرا به من برگرداند و مرکبم پیدا شود، حق شکر الهی را بجا میآورم. طولی نکشید که مرکب پیدا شد و حضرت گفت: «الحمد للَّه.» شخصی به حضرت عرض کرد: فدایت شوم! شما گفتید شکری که حق شکر و کمال سپاس باشد بجا میآورم. حضرت فرمود: مگر نشنیدی که گفتم «الحمد للَّه»؟(3)
از این حدیث استفاده میشود که جمله «الحمد للَّه» بهترین و بالاترین حمد زبانی است. و اینکه خداوند متعال قرآن را با این جمله شروع و افتتاح نموده، برای فضیلت و عظمت این جمله بس است. بعلاوه آن اخلاص و معرفتی که امام صادق علیه السّلام هنگام حمد و سپاس داشته، مهمترین پایه حمد است که موجب ادای حق شکر او میشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله چنین بود که هر وقت چیزی که موجب سرور و خوشحالی حضرت میشد رخ میداد، حضرت میفرمود: «الحمد للَّه علی هذه النعمة.» و هنگامی که موجبات غم و اندوه پیش میآمد، حضرت میفرمود: «الحمد للَّه علی کل حال.» (حمد و سپاس برای خدا در هر حال.)(4)
«الحمد للَّه علی کل حال» یعنی در حال نعمت و بلا خداوند مستحق حمد و سپاس است، زیرا هر چه که او درباره بندهاش انجام دهد، قطعا صلاح و مصلحت بنده در آن است؛ نعمت و خوشی باشد یا بلا و گرفتاری. پس در همه حال باید سپاسگزار شد. گفته شده است که در هر بلیه و گرفتاری پنج نوع شکر هست: اول اینکه ممکن است این گرفتاری موجب دفع گرفتاری بزرگتر شود، مثلا مردن مرکب سواری انسان باعث برطرف شدن مرگ خود انسان بشود. پس لازم است در برابر برطرف شدن آن بلیه بزرگتر، شکر و سپاس الهی را بجا آورد. دوم بلا و گرفتاری بالاخره یا موجب بخشش گناهان است یا سبب رفع درجه و مقام معنوی و بدیهی است هر یک که باشد، شکر و سپاس لازم دارد. سوم بلا و گرفتاری مصیبت و ناراحتی دنیوی است، پس باید شکر خدا را کرد که با مصیبت دینی و آفت ایمانی مواجه نشده است. نقل شده که عیسی بن مریم به کسی که نابینا و جذامی و فلج و دارای مرض برص بود عبور کرد. حضرت متوجه شد که این شخص دارد شکر خدا را میکند و میگوید: «حمد و سپاس خداوند را که مرا از بلیه و امراضی که بیشتر مردم به آن مبتلا هستند عافیت داده.»
فَقَالَ عليه السلام مَا بَقِيَ مِنْ بَلَاءٍ لَمْ يُصِبْكَ قَالَ عَافَانِي مِنْ بَلَاءٍ هُوَ أَعْظَمُ الْبَلَايَا وَ هُوَ الْكُفْرُ فَمَسَّهُ عليه السلام فَشَفَاهُ اللَّهُ مِنْ تِلْكَ الْأَمْرَاضِ وَ حَسُنَ وَجْهُهُ فَصَاحَبَهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ مَعَهُ.
الرابع أن البلاء كان مكتوبا في اللوح المحفوظ و كان في طريقه لا محالة فينبغي الشكر علي أنه مضي و وقع خلف ظهره الخامس أن بلاء الدنيا سبب لثواب الآخرة و زوال حب الدنيا من القلب فينبغي الشكر عليها.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: تَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا نَظَرْتَ إِلَي الْمُبْتَلَي مِنْ غَيْرِ أَنْ تُسْمِعَهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَافَانِي مِمَّا ابْتَلَاكَ بِهِ وَ لَوْ شَاءَ فَعَلَ قَالَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ لَمْ يُصِبْهُ ذَلِكَ الْبَلَاءُ أَبَداً(1).
إلي المبتلي قد يقال يعم المبتلي بالمعصية أيضا إلا أن عدم الإسماع لا يناسبه من غير أن تسمعه لئلا ينكسر قلبه و يكون موهنا للشماتة.
كا، [الكافي] عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَفْصٍ الْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ رَأَي مُبْتَلًي فَيَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَدَلَ عَنِّي مَا ابْتَلَاكَ بِهِ وَ فَضَّلَنِي عَلَيْكَ بِالْعَافِيَةِ اللَّهُمَّ عَافِنِي مِمَّا ابْتَلَيْتَهُ بِهِ إِلَّا لَمْ يُبْتَلَ بِذَلِكَ الْبَلَاءِ أَبَداً(2).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا رَأَيْتَ الرَّجُلَ قَدِ ابْتُلِيَ وَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْكَ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي لَا أَسْخَرُ وَ لَا أَفْخَرُ وَ لَكِنْ أَحْمَدُكَ عَلَي عَظِيمِ نَعْمَائِكَ عَلَيَ(3).
لا أسخر أي لا أستهزئ يقال سخر منه و به كفرح هزأ و المعني لا أسخر من هذا المبتلي بابتلائه بذلك و لا أفخر عليه ببراءتي منه
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الْبَلَاءِ
عیسی بن مریم علیهما السّلام فرمود: چه بلیهای مانده که تو به آن مبتلا نشدهای؟ عرض کرد: خداوند مرا از بزرگترین بلاها نجات داده و آن کفر و انکار خدا است. حضرت دستی به بدن او کشید و در نتیجه خداوند او را از این امراض گوناگون شفا داده و خوشصورت شد و او از یاران عیسی شده و مشغول عبادت شد. چهارم بلاها همه در لوح محفوظ ثبت شده و بالاخره انسان در مسیر گرفتاری هست، پس باید شکر کرد که آن گرفتاریها گذشته و بلیات را پشت سر گذاشته است. پنجم بلا و گرفتاریهای دنیوی موجب ثواب و پاداش اخروی است و باعث بیرون شدن محبت دنیا از دل انسان میشود، پس این عنایتی است که شکر و سپاس لازم دارد.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هنگامی که شخص گرفتاری را دیدی، بدون آنکه او بشنود سه بار بگو «حمد و سپاس خدا را که مرا از آنچه که تو را به آن مبتلا کرده است عافیت داده و البته اگر میخواست، مرا هم مبتلا میکرد.» حضرت فرمود: هر کس این چنین کند و این طور شکر نماید، آن بلا و گرفتاری هرگز به او نمیرسد.(4)
منظور از بلا و گرفتاری، اعم از مصیبت دنیوی یا بلیه گناه و معصیت است، ولی جمله «بدون اینکه بشنود» با مرض گناه و معصیت تناسب ندارد و جمله «بدون اینکه به او بشنواند» برای این جهت است که ممکن است در اثر شنیدن این حمد و سپاس، آن بیچاره دلشکسته شود و این جمله یک نحو توهین و شماتت برای او بشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر بندهای که مبتلا و گرفتاری را ببیند، آنگاه بگوید: «حمد و سپاس برای خدا که مرا از این گرفتاری که تو به آن مبتلا هستی نجات داده و مرا با داشتن عافیت و صحت، بر تو فضیلت داده است. خدایا! مرا از این بلایی که این شخص را به آن گرفتار کردهای عافیت بده.» در این صورت هرگز به این بلا مبتلا نخواهد شد.(5)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که شخص گرفتاری را دیدی و در مقابل آن، نعمت خدا را در خود مشاهده کردی، پس بگو: «خدایا! من مسخره و استهزاء نمیکنم و فخر و غروری ندارم، ولی حمد و سپاس میکنم تو را بر نعمتهای بزرگی که به من عنایت فرمودهای.»(6)
لا أسخر أی لا أستهزئ یقال سخر منه و به کفرح هزأ و المعنی لا أسخر من هذا المبتلی بابتلائه بذلک و لا أفخر علیه ببراءتی منه
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که مبتلایان و گرفتاران را دیدید،
فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ لَا تُسْمِعُوهُمْ فَإِنَّ ذَلِكَ يَحْزُنُهُمْ(1).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله كَانَ فِي سَفَرٍ يَسِيرُ عَلَي نَاقَةٍ لَهُ إِذْ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمْسَ سَجَدَاتٍ فَلَمَّا رَكِبَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَيْنَاكَ صَنَعْتَ شَيْئاً لَمْ تَصْنَعْهُ فَقَالَ نَعَمْ اسْتَقْبَلَنِي جَبْرَئِيلُ فَبَشَّرَنِي بِبِشَارَاتٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسَجَدْتُ لِلَّهِ شُكْراً لِكُلِّ بُشْرَي سَجْدَةً(2).
يدل علي استحباب سجدة الشكر عند تجدد كل نعمة و البشارة بها و لا خلاف فيه بين أصحابنا و إن أنكره المخالفون خلافا للشيعة مع ورودها في رواياتهم كثيرا و سيأتي في كتاب الصلاة إن شاء الله.
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي التُّرَابِ شُكْراً لِلَّهِ فَإِنْ كَانَ رَاكِباً فَلْيَنْزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي التُّرَابِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ عَلَي النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي قَرَبُوسِهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي كَفِّهِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَي مَا أَنْعَمَ عَلَيْهِ(3).
يدل علي استحباب وضع الخد في سجدة الشكر و علي استحبابها عند تذكر النعم أيضا و لو كان بعد حدوثها بمدة و علي استحباب حمد الله فيها.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ قَالَ: كُنْتُ أَسِيرُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فِي بَعْضِ أَطْرَافِ الْمَدِينَةِ إِذْ ثَنَي رِجْلَهُ عَنْ دَابَّتِهِ فَخَرَّ سَاجِداً فَأَطَالَ وَ أَطَالَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ رَكِبَ دَابَّتَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ أَطَلْتَ السُّجُودَ فَقَالَ إِنَّنِي ذَكَرْتُ نِعْمَةً أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَيَّ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَشْكُرَ رَبِّي(4).
يدل علي فورية سجدة الشكر و علي أنهم عليهم السلام يذهلون عن بعض الأمور في بعض الأحيان و كان هذا ليس من السهو المتنازع فيه.
حمد و سپاس خدا را بجای آورید، ولی کاری کنید که آنها نشنوند که اگر بشنوند، اندوهناک و غمزده میشوند.(5)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در سفر خود بر شترش سوار بود و راه را میپیمود که ناگهان پیاده شد و پنج بار سجده کرد. چون سوار بر مرکب شد، اصحاب گفتند: یا رسول اللَّه! ما از تو عملی را مشاهده کردیم که تاکنون ندیده بودیم! حضرت فرمود: آری، جبرئیل مقابل من آمد و بشارات و مژدههایی از جانب خدا به من بشارت داد. من هم برای هر بشارت و مژدهای سجده شکری بجا آوردم.(6)
از این حدیث استفاده میشود که سجده شکر هنگام نعمتی تازه و مژده به نعمت مستحب است. و در میان علمای شیعه در این استحباب اختلافی نیست، گرچه اهل سنت با شیعه در این حکم مخالفند، ولی روایات زیادی از طریق خودشان وارد است که در کتاب نماز میآید.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر وقت که به یاد نعمت خداوند متعال افتادید، به عنوان شکر و سپاس صورت بر خاک گذارید و اگر سواره باشید، پیاده شده و صورت بر خاک نهید و اگر از جهت شخصیت و غیره نمیتواند پیاده شود، بر همان حال صورت بر قربوس زین بگذارد و اگر این را هم نمیتواند، سر به کف دست گذاشته و سپاس و حمد نعمت خدا را بنماید.(7)
این حدیث دلالت دارد بر اینکه مستحب است در سجده شکر صورت و چهره به زمین آید و نیز خود سجده به هنگام یاد نعمت مستحب است، گرچه نعمت در زمان حال پیدا نشده و قبلا بوده است، و نیز مستحب است در سجده شکر حمد خدا بشود.
کافی: هشام بن احمر نقل میکند که من در خدمت موسی بن جعفر علیه السّلام در اطراف مدینه گردش میکردم. یک مرتبه دیدم حضرت از مرکبش پیاده شد و به سجده افتاد و سجده را طول داد. سپس سر برداشت و سوار بر مرکب شد. عرض کردم: فدایت گردم! سجده را طولانی کردید؟ فرمود: متذکر نعمتی شدم که خدا به من عنایت فرموده است و دوست داشتم که شکر خدا را بجا آورم، لذا سجده کردم.(8)
این حدیث دلالت بر این دارد که سجده شکر فوری است و هر وقت که انسان به یاد نعمتی افتاد، بلافاصله و بدون درنگ سجده کند. و نیز دلالت دارد بر اینکه ائمه اطهار علیهم السّلام گاهی پارهای از چیزها را (مثلا نعمتی که قبلا خدا به آنان داده) فراموش میکنند، چون حضرت فرمود من به یاد نعمتی افتادم و البته این فراموشی از نوع رقم سهو و فراموشی نیست که مورد نزاع است. (در بحث سهو و پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله.)
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صَاحِبِ السَّابِرِيِّ فِيمَا أَعْلَمُ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي مُوسَي عليه السلام يَا مُوسَي اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي فَقَالَ يَا رَبِّ فَكَيْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ وَ لَيْسَ مِنْ شُكْرٍ أَشْكُرُكَ بِهِ إِلَّا وَ أَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ قَالَ يَا مُوسَي الْآنَ شَكَرْتَنِي حِينَ عَلِمْتَ أَنَّ ذَلِكَ مِنِّي(1).
تقول أديت حق فلان إذا قابلت إحسانه بإحسان مثله و المراد منا طلب أداء شكر نعمته علي وجه التفصيل و هو لا يمكن من وجوه:
الأول أن نعمه غير متناهية لا يمكن إحصاؤها تفصيلا فلا يمكن مقابلتها بالشكر.
الثاني أن كل ما نتعاطاه مستند إلي جوارحنا و قدرتنا من الأفعال فهي في الحقيقة نعمة و موهبة من الله تعالي و كذلك الطاعات و غيرها نعمة منه فتقابل نعمته بنعمته.
الثالث أن الشكر أيضا نعمة منه حصل بتوفيقه فمقابلة كل نعمة بالشكر يوجب التسلسل و العجز و قول موسي عليه السلام يحتمل كلا من الوجهين الأخيرين وَ قَدْ رُوِيَ هَذَا عَنْ دَاوُدَ عليه السلام أَيْضاً حَيْثُ قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ أَشْكُرُكَ وَ أَنَا لَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَشْكُرَكَ إِلَّا بِنِعْمَةٍ ثَانِيَةٍ مِنْ نِعَمِكَ فَأَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَيْهِ إِذَا عَرَفْتَ هَذَا فَقَدْ شَكَرْتَنِي.
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ فَقُلْ عَشْرَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ مَا أَصْبَحَتْ بِي مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ عَافِيَةٍ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا فَمِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ بِهَا عَلَيَّ يَا رَبِّ حَتَّي تَرْضَي وَ بَعْدَ الرِّضَا فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ كُنْتَ قَدْ أَدَّيْتَ شُكْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْكَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ(2).
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که خداوند متعال به موسی بن عمران فرمود: ای موسی! حق شکر و سپاس مرا آنچنان که باید و شاید انجام ده. موسی علیه السّلام عرضه داشت: پروردگارا! من چگونه میتوانم حق شکر تو را ادا کنم، با اینکه هر شکر و سپاسی خود نعمتی است که تو توفیقش را عنایت فرمودهای؟ خداوند متعال فرمود: اکنون که اعتراف داری که توفیق شکر و سپاسگزاری از طرف من و نعمتی است از ناحیه من، شکر و سپاس مرا به جای آوردهای.(3)
اینکه مثلا گفته میشود که من حق فلانی را ادا کردم، یعنی احسانش را جبران کرده و من هم احسانی نظیر احسان او به او کردم. و البته منظور در این حدیث، شکر تفصیلی نعمتهای خدا است که هر نعمتی را جدا جدا و تفصیلا به نظر آورده و شکر آن را بجا آورده که این از جهاتی امکان ندارد:
نعمتهای الهی غیر متناهی است و چون احصا و شمارش آنها امکان ندارد، پس شکر تفصیلی آنها را نمیتوان انجام داد.
هر عملی که انجام دهیم، بالاخره با اعضا و جوارح و با نیرو و قدرتی که در اختیار داریم انجام میدهیم و تمام اینها نعمت و موهبتی است که او عنایت فرموده. و همچنین است اطاعات و عبادات و بالنتیجه نعمت در برابر نعمت قرار میگیرد، نه شکر در برابر نعمت.
توفیق شکرگزاری خود نعمتی است که با لطف او به دست آمده و اگر بنا شود در مقابل هر نعمتی شکری شود، موجب تسلسل است و بالاخره انسان از شکر نعمت عاجز و ناتوان خواهد شد. و گفتار موسی علیه السّلام در این حدیث قابل انطباق با وجه دوم و سوم است.
و نظیر این مقاوله و گفتار موسی علیه السّلام از حضرت داود هم رسیده است که داود عرضه داشت: پروردگارا! چگونه میتوانم سپاسگزاری تو را بنمایم، با اینکه قدرت و توانایی من بر سپاسگزاری ممکن نیست مگر به وسیله نعمت دیگری که به من عنایت فرمایی؟ خداوند متعال وحی فرمود: اکنون که چنین معرفتی یافتی و اعتراف داری که موفقیت به شکر و سپاس به وسیله نعمت تازه دیگری باید باشد، شکر و سپاس مرا ادا کردی.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبحگاهان و شامگاهان ده مرتبه چنین بگو: «اللهم ما اصبحت بی من نعمة او عافیة فی دین او دنیا فمنک وحدک لا شریک لک. لک الحمد و لک الشکر بها علی یا ربّ حتی ترضی و بعد الرضا» یعنی « خدایا! من وارد روز نمی شوم در حالی که از نعمت و یا عافیتی دینی یا دنیوی برخوردارم، این از جانب توست که یکتایی و شریکی برایت نیست. پروردگارم! بر گردن من است که سپاس و شکر تو را بابت این نعمت و عافیت به جا آورم تا آن که خشنود شوی و بلکه بعد از خشنودی نیز سزاوار حمد و شکری» پس هر گاه این ذکر را بگویی شکر نعمت خداوند را در آن شبانه روز به جای آورده ای.(4)
ما أصبحت بي الإصباح الدخول في الصباح و قد يراد به الدخول في الأوقات مطلقا و علي الأول ذكره علي المثال فيقول في المساء ما أمسيت و ما موصولة مبتدأ و الظرف مستقر و الباء للملابسة أي متلبسا بي فهو حال عن الموصول و من نعمة بيان له و لذا أنث الضمير العائد إلي الموصول في أصبحت رعاية للمعني و في بعض الروايات أصبح رعاية للفظ و قوله فمنك خبر الموصول و الفاء لتضمن المبتدإ معني الشرط و ربما يقرأ منك بفتح الميم و تشديد النون و هو تصحيف.
حتي ترضي المراد به أول مراتب الرضا و بعد الرضا أي سائر مراتبه فإن كان المراد بقوله لك الحمد و لك الشكر أنك تستحقهما يكون أول مراتب الرضا دون الاستحقاق فإن الله سبحانه يرضي بقليل مما يستحقه من الحمد و الشكر و الطاعة و إن كان المراد لك مني الحمد و الشكر أي أحمدك و أشكرك فلا يحتاج إلي ذلك كنت قد أديت أي يرضي الله منك بذلك لا أنك أديت ما يستحقه.
كا، [الكافي] بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ نُوحٌ عليه السلام يَقُولُ ذَلِكَ إِذَا أَصْبَحَ فَسُمِّيَ بِذَلِكَ عَبْداً شَكُوراً.
قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ صَدَقَ اللَّهَ نَجَا(1).
يقول ذلك أي الدعاء المذكور في الحديث السابق و في رواية أخري أن نوحا عليه السلام كان يقول ذلك عند الصباح و عند المساء(2)و الأخبار في ذلك كثيرة بأدني اختلاف(3)و قوله صلي الله عليه و آله من صدق الله نجا معناه أنه إذا أظهر العبد حالة عند الله و كان صادقا في ذلك بحيث لا يعتقد و لا يعمل ما يخالفه يصير سبب نجاته من مهالك الدنيا و الآخرة و لعل ذكره في هذا المقام لبيان أن نوحا عليه السلام كان صادقا فيما ادعي في هذا الدعاء من أن جميع النعم الواصلة إلي العبد من الله تعالي و أنه متوحد بالإنعام و الربوبية و استحقاق الحمد
«ما اصبحت بی اصباح» یعنی وارد شدن در صبحگاه. گاهی هم این جمله به معنای «هر وقت» به کار میرود و بنا بر معنای اول، ذکر صبحگاه به عنوان مثال است، یعنی به هنگام عصر هم میگوید «ما امسیت.» البته لفظ «ما» موصوله است و به لحاظ ترکیب مبتدا است و لفظ «بی» از نظر متعلقش حال برای موصول است و لفظ «من نعمه» بیان موصول است و چون منظور از موصول «ما» نعمت است که مؤنث است، لذا ضمیر در «اصبحت» که به لفظ «ما» راجع است، مؤنث آمده است. و در بعضی روایات و نسخهها «اصبح» با ضمیر مذکر آمده است و لفظ «فمنک» خبر مبتدای «ما» است و آمدن «فاء» بر لفظ خبر، از نظر این است که مبتداء یعنی لفظ «ما»، معنای شرط را متضمن است و بعضا این لفظ را «فمنک» که جار و مجرور است، «منک» به فتح میم و تشدید نون خواندهاند، ولی غلط و ناصحیح است و صحیح همان «منک» به صورت جار و مجرور است. و جمله «حتی ترضی» (حمد و سپاس برای تو خداوندا تا حدی که راضی و خشنود شوی) منظور اولین مراتب رضا و خشنودی حق است و «بعد الرضا» یعنی مراتب دیگر و بالاتر رضایت است. و اگر منظور از جمله «لک الحمد و لک الشکر» اخبار از حقیقت و واقعیت باشد، به این معنا که پروردگارا تو مستحق حمد و سپاس هستی و باید حمد و سپاس تو انجام شود تا راضی شوی، در این صورت مقصود اولین درجه رضایت حق است، چون ذات مقدسش به کمترین چیزی که استحقاق دارد از حمد و سپاس و اطاعت راضی میشود. و اگر منظور از این جمله انشای حمد و سپاس باشد، به این معنا که پروردگارا من تو را حمد و سپاس مینمایم تا اینکه راضی شوی، در این صورت نیازی به درجهبندی مراتب و درجات رضا نیست و جمله «کنت قد ادیت» یعنی وقتی چنین گفتی خداوند از تو راضی میشود، نه اینکه معنا این باشد که تو ادا کردهای آنچه را که او مستحق است، چون بدیهی است که هیچ کس نمیتواند به مقدار استحقاق خداوند حمد و سپاس او را بجای آورد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حضرت نوح علیه السّلام این دعا را در صبحگاهان میخواند، پس از این جهت «عبد شکور» (بنده سپاسگزار) نامیده شد.
و فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: هر کس که صدق و راستی با خدا داشته باشد، نجات مییابد.(4)
منظور از دعا که حضرت نوح میخواند، همین دعایی است که در حدیث قبلی نقل شد. و در روایت دیگری هست که نوح علیه السّلام این دعا را هم صبح و هم عصر میخواند. و اخبار هم با مختصر اختلافی در این موضوع بسیار است. و گفتار پیغمبر که فرموده است: «من صدق اللَّه نجا»، یعنی وقتی انسان حالتی را (مثلا ایمان داشتن یا غیره) اظهار داشت و واقعا صدق و راستی داشت، به طوری که نه در مرحله اعتقاد و درون خود و نه در مرحله عمل و کردار چیزی که مخالف با این باشد نداشته باشد، این صدق و راستی موجب نجات او از خطرات دنیوی و اخروی خواهد بود. و شاید نقل این جمله از پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله در ذیل حدیث، به منظور این است که نوح علیه السّلام در این دعا که میخوانده است، صادق بود و به جمیع این مطالب یقین داشت
و الشكر و الطاعة فكان موقنا بجميع ذلك و لم يأت بما ينافيه من التوسل إلي المخلوقين و رعاية رضاهم دون رضا رب العالمين أو معه فلذلك صار سببا لنجاته و تسمية الله له شكورا.
و ربما يقرأ صدق علي بناء التفعيل كما قال بعض الأفاضل لعله عليه السلام أشار بآخر الحديث إلي تسمية نوح بنجي الله و يستفاد منه أن هذه الكلمات تصديق لله سبحانه فيما وصف الله به نفسه و شهد به من التوحيد و قال آخر تصديقه في تكاليفه عبارة عن الإقرار بها و الإتيان بمقتضاها و في نعمائه عبارة عن معرفتها بالقلب و مقابلتها بالشكر و الثناء انتهي و لا يخفي أن ما ذكرنا أظهر.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِينٍ وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍ شَكُورٍ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لِعَبْدٍ مِنْ عَبِيدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَ شَكَرْتَ فُلَاناً فَيَقُولُ بَلْ شَكَرْتُكَ يَا رَبِّ فَيَقُولُ لَمْ تَشْكُرْنِي إِذْ لَمْ تَشْكُرْهُ ثُمَّ قَالَ أَشْكَرُكُمْ لِلَّهِ أَشْكَرُكُمْ لِلنَّاسِ(1).
كل قلب حزين أي لأمور الآخرة متفكر فيها و فيما ينجي من عقوباتها غير غافل عما يراد بالمرء و منه لا محزون بأمور الدنيا و إن احتمل أن يكون المعني إذا أحب الله عبدا ابتلاه بالبلايا فيصير محزونا لكنه بعيد كل عبد شكور أي كثير الشكر بحيث يشكر الله و يشكر وسائط نعم الله كالنبي صلي الله عليه و آله و الأئمة عليهم السلام و الوالدين و أرباب الإحسان من المخلوقين.
و في الأخبار ظاهرا تناف في هذا المطلب لورود هذا الخبر و أمثاله. وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ(2)و مثله كثير و يمكن الجمع بينها بأنه إذا حمد المخلوق و شكره لأن مولي النعم أمر بشكره فقد شكر ربه و يحتمل أن يكون هذا هو المراد بقوله لم تشكرني إذ لم تشكره أو تكون أخبار الشكر محمولة علي أن يشكرهم باعتقاد أنهم وسائط
و چیزی که منافات با این داشته باشد، نظیر توجه و توسل به دیگران و جلب رضایت مخلوق بدون نظر داشت رضای حق یا به ضمیمه رضای حق، چنین چیزهایی را انجام نداد و همین صدق و راستی، سبب نجات نوح علیه السّلام شد و خداوند او را شکور و سپاسگزار نام نهاد. و بعضی از افاضل و دانشمندان گفتهاند که این جمله «صدق اللَّه» با تشدید از باب تفعیل خوانده شده و با این گفتار رسول خدا که در آخر روایت است، حضرت صادق به نام دیگر نوح علیه السّلام اشاره فرموده و آن «نجی اللَّه» است و گفته است که از این ذیل استفاده میشود که این جملات و این دعا، تصدیق و اعتراف به توصیفی است که خداوند از خود کرده و گواهی به وحدانیت خویش فرموده است. و دیگری گفته است که تصدیق پروردگار در مورد تکالیف حق، یعنی قبول داشتن آنها و انجام دادن آن تکالیف. و تصدیق در مورد نعمتها، یعنی شناختن و توجه داشتن قلبی به نعمتها و شکر و سپاس آن را بجا آوردن. (پایان نقل قولها) ولی پوشیده نیست که معنایی که ما ارائه دادیم، بهتر است.
کافی: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: خداوند دل اندوهناک و بنده شکرگزار را دوست دارد. (و در مورد تشکر از افرادی که به انسان احسان مینمایند فرموده است:) روز قیامت خداوند متعال از بندهاش سؤال میکند که آیا شکر فلانی را بجا آوردی و از او تشکر کردی؟ عرض میکند: نه، بلکه من شکر تو را نمودم .
خداوند میفرماید: تو که شکر فلانی را ننمودی، شکر مرا هم نکردی. سپس حضرت فرمود: سپاسگزارترین شما آن کس است که از مردم بیشتر تشکر کند.(3)
«کل قلب حزین» یعنی دلی که اندوهناک است برای امور اخروی و در اندیشه آن است و در آنچه موجب نجات از کیفرهای اخروی است و از چیزهایی که از او خواسته شده غفلت نکند. و مقصود از حزن و اندوه، اندوه برای امور دنیوی نیست، گرچه ممکن است منظور این باشد که وقتی خداوند بندهاش را دوست داشته باشد، او را به انواع بلایا و مصائب مبتلا میکند و در نتیجه او محزون و اندوهناک میگردد. بنابراین حزن و اندوه دنیوی میشود، ولی این معنا بعید به نظر میرسد. «کل عبد شکور» یعنی شکر و سپاسگزاریاش فراوان و زیاد باشد، به طوری که هم شکر خدا را بجا آورد و هم شکر و سپاس وسائط نعمت را، از پیامبر و ائمه اطهار علیهم السّلام و پدر و مادر و افرادی که در حق او احسان کرده و با دست آنها نعمتهای الهی به انسان رسیده است.
و در اخبار و روایات بر حسب ظاهر، تنافی و تناقض دیده میشود، چون این خبر و امثال و نظایر آن، دستور تشکر و سپاسگزاری از مخلوق و وسائط نعمت یعنی تشکر از افرادی که به انسان احسان میکنند داده است. از طرف دیگر نیز اخبار و احادیثی هست که انسان فقط از خدا باید تشکر نموده و شکر او را بجا آورد که از امیر مؤمنان علیه السّلام است که: «هیچ سپاسگزاری از غیر خدا سپاسگزاری نکند.» ولی از چند وجه میتوان جمع مابین اخبار نموده و تنافی و تناقض ظاهری را رفع کرد:
تشکر و سپاس از مخلوق و وسائط نعمت از جهت اینکه خداوند متعال چنین دستوری داده، در واقع تشکر و سپاس حق است. پس در حقیقت چون امتثال امر خداوند است، شکر الهی را بجا آورده است و جملهای که در این حدیث بود «لم تشکرنی اذ لم تشکره»، (چون از فلانی تشکر نکردی، شکر مرا هم بجا نیاوردی) ممکن است همین معنا منظور باشد، یعنی امتثال امر مرا نکردی .
اخبار تشکر از مخلوق به لحاظ اینکه آنان واسطه وصول
نعم الله و لهم مدخلية قليلة في ذلك و لا يسلب عليتهم رأسا فينتهي إلي الجبر و أخبار الترك محمولة علي أنه لا يجوز شكرهم بقصد أنهم مستقلون في إيصال النعمة فإن هذا في معني الشرك كما عرفت أن النعم كلها أصولها و وجود المنعم المجازي و آلات العطاء و توفيق الإعطاء كلها من الله تعالي.
و هذا أحد معاني الأمر بين الأمرين كما عرفت و إليه يرجع ما قيل إن الغير يتحمل المشقة بحمل رزق الله إليك فالنهي عن الحمد لغير الله علي أصل الرزق لأن الرازق هو الله و الترغيب في الحمد له علي تكلف من حمل الرزق و كلفه إيصاله بإذن الله ليعطيه أجر مشقة الحمل و الإيصال و بالجملة هناك شكران شكر للرزق و هو لله و شكر للحمل و هو للغير و أيد بما روي لا تحمدن أحدا علي رزق الله و قيل النهي مختص بالخواص من أهل اليقين الذين شاهدوه رازقا و شغلوا عن رؤية الوسائط فنهاهم عن الإقبال عليها لأنه تعالي يتولي جزاء الوسائط عنهم بنفسه و الأمر بالشكر مختص بغيرهم ممن لاحظ الأسباب و الوسائط كأكثر الناس لأن فيه قضاء حق السبب أيضا.
و الوجه الثاني الذي ذكرنا كأنه أظهر لوجوه لأن الله تعالي مع أنه مولي النعم علي الحقيقة و إليه يرجع كل الطاعات و نفعها يصل إلي العباد يشكرهم علي أعمالهم قولا و فعلا في الدنيا و الآخرة فكيف لا يحسن شكر العباد بعضهم بعضا لمدخليتهم في ذلك.
و يمكن أن يكون قوله تعالي لم تشكرني إذ لم تشكره إشارة إلي ذلك أي إذا لم تشكر المنعم الظاهري بتوهم أنه لم يكن له مدخل في النعمة فكيف تنسب شكري إلي نفسك لأن نسبة الفعلين إلي الفاعلين واحدة فأنت أيضا لم تشكرني فلم نسبت الشكر إلي نفسك و نفيت الفعل عن غيرك و هذا معني لطيف لم أر من تفطن به و إن كان بعيدا في الجملة و الوجه الأول أيضا وجه ظاهر و كان آخر الخبر يؤيده و إن احتمل وجوها كما لا يخفي.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَسَنِ بْنِ جَهْمٍ
نعمت هستند و به همین مقدار دخالت در رسیدن نعمت دارند و نباید به طور کلی علیت و فاعلیت ولو به طور واسطه از آنان سلب شود، وگرنه به مسأله جبر منتهی میشود که تمام کارها راسا و بدون دخالت و عمل مخلوق به خدا منسوب است و بندگان کوچکترین فاعلیتی ندارند و این چنین اعتقادی جبر محض و باطل است. و اخباری که میگوید هیچ نظری به مخلوق نباید باشد، به این معنا است که انسان برای مخلوق فاعلیت و تاثیر استقلالی قائل باشد و آنان را مستقل در انعام و احسان بداند و روی این اعتقاد تشکر و سپاسگزاری مخلوق را انجام دهد که این هم شرک است و باطل. و قبلا گفتیم که ریشه و اصل نعمتها و وجود نعمت دهنده و ابزار آن و اعضا و جوارحی که نعمت دهنده دارد و موفقیت بعطا و بخشش همه و همه از طرف خدا است.
و جمله معروف «امر بین الامرین» یکی از معانیاش همین است، یعنی نه جبر محض و نه تفویض صرف است، بلکه هم خدا و هم مخلوق در افعال دخالت دارد ولی در طول هم. خدا به طور استقلال و اصالت و مخلوق به طور واسطه و اسباب و آنچه که گفته شد. غیر خدا زحمت حمل رزق خدایی را تحمل نموده و او را به تو میرساند، منظور همین مطلب است که دیگران واسطه نعمتند. بنابراین نهی از تشکر از مخلوق یعنی سپاس در برابر اصل رزق، چون رازق فقط خدا است و دیگران رازق نیستند، پس حمد و سپاس برای رزق و اصل نعمت فقط از آن خدا است. و منظور از اخباری که به تشکر از مخلوق ترغیب کردهاند، تشکر از تحمل زحمت و مشقت رساندن رزق است به اذن الهی که در نتیجه خداوند متعال پاداش این زحمت را به او عنایت فرماید.
خلاصه مطلب اینکه دو رقم شکر هست: یک شکر در برابر اصل رزق که این شکر فقط برای خدا باید باشد و شکر و سپاس در برابر زحمت حمل رزق که این برای غیر خدا است.
و این وجه دوم با آن روایتی که هست و میگوید «هیچ کس را برای رزق الهی و روزی خدادادی حمد و سپاس مکن» مورد تایید واقع میشود .
کافی:
عَنْ أَبِي الْيَقْظَانِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: ثَلَاثٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُنَّ شَيْءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكَرْبِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عَنِ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَةِ(1).
لا يضر معهن لأن الدعاء يدفع الكرب و الاستغفار يمحو الذنوب و الشكر يوجب عدم زوال النعمة و يؤمن من كونها استدراجا و وبالا في الآخرة.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ يَحْيَي بْنِ الْمُبَارَكِ عَنِ ابْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(2).
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا سَمِعَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ مِنْ نِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ اللَّهَ ظَاهِراً بِلِسَانِهِ فَتَمَّ كَلَامُهُ حَتَّي يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزِيدِ(3).
فعرفها بقلبه أي عرف قدر النعمة و عظمتها و أنها من الله تعالي لأنه مسبب الأسباب و فيه إشعار بأن الشكر الموجب للمزيد هو القلبي مع اللساني.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ(4).
يدل علي أن اجتناب المحارم من أعظم الشكر الأركاني و أن الحمد لله رب العالمين فرد كامل من الشكر لأنه يستفاد منه اختصاص جميع المحامد بالله سبحانه فيدل علي أنه المولي بجميع النعم الظاهرة و الباطنة و أنه رب لجميع ما سواه و خالق و مرب لها و أنه لا شريك له في الخالقية و المعبودية و الرازقية و قوله تمام الشكر المراد به الشكر التام الكامل و هو متمم لاجتناب المحارم و مكمل له.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است که اگر انسان مراقب آنها باشد، چیزی نمیتواند زیان بزند: دعا و نیایش هنگام گرفتاری؛ استغفار و توبه هنگام گناه؛ شکر و سپاس هنگام نعمت.(5)
چون دعا و تضرع برطرفکننده مشکلات است، استغفار هم موجب محو و بخشش گناه است و شکر و سپاس هم عامل بقا و دوام نعمت شده و باعث ایمنی از این است که نعمت وسیله گناه و موجب وزر و وبال اخروی گردد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که توفیق شکر و سپاس به او داده شود، از دنیا نعمت نصیبش خواهد شد که خداوند متعال میفرماید: «لئن شکرتم لازیدنکم»، {اگر شاکر و سپاسگزار باشید، قطعا نعمت را بر شما میافزایم.}(6)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نعمتی که خداوند به بندهای عنایت فرموده، اگر معرفت قلبی و توجه به ارزش آن نعمت داشته باشد و با زبان شکر آن را بجا آورد، همین که شکرش و سخنش تمام شد، دستور افزایش نعمت از طرف خداوند صادر خواهد شد.(7)
معرفت قلبی یعنی شناختن ارزش و عظمت نعمت و اینکه اصل نعمت از ناحیه خدا است، چون او است وسیلهساز و مسبب الاسباب. و ضمنا این حدیث شریف میرساند که شکری موجب افزایش نعمت است، باید شکر قلبی همراه با سپاسگزاری زبانی باشد .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شکر و سپاس نعمت به این است که از گناهان دوری شود و جمله کامل شکر این جمله است: «الحمد للَّه رب العالمین.»(8){ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است.}(9)
از این حدیث به دست میآید که دوری و اجتناب از گناهان و محرمات، از بزرگترین پایههای شکر عملی است و نیز جمله «الحمد للَّه رب العالمین» مصداق کامل شکر است، چون معنای این جمله این است که تمام حمدها و کلیه سپاسها مختص ذات منزه حق است و دلالت میکند که خداوند ولی جمیع نعمتهای ظاهری و باطنی است و اوست پروردگار همه موجودات و خالق پرورش دهنده همه مخلوقات و در خالقیت و معبودیت و رازقیت شریک و انبازی ندارد. و اینکه در این حدیث فرموده «و تمام الشکر»، یعنی شکر تام و کامل که متمم و مکمل شکر عملی و اجتناب از محارم، گفتن جمله «الحمد للَّه رب العالمین» است.
کافی:
عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ إِنْ عَظُمَتْ أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا(1).
يدل علي أن الشكر يتحقق بالحمد اللساني و لا ينافي كون كماله بانضمام شكر الجنان و الأركان.
لي، [الأمالي للصدوق] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْعَمَ عَلَي قَوْمٍ بِالْمَوَاهِبِ فَلَمْ يَشْكُرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ وَبَالًا وَ ابْتَلَي قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ نِعْمَةً(2).
لي، [الأمالي للصدوق] قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: مَنْ يَشْكُرِ اللَّهَ يَزِدْهُ اللَّهُ(3).
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَسِيرُ مَعَ بَعْضِ أَصْحَابِهِ فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ إِذْ ثَنَي رِجْلَهُ عَنْ دَابَّتِهِ ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً فَأَطَالَ فِي سُجُودِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَعَادَ ثُمَّ رَكِبَ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْنَاكَ ثَنَيْتَ رِجْلَكَ عَنْ دَابَّتِكَ ثُمَّ سَجَدْتَ فَأَطَلْتَ السُّجُودَ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ عليه السلام أَتَانِي فَأَقْرَأَنِي السَّلَامَ مِنْ رَبِّي وَ بَشَّرَنِي أَنَّهُ لَنْ يُخْزِيَنِي فِي أُمَّتِي فَلَمْ يَكُنْ لِي مَالٌ فَأَتَصَدَّقَ بِهِ وَ لَا مَمْلُوكٌ فَأُعْتِقَهُ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَشْكُرَ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَ(4).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ وَ الْمُعَافَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَي الصَّابِرِ وَ الْغَنِيُّ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمَحْرُومِ الْقَانِعِ(5).
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شکر هر نعمتی هر چقدر هم بزرگ باشد، این است که در مقابل آن نعمت حمد و سپاس خداوند متعال را بجای آوری.(6)
این حدیث دلالت بر این دارد که شکر نعمت با همان حمد و سپاس زبانی به عمل میآید، گرچه شکر کامل و تام در صورتی است که شکر قلبی و شکر عملی به این شکر زبانی ضمیمه شود.
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال با مواهب و عطایای خود قومی را مشمول نعمت خود قرار داد، ولی آنان شکر آن نعمتها را ننمودند در نتیجه همان نعمتها موجب وزر و وبال آنان شد. و گروه دیگر را به مصائب و گرفتاریها دچار کرد، ولی چون آن گروه در برابر مشکلات صبر و تحمل کردند، همان مشکلات برای آنان نعمتی شد.(7)
امالی صدوق: پیغمبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که شکر و سپاس الهی را بجا آورد، خداوند نعمتش را بر آن میافزاید.(8)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله همراه اصحابش در یکی از راههای مدینه در حرکت بود. ناگهان از مرکب پیاده شد و به سجده افتاد و سجده را طولانی کرد. سپس سر از سجده برداشت و مجددا سر به سجده نهاد. پس از آن سر برداشت و سوار بر مرکبش شد.
اصحاب عرضه داشتند: یا رسول اللَّه! علت این پیاده شدن و سجده طولانی بجای آوردن چه بود؟ حضرت فرمود: جبرئیل نزد من آمد و سلام و عنایت پروردگار را به من ابلاغ کرد و بشارت داد که خداوند هیچ وقت مرا در بین امتم خوار و سبک نخواهد کرد، و من خواستم در برابر این نعمت و بشارت شکر الهی را بجا آورم و چون مالی را برای صدقه نداشتم یا بردهای که آزادش نمایم، لذا دوست داشتم که لااقل با این سجده طولانی شکر خدا را بجا آورم.(9)
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شخصی که با شکر و سپاس غذا بخورد، مانند روزهدار بااخلاص پاداش دارد و شخص سالم سپاسگزار، اجر و پاداش مصیبتزده مبتلای شکیبا را دارد و ثروتمند سپاسگزار، اجر و پاداش مستمند قانع را دارد.(10)
مشكاة الأنوار، من المحاسن مرسلا: مثله(1)
كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّ فِيهِ مَكَانَ الْغَنِيِّ الْمُعْطِي.
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَنْ لَمْ يُنْكِرِ الْجَفْوَةَ لَمْ يَشْكُرِ النِّعْمَةَ.
فس، [تفسير القمي] قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَيُّمَا عَبْدٍ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهَا بِلِسَانِهِ لَمْ تَنْفَدْ حَتَّي يَأْمُرَ اللَّهُ لَهُ بِالزِّيَادَةِ وَ هُوَ قَوْلُهُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(2).
مشكاة الأنوار، من المحاسن مرسلا: مثله(3).
ل، [الخصال] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنِ احْتَمَلَ الْجَفَاءَ لَمْ يَشْكُرِ النِّعْمَةَ(4).
ل، [الخصال] الْعَطَّارُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ لَمْ تُغْضِبْهُ الْجَفْوَةُ لَمْ يَشْكُرِ النِّعْمَةَ(5).
ل، [الخصال] عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ(6).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ إِنْ
مشکاة الانوار: از محاسن نیز چنین نقل کرده است.(7)
امامت و تبصره: از سکونی، از حضرت صادق، از پدرش و از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله چنین نقل کرده، فقط با این تفاوت که به جای لفظ «غنی»، لفظ «معطی» (نعمت داده شده) آمده است.(8)
قرب الاسناد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که بدخویی را زشت نداند، از نعمت سپاسگزاری نخواهد کرد.(9)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر بندهای که خداوند نعمتی به او داده و آن بنده معرفت قلبی به آن داشته و با زبان هم حمد و سپاس الهی را بجا آورد، هنوز حمد و سپاسش تمام نشده، خداوند دستور افزایش نعمت را صادر میفرماید. و همین است معنای آیه «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»(10){اگر واقعا سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد.}(11)
مشکاة الانوار هم از محاسن چنین نقل نموده است.(12)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که خونسرد و بیتفاوت باشد، شکر نعمت را نمیکند.(13)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که از برخوردهای خشن ناراحت نشود، سپاسگزار نمیشود.(14)
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: شکر و سپاس هر نعمتی این است که انسان از آنچه که خداوند حرام نموده، دوری کند.(15)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شکر و سپاس هر نعمتی هر چه
1) مشكاة الأنوار ص 27.
2) تفسير القمّيّ ص 344، و الآية في سورة إبراهيم: 7.
3) مشكاة الأنوار ص 29.
4) الخصال ج 1 ص 9.
5) الخصال ج 1 ص 9.
6) الخصال ج 1 ص 11.
7) . مشکاة الانوار: 27
8) . امامت و تبصره: 97
9) . قرب الاسناد: 160
10) . ابراهیم / 7
11) . تفسیر علی بن ابراهیم قمی 1 : 369
12) . مشکاة الانوار: 29
13) . خصال: 11
14) . خصال: 14
15) . خصال: 14
عَظُمَتْ أَنْ تَحْمَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ(1).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَةً(2).
سن، [المحاسن] عبد الرحمن بن حماد: مثله(3).
يد، [التوحيد] ل، [الخصال] الْفَامِيُّ وَ ابْنُ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ بُطَّةَ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بِمَا ذَا شَكَرْتَ نَعْمَاءَ رَبِّكَ قَالَ نَظَرْتُ إِلَي بَلَاءٍ قَدْ صَرَفَهُ عَنِّي وَ أَبْلَي بِهِ غَيْرِي فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَنْعَمَ عَلَيَّ فَشَكَرْتُهُ الْخَبَرَ(4).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلَاثَةً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ(5)وَ يَقُولُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(6)وَ يَقُولُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ(7).
هم بزرگ باشد، این است حمد و ثنای خداوند متعال را بجای آوری.(8)
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بنده همیشه دارای یکی از سه حالت است: بلا و گرفتاری، قضا و تقدیرات، نعمت و آسایش. هنگام بلا و مصیبت صبر و بردباری فریضه و واجب است. در موارد قضا و قدر الهی، تسلیم در برابر قضا فریضه و واجب است. هنگام نعمت الهی، شکر و سپاس فریضه و واجب است.(9)
در محاسن هم روایتی به همین مضمون نقل شده است.(10)
توحید و خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود مردی به امیر مؤمنان علیه السّلام عرضه داشت: به چه طریق شکر نعمتهای پروردگارت را انجام میدهی؟ فرمود: وقتی گرفتاری و مصیبتی را میبینم که خداوند آن را از من برطرف کرده و دیگری را به آن مبتلا ساخته است، متوجه میشوم که خداوند مرا مورد نعمت و عنایت قرار داده است، پس شکر او را بجای میآورم.(11)
خصال: از معاویه بن عمار، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای معاویه! هر کس توفیق دستیابی به سه چیز را یافته باشد، از سه چیز بینصیب نخواهد شد: کسی که موفق به سپاس و شکر شود، افزایش نعمت را خواهد دید؛ کسی که دارای صفت توکل به خدا باشد، خداوند امور او را کفایت میکند؛ کسی که حالت دعا و تضرع داشته باشد، دعایش مستجاب میشود. و در این سه مورد خداوند در قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.»(12){و هر کس به خدا توکل کند، او برای وی کافی است.} و نیز «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.» و نیز «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ.»(13){بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.}(14)
سن، [المحاسن] معاوية بن وهب عنه عليه السلام: مثله(1).
مع(2)، [معاني الأخبار] ل، [الخصال] الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَسْكَرِيُّ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْهَيْثَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُنْذِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ قَالَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام: مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ التَّوْبَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الصَّبْرَ لَمْ يُحْرَمِ الْأَجْرَ(3).
قد مضي في باب جوامع المكارم و في باب صفات خيار العباد.
ل، [الخصال] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ السَّيَّارِيِّ رَفَعَهُ إِلَي الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَالَ: مَنْ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَدْ أَدَّي شُكْرَ كُلِّ نِعْمَةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الْخَبَرَ(4).
ل، [الخصال] عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: شُكْرُ الْمُنْعِمِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ(5).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] الدَّقَّاقُ وَ السِّنَانِيُّ وَ الْمُكَتِّبُ جَمِيعاً عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مَحْمُودِ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ: مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ(6).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَالَ: أَخَذَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مِنْ ثَلَاثَةٍ أَخَذُوا الصَّبْرَ عَنْ أَيُّوبَ وَ الشُّكْرَ عَنْ نُوحٍ وَ الْحَسَدَ عَنْ بَنِي يَعْقُوبَ(7).
محاسن: معاویة بن وهب نیز از حضرت صادق علیه السّلام چنین نقل کرده است.(8)
معانی الاخبار و خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: کسی که چهار چیز را دارا باشد، به چهار چیز دست مییابد: هر کس با دعا و نیایش ارتباط داشته، از اجابت دعا محروم نمیشود؛ کسی که استغفار و درخواست بخشش گناه نماید، توفیق به توبه را خواهد یافت؛ کسی که شاکر و سپاسگزار باشد، از افزایش نعمت بینصیب نخواهد شد؛ کسی که دارای صفت صبر و تحمل باشد، اجر و پاداش خواهد داشت. (9)
در «باب جوامع مکارم» و در «باب بیان اوصاف بندگان خوب» مطالبی بیان شد.
خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: کسی که بگوید «الحمد للَّه»، شکر هر نعمتی را که خداوند متعال به او عنایت فرموده انجام داده است.(10)
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: شکر و سپاس از نعمت دهنده، رزق و روزی را افزایش میدهد.(11)
عیون اخبار الرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: کسی که از احسان مردم تشکر نکند، شکر خدا را بجا نیاورده است.(12)
عیون اخبار الرضا: حضرت رضا، از پدران بزرگوار خود، از حضرت سجاد علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: مردم سه چیز را از سه نفر گرفتهاند: صبر را از حضرت ایوب؛ شکر و سپاس را از حضرت نوح؛ و حسد را از فرزندان یعقوب.(13)
1) المحاسن ص 3.
2) معاني الأخبار ص 323.
3) الخصال ج 1 ص 94.
4) الخصال ج 1 ص 144.
5) الخصال ج 2 ص 94.
6) عيون أخبار الرضا« ع» ج 2 ص 24.
7) عيون أخبار الرضا« ع» ج 2 ص 45.
8) . محاسن: 3
9) . معانی الاخبار: 323 ، خصال: 202
10) . خصال: 299
11) . خصال: 505
12) . عیون اخبار الرضا 2 : 27
13) . عیون اخبار الرضا 2 : 49
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ نِعْمَةً فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ وَ مَنِ اسْتَبْطَأَ الرِّزْقَ فَلْيَسْتَغْفِرِ اللَّهَ وَ مَنْ حَزَبَهُ(1)أَمْرٌ فَلْيَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ(2).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَا ابْنَ آدَمَ لَا يَغُرَّنَّكَ ذَنْبُ النَّاسِ عَنْ نَفْسِكَ وَ لَا نِعْمَةُ النَّاسِ عَنْ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ لَا تُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَرْجُوهَا لِنَفْسِكَ(3).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] الدَّقَّاقُ عَنِ الصُّوفِيِّ عَنِ الرُّويَانِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: دَعَا سَلْمَانُ أَبَا ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا إِلَي مَنْزِلِهِ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ رَغِيفَيْنِ فَأَخَذَ أَبُو ذَرٍّ الرَّغِيفَيْنِ فَقَلَبَهُمَا فَقَالَ سَلْمَانُ يَا أَبَا ذَرٍّ لِأَيِّ شَيْءٍ تَقْلِبُ هَذَيْنِ الرَّغِيفَيْنِ قَالَ خِفْتُ أَلَّا يَكُونَا نَضِيجَيْنِ فَغَضِبَ سَلْمَانُ مِنْ ذَلِكَ غَضَباً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ مَا أَجْرَأَكَ حَيْثُ تَقْلِبُ الرَّغِيفَيْنِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ عَمِلَ فِي هَذَا الْخُبْزِ الْمَاءُ الَّذِي تَحْتَ الْعَرْشِ وَ عَمِلَتْ فِيهِ الْمَلَائِكَةُ حَتَّي أَلْقَوْهُ إِلَي الرِّيحِ وَ عَمِلَتْ فِيهِ الرِّيحُ حَتَّي أَلْقَاهُ إِلَي السَّحَابِ وَ عَمِلَ فِيهِ السَّحَابُ حَتَّي أَمْطَرَهُ إِلَي الْأَرْضِ وَ عَمِلَ فِيهِ الرَّعْدُ وَ الْمَلَائِكَةُ حَتَّي وَضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ وَ عَمِلَتْ فِيهِ الْأَرْضُ وَ الْخَشَبُ وَ الْحَدِيدُ وَ الْبَهَائِمُ وَ النَّارُ وَ الْحَطَبُ وَ الْمِلْحُ وَ مَا لَا أُحْصِيهِ أَكْثَرُ فَكَيْفَ لَكَ أَنْ تَقُومَ بِهَذَا الشُّكْرِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ إِلَي اللَّهِ أَتُوبُ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا أَحْدَثْتُ وَ إِلَيْكَ أَعْتَذِرُ مِمَّا كَرِهْتَ.
قَالَ وَ دَعَا سَلْمَانُ أَبَا ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا ذَاتَ يَوْمٍ إِلَي ضِيَافَةٍ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ مِنْ جِرَابِهِ كِسَراً يَابِسَةً وَ بَلَّهَا مِنْ رَكْوَتِهِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ مَا أَطْيَبَ هَذَا الْخُبْزَ لَوْ
عیون اخبار الرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: کسی که خداوند متعال نعمتی به او داده است، باید شکر خدا را بجا آورد و کسی که رسیدن رزق او به تاخیر افتاده باید استغفار نماید. کسی که حادثه اندوهباری دیده است این جمله را بگوید: «لا حول و لا قوة الا باللَّه.»(4)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم نقل میکند که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: ای فرزند آدم! گناهان مردم تو را از گناهان خودت غافل ننماید و نعمت و آسایش مردم تو را از توجه به نعمتهایی که خداوند به تو عنایت فرموده باز ندارد. و تو خود که به رحمت پروردگار امیدوار هستی، مردم را از رحمت الهی ناامید نکن.(5)
عیون اخبارالرضا: از حضرت عبدالعظیم، از حضرت جواد، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام نقل میکند که سلمان فارسی، ابوذر غفاری رحمة اللَّه علیهما را به مهمانی دعوت نمود. پس از ورود ابوذر به منزل، سلمان دو قرص نان بر سر سفره نهاد. ابوذر آن دو قرص نان را به دست گرفت و به این طرف و آن طرف نان نگاهی کرد. سلمان گفت: ای ابوذر! برای چه این نانها را مورد دقت قرار میدهی؟ ابوذر گفت: چون احتمال دادم خوب پخته شده نباشند. ناگهان سلمان خشمگین و به شدت ناراحت گردید و گفت: ای ابوذر! خیلی جرات داری که این نانها را به این طرف و آن طرف میگردانی و دقت میکنی! به خدا سوگند در راه تهیه این نان، آب زیر عرش فعالیت کرده و ملائکه ماموریت یافتهاند که آب را در اختیار باد قرار دهد و باد هم به نوبه خود او را به ابر تحویل دهد و ابر هم او را به صورت باران به زمین برساند و رعد و برق و ملائکه در این راه انجام وظیفه کردهاند تا مراحل طی شود و در راه تهیه این نان نیز زمین و چوب و آهن و حیوان و آتش و هیزم و نمک و چیزهای دیگری که نمیشود احصا کرد به کار گمارده شده است. ای ابوذر! چگونه میتوانی شکر و سپاس این همه را بجا آوری؟ ابوذر متنبه شده و گفت: توبه مینمایم و به سوی خدا بازگشت میکنم و از این غفلتی که از من واقع شده، استغفار مینمایم. از تو هم معذرت میخواهم، چون عملی که تو را ناراحت کرده انجام دادم.
و نیز سلمان روزی ابوذر را دعوت کرده و از انبان خود پاره نان خشکی بیرون آورد و با ظرف آبی که داشت آن قطعه نان را مرطوب نمود و پیش ابوذر نهاد .
ابوذر گفت: این نان چقدر خوب و پاکیزه است! اگر
1) يقال: حزبه الامر حزبا: أصابه و اشتد عليه أو ضغطه فجاءة و في الحديث: كان إذا حزبه أمر صلي أي إذا نزل به مهم و أصابه غم، و منه في حديث الدعاء اللّهمّ أنت عدتي ان حزبت، و كثيرا تصحف الكلمة كما في المصدر بلفظ حزنه، فلا تغفل.
2) عيون أخبار الرضا ج 2 ص 46.
3) عيون أخبار الرضا ج 2 ص 29.
4) . عیون اخبار الرضا 2 : 50
5) . عیون اخبار الرضا 2 : 32
كَانَ مَعَهُ مِلْحٌ فَقَامَ سَلْمَانُ وَ خَرَجَ فَرَهَنَ رَكْوَتَهُ بِمِلْحٍ وَ حَمَلَهُ إِلَيْهِ فَجَعَلَ أَبُو ذَرٍّ يَأْكُلُ ذَلِكَ الْخُبْزَ وَ يَذُرُّ عَلَيْهِ ذَلِكَ الْمِلْحَ وَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَزَقَنَا هَذِهِ الْقَنَاعَةَ فَقَالَ سَلْمَانُ لَوْ كَانَتْ قَنَاعَةٌ لَمْ تَكُنْ رَكْوَتِي مَرْهُونَةً(1).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] الْبَيْهَقِيُّ عَنِ الصَّوْلِيِّ عَنْ أَبِي ذَكْوَانَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: كَانَ الرِّضَا عليه السلام يُنْشِدُ كَثِيراً:
إِذَا كُنْتَ فِي خَيْرٍ فَلَا تَغْتَرِرْ بِهِ *** وَ لَكِنْ قُلِ اللَّهُمَّ سَلِّمْ وَ تَمِّمْ (2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيِّ عَنِ ابْنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْيَقْظَانِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ الرَّصَّافِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليهما السلام يَقُولُ: ثَلَاثٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُنَّ شَيْءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكُرُبَاتِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَةِ(3).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طُوبَي لِمَنْ لَمْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً طُوبَي لِلْمُتَحَابِّينَ فِي اللَّهِ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْقَاشَانِيِّ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنِ ابْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ حُجَّةٌ إِمَّا فِي ذَنْبٍ اقْتَرَفَهُ وَ إِمَّا فِي نِعْمَةٍ قَصَّرَ عَنْ شُكْرِهَا(5).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنْ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْرَوَيْهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَالَ:
نمکی هم بود که با آن میخوردیم. سلمان نمک نداشت. پس بیرون رفت، ظرف آب را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیه کرد و آورد. ابوذر مشغول خوردن نان شد و از آن نمک روی نان میپاشید و میگفت: حمد و سپاس خدا را که به ما صفت قناعت را عنایت فرموده است. سلمان گفت: اگر قناعت در میان بود، ظرف آب من به گرو نمیرفت.(6)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام بیشتر اوقات این شعر را میخواند: «هنگامی که در خیر و خوبی و نعمت قرار گرفتی، مبادا غرور و غفلت تو را فرا گیرد. بلکه به عنوان شکر و سپاس بگو: پروردگارا! این نعمت را تام و کامل بفرما و ما را بسلامت بدار.»(7)
امالی طوسی: از عبیداللَّه بن ولید رصافی نقل میکند که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: سه چیز است هر که دارای آنها باشد زیان نخواهد دید: هنگام گرفتاری دعا و تضرع؛ هنگام لغزش و گناه استغفار؛ هنگام نعمت شکر و سپاس.(8)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خوشا به حال کسی که نعمت الهی را تبدیل به کفر و ناسپاسی نکند. خوشا به حال کسانی که در راه خدا و برای خدا با یکدیگر محبت و دوستی کنند.(9)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ بندهای نیست مگر اینکه خداوند بر او حجتی دارد و این حجت و سند محکومیت یا مربوط به گناهی است که مرتکب شده و یا مربوط به نعمتی است که از شکر آن کوتاهی کرده است.(10)
امالی طوسی: حضرت رضا از پدرانش، از امیر مؤمنان صلوات اللَّه علیهم نقل میکند که فرمود:
كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله إِذَا أَتَاهُ أَمْرٌ يَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ وَ إِذَا أَتَاهُ أَمْرٌ يَكْرَهُهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَي كُلِّ حَالٍ(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ كُتِبَ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَتَّةَ وَ مَنْ أُتِيَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَلْيُكَافِئْ فَإِنْ عَجَزَ فَلْيُثْنِ بِهِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَقَدْ كَفَرَ النِّعْمَةَ(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ وَ احْذَرُوا أَنْ يَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَي غَيْرِكُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ يَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ(3).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْفَحَّامُ عَنِ الْمَنْصُورِيِّ عَنْ عَمِّ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَالَ: خَمْسٌ تَذْهَبُ ضَيَاعاً سِرَاجٌ تُعِدُّهُ فِي شَمْسٍ الدُّهْنُ يَذْهَبُ وَ الضَّوْءُ لَا يُنْتَفَعُ بِهِ وَ مَطَرٌ جَوْدٌ عَلَي أَرْضٍ سَبِخَةٍ الْمَطَرُ يَضِيعُ وَ الْأَرْضُ لَا يُنْتَفَعُ بِهَا وَ طَعَامٌ يُحْكِمُهُ طَابِخُهُ يُقَدَّمُ إِلَي شَبْعَانَ فَلَا يَنْتَفِعُ بِهِ وَ امْرَأَةٌ حَسْنَاءُ تُزَفُّ إِلَي عِنِّينٍ فَلَا يَنْتَفِعُ بِهَا وَ مَعْرُوفٌ تَصْطَنِعُهُ إِلَي مَنْ لَا يَشْكُرُهُ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] بِالْإِسْنَادِ إِلَي أَبِي قَتَادَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ سَدِيرٌ الصَّيْرَفِيُّ فَسَلَّمَ وَ جَلَسَ فَقَالَ لَهُ يَا سَدِيرُ مَا كَثُرَ مَالُ رَجُلٍ قَطُّ إِلَّا عَظُمَتِ الْحُجَّةُ لِلَّهِ عَلَيْهِ فَإِنْ قَدَرْتُمْ تَدْفَعُونَهَا عَلَي أَنْفُسِكُمْ فَافْعَلُوا
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هنگامی که موضوع خوشایند و فرحناکی برایش پیش میآمد، میگفت: «حمد و سپاس خدایی را که با نعمت و لطف او کارهای شایسته انجام مییابد.» و هنگامی که مطلب ناخوشایندی پیش میآمد، میگفت: «در هر حال حمد و سپاس برای خدا.»(5)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که از آبرو و حیثیت برادر اسلامی خود دفاع نماید، بهشت برای او مقرر خواهد شد. و هر کس نیکی و احسانی در حقش شد، باید جبران کند و اگر از جبرانش ناتوان گشت، ثنا و تشکری بنماید و اگر این را انجام ندهد، کفران نعمت نموده است.(6)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مجاورت و همراه بودن نعمت را نیکو بدانید (شکر نعمت را انجام دهید) و بترسید از اینکه نعمت به دست غیر شما انتقال یابد که اگر نعمت را از دست بدهید، به این زودی باز نمیگردد.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: چیزی که از دست رفت، به ندرت به انسان برمیگردد.(7)
امالی طوسی: حضرت هادی علیه السّلام، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: پنج چیز است که ضایع و بیهوده است: چراغی که در برابر آفتاب روشن نمایند که روغن مصرف میشود و از نورش استفاده نمیشود؛ باران فراوانی که بر زمین شورهزار ببارد، باران آمده ولی زمین بازدهی ندارد؛ غذای خوبی که در برابر شخص سیر بنهند که از آن بهره برده نمیشود؛ زن زیبایی که برای عنین (کسی که قدرت آمیزش ندارد) آماده شود که مورد استفاده واقع نمیشود؛ احسان و خدمتی که برای شخص ناسپاس انجام شود.(8)
امالی طوسی: با همان اسناد تا ابی قتاده نقل میکند که داود بن سرحان گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودیم که سدیر صیرفی وارد شد، سلام کرد و نشست. حضرت فرمود: ای سدیر! هر کس ثروت بیشتری داشته باشد، حجت خدا هم بر او زیاد است (مسئولیت بیشتری دارد) و اگر شما میتوانید ثروت خود را به خودتان بدهید.
فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِمَا ذَا قَالَ بِقَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ مِنْ أَمْوَالِكُمْ ثُمَّ قَالَ تَلَقَّوُا النِّعَمَ يَا سَدِيرُ بِحُسْنِ مُجَاوَرَتِهَا وَ اشْكُرُوا مَنْ أَنْعَمَ عَلَيْكُمْ وَ أَنْعِمُوا عَلَي مَنْ شَكَرَكُمْ فَإِنَّكُمْ إِذَا كُنْتُمْ كَذَلِكَ اسْتَوْجَبْتُمْ مِنَ اللَّهِ الزِّيَادَةَ وَ مِنْ إِخْوَانِكُمُ الْمُنَاصَحَةَ ثُمَّ تَلَا لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] بِالْإِسْنَادِ إِلَي أَبِي قَتَادَةَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: دَخَلَ مُعَلَّي بْنُ خُنَيْسٍ عَلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لِيُوَدِّعَهُ وَ قَدْ أَرَادَ سَفَراً فَلَمَّا وَدَّعَهُ قَالَ يَا مُعَلَّي اعْتَزِزْ بِاللَّهِ يُعْزِزْكَ قَالَ بِمَا ذَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ يَا مُعَلَّي خَفِ اللَّهَ يَخَفْ مِنْكَ كُلُّ شَيْءٍ يَا مُعَلَّي تَحَبَّبْ إِلَي إِخْوَانِكَ بِصِلَتِهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْعَطَاءَ مَحَبَّةً وَ الْمَنْعَ مَبْغَضَةً فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ إِنْ تَسْأَلُونِي أُعْطِكُمْ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ لَا تَسْأَلُونِي فَلَا أُعْطِيَكُمْ فَتُبْغِضُونِي وَ مَهْمَا أَجْرَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ مِنْ شَيْءٍ عَلَي يَدِي فَالْمَحْمُودُ اللَّهُ تَعَالَي وَ لَا تَبْعُدُونَ مِنْ شُكْرِ مَا أَجْرَي اللَّهُ لَكُمْ عَلَي يَدِي(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] ابْنُ حَمَّوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَكْرٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ حُبَابٍ عَنْ سَلَّامٍ عَنْ أَبِي هِلَالٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ دَخَلَ عَلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله وَ هُوَ مَوْقُودٌ أَوْ قَالَ مَحْمُومٌ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ وَعَكَكَ أَوْ حُمَّاكَ فَقَالَ مَا مَنَعَنِي ذَلِكَ أَنْ قَرَأْتُ اللَّيْلَةَ ثَلَاثِينَ سُورَةً فِيهِنَّ السَّبْعُ الطُّوَلُ فَقَالَ عُمَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ أَنْتَ تَجْتَهِدُ هَذَا الِاجْتِهَادَ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً(3).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عُلَيَّةَ عَنْ وَهْبِ بْنِ حَرِيزٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام قَالَ: مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُمْنَعِ الزِّيَادَةَ وَ تَلَا أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ
سدیر عرض کرد: یعنی چه و چگونه انسان مال خودش را به خودش میپردازد؟ فرمود: به این ترتیب که نیازهای برادران دینی را از همین اموال تامین نمایید و با بذل اموال، احتیاج آنان را برطرف سازید. سپس فرمود: ای سدیر! نعمتهای الهی را با حسن مجاورت و سپاسگزاری برخورد کرده و فراگیرید و از کسی که درباره شما احسان نموده، تشکر کنید و به کسی که از احسان شما تشکر میکند، انعام و بخشش کنید که اگر شیوه شما چنین باشد، مستوجب افزایش نعمت از خدا خواهید شد و از برادران خود محبت و خیرخواهی میبینید. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»(4)
امالی طوسی: معلی بن خنیس برای تودیع و خداحافظی خدمت حضرت صادق علیه السّلام آمد و قصد مسافرت داشت. حضرت فرمود: ای معلی! از خداوند عزت و کرامت بطلب که خداوند عزیزت میکند. عرض کرد: چگونه؟ فرمود: از خدا بترس که در این صورت همه چیز و همه کس از تو میترسد و تو را محترم و عزیز میداند. ای معلی! با صله و بخشش به برادران دینی خود محبت کن که خداوند عطا و بخشش را عامل محبت و گرمی و امساک و منع را عامل بغض و خشم قرار داده است. به خدا سوگند اگر شما از من چیزی بخواهید به شما عطا میکنم و این عمل محبوبتر است نزد من از اینکه شما چیزی درخواست نکنید و من ندهم و نبخشم که در نتیجه به من بغض و بیمهری بورزید. و هر وقت که خداوند متعال با دست من چیزی را به شما برساند، محمود و پسندیده و مورد ثنا و ستایش خدا است و شما هیچ وقت از شکر نعمتی که خداوند به دست من جاری ساخته، دور نخواهید بود.(5)
امالی طوسی: از بکر بن عبداللَّه نقل میکند که گفت: خلیفه دوم عمر بن خطاب بر پیغمبر وارد شد، در حالی که حضرت ناراحت و تبدار بود. عمر گفت: یا رسول اللَّه! خیلی ناراحت هستید! حضرت فرمود: با این ناراحتی و درد شدید، امشب سی سوره از قرآن را که بعضی از آنها از سورههای طولانی است قرائت نمودم و این تب و رنج مانع من نشد. عمر گفت: یا رسول اللَّه! خداوند گذشته و آیندهات را مورد مغفرت و بخشش فرموده و تو این چنین زحمت میکشی؟ حضرت فرمود: ای عمر! آیا نباید من بنده سپاسگزار و شکور باشم؟(6)
امالی طوسی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: کسی که توفیق دعا و تضرع داشته باشد، از اجابت دعا محروم نخواهد شد و کسی که سپاسگزار باشد، از افزایش نعمت ممنوع نمیشود. و حضرت این را تلاوت فرمود: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.»(7){و اعلام فرموده پروردگار شما که اگر سپاسگزاری کنید نعمت را بر شما میافزایم.}(8)
لَأَزِيدَنَّكُمْ(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يُونُسَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْكَرْخِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ هَمَّامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ لَمْ يَعْلَمْ فَضْلَ نِعَمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ إِلَّا فِي مَطْعَمِهِ وَ مَشْرَبِهِ فَقَدْ قَصُرَ عِلْمُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي دَاوُدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ ابْنِ زَادَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليهم السلام قَالَ: أَرْبَعٌ لِلْمَرْءِ لَا عَلَيْهِ الْإِيمَانُ وَ الشُّكْرُ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَي يَقُولُ ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ(3)وَ الِاسْتِغْفَارُ فَإِنَّهُ قَالَ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ(4)وَ الدُّعَاءُ فَإِنَّهُ قَالَ تَعَالَي(5)قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ(6).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي بِشْرٍ حَنَانِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ خَالِ أَبِيهِ عِكْرِمَةَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِيهِ الْمُفَضَّلِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ قَالَ: أَوْصَي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام بَعْضَ وُلْدِهِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ اشْكُرِ اللَّهَ لِمَنْ أَنْعَمَ عَلَيْكَ وَ أَنْعِمْ عَلَي مَنْ شَكَرَكَ فَإِنَّهُ لَا زَوَالَ لِلنِّعْمَةِ إِذَا شَكَرْتَ وَ لَا بَقَاءَ لَهَا إِذَا كَفَرْتَ وَ الشَّاكِرُ بِشُكْرِهِ أَسْعَدُ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِي وَجَبَ عَلَيْهِ الشُّكْرُ بِهَا وَ تَلَا يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَي وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ
امالی طوسی: عایشه نقل میکند که رسول خدا فرمود: کسی که ارزش نعمتهای خدا را فقط در خوردنی و آشامیدنی منحصر بداند، بسیار کوتاه بین و رنج و عذابش نزدیک است.(7)
امالی طوسی: حضرت باقر، از پدرانش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: چهار چیز است که به سود انسان است: 1) ایمان؛ 2) شکر و سپاس که خداوند متعال میفرماید: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ.»(8){خداوند شما را معذب نمیکند اگر سپاسگزاری کرده و ایمان بیاورید.} 3) استغفار که خداوند متعال فرموده است: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ.»(9){خداوند هرگز این مردم را مشمول عذابش نمیکند تا مادامی که تو در میان آنان هستی و نیز عذاب نخواهد کرد در حالی که آنان استغفار مینمایند.} 4) دعا و تضرع که فرموده است: «قل ما یعبؤا بکم ربی لو لا دعائکم.»(10){بگو که خداوند به شما اعتنایی ندارد اگر دعا نداشته باشید.}(11)
امالی طوسی: حضرت سجاد علیه السّلام به یکی از فرزندانش توصیه فرمود و گفت: ای فرزند! نسبت به کسی که در حق تو احسان نموده شکر خداوند را بجای آور و نسبت به کسی که از تو تشکر میکند، احسان کن که اگر سپاس نعمت انجام شود، ادامه یافته و از دست نمیرود و اگر کفران نعمت شد، بقا و دوام نخواهد یافت. و شخص سپاسگزار سعادت و خوشبختی که به وسیله شکر به دست میآورد، با ارزشتر است از خود آن نعمتی که شکرش واجب شده است. و حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» تا آخر آیه.(12)
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي حَفْصٍ الْأَعْشَي عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. حَقٌّ عَلَي مَنْ أُنْعِمَ عَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ مُكَافَاةَ الْمُنْعِمِ فَإِنْ قَصُرَ عَنْ ذَلِكَ وُسْعُهُ فَعَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ الثَّنَاءَ فَإِنْ كَلَّ عَنْ ذَلِكَ لِسَانُهُ فَعَلَيْهِ مَعْرِفَةُ النِّعْمَةِ وَ مَحَبَّةُ الْمُنْعِمِ بِهَا فَإِنْ قَصُرَ عَنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ لِلنِّعْمَةِ بِأَهْلٍ(3).
ع، [علل الشرائع] أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَمِ(4).
مع، [معاني الأخبار] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: مَنْ صَنَعَ مِثْلَ مَا صُنِعَ إِلَيْهِ فَإِنَّمَا كَافَي وَ مَنْ أَضْعَفَ كَانَ شَاكِراً وَ مَنْ شَكَرَ كَانَ كَرِيماً وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ مَا صَنَعَ إِلَيْهِ إِنَّمَا يَصْنَعُ إِلَي نَفْسِهِ لَمْ يَسْتَبْطِئِ النَّاسَ فِي شُكْرِهِمْ وَ لَمْ يَسْتَزِدْهُمْ فِي مَوَدَّتِهِمْ وَ اعْلَمْ أَنَّ الطَّالِبَ إِلَيْكَ الْحَاجَةَ لَمْ يُكْرِمْ وَجْهَهُ عَنْ وَجْهِكَ فَأَكْرِمْ وَجْهَكَ عَنْ رَدِّهِ(5).
مع، [معاني الأخبار] أَبِي عَنِ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنِ ابْنِ بَقَّاحٍ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كُفْرٌ بِالنِّعَمِ أَنْ يَقُولَ الرَّجُلُ أَكَلْتُ كَذَا وَ كَذَا فَضَرَّنِي(6).
امالی طوسی: حضرت باقر، از پدرش، از جدش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: حقی که نعمت دهنده انسان بر شخص دارد، این است که به نیکویی جبرانش نماید و اگر قدرت بر جبران نداشت، ستایش خوبی از او بکند و اگر زبانش یارای این کار را نداشت، بر او است که معرفت و شناخت نعمت را داشته و نسبت به احسانکننده محبت داشته باشد و اگر از این هم کوتاهی کند، چنین شخصی لیاقت نعمت و احسان را ندارد.(7)
علل الشرائع: حضرت صادق، از اجدادش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر مؤمنی حق نعمت و شکر و سپاس آن را بجا نیاورد، برای کفاره و جبران این تقصیر فشار قبر خواهد دید.(8)
معانی الاخبار: زراره گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: کسی که مانند احسانی که به او شده او هم احسانی نظیر آن انجام بدهد، چنین عملی مکافات و جبران نعمت است، ولی اگر دو برابر یا بیشتر انجام دهد، این میشود شکر و سپاس از آن احسان. و کسی که عمل شکر را انجام دهد، کریم و بزرگوار است و البته کسی که این معنا را بداند و متوجه باشد که هر احسانی که نسبت به دیگران انجام میدهد در حقیقت به خود احسان کرده و ثواب و کمال معنوی را برای خود کسب کرده، در این صورت توقع تشکر و سپاس از مردم را نباید داشته باشد و در انتظار محبت و دوستی آنها نیست. و بدان کسی که احتیاج و نیازش را نزد تو آورده است، آبروی خودش را بیشتر از آبروی تو ندیده (تو را آبرومند و بزرگوار دانسته)، بنابراین تو هم عظمت و آبروی خود را حفظ کن و با محروم نمودن او به آبروی خود لطمه نزن.(9)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر کسی بگوید فلان چیز را خوردم ناراحت شدم، چنین شخصی کفران نعمت کرده ( مقصود این است که اگر کسی نعمت خداوند را زیان آور ببیند و ناراحتی خود را از جهت فلان غذا بداند، کفران نعمت کرده است.)(10)
ع، [علل الشرائع] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: أَحْسِنُوا صُحْبَةَ النِّعَمِ قَبْلَ فِرَاقِهَا فَإِنَّهَا تَزُولُ وَ تَشْهَدُ عَلَي صَاحِبِهَا بِمَا عَمِلَ فِيهَا(1).
ثو، [ثواب الأعمال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُوسَي بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَي عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ فَحَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهَا إِلَّا كَانَ حَمْدُ اللَّهِ أَفْضَلَ مِنْ تِلْكَ النِّعْمَةِ وَ أَعْظَمَ وَ أَوْزَنَ(2).
ثو، [ثواب الأعمال] ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ مُوسَي بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ أَجْرُ الصَّائِمِ الْمُحْتَسِبِ وَ الْمُعَافَي الشَّاكِرُ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الْمُبْتَلَي الصَّابِرِ(3).
ثو، [ثواب الأعمال] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا إِسْحَاقُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ جَهَرَ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَيْهَا فَفَرَغَ مِنْهَا حَتَّي يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزِيدِ(4).
ص، [قصص الأنبياء عليهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَي الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ صَاحِبِ السَّابِرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَي مُوسَي يَا مُوسَي اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي فَقَالَ يَا رَبِّ كَيْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ لَيْسَ مِنْ شُكْرٍ أَشْكُرُكَ بِهِ إِلَّا وَ أَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ فَقَالَ يَا مُوسَي شَكَرْتَنِي حَقَّ شُكْرِي حِينَ عَلِمْتَ أَنَّ ذَلِكَ مِنِّي.
ف، [تحف العقول]: رُوِيَ أَنَّ جَمَّالًا حَمَلَ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ عليه السلام مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَي الْكُوفَةِ فَكَلَّمَهُ فِي صِلَتِهِ وَ قَدْ كَانَ عليه السلام وَصَلَهُ بِأَرْبَعِمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ سُبْحَانَ
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام، از پدران بزرگوارش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: مصاحبت و همراه داشتن نعمتها را نیکو بدارید،، پیش از اینکه از شما سلب شود که نعمتها از دست میرود و به عملکرد انسان در برابر نعمت گواهی میدهد.(5)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نعمتی که خدا به انسان داده، هر چه بزرگ و با ارزش باشد، اگر انسان موفق به حمد و سپاس پروردگار بشود، این توفیق به شکر، از آن نعمت بزرگتر و با ارزشتر است.(6)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که با شکر و سپاس غذا بخورد، مانند روزهدار بااخلاص پاداش دارد و شخص سالم که شاکر و سپاسگزار باشد، مانند بیمار شکیبا اجر خواهد داشت.(7)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای اسحاق! خداوند متعال به بنده خود نعمتی که داده؛ اگر معرفت قلبی و شناخت واقعی نسبت به آن نعمت داشته باشد و با زبان حق شکر آن نعمت را انجام دهد، شکرش که تمام شد دستور افزایش نعمت صادر میشود.(8)
قصص الأنبیاء: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند به موسی بن عمران وحی نمود: ای موسی! حق شکر مرا ادا نما! موسی علیه السّلام عرض کرد: خداوندا! من چگونه میتوانم حق شکر تو را ادا نمایم، با اینکه هر شکری که بجا آورم، خود نعمتی است که به من عنایت فرمودهای؟ خطاب رسید: ای موسی! اکنون حق شکر مرا ادا نمودی که دانستی این توفیق هم از من است.(9)
تحف العقول: نقل شده که ساربانی حضرت جواد علیه السّلام را از مدینه به کوفه برد و با اینکه حضرت چهار صد دینار به آن شتردار داده بود، باز او درباره جایزه و احسان صحبت میکرد. حضرت فرمود: سبحان اللَّه!
اللَّهِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَا يَنْقَطِعُ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّي يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبَادِ(1).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: فِي كُلِّ نَفَسٍ مِنْ أَنْفَاسِكَ شُكْرٌ لَازِمٌ لَكَ بَلْ أَلْفٌ وَ أَكْثَرُ وَ أَدْنَي الشُّكْرِ رُؤْيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ الْقَلْبُ بِهَا دُونَ اللَّهِ وَ الرِّضَا بِمَا أَعْطَاهُ وَ أَنْ لَا تَعْصِيَهُ بِنِعْمَتِهِ وَ تُخَالِفَهُ بِشَيْءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ وَ كُنْ لِلَّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلَي كُلِّ حَالٍ تَجِدِ اللَّهَ رَبّاً كَرِيماً عَلَي كُلِّ حَالٍ وَ لَوْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عِبَادَةٌ تَعَبَّدَ بِهَا عِبَادَهُ الْمُخْلَصِينَ أَفْضَلَ مِنَ الشُّكْرِ عَلَي كُلِّ حَالٍ لَأَطْلَقَ لَفْظَهُ فِيهِمْ مِنْ جَمِيعِ الْخَلْقِ بِهَا فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ أَفْضَلَ مِنْهَا خَصَّهَا مِنْ بَيْنِ الْعِبَادَاتِ وَ خَصَّ أَرْبَابَهَا فَقَالَ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ(2).
وَ تَمَامُ الشُّكْرِ اعْتِرَافُ لِسَانِ السِّرِّ خَاضِعاً لِلَّهِ تَعَالَي بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنَي شُكْرِهِ لِأَنَّ التَّوْفِيقَ لِلشُّكْرِ نِعْمَةٌ حَادِثَةٌ يَجِبُ الشُّكْرُ عَلَيْهَا وَ هِيَ أَعْظَمُ قَدْراً وَ أَعَزُّ وُجُوداً مِنَ النِّعْمَةِ الَّتِي مِنْ أَجْلِهَا وُفِّقْتَ لَهُ فَيَلْزَمُكَ عَلَي كُلِّ شُكْرٍ شُكْرٌ أَعْظَمُ مِنْهُ إِلَي مَا لَا نِهَايَةَ لَهُ مُسْتَغْرِقاً فِي نِعْمَتِهِ قَاصِراً عَاجِزاً عَنْ دَرْكِ غَايَةِ شُكْرِهِ وَ أَنَّي يَلْحَقُ الْعَبْدُ شُكْرَ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ مَتَي يَلْحَقُ صَنِيعُهُ بِصَنِيعِهِ وَ الْعَبْدُ ضَعِيفٌ لَا قُوَّةَ لَهُ أَبَداً إِلَّا بِاللَّهِ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ عَنْ طَاعَةِ الْعَبْدِ قَوِيٌّ عَلَي مَزِيدِ النِّعَمِ عَلَي الْأَبَدِ فَكُنْ لِلَّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلَي هَذَا الْأَصْلِ تُرَي الْعَجَبَ(3).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْكُفْرُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَلَي خَمْسَةِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا كُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ يَحْكِي قَوْلَ سُلَيْمَانَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ(4)الْآيَةَ وَ قَالَ اللَّهُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(5)وَ قَالَ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ(6).
آیا نمیدانی که افزایش نعمت از طرف خدا قطع نمیشود تا وقتی که بندگان شکر و سپاس خود را قطع کرده و ادامه ندهند؟(7)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: برای هر نفسی شکری، بلکه هزار شکر یا بیشتر لازم است. و کمترین درجه شکر این است که نعمت را فقط از خدا بدانی و اسباب و علت دیگری جز خدا در دل تو جا نداشته باشد و اینکه به عطای او راضی و خشنود باشی و اینکه نعمت او را در راه گناه و معصیت او به کار نبری و هیچ گونه مخالفتی با اوامر و نواهی او نداشته باشی و در هر حال بنده شاکر و سپاسگزاری باشی که خداوند را پروردگار کریم و بزرگواری خواهی دید در جمیع احوال. و اگر از نظر خدا عبادتی که بندگان با اخلاص انجام میدهند بهتر و برتر از شکر بود آن عبادت را نام میبرد، ولی چون افضل و پرارزشتر از صفت شکر عبادتی نیست، از میان عبادات مخصوصا شکر را تذکر داده و عبادتکنندگان را به این صفت توجه داده و فرمود «و قلیل من عبادی الشکور» و شکر تام و کامل این است که با زبان دل خاضعانه اعتراف به عجز از انجام کوچکترین شکر بنماید، چون موفقیت به شکر و سپاس خود نعمت تازهای است که شکری دیگر لازم دارد و این موفقیت با ارزشتر و پرقیمتتر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده بود. بنابراین چون هر شکری خود نعمتی است بزرگتر، پس شکر بیشتر و برتر از شکر سابق لازم است و همین طور تا بینهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر قاصر و عاجز است و چگونه میتواند شکر بنده با نعمت خدا و احسان و عمل او با احسان خدا برابری کند با اینکه بنده ضعیف و ناتوان است و نیرویی جز به وسیله خدا ندارد و خداست که از اطاعت و عبادت بندهاش بینیاز و قدرت بر افزایش نعمت الی الابد دارد؟ پس باید بنده سپاسگزار باشی و بنابراین اصل و پایه حقیقت شگفتانگیزی را خواهی دید.(8)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در قرآن پنج نوع کفر آمده است یکی از آنها کفر به نعمت است، در آن آیهای که خداوند گفتار حضرت سلیمان را نقل میفرماید: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ.»(9){این نعمت از فضل و کرم پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که شاکر و سپاسگزارم و یا کفران به نعمت او دارم.} و نیز فرموده است: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.» و نیز فرموده: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ.»(10){در یاد من باشید تا من هم به یاد شما باشم و مرا سپاسگزاری کنید و به من کفر نورزید.}(11)
شي، [تفسير العياشي] عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ(1)قَالَ بِآلَاءِ اللَّهِ يَعْنِي نِعَمَهُ(2).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ أَبِي عُمَرَ الْمَدِينِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: أَيُّمَا عَبْدٍ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَي فَأَقَرَّ بِهَا بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهَا بِلِسَانِهِ لَمْ يَنْفَدْ كَلَامُهُ حَتَّي يَأْمُرَ اللَّهُ لَهُ بِالزِّيَادَةِ وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِيِّ حَتَّي يَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ بِالزِّيَادَةِ وَ هُوَ قَوْلُهُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(3).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَ رَأَيْتَ هَذِهِ النِّعْمَةَ الظَّاهِرَةَ عَلَيْنَا مِنَ اللَّهِ أَ لَيْسَ إِنْ شَكَرْنَاهُ عَلَيْهَا وَ حَمِدْنَاهُ زَادَنَا كَمَا قَالَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ فَقَالَ نَعَمْ مَنْ حَمِدَ اللَّهَ عَلَي نِعَمِهِ وَ شَكَرَهُ وَ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ مِنْهُ لَا مِنْ غَيْرِهِ(4).
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: قِيلَ لَهُ مَنْ أَكْرَمُ الْخَلْقِ عَلَي اللَّهِ قَالَ مَنْ إِذَا أُعْطِيَ شَكَرَ وَ إِذَا ابْتُلِيَ صَبَرَ.
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَاسِينَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ نِعْمَةً فَشَكَرَهَا بِقَلْبِهِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ الْمَزِيدَ فِيهَا قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَهَا عَلَي لِسَانِهِ(5).
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الْجَوَادُ عليه السلام: نِعْمَةٌ لَا تُشْكَرُ كَسَيِّئَةٍ لَا تُغْفَرُ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فِي كُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْهُ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ(6).
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه «و ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ.»(7){روزهای خدا را به یاد اینها بیاور} فرموده است: منظور از «ایام اللَّه»، «آلاء اللَّه» است، یعنی نعمتهای خدا.(8)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر بندهای که خداوند متعال به او نعمتی داده باشد و آن بنده معرفت قلبی نسبت به آن نعمت داشته باشد (در روایت دیگری هست آن بنده اعتراف و اقرار قلبی به آن نعمت داشته باشد) و با زبان نیز حمد و سپاس خداوند را بجا آورد، هنوز حمدش و کلامش تمام نشده که خداوند دستور افزایش نعمت را برای او صادر میفرماید. و در روایت ابی اسحاق مدائنی به این تعبیر آمده که خداوند اجازه و اعلام ازدیاد نعمت را میفرماید که این آیه است: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.» {اگر واقعا سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد.} (9)
تفسیر عیاشی: از ابی ولاد نقل میکند که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرضه داشتم: این نعمت ظاهری را که خدا عنایت فرموده ملاحظه میفرمایی؟ آیا چنین نیست که اگر ما شکر خدا را در برابر این نعمت بنماییم و حمد و سپاس او را بجا آوریم، خداوند نعمت را بر ما میافزاید همچنان که خود فرموده است «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»؟ حضرت فرمود: چرا، مطلب همین طور است. هر کس خداوند را در برابر نعمتش حمد و سپاس نماید و بداند که این نعمت و یا این توفیق فقط از او است نه غیر او، خداوند نعمت را زیاد میکند.(10)
تمحیص: به حضرت صادق علیه السّلام عرض شد: عزیزترین مردم در نظر خدا کیست؟ فرمود: کسی که به هنگام عطا سپاسگزار باشد و به هنگام بلا و گرفتاری، صبر و تحمل کند.(11)
امالی طوسی: حضرت هادی علیه السّلام، از پدران بزرگوارش روایت میکند که امیر مؤمنان علیهم السّلام فرمود: خداوند متعال نعمتی به بندهاش نداده که قلبا از آن سپاسگزار آن بشود، مگر اینکه پیش از تمام شدن شکر زبانی، مستحق ازدیاد نعمت خواهد شد.(12)
الدرة الباهرة: حضرت جواد علیه السّلام فرمود: نعمتی که شکر و سپاس آن نعمت نشود، مانند گناهی است که بخشوده نشود.(13)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هنگامی که اطراف و جوانب نعمت به شما رسید، شما با کم شکری دنباله آن نعمت را فراری ندهید.
و نیز فرمود: خداوند متعال در هر نعمتی حقی دارد؛ هر کس آن حق را ادا کرد، نعمت بر او زیاد میشود و هر کس کوتاهی کرد، خود را در خطر زوال نعمت قرار داده است.
1) إبراهيم: 5.
2) تفسير العيّاشيّ ج 2 ص 222.
3) تفسير العيّاشيّ ج 2 ص 222.
4) تفسير العيّاشيّ ج 2 ص 222.
5) أمالي الطوسيّ ج 2 ص 192.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 145.
7) . ابراهیم / 5
8) . تفسیر عیاشی 2 : 239
9) . تفسیر عیاشی 2 : 239
10) . تفسیر عیاشی 2 : 239
11) . تحف العقول: 437
12) . امالی طوسی: 579
13) . الدرة الباهرة: 56
وَ قَالَ عليه السلام: احْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ(1).
وَ قَالَ عليه السلام: مَا كَانَ اللَّهُ لِيَفْتَحَ عَلَي عَبْدٍ بَابَ الشُّكْرِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّيَادَةِ وَ لَا لِيَفْتَحَ عَلَي عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ وَ لَا لِيَفْتَحَ عَلَي عَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ(2).
مِشْكَاةُ الْأَنْوَارِ، عَنْ عَلَاءِ بْنِ الْكَامِلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عليه السلام أَتَانِيَ اللَّهُ بِأُمُورٍ لَا أَحْتَسِبُهَا لَا أَدْرِي كَيْفَ وُجُوهُهَا قَالَ أَ وَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا مِنَ الشُّكْرِ.
وَ فِي رِوَايَةٍ قَالَ لِي: لَا تَسْتَصْغِرِ الْحَمْدَ(3).
وَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنِّي أَرَي مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْحَالِ مُضَيَّقاً عَلَيْهِ الْعَيْشُ وَ أَرَي نَفْسِي فِي سَعَةٍ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا لَا أَمُدُّ يَدِي إِلَي شَيْءٍ إِلَّا رَأَيْتُ فِيهِ مَا أُحِبُّ وَ قَدْ أَرَي مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّي قَدْ صُرِفَ ذَلِكَ عَنْهُ فَقَدْ خَشِيتُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجاً مِنَ اللَّهِ لِي بِخَطِيئَتِي فَقَالَ أَمَّا مَعَ الْحَمْدِ فَلَا وَ اللَّهِ(4).
وَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: لَا يَنْقَطِعُ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّي يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبَادِ.
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ قِيلَ وَ مَا جِوَارُ النِّعَمِ قَالَ الشُّكْرُ لِمَنْ أَنْعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَي غَيْرِكُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ وَ كَادَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ وَ كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام قَالَ قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ.
وَ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ الرِّضَا عليه السلام: اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاضُعِ وَ الشُّكْرِ
و فرموده است: بترسید از کوچ کردن و از دست رفتن نعمت که هر چه فرار کرد، این طور نیست که برگردد.
و نیز فرموده است: خداوند این روش را ندارد که در شکر را به روی بندهای باز کند و توفیق سپاس به او بدهد، ولی در افزایش نعمت را به او ببندد، و در دعا را باز کند، ولی در اجابت را مسدود نماید، و در توبه را باز کند، ولی در مغفرت و بخشش را ببندد.(5)
مشکاة الانوار: از علاء بن کامل نقل میکند که گفت: به حضرت موسی بن جعفر علیها السّلام عرضه داشتم: خداوند چیزهایی به من عنایت فرموده که تصور نمیکردم به آنها برسم و نمیدانم اینها از کجا آمده و به چه طریق فراهم شده است. حضرت فرمود: آیا نمی دانی که این حالت و این اعتراف به نعمت خودش یک نحوه سپاس و شکر است؟(6)
و در روایتی است که فرمود: حمد و سپاس را کوچک مدان. (شاید مقصود این است که حمد و سپاس بزرگترین عامل جلب نعمت است.)
و از سعدان بن یزید نقل میکند که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: من میبینم کسانی را در ناراحتی و ضیق معیشت و تهیدستی زندگی میکنند، ولی من در توسعه و آسایش زندگی هستم و دستم را به هر کاری که میبرم، میبینم که به سود و خیر من تمام میشود. از طرفی میبینم کسانی را که از من بهتر و برترند چنین نیستند و با این وضع من میترسم که این فراوانی نعمت و سود زیاد، استدراج و کیفری باشد از خدا برای گناهان من؛ حضرت فرمود: در صورتی که حمد و سپاس و شکر نعمت را بجا آوری نه مترس. به خدا سوگند استدراج و عقوبت نیست.
و حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند زیاد کردن نعمت را قطع نمیکند تا وقتی که بندگان از شکر نعمت خودداری نمایند.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مجاوره و همراه با نعمت بودن را نیکو بدارید. عرض شد: مجاوره نعمت چیست؟ فرمود: شکر و سپاس برای نعمت دهنده و پرداختن حقوقی که به آن نعمت تعلق میگیرد. و نیز از حضرت است که فرمود: مجاوره نعمت را نیکو بدارید و بترسید از اینکه نعمت از دست شما رفته و به دیگران منتقل شود که اگر رفت، به این زودیها برنمیگردد. و علی علیه السّلام میفرمود: هر چه که پشت کرد و رفت، به ندرت بازمیگردد.
و معمر بن خلاد از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرده که فرمود: تقوا و پرهیز از حق داشته باشید و بر شما باد که متواضع بوده و حمد و سپاس خدا را بجا آورید.
وَ الْحَمْدِ إِنَّهُ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ فَأَتَاهُ فِي مَنَامِهِ مَنْ قَالَ لَهُ إِنَّ لَكَ نِصْفَ عُمُرِكَ سَعَةً فَاخْتَرْ أَيَّ النِّصْفَيْنِ شِئْتَ فَقَالَ إِنَّ لِي شَرِيكاً فَلَمَّا أَصْبَحَ الرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ قَدْ أَتَانِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ فَأَخْبَرَنِي أَنَّ نِصْفَ عُمُرِي لِي سَعَةً فَاخْتَرْ أَيَّ النِّصْفَيْنِ شِئْتَ فَقَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ اخْتَرِ النِّصْفَ الْأَوَّلَ فَقَالَ لَكَ ذَاكَ.
فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَكَانَ كُلَّمَا كَانَتْ نِعْمَةٌ قَالَتْ زَوْجَتُهُ جَارُكَ فُلَانٌ مُحْتَاجٌ فَصِلْهُ وَ تَقُولُ قَرَابَتُكَ فُلَانٌ فَتُعْطِيهِ وَ كَانُوا كَذَلِكَ كُلَّمَا جَاءَتْهُمْ نِعْمَةٌ أَعْطَوْا وَ تَصَدَّقُوا وَ شَكَرُوا فَلَمَّا كَانَ لَيْلَةٌ مِنَ اللَّيَالِي أَتَاهُ الرَّجُلُ فَقَالَ يَا هَذَا إِنَّ النِّصْفَ قَدِ انْقَضَي فَمَا رَأْيُكَ قَالَ لِي شَرِيكٌ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لِزَوْجَتِهِ أَتَانِي الرَّجُلُ فَأَعْلَمَنِي أَنَّ النِّصْفَ قَدِ انْقَضَي فَقَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْنَا فَشَكَرْنَا وَ اللَّهُ أَوْلَي بِالْوَفَاءِ قَالَ فَإِنَّ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ(1).
عَنْهُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: ثَلَاثَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهُنَّ شَيْءٌ الدُّعَاءُ عِنْدَ الْكَرْبِ وَ الِاسْتِغْفَارُ عِنْدَ الذَّنْبِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعْمَةِ.
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ اشْكُرْ مَنْ أَنْعَمَ عَلَيْكَ وَ أَنْعِمْ عَلَي مَنْ شَكَرَكَ فَإِنَّهُ لَا زَوَالَ لِلنَّعْمَاءِ إِذَا شَكَرْتَ وَ لَا بَقَاءَ لَهَا إِذَا كَفَرْتَ وَ الشُّكْرُ زِيَادَةٌ فِي النِّعَمِ وَ أَمَانٌ مِنَ الْغِيَرِ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: مَنْ شَكَرَ اللَّهَ عَلَي مَا أُفِيدَ فَقَدِ اسْتَوْجَبَ عَلَي اللَّهِ الْمَزِيدَ وَ مَنْ أَضَاعَ الشُّكْرَ فَقَدْ خَاطَرَ بِالنِّعَمِ وَ لَمْ يَأْمَنِ التَّغَيُّرَ وَ النِّقَمَ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرْزُقَنِي مَالًا فَرَزَقَنِي وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ مِنِ اسْتِدْرَاجٍ فَقَالَ أَمَا بِاللَّهِ مَعَ الْحَمْدِ فَلَا(2).
وَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَي بْنِ عِمْرَانَ يَا مُوسَي اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي قَالَ يَا رَبِّ كَيْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ وَ النِّعْمَةُ مِنْكَ وَ الشُّكْرُ
مردی از بنی اسرائیل در عالم خواب به او الهام شد که مقدر شده که نصف عمر تو در توسعه و گشایش باشد. اکنون خودت انتخاب کن؛ نصف اول را و یا نصف آخر عمر را. در پاسخ گفت: چون من شریکی در زندگی دارم، باید با او مشورت کنم. از خواب که بیدار شد و قضیه را به همسرش گفت. همسرش گفت: نصف اول را انتخاب کن! پس از این پیشنهاد و دنیا و ثروت به او رو کرد و مرتب بر ثروتش افزوده میشد و هر وقت نعمت و ثروت تازهای به دست میآمد، همسرش میگفت: فلانی همسایه ما است و نیازمند است. لازم و واجب است که به او رسیدگی کنی و فلانی از بستگان و خویشان است و باید به او هم رسیدگی نمایی. و برنامه و روش این خانواده چنین بود که هر وقت نعمت و ثروت به دستشان میآمد، صدقه و بخشش مینمودند و عملا شکر نعمت را بجا میآوردند. تا اینکه شبی همان شخص اول را که در خواب دیده بود، در عالم رویا دید و به این مرد گفت: فلانی! آن نصف اول پایان یافته است نظرت چیست و حالا چه باید کرد؟ مرد گفت: با شریکم باید مذاکره کنم. پس از خواب که بیدار شد و مطلب را به همسرش گفت که آن شخص آمده و اعلام میدارد که آن نصف عمر به پایان رسیده است. همسرش گفت: خداوند متعال به ما نعمت داد، ما هم شکر و سپاس او را بجا آوردیم و خداوند سزاوارتر است که پاداش شکر ما را عنایت فرماید و به وعده خود که به سپاسگزاران داده وفا کند. مرد همین سخن را به آن شخص گفت. آن شخص هم گفت: به پاداش شکر و سپاسگزاری شما، تمام عمر را در رفاه و نعمت باش!
و نیز معمر بن خلاد از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده که فرمود سه چیز است که با آنها هیچ چیز زیان نمیزند: دعا هنگام گرفتاری؛ استغفار هنگام ارتکاب گناه؛ شکر و سپاس هنگام نعمت.
و از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: در تورات نوشته شده که شکر و سپاس نعمت دهنده را بجای آور و به کسی که از تو سپاسگزاری میکند احسان کن که نعمت هنگامی که شکرش بجا آورده شود، زوال ندارد و اگر کفران و ناسپاسی شود، بقا و دوام ندارد. و شکر و سپاس موجب ازدیاد نعمت و مانع تغییر و دگرگونی است.
و نیز فرمود: کسی که در برابر فایدهای که به دستش آمده شکر خدا را بجای آورد، از طرف خدا مستوجب افزایش نعمت میشود و کسی که حق نعمت و شکرگزاری را ضایع نماید، نعمت را در خطر نابودی قرار داده و از تغیر و دگرگونی و از نعمت و بلا در امان نخواهد بود.
شخصی به آن حضرت عرض کرد: من از خدا درخواست ثروت کردهام، خداوند متعال هم به من ثروت عنایت فرموده، ولی من میترسم که این ثروت زیاد از قبیل استدراج باشد، یعنی ثروت و وسایل گناه بیشتر و بهتر فراهم شود تا در نتیجه من از یاد حق غفلت کرده و به گناه بیشتر آلوده شوم که خود یک نحو کیفر است. فرمود: اما اگر حمد و سپاس باشد به خدا سوگند چنین نیست.
و از حضرت باقر علیه السّلام است که خداوند متعال به موسی بن عمران علیه السّلام فرمود: ای موسی! حق شکر و سپاس مرا بجای آور. موسی عرضه داشت: خداوندا! من چگونه میتوانم حق شکر تو را بجا آورم، با اینکه نعمت از تو است و توفیق بر شکر
عَلَيْهَا نِعْمَةٌ مِنْكَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي إِذَا عَرَفْتَ أَنَّ ذَلِكَ مِنِّي فَقَدْ شَكَرْتَنِي حَقَّ شُكْرِي.
وَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: لَا يَنْقَطِعُ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّي يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبَادِ.
وَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ(1).
كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُبْتَلَي الصَّابِرِ وَ الْمُعْطَي الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَأَجْرِ الْمُحْتَرِفِ الْقَانِعِ.
البقرة: وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ(2)
و قال تعالي: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(3)
و قال تعالي: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(4)
نعمت هم نعمتی است از طرف تو؟ خداوند متعال فرمود: اکنون که این مطلب را شناختی و اعتراف داری که موفقیت به شکر هم به عنایت من است، حق شکر مرا ادا کردهای.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام است که فرمود: خدا افزایش نعمت را قطع نمیکند، مگر اینکه بندگان وظیفه شکرگزاری انجام ندهند و از شکر دست بردارند.
و از امیر مؤمنان علیه السّلام است که فرمود: شکر هر نعمتی پرهیز از محرمات الهی است.
امامت و تبصره: ابن فضال، از حضرت صادق، از پدر بزرگوارش، از اجداد طاهرینش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم روایت کرده که فرموده است: شخص سپاسگزار مانند گرفتار شکیبا پاداش دارد و ثروتمند شاکر، مانند شخص تهیدست قناعتگر اجر و پاداش خواهد داشت.(5)
{از شکیبایی و نماز یاری جویید.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، از شکیبایی و نماز یاری جویید زیرا خدا با شکیبایان است.}
{و قطعاً شما را به چیزی از [قبیلِ] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبایان را: [همان] کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، میگویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوی او باز میگردیم.» بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند.}
و قال تعالي: وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ(1)
آل عمران: وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ(2)
و قال: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا(3)
الأعراف: وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْني عَلي بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا(4)
الأنفال: وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(5)
يونس: وَ اصْبِرْ حَتَّي يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ(6)
هود: فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ(7)
و قال تعالي: وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(8)
يوسف: فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ(9)
و قال: فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً(10)
و قال: إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(11)
الرعد: وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ إلي قوله تعالي سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدَّارِ(12)
إبراهيم: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(13)
و قال: وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلي ما آذَيْتُمُونا(14)
{و به هنگام جنگ شکیبایانند آنانند کسانی که راست گفتهاند.}
{و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید.}
{و به پاس آنکه صبر کردند، وعده نیکوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقق یافت.}
{و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.}
{و شکیبا باش تا خدا [میان تو و آنان] داوری کند، و او بهترین داوران است.}
{پس شکیبا باش که فرجام [نیک] از آنِ تقواپیشگان است.}
{و شکیبا باش که خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگرداند.}
{اینک صبری نیکو [برای من بهتر است]. و بر آنچه توصیف میکنید، خدا یاریده است.}
{پس [صبر من] صبری نیکوست. امید که خدا همه آنان را به سوی من [باز] آورَد، که او دانای حکیم است.}
{بیگمان، هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.}
{و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم، نهان و آشکارا انفاق کردند، و بدی را با نیکی میزدایند، ایشان راست فرجام خوش سرای باقی. [همان] بهشتهای عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل میشوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درمیآیند. [و به آنان میگویند:] «درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید. راستی چه نیکوست فرجام آن سرای!»}
{که قطعاً در این [یادآوری]، برای هر شکیبایِ سپاسگزاری عبرتهاست.}
{و البته ما بر آزاری که به ما رساندید شکیبایی خواهیم کرد.}
1) البقرة: 177.
2) آل عمران: 146.
3) آل عمران: 200.
4) الأعراف: 137.
5) الأنفال: 46.
6) يونس: 109.
7) هود: 49.
8) هود: 115.
9) يوسف: 18.
10) يوسف: 83.
11) يوسف: 90.
12) الرعد: 22.
13) إبراهيم: 5.
14) إبراهيم: 12.
15) . بقره / 177
16) . آل عمران / 146
17) . آل عمران / 200
18) . اعراف / 137
19) . انفال / 46
20) . یونس / 109
21) . هود / 49
22) . هود / 115
23) . یوسف / 18
24) . یوسف / 83
25) . یوسف / 90
26) . رعد / 22
27) . ابراهیم / 5
28) . ابراهیم / 12
النحل: الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(1)
و قال تعالي: وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(2)
و قال تعالي: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ(3)
الكهف: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً(4)
طه: فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ(5)
الأنبياء: وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ(6)
الحج: وَ الصَّابِرِينَ عَلي ما أَصابَهُمْ(7)
المؤمنون: إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ(8)
الفرقان: أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً(9)
و قال تعالي: أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً(10)
القصص: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا(11)
و قال تعالي: وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ(12)
العنكبوت: نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(13)
{همانان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکّل میکنند.}
{و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل میکردند، پاداش خواهیم داد.}
{و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفتهاید [متجاوز را] به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید البته آن برای شکیبایان بهتر است. و صبر کن و صبر تو جز به [توفیق] خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ میکنند دل تنگ مدار.}
{ان شاء اللَّه مرا شکیبا خواهی یافت.}
{پس بر آنچه میگویند شکیبا باش.}
{و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از شکیبایان بودند.}
{[آنان که] بر هر چه بر سرشان آید صبر پیشگانند.}
{آیا شکیبایی میکنید؟ و پروردگار تو همواره بیناست.}
{اینانند که به [پاس] آنکه صبر کردند، غرفه [های بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.}
{آنانند که به [پاس] آنکه صبر کردند ... دو بار پاداش خواهند یافت.}
{و جز شکیبایان آن را نیابند.}
{چه نیکوست پاداش عملکنندگان! همان کسانی که شکیبایی ورزیده و بر پروردگارشان توکّل نمودهاند.}
1) النحل: 42.
2) النحل: 96.
3) النحل: 126 و 127.
4) الكهف: 69.
5) طه: 130.
6) الأنبياء: 85.
7) الحجّ: 35.
8) المؤمنون: 111.
9) الفرقان: 20.
10) الفرقان: 75.
11) القصص: 54.
12) القصص: 80.
13) العنكبوت: 58 و 59.
14) . نحل / 42
15) . نحل / 96
16) . نحل / 126 - 127
17) . کهف / 69
18) . طه / 130
19) . انبیاء / 85
20) . حج / 35
21) . فرقان / 20
22) . فرقان / 75
23) . قصص / 54
24) . قصص / 80
25) . عنکبوت / 58 - 59
الروم: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ(1)
لقمان: وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(2)
و قال تعالي: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(3)
التنزيل: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ(4)
سبأ: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(5)
يس: فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ(6)
الصافات: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ(7)
ص: اصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ(8)
و قال تعالي: إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ(9)
الزمر: إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ(10)
المؤمن: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ(11)
الطلاق: سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً(12)
المعارج: فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا(13)
و قال تعالي: إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً(14)
{پس صبر کن که وعده خدا حقّ است، و زنهار تا کسانی که یقین ندارند، تو را به سبکسری واندارند.}
{و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است شکیبا باش.}
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ.(17)
{قطعاً در این [قدرت نمایی،] برای هر شکیبای سپاسگزاری، نشانههاست.}
{و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.}
{قطعاً در این [ماجرا] برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرتهاست.}
{پس، گفتار آنان تو را غمگین نگرداند که ما آنچه را پنهان و آنچه را آشکار میکنند، میدانیم.}
{ان شاء اللَّه مرا از شکیبایان خواهی یافت.}
{بر آنچه میگویند صبر کن.}
{ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبندهای! به راستی او توبهکار بود.}
{بیتردید، شکیبایان پاداش خود را بیحساب [و] به تمام خواهند یافت.}
{پس صبر کن که وعده خدا راست است.}
{خدا به زودی پس از دشواری آسانی فراهم میکند.}
{پس صبر کن، صبری نیکو. به راستی که انسان سخت آزمند [و بیتاب] خلق شده است. چون صدمهای به او رسد عجز و لابه کند. و چون خیری به او رسد بخل ورزد.}
1) الروم: 60.
2) لقمان: 17.
3) لقمان: 31.
4) التنزيل: 24.
5) سبأ: 19.
6) يس: 56.
7) الصافّات: 102.
8) ص: 17.
9) ص: 44.
10) الزمر: 10.
11) المؤمن: 77.
12) الطلاق: 7.
13) المعارج: 5.
14) المعارج: 19- 21.
15) . روم / 60
16) . لقمان / 17
17) . لقمان / 31
18) . تنزیل / 24
19) . سباء / 19
20) . یس / 76
21) . صافات / 102
22) . ص / 17
23) . ص / 44
24) . زمر / 10
25) . مؤمن / 77
26) . طلاق / 7
27) . معارج / 5، 19، 21
المدثر: وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ(1)
الدهر: وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً(2)
و قال: فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ(3)
البلد: وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ(4)
أ لم نشرح: فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً(5)
العصر: وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ(6).
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً صلي الله عليه و آله فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ وَ اصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ(7)وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ [السَّيِّئَةَ] فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ(8).
فَصَبَرَ صلي الله عليه و آله حَتَّي نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ(9)ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ
{و برای پروردگارت شکیبایی کن.}
{و به [پاس] آنکه صبر کردند، بهشت و پرنیان پاداششان داد.}
{پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن.}
{و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کردهاند.}
{پس [بدان که] با دشواری، آسانی است. آری، با دشواری، آسانی است.}
{و به شکیبایی توصیه کردهاند.}
کافی: از حفص بن غیاث، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای حفص! هر کس صبر کند، قطعا مدت کوتاهی صبر خواهد کرد و هر کس بیتابی کند، او نیز مدت کوتاهی بی تابی خواهد کرد. (بالاخره این عمر و این مدت کوتاه سپری میشود) .
سپس حضرت فرمود: بر تو باد که در تمام کارهایت صبر و بردباری داشته باشی که خداوند محمد صلی اللَّه علیه و آله را مبعوث نمود و به او دستور به صبر و ملایمت داد. و فرمود: «وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا. وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ.»(16){بر آنچه که میگویند صبر کن و با رفق و خوبی از آنان جدا شو. و تکذیبکنندگان ثروتمند را به من واگذار کن (به حساب آنها میرسم).} و نیز فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (السیئه) فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ. وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ.»(17){بدی را با یک روش و اخلاق نیک دفع کن که در این صورت همان شخصی که با تو دشمنی دارد مانند دوست مهربان و گرم خواهد شد و به این خصلت و حالت نمیرسد، مگر آنان که صبر مینمایند و نمیرسد به این حالت، مگر افرادی که بهره بزرگی از اخلاق داشته باشند.}
حضرت هم صبر نمود، به طوری که مصائب بزرگی به حضرتش وارد ساختند که رسول خدا سینهاش به تنگ آمد و خداوند متعال این آیه را نازل نمود: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ.»(18){ما میدانیم که از اثر گفتارهای یاوه و افتراهای کفار ناراحت و سینهات به تنگ آمده تسبیح خداوند را بجای آور و از سجدهکنندگان باش.} کفار باز هم به تکذیبها و نسبتهای ناروای به حضرت ادامه دادند. پیغمبر خدا محزون و اندوهناک شد و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:
1) المدّثّر: 7.
2) الدهر: 12.
3) الدهر: 24.
4) البلد: 17.
5) الانشراح: 5- 6.
6) العصر: 3.
7) المزّمّل: 10.
8) فصّلت: 35 و 36.
9) الحجر: 97- 98.
10) . مدثر / 7
11) . دهر / 12
12) . دهر / 24
13) . بلد / 17
14) . انشراح / 5 - 6
15) . عصر / 3
16) . مزمل / 10 - 11
17) . فصلت / 34 - 35
18) . حجر / 97 - 98
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلي ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّي أَتاهُمْ نَصْرُنا(1)
فَأَلْزَمَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله نَفْسَهُ الصَّبْرَ فَتَعَدَّوْا فَذَكَرُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ قَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَي ذِكْرِ إِلَهِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ(2)فَصَبَرَ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ ثُمَّ بُشِّرَ فِي عِتْرَتِهِ بِالْأَئِمَّةِ وَ وُصِفُوا بِالصَّبْرِ فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ(3)
فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ صلي الله عليه و آله الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَشَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ لَهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْني عَلي بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ(4)فَقَالَ صلي الله عليه و آله إِنَّهُ بُشْرَي وَ انْتِقَامٌ فَأَبَاحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قِتَالَ الْمُشْرِكِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ(5)وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ(6)فَقَتَلَهُمُ اللَّهُ عَلَي أَيْدِي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله وَ أَحِبَّائِهِ وَ جَعَلَ لَهُ(7)ثَوَابَ صَبْرِهِ مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ فَمَنْ صَبَرَ وَ احْتَسَبَ لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي يُقِرَّ اللَّهُ عَيْنَهُ فِي أَعْدَائِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ فِي
«قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ. وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا.»(8){ما میدانیم که یاوهسرایی آنان تو را اندوهناک نموده و آنان با شخص تو عناد نداشته و تو را تکذیب نمیکنند، ولی ستمگران و جباران با آیات خدا عناد و کینهتوزی دارند. پیش از تو پیامبران را نیز تکذیب مینمودند و آنان در برابر تکذیب و آزار و اذیت کفار صبر و استقامت کردند تا اینکه با نصرت و یاری ما بر دشمنان حق پیروز گشتند.} پس از این، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله خود را ملزم به صبر و تحمل نمود و آنان از حد، تجاوز کردند و وقاحت را آشکار ساختند، به طوری که خدا را نام برده و مورد نکوهش و تکذیب قرار دادند. حضرت فرمود: من درباره جان خودم و خاندان و حیثیت و شخصیت خود صبر کرده و تحمل میکنم، اما درباره خدا نمیتوانم تحمل کنم که این کفار حتی خداوند متعال را مورد تکذیب و حمله قرار دهند. خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ، أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ. فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ.»(9){ما این آسمانها و زمین را و آنچه که مابین آنها است در شش روز آفریدیم و کوچکترین ناراحتی و رنج در ما راه نیافت (بنابراین چند نفر معدود سرکش متجاوز مهم نیست) پس تو صبر کن بر آنچه میگویند.} پس حضرت در تمام حالات صبر و استقامت فرمود. سپس خداوند متعال درباره عترت و اهل بیتش حضرت را بشارت داد که آنها هم چون دارای حالت و صفت صبر هستند، ائمه و پیشوایان مردمند. و فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ.»(10){و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.} پس از این بشارت بود که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: صبر و استقامت برای ایمان مانند سر است برای بدن (اگر صبر نباشد ایمان هم نخواهد بود). خداوند هم از زحمات و صبر و تحمل پیغمبر قدردانی کرد و این آیه را فرستاد: «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ.»(11){و تحقق یافت اراده نیکو و مشیت پروردگار درباره بنی اسرائیل از اثر صبر و استقامت آنان و ویران ساختیم کاخ ستم فرعون و فرعونیان را و تمام آنچه را که رواج داده و برافراشته بودند.} پس از نزول این آیه حضرت فرمود: این گفتار خداوند بشارت و مژده و اجازه انتقام از کفار است. پس از این، خداوند متعال جنگ با مشرکین و سرکوبی آنان را مباح و مجاز نمود و آیات قتال نازل شد: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ.»(12){بکشید مشرکان را هر جا که یافتید و بگیرید آنان را و محاصره کنید و در هر سنگری و کمینگاهی بنشینید.} «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ.»(13){بکشید آنان را هر کجا که به دست آوردید.} و خداوند به دست پیامبر و یارانش کفار و مشرکان را کشت و سرکوب فرمود. و خداوند علاوه بر پاداش اخروی، در همین جهان هم پاداش صبر پیغمبر را عنایت فرمود.
بنابراین نتیجه چنین میشود که هر کس برای خدا و در راه خدا صبر و تحمل و استقامت نماید، چشم از این جهان نخواهد بست تا اینکه خداوند چشم او را با ذلت و سرکوب شدن دشمنانش روشن نماید، بعلاوه آن پاداشهایی که در آخرت برای او هست.(14)
الْآخِرَةِ(1).
صبر قليلا نصب قليلا إما علي المصدرية أو الظرفية أي صبر صبرا قليلا أو زمانا قليلا و هو زمان العمر أو زمان البلية في جميع أمورك فإن كل ما يصدر عنه من الفعل و الترك و العقد و كل ما يرد عليه من المصائب و النوائب من قبله تعالي أو من قبل غيره يحتاج إلي الصبر إذ لا يمكنه تحمل ذلك بدون جهاده مع النفس و الشيطان و حبس النفس عليه وَ اصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ أي من الخرافات و الشتم و الإيذاء وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا بأن تجانبهم و تداريهم و لا تكافيهم و تكل أمرهم إلي الله كما قال وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أي دعني و إياهم و كل إلي أمرهم فإني أجازيهم في الدنيا و الآخرة أُولِي النَّعْمَةِ النعمة بالفتح لين الملمس أي المتنعمين ذوي الثروة في الدنيا و هم صناديد قريش و غيرهم ادْفَعْ أول الآية هكذا وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ أي في الجزاء و حسن العاقبة و لا الثانية مزيدة لتأكيد النفي ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ كذا في أكثر نسخ الكتاب و تفسير علي بن إبراهيم(2)و السيئة غير مذكورة في المصاحف و كأنه عليه السلام زادها تفسيرا و ليست في بعض النسخ و هو أظهر و قيل المعني ادفع السيئة حيث اعترضتك بالتي هي أحسن منها و هي الحسنة علي أن المراد بالأحسن الزائد مطلقا أو بأحسن ما يمكن دفعها به من الحسنات و إنما أخرج مخرج الاستئناف علي أنه جواب من قال كيف أصنع للمبالغة و لذلك وضع أحسن موضع الحسنة كذا ذكره البيضاوي.
و قيل اسم التفضيل مجرد عن معناه أو أصل الفعل معتبر في المفضل عليه علي سبيل الفرض أو المعني ادفع السيئة بالحسنة التي هي أحسن من العفو أو المكافاة و تلك الحسنة هي الإحسان في مقابل الإساءة و معني التفضيل حينئذ بحاله لأن كلا من العفو و المكافاة أيضا حسنة إلا أن الإحسان أحسن منهما و هذا قريب
«صبر قلیلا»: لفظ «قلیلا» که منصوب است، یا به عنوان مصدریه است که صفت مصدر محذوف است یا به عنوان ظرفیت که صفت ظرف محذوف است، یعنی «صبرا قلیلا»، یا «زمانا قلیلا» که مقصود از زمان، همان مدت عمر کوتاه انسان است. و یا منظور مدت گرفتاری و مصیبت است که خیلی کوتاه است.
و علیک بالصبر فی جمیع امورک: چون هر چه که انسان انجام میدهد و هر چه که به انسان میرسد از مصائب و مشکلات، چه از ناحیه خدا برسد مانند سیل و زلزله و مرض و غیره و چه از ناحیه غیر خدا برسد، همه و همه نیازمند به صبر و استقامت است، چون تمام این کارها بدون مبارزه با نفس و مبارزه با شیطان و خودداری و کنترل امکان ندارد. بنابراین در تمام کارها باید صبر و استقامت داشت. «و اصبر علی ما یقولون»، در برابر خرافات و شتم و آزار آنان صبر کن. و «اهجرهم هجرا جمیلا» از آنان کنارهگیری کرده و مدارا کن و آنان را به خدا واگذار نما که فرمود: «وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ»، امر تکذیبکنندگان را به من واگذار که من آنان را در دنیا و آخرت کیفر خواهم داد. «أُولِی النَّعْمَةِ» به فتح نون یعنی نعمت داران ثروتمند که سران قریش و دیگران است.
«ادفع»، آیه چنین است: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ»، یعنی در پاداش و کیفر و پایان نیک خوبی و بدی یکسان نیستند. البته لاء دومی زائد است و به منظور تاکید مطلب آمده است. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ»، با روش خوب و نیکویی جلو بدی را بگیر. در اکثر نسخههای کافی و نیز تفسیر علی بن ابراهیم چنین است، ولی لفظ «سیئه» در قرآن نیست و آیه بدون این لفظ است. و شاید حضرت به عنوان تفسیر و توضیح آیه لفظ «سیئه» را افزوده و البته در بعضی از نسخهها لفظ سیئه نیست و این بهتر است. و گفته شده معنای آیه این است که اگر دچار لغزش و عمل بدی شدی، با عمل دیگری که بهتر از آنست آن را جبران کن یا با عملی که بهترین راه امکان و بهترین حسناتی که امکان دارد جبران کن و اینکه به عنوان یک جمله مستانف و ابتدایی آمده است، برای این جهت است که پاسخی باشد برای کسی که بخواهد به صورت مبالغه صحبت کند و لذا «احسن» و اسم تفضیل، جای «حسنه» آمده که خود یک نوع مبالغه است. بیضاوی چنین گفته است.
و گفته شده که اسم تفضیل «هی احسن» از معنای تفضیلی خالی و مجرد است (چون سیئه و کار زشت خوب نیست تا مثلا کار خوب و عمل نیک بهتر از آن باشد، بلکه کار زشت بد است و عمل نیک خوب است، نه اینکه اولی خوب و دومی خوبتر است.) و نیز گفته شد اصل و ریشه فعل («حسن» که ریشه «احسن» است) به عنوان فرض در نظر گرفته شده (به این معنا که اگر فرضا در عمل بد و سیئه حسن و خوبی باشد، عمل صالح و نیک خوبتر و بهتر است. بنابراین تفضیل فرضی میشود نه واقعی و حقیقی.) و ممکن است معنا چنین باشد که اگر کسی در حق تو بدی کرد، تو با احسان و عمل نیک، یعنی خدمت به او، جلوی بدی او را بگیر، زیرا در چنین موردی انسان به چند گونه میتواند عمل کند: 1) عفو و گذشت از بدی آن شخص 2) کیفر دادن و مکافات او که البته هر دو خوب و بجا است 3) در مقابل بدی او احسان نمودن به آن شخص که این سومی از اولی و دومی بهتر و زیبندهتر است. و این معنا نظیر
مما ذكره الزمخشري من أن لا غير مزيدة و المعني أن الحسنة و السيئة متفاوتتان في أنفسهما فخذ بالحسنة التي هي أحسن أن تحسن إليه مكان إساءته فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ أي إذا فعلت ذلك صار عدوك المشاق مثل الولي الشفيق وَ ما يُلَقَّاها أي ما يلقي هذه السجية و هي مقابلة الإساءة بالإحسان إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا فإنها تحبس النفس عن الانتقام وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ من الخير و كمال النفس و قيل الحظ العظيم الجنة يقال لقاه الشيء أي ألقاه إليه.
حتي نالوه بالعظائم يعني نسبوه إلي الكذب و الجنون و السحر و غير ذلك و افتروا عليه أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ كناية عن الغم بِما يَقُولُونَ من الشرك أو الطعن فيك و في القرآن و الاستهزاء بك و به فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ أي فنزه ربك عما يقولون مما لا يليق به متلبسا بحمده في توفيقك له أو فافزع إلي الله فيما نالك من الغم بالتسبيح و التحميد فإنهما يكشفان الغم عنك وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ للشكر في توفيقك أو رفع غمك أو كن من المصلين فإن في الصلاة قطع العلائق عن الغير.
إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ الضمير للشأن أي ما يقولون إنك شاعر أو مجنون أو أشباه ذلك فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ قال الطبرسي رحمه الله اختلف في معناه علي وجوه:
أحدها أن معناه لا يكذبونك بقلوبهم اعتقادا و إن كانوا يظهرون بأفواههم التكذيب عنادا و هو قول أكثر المفسرين وَ يُؤَيِّدُهُ مَا رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: لَقِيَ أَبَا جَهْلٍ فَصَافَحَهُ أَبُو جَهْلٍ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ وَ لَكِنَّا مَتَي كُنَّا تَبَعاً لِعَبْدِ مَنَافٍ؟ فأنزل الله هذه الآية.
و ثانيها أن المعني لا يكذبونك بحجة و لا يتمكنون من إبطال ما جئت به ببرهان وَ يَدُلُّ عَلَيْهِ مَا رُوِيَ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام: أَنَّهُ كَانَ يَقْرَأُ لَا يُكْذِبُونَكَ وَ يَقُولُ إِنَّ الْمُرَادَ بِهَا أَنَّهُمْ لَا يَأْتُونَ بِحَقٍّ هُوَ أَحَقُّ مِنْ حَقِّكَ.
تفسیری است که زمخشری در این آیه دارد که گفته «لا» زائده نیست و معنا چنین است که سیئه و حسنه البته با هم متفاوت هستند، ولی لازم است تو آن حسنهای را که بهتر است انجام دهی و آن این است که در مقابل بدی او احسان به او نمایید.
«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ. فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»، یعنی اگر چنین کردی، آن دشمنی که در مقابل تو و با تو طرف است، دوست مهربانی خواهد شد. «و ما یلقیها»، این خصلت و این صفت را که احسان در مقابل بدی باشد به دست نمیآورد. «إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا»، مگر افراد صابر و شکیبا که خود را از انتقام و کیفر باز میدارند. «وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»، و نمیرسد به این صفت مگر کسی که بهره بزرگی از خیر و کمالات نفسانی داشته باشد. و گفته شده که «حظ عظیم» یعنی بهشت. «لقاه الشیء» یعنی او را به آن شخص داد. «حتی نالوه بالعظائم» یعنی نسبت دروغ و جنون و سحر و غیره به حضرت پیغمبر داده و افترا و تهمت به او بستند. «انک یضیق صدرک» کنایه از غم و اندوه حضرت است. «بِما یَقُولُونَ»، گفتارهای شرکآمیز آنان و یا طعن و استهزاء به حضرت و به قرآن. «فسبح بحمد ربک»، با حمد و سپاس خدا را از این گونه نسبتهای شرکآلود منزه و پاک بدان و یا اینکه: ای رسول گرامی! برای رفع غم و اندوهی که به تو میرسد، به خدا متوجه باش و تسبیح و حمد او را بجای آور که حمد و تسبیح غم و اندوه را برطرف میسازد. «وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ» سجده شکر برای چنین توفیقی و برای رفع غم و اندوه بجای آور و یا کنایه از نماز است، یعنی از نمازگزاران باش که در نماز تمام علقهها و ارتباطات از غیر خدا قطع میشود. «إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ»، ضمیر «انه» ضمیر «شان» است، یعنی قضیه این است که تو از اثر گفتارهای آنان که میگویند شاعری، مجنونی، ساحری و امثال اینها اندوهناک میشوی.«فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ.»
مرحوم طبرسی گفته: در معنای این آیه به چند وجه اختلاف شده است و چند نظر داده شده است: 1) این کفار حقانیت و صدق تو را میدانند و به حسب باطن و عقیده درونی تو را تکذیب نمیکنند، گرچه از نظر عناد و لجاجتی که دارند با زبان اظهار تکذیب مینمایند. و این وجه نظریه اکثر مفسران است و مؤید این وجه روایتی است که نقل شده که روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله با ابوجهل برخورد کرد و ابوجهل با حضرت مصافحه کرد و اظهار محبت و ارادت نمود. مشرکان از این عمل تعجب کردند و توضیح خواستند. ابوجهل گفت: به خدا سوگند من میدانم و یقین دارم که او بر حق است و راست میگوید، ولی آنچه که مانع تسلیم و اظهار ایمان من است، این است که فکر میکنم ما تا چه وقت باید تابع فرزندان عبد مناف باشیم؟ پس از این قضیه بود که این آیه نازل شد.
اینکه کفار و مشرکان دلیل و منطقی برای تکذیب تو ندارند و نمیتوانند با حجت و برهان قرآن را باطل نمایند. و دلیل و مؤید این وجه روایتی از علی علیه السّلام است که آن حضرت، این جمله را که قرائت میفرمود: «لا یکذبونک» بدون تشدید میخواند و به عنوان تفسیر میفرمود: مراد و منظور این است که آنان نمیتوانند مطلب حقی را که احق از حقیقت قرآن و درستتر و استوارتر باشد بیاورند.
و ثالثها أن المراد لا يصادفونك كاذبا تقول العرب قاتلناكم فما أجبناكم أي ما أصبناكم جبناء و لا يختص هذا الوجه بالقراءة بالتخفيف لأن أفعلت و فعلت يجوزان في هذا الموضع إلا أن التخفيف أشبه بهذا الوجه.
و رابعها أن المراد لا ينسبونك إلي الكذب فيما أتيت به لأنك كنت عندهم أمينا صادقا و إنما يدفعون ما أتيت به و يقصدون التكذيب بآيات الله و يقوي هذا الوجه قوله وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ و قوله وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُ(1)و لم يقل و كذبك قومك و ما روي أن أبا جهل قال للنبي صلي الله عليه و آله ما نتهمك و لا نكذبك و لكنا نتهم الذي جئت به و نكذبه.
و خامسها أن المراد أنهم لا يكذبونك بل يكذبونني فإن تكذيبك راجع إلي و لست مختصا به لأنك رسولي فمن رد عليك فقد رد علي و ذلك تسلية منه تعالي للنبي صلي الله عليه و آله(2).
وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ أي بالقرآن و المعجزات يَجْحَدُونَ بغير حجة سفها و جهلا و عنادا و دخلت الباء لتضمين معني التكذيب قال أبو علي الباء تتعلق بالظالمين.
ثم زاد في تسلية النبي صلي الله عليه و آله بقوله وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلي ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا أي صبروا علي ما نالهم منهم من التكذيب و الأذي في أداء الرسالة حَتَّي أَتاهُمْ نَصْرُنا إياهم علي المكذبين و هذا أمر منه تعالي لنبيه بالصبر علي أذي كفار قومه إلي أن يأتيه النصر كما صبرت الأنبياء و بعده وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ أي لا يقدر أحد علي تكذيب خبر الله علي الحقيقة و لا علي إخلاف وعده وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ أي خبرهم في القرآن كيف أنجيناهم و نصرناهم علي قومهم.
قوله عليه السلام فذكروا الله أي نسبوا إليه ما لا يليق بجنابه وَ لَقَدْ
اینکه منظور و معنای «لا یکذبونک» این است که اینها تو را دروغگو نمییابند. و عرب میگوید مثلا «قاتلناکم فما اجبناکم»، ما با شما جنگیدیم و شما را جبون و ترسو نیافتیم. اینجا هم چنین است، یعنی این کفار پس از ملاقات و مذاکره با تو، تو را دروغگو ندیدند و نیافتند. و این معنا هم با تخفیف و هم با تشدید قابل تطبیق است، چون هم باب افعال و هم باب تفعیل هر دو به این معنا میآید، ولی تخفیف و از باب افعال گرفتن بهتر است.
یعنی این کفار نسبت دروغ و کذب درباره این قرآن به تو نمیدهند، چون سابقه صدق و راستی تو را دارند و تو از نظر آنان امین و صادق بودهای، ولی آنچه را که تو آوردهای قبول ندارند و آیات الهی را تکذیب نموده و بیاساس میدانند. (شاید منظور این باشد که مثلا تو را به اشتباه و سهو نسبت میدهند) و مؤید این وجه، ذیل آیه است که میفرماید: «وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ.» و همچنین آیه دیگر که میفرماید: «وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُ»، و قوم تو به این قرآن که حق است تکذیب میکنند که نمیفرماید «و کذبک قومک»، قوم تو تو را دروغگو میدانند و گفته است قرآن را دروغ میدانند نه تو را. و نیز مؤید این وجه، روایتی است که ابوجهل به پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله گفت: ما تو را متهم نمیدانیم و تو را دروغگو نمیگوییم، ولی این چیزی را که آوردهای قبول نداریم و مورد اتهام و تکذیب است.
منظور این است که ای رسول گرامی! اینها تو را تکذیب نمیکنند، بلکه مرا تکذیب مینمایند. چون تکذیب تو، تکذیب من است و این تکذیب اختصاص به تو ندارد، زیرا تو رسول و پیام رسان من هستی. هر کس تو را رد کرد و نپذیرفت، مرا رد کرده که البته این خود یک نوع تسلیت و دلجویی از پیامبر است.
«وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ»، آنان که درباره آیات خداوند ستم نموده (یعنی قرآن و معجزات) «یجحدون»، بدون دلیل و برهان، بلکه از جهت سفاهت و جهالت و عناد و دشمنی این آیات را انکار مینمایند و لفظ باء که به آیات داخل شده، از این جهت است که اینجا ظلم معنای تکذیب را در بر گرفته. و ابو علی گفته باء (حرف جر) متعلق به «ظالمین» است.
سپس باز خداوند متعال بیش از این از پیامبرش تسلیت و دلجویی نموده و فرمود: «وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا»، پیامبران پیش از تو در راه تبلیغ رسالت خود بر اذیت و آزار آنان صبر کردند. «حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا»، تا اینکه با نصرت و یاری ما بر مکذبین و کفار پیروز شدند، که این آیه دستوری است به پیامبر که در برابر اذیت و آزار قوم خود صبر کند تا یاری و نصرت خدا فرارسد، همچنان که انبیاء صبر کردند. «وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ»، یعنی احدی قدرت ندارد که واقعا خبر الهی را تکذیب نموده و وعده الهی را دگرگون سازد. «وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ»، اخبار و سرگذشت پیامبران به وسیله قرآن به تو ابلاغ شد که ما چگونه آنها را نجات داده و بر دشمنانشان پیروز نمودیم.(3)
این گفتار حضرت در حدیث گذشته که فرمود: «فذکروا اللَّه»، یعنی نسبتهای ناروا و نابجا را که با مقام الوهیت شایستگی و تناسب ندارد به خداوند دادند.
خَلَقْنَا السَّماواتِ قيل هذه إشارة إلي حسن التأني و ترك التعجيل في الأمور و تمهيد للأمر بالصبر.
و أقول يحتمل أن يكون توطئة للصبر علي وجه آخر و هو بيان عظم قدره و أنه قادر علي الانتقام منهم وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ أي من تعب و إعياء و هو رد لما زعمت اليهود من أنه تعالي بدأ خلق العالم يوم الأحد و فرغ منه يوم الجمعة و استراح يوم السبت و استلقي علي العرش فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ أي ما يقول المشركون من إنكارهم البعث فإن من قدر علي خلق العالم بلا إعياء قدر علي بعثهم و الانتقام منهم أو ما يقول اليهود من الكفر و التشبيه.
قوله عليه السلام ثم بشر علي بناء المجهول و قبل الآية في سورة التنزيل هكذا وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَي الْكِتابَ فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُديً لِبَنِي إِسْرائِيلَ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً و في أكثر نسخ الكتاب و جعلناهم و كأنه تصحيف و في بعضها وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ كما في المصاحف.
ثم إنه يرد أن الظاهر من سياق الآية رجوع ضمير منهم إلي بني إسرائيل فكيف تكون بشارة للنبي صلي الله عليه و آله و إيتائه القرآن في عترته و كيف وصفوا بالصبر و الجواب ما عرفت أن ذكر القصص في القرآن لإنذار هذه الأمة و تبشيرهم مع أنه قد قال رسول الله صلي الله عليه و آله إنه يقع في هذه الأمة ما وقع في بني إسرائيل حذو النعل بالنعل فذكر قصة موسي و إيتائه الكتاب و جعل الأئمة من بني إسرائيل أي هارون و أولاده ذكر نظير لبعثة النبي صلي الله عليه و آله و إيتائه القرآن و جعل الأئمة من أخيه و ابن عمه و أولاده كما قال صلي الله عليه و آله أنت مني بمنزلة هارون من موسي.
و قد يقال إن قوله فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ المراد به لا تكن في تعجب من سقوط الكتاب بعدك و عدم عمل الأمة به فإنا نجعل بعدك أمة يهدون بالكتاب كما جعلنا في بني إسرائيل أمة يهدون بالتوراة و المفسرون ذكروا فيه وجوها الأول أن المعني لا تكن في شك من لقائك موسي ليلة الأسري الثاني
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ» اشاره به این است که: ما که خدا هستیم و قدرت مطلقه داریم، آسمانها و زمین را با تأنی و تدریج آفریدیم. تو هم برای رسیدن به هدف مقدس خود، صبر و تانی داشته و عجله و شتاب مکن. و احتمال دارد این آیه از نظر دیگر و جهت دیگری مقدمه صبر باشد که با جمله «و ما مسنا من لغوب» گفته ما در خلقت آسمانها و زمین احساس رنج و خستگی نداشته و نداریم و این بیان رد گفتار یهود است که عقیده دارند خداوند روز یک شنبه شروع به خلقت و آفرینش نمود و روز جمعه از آن فارغ شده و به پایان رسید و روز شنبه استراحت نموده و روی عرش و تخت خدایی راحت کرد و خوابید. «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ»، همچنان که ما به این یاوهسرایی یهود صبر کردیم، تو هم در برابر مشرکان که قیامت و بعث را انکار میکنند صبر کن تا موقع انتقام فرارسد. خداوندی که قدرت بر خلقت عالم دارد، بدون رنج و تعب قدرت دارد که از یهود انتقام گرفته و همچنین از این کفار و مشرکان هم انتقام بگیرد و آنان را مبعوث و محشور ساخته و به کیفرشان برساند.
«ثم بشر» با صیغه مجهول، یعنی حضرت بشارت داده شد به امامت عترتش که آیه در سوره تنزیل چنین است: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرائِیلَ. وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً.» ما به موسی کتاب دادیم. در لقای خداوند شک و ریبی بخود راه مده. و ما او را هادی و راهنمای بنی اسرائیل قرار دادیم. و از آنان پیشوایانی و امامانی قرار دادیم که به امر ما اجتماع را راهنمایی میکنند. البته در بیشتر نسخههای کتاب «و جعلنا هم» هست که ظاهرا اشتباه باشد و در بعضی از نسخهها «و جعلنا منهم» هست، همان طور که در قرآن نیز این چنین است. در هر حال این آیه بشارت یا به امامت عترت است، ولی اشکالی که اینجا هست این است که ظاهر و سیاق ترکیببندی آیه این است که ضمیر «منهم» مربوط به بنی اسرائیل است نه به عترت و اهل بیت پیغمبر. پس به چه مناسبت این آیه در این حدیث بشارت به پیغمبر و آمدن قرآن درباره عترت و امامت اهل بیت بیان شده و اهل بیت به صفت صبر و یقین توصیف شده است؟
پاسخ از این اشکال این است که داستانهای قرآن به منظور هشدار و بشارت این امت اسلامی است که روش و سنت الهی چنین است، همچنان که در بنی اسرائیل امامان و پیشوایانی قرار دادیم، در این امت هم افرادی را که دارای صفت صبر و یقین هستند امام و پیشوا و رهبر معنوی قرار خواهیم داد. علاوه بر این رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است آنچه در بنی اسرائیل واقع شده و آن حوادثی که رخ داده، بدون کم و کاست در این امت هم واقع خواهد شد، من جمله از آن امور داستان موسی و آمدن کتاب برای موسی و قرار دادن امامان از نسل هارون برادر موسی است. و نظیر این است آمدن کتاب برای پیغمبر و قرار دادن امامان از نسل برادر و پسر عموی رسول خدا و اولاد طاهرین، همچنان که حضرت درباره علی علیه السّلام فرمود: «تو نسبت به من، مانند هارون هستی نسبت به موسی.» «فلا تکن فی مریه من لقائه»، گفته شده منظور این است که ای پیغمبر! تو از سقوط عملی قرآن تعجب مدار. امت تو پس از تو به این قرآن عمل نمیکنند، ولی ما پس از تو امامانی قرار میدهیم که جامعه و امت را هدایت و راهنمایی میکنند، همچنان که در بنی اسرائیل قرار دادیم. و مفسران در بیان معنای این آیه وجوهی ذکر کردهاند:
من لقاء موسي الكتاب الثالث من لقائك الكتاب الرابع من لقائك الأذي كما لقي موسي الأذي.
وَ جَعَلْناهُ أي موسي عليه السلام أو المنزل عليه يَهْدُونَ أي الناس إلي ما فيه من الحكم و الأحكام بِأَمْرِنا إياهم أو بتوفيقنا لهم لَمَّا صَبَرُوا أي لصبرهم علي الطاعة أو علي أذي القوم أو عن الدنيا و ملاذها كما قيل وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ لا يشكون في شيء منها و يعرفونها حق المعرفة فشكر الله ذلك له إشارة إلي الصبر علي جميع الأحوال أو ذلك القول الدال علي الرضا بالصبر و شكر الله تعالي لعباده عبارة عن قبول العمل و مقابلته بالإحسان و الجزاء في الدنيا و الآخرة.
وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صدر الآية وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ يعني بني إسرائيل في ظهر الآية فإن القبط كانوا يستضعفونهم فأورثهم الله بأن مكنهم و حكم لهم بالتصرف و أباح لهم بعد إهلاك فرعون و قومه مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا أي أرض الشام شرقها و غربها أو أرض الشام و مصر و قيل كل الأرض لأن داود و سليمان كانا منهم و ملكا الأرض الَّتِي بارَكْنا فِيها بإخراج الزرع و الثمار و ضروب المنافع وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْني عَلي بَنِي إِسْرائِيلَ .
قال الطبرسي رحمه الله معناه صح كلام ربك بإنجاز الوعد بإهلاك عدوهم و استخلافهم في الأرض و إنما كان الإنجاز تماما للكلام لتمام النعمة به و قيل إن كلمة الحسني قوله سبحانه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ إلي قوله يَحْذَرُونَ(1)و قال الْحُسْني و إن كانت كلمات الله كلها حسنة لأنها وعد بما يحبون و قال الحسن أراد وعد الله لهم بالجنة بِما صَبَرُوا علي أذي فرعون و قومه وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ أي أهلكنا ما كانوا يبنون من الأبنية و القصور و الديار وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ من الأشجار و الأعناب و الثمار و قيل
یعنی در ملاقات موسی با کتاب 3) ملاقات تو با کتاب 4) ملاقات و دیدن آزارها، همچنان که موسی اذیت و آزار دید.
(البته این وجوه قابل اعتماد نیست و با آیه تطبیق ندارد. و میتوان گفت منظور لقاء اللَّه است که حتمی الوقوع است) «و جعلناه هدی» موسی را راهنما قرار دادیم و یا کتابی را که به او نازل نمودیم. «یهدون»، مردم را به احکام و حقایقی که در کتاب است هدایت میکردند. «بامرنا»، که آنان را مامور ساختیم و یا به آنان توفیق دادیم. «لما صبروا»، چون صبر بر طاعت داشتند یا بر اذیت قوم خود و کفار صبر کردند یا از لذائذ مادی دنیا صبر کرده و چشم پوشیدند. «و کانوا بآیاتنا یوقنون»، در آیات ما کمترین شک و تردیدی نداشته و کمال معرفت را در حق او داشتند. «فشکر اللَّه ذلک» خداوند هم از صبر حضرت در جمیع احوال و حوادث تقدیر نمود. و شکر خدا از بندگان، به معنای قبولی عمل و جبران آن به احسان و اکرام و پاداش دنیا و آخرت است.« وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ»، اول آیه چنین است: «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ»، یعنی بنی اسرائیل را که در تحت فشار و استضعاف فرعونیان بودند، وارث سرزمین شام و فلسطین قرار دادیم. به این ترتیب که خداوند به آنان تمکن و قدرت داد و پس از نابود ساختن فرعون، تصرفات و اختیارات را به آنان داد. «مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا»، شرق و غرب شامات و مصر را و بعضی گفتهاند مراد تمام سطح کره زمین است، چون حضرت داود و سلیمان که از بنی اسرائیل بودند، مالک و متصرف همه زمین شدند. «الَّتِی بارَکْنا فِیها»، آن زمینی را که با کشت و زرع و میوهها و فرآوردههای گوناگون، آن را پربرکت قرار دادیم.
«و تمت کلمه ربک الحسنی علی بنی اسرائیل.» مرحوم طبرسی گوید: معنای آیه این است که سخن و کلام پروردگار تحقق یافت که وعده او عملی شد و دشمن آنان نابود گشت و آنان جانشین او شدند و چون تمامیت و کامل شدن نعمت الهی به تحقق وعده حق بستگی دارد، از این جهت وفای به وعده تمامیت کلام حساب شده است. و گفته شده کلمه «حسنی» و سخن خوب، اشاره به آیه «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» تا آخر آیه بعدی و «یحذرون» که عبارت از خود وعده و بشارت است. و کلمه را که به «الحسنی» توصیف کرده، اگرچه کلمات حق همهاش خوب و حسنه است، ولی از جهت اینکه این وعده وعدهای است که بنی اسرائیل خیلی دوست دارند، توصیف به «حسنی» (بهتر) شده است. و حسن گفته است مقصود وعده به بهشت است.
«بما صبروا» یعنی به پاداش صبر و شکیبایی آنان بر اذیت و آزار فرعون و فرعونیان. «و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه»، یعنی بناها و کاخها و قصرهایی که فرعون و فرعونیان ساخته بودند ویران ساختیم. «و ما کانوا یعرشون» و آنچه از اشجار و انگور و میوهها بود دگرگون نمودیم. و گفته شده منظور از
1) القصص: 5 و 6.
يَعْرِشُونَ يسقفون من القصور و البيوت(1).
فقال صلي الله عليه و آله إنه بشري أي لي و لأصحابي و انتقام من أعدائي و وجه البشارة ما مر أن ذكر هذه القصة تسلية للنبي صلي الله عليه و آله بأني أنصرك علي أعدائك و أهلكهم و أنصر الأئمة من أهل بيتك علي الفراعنة الذين غلبوا عليهم و ظلموهم في زمن القائم عليه السلام و أملكهم جميع الأرض فظهر الآية لموسي و بني إسرائيل و بطنها لمحمد و آل محمد صلي الله عليهم.
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ الآية هكذا فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ قيل أي من حل و حرم وَ خُذُوهُمْ أي و أسروهم و الأخيذ الأسير وَ احْصُرُوهُمْ أي و احبسوهم أو حيلوا بينهم و بين المسجد الحرام وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ أي كل ممر لئلا ينتشروا في البلاد و انتصابه علي الظرف و قال تعالي في سورة البقرة وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ يقال ثقفه أي صادفه أو أخذه أو ظفر به أو أدركه.
فقتلهم الله أي في غزوة بدر و غيرها و عجل له الثواب ثواب صبره و في بعض النسخ و جعل له ثواب صبره و الأول أظهر و موافق للتفسير و الحاصل أن هذه النصرة و قتل الأعداء كان ثوابا عاجلا علي صبره منضما مع ما ادخر له في الآخرة من مزيد الزلفي و الكرامة و احتسب أي كان غرضه القربة إلي الله ليكون محسوبا من أعماله الصالحة حتي يقر الله عينه أي يسره في أعدائه بنصره عليهم مع ما يدخر له في الآخرة من الأجر الجميل و الثواب الجزيل.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الصَّبْرُ رَأْسُ الْإِيمَانِ(2).
«یعرشون»، قصرها و خانههای سقفدار است.
«فقال صلی اللَّه علیه و آله انه بشری»، حضرت فرمود: این بشارت و مژدهای است برای من و یارانم. و انتقام، انتقام از دشمنان و بشارت و مژده بودن این جمله به همان کیفیتی است که گفته شد که این مطالب تسلیت و دلجویی است برای پیغمبر و مسلمانان، یعنی ای رسول گرامی! من تو را بر دشمنانت پیروز نموده و آنان را نابود ساخته و امامان از اهل بیت را بر فرعونهای زمان و طاغیان و ظالمان با آمدن ولی عصر و حجت دوازدهم پیروز خواهم ساخت و آنان را بر تمام سطح کره زمین مالک و مسلط میگردانم. بنابراین ظاهر آیه مربوط به داستان موسی و بنی اسرائیل است و باطن آن مربوط به محمد و آل محمد صلی اللَّه علیه و علیهم است.
«اقتلوا المشرکین»، آیه چنین است: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»، {هنگامی که ماههای حرام به پایان رسید، مشرکان را هر جا که یافتید بکشید}، چه در داخل حرم شهر مکه و چه در منطقه حِلّ و خارج از حرم. «و خذوهم» یعنی آنان را گرفته اسیر کنید که «اخیذ» به معنای اسیر (گرفته شده) است. «و احصروهم» یعنی آنان را زندانی و حبس نمایید یا اینکه مانع شوید و مگذارید داخل مسجدالحرام بشوند. «وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ»، یعنی در هر گذرگاهی بنشینید که در نقاط مختلف پراکنده نشوند و دست به تبلیغات مسموم بزنند و منصوب خواندن لفظ «کل» به عنوان ظرفیت و مفعول فیه مکانی است و در سوره بقره فرموده است: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ. وَ اقْتُلُوهُمْ. حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ.» {در راه خدا نبرد کنید با کسانی که با شما نبرد میکنند و تعدی و تجاوز ننمایید که خدا متجاوزان را دوست نمیدارد و بکشید آنان را هر جا که مصادف شدید و بیرون کنید آنان را از همان جا که شما را بیرون کردند (از مکه).} اثقفه ای صادفه او اخذه او ظفر به او ادرکه. معنای «اثقفه» یعنی مصادف شد با او یا گرفت او را یا غالب و پیروز شد بر او یا به دست آورد او را و دستگیر کرد. «فقتلهم اللَّه»، خداوند کفار و مشرکان را کشت در جنگ بدر و غیر آن .
«و عجل له الثواب»، ثواب صبر پیغمبر را عنایت فرمود و در بعضی از نسخهها «جعل له ثواب صبره» آمده، ولی نسخه اولی بهتر و موافق تفسیر است. حاصل مطلب اینکه این نصرت و پیروزی و نابودی دشمنان، ثواب و پاداش سریع دنیوی است برای صبر حضرت، علاوه بر آنچه در جهان دیگری برای حضرتش اندوخته و ذخیره شده، از مقامات عالیه و قرب به حق و عزت و کرامتی که هست.
«فمن صبر و احتسب»، یعنی منظور انسان از صبر و تحمل، قرب به خدا و تحصیل رضای او باشد که در نتیجه از اعمال شایسته او محسوب شود. «حتی یقر اللَّه عینه»، تا اینکه خداوند دیدگانش را روشن نماید، یعنی کارهایش را سهل و آسان و بر دشمنانش پیروز میسازد. «مع ما یدخر له فی الآخرة»، علاوه بر اجر و پاداش اخروی.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبر راس و ریشه وجود ایمان است.(3)
قال المحقق الطوسي قدس سره الصبر حبس النفس عن الجزع عند المكروه و هو يمنع الباطن عن الاضطراب و اللسان عن الشكاية و الأعضاء عن الحركات غير المعتادة انتهي و قد مر و سيأتي أن الصبر يكون علي البلاء و علي فعل الطاعة و علي ترك المعصية و علي سوء أخلاق الخلق قال الراغب الصبر الإمساك في ضيق يقال صبرت الدابة حبستها بلا علف و صبرت فلانا حلفته حلفة لا خروج له منها و الصبر حبس النفس علي ما يقتضيه العقل أو الشرع أو عما يقتضيان حبسها عنه فالصبر لفظ عام و ربما خولف بين أسمائه بحسب اختلاف مواقعه فإن كان حبس النفس لمصيبة سمي صبرا لا غير و يضاده الجزع و إن كان في محاربة سمي شجاعة و يضاده الجبن و إن كان في نائبة مضجرة سمي رحب الصدر و يضاده الضجر و إن كان في إمساك الكلام سمي كتمانا و يضاده الإذاعة(1)و قد سمي الله تعالي كل ذلك صبرا و نبه عليه بقوله وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ وَ الصَّابِرِينَ عَلي ما أَصابَهُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ(2)و سمي الصوم صبرا لكونه كالنوع له و قوله اصْبِرُوا وَ صابِرُوا(3)أي احبسوا أنفسكم علي العبادة و جاهدوا أهواءكم و قوله عز و جل وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ(4)أي تحمل الصبر بجهدك و قوله أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا(5)أي بما تحملوه من الصبر في الوصول إلي مرضاة الله(6).
قوله رأس الإيمان هو من قبيل تشبيه المعقول بالمحسوس و وجه الشبه ما سيأتي في رواية علاء بن الفضيل و وجهه أن الإنسان ما دام في تلك النشأة هو مورد
مرحوم محقق طوسی در توضیح معنای صبر و آثار آن چنین فرموده: صبر نگهداری نفس است از بیتابی در مواقع ناراحتی و بدآمدها و اثرش در باطن و درون انسان، آرامش و نداشتن اضطراب و تشویش است و اثرش در زبان، خودداری از شکایت و در اعضا و جوارح، بازداشتن از حرکات غیر عادی است، از قبیل لرزه و حرکت و تغیر رنگ و غیره. و قبلا گفته شده و بعدا هم خواهد آمد که صبر چند گونه است: 1) صبر در برابر بلا و مصیبت؛ 2) صبر بر انجام طاعات و وظایف؛ 3) صبر و خودداری از معصیت و گناه؛ 4) صبر در برابر اخلاق ناهنجار مردم.
راغب در مفردات چنین گفته: صبر خودداری به هنگام ضیق و فشار است. مثلا گفته میشود «صبرت الدابه»، یعنی حیوان را بدون علف نگاه داشتم. و «صبرت فلانا»، یعنی فلانی را سوگندی دادم که هیچ راه گریزی ندارد. و صبر نگهداشتن نفس بر آن مسیری است که عقل و یا شرع ترسیم کرده و مانع از انحراف از این خط شدن یا بازداشتن نفس از آنچه که عقل یا شرع دستور بازداشتن داده است. البته صبر لفظی است عمومی و چه بسا در مواردی با لفظ دیگری غیر از کلمه صبر از این صفت تعبیر میشود. اگر در مورد خویشتنداری به موقع مصیبت باشد، فقط صبر گفته میشود که نقطه مقابلش جزع و بیتابی است، و اگر خودداری و استقامت در صحنه جنگ را بخواهیم بیان کنیم، شجاعت گفته میشود که نقطه مقابلش جبن و ترس است، و اگر در مورد پیشامد و حادثه ناگواری باشد، رحب صدر و گشایش سینه گفته میشود که مقابلش ضیق و تنگی سینه است، و اگر در مورد خودداری از سخن و افشا باشد، کتمان و رازداری گویند که مقابلش اذاعه و اشاعه است. و خداوند متعال تمام این حالات را در این موارد گوناگون صبر گفته است.
«وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ»، صبرکنندگان در تنگدستی و رنجوری و در میدان نبرد. «وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ»، و صبرکنندگان در برابر مصیبتها. «وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِراتِ.» و به صوم و روزه نیز صبر گفته میشود، چون روزه خود یک نوع صبر است از خوردن و آشامیدن و غیره. و «قوله اصبروا و صابروا» یعنی خود را بر عبادت حق وقف نموده و با امیال و هواهای خویش مبارزه نمایید، و آیه شریفه «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ» یعنی با کوشش خود، صبر و شکیبایی را تحمل کن و آیه دیگر «أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» یعنی غرفهها و درجات بهشتی را به پاداش صبری که در راه رسیدن به رضایت و خشنودی حق تحمل نمودند به دست میآورند. و در این روایت که فرمود «الصبر راس الایمان»، این جمله از قبیل تشبیه معقول و نادیدنی به چیزی که محسوس و دیدنی است و وجه شباهت مطلبی است که در روایت علاء بن فضیل خواهد آمد. و توجیه این حقیقت این است که انسان تا هنگامی که در این نشئه و این جهان است، مورد هجوم
للمصائب و الآفات و محل للحوادث و النوائب و العاهات و مبتلي بتحمل الأذي من بني نوعه في المعاملات و مكلف بفعل الطاعات و ترك المنهيات و المشتهيات و كل ذلك ثقيل علي النفس لا تشتهيها بطبعها فلا بد من أن تكون فيه قوة ثابتة و ملكة راسخة بها يقتدر علي حبس النفس علي هذه الأمور الشاقة و رعاية ما يوافق الشرع و العقل فيها و ترك الجزع و الانتقام و سائر ما ينافي الآداب المستحسنة المرضية عقلا و شرعا و هي المسماة بالصبر و من البين أن الإيمان الكامل بل نفس التصديق أيضا يبقي ببقائه و يفني بفنائه فلذلك هو من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد .
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيُسْرِ عُسْراً كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ لَمْ يَضْرُرْ حُرِّيَّتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ يَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِيَ لَهُ عَبْداً بَعْدَ إِذْ كَانَ مَالِكاً فَأَرْسَلَهُ وَ رَحِمَ بِهِ أُمُّهُ وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعْقِبُ خَيْراً فَاصْبِرُوا وَ وَطِّنُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَي الصَّبْرِ تُؤْجَرُوا(1).
الحر ضد العبد و المراد هنا من نجا في الدنيا من رق الشهوات النفسانية و أعتق في الآخرة من أغلال العقوبات الربانية فهو كالأحرار عزيز غني في جميع الأحوال قال الراغب الحر خلاف العبد و الحرية ضربان الأول من لم يجر عليه حكم السبي نحو الْحُرُّ بِالْحُرِّ(2)و الثاني من لم يتملكه قواه الذميمة من الحرص و الشره علي القنيات الدنيوية و إلي العبودية التي تضاد ذلك أشار النبي صلي الله عليه و آله بقوله تعسر عبد الدرهم تعسر عبد الدينار و قول الشاعر و رق ذوي الأطماع رق مخلد و قيل عبد الشهوة أذل من عبد الرق(3)
انتهي.
مصائب و بلیات است و محل یورش حوادث و ناراحتیها و بیماریها است و مبتلای به اذیت و آزاری است که از همنوعان خود میبیند و از طرفی مکلف و مامور به انجام اطاعات و ترک منهیات و محرمات و خواستههای نفسانی است و تمام این کارها به حسب طبیعت انسان بر او ثقیل و سنگین است پس ناچار باید نیروی درونی و قدرت روحی ثابت و استواری داشته باشد که بتواند در برابر این مشکلات و امور مشقت بار بر خود مسلط شده و آن برنامه عقلی و شرعپسند را مراعات کرده و جزع و بیتابی و انتقام و کینهتوزی را کنار گذارد و آداب و رسوم عقلایی و شرعی را انجام داده و از برخوردهای خلاف اخلاق خودداری بنماید. و این همان صبر و شکیبایی است که توصیه اکید به آن شده است. و بدیهی و روشن است که ایمان کامل بلکه خود تصدیق و اصل باور بستگی به این حالت دارد و تا این قدرت روحی باقی است، ایمان هم باقی است و اگر این نیرو از دست برود، ایمان هم تدریجا از دست خواهد رفت. و از این جهت است که نسبت صبر به ایمان، نسبت سر است به بدن و جسد.
کافی: ابی بصیر نقل میکند که از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: شخص حر و آزادمنش در تمام حالات آزاد است، اگر حادثه ناگواری برایش رخ دهد، با کمال استقامت تحمل مینماید و اگر شدائد و مصائب سنگین از هر طرف به او حملهور شود، قدرت شکستن او را ندارد، گرچه اسیر و مقهور گردد و زندگی آسان و با رفاه او تبدیل به مشکلات و سختیها شود. همچنان که یوسف صدیق پاکدامن بردگی و اسارت و مقهوریت به آزادمنشی و حریتش صدمه نزد و آن چاه تاریک و وحشتزا و آن مشکلات و شدائد زیانی به او نرسانید، تا اینکه پروردگار مهربان عنایتی فرمود و آن جبار ستمگر را که یوسف را به عنوان بردگی مملوک خود قرار داده بود، بنده و فرمانبر یوسف نمود و او را به مقام رسالت برگزید و به وسیله او مملکت مصر را از مشکلات رهانید. آری صبر و استقامت چنین پایان نیکی دارد. پس شما هم در برابر شدائد صبر نموده و مقاومت کنید و خویشتن را با صبر و تحمل ورزیده و آماده نمایید تا در نتیجه به پاداش ارزنده و پایان پسندیده برسید.(4)
مفهوم «حر» (آزاد) مقابل عبد و برده است، ولی منظور از حر در این حدیث، آزادی روحی است، یعنی کسی که از اسارت و بندگی و قید هواهای نفسانی در این جهان خود را آزاد ساخته و در آن جهان نیز از زنجیرهای سنگین عذاب الهی نجات داده است که چنین شخصی، مانند انسانهای آزاد در تمام حالات، بینیاز و مستقل و توانا است. راغب در مفردات گوید: حریت و آزادی دو قسم است: 1) کسی که اسیر و برده کسی نباشد که در آیه «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ»(5){آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده} همین معنا منظور است که اگر آزاد و غیر برده شخص آزادی را کشت، در مقام قصاص قاتل را باید کشت و همچنین اگر بردهای بردهای را بکشد، آن برده را باید کشت.
کسی که قوای پست درونی و اخلاق ناپسند از قبیل آز و حرص بر اندوختههای دنیوی بر او مسلط نباشد و گفتار پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله که فرموده: «بنده درهم و دینار خود را به سختی و ذلت افکنده است» اشاره به اسارت و بردگی مقابل این نحو آزادی و حریت است.
و همچنین قول آن شاعر عرب که گفته: «و بردگی آزمندان بردگی همیشگی است» و همین طور است جملهای که گفته شد. بندگی شهوت از بردگی اسارت ذلتبارتر است. (پایان گفتار راغب)
و في القاموس الحر بالضم خلاف العبد و خيار كل شيء و الفرس العتيق و من الطين و الرمل الطيب.
إن نابته نائبة صبر لها أي إن عرض له حادثة أو نازلة أو مصيبة صبر عليها أو حمل عليه مال يؤخذ منه أداه و لا يذل نفسه بالبخل فيه قال في النهاية في حديث خيبر قسمها نصفين نصفا لنوائبه و نصفا بين المسلمين النوائب جمع النائبة و هي ما ينوب الإنسان أي ينزل به من المهمات و الحوادث و قد نابه ينوبه نوبا و منه الْحَدِيثُ: احْتَاطُوا لِأَهْلِ الْأَمْوَالِ فِي النَّائِبَةِ وَ الْوَاطِئَةِ. أي الأضياف الذين ينوبونهم.
و إن تداكت عليه المصائب أي اجتمعت و ازدحمت قال في النهاية في حَدِيثُ عَلِيٍّ عليه السلام: ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكُكَ الْإِبِلِ الْهِيمِ عَلَي حِيَاضِهَا أي ازدحمتم و أصل الدك بالكسر انتهي لم تكسره أي لم تعجزه عن الصبر و لم تحمله علي الجزع و ترك الرضا بقضاء الله تعالي و إن أسر إن وصلية و استبدل باليسر عسرا عطف علي أسر و في بعض النسخ و استبدل بالعسر يسرا فهو عطف علي قوله لم تكسره فيكون غاية للصبر أن استعبد علي بناء المجهول فاعل لم يضرر و المراد بحريته عزه و رفعته و صبره علي تلك المصائب و رضاه بقضاء الله و اختياره طاعة الله و عدم تذلله للمخلوقين و ما ناله أي من ظلم الإخوان و سائر الأحزان أن من الله أي في أن من الله أو بدل اشتمال للضمير في لم يضرره أو بتقدير إلي فالظرف متعلق بلم يضرر في الموضعين علي سبيل التنازع.
و أقول يحتمل أن يكون ما ناله عطفا علي الضمير في لم يضرره و أن من الله بيانا لما بتقدير من أو بدلا منه فيحتمل أن يكون فاعل نال يوسف و قيل اللام فيه مقدر أي لأن من الله فيكون تعليلا لقوله لم يضرر في الموضعين أو ما ناله مبتدأ و أن من الله خبره و الجملة معطوفة علي لم يضرره أو يكون الواو بمعني مع أي لم يضرره ذلك مع ما ناله و أن من بيان لما و العاتي من العتو بمعني التجبر و التكبر و التجاوز عن الحد و الجبار بائعه في مصر أو العزيز فالمراد بصيرورته عبدا له أنه صار مطيعا له.
و در قاموس است که حر با ضم، مقابل عبد و بنده است. و از هر چیز بهتر آن. و اسب خوب و خاک و گل پاک و پاکیزه. به همه اینها حر گفته میشود. «ان نابته نابته صبر لها»، یعنی اگر حادثه و یا مصیبت ناگوار به او برسد و یا مالی به او تحمیل و از او گرفته شود، با امساک و بخل خود را پست و ذلیل نمیکند. در نهایه گفته است: در داستان خیبر آمده که پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله غنائم جنگ خیبر را به دو قسمت تقسیم کرد؛ «نصفا لنوائبه و نصفا بین المسلمین»، نصف آن را برای حوادث و مشکلات وارده و نصف دیگر را میان مسلمین تقسیم فرمود و نیز در حدیث دیگر هست که شما مسلمین ثروتمندان را نسبت به مشکلاتشان و درباره مهمانان و واردین آنها مراعات کنید. (یعنی اجتماع توقعاتی از آنها دارد و نیز افرادی بر آنها وارد میشوند) «و ان تداکت علیه المصائب»، «تداکک» یعنی اجتماع و ازدحام. و در قضیه اجتماع مسلمانان بر علی علیه السّلام پس از قتل عثمان برای بیعت، حضرت فرمود: «ثم تداککتم علیه تداکک الابل الهیم علی حیاضها.» (همه شما اجتماع و ازدحام نموده و به من روی آوردید، مانند شتران تشنه و دیوانه به طرف آب.) یعنی اگر مصائب و مشکلات زیادی از هر طرف به او هجوم آورد، شکستی بر او وارد نمیکند، از صبر و مقاومت ناتوانش نکرده و بیتابی و نارضایتی نخواهد داشت. «و ان اسر»، گرچه به اسارت بیفتد که «ان» وصلیه است و «استبدل بالیسر عسرا» که عطف بر «اسر» است و در بعضی از نسخهها «و استبدل بالعسر یسرا» به تقدیم «عسر» آمده است. البته بنا بر این نسخه، این جمله عطف بر «لم تکسره» میشود و نتیجه و پایان صبر خواهد شد، یعنی کسی که در برابر مشکلات و مصائب صبر و استقامت نماید شکست نمیخورد و در نهایت عسرت و شدائدش، به یسر و آسایش تبدیل خواهد شد. «ان استعبد» به صیغه مجهول که فاعل «لم»، «یضرر» است، یعنی بردگی یوسف به آزادی و حریتش زیانی نرسانید که البته مقصود از حریت و آزادی، حریت روحی و عزت و عظمت روح یوسف است و صبرش در برابر مصائب و رضا و خشنودیاش به قضای الهی و مطیع فرمان حق بودن و خواری و ذلت نپذیری او در مقابل مخلوق. «و ما ناله»، و آن ظلم و ستمی که از برادران و گرفتاریهای دیگر به او رسید، مانع این نشد که خداوند در حق او عنایت فرمود. «و العاتی» از «عتو» است، به معنای احساس جبروت و شوکت و تکبر و تجاوز از حد و مرز و منظور از جبار و عاتی، فروشنده یوسف یا عزیز مصر است و مقصود از عبد شدن، یعنی آنها مطیع و تحت فرمان یوسف شدند، نه اینکه آنها برده یوسف شدند. گرچه احتمال برده شدن هم هست،
مع أنه قد روي الثعلبي و غيره أن ملك مصر كان ريان بن الوليد و العزيز الذي اشتري يوسف عليه السلام كان وزيره و كان اسمه قطفير فلما عبر يوسف رؤيا الملك عزل قطفير عما كان عليه و فوض إلي يوسف أمر مصر و ألبسه التاج و أجلسه علي سرير الملك و أعطاه خاتمه و هلك قطفير في تلك الليالي فزوج الملك يوسف زليخا امرأة قطفير و كان اسمها راعيل فولدت له ابنين أفرائيم و ميشا فلما دخلت السنة الأولي من سني الجدب هلك فيها كل شيء أعدوه في السنين المخصبة فجعل أهل مصر يبتاعون من يوسف الطعام.
فباعهم أول سنة بالنقود حتي لم يبق بمصر دينار و لا درهم إلا قبضه و باعهم السنة الثانية بالحلي و الجواهر حتي لم يبق في أيدي الناس منها شيء و باعهم السنة الثالثة بالمواشي و الدواب حتي احتوي عليها أجمع و باعهم السنة الرابعة بالعبيد و الإماء حتي لم يبق عبد و لا أمة في يد أحد و باعهم السنة الخامسة بالضياع و العقار و الدور حتي احتوي عليها و باعهم السنة السادسة بأولادهم حتي استرقهم و باعهم السنة السابعة برقابهم حتي لم يبق بمصر حر و لا حرة إلا صار عبدا له ثم استأذن الملك و أعتقهم كلهم و رد أموالهم إليهم فظهر أن الله ملكه جميع أهل مصر و أموالهم عوضا عن مملوكيته صلوات الله عليه لهم فهذه ثمرة الصبر و الطاعة.
و المراد بإرساله إرساله إلي الخلق بالنبوة و برحم الأمة به نجاتهم عن العقوبة الأبدية بإيمانهم به أو عن القحط و الجوع أو الأعم.
و كذلك الصبر يعقب خيرا يعقب علي بناء الإفعال قال الراغب أعقبه كذا أورثه ذلك قال تعالي فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ(1)و فلان لم يعقب أي لم يترك ولدا انتهي أي كما أن صبر يوسف عليه السلام أعقب خيرا عظيما له كذلك صبر كل أحد يعقب خيرا له و من ثم قيل اصبر تظفر و قيل:
إني رأيت للأيام تجربة(2)*** للصبر عاقبة محمودة الأثر
و قل من جد في أمر يطالبه *** فاستصحب الصبر إلا فاز بالظفر
چون ثعلبی و دیگران نقل نمودهاند که سلطان مصر شخصی بود به نام ریان بن ولید و عزیز مصر که یوسف را خریده بود به نام قطفیر که وزیر سلطان بود. و پس از تعبیر خواب توسط یوسف، سلطان قطفیر را عزل و یوسف را به مقام وزارت نصب نمود و به طور کلی اختیار تام کشور مصر رابه او واگذار کرده و او را بر تخت قدرت نشانید و انگشتر مخصوص را به او داد. و قطفیر (عزیز مصر) مرد و پادشاه مصر زلیخا را که نامش راعیل بود، به یوسف تزویج کرد و دو پسر هم آورد به نام افراییم و میشا و هنگامی که سالهای قحط و مجاعه فرارسید، آنچه که مردم مصر در سالهای گذشته ذخیره نموده بودند تمام شد و مردم شروع کردند به خریداری غله و طعام از یوسف. در سال اول هر چه وجه نقد داشتند برای خرید خوراکی دادند که دیگر هیچ وجه نقدی باقی نماند.
و در سال دوم زر و زیور و جواهرات را دادند و طعام تهیه کردند و چیزی از آن جواهرات باقی نماند. و سال سوم حیوانات و دامهای خود را فروختند، به طوری که همه حیوانات در اختیار یوسف شد. سال چهارم کلیه بردهها و بندهها را برای تهیه غذا به یوسف دادند که ابدا کنیز و غلامی باقی نماند. سال پنجم مزارع و باغات و خانهها را دادند. سال ششم فرزندان و اولاد خود را به بردگی به یوسف دادند. سال هفتم خودشان را به عنوان برده در اختیار یوسف قرار دادند که در مصر هیچ فرد آزادی نماند، مگر اینکه همه بنده یوسف شدند. پس از این حوادث و وقایع، یوسف با مشورت از پادشاه تمام آن مردم را آزاد نموده و همه اموالشان را به آنان برگردانید. پس معلوم شد که خداوند متعال تمام مردم مصر و اموال آنها را در مقابل مملوکیت و عوض اسارتی که یوسف طی سالیان گذشته دیده بود، به یوسف تملیک نمود.(3)
آری این است میوه و ثمره صبر و نتیجه اطاعت و بندگی حق. و «ارسله» یعنی ارسال به مردم به عنوان نبوت و پیامبری و منظور از رحم نمودن خدا به مردم به وسیله یوسف، یعنی با توفیق به ایمان از عقوبات اخروی نجات یافتند یا نجات یافتن آنان از قحط و گرسنگی یا هر دو. «و کذلک الصبر یعقب خیرا»، «یعقب» از باب افعال، راغب گوید: «اعقبه کذا» یعنی فلان چیز را به ارث داد. «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم.»(4){نفاق را در دل آنها باقی گذاشت.} و «فلان لم یعقب»، یعنی فلانی فرزندی باقی نگذاشت. یعنی همچنان که صبر و تقوای یوسف، خیر و پاداش بزرگی را به دنبال داشت. یوسف خصوصیتی ندارد، هر کس یوسف وار صبر کند و تحمل مشکلات نماید، چنان پاداشی را به دنبال خواهد دید و از این جهت است که گفته شده: «اصبر تظفر»، یعنی صبر و تحمل کن تا پیروز شوی. و در آن شعر گفته شده: من شخصا در این دورانها آزمودم که صبر پایان نیکی دارد
و کم است کسی که کوشش و جدیت در رسیدن به مطلوب نماید و صبر و مقاومت هم بنماید و در عین حال پیروز نشود، حتما پیروزمند است
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَي الْمَكَارِهِ فِي الدُّنْيَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَي نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهَوَاتِهَا دَخَلَ النَّارَ(1).
مضمونه متفق عليه بين الخاصة و العامة. فَقَدْ رَوَي مُسْلِمٌ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَ حُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ. و هذا من بديع الكلام و قال الراوندي في ضوء الشهاب يقال حف القوم حول زيد إذا أطافوا به و استداروا و حففته بشيء أي أدرته عليه يقال حففت الهودج بالثياب و يقال إنه مشتق من حفافي الشيء أي جانبيه يقول صلي الله عليه و آله المكاره مطيفة محدقة بالجنة و هي الطاعات و الشهوات محدقة مستديرة بالنار و هي المعاصي و هذا مثل يعني أنك لا يمكنك نيل الجنة إلا باحتمال مشاق و مكاره و هي فعل الطاعات و الامتناع عن المقبحات و لا التفصي عن النار إلا بترك الشهوات و هي المعاصي التي تتعلق الشهوة بها فكأن الجنة محفوفة بمكاره تحتاج أن تقتطعها بتكلفها و النار محفوفة بملاذ و شهوات تحتاج أن تتركها.
وَ رُوِيَ: أَنَّ اللَّهَ تَعَالَي لَمَّا خَلَقَ الْجَنَّةَ قَالَ لِجَبْرَئِيلَ عليه السلام انْظُرْ إِلَيْهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا قَالَ يَا رَبِّ لَا يَتْرُكُهَا أَحَدٌ إِلَّا دَخَلَهَا فَلَمَّا حَفَّهَا بِالْمَكَارِهِ قَالَ انْظُرْ إِلَيْهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا قَالَ يَا رَبِّ أَخْشَي أَنْ لَا يَدْخُلَهَا أَحَدٌ وَ لَمَّا خَلَقَ النَّارَ قَالَ لَهُ انْظُرْ إِلَيْهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا قَالَ يَا رَبِّ لَا يَدْخُلُهَا أَحَدٌ فَلَمَّا حَفَّهَا بِالشَّهَوَاتِ قَالَ انْظُرْ إِلَيْهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا قَالَ يَا رَبِّ أَخْشَي أَنْ يَدْخُلَهَا كُلُّ أَحَدٍ.
و فائدة الحديث إعلام أن الأعمال المفضية إلي الجنة مكروهة قرن الله بها الكراهة و بالعكس منها الأعمال الموصلة إلي النار قرن بها الشهوة ليجاهد الإنسان نفسه فيتحمل تلك و يجتنب هذه.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَرْحُومٍ عَنْ
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بهشت محصور به دشواریها و صبر است. پس کسی که شدائد و دشواریهای دنیا را تحمل نماید، داخل بهشت خواهد شد، و دوزخ هم محصور و احاطه شده با لذتها و خوشیها. بنابراین هر کس که از لذائذ و شهوات نفسانی بهرهمند گردد، داخل آتش خواهد شد.(2)
مضمون این حدیث را با تعبیرهای مختلف، عامه و خاصه متفقا نقل کردهاند.
مسلم (یکی از محدثین بزرگ عامه) از انس بن مالک نقل نموده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات.» و این جمله از سخنان حکمت آمیز بسیار زیبا است. راوندی در کتاب ضوء الشهاب گوید: «حف القوم حول زید» یعنی مردم اطراف زید را گرفته و دایرهوار در گرد او هستند. «حففته بشیء» یعنی فلان چیز را به گرد او بستم و گردانیدم. «حففت الهودج بالثیاب»، یعنی هودج را با جامه و پارچه پوشانیدم. و بعضا گفته شده که این لفظ از «حفافی الشی» مشتق شده، یعنی دو طرف و دو جانب یک چیز. یعنی حضرت فرموده است: مکاره و مشکلات مانند حدقه چشم گرداگرد بهشت را گرفته و شهوات و لذائذ هم اطراف دوزخ و آتش را حدقهوار گرفته است. و منظور از مکاره و دشواریها، اطاعت و فرمانبری و مقصود از شهوات، معاصی و گناهان است. و البته این بیان، تمثیل و تنظیر است، یعنی ورود و دخول در بهشت امکان ندارد مگر با تحمل مشقتها و دشواریها که همان انجام واجبات و دستورات الهی است و خودداری از افعال ناپسند. و گناهان و رهایی از دوزخ و آتش هم امکان ندارد، مگر با ترک محرمات و چشمپوشی از شهوات و تمایلات نفسانی. بنابراین مثل اینکه بهشت محصور و محفوف به سختیها و دشواریها است که دخول در آن نیازمند به پیمودن دشواریها است. و آتش هم محصور و محفوف به لذائذ و شهوات است که دور شدن و مصون ماندن از آتش، نیازمند به ترک و چشمپوشی از آنها است.
و در روایتی چنین آمده است که چون خداوند متعال بهشت را آفرید، به جبرئیل گفت: نگاه کن! جبرئیل چون نعمتها و مزایای بهشت را مشاهده نمود، عرض کرد: پروردگارا! هیچ کس بهشت این چنین را از دست نخواهد داد و قطعا همه مردم داخل آن خواهند شد، ولی هنگامی که آن را محصور و محفوف به مکاره و دشواریها کرد، به جبرئیل فرمود: اکنون نگاه کن! جبرئیل چون این خصوصیت را دید، عرض کرد: خداوندا! من میترسم که هیچ کس نتواند داخل بهشت شود. و هنگامی که خداوند آتش را آفرید، به جبرئیل فرمود: نگاه کن! جبرئیل چون دوزخ را با آن وضع مشاهده کرد، عرضه داشت: خداوندا! هیچ کس دوزخ را انتخاب نخواهد نمود، ولی چون گرداگرد آن را با شهوات و لذائذ محصور کرد، به جبرئیل فرمود: حالا نگاه کن! چون جبرئیل چنین دید، عرض کرد: میترسم همه مردم داخل آن شوند.
البته فایده و نتیجه این حدیث اعلام این مطلب است که اعمال و کارهایی که انسان را به بهشت میرساند، مورد کراهت طبع او است و بر عکس کارها و اعمالی که انسان را به دوزخ میکشاند، موافق طبع و شهوت و میل نفسانی است، تا اینکه انسان با کوشش نفسانی خود مبارزه کرده و محرومیت از لذائذ را تحمل نماید و از آنها اجتناب ورزد تا در نتیجه از عذاب دوزخ مصون گردد.
کافی:
أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا دَخَلَ الْمُؤْمِنُ قَبْرَهُ كَانَتِ الصَّلَاةُ عَنْ يَمِينِهِ وَ الزَّكَاةُ عَنْ يَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌّ عَلَيْهِ وَ يَتَنَحَّي الصَّبْرُ نَاحِيَةً فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ الْمَلَكَانِ اللَّذَانِ يَلِيَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْبِرِّ دُونَكُمْ صَاحِبَكُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ(1).
البر يطلق علي مطلق أعمال الخير و علي مطلق الإحسان إلي الغير و علي الإحسان إلي الوالدين أو إليهما و إلي ذوي الأرحام و المراد هنا أحد المعاني سوي المعني الأول قال الراغب البر خلاف البحر و تصور منه التوسع فاشتق منه البر أي التوسع في فعل الخير و ينسب ذلك إلي الله تارة نحو إنه هو البر الرحيم و إلي العبد تارة فيقال بر العبد ربه أي توسع في طاعته فمن الله تعالي الثواب و من العبد الطاعة و بر الوالدين التوسع في الإحسان إليهما و ضده العقوق.
مطل بالطاء المهملة من قولهم أطل عليه أي أشرف و في بعض النسخ بالمعجمة و هو قريب المعني من الأول لكن التعدية بعلي بالأول أنسب دونكم اسم فعل بمعني خذوا و يدل ظاهرا علي تجسم الأعمال و الأخلاق في الآخرة و من أنكره يأوله و أمثاله بأن الله تعالي يخلق صورا مناسبة للأعمال يريه إياها لتفريحه أو تحزينه أو الكلام مبني علي الاستعارة التمثيلية و تنحي الصبر و تمكثه في إعانته يناسب ذاته فتفطن.
كا، [الكافي] عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْمَسْجِدَ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ عَلَي بَابِ الْمَسْجِدِ كَئِيبٍ حَزِينٍ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مَا لَكَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أُصِبْتُ بِأَبِي وَ أَخِي وَ أَخْشَي أَنْ أَكُونَ قَدْ وَجِلْتُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلامَلَيْكَ بِتَقْوَي اللَّهِ وَ الصَّبْرِ تَقْدَمُ عَلَيْهِ غَداً وَ الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چون مؤمن داخل قبر شود، نماز در طرف راست زکات در طرف چپ و بر و احسان و نیکی بر سرش سایه افکند. صبر و مقاومت هم در گوشهای قرار گیرد. هنگامی که آن دو فرشته برای بازجویی میرسند، صبر به نماز و زکات و احسان میگوید: مراقب و نگهدار این رفیق مؤمن خود باشید، اگر ناتوان شدید من به فریاد او خواهم رسید.(2)
کلمه و لفظ «بر» به هر عمل خیری گفته میشود. و به مطلق احسان به دیگری و احسان و نیکی به پدر و مادر و به بستگان نیز گفته میشود، ولی در این حدیث غیر از معنای اول، یکی از معانی سهگانه مراد است. راغب در مفردات گفته است: بر (بیابان) مقابل بحر (دریا) است، چون از لفظ بر (بیابان) توسعه و فراخی و وسعت به ذهن میآید، لفظ بر (احسان و نیکی) که لازمهاش توسعه و گشایش در زندگی طرف است، از همین لفظ بر (بیابان وسیع) گرفته شده است. و لفظ «بر» هم به خدا نسبت داده میشود. «انه هو البر الرحیم و هم به بنده بر العبد ربّه»، یعنی عبادت زیاد وسیعی دارد و از طرف خدا منظور ثواب و عنایت زیاد و وسیع و از طرف بنده منظور اطاعت زیاد است. و «بر الوالدین» یعنی توسع و احسان زیاد به آنان که ضدش عقوق و نافرمانی آنان است.
در این حدیث که آمده است: «و البر مطل علیه» با طاء بینقطه، «اطل علیه» یعنی بر او مشرف گشت. بنابراین بر و احسان در خانه قبر، مشرف و نگهبان مؤمن است. و در بعضی از نسخهها «مظل» با ظاء نقطهدار است که این هم نزدیک به معنای اول است، یعنی بر و نیکیهای او بر او سایه افکنده (خیلی نزدیک است)، ولی از نظر اینکه با «علی» متعدی شده است، معنای اول مناسبتر است.
«دونکم صاحبکم»، «دونکم» اسم فعل است، یعنی رفیق مؤمن خود را بگیرید و محافظت کنید. و ضمنا این حدیث دلالت بر تجسم اعمال دارد که نماز و زکات و احسان مجسم میشوند و در کنار انسان هستند. و کسانی که تجسم اعمال و اخلاق را قبول ندارند، این حدیث و اشباه و نظائر او را تاویل میکنند و میگویند منظور از این بیانات، این است که پروردگار متعال صور و اشکال مناسب با اعمال و اخلاق انسانی خلق مینماید و به او نشان میدهد تا در نتیجه انسان در آن جهان و عالم برزخ خوشحال یا اندوهگین شود. و یا اینکه مقصود این باشد که با بیان مثال و تشبیه مطلب را روشن کند، نه اینکه واقعا در آنجا صورتها و شکلهایی باشد. و بودن صبر در گوشهای و قدرت داشتن صبر بر کمک و یاری شخص، تناسب با حقیقت صبر دارد (چون در زندگی این جهان صبر است که میتواند انسان را در مشکلات پیروزمند سازد)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السّلام وارد مسجد شد. بر در مسجد مردی را دید گرفته و اندوهگین. حضرت فرمود: چرا این چنین ناراحت هستی؟ عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! پدر و برادرم را از دست دادهام و میترسم از شدت ناراحتی دیوانه شوم. حضرت فرمود: بر تو باد که تقوای الهی و صبر را پیشه خود سازی که فردای قیامت پاداشش را خواهی دید، و نسبت صبر به کارهای انسان، نسبت سر است به بدن. همچنان که اگر سر از بدن جدا شود بدن فاسد خواهد شد، صبر هم اگر همراه کارها نباشد،
فَسَدَتِ الْأُمُورُ(1).
أصبت علي بناء المجهول بأبي و أخي أي ماتا و أخشي أن أكون قد وجلت الوجل استشعار الخوف و كأن المعني أخشي أن يكون حزني بلغ حدا مذموما شرعا فعبر عنه بالوجل أو أخشي أن تنشق مرارتي من شدة الألم أو أخشي الوجل الذي يوجب الجنون عليك اسم فعل بمعني ألزم و الباء للتقوية بتقوي الله أي في الشكاية و الجزع و غيرهما مما يوجب نقص الإيمان و كأنه إشارة إلي قوله تعالي وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(2)تقدم علي بناء المعلوم من باب علم بالجزم جزاء للأمر في عليك أو بالرفع استئنافا بيانيا و ضمير عليه راجع إلي الصبر بتقدير مضاف أي جزائه أو إلي الله أي ثوابه و قيل إلي كل من الأب و الأخ أو إلي الأخ فإن فوته جزء أخير للعلة أو إلي الأب لأنه الأصل و الكل بعيد غدا أي في القيامة أو عند الموت أو سريعا
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ: قَالَ لِي مَا حَبَسَكَ عَنِ الْحَجِّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَقَعَ عَلَيَّ دَيْنٌ كَثِيرٌ وَ ذَهَبَ مَالِي وَ دَيْنِيَ الَّذِي قَدْ لَزِمَنِي هُوَ أَعْظَمُ مِنْ ذَهَابِ مَالِي فَلَوْ لَا أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا أَخْرَجَنِي مَا قَدَرْتُ أَنْ أَخْرُجَ فَقَالَ لِي إِنْ تَصْبِرْ تُغْتَبَطْ وَ إِنْ لَا تَصْبِرْ يُنْفِذِ اللَّهُ مَقَادِيرَهُ رَاضِياً كُنْتَ أَمْ كَارِهاً(3).
الاغتباط مطاوع غبطه تقول غبطته أغبطه غبطا و غبطة فاغتبط هو كمنعته فامتنع و الغبطة أن تتمني حال المغبوط لكونها في غاية الحسن من غير أن تريد زوالها عنه و هذا هو الفرق بينها و بين الحسد و في القاموس الغبطة بالكسر حسن الحال و المسرة و قد اغتبط و قال الاغتباط التبجح بالحال الحسنة انتهي.
تمام کارها بینتیجه است و به تباهی خواهد کشید.(4)
«اُصبت» به صیغه مجهول است و «بأبی و اخی» منظور این است که پدر و برادرم مردند. و «اخشی ان اکون قد وجلت»، «وجل» یعنی خوف و ترس همیشگی و شاید منظور از این جمله این باشد که میترسم این حزن و اندوه من از نظر شرع ناپسند باشد و به آن حد مذموم رسیده باشد. یا این که میترسم از شدت حزن و ناراحتی، جگر یا کیسه صفرایم پاره شده و از بین بروم. یا اینکه میترسم کارم به جنون و دیوانگی بکشد. «علیک بتقوی اللَّه»، «علیک» اسم فعل است، یعنی بر تو باد تقوای الهی که در شکایت ناراحتیها و بیتابی و ناراحتی و آنچه موجب نقص ایمان است از تقوا مدد بگیری. و شاید اشاره به این آیه باشد که میفرماید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.»(5){اگر صبر و تقوا داشته باشید، عزم و تصمیم شما در کارها استوارتر خواهد شد.} تقدم به صیغه معلوم از باب علم و به صورت مجزوم که از لحاظ ترکیب نحوی جزای امر در «علیک» است و یا مرفوع به طور استیناف و بیان نتیجه و فایده صبر است و ضمیر «علیه» راجع به «صبر» است، البته با تقدیر مضاف، یعنی به پاداش صبر میرسی. و یا ضمیر راجع به «اللَّه» است و آن هم به تقدیر مضاف، یعنی به ثواب و لطف خدا میرسی، و گفته شده که راجع به آن شخص از دست رفته است که هر یک از پدر و برادر باشد، یعنی فردای قیامت به آن شخص وارد شده و در کنار او هستی. البته اینها بعید است. و منظور از «غد» قیامت یا هنگام مرگ است یا کنایه از سرعت، یعنی به همین زودیها.
کافی: سماعه بن مهران از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نقل میکند که حضرت به من فرمود: چرا در این مدت از آمدن به حج خودداری نمودهای؟ عرض کردم: فدایت شوم! قرض زیادی دارم و اموال من همه از دستم رفته و سطح مصیبت این قرضی که از من جدا نمیشود، نسبت به از دست دادن اموال مهمتر است. اگر یکی از دوستان وسایل مسافرت مرا فراهم نمیکرد، قدرت بر سفر نداشتم. حضرت فرمود: اگر صبر و استقامت نمایی، مورد غبطه دیگران خواهی شد و اگر صبر نکنی، بالاخره تقدیرات الهی جاری میشود؛ بپسندی یا نپسندی.(6)
«اغتباط» افتعال از «غبطه» است، یعنی طرف غبطه مانند «منعه فامتنع» او را جلوگیری کرد، او هم از امتناع و قبول جلوگیری نمود. و معنای غبطه این است که انسان آرزوی حالت کسی را که در وضع خوبی هست داشته باشد، بدون اینکه آرزوی زوال و سلب نعمت را از آن شخص داشته باشد. و فرق غبطه و حسد همین است، چون معنای حسد این است که انسان سلب نعمت و زوال آن وضع و موقعیت خوب را نسبت به طرف آرزو داشته باشد. و در قاموس است که غبطه، خوبی حال و سرور است که دیگران هم آرزوی او را داشته باشند و گفته «اغتباط» یعنی افتخار و مباهات و مسرور شدن به حالت خوش و خوب.
و الاغتباط إما في الآخرة بجزيل الأجر و حسن الجزاء أو في الدنيا أيضا بتبديل الضراء بالسراء فإن الصبر مفتاح الفرج. وَ قَدْ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: أَضْيَقُ مَا يَكُونُ الْحَرَجُ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْفَرَجُ مَعَ أَنَّ الْكَارِهَ تَزْدَادُ مُصِيبَتُهُ فَإِنَّ فَوَاتَ الْأَجْرِ مُصِيبَةٌ أُخْرَي وَ الْكَرَاهَةُ الْمُوجِبَةُ لِحُزْنِ الْقَلْبِ مُصِيبَةٌ عَظِيمَةٌ وَ مِنْ ثَمَّ قِيلَ الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ بَلْ لَهُ أَرْبَعُ مُصِيبَاتٍ الثَّلَاثَةُ الْمَذْكُورَةُ وَ شَمَاتَةُ الْأَعْدَاءِ وَ مِنْ ثَمَّ قِيلَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ مُصِيبَةٌ عَلَي الشَّامِتِ.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْأَصْبَغِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الذِّكْرُ ذِكْرَانِ ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ ذِكْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ عَلَيْكَ فَيَكُونُ حَاجِزاً(1).
صبر خبر مبتدإ محذوف أي أحدهما صبر و حسن أيضا خبر مبتدإ محذوف أي هو حسن و يحتمل أن يكون صبر مبتدأ و حسن خبره فتكون الجملة استئنافا بيانيا و قوله ذكر الله خبر مبتدإ محذوف ليس إلا فيكون أي الذكر و الفاء بيانية حاجزا أي مانعا عن فعل الحرام.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: سَيَأْتِي عَلَي النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُنَالُ الْمُلْكُ فِيهِ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ التَّجَبُّرِ وَ لَا الْغِنَي إِلَّا بِالْغَصْبِ وَ الْبُخْلِ وَ لَا الْمَحَبَّةُ إِلَّا بِاسْتِخْرَاجِ الدِّينِ وَ اتِّبَاعِ الْهَوَي فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَرَ عَلَي الْفَقْرِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْغِنَي وَ الصَّبْرِ عَلَي الْبِغْضَةِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْمَحَبَّةِ وَ صَبَرَ عَلَي الذُّلِّ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْعِزِّ آتَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِينَ صِدِّيقاً مِمَّنْ صَدَّقَ بِي.
لا ينال الملك فيه أي السلطنة إلا بالقتل لعدم إطاعتهم إمام الحق فيتسلط عليهم الملوك الجورة فيقتلونهم و يتجبرون عليهم و ذلك من فساد الزمان و إلا لم يتسلط عليهم هؤلاء و لا الغني إلا بالغصب و البخل و ذلك
و اغتباط یا در مورد آخرت است از جهت اجر زیاد و پاداش نیک یا در این جهان هم به اینکه مشکلات و ناراحتیها به آسایش و خوشیها تبدیل شود که صبر مفتاح و راهگشای فرج است.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هر چه دایره شدت و ناراحتیها تنگتر گردد، فرج و گشایش نزدیکتر خواهد شد. در عین حال کراهت و ناراحتی از پیشامدها موجب زیادتی مصیبت خواهد شد. چون نارضایتی باعث فوت اجر و پاداش است که خود مصیبت دیگری است. بعلاوه احساس ناراحتی که موجب حزن و اندوه قلبی است نیز مصیبت بزرگی است. و از این جهت گفته شده که مصیبت صبرکننده یکی است، ولی مصیبت کسی که بیتابی میکند دو تا است. بلکه با کمی دقت میتوان گفت مصیبتش از چهار جهت است: مصیبت اصلی و اولی؛ از دست دادن اجر و پاداش؛ ناراحتی و غصه و اندوه قلبی؛ شماتت و سرزنش دشمنان. و لذا گفته شده که صبر و تحمل و مقاومت در برابر مشکلات، خود مصیبتی و غصهای است برای دشمن شماتتگر.
کافی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: صبر در دو مورد است: صبر و تحمل به هنگام مصیبت و مشکلات؛ و بهتر از آن صبر به هنگام برخورد با عمل حرام. ذکر و در یاد حق بودن هم در دو مورد است: به یاد خدا و پاداش الهی بودن هنگام مصائب؛ به یاد حق بودن در کنار عملی که خدا حرام نموده تا این یاد الهی مانع انسان شود، و این افضل و برتر است.(2)
لفظ «صبر» خبر مبتدای محذوف است، یعنی «احدهما»، و «حسن» هم خبر مبتدای محذوف است، یعنی «هو»، و احتمال دارد که «صبر» مبتدا باشد و «حسن» خبر آن باشد که این جمله استینافی و بیانی باشد. ولی «ذکر اللَّه» فقط خبر مبتدای محذوف است، یعنی «احدهما فیکون»، یعنی ذکر و یاد الهی مانع و حاجز از فعل حرام شود و فاء هم بیانیه است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بر مردم زمانی خواهد آمد که رسیدن به ملک و سلطنت و قدرت، فقط از طریق کشتار و استبداد خواهد شد و رسیدن به ثروت و مال، از راه غصب و تجاوز و بخل و رسیدن به محبت و دوستی، از طریق کنار گذاشتن دین و متابعت و پیروی از هوای نفس میسر میشود. هر کس چنین زمانی را درک کند و در عین حال با اینکه قدرت بر تحصیل مال دارد، ولی بر فقر و تهیدستی صبر نماید و دشمنی و کینه مردم را تحمل کند، با اینکه میتواند از آن راه دوستی دیگران را جلب نماید و ذلت و گمنامی را انتخاب نماید، با اینکه میتواند کسب قدرت و عزت بکند، خداوند به چنین شخصی پاداش پنجاه صدیق که نبوت و رسالت مرا با صدق و اخلاص تصدیق نموده باشد میدهد.(3)
اینکه فرمود رسیدن به سلطنت و قدرت از راه قتل و کشتار خواهد شد، به این جهت است که مردم آن زمان از رهبر حق و امام عادل اطاعت و فرمانبری نمیکنند، در نتیجه سلاطین و پادشاهان جور بر آنها مسلط میشوند و این ستمگران هم از قتل و کشتار ابا و امتناعی ندارند.
من فساد الزمان و أهله لأنهم لسوء عقائدهم يظنون أن الغني إنما يحصل بغصب أموال الناس و البخل في حقوق الله و الخلق مع أنه لا يتوقف علي ذلك بل الأمانة و أداء الحقوق أدعي إلي الغني لأنه بيد الله أو لأنه لفسق أهل الزمان منع الله عنهم البركات فلا يحصل الغني إلا بهما.
و لا المحبة أي جلب محبة الناس إلا باستخراج الدين أي طلب خروج الدين من القلب أو بطلب خروجهم من الدين و اتباع الهوي أي الأهواء النفسانية أو أهوائهم الباطلة و ذلك لأن أهل تلك الأزمنة لفسادهم لا يحبون أهل الدين و العبادة فمن طلب مودتهم لا بد من خروجه من الدين و متابعتهم في الفسوق و صبر علي البغضة أي بغضة الناس له لعدم اتباعه أهواءهم و صبر علي الذل كأنه ناظر إلي نيل الملك فالنشر ليس علي ترتيب اللف فالمراد بالعز هنا الملك و الاستيلاء أو المراد بالملك هناك مطلق العز و الرفعة و يحتمل أن تكون الفقرتان الأخيرتان ناظرتين إلي الفقرة الأخيرة و لم يتعرض للأولي لكون الملك عزيز المنال لا يتيسر لكل أحد و الأول أظهر.
وَ فِي جَامِعِ الْأَخْبَارِ الرِّوَايَةُ هَكَذَا وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّهُ سَيَكُونُ زَمَانٌ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الْمُلْكُ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ الْجَوْرِ وَ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الْغِنَي إِلَّا بِالْبُخْلِ وَ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الصُّحْبَةُ فِي النَّاسِ إِلَّا بِاتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ الِاسْتِخْرَاجِ مِنَ الدِّينِ فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَرَ عَلَي الْفَقْرِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْغِنَي وَ صَبَرَ عَلَي الذُّلِّ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْعِزِّ وَ صَبَرَ عَلَي بِغْضَةِ النَّاسِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْمَحَبَّةِ أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِينَ صِدِّيقاً.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عِيسَي بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليهما السلام: لَمَّا حَضَرَتْ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عليه السلام الْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَي صَدْرِهِ وَ قَالَ يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ
و البته فساد اخلاق و روش ناصحیح است که به ستمگران میدان میدهد، وگرنه خود آنها ابتدا یک نفر بیشتر نیستند و نمیتوانند تسلط و قدرت پیدا کنند. و رسیدن به ثروت که از راه غصب و بخل است، از این جهت که چون مردم در آن زمان فاسد العقیده شدهاند، تصور میکنند که ثروت و مکنت از طریق گرفتن اموال مردم و ندادن حقوق الهی و حقوق مردم میسر خواهد شد، با اینکه چنین تصوری غلط است، چون امانتداری و خیانت نکردن در جلب قلوب مردم و زیادی ثروت مؤثرتر است. و یا منظور از این جمله این است که چون مردم فاسق و فاسد میشوند، خداوند برکات خود را از آنان بازمیدارد. در نتیجه از طریق حرص و غصب اموال و تجاوز به حقوق، ازدیاد ثروت مینمایند. و رسیدن به محبت و دوستی دیگران که فرمود از طریق بیدینی است، از این جهت که مردم آن زمان چون با فساد و ظلم و ستم خو گرفتهاند، قهرا با کسانی رابطه دوستی برقرار میکنند که همفکر و همرنگ آنان باشد و اگر کسی بخواهد تنها نباشد و دوستانی داشته باشد، باید برنامههای دینی کنار بگذارد، وگرنه غریب و تنها میماند. «فمن صبر علی البغضه» یعنی آن کس که بغض و کینهتوزی آن مردم را تحمل کند و از خواستهها و تمایلات مردم متابعت نکند، «و صبر علی الذل» محرومیت از قدرت و مقام را بپذیرد. و ممکن است این دو جمله مربوط به قسمت اخیر (محبت و دوستی) باشد. چون دستیابی به قدرت و سلطنت برای هر کس میسر نیست تا محرومیت از آن را تحمل بکند یا نکند، گرچه هر قسمتی مربوط به هر یک از جملات مناسب خود باشد بهتر است .
و در جامع الاخبار(1)این روایت چنین نقل شده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده: زمانی خواهد آمد که تثبیت قدرت و سلطنت، فقط از طریق کشتار و ستمگری، پیدایش و بقای ثروت از راه بخل ممکن است و ادامه مصاحبت و دوستی با مردم، در صورتی امکان دارد که انسان از هواهای نفسانی پیروی و از دین و برنامه دینی کنار باشد. آن کس که چنین زمانی را دریابد و با تمکن از دستیابی به ثروت فقر و تهیدستی را تحمل نموده و با راه داشتن به عزت و قدرت، ذلت و ضعف را بپذیرد و با اینکه میتواند با همفکری و شرکت در بیبندوباری مردم محبت آنان را به خود جلب کند ولی کینه و دشمنی مردم را تحمل نماید، خداوند ثواب پنجاه صدیق و راستان را به او عنایت خواهد فرمود.
کافی: حضرت باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که پدرم علی بن حسین علیه السّلام در حال احتضار بود، مرا در آغوش گرفت و فرمود: پسرک من! تو را توصیه میکنم به سفارشی که پدرم به هنگام رحلت و شهادت آن را توصیه فرمود که او هم فرمود پدرم امیر مؤمنان علیه السّلام
1) . جامع الاخبار : 317
أَوْصَاهُ يَا بُنَيَّ اصْبِرْ عَلَي الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً(1).
اصبر علي الحق أي علي فعل الحق من ارتكاب الطاعات و ترك المنهيات و إن كان مرا ثقيلا علي الطبع لكونه مخالفا للمشتهيات النفسانية غالبا أو علي قول الحق و إن كان مرا علي الناس فالصبر علي ما يترتب علي هذا القول من بغض الناس و أذيتهم أو علي سماع الحق الذي ألقي إليك و إن كان مرا عليك مكروها لك كمن واجهك بعيب من عيوبك فتصدقه و تقبله أو أطلعك علي خطاء في الاجتهاد أو الرأي فتقبله و يمكن التعميم ليشتمل الجميع.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَي الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَيْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحَارِمِ(2).
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي قَالَ أَخْبَرَنِي يَحْيَي بْنُ سُلَيْمٍ الطَّائِفِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ الْيَمَانِيُّ يَرْفَعُ الْحَدِيثَ إِلَي عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عَلَي الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَي الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَلَي الْمَعْصِيَةِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَي الْمُصِيبَةِ حَتَّي يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَي الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَي الطَّاعَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَي الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَي الْمَعْصِيَةِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَي مُنْتَهَي الْعَرْشِ(3).
حتي يردها أي المصيبة و شدتها بحسن عزائها أي بحسن الصبر اللائق لتلك المصيبة ثلاثمائة درجة أي من درجات الجنة أو درجات الكمال فالتشبيه من تشبيه المعقول بالمحسوس و في الصحاح التخم منتهي كل قرية أو أرض و الجمع تخوم كفلس و فلوس انتهي و يدل علي أن ارتفاع الجنة أكثر من تخوم الأرض إلي العرش و لا ينافي ذلك كون عرضها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ مع أنه قد قيل في الآية وجوه مع بعضها رفع التنافي أظهر.
به من توصیه فرمود که ای پسرک من! صبر و تحمل نما حق را و به حق تسلیم شو، گرچه برای تو تلخ و ناگوار باشد.(4)
«اصبر علی الحق» یعنی بر انجام وظایف و واجبات و ترک محرمات، و «ان کان» مرا یعنی گرچه سنگین بر طبع باشد، از جهت اینکه این اعمال نوعا مخالف با تمایلات نفسانی است. و یا مقصود این باشد که در گفتن حق صبر و مقاومت داشته باش، گرچه صبر و تحمل آزار و بغض مردم، بر مردم خیلی سنگین و دشوار باشد. و یا صبر و تسلیم در برابر حق که به انسان ابلاغ میشود، گرچه ناگوار و ناپسند است (مثلا کسی که عیوب و نواقص انسان را به خود او میگوید) و یا مثلا کسی که خطاهای انسان را در اجتهاد و استنباط متذکر میشود، گرچه تمام اینها بر انسان سنگین است، ولی باید پذیرفت و تصدیق کرد .
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر بر بلایا و مصائب که نیکو و زیبا است؛ و صبر و پرهیز از محرمات و گناهان که بهترین این دو نوع صبر است.(5)
کافی: علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه فرمود: صبر بر سه نوع است: صبر بر مصائب؛ صبر بر اطاعت و عبادت؛ صبر و پرهیز از معصیت. پس کسی که بر مصیبتی صبر کند و با تسلط بر خویش و شکیبایی ثقل و سنگینی را برطرف و مصیبت را سبک نماید، خداوند سیصد درجه مقام و مرتبه به او عنایت فرماید که مابین هر درجه تا درجه دیگر، همانند بین آسمان و زمین است. و کسی که بر انجام وظایف و واجبات صبر کند، خداوند متعال ششصد درجه و مقام به او عنایت فرماید که مابین هر یک از درجات، نظیر مابین تخوم و اعماق زمین تا عرش است. و کسی که صبر بر معصیت نماید و موقع مواجه شدن با گناه خودداری کند، خداوند متعال نهصد درجه عنایت فرماید که فاصله هر یک از درجات، همانند فاصله از اعماق زمین تا آخر و انتهای عرش است.(6)
منظور از درجات، مقامات و درجات بهشتی یا منظور مراتب کمال است که تشبیه معقول به محسوس است. «تخوم» در صحاح است که «تخم» بر وزن فلس، انتهای حد قریه یا زمین و جمع آن تخوم است. و از این حدیث استفاده میشود که ارتفاع و وسعت بهشت، خیلی بیشتر از فاصله اعماق تا نهایت عرش است (که به چنین شخصی این درجات را میدهند) و این مطلب با آن آیه که عرض بهشت و وسعت آن را مانند وسعت آسمان و زمین بیان کرده، منافات ندارد. البته در تفسیر این آیه وجوهی گفته شده که بعضی از آنها برای بیان عدم منافات بهتر و روشنتر است.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: أَمَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنْ آتِيَ الْمُفَضَّلَ وَ أُعَزِّيَهُ بِإِسْمَاعِيلَ وَ قَالَ أَقْرِئِ الْمُفَضَّلَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّا قَدْ أُصِبْنَا بِإِسْمَاعِيلَ فَصَبَرْنَا فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرْنَا إِنَّا أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ أَمْراً فَسَلَّمْنَا لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(1).
الظاهر أنه المفضل بن عمر و يدل علي مدح عظيم له و أنه كان من خواص أصحابه و أحبائه و إسماعيل ولده الأكبر الذي كان يظن الناس أنه الإمام بعده عليه السلام فلما مات في حياته علم أنه لم يكن إماما و هذا هو المراد بقوله عليه السلام أردنا أمرا أي إمامته بظاهر الحال أو بشهوة الطبع أو المراد إرادة الشيعة كالمفضل و أضرابه و أدخل عليه السلام نفسه تغليبا و مماشاة و يدل علي لزوم الرضا بقضاء الله و التسليم له و قيل المعني أردنا طول عمر إسماعيل و أراد الله موته و أغرب من ذلك أنه قال عزي المفضل بابن له مات في ذلك الوقت بذكر فوت إسماعيل.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَنِ ابْتُلِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ(2).
قوله عليه السلام مثل أجر ألف شهيد فإن قيل كيف يستقيم هذا مع أن الشهيد أيضا من الصابرين حيث صبر حتي استشهد قلت يحتمل أن يكون المراد بهم شهداء سائر الأمم أو المعني مثل ما يستحق ألف شهيد و إن كان ثوابهم التفضلي أضعاف ذلك و قيل المراد بهم الشهداء الذين لم تكن لهم نية خالصة فلم يستحقوا ثوابا عظيما و الأوسط كأنه أظهر.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنِّي جَعَلْتُ الدُّنْيَا بَيْنَ عِبَادِي قَرْضاً فَمَنْ
کافی: از یونس بن یعقوب نقل میکند که گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من دستور داد که مفضل بن عمر را ببینم و او را درباره فوت اسماعیل فرزند حضرت صادق تسلیت بگویم. و فرمود: به مفضل سلام برسان و به او بگو که فوت اسماعیل مصیبتی بود برای ما و ما صبر کردیم، تو هم مانند ما صبر کن. ما چیزی را اراده کرده بودیم و خداوند چیز دیگری اراده کرد و ما در برابر امر خدا تسلیم هستیم.(3)
ظاهرا منظور از مفضل، همان مفضل بن عمر است که از خواص اصحاب حضرت صادق و از دوستان آن حضرت بوده و اسماعیل هم فرزند بزرگ حضرت بود که مردم تصور میکردند پس از حضرت، مقام و منصب امامت به او خواهد رسید و چون اسماعیل در زمان حیات حضرت فوت کرد، معلوم شد که مطلب چنان نبوده است. و همین است منظور نظر حضرت که فرمود: ما چیزی را میخواستیم ولی خداوند متعال چیز دیگری را اراده کرده بود. یعنی به حسب ظاهر، ما چنین خیال میکردیم. و یا منظور حضرت تصور و نظر شیعیان و دوستان بود که حضرت خودش را هم از باب مماشات و تغلیب داخل شیعیان و دوستان نموده و فرمود ما، یعنی اکثر و بیشتر ما شیعیان چنین تصور میکردیم، گرچه خود حضرت حقیقت و واقعیت را میدانست. و این بیان میفهماند که لازم است و باید انسان تسلیم قضای الهی باشد و به آن راضی و خشنود باشد. و بعضا گفتهاند که مقصود حضرت این است که ما طول عمر و بقای اسماعیل را میخواستیم، ولی خداوند مرگ او را خواست. و بعیدتر از این وجه مطلبی است که گفته شده که چون فرزند مفضل فوت کرده بود، حضرت صادق یونس را فرستاد که مفضل را از راه یادآوری فوت اسماعیل تسلیت دهد، یعنی حضرت فرموده که به مفضل بگو همان طوری که ما در مرگ اسماعیل صبر کردیم، تو هم در مرگ فرزندت صبر کن.
کافی: از ابی حمزه ثمالی، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: هر کس از مؤمنین به بلا و مصیبتی مبتلا شود و صبر کند، پاداش آن نظیر پاداش هزار شهید است.(4)
اینکه حضرت چنین پاداش بزرگی را برای شخص صابر بیان کرده، با اینکه خود شهید از زمره صابران است چون صبر کرده تا به مرحله شهادت رسیده، ممکن است منظور شهدای سایر امتها باشد از امم قبل از اسلام، و یا مقصود پاداش استحقاقی و اصلی شهید باشد نه پاداش تفضلی، چون پاداشی که خداوند متعال تفضیلا به شهید عنایت میفرماید، فوق العاده زیاد است. و گفته شده که منظور آن شهدایی هستند که نیت خالص صد در صد مثلا نداشتهاند که خیلی مستحق پاداش زیاد نیستند، ولی احتمال وسطی بهتر است.
کافی: از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند متعال فرموده است که من دنیا را مابین بندگان خود بر مبنای قرض قرار دادهام؛ هر کس
أَقْرَضَنِي مِنْهَا قَرْضاً أَعْطَيْتُهُ بِكُلِّ وَاحِدَةٍ عَشْراً إِلَي سَبْعِمِائَةِ ضِعْفٍ وَ مَا شِئْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ يُقْرِضْنِي مِنْهَا قَرْضاً فَأَخَذْتُ مِنْهُ شَيْئاً قَسْراً أَعْطَيْتُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَوْ أَعْطَيْتُ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ مَلَائِكَتِي لَرَضُوا بِهَا مِنِّي قَالَ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَي الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ فَهَذِهِ وَاحِدَةٌ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ وَ رَحْمَةٌ اثْنَتَانِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(1)ثَلَاثٌ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَذَا لِمَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِنْهُ شَيْئاً قَسْراً(2).
بين عبادي قرضا القرض القطع و ما سلفت من إساءة أو إحسان و ما تعطيه لتقضاه و المعني أعطيتهم مقسوما بينهم ليقرضوني فأعوضهم أضعافها لا ليمسكوا عليها و قيل أي جعلتها قطعة قطعة و أعطيت كلا منهم نصيبا فمن أقرضني منها قرضا أي نوعا من القرض كصلة الإمام و الصدقة و الهدية إلي الإخوان و نحوها و ما شئت من ذلك أي من عدد العطية و الزيادة زائدا علي السبعمائة كما قال تعالي وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ(3)و قيل إشارة إلي كيفية الثواب المذكور و التفاوت باعتبار تفاوت مراتب الإخلاص و طيب المال و استحقاق الأخذ و صلاحه و قرابته و أشباه ذلك و القسر القهر لرضوا بها مني أي رضا كاملا الَّذِينَ صدر الآية وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ .
قال الطبرسي قدس الله روحه أي نالتهم نكبة في النفس و المال فوطنوا أنفسهم علي ذلك احتسابا للأجر و المصيبة المشقة الداخلة علي النفس لما يلحقها من المضرة و هو من الإصابة كأنها يصيبها بالنكبة قالُوا إِنَّا لِلَّهِ إقرارا بالعبودية أي نحن عبيد الله و ملكه وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ هذا إقرار بالبعث و النشور أي نحن إلي حكمه نصير وَ لِهَذَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّ قَوْلَنَا إِنَّا لِلَّهِ إِقْرَارٌ عَلَي أَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ
از دنیای خود به من قرض دهد، (در راه خدمت به بندگان و دین خدا صرف کند) در مقابل هر قرضی، ده برابر تا هفتصد برابر و تا هر چه بخواهم به او خواهم داد، و آن کس که قرض ندهد و من از راه پیشامدها و حوادث از او بگیرم (مصائب و بلایایی برای او رخ دهد) سه چیز به او میدهم که اگر هر یک از این سه چیز را به ملائکه خود بدهم، از من راضی و خشنود میشوند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ.»(4){[همان] کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد، میگویند «ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم.» بر ایشان درود و رحمتی از جانب پروردگارشان باد.} درود و صلوات از طرف خدا برای آنان است. حضرت فرمود: این یک عنایت از آن سه چیز. و رحمت، این عنایت دوم. «و اؤلئک هم المهتدون.» و این هم سومی. پس حضرت فرمود: این سه خصلت (درود و صلوات. رحمت حق. هدایت کامل) از آن کسانی است که با ناراحتی و غیر اختیاری، اموال آنان از آنان گرفته شود.(5)
اصل معنای قرض قطع و بریدن است و آنچه که انسان از خوبیها و بدیها از پیش میفرستد و آنچه که میبخشد و عطا میکند. و منظور از حدیث این است که من (خداوند) این دنیا را که بین بندگانم تقسیم کردهام، برای این جهت است که به من قرض دهند و در راه خلق خدا و دین خدا صرف کنند تا من هم چند برابر به آنان پاداش دهم، نه اینکه امساک کنند، بخل بورزند و نگهداری کنند. و گفته شده معنا این است که من دنیا را قطعه قطعه و جزء جزء کرده و بهر یک از بندگان نصیبی دادهام هر کس به من به هر نوع قرض دهد، از قبیل صله و تقدیم به امام و هدیه به برادران دینی و امثال این کارها، من چند برابر به او خواهم داد. «و ما شئت من ذلک» یعنی آنچه بخواهم از عطا و بخشش بیشتر از هفتصد برابر، همچنان که در آیه هست «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ.» و گفته شده اشاره به کیفیت و چگونگی ثواب است و تفاوتی که در این پاداش هست، از جهت تفاوت و اختلافی که در میان بندگان هست از نظر اخلاص در نیت و پاکیزگی مال و استحقاق و شایستگی و خویشاوند بودن طرف بخشش و نظایر اینها.
ضمنا اول که در این حدیث قسمتی از آن آمده است، چنین است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ.»(6)حتما و قطعا ما شما را آزمایش میکنیم به این مصائب مقداری از ترس و گرسنگی و کمبود اموال و جانهای شما و میوهها و مژده بده شکیبایان را. مرحوم طبرسی در مجمع البیان در تفسیر این آیه گفته: «الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ» یعنی ناراحتی و نکبتی در نفوس و در اموال به آنها برسد و آنان به منظور نیل و رسیدن به اجر و پاداش الهی، خود را آماده استقبال از این حوادث بنمایند. و «مصیبت» یعنی زحمت و مشقتی که به انسان برسد که از لفظ «اصابه» (رسیدن) گرفته شده و از جهت این مشقت و زحمت، ضرر و زیانی به انسان برسد. «قالوا انا للَّه» که اقرار به عبودیت است، یعنی ما بندگان و مملوک او هستیم، «و انا الیه راجعون» که اقرار و اعتراف به بعث و برانگیخته شدن است، یعنی ما به حکم خدا برگشت خواهیم کرد. و لذا امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ما که میگوییم «انا للَّه»، اعتراف به مملوکیت خویش است
وَ قَوْلَنَا وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ إِقْرَارٌ عَلَي أَنْفُسِنَا بِالْهُلْكِ و إنما كانت هذه اللفظة تعزية عن المصيبة لما فيها من الدلالة علي أن الله تعالي يجبرها إن كانت عدلا و ينصف من فاعلها إن كانت ظلما و تقديره إِنَّا لِلَّهِ تسليما لأمره و رضا بتدبيره وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ثقة بأنا نصير إلي عدله و انفراده بالحكم في أموره صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ ثناء جميل من ربهم و تزكية و هو بمعني الدعاء لأن الثناء يستحق دائما ففيه معني اللزوم كما أن الدعاء يدعي به مرة بعد مرة ففيه معني اللزوم و قيل بركات من ربهم عن ابن عباس و قيل مغفرة من ربهم وَ رَحْمَةٌ أي نعمة أي عاجلا و آجلا فالرحمة النعمة علي المحتاج و كل أحد يحتاج إلي نعمة الله في دنياه و عقباه وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ أي المصيبون طريق الحق في الاسترجاع و قيل إلي الجنة و الثواب(1)انتهي قوله هذا لمن أخذ الله منه شيئا قسرا أي فكيف من أنفق بطيب نفسه.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُعَلَّي بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَي مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتَنَا يَصْبِرُونَ عَلَي مَا لَا يَعْلَمُونَ(2).
الصبر بضم الصاد و تشديد الباء المفتوحة جمع الصابر أصبر منا أي الصبر عليهم أشق و أشد لأنا نصبر علي ما نعلم أقول يحتمل وجوها:
الأول و هو الأظهر أن المعني أنا نصبر علي ما نعلم نزوله قبل وقوعه و هذا مما يهين المصيبة و يسهلها و شيعتنا تنزل عليهم المصائب فجاءة مع عدم علمهم بها قبل وقوعها فهي عليهم أشد و يؤيده ما مر في مجلد الإمامة أن قوله تعالي ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما
و اینکه میگوییم «و انا الیه راجعون»، اعتراف به هلاکت و مرگ خودمان است. و علت اینکه این جمله تسلیتی است در مقابل مصائب، چون این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند آن مصیبت را در صورتی که از روی عدل باشد و دست ستمکاری در میان نباشد، جبران خواهد کرد و اگر از راه ظلم و ستم باشد، از ظالمش انتقام خواهد گرفت.
و تقدیر این جمله چنین است «انا للَّه تسلیما لامره»، به امر و فرمان او تسلیم و به تدبیر و تقدیرش راضی هستیم، «و انا الیه راجعون» مطمئنا در پیشگاه عدل او و در برابر تنها حاکمیت حق در تمام امور حاضر خواهیم شد. «صلوات من ربهم»، در توضیح و تفسیر این جمله چند احتمال هست: 1) این جمله ثنا و ستایشی باشد از طرف خدا برای این بندگان که متضمن معنای دعا هم هست، یعنی تزکیه الهی شامل صابران باد؛ 2) یعنی برکات و عنایات خداوندی که این عباس گفته است؛ 3) مغفرت و آمرزش الهی و رحمت، یعنی نعمت دنیوی و اخروی. بنابراین رحمت یعنی نعمت و احسان به نیازمند و البته روشن است که هر کس نیازمند به نعمت و احسان خداوند است هم در دنیا و هم در آخرت. «و اؤلئک هم المهتدون» و آنان همان راه یافتگانند و به راه حق رسیدهاند در این استرجاع. و گفته شده منظور از «مهتدون»، یعنی راه بهشت را یافتهاند. (پایان کلام مجمع)(3)
و در آخر این حدیث که گفته شده «هذا لمن اخذ اللَّه منه شیئا قسرا»، این سه عنایت برای کسی است که مصیبت مالی به طور غیر اختیار و به طور ناراحتی به او برسد، یعنی اگر کسی با میل و رغبت اموال خود را انفاق کند، درجات او به مراتب بالاتر است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ما امامان صابر و شکیبا هستیم، ولی شیعیان ما صابرتر و شکیباتر از ما هستند. سؤال کرد: فدایت شوم! چطور شیعیان شما شکیباتر از شما هستند؟ فرمود: چون ما بر چیزی که میدانیم صبر میکنیم، ولی شیعیان ما با اینکه واقعیات را مانند ما نمیدانند، صبر میکنند. (4)
(منظور از این جمله که فرمود ما بر چیزهایی که میدانیم ... ) وجوهی احتمال دارد: اول: که البته معنای روشنتری است، اینکه ما مصائب را قبل از وقوع و نزول میدانیم و همین اطلاع بر آینده، موجب میشود که مصیبت تا حدودی سهل و تحملش آسان گردد، ولی شیعیان ما چون وقایع و حوادث آینده را نمیدانند و مصیبت دفعتا و ناگهانی فرا میرسد، قهرا شدیدتر و ناراحتکنندهتر است و آنان صبر میکنند، پس آنان صابرتر هستند. و مؤید این وجه، مطلبی است که در جلد امامت بحار در ذیل آیه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ»(5)
آتاكُمْ(1)نزل فيهم عليهم السلام فتدبر.
الثاني أن المعني أنا نصبر علي ما نعلم كنه ثوابه و الحكمة في وقوعه و رفعة الدرجات بسببه و شيعتنا ليس علمهم بجميع ذلك كعلمنا و هذه كلها مما يسكن النفس عند المصيبة و يعزيها.
الثالث أنا نصبر علي ما نعلم عواقبه و كيفية زواله و تبدل الأحوال بعده كعلم يوسف عليه السلام في الجب بعاقبة أمره و احتياج الإخوة إليه و كذا علم الأئمة عليهم السلام برجوع الدولة إليهم و الانتقام من أعدائهم و ابتلاء أعدائهم بأنواع العقوبات في الدنيا و الآخرة و هذا قريب من الوجه الثاني.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَانُ(2).
كا، [الكافي] عن علي عن أبيه عن حماد عن ربعي عن الفضيل عنه عليه السلام: مثله(3)
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ اللَّهِ السَّرَّاجِ رَفَعَهُ إِلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَالَ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ(4).
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْعَمَ عَلَي قَوْمٍ فَلَمْ يَشْكُرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ وَبَالًا وَ ابْتَلَي قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ نِعْمَةً(5).
آمده که این آیه درباره ائمه اطهار علیهم السّلام نازل شده یعنی آنها علم به کتاب دارند.
دوم: معنا این باشد که ما آن ثواب عظیم و پاداش بزرگ صبر را کاملا میدانیم و حکمت و علت وقوع مصائب و ترفیع درجات صابران را میدانیم، ولی شیعیان به تمام این مطالب با خصوصیات کامل علم ندارند و در عین حال صبر میکنند. و البته معلوم است علم و اطلاع به این خصوصیات پاداش، موجب سکون و آرامش نفس میشود.
سوم: اینکه چون ما وقایع پس از مصیبت و عواقب آن و گذشتن و سپری شدن مصیبت و اوضاع و احوال پس از آن و تبدل روزگار تلخ به ایام آسایش و قدرت را میدانیم، لذا مصائب برای ما خیلی دشوار نیست، نظیر علم و آگاهی یوسف علیه السّلام در قعر چاه از عواقب امر و نیاز پیدا کردن برادران یوسف، و همچنین علم و اطلاع ائمه اطهار علیهم السّلام که بالاخره حکومت جهانی به دست آنان خواهد افتاد و از دشمنان اسلام انتقام خواهند گرفت و این دشمنان به انواع بلاهای دنیوی و اخروی گرفتار خواهند شد و البته این وجه سوم تا حدودی با وجه دوم تقارب و تقارن دارد .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نسبت صبر به ایمان، نسبت سر است به تن؛ همچنان که با رفتن سر تن هم از بین میرود، با رفتن صبر هم ایمان دوامی نخواهد داشت. (6)
کافی: همین روایت را با سند دیگر آورده است.(7)
کافی: و نیز حضرت سجاد فرمود: موقعیت و نسبت صبر به ایمان، موقعیت سر است نسبت به بدن و کسی که صبر و استقامت ندارد، ایمانش پایدار نخواهد بود.(8)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال گروهی را مورد نعمت و احسان خود قرار داد، ولی چون شکر و سپاسگزاری از نعمت نکردند، همان نعمت موجب بدبختی آنان گردید. و گروهی را به مصائب و بلایا مبتلا کرد و چون صبر و استقامت ورزیدند، همان مشکلات خود نعمت بزرگی شد برای آنان.(9)
الوبال الشدة و الثقل و العذاب أي صارت النعمة مع عدم الشكر نكالا و عذابا عليهم في الدنيا و الآخرة و صار البلاء علي الصابر نعمة في الدنيا و الآخرة.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي مُسَافِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا(1)قَالَ اصْبِرُوا عَلَي الْمَصَائِبِ. وَ فِي رِوَايَةِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: صَابِرُوا عَلَي الْمَصَائِبِ(2).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَدِّهِ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: لَوْ لَا أَنَّ الصَّبْرَ خُلِقَ قَبْلَ الْبَلَاءِ لَتَفَطَّرَ الْمُؤْمِنُ كَمَا تَتَفَطَّرُ الْبَيْضَةُ عَلَي الصَّفَا(3).
التفطر التشقق من الفطر و هو الشق و الصفا جمع الصفاة و هي الحجر الصلد الضخم لا تنبت و فيه إيماء إلي أن الصبر من لوازم الإيمان و من لم يصبر عند البلاء لا يستحق اسمه كما مر أنه من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد و يشعر بكثرة ورود البلايا علي المؤمن.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ الْقَاسَانِيِّ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ يَحْيَي بْنِ آدَمَ عَنْ شَرِيكٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مُرُوَّةُ الصَّبْرِ فِي حَالِ الْحَاجَةِ وَ الْفَاقَةِ وَ التَّعَفُّفِ وَ الْغَنَاءِ أَكْثَرُ مِنْ مُرُوَّةِ الْإِعْطَاءِ(4).
المروة هي الصفات التي بها تكمل إنسانية الإنسان و الفاقة الفقر و الحاجة و التعفف ترك السؤال عن الناس و هو عطف علي الصبر و الغني بالغين المعجمة أيضا الاستغناء عن الناس و إظهار الغني لهم و في بعض النسخ بالمهملة بمعني التعب فعطفه علي الحاجة حينئذ أنسب و تخلل العطف في البين مما يبعده فالأظهر
«فصارت وبالا علیهم»، «وبال» به معنای شدت و سنگینی و رنج و عذاب است، یعنی همین نعمت خدا داده از جهت سوء استفاده و بهرهگیری غلط، عامل بدبختی و رنج و عذاب دنیوی و اخروی آنان شد. و در مقابل گرفتاریها و شدائد برای افراد صابر و شکیبا، نعمت و سعادت دنیوی و اخروی گشت.
کافی: از ابان بن ابی مسافر از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که در تفسیر آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا» فرمود: یعنی در برابر مصائب صبر کنید.
و در روایت ابن ابی یعفور از حضرت نقل میکند که فرمود: در شدائد و گرفتاریها صبر پیشه گیرید.(5)
کافی: حضرت علیه السلام فرمود: اگر مؤمن قبل از رسیدن بلایا و مشکلات صبر و مقاومت را در اختیار نداشته باشد، قطعا متلاشی و نابود میشود. همان گونه که تخم مرغ با برخورد به سنگ سخت متلاشی و نابود میشود.(6)
«تفطر» از «فطر» گرفته شده، یعنی منشق شدن، شکافته شدن از هم متلاشی گشتن. و «صفا» جمع «صفاة» به معنای سنگ سخت است. و در این حدیث اشاره به این است که صبر از لوازم ایمان است و هر آن کس که در برابر شدائد و بلایا صبر نداشته باشد، استحقاق و شایستگی اسم ایمان را هم ندارد، همچنان که در روایات بالا گفته شد که نسبت صبر به ایمان، نسبت سر است به بدن. و نیز این مطلب را میرساند که نزول بلایا و شدائد برای مؤمن زیاد است و مؤمن همیشه با گرفتاریها مواجه و درگیر است، چون اگر بلایا کم و اندک باشد، متلاشی شدن مورد ندارد.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ارزش کمالی صبر هنگام فقر و نیازمندی و همچنین ارزش کمالی و معنوی درخواست نکردن از مردم و اظهار بینیازی، از ارزش عطا و بخشش بیشتر است.(7)
«مروت» عبارت از حالات و صفاتی است که عامل کمال انسانیت انسان باشد، و «فاقه» یعنی فقر و تهیدستی و «تعفف» یعنی درخواست نکردن از مردم که البته عطف است بر صبر. و «غناء» با غین یعنی بینیازی از مردم و اظهار بینیازی. و در بعضی از نسخهها با عین بینقطه آمده که به معنای رنج و ناراحتی است و در این صورت عطف بر حاجت شود که مناسبتر است، ولی چون کلمه «تعفف» که عطف بر صبر است فاصله میشود، تا حدودی بر خلاف قاعده است.
علي تقديره عطفه علي الصبر أيضا.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام يَرْحَمُكَ اللَّهُ مَا الصَّبْرُ الْجَمِيلُ قَالَ ذَلِكَ صَبْرٌ لَيْسَ فِيهِ شَكْوَي إِلَي النَّاسِ(1).
إلي الناس ظاهره عموم الناس و ربما يخص بغير المؤمن. لِقَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ شَكَا الْحَاجَةَ إِلَي مُؤْمِنٍ فَكَأَنَّمَا شَكَاهَا إِلَي اللَّهِ وَ مَنْ شَكَاهَا إِلَي كَافِرٍ فَكَأَنَّمَا شَكَا اللَّهَ.
كا، [الكافي] عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَنْ لَا يُعِدُّ الصَّبْرَ لِنَوَائِبِ الدَّهْرِ يَعْجِزُ(2).
من لا يعد أي لم يجعل الصبر ملكة راسخة في نفسه يدفع صولة نزول النوائب و المصائب به يعجز طبعه و نفسه عن مقاومتها و تحملها فيهلك بالهلاك الصوري و المعنوي أيضا بالجزع و تفويت الأجر و ربما انتهي به إلي الفسق بل الكفر.
قد مضي الأخبار في باب جوامع المكارم و باب صفات خيار العباد و في باب الشكر و سيأتي في أبواب المواعظ.
لي، [الأمالي للصدوق] قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: مَنْ يَعْرِفِ الْبَلَاءَ يَصْبِرْ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَا يَعْرِفْهُ يُنْكِرْهُ(3).
فس، [تفسير القمي] أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: اصْبِرُوا عَلَي الْمَصَائِبِ وَ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَي مُنَادٍ أَيْنَ الصَّابِرُونَ فَيَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ الْمُتَصَبِّرُونَ فَيَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الصَّابِرُونَ وَ مَا الْمُتَصَبِّرُونَ قَالَ الصَّابِرُونَ عَلَي أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ الْمُتَصَبِّرُونَ
بنابراین نسخه با غین با نقطه بهتر است و در صورت عین (بینقطه) بودن، باز هم باید عطف بر صبر بشود .
کافی: از جابر نقل میکند که گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: صبر جمیل (که در قرآن آمده) چیست؟ فرمود: تحمل مشکلات و صبر کردن که اظهار حاجت و شکایتی به مردم نباشد.(4)
ظاهرا منظور از مردم، همه مردم است، چه مؤمن و چه غیر مؤمن. (انسان نباید اظهار حاجت به هیچ کس نماید). و ممکن است منظور از مردم، غیر مؤمن باشد،
چون از علی علیه السّلام نقل شده که اگر کسی به مؤمن اظهار حاجت نماید، همانند این است که به خدا عرض حاجت و شکایت نموده است و کسی که به غیر مؤمن شکایت حال خود را کند، مانند این است که از خدا شکایت کرده باشد.
کافی: حضرت صادق یا حضرت باقر علیهما السّلام فرمود: کسی که در برابر مصائب و مشکلات روزگار صفت صبر را آماده و ذخیره نکرده باشد، ناتوان خواهد شد.(5)
منظور این است که صبر حالتی ریشهدار و ملکه ثابت و راسخ در درون او باشد که با آن نیروی باطنی صبر، هجوم و حمله شدائد و مشکلات را بتواند دفع کند که اگر چنین نباشد، طبعا از تحمل و مقاومت گرفتاریها ناتوان شده و شکست ظاهری خواهد خورد و به دلیل بیتابی و اظهار ناراحتی، اجر اخروی را هم از دست خواهد داد و چه بسا سر از فسق بلکه کفر درآورد.
روایاتی در «باب جوامع مکارم» و در «باب صفات بندگان خوب» و در «باب شکر» گفته شد و در «باب مواعظ» خواهد آمد.
امالی صدوق: پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که ارزش تکمیلی بلا و گرفتاری را بفهمد، صبر و شکیبایی خواهد داشت، ولی آن کس که ارزش تکمیلی آن را نداند، بلا را زشت و ناراحتکننده میبیند.(6)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در برابر مصائب صابر و شکیبا باشید. و فرمود: روز قیامت منادی صدا میزند: صابران کجا هستند؟ گروهی از مردم بپا میخیزند. سپس منادی صدا میزند: متصبران کجا هستند؟ گروه دیگری بپا میخیزند. عرضه داشتم: فدایت شوم! صابران کیانند؟ و متصبران کیانند؟ فرمود: صابران کسانی هستند که مشکلات انجام واجبات را تحمل میکنند و
عَلَي اجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ(1).
فس، [تفسير القمي]: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدَّارِ(2)قَالَ نَزَلَتْ فِي الْأَئِمَّةِ عليهم السلام وَ شِيعَتِهِمُ الَّذِينَ صَبَرُوا.
وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا لِأَنَّا صَبَرْنَا بِعِلْمٍ وَ صَبَرُوا بِمَا لَا يَعْلَمُونَ(3).
فس، [تفسير القمي]: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا(4)قَالَ الْأَئِمَّةُ عليهم السلام وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا وَ ذَلِكَ أَنَّا صَبَرْنَا عَلَي مَا نَعْلَمُ وَ صَبَرُوا هُمْ عَلَي مَا لَا يَعْلَمُونَ(5).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ سَعْدٍ عَنِ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: أَلَا إِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَي الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ كَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلَي كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَإِذَا أَصَابَ أَحَدَكُمْ مُصِيبَةٌ فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ أَوْ رَأَي عِنْدَ آخَرَ غَفِيرَةً فَلَا تَكُونُ لَهُ فِتْنَةً فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ يَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ تَخَشُّعاً لَهَا إِذْ ذُكِرَتْ وَ يُغْرَي بِهَا لِئَامُ النَّاسِ كَانَ كَالْيَاسِرِ الْفَالِجِ الَّذِي يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ وَ تَدْفَعُ عَنْهُ الْمَغْرَمَ فَذَلِكَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِيءُ مِنَ الْخِيَانَةِ وَ الْكَذِبِ يَنْتَظِرُ إِحْدَي الْحُسْنَيَيْنِ إِمَّا دَاعِيَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ مَعَهُ دِينُهُ وَ حَسَبُهُ الْمَالُ وَ الْبَنُونَ حَرْثُ الدُّنْيَا وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ حَرْثُ الْآخِرَةِ وَ قَدْ يَجْمَعُهُمَا اللَّهُ
متصبران (که صبر آنان برتر و مشکلتر است) کسانی هستند که در برابر مشکلات محرمات صبر نموده و از انجام گناه خودداری مینمایند.(6)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: در تفسیر آیه «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّار.»(7){بهشت عدن که بندگان و پدران و همسران و فرزندان صالح و شایسته آنان وارد آن میشوند و از هر دری ملائکه و فرشتگان بر آنها داخل شده و میگویند سلام بر شما که دارای صبر بودید و این خانه آخرت خانه خوبی است.} میگوید: این آیه درباره ائمه اطهار علیه السّلام و شیعیان صابر و شکیبا نازل شده است.
و از حضرت صادق نقل کرده که فرمود: ما امامان صابر و شکیبا هستیم و شیعیان ما از ما صابرترند، زیرا ما صبر کردیم بر چیزهایی که میدانیم و آنان بر چیزهایی که کاملا و دقیقا نمیدانند صبر کردهاند.(8)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: «اؤلئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا.»(9){آنان از جهت صبر و استقامتی که داشتند پاداش خود را دو برابر دریافت خواهند کرد.} گفته شده که منظور ائمه علیهم السّلام است .
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ما (ائمه) صابران و شکیبایان هستیم و شیعیان ما صابرتر از ما هستند و این از آن جهت است که ما صبر کردهایم بر چیزی که میدانیم و آنان بر چیزی که نمیدانند صبر کردهاند.(10)
قرب الاسناد: ابن سعد از ازدی، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که میفرمود: مواهب الهی همچون قطرات باران از آسمان بر زمین میآید و به هر کس آن سهم که مقدر شده، درباره مال و همسر و جان کم یا زیاد میرسد. بنابراین هنگامی که یکی از شما مصیبت و ناراحتی را در موضع مال و یا جان و یا همسر مشاهده کرد یا دیگری را در این امور در توسعه و گشایش دید، نباید موجب فتنه او گردد و بر برادرش حسد بورزد، زیرا مسلمان تا وقتی که دست به عمل پستی نزده که از آشکار شدنش شرمنده باشد و مردم لئیم و پست آن عمل را وسیله هتک حرمت او قرار دهد، مانند مسابقه دهنده ماهری است که منتظر است در همان دور اول برنده غنیمت شده و هیچ ضرری به او نرسد. همچنین مسلمانی که از خیانت به دور باشد، انتظار دارد یکی از دو خوبی نصیبش گردد؛ یا داعی حق را اجابت گفته و عمرش پایان پذیرد که البته آنچه نزد خدا است و برای او ذخیره شده بهتر است، یا خداوند او را روزی دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت شده و در عین حال دین و شخصیت خود را نگاه داشته است. ولی ثروت و فرزند زراعت و کشت این جهان است و عمل صالح و شایسته کشت و حاصل آخرت است و گاهی خداوند
عَزَّ وَ جَلَّ لِأَقْوَامٍ(1).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ طَرِيفٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ عليهم السلام قَالَ: لَا يَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الْمَصَائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعَاشِ.
قد مضي بسند آخر في باب صفات المؤمن.
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةِ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَةً(2).
سن، [المحاسن] عبد الرحمن بن حماد: مثله(3).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْمُعَلَّي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي بَحْرٍ عَنْ شُرَيْحٍ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْأَعْوَرِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: ثَلَاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَي النَّوَائِبِ(4).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِنِّي أَعْطَيْتُ الدُّنْيَا بَيْنَ عِبَادِي فَيْضاً فَمَنْ أَقْرَضَنِي مِنْهَا قَرْضاً أَعْطَيْتُهُ بِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ عَشْراً إِلَي سَبْعِمِائَةِ ضِعْفٍ وَ مَا شِئْتُ وَ مَنْ لَمْ يُقْرِضْنِي مِنْهَا قَرْضاً فَأَخَذْتُ مِنْهُ قَسْراً أَعْطَيْتُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَوْ أَعْطَيْتُ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ مَلَائِكَتِي لَرَضُوا مِنِّي الصَّلَاةَ وَ الْهِدَايَةَ وَ الرَّحْمَةَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ:
این هر دو را به افرادی میدهد.(5)
قرب الاسناد: حضرت باقر، از پدرش، از علی بن ابی طالب علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: انسان مزه ایمان را نمیچشد، مگر وقتی که سه صفت و خصلت را دارا باشد: تفقه و بینش در امر دین؛ صبر و تحمل در برابر مصائب؛ اندازه نیکو داشتن در امر زندگی. (6)
این حدیث در «باب صفات مؤمن» با سند دیگری ذکر شده است .
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بنده همیشه در میان این سه چیز است: بلا و مصائب، تقدیرات الهی، نعمتی که از طرف خدا است. بنابراین در برابر مصیبت، صبر لازم و واجب است و تسلیم در برابر تقدیرات فریضه و واجب است و شکر و سپاس در برابر نعمت، فریضه و واجب است.(7)
در محاسن هم نظیر این نقل شده است.(8)
خصال: امیر مؤمنان فرمود: سه چیز کمال مسلمان است: تفقه در دین؛ تقدیر و اندازهگیری در امر زندگی؛ صبر و استقامت در برابر مصائب.(9)
خصال: عبدالله ابن سنان نقل میکند که از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: خداوند متعال میفرماید که من دنیا را میان بندگان خود قرار دادم. پس هر کس به من از دنیای خود قرض دهد، من در برابر هر یک هفتصد مقابل، بلکه هر چه بخواهم به او عنایت خواهم کرد. و کسی که قرض ندهد و از طریق پیشامدها و حوادث ناگوار اموالش از دستش برود، سه چیز به او خواهم داد که اگر هر یک از این سه چیز را به فرشتگان بدهم، از من راضی و خشنود میشوند و آن سه چیز اینها هستند: درود و صلوات؛ هدایت و راهیابی؛ رحمت و مغفرت. که خداوند متعال میفرماید:
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ رَحْمَةٌ اثْنَتَيْنِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ثَلَاثَةً ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَذَا لِمَنْ أَخَذَ مِنْهُ شَيْئاً قَسْراً(1).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي وَصِيَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ إِيَّاكَ وَ الْعُجْبَ وَ سُوءَ الْخُلُقِ وَ قِلَّةَ الصَّبْرِ فَإِنَّهُ لَا يَسْتَقِيمُ لَكَ عَلَي هَذِهِ الْخِصَالِ الثَّلَاثَةِ صَاحِبٌ وَ لَا يَزَالُ لَكَ عَلَيْهَا مِنَ النَّاسِ مُجَانِبٌ الْخَبَرَ(2).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام: أَخَذُوا النَّاسُ ثَلَاثَةً مِنْ ثَلَاثَةٍ أَخَذُوا الصَّبْرَ عَنْ أَيُّوبَ عليه السلام وَ الشُّكْرَ عَنْ نُوحٍ عليه السلام وَ الْحَسَدَ عَنْ بَنِي يَعْقُوبَ عليه السلام(3).
ع، [علل الشرائع] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي الْعَلَوِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِيسَي بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله قَالَ: عَلَامَةُ الصَّابِرِ فِي ثَلَاثٍ أَوَّلُهَا أَنْ لَا يَكْسَلَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ لَا يَضْجَرَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُ إِذَا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ وَ إِذَا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ وَ إِذَا شَكَا مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلَائِقَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ نَادَي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ يَسْمَعُ آخِرُهُمْ كَمَا يَسْمَعُ أَوَّلُهُمْ
«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ.» این اولی؛ رحمه، این دوم؛ و «اؤلئک هم المهتدون»، این سوم. سپس حضرت صادق فرمود: این الطاف برای کسی است که از او قهرا و بیاختیار چیزی گرفته شود.(5)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که علی علیه السّلام در توصیهاش به محمد بن حنفیه فرمود: پسرم! از سه چیز بپرهیز که اگر این سه خصلت در تو باشد، هیچ کس با تو ادامه دوستی نخواهد داد و مردم از تو کنار میگیرند: عجب و خودپسندی؛ بد اخلاق و بد روش بودن؛ کم صبری و شکیبا نبودن.(6)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: سه چیز از سه نفر در میان مردم مانده است: مردم صبر را از ایوب علیه السّلام، شکر و سپاس را از نوح علیه السّلام، و حسد و رشک را از فرزندان یعقوب گرفتهاند.(7)
علل الشرائع: امیر مؤمنان علیه السّلام نقل میکند که پیامبر اکرم فرمود: نشانه صابر و شکیبا در سه چیز است: هیچ وقت کسل و بیحال و حوصله نمیشود؛ هیچ وقت خستگی نمیکند؛ هیچ گاه از خدای متعال شکوه و شکایت ندارد. زیرا اگر کسالت و تنبلی کند، حق از دست میرود و اگر احساس خستگی کند، شکر نعمت را ننموده و اگر از خداوند متعال شکوه و شکایت داشته باشد، حتما معصیت و نافرمانی او را کرده و خواهد کرد.(8)
امالی طوسی: حضرت باقر، از پدران بزرگوار خود، از رسول گرامی علیه و علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: روز قیامت که خداوند متعال همه مردم را در صحرای قیامت احضار و جمع نماید، نداکننده به گونهای که همه مردم از اول تا آخر همه میشنوند،
يَقُولُ أَيْنَ أَهْلُ الصَّبْرِ قَالَ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمْ زُمْرَةٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَيَقُولُونَ لَهُمْ مَا كَانَ صَبْرُكُمْ هَذَا الَّذِي صَبَرْتُمْ فَيَقُولُونَ صَبَّرْنَا أَنْفُسَنَا عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ وَ صَبَّرْنَاهَا عَنْ مَعْصِيَتِهِ قَالَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ صَدَقَ عِبَادِي خَلُّوا سَبِيلَهُمْ لِيَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ الْخَبَرَ(1).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي الْفَحَّامُ عَنِ الْمَنْصُورِيِّ عَنْ عَمِّ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَوْلِ يَعْقُوبَ فَصَبْرٌ جَمِيلٌ(2)قَالَ بِلَا شَكْوَي(3).
مع، [معاني الأخبار] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ قَالَ: سَأَلَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله جَبْرَئِيلَ عليه السلام مَا تَفْسِيرُ الصَّبْرِ قَالَ تَصْبِرُ فِي الضَّرَّاءِ كَمَا تَصْبِرُ فِي السَّرَّاءِ وَ فِي الْفَاقَةِ كَمَا تَصْبِرُ فِي الْغِنَي وَ فِي الْبَلَاءِ كَمَا تَصْبِرُ فِي الْعَافِيَةِ فَلَا يَشْكُو حَالَهُ(4)
عِنْدَ الْمَخْلُوقِ بِمَا يُصِيبُهُ مِنَ الْبَلَاءِ(5).
فس، [تفسير القمي] أَبِي عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلي الله عليه و آله وَ أَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ وَ اصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا(6)وَ قَالَ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ(7)فَصَبَرَ رَسُولُ اللَّهِ حَتَّي قَابَلُوهُ بِالْعِظَامِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَي وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ(8)ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ قَدْ
از طرف خدا اعلام میدارد که اهل صبر و شکیبایان در دنیا کجا هستند؟ گروهی از مردم بپا میخیزند سپس فرشتگان از آنان استقبال کرده و به آنان میگویند: صبر شما چگونه و به چه نحوی بوده است؟ پاسخ میدهند: ما در مقام عبادت و انجام وظایف دینی و اجرای فرمان الهی با هر گونه زحمت و رنج که مواجه بودیم، تحمل کرده و بالاخره وظیفه اطاعتی خود را ایفا کردیم. همچنین در مقام خودداری از گناه و معصیت در مقابل خواهشهای نفسانی و کششهای درونی، صبر نموده و استقامت کردیم و به هیچ قیمتی خود را به گناه آلوده نکردیم. نداکننده از طرف خدا ندا میکند: این بندگان راست میگویند! اینان را آزاد گذارید که بدون حساب و بررسی اعمال و پرونده وارد بهشت الهی گردند!(9)
امالی طوسی: حضرت هادی، از پدران خود، از حضرت صادق علیهم السّلام نقل میکند که در تفسیر آیه «فصبر جمیل» که گفتار حضرت یعقوب است، فرمود: صبر جمیل یعنی صبر نمودن در مصائب، بدون اینکه انسان شکوه و شکایتی داشته باشد.(10)
معانی الاخبار: رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله از جبرئیل سؤال کرد که تفسیر صبر چیست؟ عرضه داشت: یعنی انسان در موقع گرفتاری روحیهاش همانند زمان آسایش قوی و شاداب باشد، و در زمان فقر و تهیدستی همانند زمان غنا و بینیازی و در موقع بلا و مصیبت، همانند زمان عافیت باشد و مصائب و ناراحتیهای خود را نزد مردم بازگو ننماید و شکایت نکند.(11)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای حفص! آن کس که در برابر مشکلات و شدائد صبر کند، مدت کوتاهی صبر خواهد کرد و همچنین اگر بیتابی نماید، آن هم مدتش کوتاه است. فرمود: بر تو باد که در تمام کارهای خود صبر را پیشه نمایی که خداوند متعال پیامبر اکرم را به رسالت مبعوث نمود و دستور صبر و مدارا و مهر و محبت به او داد که فرمود: «و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا.»(12){در مقابل حرفهای ناروا و توهینهای مردم صبر کن و با نیکویی و اخلاق خوب آنان را طرد کن و کنارهگیری کن.} و نیز فرمود: «ادفع بالتی هی احسن (السیئة) فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم.»(13){با برخوردهای خوب جلوی بدی را بگیر که در این صورت آن کس که با تو دشمنی دارد، تبدیل به یک دوست صمیمی خواهد شد.} رسول اکرم هم صبر کرد، به طوری که در برابرش جسارتهای بزرگ کردند و تهمتها که به حضرتش زدند، تا اینکه سینه حضرت به تنگ آمد و خداوند متعال این آیه را نازل کرد: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ.»(14){ما میدانیم که از اثر گفتارهای ناهنجار آنان سینهات تنگ شده.} و باز تکذیب و اهانتها و نسبتهای ناروا را به حضرتش ادامه دادند که حزن و اندوه آن حضرت از این جهت زیاد شد. پس خداوند متعال این آیات را نازل فرمود: «قَدْ
نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلي ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّي أَتاهُمْ نَصْرُنا(1)فَأَلْزَمَ نَفْسَهُ الصَّبْرَ صلي الله عليه و آله .
فَتَعَدَّوْا وَ ذَكَرُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله لَقَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَي ذِكْرِهِمْ إِلَهِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ(2)فَصَبَرَ صلي الله عليه و آله فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ.
ثُمَّ بُشِّرَ فِي الْأَئِمَّةِ عليهم السلام مِنْ عِتْرَتِهِ وَ وُصِفُوا بِالصَّبْرِ فَقَالَ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ(3)فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ صلي الله عليه و آله الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْبَدَنِ فَشَكَرَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْني عَلي بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ(4)فَقَالَ صلي الله عليه و آله آيَةُ بُشْرَي وَ انْتِقَامٍ فَأَبَاحَ اللَّهُ قَتْلَ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وُجِدُوا فَقَتَلَهُمْ عَلَي يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله وَ أَحِبَّائِهِ وَ عَجَّلَ لَهُ ثَوَابَ صَبْرِهِ مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ فِي الْآخِرَةِ(5).
ثو، [ثواب الأعمال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَرْحُومٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا دَخَلَ الْمُؤْمِنُ قَبْرَهُ كَانَتِ الصَّلَاةُ عَنْ يَمِينِهِ وَ الزَّكَاةُ عَنْ يَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌّ عَلَيْهِ وَ يَتَنَحَّي الصَّبْرُ نَاحِيَةً قَالَ فَإِذَا دَخَلَ الْمَلَكَانِ اللَّذَانِ يَلِيَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْبِرِّ:
نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ. وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا.»(6){ما میدانیم که این گفتارهای ناهنجار کفار موجب حزن و اندوه تو میشود، ولی اینان تکذیب تو را نمیکنند و خود میدانند که تو راستگو هستی، بلکه این ستمکاران آیات الهی را دانسته انکار میکنند. البته پیامبران پیش از تو با همین جریانها مواجه بودند و در مقابل تکذیب و آزار دشمنان صبر و مقاومت نمودند تا در نتیجه مشمول نصرت و عنایات ما شدند.}
پس از نزول این آیات، رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله صبر و مقاومت شدید را بر خود لازم نمود. کفار و مشرکین از اهانت به پیامبر هم پا را فراتر نهاده و خدای متعال را تکذیب و به خداوند تبارک و تعالی جسارت نمودند. ناراحتی پیامبر شدید شد و فرمود: من درباره خودم و جانم و خاندانم و حیثیت خود صبر کردم، ولی نسبت به جسارت و اهانت پروردگار خود طاقت تحمل ندارم.پس خداوند این آیات را نازل فرمود: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ. فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ.»(7){و در حقیقت آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دوست در شش روز آفریدیدم و احساس ماندگی نکردیم. و بر آنچه میگویند صبر کن.} پس پیامبر اکرم در تمام حالات صبر را پیشه خود ساخت. سپس خداوند پیامبرش را به ائمه اطهار و عثرت طاهرینش بشارت داد و آنان را به صفت صبر توصیف کرد: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ.»(8){چون دارای صفت صبر و دارای یقین بودند، ما آنان را امامان و رهبران مردم نمودیم که به امر و الهام ما مردم را هدایت مینمایند.} در این هنگام پیامبر فرمود: نسبت صبر بایمان مانند سر انسان است نسبت به بدن. خداوند متعال هم از این حالت شکیبایی پیامبر تمجید و سپاس نمود و این آیه را نازل فرمود: «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ.»(9){اراده نیک و تصمیم پروردگار است درباره بنی اسرائیل به تمام و کمال رسید و فرعون و فرعونیان و کارهای آنان را نابود و تباه نمود و قدرت و تخت آنان را سرنگون کردیم.}
پیامبر فرمود: این آیه بشارت و مژدهای است به امامت ائمه طاهرین و اجازه انتقام از کفار و مشرکین است. از این پس خداوند کشتن مشرکین را در هر جا که بر آنها دست یابیم مجاز نموده. و لذا خداوند به دست پیامبر و دوستانش، مشرکین را نابود ساخت و پاداش صبر و شکیبایی حضرتش را سریعا عنایت فرمود، به اضافه آنچه که از ثوابهای اخروی برای حضرت در آن جهان آماده ساخته است.(10)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که مؤمن وارد قبر میشود، اعمال نیک وی برای یاریاش اطراف او جمع میشوند؛ نماز در طرف راست، زکات از طرف چپ و احسان و نیکیهایش بر سرش سایه افکنده و صبر هم در کناری قرار گرفته است. هنگامی که آن دو ملک برای بازپرسی وارد قبر میشوند، صبر به نماز و زکات و احسان میگوید:
دُونَكُمْ صَاحِبَكُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ(1).
سن، [المحاسن] أَبِي عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: ثَلَاثٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبِرِّ سَخَاءُ النَّفْسِ وَ طِيبُ الْكَلَامِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الْأَذَي(2).
ص، [قصص الأنبياء عليهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَي الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَي دَاوُدَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّ خَلَادَةَ بِنْتَ أَوْسٍ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّةِ وَ أَعْلِمْهَا أَنَّهَا قَرِينَتُكَ فِي الْجَنَّةِ فَانْطَلَقَ إِلَيْهَا فَقَرَعَ الْبَابَ عَلَيْهَا فَخَرَجَتْ وَ قَالَتْ هَلْ نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَتْ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي أَوْحَي إِلَيَّ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّكِ قَرِينِي فِي الْجَنَّةِ وَ أَنْ أُبَشِّرَكِ بِالْجَنَّةِ قَالَتْ أَ وَ يَكُونُ اسْمٌ وَافَقَ اسْمِي قَالَ إِنَّكِ لَأَنْتِ هِيَ قَالَتْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ مَا أُكَذِّبُكَ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ نَفْسِي مَا وَصَفْتَنِي بِهِ .
قَالَ دَاوُدُ عليه السلام أَخْبِرِينِي عَنْ ضَمِيرِكِ وَ سَرِيرَتِكِ مَا هُوَ قَالَتْ أَمَّا هَذَا فَسَأُخْبِرُكَ بِهِ أُخْبِرُكَ أَنَّهُ لَمْ يُصِبْنِي وَجَعٌ قَطُّ نَزَلَ بِي كَائِناً مَا كَانَ وَ لَا نَزَلَ ضُرٌّ بِي وَ حَاجَةٌ وَ جُوعٌ كَائِناً مَا كَانَ إِلَّا صَبَرْتُ عَلَيْهِ وَ لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ كَشْفَهُ عَنِّي حَتَّي يُحَوِّلَهُ اللَّهُ عَنِّي إِلَي الْعَافِيَةِ وَ السَّعَةِ وَ لَمْ أَطْلُبْ بِهَا بَدَلًا وَ شَكَرْتُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ حَمِدْتُهُ فَقَالَ دَاوُدُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَبِهَذَا بَلَغْتِ مَا بَلَغْتِ .
ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ هَذَا دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِينَ(3).
ضا، [فقه الرضا عليه السلام] أَرْوِي: أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَفْضَلُ مِنْهُ الصَّبْرُ عَنِ الْمَحَارِمِ.
رفیق خود (میت) را یاری دهید، اگر ناتوان شدید، من در کنار او برای یاریاش آماده هستم.(4)
محاسن: از نوفلی، از سکونی، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سه چیز است که در آنها راه وصول به نیکی است: داشتن روحیه سخاوت و بخشش؛ خوشبرخوردی و سخن زیبا؛ صبر و مقاومت در برابر مشکلات.(5)
قصص الأنبیاء: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال به داود علیه السّلام وحی فرمود که اعلام کن به خلاده دختر اوس بشارت و مژده به بهشت را و اینکه او در بهشت قرین و همنشین تو است. حضرت داود به دنبال این وحی به خانه او روانه شد و در زد. آن زن به طرف در آمد و سؤال کرد: آیا چیزی درباره من نازل شده؟ داود پاسخ مثبت داد و جریان وحی را شرح داد. زن گفت: شاید درباره کسی که همنام من باشد نازل شده. داود گفت: درباره غیر تو نیست. زن گفت: البته من شما را تکذیب نمیکنم، ولی به خدا سوگند در خودم صفتی که شایسته این مقام باشد نمیبینم. داود گفت: ضمیر و حالت درونی و روحی خود را برای من توضیح بده. زن گفت: مانعی ندارد. چیزی که من دارم این است که هر رقم درد و رنجی که به من رسیده و هر گونه مشکل و ناراحتی و نیازمندی و گرسنگی که به من وارد شده، با کمال صبر استقبال نموده و حتی از خداوند درخواست برطرف شدن آن را نکردهام، تا وقتی که خود خداوند مرا از آن حالت به حالت عافیت و سلامت و توسعه در زندگی منتقل فرمود، و فکر نکردم که این لطف و مرحمت الهی پاداش صبر من است، بلکه خداوند را در مقابل این همه نعمت شاکر و سپاسگزار بودم. داود فرمود: از همین جهت به این مقام و مرتبه نائلشدهای. سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: این همان دین الهی است که برای صالحین و بندگان شایسته خود پسندیده است.(6)
فقه الرضا: روایت چنین میکنم که صبر در برابر مصائب نیکو و زیبا است، ولی صبر و خودداری از حرام برتر از آن است.
1) ثواب الأعمال ص 155.
2) المحاسن: 6.
3) أخرجه المؤلّف العلامة هكذا في باب ما أوحي الي داود( ع) ج 14 ص 39( من هذه الطبعة الحديثة) و لكن وجدناه في مشكاة الأنوار ص 23 باختلاف في اللفظ و فيه بدل قوله« و لا نزل ضربي و حاجة و جوع« و لا نزل بي مرض و جوع» الخ.
4) . ثواب الأعمال: 204
5) . محاسن 1 : 66
6) . قصص الأنبیاء : 206
وَ رُوِيَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَي مُنَادٍ أَيْنَ الصَّابِرُونَ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَيُقَالُ لَهُمُ اذْهَبُوا إِلَي الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسَابٍ قَالَ فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَيَقُولُونَ لَهُمْ أَيَّ شَيْءٍ كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ فَيَقُولُونَ كُنَّا نَصْبِرُ عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَيَقُولُونَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ.
وَ نَرْوِي أَنَّ فِي وَصَايَا الْأَنْبِيَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ: اصْبِرُوا عَلَي الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً.
وَ أَرْوِي: أَنَّ الْيَقِينَ فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ وَ الصَّبْرَ فَوْقَ الْيَقِينِ.
وَ نَرْوِي: أَنَّهُ مَنْ صَبَرَ لِلْحَقِّ عَوَّضَهُ اللَّهُ خَيْراً مِمَّا صَبَرَ عَلَيْهِ.
وَ نَرْوِي: أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَوْحَي إِلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَنِّي آخُذُكَ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا آخُذُكَ بِالْفَرَائِضِ.
وَ نَرْوِي: أَنَّ الْمُؤْمِنَ أَخَذَ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الْكِتْمَانَ وَ عَنْ نَبِيِّهِ عليه السلام مُدَارَاةَ النَّاسِ وَ عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام الصَّبْرَ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ.
وَ رُوِيَ: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(1)قَالَ اصْبِرُوا عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ وَ امْتِحَانِهِ وَ صابِرُوا قَالَ الْزَمُوا طَاعَةَ الرَّسُولِ وَ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ رابِطُوا قَالَ لَا تُفَارِقُوا ذَلِكَ يَعْنِي الْأَمْرَيْنِ وَ لَعَلَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ مُوجِبَةٌ وَ مَعْنَاهَا أَنَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام: الصَّبْرُ عَلَي الْعَافِيَةِ أَعْظَمُ مِنَ الصَّبْرِ عَلَي الْبَلَاءِ يُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ يَصْبِرَ عَلَي مَحَارِمِ اللَّهِ مَعَ بَسْطِ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي الرِّزْقِ وَ تَحْوِيلِهِ النِّعَمَ وَ أَنْ يَعْمَلَ بِمَا أَمَرَهُ بِهِ فِيهَا.
وَ نَرْوِي: لَا يَصْلُحُ الْمُؤْمِنُ إِلَّا بِثَلَاثِ خِصَالٍ الْفِقْهِ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَي النَّائِبَةِ.
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: الصَّبْرُ يُظْهِرُ مَا فِي بَوَاطِنِ الْعِبَادِ مِنَ النُّورِ وَ الصَّفَاءِ وَ الْجَزَعُ يُظْهِرُ مَا فِي بَوَاطِنِهِمْ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ وَ الصَّبْرُ يَدَّعِيهِ كُلُ
و نیز روایت شده که روز قیامت منادی ندا در میدهد: صابران کجا هستند؟ گروهی از مردم بپا میخیزند. پس به آنان گفته میشود: بروید به سوی بهشت، بدون حساب و رسیدگی به نامهها. فرشتگان به آنان برخورد کرده و میپرسند که اعمال شما چگونه بوده؟ آنان در پاسخ میگویند: ما هم در برابر مشکلات اطاعت از فرمان الهی و هم در برابر لذائذ معصیت و گناه صابر و شکیبا بودیم. ملائکه میگویند: {پاداش شما عاملین به اوامر الهی چه خوب و ارزنده است.}
و نیز روایت میکنیم که در توصیه و سفارش پیامبران این جمله است که در تسلیم به حق و اجرای دستور حق صابر باشید، گرچه تلخ و ناگوار باشد.
و نیز روایت است که یقین یک درجه بالاتر از ایمان و صبر (در مراحل سهگانه) بالاتر از یقین است.
و نیز روایت به ما رسیده که هر کس در مقابل حق تسلیم و صابر باشد، خداوند بهتر از آنچه که صبر و خودداری کرده است به او پاداش میدهد.
و نیز روایت شده که خداوند تبارک و تعالی به رسول گرامیاش وحی کرد که همچنان که در برابر فرائض و واجبات مسئولیت داری و نسبت به آنها مؤاخذه میشوی، درباره مدارا کردن با مردم (و صبر در برابر مصائب هم) مؤاخذه خواهی شد.
و نیز روایت شده که مؤمن، کتمان و پنهان داشتن اسرار را از خداوند متعال گرفته و مدارا و حسن معاشرت با مردم را از پیامبر گرفته و صبر در سختیها و مشکلات را از عالم (موسی بن جعفر علیه السّلام) فرا گرفته است.
و در تفسیر آیه شریفه «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2){صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا کنید، امید است که رستگار شوید} روایت شده که در برابر اطاعت و امتحان خداوند بر صبر و مقاومت داشته باشید و در برابر فرمان پیامبر و جانشینش، مطیع و سر به فرمان باشید، و «رابطوا»، مراقب این دو برنامه بوده و مفارقت و سرپیچی از این دو نکنید. و لفظ «لعلّ» در هر جای از قرآن، به معنای ایجاب است، یعنی اگر چنین کنید، حتما رستگار خواهید شد .
و از عالم (حضرت رضا موسی بن جعفر علیه السّلام) حدیث مینم که صبر در موقع عافیت، ارزندهتر است از صبر در برابر مصائب و موقع گرفتاری، یعنی با داشتن قدرت و پول و امکانات، در برابر محرمات صبر و خودداری کردن و به دستورات الهی درباره نعمتها عمل نمودن، بسیار ارزنده است.
و نیز روایت است که صلاح و کمال مؤمن در سه خصلت است: فقه و فهم عمیق مسائل دین؛ اندازهگیری صحیح در روش زندگی؛ صبر و مقاومت در برابر مشکلات و حوادث ناگوار.(3)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبر و شکیبایی از نور و روشنی که در باطن و درون بنده است حکایت میکند و جزع و بیتابی، از وحشت و ظلمت و تیرهگی درون حکایت دارد. همه مردم داشتن صبر و مقاومت را
أَحَدٍ وَ لَا يَثْبُتُ عِنْدَهُ إِلَّا الْمُخْبِتُونَ وَ الْجَزَعُ يُنْكِرُهُ كُلُّ أَحَدٍ وَ هُوَ أَبْيَنُ عَلَي الْمُنَافِقِينَ لِأَنَّ نُزُولَ الْمِحْنَةِ وَ الْمُصِيبَةِ يُخْبِرُ عَنِ الصَّادِقِ وَ الْكَاذِبِ وَ تَفْسِيرُ الصَّبْرِ مَاءٌ يُسْتَمَرُّ مَذَاقُهُ وَ مَا كَانَ عَنِ اضْطِرَابٍ لَا يُسَمَّي صَبْراً وَ تَفْسِيرُ الْجَزَعِ اضْطِرَابُ الْقَلْبِ وَ تَحَزُّنُ الشَّخْصِ وَ تَغَيُّرُ السُّكُونِ وَ تَغَيُّرُ الْحَالِ وَ كُلُّ نَازِلَةٍ خَلَتْ أَوَائِلُهَا مِنَ الْإِخْبَاتِ وَ الْإِنَابَةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي فَصَاحِبُهَا جَزُوعٌ غَيْرُ صَابِرٍ .
وَ الصَّبْرُ مَاءٌ أَوَّلُهُ مُرٌّ وَ آخِرُهُ حُلْوُ مَنْ دَخَلَهُ مِنْ أَوَاخِرِهِ فَقَدْ دَخَلَ وَ مَنْ دَخَلَهُ مِنْ أَوَائِلِهِ فَقَدْ خَرَجَ وَ مَنْ عَرَفَ قَدْرَ الصَّبْرِ لَا يَصْبِرُ عَمَّا مِنْهُ الصَّبْرُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قِصَّةِ مُوسَي وَ خَضِرٍ وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلي ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً(1)فَمَنْ صَبَرَ كُرْهاً وَ لَمْ يَشْكُ إِلَي الْخَلْقِ وَ لَمْ يَجْزَعْ بِهَتْكِ سِتْرِهِ فَهُوَ مِنَ الْعَامِّ وَ نَصِيبُهُ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ(2)أَيْ بِالْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ مَنِ اسْتَقْبَلَ الْبَلَاءَ بِالرُّحْبِ وَ صَبَرَ عَلَي سَكِينَةٍ وَ وَقَارٍ فَهُوَ مِنَ الْخَاصِّ وَ نَصِيبُهُ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ(3).
جا، [المجالس للمفيد] مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آدَمَ بْنِ عُيَيْنَةَ بْنِ أَبِي عِمْرَانَ الْهِلَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: كَمْ مِنْ صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِيلًا وَ كَمْ مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلًا(4).
جع(5)،[جامع الأخبار] عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الرِّضَا عليه السلام بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ:
ادعا میکنند، ولی جز فروتنان و متواضعان ثابتقدم نیستند، و جزع بیتابی را همه انکار دارند، ولی این تشویش و اضطراب در چهره منافقین روشنتر و هویداتر است. چون هنگام هجوم و نزول محنت و مصیبت، راستگو و دروغگو معلوم میشود. و صبر و استقامت همانند آبی است که با کمال آرامش تا آخرین جرعه نوشیده میشود.
و آنچه که با تشویش و اضطراب باشد، به او صبر گفته نمیشود. و علامت و تفسیر و نشانه جزع و بیصبری، تشویش و اضطراب خاطر و اندوهناک شدن انسان و از دست دادن آرامش و دگرگون شدن حال است و هر حادثه ناگواری که بدوا و در اوائل وقوع آن تواضع و تسلیم و توجه به خدا نباشد، چنین شخصی صابر و شکیبا نبوده و متانت و آرامش را از دست خواهد داد. و صبر مانند نوشابه و آبی است که اوایل و ابتدایش تلخ و ناگوار، ولی نتیجه و پایانی شیرین و مطلوب خواهد داشت. و کسی که عاقبت و پایانش را ببیند و خوب بیندیشد، با گامی استوار وارد میشود و لکن کسی که اول را ببیند و بدون اندیشه پایان با آن حادثه برخورد کند، مقاومت نخواهد کرد و از میدان بیرون میرود. و کسی که ارزش پایانی صبر را بفهمد، عاشق و شیفته حادثه بوده و از استقبال آن حادثه صبر و شکیبایی را از دست میدهد. خداوند متعال در قضیه موسی و خضر میفرماید: «وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً.»(6){چون احاطه علمی به پایان و نتیجه این قضایا نداری، نمیتوانی صبر و تحمل کنی.} و کسی که با ناراحتی صبر نماید و به مخلوق شکایت حال ننماید و با بیتابی رنج درونی و نهفته خود را فاش نکند، چنین کسی از طبقه عوام است که خداوند در حق آنان میفرماید: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ» {مژده و بشارت باد به صابران.} یعنی مژده بهشت و مغفرت و رحمت. و کسی که بلایا و مصائب را با روی گشاده و خوشحالی استقبال نماید و با آرامش و سکون و وقار صبر و مقاومت داشته باشد، چنین شخصی از زمره خواص و اولیاء اللَّه است و نصیب و پاداشش همان است که خداوند متعال فرموده: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»(7){خدا با اینان و همراه و یار و معین آنان است.}(8)
مجالس مفید: حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: چه بسا یک ساعت صبر و مقاومت که سرور و خوشحالی طولانی را نتیجه خواهد داد. و بر عکس هم، چه بسا یک ساعت لذتی که دنبالش ناراحتی طولانی خواهد بود.(9)
جامع الاخبار: حضرت رضا علیه السّلام از حضرت سجاد علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
1) الكهف: 68.
2) البقرة: 155.
3) مصباح الشريعة ص 62، و الآية الأخيرة في الأنفال 46.
4) مجالس المفيد ص 33.
5) سقط رمز الحديث هذا، عن نسخة الكمبانيّ، و في نسخة الأصل محلها بياض و قد أومأنا الي وجه ذلك في مقدّمة الجزء المتمم للسبعين و هو أن الكاتب كان يخلي محل الرموز و يكتبها تذكرة في الهامش، ثمّ كان يكتبها بعد ذلك بالحمرة، فسقط عنه كتابة هذا. الرمز فانه كان في آخر السطر. و الآن لا يوجد في نسخة الأصل رمز الحديث في الهامش أيضا فانه قد ذهب عند الصحافة.
6) . کهف / 68
7) . انفال / 46
8) . مصباح الشریعة: 185
9) . امالی مفید : 42
خَمْسَةٌ لَوْ رَحَلْتُمْ فِيهِنَّ لَأَصَبْتُمُوهُنَّ لَا يَخَافُ عَبْدٌ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَرْجُو إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَسْتَحِي الْجَاهِلُ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ.
قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ صَبْرٌ عَلَي الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَي الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَي الْمُصِيبَةِ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَي ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَي الطَّاعَةِ كَانَ لَهُ سِتُّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ مَا بَيْنَ الثَّرَي إِلَي الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ أَعْطَاهُ اللَّهُ سَبْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَي الدَّرَجَةِ مَا بَيْنَ مُنْتَهَي الْعَرْشِ إِلَي الثَّرَي مَرَّتَيْنِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّهُ لَا دِينَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ.
وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّكَ إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنَّكَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَتْ عَلَيْكَ الْمَقَادِيرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الصَّبْرُ رَأْسُ الْإِيمَانِ.
عَنْهُ قَالَ عليه السلام: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَانُ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: حَاكِياً عَنِ اللَّهِ تَعَالَي إِذَا وَجَّهْتُ إِلَي عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِي مُصِيبَةً فِي بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِكَ بِصَبْرٍ جَمِيلٍ اسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ أَنْ أَنْصِبَ لَهُ مِيزَاناً أَوْ أَنْشُرَ لَهُ دِيوَاناً.
سُئِلَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام عَنِ الصَّبْرِ الْجَمِيلِ فَقَالَ شَيْءٌ لَا شَكْوَي فِيهِ ثُمَّ قَالَ وَ مَا فِي الشَّكْوَي مِنَ الْفَرَجِ فَإِنَّمَا هُوَ يَحْزُنُ صَدِيقَكَ وَ يُفَرِّحُ عَدُوَّكَ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّ الصَّبْرَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ الْبِرَّ وَ الْحِلْمَ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّهُ سَيَكُونُ زَمَانٌ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الْمُلْكُ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ الْجَوْرِ وَ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الْغِنَي إِلَّا بِالْبُخْلِ وَ لَا يَسْتَقِيمُ لَهُمُ الصُّحْبَةُ فِي النَّاسِ إِلَّا
پنج چیز است که اگر مسافتهایی را برای آنها طی کنید ارزش دارد: 1) انسان از هیچ چیز نباید خوف و هراسی داشته باشد، مگر از گناه خود؛ 2) به غیر از خدا به هیچ چیز نباید امید داشت؛ 3) اگر از انسان چیزی را که نمیداند سؤال شد، بدون احساس شرم و انفعال با کمال صراحت بگوید که نمیدانم؛ 4) صبر و شکیبایی که نسبت صبر به ایمان، همانند نسبت سر است به بدن و تحقق ایمان بدون صبر امکان ندارد. همچنان که بدن و جسد بدون سر، نه تنها فائده و سودی ندارد، بلکه موجب تعفن و ناراحتی هم میشود .
علی ابن ابی طالب از رسول گرامی اسلام صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: صبر بر سه قسم است: صبر در برابر مصیبت؛ صبر در موضع اطاعت و فرمانبری؛ صبر در برابر معصیت و گناه. کسی که هنگام مصیبت و گرفتاری صبر کند، خداوند متعال سیصد درجه و رتبه به او عنایت فرماید که ارتفاع هر درجهای از دیگری، به اندازه مابین آسمان و زمین است. و کسی که صبر بر طاعت داشته باشد، خداوند ششصد درجه به او خواهد داد که ارتفاع هر یک از دیگری، به اندازه مابین زمین تا عرش الهی است. و کسی که صبر در برابر معصیت و گناه داشته باشد، خداوند هفتصد درجه به او عطا فرماید که ارتفاع هر یک، دو برابر اندازه مابین زمین تا نهایت و آخرین نقطه عرش است.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ای مردم! بر شما باد به صبر و شکیبایی که هر کس دارای صبر نباشد، دین ندارد.
و نیز فرمود: ای انسان! تقدیرات الهی بر تو جاری خواهد شد، چه صبر کنی و چه صبر نکنی، با این تفاوت که اگر صبر داشته باشی، پاداش داری و اگر بیتابی کنی، بارت سنگین خواهد شد.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبر سر منشأ و راس ایمان است.
و نیز فرمود: صبر نسبت به ایمان، همانند سر است نسبت به بدن که اگر سر رفت، بدن رفته است؛ صبر هم اگر رفت، ایمان رفته است.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند میفرماید: هنگامی که بنده خود را به مصیبتی در بدن یا مال یا فرزندش گرفتار کردم و آن بنده این مصیبت و گرفتاری را با صبر و گشادهرویی استقبال نمود، من شرم دارم از اینکه در روز قیامت میزان عمل برای او نصب یا پرونده اعمال او را باز کنم. از حضرت باقر علیه السّلام معنای صبر جمیل سؤال شد. حضرت فرمود: آن صبری است که هیچ گونه شکایت به مخلوق و اظهار ناراحتی در او نباشد. اصولا در شکایت و بیان گرفتاری هیچ گونه فرج و نجاتی نیست و فقط باعث اندوه دوست و خوشحالی دشمن میشود .
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: صبر و خوش خلقی و نیکی و احسان و حلم و بردباری از اخلاق انبیاء و پیامبران است.
و نیز امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: زمانی خواهد آمد که در آن زمان سلطنت و حکومت فقط از راه کشتار مردم و ستم امکان دارد و به دست آوردن ثروت، از طریق بخل و حبس حقوق و معاشرت و آمیزش با مردم، ملازم با
بِاتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ الِاسْتِخْرَاجِ مِنَ الدِّينِ فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَرَ عَلَي الْفَقْرِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْغِنَي وَ صَبَرَ عَلَي الذُّلِّ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْعِزِّ وَ صَبَرَ عَلَي بِغْضَةِ النَّاسِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي الْمَحَبَّةِ أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِينَ صِدِّيقاً.
قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: مَنِ ابْتُلِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ.
وَ قَالَ عليه السلام: الْجَزَعُ عِنْدَ الْبَلَاءِ تَمَامُ الْمِحْنَةِ.
وَ قَالَ عليه السلام: كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ حَقِيرٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ يَسِيرٌ(1).
أَقُولُ رَوَي السَّيِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِي كِتَابِ سَعْدِ السُّعُودِ مِنْ تَفْسِيرِ أَبِي الْعَبَّاسِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنِ الْفَضْلِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مَا الصَّبْرُ الْجَمِيلُ قَالَ ذَاكَ صَبْرٌ لَيْسَ فِيهِ شَكْوَي إِلَي النَّاسِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ بَعَثَ يَعْقُوبَ إِلَي رَاهِبٍ مِنَ الرُّهْبَانِ [إِلَي عَابِدٍ مِنَ الْعُبَّادِ] فِي حَاجَةٍ فَلَمَّا رَآهُ الرَّاهِبُ حَسِبَهُ إِبْرَاهِيمَ فَوَثَبَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ وَ قَالَ مَرْحَباً بِكَ يَا خَلِيلَ الرَّحْمَنِ فَقَالَ يَعْقُوبُ لَسْتُ بِإِبْرَاهِيمَ وَ لَكِنِّي يَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ فَقَالَ لَهُ الرَّاهِبُ فَمَا بَلَغَ بِكَ مَا أَرَي مِنَ الْكِبَرِ قَالَ الْهَمُّ وَ الْحَزَنُ وَ السُّقْمُ فَمَا جَاوَزَ صَغِيرَ الْبَابِ حَتَّي أَوْحَي اللَّهُ إِلَيْهِ يَا يَعْقُوبُ شَكَوْتَنِي إِلَي الْعِبَادِ فَخَرَّ سَاجِداً عَلَي عَتَبَةِ الْبَابِ يَقُولُ رَبِّ لَا أَعُودُ فَأَوْحَي اللَّهُ إِلَيْهِ أَنِّي قَدْ غَفَرْتُهَا لَكَ فَلَا تَعُودَنَّ لِمِثْلِهَا فَمَا شَكَا مِمَّا أَصَابَ مِنْ نَوَائِبِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنَّهُ قَالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَي اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ.
محص، [التمحيص] عن جابر: مثله.
ختص، [الإختصاص] قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ فَالصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الذِّكْرُ ذِكْرَانِ ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ أَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ ذِكْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيَكُونُ ذَلِكَ حَاجِزاً(2).
هواپرستی و بیدینی خواهد بود. پس کسی که آن زمان را درک کند و چنین شخصی با اینکه میتواند کسب ثروت نماید، فقر و تهیدستی را انتخاب کند و با اینکه میتواند به عزت و قدرت برسد، ولی ذلت و گمنامی را اختیار کند و با اینکه میتواند از طریق نفاق و گناه جلب توجه و محبت مردم را بنماید، ولی در مقابل کینه و دشمنی و خشم مردم صبر کند، خداوند به او ثواب و پاداش پنجاه نفر از صدیقین را عطا فرماید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که به بلا و گرفتاری مبتلا شود و در برابر آن صبر کند، چنین شخصی مانند هزار شهید اجر و پاداش خواهد داشت.
و نیز فرمود: جزع و بیتابی در موقع گرفتاری، درد و رنج را بیشتر و کاملتر میگرداند.
و نیز فرمود: هر نعمتی را که با بهشت و نعمتهای او مقایسه کنیم، حقیر و بیارزش است و هر رنج و محنتی را که در برابر آتش دوزخ ببینیم، آسان و قابل تحمل است.(3)
مؤلّف: سید بن طاوس در کتاب سعد السعود(4)از تفسیر ابن عقده، از عثمان بن عیسی، از فضل، از جابر روایت کرده که از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم: صبر جمیل چیست؟ فرمود: آن صبری است که در آن هیچ گونه شکایتی به مردم نباشد. ابراهیم خلیل علیه السّلام حضرت یعقوب را برای کاری نزد یکی از راهبها و عابدها فرستاد. هنگامی که راهب او را دید، خیال کرد که ابراهیم خلیل است. پس با سرعت به استقبال او آمد، وی را به آغوش گرفت و گفت: مرحبا، خوش آمدی ای ابراهیم! و ای خلیل خدای رحمان! یعقوب گفت: من ابراهیم نیستم. یعقوب بن اسحق بن ابراهیم هستم. راهب گفت: پس چه شده و چه عاملی باعث شده که این چنین پیرشدهای؟ گفت: گرفتاری و ناراحتی و حزن و اندوه و بیماری. یعقوب هنوز به داخل دژ نرسیده بود که خداوند وحی عتابآمیز فرستاد که: ای یعقوب! از من به بندگان من شکایت کردی؟ پس یعقوب در همان آستانه در به سجده افتاد و عرض کرد: خداوندا! دیگر چنین کاری نخواهم کرد. پس خداوند وحی فرمود که من تو را بخشیدم، پس از این چنین نکن. دیگر یعقوب در هیچ مصیبتی از مصائب دنیا لب به شکایت نگشود و فقط گفت: «انما اشکو بثی و حزنی الی الله.»(5){همانا گرفتاری و اندوه خود را با خدا در میان میگذارم.}
کتاب تمحیص همین روایت را از جابر آورده است.
اختصاص: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر در برابر مصیبت که خوب و زیبا است و بهتر از این، صبر در برابر گناه است. ذکر و یاد خداوند هم در دو مورد است. در یاد خدا بودن به هنگام مصیبت و گرفتاری و مهمتر از این، در یاد خدا بودن به هنگام مواجه شدن با گناه و آنچه خدا حرام و ممنوع فرمود است که این یاد خدا، حاجز و مانع انجام گناه گردد.(6)
محص، [التمحيص] عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَي مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ إِنِّي إِنَّمَا أَبْتَلِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَزْوِي عَنْهُ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أُعْطِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَلَيْهِ حَالُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَي بَلَائِي أَكْتُبْهُ فِي الصِّدِّيقِينَ إِذَا عَمِلَ بِرِضَايَ وَ أَطَاعَ لِأَمْرِي.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ لَيَكُونُ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ الدَّرَجَةُ لَا يَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ فَيَبْتَلِيهِ اللَّهُ فِي جَسَدِهِ أَوْ يُصَابُ بِمَالِهِ أَوْ يُصَابُ فِي وُلْدِهِ فَإِنْ هُوَ صَبَرَ بَلَّغَهُ اللَّهُ إِيَّاهَا.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ هُوَ مُبْتَلًي بِبَلَاءٍ مُنْتَظِرٍ بِهِ مَا هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ فَإِنْ صَبَرَ عَلَي الْبَلِيَّةِ الَّتِي هُوَ فِيهَا عَافَاهُ اللَّهُ مِنَ الْبَلَاءِ الَّذِي يَنْتَظِرُ بِهِ وَ إِنْ لَمْ يَصْبِرْ وَ جَزِعَ نَزَلَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ الْمُنْتَظَرِ أَبَداً حَتَّي يَحْسُنَ صَبْرُهُ وَ عَزَاؤُهُ.
محص، [التمحيص] عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنِ ابْتُلِيَ مِنْ شِيعَتِنَا فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ أَجْرُ أَلْفِ شَهِيدٍ.
محص، [التمحيص] عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: يَا إِسْحَاقُ لَا تَعُدَّنَّ مُصِيبَةً أُعْطِيتَ عَلَيْهَا الصَّبْرَ وَ اسْتَوْجَبْتَ عَلَيْهَا مِنَ اللَّهِ ثَوَاباً بِمُصِيبَةٍ إِنَّمَا الْمُصِيبَةُ الَّتِي يُحْرَمُ صَاحِبُهَا أَجْرَهَا وَ ثَوَابَهَا إِذَا لَمْ يَصْبِرْ عِنْدَ نُزُولِهَا.
محص، [التمحيص] رَوَي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيُّ فِي كِتَابِهِ الْكَبِيرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَدْ عَجَزَ مَنْ لَمْ يُعِدَّ لِكُلِّ بَلَاءٍ صَبْراً وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ شُكْراً وَ لِكُلِّ عُسْرٍ يُسْراً أَصْبِرْ نَفْسَكَ عِنْدَ كُلِّ بَلِيَّةٍ وَ رَزِيَّةٍ فِي وَلَدٍ أَوْ فِي مَالٍ فَإِنَّ اللَّهَ إِنَّمَا يَقْبِضُ عَارِيَّتَهُ وَ هِبَتَهُ لِيَبْلُوَ شُكْرَكَ وَ صَبْرَكَ.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَنْعَمَ عَلَي قَوْمٍ فَلَمْ يَشْكُرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ وَبَالًا وَ ابْتَلَي قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ نِعْمَةً.
وَ عَنْهُ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَمْ يُسْتَزَدْ فِي مَحْبُوبٍ بِمِثْلِ الشُّكْرِ وَ لَمْ يُسْتَنْقَصْ
تمحیص: داود بن فرقد از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: خداوند متعال به موسی بن عمران وحی کرد که من آفریدهای محبوبتر از بنده مؤمن خود ندارم؛ من که او را به بلایی گرفتار میکنم یا چیزی را از او منع میکنم و یا چیزی به او میدهم، همه و همه به خیر و صلاح او است و من بهتر میدانم که مصلحت و خیر بندهام در چیست. بنابراین باید به قضا و قدر من راضی و خشنود باشد، در بلا و گرفتاریها صابر و شکیبا باشد و در برابر نعمتهای من شاکر و سپاسگزار باشد تا او را در زمره صدیقین قرار دهم، اگر مطابق رضای من عمل نماید و مطیع اوامر و دستورات من باشد.(1)
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ممکن است بندهای در نزد خدا درجه و رتبهای داشته باشد که از طریق اعمالش به آن درجه نمیرسد. پس خداوند او را به بلا و مصیبتی در بدن یا مال یا فرزندش گرفتار نماید که صبر و تحمل نماید، خداوند او را به آن درجه میرساند.(2)
تمحیص: ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه به بلایی گرفتار است و بلای بزرگتر و گرفتاری شدیدتری هم به دنبال آن در انتظار است. اگر در همان بلا صبر و شکیبایی داشته باشد، خداوند آن بلای بزرگتر را برطرف میکند و اگر بیتابی کند، بلای بزرگتر که در انتظار است فرا میرسد و مرتب گرفتاریها بیشتر میگردد، تا وقتی که صبر نیکو و شکیبایی را انتخاب کند.(3)
تمحیص: ابو حمزه ثمالی از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود: هر که از شیعیان ما گرفتار مصیبتی شود و صبر کند، اجر هزار شهید را دارد.(4)
تمحیص: اسحاق بن عمار از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای اسحق! هر مصیبتی را که توفیق صبر بر آن به تو داده شده و از این جهت مستحق پاداش الهی شدهای، آن را مصیبت ندان. همانا مصیبت هنگامی است که انسان صبر و شکیبایی بر آن را نداشته و قهرا از پاداش و اجرش محروم و بینصیب گردد.(5)
تمحیص:(6)احمد بن محمد برقی در کتاب کبیر خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرد که فرمود: آن کس که در برابر گرفتاری حالت صبری آماده نکرده و برای هر نعمتی حالت سپاسگزاری و برای هر گونه دشواری آرامش و آسانی تهیه ننموده است، چنین کسی فردی است عاجز و ناتوان. در مقابل هر بلا و گرفتاری در مال و اولاد خود را صابر و شکیبا بساز که خداوند امانتها و بخشش خود را بازپس میگیرد تا اینکه صبر و شکر تو را بیازماید که در این مواقع آیا شاکر و صابر هستی یا نه؟
تمحیص: ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: خداوند متعال قوم و ملتی را مشمول نعمت خود ساخت و یا میسازد و چون سپاسگزاری نمیکنند و قدر آن نعمت را نمیدانند، همان نعمت برای آنان وبال و بدبختی خواهد شد و بعکس، قومی را به مصائب و مشکلات گرفتار میکند و چون در برابر آن صبر و مقاومت میکنند، همان گرفتاری برای آنان نعمت ارزندهای میشود.
و نیز از آن حضرت است که فرمود: هیچ چیزی مانند شکر موجب ازدیاد نعمت دوست داشتنی نمیشود و هیچ چیزی مانند صبر، موجب کاهش دشواری نمیشود.
مِنْ مَكْرُوهٍ بِمِثْلِ الصَّبْرِ.
محص، [التمحيص] عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ يَسْتَبِقَانِ إِلَي الْمُؤْمِنِ فَيَأْتِيهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُورٌ وَ إِنَّ الْجَزَعَ وَ الْبَلَاءَ يَسْتَبِقَانِ إِلَي الْكَافِرِ فَيَأْتِيهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ جَزُوعٌ.
محص، [التمحيص] قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّ لِلنَّكَبَاتِ غَايَاتٍ لَا بُدَّ أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَيْهَا فَإِذَا حُكِمَ عَلَي أَحَدِكُمْ بِهَا فَلْيَتَطَأْطَأْ لَهَا وَ يَصْبِرْ حَتَّي يَجُوزَ فَإِنَّ إِعْمَالَ الْحِيلَةِ فِيهَا عِنْدَ إِقْبَالِهَا زَائِدٌ فِي مَكْرُوهِهَا.
وَ كَانَ يَقُولُ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ لَا إِيمَانَ لَهُ وَ كَانَ يَقُولُ: الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ الصَّبْرُ عَلَي الْمُصِيبَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الطَّاعَةِ وَ الصَّبْرُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ الصَّبْرُ عَلَي الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَفْضَلُ مِنْهُ الصَّبْرُ عَلَي الْمَحَارِمِ.
محص، [التمحيص] عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: اتَّقُوا اللَّهَ وَ اصْبِرُوا فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَصْبِرْ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ وَ إِنَّمَا هَلَاكُهُ فِي الْجَزَعِ أَنَّهُ إِذَا جَزِعَ لَمْ يُؤْجَرْ.
محص، [التمحيص] جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفَاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الرَّزَايَا وَ كِتْمَانُ الْمَصَائِبِ.
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: صَبْرُكَ عَلَي مَحَارِمِ اللَّهِ أَيْسَرُ مِنْ صَبْرِكَ عَلَي عَذَابِ الْقَبْرِ مَنْ صَبَرَ عَلَي اللَّهِ وَصَلَ إِلَيْهِ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ عليه السلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَي مَا تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ مِمَّا تُحِبُ(1).
وَ قَالَ عليه السلام: لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ(2).
تمحیص: ربعی از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: صبر و گرفتاری در رسیدن به مؤمن مسابقه دارند که هر یک زودتر به او برسند، ولی قبل از رسیدن بلا، صبر رسیده است و وقتی بلا و گرفتاری میرسد، مؤمن صبور و شکیبا است. جزع و بلا هم نسبت به کافر مسابقه دارند، ولی جزع و بیتابی قبل از بلا به کافر رسیده و وقتی بلا میرسد، کافر بیتاب و مضطرب است.(3)
تمحیص: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: نکبتها و دشواریها بالاخره نهایت و پایانی دارد که حتما به آن پایان خواهند رسید. هنگامی که یکی از شما با آن دشواریها مواجه شد، سر فرود آورد و صبر کند تا آنها عبور کرده و رد شود، چون چارهاندیشی و دست و پا زدن به هنگام هجوم بلا، موجب زیادی و شدت دشواری خواهد شد.
و حضرت میفرمود: صبر نسبت به ایمان، مانند سر است نسبت به بدن. کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد .
و میفرمود: صبر بر سه گونه است: صبر در مصیبت؛ صبر بر طاعت و بندگی؛ صبر در برابر معصیت و گناه.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر در مصیبت که خوب و زیبا است و بهتر از آن که صبر بر حرام است.(4)
تمحیص: ابن ابی عمیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: تقوا و پرهیزکاری داشته باشید و صابر و شکیبا باشید. کسی که صبر نکند، جزع و بیتابی او را از پای درمیآورد و هلاکت و بدبختی بیتابی در این است که وقتی چنین باشد، اجر و پاداشی هم ندارد.(5)
تمحیص: جابر بن عبد الله روایت میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: از گنجهای بهشت است احسان و نیکی، پنهان داشتن عمل، صبر بر دشواریها و اظهار نکردن ناراحتیها.(6)
دعوات راوندی: امیر مؤمنان فرمود: صبر و خودداری از حرامهای الهی، آسانتر است از صبر و تحمل عذاب قبر، و کسی که در راه خدا صبر کند، به نعمتهای خدا و به لقای الهی واصل خواهد شد.(7)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر بر مشکلات و تحمل آن؛ صبر از خواهشهای نفسانی و خودداری در برابر آنها.
و نیز فرمود: انسان صبور و مقاوم پیروزمند است، گرچه در دراز مدت باشد.
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ(1).
وَ قَالَ عليه السلام: عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفُرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضَايُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ يَكُونُ الرَّخَاءُ(2).
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: بِالصَّبْرِ يُتَوَقَّعُ الْفَرَجُ وَ مَنْ يُدْمِنْ قَرْعَ الْبَابِ يَلِجْ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الصَّبْرُ مَطِيَّةٌ لَا تَكْبُو وَ الْقَنَاعَةُ سَيْفٌ لَا يَنْبُو.
وَ قَالَ عليه السلام: أَفْضَلُ الْعِبَادِةِ الصَّبْرُ وَ الصَّمْتُ وَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ.
وَ قَالَ عليه السلام: الصَّبْرُ جُنَّةٌ مِنَ الْفَاقَةِ.
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ رَكِبَ مَرْكَبَ الصَّبْرِ اهْتَدَي إِلَي مَيْدَانِ النَّصْرِ.
مِشْكَاةُ الْأَنْوَارِ، قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْعُسْرِ يُسْراً كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ عليه السلام لَمْ يَضُرَّهُ حُزْنُهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِيَ لَهُ عَبْداً بَعْدَ أَنْ كَانَ مَالِكاً لَهُ فَأَرْسَلَهُ فَرَحِمَ بِهِ أُمَّةً وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعْقِبُ خَيْراً فَاصْبِرُوا تَظْفَرُوا وَ وَاظِبُوا عَلَي الصَّبْرِ تُؤْجَرُوا(3).
و رواه الكليني في الكافي أيضا بأدني تغيير(4).
وَ مِنْهُ، عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: مَنْ صَبَرَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ حَمِدَ اللَّهَ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ فَقَدْ رَضِيَ بِمَا صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ جَرَي عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ ذَمِيمٌ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ(5).
و فرمود: هر که خود را از طریق صبر به ساحل نجات نرساند، بیتابی و اضطراب او را از پا درآورد.
و فرمود: در آخرین دقائق شدت و دشواریها، فرج و نجات فرا میرسد و هنگام فشار طبقههای بلا و گرفتاری، آسایش و خلاصی خواهد رسید.(6)
کنز کراجکی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با صبر و شکیبایی انتظار فرج هست و کسی که مرتب دری را بکوبد، بالاخره داخل میشود.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: صبر مرکبی است که نمیافتد و شمشیری است که خطا نمیکند.
و فرمود: بهترین عبادت صبر است و سکوت (پر حرف نبودن) و انتظار فرج.
و فرمود: صبر سپر و مانع بیچارگی است.
و فرمود: کسی که بر مرکب صبر سوار است، به میدان نصرت و پیروزی خواهد رسید.
مشکاة الانوار:(7)حضرت صادق علیه السّلام فرمود: انسان آزاده و حر، در تمام حالات حر و آزاد است. اگر حادثه ناگواری برسد، صابر و مقاوم است و مصائب و گرفتاریهای پی در پی او را شکست نمیدهد، گرچه به اسارت درآمده و در چنگال دشمن بیفتد و به جای راحتی و خوشی، با دشواری مواجه شود. همچنان که یوسف صدیق و امین، بردگی و اسارت به حرمتش زیان وارد نساخت و تاریکی چاه و وحشت و تنهایی و آن مشکلاتی که در زندگیاش رخ داد، ضرری به روح آزاد او نزد، تا اینکه خداوند متعال بر او منت نهاد و آن جبار ستمگر را که مالک و آقای یوسف شده بود، بنده او کرد و او را به مقام رسالت برگزید و امت و ملتی را به وسیله یوسف نجات داد. پس صبر چنین پایان خوبی دارد. بنابراین صابر و شکیبا باشید که پیروز خواهید شد. و همیشه صبر کنید که پاداش خواهید داشت.
کلینی همین روایت را با اندک تفاوتی در کافی آورده است.(8)
مشکاة الانوار: امام باقر علیه السلام فرمود: آن کس که هنگام مصیبت و گرفتار صبر و شکیبایی نموده و استرجاع کند (بگوید «انا لله و انا الیه راجعون») و حمد و سپاس الهی را بجا آورد، چنین شخصی دارای مقام رضا به داده خدا است و پاداشش بر خدا است. و کسی که چنین نباشد، نکوهیده و بدون پاداش است و قضای الهی هم در حق وی جاری خواهد شد، بخواهد یا نخواهد .
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْمُؤْمِنُ يُطْبَعُ عَلَي الصَّبْرِ عَلَي النَّوَائِبِ(1).
وَ مِنْهُ، عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي دَاوُدَ عليه السلام أَنَّ قَرِينَكَ فِي الْجَنَّةِ خَلَادَةُ بِنْتُ أَوْسٍ فَأْتِهَا وَ أَخْبِرْهَا وَ بَشِّرْهَا بِالْجَنَّةِ وَ أَعْلِمْهَا أَنَّهَا قَرِينُكَ فِي الْآخِرَةِ.
فَانْطَلَقَ دَاوُدُ عليه السلام إِلَيْهَا فَقَرَعَ الْبَابَ عَلَيْهَا فَخَرَجَتْ إِلَيْهِ فَقَالَ أَنْتَ خَلَادَةُ بِنْتُ أَوْسٍ قَالَتْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ لَسْتُ بِصَاحِبَتِكَ الَّتِي تَطْلُبُ قَالَ لَهَا دَاوُدُ أَ لَسْتِ خَلَادَةَ بِنْتَ أَوْسٍ مِنْ سِبْطِ كَذَا وَ كَذَا قَالَتْ بَلَي قَالَ فَأَنْتِ هِيَ إِذاً فَقَالَتْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ لَعَلَّ اسْماً وَافَقَ اسْماً فَقَالَ لَهَا دَاوُدُ مَا كُذِبْتُ وَ لَا كَذَبْتُ وَ إِنَّكِ لَأَنْتِ هِيَ فَقَالَتْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ مَا أُكَذِّبُكَ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ نَفْسِي مَا وَصَفْتَنِي بِهِ .
قَالَ لَهَا دَاوُدُ خَبِّرِينِي عَنْ سَرِيرَتِكِ مَا هِيَ قَالَتْ أَمَّا هَذَا فَسَأُخْبِرُكَ بِهِ إِنَّهُ لَمْ يُصِبْنِي وَجَعٌ قَطُّ نَزَلَ بِي مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي كَائِناً مَا كَانَ وَ لَا نَزَلَ بِي مَرَضٌ أَوْ جُوعٌ إِلَّا صَبَرْتُ عَلَيْهِ وَ لَمْ أَسْأَلِ اللَّهَ كَشْفَهُ حَتَّي هُوَ يَكُونُ الَّذِي يُحَوِّلُهُ عَنِّي إِلَي الْعَافِيَةِ وَ السَّعَةِ لَمْ أَطْلُبْ بِهَا بَدَلًا وَ شَكَرْتُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ حَمِدْتُهُ قَالَ لَهَا دَاوُدُ عليه السلام فَبِهَذَا النَّعْتِ بَلَغْتِ مَا بَلَغْتِ.
ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِينَ(2).
الْمُؤْمِنُ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ وَ صَبَرَ إِلَّا كُتِبَ لَهُ أَجْرُ أَلْفِ شَهِيدٍ.
وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ يُبْلِيهِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبَلِيَّةٍ فَصَبَرَ عَلَيْهَا إِلَّا كَانَ لَهُ أَجْرُ أَلْفِ شَهِيدٍ.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صبر و مقاومت در برابر مشکلات، در طبیعت و سرشت مؤمن است و طبیعتش آمیخته با صبر است.(3)
مشکاة الانوار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند به حضرت داود علیه السّلام وحی نمود که خلاده فرزند اوس قرین و همنشین تو است در بهشت، برو و به او بگو و بشارت بهشت و همنشینی او را با خود ابلاغ کن. حضرت داود علیه السّلام حرکت کرد و در خانه آن زن را کوبید. زن بیرون آمد و داود گفت: تو خلاده فرزند اوس هستی؟ زن گفت: آن خلاده که چنین مقامی را دارد که همنشین بهشتی تو باشد، من نیستم. داود فرمود: آیا تو خلاده فرزند اوس از فلان طایفه نیستی؟ گفت چرا. داود گفت: تو همان هستی که خدا وحی فرموده. زن گفت: شاید شخص دیگری همنام من است. داود گفت: خیر. نه دروغ میگویم و نه به من دروغ گفته شده. قطعا تو همان هستی. زن گفت: یا نبی الله! البته من تو را تکذیب نمیکنم، ولی در خود صفتی که شایسته این مقام باشد نمیبینم. داود گفت: روش و برنامه زندگی تو چگونه است؟ زن گفت: بلی، توضیح میدهم. حالت من چنین است که هر گونه مصیبت و رنجی که از طرف خدا به من برسد، هر چه باشد و هر گونه بیماری و گرسنگی که پیش آید، در برابر تمام اینها صبر و شکیبایی نموده و حتی از خدا درخواست رفع این مشکلات را نکردهام تا اینکه خودش آن مشکلات را برطرف و گرسنگی را به سیری و آسایش تبدیل نموده و این تصور را هم نداشتهام که حالات بعدی پاداش من باشد، بلکه نعمتی است که شکر و سپاس الهی را بر آن نمودهام.
داود گفت: از اثر همین حالت و صفت به این مقام رسیدهای. سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند این همان دینی است که خداوند برای بندگان صالح و شایسته خود پسندیده است.(4)
کتاب مؤمن: حضرت باقر یا صادق علیه السّلام فرمود: آن بنده مسلمانی که خداوند او را گرفتار مشکلی کرده باشد و او صبر نماید، خداوند پاداش هزار شهید به او عطا خواهد فرمود.
و از موسی بن جعفر علیه السّلام است که فرمود: هر کس که خداوند او را به بلا و مصیبتی گرفتار نماید و او صبر کند، برای او پاداش هزار شهید خواهد بود.(5)
البقرة: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسي أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(1)
آل عمران: وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ(2)
و قال سبحانه: وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(3)
و قال تعالي: فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(4)
و قال: الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(5)
النساء: وَ كَفي بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفي بِاللَّهِ نَصِيراً(6)
و قال: فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ وَكِيلًا(7)
{بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است. و بسا چیزی را خوش نمیدارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است، و خدا میداند و شما نمیدانید.}
{و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعاً به راه راست هدایت شده است.}
{و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.}
{و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست میدارد. اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.}
{کسانی که [در نبرد احد] پس از آنکه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت کردند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری کردند پاداشی بزرگ است. همان کسانی که [برخی از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان برای [جنگ با] شما گرد آمدهاند پس، از آن بترسید.» و [لی این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است.»}
{و کافی است که خدا یاورِ [شما] باشد.}
{پس، از ایشان روی برتاب و بر خدا توکّل کن، و خدا بس کارساز است.}
المائدة: وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(1)
و قال: وَ عَلَي اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(2)
و قال: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ(3)
الأنعام: قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ إلي قوله تعالي وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(4)
و قال تعالي حاكيا عن إبراهيم عليه السلام: وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً(5)
الأعراف قال تعالي حاكيا عن شعيب عليه السلام: عَلَي اللَّهِ تَوَكَّلْنا(6)
و قال سبحانه: إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحِينَ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ(7)
الأنفال: وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(8)
و قال: وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(9)
و قال: وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ(10)
و قال: وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ
{و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.}
{و اگر مؤمنید، به خدا توکّل کنید.}
{خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند.}
{بگو: «آیا غیر از خدا - پدیدآورنده آسمانها و زمین - سرپرستی برگزینم؟ و اوست که خوراک میدهد، و خوراک داده نمیشود.» بگو: «من مأمورم که نخستین کسی باشم که اسلام آورده است، و [به من فرمان داده شده که:] هرگز از مشرکان مباش.» بگو: «اگر به پروردگارم عصیان ورزم از عذاب روزی بزرگ میترسم.» آن روز، کسی که [عذاب] از او برگردانده شود، قطعاً [خدا] بر او رحمت آورده، و این است همان رستگاری آشکار. و اگر خدا به تو زیانی برساند، کسی جز او برطرف کننده آن نیست، و اگر خیری به تو برساند پس او بر هر چیزی تواناست.}
{و من از آنچه شریک او میسازید بیمی ندارم، مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد.}
{بر خدا توکل کردهایم.}
{بیتردید، سرور من آن خدایی است که قرآن را فرو فرستاده، و همو دوستدار شایستگان است. و کسانی را که به جای او میخوانید، نمیتوانند شما را یاری کنند و نه خویشتن را یاری دهند.} - وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ.(18)
{و بر پروردگار خود توکّل میکنند.}
{و هر کس بر خدا توکّل کند [بداند که] در حقیقت خدا شکستناپذیر حکیم است.}
{و بر خدا توکّل نما که او شنوای داناست.}
{و اگر بخواهند تو را بفریبند، [یاری] خدا برای تو بس است. همو بود که تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید. و میان دلهایشان الفت انداخت، که اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج میکردی نمیتوانستی میان دلهایشان الفت برقرار کنی، ولی خدا بود که میان آنان الفت انداخت، چرا که او توانای حکیم است. ای پیامبر، خدا و کسانی از مؤمنان که پیرو تواند تو را بس است.}
1) المائدة: 11.
2) المائدة: 23.
3) المائدة: 119.
4) الأنعام: 17.
5) الأنعام: 80.
6) الأعراف: 89.
7) الأعراف: 196.
8) الأنفال: 2.
9) الأنفال: 49.
10) الأنفال: 61.
11) . مائده / 11
12) . مائده / 23
13) . مائده / 119
14) . انعام / 17
15) . انعام / 80
16) . اعراف / 89
17) . اعراف / 196 - 197
18) . انفال / 2
19) . انفال / 49
20) . انفال / 61
21) . انفال / 62 - 64
الْمُؤْمِنِينَ(1)
التوبة: قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(2)
و قال تعالي: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَي اللَّهِ راغِبُونَ(3)
و قال تعالي: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(4)
يونس حاكيا عن نوح عليه السلام: يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ(5)
و قال تعالي: وَ قالَ مُوسي يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ فَقالُوا عَلَي اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ(6)
و قال تعالي: وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ(7)
هود: وَ اللَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ(8)
و قال تعالي حاكيا عن هود عليه السلام: قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا
{بگو: «جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته هرگز به ما نمیرسد. او سرپرست ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»} - وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ. وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَی اللَّهِ راغِبُونَ.(10)
{و برخی از آنان در [تقسیم] صدقات بر تو خرده میگیرند، پس اگر از آن [اموال] به ایشان داده شود خشنود میگردند، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم میآیند. و اگر آنان بدانچه خدا و پیامبرش به ایشان دادهاند خشنود میگشتند و میگفتند: «خدا ما را بس است به زودی خدا و پیامبرش از کَرَم خود به ما میدهند و ما به خدا مشتاقیم» [قطعاً برای آنان بهتر بود].}
{پس اگر روی برتافتند، بگو: «خدا مرا بس است. هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.»}
{«ای قوم من، اگر ماندن من [در میان شما] و اندرز دادن من به آیات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانید که من] بر خدا توکّل کردهام. پس [در] کارتان با شریکان خود همداستان شوید، تا کارتان بر شما ملتبس ننماید، سپس درباره من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید.»}
{و موسی گفت: «ای قوم من، اگر به خدا ایمان آوردهاید، و اگر اهل تسلیمید بر او توکّل کنید.» پس گفتند: «بر خدا توکّل کردیم. پروردگارا، ما را برای قوم ستمگر [وسیله] آزمایش قرار مده.»}
{و به جای خدا، چیزی را که سود و زیانی به تو نمیرساند، مخوان که اگر چنین کنی، در آن صورت قطعاً از جمله ستمکارانی. و اگر خدا به تو زیانی برساند، آن را برطرفکنندهای جز او نیست، و اگر برای تو خیری بخواهد، بخشش او را ردّکنندهای نیست. آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد میرساند، و او آمرزنده مهربان است.}
{و خدا بر هر چیزی نگهبان است.}
تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَي اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ(1)
و قال تعالي حاكيا عن شعيب عليه السلام: وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ(2)
و قال تعالي: وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(3)
يوسف: وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ(4)
و قال تعالي: وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ(5)
و قال تعالي: فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ(6)
و قال تعالي: وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ(7)
و قال: عَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ(8)
و قال تعالي: قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ(9)
الرعد: لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا
تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.(10)
{گفت: «من خدا را گواه میگیرم، و شاهد باشید که من از آنچه جز او شریک وی میگیرید بیزارم. پس، همه شما در کار من نیرنگ کنید و مرا مهلت مدهید. در حقیقت، من بر خدا، پروردگار خودم و پروردگار شما توکّل کردم. هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او مهار هستیاش را در دست دارد. به راستی پروردگار من بر راه راست است.}
{و توفیق من جز به [یاری] خدا نیست. بر او توکّل کردهام و به سوی او بازمیگردم.»}
{و نهان آسمانها و زمین از آنِ خداست، و تمام کارها به او بازگردانده میشود پس او را پرستش کن و بر او توکّل نمای، و پروردگار تو از آنچه انجام میدهید غافل نیست.}
{و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی، به سوی آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد.»}
{و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان میکرد خلاص میشود، گفت: «مرا نزد آقای خود به یاد آور.» و [لی] شیطان، یادآوری به آقایش را از یاد او برد در نتیجه، چند سالی در زندان ماند.}
{پس خدا بهترین نگهبان است، و اوست مهربانترین مهربانان.}
{و گفت: «ای پسران من، [همه] از یک دروازه [به شهر] درنیایید، بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید، و من [با این سفارش،] چیزی از [قضای] خدا را از شما دور نمیتوانم داشت. فرمان جز برای خدا نیست. بر او توکل کردم، و توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.» و چون همان گونه که پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند، [این کار] چیزی را در برابر خدا از آنان برطرف نمیکرد جز اینکه یعقوب نیازی را که در دلش بود، برآورد. و بیگمان، او از [برکت] آنچه بدو آموخته بودیم دارای دانشی [فراوان] بود، ولی بیشتر مردم نمیدانند.}
{امید که خدا همه آنان را به سوی من [باز] آورَد، که او دانای حکیم است.}
{گفت: «آیا به شما نگفتم که بیشک من از [عنایت] خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید؟»}
كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَي الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ إلي قوله تعالي قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا(1)
و قال تعالي: قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ(2)
إبراهيم: وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلي ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ(3)
النحل: الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(4)
و قال تعالي: وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لا يَسْتَطِيعُونَ(5)
الإسراء: أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا(6)
و قال تعالي: قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا(7)
و قال سبحانه: وَ كَفي بِرَبِّكَ وَكِيلًا(8)
و قال: ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلًا(9)
و قال تعالي: قُلْ كَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً(10)
الكهف: ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً(11)
مريم: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا(12)
کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ (الی قوله تعالی) قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا.(13)
{دعوت حق برای اوست. و کسانی که [مشرکان] جز او میخوانند، هیچ جوابی به آنان نمیدهند، مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب بگشاید تا [آب] به دهانش برسد، در حالی که [آب] به [دهان] او نخواهد رسید، و دعای کافران جز بر هدر نباشد. و هر که در آسمانها و زمین است - خواه و ناخواه - با سایههایشان، بامدادان و شامگاهان، برای خدا سجده میکنند. بگو: «پروردگار آسمانها و زمین کیست؟» بگو: «خدا!» بگو: «پس آیا جز او سرپرستانی گرفتهاید که اختیار سود و زیان خود را ندارند؟»} - قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ.(14)
{بگو: «اوست پروردگار من. معبودی بجز او نیست. بر او توکل کردهام و بازگشت من به سوی اوست.»}
{و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه ما را به راههایمان رهبری کرده است؟ و البته ما بر آزاری که به ما رساندید شکیبایی خواهیم کرد، و توکل کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند.}
{همانان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکّل میکنند.}
{و به جای خدا چیزهایی را میپرستند که در آسمانها و زمین به هیچ وجه اختیار روزی آنان را ندارند و [به کاری] توانایی ندارند.}
{زنهار، غیر از من کارسازی مگیرید.}
{بگو: «کسانی را که به جای او [معبود خود] پنداشتید، بخوانید. [آنها] نه اختیاری دارند که از شما دفع زیان کنند و نه [آنکه بلایی را از شما] بگردانند.}
{و حمایتگری [چون] پروردگارت بس است.}
{آن گاه برای [حفظ] آن، در برابر ما، برای خود مدافعی نمییابی.}
{بگو: «میان من و شما، گواه بودن خدا کافی است، چرا که او همواره به [حال] بندگانش آگاه بینا است.»}
{و هیچ کس را در فرمانروایی خود شریک نمیگیرد.}
{و به جای خدا، معبودانی اختیار کردند تا برای آنان [مایه] عزت باشد - نه چنین است - به زودی [آن معبودان] عبادت ایشان را انکار میکنند و دشمن آنان میگردند.}
1) الرعد: 14- 16.
2) الرعد: 30.
3) إبراهيم: 11- 12.
4) النحل: 42.
5) النحل: 73.
6) أسري: 2.
7) أسري: 56.
8) أسري: 65.
9) أسري: 86.
10) أسري: 96.
11) الكهف: 26.
12) مريم: 81 و 82.
13) . رعد / 14 - 16
14) . رعد / 30
15) . ابراهیم / 11و 12
16) . نحل / 42
17) . نحل / 73
18) . اسراء / 2
19) . اسراء / 56
20) . اسراء / 65
21) . اسراء / 86
22) . اسراء / 96
23) . کهف / 26
24) . مریم / 81 - 82
طه: فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسي قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلي(1)
الحج: يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلي وَ لَبِئْسَ الْعَشِيرُ إلي قوله مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَي السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ(2)
و قال تعالي: وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ(3)
و قال تعالي: إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا(4)
و قال تعالي: وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلي وَ نِعْمَ النَّصِيرُ(5)
المؤمنون: قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي تُسْحَرُونَ(6)
النور: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكي مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(7)
و قال تعالي: وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ(8)
الفرقان: وَ تَوَكَّلْ عَلَي الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ(9)
الشعراء: وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ قالَ كَلَّا فَاذْهَبا بِآياتِنا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ(10)
و قال تعالي: قالَ أَصْحابُ مُوسي إِنَّا لَمُدْرَكُونَ قالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ(11)
{و موسی در خود بیمی احساس کرد. گفتیم: مترس که تو خود برتری.}
{به جای خدا چیزی را میخواند که نه زیانی به او میرساند و نه سودش میدهد. این است همان گمراهی دور و دراز - کسی را میخواند که زیانش از سودش نزدیکتر است - وه چه بد مولایی و چه بد دمسازی! بیگمان، خدا کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردهاند به باغهایی درمیآورَد که از زیر [درختان] آن رودبارها روان است - خدا هر چه بخواهد انجام میدهد - هر که میپندارد که خدا [پیامبرش] را در دنیا و آخرت هرگز یاری نخواهد کرد [بگو] تا طنابی به سوی سقف کشد [و خود را حلقآویز کند] سپس [آن را] بِبُرَد. آن گاه بنگرد که آیا نیرنگش چیزی را که مایه خشم او شده از میان خواهد برد؟}
{قطعاً خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند.}
{و به پناه خدا روید. او مولای شماست چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری.}
{بگو: «فرمانروایی هر چیزی به دست کیست؟ و اگر میدانید [کیست آنکه] او پناه میدهد و در پناه کسی نمیرود؟» خواهند گفت: «خدا.» بگو: «پس چگونه دستخوش افسون شدهاید؟»}
{و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمیشد، ولی [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک میگرداند و خدا [ست که] شنوایِ داناست.}
{و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود.}
{و بر آن زنده که نمیمیرد توکل کن.}
{و [از طرفی] آنان بر [گردن] من خونی دارند و میترسم مرا بکشند.» فرمود: «نه، چنین نیست نشانههای ما را [برای آنان] ببرید که ما با شما شنوندهایم.»}
{یاران موسی گفتند: «ما قطعاً گرفتار خواهیم شد.» گفت: «چنین نیست، زیرا پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.»}
1) طه: 67 و 68.
2) الحجّ: 12- 15.
3) الحجّ: 18.
4) الحجّ: 38.
5) الحجّ: 87.
6) المؤمنون: 88- 89.
7) النور: 21.
8) النور: 40.
9) الفرقان: 58.
10) الشعراء: 14 و 15.
11) الشعراء: 61 و 62.
12) . طه / 67 - 68
13) . حج / 12 - 15
14) . حج / 38
15) . حج / 87
16) . مؤمنون / 88 - 89
17) . نور / 21
18) . نور / 40
19) . فرقان / 58
20) . شعراء / 14 - 15
21) . شعراء / 61 - 62
و قال تعالي: وَ تَوَكَّلْ عَلَي الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ(1)
النمل: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ(2)
و قال تعالي: فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ إِنَّكَ عَلَي الْحَقِّ الْمُبِينِ(3)
القصص: قالَ عَسي رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ(4)
العنكبوت: نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(5)
الروم: فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ(6)
لقمان: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ(7)
التنزيل: ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ(8)
الأحزاب: وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ وَكِيلًا(9)
و قال تعالي: وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا(10)
و قال تعالي: قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً(11)
و قال تعالي: وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ وَكِيلًا(12)
فاطر: ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ
{و بر [خدایِ] عزیزِ مهربان توکّل کن، آن کس که چون [به نماز] برمیخیزی تو را میبیند، و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مینگرد]. او همان شنوای داناست.}
{یا [کیست] آن کس که درمانده را. چون وی را بخواند. اجابت میکند، و گرفتاری را برطرف میگرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار میدهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم پند میپذیرید.} - فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ.(15)
{پس بر خدا توکّل کن که تو واقعاً بر حقّ آشکاری.}
{گفت: «امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»}
{چه نیکوست پاداش عملکنندگان! همان کسانی که شکیبایی ورزیده و بر پروردگارشان توکّل نمودهاند.}
{و از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم، و یاریکردن مؤمنان بر ما فرض است.}
{این [ها همه] دلیل آن است که خدا خود حق است و غیر از او هر چه را که میخوانند باطل است، و خدا همان بلندمرتبه بزرگ است.}
{برای شما غیر از او سرپرست و شفاعتگری نیست آیا باز هم پند نمیگیرید؟}
{و بر خدا اعتماد کن، همین بس که خدا نگهبان [تو] ست.}
{و به خدا گمانهایی [نابجا] میبردید.}
{بگو: «چه کسی میتواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او بخواهد برای شما بد بیاورد یا بخواهد شما را رحمت کند؟ و غیر از خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت.»}
{و بر خدا اعتماد کن و کارسازی [چون] خدا کفایت میکند.}
1) الشعراء: 217- 220.
2) النمل: 62.
3) النمل: 79.
4) القصص: 22.
5) العنكبوت: 58- 59.
6) الروم: 47.
7) لقمان: 30.
8) التنزيل ص 40.
9) الأحزاب: 3.
10) الأحزاب: 10.
11) الأحزاب: 17.
12) الأحزاب: 48.
13) . شعراء / 217 - 220
14) . نمل / 62
15) . نمل / 79
16) . قصص / 22
17) . عنکبوت / 58 - 59
18) . روم / 47
19) . لقمان / 30
20) . تنزیل / 40
21) . احزاب / 3
22) . احزاب / 10
23) . احزاب / 17
24) . احزاب / 48
مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(1)
و قال تعالي: مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً(2)
الزمر: أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقامٍ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ(3)
و قال سبحانه: اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ(4)
المؤمن: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا(5)
حمعسق: وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ إلي قوله تعالي أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتي وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ إلي قوله ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ(6)
و قال تعالي: وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(7)
و قال تعالي: أَلا إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ(8)
الزخرف: أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ(9)
مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.(10)
{هر رحمتی را که خدا برای مردم گشاید، بازدارندهای برای آن نیست، و آنچه را که باز دارد، پس از [باز گرفتن] گشایندهای ندارد، و اوست همان شکستناپذیرِ سنجیدهکار.}
{هر کس سربلندی میخواهد، سربلندی یکسره از آنِ خداست.}
{آیا خدا کفایتکننده بندهاش نیست؟ و [کافران] تو را از آنها که غیر اویند میترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند برایش راهبری نیست. و هر که را خدا هدایت کند گمراهکنندهای ندارد. مگر خدا نیست که نیرومندِ کیفرخواه است؟ و اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا.» بگو: « [هان] چه تصور میکنید، اگر خدا بخواهد صدمهای به من برساند آیا آنچه را به جای خدا میخوانید، میتوانند صدمه او را برطرف کنند یا اگر او رحمتی برای من اراده کند آیا آنها میتوانند رحمتش را بازدارند؟» بگو: «خدا مرا بس است. اهل توکّل تنها بر او توکّل میکنند.»}
{خدا آفریدگار هر چیزی است، و اوست که بر هر چیز نگهبان است. کلیدهای آسمان و زمین از آنِ اوست.}
{و کارم را به خدا میسپارم، خداست که به [حال] بندگان [خود] بیناست.» پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ میکردند حمایت فرمود.}
{و کسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفتهاند، خدا بر ایشان نگهبان است و تو بر آنان گمارده نیستی. و بدین گونه قرآن عربی به سوی تو وحی کردیم تا [مردمِ] مکّه و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی، و از روزِ گردآمدن [خلق] - که تردیدی در آن نیست - بیم دهی گروهی در بهشتند و گروهی در آتش. و اگر خدا میخواست، قطعاً آنان را امّتی یگانه میگردانید، لیکن هر که را بخواهد، به رحمت خویش درمیآورد و ستمگران نه یاری دارند و نه یاوری. آیا به جای او دوستانی برای خود گرفتهاند؟ خداست که دوست راستین است، و اوست که مردگان را زنده میکند، و هموست که بر هر چیزی تواناست. و درباره هر چیزی اختلاف پیدا کردید، داوریش به خدا [ارجاع میگردد]. چنین خدایی پروردگار من است. بر او توکل کردم و به سوی او بازمیگردم.}
{و آنچه پیش خداست برای کسانی که گرویدهاند و به پروردگارشان اعتماد دارند بهتر و پایدارتر است.}
{هشدار که [همه] کارها به خدا بازمیگردد.}
{یا در کاری ابرام ورزیدهاند؟ ما [نیز] ابرام میورزیم.}
1) فاطر: 2.
2) فاطر: 10.
3) الزمر: 37- 38.
4) الزمر: 62- 63.
5) المؤمن: 44 و 45.
6) الشوري: 6- 10.
7) الشوري: 36.
8) الشوري: 53.
9) الزخرف: 79.
10) . فاطر / 2
11) . فاطر / 10
12) . زمر / 36 - 38
13) . زمر / 62 - 63
14) . مؤمن / 44 - 45
15) . شوری / 6 - 10
16) . شوری / 36
17) . شوری / 53
18) . زخرف / 79
الفتح: قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً(1)
الحديد: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ(2)
الممتحنة: رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ(3)
التغابن: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ إلي قوله تعالي اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(4)
الطلاق: وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً(5)
الملك: قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا(6)
الجن: قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً(7)
المزمل: وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا(8)
الدهر: وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً(9)
وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ(10)أي شاق عليكم مكروه طبعا أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً أي في الحال وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ في العاقبة و هكذا أكثر ما كلفوا به فإن الطبع يكرهه و هو مناط صلاحهم و سبب فلاحهم وَ عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً في الحال وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ في العاقبة و هكذا أكثر ما نهوا عنه فإن النفس تحبه و تهواه و هو يفضي بها إلي الردي و إنما ذكر عسي لأن النفس إذا ارتاضت ينعكس الأمر عليها وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما هو خير لكم وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ذلك فظهر
{بگو: «اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند چه کسی در برابر او برای شما اختیار چیزی را دارد؟ بلکه [این] خداست که به آنچه میکنید همواره آگاه است.}
{تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید.}
{پروردگار ما! بر تو اعتماد کردیم و به سوی تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست.} - ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (الی قوله تعالی) اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.(14)
{هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد، و کسی که به خدا بگرود، دلش را به راه آورَد، و خدا [ست که] به هر چیزی داناست. و خدا را فرمان برید و پیامبر [او] را اطاعت نمایید، و اگر روی بگردانید، بر پیامبر ما فقط پیامرسانیِ آشکار است. خدا [ست که] جز او معبودی نیست، و مؤمنان باید تنها بر خدا اعتماد کنند.}
{و هر کس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستی خدا برای هر چیزی اندازهای مقرّر کرده است.}
{بگو: «اوست خدای بخشایشگر، به او ایمان آوردیم، و بر او توکّل کردیم.}
{بگو: «هرگز کسی مرا در برابر خدا پناه نمیدهد و هرگز پناهگاهی غیر از او نمییابم.}
{و تنها به او بپرداز. [اوست] پروردگار خاور و باختر، خدایی جز او نیست، پس او را کارساز خویش اختیار کن.}
{و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست قطعاً خدا دانای حکیم است.}
«و هو کره لکم» یعنی دشوار است و به حسب طبع بر شما ناگوار است. «أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً» یعنی در حال حاضر ناگوار است، ولی در پایان و به حسب نتیجه خیر است و همین طور است اکثر تکلیفات که به حسب طبع ناگوار است، ولی ملاک و معیار رستگاری و مصلحت همین است. «وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً» در حال حاضر دوست دارید، ولی از نظر عاقبت زیان دارد و اکثر محرمات چنین است که نفس انسانی آنها را دوست دارد و تمایل به آنها دارد، ولی این عمل او را به پستی و هلاکت میکشاند. و اینکه با کلمه «عسی» (چه بسا) تعبیر فرموده که لازمهاش این است که گاهی ممکن است چنین هم نباشد، از این نظر است که نفس انسانی وقتی ریاضت کشید و در طریق بندگی ممارست و تمرین فراوان نمود، قضیه بعکس میشود، یعنی طبعش دگرگون میشود، یعنی تمایل درونی به اطاعت و انزجار روحی از معصیت پیدا میکند. «و اللَّه یعلم» آنچه خیر شما است خدا میداند، «و انتم لا تعلمون»، پس معلوم شد
1) الفتح: 11.
2) الحديد: 23.
3) الممتحنة: 4.
4) التغابن: 11- 13.
5) الطلاق: 3.
6) الملك: 29.
7) الجن: 22.
8) المزّمّل: 8 و 9.
9) الدهر: 30.
10) البقرة: 216.
11) . فتح / 11
12) . حدید / 23
13) . ممتحنه / 4
14) . تغابن / 11 - 13
15) . طلاق / 3
16) . ملک / 29
17) . جن / 22
18) . مزمل / 908
19) . دهر / 30
أنه لا بد من تسليم الأمر إلي الله و اتباع أوامره و ترك اتباع الأهواء المخالفة لما يحبه الله و يرضاه.
وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ(1)قيل أي و من يستمسك بدينه أو يلتجئ إليه في مجامع أموره فقد اهتدي لا محالة.
وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(2)أي فليعتمدوا عليه في الكفاية.
فَإِذا عَزَمْتَ(3)أي وطنت نفسك علي شيء بعد الشوري فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ في إمضاء أمرك علي ما هو أصلح لك فإنه لا يعلمه سواه و روت العامة عن الصادق عليه السلام فإذا عزمت بضم التاء أي فإذا عزمت لك و وفقتك و أرشدتك إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ فينصرهم و يهديهم إلي الصلاح إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ كما نصركم يوم بدر فَلا غالِبَ لَكُمْ أي فلا أحد يغلبكم وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ كما خذلكم يوم أحد فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ أي لا ناصر لكم من بعد الله إذا جاوزتموه أو من بعد خذلانه وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ أي فليخصوه بالتوكل لما آمنوا به و علموا أن لا ناصر سواه.
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ(4)عن الباقر عليه السلام أنها نزلت في غزوة بدر الصغري حين بعث أبو سفيان نعيم بن مسعود ليخوف المؤمنين و يثبطهم و قد مرت تلك القضية في المجلد السادس فقال المؤمنون سيما أميرهم عليهم السلام حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ أي هو محسبنا و كافينا من أحسبه إذا كفاه و نعم الموكول إليه فَانْقَلَبُوا أي فرجعوا من بدر بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ أي عافية و ثبات علي الإيمان و زيادة فيه وَ فَضْلٍ أي ربح في التجارة لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ من جراحة و كيد عدو وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ بجرأتهم و خروجهم وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ قد تفضل
که چارهای جز تسلیم و واگذار نمودن کارها به خدا و پیروی از اوامر او و ترک پیروی از هواهایی که مخالف رضای حق و مخالف آنچه که او دوست دارد نیست. «و من یعتصم باللَّه» گفته شده یعنی کسی که به دین الهی تمسک کند و یا اینکه در جمیع کارها به او ملتجی شود، قطعا به طریق سعادت راه یافته است. «و علی اللَّه فلیتوکل المؤمنون» یعنی در کفایت و مرتب شدن کارها بر او اعتماد نمایید.
«فاذا عزمت» یعنی هنگامی که پس از شور و مشورت آماده کاری شدی، در انجام یافتن آن کار بر طبق آنچه که صلاح تو است بر خدا توکل کن که جز او اصلح و شایستهتر را نمیداند. و اهل سنت از حضرت صادق علیه السّلام قرائت «عزمت» به ضم تاء را نقل کردهاند که فاعل فعل خدا باشد (متکلم)، یعنی ای پیامبر عزیز! هنگامی که کاری را برای تو تصمیم گرفتم و تو را توفیق داده و ارشادت کردم، «ان اللَّه یحب المتوکلین» در نتیجه آنان را یاری نموده و به راه سعادت و صلاح هدایت میکند (اگر خدا شما را یاری فرماید)، همان طور که در جنگ بدر یاری نمود. پس هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، «و ان یخذلکم» و اگر زبون کند، همچنان که در جنگ احد از جهت سستی و ضعف شما را زبون نمود، «فمن ذا الذی ینصرکم» یعنی ناصر و یاوری غیر او یا پس از زبون و مغلوب شدن شما، برای شما نیست. «و علی اللَّه فلیتوکل المؤمنون» یعنی اکنون که به خدا ایمان آوردهاند و فهمیدهاند که ناصر و یاوری جز او نیست، پس باید بر او توکل کنند.
الذین قال لهم الناس: از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که این آیه درباره بدر صغری نازل شده، هنگامی که ابو سفیان، نعیم بن مسعود را به منظور تخویف و تضعیف مؤمنان فرستاد (که مردم مکه و دیگران دست به دست هم دادهاند تا اسلام و مسلمین را نابود کنند) که این داستان در جلد ششم (چاپ قدیم) گفته شد. ولی مؤمنین مخصوصا علی علیه السّلام گفتند: «حسبنا الله و نعم الوکیل»، یعنی خداوند برای ما کافی است و وکیل خوبی است، «فانقلبوا» یعنی مؤمنین مراجعت نمودند، «بنعمه من الله» با عافیت و سلامتی و با ایمان ثابت و افزایش ایمان و فضل و سود و بهره از این تجارت و معامله با خدا، «لم یمسسهم سوء» بدون جراحت و زخمی شدن و مصون از کید و مکر دشمن، «و اتبعوا رضوان اللَّه» با این شجاعت و حرکت خود رضایت الهی را کسب کردند، «و اللَّه ذو فضل عظیم» و خدا با این لطف و دیگر الطاف خودش بر
عليهم بما ذكر و غيره وَ فِي الْخِصَالِ(1): عَجِبْتُ لِمَنْ يَفْزَعُ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَي أَرْبَعٍ عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَي قَوْلِهِ تَعَالَي حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَإِنِّي سَمِعْتُ قَوْلَ اللَّهِ بِعَقِبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ الْخَبَرَ و مثله كثير سيأتي في محله.
وَ كَفي بِاللَّهِ وَلِيًّا(2)يلي أمركم وَ كَفي بِاللَّهِ نَصِيراً يعينكم فثقوا به و اكتفوا به عن غيره.
وَ كَفي بِاللَّهِ وَكِيلًا(3)يكفيك شرهم وَ عَلَي اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا(4)أي في نصرته علي الجبارين إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ به و مصدقين لوعده.
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ(5)فيها إشعار بمدح الرضا بقضاء الله.
أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا إنكار لاتخاذ غير الله وليا لا لاتخاذ الولي و لذلك قدم غير و أولي الهمزة و قيل المراد بالولي هنا المعبود و أقول يحتمل مطلق المتولي للأمور و الأنبياء و الأوصياء لما كانوا منصوبين من قبل الله فاتخاذهم اتخاذ الله فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أي منشئهما و مبدعهما ابتداء بقدرته و حكمته من غير احتذاء مثال فمن كان بيده الأسباب السماوية و الأرضية يصلح لأن يتخذ وليا وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ أي يرزق و لا يرزق يعني أن المنافع كلها من عنده و لا يجوز عليه الانتفاع.
بِضُرٍّ(6)أي ببلية كمرض و فقر فَلا كاشِفَ لَهُ أي فلا قادر علي كشفه إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ أي بنعمة كصحة و غني فَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ
آنان تفضل فرمود. و در خصال مرحوم صدوق است که فرمود: من در شگفتم از کسی که از چهار چیز ناراحت است، چگونه خود را در پناه چهار چیز دیگر قرار نمیدهد. تعجب دارم از کسی که ترس و وحشت دارد، چرا خود را با آیه «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» تسکین نمیدهد، با اینکه دنبال این آیه چنین است: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» که نتیجه اتکال به خدا، مصون ماندن آنها شد ... تا آخر حدیث و امثال این گونه احادیث فراوان است که در محل مناسب خود خواهد آمد.
وَ کَفی بِاللَّهِ وَلِیًّا: برای سرپرستی امور شما، «و کفی باللَّه نصیرا» که نصرت و یاری مینماید شما را، بنابراین اعتماد شما به او باید باشد و دلخوشی شما به او باشد، «و کفی باللَّه وکیلا» که شر و زیان آنان را از تو برطرف خواهد ساخت، «و علی اللَّه فتوکلوا» در پیروزی بر ستمکاران، «ان کنتم مؤمنین» اگر تصدیق به وعدههای او دارید .
رضی اللَّه عنهم و رضوا عنه: که با این جمله رضای به قضای الهی را مدح و ستایش نموده و بیان میکند. «قُلْ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا» که در این استفهام انکاری، ولی گرفتن غیر خدا مورد انکار است، نه فقط دوست گرفتن (یعنی هم خدا را و هم مخلوق خدا را انسان دوست بدارد اشکالی ندارد آنچه مورد انکار است دوست داشتن غیر خدا) و گفته شده مقصود از ولی در اینجا معبود است (که البته به این معنا باید منحصرا خدا باشد لا غیر) و احتمال هست مقصود از ولی، مطلق سرپرست امور باشد که باز هم منحصرا خدا است. و اما پذیرش سرپرستی انبیاء و اوصیاء، چون اینها منصوب از جانب خدا هستند، پس در واقع پذیرش اینها همان پذیرش سرپرستی حق است. «فاطر السموات و الارض» ایجادکننده و ابداعکننده آسمانها و زمین با حکمت و قدرتش خلقت ابتدایی و اولی، یعنی بدون سابقه و گرفتن نقشه و مایه از چیزی که مثل اینها باشد. بنابراین آن ذات مقدسی که تمام اسباب و وسایل آسمانی و زمینی به دست او است، شایسته و بجا است که سرپرست امور باشد و او را باید برای ولایت انتخاب کرد. «و هو یطعم و لا یطعم» روزی میدهد و از کسی روزی نمیخورد، یعنی تمامی منافع و بهرهمندیها از جانب او است و او خود از چیزی بهرهمند نیست.
وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ: یعنی اگر بلایی مانند مرض و فقر به تو برساند، «فلا کاشف له» هیچ کس قدرت برطرف کردن او را ندارد جز خود او، «و ان یمسسک بخیر»، و اگر نعمتی مانند صحت و ثروت برای تو بخواهد، «فهو علی کل شیء قدیر»
قَدِيرٌ يقدر علي إدامته و إزالته.
ما تُشْرِكُونَ بِهِ(1)قيل أي لا أخاف معبوداتكم قط لأنها لا قدرة لها علي ضر أو نفع إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً أن يصيبني بمكروه أقول و يحتمل شمولها لمن يتوسلون إليهم من الآلهة المجازية فإنه أيضا نوع من الشرك كما يستفاد من كثير من الأخبار.
إِنَّ وَلِيِّيَ(2)أي ناصري و حافظي اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ أي القرآن وَ هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحِينَ أي ينصرهم و يحفظهم.
وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ(3)أي إليه يفوضون أمورهم فيما يخافون و يرجعون.
فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ(4)قيل أي غالب بنصر الضعيف علي القوي و القليل علي الكثير حَكِيمٌ يفعل بحكمته البالغة ما يستبعده العقل و يعجز عن إدراكه.
وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ(5)و لا تخف من خديعتهم و مكرهم فإن الله عاصمك و كافيك منهم إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ لأقوالهم الْعَلِيمُ بنياتهم.
وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ في الصلح فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ أي محسبك الله و روي علي بن إبراهيم(6)عن الباقر عليه السلام أن هؤلاء قوم كانوا معه من قريش هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ أي قواك وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ حتي صاروا متحابين متوادين وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ بالإسلام بقدرته البالغة إِنَّهُ عَزِيزٌ تام القدرة و الغلبة لا يعصي عليه ما يريده حَكِيمٌ يعلم أنه كيف ينبغي أن يفعل ما يريد.
پس او است که قدرت بر ادامه این نعمت یا قطعش را دارد. «و لا اخاف ما تشرکون به» یعنی از این معبودهای شما هیچ ترسی ندارم، چون قدرت بر سود و زیان ندارند، «الا ان یشاء ربی شیئا» مگر اینکه پروردگار من مصیبتی به من برساند، و ممکن است مقصود از «ما تشرکون»، همه چیزهایی که متوسل به آن میشوند باشد، چه بتها و چه انسانهای صاحب نفوذ که توجه و امید داشتن به انسانهای این گونهای، نوعی از شرک است، همان طوری که از اخبار زیادی استفاده میشود. «ان ولیی»، یعنی ناصر و نگهبان من، «اللَّه الذی نزل الکتاب» آن خدایی است که قرآن نازل نموده، «و هو یتولی الصالحین» و او ناصر و نگهبان بندگان شایسته است، «و علی ربهم یتوکلون» یعنی در موارد خوف و رجاء و در تمام حالات، کارهای خود را به خدا واگذار میکند، «فان اللَّه عزیز حکیم» خدا توانا است که پیروز کند ناتوان را بر توانا و تعداد کم را بر تعداد زیاد و کارهایی را که بر حسب سنجش فکری بعید است و عقل انسان نمیتواند درک کند، خداوند با حکمت بالغه خود انجام میدهد. «و توکل علی اللَّه» یعنی از خدعه و نیرنگ اینها نترس که خدا نگهدار و کفایتکننده کارهای تو است، «انه هو السمیع» مذاکرات آنها را میشنود، «العلیم»، نیتها و تصمیمهای آنان را میداند، «و ان یریدوا ان یخدعوک» اگر مثلا از راه پیشنهاد صلح و آشتی بخواهند درباره تو خدعه و نیرنگی به کار برند، «فان حسبک اللَّه» خداوند کفایت امور تو را خواهد کرد. از علی بن ابراهیم، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که اینها گروهی از قریش بودند که میخواستند چنین مکر و فریبی اعمال کنند. «هو الذی ایدک»، او است که تو را قوی و نیرومند نمود، «و الف بین قلوبهم» که دوست پر محبت با هم شدند، «و لکن اللَّه الف بینهم» تو نکردی بلکه خداوند با قدرت بینظیر خود به وسیله اسلام این الفت و محبت را ایجاد کرد. «انه عزیز» قدرت و پیروزی او کامل و هیچ قدرتی بر او پیروز نیست. «حکیم»، او میداند چه عملی مصلحت است و آن را انجام میدهد.
هُوَ مَوْلانا(1)أي ناصرنا و متولي أمرنا وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ لأن حق المؤمن أن لا يتوكل إلا علي الله.
مَنْ يَلْمِزُكَ(2)أي يعيبك فِي الصَّدَقاتِ أي في قسمتها فَإِنْ أُعْطُوا إلخ يعني أن رضاهم و سخطهم لأنفسهم لا للدين وَ فِي الْكَافِي(3)وَ الْمَجْمَعِ(4)وَ الْعَيَّاشِيِ(5)عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: أَنَّ أَهْلَ هَذِهِ الْآيَةِ أَكْثَرُ مِنْ ثُلُثَيِ النَّاسِ ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أي ما أعطاهم الرسول من الغنيمة أو الصدقة و ذكر الله للتعظيم و التنبيه علي أن ما فعله الرسول كان بأمره كذا قيل وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ أي كفانا فضله سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ صدقة أو غنيمة أخري إِنَّا إِلَي اللَّهِ راغِبُونَ في أن يوسع علينا من فضله و جواب الشرط محذوف تقديره لكان خيرا لهم.
فَإِنْ تَوَلَّوْا(6)عن الإيمان بك فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ أي استعن بالله فإنه يكفيك أمرهم و ينصرك عليهم(7)عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ فلا أرجو و لا أخاف إلا منه.
مَقامِي(8)أي مكاني أو إقامتي بينكم مدة مديدة أو قيامي علي الدعوة وَ تَذْكِيرِي إياكم بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكَّلْتُ أي به وثقت فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ أي فاعزموا علي ما تريدون وَ شُرَكاءَكُمْ أي مع شركائكم و اجتمعوا علي السعي في إهلاكي ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً أي مستورا و اجعلوه ظاهرا مكشوفا من غمه إذا ستره و قال علي بن إبراهيم أي لا تغتموا ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَ أي أدوا إلي ذلك الأمر الذي تريدون بي و قال علي بن إبراهيم(9):
«هو مولانا»، او ناصر و یاور ما و متولی و سرپرست کارهای ما است. «و علی اللَّه فلیتوکل المؤمنون» چون مؤمن سزاوار نیست بر غیر خدا اعتماد کند. «و منهم من یلمزک فی الصدقات» یعنی در تقسیم صدقات و غنائم عیبگری و اشکالتراشی میکند. «فان اعطوا رضوا» اگر چیزی به آنها داده شود خشنود میشوند، یعنی خشنودی و نارضایتی اینها برای دین نیست، برای منافع خودشان است. در کافی و در تفسیر مجمع و عیاشی، از حضرت صادق علیه السّلام است که: «بیش از دو سوم مردم مصداق این آیه هستند.» «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، اگر راضی میشدند، به همان مقدار از صدقات و غنائم که خدا و رسول عطا نموده، البته خوب بود. برای آنان و نام بردن از اللَّه با اینکه غنیمت و صدقات را رسول خدا عطا میفرماید، از نظر تعظیم خدا است و اشاره به اینکه آنچه پیامبر انجام میدهد به امر خدا و دستور اوست (چنین گفته شده). «و قالوا حسبنا اللَّه»، فضل و عنایت خدا برای ما بس است. «سیؤتینا اللَّه من فضله» به زودی بعدا غنائم و صدقات دیگری به ما خواهد داد. «انا الی اللَّه راغبون» ما امید و انتظار توسعه و گشایش الهی را داریم. البته جواب کلمه «لو» در تقدیر است، یعنی «لکان خیرا لهم» این عمل برای آنها بهتر بود. «فان تولوا» اگر از ایمان به تو روگردان شدند، «فقل حسبی اللَّه» یعنی از خدا نصرت و یاری بطلب که او کفایت شر آنها را مینماید و تو را بر آنان پیروز میسازد. «علیه توکلت» از غیر او نه امیدی دارم و نه ترسی. «ان کان کبر علیکم مقامی» اگر بر شما سنگین است بودن من و توقف و ماندن زیاد من در میان شما و یا قیام من بر دعوت به سوی حق و تذکرات و یادآوری من آیات الهی را برای شما. اگر این مطالب بر شما سنگین و ناگوار است و با من سر لجاج دارید. «فعلی اللَّه توکلت»، اعتماد من فقط بر خداست، «فاجمعوا امرکم و شرکائکم» شما و همفکرانتان تصمیم خود را درباره من بگیرید و با هم متحد شوید برای نابود کردن من و هیچ گونه پنهان کاری نداشته باشید و علنی عمل خود را انجام دهید، «ثم اقضوا الی» و اراده خود را درباره من اعمال کنید. علی بن ابراهیم گفته
أي ثم ادعوا علي وَ لا تُنْظِرُونِ أي لا تمهلوني.
وَ قالَ مُوسي(1)لما رأي تخوف المؤمنين به يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا أي فثقوا به و أسندوا أمركم إليه و اعتمدوا عليه إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ أي مستسلمين لقضاء الله مخلصين له و ليس هذا تعليق الحكم بشرطين فإن المعلق بالإيمان وجوب التوكل فإنه المقتضي له و المشروط بالإسلام حصوله فإنه لا يوجد مع التخليط و نظيره إن دعاك زيد فأجبه إن قدرت فَقالُوا عَلَي اللَّهِ تَوَكَّلْنا لأنهم كانوا مؤمنين مخلصين و لذلك أجيبت دعوتهم رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً أي موضع فتنة لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ أي لا تسلطهم علينا فيفتنونا عن ديننا أو يعذبونا و في المجمع(2)عنهما عليهما السلام و العياشي(3)مقطوعا لا تسلطهم علينا فتفتنهم بنا.
ما لا يَنْفَعُكَ(4)إن دعوته وَ لا يَضُرُّكَ إن خذلته فَإِنْ فَعَلْتَ أي فإن دعوته فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ ف إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ قال علي بن إبراهيم مخاطبة للنبي و المعني للناس وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ أي إن يصبك فَلا كاشِفَ لَهُ يدفعه إِلَّا هُوَ أي إلا الله فَلا رَادَّ أي فلا دافع لِفَضْلِهِ الذي أرادك به قيل ذكر الإرادة مع الخير و المس مع الضر مع تلازم الأمرين للتنبيه علي أن الخير مراد بالذات و أن الضر إنما مسهم لا بالقصد الأول و وضع الفضل موضع الضمير للدلالة علي أنه متفضل بما يريد بهم من الخير لا استحقاق لهم عليه و لم يستثن لأن مراد الله لا يمكن رده يُصِيبُ بِهِ أي بالخير وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ فتعرضوا لرحمته بالطاعة و لا تيأسوا من غفرانه بالمعصية.
معنای این جمله این است که درباره من نفرین کنید. «و لا تنظرون» و شما به من مهلت ندهید. «و قال موسی یا قوم ان کنتم آمنتم باللَّه فعلیه توکلوا»، هنگامی که موسی ترس و وحشت قومش را از این قیام احساس کرد، گفت: ای مردم! به خدا اعتماد نموده و کار خود را به او واگذار نمایید، یعنی اگر ایمان به خدا دارید، لازم است بر او توکل کنید. «ان کنتم مسلمین» اگر واقعا در برابر قضای الهی تسلیم هستید و اخلاص در عقیده و عمل دارید. در این آیه گرچه برای یک حکم (توکل) دو شرط آمده، یکی ایمان به خدا (ان کنتم آمنتم) و دوم تسلیم یعنی خالص بودن برای حق (ان کنتم مسلمین)، ولی در واقع ایمان شرط وجوب توکل است، یعنی اگر ایمان دارید، اقتضا داشتن ایمان وجوب توکل است، ولی تسلیم شرط تحقق و وجود توکل است، یعنی اگر ایمان خالص نباشد و در دل غیر خدا هم باشد، توکل تام و اعتماد کامل به خدا حاصل نمیشود. مثلا گفته میشود «ان دعاک زید فاجبه ان قدرت»، اگر زید تو را دعوت کرد، اگر توانایی داشتی اجابت کن که دعوت شرط وجوب است، یعنی اگر دعوتی نباشد، اجابت واجب نیست و قدرت شرط حصول است، یعنی اگر قدرت نباشد، اجابت محقق نمیشود. «فقالوا علی اللَّه توکلنا» چون مؤمن مخلص بودند توکل بر خدا نمودند و دعایشان هم مستجاب شد که گفته بودند «ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمین»، پروردگارا! ما را موجب فتنه و وسیله آزمایش ستمکاران قرار مده، یعنی آنان را بر ما مسلط نکن که ما را از دین حق فریب دهند یا ما را مورد عذاب و شکنجه قرار دهند. و در تفسیر مجمع از صادقین علیهما السّلام و در تفسیر عیاشی بریده و بی سند آمده که یعنی خدایا! آنان را (ظالمان) بر ما مسلط مگردان که با این راه ستمکاران را مورد آزمایش قرار دهی. «و لا تدع ... ما لا ینفعک و لا یضرک» چیزی را که اگر بخوانی او را نفعی به تو نمیرساند و اگر از او روگردان شوی، زیانی نمیرساند که اگر چنین چیزی را بخوانی، «فانک اذا من الظالمین» چون شرک خود ظلم بزرگی است. علی بن ابراهیم گفته: ظاهر این آیه خطاب به پیامبر است، ولی مقصود مردم هستند، زیرا پیامبر ابدا در فکر شرک نیست. «و ان یمسسک اللَّه بضر»، اگر ضرر و زیانی را به تو برساند. «فلا کاشف له الا هو» هیچ کس نمیتواند دفع و جلوگیری کند. «و ان یردک بخیر فلا راد لفضله» و اگر اراده خیری به تو کند، فضل و کرم او را هم هیچ کس نمیتواند مانع شود. در این آیه مورد ضرر و زیان را با تعبیر «مس و تماس» گفته، ولی در مورد خیر تعبیر «اراده» نموده است، با اینکه هر دو از جانب او است، گفته شده از این جهت است که خیر و رساندن نعمت مراد بالذات است، یعنی اصولا آنچه را که خدا اراده میکند بدهد، آن خیر و نعمت است و اما ضرر و زیان، مقصود اولی و اصلی نیست، بلکه خود مقدمه برای وصول به خیر است. از این جهت در مورد خیر مستقیما لفظ «اراده» به کار رفته، ولی در مورد ضرر لفظ «مس و تماس» استعمال شده است. و مطلب دیگر اینکه در مورد خیر تعبیر به فضل نموده (لفضله) برای اشاره به این جهت که مشمول نعمت و خیر از طرف الهی از لحاظ فضل و کرم او است، نه اینکه ما استحقاق داشته و نسبت به این نعمت ذی حق باشیم. و در آیه رسیدن ضرر و خیر را مطلق گفته و استثنایی نیامده است، چون پیدا است هیچ قدرتی نمیتواند مزاحم و مانع باشد.
یصیب به من یشاء: این خیر را به هر که بخواهد میرساند. «و هو الغفور الرحیم»، پس رحمت و لطفش را از راه اطاعت و بندگی به دست آورده و اگر گناه کردی، از مغفرت و بخشش ناامید مباش.
وَ اللَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ(1)فتوكل عليه فإنه عالم بحالهم و فاعل بهم جزاء أقوالهم و أفعالهم.
مِمَّا تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ(2)أي من إشراككم آلهة من دونه فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ واجههم بهذا الكلام مع قوتهم و شدتهم و كثرتهم و تعطشهم إلي إراقة دمه ثقة بالله و اعتمادا علي عصمته إياه و استهانة بهم و بكيدهم و إن اجتمعوا عليه و تواطئوا علي إهلاكه إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَي اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ تقرير له و المعني و إن بذلتم غاية وسعكم لم تضروني فإني متوكل علي الله واثق بكلاءته و هو مالكي و مالككم و لا يحيق بي ما لم يرده و لا تقدرون علي ما لم يقدره إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها أي إلا و هو مالك لها قاهر عليها يصرفها علي ما يريد بها و الأخذ بالناصية تمثيل لذلك إِنَّ رَبِّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ أي إنه علي الحق و العدل لا يضيع عنده معتصم و لا يفوته ظالم.
وَ فِي تَفْسِيرِ الْعَيَّاشِيِ(3)عَنِ ابْنِ مَعْمَرٍ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام: فِي قَوْلِهِ إِنَّ رَبِّي عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ يَعْنِي أَنَّهُ عَلَي حَقٍّ يَجْزِي بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسَّيِّئِ سَيِّئاً وَ يَعْفُو عَمَّنْ يَشَاءُ وَ يَغْفِرُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي.
وَ ما تَوْفِيقِي(4)أي لإصابة الحق و الثواب إِلَّا بِاللَّهِ أي بهدايته و معونته عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ فإنه القادر المتمكن من كل شيء دون غيره قيل و فيه إشارة إلي محض التوحيد الذي هو أقصي مراتب العلم بالمبدإ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ إشارة إلي معرفة المعاد نبه بهذه الكلمات علي إقباله علي الله بشراشره فيما يأتي و يذر و حسم أطماع الكفار و عدم المبالاة بعداوتهم و تهديدهم بالرجوع إلي الله للجزاء وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ(5)لا لغيره وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ لا إلي
«و اللَّه علی کل شیء وکیل» و خدا بر همه چیز حافظ و نگهبان است، پس بر او توکل کن که به حال همه آگاه است و پاداش و کیفر آنها را خواهد داد. «مما تشرکون من دونه» یعنی از این خدایان شما بیزارم. «فکیدونی جمیعا ثم لا تنظرون» همگی شما کینهتوزی ورزیده و مرا مهلت ندهید، با این همه قدرت و قوت و کثرت نفرات که کفار داشتند و با آن عطشی که به کشتن آن پیامبر داشتند، قاطعانه و بدون پروا با این سخن شجاعانه با آنان برخورد میکند، به دلیل اعتماد و توکلی که به خدا دارد که او حافظ است و آنان گرچه با هم متحد شوند و توطئه کنند، ولی کوچکتر از این هستند و مکر و خدعه آنها ارزشی ندارد. «انی توکلت علی اللَّه ربی و ربکم»، یعنی هر چه کوشش کنید به من زیان نمیرسانید، چون من توکل به او دارم و به کفایت و حفاظت او اعتماد دارم و او مالک من و مالک شما است و تا او نخواهد، مکر و نیرنگ شما مؤثر نیست. «و ما من دابه الا هو اخذ بناصیتها»، هیچ جنبنده نیست مگر اینکه خدا مالک او است و مسلط بر او و متصرف در او، هر طوری که بخواهد. و «اخذ بناصیه» کنایه است، چون معنای لغوی این لفظ گرفتن پیشانی است، از همین تسلط و مالکیت مطلقه. «ان ربی علی صراط»، مستقیم یعنی خدا بر عدل و بر حق است، توکلکننده بر او تباه و ضایع نمیشود، ستمکار هم از او نمیتواند بگریزد.
در تفسیر عیاشی از ابن معمر است که علی بن ابی طالب علیه السّلام در تفسیر این آیه «إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» فرمود: یعنی خداوند در کیفر و پاداش بر طریقه حق است نیکوکار را پاداش نیک خواهد داد و مجرم و بدکار را کیفر. و از هر کس که بخواهد صرف نظر نموده و عفو میفرماید، منزه است و متعالی.
و ما توفیقی الا باللَّه: موفقیت و رسیدن به حق و دستیابی به حقیقت و نائل شدن به ثواب اخروی، همگی به عنایت و هدایت خدا است. «علیه توکلت» چون او است که بر همه چیز قدرت و تمکن دارد نه غیر او. گفته شده که این اشاره به توحید خالص است که آخرین مراتب مبداء شناسی است. «و الیه انیب» بازگشت من به او است که اشاره به شناخت و اعتقاد معاد است. حضرت هود علیه السّلام با این اظهارات اعلام میدارد که با همه هستی و وجودش در تمام فعل و ترکها و در تمام پیوندها و بریدنها، فقط به خدا متوجه است و طمع و توقع کفار و دشمنان را از ریشه قطع کرده و با امید به حق، کوچکترین اهمیتی به تهدیدات و دشمنی آنان نمیدهد. «و للَّه غیب السموات و الارض»، غیب آسمانها و زمین فقط از آن خدا است نه غیر او. «و الیه یرجع الامر کله» بازگشت تمام کارها به سوی او است.
غيره فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ فإنه كافيك وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ أنت و هم فيجازي كلا ما يستحقه.
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي(1)أي و إن لم تصرف عني كَيْدَهُنَ في تحبيب ذلك إلي و تحسينه عندي بالتثبيت علي العصمة أَصْبُ إِلَيْهِنَ أي أمل إلي إجابتهن أو إلي أنفسهن بطبعي و مقتضي شهوتي و الصبو الميل إلي الهوي وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ أي من السفهاء بارتكاب ما يدعونني إليه.
لِلَّذِي ظَنَ(2)أي علم اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ أي اذكر حالي عند الملك و أني حبست ظلما لكي يخلصني من السجن فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ أي فأنسي الشيطان صاحب الشراب أن يذكره لربه و قيل أنسي يوسف ذكر الله حتي استعان بغيره فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ.
رَوَي الْعَيَّاشِيُّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: سَبْعَ سِنِينَ. وَ عَنْهُ عليه السلام: لَمْ يَفْزَعْ يُوسُفُ فِي حَالَةٍ إِلَي اللَّهِ فَيَدْعُوَهُ فَلِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ قَالَ فَأَوْحَي اللَّهُ إِلَي يُوسُفَ فِي سَاعَتِهِ تِلْكَ يَا يُوسُفُ مَنْ أَرَاكَ الرُّؤْيَا الَّتِي رَأَيْتَهَا فَقَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ حَبَّبَكَ إِلَي أَبِيكَ قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ وَجَّهَ السَّيَّارَةَ إِلَيْكَ فَقَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ عَلَّمَكَ الدُّعَاءَ الَّذِي دَعَوْتَ بِهِ حَتَّي جَعَلَ لَكَ مِنَ الْجُبِّ فَرَجاً قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ جَعَلَ لَكَ مِنْ كَيْدِ المَرْأَةِ مَخْرَجاً قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ أَنْطَقَ لِسَانَ الصَّبِيِّ بِعُذْرِكَ قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ صَرَفَ كَيْدَ امْرَأَةِ الْعَزِيزِ وَ النِّسْوَةِ قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَمَنْ أَلْهَمَكَ تَأْوِيلَ الرُّؤْيَا قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي قَالَ فَكَيْفَ اسْتَعَنْتَ بِغَيْرِي وَ لَمْ تَسْتَعِنْ بِي وَ تَسْأَلْنِي أَنْ أُخْرِجَكَ مِنَ السِّجْنِ وَ اسْتَعَنْتَ وَ أَمَّلْتَ عَبْداً مِنْ عِبَادِي لِيَذْكُرَ إِلَي مَخْلُوقٍ مِنْ خَلْقِي فِي قَبْضَتِي وَ لَمْ تَفْزَعْ إِلَيَّ الْبَثْ فِي السِّجْنِ بِذَنْبِكَ بِضْعَ سِنِينَ بِإِرْسَالِكَ عَبْداً إِلَي عَبْدٍ(3).
«فاعبده و توکل علیه» او را عبادت کن و توکل بر او نما که کفایت کارها را خواهد کرد. «و ما ربک بغافل عما تعملون»، خداوند از کارهای تو و آنان غافل نیست و همه را طبق استحقاق جزا خواهد داد. یوسف میگوید: خدایا! «و الا تصرف عنی کیدهن»، اگر با نیروی عصمت و ثبات بر آن مرا از شر این زنان و آرایش و جلوه آنها بازنداری، «اصب الیهن»، من به حسب طبعم و مقتضای شهوات نفسانی به آنها تمایل پیدا میکنم (معنای «صبو» تمایل به هواهای نفس است)، «و اکن من الجاهلین» در نهایت من از نابخردان و سفیهان خواهم بود. «و قال للذی ظن»، یوسف به آن زندانی که یقین به نجات او داشت گفت: نزد پادشاه وضع مرا یادآور باش که من بدون جرم زندانی شدهام تا دستور خلاصی مرا بدهد. «فانساه الشیطان ذکر ربه»، شیطان این مطلب را از یاد او برد. و گفته شده یعنی یوسف یاد الهی را فراموش کرد که متوسل به غیر خدا شد. «فلبث فی السجن بضع سنین»، در نتیجه سالهایی چند در زندان بماند. عیاشی(4)از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده: «هفت سال.»
و از آن حضرت است که یوسف علیه السّلام حال و وضع خود را به خدا نگفت، از این جهت خداوند فرموده: «فانساه الشیطان ذکر ربه فلیت فی السجن بضع سنین.» فرمود: خداوند در آن حال به یوسف وحی فرمود: ای یوسف! آن خواب اول را چه کسی به تو نشان داد؟ گفت: خداوندا تو! فرمود: چه کسی تو را در نظر پدر این قدر محبوب ساخت؟ عرضه داشت تو. فرمود: چه کسی کاروان را به تو متوجه ساخت؟ عرض کرد: تو خداوندا! فرمود: چه کسی آن دعا را که موجب بیرون آمدن تو از چاه شد به تو آموخت؟ عرض کرد: خداوندا تو! فرمود: چه کسی تو را از مکر و نیرنگ زنان نجات داد؟ عرض کرد: خداوندا تو! فرمود: چه کسی زبان آن کودک را به نفع تو به سخن آورد؟ عرض کرد: خداوندا تو! فرمود: چه کسی مکر و حیله همسر عزیز مصر و سایر زنان را از تو برطرف نمود؟ عرض کرد: خداوندا تو! فرمود: چه کسی علم تاویل و تعبیر خواب را به تو آموخت؟ عرض کرد: خداوندا تو! فرمود: پس چرا از غیر من نصرت و یاری خواستی و از من نخواستی؟ و از من تقاضای خلاصی از زندان را نکردی و به بندهای از بندگان من متوسل شدی و امیدوار شدی که تو را در نزد مخلوقی که در قبضه قدرت من است یادآور شود و به من پناهنده نشدی؟ به جرم همین فرستادن بندهای را نزد بنده دیگر، باید در این زندان بمانی، چندین سال.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَي(1)عَنْهُ عليه السلام: اقْتَصَرَ إِلَي بَعْضِهَا وَ زَادَ فِي كُلِّ مَرَّةٍ فَصَاحَ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَي الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ أَنْتَ يَا رَبِّي.
قد مضت الأخبار في ذلك في أبواب أحوال يوسف عليه السلام(2).
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً(3)فأتوكل علي الله و أفوض أمري إليه وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ يرحم ضعفي و كبر سني فيحفظه و يرده علي و لا يجمع علي مصيبتين.
وَ فِي الْمَجْمَعِ (4)وَ عَنِ الْخَبَرِ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَالَ: فَبِعِزَّتِي لَأَرُدَّنَّهُمَا إِلَيْكَ بَعْدَ مَا تَوَكَّلْتَ عَلَيَّ.
وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ(5)لأنهم كانوا ذوي بهاء و جمال و هيئة حسنة و قد شهروا في مصر بالقربة من الملك و التكرمة الخاصة التي لم يكن لغيرهم فخاف عليهم العين وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ يعني و إن أراد الله بكم لم ينفعكم و لم يدفع عنكم ما أشرت به عليكم من التفرق و هو مصيبكم لا محالة فإن الحذر لا يمنع القدر مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ أي من أبواب متفرقة ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ رأي يعقوب و أتباعه مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ مما قضي عليهم كما قاله يعقوب فسرقوا و أخذ بنيامين و تضاعفت المصيبة علي يعقوب إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ استثناء منقطع أي و لكن حاجة في نفسه يعني شفقته عليهم و احترازه من أن يعانوا قَضاها أظهرها و وصي بها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ أي لذو يقين و معرفة بالله من أجل تعليمنا إياه و لذلك قال ما أُغْنِي هو و لم يغتر بتدبيره وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ سر القدر و أنه لا يغني عنه الحذر.
و در روایت دیگری همین مضمون آمده که بعضی از سؤال و جوابها را ذکر نکرده، ولی پس از هر سؤالی جملهای گفته شده و آن این است که یوسف به دنبال هر سؤالی، ضجه و فریادی کشید و صورت بر زمین نهاد و گفت: خداوندا تو!
اخبار و احادیث درباره این موضوع در ابواب مربوط به حالات حضرت یوسف علیه السّلام گذشت و گفته شد.
فاللَّه خیر حافظا: بنابراین توکل من بر او است و کار خود را به او واگذار میکنم. «و هو ارحم الراحمین»، بر ضعف و پیری من رحم میکند و یوسف را حفظ نموده و به من باز میگرداند و دو نوع مصیبت را بر من جمع نمیکند (فراق یوسف و پیری و ضعف).
در تفسیر مجمع آمده که در روایت هست که خداوند متعال به یعقوب فرمود: به عزت خود سوگند که هر دو چیز را به تو برمیگردانم؛ هم یوسف را و هم نیروی بدنی را، چون توکل بر من نمودی.
و ادخلوا من ابواب متفرقه: یعقوب به فرزندانش فرمود هنگام دخول به مصر، از درهای متعدد وارد شوید. چون این برادران یوسف دارای حسن و جمال و هیئت زیبایی بودند و در مصر هم مشهور شده بود که این گروه در دربار سلطان خیلی مقرب و محترمند که دیگران چنین نبودند. یعقوب ترس داشت که اینها را چشم بزنند. «و ما اغنی عنکم من اللَّه شیئا»، یعنی اگر خداوند اراده کرده باشد که به شما حادثه ناگواری برسد، این دستور من برای شما نفعی نداشته و بالاخره قضای الهی در حق شما جاری خواهد شد که احتیاط و پیشگیری، مانع از تقدیرات حتمیه نخواهد شد. «وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما کانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ»، و با اینکه طبق دستور پدر از درهای متعدد وارد شدند، ولی رای و نظر یعقوب نتوانست آنان را از قضا و تقدیرات الهی مانع شود، همچنان که خود یعقوب گفت. بالاخره موضوع سرقت ظاهری پیش آمد و بنیامین دستگیر شد و مصیبت یعقوب چند برابر شد. «إِلَّا حاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها»، فقط این دستور مخصوص خواستهای بود در دل یعقوب که از جهت شفقت و مهربانی که به فرزندانش داشت، اظهار نمود و این توصیه و سفارش را کرد که مبادا مردم اینها را چشم بزنند که البته این استثناء، استثناء منقطع است. «وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ»، یعنی یعقوب از اثر تعلیمات ما، دارای یقین و شناخت کامل است. از این جهت فرمود. «ما اغنی»، من کاری از خود نمیتوانم بکنم و هیچ وقت به فکر و تدبیر خود مغرور نشد. «و لکن اکثر الناس لا یعلمون»، بیشتر مردم اسرار قضا و تقدیرات الهی را نمیدانند و خیال میکنند پیشگیریها مانع میشود.
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِ(1)فإنه يدعي فيستجيب وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ أي يدعوهم المشركون بِشَيْءٍ من الطلبات إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ أي إلا استجابة كاستجابة من بسط كفيه إِلَي الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ يطلب منه أن يبلغه من بعيد أو يغترف مع بسط كفيه ليشربه وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ لأن الماء جماد لا يشعر بدعائه و لا يقدر علي إجابته و لا يستقر في الكف المبسوطة و كذلك آلهتهم وَ رَوَي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلَّذِينَ يَعْبُدُونَ الْأَصْنَامَ وَ الَّذِينَ يَعْبُدُونَ الْآلِهَةَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَي الْماءِ لِيَتَنَاوَلَهُ مِنْ بَعِيدٍ وَ لَا يَنَالُهُ. ألا في ضلال و بطلان.
هذا المثل جار في الأصنام و الآلهة المجازية فإنهم لا يقدرون علي إيصال المنافع إلي غيرهم إلا بتيسير الله و تسبيبه و هو مالك الرقاب و مقلب القلوب و مسبب الأسباب و كذا قوله أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ(2)ظاهره في الأصنام و يجري في غيرها.
قُلْ هُوَ رَبِّي(3)أي الرحمن خالقي و متولي أمري لا إِلهَ إِلَّا هُوَ أي لا يستحق العبادة إلا هو تعالي عن الشركاء عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ في نصرتي عليكم وَ إِلَيْهِ مَتابِ أي مرجعي فيثيبني علي مصابرتكم و مجاهدتكم.
وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ(4)أي أي عذر لنا في أن لا نتوكل وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا التي بها نعرفه و نعلم أن الأمور كلها بيده.
الَّذِينَ صَبَرُوا(5)أي علي أذي الكفار و مفارقة الوطن وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ أي يفوضون إليه الأمر كله.
«له دعوه الحق»، خواندن بجا برای او است که خوانده میشود و او هم اجابت میفرماید. «وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ»، ولی آنهایی که این مشرکان آنان را میخوانند، هیچ یک از خواهشهای مشرکان را اجابت نمیکنند. «الا کباسط کفیه الی الماء»، مگر مانند تامین خواهش کسی که دستش را به سوی آب برده که آب را به دهانش برساند که این شخص کف دست را باز کرده و از آب میخواهد که از نقطه دور به دهانش برسد. «و ما هو ببالغه»، ولی این آب هرگز به دهان او نخواهد رسید. چون اولا آب جماد است و شعور شنیدن این تقاضا را ندارد و ثانیا دور است و ثالثا آب در این کف دست باز استقرار نخواهد یافت. این خدایان دروغین هم چنین هستند.
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: این ضرب المثل است و خداوند این مثل را برای بتپرستان و آن کسانی که خدایانی جز خدا میپرستند آورده است که هیچ گونه قدرت اجابت آنها را ندارند و کوچکترین نفع و سودی برای بتپرستان ندارند، مانند کسی که کف دستش را باز کرده که آب را از دور به دست آورد که نخواهد شد و این دعای کفار باطل و بیهوده است.
این مثل که خداوند آورده است، هم درباره بتها جاری است و هم درباره انسانهایی که مردم آنان را خدای خود و مؤثر در امور خود میدانند که آنها نیز قدرت رساندن نفع و سودی به دیگران ندارند، مگر از جهت سبب سازی خداوندی که مالک همه است و تاثیر سببها بسته به اذن او و دلها همه در دست او است. و همین طور است آن آیه: «فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ»، آیا جز او ولی و سرپرستانی میگیرید. که این آیه ظهور در بتها دارد و در غیر بتها (انسانهای متنفذ) هم جاری است.
قل هو ربی: یعنی آن پروردگار مهربان آفریدگار من و متولی من و تدبیر امور من به دست او است. «لا اله الا هو» یعنی جز او معبود دیگری نیست و هیچ چیز شایسته عبادت جز او نیست و او از شریک و انباز منزه است. «علیه توکلت»، اتکا و اعتماد من در پیروزی بر شما فقط به او است. «و الیه متاب»، بازگشت من هم به سوی او است و هر مصیبت و رنجی که در مبارزه با شما به من برسد، او پاداش مرا خواهد داد. «و ما لنا ان لا نتوکل علی اللَّه» یعنی ما چه عذر و بهانهای داریم که توکل بر خدا نکنیم. «و قد هدینا سبلنا»، با اینکه ما را به راه سعادت و معرفت و شناخت هدایت فرموده و میدانیم که کارها به دست او است. «الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون» یعنی آنان که در مقابل آزار و اذیت کفار صبر نموده و تحمل دوری از وطن و دیار کرده و کارهای خود را به او واگذار و توکل بر او نمودند.
ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً(1)يعني لا يملك أن يرزق شيئا من مطر و نبات وَ لا يَسْتَطِيعُونَ أن يملكوه أو لا استطاعة لهم قيل و يجوز أن يكون الضمير للكفار أي و لا يستطيعون هم مع أنهم أحياء شيئا من ذلك فكيف بالجماد مِنْ دُونِي وَكِيلًا(2)أي ربا تكلون إليه أموركم.
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ(3)أنهم آلهة مِنْ دُونِهِ كالملائكة و المسيح و عزير بل الأعم منهم أيضا كما مر فَلا يَمْلِكُونَ أي لا يستطيعون كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ كالمرض و الفقر و القحط وَ لا تَحْوِيلًا أي و لا تحويل ذلك منكم إلي غيركم.
ما لَهُمْ(4)أي ما لأهل السماوات و الأرض مِنْ وَلِيٍ يتولي أمورهم وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أي في قضائه أَحَداً منهم.
لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا(5)أي ليتعززوا بهم من حيث يكونون لهم وصلة إلي الله و شفعاء عنده كَلَّا ردع و إنكار لتعززهم بها وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا رَوَي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ(6)عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: فِي هَذِهِ الْآيَةِ أَيْ يَكُونُونَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ اتَّخَذُوهُمْ آلِهَةً مِنْ دُونِ اللَّهِ ضِدّاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْهُمْ وَ مِنْ عِبَادَتِهِمْ ثُمَّ قَالَ لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ هِيَ السُّجُودَ وَ لَا الرُّكُوعَ وَ إِنَّمَا هِيَ طَاعَةُ الرِّجَالِ مَنْ أَطَاعَ مَخْلُوقاً فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ فَقَدْ عَبَدَهُ.
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً(7)أي فأضمر فيها خوفا.
هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ(8)عن القصد لَبِئْسَ الْمَوْلي أي الناصر وَ لَبِئْسَ
«ما لا یملک لهم رزقا»، پرستش میکنند چیزی را که نمیتواند رزقی را برای آنان تامین کند. «و لا یستطیعون» و خود کفار هم استطاعت و توانایی تامین روزی را ندارند، با اینکه دارای حیات و شعور هستند، تا چه رسد به آن بتهایی که جماد و فاقد شعورند. «أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا»، به جز من خدایی که کار خود را به او واگذار کنید، برنگزینید. «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ»، آنهایی را که جز او میپندارید خدا هستند، مانند ملائکه یا مسیح یا عزیز یا دیگر چیزها بخوانید و از آنها استمداد کنید. «فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ» که نمیتوانند مشکلات را از قبیل مرض و قحطی و فقر از شما برطرف کنند. «و لا تحویلا» و نمیتوانند این ناراحتیها را از شما به دیگران منتقل کنند. «ما لهم من ولی» برای این آسمان و زمین سرپرست و مدبری جز او نیست. «و لا یشرک فی حکمه احدا»، و در قضای الهی احدی شریک نیست. «لیکونوا لهم عزا»، به منظور کسب عزت این بتها را میپرستند که اینها نزد خدا شفیع آنان بشوند. «کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا»، تصور باطل و پوچ است.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه روایت کرده که فرمود: همین مشرکان روز قیامت ضدیت و دشمنی با بتها خواهند کرد و از آنها و از عبادت آنها برائت و دوری خواهند نمود. سپس حضرت فرمود: عبادت و بندگی همین سجده و رکوع نیست؛ عبادت همانا سر به فرمان و بردگی کردن برای قدرتمندان است. هر آن کس که اطاعت نماید مخلوقی را در عملی که معصیت خدا است، چنین شخصی او را عبادت کرده است.
فاوجس فی نفسه خیفه: موسی در دل خود احساس خوف و وحشت نمود. «لبئس المولی»، بد ناصر و یاوری است، «و لبئس
الْعَشِيرُ أي الصاحب مَنْ كانَ يَظُنُ قيل معناه أن الله ناصر رسوله في الدنيا و الآخرة فمن كان يظن خلاف ذلك و يتوقعه من غيظه أو جزعه فليستقص في إزالة غيظه بأن يفعل كل ما يفعله الممتلي غضبا أو المبالغ جزعا حتي يمد حبلا إلي سماء بيته فيختنق من قطع إذا اختنق فإن المختنق يقطع نفسه بحبس مجاريه أو فليمدد حبلا إلي سماء الدنيا ثم ليقطع به المسافة حتي يبلغ عنانه فيجتهد في دفع نصره و قيل المراد بالنصر الرزق و الضمير لمن.
إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ(1)أي غائلة المشركين وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ أي وثقوا به في مجامع أموركم و لا تطلبوا الإعانة و النصرة إلا منه.
هُوَ مَوْلاكُمْ(2)أي ناصركم و متولي أموركم فَنِعْمَ الْمَوْلي وَ نِعْمَ النَّصِيرُ هو إذ لا مثل له في الولاية و النصرة بل لا مولي و لا نصير سواه في الحقيقة.
مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ(3)قيل أي ملكه غاية ما يمكن و قيل خزائنه وَ هُوَ يُجِيرُ أي يغيث من يشاء و يحرسه وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ أي و لا يغاث أحد أو لا يمنع منه و تعديته بعلي لتضمين معني النصرة فَأَنَّي تُسْحَرُونَ أي فمن أين تخدعون فتصرفون عن الرشد مع ظهور الأمر و تظاهر الأدلة.
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ(4)بتوفيق التوبة الماحية للذنوب و شرع الحدود المكفرة لها ما زَكي أي ما طهر من دنسها أَبَداً أي آخر الدهر وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ بحمله علي التوبة و قبولها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ لمقالتهم عَلِيمٌ بنياتهم.
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً(5)أي لم يقدر له الهداية و لم يوفقه لأسبابها.
العشیر» و چه همراه بدی است دوزخ. «من کان یظن ان لن ینصره اللَّه ... » تا آخر آیه. گفته شده که معنای آیه چنین است: خداوند رسولش را در دنیا و آخرت نصرت و یاری خواهد کرد و هر کس که بر خلاف این حقیقت میپندارد و از شدت غیظ و خشم در انتظار شکست پیامبر هست و خیال میکند که رسول خدا نصرت و پیروزی را به دست نمیآورد، برای فرو نشستن خشم خود هر چه نیرو دارد به کار بندد، همچنان که افراد خشمگین که سرتاسر وجودشان را غیظ و خشم گرفته، از هر طریق که توهم رسیدن به هدف در آن باشد استفاده میکنند، حتی ممکن است راه انتحار و خودکشی را هم اتخاذ کنند که ریسمانی از سقف خانه آویخته و خود را حلق آویز نمایند، به خیال اینکه از ناراحتی نجات یابند. و یا به این معنا باشد که این دشمنان سرسخت و پرغیظ اگر میتوانند ریسمانی بین خود و آسمان بر قرار کنند و با آنجا ارتباط پیدا کنند و خود را به آسمان برسانند و مانع نصرت الهی و کمک آسمانی بشوند. بالاخره آیا میتوانند کاری کنند که نصرت حق شامل رسول خدا نشود و اینها خشم خود را خاموش دیده و غیظ خود را اشباع نمایند؟!! و قول دیگری هم هست که مقصود از نصرت، رزق و روزی است و ضمیر «لن ینصره» به لفظ «من» رجوع میکند. یعنی خداوند با رساندن روزی همه را مشمول نصرت و عنایت خویش میفرماید و کسی که خیال میکند خدا روزی او را نمیدهد، هر طرفی را که میخواهد بگیرد.
ان اللَّه یدافع ... تا آخر: یعنی خداوند قادر غائله و توطئه مشرکان را دفع مینماید. «و اعتصموا باللَّه»، در جمیع کارها به او اعتماد نموده و نصرت و یاری را جز از خدا از کسی انتظار نداشته باشید. «هو مولیکم»، او است ناصر و یاور شما و متولی و سرپرست امور شما. «فنعم المولی و نعم النصیر»، هیچ ناصر و سرپرستی مانند او نیست، بلکه در واقع مولی و ناصر و یاوری غیر او نیست. «قل من بیده ملکوت کل شیء»، مملوکیت کامل هر چیز و مالکیت کامل و نهایی نسبت به هر چیز برای او و از آن او است. و گفته شده خزائن و منبع تمام چیزها در دست قدرت او است. «و هو یجیر»، و او است که هر کس را بخواهد پناه داده و حفظ و حراست میکند. «و لا یجار علیه»، و کسی او را پناه نمیدهد و نصرت نمیکند. و اینکه این لفظ با «علی» متعدی شده، چون در اینها لفظ «یجار» متضمن معنای نصرت شده. «فانی تسحرون»، یعنی با اینکه حقایق با ادله و برهان روشن و واضح است، شما از چه جهت فریب میخورید و از رشد و سعادت و هدایت رویگردان میشوید؟ «و لو لا فضل اللَّه علیکم و رحمته ما زکی منکم»، اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال شما نبود که با توفیق توبه و تشریع حدود و تعزیرات گناهان شما بخشوده و جبران شود، احدی از شما پاک و تزکیه نمیشد. «و لکن اللَّه یزکی من یشاء»، ولی خداوند است که شما را موفق به توبه مینماید و آن را میپذیرد. «و اللَّه سمیع علیم»، و خدا گفتار شما را میشنود و به تصمیمات شما آگاه است. «و من لم یجعل اللَّه له نورا»، و کسی که خداوند هدایت و سعادت را برای او مقدر نفرماید و به اسباب و موجبات هدایت موفق ندارد، «فما له من نور»، نورانیت نخواهد داشت.
وَ تَوَكَّلْ عَلَي الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ(1)في استكفاء شرورهم و الإغناء عن أجورهم فإنه الحقيق بأن يتوكل عليه دون الأحياء الذين يموتون فإنهم إذا ماتوا ضاع من توكل عليهم.
إِنَّ مَعِي رَبِّي(2)بالحفظ و النصرة سَيَهْدِينِ طريق النجاة منهم.
وَ تَوَكَّلْ عَلَي الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ(3)الذي يقدر علي قهر أعدائه و نصر أوليائه يكفك شر من يعصيك الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ قيل إلي التهجد وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ قيل و ترددك في تصفح أحوال المتهجدين أو تصرفك فيما بين المصلين بالقيام و الركوع و السجود و القعود إذا أممتهم وَ رَوَي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ(4)عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ فِي النُّبُوَّةِ وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ قَالَ فِي أَصْلَابِ النَّبِيِّينَ وَ فِي الْمَجْمَعِ(5)عَنْهُمَا عليهما السلام قَالا: فِي أَصْلَابِ النَّبِيِّينَ نَبِيٍّ بَعْدَ نَبِيٍّ حَتَّي أَخْرَجَهُ مِنْ صُلْبِ أَبِيهِ عَنْ نِكَاحٍ غَيْرِ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَمَ.
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ(6)الذي أخرجه شدة ما به إلي اللجإ إلي الله إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ أي و يدفع عن الإنسان ما يسوؤه وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أي خلفاء فيها بأن ورثكم سكناها و التصرف فيها ممن كان قبلكم أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ الذي حفكم بهذه النعم قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ أي تذكرون آلاءه تذكرا قليلا و ما مزيدة.
فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ(7)و لا تبال بمعاداتهم إِنَّكَ عَلَي الْحَقِّ الْمُبِينِ
«و توکل علی الحی الذی لا یموت»، برای دفع شرور دشمنان و بینیازی از پاداش و مزایای دنیوی، بر خدایی که زنده است و نمیمیرد اعتماد کن که او سزاوار به توکل کردن است نه این زندههایی که پس از چندی میمیرند و پس از مردنشان آن کسانی که اعتماد به اینها کرده بودند، بیچاره و سر گردان میشوند. «ان معی ربی سیهدین»، قطعا خدای من با من است و مرا حفظ و نگهداری کرده و به راه نجات هدایت میکند. «و توکل علی العزیز الرحیم»، و توکل کن بر خدای توانا که دشمنان را نابود و تو را و اولیائش را نصرت میدهد و ضرر و زیان مخالفین را دفع میکند. «الذی یراک حین تقوم»، هنگامی که برای تهجد و نماز شب برمیخیزی تو را میبیند. «و تقلبک فی الساجدین»، و حالات گوناگون و رکوع و سجود و قیام و قعود تو را در بین سجدهکنندگان و در حال امامت تو در نماز و در میان نمازگزاران میبیند.
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که منظور از قیام، قیام به امر نبوت و تبلیغ است و منظور از تقلب در ساجدین، دگرگونی و حرکت در اصلاب پیامبران است که از صلب اجداد خود، یکی پس از دیگری منتقل میشد.
و در تفسیر مجمع از صادقین علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: منظور صلبهای پیامبران است که از زمان حضرت آدم نور پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله مرتب از صلب پیامبری به صلب پیامبر بعدی منتقل میشد، تا اینکه خداوند این نور پاک را از صلب پدر بزرگوارش عبدالله با طهارت مولد خارج نموده و برای هدایت مردم فرستاد.
ام من یجیب المضطر: آن خدایی که اجابت مینماید مضطر را، یعنی آن کس که از شدت گرفتاری و مشکلات به خدا پناهنده شده. «اذا دعاه و یکشف السوء»، و آنچه که انسان را ناراحت میکند برطرف میفرماید. «و یجعلکم خلفاء الارض»، و شما را جانشین گذشتگان قرار داد که سکونت و تصرف در زمین را از پیشینیان به شما واگذار کرد. «اله مع اللَّه قلیلا ما تذکرون»، آیا با خدایی که این نعمتها را به شما داده، خدای دیگری هست؟ شما کمتر به یاد نعمتهای او هستید (لفظ «ما» زائد است، برای تاکید). «فتوکل علی اللَّه»، و اعتنایی به دشمنی آنان نداشته باش. «انک علی الحق المبین» که تو در طریق استوار و روشن هستی
و صاحب الحق حقيق بالوثوق بحفظ الله و نصره.
الَّذِينَ صَبَرُوا(1)علي المحن و المشاق وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ أي لا يتوكلون إلا علي الله.
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ(2)فيه إشعار بأن الانتقام لهم و إظهار لكرامتهم حيث جعلهم مستحقين علي الله أن ينصرهم وَ فِي الْمَجْمَعِ(3)عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله: مَا مِنِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَرُدُّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ إِلَّا كَانَ حَقّاً عَلَي اللَّهِ أَنْ يَرُدَّ عَنْهُ نَارَ جَهَنَّمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَرَأَ وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ.
وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ(4)أي المرتفع علي كل شيء و المتسلط عليه .
ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ(5)أي ما لكم إذا جاوزتم رضا الله أحد ينصركم و يشفع لكم أو ما لكم سواه ولي و لا شفيع بل هو الذي يتولي مصالحكم و ينصركم في موطن نصركم علي أن الشفيع متجوز به للناصر فإذا خذلكم لم يبق لكم ولي و لا ناصر أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ بمواعظ الله.
وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ(6)فإنه يكفيكم وَ كَفي بِاللَّهِ وَكِيلًا موكولا إليه الأمر في الأحوال كلها.
ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ(7)أي ما يطلق لهم مِنْ رَحْمَةٍ كنعمة و أمن و صحة و علم و نبوة و ولاية و روي علي بن إبراهيم(8)عن الصادق عليه السلام قال و المتعة من ذلك فَلا مُمْسِكَ لَها يحبسها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ يطلقه مِنْ بَعْدِهِ
و کسی که بر حق است، باید به حفظ و نصرت الهی توکل و اعتماد داشته باشد. «الذین صبروا»، بر مشکلات و مصائب صبر نموده، «و علی ربهم یتوکلون»، فقط بر پروردگار خود توکل میکنند، و «کان حقا علینا نصر المؤمنین»، نصرت و یاری مؤمنان حقی است که آنان بر ما دارند که خداوند انتقام برای آنان خواهد گرفت که با جعل الهی مستحق و ذی حق شدهاند.
و در تفسیر مجمع از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: هر مسلمانی که از عرض و آبروی برادر ایمانی خود دفاع و حمایت کند، حقی بر خدا پیدا میکند که در روز قیامت آتش دوزخ را از او برطرف نماید. سپس این آیه قرائت فرمود: «و کان حقا ... و ان اللَّه هو العلی الکبیر»، خداوند متعال بلند مرتبه و بر هر چیز مسلط است، پس باید به او اعتماد کرد. «ما لکم من دونه من ولی و لا شفیع»، یعنی اگر از حدود و از مرز خشنودی و رضای حق تجاوز کنید، احدی نمیتواند شما را یاری کرده و یا برای شما شفاعت نماید. و یا به این معنا که اساسا و به طور کلی شما ولی و شفیعی جز او ندارید، بلکه فقط او است که مصالح شما را میداند و منظور میدارد و در مواقع مناسب و بجا، شما را نصرت میدهد و به غیر اذن و اجازه او، شفاعت و وساطت و تاثیری نخواهد بود. پس اگر شایستگی خود را از دست دهید، ولی و ناصر و یاوری برای شما باقی نخواهد ماند. «أ فلا تتذکرون»، آیا با این مواعظ الهی متذکر و متنبه نمیشوید؟ «و توکل علی اللَّه و کفی باللَّه وکیلا»، کارها که به او واگذار شود برای تمامی کارها بس است و او کفایت خواهد نمود، پس توکل بر او کن. «ما یفتح اللَّه من رحمه»، آن نعمتهایی که خداوند برای بندگان خود سزاوار بداند. (از قبیل صحت و امنیت و نعمت علم و نبوت و ولایت که علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: متعه هم از این نعمتها است).
فلا ممسک لها: هیچ کس نمیتواند مانع شود، «و ما یمسک فلا مرسل له من بعد»، و اگر از جهت عدم شایستگی مردم
أي من بعد إمساكه وَ هُوَ الْعَزِيزُ الغالب علي ما يشاء ليس لأحد أن ينازعه فيه الْحَكِيمُ لا يفعل إلا بعلم و إتقان.
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ(1)أي الشرف و المنعة فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً أي فليطلبها من عنده فإن كلها له وَ فِي الْمَجْمَعِ(2)عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: إِنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ كُلَّ يَوْمٍ أَنَا الْعَزِيزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّ الدَّارَيْنِ فَلْيُطِعِ الْعَزِيزَ.
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ(3)قيل قالت قريش إنا نخاف أن تخبلك آلهتنا لعيبك إياها و قال علي بن إبراهيم(4)يعني يقولون لك يا محمد اعفنا من علي و يخوفونك بأنهم يلحقون بالكفار أَ لَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ غالب منيع ذِي انْتِقامٍ ينتقم من أعدائه لَيَقُولُنَّ اللَّهُ لوضوح البرهان علي تفرده بالخالقية قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ أي أ رأيتم بعد ما تحققتم أن خالق العالم هو الله أن آلهتكم إن أراد الله أن يصيبني بضر هل هن يكشفنه أو أرادني برحمة أي بنفع هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ فيمسكنها عني قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ في إصابة الخير و دفع الضر عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ لعلمهم بأن الكل منه.
وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ(5)يتولي التصرف فيه لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أي مفاتيحها لا يملك و لا يتمكن من التصرف فيها غيره و هو كناية عن قدرته و حفظه لها.
وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ(6)ليعصمني من كل سوء إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ
نعمت خود را باز دارند، هیچ کس جز او نمیتواند آن نعمت را بیاورد. «و هو العزیز الحکیم»، و او بر همه غالب و پیروز و احدی نمیتواند با او به منازعه و مبارزه برخیزد و هر چیز را بجا و با آگاهی انجام میدهد. «من کان یرید العزة»، کسی که در صدد کسب غزت و عظمت است، «فللَّه العزه جمیعا» پس باید او را از خدا بطلبد که عزت کلا برای او است .
و در تفسیر مجمع از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است که فرموده: پروردگار شما هر روز اعلام میدارد و میفرماید که من عزیزم و هر کس عزت هر دو جهان را میخواهد، باید سر به فرمان عزیز (من) باشد.
أ لیس اللَّه بکاف عبده و یخوفونک بالذین من دونه: آیا خداوند نمیتواند امور بندهاش را کفایت کند. ای رسول ما! اینان تو را از ناحیه معبودهای خود تهدید میکنند که چنین گفته شده. قریش به پیامبر عرض کردند: ما میترسیم که این خدایان ما تو را آسیب بزنند، چون تو اینها را نکوهش میکنی. و در روایت علی بن ابراهیم است که معنای آیه این است که عدهای به تو میگویند: ای محمد! علی علیه السّلام را بر ما برتری مده و او را این طور بزرگ نکن، وگرنه ما از تو دست برداشته و به کفار ملحق میشویم، و با این روش تو را تهدید میکنند. «أ لیس اللَّه بعزیز ذی انتقام»، آیا خداوند غالب و قاهر نیست و از دشمنان انتقام نخواهد گرفت؟ «لیقولن اللَّه»، اگر سؤال شود خالق کیست، قطعا میگویند خدا دلیل بر وحدانیت او روشن و آشکار است. «قل أ فرأیتم»، به آنان بگو پس از این اقرار و اعتراف که خالق و آفریدگار جهان خداوند یکتا است، اگر خداوند متعال اراده زیان و یا اراده رحمت و لطف بنماید، آیا این خدایان میتوانند مانع اراده او بشوند؟ «قل حسبی اللَّه»، بگو برای رساندن خیر و دفع ضرر و دشواری خداوند کافی است و قطعا توانایی دارد. «علیه یتوکل المتوکلون»، متوکلان چون میدانند همه چیز از او است، فقط بر او توکل میکنند، «و هو علی کل شیء وکیل»، متصرف در هر چیز است، «له مقالید السموات و الارض»، تمام کلیدهای آسمانها و زمین از آن او است و غیر او اختیار و قدرت بر تصرف در آنها ندارد. یعنی خدا حافظ و نگهدارنده آنها است. «و افوض امری الی اللَّه»، من کارهای خود را به او واگذار میکنم تا مرا از هر بدی مصون بدارد. «ان اللَّه بصیر بالعباد»، به حال بندگان بینا و آگاه است،
فيحرسهم فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا أي شدائد مكرهم وَ فِي الْخِصَالِ(1)عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: عَجِبْتُ لِمَنْ يَفْزَعُ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَي أَرْبَعٍ إِلَي قَوْلِهِ عليه السلام وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُكِرَ بِهِ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَي قَوْلِهِ تَعَالَي وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ بِعَقِبِهَا فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا.
اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ(2)أي رقيب علي أحوالهم و أعمالهم فيجازيهم بها فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُ قيل جواب شرط محذوف مثل إن أرادوا وليا بحق فالله هو الولي بالحق وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتي هو كالتقرير لكونه حقيقا بالولاية عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ أي في مجامع الأمور وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ قيل أي أرجع في المعضلات.
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ(3)أي من ثواب الآخرة خَيْرٌ وَ أَبْقي لخلوص نفعه و دوامه.
أَلا إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ(4)بارتفاع الوسائط و التعليقات و فيه وعد و وعيد للمطيعين و المجرمين وَ فِي الْكَافِي عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام: وَقَعَ مُصْحَفٌ فِي الْبَحْرِ فَوَجَدُوهُ وَ قَدْ ذَهَبَ مَا فِيهِ إِلَّا هَذِهِ الْآيَةَ أَلا إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ.
فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً(5)أي فمن يمنعكم من مشيته و قضائه إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أي ما يضركم كقتل أو هزيمة و خلل في المال و الأهل أو عقوبة علي التخلف أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً أي ما يضاد ذلك.
لِكَيْلا تَأْسَوْا(6)أي أثبت و كتب ما أصابكم لئلا تحزنوا عَلي ما فاتَكُمْ من نعم الدنيا وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ أي أعطاكم الله منها فإن من علم أن الكل مقدر هان عليه الأمر.
پس حفظ و حراست خواهد نمود، «فوقا هم اللَّه سیئات ما مکروا»، از عواقب شوم مکر و حیله آنان نگه داشت.
و در خصال از حضرت صادق علیه السّلام است که فرموده: من در شگفتم از کسی که ترس و بیم از چهار چیز دارد، چگونه متوجه چهار چیز نمیشود. تا آنجا که فرمود: تعجب دارم از کسی که درباره او مکر و حیله میشود، چرا خود را در پناه این آیه قرار نمیدهد (افوض امری الی اللَّه)؟ با اینکه دنبال این جمله فرموده: «فوقاهم اللَّه سیئات ما مکروا»، یعنی اگر کسی جدا کار خود را به خدا واگذارد و این حالت واقعا در او باشد، مسلم خدا او را از گزند مکر و حیله دشمنان محفوظ میکند.
اللَّه حفیظ علیهم: خداوند مراقب حالات و اعمال آنان است و پاداش و کیفر اعمالشان را خواهد داد. «فاللَّه هو الولی» که گفته شده این جمله جواب شرطی است که حذف شده و تقدیرش چنین است. «ان أرادوا ولیا بحق فاللَّه هو الولی بالحق»، اگر ولی و سرپرست واقعی و حقیقی را میخواهند، پس خداوند است که ولی و سرپرست به حق و واقعی است. «و هو یحیی الموتی»، چون ولی واقعی است و ولایت تکوینی هم با او است که مردهها را زنده میکند. «علیه توکلت»، در تمام کارها فقط به او توکل دارم. «و الیه انیب»، و در معضلات و مشکلات به او رجوع میکنم. «و ما عند اللَّه خیر و ابقی»، و آنچه که از ثواب و مزایای اخروی نزد او است، بهتر و پایدارتر است. «الا الی اللَّه تصیر الامور»، روزی خواهد آمد که تمام این وسائط و اسباب و تعلیمات از بین میرود و کارها همه مستقیما به سوی او برگشت خواهد کرد. که این آیه بشارت و وعدهای است برای نیکان و اطاعتکنندگان و تهدید و هشداری است برای مجرمان و گنهکاران.
و در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایتی است که فرموده: یک جلد قرآن مجید در میان دریا افتاده بود. وقتی آن را یافتند، همه آیات آن محو شده و از بین رفته بود، به جز این آیه: «الا الی اللَّه تصیر الامور.»
فمن یملک لکم من اللَّه شیئا ان اراد بکم ضرا: کیست که بتواند مانع قضا و مشیت الهی بشود، اگر اراده کند ضرر و بدی را مانند قتل و کشتار و یا شکست و یا نقص و خللی در مال و اولاد و یا بلا در مقابل تخلفات و گناهان شما. «او اراد بکم نفعا»، و همچنین اگر اراده نفع و خیری برای شما داشته باشد. «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم»، یعنی تمام حوادث و پیشامدهایی که به شما میرسد، همه ثبت و نوشته شده، تا اینکه شما محزون و غمناک نشوید از آنچه از دست شما رفته، و همچنین مسرور و مغرور نگردید به آنچه از نعمتهای دنیوی به دست آوردهاید، زیرا کسی که بداند و معتقد باشد که تمام کارها به تقدیرات الهی است، همه چیز بر او آسان خواهد شد.
إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ(1)أي إلا بتقديره و مشيته وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ قال علي بن إبراهيم أي يصدق الله في قلبه فإذا بين الله له اختار الهدي وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُديً وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ حتي القلوب و أحوالها وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ لأن الإيمان بالتوحيد يقتضي ذلك.
فَهُوَ حَسْبُهُ(2)أي كافيه إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ أي يبلغ ما يريده و لا يفوته مراد لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً أي تقديرا أو مقدارا لا يتغير و هو بيان لوجوب التوكل قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ(3)أدعوكم إليه مولي النعم كلها.
لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ(4)أي إن عصيته مُلْتَحَداً أي منحرفا و ملتجئا.
وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا(5)قيل أي انقطع إليه بالعبادة و جرد نفسك عما سواه و قال علي بن إبراهيم أخلص إليه إخلاصا وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ(6)في بعض الأخبار أنها في الأئمة عليهم السلام.
كا، [الكافي] عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَفْصٍ الْأَعْشَي عَنْ عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَالَ: خَرَجْتُ حَتَّي انْتَهَيْتُ إِلَي هَذَا الْحَائِطِ فَاتَّكَأْتُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَجُلٌ عَلَيْهِ ثَوْبَانِ أَبْيَضَانِ يَنْظُرُ فِي تُجَاهِ وَجْهِي ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ مَا لِي أَرَاكَ كَئِيباً حَزِيناً أَ عَلَي الدُّنْيَا فَرِزْقُ اللَّهِ حَاضِرٌ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ قُلْتُ مَا عَلَي هَذَا أَحْزَنُ وَ إِنَّهُ لَكَمَا تَقُولُ قَالَ فَعَلَي الْآخِرَةِ فَوَعْدٌ صَادِقٌ يَحْكُمُ فِيهِ مَلِكٌ قَاهِرٌ أَوْ قَالَ قَادِرٌ قُلْتُ مَا عَلَي هَذَا أَحْزَنُ وَ إِنَّهُ لَكَمَا تَقُولُ فَقَالَ مِمَّا حُزْنُكَ قُلْتُ مِمَّا يُتَخَوَّفُ مِنْ فِتْنَةِ ابْنِ الزُّبَيْرِ وَ مَا فِيهِ النَّاسُ قَالَ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ
«الا باذن اللَّه»، هیچ چیزی واقع نخواهد شد، مگر به تقدیر و مشیت الهی. «و من یؤمن باللَّه یهد قلبه»، علی بن ابراهیم در تفسیرش گفته: یعنی آن کس که در اعماق قلب و زوایای دل خود خدا را تصدیق کند و در برابر او تسلیم باشد، وقتی حقایق برای او روشن شد، هدایت را انتخاب مینماید و به طرف ضلالت نمیرود. «و یزید اللَّه الذین اهتدوا هدی»، و خداوند هدایت و روشنایی هدایتشدگان را افزایش میدهد. «و اللَّه بکل شیء علیم»، و خداوند به تمام چیزها حتی به حالات و خصوصیات دلها آگاه است.« و علی اللَّه فلیتوکل المؤمنون»، چون لازمه ایمان و اعتقاد به توحید، این است که فقط به او توکل نماید. «و من یتوکل علی اللَّه و هو حسبه»، یعنی او کارهای توکلکننده را کفایت خواهد کرد. «ان اللَّه بالغ امره»، خداوند به هدف و غرض خود خواهد رسید و منظور و مرادش فوت نخواهد شد. «قد جعل اللَّه لکل شیء قدرا»، برای هر چیز میزان معین و تقدیر خاصی دارد که تغییر نخواهد کرد و این بیان و توضیح لزوم و وجوب توکل است. «قل هو الرحمن» که من شما را به او دعوت میکنم که او صاحب تمام نعمتها است و همه آنها از ناحیه او است. «لن یجیرنی من اللَّه احد»، اگر معصیت و مخالفت خدا را بکنم، هیچ کس نمیتواند مرا پناه بدهد. «و لن اجد من دونه ملتحدا»، و هرگز پناهگاهی جز درگاه او نمییابم. «و تبتل الیه تبتیلا»، یعنی با عبادت و بندگی و با انقطاع از غیر او و بریدن پیوند از ما سوای او، پیوندت را فقط با او برقرار کن. علی بن ابراهیم گفته: یعنی خود را برای او خالص کن و از همه شوائب پاک و پاکیزه نما. «و ما تشاءون الا ان یشاء اللَّه»، مشیت و خواست شما فقط تابع مشیت و خواست الهی است که در بعضی اخبار است که این آیه مربوط به ائمه اطهار علیهم السّلام است.
کافی: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: از منزل بیرون آمدم و حرکت کردم تا کنار این دیوار رسیدم و بر آن تکیه دادم. ناگهان شخصی را که دارای دو جامه سفید بود، در رو به روی خود مشاهده کردم که داشت به چهره من مینگریست. سپس گفت: ای علی بن حسین! چه شده که من تو را ناراحت و غمناک و محزون میبینم؟ آیا ناراحتی تو برای دنیا است؟ این که ناراحتی ندارد. روزی خداوند به نیک و بد میرسد. گفتم: خیر، از این جهت نیست و مطلب چنان است که گفتی. گفت: پس لابد ناراحتی برای آخرت است. آن هم که وعده صادق و راستی است و حاکم هم سلطانی است، غالب و یا توانا. گفتم: از این جهت هم نیست، البته آخرت هم چنان است که میگویی. گفت: پس این حزن و اندوه برای چیست؟ گفتم: برای خطر عبداللَّه بن زبیر و این مشکلات و گرفتاریها که مردم دارند. فرمود: آن شخص خندهای کرد و گفت: ای علی بن
الْحُسَيْنِ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً دَعَا اللَّهَ فَلَمْ يُجِبْهُ قُلْتُ لَا قَالَ فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً تَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ فَلَمْ يَكْفِهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ قُلْتُ لَا ثُمَّ غَابَ عَنِّي(1).
في القاموس وجاهك و تجاهك مثلثتين تلقاء وجهك و في النهاية و طائفة تجاه العدو أي مقابلهم و حذاهم و التاء فيه بدل من واو وجاه أي مما يلي وجوههم فرزق الله حاضر جزاء للشرط المحذوف و أقيم الدليل مقام المدلول و التقدير إن كان علي الدنيا فلا تحزن لأن رزق الله و كذا قوله فوعد صادق و قوله أو قال قادر ترديد من الثمالي أو أحد الرواة عنه.
و في هذا التعليل خفاء و يحتمل وجوها الأول أن يكون المعني أن الله لما وعد علي الطاعات المثوبات العظيمة و قد أتيت بها و لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ فلا ينبغي الحزن عليها مع أنك من أهل العصمة و قد ضمن الله عصمتك فلأي شيء حزنك فيكون مختصا به عليه السلام فلا ينافي مطلوبية الحزن للآخرة لغيرهم عليهم السلام الثاني أن الحزن إنما يكون لأمر لم يكن منه مخرج و المخرج موجود لأن وعد الله صادق و قد وعد علي الطاعة الثواب و علي المعصية العقاب فينبغي فعل الطاعة و ترك المعصية لنيل الثواب و الحذر عن العقوبات و لا فائدة للحزن. الثالث ما قيل إن المراد بالحزين من به غاية الحزن لضم الكئيب معه فلا ينافي استحباب قدر من الحزن للآخرة و الأول أظهر و أنسب بالمقام.
و ما فيه الناس أي من الاضطراب و الشدة لفتنته أو المراد بالناس الشيعة لأنه كان ينتقم منهم.
و ابن الزبير هو عبد الله و كان أعدي عدو أهل البيت عليهم السلام و هو صار سببا لعدول الزبير عن ناحية أمير المؤمنين عليه السلام حَيْثُ قَالَ عليه السلام: لَا زَالَ الزُّبَيْرُ مَعَنَا حَتَّي أَدْرَكَ فَرْخُهُ و المشهور أنه بويع له بالخلافة بعد شهادة الحسين صلوات الله عليه لسبع بقين من رجب سنة أربع و ستين في أيام يزيد و قيل لما استشهد الحسين عليه السلام في سنة ستين من الهجرة دعا ابن الزبير بمكة إلي نفسه و عاب يزيد
حسین! آیا دیدهای که کسی خدا را بخواند و او اجابت نکند؟
گفتم خیر. گفت: آیا دیدهای کسی را که توکل بر خدا بنماید و خدا امور او را کفایت نکند؟ گفتم خیر. گفت: آیا دیدهای کسی را که از خدا سؤال و در خواست کند و او عطا نکند؟ گفتم خیر. و سپس از نظر من غایب شد.(2)
یعنی برابر و روبرو. و در نهایه گفته است و طائفة تجاه العدو. یعنی گروهی در مقابل و روبروی بیان. در قاموس است: «و جاهک و تجاهک» (که حرف اول با سه نوع حرکت خوانده میشود) و تاء در این کلمه به جای واو است که اصلش «و جاه» است، یعنی برابر و رو به رو. جمله «فرزق اللَّه حاضر للبر و الفاجر»، «جزاء» شرط محذوف است که البته دلیل و علت به جای مدلول و معلول است که تقدیر جملهبندیها چنین است، «ان کان علی الدنیا فلا تحزن لان رزق اللَّه حاضر.» اگر برای دنیا محزون هستی نباید محزون باشی، چون روزی به نیک و بد میرسد. و همچنین است جمله «فوعده صادق»، یعنی اگر حزن و اندوهت برای آخرت است که آن هم وعدهای است صادق و راست و اینکه در روایت هست که آن شخص گفت حاکم در آن روز خداوند قاهر یا قادر است، البته تردید از راوی روایت یعنی ابی حمزه ثمالی است. و ضمنا در این تعلیل که در روایت آمده «فوعد صادق»، اجمال و ابهامی هست و احتمال چند وجه در معنای این تعبیر هست:
به این معنا که چون خداوند در برابر اطاعت و بندگی، پاداشهای پر ارزشی را وعده داده و تو هم آنها را انجام دادهای و خداوند هم بر خلاف وعده عمل نمیکند، پس دیگر جای حزن و اندوه نیست. مضافا بر اینکه تو دارای ملکه عصمت هستی و خدا عصمت تو را تضمین نموده، پس چه جای حزن و اندوه است؟ بنابراین معنای حزن و اندوه نداشتن مخصوص معصوم خواهد بود و حزن و اندوه داشتن غیر معصوم برای آخرت، بجاست و منافاتی با این روایت ندارد و مطلوب هم هست.
به این معنا که حزن و اندوه در موردی باید باشد که راه چاره در آن نباشد و اینجا راه چاره هست، چون خداوند در برابر طاعت و بندگی وعده ثواب داده و در مقابل معصیت وعده عقاب و کیفر. پس انسان باید طریق طاعت و ترک معصیت را انتخاب نماید تا به پاداش الهی نائل شود و از عقابش مصون بماند و غصه و اندوه بیجا و بیفایده است.
آنچه بعضی گفتهاند که منظور از حزین در این روایت کسی است که شدیدا محزون باشد، چون لفظ «کئیب» همراه «حزین» است و کئیب یعنی زیاد و سخت محزون، پس شدت حزن نباید باشد، ولی حزن و اندوه کم اشکالی ندارد. البته معنای اول ظاهرتر و مناسبتر است.
و ما فیه الناس: یعنی اضطراب و ناراحتی این مردم از خطر ابن زبیر که مقصود شیعیان هستند، چون او آنان را خیلی اذیت میکرد و ابن زبیر، عبدالله بن زبیر است که سرسختترین دشمن اهل بیت بود و او باعث انحراف پدرش شد که از علی علیه السّلام برگشت (با اینکه پسر عمه حضرت و از دوستان او بود) که علی علیه السّلام فرمود: «زبیر همیشه با ما بود، تا وقتی پسرش بزرگ شد و او را منحرف نمود.»
و از نظر تاریخ مشهور این است که پس از شهادت حسین بن علی علیهم السّلام، در بیست و سوم رجب سال 60 هجری در زمان سلطنت یزید با ابن زبیر به عنوان خلافت بیعت شد. و گفته شد وقتی که حضرت سید الشهداء در سال 60 شهید شد، عبدالله زبیر در مکه دست به تبلیغات زد و مردم را به خود دعوت کرد و
بالفسوق و المعاصي و شرب الخمور فبايعه أهل تهامة و الحجاز فلما بلغ يزيد ذلك ندب له الحصين بن نمير و روح بن زنباع و ضم إلي كل واحد جيشا و استعمل علي الجميع مسلم بن عقبة و جعله أمير الأمراء و لما ودعهم قال يا مسلم لا ترد أهل الشام عن شيء يريدونه لعدوهم و اجعل طريقك علي المدينة فإن حاربوك فحاربهم فإن ظفرت بهم فأبحهم ثلاثا.
فسار مسلم حتي نزل الحرة فخرج أهل المدينة فعسكروا بها و أميرهم عبد الله بن حنظلة الراهب غسيل الملائكة فدعاهم مسلم ثلاثا فلم يجيبوا فقاتلهم فغلب أهل الشام و قتل عبد الله و سبعمائة من المهاجرين و الأنصار و دخل مسلم المدينة و أباحها ثلاثة أيام ثم شخص بالجيش إلي مكة و كتب إلي يزيد بما صنع بالمدينة و مات مسلم لعنه الله في الطريق.
فتولي أمر الجيش الحصين بن نمير حتي وافي مكة فتحصن منه ابن الزبير في المسجد الحرام في جميع من كان معه و نصب الحصين المنجنيق علي أبي قبيس و رمي به الكعبة فبينما هم كذلك إذ ورد في الخبر علي الحصين بموت يزيد لعنة الله عليهما فأرسل إلي ابن الزبير يسأله الموادعة فأجابه إلي ذلك و فتح الأبواب و اختلط العسكران يطوفون بالبيت.
فبينما الحصين يطوف ليلة بعد العشاء إذا استقبله ابن الزبير فأخذ الحصين بيده و قال له سرا هل لك في الخروج معي إلي الشام فأدعو الناس إلي بيعتك فإن أمرهم قد مرج و لا أدري أحدا أحق بها اليوم منك و لست أعصي هناك فاجتذب ابن الزبير يده من يده و هو يجهر دون أن أقتل بكل واحد من أهل الحجاز عشرة من الشام فقال الحصين لقد كذب الذي زعم أنك من دهاة العرب أكلمك سرا و تكلمني علانية و أدعوك إلي الخلافة و تدعوني إلي الحرب ثم انصرف بمن معه إلي الشام.
و قالوا بايعه أهل العراق و أهل مصر و بعض أهل الشام إلي أن بايعوا لمروان بعد حروب و استمر له العراق إلي سنة إحدي و سبعين و هي التي قتل
فسق و فجور و شرب خمر و فساد اخلاق یزید را فاش ساخت و مردم را به سوی خود جلب نمود. اهل حجاز و تهامه به خلافت او رأی دادند و با او بیعت کردند. یزید چون متوجه مطلب شد، حصین بن نمیر و روح بن زنباع را با سپاه و لشکر فراوانی برای سرکوبی او آماده کرد و فرماندهی کل لشگر را به مسلم بن عقبه داد. هنگام تودیع و حرکت به مسلم گفت: ای مسلم! این لشکر شام هر عملی که با دشمنان خود خواستند انجام دهند، به هیچ وجه ممانعت نکن و ابتدا به طرف مدینه روانه شو. اگر مردم مدینه مقاومت کردند، با آنان بجنگ و وقتی پیروز شدی، مدینه و مردم مدینه را سه روز برای شامیان مباح نموده و در اختیار لشکر قرار ده. پس مسلم حرکت کرد تا به حره (محلی است نزدیک مدینه) رسید. از آن طرف مردم مدینه با فرماندهی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه در مقابل مسلم صفآرایی کردند.
مسلم سه مرتبه آنان را دعوت به تسلیم کرد، ولی نپذیرفتند و جنگ و درگیری شروع شد. در نهایت شامیان غالب شدند و عبداللَّه بن حنظله با هفتصد نفر از مهاجران و انصار شهید شدند و مسلم داخل مدینه شد و طبق فرمان یزید، لشکر شام سه روز بر جان و مال و ناموس مسلمانان مدینه مسلط شدند و هر چه خواستند از جنایات و فجائع انجام دادند. سپس مسلم در راه به درک واصل شد. پس از هلاکت مسلم، فرماندهی لشکر را حصین بن نمیر به دست گرفت و حرکت کرد تا به مکه رسید. عبداللَّه زبیر که از جریان مطلع شد، داخل مسجدالحرام رفت و با لشکریان خود در آن حرم امن الهی متحصن شد. حصین بن نمیر منجنیق بر سر کوه ابو قبیس نصب نموده و سنگ و آتش به مسجد و بر ابن زبیر می ریخت. چند روزی نگذشت که خبر هلاکت یزید به حسین لعنة اللَّه علیهما رسید. حصین هم کسی را فرستاد نزد ابن زبیر و درخواست صلح و تودیع نمود. عبداللَّه زبیر هم پاسخ مثبت داد و درهای مسجد را باز کرد و هر دو لشکر داخل هم شدند و مشغول طواف گردیدند. در یکی از شبها که حصین مشغول طواف بود، ابن زبیر را ملاقات کرد و دست او را گرفته و خصوصی و سری به عبداللَّه زبیر پیشنهاد کرد که آیا میل داری با هم برویم شام و من مردم را دعوت به بیعت تو بکنم؟ چه که وضع شام هرج و مرج است و من هم کسی را شایستهتر از تو برای خلافت نمیبینم و قطعا بدان که من با تو مخالفت نخواهم کرد. ابن زبیر دست خود را از دست حصین بیرون کشید و با صدای بلند گفت که خیر، نخواهد شد تا اینکه در مقابل هر یک نفر از مردم حجاز ده نفر از اهل شام را بکشم. حصین گفت: خیلی اشتباه کرده و دروغ گفته کسی که تو را از سیاستمداران عرب خوانده. من با تو سری و خصوصی صحبت میکنم و تو فریاد میزنی؟ من تو را به خلافت و حکومت دعوت میکنم و تو مرا به جنگ و خونریزی میخوانی؟ سپس ابن زبیر را رها کرده و خود و همراهانش به طرف شام حرکت کردند. و مورّخین گفتهاند که عراق و مصر و قسمتی از شام با ابن زبیر بیعت نمودند تا اینکه پس از جنگهایی با مروان حکم بیعت کردند. و عراق تا سال 71 با ابن زبیر بود که در آن سال
فيها عبد الملك بن مروان أخاه مصعب بن الزبير و هدم قصر الإمارة بالكوفة.
و لما قتل مصعب انهزم أصحابه فاستدعي بهم عبد الملك فبايعوه و سار إلي الكوفة و دخلها و استقر له الأمر بالعراق و الشام و مصر ثم جهز الحجاج في سنة ثلاث و سبعين إلي عبد الله بن الزبير فحصره بمكة و رمي البيت بالمنجنيق ثم ظفر به و قتله و اجتز الحجاج رأسه و صلبه منكسا ثم أنزله و دفنه في مقابر اليهود و كانت خلافته بالحجاز و العراق تسع سنين و اثنين و عشرين يوما و له من العمر ثلاث و سبعون سنة و قيل اثنتان و سبعون سنة و كانت أمه أسماء بنت أبي بكر.
الظاهر أن خوفه عليه السلام كان من ابن الزبير عليه و علي شيعته و يحتمل أن يكون من الحجاج و غيره ممن حاربه و كان الفرق بين الدعاء و السؤال أن الدعاء لدفع الضرر و السؤال لجلب النفع. فهل رأيت أحدا أي من الأئمة عليهم السلام فإنهم لا يدعون إلا لأمر علموا أن الله لم يتعلق إرادته الحتمية بخلافه أو هو مقيد بشرائط الإجابة التي منها ما ذكر كما فصلناه في كتاب الدعاء.
ثم الظاهر أن هذا الرجل إما كان ملكا تمثل بشرا بأمر الله تعالي أو كان بشرا كخضر أو إلياس عليه السلام و كونه عليه السلام أفضل و أعلم منهم لا ينافي إرسال الله تعالي بعضهم إليه لتذكيره و تنبيهه و تسكينه كإرسال بعض الملائكة إلي النبي صلي الله عليه و آله مع كونه أفضل منهم و كإرسال خضر إلي موسي عليهما السلام و كونه عليه السلام عالما بما ألقي إليه لا ينافي التذكير و التنبيه فإن أكثر أرباب المصائب عالمون بما يلقي إليهم علي سبيل التسلية و التعزية و مع ذلك ينفعهم لا سيما إذا علم أن ذلك من قبل الله تعالي.
و قيل إنه عليه السلام كان مترددا في أن يدعو علي ابن الزبير و هل هو مقرون برضاه سبحانه فلما أذن بتوسط هذا الرجل أو الملك في الدعاء عليه دعا فاستجيب له فلذا لم يمنع الله من ألقي المنجنيق إلي الكعبة لقتله كما منع الفيل لأن حرمة الإمام عليه السلام أعظم من الكعبة انتهي.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ
عبدالملک بن مروان بر عراق مسلط شد و برادر عبداللَّه مصعب بن زبیر را کشت و ساختمان دارالاماره را در کوفه ویران کرد. و چون مصعب کشته شد، طرفدارانش شکست خوردند و متفرق شدند. عبدالملک آنان را خواست و پیشنهاد بیعت کرد و آنان هم با او بیعت کردند. عبدالملک هم وارد کوفه شد و عراق و شام و مصر همگی تسلیم شدند. سپس در سال 73 حجاج بن یوسف ثقفی را برای سرکوبی ابن زبیر به مکه اعزام نمود. حجاج حرکت کرد و وارد مکه شد، ابن زبیر را در محاصره قرار داد و خانه کعبه را با منجنیق مورد حمله و انداختن سنگ نمود و بالاخره بر این زبیر پیروز گشت و سر از بدنش جدا کرد و او را از پاها سرنگون به دار آویخت. پس از مدتی پایین آورده و در گورستان یهود دفنش کردند و مدت خلافتش در حجاز و عراق 9 سال و 22 روز بود و در سن 73 یا 72 سالگی در گذشت و مادرش اسماء دختر ابوبکر بود.
اینکه حضرت سجاد فرمود «از خبر ابن زبیر بیمناک و محزون هستم»، ممکن است مربوط به جنایات و جور و ستم خود ابن زبیر بر آن حضرت و شیعیان باشد. و احتمال دارد از ستم و جور حجاج و دیگران باشد که او هم از لوازم شرارت وجود ابن زبیر است. و لفظ دعا و سؤال که در این روایت آمده، شاید با هم از نظر معنا فرق داشته باشند که دعا برای دفع ضرر است و سؤال برای جلب نفع است. فهل رایت ... : (آیا دیدهای که دعا شود و اجابت نباشد) منظور دعای ائمه علیهم السّلام است که آنان در مواردی دعا میکنند که اراده حتمیه خداوند بر خلافش تعلق نگرفته باشد. و یا منظور دعایی است که با شرایط اجابت باشد که یکی از آن شرایط همین چیزی است که گفته شد (اراده حتمیه خداوند بر خلافش نباشد) همچنان که در «کتاب دعا» تفضیلا گفته شد.
و اما راجع به آن شخصی که در برابر حضرت سجاد بود، ظاهر این است که فرشتهای بوده که به امر الهی به صورت بشر آمده و احتمال دارد که واقعا بشر بوده یا حضرت خضر یا الیاس علیهم السّلام بوده. و اگر گفته شود که حضرت سجاد افضل و اعلم از آنان است، مانعی ندارد که خداوند شخصی را به منظور تذکر و تنبیه و تسکین خاطر خدمت شخص بزرگتر و داناتر بفرستد، همچنان که بعضی از ملائکه را خدمت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله میفرستاد، با اینکه رسول خدا قطعا افضل از آنها بود. و یا فرستادن خضر نزد موسی علیه السّلام و اینکه حضرت این مطالبی را که آن شخص گفته میدانست، منافاتی با تذکر و تنبیه ندارد، همچنان که اکثر مصیبتزدگان مطالبی را که به عنوان تسلیت و همدردی به آنان گفته میشود میدانند، ولی در عین حال همین تذکرات برای آنها مفید است، مخصوصا وقتی که بدانند این تذکرات از طرف خداوند و این شخص از طرف خدا است. و گفته شده که حضرت تردید داشت در اینکه در حق ابن زبیر دعا و نفرین بکند یا نکند و آیا این دعا و نفرین مقرون به رضای الهی هست یا نه. و چون از راه این شخص یا این فرشته اذن و اجازه خداوندی به دست آمد، حضرت هم نفرین و دعا کرد و مستجاب شد. و از همین جهت بود که خداوند مانع افکندن سنگ و منجنیق نشد، همچنان که در داستان ابرهه و فیل مانع شد، ولی اینجا منجنیق را که برای کشتن ابن زبیر به کار میرفت مانع نشد، چون احترام امام علیه السّلام از کعبه بیشتر است.
کافی:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي دَاوُدَ مَا اعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ(1).
عبد من عبادي أي مؤمن عرفت نعت للعبد و الكيد المكر و الحيلة و الحرب و الظاهر أن تكيد كتبيع و ربما يقرأ علي بناء التفعل و أسخت بالخاء المعجمة و تشديد التاء من السخت و هو الشديد و هو من اللغات المشتركة بين العرب و العجم أي لا ينبت له زرع و لا يخرج له خير من الأرض أو من السوخ و هو الانخساف علي بناء الإفعال أي خسفت الأرض به و ربما يقرأ بالحاء المهملة من السياحة كناية عن الزلزلة و لم أبال كناية عن سلب اللطف و التوفيق عنه و عدم علمه سبحانه الخير فيه و عدم استحقاقه اللطف.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْغَنَاءَ وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَا(2).
كا، [الكافي] عن العدة عن أحمد بن أبي عبد الله عن محمد بن علي عن علي بن حسان: مثله(3)
يجولان من الجولان أي يسيران و يتحركان لطلب موطن و منزل يقيمان فيه فإذا وجدا موضع التوكل أي المتوكل أوطنا عنده و لزماه و كأنه استعارة تمثيلية لبيان أن الغني و العز يلزمان التوكل فإن المتوكل يعتمد علي الله و لا يلتجئ إلي المخلوقين فينجو من ذل الطلب و يستغني عنهم فإن الغنا غني
از مفضل، از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: خداوند متعال به حضرت داود وحی نمود که هر بندهای از بندگان من که جدا و واقعا با نیت خالص و قلب صادق مستمسک به من گردد و هیچ نظری به مخلوق نداشته باشد، اگر آسمان و زمین و آنچه در آنها است برای او مکر و حیله کنند، من برای او راه نجات قرار میدهم. و هر بندهای از بندگان من که در دلش توجه و امید به غیر من باشد و توسل به یکی از مخلوقات بکند، من اسباب و وسایل آسمان را از دستش میگیرم و زمین هم در زیر پای او قرار نخواهد گرفت و هیچ باکی ندارم که در کدام بیابانی به هلاکت برسد.(4)
«عبد من عبادی» یعنی مؤمنی. «ثم تکیده السموات »، «کید» یعنی مکر و و جنگ و حیله و خدعه و «تکید» بر وزن تبیع، ثلاثی مجرد است و بعضا از باب تفعل گرفتهاند. «و اسخت» با خاء و تاء تشدید دار از سخت به معنای سفت و محکم که از لغات مشترک بین عرب و عجم است، یعنی در زبان فارسی و عربی (سخت) میگویند، یعنی زمین را در زیر پای او سخت و سفت مینمایم که هیچ گونه کشت و زرع و روییدنی ندهد و هیچ خیر و سودی را به دست نیاورد. یا از واژه «سوخ» یعنی فرو رفتن البته از باب افعال است. «اسخت الارض» یعنی زمین او را فرو میبرد و در خود میبلعد. و بعضی با حاء بینقطه خواندهاند از ریشه سیاحت و گردش که کنایه از حرکت و زلزله زمین باشد. و آن جمله که فرمود «باکی ندارم که کجا بمیرد»، کنایه از بیلطفی حق و سلب توفیق از او و نداشتن خیر و شایستگی نداشتن برای لطف الهی است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ثروت و عزت با هم هستند و با هم میگردند؛ هنگامی که توکل را در کسی یافتند، همان جا وطن میکنند.(5)
کافی با سند دیگری مانند همین روایت را نقل کرده است.(6)
«یجولان» از جولان است، یعنی بینیازی و عزت سیر و حرکت میکنند برای پیدا کردن محل و منزلی که در آن اقامت نمایند. هنگامی که مورد توکل و متوکل را یافتند، ملازم او شده و نزد او وطن میکنند. و این بیان استعاره تمثیلی است به منظور بیان این حقیقت که غنا و عزت ملازم توکل هستند، چون توکلکننده اعتماد بر خدا دارد و هیچ وقت به مخلوق ملتجی و پناهنده نمیشود، در نتیجه از ذلت و پستی سؤال و درخواست از مردم نجات مییابد. چون در واقع غنا و بینیازی عبارت است از مناعت طبع و بینیازی
النفس لا الغني بالمال مع أنه سبحانه يغنيه عن التوسل إليهم علي كل حال.
ثم إن التوكل ليس معناه ترك السعي في الأمور الضرورية و عدم الحذر عن الأمور المحذورة بالكلية بل لا بد من التوسل بالوسائل و الأسباب علي ما ورد في الشريعة من غير حرص و مبالغة فيه و مع ذلك لا يعتمد علي سعيه و ما يحصله من الأسباب بل يعتمد علي مسبب الأسباب.
قال المحقق الطوسي قدس سره في أوصاف الأشراف المراد بالتوكل أن يكل العبد جميع ما يصدر عنه و يرد عليه إلي الله تعالي لعلمه بأنه أقوي و أقدر و يضع ما قدر عليه علي وجه أحسن و أكمل ثم يرضي بما فعل و هو مع ذلك يسعي و يجتهد فيما وكله إليه و يعد نفسه و عمله و قدرته و إرادته من الأسباب و الشروط المخصصة لتعلق قدرته تعالي و إرادته بما صنعه بالنسبة إليه و من ذلك يظهر معني لا جبر و لا تفويض بل أمر بين أمرين.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَيُّمَا عَبْدٍ أَقْبَلَ قُبْلَ مَا يُحِبُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَقْبَلَ اللَّهُ قُبْلَ مَا يُحِبُّ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَصَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَقْبَلَ اللَّهُ قُبْلَهُ وَ عَصَمَهُ لَمْ يُبَالِ لَوْ سَقَطَتِ السَّمَاءُ عَلَي الْأَرْضِ أَوْ كَانَتْ نَازِلَةٌ نَزَلَتْ عَلَي أَهْلِ الْأَرْضِ فَشَمِلَتْهُمْ بَلِيَّةٌ كَانَ فِي حِزْبِ اللَّهِ بِالتَّقْوَي مِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ(1).
في القاموس و إذا أقبل قبلك بالضم اقصد قصدك و قبالته بالضم تجاهه و القبل محركة المحجة الواضحة و لي قبله بكسر القاف أي عنده انتهي و المراد إقبال العبد نحو ما يحبه الله و كون ذلك مقصودة دائما و إقبال الله نحو ما يحبه العبد توجيه أسباب ما يحبه العبد من مطلوبات الدنيا و الآخرة و الاعتصام بالله الاعتماد و التوكل عليه.
و من أقبل الله إلخ هذه الجمل تحتمل وجهين الأول أن يكون لم يبال
نفس و روح، نه مال و ثروت داشتن. علاوه بر این اساسا خداوند متعال این شخص را در هر صورت از توسل به مردم بینیاز میدارد. و ناگفته نماند که توکل بر خدا، به این معنا نیست که انسان در امور زندگی کوشش و فعالیت نداشته و در فکر پیشگیری و بر حذر بودن از پیشامدهای ناگوار نباشد. بلکه طبق تعلیمات اسلامی باید دنبال وسایل و اسباب رفت و بدون حرص و افراط از آنها استفاده کرد، ولی در عین حال نباید اتکا و اعتمادش بر اسباب باشد، بلکه نظر نهایی و اعتمادش بر خداوند سبب ساز باید باشد.
محقق طوسی در کتاب اوصاف الاشراف(2)فرموده: مقصود از توکل این است که بنده در کارهایی که انجام میدهد و در حوادثی که برایش رخ میدهد، امور خود را به خداوند متعال واگذار کند، چون ایمان و علم دارد که او قویتر و تواناتر است و آنچه به دست آورده، از آن به بهترین وجه بهرهبرداری کند و هر چه که برای او مقدر شده، آن را نیکوتر و کاملتر بداند و به آنچه پیش میآید، راضی و خشنود باشد. و در عین حال سعی و کوشش در همان کارهایی که به خدا واگذار کرده بکند و خودش را و کارش را و قدرت و اراده و تصمیمش را از اسباب و شرایطی بداند که موجب اعمال قدرت و تعلق اراده الهی در این مورد مخصوص میشود. حاصل مطلب اینکه بداند خداوند متعال اعمال قدرت و اراده بیملاک و بیجهت نمینماید، بلکه طبق مصلحت و پس از شایستگی و لیاقت لطف خود را شامل حال انسان میکند و یکی از علل دستیابی به لیاقت و شایستگی، همین فعالیت و جدیت و سعی و کوشش ما است. و از این بیان معنای حدیث مشهور و معروف که فرمودهاند: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین» روشن میشود، یعنی نه جبر محض است که از ما و از این وسایل و اسباب هیچ کاری ساخته نباشد و اینها هیچ کاره باشند و سعی و کوشش و آب و آتش و سایر اسباب و وسایل هیچ دخالتی و تاثیری نداشته باشند و نه تفویض محض که همه اسباب و وسایل و وسائط خودشان اصالتا و بالذات و به طور مستقل و بدون دخالت و اراده حق تعالی، کار خود و تاثیر خود را انجام دهند، بلکه بین این دو راه راه سومی هست و آن اینکه ما انسانها و همه موجودات افعال و کارهای ما و تمام این اسباب و وسایل مؤثر و و دخیل هستند، وگرنه تکلیف و ثواب و عقاب، تجلیل و تقدیر و نکوهش و توبیخ همه و همه بیمورد و غلط خواهد بود، ولی نه به طور استقلال که هر یک خدایی میشوند و سلطه و حکومت حق تعالی از اینها منعزل و اینها از تحت قدرت مطلقه او و سلطنت عامه او خارج و موجب محدودیت قدرت خدا میشود. بلکه اینها همه موثر هستند و سبب هستند و دخالت و تاثیر دارند، اما با اذن او و تملیک او و در طول او که اگر بخواهد سببیت و تاثیر و دخالت را از اینها بگیرد و سلب کند میتواند، چون مالک اصلی و مسبب او است و هر چیز و هر کس هر چه دارد از او است و مستقل به تمام معنا و متکی به خود، در واقع و در حقیقت فقط او است. «لا حول و لا قوة الا باللَّه. بحول اللَّه و قوته اقوم و اقعد.» من قیام و قعود من میکنم و کارها را من انجام میدهم، اما به حول و قوهای که او به من داده است. «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین.»
کافی: از محمد بن یحیی، از ابن عیسی، از ابن محبوب، از ابن سنان، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: هر بندهای که رو کند و متوجه شود به طرف چیزی که خدا دوست میدارد (در صدد انجام کارهایی باشد که خدا میپسندد)، خداوند متعال هم روی آورد به سوی چیزی که بنده دوست دارد، و کسی که متمسک به خدا باشد، خداوند او را نگاه میدارد و کسی که خداوند به سوی او رو کند و او را از خطرات و لغزشها نگه دارد، هیچ اهمیتی نمیدهد که فرضا آسمان به زمین فرو ریزد یا حادثهای بر مردم روی زمین بیاید و بلایی آنها را شامل شود، او در زمره حزب اللَّه و از هر بلایی مصون و محفوظ است. آیا خداوند متعال در قرآن نمیفرماید که: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِین.» {متقین و اهل تقوا در جایگاه امن و امان هستند}؟(3)
در قاموس است: «و اذاً اُقبُل قُبلک»، مقصود تو، مقصود من است و «قبالته» با ضم قاف یعنی رو به رو و «القَبَل» با حرکت قاف و باء، یعنی راه روشن، ولی «قِبَلَه» با کسر قاف یعنی نزد او. (پایان نقل قول) و مقصود از حدیث یعنی رو آوردن بنده به طرف آنچه خدا دوست دارد و میپسندند و همیشه در صدد رضا و دوستی خدا باشد و روی آوردن خدا به سوی آنچه که بنده دوست دارد، یعنی اسباب و علل آنچه که خواسته بنده است فراهم میآورد و او را به مطلوب و مقصود دنیوی و اخروی میرساند. اعتصام به خدا هم یعنی توکل و اعتماد به او داشتن.
و اما ترکیب و قواعد ادبی حدیث:
جمله «و من اقبل اللَّه» تا آخر، این جملهها را میشود بر دو وجه ترکیب نمود: 1) اینکه جمله «لم یبال»
خبرا للموصول و قوله لو سقطت جملة أخري استئنافية و قوله كان في حزب الله جزاء الشرط الثاني أن يكون لم يبال جزاء الشرط و مجموع الشرط و الجزاء خبر الموصول و قوله كان في حزب الله استئنافا فشملتهم بلية بالنصب علي التمييز أو بالرفع أي شملتهم بلية بسبب النازلة أو يكون من قبيل وضع الظاهر موضع المضمر بالتقوي أي بسببه كما هو ظاهر الآية فقوله من كل بلية متعلق بمحذوف أي محفوظا من كل بلية أو الباء للملابسة و من كل متعلق بالتقوي أي يقيه من كل بلية و الأول أظهر و قوله في حزب الله كناية عن الغلبة و الظفر أي الحزب الذين وعد الله نصرهم و تيسير أمورهم كما قال تعالي فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ(1).
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ(2)قرأ ابن عامر و نافع بضم الميم و الباقون بالفتح أي في موضع إقامة أَمِينٍ أي أمنوا فيه الغير من الموت و الحوادث أو أمنوا فيه من الشيطان و الأحزان قال البيضاوي يأمن صاحبه عن الآفة و الانتقال انتهي.
ظاهر أكثر المفسرين أن المراد وصف مقامهم في الآخرة بالأمن و ظاهر الرواية الدنيا و يمكن حمله علي الأعم و لا يأبي عنه الخبر و لعل المراد أمنهم من الضلال و الحيرة و مضلات الفتن في الدنيا و من جميع الآفات و العقوبات في الآخرة و عليه يحمل قوله سبحانه أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(3)فإنه لا يتخوف عليهم الضلالة بعد الهداية و لا يحزنون من مصائب الدنيا لعلمهم بحسن عواقبها و يحتمل أن يكون المعني هنا أن الله تعالي يحفظ المطيعين و المتقين المتوكلين عليه من أكثر النوازل و المصائب و ينصرهم علي أعدائهم غالبا كما نصر كثيرا من الأنبياء و الأولياء علي كثير من الفراعنة و لا ينافي مغلوبيتهم في بعض الأحيان لبعض المصالح.
خبر موصول (من) باشد و جمله «لو سقطت» جمله تازه و جداگانه، و جمله «کان فی حزب اللَّه» جزاء شرط (لو) باشد که خلاصه معنا چنین میشود: کسی که خداوند به او روی آورد و او را نگه دارد، چنین شخصی از چیزی باک ندارد و همیشه راحت و آسوده خاطر است. اگر آسمان فرو ریزد و بلایی بر زمین آید، این شخص جزو حزب اللَّه و در امن و امان است؛ 2) اینکه «لم یبال» جزاء شرط باشد و مجموع شرط و جزاء خبر موصول باشد و جمله «کان فی حزب اللَّه» استیناف و جمله مستقلی باشد. جمله «فشملتهم بلیه» ممکن است «بلیه» را منصوب بخوانیم که تمیز باشد و ممکن است مرفوع بخوانیم که فاعل «شملت» باشد، یعنی از لحاظ حادثهای که نازل میشود، بلایی شامل حال آنان گردد، و یا از قبیل آمدن اسم ظاهر به جای ضمیر باشد که همان فاعل است. «بالتقوی» یعنی به سبب تقوا از بلاها محفوظ میماند که ظاهر آیه هم این است، یعنی متقین چون دارای تقوا هستند، در مقام امن هستند. بنابراین «من کل بلیه» متعلق به «محفوظ» است که در تقدیر هست و با اینکه باء «بالتقوی» برای ملابسه باشد و کلمه «من کل بلیه» متعلق به «تقوی» باشد، یعنی خداوند او را از هر بلایی نگهدار میشود و توجیه اولی ظاهرتر است که باء سببیه باشد و جمله «فی حزب اللَّه»، کنایه از غلبه و پیروزی است، یعنی همان حزبی که خداوند وعده نصرت و آسان نمودن کارها را به آنها داده است که فرموده است: «الا ان حزب اللَّه هم الغالبون»، (حزب اللَّه پیروز است). آیه «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ» ابن عامر و نافع با ضم میم (مقام) خواندهاند و بقیه قراء با فتح میم، یعنی جایگاه و اقامتگاه. «امین»، از هر گونه تغیر و حوادث حتی مرگ و مردن در امان هستند و یا از شر شیطان و از هر گونه حزن و اندوه. بیضاوی گفته: این اقامتگاه، مقیم خود را از آفت و دگرگونی حفظ میکند.
ظاهر عبارات بیشتر مفسرین این است که مقصود از «مقام امین»، اقامتگاه اخروی متقین چنین است، ولی ظاهر روایت حال دنیوی این تقوا است و ممکن است مراد هر دو جهان باشد، البته روایت هم ابایی از این معنا ندارد. و شاید مقصود ایمنی از ضلالت و گمراهی و سرگردانی و حوادث و وقایع گمراهکننده در دنیا و ایمنی از جمیع بلاها و گرفتاریها و عقوبتها در آخرت باشد. همچنین آیه «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(4){اولیای الهی را پس از هدایت خوف ضلالت و احتمال گمراهی نیست و از مصائب دنیوی هم محزون و ناراحت نمیشوند} چون میدانند که عواقب و نتایج این مصائب خوب است. و البته این احتمال هم در آیه اولی هست که خداوند متعال اهل تقوا و اطاعتکنندگان را که توکل بر او دارند، از اکثر مصائب و مشکلات و از حوادث ناگوار نگهداری میکند و آنان را بر دشمنان پیروز میفرماید، همچنان که اکثر انبیاء و اولیاء بر فرعونها و طاغوتها پیروز شدند و البته ممکن است برخی از اوقات به منظور پارهای از مصالح، مغلوب هم بشوند و این با آن قانون کلی منافات ندارد.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ(1)فَقَالَ التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ عَنْهُ رَاضِياً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَأْلُوكَ خَيْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ لَهُ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ بِتَفْوِيضِ ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِيهَا وَ فِي غَيْرِهَا(2).
الحلال بالتشديد بياع الحل بالفتح و هو دهن السمسم وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ أي و من يفوض أموره إلي الله و وثق بحسن تدبيره و تقديره فهو كافيه يكفيه أمر دنياه و يعطيه ثواب الجنة و يجعله بحيث لا يحتاج إلي غيره منها أن تتوكل الظاهر أن هذا آخر أفراد التوكل و سائر درجات التوكل أن يتوكل علي الله في بعض أموره دون بعض و تعددها بحسب كثرة الأمور المتوكل فيها و قلتها فما فعل بك إلخ بيان للوازم التوكل و آثاره و أسبابه و الألو التقصير و إذا عدي إلي مفعولين ضمن معني المنع قال في النهاية ألوت قصرت يقال ألي الرجل و ألي إذا قصر و ترك الجهد قوله فيها أي في أمورك كلها و في غيرها أي في أمور غيرك من عشائرك و أتباعك و غيرهم.
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ وَ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ يَحْيَي بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثاً لَمْ يُمْنَعْ ثَلَاثاً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ ثُمَّ قَالَ أَ تَلَوْتَ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ وَ قَالَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(3)وَ قَالَ:
کافی: از ابن حلال، از علی بن سوید، از موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت میکند که گفت: از حضرتش درباره آیه «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» پرسسش کردم. فرمود: توکل دارای درجات و مراتبی است که من جمله از آن مراتب این است که در کلیه کارهای خود توکل و اعتماد بر او داشته و از آنچه که درباره تو انجام دهد، راضی و خشنود باشی و علم و یقین داشته باشی که هیچ گونه از خیر و فضل و کرم در حق تو کوتاهی نخواهد کرد و بدانی که حکم و فرمان در این گونه امور، از آن او است. بنابراین با واگذار کردن کار به او، بر او توکل کرده و در این کار و تمام کارها به او اعتماد داشته باش و یا در کارهای خود و در کارهای بستگان خود به او اعتماد کن.(4)
«حلال» که در سند این روایت است با تشدید یعنی فروشنده «حل» به فتح باء به معنای روغن کنجد (فروشنده روغن کنجد). «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» یعنی کسی که کارهای خود را به خدا واگذارد و اعتماد به حسن تدبیر او و وثوق به تقدیرات نیکوی حق داشته باشد، خداوند متعال کارهای دنیوی او را کفایت نموده و پاداش بهشتی به او عنایت میفرماید و او را از نیاز و احتیاج به دیگران بینیاز میگرداند. و حضرت که اشاره به درجات و مراتب توکل فرموده، ظاهرا این مرتبهای که بیان کرده، آخرین مراحل توکل است و درجات دیگرش این است که مثلا در قسمتی از امور خود توکل بر خدا بنماید و در قسمت دیگر دارای توکل نباشد، و تعدد مراتب و مراحل توکل به لحاظ کم و زیادی کارهایی است که در آنها توکل میکند، یعنی هر چه در کارها بیشتر توکل داشته باشد، توکلش قویتر و شدیدتر و هر چه کمتر باشد، ضعیفتر است. و اینکه فرمود به آنچه که درباره تو انجام دهد راضی باشی، بیان آثار و لوازم توکل است. و کلمه «لا یالوک خیرا» از «الو» است که به معنای تقصیر و کوتاهی است و اگر دو مفعول بگیرد (که در اینجا چنین است)، متضمن معنای منع میشود و اینجا یعنی خداوند تو را از هیچ خیر و فضلی منع نمیکند (همه چیز به تو میدهد). و در نهایه است که «الوت» یعنی «قصرت»، یقال ألی الرجل و ألّی (ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید) یعنی کوتاهی کرد و کوشش ننمود. گفته امام علیه السلام «فیها» یعنی در همه کارهایت «و فی غیرها» یعنی در کارهای دیگر بستگان و پیروانت و دیگران.
کافی: از معاویة بن وهب، از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود: کسی که توفیق دستیابی به سه چیز را پیدا کند، از سه چیز محروم و ممنوع نخواهد شد: کسی که موفق به دعا شود، دعایش مستجاب خواهد شد؛ کسی که دارای حالت شکر و در برابر نعمت شاکر باشد، نعمت او افزون خواهد شد؛ و کسی که دارای صفت توکل شد، کارهایش کفایت خواهد شد. سپس حضرت فرمود: آیا کتاب الهی را تلاوت نکردهای؟ «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». و فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.» و فرمود:
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ(1).
النشر في الآيات علي عكس ترتيب اللف و المراد بالإعطاء توفيق الإتيان به في الكل و التخلف المتوهم في بعض الموارد لعدم تحقق بعض الشرائط فإن كلا منها مشروط بعدم كون المصلحة في خلافها و عدم صدور ما يمنع الاستحقاق عن فاعله و قد قال تعالي أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ(2)و سيأتي مزيد تحقيق لذلك إن شاء الله
كا، [الكافي] عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّي عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: كُنَّا فِي مَجْلِسٍ يُطْلَبُ فِيهِ الْعِلْمُ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِي فِي بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ فَقُلْتُ فُلَاناً فَقَالَ إِذاً وَ اللَّهِ لَا تُسْعَفُ حَاجَتُكَ وَ لَا يَبْلُغُكَ أَمَلُكَ وَ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ قُلْتُ وَ مَا عَلَّمَكَ رَحِمَكَ اللَّهُ ؟
قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِاللَّهِ عليه السلام حَدَّثَنِي أَنَّهُ قَرَأَ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَي عَرْشِي لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ مِنَ النَّاسِ أَمَّلَ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ وَصْلِي أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي ؟
فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا وَ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاهُ مِنِّي جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا يُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي أَ لَمْ يَعْلَمْ مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ.» {دعا کنید و مرا بخوانید که من دعای شما را اجابت میکنم.}(3)
نشر و توضیحی که در این آیات آمده، بر عکس و بر خلاف ترتیبی است که در حدیث آمده است. یعنی در حدیث به ترتیب اول دعا، پس از آن شکر و سپس توکل مطرح شده، ولی در آیاتی که نقل شده برعکس این است؛ آیه اول توکل، آیه دوم شکر و آیه سوم دعاست. و اینکه در بعضی از موارد تخلف از این وعدهها به نظر میآید (مثلا دعا میشود، ولی اجابت نیست و همین طور آن دو مورد) از جهت این است که شرایط موجود نبوده، چون هر یک از اینها مشروط به این است که مصلحت شخصی یا مصلحت اجتماعی بر خلاف آن نباشد و مشروط به این است که از انسان عملی که باعث سلب استحقاق و لیاقت میشود، صادر نشود که خداوند فرموده است: «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» {شما طبق عهد و پیمانی که با من دارید عمل کنید، من هم به عهد و وعده خود عمل مینمایم.} پس قضیه طرفینی است نه یک طرفه. بعدا تحقیق بیشتری برای این مطلب خواهد آمد، ان شاء الله.
کافی: حسین بن علوان نقل میکند که به اتفاق دوستان در مدرسهای مشغول تحصیل علم بودیم. در یکی از سفرها پول من به کلی تمام شد. یکی از اصحاب از من سؤال کرد که برای این جهت، یعنی تامین هزینه و تهیه پول آیا کسی را در نظر داری؟ گفتم: آری، فلانی را در نظر گرفتهام. گفت: به خدا سوگند به امیدت نخواهی رسید. حاجتت برآورده نخواهد شد، به آرزویت نخواهی رسید. گفتم: از کجا میگویی؟ گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود که در بعضی از کتب آسمانی خوانده است که خداوند متعال فرموده است: سوگند به عزت و جلالم، به مجد و ارتفاع و بلندی مقامم بر عرش که آرزوی آن کسی را که به غیر من امیدوار باشد، ناامید خواهم کرد و لباس مذلت و جامه خواری را به او میپوشانم و او را از نزدیکی و قرب خود دور نموده و او را از وصال خود مهجور خواهم کرد. آیا در شدائد و مشکلات به غیر من امیدوار میشود؟ با اینکه شدائد و حل مشکلات در دست من است و با دست فکر و انگشت اندیشه در خانه غیر مرا میکوبد؟ با اینکه کلید همه درها در دست من است و درها همه بسته و در رحمت من برای دعاکننده باز است. چه کسی است که برای رفع مشکلاتش به من امیدوار شده و من او را از خود بریده باشم؟ و چه کسی توقع رسیدن به خواستههای بزرگ خود را از من داشته و من ناامیدش کرده باشم؟ من آمال و آرزوهای بنده خود را در نزد خودم محفوظ نگه داشتهام (چون فعلا مصلحت او نیست که به او بدهم) ولی او به حفظ و نگهداشتن من راضی نیست (و عجله میکند و خیال میکند من در حق او کوتاهی میکنم). من تمام آسمانها را از فرشتگانی که همیشه مشغول تسبیح هستند پر کردهام و به آنها فرمان دادهام که درهای آسمان را بین من و بندگانم نبندند، ولی این بندگان به قول من و وعده من وثوق و اعتماد نمیکنند. آیا آن کس که مصیبتی به او روی آورده، نمیداند که هیچ کس به جز من نمیتواند آن را برطرف کند، مگر پس از اذن من؟ پس چه شده که میبینم از من غفلت دارد و از من درخواست نمیکند؟ من از جود و کرم خود چیزهایی را که او درخواست نکرده به او دادهام و پس از چندی از او گرفتهام،
عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَيْرِي .
أَ فَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَايَا قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي أَ وَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي أَ وَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي أَ وَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي أَ فَلَا يَخْشَي الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي(1).
أسعف حاجته قضاها له و في أكثر النسخ لا تسعف و لا تنجح بالتاء فيهما علي بناء المفعول و في بعضها بالياء فهما علي بناء الفاعل و حينئذ لا يبلغك علي التفعيل أو الإفعال و الضمائر المستترة لفلان و ما علمك أي ما سبب علمك و العزة الشدة و القوة و الغلبة و السلطنة و الملك قال الراغب العزة حالة مانعة للإنسان من أن يقهر من قولهم أرض عزاز أي صلبة و العزيز الذي يقهر و لا يقهر و الجلال العظمة و التنزه عن النقائص قال الراغب الجلالة عظم القدر و الجلال بغير الهاء التناهي في ذلك و خص بوصف الله فقيل ذو الجلال و لم يستعمل في غيره و الجليل العظيم القدر و وصفه تعالي بذلك إما لخلقه الأشياء العظيمة المستدل بها عليه أو لأنه يجل عن الإحاطة به أو لأنه يجل عن أن يدرك بالحواس و قال المجد السعة في الكرم و الجلالة انتهي.
و ارتفاعه إما علي عرش العظمة و الجلال أو هو كناية عن استيلائه علي العرش فهو يتضمن الاستيلاء علي كل شيء لأن تقدير جميع الأمور فيه أو لكونه محيطا بالجميع أو المراد بالعرش جميع الأشياء و هو أحد إطلاقاته كما مر و قوله باليأس متعلق بقوله لأقطعن أي ييأس غالبا أو إلا بإذنه تعالي و إضافة الثوب إلي المذلة من إضافة المشبه به إلي المشبه و الكسوة ترشيح التشبيه و لأنحينه أي لأبعدنه و أزيلنه و الشدائد أي تحت قدرتي.
ولی او برای بازگشت آن نعمتها از من تقاضا نمیکند و به غیر من التماس میکند. آیا فکر میکند که من نعمتهایی را بدون تقاضا و پیش از سؤال به او داده باشم، ولی پس از دعا و مسألت به او ندهم و دعایش را اجابت ننمایم؟ آیا بخل میورزم تا بندهام نسبت بخل به من دهد؟ آیا جود و کرم روش من نیست؟ آیا بخشش و رحمت در دست من نیست؟ آیا من محل آرزوها و نقطه نهایی آمال نیستم؟ کیست که بتواند امید و آرزوهای بندگان را از من قطع کند که به من نرسد؟ آیا کسانی که به غیر من امید میبندد نمیترسند که امیدشان ناامید شود؟ اگر تمام اهل آسمان و زمین همه امیدوار به من باشند و به هر یک از آنها به اندازه همه آنها عطا و بخشش کنم، به مقدار جزئی از ذره از ملک و هستی من کم نمیشود. و چگونه میشود از ملکی و هستی و سلطنتی که من قیم و ادارهکننده آن هستم کم شود؟ وای بدبختی و بیچارگی برای آنان که از رحمت من ناامید میشوند! وای تیره روزی برای آنان که معصیت مرا نموده و از من نمیترسند!(2)
«اسعف حاجته»، یعنی حاجتش را برآورد. در بیشتر نسخههای روایت «لا تسعف و لا تنجح» آمده که در هر دو با تاء آمده. بنابراین این فعلها را باید مجهول خواند (حاجتش برآورده نمیشود و خواستهاش به دست نمیآید). و در بعضی از نسخهها با یاء است، «لا یسعف و لا ینجح» که باید به صورت معلوم خواند. و جمله «لا یبلغک» از باب تفعیل و یا افعال و ضمیرهای همه این فعلها (فاعلشان) مربوط به فلان (شخصی که در نظر بوده) است، یعنی آن فلانی حاجت و خواسته تو را تامین نمیکند و تو را به آرزویت نمیرساند. «عزه» یعنی شدت و استحکام نیرومندی و پیروزی سلطنت و ریاست. راغب گوید: «عزّت» حالتی است برای انسان که مانع مغلوب و مقهور شدن او میشود و از این گفته گرفته شده که: «ارض عزاز»، یعنی زمین سخت و عزیز کسی است که مغلوب میسازد، ولی مغلوب نمیشود. و «جلال» همان عظمت و بزرگی و منزّه بودن از نقصها است. راغب در مفردات گفته: «جلاله» با هاء یعنی بزرگی و عظمت مقام و جلال بدون هاء، آخرین مرتبه عظمت است و فقط خداوند به این صفت توصیف میشود که گفته میشود «ذو الجلال»، یعنی خداوند دارای جلال و جلیل، یعنی بلند مرتبه. و توصیف خدا به این وصف، یا از جهت این است که اشیای بزرگ و با عظمت را آفریده که از طریق تفکر در آنها انسان به خدا پی میبرد یا از نظر اینکه خداوند بزرگتر از این است که انسان بتواند به وجود او احاطه پیدا کند و حقیقتش را دریابد و یا از لحاظ اینکه او بزرگتر از این است که به وسیله حواس ظاهری درک شود. راغب گوید: «مجد» همان گستردگی در بزرگواری و جلالت است. (پایان سخن راغب)
«و عزتی و جلالی و ارتفاعی»، مقصود بلندی مقام حق بر عرش کبریایی و عظمت اوست، یا منظور مستولی و مسلط بودن بر خود عرش است که قهرا بر همه موجودات مسلط و مستولی خواهد شد، چون تقدیر و خصوصیات تمام امور در عرش است و چون عرش محیط بر همه موجودات است و یا مقصود از عرش همه موجودات باشد، چون یکی از معانی و موارد استعمال لفظ عرش کل موجودات است، همچنان که در محل خود گذشت. بنابراین «ارتفاعی علی عرشی» یعنی استیلای من بر کل موجودات. لفظ «بالیاس» متعلق به کلمه «لا قطعن» است، یعنی امید این گونه افراد مبدل به یاس خواهد شد، مگر اینکه خداوند اذن و اجازه دهد. و اضافه شدن «ثوب» به «مذله»، از قبیل اضافه مشبه به است به مشبه. «ثوب المذله» که ذلت و خواری این شخص به لباس و جامهای تشبیه شده که سراسر وجود انسان را فرا گیرد. «و لأنحینه» یعنی او را از خود دور میکنم.
و يقرع بالفكر تشبيه الفكر باليد مكنية و إثبات القرع له تخييلية و ذكر الباب ترشيح و هي مغلقة أي أبواب الحاجات مغلقة و مفاتيحها بيده سبحانه و هو استعارة علي التمثيل للتنبيه علي أن قضاء الحاجة المرفوعة إلي الخلق لا يتحقق إلا بإذنه و النائبة المصيبة واحدة نوائب الدهر أي أمل رحمتي لدفع نوائبه فقطعته دونها أي فجعلته منقطعا عاجزا قبل الوصول إلي دفعها من قولهم قطع بفلان فهو مقطوع به إذا عجز عن سفره من نفقة ذهبت أو قامت عليه راحلته و نحوه فالدفع أو نحوه مقدر في الموضعين أو التقدير فقطعته أي تجاوزت عنه عند تلك المصيبة فلم أخلصه عنها من قطع النهر إذا تجاوزه و قيل المعني قطعته عن نفسي قبل تلك المصيبة فلم أرافقه لدفعها و قيل أي قطعته عند النوائب و هجرته أو منعته من أمله و رجائه و لم أدفع نوائبه تقول قطعت الصديق قطيعة إذا هجرته و قطعته من حقه إذا منعته لعظيمة أي لمطالب عظيمة أو لنازلة عظيمة عندي محفوظة أي لم أعطهم إياها لعدم مصلحتهم و حفظت عوضها من المثوبات العظيمة فلم يرضوا بهذا الحفظ بل حملوه علي التقصير أو العجز أو قلة اللطف و عجلوا طلبها و طلبوا من غيري ممن لا يمل أي من الملائكة.
و أمرتهم أن لا يغلقوا الأبواب كناية عن السعي في قضاء حوائجهم أو دفع وساوس الشيطان عنهم و توفيقهم للدعاء و المسألة بل الدعاء و سؤال المغفرة و الرحمة لهم أو رفع حاجاتهم إلي الله و عرضها عليه سبحانه و إن كان تعالي عالما بها فإنه من أسباب الإجابة و كل ذلك ورد في الآيات و الأخبار مع أنه لا استبعاد في أن يكون للسماوات أبواب تفتح عند دعاء المؤمنين علامة لإجابتهم.
فلم يثقوا بقولي أي وعدي الإجابة لهم و إني أعطيهم مع عدم الإجابة أفضل من ذلك و إن مفاتيح الأمور بيدي من طرقته أي نزلت به و أتته مطلقا و إن كان إطلاقه علي ما نزل بالليل أكثر إلا من بعد إذني أي تيسير الأسباب و رفع الموانع أعطيته الضمير راجع إلي من طرقته نائبة أو إلي الإنسان مطلقا أ فيراني الاستفهام للإنكار و التعجب و يقال بخله بالتشديد أي نسبه إلي البخل
«و یقرع بالفکر» که از باب کنایه فکر را به دست تشبیه کرده، چون انسان در را با دست میکوبد و فرض قرع و کوبیدن برای فکر، فرضی و خیالی است (که البته در باب فصاحت و بلاغت این امور خیلی بجا و زیبا است). «و هی مغلقه» یعنی درِ حاجتها بسته است و کلید آنها به دست عنایت حق است که این جمله هم کنایه و استعاره تمثیلی است که برای حاجت در ورودی فرض شده است، به منظور آگاهی بر این که انجام حاجت و خواستهها (که از مخلوق انسان انتظار دارد) محقق نمیشود مگر پس از اذن و اجازه او. «و النائبه» یعنی مصیبت که جمعش نوائب است. «فقطعته دونها» یعنی چه وقت شده که من این شخص را منقطع و بریده و عاجز از رسیدن به حل مشکل نمایم که مثلا گفته میشود: «قطع بفلان فهو مقطوع به»، هنگامی که از جهت نداشتن و از دست دادن هزینه سفر یا از جهت وضع مرکب از مسافرت عاجز و ناتوان گردد. خلاصه معنای قطع عجز و ناتوانی میشود که باید لفظ دفع هم در تقدیر باشد (یعنی عاجز کرده باشم او را از دفع این نائبه و مصیبت) و ممکن است «قطع» به معنای تجاوز و عبور و گذشتن باشد که گفته میشود «قطع النهر»، یعنی از جوی تجاوز و عبور کرد که در اینجا معنا چنین میشود: چه کسی به من امیدوار شده است که من از او بگذرم و اعتنایی نکنم و او را نجات ندهم؟ و گفته شده که معنا این است که «قطعته عن نفسی» یعنی او را پیش از این مصیبت از خودم ببرم و برای دفع این مصیبت با او همراهی نکرده باشم. و گفته شده معنای قطع، رها کردن و از خود دور کردن است، مثلا میگویند «قطعت الصدیق قطیعه» از دوستم دوری کردم و «قطعته من حقه» او را از حقش باز داشتم.
«لعظیمه» یعنی خواستهها یا حوادث بزرگ. «عندی محفوظه»، یعنی آن آمال و آرزوها را به آنان ندادم چون مصلحت آن بندگان نبود و عوض آنها، یعنی ثوابهای بزرگ را برای آنان نگه داشتم. «فلم یرضوا» به این حفظ و عوض دادن راضی نشدند، بلکه خیال تقصیر و کوتاهی یا عجز و ناتوانی یا کم لطفی در حق من نمودند و در دستیابی به این آرزوها عجله کرده و از غیر من درخواست نمودند. «و امرتهم ان لا یغلقوا الابواب» کنایه از این است که این فرشتگان کوشش میکنند در انجام خواستهها و حوائج بندگان خدا یا در دفع و برطرف کردن وسوسههای شیطانی از آنها و موفق نمودن برای دعا و مسألت از خدا، بلکه بالاتر، به این معنا که خود فرشتگان دعا میکنند و برای آنان درخواست رحمت و بخشش مینمایند و یا حاجات آنان را به خدا عرضه میدارند، گرچه خداوند خود حاجت آنان را میداند، ولی در عین حال دعای ملائکه یکی از اسباب اجابت است. تمام این احتمالات در آیات و روایات وارد شده است. و احتمال هم هست که واقعا در آسمانها درهایی باشد که هنگام دعای مؤمنین، به علامت اعلام اجابت دعا باز بشود و در این مطلب استبعادی نیست. «فلم یثقوا بقولی» یعنی این بندگان به وعده اجابت دعا که من دادهام وثوق و اطمینان ندارند. و اگر هم دعایشان را اجابت نکنم، چیزی بهتر و با ارزشتر از خواسته آنان به آنها خواهم داد که کلید همه چیز به دست من است. «ا لم یعلم من طرقته نائبه»، آیا نمیداند کسی که حادثه و مصیبتی به او رخ میدهد، کسی غیر از من قدرت دفع آن را ندارد. «طروق» گرچه به هر حادثه و پیشامدی اطلاق میشود، ولی بیشتر بر حوادثی که شبانه رخ میدهد گفته میشود. «أ فیرانی» استفهام انکاری است، یعنی هرگز چنین نیست .
«بخله» با تشدید یعنی نسبت بخل به او داد.
أ و ليس عطف علي بخيل أو الهمزة للاستفهام و الواو للعطف علي الجمل السابقة و كذا الفقرة الآتية تحتمل الوجهين.
فمن يقطعها دوني أي فمن يقدر أن يقطع آمال العباد عني قبل وصولها إلي أو من يقدر أن يقطع الآمال عن العباد غيري و علي الأول أيضا يشعر بأنه سبحانه قادر علي قطع آمال العباد بعضهم عن بعض أ فلا يخشي المؤملون الخشية إما من العقوبة أو من قطع الآمال أو من الإبعاد عن مقام القرب أو من إزالة النعماء عنه أنا قيمه أي قائم بسياسة أموره و فيه إشارة إلي أن مقدوراته سبحانه غير متناهية و الزيادة و النقصان من خواص المتناهي.
فيا بؤسا البؤس و البأساء الشدة و الفقر و الحزن و نصب بؤسا بالنداء لكونه نكرة فالنداء مجاز لبيان أن القانط و العاصي هو محل ذلك و مستحقه و قيل تقديره يا قوم أبصروا بؤسا
يحتمل أن يكون يا للتنبيه و قوله بؤسا كقوله تعالي فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ فإن التقدير أسحقهم الله سحقا فكذا هاهنا و لم يراقبني أي لم يخف عذابي أو لم يحفظ حقوقي.
كا، [الكافي] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ الرَّوَاجِنِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: كُنْتُ مَعَ مُوسَي بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بِيَنْبُعَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِي فِي بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِي بَعْضُ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ فَقُلْتُ مُوسَي بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ إِذاً لَا تُقْضَي حَاجَتُكَ ثُمَّ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنِّي وَجَدْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ آبَائِي أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَ الْحَدِيثِ السَّابِقِ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَمْلِ عَلَيَّ فَأَمْلَاهُ عَلَيَّ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَسْأَلُهُ حَاجَةً بَعْدَهَا(1).
في القاموس ينبع كينصر حصن له عيون و نخيل و زروع بطريق حاج مصر(2)
فقال المهدي: من يعرفك ممن حولك من الطالبية؟ فقال: هذا الحسن بن زيد و هذا موسي بن جعفر، و هذا الحسن بن عبيد اللّه بن العباس بن علي، فقالوا جميعا صدق هذا موسي بن عبد اللّه بن الحسن، فخلي سبيله.
.«ا و لیس» عطف به بخیل است یا همزه برای استفهام است و «لیس» با ما بعدش، عطف بر جملههای سابق باشد. همچنین جمله بعدی این دو احتمال را دارد. «فمن یقطعها دونی» یعنی چه کسی میتواند آمال و آرزوی بندگان مرا از من قطع کند که به من نرسد؟ و یا به این معنا که چه کسی میتواند آرزو و امید این بندگان را که از یکدیگر دارند قطع کند غیر از من؟ (من هستم که امیدها را که از دیگران دارند قطع کنم چون دلها که کانون حب و بغض و اراده و تصمیم است در دست من است) البته معنای اول شامل معنای دوم هم هست که با دقت بیشتری روشن میشود. «ا فلا یخشی المؤمنون» آنان که به غیر من امید میبندند، آیا نمیترسند از عقوبت من یا از ناامید شدن و به هدف نرسیدن یا از دور شدن از مقام قرب و نزدیکی به من یا از دگرگونی و از دست دادن نعمت؟ «انا قیمه»، ملک و هستی که من قیم او و ادارهکننده و متولی آن هستم، کم و کاستی نخواهد داشت. این جمله اشاره به بینهایت بودن مقدورات و موجودات است، چون زیادی و کم داشتن از خصوصیات چیزهایی است که حد و نهایت داشته باشد. «فیا بؤسا»، «بؤس، باساء» یعنی شدت و سختی فقر و بیچارگی حزن و اندوه. منصوب شدن «بؤسا» از این جهت است که منادای نکره است که ندا و صدا زدن مجازی است (مثل اینکه انسان کوه و دریا و بیابان را مخاطب خود ساخته و صدا میزند) به منظور بیان این حقیقت که شخص مجرم و ناامید، مستحق بدبختی و بیچارگی است. و گفته شده که منادی و مخاطب در تقدیر است، به این صورت «یا قوم ابصروا بؤسا»، ای مردم! ببینید بدبختی را.
احتمال هست که یا برای تنبیه و آگاهی باشد و «بؤسا» مصدر و مفعول مطلق باشد، نظیر این آیه که فرمود: «فسحقا لاصحاب السعیر»، یعنی دوزخیان را از رحمت خود دور میکنم که اینجا هم یعنی مجرمین و ناامیدان را بدبخت مینمایم. «و لم یراقبنی» یعنی از عذاب من نترسد و حقوق مرا مراعات ننماید.
کافی: از سعید بن عبدالرحمن نقل میکند که گفت: من در ینبع نزد موسی بن عبداللَّه بودم و در یکی از مسافرتها، پول و خرجی من تمام شده بود. یکی از فرزندان حسین از من پرسید: به چه کسی امیدواری و چه کسی را برای حل مشکلت در نظر گرفتهای؟ گفتم: موسی بن عبداللَّه. گفت: در این صورت به خواسته خود نمیرسی و حاجتت برآورد نمیشود. پرسیدم: چطور؟ گفت: من در یکی از کتابهای اجداد خود دیدهام که خداوند متعال میفرماید ... و حدیث را آنچنان که گذشت آورده است. در همین حدیث بیان کرده که: من گفتم: یا ابن رسول اللَّه! این حدیث را بر من املاء کن. حدیث را املا کرد و من نوشتم یا ضبط کردم. پس از آن گفتم: نه، به خدا قسم دیگر چیزی از او درخواست نخواهم کرد.(3)
در قاموس است که «ینبع» بر وزن ینصر، قلعه و باغی است در سر راه حجاج مصر که دارای چشمهها و درختان خرما و زراعتهایی است.
1) الكافي: ج 2 ص 67.
2) و أمّا موسي بن عبد اللّه، فهو موسي بن عبد اللّه بن الحسن المثني. و كنيته أبو عبد اللّه و لقبه الجون، و له خبر في كتاب الكافي: ج 1 ص 358- 366، و قال أبو نصر البخاري: أمه أم هند أم أخويه- يعني محمّد النفس الزكية و إبراهيم ابني عبد اللّه ابن الحسن- هرب الي مكّة بعد قتل أخويه و حج المهدي بالناس في تلك السنة فقال في الطواف قائل: أيها الامير لي الأمان و أدلك علي موسي الجون ابن عبد اللّه؟ فقال المهدي لك الأمان ان دللتني عليه، فقال: اللّه أكبر أنا موسي بن عبد اللّه.
3) . کافی 2 : 367
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهم السلام قَالَ: كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَي مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَي بْنَ عِمْرَانَ عليه السلام خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ عليه السلام وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ(1).
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ إِدْرِيسَ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ مُوسَي بْنَ عِمْرَانَ عليه السلام قَالَ يَا رَبِّ رَضِيتُ بِمَا قَضَيْتَ تُمِيتُ الْكَبِيرَ وَ تُبْقِي الطِّفْلَ الصَّغِيرَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَا مُوسَي أَ مَا تَرْضَانِي لَهُمْ رَازِقاً وَ كَفِيلًا قَالَ بَلَي يَا رَبِّ فَنِعْمَ الْوَكِيلُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الْكَفِيلُ(2).
ن(3)، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا عليه السلام فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ لِي أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً قَالَ قُلْتُ:
امالی صدوق: حضرت صادق، از پدرانش، از علی بن ابی طالب علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: به آنچه که انتظار و امید نداری امیدوارتر باش تا آنچه که امیدوار هستی (در نومیدی بسی امید است) که موسی بن عمران علیه السّلام، به امید دستیابی به آتش حرکت کرد (و رسیدن به مقام نبوت را انتظار نداشت)، ولی خدا با او سخن گفت و کلیم الله شد و با مقام نبوت مراجعت کرد. و نیز ملکه کشور سبا بیرون رفت، ولی به دست سلیمان موفق به اسلام گشت. و نیز ساحران زمان فرعون به منظور پشتیبانی از فرعون و کسب عزت برای او حرکت کردند، ولی با موفقیت به ایمان و هدایت الهی برگشتند.(4)
امالی صدوق: امام باقر علیه السلام فرمود: موسی بن عمران علیه السلام گفت: پروردگار من! راضیام به قضای تو. بزرگ را میمیرانی و طفل خردسال را نگه میداری. خداوند جل جلاله فرمود: ای موسی! آیا مرا به روزی دهی و کفالت آنان نمیپسندی؟ موسی گفت: میپسندم ای پروردگار من! تو وکیل خوب و کفیل خوبی هستی.(5)
عیون اخبار الرضا و امالی صدوق: از حسن بن جهم نقل میکند که گفت: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم که حد و مرز و بیان حقیقت توکل چیست؟ فرمود: این است که با داشتن خدا، از هیچ کس خوف و ترس نداشته باشی. عرضه داشتم:
فَمَا حَدُّ التَّوَاضُعِ قَالَ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ فَقَالَ انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ(1).
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ وَهْبٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَا ابْنَ آدَمَ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ وَ لَا تُعَلِّمْنِي مَا يُصْلِحُكَ(2).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ عِيسَي عَنِ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ: الْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الرِّضَا بِقَضَائِهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَي اللَّهِ قَالَ عَبْدٌ صَالِحٌ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ ... فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا(3).
لي، [الأمالي للصدوق] عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ وَثِقَ بِالزَّمَانِ صُرِعَ(4).
ل، [الخصال] عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: ثِقْ بِاللَّهِ تَكُنْ مُؤْمِناً وَ ارْضَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً(5).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلَاثَةً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ(6)وَ يَقُولُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ(7)وَ يَقُولُ:
حد و تعریف تواضع چیست؟ فرمود: این است که با مردم طوری رفتار و برخورد داشته باشی که دوست داری مردم با تو چنان رفتار نمایند. عرض کردم: فدایت شوم! خیلی میل دارم بدانم که من چه مقدار در نظر شما ارزش دارم و علاقه شما نسبت به من چگونه است؟ فرمود ببین علاقه تو نسبت به من چگونه است، محبت من هم نسبت به تو همان طور است.(8)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام، از آباء بزرگوار خود، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم روایت میکند که خداوند متعال فرمود: ای فرزند آدم! تو مرا در آنچه امر میکنم اطاعت کن و مرا به مصالح خود اعلام مکن، یعنی من خود میدانم که مصلحت تو در چیست و نیازی نیست که تو مرا از آنچه که به صلاح تو است آگاه کنی.(9)
قرب الاسناد: ابن عیسی از بزنطی نقل میکند که گفت: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که میفرمود: ایمان دارای چهار رکن است: توکل بر خداوند متعال؛ راضی و خشنود بودن به قضای الهی؛ تسلیم بودن به امر پروردگار؛ واگذاری کارها به خداوند مهربان، که بنده صالح خدا (مؤمن آل فرعون) گفت: من کارهای خود را به خدا تفویض میکنم. خداوند هم میفرماید: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا»(10){خداوند او را از مکر و نقشه شوم آنان محفوظ داشت.}(11)
امالی صدوق: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هر کس اعتماد و اتکایش به زمان و عصر باشد (به غیر خدا اعتماد کند)، به زمین خواهد خورد.(12)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اعتماد و توکلت بر خدا باشد که در این صورت مؤمن کامل هستی، و راضی و خشنود باش به آنچه خدا نصیبت نموده که در این صورت بینیاز هستی، و چشم توقع از دیگران که نداشته باش که دارای روحیه غنا و بینیاز خواهی شد.(13)
خصال صدوق: از معاویه بن عمار از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود: ای معاویه! هر کس توفیق سه چیز را داشته باشد، از سه چیز محروم و بینصیب نخواهد شد: کسی که موفق به دعا شود، بالاخره دعایش مستجاب خواهد شد؛ کسی که توفیق شکر و حالت سپاسگزاری داشته باشد، نعمتش زیاد خواهد شد؛ کسی که دارای توکل باشد، امورش کفایت خواهد شد، چون خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» و میفرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.» و میفرماید:
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: كَانَ فِيمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ لِيَعْتَبِرْ مَنْ قَصُرَ يَقِينُهُ وَ ضَعُفَتْ نِيَّتُهُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي خَلَقَهُ فِي ثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ آتَاهُ رِزْقَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهَا كَسْبٌ وَ لَا حِيلَةٌ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي سَيَرْزُقُهُ فِي الْحَالِ الرَّابِعَةِ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ فِي رَحِمِ أُمِّهِ يَرْزُقُهُ هُنَاكَ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ حَيْثُ لَا يُؤْذِيهِ حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجْرَي رِزْقاً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ يَكْفِيهِ بِهِ وَ يُرَبِّيهِ وَ يَنْعَشُهُ(3)مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ بِهِ وَ لَا قُوَّةٍ ثُمَّ فُطِمَ مِنْ ذَلِكَ فَأَجْرَي لَهُ رِزْقاً مِنْ كَسْبِ أَبَوَيْهِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ لَهُ مِنْ قُلُوبِهِمَا لَا يَمْلِكَانِ غَيْرَ ذَلِكَ حَتَّي إِنَّهُمَا يُؤْثِرَانِهِ عَلَي أَنْفُسِهِمَا فِي أَحْوَالٍ كَثِيرَةٍ حَتَّي إِذَا كَبِرَ وَ عَقَلَ وَ اكْتَسَبَ لِنَفْسِهِ ضَاقَ بِهِ أَمْرُهُ وَ ظَنَّ الظُّنُونَ بِرَبِّهِ وَ جَحَدَ الْحُقُوقَ فِي مَالِهِ وَ قَتَّرَ عَلَي نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ مَخَافَةَ إِقْتَارِ رِزْقِهِ وَ سُوءِ يَقِينٍ بِالْخَلَفِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ فَبِئْسَ الْعَبْدُ هَذَا يَا بُنَيَ(4).
ل، [الخصال] الْفَامِيُّ عَنِ ابْنِ بُطَّةَ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَالَ إِبْلِيسُ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ لَيْسَ لِي فِيهِنَّ حِيلَةٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِي قَبْضَتِي مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ اتَّكَلَ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ مَنْ كَثُرَ تَسْبِيحُهُ فِي لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ مَنْ رَضِيَ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ يَجْزَعْ عَلَي الْمُصِيبَةِ حِينَ تُصِيبُهُ وَ مَنْ رَضِيَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ يَهْتَمَّ لِرِزْقِهِ(5).
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ.»(6)
محاسن: معاویه بن وهب از حضرت صادق نیز همین طور نقل کرده است.(7)
خصال صدوق: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: در مواعظ لقمان به پسرش چنین آمده است: ای فرزند! آن کس که یقین و نیت و ایمانش ضعیف است و درباره رزق و روزی تشویش خاطر دارد باید با توجه بحالات خود عبرت بگیرد که خداوند متعال در سه حالت او را رزق و روزی داده و او خود کوچکترین فعالیت و کسب و کار و فکر و اندیشهای نداشته، پس مطمئن باشد که در حالت چهارم هم روزی او را خواهد داد. اما حالت اول اینکه او در رحم مادرش در محل و قرارگاه مسدودی بوده که هیچ گونه سرما و گرما او را آزار نمیداد و رزق و روزی او را در آن حال مقرر داشت. سپس او را از آن محل بیرون آورد و او را از شیر مادر روزی داد که آن شیر او را پرورش داده و نیازش را تامین نمود، بدون اینکه او از خود قدرت و نیرویی داشته باشد. سپس بعد از مدتی از شیر گرفته شد و تا چندین سال در تحت پرورش پدر و مادر قرار گرفت و آنها با کمال رافت و رحمت و با قلبی آکنده از عشق و مهر کسب و کار نموده و او را رزق و روزی دادند و حتی گاهی بسیاری از اوقات او را بر خودشان مقدم میداشتند، تا وقتی که بزرگ شد و دارای عقل و فکر گشت و مشغول کسب و کار گردیده که در این حالت چهارم، افکار و اندیشههای بیخود او را در فشار قرار داد و گمانهای گوناگون در او راه یافت و حقوق مالی الهی را انکار کرد و بر خود و خانواده خود تنگ گرفت که مبادا کمبودی برایش پیدا شود و اطمینان ندارد که خداوند هم در این جهان و هم آن جهان جای این خرجها و هزینهها را پر خواهد کرد و جبران خواهد نمود، و چنین بنده بدگمانی بنده بدی است. (8)
خصال: از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: ابلیس و شیطان گفته پنج چیز است که من در آن موارد کاری نمیتوانم بکنم و بقیه مردم در چنگ من هستند، ولی درباره این پنج گروه من عاجزم: 1) کسی که با صدق نیت و راستی متمسک به خدا باشد و در تمام کارهای خود توکل به خدا نماید؛ 2) کسی که شبانهروز تسبیح الهی را زیاد بنماید؛ 3) کسی که برای برادر مؤمن خود آن را بپسندد که برای خود میپسندد؛ 4) کسی که هنگام رسیدن مصیبت جزع و بیتابی نکند؛ 5) کسی که به آنچه خداوند به او عنایت فرموده راضی و خشنود باشد و از جهت روزی خود، خدا را متهم ندارد.(9)
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عليهما السلام قَالَ: سَأَلَ الصَّادِقُ عليه السلام عَنْ بَعْضِ أَهْلِ مَجْلِسِهِ فَقِيلَ عَلِيلٌ فَقَصَدَهُ عَائِداً وَ جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَوَجَدَهُ دَنِفاً(1)فَقَالَ لَهُ أَحْسِنْ ظَنَّكَ بِاللَّهِ قَالَ أَمَّا ظَنِّي بِاللَّهِ حَسَنٌ وَ لَكِنْ غَمِّي لِبَنَاتِي مَا أَمْرَضَنِي غَيْرُ غَمِّي بِهِنَ(2)قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الَّذِي تَرْجُوهُ لِتَضْعِيفِ حَسَنَاتِكَ وَ مَحْوِ سَيِّئَاتِكَ فَارْجُهُ لِإِصْلَاحِ حَالِ بَنَاتِكَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَالَ لَمَّا جَاوَزْتُ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَي وَ بَلَغْتُ أَغْصَانَهَا وَ قُضْبَانَهَا رَأَيْتُ بَعْضَ ثِمَارِ قُضْبَانِهَا أَثْدَاؤُهُ مُعَلَّقَةٌ يَقْطُرُ مِنْ بَعْضِهَا اللَّبَنُ وَ مِنْ بَعْضِهَا الْعَسَلُ وَ مِنْ بَعْضِهَا الدُّهْنُ وَ يَخْرُجُ عَنْ بَعْضِهَا شِبْهُ دَقِيقِ السَّمِيذِ(3)وَ عَنْ بَعْضِهَا الثِّيَابُ وَ عَنْ بَعْضِهَا كَالنَّبِقِ فَيَهْوِي ذَلِكَ نَحْوَ الْأَرْضِ .
فَقُلْتُ فِي نَفْسِي أَيْنَ مَقَرُّ هَذِهِ الْخَارِجَاتِ عَنْ هَذِهِ الْأَثْدَاءِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَعِي جَبْرَئِيلُ لِأَنِّي كُنْتُ جَاوَزْتُ مَرْتَبَتَهُ وَ اخْتَزَلَ دُونِي فَنَادَانِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فِي سِرِّي يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْبَتُّهَا مِنْ هَذَا الْمَكَانِ الْأَرْفَعِ لِأَغْذُوَ مِنْهَا بَنَاتِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أُمَّتِكَ وَ بَنِيهِمْ فَقُلْ لآِبَاءِ الْبَنَاتِ لَا تَضِيقَنَّ صُدُورُكُمْ عَلَي فَاقَتِهِنَّ فَإِنِّي كَمَا خَلَقْتُهُنَّ أَرْزُقُهُنَ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ الْجِعَابِيِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ يَحْيَي بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام، از پدر بزرگوار خود روایت میکند که فرمود: حضرت صادق علیه السّلام جویای حال یکی از اصحاب خود شد. عرض کردند که مریض است. حضرت به قصد عیادت حرکت و رفت، وارد بر او شده و کنارش نشست و فرمود: نسبت به لطف خداوندی خوشبین باش. عرض کرد: البته ظن و گمان من نسبت به خدا خوب است و امید لطف او را دارم، ولی ناراحتی من از جهت این دخترهایی است که دارم و فکر و اندیشه در امور زندگی آنها مرا بیمار کرده است. حضرت فرمود: درباره وضع زندگی این دختران به همان خدایی امیدوار باش که برای آمرزش گناهانت و زیاد کردن حسنات و ثوابهایت به او امید داری. آیا نمیدانی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: من در معراج و سفر آسمانی خود، هنگامی که از سدره المنتهی گذشتم و به شاخههای بزرگ و کوچک آن درخت رسیدم، دیدم قسمتی از میوههای این شاخهها مانند پستان آویزانند و نعمتهای گوناگون از آن میوهها بیرون میآید. از بعضی از آنها شیر، از بعضی دیگر عسل، از بعضی روغن، از بعضی چیزی شبیه آرد سفید، از بعضی لباس و از بعضی شیره خرما و این چیزها به طرف زمین میریزند. فکر کردم مقر این چیزهایی که از این میوهها خارج میشود کجا است و اینها کجا میرسند. و چون جبرئیل دیگر همراه من نبود، زیرا من از مقام و حد جبرئیل گذشته بودم و او از اینجا و از نزد من مانده بود، در این هنگام پروردگار من در اعماق من و باطن و درون من ندا داد: ای محمد! این میوهها را من در این محل مرتفع و اعلی رویاندهام که دختران و پسران امت تو را از اینها تغذیه کنم. به پدران اینها بگو که از جهت بیچیزی آنها ناراحت نشوند که من همان گونه که آنها را آفریدهام، روزی آنها را هم خواهم داد.(5)
امالی طوسی: از عمرو بن سیف، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: برای تحصیل رزق و روزی
1) الدنف- محركة- المرض اللازم و هكذا يقال للمريض الذي لزمه المرض بلفظ واحد مع الجميع يقال: رجل دنف و امرأة دنف و هم دنف، و الدنف- ككتف- أيضا من لازمه مرضه و الجمع أدناف و هي دنفة و الجمع دنفات.
2) في المصدر المطبوع: غير رفقي بهن، و« غير همي بهن» خ ل.
3) في المصدر: السميد- بالدال المهملة و في بعض النسخ السمراء و المعني واحد و هو الحواري- كسماني- لباب الدقيق و كل ما حوراي بيض من طعام. و السميذ بالمعجمة أفصح منه بالمهملة.
4) عيون الأخبار ج 2 ص 3.
5) . عیون اخبار الرضا 2 : 6
مِنْ حِلِّهِ فَإِنَّهُ عَوْنٌ لَكَ عَلَي دِينِكَ وَ اعْقِلْ رَاحِلَتَكَ وَ تَوَكَّلْ(1).
جا، [المجالس للمفيد] الجعابي: مثله(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] سَيَأْتِي فِي مَوَاعِظِ الْبَاقِرِ عليه السلام: يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِهِ(3).
مع، [معاني الأخبار] عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَي النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَغْنَي النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ(4).
مع، [معاني الأخبار] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ قَالَ: سَأَلَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَي اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَي اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَي اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ الْخَبَرَ(5).
يد، [التوحيد] الْقَطَّانُ عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنِ ابْنِ طَرِيفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: أَوْحَي اللَّهُ تَعَالَي إِلَي دَاوُدَ عليه السلام يَا دَاوُدُ تُرِيدُ وَ أُرِيدُ وَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِيدُ أَعْطَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِيدُ أَتْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَّ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيدُ(6).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] يد، [التوحيد] الْمُكَتِّبُ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَعْبَدٍ عَنِ ابْنِ خَالِدٍ
البته از راه حلال کوشش کن که دنبال کسب و کار رفتن و تحصیل معیشت، خود کمکی است برای حفظ دین. و مرکبت را محکم ببند و با این حال بر خدا توکل کن.(7)
در امالی مفید هم چنین روایت شده است.(8)(یعنی توکل دست شستن از اسباب نیست، باید همه وظایف را انجام داد و توکل کرد.)
امالی طوسی: در مواعظ حضرت باقر علیه السّلام به جابرخواهد آمد که فرمود: ای جابر! کیست آن کس که از خدا تقاضا کرده باشد و خدا به او عطا نکرده باشد و یا توکل بر او نموده باشد و او کفایت امور او را نکرده و یا اعتماد به او نموده باشد و او آن کس را نجات نداده باشد؟(9)
معانی الاخبار: پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که دوست دارد پرهیزکارترین مردم باشد، باید توکل بر خدا داشته باشد و کسی که دوست دارد بینیازترین مردم باشد، باید اعتمادش به آنچه نزد خدا است بیشتر از آنچه باشد که در دست خودش دارد.(10)
معانی الاخبار: پیامبر اکرم از جبرئیل سؤال کرد: توکل بر خدا یعنی چه و چگونه است؟ جبرئیل گفت: توکل یعنی یقین داشتن به اینکه مخلوق نه قدرت زیان رساندن و نه قدرت سود دارد، نه چیزی میدهد و نه از چیزی جلوگیری میکند و به طور کلی از مخلوق مایوس شده و هیچ امیدی بآنها نداشته باشی. و هنگامی که انسان چنین حالتی پیدا کرد، قهرا تمام کارهایش برای خدا خواهد بود و هیچ عملی را برای غیر او نمیکند و به غیر او امیدوار نمیشود و از غیر او نمیترسد و چشم طمع از غیر او ندارد. این است توکل.(11)
توحید صدوق: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خداوند متعال به حضرت داود وحی کرد: ای داود! تو چیزی را اراده میکنی، من هم چیزی را اراده میکنم و قطعا آنچه که من اراده میکنم خواهد شد. حال اگر تو تسلیم اراده من باشی، من هم آنچه را که تو میخواهی به تو عنایت میکنم و اگر تسلیم نشوی، من تو را درباره خواستههایت به رنج و زحمت میافکنم و در نهایت هم جز خواسته من نخواهد شد.(12)
عیون اخبارالرضا و توحید صدوق:
عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضَائِي وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِقَدَرِي فَلْيَلْتَمِسْ إِلَهاً غَيْرِي.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: فِي كُلِّ قَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خِيَرَةٌ لِلْمُؤْمِنِ(1).
قد مضي بعض الأخبار في باب علامات المؤمن.
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْفَرَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَنْ رَضِيَ الْقَضَاءَ أَتَي عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ مَأْجُورٌ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ أَتَي عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ(2).
ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةٍ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِمَا قَسَمَ لَهُ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ(3).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الرِّضَا بِمَا صَنَعَ اللَّهُ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ وَ فِيمَا كَرِهَ وَ لَمْ يَصْنَعِ اللَّهُ بِعَبْدٍ شَيْئاً إِلَّا وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: الدُّنْيَا دُوَلٌ فَمَا كَانَ لَكَ مِنْهَا أَتَاكَ عَلَي ضَعْفِكَ وَ مَا كَانَ عَلَيْكَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِيَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَيْنُهُ(5).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ عَطِيَّةَ عَنِ ابْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ
حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که خداوند متعال فرموده است: هر کس که راضی به قضای من نشود و ایمان به قدر و تقدیرات نداشته باشد، باید خدای دیگری غیر از من برای خود انتخاب نماید .
و نیز فرموده است: هر گونه قضایی که خداوند متعال امضا کند، برای مؤمن خیر و سعادت است.(6)
پارهای از اخبار مربوط به این باب در «فصل علامات مؤمن» ذکر شده است.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چارهای از قضای الهی نیست. کسی که راضی به قضای الهی باشد، اجر و پاداش خواهد داشت و کسی که ناراضی و خشمگین باشد، قضای الهی جاری میشود و این شخص بدون پاداش خواهد ماند.(7)
خصال: اربعمائه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آن کس که به قسمت الهی راضی باشد، بدنش در آسایش است.(8)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سرآمد اطاعت الهی، راضی و خشنود بودن انسان است نسبت به آنچه که خداوند متعال مقرر میفرماید، چه مورد علاقه و خوشایند او باشد و چه کراهت داشته و مورد پسندش نباشد.(9)(و قطعا آنچه که خداوند مقرر میفرماید، خیر و سعادت بنده در آن است)
امالی طوسی: حسن بن موسی بن جعفر، از پدرش، از اجداد بزرگوار خود علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت کرد که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که برای تو مقرر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی، و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد، باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندی باشی که هرگز جلوی آن را نتوانی گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضی باشد به آنچه که خدا روزی او کرده، دل و چشمش روشن خواهد شد.(10)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام
عليه السلام قَالَ: فِيمَا أَوْحَي اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ إِلَي مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ يَا مُوسَي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ وَ إِنِّي إِنَّمَا أَبْتَلِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أُعَافِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَبْدِي عَلَيْهِ فَلْيَصْبِرْ عَلَي بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ عَلَي نَعْمَائِي وَ لْيَرْضَ بِقَضَائِي أَكْتُبْهُ فِي الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي إِذَا عَمِلَ بِرِضَايَ وَ أَطَاعَ أَمْرِي(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْرَوَيْهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا بَنِي آدَمَ كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُ وَ كُلُّكُمْ عَائِلٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَيْتُ وَ كُلُّكُمْ هَالِكٌ إِلَّا مَنْ أَنْجَيْتُ فَاسْأَلُونِي أَكْفِكُمْ وَ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ رُشْدِكُمْ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَاقَةُ وَ لَوْ أَغْنَيْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِي مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الصِّحَّةُ وَ لَوْ أَمْرَضْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِي لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِي وَ قِيَامِ اللَّيْلِ لِي فَأُلْقِي عَلَيْهِ النُّعَاسَ نَظَراً مِنِّي لَهُ فَيَرْقُدُ حَتَّي يُصْبِحَ وَ يَقُومُ حِينَ يَقُومُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ زَارٍ عَلَيْهَا وَ لَوْ خَلَّيْتُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُ لَدَخَلَهُ الْعُجْبُ بِعَمَلِهِ ثُمَّ كَانَ هَلَاكُهُ فِي عُجْبِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ فَيَظُنُّ أَنَّهُ قَدْ فَاقَ الْعَابِدِينَ وَ جَازَ بِاجْتِهَادِهِ حَدَّ الْمُقَصِّرِينَ فَيَتَبَاعَدُ بِذَلِكَ مِنِّي وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ .
أَلَا فَلَا يَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَي أَعْمَالِهِمْ وَ إِنْ حَسُنَتْ وَ لَا يَيْأَسِ الْمُذْنِبُونَ مِنْ مَغْفِرَتِي لِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ كَثُرَتْ لَكِنْ بِرَحْمَتِي فَلْيَثِقُوا وَ لِفَضْلِي فَلْيَرْجُوا وَ إِلَي حُسْنِ نَظَرِي فَلْيَطْمَئِنُّوا وَ ذَلِكَ أَنِّي أُدَبِّرُ عِبَادِي بِمَا يُصْلِحُهُمْ وَ أَنَا بِهِمْ لَطِيفٌ خَبِيرٌ(2).
قد مضي بعض الأخبار في كتاب العدل.
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ
فرمود: خداوند متعال به موسی بن عمران وحی نمود که: ای موسی! من هیچ مخلوقی را که محبوبتر از بنده مؤمن باشد نیافریدهام و اگر او را گرفتار نمایم، خیر و صلاح او در همین گرفتاری است و اگر صحت و عافیت به او دهم، خیر و صلاح او در این است و من به مصالح و خیر و سعادت او آگاهتر هستم. بنابراین بنده مؤمن باید بر بلایا و مصائبی که از طرف من به او میرسد، صابر و شکیبا باشد و در برابر نعمتهای من شاکر و سپاسگزار باشد و راضی به قضای من باشد که اگر اطاعت امر نماید و مطابق رضای من عمل کند، من او را در زمره صدیقین قرار میدهم.(3)
امالی طوسی: حضرت رضا، از اجداد گرامیاش، از امیر مؤمنان، از رسول خدا صلوات اله علیهم روایت میکند که خداوند متعال میفرماید: ای فرزندان آدم! همه شما گمراه هستید، مگر آنکه من هدایت کرده باشم و همه شما فقیر و مستمندید مگر آن کس که من بینیازش کرده باشم و همه شما در هلاکت هستید مگر آنکه من نجات دهم. پس از من درخواست نمایید تا کفایت امور شما را بنمایم و شما را به راه رشد و صلاح راهنمایی کنم. بعضی از بندگان مؤمن هستند که جز فقر و فاقه صلاح آنها نیست که اگر ثروت داشته باشد، فاسدش خواهد کرد. و بعضی از بندگان مؤمن صلاح و خیرش در صحت است که اگر مریضش کنم، موجب فساد عقیده و ایمانش خواهد شد. و بعضی از بندگان هستند که در عبادت و شبزندهداری کوشش فراوانی میکنند، ولی گاهی از شبها من کسالت و سنگینی برایش میآورم، به طوری که تا صبح میخوابد و از عبادت و نماز شب محروم میشود. هنگامی که از خواب بیدار میشود خود را ملامت نموده و از خودش بدش میآید و بر بیتوفیقی خود میگرید و اگر همان طوری که میخواهد هر شب عبادت خود را انجام دهد، مبتلا به مرض عجب و خودپسندی میشود و همین عجب و خشنودی از خویش، موجب هلاکتش میگردد و خیال میکند که با این عبادتش از همه عبادتکنندگان برتر است و با این کوشش و شبزندهداری، حق عبادت الهی را انجام داده و هیچ گونه تقصیر و کوتاهی ندارد. و این حالت خطرناک موجب بعد و دوری او از درگاه من خواهد شد، در عین حال او تصور میکند که به من نزدیک و مقرب درگاه من شده است.
هان! مبادا که بندگان فقط به اعمال خود اتکا و اعتماد داشته باشند، گرچه دارای اعمال حسنه باشند. و مبادا که گنهکاران از رحمت و بخشش من ناامید شوند، گرچه گناه فراوان داشته باشند. باید وثوق و امیدشان به رحمت من باشند و به فضل و کرم من امیدوار باشند و اطمینان و دلگرمی به حسن نظر و لطف و عنایت من داشته باشند که من طبق مصالح آنها امور آنها را تدبیر نموده و من نسبت به آنان لطیف و آگاهم.(4)
قسمتی از اخبار مربوط به این باب در کتاب عدل گذشت.
امالی صدوق
عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: ضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله ذَاتَ يَوْمٍ حَتَّي بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَسْأَلُونِّي مِمَّ ضَحِكْتُ قَالُوا بَلَي يَا رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَالَ عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ قَضَاءٍ يَقْضِيهِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِي عَاقِبَةِ أَمْرِهِ(1).
لي، [الأمالي] للصدوق أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنِ ابْنِ عُمَارَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الزَّعْزَاعِ عَنْ أَبِي ثَابِتٍ الْخَزَرِيِّ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: جَاعَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله جُوعاً شَدِيداً فَأَتَي الْكَعْبَةَ فَتَعَلَّقَ بِأَسْتَارِهَا فَقَالَ رَبَّ مُحَمَّدٍ لَا تُجِعْ مُحَمَّداً أَكْثَرَ مِمَّا أَجَعْتَهُ قَالَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام وَ مَعَهُ لُوزَةٌ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ اللَّهُ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ يَعُودُ السَّلَامُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَفُكَّ عَنْ هَذِهِ اللُّوزَةِ فَفَكَّ عَنْهَا فَإِذَا فِيهَا وَرَقَةٌ خَضْرَاءُ نَضِرَةٌ مَكْتُوبَةٌ عَلَيْهَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَيَّدْتُ مُحَمَّداً بِعَلِيٍّ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ مَا أَنْصَفَ اللَّهَ مِنْ نَفْسِهِ مَنِ اتَّهَمَ اللَّهَ فِي قَضَائِهِ وَ اسْتَبْطَأَهُ فِي رِزْقِهِ(2).
مع، [معاني الأخبار] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ رَفَعَهُ إِلَي عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ رَفَعَهُ إِلَي عَلِيٍّ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما(3)قَالَ كَانَ ذَلِكَ الْكَنْزُ لَوْحاً مِنْ ذَهَبٍ فِيهِ مَكْتُوبٌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَجِبْتُ لِمَنْ يَعْلَمُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ كَيْفَ يَفْرَحُ عَجِبْتُ لِمَنْ يُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ عَجِبْتُ لِمَنْ يَذْكُرُ النَّارَ كَيْفَ يَضْحَكُ عَجِبْتُ لِمَنْ يَرَي الدُّنْيَا وَ تَصَرُّفَ أَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ كَيْفَ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا(4).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ
: حضرت صادق، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: روزی پیامبر اکرم خندید، به طوری که دندانهای مبارکش نمایان شد. بعد فرمود: آیا نمیپرسید علت خنده مرا؟ عرض کردند: چرا یا رسول اللَّه. فرمود: خوشحالم از اینکه هر گونه قضایی که خداوند برای فرد مسلمان داشته باشد، در نهایت خیر و سعادت او در آن است.(5)
امالی صدوق: ابن عباس نقل میکند که گفت: روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سخت گرسنه بود. کنار خانه کعبه آمد، پرده خانه را گرفت و عرض کرد: ای خدای محمد! بیش از این محمد را گرسنه نگذار. در این حال جبرئیل نازل شد و با خود یک دانه بادام آورد و گفت: ای محمد! خداوند متعال به تو سلام میرساند. رسول خدا گفت: ای جبرئیل! خداوند سلام است و سلم و سلام از او و به سوی او است. جبرئیل عرض کرد: خداوند دستور فرموده که این بادام را بشکنی و باز کنی .
پیامبر بادام را باز کرد، ناگهان در داخل آن ورق سبز و تازهای را مشاهده کرد که بر آن نوشته شده بود: «لا اله الا اللَّه. محمد رسول اللَّه. ایدت محمدا بعلی و نصرته به. توحید. رسالت. من محمد را به وسیله علی تایید و نصرت دادهام. کسی که خدا را در قضا و قدر متهم کند و رزق و روزی خود را از طرف خدا دیررس خیال کند، با خدای مهربان انصاف را مراعات نکرده و در حق خدا تصور باطل کرده است.(6)
معانی الاخبار: از علی بن ابی طالب علیه السّلام نقل است که در تفسیر آیه «وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما»(7){در زیر آن دیوار گنجی برای آن دو بچه یتیم بود} فرمود: آن گنج لوحی از طلا بود که در آن نوشته شده بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه.» تعجب دارم از کسی که میداند مردن حق است، چگونه سرور و خوشحالی به خود راه میدهد؛ و تعجب دارم از کسی که به قضا و قدر الهی ایمان دارد، چگونه محزون و اندوهناک میشود؛ و تعجب دارم از کسی که آتش دوزخ را یادآور میشود، چگونه میخندد؛ و تعجب دارم از کسی که دنیا و تحولات آن را از وضعی به وضع دیگر میبیند، چگونه دل به دنیا بسته و به آن اطمینان پیدا میکند؟(8)
خصال:
عُمَرَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَةً(1).
سن، [المحاسن] عبد الرحمن: مثله(2).
مع، [معاني الأخبار] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِنَّ الشِّرْكَ أَخْفَي مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ وَ قَالَ مِنْهُ تَحْوِيلُ الْخَاتَمِ لِيَذْكُرَ الْحَاجَةَ وَ شِبْهَ هَذَا(3).
فس، [تفسير القمي]: وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ(4)أَخْبَرَهُ أَنَّهُ إِنَّمَا حُبِسَ الْوَحْيُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً لِأَنَّهُ قَالَ لِقُرَيْشٍ غَداً أُخْبِرُكُمْ بِجَوَابِ مَسَائِلِكُمْ وَ لَمْ يَسْتَثْنِ فَقَالَ اللَّهُ وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ الْآيَةَ(5).
ص، [قصص الأنبياء عليهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَي الصَّدُوقِ عَنِ ابْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لَمَّا صَعِدَ مُوسَي إِلَي الطُّورِ فَنَاجَي رَبَّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي خَزَائِنَكَ قَالَ يَا مُوسَي إِنَّ خَزَائِنِي إِذَا أَرَدْتُ شَيْئاً أَنْ أَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
وَ قَالَ قَالَ يَا رَبِّ أَيُّ خَلْقٍ أَبْغَضُ إِلَيْكَ قَالَ الَّذِي يَتَّهِمُنِي قَالَ وَ مِنْ خَلْقِكَ مَنْ يَتَّهِمُكَ قَالَ نَعَمْ الَّذِي يَسْتَخِيرُنِي فَأَخِيرُ لَهُ وَ الَّذِي أَقْضِي الْقَضَاءَ لَهُ وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ فَيَتَّهِمُنِي.
ك، [إكمال الدين] ابْنُ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ وَ غَيْرِهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ: خَرَجَ
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بنده همیشه در بین سه چیز قرار گرفته است: بلاها و گرفتاریها، قضای الهی، نعمت الهی. هنگام بلا و گرفتاری، صبر و شکیبایی فریضه و واجب است. هنگام قضای الهی، تسلیم شدن فریضه و واجب است. هنگام نعمت الهی، شکر و سپاسگزاری فریضه و واجب است.(6)
در محاسن هم چنین آمده است.(7)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شرک به خدا، از راه رفتن مورچه پنهانتر است که حتی یک درجه از شرک این است که به منظور یادآور شدن چیزی، انسان انگشتر خود را از انگشتی به انگشت منتقل سازد و نظیر آن.(8)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: در تفسیر آیه شریفه «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»(9){هرگز نگویی که من این کار را فردا انجام خواهم داد مگر اینکه خدا بخواهد}گوید که در خبر چنین آمده است که قریش از رسول اکرم سؤالی نمودند. حضرت بدون اینکه «ان شاء اللَّه» بگوید، به آنان گفت فردا پاسخ شما را خواهم داد. به همین دلیل تا چهل روز وحی الهی از حضرت قطع شد و سرانجام این آیه به عنوان دستورالعمل کلی بر حضرت نازل شد.(10)
قصص الأنبیاء: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که موسی بن عمران به کوه طور رفت و با خدای خود مناجات کرد، عرضه داشت: خداوندا! خزانههای خود را به من ارائه کن. خطاب رسید: ای موسی! خزانههای من این است که هر وقت چیزی را اراده کنم، میگویم «باش!» و آن چیزی که مشیت من بوده، میشود و به وجود میآید. عرض کرد: خداوندا! چه کسی بیش از همه مورد خشم و غضب تو است؟ خداوند فرمود: آن کس که مرا متهم میکند. عرض کرد: کیست که تو را مورد اتهام قرار دهد؟ فرمود: آن کس که درخواست خیر و خوبی از من میکند و من هم چیزی را در حقش انتخاب و قضایی را ترسیم مینمایم که خیرش در آن است، ولی او تصور میکند که من در حقش کوتاهی کرده و خواسته او را تامین ننمودهام.(11)
کمال الدین: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که حضرت باقر علیه السّلام روزی به طرف صحرا بیرون رفت
أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ عليهما السلام بِالْمَدِينَةِ فَتَصَحَّرَ وَ اتَّكَي عَلَي جِدَارٍ مِنْ جُدْرَانِهَا مُفَكِّراً إِذْ أَقْبَلَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ عَلَامَ حُزْنُكَ أَ عَلَي الدُّنْيَا فَرِزْقُ اللَّهِ حَاضِرٌ يَشْتَرِكُ فِيهِ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ أَمْ عَلَي الْآخِرَةِ فَوَعْدٌ صَادِقٌ يَحْكُمُ فِيهِ مَلِكٌ قَادِرٌ .
قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام مَا عَلَي هَذَا أَحْزَنُ إِنَّمَا حُزْنِي عَلَي فِتْنَةِ ابْنِ الزُّبَيْرِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً خَافَ اللَّهَ فَلَمْ يُنْجِهِ أَمْ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً تَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ فَلَمْ يَكْفِهِ وَ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً اسْتَخَارَ اللَّهَ فَلَمْ يَخِرْ لَهُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام فَوَلَّي الرَّجُلُ وَ قَالَ هُوَ ذَاكَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام هَذَا هُوَ الْخَضِرُ عليه السلام.
قال الصدوق جاء هذا الحديث هكذا و قد روي في حديث آخر أن ذلك كان مع علي بن الحسين عليهما السلام(1).
صح، [صحيفة الرضا عليه السلام] عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مِنْ مَخْلُوقٍ يَعْتَصِمُ بِمَخْلُوقٍ دُونِي إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ دُونِهِ فَإِنْ سَأَلَنِي لَمْ أُعْطِهِ وَ إِنْ دَعَانِي لَمْ أُجِبْهُ وَ مَا مِنْ مَخْلُوقٍ يَعْتَصِمُ بِي دُونَ خَلْقِي إِلَّا ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِرِزْقِهِ فَإِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنِ اسْتَغْفَرَ لِي غَفَرْتُ لَهُ(2).
صح، [صحيفة الرضا عليه السلام] عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام رُوِيَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَي لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤْمِنٍ أَمَّلَ دُونِي الْأُنَاسَ وَ لَأُلْبِسَنَّهُ ثَوْبَ مَذَلَّةٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ وَصْلِي وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ قُرْبِي مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِقَضَاءِ حَوَائِجِهِ فَقَطَعْتُ بِهِ دُونَهَا(3).
ضا، [فقه الرضا عليه السلام] أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَقْوَي النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ وَ سُئِلَ عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِ مَا هُوَ قَالَ لَا تَخَافُ سِوَاهُ.
وَ أَرْوِي: أَنَّ الْغِنَي وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرا بِمَوَاضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَا.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ دَرَجَاتٌ مِنْهَا
و به دیواری از دیوارهای مدینه تکیه کرد و در فکر فرو رفت. ناگهان مردی را در برابر خود مشاهده کرد و آن مرد به حضرت گفت: چرا این چنین محزون و اندوهناکی؟ آیا برای دنیا است؟ اینکه اندوه ندارد چون رزق و روزی الهی برای نیکان و بدان حاضر و مقرر است. یا برای آخرت است؟ آن هم فکر و اندوه ندارد، چون وعده الهی راست است و در آن روز سلطان توانا حاکم است. حضرت باقر گفت: اندوه من برای اینها نیست. اندوه من از جهت فتنه و خطر عبداللَّه زبیر است. آن مرد گفت: آیا هرگز دیدهای که کسی خوف الهی را داشته باشد، ولی خدا او را نجات ندهد؟ آیا دیدهای که کسی توکل بر خدا نموده باشد و خدا کفایت امور او را نکند؟ و آیا شده است کسی از خدا درخواست خیر و سعادت نماید و خدا به او خیر ندهد؟ آن مرد پس از این کلمات، پشت کرد و رفت و گفت: او (ابن زبیر) همان است و یا مطلب این بود که گفتم. حضرت فرمود: آن مرد حضرت خضر بود.
مرحوم صدوق گفته که این حدیث همین طور نقل شده، ولی در حدیث دیگر هست که این داستان برای حضرت سجاد علیه السّلام رخ داده است.(4)
صحیفة الرضا: حضرت رضا، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت کرد که خداوند متعال میفرماید: هر کس از بندگان متمسک به مخلوق شود و به من تمسک نکند، من تمام وسایل آسمان و زمین را از دست او میگیرم و اگر از من چیزی بخواهد، (با این حال) به او نخواهم داد و اگر دعا کند، اجابتش نخواهم کرد. ولی آن کس که متمسک به من شود و توجه به مخلوق نداشته باشد، آسمان و زمین را ضامن رزق او خواهم کرد و اگر چیزی از من بخواهد، به او عطا میکنم و اگر دعا کند، اجابت مینمایم و اگر طلب بخشش کند، او را میآمرزم.(5)
صحیفة الرضا: حضرت رضا، از پدران خود، از سید الشهداء علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت شده که خداوند متعال میفرماید: من امید و آرزوی آن کس را که به غیر من امیدوار شود ناامید میسازم و در میان مردم جامه ذلت و خواری را به او میپوشانم و او را از لقاء و وصال خود مهجور میکنم و از قرب و نزدیکی خود دور میگردانم. کیست آنکه برای رسیدن به حوائج به من امیدوار شود و من او را نرسانم؟(6)
فقه الرضا: از عالم (حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام) حدیث میکنم که فرمود: کسی که میخواهد از همه مردم قویتر و نیرومندتر باشد، باید بر خدا توکل کند. از حقیقت و حدود توکل سؤال شد که چیست. فرمود: اینکه به جز خدا از هیچ چیز ترس و خوف نداشته باشی.
و نیز فرمود: بینیازی و عزت با هم در حرکت هستند، هنگامی که محل توکل را یافتند (شخصی که بر خدا توکل کند)، همان جا وطن میکنند.
و نیز فرمود: توکل بر خدا دارای درجات و مراتبی است که یکی از آن درجات، این است که در تمام کارهای خود
أَنْ تَثِقَ بِهِ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا فَمَا فَعَلَهُ بِكَ كُنْتَ عَنْهُ رَاضِياً.
وَ رُوِيَ: أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَوْحَي إِلَي دَاوُدَ عليه السلام مَا اعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ يَكِيدُهُ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقٍ دُونِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ الْوَادِي هَلَكَ.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِي فِي عُلُوِّي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَي هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي قَلْبِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كَفَفْتُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِيَ رَاغِمَةٌ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِي فِي عُلُوِّ مَكَانِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَي هَوَايَ إِلَّا قَطَعْتُ رَجَاهُ وَ لَمْ أَرْزُقْهُ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ.
و أروي أن بعض العلماء كان يقول: سبحان من لو كانت الدنيا خيرا كلها أهلك فيها من أحب سبحان من لو كانت الدنيا شرا كلها نجا منها من أراد.
وَ رُوِيَ: كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَي مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَي بْنَ عِمْرَانَ عليه السلام خَرَجَ يَقْتَبِسُ نَاراً لِأَهْلِهِ فَكَلَّمَهُ اللَّهُ وَ رَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلَكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.
وَ رُوِيَ: لَا تَقُلْ لِشَيْءٍ قَدْ مَضَي لَوْ كَانَ غَيْرُهُ.
رُوِيَ عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام قَالَ: إِذَا شَاءَ اللَّهُ فَيُعْطِينَا وَ إِذَا أَحَبَّ أَنْ يَكْرَهَ رَضِينَا.
وَ أَرْوِي: أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ.
وَ رُوِيَ: رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا.
وَ رُوِيَ: مَا قَضَي اللَّهُ عَلَي عَبْدِهِ قَضَاءً فَرَضِيَ بِهِ إِلَّا جَعَلَ الْخَيْرَ فِيهِ.
وَ رُوِيَ: أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَوْحَي إِلَي مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عليه السلام يَا مُوسَي !
وثوق و اعتمادت به خدا باشد و به آنچه که درباره تو انجام دهد راضی و خشنود باشی.
و روایت شده که خداوند متعال به حضرت داود علیه السّلام وحی فرمود: هر کس از بندگان من اعتصام و تمسک به من نماید و تکیه به مردم نکند و واقعا در نیت و دل خود این طور باشد، اگر تمام اهل زمین و آسمان و آنچه که مابین آنها است بخواهند به او مکر و حیله کنند، نمیتوانند درباره او کاری بکنند و من برای او راه رهایی و نجات از آنها قرار میدهم. و هر کس از بندگانم که اعتصام و اعتمادش به غیر من باشد و در دل خود اتکا و توجه به من نداشته باشد، من تمام اسباب و وسایل آسمانی را از دست او خارج میکنم و زمین را بر او سخت و سفت خواهم نمود که هیچ سودی به دستش نیاید و ابدا باکی ندارم که در چه بیابانی هلاک شود.
و نیز از عالم علیه السّلام روایت میکنم که فرمود: خداوند متعال میفرماید: به عزت و جلالم سوگند و به بلندی و ارتفاع مقامم قسم که هر بندهای خواست مرا بر خواست خود مقدم بدارد، من در دل و درون او را بینیاز میگردانم و فکر او را متوجه آخرت میکنم و بیچارگی و تنگدستی او را کفایت نموده و آسمانها و زمین را ضامن رزق او خواهم نمود و خود در تامین خواسته او هستم و دنیا با کمال نرمی و تسلیم به سوی او خواهد آمد. و قسم به عزت و جلال و ارتفاع و بلندی مقامم که هر بندهای که خواست خود را برخاست من مقدم بدارد، من امیدش را ناامید نموده و از دنیا فقط همان مقدار مقدر به او خواهم داد.
و نیز روایت میکنم که یکی از علما گفته است که اگر دنیا سراسر خیر محض و خوبی خالص باشد، خداوند بالاخره آن کسی را که بخواهد هلاک کند، هلاک میکند و اگر فرضا دنیا سراسر و به طور کلی شر و خطر و زیان باشد، خداوند آن کسی را که اراده کند نجات دهد، نجات میدهد. چه پاک و منزه است خداوند متعال.
و نیز روایت شده که فرمودهاند: امید تو به آنچه مایوس هستی، بیش از امیدت به آنچه که امیدوار هستی باشد. که چه بسا چیزهایی که هیچ امیدی به آن نیست انسان به دست میآورد. مثلا موسی بن عمران به امید آوردن آتشی برای اهل بیت خود حرکت کرد، ولی خداوند لطف خاصی به او کرد و با او سخن گفت و با دستیابی به مقام شامخ نبوت مراجعت کرد. و بلقیس ملکه سبا بیرون رفت، ولی توفیق اسلام آوردن را به وسیله سلیمان به دست آورد. و ساحران و جادوگران زمان فرعون به منظور تقویت عزت و شوکت فرعون برابر موسی قرار گرفتند، ولی موفق به ایمان شدند.
و نیز روایت شده که: مبادا درباره چیزی که واقع شده و به گونهای گذشته است، بگویی که ای کاش این طور نمیشد و طور دیگری میشد.
و از عالم روایت شده که فرمود: هنگامی که خداوند متعال بخواهد عطا و بخشش خود را به ما عنایت میفرماید و اگر دوست داشته باشد که ندهد، ما هم راضی به خواسته او هستیم.
و نیز روایت میکنم که فرمودهاند: هر کس به قضای الهی راضیتر و خشنودتر باشد، آگاهترین مردم است در خداشناسی.
و روایت شده که ریشه و سرآمد همه اطاعتها، صبر و راضی بودن به خواسته خداوند است .
و روایت شده که هر بندهای که در برابر قضای الهی راضی و خشنود باشد، خداوند هم خیر و سعادت او را در همان قضا و قدر قرار خواهد داد.
و روایت شده که خداوند متعال به موسی بن عمران وحی فرمود که:
مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ وَ إِنِّي إِنَّمَا أَبْتَلِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أُعَافِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ فَلْيَصْبِرْ عَلَي بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لْيَرْضَ بِقَضَائِي أَكْتُبْهُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام: الْمُؤْمِنُ تعرض [يَعْتَرِضُ] كُلَّ خَيْرٍ لَوْ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ كَانَ خَيْراً لَهُ.
وَ رُوِيَ: مَنْ أُعْطِيَ الدِّينَ فَقَدْ أُعْطِيَ.
وَ رُوِيَ: أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يُعْطِي الدُّنْيَا مَنْ يُحِبُّ وَ مَنْ لَا يُحِبُّ وَ لَا يُعْطِي الدِّينَ إِلَّا مَنْ يُحِبُّهُ.
وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ: لَا يُعْطِي اللَّهُ الدِّينَ إِلَّا أَهْلَ خَاصَّتِهِ وَ صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ.
وَ رُوِيَ: إِذَا طَلَبْتَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيَا فَزُوِيَ عَنْكَ فَاذْكُرْ مَا خَصَّكَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دِينِهِ وَ مَا صَرَفَهُ عَنْكَ بِغَيْرِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَحْرَي أَنْ تَسْخُوَ نَفْسُكَ عَمَّا فَاتَكَ مِنَ الدُّنْيَا.
وَ رُوِيَ: أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَوْحَي إِلَي دَاوُدَ عليه السلام فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانَةَ مَعَكَ فِي الْجَنَّةِ فِي دَرَجَتِكَ فَسَارَ إِلَيْهَا فَسَأَلَهَا عَنْ عَمَلِهَا فَخَبَّرَتْهُ فَوَجَدَهُ مِثْلَ أَعْمَالِ سَائِرِ النَّاسِ فَسَأَلَهَا عَنْ نِيَّتِهَا فَقَالَتْ مَا كُنْتُ فِي حَالَةٍ فَنَقَلَنِي مِنْهَا إِلَي غَيْرِهَا إِلَّا كُنْتُ بِالْحَالَةِ الَّتِي نَقَلَنِي إِلَيْهَا أَسَرَّ مِنِّي بِالْحَالَةِ الَّتِي كُنْتُ فِيهَا فَقَالَ حُسْنُ ظَنِّكِ بِاللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا أُعْطِيَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَائِهِ مِنْهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ الْكَفِّ عَنِ اغْتِيَابِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ايْمُ اللَّهِ لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا أَنْ يَسُوءَ الظَّنَّ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرَهُ مِنْ رَجَائِهِ لِلَّهِ وَ سُوءَ خُلُقِهِ وَ مِنِ اغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اللَّهِ لَا يَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَرِيمٌ يَسْتَحِي أَنْ يَخْلُفَ ظَنَّ عَبْدِهِ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا الظَّنَّ بِاللَّهِ وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ(1).
من هیچ مخلوقی را که عزیزتر و محبوبتر از بنده مؤمن باشد نیافریدهام. و اینکه او را به گرفتاریهایی مبتلا میکنم، چون خیر و صلاح او در آن است. و اگر او را عافیت و صحت دهم، باز هم خیر او در آن است. بنابراین باید در بلیات و گرفتاریهایی که از طرف من است، صابر و شکیبا باشد. و در برابر نعمتهای من شاکر و سپاسگزار. و در مقابل قضای من راضی و خشنود باشد. تا اینکه من او را در زمره صدیقین قرار دهم.
و از عالم روایت میکنم که فرمود: مؤمن همیشه در معرض خیر است. اگر بدنش را با مقراض قطعه قطعه کنند خیر او است. و اگر مالک مابین مشرق و مغرب شود باز هم برای او خیر است.
و روایت شده که هر کس که دین به او داده شد (دیندار باشد)، عطای کامل الهی به او داده شده است.
و نیز روایت شده که خداوند متعال دنیا را هم به کسانی که دوست دارد و هم به کسانی که آنها را دوست ندارد داده و خواهد داد، ولی نعمت دین را فقط به کسانی که دوست دارد عنایت میفرماید. و در خبر دیگری هست. که خداوند متعال نعمت دینداری را (دین کامل و ایمان کامل) فقط به خواص اولیاء و برگزیدگان از مخلوقات خود عنایت میفرماید.
و روایت شده که هنگامی که در مقام دستیابی به دنیا شدی ولی از دستت رفت و بالاخره نسبت به دنیا ناکام ماندی، متذکر نعمتهای معنوی و دینی که خداوند به تو اختصاص داده باش و آن مصائبی که از تو برطرف کرده و غیر تو را به آن مصائب و امراض و گرفتاری مبتلا کرده یادآور باش که این راه تو را نسبت به آن چه که از دستت رفته بیاعتنا مینماید.
و روایت شده که خداوند متعال به حضرت داود وحی فرمود که فلان زن که فرزند فلانی است، در آن جهان با تو هم درجه و با تو خواهد بود. حضرت داود علیه السّلام نزد آن زن رفت و از اعمال و رفتارش جویا شد که این زن چه خصوصیتی دارد که این قدر ارزش دارد. دید که اعمالش مانند سایر مردم است. حضرت داود از نیت و روحیه و حالت آن زن سؤال کرد. زن گفت: من در تمام حالاتم و در پیشامدهایی که رخ میدهد، تسلیم محض هستم و اگر خداوند متعال مرا از وضعی که داشتهام به وضع دیگری برساند و وضع و حالت اول را دگرگون سازد، من نسبت به وضع دومی خوشحالتر از وضع اولی خود هستم. حضرت داود گفت: تو دارای حسن ظن و نسبت به خدا بسیار خوشبین هستی.
و نیز از عالم روایت میکنم که فرمود: به خدا سوگند مؤمن به هر خیر و خوبی دنیوی و اخروی که نائل میشود، بر اثر حسن ظن به خداوند متعال و خوشبینی او نسبت به پروردگار و امیدش به خدای مهربان و خوشاخلاقی او با مردم و خودداری از غیبت کردن مؤمنین است. و قسم به خدای متعال که خداوند عزیز هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار عذاب نخواهد کرد، مگر اینکه او نسبت به خدا بدگمان باشد و امیدش از لطف الهی کم باشد و بد اخلاق بوده و از مؤمنین غیبت نماید. به خدا سوگند اگر بنده مؤمن دارای حسن ظن و امیدوار به خدا باشد، خدا هم مطابق ظن و گمان او با او رفتار خواهد نمود. چون خداوند متعال کریم و بزرگوار است و شرم دارد از اینکه بر خلاف گمان و بر خلاف امید بنده خود عمل نماید. بنابراین نسبت به خدا حسن ظن داشته و امیدوار باشید که خداوند فرموده است: «الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ.»(2){خداوند عذاب میکند منافقین را که نسبت به خدا گمان بد دارند و نتایج زیان بار این بدگمانی به آنان بازگشت دارد.}
وَ رُوِيَ أَنَّ دَاوُدَ عليه السلام قَالَ: يَا رَبِّ مَا آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ فَلَمْ يُحْسِنِ الظَّنَّ بِكَ.
وَ رُوِيَ: أَنَّ آخِرَ عَبْدٍ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَي النَّارِ فَيَلْتَفِتُ فَيَقُولُ يَا رَبِّ لَمْ يَكُنْ هَذَا ظَنِّي بِكَ فَيَقُولُ مَا كَانَ ظَنُّكَ بِي قَالَ كَانَ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي وَ تُسْكِنَنِي جَنَّتَكَ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ يَا مَلَائِكَتِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ جُودِي وَ كَرَمِي وَ ارْتِفَاعِي فِي عُلُوِّي مَا ظَنَّ بِي عَبْدِي خَيْراً سَاعَةً قَطُّ وَ لَوْ ظَنَّ بِي سَاعَةً خَيْراً مَا رَوَّعْتُهُ بِالنَّارِ أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ.
ثُمَّ قَالَ الْعَالِمُ عليه السلام: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَلَا لَا يَتَّكِلُ الْعَامِلُونَ عَلَي أَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِي فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِي عِبَادَتِي كَانُوا مُقَصِّرِينَ غَيْرَ بَالِغِينَ فِي عِبَادَاتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِي فِيمَا يَظُنُّونَهُ(1)عِنْدِي مِنْ كَرَامَتِي وَ لَكِنْ بِرَحْمَتِي فَلْيَثِقُوا وَ مِنْ فَضْلِي فَلْيَرْجُوا وَ إِلَي حُسْنِ الظَّنِّ بِي فَلْيَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِي عِنْدَ ذَلِكَ تُدْرِكُهُمْ وَ مِنَّتِي تَبْلُغُهُمْ وَ رِضْوَانِي وَ مَغْفِرَتِي يَلْبِسَهُمْ فَإِنِّي أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ بِذَلِكَ سُمِّيتُ.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَوْحَي إِلَي مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ أَنْ يَحْبِسَ فِي الْحَبْسِ رَجُلَيْنِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَحَبَسَهُمَا ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِطْلَاقِهِمَا قَالَ فَنَظَرَ إِلَي أَحَدِهِمَا فَإِذَا هُوَ مِثْلُ الْهُدْبَةِ فَقَالَ لَهُ مَا الَّذِي بَلَغَ بِكَ مَا أَرَي مِنْكَ قَالَ الْخَوْفُ عَنِ اللَّهِ وَ نَظَرَ إِلَي الْآخَرِ لَمْ يَتَشَعَّبْ مِنْهُ شَيْءٌ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ كُنْتُمَا فِي أَمْرٍ وَاحِدٍ وَ قَدْ رَأَيْتُ بَلَغَ الْأَمْرُ بِصَاحِبِكَ وَ أَنْتَ لَمْ تَتَغَيَّرْ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ إِنَّهُ كَانَ ظَنِّي بِاللَّهِ جَمِيلًا حَسَناً فَقَالَ يَا رَبِّ قَدْ سَمِعْتَ مَقَالَةَ عَبْدَيْكَ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ صَاحِبُ الظَّنِّ الْحَسَنِ أَفْضَلُ.
وَ أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ: أَنَّ اللَّهَ أَوْحَي إِلَي مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عليه السلام يَا مُوسَي قُلْ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي فَلْيَظُنَّ بِي مَا شَاءَ يَجِدْنِي عِنْدَهُ(2).
و روایت شده که داود علیه السّلام در گفتگوی خود با خدا چنین گفته است: پروردگارا! آن کس که تو را شناخته ولی نسبت به تو خوشگمان و امیدوار نباشد، چنین کسی به تو ایمان نیاورده است .
و روایت شده که در روز قیامت آخرین بندهای که دستور بردن به آتش دوزخ در حق او صادر میشود، توجهی به خدا نموده و عرض میکند: خداوندا! چنین گمانی نسبت به تو نداشتم. خداوند میفرماید: گمان تو در حق من چه بود؟ عرض میکند: گمان میکردم که گناهان مرا میبخشی و در بهشت خود مرا سکونت میدهی. خداوند متعال به ملائکه و فرشتگان میفرماید: قسم به عزت و جلال و جود و کرم و بلندی مقام خودم که این بنده من یک لحظه هم به من خوش گمان نبود و اگر یک لحظه این خوشگمانی را داشت، من او را با آتش نمیرساندم. ای ملائکه من! همین دروغش را بپذیرید و او را داخل بهشت نمایید.
سپس حضرت عالم فرمود: خداوند متعال میفرماید: هان مبادا که اهل عمل تنها اتکا و اعتمادشان بر اعمال خود باشد که آنها هر چه کوشش کنند و در طول عمر خود متحمل رنج عبادت شوند، با این عبادات زیاد نمیتوانند حق عبادت مرا انجام دهند و با این زحمات به آن کرامت و مقامی که نزد من میخواهند داشته باشند نمیرسند. و لکن باید وثوق و اعتماد به رحمت من داشته و امیدوار به فضل و لطف من باشند و به من خوشگمان بوده و به حسن ظنی که به من دارند، اطمینان و آرامش دل داشته باشند که در این صورت است که رحمت من دست آنها را خواهد گرفت و منت و لطف من به آنان خواهد رسید و مغفرت و رضوان من شامل حال آنان خواهد شد که من خداوند رحمان و رحیم هستم و به این صفات و نامها نام نهاده شدهام، یعنی خودم این اسامی را برای خود نهادهام.
و نیز از عالم (موسی بن جعفر علیهم السّلام) روایت میکنم که خداوند متعال به موسی بن عمران علیه السّلام وحی فرمود که دو نفر را زندانی کند. موسی بن عمران هم آن دو نفر را به زندان افکند. پس از مدتی آنان را آزاد کرد و دید که یکی از آنها لاغر و ضعیف شده. از او پرسید: چرا این چنین ضعیفشدهای و چه عاملی موجب این حالت شده است؟ پاسخ داد: خوف و ترس از خدا. ولی دیگری را که مشاهده کرد، هیچ گونه تغییری در او راه نیافته بود. از او سؤال کرد که تو با هم زندانی خودت در یک وضع مشابه و واحدی بودید، چطور شده که رفیقت آنچنان ضعیف شده ولی در حال تو هیچ گونه دگرگونی پیدا نشده است؟ آن شخص گفت: چون من نسبت به خدا و لطف و کرمش خوش گمان و بسیار امیدوار بودم. موسی عرض کرد: خداوندا! گفتار هر دو بنده خود را شنیدی. کدام یک از اینها در نظر تو برتر و بهتر هستند؟ خداوند فرمود: آنکه دارای حسن ظن و امیدوار است، او افضل است.
و نیز از عالم روایت میکنم که خداوند متعال به موسی بن عمران وحی فرمود که: ای موسی! به بنی اسرائیل بگو که من در کنار گمان و بینش بنده خود هستم. اکنون خود بنده هر طور گمانی که در حق من میخواهد داشته باشد که من طبق گمان و بینش بنده خود با او رفتار خواهم کرد.(3)
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: التَّوَكُّلُ كَأْسٌ مَخْتُومٌ يَخْتِمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا يَشْرَبُ بِهَا وَ لَا يَفُضُّ خِتَامَهَا إِلَّا الْمُتَوَكِّلُ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَي وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ(1)وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ عَلَي اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(2)جَعَلَ التَّوَكُّلَ مِفْتَاحَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانَ قُفْلَ التَّوَكُّلِ وَ حَقِيقَةُ التَّوَكُّلِ الْإِيثَارُ وَ أَصْلُ الْإِيثَارِ تَقْدِيمُ الشَّيْءِ بِحَقِّهِ وَ لَا يَنْفَكُّ الْمُتَوَكِّلُ فِي تَوَكُّلِهِ مِنْ إِثْبَاتِ أَحَدِ الْإِيثَارَيْنِ فَإِنْ آثَرَ مَعْلُولَ التَّوَكُّلِ وَ هُوَ الْكَوْنُ حُجِبَ بِهِ وَ إِنْ آثَرَ الْمُعَلِّلَ عِلَّةَ التَّوَكُّلِ وَ هُوَ الْبَارِئُ سُبْحَانَهُ بَقِيَ مَعَهُ.
فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَكُونَ مُتَوَكِّلًا لَا مُتَعَلِّلًا فَكَبِّرْ عَلَي رُوحِكَ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ وَ وَدِّعْ أَمَانِيَّكَ كُلَّهَا وَدَاعَ الْمَوْتِ وَ الْحَيَاةِ .
وَ أَدْنَي حَدِّ التَّوَكُّلِ أَنْ لَا تُسَابِقَ مَقْدُورَكَ بِالْهِمَّةِ وَ لَا تُطَالِعَ مَقْسُومَكَ وَ لَا تَسْتَشْرِفَ مَعْدُومَكَ فَيَنْتَقِضَ بِأَحَدِهَا عَقْدُ إِيمَانِكَ وَ أَنْتَ لَا تَشْعُرُ .
وَ إِنْ عَزَمْتَ أَنْ تَقِفَ عَلَي بَعْضِ شِعَارِ الْمُتَوَكِّلِينَ حَقّاً فَاعْتَصِمْ بِمَعْرِفَةِ هَذِهِ الْحِكَايَةِ وَ هِيَ أَنَّهُ رُوِيَ أَنَّ بَعْضَ الْمُتَوَكِّلِينَ قَدِمَ عَلَي بَعْضِ الْأَئِمَّةِ فَقَالَ لَهُ اعْطِفْ عَلَيَّ بِجَوَابِ مَسْأَلَةٍ فِي التَّوَكُّلِ وَ الْإِمَامُ كَانَ يَعْرِفُ الرَّجُلَ بِحُسْنِ التَّوَكُّلِ وَ نَفِيسِ الْوَرَعِ وَ أَشْرَفَ عَلَي صِدْقِهِ فِيمَا سَأَلَ عَنْهُ مِنْ قِبَلِ إِبْدَائِهِ إِيَّاهُ فَقَالَ لَهُ قِفْ مَكَانَكَ وَ أَنْظِرْنِي سَاعَةً فَفَعَلَ فَبَيْنَمَا هُوَ مُطْرِقٌ لِجَوَابِهِ إِذَا اجْتَازَ بِهِمَا فَقِيرٌ فَأَدْخَلَ الْإِمَامُ عليه السلام يَدَهُ فِي جَيْبِهِ وَ أَخْرَجَ شَيْئاً فَنَاوَلَهُ لِلْفَقِيرِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَي السَّائِلِ فَقَالَ هَاتِ وَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ السَّائِلُ أَيُّهَا الْإِمَامُ كُنْتُ أَعْرِفُكَ قَادِراً مُتَمَكِّناً مِنْ جَوَابِ مَسْأَلَتِي قَبْلَ أَنِ اسْتَنْظَرْتَنِي فَمَا شَأْنُكَ فِي إِبْطَائِكَ عَنِّي فَقَالَ الْإِمَامُ لِتَعْتَبِرَ الْمَعْنَي مِنِّي قَبْلَ كَلَامِي إِذَا لَمْ أَكُنْ أَرَانِي سَاهِياً بِسِرِّي وَ رَبِّي مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ إِنْ أَتَكَلَّمْ بِعِلْمِ التَّوَكُّلِ وَ فِي جَيْبِي دَانِقٌ ثُمَّ لَمْ يَحُلَّ لِي ذَلِكَ إِلَّا بَعْدَ إِيْتَائِهِ(3)ثُمَ
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: توکل کاسهای است در بسته و مهر شده که خداوند متعال آن را مهر کرده و از این کاسه هیچ کس نمیآشامد و کسی این مهر را باز نخواهد کرد، مگر متوکل و کسی که تمام اعتمادش به خدا باشد، همان طوری که خداوند فرموده است: «وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ.»(4){و توکل کنندگان باید فقط بر خدا توکل کنند.}و نیز فرموده است: «وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.»(5){اگر ایمان دارید باید بر خدا توکل کنید.} که توکل را کلید ایمان و ایمان را قفل بسته توکل قرار داده و با توکل است که این قفل باز و ایمان کامل به دست میآید. و حقیقت و ماهیت توکل، ایثار و برگزیدن است و معنای ایثار، اولویت دادن و مقدم داشتن حق یک طرف است و شخص متوکل بالاخره یکی از دو ایثار را باید در نظر بگیرد؛ یا توجه خود را به معلول و اسباب و وسایل خلقت معطوف بدارد که این توجه به وسائط ظاهری که خود اینها معلول هستند، حجاب و مانع خواهد شد از اینکه علت اصلی را ببیند. یا توجه خود را به علت اصلی و سرچشمه هستی که ذات باری تعالی باشد معطوف میدارد که البته در این صورت حجابها را کنار زده و با او خواهد بود. و اگر میخواهی که واقعا متوکل باشی و متعلل نباشی و سبب بین نباشی، باید خود را مانند مردهای که در مقابل غسال تسلیم و بدون اراده است فرض کنی و بر روح و حقیقت خود نماز میت را با پنج تکبیر بخوانی و از تمام آمال و آرزوهای خود وداع نموده و مانند موقع مرگ که از همه زندگی تودیع میشود، از همه چیز چشم بپوشی.
و کمترین حد توکل این است که با همت و فکر و اندیشه خود در صدد تغییر مقدرات و غالب شدن بر مقدار معین شده برای خود نباشی و بر همان قسمت مقرر شده هم چشم ندوزی و بر آنچه از دستت رفته است، خیره نشده و تاسف نخوری که این حالات موجب شکستن همان ایمان و باعث نقص آن خواهد شد و حال اینکه تو خود آگاهی به این زیان نداری. و اگر میخواهی که به مقداری از روش و حالات توکّلکنندگان آگاهی پیدا کنی، توجه کامل به این داستان بکن و آن داستان چنین است که یکی از متوکلین خدمت یکی از ائمه دین علیهم السّلام شرفیاب شد و سؤالی درباره توکل از آن حضرت نمود. امام آن شخص را کاملا میشناخت که توکلش نیکو و پرهیز و تقوایش خوب است و قبل از شروع به سؤال، بر صدق و راستی او آگاهی داشت.
حضرت به او فرمود: در همین جا باش و ساعتی به من مهلت بده. آن شخص هم امتثال نمود. در همین بین که او منتظر و در اندیشه پاسخ حضرت بود، شخص فقیر و تهیدستی از آنجا عبور کرد. امام علیه السّلام دست به جیب خود کرده و چیزی به آن مرد فقیر عنایت فرمود. سپس حضرت رو به آن شخص سئوالکننده کرد و فرمود: پیش بیا و از هر چیزی که میخواهی سؤال کن. آن مرد عرض کرد: ای امام معصوم! من کاملا معرفت و شناخت دارم که شما قبل از اینکه مهلت بخواهی، قدرت و توانایی کامل به پاسخ سؤال من دارید و من علت تاخیر جواب را نمیدانم. حضرت فرمود: برای اینکه تو خود پیش از سخن گفتن من، پاسخت را دریابی. چون مقدار یک دانق (وجه بسیار مختصر) همراه من بود و من نمیخواستم از خود غافل باشم و درباره مسأله توکل صحبت کنم و باطن و ضمیر من که از هر جهت خداوند اطلاع از آن دارد، شاید توجه به آن وجه مختصر که در جیب من هست داشته باشم. و سزاوار نبود که من پاسخ سؤال مربوط به توکل را بدهم، مگر اینکه این وجه را به مصرف خود برسانم.
لِيَعْلَمْ بِهِ فَافْهَمْ .
فَشَهَقَ السَّائِلُ فَحَلَفَ أَنْ لَا يَأْوِيَ عُمْرَاناً وَ لَا يَأْنَسَ بَشَراً مَا عَاشَ(1).
شا، [الإرشاد] أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ جَدِّهِ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي حَفْصٍ الْأَعْشَي عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَالَ: خَرَجْتُ حَتَّي انْتَهَيْتُ إِلَي هَذَا الْحَائِطِ فَاتَّكَيْتُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَجُلٌ عَلَيْهِ ثَوْبَانِ أَبْيَضَانِ يَنْظُرُ فِي تُجَاهِ وَجْهِي ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ مَا لِي أَرَاكَ كَئِيباً حَزِيناً أَ عَلَي الدُّنْيَا حُزْنُكَ فَرِزْقُ اللَّهِ حَاضِرٌ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ فَقُلْتُ مَا عَلَي هَذَا أَحْزَنُ وَ إِنَّهُ لَكَمَا تَقُولُ قَالَ فَعَلَي الْآخِرَةِ فَهُوَ وَعْدٌ صَادِقٌ يَحْكُمُ فِيهِ مَلِكٌ قَاهِرٌ فَعَلَامَ خَوْفُكَ قُلْتُ الْخَوْفُ مِنْ فِتْنَةِ ابْنِ الزُّبَيْرِ .
قَالَ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً قَطُّ تَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ فَلَمْ يَكْفِهِ قُلْتُ لَا قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً قَطُّ خَافَ اللَّهَ فَلَمْ يُنْجِهِ قُلْتُ لَا قَالَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً قَطُّ سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ قُلْتُ لَا ثُمَّ نَظَرْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا لَيْسَ قُدَّامِي أَحَدٌ(2).
جا، [المجالس للمفيد] أحمد بن الوليد عن أبيه عن الصفار عن ابن معروف عن ابن مهزيار عن علي بن الحكم عن أبي حفص الأعشي و محمد بن سنان عن رجل من بني أسد جميعا عن الثمالي: مثله(3).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: الْمُفَوِّضُ أَمْرَهُ إِلَي اللَّهِ فِي رَاحَةِ الْأَبَدِ وَ الْعَيْشِ الدَّائِمِ الرَّغَدِ وَ الْمُفَوِّضُ حَقّاً هُوَ الْعَالِي عَنْ كُلِّ هِمَّةٍ دُونَ اللَّهِ كَقَوْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام نَظْماً:
رَضِيتُ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لِي *** وَ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَي خَالِقِي
كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ فِيمَا مَضَي *** كَذَلِكَ يَحْسُنُ فِيمَا بَقِيَ
و با این عمل خواستم که دقت نظر و توجه تو بیشتر گردد. پس از این عمل و شرح آن، ناگهان آن مرد فریاد تاسف باری سر داد و سوگند یاد نمود که از این پس تا آخر عمر در عمران و آبادی سکونت نکند و با هیچ کس پیوند انس نبندد و با کسی معاشرت ننماید. (4)
ارشاد مفید: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: روزی از مدینه بیرون شده و آمدم تا به این دیوار رسیدم و بر آن تکیه کردم. ناگهان مردی را که دو جامه سفید بر تن داشت در برابر خود دیدم که به من نگاه میکند. سپس گفت: ای علی بن الحسین! چه شده که این چنین تو را غمناک و اندوهناک میبینم؟ آیا اندوه تو برای دنیا است؟ اینکه غصه ندارد چون رزق الهی برای نیک و بد مقرر و آماده است. گفتم: خیر، برای دنیا نیست. گفت: آیا برای آخرت است؟ آن هم که وعدهای است راست و سلطان قاهر و توانایی در آن جهان حکم خواهد کرد. پس خوف تو از چیست؟. گفتم: از خطر عبداللَّه بن زبیر است. آن مرد خندهای کرد و سپس گفت: ای علی بن حسین! آیا دیدهای که کسی توکل بر خدا نماید ولی خداوند کفایت امور او را نکند؟ گفتم خیر. گفت: آیا دیدهای هرگز کسی را که خوف و تقوای الهی را داشته باشد، ولی خداوند او را نجات ندهد؟ گفتم نه. گفت: آیا هرگز دیدهای کسی را که از خداوند درخواست نماید، ولی خداوند او را مشمول عطای خویش نکند؟ گفتم نه. سپس در مقابل خود نگاه کردم و هیچ کس را ندیدم. (5)
مجالس مفید: هم به نقل از ثمالی روایتی به همین مضمون را نقل کرده است.(6)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که کار و امور خود را به خدا تفویض کند، همیشه در آسایش و در یک زندگی گوارا و خوش است، و آن کس که واقعا امور خود را به خدا واگذار کند، از هر گونه فکر و اندیشهای به جز اللَّه برتر و منزه است. همچنان که علی علیه السّلام در شعری که منسوب به آن حضرت است، فرموده: به آنچه که خداوند قسمت من نموده راضی و خشنود هستم و امور خود را به آفریدگار خود واگذار کردهام
همان طوری که خداوند مهربان در گذشته در حق من احسان کرده در آینده هم لطف و احسان خواهد فرمود
وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْمُؤْمِنِ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ(1).
وَ التَّفْوِيضُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ لِكُلِّ حَرْفٍ مِنْهَا حُكْمٌ فَمَنْ أَتَي بِأَحْكَامِهِ فَقَدْ أَتَي بِهِ التَّاءُ مِنْ تَرْكِ التَّدْبِيرِ وَ الدُّنْيَا وَ الْفَاءُ مِنْ فَنَاءِ كُلِّ هِمَّةٍ غَيْرِ اللَّهِ وَ الْوَاوُ مِنْ وَفَاءِ الْعَهْدِ وَ تَصْدِيقِ الْوَعْدِ وَ الْيَاءُ مِنَ الْيَأْسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ الْيَقِينِ بِرَبِّكَ وَ الضَّادُ مِنَ الضَّمِيرِ الصَّافِي لِلَّهِ وَ الضَّرُورَةِ إِلَيْهِ .
وَ الْمُفَوِّضُ لَا يُصْبِحُ إِلَّا سَالِماً مِنْ جَمِيعِ الْآفَاتِ وَ لَا يُمْسِي إِلَّا مُعَافًي بِدِينِهِ(2).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: صِفَةُ الرِّضَا أَنْ يَرْضَي الْمَحْبُوبَ وَ الْمَكْرُوهَ وَ الرِّضَا [شُعَاعُ نُورِ الْمَعْرِفَةِ وَ الرَّاضِي فَانٍ عَنْ جَمِيعِ اخْتِيَارِهِ وَ الرَّاضِي حَقِيقَةً هُوَ الْمَرْضِيُّ عَنْهُ وَ الرِّضَا اسْمٌ يَجْتَمِعُ فِيهِ مَعَانِي الْعُبُودِيَّةِ وَ تَفْسِيرُ الرِّضَا] سُرُورُ الْقَلْبِ سَمِعْتُ أَبِي محمد [مُحَمَّداً] الْبَاقِرَ عليه السلام يَقُولُ تَعَلُّقُ الْقَلْبِ بِالْمَوْجُودِ شِرْكٌ وَ بِالْمَفْقُودِ كُفْرٌ وَ هُمَا خَارِجَانِ عَنْ سُنَّةِ الرِّضَا وَ أَعْجَبُ مِمَّنْ يَدَّعِي الْعُبُودِيَّةَ لِلَّهِ كَيْفَ يُنَازِعُهُ فِي مَقْدُورَاتِهِ حَاشَا الرَّاضِينَ الْعَارِفِينَ عَنْ ذَلِكَ(3).
م، [تفسير الإمام عليه السلام] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: أَلَا فَلَا تَفْعَلُوا كَمَا فَعَلَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ لَا تَسْخَطُوا نِعَمَ اللَّهِ وَ لَا تَقْتَرِحُوا عَلَي اللَّهِ وَ إِذَا ابْتُلِيَ أَحَدُكُمْ فِي رِزْقِهِ أَوْ مَعِيشَتِهِ بِمَا لَا يُحِبُّ فَلَا يَنْجِذَنَّ شَيْئاً يَسْأَلُهُ لَعَلَّ فِي ذَلِكَ حَتْفَهُ وَ هَلَاكَهُ وَ لَكِنْ لِيَقُلْ اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ إِنْ كَانَ مَا كَرِهْتُهُ مِنْ أَمْرِي هَذَا خَيْراً لِي وَ أَفْضَلَ فِي دِينِي فَصَبِّرْنِي عَلَيْهِ وَ قَوِّنِي عَلَي احْتِمَالِهِ وَ نَشِّطْنِي لِلنُّهُوضِ بِثِقْلِ أَعْبَائِهِ وَ إِنْ كَانَ خِلَافُ ذَلِكَ خَيْراً فَجُدْ عَلَيَّ بِهِ وَ رَضِّنِي بِقَضَائِكَ عَلَي كُلِّ حَالٍ فَلَكَ الْحَمْدُ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ قَدَّرَ اللَّهُ وَ يَسَّرَ لَكَ مَا هُوَ خَيْرٌ(4).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ اللَّهُ
و خداوند فرموده درباره مؤمن خاندان فرعون میفرماید:« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ. فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ.»(5){من کار خود را به خدا واگذار مینمایم که خداوند به حال بندگان آگاه است. خداوند متعال هم او را از عواقب زیانبار مکر و حیله آل فرعون محفوظ نمود و عذاب دردناکی فرعونیان را فرا گرفت.} و کلمه تفویض دارای پنج حرف است؛ ت. ف. و. ی. ض. و برای هر حرفی برنامه و دستوری هست. هر کس که احکام و این دستورات را مراعات کند، حق تفویض را انجام داده است.
«تاء» اشاره به ترک تدبیر در امور و ترک دنیا؛ «فاء» فانی بودن و خالی شدن از هر اندیشهای به جز اللَّه؛ «واو» وفای به عهد و پیمان و انجام وعدههای خود؛ «باء» یاس و قطع امید از خود و یقین و امید به پروردگار؛ «ضاد» داشتن ضمیر و باطن صاف و پاک و احساس ضرور و احتیاج به خدا. و تفویضکننده صبح نمیکند، مگر اینکه از همه آفات و بلاها سالم است. و عصر نمیکند، مگر اینکه از جهت دین خود، از عافیت کامل برخوردار است. (6)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: صفت و خصلت رضا این است که انسان خوشایند و ناخوشایند را بپسندد و به آن راضی شود. و هنگامی که دل انسانی به نور معرفت روشن شد، شعاع این نور عبارت است از رضا. و شخص راضی از خودش انتخاب و پسندی ندارد و کسی که واقعا راضی باشد، خود مرضی عنه است، یعنی همچنان که او از خدا راضی است، خداوند هم از او راضی است. و رضا اسمی است و مقامی است که همه معانی و ابعاد عبودیت و بندگی را جامع است و در بر دارد. و تفسیر و ماهیت رضا، سرور و خوشحالی دل و قلب است. من از پدر بزرگوار خود حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: تعلق و بستن دل به چیزی که هست، شرک به خدا است (که در دل خدا و غیر خدا جای باز کرده است) و توجه به چیزی که نیست، کفر است. و کفر و شرک با روش رضا سازگار نیست و من در شگفتم از کسی که مدعی عبودیت و بندگی خدا است، ولی در مقابل تقدیرات الهی در نزاع و ناراحتی درونی است. بندگانی که دارای مقام رضا و رتبه عرفان الهی هستند، هرگز چنین حالتی ندارند و هیچ گونه احساس ناراحتی در درون خود نمیکند.(7)
تفسیر امام حسن عسکری: رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هان ای مؤمنین! مبادا مانند بنی اسرائیل باشید که قدر و ارزش نعمتهای الهی را ندانید، و از طرف خود به خدا پیشنهاد کنید (که الطاف خداوندی و من و سلوایی که از طرف خدا بر آنها نازل شد و شکر آن نعمتها را بجا نیاوردند و گفتند چرا خدا برای عدس و پیاز و سیر و امثال اینها را نمیفرستد) و اگر یکی از شما مبتلا به کمی رزق و روزی شد یا در زندگی خود دچار وضعی شد که دوست ندارد، مبادا در تغییر وضع زندگی خود اصرار داشته باشد و در سؤال خود از خداوند تاکید و پافشاری بنماید، چرا که امکان دارد همان چیزی را که اصرار میکند، باعث هلاکت و نابودی او گردد. ولی این طور دعا کند که: «پروردگارا! به حق مقام شامخ محمد و خاندان پاکش علیهم السّلام اگر همین چیزی که مورد پسند طبع من نیست و در زندگی خود با آن مواجه هستم، موجب خیر و سعادت من است و از نظر دین من صلاح من است، توفیق صبر و شکیبایی در برابر آن را به من عنایت فرما و بر تحمل آن مرا نیرومند بگردان و در قیام و استواری برای حمل این بار گران، به من نشاط روح و سبکبالی مرحمت کن. و اگر خیر و صلاح من در خلاف این است، با فضل وجود خود آن چیز را به من عنایت فرما و مرا در هر حال راضی به قضای خود بگردان که حمد و سپاس فقط برای تو است.» و چون این چنین دعا کنی، تقدیرات الهی نیکو خواهد شد و موجبات خیر و صلاح تو به آسانی فراهم خواهد شد.»(8)
تفسیر عیاشی: یعقوب بن شعیب، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که خداوند متعال به یوسف علیه السّلام فرمود:
لِيُوسُفَ أَ لَسْتُ الَّذِي حَبَّبْتُكَ إِلَي أَبِيكَ وَ فَضَّلْتُكَ عَلَي النَّاسِ بِالْحُسْنِ أَ وَ لَسْتُ الَّذِي سُقْتُ إِلَيْكَ السَّيَّارَةَ وَ أَنْقَذْتُكَ وَ أَخْرَجْتُكَ مِنَ الْجُبِّ أَ وَ لَسْتُ الَّذِي صَرَفْتُ عَنْكَ كَيْدَ النِّسْوَةِ فَمَا حَمَلَكَ عَلَي أَنْ تَرْفَعَ رَغْبَتَكَ عَنِّي أَوْ تَدْعُوَ مَخْلُوقاً دُونِي فَالْبَثْ لِمَا قُلْتَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ(1).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا قَالَ لِلْفَتَي اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ(2)أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَضَرَبَهُ بِرِجْلِهِ حَتَّي كُشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ فَقَالَ لَهُ يَا يُوسُفُ انْظُرْ مَا ذَا تَرَي قَالَ أَرَي حَجَراً صَغِيراً فَفَلَقَ الْحَجَرَ فَقَالَ مَا ذَا تَرَي قَالَ أَرَي دُودَةً صَغِيرَةً قَالَ فَمَنْ رَازِقُهَا قَالَ اللَّهُ قَالَ فَإِنَّ رَبَّكَ يَقُولُ لَمْ أَنْسَ هَذِهِ الدُّودَةَ فِي ذَلِكَ الْحَجَرِ فِي قَعْرِ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ أَ ظَنَنْتَ أَنِّي أَنْسَاكَ حَتَّي تَقُولَ لِلْفَتَي اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ لَتَلْبَثَنَّ فِي السِّجْنِ بِمَقَالَتِكَ هَذِهِ بِضْعَ سِنِينَ قَالَ فَبَكَي يُوسُفُ عِنْدَ ذَلِكَ حَتَّي بَكَي لِبُكَائِهِ الْحِيطَانُ قَالَ فَتَأَذَّي بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَصَالَحَهُمْ عَلَي أَنْ يَبْكِيَ يَوْماً وَ يَسْكُتَ يَوْماً وَ كَانَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي يَسْكُتُ أَسْوَأَ حَالًا(3).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِهِ وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ(4)قَالَ هُوَ قَوْلُ الرَّجُلِ لَوْ لَا فُلَانٌ لَهَلَكْتُ وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَأَصَبْتُ كَذَا وَ كَذَا وَ لَوْ لَا فُلَانٌ لَضَاعَ عِيَالِي أَ لَا تَرَي أَنَّهُ قَدْ جَعَلَ شَرِيكاً فِي مُلْكِهِ يَرْزُقُهُ وَ يَدْفَعُ عَنْهُ قَالَ قُلْتُ فَيَقُولُ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ مَنَّ عَلَيَّ بِفُلَانٍ لَهَلَكْتُ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِهَذَا(5).
قد مر مثله بأسانيد في باب أنواع الكفر(6).
شي، [تفسير العياشي] عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ: عَجَباً لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ كَيْفَ
ای یوسف! آیا من نبودم که تو را محبوب و مورد علاقه پدرت گرداندم؟ آیا من تو را با حسن و جمالی که به تو دادم بر دیگران برتری ندادم؟ آیا من نبودم که کاروان را به طرف تو متوجه کردم؟ آیا من نبودم که تو را نجات داده و از چاه بیرون آوردم؟ آیا من نبودم که مکر و حیله زنان را از تو برطرف کردم؟ پس چه شد که از توجه به من اعراض کرده و برای نجات خود از زندان متوسل به مخلوق شدی؟ برای همین جملهای که در زندان گفتی، باید چندین سال در زندان بمانی!(7)
تفسیر عیاشی: عبداللَّه بن عبدالرحمن از کسی که خود گفته نقل میکند هنگامی که حضرت یوسف به آن جوان زندانی گفت که نزد سلطان راجع به من صحبت کن، جبرئیل نزد یوسف آمد و پای خود را در زمین کنار یوسف زد. با همین زدن پا، اعماق زمین تا طبقه هفتم برای یوسف منکشف شد. آنگاه به یوسف گفت: نگاه کن چه میبینی؟ یوسف گفت: سنگ کوچکی را میبینم. جبرئیل آن سنگ را شکافت و گفت: چه میبینی؟ یوسف گفت: کرم و حشره بسیار کوچکی را میبینم. پرسید: روزی دهنده او کیست؟ یوسف گفت: البته خداوند. جبرئیل گفت: خداوند میفرماید: ای یوسف! من این کرم کوچک را در داخل این سنگ در طبقه هفتم فراموش نکردهام و نیاز او را تامین نمودهام. تو گمان کردهای که من تو را فراموش کردهام که به آن جوان میگویی «اذکرنی عند ربک» {مرا نزد آقای خود به یاد آور}؟ به جرم این سخن باید چندین سال در زندان بمانی.
فرمود: یوسف متنبه شد و شروع به گریستن کرد و گریه یوسف به طوری شدید شد که در و دیوار به حال او گریست و زندانیان از گریه یوسف متاثر و ناراحت شدند و از او خواستند که از گریه خود دست بردارد. بالاخره قرار بر این شد که یک روز گریه کند و یک روز خاموش شود. یوسف در آن روزی که خاموش بود، ناراحتتر از آن روزی بود که میگریست.(8)
تفسیر عیاشی: مالک بن عطیه، از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرد که در تفسیر آیه «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ»(9){ایمان اکثر این مردم آلوده به شرک است} فرمود: مقصود گفتاری است که انسان گاهی مثلا میگوید اگر فلانی نبود من نابود میشدم؛ اگر فلان کس نبود، من به فلان ناراحتی مبتلا میشدم؛ اگر فلانی نبود، خاندان من و عیالات من از بین میرفتند، که با این اندیشه که اشخاص را موثر در زندگی خود میبیند، برای خدا در رازقیت و در تاثیر شریک قرار میدهد. عرض کردم: اگر این چنین بگوید (که اگر خداوند به وسیله فلانی بر من لطف و منت نمیگذاشت من نابود میشدم) آیا اشکالی دارد؟ فرمود: اگر این طور بگوید مانعی ندارد، چون در این بینش خداوند متعال را مؤثر و مسبب و وسیلهساز و دیگری را وسیله میداند. (10)
همانند این حدیث با سندهای گوناگون در «باب بیان انواع کفر» نقل شد.
تفسیر عیاشی: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: در شگفتم از کسی که معرفت و شناخت خود را از راه صحیح الهی فرا گرفته و خدا را شناخته است، چگونه
يَسْتَبْطِئُ اللَّهَ فِي رِزْقِهِ وَ كَيْفَ لَمْ يَصْطَبِرْ عَلَي قَضَائِهِ(1).
جع، [جامع الأخبار] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: لَوْ أَنَّكُمْ تَتَوَكَّلُونَ عَلَي اللَّهِ حَقَّ تَوَكُّلِهِ لَرَزَقَكُمْ كَمَا يَرْزُقُ الطَّيْرَ تَغْدُو خِمَاصاً وَ تَرُوحُ بِطَاناً.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَقْوَي النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُورَ.
وَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَي النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ.
وَ قَالَ الْبَاقِرُ عليه السلام: مَنْ تَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ(2).
محص، [التمحيص] عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: مَا أُبَالِي أَصْبَحْتُ فَقِيراً أَوْ مَرِيضاً أَوْ غَنِيّاً لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ لَا أَفْعَلُ بِالْمُؤْمِنِ إِلَّا مَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَعِبَاداً لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِي أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فَيَصْلُحُ لَهُمْ عَلَيْهِ أَمْرُ دِينِ عِبَادِي وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِي فَيَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ وَ لَذِيذِ وِسَادِهِ فَيَتَهَجَّدُ لِيَ اللَّيَالِيَ فَيُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي عِبَادَتِي فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّيْلَةَ وَ اللَّيْلَتَيْنِ نَظَراً مِنِّي لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَيْهِ فَيَنَامُ حَتَّي يُصْبِحَ فَيَقْرَؤُهُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ زَارٍ عَلَيْهَا وَ لَوْ أُخَلِّي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُ مِنْ عِبَادَتِي لَدَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبُ فَيُصَيِّرُهُ الْعُجْبُ إِلَي الْفِتْنَةِ بِأَعْمَالِهِ فَيَأْتِيهِ مِنْ ذَلِكَ مَا فِيهِ هَلَاكُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ عِنْدَ حَدِّ التَّقْصِيرِ فَيَتَبَاعَدُ مِنِّي عِنْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ .
فَلَا يَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَي أَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِي فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِي عِبَادَتِي كَانُوا مُقَصِّرِينَ غَيْرَ بَالِغِينَ فِي عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِي فِيمَا يَطْلُبُونَ عِنْدِي مِنْ كَرَامَتِي وَ النَّعِيمِ فِي جَنَّاتِي وَ لَكِنْ بِرَحْمَتِي فَلْيَثِقُوا وَ لِفَضْلِي فَلْيَرْجُوا وَ إِلَي حُسْنِ الظَّنِّ بِي فَلْيَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِي عِنْدَ ذَلِكَ تُدَارِكُهُمْ وَ مَنِّي
خیال میکند که خداوند رزق و روزی او را دیر میرساند و چرا در برابر قضای الهی صبر و شکیبایی ندارد؟(3)
جامع الاخبار: رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر شما به حق توکل بر خدا داشته باشید، با کمال راحتی به رزق و روزی خود میرسید، همان طوری که پرندگان صبحگاه با شکم گرسنه از آشیانه خود بیرون میآید و شامگاه شکم آنها سیر است.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که دوست دارد نیرومندترین مردم باشد، راهش این است که توکل بر خدا داشته باشد .
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آن کس که اعتماد به خدا کند، همیشه از طرف خدا سرور و خوشحالی خواهد دید و کسی که توکل بر خدا کند، خداوند امور او را کفایت خواهد کرد.
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که دوست دارد از همه پرهیزکارتر باشد، باید توکل بر خدا کند. شخصی که دارای صفت توکل است، از همه پرهیزکارتر است.
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: آن کس که توکل بر خدا کند شکست نمیخورد و آن کس که به خدا تمسک جوید، هیچ نیرویی نمیتواند او را فراری دهد و منهزم نماید.(4)
تمحیص: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: برای من هیچ فرقی نمیکند و هیچ گونه تفاوتی ندارد که فقیر و تهیدست باشم یا غنی و ثروتمند، زیرا خداوند متعال میفرماید: من آنچه را که درباره مؤمن انجام دهم، همانا خیر او در آن است.
تمحیص: حضرت باقر علیه السّلام روایت کرد که حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: خداوند متعال میفرماید: صلاح دین و سالم ماندن ایمان بعضی از بندگان من در صورتی است که فقر و تهیدست و مریض باشد و لذا من آنان را به فقر و مرض مبتلا میکنم که در این حال دینشان سالم میماند و ثروت برای این گونه افراد خطرناک است. و بعضی از بندگان مؤمن که در طریق عبادت و بندگی کوشش فراوان دارند، از خواب شیرین برخاسته و سر از بالش نرم برمیدارند و مشغول تهجد و شبزندهداری میشوند و خود را در این راه به رنج و تعب میافکنند، ولی من مخصوصا به منظور حفظ دین او، یک شب یا دو شب خواب را بر آنها مسلط میکنم و آنها تا صبح در خواب میمانند و هنگامی که بیدار میشوند، میبینند که تهجد و عبادت شبانه را انجام نداده بر خود خشمگین میشوند و مصیبت زده خود را سرزنش میکنند، و اگر آنها را به حال خود و به همان طریق عبادت و شبزندهداری رها کنم، موجب پیدایش صفت رذیله عجب در آنها خواهد شد و باعث بزرگبینی عملشان میشود و این حالت آنها را به پرتگاه سقوط و هلاکت میکشاند، چون خود پسند شده و اعمال و عبادتشان را بزرگ و با ارزش میبینند، با اینکه در همین حال در سر حد تقصیر و کوتاهی هستند، در نتیجه از مقام قرب دور میشوند و خیال میکنند که به من نزدیک و مقرب میشوند.
بنابراین نباید اهل عمل اتکا و اعتمادشان به اعمال و عباداتی که انجام میدهند باشد که هر چه سعی و کوشش در عبادت نمایند و خود را در تمام طول عمر به رنج و تعب بیفکنند، باز هم در حد تقصیر بوده و با عبادت خود به کنه و حقیقت و حق عبادت من نخواهند رسید، و به مقام کرامت الهی که در صدد وصول به آن هستند و به آن نعمتهای بهشتی نائل نمیشوند و فقط اعتماد و وثوق به رحمت من داشته و امیدوار به فضل و کرم من باشند و اطمینان و آرامش به حسن ظن خودشان و خوشبینی به من داشته باشند که در این صورت، رحمت من آنان را دریابد و
يُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِي وَ مَغْفِرَتِي يُلْبِسُهُمْ عَفْوِي فَإِنِّي أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ بِذَلِكَ تَسَمَّيْتُ.
محص، [التمحيص] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: عَجَباً لِلْمُؤْمِنِ لَا يَقْضِي اللَّهُ عَلَيْهِ قَضَاءً إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ سَرَّهُ أَوْ سَاءَهُ إِنِ ابْتَلَاهُ كَانَ كَفَّارَةً لِذَنْبِهِ وَ إِنْ أَعْطَاهُ وَ أَكْرَمَهُ كَانَ قَدْ حَبَاهُ.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَمْ مِنْ نِعْمَةٍ لِلَّهِ عَلَي عَبْدِهِ فِي غَيْرِ أَمَلِهِ وَ كَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ أَمَلًا الْخِيَارُ فِي غَيْرِهِ وَ كَمْ مِنْ سَاعٍ مِنْ حَتْفِهِ وَ هُوَ مُبْطِئٌ عَنْ حَظِّهِ.
محص، [التمحيص] عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: فِي قَضَاءِ اللَّهِ كُلُّ خَيْرٍ لِلْمُؤْمِنِينَ.
عَنْ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ الْوَلِيَّ لِلَّهِ يَدْعُو فِي الْأَمْرِ يَنُوبُهُ فَيَقُولُ اللَّهُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِذَلِكَ الْأَمْرِ اقْضِ لِعَبْدِي حَاجَتَهُ وَ لَا تَعْجَلْ فَإِنِّي أَشْتَهِي أَنْ أَسْمَعَ نِدَاءَهُ وَ صَوْتَهُ وَ إِنَّ الْعَبْدَ الْعَدُوَّ لِلَّهِ لَيَدْعُو اللَّهَ فِي الْأَمْرِ يَنُوبُهُ فَيُقَالُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ(1)بِهِ اقْضِ حَاجَتَهُ وَ عَجِّلْهَا فَإِنِّي أُبْغِضُ أَنْ أَسْمَعَ نِدَاءَهُ وَ صَوْتَهُ قَالَ فَيَقُولُ النَّاسُ مَا أُعْطِيَ هَذَا حَاجَتَهُ وَ حُرِمَ هَذَا إِلَّا لِكَرَامَةِ هَذَا عَلَي اللَّهِ وَ هَوَانِ هَذَا عَلَيْهِ.
محص، [التمحيص] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ: مَنِ اغْتَمَّ كَانَ لِلْغَمِّ أَهْلًا فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ بِاللَّهِ وَ بِمَا صَنَعَ رَاضِياً.
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي خَلِيفَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا قَضَي اللَّهُ لِمُؤْمِنٍ قَضَاءً فَرَضِيَ بِهِ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ لَهُ الْخِيَرَةَ فِيمَا يَقْضِي.
محص، [التمحيص] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ عِلْمِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ فَارْضُوا عَنِ اللَّهِ وَ سَلِّمُوا لِأَمْرِهِ.
محص، [التمحيص] عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الرِّضَا بِمَكْرُوهِ الْقَضَاءِ مِنْ أَعْلَي دَرَجَاتِ الْيَقِينِ.
رضوان و خشنودی من به آنان فرا رسد و در مغفرت و بخشش من غرق خواهند شد که من اللَّه رحمان و رحیم هستم و به این صفات و نامها نامگذاری شدهام.
تمحیص: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: وضع مؤمن شگفتانگیز است؛ خداوند هر گونه قضا و قدری که برای او مقرر سازد، خیر او در آن است، چه باعث سرور و خوشحالی او بشود و چه موجب ناراحتی او شود. اگر به مصیبتی گرفتار شود، کفاره گناهانش خواهد بود و اگر کرامت و عزت به او بدهد، لطف و بخششی است که عطا فرموده است.
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چه بسا نعمتی که به مؤمن میرسد، ولی مؤمن آن را آرزو نمیکرد و چه بسا آرزومندی که خیر و صلاحش در خلاف آن آرزو است. و چه بسا کسانی که در رسیدن به مرگشان تلاش میکنند، ولی برای دستیابی به بهره خود، کندی میورزند.
تمحیص: زراره گوید: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: خیر کامل و مطلق مؤمن، در قضای الهی است .
طریف از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: بندهای که دوست خداوند است، در مصائب وارده دعا میکند و از خدا میخواهد که مشکلاتش را مرتفع نماید. خداوند متعال در مقام پاسخ به آن، فرشتهای که ماموریت این مطلب را دارد خطاب کرده و به او دستور میدهد که حاجت و خواسته این بنده را تامین کن، ولی عجله نکن که من دعا و صدای این بنده را دوست دارم. ولی آن بندهای که دشمن خدا است، درباره مصائب و مشکلات خود که دعا میکند، خداوند به آن فرشته مامور دستور میدهد که فورا حاجت این بنده بد را برآورده کن که صدایش را نمیخواهم بشنوم. سپس مردم ظاهربین میگویند از اینکه خداوند حاجت او را نداد و محرومش کرد و آن دیگری که خواستهاش تامین شد، معلوم میشود که این شخص نزد خداوند ارزش و کرامت دارد و آن شخص نزد خداوند بیارزش و پست است.
تمحیص: موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: هر کس که در برابر حوادث و پیشامدها غمزده و اندوهناک گردد، معلوم میشود که اهل غم و اندوه است. مؤمن باید در برابر قضا و خواست الهی راضی و خشنود باشد.
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند قضایی را که درباره مؤمن مقرر میفرماید، اگر بنده مؤمن راضی به آن قضا شود، خداوند خیر مؤمن را در همان قضا قرار میدهد.
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند با عدل و حکمت و علمش، آسایش و سرور را در صفت یقین و راضی بودن از خدا قرار داده است. شخصی که دارای حالت یقین و رضا باشد، همیشه خوشحال و در آسایش است و حزن و اندوه را در صفت شک و دو دلی قرار داده که چنین شخصی همیشه در تشویش و اضطراب و ناراحتی است، پس شما راضی و تسلیم امر او باشید.
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: راضی شدن به قضایی که بر حسب طبع ناپسند است، از بالاترین درجات یقین است.
1) ما بين العلامتين أضفناه من الكافي ج 2 ص 490، و قد كان في الأصل بياض.
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ صَبَرَ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ فِيمَا قَضَي عَلَيْهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ لَمْ يَقْضِ اللَّهُ عَلَيْهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ.
محص، [التمحيص] عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: رُفِعَ إِلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَوْمٌ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ فَقَالَ مَنِ الْقَوْمُ قَالُوا مُؤْمِنُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا بَلَغَ مِنْ إِيمَانِكُمْ قَالُوا الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله حُلَمَاءُ عُلَمَاءُ كَادُوا مِنَ الْفِقْهِ أَنْ يَكُونُوا أَنْبِيَاءَ إِنْ كُنْتُمْ كَمَا تَصِفُونَ(1)فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(2).
محص، [التمحيص] عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ(3)فَقَالَ التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ دَرَجَاتٌ فَمِنْهَا أَنْ تَثِقَ بِهِ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ عَنْهُ رَاضِياً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يُؤْتِكَ إِلَّا خَيْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ لَهُ فَتَوَكَّلْتَ عَلَي اللَّهِ بِتَفْوِيضِ ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ وَثِقْتَ بِهِ فِيهَا وَ فِي غَيْرِهَا.
مشكاة الأنوار، عن أبي الحسن الأول عليه السلام: مثله(4).
محص، [التمحيص] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: أَحَقُّ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ بِالتَّسْلِيمِ لِمَا قَضَي اللَّهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَضَاءِ أَتَي عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ عَظُمَ عَلَيْهِ أَجْرُهُ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ مَضَي عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ.
و نیز فرمود: کسی که دارای صفت صبر و رضا باشد و در برابر قضای الهی - چه مورد پسند طبع او باشد و چه به حسب طبع ناپسند - راضی و تسلیم باشد، خداوند هر گونه قضایی که در حق او ترسیم نماید چه مطبوع و چه نامطبوع، به خیر و نفع او خواهد بود.
تمحیص: حضرت رضا، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام نقل میکند که در یکی از جنگها، گروهی خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شرفیاب شدند. حضرت از آنان سؤال فرمود: چه گروهی هستید شما؟ عرض کردند: ما از مؤمنین هستیم. فرمود: ایمان شما، شما را به چه رتبه و درجهای رسانیده؟ عرض کردند: حالات ما از این قرار است: صبر در برابر گرفتاریها؛ شکر و سپاس در مواقع آسایش و نعمت؛ راضی بودن به قضای خداوندی.
حضرت فرمود: اگر همان گونه که توصیف کردید باشید، دانشمندان و علمایی هستید که دارای حلم و بردباری باشند و از کمال علم و فقه، به درجه انبیاء نزدیک هستید. بنابراین محلی را که همیشه سکونت ندارید بنا نکنید، یعنی بیشتر از مورد نیاز نسازید و بیشتر از آنچه میخورید جمع نکنید و از خدایی که بازگشت شما به او است بترسید.
تمحیص: علی بن سوید از حضرت موسی بن جعفر علیها السّلام نقل میکند که از حضرتش درباره آیه «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(5){و هر کس به خدا توکل کند، او برای وی کفایت کند} سؤال کردم. فرمود: توکل بر خدا دارای درجات و مراتبی است که من جمله از آن مراتب، این است که در تمام کارها و امور زندگی به خدا وثوق و اعتماد داشته باشی که در این صورت، میدانی که جز خیر و لطف در حق تو چیزی ندارد (چون منشأ ظلم و بخل در او نیست) و میدانی که حکم و فرمان از آن او است، چون هر چه هست مخلوق و مملوک او هستند. چنین که شدی، با تفویض امر و واگذاری کار خود به او، توکل بر خدا خواهی کرد و وثوق و اعتمادت در این کار و در کارهای دیگر خود بر او خواهد شد.
در مشکاة الانوار هم چنین نقل شده است.(6)
تمحیص: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: سزاوارترین مخلوق خدا به تسلیم در برابر قضای الهی، آن کسی است که معرفت و شناخت او به خدا کامل باشد. و آن کس که راضی به قضای الهی باشد، جریان قضای خداوندی در حق او توام با اجر و پاداش بزرگ خواهد بود. و آن کس که از قضای الهی ناراضی باشد، قضای خداوندی جاری شده و او از اجر و پاداش محروم خواهد شد.
1) ما بين العلامتين أضفناه من نسخة المشكاة ص 34.
2) و في الكافي: بينا رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله في بعض أسفاره اذ لقيه ركب فقالوا: السلام عليك يا رسول اللّه، فقال: ما أنتم؟ فقالوا: نحن مؤمنون يا رسول اللّه قال: فما حقيقة ايمانكم؟ قالوا: الرضا بقضاء اللّه، و التفويض إلي اللّه، و التسليم لامر اللّه، فقال رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله: علماء حكماء كادوا أن يكونوا من الحكمة أنبياء، فان كنتم صادقين فلا تبنوا ما لا تسكنون و لا تجمعوا ما لا تأكلون، و اتقوا اللّه الذي إليه ترجعون.
3) الطلاق: 3.
4) مشكاة الأنوار: 16 مع اختلاف.
5) . طلاق / 3
6) . مشکاة الانوار: 16
مشكاة الأنوار، نقلا من كتاب المحاسن: مثله(1).
محص، [التمحيص] عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عليه السلام قَالَ: يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ وَ لَا يَتَّهِمَهُ فِي قَضَائِهِ.
محص، [التمحيص] عَنْ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِالرِّضَا فِي مَوْضِعِ الْقَضَاءِ حُمْرَ النَّعَمِ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ تَوَكَّلَ وَ قَنِعَ وَ رَضِيَ كُفِيَ الْمَطْلَبَ(2).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَاسِينَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ يَاسِينَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ: أَصَابَتْنِي فَاقَةٌ شَدِيدَةٌ وَ إِضَاقَةٌ وَ لَا صَدِيقَ لِمَضِيقٍ وَ لَزِمَنِي دَيْنٌ ثَقِيلٌ وَ غَرِيمٌ يُلِحُّ بِاقْتِضَائِهِ فَتَوَجَّهْتُ نَحْوَ دَارِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْدٍ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ أَمِيرُ الْمَدِينَةِ لِمَعْرِفَةٍ كَانَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ شَعَرَ بِذَلِكَ مِنْ حَالِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ كَانَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَدِيمُ مَعْرِفَةٍ فَلَقِيَنِي فِي الطَّرِيقِ فَأَخَذَ بِيَدِي وَ قَالَ لِي قَدْ بَلَغَنِي مَا أَنْتَ بِسَبِيلِهِ فَمَنْ تُؤَمِّلُ لِكَشْفِ مَا نَزَلَ بِكَ قُلْتُ الْحَسَنَ بْنَ زَيْدٍ فَقَالَ إِذاً لَا تُقْضَي حَاجَتُكَ وَ لَا تُسْعَفُ بِطَلِبَتِكَ فَعَلَيْكَ بِمَنْ يَقْدِرُ عَلَي ذَلِكَ وَ هُوَ أَجْوَدُ الْأَجْوَدِينَ فَالْتَمِسْ مَا تُؤَمِّلُهُ مِنْ قِبَلِهِ فَإِنِّي سَمِعْتُ ابْنَ عَمِّي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ:
أَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي بَعْضِ أَنْبِيَائِهِ فِي بَعْضِ وَحْيِهِ إِلَيْهِ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِي بِالْإِيَاسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ فِي النَّارِ وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجِي وَ فَضْلِي أَ يُؤَمِّلُ عَبْدِي فِي الشَّدَائِدِ غَيْرِي وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي أَوْ يَرْجُو سِوَايَ وَ أَنَا الْغَنِيُّ الْجَوَادُ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي أَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّهُ مَا أَوْهَنَتْهُ نَائِبَةٌ لَمْ يَمْلِكْ كَشْفَهَا عَنْهُ غَيْرِي فَمَا لِي أَرَاهُ بِأَمَلِهِ مُعْرِضاً
در کتاب مشکاة الانوار از کتاب محاسن نیز همین طور نقل کرده است.(3)
تمحیص: موسی بن جعفر علیهما السّلام فرمود: آن کس که معرفت و شناخت خدا را از راه صحیح و از طریق الهی گرفته و خدا را خوب شناخته است، جا دارد که رزق و روزی خود را از طرف خدا دیررس نداند و خداوند را در قضا متهم نکند و بدبین نباشد.
تمحیص: حضرت صادق علیه السّلام روایت کرد که حضرت علی علیه السّلام فرمود: اگر فرضا حالت رضای به قضا را بخواهند از من بگیرند و در مقابل او شتران سرخ زیادی به من بدهند، من به این معامله حاضر نخواهم شد.
نوادر راوندی: حضرت باقر، از اجدادش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آن کس که توکل بر خدا کرده و دارای صفت قناعت و رضا باشد، خداوند مهماتش را کفایت خواهد کرد.(4)
امالی طوسی: از محمد بن عجلان نقل میکند که گفت: هنگامی با فقر و تنگدستی شدیدی دست به گریبان شدم و در حال مضیقه و تهیدستی دوست وفاداری هم نبود و قرض سنگینی داشتم که طرف پافشاری در مطالبهاش داشت، برای رفع مشکل خود به طرف منزل حسن بن زید که امیر و والی مدینه بود و با هم آشنایی داشتیم حرکت کردم. محمد بن عبداللَّه بن علی بن الحسین که از سابق با هم دوست بودیم، متوجه مطلب و مقصود من شد. در بین راه مرا دید و دستم را گرفت و گفت: از وضع زندگی تو مطلع شدم. بگو ببینم، اکنون برای حل مشکلت چه کسی را در نظر گرفتهای؟ من گفتم حسن بن زید امیر مدینه را. گفت: در این صورت حاجت و خواستهات تامین نخواهد شد و به مطلوب نخواهی رسید. بر تو باد آنچه را که آرزومندی از کس بخواهی که توانایی رفع مشکل تو را دارد و بخشندهترین بخشندهها است، که من از پسر عمویم حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که از پدرش و از اجدادش تا علی بن ابی طالب، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم نقل کرد که خداوند متعال در قسمتی از وحی خود که به یکی از انبیاء نموده، فرموده است: به عزت و جلالم سوگند که من آرزوی آن کسی را که به غیر من امیدوار شده است ناامید خواهم کرد و لباس مذلت و بیچارگی را بر او میپوشانم و او را از فضل و گشایش محروم و دور میسازم. آیا بنده من در شدائد و گرفتاریها به غیر من امیدوار میشود؟ با اینکه شدائد در دست من است و با اینکه من غنی بخشندهام چشم امید به غیر من دوخته است؟ کلید تمامی درها در دست من است و همه درها بسته است و در خانه رحمت من است که همیشه برای آن کسی که مرا بخواند، باز است. آیا نمیداند که اگر مصیبت و مشکلی او را از پای درآورد، هیچ کس به جز من نمیتواند آن را برطرف سازد؟ پس چرا از من اعراض میکند و به من امیدوار نمیشود؟
عَنِّي قَدْ أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي وَ كَرَمِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي فَأَعْرَضَ عَنِّي وَ لَمْ يَسْأَلْنِي وَ سَأَلَ فِي نَائِبَتِهِ غَيْرِي وَ أَنَا اللَّهُ أَبْتَدِئُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ أَ فَأُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ كَلَّا أَ وَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي أَ وَ لَيْسَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ بِيَدِي فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِينَ سَأَلُونِي جَمِيعاً فَأَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِكَ مِنْ مُلْكِي مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَةٍ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ فَيَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي .
فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَعِدْ عَلَيَّ هَذَا الْحَدِيثَ فَأَعَادَهُ ثَلَاثاً فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ لَا سَأَلْتُ أَحَداً بَعْدَ هَذَا حَاجَةً فَمَا لَبِثْتُ أَنْ جَاءَنِي اللَّهُ بِرِزْقٍ وَ فَضْلٍ مِنْ عِنْدِهِ(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ الْعَلَوِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَي عليه السلام عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مِنْ مَخْلُوقٍ يَعْتَصِمُ بِمَخْلُوقٍ دُونِي إِلَّا قَطَعْتُ بِهِ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ أَسْبَابَ الْأَرْضِ مِنْ دُونِهِ فَإِنْ سَأَلَنِي لَمْ أُعْطِهِ وَ إِنْ دَعَانِي لَمْ أُجِبْهُ وَ مَا مِنْ مَخْلُوقٍ يَعْتَصِمُ بِي دُونَ خَلْقِي إِلَّا ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ فَإِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنِ اسْتَغْفَرَنِي غَفَرْتُ لَهُ(2).
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام: مَا اسْتَغْنَي أَحَدٌ بِاللَّهِ إِلَّا افْتَقَرَ النَّاسُ إِلَيْهِ.
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ عَتَبَ عَلَي الزَّمَانِ طَالَ مَعْتَبَتُهُ.
وَ قَالَ الْجَوَادُ عليه السلام: كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللَّهُ كَافِلُهُ وَ كَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللَّهُ طَالِبُهُ وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلَي غَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ.
بَيَانُ التَّنْزِيلِ لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ، قَالَ: أَمَرَ نُمْرُودُ بِجَمْعِ الْحَطَبِ فِي سَوَادِ الْكُوفَةِ عِنْدَ نَهْرِ كُوثَي(3)
و قال الفيروزآبادي: و القطقطانة بضمهما موضع بالكوفة كانت سجن النعمان بن المنذر.
مِنْ قَرْيَةِ قُطْنَانَا وَ أَوْقَدَ النَّارَ فَعَجَزُوا عَنْ رَمْيِ إِبْرَاهِيمَ فَعَمِلَمن چیزهایی را که از من درخواست نکرده به او عطا کردهام، ولی او از من درخواست نمیکند و از غیر من در حل مشکلش استمداد مینماید و من خدایی هستم که ابتدا و قبل از سؤال بخشش میکنم. آیا میشود پس از سؤال و درخواست اجابت ننمایم؟ آیا جود و کرم از صفات من نیست؟ آیا دنیا و آخرت در دست من نیست؟ اگر تمامی اهل آسمان و زمین هفتگانه همه از من مسألت کنند و من همه خواستههای آنان را بدهم، این بخشش به اندازه پر مگسی از ملک من نمیکاهد و چگونه کم میشود ملکی که من قیم و سرپرست او هستم؟ بدبخت کسی که معصیت مرا میکند و مرا ندیده و مراقب من نیست!
سپس من (محمد بن عجلان) گفتم: یا ابن رسول اللَّه! این حدیث را دو مرتبه برای من بازگو کن. و تا سه بار حدیث را اعاده و تکرار کرد پس من گفتم: نه به خدا، دیگر پس از شنیدن این مطلب هرگز از کسی درخواست نخواهم کرد. پس طولی نکشید که خداوند گشایش زیادی در زندگی به من داد.(4)
امالی طوسی: موسی بن جعفر علیه السّلام، از پدرش، از پدرانش، از علی علیهم السّلام، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که خداوند متعال میفرماید: هر یک از مخلوق به مخلوقی متمسک شود و به من نشود، من تمام اسباب و وسایل آسمان و زمین را از او میگیرم و اگر چیزی را از من بخواهد، به او نخواهم داد و اگر دعا کند اجابت نمیکنم. و هر یک از مخلوق به من متمسک شود و از مخلوق چشم بپوشد، آسمان و زمین را ضامن رزق و روزیاش خواهم گرداند. اگر دعا کند اجابت میکنم و اگر سؤالی کند، عطا خواهم کرد و اگر استغفار کند، او را میبخشم.(5)
الدره الباهره: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: نیست کسی که به اتکای خدا خود را از مردم بینیاز بداند، مگر اینکه مردم به او نیازمند خواهند شد.
و نیز فرمود: کسی که روزگار را نکوهش کند، همیشه مورد نکوهش خواهد شد.(6)
حضرت جواد علیه السّلام فرمود: چگونه ممکن است کسی که خداوند کفیل امور او باشد، تباه شود و از بین برود؟ و چگونه ممکن است نجات یابد کسی که خدا در تعقیب او است؟ و آن کس که پیوند و رابطهاش را از خدا بریده و به غیر خدا پیوسته است، خداوند او را به همان کس واگذار خواهد کرد (عنایتی به او نخواهد داشت).(7)
بیان التنزیل: نمرود دستور جمع آوری هیزم را داد و در بیابان کوفه کنار نهر کوثا از قریه قطنانا هیزم انباشته شد و آنها را آتش زدند، ولی از افکندن حضرت ابراهیم علیه السّلام در آن آتش ناتوان شدند، چون هر کس میخواست این کار را بکند، قهرا خود او هم طعمه آتش میشد.
1) أمالي الطوسيّ ج 2 ص 196.
2) أمالي الطوسيّ ج 2 ص 198.
3) قيل هي كوثيربي علي وزن طوبي هدي كان قرية من قري الكوفة كما ذكره المؤرخون و الذي ذكر اللغويون هو كوثي قال الجزريّ: كوثي العراق هي سرة السواد. و بها ولد إبراهيم الخليل عليه السلام و قال ياقوت: و كوثي العراق كوثيان: أحدهما الطريق و الآخر كوثي ربي و بها مشهد إبراهيم الخليل عليه السلام و بها مولده. و هما من أرض بابل و بها طرح إبراهيم في النار.
4) . امالی طوسی: 584
5) . امالی طوسی: 585
6) . الدرة الباهرة: 36
7) . الدرة الباهرة: 55
لَهُمْ إِبْلِيسُ الْمَنْجَنِيقَ فَرُمِيَ بِهِ فَتَلَقَّاهُ جَبْرَئِيلُ فِي الْهَوَاءِ فَقَالَ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَاسْتَقْبَلَهُ مِيكَائِيلُ فَقَالَ إِنْ أَرَدْتَ أَخْمَدْتُ النَّارَ فَإِنَّ خَزَائِنَ الْأَمْطَارِ وَ الْمِيَاهِ بِيَدِي فَقَالَ لَا أُرِيدُ وَ أَتَاهُ مَلَكُ الرِّيحِ فَقَالَ لَوْ شِئْتَ طَيَّرْتُ النَّارَ قَالَ لَا أُرِيدُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ فَاسْأَلِ اللَّهَ فَقَالَ حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُهُ بِحَالِي.
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الدُّعَاءُ عِنْدَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: رَأْسُ كُلِّ طَاعَةٍ الرِّضَا بِمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَي الْعَبْدِ فِيمَا أَحَبَّ وَ فِيمَا كَرِهَ.
نهج، [نهج البلاغة]: أَغْضِ عَلَي الْقَذَي وَ إِلَّا لَمْ تَرْضَ أَبَداً(1).
كَنْزٌ الْكَرَاجُكِيِّ،: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ ثِقْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ سَلْ فِي النَّاسِ هَلْ مِنْ أَحَدٍ وَثِقَ بِاللَّهِ فَلَمْ يُنْجِهِ يَا بُنَيَّ تَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ ثُمَّ سَلْ فِي النَّاسِ مَنْ ذَا الَّذِي تَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ فَلَمْ يَكْفِهِ يَا بُنَيَّ أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ ثُمَّ سَلْ فِي النَّاسِ مَنْ ذَا الَّذِي أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّهِ بِهِ.
عُدَّةُ الدَّاعِي،: سُئِلَ الصَّادِقُ عليه السلام عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً.
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: مَنْ أَرَادَ أَنْ يُعْرَفَ كَيْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَعْرِفْ كَيْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ عِنْدَهُ فَإِنَّ اللَّهَ يُنْزِلُ الْعَبْدَ مِثْلَ مَا يُنْزِلُ الْعَبْدُ اللَّهَ مِنْ نَفْسِهِ(2).
شیطان برای آنان منجنیق ساخت که به وسیله آن ابراهیم را در آتش افکندند. ابراهیم در حالی که به طرف آتش می آمد، در هوا جبرئیل رسید. گفت: ای ابراهیم! حاجتی داری بگو! گفت: از تو خیر، (تو هم مانند من مخلوقی) خداوند مرا کافی است و چه مدافع خوبی است. میکائیل آمد و گفت: باران و آب در اختیار من است، اگر میل داری این آتش را خاموش کنم. ابراهیم گفت: نه، نمیخواهم. فرشته باد آمد و گفت: اگر میخواهی فرمان دهم باد آتش را پراکنده نماید؟ گفت: نمیخواهم. جبرئیل گفت: پس تو خود از خداوند درخواست کن. گفت: علم و آگاهی او از حال من، کافی از سؤال است.
دعوات راوندی: پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس دارای سه خصلت باشد، خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع کرده است: راضی بودن به قضای الهی؛ صبر و مقاومت در برابر گرفتاریها؛ و دعا به هنگام سختی و آسایش.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: منشأ و سرآمد اطاعت الهی، راضی بودن به آنچه که خدا درباره بندهاش مقرر میفرماید است، چه مورد پسند طبع باشد و چه ناپسند.(3)
نهج البلاغه: خواری و ناراحتی مصائب را ندیده گیر، وگرنه همیشه باید ناراحت باشی.(4)
کنز کراجکی: لقمان به فرزندش گفت: ای فرزند! وثوق و اعتمادت به خدا باشد و سپس از مردم سؤال کن. آیا شده است کسی وثوق و اعتماد به خدا داشته باشد، ولی خدا او را نجات ندهد؟ ای فرزند! توکل بر خدا کن و از مردم سؤال کن. کیست آن کس که به خدا توکل نماید و خدا امور او را کفایت نکند؟ ای فرزند! بینش و گمانت به خدا نیکو باشد و از مردم سؤال کن. کیست آن کس که گمان خود را به خدا نیکو نماید و رفتار خدا را مطابق با گمانش نبیند؟(5)
عده الداعی: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد توکل چیست؟ فرمود: اینکه با داشتن خدا از هیچ چیز ترس نداشته باشی.
و نیز حضرت فرمود: کسی که میخواهد بفهمد چه ارزشی نزد خدا دارد، پس ببیند که خدا نزد او چقدر ارزش دارد. اگر امر دائر شد بین خدا و غیر خدا، کدام طرف را مقدم میدارد. که خداوند مقام و منزلت بنده را در نزد خود، به همان نسبتی قرار میدهد که بنده منزلت خدا را قرار داده است.(6)
مِشْكَاةُ الْأَنْوَارِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْغِنَي وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَاهُ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي إِلَي دَاوُدَ عليه السلام أَنَّهُ مَا اعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ فِي أَيِّ وَادٍ تَهَالَكَ(1).
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَقُولُ لِشَيْءٍ قَدْ مَضَي لَوْ كَانَ غَيْرُهُ.
وَ عَنْهُ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِ(2)الْآيَةَ قَالَ أَثْنَوْا عَلَيْهِ وَ سَلَّمُوا عَلَيْهِ قُلْتُ فَكَيْفَ عَلِمَ الرَّسُولُ أَنَّهَا كَذَلِكَ قَالَ كُشِفَ لَهُ الْغِطَاءُ قُلْتُ فَبِأَيِّ شَيْءٍ عُلِمَ الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ قَالَ بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ وَ الرِّضَا فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِنْ وَرَاءِ سُخْطٍ(3).
وَ مِنْهُ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَي اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ.
وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ(4)الْآيَةَ قَالَ التَّسْلِيمُ وَ الرِّضَا وَ الْقُنُوعُ بِقَضَائِهِ.
وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَي قَوْمٍ وَ أَمَرَ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ فَشَكَا إِلَي اللَّهِ الضَّعْفَ فَقَالَ اخْتَرِ الْقِتَالَ أَوِ النَّارَ قَالَ يَا رَبِّ لَا طَاقَةَ لِي بِالنَّارِ فَأَوْحَي اللَّهُ إِلَيْهِ أَنَّ النَّصْرَ يَأْتِيكَ فِي سَنَتِكَ هَذِهِ فَقَالَ ذَلِكَ النَّبِيُّ عليه السلام لِأَصْحَابِهِ
مشکاة الانوار: حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: غنا و عزت در حرکت و جولانند، هنگامی که محل توکل را یافتند همان جا وطن میکنند.
و نیز از آن حضرت است که: خداوند متعال به حضرت داود علیه السّلام وحی فرمود که هر بندهای از بندگان من متمسک به من شوند، بدون اینکه توجه و چشم امید از مخلوق داشته باشد و واقعا در دل و درون خود این چنین باشد، اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنها است با او مکر و حیله بورزند، من او را از میان تمامی اینها نجات میدهم. و هر کس که توجهش به مخلوق باشد و دل به غیر من ببندد، من اسباب آسمانی را از او میگیرم و زمین زیر پایش را سخت و سفت میگردانم (از کوشش هیچ بهرهبرداری نمیکند) و هیچ باکی ندارم که در کدام بیابانی هلاک شود.(5)
و نیز فرمود: هرگز نشد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله درباره چیزی که واقع شد و گذشت، بگوید ای کاش چنین نشده بود.
و نیز از آن حضرت است که در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِ»(6)فرمود: یعنی ثنا و ستایش کرده و به آن حضرت درود و سلام بفرستید. من عرض کردم: از کجا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله میداند که ما چنین نمودهایم؟ فرمود: حجابها برای حضرت کنار میرود و میبیند و میشنود. عرض کردم: از چه راهی معلوم میشود که انسان واقعا مؤمن است ؟ فرمود: با تسلیم شدن به خدا و راضی بودن به آنچه که به او میرسد، گرچه مطبوع طبعش نباشد.
و از مشکاة الانوار است که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ایمان دارای چهار رکن است: توکل بر خدا؛ واگذاری کارها به خدا؛ راضی بودن به قضای خدا؛ تسلیم بودن در برابر امر خدا.
و از حضرت باقر علیه السّلام است که درباره آیه شریفه «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ»(7){نه چنین است به پروردگارت سوگند اینان ایمان نیاوردهاند مگر اینکه در تمام کارها تو را حاکم بدانند} فرمود: یعنی تسلیم شده و به قضا و حکم او راضی و قانع باشند.
و از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: خداوند متعال پیغمبری را به سوی قومی مبعوث کرد و دستور مبارزه با آنان را به او داد. آن پیامبر اظهار ناتوانی کرد که من با این گروه نمیتوانم بجنگم. خداوند فرمود: یا مبارزه کن یا آتش را انتخاب نما! عرضه داشت: خداوندا! من طاقت آتش را ندارم. پس خداوند وحی فرمود که نصرت و پیروزی همین سال خواهد رسید. آن پیامبر مطلب را با اصحاب خود در میان گذاشت
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَمَرَنِي بِقِتَالِ بَنِي فُلَانٍ فَقُلْتُ لَا طَاقَةَ لَنَا بِقِتَالِهِمْ فَقَالَ اخْتَرِ النَّارَ أَوْ الْقِتَالَ قَالُوا بَلَي لَا طَاقَةَ لَنَا بِالنَّارِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَوْحَي أَنَّ النَّصْرَ يَأْتِينِي فِي سَنَتِي هَذِهِ قَالُوا تَفْعَلُ وَ نَفْعَلُ وَ تَكُونُ وَ نَكُونُ(1).
قَالَ وَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً آخَرَ إِلَي قَوْمٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُقَاتِلَهُمْ فَشَكَا إِلَي اللَّهِ الضَّعْفَ فَأَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ النَّصْرَ يَأْتِيكَ بَعْدَ خَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي بِقِتَالِ بَنِي فُلَانٍ فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ الضَّعْفَ فَقَالُوا لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَوْحَي إِلَيَّ أَنَّ النَّصْرَ يَأْتِينِي بَعْدَ خَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً فَقَالُوا ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ بِالنَّصْرِ فِي سَنَتِهِمْ تِلْكَ لِتَفْوِيضِهِمْ إِلَي اللَّهِ وَ قَوْلِهِمْ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
وَ مِنْهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: وَ مِنَ التَّوَكُّلِ أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ غَيْرَهُ(2).
وَ مِنْهُ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ وَ لَا يَرْضَي عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: مَا قَضَي اللَّهُ لِمُؤْمِنٍ قَضَاءً فَرَضِيَ بِهِ إِلَّا جَعَلَ الْخِيَرَةَ لَهُ فِيمَا قَضَي(3).
وَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ مِنْ خَلْقِي خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ وَ لِذَلِكَ سَمَّيْتُهُ بِاسْمِي مُؤْمِناً لَأُحَرِّمُهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي وَ إِنِّي لَأُمَلِّكُهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ
که خداوند دستور جنگ با فلان گروه را صادر فرموده و من عرض کردم ما قدرت جنگ با آنان را نداریم و خداوند فرموده است که پس آماده آتش دوزخ باشید. اصحاب هم گفتند: آری، ما طاقت آتش را نداریم! گفت: خداوند وعده فرموده که همین امسال نصرت و پیروزی فرا خواهد رسید. گفتند: ما حاضریم. هر گونه که باشی، ما هم چنان هستیم.
حضرت فرمود: خداوند پیغمبر دیگری را به سوی قومی مبعوث کرد و دستور جنگ داد. آن پیامبر اظهار ضعف و ناتوانی کرد. خداوند فرمود که نصرت و پیروزی پس از پانزده سال خواهد رسید. آن پیامبر مطلب و چگونگی نصرت را با اصحابش در میان گذاشت. آنان گفتند: «لا حول و لا قوة الا باللَّه»، ما آمادهایم! پیامبر به آنان گفت: خداوند وعده نصرت و پیروزی را پس از پانزده سال داده است. گفتند: «ما شاء اللَّه لا قوه الا باللَّه»، مانعی ندارد، آنچه که خدا بخواهد میشود. پس نصرت و ظفر در همان سال نصیب آنان شد، چون کار را به خدا واگذار کرده و جمله «ما شاء اللَّه لا قوه الا باللَّه» را که حاکی از تسلیم بود گفتند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: از آثار توکل این است که با داشتن خدا، از غیر او هیچ ترس نداشته باشی.
و نیز از کتاب محاسن، از آن حضرت است که فرمود: آگاهترین مردم به خدا، راضیترین آنان است به قضای الهی.
و نیز از آن حضرت است که فرمود: راس طاعت و سرآمد فرمانبری، صبر و رضا است در همه چیز که محبوب و مطبوع انسان باشد و یا مطبوع نباشد. و اگر انسان در همه چیز راضی از قضای الهی شد، خداوند خیر او را در آن چیز مورد قضا قرار میدهد، مطبوعش باشد یا نباشد.
و نیز از آن حضرت است که فرمود: خداوند هیچ قضایی درباره بنده خود که دارای صفت رضا باشد ندارد، مگر اینکه خیرش را در همان چیز قرار میدهد.
و از حضرت باقر علیه السّلام است که رسول خدا فرموده است: خداوند متعال میفرماید: به عزت و جلالم سوگند که من هیچ مخلوقی محبوبتر از بنده مؤمن خود نیافریدهام و از این جهت او را همنام خود نمودهام که اسم من مؤمن است. اگر او را از همه چیز از مشرق تا مغرب محروم کنم، خیر و صلاح او در آن است و اگر مابین مشرق و مغرب را به او دهم، باز هم خیر او در آن است. بنابراین مؤمن باید راضی به قضای من باشد و در
عَلَي بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي.
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَقِيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ عليهما السلام فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ يُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاكِمُ عَلَيْهِ اللَّهُ فَأَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَا يَهْجُسْ فِي قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ فَيُسْتَجَابَ لَهُ.
وَ عَنْهُ عليه السلام: الرُّوحُ وَ الرَّاحَةُ فِي الرِّضَا وَ الْيَقِينِ وَ الْهَمُّ وَ الْحَزَنُ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ.
وَ قَالَ عليه السلام: أُجْرِيَ الْقَلَمُ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ فَمَنْ أَصْفَاهُ اللَّهُ بِالرِّضَا فَقَدْ أَكْرَمَهُ وَ مَنِ ابْتَلَاهُ بِالسُّخْطِ فَقَدْ أَهَانَهُ وَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ.
وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ: يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ وَ لَا يَتَّهِمَهُ فِي قَضَائِهِ.
وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَسْبَابُهَا إِلَي الْعِبَادِ فَمَنْ قُضِيَتْ لَهُ حَاجَةٌ فَلْيَقْبَلْهَا عَنِ اللَّهِ بِالرِّضَا وَ الصَّبْرِ.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسُ بِالرِّضَا وَ السَّخَطِ فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ عَلَيْهِ وَ مَنْ سَخِطَ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ.
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَالَ: الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ فِيمَا قَضَي عَلَيْهِ مِمَّا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ لَمْ يَقْضِ اللَّهُ لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ دَخَلَ بَعْضُ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ إِلَيْهِ وَ قَدْ ذَبَلَ فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا رَأْسُهُ فَبَكَي فَقَالَ لِأَيِّ شَيْءٍ تَبْكِي فَقَالَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا أَرَاكَ عَلَي هَذِهِ الْحَالِ قَالَ لَا تَفْعَلْ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ تَعَرَّضَ كُلَّ خَيْرٍ إِنْ قُطِعَ أَعْضَاؤُهُ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ كَانَ خَيْراً لَهُ(1)(2).
الْمُؤْمِنُ، عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: فِي قَضَاءِ اللَّهِ
گرفتاریهایی که از جانب من به او میرسد، باید صابر و شکیبا باشد و شکر و سپاس نعمتهای مرا بجا آورد تا من او را نزد خود از صدیقین قرار دهم. ای محمد!
و از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: حضرت مجتبی علیه السّلام، عبداللَّه بن جعفر را ملاقات کرد و در ضمن گفتگو فرمود: ای عبداللَّه! چگونه میتوان به کسی مؤمن گفت که به قسمت خود و قضای الهی راضی نیست و مقام و منزلتش را کوچک میداند، با اینکه حکم و فرمان در دست خدا است و حاکم اللَّه است؟ من برای آن کس که در قلب خود هیچ احساسی به جز رضا نداشته باشد، ضامن هستم که اگر دعا کرد، خداوند دعایش را مستجاب نماید.
و نیز فرمود: آسایش و آرامش در رضا و یقین است. حزن و اندوه در حالت تردید و دو دلی و راضی نبودن به قضای الهی است.
و نیز فرمود: قلم تقدیر بر محبت خدا جاری شده است. آن کس که توفیق الهی شامل حال او شده و به وسیله صفت رضا پاک و پاکیزه گشته است، خداوند او را گرامی داشته و آن کس که مبتلا به صفت رذیله سخط و راضی نبودن به قضای الهی شده، خداوند او را پست و بیارزش کرده است.
و از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام است که فرمود: سزاوار است آن کس را که معرفت و شناخت او از طریق صحیح الهی کامل شده که رزق و روزی خود را از طرف خدا دیررس نبیند و خدا را در قضا متهم نساخته و ناراضی نشود.
و از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: برآورده شدن حاجتها به دست خدا است و خداوند اسباب و وسایل را در دست بندگان قرار داده. پس هر کس که حاجتش برآورده شد، آن را با رضا و صبر از خدا بپذیرد.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ملاک و معیار همکاری انسان با دیگران، رضا و خشنودی و نارضایتی و تنفر است. هر کس که نسبت به کاری راضی و خشنود باشد در آن سهیم است، گرچه شخصا آن را انجام نداده باشد و هر کس از عملی منزجر و متنفر باشد، از آن کار به دور است و جزو جبهه مخالف محسوب میشود.
و از حضرت سجاد علیه السّلام است که فرمود: صفت صبر و صفت رضا از قضای الهی، سرچشمه طاعت خداوندی است. آن کس که صبر کند و در تمام امور چه خوشایند و چه ناخوشایند راضی از قضای خدا باشد، خداوند هم قضای امور را در هر حال به خیر و صلاح او تمام میکند.
و در ایامی که حضرت مریض بود و به همان بیماری از دنیا رفت، یکی از یاران حضرت صادق علیه السّلام بر آن حضرت وارد شد و دید وضع مزاج حضرت طوری بود که بدنش پژمرده شده و به کلی از بین رفته است، مثل اینکه جز سرش چیزی باقی نمانده است. آن شخص خیلی متاثر شده و گریه کرد. حضرت فرمود: چرا گریه میکنی؟ عرض کرد: با این حالتی که شما را میبینم، آیا گریه نکنم؟ حضرت فرمود: نه، گریه ندارد. چون مؤمن همیشه در معرض خیر است. اگر تمام اعضا و جوارحش قطعه قطعه شود، برایش خیر است و اگر مالک مشرق تا مغرب شود، باز هم خیر او است. تمامی خیر و خوبی برای مؤمن در قضای الهی است.
مؤمن: زراره نقل میکند که از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: قضای
عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ خَيْرٍ لِلْمُؤْمِنِ.
وَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: أَنَّ الْمُسْلِمَ لَا يَقْضِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قَضَاءً إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا كَانَ خَيْراً لَهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا(1)ثُمَّ قَالَ أَمَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سُلِّطُوا عَلَيْهِ وَ قَتَلُوهُ فَأَمَّا مَا وَقَاهُ اللَّهُ فَوَقَاهُ أَنْ يَفْتِنُوهُ فِي دِينِهِ.
وَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ فِي الْمَصَائِبِ مِنَ الْأَجْرِ لَتَمَنَّي أَنْ يُقَرَّضَ بِالْمَقَارِيضِ.
الْمُؤْمِنُ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: فِيمَا أَوْحَي اللَّهُ إِلَي مُوسَي يَا مُوسَي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ وَ إِنِّي أَنَا أَبْتَلِيهِ بِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أُعْطِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَزْوِي عَنْهُ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَلَيْهِ فَلْيَصْبِرْ عَلَي بَلَائِي وَ لْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ فِي الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي إِذَا عَمِلَ بِرِضَايَ وَ أَطَاعَ أَمْرِي.
البقرة: يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(2)
و قال تعالي: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(3)
و قال تعالي: سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ(4)
الهی هر چه باشد، برای مؤمن خیر و خوبی است.
و از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: خداوند هیچ گونه قضایی در حق مؤمن ندارد، مگر اینکه خیر مؤمن در آن است، و اگر مالک شرق و غرب زمین گردد، خیر او است. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا.»(5){خداوند مؤمن آل فرعون را از شر مکر و حیله فرعونیان مصون داشت.} و فرمود: به خدا سوگند فرعونیان بر او مسلط شدند و او را کشتند، اما آنچه خداوند او را از آن حفظ کرد، این بود که فرعونیان نتوانستند در دین او صدمه وارد کنند.
و از حضرت صادق است که فرمود: اگر مؤمن میدانست که در مصائب چقدر اجر و پاداش دارد، قطعا آرزو میکرد که ای کاش با مقراض بدنش ریز ریز شود.(6)
مؤمن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال در وحی خود به موسی بن عمران فرمود: ای موسی! هیچ آفریدهای نزد من محبوبتر از بنده مؤمن نیست. و من به این خاطر او را به مصائبی مبتلا میکنم که چون خیر او در آن است و اگر چیزی به او بدهم، باز هم خیر او در آن است. و اگر چیزی را از او منع کنم، خیر او است. و من خیر و صلاح او را بهتر میدانم. بنابراین بر بلا و گرفتاریها باید صبر کند و به قضای من راضی باشد و بر نعمتهای من شاکر و سپاسگزار باشد تا من او را نزد خود از صدیقین قرار دهم، هنگامی که عمل به رضای من کند و امر و دستور مرا اطاعت نماید.(7)
{ای مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانی را که پیش از شما بودهاند آفریده است، پرستش کنید باشد که به تقوا گرایید.}
{آنان که هدایتم را پیروی کنند بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد.}
{و [پاداش] نیکوکاران را خواهیم افزود.}
و قال: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصاري وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(1)
و قال تعالي: وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(2)
و قال تعالي: وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ(3)
آل عمران: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ(4)
و قال حاكيا عن عيسي عليه السلام: إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ(5)
النساء: لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً(6)
و قال تعالي: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً(7)
المائدة: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصاري مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ
{در حقیقت، کسانی که [به اسلام] ایمان آورده، و کسانی که یهودی شدهاند، و ترسایان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمی بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد.}
{و هر گونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت آری، خدا به آنچه میکنید بیناست.}
{و برای شخص خودتان [در بهرهمندی از آنها] پیشدستی کنید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد، و مؤمنان را [به این دیدار] مژده ده.}
{روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده، حاضر شده مییابد و آرزو میکند: کاش میان او و آن [کارهای بد] فاصلهای دور بود. و خداوند، شما را از [کیفر] خود میترساند، و [در عین حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است.}
{«در حقیقت، خداوند پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستید [که] راه راست این است.»}
{[پاداش و کیفر] به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نیست هر کس بدی کند، در برابر آن کیفر میبیند، و جز خدا برای خود یار و مددکاری نمییابد. و کسانی که کارهای شایسته کنند - چه مرد باشند یا زن - در حالی که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت میشوند، و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمیگیرند.}
{مسیح از اینکه بنده خدا باشد هرگز ابا نمیورزد، و فرشتگان مقرّب [نیز ابا ندارند] و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگی فروشد، به زودی همه آنان را به سوی خود گرد میآورد. امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پاداششان را به تمام [و کمال] خواهد داد، و از فضل خود به ایشان افزونتر میبخشد. و امّا کسانی که امتناع ورزیده و بزرگی فروختهاند، آنان را به عذابی دردناک دچار میسازد و در برابر خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت.}
وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(1)
و قال تعالي: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَي اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(2)
الأنعام: ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ(3)
الأعراف حاكيا عن نوح: يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ(4)
و قال تعالي حاكيا عن هود: يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ(5)
و قال تعالي حاكيا عن صالح و شعيب عليهما السلام: يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ(6)
و قال: إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ(7)
الأنفال: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(8)
التوبة: وَ سَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(9)
و قال تعالي: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(10)
وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.(11)
{کسانی که ایمان آورده و کسانی که یهودی و صابیی و مسیحیاند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آوَرَد و کار نیکو کند، پس نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید. هر گاه شما هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمیرساند. بازگشت همه شما به سوی خداست. پس شما را از آنچه انجام میدادید، آگاه خواهد کرد.}
{این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است. پس او را بپرستید، و او بر هر چیزی نگهبان است.}
{«ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست، من از عذاب روزی سترگ بر شما بیمناکم.»}
{«ای قوم من، خدا را بپرستید که برای شما معبودی جز او نیست، پس آیا پرهیزگاری نمیکنید؟»}
{«ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست.»}
{به یقین، کسانی که نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او تکبّر نمیورزند و او را به پاکی میستایند و برای او سجده میکنند.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل میگردد، و هم در نزد او محشور خواهید شد.}
{و به زودی خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید. آن گاه به سوی دانای نهان و آشکار، بازگردانیده میشوید، و از آنچه انجام میدادید به شما خبر میدهد.}
{و بگو: «[هر کاری میخواهید] بکنید، که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده میشوید پس شما را به آنچه انجام میدادید آگاه خواهد کرد.»}
1) المائدة: 69.
2) المائدة: 105.
3) الأنعام: 102.
4) الأعراف: 59.
5) الأعراف: 65.
6) الأعراف: 73 و 85.
7) الأعراف: 206.
8) الأنفال: 24.
9) براءة: 94.
10) براءة: 105.
11) . مائده / 69
12) . مائده / 105
13) . انعام / 102
14) . اعراف / 59
15) . اعراف / 65
16) . اعراف / 73
17) . اعراف / 206
18) . انفال / 24
19) . توبه / 94
20) . توبه / 105
يونس: ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ إلي قوله تعالي لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ(1)
هود : حاكيا عن صالح عليه السلام: قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها(2)
و قال تعالي: وَ إِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمالَهُمْ إِنَّهُ بِما يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(3)
النحل: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(4)
و قال تعالي: إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ إلي قوله تعالي أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ(5)
الكهف: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ(6)
و قال تعالي: وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا(7)
مريم: إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ(8)
و قال تعالي: رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا(9)
و قال تعالي: وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُديً وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا(10)
{این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمیگیرید؟ بازگشت همه شما به سوی اوست. وعده خدا حق است هموست که آفرینش را آغاز میکند سپس آن را باز میگرداند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به عدالت پاداش ده.}
{گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. برای شما هیچ معبودی جز او نیست. او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد.»}
{و قطعاً پروردگارت [نتیجه] اعمال هر یک را به تمام [و کمال] به آنان خواهد داد، چرا که او به آنچه انجام میدهند آگاه است. پس، همان گونه که دستور یافتهای ایستادگی کن، و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند]، و طغیان مکنید که او به آنچه انجام میدهید بیناست.}
{هر کس. از مرد یا زن. کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیاتِ [حقیقی] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد.}
{مگر آن کس که مجبور شده و [لی] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینهاش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود، زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت برتری دادند و [هم] اینکه خدا گروه کافران را هدایت نمیکند. آنان کسانیاند که خدا بر دلها و گوش و دیدگانشان مُهر نهاده و آنان خود غافلانند.}
{کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [بدانند که] ما پاداش کسی را که نیکوکاری کرده است تباه نمیکنیم. آنانند که بهشتهای عدن به ایشان اختصاص دارد که از زیر [قصرها] شان جویبارها روان است.}
{و نیکیهای ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.}
{و در حقیقت، خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید. این است راه راست.}
{پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است. پس او را بپرست و در پرستش او شکیبا باش. آیا برای او همنامی میشناسی؟}
{و خداوند کسانی را که هدایت یافتهاند بر هدایتشان میافزاید، و نیکیهای ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوشفرجامتر است.}
1) يونس: 3.
2) هود: 61.
3) هود: 111- 112.
4) النحل: 97.
5) النحل: 106- 108.
6) الكهف: 30.
7) الكهف: 46.
8) مريم: 36.
9) مريم: 65.
10) مريم: 76.
11) . یونس / 2
12) . هود / 61
13) . هود / 111 - 112
14) . نحل / 97
15) . نحل / 106 - 108
16) . کهف / 30 - 31
17) . کهف / 46
18) . مریم / 36
19) . مریم / 65
20) . مریم / 76
طه: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي(1)
و قال تعالي: وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً(2)
و قال تعالي: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً(3)
الأنبياء: وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ(4)
و قال تعالي: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ(5)
و قال تعالي: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(6)
و قال تعالي: فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ(7)
الحج: وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ(8)
المؤمنون حاكيا عن نوح عليه السلام: يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ(9)
و قال تعالي: يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ(10)
النور: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ
{منم، من، خدایی که جز من خدایی نیست، پس مرا پرستش کن.}
{و هر کس کارهای شایسته کند، در حالی که مؤمن باشد، نه از ستمی میهراسد و نه از کاسته شدن [حقّش].}
{و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و [لی آن را] فراموش کرد، و برای او عزمی [استوار] نیافتیم.} - وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ.(14)
{و کسانی که نزد اویند از پرستش وی تکبّر نمیورزند و درمانده نمیشوند.}
{و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.»}
{این است امت شما که امتی یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.}
{پس هر که کارهای شایسته انجام دهد و مؤمن [هم] باشد، برای تلاش او ناسپاسی نخواهد بود، و ماییم که به سود او ثبت میکنیم.}
{و نیکوکاران را مژده ده.}
{«ای قوم من، خدا را بپرستید. شما را جز او خدایی نیست. مگر پروا ندارید؟»}
{ای پیامبران، از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید، که من به آنچه انجام میدهید دانایم. و در حقیقت، این امت شماست که امتی یگانه است، و من پروردگار شمایم پس، از من پروا دارید.}
1) طه: 24.
2) طه: 112.
3) طه: 115.
4) الأنبياء: 19.
5) الأنبياء: 25.
6) الأنبياء: 92.
7) الأنبياء: 94.
8) الحجّ: 37.
9) المؤمنون: 23.
10) المؤمنون: 51- 52.
11) . طه / 14
12) . طه / 112
13) . طه / 115
14) . انبیاء / 19
15) . انبیاء / 25
16) . انبیاء / 92
17) . انبیاء / 94
18) . حج / 37
19) . مؤمنون / 23
20) . مؤمنون / 51 - 52
بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ(1)
العنكبوت: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ(2)
و قال سبحانه: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ(3)
و قال تعالي: وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(4)
و قال تعالي: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ(5)
لقمان: يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ(6)
سبأ: وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(7)
فاطر: مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ(8)
يس: وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ(9)
و قال تعالي: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ(10)
بَعْدِ. خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ.(11)
{خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند.}
{و کسانی که ایمان آورده، و کارهای شایسته کردهاند، قطعاً گناهانشان را از آنان می زداییم، و بهتر از آنچه میکردند پاداششان میدهیم.}
{و کسانی که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، البتّه آنان را در زمره شایستگان درمیآوریم.}
{و [یاد کن] ابراهیم را چون به قوم خویش گفت: «خدا را بپرستید و از او پروا بدارید اگر بدانید این [کار] برای شما بهتر است.»} - وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ.(15)
{و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.}
{«ای پسرک من، اگر [عملِ تو] هموزن دانه خَردلی و در تختهسنگی یا در آسمانها یا در زمین باشد، خدا آن را میآورد، که خدا بس دقیق و آگاه است.}
{و کار شایسته کنید، زیرا من به آنچه انجام میدهید بینایم.}
{هر کس سربلندی میخواهد، سربلندی یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود، و کار شایسته به آن رفعت میبخشد.}
{و آنچه را از پیش فرستادهاند، با آثار [و اعمال] شان درج میکنیم، و هر چیزی را در کارنامهای روشن برشمردهایم.}
{ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید این است راه راست! و [او] گروهی انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد آیا تعقّل نمیکردید؟}
1) النور: 55.
2) العنكبوت: 7.
3) العنكبوت: 9.
4) العنكبوت: 16.
5) العنكبوت: 69.
6) لقمان: 16.
7) سبأ: 11.
8) فاطر: 10.
9) يس: 12.
10) يس: 60- 62.
11) . نور / 55
12) . عنکبوت / 7
13) . عنکبوت / 9
14) . عنکبوت / 16
15) . عنکبوت / 69
16) . لقمان / 16
17) . سبأ / 11
18) . فاطر / 10
19) . یس / 12
20) . یس / 60 - 61
الصافات: إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ(1)في مواضع .
ص: أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ(2)
الزمر: ثُمَّ إِلي رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ(3)
و قال تعالي: لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ(4)
و قال تعالي: وَ أَنِيبُوا إِلي رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي عَلي ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَي الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ بَلي قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ(5)
المؤمن: مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزي إِلَّا مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ(6)
و قال تعالي: وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمي وَ الْبَصِيرُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا ما تَتَذَكَّرُونَ(7)
السجدة: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ(8)
حمعسق: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
{ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.}
{یا [مگر] کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، چون مفسدانِ در زمین میگردانیم، یا پرهیزگاران را چون پلیدکاران قرار میدهیم؟}
{آن گاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان است، و شما را به آنچه میکردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست.}
{برای آنان، هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود. این است پاداش نیکوکاران.}
{و پیش از آنکه شما را عذاب دررسد، و دیگر یاری نشوید، به سوی پروردگارتان بازگردید، و تسلیم او شوید. و پیش از آنکه به طور ناگهانی و در حالی که حدس نمیزنید شما را عذاب دررسد، نیکوترین چیزی را که از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل آمده است پیروی کنید.» تا آنکه [مبادا] کسی بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم بیتردید من از ریشخندکنندگان بودم.» یا بگوید: «اگر خدایم هدایت میکرد، مسلّماً از پرهیزگاران بودم.» یا چون عذاب را ببیند، بگوید: «کاش مرا برگشتی بود تا از نیکوکاران میشدم.» [به او گویند:] آری، نشانههای من بر تو آمد و آنها را تکذیب کردی و تکبّر ورزیدی و از [جمله] کافران شدی.}
{هر که بدی کند، جز به مانند آن کیفر نمییابد و هر که کار شایسته کند - چه مرد باشد یا زن - در حالی که ایمان داشته باشد، در نتیجه آنان داخل بهشت میشوند و در آنجا بیحساب روزی مییابند.}
{و نابینا و بینا یکسان نیستند، و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [نیز] با [مردم] بدکار [یکسان] نیستند چه اندک پند میپذیرید.}
{هر که کار شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدی کند، به زیان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست.}
{و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند در باغهای بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت این است همان فضل عظیم. این همان [پاداشی] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [بدان] مژده داده است.}
الصَّالِحاتِ(1)
و قال تعالي: وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ(2)
الزخرف: إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ(3)
الجاثية: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ثُمَّ إِلي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ(4)
و قال تعالي: أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزي كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ(5)
الذاريات: فَفِرُّوا إِلَي اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ(6)
الطور: كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ(7)
النجم: أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّي فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولي وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضي(8)
و قال تعالي: وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَي إلي قوله تعالي هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقي(9)
الحديد: سابِقُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
{و [درخواستِ] کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند اجابت میکند و از فضل خویش به آنان زیاده میدهد.}
{در حقیقت، خداست که خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستید این است راه راست.}
{هر که کاری شایسته کند، به سود خود اوست، و هر که بدی کند به زیانش باشد. سپس به سوی پروردگارتان برگردانیده میشوید.}
{آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شدهاند پنداشتهاند که آنان را مانند کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند [به طوری که] زندگی آنها و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری میکنند. و خدا آسمانها و زمین را به حقّ آفریده است، و تا هر کسی به [موجب] آنچه به دست آورده پاداش یابد، و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.}
{پس به سوی خدا بگریزید، که من شما را از طرف او بیمدهندهای آشکارم.}
{هر کسی در گرو دستاورد خویش است.}
{مگر انسان آنچه را آرزو کند دارد؟ آن سرا و این سرا از آن خداست. و بسا فرشتگانی که در آسمانهایند [و] شفاعتشان به کاری نیاید، مگر پس از آنکه خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد.}
{و هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آنِ خداست، تا کسانی را که بد کردهاند، به [سزای] آنچه انجام دادهاند کیفر دهد، و آنان را که نیکی کردهاند، به نیکی پاداش دهد. آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاریها - جز لغزشهای کوچک - خودداری میورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخآمرزش است. وی از آن دم که شما را از زمین پدید آورد و از همانگاه که در شکمهای مادرانتان [در زهدان] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است، پس خودتان را پاک مشمارید. او به [حال] کسی که پرهیزگاری نموده داناتر است.}
أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(1)
التحريم: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ(2)
نوح: قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(3)
المزمل: وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً(4)
المدثر: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ فِي جَنَّاتٍ(5)
القيامة: يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقي مَعاذِيرَهُ(6)
الدهر: إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً(7)
المرسلات: كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ(8)
النازعات: يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعي وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَري(9)
المطففين: كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ
أُعِدَّتْ. لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.(10)
{[برای رسیدن] به آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است [و] برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، بر یکدیگر سبقت جویید. این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را میدهد، و خداوند را فزونبخشی بزرگ است.}
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن [آتش] فرشتگانی خشن [و] سختگیر [گمارده شده] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمیکنند و آنچه را که مأمورند انجام میدهند.}
{[نوح] گفت: «ای قوم من، من شما را هشداردهندهای آشکارم، که خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید. [تا] برخی از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل] شما را تا وقتی معیّن به تأخیر اندازد. اگر بدانید، چون وقت مقرّر خدا برسد، تأخیر بر نخواهد داشت.»}
{و هر کار خوبی برای خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بیشتر باز خواهید یافت.}
{هر کسی در گروِ دستاورد خویش است، بجز یاران دست راست.} - یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ. وَ لَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ.(15)
{آن روز است که انسان را از آنچه از دیرباز یا پس از آن انجام داده آگاهی دهند. بلکه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذرتراشی زند.}
{این [پاداش] برای شماست و کوشش شما مقبول افتاده است.}
{به [پاداش] آنچه میکردید، بخورید و بیاشامید گواراتان باد. ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم.}
{[آن] روز است که انسان آنچه را که در پی آن کوشیده است به یاد آوَرَد و جهنّم برای هر که بیند آشکار گردد.}
1) الحديد: 21.
2) التحريم: 6.
3) نوح: 2- 4.
4) المزّمّل: 20.
5) المدّثّر: 38- 39.
6) القيامة: 13- 15.
7) الدهر: 22.
8) المرسلات: 43- 44.
9) النازعات: 35- 36.
10) . حدید / 21
11) . تحریم / 6
12) . نوح / 2 - 4
13) . مزمل/ 20
14) . مدثر / 38 - 39
15) . قیامه / 13 - 15
16) . دهر / 22
17) . مرسلات / 43 - 44
18) . نازعات / 35 - 36
كِتابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ إِذا تُتْلي عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ كَلَّا بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَي الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ(1)
الإنشقاق: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسِيراً وَ يَنْقَلِبُ إِلي أَهْلِهِ مَسْرُوراً وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً وَ يَصْلي سَعِيراً إِنَّهُ كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ بَلي إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ(2)
الطارق: إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ(3)
التين: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ(4)
الزلزال: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ(5)
القارعة: فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ
کِتابٌ مَرْقُومٌ. وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ. الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ. وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ. إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ. کَلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ. کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ. ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِیمِ. ثُمَّ یُقالُ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ. کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ. وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ. کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ. إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ. عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ. تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ. یُسْقَوْنَ مِنْ. رَحِیقٍ مَخْتُومٍ. خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ. وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ.(6)
{نه چنین است [که میپندارند]، که کارنامه بدکاران در «سجّین» است. و تو چه دانی که «سجّین» چیست؟ کتابی است نوشته شده. وای بر تکذیبکنندگان در آن هنگام: آنان که روز جزا را دروغ میپندارند. و جز هر تجاوزپیشه گناهکاری آن را به دروغ نمیگیرد. [همان که] چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: « [اینها] افسانههای پیشینیان است.» نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب میشدند زنگار بر دلهایشان بسته است. زهی پندار، که آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند. آن گاه به یقین، آنان به جهنّم درآیند. سپس [به ایشان] گفته خواهد شد: «این همان است که آن را به دروغ میگرفتید.» نه چنین است، در حقیقت، کتاب نیکان در «علّیّون» است. و تو چه دانی که «علّیّون» چیست؟ کتابی است نوشته شده. مقرّبان آن را مشاهده خواهند کرد. به راستی نیکوکاران در نعیم [الهی] خواهند بود. بر تختها [نشسته] مینگرند. از چهرههایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمییابی. از بادهای مُهرشده نوشانیده شوند. [بادهای که] مُهر آن، مُشک است، و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یکدیگر پیشی گیرند. و ترکیبش از [چشمه] «تسنیم» است: چشمهای که مقرّبان [خدا] از آن نوشند.}
{ای انسان، حقّاً که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد. امّا کسی که کارنامهاش به دست راستش داده شود، به زودیاش حسابی بس آسان کنند، و شادمان به سوی کسانش بازگردد. و امّا کسی که کارنامهاش از پشت سرش به او داده شود، زودا که هلاک [خویش] خواهد، و در آتشِ افروخته درآید. او در [میان] خانواده خود شادمان بود. او میپنداشت که هرگز برنخواهد گشت. آری، در حقیقت، پروردگارش به او بینا بود. نه، نه، سوگند به شَفَق، سوگند به شب و آنچه [شب] فروپوشاند، سوگند به ماه چون [بَدْرِ] تمام شود، که قطعاً از حالی به حالی برخواهید نشست.}
{هیچ کس نیست مگر اینکه نگاهبانی بر او [گماشته شده] است.}
{مگر کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، که پاداشی بیمنّت خواهند داشت.}
{پس هر که هموزن ذرّهای نیکی کند [نتیجه] آن را خواهد دید. و هر که هموزن ذرّهای بدی کند [نتیجه] آن را خواهد دید.}
مَوازِينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ(1).
مع(2)،[معاني الأخبار] ل(3)، [الخصال] لي، [الأمالي للصدوق] الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ دُرَيْدٍ عَنْ أَبِي حَاتِمٍ عَنِ الْعُتْبَي يَعْنِي مُحَمَّدَ بْنَ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَبِيبٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَي الْمِنْقَرِيِّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ قَيْسُ بْنُ عَاصِمٍ: وَفَدْتُ مَعَ جَمَاعَةٍ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ إِلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله فَدَخَلْتُ وَ عِنْدَهُ الصَّلْصَالُ بْنُ الدَّلَهْمَسِ(4)
و ذكر ابن الجوزي أن الصلصال قدم مع بني تميم و أن النبيّ صلّي اللّه عليه و آله أوصاهم بشيء فقال قيس بن عاصم: وددت لو كان هذا الكلام شعرا نعلمه أولادنا فقال الصلصال: انا أنظمه يا رسول اللّه، فأنشده أبياتا و أوردها ابن دريد في أماليه عن أبي حاتم السجستانيّ عن العتبي عن أبيه قال: قال قيس بن عاصم: وفدت مع جماعة من بني تميم فدخلت عليه و عنده الصلصال بني الدلهمس فقال قيس: يا رسول اللّه عظنا عظة ننتفع بها فهو عظهم موعظة حسنة فقال قيس: أحب أن يكون هذا الكلام أبياتا من الشعر نفتخر به علي من يلينا و ندخرها فأمر من يأتيه بحسان فقال الصلصال: يا رسول اللّه! قد حضرتني أبيات أحسبها توافق ما أراد قيس فقال: هاتها فقال إلي آخر الأبيات مع اختلاف ما، راجع الإصابة ج 2 ص 186.
فَقُلْتُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ عِظْنَا مَوْعِظَةً نَنْتَفِعُ بِهَا فَإِنَّا قَوْمٌ نُعَمَّرُ(5)فِي الْبَرِّيَّةِمَوازِینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ. وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ. نارٌ حامِیَةٌ.(6)
{امّا هر که سنجیدههایش سنگین برآید، پس وی در زندگی خوشی خواهد بود! و امّا هر که سنجیدههایش سَبُک برآید، پس جایش «هاویه» باشد. و تو چه دانی که آن چیست؟ آتشی است سوزنده.}
معانی الاخبار و خصال و امالی صدوق: قیس بن عاصم نقل میکند که گفت: من به همراه گروهی از طائفه بنی تمیم خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله شرفیاب شدم و صلصال ابن دلهمس خدمت حضرت بود. عرض کردم: یا نبی اللَّه! ما را موعظه کن که از آن بهرهمند گردیم، چون ما بیابانی هستیم و همیشه در صحرا زندگی میکنیم و موفق نمیشویم زیاد خدمت شما برسیم.
1) القارعة: 6- 11.
2) معاني الأخبار ص 233.
3) الخصال ج 1 ص 56.
4) عنونه ابن حجر في القسم الأوّل من الإصابة و قال: الصلصال بن الدلهمس بن جندلة بن المحتجب بن الاغر بن الغضنفر بن تيم بن ربيعة بن نزار، أبو الغضنفر قال ابن حيان: له صحبة حديثه عند ابن الضو و قال المرزباني: يقال انه أنشد النبيّ صلّي اللّه عليه و آله شعرا:
5) في بعض النسخ كالامالي و الخصال نعبر من العبور و في المعاني نعير: أي نذهب و نجيء و نتردد في البرية و أمّا نعمر فهو الأصحّ يقال: عمر بالمكان أي أقام به، و عمر بيته أي لزمه، و المعني أنا نسكن في البرية و الصحاري و لا يمكننا أن نقدم عليك كل يوم أو نسكن في سائر البلدان العامرة بأهل الديانة فننتفع بمواعظهم فعظنا بموعظة ننتفع بها أيام اقامتنا في البراري.
6) . قارعه / 6 - 11
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَا قَيْسُ إِنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلًّا وَ إِنَّ مَعَ الْحَيَاةِ مَوْتاً وَ إِنَّ مَعَ الدُّنْيَا آخِرَةً وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً وَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً وَ إِنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَوَاباً وَ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقَاباً وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً .
وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَكَ يَا قَيْسُ مِنْ قَرِينٍ يُدْفَنُ مَعَكَ وَ هُوَ حَيٌّ وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَيِّتٌ فَإِنْ كَانَ كَرِيماً أَكْرَمَكَ وَ إِنْ كَانَ لَئِيماً أَسْلَمَكَ ثُمَّ لَا يُحْشَرُ إِلَّا مَعَكَ وَ لَا تُبْعَثُ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا تُسْأَلُ إِلَّا عَنْهُ فَلَا تَجْعَلْهُ إِلَّا صَالِحاً فَإِنَّهُ إِنْ صَلَحَ أَنِسْتَ بِهِ وَ إِنْ فَسَدَ لَا تَسْتَوْحِشُ إِلَّا مِنْهُ وَ هُوَ فِعْلُكَ .
فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ هَذَا الْكَلَامُ فِي أَبْيَاتٍ مِنَ الشِّعْرِ نَفْخَرُ بِهِ عَلَي مَنْ يَلِينَا مِنَ الْعَرَبِ وَ نَدَّخِرُهُ فَأَمَرَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله مَنْ يَأْتِيهِ بِحَسَّانَ بْنِ ثَابِتٍ قَالَ فَأَقْبَلْتُ(1)أُفَكِّرُ فِيمَا أَشْبَهَ هَذِهِ الْعِظَةَ مِنَ الشِّعْرِ فَاسْتَتَبَّ لِيَ(2)الْقَوْلُ قَبْلَ مَجِيءِ حَسَّانَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ حَضَرَتْنِي أَبْيَاتٌ أَحْسَبُهَا تُوَافِقُ مَا يُرِيدُ فَقُلْتُ لِقَيْسِ بْنِ عَاصِمٍ:
تَخَيَّرْ خَلِيطاً مِنْ فِعَالِكَ إِنَّمَا *** قَرِينُ الْفَتَي فِي الْقَبْرِ مَا كَانَ يَفْعَلُ
وَ لَا بُدَّ بَعْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَنْ تُعِدَّهُ *** لِيَوْمٍ يُنَادَي الْمَرْءُ فِيهِ فَيُقْبِلُ
فَإِنْ كُنْتَ مَشْغُولًا بِشَيْءٍ فَلَا تَكُنْ *** بِغَيْرِ الَّذِي يَرْضَي بِهِ اللَّهُ تُشْغَلُ
فَلَنْ يَصْحَبَ الْإِنْسَانَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ *** وَ مِنْ قَبْلِهِ إِلَّا الَّذِي كَانَ يَعْمَل
أَلَا إِنَّمَا الْإِنْسَانُ ضَيْفٌ لِأَهْلِهِ *** يُقِيمُ قَلِيلًا بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَرْحَلُ
لي(3)،[الأمالي للصدوق] ابْنُ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: طُوبَي لِمَنْ طَالَ
حضرت فرمود: ای قیس! بدان که با هر عزتی، ذلتی است و دنبال این حیات و زندگی، مرگی است و با این جهان، جهان آخرت است و برای هر چیز حسابرسی هست و بر هر چیز مراقب و نگهبانی است و برای هر عمل نیکی، ثواب و پاداشی و برای هر عمل زشت و گناه، عقاب و کیفری و برای هر اجل و مدتی، آخر و نهایتی مقرر است. و چارهای نیست ای قیس که قرین و همراهی برای تو هست که با تو در قبر دفن میشود و او زنده است و تو با او دفن میشوی و تو مرده هستی. اکنون اگر آن همراه کریم و بزرگوار باشد، تو را اکرام نموده و به تو محبت خواهد کرد و اگر لئیم و پست باشد، تو را در مقابل عذابها و وحشتها رها خواهد نمود. و در روز قیامت محشور نمیشود، مگر با تو و مبعوث نخواهی شد تو، مگر با او و از چیزی بازپرسی نمیشوی، مگر از او. پس مواظب باش که او را جز صالح و شایسته نسازی که اگر صالح و شایسته باشد، با او مانوس خواهی شد و اگر فاسد باشد، وحشت و ترس تو فقط از او است. و او عمل و رفتار تو است.
قیس گفت: ای پیامبر خدا! دوست دارم این فرمایش و موعظه پرارزش شما به صورت شعر باشد تا در نزد اقوامی که نزدیک ما هستند موجب افتخار ما باشد و آن را ذخیره و توشه خود قرار دهیم. حضرت دستور فرمود که حسان بن ثابت شاعر معروف را احضار کنند.
صلصال گوید: من داشتم فکر میکردم در انشای اشعاری که این موعظه را متضمن باشد و پیش از رسیدن حسان، اشعاری به ذهنم آمد. عرض کردم: یا رسول اللَّه! اشعاری در ذهنم تنظیم کردهام که فکر میکنم با این بیانات شما تطبیق کند و منظور شما تامین شود. پس این ابیات را گفتم:
از افعال و اعمال خود رفیق و دوستی انتخاب کن، همانا قرین و جلیس انسان در عالم قبر آن اعمالی است که انجام میدهد و چارهای نیست از اینکه آن همراه را باید پیش از مردن آماده نمایی، برای آن روزی که انسان نداء میشود و دستور احضار داده میشود انسان هم میپذیرد و رو به سوی محشر میرود
و اگر به چیزی مشغول هستی، پس مبادا به غیر آنچه خدا میپسندد مشغول شوی
که انسان هرگز مصاحب و همنشین نخواهد شد چه پیش از مرگ، و چه پس از مرگ به جز با آن اعمالی که انجام میداده است
همانا انسان مهمانی است در میان خانوادهاش، که اندکی میان آنان توقف کرده و سپس کوچ میکند(4)
امالی صدوق: حضرت صادق، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: خوشا به حال کسی که
1) الصحيح:« قال الصلصال فأقبلت افكر» الخ، و لذلك يقول بعد ذلك فقلت لقيس، و لا يكون القائل الا الصلصال، مع ما عرفت من نسخة الإصابة« فقال الصلصال يا رسول اللّه قد حضرتني أبيات أحسبها توافق ما أراد قيس فقال هاتها».
2) يقال: استتب الامر: اطرد و استقام و استمر، و ذل له ما أراد.
3) أمالي الصدوق ص 3.
4) . معانی الأخبار : 232 ، خصال : 114 ، امالی صدوق: 12
عُمُرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ فَحَسُنَ مُنْقَلَبُهُ إِذْ رَضِيَ عَنْهُ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَيْلٌ لِمَنْ طَالَ عُمُرُهُ وَ سَاءَ عَمَلُهُ فَسَاءَ مُنْقَلَبُهُ إِذْ سَخِطَ عَلَيْهِ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَ(1).
سيأتي الأخبار في أبواب المواعظ.
لي، [الأمالي] للصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
اعْمَلْ عَلَي مَهَلٍ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ *** وَ اخْتَرْ لِنَفْسِكَ أَيُّهَا الْإِنْسَانُ
فَكَأَنَّ مَا قَدْ كَانَ لَمْ يَكُ إِذْ مَضَي *** وَ كَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ قَدْ كَانَ(2).
لي، [الأمالي للصدوق] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ حُمَيْدٍ عَنِ ابْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بِالْكُوفَةِ إِذَا صَلَّي الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ يُنَادِي النَّاسَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّي يُسْمِعَ أَهْلَ الْمَسْجِدِ :
أَيُّهَا النَّاسُ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ(3)
تجهزوا رحمكم اللّه فقد نودي فيكم بالرحيل، و أقلوا العرجة علي الدنيا و انقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزاد، فان أمامكم عقبة كئودا و منازل مخوفة مهولة، لا بد من الورود عليها، و الوقوف عندها، و اعلموا أن ملاحظ المنية نحوكم دانية و كأنكم بمخالبها و قد نشبت فيكم و قد دهمتكم فيها مفظعات الأمور و معضلات المحذور، فقطعوا علائق الدنيا و استظهروا بزاد التقوي.
فَمَا التَّعَرُّجُ(4)عَلَي الدُّنْيَا بَعْدَ نِدَاءٍ فِيهَا بِالرَّحِيلِ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَ انْتَقِلُوا بِأَفْضَلِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ هُوَ التَّقْوَي وَ اعْلَمُوا أَنَّ طَرِيقَكُمْ إِلَي الْمَعَادِ وَ مَمَرَّكُمْعمر طولانی با اعمال نیک داشته باشد که در نتیجه، بازگشتش نیکو خواهد بود، چون خداوند متعال از او راضی و خشنود است. و وای به حال کسی که عمر طولانی با اعمال زشت داشته باشد که بازگشتش بسیار بد خواهد بود، چون خداوند متعال بر او خشم دارد.(5)
اخباری در این موضوع در بابهای «مواعظ و اندرز» خواهد آمد.
امالی صدوق: از ابن ابی عمیر، از کسی که از حضرت صادق علیه السّلام شنیده که فرموده است:
اکنون که فرصت داری عمل کن که قطعا خواهی مرد، و ای انسان! به نفع و سود خود انتخاب کن (که فرصت زود از دست میرود)
آنچه که گذشته و واقع شده پس از گذشتن، مانند این است که اصلا وجود نداشته است و آنچه که آینده است مثل این است که الان واقع شده است (6)
امالی صدوق: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: امیر مؤمنان علیه السّلام در آن زمانی که در کوفه تشریف داشتند، هنگامی که نماز عشا را بجا میآوردند، سه بار مردم را صدا میزد، به طوری که اهل مسجد بشنوند و میفرمود: ای مردم! (خدا شما را رحمت فرماید) مجهز و آماده باشید که فرمان کوچ و حرکت در میان شما داده شده است. این سرسنگینی و این توقف چیست پس از فرمان کوچ؟ آماده شوید! خدا شما را رحمت کند و بهترین چیزی که الان در اختیار شما است، آن تقوا و پرهیزکاری است که به عنوان ذخیره برای خود آماده کنید تا به همراه خود ببرید. و بدانید که راه شما به سوی معاد است و پل صراط در مسیر شما است و وحشت و دهشت بزرگتر در پیش روی شما است و گردنه دشواری در سر راه شما است و منزلگاههای هولناک و ترسناکی است که به ناچار باید از آنها عبور کرده و در آن منازل توقف نمایید. و انسان یکی از این دو حالت را دارد؛ یا اینکه دست رحمت پروردگار او را گرفته و او را از هول و وحشت و از خطر عظیم و مناظر زشت و برخوردهای کوبنده و شدید نجات میدهد. یا سرنوشتش هلاکت و بدبختی است که پس از آن جبرانی نخواهد بود.(7)
1) أمالي الصدوق ص 35.
2) أمالي الصدوق ص 293.
3) قال في النهج: و من كلام له عليه السلام كان كثيرا ما ينادي به أصحابه:
4) التعرج هو حبس المطية علي المنزل و الإقامة الطويلة فيه و الغفلة عن السير و السفر، و التعرج علي الدنيا هو الركون عليها و الاشتغال بها بحيث ينسي الهدف من المسير و هو النعم الاخروية.
5) . امالی صدوق: 55
6) . امالی صدوق: 396
7) . امالی صدوق: 403
عَلَي الصِّرَاطِ وَ الْهَوْلَ الْأَعْظَمَ أَمَامَكُمْ وَ عَلَي طَرِيقِكُمْ عَقَبَةٌ كَئُودٌ وَ مَنَازِلُ مَهُولَةٌ مَخُوفَةٌ لَا بُدَّ لَكُمْ مِنَ الْمَمَرِّ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ بِهَا فَإِمَّا بِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ فَنَجَاةٌ مِنْ هَوْلِهَا وَ عِظَمِ خَطَرِهَا وَ فَظَاعَةِ مَنْظَرِهَا وَ شِدَّةِ مُخْتَبَرِهَا وَ إِمَّا بِهَلَكَةٍ لَيْسَ بَعْدَهَا انْجِبَارٌ(1).
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ ابْنِ مَتِّيلٍ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: مَنِ اسْتَوَي يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمِهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيَادَةَ فِي نَفْسِهِ كَانَ إِلَي النُّقْصَانِ أَقْرَبَ وَ مَنْ كَانَ إِلَي النُّقْصَانِ أَقْرَبَ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَيَاةِ(2).
مع، [معاني الأخبار] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مِثْلَهُ وَ فِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَرَ الزِّيَادَةَ فِي نَفْسِهِ فَهُوَ إِلَي النُّقْصَانِ وَ مَنْ كَانَ(3).
ل، [الخصال] الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَنِيعٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْأَحْمَرِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: الْخَيْرُ كَثِيرٌ وَ فَاعِلُهُ قَلِيلُ(4).
قد مضي أخبار كثيرة في باب جوامع المكارم و باب صفات المؤمن و باب صفات الشيعة.
ل، [الخصال] ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ النَّوْفَلِيِّينَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: كُونُوا عَلَي قَبُولِ الْعَمَلِ أَشَدَّ عِنَايَةً مِنْكُمْ عَلَي الْعَمَلِ الْخَبَرَ(5).
امالی صدوق: مفضل نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس که دو روزش مساوی باشد، مغبون و زیانکار است و کسی که روز بعدش بدتر از گذشته باشد، ملعون است و کسی که با صرف وقت گرانبها چیزی بر اعمالش اضافه نکند، بدیهی است که رو به طرف نقصان و کمبود است و کسی که رو به طرف کمبود است، مرگ برای او بهتر از زندگی است.(6)
معانی الاخبار: از هشام بن سالم، از حضرت صادق علیه السّلام مانند همین حدیث را با تغییر عبارت در بعضی از جملات روایت کرده است.(7)
خصال: عبداللَّه بن عمر، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: کار خیر زیاد است، ولی به جا آورنده آن کم است.(8)
اخبار و روایات زیادی در «باب جوامع کلم» و در «باب صفات مؤمن» و در «باب صفات شیعه» نقل شد.
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: توجه و عنایت شما بر قبولی عمل، باید بیش از خود پیکره عمل باشد.(9)
ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةٍ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْيَسْتَعِنْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا يُسْتَعَانُ بِهِ فِي أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَا تُجَالِسُوا لَنَا عَائِباً وَ لَا تَمْتَدِحُوا بِنَا عِنْدَ عَدُوِّنَا مُعْلِنِينَ بِإِظْهَارِ حُبِّنَا فَتُذَلِّلُوا أَنْفُسَكُمْ عِنْدَ سُلْطَانِكُمْ الْزَمُوا الصِّدْقَ فَإِنَّهُ مَنْجَاةٌ وَ ارْغَبُوا فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اطْلُبُوا طَاعَتَهُ وَ اصْبِرُوا عَلَيْهَا فَمَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ هُوَ مَهْتُوكُ السِّتْرِ لَا تُعَنُّونَا فِي الطَّلَبِ وَ الشَّفَاعَةِ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا قَدَّمْتُمْ لَا تَفْضَحُوا أَنْفُسَكُمْ عِنْدَ عَدُوِّكُمْ فِي الْقِيَامَةِ وَ لَا تُكَذِّبُوا أَنْفُسَكُمْ عِنْدَهُمْ فِي مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بِالْحَقِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تَمَسَّكُوا بِمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ فَمَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ أَنْ يَغْتَبِطَ وَ يَرَي مَا يُحِبُّ إِلَّا أَنْ يَحْضُرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي وَ تَأْتِيهِ الْبِشَارَةُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَقَرُّ عَيْنُهُ وَ يُحِبُّ لِقَاءَ اللَّهِ(1).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: اخْتَارُوا الْجَنَّةَ عَلَي النَّارِ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ فَتُقْذَفُوا فِي النَّارِ مُنْكَبِّينَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً(2).
صح، [صحيفة الرضا عليه السلام] عنه عليه السلام: مثله(3).
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] مِنْ كَلَامِ الرِّضَا الْمَشْهُورِ: الصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَي الْكَبَائِرِ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ فِي الْقَلِيلِ لَمْ يَخَفْهُ فِي الْكَثِيرِ وَ لَوْ لَمْ يُخَوِّفِ اللَّهُ النَّاسَ بِجَنَّةٍ وَ نَارٍ لَكَانَ الْوَاجِبُ عَلَيْهِمْ أَنْ يُطِيعُوهُ وَ لَا يَعْصُوهُ لِتَفَضُّلِهِ عَلَيْهِمْ وَ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ وَ مَا بَدَأَهُمْ بِهِ مِنْ إِنْعَامِهِ الَّذِي مَا اسْتَحَقُّوهُ.
ل، [الخصال] أَبِي عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ
خصال: اربعمائه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که ما اهل بیت را دوست میدارد، باید عمل و روشش مانند عمل ما باشد و از ورع و تقوی استعانت جوید که بهترین معین و یاور انسان در امور دنیوی و اخروی تقوا است. و با کسانی که نسبت به ما بدبین هستند مجالست نکنید و با اظهار محبت و علاقه خود به ما، ما را نزد دشمنان ما مدح و ستایش نکنید که این کار موجب ذلت و اهانت شما نزد سلطان وقت میشود. از صدق و راستگویی دست برندارید که آن عامل نجات است. و رغبت و میل شما در آن چیزهایی باشد که نزد خدا است. و در صدد اطاعت و فرمانبری خدا بوده و بر مشکلات آن صبر نمایید. و چقدر زشت است برای مؤمن که داخل بهشت شود ولی بیآبرو باشد. و در آنچه که برای آخرت خود آماده کردهاید (دقت کامل نمایید) و تنها به خیال شفاعت ما نباشید. و در روز قیامت پیش دشمنان خود را رسوا نکنید. و نزد آنها به طمع و علاقه به دنیا و چیزهای پست و بیارزش مقام و منزلت بلند خود را نزد خدا تکذیب نکنید. به دستورات و اوامر الهی تمسک جویید که فاصله شما و آن مراتب بلند و ارزشهایی که دوست دارید و موجب غبطه دیگران میشوید، چیزی نیست به جز اینکه مرگ شما و دیدار جمال رسول خدا فرا رسد (که با سپری شدن این مدت کوتاه آن نعمتها را به دست آورده و دیگران آرزوی مقام شما را میکنند) و آنچه که نزد خدا است، بهتر و پایدارتر است. و بشارت و مژده از طرف خداوند متعال میآید و چشمش روشن و لقای الهی را خواهان میشود.(4)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام، از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: (مردم!) بهشت را بر آتش مقدم و آن را انتخاب کنید و اعمال خود را باطل و بیارزش نکنید که به صورت در آتش افکنده میشوید و همیشه در آن میمانید.(5)
این روایت در صحیفه رضوی نیز آمده است.(6)
عیون اخبارالرضا: از سخنان مشهور حضرت رضا علیه السّلام است که فرمود: گناهان صغیره راه دخول و وصول به گناهان کبیره است. و کسی که در چیزهای کوچک از خدا نمیترسد، در چیزهای بزرگ هم نخواهد ترسید. و اگر خدا از طریق بهشت و دوزخ هم به مردم هشدار نمیداد، باز هم جا داشت و لازم و واجب بود که مردم اطاعت خدا را نموده و معصیت و مخالفت ننمایند، به دلیل فضل و احسانی که بر آنان دارد و به دلیل آن نعمتهایی که خود ابتدا و بدون استحقاق ما عنایت فرموده است.(7)
خصال:
1) الخصال ج 2 ص 157.
2) عيون الأخبار ج 2 ص 32.
3) صحيفة الرضا عليه السلام ص 30 و فيه منكسين كما هو في بعض نسخ العيون و كلاهما بمعني و في بعض النسخ مكبين و هو من قوله تعالي:« وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ».
4) . خصال : 416
5) . عیون اخبار الرضا 2 : 36
6) . صحیفة الرضا: 30
7) . عیون اخبار الرضا 2 : 193
مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ فَخَلِيلٌ يَقُولُ أَنَا مَعَكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَي بَابِ قَبْرِكَ ثُمَّ أُخَلِّيكَ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَي أَنْ تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَارِثِ(1).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَنْ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: أَمَ وَ اللَّهِ إِنَّكُمْ لَعَلَي دِينِ اللَّهِ وَ دِينِ مَلَائِكَتِهِ فَأَعِينُونَا عَلَي ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ عَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ وَ الْعِبَادَةِ عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْقَاشَانِيِّ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِأَصْحَابِهِ تَعْمَلُونَ لِلدُّنْيَا وَ أَنْتُمْ تُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ لَا تَعْمَلُونَ لِلْآخِرَةِ وَ أَنْتُمْ لَا تُرْزَقُونَ فِيهَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَيْلَكُمْ عُلَمَاءَ السَّوْءِ الْأُجْرَةَ تَأْخُذُونَ وَ الْعَمَلَ لَا تَصْنَعُونَ يُوشِكُ رَبُّ الْعَمَلِ أَنْ يَطْلُبَ عَمَلَهُ وَ تُوشِكُوا أَنْ تَخْرُجُوا مِنَ الدُّنْيَا إِلَي ظُلْمَةِ الْقَبْرِ كَيْفَ يَكُونُ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ مَنْ مَصِيرُهُ إِلَي آخِرَتِهِ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلَي دُنْيَاهُ وَ مَا يَضُرُّهُ أَشْهَي إِلَيْهِ مِمَّا يَنْفَعُهُ(3).
ما(4)،[الأمالي للشيخ الطوسي] عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله ذَاتَ يَوْمٍ بِبَعْضِ
حضرت صادق، از پدرش، از جد خود علیهم السّلام روایت میکند که علی علیه السّلام فرمود: مسلمان دارای سه دوست است. یک دوست میگوید: من همیشه با تو هستم، خواه زنده باشی یا مرده، و آن عمل انسان است. دوست دیگر میگوید: من تا کنار قبر با تو هستم و پس از آن تو را رها میکنم، و آن فرزند انسان است. دوست سوم میگوید: من تا هنگام مردنت با تو هستم، و آن مال انسان است. هنگامی که مرد، مال از آن وارث است.(5)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: آری، به خدا سوگند که شما بر دین الهی و بر دین ملائکه او هستید. پس شما با ورع و تقوا و کوشش خود ما را یاری کنید. بر شما باد به نماز و عبادت، بر شما باد به ورع و تقوا!(6)
امالی طوسی: شیخ مفید از حفص نقل میکند که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: عیسی بن مریم علیهما السّلام به اصحاب و یاران خود فرمود: شما برای دنیا این همه کوشش میکنید با اینکه اگر هم فعالیت زیاد نداشته باشید روزی شما خواهد رسید، ولی برای عالم آخرت که بدون عمل و کوشش هیچ چیز به دست نمیآید، فعالیت ندارید.
ای وای بر شما علما و دانشمندان بد که وظیفه خود را انجام نمیدهید، ولی اجر و مزد خود را میگیرید! طولی نمیکشد که خداوند متعال عملی را که به شما محول کرده مطالبه میکند. و نزدیک است که شما از این دنیا خارج و به سوی خانه قبر بروید. چگونه میتوان از اهل علم شمرد و جزو علماء دانست کسی را که به سوی عالم آخرت در حرکت است ولی در عین حال تمام توجه و علاقهاش به دنیا است؟ و آنچه که موجب ضرر و زیان او است (دنیا و امور دنیوی) برای او گواراتر و لذتبخشتر است از چیزی که به سود او است (توجه به آخرت و عمل کردن برای آن).(7)
امالی طوسی: از ابن عمر نقل میکند که گفت: روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله با دست مبارک خود مرا گرفت
1) الخصال ج 1 ص 56.
2) أمالي الطوسيّ ج 1 ص 31.
3) أمالي الطوسيّ ج 1 ص 211.
4) في المصدر: و عنه- يعني الشيخ المفيد أبو عليّ الطوسيّ- عن شيخه رحمه اللّه قال: أخبرنا ابن الحمامي المقري، قال: حدّثنا أبو سهل أحمد بن محمّد بن عبيد اللّه بن زياد القطان قال: حدّثنا يعقوب بن إسحاق النحوي قال: حدّثنا عبد السلام بن مطهر أبو ظفر قال: حدّثنا موسي بن خلف عن ليث بن أبي سليم عن مجاهد عن ابن عمر قال: قال رسول اللّه: كن في الدنيا إلخ.
5) . خصال : 114
6) . امالی طوسی: 33
7) . امالی طوسی: 208
جَسَدِي فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيبٌ وَ كَأَنَّكَ عَابِرُ سَبِيلٍ وَ اعْدُدْ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَي.
قال قال لي مجاهد ثم قال لي ابن عمر: يا مجاهد إذا أصبحت فلا تحدثن نفسك بالصباح(1)و خذ من حياتك لموتك و خذ من صحتك لسقمك و خذ من فراغك لشغلك فإنك يا عبد الله لا تدري ما اسمك غدا(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ سَابُورَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّقِّيِّ عَنْ سَلَّامِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ إِسْرَائِيلَ بْنِ يُونُسَ عَنْ جَدِّهِ أَبِي إِسْحَاقَ الْحَارِثِ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيٍّ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: الْأَنْبِيَاءُ قَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ سَادَةٌ وَ مُجَالَسَتُهُمْ زِيَادَةٌ وَ أَنْتُمْ فِي مَمَرِّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أَعْمَالٍ مَحْفُوظَةٍ وَ الْمَوْتُ يَأْتِيكُمْ بَغْتَةً فَمَنْ يَزْرَعْ خَيْراً يَحْصُدْ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّاً يَحْصُدْ نَدَامَةً(3).
ع، [علل الشرائع] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ الْوَشَّاءِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ بَعْضِهِمْ قَالَ: مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ مَلَكٌ يُنَادِي مِنَ الْمَشْرِقِ لَوْ يَعْلَمُ الْخَلْقُ لِمَا ذَا خُلِقُوا قَالَ فَيُجِيبُهُ مَلَكٌ آخَرُ مِنَ الْمَغْرِبِ لَعَمِلُوا لِمَا خُلِقُوا(4).
ل(5)، [الخصال] مع، [معاني الأخبار] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَخْفَي أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ
و فرمود: ای عبداللَّه بن عمر! در دنیا مانند غریب باش (تو را خیلی نشناسند، تعلقات زیادی برای خود درست نکن ... ) و نظیر مسافرها زندگی کن. و خود را در میان مردگان ببین و فرض کن که الان مردهای.
راوی حدیث گوید که مجاهد (راوی از ابن عمر) گوید: عبداللَّه بن عمر به من گفت: ای مجاهد! هنگامی که صبح کردی، وعده صبح فردا را به خود مده. و از زندگی و حیات خود برای عالم بعد از این بهرهگیری کن و از صحت و سلامتی خود، برای ایام مرض و از روزگار فراغت و فرصت، برای ایام گرفتاری خود استفاده کن، که نمیدانی فردای قیامت نامت چیست و در چه گروهی قرار گرفتهای، بهشتی هستی یا دوزخی؟(6)
امالی طوسی: امیر مؤمنان، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: انبیاء و پیامبران قافلهسالار کاروان بشرند و فقها بزرگان این کاروانند و مجالست و همنشینی با آنها، موجب زیادتی کمال است. و شما در گذرگاه شب و روز همراه با اجل هستید و ایام کوتاه چند روزه و اعمال ضبط شده و مرگ هم ناگهان فرا میرسد. پس هر کس در این مزرعه دانه اعمال نیک بیفشاند، حاصلش مورد غبطه و آرزوی دیگران خواهد شد. و هر کس که دانه بذر و زشت بیفشاند، حاصل آن ندامت و پشیمانی خواهد شد.(7)
علل الشرائع: ابن ولید از وشاء، از شخصی که نام برده، از بعضی نقل میکند که گفتهاند: هیچ روزی نیست مگر اینکه فرشتهای از مشرق ندا میدهد: اگر مردم میدانستند برای چه هدفی آفریده شدهاند، فرشته دیگری از طرف مغرب پاسخ میدهد: حتما برای آن هدف عمل میکردند.(8)
خصال و معانی الاخبار: حضرت باقر علیه السّلام، از پدرش، از جدش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت کرد که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی و پنهان داشته است:
أَخْفَي رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَي سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَي إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَي وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً(1)مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ(2).
لي، [الأمالي للصدوق](3)مع، [معاني الأخبار] الْعَسْكَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقُشَيْرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَي الْكُوفِيِّ عَنْ مُوسَي بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا(4)قَالَ لَا تَنْسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ وَ فَرَاغَكَ وَ شَبَابَكَ وَ نَشَاطَكَ أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الْآخِرَةَ(5).
مع، [معاني الأخبار] أَبِي عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ(6).
مع، [معاني الأخبار] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عليهما السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله قَالَ: مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ وَ إِنْ قَلَّتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ الْقُرْآنَ(7).
لي، [الأمالي للصدوق] أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْكِنَانِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: لَا تُسْخِطُوا اللَّهَ بِرِضَا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا تَتَقَرَّبُوا إِلَي أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ بِتَبَاعُدٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ
امالی صدوق و معانی الاخبار: از اسماعیل، از پدر بزرگوار خود موسی بن. جعفر، از پدرش، از جدش، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که در تفسیر آیه شریفه «وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا»(9){بهره و نصیب خود را از دنیا فراموش نکن} فرمود: یعنی صحت و سلامتی، قوت و قدرت، آسایش و فراغت، جوانی و خوشحالی خود را (که اینها بهره و نعمتهای دنیوی است) فراموش نکن که به وسیله اینها آخرت خود را تامین نموده و به نفع خود بهرهبرداری بنمایی.(10)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مغبون کسی است که ساعت به ساعت عمرش را بیهوده صرف کند.(11)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که خدا را اطاعت نماید و دستورات او را انجام دهد، ذکر خدا را کرده و در یاد او است، اگر چه نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد.(12)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: با کسب رضا و برای خشنودی مخلوق، خدا را به خشم نیاورید و برای نزدیک شدن به خلق خداوند، خود را از خداوند متعال دور نسازید که میان خدا و انسان،
1) ما بين العلامتين أضفناه من المصدر.
2) معاني الأخبار 112.
3) أمالي الصدوق 138.
4) القصص: 77.
5) معاني الأخبار: 325.
6) معاني الأخبار: 342.
7) معاني الأخبار: 399.
8) . خصال : 209 ، معانی الأخبار : 112
9) . قصص / 77
10) . امالی صدوق: 189 ، معانی الأخبار : 325
11) . معانی الأخبار : 362
12) . معانی الأخبار : 399
شَيْءٌ يُعْطِيهِ بِهِ خَيْراً أَوْ يَصْرِفُ بِهِ عَنْهُ سُوءاً إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ ابْتِغَاءِ مَرْضَاتِهِ إِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ نَجَاحُ كُلِّ خَيْرٍ يُبْتَغَي وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ شَرٍّ يُتَّقَي وَ إِنَّ اللَّهَ يَعْصِمُ مَنْ أَطَاعَهُ وَ لَا يَعْتَصِمُ مِنْهُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا يَجِدُ الْهَارِبُ مِنَ اللَّهِ مَهْرَباً فَإِنَّ أَمْرَ اللَّهِ نَازِلٌ بِإِذْلَالِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْخَلَائِقُ وَ كُلُّ مَا هُوَ آتٍ قَرِيبٌ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ(1).
لي، [الأمالي للصدوق] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَيُّمَا عَبْدٍ أَطَاعَنِي لَمْ أَكِلْهُ إِلَي غَيْرِي وَ أَيُّمَا عَبْدٍ عَصَانِي وَكَلْتُهُ إِلَي نَفْسِهِ ثُمَّ لَمْ أُبَالِ فِي أَيِّ وَادٍ هَلَكَ(2).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ طَرِيفٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عليهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: أَطِيعُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا أَعْلَمَ اللَّهَ بِمَا يُصْلِحُكُمْ(3).
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ رَفَعَهُ إِلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَا ابْنَ آدَمَ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ وَ لَا تُعَلِّمْنِي مَا يُصْلِحُكَ(4).
ل، [الخصال] عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام قَالَ: إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يَقْتَدِي بِسُنَّةِ إِمَامٍ وَ لَا يَقْتَدِي بِأَعْمَالِهِ(5).
ل، [الخصال] عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: يَا سُفْيَانُ مَنْ أَرَادَ عِزّاً
جز اطاعت و فرمانبری از او چیزی واسطه نیست که باعث شمول لطف و خیر یا باعث برطرف شدن شر و بدی از انسان بشود. اطاعت الهی است که موجب دستیابی به هر خیر مطلوب است و عامل نجات و رهایی از هر شر و بدی است که انسان از آن برحذر است. و آن کس که خدا را اطاعت کند، خداوند نگهدار اوست و هیچ کس نمیتواند معصیت کار را از خشم خدا نگه دارد .
و آن کس که از خدا بگریزد، گریزگاهی پیدا نخواهد کرد که فرمان الهی به ذلت و بدبختی او صادر خواهد شد، گرچه مردم نپسندند. و آنچه که آینده است، (مرگ و قیامت) فرا رسیدنش نزدیک است. آنچه خدا بخواهد واقع میشود و آنچه را که اراده نکند، واقع نخواهد شد: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ مائده.»(6){یکدیگر را بر نیکی و تقوا یاری کنید و بر گناه و دشمنی و تجاوز همدستی و همیاری نکنید و از خدا بترسید که عذابش دردناک است.}(7)
امالی صدوق: حضرت صادق، از پدران خود علیهم السّلام، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که خداوند متعال میفرماید: هر آن بندهای که اطاعت مرا نماید، او را به غیر خودم واگذار نخواهم کرد. و هر آن بندهای که معصیت مرا کند، او را به حال خود واگذار میکنم و هیچ باکی ندارم که در هر بیابانی به هلاکت برسد.(8)
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدر بزرگوار خود علیهما السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند متعال را اطاعت کنید که خداوند به آنچه که به مصلحت شما است، داناتر است.(9)
خصال: علی بن نعمان از پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که خداوند متعال فرموده است: ای فرزند آدم! تو مرا اطاعت کن و مصالح خودت را به من نیاموز.(10)(من مصالح تو را بهتر از تو میدانم.)
خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: مبغوضترین مردم در نزد خداوند متعال، کسی است که خود را پیرو و شیعه امام میداند، ولی در مقام عمل از او پیروی نمیکند.(11)
خصال: سفیان ثوری، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای سفیان! هر کس که با نداشتن
بِلَا عَشِيرَةٍ وَ غِنًي بِلَا مَالٍ وَ هَيْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَلْيَنْتَقِلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَي عِزِّ طَاعَتِهِ(1).
ثو(2)،[ثواب الأعمال] ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دُرُسْتَوَيْهِ عَنْ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: ثَلَاثَةٌ يُدْخِلُهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ تَاجِرٌ صَدُوقٌ وَ شَيْخٌ أَفْنَي عُمُرَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(3).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْفَحَّامُ عَنْ عَمِّهِ عَمْرِو بْنِ يَحْيَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّي عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْبَاقِرِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: يَا جَابِرُ بَلِّغْ شِيعَتِي عَنِّي السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُ لَا قَرَابَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ لَهُ يَا جَابِرُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِيُّنَا وَ مَنْ عَصَي اللَّهَ لَمْ يَنْفَعْهُ حُبُّنَا(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] بِإِسْنَادِ الْمُجَاشِعِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَةً مِنْ غَيْرِ سُلْطَانٍ وَ غِنًي مِنْ غَيْرِ مَالٍ وَ طَاعَةً مِنْ غَيْرِ بَذْلٍ فَلْيَتَحَوَّلْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَي عِزِّ طَاعَتِهِ فَإِنَّهُ يَجِدُ ذَلِكَ كُلَّهُ(5).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] بِإِسْنَادِ أَخِي دِعْبِلٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهم السلام: أَنَّهُ قَالَ لِخُثَيْمَةَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّا لَا نُغْنِي عَنِ اللَّهِ شَيْئاً وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَي غَيْرِهِ وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُمْ إِذَا قَامُوا بِمَا أُمِرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ
عشیره و قبیله طالب عزت و قدرت است، بدون داشتن ثروت خواهان غنا و بینیازی است و بدون در دست داشتن سلطنت خواهان عظمت و هیبت است، پس باید از ذلت معصیت بیرون رفته و داخل در عزت اطاعت الهی شود.(6)
ثواب الاعمال و خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سه گروه هستند که خداوند بدون حسابرسی آنها را داخل بهشت میکند: امام و پیشوای عادل و دادگر؛ بازرگان راستگو؛ پیرمردی که عمر خود را در طاعت الهی به سر برده است.(7)
امالی طوسی: جابر جعفی، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای جابر! سلام مرا به شیعیان من برسان و به آنان اعلام کن که بین ما و خدا قرابت خویشاوندی نیست و راه تقرب به خدا، فقط اطاعت و فرمانبری از اوست. ای جابر! هر کس که اطاعت خدا نموده و ما را دوست بدارد، او ولی و دوست ما است و کسی که معصیت خدا را کند، محبت ما سودی به حالش ندارد.(8)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام، از امیر مؤمنان علیه السّلام روایت میکند که فرمود: هر کس میخواهد بدون داشتن عشیره و قبیله دارای عزت باشد، بدون داشتن سلطنت دارای عظمت و هیبت باشد، بدون داشتن ثروت و مال غنی و بینیاز باشد و بدون بذل مال و سرمایه مطاع و فرمانش اجرا شود، راهش این است که از ذلت و زبونی معصیت و گناه بیرون رفته و در عزت طاعت الهی داخل شود که در این صورت به همه این ارزشها خواهد رسید.(9)
امالی طوسی: حضرت رضا، از پدران خود، از حضرت باقر علیهم السّلام نقل میکند که به خثیمه فرمود: به شیعیان ما ابلاغ کن که ما نمیتوانیم شما را در دادگاه الهی بینیاز از عمل بنماییم. و به آنان برسان که انسان به ثوابهای الهی و به الطاف خداوندی نمیرسد، مگر از راه عمل به آنها. بگو که پر حسرتترین مردم در روز قیامت، کسی است که درباره عدل و داد سخنرانی کند و مردم را به آن ترغیب نماید، ولی خودش عملا راه خلاف را برود. و به آنها ابلاغ کن که اگر به وظایف خود قیام کنند و آنچه به آنان دستور داده شود انجام دهند، روز قیامت رستگار و کامیابند.(10)
يَوْمَ الْقِيَامَةِ(1).
ع، [علل الشرائع] أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ ذَرِيحٍ الْمُحَارِبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَسْأَلُ اللَّهُ عَمَّا سِوَي الْفَرِيضَةِ قَالَ لَا قَالَ فَوَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَا تَقَرَّبْتُ إِلَي اللَّهِ بِشَيْءٍ سِوَاهَا قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ قَبَّحَ خَلْقِي قَالَ فَأَمْسَكَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله وَ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ أَقْرِئْ عَبْدِي فُلَاناً السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ أَ مَا تَرْضَي أَنْ أَبْعَثَكَ غَداً فِي الْآمِنِينَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ ذَكَرَنِيَ اللَّهُ عِنْدَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَوَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَا بَقِيَ شَيْءٌ يُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَي اللَّهِ إِلَّا تَقَرَّبْتُ بِهِ(2).
ل، [الخصال] أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ مُوسَي بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: بَادِرْ بِأَرْبَعٍ قَبْلَ أَرْبَعٍ بِشَبَابِكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ(3).
ل، [الخصال] في وصية النبي صلي الله عليه و آله إلي أمير المؤمنين عليه السلام: مثله(4)
لي، [الأمالي] للصدوق مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْأَسَدِيُّ عَنْ رُقَيَّةَ بِنْتِ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّي يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ كَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(5).
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مردی خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شرفیاب شد و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! آیا خداوند متعال غیر از فرائض و واجبات از چیزهای دیگر هم سؤال میکند؟ حضرت فرمود: خیر (فقط واجبات است که مورد سؤال قرار میگیرد). آن شخص گفت: قسم به آن خدایی که شما را به حق مبعوث کرده است، من به غیر واجبات چیز دیگری انجام نمیدهم و اعمال مستحب را وسیله تقرب و نزدیکی به خدا قرار نخواهم داد. حضرت فرمود: چرا کارهای مستحب بجا نمیآوری؟ عرض کرد: چون خدا مرا زشت آفریده است. حضرت چیزی نگفت. در همان حال جبرئیل نازل شد و به حضرت گفت: ای محمد! خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید که به فلان بنده من سلام برسان و به او بگو آیا دوست نداری که فردای قیامت در امن و امان باشی؟ چون جریان را به آن شخص فرمود، آن شخص گفت: یا رسول اللَّه! آیا خداوند نزد خویش از من یاد کرده و نام مرا برده است؟ (من که ارزشی ندارم) حضرت فرمود آری. عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق فرستاده است، تمامی مستحبات را که با آنها انسان به خدا تقرب میجوید انجام خواهم داد و چیزی فروگذار نخواهم کرد.(6)
خصال: حضرت صادق، از پدران خود علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز را پیش از فرا رسیدن چهار چیز غنیمت شمار و از آنها بهرهبرداری کن: از جوانی پیش از ایام پیری؛ از سلامتی قبل از آمدن مرض و بیماری؛ از مال و ثروت خود قبل از رسیدن فقر و تنگدستی؛ از زندگی و حیات خود پیش از رسیدن مرگ.(7)
در خصال در ضمن وصایا و سفارشهای پیامبر به علی علیهما السّلام هم چنین آمده است.
خصال: موسی بن جعفر، از پدران خود علیهم السّلام نقل کرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: روز قیامت انسان قدم از قدم برنمیدارد، تا اینکه از چهار چیز سؤال شود: از عمرش که چگونه و در چه صرف کرده است؛ از جوانیاش که در چه عملی سپری کرده است؛ از مالش که از کجا به دست آورده و در کجا خرج کرده است؛ از محبت ما اهل بیت.(8)
لي(1)،[الأمالي] للصدوق مع(2)، [معاني الأخبار] ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي: فِي خَبَرِ الشَّيْخِ الشَّامِيِّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَا شَيْخُ مَنِ اعْتَدَلَ يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَتِ الدُّنْيَا هِمَّتَهُ اشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِرَاقِهَا وَ مَنْ كَانَ غَدُهُ شَرَّ يَوْمَيْهِ فَمَحْرُومٌ وَ مَنْ لَمْ يُبَالِ مَا رُزِئَ مِنْ آخِرَتِهِ إِذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْيَاهُ فَهُوَ هَالِكٌ وَ مَنْ لَمْ يَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَيْهِ الْهَوَي وَ مَنْ كَانَ فِي نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ(3).
لي، [الأمالي للصدوق] أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. مَا مِنْ يَوْمٍ يَمُرُّ عَلَي ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ فَقُلْ فِيَّ خَيْراً وَ اعْمَلْ فِيَّ خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَانِي بَعْدَهُ أَبَداً(4).
ل(5)،[الخصال] لي، [الأمالي] للصدوق ابْنُ الْمُغِيرَةِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: كَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا بِثَلَاثٍ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ هَمَّهُ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ(6).
ثو، [ثواب الأعمال] أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ التَّاجِرِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْأَحْوَلِ صَاحِبِ الطَّاقِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لَا يَغُرُّكَ النَّاسُ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ الْأَمْرَ يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ دُونِهِمْ وَ لَا تَقْطَعِ النَّهَارَ بِكَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ مَعَكَ مَنْ يَحْفَظُ عَلَيْكَ وَ لَمْ
امالی صدوق و معانی الاخبار و امالی طوسی: در آن روایت پیرمرد شامی است که امیر مؤمنان فرمود: ای پیرمرد! هر کس که دو روزش یکسان باشد و پیشرفت نداشته باشد، مغبون و زیانکار است. و هر که همت و هدفش دنیا باشد، هنگام جدایی از آن حسرت و تاسف او بسیار شدید خواهد شد. و آن کس که فردایش بدتر از امروزش باشد، محروم و بینصیب است. و هر که در صدد تامین دنیا و زندگی این جهان باشد و به ضررها و گرفتاریهای آخرت توجه نداشته باشد، در هلاکت و نابودی است. و هر کس که متوجه نواقص خود نشود، هواهای نفسانی بر او غلبه خواهد کرد. و هر کس که رو به نقصان باشد، مرگ برای او بهتر است.(7)
امالی صدوق: از سکونی، از حضرت صادق، از پدران خود علیهم السّلام نقل میکند که علی علیه السّلام فرمود: هیچ روزی بر انسان نمیگذرد مگر اینکه آن روز به انسان میگوید: ای فرزند آدم! من روز تازه و جدیدی هستم و من شاهد و گواه اعمال تو هستم. بنابراین هر عملی که در ظرف من انجام میدهی یا هر گفتاری که میخواهی داشته باشی، مراقب باشی که کردار نیک و گفتار نیک باشد که روز قیامت گواهی خواهم داد و تو مرا هرگز نخواهی دید.(8)
خصال و امالی صدوق: از سکونی، از حضرت صادق، از پدران خود علیهم السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: فقها و دانشمندان هنگام نامه نوشتن به یکدیگر، سه مطلب را فقط بدون اینکه چهارمی داشته باشد، تذکر میدادند: 1) کسی که همت و هدفش آخرت باشد، خداوند امور دنیوی او را کفایت خواهد کرد؛ 2) کسی که درونش را اصلاح کند، خداوند برون او و نیازهای خارجی او را اصلاح خواهد کرد؛ 3) کسی که رابطه خود را با خدا نیک کند، خداوند رابطه مردم را با او نیک میکند.(9)
ثواب الاعمال: جمیل بن صالح، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: فریب مردم را نخوری که تو را تمجید و توثیق بنمایند و تو خیال کنی شخص عادل و خوبی هستی، چون کارهای تو دامنگیر خودت خواهد شد و به آنها ربطی ندارد. و روزت را بیهوده صرف نکن که مامورین بر تو گماشته شده که اعمالت را حفظ و ضبط میکنند.
أَرَ شَيْئاً قَطُّ أَشَدَّ طَلَباً وَ لَا أَسْرَعَ دَرَكاً مِنَ الْحَسَنَةِ لِلذَّنْبِ الْقَدِيمِ وَ لَا تُصَغِّرْ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ فَإِنَّكَ تَرَاهُ غَداً حَيْثُ يَسُرُّكَ وَ لَا تُصَغِّرْ شَيْئاً مِنَ الشَّرِّ فَإِنَّكَ تَرَاهُ غَداً حَيْثُ يَسُوؤُكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْري لِلذَّاكِرِينَ(1).
سن، [المحاسن] أَبِي عَنِ الْحَسَنِ عَنْ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: مَا نَاصَحَ لِلَّهِ عَبْدٌ مُسْلِمٌ فِي نَفْسِهِ فَأُعْطِيَ الْحَقَّ مِنْهَا وَ أَخَذَ الْحَقَّ لَهَا إِلَّا أُعْطِيَ خَصْلَتَيْنِ رِزْقٌ مِنَ اللَّهِ يَقْنَعُ بِهِ وَ رِضًا عَنِ اللَّهِ يُنْجِيهِ(2).
ص، [قصص الأنبياء عليهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَي الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي امْلَأْ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي وَ إِلَّا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلًا بِالدُّنْيَا ثُمَّ لَا أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَي طَلَبِهَا.
ص، [قصص الأنبياء عليهم السلام] بِالْإِسْنَادِ إِلَي الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَنْ بَلِّغْ قَوْمَكَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مِنْهُمْ آمُرُهُ بِطَاعَتِي فَيُعْطِينِي إِلَّا كَانَ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أُعِينَهُ عَلَي طَاعَتِي فَإِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنِ اعْتَصَمَ بِي عَصَمْتُهُ وَ إِنِ اسْتَكْفَانِي كَفَيْتُهُ وَ إِنْ تَوَكَّلَ عَلَيَّ حَفِظْتُهُ وَ إِنْ كَادَهُ جَمِيعُ خَلْقِي كِدْتُ دُونَهُ.
ف، [تحف العقول] عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عليه السلام قَالَ: مَنِ اتَّقَي اللَّهَ يُتَّقَي وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ يُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِينَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَقَمَنٌ أَنْ يَحُلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِينَ(3).
و چیزی را سراغ ندارم که مانند حسنات و کارهای نیک، گناهان قدیم انسان را بشوید و از بین ببرد. و هیچ عمل خیری را کوچک مشمار که در فردای قیامت آن را میبینی که موجب سرور و خوشحالی تو میشود. و هیچ عمل زشتی را هم کوچک مشمار، چون در قیامت آن را خواهی دید که موجب ناراحتی تو خواهد شد. خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ.»(4){حسنات و اعمال نیک سیئات و گناهان انسان را شسته و از بین میبرد این یک یادآوری است برای یادآوران.}(5)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: هر بنده مسلمانی که درون خود را برای خدا خالص و صاف کند و تسلیم محض حق باشد و از خودش حق دیگری را بگیرد و حق خود را از دیگری بگیرد، خداوند دو خصلت به او عنایت میفرماید: حالت قناعت به روزی الهی و تامین معیشت؛ رضایت و خشنودی از خدا که موجب نجات او است.(6)
قصص الأنبیاء: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در تورات نوشته شده است: ای فرزند آدم! خود را با فراغت بال و آرامش دل به عبادت مشغول کن و قلب خود را مالامال از خوف من بگردان. و اگر این چنین آسودهخاطر به عبادت نپردازی، دلت را فقط مشغول به دنیا خواهم نمود و فقر و پریشانی تو را برطرف نخواهم ساخت و تو را به دنیا و حرص به دنیا واگذار خواهم کرد.(7)
قصص الأنبیاء: ابی حمزه ثمالی، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: خداوند به حضرت داود وحی کرد: این مطلب را به قوم خود خود ابلاغ کن که هر یک از بندگان که من امر کنم او را و او هم اطاعت مرا بکند، حقی بر من پیدا میکنید که من به او توفیق بیشتری عنایت کرده و او را بر اطاعت و بندگی یاریاش میکنم و اگر از من چیزی بخواهد، عطایش میکنم و اگر دعا کند، اجابتش مینمایم و اگر به من تمسک جوید، او را حفظ و نگهداری میکنم و اگر از کفایت امور را بخواهد، من کفایت او را خواهم کرد و اگر به من توکل کند، او را حفظ میکنم و اگر همه مردم برای او کید و مکر کنند، من به جای او با آنان مکر خواهم کرد.(8)
تحف العقول: حضرت هادی علیه السّلام فرمود: هر کس تقوا داشته باشد و عظمت خدا را مراعات نماید، حشمت و عظمت به او داده میشود. کسی که خدا را اطاعت کند، مردم هم از او اطاعت خواهند کرد. هر کس خالق را اطاعت کند، از خشم و نارضایتی مخلوق باکی ندارد. و هر کس خالق را به خشم آورد، سزاوار است که خشم و نارضایتی مردم شامل حال او شود.(9)
1) ثواب الأعمال ص 120، و الآية في هود 114، و روي مثله الشيخ المفيد في مجالسه ص 116 بإسناده عن عليّ بن مهزيار عن فضالة بن أيوب عن عبد اللّه بن زيد عن ابن أبي يعفور عنه عليه السلام.
2) المحاسن: 28.
3) تحف العقول 482 في ط و 510 في ط.
4) . هود / 114
5) . ثواب الأعمال: 162
6) . محاسن 1 : 96
7) . قصص الأنبیاء: 166
8) . قصص الأنبیاء: 198
9) . تحف العقول: 356
سن، [المحاسن] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْتَعِينُوا عَلَي مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ أَحَدُكُمْ اغْتِبَاطاً مَا هُوَ عَلَيْهِ لَوْ قَدْ صَارَ فِي حَدِّ الْآخِرَةِ وَ انْقَطَعَتِ الدُّنْيَا عَنْهُ فَإِذَا كَانَ فِي ذَلِكَ الْحَدِّ عَرَفَ أَنَّهُ قَدِ اسْتَقْبَلَ النَّعِيمَ وَ الْكَرَامَةَ مِنَ اللَّهِ وَ الْبُشْرَي بِالْجَنَّةِ وَ أَمِنَ مِمَّنْ كَانَ يَخَافُ وَ أَيْقَنَ أَنَّ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ هُوَ الْحَقَّ وَ أَنَّ مَنْ خَالَفَ دِينَهُ عَلَي بَاطِلٍ هَالِكٌ(1).
سن، [المحاسن] أَبِي عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. اعْلَمُوا أَنَّهُ لَا يَصْغُرُ مَا ضَرَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا يَصْغُرُ مَا يَنْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَكُونُوا فِيمَا أَخْبَرَكُمُ اللَّهُ كَمَنْ عَايَنَ(2).
م، [تفسير الإمام عليه السلام]: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ(3)
قَالَ الْإِمَامُ عليه السلام قَالَ اللَّهُ تَعَالَي لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ عَهْدَهُمُ الْمُؤَكَّدَ عَلَيْهِمْ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ أَيْ لَا تُشَبِّهُوهُ بِخَلْقِهِ وَ لَا تُجَوِّرُوهُ فِي حُكْمِهِ وَ لَا تَعْمَلُوا مَا يُرَادُ بِهِ وَجْهُهُ تُرِيدُونَ بِهِ وَجْهَ غَيْرِهِ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ بِأَنْ يَعْمَلُوا بِوَالِدَيْهِمْ إِحْسَاناً مُكَافَاةً عَنْ إِنْعَامِهِمَا عَلَيْهِمْ وَ إِحْسَانِهِمَا إِلَيْهِمْ وَ احْتِمَالِ الْمَكْرُوهِ الْغَلِيظِ لِتَرْفِيهِهِمَا وَ تَوْدِيعِهِمَا وَ ذِي الْقُرْبي قَرَابَاتِ الْوَالِدَيْنِ بِأَنْ يُحْسِنُوا إِلَيْهِمْ لِكَرَامَةِ الْوَالِدَيْنِ وَ الْيَتامي وَ أَنْ يُحْسِنُوا إِلَي الْيَتَامَي الَّذِينَ فَقَدُوا آبَاءَهُمُ الْكَافِلِينَ لَهُمْ أُمُورَهُمْ السَّائِقِينَ لَهُمْ غِذَاءَهُمْ وَ قُوتَهُمُ الْمُصْلِحِينَ لَهُمْ مَعَاشَهُمْ.
محاسن: حضرت باقر علیه السّلام میفرمود: پرهیزکار باشید و برای حفظ و تثبیت مذهب خودتان، از ورع و کوشش در عبادت یاری طلب کنید که مهمترین حالتی که این روش شما موجب غبطه و آرزوی دیگران قرار میگیرد، هنگامی است که انسان در مرز آخرت و به سر حد انقطاع و جدایی از دنیا برسد. موقعی که آن زمان فرا رسید، معلوم و روشن میشود که به استقبال نعمتهای الهی و فضل و کرم خداوندی و مژده بهشت رفته است و مؤمن از شر آن کسانی که از آنها ترس و وحشت داشته، در امن و امان است. آن وقت پردهها کنار رفته و یقین کامل پیدا میکند که مسیر حرکت او همان حق است و مخالفان او بر باطل و در هلاکتند.(4)
محاسن: حضرت صادق نقل کرده که علی علیه السّلام فرمود: آنچه که در روز قیامت به نفع انسان است (طاعت و عبادت) و یا به ضرر و زیان انسان است (گناه و مخالفت)، نمیتوان آن را کوچک و بیارزش شمرد. پس شما باید در آنچه که خداوند به شما گفته و خبر داده، مانند شخصی باشید که بالعیان آنها را مشاهده کرده است.(5)
تفسیر امام حسن عسکری: درباره آیه شریفه «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُون.»(6){و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکی از شما، [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید.} امام علیه السّلام فرمود: خداوند متعال به بنی اسرائیل فرموده: به یاد آورید هنگامی را که پیمان مؤکد و محکم گرفتیم از شما. «لا تعبدون الا اللَّه» یعنی خدا را به مخلوق تشبیه نکنید و در حکم و فرمانش نسبت جور و ظلم به او ندهید و عملی را که باید برای او و خالصا لوجه اللَّه انجام دهید، برای غیر او و جلب توجه دیگران انجام ندهید. «و بالوالدین احسانا» یعنی عهد و پیمان گرفتیم که در حق پدر و مادر احسان نمایند تا بتوانید انعام و احسان آنان را که در حق فرزندان نمودهاند سپاسگزاری بکنید و مشکلات و زحماتی را که با تحمل دشواریهای فراوان در راه آسایش و حفظ نگهداری آنان پذیرفتهاند جبران نمایید. «و ذوی القربی» یعنی با بستگان پدری و مادری برای احترام پدر و مادر احسان و محبت نمایند. «و الیتامی» و به یتیمانی که پدران سرپرست خود را پدرانی که قوت و غذا برای آنها تهیه میکردند و معیشت و زندگی آنها را تامین مینمودند از دست دادهاند.
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ الَّذِينَ لَا مَئُونَةَ لَكُمْ عَلَيْهِمْ حُسْناً عَامِلُوهُمْ بِخُلُقٍ جَمِيلٍ وَ أَقِيمُوا الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ وَ أَقِيمُوا أَيْضاً الصَّلَاةَ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ عِنْدَ أَحْوَالِ غَضَبِكُمْ وَ رِضَاكُمْ وَ شِدَّتِكُمْ وَ رَخَاكُمْ وَ هُمُومِكُمُ الْمُعَلَّقَةِ لِقُلُوبِكُمْ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ أَيُّهَا الْيَهُودُ عَنِ الْوَفَاءِ بِمَا نُقِلَ إِلَيْكُمْ مِنَ الْعَهْدِ الَّذِي أَدَّاهُ أَسْلَافُكُمْ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ عَنْ ذَلِكَ الْعَهْدِ تَارِكِينَ لَهُ غَافِلِينَ عَنْهُ.
قَالَ الْإِمَامُ عليه السلام أَمَّا قَوْلُهُ تَعَالَي لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قَالَ مَنْ شَغَلَتْهُ عِبَادَةُ اللَّهِ عَنْ مَسْأَلَتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي السَّائِلِينَ وَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. قَالَ اللَّهُ تَعَالَي مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ يَا عِبَادِي اعْبُدُونِي فِيمَا أَمَرْتُكُمْ وَ لَا تُعَلِّمُونِّي مَا يُصْلِحُكُمْ فَإِنِّي أَعْلَمُ بِهِ وَ لَا أَبْخَلُ عَلَيْكُمْ بِمَصَالِحِكُمْ وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام مَنْ أَصْعَدَ إِلَي اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَيْءٍ وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام مَنْ عَبَدَ اللَّهَ حَقَّ عِبَادَتِهِ آتَاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمَانِيِّهِ وَ كِفَايَتِهِ(1).
شي، [تفسير العياشي] عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِيِّ قَالَ: إِنِّي عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِنْ أَيْنَ جِئْتَ ثُمَّ قَالَ لَهُ جِئْتَ مِنْ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا لِغَيْرِ مَعَاشٍ تَطْلُبُهُ وَ لَا لِعَمَلِ آخِرَةٍ انْظُرْ بِمَا ذَا تَقْطَعُ يَوْمَكَ وَ لَيْلَتَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَعَكَ مَلَكاً كَرِيماً مُوَكَّلًا بِكَ يَحْفَظُ عَلَيْكَ مَا تَفْعَلُ وَ يَطَّلِعُ عَلَي سِرِّكَ الَّذِي تُخْفِيهِ مِنَ النَّاسِ فَاسْتَحْيِ وَ لَا تُحَقِّرَنَّ سَيِّئَةً فَإِنَّهَا سَتَسُوؤُكَ يَوْماً وَ لَا تُحَقِّرَنَّ حَسَنَةً وَ إِنْ صَغُرَتْ عِنْدَكَ وَ قَلَّتْ فِي عَيْنِكَ فَإِنَّهَا سَتَسُرُّكَ يَوْماً .
وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَضَرَّ عَاقِبَةً وَ لَا أَسْرَعَ نَدَامَةً مِنَ الْخَطِيئَةِ وَ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَشَدَّ طَلَباً وَ لَا أَسْرَعَ دَرَكاً لِلْخَطِيئَةِ مِنَ الْحَسَنَةِ أَمَا إِنَّهَا لَتُدْرِكُ الْعَظِيمَ الْقَدِيمَ الْمَنْسِيَّ عِنْدَ عَامِلِهِ فَيَجُدُّ بِهِ وَ يُسْقِطُ وَ يَذْهَبُ بِهِ بَعْدَ إِسَاءَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْري لِلذَّاكِرِينَ(2).
«و قولوا للناس حسنا» و با آن مردمی که هزینه زندگی شما بر آنها نیست، برخورد خوب داشته و خوش خلق باشید. «و اقیموا الصلاة» نمازهای پنجگانه را بپا دارید و نیز صلوات بر محمد و خاندان پاکش را زنده نگاه دارید، در تمام حالات خودتان به هنگام خشم و رضا، هنگام سختی و آسایش و هنگام حزن و اندوه که دلها و افکارتان را فرا میگیرد. «ثم تولیتم» سپس شما قوم یهود از این عهد و پیمانی که از شما گرفته بودیم و از نیاکان شما به شما منتقل شده بودید تخلف کرده و از وفای به آن اعراض کردید.
امام علیه السّلام فرمود: اما این جمله از آیه که فرمود «لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» درباره عبادت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که اشتغال به عبادت و عشق به آن او را از فکر سؤال و درخواست چیزی از خدا منصرف نماید و چیزی را از خدا درخواست ننماید، خداوند متعال از بالای عرش ندا میکند. ای بندگان من! در اوامر و دستورات من، مرا عبادت و بندگی نمایید و مصالح خود را به من نگویید که من مصالح و خیر شما را بهتر از شما میدانم و از تامین مصالح شما بخل نمیورزم. فاطمه زهرا علیهما السّلام فرمود: کسی که عبادت خالصانه خود را به درگاه الهی بفرستد، خداوند بهترین مصالح و خیر او را به سوی او نازل میفرماید. امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: کسی که خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده و مطیع او مینماید. امام حسین علیه السّلام فرمود: کسی که حق عبادت خدا را انجام دهد، خداوند بالاترین آرزوهای او را عنایت فرموده و به بهترین وجه امور او را کفایت مینماید.(3)
تفسیر عیاشی: ابراهیم کرخی نقل میکند که گفت: من خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که مردی از اهل مدینه وارد شد. حضرت از او پرسید: از کجا میآیی؟ سپس خود حضرت فرمود: از اینجا و آنجا نه برای تامین معاش دنیوی و نه برای انجام عمل اخروی (بیهدف و بیهوده). فکر کن شب و روزت را چگونه میگذرانی و بدان که همیشه با تو و همراه تو فرشته بزرگواری است که ماموریت دارد. به حفظ و ضبط آنچه انجام میدهی و بر تمام اسراری که از مردم پنهان میداری اطلاع و آگاهی دارد. بنابراین احساس شرم کن و هیچ گناهی را کوچک ندان که روزی موجب ناراحتی تو خواهد شد و هیچ عمل نیکی را هر چه هم در نظرت بیارزش باشد کوچک مشمار، گرچه کم و اندک باشد که روزی موجب خوشحالی تو میشود. و بدان که عاقبت و نتیجه شوم گناه از هر چیز زیانبارتر است، ندامت و پشیمانی بیشتری دارد و حسنات و اعمال نیک انسان گناهان قدیم و فراموش شده را به طوری از بین میبرد که هیچ عاملی در محو گناهان و بخشودگی خطاها به پای آن نمیرسد و این اعمال نیک در تعقیب گناه آن را ساقط نموده و از بین میبرد. و همین است قول خداوند در آیه شریفه «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ» اعمال حسنه، سیئات و گناهان را از بین میبرند و این یک یادآوری است برای کسانی که میخواهند در یاد خدا باشند.(4)
جا، [المجالس للمفيد] أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ ابْنِ حَدِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ رَفَعَهُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَقُولُ: وَيْحَ مَنْ غَلَبَتْ وَاحِدَتُهُ عَشَرَتَهُ(1).
وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ.
وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام يَقُولُ: أَظْهِرِ الْيَأْسَ مِنَ النَّاسِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْغِنَي وَ أَقِلَّ طَلَبَ الْحَوَائِجِ إِلَيْهِمْ فَإِنَّ ذَلِكَ فَقْرٌ حَاضِرٌ وَ إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَ صَلِّ صَلَاةَ مُوَدِّعٍ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ الْيَوْمَ خَيْراً مِنْكَ أَمْسِ وَ غَداً خَيْراً مِنْكَ الْيَوْمَ فَافْعَلْ(2).
أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ الْعَمَلَ الصَّالِحَ يَذْهَبُ إِلَي الْجَنَّةِ فَيَمْهَدُ لِصَاحِبِهِ كَمَا يَبْعَثُ الرَّجُلُ غُلَامَهُ فَيَفْرُشُ لَهُ ثُمَّ قَرَأَ وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ(3).
بشا، [بشارة المصطفي] مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ عَنْ شَيْخِ الطَّائِفَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ الْمُعَدِّلِ مَعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَزَّازِ وَ جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمُنْعِمِ الصَّيْدَاوِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ شَدَّادٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ شَدَّادِ بْنِ رُشَيْدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِنْدٍ الْجَمَلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام: أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام أَتَتْ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ فَقَالَتْ لَهُ يَا صَاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ لَنَا عَلَيْكُمْ حُقُوقاً وَ إِنَّ مِنْ حَقِّنَا عَلَيْكُمْ أَنْ إِذَا رَأَيْتُمْ أَحَدَنَا يُهْلِكُ نَفْسَهُ اجْتِهَاداً أَنْ تُذَكِّرُوهُ اللَّهَ وَ تَدْعُوهُ إِلَي الْبُقْيَا عَلَي نَفْسِهِ وَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بَقِيَّةُ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَدِ انْخَرَمَ أَنْفُهُ وَ ثَفِنَتْ جَبْهَتُهُ وَ رُكْبَتَاهُ وَ رَاحَتَاهُ إِدْآباً مِنْهُ لِنَفْسِهِ فِي الْعِبَادَةِ .
فَأَتَي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بَابَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام وَ بِالْبَابِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ
مجالس مفید: حضرت سجاد علیه السّلام میفرمود: وای بر کسی که یگانهاش بیشتر از دهگانهاش باشد (یعنی گناهانش بیشتر از حسناتش باشد. چون سیئه یک برابر و حسنه ده برابر منظور میشود.)
و حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: زیانکار کسی است که عمر گرانبهای خود را لحظه به لحظه بیهوده و یا در گناه صرف نماید .
و حضرت سجاد علیه السّلام میفرمود: امید خود را عملا از مردم قطع کن که این حالت عین بینیازی است. و توقع و درخواست خود را از مردم کم کن که این توقع داشتن، خود فقر و نیازمندی حاضر و نقدی است. و از انجام عملی که دنبالش معذرت خواهی است اجتناب کن و همیشه نمازت مانند نماز تودیعی و خداحافظی از دنیا باشد. و اگر بتوانی امروزت بهتر از دیروز و فردایت بهتر از امروز باشد، باید چنین کنی.(4)
و نیز احمد بن ولید از داود بن فرقد نقل کرد که گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: عمل صالح انسان پیشاپیش میرود و بهشت را برای صاحبش آماده میکند، همان طوری که مثلا انسان خدمتگزار و غلام خود را میفرستد که بستر و لوازم استراحت را آماده کند. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ.»(5){اما مؤمنین که عمل صالح بجا میآورند برای خودشان آماده میکنند.(6)
بشارة المصطفی: از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فاطمه دختر علی علیه السّلام نزد جابر بن عبداللَّه انصاری آمد و به او گفت: ای یار باوفای رسول اللَّه! ما خاندان بر شما حقوقی داریم و یکی از آن حقوق این است که اگر دیدید یکی از ما از شدت سعی و کوشش در عبادت خود را در مخاطره افکنده، شماها با تذکراتی که به او میدهید، او را متوجه به حفظ و نگهداری خودش بنماید. و اینک علی بن الحسین یادگار پدر بزرگوار خود حضرت سید الشهداء علیه السّلام است که از جهت رنج و زحماتی که در راه عبادت تحمل کرده، بینی او مجروح شده و پیشانی و سر زانوها و کف دستش پینه بسته است. جابر به طرف منزل حضرت سجاد علیه السّلام حرکت کرد و در خانه، حضرت باقر علیه السّلام
عَلِيٍّ عليهما السلام فِي أُغَيْلِمَةٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ قَدِ اجْتَمَعُوا هُنَاكَ فَنَظَرَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ إِلَيْهِ مُقْبِلًا فَقَالَ هَذِهِ مِشْيَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ سَجِيَّتُهُ فَمَنْ أَنْتَ يَا غُلَامُ فَقَالَ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَبَكَي جَابِرٌ وَ قَالَ أَنْتَ وَ اللَّهِ الْبَاقِرُ عَنِ الْعِلْمِ حَقّاً ادْنُ مِنِّي بِأَبِي أَنْتَ فَدَنَا مِنْهُ فَحَلَّ جَابِرٌ أَزْرَارَهُ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَي صَدْرِهِ فَقَبَّلَهُ وَ جَعَلَ عَلَيْهِ خَدَّهُ وَ وَجْهَهُ وَ قَالَ أُقْرِئُكَ عَنْ جَدِّكَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامَ وَ قَدْ أَمَرَنِي أَنْ أَفْعَلَ بِكَ مَا فَعَلْتُ وَ قَالَ لِي يُوشِكُ أَنْ تَعِيشَ وَ تَبْقَي حَتَّي تَلْقَي مِنْ وُلْدِي مَنِ اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً وَ قَالَ إِنَّكَ تَبْقَي حَتَّي تَعْمَي وَ يَكْشِفُ لَكَ عَنْ بَصَرِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُ ائْذَنْ لِي عَلَي أَبِيكَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام.
فَدَخَلَ أَبُو جَعْفَرٍ إِلَي أَبِيهِ عليهما السلام وَ أَخْبَرَهُ الْخَبَرَ وَ قَالَ إِنَّ شَيْخاً بِالْبَابِ وَ قَدْ فَعَلَ بِي كَيْتَ كَيْتَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ ذَاكَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ مِنْ بَيْنِ وِلْدَانِ أَهْلِكَ قَالَ لَكَ مَا قَالَهُ وَ فَعَلَ بِكَ مَا فَعَلَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ إِنَّا لِلَّهِ إِنَّهُ لَمْ يَقْصِدْكَ فِيهِ بِسُوءٍ وَ لَقَدْ أَشَاطَ بِدَمِكَ ثُمَّ أَذِنَ لِجَابِرٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَوَجَدَهُ فِي مِحْرَابِهِ قَدْ أَنْضَتْهُ الْعِبَادَةُ فَنَهَضَ عَلِيٌّ وَ سَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ سُؤَالًا حَثِيثاً ثُمَّ أَجْلَسَهُ فَأَقْبَلَ جَابِرٌ عَلَيْهِ يَقُولُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا هَذَا الْجَهْدُ الَّذِي كَلَّفْتَهُ نَفْسَكَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا خَلَقَ الْجَنَّةَ لَكُمْ وَ لِمَنْ أَحَبَّكُمْ وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ أَبْغَضَكُمْ وَ عَادَاكُمْ .
فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَا صَاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ فَلَمْ يَدَعِ الِاجْتِهَادَ وَ قَدْ تَعَبَّدَ بِأَبِي هُوَ وَ أُمِّي حَتَّي انْتَفَخَ السَّاقُ وَ وَرِمَ الْقَدَمُ فَقِيلَ لَهُ أَ تَفْعَلُ هَذَا وَ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ فَقَالَ أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً.
فَلَمَّا نَظَرَ جَابِرٌ إِلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام وَ أَنَّهُ لَيْسَ يُغْنِي فِيهِ قَوْلُ مَنْ يَسْتَمِيلُهُ مِنَ الْجَهْدِ وَ التَّعَبِ إِلَي الْقَصْدِ قَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ الْبَقَاءُ عَلَي نَفْسِكَ فَإِنَّكَ مِنْ أُسْرَةٍ بِهِمْ يُسْتَدْفَعُ الْبَلَاءُ وَ يُكْشَفُ اللَّأْوَاءُ وَ بِهِمْ يُسْتَمْطَرُ السَّمَاءُ فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا أَزَالُ عَلَي مِنْهَاجِ آبَائِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حَتَّي أَلْقَاهُمْ فَأَقْبَلَ جَابِرٌ عَلَي مَنْ حَضَرَ وَ قَالَ وَ اللَّهِ مَا رُئِيَ مِنْ أَوْلَادِ الْأَنْبِيَاءِ مِثْلُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا إِلَّا يُوسُفُ
را که در میان گروهی از بچهها و جوانان بنی هاشم بود مشاهده کرد. پس جابر حضرت باقر را که در آن روز کودک بود و به طرف جابر میآمد دقیقا نگاه کرد و گفت: این راه رفتن درست مانند راه رفتن رسول اللَّه و حالت اوست پسر جان! نام تو چیست؟ تو کیستی؟ کودک گفت: من محمد بن علی بن الحسین هستم. جابر شروع به گریستن کرد و گفت: قطعا تو همان باقر و شکافنده علم هستی. نزدیک من بیا پدرم فدای تو باد!
حضرت باقر نزدیک جابر رفت. جابر دکمههای پیراهن حضرت باقر را باز کرد. سپس دستش را بر سینه حضرت گذاشت و بوسید و چهره و صورت خود را به سینه حضرت نهاد و گفت: من از جدت رسول اللَّه به تو سلام میرسانم و او دستور داده که من با تو این طور برخورد بکنم. و به من فرموده که نزدیک است که تو زنده بمانی تا اینکه یکی از فرزندان مرا که اسمش محمد بن علی است ملاقات کنی و او است که علوم را میشکافد و تشریح و توسعه میدهد. و به من فرموده که من باقی میمانم تا نابینا میشوم و بعدا بینایی خود را باز مییابم. سپس گفت: از پدر بزرگوار خود حضرت سجاد علیه السّلام برای من اجازه ملاقات بگیر.
حضرت باقر وارد خدمت پدر شد و جریان را عرض کرد که پیرمردی در خانه است و با من این چنین برخورد محبتآمیزی داشت و چنین و چنان گفت. حضرت سجاد فرمود: او جابر بن عبداللَّه است. آیا در میان این کودکان بنی هاشم فقط با تو چنان صحبت کرد و آن محبت را نمود؟
عرض کرد بلی. حضرت فرمود: انا للَّه ... البته جابر نظر سویی ندارد، ولی خونت را ریخته است. سپس حضرت اجازه داد. جابر داخل شد و دید که حضرت در محراب عبادت است و از کثرت عبادت، بدنش ضعیف و نحیف گشته. حضرت برای احترام جابر از جا برخاست و گرم و مفصل از جابر احوالپرسی کرد و او را در کنار خود نشاند. جابر رو به حضرت کرد و عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه! این چه زحمت و مشقتی است که خود را به رنج افکنده و خویش را مکلف و موظف به آن میدانی؟ مگر نمیدانی که خداوند متعال بهشت را برای شما و دوستانتان آفریده و آتش را برای دشمنان شما؟ حضرت فرمود: ای مصاحب رسول خدا! آیا نمیدانی که جدم رسول اللَّه با اینکه خداوند گناهان گذشته و آینده او را بخشیده (البته به آن معنایی که در محل خودش بحث شده است) در عین حال آن حضرت از جدیت و کوشش در عبادت فروگذار نبود. پدر و مادرم فدایش باد، به قدری عبادت کرد که ساق پای مبارکش و قدم شریفش ورم کرد. به آن حضرت عرض کردند که چرا این چنین خود را به زحمت میافکنی، با اینکه گناهان گذشته و آینده شما را خدا بخشیده؟ فرمود: آیا من نباید یک بنده شاکر و سپاسگزاری باشم؟ چون جابر دید که گفتار و تذکرات هیچ کس حضرت را از کوشش و جدیت در عبادت منصرف نخواهد و حالت میانه و متوسط را در عبادت نخواهد گرفت، عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه! لااقل مراعات حال مزاجی خود را بنما که وجودت در مخاطره نباشد که تو از خاندانی هستی که خداوند به برکت وجود آنان، بلا را برطرف و گرفتاری و مشکلات را حل میکند و باران و برکات آسمانی را نازل میفرماید. حضرت فرمود: ای جابر! من از روش پدرانم صلوات اللَّه علیهم اجمعین دست بردار نیستم، تا هنگامی که آنان را ملاقات کنم. پس جابر متوجه حضار شد و گفت: به خدا سوگند در میان اولاد انبیاء مانند علی بن الحسین علیهما السّلام دیده نشده است، مگر یوسف
بْنُ يَعْقُوبَ وَ اللَّهِ لَذُرِّيَةُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ ذُرِّيَّةِ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ إِنَّ مِنْهُ لَمَنْ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً(1).
بشا، [بشارة المصطفي] الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمِّهِ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَي الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام وَ أَنَا أُرِيدُ الشُّخُوصَ فَقَالَ أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَي اللَّهِ وَ أَنْ يَعُودَ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ وَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ أَنْ يَعُودَ صَحِيحُهُمْ مَرِيضَهُمْ وَ أَنْ يَشْهَدَ حَيُّهُمْ جِنَازَةَ مَيِّتِهِمْ وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ وَ أَنَّ لِقَاءَ بَعْضِهِمْ بَعْضاً حَيَاةٌ لِأَمْرِنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا .
يَا خَيْثَمَةُ إِنَّا لَا نُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِالْعَمَلِ إِنَّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَي غَيْرِهِ(2).
ين، [كتاب حسين بن سعيد] و النوادر عَلِيُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ: إِنَّ الْعَمَلَ الصَّالِحَ لَيَذْهَبُ إِلَي الْجَنَّةِ فَيُسَهِّلُ لِصَاحِبِهِ كَمَا يَبْعَثُ الرَّجُلُ غُلَاماً فَيَفْرُشُ لَهُ ثُمَّ قَرَأَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ(3).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ حَيَّانَ الْوَرَّاقِ فِي دُكَّانِهِ بِسِكَّةِ الْمَوَالِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ خَلَّادٍ أَبِي عَلِيٍّ قَالَ: قَالَ لَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ هُوَ يُوصِينَا اتَّقُوا اللَّهَ وَ أَحْسِنُوا الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ وَ كُونُوا أَطْوَعَ عِبَادِ اللَّهِ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ لَنْ تَنَالُوا مَا عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَي إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ إِنَ
بن یعقوب. و سوگند به خدا که ذریه و فرزندان علی بن حسین از ذریه یوسف افضل و برترند و از این ذریه پاک و پر برکت است آن وجودی که زمین را پس از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد، پر از عدل و داد میکند.(4)
بشارة المصطفی: از خثیمه جعفی نقل میکند که گفت: بر حضرت صادق علیه السّلام وارد شدم و من قصد مسافرت داشتم. حضرت فرمود: سلام مرا به دوستان برسان و آنان را به تقوا و پرهیزگاری سفارش کن و اینکه غنی و ثروتمندشان، فقرا را مورد توجه قرار دهند و قوی و قدرتمندشان، توجه به ضعفا داشته و از بیماران عیادت کرده و در تشییع جنازه شرکت کنند و در منازل و خانهها به دیدن یکدیگر بروند که این رابطه و پیوند با یکدیگر، عامل حیات و زنده نگهداشتن امر ما و تقویت مذهب است. خداوند رحمت کند آن بندهای را که امر ما و ولایت ما را زنده بدارد. ای خثیمه! ما به جز از راه عمل صالح نمیتوانیم تاثیری در درگاه الهی داشته باشیم. و هیچ کس به ولایت ما نمیرسد و ارتباطش با ما برقرار نمیشود جز از طریق ورع و پرهیزکاری. و پرحسرتترین مردم در روز قیامت کسی است که درباره عدل و داد سخن گوید و ترغیب نماید، ولی خود طریق غیر عادلانه را اتخاذ کند و راه گناه را برود.(5)
کتاب حسین بن سعید: حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: اعمال صالحه انسان قبلا به بهشت میرود و آن را برای صاحبش آماده و مهیا میکند، همان طور که شخص غلام و خدمتگزار خود را قبلا میفرستد و جایگاه او را مرتب مینماید. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: « مَنْ عَمِلَ صالِحا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ.»(6){و کسانی که کار شایسته کنند، [فرجام نیک را] به سود خودشان آماده میکنند.}(7)
امالی طوسی: از خلاد بن ابی علی نقل میکند که گفت: حضرت صادق علیه السّلام در مقام توصیه و سفارش به ما فرمود: تقوا و پرهیز داشته باشید و رکوع و سجود را به خوبی انجام دهید. و شما مطیعترین و فرمانبرترین بندگان خدا باشید که قطعا شما به ولایت ما اهل بیت نائل نخواهید شد، مگر از راه ورع و تقوا. و به ثوابهای الهی نمیرسید مگر با عمل. و
أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَمَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ خَالَفَهُ إِلَي غَيْرِهِ.
مِنْ كِتَابِ صِفَاتِ الشِّيعَةِ، لِلصَّدُوقِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ ابْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله مَكَّةَ قَامَ عَلَي الصَّفَا فَقَالَ يَا بَنِي هَاشِمٍ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ وَ إِنِّي شَفِيقٌ عَلَيْكُمْ لَا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّداً مِنَّا فَوَ اللَّهِ مَا أَوْلِيَائِي مِنْكُمْ وَ لَا مِنْ غَيْرِكُمْ إِلَّا الْمُتَّقُونَ أَلَا فَلَا أَعْرِفُكُمْ تَأْتُونِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْمِلُونَ الدُّنْيَا عَلَي رِقَابِكُمْ وَ يَأْتِي النَّاسُ يَحْمِلُونَ الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنِّي قَدْ أَعْذَرْتُ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَكُمْ وَ إِنَ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ(1).
ما، [الأمالي] للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَاسِينَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِنَّ مِنَ الْغِرَّةِ بِاللَّهِ أَنْ يُصِرَّ الْعَبْدُ عَلَي الْمَعْصِيَةِ وَ يَتَمَنَّي عَلَي اللَّهِ الْمَغْفِرَةَ(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ رَجَاءِ بْنِ يَحْيَي عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ السِّكِّيتِ النَّحْوِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: إِيَّاكُمْ وَ الْإِيْكَالَ(3)بِالْمُنَي فَإِنَّهَا مِنْ بَضَائِعِ الْعَجَزَةِ قَالَ وَ أَنْشَدَنِي ابْنُ السِّكِّيتِ:
إِذَا مَا رَمَي بِي الْهَمُّ فِي ضِيقِ مَذْهَبٍ *** رَمَتْ بِي الْمُنَي عَنْهُ إِلَي مَذْهَبٍ رَحْبٍ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي بْنِ ضُرَيْسٍ عَنْ عِيسَي بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَالِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله قَالَ: وَعَظَنِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ
حسرتناکترین مردم در قیامت کسی است که مردم را به عدل و تقوا دعوت کند، ولی خودش عامل به آن نباشد.(5)
صفات شیعه: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله مکه را فتح کرد، بالای کوه صفا رفت و فرمود: ای فرزندان هاشم و ای فرزندان عبدالمطلب! من رسول الهی هستم بر شما و من بر شما بسیار مهربانم. هیچ وقت نگویید که محمد رسول خدا از ما است و با دلگرمی به این نسبت در عمل مسامحه کنید. به خدا سوگند دوستان من و اولیا من خواه از شما و خواه از غیر، کسی نیست به جز اهل تقوا و عمل. هشدار میدهم به شما که نبینم شما را در روز قیامت بر من وارد شوید در حالی که وزر و وبال دنیوی را بر پشت خود حمل کردهاید و دیگران ثوابهای اخروی را همراه خود حمل نموده باشند. آگاه باشید من تمام عذرهای بین خود و بین شما را عذر و بهانههای بین شما و خدا را قطع کردم. {من در گرو اعمال خودم و شما هم در گرو اعمال خودتان هستید.}(6)
امالی طوسی: حضرت هادی علیه السّلام، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیه السّلام روایت میکند که فرمود: از غرور و فریب است که بنده به آرزوی واهی مغفرت خداوندی، اصرار به گناه داشته باشد.(7)
امالی طوسی: حضرت هادی علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: بر حذر باشید از اینکه به آرزوهای واهی اعتماد و دلخوشی داشته باشید که این سرمایه کاذب ناتوانان است. و فرمود: ابن السکیت این شعر را برای من سرود:
هنگامی که اندوههای فراوان مرا در تنگنا قرار میدهد، آرزوهای من مرا به طرف انبساط و توسعه میکشاند(8)
امالی طوسی: عدهای از عبداللَّه علوی، از حضرت صادق علیه السّلام، از پدران خود، از پیامبر اسلام علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: جبرئیل مرا این چنین موعظه کرد: ای محمد!
أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِيهِ(1).
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ عليه السلام: مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ حَسَبُهُ(2).
وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا عليه السلام إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا(3)الْآيَةَ ثُمَّ قَالَ عليه السلام إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَي اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ(4).
في أكثر النسخ أعلمهم و الأصوب أعملهم كما يدل عليه التتمة إلا أن يقال العلم الكامل لا يكون إلا مع العمل.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ عليه السلام: شَتَّانَ بَيْنَ عَمَلَيْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَي تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَي أَجْرُهُ(5).
وَ قَالَ عليه السلام: عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لَا تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ(6).
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ(7).
وَ قَالَ عليه السلام: إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الطَّاعَةَ غَنِيمَةَ الْأَكْيَاسِ عِنْدَ تَفْرِيطِ الْعَجَزَةِ(8).
وَ قَالَ عليه السلام: احْذَرْ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عِنْدَ مَعْصِيَتِهِ وَ يَفْقِدَكَ عِنْدَ طَاعَتِهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ وَ إِذَا قَوِيتَ فَاقْوَ عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ وَ إِذَا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ(9).
هر چه را که میخواهی دوست داشته باش، ولی تو از او جدا خواهی شد. و هر عملی را که میخواهی انجام بده که او را ملاقات خواهی کرد.(10)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان فرمود: کسی که در عمل مسامحه و کندی کند، حسب و نسبش ثواب و سودی به او ندارد.(11)
و نیز فرمود: سزاوارترین و نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنها است به آنچه که آنان از طرف خدا آوردهاند. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(12){نزدیکترین و سزاوارترین مردم به ابراهیم، همانا کسانی هستند که از او پیروی و متابعت عملی نموده و این پیامبر و مؤمنین هستند.} سپس حضرت فرمود: ولی و دوست محمد کسی است که اطاعت خدا را بکند، گرچه نسبتش با آن حضرت خیلی دور باشد. و دشمن محمد کسی است که معصیت خدا کند، گرچه از لحاظ نسبت خیلی نزدیک به آن حضرت باشد.(13)
در بیشتر نسخهها «اعلمهم» (داناتر) ذکر شده، ولی لفظ «اعملهم» (عاملتر) صحیحتر است، همان طوری که تتمه سخن حضرت گواه است (چون در آیه شریفه که برای شاهد کلام آورده است، صحبت از متابعت و پیروی است) نه از علم و دانایی، مگر اینکه مقصود از اعلم، علم کامل و توام با عمل باشد.
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: چه قدر فاصله و فرق است بین این دو عمل؛ کاری که لذتش میرود و تبعات و آثار شومش باقی میماند، و کاری که رنج و زحمتش میرود و اجر و پاداشش باقی میماند.(14)
و فرمود: بر شما باد به اطاعت از آن خدایی که به خاطر جهالت نسبت به او (نشناختن او و نادانی کردن نسبت به او) معذور نیستند.(15)
و فرمود: کسی که متذکر و متوجه این سفر طولانی باشد، خود را آماده خواهد کرد.(16)
و فرمود: خداوند متعال اطاعت و عبادت را غنیمت و دستاورد زیرکان قرار داده، در همان حالی که عاجزان و ناتوانان تفریط و در عمل کوتاهی میکنند.(17)
و فرمود: بترس از اینکه خدا تو را در کنار معصیت و گناه ببیند و در کنار اطاعت تو را نبیند که در نتیجه از زیانکاران خواهی شد. و هنگامی که قوی و نیرومند شدی، قدرت و قوتت در انجام اطاعت الهی باشد. و اگر ضعیف هستی، از انجام و ارتکاب گناه ناتوان و ضعیف باش.
1) أمالي الطوسيّ ج 2 ص 203.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 147، و فيه نسبه بدل حسبه.
3) آل عمران: 68.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 163. و اللحمة: النسب.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 170.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 183.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 213.
8) نهج البلاغة ج 2 ص 223.
9) نهج البلاغة ج 2 ص 237.
10) . امالی طوسی: 590
11) . نهج البلاغه 2 : 147
12) . آل عمران / 68
13) . نهج البلاغه 2 : 163
14) . نهج البلاغه 2 : 170
15) . نهج البلاغه 2 : 183
16) . نهج البلاغه 2 : 213
17) . نهج البلاغه 2 : 223
وَ قَالَ عليه السلام: الرُّكُونُ إِلَي الدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلٌ وَ التَّقْصِيرُ فِي حُسْنِ الْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيْهِ غَبْنٌ وَ الطُّمَأْنِينَةُ إِلَي كُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ عَجْزٌ(1).
وَ قَالَ عليه السلام: افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَيْئاً فَإِنَّ صَغِيرَهُ كَبِيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ وَ لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَي بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنِّي فَيَكُونَ وَ اللَّهِ كَذَلِكَ إِنَّ لِلْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا فَمَا تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُمَا كَفَاكُمُوهُ أَهْلُهُ(2).
وَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي خُطْبَةٍ: اعْمَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ عَلَي أَعْلَامٍ بَيِّنَةٍ فَالطَّرِيقُ نَهْجٌ يَدْعُو إِلَي دَارِ السَّلَامِ وَ أَنْتُمْ فِي دَارٍ مُسْتَعْتَبٍ عَلَي مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ الْأَقْلَامُ جَارِيَةٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَسْمُوعَةٌ وَ الْأَعْمَالُ مَقْبُولَةٌ(3).
وَ قَالَ عليه السلام: الْعَمَلَ الْعَمَلَ ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ وَ الِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَي نِهَايَتِكُمْ وَ إِنَّ لَكُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ وَ إِنَّ لِلْإِسْلَامِ غَايَةً فَانْتَهُوا إِلَي غَايَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَي اللَّهِ مِمَّا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَقِّهِ وَ بَيَّنَ لَكُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ أَنَا شَاهِدٌ لَكُمْ وَ حَجِيجٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْكُمْ أَلَا وَ إِنَّ الْقَدَرَ السَّابِقَ قَدْ وَقَعَ وَ الْقَضَاءَ الْمَاضِيَ قَدْ تَوَرَّدَ وَ إِنِّي مُتَكَلِّمٌ بِعِدَةِ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَي إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ(4)وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللَّهُ فَاسْتَقِيمُوا عَلَي كِتَابِهِ وَ عَلَي مِنْهَاجِ أَمْرِهِ وَ عَلَي الطَّرِيقَةِ الصَّالِحَةِ
و فرمود: اعتماد و پشتگرمی به دنیا با آن خصوصیاتی که از آن مشاهده میکنی، جهل و نادانی است و کوتاهی و مسامحه در عمل نیک، با اینکه وثوق و اطمینان به پاداش هست، غبن و زیانکاری است. اعتماد و خوشبینی به کسی پیش از امتحان و آزمایش، عجز و ناتوانی است.(5)
و فرمود: عمل خیر را انجام دهید و هیچ کار خوبی را کوچک و بیارزش نشمارید که همان کوچکش، بزرگ و اندکش، زیاد است. و کسی نگوید که فلانی برای انجام کار خیر سزاوارتر است (من که چیزی ندارم و یا کسی نیستم پولدارها و قدرتمندها و دیگران باید این کارها را بکنند). چنین نگویید که به خدا سوگند چنین هم میشود (دیگران موفق به عمل خیر میشوند و در نتیجه تو محروم میمانی)، چون خیر و شر اهلی دارد. پس آنچه که از اعمال نیک و خیر را ترک کنید، اهلش آن را انجام میدهد و همچنین اگر عمل بد و شری را ترک کردید، اهلش آن را انجام میدهد. بنابراین مبادا خود را از اهل شر قرار دهید یا از اهل خیر خود را خارج کنید.(6)
و فرمود: خدا شما را رحمت کند. بر طبق نشانههای روشن (قوانین و احکام واضح) عمل کنید که راه روشن است و شما را به خانه امن و سلامت دعوت میکند. هم اکنون شما در منزلگاه دستیابی به رضا هستید که با فرصت و مهلتی که دارید، میتوانید رضایت و خشنودی خدا را جلب کنید. پروندهها هنوز گشوده و قلمها آماده نوشتن، بدنها سالم، زبانها گویا و آزاد هستند توبه پذیرفته و اعمال قبول میشود.(7)
و فرمود: (در مقام ترغیب به عمل) عمل، عمل، پس از آن توجه به پایان. توجه به پایان کار. استقامت، استقامت، سپس صبر. صبر. ورع، ورع. برای شما پایان و عاقبتی تعیین شده؛ خود را به آنجا برسانید. پرچم و راهنمایی معین گردیده؛ به وسیله این پرچم هدایت شوید. و برای اسلام هدف و نتیجهای در نظر گرفته شده؛ به آن هدف نهایی برسید و با انجام فرایض و وظایفی که برایتان تعیین شده، حق خدا را ادا کنید و از گرو آن بیرون آیید که من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قیامت حجت و دلیل میآورم.
آگاه باشید! مقدرات سابق به وقوع پیوست و قضای گذشته بالاخره انجام یافت و من به استناد وعده الهی و کلام او و دلیل قرآنی سخن میگویم. خداوند متعال فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»(8){کسانی که گفتند پروردگار ما اللَّه است. سپس در پای این گفتار ایستادند و استقامت کردند. فرشتگان بر آنها نازل میگردند (و میگویند) نترسید و محزون نباشید و بشارت باد بر شما بهشتی که وعده آن به شما داده شده است.} و شما «ربنا اللَّه» را گفتید، پس بر انجام دستورات او و در راهی که فرمان داده و در طریق شایسته و راه نیک
1) نهج البلاغة ج 2 ص 237.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 244، و ما بين العلامتين أضفناه من المصدر، و المعني قيل: ما تركتموه من الخير يقوم أهله بفعله بدلكم، و ما تركتموه من الشر يأتي به أهله بدلا عنكم، فلا تختاروا أن تكونوا للشر أهلا، و لا أن يكون عنكم في الخير بدلا.
3) نهج البلاغة ج 1 ص 201.
4) فصّلت: 30.
5) . نهج البلاغه 2 : 237
6) . نهج البلاغه 2 :244
7) . نهج البلاغه 1 : 201
8) . فصلت / 30
مِنْ عِبَادَتِهِ ثُمَّ لَا تَمْرُقُوا مِنْهَا وَ لَا تَبْتَدِعُوا فِيهَا وَ لَا تُخَالِفُوا عَنْهَا فَإِنَّ أَهْلَ الْمُرُوقِ مُنْقَطَعٌ بِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْخُطْبَةَ(1).
وَ قَالَ عليه السلام فِي بَعْضِ خُطَبِهِ: فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَي وَ الْمُسِيءُ يُرْجَي قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ تَنْقَضِيَ الْمُدَّةُ وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَي أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَي عَمَلِهِ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَي طَاعَةِ اللَّهِ(2).
كِتَابُ الْغَارَاتِ، لِإِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ رَفَعَهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ عَلِيٍّ عليه السلام: أَنَّهُ قِيلَ لَهُ كَمْ تَتَصَدَّقُ أَ لَا تُمْسِكُ قَالَ إِي وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ قَبِلَ مِنِّي فَرْضاً وَاحِداً لَأَمْسَكْتُ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي أَ قَبِلَ اللَّهُ مِنِّي شَيْئاً أَمْ لَا.
عُدَّةُ الدَّاعِي، حَدَّثَنَا أَبُو حَازِمٍ عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: قَدِمَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ الْكُوفَةَ وَ أَنَا مَعَهُ وَ ذَلِكَ عَلَي عَهْدِ الْمَنْصُورِ وَ قَدِمَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيُّ فَخَرَجَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا يُرِيدُ الرُّجُوعَ إِلَي الْمَدِينَةِ فَشَيَّعَهُ الْعُلَمَاءُ وَ أَهْلُ الْفَضْلِ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ وَ كَانَ فِيمَنْ شَيَّعَهُ الثَّوْرِيُّ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ فَتَقَدَّمَ الْمُشَيِّعُونَ فَإِذَا هُمْ بِأَسَدٍ عَلَي الطَّرِيقِ فَقَالَ لَهُمْ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ قِفُوا حَتَّي يَأْتِيَ جَعْفَرٌ فَنَظَرَ مَا يُصْنَعُ؟
فَجَاءَ جَعْفَرٌ فَذَكَرُوا لَهُ حَالَ الْأَسَدِ فَأَقْبَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام حَتَّي دَنَا مِنَ الْأَسَدِ فَأَخَذَ بِأُذُنِهِ حَتَّي نَحَّاهُ عَنِ الطَّرِيقِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَمَا إِنَّ النَّاسَ لَوْ أَطَاعُوا اللَّهَ حَقَّ طَاعَتِهِ لَحَمَلُوا عَلَيْهِ أَثْقَالَهُمْ.
وَ رَوَي دَاوُدُ بْنُ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَمَلَ الصَّالِحَ لَيَمْهَدُ لِصَاحِبِهِ فِي الْجَنَّةِ كَمَا يُرْسِلُ الرَّجُلُ غُلَاماً بِفِرَاشِهِ فَيَفْرُشُ لَهُ ثُمَّ قَرَأَ وَ مَنْ عَمِلَ
عبادتش استقامت کنید و از دایره فرمانش خارج نشوید و در آن بدعتی قرار ندهید و از آن منحرف نشوید، چون آنهایی که از طریقه حق خارج و منحرف شوند، در روز قیامت از رحمت الهی بریده خواهند شد ... تا آخر خطبه. (3)
و در یکی از خطبههای خود فرمودند: اکنون که در متن زندگی و حیات هستید، به عمل بپردازید. پروندهها باز، بساط توبه گسترده، فراریان و روگردانان از طریق حق به آن دعوت میشوند، بدکاران و گنهکاران امید بازگشت برای آنها هست، پیش از آنکه چراغ عمل خاموش شود و مهلت از دست برود و اجل برسد و مدت زندگی پایان یابد. و پیش از اینکه در توبه بسته شود و فرشتگان ماموریتشان تمام شود و به آسمان روند (از فرصت استفاده کرده و کوشش کنید). هر انسانی برای خودش از خودش بهرهبرداری کند و از حیاتش برای پس از مرگش؛ از جهان فانی برای جهان باقی و از این سفرش برای اقامتگاه آخرتش توشه بردارد. و نیز انسان باید در طول عمر خود از خدا بترسد که به او مهلت عمل داده شده. و انسان باید نفس سرکش را مهار کند و زمام و افسارش را به دست گیرد و لجام او را از فرو رفتن به گناه باز دارد و او را به طرف اطاعت و فرمان الهی بکشد.(4)
کتاب غارات: ابراهیم محمد ثقفی از بعضی اصحاب روایت می کند که به علی علیه السّلام گفته شد تا کی این همه صدقه و انفاق میکنی؟ و چرا امساک و خودداری نمیکنی؟
فرمود آری به خدا سوگند اگر می دانستم خداوند یک عمل واجب و یکی از فرائض را از من قبول فرموده امساک می نمودم ولی قسم به خدا نمی دانم آیا تا کنون چیزی از من قبول نموده یا ننموده است؟(5)
عدة الداعی: ابو حازم عبدالغفار بن حسن برای ما نقل کرد که ابراهیم ادهم وارد کوفه شد و من با او بودم. و جعفر بن محمد بن علی (امام ششم علیه السّلام) هم وارد کوفه شد و این قضیه در زمان منصور دوانیقی بود. بعدا حضرت به قصد مدینه از کوفه حرکت کرد. علما و دانشمندان کوفه برای مشایعت و بدرقه حضرت بیرون آمدند. ابراهیم ادهم نیز در زمره مشایعتکنندگان بود. این علما و دانشمندان جلوتر از حضرت بیرون رفته بودند. ناگهان در سر راه خود میان جاده با شیر درندهای مواجه شدند ابراهیم گفت: توقف کنید تا جعفر بن محمد برسد ببیند چه باید کرد. حضرت رسید و جریان را به حضرت گفتند. حضرت آمد تا به شیر نزدیک شد، گوش شیر را گرفت و او را از راه دور کرد. سپس رو به آن جماعت کرد و فرمود: اگر مردم اطاعت کامل از خدا میکردند (به طوری درندگان رام میشدند)، میتوانستند بارهای خود را بر این شیر بار کنند.(6)
و داود بن فرقد از امام ششم علیه السّلام نقل کرده که فرمود: عمل صالح بهشت را برای صاحبش آماده میکند، همان طوری که انسان غلام خود را برای آماده کردن جایگاه میفرستد او هم میرود که آنجا را آماده کند. سپس حضرت این آیه را قرائت کرد: «وَ مَنْ عَمِلَ
صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ(1).
نهج، [نهج البلاغة]: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ عِنْدَ تِلَاوَتِهِ يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ(2).
أَدْحَضُ(3)مَسْئُولٍ حُجَّةً وَ أَقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً لَقَدْ أَبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ(4)يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ وَ مَا جَرَّأَكَ عَلَي ذَنْبِكَ وَ مَا آنَسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ أَ مَا مِنْ دَائِكَ بُلُولٌ(5)أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ يَقَظَةٌ أَ مَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِهَا فَلَرُبَّمَا تَرَي الضَّاحِيَ لِحَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ أَوْ تَرَي الْمُبْتَلَي بِأَلَمٍ يُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْكِي رَحْمَةً لَهُ فَمَا صَبَّرَكَ عَلَي دَائِكَ وَ جَلَّدَكَ عَلَي مَصَائِبِكَ وَ عَزَّاكَ مِنَ الْبُكَاءِ عَلَي نَفْسِكَ وَ هِيَ أَعَزُّ الْأَنْفُسِ عَلَيْكَ وَ كَيْفَ لَا يُوقِظُكَ خَوْفُ بَيَاتِ نَقِمَةٍ(6)وَ قَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعَاصِيهِ مَدَارِجَ سَطَوَاتِهِ ؟
فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِي قَلْبِكَ بِعَزِيمَةٍ وَ مِنْ كَرَي الْغَفْلَةِ فِي نَاظِرِكَ بِيَقَظَةٍ وَ كُنْ لِلَّهِ مُطِيعاً وَ بِذِكْرِهِ آنِساً وَ تَمَثَّلْ فِي حَالِ تَوَلِّيكَ عَنْهُ إِقْبَالَهُ عَلَيْكَ يَدْعُوكَ إِلَي عَفْوِهِ وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ وَ أَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلَي غَيْرِهِ .
فَتَعَالَي مِنْ قَوِيٍّ مَا أَكْرَمَهُ وَ أَحْلَمَهُ وَ تَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ مَا أَجْرَأَكَ عَلَي مَعْصِيَتِهِ وَ أَنْتَ فِي كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِيمٌ وَ فِي سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ فَلَمْ يَمْنَعْكَ فَضْلَهُ وَ لَمْ يَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ فِي نِعْمَةٍ يُحْدِثُهَا لَكَ أَوْ سَيِّئَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْكَ أَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُهَا عَنْكَ فَمَا ظَنُّكَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ.
صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ.» {هر کس عمل صالح کند برای خود آماده میکنند.}(7)
نهج البلاغه: از سخنان امیر مؤمنان علی علیه السّلام است هنگامی که این آیه شریفه را تلاوت فرمود: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ.»(8){ای انسان چه چیز تو را نسبت به خدا مغرور نموده است؟} باطلترین دلیل و حجت را این انسان مسئول دارد. این آیه کوبندهترین دلیل در برابر شنونده و قطعکنندهترین عذر است برای شخص مغرور؛ همین انسان که جهالت و نادانیاش او را خوشحال ساخته است. و چه چیز تو را بر هلاکت و نابودی خودت وادار و شائق گردانده است؟ آخر مگر این بیماری تو بهبودی ندارد؟ و یا از این خواب گران بیداری نداری؟ چرا همان گونه که به دیگری رحم میکنی، به خودت رحم نمیکنی؟ تو که هر گاه کسی را در برابر آفتاب سوزان ببینی بر او سایه میافکنی یا بیماری را مشاهده کنی که سخت ناتوان گشته، از روی رحم و محبت بر او میگریی، پس چه چیز تو را بر این بیماری خود این چنین صبور و بیتفاوت کرده؟ و تو را در این مصائب و گرفتاریهای خود شکیبا کرده است؟ و چه چیز تو را از گریه بر خویشتن بازداشته و تسلی داده است؟ در حالی که هیچ چیز برای تو عزیزتر از خودت نیست. و چگونه ترس و وحشت از غافلگیر شدن به بلا و شمول غضب الهی، تو را بیدار نکرده؟ با اینکه در گرداب معصیت و گناه غوطهوری و در زیر سلطه و قدرت خداوند قرار داری. بیا این بیماری سستی و غفلتی را که دلت را فرا گرفته، با داروی تصمیم و عزم راسخ مداوا کن. و این خواب غفلت که چشمت را گرفته با بیداری برطرف ساز. بیا مطیع خدا شو و به یاد او انس گیر. و خوب برای خود مجسم ساز که در حال اعراض و روگرداندنت از خدا، او به تو اقبال و توجه دارد به عفو و بخشش خویش دعوتت میکند و تو را مشمول فضل و برکات خود میگرداند و تو همچنان به او پشت کرده و به دیگری روی میآوری. متعالی و بلند مرتبه است خداوندی که در عین قدرت، چه کریم و بردبار است! ولی تو که این همه ضعیف و ناتوان هستی، چقدر بر معصیت و گناه جرات داری، در صورتی که تو در کنف نعمتش و پرده رحمتش قرار داری و در فراخنای فضل و لطفش در حرکتی و او فضل خویش را از تو دریغ نفرموده و پرده گناهت را ندریده، بلکه حتی یک چشم بر هم زدن خالی از لطفش نبودهای یا در نعمت تازهای هستی یا در گناهی که از آن پردهپوشی کرده یا بلا و مصیبتی که از تو برطرف ساخته است. اکنون ببین اگر در اطاعت او و سر به فرمانش باشی با تو چه خواهد کرد؟
وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ هَذِهِ الصِّفَةَ كَانَتْ فِي مُتَّفِقَيْنِ فِي الْقُوَّةِ مُتَوَازِنَيْنِ فِي الْقُدْرَةِ لَكُنْتَ أَوَّلَ حَاكِمٍ عَلَي نَفْسِكَ بِذَمِيمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَسَاوِئِ الْأَعْمَالِ وَ حَقّاً أَقُولُ مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ بِالْعِظَاتِ وَ آذَنَتْكَ عَلَي سَوَاءٍ وَ لَهِيَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ النَّقْصُ فِي قُوَّتِكَ أَصْدَقُ وَ أَوْفَي مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ وَ لَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ .
وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِيرِكَ وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْكَ وَ الشَّحِيحِ بِكَ وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا مَحَلًّا وَ إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ .
إِذَا رَجَفَتِ الرَّاجِفَةُ وَ حَقَّتْ بِجَلَائِلِهَا الْقِيَامَةُ وَ لَحِقَ بِكُلِّ مَنْسِكٍ أَهْلُهُ وَ بِكُلِّ مَعْبُودٍ عَبَدَتُهُ وَ بِكُلِّ مُطَاعٍ أَهْلُ طَاعَتِهِ فَلَمْ يُجْزَ فِي عَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ يَوْمَئِذٍ خَرْقُ بَصَرٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِحَقِّهِ فَكَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاكَ دَاحِضَةٌ وَ عَلَائِقِ عُذْرٍ مُنْقَطِعَةٌ فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِكَ مَا يَقُومُ بِهِ عُذْرُكَ وَ تَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُكَ وَ خُذْ مَا يَبْقَي لَكَ مِمَّا لَا تَبْقَي لَهُ وَ تَيَسَّرْ لِسَفَرِكَ وَ شِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ وَ ارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِيرِ(1).
سوگند به خدا که اگر این وضع بین دو نفری که در نیرو و قدرت مساوی بودند وجود داشت، تو خود از در انصاف نظر میدادی و نخستین حاکمی بودی که خودت را بر مذمومیت اخلاق و بدی کردار محکوم میکردی.
حقا باید بگویم که دنیا تو را مغرور نساخته، این تو هستی که به آن مغرور شدهای، در حالی که پند و اندرزهای فراوان به تو داده و اعلام عدل و مساوات و انصاف به تو نموده است. دنیا با هشدارهایی که از طریق نزول بلاها و مصائب در جسمت و کاستن از قدرت و نیرویت به تو داده، راستگوتر و وفادارتر است از اینکه به تو دروغ گوید یا مغرورت سازد. چه بسیار نصیحتکننده و پند دهندهای که نزد تو متهم است. و چه بسیار راستگویانی درباره دنیا که تو آنها را دروغگو میشماری. اگر دنیا را از روی شهرهای ویران شده و خانههای خراب و درهم ریخته ببینی و بشناسی، او را یادآورکنندهای دلسوز و واعظی گویا همانند دوستی مهربان خواهی یافت که مانع از حزن و اندوهت خواهد شد. دنیا چه سرای خوبی است، اما برای آنها که آن را خانه همیشگی ندانند و چه محل خوبی است برای کسی که آن را وطن خود نگیرد. سعادتمندان به وسیله دنیا در قیامت، کسانی هستند که امروز از زرق و برق آن فرار میکنند.
هنگامی که آن لرزش زمین بیاید و نفخه صور بدمد و قیامت با آن وقایع عظیمش واقع شود و اهل هر عبادتگاهی به آن ملحق شود و بندگان هر معبودی به آن بپیوندند و مطیعان به مطاع خود برسند (هر معبودی با عبادتکنندهاش و هر فرمانروایی با فرمانبر خود) در آن صحنه عدل و قسط الهی کیفر و مجازات نمیشود حرکت چشمی در هوا و نه گام آهستهای (هر عملی، گرچه اندک و ریز باشد) در زمین جز به حق و عدل. در آن روز چه دلیلها و حجتهایی که ابطال میشود و چه عذرها و بهانههایی که قطع میشود!
بنابراین در جستجوی چیزی باش که عذر خود را با آن موجه و مدلل سازی و حجت و دلیل خویش را با آن استوار نمایی و از میان آنچه باقی نمیماند، چیزی را که باقی میماند انتخاب کن. و وسیلهای برای سفر آخرت آماده کن و چشم به برق نجات بدوز و بار و بنه این سفر را محکم بر پشت مرکبها ببند.(2)
آل عمران أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(1).
النساء وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ(2).
و قال وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ كَفي بِاللَّهِ عَلِيماً(3).
الحجر وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ(4).
النحل وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَي اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ(5).
الأنبياء وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ(6)
{آیا کسی که خشنودیِ خدا را پیروی میکند، چون کسی است که به خشمی از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهی است.}
{و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، وی را به باغهایی درآورد که از زیر [درختانِ] آن نهرها روان است. در آن جاودانهاند، و این همان کامیابی بزرگ است. و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانی کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید، وی را در آتشی درآورد که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفّتآور است.}
{و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند. این تفضّل از جانب خداست، و خدا بس داناست.}
{و پروردگارت را پرستش کن تا اینکه مرگ تو فرا رسد.}
{و در حقیقت، در میان هر امتی فرستادهای برانگیختیم [تا بگوید:] «خدا را بپرستید و از طاغوت [فریبگر] بپرهیزید.» پس، از ایشان کسی است که خدا [او را] هدایت کرده، و از ایشان کسی است که گمراهی بر او سزاوار است. بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است.}
{و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.}
الحج يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(1).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ وَ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام: مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ خَيْرِ النَّاسِ(2).
فهو من خير الناس ليس من في بعض النسخ فالخيرية إضافية بالنسبة إلي من يأتي بالمستحبات و يترك بعض الفرائض.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا(3)قَالَ اصْبِرُوا عَلَي الْفَرَائِضِ(4).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ أَبِي السَّفَاتِجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا قَالَ اصْبِرُوا عَلَي الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَلَي الْمَصَائِبِ وَ رَابِطُوا عَلَي الْأَئِمَّةِ عليهم السلام وَ فِي رِوَايَةِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي السَّفَاتِجِ وَ زَادَ فِيهِ: وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ فِيمَا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ(5).
اصْبِرُوا قال الطبرسي رحمه الله اختلف في معناها علي وجوه أحدها أن المعني اصبروا علي دينكم أي اثبتوا عليه وَ صابِرُوا الكفار و رابطوهم في سبيل الله فالمعني اصْبِرُوا علي طاعة الله سبحانه و عن معاصيه و قاتلوا العدو وَ صابِرُوا علي قتالهم في الحق كما يصبرون علي قتالكم في الباطل لأن الرباط هو المرابطة فيكون بين اثنين يعني أعدوا لهم من الخيل ما يعدونه لكم.
و ثانيها أن المراد اصبروا علي دينكم و صابروا وعدي إياكم و رابطوا
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خوب انجام دهید، باشد که رستگار شوید.}
کافی: ابی حمزه ثمالی، از حضرت سجاد علیه السّلام نقل کرد که فرمود: کسی که واجبات الهی را انجام دهد، او از بهترین مردم است. (7)
در این روایت تعبیر این چنین است: «فهو من خیر الناس» که البته معنا صحیح و هیچ نیازی به توجیه ندارد، ولی در بعض نسخهها لفظ «من» نیست (فهو خیر الناس) یعنی او بهترین مردم است و از همه مردم بهتر است، با اینکه به حسب ظاهر صحیح نیست، چون مثلا کسی که هم واجبات و هم مستحبات را انجام میدهد، مسلما از چنین کسی که فقط واجبات را انجام میدهد بهتر است. پس باید بهتر بودن را نسبی بگیریم، یعنی این شخص نسبت به کسی که مستحبات را انجام میدهد ولی بعضی از واجبات را ترک میکند، بهتر است.
کافی: از عبداللَّه بن ابی یعفور از حضرت صادق علیه السّلام نقل می کند که در تفسیر آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» فرمود: ای مؤمنین! در برابر هواها و مشکلات و در برابر دشمنان صبر و مقاومت داشته باشید و مراقب مرزها باشید.
و فرمود: بر انجام واجبات صبر داشته باشید.(8)
کافی: ابی سفاتج، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که در همان آیه شریفه «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» فرمود: برای انجام واجبات صبر و تحمل داشته باشید؛ در برابر مشکلات صبر بیشتری داشته باشید؛ و با ائمه اطهار علیهم السّلام ارتباط داشته باشید. (9)
و در روایتی از ابن محبوب، از ابن سفاتج جملهای هم اضافه دارد: «در آنچه که بر شما واجب کرده است، تقوا و پرهیزکاری داشته باشید.»
درباره «اصبروا» مرحوم طبرسی در مجمع گفته که در معنای این آیه نظرهای گوناگونی هست:
یکی از آنها این است که مقصود این است که در دین و ایمان خود صبر و ثبات و استقامت داشته باشید. و «صابروا» یعنی در مقابل کفار صبر و مقاومت نمایید و در راه حق با آن مقابله کنید که حاصل معنا چنین میشود: در انجام اطاعت خدا و در ترک معصیت او صبر داشته باشید و با دشمنان نبرد کنید و محکم بایستید، همان طوری که آنها در باطل خود با شما میجنگند و مقاومت میکنند. شما که بر حق هستید، در حق خود محکم و ثابت باشید. چون لفظ «رباط و مرابطه» از باب مفاعله و میان دو چیز است. پس لفظ «صابروا» یعنی در مقابل صبر آنها، شما هم صبر داشته باشید، یعنی از ابزار و تجهیزات جنگی هر چه که آنها آماده میکنند، شما هم آماده کنید.
«اصبروا» یعنی در دین خود صبر و شکیبایی داشته و «صابروا» یعنی برای رسیدن به وعدههای الهی صبور باشید و «رابطوا»
عدوي و عدوكم.
و ثالثها أن المراد اصبروا علي الجهاد و قيل إن معني رابطوا رابطوا الصلوات و معناه انتظروها واحدة بعد واحدة لأن المرابطة لم تكن حينئذ رُوِيَ ذَلِكَ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ فَقَالَ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي السَّبَرَاتِ وَ نَقْلُ الْأَقْدَامِ إِلَي الْجَمَاعَاتِ وَ انْتِظَارُ الصَّلَاةِ بَعْدَ الصَّلَاةِ فَذَلِكُمُ الرِّبَاطُ وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَعْنَاهُ اصْبِرُوا عَلَي الْمَصَائِبِ وَ صابِرُوا عَلَي عَدُوِّكُمْ وَ رابِطُوا عَدُوَّكُمْ و هو قريب من الأول انتهي(1).
علي الفرائض يحتمل شمولها لترك المحرمات أيضا و صابروا علي المصائب لعل صيغة المفاعلة علي هذا الوجه للمبالغة لأن ما يكون بين الاثنين يكون الاهتمام فيه أشد أو لأن فيه معارضة النفس و الشيطان و كذا قوله رابِطُوا يحتمل الوجهين لأن المراد به ربط النفس علي طاعتهم و انقيادهم و انتظار فرجهم مع أن في ذلك معارضة لعدوهم فيما افترض عليكم من فعل الواجبات و ترك المحرمات.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَكُنْ أَتْقَي النَّاسِ(2).
كا، [الكافي] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي مَا تَحَبَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِأَحَبَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ(3).
التحبب جلب المحبة أو إظهارها و الأول أنسب و لو لم تكن الفرائض أحب إليه تعالي لما افترضه.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ قَدِمْنا
یعنی با دشمنان من و با دشمنان خود، سرسختانه پیکار کنید.
و از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت شده که از آن حضرت سؤال شد که افضل اعمال چیست؟ فرمود: وضوی کامل گرفتن است در صبحگاه بسیار سرد و گام برداشتن برای شرکت در نماز جماعت و انتظار نمازی پس از نمازی دیگر که رباط و مرابطه این است.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود: معنای آیه شریفه این است که «اصبروا» در برابر مصائب و «صابروا» در برابر حملات دشمن مقاومت نمایید و «رابطوا»، مراقب دشمنان باشید که این معنا نزدیک همان معنای اول است که ذکر شد.(4)
و جمله «علی الفرائض» ممکن است علاوه بر اینکه واجبات را در برمیگیرد، شامل ترک محرمات هم باشد. و جمله «صابروا علی المصائب» صیغه مفاعله (صابروا از باب مفاعله است)، گاهی ممکن است برای مبالغه و مهم بودن عمل استعمال شود، چون کاری که میان دو نفر باشد و هر یک در جهت مخالفت دیگری باشد، باید بیشتر مورد اهمیت قرار گیرد و در این مورد که با صیغه مفاعله تعبیر شده، اهمیت صبر در برابر مصائب استفاده میشود و یا اینکه اهمیت مطلب از این نظر باشد که صبر در برابر مصائب هم در مقابل تمایل نفس مقاومت شده و هم در برابر شیطان. و همچنین جمله «رابطوا» این دو احتمال را دارد که چون مراد و منظور از این جمله این است که انسان روح و نفس خود را مقید به اطاعت ائمه اطهار علیهم السّلام کرده و بستگی درونی با آنها داشته و مطیع و منقاد آنها باشد و منتظر فرج آنان باشد، با اینکه در این وضع معارضه و مبارزه با دشمنان آنان هست. و جمله «فیما افترض علیکم» (در آنچه که بر شما واجب فرموده) منظور انجام واجبات و ترک محرمات است، چون هر دو واجب است.
کافی: سکونی، از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: به فرائض و واجبات عمل بکن که در این صورت پرهیزکارترین مردم هستی.(5)
کافی: امام ششم علیه السّلام فرمود: خداوند متعال فرموده است: در نظر من محبوبترین چیز برای جلب توجه من از سوی بندهام، واجبات است. (6)
«تحبب» مصدر باب تفعل است به معنای جلب محبت طرف یا به معنای اظهار محبت و دوستی نسبت به طرف و مناسبتر در این مقام همان معنای اولی است. و البته معلوم است که اگر فرایض و واجبات محبوبترین کارها در نظر خدا نبود، آنها را واجب نمیکرد و چون از استحباب هم مؤکدتر است، باید محبوبتر هم باشد. بنابراین بهترین وسیله جلب محبت و لطف خداوند، عمل به واجبات است .
کافی: از سلیمان بن خالد نقل میکند که گفت: از امام ششم علیه السّلام راجع به این آیه شریفه سؤال کردم: «وَ قَدِمْنا
إِلي ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً(1)قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ الْقَبَاطِيِّ وَ لَكِنْ كَانُوا إِذَا عَرَضَ لَهُمْ حَرَامٌ لَمْ يَدَعُوهُ(2).
وَ قَدِمْنا أي عمدنا و قصدنا إِلي ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ كقري الضيف و صلة الرحم و إغاثة الملهوف و غيرها فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فلم يبق له أثر و الهباء غبار يري في شعاع الشمس الطالع من الكوة من الهبوة و هو الغبار و القباطي بالفتح جمع القبطية بالكسر ثياب بيض دقاق من كتان تتخذ بمصر و قد يضم لأنهم يغيرون في النسبة.
و في المصباح القبطي بالضم ثوب من كتان رقيق يعمل بمصر نسبة إلي القبط علي غير قياس فرقا بين الإنسان و الثوب و ثياب قبطية أيضا بالضم و الجمع قباطي انتهي.
و فيه دلالة علي حبط الطاعات بالفسوق و خصه بعض المفسرين بالكفر و لا كلام فيه و لنذكر هنا مجملا من معاني الحبط و التكفير و الاختلافات الواردة فيه:
اعلم أن الإحباط في عرف المتكلمين عبارة عن إبطال الحسنة بعدم ترتب ما يتوقع منها عليها و يقابله التكفير و هو إسقاط السيئة بعدم جريان مقتضاها عليها فهو في المعصية نقيض الإحباط في الطاعة و الحبط و التكفير و إطلاقهما بهذين اللفظين ربما يساوقهما كثير من الآيات و الأخبار و قد اشتهر بين المتكلمين أن الوعيدية من المعتزلة و غيرهم يقولون بالإحباط و التكفير دون من سواهم من الأشاعرة و غيرهم و هذا علي إطلاقه غير صحيح فإن أصل الإحباط و التكفير مما لا يمكن إنكاره لأحد من المسلمين كما ظهر مما تلونا عليك فلا بد أن يحرر مقصود كل طائفة ليتبين ما هو الحق فنقول لا خلاف بين من يعتد به من أهل الإسلام في أن كل مؤمن صالح يدخل الجنة خالدا فيها حقيقة و كل كافر يدخل النار خالدا فيها كذلك و أما المؤمن الذي خلط عملا صالحا بعمل غير صالح فاختلفوا فيه فذهب بعض المرجئة إلي أن الإيمان يحبط الزلات فلا عقاب علي زلة مع الإيمان
إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً.»(3){ما در آن روز با اعمال آنها که به حسب ظاهر خوب بوده مواجه میشویم و آن اعمال را غبار پراکنده در هوا قرار میدهیم.} یعنی معلوم میشود که هیچ ارزشی نداشته است. حضرت فرمود: به خدا سوگند عمل آنها سفیدتر از قباطی و جامههای سفید و رقیق بوده، ولی وضع و حالت آنها این طور بود که اگر با عمل حرام برخورد میکردند، خودداری نکرده و آن را هم مرتکب میشوند. (4)
«و قدمنا» یعنی میپردازیم و مورد توجه قرار میدهیم. «الی ما عملوا» به اعمال آنها مانند مهمانپذیری، صله رحم، دستگیری و فریادرسی بیچارگان، احسان، انفاق و نظایر آن. «فجعلناه هباء منثورا» که هیچ گونه اثر و نتیجهای باقی نخواهد ماند. و «هباء» غباری است که در شعاع آفتاب که از روزنهای پیدا است دیده میشود، از ریشه «هبوه» که به معنای غبار است گرفته شده. و «قباطی» به فتح قاف، جمع «قبطیه» به کسر قاف، جامه سفید و درخشان و لطیفی از جنس کتان است که در مصر ساخته میشود و گاهی هم به ضم قاف خوانده میشود، چون در مقام نسبت حرکات تغییر داده میشود.
و در مصباح اللغه گوید: «قبطی» به ضم قاف پارچهای است از کتان نازک و لطیف که در مصر بافته میشود و منسوب به قبط است. بر خلاف قاعده نسبت و جمع آن «قباطی» است. (پایان کلام مصباح اللغة) و این آیه دلالت بر این دارد که فسق و گناه موجب حبط عمل و از بین رفتن اطاعت میشود، ولی بعضی از مفسرین حبط اعمال را به مورد کفر اختصاص دادهاند، نه اینکه هر گونه معصیت و گناهی باعث حبط عمل شود. فقط در صورتی که انسان کافر شود، اعمال خوب گذشتهاش که در حال اسلام انجام داده حبط میشود و به کلی بینتیجه میگردد. البته در این جهت اختلافی نیست و ما در اینجا فعلا به طور اجمال درباره معانی حبط و تکفیر و درباره اختلاف نظرهایی که در این مورد هست مطالبی را متذکر میشویم .
از نظر متکلمین حبط عبارت است از باطل شدن اعمال حسنه انسان، به این معنا که آن اثر و فایدهای که از آن عمل مورد توقع است بر آن مترتب نمیشود و در مقابل حبط، تکفیر است، به این معنا که اعمال سیئه و کارهای بد انسان از بین میرود و مقتضای آن و اثر زشت آن نابود میگردد. پس تکفیر نقیض احباط است و معصیت و گناه را از بین میبرد و احباط، طاعت و کارهای خوب را بیاثر میکند. و با همین تعبیر در اخبار و روایات زیادی این مطلب آمده است و البته در میان متکلمین مشهور است که طایفه وعیدیه خواه از معتزله و یا غیر آنها، قائل به احباط و تکفیر هستند، ولی غیر وعیدیه معتقد به احباط و تکفیر نیستند. و لکن این حرف به طور مطلق صحیح نیست که فقط یک طایفه از اهل اسلام به احباط و تکفیر اعتقاد داشته باشند، زیرا اصل احباط و تکفیر مطلبی است که همه مسلمین آن را پذیرفته و معتقد به آن هستند، همان طوری که از آیه و مطالب آینده استفاده میشود. بنابراین لازم است مقصود هر گروه از اینها کاملا بیان شود تا اینکه حق مطلب و حقیقت امر واضح و روشن گردد. بنابراین کلام را از اینجا شروع میکنیم که هیچ اختلافی بین مسلمین در این نیست که هر مؤمنی که دارای اعمال صالحه باشد، مسلما داخل بهشت شده و به طور دائم و مخلد در آن خواهد ماند. همچنان که هر کافری هم وارد آتش دوزخ شده و همیشگی در آن خواهد بود. اما آن مؤمنی که دارای اعمال مختلط باشد، قسمتی اعمال حسنه و قسمتی هم اعمال زشت و سیئه داشته باشد، مورد اختلاف انظار است. گروهی از طائفه مرجئه عقیده دارند که اساسا ایمان به مبدأ و معاد و اعتقاد به اسلام تمامی گناهان را حبط میکند که اگر ایمان شد، دیگر هیچ گونه عقابی برای گناهان نیست.
كما لا ثواب لطاعة مع الكفر و ذهب الآخرون إلي ثبوت الثواب و العقاب في حقه.
أما المعتزلة فبعنوان الاستحقاق المعلوم عقلا باعتبار الحسن و القبح العقليين و شرعا باعتبار الآيات الدالة عليه من الوعد و الوعيد.
و أما الأشاعرة فبعنوان الانتفاء(1)يقولون إنه لا يجب علي الله شيء فلا يستحق المكلف ثوابا منه تعالي فإن أثابه فبفضله و إن عاقبه فبعدله بل له إثابة العاصي و عقاب المطيع أيضا.
و بالجملة قول المعتزلة في المؤمن الخارج من الدنيا بغير توبة عن كبيرة ارتكبها أنه استحق الخلود في النار لكن يكون عقابه أخف من عقاب الكفار أما مطلق الاستحقاق فلما عرفت و أما خصوص الخلود فللعمومات المتأولة عند غيرهم بتخصيصها بالكفار أو بحمل الخلود علي المكث الطويل كقوله تعالي مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها(2)و قوله وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها(3)فلهذا حكموا بأن كبيرة واحدة تحبط جميع الطاعات فإن الخلود الموعود مستلزم لذلك هذا قول جمهورهم في أصل الإحباط.
ثم إن الجبائيين أبا علي و ابنه أبا هاشم منهم علي ما نقل عنهما الآمدي ذهبا إلي اشتراط الكثرة في المحبط بمعني أن من زادت معاصيه علي طاعته أحبطت معاصيه طاعاته و بالعكس لكنهما اختلفا فقال أبو علي ينحبط الناقص برمته من غير أن ينتقص من الزائد شيء و قال أبو هاشم بل ينتقص من الزائد أيضا بقدره و يبقي الباقي.
إذا عرفت هذا فاعلم أن ما ذكره أكثر أصحابنا من نفي الإحباط و التكفير مع ورود الآيات الكثيرة و الأخبار المستفيضة بل المتواترة بالمعني في كل منهما مما يقضي منه العجب مع أنه ليس لهم علي ذلك إلا شبه ضعيفة مذكورة
همچنان که در صورت کفر، هیچ پاداشی برای طاعات نیست که نهایتا چنین مؤمنی عذاب ندارد و به او فقط ثواب داده میشود. عدهای دیگر میگویند چنین نیست، بلکه چنین مؤمنی هم ثواب دارد (مقابل اعمال حسنهاش) و در مقابل گناهش هم عقاب میشود.
اما معتزله ثبوت کیفر و پاداش را هم از جهت عقل و هم از نظر دلیل نقلی معتقد و قائل به استحقاق چنین شخصی هستند و از نظر عقلی به اعتبار حسن و قبح عقلی که در محل خود ثابت شده میگویند و از نظر دلیل نقلی به اعتبار آیات وعده و وعید که برای اعمال حسنه وعده ثواب داده و برای اعمال سیئه کیفر مقرر داشته است. و اما اشاعره که منکر حسن و قبح عقلی هستند، میگویند که خدا مالک علی الاطلاق است و چیزی بر خدا لازم و واجب نیست. بنابراین انسان مکلف استحقاق ثواب و حق پاداش بر خدا ندارند، حال اگر خداوند متعال ثوابی عنایت کرد، از جهت فضل و کرم او است و اگر بندهاش را عقاب نمود، به دلیل عدل او است، بلکه مطلب بالاتر از این است که اگر مطیع را عقاب کند و عاصی و گنهکار را ثواب دهد، هیچ مانعی ندارد. خلاصه مطلب اینکه معتزله عقیده دارند مؤمنی که مرتکب گناهان کبیره شده و بدون توبه از دنیا رفته، استحقاق خلود و همیشه در آتش بودن را دارد، ولی عذاب و عقابش سبکتر از عقاب کفار است، اما اصل استحقاق از جهت تخلف و تمرد از امر پروردگار. و اما مخلد بودنش در دوزخ از جهت عموماتی که در قرآن و سنت وارد شده نظیر آیه «وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها.»(4)و آیه «وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها.»(5)آن کس که از حدود و مقررات الهی تعدی و تجاوز نماید، خداوند او را به طور مخلد همیشگی در آتش وارد میکند. و این آیات را غیر طائفه معتزله تاویل نمودهاند که منظور از معصیت و گناه، کفر است نه هر معصیتی و یا مقصود از خلود، ماندن خیلی زیاد و طولانی است نه همیشگی و ابدی. و از این جهت نظر قاطع دادهاند که یک گناه کبیره، همه طاعات را حبط و نابود میکند، چون خلودی که در این آیات به آن وعده شده است، مستلزم حبط است. این نظر اکثر و جمهور معتزله است در اصل احباط.
در ضمن گروه حبائیین از اشاعره، ابو علی و پسرش ابو هاشم مطابق نقل آمدی، شرط حبط را کثرت عمل دانستهاند، به این معنا که اگر اعمال سیئه و گناه بیشتر از طاعاتش باشد، معصیتها طاعتها را حبط میکنند و بالعکس، ولی در عین حال پدر و پسر در جهت دیگر اختلافی با هم دارند. ابو علی میگوید هر یک از این دو نحو عمل که ناقص باشد، به کلی حبط میشود و عمل زائد و بیشتر بدون کم و کاست محفوظ میماند و چیزی از آن کم نمیشود. و ابو هاشم میگوید آن مقدار که با عمل کمتر برابری دارد، از عمل بیشتر کسر شده و فقط مقدار اضافه باقی میماند. پس از روشن شدن این مطالب، معلوم میشود آنچه که اکثر اصحاب ما نظر دادهاند و احباط و تکفیر را نفی نموده و آن را قبول نکردهاند، با اینکه آیات بسیار و اخبار زیاد و مستفیض بلکه متواتر معنوی درباره احباط و تکفیر وارد شده، واقعا شگفتآور است و این مطلب را با این وضوح و روشنی نپذیرفتهاند، با اینکه هیچ گونه دلیلی بر نفی و انکار آن ندارند، به جز شبهه ناچیز و اشکال ضعیف و غیر واردی که
في كتب الكلام كالتجريد و غيره لكن بعد التأمل و التحقيق يظهر أن الذي ينفونه منهما لا ينافي ظواهر الآيات و الأخبار كثيرا بل يرجع إلي مناقشة لفظية.
لأنهم قائلون بأن التوبة ترفع العقاب و أن الموت علي الكفر تبطل ثواب جميع الأعمال لكن الأكثر يقولون ليس هذا بالإحباط بل باشتراط الموافاة علي الإيمان في استحقاق الثواب علي القول بالاستحقاق و في الوعد بالثواب علي القول بعدم الاستحقاق و كذا يمكنهم القول بأحد الأمرين في المعاصي التي وردت أنها حابطة لبعض الحسنات من غير قول بالحبط بأن يكون الاستحقاق أو الوعد مشروطا بعدم صدور تلك المعصية.
و أما التوبة و الأعمال المكفرة فلا حاجة إلي ارتكاب أمثال ذلك فيها إذ في تجويز التفضل و العفو كما هو مذهبنا غني عنها و أيضا لا نقول بإذهاب كل معصية كل طاعة و بالعكس كما ذهب إليه المعتزلة بل نتبع في ذلك النصوص الواردة في ذلك فكل معصية وردت في الكتاب أو في الآثار الصحيحة أنها ذاهبة أو منقصة لثواب جميع الحسنات أو بعضها نقول به و بالعكس تابعين للنص في جميع ذلك.
و من أصحابنا من لم يقل بالموافاة و لا بالإحباط بل يقول كل من الإيمان و الكفر يتحقق بتحقق شروطه المقارنة و ليس شيء من استحقاق الثواب و العقاب مشروطا بشرط متأخر بل إن تحقق الإيمان تحقق استحقاق الثواب و إن تحقق الكفر تحقق معه استحقاق العقاب فإن كفر بعد الإيمان كان كفره اللاحق كاشفا عن أنه لم يكن مؤمنا سابقا و لم يكن مستحقا للثواب عليه و إطلاق المؤمن عليه بمحض اللفظ و بحسب الظاهر و إن آمن أخذ بعد الكفر زال كفره الأصلي بالإيمان اللاحق و سقط استحقاقه العقاب لعفو الله تعالي لا بالإحباط و لا لعدم الموافاة كما يقول الآخرون.
و تفصيل هذا المطلب و تنقيحه يحتاج إلي إيراد مقاصد الأول أن النافين للحسن و القبح لا يثبتون استحقاق شيء من الثواب و العقاب بشيء من الأعمال بل
در کتابهای کلامی مانند تجرید و غیر آن ذکر شده است، ولی پس از دقت و تعمق معلوم میشود آن مطلبی که نفی کرده و نپذیرفتهاند، مطلبی است که با ظاهر آیات و اخبار منافات ندارد و میتوان گفت جز مناقشه ظاهری و نزاع لفظی بیش نیست.
زیرا اصحاب به این حقیقت اعتقاد دارند که توبه انسان، موجب رفع عقاب و عذاب هست و مرگ در حال کفر، باعث بطلان و از بین رفتن ثواب و پاداش تمامی اعمال میگردد. در عین حال اکثر اصحاب میگویند که این معنا احباط نیست، بلکه میگویند استحقاق ثواب (البته بنا بر این فرض که انسان با انجام اعمال حسنه استحقاق ثواب دارد و ذی حق میشود) شرطش مردن در حال ایمان است و بر فرض ذی حق نشدن انسان، آن وعدهها و الطاف الهی مشروط به مردن در حال ایمان است. همچنین در مورد گناهانی که در روایات آمده که آنها حسنات را حبط میکند، ممکن است همین حرف را بگویند که استحقاق ثواب یا وعده الهی به ثواب حسنات، مشروط به این است که این گناه از انسان صادر نشود، وگرنه آن استحقاقها و آن وعدهها منتفی است. و در مورد توبه کردن یا آن اعمالی که موجب غفران و کفاره گناهان میشود، هیچ گونه نیازی به این توجیهات نیست، چون پذیرش توبه و بخشیدن گناهان از قبیل تفضل و عفو است که دایرهاش وسیع و عفو و رحمت شامل و عام است. و نیز ما قائل به حبط مطلق نیستیم که هر رقم معصیتی، هر گونه طاعتی را حبط کند و بعکس هر طاعتی، هر رقم معصیت و گناه را از بین ببرد، بلکه در این جهت فقط تابع نص و روایت هستیم. هر معصیتی که در قرآن یا حدیث صحیح آمده باشد که این معصیت، طاعت را از بین میبرد یا از ثواب طاعت میکاهد یا پارهای از ثواب و طاعت را حبط میکند، فقط آن مقدار را باید گفت و از حد و مرز کتاب سنت خارج نمیشویم.
و یکی از اصحاب ما قائل به احباط نیست و عقیده به این نظریهای که گذشت نیز ندارد، یعنی استحقاق ثواب و یا وعده به ثواب شرطش مرگ در حال ایمان است. بلکه نظر و عقیدهاش این است که ایمان و کفر بستگی دارد به همان شرایط خود در همان حال که اظهار ایمان و یا کفر کرده و این چنین نیست که استحقاق ثواب یا عقاب، مشروط باشد به یک شرط متاخر، شرطی که پس از سپری شدن چندین سال حاصل میشود که همان مرگ در حال ایمان یا کفر است. و تا آن زمان که این شخص مؤمن با اینکه مؤمن است یا کافر است، ولی هنوز و تا زمانی که نمرده، استحقاق هیچ یک از ثواب و عقاب را ندارد و بلکه هر وقت که ایمان محقق شد و انسان ایمان آورد، همان وقت مستحق ثواب میشود و اگر کفر را انتخاب کرد، مستحق عقاب میگردد و این استحقاق در انتظار حالت مرگ نیست. ولی چیزی که هست، این است که اگر پس از ایمان آوردن کافر شد، این کفر لاحق و بعدی کشف از این حقیقت میکند که ایمان نداشته و ایمان سابق، واقعا ایمان نبوده و استحقاق ثواب نداشته و به حسب ظاهر و از جهت لفظ به او مؤمن اطلاق کرده بودیم. همچنین اگر پس از کفر ایمان آورد، آن کفر اصلی سابقی از بین میرود و استحقاق عقاب ساقط میگردد و این سقوط استحقاق، از جهت عفو الهی است نه از جهت احباط و نه از جهت مرگ در حال ایمان. و بیان این مطلب و تنقیح و توضیح این حقیقت پس از بیان چند امر روشن میشود.
امر اول اینکه در موضوع حسن و قبح عقلی دو نظر هست: یکی اینکه میگویند ما درباره افعال خدا حسن و قبح را قبول نداریم. به این معنا که نمیتوانیم راجع به کارهای خدا اظهار نظر کنیم که مثلا ثواب دادن به مطیع خوب و حسن است، پس خداوند باید به او ثواب و پاداش دهد. یا عقاب و عذاب کردن مطیع قبیح است، پس نباید مطیع را عقاب دهد و امثال این. و عدهای دیگر عقیده به حسن و قبح دارند و میگویند که میتوانیم در نحوه رفتار خدا با بندگان خود اظهار نظر کنیم. اما گروه اول طبق عقیده خود میگویند اساسا استحقاقی نیست، نه در طرف ثواب و نه در طرف عقاب،
المالك للعباد عندهم قادر علي الثواب و العقاب و مالك للتصرف فيهم كيف شاء و ليس من شأن فعله في خلقه استحقاق الذم بل و لا المدح و كلاهما اصطلاح و مواضعة من الشارع.
و أما المثبتون لهما فلا كلام عندهم في استحقاق العقاب نعم ربما قيل بعدم استقلال العقل فيه ضرورة أو نظرا و أما الثواب فعند بعضهم مما يستحقه العبد بطاعته و إليه يذهب جماعة من أصحابنا و يحتجون لذلك بأن إلزام المشقة بدون التزام نفع في مقابله قبيح و ربما يوجه عليه أن التزام النفع في مقابله إنما يلزم لو لم تسبق النعم عليه بما يحسن إلزام المشقة بإزائها و الفرق بين النفع المستقبل و النعمة الماضية تحكم و ربما كفي في إلزام المشقة حسن العمل الشاق و لم يحتج في حسن الإلزام إلي أزيد منه و لهذا ذهب بعض أصحابنا و غيرهم إلي أن الثواب تفضل و وعد منه تعالي بدون استحقاق للعبد و هو الظاهر من كلام أكثر أصحابنا رضوان الله عليهم و يدل عليه كثير من الأخبار و الأدعية.
الثاني أن الثواب و العقاب هل يجب دوامهما أم لا فذهب المعتزلة إلي الأول و طريقه العقل عندهم و الصحيح عند أصحابنا أنه لا يجب عقلا.
و أما شرعا فالثواب دائم و كذا عقاب الكفر إجماعا من المسلمين إلا ما نقل من شذاذ من المتصوفين الذين لا يعدون من المسلمين.
و أما عقاب المعاصي فمنقطع و يكفي هنا عدم وجدان طريق عقلي إلي دوامهما و في عبارة التجريد في هذا المطلب تناقض يحتاج إلي تكلف تام في دفعه.
الثالث أن الإحباط بالمعني الذي ذكرناه من إفناء كل من الاستحقاقين للآخر أو المتأخر للمتقدم باطل عند أصحابنا و مذهب أبي علي و هو بقاء المتأخر و فناء المتقدم مناف للنصوص الكثيرة المتضمنة لعدم تضييع العمل و أما مذهب أبي هاشم فلا ينافي ظواهر النصوص لأنه إذا أفني المتقدم المتأخر أيضا فليس بضائع و لا مما لم يره العامل لكن الظاهر أن ما ذهب إليه من إبطاله له من جهة المنافاة بينهما فليس بصحيح إذ لا منافاة عقلا بين الثواب و العقاب و استحقاقهما بل يكاد
بلکه خداوند مالک علی الاطلاق و مالک هر گونه تصرفی که درباره بندهاش بخواهد هست و قدرت بر پاداش و کیفر دارد و شان و مقام الهی درباره رفتارش نسبت به مخلوقش، این نیست که طرف استحقاق مدح و ذمی داشته باشد و این یک نحو اصطلاح و قراری است از طرف شارع، وگرنه قطع نظر از این اصطلاح، حقیقت امر این است که او مالک مطلق و بنده هم مملوک محض است. هر چه بخواهد و هر طوری بخواهد، میتواند مطیع را عقاب و کیفر دهد و به دوزخ ببرد و عاصی و گنهکار را ثواب دهند و به بهشت برد، هیچ اشکالی ندارد.
و اما گروه دوم که میگویند خداوند بیملاک و بدون معیار هیچ عملی را انجام نمیدهد، حسن و قبحی هست، ملاک و میزانی هست. این گروه در جهت استحقاق عقاب مختلف و متمرد هیچ تردیدی ندارند، گرچه ممکن است به عنوان احتمال ضعیف گفته شود که استحقاق از مستقلات عقلیه نیست که عقل به طور بدیهی و ضروری یا به طور نظری و پس از تعمیق و تامل، حکم به استحقاق عقاب نماید، ولی استحقاق عذاب و عقاب نسبت به شخص گناهکار و متمرد، امری است مسلم. اما اینکه مطیع آیا استحقاق ثواب و پاداش دارد یا نه، از نظر بعضی اینجا هم استحقاق هست و بنده مطیع با انجام اطاعت مستحق پاداش میگردد و عدهای از اصحاب ما همین عقیده را دارند و این مطلب هم به این نحو توجیه شده که ملزم کردن و مکلف ساختن به عملی که مشقت و زحمت دارد، بدون اینکه در مقابل این زحمت پاداش و اجری در نظر گرفته شود، قبیح و ناپسند است و معلوم است که خداوند کار قبیح و زشت ندارد. ولی در پاسخ به این استدلال، گفته شده که پاداش ندادن در مقابل اعمال و زحمات، در صورتی زشت و قبیح است که شخص مکلف قبلا مشمول نعمتهای الهی نباشد، ولی خداوندی که بندهاش را از اول مورد لطف و احسان خود قرار داده، اگر بعدا پاداش ندهد قبحی ندارد. چه فرقی است میان نعمت و نفع گذشته و نفع و پاداش آینده. و چه بسا ممکن است گفته شود که حسن عمل و مصلحت داشتن کار پر زحمت، در الزام به عمل کافی است و نه پاداش بعدی لازم است و نه منافع قبلی (مثلا صدق و امانت چون خوب است باید انجام داد، گرچه هیچ سود و اجری نه در گذشته و نه در آینده برای انسان نداشته باشد) و از این جهت است که بعضی از اصحاب ما و دیگران عقیده دارند که استحقاقی در کار نیست و ثواب و پاداش، فضل و عنایتی است از طرف خدا نسبت به بندهاش. و از سخنان اکثر اصحاب ما رضوان اللَّه علیهم همین مطلب ظاهر میشود و نیز اخبار و احادیث زیادی دلالت بر این دارد و همچنین مضمون دعاها و مناجاتها است: سیدی انا اسالک ما لا استحق (ابو حمزه ثمالی)، مولای من! آن چیزی که من مستحق آن نیستم درخواست میکنم. و امثال آنها که در دعاها فراوان است.
امر دوم اینکه آیا ثواب و عقاب لازم است که به طور دائم و ابدی باشد یا نه؟ معتزله میگویند دوام و خلود لازم است و به نظر خودشان از طریق عقل، لزوم دوام را اثبات کردهاند. ولی از نظر اصحاب ما دلیل عقلی بر لزوم دوام نیست. مالک علی الاطلاق و فعال ما یشاء است، استحقاقی هم از طرف بنده نیست، اگر ثواب را ادامه داد لطف است و اگر نداد، مالک است. و اما از نظر ادله شرعی ثواب مطیعین به طور دائمی است و همین طور عقاب کفار و معاندین. و این مطلب مورد اجماع و اتفاق مسلمین است، مگر نادری از متصوفین که نمیتوان آنها را جزو مسلمین شمرد، ولی عقاب گنهکاری که کافر نیست، البته به طور دوام نیست و همین مقدار که دلیل عقلی بر دوام نداریم، برای حکم به دائمی نبودن کافی است. ضمنا ناگفته نماند که در عبارت تجرید در این مورد، تناقضاتی به چشم میخورد که دفعش مشکل و محتاج تکلفات و توجیهاتی است.
امر سوم در این است که احباط به آن معنایی که گفته شد، یعنی هر یک از دو نحو استحقاقی، استحقاق دیگر را از بین برده و نابود سازد؛ استحقاق ثواب استحقاق عقاب را نابود و استحقاق عقاب، استحقاق ثواب را از اصل و اساس فانی و نابود نماید، یا اینکه استحقاق بعدی، استحقاق قبلی و متقدم را نابود کند و آنچه که میماند همه استحقاق بعدی است و هیچ گونه تقابل و کسر و انکساری در کار نباشد. این حرف و احباط این چنینی از نظر ما و اصحاب ما باطل است و مذهب و نظر ابو علی جبایی که متاخر و اعمال بعدی به تمامه باقی و آنچه که قبلا انجام داده به طور کلی حبط میگردد این نیز باطل و با آیات و اخباری که میگویند هیچ عملی ضایع و تباه نمیشود منافات دارد. (و من یعمل مثقال ذره خیرا یره ... ..)
ولی نظر ابو هاشم پسر ابو علی با ظواهر نصوص منافاتی ندارد، زیرا وقتی بنا شد که متقدم و اعمال قبلی هم در اعمال بعدی اثر کند و کسر و انکسار حاصل شود، بنابراین هم اعمال گذشته موثر و نتیجهبخش است و هم اعمال بعدی و هر یک از دیگری بیشتر شد، آن زیادی و اضافه باقی میماند. پس به طور کلی به حساب همه اعمال رسیدگی شده و هیچ عملی ضایع و تباه نشده و عامل هم اعمال خیر و شر خود را دیده. و لکن پایه نظریه ابو هاشم که گفته مطلوب است، نمیشود انسان هم مستحق عقاب باشد و هم مستحق ثواب و جمع مابین این دو با هم منافات دارد. البته این زیربنا صحیح نیست، چون از نظر هیچ گونه منافاتی بین این دو استحقاق نیست و ممکن است هم ثواب داشته باشد و هم عقاب، بلکه
العقل يجزم بعدم مساواة من أعقب كثيرا من الطاعة بقليل من المعصية مع من اكتفي بالفضل بينهما حسب و عدم مساواة من أعقب أحدهما بما يساوي الآخر مع من لم يفعل شيئا.
ثم إنه يمكن أن يسقط العقاب المتقدم عند الطاعة المتأخرة علي سبيل العفو و هو إسقاط الله تعالي ما يستحقه علي العبد من العقوبة و هو الظاهر من مذاهب أصحابنا رضي الله عنهم و أما الثواب فلا يتصور فيه ذلك و يمكن أن يكون الوعد بالثواب علي الطاعة المتقدمة أو استحقاقه مشروطا بعدم معاقبة المعصية لها كما يشترط ثواب الإيمان و الطاعات بالموافاة علي الإيمان بأن يموت مؤمنا عند كثير من أصحابنا.
لكن ذلك الاشتراط ليس بعام لجميع المعاصي بل مخصوص بمقتضي النصوص ببعضها و ليس كل ما ورد بطلان الطاعة بسببه مما يقطع باشتراط الثواب به لأن كلا منها أخبار آحاد لا تفيد القطع نعم ربما حصل القطع بأن شيئا من تلك المعاصي يشترط استمرار انتفائه لاستحقاق الثواب أو هو شرط في الوعد به و الفرق بين هذا و بين الإحباط ظاهر من وجوه:
الأول أن إبطال الثواب في الإحباط من حيث التضاد عقلا بين الاستحقاقين و هاهنا من جهة اشتراطه شرعا بنفي المعصية.
الثاني أن المنافاة هناك بين الاستحقاقين فلو لم يحصل استحقاق العقاب لانتفاء شرطه لم يحصل الإحباط و هاهنا بنفس المعصية ينتفي الثواب أو استحقاقه إن ثبت و كان مستمرا و إن توقف أصل الاستحقاق علي استمرار النفي لم يحصل أصلا و إنما يحصل في موضع الحصول بالموت.
و لا يختلف الحال باستحقاق العقاب علي تلك المعصية لاستجماع شرائطه و عدمه لفقد شيء منه كمنع الله تعالي لطفا معلوما عن المكلف و كما لو أعلم الله تعالي المكلف أنه يغفر له و يعفو عن جميع معاصيه فكان مغريا له بالقبيح و كما لو لم يقع فعل القبيح و لا الإخلال بالواجب عن المكلف علي سبيل إيثاره علي فعل الواجب
عقل به طور جزم و یقین حکم میکند که مثلا دو نفری که یکی از آنها اطاعت بسیار زیادی انجام ولی مقدار کمی هم معصیت و گناه دنبال آن همه طاعت مرتکب شده و شخص دیگری که گناه و معصیت و هم چنین اطاعت و بندگی کرده، فقط مختصری و اندکی این طرف از آن طرف بیشتر است، این دو نفر به حکم عقل مساوی و برابر نیستند. و همین طور کسی که هم معصیت وهم طاعت را به یک میزان انجام داده، با آن کسی که اساسا هیچ عملی نه خیر و نه شر انجام نداده مساوی و برابر نیست.(1)
یک وجه دیگر هم امکان دارد و آن اینکه ممکن است هنگامی که انسان طاعتی را انجام داد، عقاب سابق که در اثر گناهی که قبلا مرتکب شده ساقط شود، ولی به عنوان عفو و مغفرت الهی. و این وجه از کلمات اصحاب ما رضوان اللَّه تعالی علیهم استفاده میشود، ولی در مورد ثواب این تصور راه ندارد که مثلا ثواب سابق ساقط شود، البته امکان دارد استحقاق ثواب یا وعده ثواب بر اطاعتهای قبلی، مشروط به این معنا باشد که معصیتی دنبال آن نیاید، همچنان که ثواب ایمان و ثواب طاعت، مشروط به این است که در حال مرگ ایمانش را حفظ کند و با آن حالت از دنیا برود که خیلی از اصحاب این عقیده را دارند، ولی این اشتراط عمومی و شامل همه معاصی نیست که هر معصیتی که انسان مرتکب شود، موجب سقوط ثواب اطاعت سابق گردد، بلکه بعضی از معصیتهای مخصوص است که این اثر سوء را دارد، یعنی آن معصیتی که در روایت نام برده شد. و ضمنا آنچه که در روایات ضعیف آمده که موجب بطلان طاعت میشود، قابل اعتماد نیست، چون این روایات قطعی و یقینی نیست. فقط این مطلب از روایات به دست میآید که در میان این گناهان، گناهی هست که شرط استحقاق ثواب و یا وعده ثواب به وجود نیامدن آن گناه است. و فرق بین این قول (که شرط استحقاق ثواب، مرتکب نشدن معصیت است) و قول به احباط از چند وجه است: اول اینکه از بین رفتن ثواب بنابر احباط از جهت تضاد و تنافی این دو رقم استحقاق است که نمیشود انسان هم مستحق ثواب و هم مستحق عقاب باشد، ولی بنا بر این قول، نه از جهت تنافی و تضاد است.
دوم اینکه بنا بر قول احباط، منافات میان دو رقم استحقاق است که باید استحقاق عقاب مسجل شده باشد تا با استحقاق ثواب آن استحقاق حبط شود و از بین برود و بالعکس. پس اگر استحقاق عقاب حاصل نشود (به هر علتی که باشد) حبط هم حاصل نمیشود، ولی بنا بر این قول، به مجرد انجام معصیت، ثواب منتفی میگردد و همچنین استحقاق ثواب که ثابت و مستقر شده، از بین میرود، ولی اگر استحقاق را مشروط به ادامه ترک معصیت بدانیم و نظر ما این باشد که اصل استحقاق متوقف بر انتظار معصیت است تا وقت مرگ، بدیهی است که تا وقت مرگ استحقاقی حاصل نشده تا منتفی بشود یا نشود و موقع مرگ است که وضع انسان از نظر استحقاق معلوم خواهد شد ...
1) . کشف المراد: 412
و الامتناع من القبيح بل وقع لا علي وجه الإيثار فإن العاصي في جميع هذه الصور يستحق ذما و لا يستحق عقابا عند أبي هاشم و من يحذو حذوه و علي تقدير الاشتراط باستمرار انتفاء المعصية ينتفي استحقاق الثواب و علي تقدير الإحباط لا ينتفي.
الثالث أن التوبة علي مذهب الإحباط يمنع من الإحباط و علي ما ذكرنا لا يمنع من الإحباط نعم لو كان الشرط استمرار انتفاء المعصية أو الموافاة بالتوبة من المعصية دون استمرار انتفائها فقط منع من الإحباط كمذهب القائلين به.
الرابع(1)أن هذا يجري في مذهب النافين للاستحقاق دون الإحباط و هذا الذي ذكرناه و إن لم يكن مذهبا صريحا لأصحابنا إلا أن من يذهب إلي الموافاة لا بد له من تجويزه و به يجمع بين نفي الإحباط كما تقتضيه الأدلة بزعمهم و بين الآيات و كثير من الروايات الدالة علي أن بعضا من المعاصي يبطل الأعمال السابقة و يمكن القول بمثل هذا في المعاصي بأن يكون استحقاق العقاب عليها أو استمراره مشروطا بعدم بعض الطاعات في المستقبل فيأول ما يتضمن شبه هذا المعني من الروايات به لكن عدم استحقاق العقاب بتعمد معصية الله تعالي و توقفه علي أمر منتظر بعيد و كذلك انقطاع استمراره و في العفو مندوحة عنه و الكلام فيه كالكلام في التوبة و هو ظاهر النصوص و في كلام الشارح العلامة قدس سره في شرح التجريد عند قول المصنف ره و هو مشروط بالموافاة إلخ ما يدل علي أن في المعتزلة من يقول باشتراط الطاعات بالمعاصي المتأخرة و بالعكس و ظاهره أنه حمل كلام المصنف علي هذا المعني فيكون قائلا بالموافاة في الطاعات باشتراطه بانتفاء الذنب في المستقبل و في المعاصي باشتراطه بعدم الطاعة الصالحة للتكفير في المستقبل إلا أني لم أقف علي قائل به من أصحابنا صريحا و كلام التجريد ليس بصريح إلا في الموافاة بالإيمان.
الرابع(2)أن العفو مطلقا سواء كانت المعصية مما تاب المكلف منها أو لا و سواء كانت صغيرة مكفرة أو كبيرة غير واقع بالسمع عند جميع المعتزلة و ذهب بعضهم
ترجمه نشده
و هم البغداديون منهم إلي أنه قبيح عقلا و السمع أكده و البصريون إلي جوازه عقلا و إنما المانع منه السمع فمزيل العقاب عندهم منحصر في أمرين أحدهما التوبة و الثاني التكفير بالثواب و ذلك عند من قال بأن التوبة إنما تسقط العقاب لكونه ندما علي المعصية و أما عند من قال إنه يسقط لكثرة الثواب فالمزيل منحصر في أمر واحد هو الإحباط فتوهم غير هذا باطل و دعوي الاتفاق علي العفو من الصغائر عند اجتناب الكبائر و من الذنوب مطلقا عند التوبة كما وقع من الشارح الجديد للتجريد مضمحل عند التحقيق كما ذكره بعض الأفاضل.
قال صاحب الكشاف في تفسير قوله تعالي إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ نمط ما تستحقونه من العقاب في كل وقت علي صغائركم و نجعلها كأن لم تكن لزيادة الثواب المستحق علي اجتنابكم الكبائر و صبركم عنها علي عقاب السيئات و أما إسقاط التوبة للعقاب ففيه ثلاث مذاهب:
الأول أنها تسقطه علي سبيل الوجوب عند اجتماع شرائطها لكونها ندما علي المعصية كما أن الندم علي الطاعة يحبطها لكونه ندما عليها مع قطع النظر عن استتباعها الثواب و العقاب.
الثاني أنها تسقطه علي سبيل الوجوب لا لكونها ندما عليها بل لاستتباعها ثوابا كثيرا.
الثالث أنها لا تسقطه و إنما يسقط العقاب عندها لأنها علي سبيل العفو دون الاستحقاق و هذه المذاهب مشهورة مسطورة في كتب الكلام.
و أقول بهذا التفصيل الذي ذكر ارتفع التشنيع و اللوم عن محققي أصحابنا رضوان الله عليهم بمخالفتهم للآيات المتضافرة و الروايات المتواترة و أن الإحباط و التكفير بالمعني الذي هو المتنازع فيه بين أصحابنا و بين المعتزلة نفيهما لا ينافي شيئا من ذلك.
و إنما أطنبنا الكلام في هذا المقام لأنه من مهمات المسائل الكلامية و من تعرض لتحقيقه لم يستوف حقه و الله الموفق.
ترجمه نشده
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلَاثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ مِنْ مَحَارِمِ اللَّهِ(1).
في سبيل الله أي في الجهاد أو الأعم منه و من السفر إلي الحج و الزيارات أو الأعم منها و من السهر للعبادة و مطالعة العلوم الدينية و هذا أظهر و إسناد الفيض إلي العين مجاز يقال فاض الماء و الدمع يفيض فيضا كثر حتي سال و غضت علي بناء المفعول يقال غض طرفه أي كسره و أطرق لم يفتح عينه.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: فِيمَا نَاجَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَي عليه السلام يَا مُوسَي مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِي فَإِنِّي أُبِيحُهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ لَا أُشْرِكُ مَعَهُمْ أَحَداً(2).
جنات عدن قال الراغب أي استقرار و ثبات و عدن بمكان كذا استقر و منه المعدن لمستقر الجواهر.
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَي خَلْقِهِ ذِكْرُ اللَّهِ كَثِيراً ثُمَّ قَالَ لَا أَعْنِي سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ وَ لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ مَعْصِيَةً تَرَكَهَا(3).
ما فرض الله أي قرره أعم من الواجب و الندب و يحتمل الوجوب و إن كان أي هذا الذكر اللساني منه أي من مطلق الذكر الشديد الذكر عند الطاعة و المعصية و الذكر اللساني هين بالنسبة إليه و الحاصل أن الله سبحانه أمر بالذكر و مدحه في مواضع كثيرة من الذكر الحكيم لقوله سبحانه و
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: تمام چشمها در روز قیامت گریان است به جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیداری بکشد؛ چشمی که از ترس الهی اشک بریزد؛ چشمی که از حرامهای خدا پوشیده شود.(4)
جمله «فی سبیل اللَّه» معانی زیادی را احتمال دارد: یعنی در جهاد در راه خدا بیدار باشد، اعم از جهاد و مسافرت حج و زیارتها یا از این هم عمومیتر یعنی در جهاد یا سفر حج و زیارت یا برای اشتغال به عبادت و شبزندهداری یا برای مطالعه علوم دینی بیخوابی ببیند. البته این معنای آخری از جهت اطلاق کلمه «فی سبیل اللَّه» بهتر و ظاهرتر است. و راجع به جمله «فاضت» که به چشم نسبت داده شده، این نسبت مجازی است، چون چشم که فیضان و جریان ندارد، بلکه آب چشم و اشک است که جریان دارد نه خود چشم، مانند اینکه مثلا گفته میشود ناودان جاری شد که مجاز است، چون آب ناودان جاری میشود و جمله «غضت» به صیغه مجهول است که مثلا گفته میشود «غض طرفه»، یعنی چشمش را پایین آورد و باز نکرد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در مناجات و سفارشهای خداوند به موسی بن عمران علیه السّلام آمده است: ای موسی! بهترین راه قرب و نزدیکی به من، ورع و پرهیز از محرمات من است و کسانی که از طریق ترک حرامها به من نزدیک میشوند، من جنات عدن را در اختیار آنان قرار داده و در این بهشت عدن احدی را با آنان شریک نمیکنم.(5)
درباره «جنات عدن» راغب اصفهانی در کتاب مفردات گوید: معنای «عدن» استقرار و ثبات است و «عدن بمکان» یعنی در مکان و محل استقرار یافت، و قرارگاه جواهر و فلزات را معدن میگویند، چون در آنجا استقرار دارند.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از سختترین و مشکلترین چیزهایی که خدا بر بندگانش فرض و واجب کرده، بسیاری ذکر و یاد الهی است. سپس فرمود: منظورم «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» نیست، گرچه این هم درجه و مرتبهای از ذکر است، بلکه مقصود در یاد خدا بودن است هنگامی که با حلال و حرام الهی مواجه میشود که اگر این کار طاعت و بندگی است، انجام دهد و اگر معصیت و گناه است، ترک کند.(6)
«ما فرض اللَّه» یعنی آنچه که خداوند مقرر کرده، خواه واجب باشد یا مستحب. و احتمال دارد که مقصود تنها واجبات باشد. «و ان کان منه» یعنی گرچه این ذکر زبانی و لسانی هم از قبیل همان ذکر شدید به هنگام طاعت و معصیت است، ولی ذکر زبانی نسبت به ذکر و یادآوری آسان است و خلاصه اینکه خداوند متعال دستور ذکر داده و در موارد زیادی در قرآن مدح و ستایش آن را کرده است، نظیر آیه
اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً(1)و قوله وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ(2)و قوله تعالي الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ(3).
و أصل الذكر التذكر بالقلب و منه اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ(4)أي تذكروا ثم يطلق علي الذكر اللساني حقيقة أو من باب تسمية الدال باسم المدلول ثم كثر استعماله فيه لظهوره حتي صار هو السابق إلي الفهم فنص عليه السلام علي إرادة الأول دون الثاني فقط دفعا لتوهم تخصيصه بالثاني و إشارة إلي أكمل أفراده.
و قال بعضهم ذكر اللسان مع خلو القلب عنه لا يخلو من فائدة لأنه يمنعه من التكلم باللغو و يجعل لسانه معتادا بالخير و قد يلقي الشيطان إليه أن حركة اللسان بدون توجه القلب عبث ينبغي تركه فاللائق بحال الذاكر حينئذ أن يحضر قلبه رغما للشيطان و لو لم يحضره فاللائق به أن لا يترك ذكر اللسان رغما لأنفه أيضا و أن يجيبه بأن اللسان آلة للذكر كالقلب و لا يترك أحدهما بترك الآخر فإن لكل عضو عبادة.
ثم اعلم أن الذكر القلبي من أعظم بواعث المحبة و المحبة أرفع منازل المقربين رزقنا الله إياها و سائر المؤمنين
كا، [الكافي] عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ تَرَكَ مَعْصِيَةَ اللَّهِ مَخَافَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَرْضَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ(5).
«اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً»(6){خیلی زیاد ذکر خدا نمایید} و نظیر آیه «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ.»(7){در حال ترس و از روی خشیت و خوف و با تضرع و تواضع خدا را در دل خود یاد کن و همچنین با گفتار آهسته صبح و عصر خدا را ذکر کن.} و آیه «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ.»(8){آنان که در حال ایستاده و نشسته و دراز کشیدن (همه حالات؟ در یاد خدا هستند.} و اصل و حقیقت ذکر تذکر به قلب و یادآوری در دل است که آیه «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»(9){نعمتی را که به شما دادهام به یاد آورید.} سپس به ذکر لسانی هم اطلاق شده، یا از باب حقیقت یا مجازا از باب نامگذاری دلیل به نام مدلول (چون ذکر زبانی دلیل و نشانه یاد آوری دل است) و بعدا اکثرا در ذکر زبانی استعمال شد، به طوری که هر وقت کلمه «ذکر» گفته میشود، ذکر زبانی به ذهن انسان میآید و لذا حضرت تصریح فرمود که منظور ذکر قلبی و یادآوری دل است، نه فقط ذکر زبانی که مبادا خیال شود که مقصود ذکر زبانی است و خواسته است بفهماند که اکمل و افضل افراد ذکر همان ذکر دل است.
و بعضی گفتهاند که ذکر زبانی با اینکه دل خالی از یاد او باشد، باز هم بیفایده نیست، چون همین ذکر زبانی مانع از لغو و بیهودهگویی شده و باعث میشود که زبان عادت به خیر و ذکر کند. و گاهی امکان دارد که شیطان برای اینکه مانع همین ذکر لسانی شود، انسان را وسوسه کند که حرکت زبان بدون توجه قلبی عمل عبث و بیهوده است و باید آن را ترک کرد. و شخص ذاکر سزاوار است که برای کوری چشم شیطان، ذکر زبانی خود را توام با حضور قلب نماید و بر فرض اگر موفق به حضور قلب نشد، همین ذکر لسانی را ترک نکند تا دماغ شیطان را به خاک بمالد و او را از خود طرد کند و در مقابل وسوسه او بگوید که خیر این عمل، عبث و بیهوده نیست. و این ذکر زبانی وسیله و نشانه ذکر قلبی است و ترک یکی از این دو، نباید باعث ترک دیگر شود، چون هر عضوی عبادت مخصوص به خود دارد. عبادت قلبی اگر نشد، عبادت زبان واقع شود. هم اکنون بدان که ذکر قلبی از بزرگترین عوامل ایجاد محبّت خدا است و محبّت بالاترین مقام مقرّبان است. خداوند به ما و دیگر مؤمنان محبّت خودش را روزی کند.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: هر کس از جهت ترس و خوف خداوند گناه را ترک کند، خداوند متعال او را در قیامت راضی و خشنود خواهد کرد.(10)
يمكن تعميم المعصية ليشمل ترك الطاعة أيضا و عدم ما يرضيه به لتفخيمه إيماء إلي أن عقل البشر لا يصل إلي كنه حقيقته كما قال سبحانه وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ(1)
قد أثبتنا بعض الأخبار في باب الاستعداد للموت.
ن، [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالْأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ قَرَوُا الضَّيْفَ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِينَ(2).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْمُفِيدُ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْبَلْخِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ حَنَانٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ سَلْمَانَ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَكُنْ مِنْ أَتْقَي النَّاسِ وَ ارْضَ بِقِسْمِ اللَّهِ تَكُنْ مِنْ أَغْنَي النَّاسِ وَ كُفَّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ تَكُنْ أَوْرَعَ النَّاسِ وَ أَحْسِنْ مُجَاوَرَةَ مَنْ يُجَاوِرُكَ تَكُنْ مُؤْمِناً وَ أَحْسِنْ مُصَاحَبَةَ مَنْ صَاحَبَكَ تَكُنْ مُسْلِماً(3).
لي، [الأمالي] للصدوق أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ: مِثْلَهُ(4).
لي، [الأمالي] للصدوق قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ وَ أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ(5).
ل، [الخصال] مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ
امکان دارد مفهوم معصیت را تعمیم و توسعه داد که ترک واجب را هم شامل شود (گرچه متن روایت اباء دارد). و اینکه در روایت نامی از آنچه که عامل و موجب رضا و خشنودی بنده میشود برده نشده (حور و قصور یا چیزهای دیگر) از جهت نفاست و پر ارزشی و فخامت آن است و اشاره به اینکه عقل بشر از درک کنه و حقیقت آن عاجز است، همان طوری که در قرآن فرموده: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ»(6){رضایت و خشنودی خدا خیلی بزرگ است.}
قسمتی از اخبار و روایات را در «باب استعداد و آماده شدن برای مرگ» نوشتهایم.
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده: امت من همیشه در خیر و خوبی هستند، تا وقتی که نسبت به یکدیگر محبت داشته باشند، تحفه هدیه برای هم ببرند، ادای امانت کنند، از حرام اجتناب کنند، مهماننوازی نمایند، نماز را بپا دارند و زکات را بپردازند و اگر این امور را مراعات نکنند، به قحط و کمبود مبتلا میشوند.(7)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: به واجبات الهی عمل کن، در این صورت پرهیزکارترین مردم هستی. به قسمت خداوندی راضی باش تا از همه بینیازتر شوی. از محرمات و گناهان خودداری کن، در این صورت از همه با تقواتر هستی. حقوق مجاورت و همسایگی را نیکو مراعات کن، در این صورت دارای ایمان هستی. رفاقت رفیق و همراهی خود را نیکو انجام بده، در این صورت مسلمان هستی.(8)
امالی صدوق: از سکونی مانند همین روایت را نقل کرده است.(9)
امالی صدوق: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: عابدترین مردم کسی است که واجبات را بپا دارد و انجام دهد، و کوشاترین و پر زحمتترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.(10)
خصال:
يَرْفَعُهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ(1).
قد مضي بعض الأخبار في باب اليقين.
ع، [علل الشرائع] عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْعَبْدِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الدَّيْرِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: قَالَ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ إِنَّ مَثَلَ هَذَا الدِّينِ كَمَثَلِ شَجَرَةٍ ثَابِتَةٍ الْإِيمَانُ أَصْلُهَا وَ الصَّلَاةُ عُرُوقُهَا وَ الزَّكَاةُ مَاؤُهَا وَ الصَّوْمُ سَعَفُهَا وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَرَقُهَا وَ الْكَفُّ عَنِ الْمَحَارِمِ ثَمَرُهَا فَلَا تَكْمُلُ شَجَرَةٌ إِلَّا بِالثَّمَرِ كَذَلِكَ الْإِيمَانُ لَا يَكْمُلُ إِلَّا بِالْكَفِّ عَنِ الْمَحَارِمِ(2).
ثو، [ثواب الأعمال] ابْنُ مُوسَي عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنِ النَّخَعِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام رُوِيَ عَنِ الْمُغِيرَةِ أَنَّهُ قَالَ إِذَا عَرَفَ الرَّجُلُ رَبَّهُ لَيْسَ عَلَيْهِ وَرَاءَ ذَلِكَ شَيْءٌ قَالَ مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَ لَيْسَ كُلَّمَا ازْدَادَ بِاللَّهِ مَعْرِفَةً فَهُوَ أَطْوَعُ لَهُ أَ فَيُطِيعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ لَا يَعْرِفُهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ مُحَمَّداً صلي الله عليه و آله بِأَمْرٍ وَ أَمَرَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله الْمُؤْمِنِينَ بِأَمْرٍ فَهُمْ عَامِلُونَ بِهِ إِلَي أَنْ يَجِيءَ نَهْيُهُ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْيُ عِنْدَ الْمُؤْمِنِ سَوَاءٌ.
قَالَ ثُمَّ قَالَ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي عَبْدٍ وَ لَا يُزَكِّيهِ إِذَا تَرَكَ فَرِيضَةً مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ أَوِ ارْتَكَبَ كَبِيرَةً مِنَ الْكَبَائِرِ قَالَ قُلْتُ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِ قَالَ نَعَمْ قَدْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ قَالَ قُلْتُ أَشْرَكَ قَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَمَرَهُ بِأَمْرٍ وَ أَمَرَهُ إِبْلِيسُ بِأَمْرٍ فَتَرَكَ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ صَارَ إِلَي مَا أَمَرَ إِبْلِيسُ فَهَذَا مَعَ إِبْلِيسَ فِي الدَّرْكِ السَّابِعِ مِنَ النَّارِ(3).
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: پرهیزکارترین مردم کسی است که در کنار امور شبههناک که معلوم نیست حلال است یا حرام، توقف و خودداری نماید. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم آن کس است که حرام و گناه را رها کند. کوشاترین مردم آن کس است که گناهان را ترک کند.(4)
پارهای از اخبار در «باب یقین» ذکر شد.
علل الشرائع: رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حبیب و دوست من جبرئیل به من گفت: مثل این دین مقدس اسلام، مثل درخت ثابت و استوار است که ایمان ریشه آن است، نماز بدنه و اصل آن، زکات آب آن، روزه شاخه آن و خلق خوش و نیکو، برگ و خودداری از گناه و حرام میوه آن درخت است. و روشن است که هیچ درختی به کمال نمیرسد، مگر به لحاظ میوهاش. همچنین ایمان هم کامل نمیشود، مگر با اجتناب و خودداری از گناه و محرمات.(5)
ثواب الاعمال: از مفضل نقل میکند که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: از مغیرة بن شعبه نقل شده که گفته است: همین که انسان خدا را شناخت و معرفتش کامل شد، دیگر هیچ تکلیفی ندارد و هر کاری انجام دهد اشکال ندارد. حضرت فرمود: خدا لعنت کند مغیره را! چرا این یاوهها را پخش میکند؟ آیا چنین نیست که هر چه انسان معرفتش به خدا کاملتر شود در برابر دستوراتش مطیعتر میشود؟ آیا کسی که اساسا خدا را نمیشناسد، میشود خدا را اطاعت کند؟ خداوند متعال پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله را دستور داده و حضرت هم به مؤمنین دستور داده و مؤمنین باید مطابق امر حضرتش عمل نمایند، تا وقتی که از طرف حضرت نهی و منعی برسد. و مؤمنین در برابر امر و نهی حالت تسلیم دارند و برای او فرقی نمیکند امر شود یا نهی وارد شود، هر چه مولی گفت اجرا میشود.
سپس حضرت فرمود: خداوند متعال نسبت به آن بندهای که واجب و فریضهای را ترک نماید و گناه کبیرهای را مرتکب شود، کمترین نظری نخواهد داشت. عرضه داشتم: خدا به او نظر نمیکند؟ فرمود: آری، چنین کسی به خدا شرک آورده. با تعجب عرض کردم: یعنی برای خدا شریک قائل شده است؟ فرمود: آری، به این نحو که خداوند متعال او را به کاری امر فرموده و شیطان هم او را به چیزی وادار کرده. این شخص امر و دستور خدا را رها و ترک کرده و دستور ابلیس را انجام داده. چنین شخصی در طبقه هفتم جهنم با شیطان قرین است.(6)
ختص، [الإختصاص] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام: أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ کَتَبَ إِلَی أَبِی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام یَا سَیِّدِی أَخْبِرْنِی بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکَتَبَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی النَّاسِ وَ السَّلَامُ(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر عُثْمَانُ بْنُ عِیسَی عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: اصْبِرْ(2)وَ مَا لَمْ یَأْتِ مِنْهَا فَلَسْتَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَی تِلْکَ السَّاعَةِ الَّتِی أَنْتَ فِیهَا وَ کَأَنَّکَ قَدْ أُعْطِیتَ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْإِیمَانِ بِهِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ تَرْکِ مَا أَمَرَ بِهِ أَنْ یَتْرُکَهُ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: لَا عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ(3).
اختصاص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: پدرم از پدرش علیهما السّلام نقل کرده که مردی از اهل کوفه به حضرت سید الشهداء نامهای نوشت به این مضمون: پدر بزرگوارم ای آقا و مولی! برای من بفرما که خیر دنیا و آخرت در چیست؟ حضرت نوشت: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. اما بعد؛ کسی که در مقام تحصیل رضای الهی باشد، گرچه به قیمت دشمنی مردم با او بشود، خداوند خطرات و اموری که از طرف مردم او را تهدید میکند کفایت خواهد فرمود و کسی که در مقام رضایت خاطر و خشنودی مردم باشد، خداوند او را به همان مردم واگذار خواهد کرد. والسلام.»(4)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: صبر و تحمل کن. آن حوادث و مسائلی که هنوز نیامده است، معلوم نیست چگونه است. پس در این ساعت که هستی، صبر کن و فرض کن که با آن مواجهشدهای و اگر صبر کردی، به تو پاداش داده خواهد شد.(5)
نوادر راوندی: موسی بن جعفر، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هیچ چیز در نظر خدا محبوبتر از ایمان و عمل شایسته و ترک محرمات نیست.(6)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان فرمود: هیچ عبادتی مانند انجام واجبات و فرائض نیست.(7)
البقرة فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ(1).
آل عمران وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ(2).
وَ قَالَ وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ(3).
المائدة فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ(4).
طه وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضی(5).
الأنبیاء إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ(6).
المؤمنون أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ(7).
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَلَا إِنَّ لِکُلِّ عِبَادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصِیرُ إِلَی فَتْرَةٍ فَمَنْ صَارَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ إِلَی سُنَّتِی فَقَدِ اهْتَدَی وَ مَنْ خَالَفَ سُنَّتِی فَقَدْ ضَلَّ وَ کَانَ عَمَلُهُ فِی تَبَابٍ أَمَا إِنِّی أُصَلِّی وَ أَنَامُ
{پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید.}
{و در کارهای نیک شتاب میکنند، و آنان از شایستگانند.}
{و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود بشتابید.}
{پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت [همه] شما به سوی خداست آن گاه درباره آنچه در آن اختلاف میکردید آگاهتان خواهد کرد.}
{و من. ای پروردگارم. به سویت شتافتم تا خشنود شوی.}
{زیرا آنان در کارهای نیک شتاب مینمودند.}
{آنانند که در کارهای نیک شتاب میورزند و آنانند که در انجام آنها سبقت میجویند.}
کافی: حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آگاه باشید که برای هر عبادتی، ابتدا رغبت و میل زیادی هست. سپس تدریجا به سوی سستی منتهی میشود. آن کسی که رغبت و میل شدید او به عبادت بر طبق سنت من باشد، مسلما او هدایت یافته و آن کس که با سنت و روش من مخالفت کند، در گمراهی و ضلالت است و عملش بر زیانش خواهد بود. بدانید من که رسول خدا هستم، هم نماز میخوانم و هم میخوابم.
وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَکُ وَ أَبْکِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِی وَ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی .
وَ قَالَ کَفَی بِالْمَوْتِ مَوْعِظَةً وَ کَفَی بِالْیَقِینِ غِنًی وَ کَفَی بِالْعِبَادَةِ شُغُلًا(1).
إن لکل عبادة شرة الشرة بکسر الشین و تشدید الراء شدة الرغبة قال فی النهایة فیه إن لهذا القرآن شرة ثم إن للناس عنه فترة الشرة النشاط و الرغبة و منه الحدیث الآخر لِکُلِّ عَابِدٍ شِرَّةٌ و قال فی حدیث ابن مسعود إنه مرض فبکی فقال إنما أبکی لأنه أصابنی علی حال فترة و لم یصبنی علی حال اجتهاد أی فی حال سکون و تقلیل من العبادات و المجاهدات انتهی.
إلی سنتی أی منتهیا إلیها أو إلی بمعنی مع أی لا تدعوه کثرة الرغبة فی العبادة إلی ارتکاب البدع کالریاضات المبتدعة للمتصوفة بل یعمل بالسنن و التطوعات الواردة فی السنة و یحتمل أن یکون المراد بانتهاء الشرة أن یکون ترک الشرة بالاقتصاد و الاکتفاء بالسنن و ترک بعض التطوعات لا بترک السنن أیضا و یؤیده الخبر الآتی.
فِی تَبابٍ أی تباب العمل أو صاحبه و التباب الخسران و الهلاک و فی بعض النسخ فی تبار بالراء و هو أیضا الهلاک.
کفی بالموت موعظة الباء زائدة و الموعظة ما یتعظ الإنسان به و یصیر سببا لانزجار النفس عن الخطایا و المیل إلی الدنیا و الرکون إلیها و أعظمها الموت إذ العاقل إذا تفکر فیه و فی غمراته و ما یعقبه من أحوال البرزخ و القیامة و أهوالها و ما فعله بأهل الدنیا من قطع أیدیهم عنها و إخراجهم منها طوعا أو کرها فجاءه من غیر اطلاع منهم علی وقت نزوله و کیفیة حلوله هانت عنده الدنیا و ما فیها و شرع فی التهیئة له إن أعطاه الله تعالی بصیرة فی ذلک.
و کفی بالیقین غنی أی کفی الیقین بأن الله رازق العباد و أنه یوسع علی من یشاء و یقتر علی من یشاء بحسب المصالح سببا لغنی النفس و عدم
گاهی روزه میگیرم و گاهی هم افطار کرده و روزه نمیگیرم. میخندم و گریه هم میکنم. پس هر که از سنت و روش من روگردان شود، چنین کسی از من نیست و من از او بیزار هستم. برای پند و اندرز گرفتن مرگ کافی است. و ایمان و یقین به رازقیت خدا، برای تامین غنا و بینیازی کافی است. و برای اشتغال انسان به کار عبادت الهی کافی است.(2)
«ان لکل عباده شره»، «شره» با کسر شین و تشدید راء، یعنی رغبت و میل شدید. در نهایه گفته است: در حدیث است که «ان لهذا القرآن شره ثم ان للناس عنه فتره»، ابتدا مردم نسبت به قرآن نشاط و رغبتی دارند و بعدا سست میشوند. و نیز در حدیث دیگر آمده که «لکل عابد شره»، هر عابدی در اول کار با رغبت و میل است. و نیز گفته در حدیث ابن مسعود است که او مریض شد و شروع به گریه کرد و توضیح داد که گریه من برای بیماری نیست، بلکه برای این است که این مرض در حال فترت و سستی مزاج در امر عبادت مرا گرفته که لااقل همان مقدار اندک را نتوانم انجام دهم، و در حال رغبت و کوشش من در عبادت مرض نیامد که از عباداتم مختصری کم میشد. «الی سنتی» یعنی رغبت و میلش منتهی به سنت باشد و یا اینکه «الی» به معنای با «و مع» باشد، یعنی رغبت و میلش هماهنگ با سنت و روش من باشد. به این معنی که این رغبت و میل او را به ارتکاب و انجام بدعتها و ریاضتهای نامشروع در امر عبادت وادار نکند، مانند بدعتهای اهل تصوف، بلکه مطابق دستوراتی که در اعمال مستحبه در متن روایات رسیده عمل کند و از پیش خود چیزی اختراع نکند. و احتمال این معنی نیز هست که رغبت و میلش منتهی به اقتصاد و اعتدال در عبادت شده و اکتفا به سنت نموده و پارهای از مستحبات را ترک کند و مقدار دیگری انجام دهد، نه اینکه به طور کلی سنت و همه مستحبات را رها کند که حدیث آینده این معنا را تایید میکند. «فی تباب»، «تباب» یعنی زیان و هلاکت، «تباب العمل او صاحبه»، عمل زیانآور و یا عملکننده زیانکار شد.
و در بعضی از نسخهها «تبار» است با راء که آن نیز به معنای هلاک است. «کفی بالموت موعظه» باء زائده است و لفظ «موت» فاعل «کفی» است. و «موعظه» یعنی آنچه که انسان به وسیله آن پند و عبرت و اندرز بگیرد و موجب شود که انسان نسبت به معصیت و گناه حالت انزجار از گناه و انزجار از دنیا داشته و دلگرمی به آن پیدا نکند. و مهمترین عامل برای حصول این حالت مرگ است، چون انسان عاقل وقتی مرگ را و جدایی از همه چیز و همه کس را و ناراحتی و بیهوشیهای آن حالت را و آنچه که پس از مرگ هست عالم برزخ و قیامت و شدائد و اهوال آن را در نظر بگیرد و درباره اینها قدری فکر کند، همچنین درباره آنچه که مرگ بر سر اهل دنیا آورده است که به طور کلی دست آنان را از دنیا قطع کرده و خواهی و نخواهی آنان را از دنیا بیرون برده و بدون اطلاع قبلی و به طور فجأه و ناگهان گریبان آنها را گرفته است، همچنین کیفیت مرگ و چگونگی جان دادن را در نظر بگیرد، راستی اگر خوب دقت کند دنیا و آنچه که در آن است در نظرش پست و بیمقدار خواهد شد و در تهیه زاد و توشه میکوشد و خود را آماده مرگ میکند، اگر خداوند متعال بصیرت و روشنی به او عنایت فرماید (پس بهترین واعظ است). و «کفی بالیقین غنی» یعنی یقین به اینکه خداوند رازق است و در زندگی هر کس که بخواهد توسعه میدهد و یا زندگی را بر او تنگ میکند، البته به حسب مصالحی که هست. این یقین موجب مناعت نفس و بینیازی روحی و باعث نداشتن
الحرص و ترک التوسل بالمخلوقین و هو من فروع الیقین بالقضاء و القدر و قد مر فی باب الیقین أنه یطلق غالبا علیه.
و کفی بالعبادة شغلا کأن المقصود أن النفس یطلب شغلا لیشتغل به فإذا شغلها المرء بالعبادة تحیط بجمیع أوقاته فلا یکون له فراغ یصرفه فی الملاهی و إذا لم یشتغل بالعبادة یدعوه الفراغ إلی البطر و اللهو و صرف العمر فی المعاصی و الملاهی و الأمور الباطلة کسماع القصص الکاذبة و أمثالها و الغرض الترغیب فی العبادة و بیان عمدة ثمراتها.
و الظاهر أن هذه الفقرات الأخیرة مواعظ أخر لا ارتباط لها بما تقدمها و قد یتکلف بجعلها مربوطة بها بأن المراد بالأولی کفی الموت موعظة فی عدم مخالفة السنة و کفی الیقین غنی لئلا یطلب الدنیا بالرئاء و ارتکاب البدع و کفت العبادة المقررة الشرعیة شغلا فلا یلزم الاشتغال بالبدع.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لِکُلِّ أَحَدٍ شِرَّةٌ وَ لِکُلِّ شِرَّةٍ فَتْرَةٌ فَطُوبَی لِمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَی خَیْرٍ(1).
الحاصل أن لکل أحد شوقا و نشاطا فی العبادة فی أول الأمر ثم یعرض له فترة و سکون فمن کانت فترته بالاکتفاء بالسنن و ترک البدع أو ترک التطوعات الزائدة فطوبی له و من کانت فترته بترک السنن أیضا أو بترک الطاعات رأسا و ارتکاب المعاصی أو بالاقتصار علی البدع فویل له.
وَ قَدْ رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ لَهُ شِرَّةٌ وَ فَتْرَةٌ فَمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَی سُنَّةٍ فَقَدِ اهْتَدَی وَ مَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَی بِدْعَةٍ فَقَدْ غَوَی وَ هُوَ یُؤَیِّدُ مَا ذَکَرْنَا.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ
حرص میشود، و اینکه انسان در خانه دیگران نرود و متوسل به آنها نشود که این حالت از نتایج و فروع اعتقاد و یقین به قضا و قدر است. و در «باب یقین» گذشت که لفظ یقین غالبا گفته میشود و منظور یقین به قضا و قدر است.
و «کفی بالعبادة شغلا» ظاهرا مقصود این است که انسان بالاخره به کاری باید مشغول شود، هر چه باشد. و چون انسان خود را مشغول به عبادت نمود و همه اوقات خود را با انجام وظیفه و عبادت پر کرد، دیگر هیچ وقت فارغ و بیکار نیست تا به طرف لهو و لعب و گناه برود. ولی اگر خود را به عبادت مشغول نکرد، همین بیکاری و فراغت او را به فکر کارهای زشت انداخته و موجب میشود عمر گرانبهای خود را در گناه و لهو و امور باطله و بیهوده صرف نماید، از قبیل افسانه و رمان و غیره. و مقصود از این جمله ترغیب در عبادت و بیان فواید و نتایج عبادت است. و ظاهرا این سه جمله اخیر که در آخر این حدیث شریف آمده، موعظه و بیان اندرز است و ارتباطی با مطالب صدر حدیث ندارد.
اول حدیث مربوط به اقتصاد و میانهروی در عبادت است که فرمود میخورم و میخوابم، ولی با زحمت و توجیهاتی خواستهاند ذیل را به صدر مرتبط کنند، به این بیان که در مراعات سنت و روش معتدلانه پیامبر اسلام برای وعظ و اندرز مرگ کافی است. همچنین یقین به قضا و قدر، روح انسان را بینیاز نموده و چنین انسانی مبتلا به مرض ریا و خودنمایی نمیشود و مرتکب بدعتها برای جلب نظر دیگران و دستیابی به منافع دنیوی نخواهد شد. و همچنین جمله سوم یعنی اشتغال به عبادتهای مقرره و برنامههای شرعی و انجام آنها برای اشتغال انسان کافی است و اشتغال به بدعتها و کارهای از پیش خود لازم نیست .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: برای هر کس رغبت و نشاطی است و برای هر نشاطی هم بالاخره سستی و بیرغبتی هست. پس خوشا به حال کسی که سستی و کم حالی او به خیر و خوبی باشد.(2)
خلاصه مطلب اینکه هر کس در ابتدا و اوایل امر نشاط و شوقی نسبت به عبادت دارد، سپس تدریجا خسته و بیحال میشود. پس کسی که در موقع فترت و سستی اکتفا به سنت نموده و بدعتها را ترک نماید یا مستحبات زیاد را ترک کند، پس خوشا به حال چنین کسی، ولی کسی که فترت و سستی او را به ترک سنت و مستحبات بکشاند یا اساسا به طرف ترک طاعت و واجبات برود و مرتکب معصیت شود یا به طرف بدعتها رود، پس وای به حال او.
و از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده که فرموده است: هیچ کس خالی از شوق و سستی نیست، همه کس اول شوق و رغبت دارد، سپس منتهی به سستی میشود. پس کسی که فترت و سستی او به طرف سنت و دستور اسلام باشد، هدایت شده و کسی که فترت و سستی او به طرف بدعت باشد، گمراه شده است. (3)و این حدیث مؤید آن معنایی است که ما گفتیم.
کافی: محمد بن یحیی از ابن عیسی، از محمد بن سنان، از ابی الجارود، از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: این دین مقدس اسلام دینی است استوار و حکیمانه و با متانت (دور از افراط و تفریط)،
فَأَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُکَرِّهُوا عِبَادَةَ اللَّهِ إِلَی عِبَادِ اللَّهِ فَتَکُونُوا کَالرَّاکِبِ الْمُنْبَتِّ الَّذِی لَا سَفَراً قَطَعَ وَ لَا ظَهْراً أَبْقَی.
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُقَرِّنٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: مِثْلَهُ(1).
قال فی النهایة المتین الشدید القوی و قال فیه إن هذا الدین متین فأوغل فیه برفق الإیغال السیر الشدید یقال أوغل القوم و توغلوا إذا أمعنوا فی سیرهم و الوغول الدخول فی الشیء و قد وغل یغل وغولا یرید سر فیه برفق و ابلغ الغایة القصوی منه بالرفق لا علی سبیل التهافت و الخرق و لا تحمل نفسک و لا تکلفها ما لا تطیقه فتعجز و تترک الدین و العمل.
و قال فیه فإن المنبت لا أرضا قطع و لا ظهرا أبقی یقال للرجل إذا انقطع به فی سفره و عطبت راحلته قد انبت من البت القطع و هو مطاوع بت یقال بته و أبته یرید أنه بقی فی طریقه عاجزا عن مقصده لم یقض وطره و قد أعطب ظهره انتهی.
و لا تکرهوا عبادة الله کأن المعنی أنکم إذا أفرطتم فی الطاعات یرید الناس متابعتکم فی ذلک فیشق علیهم فیکرهون عبادة الله و یفعلونها من غیر رغبة و شوق و یحتمل أن یکون أوغلوا فی فعل أنفسهم و لا تکرهوا فی دعوة الغیر أی لا تحملوا علی الناس فی تعلیمهم و هدایتهم فوق سعتهم و ما یشق علیهم کما مر فی حدیث الرجل الذی هدی النصرانی فی باب درجات الإیمان(2).
و یحتمل أن یکون عباد الله شاملا لأنفسهم أیضا و یمکن أن یکون الإیغال هنا متعدیا أی أدخلوا الناس فیه برفق لیوافق الفقرة الثانیة قال فی القاموس وغل فی الشیء یغل وغولا دخل و تواری أو بعد و ذهب و أوغل فی البلاد و العلم ذهب و بالغ و أبعد کتوغل و کل داخل مستعجلا موغل و قد أوغلته الحاجة.
پس حرکت دینی شما باید با نرمش و اعتدال باشد. و شما عبادت الهی را در نظر بندگان خدا سنگین و ناپسند نکنید (که با افراط و زیادهروی در عبادت چنین بینشی در دیگران پدید میآید) که در نتیجه مانند راکب و سواری خواهید شد که از اثر فشار بر مرکب خود، آن حیوان را خسته و کوفته میکنید که نهایتا نه راهی را طی کرده و نه پشت و گرده سالمی برای حیوان باقی مانده است، بدن او زخمی شده و رنجور گشته و در عین حال مسافتی هم طی نشده است. (3)
و از طریق دیگر از محمد بن سوقه از حضرت باقر علیه السّلام نظیر همین روایت نقل شده است.(4)
در نهایه گوید: «متین» یعنی محکم و نیرومند و در همان کتاب این جمله از حدیث را نقل نموده و گفته «ایغال» (ریشه فاوغلوا)، سیر و حرکت شدید را گویند. مثلا میگویند: «أوغل القوم.» و «توغّلوا» هنگامی است که در حرکت خود امعان و جدیت نمایند. در تعبیرات خود ما هم هست که «فلانی متوغل»، یعنی در فلان کار است. و «وغول» به معنای دخول و وارد شدن در چیزی است.
و غل یغل و غولا: منظور این است که در انجام امور دینی و عبادت با رفق و مدارا حرکت کن و با حوصله و رفق خود را به هدف و غرض نهایی و درجه اعلی برسان و از راه فشار و زحمت وارد نشو، و بر خودت کاری را که دشوار است و تاب تحملش را نداری تحمیل و تکلیف نکن که در نتیجه عاجز و ناتوان شده و ناگهان اصل دین و عمل به آن را رها خواهی کرد.
و نیز در همان کتاب نهایه جمله آخری حدیث را نقل کرده و توضیح داده که «فان المنبت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقی»، لفظ «انبتات» را مثلا درباره کسی که در سفر مانده و مرکبش به رنج و ناراحتی افتاده استعمال میکنند و میگویند «قد انبت»، یعنی بریده شده و وامانده، از ریشه «بت» به معنای قطع و «انبت» پذیرش بت و قطع است (باب انفعال). گفته میشود «بتّه و أبتّه» و مقصود این است که در میان راه مانده و از رسیدن به مقصد و انجام غرض خود عاجز و ناتوان شده و پشتش را ناراحت کرده است. (پایان نقل قول)
و لا تکرهوا عبادة اللَّه: منظور این است که اگر شما افراط در عبادت و زیادهروی داشته باشید و مردمی که میخواهند تابع شما باشند و مثل شما عبادت نمایند، چون مشکل است و زحمت و مشقت دارد، در نتیجه عبادت را با کراهت و بدون میل و شوق انجام میدهند. و احتمال معنای دیگر هم هست و آن اینکه مقصود در جمله «فاوغلوا برفق» این باشد که در روش تبلیغی خود مدارا کرده و اعتدال داشته باشید و در تعلیم و ارشاد، آن طریقی را که موجب مشقت مردم و بیش از ظرفیت آنان است بر آنها تحمیل نکنید که در نتیجه ناراحت و نسبت به دین زده میشوند، همان طوری که در حدیث و داستان آن مردی که یک نفر نصرانی را هدایت کرده بود گذشت. و در «باب درجات ایمان» نقل شد که افراط این مرد، موجب خروج او از اسلام شد. و احتمال دارد که لفظ «عباد اللَّه» شامل خود انسان هم بشود که با افراط در عبادت، خودت را هم نسبت به عبادت بیرغبت میکنی و آن را با حال کراهت انجام میدهی، ولی اگر زیادهروی نداشته و اعتدال را مراعات کنی، همیشه در امر عبادت با نشاط هستی. و ممکن است «ایغال» (مصدر «اوغلوا») متعدی باشد، یعنی با روش ملایمت و نرمی مردم را به دین وارد کنید که با جمله بعدی مناسبتر خواهد شد. در قاموس گوید: «و غل فی الشیء»، «یغل وغولا» یعنی داخل شد و پنهان شد یا دور شد و رفت. و «اوغل فی البلاد و العلم» یعنی رفت و مبالغه نمود و دور رفت، مانند «توغل» به همین معنا و به هر کس که با عجله و شتاب داخل شد میگویند «موغل.» و گفته میشود که «قد اوغلت الحاجة» احتیاج او را مستعجل و شتابزده کرده. خلاصه کلمه «ایغال» در این موارد هم لازم استعمال شده و هم متعدی.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تُکَرِّهُوا إِلَی أَنْفُسِکُمُ الْعِبَادَةَ(1).
حاصله النهی عن الإفراط فی التطوعات بحیث یکرهها النفس و لا تکون فیها راغبا ناشطا.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً فَعَمِلَ عَمَلًا قَلِیلًا جَزَاهُ بِالْقَلِیلِ الْکَثِیرَ وَ لَمْ یَتَعَاظَمْهُ أَنْ یَجْزِیَ بِالْقَلِیلِ الْکَثِیرَ لَهُ(2).
فی القاموس تعاظمه عظم علیه و کان فی أکثر هذه الأخبار إشارة إلی أن السعی فی زیادة کیفیة العمل أحسن من السعی فی زیادة کمیته و أن السعی فی تصحیح العقائد و الأخلاق أهم من السعی فی کثرة الأعمال.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَهْمٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَرَّ بِی أَبِی وَ أَنَا بِالطَّوَافِ وَ أَنَا حَدَثٌ وَ قَدِ اجْتَهَدْتُ فِی الْعِبَادَةِ فَرَآنِی وَ أَنَا أَتَصَابُّ عَرَقاً فَقَالَ لِی یَا جَعْفَرُ یَا بُنَیَّ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ وَ رَضِیَ عَنْهُ بِالْیَسِیرِ(3).
إذا أحب عبدا أی بحسن العقائد و الأخلاق و رعایة الشرائط فی الأعمال التی منها التقوی.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اجْتَهَدْتُ فِی الْعِبَادَةِ وَ أَنَا شَابٌّ فَقَالَ لِی أَبِی یَا بُنَیَّ دُونَ مَا أَرَاکَ تَصْنَعُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً رَضِیَ عَنْهُ بِالْیَسِیرِ(4).
دون ما أراک تصنع دون منصوب بفعل مقدر أی اصنع دون ذلک.
کا، [الکافی] عَنِ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ بَقَّاحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کاری نکنید که عبادت الهی در نظرتان ناپسند جلوه کند.(5)
حاصلش این است که اگر در مستحبات افراط کنی، نفس انسان نسبت به امر عبادت بیرغبت میشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام میفرمود: خداوند متعال وقتی که بندهای را دوست داشت و آن بنده عمل اندکی انجام داد، خداوند پاداش بیشتری به او خواهد داد و هیچ وقت در نظر لطف خداوند پاداش و اجر زیاد در برابر عمل اندک، بزرگ نیست. و این چیزها در نظر تنگ ما بزرگ و بیمورد جلوه میکند.(6)
در قاموس گوید: «تعاظمه» یعنی «عظم علیه»، بزرگ شد بر او و در نظر او. در اکثر اخبار این مطلب به چشم میخورد که کوشش در کیفیت و نحوه انجام عمل، خیلی بهتر از کوشش در کمیت و مقدار عمل است و عمده چیزی که به عمل ارزش میدهد، کیفیت عمل است که تا چه اندازه خالص برای خدا باشد، نه مقدار عمل. زیادی و کمی چندان مطرح نیست و سعی و کوشش در تصحیح عقاید و اخلاق نیک، مهمتر است از کوشش در عمل زیاد بجا آوردن.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: من در سنین کودکی مشغول طواف بودم که در آن حال پدر بزرگوار من (حضرت باقر علیه السّلام) به من گذر کرد و من هم در عبادت کوشا بودم. پس حضرت به من که از شدت زحمت عرق از من جاری بود نگاه کرد و فرمود: ای جعفر! ای فرزندم! وقتی که خداوند بندهای را دوست داشت، او را داخل بهشت میکند و با عمل اندکی از او راضی خواهد شد.(7)
«اذا احب عبدا»، دوست داشته باشد بنده را. به حسن اعتقاد و حسن اخلاق و مراعات شرایط که در اعمال باید منظور شود که من جمله آنها، تقوا و پرهیزگاری است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: من در سنین جوانی در عبادت کوشش فراوانی داشتم. پدرم فرمود: فرزندم! عبادتت کمتر از این مقداری که میبینم باشد که خداوند متعال وقتی بندهای را دوست داشت، به همان اعمال اندک از او راضی و خشنود خواهد شد.(8)
لفظ «دون» منصوب به فعل مقدر است، «اصنع دون ذلک.»
کافی:
ثَابِتٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَیْعٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَا عَلِیُّ إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُبَغِّضْ إِلَی نَفْسِکَ عِبَادَةَ رَبِّکَ إِنَّ الْمُنْبَتَّ یَعْنِی الْمُفْرِطَ لَا ظَهْراً أَبْقَی وَ لَا أَرْضاً قَطَعَ فَاعْمَلْ عَمَلَ مَنْ یَرْجُو أَنْ یَمُوتَ هَرِماً وَ احْذَرْ حَذَرَ مَنْ یَتَخَوَّفُ أَنْ یَمُوتَ غَداً(1).
فاعمل عمل من یرجو أن یموت هرما أی تأن و ارفق و لا تستعجل فإن من یرجو البقاء طویلا لا یسارع فی الفعل کثیرا أو إن من یرجو ذلک لا یتعب نفسه بل یداری بدنه و لا ینهکه بکثرة الصیام و السهر و أمثالها و احذر عن المنهیات کحذر من یخاف أن یموت غدا قیل و لعل السر فیه أن العبادات أعمال و فیها تعب الأرکان و شغل عما سواها فأمر فیها بالرفق و الاقتصاد کیلا تکل بها الجوارح و لا تبغضها النفس و لا تفوت بسببها حق من الحقوق.
فأما الحذر عن المعاصی و المنهیات فهو ترک و اطراح لیس فیه کثیر کد و لا ملالة و لا شغل عن شیء فیترک ترک من یخاف أن یموت غدا علی معصیة الله تعالی و قیل الفرق أن فعل الطاعات نفل و فضل و ترک المخالفات حتم و فرض.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِی وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عِنْدَ وَفَاتِهِ: وَ اقْتَصِدْ یَا بُنَیَّ فِی مَعِیشَتِکَ وَ اقْتَصِدْ فِی عِبَادَتِکَ وَ عَلَیْکَ فِیهَا بِالْأَمْرِ الدَّائِمِ الَّذِی تُطِیقُهُ(2).
ع، [علل الشرائع] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الْعَمَلُ الدَّائِمُ الْقَلِیلُ عَلَی الْیَقِینِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْعَمَلِ الْکَثِیرِ عَلَی غَیْرِ یَقِینٍ(3).
ع، [علل الشرائع] عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَلَا وَ قُولُوا خَیْراً تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ(4).
حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای علی! این دین استوار و محکم است. پس روش و حرکت دینی تو باید با حوصله و مدارا باشد و عبادت خدا را در نظر خودت مبغوض و ناپسند نکن، چون کسی که افراط و تندروی داشته باشد، پشت و کمر مرکب را زخمی و رنجور کرده و در عین حال مسافتی را هم طی نکرده است. تو مانند کسی عمل کن که امید بقا و عمر زیادی را داشته باشد و ترس و خوف تو مانند کسی باشد که میترسد فردا بمیرد.(5)
«فاعمل عمل من یرجوا ان یموت هرما» یعنی در عمل دارای حوصله و تانی باش و عجله و شتاب نکن، مثل کسی که امید بقا و عمر طولانی را دارد که هیچ عجله ندارد و کارها را با حوصله و بردباری انجام میدهد. و یا به این معنا کسی که چنین امیدی دارد و میخواهد این بدن را تا حدود هشتاد و صد سال نگه دارد، بدن را خیلی به رنج و زحمت نمیافکند و با روزه زیاد و شبزندهداری و امثال این اعمال، بدن را لاغر و نحیف نمیکند؛ تو هم این طور باش.
و احذر حذر: ولی نسبت به محرمات احتیاط کامل داشته باشد، مانند کسی که فردا میمیرد. و اینکه حضرت نسبت به عبادات دستور تانی و شتاب نداشتن را داده ولی نسبت به محرمات بر عکس فرموده که امید زنده ماندن و طول عمر را نداشته باشد، شاید از این جهت است که عبادت عمل و انجام کار است و البته در انجام این اعمال بدن به زحمت میافتد و از کارهای دیگر باید صرف نظر کرد و آنها را تعطیل نمود و لذا دستور داده که با اعتدال و میانهروی باشد که در نتیجه بدن ناراحت نشود و اعمال عبادی هم با نشاط انجام شود و به سایر کارها و زندگی هم کاملا برسد و حقوق دیگر تضییع نشود. ولی معصیت و گناه ترک است و امور عدمی و انجام ندادن است که در آن نه رنج و زحمت هست و نه مشغول شدن به چیزی و کاری است که به سایر کارها نتواند برسد. پس باید مانند کسی شد که میترسد فردا بمیرد و خدای نخواسته در حال معصیت و گناه باشد. و گفته شده این فرق از این جهت است که انجام طاعتها امور مستحبی است و الزامی نیست، ولی ترک معصیت و گناه حتمی و واجب است.
امالی طوسی: در وصیتهای علی علیه السّلام است که هنگام مرگ فرموده است: ای فرزند عزیزم! در امور زندگی و در عبادات اقتصاد و میانهروی داشته باش. و بر تو باد که عمل خود را طوری ترتیب دهی که همیشه تا آخر عمر طاقت ادامه آن را داشته باشی.(6)
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: عملی که دائم و همیشگی باشد و بر مبنای یقین و ایمان کامل استوار باشد، گرچه کم و اندک باشد، نزد خدا باارزشتر است از عمل زیادی که بر اساس یقین و ایمان نباشد.(7)
علل الشرائع:
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هان ای مردم! گفتارتان نیک و خوب باشد تا به نیکی شناخته شده و معروف شوید، و کارهای نیک انجام دهید تا واقعا از نیکان محسوب شوید. (8)
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بأسانید کثیرة: مثله(1).
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی الْمُفِیدُ عَنِ الْجِعَابِیِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ زِیَادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ إِسْحَاقَ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: أَحْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قَائِلُهُ وَ خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ فَاعِلُهُ(2).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ الْخَیْرَ ثَقُلَ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا عَلَی قَدْرِ ثِقَلِهِ فِی مَوَازِینِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ الشَّرَّ خَفَّ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا عَلَی قَدْرِ خِفَّتِهِ فِی مَوَازِینِهِمْ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بَشَّارِ بْنِ بَشَّارٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ فَلَا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَیَصُومُ الْیَوْمَ الْحَارَّ یُرِیدُ بِهِ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُعْتِقُهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ وَ یَتَصَدَّقُ بِالصَّدَقَةِ یُرِیدُ بِهَا وَجْهَ اللَّهِ فَیُعْتِقُهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ(4).
ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لِکُلِّ شَیْءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِیلُهُ.
وَ قَالَ علیه السلام: بَادِرُوا بِعَمَلِ الْخَیْرِ قَبْلَ أَنْ تُشْغَلُوا عَنْهُ بِغَیْرِهِ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی]: فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ إِذَا عَرَضَ شَیْءٌ مِنْ أَمْرِ الْآخِرَةِ فَابْدَأْ بِهِ وَ إِذَا عَرَضَ شَیْءٌ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا فَتَأَنَّهُ حَتَّی تُصِیبَ رُشْدَکَ فِیهِ(6).
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: دَاوِمْ عَلَی تَخْلِیصِ الْمُفْتَرَضَاتِ وَ السُّنَنِ فَإِنَّهُمَا الْأَصْلُ فَمَنْ أَصَابَهُمَا وَ أَدَّاهُمَا بِحَقِّهِمَا فَقَدْ أَصَابَ الْکُلَّ فَإِنَّ خَیْرَ الْعِبَادَاتِ
در امالی طوسی هم با سندهای بسیار همین نقل شده است.(7)
امالی طوسی: موسی بن جعفر، از پدرش علیهما السّلام نقل کرده که فرمود: بهتر از راستی، شخص راستگو است و بهتر از کار خیر، خود شخص نیکوکار است.(8)
خصال: از محمد نقل میکند که گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: کار نیک و عمل خیر به همان نسبتی که در قیامت سنگین و موجب سنگینی میزان انسان میشود، برای مردم دنیا سنگین و دشوار است. و کار زشت بر اهل دنیا خفیف و سبک است، همچنان که در آن جهان خفیف و موجب سبکی میزان اعمال میشود.(9)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که کار خیری را در نظر گرفتی، فورا انجام بده و تاخیر مینداز. که گاهی یک عمل نیک موجب رهایی از آتش دوزخ میشود، مثلا بندهای یک روز گرم و پر حرارت را برای خدا و رسیدن به پاداش اخروی روزه میگیرد و یا صدقه و انفاقی به این نیت انجام میدهد و خدا او را از آتش نجات میدهد.(10)
خصال: اربعمائه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: برای هر چیزی میوه و بری است و میوه و شیرینی خیر، زود انجام دادن آن است.
و نیز فرمود: به کار خیر مبادرت و شتاب کنید، پیش از اینکه دست به کار دیگری بزنید.(11)
امالی طوسی: در ضمن وصیتها و سفارشهای امیر مؤمنان علیه السّلام به هنگام وفاتش، این مطلب آمده است که فرمود: وقتی کار مربوط به آخرت پیش آمد، شروع کن و آن را انجام بده و هنگامی که کار مربوط به دنیا پیش آمد، عجله نکن و خوب دقت و تامل کن تا صلاح و مصلحت خود را کاملا تشخیص دهی.(12)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: همیشه مراقب باش که واجبات و مستحبات را با خلوص انجام دهی و بر این عمل مداومت کن که این دو چیز اصل و اساس است. پس کسی که مقید به این دو چیز باشد و حق آنها را ادا کند و با حدودشان انجام دهد، به همه خوبیها دست یافته است که بهترین عبادت، آن عبادتی است که
أَقْرَبُهَا بِالْأَمْنِ وَ أَخْلَصُهَا مِنَ الْآفَاتِ وَ أَدْوَمُهَا وَ إِنْ قَلَّ فَإِنْ سَلِمَ لَکَ فَرْضُکَ وَ سُنَّتُکَ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ احْذَرْ أَنْ تَطَأَ بِسَاطَ مَلِیکِکَ إِلَّا بِالذِّلَّةِ وَ الِافْتِقَارِ وَ الْخَشْیَةِ وَ التَّعْظِیمِ وَ أَخْلِصْ حَرَکَاتِکَ مِنَ الرِّیَاءِ وَ سِرَّکَ مِنَ الْقَسَاوَةِ فَإِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ الْمُصَلِّی یُنَاجِی رَبَّهُ فَاسْتَحْیِ أَنْ یَطَّلِعَ عَلَی سِرِّکَ الْعَالِمُ بِنَجْوَاکَ وَ مَا یُخْفِی ضَمِیرُکَ وَ کُنْ بِحَیْثُ رَآکَ لِمَا أَرَادَ مِنْکَ وَ دَعَاکَ إِلَیْهِ .
وَ کَانَ السَّلَفُ لَا یَزَالُونَ مِنْ وَقْتِ الْفَرْضِ إِلَی وَقْتِ الْفَرْضِ فِی إِصْلَاحِ الْفَرْضَیْنِ جَمِیعاً وَ فِی هَذَا الزَّمَانِ لِلْفَضَائِلِ عَلَی الْفَرَائِضِ کَیْفَ یَکُونُ بَدَنٌ بِلَا رُوحٍ.
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام: عَجِبْتُ لِطَالِبِ فَضِیلَةٍ تَارِکِ فَرِیضَةٍ وَ لَیْسَ ذَلِکَ إِلَّا لِحِرْمَانِ مَعْرِفَةِ الْآمِرِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ تَرْکِ رُؤْیَةِ مَشِیَّتِهِ بِمَا أَهَّلَهُمْ لِأَمْرِهِ وَ اخْتَارَهُمْ لَهُ(1).
سر، [السرائر] عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ الْوَقْتِ أَبَداً أَفْضَلُ فَتَعَجَّلِ الْخَیْرَ أَبَداً مَا اسْتَطَعْتَ وَ أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مَا دَامَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ.
شی، [تفسیر العیاشی] عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْهُ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْحَسَنَةِ بَیْنَ السَّیِّئَتَیْنِ تَمْحُوهُمَا قَالَ وَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا أَبَتِ قَالَ مِثْلُ قَوْلِ اللَّهِ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها لَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ سَیِّئَةً وَ لَا تُخَافِتْ بِهَا سَیِّئَةً وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا حَسَنَةً(2)وَ مِثْلُ قَوْلِهِ وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ(3)وَ مِثْلُ قَوْلِهِ وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا فَأَسْرَفُوا سَیِّئَةً وَ أَقْتَرُوا سَیِّئَةً وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً(4)حَسَنَةً فَعَلَیْکَ بِالْحَسَنَةِ
از ریا در امان باشد و از آفات خالصتر و دوامش بیشتر باشد، گرچه اندک و کم باشد. اگر واجبات و مستحباتت سالم شد، پس تو اهل نجاتی. و بترس از اینکه در بساط سلطان و مولای خود گام نهی، مگر با کمال ذلت و مسکنت و با خوف و تعظیم و تمام کارهای خود را از ریا و خودنمایی خالص بدار و ضمیر و سرّت را از قساوت و تیرگی حفظ کن که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: نمازگزار که در حال مناجات با پروردگار خویش است (باید کاملا دارای خضوع باشد). بنابراین باید حیا و شرم نمایی که خداوند متعال که عالم به نجوای تو است و آگاه به ضمیر و درون و نهان تو است، باطن و سر تو را غیر مناسب با حضور ببیند. و طوری باش که همیشه تو را مشغول به آن عملی که خواسته و تو را به آن دعوت کرده است ببیند. و بزرگان از گذشتگان، همیشه در زمان مابین دو واجب، در مقام اصلاح آن دو واجب بودهاند، یعنی عمل واجب و فرضی را که انجام میدادند، مرتب در صدد این بودهاند که اعمال انجام شده آیا نقص و عیبی داشته یا نه و در مقام این بودند که اعمال آینده را کاملتر و خالی از نقص انجام دهند. و در این فرصت به فضائل و مستحبات میپرداختند و در این اندیشه بودند که پیکره عمل را روح خلوص بدهند، چون بدن و پیکره بدون روح، کوچکترین ارزشی ندارد.
حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: تعجب میکنم از کسی که در مقام فضیلتها و انجام مستحبات است، در حالی که فریضه و عمل واجب را ترک کرده و این روش نابخردانه از این جهت است که از شناخت و معرفت خداوند جاهل و نادان است و عظمت او را درک نکرده و مشیت و لطف او را که نعمت لیاقت و شایستگی تکلیف را به او عنایت فرموده و او را برای امر و فرمانش انتخاب نموده، نادیده گرفته و توجه به این موهبت الهی ندارد.(5)
سرائر: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: بدان که اول وقت، همیشه افضل از وسط و آخر وقت است. پس تا میتوانی اعمال خیر را زودتر انجام ده و تاخیر مینداز. و محبوبترین اعمال در نزد خداوند متعال، آن عملی است که انسان مداومت بر آن داشته باشد، گرچه کم و اندک باشد.(6)
تفسیر عیاشی: حضرت باقر به حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای فرزند! بر تو باد که میان دو عمل بد و زشت عمل نیک انجام دهی که این عمل نیک، آن دو را محو و نابود میسازد. حضرت صادق عرض کرد: چطور؟ یعنی چه؟ حضرت باقر فرمود: مثلا خداوند میفرماید: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا.»(7){نمازت را خیلی بلند و خیلی آهسته نخوان و بین این دو را انتخاب کن.} و باز مثلا میفرماید: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ.»(8){خیلی زیاد دستباز مباش که هر چه داری بدهی و خیلی هم امساک نکن که هیچ ندهی.} و باز مثلا میفرماید: «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً.»(9){بندگان خدا آنهایی هستند که هنگام انفاق و بخشش اسراف و زیادهروی ندارند و نیز امساک هم نمیکنند و بین این دو معتدل هستند.} پس بر تو باد که مابین دو کار زشت کار نیک را انجام دهی.(10)
بَیْنَ السَّیِّئَتَیْنِ(1).
جا، [المجالس] للمفید أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَلَا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رُبَّمَا اطَّلَعَ عَلَی عَبْدِهِ وَ هُوَ عَلَی الشَّیْءِ مِنْ طَاعَتِهِ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أُعَذِّبُکَ بَعْدَهَا وَ إِذَا هَمَمْتَ بِمَعْصِیَةٍ فَلَا تَفْعَلْهَا فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رُبَّمَا اطَّلَعَ عَلَی الْعَبْدِ وَ هُوَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ مَعَاصِیهِ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَکَ أَبَداً(2).
جا، [المجالس] للمفید بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ ابْنِ حَدِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِذَا هَمَّ أَحَدُکُمْ بِخَیْرٍ فَلَا یُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا صَلَّی الصَّلَاةَ وَ صَامَ الصَّوْمَ فَیُقَالُ لَهُ اعْمَلْ مَا شِئْتَ بَعْدَهَا فَقَدْ غُفِرَ لَکَ أَبَداً(3).
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: فَاعِلُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ(4).
وَ قَالَ علیه السلام: لَا یُرَی الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً(5).
وَ قَالَ علیه السلام: إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ(6).
وَ قَالَ علیه السلام: إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ(7).
مجالس مفید: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که برای انجام عمل خیری تصمیم گرفتی، فورا آن را بجا بیاور و تاخیر مینداز، چون که خداوند متعال چه بسا بنده خود را که در حال انجام طاعتی باشد ببیند و او را مورد لطف قرار داده و بفرماید که به عزت و جلال خود سوگند این بنده را دیگر عذاب نخواهیم کرد. ولی در مقابل اگر تصمیم به انجام معصیتی گرفتی، مبادا این تصمیم را دنبال نموده و آن گناه را مرتکب شوی، چون بسا ممکن است خداوند متعال که بنده خود را در حال معصیت ببیند و بگوید که به عزت و جلال خود سوگند که این بنده را نخواهم آمرزید.(8)
مجالس مفید: از حمزه بن حمران نقل میکند که گفت: شنیدم که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که یکی از شما تصمیم به عمل خیری گرفت، نباید تاخیر نماید که بنده چه بسا ممکن است در حال نماز و یا روزه باشد که به او گفته میشود دیگر پس از این هر چه میخواهی انجام بده که برای همیشه مشمول مغفرت و بخشش هستی.(9)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان فرمود: صاحب خیر و شخص انجام دهنده عمل نیک، بهتر از خود عمل خیر است و کسی که عمل زشت انجام دهد، بدتر از آن عمل زشت است.(10)
و نیز فرمود: جاهل و نادان همیشه یا در طرف افراط است یا در طرف تفریط.(11)
و نیز فرمود: از دست دادن فرصت موجب اندوه و غصه است.(12)
و نیز فرمود: دل انسان همیشه یکنواخت نیست و دارای حالات گوناگون است؛ گاهی در حال نشاط و آمادگی است و گاهی هم آمادگی و نشاط ندارد. آن هنگام که دارای نشاط است به او بپردازید و کارهای نیک و عبادات را انجام دهید، ولی در غیر این حال خیلی به خود فشار نیاورید، چون اگر امور عبادی را بر دل تحمیل کنید، دل کور میشود و از عبادت منفجر میگردد.(13)
1) تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 319.
2) مجالس المفید ص 127.
3) مجالس المفید ص 128.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 151.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 157.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 170.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 188.
8) . امالی مفید: 205
9) . مجالس مفید: 205
10) . نهج البلاغه 2 : 151
11) . نهج البلاغه 2 : 157
12) . نهج البلاغه 2 : 170
13) . نهج البلاغه 2 : 188
وَ قَالَ علیه السلام: أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أَرْجَی مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا(3).
وَ قَالَ علیه السلام: قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ(4).
الْمَجَازَاتُ النَّبَوِیَّةُ، قَالَ صلی الله علیه و آله: إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُبَغِّضْ إِلَی نَفْسِکَ عِبَادَةَ اللَّهِ فَإِنَّ الْمُنْبَتَّ لَا أَرْضاً قَطَعَ وَ لَا ظَهْراً أَبْقَی.
قال السید وصف الدین بالمتانة مجاز و المراد أنه صعب الظهر شدید الأسر مأخوذ من متن الإنسان و هو ما اشتد من لحم منکبیه و إنما وصفه علیه السلام بذلک لمشقة القیام بشرائطه و الأداء لوظائفه فأمر علیه السلام أن یدخل الإنسان أبوابه مترفقا و یرقأ هضابه متدرجا لیستمر علی تجشم متاعبه و یمرن علی امتطاء مصاعبه.
و شبه علیه السلام العابد الذی یحسر منته و یستنفد طاقته بالمنبت و هو الذی یغذ السیر و یکد الظهر منقطعا من رفقته و متفردا عن صحابته فتحسر مطیته و لا یقطع شقته و هذا من أحسن التمثیلات و أوقع التشبیهات وَ مِمَّا یُقَوِّی أَنَّ الْمُرَادَ بِهَذَا الْخَبَرِ مَا کَشَفْنَا عَنْ حَقِیقَتِهِ الْخَبَرُ الْآخَرُ عَنْهُ علیه السلام وَ هُوَ فِیمَا رَوَاهُ بُرَیْدَةُ بْنُ الْحُصَیْبِ الْأَسْلَمِیُّ قَالَ قَالَ علیه السلام: عَلَیْکُمْ هَدْیاً قَاصِداً فَإِنَّهُ مَنْ یُثَابِرْ هَذَا الدِّینَ یَغْلِبْهُ(5).
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا کَانَ الرَّجُلُ عَلَی عَمَلٍ فَلْیَدُمْ عَلَیْهِ سَنَةً ثُمَّ یَتَحَوَّلُ عَنْهُ إِنْ شَاءَ إِلَی غَیْرِهِ وَ ذَلِکَ أَنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ یَکُونُ فِیهَا فِی عَامِهِ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ
و نیز فرمود: بهترین اعمال عملی است که دشواری و زحمتش بیشتر باشد.(6)
و نیز فرمود: عمل اندکی که دوام داشته باشد، امیدبخشتر است از عمل زیادی که موجب ملامت و خستگی شود.(7)
و نیز فرمود: هنگامی که مستحبات به واجبات ضرر برساند، آن مستحبات را ترک کنید.(8)
و باز در جای دیگر فرموده است: عمل کم و اندکی که دوام داشته باشد، بهتر از عمل زیادی است که ملالتآور باشد.(9)
مجازات نبویه: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: این دین مقدس استوار و دقیق و محکم است، باید با ملایمت و حوصله وارد شد و خیلی به خود فشار نیاورد که عبادت را در نظر خویش مبغوض و منفور قرار دهی، چون مرکب خسته شده باشی که نه مسافتی را در سفر پیموده و نه پشت سالم باقی مانده و در نتیجه فشار پشتش مجروح و از سفر هم مانده است.(10)
مرحوم سید فرموده است: توصیف دین به «متانت» مجازگویی است و مقصود این است که دین و انجام وظایف دینی و مراعات حدود آن، مشکل و دشوار است (در لغت لفظ «متن» درباره انسان، به آن قسمت از گوشت محکم منکب و محل سخت و سفت بالای بازو گفته میشود) و از این جهت به دین متین گفته میشود که قیام به وظایف دینی و مراعات شرایط دقیق آن دشوار است. لذا دستور فرموده که لازم است انسان با صبر و حوصله وارد امور دینی شده و مراتب و درجاتش را تدریجا طی کند تا بتواند مشکلات و وظایف سنگین را تحمل کند و با تمرین مداوم، توفیق انجام کارها و عبادتهای صعب و دشوار را به دست آورد. و حضرت آن عابدی را که قوت و نیروی خود را کاسته و قدرت تحملش را از دست داده است، به کسی تشبیه فرموده که در حرکت، سرعت و شتاب کرده و مرکب را کوفته و خسته نموده و از همسفران بازمانده و از دوستان و همراهان جدا شده و مرکبش ناتوان گشته و راه خود را نپیموده است. و این تعبیر از بهترین تشبیهات و رساترین تمثیلات است. و از چیزهایی که این مطلب را تقویت میکند که مراد از این حدیث همین معنایی است که ما توضیح دادیم، روایت دیگری است که از حضرتش نقل شده است و آن روایتی است که بریده ابن حصیب اسلمی نقل کرده که حضرت فرمود: بر شما باد بر یک روش معتدل و طریقه متوسط و میانه. روی در امور دینی که هر کس با این دین درافتد، مغلوب خواهد شد.(11)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که انسان یک عمل و عبادتی را انتخاب کرد و آن را انجام داد، باید آن عمل را لااقل تا یک سال ادامه دهد و سپس اگر خواست آن را رها کند و عبادت دیگری را انجام دهد. و این از جهت این است که شب قدری که در این سال است، تقدیر میشود در آن شب آنچه را که خدا بخواهد. (12)
1) نهج البلاغة ج 2 ص 199.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 213.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 213.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 249.
5) المجازات النبویّة 167.
6) . نهج البلاغه 2 : 199
7) . نهج البلاغه 2 : 213
8) . نهج البلاغه 2 : 213
9) . نهج البلاغه 2 : 249
10) . مجازات النبویة: 167
11) . مجازات النبویة: 167
12) . کافی 2 : 357
أَنْ یَکُونَ(1).
ثم یتحول عنه إن شاء إلی غیره من الطاعات لا أن یترکه بغیر عوض یکون خبر أن و فیها خبر یکون و الضمیر راجع إلی اللیلة و قوله ما شاء الله أن یکون اسم یکون و قوله فی عامه متعلق بیکون أو حال عن اللیلة.
و الحاصل أنه إذا داوم سنة یصادف لیلة القدر التی فیها ما شاء الله کونه من البرکات و الخیرات و المضاعفات فیصیر له هذا العمل مضاعفا مقبولا و یحتمل أن یکون الکون بمعنی التقدیر أو یقدر مضاف فی ما شاء الله.
فالمعنی لما کان تقدیر الأمور فی لیلة القدر فإذا صادفها یصیر سببا لتقدیر الأمور العظیمة له و کون العمل فی الیوم لا ینافی ذلک فإنه قد ورد أن یومها مثل اللیلة فی الفضل و قیل المستتر فی تکون للیلة القدر و ضمیر فیها للسنة و فی عامة بتشدید المیم متعلق بتکون أو بقوله فیها و المراد بالعامة المجموع و المشار إلیه بذلک مصدر فلیدم فالمراد زمان الدوام و ما شاء الله بدل بعض للعامة و الحاصل أنه یکون فیه لیلة القدر سواء وقع أوله أو وسطه أو آخره و ما ذکرنا أظهر.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَ(2).
یدل علی أن العمل القلیل الذی یداوم علیه خیر من عمل کثیر یفارقه و یترکه کَمَا قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: قَلِیلٌ مِنْ عَمَلٍ مَدُومٍ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلٍ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ. أی یمل منه.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عِیسَی بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ نَجَبَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا
«ثم یتحول عنه ... » یعنی طاعت و عبادت دیگری را انتخاب کند، نه اینکه آن عبادت را به کلی ترک کند بدون اینکه در عوض آن عبادتی را انجام دهد. و خلاصه مقصود از این حدیث این است که انسان چون عمل و عبادتی را تا یک سال ادامه داد، قهرا مصادف میشود با شب قدر که برکات و خیرات و دو برابر شدن ثواب اعمال در آن شب هست. در نتیجه این عبادت هم مضاعف شده و مقبول درگاه حق میشود. و ممکن است لفظ «کون» به معنای تقدیر امور و تنظیم مقدرات باشد و یا اینکه یک مضافی در کلمه «ما شاء اللَّه» گرفته شود، مانند لفظ تقدیر یا غیر آن، که معنای روایت چنین میشود: چون تقدیر امور در شب قدر است و هنگامی که در حال عبادت شب قدر را درک کرد، باعث میشود که امور مهم و ارزندهای برای او تقدیر شود. و البته عمل و عبادت که در روز قدر واقع میشود، با اینکه تقدیر در شب قدر است، منافاتی با ارزش ندارد، چون در اخبار وارد شده که روز قدر هم در ارزش مانند شب قدر است. و گفته شده که ضمیر مستتر در «تکون» به شب قدر برمیگردد. و ضمیر در «فیها» به سال برمیگردد و «فی عامّة» با تشدید میم جار و مجرور، متعلّق به «تکون» یا به گفته «فیها» است. و منظور از «عامّة»، مجموع است و با «ذلک» به مصدر «فَلیَدُم» اشاره میشود. پس منظور زمان دوام است و «ماشاءالله» بدل از «عامّة» است، بدل بعض از کلّ. و حاصل اینکه در سال شب قدر است که در اوّل سال یا وسط و یا آخر سال قرار میگیرد. و آنچه ما ذکر کردیم روشنتر است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: محبوبترین اعمال به سوی خداوند متعال، آن عملی است که بنده آن عمل را ادامه دهد، گرچه کم و اندک باشد.(3)
این حدیث دلالت بر این دارد که عمل اندک در صورتی که دوام داشته باشد، بهتر از عمل زیادی است که انسان آن را انجام دهد و ادامه ندهد. همچنان که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: عمل اندک که دوام داشته باشد، بهتر از عمل زیادی است که ملالتآور و خستهکننده باشد.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: در نظر
مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَمَلٍ یُدَاوَمُ عَلَیْهِ وَ إِنْ قَلَ(1).
کا، [الکافی] بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا یَقُولُ: إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ أُدَاوِمَ عَلَی الْعَمَلِ وَ إِنْ قَلَ(2).
کا، [الکافی] وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَقُولُ: إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ أَقْدَمَ عَلَی رَبِّی وَ عَمَلِی مُسْتَوٍ(3).
و عملی مستو کأن المراد بالاستواء الاشتراک فی الکمال و عدم النقص فلا ینافی ما روی عن النبی صلی الله علیه و آله من استوی یوماه فهو مغبون و یمکن أن یکون المراد الاستواء فی الترقی فإن من کان کل یوم منه أزید من السابق فعمله مستو للاشتراک فی هذا المعنی أو یکون المراد بأحدهما الکیفیة و بالآخر الکمیة.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِیَّاکَ أَنْ تَفْرِضَ عَلَی نَفْسِکَ فَرِیضَةً فَتُفَارِقَهَا اثْنَیْ عَشَرَ هِلَالًا(4).
أن تفرض علی نفسک أی تقرر علیها أمرا من الطاعات لا علی سبیل النذر فإنه لا یجوز مفارقته بعد السنة أیضا و یحتمل شموله للنذر القلبی أیضا فإن الوفاء مستحب أیضا.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ حَدَّثَنِی حَمْزَةُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِذَا هَمَّ أَحَدُکُمْ بِخَیْرٍ
خداوند متعال چیزی محبوبتر از عملی که دوام داشته باشد نیست، گرچه کم باشد.(5)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که حضرت سجاد علیه السّلام میفرمود: من عملی را که دوام داشته باشد دوست دارم و دوست دارم آن عمل را ادامه دهم، گرچه کم و اندک باشد.(6)
کافی: حضرت باقر علیه السّلام روایت میکند که حضرت سجاد علیه السّلام میفرمود: من دوست دارم در حالی که عملم مستوی باشد وارد محضر الهی شوم.(7)
«و عملی مستو» ظاهرا منظور از «استواء»، اشتراک در کمال و نداشتن نقص است، یعنی عمل امروز مانند عمل دیروز کامل و بدون نقص باشد و عمل را امروز و فردا و ... ادامه دهم. بنابراین با حدیث معروف از پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله که فرمود: «هر کس که دو روزش مساوی باشد مغبون است»، منافات ندارد. و ممکن است منظور استواء و اشتراک در ترقی و تعالی باشد، چون کسی که هر روز در عملش زیادتی باشد، اعمال روزانهاش در ترقی و ازدیاد مساوی است. یا مقصود این باشد که حدیث منقول از پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله ناظر به کمیت و مقدار باشد که باید هر روز عمل اضافهای داشته باشد و منظور از این حدیث، کیفیت عمل باشد که از لحاظ خلوص نیت و غیره مساوی باشد یا بالعکس.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مبادا که عملی بر خود فرض کنی و مع ذلک در طول دوازده ماه آن را انجام ندهی!(8)
مقصود از فرض کردن و لازم نمودن عمل بر خویش، این است که بر خود مقرر نمایی و بنا بر تصمیم بر انجام آن بگیری، نه اینکه نذر کرده باشی که آن عبادت و طاعت را انجام دهی که در این صورت همیشه واجب است که آن عمل را انجام دهی، حتی پس از گذشت یک سال، و این در مقام بیان یک وظیفه استحبابی است. یا منظور تعهد و نذر قلبی است که وفای به آن نیز مستحب است.
کافی: حمزه بن حمران گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: هنگامی که تصمیم به انجام کار خیری گرفتید، فورا انجام دهید
فَلَا یُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا صَلَّی الصَّلَاةَ أَوْ صَامَ الصَّوْمَ فَیُقَالُ لَهُ اعْمَلْ مَا شِئْتَ بَعْدَهَا فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ(1).
قوله علیه السلام فإن العبد یعنی أن العبادة التی توجب المغفرة التامة و القرب الکامل من جناب الحق تعالی مستورة علی العبد لا یدری أیها هی فکلما هم بعبادة فعلیه إمضاؤها قبل أن تفوته فلعلها تکون هی تلک العبادة کَمَا رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا و الصلاة و الصوم منصوبان بالمصدریة للنوع أی نوعا من الصلاة و نوعا من الصوم و فی بعض النسخ مکان الصوم الیوم فهو منصوب علی الظرفیة فیقال له القائل هو الله کما سیأتی أو الملائکة بعدها الضمیر راجع إلی الصلاة علی المثال أو إلی کل منها بتأویل العبادة و فی قوله اعمل ما شئت إشکال فإنه ظاهرا أمر بالقبیح و الجواب أنه معلوم أنه لیس الأمر هنا علی حقیقته بل الغرض بیان أن الأعمال السیئة لا تضرک بحیث تحرمک عن دخول الجنة بأن وفقت لعدم الإصرار علی الکبیرة أو صرت قابلا للعفو و المغفرة فیغفر الله لک.
فإن قیل هذا إغراء بالقبیح قلت الإغراء بالقبیح إنما یکون إذا علم العبد صدور مثل ذلک العمل عنه و أنه أی عمل هو و هو مستور عنه و قد یقال إن المعنی أنک لا تحاسب علی ما مضی فقد غفر لک فبعد ذلک استأنف العمل إما للجنة فستوجبها و إما للنار فتستحقها کقوله اعمل ما شئت فإنک ملاقیه.
و هذا الخبر منقول فی طرق العامة و قال القرطبی الأمر فی قوله اعمل ما شئت أمر إکرام کما فی قوله تعالی ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ(2)و إخبار عن الرجل بأنه قد غفر له ما تقدم من ذنبه و محفوظ فی الآتی و قال الآبی یرید بأمر الإکرام أنه لیس إباحة لأن یفعل ما یشاء.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: افْتَتِحُوا نَهَارَکُمْ بِخَیْرٍ وَ أَمْلُوا
و تاخیر ننمایید که چه بسا بندهای نمازی میخواند یا روزهای را میگیرد و به او گفته میشود اکنون هر چه که میخواهی عمل کن که خدا تو را بخشید.(3)
منظور این است که عبادتی که موجب مغفرت و سبب قرب کامل نسبت به حق متعال میگردد، مشخص نیست و انسان نمیداند که کدامین عبادت است. بنابراین هر وقت تصمیم بر عبادتی گرفت، لازم است که آن را انجام دهد و از دست ندهد، چون احتمال دارد که همان عبادت باشد. همان طوری که از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود: «در طول عمر شما نسیم لطف و عنایت الهی مکرر میوزد. شما فرصت را از دست ندهید و خود را در معرض این الطاف قرار دهید.» و در ضمن لفظ «صلوه و صوم» به عنوان مصدر نوعی از مفعول مطلق منصوب هستند، یعنی یک نوع نماز و روزه که موجب این عنایت میشود. و در بعضی از نسخهها به جای «صوم»، «یوم» است که بنا بر ظرفیت و مفعول فیه منصوب میباشد. «یقال له»، گوینده این مطلب خداوند متعال یا ملائکه است. ضمیر «بعدها» به عنوان مثال راجع به نماز است یا به تاویل «عبادت» که مؤنث است، راجع به نماز و روزه است. و اما جمله «اعمل ما شئت» (حالا دیگر هر چه میخواهی بکن که خداوند تو را آمرزیده است)، البته به حسب ظاهر خالی از اشکال نیست، چون ظاهر این جمله آزادی دادن در عمل است که حتی در انجام گناه هم آزاد است. ولی پاسخ این اشکال این است که این ظاهر مراد نیست، بلکه مقصود این است که در اثر این توفیق و عنایت الهی، حالتی پیدا کردهای که اعمال زشت به تو ضرر و زیان نمیرساند، به طوری که تو را از دخول بهشت محروم کند، چون موفق میشوی و بر گناه کبیره اصرار نخواهی داشت و با توبه و انابه لغزش خود را جبران میکنی، یا طوری هستی که شایسته عفو و مغفرت الهی خواهی شد. و اگر اشکال شود که این باعث جرات انسان به گناه و وادارشدنش به عمل زشت میشود، پاسخ این است که در صورتی موجب جرات میشود که انسان اطمینان داشته باشد که آن عبادت مخصوص که عامل آن عنایت مخصوص شده، از او صادر گشته و فلان عبادت بوده است، با اینکه هرگز نمیتواند اطمینان به صدور آن داشته باشد و آن را مشخص کند، چون مخفی و مستور است در نتیجه این حالت جرات و آرامش خاطر برای او پیدا نمیشود. احتمال دیگری در معنای حدیث داده شده که اساسا این نوید و بشارت مربوط به گذشته است، یعنی پس از این نماز یا روزه گناهان گذشتهات مشمول مغفرت الهی واقع شده است اکنون آیندهات را ترسیم کن که اختیار و انتخاب با خود تو است و هر طوری که میخواهی پروندهات را تنظیم کن یا اعمال بهشتی را و یا اعمال دوزخی را بجا آور، همچنان که در روایت هست.
اعمل ما شئت فانک ملاقیه: هر طوری که میخواهی عمل کن که همان را خواهی دید، و این حدیث از طریق عامه هم روایت شده. و قرطبی (از علمای عامه) گوید: صیغه امر در اینجا (اعمل) به معنای اکرام و احترام است، همچنان که در آیه شریفه به اهل بهشت میگوید: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ»(4){بفرمایید وارد بهشت شوید با سلامت و امنیت.} اینجا هم چنین است و نیز اخبار و اعلام است که خداوند گناهان گذشته او را آمرزیده و در آینده او را از گناه و کبائر محفوظ میکند. و آبی (از علمای عامه) در شرحش گفته: منظور از اکرام، اباحه و اعلام آزادی نیست، فقط تقدیر و احترامی است از این شخص عبادتکننده.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: روز خود را با عمل خیر افتتاح کنید و بر فرشتگانی که اعمال شما را ضبط میکنند، عمل خیر را در اول و آخر روز املاء کنید
عَلَی حَفَظَتِکُمْ فِی أَوَّلِهِ وَ فِی آخِرِهِ خَیْراً یُغْفَرْ لَکُمْ مَا بَیْنَ ذَلِکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ(1).
هو حث علی فعل الطاعات فی أول النهار و افتتاح النهار بالأدعیة و الأذکار و التلاوة و سائر الأقوال الحسنة فإن ملائکة النهار یکتبونها فی أول صحیفة أعمالهم فکأنه یملی علیهم و کذا فی آخر النهار فإن الإملاء هو أن تلقی شیئا علی غیرک لیکتب و أصله الإملال و یدل علی أن فعل ذلک یوجب غفران ما بینهما من الذنوب و لذا وردت عن أئمتنا علیهم السلام أذکار و أدعیة کثیرة للصباح و المساء و التقیید بالمشیة للتبرک أو لعدم الاغترار.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَکِیمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ: إِذَا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبَادِرْ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَحْدُثُ(2).
فإنک لا تدری ما یحدث أی کموت أو هرم أو مرض أو سهو أو نسیان أو وسوسة شیطان أو مانع أو الموانع التی لا تعد و لا تحصی.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ مِنَ الْخَیْرِ مَا یُعَجَّلُ(3).
یدل علی استحباب تعجیل الخیرات کما قال تعالی وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ(4)و قال سبحانه أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ(5)و یدل علی استحباب المبادرة إلی الصلوات فی أوائل أوقاتها و کذا سائر العبادات.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بِشْرِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ فَلَا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ الْعَبْدَ یَصُومُ الْیَوْمَ الْحَارَّ یُرِیدُ مَا عِنْدَ اللَّهِ فَیُعْتِقُهُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّارِ وَ لَا یُسْتَقَلُّ مَا
که ان شاء اللَّه آنچه که مابین اول و آخر روز از شما صادر میشود، مشمول عفو و مغفرت الهی خواهد بود.(6)
این حدیث در مقام ترغیب به انجام طاعت و عبادت است در اول روز و افتتاح آن با دعا و ذکر و تلاوت قرآن و امثال اینها از گفتارهای نیک که فرشتگان روز این اعمال را در اول پرونده روزانه مینویسند، مثل اینکه املاء میکند بر فرشتگان، و همچنین در آخر روز، چون معنای املاء (که اصلش املال است) این است که انسان چیزی را به دیگری القاء کند که او بنویسد. و این حدیث دلالت بر این دارد که اگر این برنامه را مراعات کند، موجب میشود که گناهان وسط روز اگر احیانا از او صادر شده باشد، بخشیده شود. لذا از ائمه معصومین ما علیهم السّلام اذکار و اوراد و ادعیه زیادی در موقع صبح و عصر داده شده است. و جمله «ان شاء اللَّه» که در آخر حدیث آمده، برای تبرک و تیمن است یا برای اینکه مبادا انسان مغرور شود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: پدرم میفرمود: هنگامی که به انجام عمل خیری تصمیم گرفتی، فورا بجا آور که تو نمیدانی چه حادثهای رخ میدهد.(7)
یعنی از قبیل مرگ یا مرض یا سهو و فراموشی یا وسوسه شیطانی و یا مانع دیگری از موانع بیشماری که انسان نمیتواند پیشبینی کند.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال آن عمل خیری را که در انجام آن عجله و شتاب شود، دوست دارد. (8)
این حدیث دلالت دارد که تعجیل و سرعت در انجام اعمال خیر استحباب دارد، همچنان که خداوند متعال در قرآن فرموده است: «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ.»(9){به سوی مغفرت الهی و انجام اعمالی که موجب لطف خداوندی است بشتابید.} و نیز فرموده است: «أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ.»(10){آنان در انجام اعمال خیر سرعت میکنند.} و این حدیث دلالت دارد بر استحباب مبادرت به نمازها و در اول وقت آنها را بجا آوردن و همین طور سایر عبادات.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود. هنگامی که تصمیم چیزی از اعمال خیر را گرفتی، پس آن را به تاخیر مینداز که ممکن است بنده مثلا روز گرمی را برای رضای خدا و رسیدن به ثواب الهی روزه بدارد و خدا هم او را از آتش دوزخ آزاد نماید.
یُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ(1).
و لو بشق تمرة أی نصفها فإنه قد یحفظ به النفس عن الجوع المهلک و قد یعلل به الیتیم و لأنه إذا اجتمع منه کثیر یصیر قوتا لشخص قال فی النهایة فیه اتقوا النار و لو بشق تمرة فإنها تقع من الجائع موقعها من الشبعان قیل أراد شق التمرة أی نصفها لا یتبین له کبیر موقع من الجائع إذا تناوله کما لا یتبین علی شبع الشبعان إذا أکله فلا تعجزوا أن تتصدقوا به و قیل لأنه یسأل هذا شق تمرة [و ذا شق تمرة] و ثالثا و رابعا فیجتمع له ما یسد به جوعته.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ هَمَّ بِخَیْرٍ فَلْیُعَجِّلْهُ وَ لَا یُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا عَمِلَ الْعَمَلَ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ غَفَرْتُ لَکَ وَ لَا أَکْتُبُ عَلَیْکَ شَیْئاً أَبَداً وَ مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ فَلَا یَعْمَلْهَا فَإِنَّهُ رُبَّمَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ فَیَرَاهُ الرَّبُّ سُبْحَانَهُ فَیَقُولُ لَا وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَکَ بَعْدَهَا أَبَداً(2).
قوله تعالی قد غفرت لک الظاهر أن هذا من باب التفضل و ذلک العمل یصیر سببا لاستحقاق هذا الفضل و یحتمل أن یکون مبنیا علی التکفیر ف إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ و یکون هذا العمل مکفرا لما بعده أیضا أو یحفظه الله فیما یأتی عن الکبائر کما مر و أما قوله لا أغفر لک بعدها أبدا فهو إما لخروجه بذلک عن استحقاق الغفران فیعاقب علی جمیع معاصیه بعد ذلک أو لاستحقاقه للخذلان فیتسلط علیه الشیطان فیخرجه من الإیمان أو هو مبنی علی الحبط فیحبط هذا العمل ما یأتی به من الطاعات بعده أعاذنا الله و سائر المؤمنین من ذلک وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا هَمَمْتَ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَیْرِ فَلَا تُؤَخِّرْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رُبَّمَا اطَّلَعَ
و نباید آنچه را که موجب قرب به حق میشود کوچک شمرد، گرچه آن چیز نصف خرما باشد.(3)
اینکه فرمود «و لو نصف خرما باشد»، چون گاهی ممکن است همین نصف خرما باعث حفظ و نگهداری انسانی از خطر مرگ از گرسنگی بشود یا یتیمی بهبود یابد. علاوه بر این اگر همین نصف خرماها جمع شود، غذای کامل انسانی خواهد شد. در کتاب نهایه حدیثی نقل کرده به این مضمون: «خود را از آتش نگه دارید، گرچه به وسیله نصف خرما باشد که این نصف خرما اثرش در گرسنه و سیر یکسان است.» در توضیح آن گفته شده که همان طوری که نصف خرما در شخص سیر اثری ندارد که بخورد یا نخورد، درباره شخص گرسنه هم اثری ندارد که بخورد یا نه. بنابراین از صدقه دادن آن خودداری نکنید. یا این چنین که نصف خرما از این و نصف خرما از آن و نصف خرما از سومی و از چهارمی و به همین ترتیب تا بالاخره مقداری که سد جوع و رفع گرسنگی خود را بکند فراهم خواهد شد. پس گرسنه هم مانند دیگران سیر خواهد شد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که تصمیم به عمل خیری گرفت، پس باید تعجیل نماید و تاخیر ننماید که چه بسا بنده عملی را انجام میدهد و خداوند متعال به او میگوید: من تو را بخشیدم و دیگر در نامه عملت چیزی را که بر ضرر تو باشد ثبت نخواهم کرد. و کسی که تصمیم بر گناهی گرفت، مبادا آن را انجام دهد که ممکن است بندهای عمل زشتی را انجام دهد و خداوند متعال او را ببیند و بگوید: قسم به عزت و جلالم که دیگر تو را نمیآمرزم.(4)
اینکه خداوند فرمود «قد غفرت لک»، ظاهرا این مشمول مغفرت که آینده را هم شامل است، از باب تفضل و کرم است و آن عمل آنچنانی، سبب این تفضل شده است و احتمال دارد از باب تکفیر باشد.
إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ: اعمال حسنه همان طوری که موجب از بین رفتن سیئات گذشته میشود، موجب تکفیر و از بین رفتن سیئات آینده هم بشود. یا اینکه خداوند او را در آینده از گناه باز دارد و توفیق اجتناب از گناه را به او بدهد. و اما آن جمله «لا اغفر لک بعدها ابدا» (هرگز تو را نخواهم آمرزید) یا از این جهت است که از نظر خباثت دیگر استحقاق بخشش ندارد، بنابراین در مقابل همه گناهان معاقب میشود، یا طوری شده که مستحق خذلان و محرومیت شده که دیگر شیطان بر او مسلط میشود و او را از ایمان خارج میکند. و احتمال دارد که از باب حبط و از بین رفتن تمام حسنات باشد، همچنان که اعمال گذشته حبط و نابوده میگردد، این عمل در آینده هم تاثیر نموده و اعمال نیک را بیاثر کرده و نابود سازد. خداوند مهربان ما را و همه مؤمنین را از آثار شوم چنین اعمالی در پناه لطف و عنایت خویش قرار دهد، و اللَّه المستعان.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که تصمیم به انجام عمل خیری گرفتی، پس تاخیرش را روا مدار که چه بسا خداوند متعال که اشراف و آگاهی
عَلَی الْعَبْدِ وَ هُوَ عَلَی شَیْءٍ مِنَ الطَّاعَةِ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أُعَذِّبُکَ بَعْدَهَا أَبَداً وَ إِذَا هَمَمْتَ بِسَیِّئَةٍ فَلَا تَعْمَلْهَا فَإِنَّهُ رُبَّمَا اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَی الْعَبْدِ وَ هُوَ عَلَی شَیْءٍ مِنَ الْمَعْصِیَةِ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَکَ بَعْدَهَا أَبَداً(1).
فی المصباح أطلعت زیدا علی کذا مثال أعلمته وزنا و معنی فاطلع علی افتعل أی أشرف علیه و علم به.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا هَمَّ أَحَدُکُمْ بِخَیْرٍ أَوْ صِلَةٍ فَإِنَّ عَنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ شَیْطَانَیْنِ فَلْیُبَادِرْ لَا یَکُفَّاهُ عَنْ ذَلِکَ(2).
بخیر أی إیصال نفع إلی الغیر أو الأعم منه و من سائر الأعمال الصالحة التی ینتفع بها فی الآخرة أو صلة أی صلة رحم من الوالدین و الأقارب أو الأعم منهم و من المؤمنین فیکون تخصیصا بعد التعمیم أو المراد بالخیر ما یصل نفعه إلی نفسه و بالصلة ما یصل إلی الغیر.
فإن عن یمینه و شماله قد یقال صاحب الیمین یضله من جهة الطاعة و صاحب الشمال یضله من جهة المعصیة.
و اعلم أن النفوس البشریة نافرة عن العبادات لما فیها من المشقة الثقیلة علیها و من صلة الأرحام و المبرات لما فیها من صرف المال المحبوب لها فإذا هم أحدهم بشیء من ذلک مما یوجب وصوله إلی مقام الزلفی و تشرفه بالسعادة العظمی فلیبادر إلی إمضائه و لیعجل إلی اقتنائه فإن الشیطان أبدا فی مکمن ینتهض الفرصة لنفثه فی نفسه الأمارة بالسوء و یتحری الحیلة مرة بعد أخری فی منعها عن الإرادات الصحیحة الموجبة لسعادتها و أمرها بالقبائح المورثة لشقاوتها و یجلب علیها خیله و رجله من جمیع الجهات لیسد علیها طرق الوصول إلی الخیرات و هی مع ذلک قابلة(3)لتلک الوساوس و مائلة بالطبع إلی هذه الخسائس
بر بندهاش که در حال عبادت است پیدا میکند، میفرماید: قسم به عزت و جلال خود که دیگر پس از این تو را طاعت عذاب نخواهم کرد. و هنگامی که تصمیم به انجام عمل زشت و گناهی را گرفتی، مبادا آن را انجام دهی که چه بسا خداوند متعال که بنده را در حال گناه میبیند، بفرماید: به عزت و جلالم سوگند که دیگر تو را پس از این گناه نخواهم آمرزید.(4)
در مصباح آمده: «اطلع زیداً علی کذا» مانند «اعلمة» است در وزن و معنی، پس «اطّلع» بر وزن افتعل است، یعنی مشرف بر آن شد و از آن آگاه گردید.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که کسی از شما تصمیم به عمل خیر یا صله رحم را گرفت، پس باید متوجه باشد که در سمت راستش شیطانی و در سمت چپش شیطان دیگری هست. بنابراین پیش از آنکه آن دو شیطان او را از این کار منصرف سازند، فورا آن را انجام دهد.(5)
منظور از خیر یعنی سود رساندن به دیگری یا هر عملی که در آخرت برای انسان مفید باشد. منظور از صله یعنی مراعات پیوند و خویشی چه پدر و مادر و یا سایر بستگان یا اعم از بستگان و سایر مؤمنین و بنابراین تاکید خاصی است که پس از سفارش عمومی، با کلمه خیر کرده است. یا اینکه مقصود از خیر آن عملی است که نفعش عائد به خودش باشد و منظور از صله، آن عملی است که نفعش واصل به دیگری باشد و اما آن دو شیطان.
میگویند شیطان سمت راست در مقام گمراهی از جهت اطاعت است که منصرفش سازد و شیطان سمت چپ در مقام گمراه ساختن از ناحیه معصیت است که وادار به گناهش کند.
بدان که طبع انسانی از انجام عبادت گریزان است، چون این کارها دارای زحمت زیادی است. و همچنین از صله رحم و امور خیریه و مبرات، چون آنها موجب صرف مال است که انسان علاقه به آن دارد. بنابراین هنگامی که انسان تصمیم به انجام عملی گرفت که موجب وصول به قرب حق و دستیابی به سعادت است، باید مبادرت به انجام آن بکند و در تحصیل آن تعجیل کند که شیطان همیشه در کمین و منتظر فرصت است که در نفس اماره انسان بدمد و مرتب در مقام حیله و نیرنگ است که انسان را از این اراده و تصمیمهای نیک سعادتزا باز دارد و ترغیب به کارهای زشت شقاوت زا بنماید و با سپاه سواره و پیادهاش بر او یورش میبرد و از هر طرف راههای خیر و سعادت را بر رویش میبندد. از طرفی در طبیعت انسان حالت پذیرش این وسوسهها هست و بالطبع گرایشی به طرف این امور پست و لذائذ حیوانی دارد.
فربما یتمکن منها الشیطان غایة التمکن حتی یصرفها عن تلک الإرادة و یکفها عن هذه السعادة و هی مجربة مشاهدة فی أکثر الناس إلا من عصمه الله لا یکفاه أی لا یمنعاه.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ هَمَّ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَیْرِ فَلْیُعَجِّلْهُ فَإِنَّ کُلَّ شَیْءٍ فِیهِ تَأْخِیرٌ فَإِنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَظْرَةً(1).
فإن للشیطان فیه نظرة بسکون الظاء أی فکرة لإحداث حیلة یکف بها العبد عن الإتیان بالخیر أو بکسرها یعنی مهلة یتفکر فیها لذلک أو بالتحریک بمعنی الحکم أو بمعنی الفکر أو بمعنی الانتظار و الکل مناسب قال فی القاموس نظره کضربه و سمعه و إلیه نظرا أو منظرا تأمله بعینه و بینهم حکم و النظر محرکة الفکر فی الشیء تقدره و تقیسه و الانتظار و الحکم بین القوم و الإعانة و الفعل کنصر و النظرة کفرحة التأخیر فی الأمر و النظرة الهیئة(2).
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ ثَقَّلَ الْخَیْرَ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا کَثِقَلِهِ فِی مَوَازِینِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ خَفَّفَ الشَّرَّ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا کَخِفَّتِهِ فِی مَوَازِینِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(3).
ثقل الخیر علی أهل الدنیا أی علی جمیع المکلفین فی الدنیا بأن جعل ما کلفهم به مخالفا لمشتهیات طباعهم و إن کان المقربون لقوة عقولهم و کثرة علومهم و ریاضاتهم غلبوا علی أهوائهم و صار علیهم خفیفا بل یلتذون به أو المراد بأهل الدنیا الراغبون فیها و الطالبون مع ذلک للآخرة فهم یزجرون أنفسهم علی ترک الشهوات فالحسنات علیهم ثقیلة و الشرور علیهم خفیفة.
در نتیجه چه بسا میشود که شیطان تسلط کامل بر انسان یافته و او را از این تصمیمات بازمیدارد و از سعادت و کمال انسانی محرومش میسازد و این جریان در اکثر افراد مشاهده و تجربه شده است، مگر آن کسانی که خداوند مهربان با توفیق و عنایت خود آنان را حفظ کرده است. «لایکفّاه» یعنی «لا یمنعاه»، یعنی آن دو شیطان او را باز ندارد
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: کسی که تصمیم به انجام عمل خیری گرفت، باید عجله نماید به انجام آن که هر عملی که تاخیر داشته باشد، شیطان راجع به او نقشهای ترسیم میکند.(4)
کلمه «نظره» ممکن است به سکون ظاء باشد، یعنی فکر و اندیشهای برای چارهجویی که انسان را از آن باز دارد. یا به کسر ظاء یعنی مهلت که شیطان در این مهلت در فکر و اندیشه است. یا به فتح ظاء یعنی حکم یا فکر یا انتظار که همه این معانی مناسب است. در قاموس گوید: «نظره» بر وزن سمعه یا ضربه نظرا و منظرا، یعنی او را مورد تامل و دقت قرار داد. «نظر بینهم» یعنی میان آنان قضاوت و حکم کرد. و «النظر» با تحریک، یعنی اندیشیدن درباره چیزی و سنجش و اندازهگیری. و به معنای انتظار و حکم و قضاوت و اعانت و یاری. «النظره» بر وزن فرحه، یعنی تاخیر در کار و «النظره» یعنی هیئت و شکل.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند متعال اعمال خیر را بر مردم دنیا ثقیل و سنگین گردانده، همچنان که همین اعمال خیر در قیامت موجب سنگینی میزان است. و اعمال شر و زشت را سبک و آسان نموده است، همچنان که اینها در میزان اعمال قیامت سبک هستند.(5)
«ثقل الخیر علی اهل الدنیا» یعنی بر همه مکلفین ثقیل میآید، یعنی این تکالیف الهی چون مخالف با مشهیات نفسانی و بر خلاف طبع انسانهاست، ناگوار و ثقیل است. گرچه مقربین و اولیای حق از اثر عقل قوی و بینش کامل و کثرت علم و فهم و در اثر تمرین زیاد بر هواهای نفسانی خود غالب و پیروزند و این تکالیف و اعمال بر آنها سبک است، بلکه از این اعمال لذت میبرند. و ممکن است مقصود از اهل دنیا، کسانی باشد که رغبت و محبت به دنیا دارند و در عین حال میخواهند آخرت را هم به دست آورند. چنین افرادی با زجر و دشواری و ناراحتی شهوات نفسانی را ترک میکنند که حسنات بر اینها ثقیل و شرور و بدیها آسان است.
و الثقل و الخفة فی الموازین إشارة إلی قوله تعالی فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ(1).
و اعلم أنه لا خلاف فی حقیة المیزان و قد نطق به صریح القرآن فی مواضع لکن اختلف المتکلمون من الخاصة و العامة فی معناه فمنهم من حمله علی المجاز و أن المراد من الموازین هی التعدیل بین الأعمال و الجزاء علیها و وضع کل جزاء فی موضعه و إیصال کل ذی حق إلی حقه ذهب إلیه الشیخ المفید قدس الله روحه و جماعة من العامة و الأکثرون منا و منهم حملوه علی الحقیقة و قالوا إن الله ینصب میزانا له لسان و کفتان یوم القیامة فتوزن به أعمال العباد و الحسنات و السیئات.
و اختلفوا فی کیفیة الوزن لأن الأعمال أعراض لا تجوز علیها الإعادة و لا یکون لها وزن و لا تقوم بأنفسها فقیل توزن صحائف الأعمال و قیل تظهر علامات للحسنات و علامات للسیئات فی الکفتین فتراها الناس و قیل تظهر للحسنات صور حسنة و للسیئات صور سیئة و هو مروی عن ابن عباس و قیل بتجسم الأعمال فی تلک النشأة و قالوا بجواز تبدل الحقائق فی النشأتین کما فی النوم و الیقظة.
و قیل توزن نفس المؤمن و الکافر فعن عبید بن عمیر قال یؤتی بالرجل العظیم الجثة فلا یزن جناح بعوضة و قیل المیزان واحد و الجمع باعتبار أنواع الأعمال و الأشخاص و قیل الموازین متعددة بحسب ذلک و قد ورد فی الأخبار أن الأئمة علیهم السلام هم الموازین القسط فیمکن حملها علی أنهم الحاضرون عندها و الحاکمون علیها و عدم صرف ألفاظ القرآن عن حقائقها بدون حجة قاطعة أولی.
فعلی القول بظاهر المیزان نسبة الخفة و الثقل إلی الموازین باعتبار کفة
و سنگینی و سبکی در میزان اعمال، اشاره به این آیه است که میفرماید: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ.»(2){هر کس که میزان اعمالش سنگین باشد، او در یک زندگی خوش و خرسندی است ولی کسی که میزان اعمالش سبک باشد، پس بازگشت و جایگاهش دوزخ است.} بدان که در حقانیت اصل میزان و سنجش اعمال هیچ گونه اختلافی بین مسلمین نیست و قرآن هم با صراحت در موارد زیادی این حقیقت را گوشزد کرده، ولی متکلمین از خاصه و عامه در مفهوم و حقیقت و کیفیت آن اختلاف دارند. عدهای از آنان این الفاظ را حمل بر معنای مجازی آن نمودهاند، یعنی منظور از میزان، تعدیل میان عمل و پاداش است و هر پاداش و کیفری را در محل مناسب اعمال و هر حقی به ذی حقش واصل شود که مرحوم شیخ مفید و گروهی از عامه و اکثر علمای شیعه این عقیده را دارند. و عدهای دیگری این لفظ را حمل بر حقیقت و ظاهرش کرده و گفتهاند که خداوند متعال در روز قیامت یک ترازو که دارای دو کفه و یک زبان است نصب میکند و اعمال بندگان و حسنات و سیئاتشان با آن وزن میگردد. و راجع به چگونگی و کیفیت آن اختلاف نظر دارند، از جهت اینکه عمل یک امر عرضی و غیر قابل وزن است و چیزی نیست که خود مستقلا و فی حد نفسه وجود خارجی و مادی داشته باشد تا بردارند و در کفه ترازو بگذارند و وزن کنند. لذا بعضی گفتهاند که صحیفهها و پروندهها را وزن میکنند و بعضی گفتهاند در داخل آن کفهها علامتهایی به نشانه حسنات و علامتهایی به نشانه سیئات آشکار میشود که مردم آن نشانه و علامتها را میبینند. و بعضی گفتهاند که صور و شکلهای زیبایی برای حسنات و شکلها و صورتهای زشتی برای سیئات ظهور میکند که این قول از ابن عباس نقل شده است. و بعضی قائل به تجسم عمل شدهاند که اعمال در آن عالم مجسم شده و جسمیت پیدا میکند و بعضی گفتهاند امور و حقایق در هر عالمی به گونهای میشود، مثلا در عالم خواب بعضی از حقایق به صورت و وضعیت مخصوصی است که در عالم بیداری به وضع دیگری است. در آن جهان هم اعمال انسان که اینجا به صورت عرض است، به صورت و وضع دیگری خواهد آمد (البته این قول هم نظیر تجسم اعمال است). و بعضی گفتهاند که شخص مؤمن و شخص کافر وزن میشوند که از عبید بن عمیر نقل شده روز قیامت یک شخص عظیم الجثه و بسیار تنومندی را میآورند، ولی وقتی وزنش میکنند به قدر بال مگسی وزن ندارد. و گفته شده که میزان فقط یک عدد است و اینکه به صورت جمع (موازین) آمده است، به اعتبار انواع اعمال و اشخاص است. و گفته شده که میزانها به حسب اعمال و اشخاص متعدد است. و در اخبار وارد شده که ائمه معصومین علیهم السّلام میزانهای اعمالند. و امکان دارد که منظور این باشد که آنان حاضر در کنار موازین و حاکم در توزین هستند. و منصرف نکردن الفاظ قرآنی از حقایق و معانی و تصرف و تاویل نکردن آنها بدون یک دلیل قطعی سزاوارتر است. بالاخره بنا بر قول و اعتقاد به همان میزان و ترازوی ظاهری نسبت سبکی و سنگینی از جهت کفه
الحسنات فالمراد بمن خفت موازینه من خفت کفة حسناته بسبب ثقل کفة سیئاته.
قال الطبرسی رحمه الله فی قوله تعالی فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ إلخ قد ذکر سبحانه الحسنات فی الموضعین و لم یذکر وزن السیئات لأن الوزن عبارة عن القدر و الخطر و السیئة لا خطر لها و لا قدر و إنما الخطر و القدر للحسنات فکان المعنی فأما من عظم قدره عند الله لکثرة حسناته و من خفت قدره عند الله لخفة حسناته انتهی(1).
و أما ما ورد فی الخبر من نسبة الخفة إلی الشر فیمکن أن یکون الإسناد علی المجاز فإن الشر لما کان علة لخفة کفة الحسنات نسبت الخفة إلیها أو لأنه یصیر سببا لخفة قدر صاحبه و مذلته و لا یبعد القول بوحدة کفة المیزان فی القیامة فتوضع فیها الحسنات و السیئات معا فتخف بسبب السیئات و تثقل بسبب الحسنات فتکون لوقوفها منازل من الاعتدال و الثقل و الخفة کما ذهب إلیه بعض المحدثین فالآیات و الأخبار تعتدل علی ظواهرها و الله یعلم حقائق کلامه و کلام حججه و هم عليهم السلام.
حسنات است. پس منظور از سبکی میزان یعنی کسی که کفه حسناتش سبک است، از لحاظ اینکه کفه سیئات سنگین است.
مرحوم طبرسی(2)در تفسیر آیه «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ» تا آخر چنین گفته است: خداوند متعال در دو موضع حسنات را ذکر فرموده و اسمی از وزن سیئات نبرده است. چون معنای «وزن» یعنی ارزش و اهمیت و نظر به اینکه گناه کمترین ارج و ارزشی ندارد، دیگر وزن و ارزیابی مورد ندارد. حسنات و کارهای نیک و اطاعت است که وزن و ارزشی دارد و لذا باید ارزیابی شود. بنابراین معنای آیه تقریبا چنین میشود: کسی که از جهت کثرت حسنات و زیادی اعمال نیک دارای ارزش عظیمی است نزد پروردگار ... و کسی که از جهت کمی حسنات و اندک بودن اعمال نیکش در نزد خدا کم ارزش و کم ارج باشد.
و اما آنچه در بعضی از اخبار آمده که نسبت خفت و کم وزنی به عمل شر و گناه داده شده است، ممکن است از این جهت باشد که اعمال شر و گناه چون باعث سبکی کفه حسنات میشود، مجازا نسبت خفت و سبکی به شر داده شده و یا از جهت اینکه گناه باعث و علت سبکی و کم ارزشی و پستی صاحبش میشود. البته بعید نیست که قائل شد به اینکه میزان در روز قیامت دارای یک کفه است که حسنات و سیئات با هم در آن نهاده میشود که با نهادن حسنات سنگین و با نهادن سیئات سبک میگردد که در هر موقفی به حسب آن سبک و سنگین و معتدل میشود که اخبار و آیات ظاهرشان مراعات میشود. خدا و اولیائش علیهم السّلام حقایق سخنان خویش را بهتر میدانند .
فاطر أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ(1).
ب، [قرب الإسناد] ذَکَرَ الْحَسَنُ بْنُ الْجَهْمِ أَنَّهُ سَمِعَ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ رَجُلًا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَبَدَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَرْبَعِینَ سَنَةً فَلَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ فَقَالَ لِنَفْسِهِ مَا أُتِیتُ إِلَّا مِنْکِ وَ لَا أَکْدَیْتُ إِلَّا لَکِ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِ ذَمُّکَ نَفْسَکَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنِ الْکُلَیْنِیِّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَتَّکِلِ الْعَامِلُونَ عَلَی أَعْمَالِهِمُ الَّتِی یَعْمَلُونَ بِهَا لِثَوَابِی فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فِی عِبَادَتِی کَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ بَالِغِینَ فِی عِبَادَتِهِمْ کُنْهَ عِبَادَتِی فِیمَا یَطْلُبُونَ مِنْ کَرَامَتِی وَ النَّعِیمِ فِی جَنَّاتِی وَ رَفِیعِ الدَّرَجَاتِ الْعُلَی فِی جِوَارِی وَ لَکِنْ بِرَحْمَتِی فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلِی فَلْیَرْجُوا وَ إِلَی حُسْنِ الظَّنِّ بِی فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِکَ تُدْرِکُهُمْ وَ بِمَنِّی أُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِی وَ أُلْبِسُهُمْ عَفْوِی فَإِنِّی أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ بِذَلِکَ تَسَمَّیْتُ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی](4)بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْکُلَیْنِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: عَلَیْکَ بِالْجِدِّ
{آیا آن کس که زشتیِ کردارش برای او آراسته شده و آن را زیبا میبیند [مانند مؤمن نیکوکار است]؟ خداست که هر که را بخواهد بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند.}
قرب الاسناد: حضرت رضا علیه السّلام میفرمود: در بنی اسرائیل مردی بود که چهل سال تمام مشغول عبادت بود، ولی خداوند متعال عباداتش را قبول نکرد. این عابد در مقام توبیخ خود برآمد و گفت: هر چه هست از همین نفس و روح ناقابل من است و ریشه این محرومیت در خود من است. خداوند متعال به او وحی فرمود: این توبیخ و سرزنش خویشتن، از آن عبادت چهل سالهات بهتر و باارزشتر است.(6)
امالی طوسی: حضرت باقر علیه السّلام، از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که خداوند متعال فرمود: مبادا اهل عمل اتکال و دلگرمی به اعمال خود داشته باشند که مطمئن باشند به واسطه اعمال خود به ثواب نائل میشوند. چون آنان هر چه کوشش کنند و در طول عمر خود رنج و زحمت فراوانی در راه عبادت تحمل کنند، حق عبادت مرا نمیتوانند ادا کنند و به آنچه از کرامت و لطف من و نعمتهای بهشتی من انتظار دارند نمیرسند و به درجات عالیه نائل نخواهند شد. ولی باید وثوق و اعتمادشان به رحمت من باشد و به فضل و کرم من امیدوار شوند و اطمینان و دلگرمی به حسن ظن که به من باید داشته باشند پیدا کنند که در این صورت رحمت و لطف من شامل حال آنها خواهد شد و با عنایت و احسان خود آنان را به مقام رضوان نائل و مشمول عفو و بخشش خود قرار میدهم که من خدای رحمان و رحیم هستم و به این نامها متصف میباشم.(7)
امالی طوسی: امام کاظم علیه السّلام فرمود: بر تو باد به جدیت و کوشش،
فاطر / 8
6) . قرب الأسناد : 392
7) . امالی طوسی: 212
وَ لَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ عَنْ حَدِّ التَّقْصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَا یُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ(1).
سن، [المحاسن] فِی رِوَایَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجُلُ یَعْمَلُ الْعَمَلَ وَ هُوَ خَائِفٌ مُشْفِقٌ ثُمَّ یَعْمَلُ شَیْئاً مِنَ الْبِرِّ فَیَدْخُلُهُ شِبْهُ الْعُجْبِ لِمَا عَمِلَ قَالَ علیه السلام فَهُوَ فِی حَالِهِ الْأُولَی أَحْسَنُ حَالًا مِنْهُ فِی هَذِهِ الْحَالِ(2).
سن، [المحاسن] ابْنُ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ خَالِدٍ الصَّیْقَلِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَی مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَخَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعَ أَرَضِینَ فَلَمَّا رَأَی أَنَّ الْأَشْیَاءَ قَدِ انْقَادَتْ لَهُ قَالَ مَنْ مِثْلِی فَأَرْسَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ نُوَیْرَةً مِنَ النَّارِ قُلْتُ وَ مَا النُّوَیْرَةُ قَالَ نَارٌ مِثْلُ الْأَنْمُلَةِ فَاسْتَقْبَلَهَا بِجَمِیعِ مَا خَلَقَ فَیَحُکُّ لِذَلِکَ حَتَّی وَصَلَتْ إِلَی نَفْسِهِ لَمَّا أَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ(3).
م، [تفسیر الإمام علیه السلام] قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ علیهما السلام: دَخَلَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِیُّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ علیه السلام وَ هُوَ کَئِیبٌ حَزِینٌ فَقَالَ لَهُ زَیْنُ الْعَابِدِینَ مَا بَالُکَ مَهْمُوماً مَغْمُوماً قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هُمُومٌ وَ غُمُومٌ تَتَوَالَی عَلَیَّ لِمَا امْتُحِنْتُ بِهِ مِنْ جِهَةِ حُسَّادِ نِعْمَتِی وَ الطَّامِعِینَ فِیَّ وَ مِمَّنْ أَرْجُوهُ وَ مِمَّنْ أَحْسَنْتُ إِلَیْهِ فَیُخْلِفُ ظَنِّی فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیهما السلام احْفَظْ لِسَانَکَ تَمْلِکْ بِهِ إِخْوَانَکَ قَالَ الزُّهْرِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُحْسِنُ إِلَیْهِمْ بِمَا یَبْدُرُ مِنْ کَلَامِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ إِیَّاکَ وَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِکَ بِذَلِکَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِمَا یَسْبِقُ إِلَی الْقُلُوبِ إِنْکَارُهُ وَ إِنْ کَانَ عِنْدَکَ اعْتِذَارُهُ فَلَیْسَ کُلُّ مَنْ تُسْمِعُهُ نُکْراً یُمْکِنُکَ لِأَنْ تُوَسِّعَهُ عُذْراً .
ثُمَّ قَالَ یَا زُهْرِیُّ مَنْ لَمْ یَکُنْ عَقْلُهُ أَکْمَلَ مَا فِیهِ کَانَ هَلَاکُهُ مِنْ أَیْسَرِ
و هیچ وقت خود را در عبادت و طاعت الهی از مرز تقصیر و کوتاهی بیرون مبین که حد و حق عبادت الهی انجام نخواهد شد.(4)
محاسن: در حدیث عبدالرحمن بن ابی نجران است که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: کسی عملی انجام میدهد و گناهی را مرتکب میشود، در حالی که خائف و ترسان است. سپس عبادتی را بجا میآورد و یک حالت عجب و خودپسندی از جهت آن عبادت به او دست میدهد. حضرت فرمود: این شخص حالت اولش بهتر از این حالت بعدی او است.(5)
محاسن: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند اختیار و قدرتی به یکی از ملائکه داد. آن فرشته هم با آن قدرت و اختیار خدادادی هفت آسمان و هفت زمین آفرید و چون مشاهده کرد که این همه موجودات منقاد و مطیع او هستند، به خود بالید و گفت: کیست که مثل من باشد؟ خداوند قادر و توانا مختصر آتشی به مقدار یک بند انگشت به طرف او فرستاد و آن فرشته با تمامی آنچه که آفریده بود با آن آتش مواجه شد و همه آنها در مقابل این آتش مغلوب شده و این آتش از آنها گذشت و عبور کرد تا رسید به خود آن فرشته، فقط به جرم عجب و خودپسندی.(6)
تفسیر امام حسن عسکری: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: محمد بن علی بن مسلم بن شهاب زهری خدمت علی بن حسین علیه السّلام وارد شد، در حالی که گرفته خاطر و اندوهناک بود. حضرت سجاد علیه السّلام به او فرمود: چرا چنین اندوهناکی؟ عرض کرد: از افراد حسود که به نعمت الهی بر من حسد میبرند، حزن و اندوه پی در پی مرا میگیرد. همچنین از ناحیه کسانی که انتظاراتی از آنها دارم و متاسفانه از طرف اشخاصی که به آنها احسان کردهام که بر خلاف توقع نسبت به من حسد میورزند. حضرت فرمود: ای زهری! تو زبان خود را نگه دار تا مالک برادران خود شده و دل آنها را در اختیار خود بگیری. عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه! من با سخنان خود به آنها احسان و انعام میکنم. حضرت فرمود: هیهات! مراقب خود باش. مبادا این احسانها موجب عجب و خودپسندی تو گردد. و بر حذر باش از اینکه سخن تلخ و مطلبی که در دلها جای باز نمیکند بر زبان بیاوری، گرچه عذر موجه داشته باشی یا بعدا پوزش خواهی کنی، چون همه کسانی را که این مطلب را از تو شنیدهاند، نمیتوانی قانع نمایی.
سپس فرمود: ای زهری! کسی که دارای عقل کامل نباشد و قوا و غرایزش در تحت فرمان عقلش نباشد، ممکن است از راه کوچکترین تمایلش هلاک شود (از راه چشم و یا از اثر یک جملهای که بر زبان آورده است.)
مَا فِیهِ ثُمَّ قَالَ یَا زُهْرِیُّ وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَجْعَلَ الْمُسْلِمِینَ مِنْکَ بِمَنْزِلَةِ أَهْلِ بَیْتِکَ فَتَجْعَلَ کَبِیرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَالِدِکَ وَ تَجْعَلَ صَغِیرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَلَدِکَ وَ تَجْعَلَ تِرْبَکَ مِنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ أَخِیکَ فَأَیَّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَظْلِمَ وَ أَیُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَدْعُوَ عَلَیْهِ وَ أَیُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَهْتِکَ سِتْرَهُ .
وَ إِنْ عَرَضَ لَکَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَکَ فَضْلًا عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ کَانَ أَکْبَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِی بِالْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ أَصْغَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ تِرْبَکَ فَقُلْ أَنَا عَلَی یَقِینٍ مِنْ ذَنْبِی وَ فِی شَکٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِی أَدَعُ یَقِینِی بِشَکِّی وَ إِنْ رَأَیْتَ الْمُسْلِمِینَ یُعَظِّمُونَکَ وَ یُوَقِّرُونَکَ وَ یُبَجِّلُونَکَ فَقُلْ هَذَا فَضْلٌ أَخَذُوا بِهِ وَ إِنْ رَأَیْتَ مِنْهُمْ جَفَاءً وَ انْقِبَاضاً عَنْکَ فَقُلْ هَذَا لِذَنْبٍ أَحْدَثْتُهُ فَإِنَّکَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ سَهَّلَ اللَّهُ عَلَیْکَ عَیْشَکَ وَ کَثُرَ أَصْدِقَاؤُکَ وَ قَلَّ أَعْدَاؤُکَ وَ فَرِحْتَ بِمَا یَکُونُ مِنْ بِرِّهِمْ وَ لَمْ تَأْسَفْ عَلَی مَا یَکُونُ مِنْ جَفَائِهِمْ .
وَ اعْلَمْ أَنَّ أَکْرَمَ النَّاسِ عَلَی النَّاسِ مَنْ کَانَ خَیْرُهُ فَائِضاً عَلَیْهِمْ وَ کَانَ عَنْهُمْ مُسْتَغْنِیاً مُتَعَفِّفاً وَ أَکْرَمُ النَّاسِ بَعْدَهُ عَلَیْهِمْ مَنْ کَانَ عَنْهُمْ مُتَعَفِّفاً وَ إِنْ کَانَ إِلَیْهِمْ مُحْتَاجاً فَإِنَّمَا أَهْلُ الدُّنْیَا یَعْشَقُونَ الْأَمْوَالَ فَمَنْ لَمْ یُزَاحِمْهُمْ فِیمَا یَعْشَقُونَهُ کَرُمَ عَلَیْهِمْ وَ مَنْ لَمْ یُزَاحِمْهُمْ فِیهَا وَ مَکَّنَهُمْ مِنْهَا أَوْ مِنْ بَعْضِهَا کَانَ أَعَزَّ وَ أَکْرَمَ(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر النَّضْرُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ عَالِماً أَتَی عَابِداً فَقَالَ لَهُ کَیْفَ صَلَاتُکَ فَقَالَ تَسْأَلُنِی عَنْ صَلَاتِی وَ أَنَا أَعْبُدُ اللَّهَ مُنْذُ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ کَیْفَ بُکَاؤُکَ فَقَالَ إِنِّی لَأَبْکِی حَتَّی تَجْرِیَ دُمُوعِی فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ فَإِنَّ ضَحِکَکَ وَ أَنْتَ تَخَافُ اللَّهَ أَفْضَلُ مِنْ بُکَائِکَ وَ أَنْتَ مُدِلٌّ عَلَی اللَّهِ إِنَّ الْمُدِلَّ بِعَمَلِهِ لَا یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْءٌ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر النَّضْرُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ دَاوُدُ النَّبِیُّ علیه السلام: لَأَعْبُدَنَّ اللَّهَ الْیَوْمَ عِبَادَةً وَ لَأَقْرَأَنَ
و چه اشکالی دارد که تو مسلمانان را همانند خاندان و بستگان خود قرار دهی که بزرگسالان را به منزله پدر و خردسالان را به منزله فرزند و همسالان را به منزله برادر خود بدانی؟ در این صورت به کدام یک از اینها حاضری ظلم و ستم نمایی؟ یا نفرینش کنی؟ یا اسرارش را فاش و آبرویش را ببری؟ و اگر شیطان تو را وسوسه کرد و گفت که تو از فلانی که اهل قبله است (یکی از مسلمین) برتر و بهتر هستی. این وسوسه را به این طریق از خود برطرف کن که اگر از تو بزرگتر است، بگو که با ایمان و عمل نیکش بر من سبقت دارد و قبل از من ایمان آورده و اعمال صالحه انجام داده، پس او از من بهتر است. و اگر از تو کوچکتر است، به خود بگو که من چون بزرگتر از او هستم، پس در سالهای گذشته معصیتهایی قبل از او انجام دادهام که او نداده، پس او از من بهتر است. و اگر همسال تو است، به خود بگو که من نسبت به گناه خود یقین دارم، ولی درباره او شک دارم که گناهی کرده است یا نه. پس به چه مناسب یقین را رها کرده و شک را بگیرم؟
و اگر مشاهده کردی که مسلمانان تو را احترام و تعظیم میکنند، به خود بگو که این لطف و عنایتی است از طرف آنان به من، و اگر دیدی که آنان از تو روگردان و نسبت به تو بیاعتنا هستند، به خود بگو که این عمل عکس العمل خود من است، لابد گناه و تقصیری از من صادر شده است. که اگر برنامه زندگی تو این طور باشد، زندگی بر تو آسان و راحت شده و دوستانت زیاد و دشمنانت اندک خواهد شد و نیکی و احسان آنان نسبت به تو زیاد شده و در نتیجه خوشحال و خرسند میشوی و از روگردانی آنان ناراحت نخواهی شد. و بدان که محترمترین افراد در نظر مردم، کسی است که خیر و نفعش به مردم برسد و خود از آنان بینیاز و خودنگهدار باشد. و پس از این شخص، آن کس محترمتر است که خودنگهدار باشد و نیازش را به مردم اظهار نکند، گرچه در واقع نیازمند به آنان باشد. چون مردم دنیا طبعا عشق و علاقه به مال دارند، بنابراین آن کس که راجع به مال که مورد علاقه آنان است مزاحم آنان نباشد، در نظر آنها محترم است و قهرا آن کس که نه تنها مزاحم نباشد بلکه خیر و نفعی هم به آنان برساند، عزیزتر و محترمتر است.(2)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شخص عالم و دانشمندی، عابدی را ملاقات کرد و از او پرسید: وضع نماز شما چگونه است؟ عابد با یک حالت عجب و خودبینی گفت: از نماز من سؤال میکنی، با اینکه من مدتهاست مشغول عبادتم؟ عالم گفت: گریه شما چگونه است؟ گفت: من به حدی گریه میکنم که اشک چشمم جریان پیدا میکند. عالم گفت: خنده تو در حال خوف و ترس از خدا، از گریه تو در حالی که فخر کنی و به خود بنازی بهتر است. کسی که به عمل خود بنازد، اصلا اعمالش به طرف خدا بالا نمیرود.(3)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که داود پیغمبر علیه السّلام گفت: من امروز عبادتی خواهم کرد و قرائت و تلاوتی خواهم نمود
قِرَاءَةً لَمْ أَفْعَلْ مِثْلَهَا قَطُّ فَدَخَلَ مِحْرَابَهُ فَفَعَلَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ إِذَا هُوَ بِضِفْدِعٍ فِی الْمِحْرَابِ فَقَالَ لَهُ یَا دَاوُدُ أَعْجَبَکَ الْیَوْمَ مَا فَعَلْتَ مِنْ عِبَادَتِکَ وَ قِرَاءَتِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَا یُعْجِبَنَّکَ فَإِنِّی أُسَبِّحُ اللَّهَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ أَلْفَ تَسْبِیحَةٍ یَتَشَعَّبُ لِی مَعَ کُلِّ تَسْبِیحَةٍ ثَلَاثَةُ آلَافِ تَحْمِیدَةٍ وَ إِنِّی لَأَکُونُ فِی قَعْرِ الْمَاءِ فَیُصَوِّتُ الطَّیْرُ فِی الْهَوَاءِ فَأَحْسَبُهُ جَائِعاً فَأَطْفُو لَهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَأْکُلَنِی وَ مَا لِی ذَنْبٌ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَنْدَمُ عَلَیْهِ ثُمَّ یَعْمَلُ الْعَمَلَ فَیَسُرُّهُ ذَلِکَ فَیَتَرَاخَی عَنْ حَالِهِ تِلْکَ وَ لَأَنْ یَکُونَ عَلَی حَالِهِ تِلْکَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا دَخَلَ فِیهِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ إِنَّ مِنْ عِبَادِی مَنْ یَسْأَلُنِی الشَّیْءَ مِنْ طَاعَتِی لِأُحِبَّهُ فَأَصْرِفُ ذَلِکَ عَنْهُ لِکَیْلَا یُعْجِبَهُ عَمَلُهُ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر الْوَشَّاءُ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ أَیُّوبَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ یَا رَبِّ مَا سَأَلْتُکَ شَیْئاً مِنَ الدُّنْیَا قَطُّ وَ دَاخَلَهُ شَیْءٌ فَأَقْبَلَتْ إِلَیْهِ سَحَابَةٌ حَتَّی نَادَتْهُ یَا أَیُّوبُ مَنْ وَفَّقَکَ لِذَلِکَ قَالَ أَنْتَ یَا رَبِّ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ(1).
عُدَّةُ الدَّاعِی، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یُصْبِحُ وَ لَا یُمْسِی إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ فَلَا یَزَالُ زَارِیاً عَلَیْهَا وَ مُسْتَزِیداً لَهَا فَکُونُوا کَالسَّابِقِینَ قَبْلَکُمْ وَ الْمَاضِینَ أَمَامَکُمْ قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْیَا تَقْوِیضَ الرَّاحِلِ وَ طَوَوْهَا طَیَّ الْمَنَازِلِ(2).
کِتَابُ الْغَارَاتِ، لِإِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: خَطَبَ عَلِیٌّ علیه السلام فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ ذَکَرَ النَّبِیَّ فَصَلَّی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ:
که تاکنون مانند آن را انجام نداده باشم. پس داخل محراب شد و عبادات زیادی انجام داد و چون از آن فارغ شد، وزغی را در محراب مشاهده کرد. وزغ به داود گفت: ای داود! این عبادت و قرائت امروزت موجب عجب و پسند تو شد؟ داود گفت: البته عبادت بزرگی بود. وزغ گفت: من در هر شب هزار تسبیح که با هر تسبیحی سه هزار حمد توام است انجام میدهم، و من گاهی در عمق آن هستم و در آن حین صدای پرندهای در هوا میشنوم و فکر میکنم که او گرسنه است و من از قعر آب بالا میآیم و در روی آب گردش میکنم که آن پرنده مرا ببیند و بخورد، با اینکه هیچ گناهی ندارم. بنابراین عجب به خود راه مده.(3)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بنده مرتکب گناهی میگردد و بعد پشیمان میشود و حالت ندامت به او دست میدهد. سپس عملی نیک انجام میدهد که حالت سرور و خوشحالی به او دست میدهد و آن حالت ندامت و پشیمانی را از دست میدهد، ولی حالت اولی او از این حالت دومیاش بهتر و ارزندهتر است.(4)
کتاب الزهد: ثمالی، از حضرت باقر یا صادق علیهما السّلام نقل میکند که فرمود: خداوند متعال میفرماید: بعضی از بندگان توفیق عبادتی را از من مسألت میکنند تا آن عبادت موجب دوستی من شود نسبت به او، ولی من این توفیق را به او نمیدهم که مبادا عملش موجب عجب او گردد.(5)
کتاب الزهد: وشاء از ابوالحسن علیه السّلام نقل میکند که گفت: شنیدم که میفرمود: ایوب پیغمبر علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا! من راجع به دنیا هرگز چیزی از تو درخواست نکردهام، و البته یک حالت عجب و خرسندی داشت. در آن هنگام قطعه ابری به او روی آورد و صدایی از آن برآمد که ای ایوب! این توفیق را چه کسی به تو داده است؟ عرضه داشت: پروردگارا! تو عنایت فرمودهای.(6)
نهج البلاغه: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: هیچ وحدت و تنهایی وحشتزاتر از عجب نیست.(7)(کسی که دارای صفت خودپسندی باشد مردم از او رویگردان شده و او تنها میماند.)
عدة الداعی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ای بندگان خدا! بدانید که مؤمن صبح و عصری را وارد نمیشود، مگر اینکه نسبت به خود بدبین است و همیشه خود را مقصر و در انجام اعمال کوتاه میبیند و خود را توبیخ میکند و مرتب توقع عبادت بیشتری را از خود دارد. بنابراین شما مانند گذشتگان و پیشینیان خود باشید که مانند مسافری که از همه چیز دور و جدا شده، خود را از دنیا جدا ساخته و از دنیا همانند یکی از منازل بین سفر عبور کردهاند.(8)
کتاب الغارات: اصبغ بن نباته نقل میکند که گفت: علی علیه السّلام خطبهای ایراد کرد و پس از حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیغمبر فرمود:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی بِطَاعَتِهِ یَنْفَعُ أَوْلِیَاءَهُ وَ بِمَعْصِیَتِهِ یَضُرُّ أَعْدَاءَهُ وَ إِنَّهُ لَیْسَ لِهَالِکٍ هَلَکَ مَنْ یُعْذِرُهُ فِی تَعَمُّدِ ضَلَالَةٍ حَسِبَهَا هُدًی وَ لَا تَرْکِ حَقٍّ حَسِبَهُ ضَلَالَةً وَ إِنَّ أَحَقَّ مَا یَتَعَاهَدُ الرَّاعِی مِنْ رَعِیَّتِهِ أَنْ یَتَعَاهَدَهُمْ بِالَّذِی لِلَّهِ عَلَیْهِمْ فِی وَظَائِفِ دِینِهِمْ .
وَ إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نَأْمُرَکُمْ بِمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ أَنْ نَنْهَاکُمْ عَمَّا نَهَاکُمُ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَنْ نُقِیمَ أَمْرَ اللَّهِ فِی قَرِیبِ النَّاسِ وَ بَعِیدِهِمْ لَا نُبَالِی بِمَنْ جَاءَ الْحَقُّ عَلَیْهِ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ أَقْوَی مَا یَتَمَنَّوْنَ فِی دِینِهِمُ الْأَمَانِیُّ وَ یَقُولُونَ نَحْنُ نُصَلِّی مَعَ الْمُصَلِّینَ وَ نُجِاهِدُ مَعَ الْمُجَاهِدِینَ وَ نَهْجُرُ الْهِجْرَةَ وَ نَقْتُلُ الْعَدُوَّ وَ کُلَّ ذَلِکَ یَفْعَلُهُ أَقْوَامٌ .
لَیْسَ الْإِیمَانُ بِالتَّحَلِّی وَ لَا بِالتَّمَنِّی الصَّلَاةُ لَهَا وَقْتٌ فَرَضَهُ رَسُولُ اللَّهِ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِهِ فَوَقْتُ صَلَاةِ الْفَجْرِ حِینَ تَزَایُلِ الْمَرْءِ لَیْلَهُ وَ یَحْرُمُ عَلَی الصَّائِمِ طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ وَ وَقْتُ صَلَاةِ الظُّهْرِ إِذَا کَانَ الْقَیْظُ حِینَ یَکُونُ ظِلُّکَ مِثْلَکَ وَ إِذَا کَانَ الشِّتَاءُ حِینَ تَزُولُ الشَّمْسُ مِنَ الْفَلَکِ وَ ذَلِکَ حِینَ تَکُونُ عَلَی حَاجِبِکَ الْأَیْمَنِ مَعَ شُرُوطِ اللَّهِ فِی الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ وَ وَقْتُ الْعَصْرِ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ نَقِیَّةٌ قَدْرَ مَا یَسْلُکُ الرَّجُلُ عَلَی الْجَمَلِ الثَّقِیلِ فَرْسَخَیْنِ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ وَقْتُ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ وَ أَفْطَرَ الصَّائِمُ وَ وَقْتُ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ حِینَ غَسَقَ اللَّیْلُ وَ تَذْهَبُ حُمْرَةُ الْأُفُقِ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ فَمَنْ نَامَ عِنْدَ ذَلِکَ فَلَا أَنَامَ اللَّهُ عَیْنَهُ فَهَذِهِ مَوَاقِیتُ الصَّلَاةِ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً(1)
وَ یَقُولُ الرَّجُلُ هَاجَرْتُ وَ لَمْ یُهَاجِرْ إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِینَ یَهْجُرُونَ السَّیِّئَاتِ وَ لَمْ یَأْتُوا بِهَا وَ یَقُولُ الرَّجُلُ جَاهَدْتُ وَ لَمْ یُجَاهِدْ إِنَّمَا الْجِهَادُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ مُجَاهَدَةُ الْعَدُوِّ وَ قَدْ یُقَاتِلُ أَقْوَامٌ فَیُحِبُّونَ الْقِتَالَ لَا یُرِیدُونَ إِلَّا الذِّکْرَ وَ الْأَجْرَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُقَاتِلُ بِطَبْعِهِ مِنَ الشَّجَاعَةِ فَیَحْمِی مَنْ یَعْرِفُ وَ مَنْ لَا یَعْرِفُ وَ یَجْبُنُ بِطَبِیعَتِهِ مِنَ الْجُبْنِ فَیُسَلِّمُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ إِلَی الْعَدُوِّ وَ إِنَّمَا الْمِثَالُ
اما بعد؛ من توصیه میکنم شما را به تقوای خدا که با اطاعتش اولیای خود را بهرهمند و با معصیت، دشمنان خود را زیانکار مینماید و برای آن کس که عمدا طریق ضلالت را گرفته، به تصور باطل که خیال کرده هدایت است و یا حقی را به تصور اینکه ضلالت و باطل است، رها کرده و در نتیجه خود را به هلاکت و شقاوت افکنده است. برای چنین شخصی هیچ کس نمیتواند عذرخواهی نموده و او را نجات دهد. و سزاوارتر و لازمترین وظایفی که والی و سرپرست ملت اسلامی نسبت به امت دارد، این است که در اجرای وظایف دینی و حقوق و حدود الهی، مراقب آنها باشد که در جامعه آنچه که خدا خواسته است اجرا شود. و همانا بر ما لازم و واجب است که شما را به آنچه خدا امر فرموده امر کنیم و از آنچه نهی فرموده، نهی کنیم. و اینکه فقط دستور خدا را در جامعه اجرا کنیم، خواه درباره کسی که با ما نزدیکی و قرابت و آشنایی داشته باشد یا نداشته و بیگانه باشد و هر کس که محکوم و حق بر علیه او باشد، با کمال قاطعیت اجراء خواهد شد. و من میدانم که مهمترین اموری که مردم در انجام وظایف دینی به آن دلخوش و خرسند هستند، جز آمال و آرزوی باطل چیزی نیست، مثلا میگویند ما در صف نمازگزاران نماز میخوانیم و در صف رزمندگان جهاد میکنیم و هجرت مینماییم و دشمن را میکشیم و البته این کارها را همه مردم انجام میدهند. ایمان حقیقی با اظهار و شعار و آرزو و توجیه مطالب نیست.
نماز وقت معینی دارد که رسول خدا فرض و واجب فرموده که جز در آن وقت صحیح نیست. وقت نماز صبح هنگامی است که انسان شب را پشت سر گذاشته که در آن لحظه خوردن و آشامیدن بر روزهدار حرام میگردد. و موقع نماز ظهر در تابستان هنگامی است که سایه انسان به اندازه خود انسان شود (آخرین حد کوتاه شدن سایه و شروع در زیاد شدن نماید) و در موقع زمستان هنگامی است که آفتاب از فلک و از خط دایره نصف النهار بگذرد که نشانهاش این است وقتی که انسان به طرف نقطه جنوب نگاه کند، آفتاب متمایل به طرف ابروی راست شود، با ملاحظه شرایط و حدود و مقررات الهی در رکوع و سجود. و موقع نماز عصر هنگامی است که خورشید صاف و روشن و به مقدار رفتن دو فرسخ با مرکب سواری (شتر قوی) به غروب مانده باشد. و موقع نماز مغرب هنگامی است که خورشید غروب کند و وقت افطار روزهدار باشد و موقع نماز عشاء هنگامی است که سرخی طرف مغرب از بین رفته و تاریکی شب کاملا محسوس شود تا یک سوم شب. آن کس که در این موقع از شب به خواب برود و نمازش ترک شود، خداوند هرگز چشمش را به خواب نبرد! این است اوقات نمازهای پنجگانه که خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً.»(2){نماز بر مؤمنین نوشته شده و واجب گشته است در اوقات معینی.} و یا در موضوع هجرت میگوید که من هجرت کردهام، با اینکه معنای حقیقی هجرت را مراعات نکرده است. همانا مهاجران کسانی هستند که از گناهان هجرت و دوری نموده و آنها را مرتکب نشوند. و یا راجع به جهاد میگوید که من جهاد کردهام، با اینکه جهاد کامل نکرده است. همانا جهاد اجتناب از حرام و و جهاد اکبر و ستیز با دشمن درونی و برونی است. گاهی کسانی میجنگند و نبرد را دوست دارند، ولی انگیزه آنها نام و شهرت یا اجر و پاداش دنیوی است. و ممکن است کسی ذاتا و بر حسب طبع شجاع باشد، ولی در کاربرد شجاعت جهت ندارد و بر حسب طبعش از کسی که بشناسد یا نشناسد (حق است یا باطل) حمایت میکند. یا طبیعتا جنون و ترسو است و در نتیجه پدر و یا مادرش را تسلیم دشمن و در دست او گرفتار میکند.
حَتْفٌ مِنَ الْحُتُوفِ وَ کُلُّ امْرِئٍ عَلَی مَا قَاتَلَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ الْکَلْبَ لَیُقَاتِلُ دُونَ أَهْلِهِ .
وَ الصِّیَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ کَمَا یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ الزَّکَاةُ الَّتِی فَرَضَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله طَیِّبَةً بِهَا نَفْسُکَ لَا تَسْنُوا عَلَیْهَا سَنْیَهَا فَافْهَمُوا مَا تُوعَظُونَ فَإِنَّ الْحَرِیبَ مَنْ حَرِبَ دِینَهُ وَ السَّعِیدَ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ أَلَا وَ قَدْ وَعَظْتُکُمْ فَنَصَحْتُکُمْ وَ لَا حُجَّةَ لَکُمْ عَلَی اللَّهِ أَقُولُ قَوْلِی هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِی وَ لَکُمْ(1).
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عِیسَی بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ قُلْتُ أَمَّا الْمُعَارُونَ فَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الرَّجُلَ یُعَارُ الدِّینَ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْهُ فَمَا مَعْنَی لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیرِ فَقَالَ کُلُّ عَمَلٍ تُرِیدُ بِهِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَکُنْ فِیهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِکَ فَإِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ مُقَصِّرُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ(2).
قوله علیه السلام من المعارین قال السید الداماد قدس الله روحه المعاری من یرکب الفرس عریانا قال فی القاموس اعروری سار فی الأرض وحده و قبیحا أتاه و فرسا رکبه عریانا و نحن نعاری نرکب الخیل أعراء و المعنی بالمعاری هاهنا المتعبدون الذین یتعبدون لا علی أسبغ الوجوه و الطائعون الذین یلتزمون الطاعات و لکن لا علی قصیا المراتب بل علی ضرب من التقصیر کالذین یرکبون الخیل و لکن أعراء بلغنا الله تعالی أقصی المدی فی طاعته انتهی.
و لعله ره غفل عن هذا الخبر و غیره مما سیأتی فی باب المعارین فإنها صریحة فی أنه مأخوذ من العاریة.
إلا من عصمه الله أی من الأنبیاء و الأوصیاء علیهم السلام فإنهم لا یقصرون فی
بالاخره همه جنگجویان با مرگ و کشته شدن دست به گریبانند، ولی آن نیّت و انگیزه است که به نبرد و قتال ارزش میدهد یا از ارزش میاندازد. سگ هم در مقابل حمله به بچههایش میجنگد و حمله میکند. و حقیقت و غایت روزه عبارت است از خودداری و اجتناب از حرام، همچنان که انسان از خوردن و آشامیدن خودداری میکند. و زکاتی که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله واجب کرده، آن است که پیش از سر رسیدن سال با طیب نفس و کمال رغبت انسان بپردازد. شما این مواعظ را خوب بفهمید و به کار بندید که حمله بر دین انسان و یورش بر آن مهمتر است از حمله بر مال و جان. خوشبخت و سعادتمند کسی است که از موعظه دیگران بپذیرد. آگاه باشید که شما را موعظه و نصیحت کردم و دیگر شما در برابر خدا حجّت و دلیل و عذری ندارید. من این گفتار را گفتم. و من برای خود و برای شما از خداوند مهربان درخواست مغفرت و بخشش دارم.(3)
کافی: امام کاظم علیه السّلام فرمود: این دعا را زیاد بخوان: «اللهم لا تجعلنی من المعارین و لا تخرجنی من التقصیر.» (خدایا مرا از کسانی که ایمانشان عاریتی است قرار مده و مرا از حد و مرز تقصیر و کم دیدن عبادت خود بیرون مکن.) عرض کردم: اما معنای «معارین» را میدانم که یعنی کسی که دین عاریتی و و موقتی دارند که بالاخره از دین خارج خواهد شد، ولی معنای جمله دوم یعنی «لا تخرجنی من التقصیر» را نمیدانم. فرمود: هر عمل و عبادتی را که برای خدا و للَّه انجام میدهی، خود را مقصر و عبادت خویش را کم و اندک بدان. چون تمام مردم در کارها و اعمالی که برای خدا انجام میدهند مقصرند، مگر معصومین.(4)
مرحوم میرداماد - قدس روحه الشریف - درباره جمله «من المعارین» چنین گفته است: «معاری» یعنی آن کس که اسب عریان و برهنه سوار میشود که در قاموس گفته: «اعروری» یعنی به تنهایی که مسافرت کرد و «اعروری قبیحا» یعنی کار زشتی را مرتکب شد. و «فرسا» یعنی اسب برهنه را سوار شد، و «نعاری» یعنی ما اسب برهنه را سوار میشویم و معنای «معاری» در این حدیث، یعنی آن عبادتکنندگانی که عبادت خود را به نحو کامل انجام نمیدهند و اطاعتکنندگانی که طاعات را انجام میدهند، ولی نه آن طور که در اعلی مراتب باشد، بلکه به صورت درجات نازله که توام با تقصیر و کوتاهی است، مانند کسانی که اسب را به طور کامل و مرتب با زین و برگ سوار نمیشوند، بلکه برهنه و بدون زین و رکاب سوار میشوند. خداوند به همه ما توفیق اطاعت به صورت درجه نهایی و کامل عنایت فرماید. (پایان نقل قول) و شاید ایشان از توجه و دقت در این حدیث و غیر این حدیث که بعدا در «باب معارین» خواهد آمد، غفلت ورزیده که اینها همه صراحت دارد در این که این لفظ از ریشه «عاریه» گرفته شده که همان معنای غیر استوار بودن است.
و اما جمله «الا من عصمه اللَّه» منظور انبیا و اوصیاء و ائمه معصومین علیهم السّلام است که به هیچ نحو کوتاهی در
شرائط الطاعة بحسب الإمکان و إن کانوا أیضا یعدون أنفسهم مقصرین إظهارا للعجز و النقصان و لما یرون أعمالهم قاصرة فی جنب ما أنعم الله علیهم من الفضل و الإحسان و قیل إلا من عصمه الله من التقصیر بالاعتراف بالتقصیر.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی(1)عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ رَجُلًا فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَبَدَ اللَّهَ أَرْبَعِینَ سَنَةً ثُمَّ قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ فَقَالَ لِنَفْسِهِ وَ مَا أُتِیتُ إِلَّا مِنْکِ وَ مَا الذَّنْبُ(2)إِلَّا لَکِ قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِ ذَمُّکَ نَفْسَکَ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِکَ أَرْبَعِینَ سَنَةً(3).
القربان بالضم ما یتقرب به إلی الله من هدی أو غیره و کانت علامة القبول فی بنی إسرائیل أن تجیء نار من السماء فتحرقه و قال فی المغرب یقال من هنا أتیت أی من هنا دخل البلاء علیک فأوحی الله یحتمل أن یکون ذلک الرجل نبیا و یحتمل أن یکون الوحی بتوسط نبی فی ذلک الزمان مع أنه لم یثبت امتناع نزول الوحی علی غیر الأنبیاء کما أن ظاهر الآیة نزول الوحی علی أم موسی علیه السلام.
قال الطبرسی رحمه الله فی قوله تعالی وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی(4)أی ألهمناها و قذفنا فی قلبها و لیس بوحی نبوة عن قتادة و غیره و قیل أتاها جبرئیل بذلک عن مقاتل و قیل کان هذا الوحی رؤیا منام عبر عنها من تثق به من علماء بنی إسرائیل عن الجبائی(5).
عبادت ندارند و در نهایت حد امکان مراعات میکنند، گرچه آنان نیز به جهت اظهار عجز و نقصان وجود امکانی خود را مقصر میشمارند، که هر چه هم عبادت کنند، باز هم اعمال خود را در قبال نعمتهای الهی و فضل و کرمش اندک و نارسا میبینند. و معنای دیگری برای این جمله گفته شده است به این معنا که همه مقصرند، مگر آنهایی که خدا آنان را از تقصیر نگه داشته است، چون خودشان اعتراف به تقصیر دارند.
کافی: حسن بن جهم نقل میکند که از حضرت ابی الحسن (امام کاظم) علیه السّلام شنیدم که میفرمود: مردی در بنی اسرائیل چهل سال خدا را عبادت کرد. سپس قربانی خود را که انجام داد، اما قبول نشد. به خود گفت: این شقاوت و مصیبت جز از ناحیه خودم نیست و گناه و جرمی به جز از همین نفس خبیث نیست. خداوند به او وحی فرمود: این توبیخ و سرزنش خودت، از آن عبادت چهل ساله بهتر است.(6)
«قربان» به ضم قاف، آن چیزی را که آن را وسیله قرب و نزدیکی به حق قرار دهی است، هر چه باشد، شتر یا غیر آن. و در زمان بنی اسرائیل علامت و نشانه قبول قربانی این بود که آتشی از آسمان میآمد و آن قربانی را میسوزاند. و اما اینکه گفته شده که خداوند به او وحی فرمود، احتمال دارد که این مرد خود از انبیای بنی اسرائیل بوده و احتمال دارد که وحی الهی توسط پیغمبر آن زمان به آن مرد ابلاغ شده باشد. علاوه بر این ممکن است به خود او وحی شده باشد، چون دلیلی نداریم که وحی منحصر به انبیاء و پیامبران است، همچنان که ظاهر آیه «وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی»، نزول وحی است بر شخص مادر موسی علیه السّلام.
مرحوم طبرسی(7)در ذیل این آیه گوید: منظور از وحی، الهام و خاطره و فکری در دل انداختن است و وحی پیامبری و رسالتی نیست که قتاده و دیگران چنین گفتهاند. و گفته شد که جبرئیل نزد مادر موسی آمد و چنین گفت. و گفته شده این وحی به صورت رؤیا و خوابی بوده که علمای مورد وثوق و اعتماد برایش تعبیر کردهاند که جبایی چنین گفته است.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام قَالَ: قَالَ لِبَعْضِ وُلْدِهِ یَا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ لَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ عَنْ حَدِّ التَّقْصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ(1).
لا تخرجن نفسک إلخ أی عد نفسک مقصرا فی طاعة الله و إن بذلت الجهد فیها فإن الله لا یمکن أن یعبد حق عبادته کَمَا قَالَ سَیِّدُ الْبَشَرِ صلی الله علیه و آله: مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ.
کا، [الکافی] الْعِدَّةُ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ بَعْضِ الْعِرَاقِیِّینَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّی الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَا جَابِرُ لَا أَخْرَجَکَ اللَّهُ مِنَ النَّقْصِ وَ لَا التَّقْصِیرِ(2).
لا أخرجک الله أی وفقک الله لأن تعد عبادتک ناقصة و نفسک مقصرة أبدا.
کافی: سعد بن خلف، از موسی بن جعفر علیهما السّلام نقل میکند که حضرت به یکی از فرزندانش فرمود: بر تو باد به کوشش و جدیت، و خود را در اطاعت و عبادت الهی از حد و مرز تقصیر خارج مدان که خداوند متعال آن طوری که شایسته عبادت است، عبادت نخواهد شد.(3)
یعنی در عین حالی که کمال جدیت و کوشش میکنی، خود را مقصر و کم عبادت بدان، همچنان که سید بشر و خاتم انبیاء صلی اللَّه علیه و آله عرضه داشت: خدایا! ما تو را آن گونه که تو شایسته عبادتی، عبادت نکردهایم.
کافی: از جابر نقل میکند که گوید: حضرت باقر علیه السّلام برای من چنین دعا کرد و فرمود: ای جابر! خداوند تو را از نقص و تقصیر بیرون نبرد.(4)
یعنی خداوند به تو توفیق دهد که عبادت خود را ناقص دیده و خود را همیشه مقصر بدانی .
الکهف 82 وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ یَسْتَخْرِجا کَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ(1)
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام قَالا: یُحْفَظُ الْأَطْفَالُ بِصَلَاحِ آبَائِهِمْ کَمَا حَفِظَ اللَّهُ الْغُلَامَیْنِ بِصَلَاحِ أَبَوَیْهِمَا(2).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الْکُوفِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ یَحْفَظُ وُلْدَ الْمُؤْمِنِ إِلَی أَلْفِ سَنَةٍ وَ إِنَّ الْغُلَامَیْنِ کَانَ بَیْنَهُمَا وَ بَیْنَ أَبِیهِمَا سَبْعُمِائَةِ سَنَةٍ(3).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ لَیُفْلِحُ بِفَلَاحِ الرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ وُلْدِهِ وَ یَحْفَظُهُ فِی دُوَیْرَتِهِ وَ دُوَیْرَاتٍ حَوْلَهُ فَلَا یَزَالُونَ فِی حِفْظِ اللَّهِ لِکَرَامَتِهِ عَلَی اللَّهِ ثُمَّ ذَکَرَ الْغُلَامَیْنِ فَقَالَ وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ شَکَرَ صَلَاحَ أَبَوَیْهِمَا لَهُمَا(4).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَیَخْلُفُ الْعَبْدَ الصَّالِحَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ فِی أَهْلِهِ وَ مَالِهِ وَ إِنْ کَانَ أَهْلُهُ أَهْلَ سَوْءٍ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآیَةَ إِلَی آخِرِهَا وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً(5).
{و اما دیوار، از آنِ دو پسر [بچه] یتیم در آن شهر بود، و زیرِ آن، گنجی متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردی] نیکوکار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [یتیم] به حدّ رشد برسند و گنجینه خود را - که رحمتی از جانب پروردگارت بود - بیرون آورند.}
تفسیر عیاشی: حمران، از حضرت صادق و حضرت باقر علیهما السّلام نقل میکند که فرمودند: اطفال و کودکان در اثر شایستگی پدرانشان نگهداری میشوند، همچنان که خداوند آن دو یتیم را از جهت صالح بودن پدرشان حفظ فرمود.(7)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند به برکت ایمان مؤمن، فرزندانش را تا هزار سال مشمول حفظ و نگهداری خود قرار میدهد. و اینکه آن دو کودک پس از سپری شدن هفتصد سال، مورد لطف الهی شدند.(8)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال از اثر فلاح و رستگاری مؤمن، فرزندان و فرزندان فرزندانش را فلاح و سعادت عنایت میفرماید، و نیز به دلیل اکرام و احترامی که نزد خدا دارد، خانههای بستگان و همسایگان اطرافش را در حفظ و امان خود قرار میدهد. سپس حضرت داستان آن دو کودک را بیان کرد و فرمود: آیا نمیبینی که خدا تشکر و سپاس خود را از صالح بودن پدرشان در حق آنها اعمال فرمود؟(9)
تفسیر عیاشی: مسعدة بن صدقه، از جعفر بن محمد، از پدران بزرگوارش علیهم السّلام روایت میکند که پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند خلیفه و جانشین بنده صالح خود است پس از مرگ او و سرپرستی میکند از خانواده و بازماندگان او و از اموال او، اگرچه اینها مردم خوبی نباشند. سپس حضرت آیه گذشته را تا آخرش تلاوت فرمود.(10)
باب 69 أن الله لا یعاقب أحدا بفعل غیره(1)
فاطر وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی حِمْلِها لا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی إلی قوله تعالی وَ مَنْ تَزَکَّی فَإِنَّما یَتَزَکَّی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ(2)
و قال:( مَنْ تَزَکَّی) أی فعل الطاعات و قام بما یجب علیه من الزکاة و غیرها من الواجبات و قیل: تطهر من الآثام( فَإِنَّما یَتَزَکَّی لِنَفْسِهِ) لان جزاء ذلک یصل إلیه دون غیره( وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ) أی مرجع الخلق کلهم الی حیث لا یملک الحکم الا اللّه سبحانه فیجازی کلا علی قدر عمله.
و قال علیّ بن إبراهیم: و قوله:« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری» یعنی لا یحمل ذنب أحد علی أحد، الا من یأمر به- یعنی بالذنب- فیحمله الامر و المأمور.
خداوند هیچ کس را به گناهی که دیگری انجام داده عقاب و مواخذه نمیکند
{و هیچ بار بَردارندهای بار [گناه] دیگری را برنمیدارد، و اگر گرانباری [دیگری را به یاری] به سوی بارش فرا خواند چیزی از آن برداشته نمیشود، هر چند خویشاوند باشد. [تو] تنها کسانی را که از پروردگارشان در نهان میترسند و نماز برپا میدارند، هشدار میدهی و هر کس پاکیزگی جوید تنها برای خود پاکیزگی میجوید، و فرجام [کارها] به سویِ خداست.}
1) هذا الباب بعنوانه مع الآیتین المنقولتین مکتوب فی نسخة الأصل و بعده بیاض و فی أعلی الصفحة مکتوب تذکرة« لا بد أن یکتب أخبار هذا الباب إنشاء اللّه». و أمّا فی نسخة الکمبانیّ فقد أسقطوا الباب، لاجل نقصانه مع ذکر عنوانه فی فهرس الأبواب.
2) فاطر: 18، قال الطبرسیّ:( وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری) أی لا تحمل نفس حاملة حمل نفس اخری، أی لا یؤاخذ أحد بذنب غیره، و انما یؤاخذ کل بما یقترفه من الآثام( وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی حِمْلِها) أی و ان تدع نفس مثقلة بالآثام غیرها الی أن یتحمل عنها شیئا من اثمها( لا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ) أی لا یحمل غیرها شیئا من ذلک الحمل( وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی) أی و لو کان المدعو الی التحمل ذا قربة منها و أقرب الناس إلیها ما حمل عنها شیئا فکل نفس بما کسبت رهینة، قال ابن عبّاس یقول الأب و الام یا بنی! احمل عنی! فیقول: حسبی ما علی.
3) . فاطر / 18
الزمر وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(1)
البقرة: تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ( 134).
و قال تعالی: قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ( 139).
و قال سبحانه: لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ( 286).
النساء: مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما یَکْسِبُهُ عَلی نَفْسِهِ( 110).
الانعام: وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ( 164).
أسری: مَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا( 15).
لقمان: وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً( 33).
سبأ: قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ( 25).
النجم: أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی * وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی * أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری * وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی * وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری * ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی( 36- 41).
الی غیر ذلک من الآیات الکریمة، و انما نقلنا بعضها و لعلها کانت أهمها.
و من الاخبار التی تناسب عنوان الباب و ظفرنا علیها علی العجالة:
ل- أحمد بن محمّد بن الهیثم العجلیّ و أحمد بن الحسن القطان و محمّد بن أحمد السنانی و الحسین بن إبراهیم بن هشام المکتب و عبد اللّه بن محمّد الصائغ و علیّ بن عبد اللّه. الوراق رضی اللّه عنهم قالوا حدّثنا أبو العباس أحمد بن یحیی بن زکریا القطان قال: حدّثنا بکر بن عبد اللّه بن حبیب، قال: حدّثنا تمیم بن بهلول قال: حدّثنا ابن معاویة عن الأعمش عن جعفر بن محمّد علیه السلام قال: فیما وصف لی من شرائع الدین ان اللّه لا یکلف نفسا الا وسعها و لا یکلفها فوق طاقتها و أفعال العباد مخلوقة خلق تقدیر لا خلق تکوین، و اللّه خالق کل شیء و لا یقول بالجبر و لا بالتفویض و لا یأخذ اللّه عزّ و جلّ البریء بالسقیم و لا یعذب اللّه عزّ و جلّ الاطفال بذنوب الآباء فانه قال فی محکم کتابه« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری»* و قال اللّه عزّ و جلّ:« وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی * وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری» و اللّه عزّ و جلّ ان یعفو و یتفضل و لیس له أن یظلم الخبر( الخصال ج 2 ص 154).
ید، ن: الطالقانی، عن أحمد بن علی الأنصاریّ، عن الهروی قال: سمعت أبا الحسن علیّ بن موسی بن جعفر علیهم السلام یقول: من قال بالجبر فلا تعطوه من الزکاة و لا تقبلوا له شهادة، ان اللّه تبارک و تعالی لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، و لا یحملها فوق طاقتها وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها، وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری( التوحید ص 371، عیون الاخبار ج 1 ص 144).
ن: ابن عبدوس، عن ابن قتیبة، عن الفضل، عن الرضا علیه السلام فیما کتب للمأمون من محض الإسلام: ان اللّه تبارک و تعالی لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، و ان أفعال العباد مخلوقة للّه تعالی خلق تقدیر لا خلق تکوین، و اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ* و لا نقول بالجبر و التفویض و لا یأخذ اللّه البریء بالسقیم، و لا یعذب اللّه تعالی الاطفال بذنوب الآباء وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری*، وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی، الخبر( عیون الأخبار ج 2 ص 125).
ن- ع- حدّثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانیّ قال: حدّثنا علیّ بن إبراهیم عن عبد اللّه بن صالح قال: قلت لابی الحسن الرضا علیه السلام: ما تقول: فی حدیث یروی عن الصادق علیه السلام أنّه إذا خرج القائم قتل ذراری قتلة الحسین علیه السلام بفعال آبائها فقال علیه السلام: هو کذلک، فقلت: فقول اللّه عزّ و جلّ:« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری»* ما معناه؟
فقال: صدق اللّه فی جمیع أقواله لکن ذراری قتلة الحسین یرضون أفعال آبائهم. و یفتخرون بها، و من رضی شیئا کان کمن أتاه، و لو أن رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب، لکان الراضی عند اللّه شریک القاتل، و انما یقتلهم القائم إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم، الخبر.
راجع علل الشرائع ج 1 ص 219، عیون الأخبار ج 1 ص 273.
نهج: أیها الناس انما یجمع الناس الرضا و السخط و انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم اللّه بالعذاب لما عموه بالرضا، فقال سبحانه:« فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ» فما کان الا أن خارت أرضهم بالخسفة خوار السکة المحماة فی الأرض الخوارة( الرقم 199 من الخطب).
أقول: السکة المحماة: حدیدة الفدان إذا حمیت بالنار، و الأرض الخوارة: السهلة اللینة، فالسکة إذا کانت محماة فهی أسرع غورا و اثارة للأرض إذا کانت خوارة و انما قال اللّه تعالی:« فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ» فان قتل الناقة کانت بتوطئة من رؤسائهم و مشایخهم فبعثوا واحدا من الاشرار فعقرها، فالجنایة تنسب الی المشایخ و الرؤساء اولا ثمّ تنسب الی أتباعهم و أفراد صفوفهم، حیث انهم بأجمعهم صفوا قبال صالح النبیّ صلّی اللّه علیه و ناقته، فخرج واحد منهم و حمل علی الناقة فعقرها، و بذلک حقّ القتال معهم فقاتلهم اللّه و لیس قتاله الا کما قاتل قوم لوط أو قوم شعیب أو قوم صالح و لا یعلم جنود ربک الا هو.
و لذلک کان علیّ بن أبی طالب علیه السلام لا یبدأ بقتال أهل البغی الا أن یبدءوا هم بالقتال کما فعل ذلک فی جمل و صفّین و غیر ذلک من الموارد.
روی ثقة الإسلام الکلینی فی الکافی ج 5 ص 83 عن عبد الرحمن بن جندب، عن أبیه أن أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه کان یأمر فی کل موطن لقینا فیه عدونا فیقول: لا تقاتلوا القوم حتّی یبدؤکم فانکم بحمد اللّه علی حجة، و ترککم ایاهم حتّی یبدؤکم حجة لکم اخری، الخبر.
و فی الدّر المنثور: أخرج أحمد و الترمذی و صححه و النسائی و ابن ماجه عن عمرو ابن الاحوص ان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم قال فی حجة الوداع: ألا لا یجنی جان الا. علی نفسه لا یجنی والد علی ولده و لا مولود علی والده- أقول: و منه قوله تعالی: وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً- لقمان: 33 .
و فیه: أخرج عبد بن حمید و ابن أبی حاتم عن عکرمة قال: قال:- یعنی ابن عبّاس-: ان الوالد یتعلق بولده یوم القیامة فیقول: یا بنی أی والد کنت لک فیثنی خیرا فیقول یا بنی انی احتجت الی مثقال ذرة من حسناتک أنجو بها ممّا تری، فیقول له ولده: یا أبت ما أیسر ما طلبت و لکنی لا أطیق أن أعطیک شیئا، أتخوف مثل الذی تخوفت، فلا استطیع أن أعطیک شیئا، ثمّ یتعلق بزوجته فیقول: یا فلانة أی زوج کنت لک فتثنی خیرا فیقول لها: فانی اطلب إلیک حسنة واحدة تهبها لی لعلی انجو ممّا ترین، قالت: ما أیسر ما طلبت و لکنی لا اطیق ان اعطیک شیئا اتخوف مثل الذی تخوفت، یقول اللّه وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی حِمْلِها الآیة.
.{و هیچ بردارندهای بارِ [گناهِ] دیگری را برنمیدارد، آن گاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان است.}
هود إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ(1).
أسری إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها(2).
الفرقان إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً(3).
النمل إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ(4)
{زیرا خوبیها بدیها را از میان میبرد.}
{اگر نیکی کنید، به خود نیکی کردهاید، و اگر بدی کنید، به خود [بد نمودهاید].}
{مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.}
{لیکن کسی که ستم کرده سپس - بعد از بدی - نیکی را جایگزین [آن] گردانیده، [بداند] که من آمرزنده مهربانم.}
و قال تعالی مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا أَحْسَنَ الْحَسَنَاتِ بَعْدَ السَّیِّئَاتِ وَ مَا أَقْبَحَ السَّیِّئَاتِ بَعْدَ الْحَسَنَاتِ(2).
فس، [تفسیر القمی] أَبِی عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا عَلِیُّ مَا مِنْ دَارٍ فِیهَا فَرْحَةٌ إِلَّا یَتْبَعُهَا تَرْحَةٌ(3)وَ مَا مِنْ هَمٍّ إِلَّا وَ لَهُ فَرَجٌ إِلَّا هَمَّ أَهْلِ النَّارِ فَإِذَا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَأَتْبِعْهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُهَا سَرِیعاً وَ عَلَیْکَ بِصَنَائِعِ الْخَیْرِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مَصَارِعَ السَّوْءِ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ الْکَاتِبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرٍ الْمَالِکِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یَحْیَی بْنِ سَعِیدٍ عَنْ سُفْیَانَ عَنْ حَبِیبٍ عَنْ مَیْمُونِ بْنِ أَبِی شَبِیبٍ عَنْ أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُ کُنْتَ وَ خَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ وَ إِذَا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَاعْمَلْ حَسَنَةً تَمْحُوهَا(5).
فس، [تفسیر القمی] أَبِی عَنْ جَعْفَرٍ وَ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَوْقَفَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ عَرَضَ عَلَیْهِ عَمَلَهُ فَیَنْظُرُ فِی صَحِیفَتِهِ فَأَوَّلُ مَا یَرَی سَیِّئَاتُهُ فَیَتَغَیَّرُ لِذَلِکَ لَوْنُهُ وَ تَرْتَعِشُ فَرَائِصُهُ ثُمَّ یَعْرِضُ عَلَیْهِ حَسَنَاتِهِ فَیَفْرَحُ لِذَلِکَ نَفْسُهُ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَدِّلُوا سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ أَظْهِرُوهَا
{هر کس نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ایمنند.}
امالی صدوق: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: چه زیبا و نیکو است اعمال حسنه پس از ارتکاب گناهان و اعمال زشت! و چه زشت و بد است سیئات و آلودگی به گناه پس از انجام کارهای خوب و حسنات.(7)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود: یا علی! هیچ خانهای نیست که در آن خوشحالی باشد، مگر اینکه دنبال آن ناراحتی و اندوهی واقع میشود. و هیچ اندوهی نیست مگر اینکه فرج و گشایشی را دنبال دارد، مگر اندوه دوزخیان. پس اگر احیانا لغزش و عمل بدی را مرتکب شدی، به دنبالش عمل نیکی را انجام ده که با سرعت آن را محو نابود میکند. و بر تو باد به کارهای نیک و اعمال حسنه که انسان را از سقوط و پرتگاه باز میدارد.
امالی طوسی: ابوذر، از رسول خدا صلی اله علیه و آله نقل میکند که فرمود: هر جا که هستی از خدا بترس و با مردم با اخلاق نیک معاشرت کن و هنگامی که عمل زشتی را مرتکب شدی، به دنبالش عمل نیکی انجام بده تا آن را از بین ببرد.(8)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: روز قیامت خداوند متعال که مؤمنین را در موقف و برای حساب قرار میدهد و اعمالش را بر او عرضه میکند، مؤمن به پرونده اعمال خود نگاه میکند و اول چیزی که در آن میبیند، سیئات و گناهان است؛ چهرهاش دگرگون و ناراحت میشود، بند بند بدنش میلرزد. پس از آن حسناتش عرضه میشود و خوشحال و مسرور میگردد. در این هنگام خداوند متعال به مامورین خود دستور میدهد که سیئات و گناهان او را تبدیل به حسنات و نیکی بگردانید و به
لِلنَّاسِ فَیُبَدَّلُ لَهُمْ فَیَقُولُ النَّاسُ أَ مَا کَانَ لِهَؤُلَاءِ سَیِّئَةٌ وَاحِدَةٌ وَ هُوَ قَوْلُهُ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ(1).
ع، [علل الشرائع] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ خَالِهِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: إِنِّی لَمْ أَرَ شَیْئاً قَطُّ أَشَدَّ طَلَباً وَ لَا أَسْرَعَ دَرَکاً مِنْ حَسَنَةٍ مُحْدَثَةٍ لِذَنْبٍ قَدِیمٍ(2).
مع، [معانی الأخبار] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ ابْنِ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَنْ خَلَا بِعَمَلٍ فَلْیَنْظُرْ فِیهِ فَإِنْ کَانَ حَسَناً جَمِیلًا فَلْیَمْضِ عَلَیْهِ وَ إِنْ کَانَ سَیِّئاً قَبِیحاً فَلْیَجْتَنِبْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْلَی بِالْوَفَاءِ وَ الزِّیَادَةِ وَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فِی السِّرِّ فَلْیَعْمَلْ حَسَنَةً فِی السِّرِّ وَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فِی الْعَلَانِیَةِ(3)فَلْیَعْمَلْ حَسَنَةً فِی الْعَلَانِیَةِ.
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ: وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها(4)فَالْحَسَنَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّیِّئَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَةً فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ وَ لَا تَکُونُ لَهُ حَسَنَةٌ وَاحِدَةٌ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ(5).
خلایق نشان دهید. پس از این لطف الهی مردم که چنین میبینند میگویند: آیا این مؤمنین یک گناه هم نداشتند که تمام پروندهشان حسنات است؟ و این است معنای آیه شریفه که میفرماید: «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ.»(6)
علل الشرائع: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: من ندیدهام چیزی را که تعقیب و دستیابی آن به چیز دیگری، از تعقیب و دنبال کردن حسنات جدید نسبت به گناهان قدیم و دیرینه شدیدتر باشد.(7)(حسنات گناهان قدیم را نابود میکند)
معانی الاخبار: از ابن ظبیان نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس که میخواهد در خلوت عملی انجام دهد، خوب بیاندیشد؛ اگر عمل نیکی است انجام دهد و اگر زشت است، خودداری کند که خداوند سزاوارتر به وفای عهد و زیاد کردن لطف است. و کسی که در خلوت عمل بدی را مرتکب شد، برای جبرانش عمل نیکی را در خلوت انجام دهد. و هر کس گناه آشکاری را مرتکب شد، باید برای جبرانش عمل نیکی را علنی و آشکارا انجام دهد.(8)
معانی الاخبار: هشام، از حضرت صادق نقل میکند که حضرت سجاد علیهما السّلام فرمود: وای بر کسی که یگانش بر دهگانش غالب باشد. عرض کردم: چطور؟ فرمود: مگر نشنیدهای که خداوند در قرآن میفرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها.»(9){هر کس عمل نیکی انجام دهد، ده برابر ثواب خواهد داشت و کسی که عمل زشتی انجام دهد، جز به همان مقدار عملش کیفر نخواهد شد.} بنابراین یک کار خوب که انجام دهی، ده چندان نوشته میشود، ولی عمل بدی که مرتکب شود، یک گناه نوشته و ثبت میشود. پناه میبریم به خدا از کسی که در یک روز ده عمل زشت و گناه انجام میدهد و یک عمل نیک بجا نمیآورد که حسناتش، سیئاتش را از بین ببرد.(10)
ن(1)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] لی، [الأمالی للصدوق] الطَّالَقَانِیُّ عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها(2)قَالَ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتَها فَلَهَا رَبٌّ یَغْفِرُ لَهَا(3).
جا، [المجالس للمفید] الصَّدُوقَ عَنْ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی النُّعْمَانِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی یَا أَبَا النُّعْمَانِ لَا یَغُرَّنَّکَ النَّاسُ مِنْ نَفْسِکَ فَإِنَّ الْأَمْرَ یَصِلُ إِلَیْکَ دُونَهُمْ وَ لَا تَقْطَعْ نَهَارَکَ بِکَذَا وَ کَذَا فَإِنَّ مَعَکَ مَنْ یُحْصِی عَلَیْکَ وَ أَحْسِنْ فَإِنِّی لَمْ أَرَ أَشَدَّ طَلَباً وَ لَا أَسْرَعَ دَرَکاً مِنْ حَسَنَةٍ مُحْدَثَةٍ لِذَنْبٍ قَدِیمٍ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ یَقُولُ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ(4).
عیون اخبارالرضا و امالی: حضرت رضا علیه السّلام درباره آیه «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» فرمود: اگر احسان نموده و عمل نیکی انجام دادید، ثمراتش برای خود شماست و اگر تقصیر و گناهی مرتکب شدید، برای گناهان پروردگاری است که آن را میبخشد.(5)
مجالس مفید: ابی نعمان، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکندکه به من فرمود: ای ابا نعمان! تعریف و تمجید مردم تو را مغرور نکند که بالاخره اعمال تو با تو سر و کار دارد نه با آنان. و روز خود را به کارهای بیهوده صرف نکن که با تو و همراه تو کسی هست که اعمالت را احصا و ضبط مینماید. و کار نیک را انجام ده که ندیدم چیزی را که شدیدتر و سریعتر از حسنه و عمل نیک جدیدی که گناه قدیم و دیرینه را دنبال میکند و از بین میبرد، دنبال چیزی باشد. خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِین.»(6){حسنات، سیئات را نابود میکند و این یک یادآوری است برای یادآوران.}(7)
النساء إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً(1).
و قال إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدِیراً(2).
الأنعام مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ(3).
یونس لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ(4).
القصص مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزَی الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ(5).
حمعسق وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ(6).
{در حقیقت، خدا هموزن ذرّهای ستم نمیکند و اگر [آن ذرّه، کارِ] نیکی باشد دو چندانش میکند، و از نزد خویش پاداشی بزرگ میبخشد.}
{اگر خیری را آشکار کنید یا پنهانش دارید، یا از بدیی درگذرید، پس خدا درگذرنده تواناست.}
{هر کس کار نیکی بیاورد، ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت، و هر کس کار بدی بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.}
{برای کسانی که کار نیکو کردهاند، نیکویی [بهشت] و زیاده [بر آن] است. چهرههایشان را غباری و ذلّتی نمیپوشاند. اینان اهل بهشتند [و] در آن جاودانه خواهند بود. و کسانی که مرتکب بدیها شدهاند، [بدانند که] جزای [هر] بدی مانند آن است و خواری آنان را فرو میگیرد. در مقابل خدا، هیچ حمایتگری برای ایشان نیست. گویی چهرههایشان با پارهای از شب تار پوشیده شده است. آنان همدم آتشند، که در آن جاودانه خواهند بود.}
{هر کس نیکی به میان آورَد، برای او [پاداشی] بهتر از آن خواهد بود، و هر کس بدی به میان آورد، کسانی که کارهای بد کردهاند جز سزای آنچه کردهاند نخواهند یافت.}
{و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد]، برای او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.}
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها(1)قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها(2)فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً(3)فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ الْکَثِیرَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُحْصَی وَ لَیْسَ لَهُ مُنْتَهَی(4).
شی، [تفسیر العیاشی] عن علی بن عمار عنه علیه السلام: مثله(5).
ل، [الخصال] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ عَنْ فُرَاتٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ ظُهَیْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَبْدِیِّ عَنْ سَهْلِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ عَنْ عَبْدِ الْقُدُّوسِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا هَمَّ الْعَبْدُ بِحَسَنَةٍ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةً فَإِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ إِذَا هَمَّ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ فَإِذَا عَمِلَهَا أُجِّلَ تِسْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ نَدِمَ عَلَیْهَا وَ اسْتَغْفَرَ وَ تَابَ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ یَنْدَمْ وَ لَمْ یَتُبْ مِنْهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةً وَاحِدَةً(6).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ یُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ فِیهِ سَبْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ هُوَ تَابَ مِنْهُ وَ اسْتَغْفَرَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ یَتُبْ کُتِبَ عَلَیْهِ سَیِّئَةً وَاحِدَةً(7).
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که آیه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها» به رسول گرامی نازل شد، عرض کرد: خدایا! بیشتر از این عنایت فرما. خداوند این آیه را نازل فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها.» پیامبر عرض کرد: خدایا! بیش از این عنایت فرما. خداوند این آیه را نازل کرد: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً.»(8){چه کسی حاضر است که به خدا قرض حسن و وام خوب و صدقه در راه خدا و برای خدا بدهد که خداوند به او پاداش مضاعف و اضافههای زیاد به او عنایت فرماید.} پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله متوجه شد که کثیر و زیاد از نظر خدا به قدری زیاد است که حد و نهایت نداشته و قابل احصاء نیست.(9)
در تفسیر عیاشی از علی بن عمار از حضرت صادق نیز همین روایت آمده است.(10)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که انسان تصمیم به عملی گرفت، یک حسنه برای او ثبت میشود و اگر به دنبال این تصمیم، آن عمل را هم انجام داد، ده حسنه برای او نوشته میشود. ولی هنگامی که تصمیم به انجام گناه گرفت، چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر مرتکب آن گناه شد، تا نه ساعت به او مهلت داده میشود؛ اگر در این مدت پشیمان شد و استغفار و توبه کرد، باز هم چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر پشیمان نشد و توبه نکرد، یک گناه بر او ثبت و ضبط میشود.(11)
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که فرمود: هیچ بندهای مؤمنی نیست که مرتکب گناهی شود، مگر اینکه خداوند او را هفت ساعت مهلت میدهد که اگر در این مدت توبه و استغفار کرد، چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر توبه نکرد، یک گناه در نامه عملش ثبت میشود.(12)
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام: قَالَ أَتَی أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ وَ قَالَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ بَلَغَنِی عَنْکَ أَنَّکَ قُلْتَ مَا مِنْ عَبْدٍ یُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ هُوَ تَابَ مِنْهُ وَ اسْتَغْفَرَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ أَبِی لَیْسَ هَکَذَا قُلْتُ وَ لَکِنِّی قُلْتُ مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ یُذْنِبُ ذَنْباً وَ کَذَلِکَ کَانَ قَوْلِی(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: صَاحِبُ الْیَمِینِ أَمِیرٌ عَلَی صَاحِبِ الشِّمَالِ فَإِذَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ قَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ لَا تَعْجَلْ وَ أَنْظِرْهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فَإِنْ مَضَی سَبْعُ سَاعَاتٍ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ قَالَ اکْتُبْ فَمَا أَقَلَّ حَیَاءَ هَذَا الْعَبْدِ(2).
ثو، [ثواب الأعمال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ(3).
سن، [المحاسن] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللَّهُ عَمَلَهُ لِکُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَةٍ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ(4)فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَکُمُ الَّتِی تَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِ اللَّهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا الْإِحْسَانُ قَالَ فَقَالَ إِذَا صَلَّیْتَ فَأَحْسِنْ رُکُوعَکَ وَ سُجُودَکَ وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ کُلَّ مَا فِیهِ فَسَادُ صَوْمِکَ وَ إِذَا حَجَجْتَ فَتَوَقَّ مَا یَحْرُمُ عَلَیْکَ فِی حَجِّکَ وَ عُمْرَتِکَ قَالَ وَ کُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ فَلْیَکُنْ نَقِیّاً مِنَ الدَّنَسِ(5).
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که فرمود: حسن بصری خدمت پدرم حضرت باقر علیه السّلام رسید و گفت: ای ابا جعفر! شنیدهام که شما چنین گفتهاید که هر بندهای که گناهی کند، خداوند هفت ساعت به او مهلت میدهد که اگر توبه و استغفار کرد، آن گناه بر او نوشته نمیشود. پدرم فرمود: من این طور نگفتهام، آنچه گفتهام این است که هر بندهای که مؤمن و با ایمان باشد چنین است.(6)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدرش، از جدش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم نقل میکند که فرمود: مامور و فرشته طرف راست انسان، امارت و حق فرمان بر فرشته طرف چپ دارد. هنگامی که بنده گناهی را مرتکب شد، فرشته طرف راست به مامور ثبت گناه میگوید: عجله نکن و تا هفت ساعت او را مهلت بده! اگر هفت ساعت گذشت و استغفار نکرد، آن وقت میگوید: ثبت کن که این بنده خیلی کم شرم و حیا است!(7)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مؤمن گاهی که نیت و تصمیم گناهی میگیرد، اثرش این میشود که از رزق و روزی خود محروم میشود.(8)
محاسن: عمر بن یزید نقل میکند که گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: هنگامی که مؤمن عمل نیکی انجام دهد و اعمالش را نیکو نماید، خداوند عملش را چندین برابر کرده و برای هر عمل نیک، هفتصد برابر عنایت میفرماید که در قرآن فرموده است: «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ.» بنابراین اعمال خود را برای رسیدن به ثوابهای الهی نیکو کنید. عرض کردم: احسان و نیکو کردن عمل چگونه است؟ فرمود: نماز که میخوانی، رکوع و سجودت را نیکو بجا آور و روزه که میگیری، از آنچه که روزه را فاسد میکند خودداری کن، و حجی که انجام میدهی، از آنچه که در حج و عمره بر تو حرام است خودداری کن، و هر عملی که بجا میآوری، باید از آلودگی و فساد پاکیزه باشد.(9)
شی، [تفسیر العیاشی] عن عمر بن یزید: مثله(1).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ مُحَمَّدٍ الْوَابِشِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَحْسَنَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ ضَاعَفَ اللَّهُ لَهُ عَمَلَهُ بِکُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَةِ ضِعْفٍ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ(2).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالُوا: سَأَلْنَاهُمَا عَنْ قَوْلِهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها(3)أَ هِیَ لِضُعَفَاءِ الْمُسْلِمِینَ قَالَ لَا وَ لَکِنَّهَا لِلْمُؤْمِنِینَ وَ إِنَّهُ لَحَقٌّ عَلَی اللَّهِ أَنْ یَرْحَمَهُمْ(4).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ ثَلَاثَ خِصَالٍ فِی ذُرِّیَّتِهِ جَعَلَ لَهُمْ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ أَنْ یَعْمَلَهَا کَتَبَ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَعَمِلَهَا کَتَبَ لَهُ بِهَا عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ أَنْ یَعْمَلَهَا لَا یُکْتَبُ عَلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةً وَاحِدَةً وَ جَعَلَ لَهُمُ التَّوْبَةَ حَتَّی یَبْلُغَ حَنْجَرَةَ الرَّجُلِ .
فَقَالَ إِبْلِیسُ یَا رَبِّ جَعَلْتَ لآِدَمَ ثَلَاثَ خِصَالٍ فَاجْعَلْ لِی مِثْلَ مَا جَعَلْتَ لَهُ فَقَالَ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ لَا یُولَدُ لَهُ مَوْلُودٌ إِلَّا وُلِدَ لَکَ مِثْلُهُ وَ جَعَلْتُ لَکَ أَنْ تَجْرِیَ مِنْهُمْ مَجْرَی الدَّمِ فِی الْعُرُوقِ وَ جَعَلْتُ لَکَ أَنْ جَعَلْتُ صُدُورَهُمْ أَوْطَاناً وَ مَسَاکِنَ لَکَ فَقَالَ إِبْلِیسُ یَا رَبِّ حَسْبِی(5).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ بُکَیْرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام قَالَ إِنَّ آدَمَ علیه السلام قَالَ: یَا رَبِّ سَلَّطْتَ عَلَیَّ الشَّیْطَانَ وَ أَجْرَیْتَهُ مَجْرَی الدَّمِ مِنِّی فَاجْعَلْ لِی شَیْئاً أَصْرِفْ کَیْدَهُ عَنِّی قَالَ یَا آدَمُ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ
تفسیر عیّاشی از عمر بن زید همین روایت را آورده است.(6)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که بنده عملش را نیکو کرد، خداوند عملش را چندین برابر میگرداند و برای هر حسنه، هفتصد برابر ثبت میکند. و این قول و گفتار خداوند در قرآن است که فرمود: «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ.»(7)
تفسیر عیاشی: از زراره و حمران و محمد بن مسلم، از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام روایت میکند که گفتند: ما از آن دو امام درباره آیه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» پرسیدیم که آیا این عنایت از آن ضعفای مسلمین است (شاید منظور کم ثروتها باشد)؟ فرمود: خیر این طور نیست. این آیه برای اهل ایمان است که خداوند حقی بر خودش برای آنان قرار داده که رحمتش را شامل آنان بگرداند.(8)
تفسیر عیاشی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال برای حضرت آدم درباره ذریهاش سه خصلت عنایت فرموده است: 1) هر کس از آنها که تصمیم به انجام عمل نیک گرفت، با همین تصمیم یک حسنه برای او نوشته میشود و اگر خود عمل نیک را بجا آورد، ده برابر نوشته میشود؛ 2) هر کس که تصمیم به ارتکاب گناه گرفت، چیزی بر او نوشته نمیشود و اگر آن گناه را مرتکب شد، یک گناه بر او ثبت میشود؛ 3) توبه و بازگشت به حق را تا وقتی که جانش به گلو برسد، برای او قرار داده است. در این موقع ابلیس گفت: خدایا! تو برای بنی آدم سه خصلت و سه امتیاز قرار دادی؛ برای من هم همانند آن قرار بده. خداوند فرمود: برای تو هم این چیزها را قرار دادم: 1) برای نسل آدم هر تعدادی که متولد شود، برای تو هم متولد میشود؛ 2) برای تو نیرو و قدرت نفوذ در تمام بدن انسان و قوا و غرایز او قرار دادم، همانند خونی که در تمامی عروق انسانی نفوذ و جریان دارد قرار دادم؛ 3) سینه فرزندان آدم را لانه و آشیانه تو قرار دادم. شیطان گفت: خداوندا! همینها برای من بس است.(9)
کتاب الزهد: بکیر از امام ششم یا پنجم علیه السّلام نقل میکند که حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا! شیطان را بر من مسلط کردی و مانند خون بدن من، او را در تمام ابعاد وجودی من نفوذ دادی. پس در مقابل این عنایتی به من فرما که نیرنگ او را از خود برطرف سازم. خداوند فرمود: ای آدم! من مقرر کردم که هر یک از نسل تو که تصمیم به ارتکاب
بِسَیِّئَةٍ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ وَ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ وَ لَمْ یَعْمَلْهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةً فَإِنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشَرَةً قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ یَا آدَمُ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ أَنَّ مَنْ عَمِلَ مِنْهُمْ بِسَیِّئَةٍ ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَهُ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ قَدْ جَعَلْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ أَوْ بَسَطْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ حَتَّی تَبْلُغَ النَّفَسُ الْحَنْجَرَةَ قَالَ یَا رَبِّ حَسْبِی(1)
و قال المؤلّف العلامة فی شرحه: روی العامّة أیضا أن الشیطان یجری من ابن آدم مجری الدم و قال بعضهم: ذهب قوم ممن ینتمی الی ظاهر العلم الی أن المراد به أن الشیطان لا یفارق ابن آدم ما دام حیا، کما لا یفارقه دمه و حکی هذا عن الازهری، و قال: هذا طریق ضرب المثل.
و الجمهور من علماء الأمة أجروا ذلک علی ظاهره و قالوا: ان الشیطان جعل له هذا القدر من التطرق الی باطن الآدمی بلطافة هیئته لمحنة الابتلاء و یجری فی العروق التی هی مجاری الدم من الآدمی الی أن یصل الی قلبه فیوسوسه علی حسب ضعف ایمان العبد و قلة ذکره و کثرة غفلته و یبعد عنه و یقل تسلطه و سلوکه الی باطنه بمقدار قوة ایمانه و یقظته و دوام ذکره و إخلاص توحیده.
و ما رواه المفسرون عن ابن عبّاس قال: ان اللّه جعل الشیاطین من بنی آدم مجری الدم و صدور بنی آدم مساکن لهم، مؤید لما ذهب إلیه الجمهور، و هم یسمون وسوسته لمة الشیطان، و من ألطافه تعالی أنّه هیأ ذوات الملائکة علی ذلک الوصف من أجل لطافتهم و أعطاهم قوة الحفظ لبنی آدم و قوة الالمام فی بواطنهم و تلقین الخیر لهم فی مقابلة لمة الشیطان.
کما روی أن للملک لمة بابن آدم و للشیطان لمة: لمة الملک ایعاد بالخیر و تصدیق بالحق، و لمة الشیطان ایعاد بالشر و تکذیب بالحق، فمن وجد ذلک فلیستعذ باللّه من الشیطان.
و قالوا: انما ینکر مثل هذا عقول أسراء العادات الذین استولت علیهم المألوفات فما لم یوجدوا فی مستقر عاداتهم أنکروه کما أنکر الکفّار احیاء العظام النخرة و إعادة الاجسام البالیة، و الذی یجب هو التسلیم بما نطق به الخبر الصحیح، و لا یأباه العقل السلیم.
ثمّ قال: و روی من طریق العامّة أن إبلیس بعد ما صار ملعونا و انظر قال: بعزتک لا أخرج عن قلب ابن آدم ما دام الروح فی بدنه، فقال اللّه تبارک و تعالی: بعزتی لا أسد باب التوبة علیه ما دام الروح فی بدنه.
.گناهی بگیرد، تا آن عمل را انجام ندهد، چیزی بر او نوشته نشود و اگر مرتکب آن شد، یک گناه بر او نوشته شود. و هر کس که تصمیم به انجام عمل نیکی گرفت، گرچه توفیق انجام آن را هم به دست نیاورد، یک حسنه در پرونده عملش ثبت شود و اگر موفق به انجام خود عمل شود، ده برابر نوشته شود. حضرت آدم علیه السّلام عرض کرد: خدایا! لطف بیشتری فرما. فرمود: ای آدم! این را هم مقرر داشتم که اگر کسی عمل بدی انجام داد ولی پس از آن طلب مغفرت کرد، او را ببخشم. عرض کرد: خدایا! لطف بیشتری کن. فرمود: من توبه فرزندان تو را تا هنگامی که جانش به حنجره و گلویش برسد میپذیرم. آدم عرض کرد: خداوندا! این الطاف و عنایات برای من بس است.(2)
الْعُیُونُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ دَارِمِ بْنِ قَبِیصَةَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یُوحِی اللَّهُ إِلَی الْحَفَظَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ لَا تَکْتُبُوا عَلَی عَبْدِی وَ أَمَتِی عَلَی ضَجَرِهِمْ وَ عَثَرَاتِهِمْ بَعْدَ الْعَصْرِ(1).
کِتَابُ الْمُسَلْسَلَاتِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ حَبِیبِ بْنِ الْحَسَنِ التَّغْلِبِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمَنْصُورِ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ مَوْلَانَا أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ علیهما السلام عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی(2)قَالَ فَقَالَ لِی سَأَلْتُ أَبِی قَالَ سَأَلْتُ جَدِّی قَالَ سَأَلْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلْتُ أَبِیَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ قَالَ سَأَلْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی قَالَ سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَی إِلَیَّ أَنِّی خَلَقْتُ فِی قَلْبِ آدَمَ عِرْقَیْنِ یَتَحَرَّکَانِ بِشَیْءٍ مِنَ الْهَوَاءِ فَإِنْ یَکُنْ فِی طَاعَتِی کَتَبْتُ لَهُ حَسَنَاتٍ وَ إِنْ یَکُنْ فِی مَعْصِیَتِی لَمْ أَکْتُبْ عَلَیْهِ شَیْئاً حَتَّی یُوَاقِعَ الْخَطِیئَةَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عَلَی مَا أَعْطَاکُمْ أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ.
قال الشهید رفع الله درجته فی القواعد: لا یؤثر نیة المعصیة عقابا و لا ذما ما لم یتلبس بها و هو مما ثبت فی الأخبار العفو عنه و لو نوی المعصیة و تلبس بما یراه معصیة فظهر خلافها ففی تأثیر هذه النیة نظر من حیث إنها لم تصادف المعصیة فقد صارت کنیة مجردة و هی غیر مؤاخذ بها نظر و من دلالتها علی انتهاکه الحرمة و جرأته علی
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: خداوند متعال به حفظه اعمال و نویسندگان بزرگوار و فرشتگان ثبت اعمال وحی میفرماید که لغزشهای عصرگاه بندگان و امت مرا که احیانا پس از خستگی و ناراحتی مرتکب میشوند، ننویسند. (3)
مسلسلات: عبداللَّه بن منصور، از پدرش نقل میکند که از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام درباره آیه «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی.»(4){خداوند سر و نهان و آنچه را که پنهانتر است میداند} سؤال کردم. حضرت فرمود: من از پدرم که گفت من از پدرم سؤال کردم که فرمود از پدرم حضرت سجاد که فرمود من از پدرم حضرت حسین علیهم السّلام که فرمود من از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله راجع به این آیه سؤال کردم، حضرت فرمود: من از خداوند متعال راجع به این آیه سؤال کردم، خداوند فرمود: من در قلب آدم دو رقم رگ آفریدهام که با هوای اندکی به حرکت میآیند (شاید مقصود این باشد که دل انسان هم به طرف اعمال نیک کشش دارد هم به طرف بدیها) که اگر حرکت و تصمیمش به طرف اطاعت باشد، من برای او حسنات مینویسم و اگر به طرف گناه حرکت کرد، تا وقتی که آن گناه را انجام نداده چیزی بر او نمینویسم. پس ای مؤمنین! در مقابل این عطایای الهی در یاد او باشید.(5)
مرحوم شهید در کتاب قواعد فرموده است: نیت و تصمیم گناه تا وقتی که مرتکب آن نشده، نه موجب عقاب است و نه باعث توبیخ و نکوهش. و این مطلب از اخبار و احادیث به دست میآید که خداوند مهربان از چنین اراده و تصمیمی عفو و بخشش فرموده، ولی اگر آن را انجام داد به خیال اینکه معصیت و گناه است و بعدا معلوم شد که آن عمل گناه نبوده است، آیا این چنین نیتی موجب عقاب و مواخذه هست یا نه، محل اشکال و جای تردید است. از نظر اینکه در واقع عملی خلاف و معصیت نبوده است پس مانند نیت تنها است، چون در واقع عمل، عمل خلاف نبوده و فقط خیال کرده که خلاف است، پس مورد مواخذه و عقاب نیست. و از جهت اینکه هتک حرمت شده و چنین شخصی جرات بر
المعاصی و قد ذکر بعض الأصحاب أنه لو شرب المباح متشبها بشراب المسکر فعل حراما و لعله لیس لمجرد النیة بل بانضمام فعل الجوارح إلیها .
و یتصور محل النظر فی صور منها ما لو وجد امرأته فی منزل غیره فظنها أجنبیة فأصابها فتبین أنها زوجته أو أمته و منها ما لو وطئ زوجته فظنها حائضا فبان طاهرا و منها لو هجم علی طعام بید غیره فأکل منه فتبین ملک الآکل و منها لو ذبح شاة فظنها للغیر بقصد العدوان فظهرت ملکه- و منها إذا قتل نفسا فظنها معصومة فبانت مهدورة .
و قد قال بعض العامة یحکم بفسق متعاطی ذلک لدلالته علی عدم المبالاة بالمعاصی و یعاقب فی الآخرة ما لم یتب عقابا متوسطا بین عقاب الکبیرة و الصغیرة و کلاهما تحکم و تخرص علی الغیب انتهی .
و قال شیخنا البهائی قدس الله روحه فی بعض تعلیقاته علی الکتاب المذکور قوله لا یؤثر نیة المعصیة عقابا و لا ذما إلخ غرضه طاب ثراه أن نیة المعصیة و إن کانت معصیة إلا أنه لما وردت الأخبار بالعفو عنها لم یترتب علی فعلها عقاب و لا ذم و إن ترتب استحقاقهما و لم یرد أن قصد المعصیة و العزم علی فعلها غیر محرم کما یتبادر إلی بعض الأوهام حتی لو قصد الإفطار مثلا فی شهر رمضان و لم یفطر لم یکن آثما کیف و المصنف مصرح فی کتب الفروع بتأثیمه و الحاصل أن تحریم العزم علی المعصیة مما لا ریب فیه عندنا و کذا عند العامة و کتب الفریقین من التفاسیر و غیرها مشحونة بذلک بل هو من ضروریات الدین و لا بأس بنقل شیء من کلام الخاصة و العامة فی هذا الکتاب لیرتفع به جلباب الارتیاب .
فی الجوامع عند تفسیر قوله تعالی إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا(1)یقال للإنسان لم سمعت ما لا یحل لک سماعه و لم نظرت إلی ما لا یحل لک النظر إلیه و لم عزمت علی ما یحل لک العزم علیه انتهی و کلامه
معصیت خدا داشته، پس در حقیقت این شخص عملا راه مخالفت و گناه را گرفته است. بنابراین استحقاق عقاب و مواخذه دارد. و بعضی از علما فرمودهاند که حتی آشامیدن آب یا شربت به صورت آشامیدن شراب مستکننده حرام است. البته ممکن است این فتوا نه از جهت تنها نیت معصیت باشد، بلکه چون عمل جوارح هم در میان بوده، یعنی در مرحله عمل خود را شراب خوار نشان داده است حرام میشود. و مواردی که به عنوان مثال برای این مطلب میشود گفت از این قبیل است: مثلا همسر خود را در خانه دیگری ببیند و نفهمد که همسر خودش است و خیال کند این اجنبیه و نامحرم است و با او به خیال زنا آمیزش کند و بعدا بفهمد که همسرش بوده. یا مثلا خیال کند همسرش در حال حیض است و آمیزش کند و بعدا معلوم شود که پاک بوده. یا مثلا غذایی را در دست کسی ببیند، ولی نمیداند که مال او است و به خیال مال دیگری آن را از دست آن شخص بگیرد و بخورد. سپس معلوم شود که مال او است و ملک خود او است. یا مثلا گوسفندی را به خیال اینکه مال دیگری است، به قصد تصرف عدوانی ذبح کند و بعدا معلوم شود که مال خودش بوده است. یا مثلا کسی را که در نظرش حق کشتن او را ندارد بکشد و بعدا معلوم شود که مهدور الدم و کشتنش جایز بوده. و بعضی از اهل سنت معتقد است که چنین کسی محکوم به فسق است، چون چنین عملی دلیل بر این است که این شخص اهمیتی به گناه نمیدهد و در آن جهان هم کیفر میشود به کیفری که حد وسط بین کیفر گناه کبیره و گناه صغیره است. البته این دو نظر (فاسق بودن این شخص و کیفر داشتنش) گفتار بیدلیل و حدس و تخمین است.(پایان کلام مرحوم شهید)
و مرحوم شیخ بهاء در یکی از تعلیقات خود در این مورد چنین گفته است: اینکه مرحوم شهید فرموده (نیت گناه نه موجب عقاب است و نه باعث نکوهش)، منظور شهید این نیست که بگوید قصد و نیت گناه حرام نیست یا باعث استحقاق کیفر نمیشود، همچنان که بعضی چنین تصور کردهاند که حتی متفرع بر این گفتهاند که اگر کسی واقعا قصد افطار و تصمیم خوردن روزه رمضان را بکند، چنین تصمیم و قصدی حرام نیست، با اینکه خود مرحوم شهید و (دیگران) تصریح به گناه و حرام بودن چنین تصمیمی کردهاند، بلکه مقصود این است که گرچه حرام است و فاعل استحقاق عقاب دارد، ولی خدای مهربان عفو فرموده و گناه را بخشیده است.
خلاصه اینکه عزم بر گناه هم از نظر عامه و هم از نظر خاصه، مسلما حرام است و این مطلب در کتابهای تفسیر و غیر تفسیر مکررا بیان شده، بلکه حرمت عزم بر گناه از ضروریات دین است. و برای اینکه پرده شک و تردید کنار رود، خوب است مقداری از کلمات خاصه و عامه عامه را نقل کنیم.
در جوامع در تفسیر این آیه شریفه «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.» نوشته است: قطعا گوش و چشم و دل همه این اعضا مورد سؤال قرار میگیرند و به انسان گفته میشود چرا گوش کردی چیزی را که حلال نبود؟ چرا نگاه کردی به چیزی که حلال نبود؟ چرا تصمیم به انجام کاری گرفتی که حرام بود تصمیم گرفتن آن؟
1) أسری: 36.
رحمه الله فی مجمع البیان قریب من کلامه هذا(1).
و قال البیضاوی(2)و غیره من علماء العامة عند تفسیر هذه الآیة فیها دلیل علی أن العبد مؤاخذ بعزمه علی المعصیة انتهی و عبارة الکشاف موافقة لعبارة الطبرسی رحمه الله و کذا عبارة التفسیر الکبیر للفخری .
و قال السید المرتضی علم الهدی أنار الله برهانه فی کتاب تنزیه الأنبیاء عند ذکر قوله تعالی إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما(3)إنما أراد تعالی أن الفشل خطر ببالهم و لو کان الهم فی هذا المکان عزما لما کان الله ولیهما ثم قال و إرادة المعصیة و العزم علیها معصیة و قد تجاوز قوم حتی قالوا العزم علی الکبیرة کبیرة و علی الکفر کفر انتهی کلامه نور الله مرقده و کلام صاحب الکشاف فی تفسیر هذه الآیة مطابق لکلامه طاب ثراه و کذا کلام البیضاوی(4)و غیره و أیضا فقد صرح الفقهاء بأن الإصرار علی الصغائر الذی هو معدود من الکبائر إما فعلی و هو المداومة علی الصغائر بلا توبة و إما حکمی و هو العزم علی فعل الصغائر متی تمکن منها .
و بالجملة فتصریحات المفسرین و الفقهاء و الأصولیین بهذا المطلب أزید من أن تحصی و الخوض فیه من قبیل توضیح الواضحات و من تصفح کتب الخاصة و العامة لا یعتریه ریب فیما تلوناه .
فإن قلت قد ورد عن أئمتنا علیهم السلام أخبار کثیرة تشعر بأن العزم علی المعصیة لیس بمعصیة کَمَا رَوَاهُ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ فِی الْکَافِی عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ فِی ذُرِّیَّتِهِ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ وَ لَمْ یَعْمَلْهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ وَ عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ وَ مَنْ هَمَ
در مجمع البیان هم نظیر همین را فرموده است.
و بیضاوی در انوار التنزیل و دیگر از علمای عامه در تفسیر این آیه گفتهاند که این آیه دلیل بر این است که بنده در مورد عزم بر گناه، مستحق کیفر و مواخذه است. و عبارت کشاف و همچنین فخر رازی در تفسیر کبیر، نظیر عبارت مرحوم طبرسی را دارند و مرحوم سید مرتضی در کتاب تنزیه الأنبیاء، درباره آیه شریفه «إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما.»(5){هنگامی که دو گروه از شما تصمیم سستی در جنگ گرفتن و خداوند ولی و یاور آن دو گروه است} فرموده است: منظور این است که فشل و سستی به فکر آن دو گروه خطور کرد. بنابراین لفظ هم به معنای خطور به ذهن است، نه اینکه واقعا عزم و حزم و تصمیم بر مسامحه و سستی گرفتند، وگرنه معنا ندارد. با این وصف خدا ولی و یار و یاور آنها باشد.
سپس فرموده است: اراده و عزم بر معصیت، گناه و معصیت است و یکی از دانشمندان در این مورد افراط کرده و گفته که عزم بر گناه کبیره، گناه کبیره است و عزم بر کفر، کفر است.(6)
و کلام صاحب کشاف در تفسیر این آیه مطابق کلام سید است و همچنین سخن بیضاوی و دیگران. و نیز فقها تصریح به این دارند که اصرار بر گناه صغیره (که این اصرار خود از گناهان کبیره است) دو رقم است: 1) اصرار عملی، یعنی ادامه و تکرار صغیره بدون توبه؛ 2) اصرار حکمی، یعنی عزم بر گناه صغیره هر وقت که امکان داشته باشد که در حکم اصرار عملی است. حاصل اینکه تصریحات مفسرین و فقها و اصولیون بیش از حد شماره است و وارد شدن و ادامه بحث در این مطلب، از قبیل توضیح واضحات است و هر کس که به کتابهای عامه و خاصه مراجعه کند، روشن میشود که مطالبی که ما گفتیم جای شک و تردید نیست. و اگر اشکال شود که اخبار زیادی از ائمه اطهار علیهم السّلام رسیده که اشعار دارد که عزم بر گناه، گناه نیست، همچنان که در کافی از زراره، از حضرت باقر یا صادق علیهما السّلام نقل کرده که خداوند به فرزندان آدم این لطف را فرموده که هر کس تصمیم به انجام کار نیک بگیرد - گرچه به خود عمل موفق نشود - یک حسنه برای او ثبت میشود و اگر موفق به عمل شد، ده حسنه نوشته میشود. و کسی که تصمیم به ارتکاب گناه بگیرد، چیزی نوشته نمیشود و اگر آن
بِهَا وَ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةً(1)
و قال المؤلّف العلامة فی شرحه: یدل علی أنّه لا مؤاخذة علی قصد المعاصی إذا لم یعمل بها و هو یحتمل وجهین: الأول أن تکون سیئة ضعیفة یکفرها ترکها، الثانی أن لا یکون القصد متصفا بالحسن و القبح أصلا کما ذهب إلیه جماعة، و الأول أظهر.
نعم لو کان بمحض الخطور بدون اختیاره، لا یتعلق به التکلیف، و قد مر تفصیل ذلک فی باب أن الایمان مبثوث لجوارح البدن، و فی باب الوسوسة.
و قال المحقق الطوسیّ قدس اللّه سره فی التجرید: ارادة القبیح قبیحة و تفصیله أن ما فی النفس ثلاثة اقسام: الأول الخطرات التی لا تقصد و لا تستقر و قد مر أن لا مؤاخذة بها و لا خلاف فیه بین الأمة ظاهرا.
و الثانی الهم و هو حدیث النفس اختیارا أن تفعل شیئا أو أن لا تفعل، فان کان ذلک حسنة کتبت له حسنة واحدة، فان فعلها کتبت له عشر حسنات، و ان کانت سیئة لم تکتب علیه، فان فعلها کتبت علیه سیئة واحدة، کل ذلک مقتضی أحادیث هذا الباب، و کانه لا خلاف فیه أیضا بین الأمة، الا أن بعض العامّة صرّح بأن هذه الکرامة مختصة بهذه الأمة و ظاهر هذا الخبر أنّها کانت فی الأمم السابقة أیضا.
الثالث العزم و هو التصمیم و توطین النفس علی الفعل أو الترک، و قد اختلفوا فیه فقال أکثر الاصحاب: أنه لا یؤاخذ به لظاهر هذه الأخبار، و قال: أکثر العامّة و المتکلّمین و المحدثین أنّه یؤاخذ به، لکن بسیئة العزم لا بسیئة المعزوم علیه، لانها لم تفعل، فان فعلت کتبت سیئة ثانیة لقوله تعالی:« إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» و قوله:« اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ» و لکثرة الاخبار الدالة علی حرمة. الحسد و احتقار الناس، و إرادة المکروه بهم، و حملوا الأحادیث الدالة علی عدم المؤاخذة علی الهم.
و المنکرون أجابوا عن الآیتین بأنهما مخصصان باظهار الفاحشة و المظنون کما هو الظاهر من سیاقهما، و عن الثالث أن العزم المختلف فیه ما له صورة فی الخارج کالزنا و شرب الخمر، و أمّا ما لا صورة له فی الخارج کالاعتقادات و خبائث النفس مثل الحسد و غیره فلیس من صور محل الخلاف، فلا حجة فیه علی ما نحن فیه.
و أمّا احتقار الناس و إرادة المکروه بهم فاظهارهما حرام یؤاخذ به، و لا نزاع فیه، و بدونه أول المسألة.
ثمّ الظاهر أنّه لا فرق فی قوله:« و من هم بسیئة و لم یعملها لم یکتب علیه» بین أن لم یعملها خوفا من اللّه، أو خوفا من الناس و صونا لعرضه.
ثمّ ان عشر أمثال الحسنة مضمونة البتة لدلالة نص القرآن علیه، و أن اللّه قد یضاعف لمن یشاء الی سبعمائة ضعف، کما جاء فی بعض الأخبار، و الی ما لا حساب له کما قال سبحانه:« إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ».
ثمّ اعلم أن الظاهر أن عدم المؤاخذة بارادة المعصیة انما هو للمؤمنین فلا ینافی ما مر مرویا عن الصادق علیه السّلام أنّه انما خلد أهل النار فی النار، لان نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو خلدوا فیها أن یعصوا اللّه أبدا، و لو سلم العموم فانما یعفی عنه إذا بقی زمانا عزم علی فعله فی ذلک الزمان و لم یفعل، و فی الکافر لیس کذلک، لانه لم یبق الزمان الذی عزم علی الفعل فیه.
فان قیل: لعله کان لو بقی فی أزمنة الابد أو عاد لم یفعل، قلنا: یعلم اللّه خلاف ذلک منهم لقوله سبحانه:« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا».
و قد یجاب بأنّه لا منافاة بینهما اذ دل أحدهما علی عدم المؤاخذة بنیة المعصیة اذا لم یفعلها و دل الآخر علی المؤاخذة بنیة المعصیة إذا فعلها، فان المنوی کالکفر و استمراره مثلا موجود فی الخارج بهذه النیة لیست داخلة فی النیة بالسیئة التی لم یعملها.
و اعترض علیه بأن المعصیة لیست سببا للخلود علی ما یفهم من الحدیث المذکور. لکونها فی زمان منقطع محصور هو مدة العمر، کذلک نیتها لأنّها تنقطع أیضا عند انقطاع العمر، لدلالة الآیات و الروایات علی ندامة العاصی عند الموت، و مشاهدة أحوال الآخرة فینبغی أن یکون ناویها فی النار، بقدر کونها فی الدنیا، لا مخلدا.
فأجیب أولا بأن هذه النیة موجبة للخلود لدلالة الحدیث علیه بلا معارض، فوجب التسلیم و القبول، و ثانیا بأن صاحبها فی هذه الدنیا التی هی دار التکلیف لم یفعل شیئا یوجب نجاته من النار، و ندامته بعد الموت لا تنفع لانقطاع زمان التکلیف، و ثالثا أن سبب الخلود لیس ذات المعصیة و نیتها من حیث هی، بل هو المعصیة و نیتها علی فرض البقاء أبدا، و لا ریب فی انها معصیة أبدیة موجبة للخلود ابدا انتهی.
و أقول: لا یخفی ما فی الجمیع من الوهن و الضعف و قد مر بعض القول منا فیه فی باب النیة.
و قال الشهید رحمه اللّه فی القواعد: الی آخر ما تراه فی المتن تحت الرقم 14.
.وَ کَمَا رَوَاهُ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
ترجمه نشده
1) الکافی ج 2 ص 428، و لفظ الحدیث: محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد عن علیّ بن حدید، عن جمیل بن دراج، عن زرارة، عن أحدهما علیهما السّلام قال: ان اللّه تبارک و تعالی جعل لآدم فی ذریته: من هم بحسنة و لم یعملها کتبت له حسنة و من هم بحسنة و عملها کتبت له بها عشرا، و من هم بسیئة و لم یعملها لم تکتب علیه[ سیئة] و من هم بها و عملها کتبت علیه سیئة.
أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَهُمُّ بِالسَّیِّئَةِ أَنْ یَعْمَلَهَا فَلَا تُکْتَبُ عَلَیْهِ(1)
عدة من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة بن. مهران، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: ان المؤمن لیهم بالحسنة و لا یعمل بها، فتکتب له حسنة، و ان هو عملها کتبت له عشر حسنات، و ان المؤمن لیهم بالسیئة أن یعملها فلا یعملها، فلا تکتب علیه.
وَ الْأَحَادِیثُ الْوَارِدَةُ فِی الْکَافِی وَ غَیْرِهِ بِهَذَا الْمَضْمُونِ کَثِیرَةٌ.قُلْتُ لَا دَلَالَةَ فِی تِلْکَ الْأَحَادِیثِ عَلَی مَا ظَنَنْتُ مِنْ أَنَّ الْعَزْمَ عَلَی الْمَعْصِیَةِ لَیْسَ مَعْصِیَةً وَ إِنَّمَا دَلَّتْ عَلَی أَنَّ مَنْ عَزَمَ عَلَی مَعْصِیَةٍ کَشُرْبِ الْخَمْرِ وَ الزِّنَا مَثَلًا وَ لَمْ یَعْمَلْهَا لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ تِلْکَ الْمَعْصِیَةُ الَّتِی عَزَمَ عَلَیْهَا وَ أَیْنَ هَذَا عَنِ الْمَعْنَی الَّذِی ظَنَنْتُهُ .
قَوْلُهُ فَهُوَ غَیْرُ مُؤَاخَذٍ بِهَا أَیْ غَیْرُ مُعَاقَبٍ عَلَیْهَا لِأَنَّهَا مَعْفُوٌّ عَنْهَا- قَوْلُهُ مِنْهَا مَا لَوْ وُجِدَ امْرَأَتُهُ إِلَخْ عَدَّ بَعْضُهُمْ مِنْ هَذِهِ الصُّوَرِ مَا لَوْ صَلَّی فِی ثَوْبٍ یَظُنُّ أَنَّهُ حَرِیرٌ أَوْ مَغْصُوبٌ عَالِماً بِالْحُکْمِ فَظَهَرَ بَعْدَ الصَّلَاةِ أَنَّهُ مَمْزُوجٌ أَوْ مُبَاحٌ وَ فَرَّعَ عَلَی ذَلِکَ التَّرَدُّدَ فِی بُطْلَانِ صَلَاتِهِ وَ الْأَوْلَی عَدَمُ التَّرَدُّدِ فِی بُطْلَانِهَا نَعَمْ یُتَمَشَّی صِحَّتُهَا عِنْدَ الْقَائِلِ بِعَدَمِ دَلَالَةِ النَّهْیِ فِی الْعِبَادَةِ عَلَی الْفَسَادِ.
گناه را مرتکب شود، یک گناه نوشته میشود. و همین طور ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که فرموده است: مؤمن اگر تصمیم به گناه گرفت، تا انجام نداده چیزی نوشته نمیشود و اخبار و احادیث در کافی و غیر آن به این مضمون زیاد است. ولی جواب این ایراد روشن است، چون این دلالت بر این ندارد که عزم بر گناه معصیت نیست و آنچه که مضمون این روایات است، این است که اگر کسی عزم گناه بکند، مثل شراب خوردن و زنا کردن، ولی آن عمل را که تصمیم گرفته بود انجام ندهد، آن معصیت بر او نوشته نمیشود و این مطلب ربطی به گناه بودن عزم ندارد. و اما جمله مرحوم شهید (چنین شخصی مواخذه نمیشود) یعنی چون خداوند عفو فرموده، پس کیفر و عقاب نمیشود.
و مثالهایی که مرحوم شهید آورده، مثل تصور کردن اینکه این زن اجنبیه و نامحرم است و ... بعضی از علما مثل دیگری برای آن آوردهاند که مثلا اگر کسی خیال کرد که این لباس مثلا ابریشم است یا غصبی است و با آن نماز خواند، بعد از نماز معلوم شد که غصب نیست یا ابریشم خالص نیست و این چنین نمازی را از جهت بطلان مورد تردید و اشکال دانسته، ولی بهتر این است که در این مسأله تردیدی نداشته باشیم که قطعا نماز در این صورت باطل است (چون نهی در عبادت موجب فساد است).
1) و الحدیث لفظه هکذا:
قَوْلُهُ وَ کِلَاهُمَا أَیِ الْحُکْمُ بِفِسْقِ مُتَعَاطِی ذَلِکَ وَ بِعِقَابِهِ عِقَاباً مُتَوَسِّطاً قَوْلٌ بِلَا دَلِیلٍ وَ فِیهِ أَنَّ دَلِیلَ الْأَوَّلِ مَذْکُورٌ وَ سِیَّمَا عَلَی الْقَوْلِ بِأَنَّ الْعَزْمَ عَلَی الْکَبِیرَةِ کَبِیرَةٌ فَتَأَمَّلْ قَوْلُهُ وَ تَخَرُّصٌ بِالْخَاءِ الْمُعْجَمَةِ وَ الصَّادِ الْمُهْمَلَةِ أَیْ کَذِبٌ وَ تَخْمِینٌ بَاطِلٌ(1)
محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن الحکم، عن فضل ابن عثمان المرادی قال: سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: أربع من کن فیه لم یهلک علی اللّه بعدهن الا هالک:
یهم العبد بالحسنة أن یعملها فان هو لم یعملها کتب اللّه له حسنة بحسن نیته، و ان هو عملها کتب اللّه له عشرا، و یهم بالسیئة أن یعملها فان لم یعملها لم یکتب علیه شیء و ان هو عملها أجل سبع ساعات و قال صاحب الحسنات لصاحب السیئات و هو صاحب الشمال: لا تعجل عسی أن یتبعها بحسنة تمحوها، فان اللّه عزّ و جلّ یقول:« إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» أو الاستغفار، فان هو قال: أستغفر اللّه الذی لا إله إلّا هو، عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم الغفور الرحیم ذو الجلال و الإکرام و أتوب إلیه، لم یکتب علیه شیء، و ان مضت سبع ساعات و لم یتبعها بحسنة و استغفار قال صاحب الحسنات لصاحب السیئات: اکتب علی الشقی المحروم.
.بلی اگر کسی قائل شد که نهی در عبادت موجب
1) و من الروایات التی تستدرک علی الباب ما رواه الکلینی فی الکافی ج 2 ص 430 و لفظه:
لی، [الأمالی للصدوق] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ وَ سُنَّةُ هُدًی سَنَّهَا فَهِیَ تُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ مَوْتِهِ وَ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ(1).
ل، [الخصال](2)لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْیَقْطِینِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ أَبِی کَهْمَشٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ بَعْدَ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یَقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ(3).
ل، [الخصال] أَبِی عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ صَدَقَةً مَوْقُوفَةً لَا تُورَثُ أَوْ سُنَّةُ هُدًی سَنَّهَا فَکَانَ یَعْمَلُ بِهَا وَ عَمِلَ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ غَیْرُهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ السَّرِیِّ بْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ
فساد نیست، میتواند قائل به صحت نماز باشد .
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرموده است: پس از مردن انسان جریان پاداش اعمال ادامه ندارد، مگر درباره سه چیز: صدقات و خیراتی که در زمان زندگیاش انجام داده که پس از مرگ او جریان دارد؛ روش و سیره خوبی که خود داشته و آن را به وجود آورده که پس از مرگش به آن روش عمل میشود؛ فرزند نیکوکار و شایستهای که برای او طلب رحمت و مغفرت نماید.(5)
خصال صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شش خصلت است که مؤمن بعد از مردن، از آنها بهرهمند میگردد: فرزند صالحی که برای او استغفار نماید؛ قرآنی که او از خود به یادگار گذاشته و پس از مرگش خوانده میشود؛ چاه آبی که حفر کرده و در اختیار مردم گذاشته است؛ درختی که غرس کرده؛ آبی که به جریان انداخته و وقف کرده است؛ روش نیکویی که پس از مرگش مردم به آن عمل میکنند.(6)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اجر و پاداشی انسان را دنبال نمیکند، مگر سه خصلت: صدقه جاریهای که پس از مردنش جریان داشته، تا روز قیامت هم که باقی باشد پاداشش به او میرسد؛ صدقه و خیراتی که وقف نموده که به ارث وارث نرسد؛ روش خیر و سیره هدایت که ایجاد کرده و خود به آن عمل میکرده و دیگران هم پس از آن به آن عمل میکنند یا فرزند صالحی که برای او استغفار کند.(7)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
علیه السلام: خَیْرُ مَا یُخَلِّفُهُ الرَّجُلُ بَعْدَهُ ثَلَاثَةٌ وَلَدٌ بَارٌّ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ سُنَّةُ خَیْرٍ یُقْتَدَی بِهِ فِیهَا وَ صَدَقَةٌ تَجْرِی مِنْ بَعْدِهِ(1).
ثو، [ثواب الأعمال] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ سَنَّ سُنَّةَ هُدًی کَانَ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِذَلِکَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْءٌ أَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ سَنَّ سُنَّةَ ضَلَالَةٍ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیْءٌ(2).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ سَنَّ سُنَّةَ عَدْلٍ فَاتُّبِعَ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْءٌ وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةَ جَوْرٍ فَاتُّبِعَ کَانَ لَهُ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیْءٌ(3).
جا، [المجالس للمفید] أحمد بن الولید عن أبیه عن الصفار عن ابن معروف عن ابن مهزیار عن أحمد بن محمد عن حماد بن عثمان عن إسماعیل الجعفی: مثله(4).
بهترین چیزی که انسان از خود به یادگار میگذارد سه چیز است: فرزند نیکوکاری که برای او استغفار کند؛ روش و سنت خوبی که مردم از آن پیروی کنند؛ صدقه جاریهای که پس از مرگش جریان داشته باشد.(5)
ثواب الاعمال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هر بندهای که روش و سیره هدایتی را عملی کرده باشد، برای او است از اجر و پاداش مانند پاداش تمام کسانی که به آن روش عمل کردهاند، بدون اینکه از پاداش آنان چیزی کم شود. و هر بندهای از بندگان خدا که یک روش ضلالت و گمراهی اختراع کرده باشد، برای او است از وزر وبال همانند وزر و وبال کسانی که به آن عمل کنند، بدون اینکه از کیفر آنان چیزی کم شود.(6)
محاسن برقی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هر کس که روش و سیره عدل و دادی از خود به یادگار گذارد که مردم از آن پیروی کنند، به اندازه پاداش کسانی که به آن عمل میکنند به او داده میشود، بدون اینکه از پاداش آنان چیزی کم شود. و هر کس که روش ظلم و ستمی از خود به یادگار گذاشته و مردم از آن متابعت کنند، به اندازه کیفر آنان کیفر خواهد داشت، بدون اینکه از کیفر آنان چیزی کاسته شود.(7)
در مجالس مفید هم از اسماعیل جعفی مانند این روایت نقل شده است.(8)
لی، [الأمالی للصدوق] الْفَامِیُّ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ سَاءَتْهُ سَیِّئَتُهُ وَ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ(1).
ل، [الخصال] مرسلا: مثله(2)
قد مر فی باب صفات خیار العباد.
عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام: أَنَّهُ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ خِیَارِ الْعِبَادِ فَقَالَ الَّذِینَ إِذَا أَحْسَنُوا اسْتَبْشَرُوا وَ إِذَا أَسَاءُوا اسْتَغْفَرُوا الْخَبَرَ(3).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] الدَّقَّاقُ وَ السِّنَانِیُّ وَ الْمُکَتِّبُ جَمِیعاً عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا أَحْسَنَ اسْتَبْشَرَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ وَ الْمُسْلِمُ الَّذِی یَسْلَمُ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ وَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ(4).
عُدَّةُ الدَّاعِی، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ کُلَّ یَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَیْراً حَمِدَ اللَّهَ وَ اسْتَزَادَهُ وَ إِنْ عَمِلَ سُوءاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ(5).
امالی صدوق: از ابن صدقه، از حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس از گناهی که مرتکب شده ناراحت باشد و اعمال نیکش او را خوشحال کند، چنین شخصی مؤمن و دارای ایمان است.(6)
در خصال هم به طور ارسال چنین نقل شده است.
در «باب صفات بندگان خوب»، این روایت از حضرت باقر نقل شد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در پاسخ سؤال که از حضرتش درباره بندگان خوب شده بود، فرمود: بندگان خوب کسانی هستند که هنگامی که عمل نیک انجام دادند، خوشحال میشوند و اگر کار بدی را مرتکب شدند، استغفار میکنند ... تا آخر خبر.(7)
عیون اخبارالرضا: از ابراهیم، از حضرت رضا علیه السّلام روایت میکند که فرمود: مؤمن کسی است که اگر موفق به کار نیک شد، خوشحال میشود و اگر بدی کرد، استغفار میکند. و مسلمان کسی است که مسلمانان از شر زبان و دستش سالم و در امان باشند و کسی که همسایهاش از زیان و آزار او در امان نباشد، از ما نیست.(8)
عده الداعی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: از ما نیست کسی که در هر روز، اعمال روزانه خود را مورد حساب و بررسی قرار ندهد که اگر عمل نیکی انجام داده، حمد و سپاس خدا را بجا آورده و درخواست توفیق بیشتری را بکند و اگر عمل بدی انجام داده، استغفار کند.(9)
البقرة وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ(1).
الأنعام وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا(2).
الأعراف وَ ما وَجَدْنا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ(3)
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إِسْلَامُهُ وَ أُعِینَ عَلَی إِیمَانِهِ وَ مُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَ لَوْ کَانَ فِیمَا بَیْنَ قَرْنِهِ إِلَی قَدَمَیْهِ ذُنُوبٌ حَطَّهَا اللَّهُ عَنْهُ وَ هِیَ الْوَفَاءُ بِمَا یَجْعَلُ لِلَّهِ عَلَی نَفْسِهِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ مَعَ النَّاسِ وَ الْحَیَاءُ مِمَّا یَقْبُحُ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَعَ الْأَهْلِ وَ النَّاسِ الْخَبَرَ(4).
{و هر نفقهای را که انفاق، یا هر نذری را که عهد کردهاید، قطعاً خداوند آن را میداند، و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.}
امالی طوسی: از ثمالی، از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: چهار چیز است که در هر کس باشد، اسلامش کامل است و کمکی است به ایمانش و از گناهش پاک میشود و خدا را با رضایت و خشنودی ملاقات خواهد کرد و اگر سر تا پایش گناه باشد، خداوند مهربان آن گناهان را از او فرو میریزد و میآمرزد. آن چهار چیز اینها است: وفا و پایبند بودن به آنچه که برای خدا بر خود لازم کرده (عهد و نذر و قسم)؛ راستگویی و داشتن زبان راست با مردم؛ احساس شرم و حیا از آنچه که نزد خدا و نزد مردم زشت و ناپسند است؛ خوشاخلاقی با خانواده و با مردم.(8)
قد مضی فی باب تضاعف الحسنات ما یشید بنیان هذا الباب.
ل، [الخصال] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ التَّاجِرِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ تَمَنَّی شَیْئاً وَ هُوَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضاً لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُعْطَاهُ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابن إدریس عن الحسین بن إسحاق: مثله(2).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ سَنَّ عَلَی نَفْسِهِ سُنَّةً حَسَنَةً أَوْ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ ثُمَّ حَالَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ ذَلِکَ حَائِلٌ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مَا أَجْرَی عَلَی نَفْسِهِ أَیَّامَ الدُّنْیَا(3).
سن، [المحاسن] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِیرَ لَیَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی حَتَّی أَفْعَلَ کَذَا وَ کَذَا مِنَ الْبِرِّ وَ وُجُوهِ الْخَیْرِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ ذَلِکَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِیَّتِهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَ مَا یَکْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ(4).
قد مضی فی باب تضاعف الحسنات ما یشید بنیان هذا الباب.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام، از پدرانش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: کسی که آرزوی چیزی را کند که آن چیز مورد رضایت خداوند است، این شخص نمیمیرد مگر اینکه خداوند آن چیز را به او عطا میفرماید.(5)
در امالی صدوق هم چنین نقل شده است.(6)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر مؤمنی که سنت و روش خوبی را بر خود لازم سازد (مثلا بنا گذاشته بر نماز شب خواندن و یا هر روز صدقه دادن)، سپس اگر موانعی پیش آید و موفق به ادامه آن سنت و عمل خوب نشود، خداوند مهربان تا آخر دنیا آن عمل را در نامه عملش ثبت میفرماید.(7)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بنده مؤمن تهیدست مثلا میگوید: خداوندا! به من روزی فراوان بده که توفیق فلان خدمت از کارهای نیک و خیرات را به دست آوردم. اگر واقعا در این تمنا و آرزوی خود صادق باشد، خداوند مهربان همان خیرات را برای او ثبت میفرماید که خداوند واسع بزرگوار است.(8)
سن، [المحاسن] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ عَنِ الصَّبَّاحِ الْمُزَنِیِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِیرَةَ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ: لَمَّا قَتَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْخَوَارِجَ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ قَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ طُوبَی لَنَا إِذْ شَهِدْنَا مَعَکَ هَذَا الْمَوْقِفَ وَ قَتَلْنَا مَعَکَ هَؤُلَاءِ الْخَوَارِجَ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام(1)وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی هَذَا الْمَوْقِفِ أُنَاسٌ لَمْ یَخْلُقِ اللَّهُ آبَاءَهُمْ وَ لَا أَجْدَادَهُمْ بَعْدُ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ کَیْفَ یَشْهَدُنَا قَوْمٌ لَمْ یُخْلَقُوا قَالَ بَلَی قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ یَشْرَکُونَنَا فِیمَا نَحْنُ فِیهِ وَ یُسَلِّمُونَ لَنَا فَأُولَئِکَ شُرَکَاؤُنَا فِیمَا کُنَّا فِیهِ حَقّاً حَقّاً(2).
سن، [المحاسن] مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ فَمَنْ رَضِیَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِیهِ وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ(3).
سن، [المحاسن] ابْنُ بَزِیعٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَمْ یُحِبُّوا أَنْ یَکُونُوا شَهِدُوا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَکَانُوا مِنْ أَهْلِ النَّارِ(4).
محاسن: از حکم بن عینیه نقل میکند که گفت: هنگامی که امیر مؤمنان علیه السّلام خوارج نهروان را کشت، مردی خدمت حضرتش عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خوشا به حال ما که این صحنه را مشاهده کرده و در رکاب شما این خوارج را به هلاکت رساندیم. امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سوگند به آن خدایی که دانه را شکافته و موجودات را آفریده است، گروهی که هنوز خداوند متعال پدران و اجداد آنها را نیافریده، با ما شاهد این صحنه بودهاند. آن مرد عرضه داشت: یا امیر مؤمنان! چگونه کسانی که هنوز خلقت نشده و به دنیا نیامدهاند با ما در این موقف شاهد بودهاند؟ حضرت فرمود: بله، مردمی هستند که در آخرالزمان میآیند و در آنچه که ما در آن هستیم، با ما شریک و هم عقیدهاند و تسلیم ما هستند. آنان در آن چیزی که ما در آن بودهایم و هدف ما بوده، جدا و واقعا شریک ما هستند.(5)
محاسن: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آنچه که میزان و معیار با هم بودن و هماهنگ بودن مردم است، رضا و خشم است. بنابراین هر کس که به کاری رضایت داشته باشد، داخل آن کار و جزو انجام دهندگان آن کار است و هر کس که نسبت به کاری خشمگین و نارضا باشد، از آن کار خارج است.(6)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر مردم و اهل آسمانها و زمین، بودن خدمت پیامبر و همراه بودن با آن حضرت را دوست نداشته باشند، قطعا از اهل دوزخ خواهند بود.(7)
لی(1)،[الأمالی للصدوق] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] الْمُفَسِّرُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَیْنِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَی الْمَکَارِمِ ثُمَّ لَا یُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ(2).
لی، [الأمالی للصدوق] فِی خُطْبَةِ الْوَسِیلَةِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ: لَا غَائِبَ أَقْرَبُ مِنَ الْمَوْتِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ مَشَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یَصِیرُ إِلَی بَطْنِهَا وَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ مُسْرِعَانِ فِی هَدْمِ الْأَعْمَارِ وَ لِکُلِّ ذِی رَمَقٍ قُوتٌ وَ لِکُلِّ حَبَّةٍ آکِلٌ وَ أَنْتَ قُوتُ الْمَوْتِ وَ إِنَّ مَنْ عَرَفَ الْأَیَّامَ لَمْ یَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لَمْ یَنْجُ مِنَ الْمَوْتِ غَنِیٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِیرٌ لِإِقْلَالِهِ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ حُمَیْدٍ عَنِ ابْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِالْکُوفَةِ إِذَا صَلَّی الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ یُنَادِی النَّاسَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّی یُسْمِعَ أَهْلَ الْمَسْجِدِ :
أَیُّهَا النَّاسُ تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ فَمَا التَّعَرُّجُ عَلَی الدُّنْیَا بَعْدَ نِدَاءٍ فِیهَا بِالرَّحِیلِ تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ وَ انْتَقِلُوا بِأَفْضَلِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ وَ هُوَ التَّقْوَی وَ اعْلَمُوا أَنَّ طَرِیقَکُمْ إِلَی الْمَعَادِ وَ مَمَرَّکُمْ عَلَی الصِّرَاطِ وَ الْهَوْلَ الْأَعْظَمَ أَمَامَکُمْ وَ عَلَی طَرِیقِکُمْ عَقَبَةٌ کَئُودٌ وَ مَنَازِلُ مَهُولَةٌ مَخُوفَةٌ لَا بُدَّ
امالی صدوق و عیون اخبارالرضا: حضرت عسکری، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که از حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام سؤال شد که استعداد و آماده بودن برای مرگ چگونه است؟ حضرت فرمود: انجام واجبات و ترک محرمات و دارای مکارم و صفات پسندیده بودن. در این صورت چنین شخصی باک ندارد که مرگ او فرا برسد یا اینکه خود دنبال مرگ رفته و به آن دست یابد. به خدا سوگند پسر ابی طالب هیچ باکی ندارد که مرگ را تعقیب کرده و آن را درک کند یا اینکه مرگ او را دنبال کرده و به علی برسد.(4)
امالی صدوق: در خطبه وسیله (یکی از خطبههای امام علی است) است که علی علیه السّلام فرمود: هیچ غایبی نزدیکتر از مرگ نیست. هان ای مردم! هر کس که روی زمین راه میرود، بالاخره روزی در شکم زمین خواهد رفت. و این شب و روز با کمال سرعت مشغول منهدم کردن این عمرها هستند. و هر زنده و جانداری رزق و روزی دارد و هر دانهای خورنده دارد. و تو غذای مرگ هستی که تو را خواهد خورد و کسی که به وضع ایام و روزگار شناخت داشته باشد، از مستعد و آماده شدن برای مرگ غفلت نخواهد کرد. نه ثروتمند از جهت ثروتش از چنگال مرگ نجات خواهد یافت و نه فقیر از جهت فقرش.(5)
امالی صدوق: از ابن قیس، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام در کوفه پس از خواندن نماز خفتن و نماز عشای آخری، سه بار مردم را ندا میکرد، به طوری که اهل مسجد میشنیدند، و میفرمود: هان ای مردم! (خدا شما را رحمت کند) آماده حرکت باشید که اعلان کوچ در میان شما داده شده است. بنابراین توقف و تمایل و دلبستگی به دنیا برای چیست بعد از این اعلان کوچ؟
آماده باشید! خداوند شما را بیامرزد و بهترین چیزی که اکنون در اختیار شما است، آن تقوا و پرهیزکاری است که همراه خود ببرید و بدانید که حرکت شما به سوی معاد است و عبور و گذر شما بر صراط و وحشت بزرگی در پیش است، و بر سر راه شما گردنه دشوار و منزلهایی بس هولناک است که چارهای
لَکُمْ مِنَ الْمَمَرِّ عَلَیْهَا وَ الْوُقُوفِ بِهَا فَإِمَّا بِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ فَنَجَاةٌ مِنْ هَوْلِهَا وَ عِظَمِ خَطَرِهَا وَ فَظَاعَةِ مَنْظَرِهَا وَ شِدَّةِ مُخْتَبَرِهَا وَ إِمَّا بِهَلَکَةٍ لَیْسَ بَعْدَهَا انْجِبَارٌ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی أَهْلِ مِصْرَ: عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الْمَوْتَ لَیْسَ مِنْهُ فَوْتٌ فَاحْذَرُوا قَبْلَ وُقُوعِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّکُمْ طَرْدُ الْمَوْتِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَکُمْ وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أَدْرَکَکُمْ وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ وَ الدُّنْیَا تُطْوَی خَلْفَکُمْ فَأَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُکُمْ إِلَیْهِ أَنْفُسُکُمْ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً .
وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَثِیراً مَا یُوصِی أَصْحَابَهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ فَیَقُولُ أَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الشَّهَوَاتِ(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْمَوْتُ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ لَا یُعْجِزُهُ الْمُقِیمُ وَ لَا یَفُوتُهُ الْهَارِبُ فَقَدِّمُوا وَ لَا تَتَّکِلُوا فَإِنَّهُ لَیْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ إِنَّکُمْ إِنْ لَمْ تُقْتَلُوا تَمُوتُوا وَ الَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ عَلَی الرَّأْسِ أَهْوَنُ مِنْ مَوْتٍ عَلَی فِرَاشٍ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] وَ مِنْ کَلَامِهِ علیه السلام: أَیُّهَا النَّاسِ أَصْبَحْتُمْ أَغْرَاضاً تَنْتَضِلُ فِیکُمُ الْمَنَایَا(4)وَ أَمْوَالُکُمْ نَهْبٌ لِلْمَصَائِبِ مَا طَعِمْتُمْ فِی الدُّنْیَا مِنْ طَعَامٍ فَلَکُمْ فِیهِ غَصَصٌ وَ مَا شَرِبْتُمُوهُ مِنْ شَرَابٍ فَلَکُمْ فِیهِ شَرَقٌ(5)وَ أَشْهَدُ بِاللَّهِ مَا تَنَالُونَ مِنَ الدُّنْیَا نِعْمَةً تَفْرَحُونَ بِهَا إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَی تَکْرَهُونَهَا أَیُّهَا النَّاسُ وَ إِنَّا خُلِقْنَا وَ إِیَّاکُمْ
از گذشتن و توقف در آن منازل نیست. یا مشمول رحمت پروردگار شده که از آن وحشتها نجات مییابید و از خطرات و منظره ترسناک آن و از اخبار وحشتناک رها و راحت میشوید یا هلاکت و شقاوتی است که قابل جبران نیست.(6)
امالی طوسی: در نامهای که امیر مؤمنان علیه السّلام برای اهل مصر نوشته، چنین آمده است: بندگان خدا! از مرگ رهایی نیست. پس پیش از فرا رسیدن آن ترس و احتیاط را مراعات کنید و توشه لازم آن را آماده نمایید که شما هدف مرگ قرار گرفتهاید. اگر بایستید، شما را میگیرد و اگر فرار کنید، شما را به دست میآورد و مرگ از سایه شما برای شما لازمتر و نزدیکتر است. مرگ بر پیشانی شما نوشته شده و دنیا پس از شما درنوردیده خواهد شد.
بنابراین هنگامی که هواهای نفسانی و شهوات با شما دست به گریبان است، مرگ را بسیار یادآور شوید که مرگ برای وعظ و اندرز کافی است. و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله اکثر اوقات اصحابش را به یاد مرگ توصیه میکرد و میفرمود: زیاد در یاد مرگ باشید که لذتها را از بین میبرد و میان شما و شهوات شما حائل و مانع میشود.(7)
امالی طوسی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: مرگ برای بعضی مطلوب است که به دنبال مرگ هستند (شهادت) و نسبت به بعضی طالب است که از مرگ میگریزند، ولی مرگ در طلب آنها و به دنبال آنان است. کسی که ایستاده و اقامت کرده، مرگ را ناتوان نخواهد کرد و کسی که از مرگ فرار میکند، از دستش نجات نخواهد یافت. بنابراین اعمال صالحه پیش فرستید و کوشش نموده و مسامحه نکنید که از مرگ چاره و فرارگاهی نیست.
شما اگر کشته و شهید نشوید، میمیرید و به طور طبیعی از دنیا خواهید رفت. قسم به آن خدایی که جان علی در دست قدرت او است، اگر هزار شمشیر بر سر من فرود آید، از مردن در بستر برای من آسانتر است.(8)
امالی طوسی: از سخنان علی علیه السّلام است که فرموده: ای مردم! شما هدف تیر مرگ هستید که این تیرهای مرگ در رسیدن به هدف مسابقه دارند و اموال شما هم به دست مصائب و حوادث ناگوار مورد غارت است. آنچه در دنیا از غذاها میخورید، توام با ناراحتیها است و لقمهها در گلوی شما میایستند و حبس میشوند و آنچه بیاشامید، در حلق شما شکسته میشود (نوش با نیش توام است). خدا را شاهد میگیرم که اگر نعمتی را که موجب خوشحالی شما است به دست آورید، حتما نعمت دیگری را از دست خواهید داد که باعث ناراحتی شما است. ای مردم! ما و شما
1) أمالی الصدوق: 298.
2) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 27.
3) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 220.
4) الاغراض جمع غرض- بالتحریک- و هو ما ینصب هدفا للترامی، و معنی تنتضل فیه: أی تترامی إلیه و المنایا جمع منیة و هو الموت و وجه التشبیه ظاهر.
5) الشرق: انعقاد الماء و وقوفه فی الحلق، و الغصص فی مقابله و هو انعقاد اللقمة المأکولة وقوفها فی الحلق.
6) . امالی صدوق: 403
7) . امالی طوسی: 28
8) . امالی طوسی: 216
لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ وَ لَکِنَّکُمْ مِنْ دَارٍ إِلَی دَارٍ تُنْقَلُونَ فَتَزَوَّدُوا لِمَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ وَ خَالِدُونَ فِیهِ وَ السَّلَامُ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَمَّنْ سَمِعَ الصَّادِقَ قَالَ کَانَ علیه السلام یَقُولُ:
اعْمَلْ عَلَی مَهَلٍ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ *** وَ اخْتَرْ لِنَفْسِکَ أَیُّهَا الْإِنْسَانُ
فَکَأَنَّ مَا قَدْ کَانَ لَمْ یَکُ إِذْ مَضَی *** وَ کَأَنَّ مَا هُوَ کَائِنٌ قَدْ کَانَ(2).
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَوْ لَمْ یَکُنْ لِلْحِسَابِ مَهُولَةٌ إِلَّا حَیَاءُ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَضِیحَةُ هَتْکِ السِّتْرِ عَلَی الْمَخْفِیَّاتِ لَحَقَّ لِلْمَرْءِ أَلَّا یَهْبِطَ مِنْ رُءُوسِ الْجِبَالِ وَ لَا یَأْوِیَ إِلَی عُمْرَانٍ وَ لَا یَأْکُلَ وَ لَا یَشْرَبَ وَ لَا یَنَامَ إِلَّا عَنِ اضْطِرَارٍ مُتَّصِلٍ بِالتَّلَفِ وَ مِثْلَ ذَلِکَ یَفْعَلُ مَنْ یَرَی الْقِیَامَةَ بِأَهْوَالِهَا وَ شَدَائِدِهَا قَائِمَةً فِی کُلِّ نَفْسٍ وَ یُعَایِنُ بِالْقَلْبِ الْوُقُوفَ بَیْنَ یَدَیِ الْجَبَّارِ حِینَئِذٍ یَأْخُذُ نَفْسَهُ بِالْمُحَاسَبَةِ کَأَنَّهُ إِلَی عَرَصَاتِهَا مَدْعُوٌّ وَ فِی غَمَرَاتِهَا مَسْئُولٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ(3).
وَ قَالَ بَعْضُ الْأَئِمَّةِ: حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوا أَعْمَالَکُمْ بِمِیزَانِ الْحَیَاءِ قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا(4).
وَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ: ذِکْرُ الْجَنَّةِ مَوْتٌ وَ ذِکْرُ النَّارِ مَوْتٌ فَوَا عَجَبَا لِنَفْسٍ تَحْیَا بَیْنَ مَوْتَیْنِ.
برای فنا و معدوم شدن آفریده نشدهایم، بلکه برای بقا و جاودانی آفریده شدهایم، و با مرگ فانی نمیشوید، فقط به منزل و جایگاه دیگری منتقل میگردید. پس زاد و توشه برگیرید برای آن جهانی که به طرف آن خواهید رفت و در آنجا جاودانی هستید.(5)
امالی صدوق: ابن ابی عمیر از کسی که از حضرت صادق علیه السّلام شنید که این دو بیت را میخواندند:
از این فرصتی که هست استفاده کرده و عمل کن که قطعا خواهی مرد
و ای انسان مختار! برای خود هر چه میخواهی انتخاب کن آنچه که گذشت گذشت مثل اینکه اصلا واقع نشده است. و آنچه که آینده است مثل اینکه الان واقع شده است (چون حتما خواهد آمد)(6)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر برای روز حساب هیچ وحشتی نباشد مگر احساس شرم عرضه اعمال بر خدا و رسوایی از پردهبرداری از پنهانیها و افشای رازها، جای دارد که انسان از سر کوه پایین نیاید و در شهر و آبادیها منزل نکند و نخورد و نیاشامد و نخوابد، مگر اینکه مضطر و مجبور شود که برای حفظ جان و پیشگیری از تلف شدن و مردن مقداری بخورد و بخوابد. و کسی که وحشت و هول و هراس قیامت را میبیند و در هر نفسی و لحظهای شدائد و مشکلات هولناک قیامت را برپا میبیند و با چشم دل خود را در مقابل خداوند جبار احساس میکند، در این هنگام مشغول به حسابرسی خود شده، مثل اینکه در عرصه قیامت احضار شده و در امواج وحشتزای رستاخیز، مورد سؤال و بازپرسی قرار گرفته است. خداوند متعال فرموده است: «وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ.»(7){اگر عملی به اندازه یک دانه ارزن باشد، ما آن عمل را آورده و به حساب آن خواهیم رسید و ما برای حساب کافی خواهیم بود.}
و بعضی از ائمه علیهم السّلام فرمودهاند که شما مردم از خود حساب بکشید پیش از اینکه به حساب شما رسیده شود و با میزان شرم و حیا، اعمال خود را وزن کنید و بسنجید، پیش از اینکه شما و اعمال شما را بسنجند.
و ابوذر رحمة اللَّه علیه گفته است: یادآوری بهشت به منزله مرگ است و یادآوری دوزخ نیز یک نوع مردن است. شگفتا از کسی که میان دو مرگ زنده است!
1) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 220، و تری هذا الکلام فی نهج البلاغة مع اختلاف تارة فی قسم الخطب تحت الرقم 143، و تارة فی قسم الحکم تحت الرقم 191، و أکثر خطبه و کلماته علیه السّلام فی الاستعداد للموت.
2) أمالی الصدوق: 293.
3) الأنبیاء: 47.
4) رواه فی کتاب محاسبة النفس عن النبیّ صلّی اللّه علیه و آله، کما مرّ فی ج 70 ص 73.
5) . امالی طوسی: 216
6) . امالی صدوق: 396
7) . انبیاء / 47
وَ رُوِیَ: أَنَّ یَحْیَی بْنَ زَکَرِیَّا علیه السلام کَانَ یُفَکِّرُ فِی طُولِ اللَّیْلِ فِی أَمْرِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَیَسْهَرُ لَیْلَهُ وَ لَا یَأْخُذُهُ نَوْمٌ ثُمَّ یَقُولُ عِنْدَ الصَّبَّاحِ اللَّهُمَّ أَیْنَ الْمَفَرُّ وَ أَیْنَ الْمُسْتَقَرُّ اللَّهُمَّ إِلَّا إِلَیْکَ(1).
ضه، [روضة الواعظین] قَالَ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: عَجِبْتُ لِسِتٍّ ثَلَاثٍ أَضْحَکَتْنِی وَ ثَلَاثٍ أَبْکَتْنِی فَأَمَّا الَّتِی أَبْکَتْنِی فَفِرَاقُ الْأَحِبَّةِ مُحَمَّدٍ وَ حِزْبِهِ وَ هَوْلُ الْمُطَّلَعِ وَ الْوُقُوفُ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الَّذِی أَضْحَکَتْنِی فَطَالِبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ ضَاحِکٌ مِلْءَ فِیهِ لَا یَدْرِی أَ رَضِیَ اللَّهُ أَمْ سَخِطَ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر فَضَالَةُ عَنْ سَعْدَانَ الْوَاسِطِیِّ عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا بَا صَالِحٍ إِذَا حَمَلْتَ جَنَازَةً فَکُنْ کَأَنَّکَ أَنْتَ الْمَحْمُولُ أَوْ کَأَنَّکَ سَأَلْتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ إِلَی الدُّنْیَا لِتَعْمَلَ فَانْظُرْ مَا تَسْتَأْنِفُ قَالَ ثُمَّ قَالَ عَجَباً حُبِسَ أَوَّلُهُمْ عَلَی آخِرِهِمْ ثُمَّ نَادَی مُنَادٍ فِیهِمْ بِالرَّحِیلِ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ أَیْمَنَ عَنْ دَاوُدَ الْأَبْزَارِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: یُنَادِی مُنَادٍ کُلَّ یَوْمٍ ابْنَ آدَمَ لِدْ لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعْ لِلْفَنَاءِ وَ ابْنِ لِلْخَرَابِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِّثْنِی بِمَا أَنْتَفِعُ بِهِ فَقَالَ یَا بَا عُبَیْدَةَ أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَمَا أَکْثَرَ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِنْسَانٌ إِلَّا زَهِدَ فِی الدُّنْیَا.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی یَزِیدَ عَنْ أَبِی شَیْبَةَ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْمَوْتَ الْمَوْتَ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِیهِ جَاءَ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ وَ الْکَرَّةِ الْمُبَارَکَةِ إِلَی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْخُلُودِ الَّذِینَ کَانَ لَهُمْ سَعْیُهُمْ وَ فِیهَا رَغْبَتُهُمْ .
وَ قَالَ إِذَا اسْتَحَقَّتْ وَلَایَةُ الشَّیْطَانِ وَ الشَّقَاوَةُ جَاءَ الْأَمَلُ بَیْنَ الْعَیْنَیْنِ وَ ذَهَبَ الْأَجَلُ وَرَاءَ الظَّهْرِ.
و روایت شده که حضرت یحیی بن زکریا در طول شب، از اول شب تا صبح درباره بهشت و دوزخ اندیشه میکرد و به این ترتیب شبزندهداری میکرد و به خواب نمیرفت. سپس صبحگاه چنین میگفت: خداوندا! به کجا میشود فرار کرد و پناه برد به جز درگاه رحمت تو؟(2)
روضة الواعظین: سلمان رضی عنه گفته است: از شش چیز شگفت دارم که سه چیز موجب خنده من شده و سه چیز مرا به گریه افکنده است. اما آنچه که موجب گریه و ناراحتی من گشته است: مفارقت و جدایی از دوستان، یعنی محمد صلی اللَّه علیه و آله و یارانش؛ هول و هراس مردن؛ ایستادن در برابر حق متعال برای حساب. و اما آنچه که باعث خنده من شده است: آن کس که به دنبال دنیا است، با اینکه مرگ به دنبال او است؛ کسی که در غفلت و بیتفاوتی به سر میبرد، با اینکه کاملا خود تحت مراقبت است؛ کسی که دهان خود را پر از خنده میکند، ولی نمیداند که خداوند از او راضی و خشنود است یا نسبت به او خشمناک و ناراضی است.(3)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای ابا صالح! هنگامی که جنازهای را به دوش گرفتهای، فرض کن که جنازه تو است که حمل میشود و یا فرض کن که پس از مردن، از خداوند درخواست برگشت به دنیا کردهای و خداوند هم تو را پس از مردن برگردانده. اکنون شروع کن و اعمال و کارهای تازهای را انجام بده. سپس فرمود: چقدر شگفتآور است آنها را که رفتهاند نگه داشتهاند تا بعدیها بیایند و ندای کوچ کردن در میان بعدیها داده شده، ولی باز مشغول لهو و لعب هستند.(4)
کتاب الزهد: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هر روز منادی ندا میدهد که ای فرزند آدم! زاد و ولد کن برای مردن و جمع آوری ثروت کن برای فنا و بنا کن برای خرابی!(5)
کتاب الزهد: ابن ابی عمیر از ابو ایوب، از ابو عبیده نقل میکند که گفت: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: فدایت شوم! حدیثی و مطلبی به من بفرما که از آن سود برم. فرمود: ای ابو عمیر! یاد مرگ و مردن را بسیار کن که هیچ کس نیست که زیاد در یاد مرگ باشد، مگر اینکه حالت زهد و بیرغبتی نسبت به دنیا در او حاصل میشود. (6)
کتاب الزهد: حضرت باقر علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: مرگ را (فراموش نکنید) که مرگ با آنچه آورده است میآید؛ با آسایش و راحتی و رجوع و بازگشت با میمنت به طرف بهشت و درجات عالیه برای اهل بهشت و خانه جاودان برای آنان که سعی و کوشش برای آنجا داشتند و تمایل و رغبت آنان به سوی آن بود. و نیز فرمود: وقتی که شقاوت و بدبختی دامنگیر کسی شد و ولایت و تسلط شیطان پیش آمد، آرزوهای دور و دراز در مقابل چشم انسان جلوهگر میشود و مرگ و یاد آن به کلی پشت سر رفته و اصلا مرگ را نمیبیند.
قَالَ وَ قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَیُّ الْمُؤْمِنِینَ أَکْیَسُ قَالَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: جَاءَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُلَاقِیهِ.
قَالَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ وَ زَادَ فِیهِ ابْنُ سِنَانٍ: یَا مُحَمَّدُ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ کَفُّهُ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر فَضَالَةُ عَنْ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ قَالَ کَانَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام یَقُولُ: هَوْلٌ لَا تَدْرِی مَتَی یَلْقَاکَ مَا یَمْنَعُکَ أَنْ تَسْتَعِدَّ لَهُ قَبْلَ أَنْ یَفْجَأَکَ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ(1).
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِیِّ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا(2)أَیْ لَا تَنْسَ صِحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَرَاغَکَ وَ شَبَابَکَ وَ نَشَاطَکَ وَ غِنَاکَ أَنْ تَطْلُبَ بِهِ الْآخِرَةَ .
وَ قِیلَ لِزَیْنِ الْعَابِدِینَ علیه السلام مَا خَیْرُ مَا یَمُوتُ عَلَیْهِ الْعَبْدُ قَالَ أَنْ یَکُونَ قَدْ فَرَغَ مِنْ أَبْنِیَتِهِ وَ دُورِهِ وَ قُصُورِهِ قِیلَ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ أَنْ یَکُونَ مِنْ ذُنُوبِهِ تَائِباً وَ عَلَی الْخَیْرَاتِ مُقِیماً یَرِدُ عَلَی اللَّهِ حَبِیباً کَرِیماً.
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَتْرُکْ دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً لَمْ یَدْخُلِ الْجَنَّةَ أَغْنَی مِنْهُ.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا أَوَیْتَ إِلَی فِرَاشِکَ فَانْظُرْ مَا سَلَکْتَ فِی بَطْنِکَ وَ مَا کَسَبْتَ فِی یَوْمِکَ وَ اذْکُرْ أَنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَنَّ لَکَ مَعَاداً.
و نیز فرمود: از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سؤال شد کدام یک از مؤمنین از همه زیرکتر است؟ فرمود: آنان که بیش از همه در یاد مرگ و آمادهتر برای فرا رسیدن آن باشند.(3)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: جبرئیل امین خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: ای محمد! هر طوری که میخواهی زندگی بکن، ولی بدان که خواهی مرد. و هر کسی را که میخواهی دوست داشته باشی بدار، ولی بالاخره از او جدا خواهی گشت. و هر عملی که میخواهی بکنی انجام بده، ولی آن را خواهی دید (کیفر و پاداشش را میبینی)
ابن ابی عمیر گفته است که ابن سنان این جمله را اضافه نقل کرده که: «شرافت مؤمن نماز او است در دل شب و عزت او در بازداشتن خود از آزار و اذیت نسبت به مردم است.»(4)
کتاب الزهد: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که عیسی بن مریم علیهم السّلام (راجع به مرگ) میگفت: هول و وحشتی است که نمیدانی چه وقت تو را فرا رسد. چه مانعی دارد که پیش از آمدن ناگهانی آن، خود را برای او آماده کنی؟(5)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که زیاد در یاد مرگ باشد، از زندگی دنیا به اندکی راضی و خشنود خواهد بود.(6)
دعوات راوندی: امیر مؤمنان علیه السّلام درباره آیه شریفه «وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا.»(7){ای قارون! بهره و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن} فرمود: یعنی سلامتی و نیرومندی و آسایش خاطر و جوانی و نشاط و ثروت خود را فراموش نکن که در این فرصتها و به وسیله اینها آخرت و سرای دیگر خود را تامین نمایی. و خدمت حضرت سجاد عرض شد که بهترین حالتی که بنده در حال مرگ داشته باشد کدام است؟ حضرت فرمود: طوری باشد که از فکر بنا و خانه و کاخ فارغ و خلاص شده باشد. عرض شد: چطور باشد؟ فرمود: به این معنا که از گناهان خود توبه کرده و مشغول کارهای خیر باشد تا با محبت و عشق و بزرگواری وارد محضر حق شود.
و پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که بمیرد و درهم و دیناری از او باقی نماند، هیچ کس بینیازتر از او داخل بهشت نخواهد شد.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که شب در بستر خود قرار گرفتی، یک نگاهی به اعمال روزانه خود بنما و ببین امروز چه چیزی خوردهای و چه چیزی را انجام دادهای و به یاد آور که خواهی مرد و معاد و قیامتی خواهی داشت.(8)
الأحزاب وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ(1).
المعارج وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ(2).
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(3).
العفة فی الأصل الکف قال فی القاموس عف عفا و عفافا و عفافة بفتحهن و عفة بالکسر فهو عف و عفیف کف عما لا یحل و لا یجمل کاستعف و تعفف(4)و قال الراغب العفة حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة و المتعفف المتعاطی لذلک بضرب من الممارسة و القهر و أصله الاقتصار علی تناول الشیء القلیل الجاری مجری العفافة و العفة أی البقیة من الشیء أو مجری العفعف و هو ثمر الأراک و الاستعفاف طلب العفة انتهی(5)و تطلق فی الأخبار غالبا علی عفة البطن و الفرج و کفهما عن مشتهیاتهما المحرمة بل المشتبهة و المکروهة أیضا من المأکولات و المشروبات و المنکوحات بل من مقدماتهما من تحصیل الأموال المحرمة لذلک و من القبلة و اللمس و النظر إلی المحرم و یدل علی أن ترک المحرمات من العبادات
{و مردان و زنان پاکدامن.}
{و کسانی که دامن خود را حفظ میکنند، مگر بر همسران خود یا کنیزانشان که [در این صورت] مورد نکوهش نیستند. و هر کس پا از این [حدّ] فراتر نهد، آنان همان از حدّ درگذرندگانند.}
کافی: از زراره، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود: عبادت نشده است خداوند به عملی که مهمتر و ارزندهتر از حفظ فرج و حفظ شکم از حرام باشد.(8)
معنای عفت در اصل لغت عبارت از کف نفس و خودداری است. در قاموس گفته است: «عفّ عفّاً و عفافاً و عفافة» با فتح عین و «عفّةً» به کسر عین، فهو عفیف و عف (صفت مشبهه) به معنای خودداری از آنچه که حلال نیست و زشت است، مانند «استعف و تعفف.» و راغب گفته است: «عفه» عبارت از حالتی است در نفس و روح انسان که این حالت مانع از تسلط شهوت و هوای نفسانی بر انسان میشود. و «متعفف» کسی را گویند که در اثر تمرین و ممارست دارای این حالت باشد. و معنای اصلی عبارت است از اکتفاء کردن به چیز اندک و کمی که از عفاف و عفه (به ضم عین) است که به معنای بقیه و باقی مانده از چیزی (که طبعا چیز اندکی است) است. و یا از «عفعف» است که به معنای میوه درخت اراک است. و «استعفاف» یعنی درصدد عفت داشتن بودن. (پایان کلام راغب)
و در اخبار و احادیث غالبا در عفت شکم و دامن به کار میرود، یعنی بازداشتن شکم و دامن از خواستهها و تمایلات حرام و نامشروع، بلکه نسبت به موارد مکروه و شبههناک از خوردنیها و آشامیدنیها و آمیزشهای جنسی نیز خودداری شود. و بالاتر از این درباره مقدمات و وسایل و موجبات این کارها نیز باید دقت نموده و خودداری کرد، مثلا تحصیل مال از راه حرام برای این کارهای حرام و شبههناک و نظیر بوسه و لمس و نگاه نامشروع هم که مقدمات آمیزشهای نامشروع است باید مورد احتراز قرار گیرد. و این حدیث دلالت دارد که ترک حرام از عبادات،
و کونهما من أفضل العبادات و کون العفتین من أفضل العبادات لکونهما أشقهما.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ(1).
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَقُولُ: أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ(2).
یمکن حمل العفاف هنا علی ما یشمل ترک جمیع المحرمات.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ مُعَلًّی أَبِی عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام إِنِّی ضَعِیفُ الْعَمَلِ قَلِیلُ الصِّیَامِ وَ لَکِنِّی أَرْجُو أَنْ لَا آکُلَ إِلَّا حَلَالًا قَالَ فَقَالَ لَهُ وَ أَیُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(3).
الاجتهاد بذل الوسع فی طلب الأمر و المراد هنا المبالغة فی الطاعة.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی النَّارَ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ.
وَ بِإِسْنَادِهِ الْمُتَقَدِّمِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ثَلَاثٌ أَخَافُهُنَّ بَعْدِی عَلَی أُمَّتِی الضَّلَالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ مَضَلَّاتُ الْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرَجِ(4).
ما تلج أی تدخل و فی النهایة الأجوف الذی له جوف و منه الْحَدِیثُ: أَنْ لَا تَنْسَوُا الْجَوْفَ وَ مَا وَعَی أی ما یدخل إلیه من الطعام و الشراب و یجمع فیه و قیل أراد بالجوف القلب و ما وعی و حفظ من معرفة الله تعالی و قیل أراد بالجوف البطن و الفرج معا و منه الْحَدِیثُ: إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ الْأَجْوَفَانِ.
بلکه از افضل عبادات است و اینکه این دو نوع عفت (عفت شکم و دامن) از افضل عبادات است، چون دشوارترین کارها است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: برترین عبادتها عفت شکم و فرج است.(5)
کافی: حضرت صادق، به نقل از امیر مؤمنان علیهما السّلام فرمود: عفاف افضل عبادات است.(6)
ممکن است منظور از عفاف در اینجا، شامل ترک جمیع انواع محرمات باشد.
کافی: از ابی بصیر نقل میکند که شخصی خدمت حضرت باقر علیه السّلام عرض کرد که اعمال نیک من خیلی ضعیف و روزه استحبابی من کم و اندک است، ولی امید است که این حالت را داشته باشم که جز غذای حلال نخورم .
حضرت فرمود: کدام کوشش و عبادتی است که افضل و برتر از عفت شکم و فرج باشد؟(7)
«اجتهاد» یعنی کمال کوشش و جدیت برای کاری و مقصود در اینجا یعنی سعی و کوشش فراوان در اطاعت الهی.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بیشترین چیزی که به وسیله آن امت من به دوزخ میروند، آن دو عضو مجوف و میان تهی انسان است، یعنی شکم و فرج.(8)
و با همین سند آمده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سه چیز است که بر امت اسلامی بعد از درگذشت خود خائف و بیمناکم: ضلالت و انحراف پس از شناخت حقیقت و معرفت؛ فتنهها و حوادث گمراهکننده؛ شهوات و تمایلات شکم و فرج.(9)
«ما تلج» یعنی داخل میشود. در نهایه گوید: «اجوف» یعنی آنچه که دارای جوف و میان تهی است که در حدیث آمده که جوف و آنچه را که در خود جای میدهد، فراموش نکنید که یعنی شکم و آن خوردنی و آشامیدنیها که داخل آن شده و در آنجا جمع میشود.
و گفته شده که منظور از جوف، دل و قلب است و آنچه که از معارف و شناخت الهی که در خود میگنجاند و جای میدهد. و گفته شده که مقصود از جوف، شکم و فرج هر دو است که حدیث هم میگوید: خطرناکترین چیزی که بر شما میترسم، از ناحیه آن دو عضو مجوف است (شکم و فرج).
و بإسناده الضمیر لعلی أو للسکونی و علی التقدیرین المراد بالإسناد الإسناد السابق و قیل لیس هذا فی نسخة الشهید الثانی ره.
قد وقعت الأمة فی کل ما خاف صلی الله علیه و آله علیهم إلا من عصمه الله و هم قلیل من الأمة.
ک، [إکمال الدین] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(1).
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(2).
الْمُفِیدُ عَنِ الْجِعَابِیِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ حُبَابٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْأَجْلَحِ الْکِنْدِیِّ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْبَذِیَّ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ(3).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ نَجْمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی یَا نَجْمُ کُلُّکُمْ فِی الْجَنَّةِ مَعَنَا إِلَّا أَنَّهُ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْکُمْ أَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ قَدْ هُتِکَ وَ بَدَتْ عَوْرَتُهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ إِنَّ ذَلِکَ لَکَائِنٌ قَالَ نَعَمْ إِنْ لَمْ یَحْفَظْ فَرْجَهُ وَ بَطْنَهُ(4).
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ عَنِ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: بَرُّوا آبَاءَکُمْ یَبَرَّکُمْ أَبْنَاؤُکُمْ وَ عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تُعَفَّ نِسَاؤُکُمْ(5).
ضمیر در «باسناده» یا به علی یا به سکونی برمیگردد و در هر دو صورت منظور از سند، سند پیشین است. و گفته شده در نسخه شهید ثانی قدّس سره این نیست.
امت اسلامی جدا به آنچه که حضرت خوف و ترس داشت گرفتار و مبتلا شدند، مگر افرادی که خداوند آنان را حفظ فرموده و آنها خیلی کم هستند .
کافی: قداح نقل میکند که گفت: شنیدم که حضرت باقر علیه السّلام میفرمود: هیچ عبادتی افضل از عفت شکم و فرج نیست.(6)
کافی: منصور بن حازم، از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هیچ عبادتی افضل از عفت شکم و فرج نیست.(7)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خدا کسی را که دارای شرم و حیا و دارای عفت باشد دوست میدارد و نسبت به کسی که فحاش است و در سؤال اصرار ورزد، خشمناک است.(8)
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ای نجم! همه شما در بهشت با ما هستید، ولی چقدر زشت است که کسی از شما در حالتی که پرده شرم را کنار زده و زشتیهایش آشکار شده باشد داخل بهشت شود. عرض کردم: فدایت شوم! آیا واقعا قضیه از این قرار است؟ فرمود: آری، اگر شکم و فرج را حفظ نکند.(9)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شما نسبت به پدران خود نیکی کنید تا فرزندان شما هم با شما نیکی نمایند، و نسبت به زنان دیگران عفت بورزید تا زنان شما هم از تعرض دیگران مصون باشند.(10)
ب، [قرب الإسناد] مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: اسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ قَالُوا وَ مَا نَفْعَلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَإِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ فَلَا یَبِیتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا وَ أَجَلُهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ لْیَحْفَظِ الرَّأْسَ وَ مَا وَعَی وَ الْبَطْنَ وَ مَا حَوَی وَ لْیَذْکُرِ الْقَبْرَ وَ الْبِلَی وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ فَلْیَدَعْ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْقَدَّاحِ: مِثْلَهُ(2).
ل، [الخصال] الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُعَاذٍ عَنِ الْحُسَیْنِ الْمَرْوَزِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ دَاوُدَ الْأَوْدِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَا یُدْخِلُ النَّارَ مِنْ أُمَّتِیَ الْأَجْوَفَانِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْأَجْوَفَانِ قَالَ الْفَرْجُ وَ الْفَمُ وَ أَکْثَرُ مَا یُدْخَلُ بِهِ الْجَنَّةَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(3).
قد مضی بعض الأخبار فی باب صفات الشیعة.
ل، [الخصال] الْفَامِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحُسَیْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ سَلِمَ مِنْ أُمَّتِی [مِنْ] أَرْبَعِ خِصَالٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ مِنَ الدُّخُولِ فِی الدُّنْیَا وَ اتِّبَاعِ الْهَوَی وَ شَهْوَةِ الْبَطْنِ وَ شَهْوَةِ الْفَرْجِ(4).
فس، [تفسیر القمی] فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً(5)فَأَمَّا اللِّبَاسُ فَالثِّیَابُ الَّتِی یَلْبَسُونَ وَ أَمَّا الرِّیَاشُ فَالْمَتَاعُ وَ الْمَالُ وَ أَمَّا لِبَاسُ التَّقْوَی
قرب الاسناد: امام ششم، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حق و حد شرم از خدا را مراعات کنید. عرض کردند: چکار کنیم؟ فرمود: اگر میخواهید این کار را بکنید، باید شب را به سر نبرید، مگر اینکه اجل و مرگ را در برابر چشم ببینید و سر خود و آن افکاری که در آن وارد میشود از انحراف نگاه دارید و همچنین شکم و آنچه که در آن جای میگیرد. و باید در یاد مرگ و یاد قبر و ماندن و پوسیدن در آن باشید و کسی که در مقام تحصیل آخرت است، باید زر و زیور دنیا را رها کند.(6)
امالی صدوق: ابن ولید، از صفار، از ابن هاشم، از قداح نیز این طور نقل کرده است.(7)
خصال: ابو هریره، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: اولین چیزی که موجب دخول امت من به آتش میشود، آن دو عضو مجوف است. عرض کردند: منظور چیست؟ فرمود: فرج و دهان. و مهمترین چیزی که عامل دخول بهشت است، تقوای الهی و اخلاق خوب است.(8)
بعضی از اخبار مربوطه در «باب صفات شیعه» نقل شد.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس از امت من که از چهار صفت سالم بماند، اهل بهشت است: از دخول و فرو رفتن در دنیا؛ از پیروی هواهای نفسانی؛ از شهوت شکم؛ از شهوت فرج.(9)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: در روایت ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام آمده است که در تفسیر آیه شریفه «یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً.»(10){ای فرزندان آدم، ما به شما لباسی که بدیهای شما را میپوشاند عطا کردهایم و متاع زندگی به شما دادهایم} فرمود: اما لباس همان جامهای است که میپوشند و اما «ریش» یعنی متاع و مال دنیوی و اما لباس تقوا عبارت است از
فَالْعَفَافُ إِنَّ الْعَفِیفَ لَا تَبْدُو لَهُ عَوْرَةٌ وَ إِنْ کَانَ عَارِیاً مِنَ الثِّیَابِ وَ الْفَاجِرُ بَادِی الْعَوْرَةِ وَ إِنْ کَانَ کَاسِیاً مِنَ الثِّیَابِ یَقُولُ اللَّهُ وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ یَقُولُ الْعَفَافُ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ(1).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ثَلَاثٌ أَخَافُهُنَّ عَلَی أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی الضَّلَالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ مَضَلَّاتُ الْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ(2).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عن الرضا عن آبائه علیهم السلام مثله(3).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ شَهِیدٌ وَ عَبْدٌ مَمْلُوکٌ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ نَصَحَ لِسَیِّدِهِ وَ رَجُلٌ عَفِیفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِبَادَةٍ(4).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عن الرضا عن آبائه علیهم السلام مثله(5)
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی المفید عن عمر بن محمد الصیرفی عن علی بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرضا عن آبائه علیهم السلام مثله(6)
قد مضی بعض الأخبار فی باب الورع و فی باب المکارم.
مع، [معانی الأخبار] عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُذَکِّرُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ الطَّبَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ خِرَاشٍ مَوْلَی أَنَسٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ مَنْ ضَمِنَ لِی اثْنَیْنِ ضَمِنْتُ لَهُ الْجَنَّةَ فَقَالَ أَبُو هُرَیْرَةَ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا أَضْمَنُهُمَا لَکَ مَا هُمَا قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ ضَمِنَ لِی مَا بَیْنَ لَحْیَیْهِ وَ مَا بَیْنَ رِجْلَیْهِ ضَمِنْتُ لَهُ الْجَنَّةَ.
عفت، که شخص دارای عفت گرچه لباس هم نداشته باشد، مستور العوره و آبرومند است. و شخص فاجر و نابکار لباس هم که داشته باشد، باز هم سبک و هرزه و بیآبرو است. خداوند میفرماید: «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ.» یعنی عفاف و دارای عفت بودن و پاکدامنی آن خیر و خوب است. و «ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ.» و این از آیات و نشانههای الهی است این تذکرات را میدهیم، باشد که متذکر و متوجه شوند.(7)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: سه چیز است که پس از درگذشت خود بر امتم خائف و بیمناکم: ضلالت و گمراهی و انحراف از حق پس از معرفت و شناخت؛ فتنهها و حوادث گمراهکننده؛ شهوت شکم و فرج.(8)
در صحیفه رضویه از اجداد خویش علیهم السّلام نیز چنین آمده.(9)
عیون اخبارالرضا: به همین اسناد نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اول کسی که داخل بهشت میشود، شهید است و آن بردهای که عبادت پروردگارش را به نحو احسن انجام دهد و نسبت به سید و مولای خود خیرخواه باشد، و شخص عفیف و پاکدامنی که دارای عبادت باشد.(10)
در امالی طوسی نیز از داود بن سلیمان، از حضرت رضا، از پدران بزرگوارش علیهم السّلام چنین نقل شده است.(11)
پارهای از اخبار مربوطه در «باب ورع» و در «باب مکارم» نقل شد.
معانی الاخبار: از انس بن مالک نقل میکند که گفته است: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نزد اصحاب و یاران خود آمد و فرمود: هر کس دو چیز را برای من ضامن شود، من برای او بهشت را ضمانت میکنم. ابو هریره عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد! من آن دو چیز را ضامن میشوم؛ آن دو چیز چیست؟ رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که مابین دو فک خود (زبان) و ما بین دو پای خود (فرج) را حفظ کند، من بهشت را برای او ضامنم.
1) تفسیر القمّیّ 213.
2) عیون الأخبار ج 2 ص 29.
3) صحیفة الرضا علیه السّلام: ص 4.
4) عیون الأخبار ج 2 ص 28.
5) صحیفة الرضا علیه السّلام: ص 3.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 158، لکنه مثل الحدیث الرقم 16.
7) . تفسیر علی بن ابراهیم قمی 1 : 232
8) . عیون اخبار الرضا 2 : 32
9) . صحیفة الرضا: 4
10) . عیون اخبار الرضا 2 : 32
11) . امالی طوسی: 157
یعنی من ضمن لی لسانه و فرجه و أسباب البلایا تنفتح من هذین العضوین و جنایة اللسان الکفر بالله و تقول الزور و البهتان و الإلحاد فی أسماء الله و صفاته و الغیبة و النمیمة و کل ذلک من جنایات اللسان و جنایة الفرج الوطء حیث لا یحل النکاح و لا ملک یمین قال الله تبارک و تعالی وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ(1).
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَفْصٍ الْقُرَشِیِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام عَنِ الْمُرُوَّةِ فَقَالَ الْعَفَافُ فِی الدِّینِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ(2).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ النَّضْرِ عَنْ یَحْیَی الْحَلَبِیِّ عَنْ مُعَلًّی أَبِی عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنِّی ضَعِیفُ الْعَمَلِ قَلِیلُ الصَّلَاةِ قَلِیلُ الصَّوْمِ وَ لَکِنْ أَرْجُو أَنْ لَا آکُلَ إِلَّا حَلَالًا وَ لَا أَنْکَحَ إِلَّا حَلَالًا فَقَالَ وَ أَیُّ جِهَادٍ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(3).
سن، [المحاسن] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ ثَابِتٍ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِی بَرْزَةَ وَ کَانَ مَکْفُوفاً وَ کَانَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی حَدِیثٍ لَهُ طَوِیلٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ بَعْدِی إِلَّا ثَلَاثاً الْجَهْلَ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ وَ شَهَوَاتِ الْعَیْنِ مِنَ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ(4).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا أَکْثَرُ مَا یُدْخِلُ الْجَنَّةَ قَالَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ سُئِلَ عَنْ أَکْثَرِ مَا یُدْخِلُ
یعنی کسی که زبان و فرج خود را حفظ کند. البته اسباب و موجبات گرفتاریها از این دو عضو ریشه میگیرد .
و جنایت زبان عبارت است از کفر به خدا و گفتار باطل و تهمت و بهتان و الحاد و یاوهگویی درباره اسما و صفات الهی و غیبت و سخنچینی که همه اینها از جنایتهای زبان است. و جنایت و انحراف و گناه فرج عبارت است از آمیزش نامشروع. خداوند تبارک و تعالی فرموده است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ. فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ.»(5){آنان که فرج خود را حفظ نمایند مگر در مورد همسران و کنیزان خود که در این مورد ملامت و توبیخ ندارند. پس کسی که دنبال غیر اینها باشد آنان از حد و مرز خود تعدی و تجاوز کردهاند.}(6)
معانی الاخبار: از مردی از اصحاب ما به نام ابراهیم نقل میکند که گفت: از حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام معنای مروت و مردانگی سؤال شد. فرمود: داشتن عفاف دینی، اندازهگیری خوب در زندگی، صبر در برابر مشکلات.(7)
محاسن: از ابی بصیر، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که شخصی خدمتش عرضه داشت: اعمال من خیلی کم است و در انجام کارهای استحبابی ضعیفم و روزه و نماز مستحبی من اندک است، ولی این امید و این تصمیم را دارم که به جز حلال غذایی نخورم و جز در مورد حلال، اعمال شهوت نکنم. حضرت فرمود: کدام کوششی برتر و بهتر از عفت شکم و فرج است؟(8)
محاسن: از ابی برزه که از اصحاب پیامبر و نابینا بود، در خبری طولانی نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: من بر امت خود پس از درگذشتم بیمناک نیستم، مگر نسبت به سه چیز: جهل و گمراهی پس از معرفت و شناختن حق؛ پیشامدهای گمراهکننده؛ و شهوات چشم در مورد شکم و فرج. (9)
صحیفة الرضا: حضرت رضا، از اجداد خود علیهم السّلام نقل میکند که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سؤال شد: بیشترین و مهمترین سبب دخول بهشت چیست؟ فرمود: پرهیزکاری و تقوای الهی و اخلاق نیک. و از مهمترین موجبات و اسباب
النَّارَ قَالَ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرَجُ(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر صَفْوَانُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَبِی خَالِدٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ لَهُ أَوْصِنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ أُوصِیکَ بِحِفْظِ مَا بَیْنَ رِجْلَیْکَ.
مِشْکَاةُ الْأَنْوَارِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أوصیکم [أُوصِیکَ] بِحِفْظِ مَا بَیْنَ رِجْلَیْکَ وَ مَا بَیْنَ لَحْیَیْکَ(2).
المائدة یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ إلی قوله تعالی قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِینَ(3).
ج، [الإحتجاج]: سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام عَنِ الْکَلَامِ وَ السُّکُوتِ أَیُّهُمَا أَفْضَلُ فَقَالَ علیه السلام لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا آفَاتٌ فَإِذَا سَلِمَا مِنَ الْآفَاتِ فَالْکَلَامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّکُوتِ قِیلَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا بَعَثَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاءَ بِالسُّکُوتِ إِنَّمَا بَعَثَهُمْ بِالْکَلَامِ وَ لَا اسْتُحِقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّکُوتِ وَ لَا اسْتُوجِبَتْ وَلَایَةُ اللَّهِ بِالسُّکُوتِ وَ لَا تُوُقِّیَتِ النَّارُ بِالسُّکُوتِ إِنَّمَا ذَلِکَ کُلُّهُ بِالْکَلَامِ مَا کُنْتُ لِأَعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ إِنَّکَ تَصِفُ فَضْلَ السُّکُوتِ بِالْکَلَامِ وَ لَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْکَلَامِ بِالسُّکُوتِ(4).
دخول آتش سؤال شد. فرمود: آن دو عضو مجوف؛ شکم و فرج.(5)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شخصی از اعراب بادیه خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله مشرف شد و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! به من توصیه و سفارشی بفرما. فرمود: بلی، من تو را سفارش میکنم به حفظ و نگهداری آنچه که میان دو پای تو است.(6)
مشکاة الانوار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: من شما را توصیه میکنم به حفظ و نگهداری فرج و دهان (زبان).(7)
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک میکند مپرسید. و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود، درباره آنها سؤال کنید، برای شما روشن میشود. خدا از آن [پرسشهای بیجا] گذشت، و خداوند آمرزنده بردبار است. گروهی پیش از شما [نیز] از این [گونه] پرسشها کردند آن گاه به سبب آن کافر شدند.}
کتاب احتجاج: از حضرت سجاد علیه السّلام راجع به سخن گفتن و سکوت سؤال شد که کدام یک افضل و بهتر است؟ فرمود: سخن گفتن و سکوت هر کدام آفات و زیانهایی دارد. اگر طوری باشد که از آفت و زیان سالم باشد، البته سخن گفتن بهتر از سکوت است. عرض کردند: چطور و به چه دلیل؟ فرمود: به دلیل اینکه خداوند متعال انبیاء و اوصیاء را برای سکوت و خاموش بودن مبعوث نفرموده است، بلکه برای حرف زدن و ابلاغ مطالب و حقایق فرستاده است. استحقاق بهشت به وسیله کلام و سخن است که به دست میآید نه از راه سکوت. همچنین ولایت الهی از راه سخن تثبیت و تحقق مییابد، نه به وسیله سکوت. و از راه سکوت نیست که انسان از آتش دوزخ مصون میماند. همه این فواید از اثر کلام و سخن است. من هرگز ماه را با خورشید برابر نمیدانم، حتی اگر بخواهیم ارزش و فضیلت سکوت و خاموشی را توصیف کنیم، باید از راه کلام و سخن گفتن باشد، ولی فضیلت و ارزش کلام را نمیتوانیم به وسیله سکوت بیان کنیم.(9)
لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: جُمِعَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ثَلَاثِ خِصَالٍ النَّظَرِ وَ السُّکُوتِ وَ الْکَلَامِ فَکُلُّ نَظَرٍ لَیْسَ فِیهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ کُلُّ سُکُوتٍ لَیْسَ فِیهِ فِکْرٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَ کُلُّ کَلَامٍ لَیْسَ فِیهِ ذِکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ فَطُوبَی لِمَنْ کَانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ سُکُوتُهُ فِکْراً وَ کَلَامُهُ ذِکْراً وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ وَ آمَنَ النَّاسَ شَرَّهُ(1).
ثو، [ثواب الأعمال] ابن المتوکل عن علی بن إبراهیم عن الیقطینی عن یونس عن أبی أیوب عن أبی حمزة عن أبی جعفر علیه السلام عن أمیر المؤمنین علیه السلام: مثله(2).
سن، [المحاسن] أبی عمن ذکره عن الصادق علیه السلام: مثله(3).
لی، [الأمالی للصدوق] ابن الولید عن الصفار عن ابن هاشم عن ابن مرار عن یونس عن أبی أیوب عن أبی حمزة عن أبی جعفر علیه السلام قال قال أمیر المؤمنین علیه السلام: و ذکر مثله(4).
ل، [الخصال] ابن المتوکل عن علی بن إبراهیم عن الیقطینی عن یونس: مثله(5).
مع، [معانی الأخبار] أبی عن سعد عن الیقطینی: مثله(6).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنِ الْبَاقِرِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: لَا حَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ(7).
امالی صدوق: امام ششم علیه السّلام، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: همه خوبیها در سه خصلت جمع شده: نظر و نگاه؛ سکوت؛ کلام و سخن. هر نگاه و دیدنی که عبرت و پندپذیری در آن نباشد، سهو و غفلت است. و هر سکوتی که توام با فکر و اندیشه نباشد، آن غفلت و عدم توجه است. و هر سخن و کلامی که ذکر الهی نباشد، لغو و بیهوده گفتن است. بنابراین خوشا به حال کسی که نگاهش عبرت، سکوتش اندیشه و سخنش ذکر باشد و بر گناهش گریه کند و مردم از شرش در امان باشند.(8)
در ثواب الاعمال هم از ابو حمزه، از حضرت باقر، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نیز چنین نقل کرده است.(9)
در محاسن نیز از حضرت صادق علیه السّلام نیز همین طور نقل کرده است.(10)
در امالی از ابو حمزه، از حضرت باقر از امیرمؤمنان علیهما السّلام نیز چنین نقل کرده است. (11)
در خصال و در معانی الاخبار نیز به همین کیفیت نقل شده است.(12)
امالی صدوق: حضرت باقر، از پدرانش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: هیچ چیز برای محفوظ بودن بهتر از سکوت نیست.(13)
لی، [الأمالی للصدوق] الدَّقَّاقُ عَنِ الصُّوفِیِّ عَنِ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: مَرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ بِرَجُلٍ یَتَکَلَّمُ بِفُضُولِ الْکَلَامِ فَوَقَفَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ یَا هَذَا إِنَّکَ تُمْلِی عَلَی حَافِظَیْکَ کِتَاباً إِلَی رَبِّکَ فَتَکَلَّمْ بِمَا یَعْنِیکَ وَ دَعْ مَا لَا یَعْنِیکَ(1).
مع(2)،[معانی الأخبار] لی، [الأمالی للصدوق] قَالَ رَسُولُ اللَّهُ: أَعْظَمُ النَّاسِ قَدْراً مَنْ تَرَکَ مَا لَا یَعْنِیهِ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: النَّوْمُ رَاحَةٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ وَ السُّکُوتُ رَاحَةٌ لِلْعَقْلِ(4).
ن(5)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] لی، [الأمالی] للصدوق ابْنُ مُوسَی عَنِ الصُّوفِیِّ عَنِ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَالَ: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ(6).
سیأتی فی باب مواعظه بإسناد آخر(7).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ هُوَ دَلِیلٌ عَلَی الْخَیْرِ(8).
ن(9)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] ل، [الخصال] أَبِی عَنِ الْکُمُنْدَانِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْهُ
امالی صدوق: امام هفتم، از اجداد خود نقل میکند که امیر مؤمنان علیهم السّلام از کنار مردی که سخنان زیادی و بیهوده میگفت عبور کرد. حضرت توقفی کرد و فرمود: ای مرد! تو با سخنان خود برای این دو فرشتهای که مامور حفظ و ضبط هستند، نامه عملی را که به سوی پروردگارت میبرند املاء و انشاء میکنی. بنابراین سخنی که برایت سودمند است بگو و آنچه که سودی برایت ندارد رها کن.(10)
معانی الاخبار و امالی صدوق: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: با ارزشترین مردم البته کسی است که عمل بیفایده و بیهوده را رها کند.(11)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خواب موجب آسایش بدن است و سخن گفتن موجب آرامش روح است و سکوت موجب راحتی عقل است.(12)
عیون الاخبارالرضا و امالی صدوق: حضرت عبدالعظیم، از حضرت جواد، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت کرده که فرمود: انسان و ارزش او در زیر زبانش نهفته است.(13)(از سخن گفتن شخصیت انسان معلوم میشود)
در «باب مواعظ» با اسناد دیگر نقل خواهد شد.
قرب الاسناد: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: از علائم و نشانههای فقه، حلم و بردباری، علم و دانش و سکوت و خاموش بودن است. سکوت و گوش دادن از درهای ورود حکمت و دانش است. سکوت موجب کسب محبت و راهنما و دلیل بر خیر و خوبی است.(14)
عیون اخبارالرضا و خصال: بزنطی، از آن حضرت
1) أمالی الصدوق: 21.
2) معانی الأخبار: 195.
3) أمالی الصدوق: 14.
4) أمالی الصدوق: 264.
5) عیون الأخبار ج 2 ص 54.
6) أمالی الصدوق: 268.
7) راجع نهج البلاغة قسم الحکم 148.
8) قرب الإسناد: 216 ط النجف.
9) عیون الأخبار ج 1 ص 258.
10) . امالی صدوق: 37
11) . معانی الأخبار: 196 ، امالی صدوق: 28
12) . امالی صدوق: 358
13) . عیون اخبار الرضا 2 : 58 ، امالی صدوق: 362
14) . قرب الإسناد: 269
علیه السلام مِثْلَهُ: وَ فِیهِ أَنَّهُ دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیْرٍ(1).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ عَلَی لِسَانِ کُلِّ قَائِلٍ رَقِیباً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ الْعَبْدُ وَ لْیَنْظُرْ مَا یَقُولُ(2).
وَ قَالَ: مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لَا یَعْنِیهِ(3).
ل، [الخصال] حَمْزَةُ الْعَلَوِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ زِیَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی وَکِیعٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنِ الْحَارِثِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَقَّ بِطُولِ السِّجْنِ مِنَ اللِّسَانِ(4).
ثو(5)،[ثواب الأعمال] ل، [الخصال] أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ یُکْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاکِتاً فَإِذَا تَکَلَّمَ کُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِیئاً(6).
ثو، [ثواب الأعمال] أبی عن محمد بن یحیی عن الأشعری: مثله(7).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ دَاوُدَ قَالَ لِسُلَیْمَانَ عَلَیْهِمَا جَمِیعاً السَّلَامُ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ کَثْرَةَ الضَّحِکِ فَإِنَّ کَثْرَةَ الضَّحِکِ تَتْرُکُ الْعَبْدَ حَقِیراً یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِطُولِ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ النَّدَامَةَ عَلَی طُولِ الصَّمْتِ مَرَّةً وَاحِدَةً خَیْرٌ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَی کَثْرَةِ الْکَلَامِ مَرَّاتٍ
همین روایت را نقل کرده، ولی آنجا این طور است که: «سکوت راهنمای همه خوبیهاست.»(8)
قرب الاسناد(9). هارون از ابن صدقه از امام ششم از پدرانش علیهم السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله که فرمود برای هر زبانی مراقب و نگهبانی هست که گفتارها را ضبط میکند پس باید بنده از خدا بترسد و دقت کند که چه میگوید.
و نیز فرمود از نشانه نیکویی اسلام انسان ترک سخن بیهوده است (کسی که اسلامش کامل باشد سخنان بیهوده را رها میکند).(10)
خصال: از حارث، از امیر مؤمنان علیه السّلام نقل میکند که فرمود: هیچ چیز سزاوارتر از زندانی کردن طویل المدت زبان نیست.(11)
ثواب الاعمال و خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بنده مؤمن تا وقتی که ساکت است، در ردیف محسنین و نیکان نوشته میشود، ولی هنگامی که مشغول سخن میشود، یا جزو نیکان یا جز بدان نوشته میشود.(12)
ثواب الاعمال هم این روایت را آورده است.(13)
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام روایت میکند که فرمود: حضرت داود به سلیمان علیهما السّلام گفت: ای پسرک من! از خنده زیاد برحذر باش که خنده زیاد موجب حقارت و پستی بنده است در روز قیامت. ای فرزند! بر تو باد به سکوت طولانی و خاموشی، مگر نسبت به مورد خوبی و خیر و جز از سخن خوب که در آن مورد سکوت روا نیست، چون یک بار ندامت و پشیمانی، بر یک سکوت طولانی بهتر است از پشیمانیهای متعدد از سخنان زیاد.
یَا بُنَیَّ لَوْ أَنَّ الْکَلَامَ کَانَ مِنْ فِضَّةٍ یَنْبَغِی لِلصَّمْتِ أَنْ یَکُونَ مِنْ ذَهَبٍ(1).
ثو(2)،[ثواب الأعمال] ل، [الخصال] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ یُشْرِفُ کُلَّ یَوْمٍ عَلَی جَوَارِحِهِ فَیَقُولُ کَیْفَ أَصْبَحْتُمْ فَیَقُولُونَ بِخَیْرٍ إِنْ تَرَکْتَنَا وَ یَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِینَا وَ یُنَاشِدُونَهُ وَ یَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ بِکَ وَ نُعَاقَبُ بِکَ(3).
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ رَبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِیِّ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الصَّمْتِ وَ الْمَشْیِ إِلَی بَیْتِهِ(4).
کِتَابُ الْغَایَاتِ،: مُرْسَلًا مِثْلَهُ وَ فِیهِ مِثْلُ الصَّمْتِ.
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ: قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ اجْعَلِ الدُّنْیَا کَلِمَتَیْنِ کَلِمَةً فِی طَلَبِ الْحَلَالِ وَ کَلِمَةً لِلْآخِرَةِ وَ الثَّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ فَلَا تُرِدْهَا الْخَبَرَ(5).
ل، [الخصال] الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّرَّاجُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الضَّبِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی عَنْ سُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ: یَا سُفْیَانُ أَمَرَنِی وَالِدِی علیه السلام بِثَلَاثٍ وَ نَهَانِی عَنْ ثَلَاثٍ فَکَانَ فِیمَا قَالَ لِی یَا بُنَیَّ مَنْ یَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا یَسْلَمْ وَ مَنْ یَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ یُتَّهَمْ وَ مَنْ لَا یَمْلِکْ لِسَانَهُ یَنْدَمْ ثُمَّ أَنْشَدَنِی:
ای فرزند! اگر فرضا سخن گفتن ارزش نقره را داشته باشد، سزاوار است که سکوت ارزش طلا را داشته باشد.(6)
ثواب الاعمال و خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: زبان انسان هر روز با سایر اعضا و جوارح مواجه میشود و میپرسد: حالتان چطور است؟ پاسخ زبان را که میدهند، میگویند: حال ما خوب است، اگر تو بگذاری! و زبان را سوگند میدهند که تو را به خدا که ما را مراعات کنی که ثواب ما و عقاب ما بسته به رفتار تو است.(7)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند به عبادتی بهتر از سکوت و زیارت کعبه عبادت نشده است.(8)
در کتاب غایات هم همین طور نقل شده، ولی در آنجا تعبیر افضل و بهتر نشده و به لفظ مثل (مانند سکوت) تعبیر شده است.
خصال: امام ششم، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که ابوذر رحمة اللَّه علیه فرموده است: دنیا را در دو کلمه قرار بده؛ یک کلمه درباره تحصیل معاش حلال و یک کلمه هم راجع به تحصیل آخرت. و سخنی که درباره چیز سومی باشد، زیان دارد و سودی ندارد. پس آن را انجام نده و وارد آن نشو ... تا آخر خبر.(9)
خصال: سفیان ثوری، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: ای سفیان! پدر بزرگوار من علیه السّلام مرا به سه چیز امر و از سه چیز نهی فرموده است. و در ضمن مطالبی که فرمود این چیزها بود: ای فرزند! هر کس که با رفیق بد مصاحبت و همنشینی داشته باشد، سالم نخواهد ماند و کسی که در جاهای بد رفت و آمد داشته باشد، متهم خواهد شد و کسی که مالک زبانش نباشد، پشیمانی خواهد داشت. سپس حضرت شعری به این مضمون خواند:
عَوِّدْ لِسَانَکَ قَوْلَ الْخَیْرِ تَحْظَ بِهِ *** إِنَّ اللِّسَانَ لِمَا عَوَّدْتَ مُعْتَادٌ
مُوَکَّلٌ بِتَقَاضِی مَا سَنَنْتَ لَهُ *** فِی الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ فَانْظُرْ کَیْفَ تَعْتَادُ(1).
قد مضی فی باب جوامع المکارم(2).
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ تَکُونُ الْعَافِیَةُ فِیهِ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِی اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَةٌ فِی الصَّمْتِ(3).
ثو، [ثواب الأعمال] ابن الولید عن محمد بن یحیی عن الأشعری عن ابن معروف: مثله(4).
مع(5)،[معانی الأخبار] ل، [الخصال] فِی وَصَایَا أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ بَصِیراً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ فَإِنَّ مَنْ حَسَبَ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ.
وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: عَلَیْکَ بِطُولِ الصَّمْتِ فَإِنَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّیْطَانِ وَ عَوْنٌ لَکَ عَلَی أَمْرِ دِینِکَ(6).
ل، [الخصال] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِیَادٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ثَلَاثٌ مُنْجِیَاتٌ تَکُفُّ لِسَانَکَ وَ تَبْکِی عَلَی خَطِیئَتِکَ وَ تَلْزَمُ بَیْتَکَ(7).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی
زبان خود را به خوبی و خیر عادت ده تا بهرهمند شوی، که زبان به آنچه که تمرینش دهی عادت میکند
زبان آنچه را که شیوه او قرار دهی خواستار است، چه شیوه خیر و چه شیوه بد. پس دقت کن که چگونه عادتش میدهی.(8)
در «باب جوامع مکارم» نیز این مطلب نقل شده است .
خصال: علی بن مهزیار از امام علیه السلام روایت می کند که فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که عافیت و سالم ماندن اگر فرضا دارای ده جزء باشد، نه دهم آن در گمنامی و عزلت است و یک دهم آن در سکوت و خاموشی است.(9)
در ثواب الاعمال نیز همین طور نقل شده است.(10)
معانی الاخبار و خصال: در ضمن وصایا و سفارشهای ابوذر است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بر عاقل و خردمند لازم است که بینای به زمانش باشد؛ توجه به کار خود داشته باشد؛ و نگهبان و نگهدار زبانش باشد. چون کسی که سخن خود را جزو اعمال خود بداند، سخنان خود را کم و اندک مینماید، مگر آنچه را که به حالش مفید و سودمند باشد.
و نیز فرمود: بر تو باد به سکوت طولانی که خاموشی زیاد که عامل طرد و بر کنار زدن شیطان و یاوری است بر انجام امور دینی.(11)
خصال: امام ششم، از پدرش علیهما السّلام روایت کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سه چیز است که عامل نجات انسان است: زبان خود را بازداری؛ بر گناهت گریه کنی؛ و ملازم خانه خود باشی.(12)
خصال:
1) الخصال ج 1 ص 80.
2) مر باب جوامع المکارم فی ج 69 ص 332- 414، و لا یوجد مثله فی ذاک الباب.
3) الخصال ج 2 ص 54.
4) ثواب الأعمال ص 162.
5) معانی الأخبار ص 334.
6) الخصال ج 2 ص 104.
7) الخصال ج 1 ص 42.
8) . خصال : 169
9) . خصال : 437
10) . ثواب الاعمال: 162
11) . معانی الأخبار : 334 ، خصال : 525
12) . خصال : 85
قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقَرَّ عَیْنُکَ وَ تَنَالَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَکَ فِی الْمَوْتَی وَ لَا تُحَدِّثَنَّ نَفْسَکَ أَنَّکَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ اخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ مَالَکَ(1).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ وَ الْحَجَّالِ أَنَّهُمَا سَمِعَا الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: کَانَ الْعَابِدُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا یَتَعَبَّدُ حَتَّی یَصْمُتَ عَشْرَ سِنِینَ(2).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ عُمَرَ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَتَی النَّبِیَّ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ لَهُ أَ لَسْتَ خَیْرَنَا أَباً وَ أُمّاً وَ أَکْرَمَنَا عَقِباً وَ رَئِیسَنَا فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ الْإِسْلَامِ فَغَضِبَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ یَا أَعْرَابِیُّ کَمْ دُونَ لِسَانِکَ مِنْ حِجَابٍ قَالَ اثْنَانِ شَفَتَانِ وَ أَسْنَانٌ فَقَالَ صلی الله علیه و آله فَمَا کَانَ فِی أَحَدِ هَذَیْنِ مَا یَرُدُّ عَنَّا غَرْبَ لِسَانِکَ هَذَا(3)أَمَا إِنَّهُ لَمْ یُعْطَ أَحَدٌ فِی دُنْیَاهُ شیء [شَیْئاً] هُوَ أَضَرُّ لَهُ فِی آخِرَتِهِ مِنْ طَلَاقَةِ لِسَانِهِ یَا عَلِیُّ قُمْ فَاقْطَعْ لِسَانَهُ فَظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ یَقْطَعُ لِسَانَهُ فَأَعْطَاهُ دَرَاهِمَ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ: الْزَمِ الصَّمْتَ تَسْلَمْ(5).
مع، [معانی الأخبار] عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ الصَّمْتُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ إِنْ کُنْتَ فَصِیحاً(6).
مع، [معانی الأخبار] عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُذَکِّرُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ الطَّبَرِیِ
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر میخواهی که چشمت روشن باشد و به خیر دنیا و آخرت نائل شوی، چشم طمع خود را از آنچه که در دست مردم است قطع کن. و خود را فرض کن که مردهای و در زمره اموات هستی و خود را بالاتر از هیچ کس ندان و زبانت را مانند مال خویش حفظ کن.(7)
عیون اخبارالرضا: از ابن اسباط و حجال نقل میکند که از حضرت رضا علیه السّلام شنیدهاند که فرموده است: در بنی اسرائیل رسم و قرار این بود که عابد را عابد نمیدانستند، مگر اینکه ده سال حالت سکوت و خاموشی داشته باشد.(8)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شخص عربی خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رسید و عرض کرد: آیا شما از جهت پدر و مادر بهتر از همه ما نیستید و از لحاظ ذریه و فرزند و رئیس و بزرگ ما، هم در زمان جاهلیت و هم در عصر اسلام، عزیزتر از ما نیستید؟ حضرت خشمناک شد و فرمود: ای اعرابی! زبانت چقدر حاجب و مانع دارد؟ عرضه داشت: دو حجاب: دو تا لب که با بستن آنها زبان از سخن باز میماند و همچنین دندانها هم حجاب دیگری است. حضرت فرمود: آیا یکی از این دو حجاب مانع تیز زبانی تو نشد؟ آگاه باش آنچه را که انسان دارد، هیچ چیز برای آخرتش زیانبارتر از رها بودن زبان و چربزبانی نیست. آنگاه به علی علیه السّلام فرمود: یا علی! بلند شو و زبان این مرد را قطع کن! مردم خیال کردند که علی علیه السّلام زبان او را میبرد. ولی علی علیه السّلام چند درهمی به او داد (آن شخص از حضرت توقعی داشت)(9)
امالی طوسی: در وصایای امیر مؤمنان علیه السّلام هنگام وفات این جمله بود که فرمود: و سکوت و خاموشی را انتخاب کن تا سالم بمانی.(10)
معانی الاخبار: حضرت مجتبی علیه السّلام فرمود: در موارد زیادی سکوت یار و کمک خوبی است، گرچه سخنور کاملی باشی.(11)
معانی الاخبار:
1) الخصال ج 1 ص 60.
2) عیون الأخبار ج 2 ص 12.
3) قال الجوهریّ: یقال لحد السیف غرب، و غرب کل شیء حده، یقال: فی لسانه غرب أی حدة و غرب الفرس حدته و أول جریه، تقول: کففت من غربه.
4) معانی الأخبار ص 171.
5) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 7.
6) معانی الأخبار ص 401.
7) . خصال : 122
8) . عیون اخبار الرضا 2 : 15
9) . معانی الأخبار : 171
10) . امالی طوسی: 8
11) . معانی الأخبار : 401
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ خِرَاشٍ مَوْلَی أَنَسٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ مَنْ ضَمِنَ لِی اثْنَیْنِ ضَمِنْتُ لَهُ الْجَنَّةَ فَقَالَ أَبُو هُرَیْرَةَ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَا أَضْمَنُهُمَا لَکَ مَا هُمَا قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ ضَمِنَ لِی مَا بَیْنَ لَحْیَیْهِ وَ مَا بَیْنَ رِجْلَیْهِ ضَمِنْتُ لَهُ الْجَنَّةَ.
یعنی من ضمن لی لسانه و فرجه و أسباب البلایا تنفتح من هذین العضوین و جنایة اللسان الکفر بالله و تقول الزور و البهتان و الإلحاد فی أسماء الله و صفاته و الغیبة و النمیمة و کل ذلک من جنایات اللسان و جنایة الفرج الوطء حیث لا یحل النکاح و لا ملک یمین قال الله تبارک و تعالی وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: اخْزُنْ لِسَانَکَ وَ عُدَّ کَلَامَکَ یَقِلَّ کَلَامُکَ إِلَّا بِخَیْرٍ(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ التَّمَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَفْصٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِینَارٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا تُکْثِرُوا الْکَلَامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْکَلَامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِی(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی ابْنِهِ علیه السلام: یَا بُنَیَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ أَنْ یَنْظُرَ فِی شَأْنِهِ فَلْیَحْفَظْ لِسَانَهُ وَ لْیَعْرِفْ أَهْلَ زَمَانِهِ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمْزَةَ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ فِیمَا
انس بن مالک نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نزد اصحاب خود آمد و فرمود: هر کس دو چیز را برای من ضمانت کند، من برای او بهشت را ضمانت میکنم. ابو هریره گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! من ضامن آن دو چیز میشوم، آنها چیست؟ حضرت فرمود: هر کس میان دو فکش (زبان) و میان دو پایش را حفظ کند، من برای او ضامن بهشت هستم. یعنی هر کس ضامن حفظ زبان و فرج خود شود. چون موجبات گرفتاریها از همین دو عضو ریشه میگیرد. و جنایات زبان عبارت است از کفر به خدا، گفتارهای باطل و یاوه، بهتان، تهمت، الحاد و انحراف درباره صفات و اسماء الهی، غیبت، سخنچینی که تمام اینها از جنایتهای زبان است. و جنایت فرج یعنی آمیزش نامشروع که خداوند متعال فرموده است: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ.»(5)
امالی صدوق: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: زبانت را نگهدار و سخنت را حساب کن، در نتیجه کلامت کم خواهد شد، جز در مورد خیر.(6)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: پرحرف نباشید، جز درباره ذکر الهی که پرحرفی به جز در مورد ذکر خدا، موجب سختی و قساوت قلب است و دورترین مردم از قرب الهی، کسی است که قساوت دل داشته باشد.(7)
امالی طوسی: از جمله وصایای امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش علیه السّلام است که: ای فرزند! عاقل و خردمند لازم است که در کارهای خود تامل و دقت کند، بنابراین باید زبانش را حفظ کند و مردم زمانش را خوب بشناسد.(8)
امالی طوسی:
کَتَبَ إِلَیْنَا عَلَی یَدِ أَبِی نُوحٍ الْکَاتِبِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ بَزِیعٍ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: اسْمَعُوا مِنِّی کَلَاماً هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ مِنَ الدُّهْمِ الْمُوقَّفَةِ(1)
و قال فی أقرب الموارد: الموقف من الخیل: الابرش أعلی الأذنین کانهما منقوشتان ببیاض و لون سائره ما کان- ای لا قید فیه- و الحمار الذی کویت ذراعاه کیا مستدیرا.
و قال الراغب: حمار موقف: بأرساغه مثل الوقف( و هو سوار من عاج تلبسه المرأة) من البیاض کقولهم فرس محجل إذا کان به مثل الحجل، و فی التاج: دابة موقفة کمعظمة فی قوائمها خطوط سود قال الشماخ:
و ما أروی و ان کرمت علینا *** بأدنی من موقفة حرون
لَا یَتَکَلَّمْ أَحَدُکُمْ بِمَا لَا یَعْنِیهِ وَ لْیَدَعْ کَثِیراً مِنَ الْکَلَامِ فِیمَا یَعْنِیهِ حَتَّی یَجِدَ لَهُ مَوْضِعاً فَرُبَّ مُتَکَلِّمٍ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ جَنَی عَلَی نَفْسِهِ بِکَلَامِهِ وَ لَا یُمَارِیَنَّ أَحَدُکُمْ سَفِیهاً وَ لَا حَلِیماً فَإِنَّهُ مَنْ مَارَی حَلِیماً أَقْصَاهُ وَ مَنْ مَارَی سَفِیهاً أَرْدَاهُ وَ اذْکُرُوا أَخَاکُمْ إِذَا غَابَ عَنْکُمْ بِأَحْسَنِ مَا تُحِبُّونَ أَنْ تُذْکَرُوا بِهِ إِذَا غِبْتُمْ عَنْهُ وَ اعْمَلُوا عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُجَازًی بِالْإِحْسَانِ مَأْخُوذٌ بِالْإِجْرَامِ(2).ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةٍ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَا تَقْطَعُوا أَنْهَارَکُمْ بِکَذَا وَ کَذَا وَ فَعَلْنَا کَذَا وَ کَذَا فَإِنَّ مَعَکُمْ حَفَظَةً یَحْفَظُونَ عَلَیْنَا وَ عَلَیْکُمْ وَ قَالَ علیه السلام: کُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً تَغْنَمُوا(3).
ع، [علل الشرائع] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام
حضرت صادق علیه السّلام به اصحابش فرمود: بشنوید از من سخنی را که از مرکبها و اسبهای نشاندار ارزندهتر است. هیچ یک از شما سخن بیفایده را بر زبان نیاورد. در مورد سخنان مفید هم پرگویی نکند، تا وقتی که موقعیت مناسب باشد. چه بسا سخنگویی که با سخن بیجا بر خود جنایت کرده است. هیچ یک از شما مرام جدال و ستیزهگی نداشته باشد، نه با نادان و نه با شخص بردبار، که اگر با شخص حلیم و بردبار بستیزد، او را از فیوضات خود و از ارزشها دور خواهد کرد و اگر با نادان بستیزد، او را پست و بیمقدار خواهد کرد. اگر برادر دینی شما غایب باشد، او را به نحو احسن یاد کنید تا بهتر از آن صورتی که دوست دارید، شما را در حال غایب بودنتان یاد نمایند، و عملکرد شما مانند حال کسی باشد که میداند احسان و کار خوب، پاداش و عمل زشت و بد کیفر دارد.(4)
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: روز خود را به چنین و چنان و چنین کردیم و چنان کردیم سپری نکنید که همراه شما نگهبانانی هستند که کارهای ما و شما را ضبط میکنند.
و نیز فرمود: زبانتان را باز دارید و در برابر حق تسلیم صرف باشید؛ باشد که بهرهمند شوید.(5)
علل الشرائع: حضرت باقر علیه السّلام فرمود:
1) الدهم- بالضم- جمع الادهم، و هو من الخیل و الإبل: الشدید الورقة- أی السواد فی غبرة- حتی ذهب البیاض الذی فیه، فان زاد علی ذلک حتّی اشتد السواد فهو جون، قاله الجوهریّ، و قال: فرس موقف: إذا أصاب الاوظفة منه بیاض فی موضع الوقف، و لم یعدها الی أسفل و فوق، فذلک التوقیف.
2) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 228.
3) الخصال ج 2 ص 157.
4) . امالی طوسی: 225
5) . خصال : 613
قَالَ: لَا تَقْطَعِ النَّهَارَ عَنْکَ بِکَذَا وَ کَذَا فَإِنَّ مَعَکَ مَنْ یُحْصِی عَلَیْکَ الْخَبَرَ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: قُلْتُ أَرْبَعاً أَنْزَلَ اللَّهُ تَصْدِیقِی بِهَا فِی کِتَابِهِ قُلْتُ الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَإِذَا تَکَلَّمَ ظَهَرَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ(2)قُلْتُ فَمَنْ جَهِلَ شَیْئاً عَادَاهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ(3)وَ قُلْتُ قَدْرُ [أَوْ قِیمَةُ] کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِی قِصَّةِ طَالُوتَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ(4)وَ قُلْتُ الْقَتْلُ یُقِلُّ الْقَتْلَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ(5).
فس، [تفسیر القمی] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: طُوبَی لِمَنْ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلَامِهِ.
ص، [قصص الأنبیاء علیهم السلام]: إِنَّ آدَمَ علیه السلام لَمَّا کَثُرَ وُلْدُهُ وَ وُلْدُ وُلْدِهِ کَانُوا یُحَدِّثُونَ عِنْدَهُ وَ هُوَ سَاکِتٌ فَقَالُوا یَا أَبَتِ مَا لَکَ لَا تَتَکَلَّمُ فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ لَمَّا أَخْرَجَنِی مِنْ جِوَارِهِ عَهِدَ إِلَیَّ وَ قَالَ أَقِلَّ کَلَامَکَ تَرْجِعْ إِلَی جِوَارِی.
ثو، [ثواب الأعمال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ حُکَیْمٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: نَجَاةُ الْمُؤْمِنِ فِی حِفْظِ لِسَانِهِ. وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ حَفِظَ لِسَانَهُ سَتَرَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ(6).
سن، [المحاسن] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ مَالِکِ بْنِ أَعْیَنَ وَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ النَّخَّاسِ عَنْ مَالِکِ بْنِ أَیْمَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
روز را به سرگرمی سپری نکن که با تو نگهبان هست.(7)
امالی طوسی: حضرت عبدالعظیم، از حضرت جواد، از پدرانش علیهم السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: من چهار چیز گفتهام که خداوند صدق گفتار مرا در قرآن نازل فرموده است: 1) من گفتهام شخصیت و ارزش انسان در زیر زبانش نهفته است و خداوند متعال فرموده: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ.»(8){ای پیامبر عزیز، آنان را در نحوه گفتارشان خواهی شناخت.} 2) من گفتهام کسی که چیزی را نفهمد، دشمنی و لجاجت میکند و خداوند متعال میفرماید: «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ.»(9){آنچه را که احاطه علمی به آن ندارند تکذیب میکنند.} 3) من گفتهام ارزش انسان یا قیمت انسان به آن چیزی است که آن را خوب بلد است، و خداوند متعال در داستان طالوت میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ.»(10){خداوند از میان شما طالوت را برگزید، چون دارای علم فراوان و بدنی قوی و نیرومند است.} 4) من گفتهام کشتن و اعدام قاتل موجب کم شدن قتل و کشتار است و خداوند متعال فرموده: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ.»(11){قصاص و اعدام قاتل موجب و ضامن حیات و زندگی شما است ای خردمندان.}(12)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: خوشا به حال کسی که زیادی اموال خود را انفاق نماید و زیادی سخن خود را نگه دارد.(13)
قصص الأنبیاء: حضرت آدم علیه السّلام چون فرزندان و فرزندزادگانش زیاد شدند، در نزد او صحبت میکردند، ولی حضرت آدم ساکت بود. آنان گفتند: پدر! چرا سخن نمیگویی؟ گفت: ای فرزندان من! خداوند متعال که مرا از جوار رحمتش بیرون ساخت، با من عهد و پیمان بست که ای آدم! اگر سخن خود را کم نمایی، به جوار رحمت من باز خواهی گشت.(14)
ثواب الاعمال: حضرت رضا، از پدر بزرگوارش، از حضرت صادق علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: نجات مؤمن در حفظ زبانش است.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیوب و زشتیهای او را میپوشاند.(15)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
1) علل الشرائع ج 2 ص 286.
2) القتال: 30.
3) یونس: 39.
4) البقرة: 247.
5) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 108، و الآیة الأخیرة فی البقرة: 179.
6) ثواب الأعمال ص 166.
7) . علل الشرایع 2 : 569
8) . محمد / 30
9) . یونس / 39
10) . بقره / 247
11) . بقره / 179
12) . امالی طوسی: 494
13) . تفسیر علی بن ابراهیم قمی 1 : 211
14) . قصص الأنبیاء: 48
15) . ثواب الأعمال: 217
أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنْ تُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ تُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَ تَکُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ(1).
قَالَ وَ رَوَاهُ أَبِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ.
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الصَّمْتُ شِعَارُ الْمُحَقِّقِینَ بِحَقَائِقِ مَا سَبَقَ وَ جَفَّ الْقَلَمُ بِهِ وَ هُوَ مِفْتَاحُ کُلِّ رَاحَةٍ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ فِیهِ رِضَا الرَّبِّ وَ تَخْفِیفُ الْحِسَابِ وَ الصَّوْنُ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ سِتْراً عَلَی الْجَاهِلِ وَ زَیْناً لِلْعَالِمِ وَ مَعَهُ عَزْلُ الْهَوَاءِ وَ رِیَاضَةُ النَّفْسِ وَ حَلَاوَةُ الْعِبَادَةِ وَ زَوَالُ قَسْوَةِ الْقَلْبِ وَ الْعَفَافُ وَ الْمُرُوَّةُ وَ الظَّرْفُ(2).
فَأَغْلِقْ بَابَ لِسَانِکَ عَمَّا لَکَ بُدٌّ مِنْهُ لَا سِیَّمَا إِذَا لَمْ تَجِدْ أَهْلًا لِلْکَلَامِ وَ الْمُسَاعِدَ فِی الْمُذَاکَرَةِ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ وَ کَانَ رَبِیعُ بْنُ خُثَیْمٍ یَضَعُ قِرْطَاساً بَیْنَ یَدَیْهِ وَ یَکْتُبُ مَا یَتَکَلَّمُ ثُمَّ یُحَاسِبُ نَفْسَهُ فِی عَشِیَّتِهِ مَا لَهُ وَ مَا عَلَیْهِ وَ یَقُولُ أَوْهِ(3)
فأوه لذکراها إذا ما ذکرتها *** و من بعد أرض بیننا و سماء
و ربما قلبوا الواو ألفا فقالوا: آه من کذا، و ربما شددوا الواو و کسروها و سکنوا الهاء.
نَجَا الصَّامِتُونَ وَ بَقِینَا .وَ کَانَ بَعْضُ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَضَعُ حَصَاةً فِی فَمِهِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِمَا عَلِمَ أَنَّهُ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ وَ لِوَجْهِ اللَّهِ أَخْرَجَهَا وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الصَّحَابَةِ کَانُوا یَتَنَفَّسُونَ تَنَفُّسَ الْغَرْقَی وَ یَتَکَلَّمُونَ شِبْهَ الْمَرْضَی وَ إِنَّمَا سَبَبُ هَلَاکِ الْخَلْقِ وَ نَجَاتِهِمْ الْکَلَامُ وَ الصَّمْتُ .
فَطُوبَی لِمَنْ رُزِقَ مَعْرِفَةَ عَیْبِ الْکَلَامِ وَ صَوَابِهِ وَ عَلِمَ الصَّمْتَ وَ فَوَائِدَهُ فَإِنَ
آیا نمیپسندید که نمازتان را بپا دارید و زکات را بپردازید و زبانتان را حفظ کنید و در نتیجه اینها داخل بهشت شوید؟
و گفته است که پدر من هم چنین نقل کرده است.(4)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سکوت و خاموشی نشانه و علامت آگاهی به تقدیرات الهی و تسلیم در برابر مقدرات است، و سکوت کلید آسایش دنیا و آخرت است و موجب رضا و خشنودی خدا و تخفیف حساب و مصونیت از خطا و لغزش است .
و خداوند سکوت را پردهای برای پوشش عیوب نادان و زینت برای دانا قرار داده است، و با سکوت هواهای نفسانی کنار میرود و موجب تربیت انسان و شیرینی عبادت و از بین رفتن قساوت قلب و عفاف و پاکدامنی و مروت و جوانمردی و کیاست و زیرکی است. بنابراین تا وقتی که راه چاره داری، راه و در زبانت را ببند، مخصوصا اگر شنونده اهلیت و شایستگی نداشته باشد و با ذکر و مذاکره برای خدا و در راه خدا همفکری و مساعدت نکند. ربیع بن. خثیم (زاهد معروف) روشش این بود که کاغذی در برابر خود میگذاشت و هر چه سخن میگفت مینوشت. سپس شب که میشد، حساب و بررسی میکرد تمام آنچه را که به سود یا زیانش بود و میگفت: ای آه و حسرت که خاموشان نجات یافتند و ما ماندیم! و یکی از اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به منظور خودداری از بر زبان آوردن سخنان بیجا، یک دانه ریگ در دهان خود میگذاشت و هنگامی که میخواست صحبت کند، بررسی میکرد؛ اگر آن سخن برای خدا و در راه خدا و برای رضای او بود، آن ریگ را از دهان بیرون میآورد. و خیلی از اصحاب هنگام تنفس، مانند نفس کشیدن کسانی که در حال غرق شدن هستند نفس میکشیدند و مانند مریضها صحبت میکردند (خیلی ضعیف و کم). و همانا گفتن و سکوت عامل هلاکت و نجات مردم است. خوشا به حال کسی که خداوند توفیق شناختن عیوب سخن و بجا بودن آن را به او عنایت فرموده و فواید ارزنده خاموشی را دانسته است که
ذَلِکَ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ شِعَارِ الْأَصْفِیَاءِ وَ مَنْ عَلِمَ قَدْرَ الْکَلَامِ أَحْسَنَ صُحْبَةَ الصَّمْتِ وَ مَنْ أَشْرَفَ عَلَی مَا فِی لَطَائِفِ الصَّمْتِ وَ ائْتَمَنَهُ عَلَی خَزَائِنِهِ کَانَ کَلَامُهُ وَ صَمْتُهُ کُلُّهُ عِبَادَةً وَ لَا یَطَّلِعُ عَلَی عِبَادِتِهِ إِلَّا المَلِکُ الْجَبَّارُ(1).
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الْکَلَامُ إِظْهَارُ مَا فِی قَلْبِ الْمَرْءِ مِنَ الصَّفَا وَ الْکَدَرِ وَ الْعِلْمِ وَ الْجَهْلِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَزِنْ کَلَامَکَ وَ اعْرِضْهُ عَلَی الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ فَإِنْ کَانَ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ فَتَکَلَّمْ بِهِ وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ فَالسُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْهُ .
وَ لَیْسَ عَلَی الْجَوَارِحِ عِبَادَةٌ أَخَفَّ مَئُونَةً وَ أَفْضَلَ مَنْزِلَةً وَ أَعْظَمَ قَدْراً عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْکَلَامِ فِی رِضَی اللَّهِ وَ لِوَجْهِهِ وَ نَشْرِ آلَائِهِ وَ نَعْمَائِهِ فِی عِبَادَةٍ أَ لَا تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَجْعَلْ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رُسُلِهِ مَعْنًی یَکْشِفُ مَا أَسَرَّ إِلَیْهِمْ مِنْ مَکْنُونَاتِ عِلْمِهِ وَ مَخْزُونَاتِ وَحْیِهِ غَیْرَ الْکَلَامِ وَ کَذَلِکَ بَیْنَ الرُّسُلِ وَ الْأُمَمِ ثَبَتَ بِهَذَا أَنَّهُ أَفْضَلُ الْوَسَائِلِ وَ الْکُلَفِ وَ الْعِبَادَةِ(2)
وَ کَذَلِکَ لَا مَعْصِیَةَ أَنْغَلُ عَلَی الْعَبْدِ وَ أَسْرَعُ عُقُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أَشَدُّهَا مَلَامَةً وَ أَعْجَلُهَا سَأْمَةً عِنْدَ الْخَلْقِ مِنْهُ وَ اللِّسَانُ تَرْجُمَانُ الضَّمِیرِ وَ صَاحِبُ خَبَرِ الْقَلْبِ وَ بِهِ یَنْکَشِفُ مَا فِی سِرِّ الْبَاطِنِ وَ عَلَیْهِ یُحَاسَبُ الْخَلْقُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ الْکَلَامُ خَمْرٌ تُسْکِرُ الْعُقُولَ مَا کَانَ مِنْهُ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَقَّ بِطُولِ السِّجْنِ مِنَ اللِّسَانِ .
قَالَ بَعْضُ الْحُکَمَاءِ احْفَظْ لِسَانَکَ عَنْ خَبِیثِ الْکَلَامِ وَ فِی غَیْرِهِ لَا تَسْکُتْ إِنِ اسْتَطَعْتَ فَأَمَّا السَّکِینَةُ فَهِیَ هَیْئَةٌ حَسَنَةٌ رَفِیعَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَهْلِهَا وَ هُمْ أُمَنَاءُ أَسْرَارِهِ فِی أَرْضِهِ(3).
سر، [السرائر] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّمَا شِیعَتُنَا الْخُرْسُ.
این حالت از اخلاق و روش پیامبران است. و کسی که قدر و ارزش سخن را بداند، رفیق و دوست خوبی برای سکوت خواهد بود و هر کس که ارزش و لطائف خاموشی را بداند و سکوت را بر مخازن علمی و اندوختههای فکری خود امین قرار دهد، سخن و سکوتش به طور کلی عبادت خواهد شد و جز خدای جبار، هیچ کس از عبادت او مطلع نخواهد شد. (4)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: به وسیله سخن است که پاکی و ناپاکی دل و علم و دانش یا جهل و نادانی انسان آشکار میشود .
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: انسان در زیر زبانش نهفته است. بنابراین سخن خود را کاملا سنجیده و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه کن و خوب دقت و تامل بنما؛ اگر برای خدا و در راه رضای او است سخن بگو، وگرنه سکوت بهتر از آن است. و برای اعضا و جوارح انسان هیچ عبادتی سبکتر و کم هزینه تر و پر ارزشتر و پربهاتر از سخنی که برای خدا و در راه خدا باشد در نزد خدا نیست، که این سخن برای نشر و بیان نعمتهای خداوند بر بندگانش باشد. آیا نمیبینی که خداوند متعال برای روشن شدن اسرار غیبی و کشف علوم نهفته خود و باز کردن خزائن وحی خویش بین خود و بین پیامبرانش به غیر سخن چیز دیگری قرار نداده و همین طور میان پیامبران و امتهای آنان؟ پس معلوم میشود که بهترین واسطه و مهمترین وسیله ابلاغ تکلیف و برترین عبادتها، سخن است. و از طرفی هیچ گناهی فسادانگیزتر و زیانبارتر برای بنده که کیفرش بسیار سریع و زودرس باشد و توبیخ و ملامتآورتر در نزد مردم باشد، نیز مانند سخن نیست.
هیچ چیزی مانند زبان نیست و زبان مترجم و بیانگر درون و گزارشگر دل است و به وسیله زبان سرّ نهفته درون کشف میشود و بر مبنای عمل زبان در قیامت حسابرسی مردم انجام میشود. و زبان شرابی است که به وسیله سخنانی که برای غیر خدا باشد، عقل و اندیشه حالت مستی به خود میگیرد (حرفهای یاوه و بیهوده بر زبان جاری میگردد) و هیچ چیز مثل زبان سزاوار زندانی شدن و حبس طولانی نیست. و یکی از حکما گفته است که زبان خود را از سخنان بد حفظ کن و در موردی که خباثت و زشتی نباشد، اگر میتوانی سخن بگو و ساکت مباش.
و اما سکینه و آرامش پس آن، یک حالت نفسانی ارزشمندی است که از طرف خدا به کسانی که شایستگی و اهلش باشند داده میشود که آنان امین بر اسرار الهی هستند در روی زمین.(5)
سرائر: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: همانا شیعیان ما بیزبان و گنگ و لال هستند (کم حرف هستند و بی جهت سخن نمی گویند). (6)
ضه، [روضة الواعظین] قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام: حَقُّ اللِّسَانِ إِکْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا(1)وَ تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ وَ تَرْکُ الْفُضُولِ الَّتِی لَا فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِیهِمْ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تَقَبَّلُوا لِی سِتَّ خِصَالٍ أَتَقَبَّلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ إِذَا حَدَّثْتُمْ فَلَا تَکْذِبُوا وَ إِذَا وَعَدْتُمْ فَلَا تُخْلِفُوا وَ إِذَا ائْتَمَنْتُمْ فَلَا تَخُونُوا وَ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَکُمْ وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَلْسِنَتَکُمْ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ.
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْکَلَامُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ فَرُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ.
جع، [جامع الأخبار] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: رَاحَةُ الْإِنْسَانِ فِی حَبْسِ اللِّسَانِ وَ قَالَ حَبْسُ اللِّسَانِ سَلَامَةُ الْإِنْسَانِ.
وَ قَالَ علیه السلام: بَلَاءُ الْإِنْسَانِ مِنَ اللِّسَانِ وَ قَالَ علیه السلام: سَلَامَةُ الْإِنْسَانِ فِی حِفْظِ اللِّسَانِ.
وَ قَالَ علیه السلام: ذَلَاقَةُ اللِّسَانِ رَأْسُ الْمَالِ وَ قَالَ علیه السلام الْبَلَاءُ مُوَکَّلٌ بِالْمَنْطِقِ وَ قَالَ علیه السلام فِتْنَةُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ.
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: ضَرْبُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السِّنَانِ وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: نَجَاةُ الْمَرْءِ فِی حِفْظِ لِسَانِهِ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فِی الْوَصِیَّةِ لِعَلِیٍّ: یَا عَلِیُّ مَنْ خَافَ النَّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ.
روضة الواعظین: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: حق زبان بر تو این است که عزت و احترام زبان را مراعات کرده و آن را از آلودگی به فحش بازداری و آن را به خیر عادت دهی و سخنان بیفایده و زیادی را ترک کنی و به مردم نیکی کرده و درباره آنان گفتار نیک و شایسته داشته باشی.
رسول گرامی صلی اللَّه علیه و آله فرمود: شما مسلمانان شش خصلت را پذیرفته و خود را متصف به این صفات بکنید، من هم در مقابل ضمانت بهشت را برای شما میپذیرم: سخن که گفتید، دروغ نگویید؛ وعده خود را خلاف نکنید؛اگر شما را امین دانستند و امانتی به شما سپردند، خیانت نورزید؛ چشمان خود را از حرام بپوشید؛ از آمیزشهای نامشروع بپرهیزید؛ دست و زبان خود را از آزار و اذیت مردم بازدارید.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: رفتار و گفتار شما باید موجب زینت ما باشد، نه اینکه باعث خجلت و شرم ما باشد. درباره مردم سخنان نیکو بگویید و زبان خود را از سخنان بیمورد و زیادی و از حرفهای زشت باز دارید.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سخن را تا وقتی که آن را نگفتهای، در اختیار تو و در بند تو است، ولی هنگامی که آن را گفتی، تو در بند آن هستی. بنابراین همان طوری که طلا و نقره خود را حفظ میکنی، زبانت را حفظ کن. چه بسا ممکن است یک کلمه موجب سلب نعمت از تو بشود. و چیزی را که نمیدانی مگو که خداوند متعال فرایض و دستوراتی برای اعضا و جوارحت مقرر فرموده که روز قیامت با بیان این دستورات، به تو احتجاج نموده و تو را محاکمه میکند. کسی که زبانش را بر خودش امیر و مسلط نماید، خود را خوار و پست شمرده. کسی که پر حرف باشد، خطا و اشتباهش زیاد خواهد شد و کسی که خطا و لغزشش زیاد باشد، حیا و شرمش کم میشود و کسی که کم شرم باشد، ورع و تقوایش کم باشد و دلش میمیرد و کسی که دلش مرده باشد، داخل آتش میشود. (2)
جامع الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: راحت و آسایش انسان در حفظ و حبس زبان است.
و نیز فرمود: حبس زبان موجب سلامت انسان است.
و فرمود: بلا و گرفتاری انسان از زبان است.
و فرمود: سلامت انسان در حفظ زبان است.
و فرمود: حدت و تیززبانی سرمایه است.
و فرمود: بلا و گرفتاری موکل به نطق و در کنار زبان است.
و فرمود: فتنه و زیان زبان از ضربت شمشیر شدیدتر است.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ضربت و زخم زبان شدیدتر از ضربت شمشیر و نیزه است.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: نجات انسان در حفظ زبان است.
پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله در ضمن وصیت و سفارشهای خود به امام علی علیه السّلام فرمود: یا علی! هر کس که مردم از زبان او بترسند، از اهل دوزخ است.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ تُقِیَ(1)
تقاک بکعب واحد و تلذه *** یداک إذا ما هز بالکف یعسل
مِنْ مَئُونَةِ لَقْلَقِهِ وَ قَبْقَبِهِ وَ ذَبْذَبِهِ(2)دَخَلَ الْجَنَّةَ.وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: طُوبَی لِمَنْ أَنْفَقَ فَضَلَاتِ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ فَضَلَاتِ لِسَانِهِ.
وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی عِنْدَ لِسَانِ کُلِّ قَائِلٍ وَ قَالَ لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ(3).
ختص، [الإختصاص] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی وَصِیَّتِهِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ اللِّسَانَ کَلْبٌ عَقُورٌ إِنْ خَلَّیْتَهُ عَقَرَ وَ رُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً فَاخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ(4).
ختص، [الإختصاص] عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ یُشْرِفُ کُلَّ یَوْمٍ عَلَی جَوَارِحِهِ فَیَقُولُ کَیْفَ أَصْبَحْتُمْ فَیَقُولُونَ بِخَیْرٍ إِنْ تَرَکْتَنَا وَ یَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فَیُنَاشِدُونَهُ وَ یَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ بِکَ وَ نُعَاقَبُ بِکَ(5).
ختص، [الإختصاص] مُعَاوِیَةُ بْنُ وَهْبٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: کَانَ أَبِی یَقُولُ قُمْ
و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که از شر زبان و شکم و فرج خود مصون باشد، وارد بهشت خواهد شد.
و نیز فرمود: خوشا به حال کسی که زیادی مال خود را انفاق کند و زیادی حرفهای خود را نگه دارد.
و نیز فرمود: خداوند متعال در کنار زبان هر گویندهای حاضر است (تمام جزئیات حرف ها ضبط و بررسی میشود).
و فرمود: ایمان بنده استوار نخواهد شد، تا وقتی که قلبش استوار شود و قلبش استوار نخواهد شد، مگر با استواری زبان.(6)
اختصاص: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام در سفارشهای خود به محمد بن حنفیه فرمود: بدان که زبان سگی است گزنده؛ اگر رهایش سازی میگیرد و چه بسا که یک کلمه، موجب سلب نعمت میشود. پس همان طوری که طلا و نقره خود را حفظ میکنی، زبانت را حفظ کن.(7)
اختصاص: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: زبان انسان هر روز با سایر اعضا و جوارح مواجه میشود و از آنها سؤال میکند که حالتان چطور است؟ آنها پاسخ میدهند که حال ما خوب است، اگر تو ما را رها کنی! و میگویند: خدا را خدا را در نظر داشته باش! و زبان را سوگند میدهند و میگویند که کیفر و پاداش ما از ناحیه تو است.(8)
اختصاص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: پدرم میفرمود: قیام
1) تقی أصله وقی من الوقایة قال الجوهریّ: اتقی یتقی: أصله: اوتقی علی افتعل فقلبت الواو یاء لانکسار ما قبلها، و ابدلت منها التاء و أدغمت. فلما کثر استعماله علی لفظ الافتعال، توهموا أن التاء من نفس الحرف فجعلوه اتقی یتقی بفتح التاء فیهما[ مخففة] ثم لم یجدوا له مثالا فی کلامهم یلحقونه به فقالوا: تقی یتقی مثل قضی یقضی قال أوس:
2) اللقلق: اللسان، یقال: حرک لقلقه: أی لسانه، و اللقلق کل صوت فی اضطراب و حرکة و قیل شدة الصوت فی حرکة و اضطراب و القبقب: البطن و الذبذب: الذکر قال فی اللسان: و فی الحدیث« من وقی شر ذبذبه و قبقبه فقد وقی» أی فرجه و بطنه.
3) جامع الأخبار ص 109.
4) الاختصاص: 229، و العقر الجرح، و الکلب العقور: العضوض.
5) الاختصاص: 230.
6) . جامع الأخبار: 237
7) . اختصاص: 299 - 232
8) . اختصاص: 299 - 232
بِالْحَقِّ وَ لَا تَعَرَّضْ لِمَا نَابَکَ وَ اعْتَزِلْ عَما لَا یَعْنِیکَ(1).
ختص، [الإختصاص] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: اسْتَمِعُوا مِنِّی کَلَاماً هُوَ خَیْرٌ مِنَ الدِّرْهَمِ الْمَدْقُوقَةِ(2)لَا تَکَلَّمَنَّ بِمَا لَا یَعْنِیکَ وَ دَعْ کَثِیراً مِنَ الْکَلَامِ فِیمَا یَعْنِیکَ حَتَّی تَجِدَ لَهُ مَوْضِعاً فَرُبَّ مُتَکَلِّمٍ بِحَقٍّ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ فَعَنِتَ وَ لَا تُمَارِیَنَّ سَفِیهاً وَ لَا حَلِیماً فَإِنَّ الْحَلِیمَ یَقْلِیکَ وَ السَّفِیهَ یُرْدِیکَ وَ اذْکُرْ أَخَاکَ إِذَا تَغَیَّبَ عَنْکَ بِأَحْسَنَ مِمَّا تُحِبُّ أَنْ یَذْکُرَکَ بِهِ إِذَا تَغَیَّبْتَ عَنْهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ هَذَا هُوَ الْعَمَلُ وَ اعْمَلْ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مَجْزِیٌّ بِالْإِحْسَانِ مَأْخُوذٌ بِالْإِجْرَامِ(3).
ختص، [الإختصاص]: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ(4).
ختص، [الإختصاص] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ: قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ طُوبَی لِمَنْ کَانَ صَمْتُهُ فِکْراً وَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ وَسِعَهُ بَیْتُهُ وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ وَ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ یَدَیْهِ وَ لِسَانِهِ(5).
ختص، [الإختصاص] قَالَ الرِّضَا علیه السلام: مَا أَحْسَنَ الصَّمْتَ لَا مِنْ عِیٍّ وَ الْمِهْذَارُ لَهُ سَقَطَاتٌ(6).
مشکاة الأنوار، عن موسی بن جعفر علیهما السلام: مثله(7).
ختص، [الإختصاص] دَاوُدُ الرَّقِّیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الصَّمْتُ کَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَیْنُ الْحَلِیمِ وَ سِتْرُ الْجَاهِلِ(8).
ختص، [الإختصاص] قَالَ الرِّضَا علیه السلام: الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ وَ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیْرٍ وَ قَالَ علیه السلام: مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ
به حق کن و خود را در معرض ناراحتی و رنجش قرار نده و از آنچه که فایدهای به حالت ندارد دوری کن.(9)
اختصاص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از من سخنی بشنوید که از درهمهای خوب، بهتر است. از سخنی که به حالت فایدهای ندارد بپرهیز. و خیلی از سخنان مفید را هم رها کن، تا موقعی که مورد مناسب و بجایی به دست آوری. چه بسا گوینده به حق که در غیر مورد سخن گفته و در نتیجه به زحمت و مشقت افتاده. و هرگز با کسی لجاجت مکن، نه با شخص سفیه و نادان و نه با شخص حلیم و بردبار. که اگر با شخص حلیم و بردبار لجاجت کنی، از تو ناراحت میشود و تو را رها میکند و اگر سفیه باشد، تو را بیمقدار و پست خواهد کرد. اگر برادر دینی تو غایب باشد، او را به بهترین وجه یاد کن؛ بهتر از آن وضعی که دوست داری تو را در نبودنت یادآور شوند. و بدان که عمل و کار این است و کارها و اعمال تو مانند اعمال کسی باشد که میداند در مقابل اعمال نیک و بدش، کیفر و پاداش خواهد داشت.(10)
اختصاص: امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: آنچه را که نمیدانی نگو و بلکه همه آنچه را که میدانی مگو.(11)
اختصاص: حضرت صادق از پدرش علیهما السّلام روایت میکند که عیسی بن مریم علیهما السّلام فرموده است: خوشا به حال کسی که سکوتش اندیشه و تفکر و نگاهش عبرت و پندگیری باشد و خانه مسکونی او (به میزان نیازش) وسعت داشته باشد و بر خطا و گناهش بگرید و مردم از دست و زبانش در امان باشند.(12)
اختصاص: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: چقدر زیبا است سکوتی که از جهت ناتوانی و خستگی نباشد، و پرحرفی است که لغزشهایی دارد.(13)
در کتاب مشکاة الانوار از موسی بن جعفر علیه السّلام نیز چنین نقل شده است.(14)
اختصاص: داود رقی از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: سکوت گنجی است زیاد که زینت شخص حلیم و بردبار و پوشش عیوب نادان است.(15)
اختصاص: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: سکوت دری است از درهای حکمت و دانش که عامل جلب محبت و دلیل هر خیر و خوبی است.
و فرمود: از علامات و نشانههای فقه و فهم، حلم و بردباری، علم و دانش
1) الاختصاص: 231.
2) الدرهم المدقوقة: هو المکسور منها، و لا یعبأ بها، و الکلمة مصحفة و الصحیح« الدهم الموقفة» کما مرّ عن أمالی الطوسیّ تحت الرقم 30 فراجع.
3) الاختصاص: 231.
4) الاختصاص: 231.
5) الاختصاص: 232، و المهذار: الکثیر الکلام.
6) الاختصاص: 232، و المهذار: الکثیر الکلام.
7) مشکاة الأنوار ص 175.
8) الاختصاص: 232.
9) . اختصاص: 299 - 232
10) . اختصاص: 299 - 232
11) . اختصاص: 299 - 232
12) . اختصاص: 299 - 232
13) . اختصاص: 299 - 232
14) . مشکاة الانوار: 175
15) . اختصاص: 299 - 232
وَ الصَّمْتُ(1).
ختص، [الإختصاص] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَا یَزَالُ الرَّجُلُ الْمُؤْمِنُ یُکْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاکِتاً فَإِذَا تَکَلَّمَ کُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِیئاً.
وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الرَّجُلُ الصَّالِحُ یَجِیءُ بِخَبَرٍ صَالِحٍ وَ الرَّجُلُ السَّوْءُ یَجِیءُ بِخَبَرِ سَوْءٍ(2).
ختص، [الإختصاص] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنْ کَانَ الشَّرُّ فِی شَیْءٍ فَفِی اللِّسَانِ(3).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ عَلِمَ مَوْضِعَ کَلَامِهِ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ فِیمَا لَا یَعْنِیهِ.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِیَّاکُمْ وَ جِدَالَ کُلِّ مَفْتُونٍ فَإِنَّ کُلَّ مَفْتُونٍ مُلَقَّنٌ حُجَّتَهُ إِلَی انْقِضَاءِ مُدَّتِهِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّتُهُ أَحْرَقَتْهُ فِتْنَتُهُ بِالنَّارِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ عَلِیٍّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حِینَ یَقُولُ: الْکَلَامُ ثَلَاثَةٌ فَرَابِحٌ وَ سَالِمٌ وَ شَاحِبٌ فَأَمَّا الرَّابِحُ فَالَّذِی یَذْکُرُ اللَّهَ وَ أَمَّا السَّالِمُ فَالَّذِی یَقُولُ مَا أَحَبَّ اللَّهُ وَ أَمَّا الشَّاحِبُ فَالَّذِی یَخُوضُ فِی النَّاسِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَالِساً فَبَعَثَ غُلَاماً لَهُ أَعْجَمِیّاً فِی حَاجَةٍ إِلَی رَجُلٍ فَانْطَلَقَ ثُمَّ رَجَعَ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَسْتَفْهِمُهُ الْجَوَابَ وَ جَعَلَ الْغُلَامُ لَا یَفْهَمُهُ مِرَاراً قَالَ فَلَمَّا رَأَیْتُهُ لَا یَتَعَبَّرُ لِسَانُهُ وَ لَا یَفْهَمُهُ ظَنَنْتُ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام سَیَغْضَبُ عَلَیْهِ قَالَ وَ أَحَدَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام النَّظَرَ إِلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ کُنْتَ عَیِیَّ اللِّسَانِ فَمَا أَنْتَ بِعَیِیِّ الْقَلْبِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْحَیَاءَ وَ الْعِیَّ عِیُّ اللِّسَانِ لَا عِیُّ الْقَلْبِ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْفُحْشُ وَ الْبَذَاءُ وَ السَّلَاطَةُ مِنَ النِّفَاقِ(4).
و سکوت و خاموشی است.(5)
اختصاص: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: شخص مؤمن همیشه جزو محسنین و نیکان است، مادامی که ساکت است، ولی وقتی که سخن گفت، یا جزو نیکان یا جزو بدان قرار میگیرد.(6)
و فرموده است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: مرد خوب و صالح خبر خوب میگوید و مرد بد، خبر بد و زشت میگوید.(7)
اختصاص: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر در چیزی شر و بدی باشد، در زبان است.(8)
کتاب الزهد: حضرت صادق فرمود: کسی که بفهمد که سخنانش از اعمال او است، حرفهای بیفایدهاش کم خواهد شد.
حضرت صادق علیه السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل کرد که فرمود: بر حذر باشید از بحث و جدال با کسی که مبتلا به انحراف شده، چون او تا وقتی زنده است، حجت و دلیل و تردستی و پشت هم اندازی دارد، ولی پس از اتمام مدتش، آتش فتنهاش او را میسوزاند.(9)
کتاب الزهد: علی بن ابی طالب علیهم السّلام فرمود: از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: کلام و سخن سه قسم است: سخن رابح و سودمند؛ سخن سالم؛ سخن شاحب و گوناگون.
اما رابح سخن کسی است که ذکر خدا را بکند؛ و اما سالم آن سخنی است که خدا او را دوست دارد؛ و اما شاحب سخن کسی است که با مردم مختلف معاشرت نموده و سخنان گوناگون و سست میگوید.(10)
کتاب الزهد: محمد بن سنان از ابن سکان، از صیقل روایت میکند که گفت: خدمت حضرت صادق بودم. حضرت غلام عجمی خود را برای کاری نزد شخصی فرستاد. غلام رفت و برگشت. حضرت درباره آن کار توضیح میخواست، ولی غلام در عین حال که چند بار توضیح میداد، نمیتوانست مطلب خود را بفهماند و بیان کند. چون دیدم که غلام تعبیر رسا و بیان روشن نداشت، فکر کردم که حضرت ناراحت میشود و بر غلام خشم میگیرد، ولی مشاهده کردم که حضرت نگاه تندی به غلام کرد و فرمود: به خدا سوگند اگر زبان تو ناتوان و نارسا است، قلب تو نارسا نیست. سپس حضرت فرمود: حیا و نارسایی زبان، از نشانههای ایمان است و فحش و ناسزاگویی و زباندرازی، از علائم نفاق است.(11)
1) الاختصاص: 232.
2) الاختصاص: 232.
3) الاختصاص: 249.
4) کتاب الزهد للحسین بن سعید الأهوازی مخطوط، تجد الحدیث فی أواخر باب الصمت إلا بخیر و ترک الرجل ما لا یعنیه، و هو أول باب من الکتاب، و قد نقله المؤلّف. فی ج 47 ص 61 و فیه ثمّ قال: ان الحیاء و العفاف و العی إلخ، و سیجیء فی الباب 81 باب الحیاء من اللّه و من الخلق تحت الرقم 1 مثل ما فی المتن.
5) . اختصاص: 299 - 232
6) . اختصاص: 299 - 232
7) . اختصاص: 299 - 232
8) . اختصاص: 249
9) . کتاب الزهد: 4 - 10
10) . کتاب الزهد: 4 - 10
11) . کتاب الزهد: 4 - 10
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر إِبْرَاهِیمُ بْنُ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: وَ هَلْ یُکِبُّ النَّاسَ فِی النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر النَّضْرُ بْنُ سُوَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُ أَبِی علیه السلام یَقُولُ: مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لَا یَعْنِیهِ.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ غَالِبٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَیْسِ بْنِ رُمَّانَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ قِلَّةُ کَلَامِهِ فِیمَا لَا یَعْنِیهِ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] ابْنُ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الضَّرِیرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَکَرِیَّا الْمَکِّیِّ عَنْ کَثِیرِ بْنِ طَارِقٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام مَنْ أَفْصَحُ النَّاسِ قَالَ الْمُجِیبُ الْمُسْکِتُ عِنْدَ بَدِیهَةِ السُّؤَالِ(2).
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِیِّ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَا تَتَکَلَّمْ بِمَا لَا یَعْنِیکَ وَ دَعْ کَثِیراً مِنَ الْکَلَامِ فِیمَا یَعْنِیکَ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ(3).
وَ قَالَ علیه السلام: هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ(4).
وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلَامُ(5).
کتاب الزهد: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا مردم را جز محصولات زبان عامل دیگری در آتش میافکند؟(6)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از پدرم علیه السّلام شنیدم که میفرمود: از نشانههای خوبی اسلام انسان، ترک سخنان بیفایده است.
امالی طوسی: امیر مؤمنان، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: از علائم فقه و فهم انسان، کمحرفی در سخنان بیثمر است.(7)
امالی طوسی: زید بن علی، از پدرش حضرت سجاد علیه السّلام نقل میکند که از حضرت علی علیه السّلام سؤال شد: با فصاحتترین مردم کیست؟ فرمود: فصیحترین مردم آن کسی است که در مقابل سؤال ناگهانی پاسخی دهد که سوال کننده را ساکت سازد.(8)
دعوات راوندی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخن بیفایده را نگو و در سخنان مفید هم پرحرفی نکن.(9)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: زبان درندهای است که اگر آزاد باشد، حمله کرده و میگیرد.(10)
و نیز فرمود: آن کس که زبان خود را بر خود اسیر و مسلط نموده، خویشتن خویش را پست و خوار نموده است.(11)
و فرمود: عقل انسان که تام و کامل شد، سخنش کم خواهد شد.(12)
1) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 235.
2) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 314.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 156.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 143.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 157.
6) . کتاب الزهد: 4 - 10
7) . امالی طوسی: 622
8) . امالی طوسی: 703
9) . دعوات راوندی: 348
10) . نهج البلاغه 2 : 156
11) . نهج البلاغه 2 : 143
12) . نهج البلاغه 2 : 157
وَ قَالَ علیه السلام: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: لَا خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ(3).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ(4).
وَ قَالَ علیه السلام: الْکَلَامُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ وَثَاقَهُ فَاخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ فَرُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نَقِمَةً(5).
وَ قَالَ علیه السلام: لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(6).
وَ قَالَ علیه السلام: تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ(7).
وَ قَالَ علیه السلام: رُبَّ قَوْلٍ أَنْفَذُ مِنْ صَوْلٍ(8).
وَ قَالَ علیه السلام: إِیَّاکُمْ وَ تَهْزِیعَ الْأَخْلَاقِ وَ تَصْرِیفَهَا(9)وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً
و فرمود: انسان در زیر زبانش نهفته است.(10)
و فرمود: در خاموشی و سکوت از بیان حکمت و دانش خیری نیست، همچنان که گفتار از روی جهل و نادانی خیر و خوبی ندارد.(11)
و فرمود: کسی که حرف زیاد بگوید، خطا و لغزشش زیاد خواهد شد و کسی که خطای او زیاد باشد، حیا و شرمش کم میشود و کسی که کم حیا شد، ورع و تقوایش کم میشود و کسی که کمتقوا شد، دلش میمیرد و کسی که دل مرده شد، داخل آتش خواهد شد.
و فرمود: کسی که بفهمد سخنش از اعمال او است سخنش کم خواهد شد، مگر حرفهای مفید.(12)
و فرمود: تا وقتی که سخن را نگفتهای، در اختیار و در بند تو است، ولی پس از اینکه آن سخن را گفتی، تو در بند او قرار گرفتهای. بنابراین همچنان که طلا و نقره خود را حفظ میکنی، زبانت را حفظ کن. پس چه بسا که یک کلمه نعمتی را از تو سلب نموده و بلایی را به تو متوجه میسازد.
و فرمود: چیزی را که نمیدانی نگو و همه آنچه را که میدانی بازگو مکن که خداوند متعال دستوراتی برای اعضا و جوارح تو مقرر و فرض نموده که تو را نسبت به اجرای آنها مورد بازپرسی و محاکمه قرار میدهد.(13)
و نیز فرمود: سخن بگویید تا شناخته شوید که ارزش انسان در زیر زبانش نهفته است.
و فرمود: چه بسا گفتاری که مؤثرتر از قدرت و سلطنت است.(14)
و فرمود: بر حذر باشید از تلون اخلاق و دگرگون کردن آن از حالی به حالی و زبان خود را یک زبان نمایید (دو رو و دو زبان نباشید).
1) نهج البلاغة ج 2 ص 181.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 186.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 227.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 227.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 237.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 237.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 239، و الصول السطوة و الجبروت.
8) نهج البلاغة ج 2 ص 239، و الصول السطوة و الجبروت.
9) الهزع الاضطراب و الاهتزاز و التهزیع شدة الاضطراب یمینا و شمالا، فتهزیع الأخلاق کتصریفها کنایة عن التلبس بالاوصاف المتضادة و الأخلاق الشریفة تارة و الأخلاق الوضیعة الفاسدة مرة اخری کما أن قوله بعد ذلک« و اجعلوا اللسان واحدا» امر بالتعرج علی الکلام الحق و الصدق لا أن یکذب مرة و یصدق تارة، و قیل: تهزیع الشیء تکسیره و الصادق إذا کذب فقد انکسر صدقه، و الکریم إذا لؤم فقد انثلم کرمه فهو نهی عن حطم الکمال بمعول النقص، و تصریف الأخلاق من صرفته إذا قلبته نهی عن النفاق و التلون فی الأخلاق و هو معنی الامر یجعل اللسان واحدا.
10) . نهج البلاغه 2 : 181
11) . نهج البلاغه 2 : 186
12) . نهج البلاغه 2 : 227
13) . نهج البلاغه 2 : 237
14) . نهج البلاغه 2 : 239
وَ لْیَخْتَزِنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَی عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَی تَنْفَعُهُ حَتَّی یَخْتَزِنَ لِسَانَهُ وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ فَإِنْ کَانَ خَیْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَی عَلَی لِسَانِهِ لَا یَدْرِی مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَیْهِ.
وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَی اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ نَقِیُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمْوَالِهِمْ سَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَلْ(1).
وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ علیه السلام: أَلَا إِنَّ اللِّسَانَ بَضْعَةٌ مِنَ الْإِنْسَانِ فَلَا یُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ(2)وَ لَا یُمْهِلُهُ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکَلَامِ وَ فِینَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَیْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ وَ اعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ أَنَّکُمْ فِی زَمَانٍ الْقَائِلُ فِیهِ بِالْحَقِّ قَلِیلٌ وَ اللِّسَانُ عَنِ الصِّدْقِ کَلِیلٌ وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِیلٌ الْخَبَرَ(3).
وَ قَالَ فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیهما السلام: تَلَافِیکَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِکَ أَیْسَرُ مِنْ
و انسان باید زبانش را حفظ کند که این زبان برای صاحبش سرکشی میکند. به خدا سوگند هیچ بندهای دارای تقوای مفید نخواهد شد، مگر اینکه زبانش را حفظ کند. و زبان مؤمن پشت قلبش قرار گرفته است و قلب منافق پشت سر زبانش هست، چون مؤمن وقتی میخواهد سخنی بگوید، ابتدا در قلبش آن را مورد تدبر و تامل و سنجش قرار میدهد و اگر دانست که خیر و مفید است، آن را اظهار میکند و اگر شر و زیانبار بود، پنهانش میکند. ولی منافق آنچه را که به زبانش میآید میگوید و سود و زیان سخن را فکر نمیکند، که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ایمان بنده استوار و مستقیم نمیشود تا اینکه قلبش استوار شود و دل هم مستقیم و استوار نمیگردد، تا اینکه زبانش مستقیم شود. بنابراین کسی که کوشش کند که خدا را ملاقات نماید در حالی که دستش از خون مسلمین پاک و از تعرض به مال مسلمین مصون و زبانش از هتک حیثیت و آبروی آنان سالم باشد، حتما چنین کند.(4)
و از سخنان حضرت علیه السّلام است که فرمود: آگاه باشید که زبان پاره گوشتی است از این پیکر انسان. هر گاه آمادگی در انسان نباشد، زبان هم یارای نطق ندارد و به هنگام آمادگی نطق و بیان مهلتش نمیدهد، ما (اهل بیت) فرمانروایان سخنیم و رگ و ریشه آن در وجود ما استوار و محکم شده و شاخههایش بر ما سایه افکنده است. خدا شما را رحمت کند، شما در زمانی قرار گرفتهاید که گوینده حق کم است و زبان از گفتار راست و حق عاجز و گنگ است و حقگویان و حقجویان خوارند. مردم این زمان همدم گناهند و بر سازش و سستی همگام.(5)
و در سفارشهای حضرت به فرزندش حضرت مجتبی است که فرموده است: تدارک و جبران آنچه بر اثر سکوتت از دست دادهای آسانتر است از
1) نهج البلاغة ج 1 ص 346، الرقم 174 من الخطب.
2) الظاهر رجوع الضمیر فی« یسعده» و« یمهله» الی الإنسان و فی« امتنع» و« اتسع» الی اللسان، و المعنی إذا اتسع اللسان أتاه الکلام متواترا، و إذا امتنع حسر عن الکلام و عیی، و یکون اتساع اللسان و امتناعه لاجل أسباب کالخجل و الحیاء أو ضؤلة النفس و حقارتها أو الخوف أو الحشمة من المجتمع الذی أراد القاء الکلام الیهم و قیل: ان اللسان آلة تحرکها سلطة النفس فلا یسعد بالنطق ناطق امتنع علیه ذهنه من المعانی فلم یستحضرها و لا یمهله النطق إذا هو اتسع فی فکره، بل تنحدر المعانی الی الألفاظ جاریة علی اللسان قهرا عنه، فسعة الکلام تابعة لسعة العلم.
3) نهج البلاغة ج 1 ص 489.
4) . نهج البلاغه 1 : 346
5) . نهج البلاغه 1 : 489
کَنْزُ الْکَرَاجُکِیِّ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ .
مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ .
إِذَا فَاتَکَ الْأَدَبُ فَالْزَمِ الصَّمْتَ .
الْعَافِیَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِی اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَةٌ فِی الصَّمْتِ إِلَّا عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ .
کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ جَلَبَتْ حَسْرَةً وَ کَمْ مِنْ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً .
مَنْ عَلِمَ لِسَانَهُ أَمَّرَهُ قَوْمُهُ الْمَرْءُ یَعْثُرُ بِرِجْلِهِ فَیُبْرَی وَ یَعْثُرُ بِلِسَانِهِ فَیُقْطَعُ رَأْسُهُ احْفَظْ لِسَانَکَ فَإِنَّ الْکَلِمَةَ أَسِیرَةٌ فِی وَثَاقِ الرَّجُلِ فَإِنْ أَطْلَقَهَا صَارَ أَسِیراً فِی وَثَاقِهَا عَاقِبَةُ الْکَذِبِ شَرُّ عَاقِبَةٍ .
خَیْرُ الْقَوْلِ الصِّدْقُ وَ فِی الصِّدْقِ السَّلَامَةُ وَ السَّلَامَةُ مَعَ الِاسْتِقَامَةِ .
لَا حَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ إِیَّاکُمْ وَ النَّمَائِمَ فَإِنَّهَا تُورِثُ الضَّغَائِنَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهِ لِسَانَهُ الصَّمْتُ نُورٌ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ صُورَةَ الْمَرْأَةِ فِی وَجْهِهَا وَ صُورَةَ الرَّجُلِ فِی مَنْطِقِهِ.
کِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ عَنْ مُوسَی بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً قَالَ خَیْراً فَغَنِمَ أَوْ سَکَتَ عَنْ سُوءٍ فَسَلِمَ.
وَ مِنْهُ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الرَّجُلُ الصَّالِحُ یَجِیءُ بِخَبَرٍ صَالِحٍ وَ الرَّجُلُ السَّوْءُ یَجِیءُ بِخَبَرِ سَوْءٍ.
جبران آنچه که در اثر سخن گفتن از دست رفته، که حفظ و نگهداری آنچه در ظرف است، با محکم بستن دهانه آن است.(3)
کنز جامع الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که بداند سخنش از اعمالش محسوب میشود، سخنش کم خواهد شد، مگر آنچه که مفید و سودمند باشد. کسی که پر حرف باشد، خطایش فراوان میشود و کسی که خطایش زیاد شد، کم حیا میشود و کسی که کم حیا باشد، تقوایش کم میشود و کسی که کم تقوا باشد، دلش میمیرد و کسی که دلمرده شد، داخل آتش خواهد شد. هنگامی که ادب را از دست دادی، سکوت و خاموشی داشته باش. عافیت و سلامتی دارای ده جزء است که نه دهم آن در عزلت و دوری از مردم است و یک دهم آن در خاموشی است، مگر از ذکر خدا. چه بسا که یک نگاه موجب حسرت و اندوه است و چه بسا که یک کلمه موجب سلب نعمت میشود. کسی که رسم سخن گفتن را بداند، قوم و طایفهاش او را امیر و بزرگ خودشان قرار میدهند.
اگر انسان با پایش بلغزد بهبودی مییابد، ولی لغزش زبان ممکن است سرش بر باد دهد. زبانت را حفظ کن که سخن دربند شخص است، ولی اگر آن را گفت، او در بند سخن است. پایان دروغ پایان بدی است.
و فرمود: بهترین گفتار راستگویی است و سلامت در صدق و راستی است و سلامتی در صورت استقامت است. فرمود: هیچ چیز مانند سکوت موجب حفظ نیست. بترسید از سخنچینی که باعث کینهتوزی است. کسی که زبان خود را بر خود مسلط و امیر کند، خود را پست و خوار کرده است. سکوت نور و روشنایی انسان است. خداوند متعال جمال صورت زن را در چهره او قرار داده و جمال مرد را در گفتارش.(4)
امامت و تبصره: موسی بن جعفر علیهما السّلام، از پدرانش، از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: خداوند رحمت کند آن بندهای را که خیر گوید و بهرهمند شود یا از گفتار بدی سکوت کند و سالم بماند .
و از همان کتاب، با همان اسناد، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: شخص صالح خبر خوب میآورد و شخص بد خبر بد را بازگو میکند.
وَ مِنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: السُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلَاءِ الشَّرِّ وَ إِمْلَاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: السُّکُوتُ ذَهَبٌ وَ الْکَلَامُ فِضَّةٌ.
وَ مِنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الصَّمْتُ کَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَیْنُ الْحَلِیمِ وَ سَتْرُ الْجَاهِلِ.
وَ قَالَ علیه السلام: الصَّمْتُ عِبَادَةٌ لِمَنْ ذَکَرَ اللَّهَ.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیْرٍ(1).
کأن المراد بالفقه العلم المقرون بالعمل فلا ینافی کون مطلق العلم من علاماته أو المراد بالفقه التفکر و التدبر فی الأمور قال الراغب الفقه هو التوصل إلی غائب بعلم شاهد فهو أخص من العلم قال تعالی فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً(2)بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ(3)إلی غیر ذلک من الآیات و الفقه العلم بأحکام الشریعة انتهی(4).
و قیل أراد العلم فیما یقول و الصمت عما لا یعلم أو یضر و قیل المراد بالعلم آثاره أعنی إثبات الحق و إبطال الباطل و ترویج الدین و حل المشکلات انتهی.
قَدْ مَرَّ بِسَنَدٍ آخَرَ عَنْهُ علیه السلام: مِنْ عَلَامَاتِ الْفَقِیهِ الْحِلْمُ وَ الصَّمْتُ
و نیز از همان کتاب، از سکونی، از امام ششم، از پدرش، از اجداد خود علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سکوت و خاموشی بهتر از گفتار بد است و بیان مطالب خوب، بهتر از سکوت است.
و فرمود: سکوت و خاموشی ارزشی طلا و سخن ارزش نقره دارد.
و از همان کتاب، از مسعدة بن صدقه، از حضرت صادق، از پدرش، از اجداد خود علیهم السّلام روایت کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سکوت گنجی است فراوان و زینت شخص حلیم و بردبار و پوششی است برای جاهل و نادان.
و فرمود: سکوت برای کسی که در یاد خدا باشد عبادت است.(5)
کافی: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: از علائم و نشانههای فقه و فهم، حلم و علم . سکوت است. سکوت دری است از درهای حکمت. سکوت باعث جلب محبت است و دلیل و راهنمایی است بر هر گونه خیر.(6)
مقصود از «فقه»، علم و دانشی است که در کنارش عمل باشد. بنابراین منافاتی نیست که اصل علم و دانش از علائم فقه باشد. یا اینکه منظور از فقه، تدبر و اندیشیدن در امور است. راغب گفته: فقه یعنی دستیابی به مجهول از طریق علم موجود در ذهن که بنابراین اخص از علم میشود. خداوند در آیاتی از قرآن کلمه فقه را ذکر فرموده است:. «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً.» {چه شده است که این مردم یک حدیث و یک مطلبی را هم نمیاندیشند.} و «بأنهم قوم لا یفقهون.» {اینان گروهی هستند که تدبر نمیکنند.} و آیات دیگر. و فقه در اصطلاح، پی بردن به احکام و دستورات شریعت است. و نیز در معنای حدیث بالا گفته شده است که مقصود از علم، یعنی گفتن از روی علم و مقصود از سکوت، یعنی درباره مطلبی که نمیداند سکوت کند. همچنین گفته شده که منظور از علم، آثار علم است، یعنی با گفتار و منطق خود حق را اثبات و روشن سازد و مطالب باطل را مردود نماید و دین را ترویج و مشکلات را حل کند.
با سند دیگری از حضرت رضا علیه السّلام نقل شد که فرمود: «از علائم فقیه حلم است و سکوت او.»
و یظهر من بعض الأخبار أن الفقه هو العلم الربانی المستقر فی القلب الذی یظهر آثاره علی الجوارح.
إن الصمت باب من أبواب الحکمة أی سبب من أسباب حصول العلوم الربانیة فإن بالصمت یتم التفکر و بالتفکر یحصل الحکمة أو هو سبب لإفاضة الحکم علیه من الله سبحانه أو الصمت عند العالم و عدم معارضته و الإنصات إلیه سبب لإفاضة الحکم منه أو الصمت دلیل من دلائل وجود الحکمة فی صاحبه.
یکسب المحبة أی محبة الله أو محبة الخلق لأن عمدة أسباب العداوة بین الخلق الکلام من المنازعة و المجادلة و الشتم و الغیبة و النمیمة و المزاح و فی بعض النسخ یکسب الجنة و فی سائر نسخ الحدیث المحبة.
إنه دلیل علی کل خیر أی وجود کل خیر فی صاحبه أو دلیل لصاحبه إلی کل خیر.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ شِیعَتَنَا الْخُرْسُ(1).
الخرس بالضم جمع الأخرس أی هم لا یتکلمون باللغو و الباطل و فیما لا یعلمون و فی مقام التقیة خوفا علی أئمتهم و أنفسهم و إخوانهم فکلامهم قلیل فکأنهم خرس.
کا، [الکافی] بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْجَوَّانِیِّ قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ یَقُولُ لِمَوْلًی لَهُ یُقَالُ لَهُ سَالِمٌ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی شَفَتَیْهِ وَ قَالَ یَا سَالِمُ احْفَظْ لِسَانَکَ تَسْلَمْ وَ لَا تَحْمِلِ النَّاسَ عَلَی رِقَابِنَا(2).
ضمیر شفتیه للإمام علیه السلام و رجوعه إلی سالم بعید تسلم أی من معاصی اللسان و مفاسد الکلام و لا تحمل الناس علی رقابنا أی لا تسلطهم علینا بترک التقیة و إذاعة أسرارنا.
از پارهای از اخبار استفاده میشود که فقه عبارت است از علم ربانی که در دل ثابت و جایگزین شده و آثارش در اعضا و جوارح آشکار شود. و اینکه در این حدیث فرمود: «سکوت دری است از درهای حکمت»، به این معنی است که سکوت سبب حصول و پیدایش علوم ربانی و الهی است، چون با سکوت تفکر و اندیشیدن تام و کامل میشود و تفکر صحیح هم موجب فهم و حکمت میشود. یا اینکه سکوت سبب افاضه علم از جانب خدا میگردد. یا اینکه منظور از سکوت، سکوت در خدمت عالم و جدال نکردن با او و گوش دادن به بیاناتش است که سبب حصول علم و حکمت است. یا اینکه مقصود این باشد که سکوت شخص، دلیل و نشانه دارا بودن علم و حکمت است در او. و اما جملهای که فرمود: «سکوت باعث جلب محبت است»، مقصود از محبت، محبت داشتن به خدا است یا اینکه منظور و دوستی خلق است، زیرا مهمترین سبب عداوت و دشمنی حرف زدن است، از قبیل نزاع و جدال و فحش و غیبت و سخنچینی و شوخی. در بعضی از نسخهها به جای «محبت»، «جنة» است، یعنی سکوت باعث دخول در بهشت است.
و نیز جملهای که در این حدیث است (سکوت دلیل بر هر گونه خیر و خوبی است) یعنی نشانه بودن خیر و خوبیها در شخص سکوتکننده است. یا اینکه منظور از این جمله این باشد که سکوت موجب توفیق انسان است به هر خیر و کمالی.
کافی: ابی حمزه نقل میکند که گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: شیعیان ما گنگ و بیزبان هستند.(3)
«خرس» جمع «اخرس» است و منظور این است که شیعیان سخن لغو باطل و آنچه را که نمیدانند، نمیگویند. همچنین در مورد تقیه و احساس خطر برای ائمه علیهم السّلام یا برای جان خودشان یا برادران دینی خود سکوت میکنند، بنابراین خیلی کم حرفند، مثل اینکه گنگند.
کافی: ابن علیّ جوّانی روایت کرده که: خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که به بنده خود به نام سالم در حالی که دست مبارک را بر دو لبش نهاده بود فرمود: ای سالم! زبانت را حفظ کن تا سالم بمانی و مردم را بر گردن ما مسلط مکن.(4)
ضمیر «شفنیة» به امام برمیگردد و برگشت آن به سالم بعید مینماید. منظور از سالم ماندن یعنی اگر سکوت داشته باشی، از گناهان زبان و مفاسد سخن سالم میمانی. و معنای جمله دوم این است که تو با ترک تقیه و سخنانی که نباید در آن مورد بگویی و با افشای اسرار ما، دشمنان را بر ما چیره نگردان.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی قَالَ: حَضَرْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَوْصِنِی فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ تُعَزَّ وَ لَا تُمَکِّنِ النَّاسَ مِنْ قِیَادِکَ فَتَذِلَّ رَقَبَتُکَ(1).
قال الراغب الوصیة التقدم إلی الغیر بما یعمل به مقترنا بوعظ من قولهم أرض واصیة متصلة النبات یقال أوصاه و وصاه و القیاد ککتاب حبل تقاد به الدابة و تمکین الناس من القیاد کنایة عن تسلطهم و إعطاء حجة لهم علی إیذائه و إهانته بترک التقیة و نسبة الإذلال إلی الرقبة لظهور الذل فیها أکثر من سائر الأعضاء و فیه ترشیح للاستعارة السابقة لأن القیاد یشد علی الرقبة.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ أَبِی مَسْرُوقٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِرَجُلٍ أَتَاهُ أَ لَا أَدُلُّکَ عَلَی أَمْرٍ یُدْخِلُکَ اللَّهُ بِهِ الْجَنَّةَ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَنِلْ مِمَّا أَنَالَکَ اللَّهُ قَالَ فَإِنْ کُنْتُ أَحْوَجَ مِمَّنْ أُنِیلُهُ قَالَ فَانْصُرِ الْمَظْلُومَ قَالَ فَإِنْ کُنْتُ أَضْعَفَ مِمَّنْ أَنْصُرُهُ قَالَ فَاصْنَعْ لِلْأَخْرَقِ یَعْنِی أَشِرْ عَلَیْهِ قَالَ فَإِنْ کُنْتُ أَخْرَقَ مِمَّنْ أَصْنَعُ لَهُ قَالَ فَأَصْمِتْ لِسَانَکَ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ أَ مَا یَسُرُّکَ أَنْ تَکُونَ فِیکَ خَصْلَةٌ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ تَجُرُّکَ إِلَی الْجَنَّةِ(2).
أنل مما أنالک الله أی أعط المحتاجین مما أعطاک الله تعالی قال الجوهری نال خیرا ینال نیلا أی أصاب و أناله غیره و الأمر فیه نل بفتح النون للأخرق أی الجاهل بمصالح نفسه و فی القاموس صنع إلیه معروفا کمنع صنعا بالضم و صنع به صنیعا قبیحا فعله و الشیء صنعا بالفتح و الضم عمله و صنعة الفرس حسن القیام علیه و أصنع أعان آخر و الأخرق تعلم و أحکم و اصطنع عنده صنیعة اتخذها(3)و فی النهایة الخرق بالضم الجهل و الحمق و قد یخرق خرقا فهو أخرق و الاسم الخرق بالضم و منه الحدیث تعین ضائعا أو تصنع
کافی: عثمان بن عیسی نقل میکند که: خدمت حضرت موسی بن جعفر جعفر علیهما السّلام بودم که شخصی به حضرت عرضه داشت: مرا وصیتی کن! فرمود: زبانت را حفظ کن تا عزیز شوی و افسار خود را به دیگران نده که ذلیل میشوی.(4)
راغب چنین گفته: «وصیت» یعنی پیشنهاد عملی به دیگری دادن که همراه آن موعظه و اندرز باشد که مثلا میگویند: «ارض واصیه و زمین واصیه»، یعنی زمین که گیاهش پیوسته به هم باشد. و «قیاد» بر وزن کتاب یعنی افساری که حیوان را با آن میکشند. و افسار خود را به دیگران دادن، یعنی کاری بکند و بهانهای به دست مردم بدهد که از جهت ترک تقیه مخالفین بر او مسلط شده و موجبات آزار و اذیت او را فراهم نمایند. و نسبت ضلال و خوار کردن را که به گردن داده شده، از این نظر است که در میان اعضای انسان گردن مظهر ذلت است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به شخصی که خدمتش شرفیاب شده بود، فرمود: آیا میل داری تو را به کاری راهنمایی کنم که از اثر آن خداوند تو را داخل بهشت فرماید؟ عرض کرد: آری یا رسول اللَّه! حضرت فرمود: از آن نعمتهایی که خدا به تو عنایت فرموده به دیگران عطا کن. عرضه داشت: اگر خودم نیازمندتر از دیگران بودم چطور؟ فرمود: پس مظلوم و ستمدیده را یاری کن. عرض کرد: اگر من ناتوانتر از آن مظلوم بودم چه کنم؟ فرمود: پس در این صورت افراد جاهل و نادان را با رهنماییهای خود ارشاد و هدایت کن. عرض کرد: اگر من خود نادانتر از آن بودم چطور؟ فرمود: پس لااقل زبانت را حفظ کن و خاموش باش، جز در مورد خیر. آیا خوشحال نیستی که در تو یکی از این خصلتها باشد تا تو را به سوی بهشت بکشاند؟(5)
«انل ... یعنی نیازمندان را از آنچه که خداوند به تو عطا کرده، عطا کن. جوهری در کتاب لغت گفته است: «نال خیرا»، «ینال نیلا» یعنی به خیر و سودی رسید و «اناله غیره» به دیگران سودی را رسانید و صیغه امر میشود «نل» به فتح نون. «للأحزق»، «أحزق» یعنی جاهل به مصالح خویش. در قاموس آمده: «صنع الیه معروفاً» مانند منع مصدر آن صُنعاً با ضمّه، یعنی آن کار را کرد و نیز «صنع صنعة الفرس» یعنی خوب در آن کار قیام کرد و «أصنع» یعنی دیگری را کمک کرد و «اصنع الاحزق» یعنی یاد گرفت و محکم کرد و «اصطنع عنده صنیعة» یعنی «اتخذها.» و در نهایه گوید: «الخرق» به ضم خاء یعنی جهالت و حماقت که فاعلش میشود «اخرق» و اسم مصدرش «الحُزق» به ضمّ است و از همین ریشه است روایتی که میگوید: «یقین ضائعاً او تصنع لاحزق»،
لأخرق أی جاهل بما یجب أن یعمله و لم یکن فی یده صنعة یکسب بها انتهی.
و الظاهر أن یعنی من کلام الصادق علیه السلام و یحتمل کونه کلام بعض الرواة أی لیس المراد نفعه بمال و نحوه بل برأی و مشورة ینفعه و فیه حث علی إرشاد کل من لم یعلم أمرا من مصالح الدین و الدنیا.
فإن کنت أخرق أی أشد خرقا و إن کان نادرا(1)فاصمت علی بناء المجرد و الإفعال فی القاموس الصمت و الصموت و الصمات السکوت کالإصمات و التصمیت و أصمته أسکته لازمان متعدیان و المراد بالخیر ما یورث ثوابا فی الآخرة أو نفعا فی الدنیا بلا مضرة أحد فالمباح غالبا مما ینبغی السکوت عنه و الأمر لمطلق الطلب الشامل للوجوب و الرجحان.
و اختلف فی المباح هل یکتب أم لا نقل عن ابن عباس أنه لا یکتب و لا یجازی علیه و الأظهر أنه یکتب لعموم قوله تعالی ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ(2)و قوله سبحانه کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ(3)و لدلالة کثیرة من الروایات علیه و قد أوردناها فی کتاب العدل و عدم المجازات لا یدل علی عدم الکتابة إذ لعل الکتابة لغرض آخر کالتأسف و التحسر علی تضییع العمر فیما لا ینفع مع القدرة علی فعل ما یوجب الثواب و یدل الخبر علی أن کمال خصلة واحدة من تلک الخصال یوجب الجنة و یحتمل اشتراطها بترک الکبائر أو نحوه أو یکون الجر إلیها کنایة عن القرب منها و قیل یمکن أن یراد أن الخصلة الواحدة تجر إلی أسباب الدخول فی الجنة و هی الخصال الأخر فإن الخیر بعضه یفضی إلی بعض.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ یَا بُنَیَّ إِنْ کُنْتَ زَعَمْتَ أَنَ
«احزق» یعنی کسی که نمیداند چه کند و هنری هم در دست ندارد که آن را مایه کارش قرار دهد. (پایان نقل قول) گفتار حضرت صادق است که گفتار پیامبر را معنا کرده و ممکن است گفتار بعضی از راویان حدیث باشد. و منظور این است که نفع مالی و مادی مقصود نیست، بلکه با رای و مشورت او را کمک کند و در این جمله ترغیب و تکلیف شده که کسانی را که مصالح دینی و دنیوی خود را نمیدانند، ارشاد و راهنمایی نمایند. به یک نکته ادبی هم در این حدیث اشاره کنیم و آن اینکه لفظ «اخرق» که به معنای اسم تفضیل است (نادانتر) بر خلاف قاعده است و باید «اشد خرقا» گفته شود. در آخر روایت این جمله هست: «فاصمت لسانک الا من خیر» هم مجرد خوانده میشود و هم از باب افعال و ثلاثی مزید. و هم لازم و هم متعدی استعمال میشود. در قاموس آمده: «صمت، صموت صمّات» به معنای سکوت است، مانند «احمات.» و «تصمیت و أصمته» یعنی «أسکته» او را ساکت کردم. در نتیجه ثلاثی مجرّد و ثلاثی مزید آن هم لازم و هم متعدّی استعمال میشوند. و مقصود از خیر آن سخنی است که موجب ثواب اخروی شود و یا منفعت دنیوی بدان داشته باشد، بدون اینکه زیان و ضرری به کسی برسد. بنابراین از سخن مباح که نه نفع دنیوی و نه ثواب اخروی دارد، سزاوار است که انسان سکوت کند و امر در این حدیث برای مطلق طلب است که هم مورد لزوم و وجوب سکوت را شامل میشود و هم مورد رجحان و اولویت آن را.
و ضمنا درباره سخنان مباح که نه حرام است و نه واجب و نه مستحب، از جهتی بحث و اختلاف هست که آیا چنین سخنانی در پرونده اعمال ثبت و ضبط میشود یا نه. از ابن عباس نقل شده که اینها نوشته نمیشود و کیفر و پاداشی هم در مقابل آنها نیست، ولی ظاهرا ثبت میشود، چون آیه شریفه میفرماید: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ.»(4){هیچ گفتاری نیست، مگر اینکه در کنار آن مراقب و نگهبانی است آماده.} و آیه دیگر که فرموده: «وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ.»(5){و هر کوچک و بزرگی در پرونده انسان مسطور و ثبت است.} و روایات زیادی که در «کتاب عدل» وارد کرده و نقل نمودیم. و کیفر و پاداش نداشتن دلیل بر ضبط نشدن نمیشود، چون امکان دارد که ثبت این گونه سخنان جهت دیگری غیر ثواب و عقاب داشته باشد، مثلا برای حسرت و اندوه که چرا عمر گرانمایه را در این لاطائلات صرف کردم با اینکه میتوانستم کسب ثواب کنم.
و این روایت دلالت بر این دارد که داشتن یکی از این صفات در حد کمال، موجب دخول بهشت است. و احتمال این هم هست که داشتن یکی از خصلتها به شرط اینکه گناهان کبیره را نداشته باشد، موجب دخول بهشت است. و یا مقصود از کشاندن به طرف بهشت، یعنی نزدیک بهشت میشود. و یا اینکه منظور از این حدیث این باشد که هر یک از خصلتها، باعث توفیق به اسباب و اعمالی میشود که آنها موجب دخول بهشت است، چون یک عمل خیر باعث موفقیت به اعمال خیر دیگر میشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که لقمان به پسرش گفت: ای فرزند! اگر خیال میکنی که
الْکَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّکُوتَ مِنْ ذَهَبٍ(1).
یدل علی أن السکوت أفضل من الکلام و کأنه مبنی علی الغالب و إلا فظاهر أن الکلام خیر من السکوت فی کثیر من الموارد بل یجب الکلام و یحرم السکوت عند إظهار أصول الدین و فروعه و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و یستحب فی المواعظ و النصائح و إرشاد الناس إلی مصالحهم و ترویج العلوم الدینیة و الشفاعة للمؤمنین و قضاء حوائجهم و أمثال ذلک فتلک الأخبار مخصوصة بغیر تلک الموارد أو بأحوال عامة الخلق فإن غالب کلامهم إنما هو فیما لا یعنیهم أو هو مقصور علی المباحات وَ قَدْ مَرَّ فِی کِتَابِ الْعَقْلِ(2)فِی حَدِیثِ هِشَامٍ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَانَ یَقُولُ: إِنَّ مِنْ عَلَامَةِ الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ یُجِیبُ إِذَا سُئِلَ وَ یَنْطِقُ إِذَا عَجَزَ الْقَوْمُ عَنِ الْکَلَامِ وَ یُشِیرُ بِالرَّأْیِ الَّذِی فِیهِ صَلَاحُ أَهْلِهِ فَمَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ الثَّلَاثِ شَیْءٌ فَهُوَ أَحْمَقُ.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحَلَبِیِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَمْسِکْ لِسَانَکَ فَإِنَّهَا صَدَقَةٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَی نَفْسِکَ ثُمَّ قَالَ وَ لَا یَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الْإِیمَانِ حَتَّی یَخْزُنَ مِنْ لِسَانِهِ(3).
فإنها أی الإمساک و التأنیث بتأویل الخصلة أو الفعلة أو الصفة أی صفة أنه صدقة أو باعتبار تأنیث الخبر و تشبیه الإمساک بالصدقة علی النفس باعتبار أنه ینفعها فی الدنیا و الآخرة کما أن الصدقة تنفع الفقیر و باعتبار أنه معط یدفع عنه البلایا و یوجب قربه من الحق کالصدقة فالتشبیه کامل من الجهتین.
و لا یعرف عبد إلخ أشار علیه السلام بذلک إلی أن الإیمان لا یکمل إلا باستقامة اللسان علی الحق و خزنه عن الباطل کالغیبة و النمیمة و القذف و الشتم و الکذب و الزور و الفتوی بغیر الحق و القول بالرأی و أشباهها من الأمور التی نهی
سخن ارزش نقره دارد، پس مسلم است که سکوت و خاموشی ارزش طلا دارد.(4)
این روایت دلالت بر این دارد که فضیلت سکوت از سخن گفتن بیشتر است. ولی این مطلب بنا بر غالب است، یعنی بیشتر از اوقات سکوت بهتر است نه اینکه همه جا و در هر مورد سکوت بهتر باشد، زیرا که روشن است در خیلی از موارد سخن گفتن بهتر است، بلکه در بعضی از موارد گفتن واجب و سکوت حرام است. مثلا موقع تعلیم اصول و فروع دین، امر به معروف نهی از منکر و در مورد پند و اندرز و ارشاد مردم به آنچه که مصلحت آنها است و ترویج دین و بیان مطالب دینی و شفیع و واسطه شدن برای مؤمنین و انجام حوائج و نیازهای آنان که در این موارد و امثال آن مستحب است. بنابراین این گونه اخبار مربوط به غیر این موارد است یا اینکه مقصود حالات این مردم عوام است که اکثر سخنان و حرفهای مردم مربوط به مطالبی است که سودی به حال آنان ندارد یا اینکه این گونه اخبار مربوط به سخنان مباح است. و در «کتاب عقل» (از کافی) حدیث هشام نقل شده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: از علامت و نشانه عاقل این است که در او سه خصلت باشد: هنگامی که چیزی از او سؤال شد، پاسخ بگوید؛ هنگامی که دیگران از سخن گفتن عاجز و ناتوان شدند، سخنرانی و نطق کند؛ رای و نظری که به مصلحت باشد اظهار میکند. پس کسی که این خصلتها در او نباشد احمق و نادان است .
کافی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: زبان خود را نگهدار که یک صدقهای است که به خود میدهی. سپس فرمود: هیچ بندهای حقیقت ایمان را نشناخته و به آن نمیرسد، تا وقتی که زبانش را خزانه کند.(5)
هاء «فإنها» مربوط به «امساک» است و تانیث هاء، به لحاظ «خصله» یا «فعلة» یعنی کار و یا صفت امساک است و یا به لحاظ مؤنث بودن، خبر است. و اینکه حفظ زبان را به صدقه بر خویشتن تشبیه کرده، از این جهت است که همان طور که صدقه برای فقیر نافع و سودمند است، سکوت هم مفید به حال انسان است و همان طور که صدقه دفع بلا میکند و موجب قرب به حق میشود، سکوت هم سپر بلا و مقرب است. پس تشبیه از دو جهت کامل است.
و لا یعرف عبد ... : با این جمله اشاره فرموده که ایمان به حد کمال نمیرسد، مگر در صورتی که زبان به مراعات حق استقامت داشته و از باطن محفوظ باشد، مانند غیبت، سخنچینی، فحش، دروغ، حرف باطل، فتوای به غیر حق، گفتن مطالب دینی طبق رای و نظر خود و امثال و نظایر آنها که
الشارع عنها و ذلک لأن الإیمان عبارة عن التصدیق بالله و برسوله و الاعتقاد بحقیة جمیع ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله و هو یستلزم استقامة اللسان و هی إقراره بالشهادتین و جمیع العقائد الحقة و لوازمها و إمساکه عما لا ینبغی و من البین أن الملزوم لا یستقیم بدون استقامة اللازم وَ قَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِقَوْلِهِ: لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ(1)و أیضا کلما یتناول اللسان من الأباطیل و الأکاذیب تدخل مفهوماتها فی القلب و هو ینافی استقرار حقیقة الإیمان فیه.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ قَالَ یَعْنِی کُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ(2).
الآیة فی سورة النساء هکذا أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا(3)و قال المفسرون قِیلَ لَهُمْ أی بمکة کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ أی أمسکوا عن قتال الکفار فإنی لم أؤمر بقتالهم فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ بالمدینة خافوا من الناس و قتلهم إیاهم کَخَشْیَةِ اللَّهِ من عقابه أَوْ أَشَدَّ وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ و هو أن نموت بآجالنا و کذا فی تفسیر علی بن إبراهیم أیضا(4)و فی بعض الأخبار أن ذلک أمر لشیعتنا بالتقیة إلی زمان القائم علیه السلام کَمَا قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنْ تُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ تُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَ تَکُفُّوا وَ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ.
شارع مقدس از آنها نهی فرموده. و این مطلب به این توضیح و بیان است که ایمان عبارت است از تصدیق خدا و رسول او و اعتقاد به حقانیت تمام آنچه پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله آورده است و این ایمان مستلزم استقامت و راستی زبان است، یعنی اقرار به شهادتین و جمیع عقاید حقه و لوازم این عقاید و مستلزم حفظ زبان از آنچه که سزاوار نیست و بدیهی است که لازم و ملزوم در استقامت باید هماهنگ باشند که حضرت با جمله دیگری همین حقیقت را فرموده (و لا یسقیم ایمان عبد حتی یستقیم لسانه) و علاوه بر این هر گونه مطالب باطل و خلاف را که بر زبان جاری میکند، مفاهیم این الفاظ داخل قلب میشود و نفوذ اینها در دل، با استقرار و ثبوت ایمان منافات دارد.
کافی: از عبیدالله حلبی، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که در تفسیر آیه شریفه: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ»(5){ آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: «[فعلاً] دست [از جنگ] بدارید،} فرمود: یعنی السنتکم {زبانهایتان را} .(6)
آیه در سوره نساء و چنین است: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا.»(7){آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: «[فعلاً] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید»، و[لی] همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [= مشرکان مکّه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سختتر. و گفتند: «پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرّر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟» بگو: «برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخِ هسته خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.»}
مفسران گفتهاند: در مکه شریفه به آنان گفته شد دست خود را از جنگ با کفار باز دارید که من (پیامبر) فعلا مامور به قتال و جنگ با اینها نشدهام. و هنگامی که در مدینه منوره دستور قتال به آنان داده شد، از مردم ترس و وحشت برداشتند و از کشته شدن ترسیدند، مانند خوف از عقاب الهی بلکه شدیدتر از آن و چنین گفتند که خداوندا چرا دستور جنگ به ما دادهای؟ و چرا مرگ ما را تا یک مدت کوتاهی به تاخیر نیفکندی؟ یعنی مرگ با اجل عادی خود و در تفسیر علی بن ابراهیم هم همین طور آمده است. و در بعضی از اخبار آمده که این آیه، دستور است برای شیعیان ما که تا زمان ظهور حضرت قائم علیه السّلام تقیه نمایند، همان طور که حضرت صادق فرموده: «آیا راضی نیستی که اقامه نماز نموده و زکات خود را بدهی و از جنگ خودداری نمایید و داخل بهشت شوید؟»
وَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام: أَنْتُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ هَذِهِ الْآیَةِ. و فی بعض الأخبار کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ مع الحسن علیه السلام کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ مع الحسین علیه السلام إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ إلی خروج القائم فإن معه الظفر(1).
فهذا الخبر إما تفسیر لظهر الآیة کما ذکرناه أولا أو لبطنها بتنزیل الآیة علی الشیعة فی زمن التقیة و هذا أنسب بکف الألسن تقیة فإن أحوال أمیر المؤمنین علیه السلام فی أول أمره و آخره کان شبیها بأحوال الرسول فی أول الأمر حین کونه بمکة و ترک القتال لعدم الأعوان و أمره فی المدینة بالجهاد لوجود الأنصار و کذا حال الحسن علیه السلام فی الصلح و الهدنة و حال الحسین علیه السلام عند وجود الأنصار ظاهرا و حال سائر الأئمة علیهم السلام فی ترک القتال و التقیة مع حال القائم.
فالآیة و إن نزلت فی حال الرسول فهی شاملة لتلک الأحوال أیضا لمشابهتها لها و اشتراک العلل بینها و بینها.
و أما تفسیره علیه السلام کف الأیدی بکف الألسن علی الوجهین یحتمل وجوها.
الأول أن یکون المعنی أن المراد بکف الأیدی عن القتال الکف عنها. و مما یوجب بسطها بسط الأیدی و هی الألسنة فإن مع عدم کف الألسنة ینتهی الأمر إلی القتال شاءوا أم أبوا فالنهی عن بسط الأیدی یستلزم النهی عن بسط الألسنة فالنهی عن القتال فی زمن الهدنة یستلزم الأمر بالتقیة.
الثانی أن یکون المراد بکف الأیدی کف الألسن إطلاقا لاسم المسبب علی السبب أو الملزوم علی اللازم.
الثالث أن یکون المراد بالأیدی فی الآیة الألسن لتشابههما فی القوة و کونهما آلة المجادلة و هذا أبعد الوجوه کما أن الأول أقربها.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحَلَبِیِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: نَجَاةُ الْمُؤْمِنِ مِنْ حِفْظِ لِسَانِهِ(2).
و از حضرت باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود: «به خدا سوگند که شما شیعیان اهل این آیه هستید.» و در پارهای از اخبار آمده .
«کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» یعنی در خدمت امام حسن علیه السّلام که هستید، از قتال خودداری کنید. «کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ» که در خدمت حسین علیه السّلام و در زمان او قتال مقرر شد تا زمانی نزدیک، یعنی تا خروج و ظهور حضرت قائم علیه السّلام که ظفر و پیروزی با او است. این روایت یا به عنوان تفسیر همان ظاهر آیه است - همان طور که در اول مطلب گفته شد - و یا به عنوان تفسیر بطن و باطن آیه است که آیه را با وضعیت شیعه در زمان تقیه تطبیق کردهاند و این معنا نسبت به نگهداری زبان از جهت تقیه مناسبتر است. چون حال و وضع امیر مؤمنان علیه السّلام در اول امر و آخر کار خود شبیه است به وضع و حال پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در ابتدای کار و زمان بودن حضرت در مکه و قتال نکردن با کفار از جهت نداشتن اعوان و انصار و آخر امر حضرت در مدینه که مامور به جهاد شد، چون انصار داشت. و همچنین است حال امام حسن علیه السّلام نسبت به صلح و سکوت و حال امام حسین علیه السّلام نسبت به جنگ و حال و وضع ائمه علیهم السّلام در تقیه و ترک جنگ، ولی حضرت قائم قتال میکند. بنابراین آیه شریفه گرچه به حال حضرت رسول ناظر و در آن نازل شده، ولی از جهت پیدایش همان علل و اسباب، شامل تمام حالات ائمه علیهم السّلام میشود.
و اما تفسیر حضرت صادق علیه السّلام که بازداشتن دست را به حفظ و باز داشتن زبان - چه به عنوان تفسیر ظاهر و یا تفسیر باطن - به هر حال چند احتمال دارد:
اینکه منظور از بازداشتن دست از جنگ این باشد که از جنگ و از آنچه که آزاد گذاشتن آن موجب باز شدن دست به جنگ میشود، خودداری شود. و آن زبان است، چون اگر زبان آزاد باشد خواهی نخواهی بالاخره به جنگ منتهی خواهد شد. بنابراین چون حفظ نکردن زبان و مشاجرات لفظی به جنگ و درگیری منتهی میشود، پس نهی از قتال لازمهاش حفظ و بازداشتن زبان خواهد شد و نهی و منع از قتال و جنگ در حال صلح، لازمهاش مراعات تقیه خواهد بود.
اینکه مراد و منظور از کف دست و خودداری از قتال، همان خودداری و حفظ زبان باشد از باب اطلاق و استعمال لفظ مسبب بر سبب، چون اعمال دست و تعرض عملی یعنی قتال، مسبب از عمل زبان است یا اطلاق ملزوم بر لازم، چون لازمه عمل زبان با عمل دست است.
اینکه مراد از دست در آیه زبان باشد، چون دست و زبان در قوت و نیرومندی شبیه به هم و اینکه هر دو وسیله و ابزار جدال و درگیری هستند. جدال و درگیری زبانی و تبلیغاتی مانند جدال عملی و قتال است. و این وجه سوم ضعیفترین وجوه و محتملات است، همچنان که وجه اول بهترین احتمالات است.
کافی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: نجات مؤمن در حفظ زبان است.(3)
نجاة المؤمن أی من مهالک الدنیا و الآخرة حفظ لسانه الحمل علی المبالغة و فی بعض النسخ من حفظ لسانه(1)أی هو من أعظم أسباب النجاة فکأنها منحصرة فیه و الحاصل أنه لا ینجو إلا من حفظ لسانه.
کا، [الکافی] بِالْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ عَنْ مُثَنًّی عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: کَانَ أَبُو ذَرٍّ یَقُولُ یَا مُبْتَغِیَ الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ خَیْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرٍّ فَاخْتِمْ عَلَی لِسَانِکَ کَمَا تَخْتِمُ عَلَی ذَهَبِکَ وَ وَرِقِکَ(2).
یا مبتغی العلم أی یا طالبه و فیه ترغیب علی التکلم بما ینفع فی الآخرة أو فی الدنیا أیضا إذا لم یضر بالآخرة فاختم علی لسانک أی إذا کان اللسان مفتاحا للشر فاخزنه حتی لا یجری علیه ما یوجب خسارک و بوارک کما أن ذهبک و فضتک تخزنهما لتوهم صلاح عاجل فیهما فاللسان أولی بذلک فإنه مادة لصلاح الدنیا و الآخرة و فساده یوجب فساد الدارین و فی القاموس الورق مثلثة و ککتف و جبل الدراهم المضروبة و الجمع أوراق و فی المصباح و منهم من یقول هو النقرة مضروبة أو غیر مضروبة و قال الفارابی الورق المال من الدراهم وَ فِی نَهْجِ الْبَلَاغَةِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ: الْکَلَامُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَ وَرِقَکَ فَرُبَّ کَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نَقِمَةً(3).
کا، [الکافی] عَنْ حُمَیْدِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ بَقَّاحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَیْعٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ الْمَسِیحُ علیه السلام یَقُولُ لَا تُکْثِرُوا الْکَلَامَ فِی غَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّ الَّذِینَ یُکْثِرُونَ الْکَلَامَ فِی غَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ قَاسِیَةٌ قُلُوبُهُمْ وَ لَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ(4).
یعنی نجات مؤمن از هلاکت و مشکلات دنیوی و اخروی در حفظ زبان است، البته به عنوان مبالغه فرموده است، چون برای نجات، باید اعضای دیگر را (دست و پا. چشم و گوش ... ) هم حفظ کند. و در بعضی از نسخهها «من حفظ لسانه» آمده است، یعنی حفظ زبان از مهمترین اسباب نجات است، مثل اینکه نجات منحصر در آن و سبب نجات انسان فقط حفظ زبان است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: حضرت ابوذر میگفت: هان ای محصل علم و ای دانشجو و طلبه! این زبان کلید و راهگشای خیر و کلید شر است. پس همچنان که طلا و نقره خود را مهر کرده و حفظ میکنی، زبان را هم حفظ کن.(5)
«یا مبتغی العلم» یعنی ای طالب علم. در این حدیث ترغیب و تحریص است که سخن گفتن، باید نفع اخروی و یا دنیوی هم داشته باشد که ضرر اخروی نداشته باشد و چون زبان مفتاح و کلید شرور است، پس باید زبان را در خزانهای قرار دهی تا آنچه موجب خسارت و هلاکت است بر زبان جاری نشود. همچنان که طلا و نقره را به مصلحت حفظ و بهرهوری در صندوق و خزانه قرار میدهی و زبان سزاوارتر است، چون ریشه و اساس مصالح دنیا و آخرت زبان است و فساد زبان موجب فساد و تباهی هر دو جهان است. و در قاموس است: «ورق» بر وزن کتف و جبل، یعنی سکههای نقره که جمع آن «اوراق» میشود. و در مصباح به این تعبیر آمده: «هو النقره المضروبة او غیر مضروبه»، یعنی ورق به معنای نقره است، چه مسکوک باشد چه صورت شمش. فارابی گفته: «ورق» یعنی درهمها (سکههای نقره).
در نهج البلاغه امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: سخن در اختیار و دربند تو است تا وقتی که آن را نگفتهای، ولی پس از آنکه آن را گفتی، تو دربند آن خواهی بود. پس زبانت را حفظ کن، همچنان که طلا و نقره خود را حفظ میکنی. پس چه بسا که یک کلمه موجب سلب نعمت و باعث جلب نقمت و بلا میگردد.(6)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت مسیح علیه السّلام میفرمود: سخنان شما در غیر ذکر خدا زیاد نباشد، چون کسانی که در مورد غیر ذکر خداوند زیاد سخن بگویند، دلهای آنان دارای قساوت و سختی میشود، ولی متوجه نیستند.(7)
قساوة القلب غلظه و شدته و صلابته بحیث یتأبی عن قبول الحق کالحجر الصلب یمر علیه الماء و لا یقف فیه و فیه دلالة علی أن کثرة الکلام فی الأمور المباحة یوجب قساوة القلب و أما الکلام فی الأمور الباطلة فقلیله کالکثیر فی إیجاب القساوة و النهی عنه و کان فی الحدیث إشارة إلی قوله سبحانه أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ(1)قال البیضاوی الآیة فی حمزة و علی و أبی لهب و ولده.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ یَوْمٍ إِلَّا وَ کُلُّ عُضْوٍ مِنْ أَعْضَاءِ الْجَسَدِ یُکَفِّرُ اللِّسَانَ یَقُولُ نَشَدْتُکَ اللَّهَ أَنْ نُعَذَّبَ فِیکَ(2).
فی النهایة فی حدیث الخدری إذا أصبح ابن آدم فإن الأعضاء کلها تکفر اللسان أی تذل و تخضع و التکفیر هو أن ینحنی الإنسان و یطأطئ رأسه قریبا من الرکوع کما یفعل من یرید تعظیم صاحبه و قال نشدتک الله و الرحم أی سألتک بالله و بالرحم یقال نشدتک الله و أنشدک الله و بالله و ناشدتک الله و بالله أی سألتک و أقسمت علیک و تعدیته إلی مفعولین إما لأنه بمنزلة دعوت أو لأنهم ضمنوه معنی ذکرت فأما أنشدتک بالله فخطأ انتهی.
و کان الکلام بلسان الحال و فیه استعارة تمثیلیة قوله أن نعذب کان فی الکلام تقدیرا أی تکف نفسک من أن نعذب فیک أی بسببک.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ یُشْرِفُ عَلَی جَمِیعِ جَوَارِحِهِ کُلَّ صَبَاحٍ فَیَقُولُ کَیْفَ أَصْبَحْتُمْ فَیَقُولُونَ بِخَیْرٍ إِنْ تَرَکْتَنَا وَ یَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِینَا وَ یُنَاشِدُونَهُ وَ یَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ
قساوت قلب عبارت است از غلظت و سختی و سفتی دل، به طوری که از فراگیری و پذیرش حق امتناع دارد، مانند سنگ سختی که آب از آن عبور میکند و هیچ توقف و ایستادن در آن ندارد. و این حدیث دلالت بر این دارد که سخن گفتن زیاد، حتی در رابطه با امور مباح و غیر حرام، موجب قساوت قلب میشود. و اما سخن گفتن در امور باطل و حرام و نابجا، اندکش هم مانند زیادش در ممنوع و حرام بودن و در اثرش که قساوت قلب است مساوی است. و شاید این حدیث اشارهای باشد به این آیه شریفه که میفرماید: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ.»(3){آیا آن کس که خداوند به او شرح صدر و سینه بازی برای پذیرش و فهم اسلام عنایت فرموده که در نتیجه دارای نور آلهی است (با دیگران مساوی است؟) پس وای به حال کسانی که دلهاشان نسبت به ذکر الهی دارای قساوت است و متاثر و پذیرای حق نیست که آنان در گمراهی روشنی هستند.} بیضاوی در تفسیرش گفته است که این آیه شریفه درباره حضرت حمزه و علی علیهما السّلام از یک طرف و درباره ابولهب و فرزندنش از طرف دیگر نازل شده است.(4)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: روزی نیست مگر اینکه هر عضوی از اعضای جسد، با ذلت و التماس با زبان صحبت میکنند و میگویند که تو را به خدا سوگند که ما در رابطه با تو عذاب و عقاب نشویم.(5)
در نهایه اللغه است که در حدیث خدری (ابو سعید) آمده: هنگامی که صبح کند انسان، اعضا همگی با ذلت و خضوع رو به زبان میکنند (تکفر اللسان). معنای «تکفیر» این است که انسان منحنی و خم شود و سر را تقریبا تا حد رکوع پایین بیاورد، همچنان که در مقام تعظیم عمل میکنند و چنین ادامه داده: «نشدتک اللَّه و الرحم»، یعنی تو را به خدا سوگند و به خویشاوندی سوگند. «یقال نشدتک اللَّه و انشدک اللَّه و باللَّه و ناشدتک اللَّه و باللَّه.» که همه این الفاظ به معنای سوگند دادن است. و اینکه دو مفعول گرفته است (ک. اللَّه)، چون به منزله دعوت است یا اینکه معنای «ذکرت» را متضمن شده است. و اما تعبیر به این لفظ «انشدتک باللَّه» خطا و غلط است. (پایان نقل قول)
و ضمنا مثل اینکه صحبت اعضا با زبان، ظاهرا با زبان حال باشد و کنایه از این است که عذاب و عقاب اعضا، در اثر کنترل نشدن زبان است. و در آن استعاره تمثیلی است و این گفته که: «ان نعذّب»، گویا تقدیری در کلام است، یعنی «تکفّ نفسک من ان نعذّب فیک»، یعنی به سبب تو.
کافی: علی بن الحسین علیهما السّلام فرمود: زبان انسان در هر صبحگاه بر تمام اعضا و جوارح اشراف پیدا میکند و میگوید: حالتان چطور است؟ پاسخ میدهند: ما خوب هستیم، اگر تو ما را رها نمایی! و میگویند: خدا را خدا را در نظر داشته باش درباره ما! و زبان را سوگند میدهند و میگویند: همانا ثواب و پاداش ما
وَ نُعَاقَبُ بِکَ(1).
قوله علیه السلام یشرف کان إشرافه کنایة عن تسلطه علیها و کونها تحت حکمه و الله منصوب بتقدیر اتق أو احذر و التکرار للتأکید و الحصر و قوله إنما نثاب ادعائی بناء علی الغالب و الحاصل أن العمدة فی ثوابنا و عقابنا أنت.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ قَیْسٍ أَبِی إِسْمَاعِیلَ وَ ذَکَرَ أَنَّهُ لَا بَأْسَ بِهِ مِنْ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ احْفَظْ لِسَانَکَ وَیْحَکَ وَ هَلْ یُکِبُّ النَّاسَ عَلَی مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ(2).
جاء رجل فی روایات العامة أن الرجل کان معاذ بن جبل و ویح کأنه منصوب علی النداء کما یصرح به کثیرا ورد للتعجب من حاله کیف استصغر ما أوصاه به و لم یکتف و طلب غیره بتکرار السؤال و فی النهایة ویح کلمة ترحم و توجع یقال لمن وقع فی هلکة لا یستحقها و قد یقال بمعنی المدح و التعجب و هی منصوبة علی المصدر.
و قال فی الحدیث و هل یکب الناس علی مناخرهم فی النار إلا حصائد ألسنتهم أی ما یقطعونه من الکلام الذی لا خیر فیه واحدتها حصیدة تشبیها بما یحصد من الزرع و تشبیها للسان و ما یقتطعه من القول بحد المنجل الذی یحصد به.
و فی القاموس کبه قلبه و صرعه کأکبه و کبکبه فأکب و هو لازم و متعد و قال المنخر بفتح المیم و الخاء و بکسرهما و ضمهما و کمجلس و ملمول الأنف انتهی و الحصر کما مر و کأنه إشارة إلی قوله تعالی فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ(3)
و عقاب و عذاب ما از ناحیه تو است.(4)
اشراف زبان کنایه است از تسلط زبان بر اعضا (حاکمیت او است بر آنها). لفظ «اللَّه» منصوب است به فعل مقدر (اتق یا احذر) و تکرار «اللَّه» هم برای تاکید است. و انحصاری که از کلمه «انما» استفاده میشود، به عنوان غالب است. خلاصه اینکه عمده عامل در ثواب و عقاب زبان است.
کافی: شخصی خدمت رسول صلی اللَّه علیه و آله رسید و درخواست توصیه و موعظه کرد. حضرت فرمود: زبانت را حفظ کن! عرض کرد: دیگر بفرما! فرمود: زبانت را حفظ کن! برای بار سوم تقاضا کرد. حضرت فرمود: زبانت را حفظ کن! وای بر تو! مگر به جز محصولات زبان چیز دیگری مردم را به صورت در آتش میافکند؟(5)
در روایات اهل سنت هست که آن شخص معاذ بن جبل بود که خدمت حضرت شرفیاب شد. و لفظ «ویح» به عنوان منادی بودن منصوب است که اکثرا و در بسیاری از موارد حرف ندا (یا) تصریح شده و آمده و ندا، از جهت تعجب است (ای وای بر تو!) و علت تعجب این است که آن شخص چگونه این سفارش و توصیه حضرت را کوچک و ناچیز شمرده و اکتفا به آن نکرده و درخواست موعظه و توصیه دیگری میکند. و در کتاب نهایه است که «ویح» کلمهای است که در مورد دلسوزی بیگناه و بدون تقصیر در معرض هلاکت قرار گرفته میشود. «ویح» یعنی ای بیچاره! و در مورد مدح و تعجب هم گفته میشود. و نصبش بنا بر مصدریت است و نیز گفته است: در حدیث آمده است «و هل یکب الناس» و تا آخر حدیث. «حصائد السنتهم» یعنی آن سخنانی که با زبان خود آن را منظم و دستهبندی کرده که در آن سخنان خیر و سودی نیست. «حصائد» جمع «حصیده» است، یعنی درو شده از زراعت که سخنان را تشبیه به آنچه درویده و دسته شده کرده است و زبان مانند داس که محصولات لفظی را چیده و در کنار هم قرار داده است.
و در کتاب قاموس گفته است: «کبه» یعنی وارونه کرد و به زمین زد و «اکبه» هم چنین است. و «کبکبه فاکب» او را انداخت، او هم افتاد که هم لازم و هم متعدی استعمال میشود. و راجع به لفظ «مناخر» گفته است: «منخر» به فتح میم و خاء و به کسر هر دو و به ضم هر دو که این سه وزن و بر وزن مجلس به معنای بینی است. (پایان نقل قول قاموس) و عامل منحصر شمردن زبان برای دخول در آتش، به عنوان غالب و مبالغه است و شاید این حدیث اشاره به این آیه باشد که میفرماید: «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ.»(6){آنان و گمراهان در آتش افکنده شدند.}
و قد وردت أخبار بأن الغاوین قوم وصفوا عدلا ثم خالفوه إلی غیره.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ لَمْ یَحْسُبْ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ کَثُرَتْ خَطَایَاهُ وَ حَضَرَ عَذَابُهُ(1).
من لم یحسب من باب نصر من الحساب أو کنعم من الحسبان بمعنی الظن و الأول أظهر و هذا رد علی ما یسبق إلی أوهام أکثر الخلق من الخواص و العوام أن الکلام لیس مما یترتب علیه عقاب فیجترءون علی أنواع الکلام بلا تأمل و تفکر مع أن أکثر أنواع الکفر و المعاصی من جهة اللسان لأن اللسان له تصرف فی کل موجود و موهوم و معدوم و له ید فی العقلیات و الخیالیات و المسموعات و المشمومات و المبصرات و المذوقات و الملموسات فصاحب هذا الحسبان الباطل لا یبالی بالکلام فی أباطیل هذه الأمور و أکاذیبها فیجتمع علیه من کل وجه خطیئة فتکثر خطایاه.
و أما غیر اللسان فخطایاه قلیلة بالنسبة إلیه فإن خطیئة السمع لیست إلا المسموعات و خطیئة البصر لیست إلا المبصرات و قس علیهما سائر الجوارح و المراد بحضور عذابه حضور أسبابه و قیل إنما حضر عذابه لأنه أکثر ما یکون یندم علی بعض ما قاله و لا ینفعه الندم و لأنه قلما یکون کلام لا یکون موردا للاعتراض و لا سیما إذا کثر.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یُعَذِّبُ اللَّهُ اللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَا یُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنَ الْجَوَارِحِ فَیَقُولُ یَا رَبِّ عَذَّبْتَنِی بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَیْئاً فَیَقُولُ لَهُ خَرَجَتْ مِنْکَ کَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِکَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِکَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُعَذِّبَنَّکَ بِعَذَابٍ
و در اخبار آمده که «غاوین» کسانی هستند که در مقام سخن دم از عدل و داد میزنند، ولی عملا بر خلاف عدالت رفتار میکنند.
کافی: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس سخنش را از عملش به حساب نیاورد، خطایای او بسیار و عذابش آماده میشود.(2)
«من لم یحسب» از باب نصر و از ریشه حساب یا بر وزن نعم از ریشه «حسبان» به معنای ظنّ و گمان است و احتمال اوّل روشنتر است. و این جمله ردّی است بر آنچه که به وهم اکثر مردم از خواص و عوام میآید که بر گفتار کیفری مترتّب نیست و لذا بدون تأمّل و فکر، بر به زبان آوردن انواع سخنها جرئت و جسارت دارند، با اینکه اکثر انواع کیفر و معصیت از سوی زبان است، چون زبان در هر موجود و موهوم و معدومی قدرت تصرّف دارد و باز در عقلیّات و خیالیات و شنیدنیها و بوییدنیها و دیدنیها و چشیدنیها و لمس شدنیها، دست دارد.
در نتیجه دارنده این گمان باطل باکی ندارد که در موارد باطل و دروغ، از این امور سخن بگوید و در نتیجه از هر سوی خطا و گناهی بر او جمع شود و گناهانش بسیار گردد. و امّا غیر از زبان، گناهش نسبت به زبان کم است. چون گناه گوش جز شنیدنیها و گناه چشم جز دیدنیها نیست و بر این دو دیگر اعضا و جوارح را قیاس کن.
و منظور از حضور کیفر زبان، حضور اسباب پدیدآورنده این کیفر است و گفته شده: تنها کیفر زبان حضور دارد، چون در بیشتر مواردی که فرد از گفتهاش پشیمان میشود، پشیمانی برایش سودی ندارد و باز به این دلیل که کمتر سخنی است که ایرادی به آن نباشد، به خصوص اگر زیاد سخن بگوید.
کافی: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند زبان را به کیفری عذاب میکند که هیچ یک از اعضا و جوارح را آن گونه کیفر نمیدهد. زبان گوید: پروردگارا! مرا به گونهای عذاب کردی که چیزی را این گونه عذاب ننمودهای؟ خداوند به او میفرماید: واژهای از تو سرزد و به شرق و غرب عالم رسید و خونی که خداوند ریختن آن را حرام کرده، ریخت و باز مالی را از بین برد و ناموس حرامی را پرده درید. به عزّت و جلالم سوگند تو را با کیفری عذاب میدهم که
لَا أُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِکَ(1).
خرجت منک کلمة أی من الفتاوی الباطلة أو الأعم منها و من أحکام الملوک و غیرهم و سائر ما یکون سببا لأمثال ذلک و قوله من جوارحک إما بتقدیر مضاف أی جوارح صاحبک أو الإضافة للمجاورة و الملابسة أو للإشارة إلی أن سائر الجوارح تابعة له و هو رئیسها و کأن الکلام مبنی علی التمثیل و السؤال و الجواب بلسان الحال و یحتمل أن یکون الله تعالی یعطیه حیاة و شعورا و قدرة علی الکلام کما قیل فی شهادة الجوارح.
کا، [الکافی] بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنْ کَانَ فِی شَیْءٍ شُؤْمٌ فَفِی اللِّسَانِ(2).
الشؤم أصله الهمز و قد یخفف بل الغالب علیه التخفیف لکن الجوهری و الفیروزآبادی لم یذکراه إلا مهموزا قال الجوهری الشؤم نقیض الیمن یقال رجل مشوم و مشئوم و قد شأم فلان علی قومه یشأمهم فهو شائم إذا جر علیهم الشؤم و قد شئم علیهم فهو مشئوم إذا صار شؤما علیهم انتهی و قال فی النهایة فیه إن کان الشوم فی شیء ففی ثلاث المرأة و الدار و الفرس أی إن کان ما یکره و یخاف عاقبته ثم قال و الواو فی الشوم همزة و لکنها خففت فصارت واوا و غلب علیها التخفیف حتی لم ینطق بها مهموزة و الشؤم ضد الیمن یقال تشاءمت بالشیء و تیمنت به.
الحدیث الذی أورده مروی فی طرقنا أیضا(3)
فالحصر فی هذا
هیچ یک از اعضا و جوارحت را آن گونه عذاب نکرده باشم.(4)
«خرجت منک کلمة» یعنی فتوای باطل یا اعم از فتوای باطل و حکمهای صادره از سوی پادشاهان و دیگران و دیگر چیزهایی که سبب این کارها میگردد. «من جوارحک» یا مضاف مقدّر است، یعنی از جوارح صاحبت یا اضافه جوارح به زبان از باب مجاورت و ملابست است یا اشاره یعنی جهت که سایر اعضا و جوارح به زبان حال است، ولی احتمال آن نیز میرود که خداوند حیات و شعور و قدرتی به زبان و سخن میدهد، همان گونه که درباره گواهی دادن اعضا و جوارح گفته شده است.
کافی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر در چیزی بدیمنی باشد، همان زبان است.(5)
«شؤم» در اصل با همزه است و گاه تخفیف داده میشود، بلکه غالباً چنین است، ولی جوهری و فیروز آبادی تنها «شؤم» را با همزه آوردهاند. جوهری گوید: «شؤم» نقیض یمن است. گفته میشود: «رجل مشوم و مشؤوم» (مرد بد یمن) و «قد شأم فلان علی قومه یشأمهم»، زمانی که شؤم و بدیمنی را به آنان بکشد. «و قد شئم علیهم فهو مشؤوم»، زمانی که شؤم و بدیمنی برای آنان باشد. (پایان نقل قول) و در نهایه گوید: در حدیث است که اگر در چیزی شؤم باشد، در سه چیز است: زن، خانه و اسب. منظور این است که اگر چیزی که بد باشد و از عاقبتش ترس باشد. سپس گوید: واو در شؤم با همزه است، ولی تخفیف داده شده و واو شده است و تخفیف غالب بر آن است تا آنجا که با همزه نیامده است و شؤم ضدّ یمن است و گفته میشود: «تشأمت بالشی و تیمّنت به.»
روایتی که نهایه آورده، در طرق شیعه نیز آمده است. بنابراین حصر در
1) الکافی ج 2 ص 115.
2) الکافی ج 2 ص 116.
3) من ذلک ما رواه الصدوق فی الخصال ج 1 ص 49 عن محمّد بن علی ماجیلویه عن محمّد بن یحیی العطار، عن سهل بن زیاد، عن عثمان بن عیسی، عن خالد بن نجیح عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: تذاکروا الشؤم عنده فقال علیه السلام: الشؤم فی ثلاثة: فی المرأة، و الدابّة، و الدار: فأما شؤم المرأة فکثرة مهرها و عقوق زوجها، و أما. الدابّة فسوء خلقها و منعها ظهرها، و أمّا الدار فضیق ساحتها و شر جیرانها و کثرة عیوبها.
4) . کافی 2 : 395
5) . کافی 2 : 395
الخبر بالنسبة إلی أعضاء الإنسان و کثرة شؤم اللسان لکثرة المضرات و المفاسد المترتبة علیها ظاهرة قد سبق القول فیها
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّی جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: کَانَ الرَّجُلُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذَا أَرَادَ الْعِبَادَةَ صَمَتَ قَبْلَ ذَلِکَ عَشْرَ سِنِینَ(1).
صمت قبل ذلک أی عما لا ینبغی و تلک المدة لیصیر الصمت ملکة له ثم کان یشتغل بالعبادة و الاجتهاد فیها لتقع العبادة صافیة خالیة عن المفاسد.
و أقول یحتمل أن یکون الصمت فی تلک المدة للتفکر فی المعارف الیقینیة و العلوم الدینیة حتی یکمل فی العلم و یستحق لتعلیم العباد و إرشادهم و تکمیل نفسه بالأعمال الصالحة أیضا فیأمن عن الخطاء و الخطل فی القول و العمل ثم یشرع فی أنواع العبادات التی منها هدایة الخلق و تعلیمهم و تکمیلهم کَمَا مَرَّ(2)عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: کُلُّ سُکُوتٍ لَیْسَ فِیهِ فِکْرَةٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ قَالَ الْکَاظِمُ علیه السلام: دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمْتُ. و مثله کثیر.
و هذا وجه حسن لم یسبقنی إلیه فطن و إن کان بفضل المفیض المالک جل ما أوردته فی هذا الکتاب کذلک.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْغِفَارِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ رَأَی مَوْضِعَ کَلَامِهِ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ(3).
الغفار ککتاب حی من العرب من رأی موضع کلامه من عمله أی یعلم أن کلامه أکثر من سائر أعماله أو یعلم أنه محسوب من أعماله و مجازی
روایت زبان، حصر نسبی است و نسبت به اعضای انسان است و کثرت بدیمنی زبان به دلیل کثرت ضررها و مفاسدی است که بر زبان بار میشود و قبلاً دربارهاش گفته شد.
کافی: حضرت رضا علیه السّلام میفرمود: در زمان بنی اسرائیل چنین بود که اگر کسی میخواست در زمره عبادتکنندگان باشد، لازم بود اول مدت ده سال صمت و سکوت اختیار کند.(4)
منظور از سکوت، یعنی سکوت از حرفها و سخنان غیر مناسب و بیفایده. و علت این سکوت طولانی این بود که صمت و سکوت، ملکه و یک حالت راسخ در او باشد، سپس مشغول به جدیت و کوشش در عبادت میشد که عبادتش پاک و خالی از مفاسد باشد. و ممکن است که این سکوت طولانی، برای اندیشیدن در معارف یقینی و فهم علوم و مطالب دینی باشد تا در جهت علمی به حد کمال برسد و شایسته مقام تعلیم و ارشاد و هدایت بندگان شود، و خود را به وسیله اعمال صالحه تکمیل کند که در مقام علم و عمل، از خطا و لغزش ایمن باشد و پس از این شروع در انواع عبادات نماید که من جمله از آنها هدایت و تعلیم و تکمیل مردم است. همان طور که از امیر مؤمنان علیه السّلام نقل شد که فرمود: هر سکوت و خاموشی که در آن تفکر و اندیشیدن نباشد، سهو و غفلت است. و امام هفتم علیه السّلام فرمود: طریق تکمیل عقل تفکر و اندیشیدن است. و نشانه تفکر صمت و سکوت است. و امثال این روایت بسیار است .
و این توجیه و بیان که از روایت شد را ندیدم که کسی قبل از من گفته باشد، گرچه از عنایات و فضل الهی که مالک فیض است، بیشتر آن مطالبی که در این کتاب در شرح احادیث گفتهام همین طور است. (از فیوضات و الهامات الهی است و از دیگری نگرفتهام).
کافی: امام ششم علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله میفرمود: کسی که سخن خود را جزء اعمالش بداند، سخنش کم خواهد بود، جز در مواردی که مفید به حالش باشد.(5)
«غِفار» مانند کتاب قبیلهای از عرب است. «من رای موضع کلامه من عمله»، هرکس جایگاه سخنش را در میان اعمالش ببیند و بداند، مقصود این است که متوجه باشد که عمل زبان و سخن گفتن از اعمال سایر اعضا بیشتر است. و یا مقصود این است که بداند که سخن گفتن هم جزو اعمال محسوب میشود و در مقابل آن
به کما مر و الأول هنا أظهر و یمکن إدراج المعنیین فیه فیما یعنیه أی یهمه و ینفعه.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: فِی حُکْمِ آلِ دَاوُدَ عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ(1).
فی حکم آل داود أی الزبور أو الأعم منه و مما صدر عنه علیه السلام أو عنهم من الحکم علی العاقل أی یجب أو یلزم علیه أن یکون عارفا بزمانه أی بأهل زمانه لیمیز بین صدیقه و عدوه الواقعیین و بین من یضله و من یهدیه و بین من تجب متابعته و من تجب مفارقته و مجانبته فلا ینخدع منهم فی دینه و دنیاه و یعلم موضع التقیة و العشرة و العزلة و الحب و البغض و فی الحدیث و العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس و فی حدیث آخر عارفا بأهل زمانه مستوحشا من أوثق إخوانه وَ فِی وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ لِلْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا: یَا بُنَیَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ أَنْ یَنْظُرَ فِی شَأْنِهِ فَلْیَحْفَظْ لِسَانَهُ وَ لْیَعْرِفْ أَهْلَ زَمَانِهِ.
قوله علیه السلام مقبلا علی شأنه أی یکون دائما مشتغلا بإصلاح نفسه و محاسبتها و معالجة أدوائها و تحصیل ما ینفعها و الاجتناب عما یردیها و یضر بها و لا یصرف شیئا من عمره فیما لا یعنیه حافظا للسانه عن اللغو و الباطل کَمَا قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلَامُ(2).
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ یُکْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاکِتاً فَإِذَا تَکَلَّمَ کُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِیئاً(3).
کیفر و پاداشی دارد. و شاید معنای اول بهتر باشد. و ممکن است که هر دو معنا در این جمله باشد، یعنی متوجه هر دو قسمت باشد. «فیما یعنیه»، یعنی آنچه برای او مهم و مفید است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در حکمت و اندرزهای آل داود چنین آمده است: بر شخص عاقل و خردمند لازم است که نسبت به زمان خود شناخت داشته و مشغول به خود و کار خود و نگهدارنده زبان خود باشد.(4)
منظور از «حکم آل داود» کتاب مقدس زبور است یا اعم از زبور و آنچه که به عنوان حکمت و موعظه از حضرت داود و خاندانش صادر شده است. شناخت زمان یعنی شناختن اهل زمان تا دوست را از دشمن و گمراهکنندگان را از ارشادگران بشناسد و بفهمد که از چه کسی باید متابعت و پیروی و از چه کسی باید مفارقت و دوری کرد تا در امور دنیوی و دینی خود فریب نخورد و موارد تقیه و معاشرت و کنارهگیری، دوستی و دشمنی را کاملا تشخیص دهد. و در حدیث آمده «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»، کسی که دانای به اوضاع و احوال زمان خود باشد، پیشنهادهای فریبکاران او را گول نمیزند. و در حدیث دیگر آمده که مؤمن باید اهل زمان را بشناسد و از اطمینان کامل به موثقترین افراد برحذر باشد. و در توصیه امیر مؤمنان به امام حسن علیهما السّلام آمده که: ای فرزند! چاره نیست و بر عاقل لازم است که در کار خود دقت نماید. بنابراین باید زبانش را حفظ کرده و اهل زمان و مردم را خوب بشناسد.
جمله «مقبلا علی شانه» یعنی همیشه مشغول بهخ اصلاح خود و حسابرسی کارهای خود و معالجه دردهای خود و دستیابی به منافع واقعی خود باشد و از آنچه موجب پستی و ذلت میشود و باعث ضرر و زیان به روح باشد، اجتناب کند و عمر گرانمایه را در امور بیهوده و غیر مفید صرف نکند.
جمله «حافظا للسانه» یعنی از سخنان لغو و بیهوده زبان را حفظ کند، همان طور که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: «وقتی عقل انسان کامل باشد، سخنش کم خواهد شد.»(5)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بنده مؤمن مادامی که ساکت است، همیشه جزو نیکوکاران نوشته میشود، ولی وقتی که شروع به صحبت و سخن کرد، یا جزو نیکان یا جزو بدان نوشته میشود. (6)
یکتب محسنا إما لإیمانه أو لسکوته فإنه من الأعمال الصالحة کما ذکره الناظرون فی هذا الخبر و أقول الأول عندی أظهر و إن لم یتفطن به الأکثر لقوله علیه السلام فإذا تکلم کتب محسنا أو مسیئا لأنه علی الاحتمال الثانی یبطل الحصر لأنه یمکن أن یتکلم بالمباح فلا یکون محسنا و لا مسیئا إلا أن یعم المسیء تجوزا بحیث یشمل غیر المحسن مطلقا و هو بعید.
فإن قیل یرد علی ما اخترته أن فی حال التکلم بالحرام ثواب الإیمان حاصل له فیکتب محسنا و مسیئا معا فلا یصح التردید قلت یمکن أن یکون المراد بالمحسن المحسن من غیر إساءة کما هو الظاهر فتصح المقابلة مع أن بقاء ثواب استمرار الإیمان مع فعل المعصیة فی محل المنع وَ یُومِی إِلَی عَدَمِهِ قَوْلُهُمْ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ: لَا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ(1)و أمثاله مما قد مر بعضها و یمکن أن یکون هذا أحد محامل هذه الأخبار و أحد علل ما ورد أن نوم العالم عبادة أی هو فی حال النوم فی حکم العبادة لاستمرار ثواب علمه و إیمانه و عدم صدور شیء منه یبطله فی تلک الحالة.
جزو نیکان شدن یا از جهت ایمان او است یا از لحاظ سکوت او، چون سکوت خود از اعمال صالحه است، همچنان که ناظران و معناکنندگان این حدیث اظهار نظر کردهاند. ولی وجه اول بهتر است، گرچه اکثر علما، تفطن و توجه به آن نداشتهاند. چون حدیث حالت تکلم و سخن گفتن را منحصر به دو حالت میداند (یا محسن یا مسیئء، یا دارای پاداش یا دارای کیفر). و بنا بر معنای دوم، انحصار به این دو حالت صحیح نیست، چون ممکن است سخنان مباح بگوید که نه پاداشی دارد نه کیفر، یعنی نه محسن است نه مسیئ، مگر اینکه مراد از مسیئء، کسی باشد که احسان و نیکی نداشته باشد، گرچه مشغول به مباح باشد که این معنا بعید است، چون مسیئء به کسی میگویند که عمل حرامی را انجام دهد. و اگر این اشکال شود که بنا بر معنای اول اگر به سخنان حرام و ممنوع مشغول شود، چون مؤمن هست پس ثواب ایمان را دارد، کیفر سخن حرام را هم دارد، پس لازم میآید که در حال تکلم و سخن هم محسن باشد (از لحاظ داشتن ثواب اصل ایمان) هم مسیئ (از لحاظ کیفر داشتن سخن حرام). بنابراین آن تردیدی که در حدیث آمده صحیح نیست (یعنی در حال تکلم یا محسن است یا مسیئ) پس این معنا هم با متن حدیث مطابق نیست.
و اما پاسخ این اشکال این است که امکان دارد مقصود از محسن، یعنی کسی که عمل نیک داشته، بدون اینکه دارای عمل زشت باشد، کما اینکه ظاهر هم همین است. بنابراین تقابل این دو صحیح است. علاوه بر این استمرار ثواب ایمان در حال معصیت و گناه ممنوع است که انسان در حال معصیت و حین اشتغال به عمل گناه، دارای ایمان قلبی و استحقاق ثواب و پاداش ایمان را داشته باشد، مورد قبول نیست. بنابراین نمیشود که در حال معصیت هم محسن باشد هم مسیء.
و در آن حدیث اشاره به این مطلب شده که فرمود: «زناکار در هنگام عمل زنا دارای ایمان نیست» و مانند این حدیث که بعضی از آنها قبلا نقل شد. و امکان دارد که این معنا یکی از وجوه و احتمالات باشد که در این اخبار داده میشود. و همین است علت آن مطلبی که در اخبار آمده که خواب عالم و دانشمند عبادت است. یعنی عالم در حال خواب حکم عابد را دارد، چون ثواب علم و ایمانش ادامه دارد و عملی که موجب بطلان علم و ایمان شود، صادر نشده است .
1) راجع ج 69 ص 175- 211 من هذه الطبعة.
البقرة وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً(1).
أسری قُلْ لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِیناً(2).
الفرقان وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً(3).
القصص وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ(4).
الأحزاب یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ(5)
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ الْإِمَامُ علیه السلام: قُولُوا لِلنَّاسِ کُلِّهِمْ حُسْناً مُؤْمِنِهِمْ وَ مُخَالِفِهِمْ أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ بِشْرَهُ وَ أَمَّا الْمُخَالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُدَارَاةِ لِاجْتِذَابِهِمْ فَإِنْ یَیْأَسْ مِنْ ذَلِکَ یَکُفَّ شُرُورَهُمْ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِخْوَانِهِ الْمُؤْمِنِینَ إلی آخر ما سیأتی فی باب التقیة(6).
وَ فِی الْکَافِی وَ الْعَیَّاشِیِّ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام: فِی هَذِهِ الْآیَةِ قَالَ قُولُوا
{و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگویید.}
{و به بندگانم بگو: «آنچه را که بهتر است بگویند»، که شیطان میانشان را به هم میزند، زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.}
{و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ میدهند.}
{و چون لغوی بشنوند از آن روی برمیتابند و میگویند: «کردارهای ما از آنِ ما و کردارهای شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جویای [مصاحبت] نادانان نیستیم.»} - یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا" سَدِیداً" یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ.(11)
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید. تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشاید، و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان بَرَد قطعاً به رستگاری بزرگی نایل آمده است.}
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً: امام علیه السّلام فرمود: یعنی با همه مردم چه مؤمن و چه مخالف گفتار نیک داشته باشید، اما با مؤمن با یک چهره باز و خوشحالی و محبت. و اما با مخالف به منظور جلب او به طرف حق و حقیقت با کمال مدارا و نرمش. و اگر از جذب آنان ناامید شد، لااقل این نتیجه را دارد که شر و مزاحمت آنان را از خود و برادران مؤمن بازداشته که تفضیلش در باب تقیه خواهد آمد.(12)و در کافی و تفسیر عیاشی راجع به این آیه شریفه از حضرت باقر علیه السّلام نقل شده که:
لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ(1).
وَ فِی الْکَافِی عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: لَا تَقُولُوا إِلَّا خَیْراً حَتَّی تَعْلَمُوا مَا هُوَ؟ قیل یعنی لا تقولوا إلا خیرا ما تعلموا الخیر فیهم فأما إذا علمتم أنه لا خیر فیهم و انکشف لکم عن سوء ضمائرهم بحیث لا تبقی لکم مریة فلا علیکم أن لا تقولوا خیرا و ما تحتمل الموصولیة و الاستفهام و النفی وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: نَزَلَتْ فِی الْیَهُودِ ثُمَّ نُسِخَتْ بِقَوْلِهِ تَعَالَی فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ(2).
و یمکن الجمع بأنه إنما نسخت فی حق الیهود و أهل الذمة المأمور بقتالهم و بقی حکمها فی سائر الناس.
ل(3)،[الخصال] لی، [الأمالی للصدوق] یَحْیَی بْنُ زَیْدِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَمِّهِ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ بِشْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام قَالَ: الْقَوْلُ الْحَسَنُ یُثْرِی الْمَالَ وَ یُنْمِی الرِّزْقَ وَ یُنْسِی فِی الْأَجَلِ وَ یُحَبِّبُ إِلَی الْأَهْلِ وَ یُدْخِلُ الْجَنَّةَ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: یَا نَوْفُ قُلْ خَیْراً تُذْکَرْ بِخَیْرٍ(5).
لی، [الأمالی للصدوق] الْمُکَتِّبُ عَنِ ابْنِ زَکَرِیَّا عَنِ ابْنِ حَبِیبٍ عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّیعَةِ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ یَقُولُ مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ(6).
به مردم بهترین گفتاری که توقع دارید به شما گفته شود بگویید.
و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود: در حق مردم به جز خوبی نگویید، تا وقتی که بدانید قضیه از چه قرار است. در توضیح فرموده حضرت گفته شد: یعنی تا وقتی که درباره دیگران خیری را سراغ دارید، به جز خیر نگویید، ولی وقتی که کاملا روشن شد که هیچ خیری در آن نیست و خباثت درون آنها برای شما مکشوف گشت، به طوری که کوچکترین شک و تردیدی باقی نماند، در این صورت مانعی ندارد که در حق آنان خیری نگویید. و لفظ «ما» ممکن است موصوله باشد یا برای استفهام یا برای لفظی که شرحش لازم نیست. و علی بن ابراهیم (صاحب تفسیر) گفته که این راجع به یهود نازل شده، ولی به وسیله آیه: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ.»(7){و هر جا که به مشرکین دست یافتید آنان را بکشید} منسوخ شده است. یعنی با این قوم یهود نه تنها گفتار نیک نداشته باشید، بلکه چون از عناد و لجاج دست برنمیدارند، اکنون هر جا که آنها را یافتید بکشید. و ممکن است چنین گفته شود که این آیه و این دستور نسبت به یهود و اهل ذمه منسوخ شده، ولی در حق سایر مردم همچنان باقی است.
خصال و امالی: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: گفتار نیک موجب زیاد شدن مال و فراوان شدن رزق و تاخیر اجل میشود، و انسان را داخل بهشت کرده و باعث محبوبیت در نظر خاندان خود میگردد.(8)
امالی: امیر مؤمنان علیه السّلام به نوف (یکی از اصحابش) فرمود: ای نوف! گفتارت خوب باشد تا مردم تو را به نیکی و خیر یاد کنند.(9)
امالی: سلیمان بن مهران نقل میکند که: بر حضرت صادق علیه السّلام وارد شدم و خدمتش گروهی از شیعیان بودند. شنیدم که حضرت فرمود: هان ای شیعیان! شما باید زینت ما باشید و مبادا رفتار شما چهره زیبای ما را زشت نشان دهد! به مردم گفتار نیک بگویید و زبان خود را حفظ کنید و از سخنان زیادی و زشت خودداری نمایید.(10)
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الغضائری عن الصدوق: مثله(1).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: مَنْ لَمْ یَرْعَ فِی کَلَامِهِ أَظْهَرَ هُجْرَهُ(2).
ما(3)،[الأمالی للشیخ الطوسی] ع، [علل الشرائع] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَلَا وَ قُولُوا خَیْراً تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ(4).
ع، [علل الشرائع] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْقَاسَانِیِّ عَنِ الثَّقَفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْمُعَلَّی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْخَطَّابِ رَفَعَهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَفْلَتَتْ مِنْ أَحَدِکُمْ کَلِمَةُ جَفَاءٍ یَخَافُ مِنْهَا عَلَی نَفْسِهِ فَلْیُتْبِعْهَا بِکَلِمَةٍ تُعْجَبُ مِنْهَا تُحْفَظُ عَلَیْهِ وَ تُنْسَی تِلْکَ(5).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: ثَلَاثٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبِرِّ سَخَاءُ النَّفْسِ وَ طِیبُ الْکَلَامِ وَ الصَّبْرُ عَلَی الْأَذَی(6).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا أَنْفَقَ النَّاسُ مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِنْ قَوْلِ الْخَیْرِ.
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ الْیَقْطِینِیِّ عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَصْفَهَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: قُولُوا الْخَیْرَ تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا
امالی طوسی هم چنین نقل کرده است.(7)
امالی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که در سخنان خود حدود سخن را مراعات نکند، در کلامش سخنان زشت آشکار خواهد شد.(8)
علل الشرائع: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سخن خیر و خوب بگویید که به این صفت معروف میشوید و عمل به خیر کنید تا از نیکان و اهل خیر باشید.(9)
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ممکن است از دهان یکی از شما یک کلمه زشتی بیرون آید که باعث خطر جانی برای او شود. پس لازم است به دنبال آن سخنی بگوید که جبران نماید تا آن سخن اولی فراموش شده و جانش محفوظ گردد.(10)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سه چیز از درهای نیکی است: سخاوت نفس، کلام خوب، صبر و پایداری در برابر مشکلات و آزارها.(11)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام، از اجداد طاهرینش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: سوگند به آن خدایی که جانم در دست او است، بهترین انفاق و بهترین سرمایهگذاری که مردم دارند، سخنان خوبی است (که موجب محبت و وحدت آنان میشود) و محبوبترین چیزها است.(12)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سخن خیر بگویید تا معروف به خیر شوید و عمل به
1) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 55.
2) أمالی الصدوق ص 194.
3) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 221.
4) علل الشرائع ج 1 ص 235.
5) علل الشرائع ج 2 ص 150، و فیه« کلمة حمقاء» بدل« کلمة جفاء» و المراد بقوله:« کلمة تعجب منها» الکلمة الصالحة الحکیمة التی تعجب منها النفوس و تبتدعها.
6) المحاسن ص 6.
7) . امالی طوسی 2 : 55
8) . امالی صدوق: 264
9) . امالی صدوق: 217
10) . علل الشرایع 2 : 443
11) . محاسن 1 : 66
12) . محاسن 1 : 66 - 79
الْخَیْرَ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ(1).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً قَالَ خَیْراً فَغَنِمَ أَوْ سَکَتَ عَلَی سُوءٍ فَسَلِمَ(2).
ف، [تحف العقول] عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکِیمِ فِی قَلْبِهِ(3).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ رَفَعَهُ قَالَ: أَخَذَ رَجُلٌ بِلِجَامِ دَابَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِطْیَابُ الْکَلَامِ(4).
ل، [الخصال] بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام: فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً(5)قَالَ نَزَلَتْ فِی أَهْلِ الذِّمَّةِ ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ تَعَالَی قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ(6).
یب، [تهذیب الأحکام] بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً هُوَ لِلنَّاسِ جَمِیعاً فَضَحِکَ وَ قَالَ لَا عُنِیَ قُولُوا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ.
کأنه علی المثال و المراد تأویل الآیة بأن الغرض إظهار الأمور الحقة بین الناس أو المراد بالناس الإنسان الحقیقی و هم الأنبیاء و الأئمة علیهم السلام کما ورد فی تفسیر قوله تعالی ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ(7)و علی
خیر کنید تا از اهل خیر باشید.(8)
محاسن: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خدا رحمت کند آن بندهای را که سخن خوب بگوید تا بهرهمند شود یا سکوت کند از گفتار بد تا سالم بماند.(9)
تحف العقول: حضرت عسکری علیه السّلام فرمود: قلب احمق و نادان در دهان او است و دهان حکیم و دانشمند در قلب او است.(10)
محاسن: شخصی مهار مرکب رسول خدا را گرفت و سؤال کرد: یا رسول اللَّه! کدام عملی افضل اعمال است؟ فرمود: غذا دادن به دیگران و سخن خوب گفتن.(11)
خصال: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل میکند که درباره آیه شریفه «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» فرمود: این آیه درباره اهل کتاب (یهود و نصاری) نازل شد، ولی بعدا با نزول این آیه منسوخ شده است: «قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ.»(12){بجنگید با اهل کتاب که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند و آنچه را که خدا و رسولش تحریم میکنند حرام نمیشمارند و معتقد به دین حق نیستند. با آنان نبرد کنید تا وقتی که با دست خودشان در کمال ذلت و حقارت جزیه و مقرری سرانه بپردازند.}(13)
تهذیب: ابی علی نقل میکند که: خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودیم. شخصی از یاران عرض کرد: فدایت شوم! آیه «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» نسبت به همه این مردم است؟ حضرت خندید و فرمود: نه، مقصود این است که بگویید «محمد رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و علی اهل بیته.»(14)
ظاهرا حضرت این مطلب را به عنوان مثال فرمود و منظور تاویل آیه است که غرض از آیه، بیان حقایق و گفتن امور حقیقی و واقعی برای مردم است. و یا مقصود از «ناس»، انسانهای حقیقی است که عبارت از انبیاء و ائمه علیهم السّلام باشد (یعنی راجع به آنان سخنان حق و خوب بگویید)، همان طوری که در تفسیر آیه شریفه «ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ»(15){در عرفات آن طوری که مردم (ائمه علیهم السّلام) کوچ میکنند شما هم کوچ کنید.}
التقدیرین هو أحد بطون الآیة و محمول علی غیر حال التقیة.
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ حَرِیزٍ عَنْ بُرَیْدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أُطْعِمُ رَجُلًا سَائِلًا لَا أَعْرِفُهُ مُسْلِماً قَالَ نَعَمْ أَطْعِمْهُ مَا لَمْ تَعْرِفْهُ بِوَلَایَةٍ وَ لَا بِعَدَاوَةٍ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً(1).
کأن المعنی أنه إذا کان القول الحسن معهم مطلوبا کان إطعامهم أیضا مطلوبا بطریق أولی أو یکون ذکره للتنظیر لرفع الاستبعاد أو یکون هذا تأویلا آخر للآیة بأن یراد بها حسن الظن بهم و عدم نسبة الکفر و الخلاف إلیهم ما لم یعلم ذلک.
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَی أَکْتَافِکُمْ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً(2).
علی ای حال به هر یک از دو فرض که گفته شد، این تفسیر بطن آیه است و در مورد غیر تقیه است.
تفسیر عیاشی: پرید نقل میکند که: خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: من غذا و طعام به کسی میخورانم، ولی آن سائل را نمیشناسم که مسلمان است یا نه. حضرت فرمود: تا وقتی که وضعش برای شما روشن نیست که دوست است یا دشمن، غذا و طعام به او بده که خداوند متعال میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً.»(3)
شاید منظور این باشد که با توجه به اینکه گفتار نیک و برخورد خوب با آنها مطلوب است، اطعام و غذا دادن به آنها بطریق اولی مطلوب است، چون این کار احسان بیشتری است. یا اینکه بیان آیه برای تنظیر و رفع استبعاد است، یعنی این دارای حسن و خوب است. یا اینکه این مطلب تاویل و تفسیر دیگری است برای این آیه شریفه، یعنی نسبت به مردم خوشبین باشید و تا وقتی که یقین ندارید، نسبت کفر و مخالفت به آنها ندهید.
تفسیر عیاشی: عبداللَّه بن سنان از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که گفت: شنیدم که حضرت فرمودک تقوا داشته باشید و با کلمات و سخنان زشت مردم را بر خود مسلط نکنید که خداوند متعال میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً.»(4)
البقرة کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ(1).
و قال تعالی وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ(2).
آل عمران إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ(3).
و قال تعالی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ(4).
و قال تعالی وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا(5).
الأنعام قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ(6).
و قال تعالی إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ(7).
و قال قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ(8)
{این گونه، خداوند آیات [خود را] برای شما روشن میگرداند، باشد که در [کار] دنیا و آخرت بیندیشید.}
و جز خردمندان، کسی پند نمیگیرد.
{یقیناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش عبرتی است.}
{قطعاً پیش از شما سنّتهایی [بوده و] سپری شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟}
وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا.(13)
{و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای.}
{بگو: «در زمین بگردید، آن گاه بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟»}
{تنها کسانی [دعوت تو را] اجابت میکنند که گوش شنوا دارند، و [امّا] مردگان را خداوند [در قیامت] بر خواهد انگیخت سپس به سوی او بازگردانیده میشوند.}
{بگو: «آیا نابینا و بینا یکسان است؟ آیا تفکّر نمیکنید.»}
و قال ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(1).
الأعراف قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ(2).
و قال فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(3).
و قال تعالی أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ(4).
و قال تعالی إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ(5).
یونس کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(6).
و قال تعالی فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ(7).
و قال سبحانه قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ(8).
یوسف أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ(9).
و قال تعالی لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ(10).
الرعد إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(11).
الحجر إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ إِنَّ فِی
{اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که پند گیرید.}
{چه اندک پند میگیرید!}
{پس این داستان را [برای آنان] حکایت کن، شاید که آنان بیندیشند.}
{آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده است ننگریستهاند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدام سخن، بعد از قرآن ایمان میآورند؟} - إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ. وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ.(16)
{در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسهای از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. و یارانشان آنان را به گمراهی میکشانند و کوتاهی نمیکنند.}
{این گونه نشانهها [ی خود] را برای مردمی که اندیشه میکنند به روشنی بیان میکنیم.}
{پس بنگر که فرجام بیمدادهشدگان چگونه بود.}
{بگو: «بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟» و [لی] نشانهها و هشدارها، گروهی را که ایمان نمیآورند سود نمیبخشد.}
{آیا در زمین نگردیدهاند تا فرجام کسانی را که پیش از آنان بودهاند بنگرند؟}
{به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است.}
{قطعاً در این [امور] برای مردمی که تفکر میکنند نشانههایی وجود دارد.}
1) الأنعام: 152.
2) الأعراف: 3.
3) الأعراف: 176.
4) الأعراف: 185.
5) الأعراف: 201 و 202.
6) یونس: 24.
7) یونس: 73.
8) یونس: 101.
9) یوسف: 109.
10) یوسف: 111.
11) الرعد: 3.
12) . أنعام / 152
13) . أعراف / 3
14) . أعراف / 176
15) . أعراف / 185
16) . أعراف / 201 - 202
17) . یونس / 24
18) . یونس / 73
19) . یونس / 101
20) . یوسف / 109
21) . یوسف / 111
22) . رعد / 3
ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ(1).
النحل إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(2).
و قال تعالی فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ(3).
المؤمنون قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ(4).
الفرقان وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً(5).
و قال تعالی وَ الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً(6).
النمل قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ(7).
و قال تعالی قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ(8).
العنکبوت قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(9).
و قال تعالی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ(10).
و قال تعالی وَ لَقَدْ تَرَکْنا مِنْها آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ(11).
و قال تعالی وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ(12).
الروم أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما
ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ.(13)
{به یقین، در این [کیفر] برای هوشیاران عبرتهاست. و [آثار] آن [شهر هنوز] بر سر راهی [دایر] برجاست. بیگمان، در این برای مؤمنان عبرتی است.}
{قطعاً در اینها برای مردمی که اندیشه میکنند نشانهای است.}
{بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است.}
{بگو: «پس آیا عبرت نمیگیرید؟»}
{و قطعاً آن [پند] را میان آنان گوناگون ساختیم تا توجه پیدا کنند، و [لی] بیشتر مردم جز ناسپاسی نخواستند.}
{و کسانیاند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روی آن نمیافتند.}
{چه کم پند میپذیرید.} - قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ.(20)
{بگو: «در زمین بگردید و بنگرید فرجام گنهپیشگان چگونه بوده است.»}
{بگو: «در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است سپس [باز] خداست که نشئه آخرت را پدید میآورد خداست که بر هر چیزی تواناست.»}
{آری، در این [نجات بخشیِ خدا] برای مردمی که ایمان دارند قطعاً دلایلی است.}
{و از آن [شهر سوخته] برای مردمی که میاندیشند نشانهای روشن باقی گذاشتیم.}
{و این مَثَلها را برای مردم میزنیم و [لی] جز دانشوران آنها را درنیابند.}
1) الحجر: 75- 77.
2) النحل: 11.
3) النحل: 36.
4) المؤمنون: 86.
5) الفرقان: 50.
6) الفرقان: 73.
7) النمل: 62.
8) النمل: 69.
9) العنکبوت: 20.
10) العنکبوت: 24.
11) العنکبوت: 35.
12) العنکبوت: 43.
13) . حجر / 75 - 77
14) . نحل / 11
15) . نحل / 36
16) . مؤمنون / 86
17) . فرقان / 50
18) . فرقان / 73
19) . نمل / 62
20) . نمل / 69
21) . عنکبوت / 20
22) . عنکبوت / 24
23) . عنکبوت / 35
24) . عنکبوت / 43
إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ(1).
و قال تعالی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(2).
المؤمن وَ ما یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَنْ یُنِیبُ و قال تعالی قَلِیلًا ما تَتَذَکَّرُونَ(3).
و قال تعالی أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ(4).
السجدة سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ(5).
الجاثیة إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ(6).
و قال تعالی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(7)
إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ. أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ.(8)
{آیا در خودشان به تفکّر نپرداختهاند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامی معیّن، نیافریده است، و [با این همه] بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را سخت منکرند. آیا در زمین نگردیدهاند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آنها بس نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم میکردند.}
{آری، در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعاً نشانههایی است.}
{و جز آن کس که توبهکار است [کسی] پند نمیگیرد.}
{چه اندک پند میپذیرید.}
{آیا در زمین نگشتهاند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ [آنها به مراتب از حیث تعداد،] بیشتر از آنان، و [از حیث] نیرو و آثار در روی زمین، استوارتر بودند، و [لی] آنچه به دست میآوردند، به حالشان سودی نبخشید.}
{به زودی نشانههای خود را در افقها [ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است. آیا کافی نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزی است؟ آری، آنان در لقای پروردگارشان تردید دارند. آگاه باش که مسلماً او به هر چیزی احاطه دارد.}
{به راستی در آسمانها و زمین، برای مؤمنان نشانههایی است. و در آفرینش خودتان و آنچه از [انواع] جنبنده [ها] پراکنده میگرداند، برای مردمی که یقین دارند نشانههایی است. و [نیز در] پیاپی آمدن شب و روز، و آنچه خدا از روزی از آسمان فرود آورده و به [وسیله] آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است و [همچنین در] گردش بادها [به هر سو،] برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است.}
{قطعاً در این [امر] برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است.}
محمد أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها(1).
الذاریات وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ(2).
القمر وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ إلی قوله تعالی وَ لَقَدْ تَرَکْناها آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ(3).
الحشر فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ(4).
و قال وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(5).
الحاقة لِنَجْعَلَها لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ(6).
المزمل و الدهر إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا(7).
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جَافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّکَ(8).
التنبیه الإیقاظ عن النوم و عن الغفلة و فی القاموس النبه بالضم الفطنة و القیام من النوم و أنبهته و نبهته فتنبه و انتبه و هذا منبهة علی کذا مشعر به و لفلان مشعر بقدره و معل له و ما نبه له کفرح ما فطن و الاسم
{مگر در زمین نگشتهاند، تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنها بودند به کجا انجامیده است؟ خدا زیر و زبرشان کرد و کافران را نظایر [همین کیفرها در پیش] است.}
{و روی زمین برای اهل یقین نشانههایی [متقاعد کننده] است، و در خود شما پس مگر نمیبینید؟} - وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ. حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ (الی قوله تعالی) وَ لَقَدْ تَرَکْناها آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ. فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ. وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.(11)
{و قطعاً از اخبار، آنچه در آن مایه انزجار [از کفر] است به ایشان رسید. حکمت بالغه [حقّ این بود]، ولی هشدارها سود نکرد. پس، از آنان روی برتاب. روزی که داعیِ [حق] به سوی امری دهشتناک دعوت میکند، در حالی که دیدگان خود را فروهشتهاند، چون ملخهای پراکنده از گورها [ی خود] برمیآیند. به سرعت سوی آن دعوتگر میشتابند. کافران میگویند: «امروز [چه] روز دشواری است.» پیش از آنان، قوم نوح [نیز] به تکذیب پرداختند و بنده ما را دروغزن خواندند و گفتند: «دیوانهای است.» و [بسی] آزار کشید. تا پروردگارش را خواند که: «من مغلوب شدم به داد من برس!» پس درهای آسمان را به آبی ریزان گشودیم. و از زمین چشمهها جوشانیدیم تا آب [زمین و آسمان] برای امری که مقدّر شده بود به هم پیوستند. و او را بر [کشتیِ] تختهدار و میخآجین سوار کردیم. [کشتی] زیر نظر ما روان بود. [این] پاداش کسی بود که مورد انکار واقع شده بود. و به راستی آن [سفینه] را بر جای نهادیم [تا] عبرتی [باشد] پس آیا پندگیرندهای هست؟}
{پس ای دیدهوران، عبرت گیرید.}
{و این مَثَلها را برای مردم میزنیم، باشد که آنان بیندیشند.}
{تا آن را برای شما [مایه] تذکّری گردانیم و گوشهای شنوا آن را نگاه دارد.} - إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ. فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا(15)
{این [آیات،] پندنامهای است. تا هر که خواهد، راهی به سوی پروردگار خود پیش گیرد.}
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود: با فکر و اندیشه دل خود را بیدار کن. شبها پهلوی خود را از بستر تهی کن. و از اللَّه که پروردگار تو است بپرهیز.(16)
«تنبیه» یعنی بیدار شدن از خواب و از غفلت. و در قاموس است: «نبه» به ضم نون یعنی زیرکی و بلند شدن از خواب و «انبهته. نبهته. فتنبه و انتبه.» و «هذا منبهه علی کذا» یعنی توجه داده شده بر فلان مطلب و «لفلان» یعنی متوجه به ارزش فلانی شده و او را بالا برد. «و ما نبه له» یعنی فطانت نداشت و متوجه نشد. و اسم مصدر میشود
النبه بالضم و نبه باسمه تنبیها نوه انتهی و التفکر إعمال الفکر فیما یفید العلم به قوة الإیمان و الیقین و الزهد فی الدنیا و الرغبة فی الآخرة.
قال الغزالی حقیقة التفکر طلب علم غیر بدیهی من مقدمات موصلة إلیه کما إذا تفکر أن الآخرة باقیة و الدنیا فانیة فإنه یحصل له العلم بأن الآخرة خیر من الدنیا و هو یبعثه علی العمل للآخرة فالتفکر سبب لهذا العلم و هذا العمل حالة نفسانیة و هو التوجه إلی الآخرة و هذه الحالة تقتضی العمل لها و قس علی هذا فالتفکر موجب لتنور القلب و خروجه من الغفلة و أصل لجمیع الخیرات.
و قال المحقق الطوسی قدس سره التفکر سیر الباطن من المبادی إلی المقاصد و هو قریب من النظر و لا یرتقی أحد من النقص إلی الکمال إلا بهذا السیر و مبادیه الآفاق و الأنفس بأن یتفکر فی أجزاء العالم و ذراته و فی الأجرام العلویة من الأفلاک و الکواکب و حرکاتها و أوضاعها و مقادیرها و اختلافاتها و مقارناتها و مفارقاتها و تأثیراتها و تغییراتها و فی الأجرام السفلیة و ترتیبها و تفاعلها و کیفیاتها و مرکباتها و معدنیاتها و حیواناتها و فی أجزاء الإنسان و أعضائه من العظام و العضلات و العصبات و العروق و غیرها مما لا یحصی کثرة و یستدل بها و بما فیها من المصالح و المنافع و الحکم و التغییر علی کمال الصانع و عظمته و علمه و قدرته و عدم ثبات ما سواه.
و بالجملة التفکر فیما ذکر و نحوه من حیث الخلق و الحکمة و المصالح أثره العلم بوجود الصانع و قدرته و حکمته و من حیث تغیره و انقلابه و فنائه بعد وجوده أثره الانقطاع منه و التوجه بالکلیة إلی الخالق الحق.
و من هذا القبیل التفکر فی أحوال الماضین و انقطاع أیدیهم عن الدنیا و ما فیها و رجوعهم إلی دار الآخرة فإنه یوجب قطع المحبة عن غیر الله و الانقطاع إلیه بالتقوی و الطاعة و لذا أمر بهما بعد الأمر بالتفکر و یمکن تعمیم التفکر بحیث یشمل التفکر فی معانی الآیات القرآنیة و الأخبار النبویة و الآثار المرویة
«نُبه» با ضمّه است و«نبّه باسمه تنبیهاً نوّه = اسم او را گفت. (پایان نقل قول) و «تفکر» یعنی به کار بردن فکر در چیزی که فهمیدن آن موجب تقویت ایمان و یقین و زهد در دنیا و میل به آخرت گردد.
و غزالی گفته:(1)حقیقت تفکر این است که انسان از یک مقدمات روشن و ارزیابی آنها به یک مطلب غیر بدیهی که خیلی آشکار نیست برسد. مثلا فکر کند که آخرت باقی و جاودانی است و دنیا فانی و نماندنی است که در این صورت به این حقیقت میرسد که بنابراین آخرت بهتر از دنیا است و این باعث میشود که عمل خود را برای آخرت قرار دهد. پس تفکر سبب چنین علمی شده است و این علم حالتی نفسانی و روحی که همان توجه به آخرت است و این حالت ایجاب میکند که برای آخرت عمل کند. همچنین بنابراین تفکر موجب روشنایی دل و بیرون آمدن از حالت غفلت است و ریشه و اساس همه خوبیها و موفقیتها است. محقق طوسی قدس سره چنین گفته: تفکر یعنی سیر و حرکت روح و درون است از مقدمات به طرف اهداف و مقاصد که با واژه نظر قریب المعنی است. و هیچ کس از نقص به کمال نمیرسد، مگر از همین راه سیر باطن. و این مقدمات را از آفاق (موجودات زمینی و آسمانی) یعنی آیات آفاقی و از انفس (ویژگیهای وجود خویش) یعنی آیات انفسی باید گرفت.
مثلا در اجزا و ذرات این جهان و همچنین در کرات آسمانی و ستارگان و حرکات آنها و در مقدار و حجم آنها و اختلافات و نزدیکی و دوری آنها و تاثیرات و تغییرات آنها در پرورش موجودات زمینی و همچنین در اوضاع مختلف کره زمین و تغییرات و گردش آن و چگونگی آن و در معدنیات و نباتات و حیوانات - که اینها همه آیات آفاقی است - تفکر و اندیشه کند. همچنین در اجزای انسان و اعضا و جوارح، استخوانها و عضلات و اعصاب و عروق و غیر اینها که قابل احصاء و شمارش نیست - که اینها هم آیات انفسی است - تفکر کند.
و به وسیله این موجودات و حکمتها و مصالحی که در اینها هست، بر وجود و کمالات آفریدگار استدلال کند و به عظمت و علم و قدرت حق و بیثباتی ماسوای او پی ببرد. خلاصه اینکه فکر و اندیشه در این چیزها از لحاظ اصل خلقت و آفرینش آنها و حکمت و تدبیری که به کار رفته و مصالح و فواید وجودی آنها، موجب علم و پی بردن به وجود صانع و آفریدگار میگردد.
و فکر و اندیشه در تغیرات و دگرگونی و فنا و زوال آنها، موجب این میشود که از همه اینها بریده و به او بپیوندد و دلبستگی به اینها نداشته باشد و به کلی متوجه به سوی حق گردد (حکمت علمی و حکمت عملی). و از این قبیل است فکر و اندیشه در حالات گذشتگان و کوتاه شدن دستشان از دنیا و هر چه در آن است و بازگشتشان به آخرت که چنین توجه و تفکری، موجب این میشود که انسان علاقه و محبت خود را از غیر خدا قطع کند و به سوی او متوجه شود و راه تقوا و اطاعت را پیش گیرد. و از این جهت است که خداوند پس از دستور تفکر، امر به تقوا و اطاعت فرموده است. و البته ممکن است معنای تفکر را تعمیم داد، به طوری که شامل تفکر و تعمق در آیات قرآنی و اخبار نبوی و احادیث
1) . إحیاء علوم الدین 4 : 452
عن الأئمة الأطهار و المسائل الدینیة و الأحکام الشرعیة و بالجملة کل ما أمر الشارع الصادع بالخوض فیه و العلم به.
قوله علیه السلام و جاف عن اللیل جنبک الجفا البعد و جاف عنه کذا أی باعده عنه فی الصحاح جفا السرج عن ظهر الفرس و أجفیته أنا إذا رفعته عنه و جافاه عنه فتجافا جنبه عن الفراش أی نبا انتهی و قال سبحانه تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ(1)و إسناد المجافاة إلی اللیل مجاز فی الإسناد أی جاف عن الفراش باللیل أو فیه تقدیر مضاف أی جاف عن فراش اللیل جنبک و علی التقادیر کنایة عن القیام باللیل للعبادة و قد مر معنی التقوی و التوصیف بالرب للتعلیل.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَمَّا یَرْوِی النَّاسُ إِنَّ تَفَکُّرَ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قُلْتُ کَیْفَ یَتَفَکَّرُ قَالَ یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ أَوْ بِالدَّارِ فَیَقُولُ أَیْنَ سَاکِنُوکِ وَ أَیْنَ بَانُوکِ مَا لَکِ لَا تَتَکَلَّمِینَ(2).
خیر من قیام لیلة أی للعبادة لأن التفکر من أعمال القلب و هو أفضل من أعمال الجوارح و أیضا أثره أعظم و أدوم إذ ربما صار تفکر ساعة سببا للتوبة عن المعاصی و لزوم الطاعة تمام العمر یمر بخربة کأنه علیه السلام ذکر ذلک علی سبیل المثال لتفهیم السائل أو قال ذلک علی قدر فهم السائل و رتبته فإنه کان قابلا لهذا النوع من التفکر و المراد بالدار ما لم تخرب لکن مات من بناها و سکنها غیره و بالخربة ما خرب و لم یسکنه أحد و کون التردید من الراوی کما زعم بعید و یحتمل أن یکون أین ساکنوک للخربة و أین بانوک للدار علی اللف و النشر المرتب لکن کونهما لکل منهما أظهر.
و الظاهر أن القول بلسان الحال و یحتمل المقال و قوله ما لک لا تتکلمین بیان لغایة ظهور الحال أی العبرة فیک بینة بحیث کان ینبغی أن تتکلم بذلک
ائمه اطهار علیهم السّلام و مسائل شرعی و حقایق و مطالب دینی و کلا آنچه که شارع مقدس دستور تعمق و تامل در آنها و تحصیل علم به آنها را داده است هم بشود.
و اما «جمله و جاف عن اللیل جنبک.» «جفاء» یعنی بعد و دوری، «جاف عنه کذا» یعنی دوری کرد از او. و در صحاح گوید: «جفا السرج عن ظهر الفرس»، و «اجفیته» یعنی زین را از پشت اسب برداشتم. و در آیه شریفه آمده است: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع»، یعنی دور میکنند پهلوهای خود را از بستر (نماز شب). اینجا هم منظور این است که شبها برای عبادت از بستر برخیزد. و جمله سوم «اتق الله ربک»، معنای تقوا قبلا گفته شد و لفظ «رب» که پس از لفظ «الله» آمده، از جهت بیان علت است، یعنی چون الله رب تو و مدبر و پرورش دهنده تو است، پس باید نسبت به او تقوا داشته باشی.
کافی: صیقل نقل میکند که: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم: اینکه مردم روایت میکنند که یک لحظه فکر از یک شب عبادت تا صبح بهتر است، یعنی چطور فکر کند؟ فرمود: مثلا از ویرانهای یا خانهای که عبور میکند، توجهی بکند و بگوید: ای ویرانه! ساکنان تو و بانیان تو کجا هستند؟ چرا پاسخ نمیگویی؟(3)
«خیر من قیام لیله» یعنی به پا ایستادن در شب برای عبادت. البته چون فکر و اندیشه از کارهای دل است و کار دل از کار اعضا و جوارح بهتر است، علاوه اثر و نتیجه تفکر مهمتر و دائمیتر است، چون ممکن است یک لحظه فکر، تا آخر عمر سبب توبه از گناه و ملازمت اطاعت انسان شود. و اینکه در بیان تفکر فرمود: «به ویرانهای عبور کند» به عنوان مثال، برای فهماندن مطلب فرموده یا از جهت مراعات فهم سائل فرموده، چون شاید سائل این نوع فکرها را میتوانسته است بکند. و مقصود از خانه، خانه آبادی در مقابل ویرانه است، ولی خانهای که بناکنندهاش مرده باشد و دیگران ساکن شده باشند. و مقصود از خرابه، همان ویرانهای است که اکنون ساکن ندارد و تردیدی که در این حدیث است (ویرانه یا خانه) بعید است که از راوی باشد. ولی لفظ «یا» در اینجا برای تنویع است نه تردید .
و ممکن است این دو جمله که در حدیث است (ساکنان تو، بانیان تو) اولی مربوط به ویرانه و دوم مربوط به خانه باشد. ولی هر دو مربوط به هر دو باشد بهتر است.
و جمله «مالک لا تتکلمین» (چرا حرف نمیزنی؟) این گفتارها به زبان حال است و مقصود این است که حال و وضع خیلی روشن است، یعنی تابلوی عبرت و پند آشکار است، به طوری که کانه جا دارد حرف بزنی.
و قیل هو من قبیل ذکر اللازم و إرادة الملزوم فنفی التکلم کنایة عن نفی الاستماع أی لم لا یستمع الغافلون ما تتکلمین به بلسان الحال جهرا و قیل استفهام إنکاری أی أنت تتکلمین لکن الغافلون لا یستمعون و هو بعید.
و یمکن أن یکون کلامها کنایة عن تنبیه الغافلین أی لم لا تنبه المغرورین بالدنیا مع هذه الحالة الواضحة و یئول إلی تعییر الجاهلون بعدم الاتعاظ به کما أنه یقول رجل لوالد رجل فاسق بحضرته لم لا تعظ ابنک مع أنه یعظه و إنما یقول ذلک تعییرا للابن.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ(1).
الإدمان الإدامة و قوله علیه السلام و فی قدرته کأنه عطف تفسیر لقوله فی الله فإن التفکر فی ذات الله و کنه صفاته ممنوع کما مر فی الأخبار فی کتاب التوحید لأنه یورث الحیرة و الدهش و اضطراب العقل فالمراد بالتفکر فی الله النظر إلی أفعاله و عجائب صنعه و بدائع أمره فی خلقه فإنها تدل علی جلاله و کبریائه و تقدسه و تعالیه و تدل علی کمال علمه و حکمته و علی نفاذ مشیته و قدرته و إحاطته بالأشیاء و أنه سبحانه لکمال علمه و حکمته لم یخلق هذا الخلق عبثا من غیر تکلیف و معرفة و ثواب و عقاب فإنه لو لم تکن نشأة أخری باقیة غیر هذه النشأة الفانیة المحفوفة بأنواع المکاره و الآلام لکان خلقها عبثا کما قال تعالی أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ(2).
و هذا تفکر أولی الألباب کما قال تعالی إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا
و گفته شده که این جمله از قبیل ذکر لازم و اراده ملزوم است، پس نفی تکلم یعنی نفی گوش دادن، یعنی غافلان این زبان حال تو را نمیشنوند. و گفته شده که استفهام، استفهام انکاری است. یعنی تو ای ویرانه! حرف میزنی و موعظه میکنی، ولی غافلان توجهی ندارند. پس سخن گفتنت بیجا و بیفایده است، گرچه این احتمال بعید است. و ممکن است با این جمله توبیخ و ملامت غافلان را برساند. یعنی این مغرورین که گول دنیا را خوردهاند، با این ویرانههای گویا چرا بیدار نمیشوند و عبرت نمیگیرند، که برگشت مطلب به توبیخ و سرزنش جهال است.
مثلا انسان جوان فاسق و فاسدی را میبیند و در حضور این شخص فاسد به پدرش میگوید: چرا پسرت را موعظه نمیکنی؟ با اینکه پدر او را موعظه میکند. ولی این جمله را به منظور سرزنش پسر میگوید.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بهترین عبادت ادامه تفکر و اندیشه درباره خدا و قدرت خداوندی است. (3)
«ادمان» یعنی ادامه تفکر و اندیشه است درباره خدا و قدرت خداوندی.
«ادمان» یعنی ادامه دادن. و جمله «و فی قدرته» ظاهرا عطف تفسیری است برای کلمه «فی الله»، چون اندیشیدن در ذات و کنه صفات حق ممنوع است، همان طوری که اخبارش در باب توحید گفته شد، زیرا چنین تفکری جز حیرت و سرگردانی و سردرگمی عقل هیچ اثری ندارد. بنابراین مقصود از «تفکر فی الله»، تفکر در افعال او و آفریدههای عجیب و شگفتیهای آفرینش است که این توجه و اندیشهها، دلیل بر عظمت و بزرگی و والایی و تقدس و تنزه او است و دلیل بر کمال علم و حکمت او و بر نفوذ مشیت و اداره او و بر قدرت و احاطه و سلطه او است بر همه اشیاء. و از این علم و حکمت بیپایان الهی متوجه این حقیقت میشویم که آن ذات حکیم این خلقت و آفرینش را عبث و بیهوده نیافریده که هیچ تکلیف و شناخت و پاداش و کیفری در بین نباشد. پس باید جهان جاویدان دیگری غیر این دنیای فانی که مشحون از مصائب و گرفتاریها و رنجها است باشد که نیکان و بدان به پاداش و کیفر برسند، وگرنه این خلقت و آفرینش عبث و بیهوده خواهد بود، همچنان که فرموده است: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ.»(4){آیا چنین تصور میکنید که ما شما را عبث و بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگشت ندارید؟}
و چنین تفکری، تفکر صاحبان عقل و خرد است، همچنان که خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا
باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ(1).
و قال سبحانه وَ مِنْ آیاتِهِ و من آیاته فی مواضع کثیرة فتلک الآیات هی مجاری التفکر فی الله و فی قدرته لأولی النهی لا ذاته تعالی فَقَدْ رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: تَفَکَّرُوا فِی آلَاءِ اللَّهِ فَإِنَّکُمْ لَنْ تَقْدِرُوا قَدْرَهُ.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ لَیْسَ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(2).
لیس العبادة کثرة الصلاة أی لیست منحصرة فیها إنما العبادة أی الکاملة التفکر فی أمر الله بالمعانی المتقدمة و قد یقال المراد بالتفکر فی أمر الله طلب العلم بکیفیة العمل و آدابه و شرائطه و العبادة بدونه باطلة فالحاصل أن کثرة الصلاة و الصوم بدون العمل بشرائطهما و کیفیاتهما و أحکامهما لیست عبادة.
یحتمل أن یکون المعنی أن کثرة الصلاة و الصوم بدون التفکر فی معرفة الله و معرفة رسوله و معرفة أئمة الهدی کما یصنعه المخالفون غیر مقبولة و موجبة للبعد عن الحق
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ سَهْلٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: التَّفَکُّرُ یَدْعُو إِلَی الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ(3).
التفکر یدعو إلی البر کأن التفکر الوارد فی هذا الخبر شامل لجمیع التفکرات الصحیحة التی أشرنا إلیها کالتفکر فی عظمة الله فإنه یدعو إلی خشیته و طاعته و التفکر فی فناء الدنیا و لذاتها فإنه یدعو إلی ترکها و التفکر فی عواقب من مضی من الصالحین فیدعو إلی اقتفاء آثارهم و فی ما آل
باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّار.»(4){به طور مسلم در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز آیات و نشانههایی است برای خردمندان. آنان که در حال ایستادن و نشسته و در حالت خوابیدن (در تمام حالات) در یاد خدا هستند و در خلقت آسمانها و زمین فکر و اندیشه دارند که خداوند این آفرینش را باطل و بیهدف نیافریدهای. تو از کار عبث و بیهوده منزه هستی. پس ما را از عذاب دوزخ حفظ کن.} و همچنین در موارد بسیاری از قرآن فرموده است: «و من آیاته.» و همین آیات است که مجری و منشأ تفکر صاحبان عقل در امور مربوط به خدا و صفات او است (نه ذات الله) که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: در نعمتهای خدا فکر کنید که شما نمیتوانید میزان آن را تقدیر نمایید .
کافی: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: عبادت این نیست که بسیار نماز بخواند و زیاد روزه بگیرد. همانا عبادت، تفکر و اندیشیدن در امر و دستور خداوند متعال است.(5)
مقصود این است که عبادت منحصر به نماز و روزه نیست. یعنی عبادت کامل تفکر در امر الهی است، با همان معانی که قبلا بیان شد. و گفته میشود که منظور از تفکر در امر خدا، علم و آگاهی به کیفیت و چگونگی عمل و آداب و شرایط اعمال و عبادت است که این اعمال بدون ملاحظه این علم و آگاهی باطل است و خلاصه مطلب اینکه نماز و روزه زیاد بدون ملاحظه شرایط و کیفیت و احکام آنها عبادت نیست.
این احتمال هم هست که نماز و روزه زیاد بدون تفکر در مسائل شناخت خدا و شناخت رسول او و شناخت ائمه هدی علیهم السلام - همچنان که مخالفان و عامه چنین هستند - پذیرفته نیست و موجب بعد و دوری از حق است.
کافی: حضرت صادق نقل میکند که امیر مؤمنان علیهم السلام فرمود: تفکر دعوت به نیکی و عمل میکند.(6)
ظاهرا تفکری که در این حدیث آمده، شامل جمیع انواع تفکرات صحیحی که به آنها اشاره کردیم میشود. مثلا تفکر در عظمت خدا که موجب خوف و خشیت و اطاعت الهی میشود. و تفکر در فنای دنیا و لذات دنیوی که موجب ترک آن لذات است. و تفکر در عواقب کار گذشتگان که فکر پایان سعادتمندانه صالحان موجب پیروی از روش آنها است. و فکر در عواقب شوم و شقاوتمندانه
إلیه أمر المجرمین فیدعو إلی اجتناب أطوارهم و فی عیوب النفس و آفاتها فیدعو إلی الإقبال علی إصلاحها و فی أسرار العبادة و غایاتها فیدعو إلی السعی فی تکمیلها و رفع النقص عنها و فی رفعة درجات الآخرة فیدعو إلی تحصیلها و فی مسائل الشریعة فیدعو إلی العمل بها فی مواضعها و فی حسن الأخلاق الحسنة فیدعو إلی تحصیلها و فی قبح الأخلاق السیئة و سوء آثارها فیدعو إلی تجنبها و فی نقص أعماله و معایبها فیدعو إلی السعی فی إصلاحها و فی سیئاته و ما یترتب علیها من العقوبات و البعد عن الله و الحرمان عن السعادات فیدعوه إلی الانتهاء عنها و تدارک ما أتی به بالتوبة و الندم و فی صفات الله و أفعاله من لطفه بعباده و إحسانه إلیه بسوابغ النعماء و بسط الآلاء و التکلیف دون الطاقة و الوعد لعمل قلیل بثواب جزیل و تسخیره له ما فی السماوات و الأرض و ما بینهما إلی غیر ذلک فیدعوه إلی البر و العمل به و الرغبة فی الطاعات و الانتهاء عن السیئات و بالمقایسة إلی ما ذکرنا یظهر آثار سائر التفکرات و الله الموفق للخیرات.
قد مضی بعض الأخبار فی باب السکوت و الکلام.
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنْ یَحْیَی بْنِ أَبِی عِمْرَانَ عَنْ یُونُسَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ التَّفَکُّرَ وَ الِاعْتِبَارَ(1).
مع(2)،[معانی الأخبار] ل، [الخصال] فِی خَبَرِ أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ لَهُ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ سَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یَتَفَکَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ وَ سَاعَةٌ یَخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ الْجِعَابِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَاسِینَ
مجرمین باعث اجتناب از روش آنها است. و فکر در عیوب نفسانی و آفات آن باعث توجه به آن و اصلاح نفس است. و فکر در اسرار و نتایج عبادت که موجب سعی و کوشش در تکمیل عبادت و برطرف کردن نواقص آن میشود. و فکر در ارزش درجات اخروی که باعث تحصیل و به دست آوردن آن درجات میشود. و فکر در مسائل دینی و شرعی که موجب میشود هر مسألهای در مورد خود عملی گردد. و فکر در ارزش اخلاق حسنه و پسندیده که انسان را دعوت به تخلق به آنها میکند. و فکر در اخلاق نکوهیده و آثار زشت آنها که باعث دوری از آنها میگردد. و فکر در نواقص و معایب اعمال خویش که موجب دقت در اصلاح آن میشود. و فکر در گناهان و نتایج شوم و کیفرهای اخروی آن و اینکه باعث بعد و دوری از خدا و محرومیت از سعادت میشود، که موجب خودداری از گناه و جبران گذشته از راه توبه و ندامت میشود. و فکر در صفات و افعال الهی و در الطاف و احسانش به بندگان و نعمتهای ارزنده او و فراوانی آنها و آسان بودن تکالیف و وعده پاداش زیاد در مقابل عمل اندک و مسخر بودن آنچه در آسمانها و زمین است برای انسان و گردش و حرکت آنها به نفع انسان و نظایر این افکار که او را وادار به احسان و اعمال نیک و رغبت در اطاعت و خودداری از اعمال زشت میکند. و ارزش فکر در مسائل و موارد دیگر و آثار سازنده آن با مقایسه با این مطالب روشن میگردد. و الله الموفق للخیرات.
قسمتی از اخبار مربوطه در «باب سکوت و سخن گفتن» نقل شد.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: اکثر اوقات و بیشترین عبادت ابوذر رحمه اللَّه علیه، تفکر و عبرت گرفتن بود.(4)
معانی الاخبار و خصال: در حدیث ابوذر است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بر شخص عاقل لازم است که اوقات خود را بر سه قسمت تقسیم کند؛ یک قسمت بپردازد برای مناجات خدا و عبادت پروردگار، مقداری از وقت خود را به محاسبه نفس و بررسی خویش بپردازد و مقداری از وقت خود را صرف در تفکر و اندیشه در آنچه خداوند با او و برای او کرده کند و قسمتی هم مشغول بهره برداری از لذائذ نفسانی، البته از راه حلال شود.(5)
امالی طوسی:
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ حِسَانٌ وَ الْفِکْرَةُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ الْخَبَرَ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِیمَا أَوْصَی بِهِ الْحَسَنَ علیه السلام: لَا عِبَادَةَ کَالتَّفَکُّرِ فِی صَنْعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(2).
مع، [معانی الأخبار] عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیَا مِنْ حَالٍ إِلَی حَالٍ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بِشْرِ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: کَتَبَ هَارُونُ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهما السلام عِظْنِی وَ أَوْجِزْ قَالَ فَکَتَبَ إِلَیْهِ مَا مِنْ شَیْءٍ تَرَاهُ عَیْنُکَ إِلَّا وَ فِیهِ مَوْعِظَةٌ(5).
سن، [المحاسن] أَبِی عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ثَلَاثِ خِصَالٍ فِی النَّظَرِ وَ السُّکُوتِ وَ الْکَلَامِ فَکُلُّ نَظَرٍ لَیْسَ فِیهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ کُلُّ سُکُوتٍ لَیْسَ فِیهِ فِکْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَ کُلُّ کَلَامٍ لَیْسَ فِیهِ ذِکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ فَطُوبَی لِمَنْ کَانَ نَظَرُهُ اعْتِبَاراً وَ سُکُوتُهُ فِکْرَةً وَ کَلَامُهُ ذِکْراً وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّهُ(6).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنْ بُنَانِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ حُسَیْنٍ الْکَرْخِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ
امام دهم، از پدرانش علیهم السّلام روایت کرده که فرمود: علم و دانش ارث پر بهایی است و ادب و اخلاق زینت و زیور خوبی است. و فکر آیینه روشن و صافی است. که مطالب و حقایق در آن منعکس میشود.(7)
امالی طوسی: امیر مؤمنان علیه السّلام در وصایای خود به حضرت مجتبی علیه السّلام فرمود: هیچ عبادتی همانند فکر و اندیشه در آفرینش خدا نیست.(8)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: غافلترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا پند و اندرز نگیرد.(9)
امالی صدوق: امام ششم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند
که فرمود: خوشبخت و سعادتمند کسی است که از دیگران پند بگیرد. (از حوادثی که برای دیگران پدید میآید.) (10)
امالی صدوق: اسماعیل بن بشر نقل میکند که: هارون الرشید برای حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام نوشت که مرا موعظهای کوتاه بنما. حضرت در پاسخ نوشت: هیچ چیز نیست که در مرأی و منظر تو قرار گیرد، مگر اینکه در آن موعظه و اندرزی است.(11)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: به طور کلی خیر و خوبی در سه خصلت است: نظر و تفکر، سکوت و خاموشی، کلام و سخن. هر نظری که در آن عبرت نباشد، سهو و اشتباه است. هر سکوتی که در آن فکر و اندیشه نباشد، غفلت است. و هر سخن و کلامی که در آن ذکر خدا نباشد، لغو و بیهوده است. بنابراین خوشا به حال کسی که نظرش عبرت، سکوتش فکر و سخنش ذکر باشد. و بر گناهش بگرید و مردم از شرش در امان باشند. (12)
محاسن: حسن صیقل نقل میکند که گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: نقل میکنند که یک لحظه تفکّر از
قِیَامِ لَیْلَةٍ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قُلْتُ کَیْفَ یَتَفَکَّرُ قَالَ یَمُرُّ بِالدُّورِ الْخَرِبَةِ فَیَقُولُ أَیْنَ بَانُوکِ أَیْنَ سَاکِنُوکِ مَا لَکِ لَا تَتَکَلَّمِینَ(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر القاسم و فضالة عن أبان عن الصیقل: مثله.
ف، [تحف العقول] عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام قَالَ: لَیْسَتِ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصِّیَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فِی أَمْرِ اللَّهِ(2).
سن، [المحاسن] بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِی الْجَمَاعَةِ بِلَا رَفَثٍ الْمُتَوَحِّدَ بِالْفِکْرَةِ الْمُتَخَلِّیَ بِالصَّبْرِ الْمُسَاهِرَ بِالصَّلَاةِ(3).
ضا، [فقه الرضا علیه السلام] أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: طُوبَی لِمَنْ کَانَ صَمْتُهُ فِکْراً وَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ کَلَامُهُ ذِکْراً وَ وَسِعَهُ بَیْتُهُ وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ وَ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ.
وَ أَرْوِی: فِکْرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ فَسَأَلْتُ الْعَالِمَ علیه السلام عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ تَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ وَ بِالدِّیَارِ الْقِفَارِ فَتَقُولُ أَیْنَ بَانِیکِ أَیْنَ سُکَّانُکِ مَا لَکِ لَا تَکَلَّمِینَ وَ لَیْسَ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ الْعِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا.
وَ أَرْوِی: التَّفَکُّرُ مِرْآتُکَ تُرِیکَ سَیِّئَاتِکَ وَ حَسَنَاتِکَ.
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: اعْتَبِرُوا بِمَا مَضَی مِنَ الدُّنْیَا هَلْ بَقِیَ عَلَی أَحَدٍ أَوْ هَلْ فِیهَا بَاقٍ مِنَ الشَّرِیفِ وَ الْوَضِیعِ وَ الْغَنِیِّ وَ الْفَقِیرِ وَ الْوَلِیِّ وَ الْعَدُوِّ فَکَذَلِکَ مَا لَمْ یَأْتِ مِنْهَا بِمَا مَضَی أَشْبَهُ مِنَ الْمَاءِ بِالْمَاءِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ بِالْعَقْلِ دَلِیلًا وَ بِالتَّقْوَی زَاداً وَ بِالْعِبَادَةِ شُغُلًا وَ بِاللَّهِ مُونِساً وَ بِالْقُرْآنِ بَیَاناً .
ایستادن یک شب در عبادت بهتر است؟ حضرت فرمود: آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یک لحظه فکر از عبادت یک شب بهتر است. عرض کردم: چگونه فکر کند؟ فرمود: مثلا از ویرانهای که عبور میکند، بگوید: ساکنان و بانیان تو کجا هستند؟ چه شده؟ چرا جواب نمیدهی و سخن نمیگویی؟(4)
در کتاب حسین بن سعید نیز این روایت آمده است.
تحف العقول: حضرت عسکری علیه السّلام فرمود: عبادت به زیادی نماز و روزه نیست. همانا عبادت کثرت تفکر در امر الهی است.(5)
محاسن: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند کسی را که با دوستان مزاح کند دوست دارد. و هنگام تنهایی مشغول فکر و اندیشه باشد و متصف به صفت صبر باشد و در سحرگاهان و شبانه نماز بخواند.(6)
فقه الرضا: عالم (حضرت کاظم علیه السّلام) فرمود: خوشا به حال کسی که سکوتش تفکر، نگاهش عبرت و سخنش ذکر الهی باشد، و در خانهاش راحت باشد (و نخواهد بیرون بیاید) و بر گناهش بگرید و مردم از دست و زبانش در امان باشند. و نیز روایت میکنم که یک لحظه فکر از عبادت یک سال بهتر است. از عالم سؤال کردم. فرمود: مثلا به ویرانه یا خانههای خالی از سکنه که عبور کند، بگوید: بناکنندگان تو و ساکنان تو کجا هستند؟ چرا پاسخ نمیدهی؟ و عبادت منحصرا نماز و روزه زیاد نیست. عبادت کامل تفکر و اندیشیدن در امر خداوند متعال است.
و نیز روایت میکنم که تفکر آیینهای است که بدیها و خوبیهای تو را به تو نشان میدهد.(7)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از گذشته دنیا عبرت بگیرید. آیا کسی را نگه داشت؟ همه رفتند. و آیا از رئیس و ما فوق و زیردست، از ثروتمند و مستمند، از دوست و دشمن کسی باقی ماند؟ پس آینده دنیا هم نظیر گذشته است که از همانندی آب به آب شبیهتر است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: برای وعظ و اندرز مرگ بس است؛ برای دلالت و راهنمایی عقل و فکر بس است؛ برای زاد و توشه تقوا و پرهیزکاری، برای اشتغال عبادت و برای انس و همراهی، خدا بس است. برای توضیح و بیان حقایق، قرآن کافی است.
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ وَ مَا نَجَا مَنْ نَجَا إِلَّا بِصِدْقِ الِالْتِجَاءِ .
وَ قَالَ نُوحٌ علیه السلام وَجَدْتُ الدُّنْیَا کَبَیْتٍ لَهُ بَابَانِ دَخَلْتُ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ خَرَجْتُ مِنَ الْآخَرِ هَذَا حَالُ صَفِیِّ اللَّهِ کَیْفَ حَالُ مَنِ اطْمَأَنَّ فِیهَا وَ رَکِنَ إِلَیْهَا وَ أَضَاعَ عُمُرَهُ فِی عِمَارَتِهَا وَ مَزَّقَ دِینَهُ فِی طَلَبِهَا .
وَ الْفِکْرَةُ مِرْآةُ الْحَسَنَاتِ وَ کَفَّارَةُ السَّیِّئَاتِ وَ ضِیَاءُ الْقُلُوبِ وَ فُسْحَةُ الْخَلْقِ وَ إِصَابَةٌ فِی صَلَاحِ الْمَعَادِ وَ اطِّلَاعٌ عَلَی الْعَوَاقِبِ وَ اسْتِزَادَةٌ فِی الْعِلْمِ وَ هِیَ خَصْلَةٌ لَا یُعْبَدُ اللَّهُ بِمِثْلِهَا .
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِکْرَةُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ وَ لَا یَنَالُ مَنْزِلَةَ التَّفَکُّرِ إِلَّا مَنْ قَدْ خَصَّهُ اللَّهُ بِنُورِ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّوْحِیدِ(1).
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْمُعْتَبِرُ فِی الدُّنْیَا عَیْشُهُ فِیهَا کَعَیْشِ النَّائِمِ یَرَاهَا وَ لَا یَمَسُّهَا وَ هُوَ یُزِیلُ عَنْ قَلْبِهِ وَ نَفْسِهِ بِاسْتِقْبَاحِهِ مُعَامَلَاتِ الْمَغْرُورِینَ بِهَا مَا یُورِثُهُ الْحِسَابَ وَ الْعِقَابَ وَ یَتَبَدَّلُ بِهَا مَا یَقْرَبُهُ مِنْ رِضَا اللَّهِ وَ عَفْوِهِ وَ یَغْسِلُ بِمَاءِ زَوَالِهَا مَوَاضِعَ دَعْوَتِهَا إِلَیْهِ وَ تَزْیِینَ نَفْسِهَا إِلَیْهِ فَالْعِبْرَةُ یُورِثُ صَاحِبَهَا ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ الْعِلْمَ بِمَا یَعْمَلُ وَ الْعَمَلَ بِمَا یَعْلَمُ وَ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ .
وَ الْعِبْرَةُ أَصْلُهَا أَوَّلٌ یُخْشَی آخِرُهُ وَ آخِرٌ یُحَقَّقُ الزُّهْدُ فِی أَوَّلِهِ وَ لَا یَصِحُّ الِاعْتِبَارُ إِلَّا لِأَهْلِ الصَّفَا وَ الْبَصِیرَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ(2)وَ قَالَ جَلَّ اسْمُهُ فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ(3)فَمَنْ فَتَحَ اللَّهُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَ بَصِیرَةَ عَیْنِهِ بِالاعْتِبَارِ فَقَدْ أَعْطَاهُ
و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: از دنیا جز فتنه و گرفتاری چیزی باقی نمانده است. و کسی نجات پیدا نمیکند جز از طریق التجاء و پناه با صدق و صفا به خدا. حضرت نوح علیه السّلام فرمود: دنیا را مانند یک خانه دو دری (در دخول و در خروج) دیدم که از یک در داخل و از در دیگر خارج شدم. این وضع و حال و برداشت نوح صفی الله و برگزیده خدا است. چگونه خواهد بود وضع و حال کسی که به دنیا تکیه و اعتماد کند و عمر گرانبها را در تعمیر و مرتب ساختن آن صرف نماید و در دستیابی به آن دین خود را از دست بدهد؟ و فکر و اندیشه، آیینه کارهای نیک و کفاره و جبران بدیها و روشنی دلها و میدان وسیعی است برای مردم و عامل رسیدن به سعادت اخروی و باعث مطلع شدن به عواقب کارها و سبب زیاد شدن علم و آگاهی و خصلتی است که خداوند متعال به عبادتی بهتر از آن عبادت نشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یک ساعت تفکر و اندیشه از عبادت یک سال بهتر است. و به مقام والای تفکر نمیرسد؛ مگر کسی که خداوند او را بر روشنایی بینش و توحید مخصوص گردانیده است.(4)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: زندگی کسی که در دنیا عبرت گرفته، مانند زندگی کسی است که در خواب باشد؛ اشیاء و مطالب را میبیند، ولی با آنها در حقیقت لمس و تماس ندارد. و چون زشتی و رفتار و روش فریب خوردگان به دنیا را میبیند، از دل و روح خود آنچه را که موجب حساب و کیفر اخروی است (عشق و علاقه به دنیا) جدا میسازد و به جای آن، آنچه را که موجب تقرب به خدا و رسیدن به خشنودی و عفوش میشود انتخاب میکند، و با آب زوال دنیا آرایش و جلوهگری دنیا را که میخواهد با اینها انسان را به خود دعوت نماید، تمامی این آرایشها را شسته و محو و نابود میسازد. بنابراین عبرت و پندپذیری سه چیز ارزنده را به صاحبش میدهد: آگاهی به آنچه که باید عمل کند؛ عمل کردن به آنچه که میداند؛ توفیق علم و آگاهی به آنچه که نمیداند. و اصل و اساس عبرت، توجه به این است که دنیا اولی است که باید از آخرش ترسید و آخر و نهایتش به گونهای است که موجب زهد و بیرغبتی به آن میگردد (بالاخره از همه چیز جدا میشود). و عبرت صحیح و مفید، فقط برای اهل بصیرت و پاکدلان میسر میگردد. خداوند متعال فرموده است: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ.» {ای صاحبان بینش عبرت بگیرید.} و نیز فرموده: «فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ.»(5){چشمهای سر کور نیست، ولی دلهایی که در سینه است کور میشود.} بنابراین کسی که خداوند متعال چشم دل و دیده بصیرتش را برای عبرتگیری بازگردانده، در واقع
مَنْزِلَةً رَفِیعَةً وَ زُلْفَةً عَظِیمَةً(1).
شی، [تفسیر العیاشی] عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ(2).
جا، [المجالس للمفید] أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جَافِ عَنِ النَّوْمِ جَنْبَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّکَ(3).
کِتَابُ صِفِّینَ، قَالَ: لَمَّا تَوَجَّهَ عَلِیٌّ علیه السلام إِلَی صِفِّینَ انْتَهَی إِلَی سَابَاطَ ثُمَّ إِلَی مَدِینَةِ بَهُرَسِیرَ وَ إِذَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یُقَالُ لَهُ حَرِیزُ بْنُ سَهْمٍ مِنْ بَنِی رَبِیعَةَ یَنْظُرُ إِلَی آثَارِ کِسْرَی وَ هُوَ یَتَمَثَّلُ بِقَوْلِ ابْنِ یَعْفُرَ التَّمِیمِیِ:
جَرَتِ الرِّیَاحُ عَلَی مَکَانِ دِیَارِهِمْ *** فَکَأَنَّمَا کَانُوا عَلَی مِیعَادٍ
فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام أَ فَلَا قُلْتَ کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ وَ نَعْمَةٍ کانُوا فِیها فاکِهِینَ کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ(4)إِنَّ هَؤُلَاءِ کَانُوا وَارِثِینَ فَأَصْبَحُوا مَوْرُوثِینَ إِنَّ هَؤُلَاءِ لَمْ یَشْکُرُوا النِّعْمَةَ فَسُلِبُوا دُنْیَاهُمْ بِالْمَعْصِیَةِ إِیَّاکَ وَ کُفْرَ النِّعَمِ لَا تَحُلَّ بِکُمُ النِّقَمُ(5).
نهج، [نهج البلاغة]: إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا(6).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ(7).
مقام رفیع و مرتبه قرب و با عظمتی به او عنایت فرموده است.(8)
تفسیر عیاشی: از ابوالعباس، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: یک ساعت تفکر از عبادت یک سال بهتر است. «إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب.»(9){همانا صاحبان عقل و خرد متذکر میشوند.}(10)
مجالس مفید: حضرت صادق، از امیر مؤمنان علیهما السلام نقل میکند که میفرمود: با فکر و اندیشه دل خود را بیدار کن. شبها پهلوی خود را از بستر تهی کن. و از اللَّه که پروردگار تو است بپرهیز.(11)
کتاب صفین: هنگامی که علی علیه السّلام به طرف صفین میرفت، به ساباط با مدائن رسید. سپس به شهر بهرسیر وارد شد. در این هنگام یکی از یاران حضرت به نام حریز بن سهم، در حالی که به آثار و یادگار کسری نظر میکرد، این شعر ابن یعفر تمیمی را بر زبان جاری کرد: به جایگاه آنان باد میوزد، مثل اینکه یک مدت محدود وعدهگاه معینی داشتهاند. (یعنی آمدند و رفتند)
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود چرا این آیات کوبنده قرآن را نمیخوانی؟ «کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ وَ نَعْمَةٍ کانُوا فِیها فاکِهِینَ کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِین.»(12){[وه!] چه باغها و چشمهسارانی [که آنها بعد از خود] بر جای نهادند، و کشتزارها و جایگاههای نیکو، و نعمتی که از آن برخوردار بودند. [آری،] این چنین [بود] و آنها را به مردمی دیگر میراث دادیم. و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و مهلت نیافتند.} حضرت فرمود: این گروه وارث دیگران بودند که اکنون موروث شد و دسته دیگر ارث اینها را برده و به جای آنها نشستند. اینها شکر نعمتها را نکردند و به کیفر گناه مبتلا گشته و این نعمتها از دستشان رفت. بترسید از کفران نعمت که مبادا گرفتار نکبت شوید.(13)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هنگامی که مطالب بر تو مشتبه شد، آخر و پایان کار را میزان اولش قرار بده (همیشه نتیجه و پایان کار را معیار و میزان بدان).(14)
و فرمود: کسی که عبرت گیرد بینا میشود. و کسی که بینا گردد، میفهمد. و آن کس که فهم دارد دانا میشود.(15)
1) مصباح الشریعة ص 23.
2) تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 208 فی آیة الرعد: 19.
3) مجالس المفید: 129.
4) الدخان: 25- 30.
5) و مثله فی کنز الکراجکیّ 145.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 158.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 191.
8) . مصباح الشریعة: 201
9) . رعد / 19
10) . تفسیر عیاشی 2 : 223
11) . امالی مفید: 208
12) . دخان / 25 - 30
13) . وقعة صفین: 142
14) . نهج البلاغه 2 : 158
15) . نهج البلاغه 2 : 191
وَ قَالَ علیه السلام: مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ وَ الِاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ وَ کَفَی أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَیْرِکَ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ(3).
وَ قَالَ علیه السلام فِی وَصِیَّتِهِ لِلْحَسَنِ علیه السلام: اسْتَدِلَّ عَلَی مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ وَ لَا تَکُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ إِلَّا إِذَا بَالَغْتَ فِی إِیلَامِهِ فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْأَدَبِ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ(4).
کَنْزُ الْکَرَاجُکِیِّ، عَنِ الْمُفِیدِ عَنِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنْ أَبِیهِ وَ أَخِیهِ مَعاً عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ قُرْطٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ وَعَظَهُ اللَّهُ بِخَیْرٍ فَقَبِلَ فَالْبُشْرَی وَ مَنْ لَمْ یَقْبَلْ فَالنَّارُ لَهُ أَحْرَی.
مِشْکَاةُ الْأَنْوَارِ، عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَمَّا یَرْوِی النَّاسُ تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قُلْتُ یَتَفَکَّرُ سَاعَةً خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قُلْتُ کَیْفَ یَتَفَکَّرُ قَالَ یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ وَ بِالدَّارِ فَیُفَکِّرُ وَ یَقُولُ أَیْنَ سَاکِنُوکِ أَیْنَ بَانُوکِ مَا لَکِ لَا تَکَلَّمِینَ.
وَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی کَلَامٍ لَهُ: یَا ابْنَ آدَمَ إِنَّ التَّفَکُّرَ یَدْعُو إِلَی الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِنَّ النَّدَمَ عَلَی الشَّرِّ یَدْعُو إِلَی تَرْکِهِ وَ لَیْسَ مَا یَفْنَی وَ إِنْ کَانَ کَثِیراً بِأَهْلٍ أَنْ یُؤْثَرَ عَلَی مَا یَبْقَی وَ إِنْ کَانَ طَلَبُهُ عَزِیزاً(5).
و فرمود: اسباب عبرت چه بسیار ولی عبرتگیرنده کم است.(6)
و فرمود. فکر و اندیشه آیینه صاف و روشنی است. و عبرت گیری هشداردهنده خیرخواهی است. و برای مؤدب بودن این بس است که آنچه را از دیگران زشت میشماری، از آن اجتناب کنی.(7)
و فرمود: قلب انسان کتاب دیده است.(8)
و نیز در سفارشهای خود به حضرت مجتبی فرمود: استدلال کن برای چیزهایی که هنوز تحقق پیدا نکرده با چیزهایی که به وقوع پیوسته است، که اوضاع و احوال و امور نظایر و مانند هم هستند. و مباش از کسانی که موعظه و هشدار به حال آنها سودی ندارد، مگر در صورتی که تحت اذیت و آزار قرار گیرند. چون عاقل و خردمند با همان موعظه و هشدار پند میپذیرد، ولی بهائم و حیوان تا زدن و شلاق در میان نباشد رو به راه نمیشود.(9)
کنز جامع الفوائد: از حفص بن قرط، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: آن کس که مواعظ الهی را بپذیرد، پس خوشا به حال او. و آن کس که نپذیرد و سرپیچی کند، پس آتش دوزخ برای او سزاوارتر است.(10)
مشکاة الانوار: حسن صیقل گوید: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که این روایت «تفکر ساعة خیر من قیام لیله»، چطور میشود که یک لحظه تفکر بهتر از یک شب عبادت باشد؟ فرمود: آری، پیامبر فرمود. عرض کردم: چگونه فکر کند؟ فرمود: مثلا به خرابهای و به خانهای که عبور میکند، به اندیشه فرو رود و بگوید ساکنان و بانیان تو چه شدند؟ چرا حرف نمیزنی و ساکتی؟
و از حضرت صادق علیه السّلام است که امیر مؤمنان علیه السّلام در ضمن سخنی فرموده: ای بشر! تفکر و اندیشه انسان را به طرف نیکی و کار نیک دعوت میکند و ندامت و پشیمانی از کار زشت، انسان را به ترک آن وادار مینماید. و آنچه که بالاخره فانی میشود (دنیا)، گرچه خیلی زیاد هم باشد، سزاوار نیست که ترجیح داده شود بر آنچه که باقی و جاودان است (آخرت)، گرچه دستیابی به آن دشوار باشد.(11)
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ فِی الْجَنَّةِ(1).
الحیاء ملکة للنفس توجب انقباضها عن القبیح و انزجارها عن خلاف الآداب خوفا من اللوم و من فی قوله من الإیمان إما سببیة أی تحصل بسبب الإیمان لأن الإیمان بالله و برسوله و بالثواب و العقاب و قبح ما بین الشارع قبحه یوجب الحیاء من الله و من الرسول و من الملائکة و انزجار النفس من القبائح و المحرمات لذلک أو تبعیضیة أی من الخصال التی هی من أرکان الإیمان أو توجب کماله.
و قال الراوندی رحمه الله فی ضوء الشهاب الحیاء انقباض النفس عن القبائح و ترکها لذلک یقال حیی یحیا حیاء فهو حیی و استحیا فهو مستحی و استحی فهو مستح و الحیاء إذا نسب إلی الله فالمراد به التنزیه و أنه لا یرضی فیوصف بأنه یستحی منه و یترکه کرما و ما أکثر ما یمنع الحیاء من الفواحش و الذنوب و لذلک قال صلی الله علیه و آله الحیاء من الإیمان الحیاء خیر کله الحیاء لا یأتی إلا بالخیر فإن الرجل إذا کان حییا لم یرخص حیاؤه من الخلق فی شیء من الفواحش فضلا عن الحیاء من الله وَ رَوَی ابْنُ مَسْعُودٍ: أَنَّهُ جَاءَ قَوْمٌ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالُوا إِنَّ صَاحِبَنَا قَدْ أَفْسَدَهُ الْحَیَاءُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ الْحَیَاءَ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ الْبَذَاءَ مِنْ لُؤْمِ الْمَرْءِ. انتهی و الإیمان فی الجنة أی صاحبه.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ حَسَنٍ الصَّیْقَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الْحَیَاءُ وَ الْعَفَافُ وَ الْعِیُّ أَعْنِی
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حیا از ایمان است، ایمان هم در بهشت است.(2)
حیا حالت راسخ و ملکه نفسانی است که اثرش انقباض و احساس ناراحتی روح در مقابل عمل زشت است و امتناع از کارهای خلاف ادب از لحاظ ترس از ملامت و سرزنش. و لفظ «من» یا سببیه است که معنای جمله بالا چنین میشود: حیا به سبب ایمان پیدا میشود، به این معنا که چون ایمان به خدا و رسول و ایمان به پاداش و کیفر و اعتقاد به قبح و زشتی آنچه که شارع مقدس گفته که قبیح است، باعث حیا و شرم از خدا و رسول و از ملائکه میگردد و موجب انزجار و امتناع نفس از قبایح شرعی و محرمات الهی میشود، پس این چنین ایمانی سبب حیای انسان است. و یا اینکه لفظ «من» تبعیضیه است، یعنی حیا از جمله خصال و صفاتی است که ارکان و پایههای ایمان هستند و یا موجب کمال ایمان است و مرحوم راوندی در کتاب صرد الشهاب گفته: حیا انقباض و گرفتگی و خودداری نفس است از اعمال زشت و انجام ندادن آنها. از همین جهت حیا گفته میشود. «حیی، یحیی، حیاء.» فهو «حیّیٌ.» و «استحیا» اسم فاعل «مستحیٍ» و «استحی» اسم فاعل آن «مستّحٍ» و لفظ حیا در مورد نسبت دادن به خدا به این معنا است که خدا منزه است و به این کار راضی و خشنود نیست. مثلا میگوییم خدا حیا میکند، یعنی خداوند از جهت کرم و لطفش این کار را نمیکند. و البته حیا نقش مؤثری در ترک اعمال زشت و گناهان دارد. از این جهت فرمودهاند: الحیاء من الایمان و یا تعبیر دیگر: «حیا ریشه تمام خوبیها است.» و یا فرموده: «و اثر حیا جز خوبی و خیر نیست.» چون انسان با حیا همین شرم از خلق، به او اجازه نمیدهد که عمل زشتی را مرتکب شود، چه رسد به اینکه حیای از خدا داشته باشد. ابن مسعود روایت کرده که گروهی خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمدند و ضمنا گفتند که یکی از همراهان ما را حیا محروم و تباه ساخت (شاید منظور این باشد که خجالت کشید بیاید). حضرت فرمود: حیا از اسلام و فحش و ناسزا از دنائت و پستی انسان است و صاحب ایمان در بهشت است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حیا و عفت و عجز.
عِیَّ اللِّسَانِ لَا عِیَّ الْقَلْبِ مِنَ الْإِیمَانِ(1).
العفاف أی ترک المحرمات بل الشبهات أیضا و یطلق غالبا علی عفة البطن و الفرج و فی القاموس عی بالأمر و عیی کرضی و تعایا و استعیا و تعیا لم یهتد لوجه مراده أو عجز منه و لم یطق أحکامه و عیی فی المنطق کرضی عیا بالکسر حصر و أعیا الماشی کل انتهی و المراد بعی اللسان ترک الکلام فیما لا فائدة فیه و عدم الاجتراء علی الفتوی بغیر علم و علی إیذاء الناس و أمثاله و هذا ممدوح و عی القلب عجزه عن إدراک دقائق المسائل و حقائق الأمور و هو مذموم. من الإیمان قیل أی من قبیلة فی المنع عن القبائح أو من أفراده أو من أجزائه أو من شیم أهله و محاسنه التی ینبغی التخلق بها انتهی.
وَ رَوَی الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ فِی کِتَابِ الزُّهْدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَالِساً فَبَعَثَ غُلَاماً لَهُ أَعْجَمِیّاً فِی حَاجَةٍ إِلَی رَجُلٍ فَانْطَلَقَ ثُمَّ رَجَعَ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَسْتَفْهِمُهُ الْجَوَابَ وَ جَعَلَ الْغُلَامُ لَا یَفْهَمُهُ مِرَاراً قَالَ فَلَمَّا رَأَیْتُهُ لَا یَتَعَبَّرُ لِسَانُهُ وَ لَا یَفْهَمُهُ ظَنَنْتُ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام سَیَغْضَبُ عَلَیْهِ قَالَ وَ أَحَدَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ النَّظَرَ إِلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ کُنْتَ عَیِیَّ اللِّسَانِ فَمَا أَنْتَ بِعَیِیِّ الْقَلْبِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْحَیَاءَ وَ الْعِیَّ عِیُّ اللِّسَانِ لَا عِیُّ الْقَلْبِ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْفُحْشُ وَ الْبَذَاءُ وَ السَّلَاطَةُ مِنَ النِّفَاقِ.
کا، [الکافی] عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِیِّ عَنْ مُصْعَبِ بْنِ یَزِیدَ عَنِ الْعَوَّامِ بْنِ الزُّبَیْرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَالَ مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُهُ(2).
المراد برقة الوجه الاستحیاء عن السؤال و طلب العلم و هو مذموم فإنه لا حیاء فی طلب العلم و لا فی إظهار الحق و إنما الحیاء عن الأمر القبیح قال تعالی إن الله لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ(3)و رقة العلم کنایة عن قلته و ما قیل إن المراد برقة الوجه قلة الحیاء فضعفه ظاهر و فی القاموس الرقة بالکسر
یعنی عجز زبان و نه عجز و ناتوانی قلب از ایمان است.(4)
عفاف یعنی ترک اعمال حرام بلکه کارهای شبههناک هم، ولی نوعا در مورد امتناع از خوردنیهای ناروا و آمیزش جنسی نامشروع استعمال میشود و در قاموس است: «عی بالامر» و «عیی» بر وزن رضی و «تعایا و استعیی و تعیی»، همه این الفاظ به معنای عجز و ناتوانی و نیافتن راه رسیدن به هدف و مقصود است. و «یعیی فی المنطق» یعنی در گفتار و سخن عاجز و ناتوان شد. «اعیا الماشی» یعنی پیادهرو خسته شد. و منظور از ناتوانی در سخن و عجز زبان، این است که سخنان بیفایده را ترک کند و جرات به فتوای بدون دلیل و علم ننماید. و خود را از اذیت و آزار مردم ناتوان بداند که البته چنین ناتوانی و خودداری پسندیده است.
ولی عجز و ناتوانی قلب و فکر این است که از درک و فهم مسائل دقیق و حقایق خود را ناتوان بداند که این مذموم و ناپسند است. «و من الایمان» یعنی این صفات نظیر ایمان یا یکی از مصادیق ایمان یا از اجزای ایمان است در بازداری از زشتیها و یا این صفات و روش اهل ایمان است که سزاوار است انسان به این اخلاق متخلق باشد.
کتاب الزهد: از ابن سنان، از ابن مسکان، از صیقل نقل کرده که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام نشسته بودم. حضرت غلام عجمی خود را دنبال شخصی برای کاری فرستاد. غلام رفت و برگشت. حضرت از او پاسخ و توضیح میخواست، ولی غلام با اینکه حرف خود را تکرار میکرد، نتوانست پاسخ کافی بدهد. چون این وضع را مشاهده کردم، گمان بردم که حضرت حالاست که غلام را مورد خشم خود قرار بدهد، ولی حضرت نگاه تیزی به سوی او کرد و فرمود: به خدا سوگند گرچه زبان تو نارسا و ناتوان است، ولی قلبت ناتوان نیست. سپس حضرت فرمود: حیا و ناتوانی (ناتوانی زبان نه ناتوانی قلب) از ایمان است و بد زبانی و بیحیایی از نفاق است.(5)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و کسی که کم رو باشد، علم و دانش او کم خواهد بود.(6)
مقصود از «رقت»، وجه حیا و خجالت داشتن از پرسش و طلب علم است که مذموم و ناپسند است. چون در مورد تحصیل علم و دانش و در مقام حقگویی حیا و شرم نیست. حیا و شرم باید از کار زشت باشد. خداوند میفرماید: «وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ.»(7){خداوند متعال در مقام بیان حق و حقیقت از کسی حیا و ملاحظه نمیکند.} و رقّت علم کنایه از کم بودن علم است. و احتمالی که بعضی گفتهاند که معنای حدیث این است: کسی که کم حیا باشد، علمش کم خواهد بود، پیدا است که احتمال صحیحی نیست و ضعیف است. و در قاموس آمده: «رقه» به معنای
الرحمة رققت له أرق و الاستحیاء و الدقة رق یرق فهو رقیق و رقاق انتهی و استعارة رقة الوجه للحیاء شائع بین العرب و العجم و قیل المراد برقة العلم الاکتفاء بما یجب و یحسن طلبه لا الغلو فیه بطلب ما لا یفید بل یضر کعلم الفلاسفة و نحوه أو استعارة للإنتاج فإن الثوب الرقیق یحکی ما تحته أو یکون نسبة الرقة إلی العلم علی المجاز و المراد رقة المعلوم أی یتعلق علمه بالدقائق و الحقائق الخفیة و لا یخفی ما فی الجمیع من التکلف و التعسف.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ یَحْیَی أَخِی دَارِمٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ مَقْرُونَانِ فِی قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ(1).
فی القاموس القرن بالتحریک حبل یجمع به البعیران و خیط من سلب یشد فی عنق الفدان انتهی و الغرض بیان تلازمهما و لا ینافی الجزئیة و یحتمل أن یکون المراد هنا بالإیمان العقائد الیقینیة المستلزمة للأخلاق الجمیلة و الأفعال الحسنة کما عرفت أنه أحد معانیه.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ کَثِیرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ(2).
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْحَیَاءُ حَیَاءَانِ حَیَاءُ عَقْلٍ وَ حَیَاءُ حُمْقٍ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ(3).
یدل علی انقسام الحیاء إلی قسمین ممدوح و مذموم فأما الممدوح فهو حیاء ناش عن العقل بأن یکون حیاؤه و انقباض نفسه عن أمر یحکم العقل الصحیح أو الشرع بقبحه کالحیاء عن المعاصی أو المکروهات و أما المذموم فهو الحیاء الناشی عن الحمق بأن یستحیی عن أمر یستقبحه أهل العرف من العوام
رحمت است و به معنای حیا و رقّت و نازکی هم میآید که «رقیق و رقاق» به این معنا است. و تعبیر از حیا با لفظ رقت وجه و کلمه کمرویی هم در عرب هم در غیر عرب معمول و متداول است. و گفته شده که منظور از رقت علم و کمی دانش، اکتفا کردن به مقداری که لازم است و آن مقدار که فراگیری آنها خوب است میباشد و دیگر به دنبال آن علومی که فایده ندارد بلکه زیانآور است از قبیل بعضی از علوم فلسفی و امثال آن نرود. و یا منظور از رقت علم، نتیجه دادن و ارائه معلومات است، همچنان که لباس و جامه رقیق آنچه را که در زیر آن است ارائه و نشان میدهد. و یا اینکه نسبت رقت به علم مجاز است و در واقع معلوم رقیق است، یعنی چنین شخصی علم و اطلاع از مطالب دقیق و حقایق نهان پیدا میکند. ولی این توجیهات همگی خالی از تکلف و خلاف ظاهر نیست و اینها صحیح نیست.
کافی: حضرت باقر یا صادق علیهما السّلام فرمود: حیا و ایمان هر دو به یک ریسمان بستهاند. هنگامی که یکی از این دو رفت، دیگری هم دنبال آن خواهد رفت.(4)
در قاموس آمده: «قَرَن» با حرکت عین الفعل، ریسمانی است که دو شتر به آن بسته میشوند و نخی است از پوست درخت که به گردن دو گاو شخم زن بسته میشود. مقصود این است که این دو چیز با هم متلازم هستند و در عین حال حیا خود جزئی است از اجزای ایمان و این تلازم با جزئیت منافات ندارد. و احتمال دارد که مقصود از ایمان در اینجا، اعتقادات یقینی که مستلزم اخلاق پسندیده و کارهای نیک است باشد. همان طوری که قبلا بیان شد که این معنا یکی از معانی ایمان است.
کافی: امام ششم علیه السّلام فرمود: کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.(5)
کافی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: شرم و حیا بر دو گونه است: حیای عقلی که منشأ و اساس این حیا عقل است؛ حیایی که علت آن حماقت و نارسایی عقل است. پس حیا عقل همان علم است و حیا حماقت جهل و نادانی است.(6)
این حدیث دلالت بر این دارد که حیا دو قسم است؛ یک حیا خوب و پسندیده و حیای دوم مذموم و ناپسند است. اما حیای خوب و بجا آن حیایی است که ناشی از عقل باشد. به این معنا که شرم و انقباض روحی از کاری باشد که عقل روشن یا شرع، آن عمل را زشت میداند. مانند شرم و حیا از گناه و از عمل مکروه. و اما حیا و شرم بیجا و ناپسند، حیایی است که ناشی از حماقت باشد. مثلا از کاری که عوام آن را بد میداند،
و لیست له قباحة واقعیة یحکم بها العقل الصحیح و الشرع الصریح کالاستحیاء عن سؤال المسائل العلمیة أو الإتیان بالعبادات الشرعیة التی یستقبحها الجهال فحیاء العقل هو العلم أی موجب لوفور العلم أو سببه العلم الممیز بین الحسن و القبح و حیاء الحمق سببه الجهل و عدم التمییز المذکور أو موجب للجهل لأنه یستحیی عن طلب العلم فهو مؤید لما ذکرنا فی الخبر الثالث.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عَلِیٍّ اللَّهَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ وَ کَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَی قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللَّهُ حَسَنَاتٍ الصِّدْقُ وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّکْرُ(1).
بدلها الله حسنات إشارة إلی قوله تعالی إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً(2)و قد قیل فی هذا التبدیل وجوه الأول أنه یمحو سوابق معاصیهم بالتوبة و یثبت مکانها لواحق طاعتهم الثانی أنه یبدل ملکة المعصیة فی النفس بملکة الطاعة الثالث أنه تعالی یوفقه لأضداد ما سلف منه.
الرابع أنه یثبت له بدل کل عقاب ثوابا. وَ یُؤَیِّدُهُ مَا رَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یُؤْتَی بِالرَّجُلِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَیُقَالُ اعْرِضَا عَلَیْهِ صِغَارَ ذُنُوبِهِ وَ نَحِّیَا عَنْهُ کِبَارَهَا فَیُقَالُ عَمِلْتَ یَوْمَ کَذَا وَ کَذَا کَذَا وَ کَذَا وَ هُوَ مُقِرٌّ لَا یُنْکِرُ وَ هُوَ مُشْفِقٌ مِنَ الْکِبَارِ فَیُقَالُ أَعْطُوهُ مَکَانَ کُلِّ سَیِّئَةٍ عَمِلَهَا حَسَنَةً فَیَقُولُ إِنَّ لِی ذُنُوباً مَا أَرَاهَا هَاهُنَا قَالَ وَ لَقَدْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ضَحِکَ حَتَّی بَدَتْ نَوَاجِذُهُ.
وَ مَا رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَوْقَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ یَعْرِضُ عَلَیْهِ عَمَلَهُ فَیَنْظُرُ فِی صَحِیفَتِهِ
ولی در واقع قباحت و زشتی ندارد که عقل درست و دین مقدس اسلام حکم ب زشتی آن نداده، مانند پرسش و سؤال از مسائل علمی یا مثلا انجام عبادات و دستورات شرعی که جهال و مردمان نادان آن را قبیح میدانند.
و جمله «فحیاء العقل هو العلم» معنایش این است که چنین حیایی موجب ازدیاد علم میشود. یا به این که علت چنین حیایی علم و آگاهی است که تشخیص میدهد بین خوبی و زشتی و بجا بودن و بیمورد بودن را. و حیاء حمق علتش جهل و نادانی است که موارد را تمیز و تشخیص نمیدهد. یا به این معناست که چنین حیایی، موجب جهل و نادانی انسان میشود. چون از پرسش احساس ننگ و شرم میکند و لذا جاهل و نادان میماند. و همین معنا مؤید مطلبی است که در حدیث سوم گفتیم.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز است که هر کس دارای آن صفات باشد، اگر از فرق سر تا پایش غرق در گناه باشد، خداوند آن گناهان را تبدیل به حسنات میفرماید: صدق و راستی، حیا، حسن خلق، شکر و سپاس. (3)
اینکه فرمود «بدلها اللَّه حسنات» (گناهان را تبدیل به حسنات میفرماید)، این جمله اشاره به این آیه قرآن است که میفرماید: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ.»(4){مگر اشخاصی که به سوی حق رجوع و توبه نموده و اعمال صالحه انجام دهند که خداوند مهربان سیئات و گناهانشان را تبدیل به حسنات میفرماید.} درباره این تبدیل و معنای آن وجوهی گفته شده است. اول اینکه خداوند متعال گناهان گذشته آنان را بخشید و عفو و محو میکند و به جای آنها طاعات و عباداتی را که بعدا انجام میدهند ثبت میفرماید. دوم اینکه حالت تمایل و ملکه ارتکاب گناه را که در روح و باطن آنان بود، به حالت تمایل و ملکه عبادت و اطاعت تبدیل میکند. سوم اینکه خداوند توفیق اطاعت که ضد گناه است، به آنان عنایت میفرماید. چهارم اینکه خداوند به جای هر کیفر و عقابی که در اثر گناه مستحق آن شدهاند، ثواب و پاداش ثبت میفرماید که مؤید این وجه، روایتی است که مسلم از ابوذر رحمه الله نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «روز قیامت شخصی را برای حساب میآورند و دستور صادر میشود که گناهان صغیره او را بر او عرضه کنند، ولی گناهان کبیره او را به او نشان ندهند و به آن شخص اخطار میکنند که فلان روز و فلان روز فلان عمل را مرتکبشدهای و او اقرار میکند و انکار ندارد و از گناهان کبیره خود خائف و ترسان است. سپس دستور میفرماید که به جای هر گناهی که مرتکب شده، یک حسنه به او بدهید. این شخص میگوید: خدایا! من گناهانی داشتهام که در این پرونده آنها را نمیبینم.» ابوذر گفته است: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را دیدم که از شدت سرور و خوشحالی چنان خندید که دندانهای پیشین حضرت نمایان شد.
همچنین مؤید این وجه، حدیثی است که علی بن ابراهیم با اسناد خود از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرده که فرمود: روز قیامت خداوند مؤمن را در مقابل خود قرار داده و اعمالش را به او نشان میدهد.
فَأَوَّلُ مَا یَرَی سَیِّئَاتِهِ فَیَتَغَیَّرُ لِذَلِکَ لَوْنُهُ وَ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ ثُمَّ تُعْرَضُ عَلَیْهِ حَسَنَاتُهُ فَتَفْرَحُ لِذَلِکَ نَفْسُهُ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَدِّلُوا سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ أَظْهِرُوهَا لِلنَّاسِ فَیُبَدِّلُ اللَّهُ لَهُمْ فَیَقُولُ النَّاسُ أَ مَا کَانَ لِهَؤُلَاءِ سَیِّئَةٌ وَاحِدَةٌ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ(1).
أکثر الوجوه جاریة فی الخبر بأن یوفقه الله للتوبة و الأعمال الصالحة فیبدل فسوقه بالطاعات أو مساوی أخلاقه بمحاسنها أو یکتب له فی القیامة بدل سیئاته حسنات.
قد مضی أخبار هذا الباب فی باب جوامع المکارم.
ن(2)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: لَمْ یَبْقَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ إِلَّا قَوْلُ النَّاسِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ(3).
ص، [قصص الأنبیاء علیهم السلام] الصدوق عن ابن الولید عن الصفار عن ابن أبی الخطاب: مثله.
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ الْمَکِّیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: اسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ قَالُوا وَ مَا نَفْعَلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَإِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ فَلَا یَبِیتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا وَ أَجَلُهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ لْیَحْفَظِ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَی وَ الْبَطْنَ وَ مَا وَعَی وَ لْیَذْکُرِ الْقَبْرَ وَ الْبِلَی وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ فَلْیَدَعْ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا(4).
ل، [الخصال] ماجیلویه عن علی عن أبیه عن عبد الله: مثله(5)
ب، [قرب الإسناد] محمد بن عیسی عن عبد الله بن میمون: مثله(6).
اول چیزی را که مؤمن در پرونده خود میبیند، گناهان او است که از دیدن آنها چهرهاش گرفته میشود و ارکان بدنش میلرزد. سپس خداوند مهربان حسناتش را بر او عرضه میکند که در این حال خوشحال میشود. آنگاه میفرماید: سّئیات و گناهانشان را تبدیل به حسنات کنید و به مردم قیامت نشان دهید. مردم که چنین میبینند، با تعجب میگویند: اینان کیانند؟ آیا اینها یک گناه هم نداشتند؟ این است معنای آیه شریفه که فرموده: «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ.»(7)
اکثر این وجوه که در تفسیر آیه گفته شده، در این حدیث جاری است. به این معنا که خداوند توفیق توبه و انجام اعمال صالحه به او عنایت میفرماید که فسق و گناه را تبدیل به عبادت میکند و در آینده به جای ارتکاب گناه، اعمال صالحه انجام میدهد. یا به این معنا که اخلاق و ملکات زشت او را اخلاق نیک و ملکات خوب تبدیل میکند. یا به این معنا که در روز قیامت به جای سیئات و گناهان، در نامه عملش حسنات ثبت میفرماید.
اخبار این باب در فصل جوامع مکارم نقل شد.
عیون اخبارالرضا و امالی صدوق: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: از مثلها و گفتار انبیاء به جز این جمله باقی نمانده که در زبان مردم متداول است و میگویند وقتی که شرم و حیا را کنار گذاشتی، دیگر هر چه میخواهی بکن.(8)
در قصص الأنبیاء هم چنین نقل شده است.
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام، از پدرانش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که فرمود: از خداوند آن طوری که سزاوار حیا است، حیا کنید. عرضه داشتند: چکار کنیم؟ فرمود: اگر میخواهید، باید این طور باشید که شب در موقعی که میخوابید، مرگ را در جلوی چشم خود ببینید. و فکر و محتویات مغز را از انحراف و خیال بد حفظ کنید و شکم و آنچه را که در خود میگیرد از حرام بازدارید و در یاد قبر و ماندن در آن و پوسیدن در قبر باشید. و هر کس که آخرت را میخواهد، باید زر و زیور دنیا را رها کند.(9)
در خصال و قرب الاسناد هم همین طور نقل شده است.(10)
1) تفسیر القمّیّ ص 468 و قد مر.
2) عیون الأخبار ج 2 ص 56.
3) أمالی الصدوق: 305.
4) أمالی الصدوق: 366.
5) الخصال ج 1 ص 141.
6) قرب الإسناد ص 13 فی ط و ص 18 فی ط.
7) . تفسیر علی بن ابراهیم قمی 2 : 93
8) . عیون اخبار الرضا 2 : 61 ، امالی صدوق: 412
9) . امالی صدوق: 493
10) . خصال 1 : 141 ، قرب الاسناد: 13
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْحَیَاءُ عَلَی وَجْهَیْنِ فَمِنْهُ الضَّعْفُ وَ مِنْهُ قُوَّةٌ وَ إِسْلَامٌ وَ إِیمَانٌ(1).
ل، [الخصال] ماجیلویه عن عمه عن هارون عن ابن زیاد عن الصادق عن آبائه علیهم السلام مثله(2).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام إِذَا قَعَدَ أَحَدُکُمْ فِی مَنْزِلِهِ فَلْیُرْخِ عَلَیْهِ سِتْرَهُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَسَّمَ الْحَیَاءَ کَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ(3).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] ابْنُ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ عَنْ فُرَاتٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِیِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْهَرَوِیِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ: الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ الْجِعَابِیِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ حُبَابٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ سَلْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْأَجْلَحِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْبَذِیَّ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنِ الْمَرْزُبَانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْحُکَیْمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ یَحْیَی بْنِ مَعِینٍ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا کَانَ الْفُحْشُ فِی شَیْءٍ قَطُّ إِلَّا شَانَهُ وَ لَا کَانَ الْحَیَاءُ فِی شَیْءٍ قَطُّ إِلَّا زَانَهُ(6).
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حیا بر دو گونه است: یک قسم حیا از ضعف و ناتوانی ریشه میگیرد و قسم دیگر از قدرت و اسلام و ایمان (خودداری از گناه).(7)
در خصال هم همین طور نقل کرده است.(8)
قرب الاسناد: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که عیسی ابن مریم علیه السّلام فرمود: هنگامی که در منزل نشستید، پردهها و پوششها را بکشید که خداوند همان طوری که روزی قسمت کرده، حیا را هم قسمت و مقدر فرموده است.(9)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: حیا از ایمان است.(10)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند شخص باحیا و عفیف را دوست و شخص بد زبان و سئوالکننده اصرارگر را دشمن میدارد.(11)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: در هر چیزی که فحش و بد زبانی باشد، آن را زشت و بیارزش میگرداند. و در هر موردی که شرم و حیا باشد، باعث زینت و ارزش آن میشود.(12)
1) قرب الإسناد ص 22 فی ط و ص 32 فی ط.
2) الخصال ج 1 ص 29.
3) قرب الإسناد ص 22 و فی ط 32.
4) عیون الأخبار ج 1 ص 265.
5) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 37.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 193.
7) . قرب الإسناد: 46
8) . خصال 1 : 29
9) . قرب الإسناد: 46
10) . عیون اخبار الرضا 1 : 265
11) . امالی طوسی: 39
12) . امالی طوسی: 190
جا، [المجالس للمفید] المرزبانی: مثله(1).
مع، [معانی الأخبار] عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُذَکِّرُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ الطَّبَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ خِرَاشٍ مَوْلَی أَنَسٍ قَالَ حَدَّثَنَا مَوْلَایَ أَنَسٌ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْحَیَاءُ خَیْرٌ کُلُّهُ.
یعنی أن الحیاء یکف ذا الدین و من لا دین له عن القبیح فهو جماع کل جمیل(2).
مع، [معانی الأخبار] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ فِی قَرَنٍ وَاحِدٍ فَإِذَا سُلِبَ أَحَدُهُمَا اتَّبَعَهُ الْآخَرُ.
یعنی أن من لم یکفه الحیاء عن القبیح فیما بینه و بین الناس فهو لا یکفه عن القبیح فیما بینه و بین ربه عز و جل و من لم یستحی من الله عز و جل و جاهره بالقبیح فلا دین له(3).
مع، [معانی الأخبار] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَوَّلُ مَا یَنْزِعُ اللَّهُ مِنَ الْعَبْدِ الْحَیَاءُ فَیَصِیرُ مَاقِتاً مُمَقَّتاً ثُمَّ یَنْزِعُ مِنْهُ الْأَمَانَةَ ثُمَّ یَنْزِعُ مِنْهُ الرَّحْمَةَ ثُمَّ یَخْلَعُ دِینَ الْإِسْلَامِ عَنْ عُنُقِهِ فَیَصِیرُ شَیْطَاناً لَعِیناً.
یعنی أن ارتکاب القبیحة بعد القبیحة ینتهی إلی الشیطنة و من تشیطن علی الله لعنه الله(4)
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ: مَا بَقِیَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام إِلَّا کَلِمَةٌ إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ وَ قَالَ أَمَا إِنَّهَا فِی بَنِی أُمَیَّةَ(5).
در مجالس مفید هم همین طور نقل شده است.(6)
معانی الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حیا همهاش خیر و خوبی است.(7)
یعنی حیا برای همه مفید است؛ هم دیندار هم بیدین، که آنها را از کار زشت بازمیدارد. بنابراین ریشه هر خوبی و خیر حیا است.
معانی الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حیا و ایمان با هم همراهند و چون یکی از این دو گرفته شود، دیگری هم به دنبال آن میرود.(8)
یعنی کسی که از مردم حیا نکند و از انجام کار زشت احساس شرم و حیا از مردم ننماید، بین خود و خدا هم حیا نخواهد داشت و کسی که از خدا حیا نکند و علنا کار زشت و حرام را انجام دهد، دین و ایمانی ندارد.
معانی الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اول چیزی که خدا از بندهاش میگیرد، حیا و شرم است. سپس مورد خشم و غضب خدا قرار میگیرد و پس از این صفت امانت را از او سلب میکند و سپس صفت رحمت را و پس از آن، لباس اسلام و دیانت را او برمیدارد و شیطان لعینی میشود.(9)
یعنی ارتکاب قبایح و زشتیها یکی پس از دیگری منتهی به شیطنت و تمرد میگردد و کسی که نسبت به خدا حالت شیطانی و تمرد به خود بگیرد، خداوند لعنتش میکند.
خصال: امام هفتم علیه السّلام فرمود: از مثلهای انبیاء و پیامبران نمانده جز یک کلمه و آن این است که هنگامی که حیا را کنار گذاشتی، دیگر هر چه که میخواهی بکن. و این کلمه درباره بنی امیه تحقق پیدا کرد (اینها چون حیا را رها کردند، جنایت بارترین کارها را کردند).(10)
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الْحَیَاءُ نُورٌ جَوْهَرُهُ صَدْرُ الْإِیمَانِ وَ تَفْسِیرُهُ التَّذْوِیبُ عِنْدَ کُلِّ شَیْءٍ یُنْکِرُهُ التَّوْحِیدُ وَ الْمَعْرِفَةُ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ فَقِیلَ(1)الْحَیَاءُ بِالْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ بِالْحَیَاءِ وَ صَاحِبُ الْحَیَاءِ خَیْرٌ کُلُّهُ وَ مَنْ حُرِمَ الْحَیَاءَ فَهُوَ شَرٌّ کُلُّهُ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ تَوَرَّعَ وَ إِنَّ خُطْوَةً یُتَخَطَّی فِی سَاحَاتِ هَیْبَةِ اللَّهِ تَعَالَی بِالْحَیَاءِ مِنْهُ إِلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ سَنَةً وَ الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْکُفْرِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَافْعَلْ مَا شِئْتَ أَیْ إِذَا فَارَقْتَ الْحَیَاءَ فَکُلُّ مَا عَمِلْتَ مِنْ خَیْرٍ وَ شَرٍّ فَأَنْتَ بِهِ مُعَاقَبٌ .
وَ قُوَّةُ الْحَیَاءِ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْخَوْفِ وَ الْحَیَاءُ مَسْکَنُ الْخَشْیَةِ فَالْحَیَاءُ أَوَّلُهُ الْهَیْبَةُ وَ صَاحِبُ الْحَیَاءِ مُشْتَغِلٌ بِشَأْنِهِ مُعْتَزِلٌ مِنَ النَّاسِ مُزْدَجَرٌ عَمَّا هُمْ فِیهِ وَ لَوْ تُرِکَ صَاحِبُ الْحَیَاءِ مَا جَالَسَ أَحَداً قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً أَلْهَاهُ عَنْ مَحَاسِنِهِ وَ جَعَلَ مَسَاوِیَهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ کَرَّهَهُ مُجَالَسَةَ الْمُعْرِضِینَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ .
وَ الْحَیَاءُ خَمْسَةُ أَنْوَاعٍ حَیَاءُ ذَنْبٍ وَ حَیَاءُ تَقْصِیرٍ وَ حَیَاءُ کَرَامَةٍ وَ حَیَاءُ حُبٍّ وَ حَیَاءُ هَیْبَةٍ وَ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْ ذَلِکَ أَهْلٌ وَ لِأَهْلِهِ مَرْتَبَةٌ عَلَی حِدَةٍ(2).
ضه، [روضة الواعظین]: قِیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَوْصِنِی قَالَ اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ کَمَا تَسْتَحْیِی مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ مِنْ قَوْمِکَ.
ختص، [الإختصاص] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَی وَ الْبَطْنَ وَ مَا وَعَی وَ ذَکَرَ الْقَبْرَ وَ الْبِلَی وَ ذَکَرَ أَنَّ لَهُ فِی الْآخِرَةِ مَعَاداً(3).
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام: خَفِ اللَّهَ تَعَالَی لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ وَ اسْتَحْیِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ.
وَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیُّ علیه السلام: مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النَّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللَّهَ.
مصباح الشریعة: امام صادق علیه السّلام فرمود: حیا نوری است که جوهر و حقیقت آن سرچشمه ایمان است و تفسیر و شرح و بیانش توقف و تأمّل کردن در هر چیزی و هر عملی که توحید و شناخت حق با آن سازش ندارد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «حیا به ایمان است» که حضرت ایمان را به حیا و حیا را به ایمان مقید فرموده و هر دو بستگی به هم دارند. و صاحب حیا سر تا پا خیر و خوبی است و کسی که دارای حیا نیست، سر تا پا شر و بدی است، هر چند عبادت و پرهیزکاری داشته باشد. و گامی که در میدان هیبت و عظمت، با احساس حیا و شرم از خدا برداشته میشود، از عبادت هفتاد سال بهتر است. و بیشرمی و وقاحت ریشه نفاق و دشمنی و کفر است. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «وقتی که حیا را کنار گذاشتی، هر گونه عملی که انجام دهی، خواه خوب باشد یا بد، تو در مقابل آن کیفر خواهی داشت.» و حزن و اندوه و همچنین ترس و خوف از خدا، موجب ازدیاد و قوی شدن حیا میشود. و حیا جایگاه خشیت از حق است. پس اول منشأ حیا، احساس هیبت و عظمت حق است و صاحب حیا به کار خود مشغول و از مردم دنیا به دور و از آنچه که آنها به آن سرگرم هستند، منزجر است. و صاحب حیا طوری است که اگر مردم با او کاری نداشته باشند، با هیچ کس آمیزش و مجالست نمیکند. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: هنگامی که خداوند برای بندهای خیر و خوبی بخواهد، او را نسبت به محاسن و کارهای خویش غافل و بیتوجه میکند، ولی کارهای بدش را در مقابل چشمش همیشه مجسم مینماید و او را نسبت به همنشینی با کسانی که از یاد و ذکر خدا اعراض نمودهاند، بیمیل و متنفر میگرداند.
و حیا بر پنج نوع است: حیا و شرم از گناه؛ حیای تقصیر و کوتاهی در عبادت؛ حیای بزرگواری؛ حیای محبت به خدا؛ حیا از هیبت و عظمت الهی. و برای هر یک از اینها اهلی و اشخاصی و برای اهل این مراتب، درجه و حد معینی است.(4)
روضة الواعظین: شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: مرا وصیتی کن. حضرت فرمود: آن طوری که از یک شخص شریف و صالح از بستگانت شرم و حیا میکنی و احترام و ارزش او را مراعات میکنی، از خداوند متعال هم حیا داشته باش.(5)
اختصاص: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند رحمت کند آن بندهای را که از خدا حیا کند، آنچنان که سزاوار است. یعنی سر و افکار و خیالاتی که در او است و شکم و آنچه در این ظرف شکم قرار میگیرد، از حرام و باطل حفظ کند و در یاد قبر و کهنه شدن در آن باشد و متذکر و متوجه معاد و قیامت باشد.(6)
الدرة الباهرة: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: از خدا بترس، چون در قبضه قدرت او هستی و از او حیا داشته باش، چون نزدیک و در قرب تو است.
حضرت امام عسکری علیه السّلام فرمود: کسی که از مردم نپرهیزد و حیا نکند، از خدا نمیپرهیزد.(7)
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ(2).
الفرقان وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً(3).
لقمان وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ(4)
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ النَّهْدِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَیُّ الْخِصَالِ بِالْمَرْءِ أَجْمَلُ قَالَ وَقَارٌ بِلَا مَهَابَةٍ وَ سَمَاحٌ بِلَا طَلَبِ مُکَافَاةٍ وَ تَشَاغُلٌ بِغَیْرِ مَتَاعِ الدُّنْیَا(5).
ل، [الخصال] العطار عن سعد عن النهدی: مثله(6).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَحْسَنُ زِینَةِ الرَّجُلِ السَّکِینَةُ مَعَ إِیمَانٍ(7).
نهج البلاغه: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: ترس با یاس مقرون گشته و کمرویی با محرومیت. و فرصتها همچو ابر میگذرند. پس فرصتهای نیک را غنیمت بدانید.(8)
و نیز فرمود: کسی که لباس حیا او را بپوشاند، مردم عیب او را نمیبینند.(9)
{و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی گام برمیدارند.}
{و در راهرفتنِ خود میانهرو باش، و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها بانگ خران است.}
امالی صدوق: از حلبی نقل میکند که خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: کدام خصلتها برای انسان زیبنده است؟ فرمود: وقار بدون ایجاد ترس و وحشت، و بخشش و جوانمردی بدون توقع تلافی، و مشغول شدن به غیر زر و زیور دنیایی.(12)
در خصال هم چنین است.(13)
امالی: از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بهترین زینت مرد سکون و آرامش توام با ایمان است.(14)
من الآیات الأنبیاء خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ(1)
أقول قد مضی فی باب جوامع المکارم بعض أخبار هذا الباب.
ن(2)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ مُوسَی عَنِ الصُّوفِیِّ عَنِ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: التَّدْبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤْمِنُکَ مِنَ النَّدَمِ(3).
مع(4)،[معانی الأخبار] ل، [الخصال] فِی وَصِیَّةِ أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: لَا عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ وَ لَا وَرَعَ کَالْکَفِّ وَ لَا حَسَبَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ(5).
ل، [الخصال] ابْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ زَیْدٍ الْقَتَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلَامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَأَ بِعَمَلٍ فِی غَیْرِ وَقْتِهِ کَانَ بُلُوغُهُ فِی غَیْرِ حِینِهِ(6).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام: أَنَّ رَجُلًا
{انسان از شتاب آفریده شده است. به زودی آیاتم را به شما نشان میدهم. پس [عذاب را] به شتاب از من مخواهید.}
عیون اخبارالرضا و امالی صدوق: حضرت عبدالعظیم، از حضرت باقر علیه السّلام، از پدران خود، از امیر مؤمنان نقل میکند که فرمود: فکر و اندیشه پیش از عمل، تو را از ندامت و پشیمانی ایمن میسازد.(8)
معانی الاخبار و خصال: در توصیه ابوذر است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هیچ عقل و خردی مانند تدبیر و مآل بینی و هیچ تقوایی مانند خودداری از حرام و هیچ نژاد و نسبی مانند خوش خلقی نیست.(9)
خصال: امام ششم علیه السّلام فرمود: سالم ماندن از لغزش، در صورت تحقیق و تامل است و شتاب و عجله، موجب پشیمانی است و کسی که کاری را در غیر موقعش شروع کند، در غیر وقتش به نتیجه آن خواهد رسید.(10)
قرب الاسناد: حضرت باقر، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که شخصی
أَتَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ لَهُ فَهَلْ أَنْتَ مُسْتَوْصٍ إِنْ أَوْصَیْتُکَ حَتَّی قَالَ ذَلِکَ ثَلَاثاً فِی کُلِّهَا یَقُولُ الرَّجُلُ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَإِنِّی أُوصِیکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ وَ إِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْهُ(1).
قد مضی مثله فی باب وصایاه صلی الله علیه و آله(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ: أَنْهَاکَ عَنِ التَّسَرُّعِ بِالْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ(3).
ل(4)،[الخصال] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْمَدِینِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: تَعَلَّمُوا مِنَ الْغُرَابِ خِصَالًا ثَلَاثاً اسْتِتَارَهُ بِالسِّفَادِ وَ بُکُورَهُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ حَذَرَهُ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ابْنَهُ علیهما السلام: یَا بُنَیَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ أَنْ یَنْظُرَ فِی شَأْنِهِ فَلْیَحْفَظْ لِسَانَهُ وَ لْیَعْرِفْ أَهْلَ زَمَانِهِ(6).
ل، [الخصال] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْحَزْمُ کِیَاسَةٌ(7).
مع، [معانی الأخبار]: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الْحَزْمُ قَالَ أَنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَکَ وَ تُعَاجِلَ مَا أَمْکَنَکَ(8).
خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله رسید و عرض کرد: یا رسول اللَّه! مرا وصیتی کن. حضرت فرمود: آیا میپذیری؟ تا سه بار حضرت تکرار کرد و آن شخص عرض کرد: آری یا رسول اللَّه! حضرت فرمود: من این سفارش را به تو میکنم که هر وقت تصمیم به انجام کاری را گرفتی، پایانش را خوب تامل کن و اگر عیبی و نقصی ندارد انجام ده و اگر در آن گمراهی و ضلالت هست، از انجام آن خودداری کن.(9)
مانند این حدیث در وصایای حضرت نقل شده است.
امالی طوسی: از وصایای امیر مؤمنان علیه السّلام به هنگام وفات است که فرمود: فرزندم! من تو را نهی میکنم از شتاب در گفتار و کردار.(10)
خصال و عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سه خصلت را از کلاغ یاد بگیرید: آمیزش و عمل جنسی را در خفا انجام دادن؛ دنبال روزی در صبحگاه رفتن؛ احتیاط کردن موقع احتمال پیشامد.(11)
امالی طوسی: در وصایای امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش است که فرمود: پسرم! شخص عاقل باید در کار خود نظر و دقت کند، زبانش را حفظ کرده و اهل زمان خود را بشناسد.(12)
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: احتیاط و تدبیر، هوشیاری و زیرکی است.(13)
معانی الأخبار: از امیر مؤمنان علیه السّلام سؤال شد: احتیاط و تدبیر چیست؟ فرمود: منتظر فرصت مناسب بودن و تا حد امکان کار را در موقع خود انجام دادن.(14)
1) قرب الإسناد ص 32.
2) بل یأتی فی کتاب الروضة، راجع ج 77 ص 129 و 130.
3) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 6.
4) الخصال ج 1 ص 49.
5) عیون الأخبار ج 1 ص 257.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 146.
7) الخصال ج 2 ص 94.
8) معانی الأخبار ص 401.
9) . قرب الإسناد: 65
10) . امالی طوسی: 7
11) . خصال: 100
12) . امالی طوسی: 146
13) . خصال: 505
14) . معانی الأخبار: 401
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی عُثْمَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ یَحْیَی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: سَبْعَةٌ یُفْسِدُونَ أَعْمَالَهُمْ الرَّجُلُ الْحَلِیمُ ذُو الْعِلْمِ الْکَثِیرِ لَا یُعْرَفُ بِذَلِکَ وَ لَا یُذْکَرُ بِهِ وَ الْحَکِیمُ الَّذِی یُدَبِّرُ مَالَهُ کُلُّ کَاذِبٍ مُنْکِرٍ لِمَا یُؤْتَی إِلَیْهِ وَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْمَنُ ذَا الْمَکْرِ وَ الْخِیَانَةِ وَ السَّیِّدُ الْفَظُّ الَّذِی لَا رَحْمَةَ لَهُ وَ الْأُمُّ الَّتِی لَا تَکْتُمُ عَنِ الْوَلَدِ السِّرَّ(1)وَ تُفْشِی عَلَیْهِ وَ السَّرِیعُ إِلَی لَائِمَةِ إِخْوَانِهِ وَ الَّذِی یُجَادِلُ أَخَاهُ مُخَاصِماً لَهُ(2).
سن، [المحاسن] مُحَمَّدٌ الْبَرْقِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ بُزُرْجَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّمَا أَهْلَکَ النَّاسَ الْعَجَلَةُ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ تَثَبَّتُوا لَمْ یَهْلِکْ أَحَدٌ(3).
سن، [المحاسن] أَبِی عَنْ فَضَالَةَ عَنِ ابْنِ سَیَابَةَ عَنْ أَبِی النُّعْمَانِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْأَنَاةُ مِنَ اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّیْطَانِ(4).
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الرِّضَا علیه السلام: مَنْ طَلَبَ الْأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلَّ فَإِنْ زَلَّ لَمْ تَخْذُلْهُ الْحِیلَةُ.
وَ قَالَ الْجَوَادُ علیه السلام: اتَّئِدْ تُصِبْ أَوْ تَکَدْ(5).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوَارِدَ أَعْیَتْهُ الْمَصَادِرُ.
وَ قَالَ علیه السلام: مَنِ انْقَادَ إِلَی الطُّمَأْنِینَةِ قَبْلَ الْخِبْرَةِ فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکَةِ وَ الْعَاقِبَةِ الْمُتْعِبَةِ.
خصال: امام ششم علیه السّلام میفرمود: هفت کس کار خود را تباه کنند: مرد حکیم و دانشمند که علم خود را نشر نکند و مردم او را نشناسد و از او استفاده نکنند و نام او برده نشود؛ شخص فرزانهای که سرمایه خود را به نااهلان بدهد که دروغگو هستند و آنچه را که به آنها بدهند، باز پس نداده و انکار کنند؛ کسی که شخص مکار و خیانتکار را امین خود کند؛ شخص بزرگی که مهر نورزد؛ مادری که راز فرزند خود را نگه ندارد و اسرار او را فاش کند؛ کسی که در سرزنش برادران خود شتاب نماید؛ کسی که با هم نوع خود ستیزه کند.(6)
محاسن: حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اله علیه و آله فرمود: عجله و شتاب مردم را به هلاکت میرساند. اگر مردم تامل و تانی داشتند، هیچ کس دچار هلاکت و ناراحتی نمیشد.(7)
محاسن: امام باقر علیه السلام فرمود: تامل و تانی از خدا و عجله و شتاب از شیطان است.(8)
الدرة الباهرة: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: کسی که کاری را از راهش دنبال کند، اگر هم لغزش پیدا کند، راه چاره را گم نخواهد کرد.
و حضرت جواد علیه السّلام فرمود: همیشه تامل و تانی داشته باش، خواه به هدف خود برسی یا رنج و زحمت ببینی.
و نیز فرمود: کسی که راه ورود به کاری را نداند، جز خستگی و ناراحتی چیزی عایدش نمیشود .
و نیز فرمود: کسی که پیش از امتحان و شناخت به چیزی یا به کسی اطمینان کند، خود را در معرض هلاکت قرار داده و در پایان با رنج و ناراحتی مواجه خواهد شد.
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ هَجَرَ الْمُدَارَاةَ قَارَبَهُ الْمَکْرُوهُ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْیِ وَ الرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْیَ وَ قَالَ علیه السلام: ثَمَرَةُ التَّفْرِیطِ النَّدَامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلَامَةُ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: الْخِلَافُ یَهْدِمُ الرَّأْیَ(3).
وَ قَالَ علیه السلام: مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ(4).
وَ قَالَ علیه السلام: الطُّمَأْنِینَةُ إِلَی کُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ عَجْزٌ(5).
وَ قَالَ علیه السلام: مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْیَوْمِ(6).
وَ قَالَ علیه السلام: وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَعَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ(7).
وَ قَالَ علیه السلام: بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَکُونَ غُصَّةً(8).
کَنْزُ الْکَرَاجُکِیِّ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: رَوِّ تَحْزَمْ(9)
فَإِذَا
و نیز فرمود: کسی که صبر و حوصله را کنار گذارد، در کنارش ناراحتی است.(10)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: پیروزی و رسیدن به هدف از راه تدبیر و تامل است و تدبیر و تامل هم با به کار بردن فکر است، و فکر خوب هم با نگه داشتن اسرار است.(11)
و نیز فرمود: لجاجت و تعصب بیمورد، فکر انسان را سست و نارسا میکند.(12)
و فرمود: نتیجه کوتاهی و کم فکری، پشیمانی و نتیجه تدبیر، سلامتی و ایمنی است.(13)
و فرمود: اختلاف و درگیری فکر و اندیشه را نابود میکند.(14)
و فرمود: چاره کار قبل از داشتن امکانات، نشانه نادانی و تاخیر عمل نیز بعد از دستیابی به فرصت نیز نشانه نادانی است.(15)
و فرمود: اعتماد به شخصی پیش از امتحان و آزمایش او، دلیل کوتاه فکری است.(16)
و فرمود: خوابیدن و غفلت، تصمیمات بر اعمال روزانه را شدیدا خنثی میکند.(17)
و فرمود: بترس از اینکه مرکب چموش لجاجت و تعصب بیجا تو را سرنگون کند.(18)
و نیز فرمود: فرصت مناسب را قبل از اینکه فوتش موجب اندوه شود از دست نده.(19)
کنز جامع الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: تفکر و اندیشه کن تا جانب تدبیر و احتیاط را مراعات کرده باشی.
1) نهج البلاغة ج 2 ص 193.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 186.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 193.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 230.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 237.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 248.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 51، و الجموح: أن یرکب الفرس رأسه لا یثنیه شیء- یقال جمح براکبه: اعتزه و جری غالبا ایاه، و اللجاج- بالفتح الخصومة و المعنی لا تسترسل فی الحجاج و الخصومة و الجدال بحیث لا تملک نفسک عن الانتهاء منها فتغلبک و توقعک فی مساوی عاقبتها.
8) نهج البلاغة ج 2 ص 52.
9) « رو» أمر من التروی و هو التفکر قبل العمل، یعنی تفکر فیما تعنیه فانّک ان. تتفکر فقد أخذت بالحزم فی أمورک فإذا رویت و استوضح لک الامر و عواقبه فاجزم علی المضی علیه ان کان فیه نفعک آجلا و عاجلا و انته عنه ان کان فیه مضرتک کذلک.
10) . الدرة الباهرة: 55 - 56
11) . نهج البلاغه 2 : 193
12) . نهج البلاغه صبحی صالح : 501
13) . نهج البلاغه 2 : 186
14) . نهج البلاغه 2 : 193
15) . نهج البلاغه 2 : 230
16) . نهج البلاغه 2 : 237
17) . نهج البلاغه 2 : 248
18) . نهج البلاغه 2 : 51
19) . نهج البلاغه 2 : 52
اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ.
وَ قَالَ علیه السلام: اللَّجَاجَةُ تَسْلُبُ الرَّأْیَ وَ الطُّمَأْنِینَةُ قَبْلَ الْحَزْمِ ضِدُّ الْحَزْمِ وَ التَّدْبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤْمِنُکَ النَّدَمَ وَ مَنْ تَحَرَّی الْقَصْدَ خَفَّتْ عَلَیْهِ الْمُؤَنُ وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطَبَ وَ لَوْ لَا التَّجَارِبُ عَمِیَتِ الْمَذَاهِبُ وَ فِی التَّجَارِبِ عِلْمٌ مُسْتَأْنَفٌ وَ فِی التَّوَانِی وَ الْعَجْزِ أُنْتِجَتِ الْهَلَکَةُ.
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ کَانَ خَیْراً فَأَسْرِعْ إِلَیْهِ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً فَانْتَهِ عَنْهُ.
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ لَمْ یَعْرِفْ لُؤْمَ ظَفَرِ الْأَیَّامِ لَمْ یَحْتَرِسْ مِنْ سَطَوَاتِ الدَّهْرِ وَ لَمْ یَتَحَفَّظْ مِنْ فَلَتَاتِ الزَّلَلِ وَ لَمْ یَتَعَاظَمْهُ ذَنْبٌ وَ إِنْ عَظُمَ.
قد مضی فی باب جوامع المکارم بعض أخبار هذا الباب.
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ حَمَّوَیْهِ عَنِ الْیَقْطِینِیِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: فِی الدِّیکِ الْأَبْیَضِ خَمْسُ خِصَالٍ مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِیَاءِ مَعْرِفَتُهُ بِأَوْقَاتِ الصَّلَاةِ وَ الْغَیْرَةُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ(1).
کِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْغَیْرَةُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْبَذَاءُ مِنَ النِّفَاقِ.
وقتی که مطلب کاملا روشن شد تصمیم بگیر.
و فرمود: لجاجت و پافشاری فکر صحیح را از انسان میگیرد. و اعتماد و اطمینان پیش از تدبیر و مآل اندیشی، ضد فکر و مخالف با احتیاط است. و تدبیر و پایان اندیشی پیش از شروع به عمل، موجب ایمنی از ندامت و پشیمانی است. و کسی که در زندگی معتدل باشد، تامین هزینه برای او آسان است و هزینه زندگیاش سبک خواهد بود. و کسی که تاب تحمل کاری را ندارد و با مشقت و زحمت آن را به خود تحمیل میکند، دچار هلاکت و سقوط خواهد شد. و اگر تجارب و آزمایشها نبود، راه حل مشکلات روشن نمیشد، و در میان تجارب آگاهیهای تازهای به دست میآید. و نتیجه سستی و بیکفایتی، هلاکت و از بین رفتن است.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که بر کاری تصمیم گرفتی، پایانش را دقت کن. اگر خوب و مفید است زود انجام بده و اگر زیانبار است، خودداری کن.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که توبیخ و ملامتی که از اثر پیروزی و دگرگونی روزگار متوجه او میگردد نفهمد و به آن اهمیت ندهد، خود را از خشم روزگار نمیتواند محفوظ بدارد و خود را از لغزشگاهها نگه نمیدارد و گناه و جرم را هر چه هم بزرگ باشد بزرگ نمیبیند.(2)
قسمتی از اخبار مربوط به این باب، در فصل جوامع مکارم گذشت.
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: در خروس سفید پنج خصلت است که از صفات و خصال انبیاء است: شناختن وقت نمازها؛ غیرت؛ سخاوت؛ شجاعت؛ آمیزش زیاد.(3)
امامت و تبصره: حضرت باقر، از پدرش، از اجدادش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: غیرت (یعنی حفظ ناموس و حفظ حیثیت و آبرو) از ایمان و بدزبانی و هرزهگرایی از نفاق است.(4)
من الآیات الفتح سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ(1)
ل، [الخصال] ابْنُ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَیْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: لَا یَجْمَعُ اللَّهُ لِمُنَافِقٍ وَ لَا فَاسِقٍ حُسْنَ السَّمْتِ وَ الْفِقْهَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ أَبَداً(2).
ل، [الخصال] ابْنُ بُنْدَارَ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ الْحَمَّادِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَکَّارٍ عَنِ عُبَیْدَةَ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ قَابُوسَ بْنِ أَبِی ظَبْیَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْهَدْیُ الصَّالِحُ وَ السَّمْتُ الصَّالِحُ وَ الِاقْتِصَادُ جُزْءٌ مِنْ خَمْسَةٍ وَ أَرْبَعِینَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: خَلَّتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُنَافِقٍ فِقْهٌ فِی الْإِسْلَامِ وَ حُسْنُ سَمْتٍ فِی الْوَجْهِ(4).
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام. إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَبْصَرَ رَجُلًا دَبِرَتْ جَبْهَتُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ یُغَالِبِ اللَّهَ تَعَالَی یَغْلِبْهُ وَ مَنْ یَخْدَعِ اللَّهَ یَخْدَعْهُ فَهَلَّا تَجَافَیْتَ بِجَبْهَتِکَ عَنِ الْأَرْضِ
{علامتِ [مشخّصه] آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است.}
خصال: حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: خداوند در منافق و در فاسق، چهره خوب و فقه و فهم و خوش خلقی را جمع نمیکند (آنها هیچ یک از این صفات را ندارند و اگر باشد، همه اینها را ندارند).(6)
خصال: از ابن عباس نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هدایت نیکو، قیافه و هیئت نیکو، معتدل بودن در روش و در زندگی، یک چهل و پنجم از نبوت است (از حالات و خصائل پیامبران است).(7)
امالی طوسی: از امام ششم، از اجداد خود علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: دو خصلت است که در منافق جمع نمیشود: فقه و فهم اسلام و هیئت خوب.(8)
نوادر راوندی: موسی بن جعفر علیه السّلام، از پدرش، از اجدادش علیهم السّلام نقل کرده که علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شخصی را که پیشانیاش زخم شده بود مشاهده کرد و فرمود: کسی که با خدا بجنگد، مغلوب خواهد شد و کسی که در مقام خدعه و نیرنگ نسبت به خدا باشد، خداوند او را گول میزند (در آخر کار معلوم میشود که مغبون است). چرا صورتت را از زمین دور نگه نداشتی که این چنین مجروح نشود؟ (ظاهرا این شخص با این عمل ریاکارانه خواسته است خود را اهل عبادت و سجده نشان دهد، یعنی این قدر سجده کردهام که پیشانیام مجروح شده.)
وَ لَمْ تُشَوِّهْ خَلْقَکَ.
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام. إِنِّی لَأَکْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ تُرَی جَبْهَتُهُ جَلْحَاءَ لَیْسَ فِیهَا شَیْءٌ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ.
کِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ عَنْ خَالِهِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: زَیْنُ أُمَّتِی فِی حُسْنِ السَّمْتِ.
من الآیات الفرقان وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً(1).
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِیِّ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: أَرْبَعَةٌ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ دُعَاءٌ رَجُلٌ جَالِسٌ فِی بَیْتِهِ یَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیَقُولُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالطَّلَبِ وَ رَجُلٌ کَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ فَدَعَا عَلَیْهَا فَیَقُولُ أَ لَمْ أَجْعَلْ أَمْرَهَا بِیَدِکَ وَ رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَفْسَدَهُ فَیَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیَقُولُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالاقْتِصَادِ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالْإِصْلَاحِ ثُمَّ قَرَأَ وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً وَ رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَدَانَهُ بِغَیْرِ بَیِّنَةٍ فَیَقُولُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالشَّهَادَةِ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: کُنْ سَمْحاً وَ لَا تَکُنْ مُبَذِّراً وَ کُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَکُنْ مُقَتِّراً(3).
و به همین اسناد، علی علیه السّلام فرمود: من ناپسند میدانم که پیشانی انسان صاف باشد، به طوری که هیچ اثر سجده در آن دیده نشود.(4)
امامت و تبصره: حضرت صادق، از پدرش، از اجدادش، علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه فرمود: زینت امت من در داشتن هیئت خوب و علایم نیکوی عبادت است.(5)
{و کسانیاند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند، و میان این دو [روش] حد وسط را برمیگزینند.}
دعوات راوندی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چهار گروه هستند که دعای آنها مستجاب نمیشود: 1) کسی که در خانه خود بنشیند و بگوید: خدایا! رزق و روزی مرا عنایت فرما. که خداوند در پاسخ او میفرماید: مگر من دستور رفتن به دنبال روزی را به تو ندادم؟ 2) کسی که همسرش را اذیت و ناراحت نماید و او در حق همسرش نفرین کند. که میفرماید مگر من اختیار طلاق او را به تو ندادهام؟ 3) کسی که دارای ثروتی باشد و آن را تباه نماید و بگوید: خدایا! به من رزق و روزی بده که میفرماید: مگر من به تو دستور ندادم که در زندگی اقتصاد و اعتدال و شایستگی داشته باشی؟ سپس حضرت قرائت فرمود: «و الذین اذانفقوا و لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً.» 4) کسی که مال خود را بدون شاهد و گرفتن سند به دیگری قرض دهد (و وامگیرنده نکول و انکار کند و وام دهنده دعا کند) که میفرماید: مگر من دستور شاهد و سند گرفتن را ندادم؟(7)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان فرمود: قناعت سرمایهای است که تمام نمیشود.(8)
و فرمود: جوانمرد و بخشنده باش، ولی تبذیر و زیادهروی نکن. و اندازه را در نظر بگیر و کم روی ننما.(9)
وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ فَلَا تُبَلْ کَیْفَ کُنْتَ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: کَفَی بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً وَ سُئِلَ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً(2)فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَةُ(3).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَی مَا فَاتَهُ(4).
قد مضی فی باب جوامع المکارم بعض أخبار هذا الباب.
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سُلَیْمٍ مَوْلَی طِرْبَالٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ فِیهَا أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ أَتَاکَ وَ لَمْ تَمْتَنِعْ مِنْهُ بِقُوَّةٍ ثُمَّ أَتْبَعَ هَذَا الْکَلَامَ بِأَنْ قَالَ مَنْ یَئِسَ مِمَّا فَاتَ أَرَاحَ بَدَنَهُ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا أُوتِیَ قَرَّتْ عَیْنُهُ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْفَحَّامُ عَنِ الْمَنْصُورِیِّ عَنْ عَمِّ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الصَّادِقِ علیهم السلام: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً قَالَ الْقُنُوعُ(6).
لی(7)،[الأمالی للصدوق] مع(8)، [معانی الأخبار] ما، [الأمالی للشیخ الطوسی]: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَیُّ الْقُنُوعِ أَفْضَلُ قَالَ
و فرمود: وقتی که قضایا و پیشامدها آن طوری که میخواهی نشد، دیگر از وضع و حالی که در آن هستی ناراحت مباش.(9)
و فرمود: برای سرمایه و ملک و مال صفت قناعت بس و برای رسیدن به نعمت خوش اخلاقی کافی است. و از حضرت علی علیه السّلام درباره تفسیر آیه شریفه «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً.» {ما به چنین شخصی زندگی پاکیزهای خواهیم داد} سؤال شد. فرمود: منظور داشتن صفت قناعت است.(10)
و فرمود: کسی که راضی به روزی الهی شود، هیچ وقت بر آنچه از دست او برود اندوه نخواهد داشت.(11)
در فصل جوامع مکارم، قسمتی از احادیث مربوط به این باب نقل شد.
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: دنیا وضع ثابت و برقراری ندارد. بنابراین آنچه که برای تو مقرر شده، گرچه ناتوان و ضعیف باشی به دستت خواهد آمد. و آنچه که بر ضرر تو مقرر شده، آن هم خواهد آمد و تو نمیتوانی از آن خودداری نمایی، گرچه قوی و نیرومند باشی. سپس حضرت دنبال این سخن فرمود: کسی که خود را از آنچه که از دستش رفته ناامید و مایوس ببیند، بدنش در آسایش است و کسی که به آنچه که به دستش آمده قانع باشد، چشمش روشن خواهد بود (البته در هر حال وظایفش را باید انجام دهد).(12)
امالی طوسی: حضرت هادی، از پدران خود، از حضرت صادق علیهم السّلام در تفسیر آیه «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» نقل میکند که فرمود: منظور قناعت است.(13)
امالی صدوق و معانی الأخبار و امالی طوسی: از علی علیه السّلام سؤال شد: چه نوع قناعتی بهتر است؟ فرمود:
1) نهج البلاغة ج 2 ص 157 و قوله« فلا تبل» نهی من المبالاة و فی بعض النسخ« فلا تبال» و المعنی: إذا سعیت سعیک فی التقدّم و الفوز بالامانی فلم ینفع سعیک، و عاقک عن امنیتک العوائق فلم یکن ما ترید، فلا تبال کیف کنت و علی أی حال کنت من سوء الحال و حسنه، و ارض بما قدر لک.
2) النحل: 97.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 195.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 227.
5) الخصال ج 1 ص 124.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 281.
7) أمالی الصدوق: 237.
8) معانی الأخبار: 199.
9) . نهج البلاغه 2 : 157
10) . نهج البلاغه 2 : 195
11) . نهج البلاغه 2 : 227
12) . خصال: 258
13) . امالی طوسی: 275
الْقَانِعُ بِمَا أَعْطَاهُ اللَّهُ(1).
ع، [علل الشرائع] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا مَالَ أَنْفَعُ مِنَ الْقُنُوعِ بِالْیَسِیرِ الْمُجْزِی الْخَبَرَ(2).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِجَبْرَئِیلَ مَا تَفْسِیرُ الْقَنَاعَةِ قَالَ تَقْنَعُ بِمَا تُصِیبُ مِنَ الدُّنْیَا تَقْنَعُ بِالْقَلِیلِ وَ تَشْکُرُ الْیَسِیرَ(3).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ طَرِیفٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ علیهم السلام قَالَ: لَا یَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقِیقَةِ الْإِیمَانِ حَتَّی یَکُونَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ الْفِقْهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی الْمَصَائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعَاشِ(4).
قد مضی بسند آخر فی باب صفات المؤمن(5).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَیْمُونٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: ضَمِنْتُ لِمَنِ اقْتَصَدَ أَنْ لَا یَفْتَقِرَ(6).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ یُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ السَّرَفَ یُبْغِضُهُ حَتَّی طَرْحُکَ النَّوَاةَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِشَیْءٍ وَ حَتَّی صَبُّکَ فَضْلَ
قناعت به آنچه که خدا عطا فرموده است.(7)
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ مالی سودمندتر از قناعت به اندک و به حد کافی نیست.(8)
معانی الاخبار: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: جبرئیل امین تفسیر قناعت را این چنین کرده است: به آنچه که از دنیا به تو رسیده است قانع بوده و در مقابل اندک، سپاسگزار باشی و به آن قناعت کنی.(9)
قرب الاسناد: علی علیه السّلام فرمود: انسان حقیقت ایمان را نچشیده، تا وقتی که در او سه خصلت باشد: فقه و فهمیدن دین؛ صبر و مقاومت در برابر مشکلات؛ اندازه نیکو داشتن در زندگی.(10)
همین حدیث در «باب صفات مؤمن» با سند دیگری نقل شد.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: من ضامنم برای شخص معتدل در زندگی که هرگز فقیر نشود.(11)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود. اعتدال و میانهروی چیزی است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف مورد غضب و بغض الهی است، حتی به دور افکندن هسته خرما و حتی زیادی آب
أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ سَمِعْتُ الْعَبَّاسِیَّ وَ هُوَ یَقُولُ: اسْتَأْذَنْتُ الرِّضَا علیه السلام فِی النَّفَقَةِ عَلَی الْعِیَالِ فَقَالَ بَیْنَ الْمَکْرُوهَیْنِ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ الْمَکْرُوهَیْنِ قَالَ فَقَالَ لِی یَرْحَمُکَ اللَّهُ أَ مَا تَعْرِفُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ الْإِسْرَافَ وَ کَرِهَ الْإِقْتَارَ فَقَالَ وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً(3).
أَقُولُ قَدْ مَضَی فِی بَابِ جَوَامِعِ الْمَکَارِمِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَمَّا الْمُنْجِیَاتُ فَخَوْفُ اللَّهِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ وَ الْقَصْدُ فِی الْغِنَی وَ الْفَقْرِ وَ کَلِمَةُ الْعَدْلِ فِی الرِّضَا وَ السَّخَطِ.
ل، [الخصال] عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: تَرْکُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ یُورِثُ الْفَقْرَ(4).
وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: السَّرَفُ مَثْوَاةٌ وَ الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ(5).
ل، [الخصال] الْأَرْبَعُمِائَةِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: التَّقْدِیرُ نِصْفُ الْعَیْشِ وَ قَالَ علیه السلام: مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ(6).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام عَنِ الْمُرُوَّةِ فَقَالَ الْعَفَافُ فِی الدِّینِ
آشامیدنی را به زمین ریختن که به دردی میخورد. (7)
در ثواب الاعمال هم این طور نقل شده است.(8)
خصال: حضرت رضا علیه السّلام در موضوع خرج کردن برای اهل و عیال و خانواده اجازه خواستم. حضرت فرمود: این کار میان دو کراهت و دو عمل زشت است. عرض کردم: فدایت شوم! آن دو عمل زشت و ناپسند را متوجه نشدم. فرمود: خدا تو را رحمت کند، آیا توجه نداری که خداوند متعال اسراف و بخل، هر دو را زشت میداند و فرموده است: «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»؟(9)
مؤلف:
در «باب جوامع مکارم» این حدیث از حضرت باقر علیه السّلام نقل شد که فرمود: اما آنچه نجات دهنده انسان است، ترس از خدا چه در نهان و چه در آشکار؛ اقتصاد و اعتدال به هنگام غنا و ثروت و در موقع تهیدستی؛ و مراعات عدل و انصاف در حال خشنودی و خشم است.
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: تقدیر و اندازه نداشتن موجب فقر است. و فرمود: اسراف باعث رکود مال و اعتدال موجب زیاد شدن آن است.(10)
خصال: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: اندازه نگه داشتن در زندگی نصف زندگی است.
و فرمود: کسی که اعتدال داشته باشد فقیر نمیشود.(11)
معانی الاخبار: از حضرت مجتبی علیه السّلام سؤال شد: مروت و مردانگی چیست؟ فرمود: در دین عفاف داشتن (دوری از حرام)؛
وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ(1).
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی فِی وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ: وَ اقْتَصِدْ یَا بُنَیَّ فِی مَعِیشَتِکَ(2).
ضا، [فقه الرضا علیه السلام] أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ أَغْنَی النَّاسِ فَلْیَکُنْ وَاثِقاً بِمَا عِنْدَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ. وَ رُوِیَ: فَلْیَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ مِمَّا فِی یَدَیْهِ.
وَ أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ ارْضَ بِمَا آتَیْتُکَ تَکُنْ مِنْ أَغْنَی النَّاسِ.
وَ أَرْوِی: مَنْ قَنِعَ شَبِعَ وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ لَمْ یَشْبَعْ.
وَ أَرْوِی: أَنَّ جَبْرَئِیلَ علیه السلام هَبَطَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ اقْرَأْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ(3)الْآیَةَ فَأَمَرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُنَادِیاً یُنَادِی مَنْ لَمْ یَتَأَدَّبْ بِأَدَبِ اللَّهِ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَی الدُّنْیَا حَسَرَاتٍ.
وَ نَرْوِی: مَنْ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِمَا یُجْزِیهِ کَانَ أَیْسَرُ مَا فِیهَا یَکْفِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَرْضَ مِنَ الدُّنْیَا بِمَا یُجْزِیهِ لَمْ یَکُنْ شَیْءٌ مِنْهَا یَکْفِیهِ.
وَ نَرْوِی: مَا هَلَکَ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ مَا یُنْکِرُ النَّاسُ عَنِ القنوت [الْقُوتِ] إِنَّمَا یُنْکِرُ عَنِ العقول(4)[الْفُضُولِ] ثُمَّ قَالَ وَ کَمْ عَسَی یَکْفِی الْإِنْسَانَ.
وَ نَرْوِی: مَنْ رَضِیَ مِنَ اللَّهِ بِالْیَسِیرِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِیَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْقَلِیلِ مِنَ الْعَمَلِ.
وَ نَرْوِی عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَی أَغْنَاهُ اللَّهُ.
وَ نَرْوِی: إِنْ دَخَلَ نَفْسَکَ شَیْءٌ مِنَ الْقَنَاعَةِ فَاذْکُرْ عَیْشَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّمَا کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ وَ حَلَاوَتُهُ التَّمْرَ وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَ.
اندازهگیری در زندگی؛ صبر و مقاومت در برابر مشکلات و مصائب.(5)
امالی طوسی: در ضمن وصایای علی علیه السّلام نزدیک وفات به فرزندش فرمود: پسرم! در زندگی خود اندازهگیری داشته باش.(6)
فقه الرضا: حضرت عالم (امام کاظم علیه السّلام) فرمود: هر کس که میخواهد غنیترین مردم باشد، باید به آنچه که نزد خدا و به مشیت او است، وثوق و اعتماد داشته باشد.
و در روایت دیگر چنین آمده که: باید اعتماد و امیدش به آنچه که نزد خدا است، بیشتر از آنچه که نزد خود دارد باشد.
و از عالم روایت میکنم که خداوند متعال فرموده است: اگر میخواهی غنیترین مردم باشی، باید به آنچه که به تو دادهام راضی و خشنود باشی.
و روایت میکنم که فرمود: کسی که قانع باشد، همیشه سیر است و کسی که قانع نباشد، سیر شدن ندارد.
و روایت میکنم که جبرئیل علیه السّلام خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرود آمد و عرض کرد: خداوند متعال به تو سلام دارد و میفرماید بخوان: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی. ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ.»(7){چشمان خود را خیره نکن به آنچه که ما به اضافی از کفار دادهایم از تمتعات و زینتهای دنیوی که روزی و ثواب اخروی بهتر است.} پس حضرت دستور داد که منادی اعلام کند: کسی که مؤدب به ادب الهی نباشد با دل پر حسرت از جهان میرود.
و روایت میکنیم: از کسی که از دنیا به همان مقدار کافی راضی باشد، کمترین چیز او را کافی خواهد بود و کسی که به مقدار کافی راضی نباشد، اصولا هیچ چیز او را کفایت نمیکند و به هیچ چیز راضی نخواهد شد.
و نیز روایت میکنیم: کسی که ارزش خود را شناخت، دچار هلاکت نخواهد شد. مردم نسبت به تحصیل مقدار قوت و نیاز خود توبیخ و ملامت نمیشوند، بلکه نسبت به تحصیل ما زاد بر نیاز ملامت میشوند سپس فرمود. و چه اندازه انسان را کفایت میکند.
و نیز فرمود: هر کس که به روزی اندک از خدا راضی شود، خدا هم به عمل اندک از او راضی میشود .
و از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت شد که فرمود: هر کس از ما چیزی را درخواست کند به او عطا میکنیم و کسی که اظهار بینیازی کند، خدا او را بینیاز میکند.
و نیز روایت است که: اگر راجع به قناعت مطالبی در فکر خود احساس میکنی، زندگی رسول خدا را در نظر بگیر که خوراکش نان جو و شیرینیاش خرما و وسیله گرم کردنش شاخه درخت خرما بود، آن هم اگر پیدا میشد.(8)
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَوْ حَلَفَ الْقَانِعُ بِتَمَلُّکِهِ الدَّارَیْنِ لَصَدَّقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ وَ لَأَبَرَّهُ لِعِظَمِ شَأْنِ مَرْتَبَةِ الْقَنَاعَةِ ثُمَّ کَیْفَ لَا یَقْنَعُ الْعَبْدُ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ هُوَ یَقُولُ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا(1)فَمَنْ أَیْقَنَ وَ صَدَّقَهُ بِمَا شَاءَ وَ لِمَا شَاءَ بِلَا غَفْلَةٍ مِمَّنْ أَیْقَنَ بِرُبُوبِیَّتِهِ أَضَافَ تَوْلِیَةَ الْإِقْسَامِ إِلَی نَفْسِهِ بِلَا سَبَبٍ وَ مَنْ قَنِعَ بِالْمَقْسُومِ اسْتَرَاحَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْکَذِبِ وَ التَّعَبِ وَ کُلَّمَا نَقَصَ مِنَ الْقَنَاعَةِ زَادَ فِی الرَّغْبَةِ وَ الطَّمَعُ وَ الرَّغْبَةُ فِی الدُّنْیَا أَصْلَانِ لِکُلِّ شَرٍّ وَ صَاحِبُهُمَا لَا یَنْجُو مِنَ النَّارِ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ لِذَلِکَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله الْقَنَاعَةُ مُلْکٌ لَا یَزُولُ وَ هُوَ مَرْکَبُ رِضَا اللَّهِ تَحْمِلُ صَاحِبَهَا إِلَی دَارِهِ فَأَحْسِنِ التَّوَکُّلَ فِیمَا لَمْ تُعْطَ وَ الرِّضَا بِمَا أُعْطِیْتَهُ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ فَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(2).
سر، [السرائر] مُوسَی بْنُ بَکْرٍ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: التَّوَدُّدُ إِلَی النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ الرِّفْقُ نِصْفُ الْمَعِیشَةِ وَ مَا عَالَ امْرُؤٌ فِی اقْتِصَادٍ.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنِ ابْنِ وَهْبَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَبَشِیِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَ جَعْفَرِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی غُنْدَرٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا یَقُولُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بَلَغَنِی أَنَّ الِاقْتِصَادَ وَ التَّدْبِیرَ فِی الْمَعِیشَةِ نِصْفُ الْکَسْبِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَا بَلْ هُوَ الْکَسْبُ کُلُّهُ وَ مِنَ الدِّینِ التَّدْبِیرُ فِی الْمَعِیشَةِ(3).
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اگر شخص قناعتگر سوگند یاد کند که هر دو جهان را دارد، خداوند متعال او را تصدیق مینماید و به سوگندش او را از لحاظ عظمت رتبه قناعت مواخذه نمیکند. و اساسا چرا بنده قانع به قسمت الهی نباشد، با اینکه خود میفرماید: «نَحْنُ قَسَمْنا" بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا.»(4){معیشت و نحوه زندگی دنیا را ما خود میان آنان قسمت کردهایم.} پس کسی که به این مطلب یقین داشته باشد و خدا را در آنچه که میخواهد و به آنچه که ارادهاش تعلق میگیرد تصدیق کند و بداند که غفلت از طرف او که به ربوبیت او یقین دارد تصور نمیشود، چنین شخصی تولیت و تصدی تقسیمات را بدون واسطه فقط با او میداند و به او نسبت میدهد. و کسی که به همان قسمت شده قناعت کند، از حزن و غصه و رنج روحی و جسمی آسوده است. و هر چه که از حالت و صفت قناعت کاسته شود، به همان نسبت به رغبت و تمایل دنیوی انسان افزوده میشود. و صفت طمع و رغبت به دنیا، ریشه و اساس همه بدیها است و دارنده این دو صفت نجاتی از آتش ندارد، مگر اینکه توبه کند. و از این جهت پیامبر اسلام فرمود: «قناعت ثروت و سلطنتی است که زوال ندارد و قناعت مرکبی است که به طرف رضای الهی و بهشت میبرد و راکب را به آنجا میکشاند.» بنابراین باید در آن چیزهایی که نداری و به تو داده نشده، توکلت به خدا باشد و نسبت به آنچه که به تو داده شده، راضی و خشنود باشی و در مشکلات صبر داشته باشی که صبر نشانه استواری کارها است.(5)
سرائر: بنده صالح (موسی بن جعفر علیهما السّلام) نقل میکند که پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله فرمود: محبت و دوستی با مردم نصف عقل است و رفق و مدارا کردن، نصف زندگی است. و کسی که اقتصاد و اعتدال داشته باشد فقیر نمیشود.(6)
امالی طوسی: ایوب بن حر نقل کرده که: شنیدم که شخصی به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: این حدیث به من رسیده که اعتدال و تدبیر در زندگی نصف تجارت است؟ حضرت فرمود: نه چنین نیست، بلکه کل کسب و کار همین است. و از دستور دین اسلام تدبیر در زندگی است.(7)
من الآیات التغابن 16 وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ(1)
لی، [الأمالی للصدوق] الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَلَوِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: سَادَةُ النَّاسِ فِی الدُّنْیَا الْأَسْخِیَاءُ وَ فِی الْآخِرَةِ الْأَتْقِیَاءُ(2).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عن الرضا عن آبائه عن علی بن الحسین علیهم السلام: مثله(3)
قد مر بعض الأخبار فی باب جوامع المکارم و بعضها فی باب حسن الخلق.
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْیَقْطِینِیِّ عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رَضِیَ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً فَأَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ(4).
ل، [الخصال] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ رَجُلٍ وَ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: خِیَارُکُمْ سُمَحَاؤُکُمْ وَ شِرَارُکُمْ بُخَلَاؤُکُمْ وَ مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ الْبِرُّ بِالْإِخْوَانِ وَ السَّعْیُ فِی حَوَائِجِهِمْ وَ ذَلِکَ مَرْغَمَةٌ
{و مالی برای خودتان [در راه خدا] انفاق کنید، و کسانی که از خسّت نفس خویش مصون مانند، آنان رستگارانند. اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان میگرداند و بر شما میبخشاید، و خدا [ست که] سپاسپذیر بردبار است.}
امالی:(6)شیخ صدوق از علی علیه السّلام نقل میکند که فرموده است: سخاوتمندان بزرگان دنیا و پرهیزکاران بزرگان در آخرت هستند.
در صحیفة الرضا هم از حضرت رضا این طور نقل شده است.(7)
قسمتی از این اخبار در «باب جوامع مکارم» و قسمتی هم در «باب حسن خلق» نقل شده است.
امالی صدوق: از حسن بن زیاد، از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمود: خداوند متعال دین اسلام را برای شما پسند نمود. شما هم با داشتن صفت سخاوت و خوی نیک، حق مصاحبت این دین را ادا کنید.(8)
خصال: از جمیل نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بهترین شما سخاوتمندان شما و بدترین شما بخیلان شما هستند. و از اعمال صالحه، نیکی به برادران و کوشش در احتیاجات آنان است و در این کارها به خاک مالیدن
لِلشَّیْطَانِ وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّیرَانِ وَ دُخُولُ الْجِنَانِ .
یَا جَمِیلُ أَخْبِرْ بِهَذَا الْحَدِیثِ غُرَرَ أَصْحَابِکَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَنْ غُرَرُ أَصْحَابِی قَالَ هُمُ الْبَارُّونَ بِالْإِخْوَانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ ثُمَّ قَالَ یَا جَمِیلُ أَمَا إِنَّ صَاحِبَ الْکَثِیرِ یَهُونُ عَلَیْهِ ذَلِکَ وَ قَدْ مَدَحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَاحِبَ الْقَلِیلِ فَقَالَ وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ أَبِی غَالِبٍ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی الْمَعْرُوفُ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلَی عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ فَإِنْ قَبِلَهَا مِنِّی فَبِرَحْمَةٍ مِنِّی فَإِنْ رَدَّهَا فَبِذَنْبِهِ حُرِمَهَا وَ مِنْهُ لَا مِنِّی وَ أَیُّمَا عَبْدٍ خَلَقْتُهُ فَهَدَیْتُهُ إِلَی الْإِیمَانِ وَ حَسَّنْتُ خُلُقَهُ وَ لَمْ أَبْتَلِهِ بِالْبُخْلِ فَإِنِّی أُرِیدُ بِهِ خَیْراً(2).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام وَ هُوَ فِی الطَّوَافِ فَقَالَ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْجَوَادِ فَقَالَ إِنَّ لِکَلَامِکَ وَجْهَیْنِ فَإِنْ کُنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْمَخْلُوقِ فَإِنَّ الْجَوَادَ الَّذِی یُؤَدِّی مَا افْتَرَضَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَیْهِ وَ الْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَیْهِ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْنِی الْخَالِقَ فَهُوَ الْجَوَادُ إِنْ أَعْطَی وَ هُوَ الْجَوَادُ إِنْ مَنَعَ لِأَنَّهُ إِنْ أَعْطَی عَبْداً أَعْطَاهُ مَا لَیْسَ لَهُ وَ إِنْ مَنَعَ مَنَعَ مَا لَیْسَ لَهُ(3).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْجَهْمِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَلَمٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام الْحَدِیثَ(4).
بینی شیطان و دوری از آتش و دخول در بهشت است.
ای جمیل! این حدیث را به غرر اصحاب و یاران خوب خود بگو. عرض کردم: فدایت شوم! غرر اصحاب و یاران خوب من چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که به برادران در گرفتاری و آسایش نیکی کنند. سپس فرمود: ای جمیل! این کار برای ثروتمندان بزرگ آسان است و خداوند تهیدستانی را که اقدام به احسان و نیکی به برادران میکنند، مدح و ستایش کرده که در قرآن فرمود: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.»(5){دیگران را بر خود ترجیح میدهند اگر چه خودشان در تنگدستی و فشار هستند و آنان که از صفت ناپسند بخل محفوظ باشند همان رستگارانند.}(6)
امالی طوسی: حضرت باقر علیه السّلام، از پدرانش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت میکند که خداوند متعال میفرماید: صفت پسندیده نیکی به دیگران تحفه و هدیهای است که به بنده مؤمن خود میدهم. اگر این هدیه را پذیرفت، از اثر لطف و رحمت من است و اگر نپذیرفت، از جهت گناهی است که موجب محرومیتش شده و از ناحیه خود اوست نه از طرف من. و هر بندهای که او را آفریده و او را به طرف ایمان هدایت کرده باشم و اخلاق نیکو به او عنایت کرده و او را به صفت بخل و تنگنظری مبتلا نکرده باشم، برای او خیر و خوبی اراده کردهام.(7)
عیون اخبارالرضا: شخصی از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام که مشغول طواف بود، از معنای جواد سؤال کرد؟ حضرت فرمود: این سخن تو دارای دو جواب است، چون لفظ جواد درباره خالق یک معنا دارد و درباره مخلوق معنای دیگری دارد. اگر منظور مخلوق باشد، جواد به کسی گفته میشود که آنچه که خداوند فرض و واجب نموده است ادا کند و بخیل کسی است که از ادای واجبات الهی بخل ورزد. و اگر منظور خالق باشد، او جواد است، خواه بدهد خواه ندهد، چون اگر عطا کند، چیزی را به بنده خود عطا کرده است که مال او نیست و اگر از عطا و بخشش خودداری کند، در این صورت هم چیزی را که مال بنده نیست نداده است. هر چه هست مال خدا است. پس بخل در حق خدا اصلا معنا ندارد. (8)
معانی الاخبار: از احمد بن مسلم به همین مضمون نقل کرده است. (9)
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ حَمَّوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْیَقْطِینِیِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا علیه السلام: فِی الدِّیکِ الْأَبْیَضِ خَمْسُ خِصَالٍ مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِیَاءِ مَعْرِفَتُهُ بِأَوْقَاتِ الصَّلَاةِ وَ الْغَیْرَةُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ(1).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] ابْنُ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّی عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ(2).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] أَبِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یَاسِرٍ الْخَادِمِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: السَّخِیُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِیَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ(3).
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحُسَیْنِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ فَرُّوخَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ مَسْلَمَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ السَّخَاءَ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا فَمَنْ کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ النَّارِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا(4)فَمَنْ کَانَ بَخِیلًا تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی النَّارِ.
قَالَ أَبُو الْمُفَضَّلِ قَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ فَحَدَّثَنِی شَیْخٌ مِنْ أَهْلِنَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِحَدِیثِهِ هَذَا حَدِیثِ السَّخَاءِ وَ الْبُخْلِ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَیْسَ السَّخِیُّ الْمُبَذِّرَ الَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ لَکِنَّهُ الَّذِی یُؤَدِّی إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا فَرَضَ عَلَیْهِ فِی مَالِهِ مِنَ الزَّکَاةِ وَ غَیْرِهَا وَ الْبَخِیلُ الَّذِی لَا یُؤَدِّی
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از خصال انبیاء است: شناختن وقت نماز؛ غیرت؛ سخاوت؛ شجاعت؛ آمیزش زیاد.(5)
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: شخص با سخاوت، به خداوند، به بهشت و به مردم نزدیک است و بخیل از خدا و از بهشت و از مردم دور است. و فرمود: سخاوت درختی است در بهشت. کسی که به شاخه آن آویزد، داخل بهشت میشود.
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: سخاوتمند از غذای دیگران استفاده میکند تا دیگران هم از غذای او بخورند، و شخص بخیل از غذای دیگران نمیخورد که مبادا دیگران از غذای او بخورند.(6)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدرانش علیهم السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سخاوت درختی از درختهای بهشت است که شاخههای آن در دنیا آویخته است. هر کس که دارای صفت سخاوت باشد، به شاخهای از آن درخت دست میزند که او را به سوی بهشت خواهد برد. و بخل نیز درختی است از درختان دوزخ که شاخههای آن در دنیا آویخته است، هر کس که دارای صفت ناپسند بخل باشد، شاخهای از آن درخت را در دست گرفته که این شاخه او را به سوی دوزخ میکشاند.
ابو مفضل گوید: حسین ابوعبدالله از شخصی، از حضرت باقر نقل کرد که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخاوتمند آن نیست که مال خود را با اسراف و تبذیر در غیر حق و بیجا صرف کند، ولی سخاوتمند کسی است که آنچه خداوند در مال او فرض و واجب نموده، زکات و غیر زکات ادا کند، و بخیل کسی است که
حَقَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَالِهِ(1).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ السَّخَاءِ قَالَ تُخْرِجُ مِنْ مَالِکَ الْحَقَّ الَّذِی أَوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَتَضَعُهُ فِی مَوْضِعِهِ(2).
مع، [معانی الأخبار] ابن الولید عن الصفار عن البرقی عن ابن فضال عن علی بن عقبة عن أبی عبد الله علیه السلام: مثله(3).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: السَّخِیُّ الْکَرِیمُ الَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ فِی حَقٍ(4).
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَوْفٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: السَّخَاءُ أَنْ تَسْخُوَ نَفْسُ الْعَبْدِ عَنِ الْحَرَامِ أَنْ تَطْلُبَهُ فَإِذَا ظَفِرَ بِالْحَلَالِ طَابَتْ نَفْسُهُ أَنْ یُنْفِقَهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(5).
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا فِی الْجَنَّةِ وَ هِیَ مُطَلَّةٌ عَلَی الدُّنْیَا مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهَا اجْتَرَّهُ إِلَی الْجَنَّةِ(6).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ رَفَعَهُ عَنِ ابْنِ طَرِیفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِلْحَسَنِ یَا بُنَیَّ مَا السَّمَاحَةُ قَالَ الْبَذْلُ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ(7).
رُوِیَ فِی الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ بِإِسْنَادٍ آخَرَ: أَنَّهُ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِلْحَسَنِ مَا السَّمَاحَةُ قَالَ إِجَابَةُ السَّائِلِ وَ بَذْلُ النَّائِلِ.
حق الهی را که در مالش هست نپردازد.(8)
معانی الاخبار: شخصی نقل میکند که: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم: حد و تعریف سخاوت چیست؟ فرمود: یعنی آنچه را که خداوند در مال تو واجب نموده، بپردازی و به محلش برسانی.(9)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخاوتمند بزرگوار کسی است که مالش را در مورد حق صرف کند.(10)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخاوت آن است که بنده سخاوتمندانه از تحصیل مال حرام چشم بپوشد و هنگامی که از راه حلال مالی را به دست آورد، با طیب نفس آن را در راه خدا انفاق کند.(11)
معانی الاخبار: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سخاوت درختی است که ریشه آن در بهشت و خود آن درخت بر فراز دنیا آویخته است و کسی که شاخهای از آن را به دست گیرد، او را به طرف بهشت میکشد.(12)
معانی الاخبار: امیر مؤمنان علیه السّلام به امام حسن علیه السّلام فرمود: ای فرزند! سماحت و جوانمردی چیست؟ عرضه داشت: بذل و بخشش در هر حال، خواه در حال تنگدستی و خواه در حال آسایش و داشتن ثروت.(13)
در کتاب مذکور آمده است که حضرت سؤال کرد: فرزندم! سماحت چیست؟ عرض کرد: پاسخ سائل را دادن و بخشیدن.(14)
1) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 89.
2) معانی الأخبار: 255.
3) معانی الأخبار: 256.
4) معانی الأخبار: 256.
5) معانی الأخبار: 256.
6) معانی الأخبار: 256.
7) معانی الأخبار: 256.
8) . امالی طوسی: 475
9) . معانی الأخبار: 255
10) . معانی الأخبار: 255 - 256
11) . معانی الأخبار: 255 - 256
12) . معانی الأخبار: 255 - 256
13) . معانی الأخبار: 255 و 256
14) . معانی الأخبار: 401
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: ثَلَاثٌ مِنْ أَبْوَابِ الْبِرِّ سَخَاءُ النَّفْسِ وَ طِیبُ الْکَلَامِ وَ الصَّبْرُ عَلَی الْأَذَی(1).
ختص، [الإختصاص] ضا، [فقه الرضا علیه السلام] أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ أَغْصَانُهَا فِی الدُّنْیَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهَا أَدَّتْهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ فِی النَّارِ أَغْصَانُهَا فِی الدُّنْیَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا أَدَّتْهُ إِلَی النَّارِ أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِنَ النَّارِ(2)
و یستظهر من هذا التوافق بین العبارتین أن مؤلف کتاب الاختصاص ألف کتابه و جمعه من مطاوی کتب المحدثین تارة مع السند، و تارة بلا سند، کما حذی حذوه مؤلف کتاب جامع الأخبار الذی نسب الی الصدوق رحمه اللّه فمن البعید جدا أن یأخذ الشیخ المفید عن الشلمغانی روایاته هذه و کلها مرسلة- بلفظه و نصه. و کیف کان هذا التوافق بین العبارتین مما یوهن نسبة کتاب الاختصاص الی الشیخ المفید قدّس سرّه.
.وَ نَرْوِی: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِعَدِیِّ بْنِ حَاتِمِ طَیِّئٍ دُفِعَ عَنْ أَبِیکَ الْعَذَابُ الشَّدِیدُ لِسَخَاءِ نَفْسِهِ.
وَ رُوِیَ: أَنَّ جَمَاعَةً مِنَ الْأُسَارَی جَاءُوا بِهِمْ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَمَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِضَرْبِ أَعْنَاقِهِمْ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِفْرَادِ وَاحِدٍ لَا یَقْتُلُهُ فَقَالَ الرَّجُلُ لِمَ أَفْرَدْتَنِی مِنْ أَصْحَابِی وَ الْجِنَایَةُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَیَّ أَنَّکَ سَخِیُّ قَوْمِکَ
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سه چیز است که از درهای خوبی و نیکی است: سخاوت نفس و روح؛ سخن پاکیزه و گفتار خوب؛ صبر و مقاومت در برابر مشکلات و آزار اذیتها.(3)
اختصاص و فقه الرضا: امام کاظم علیه السّلام فرمود: سخاوت درختی است در بهشت که شاخههای آن در دنیا آویخته است. هر کس که به شاخهای از آن متمسک شود، او را به بهشت میبرد. و بخل هم درختی است در دوزخ که شاخههای آن در دنیا است. هر کس که به شاخههای از آن متمسک شود، او را به آتش میکشاند، که خداوند مهربان ما را و شما را از آتش در پناه لطف خود قرار دهد.
و روایت میکنیم که: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به عدی پسر حاتم طایی فرمود: عذاب پدرت به جهت سخاوتش سبک شد.
و روایت شده که: گروهی از اسیران دشمن را خدمت پیامبر اسلام آوردند. حضرت به امیر مؤمنان دستور داد که گردن آنان را بزند. سپس شخصی معینی را استثناء کرد که کشته نشود. آن شخص عرض کرد: چرا تنها مرا عفو نمودی، با اینکه جنایت همه ما همانند است؟ حضرت فرمود: خداوند متعال به من وحی فرمود که چون تو در میان قبیله خود سخاوتمند هستی،
1) المحاسن: 6.
2) الاختصاص: 253، و یظهر من هذا التوافق بین کتاب الاختصاص و بین کتاب التکلیف لابن أبی العزاقر الشلمغانی المعروف بفقه الرضا علیه السّلام- کما عرفت فی ج 51 ص 375 من هذه الطبعة- أن مؤلف کتاب الاختصاص اعتمد علی کتاب التکلیف و أخذ عنه کما أخذ عنه ابن أبی جمهور فی کتابه غوالی اللئالی عارفا بنسبة کتاب التکلیف الی مؤلّفه.
3) . محاسن 1 : 66
وَ لَا أَقْتُلُکَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ فَقَادَهُ سَخَاؤُهُ إِلَی الْجَنَّةِ.
وَ رُوِیَ: الشَّابُّ السَّخِیُّ الْمُعْتَرِفُ لِلذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الشَّیْخِ الْعَابِدِ الْبَخِیلِ.
وَ رُوِیَ: مَا شَیْءٌ یُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَی اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ مِنْ إِطْعَامِ الطَّعَامِ وَ إِرَاقَةِ الدِّمَاءِ.
وَ رُوِیَ: أَطِیلُوا الْجُلُوسَ عِنْدَ الْمَوَائِدِ فَإِنَّهَا أَوْقَاتٌ لَا تُحْسَبُ مِنْ أَعْمَارِکُمْ.
وَ رُوِیَ: لَوْ عَمِلْتَ طَعَاماً بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ ثُمَّ أَکَلَ مِنْهُ مُؤْمِنٌ وَاحِدٌ لَمْ تُعَدَّ مُسْرِفاً.
وَ رُوِیَ عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَ أَفْشُوا السَّلَامَ وَ صَلُّوا وَ النَّاسُ نِیَامٌ وَ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِسَلَامٍ.
وَ أَرْوِی: إِیَّاکَ وَ السَّخِیَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَأْخُذُ بِیَدِهِ.
وَ رُوِیَ: أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَأْخُذُ بِنَاصِیَةِ السَّخِیِّ إِذَا أُعْثِرَ.
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مُؤْمِنٌ إِلَّا سَخِیّاً وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّةٍ عَالِیَةٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ وَ مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ.
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ مَا جُبِلَ وَلِیُّ اللَّهِ إِلَّا عَلَی السَّخَاءِ وَ السَّخَاءُ مَا یَقَعُ عَلَی کُلِّ مَحْبُوبٍ أَقَلُّهُ الدُّنْیَا وَ مِنْ عَلَامَةِ السَّخَاءِ أَنْ لَا یُبَالِیَ مَنْ [أصحاب] أَکَلَ الدُّنْیَا وَ مَنْ مَلَکَهَا مُؤْمِناً أَوْ کَافِراً وَ عَاصِیاً أَوْ مُطِیعاً شَرِیفاً أَوْ وَضِیعاً یُطْعِمُ غَیْرَهُ وَ یَجُوعُ وَ یَکْسُو غَیْرَهُ وَ یَعْرَی وَ یُعْطِی غَیْرَهُ وَ یَمْتَنِعُ مِنْ قَبُولِ عَطَاءِ غَیْرِهِ وَ یَمُنُّ بِذَلِکَ وَ لَا یَمْتَنُّ وَ لَوْ مَلَکَ الدُّنْیَا بِأَجْمَعِهَا لَمْ یَرَ نَفْسَهُ فِیهَا إِلَّا أَجْنَبِیّاً وَ لَوْ بَذَلَهَا فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ مَا مَلَّ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّارِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا یُسَمَّی سَخِیّاً إِلَّا الْبَاذِلُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ وَ لِوَجْهِهِ وَ لَوْ بِرَغِیفٍ أَوْ شَرْبَةِ مَاءٍ.
قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله السَّخِیُّ بِمَا مَلَکَ وَ أَرَادَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ أَمَّا السَّخِیُّ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ
من تو را نکشم. آن مرد گفت: من شهادت به توحید و رسالت تو میدهم. حضرت فرمود: سخاوتش او را بهشتی کرد .
و روایت شده که جوان باسخاوتی که به گناهش اعتراف کند، در نظر خدا از پیری که عابد است ولی بخیل باشد، محبوبتر است.
و روایت شده که هیچ چیز مانند غذا دادن و قربانی کردن انسان را به خداوند متعال نزدیک نمیکند.
و روایت شده که نشستن در کنار سفرهها را طولانی کنید که از عمر شما محسوب نمیشود.
و روایت شده که اگر انسان فرضا غذایی با صرف صد هزار درهم تهیه کند و آن را به یک مؤمن بخوراند، اسراف محسوب نمیشود.
و از عالم روایت شده که فرمود: غذا بخورانید و سلام را آشکار و روشن بدهید و موقع خواب مردم نماز بخوانید (نماز شب) و به سلامتی داخل بهشت شوید.
و در روایت است که: بترس از مقابله با شخص سخی که خداوند متعال از او دستگیری میفرماید.
و روایت شده که: اگر شخص با سخاوت در معرض خطا و لغزش قرار گیرد، خداوند پیشانیاش را میگیرد و او را نجات میدهد.(1)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخاوت از صفات و از اخلاق پیامبران است و اساس و پایه ایمان، و مؤمن غیر سخی نمیشود، و همانا سخاوتمند دارای یقین و همت بلند است، چون سخاوت شعاع نور یقین است و کسی که دارای هدف ارزشمندی باشد، هر چه بذل و بخشش کند برای او آسان است. و پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سخاوت و بخشش با سرشت دولت خدا آمیخته است و سخاوت بذل و گذشت از هر چیز محبوب است که حداقل آن دنیا است (یعنی سخاوت به بذل جان و فرزند هم محقق میشود). یکی از نشانههای سخاوت این است که به دنیا و زندگی آن اهمیت ندهد که چه کسی آن را میخورد و چه کسی ریاست میکند، مؤمن است یا کافر، مطیع است یا غیر مطیع و عاصی شریف و ارزنده است یا پست و بیارزش (اساسا در فکر دنیا و ریاست آن نیست ولی مراقب انجام وظیفه هست)؛ خود گرسنه میماند و دیگری را سیر میکند؛ خود برهنه میماند و دیگری را میپوشاند؛ به دیگران میبخشد، ولی از پذیرش عطا و بخشش دیگران امتناع دارد؛ انعام و احسان مینماید و توقع احسان ندارد؛ اگر مالک تمام دنیا باشد، خود را اجنبی دانسته و مالک نمیبیند؛ و اگر تمام آن را در راه خدا انفاق کند و در یک لحظه همه را بذل نماید؛ به هیچ وجه احساس ناراحتی ندارد.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: شخص سخاوتمند به خدا نزدیک و به مردم نزدیک و به بهشت نزدیک است و از آتش دور است. و شخص بخیل از خدا به دور و از مردم به دور و از بهشت به دور و به آتش نزدیک است. و به آن انسانی سخاوتمند گفته میشود که در راه طاعت الهی و برای خدا بخشش کند، گرچه یک قرص نان یا یک شربت آب باشد. پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سخاوت باید از ملک خود باشد و برای خدا باشد، ولی آن کس که در معصیت خدا صرف مال و اسراف مینماید،
1) . اختصاص: 252 ، فقه الرضا: 362
فَحَمَّالُ سَخَطِ اللَّهِ وَ غَضَبِهِ وَ هُوَ أَبْخَلُ النَّاسِ عَلَی نَفْسِهِ فَکَیْفَ لِغَیْرِهِ حَیْثُ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ خَالَفَ أَمْرَ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ(1)
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَقُولُ ابْنُ آدَمَ مِلْکِی مِلْکِی وَ مَالِی مَالِی یَا مِسْکِینُ أَیْنَ کُنْتَ حَیْثُ کَانَ الْمِلْکُ وَ لَمْ تَکُنْ وَ هَلْ لَکَ إِلَّا مَا أَکَلْتَ فَأَفْنَیْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَیْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَبْقَیْتَ إِمَّا مَرْحُومٌ بِهِ وَ إِمَّا مُعَاقَبٌ عَلَیْهِ فَاعْقِلْ أَنْ لَا یَکُونَ مَالُ غَیْرِکَ أَحَبَّ إِلَیْکَ مِنْ مَالِکَ فَقَدْ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا قَدَّمْتَ فَهُوَ لِلْمَالِکِینَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَهُوَ لِلْوَارِثِینَ وَ مَا مَعَکَ فَمَا لَکَ عَلَیْهِ سَبِیلٌ سِوَی الْغُرُورِ بِهِ کَمْ تَسْعَی فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَ کَمْ تَدَّعِی أَ فَتُرِیدُ أَنْ تُفْقِرَ نَفْسَکَ وَ تُغْنِیَ غَیْرَکَ(2).
جع، [جامع الأخبار] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْجَنَّةُ دَارُ الْأَسْخِیَاءِ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: السَّخِیُّ الْکَرِیمُ الَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ فِی حَقٍّ.
رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَجَاهِلٌ سَخِیٌّ أَفْضَلُ مِنْ سَائِحٍ بَخِیلٍ(3).
وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَشَابٌّ مُرَهَّقٌ فِی الذُّنُوبِ سَخِیٌّ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ شَیْخٍ عَابِدٍ بَخِیلٍ.
الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْوَشَّاءُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ بَعِیدٌ مِنَ النَّارِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ.
وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: الرِّجَالُ أَرْبَعَةٌ سَخِیٌّ وَ کَرِیمٌ وَ بَخِیلٌ وَ لَئِیمٌ فَالسَّخِیُ
سخط و خشم الهی را با خود حمل میکند و چنین شخصی نسبت به خود بخیلترین مردم است تا چه رسد به دیگران، چون از هوای نفسش پیروی و از دستور خدا تخلف و تمرد کرده است (و نه تنها به خودش هیچ نفعی نرسانده، بلکه خود را در معرض سخط و غضب الهی قرار داده است). خداوند میفرماید: «وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ.»(4){بارهای سنگینی را حمل نموده و بارهای سنگین دیگری با بارهای خود حمل مینمایید.}
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: فرزند مغرور آدم مرتب میگوید ملک من، ملک من! مال من، مال من! ای بیچاره! کجا بودی تو آن وقتی که ملک بود و تو اصلا نبودی؟ و آیا برای تو جز آنچه خوردهای - که از بین رفته - یا پوشیدهای - که آن هم کهنه و پوسیده شده - و یا آنچه صدقه دادهای و باقی گذاشتهای برای خود، آیا غیر اینها چیزی برای تو هست؟ و آنچه که به عنوان صدقه دادهای، معلوم نیست که آیا موجب رحمت و مغفرت تو باشد یا موجب عقاب و عذاب تو. بنابراین خوب فکر کن که مال دیگران در نظر تو محبوبتر از مال خودت نباشد .
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: آنچه که پیش فرستاده شده و انفاق شده، برای صاحبان ملک است و آنچه که بماند برای وارثها است. و آنچه که اکنون در دست توست، جز مغرور شدن و فریب خوردن به آن چیزی عائدت نمیشود. چقدر میخواهی سعی و کوشش داشته باشی در طلب دنیا؟ و تا کی میخواهی ادعای واهی بنمایی؟ آیا میخواهی خود را فقیر و دیگران را غنی سازی؟(5)
جامع الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بهشت منزلگاه سخاوتمندان است.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سخاوتمند بزرگوار کسی است که مال خود را در حقش و در راه حق انفاق کند.
از حضرت صادق روایت است که فرمود: شخص جاهل و نادانی که با سخاوت باشد، از شخص روزهدار بخیل بهتر و افضل است.
و در حدیث دیگری از حضرت صادق علیه السّلام است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: جوان سخاوتمندی که در گناه فرو رفته باشد، در نظر خدا محبوبتر است از پیرمرد عابدی که بخیل باشد.
حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که میفرمود: شخص با سخاوت، به خدا و به بهشت و به مردم نزدیک و از آتش دوزخ به دور است، و بخیل از خدا و از مردم و از بهشت دور و به آتش نزدیک است.
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله فرمود: مردم بر چهار دستهاند: با سخاوت، بزرگوار، بخیل، پست. سخاوتمند
1) العنکبوت: 13.
2) مصباح الشریعة: 34 و 35.
3) السائح: الصائم العابد، و المراد بالجاهل: غیر العاقل الذی یجهل فی فعاله و یعمل من غیر تدبر و ترو، لا الجاهل فی مقابلة العالم، و فی الأصل و هکذا نسخة الکمبانیّ« ناسخ» و فی نسخة المصدر المطبوع« شیخ» و کلها تصحیف و سیجیء عن الدرة الباهرة:« ناسک» و هو قریب المعنی من السائح.
4) . عنکبوت / 13
5) . مصباح الشریعة: 82
الَّذِی یَأْکُلُ وَ یُعْطِی وَ الْکَرِیمُ الَّذِی لَا یَأْکُلُ وَ یُعْطِی وَ الْبَخِیلُ الَّذِی یَأْکُلُ وَ لَا یُعْطِی وَ اللَّئِیمُ الَّذِی لَا یَأْکُلُ وَ لَا یُعْطِی(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَیْلِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ ارْتَضَی الْإِسْلَامَ لِنَفْسِهِ دِیناً فَأَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ علیه السلام عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ صَدَّقَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّةِ.
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام: مَنْ قَبِلَ عَطَاءَکَ فَقَدْ أَعَانَکَ عَلَی الْکَرَمِ.
قَالَ علیه السلام: مَالُکَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکَ کُنْتَ لَهُ فَلَا تُبْقِ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ لَا یُبْقِی عَلَیْکَ وَ کُلْهُ قَبْلَ أَنْ یَأْکُلَکَ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: جَاهِلٌ سَخِیٌّ أَفْضَلُ مِنْ نَاسِکٍ بَخِیلٍ.
قَالَ علیه السلام: السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً فَأَمَّا مَا کَانَ مِنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ.
وَ قَالَ علیه السلام: الْکَرَمُ أَعْطَفُ مِنَ الرَّحِمِ.
کِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: طَعَامُ السَّخِیِّ دَوَاءٌ وَ طَعَامُ الشَّحِیحِ دَاءٌ.
میخورد و بخشش هم میکند. بزرگوار خود نمیخورد و بخشش میکند. بخیل میخورد، ولی بخششی ندارد. لئیم و پست فطرت نه میخورد و نه بخشش میکند.(2)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال دین مقدس اسلام را برای خود پسندیده است. شما هم با داشتن صفت سخاوت و اخلاق نیکو، این دین مقدس را نیکو داشته باشید.(3)
امالی طوسی: موسی بن بکر، از حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام، از ابوذر، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: کسی که عوض دادن خدا را باور داشته باشد، با کمال جود بخشش میکند.
الدرة الباهرة: حسین بن علی علیهما السّلام فرمود: کسی که بخشش تو را میپذیرد، تو را بر داشتن صفت کرم تقویت و یاری کرده است.
و فرمود: اگر مال و ثروت را در اختیار خود نگیری، تو خود در اختیار ثروت قرار خواهی گرفت. بنابراین مال و ثروت را خرج کن که بر تو رحم نخواهد کرد، و آن را بخور پیش از اینکه تو را بخورد.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: جاهل سخاوتمند از عابد بخیل بهتر و افضل است.
و فرمود: سخاوت آن است که پیش از سؤال و درخواست باشد و اگر پس از درخواست سائل باشد، آن به خاطر احساس شرم از جهت عدم قبول نکوهش و مذمت است.
و نیز فرموده: صفت کرم و بزرگواری، از صفت رحمت و مهربانی با ارزشتر است.(4)
امامت و تبصره: حضرت صادق علیه السلام، از حضرت باقر، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: غذا و سفره سخاوتمند دوا و درمان است و غذای بخیل، درد است.(5)
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَی وَ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَضِیَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ(1).
ل، [الخصال] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا أَنْفَقَ مُؤْمِنٌ نَفَقَةً هِیَ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ(2).
قد مضی کثیر من الأخبار فی هذا المعنی فی باب جوامع المکارم و بعضها فی باب الخوف.
ل، [الخصال] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی إِثْمٍ وَ لَا بَاطِلٍ وَ إِذَا سَخِطَ لَمْ یُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَ الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا قَدَرَ لَمْ تُخْرِجْهُ قُدْرَتُهُ إِلَی التَّعَدِّی وَ إِلَی مَا لَیْسَ لَهُ بِحَقٍ(3).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ حُمَیْدٍ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ
امالی صدوق: از حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس که خود را حفظ کند و مالک خویشتن باشد، هنگام رغبت و میل و هنگام ترس و هنگام شهوت و علاقه و هنگام خشم و هنگام خوشنودی (در تمام حالات)، خداوند بدن او را بر آتش حرام میکند.(4)
خصال: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: در میان انفاقهای مؤمن، هیچ انفاقی در نظر خداوند متعال با ارزشتر و محبوبتر از این نیست که انسان مقید به گفتار حق باشد، خواه در حال خوشنودی و خواه در حال غضب.(5)
اخبار زیادی در این رابطه در «باب جوامع مکارم» و قسمتی هم در «باب خوف» نقل شد.
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: همانا مؤمن آن کسی است که در موقع رضا و خوشحالی (موقع ثروت و یا پیروزی و یا صحت و یا قدرت غرور او را نگیرد)، به طرف گناه و باطل نرود و هنگام خشم و ناراحتی از مرز حق تجاوز نکند .
و مؤمن کسی است که در موقع قدرت، ظلم و تعدی ننموده و خود را از هر چیزی که حق او نیست حفظ کند.(6)
خصال:
فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ثَلَاثُ خِصَالٍ مَنْ کُنَّ فِیهِ اسْتَکْمَلَ خِصَالَ الْإِیمَانِ الَّذِی إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی إِثْمٍ وَ لَا بَاطِلٍ وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ الْغَضَبُ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ یَتَعَاطَ مَا لَیْسَ لَهُ(1).
ل، [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: ذَکَرَ رَجُلٌ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا سَخِطَ لَمْ یُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنَ الْحَقِّ وَ الْمُؤْمِنُ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ وَ الْمُؤْمِنُ الَّذِی إِذَا قَدَرَ لَمْ یَتَعَاطَ مَا لَیْسَ لَهُ(2).
ل، [الخصال] الطَّالَقَانِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِیرٍ الطَّبَرِیِّ عَنْ أَبِی صَالِحٍ الْکِنَانِیِّ عَنْ یَحْیَی بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ شَرِیکٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ مُعَاذٍ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ اسْتَکْمَلَ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ مَنْ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی الْبَاطِلِ وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ وَ مَنْ إِذَا قَدَرَ لَمْ یَتَنَاوَلْ مَا لَیْسَ لَهُ الْخَبَرَ(3).
ثو، [ثواب الأعمال] الْعَطَّارُ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ شُعَیْبٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَی وَ إِذَا غَضِبَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ(4).
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سه خصلت است هر که دارای آنها باشد ایمانش کامل است: هنگامی که راضی و خوشحال شد، این خوشحالی او را به طرف گناه و باطل نکشاند؛ هنگام خشم غضب او، او را از مرز حق خارج نکند؛ هنگام قدرت، توقع چیزی را که حق او نیست نداشته باشد.(5)
خصال: شخصی در خدمت حضرت صادق علیه السّلام راجع به مؤمن و صفات او صحبت کرد. حضرت فرمود: همانا مؤمن کسی است که هنگام خشم و غضب، از مرز حق پا فرانگذارد و هنگام رضا و خوشنودی، داخل باطل و اعمال ناروا نشود و هنگام قدرت، توقع بیجا نداشته باشد.(6)
خصال: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: سه خصلت است که هر کس دارای آنها باشد ایمانش کامل است: کسی که در مواقع خوشحالی به طرف باطل نرود؛ هنگام غضب از مراعات حق کوتاهی نکند؛ و هنگام قدرت، به آن چه که برای او نیست دست نیازد.(7)
ثواب الاعمال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس که مالک خویشتن باشد، در مواقع رغبت و میل و ترس و در موقع شهوت و غضب، خداوند متعال بدنش را بر آتش حرام میکند.(8)
المائدة یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ(1).
القلم فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ(2).
ل، [الخصال] فِی وَصَایَا أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ: أَوْصَانِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنْ لَا أَخَافَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ(3).
وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ عَنْهُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا تَخَفْ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ(4).
و سیأتی بأسانیده فی أبواب المواعظ(5).
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی: فِیمَا کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ أُوصِیکَ بِسَبْعٍ هُنَّ جَوَامِعُ الْإِسْلَامِ تَخْشَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَخْشَی النَّاسَ فِی اللَّهِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَا تَخَفْ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ(6).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بِإِسْنَادِ الْمُجَاشِعِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَا تَأْخُذْکُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ یَکْفِکُمُ اللَّهُ مَنْ أَرَادَکُمْ وَ بَغَی عَلَیْکُمْ.
{در راه خدا جهاد میکنند.}
{پس، از دروغزنان فرمان مبر. دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی نمایند.}
خصال: در ضمن وصایای ابوذر رحمه اللَّه علیه است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به من توصیه فرموده که در راه انجام وظیفه الهی از سرزنش دیگران باکی نداشته باشم.(9)
و در حدیث دیگری از ابوذر است که حضرت فرموده: در راه خدا از سرزنشکننده خوف و ترسی نداشته باش.(10)
این حدیث در ابواب مواعظ هم خواهد آمد .
امالی طوسی: در نامهای که امیر مؤمنان علیه السّلام به محمد بن ابوبکر نوشته، آمده است: من تو را به هفت خصلت توصیه میکنم که آنها برنامههای جامع اسلام هستند: از خداوند متعال خوف و ترس داشته باش؛ در راه خدا از مردم خوف و هراسی نداشته باش ... تا اینکه فرمود: در راه خدا باکی از سرزنش دیگران نداشته باش.(11)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام، از پدرانش نقل کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: در راه خدا سرزنش مردم شما را منصرف نکند که اگر کسی نسبت به شما تصمیمی بگیرد یا ظلم و ستمی کند، خداوند شر او را از شما برطرف خواهد کرد.(12)
فتح، [فتح الأبواب] رُوِیَ: أَنَّ لُقْمَانَ الْحَکِیمَ قَالَ لِوَلَدِهِ فِی وَصِیَّتِهِ لَا تُعَلِّقْ قَلْبَکَ بِرِضَا النَّاسِ وَ مَدْحِهِمْ وَ ذَمِّهِمْ فَإِنَّ ذَلِکَ لَا یَحْصُلُ وَ لَوْ بَالَغَ الْإِنْسَانُ فِی تَحْصِیلِهِ بِغَایَةِ قُدْرَتِهِ فَقَالَ وَلَدُهُ مَا مَعْنَاهُ أُحِبُّ أَنْ أَرَی لِذَلِکَ مِثَالًا أَوْ فَعَالًا أَوْ مَقَالًا فَقَالَ لَهُ أَخْرُجُ أَنَا وَ أَنْتَ فَخَرَجَا وَ مَعَهُمَا بَهِیمٌ فَرَکِبَهُ لُقْمَانُ وَ تَرَکَ وَلَدَهُ یَمْشِی وَرَاءَهُ .
فَاجْتَازُوا عَلَی قَوْمٍ فَقَالُوا هَذَا شَیْخٌ قَاسِی الْقَلْبِ قَلِیلُ الرَّحْمَةِ یَرْکَبُ هُوَ الدَّابَّةَ وَ هُوَ أَقْوَی مِنْ هَذَا الصَّبِیِّ وَ یَتْرُکُ هَذَا الصَّبِیَّ یَمْشِی وَرَاءَهُ وَ إِنَّ هَذَا بِئْسَ التَّدْبِیرُ فَقَالَ لِوَلَدِهِ سَمِعْتَ قَوْلَهُمْ وَ إِنْکَارَهُمْ لِرُکُوبِی وَ مَشْیِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ ارْکَبْ أَنْتَ یَا وَلَدِی حَتَّی أَمْشِیَ أَنَا فَرَکِبَ وَلَدُهُ وَ مَشَی لُقْمَانُ .
فَاجْتَازُوا عَلَی جَمَاعَةٍ أُخْرَی فَقَالُوا هَذَا بِئْسَ الْوَالِدُ وَ هَذَا بِئْسَ الْوَلَدُ أَمَّا أَبُوهُ فَإِنَّهُ مَا أَدَّبَ هَذَا الصَّبِیَّ حَتَّی یَرْکَبُ الدَّابَّةَ وَ یَتْرُکُ وَالِدَهُ یَمْشِی وَرَاءَهُ وَ الْوَالِدُ أَحَقُّ بِالاحْتِرَامِ وَ الرُّکُوبِ وَ أَمَّا الْوَلَدُ فَلِأَنَّهُ عَقَّ وَالِدَهُ بِهَذِهِ الْحَالِ فَکِلَاهُمَا أَسَاءَا فِی الْفَعَالِ فَقَالَ لُقْمَانُ لِوَلَدِهِ سَمِعْتَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ نَرْکَبُ مَعاً الدَّابَّةَ فَرَکِبَا .
مَعاً فَاجْتَازُوا عَلَی جَمَاعَةٍ فَقَالُوا مَا فِی قَلْبِ هَذَیْنِ الرَّاکِبَیْنِ رَحْمَةٌ وَ لَا عِنْدَهُمْ مِنَ اللَّهِ خَبَرٌ یَرْکَبَانِ مَعاً الدَّابَّةَ یَقْطَعَانِ ظَهْرَهَا وَ یَحْمِلَانِهَا مَا لَا تُطِیقُ لَوْ کَانَ قَدْ رَکِبَ وَاحِدٌ وَ مَشَی وَاحِدٌ کَانَ أَصْلَحَ وَ أَجْوَدَ فَقَالَ سَمِعْتَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ هَاتِ حَتَّی نَتْرُکَ الدَّابَّةَ تَمْشِی خَالِیَةً مِنْ رُکُوبِنَا فَسَاقا الدَّابَّةَ بَیْنَ أَیْدِیهِمَا وَ هُمَا یَمْشِیَانِ .
فَاجْتَازُوا عَلَی جَمَاعَةٍ فَقَالُوا هَذَا عَجِیبٌ مِنْ هَذَیْنِ الشَّخْصَیْنِ یَتْرُکَانِ دَابَّةً فَارِغَةً تَمْشِی بِغَیْرِ رَاکِبٍ وَ یَمْشِیَانِ وَ ذَمُّوهُمَا عَلَی ذَلِکَ کَمَا ذَمُّوهُمَا عَلَی کُلِّ مَا کَانَ فَقَالَ لِوَلَدِهِ تَرَی فِی تَحْصِیلِ رِضَاهُمْ حِیلَةً لِمُحْتَالٍ فَلَا تَلْتَفِتْ إِلَیْهِمْ وَ اشْتَغِلْ بِرِضَا اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَفِیهِ شُغُلٌ شَاغِلٌ وَ سَعَادَةٌ وَ إِقْبَالٌ فِی الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْحِسَابِ وَ السُّؤَالِ.
فتح، [فتح الأبواب] رُوِیَ أَنَّ مُوسَی علیه السلام قَالَ: یَا رَبِّ احْبِسِ عَنِّی أَلْسِنَةَ بَنِی آدَمَ فَإِنَّهُمْ یَذُمُّونِّی وَ قَدْ أُوذِیَ کَمَا قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عَنْهُمْ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا
فتح الابواب: روایت شده که لقمان حکیم در سفارشهای خود به فرزندش گفت: ای فرزند! دلخوش نباش به مدح و ثنای مردم و از توبیخ و سرزنش آنان هم دلتنگ مباش، چون جلب رضایت مردم هر چقدر هم کوشش کنی، به تمام معنا امکان ندارد. فرزندش گفت: یعنی چه؟ دوست دارم برای توضیح این مطلب مثلی بزنید یا عملی در این جهت ببینم یا مقال و گفتاری باشد. لقمان گفت: اشکالی ندارد، بیا با هم برویم تا مطلب برای تو روشن شود. پس با هم حرکت کردند و مرکبی هم داشتند. لقمان سوار مرکب شد و فرزندش پیاده به دنبال مرکب حرکت کرد. در بین راه به گروهی برخورد کردند. آنها به این وضع پسر و پدر اعتراض کردند که این پیرمرد سخت دل است و رحمت و عطوفت ندارد و خودش که قوی و نیرومند است، سوار شده و این کودک را پیاده گذاشته و این یک روش ناپسندی است. لقمان به فرزندش گفت: اعتراض و اشکال این گروه را شنیدی؟
فرزند گفت آری. لقمان گفت: حالا تو سوار شو و من پیاده میآیم. چنین کردند. پس به گروه دیگری عبور کردند. آنها گفتند: این پدر پدر بدی است و این فرزند هم بد است، اما پدر چون فرزندش را تربیت نکرده از این جهت فرزند سوار شده و پدر را پیاده دنبال خود قرار داده و پدر سزاوار احترام است و باید او سوار شود. و اما بدی فرزند از این جهت است که با این وضع به پدر بدی کرده. بنابراین هر دو دارای اعمال و شیوه زشت هستند. لقمان به فرزندش گفت: شنیدی؟
گفت بلی. لقمان گفت: حالا هر دو با هم سوار میشویم. هر دو با هم سوار مرکب شدند و رفتند. در راه به گروه دیگری برخورد کردند و آنها هم به این عمل اعتراض کرده و گفتند: در دل این دو نفر رحمی نیست و راستی از خدا بیخبرند، هر دو با هم سوار بر این حیوان زبان بسته شدهاند که کمرش را بشکنند و باری را که طاقتش نیست بر او حمل کردهاند، اگر یکی از اینها سوار و دیگری پیاده بود خیلی بهتر بود. لقمان گفت: شنیدی؟ گفت بلی. لقمان گفت: حالا بیا هر دو پیاده و مرکب را خالی رها کنیم. مرکب را جلو انداخته و خودشان دنبال آن پیاده حرکت کردند. به گروهی برخورد کردند و آنها نیز به این حالت اعتراض کردند و گفتند: کار این دو نفر شگفتانگیز است که این مرکب را خالی گذاشته و هر دو پیاده دنبال آن میروند و آن پدر و پسر را مانند حالات گذشته مورد مذمت و نکوهش قرار دادند. لقمان به فرزندش گفت. فرزند! با این وضع آیا راهی برای جلب رضای مردم به نظر تو میرسد؟ بنابراین توجهی به مردم نداشته باش و خود را به تحصیل رضای خداوندی مشغول ساز که این هدف برای اشتغال کافی است. و سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت و روز سؤال و بازپرسی در این رضای الهی است.(1)
فتح الابواب: در روایت است که موسی بن عمران علیه السّلام به خداوند متعال عرض کرد: خداوندا! زبان اعتراض مردم را از من برطرف کن که اینها مرا مذمت و نکوهش میکنند. البته وی خیلی مورد آزار و اهانت قرار گرفت، همچنان که خداوند متعال میفرماید: «لا تَکُونُوا. کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسی.»(2){مباشید مانند کسانی که موسی را اذیت کردند.}
مُوسی(1)قِیلَ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ یَا مُوسَی هَذَا شَیْءٌ مَا فَعَلْتُهُ مَعَ نَفْسِی أَ فَتُرِیدُ أَنْ أَعْمَلَهُ مَعَکَ فَقَالَ قَدْ رَضِیتُ أَنْ تَکُونَ لِی أُسْوَةٌ بِکَ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَی قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ(3).
آل عمران قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(4).
النساء یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً(5).
الأنعام وَ هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ ما تَکْسِبُونَ(6).
أسری رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صالِحِینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُوراً(7)
چنین گفته شده که خداوند به موسی وحی کرد که ای موسی! این کار را برای خودم هم نکردهام، آیا انتظار داری که در حق تو انجام دهم؟ موسی عرض کرد: خوشنودم که به تو تاسی داشته باشم.(8)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: کسی که نوک نیزه خشم را که برای خدا باشد تیز و برای حمله به دشمن حق آماده کند، بر نیرومندترین جبهه باطل پیروز است و توان کشتن آنان را خواهد داشت.
و فرمود: هنگامی که نسبت به کاری ترس و وحشت داشتی، با کمال قدرت خود را در دل آن کار بزن، چون خودداری شدید و احتیاط کامل مشکلتر است از آن ناراحتی که از آن ترس هست.(9)
{بگو: «اگر آنچه در سینههای شماست نهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را میداند، و [نیز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند، و خداوند بر هر چیزی تواناست.»}
{[کارهای ناروای خود را] از مردم پنهان میدارند، و [لی نمیتوانند] از خدا پنهان دارند، و چون شبانگاه به چارهاندیشی میپردازند و سخنانی میگویند که وی [بدان] خشنود نیست، او با آنان است. و خدا به آنچه انجام میدهند همواره احاطه دارد.}
{و او در آسمانها و زمین خداست. نهان و آشکار شما را میداند، و آنچه را به دست میآورید [نیز] میداند.}
{پروردگار شما به آنچه در دلهای خود دارید آگاهتر است. اگر شایسته باشید، قطعاً او آمرزنده توبهکنندگان است.}
الأحزاب إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً(1).
السجدة وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ وَ لکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْداکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ(2).
و قال تعالی اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ(3).
الحجرات إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ(4).
الحشر کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ(5).
التغابن یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ(6).
الملک وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ(7).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ غِیَاثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ أَحْسَنَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ لَمْ یُؤَاخَذْ بِمَا مَضَی مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ أَخَذَ بِالْأَوَّلِ وَ الْآخِرِ(8).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: خَیْرُ الْأُمُورِ خَیْرُهَا عَاقِبَةً(9).
{اگر چیزی را فاش کنید یا آن را پنهان دارید قطعاً خدا به هر چیزی داناست.}
{و [شما] از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضدّ شما گواهی دهند [گناهانتان را] پوشیده نمیداشتید لیکن گمان داشتید که خدا بسیاری از آنچه را که میکنید نمیداند. و همین بود گمانتان که درباره پروردگارتان بردید شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید.}
{هر چه میخواهید بکنید.}
{چون حکایت شیطان که به انسان گفت: «کافر شو.» و چون [وی] کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، میترسم.»}
{خداست که نهفته آسمانها و زمین را میداند و خدا [ست که] به آنچه میکنید بیناست.»} - یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.(15)
{آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند، و آنچه را که پنهان میکنید و آنچه را که آشکار میدارید [نیز] میداند، و خدا به راز دلها داناست.}
{و [اگر] سخن خود را پنهان دارید، یا آشکارش نمایید، در حقیقت وی به راز دلها آگاه است. آیا کسی که آفریده است نمیداند؟ با اینکه او خود باریکبین آگاه است.}
امالی صدوق: حضرت صادق، از اجداد طاهرینش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که در باقی مانده عمر خود اعمال نیک انجام دهد، نسبت به گناهان گذشتهاش مواخذه نمیشود و کسی که در باقی مانده عمر خود بدی نماید، نسبت به گناهان گذشته و آینده مواخذه خواهد شد.(17)
امالی: حضرت صادق علیه السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: بهترین کارها آن کاری است که عاقبت و پایانش بهتر باشد.(18)
1) الأحزاب: 54.
2) السجدة: 22- 23.
3) السجدة: 40.
4) الحجرات: 18.
5) الحشر: 16.
6) التغابن: 4.
7) الملک: 13- 14.
8) أمالی الصدوق: 35.
9) أمالی الصدوق: 292.
10) . احزاب / 54
11) . فصلت / 22 - 23
12) . فصلت / 40
13) . حشر / 16
14) . حجرات / 18
15) . تغابن / 4
16) . ملک / 13 - 14
17) . امالی صدوق: 56
18) . امالی صدوق: 395
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ وَهْبٍ الْقُرَشِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیهما السلام أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام قَالَ: إِنَّ حَقِیقَةَ السَّعَادَةِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَةِ وَ إِنَّ حَقِیقَةَ الشَّقَاءِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقَاءِ(1).
ب، [قرب الإسناد] ابْنُ طَرِیفٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ تَزَیَّنَ لِلنَّاسِ بِمَا یُحِبُّ اللَّهُ وَ بَارَزَ اللَّهَ فِی السِّرِّ بِمَا یَکْرَهُ اللَّهُ لَقِیَ اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ لَهُ مَاقِتٌ(2).
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَهْلٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا فَرْوَةَ الْأَنْصَارِیَّ وَ کَانَ مِنَ السَّائِحِینَ یَقُولُ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا مَعْشَرَ الْحَوَارِیِّینَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّ الْبِنَاءَ بِأَسَاسِهِ وَ إِنِّی لَا أَقُولُ لَکُمْ کَذَلِکَ قَالُوا فَمَا ذَا تَقُولُ یَا رُوحَ اللَّهِ قَالَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ إِنَّ آخِرَ حَجَرٍ یَضَعُهُ الْعَامِلُ هُوَ الْأَسَاسُ قَالَ أَبُو فَرْوَةَ إِنَّمَا أَرَادَ خَاتِمَةَ الْأَمْرِ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] عَنْ نَوْفٍ الْبِکَالِیِّ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: یَا نَوْفُ إِیَّاکَ أَنْ تَتَزَیَّنَ لِلنَّاسِ وَ تُبَارِزَ اللَّهَ بِالْمَعَاصِی فَیَفْضَحَکَ اللَّهُ یَوْمَ تَلْقَاهُ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُغِیرَةِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: کَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْحُکَمَاءُ إِذَا کَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً کَتَبُوا بِثَلَاثٍ لَیْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ کَانَتِ الْآخِرَةُ هَمَّهُ کَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ(5).
ل، [الخصال] ابن المتوکل عن علی عن أبیه عن النوفلی عن السکونی
معانی الاخبار: حضرت صادق، از پدرش علیهما السّلام نقل کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سعادت حقیقی آن است که عمل انسان در پایان و عاقبت ختم به سعادت و نیکی شود و شقاوت حقیقی آن است که در پایان کار اعمال بد و شقاوت بار داشته باشد.(6)
قرب الاسناد: علی علیه السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: کسی که خود را در نظر مردم آراسته به زیور اطاعت و کارهای خدا پسندانه نشان دهد، ولی در پنهان با اعمال زشت و ناپسند خود در مقام مبارزه با خدا باشد، خدای خود را غضبناک ملاقات نموده و بر او خشمناک خواهد بود.(7)
معانی الاخبار: احمد بن سهل نقل میکند که گوید: از ابو فروه انصاری که از روزه داران بود شنیدم که میگفت: عیسی بن مریم علیهما السّلام به حواریین فرمود: به حقیقت میگویم که مردم میگویند میزان استحکام و درستی بنا و ساختمان، به اساس و پایه آن بستگی دارد، ولی من چنین نمیگویم. عرضه داشتند: پس شما چه میفرمایید؟ فرمود: به حقیقت میگویم که آخرین سنگی که عامل و بنا میگذارد، آن اساس کار است ابو فروه گوید: منظور حضرت عیسی علیه السّلام این است که آخر و پایان کار ملاک و میزان عمل است.(8)
امالی صدوق: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: ای نوف! بر حذر باش از اینکه خود را در نظر مردم آراسته به زیور عبادت نشان دهی، ولی با ارتکاب گناه با خدا مبارزه کنی که در روز قیامت خداوند تو را رسوا خواهد کرد.(9)
امالی صدوق: حضرت صادق، از پدران خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل میکند که فرمود: فقها و دانشمندان هنگامی که برای یکدیگر نامه مینوشتند، فقط سه مطلب را بدون چهارمی مینوشتند: 1) کسی که مقصدش آخرت باشد و در آن بیندیشد، خداوند متعال کارهای دنیوی او را سر و سامان میدهد؛ 2) کسی که درون خود را اصلاح کند، خداوند برون او را اصلاح میفرماید؛ 3) کسی که رابطه خود را با خداوند متعال نیک نماید، خداوند رابطه مردم را با او نیکو میگرداند.(10)
در خصال
لی، [الأمالی للصدوق] الْعَطَّارُ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عِیسَی الْفَرَّاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: مَنْ کَانَ ظَاهِرُهُ أَرْجَحَ مِنْ بَاطِنِهِ خَفَّ مِیزَانُهُ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] عَنْ أَبِی قِلَابَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ أَسَرَّ مَا یُرْضِی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَظْهَرَ اللَّهُ لَهُ مَا یُسِرُّهُ وَ مَنْ أَسَرَّ مَا یُسْخِطُ اللَّهَ تَعَالَی أَظْهَرَ اللَّهُ مَا یُخْزِیهِ(4).
قد مر الخبر بتمامه فی باب جوامع المکارم(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ رَجَاءِ بْنِ یَحْیَی عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ الْأَنْبَارِیِّ عَنْ زِیَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَرَّاحِ بْنِ مُلَیْحٍ أَبِی وَکِیعٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ عَنِ الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَا عَلِیُّ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ لَهُ جَوَّانِیٌّ وَ بَرَّانِیٌّ یَعْنِی سَرِیرَةً وَ عَلَانِیَةً فَمَنْ أَصْلَحَ جَوَّانِیَّهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَرَّانِیَّهُ وَ مَنْ أَفْسَدَ جَوَّانِیَّهُ أَفْسَدَ اللَّهُ بَرَّانِیَّهُ وَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا لَهُ صِیتٌ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ صِیتٌ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا حَسُنَ صِیتُهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وُضِعَ ذَلِکَ لَهُ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا سَاءَ صِیتُهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وُضِعَ ذَلِکَ لَهُ فِی الْأَرْضِ .
قَالَ فَسُئِلَ علیه السلام عَنْ صِیتِهِ مَا هُوَ قَالَ ذِکْرُهُ(6).
فس، [تفسیر القمی] قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: طُوبَی لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ کَسْبُهُ وَ صَلُحَتْ سَرِیرَتُهُ(7).
و ثواب الاعمال نیز این حدیث نقل شده است.
امالی صدوق: حضرت صادق نقل کرده که پدر بزرگوارش علیهما السّلام فرمود: کسی که ظاهرش از درونش بهتر باشد، میزان اعمالش سبک خواهد بود.(8)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که در نهان اعمالی را که خدا میپسندد انجام دهد، خداوند متعال همان اعمال را که در پنهان بجا آورده، آشکار میگرداند و کسی که در پنهان اعمالی را که موجب خشم خداوندی است بجا آورد، خداوند موجبات رسوایی او را فراهم میسازد.(9)
این حدیث به طور تمام و کامل در «باب جوامع مکارم» نقل شد.
امالی طوسی: امیر مؤمنان علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای علی! هیچ بندهای نیست مگر اینکه دارای جوّانی و برّانیست، یعنی نهان و آشکار. پس کسی که نهان و درونش را اصلاح کند، خداوند متعال ظاهر و برونش را اصلاح میکند و کسی که باطن و درونش فاسد باشد، خداوند ظاهرش را فاسد و تباه مینماید. و هیچ کس نیست مگر اینکه دارای صیت و نام است که در میان اهل آسمان نامی و صیتی دارد و در میان مردم زمین هم صیت و نامی و شهرتی دارد. اگر در میان اهل آسمان خوشنام و به خوبی معروف باشد، همان نام نیک در میان مردم زمین منتشر و شهرت پیدا میکند و اگر در آسمان به بدی معروف باشد و بدنام باشد، همان نام بد در زمین شهرت پیدا میکند. از حضرت سؤال شد: صیت یعنی چه؟ فرمود: نام.(10)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خوشا به حال کسی که خویش را کوچک ببیند و کسب و کارش حلال و درونش اصلاح شده باشد.(11)
سن، [المحاسن] أَبِی عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ علیهم السلام قَالَ: مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ(1).
م، [تفسیر الإمام علیه السلام]: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ(2)الَّذِینَ یُقَدِّرُونَ أَنَّهُمْ یَلْقَوْنَ رَبَّهُمُ اللِّقَاءَ الَّذِی هُوَ أَعْظَمُ کَرَامَاتِهِ وَ إِنَّمَا قَالَ یَظُنُّونَ لِأَنَّهُمْ لَا یَرَوْنَ بِمَا ذَا یُخْتَمُ لَهُمْ وَ الْعَاقِبَةُ مَسْتُورَةٌ عَنْهُمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ إِلَی کَرَامَاتِهِ وَ نَعِیمِ جَنَّاتِهِ لِإِیمَانِهِمْ وَ خُشُوعِهِمْ لَا یَعْلَمُونَ ذَلِکَ یَقِیناً لِأَنَّهُمْ لَا یَأْمَنُونَ أَنْ یُغَیِّرُوا وَ یُبَدِّلُوا.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَا یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّی یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْتِ لَهُ(3).
جا، [المجالس للمفید] أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَاسِینَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَا یَنْفَعُ الْعَبْدَ یُظْهِرُ حَسَناً وَ یُسِرُّ سَیِّئاً أَ لَیْسَ إِذَا رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ عَلِمَ أَنَّهُ لَیْسَ کَذَلِکَ وَ اللَّهُ تَعَالَی یَقُولُ بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(4)إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَلَحَتْ قَوِیَتِ الْعَلَانِیَةُ(5).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَظْهَرَ لِلنَّاسِ مَا یُحِبُّ اللَّهُ وَ بَارَزَهُ بِمَا یَکْرَهُ لَقِیَ اللَّهَ وَ هُوَ لَهُ مَاقِتٌ.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَلَوِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْجَوَادِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْمَرَضُ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَکِنَّهُ لَا یَدَعُ عَلَی الْعَبْدِ ذَنْباً إِلَّا حَطَّهُ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ
محاسن: حضرت صادق، از پدرش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرده که فرمود: کسی که رابطه خود را با خدا اصلاح و نیکو کند، خداوند متعال رابطه مردم را با او خوب و نیکو مینماید.(6)
تفسیر امام حسن عسکری: درباره آیه «الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ.»(7){همان کسانی که میدانند با پروردگار خود ملاقات خواهند کرد} فرموده: یعنی آنان که در انتظار و در آرزوی ملاقات پروردگارشان هستند، آن لقاء و دیداری که بزرگترین کرامات و عنایات الهی است. و تعبیر به کلمه «یظنون» (گمان میکنند) از این جهت است که پایان کار و عاقبت امرشان برای آنها روشن نیست و کاملا مطمئن نیستند که وضع ایمان به چه نحوی ختم میشود که آیا عاقبت بخیر میشوند یا نه؟ و «انهم الیه راجعون» یعنی امید دارند که به کرامات و عنایات الهی و نعمتهای بهشتی رجوع کنند، چون دارای ایمان و صفت خشوع هستند، ولی صد در صد یقین به این مطلب ندارند، چون از تغیر و دگرگونی وضع و حال خودشان ایمن نیستند.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: مؤمن همیشه از سوء عاقبت خائف و بیمناک است و به رسیدن به رضوان الهی و خشنودی حق یقین و اطمینان ندارد، تا آن هنگام که قبض روح میشود و ملک الموت در کنارش حاضر میگردد.(8)
مجالس مفید: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چه نفع و سودی برای بنده دارد که در ظاهر و آشکار کار خوب خود را نشان میدهد و در خفاء و نهان کار زشت مینماید؟ آیا وقتی که به وجدان خویش مراجعه میکند این حقیقت را نمیداند؟ خداوند هم میفرماید: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ.» {انسان به وضع خود بینا است.} وقتی که درون و باطن خوب باشد برون انسان هم قوی و استوار است.(9)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که در ظاهر کارهای خداپسند داشته باشد ولی با اعمال زشت خود در مقام مبارزه با خدا باشد، در روز قیامت خشم و غضب الهی را خواهد دید.(10)
امالی طوسی: حضرت عبدالعظیم از حضرت جواد، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: بیماری و مرض خود اجر و پاداشی ندارد، ولی موجب آمرزش تمام گناهان میباشد. و همانا پاداش و اجر
فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْجَوَارِحِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکَرَمِهِ وَ فَضْلِهِ یُدْخِلُ الْعَبْدَ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ الْجَنَّةَ(1).
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ(2).
وَ قَالَ علیه السلام: لِکُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ أَوْ مُرَّةٌ(3).
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ عَمِلَ لِدِینِهِ کَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ أَحْسَنَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ کَفَاهُ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ(4).
وَ قَالَ علیه السلام: وَ اعْلَمْ أَنَّ لِکُلِّ ظَاهِرٍ بَاطِناً عَلَی مِثَالِهِ فَمَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ وَ مَا خَبُثَ ظَاهِرُهُ خَبُثَ بَاطِنُهُ وَ قَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ وَ یُبْغِضُ عَمَلَهُ وَ یُحِبُّ الْعَمَلَ وَ یُبْغِضُ بَدَنَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ لِکُلِّ عَمَلٍ نبات [نَبَاتاً] وَ کُلُّ نَبَاتٍ لَا غِنَی بِهِ عَنِ الْمَاءِ وَ الْمِیَاهُ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا طَابَ سَقْیُهُ طَابَ غَرْسُهُ وَ حَلَّتْ ثَمَرَتُهُ وَ مَا خَبُثَ سَقْیُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَ أَمَرَّتْ ثَمَرَتُهُ(5).
لعل المراد بالظاهر و الباطن ما یظهر من الإنسان من أعماله و ما هو باطن من نیاته و عقائده فقوله علیه السلام و قد قال کالاستثناء من المقدمتین و الحاصل أن الغالب مطابقة الظاهر للباطن و قد یتخلف ذلک کما یدل علیه الخبر و یحتمل أن یکون المعنی أن ما یظهر من أفعال المرء و أفعاله فی آخر عمره یدل علی ما کان کامنا فی النفس من النیات الحسنة و العقائد الحقة و الطینات الطیبة
در گفتار زبانی (ذکر خدا و غیره) و در اعمال و کارهای بدنی است و خداوند به فضل و کرم خود، بنده را در اثر نیت صادق و درست و داشتن باطن نیک، داخل بهشت میفرماید.(6)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که رابطه خود را با خدا نیکو کند، خداوند متعال هم رابطه مردم را با او خوب و نیکو مینماید و کسی که کار آخرت خود را اصلاح کند، خداوند کارهای دنیوی او را اصلاح خواهد نمود و کسی که در درون خود واعظ و هشداردهندهای داشته باشد، از جانب خدا برای او حافظ و نگهبانی خواهد بود.(7)
و فرمود: هر کس دارای عاقبت و پایانی است شیرین یا تلخ.(8)
و فرمود: کسی که درون و باطن خود را اصلاح نماید، خداوند برون او را اصلاح میکند و کسی که وظایف دینی خود را انجام دهد، خداوند کارهای دنیای او را کفایت خواهد. و کسی که رابطه خود را با خدا نیکو نماید، خداوند برای نیکو کردن رابطه مردم با او کافی خواهد بود.(9)
و نیز فرمود: بدان که هر ظاهری باطنی همانند آن دارد؛ آنجا که ظاهر خوب و پاک است، باطن هم پاک و طاهر است و آنجا که ظاهر خبیث و بد است، باطن هم خبیث است.
و پیامبر صادق و راستگو صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ممکن است خداوند بندهای را دوست بدارد ولی نسبت به اعمالش خشمگین باشد و یا بعکس، عمل را دوست بدارد و خود بنده را دشمن بدارد و بدان که هر عملی به منزله گیاهی است و هر گیاهی نیازمند به آب است و آبها مختلف و گوناگون است؛ آن گیاهی که با آب خوب و پاکیزه آبیاری شود، غرس و تنه آن خوب و میوهاش شیرین خواهد و آنچه که از آب بد مشروب شود، آن گیاه بد و میوهاش تلخ میگردد.(10)
شاید منظور از ظاهر و باطن این باشد که ظاهر یعنی اعمال و کارهایی که انسان در ظاهر انجام میدهد و باطن یعنی نیتها و عقاید انسان. بنابراین نقل گفتار پیامبر به عنوان استثناء از آن دو مطلب است (ظاهر خوب حاکی از باطن خوب و ظاهر خبیث حکایت از باطن ناپاک دارد). حاصل اینکه غالبا ظاهر اشخاص با باطن آنها مطابق است و گاهی ممکن است بر خلاف باشد، همان طوری که در این حدیث از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل شد. و ممکن است این بیان اشاره به عاقبت و پایان کار انسان باشد، یعنی اعمال و افعالی که در آخر عمر انسان ظهور و بروز پیدا میکند، نشانگر آن حالتی است که در کمون و باطن او نهفته بوده از نیات حسنه و اعتقادات حقه و طینت و سرشت نیکو و
1) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 215، و یأتی فی ج 72 ص 17- 24 بیان صاف من المؤلّف العلامة قدّس سرّه یشرح الحدیث و یستوعب الکلام فیه، فراجع.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 161.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 183.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 245.
5) نهج البلاغة ج 1 ص 297.
6) . امالی طوسی: 602
7) . نهج البلاغه 2 : 183
8) . نهج البلاغه 2 : 245
9) . نهج البلاغه 2 : 161
10) . نهج البلاغه 1 : 297
أو النیات الفاسدة و العقائد الردیة و الطینات الخبیثة فیکون الخبر دلیلا علی ذلک فإن من یکون فی بدو حاله فاجرا و یختم له بالحسنی إنما یحبه الله لما یعلم من حسن سریرته الذی یدل علیه خاتمة عمله و من کان بعکس ذلک یبغضه لما یعلم من سوء سریرته و هذان الوجهان مما خطر بالبال و ربما یؤید الثانی ما ذکره بعده کما لا یخفی بعد التأمل.
و قال ابن أبی الحدید(1)هو مشتق من قوله تعالی وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ(2)و المعنی أن لکلی حالتی الإنسان الظاهرة أمرا باطنیا یناسبها من أحواله و الحالتان الظاهرتان میله إلی العقل و میله إلی الهوی فالمتبع لعقله یرزق السعادة و الفوز فهذا هو الذی طاب ظاهره و طاب باطنه و المتبع لمقتضی هواه یرزق الشقاوة و العطب و هذا هو الذی خبث ظاهره و خبث باطنه و منهم من حمل الظاهر علی حسن الصورة و الهیئة و قبحهما و قال هما یدلان علی قبح الباطن و حسنه و حمل حب العبد مع قبح الفعل علی ما إذا کان مع قبح الصورة و لا یخفی بعد الوجهین علی الخبیر .
مَجْمَعُ الْبَیَانِ، رَوَی الْعَیَّاشِیُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَا یَصْنَعُ أَحَدُکُمْ أَنْ یُظْهِرَ حَسَناً وَ یُسِرَّ سَیِّئاً أَ لَیْسَ إِذَا رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ یَعْلَمُ أَنَّهُ لَیْسَ کَذَلِکَ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(3)إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَلَحَتْ قَوِیَتِ الْعَلَانِیَةُ.
وَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّهُ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ ثُمَّ قَالَ مَا یَصْنَعُ الْإِنْسَانُ أَنْ یَعْتَذِرَ إِلَی النَّاسِ خِلَافَ مَا یَعْلَمُ اللَّهُ مِنْهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ یَقُولُ: مَنْ أَسَرَّ سَرِیرَةً رَدَّاهُ اللَّهُ رِدَاءَهَا إِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ(4).
یا نیتهای فاسد و افکار و اعتقادات پست و باطل و طینت و سرشت خبیث که روایت منقول از پیامبر هم ناظر به این مطلب باشد. به این بیان که آن کسی که در اوایل عمرش منحرف و آلوده است ولی در آخر عمر موفق به راه راست میشود و عاقبت بخیر میگردد، خداوند چون خاتمه کار این شخص را میداند و از درون نیک او آگاهی دارد، او را دوست میدارد و آن کس که بر عکس این باشد، خداوند او را دشمن میدارد، چون سوء سریرت و پایان بد او را میداند و این دو توجیه از آن چیزهایی است که به فکرم خطور نموده است و چه بسا تشبیه به گیاه و آب و میوه، مؤید توجیه دومی است. یعنی میوه درخت که پایان و نتیجه آن است، از وضع و چگونگی آبی که در درون آن رفته است حکایت میکند، همین طور عاقبت انسان. ابن ابی الحدید در شرح این جملههای نهج البلاغه گفته است که این خطبه از این آیه شریفه گرفته شده: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ.»(5){زمین پاک و پاکیزه گیاهش با اراده پروردگار بیرون میآید.} و معنای خطبه این است که دو نحو ظاهر انسان (ظاهر خوب و ظاهر بد) هر یک درون مناسب با خود دارد و این دو حالت ظاهر نتیجه تمایل انسان به عقل و خرد و تمایلش به هوا و هوس است. آن کس که تابع دستورات عقل باشد، سعادت و رستگاری را به دست خواهد آورد و این آن انسانی است که ظاهر و باطنش پاک و خوب است و آن کس که از هواهای نفسانی متابعت کند، دچار شقاوت و بدبختی خواهد شد و این آن انسانی است که در ظاهر و باطن دارای خباثت است. و بعضی از شارحین مراد از ظاهر را حسن صورت و زشتی چهره دانسته و گفتهاند که قیافه زشت و زیبا، نشانگر خوبی و بدی درون است و گفتار پیامبر را که فرموده گاهی میشود که خداوند بنده را دوست میدارد ولی عملش قبیح و مبغوض است، در موردی دانسته که شخص دارای قیافه زشت باشد و در عین حال درون و باطنش خوب باشد که استثنایی است (ولی این دو توجیه بعید است).(6)
مجمع البیان: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چه فایدهای دارد که شخص در ظاهر اعمال نیک داشته باشد و در نهان اعمال زشت؟ آیا هنگامی که به وجدان خویش رجوع کند نمیفهمد که واقعا آن طوری که خود را نشان میدهد نیست؟ خداوند متعال میفرماید: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ»، {انسان به وضع درونی خود بصیرت و آگاهی دارد.} وقتی که باطن خوب باشد، برون و ظاهر انسان نیکو و استوار است. و از عمر بن یزید، از حضرت صادق علیه السّلام است که حضرت این آیه را تلاوت کرد و سپس فرمود: چه نتیجهای دارد که انسان بر خلاف آنچه که خداوند از باطن او میداند، در نظر مردم خود را جلوه دهد؟ که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس که در نهان حالت و وضعی داشته باشد، خداوند متعال در ظاهر همان لباس باطنش را به او میپوشاند؛ اگر باطن خوب باشد، او را در ظاهر آراسته نشان میدهد و اگر بد و زشت باشد، زشت.(7)
عُدَّةُ الدَّاعِی،: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام یَوْماً لِلْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ یَا مُفَضَّلُ إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً عَامَلُوهُ بِخَالِصٍ مِنْ سِرِّهِ فَعَامَلَهُمْ بِخَالِصٍ مِنْ بِرِّهِ فَهُمُ الَّذِینَ تَمَّ صُحُفُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فُرُغاً فَإِذَا وَقَفُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ وَ لِمَ ذَلِکَ فَقَالَ أَجَلَّهُمْ أَنْ تَطَّلِعَ الْحَفَظَةُ عَلَی مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُمْ.
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِیَّاکَ وَ مَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَا یُعْتَذَرُ مِنْ خَیْرٍ وَ إِیَّاکَ وَ کُلَّ عَمَلٍ فِی السِّرِّ تَسْتَحِی مِنْهُ فِی الْعَلَانِیَةِ وَ إِیَّاکَ وَ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا ذُکِرَ لِصَاحِبِهِ أَنْکَرَهُ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَعْلَی مَنَازِلِ الْإِیمَانِ دَرَجَةٌ وَاحِدَةٌ مَنْ بَلَغَ إِلَیْهَا فَقَدْ فَازَ وَ ظَفِرَ وَ هُوَ أَنْ یَنْتَهِیَ بِسَرِیرَتِهِ فِی الصَّلَاحِ إِلَی أَنْ لَا یُبَالِیَ لَهَا إِذَا ظَهَرَتْ وَ لَا یَخَافَ عِقَابَهَا إِذَا اسْتَتَرَتْ.
أَسْرَارُ الصَّلَاةِ، رُوِیَ: أَنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَعْبُدَنَّ اللَّهَ عِبَادَةً أُذْکَرُ بِهَا فَکَانَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فِی الْمَسْجِدِ وَ آخِرَ خَارِجٍ مِنْهُ لَا یَرَاهُ أَحَدٌ حِینَ الصَّلَاةِ إِلَّا قَائِماً یُصَلِّی وَ صَائِماً لَا یُفْطِرُ وَ یَجْلِسُ إِلَی حَلَقِ الذِّکْرِ فَمَکَثَ بِذَلِکَ مُدَّةً طَوِیلَةً وَ کَانَ لَا یَمُرُّ بِقَوْمٍ إِلَّا قَالُوا فَعَلَ اللَّهُ بِهَذَا الْمُرَائِی وَ صَنَعَ فَأَقْبَلَ عَلَی نَفْسِهِ وَ قَالَ أَرَانِی فِی غَیْرِ شَیْءٍ لَأَجْعَلَنَّ عَمَلِی کُلَّهُ لِلَّهِ فَلَمْ یَزِدْ عَلَی عَمَلِهِ الَّذِی کَانَ یَعْمَلُ قَبْلَ ذَلِکَ إِلَّا أَنَّهُ تَغَیَّرَتْ نِیَّتُهُ إِلَی الْخَیْرِ فَکَانَ ذَلِکَ الرَّجُلُ یَمُرُّ بَعْدَ ذَلِکَ بِالنَّاسِ فَیَقُولُونَ رَحِمَ اللَّهُ فُلَاناً الْآنَ أَقْبَلَ عَلَی الْخَیْرِ.
عدة الداعی: حضرت صادق علیه السّلام روزی به مفضل بن صالح فرمود: ای مفضل! خداوند بندگانی دارد که آنها با حضرتش با یک باطن و درون خالص و پاک معامله کردهاند (در دل آنها جز خدا هیچ چیز نیست)، خداوند هم متقابلا با آنان با احسان خالص خود معامله کرده است. صحیفه اعمال آنها در روز قیامت خالی است و هیچ چیز در آن نیست و چون در برابر لطف خداوندی قرار میگیرند، خداوند نامه اعمال آنان را از آن اعمال سری و خالص که در نهان انجام میدادند، مملو و پر مینماید. عرضه داشتم: ای مولای من! چرا خداوند متعال چنین میکند؟ فرمود: چون خداوند آنها را بزرگتر از این دانسته که حتی ملائکه نویسنده اعمال از خلوص آنها و کیفیت رابطه آنها با خدا مطلع شوند.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: بر حذر باش از انجام عملی که مجبور باشی از آن عذرخواهی نموده و بهانهتراشی کنی که کار خیر عذرخواهی ندارد (پس همیشه کار نیک داشته باش) و مبادا در خفا کاری بکنی که از علنی شدنش شرم داشته باشی. و همچنین خودداری کن از عملی که اگر برای انجام دهنده آن بازگو شود، آن را منکر و زشت بداند.
و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بالاترین مراتب و درجات ایمان یک درجه است. کسی که به آن مرتبه نائل شود، به سعادت و رستگاری رسیده است و آن این است که باطن و کارهای نهانی او طوری باشد که از علنی شدن آنها باکی نداشته باشد و اگر مخفیانه انجام شود، خوف و ترسی از عقاب و کیفر آن نداشته باشد. (1)
اسرار الصلاة: روایت شده که یکی از بنی اسرائیل گفت: به خدا سوگند عبادتی خواهم که زبانزد همه مردم باشد. پس همیشه مسجد میرفت و اولین کسی که داخل مسجد میشد و آخرین فردی که از آن خارج میشد او بود. و هیچ کس او را نمیدید، مگر مشغول به نماز و روزه و در مجالس ذکر و دعا شرکت میکرد و مدتی طولانی این روش را داشت، ولی بر خلاف انتظار به هر کس برخورد میکرد، به جای تجلیل به او اشاره کرده و میگفتند: خدا با این ریاکار چه خواهد کرد! پس از این وضع آن شخص به خود گفت: من در این مدت آنچه که در نظرم بود ندیدم. اکنون من تمام اعمالم را برای خدا قرار میدهم، و بر اعمال روزانه خود که قبلا انجام میداد چیزی اضافه نکرد و عبادت معمولی انجام میداد، ولی نیت و انگیزهاش فرق کرد که نیت خوبی بود. پس از این وقتی به مردم برخورد میکرد، میگفتند: خدا فلانی را بیامرزد که مرد خوبی است!
1) . عدة الداعی: 228
مریم وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا(1).
و قال تعالی إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا(2).
طه وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی(3).
الشعراء وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ(4).
العنکبوت وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ(5).
الصافات وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ(6)
مع(7)،[معانی الأخبار] لی، [الأمالی للصدوق] مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْأَسَدِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمَرْزُبَانِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ شُعْبَةَ عَنْ أَبِی عِمْرَانَ الْجُونِیِ(8)عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّامِتِ قَالَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ: قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ الرَّجُلُ یَعْمَلُ لِنَفْسِهِ وَ یُحِبُّهُ النَّاسُ قَالَ تِلْکَ عَاجِلُ بُشْرَی الْمُؤْمِنِ(9).
قد مضی خبر الحارث فی باب حسن العاقبة(10).
{و ذکر خیر بلندی برایشان قرار دادیم.}
{کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار میدهد.}
{و مهری از خودم بر تو افکندم}
{و برای من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار.}
{و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.}
{و در میان آیندگان [آوازه نیک] او را بر جای گذاشتیم.}
معانی الاخبار و امالی صدوق: ابوذر نقل کرده که: از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله سؤال کردم: چطور میشود که انسان کار نیک و عبادت را برای خودش انجام میدهد و مردم او را دوست میدارند؟ فرمود: این بشارت و مژده زودرسی است برای مؤمن که خداوند این پاداش دنیوی را به او میدهد تا بعدا پاداش اخروی را در آن جهان عنایت میفرماید.(17)
در «باب حسن عاقبت»، خبر و حدیث حارث همدانی در این رابطه نقل شد.
1) مریم: 50.
2) مریم: 96.
3) طه: 39.
4) الشعراء: 84.
5) العنکبوت: 27.
6) الصافّات: 78 و 108 و 119، و 129.
7) معانی الأخبار: 322.
8) فی الأصل و نسخة الأمالی الجدی و هو تصحیف و اسم الرجل عبد الملک بن حبیب راجع المشتبه ص 192.
9) أمالی الصدوق: 137.
10) راجع ص 365 فیما مضی.
11) . مریم / 50
12) . مریم / 96
13) . طه / 39
14) . شعراء / 84
15) . عنکبوت / 27
16) . صافات / 78
17) . معانی الأخبار: 322 ، امالی صدوق: 188
مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ مَنْ قِبَلَنَا یَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا أَحَبَّ عَبْداً نَوَّهَ بِهِ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّمَاءِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ فُلَاناً فَأَحِبُّوهُ فَتُلْقَی لَهُ الْمَحَبَّةُ فِی قُلُوبِ الْعِبَادِ وَ إِذَا أَبْغَضَ اللَّهُ عَبْداً نَوَّهَ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّمَاءِ إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ فُلَاناً فَأَبْغِضُوهُ قَالَ فَیُلْقِی اللَّهُ لَهُ الْبَغْضَاءَ فِی قُلُوبِ الْعِبَادِ .
قَالَ وَ کَانَ علیه السلام مُتَّکِئاً فَاسْتَوَی جَالِساً فَنَفَضَ یَدَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ یَقُولُ لَا لَیْسَ کَمَا یَقُولُونَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً أَغْرَی بِهِ النَّاسَ فِی الْأَرْضِ لِیَقُولُوا فِیهِ فَیُوثِمَهُمْ وَ یَأْجُرَهُ وَ إِذَا أَبْغَضَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَهُ إِلَی النَّاسِ لِیَقُولُوا فِیهِ لِیُوثِمَهُمْ وَ یُوثِمَهُ .
ثُمَّ قَالَ علیه السلام مَنْ کَانَ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا علیه السلام أَغْرَاهُمْ بِهِ حَتَّی قَتَلُوهُ وَ مَنْ کَانَ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَلَقِیَ مِنَ النَّاسِ مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ مَنْ کَانَ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَأَغْرَاهُمْ بِهِ حَتَّی قَتَلُوهُ(1).
لی، [الأمالی] للصدوق ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنِ النَّخَعِیِّ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام قَالَ: کَتَبَ رَجُلٌ إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام یَا سَیِّدِی أَخْبِرْنِی بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکَتَبَ إِلَیْهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی النَّاسِ وَ السَّلَامُ(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ: إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُسْخِطَ رَبَّکَ بِرِضَا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ فَافْعَلْ فَإِنَّ فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَفاً مِنْ غَیْرِهِ وَ لَیْسَ فِی شَیْءٍ سِوَاهُ خَلَفٌ مِنْهُ(3).
معانی الاخبار: مفضل نقل میکند که: به حضرت صادق علیه السّلام گفتم: کسانی که در اطراف ما هستند چنین میگویند که چون خداوند متعال بندهای را دوست بدارد، کسی از آسمان به صدای بلند صدا میزند که خداوند فلان بنده را دوست میدارد، شما هم او را دوست بدارید، پس محبتی نسبت به او در دل بندگان پیدا میشود. و چون بندهای را دشمن بدارد، صدا میزند که خداوند فلانی را دشمن میدارد، شما هم او را دشمن بدارید، پس خشم و نفرتی از او در دل بندگان پیدا میشود. حضرت که تکیه داده بود، ناگهان راست نشست و سه بار دست را به هم زد و فرمود: نه، چنین نیست که میگویند! بلکه مطلب از این قرار است که چون خداوند متعال بندهای دوست داشته باشد، مردم را وادار میکند که او را اذیت کنند و درباره او حرفهایی بگویند و در نتیجه اینها آلوده به گناه شده و او را پاداش عنایت فرماید. و چون بندهای را دشمن بدارد، او را در نظر مردم محبوب میکند که حرفهای (غرورآوری) نسبت به او بگویند که در نتیجه هم مردم و هم او انحراف بیشتر و گناهکار شوند. سپس حضرت به عنوان شاهد فرمود: در نظر خدا چه کسی محبوبتر از یحیی بن زکریا علیه السّلام بود؟ خداوند مردم را چنان وادار کرد که او را کشتند. و چه کسی در نظر خدا محبوبتر از علی بن ابی طالب بود؟ شما خوب میدانید که از دست مردم چه دید. و چه کسی در نظر خداوند متعال محبوبتر از حسین بن علی علیهما السّلام بود که بالاخره او را شهید کردند؟(4)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدر، از جدش علیهم السّلام روایت میکند که شخصی نامهای خدمت حضرت سید الشهداء علیه السّلام نوشت که: ای سید و مولای من! بهترین چیزی که خیر دنیا و آخرت است چیست؟ حضرت نوشت: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. اما بعد؛ کسی که در مقام دستیابی به رضای الهی باشد و این عملش موجب خشم مردم باشد، خداوند برای او امور مردم را کفایت خواهد کرد. و کسی که با عملی که موجب خشم خدا است بخواهد خشنودی مردم را به دست آورد، خداوند او را به مردم واگذار میکند و لطف خود را از او باز میدارد. و السّلام.»(5)
امالی طوسی: در نامهای که امیر مؤمنان علیه السّلام به محمد بن ابی بکر نوشته، آمده است: «اگر بتوانی که به وسیله جلب رضا و خشنودی مخلوق پروردگارت را به خشم نیاوری چنین کن، چون اگر رضای مخلوق از دست برود به جای آن رضای پروردگارت هست، ولی اگر رضای خالق را از دست بدهی، چیزی جایگزین آن نخواهد شد.»(6)
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ تَعَالَی عَبْداً نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ أَحَبَّ فُلَاناً فَأَحِبُّوهُ فَتَعِیهِ الْقُلُوبُ وَ لَا یَلْقَی إِلَّا حَبِیباً مُحَبَّباً مَذَّاقاً عِنْدَ النَّاسِ وَ إِذَا أَبْغَضَ اللَّهُ تَعَالَی عَبْداً نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ أَبْغَضَ فُلَاناً فَأَبْغِضُوهُ فَتَعِیهِ الْقُلُوبُ وَ تَعِی عَنْهُ الْآذَانُ فَلَا تَلْقَاهُ إِلَّا بَغِیضاً مُبْغِضاً شَیْطَاناً مَارِداً(1).
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیهما السلام: إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ(2).
آل عمران فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ(3).
القلم إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ(4)
قد مضی أخبار هذا الباب فی الأبواب السابقة و خاصة فی باب جوامع مکارم الأخلاق و ستأتی أیضا.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ
نوادر راوندی: موسی بن جعفر، از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: چون خداوند متعال بندهای را دوست بدارد، یک منادی آسمانی صدا میزند: آگاه باشید که خداوند متعال فلان بنده را دوست میدارد، شما هم او را دوست بدارید! این ندای آسمانی را دلهای (پاک) فرا میگیرد. پس با هر کس که ملاقات کند، او را دوست صمیمی و هم ذوق خود خواهد دید. و چون بندهای را دشمن بدارد، باز منادی آسمانی صدا میزند: هان ای مردم! خداوند متعال فلانی را دشمن میدارد، شما هم او را دشمن بدارید. پس دلها و گوشها آن صدا را فرا میگیرند و او با هر کس ملاقات کند، او را نسبت به خود خشمگین و به خشم آورنده و دورشونده و گریزان خواهد دید.(5)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان در سفارشهای خود به امام مجتبی علیهما السّلام فرمود: همانا راه شناخت افراد صالح و شایسته، گفتار و بیان نیکو و مدح و تجلیلی است که خداوند نسبت به او بر زبان بندگان خود جاری میکند. پس لازم است که بهترین و محبوبترین اندوختههایت اعمال نیک باشد .
{پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدی.}
{و راستی که تو را خویی والاست!}
اخبار این باب در فصول گذشته مخصوصا در «باب جوامع مکارم» گذشت.
کافی:
صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً(1).
الخلق بالضم یطلق علی الملکات و الصفات الراسخة فی النفس حسنة کانت أم قبیحة و هی فی مقابلة الأعمال و یطلق حسن الخلق غالبا علی ما یوجب حسن المعاشرة و مخالطة الناس بالجمیل.
قال الراغب الخلق و الخلق فی الأصل واحد لکن خص الخلق بالهیئات و الأشکال و الصور المدرکة بالبصر و خص الخلق بالقوی و السجایا المدرکة بالبصیرة(2).
و قال فی النهایة فیه لیس شیء فی المیزان أثقل من حسن الخلق الخلق بضم اللام و سکونها الدین و الطبع و السجیة و حقیقته أنه لصورة الإنسان الباطنة و هی نفسها و أوصافها و معانیها المختصة بها بمنزلة الخلق لصورته الظاهرة و أوصافها و معانیها و لهما أوصاف حسنة و قبیحة و الثواب و العقاب یتعلقان بأوصاف الصورة الباطنة أکثر مما یتعلقان بأوصاف الصورة الظاهرة و لهذا تکررت الأحادیث فی مدح حسن الخلق فی غیر موضع کَقَوْلِهِ: أَکْثَرُ مَا یُدْخِلُ النَّاسَ الْجَنَّةَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ قَوْلِهِ: أَکْمَلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ قَوْلِهِ: إِنَّ الْعَبْدَ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خُلُقِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ وَ قَوْلِهِ: بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ و أحادیث من هذا النوع کثیرة و کذلک جاء فی ذم سوء الخلق أحادیث کثیرة انتهی.
و قیل حسن الخلق إنما یحصل من الاعتدال بین الإفراط و التفریط فی القوة الشهویة و القوة الغضبیة و یعرف ذلک بمخالطة الناس بالجمیل و التودد و الصلة و الصدق و اللطف و المبرة و حسن الصحبة و العشرة و المراعاة و المساواة و الرفق و الحلم و الصبر و الاحتمال لهم و الإشفاق علیهم و بالجملة هی حالة نفسانیة یتوقف حصولها علی اشتباک الأخلاق النفسانیة بعضها ببعض و من ثم قیل هو حسن الصورة
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کاملترین مؤمنین از جهت ایمان، خوش اخلاقترین آنها است.(3)
«خلق» به ضم خاء، به آن ملکه و حالت ثابت و صفات استوار و راسخ روحی و نفسانی گفته میشود، خواه آن صفات و حالات خوب باشد یا زشت که در مقابل اعمال است (چون عمل به کارهای ظاهری و برونی گفته میشود) و خوش خلقی معمولا به برخوردهای خوب با مردم و رفتار گرم با آنها معنا میشود .
راغب(4)گفته است: «خلق و خلق» در اصل و ریشه یکی است، ولی «خلق» به فتح خاء، مخصوص هیئت و شکل ظاهری است که با چشم دیده میشود و «خلق» به ضم خاء، اختصاص دارد به شکل درونی و هیئت نفسانی و آن قوا و حالات روحی که با چشم دل درک میشود. و در نهایه گفته: در حدیث است که هیچ چیز در میزان اعمال سنگینتر از حسن خلق نیست. خلق به ضم خاء و سکون لام و یا ضم آن یعنی دین، طبیعت، سرشت خوی، و حقیقت آن صورت و شکل باطنی و درونی انسان که همان نفس انسانی است. و صفات و معانی و حالات نفسانی (خلق) مانند خلق به فتح خاء است که این لفظ به شکل و قیافه ظاهری و صفات صوری گفته میشود. و برای هر یک از باطن و ظاهر انسان اوصاف و حالات خوب و بدی هست. و ثواب و عقاب عمدتا مربوط به اوصاف و هیئتهای باطنی انسان است. و لذا مکررا در اخبار از حسن خلق مدح و ستایش شده، مانند حدیثی که فرموده است: «مهمترین و بیشترین عاملی که موجب دخول بهشت میشود، تقوای الهی و حسن خلق است.» و یا فرموده است: «کاملترین مؤمنان از جهت ایمان، آن کسی است که اخلاقش بهتر باشد.» یا فرموده است: «بنده با داشتن خلق و خوی نیک، به درجه و رتبه آن کسی میرسد که روزها را روزه و شبها را در عبادت به سر برد.» یا فرموده: «من برای تتمیم و تکمیل اخلاق بزرگوارانه مبعوث شدم.» و احادیثی از این قبیل که خیلی زیاد است. همچنین در مقابل اینها، احادیث فراوانی در نکوهش زشتخویی رسیده است. (پایان کلام نهایه) و گفته شده که حسن خلق، در اثر مراعات تعادل و حد وسط داشتن بین افراط و تفریط در قوه شهویه و غضبیه به دست میآید و حسن خلق از این راهها به دست میآید: رابطه و برخورد خوب با مردم داشتن؛ دوستی با آنها؛ صله رحم؛ راستگویی؛ لطف و محبت؛ احسان معاشرت و رفاقت نیکو؛ مراعات دیگران؛ مساوات و مدارا کردن؛ بردباری و صبر و تحمل ناراحتیها در راه مردم؛ مهربان بودن. خلاصه اینکه خلق و خوی یک حالت نفسانی است که در اثر حفظ تناسب اخلاق نفسانی و مراعات هر یک به جای خود به دست میآید .
و از این جهت است که گفته شد حسن خلق عبارت است از زیبایی شکل
الباطنة التی هی صورة الناطقة کما أن حسن الخلق هو حسن الصورة الظاهرة و تناسب الأجزاء إلا أن حسن الصورة الباطنة قد یکون مکتسبا و لذا تکررت الأحادیث فی الحث به و بتحصیله.
و قال الراوندی رحمه الله فی ضوء الشهاب الخلق السجیة و الطبیعة ثم یستعمل فی العادات التی یتعودها الإنسان من خیر أو شر و الخلق ما یوصف العبد بالقدرة علیه و لذلک یمدح و یذم به وَ یَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ قَوْلُهُ صلی الله علیه و آله: خَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ انتهی.
مدخلیة حسن الخلق فی کمال الإیمان قد مر تحقیقه فی أبواب الإیمان.
کا، [الکافی] عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّی عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ(1).
هو مما یستدل به علی تجسم الأعمال و قد مضی الکلام فیه.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إِیمَانُهُ وَ إِنْ کَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَی قَدَمِهِ ذُنُوباً لَمْ یَنْقُصْهُ ذَلِکَ قَالَ وَ هُوَ الصِّدْقُ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(2).
أربع مبتدأ و کأن موصوفه مقدر أی خصال أربع و الموصول بصلته خبره و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا مبالغة فی کثرة ذنوبه أو کنایة عن صدورها من کل جارحة من جوارحه و یمکن حملها علی الصغائر فإن صاحب هذه الخصال لا یجترئ علی الإصرار علی الکبائر أو أنه یوفق للتوبة و هذه الخصال تدعوه إلیها مع أن الصدق یخرج کثیرا من الذنوب کالکذب و ما یشاکله و کذا أداء الأمانة یخرج کثیرا من الذنوب کالخیانة فی أموال الناس و منع الزکوات
باطنی انسان که همان صورت ناطقه انسانی است، همچنان که حسن خلق عبارت است از زیبایی قیافه ظاهری و تناسب اجزای صورت انسان با هم (چشم و ابرو و بینی و دهان و گونه ... ). جز اینکه صورت و حالت باطنی کسبی و نوعا و به دست آوردنی است و لذا در احادیث مکررا ترغیب به آن شده و به تحصیل آن تشویش شده. راوندی گفته: خلق یعنی طبیعت و حالت نفسانی. سپس در عادتهایی که انسان عادت کرده - خوب یا بد - استعمال میشود. و اخلاق آن چیزی است که انسان قدرت انتخاب یا ترک آن را داشته باشد و لذا مدح یا نکوهش میشود. و دلیل بر تحت اختیار بودن آن یا مدح آن، گفتار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است که فرمود: با مردم با اخلاق نیکو رفتار کن.
دخالت داشتن حسن خلق در کمال ایمان، تحقیقی دارد که در ابواب ایمان گذشت.
کافی: حضرت سجاد علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هیچ عملی بهتر از حسن خلق در میزان عمل انسان گذاشته نمیشود.(3)
این حدیث دلیل است که اعمال انسان تجسم و خارجیت عینی پیدا میکند.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چهار چیز است که هر کس دارای آنها باشد، ایمانش کامل است، اگر چه سر تا پا غرق گناه باشد که نقصی به او نخواهد رسید: صدق و راستگویی، ادای امانت به صاحبش، حیا و حسن خلق. (4)
«اربع» مبتدا است و گویا موصوف آن مقدّر است، یعنی «خصال اربع» (خصلتهای چهارگانه) و موصول با صلهاش خبر ان مبتدا است. جمله «و ان کان من قرنه الی قدمه ذنوباً» (اگر چه سر تا به پا گناه باشد) بیان مبالغه در زیادی گناه است و شاید کنایه از صدور گناه از همه اعضا و جوارح باشد. ممکن است مقصود از گناهان زیاد، گناهان صغیره باشد، چون کسی که دارای این خصلتها باشد، نسبت به گناهان کبیره اصرار نخواهد داشت. یا اینکه توفیق توبه از گناهان خواهد یافت و همین خصلتها او را وادار به توبه خواهد نمود. علاوه بر این صدق و راستی، باعث خودداری از پارهای از گناهان خواهد بود، مانند دروغ و تهمت و نظایر آن. ادای امانت هم پارهای از گناهان دیگر را مانع میشود، نظیر خیانت در مال مردم. ندادن زکات
و الأخماس و سائر حقوق الله و کذا الحیاء من الخلق یمنعه من التظاهر بأکثر المعاصی و الحیاء من الله یمنعه عن تعمد المعاصی و الإصرار و یدعوه إلی التوبة سریعا و کذا حسن الخلق یمنعه(1)عن المعاصی المتعلقة بإیذاء الخلق کعقوق الوالدین و قطع الأرحام و الإضرار بالمسلمین فلا یبقی من الذنوب إلا قلیل لا یضر فی إیمانه مع أنه موفق للتوبة و الله الموفق.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ الْعَابِدِ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا یَقْدَمُ الْمُؤْمِنُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَمَلٍ بَعْدَ الْفَرَائِضِ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ أَنْ یَسَعَ النَّاسَ بِخُلُقِهِ(2).
ما یقدم کیعلم قدوما و تعدیته بعلی لتضمین معنی الإقبال و الباء فی قوله بعمل للمصاحبة و یحتمل التعدیة من أن یسع الناس بخلقه أی یکون خلقه الحسن وسیعا بحیث یشمل جمیع الناس.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ ذَرِیحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ صَاحِبَ الْخُلُقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ(3).
یدل علی أن الأخلاق لها ثواب مثل ثواب الأعمال.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی الْجَنَّةَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(4).
التقوی حسن المعاملة مع الرب و حسن الخلق حسن المعاملة مع الخلق و هما یوجبان دخول الجنة و الولوج الدخول.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حُسَیْنٍ الْأَحْمَسِیِّ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ یَمِیثُ الْخَطِیئَةَ کَمَا تَمِیثُ الشَّمْسُ الْجَلِیدَ(5).
المیث و الموث الإذابة مثت الشیء أمیثه و أموثه من بابی باع
و خمس و سایر حقوق الهی. و همچنین حیا و شرم از مردم، مانع از تظاهر به گناه میشود و حیا و شرم از خدا نیز مانع میشود از اینکه عمدا مرتکب گناه شود و اصرار بر آن بورزد و فورا وادار به توبه مینماید. همچنین حسن خلق، شخص را از گناهان از قبیل اذیت و آزار مردم، ناراضی کردن پدر و مادر، قطع رحم و بریدن پیوند با خویشان و ضرر به مسلمانان و نظایر آن باز میدارد. بنابراین با داشتن این خصلتها، دیگر گناهی برای او باقی نمیماند جز اندک و مختصری که مضر به ایمانش نیست و موفق به توبه هم میشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که مؤمن وارد بر خدا میشود، هیچ عملی (غیر از واجبات) در نظر خداوند متعال محبوبتر از این نیست که مردم از اخلاق و رفتار انسان در آسایش و راحت باشند.(6)
«ما یقدم» مانند یعلم مصدر آن «قدوماً» است و اینکه با «علی» متعدّی شده، چون معنای اقبال در آن تضمین شده است و باء در «بعمل» باء مصاحبت است و میتواند برای تعدّی باشد. «من ان یسع النّاس بخلقه» یعنی خلق نیکوی او گسترده است، به گونهای که همه مردم را فرا میگیرد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: دارنده خلق حسن همانند روزهدار شبزندهدار پاداش دارد.(7)
این حدیث دلالت دارد که برای اخلاق نیک ثواب و پاداش هست، مانند عمل و عبادات که پاداش و ثواب دارد .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بیشترین چیزی که موجب دخول به بهشت میشود، تقوای الهی و اخلاق نیک است.(8)
تقوی یعنی معامله و رابطه نیک با خدا و حسن خلق یعنی رابطه خوب با مردم که حفظ این دو نوع رابطه، موجب دخول بهشت است. و «ولوج» یعنی دخول و ورود.
کافی: از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: اخلاق خوب گناهان را ذوب میکند و از بین میبرد، همچنان که آفتاب یخ را آب میکند.(9)
«میث و موث» آب کردن و ذوب کردن است. «مثت الشئ»، «أمیثه و أموثه» از باب باع
و قال فانماث إذا دفته و خلطته بالماء و أذبته و فی النهایة فیه حسن الخلق یذیب الخطایا کما تذیب الشمس الجلید الجلید هو الماء الجامد من البرد و فی المغرب الجلید ما یسقط علی الأرض من الندی فیجمد.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: هَلَکَ رَجُلٌ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَتَی الْحَفَّارِینَ فَإِذَا بِهِمْ لَمْ یَحْفِرُوا شَیْئاً وَ شَکَوْا ذَلِکَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالُوا مَا یَعْمَلُ حَدِیدُنَا فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا نَضْرِبُ بِهِ فِی الصَّفَا فَقَالَ وَ لِمَ إِنْ کَانَ صَاحِبُکُمْ لَحَسَنَ الْخُلُقِ ائْتُونِی بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ فَأَتَوْهُ بِهِ فَأَدْخَلَ یَدَهُ فِیهِ ثُمَّ رَشَّهُ عَلَی الْأَرْضِ رَشّاً ثُمَّ قَالَ احْفِرُوا قَالَ فَحَفَرَ الْحَفَّارُونَ فَکَأَنَّمَا کَانَ رَمْلًا یَتَهَایَلُ عَلَیْهِمْ(1).
المستتر فی قوله فأتی للنبی صلی الله علیه و آله و منهم من قرأ أتی علی بناء المفعول من باب التفعیل فالنائب للفاعل الضمیر المستتر الراجع إلی الرجل و الحفارین مفعوله الثانی و لا یخفی ما فیه و الصفا جمع الصفاة و هی الصخرة الملساء و قوله و لم استفهام إنکاری أو تعجبی إن کان الظاهر أن إن مخففة عن المثقلة و تعجبه صلی الله علیه و آله من أنه لم اشتد الأرض علیهم مع کون صاحبهم حسن الخلق فإنه یوجب یسر الأمر فی الحیاة و بعد الوفاة بخلاف سوء الخلق فإنه یوجب اشتداد الأمر فیهما و الحاصل أنه لما کان حسن الخلق فلیس هذا الاشتداد من قبله فهو من قبل صلابة الأرض فصب الماء المتبرک بیده المبارکة علی الموضع فصار بإعجازه فی غایة الرخاوة.
و قیل إن للشرط و لم قائم مقام جزاء الشرط فحاصله أنه لو کان حسن الخلق لم یشتد الحفر علی الحفارین فرش صاحب الخلق الحسن الماء الذی أدخل یده المبارکة فیه لرفع تأثیر خلقه السیئ و لا یخفی بعده.
و قال فی النهایة کل شیء أرسلته إرسالا من طعام أو تراب أو رمل فقد هلته هیلا یقال هلت الماء و أهلته إذا صببته و أرسلته و منه حدیث الخندق فعادت کثیبا أهیل أی رملا سائلا انتهی و بعضهم یقول هلت التراب حرکت أسفله فسال من أعلاه.
و قال باب انفعال آن «فانماث» این را زمانی میگویی که شئ را با آب مخلوط کنی و آن را آب کنی. در نهایه نیز چنین نقل کرده که حسن خلق گناهان را آب میکند، همان طوری که آفتاب یخ را آب مینماید. و در کتاب مغرب آمده که «جلید»، نمی است که روی زمین مینشیند و یخ میبندد و منجمد میشود.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شخصی وفات کرد. قبرکنها برای حفر قبر آمدند و مشغول شدند، ولی نتوانستند قبر را حفر کنند. قضیه را به پیامبر عرض کردند و گفتند: ابزار و وسایل آهنی ما در زمین اثر نمیکند، مثل اینکه اینها را بر سنگ سخت میزنیم. حضرت فرمود: چرا؟ با اینکه این دوست شما خوش اخلاق بود؟ بعد فرمود: ظرف آبی بیاورید. آوردند، حضرت دست مبارکش را داخل آن آب کرد. سپس آب را بر زمین پاشید و فرمود: مشغول شوید! پس شروع به کندن کردند با کمال سهولت و آسانی کندند، مانند اینکه آن محل رمل و شن است که با مختصر اشارهای میریزد.(2)
«و لم؟» تا آخر کلمه و «لم» استفهام انکاری و یا تعجبی است. «ان کان» مخففه از مثقله است که اصلش «ان» است و تعجب حضرت از این است که نباید چنین باشد که زمین سخت و سفت شود، چون این دوست شما خوش اخلاق بود که حسن خلق باعث آسانی کارها میشود، هم در حال زنده بودن و هم پس از مردن، بر خلاف اخلاق زشت که در هر دو حال موجب زحمت است. و خلاصه مطلب اینکه چون این شخص خوش اخلاق بود، پس سخت شدت کار حفر از ناحیه او نبوده، بلکه مربوط به سختی خود زمین است. لذا از آن آبی که با دست مبارک حضرت متبرک شده بود بر محل ریخته شد که به معجزه حضرتش در نهایت نرمی شد.
و گفته شد که «ان» شرطیه است و کلمه «لم» به جای جزای شرط است که حاصل معنا این میشود: اگر این شخص خوش اخلاق بود، حفر قبر برای اینها مشکل نمیشد. پس پیامبر که دارنده خلق حسن است، آبی را که دستش را در آن کرده بود میپاشد تا اثر خلق بد آن مرده را از بین ببرد و البته این نظر بعید است. در نهایه گفته است: هر چیزی را که رها کنی و بریزی، از خوراکی و خاک و ریگ، گفته میشود که «فقد هلته هیلاً»، گفته میشود «هلت الماء» زمانی که آن را بریزی و رها کنی. و حدیث خندق از همین جاست که فرمود: «نعادت کثیباً أهیل» یعنی ریگ روان شد. (پایان کلام نهایه) و برخی گویند «هلت التراب» یعنی قسمت زیرین خاک را حرکت دادم و از بالا روان شد و ریخت.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْخُلُقَ مَنِیحَةٌ یَمْنَحُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقَهُ فَمِنْهُ سَجِیَّةٌ وَ مِنْهُ نِیَّةٌ فَقُلْتُ فَأَیَّتُهُمَا أَفْضَلُ فَقَالَ صَاحِبُ السَّجِیَّةِ هُوَ مَجْبُولٌ لَا یَسْتَطِیعُ غَیْرَهُ وَ صَاحِبُ النِّیَّةِ یَصْبِرُ عَلَی الطَّاعَةِ تَصَبُّراً فَهُوَ أَفْضَلُهَا(1).
المنیحة کسفینة و المنحة بالکسر العطیة فمنه سجیة أی جبلة و طبیعة خلق علیها و منه نیة أی یحصل عن قصد و اکتساب و تعمل و الحاصل أنه یتمرن علیه حتی یصیر کالغریزة فبطل قول من قال إنه غریزة لا مدخل للاکتساب فیه وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ: عَوِّدْ نَفْسَکَ الصَّبْرَ عَلَی الْمَکْرُوهِ فَنِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ(2)و المراد بالتصبر تحمل الصبر بتکلف و مشقة لکونه غیر خلق.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عَلِیٍّ اللَّهَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیُعْطِی الْعَبْدَ مِنَ الثَّوَابِ عَلَی حُسْنِ الْخُلُقِ کَمَا یُعْطِی الْمُجَاهِدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَغْدُو عَلَیْهِ وَ یَرُوحُ(3).
اللهب بالکسر قبیلة کما یعطی المجاهد لمشقتهما علی النفس و لکون جهاد النفس کجهاد العدو بل أشق و أشد و لذا سمی بالجهاد الأکبر و إن کان فی جهاد العدو جهاد النفس أیضا و قوله یغدو علیه و یروح حال عن المجاهد کنایة عن استمراره فی الجهاد فی أول النهار و آخره فإن الغدو أول النهار و الرواح آخره أو المعنی یذهب أول النهار و یرجع آخره و الأول أظهر.
و قال فی المصباح غدا غدوا من باب قعد ذهب غدوة و هی ما بین صلاة الصبح و طلوع الشمس ثم کثر حتی استعمل فی الذهاب و الانطلاق أی وقت کان
کافی: امام صادق علیه السلام فرمود: خلق عطیّهای است که خداوند به خلقش میدهد، بخشی از آن طبیعت است و بخشی نیّت و تصمیم. پس صاحب نیت مثلا تندخو است، ولی تصمیم میگیرد که نرم و خوشرو بشود. عرضه داشتم: کدام یک از این دو باارزشتر است؟ فرمود: آن کس که در طبع و سرشت خوش اخلاق است، خوش خلقی برای او جبلی است و غیر آن را نمیتواند بکند، ولی با تصمیمگیری و تمرین، صفت خوش خلقی را فرا گرفته و بر خلاف طبع خود عمل کرده و با مبارزه با طبع اولیه خود، به این تمرین ادامه داده و تحمل زحمت و ناراحتیها را نموده - که این اخلاق باارزشتر است - تا خود را به این کمال رسانیده که اکنون مثل غریزه شده است.(4)
«منیحه» مانند سفینه و «منحه» با کسره به معنای عطیّه است. «فمنه سجیّة» یعنی میلی و طبیعت است که بر پایه آن خلق شده است. «و منه نیّة» یعنی با قصد و اکتساب و کار به دست میآید و نتیجه اینکه تمرین میکند تا برای او مثل غریزه شود. بنابراین نظر کسانی که میگویند اخلاق غریزی و ذاتی است و تمرین و اکتساب اثری ندارد، این نظر صحیح هم نیست و باطل است و علی علیه السّلام فرمود: خود را عادت به صبر بده که در مقابل مشکلات عادت به صبر کنی، چون اخلاق و روشی که با صبر و با تحمل زحمت به دست آید، بسیار خوب است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال به بنده خوش اخلاق، ثوابی همانند ثواب کسی که در راه خدا جهاد میکند که به سوی جنگ حرکت نموده و برمیگردد عنایت میفرماید. (5)
«لهب» با کسره قبیلهای است (و لهبی در سند از آن قبیله است). «کما یعطی المجاهد» علت اینکه خداوند چنان ثوابی عنایت میفرماید، این است که این دو کار (جهاد و تقیّد به خوش خلقی) بر انسان دشوار و پر مشقت میباشد، بلکه جهاد با نفس و مراعات حدود الهی مشکلتر از جهاد با دشمن برونی است و از این جهت به این جهاد جهاد اکبر گفته میشود، گرچه جهاد با دشمن هم خود مبارزه با نفس است. جمله «یغدو علیه و یروح» که به معنای این است که صبح به جهاد میرود و عصر هم به جهاد میرود، کنایه از این است که به طور استمرار و همیشه مشغول جهاد است، چون معنای «غدو» اول روز و «رواح» آخر روز است (صبح و عصر و همیشه به جهاد میرود). و یا معنا این است که اول روز میرود و عصر برمیگردد که البته معنای اول ظاهرتر است.
و در مصباح گفته: «غدا و غدوا» یعنی زمان طلوع فجر تا طلوع آفتاب که حرکت و رفتن در این وقت را با لفظ «غدا» تعبیر میکنند، ولی سپس استعمال شده در اصل معنای رفتن است، هر وقت که باشد، گرچه وسط روز باشد. و معنای
و راح یروح رواحا أی رجع کما فی قوله تعالی غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ(1)أی ذهابها شهر و رجوعها شهر و قد یتوهم بعض الناس أن الرواح لا یکون إلا فی آخر النهار و لیس کذلک بل الرواح و الغدو عند العرب یستعملان فی المسیر أی وقت کان من لیل أو نهار و قال الأزهری و غیره وَ عَلَیْهِ قَوْلُهُ علیه السلام: مَنْ رَاحَ إِلَی الْجُمُعَةِ فِی أَوَّلِ النَّهَارِ فَلَهُ کَذَا أَیْ ذَهَبَ انتهی و کان الأنسب هنا ما ذکرنا أولا.
و قیل لعل المراد أن الثواب یغدو علی حسن خلقه و یروح یعنی أنه ملازم له کملازمة حسن خلقه و لا یخلو من بعد.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِی عُثْمَانَ الْقَابُوسِیِّ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعَارَ أَعْدَاءَهُ أَخْلَاقاً مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِیَائِهِ لِیَعِیشَ أَوْلِیَاؤُهُ مَعَ أَعْدَائِهِ فِی دَوْلَاتِهِمْ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی: وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمَا تَرَکُوا وَلِیّاً لِلَّهِ إِلَّا قَتَلُوهُ(2).
أعار أعداءه کأن الإعارة إشارة إلی أن هذه الأخلاق لا تبقی لهم ثمرتها و لا ینتفعون بها فی الآخرة فکأنها عاریة تسلب منهم بعد الموت أو أن هذه لیست مقتضی ذواتهم و طیناتهم و إنما اکتسبوها من مخالطة طینتهم مع طینة المؤمنین کما ورد فی بعض الأخبار و قد مر شرحها أو إلی أنها لما لم تکن مقتضی عقائدهم و نیاتهم الفاسدة و إنما أعطوها لمصلحة غیرهم فکأنها عاریة عندهم و الوجوه متقاربة.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ کَامِلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا کَانَتْ یَدُکَ الْعُلْیَا عَلَیْهِ فَافْعَلْ فَإِنَّ الْعَبْدَ یَکُونُ فِیهِ بَعْضُ التَّقْصِیرِ مِنَ الْعِبَادَةِ وَ یَکُونُ لَهُ خُلُقٌ حَسَنٌ فَیُبَلِّغُهُ اللَّهُ بِخُلُقِهِ(3)دَرَجَةَ الصَّائِمِ
«راح یروح روحا» یعنی مراجعت کرد، همچنان که در آیه شریفه «غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ»(4){رفتن باد یک ماه و برگشتش یک ماه است} به این معنا آمده است. و بعضی خیال میکنند که «رواح» فقط به معنای رفتن در آخر روز است، ولی چنین نیست، بلکه رواح و غدو در نظر عرب زبانها به هر وقت رفتن گفته میشود، شب باشد یا روز صبح باشد یا عصر. لذا در حدیث رفتن به نماز جمعه، تعبیر به این لفظ شده: «من راح الی الجمعه» با اینکه صبح به نماز جمعه میروند. پس منظور این است که به رود به نماز جمعه. این را ازهری گفته است و شاید معنای اولی که گفته شد (رفتن به جهاد استمرار و تداوم داشته باشد) مناسبتر باشد و گفته شده که ممکن است منظور این باشد که ثواب حسن خلق همیشگی است و شخص خوش اخلاق، صبح و شام ثواب دارد (البته بعید است).
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال مقداری از اخلاق اولیای خود را به عنوان عاریه به دشمنانش داده است تا در نتیجه دوستان خدا بتوانند در زمان حکومت و دولت دشمنان زندگی کنند. و در حدیث دیگری آمده است که اگر این طور نبود، دشمنان خدا احدی از دوستان خدا را باقی نمیگذاشتند و همه را میکشتند.(5)
اینکه در این حدیث تعبیر به عاریه شده، ممکن است از چند جهت باشد: 1) به این منظور باشد که چنین اخلاقی نتیجه اخروی برای این دشمنان ندارد و مانند یک چیز عاریتی است که پس از مرگ از آنها سلب خواهد شد؛ 2) مقصود این باشد که چنین اخلاقی به اقتضای سرشت و طینت آنها نیست و از جهت امتزاج و مخلوط شدن خاک و طینت و گل خلقت آنها با طینت مؤمنان است که در بعضی از اخبار وارد شده و شرح این مطالب در جای خود گفته شده است؛ 3) یا به این معنا که چنین اخلاق پسندیده چون مطابق عقاید و نیتهای فاسد آنها نیست، فقط برای حفظ مصالح دیگران به آنها داده شده، پس مثل این است که به عاریت به آنها داده شده. البته این چند وجه قریب به هم هستند.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که مردم در ارتباط و اختلاط هستی، اگر در برخورد با هر کس بتوانی دستت بالا دست او باشد، پس چنین کن که ممکن است بنده در عبادتش تقصیر و کوتاهی داشته باشد، ولی چون دارای حسن خلق است، خداوند مهربان او را از جهت همین خوش خلقی به درجه روزهداری که روزههای مستحبی بگیرد و شبها به عبادت بپردازد برساند.(6)
الْقَائِمِ(1).
العلیا بالضم مؤنث الأعلی و هی خبر کانت و علیه متعلق بالعلیا و التعریف یفید الحصر فافعل أی الإحسان أو المخالطة و الأول أظهر أی کن أنت المحسن علیه أو أکثر إحسانا لا بالعکس و یحتمل کون العلیا صفة للید و علیه خبر کانت أی یدک المعطیة ثابتة أو مفیضة أو مشرفة علیه و الأول أظهر و فی کتاب الزهد للحسین بن سعید یدک علیه العلیا(2).
قال فی النهایة فیه الید العلیا خیر من الید السفلی العلیا المتعففة و السفلی السائلة روی ذلک عن ابن عمر و روی عنه أنها المنفقة و قیل العلیا المعطیة و السفلی الآخذة و قیل السفلی المانعة.
و قال السید المرتضی رضی الله عنه فی الغرر و الدرر معنی قوله علیه السلام الید النعمة و العطیة و هذا الإطلاق شائع بین العرب فالمعنی أن العطیة الجزیلة خیر من العطیة القلیلة و هذا حث منه صلوات الله علیه علی المکارم و تحضیض علی اصطناع المعروف بأوجز الکلام و أحسنه انتهی و التعلیل المذکور بعده مبنی علی أن الکرم أیضا من حسن الخلق أو هو من لوازمه.
الصائم القائم أی المواظب علی الصیام بالنهار فی غیر الأیام المحرمة أو فی الأیام المسنونة و علی قیام اللیل أی تمامه أو علی صلاة اللیل مراعیا لآدابها.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ بَحْرٍ السَّقَّاءِ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا بَحْرُ حُسْنُ الْخُلُقِ یُسْرٌ ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُخْبِرُکَ بِحَدِیثٍ مَا هُوَ فِی یَدَیْ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ قُلْتُ بَلَی قَالَ بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسٌ فِی الْمَسْجِدِ إِذْ جَاءَتْ جَارِیَةٌ لِبَعْضِ الْأَنْصَارِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَأَخَذَتْ بِطَرَفِ ثَوْبِهِ فَقَامَ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَلَمْ تَقُلْ شَیْئاً وَ لَمْ یَقُلْ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله
لفظ «العلیا» مؤنث «اعلی» است و خبر «کانت» و کلمه «علیه» متعلق به «علیا» است و معرفه آمدن علیا مفید حصر است. «فافعل» یعنی احسان تو بیشتر یا برخورد تو بهتر باشد که البته معنای اول مناسبتر است. یعنی تو احسانکننده باش یا احسان تو بیشتر از طرف باشد، نه اینکه بعکس باشد. و ممکن است لفظ «علیا» صفت «ید» باشد و «علیه» خبر «کانت» باشد. به این معنا که دست بخشنده تو برطرف فیض بدهد و یا برتر از او باشد، ولی معنای اولی بهتر است. و در کتاب الزهد ابن سعید «یدک علیه العلیا» است که لفظ «علیه» مقدم است. در نهایه گفته: در حدیث است: «الید العلیا خیر من الید السفلی»، (دست بالاتر بهتر از دست پایینتر است.) دست بالاتر یعنی دستی که از سؤال خودداری میکند و دست به پایین، یعنی دست سوالگر. این از ابن عمر روایت شده. و نیز به معنای دست بخشنده روایت شده و گفته شده «علیا» یعنی بخشنده و «سفلی» دستگیرنده یا دست امساککننده. و مرحوم سید مرتضی در کتاب غرر و درر گفته است: «ید» یعنی نعمت و بخشش و استعمال «ید» به این معنا میان عرب شایع و متداول است که بنابراین معنای حدیث چنین میشود: بخشش بزرگ و زیاد بهتر از بخشش و عطای اندک است، که حضرت با این تعبیر مختصر و زیبا، مسلمانان را ترغیب به اخلاق کریمه و وادار به احسان و بخشش فرموده است. و علتی که در ذیل این حدیث آمده که فرمود: ممکن است بنده در عبادتش کوتاهی داشته باشد ... بر این اساس است که کرم و احسان از اخلاق نیکو است یا از لوازم آن است. «صائم قائم» (روزه دار شب زنده دار) کسی است که مواظبت بر روزه در غیر روزهای حرام یا مواظبت بر روزه در روزهای مستحب دارد و بر شب زنده داری مواظبت دارد، یعنی تمام شب را بیدار میماند یا نماز شب را با آداب میخواند.
کافی: بحر سقا نقل کرده که حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای بحر! خوش خلقی، موجب آسایش و راحتی است. سپس فرمود: آیا میل داری برای تو حدیثی بگویم که این حدیث را احدی از اهل مدینه نمیداند؟ عرض کردم آری. فرمود: روزی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در مسجد نشسته بود که کنیز یکی از انصار وارد شد و آن انصاری صاحب کنیز آنجا بود. کنیز آمد و گوشه جامه حضرت را گرفت. حضرت برای خاطر آن کنیز بلند شد، ولی کنیز چیزی نگفت، حضرت هم به او
شَیْئاً حَتَّی فَعَلَتْ ذَلِکَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فِی الرَّابِعَةِ وَ هِیَ خَلْفَهُ فَأَخَذَتْ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ ثُمَّ رَجَعَتْ.
فَقَالَ لَهَا النَّاسُ فَعَلَ اللَّهُ بِکِ وَ فَعَلَ حَبَسْتِ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَا تَقُولِینَ لَهُ شَیْئاً وَ لَا هُوَ یَقُولُ لَکِ شَیْئاً مَا کَانَتْ حَاجَتُکِ إِلَیْهِ قَالَتْ إِنَّ لَنَا مَرِیضاً فَأَرْسَلَنِی أَهْلِی لِآخُذَ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ لِیَسْتَشْفِیَ بِهَا فَلَمَّا أَرَدْتُ أَخْذَهَا رَآنِی فَقَامَ فَاسْتَحْیَیْتُ أَنْ آخُذَهَا وَ هُوَ یَرَانِی وَ أَکْرَهُ أَنْ أَسْتَأْمِرَهُ فِی أَخْذِهَا فَأَخَذْتُهَا(1).
یسر أی سبب لیسر الأمور علی صاحبه و یمکن أن یقرأ یسر بصیغة المضارع أی یصیر سببا لسرور صاحبه أو الناس أو الأعم ما هو ما نافیة و الجملة صفة للحدیث و هو قائم حال عن بعض الأنصار و قیل إنما ذکر ذلک للإشعار بأن مالکها لم یکن مطلعا علی هذا الأمر فحسن الخلق فیه أظهر فقام لها النبی کأن قیامه صلی الله علیه و آله لظن أنها تریده لحاجة یذهب معها فقام صلی الله علیه و آله لذلک فلما لم تقل شیئا و لم یعلم غرضها جلس و قیل إنما قام لتری الجاریة أن الهدبة فی أی موضع من الثوب فتأخذ و قال فی النهایة هدب الثوب و هدبته و هدابه طرف الثوب مما یلی طرته و فی القاموس الهدب بالضم و بضمتین شعر أشفار العین و خمل الثوب واحدتهما بهاء.
فعل الله بک و فعل کنایة عن کثرة الدعاء علیه بإیذائه النبی صلی الله علیه و آله و هذا شائع فی عرف العرب و العجم و قولها یستشفی الضمیر المستتر راجع إلی المریض و هو استئناف بیانی أو حال مقدرة عن الهدبة أو هو بتقدیر لأن یستشفی و فی بعض النسخ بل أکثرها لیستشفی و هو یرانی حال عن فاعل آخذها و قیل أکره حال عن فاعل استحییت.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَبِیبٍ الْخَثْعَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَفَاضِلُکُمْ أَحْسَنُکُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَکْنَافاً الَّذِینَ یَأْلَفُونَ وَ یُؤْلَفُونَ وَ تُوَطَّأُ رِحَالُهُمْ(2).
چیزی نگفت و سه مرتبه این کار را کرد. در مرتبه چهارم که حضرت بلند شد و کنیز پشت سر حضرت بود، مقداری از کنار لباس حضرت را گرفت و برگشت. مردم به آن کنیز بد گفتند و نفرین کردند که تو چرا پیامبر را سه بار اذیت کردی و چیزی هم نگفتی و حضرت هم به تو چیزی نفرمود؟ چه کار داشتی با حضرت؟
کنیز گفت: ما در منزل مریضی داریم. اهل منزل مرا فرستادند که برای تبرک و شفای مریض مقداری از جامه حضرت را بگیرم و چون خواستم از جامه حضرت مقداری پاره کنم، حضرت مرا دید و من خجالت کشیدم این کار را بکنم و حضرت مرا ببیند و در ضمن ناراحت بودم که از خود حضرت اجازه این کار را بگیرم. از این جهت به این ترتیب کار خود را انجام دادم.(3)
لفظ «یسر» را ممکن است مصدر بدانیم، همان طوری که در بالا معنا کردیم و ممکن است «یسر» را به صیغه مضارع بخوانیم که معنایش چنین میشود: حسن خلق موجب سرور و خوشحالی صاحب خلق یا خوشحالی مردم میشود. و بلند شدن حضرت از جای خود به خیال این بوده که شاید کنیز کاری دارد. حضرت در هر بار بلند میشود که همراه کنیز برای انجام حاجتش برود و چون کنیز چیزی نگفت و منظورش معلوم نشد، حضرت نشست. و گفته شده که حضرت بلند شد که آن کنیز ببیند جامه حضرت در کجا پارهگی و اضافی دارد تا بشود گرفت. در نهایه گوید: «هدب الثوب» و «هدبته و هدا» به همان سمت جامه است که کنار دکمههاست. و در قاموس «هدب» با ضمّه و نیز با دو ضمّه، مژه چشم است و نخهای جامه و مفروش با هاء است، یعنی «هدبة.» «فعل الله بک و فعل» کنایه از این است که زیاد نفرینش کردند، چرا که پیامبر را زیاد آزار داده بود و این در عرف و عجم متداول است. و این گفته که «یستشفی» ضمیر پنهان به مریض برمیگردد و این جمله استیناف بیانی است، حال تقدیری برای «هدبه» و یا در تقدیر «لأن یستشفی» است. و در برخی نسخهها بل بیشتر نسخهها «لیستشفی» آمده است. «و هو یرانی» حال از فاعل در «آخذها» است و گفته شده که «اکره» حال از فاعل «استحییت» است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: با فضیلتترین شما خوشخلقترین شما است که مردم با کمال آرامش در کنار آنها قرار میگیرند و با مردم و مردم با آنها انس و الفت دارند و منزل و خانه آنها، محل آمد و شد مهمانان و مردم است.(4)
أحسنکم خبر أفاضلکم و یجوز فی أفعل التفضیل المضاف إلی المفضل علیه الإفراد و الموافقة مع صاحبه فی التثنیة و الجمع کما روعی فی قوله الموطئون و فی بعض الروایات أحاسنکم کما فی کتاب الزهد للحسین بن سعید و غیره قال فی النهایة الواطئة المارة و السابلة سموا بذلک لوطئهم الطریق و منه الحدیث أ لا أخبرکم بأحبکم إلی و أقربکم منی مجلسا یوم القیامة أحاسنکم أخلاقا الموطئون أکنافا الذین یألفون و یؤلفون هذا مثل و حقیقته من التوطئة و هی التمهید و التذلل و فراش وطیء لا یؤذی جنب النائم و الأکناف الجوانب أراد الذین جوانبهم وطیئة یتمکن فیها من یصاحبهم و لا یتأذی انتهی.
و یقال رجل موطئ الأکناف أی کریم مضیاف و فی بعض النسخ بالتاء کنایة عن غایة حسن الخلق کأنهم یحملون الناس علی أکتافهم و رقابهم و کأنه تصحیف و إن کان موافقا لما فی کتاب الحسین بن سعید و فی المصباح ألفته ألفا من باب علم أنست به و أحببته و الاسم الألفة بالضم و الألفة أیضا اسم من الإیلاف و هو الالتیام و الاجتماع و اسم الفاعل آلف مثل عالم و الجمع آلاف مثل کفار انتهی.
و توطأ رحالهم أی للضیافة أو للزیارة أو لطلب الحاجة أو الأعم و رحل الرجل منزله و مأواه و أثاث بیته.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْمُؤْمِنُ مَأْلُوفٌ وَ لَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یَأْلَفُ وَ لَا یُؤْلَفُ(1).
فیه حث علی الألفة و حمل علی الألفة بالخیار و إن احتمل التعمیم إذا لم یوافقهم فی المعاصی کما وردت الأخبار فی حسن المعاشرة.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ یَبْلُغُ بِصَاحِبِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ(2).
«احسنکم» خبر برای «افاضلکم» است و در مورد افعل، تفضیل اگر به مفضّل علیه اضافه شود در وجه جایز است: اول اینکه مفرد بیاید و دوم اینکه با صاحبش در تثنیه و جمع مطابقت کند، آن گونه که در «الموطّؤون» رعایت شده است. در برخی از روایات آمد: «احاسنکم» آن گونه که در کتاب حسین بن سعید اهوازی و غیر آن دیده میشود. در نهایه گوید: «واطئه» یعنی «مارّه»، یعنی عبور کننده و مرور کننده. و چون پا در راه میگذارند و میپیمایند، «واطئه» گفته شده است. و از همین ریشه است این حدیث که: «اُخبرکم بأحبّکم الیّ و أقربکم منّی مجلساً یوم القیامة؟ احسنکم اخلاقاً الموطّؤون اکنافاً الذین یألفون و یؤلفون» این مثل است و حقیقتش از توطئه به معنای تمهید، کرنش کردن و نرم بودن است. و «فراش وطی» یعنی بستری که پهلوی قائم را آزار نمیدهد. و «اکناف» به معنای جوانب است منظور حدیث این است کسانی که پهلوهایشان افتاده و نرم است، هم صحبتهایشان میتوانند با آنان همراه باشند و آزاری نبینند. (پایان نقل قول)
و گفته میشود که «رجل موطّأ الاکناف» یعنی کریم و مهماندار است و در برخی نسخهها با تاء آمده و کنایه از نهایت حسن خلق، گویا که مردم را بر دوشها و گردنهایشان سوار میکنند. و گویا که این تصحیف شده باشد، گرچه با نسخه کتاب حسین بن سعید موافق است. در مصباح آمده: «الفته الفاً» از باب علم یعنی «انست» به و «احببته»، با او انس گرفتم و او را دوست داشتم و اسم مصدر همان «الفت» به ضمّه است و باز الفت اسم مصدر از «ایلاف» هم هست و ایلاف یعنی «اتئام» و «اجماع» یعنی با هم بودن و جمع شدن و اسم فاعل «آلف» میآید، مانند عالم و جمع آن «اُلّاف» مانند کفّار است. (پایان نقل قول)
«و توطأر حالهم» یعنی برای مهمانی و دیدار و یا برای درخواست حاجت پا بر بساط آنان گذاشته میشود و یا اعمّ از این چند حالت. و «رحل رجل» همان منزل او و جایگاه او و اثاث خانه اوست.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: مؤمن با مردم انس و الفت دارد و کسی که با مردم و مردم با او الفت و ارتباطی ندارد، در او خیر و سودی نیست.(3)
در این حدیث ترغیب و تاکید شدیدی بر انس و الفت شده که مقصود رابطه داشتن با خوبان است، گرچه احتمال الفت عمومی هست، در صورتی که با گناه آنها همراهی نداشته باشد، آن گونه که در اخبار حسن معاشرت هست.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حسن خلق صاحبش را به درجه روزهدار شبزندهدار میرساند.(4)
یبلغ کینصر و الباء للتعدیة.
مع، [معانی الأخبار] عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ(1)قَالَ هُوَ الْإِسْلَامُ وَ رُوِیَ: أَنَّ الْخُلْقَ الْعَظِیمَ الدِّینُ الْعَظِیمُ(2).
قال فی مجمع البیان فی تفسیر قوله تعالی وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ أی علی دین عظیم و هو دین الإسلام عن ابن عباس و مجاهد و الحسن و قیل معناه أنک متخلق بأخلاق الإسلام و علی طبع کریم و حقیقة الخلق ما یأخذ به الإنسان نفسه من الآداب و إنما سمی خلقا لأنه یصیر کالخلقة فیه فأما ما طبع علیه من الآداب فإنه الخیم فالخلق هو الطبع المکتسب و الخیم الطبع الغریزی.
و قیل الخلق العظیم الصبر علی الحق و سعة البذل و تدبیر الأمور علی مقتضی العقل بالصلاح و الرفق و المداراة و تحمل المکاره فی الدعاء إلی الله سبحانه و التجاوز و العفو و بذل الجهد فی نصرة المؤمنین و ترک الحسد و الحرص و نحو ذلک عن الجبائی.
و قالت عائشة کان خلق النبی صلی الله علیه و آله ما تضمنه العشر الأول من سورة المؤمنین و من مدحه الله سبحانه بأنه علی خلق عظیم فلیس وراءه مدح و قیل سمی خلقه عظیما لأنه عاشر الخلق بخلقه و زایلهم بقلبه فکان ظاهره مع الخلق و باطنه مع الحق و قیل لأنه امتثل تأدیب الله سبحانه إیاه بقوله خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ(3).
و قیل سمی خلقه عظیما لاجتماع مکارم الأخلاق فیه وَ یَعْضُدُهُ مَا رُوِیَ عَنْهُ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خُلُقِهِ دَرَجَةَ قَائِمِ اللَّیْلِ وَ صَائِمِ النَّهَارِ.
«یبلغ» مانند ینصر است و باء برای تعدیه است .
معانی الاخبار: ابی جارود، از حضرت باقر علیه السّلام نقل کرده که در تفسیر آیه شریفه «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» فرمود: منظور از خلق عظیم، دین اسلام است.
و روایت شده که خلق عظیم، یعنی دین بزرگ و باعظمت اسلام.(4)
در مجمع البیان(5)در تفسیر این آیه شریفه، از ابن عباس و مجاهد و حسن نقل کرده که مقصود از خلق عظیم، دین عظیم اسلام است و یعنی: ای رسول ما! تو بر دین اسلام هستی. و گفته شده یعنی تو متخلق به اخلاق اسلامی و دارای طبع و منش کریم و بزرگ هستی. و حقیقت خلق آن، خوی و آدابی است که روح و نفس انسانی به خود گرفته و از این جهت به آن خلق گفته میشود که مانند خلقت و سرشت شده است، ولی آن آداب و خصلتهایی که از اول جزو طبیعت بوده و انسان با آن خصوصیت آفریده شده، به آنها غرایز و خصوصیات طبیعت گفته میشود. بنابراین اخلاق عبارت است از حالات و ملکاتی که اکتساب شده و با تمرین به دست آمده. و گفته شده که خلق عظیم، یعنی صبر در حق و بخشش وسیع و تدبیر و اداره و انجام کارها بر طبق بینش عقلی توام با مصلحتاندیشی و مدارا و نرمی، و تحمل مشکلات در راه تبلیغ دین و دعوت مردم به سوی خداوند متعال و عفو و گذشت و جدیت و کوشش در یاری مؤمنان و نداشتن حرص و حسد و امثال اینها که این قول از جبایی نقل شده. و عایشه میگوید: اخلاق پیامبر عبارت است از آن مطالبی که ده آیه اول سوره مؤمنون بیان کرده. و کسی که خداوند متعال او را به داشتن خلق عظیم مدح و ثنا نموده، دیگر بالاتر از این مدح و ثنایی نیست. و گفته شده که خداوند از این جهت حضرت را به خلق عظیم تعریف نموده که آن حضرت با اینکه قلبا از کفار و مشرکین بیزار بود، باز هم با آنها با اخلاق خویش معاشرت میکرد در ظاهر با مردم گرم میگرفت، ولی باطنش با حق بود .
و گفته شده که چون حضرتش دستورات تادیبی خداوند متعال را امتثال و اجرا میکرد بود که فرمود: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ.»(6){عفو و گذشت داشته باش و به کار خوب امر کن و از بیادبی نادانان چشم بپوش.} و گفته شده که خلق حضرتش از این جهت عظیم گفته شده که کرائم و اخلاق بزرگوارانه در او جمع بود که مؤید این همان حدیث مشهور است که فرمود: بعثت لأتمم مکارم الاخلاق.
و نیز فرمود: خدای من مرا تادیب نموده و ادب مرا نیکو کرده است.
و فرمود: مؤمن با حسن خلق خود، به درجه شخص شبزندهداری که روزها را هم روزه میگیرد نائل میشود.
وَ عَنْ أَبِی الدَّرْدَاءِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: مَا مِنْ شَیْءٍ أَثْقَلَ فِی الْمِیزَانِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ وَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِی الْجَنَّةِ لَا مَحَالَةَ وَ إِیَّاکُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِی النَّارِ لَا مَحَالَةَ وَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ عَنْهُ صلی الله علیه و آله قَالَ: أَحَبُّکُمْ إِلَی اللَّهِ أَحَاسِنُکُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَکْنَافاً الَّذِینَ یَأْلَفُونَ وَ یُؤْلَفُونَ وَ أَبْغَضُکُمْ إِلَی اللَّهِ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْإِخْوَانِ الْمُلْتَمِسُونَ لِلْبِرَاءِ الْعَثَرَاتِ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً(2)قَالَ رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ فِی الْآخِرَةِ وَ السَّعَةُ فِی الرِّزْقِ وَ الْمَعَاشِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِی الدُّنْیَا(3).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ غِیَاثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِکُمْ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَفْضَلُ النَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِنَوْفٍ: یَا نَوْفُ صِلْ رَحِمَکَ یزید [یَزِدِ] اللَّهُ فِی عُمُرِکَ وَ حَسِّنْ خُلُقَکَ یُخَفِّفِ اللَّهُ حِسَابَکَ(5).
قد مضی فی باب صفات المؤمن و باب جوامع المکارم و سیأتی فی أبواب المواعظ.
لی، [الأمالی للصدوق] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّهُ یَبْلُغُ بِصَاحِبِهِ
و از ابو الدرداء نقل شده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: در میزان اعمال هیچ چیزی سنگینتر از حسن خلق نیست.
و از حضرت رضا، از پدران خود، از رسول خدا علیهم السّلام نقل شده که فرمود: بر شما باد به حسن خلق که خوشخلق بالاخره در بهشت است و از بدخویی برحذر باشید که بدخلقی بالاخره در دوزخ است (آن موجب موفقیت به ایمان و این موجب کفر خواهد شد).
و از ابو هریره است که آن حضرت فرمود: محبوبترین شما در نزد خدا، خوشخلقترین شما است که مردم را با کمال ملاطفت و نرمی در کنار خود قرار میدهد و با مردم و مردم با او انس و الفت دارند. و مبغوضترین شما در نزد خدا، سخنچینان و تفرقهاندازان میان برادران است که در مقام پیدا کردن لغزشهای پاکان باشند.
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً» فرمود: حسنه و خوبی آخرت یعنی رضایت و خشنودی خدا و بهشت و حسنه و خوبی دنیا، یعنی توسعه و گشایش در زندگی و رزق و روزی و حسن خلق .
امالی صدوق: حضرت صادق، از اجداد طاهرینش، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم نقل میکند که فرمود: شما با اموال خود که نمیتوانید همه مردم را پوشش دهید. پس با اخلاق خوب خود همه مردم را فرا گیرید.(6)
امالی صدوق: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کاملترین و باایمانترین مردم، خوشخلقترین آنها است.
و امیر مؤمنان به نوف فرمود: ای نوف! پیوند خویشاوندی و صله رحم داشته باش که عمرت زیاد میشود. خوش خلق باش که خداوند در حساب تو تخفیف میدهد.(7)
در باب «صفات مؤمن» و «باب جوامع مکارم» مقداری از احادیث گذشت و در ابواب مواعظ نیز خواهد آمد.
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بر شما باد به حسن خلق که صاحبش را به
دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ(1).
ن(2)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] لی، [الأمالی للصدوق] عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ عَنِ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِکُمْ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ مُوسَی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام قَالَ: قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی الْمَرْأَةُ یَکُونُ لَهَا زَوْجَانِ فَیَمُوتُونَ وَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ لِأَیِّهِمَا تَکُونُ فَقَالَ علیه السلام یَا أُمَّ سَلَمَةَ تَخَیَّرُ أَحْسَنَهُمَا خُلُقاً وَ خَیْرَهُمَا لِأَهْلِهِ یَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُوسَی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِیهِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله. أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ قَالَتْ لَهُ بِأَبِی أَنْتَ الْخَبَرَ.
ثو، [ثواب الأعمال] حمزة بن محمد عن علی عن أبیه: مثله(5).
لی، [الأمالی للصدوق] جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أُتِیَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِأُسَارَی فَأَمَرَ بِقَتْلِهِمْ خَلَا رَجُلٍ مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ الرَّجُلُ بِأَبِی
درجه شب زندهدار که روزها را روزه میگیرد میرساند.(6)
عیون اخبارالرضا و امالی صدوق: حضرت عبدالعظیم، از حضرت جواد، از اجداد خود، از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت میکند که فرمود: شما نمیتوانید با مال و ثروت خود همه مردم را فرا گیرید. پس با چهره باز و خوش برخوردی با آنها، همه را فرا گیرید که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: شما نمیتوانید با اموال خود همه مردم را فرا گیرید، پس با اخلاق خوب همه را فرا گیرید.(7)
امالی صدوق: موسی بن جعفر، از پدر، از جدش علیهم السّلام نقل میکند که ام سلمه به رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد! اگر مثلا زن دو شوهر کرده و هر دو از دنیا رفتهاند و داخل بهشت شدهاند، زن که از دنیا رفت و اهل بهشت شد، با کدام یک از این دو خواهد بود؟ فرمود: هر کدام که خوشخلقتر و برای خاندان خود بهتر باشد، او را انتخاب خواهد کرد. ای ام سلمه! حسن خلق خیر دنیا و آخرت را به همراه خود دارد.(8)
امالی صدوق: ابن متوکل از رسول خدا روایت میکند که ... آنگاه داستان ام سلمه را نقل کرده است.
در ثواب الاعمال هم نیز نقل شده است.(9)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: گروهی از کفار را گرفته و اسیر نمودند و خدمت رسول صلی اللَّه علیه و آله آوردند. حضرت فرمان قتل آنها را به جز یک مرد صادر کرد. آن شخص به حضرت عرض کرد:
أَنْتَ وَ أُمِّی یَا مُحَمَّدُ کَیْفَ أَطْلَقْتَ عَنِّی مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ فِیکَ خَمْسَ خِصَالٍ یُحِبُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ الْغَیْرَةُ الشَّدِیدَةُ عَلَی حَرَمِکَ وَ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةُ فَلَمَّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ قَاتَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قِتَالًا شَدِیداً حَتَّی اسْتُشْهِدَ(1).
ب، [قرب الإسناد] هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَحَبَّکُمْ إِلَیَّ وَ أَقْرَبَکُمْ مِنِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَجْلِساً أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَشَدُّکُمْ تَوَاضُعاً وَ إِنَّ أَبْعَدَکُمْ مِنِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ الثَّرْثَارُونَ وَ هُمُ الْمُسْتَکْبِرُونَ. قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَوَّلُ مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ(2).
ب، [قرب الإسناد] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ بِقَبْرٍ یُحْفَرُ قَدِ انْبَهَرَ الَّذِی یَحْفِرُهُ فَقَالَ لَهُ لِمَنْ تَحْفِرُ هَذَا الْقَبْرَ فَقَالَ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانٍ فَقَالَ وَ مَا لِلْأَرْضِ تُشَدِّدُ عَلَیْکَ إِنْ کَانَ مَا عَلِمْتُ لَسَهْلًا حَسَنَ الْخُلُقِ فَلَانَتِ الْأَرْضُ عَلَیْهِ حَتَّی کَانَ لَیَحْفِرُهَا بِکَفَّیْهِ ثُمَّ قَالَ لَقَدْ کَانَ یُحِبُّ إِقْرَاءَ الضَّیْفِ وَ لَا یُقْرِی الضَّیْفَ إِلَّا مُؤْمِنٌ تَقِیٌ(3).
ل، [الخصال] الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَنِیعٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَی عَنْ خَلَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ ثَابِتٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْخُلُقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّینِ(4).
ل، [الخصال] الْخَلِیلُ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ السَّرَّاجِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ وَکِیعٍ عَنْ مِسْعَرٍ وَ سُفْیَانَ عَنْ زِیَادِ بْنِ عِلَاقَةَ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ شَرِیکٍ قَالَ: قِیلَ
چرا من یک نفر را آزاد فرمودی؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد که در تو پنج خصلت است که خدا و رسول آنها را دوست دارد: غیرت زیاد نسبت به ناموس؛ سخاوت؛ حسن خلق؛ صدق و راستگویی؛ شجاعت. آن شخص چون این مطالب را شنید، اسلام آورد و مسلمان خوبی شد و در رکاب حضرت جهاد سخت و جنگ شدیدی کرد تا اینکه شهید شد.(5)
قرب الاسناد: حضرت صادق، از پدران خود، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم نقل میکند که فرمود: محبوبترین شما نزد من و نزدیکترین شما به من در روز قیامت، خوشخلقترین شما و متواضعترین شما است. و دورترین شما از من روز قیامت، متکبران و مستکبران هستند.
و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اول چیزی که در میزان عمل بنده نهاده میشود حسن خلق او است.(6)
قرب الاسناد: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از محلی عبور کرد که مشغول کندن قبر بودند و آن کس که مشغول بود، خسته شده و ناراحت بود. حضرت سؤال کرد که این قبر را برای چه کسی میکنی؟ عرض کرد برای فلانی. حضرت فرمود: پس چرا زمین این چنین سخت و سفت است، با اینکه آن شخص که میگویی خیلی نرمخو و خوشاخلاق بود؟ ناگهان زمین به طوری نرم شد که با دست هم کنده میشد. سپس حضرت فرمود: این شخص مهمانداری را دوست میداشت و جز مؤمن با تقوا، پذیرایی از مهمان را دوست نمیدارد.(7)
خصال: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اخلاق خوب نصف دین است.(8)
خصال: اسامة بن شریک نقل کرده که: خدمت
لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا أَفْضَلُ مَا أُعْطِیَ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ قَالَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ(1).
ل، [الخصال] أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسْوَارِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ عَلِیٍّ السَّرَخْسِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِمْرَانَ الْبَغْدَادِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ عَنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحَسَنِ علیه السلام: أَنَّ أَحْسَنَ الْحَسَنِ الْخُلُقُ الْحَسَنُ.
فأما أبو الحسن الأول فمحمد بن عبد الرحیم التستری و أما أبو الحسن الثانی فعلی بن أحمد البصری التمار و أما أبو الحسن الثالث فعلی بن محمد الواقدی و أما الحسن الأول فالحسن بن عرفة العبدی و أما الحسن الثانی فالحسن بن أبی الحسن البصری و أما الحسن الثالث فالحسن بن علی بن أبی طالب علیه السلام(2)
کتاب المسلسلات، لجعفر بن أحمد القمی عن الأسواری: مثله.
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِی الْجَنَّةِ لَا مَحَالَةَ وَ إِیَّاکُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِی النَّارِ لَا مَحَالَةَ(3).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عنه علیه السلام: مثله(4).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ الْعَبْدَ لَیَنَالُ بِحُسْنِ خُلُقِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ(5).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عنه علیه السلام: مثله(6).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا مِنْ شَیْءٍ فِی الْمِیزَانِ
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله عرض شد: بهترین نعمتی که به مسلمان داده شده چیست؟ فرمود: حسن خلق.
خصال: از عمران بغدادی نقل میکند که گفت: حدیث کرد ما را ابوالحسن از ابوالحسن از ابوالحسن که گفت: حدیث کرد ما را حسن از حسن از حسن که: بهترین خوبیها خلق حسن است.(7)
اما ابوالحسن اولی محمد بن ابراهیم ششتری است و دومی علی بن احمد تمار و سومی علی بن محمد واقدی است. و اما حسن اولی حسن بن عرفه و دومی حسن بصری و سومی امام حسن مجتبی علیه السّلام است.
المسلسلات همین روایت را آورده است.
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: بر شما باد به حسن خلق که خلق خوب، بالاخره در بهشت است. و بترسید از بدخلقی که خلق زشت، بالاخره در آتش است.(8)
در صحیفة الرضا هم چنین نقل شده است .
عیون اخبارالرضا: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بنده به وسیله حسن خلق، به درجه روزهدار شبزندهدار نائل میشود.(9)
صحیفة الرضا همین روایت را آورده است.
عیون اخبارالرضا: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هیچ چیزی در میزان اعمال نهاده نمیشود
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ: أَکْمَلُکُمْ إِیمَاناً أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً.
وَ قَالَ علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ خَیْرُ قَرِینٍ.
وَ قَالَ علیه السلام: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا أَکْثَرُ مَا یُدْخَلُ بِهِ الْجَنَّةُ قَالَ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ.
وَ قَالَ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَقْرَبُکُمْ مِنِّی مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ.
وَ قَالَ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَحْسَنُ النَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُکُمْ بِأَهْلِی(3).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عنه علیه السلام: مثله(4).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَعْبَدٍ عَنِ ابْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ کَانَ مُسْلِماً فَلَا یَمْکُرُ وَ لَا یَخْدَعُ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدِیعَةَ فِی النَّارِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً وَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُسْلِماً.
ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ جَبْرَئِیلَ الرُّوحَ الْأَمِینَ نَزَلَ عَلَیَّ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عَلَیْکَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّهُ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَلَا وَ إِنَّ أَشْبَهَکُمْ بِی أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً(5).
که بهتر از حسن خلق باشد.(6)
صحیفة الرضا همین روایت را آورده است.
عیون اخبارالرضا: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: کاملترین شما از جهت ایمان، خوشخلقترین شما است.
و فرمود: حسن خلق بهترین همنشین است.
و فرمود: از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سؤال شد: بیشترین چیزی که به وسیله آن انسان داخل بهشت میشود چیست؟ فرمود: حسن خلق.
و فرمود. نزدیکترین شما به من در روز قیامت، خوشخلقتر شما است و بهترین شما نسبت به خانوادهاش.
و فرمود: بهترین مردم از لحاظ ایمان، بهترین آنها از لحاظ اخلاق است و مهربانترین آنها به خانواده، و من مهربانتر شما هستم نسبت به خانواده.(7)
صحیفة الرضا همین روایت را آورده است.
عیون اخبارالرضا: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که مسلمان است، نباید مکر و خدعه داشته باشد که از جبرئیل شنیدم که گفت: مکر و فریب در آتش است. سپس فرمود: از ما نیست کسی که فریب دهد یا به مسلمانی خیانت کند. سپس فرمود: جبرئیل از جانب پروردگار جهان بر من نازل شد و گفت: یا محمد! بر تو باد به حسن خلق که حسن خلق، خیر و خوبی دنیا و آخرت را همراه خود دارد و شبیهترین شما به من، خوشخلقترین شما است.(8)
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَنْبَسَةَ عَنْ بَکْرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ وَ عَمِّهِ زَیْدٍ عَنْ أَبِیهِمَا عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ وَ عَمِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَهُ وَ مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللَّهُ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ(1).
ل، [الخصال] الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُعَاذٍ عَنِ الْحُسَیْنِ الْمَرْوَزِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ دَاوُدَ الْأَوْدِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَکْثَرُ مَا یُدْخَلُ بِهِ الْجَنَّةُ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(2).
ل، [الخصال] ابْنُ مَسْرُورٍ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَیْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: لَا یَجْمَعُ اللَّهُ لِمُنَافِقٍ وَ لَا فَاسِقٍ حُسْنَ السَّمْتِ وَ الْفِقْهَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ أَبَداً(3).
ل، [الخصال] الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ السَّرَّاجِ عَنْ قُتَیْبَةَ عَنْ قَزَعَةَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أُسَیْدٍ عَنْ جَبَلَةَ الْإِفْرِیقِیِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: أَنَا زَعِیمٌ بِبَیْتٍ فِی رَبَضِ الْجَنَّةِ وَ بَیْتٍ فِی وَسَطِ الْجَنَّةِ وَ بَیْتٍ فِی أَعْلَی الْجَنَّةِ لِمَنْ تَرَکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ مُحِقّاً وَ لِمَنْ تَرَکَ الْکَذِبَ وَ إِنْ کَانَ هَازِلًا وَ لِمَنْ حَسَّنَ خُلُقَهُ(4).
ع، [علل الشرائع] عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: قَالَ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ إِنَّ مَثَلَ هَذَا الدِّینِ کَمَثَلِ شَجَرَةٍ ثَابِتَةٍ الْإِیمَانُ أَصْلُهَا وَ الصَّلَاةُ عُرُوقُهَا وَ الزَّکَاةُ مَاؤُهَا وَ الصَّوْمُ سَعَفُهَا وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَرَقُهَا وَ الْکَفُّ عَنِ الْمَحَارِمِ ثَمَرُهَا فَلَا تَکْمُلُ شَجَرَةٌ إِلَّا بِالثَّمَرِ کَذَلِکَ الْإِیمَانُ لَا یَکْمُلُ إِلَّا بِالْکَفِّ عَنِ الْمَحَارِمِ(5).
عیون اخبارالرضا: امیر مؤمنان علیه السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: کسی که غضب و خشم خود را نگه دارد، خداوند عذابش را از او نگه خواهد داشت و کسی که خوشخلق باشد، خداوند او را به درجه روزهدار شب زندهدار میرساند.(6)
خصال: ابی هریره نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بیشترین عاملی که موجب دخول بهشت است، تقوای الهی و حسن خلق است.(7)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند هرگز زیبایی قیافه و فهم دین و حسن خلق را در منافق جمع نمیکند.(8)
خصال: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: من ضامن هستم یک خانه را در کنار بهشت و خانه دیگری در وسط بهشت و خانه دیگری در بالای بهشت برای کسی که جدال و لجاجت را ترک کند، گرچه ذی حق باشد، و برای کسی که دروغ را به کلی، حتی موقع شوخی و مزاح ترک کند، و برای کسی که خوشاخلاق باشد.(9)
علل الشرائع: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حبیب من جبرئیل گفت: مثل این دین مقدس اسلام، مثل درخت ثابت و استواری است که تنه آن ایمان است و نماز ریشه آن و زکات آب آن و روزه شاخه آن و حسن خلق برگ آن و خودداری از حرام میوه آن است. و بدیهی است که کمال درخت و ارزش آن، به میوه آن است و همین طور ایمان کامل نمیشود، مگر با خودداری از حرام.(10)
ع، [علل الشرائع] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَا عَیْشَ أَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ(1).
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ قَالَ تُلِینُ جَانِبَکَ وَ تُطِیبُ کَلَامَکَ وَ تَلْقَی أَخَاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ(2).
مع، [معانی الأخبار] فِی خَبَرِ أَبِی ذَرٍّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: یَا أَبَا ذَرٍّ لَا عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ وَ لَا وَرَعَ کَالْکَفِّ وَ لَا حَسَبَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ(3).
ما، [الأمالی] للشیخ الطوسی الْمُفِیدُ عَنِ الْجِعَابِیِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَکْمَلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیمَا أَوْصَی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی الْحَسَنِ علیه السلام: لَا حَسَبَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] عَنْ أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُ کُنْتَ وَ خَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ وَ إِذَا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَاعْمَلْ حَسَنَةً تَمْحُوهَا(6).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] ابْنُ مَخْلَدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی الْعَوَّامِ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ عَطَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِی سَلَمَةَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ خِیَارَکُمْ خِیَارُکُمْ
علل الشرائع: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ زندگی گواراتر از خوشخلقی نیست.(7)
معانی الاخبار: ابن متوکل از یکی از اصحاب نقل کرده که از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم: حد خوشخلقی چیست؟ فرمود: نرمخو و پاکیزهسخن بودن و با چهره خوب به برادر خود برخورد کردن.(8)
معانی الاخبار: در حدیث ابوذر است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هیچ عقلی مانند تدبیر و اندیشیدن و هیچ پرهیزکاری مانند خودداری از حرام و هیچ حسب و نسبی مانند حسن خلق نیست.(9)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدر، از جدش، علیهم السّلام روایت میکند که پیامبر فرمود: کاملترین مؤمنان، خوشخلقتر آنان است.(10)
امالی طوسی: در وصایای امیر مؤمنان به امام مجتبی علیهم السّلام است که: هیچ حسب و نسبی مانند خوشخلقی نیست.(11)
امالی طوسی: از ابوذر نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: از خدا بپرهیز، هر جا که هستی و با مردم خوش خلق باش و اگر بدی کردی، به دنبالش برای محو آن عمل نیکی انجام بده.(12)
امالی طوسی: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کاملترین مؤمنین از لحاظ ایمان، خوشخلقترین آنها و بهترین شما، بهترین شما به حال زنان است.(13)
1) علل الشرائع ج 2 ص 246.
2) معانی الأخبار: 253.
3) معانی الأخبار: 355.
4) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 139.
5) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 145.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 189.
7) . علل الشرایع 2 : 532
8) . معانی الأخبار: 253
9) . معانی الأخبار: 335
10) . امالی طوسی: 140
11) . امالی طوسی: 146
12) . امالی طوسی: 186
13) . امالی طوسی: 392
لِنِسَائِهِ(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ الْعَبَّاسُ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَا الْجَمَالُ بِالرَّجُلِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ بِصَوَابِ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ قَالَ فَمَا الْکَمَالُ قَالَ تَقْوَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(2).
ل(3)،[الخصال] لی، [الأمالی للصدوق] أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَعْقِلٍ عَنْ جَعْفَرٍ الْوَرَّاقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشَجِّ عَنْ یَحْیَی بْنِ زَیْدٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ قَالَ: ثَلَاثَةُ نَفَرٍ آلُوا بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّی لِیَقْتُلُوا مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فَذَهَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَحْدَهُ إِلَیْهِمْ وَ قَتَلَ وَاحِداً مِنْهُمْ وَ جَاءَ بِالْآخَرَیْنِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قَدِّمْ إِلَیَّ أَحَدَ الرَّجُلَیْنِ فَقَدَّمَهُ فَقَالَ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَنَقْلُ جَبَلِ أَبِی قُبَیْسٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ هَذِهِ الْکَلِمَةَ قَالَ یَا عَلِیُّ أَخِّرْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ ثُمَّ قَالَ قَدِّمِ الْآخَرَ فَقَالَ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ قَالَ أَلْحِقْنِی بِصَاحِبِی قَالَ یَا عَلِیُّ أَخِّرْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَأَخَّرَهُ وَ قَامَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِیَضْرِبَ عُنُقَهُ .
فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّهُ حَسَنُ الْخُلُقِ سَخِیٌّ فِی قَوْمِهِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَا عَلِیُّ أَمْسِکْ فَإِنَّ هَذَا رَسُولُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ یُخْبِرُنِی أَنَّهُ حَسَنُ الْخُلُقِ سَخِیٌّ فِی قَوْمِهِ فَقَالَ الْمُشْرِکُ تَحْتَ السَّیْفِ هَذَا رَسُولُ رَبِّکَ یُخْبِرُکَ قَالَ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ مَا مَلَکْتُ دِرْهَماً مَعَ أَخٍ لِی قَطُّ وَ لَا قَطَبْتُ وَجْهِی فِی الْحَرْبِ فَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هَذَا مِمَّنْ جَرَّهُ حُسْنُ خُلُقِهِ وَ سَخَاؤُهُ إِلَی جَنَّاتِ النَّعِیمِ(4).
امالی طوسی: جابر بن عبداللَّه نقل میکند که عباس به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله عرض کرد: جمال و زیبایی مرد به چیست؟ فرمود: به گفتار حق. عرضه داشت: کمال چیست؟ فرمود: تقوای الهی و حسن خلق.(5)
خصال و امالی صدوق: زید بن علی، از حضرت سجاد علیه السّلام در حدیث طولانی نقل میکند که سه نفر به لات و عزی سوگند یاد کردند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را به قتل برسانند. امیر مؤمنان علیه السّلام به تنهایی به طرف آنها رفت و یکی از آنها را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و آورد خدمت پیامبر. حضرت دستور داد که یکی از آنها را به پیش بیاورد و به او فرمود: شهادتین را بگو. او در جواب گفت: کندن و بردن کوه ابی قبیس برای من از گفتن این کلمه محبوبتر و بهتر است. حضرت فرمود: یا علی! او را ببر و گردنش را بزن. سپس دستور داد تا دیگری را بیاورد. حضرت به او هم پیشنهاد گفتن شهادتین را کرد. او در پاسخ گفت: مرا هم به رفیقم ملحق کنید. حضرت فرمود: یا علی! او را هم ببر و گردن بزن. علی علیهم السّلام او را برد که بکشد. در این حال جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید که او را نکش، چون او در میان قوم خود خوشخلق و دارای صفت سخاوت است. حضرت فرمود: ای علی! دست نگهدار که اینک پیک پروردگار نازل شده و به من خبر میدهد که این شخص خوش خلق و سخاوتمند است. پس آن مرد مشرک که در زیر شمشیر قرار گرفته بود گفت: این مطلب را پیک پروردگارت به تو خبر داد؟ حضرت فرمود آری. آن شخص گفت: به خدا سوگند من هرگز در مقابل برادران خود را مالک درهم و دیناری ندیدهام و حتی در جنگ هم چهره خود را خشمناک نکردهام. بنابراین به وحدانیت خدا و رسالت شما شهادت میدهم. حضرت فرمود: این کسی است که حسن خلق و سخاوتش او را به سوی بهشت برین سوق داد. (6)
قد مر الخبر بطوله فی باب شجاعة أمیر المؤمنین علیه السلام و نوادر غزواته(1).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْیَقْطِینِیِّ عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رَضِیَ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً فَأَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ(2).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر محمد بن الفضیل عن زرارة: مثله.
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بِالْإِسْنَادِ إِلَی أَبِی قَتَادَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِلْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ یَا مُعَلَّی عَلَیْکَ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّهُمَا یُزَیِّنَانِ الرَّجُلَ کَمَا تُزَیِّنُ الْوَاسِطَةَ الْقِلَادَةُ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وُجُوهاً خَلَقَهُمْ مِنْ خَلْقِهِ وَ أَمْشَاهُمْ فِی(4)أَرْضِهِ لِقَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِهِمْ یَرَوْنَ الْحَمْدَ مَجْداً وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ وَ کَانَ فِیمَا خَاطَبَ اللَّهُ تَعَالَی نَبِیَّهُ علیه السلام أَنْ قَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قَالَ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ(5).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بِإِسْنَادِ أَخِی دِعْبِلٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْمُؤْمِنُ هَیِّنٌ لَیِّنٌ سَمِحٌ لَهُ خُلُقٌ حَسَنٌ وَ الْکَافِرُ فَظٌّ غَلِیظٌ لَهُ خُلُقٌ سَیِّئٌ وَ فِیهِ جَبَرِیَّةٌ(6).
ثو، [ثواب الأعمال] أَبِی عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ مُوسَی بْنِ
این حدیث با متن طولانیاش از اول تا آخر در «باب شجاعت امیر مؤمنان علیه السّلام و جنگهای آن حضرت» نقل شد .
امالی صدوق: امام ششم علیه السّلام فرمود: خداوند متعال دین اسلام را برای شما پسندیده است. شما هم با حسن خلق و سخاوت این دین را خوب نگه دارید. (7)
در کتاب الزهد محمد بن فضیل از زراره چنین نقل شده است.
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام به معلی بن خنیس فرمود: ای معلی! بر تو باد به حسن خلق و سخاوت که این دو صفت موجب زینت انسان است، همچنان که درّ گرانبهایی که در وسط گردنبند قرار گرفته و موجب زینت و ارزش آن گردن بند است.(8)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال چهرههای با ارزشی از مردم دارد که آنان را برای برآورده کردن احتیاجات برادران در میان جامعه روانه فرموده که مجد و عظمت را در حمد و سپاس میدانند. و خداوند متعال اخلاق کریمه را دوست دارد. و در خطابها و گفتار الهی به پیامبرش این بود که فرمود: «انک لعلی خلق عظیم.» فرمود: منظور حسن خلق و سخاوت است.(9)
امالی طوسی: حضرت رضا، از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده که فرمود: مؤمن، سهل و آسانگیر و نرمخو و جوانمرد و دارای حسن خلق است و کافر، سختگیر و درشتخو و دارای اخلاق زشت و تکبر است.(10)
ثواب الاعمال:
1) راجع ج 41 ص 73- 75. من هذه الطبعة الحدیثة.
2) أمالی الصدوق: 163.
3) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 308.
4) ما بین العلامتین ساقط من الأصل طبقا للمصدر، و التصحیح من حدیث آخر.
5) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 309.
6) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 376.
7) . امالی صدوق: 223
8) . امالی طوسی: 301
9) . امالی طوسی: 302
10) . امالی طوسی: 366
إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: مَا حَسَّنَ اللَّهُ خُلُقَ عَبْدٍ وَ لَا خُلُقَهُ إِلَّا اسْتَحْیَا أَنْ یُطْعِمَ لَحْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ النَّارَ(1).
ل، [الخصال] فِیمَا أَوْصَی بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً: یَا عَلِیُّ ثَلَاثَةٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ لَمْ یَقُمْ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خُلُقٌ یُدَارِی بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ(2).
سن، [المحاسن] أبی عن النوفلی عن السکونی عن الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله: مثله(3).
سن، [المحاسن] إِبْرَاهِیمُ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مِنَ الْإِیمَانِ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ(4).
سن، [المحاسن] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ أَیْمَنَ عَنْ مَیْمُونٍ الْبَانِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْإِیمَانُ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِرَاقَةُ الدِّمَاءِ(5).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا لَهُ فِی حُسْنِ الْخُلُقِ لَعَلِمَ أَنَّهُ یَحْتَاجُ أَنْ یَکُونَ لَهُ حُسْنُ الْخُلُقِ(6).
صح، [صحیفة الرضا علیه السلام] عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام: عُنْوَانُ صَحِیفَةِ الْمُؤْمِنِ حُسْنُ خُلُقِهِ(7).
ضا، [فقه الرضا علیه السلام] أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: عَجِبْتُ لِمَنْ یَشْتَرِی الْعَبِیدَ بِمَالِهِ فَیُعْتِقُهُمْ کَیْفَ لَا یَشْتَرِی الْأَحْرَارَ بِحُسْنِ خُلُقِهِ.
امام هفتم علیه السّلام فرمود: خداوند چهره و قیافه بنده و خلق و خوی او را نیکو نمیکند، مگر اینکه از سوزاندن او به آتش شرم و حیا مینماید.(8)
خصال: در وصایای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام چنین آمده است: یا علی! سه چیز است که اگر اینها در کسی نباشد، هیچ عملی نخواهد داشت: ورع و تقوایی که او را از گناهان باز دارد؛ اخلاق خوشی که با مردم مدارا نماید؛ حلم و بردباری که نادانی و جهالت نادان را به وسیله آن بر طرف نماید.(9)
در محاسن هم از حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام، از آن حضرت نیز چنین نقل شده است.
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حسن خلق و خوراندن غذا به دیگران از علائم ایمان است.(10)
محاسن: حضرت باقر نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و علیهم فرمود: ایمان حسن خلق و غذا دادن و برای مهمان قربانی کردن حیوان است.(11)
صحیفة الرضا: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر انسان پاداش حسن خلق را میدانست، خوب میفهمید که نیازمند به حسن خلق است.(12)
صحیفة الرضا: علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود: خلق خوب در سرلوحه پرونده مؤمن است.(13)
فقه الرضا: امام کاظم علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسی که با مال خود بردهها را خریده و آزاد میکند، چرا با حسن خلق خود آزادها را نمیخرد؟(14)
مص، [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الْخُلُقُ الْحَسَنُ جَمَالٌ فِی الدُّنْیَا وَ نُزْهَةٌ فِی الْآخِرَةِ وَ بِهِ کَمَالُ الدِّینِ وَ الْقُرْبَةُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یَکُونُ حُسْنُ الْخُلُقِ إِلَّا فِی کُلِّ وَلِیٍّ وَ صَفِیٍّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَبَی أَنْ یَتْرُکَ أَلْطَافَهُ بِحُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا فِی مَطَایَا نُورِهِ الْأَعْلَی وَ جَمَالِهِ الْأَزْکَی لِأَنَّهَا خَصْلَةٌ یَخُصُّ بِهَا الْأَعْرَفِینَ بِهِ وَ لَا یَعْلَمُ مَا فِی حَقِیقَةِ حُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَاتَمُ زَمَانِنَا إِلَی حُسْنِ الْخُلُقِ وَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ أَلْطَفُ شَیْءٍ فِی الدِّینِ وَ أَثْقَلُ شَیْءٍ فِی الْمِیزَانِ وَ سُوءُ الْخُلُقِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ وَ إِنِ ارْتَقَی فِی الدَّرَجَاتِ فَمَصِیرُهُ إِلَی الْهَوَانِ .
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حُسْنُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا وَ سُوءُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی النَّارِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا(1).
ضه، [روضة الواعظین] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: حُسْنُ الْخُلُقِ نِصْفُ الدِّینِ وَ قِیلَ لَهُ صلی الله علیه و آله مَا أَفْضَلُ مَا أُعْطِیَ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ قَالَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ.
وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: رَأَیْتُ رَجُلًا فِی الْمَنَامِ جَاثِیاً عَلَی رُکْبَتَیْهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْمَةِ اللَّهِ حِجَابٌ فَجَاءَهُ حُسْنُ خُلُقِهِ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَأَدْخَلَهُ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ.
نبه، [تنبیه الخاطر]: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الدِّینُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ عَنْ یَمِینِهِ فَقَالَ مَا الدِّینُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ قِبَلِ شِمَالِهِ فَقَالَ مَا الدِّینُ فَقَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ ثُمَّ أَتَاهُ مِنْ وَرَائِهِ فَقَالَ مَا الدِّینُ فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ وَ قَالَ أَ مَا تَفْقَهُ الدِّینُ هُوَ أَنْ لَا تَغْضَبَ .
وَ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الشُّؤْمُ قَالَ سُوءُ الْخُلُقِ.
وَ قَالَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَوْصِنِی فَقَالَ اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُ کُنْتَ قَالَ زِدْنِی قَالَ أَتْبِعِ السَّیِّئَةَ الْحَسَنَةَ تَمْحُهَا قَالَ زِدْنِی قَالَ خَالِطِ النَّاسِ بِحُسْنِ الْخُلُقِ.
وَ سُئِلَ صلی الله علیه و آله: أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله مَا حَسَّنَ اللَّهُ خُلُقَ امْرِئٍ وَ خَلْقَهُ فَیُطْعِمَهُ النَّارَ.
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: اخلاق نیکو، جمال و زینت دنیوی و آسایش اخروی است و موجب کمال دین و نزدیکی به خداوند است. و حسن خلق را فقط دوست خدا و برگزیده او دارا است، زیرا خداوند متعال الطاف خود و حسن خلق را در مظاهر انوار بلند خود (انسانهای کامل) و جلوهگاه جمال پاک خود قرار میدهد، چون آن خصلتی است مخصوص کسانی که او را بهتر میشناسند و حقیقت ارزش حسن خلق را جز خدا کسی نمیداند. و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: زمان ما به حسن خلق خاتمه یافته است (شاید مقصود این باشد که یکی از رسالتهای من که خاتم پیامبران هستم تکمیل اخلاق است). و خلق خوش، زیباترین برنامههای دین و باارزشترین چیزهایی است که در میزان اعمال نهاده میشود. و زشتخویی فاسدکننده عمل است، همان طوری که سرکه و ترشی عسل را فاسد میکند و اگر درجات عالیه را هم طی کند، ولی بالاخره به سوی پستی و ذلت خواهد رفت. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حسن خلق درختی است در بهشت و صاحب خلق خوش دست به شاخه آن گرفته که او را به سوی بهشت میکشاند. و زشتخویی هم درختی است در آتش که شخص بد اخلاق شاخهای از آن را گرفته و این درخت او را به سوی آتش خواهد برد.(2)
روضة الواعظین: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حسن خلق نصف دین است. و به حضرت عرض شد: بهترین چیزی که به مسلمان داده شده چیست؟ فرمود: حسن خلق.
و فرمود: در عالم رویا مردی را دیدم، در حالی که بر زانویش نشسته و میان او و رحمت الهی حجاب و پرده بود. در این هنگام حسن خلق او آمد و دست او را گرفت و او را داخل در رحمت الهی کرد.(3)
تنبیه الخاطر: شخصی خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله رسید و رو به روی حضرت قرار گرفت و سؤال کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. سپس از طرف راست حضرت آمد و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. آنگاه از طرف چپ آمد و عرض کرد: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. پس از پشت سر حضرت آمد و عرضه داشت: دین چیست؟ حضرت: به طرف او برگشت و فرمود: آیا دین را نمیفهمی؟ دین این است که غضب و خشم نکنی. و به حضرتش عرض شد: شومی در چیست؟ فرمود: زشتخویی.(4)
و شخصی از حضرتش تقاضای توصیه و موعظه کرد. فرمود: هر جا که هستی از خدا بپرهیز. عرض کرد: بیشتر بفرمایید. فرمود: به دنبال گناه عمل نیکی انجام بده تا آن را از بین ببرد. عرض کرد: بیشتر بفرمایید. فرمود: با مردم خوشاخلاق و خوشبرخورد باش.
و از حضرت سؤال شد: چه عملی بهترین اعمال است؟ فرمود: حسن خلق.
و فرمود: خداوند خلقت و اخلاق کسی را زیبا و خوب قرار نداده، مگر اینکه او را از آتش محفوظ فرموده است.
قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ فُلَانَةَ تَصُومُ النَّهَارَ وَ تَقُومُ اللَّیْلَ وَ هِیَ سَیِّئَةُ الْخُلُقِ تُؤْذِی جِیرَانَهَا بِلِسَانِهَا فَقَالَ لَا خَیْرَ فِیهَا هِیَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ.
وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِبَسْطِ الْوُجُوهِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ قَالَ أَیْضاً: سُوءُ الْخُلُقِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ.
وَ قَالَ جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ إِنَّکَ امْرُؤٌ قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ خَلْقَکَ فَأَحْسِنْ خُلُقَکَ.
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ فَلَا یُعْتَدَّنَّ بِشَیْءٍ مِنْ عَمَلِهِ تَقْوَی یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ حِلْمٌ یَکُفُّ بِهِ السَّفِیهَ أَوْ خُلُقٌ یَعِیشُ بِهِ فِی النَّاسِ.
وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ فِی ثَلَاثٍ اجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ وَ طَلَبِ الْحَلَالِ وَ التَّوَسُّعِ عَلَی الْعِیَالِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: أَنْ لَا یَکُونَ لَکَ هِمَّةٌ إِلَّا اللَّهُ.
ختص، [الإختصاص] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الْأَخْلَاقُ مَنَائِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا أَحَبَّ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً حَسَناً وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً سَیِّئاً(1).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ کَانَ حُسْنُ الْخُلُقِ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَوْ کَانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَقْبَحَ مِنْهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیُبْلِغُ الْعَبْدَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر حَمَّادُ بْنُ عِیسَی عَنْ رِبْعِیٍّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِیَحْیَی السَّقَّاءِ یَا یَحْیَی إِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ یُسْرٌ وَ إِنَّ الْخُلُقَ السَّیِّئَ نَکَدٌ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر الْمَحَامِلِیُّ عَنْ ذَرِیحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِأَهْلِ بَیْتٍ خَیْراً رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِی الْمَعِیشَةِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر حَمَّادُ بْنُ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ کَامِلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنَ النَّاسِ
و به حضرت عرض شد: فلان زن روزها را روزه میگیرد و شب هم به عبادت میپردازد، ولی بداخلاق است و با زبان همسایهها را اذیت میکند. فرمود: خیری در او نیست و او اهل دوزخ است.
و فرمود: شما با مال و ثروت خود فرا نمیگیرد، پس با چهره باز و اخلاق خوب مردم را فرا گیرید.
و جریر بن عبداللَّه گوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به من فرمود: خداوند خلقت و قیافه تو را نیکو آفریده، تو هم اخلاقت را نیکو کن.
ابن عباس گوید: حضرت فرمود: سه چیز است که اگر اینها یا لااقل یکی از اینها در کسی نباشد، به اعمال و عبادتش اعتنایی مکن: تقوا و پرهیزی که او را از معصیت الهی باز دارد؛ یا حلم و بردباری که نادان و احمق را از خود دور کند؛ یا اخلاق خوشی که در جامعه زندگی کند.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: حسن خلق در سه چیز و با مراعات آنها است: اجتناب از حرام؛ دنبال حلال بودن؛ توسعه در امور خانواده. و بعضی از عرفا و یا معصومین گفتهاند که اخلاق این است که انسان هدف و انگیزهای جز خدا نداشته باشد .
اختصاص: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اخلاق عطایا و بخششهایی است از جانب خداوند. وقتی که بندهای را دوست بدارد، اخلاق خوب را به او عنایت میفرماید و چون بندهای را دشمن بدارد، اخلاق زشت به او میدهد.(2)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر خوش خلقی موجود خارجی دیدهشدنی بود، زیباترین مخلوقات میبود و اگر زشتخویی هم موجود خارجی دیدهشدنی بود، در زشتترین قیافهها دیده میشد. و خداوند بنده را در اثر داشتن حسن خلق، به مقام و درجه روزهداری که شبها به عبادت میپردازد میرساند.(3)
کتاب الزهد: امام ششم علیه السّلام به یحیی سقاء فرمود: ای یحیی! حسن خلق موجب آسایش و اخلاق زشت موجب رنج و ناراحتی است.(4)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که خداوند برای خانوادهای خیر و خوبی بخواهد، به آنها ملاطفت میکند و راحتی در زندگی و حسن خلق عنایت میفرماید. (5)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در موقع معاشرت با مردم، اگر بتوانی که دست تو
إِلَّا کَانَتْ یَدُکَ عَلَیْهِ الْعُلْیَا فَافْعَلْ فَإِنَّ الْعَبْدَ یَکُونُ مِنْهُ بَعْضُ التَّقْصِیرِ فِی الْعِبَادَةِ وَ یَکُونُ لَهُ خُلُقٌ حَسَنٌ فَیُبْلِغُهُ اللَّهُ بِخُلُقِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر حَمَّادُ بْنُ عِیسَی عَنِ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَقْرَبُکُمْ مِنِّی غَداً أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُکُمْ مِنَ النَّاسِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر حَمَّادٌ عَنْ رِبْعِیٍّ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَیُّ النَّاسِ أَکْمَلُ إِیمَاناً قَالَ أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَیُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکُمْ لَا تَسَعُونَ النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ سَعُوهُمْ بِالطَّلَاقَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ کُلَّ سَهْلٍ طَلْقٍ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: الْخُلُقُ مِنْحَةٌ یَمْنَحُهَا اللَّهُ مَنْ شَاءَ مِنْ خَلْقِهِ فَمِنْهُ سَجِیَّةٌ وَ مِنْهُ نِیَّةٌ قُلْتُ فَأَیُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ صَاحِبُ النِّیَّةِ أَفْضَلُ فَإِنَّ صَاحِبَ السَّجِیَّةِ هُوَ الْمَجْبُولُ عَلَی الْأَمْرِ الَّذِی لَا یَسْتَطِیعُ غَیْرَهُ وَ صَاحِبَ النِّیَّةِ هُوَ الَّذِی یَتَصَبَّرُ عَلَی الطَّاعَةِ فَیَصْبِرُ فَهَذَا أَفْضَلُ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا ابْنَ سِنَانٍ إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ مِنْ غَیْرِ أُدْمٍ إِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرَانِ الدِّیَارَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْأَعْمَارِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیٍّ الْأَحْمَسِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ یُذِیبُ الْخَطِیئَةَ کَمَا تُذِیبُ الشَّمْسُ الْجَلِیدَ وَ إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بالاتر از دست دیگران باشد، چنین کن که ممکن است بنده در عبادت کوتاهی داشته باشد، ولی دارای حسن خلق باشد که خدا به همین جهت او را به درجه روزهدار عبادتکننده برساند.(1)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: نزدیکترین شما به من در قیامت، خوشخلقترین و نزدیکترینتان به مردم است.(2)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که شخصی خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله رسید و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! ایمان کدام یک از مردم از همه کاملتر است؟ فرمود: خوش اخلاقترین آنان.(3)
کتاب الزهد: حضرت باقر علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای مردم! به خدا سوگند من میدانم که شما با ثروت خود نمیتوانید به همه برسید، ولی با گشادهرویی و حسن خلق به آنها برسید. و فرمود: خدا رحمت کند هر شخص آسان گیر و گشادهرو را.(4)
کتاب الزهد: امام ششم علیه السّلام فرمود: اخلاق بخششی است از جانب خدا که او را به کسی که میخواهد میدهد، بعضی از خویها طبیعی و جزو سرشت و بعضی از آنها مربوط به تصمیم و تمرین است. عرض کردم: کدام یک از این دو نوع با ارزشتر است؟ فرمود: آن کس که با تصمیم و اراده خود اخلاقی را کسب میکند برتر است، چون کسی که خوی و اخلاقی در سرشت و طبیعت او است، غیر آن روش را نمیتواند داشته باشد، ولی آن کس که با اراده خود روش نیکی را اتخاذ مینماید، بر خلاف طبع خود مشکلات اطاعت را تحمل میکند و صبر مینماید، پس او برتر است.(5)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای ابن سنان! پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله خوراکش نان جو بدون خورش بود. نیکی و حسن خلق موجب عمران و آبادی دیار و سرزمینها و زیاد شدن عمر میگردد.(6)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حسن خلق گناه را از بین میبرد، همان طور که آفتاب یخ را آب میکند. و بد خلقی عمل را فاسد مینماید، همان طور که سرکه، عسل را فاسد میکند.(7)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده
أَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رَجُلٌ فَقَالَ إِنَّ فُلَاناً مَاتَ فَحَفَرْنَا لَهُ فَامْتَنَعَتِ الْأَرْضُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّهُ کَانَ سَیِّئَ الْخُلُقِ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَبِیبٍ الْخَثْعَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ بِخِیارِکُمْ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَحَاسِنُکُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَکْنَافاً الَّذِینَ یَأْلَفُونَ وَ یُؤْلَفُونَ.
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر أَبُو الْعَبَّاسِ عَنِ ابْنِ شَجَرَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی رَجَاءٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ.
نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام: أَکْرَمُ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ(1).
وَ قَالَ علیه السلام: کَفَی بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً(2).
کَنْزُ الْکَرَاجُکِیِّ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ یُبْلِغُ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.
وَ قَالَ علیه السلام: حُسْنُ الْخُلُقِ خَیْرُ رَفِیقٍ.
وَ قَالَ علیه السلام: رُبَّ عَزِیزٍ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَ ذَلِیلٍ أَعَزَّهُ خُلُقُهُ.
وَ قَالَ علیه السلام: مَنْ لَانَتْ کَلِمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُهُ.
کِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ عَلِمَ الرَّجُلُ مَا لَهُ فِی حُسْنِ الْخُلُقِ لَعَلِمَ أَنَّهُ یَحْتَاجُ أَنْ یَکُونَ لَهُ خُلُقٌ حَسَنٌ.
که شخصی خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله رسید و عرض کرد: فلانی از دنیا رفت و ما برای دفن او قبری کندیم، ولی زمین خیلی سخت و سفت بود. حضرت فرمود: چون او بداخلاق بود.(3)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا میل دارید بهترین فرد شما را معرفی کنم؟ عرض کردند: آری یا رسول اللَّه! فرمود: آن کس که اخلاقش بهتر باشد و در کنار لطف و احسان او مردم بیاسایند و او با مردم و مردم با او انس و الفت داشته باشند.(4)
کتاب الزهد: ابوالعباس از ابن شجره، از ابی رجاء نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حسن خلق روزی را زیاد میکند.(5)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: بهترین و باارزشترین حسب و نسب، حسن خلق است.(6)
و فرمود: بهترین سرمایه و ثروت قناعت است و بهترین نعمت، حسن خلق.(7)
کنز جامع الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: حسن خلق انسان را به درجه روزهدار عبادتکننده میرساند. (8)
و فرمود: حسن خلق بهترین رفیق است.
و فرمود: چه بسا افراد با ارزشی که اخلاقش باعث ذلت و پستی او شده است و افرادی ذلیل و گمنام که اخلاق خویش موجب عزت آنها شده است.
و فرمود: کسی که اخلاق و زبانش نرم و مهربان باشد، دوست داشتن او لازم و واجب است .
امامت و تبصره: حضرت صادق، از پدر، از اجدادش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: اگر انسان میدانست که حسن خلق چه پاداش و چه ارزشی دارد، میفهمید که به داشتن اخلاق خوب خیلی نیازمند است.(9)
البقرة فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ(1).
آل عمران وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(2).
النساء إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدِیراً(3).
المائدة فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(4).
الأعراف خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ(5).
الرعد وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ(6).
الحجر فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ(7).
المؤمنون ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ(8).
النور وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ(9).
الفرقان وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً(10).
القصص وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ(11).
السجدة وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها
{پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد.}
{و خشم خود را فرو میبرند و از مردم در میگذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد.}
{اگر خیری را آشکار کنید یا پنهانش دارید، یا از بدیی درگذرید، پس خدا درگذرنده تواناست.}
{پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست میدارد.}
{گذشت پیشه کن، و به [کار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب.}
{و بدی را با نیکی میزدایند.}
{پس به خوبی صرف نظر کن.}
{بدی را به شیوهای نیکو دفع کن. ما به آنچه وصف میکنند داناتریم.}
{و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است.}
{و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ میدهند.}
{و بدی را با نیکی دفع مینمایند.}
{و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل میگردد. و این [خصلت] را جز کسانی که شکیبا بودهاند نمییابند، و آن را جز صاحب بهرهای بزرگ، نخواهد یافت.}
1) البقرة: 109.
2) آل عمران: 134.
3) النساء: 149.
4) المائدة: 17.
5) الأعراف: 199.
6) الرعد: 23.
7) الحجر: 86.
8) المؤمنون: 99.
9) النور: 23.
10) الفرقان: 65.
11) القصص: 55.
12) . بقره / 109
13) . آل عمران / 134
14) . نساء / 149
15) . مائده / 13
16) . اعراف / 199
17) . رعد / 22
18) . حجر / 85
19) . مؤمنون / 96
20) . نور / 22
21) . فرقان / 63
22) . قصص / 54
23) . سجده / 34 - 35
إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(1).
حمعسق وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ إلی قوله تعالی وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(2).
الزخرف فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ(3).
الجاثیة قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ(4).
التغابن وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ(5)
المزمل وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا(6)
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا(7)قیل العفو ترک عقوبة الذنب و الصفح ترک تثریبه حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ فیهم بالقتل یوم فتح مکة وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ(8)قال تعالی قبل ذلک وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ یعنی ینفقون فی أحوالهم کلها ما تیسر لهم من قلیل أو کثیر وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ أی الممسکین علیه الکافین عن إمضائه فِی الْمَجْمَعِ(9)رُوِیَ: أَنَّ جَارِیَةً لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام جَعَلَتْ تَسْکُبُ عَلَیْهِ الْمَاءُ لِیَتَهَیَّأَ لِلصَّلَاةِ فَسَقَطَ الْإِبْرِیقُ مِنْ یَدِهَا فَشَجَّهُ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیْهَا فَقَالَتْ لَهُ
{و چون به خشم درمیآیند درمیگذرند. و کسانی که [ندای] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا کردهاند و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند. و کسانی که چون ستم بر ایشان رسد، یاری میجویند [و به انتقام برمیخیزند]. و جزای بدی، مانند آن، بدی است. پس هر که درگذرد و نیکوکاری کند، پاداش او بر [عهده] خداست. به راستی او ستمگران را دوست نمیدارد. و هر که پس از ستم [دیدنِ] خود، یاری جوید [و انتقام گیرد] راه [نکوهشی] بر ایشان نیست. راه [نکوهش] تنها بر کسانی است که به مردم ستم میکنند، و در [روی] زمین به ناحق سر برمیدارند. آنان عذابی دردناک [در پیش] خواهند داشت.}
{[و خدا فرمود:] از ایشان روی برتاب و بگو: «به سلامت.» پس زودا که بدانند.}
{به کسانی که ایمان آوردهاند بگو تا از کسانی که به روزهای [پیروزیِ] خدا امید ندارند درگذرند، تا [خدا هر] گروهی را به [سبب] آنچه مرتکب میشدهاند به مجازات رساند.}
{و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستی خدا آمرزنده مهربان است.}
{و بر آنچه میگویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر.}
فاعفوا و اصفحوا: گفته شده معنای عفو، کیفر نکردن در مقابل گناه و معنای «صفح»، توبیخ و سرزنش نکردن است. «حتی یأتی اللَّه بامره»، یعنی تا وقتی که دستور کشتن کفار در فتح مکه فرا رسد. «و الکاظمین الغیظ» آیه قبل چنین است: «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ. الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ.» {سرعت کنید به طرف بخشش پروردگار و بشتابید به سوی بهشتی که وسعتش به مقدار آسمانها و زمین است که برای اهل تقوا آماده شده، آنان که در مواقع آسایش و مشکلات انفاق مینمایند} یعنی در تمام حالات انفاق میکنند آنچه را که برای آنها میسر است، کم یا زیاد. «و الکاظمین الغیظ» یعنی آنان که خشم خود را نگاه میدارند و آن را اعمال نمیکنند. و در مجمع البیان(15)است که کنیز حضرت سجاد علیه السّلام روی دست حضرت آب میریخت که برای نماز آماده شود. ناگهان ظرف آب از دست کنیز افتاد و سر مبارک حضرت شکست. حضرت سرش را بلند کرد و به او نگاه کرد. کنیز گفت:
الْجَارِیَةُ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ فَقَالَ لَهَا کَظَمْتُ غَیْظِی قَالَتْ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ قَالَ عَفَا اللَّهُ عَنْکِ قَالَتْ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قَالَ فَاذْهَبِی فَأَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی خُطْبَتِهِ: أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوِ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ(1).
الخلائق جمع الخلیقة و هی الطبیعة و المراد هنا الملکات النفسانیة الراسخة أی خیر الصفات النافعة فی الدنیا و الآخرة و تصل فی سائر الروایات وصلة و علی ما هنا لعله مصدر أیضا بتقدیر أن أو یقال عدل إلی الجملة الفعلیة التی هی فی قوة الأمر لزیادة التأکید و الفرق بینها و بین الأولی أن القطع لا یستلزم الظلم بل أرید بها المعاشرة لمن اختار الهجران و یمکن تخصیصها بالرحم لاستعمال الصلة غالبا فیها و الإحسان فی مقابلة الإساءة أخص منهما لأن الإحسان یزید علی العفو و الإساءة أخص من القطع الذی هو ترک المواصلة و کذا الحرمان غیر الإساءة و القطع إذ یعتبر فی الإساءة فعل ما یضره و القطع إنما هو فی المعاشرة مع أنه یمکن أن یکون بعضها تأکیدا لبعض کما هو الشائع فی الخطب و المواعظ.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنِ ضَمْرَةَ بْنِ الدِّینَارِ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی خَیْرِ أَخْلَاقِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تُعْطِی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ(2).
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ نُشَیْبٍ اللَّفَائِفِیِّ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: ثَلَاثٌ
خداوند میفرماید: «و الکاظمین الغیظ.» حضرت فرمود خشم خود را فرو بردم. کنیز گفت: «و العافین عن الناس.» فرمود: خدا تو را ببخشد. کنیز گفت: «و اللَّه یحب المحسنین.» فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در خطبه خود فرمود: آیا خبر دهم شما را از بهترین خصلتهای دنیا و آخرت؟ 1) گذشت از کسی که به تو ظلم کرده؛ 2) پیوند با کسی که از تو بریده؛ 3) احسان و نیکی به کسی که به تو بدی کرده؛ 4) و بخشش به کسی که تو را محروم کرده است.(3)
«خلائق» جمع «خلیقة» است به معنای طبیعت و سرشت. و منظور در اینجا حالات و ملکات ثابت و راسخ نفسانی است، یعنی بهترین صفاتی که در دنیا و آخرت نافع است. «و تصل» در روایات دیگر این تعبیر آمده است که «وصلة من قطعک» و با تعبیر بالا ممکن است به تقدیر «ان تصل» که به مصدر تاویل شده باشد که هر دو در واقع یکی میشود. و ممکن است گفته شود عدول از جمله اسمیه به جمله فعلیه (که در قوه امر است و مقصود امر است) برای تاکید بیشتر باشد که عمل را انجام شده میبیند. و فرق این جمله دوم با اولی این است که قطع پیوند مستلزم ظلم نیست، ولی در جمله اول تصریح به ظلم شده و مقصود جمله دوم این است که با کسی که رابطه را قطع کرده، معاشرت نمایی و احتمال دارد که مخصوص پیوند خویشاوندی و صله رحم باشد، چون غالبا در این مورد استعمال میشود.
و احسان در مقابل اسائه و بدی از هر دو مطلب آن دو جمله اخص است، چون احسان بالاتر از عفو است. و بدی کردن هم اخص از قطع پیوند است، چون میشود رابطه را قطع کند، ولی دیگر بدی ننماید. و همچنین محروم کردن غیر از بدی کردن و قطع رابطه است، چون در مفهوم اسائه ضرر و زیان معتبر است که در آن دو معتبر نیست. و «قطع» به معنای معاشرت نکردن است و ممکن است این جملات تاکید یکدیگر باشد با حفظ یک معنا که در خطبهها و مواعظ تاکید مرسوم است
کافی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا راهنمایی نکنم شما را بر بهترین اخلاق دنیا و آخرت؟ 1) پیوند نمایی با کسی که از تو بریده؛ 2) عطا کنی به کسی که تو را محروم ساخته؛ 3) عفو کنی از کسی که به تو ظلم کرده است.(4)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است
مِنْ مَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَیْکَ(1).
اللفائفی کأنه بیاع اللفافة و فی القاموس اللفافة بالکسر ما یلف به علی الرجل و غیرها و الجمیع لفائف انتهی و یقال جهل علی غیره سفه.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ أَیْنَ أَهْلُ الْفَضْلِ قَالَ فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ فَیَقُولُونَ وَ مَا کَانَ فَضْلُکُمْ فَیَقُولُونَ کُنَّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نُعْطِی مَنْ حَرَمَنَا وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا قَالَ فَیُقَالُ لَهُمْ صَدَقْتُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ(2).
فی القاموس العنق بالضم و بضمتین و کأمیر و صرد الجید و الجمع أعناق و الجماعة من الناس و الرؤساء انتهی و المراد بأهل الفضل إما أهل الفضیلة و الکمال و أهل الرجحان أو أهل التفضل و الإحسان فیقال لهم أی من قبل الله تعالی صدقتم أی فی اتصافکم بتلک الصفات أو فی کونها سبب الفضل أو فیهما معا و هو أظهر.
و اعلم أن هذه الخصال فضیلة و أیة فضیلة و مکرمة و أیة مکرمة لا یدرک کنه شرفها و فضلها إذ العامل بها یثبت بها لنفسه الفضیلة و یرفع بها عن صاحبه الرذیلة و یغلب علی صاحبه بقوة قلبه یکسر بها عدو نفسه و نفس عدوه و إلی هذا أشیر فی القرآن المجید بقوله سبحانه ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ(3)یعنی السیئة فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ثم أشیر إلی فضلها العالی و شرفها الرفیع بقوله عز و جل وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ یعنی من الإیمان و المعرفة رزقنا الله الوصول إلیها
از اخلاق کریمه و با ارزش دنیوی و اخروی است: عفو کنی از کسی که به تو ظلم کرده؛ پیوند نمایی با آن کس که از تو بریده؛ حلم و بردباری داشته باشی هنگامی که با سفاهت به تو برخورد شود.(4)
اللفائفی کأنه بیاع اللفافة و فی القاموس اللفافة بالکسر ما یلف به علی الرجل و غیرها و الجمیع لفائف انتهی و یقال جهل علی غیره سفه.
کافی: از ثمالی، از حضرت سجاد علیه السّلام نقل کرده که فرمود: روز قیامت که خداوند متعال اولین و آخرین را در یک سرزمین جمع میکند، منادی از طرف خدا صدا میزند: کجا هستند اهل فضل؟ گروهی بلند میشوند. پس فرشتگان با آنها مواجه شده و میپرسند: فضل شما چگونه بوده است؟ در پاسخ میگویند: ما با کسی که از ما میبرید، پیوند مینمودیم و به کسی که ما را محروم میکرد، عطاء و بخشش داشتیم و از کسی که بر ما ظلم میکرد، گذشت میکردیم. پس به آنها گفته میشود: آری، راست میگویید. بروید داخل بهشت شوید! (5)
در قاموس آمده: «عنق» با ضمّ و نیز با دو ضمّه و نیز «عنیق» بر وزن امیر و «عُنَق» بر وزن صُرَد، به معنای گردن است و جمع آن «اعناق» است. و نیز به معنای دستهای از مردم و روسا میآید. (پایان نقل قول) مقصود از اهل فضل ممکن است اهل کمال و فضیلت باشد که نسبت به دیگران دارای مزایای اخلاقی و کمالی هستند. و ممکن است منظور اهل فضل و احسان و کرم باشد و تصدیق آنها در داشتن این صفات یا در این جهت که این صفات موجب فضیلت است یا هر دو جهت باشد. و بدان که این خصلتها فضیلت و کرامت بسیار باارزشی است که کنه ارزش و حقیقت و میزان فضل آنها قابل درک و بیان نیست، چون دارنده این صفات از طرفی برای نفس و روح خود فضیلت و کرامتی را تثبیت مینماید و از طرفی رذالت و پستی را از خود برطرف میکند و با قوه قلب و روح نیرومند، بر دشمن درونی و نفسانی غالب و چیره میگردد. و به این مطلب در قرآن مجید اشاره شده که فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ... » و به ارزش رفیع و شرافت بلند این صفات اشاره شده در این جمله که فرمود: «وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ.» {فقط اهل صبر و استقامت و کسانی که از ایمان و معرفت بهره بزرگی دارند به این صفات نائل میشوند که خدا ما را از آنها قرار دهد.}
و جعلنا من أهلها.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ جَهْمِ بْنِ الْحَکَمِ الْمَدَائِنِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَإِنَّ الْعَفْوَ لَا یَزِیدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ(1).
لا یزید العبد إلا عزا أی فی الدنیا ردا علی ما یسول الشیطان للإنسان بأن ترک الانتقام یوجب المذلة بین الناس و جرأتهم علیه و لیس کذلک بل یصیر سببا لرفعة قدره و علو أمره عند الناس لا سیما إذا عفا مع القدرة و ترک العفو ینجر إلی المعارضات و المجادلات و المرافعة إلی الحکام أو إلی إثارة الفتنة الموجبة لتلف النفوس و الأموال و کل ذلک مورث للمذلة و العزة الأخرویة ظاهرة کما مر و التعافی عفو کل عن صاحبه.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: النَّدَامَةُ عَلَی الْعَفْوِ أَفْضَلُ وَ أَیْسَرُ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَی الْعُقُوبَةِ(2).
الندامة علی العفو أفضل یحتمل وجوها الأول أن صاحب الندامة الأولی أفضل من صاحب الندامة الثانیة و إن کانت الندامة الأولی أخس و أرذل الثانی أن یکون الکلام مبنیا علی التنزل أی لو کان فی العفو ندامة فهی أفضل و أیسر إذ یمکن تدارکه غالبا بخلاف الندامة علی العقوبة فإنه لا یمکن تدارک العقوبة بعد وقوعها غالبا فلا تزول تلک الندامة فیرجع إلی أن العفو أفضل فإنه یمکن إزالة ندامته بخلاف المبادرة بالعقوبة فإنه لا یمکن إزالة ندامتها و تدارکها الثالث أن یقدر مضاف فیهما مثل الدفع أو الرفع أی رفع تلک الندامة أیسر من رفع هذه الرابع أن یکون المعنی أن مجموع تلک الحالتین أی العفو و الندم علیه أفضل من مجموع حالتی العقوبة و الندم علیها فلا ینافی کون الندم علی العقوبة ممدوحا و الندم علی العفو مذموما إذ العفو أفضل من تلک الندم و العقوبة أقبح من هذا الندم و هذا وجه وجیه.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بر شما باد به عفو و گذشت که این صفت جز عزت و ارزش برای بنده چیز دیگری ندارد. بنابراین نسبت به هم عفو و گذشت داشته باشید تا خداوند به شما عزت و عظمت عنایت کند.(3)
عفو و گذشت موجب عزت دنیوی است. این مطلب برای رد و ابطال توهم و خیال شیطانی است که تصور باطل میشود که انتقام نگرفتن و گذشت نمودن باعث ذلت و خواری بین مردم و جری شدن آنها به انسان میگردد. ولی چنین نیست، بلکه سبب برتری قدر و منزلت و بلندی مرتبه انسان در نظر مردم میشود، مخصوصا وقتی که این عفو در حال قدرت باشد. و ترک عفو موجب مشاجره و منازعه و شکایت و حضور در دادگاهها میگردد یا فتنه و درگیری که باعث تلفات نفوس و اموال میشود که این امور سبب مذلت و رسوایی است. این از جهت عزت دنیوی. و اما عزت اخروی که خیلی روشن است که در آن جهان خدا عنایت میفرماید.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: پشیمانی از عفو و گذشت بهتر و آسانتر است از پشیمانی از عقوبت و انتقام.(4)
پشیمان شدن از عفو احتمال چند معنا دارد: 1) به این معنا که گرچه انسان نباید از عفو و گذشت پشیمان شود، ولی در عین حال وقتی این پشیمانی نابجا را با پشیمانی از انتقام بسنجیم و قیاس کنیم، پشیمان شدن از عفو بهتر است .
یعنی انسان باید عفو کند، گرچه پس از آن پشیمان شود. 2) سخن بر اساس فرض و تسلیم باشد، یعنی اگر فرضا در عفو و گذشت پشیمانی پیدا شود، چنین پشیمانی و ندامت از پشیمانی از عقوبت و انتقام بهتر و آسانتر است، چون در عفو اگر فرضا پشیمان شود، هر وقت که بخواهد انتقام خود را بگیرد میتواند، ولی در صورت انتقام پشیمانی سودی ندارد و عمل انتقامجویانه انجام یافته و دیگر زمینه عفو از دست رفته است. بنابراین چنین ندامتی همیشه هست و قابل جبران نیست، بر خلاف عفو که همیشه اختیار در دست او است. پس عفو بهتر از انتقام است. 3) لفظی مانند دفع و یا رفع در تقدیر به عنوان مضاف باشد (که بالمآل با وجه گذشته فرقی ندارد). 4) گرچه ندامت و پشیمانی از عقوبت و انتقام ممدوح و حالت خوبی است و پشیمانی از عفو مذموم و بد است، ولی مجموع این دو حالت (عفو و پشیمانی از آن) را با مجموع دو حالت عقوبت و پشیمانی از آن قیاس شده است. یعنی روی هم رفته عفو و پشیمانی از روی هم رفته عقوبت و پشیمانی بهتر است. بنابراین توجیه منافاتی بین این مطلب (که این دو حالت از آن دو حالت بهتر است) و بین مطلب دیگر (که ندامت از عفو مذموم و ندامت از عقوبت ممدوح است) نیست، یعنی گرچه این ندامت از آن ندامت بهتر است، ولی این دو حالت عفو و ندامت از آن دو حالت عقوبت و ندامت بهتر است و این توجیه خوبی است.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ: کَانَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام فِی حَائِطٍ لَهُ یَصْرِمُ فَنَظَرْتُ إِلَی غُلَامٍ لَهُ قَدْ أَخَذَ کَارَةً مِنْ تَمْرٍ فَرَمَی بِهَا وَرَاءَ الْحَائِطِ فَأَتَیْتُهُ فَأَخَذْتُهُ وَ ذَهَبْتُ بِهِ إِلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی وَجَدْتُ هَذَا وَ هَذِهِ الْکَارَةَ فَقَالَ لِلْغُلَامِ فُلَانُ قَالَ لَبَّیْکَ قَالَ أَ تَجُوعُ قَالَ لَا یَا سَیِّدِی قَالَ فَلِأَیِّ شَیْءٍ أَخَذْتَ هَذِهِ قَالَ اشْتَهَیْتُ ذَلِکَ قَالَ اذْهَبْ فَهِیَ لَکَ وَ قَالَ خَلُّوا عَنْهُ(1).
صرم النخل جزه و الفعل کضرب و فی القاموس الکارة مقدار معلوم من الطعام و یدل علی استحباب العفو عن السارق و ترک ما سرقه له.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: مَا الْتَقَتْ فِئَتَانِ قَطُّ إِلَّا نُصِرَ أَعْظَمُهُمَا عَفْواً(2).
یدل علی أن نیة العفو تورث الغلبة علی الخصم.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أُتِیَ بِالْیَهُودِیَّةِ الَّتِی سَمَّتِ الشَّاةَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَکِ عَلَی مَا صَنَعْتِ فَقَالَتْ قُلْتُ إِنْ کَانَ نَبِیّاً لَمْ یَضُرَّهُ وَ إِنْ کَانَ مَلِکاً أَرَحْتُ النَّاسَ مِنْهُ قَالَ فَعَفَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْهَا(3).
یدل علی حسن العفو عن الکافر و إن أراد القتل و تمسک بحجة کاذبة و ظاهر أکثر الروایات أنه صلی الله علیه و آله أکل منها و لکن بإعجازه لم یؤثر فیه عاجلا و فی بعض الروایات أن أثره بقی فی جسده حتی توفی به بعد سنین فصار شهیدا فجمع الله له بذلک بین کرم النبوة و فضل الشهادة.
و اختلف المخالفون فی أنه صلی الله علیه و آله هل قتلها أم لا و اختلف روایاتهم أیضا فی ذلک ففی أکثر روایات الفریقین أنه عفا عنها و لم یقتلها و قال بعضهم إنه قتلها و رووا عن ابن عباس أنه رفعها إلی أولیاء بشر و قد کان أکل من الشاة فمات فقتلوها و به جمعوا بین الروایات.
کافی: معتب نقل میکند که موسی بن جعفر علیه السّلام در نخلستان خود بود و در آنجا مشغول چیدن خرما بودند. ناگهان متوجه شدم که غلام حضرت مقداری از خرما برداشت و پشت دیوار پرتاب کرد که بعدا برود و آنها را بردارد. من رفتم خرماها را برداشتم و با غلام خدمت حضرت بردم و قضیه را عرض کردم. حضرت فرمود: ای غلام! عرض کرد لبیک! فرمود: آیا گرسنه هستی؟ عرض کرد نه ای آقای من. فرمود پس چرا چنین کردی و خرما را سرقت نمودی؟ عرض کرد: فقط از این جهت بود که دلم خواست. فرمود: برو مال خودت باشد. و فرمود: رهایش کنید.(4)
این حدیث دلالت میکند که عفو کردن دزد و دادن مال به او مستحب است.
کافی: امام علیه السلام فرمود: دو لشکری که با هم برخورد میکنند، آن طرف که عفو و گذشتش بیشتر است پیروز میگردد.(5)
این حدیث دلالت بر این دارد که نیت و تصمیم عفو، باعث غلبه بر دشمن میشود
کافی: زراره از حضرت باقر علیه السّلام نقل کرده که زن یهودیه را که گوشت گوسفند را مسموم کرده بود که رسول خدا را مسموم کند، خدمت حضرتش آوردند. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به او فرمود: چرا این کار را کردی؟ آن زن گفت: چنین فکر کردم که اگر محمد صلی اللَّه علیه و آله پیامبر باشد، این گوشت زهرآلود به او زیان نمیرساند و اگر پادشاه و سلطان است و بیجهت مدعی نبوت است، من با این کارم مردم را از او راحت کردهام. پس از این مذاکره حضرت او را مورد عفو قرار داد.(6)
این حدیث دلالت بر این دارد که عفو بر کافر هم خوب است، گرچه درصدد قتل و کشتن انسان باشد و برای تبرئه خود حرفها و دلیلهای دروغین بیاورد. ظاهر اکثر اخبار این است که حضرت از آن گوشت میل فرمود، ولی در اثر اعجاز تاثیر فوری نکرد. و در پارهای از روایات آمده که اثر زهر در جسد مبارکش باقی ماند تا پس از دو سال وفات کرد و شهید شد. که با این حادثه خداوند متعال کرامت نبوت و فضیلت و ارزش شهادت را برای حضرت جمع نمود. و در میان اهل سنت اختلاف است و روایاتشان مختلف است که آیا حضرت آن زن یهودیه را به قتل رسانده یا نه. در اکثر روایات ما و آنها آمده است که حضرت عفو فرمود و آن زن را نکشت، ولی بعضی عقیده دارند که حضرت او را کشت. و از ابن عباس روایت شده که حضرت او را در اختیار بازماندگان کسانی که از آن گوشت خورده و مرده بود گذاشت و آنها او را کشتند که با این قول، جمع بین روایات مختلف نمودهاند .
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ثَلَاثٌ لَا یَزِیدُ اللَّهُ بِهِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ إِلَّا عِزّاً الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَهُ وَ الصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَهُ(1).
د، [العدد القویة]: فِی طَیِّ خَبَرِ طَلَبِ الْمَنْصُورِ الصَّادِقَ علیه السلام وَ مُعَاتَبَتِهِ لَهُ وَ الْخَبَرُ طَوِیلٌ فَقَالَ علیه السلام فِی جَوَابِهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَلَا فَلْیَقُمْ کُلُّ مَنْ أَجْرُهُ عَلَیَّ فَلَا یَقُومُ إِلَّا مَنْ عَفَا عَنْ أَخِیهِ الْحَدِیثَ بِطُولِهِ.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: لَا یَکُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّی یَکُونَ حَلِیماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ کَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ لَمْ یُعَدَّ عَابِداً حَتَّی یَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِکَ عَشْرَ سِنِینَ(2).
قال الراغب الحلم ضبط النفس عن هیجان الغضب و قیل الحلم الإناءة و التثبت فی الأمور و هو یحصل من الاعتدال فی القوة الغضبیة و یمنع النفس من الانفعال عن الواردات المکروهة المؤذیة و من آثاره عدم جزع النفس عند الأمور الهائلة و عدم طیشها فی المؤاخذة و عدم صدور حرکات غیر منتظمة منها و عدم إظهار المزیة علی الغیر و عدم التهاون فی حفظ ما یجب حفظه شرعا و عقلا انتهی.
و یدل الحدیث علی اشتراط قبول العبادة و کمالها بالحلم لأن السفیه یبادر بأمور قبیحة من الفحش و البذاء و الضرب و الإیذاء بل الجراحة و القتل و کل ذلک یفسد العبادة فإن الله إنما یتقبلها من المتقین و قیل الحلیم هنا العاقل و قد مر أن عبادة غیر العاقل لیس بکامل و لما کان الصمت عما لا یعنی من لوازم الحلم غالبا ذکره
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: سه چیز است که موجب ازدیاد عزت مسلمان میشود: گذشت از کسی که به او ظلم کرده؛ بخشش به کسی که او را محروم کرده؛ پیوند و ارتباط با کسی که رابطه دوستی و خویشی را بریده است.(3)
العدد القویه: در ضمن داستان احضار حضرت صادق علیه السّلام توسط منصور دوانیقی و توبیخ و پرخاش او نسبت به حضرت که حدیثی طولانی است، حضرت در پاسخ منصور فرمود: پدرم از پدرش، از جدش علیهم السّلام روایت کرده که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: روز قیامت منادی از عرش الهی صدا میزند: آگاه باشید! هر کس که پاداش او بر من (خدا) است بلند شود. و غیر از کسانی که بر برادر دینی خود عفو و گذشت کردهاند، کسی بلند نمیشود. تا آخر حدیث طولانی.(4)
کافی: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: انسان جزو عابدان محسوب نمیشود، تا وقتی که حلیم و بردبار باشد. و در بنی اسرائیل چنین مقرر بود که کسی که مشغول عبادت میشد از عابدین محسوب نمیشد، تا اینکه ده سال سکوت کند.(5)
راغب گفته است: «حلم» یعنی در اختیار گرفتن نفس و جلوگیری از هیجان و بر افروخته شدن خشم. و گفته شده حلم یعنی تانی و تامل و تحقیق در امور و این حالت از اثر اعتدال قوه غضبیه است که انسان را از تاثر و ناراحتی در مقابل پیشامدهای ناگوار منع کرده و باز میدارد.
و از آثار حلم، اضطراب و تشویش نداشتن در برابر حوادث هولناک و افراط و تعدی نکردن در مواقع مواخذه از مقصرین و کنترل اعمال و حرکات است. و همچنین از آثار آن، اظهار برتری و امتیاز نسبت به دیگران نداشتن و سستی و مسامحه نکردن در حفظ و نگهداری آنچه که شرعا و عقلا حفظ آن واجب است. (پایان کلام راغب) و این حدیث دلالت بر این دارد که شرط کمال عبادت و قبولی آن حلم است، زیرا شخص سفیه و نادان دست به کارهای زشت و ناروا میزند، از قبیل فحش و ناسزا و زدن و آزار و اذیت و بالاتر از آن، مثل زخمی کردن طرف و کشتن که تمام این اعمال موجب فساد عبادت است، چون خداوند فقط عبادت متقین را قبول میفرماید. و گفته شده که مقصود از حلیم و بردبار در اینجا عاقل است و قبلا هم گفته شد که عبادت غیر عاقل کامل نیست. و چون سکوت از امور بیفایده از لوازم حلم و بردباری است، از این جهت پس از حلم، سکوت را ذکر فرموده.
بعده وَ لِذَلِکَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: إِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَسْکُتْ و صوم الصمت کان فی بنی إسرائیل و هو و إن نسخ فی هذه الأمة لکن کمال الصمت غیر منسوخ فاستشهد علیه السلام علی حسنه بکونه شرعا مقررا فی بنی إسرائیل و لم یکونوا یعدون الرجل فی العابدین المعروفین بالعبادة إلا بعد المواظبة علی صوم الصمت أو أصله عشر سنین.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَقُولُ: إِنَّهُ لَیُعْجِبُنِی الرَّجُلُ أَنْ یُدْرِکَهُ حِلْمُهُ عِنْدَ غَضَبِهِ(1).
قوله أن یدرکه بدل اشتمال للرجل.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْحَلِیمَ(2).
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَفْصٍ الْقُرَشِیِّ الْکُوفِیِّ رَفَعَهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا أَعَزَّ اللَّهُ بِجَهْلٍ قَطُّ وَ لَا أَذَلَّ بِحِلْمٍ قَطُّ(3).
الجهل یطلق علی خلاف العلم و علی ما هو مقتضاه من السفاهة و صدور الأفعال المخالفة للعقل و هنا یحتمل الوجهین کما أن الحلم یحتمل مقابلهما و الثانی أظهر فیهما.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: کَفَی بِالْحِلْمِ نَاصِراً وَ قَالَ إِذَا لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ(4).
کفی بالحلم ناصرا لأنه بالحلم تندفع الخصومة بل یصیر الخصم محبا له و هذا أحسن النصر مع أن الحلیم یصیر محبوبا عند الناس فالناس ینصرونه علی الخصوم و یعینونه فی المکاره و قال إذا لم تکن حلیما أی بحسب الخلقة و الطبع فتحلم أی أظهر الحلم تکلفا و جاهد نفسک فی ذلک حتی یصیر خلقا لک و یسهل علیک مع أن تکلفه بمشقة أکثر ثوابا کما مر وَ قَالَ
و لذا پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر وقت یکی از شما خشمناک شد، باید سکوت نماید. و روزه صمت و سکوت در میان بنی اسرائیل مشروع و متداول بوده و این عمل گرچه در اسلام منسوخ شده، ولی اصل سکوت و خاموشی و ارزش آن مطلوب و محبوب است و حضرت رضا علیه السّلام برای شاهد بر خوبی صمت و سکوت، مشروعیت آن را در بنی اسرائیل یادآور میشود که آنها وقتی عبادتکننده را در ردیف عابدان معروف میشمردند که مدت ده سال بر روزه سکوت یا بر اصل سکوت مواظبت نماید
کافی: حضرت باقر علیه السّلام، از حضرت سجاد علیه السّلام نقل کرده که میفرمود: خیلی خوش دارم از کسی که حلمش در موقع غضب او را دریابد.(5)
گفته امام علیه السلام «ان یدرکه» بدل اشتمال از «الرجل» است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند متعال شخص باحیا و بردبار را دوست میدارد.(6)
کافی: حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هرگز خداوند متعال جهل و نادانی را موجب عزت و عظمت و حلم و بردباری را عامل ذلت قرار نداده است.(7)
لفظ جهل در مقابل علم گفته میشود و نیز به لازمه آن که سفاهت و اعمال مخالف عقل است اطلاق میگردد. و اینجا احتمال دو وجه هست، همچنان که حلم احتمال هر دو معنای مقابل را دارد و دومی بهتر است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حلم و بردباری بهترین یار و یاور است. و فرمود: اگر حلیم و بردبار نیستی، خود را به حلم و بردباری وادار کن.(8)
اینکه فرمود حلم یار و یاور خوبی است، از این جهت است که با بردباری خصومت و دشمنی از بین میرود، بلکه دشمن تبدیل به دوست میگردد و این خود بهترین نصرت است. علاوه بر این شخص بردبار در نظر مردم دوستداشتنی است و طبعا در مقام منازعه مردم او را بر علیه دشمنش یاری مینماید و در مشکلات به او کمک میکنند. و جمله بعدی معنایش این است که اگر از نظر طبع و خلقت دارای صفت حلم نیستی، تو خود با زحمت و مشقت و با جهاد با نفس اظهار حلم و بردباری کن و تمرین کن تا این صفت خلق و خوی تو شود و تدریجا بر تو سهل و آسان گردد. با اینکه قبلا هم گفتیم، اگر اخلاقی را با مشقت و زحمت و بر خلاف طبع به خود بگیرد، ثواب و ارزشش بیشتر است.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده:
أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ(1).
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَجَّالِ عَنْ حَفْصِ بْنِ أَبِی عَائِشَةَ قَالَ: بَعَثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام غُلَاماً لَهُ فِی حَاجَةٍ فَأَبْطَأَ فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَی أَثَرِهِ لَمَّا أَبْطَأَ فَوَجَدَهُ نَائِماً فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ یُرَوِّحُهُ حَتَّی انْتَبَهَ فَلَمَّا انْتَبَهَ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا فُلَانُ وَ اللَّهِ مَا ذَلِکَ لَکَ تَنَامُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ لَکَ اللَّیْلُ وَ لَنَا مِنْکَ النَّهَارُ(2).
تنام مرفوع أو منصوب بتقدیر أن و هو بدل ذلک لک اللیل استئناف و یدل علی جواز تکلیف العبد بعدم النوم فی النهار إذا لم یستخدمه فی اللیل و علی استحباب عدم تنبیه المملوک علی النوم و ترویحه و هذا غایة المروة و الحلم.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ(3).
العفیف المجتنب عن المحرمات لا سیما ما یتعلق منها بالبطن و الفرج و المتعفف إما تأکید کقولهم لیل ألیل أو العفیف عن المحرمات المتعفف عن المکروهات لأنه أشد فیناسب هذا البناء أو العفیف فی البطن المتعفف فی الفرج أو العفیف عن الحرام المتعفف عن السؤال کما قال تعالی یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ(4)أو العفیف خلقا المتعفف تکلفا فإن العفة قد یکون عن بعض المحرمات خلقا و طبعیا و عن بعضها تکلفا(5)و لعل هذا أنسب قال الراغب العفة حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة و التعفف التعاطی لذلک بضرب من الممارسة و القهر و أصله الاقتصار علی تناول الشیء القلیل الجاری مجری
اگر حلیم نیستی، اظهار حلم کن که هر کس خود را شبیه گروهی کرد، از آنها خواهد شد.
کافی: حفض بن ابی عایشه نقل میکند که حضرت صادق علیه السّلام غلامش را دنبال کاری فرستاد. مدتی طول کشید و غلام نیامد. حضرت برای بررسی وضع غلام از خانه بیرون آمد. بر خلاف انتظار مشاهده فرمود که غلام خوابیده است. حضرت بالای سر غلام نشست و او را باد میزد تا وقتی که غلام بیدار شد. حضرت فرمود: فلانی این برای تو درست نیست که شب بخوابی و روز هم بخوابی؛ شب برای خواب، روز هم برای ما.(6)
«تنام» مرفوع است و یا به تقدیر «ان» منصوب است و «تنام» بدل از «ذلک» است. «لک التیل» جمله مستأنفه است. این حدیث دلالت بر این دارد که جایز است انسان به غلامش پس از خواب روز دستور انجام کار بدهد، در صورتی که شب به او کاری ارجاع نکرده باشد و او را به خدمت نگرفته باشد. و نیز دلالت دارد بر اینکه مستحب است غلام را از خواب بیدار نکند و او را باد بزند که نهایت مروت و حلم است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند شخص با حیا و حلیم و عفیف متعفف را دوست دارد.(7)
«عفیف» یعنی کسی که از حرام مخصوصا از حرامهای مربوط به شکم و فرج اجتناب نماید. و «متعفف» یا تاکید عفیف است، مثل اینکه میگویند «لیل الیل»، شب تار و خیلی تار. و یا منظور از عفیف، اجتناب از حرام و متعفف کسی است که از مکروه اجتناب کند، چون اجتناب از مکروه عفت و خودداری بیشتری است، پس با وزن متعفف مناسبتر است. و یا «عفیف عفه» مربوط به شکم و «متعفف عفت» مربوط به فرج است، و یا عفیف عفت از حرام و متعفف خودداری از سؤال است. همچنان که در این آیه شریفه است: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ.»(8){این فقرا چون سؤال و اظهار فقر نمیکنند، کسانی که از وضع زندگی آنها اطلاع ندارند خیال میکنند که اینها غنی و ثروتمندند.} و یا عفیف کسی است که خلقتا و طبیعتا دارای عفت است و متعفف کسی است که با زحمت و تمرین خود را عفیف نموده که شاید این معنا مناسبتر باشد. راغب گفته: عفت یک حالت نفسانی است که از تسلط شهوت بر انسان جلوگیری میکند. و تعفف این است که این نیرو و قوت روحی را با تمرین و مراقبت به دست آورد و اصل معنای آن اکتفاء به مقدار اندک است که با عفت قریب المعنا است.
العفافة و العفة أی البقیة من الشیء أو العفف و هو ثمر الأراک و فی النهایة فیه من یستعفف یعفه الله الاستعفاف طلب العفاف و التعفف و هو الکف عن الحرام و السؤال من الناس أی من طلب العفة و تکلفها أعطاه الله تعالی إیاها.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ رَبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا وَقَعَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ مُنَازَعَةٌ نَزَلَ مَلَکَانِ فَیَقُولَانِ لِلسَّفِیهِ مِنْهُمَا قُلْتَ وَ قُلْتَ وَ أَنْتَ أَهْلٌ لِمَا قُلْتَ سَتُجْزَی بِمَا قُلْتَ وَ یَقُولَانِ لِلْحَلِیمِ مِنْهُمَا صَبَرْتَ وَ حَلُمْتَ سَیَغْفِرُ اللَّهُ لَکَ إِنْ أَتْمَمْتَ ذَلِکَ قَالَ فَإِنْ رَدَّ الْحَلِیمُ عَلَیْهِ ارْتَفَعَ الْمَلَکَانِ(1).
قلت و قلت التکرار لبیان کثرة الشتم و قول الباطل و ربما یقرأ الثانی بالفاء قال فی النهایة یقال فال الرجل فی رأیه و فیل إذا لم یصب فیه و رجل فائل الرأی و فاله و فیله انتهی و الظاهر أنه تصحیف فإن رد الحلیم علیه أی بعد حلمه عنه أولا ارتفع الملکان ساخطین علیهما و یکلانهما إلی الملکین لیکتبا علیهما قولهما و الرد بعد مبالغة الآخر فی الشتم و الفحش لا ینافی وصفه بالحلم لأنه قد حلم أولا و مراتب الحلم متفاوتة.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَقُولُ: مَا أُحِبُّ أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ النَّعَمِ وَ مَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ لَا أُکَافِی بِهَا صَاحِبَهَا(2).
ذل النفس بالکسر سهولتها و انقیادها و هی ذلول و بالضم مذلتها و ضعفها و هی ذلیل و النعم المال الراعی و هو جمع لا واحد له من لفظه و أکثر ما یقع علی الإبل قال أبو عبید النعم الجمال فقط و یؤنث و یذکر و جمعه نعمان
و «عفه» به ضم عین، یعنی باقی مانده از هر چیز (که قاعده مقدار اندکی است) و یا از عفف است که به معنای میوه درخت اراک است (که لابد خیلی کم است) و در نهایه است که «من یستعفف یعفه اللَّه»، کسی که در مقام تحصیل عفت باشد، خداوند صفت عفت را به او عنایت میفرماید. و «استعفاف» تحصیل عفاف و تعفف است که به معنای خودداری از حرام و سؤال است .
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: وقتی که نزاع و خصومت بین دو نفر اتفاق افتد، دو فرشته از آسمان فرود میآیند و به آن طرفی که سفیه است و حرفهای ناروا میزند، میگویند: «گفتی و گفتی و تو خود به آنچه که گفتی سزاواری و به زودی به کیفر خود خواهی رسید!» و به آن طرف حلیم و بردبار میگویند: «صبر کردی و حلم ورزیدی، اگر این حالت خود را ادامه داده و تمام کنی، خداوند تو را میآمرزد.» و اگر آن شخص حلیم بعدا پاسخ طرف را بدهد و حرفهایی همانند آن را به او برگرداند، آن دو فرشته با خشم بالا میروند.(3)
«قلت و قلت» تکرار جمله به منظور بیان زیادی فحش و ناسزا است. ولی بعضی دومی را با فاء خواندهاند (فلت) که در نهایه به معنای انحراف و ضعف در فکر و اندیشه است، یعنی گفتی حرفها را و اندیشه و فکر و روش بدی به خود گرفتی، ولی ظاهرا با فاء خواندن درست نباشد.
و جدا شدن و رفتن آن دو فرشته از این جهت است که آن طرف صبر و حلم خود را ادامه نداده و صبر و حوصله را بعد از ناسزهای زیاد طرف مقابل از دست داده. لذا آن دو فرشته با خشم جدا میشوند و وضع آنها را به دو فرشته نویسنده عمل واگذار میکنند.
کافی: حضرت صادق نقل میکند که علی بن حسین علیهم السّلام میفرمود: مطیع و منقاد نفس خود بودن به قدری ارزش دارد که حاضر نیستم آن را در مقابل با ارزشترین اموال از دست بدهم. و من جرعهای ننوشیدم که محبوبتر باشد از جرعه خشمی که او را فرو برم و آن خشم را درباره طرف اعمال ننمایم.(4)
«ذل نفس» به کسر ذال یعنی رام بودن و مطیع بود آن در برابر اراده انسان که صفت مشبهه آن نذلول» میآید. و با ضم ذال یعنی پستی و ضعف نفس که صفتش ذلیل میآید. و «نعم» به معنای حیوان چرنده است که جمعی است که از لفظ خود مفرد ندارد و غالبا برای شتر گفته میشود. و ابو عبید گفته: نعم یعنی شتر، خواه ماده خواه نر و جمعش «نعمان
و أنعام أیضا و قیل النعم الإبل خاصة و الأنعام ذوات الخف و الظلف و هی الإبل و البقر و الغنم و قیل تطلق الأنعام علی هذه الثلاثة فإذا انفردت الإبل فهی نعم و إن انفردت البقر و الغنم لم تسم نعما کذا فی المصباح.
و قال الکرمانی حمر النعم بضم الحاء و سکون المیم أی أقواها و أجلدها و قال الطیبی أی الإبل الحمر و هی أنفس أموال العرب و قال فی المغرب حمر النعم کرائمها و هی مثل فی کل نفیس و قیل الحسن أحمر انتهی.
و ربما یقرأ النعم بالکسر جمع نعمة فالحمرة کنایة عن الحسن أی محاسن النعم و الأول أشهر و أظهر.
و الخبر یحتمل وجهین الأول أن یکون الذل بالضم و الباء للسببیة أو المصاحبة أی لا أحب أن یکون لی مع ذل نفسی أو بسببه نفائس أموال الدنیا أقتنیها أو أتصدق بها لأنه لم یکن للمال عنده علیه السلام قدر و منزلة و قال الطیبی هو کنایة عن خیر الدنیا کله و الحاصل أنی ما أرضی أن أذل نفسی و لی بذلک کرائم الدنیا و نبه علیه السلام بذکر تجرع الغیظ عقیب هذا علی أن فی التجرع العز و فی المکافاة الذل کما مر و سیأتی أو المعنی مع أنی لا أرضی بذل نفسی أحب ذلک لکثرة ثوابه و عظم فوائده و الأول أظهر.
الثانی أن یکون الذل بالکسر و الباء للعوض أی لا أرضی أن یکون لی عوض انقیاد نفسی و سهولتها و تواضعها أو بالضم أیضا أی المذلة الحاصلة عند إطاعة أمر الله بکظم الغیظ و العفو نفائس الأموال و قیل التشبیه للتقریب إلی الأفهام و إلا فذرة من الآخرة خیر من الأرض و ما فیها.
قوله علیه السلام و ما تجرعت جرعة الجرعة من الماء کاللقمة من الطعام و هو ما یجرع مرة واحدة و الجمع جرع کغرفة و غرف و تجرع الغصص مستعار منه و أصله الشرب من عجلة و قیل الشرب قلیلا و إضافة الجرعة إلی الغیظ من قبیل لجین الماء و الغیظ صفة للنفس عند احتدادها موجبة لتحرکها نحو الانتقام و فی الکلام تمثیل.
و انعام» میآید و گفته شده فقط به شتر نر میگویند و «انعام» حیواناتی هستند که سم و ناخن دارند که همان شتر و گاو و گوسفند است. و گفته شده که انعام بر این سه اطلاق میشود و اگر شتر تنها باشد، به آن نعم گویند، ولی اگر گاو و گوسفند تنها باشند، نعم نامبرده نمیشوند. در مصباح چنین آمده است. کرمانی گفته: «حمر النعم» با ضم حاء و سکون میم یعنی قویتر و چابکتر آنها. و طیبی گفته مقصود شتران سرخ است که نفیسترین اموال عرب است. و در کتاب مغرب گفته «حمر النعم» یعنی با ارزشترین آنها که البته این یک تمثیل است برای هر چیز با قیمت. و گفته شده که «احمر» گفتن بهتر است. و «نعم» به کسر نون هم خوانده شده که جمع نعمت است که لفظ «حمره» کنایه و اشاره به خوبی است، یعنی نعمتهای خوب. ولی معنای اولی مشهورتر و بهتر است. و این حدیث دو معنا را احتمال دارد: یکی اینکه «ذل» به ضم با ذال باشد و باء برای سببیت باشد که معنا این طور باشد: من دوست ندارم که اموال نفیس و زیادی را از راه ذلت و پستی به دست آورم که آن را نگاه دارم یا صدقه دهم، چون مال ارزشی ندارد. خلاصه اینکه عزت نفس را به هیچ قیمتی نمیدهم. و اینکه فرو بردن خشم را یادآور شده از این نظر است که فرو بردن خشم، موجب عزت و انتقام موجب ذلت است، همچنان که قبلا هم گفتیم و بعدا هم خواهیم گفت. و یا معنا این باشد که من با اینکه راضی به ذلت نفس نیستم، ولی در عین حال انتقام نمیگیرم و خشم خود را فرو میبرم، چون ثوابش زیاد و فوایدش بزرگ است، ولی معنای اول بهتر است. معنای دیگر حدیث این باشد که «ذل» به کسر ذال و باء برای عوض باشد، یعنی من راضی نیستم که عوض رام بودن و مطیع بودن نفس، اموال نفیسی داشته باشم. و یا به ضم ذال خوانده شده، ولی منظور از ذلت، ذلت در برابر خدا و اطاعت امر او درباره فرو بردن خشم باشد. و گفته شده تشبیه برای نزدیک شدن مطلب به ذهن است، وگرنه یک ذره از ثوابهای آخرت از تمام زمین و آنچه در آن است، بهتر است.
و قال بعض الأفاضل لا یقال الغیظ أمر جبلی لا اختیار للعبد فی حصوله فکیف یکلف برفعه لأنا نقول هو مکلف بتصفیة النفس علی وجه لا یحرکها أسباب الغیظ بسهولة.
علی تقدیر حصول الغیظ بغیر اختیاره فهو غیر مکلف برفعه و لکنه مکلف بعدم العمل بمقتضاه فإنه باختیاره غالبا و إن سلب اختیاره فلا یکون مکلفا.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ سِنَانٍ وَ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: نِعْمَ الْجُرْعَةُ الْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمُ(1).
لمن عظیم البلاء أی الامتحان و الاختبار فإن الله تعالی ابتلی المؤمنین بمعاشرة المخالفین و الظلمة و أرباب الأخلاق السیئة و أمرهم بالصبر و کظم الغیظ و هذا من أشد البلاء و أشق الابتلاء.
کا، [الکافی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ: اصْبِرْ عَلَی أَعْدَاءِ النِّعَمِ فَإِنَّکَ لَنْ تُکَافِیَ مَنْ عَصَی اللَّهَ فِیکَ بِأَفْضَلَ مِنْ أَنْ تُطِیعَ اللَّهَ فِیهِ(2).
لعل المراد بأعداء النعم الحاسدون الذین یحبون زوال النعم من غیرهم فهم أعداء لنعم غیرهم یسعون فی سلبها أو الذین أنعم الله علیهم بنعم و هم یطغون و یظلمون الناس فبذلک یتعرضون لزوال النعم عن أنفسهم فهم أعداء لنعم أنفسهم و یحتمل أن یکون المراد بالنعم الأئمة علیهم السلام.
من عصی الله فیک بالحسد و ما یترتب علیه أو بالظلم أو الطغیان و الأذی من أن تطیع الله فیه بالعفو و کظم الغیظ و الصبر علی أذاه کما قال تعالی وَ الْکاظِمِینَ
و یکی از فضلا گفته که اشکال نشود که خشم یک حالت طبیعی است و آمدن و نیامدن آن در اختیار انسان نیست، پس چگونه دستور برطرف کردن خشم به انسان داده میشود؟ چون پاسخش این است که انسان مکلف است که تزکیه و تصفیه نفس نماید، به طوری که موجبات و اسباب خشم به این زودیها او را تحریک نکند.
بر فرض که خشم و غضب بدون اختیار حاصل شود، البته تکلیف برطرف کردن را ندارد، ولی این تکلیف را دارد که خشم خود را اعمال نکند، چون به کار بردن یا نبردن آن تحت اختیار او است و اگر فرضا اختیار از دستش رفت، البته در این صورت دیگر تکلیفی ندارد.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چه بسیار خوب است نوشیدن جرعه خشم برای کسی که بر آن صبر کند، که البته پاداش بزرگ در مقابل امتحان بزرگ است و خداوند متعال به هیچ قوم و گروهی محبت نداشته، مگر اینکه آنها را مبتلا به مشکلاتی کرده است.(3)
«عظیم البلاء» که در حدیث است، یعنی امتحان و آزمایش بزرگ که خداوند مؤمنان را به معاشرت مخالفان و ستمگران و صاحبان اخلاق زشت مبتلا میکند و دستور صبر و فرو بردن خشم داده که این خود از گرفتاریهای شدید و مشکلترین امتحانهاست.
کافی: امام هفتم علیه السّلام فرمود: صبر کن بر رفتار بد دشمنان نعمتها که این کسانی را که درباره تو معصیت و نافرمانی خدا را نمودهاند، نمیتوانی به کیفر و مکافاتی برسانی که بهتر باشد از اینکه در این مورد اطاعت الهی را بنمایی، (یعنی خشم خود را فرو بری و اعمال غضب نکنی.)(4)
شاید مقصود از دشمنان، آن حسودانی باشند که نمیتوانند دیگران را در نعمت ببینند و دوست دارند که نعمت از آنها برود. پس چنین اشخاص دشمن نعمت هستند و کوشش میکنند که نعمت از دیگران سلب شود. یا منظور صاحبان نعمت هستند که شکر نعمت را نکرده و از آن سوء استفاده نموده و بر دیگران ظلم و ستم مینمایند. پس اینها دشمن نعمت خودشان هستند و با این روش ظالمانه، نعمت خود را در معرض زوال قرار میدهند. و ممکن است مقصود از نعمت، ائمه اطهار علیهم السّلام باشد که گروهی با آنها دشمن هستند که آنها دشمن ائمه اطهارند.
و مقصود از «معصیت کردن خدا درباره تو»، حسد ورزیدن و آثار حسد است یا ظلم و ستم و اذیت ارباب نعمت است. و منظور از اطاعت الهی، همان عفو و گذشت و فرو بردن خشم و صبر بر آزار است که فرمود: «و الکاظمین
الْغَیْظَ الآیة(1)و فی صیغة التفضیل دلالة علی جواز المکافاة بشرط أن لا یتعدی کما قال سبحانه فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ(2)و غیره و لکن العفو أفضل.
کا، [الکافی] بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ ثَابِتٍ مَوْلَی آلِ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَظْمُ الْغَیْظِ مِنَ الْعَدُوِّ فِی دَوْلَاتِهِمْ تَقِیَّةً حَزْمٌ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ وَ تَحَرُّزٌ عَنِ التَّعَرُّضِ لِلْبَلَاءِ فِی الدُّنْیَا وَ مُعَانَدَةُ الْأَعْدَاءِ فِی دَوْلَاتِهِمْ وَ مُمَاظَّتُهُمْ فِی غَیْرِ تَقِیَّةٍ تَرْکُ أَمْرِ اللَّهِ فَجَامِلُوا النَّاسَ یَسْمُنْ ذَلِکَ لَکُمْ عِنْدَهُمْ وَ لَا تُعَادُوهُمْ فَتَحْمِلُوهُمْ عَلَی رِقَابِکُمْ فَتَذِلُّوا(3).
فی النهایة کظم الغیظ تجرعه و احتمال سببه و الصبر علیه و منه الحدیث إذا تثاءب أحدکم فلیکظم ما استطاع أی لیحبسه ما أمکنه و قال الحزم ضبط الرجل أمره و الحذر من فواته من قولهم حزمت الشیء أی شددته و فی القاموس الحزم ضبط الأمر و الأخذ فیه بالثقة و قال المظاظة شدة الخلق و فظاظته و مظظته لمته و ماظظته مماظة و مماظا شاردته و نازعته و الخصم لازمته و قال جامله لم یصفه الإخاء بل ماسحه بالجمیل أو أحسن عشرته.
قوله یسمن ذلک عندهم کذا فی أکثر النسخ من قولهم سمن فلان یسمن من باب تعب و فی لغة من باب قرب إذا کثر لحمه و شحمه کنایة عن العظمة و النمو و یمکن أن یقرأ علی بناء المفعول من الإفعال أو التفعیل أی یفعل الله ذلک مرضیا محبوبا عندهم و فی بعض النسخ یسمی علی بناء المفعول من التسمیة أی یذکر عندهم و یحمدونکم بذلک فیکون مرفوعا بالاستئناف البیانی و الحمل علی الرقاب کنایة عن التسلط و الاستیلاء.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مَالِکِ بْنِ حُصَیْنٍ السَّکُونِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ کَظَمَ غَیْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً
الغیظ.» و اینکه فرموده چنین مکافاتی بهتر است و با صیغه افعل تفضیل فرموده، استفاده میشود که مکافات و تلافی هم جایز است، به شرط اینکه تجاوز از حد نکند، همچنان که فرموده است: «فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ.»(4){هر که بر شما تعدی و تجاوز کرد، شما هم همان مقدار بر او تعدی کنید.} و غیر این آیه، ولی در عین حال عفو بهتر است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمود: گذشت از دشمن در زمان حکومت و دولت دشمنان، تقیهای است که موجب حفظ و دور شدن و مصونیت از بلا و گرفتاریهای دنیوی است. و دشمنی با آنها در دوران قدرتشان و درگیری و نزاع با آنان بدون مراعات تقیه (در مورد تقیه)، ترک امر و دستور الهی است. بنابراین با آنان خوشبرخورد باشید تا در نتیجه در نظر آنها با عظمت و احترام باشید. و با آنها دشمنی نکنید که موجب تسلط آنها بر خودتان شوید و ذلت و خواری ببینید.(5)
در نهایه آمده: «کظم الغیظ» همان نوشیدن خشم و تحمّل کردن سبب آن و صبر و شکیبایی به آن است و از همین است این حدیث که: «اذا تثاءب احدکم فلیکظم استطاع»، (هنگامی که فردی از شما دهن درّه میکند، تا آنجا که میتواند کظم کند، یعنی دهانش را ببندد.) نهایه گوید: «حزم» این است که مرد کار خود را کنترل کند و از فوت شدن آن حذر کند، از این گفته گرفته شده که: «حزمت الشئ ای شددّته»، یعنی محکم کاری کردن. در قاموس آمده: «حزم» کنترل کار و محکم کاری در آن است. قاموس گوید: «مظاظة» شدّت و سخت خلقی و قظ بودن است و «منظظته» یعنی ملامت کردم او را و «ماظظته مماظّة و مماضّاً» به معنای «شاردته» و «نازعته» است، یعنی با او درگیر شدم و «ماظظت الخصم» یعنی به او چسبیدم. و باز قاموس گوید: «جامل الخصم» یعنی با برادری با او برخورد نکرد و به نرمی با او رفتار کرد و خوب با او معاشرت نمود. گفته امام علیه السّلام «یسمن ذلک عندهم» در بیشتر نسخهها همین طور آمده که «سمن یسمن» از باب «تعب یتعب» یا از باب «قرب یقرب» که به معنای فربهی است و کنایه از عظمت و بزرگی و احترام است. و ممکن است از باب افعال یا تفعیل باشد، یعنی خداوند متعال شما را در نظر آنها محبوب و محترم مینماید. و در بعضی از نسخهها «یسمی» فعل مجهول آمده، از تسمیه و نام بردن است، یعنی این برخورد خوب و خوش اخلاقی شما در نزد آنها بازگو میشود و در نتیجه آنها شما را ستایش کرده و محبت میکنند. که در این صورت یسمّی در حالت رفع است و استیناف بیانی است. و حمل بر «رقاب» (سوار کردن آنان بر گردنها)، کنایه از تسلط و استیلای آنان است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ بندهای خشم خود را فرو نمیبرد، مگر اینکه خداوند متعال
فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(1)وَ أَثَابَهُ اللَّهُ مَکَانَ غَیْظِهِ ذَلِکَ(2).
و قد قال الله بیان لعز الآخرة لأنه تعالی قال فی سورة آل عمران وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ قال البیضاوی(3)الممسکین علیه الکافین عن إمضائه مع القدرة من کظمت القربة إذا ملأتها و شددت رأسها وَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی إِنْفَاذِهِ مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ التارکین عقوبة من استحقوا مؤاخذته وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ یحتمل الجنس و یدخل تحته هؤلاء و العهد فیکون إشارة إلیهم انتهی فکفی عزا لهم فی الآخرة بأن بشر الله لهم بالجنة و حکم بأنها أعدت لهم و أنه تعالی یحبهم.
و یحتمل أن یکون تعلیلا لعز الدنیا أیضا بأنهم یدخلون تحت هذه الآیة و هذا شرف فی الدنیا أیضا أو یدل الآیة علی أنهم من المحسنین و ممن یحبهم الله و محبوبه تعالی عزیز فی الدنیا و الآخرة کما قیل.
قوله علیه السلام و أثابه الله مکان غیظه ذلک یحتمل أن یکون ذلک إشارة إلی المذکور فی الآیة و یکون فیه تقدیر أی مکان کظم غیظه أی لأجله أو عوضه و یحتمل أن یکون ذلک عطف بیان أو بدلا من غیظه و یکون أثابه عطفا علی زاده أی و یعطیه الله أیضا مع عز الدنیا و الآخرة أجرا لأصل الغیظ لأنه من البلایا التی یصیب الإنسان بغیر اختیاره و یعطی الله لها عوضا علی اصطلاح المتکلمین فالمراد بالثواب العوض لأن الثواب إنما یکون علی الأمور الاختیاریة بزعمهم و الغیظ لیس باختیاره و إن کان الکظم باختیاره فالجنة علی الکظم و الثواب أی العوض لأصل الغیظ و قیل المراد بالمکان المنزل المخصوص لکل من أهل
بر عزت دنیا و آخرت او میافزاید که در قرآن فرموده: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ و اثابه اللَّه مکان غیظه ذلک.»(4)
آوردن آیه در حدیث، برای بیان عزت اخروی است که قبل از این آیه فرموده: است «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ. الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ.»(5){و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابیدهمانان که در فراخی و تنگی انفاق میکنند؛ و خشم خود را فرو میبرند.} بیضاوی در تفسیرش(6)گفته: یعنی کسانی که خشم خود را حفظ نموده و با اینکه قدرت دارند از به کار بردنش خودداری میکنند که مثلا میگویند «کظمت القربه»، یعنی مشک را پر کردم و دهانش را محکم بستم. و از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود: کسی که قدرت بر اعمال و به کار بردن خشم را دارد ولی خشم خود را نگه دارد، خداوند دل او را از امن و ایمان آکنده میفرماید.
و العافین عن الناس: یعنی از عقوبت و مؤاخذه کسی که استحقاق عقوبت دارد چشم پوشی کنند. «و اللَّه یحب المحسنین»، خداوند نیکوکاران را دوست دارد که مقصود همه نیکوکاران که اینها هم از جمله آنان هستند. و ممکن است الف و لام عهد باشد که مقصود همین فرو برندگان خشم باشد. پس برای عزت اخروی همین بس که خداوند مژده بهشت به آنان داده و فرموده که بهشت برای اینها آماده شده و خدا اینها را دوست میدارد. و ممکن است آوردن آیه در حدیث برای بیان عزت دنیوی هم باشد، به این بیان که چنین افرادی مشمول این آیه هستند که این خود عزت و شرفی است در دنیا، یا به این بیان که آیه شریفه دلالت دارد که اینها از محسنین و از کسانی هستند که خداوند آنها را دوست میدارد و محبوب خدا در دنیا و آخرت عزیز میباشند. و اما جمله «و اثابه اللَّه مکان غیظه ذلک» ممکن است لفظ «ذلک» اشاره به مفاد آیه باشد، یعنی خداوند به جای غیظ و عوض خشم او، ثواب اخروی به او عنایت میفرماید. و ممکن است «ذلک» عطف بیان یا بدل از «غیظه» باشد. و «اثابه» عطف بر «زاده» است، یعنی خداوند متعال علاوه بر عزت دنیا و آخرت اجر و پاداشی در برابر اصل خشم به او عنایت میفرماید. چون همین حالت خشم و غیظ، فشار و مشکلی است که بدون اختیار و اراده به انسان دست داده و موجب ناراحتی او میشود و خداوند در مقابل آن عوضی به او میدهد که منظور از ثواب، عوض است، چون ثواب به آن پاداشی میگویند که در مقابل اعمال اختیاری باشد و خشم و غیظ یک حالت غیر اختیاری است، گرچه فرو بردن خشم یک عمل اختیاری است. بنابراین بهشت در مقابل فروبردن خشم و ثواب، یعنی عوض در مقابل اصل حالت خشم است. و گفته شده که منظور از مکان، منزل و مقام مخصوصی است که برای هر یک
الجنة و إضافته من قبیل إضافة المعلول إلی العلة.
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ ابْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ قَالَ حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ رِضَاهُ(1).
و لو شاء أن یمضیه أی یعمل بمقتضی الغیظ ملأ الله قلبه یوم القیامة أی یعطیه من الثواب و الکرامة و الشفاعة و الدرجة حتی یرضی رضا کاملا لا یتصور فوقه.
کا، [الکافی] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُنْذِرٍ عَنِ الْوَصَّافِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ الْقِیَامَةِ(2).
أمنا و إیمانا کأن المراد بالإیمان التصدیق الکامل بکرمه و لطفه و رحمته لکثرة ما یعطیه من الثواب فیرجع إلی الخبر السابق و یحتمل الأعم بأن یزید الله تعالی فی یقینه و إیمانه فیستحق مزید الثواب و الکرامة إذ لا دلیل علی عدم جواز مزید الإیمان فی ذلک الیوم.
کا، [الکافی] عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلًّی عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی یَا زَیْدُ اصْبِرْ عَلَی أَعْدَاءِ النِّعَمِ فَإِنَّکَ لَنْ تُکَافِیَ مَنْ عَصَی اللَّهَ فِیکَ بِأَفْضَلَ مِنْ أَنْ تُطِیعَ اللَّهَ فِیهِ یَا زَیْدُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی الْإِسْلَامَ وَ اخْتَارَهُ فَأَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ(3).
قوله فأحسنوا صحبته إیماء إلی أن مع ترک هاتین الخصلتین یخاف زوال الإسلام فإن ترک حسن الصحبة موجب للهجرة غالبا.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ حَفْصٍ بَیَّاعِ السَّابِرِیِّ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مِنْ أَحَبِّ السَّبِیلِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَیْظٍ یَرُدُّهَا
از بهشتیان هست. و اضافه از قبیل اضافه معلول یه علّت است .
کافی: از سیف بن عمیر نقل کرده که گفت: کسی که از حضرت صادق علیه السّلام شنیده بود، برای من نقل کرد که آن حضرت میفرمود: کسی که خشم خود را فرو برد (و اگر میخواست میتوانست انتقام بگیرد)، خداوند قلب او را از رضا و خشنودی خود پر میکند، یعنی به قدری ثواب و کرامت و شفاعت و درجه به او میدهد که کاملا راضی شود.
شاید منظور از ایمان، این چنین باشد که خداوند به قدری ثواب به او میدهد که کاملا و در حد اعلی کرم و لطف و رحمت واسعه الهی را تصدیق کند، که مضمونش با حدیث سابق یکی میشود. و ممکن است اعم از این باشد، یعنی روز قیامت واقعا بر ایمانش افزوده میشود که در نتیجه مستحق ثواب بیشتری میگردد. چون دلیلی نداریم بر اینکه ایمان انسان در روز قیامت دیگر زیاد نمیشود.
کافی: از وصافی، از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود: کسی که خشم خود را نگه دارد و قدرت بر اعمال آن را هم داشته باشد، خداوند روز قیامت دل او را از امن و ایمان پر میکند.(4)
أمنا و إیمانا کأن المراد بالإیمان التصدیق الکامل بکرمه و لطفه و رحمته لکثرة ما یعطیه من الثواب فیرجع إلی الخبر السابق و یحتمل الأعم بأن یزید الله تعالی فی یقینه و إیمانه فیستحق مزید الثواب و الکرامة إذ لا دلیل علی عدم جواز مزید الإیمان فی ذلک الیوم.
کافی: زید شحام، از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که به من فرمود: ای زید! در مقابل دشمنان نعمت، صبر کن که آنها که درباره تو معصیت خدا را میکنند (نسبت به تو حسد میورزند) به مکافاتی که بهتر از انجام دستور الهی باشد (صبر کنی و گذشت نمایی) کیفر نخواهی داد. خداوند متعال دین اسلام را برگزیده و انتخاب نموده، شما مصاحبت و نگهداری آن را با داشتن صفت سخاوت و حسن خلق به خوبی مراعات کنید.(5)
دستور حسن مصاحبت، اشاره به این است که با مراعات نکردن این دو خصلت خوف از دست دادن اسلام است، چون نداشتن حسن همراهی و ترک مصاحبت نیکو غالبا موجب هجران و دوری میگردد.
کافی: حضرت سجاد علیه السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: از بهترین راهها به سوی خداوند متعال، دو جرعه است: جرعه نوشیدن غیظ که خشم خود را با
بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِیبَةٍ یَرُدُّهَا بِصَبْرٍ(1).
یردها هذا علی التمثیل کان المغتاظ الذی یرید إظهار غیظه فیدفعه و لا یظهره لمنافعه الدنیویة و الأخرویة کمن شرب دواء بشعا لا یقبله طبعه و یرید أن یدفعه فیتصور نفع هذا الدواء فیرده و کذا الصبر عند البلاء و ترک الجزع یشبه تلک الحالة ففیهما استعارة تمثیلیة و الفرق بین الکظم و الصبر أن الکظم فیما یقدر علی الانتقام و الصبر فیما لا یقدر علیه.
کا، [الکافی] عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِیٍّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی أَبِی یَا بُنَیَّ مَا مِنْ شَیْءٍ أَقَرَّ لِعَیْنِ أَبِیکَ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ عَاقِبَتُهَا صَبْرٌ وَ مَا یَسُرُّنِی أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ النَّعَمِ(2).
ما من شیء ما نافیة و من زائدة للتصریح بالتعمیم و هو مرفوع محلا لأنه اسم ما و أقر خبره و اللام فی لعین للتعدیة قال الراغب قرت عینه تقر سرت قال تعالی کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها(3)و قیل لمن یسر به قرة عین قال تعالی قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ(4)قیل أصله من القر أی البرد فقرت عینه قیل معناه بردت فصحت و قیل بل لأن للسرور دمعة باردة قارة و للحزن دمعة حارة و لذلک یقال فیمن یدعی علیه أسخن الله عینه و قیل هو من القرار و المعنی أعطاه الله ما تسکن به عینه فلا تطمح إلی غیره(5).
قوله علیه السلام عاقبتها صبر کأن المراد بالصبر الرضا بکظم الغیظ و العزم علی ترک الانتقام أو المعنی أنه یکظم الغیظ بشدة و مشقة إلی أن ینتهی إلی درجة الصابرین بحیث یکون موافقا لطبعه غیر کاره له و هذا من أفضل صفات المقربین و قیل إشارة إلی أن کظم الغیظ إنما هو مع القدرة علی الانتقام
حلم و بردباری برطرف نماید؛ و جرعه نوشیدن مصیبت که با صبر خود آن مصیبت را رد کند.(6)
این تعبیر تمثیل و تنظیر است. مثل اینکه شخص خشمناک میخواهد خشم خود را اظهار کند و به کار برد، ولی با توجه به منافع دنیوی و اخروی آن خشم خود را اظهار نمیکند، مانند کسی که دوای تلخی را که طبعش نمیپذیرد نمیخواهد بیاشامد، ولی با توجه به منافع آن دوا این حالت را دفع میکند. و همین طور است صبر در برابر بلا و مصیبت و بیتابی نکردن. و فرق بین کظم و صبر این است که کظم غیظ در موقع قدرت و صبر در مورد ناتوانی است.
کافی: حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که پدر بزرگوارم به من فرمود: ای فرزند! هیچ چیزی مثل جرعه خشم که پایانش صبر و رضا باشد، موجب روشنی چشم پدرت نیست و دوست ندارم که عزّت نفس را به عوض مال زیاد و نفیس از دست بدهم. و خود را ذلیل کنم.(7)
«ما من شئ»، «ما» نافیه است و «من» زائده است برای اینکه تصریح تعمیم کند، و «شئ» محلّاً مرفوع است، چون اسم «ما» است و «أقرّ» خبر «ما» است و لام در «لعین» برای تعدیه است. راغب گوید: «قرّت عینه» و مضارع آن «تقرّ» به معنای «سرّت» است، یعنی خوشحال شد و مسرور شد. خداوند فرمود: «کی تقّر عینها» (تا چشمش شاد شود) و به کسی که به آن شاد میشوند گفته میشود «قرّة عین.» خداوند فرموده است: «قرّة عین لی و لک»، یعنی مایه شادی چشم من و تو باشد. گفته شده ریشه آن از «قرّ» است به معنای سردی. در نتیجه «قرّت عینه» معنایش این است که خنک شد و سالم شد. و گفته شده بلکه به این معنی است که شادی و سرور اشک سرد و خنک دارد و اندوه اشک گرم و داغ و به همین دلیل در نفرین به فرد گفته میشود «اشخن الله عینه»، یعنی خداوند چشمش را داغ کند. و برخی گفتهاند «قرّة» از«قرار» است و معنا این است که خداوند چشمش را آرام سازد تا به دیگری طمع نکند. اینکه فرمود پایانش صبر باشد، ظاهرا مقصود از صبر رضایت و پسندیدن و انتخاب فرو بردن خشم و انتقام نگرفتن است. یا منظور این باشد که ابتدا با فشار و زحمت خود را به کظم غیظ و فرو بردن خشم وادار کند و این روش را چندین بار ادامه دهد تا به درجه صابران برسد، به طوری که ترک انتقام طبیعت او شود و به آن عادت کند و بدون فشار روحی، این عمل روش طبیعی او گردد و این صفت از افضل صفات مقربین درگاه الهی است. و نیز گفته شده که کظم غیظ در موردی است که قدرت بر انتقام داشته باشد که
و هو محبوب و إن انتهی إلی حد یصبر مع عدم القدرة علی الانتقام أیضا و لا یخفی ما فیه.
کا، [الکافی] عن علی عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن معاویة بن وهب عن معاذ بن مسلم عن أبی عبد الله علیه السلام: مثله(1).
کا، [الکافی] عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنَّی الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا مِنْ جُرْعَةٍ یَتَجَرَّعُهَا الْعَبْدُ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ یَتَجَرَّعُهَا عِنْدَ تَرَدُّدِهَا فِی قَلْبِهِ إِمَّا بِصَبْرٍ وَ إِمَّا بِحِلْمٍ(2).
المراد بترددها فی قلبه إقدام القلب تارة إلی تجرعها لما فیه من الأجر الجزیل و إصلاح النفس و تارة إلی ترک تجرعها لما فیه من البشاعة و المرارة إما بصبر و إما بحلم الفرق بینهما إما بأن الأول فیما إذا لم یکن حلیما فیتحلم و یصبر و الثانی فیما إذا کان حلیما و کان ذلک خلقه و کان علیه یسیرا أو الأول فیما إذا لم یقدر علی الانتقام فیصبر و لا یجزع و الثانی فیما إذا قدر و لم یفعل حلما و تکرما بناء علی أن کظم الغیظ قد یستعمل فیما إذا لم یقدر علی الانتقام أیضا و قیل الصبر هو أن لا یقول و لا یفعل شیئا أصلا و الحلم أن یقول أو یفعل شیئا یوجب رفع الفتنة و تسکین الغضب فیکون الحلم بمعنی العقل و استعماله.
قد مضی کثیر من أخبار هذا الباب فی باب جوامع المکارم و باب صفات المؤمن و باب صفات خیار العباد.
لی، [الأمالی للصدوق] الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ عَنْ یَحْیَی بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْیَمَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ الرَّزَّاقِ یَقُولُ: جَعَلَتْ جَارِیَةٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام تَسْکُبُ الْمَاءَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ فَسَقَطَ الْإِبْرِیقُ مِنْ یَدِ الْجَارِیَةِ عَلَی وَجْهِهِ فَشَجَّهُ فَرَفَعَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام رَأْسَهُ إِلَیْهَا فَقَالَتِ الْجَارِیَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ فَقَالَ لَهَا قَدْ کَظَمْتُ غَیْظِی قَالَتْ:
این حالت محبوب خدا است، اگر چه به جایی و حدی برسد که در صورت نداشتن قدرت هم صبر نماید که البته این توجیه بعید است.
کافی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ جرعهای که بنده مینوشد، در نزد خدا محبوبتر از جرعه خشمی که مینوشد نیست، در آن هنگامی که در دل خود تردید دارد که بنوشد یا نه که بالاخره با نیروی صبر و یا حلم و بردباری بنوشد.(3)
مقصود از تردید دل این است که دل از طرفی مایل به نوشیدن جرعه خشم میشود - از جهت اجر و پاداش و اصلاح و تربیت نفس و روح که در کظم غیظ هست - و از طرفی مایل به اعمال خشم است، از جهت اینکه در فرو بردن خشم ناراحتی و تلخی هست که تحملش مشکل است.
و فرق بین صبر و حلم این است که صبر در موردی است که انسان طبعا حلیم و بردبار نیست و خود را وادار به آن کرده و صبر میکند، ولی حلم در موردی است که این صفت خوی و طبع او باشد. و یا به این فرق که صبر در موردی است که قدرت بر انتقام ندارد و صبر نموده و بیتابی نمیکند. و حلم در موردی است که قدرت دارد، ولی با کرم و بزرگواری خود گذشت میکند. پس اینکه بگوییم کظم غیظ، گاهی در مورد قدرت نداشتن هم استعمال میشود. و گفته شده که صبر یعنی سکوت که اصلا نه چیزی بگوید و نه عکس العملی انجام دهد. و حلم بالاتر است، یعنی حرفی بگوید و کاری کند که باعث برطرف شدن فتنه و نزاع شود و موجب تسکین غضب گردد. پس حلم یعنی عقل و به کاربرد آن است.
بسیاری از اخبار مربوط به این باب، در ابواب جوامع مکارم و صفات مؤمن و باب صفات بندگان خوب نقل شد.
امالی صدوق: عبدالرزاق نقل کرده که گفت: کنیز حضرت سجاد داشت به دست حضرت آب میریخت که برای نماز وضو بگیرد. ناگهان ظرف آب از دست کنیز افتاد و صورت حضرت را مجروح کرد. حضرت سر بلند کرد و به سوی کنیز نگاهی کرد. کنیز گفت: خداوند متعال میفرماید: «و الکاظمین الغیظ.» حضرت فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز گفت:
وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ قَالَ لَهَا قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْکِ قَالَتْ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قَالَ اذْهَبِی فَأَنْتِ حُرَّةٌ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنَا(2).
لی، [الأمالی للصدوق] ابن الولید عن الصفار عن النهدی عن ابن أبی نجران عن حماد: مثله.
لی، [الأمالی للصدوق] عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: لَا عِزَّ أَرْفَعُ مِنَ الْحِلْمِ(3).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی زِیَادٍ النَّهْدِیِّ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: حَسْبُ الْمُؤْمِنِ مِنَ اللَّهِ نُصْرَةً أَنْ یَرَی عَدُوَّهُ یَعْمَلُ مَعَاصِیَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
لی، [الأمالی للصدوق] ابن المتوکل عن الحمیری عن البرقی عن أبیه عن ابن أبی عمیر: مثله(4).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ قُتَیْبَةَ الْأَعْشَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مِثْلَهُ(5).
لی، [الأمالی للصدوق] ابْنُ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ الشَّعِیرِیِّ عَنِ الرَّبِیعِ صَاحِبِ الْمَنْصُورِ قَالَ: قَالَ الْمَنْصُورُ لِلصَّادِقِ علیه السلام حَدِّثْنِی عَنْ نَفْسِکَ بِحَدِیثٍ أَتَّعِظُ بِهِ وَ یَکُونُ لِی زَاجِرَ صِدْقٍ عَنِ الْمُوبِقَاتِ فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام عَلَیْکَ بِالْحِلْمِ فَإِنَّهُ رُکْنُ الْعِلْمِ وَ امْلِکْ نَفْسَکَ عِنْدَ أَسْبَابِ الْقُدْرَةِ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ مَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ کُنْتَ کَمَنْ شَفَی غَیْظاً وَ تَدَاوَی حِقْداً أَوْ یُحِبُّ أَنْ یُذْکَرَ بِالصَّوْلَةِ وَ اعْلَمْ بِأَنَّکَ إِنْ عَاقَبْتَ مُسْتَحِقّاً لَمْ تَکُنْ غَایَةُ
«و العافین عن الناس.» حضرت فرمود: خداوند تو را عفو فرماید. عرض کرد: «و اللَّه یحب المحسنین.» فرمود: برو که آزادت کردم.(6)
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: روش ما اهل بیت عفو و گذشت از کسی است که به ما ظلم کرده است.(7)
امالی صدوق به سند دیگر همین روایت را آورده است.
امالی صدوق: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هیچ عزتی بالاتر از حلم و بردباری نیست.(8)
امالی صدوق: امام ششم علیه السّلام فرمود: برای مؤمن از جهت نصرت الهی، همین بس است که ببیند دشمنش آلوده به معصیت الهی است.(9)
امالی صدوق به سند دیگر همین روایت را آورده است.
در خصال هم از آن حضرت چنین نقل شده است.(10)
امالی صدوق: ربیع حاجب نقل میکند که منصور دوانیقی به حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: حدیثی از خودت برای من بفرما تا از آن پند و اندرز گیرم و مرا با صدق و حقیقت از هلاکت و شقاوت باز دارد. حضرت فرمود: بر تو باد به حلم و بردباری که اساس و پایه علم و دانش است. و هنگام با قدرت و توانا هستی بر خود مسلط باش که اگر آنچه را که از دستت میآید انجام دهی، مانند کسی هستی که از خشم خویش انتقام گرفته و کینه خود را به کار برده و یا کسی که شهرت به صولت و شجاعت و تهور را دوست داشته باشد. و بدان که اگر کسی را که مستحق عقوبت است کیفر نمایی، مهمترین مدح و
مَا تُوصَفُ بِهِ إِلَّا الْعَدْلَ وَ لَا أَعْرِفُ حَالًا أَفْضَلَ مِنْ حَالِ الْعَدْلِ وَ الْحَالُ الَّتِی تُوجِبُ الشُّکْرَ أَفْضَلُ مِنَ الْحَالِ الَّتِی تُوجِبُ الصَّبْرَ فَقَالَ الْمَنْصُورُ وَعَظْتَ فَأَحْسَنْتَ وَ قُلْتَ فَأَوْجَزْتَ الْخَبَرَ(1).
لی، [الأمالی للصدوق] الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّحْوِیِّ عَنْ شُعَیْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُهَیْرٍ قَالَ: وَفَدَ الْعَلَاءُ بْنُ الْحَضْرَمِیِّ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِی أَهْلَ بَیْتٍ أُحْسِنُ إِلَیْهِمْ فَیُسِیئُونَ وَ أَصِلُهُمْ فَیَقْطَعُونَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(2)فَقَالَ الْعَلَاءُ بْنُ الْحَضْرَمِیِّ إِنِّی قُلْتُ شِعْراً هُوَ أَحْسَنُ مِنْ هَذَا قَالَ وَ مَا قُلْتَ فَأَنْشَدَهُ :
وَ حَیِ(3)ذَوِی الْأَضْغَانِ تَسْبِ قُلُوبَهُمْ *** تَحِیَّتُکَ الْعُظْمَی فَقَدْ یُرْفَعُ النَّغَلُ
فَإِنْ أَظْهَرُوا خَیْراً فَجَازِ بِمِثْلِهِ *** وَ إِنْ خَنَسُوا عَنْکَ الْحَدِیثَ فَلَا تَسَلْ
فَإِنَّ الَّذِی یُؤْذِیکَ منک [مِنْهُ] سَمَاعُهُ *** وَ إِنَّ الَّذِی قَالُوا وَرَاءَکَ لَمْ یُقَلْ
فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحُکْماً وَ إِنَّ مِنَ الْبَیَانِ لَسِحْراً وَ إِنَّ شِعْرَکَ لَحَسَنٌ وَ إِنَّ کِتَابَ اللَّهِ أَحْسَنُ(4).
لی، [الأمالی للصدوق] الْعَطَّارُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنِ التَّفْلِیسِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِیَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا علیه السلام إِذَا قِیلَ فِیکَ مَا فِیکَ فَاعْلَمْ أَنَّهُ ذَنْبٌ ذُکِّرْتَهُ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ مِنْهُ وَ إِنْ قِیلَ فِیکَ مَا لَیْسَ فِیکَ فَاعْلَمْ أَنَّهُ حَسَنَةٌ کُتِبَتْ لَکَ لَمْ تَتْعَبْ فِیهَا(5).
توصیفی که از تو میشود، عدل و دادگری است، ولی حالتی که موجب شکر و سپاس است که در مقابل نعمت قدرت، شکر نمایی و از اهل تقصیر عفو و گذشت کنی، از حالتی که موجب صبر باشد بهتر و افضل است. منصور گفت: با بیانی کوتاه اندرز خوبی فرمودی ... تا آخر حدیث.(6)
امالی صدوق: عبداللَّه بن زهیر نقل میکند که گفت: علاء بن حضرمی بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وارد شد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! فامیل و خاندانی دارم که من به آنها احسان میکنم، ولی آنها نسبت به من بدی میکنند، من پیوند و سرکشی به آنها مینمایم و آنها از من میبرند. حضرت فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیم.»(7){با برخورد خوب جلوگیری از بدی بنما که در این صورت همان کسی که با تو دشمنی دارد، مانند دوست گرم و صمیمی خواهد شد که البته این خوی و روش را فقط صابران و کسانی که بهره بزرگی از اخلاق دارند میتوانند داشته باشند.} علاء گفت: من در این مضمون شعری سرودهام که بهتر از این است. حضرت فرمود: چه سرودهای؟ گفت: این اشعار را:
و درود و تحیت بگو به صاحبان کینه تا دل آنان را اسیر خود کنی تحیت بزرگ که این احترام دشمنی را برطرف میکند اگر نسبت به تو اظهار خیر نموده و خدمتی کردند، تو نیز مانند آن پاداش بده و اگر مطالب را از تو پنهان کردند تو از خود حرکت و عکس العمل نشان نده
که در این صورت حرفهای ناراحتکننده که شنیدنش تو را اذیت میکند و مطالبی که پشت سر تو میگویند، گفته نخواهد شد
حضرت فرمود: واقعا بعضی از اشعار حکمتی است که از زبان شاعر تراوش کرده و بعضی از اشعار همانند سحر و جادو جذبه دارد و شعر تو هم شعر خوبی است، ولی کتاب الهی بهتر است. (8)
امالی صدوق: حضرت صادق، از پدران بزرگوار خود علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حضرت عیسی به یحیی بن زکریا گفت: هنگامی که نسبت به تو مطالبی را که در تو هست گفتند، پس بدان که آن گناهی است که به یاد تو آورده شده، پس استغفار کن. و اگر چیزهایی که در تو نیست به تو نسبت دادند، بدان که آن یک حسنهای است که برای تو نوشته شده است، بدون اینکه زحمتی و رنجی دیده باشی (9)
لی، [الأمالی للصدوق] الْعَطَّارُ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اصْبِرْ عَلَی أَعْدَاءِ النِّعَمِ فَإِنَّکَ لَنْ تُکَافِئَ مَنْ عَصَی اللَّهَ فِیکَ بِأَفْضَلَ مِنْ أَنْ تُطِیعَ اللَّهَ فِیهِ(1).
ل، [الخصال] أبی عن سعد: مثله(2).
ل، [الخصال] بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ خَلَّادٍ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: مَا أُحِبُّ أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ النَّعَمِ وَ مَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ لَا أُکَافِی بِهِ صَاحِبَهَا(3).
ین، [کتاب حسین بن سعید] و النوادر عن ابن أبی عمیر عن هشام بن الحکم عن أبی عبد الله علیه السلام و منصور عن الثمالی عن أبی جعفر علیه السلام قالا کان علی بن الحسین علیه السلام یقول: و ذکر مثله.
ل، [الخصال] أَبِی عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ عَطِیَّةَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: وَدِدْتُ أَنِّی افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فِی الشِّیعَةِ لَنَا بِبَعْضِ سَاعِدِی النَّزَقَ وَ قِلَّةَ الْکِتْمَانِ(4).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جُرْعَتَیْنِ جُرْعَةِ غَیْظٍ رَدَّهَا مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةِ مُصِیبَةٍ رَدَّهَا مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ الْخَبَرَ(5).
ل، [الخصال] مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَیْدٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام.
امالی صدوق: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در مقابل دشمنان نعمت صبر کن که دشمن معصیت کار را بهتر از انجام اطاعت الهی انتقام نخواهی کرد،(که او حسد بورزد و تو صبر و عفو کنی.)(6)
در خصال هم این طور نقل شده است.
خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: من دوست ندارم که در مقابل ذلّت پیدا کردن نفس بهترین اموال را داشته باشم، و جرعهای بهتر از جرعه خشم ننوشیدهام که طرف را کیفر نکنم.(7)
در کتاب حسین بن سعید هم از حضرت صادق و باقر علیهما السّلام چنین نقل شده است .
خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: من دوست دارم که دست خویش را به جای دو خصلت که در شیعه هست بدهیم که اینها را نداشته باشند، گرچه به قیمت دستم باشد: بیصبری و فاش کردن اسرار.(8)
خصال: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: هیچ جرعهای در نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نیست: جرعه خشمی که مؤمن آن را با حلم و بردباری مرتفع سازد؛ جرعه مصیبتی که آن را با صبر و تحمل رد کند ... تا آخر خبر.(9)
خصال: حضرت صادق، از پدرانش، از علی علیهم السّلام نقل کرده که فرمود:
ثَلَاثَةٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ شَرِیفٌ مِنْ وَضِیعٍ وَ حَلِیمٌ مِنْ سَفِیهٍ وَ بَرٌّ مِنْ فَاجِرٍ(1).
سن، [المحاسن] أبی عن موسی بن القاسم عن المحاربی عن الصادق علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و آله: مثله(2).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ زَوَّجَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کَیْفَ شَاءَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الصَّبْرُ عَلَی السُّیُوفِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجُلٌ أَشْرَفَ عَلَی مَالٍ حَرَامٍ فَتَرَکَهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(3).
سن، [المحاسن] عن أبیه رفعه عنه علیه السلام: مثله(4).
ل، [الخصال] أَبِی عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ اسْتَکْمَلَ خِصَالَ الْإِیمَانِ مَنْ صَبَرَ عَلَی الظُّلْمِ وَ کَظَمَ غَیْظَهُ وَ احْتَسَبَ وَ عَفَا وَ غَفَرَ کَانَ مِمَّنْ یُدْخِلُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ یُشَفِّعُهُ فِی مِثْلِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ(5).
فس، [تفسیر القمی]: وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ(6)قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ وَ مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا غَضِبَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ(7).
سه گروه از سه گروه انتقام نمیگیرند: شخص شریف و بزرگوار از شخص پست؛ شخص بردبار از نادان و احمق؛ شخص نیکوکار از فاجر و نابکار. (8)
در محاسن هم از امام ششم علیه السّلام، از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین آمده است.
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است هر کس دارای آنها باشد، خداوند برای او هر گونه حورالعین که بخواهد در اختیارش قرار میدهد: فرو بردن خشم؛ صبر و مقاومت در برابر شمشیرهای دشمن برای رضای خدا؛ کسی که دسترسی به مال حرام پیدا کند، ولی برای خدا چشم بپوشد.(9)
خصال: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: سه چیز است هر کس دارای آنها باشد، خصال ایمان را به حد کمال به دست آورده است: کسی که صبر بر ظلم نماید (در موردش)؛ کسی که برای خدا کظم غیظ نماید؛ و کسی که ببخشد و گذشت کند، از کسانی خواهند بود که خداوند متعال آنها را بدون حساب داخل بهشت میکند و آنان را درباره افراد بسیاری به اندازه طایفه ربیعه و مضر (دو قبیله بزرگ) شفاعت خواهد فرمود و شفاعتشان قبول است.(10)
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: حضرت باقر علیه السّلام درباره تفسیر آیه «وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ.»(11){و چون به خشم میآیند درمیگذرند} فرمود: کسی که خشم خود را فرو برد، با اینکه قدرت دارد، خداوند در روز قیامت دل او را از امن و ایمان پر میکند. و فرمود: کسی که موقع میل و ترس و غضب بر خودش مسلط باشد، خداوند بدن او را بر آتش حرام میگرداند.(12)
ل، [الخصال] سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ اللَّخْمِیُّ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ خَرَاجَةَ عَنْ أَبِی کُرَیْبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْسِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ فَلَیْسَ مِنِّی وَ لَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هُنَّ قَالَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ یَعِیشُ بِهِ فِی النَّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(1).
ن(2)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] ل، [الخصال] تَمِیمٌ الْقُرَشِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْهَرَوِیِّ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَیْءٍ یَسْتَقْبِلُکَ فَکُلْهُ وَ الثَّانِی فَاکْتُمْهُ وَ الثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ الرَّابِعُ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ الْخَامِسُ فَاهْرُبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَی فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِیمٌ فَوَقَفَ وَ قَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آکُلَ هَذَا وَ بَقِیَ مُتَحَیِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ لَا یَأْمُرُنِی إِلَّا بِمَا أُطِیقُ فَمَشَی إِلَیْهِ لِیَأْکُلَهُ فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّی انْتَهَی إِلَیْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَکَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْیَبَ شَیْءٍ أَکَلَهُ .
ثُمَّ مَضَی فَوَجَدَ طَشْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَکْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ وَ جَعَلَهُ فِیهِ وَ أَلْقَی عَلَیْهِ التُّرَابَ ثُمَّ مَضَی فَالْتَفَتَ فَإِذَا الطَّشْتُ قَدْ ظَهَرَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ .
فَمَضَی فَإِذَا هُوَ بِطَیْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِیٌّ فَطَافَ الطَّیْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ کُمَّهُ فَدَخَلَ الطَّیْرُ فِیهِ فَقَالَ لَهُ الْبَازِی أَخَذْتَ مِنِّی صَیْدِی وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَیَّامٍ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا أُویِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَیْهِ ثُمَّ مَضَی فَلَمَّا مَضَی فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَیْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ(3)فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ .
فَرَجَعَ فَرَأَی فِی الْمَنَامِ کَأَنَّهُ قَدْ قِیلَ لَهُ إِنَّکَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِی
خصال: حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام، از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل میکند که فرمود: سه چیز است که اگر کسی آنها را نداشته باشد، ارتباطی با من و با خدا نخواهد داشت. سؤال شد: آنها چیست؟ فرمود: حلم و بردباری که با آن جهالت نادانان را برطرف سازد؛ حسن خلقی که با آن در میان مردم زندگی کند؛ و تقوا و پرهیزکاری که او را از گناه و معصیت الهی باز دارد.(4)
عیون اخبارالرضا و خصال: ابا صلت هروی نقل کرده که از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم که فرمود: خداوند متعال به یکی از پیامبران وحی نمود: صبح که بیرون رفتی، چند چیز با تو مواجه میشود. اولی را بخور، دومی را پنهان کن، سومی را بپذیر، چهارمی را مایوس نکن و از پنجمی فرار کن. صبح که بیرون رفت، مواجه شد با یک کوه سیاه بزرگ. ایستاد و گفت: خداوند دستور داده که او را بخورم، ولی با یک حالت حیرتی در خود فرو رفت و با خود گفت که قطعا خداوند امر نمیکند، مگر به چیزی که توانایی داشته باشم. پس به طرف کوه رفت که آن را بخورد. وقتی به آن نزدیک شد، کوه کوچک شد و چون به آن رسید، به صورت لقمه کوچکی شد و آن را که خورد و احساس کرد که خیلی لذیذ و خوشمزه بود. باز رفت تا به یک طشت طلایی بر خورد کرد. طبق دستور الهی آن را زیر خاک کرد و رفت و از آن که گذشت. بعد نگاهی به پشت سر کرد و دید که آن طشت بیرون آمده. با خود گفت من دستور الهی را انجام دادم. و حرکت کرد و رفت. سپس به پرندهای برخورد کرد که به خاطر یک باز شکاری که او را تعقیب میکرد، گرد پیامبر گردش میکرد. با خود گفت: پروردگار امر کرده که من او را پناه دهم. پس آستینش باز کرد و آن پرنده داخل در آستین شد. آن باز شکاری گفت: من چند روز است دنبال این شکار هستم. اکنون که نزدیک بود او را به دست آورم، تو او را از من گرفتی. آن پیامبر با خود گفت: پروردگار من دستور داده که این باز را مایوس نکنم. لذا از پای خود مقداری گوشت برید و جلوی آن باز انداخت و رفت. سپس در مسیر خود گوشت مردار متعفن کرم زدهای را دید. با خود گفت: از طرف خدا دستور دارم که از این گوشت بگریزم، و از آن گریخت. پس از مراجعت، در خواب دید که به او گفته شد: تو دستور خدا را انجام دادی. آیا فهمیدی مطلب
مَا ذَا کَانَ قَالَ لَا قِیلَ لَهُ أَمَّا الْجَبَلُ فَهُوَ الْغَضَبُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ الْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَکَنَ غَضَبُهُ کَانَتْ عَاقِبَتُهُ کَاللُّقْمَةِ الطَّیِّبَةِ الَّتِی أَکَلْتَهَا وَ أَمَّا الطَّشْتُ فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا کَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ یُظْهِرَهُ لِیُزَیِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا یَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الطَّیْرُ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ بِنَصِیحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اقْبَلْ نَصِیحَتَهُ وَ أَمَّا الْبَازِی فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ فِی حَاجَةٍ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ أَمَّا اللَّحْمُ الْمُنْتِنُ فَهِیَ الْغِیبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا(1).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَی مُنَادٍ یُسْمِعُ آخِرَهُمْ کَمَا یُسْمِعُ أَوَّلَهُمْ فَیَقُولُ أَیْنَ أَهْلُ الْفَضْلِ فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِکَةُ فَیَقُولُونَ مَا فَضْلُکُمْ هَذَا الَّذِی تَرَدَّیْتُمْ بِهِ فَیَقُولُونَ کُنَّا یُجْهَلُ عَلَیْنَا فِی الدُّنْیَا فَنَتَحَمَّلُ وَ یُسَاءُ إِلَیْنَا فَنَعْفُو قَالَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالَی صَدَقَ عِبَادِی خَلُّوا سَبِیلَهُمْ لِیَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ الْخَبَرَ(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] الْمُفِیدُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أُسَامَةَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْوَاسِطِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ الْعَفْوَ یَزِیدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ الْخَبَرَ(3).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] فِی وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی الْحَسَنِ: یَا بُنَیَّ الْعَقْلُ خَلِیلُ الْمَرْءِ وَ الْحِلْمُ وَزِیرُهُ وَ الرِّفْقُ وَالِدُهُ وَ الصَّبْرُ مِنْ خَیْرِ جُنُودِهِ(4).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] عَنْ أَبِی قِلَابَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ کَظَمَ غَیْظاً مَلَأَ اللَّهُ
چه بود؟ گفت نه. گفته شد: اما قضیه کوه بیان خشم انسان است که موقع غضب، انسان اساساً خود را نمیبیند و از شدت خشم ارزش خود را از دست میدهد، ولی اگر خود را حفظ کند و ارزش خود را بداند و خشمش را سبک کند، عاقبت آن مانند لقمه لذیذی که خوردی خواهد بود. و اما طشت، کارها و اعمال نیکی است که بنده در خفا و پنهان انجام میدهد و خداوند متعال عنایت فرموده و علاوه بر ثواب اخروی، به منظور محبوب نمودن او، آن عمل را آشکار مینماید. و اما آن پرنده تمثیل است برای حرفها و مطالب نصیحتآمیزی که به تو پیشنهاد میشود که آنها را باید بپذیری. و اما آن باز شکاری تمثیل برای کسی است که به منظور حاجتی نزد تو میآید و او را نباید مایوس کنی. و اما گوشت گندیده، ارائه واقعیت غیبت کردن است که باید از آن گریزان باشی.(5)
امالی طوسی: حضرت باقر، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: روز قیامت منادی با صدایی رسا که به اول و آخر مردم میرسد، صدا میزند و میگوید: اهل فضل و فضیلت کجا هستند؟ گروهی از مردم که ملائکه آنها را استقبال میکنند بلند میشوند. به آنان میگویند: فضل و برتری شما چه بوده؟ میگویند: با ما با جهل و نادانی برخورد میشد و ما تحمل میکردیم. به ما بدی میشد و ما گذشت میکردیم. منادی از طرف خدا میگوید: راست میگویند! راه بدهید تا بدون حساب داخل بهشت شوند.(6)
امالی طوسی: حضرت صادق، از پدرش علیهم السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: عفو و گذشت بر عزت انسان میافزاید. پس عفو کنید تا خدا به شما عزت دهد.(7)
امالی طوسی: در وصیت امیر مؤمنان با امام مجتبی علیهم السّلام آمده است: ای فرزند! عقل دوست انسان و حلم وزیر و ملایمت پدر او و صبر از بهترین سپاه عقل است.(8)
امالی طوسی: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که خشم خود را فرو برد، خداوند
جَوْفَهُ إِیمَاناً وَ مَنْ عَفَا عَنْ مَظْلِمَةٍ أَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهَا عِزّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ(1).
لی، [الأمالی للصدوق]: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَیُّ الْخَلْقِ أَقْوَی قَالَ الْحَلِیمُ وَ سُئِلَ مَنْ أَحْلَمُ النَّاسِ قَالَ الَّذِی لَا یَغْضَبُ(2).
ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَیْکُمْ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا وَ إِنَّ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ أَنْ یَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ وَ أَنْ یَعُودَ مَنْ لَا یَعُودُهُ(3).
ن(4)،[عیون أخبار الرضا علیه السلام] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ وَ ابْنُ عِصَامٍ وَ الْمُکَتِّبُ وَ الْوَرَّاقُ وَ الدَّقَّاقُ جَمِیعاً عَنِ الْکُلَیْنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْعَلَوِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُحَارِبِیِّ عَنْ رَجُلٍ ذَکَرَ اسْمَهُ: عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّ الْمَأْمُونَ قَالَ لَهُ هَلْ رَوَیْتَ مِنَ الشِّعْرِ شَیْئاً فَقَالَ قَدْ رَوَیْتُ مِنْهُ الْکَثِیرَ فَقَالَ أَنْشِدْنِی أَحْسَنَ مَا رَوَیْتَهُ فِی الْحِلْمِ فَقَالَ علیه السلام:
إِذَا کَانَ دُونِی مَنْ بُلِیتُ بِجَهْلِهِ *** أَبَیْتُ لِنَفْسِی أَنْ تُقَابِلَ بِالْجَهْل
وَ إِنْ کَانَ مِثْلِی فِی مَحَلِّی مِنَ النُّهَی *** أَخَذْتُ بِحِلْمِی کَیْ أَجِلَّ عَنِ الْمِثْلِ
وَ إِنْ کُنْتُ أَدْنَی مِنْهُ فِی الْفَضْلِ وَ الْحِجَی *** عَرَفْتُ لَهُ حَقَّ التَّقَدُّمِ وَ الْفَضْلِ
قَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ مَا أَحْسَنَ هَذَا هَذَا مَنْ قَالَهُ فَقَالَ بَعْضُ فِتْیَانِنَا(5).
مع، [معانی الأخبار] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ
باطن او را پر از ایمان میکند و کسی که از ظلمی گذشت کند، خدا به جای آن عزت دنیا و آخرت به او میدهد.(6)
امالی صدوق: از امیر مؤمنان سؤال شد: قویترین مردم کیست؟ فرمود: بردبار. سؤال شد: بردبارترین مردم کیست؟ فرمود: آن کس که غضب نکند.(7)
امالی طوسی: حضرت رضا، از پدرانش، از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بر شما باد به اخلاق کریمه که خداوند متعال مرا برای آن مبعوث فرموده است. و از مکارم اخلاق این است که انسان از کسی که تقصیر و ظلم کرد گذشت کند، به کسی که او را محروم کرده، بخشش نماید، با کسی که از او بریده پیوند کند و عیادت و احوالپرسی نماید از کسی که احوالی از او نمیپرسد.(8)
عیون اخبارالرضا: از حضرت رضا علیه السّلام روایت میکند که مامون خلیفه به حضرت عرض کرد: آیا از شعر چیزی روایت دارید؟ فرمود: زیاد! عرض کرد: بهترین شعری که درباره حلم دارید بفرمایید. حضرت این اشعار را خواند:
آن کسی که با جهل و نادانی با من مواجه میشود، اگر پایینتر از من باشد ابا و امتناع دارم که خود را با او برابر کنم
و اگر در عقل و خرد با من همپایه است، من برای برتری از او حلم و بردباری میکنم
و اگر من از لحاظ عقل و فضل از او پایینتر باشم، حق تقدم و فضیلت را به او میدهم
مامون گفت: این شعر چقدر زیبا است؟ شعر از کیست؟ فرمود: از یکی از جوانان ما.(9)
معانی الاخبار:
1) أمالی الطوسیّ ج 1 ص 185.
2) أمالی الصدوق: 237.
3) أمالی الطوسیّ ج 2 ص 92.
4) فی نسخة الکمبانیّ زاد قبله رمز معانی الأخبار، و هو کذلک فی نسخة الأصل لکنه مضروب علیه، و الحدیث لا یوجد فی معانی الأخبار.
5) عیون الأخبار ج 2 ص 174.
6) . امالی طوسی: 182
7) . امالی صدوق: 322
8) . امالی طوسی: 478
9) . عیون أخبار الرضا 2 : 187
عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَوْلَی النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَی الْعُقُوبَةِ وَ أَحْزَمُ النَّاسِ أَکْظَمُهُمْ لِلْغَیْظِ(1).
مع(2)،[معانی الأخبار] لی، [الأمالی للصدوق] الطَّالَقَانِیُّ عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ(3)قَالَ الْعَفْوُ مِنْ غَیْرِ عِتَابٍ(4).
ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام] القطان و النقاش و الطالقانی جمیعا عن أحمد الهمدانی: مثله(5)
لی، [الأمالی للصدوق] حمزة العلوی عن عبد الرحمن بن محمد بن القاسم الحسنی عن محمد بن الحسین الوادعی عن أحمد بن صبیح عن ابن علوان عن عمرو بن ثابت عن الصادق عن أبیه عن علی بن الحسین علیهم السلام: مثله(6).
لی، [الأمالی للصدوق] عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام قَالَ: کَانَ فِیمَا نَاجَی اللَّهَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ علیه السلام أَنْ قَالَ إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَنْ صَبَرَ عَلَی أَذَی النَّاسِ وَ شَتْمِهِمْ فِیکَ قَالَ أُعِینُهُ عَلَی أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ(7).
الْأَرْبَعُمِائَةِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: صَافِحْ عَدُوَّکَ وَ إِنْ کَرِهَ فَإِنَّهُ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِبَادَهُ یَقُولُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ
حضرت صادق علیه السّلام، از پدرانش نقل کرده که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: سزاوارترین مردم به عفو و گذشت، آن کسی است که بیش از همه قدرت بر کیفر داشته باشد. و عاقلترین آنها کسی است که بیش از همه خشم خود را فرو برد.(8)
معانی الاخبار و امالی صدوق: حضرت رضا علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه« فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» فرمود است: یعنی عفو و گذشت بدون توبیخ. (9)
عیون اخبار الرضا نیز همین روایت را آورده است. امالی شیخ صدوق هم به سند دیگر، همین روایت را از امام سجّاد علیه السلام آورده است.(10)
امالی صدوق: حضرت عبدالعظیم، از امام دهم علیه السّلام روایت میکند که فرمود: در مناجات موسی بن عمران علیه السّلام با خدا آمده است: خداوندا! پاداش کسی که در مقابل اذیت و ناسزای مردم برای رضای تو صبر کند چیست؟ خداوند فرمود: من او را در شدائد و مشکلات قیامت یاری خواهم کرد.(11)
خصال: حدیث اربعمائه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: با دشمنت مصافحه و گذشت کن، گرچه او مایل نباشد، که این عمل از چیزهایی است که خدا دستور داده است و فرموده است: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ.»
عَظِيمٍ(1). وَ قَالَ عليه السلام: مَا تُكَافِئُ عَدُوَّكَ بِشَيْءٍ أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنْ أَنْ تُطِيعَ اللَّهَ فِيهِ وَ حَسْبُكَ أَنْ تَرَي عَدُوَّكَ يَعْمَلُ بِمَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ(2).
سن، [المحاسن] أَبِي عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ ثَلَاثٌ لَمْ يَقُمْ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ خُلُقٌ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ(3).
سن، [المحاسن] الْوَشَّاءُ عَنْ مُثَنَّي الْحَنَّاطِ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَي اللَّهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ يَتَجَرَّعُهَا عَبْدٌ يُرَدِّدُهَا فِي قَلْبِهِ إِمَّا بِصَبْرٍ وَ إِمَّا بِحِلْمٍ(4).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ يَسْتَضِيءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَي جِوَارِهِ وَ لَا يَكُونُ حَلِيماً إِلَّا الْمُؤَيَّدُ بِأَنْوَارِ اللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّوْحِيدِ وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَي خَمْسَةِ أَوْجُهٍ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ أَوْ يَدْعُوَ إِلَي الْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ يُؤْذَي بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ فَإِنْ آتَيْتَ كُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ وَ قَابِلِ السَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ الْجَوَابِ يَكُنِ النَّاسُ أَنْصَارَكَ لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ السَّفِيهَ وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَي النَّارِ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ لَا يَصْبِرُ عَلَي جَفَاءِ الْخَلْقِ لَا يَصِلُ إِلَي رِضَا اللَّهِ تَعَالَي لِأَنَّ رِضَا اللَّهِ مَشُوبٌ بِجَفَاءِ الْخَلْقِ وَ حُكِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِأَحْنَفَ بْنِ قَيْسٍ إِيَّاكَ إِيَّاكَ أَعْنِي قَالَ وَ عَنْكَ
و حضرت فرمود: بدترین کیفر و ناراحتی شدید که دشمن تو دارد، این است که تو راجع به او اطاعت الهی را بنمایی (در برابر مصیبت صبر کنی) و برای تو همین بس است که ببینی دشمنت مشغول معصیت الهی است (چون عذابش شدیدتر خواهد شد).(5)
محاسن: حضرت صادق، از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که دارای سه خصلت نباشد، هیچ عملی از او ارزش ندارد: روع و تقوایی که مانع از گناه شود؛ اخلاقی که با مردم مدارا کند؛ حلمی که با آن کارهای جاهلانه مردم را رد کند.(6)
محاسن: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ قطرهای در نزد خدا محبوبتر از جرعه خشمی که بنده آن را مینوشد نیست که در دل خود تردید دارد بنوشد یا ننوشد که بالاخره با نیروی صبر و یا حلم و بردباری مینوشد.(7)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: حلم و بردباری چراغ فروزان الهی است که دارنده آن با روشنی خاصی به جوار قرب حق میرود. و انسان دارای حلم نمیشود، مگر آن کسی که با نور حق و به انوار توحید و معرفت مؤید باشد. و حلم و بردباری در پنج مورد است: عزیزی که خوار شده است؛ راستگویی که مورد تهمت قرار گرفته؛ کسی که به جرم دعوت به حق و حقیقت به او اهانت شود؛ کسی که بدون جهت آزارش دهند؛ کسی که مطالبه حقش را نماید و با او مخالفت کنند. اگر در هر یک از این موارد حق حلم و بردباری را در جای خود مراعات کنی، وظیفه خود را انجام دادهای. و با سفیه و نادان باید با اعراض و روگردانی و جواب ندادن مقابله کنی که در این صورت مردم طرفدار تو میشوند، چون کسی که جواب نادان را بدهد و عمل او را تلافی کند، مانند این است که هیزم و چوب را روی آتش بگذارد. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: مثل مؤمن مثل زمین است که در عین حال منافع خود را از زمین میگیرند، ولی اذیت و آزارشان بر او است. و کسی که بر جفای مردم صبر نکند، به رضای الهی نمیرسد، چون رضا و خشنودی حق آمیخته با جفای مردم است. و نقل شده که کسی به احنف بن قیس (از شخصیت بزرگ) گفت: آهای با تو، با تو هستم! احنف گفت: من هم از
أُعْرِضُ(1)
وَ قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً(2).
مص، [مصباح الشريعة] قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: الْعَفْوُ عِنْدَ الْقُدْرَةِ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ وَ الْمُتَّقِينَ وَ تَفْسِيرُ الْعَفْوِ أَنْ لَا تَلْزَمَ صَاحِبَكَ فِيمَا أَجْرَمَ ظَاهِراً وَ تَنْسَي مِنَ الْأَصْلِ مَا أُصِبْتَ مِنْهُ بَاطِناً وَ تَزِيدَ عَلَي الِاخْتِيَارَاتِ إِحْسَاناً وَ لَنْ يَجِدَ إِلَي ذَلِكَ سَبِيلًا إِلَّا مَنْ قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ زَيَّنَهُ بِكَرَامَتِهِ وَ أَلْبَسَهُ مِنْ نُورِ بَهَائِهِ لِأَنَّ الْعَفْوَ وَ الْغُفْرَانِ صِفَتَانِ مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْدَعَهُمَا فِي أَسْرَارِ أَصْفِيَائِهِ لِيَتَخَلَّقُوا مَعَ الْخَلْقِ بِأَخْلَاقِ خَالِقِهِمْ وَ جَعَلَهُمْ كَذَلِكَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(3)وَ مَنْ لَا يَعْفُو عَنْ بَشَرٍ مِثْلِهِ كَيْفَ يَرْجُو عَفْوَ مَلِكٍ جَبَّارٍ .
قَالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله حَاكِياً عَنْ رَبِّهِ يَأْمُرُهُ بِهَذِهِ الْخِصَالِ قَالَ صِلْ مَنْ قَطَعَكَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ وَ أَحْسِنْ إِلَي مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ قَدْ أُمِرْنَا بِمُتَابَعَتِهِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(4)وَ الْعَفْوُ سِرُّ اللَّهِ فِي الْقُلُوبِ قُلُوبِ خَوَاصِّهِ مِمَّنْ يُسِرُّ لَهُ سِرَّهُ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَقُولُ أَ يَعْجِزُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ كَأَبِي ضَمْضَمٍ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا أَبُو ضَمْضَمٍ قَالَ رَجُلٌ كَانَ مِمَّنْ قَبْلَكُمْ كَانَ إِذَا أَصْبَحَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَصَدَّقُ بِعِرْضِي عَلَي النَّاسِ عَامَّةً(5).
شي، [تفسير العياشي] أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُّ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام: لَوَدِدْتُ أَنَّهُ أُذِنَ لِي فَكَلَّمْتُ النَّاسَ ثَلَاثاً ثُمَّ صَنَعَ اللَّهُ بِي مَا أَحَبَّ قَالَ بِيَدِهِ عَلَي صَدْرِهِ ثُمَ
تو روی میگردانم! و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: من با این وظیفه مبعوث شدم که مرکز حلم و بردباری و معدن علم و دانش و محل و مسکن صبر و تحمل باشم.(6)
مصباح الشریعة: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: عفو و گذشت در حال قدرت و توانایی، از روش و سیره پیامبران و اهل تقوا است. و معنای عفو این است که در مقام عمل و در ظاهر نسبت به مقصر چیزی نگویی و چیزی نخواهی و در باطن و درون خویش هم آن ناراحتی که از او دیدهای را واقعا فراموش کنی و علاوه بر این در حق او احسان و نیکی کنی. و چنین روش و رفتاری را هیچ کس نخواهد داشت، مگر اینکه خداوند عفو و کرم خود را شامل او مینماید و گناهان دیرینه و تازه او را میآمرزد و به کرامت و بزرگی خود او را زینت میدهد و او را ملبس به لباس نور عظمت میگرداند. چون عفو و گذشت و بخشش دو صفت از صفات الهی است که خداوند متعال آن را در باطن و روح بندگان برگزیده خود به ودیعه نهاده تا در نتیجه متخلق به اخلاق خدایی شوند. و خداوند آنان را این چنین قرار داده و فرموده است: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.»(7){و باید عفو و گذشت داشته باشند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند بخشنده مهربان است.} و کسی که از بشری چون خود گذشت نکند، چگونه این امید را دارد که خداوند جبار او را مورد عفو خود قرار دهد؟. پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله در مقام بیان دستور الهی به آن حضرت فرموده: با کسی که از تو بریده پیوند کن، به کسی که تو را محروم نموده بخشش کن، و به کسی که به تو بدی کرده نیکی کن. و ما را هم به متابعت و پیروی از آن حضرت دستور داده که فرموده است: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.»(8){آن دستوری که پیامبر برای شما آورده، آن را بگیرید و عمل کنید و از آنچه که نهی فرموده از آن خودداری کنید.} و صفت عفو از اسرار الهی است که در دل خواص اولیائش نهفته است. و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: آیا شما نمیتوانید مانند ابو ضمضم باشید؟ عرض کردند: ابو ضمضم کیست و چگونه بوده؟ فرمود: مردی بود در زمان پیش. هنگامی که صبح میکرد و میان مردم میرفت، میگفت: خداوندا! من آبرو و حیثیت خود را به همه مردم بخشیدم (اگر کسی به من توهین و جسارتی کرد از او میگذرم).(9)
تفسیر عیاشی: ابو خالد کابلی گوید: حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: من دوست داشتم که به من اذن و اجازه داده میشد که سه جمله به مردم بگویم و بعدا خداوند هر چه که میخواهد، با من بکند. و حضرت با دست اشاره به سینه خود نمود و دست را بر سینه نهاد و فرمود:
قَالَ وَ لَكِنَّهَا عَزْمَةٌ مِنَ اللَّهِ أَنْ نَصْبِرَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذيً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(1)وَ أَقْبَلَ يَرْفَعُ يَدَهُ وَ يَضَعُهَا عَلَي صَدْرِهِ(2).
جا، [المجالس للمفيد] مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ الْبَزَّازُ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَلِيٍّ الدَّهَّانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ بِشْرٍ عَنْ أَسَدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام رَجُلًا يَشْتِمُ قَنْبَراً وَ قَدْ رَامَ قَنْبَرٌ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهِ فَنَادَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مَهْلًا يَا قَنْبَرُ دَعْ شَاتِمَكَ مُهَانًا تُرْضِي الرَّحْمَنَ وَ تُسْخِطُ الشَّيْطَانَ وَ تُعَاقِبُ عَدُوَّكَ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَرْضَي الْمُؤْمِنُ رَبَّهُ بِمِثْلِ الْحِلْمِ وَ لَا أَسْخَطَ الشَّيْطَانَ بِمِثْلِ الصَّمْتِ وَ لَا عُوقِبَ الْأَحْمَقُ بِمِثْلِ السُّكُوتِ عَنْهُ(3).
جا، [المجالس للمفيد] أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ: مَا الْتَقَتْ فِئَتَانِ قَطُّ إِلَّا نَصَرَ اللَّهُ أَعْظَمَهُمَا عَفْواً(4).
جا، [المجالس للمفيد] الصَّدُوقُ عَنْ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ بِالْمَدِينَةِ رَجُلٌ بَطَّالٌ يُضْحِكُ أَهْلَ الْمَدِينَةِ مِنْ كَلَامِهِ فَقَالَ يَوْماً لَهُمْ قَدْ أَعْيَانِي هَذَا الرَّجُلُ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَمَا يُضْحِكُهُ مِنِّي شَيْءٌ وَ لَا بُدَّ مِنْ أَنْ أَحْتَالَ فِي أَنْ أُضْحِكَهُ .
قَالَ فَمَرَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام ذَاتَ يَوْمٍ وَ مَعَهُ مَوْلَيَانِ لَهُ فَجَاءَ ذَلِكَ الْبَطَّالُ حَتَّي انْتَزَعَ رِدَاءَهُ مِنْ ظَهْرِهِ وَ اتَّبَعَهُ الْمَوْلَيَانِ فَاسْتَرْجَعَا الرِّدَاءَ مِنْهُ وَ أَلْقَيَاهُ عَلَيْهِ وَ هُوَ مُخْتَبٍ(5)لَا يَرْفَعُ طَرْفَهُ مِنَ الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ لِمَوْلَيَيْهِ مَا هَذَا؟
ولی دستور الهی است که صبر کنیم، و این آیه را تلاوت کرد: «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.»(6){شما مسلمانان آزار و اذیتهای بسیاری از طرف اهل کتاب (یهود و نصارا) و از طرف مشرکان خواهید دید و خواهید شنید و اگر در برابر این مزاحمتها صبر و مقاومت نموده و رابطه تقوایی خود را با خدا حفظ کنید، موجب استواری کارها خواهد بود.} و حضرت مرتب دست مبارک خود را برمیداشت و بر سینه خود میگذاشت.(7)
مجالس مفید: جابر نقل میکند که امیر مؤمنان علیه السّلام شنید که مردی دارد قنبر را ناسزا میگوید و قنبر تصمیم گرفت که پاسخش را بدهد. امیر مؤمنان قنبر را صدا زد و فرمود: ای قنبر آرام باش! این ناسزاگو را به همان حالت پستی رها کن که در این صورت خدا را خشنود و شیطان را خشمناک و دشمنت را ناراحت خواهی کرد. سوگند به خدایی که دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید، هیچ چیزی مانند حلم موجب رضای الهی نیست و هیچ چیزی مانند سکوت، شیطان را خشمناک نمیکند و هیچ کاری مانند خاموش بودن و بیاعتنایی، احمق را ناراحت نمیکند.(8)
مجالس مفید: حضرت رضا یا امام هفتم علیهما السّلام فرمود: دو گروهی که در مقام جنگ با هم برخورد میکنند، خداوند آن گروهی را که عفو و گذشتش بیشتر باشد نصرت و یاری میفرماید.(9)
مجالس مفید: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در شهر مدینه مردی بود بذلهگو و سبک که مردم از حرفهای او میخندیدند و همه را میخنداند. روزی گفت: این شخص مرا خسته کرد (یعنی حضرت سجاد علیه السّلام) که هر چه میکنم نمیتوانم او را به خنده بیاورم، ولی بالاخره باید چاره و حیلهای به کار برم که او را بخندانم.
روزی حضرت داشت عبور میکرد و دو نفر از غلامان هم خدمتش بودند. آن مرد آمد و عبای حضرت را از دوشش برداشت و رفت و آن دو غلام او را تعقیب نموده و عبا را گرفته و برگشتند و عبا را به دوش حضرت نهادند. حضرت خود را در عبا پوشانده بود و به زمین نگاه میکرد. سپس حضرت به غلامان فرمود: این کیست و چیست؟
1) آل عمران: 185.
2) تفسير العيّاشيّ ج 1 ص 211.
3) مجالس المفيد: 77.
4) مجالس المفيد: 130.
5) الاختباء- الاستتار، و دخول الخباء: و هو ما يعمل من وبر أو صوف و قد يكون. من شعر و يكون علي عمودين أو ثلاثة و ما فوق ذلك فهو بيت. و في المصدر المطبوع« و هو محتب» من الاحتباء و هو نوع جلوس.
6) . آل عمران / 185
7) . تفسیر عیاشی 1 : 234
8) . مجالس مفید: 118
9) . مجالس مفید: 210
فَقَالا لَهُ رَجُلٌ بَطَّالٌ يُضْحِكُ أَهْلَ الْمَدِينَةِ وَ يَسْتَطْعِمُ مِنْهُمْ بِذَلِكَ قَالَ فَقُولَا لَهُ يَا وَيْحَكَ إِنَّ لِلَّهِ يَوْماً يَخْسَرُ فِيهِ الْبَطَّالُونَ(1).
كشف، [كشف الغمة] قَالَ عَبْدُ الْعَزِيزِ الْجَنَابِذِيُّ: رُوِيَ أَنَّ مُوسَي بْنَ جَعْفَرٍ عليهما السلام أَحْضَرَ وُلْدَهُ يَوْماً فَقَالَ لَهُمْ يَا بَنِيَّ إِنِّي مُوصِيكُمْ بِوَصِيَّةٍ فَمَنْ حَفِظَهَا لَمْ يَضَعْ مَعَهَا إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ فَأَسْمَعَكُمْ فِي الْأُذُنِ الْيُمْنَي مَكْرُوهاً ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَي الْأُذُنِ الْيُسْرَي فَاعْتَذَرَ وَ قَالَ لَمْ أَقُلْ شَيْئاً فَاقْبَلُوا عُذْرَهُ(2).
جع، [جامع الأخبار] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي أَنْ يُنْفِذَهُ دَعَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي رُءُوسِ الْخَلَائِقِ حَتَّي يُخَيَّرَ مِنْ أَيِّ الْحُورِ شَاءَ.
وَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام. إِنَّ أَوَّلَ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ خَصْلَتِهِ أَنَّ النَّاسَ أَعْوَانُهُ عَلَي الْجَاهِلِ.
وَ فِي الْحَدِيثِ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَي مُنَادٍ مَنْ كَانَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ فَلْيَدْخُلِ الْجَنَّةَ فَيُقَالُ مَنْ هُمْ فَيُقَالُ الْعَافُونَ عَنِ النَّاسِ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِلَا حِسَابٍ.
عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي إِنْفَاذِهِ مَلَأَهُ اللَّهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً وَ مَنْ تَرَكَ لُبْسَ ثَوْبِ جَمَالٍ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ تَوَاضُعاً كَسَاهُ اللَّهُ حُلَّةَ الْكَرَامَةِ(3).
تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْمَذْكُورِ فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: وَ أَمَّا الرُّخْصَةُ الَّتِي صَاحِبُهَا فِيهَا بِالْخِيَارِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي رَخَّصَ أَنْ يُعَاقَبَ الْعَبْدُ عَلَي ظُلْمِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَي جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ
عرض کردند: مرد بطال و یاوهگویی است که مردم مدینه را میخنداند و با این عمل غذا و طعامی از آنها میگیرد. حضرت فرمود: به او بگویید وای بر تو! خداوند روزی قرار داده که در آن روز یاوهسرایان زیان خواهند دید.(4)
کشف الغمه: روایت شده که موسی بن جعفر علیهم السّلام روزی فرزندان خود را احضار فرمود و به آنها گفت: ای فرزندان من! توصیهای به شما میکنم که هر کس آن را مراعات کند، چیزی از او ضایع و تباه نخواهد شد و آن این است که اگر کسی آمد و در گوش راست شما حرفهای بد و ناپسندی گفت و سپس رفت به طرف چپ و در گوش چپ شما عذرخواهی کرد و گفت من چیزی نگفتم، شما عذر او را بپذیرید.(5)
جامع الاخبار: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: کسی که خشم خود را فرو برد با اینکه قدرت بر اعمال دارد، خداوند او را در روز قیامت میان همه مردم دعوت نموده و در انتخاب هر رقم حوریه که بخواهد مخیر میکند.
و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: اولین پاداش حلیم و بردبار این است که مردم در مقابل نادان طرفدار او هستند.
و در حدیث است که وقتی روز قیامت میشود، منادی ندا میدهد هر کس که پاداشش بر خدا است، برود و داخل بهشت شود. پرسیده میشود: اینها چه کسانی هستند؟ در پاسخ گفته میشود، کسانی که نسبت به مردم عفو و گذشت کردهاند، بدون حساب داخل بهشت میشوند.
از پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرمود: کسی که خشم خود را فرو برد با اینکه قدرت بر انتقام دارد، خداوند دل او را پر از امن و ایمان میگرداند و کسی که از پوشیدن لباس تجمل خودداری کند با اینکه تمکن دارد، ولی از نظر تواضع و فروتنی چنین کند، خداوند لباس کرامت و عزت به او میپوشاند. (6)
تفسیر نعمانی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: و اما آن رخصت و اجازهای که صاحبش اختیار دارد، این است که خداوند متعال اجازه و اذن داده است که انسان در مقابل ظلم انتقام گرفته و ظالم را کیفر کند، که فرموده است: «جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ
عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ(1)وَ هَذَا هُوَ فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ عَفَا وَ إِنْ شَاءَ عَاقَبَ.
ختص، [الإختصاص] قَالَ الرِّضَا عليه السلام: مَنْ صَبَرَ عَلَي مَا وَرَدَ عَلَيْهِ فَهُوَ الْحَلِيمُ وَ قَالَ لُقْمَانَ: عَدُوٌّ حَلِيمٌ خَيْرٌ مِنْ صَدِيقٍ سَفِيهٍ وَ قَالَ لُقْمَانُ: ثَلَاثَةٌ لَا يُعْرَفُونَ إِلَّا فِي ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ لَا يُعْرَفُ الْحَلِيمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لَا يُعْرَفُ الشُّجَاعُ إِلَّا فِي الْحَرْبِ وَ لَا تَعْرِفُ أَخَاكَ إِلَّا عِنْدَ حَاجَتِكَ إِلَيْهِ(2).
ين، [كتاب حسين بن سعيد] و النوادر فَضَالَةُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ جَعْفَرٌ عليه السلام: مَنْ كَفَّ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنِ التَّلَّعُكْبَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ الْمُعَافَا عَنْ حَمَّوَيْهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَي قَالَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام: إِنَّهُ لَيَعْرِضُ لِي صَاحِبُ الْحَاجَةِ فَأُبَادِرُ إِلَي قَضَائِهَا مَخَافَةَ أَنْ يَسْتَغْنِيَ عَنْهَا صَاحِبُهَا أَلَا وَ إِنَّ مَكَارِمَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فِي ثَلَاثَةِ أَحْرُفٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ(3)وَ تَفْسِيرُهُ أَنْ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ(4).
ما، [الأمالي للشيخ الطوسي] أَحْمَدُ بْنُ عُبْدُونٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُمْشَانِيِّ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام يَقُولُ: مَا تَجَرَّعْتُ جُرْعَةَ غَيْظٍ قَطُّ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ أَعْقَبَهَا صَبْراً وَ مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِذَلِكَ حُمْرَ النَّعَمِ(5).
عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ.»(6){کیفر بدی همانندش بدی خواهد بود. و کسی که عفو و گذشت نموده و اصلاح کند، پاداش او بر خدا است} که این موردی است که انسان اختیار دارد، اگر خواست عفو میکند و اگر هم خواست کیفر میدهد.
اختصاص: حضرت رضا علیه السّلام فرمود: کسی که در برابر مصائب وارده بر او صبر کند، حلیم است. و لقمان حکیم گفته: دشمن با حلم و بردبار بهتر از دوست نادان و سفیه است.
و نیز لقمان گفته است: سه کس است که شناخته نمیشوند، مگر در سه موقع: حلیم و بردبار معلوم نمیشود، مگر در موقع غضب؛ شجاع و دلیر شناخته نمیشود، مگر در موقع جنگ؛ و برادری معلوم نمیشود، مگر در وقت احتیاج به او.(7)
کتاب الزهد: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: کسی که از تعرض به عرض و آبروی مردم خودداری کند، خداوند روز قیامت از لغزش او گذشت مینماید. و کسی که از اعمال خشم خود درباره مردم چشم بپوشد، خداوند عذاب روز قیامت را از او برطرف میفرماید.(8)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: گاهی که شخص محتاج و نیازمندی به من مراجعه میکند، من با عجله و شتاب خواسته او را انجام میدهم، چون میترسم که نیازش برطرف شود (و من از فیض پرداختن به نیازمندان محروم باشم). آگاه باشید کرامت و عظمت دنیوی و اخروی در قرآن در سه جمله است: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ.»(9)و تفسیرش این است که پیوند کنی با کسی که از تو بریده و گذشت نمایی از آن کس که به تو ظلم نموده و بخشش کنی به آن که تو را محروم کرده است.(10)
امالی طوسی: حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که حضرت سجاد علیهم السّلام میفرمود: من هیچ جرعهای که محبوبتر از جرعه خشم باشد ننوشیدهام، جرعهای که دنبالش صبر و تحمل باشد، و من حاضر نیستم که این حالت را حتی در مقابل شتران قوی (نفیسترین اموال) از دست بدهم.(11)
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الرِّضَا عليه السلام: فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَي فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ(1)عَفْوٌ بِغَيْرِ عِتَابٍ.
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: أَشْرَفُ خِصَالِ الْكَرَمِ غَفْلَتُكَ عَمَّا تَعْلَمُ.
نهج، [نهج البلاغة]: أَوْلَي النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَي الْعُقُوبَةِ(2).
وَ قَالَ عليه السلام: الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ- وَ قَالَ السَّيِّدُ وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِي الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَي أَيْضاً الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ(3).
وَ قَالَ عليه السلام: إِذَا قَدَرْتَ عَلَي عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ(4).
وَ قَالَ عليه السلام: عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ(5)
وَ كَانَ عليه السلام يَقُولُ: مَتَي أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ غَفَرْتَ(6).
وَ قَالَ عليه السلام: أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَي الْجَاهِلِ(7).
وَ قَالَ عليه السلام: إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ(8).
الدرة الباهرة: حضرت رضا علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ» فرمود: یعنی گذشت بدون توبیخ.(9)
دعوات راوندی: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: بهترین صفات بزرگواری، فراموش کردن آن ناراحتیهاست که میدانی. (10)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: سزاوارترین مردم به عفو و گذشت، تواناترین آنها است بر کیفر مجرم.(11)
و فرمود: احتمال قبر عیبها است(12)(با صبر و تحمل عیبها دفن شده و از بین میرود). مرحوم سید رضی گفته: در تعبیر از این معنا حضرت فرموده با مسالمت و مدارا عیبها پنهان میشود.
و فرمود: هنگامی که بر دشمنت مسلط گشتی، عفو و گذشت از او را شکرانه این قدرت قرار بده.(13)
و فرموده: برادرت را با احسان بر او توبیخ بکن. و شر و گزند او را از راه بخشش و انعام به او برطرف کن.(14)
و فرموده: من در چه موقعی میتوانم خشم خود را به کار برم؟ آیا هنگامی که از انتقام عاجز و ناتوان باشم؟ که در این موقع به من میگویند خوب بود صبر میکردی. و یا هنگامی که مسلط بر دشمن باشم؟ که در این موقع به من میگویند اگر عفو و گذشت کنی خوب است.(15)
و فرمود: اول پاداش حلیم و بردبار این است که مردم بر علیه جاهل و نادان طرفدار او هستند.(16)
و فرمود: اگر حلیم و بردبار نیستی، اظهار حلم بنما، چون کسی که خود را شبیه به گروهی نمود، نوعا جزو آنها خواهد شد.(17)
1) الحجر: 85.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 155.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 144.
4) نهج البلاغة ج 2 ص 145.
5) نهج البلاغة ج 2 ص 184.
6) نهج البلاغة ج 2 ص 188.
7) نهج البلاغة ج 2 ص 191.
8) نهج البلاغة ج 2 ص 191.
9) . الدرة الباهرة: 52
10) . الدعوات: 293
11) . نهج البلاغه 2 : 155
12) . نهج البلاغه 2 : 144
13) . نهج البلاغه 2 : 145
14) . نهج البلاغه 2 : 184
15) . نهج البلاغه 2 : 188
16) . نهج البلاغه 2 : 191
17) . نهج البلاغه 2 : 191
وَ قَالَ عليه السلام: الْحِلْمُ عَشِيرَةٌ(1).
وَ قَالَ عليه السلام: الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ بَاتِرٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ وَ قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ(2).
وَ قَالَ عليه السلام: الْحِلْمُ وَ الْأَنَاةُ تَوْأَمَانِ تُنْتِجُهَما عُلُوُّ الْهِمَّةِ(3).
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ لُقْمَانُ: مَنْ لَا يَكْظِمْ غَيْظَهُ يُشْمِتْ عَدُوَّهُ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الْحِلْمُ سَجِيَّةٌ فَاضِلَةٌ.
وَ قَالَ عليه السلام: مَنْ حَلُمَ مِنْ عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ.
وَ قَالَ عليه السلام: شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ.
وَ قَالَ عليه السلام: لَا عِزَّ أَنْفَعُ مِنَ الْحِلْمِ وَ لَا حَسَبَ أَنْفَعُ مِنَ الْأَدَبِ وَ لَا نَسَبَ أَوْضَعُ مِنَ الْغَضَبِ.
و فرمود: حلم و بردباری خود عشیره و قبیله است برای انسان، یعنی مردم مانند بستگان انسان طرفدار او هستند.(4)
و فرمود: حلم پردهای است پوشنده و عقل شمشیری است برنده. بنابراین کمبود خلق و خلقت خود را با پرده حلم بپوشان و هواهای نفسانی را با شمشیر عقل ریشه کن نما.(5)
و نیز فرمود: حلم و تانی (صبر و عافیت اندیشی) دو همزادند که این دو فرزندان بلند همتی هستند.(6)
کنز جامع الفوائد: لقمان حکیم گفته است: کسی که خشم خود را فرو نبرد، دشمنش را شماتت نموده و ناسزا میگوید.(7)
کنز جامع الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: حلم و بردباری، خوی و خصلتی است ارزنده.(8)
و فرمود: کسی که نسبت به دشمن حلیم و بردبار باشد، بر او پیروز خواهد شد.
و فرمود: غضب و خشم شدید، منطق و سخن انسان را تغییر میدهد و ریشه و ارزش استدلال و برهان را از بین میبرد و فهم و درک را پراکنده و مختل میسازد.
و فرمود: هیچ عزتی نافعتر و باارزشتر از حلم و هیچ حسب و نسبی بهتر از ادب نیست. و هیچ نسبت و خویشی پستتر و پستکنندهتر از غضب نیست.
ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
1) نهج البلاغة ج 2 ص 244 و مغزي قوله عليه السّلام الحلم عشيرة معني قوله: أن الناس أنصار الحليم علي الجاهل، فهو يعتز بحلمه و نصرة الناس له، كما يعتز بالعشيرة.
2) نهج البلاغة ج 2 ص 245.
3) نهج البلاغة ج 2 ص 251.
4) . نهج البلاغه 2 : 244
5) . نهج البلاغه 2 : 245
6) . نهج البلاغه 2 : 251
7) . کنز الفوائد 2 : 66
8) . کنز الفوائد 2 : 319
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه و الصلاة و السلام علي رسول اللّه محمّد و آله أمناء اللّه.
و بعد: فقد تفضّل الله علينا و له الفضل و المنّ حيث اختارنا لخدمة الدين و أهله و قيّضنا لتصحيح هذه الموسوعة الكبري و هي الباحثة عن المعارف الإسلاميّة الدائرة بين المسلمين: أعني بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم الصلوات و السلام.
و هذا الجزء الذي نخرجه إلي القرّاء الكرام هو الجزء الخامس من المجلّد الخامس عشر و قد اعتمدنا في تصحيح الأحاديث و تحقيقها علي النسخة المصحّحة المشهورة بكمبانيّ بعد تخريجها من المصادر و تعيين موضع النصّ من المصدر و قابلناها معذلك علي النسخة الوحيدة من نسخة الأصل لخزانة كتب الحبر الفاضل حجّة الإسلام الحاجّ الشيخ حسن المصطفويّ دام إفضاله و قد قدّمنا في مقدّمة الجزء السابق- 70- شطرا ممّا يتعلق بمعرفة هذه النسخة و يري القاريء صورا فتوغرافيّة منها فيما يلي.
ثمّ إنّه قد وجدنا في خزانة مكتبة ملك بطهران نسخة أخري من مسوّدات هذا المجلّد أعني الجزء الثاني أبواب مكارم الأخلاق لكنّ النسخة ناقصة في مواضع مختلفة: منها في أواسط الباب الأوّل باب جوامع المكارم إلي باب العزلة عن شرار الخلق و الأنس بالله و هو الباب 12 فقد سقط من ههنا أحد عشر بابا و غير ذلك من النواقص و السقطات.
و لكن مسوّدات هذه النسخة أشبه بنسخة الأصل فعناوين الأبواب الموجودة
فيها بخطّ يد المؤلّف قدسّ سرّه كما في سائر نسخ الأصل و هكذا شطر كثير من الأحاديث مع ما فيها من الترقين علي بعض السطور.
و يعجبني توارد هاتين النسختين فما يوجد في هذه النسخة (نسخة ملك) محضا أو ملفّقا بخطّ المؤلّف العلّامة ففي نسخة المصطفويّ بخطّ كاتبه و بالعكس:
فالآيات الكريمة التي نقلها المؤلّف العلّامة في صدر باب جوامع المكارم و هكذا باب اليقين و الصبر علي الشدائد، و باب الإخلاص و معني قربه تعالي و باب الطاعة و التقوي و الورع ... في نسخة ملك كلّها مكتوبة بخطّه قدسّ سرّه و تفسيرها بخطّ كاتبه و أمّا في نسخة المصطفويّ فبالعكس الآيات بخطّ كاتبه و تفسيرها بخطّ يده رضوان الله عليه و للظنّ في اقتسام هاتين النسختين لمسوّدات الأصل مذاهب.
و ممّا يجب أن نتذّكر ههنا أنّ الباب 69 (باب أنّ الله لا يعاقب أحدا بفعل غيره) كان ساقطا في نسخة أمين الضرب أعني طبعة الكمبانيّ و لعلّهم أسقطوا الباب لأجل نقصانه و عدم تخريج حديث فيه لكّنا أدرجنا الباب بعنوانه مع ما وليه من الآيات تبعا لنسختي الأصل و طبقا لما سطر في فهرس الأبواب من طبعة الكمبانيّ و النسختين المخطوطتين.
و لمّا كان في أعلي الصفحة من هذا الباب مكتوبا «لا بدّ أن يكتب أخبار هذا الباب إنشاء الله» أدرجنا شطرا من الأحاديث المناسبة لعنوان ذاك الباب مستخرجة من سائر أجزاء البحار (كتاب العدل باب القضاء و القدر و غيره) في ذيل الباب فليراجع ص 237- 241 .
محمد الباقر البهبودي
ذيحجة الحرام 1386
الصورة
صورة اُخري منها و فيها خطُّ يده -قده- ينطبق علي الصفحة 111-114 من هذا الجزء
الصورة
صورة فتوغرافية من نسخة الأصل بخطِّ المؤلف العلّامة ينطبق علي الصفحة 382 و 383 من هذا الجزء
بسمه تعالي
إلي هنا انتهي الجزء الخامس من المجلّد الخامس عشر و هو الجزء الثامن و الستّون حسب تجزئتنا يحتوي علي أربعة و ثلاثين باباً من أبواب مكارم الأخلاق.
و لقد بذلنا الجهد في تصحيحه و مقابلته فخرج بعون اللّه و مشيّته نقيّا من الأغلاط إلّا نزراً يسيرا زاغ عنه البصر وكّل عنه النظر و من اللّه العصمة و التوفيق.
السيّد إبراهيم الميانجي محمّد الباقر البهبودي
عناوين الأبواب/ رقم الصفحة
«60» باب الصدق و المواضع التي يجوز تركه فيها و لزوم أداء الأمانة 17- 1
«61» باب الشكر 56- 18
«62» باب الصبر و اليسر بعد العسر 97- 56
«63» باب التوكّل و التفويض و الرضا و التسليم و ذمّ الاعتماد علي غيره تعالي و لزوم الاستثناء بمشية الله في كلّ أمر 160- 98
«64» باب الاجتهاد و الحثّ علي العمل 193- 160
«65» باب أداء الفرائض و اجتناب المحارم 208- 194
«66» باب الاقتصاد في العبادة و المداومة عليها و فعل الخير و تعجيله و فضل التوسّط في جميع الأمور و استواء العمل 227- 209
«67» باب ترك العجب و الاعتراف بالتقصير 235- 228
«68» باب أنّ الله يحفظ بصلاح الرجل أولاده و جيرانه 236
«69» باب أنّ الله لا يعاقب أحدا بفعل غيره 240- 237
«70» باب الحسنات بعد السيّئات و تفسير قوله تعالي إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ 244- 241
«71» باب تضاعف الحسنات و تأخير إثبات الذنوب بفضل الله و ثواب نيّة الحسنة و العزم عليها و أنّه لا يعاقب علي العزم علي الذنوب 256- 245
«72» باب ثواب من سنّ سنّة حسنة و ما يلحق الرجل بعد موته 258- 257
«73» باب الاستبشار بالحسنة 259
«74» باب الوفاء بما جعل لله علي نفسه 260
«75» باب ثواب تمني الخيرات و من سن سنة عدل علي نفسه و لزوم الرضا بما فعله و الأنبياء و الأئمة عليهم السلام 262- 261
«76» باب الاستعداد للموت 267- 263
«77» باب العفاف و عفة البطن و الفرج 274- 268
«78» باب السكوت و الكلام و موقعهما و فضل الصمت و ترك ما لا يعني من الكلام 309- 274
«79» باب قول الخير و القول الحسن و التفكر فيما يتكلم 313- 309
«80» باب التفكّر و الاعتبار و الاتعاظ بالعبر 328- 314
«81» باب الحياء من الله و من الخلق 337- 329
«82» باب السكينة و الوقار و غض الصوت 337
«83» باب التدبير و الحزم و الحذر و التثبت في الأمور و ترك اللجاجة 342- 338
«84» باب الغيرة و الشجاعة 342
«85» باب حسن السمت و حسن السيماء و ظهور آثار العبادة في الوجه 344- 343
«86» باب الاقتصاد و ذمّ الإسراف و التبذير و التقتير 349- 344
«87» باب السخاء و السماحة و الجود 357- 350
«88» باب من ملك نفسه عند الرغبة و الرهبة و الرضا و الغضب و الشهوة 359- 358
«89» باب أنه ينبغي أن لا يخاف في الله لومة لائم و ترك المداهنة في الدين 362- 360
«90» باب حسن العاقبة و إصلاح السريرة 369- 362
«91» باب الذكر الجميل و ما يلقي الله في قلوب العباد من محبّة الصالحين و من طلب رضا الله بسخط الناس 372- 370
«92» باب حسن الخلق و تفسير قوله تعالي إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ 396- 372
«93» باب الحلم و العفو و كظم الغيظ 428- 397
ب: لقرب الإسناد.
بشا: لبشارة المصطفي.
تم: لفلاح السائل.
ثو: لثواب الأعمال.
ج: للإحتجاج.
جا: لمجالس المفيد.
جش: لفهرست النجاشيّ.
جع: لجامع الأخبار.
جم: لجمال الأسبوع.
جُنة: للجُنة.
حة: لفرحة الغريّ.
ختص: لكتاب الإختصاص.
خص: لمنتخب البصائر.
د: للعَدَد.
سر: للسرائر.
سن: للمحاسن.
شا: للإرشاد.
شف: لكشف اليقين.
شي: لتفسير العياشيّ
ص: لقصص الأنبياء.
صا: للإستبصار.
صبا: لمصباح الزائر.
صح: لصحيفة الرضا عليه السلام
ضا: لفقه الرضا عليه السلام
ضوء: لضوء الشهاب.
ضه: لروضة الواعظين.
ط: للصراط المستقيم.
طا: لأمان الأخطار.
طب: لطبّ الأئمة.
ع: لعلل الشرائع.
عا: لدعائم الإسلام.
عد: للعقائد.
عدة: للعُدة.
عم: لإعلام الوري.
عين: للعيون و المحاسن.
غر: للغرر و الدرر.
غط: لغيبة الشيخ.
غو: لغوالي اللئالي.
ف: لتحف العقول.
فتح: لفتح الأبواب.
فر: لتفسير فرات بن إبراهيم.
فس: لتفسير عليّ بن إبراهيم.
فض: لكتاب الروضة.
ق: للكتاب العتيق الغرويّ
قب: لمناقب ابن شهر آشوب.
قبس: لقبس المصباح.
قضا: لقضاء الحقوق.
قل: لإقبال الأعمال.
قية: للدُروع.
ك: لإكمال الدين.
كا: للكافي.
كش: لرجال الكشيّ.
كشف: لكشف الغمّة.
كف: لمصباح الكفعميّ.
كنز: لكنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة معا.
ل: للخصال.
لد: للبلد الأمين.
لي: لأمالي الصدوق.
م: لتفسير الإمام العسكريّ عليه السلام
ما: لأمالي الطوسيّ.
محص: للتمحيص.
مد: للعُمدة.
مص: لمصباح الشريعة.
مصبا: للمصباحين.
مع: لمعاني الأخبار.
مكا: لمكارم الأخلاق.
مل: لكامل الزيارة.
منها: للمنهاج.
مهج: لمهج الدعوات.
ن: لعيون أخبار الرضا عليه السلام
نبه: لتنبيه الخاطر.
نجم: لكتاب النجوم.
نص: للكفاية.
نهج: لنهج البلاغة.
ني: لغيبة النعمانيّ.
هد: للهداية.
يب: للتهذيب.
يج: للخرائج.
يد: للتوحيد.
ير: لبصائر الدرجات.
يف: للطرائف.
يل: للفضائل.
ين: لكتابي الحسين بن سعيد او لكتابه و النوادر.
يه: لمن لا يحضره الفقيه.