ghaemiyeh.com
سرشناسه:حکیم، سیدمنذر Hakim, Mundhir
عنوان و نام پدیدآور:شکافنده علوم، حضرت امام محمدباقر علیهالسلام/ گروه مولفان (سیدمنذر حکیم با همکاری شهابالدین حسینی)؛ مترجم کاظم حاتمی طبری؛ تهیه کننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه [مجمع جهانی اهلبیت (ع)].
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۵۷ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۷.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 978-964-529-017-5
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ (فیپا).
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:حضرت امام محمدباقر علیهالسلام.
موضوع:محمدبن علی (ع)، امام پنجم، ۵۷ - ۱۱۴ ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:حسینی، سیدشهابالدین
شناسه افزوده:حاتمی طبری، کاظم، ۱۳۴۷ -، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۷.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۷.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۰۹۱
در عصر کنونی،که عصر نبرد فرهنگهاست،هر مکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ،به نشر ایدههای خود بپردازد،در این عرصه پیشتاز خواهد بود و بر اندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،نگاه جهانیان یکبار دیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السّلام معطوف شد،دشمنان برای شکستن اینقدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی،به ام القرای این فرهنگ ناب و تاریخساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و بکارگیری نیروی عظیم و کارآمد و خلاّق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد،تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاعرسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد.خدا را سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای(مد ظله)در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز،گامهای مهمّی برداشته شده و امید است در آینده،این حرکت نورانی و اصیل،هرچه پویاتر و بالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به معارف
زلال قرآن و عترت،بیشتر از چشمهسار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
بر این باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام،میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قرار دهد و دنیای خسته از جهالت مدرن،خودکامگی جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را در آستانۀ«عصر ظهور»،تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السّلام بسازد.
از اینرو،از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلّفان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی،تلاش میکنند.
*** خرسندیم که در نوبتی دیگر،یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السّلام،با عنوان مجموعۀ«اعلام الهدایه»که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد را تقدیم شما عزیزان مینماییم.این جلد از مجموعه مذکور با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد کاظم حاتمی طبری به فارسی برگردانده شده است که توفیقات روزافزون مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
در همینجا،از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر،کوشش کردند،صمیمانه تقدیر میشود.باشد که این گام کوچک،در میدان جهاد فرهنگی،مورد رضای صاحب ولایت قرار گیرد.
معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بسم الله الرحمن الرحیم سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش بهویژه خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و خاندان والاتبارش درود بیکران باد.
خدا،انسان را آفرید و به او خرد و اندیشه بخشید؛با خرد،حقیقت را در مییابد و آن را از باطل بازمیشناسد و با اراده،مصالح خویش را برمیگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد.وی،خرد را حجّت بر بندگان خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش بر آنان فروبارید.به انسان،نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخور وی و هدف از آفرینش او،آشنا ساخت.
قرآن،ارکان،لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت،از سویی به بیان علل آنها پرداخته و از سوی دیگر،از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است،آنجا که فرمود:
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ؛ (1)
بگو:هدایت واقعی همان هدایت خداست.
وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (2)
و خداوند،هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ؛ (3)
و خداوند،سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ (1)
هرکس به خدا تمسک جوید،در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ؛ (2)
بگو:خداوند به حق رهنمون میشود،آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یا آنکس که خود هدایت نمیشود،مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود،چگونه داوری میکنید؟.
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ (3)
آنان که از علم و دانش بهرهمندند،آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید،هدایت میکند.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ؛ (4)
چه کسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری،خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است،و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت میکند.دانش نیز،این حقیقت را تأیید میکند و دانشیان با تمام وجود،بدان گردن مینهند.خداوند در سرشت انسان،میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد،آنگاه بر او منّت گذارد و نعمت شناخت راه کمال را به وی ارزانی داشت؛از اینرو،میفرماید:
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ؛ (1)
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی،بیشناخت،صورت نمیبندد،به همین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال،پرستش همراه بینش است.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم و شهوت مجهز نمود تا توان حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییدهشده از آن-که هماره همراه انسانهاست-ایمن نساخت.به همین دلیل،آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت،به چیزی نیاز دارد که سلامت بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد،و همه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهم آید.
از اینرو نتیجۀ سنت هدایت الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران،از آغاز بر دمیدن تاریخ و در گذر زمان،مشعل هدایت ربانی را بر دوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی -که تأییدگر عقل است-نیز گویای همین مطلب است که«زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود.حجت خدا،هماره-قبل و بعد و همراه-با خلق است،بهگونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند،یکی از آندو حتما حجت خداست.»و قرآن نیز بدینمطلب اشاره کرده است:
1) (1)) .ذاریات/56.
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ؛ (1)
تو فقط بیمدهندهای،و هر گروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینانشان،مسئولیّت هدایت مردم را برعهده دارند و وظایف و مسئولیّت آنها بدینشرح است:
1.وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد.از اینرو،خداوند خود فرستادگان الهی را برمیگزیند،و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است:
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ؛ (2)
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ؛ (3)
خداوند از فرستادگانش هرکه را بخواهد برمیگزیند.
2.رسالت الهی را به بشر برسانند.ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد،و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات،اهداف رسالت و مصونیّت از اشتباه است:
کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ؛ (4)
مردم در آغاز،یک دسته بودند،خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد،با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت،میانشان داوری کنند.
3.امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی بهوجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر،آماده سازند.قرآن با کاربرد دو واژۀ«تربیت»و«تعلیم»این
مسئولیّت مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ (1)
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب(قرآن)و حکمت میآموزد.
تزکیه،یعنی تربیت به سوی کمال در خور آدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ (2)
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4.رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد.چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به«عصمت»تعبیر میکنند.
5.در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی براساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست.اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه،بسیار شجاع،فوق العاده مقاوم،آگاه به روحیّات طبقات مختلف جامعه و جریانهای فکری،سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راهورسم زندگی،میطلبد.موارد یادشده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد،افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی مینامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کرده بود،لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوششی نیاسودند.خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالت آخرین پیامآور نور،حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را برعهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم در این راستا گامهای شگفتانگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را میتوان چنین گزارش داد:
1.عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام و بقاست.
2.مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
3.تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب،پیامبر را رهبر،و آیین الهی را قانون زندگی میدانست.
4.ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
5.ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّم کامل آن بود.
تحقق کامل اهداف رسالت،در گرو چند امر بود.
الف)رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان،حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب)تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان،برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی برمیآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار،چونان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم برجستهترین،به شمار آیند.
از اینرو،خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم برگزیدگانی از اهل بیت خویش را در خور این کار آماده سازد،و به نام مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایت مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را براساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود:
«إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو[چیز]گرانسنگ میان شما مینهم،تا زمانی که به آنها متمسّک و پایبند باشید،هرگز به گمراهی نمیافتید،آن دو کتاب خدا(قرآن)و عترت منند،و از یکدیگر جداییناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
در این مسیر،امامان معصوم علیهم السّلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا،آنان را برای رهبری امت،پس از خود منصوب کرد.رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چندبعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمیدارد؛حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند.بیتردید توان این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم رو به کاهش نهاد.از اینرو،امامان معصوم علیهم السّلام بیآن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست،خارج شوند،به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و انقلاب شکوهمندش،قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند.
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رو میآوردند.بدینسان،پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود،در راه اجرای دستورات الهی،استوار بودند و در دستیابی به کمال مطلوب انسانی،بر دیگران پیشی گرفتند.زندگی آنها سرشار از جهاد،شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آنجا که در این راه،عزّت شهادت را بر خواری زندگی با ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس باعظمت،به
دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین،تاریخنگاران هیچگاه بر دستیابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند.از اینرو،میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آنچه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان،اثری سودمند فراروی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-پایان میپذیرد،امید اینکه خدای متعال،گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر،به مطالعه زندگی پنجمین امام از امامان اهل بیت علیهم السّلام یعنی حضرت امام محمد بن علی الباقر علیه السّلام میپردازد؛او هفتمین معصوم از پرچمهای هدایت ربانی در دین اسلام و تجسم همه کمالات نبوی در عرصه دانش،هدایت،تلاش سازنده و تربیت جامعه بود.به مدد تلاش عظیم آن بزرگوار حوزه علمیه مکتب اهل بیت علیهم السّلام توسعه یافته و با آشکار گشتن دانشهای این مکتب این درخت مبارک به برگوبار نشست و حتی در این زمان هم در سایهسار آن آرمیدهایم.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند بهویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه الله تعالی،سپاسگزاری کنیم و سر بر آستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرة المعارف خجسته را به ما ارزانی داشت؛«فإنّه حسبنا و نعم النصیر».
معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بخش نخست امام باقر علیه السّلام در یک نگاه
بخش دوم برداشتهایی از شخصیت امام باقر علیه السّلام
بخش سوم جلوههایی از شخصیت امام باقر علیه السّلام
امام باقر علیه السّلام در یک نگاه
امام محمّد باقر علیه السّلام پنجمین امام از پیشوایان پاکی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای جانشینی خود در امر رهبری امّت اسلام و رساندن امّت اسلام به ساحل امن و آسایش،بر امامت یکایک آنان تصریح فرموده است.چرا که خداوند متعال امنیّت و آسایش امّت اسلام را در سایۀ رهبری معصومانی که هرگونه ناپاکی و پلیدی را از آنان دور کرده و ساحتشان را از هرگونه خطا و اشتباه منزّه و پاک ساخته مقدّر فرموده است.
امام باقر علیه السّلام از خاندان پاک و مطهّری ریشه گرفته که در اوج عظمت و کمال بوده و افراد آن خاندان هرکدام ستیغهای سر به فلک کشیدۀ دنیای فضیلتاند.آنان جدای از همۀ عناصری که شخصیّت انسانی کاملشان را در عرصههای فکر،عقیده،عقل،عاطفه،اراده و رفتار تشکیل میداد و از اخلاص آنها در برابر ذات مقدّس خداوند و ذوب شدن آنها در محبّت خدا و ارزشهای رسالت اسلامی نشأت گرفته بود،مردانی الهی بودند و به همین جهت بود که به نص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همطراز قرآن قلمداد گردیدهاند،آنان بالاترین الگوهای جامعه بعد از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و امین آن حضرت در پیاده کردن رسالت اسلامی بودهاند.رهبران معصوم برای ارشاد و تربیت امّت و ادارۀ امور جامعۀ اسلامی و جواب دادن به همۀ نیازهای جامعه برای رسیدن به
تکامل و دست یافتن به سعادت دنیا و آخرت آماده و شایسته بودند.
امام باقر علیه السّلام از پدر و مادری علوی و پاک و مهذّب پا به عرصۀ وجود نهاد.
در وجود آن حضرت صفات نیکوی دو جدّ بزرگوارش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام[امام حسن-جدّ مادری و امام حسین-جدّ پدری]به چشم میخورد،امام باقر علیه السّلام چندسال از عمر شریفش را در سایۀ جدّ بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السّلام به سر برد.آن حضرت در سایۀ پدر بزرگوار خود حضرت علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السّلام رشد و نموّ پیدا کرد تا اینکه به سنّ جوانی و اوج کمال رسید.آن حضرت همواره و تا دم شهادت همدم و همگام پدر بزرگوار خود امام سجّاد علیه السّلام بود که این برهه از زمان مقارن با نیمۀ اوّل دهۀ هجرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود.
گذشته از جدّ بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السّلام،پدر بزرگوار امام باقر علیه السّلام یعنی علیّ بن الحسین علیه السّلام نیز الگوی بسیار بلندمرتبهای برای آن حضرت بوده است.چرا که آن حضرت از فرط زهد و تقوا و عبادت به «زین العابدین»،«سیّد الساجدین»،«قدوة الزّاهدین»،«سراج الدّنیا»و «جمال الدّین»،لقب گرفته بود.آن حضرت به شهادت تمام معاصران خود از بسیاری شرافت،آقایی،دانش،درخشندگی و کمال عقل صددرصد شایستۀ مقام امامت عظمی و رهبری جامعه بوده است.
امام باقر علیه السّلام دانش و معرفت را از سرچشمۀ جوشان چنین پدر بزرگواری نوشید،تا اینکه سرآمد همگان گردید و در تمام رشتههای دانش صاحبنظر و نوآوری شد.چنانکه جدّ بزرگوارش حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله مطابق این حدیث شریف نبوی که فرمودند او شکافندۀ دانشهاست،وی را به لقب باقر یعنی شکافندۀ دانش ملقّب فرموده و مسلمانان را به ولادت این مولود و نقش
مؤثّرش در زنده کردن دانشهای دینی بشارت دادهاند.البتّه این ولادت مبارک در عصر و زمانهای به وقوع پیوست که امّت اسلام در اثر فتوحات پیاپی و در همآمیختگی تمدّنها و مبادلات فرهنگی دستخوش گردبادهای تغییر و تبدّل گردید که باتوجّه به نوپایی حرکت فرهنگی و علمی اسلام،و همچنین محرومیّت امّت از سرچشمۀ فیّاض رسالت الهی که در اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله تجسّم عینی پیدا میکرد،این فرهنگهای وارداتی و گردبادهای تغییر و تبدّل توانست امّت اسلام را دور زده و آنان را از فرهنگ اصیل خود دور گرداند.
امام محمّد باقر علیه السّلام تمامی عمر بابرکت و شریف خود را در شهر مدینۀ منوّره به سرآوردند و باران دانش و معرفت آن حضرت بر امّت اسلام میباریده است،همچنین در رابطه با جماعت نخبگان صالح که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بنیانگذار هستۀ مرکزی و اصلی آن بوده و امام علی بن ابی طالب علیه السّلام و سپس امام حسن و امام حسین علیه السّلام در ادامه،پرورش آنان را پی گرفته و پس از آنها پدر بزرگوار امام باقر علیه السّلام یعنی حضرت علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السّلام نیز به تغذیۀ روحی و معنوی و فکری این جمعیّت صالح پرداخته و همۀ عناصر ساختاری و تکاملی رشد و نموّ این طبقه را به آنان اعطا کرده بود، حضرت امام باقر علیه السّلام نیز ادامهدهندۀ راه پدران پاکش بود.
امام محمّد باقر علیه السّلام از آغاز ولادت تا هنگام شهادت،بیداد و ستمگری امویان را با تمام وجود خود لمس فرمود.البتّه اگر مدّت کوتاه خلافت عمر بن عبد العزیز را که به حدود دو سال و نیم میرسد و در طول آن،نسبتا اوضاع بهتر شده بود از مدّت عمر شریف آن حضرت کسر کنیم.
بنابر این امام باقر علیه السّلام با شدیدترین دورانهای ستم و بیدادگری امویان همعصر بوده است.البتّه آن حضرت به زمان افول کوکب بخت این جریان
جاهلی(بنی امیّه)نیز نزدیک بوده است.امّا در عینحال بهعنوان یک شخص بیدار،بزرگ و متکامل از دیدن حکومت بیدادگر اموی رنجها برده و جام تلخ غصّهها و اندوهها را جرعهجرعه نوشیده است.
امّا در عینحال امام باقر علیه السّلام به دلیل روآوردن مسلمانان از نقاط مختلف عالم اسلام به سمت آن حضرت توانستند تعداد بسیاری از فقیهان،دانشمندان و مفسّران را در دانشگاه علمی خود تربیت نمایند.چرا که همۀ امّت اسلام به صورت بینظیری در برابر فضل و کمال آن حضرت سر تعظیم فرود آورده بودند،البتّه امام باقر علیه السّلام هیچگاه از رویدادهایی که در عرصۀ جامعۀ اسلامی به وقوع میپیوست کنارهگیری نکرده و همیشه در بیدار کردن تودهها،به حرکت درآوردن افکار آنها،شخصیّت بخشیدن و زنده کردن کرامت امّت چه از نظر داد و دهشهای مادّی و چه از نظر افاضات معنوی همچون پدران بزرگوار و اجداد طاهرش همواره نقشی مثبت و فعّال داشته است.آن حضرت هیچگاه از پدران و اجداد طاهرین خود از نظر عبادت،تقوا،صبر و اخلاص پایینتر نبوده است.بنابراین آن حضرت الگوی بسیار مناسب و بزرگی برای نسل همعصر خود و همچنین نسلهای بعدی بودهاند.
سلام بر او باد روزی که متولّد شد و روزی که با علم و عمل به مجاهده در راه خدا پرداخت و روزی که به شهادت رسید و به لقاء محبوب شتافت و روزی که دوباره زنده و برانگیخته خواهد شد.
برداشت هایی از شخصیت حضرت امام باقر علیه السّلام
1.ابرش کلبی به امام باقر علیه السّلام عرضه داشت:تو به حقّ،فرزند رسول خدا هستی.سپس به سمت هشام بن عبد الملک رفت و به او گفت:ای بنی امیّه دست از سر ما بردارید که این مرد داناترین مردم روی زمین به آنچه در زمین و آسمان است میباشد،چرا که فرزند رسول خدا است (1).
2.ابو اسحاق گوید:من هیچگاه مانند او را ندیدم (2).
3.عبد اللّه بن عطاء مکّی گوید:من ندیدم که دانشمندان هیچگاه در نزد کسی به اندازهای که در برابر ابو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین علیهم السّلام خضوع و کرنش میکنند،خضوع و کرنش کرده باشند.من حکم بن عتیبه را-با همۀ بزرگواری که در میان قوم خود داشت-دیدم که در پیش روی امام محمّد باقر علیه السّلام آنچنان نشسته بود که گویا پسربچّهای در برابر معلّم خود نشسته است (3).
4.حکم بن عتیبه در تفسیر آیۀ شریف قرآن که میفرماید: إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ؛ به یقین،در این،برای هوشیاران عبرتها است،میگوید:به خدا
سوگند که محمّد بن علی یکی از کسانی بود که مصداق این آیۀ شریف بوده است (1).
5.عبد الملک بن مروان به حاکم مدینه نوشت:محمّد بن علی را دست و پا بسته و در غلوزنجیر به نزد من بفرست.
حاکم مدینه در جواب نامۀ عبد الملک نوشت:ای امیر مؤمنان این نامهای که برایت مینویسم به منزلۀ مخالفت با تو یا ردّ کردن دستور تو نیست.بلکه خیرخواهی است که از روی دلسوزی انجام میدهم.امروزه در روی زمین فردی باعفّتتر،زاهدتر و باورعتر از مردی که شما او را از من طلب کردهاید وجود ندارد.او از داناترین مردم،ملایمترین مردم و در عبادت خداوند و فرمانبرداری از او سختکوشترین مردمان است و من ناپسند میدارم که امیر المؤمنین عبد الملک متعرّض چنین شخصی گردد،چرا که إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت،خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان وضع خود را تغییر دهند.عبد الملک از دیدن نامۀ والی خوشحال شد و فهمید که او از روی خیرخواهی و دلسوزی این نامه را برایش نوشته است (2).
6.هشام بن عبد الملک به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:به خدا سوگند که من هرگز دروغی از تو نشنیدهام (3).همچنین به آن حضرت عرض کرد:تا زمانی که امثال تو در میان قریش وجود داشته باشند،همواره قریش سرور و صاحب اختیار عرب و عجم باقی خواهد ماند (4).
7.قتادة بن دعامۀ بصری به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:من در برابر فقیهان و
دانشمندان بسیاری نشستهام.من حتّی در برابر ابن عبّاس که از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بوده است نیز حضور پیدا کردهام.امّا در پیش هیچکدام از این بزرگان بهگونهای که در برابر تو مضطرب میشوم دلم به تپش و اضطراب نیفتاده است (1).
8.عبد اللّه بن معمّر لیثی به امام باقر علیه السّلام عرض کرده است:من سینههای شما خاندان را خاستگاه رویش درخت دانش میدانم،میوۀ درخت دانش از آن شما و شاخوبرگ آن برای دیگر مردمان است (2).
9.شمس الدّین محمّد بن طولون گفته است:ابو جعفر محمّد بن زین العابدین ابن حسین بن علیّ بن ابی طالب رضی اللّه عنه ملقّب به باقر پدر جعفر صادق(رضی اللّه عنهما)دانشمند و سیّدی جلیل القدر بوده است.وی بدین جهت باقر لقب گرفته است که علم و دانش را گسترش بسیار داده است.چرا که«تبقیر»در لغت عرب بهمعنای توسعه دادن است.
شاعر در مدح او گفته است:ای که سفرۀ دانش را برای پرهیزگاران گستردهای و ای بهترین کسی که براساس فطرت،لبّیک گفتهای (3).
10.محمّد بن طلحۀ شافعی گوید:او شکافنده و جمعآوری کننده دانشهاست.کسی است که دانش خود را آشکار کرده و در میان مردم برافراشته است.کسی است که درخت نیکی نشاند و شاخوبرگش داد.قلب او صاف و دانشش پاکیزه،جانش پاک و اخلاقش شریف بود.او همۀ اوقات زندگی خود را به فرمانبرداری از خدا آباد ساخته و در مقام تقوا و پرهیزگاری
ثابتقدم بود.نشانههای تقرّب به خداوند در چهرۀ او و رفتارش ظهور پیدا کرده،پاکی برگزیدگی از جانب خداوند در همۀ شئون زندگی او آشکار بود (1).
11.ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد:محمّد بن علیّ بن الحسین،سرور فقیهان منطقۀ حجاز بوده است،مردمان از او و پسرش جعفر فقه را آموختهاند (2).
12.ابو نعیم اصفهانی دربارۀ امام باقر علیه السّلام گوید:او کسی است که همواره به یاد خدا و دارای حضور قلب،در برابر خداوند متعال خاشع و در برابر سختیهای روزگار بسیار صابر بوده است.او ابو جعفر محمّد بن علیّ باقر از سلالۀ دودمان نبوّت میباشد.وی کسی است که هم از جهت دینی دارای شرافت و هم از نظر حسب و نسب،والا و بلندمرتبه است.سخنانش همه در پند و اندرز و هشدار از عوارض و خطرات راههای زندگی بوده،اشک چشمش همیشه جاری و همیشه دیگران را از دشمنی و جدال نهی مینموده است3.
13.احمد بن یوسف دمشقی قرمانی دربارۀ امام محمّد باقر علیه السّلام چنین آورده است:منبع فضایل و افتخارات امام محمّد بن علی باقر رضی اللّه عنه بدینجهت باقر نامیده شده است که علم را میشکافته.
دربارۀ اختصاص لقب باقر به آن حضرت اینگونه هم گفته شده است که:
او بهخاطر روایتی که جابر بن عبد اللّه انصاری از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل نموده به این لقب اختصاص یافته است.جابر بن عبد اللّه گوید:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:ای جابر،نزدیک است که تو با فرزندی از فرزندان حسین ملاقات کنی که
نامش مانند نام من است.او علم را میشکافد.یعنی دانش و معرفت از سینۀ او فوران میکند.
پس هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان.محمّد باقر در میان برادران خود جانشین پدر بزرگوارش حضرت زین العابدین گردید.وی وصیّ زین العابدین بوده و زمام امور امامت را پس از پدر بزرگوارش در دست م میگیرد (1).
14.علیّ بن محمّد بن احمد مالکی-معروف به ابن صبّاغ-چنین میگوید:محمّد بن علی بن الحسین علیهم السّلام گذشته از آنچه را که از دانش،آقایی، فضیلت،ریاست و امامت در او جمع آمده بوده،دارای ویژگی جود و کرم آشکار در میان عوام و خواصّ بوده است.کرم آن حضرت در میان تمام مردم زبانزد بوده و آن حضرت علیرغم بسیاری عیال و وضع مالی متوسّط معروف به فضیلت و احسان بوده است (2).
15.ابن خلّکان گوید:ابو جعفر محمّد بن علی زین العابدین بن حسین بن علیّ بن ابی طالب(رضی اللّه عنهم اجمعین)ملقّب به باقر یکی از امامان دوازدهگانه است...آن حضرت دانشمندی بوده که سیادت و بزرگی داشته است (3).
16.احمد بن حجر گفته است:وارث امام زین العابدین علیه السّلام از میان فرزندانش که عبادت،دانش و پارسایی او را به میراث برده باشد ابو جعفر محمّد باقر است.لقبش یعنی باقر از ریشۀ بقر الارض یعنی شکافتن زمین و شیار کردن آن گرفته شده است و همچنان که گنجهای پنهان از دل زمین با کندن و شکافتن خارج میشود آن حضرت نیز سینۀ دانشها را شکافته و گنجهای
پنهان معرفت را از زمین دانش استخراج نموده است،لذاست که میبینیم امام محمّد باقر علیه السّلام گنجهای پنهان معارف و حقیقت احکام و حکم و لطایف را آنچنان استخراج کرده و به جامعه نمایانده است بهگونهای که تنها آنان که چشم حقیقتبینشان نابینا است و نیز کسانی که باطن و نهانخانۀ دلشان آکنده از امراض قلبی باشد از دیدن آن امتناع میورزند.
از اینجا است که دربارۀ او گفته شده است:او شکافندۀ دانش،جمعکنندۀ دانش،انتشاردهندۀ دانش،برافرازندۀ دانش بوده،قلبش پاک و علم و عملش مطهّر،جانش مبرّای از هر پلیدی و اخلاقش آکنده از شرافت بوده،همۀ اوقات زندگیاش با فرمانبرداری خدا آبادان گشته و در مقامات عارفان دارای رسومی تا بدانپایه است که زبان توصیفکنندگان از وصف آن عاجز گردیده است.
وی در رابطه با سیروسلوک و معارف و شناخت کلماتی دارد که در این مختصر نمیگنجد.
در شرافت و جلالت قدر این بزرگوار همین بسکه ابن مدینی روایت کرده که جابر بن عبد اللّه انصاری در زمان کودکی امام محمّد باقر علیه السّلام به نزد آن حضرت رفته و به آن حضرت عرض کرده است:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله بر تو سلام رسانده است.به جابر گفته شد:چگونه چنین چیزی ممکن است؟جابر گفت:
من در نزد پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله نشسته بودم،امام حسین علیه السّلام نیز در دامن پیامبر نشسته و پیامبر با او بازی میکردند،آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به من فرمودند:ای جابر،از این حسین فرزندی متولّد خواهد شد که نام او علی است.پس هنگامی که روز قیامت برپا گردید، منادی از جانب حق ندا میکند که سیّد عابدان یا سرور عبادتکنندگان برخیزد و فرزند حسین،علی برخواهد خواست.سپس از آن فرزند،فرزندی متولّد خواهد شد که نام او محمّد
است.پس ای جابر،اگر آن فرزند را دیدی سلام مرا به او برسان (1).
17.محمّد امین بغدادی سویدی گوید:از هیچیک از فرزندان حسین کسی مانند ابو جعفر رضی اللّه عنه علم دین،سنّت،سیر و رشتههای مختلف ادبی را به منصۀ ظهور نگذاشته است (2).
جلوه هایی از شخصیت حضرت امام باقر علیه السّلام
تمام صفتهای پسندیدهای که برای امامت و رهبری امّت لازم است، همگی در شخصیّت امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام جمع گردیده بود.
این پیشوای عظیم الشّأن بهواسطۀ برخورداری از استعدادهای عظیم روحی و عقلی،فضائل نفسانی و اخلاقیّات والا توانسته بود در میان همۀ بزرگان و مصلحان جامعه به برجستگی بینظیری دست پیدا کند.این خصوصیّات در کنار حسب و نسب شریف و روشن آن حضرت که به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ختم میشود تشکیل ساختاری شخصیّتی دادند که امام باقر علیه السّلام را در عالیترین درجۀ انسانیّت قرار میدهد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نسبت به امّت خود که امّت اسلام باشد بیشترین دلمشغولی و شدیدترین احتیاط را داشتند.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله هیچگاه راضی نبودند که امّت اسلامی در طبقات پایین قافلۀ امّتها و ملّتها قرار بگیرد.بلکه آن حضرت بسیار علاقمند بودند که امّت اسلامی دارای عزّت و کرامت و بزرگواری بوده و چنانکه قرآن شریف نیز تصریح فرموده است،این امّت بهترین امّتی باشد که برای مردم پدیدار گشته است.بنابراین پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای مسألۀ خلافت و امامت اهمیّت بسیار زیادی قائل شده،بیشتر از هر مسأله و قضیۀ دیگری از مسائل دینی به مسألۀ خلافت و امامت پرداختند و
مسلمانان را در رابطه با آن راهنمائی و ارشاد فرمودند.چرا که امامت و رهبری مهمترین پایه و بنیان استوار برای پیشرفت هر امّتی در عرصههای فکر،اجتماع و سیاست میباشد.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای تصدّی این امر مهمّ ائمّۀ طاهرین را که از اهل بیت خود آن حضرت و معصوم بودند،انتخاب کرد و این امر را به آنان اختصاص داد.همانان که هیچگاه و در هیچ شرایطی با انگیزههای مادّی عمل نکرده و همواره در همۀ رفتار و کردار خود اطاعت خداوند و مصالح امّت اسلام را بر هر انگیزه و هدف دیگری ترجیح میدادند.
امام محمّد باقر علیه السّلام در اخلاق،منش و رفتار خود جامع تمام کمالات انسانی بوده است.آن حضرت پس از پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد امام زین العابدین علیه السّلام حقیقتا شایستگی امامت کبرای امّت اسلام را داشت.
همۀ آنچه را که کتابهای تاریخ دربارۀ فضایل بیشمار آن حضرت ذکر کردهاند به مثابۀ قطرهای در برابر اقیانوس بیکران فضیلت و بزرگی آن امام همام است،اکنون ما نیز به اندکی از آنچه را که کتابهای تاریخ در رابطۀ با خلق و خو و رفتار و منش حمیدۀ آن حضرت ذکر نمودهاند اشارهای گذرا میکنیم:
صبر و بردباری از بارزترین صفات حضرت امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام است.همۀ تاریخنویسان بر این نکته اتّفاقنظر دارند که آن حضرت هیچگاه در برابر کسانی که به آن حضرت ستم و تعدّی روا داشته بودند مقابله بهمثل و برخورد سوء انجام نمیدادند.بلکه همیشه مقابلۀ آن حضرت با احسان و نیکویی بوده است.آن حضرت همیشه در مقابل کسانی که به آن حضرت ستم روا میداشتند با گذشت و نیکی برخورد میکردهاند.
تاریخنویسان موارد بسیاری از صبر و بردباری عظیم آن امام همام ذکر کردهاند.
از آن جمله است:
1.مردی از اهل کتاب(مسیحی یا یهودی)به امام باقر علیه السّلام حمله آورده،آن حضرت را مورد توهین قرار داده،با کلامی تلخ به آن حضرت گفت:
«أنت بقر!؛تو بقر هستی!»(کلمۀ«بقر»که از نظر لفظی به کلمۀ«باقر»شبیه است بهمعنای گاو میباشد).
امام علیه السّلام با ملاطفت و چهرهای خندان با جوانمردی کامل رو به او کرده فرمود:
«نه،من باقر هستم».
مرد کتابی،حیا نکرده و باز به آن حضرت خطاب کرد و گفت:
«تو فرزند زن آشپز هستی!»
امام علیه السّلام با تبسّمی ملیح نهتنها از حرف او ناراحت نشده بلکه به او فرمودند:
«این شغل و حرفۀ او بوده است».
امّا مرد کتابی باز دست از گمراهی و لجاجت برنداشته و آن حضرت را اینگونه مورد خطاب قرار داد که:
«تو فرزند زنی سیاه و زنگی و هرزه بودهای!»
امام باقر علیه السّلام از سخن او در غضب نشدند.بلکه با ملاطفت تمام به او پاسخ دادند:
اگر تو راست میگویی خدا آن زن را ببخشد،و اگر تو دروغ میگویی خدا تو را ببخشد.
مرد کتابی از اخلاق امام باقر علیه السّلام مبهوت شد.وی با دیدن چنین اخلاقی که شبیه اخلاق پیامبران است شیفته و فریفتۀ امام باقر علیه السّلام گردید و در همان
مجلس اسلام خود را آشکار کرده و طریق حق را که طریق اهل بیت باشد در پیش گرفت (1).
2.از دیگر مظاهر باشکوه و شگفتانگیز صبر و بردباری امام باقر علیه السّلام میتوان به داستان زیر اشاره کرد:
آوردهاند که مردی شامی به مجلس درس امام محمّد باقر علیه السّلام میآمد و به درس آن حضرت گوش فرامیداد.او بسیار شیفتۀ مباحث علمی امام باقر علیه السّلام گردیده بود.امّا روزی با تندی رو به امام باقر علیه السّلام کرده،به آن حضرت گفت:
محمّد!،گمان نکنی که من از روی دوستی و محبّت به تو به مجلس درست حاضر میشوم.چنین نیست.بلکه من نسبت به کسی در روی زمین بیشتر از تو و اهل بیت تو کینه ندارم.و به این مطلب اعتقاد قلبی دارم که اطاعت و پیروی از فرامین خداوند و فرامین امیر المؤمنین که خلیفۀ مسلمانان است در بغض و ناپسند داشتن شما خاندان است.امّا از آنجا که میبینم مرد فصیحی هستی و الفاظ و کلمات تو از نظر ادبی زیباست به سوی تو میآیم!!.
امام باقر علیه السّلام نگاهی از روی لطف و دلسوزی به او انداختند.از آن پس آن حضرت او را بیش از پیش غرق در احسان و نیکویی کردند تا حدّی که آن مرد متنبّه شده و راه حقّ و حقیقت بر او آشکار گردید.او از حالت کینه و دشمنی به دوستی و ولایت امام باقر علیه السّلام منتقل گردید،تا آنجا که تا هنگام مرگ ملازم محضر امام باقر علیه السّلام بود و در هنگام مرگ وصیّت کرد تا امام باقر علیه السّلام بر او نماز بگذارد (2).
این سجایای اخلاقی بلند امام باقر علیه السّلام جلوههایی از خلق عظیم جدّ گرامیاش حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود که توانست با اخلاق والای خود میان قلبهای مردم انس و الفت ایجاد نموده و به احساسات و عواطف مردم وحدت بخشیده و همگان را پس از سالها فرقهگرایی و تحزّب و تشتّت و جدایی بر کلمۀ توحید جمع نماید.
صبر یکی از صفات ذاتی ائمّۀ پاکیزه از اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بوده است.
آنان بر تمام سختیهای روزگار و مرارتهای زمانه صبر کردند.آنان مصیبتهایی را به جان خریدند که کوهها نیز از کشیدن بار آنها ناتوان بوده است.حضرت سیّد الشّهداء امام حسین علیه السّلام بر روی خاک کربلا با موجهایی از محنت و رنج و مشقّت روبرو گردید که هوش از سر هر انسان زندهای میرباید.در حالیکه این کلام زیبا را در زیر لب ترنّم میفرمود که:خداوندا بر قضاء تو صبر میکنم چرا که معبودی جز تو وجود ندارد.
امام باقر علیه السّلام نیز مانند پدران پاکش در راه تحمّل سختی و محنت و مصیبت راه صبر را پیشه کرده است.اکنون به نمونههائی از این صبر عظیم توجّه میکنیم:
1.یکی از سختترین مصائب و ناراحتیهایی که بر ائمّۀ اطهار خصوصا امام باقر علیه السّلام وارد شده بود ربودن مقام خلافت بوده که حقّ مسلّم و قطعی اهل بیت علیهم السّلام بوده و دیگر اعلام سبّ و لعن پدران گرامی آن حضرت بر منبر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و گلدستۀ مساجد بود.امام باقر علیه السّلام این اهانتها را همواره میشنیدند.امّا در برابر آنها صبر پیشه کرده و امکان اینکه حتّی کلمهای بر
زبان جاری کنند نداشتند.آن حضرت راه صبر پیشه کرده و خشم خود را فرو میخوردند و امر این ستمگران را به خداوندی واگذار میکردند که در روز قیامت به حقّ در میان بندگان خود قضاوت خواهد کرد.
2.از دیگر مصیبتهایی که امام باقر علیه السّلام با آن روبرو بوده و بر آن صبر میکردند،فشار شدیدی بود که به شیعیان اهل بیت علیهم السّلام وارد میگردید.
مزدوران سلطنت اموی شیعیان را حتّی در زیر سنگ هم تعقیب و جستوجو میکرده و آنان را به دست جلاّدان حکومت اموی میسپردند.در همین حال حضرت امام باقر علیه السّلام قدرت هیچگونه فعّالیت و حرکتی نداشت.چرا که حکومت اموی بر آن حضرت مراقبتهای شدیدی روا داشته،هرگونه خواستهای که آن حضرت در ارتباط با شیعیان خود داشته است به کلّی ردّ مینموده است.
3.تاریخنویسان بهعنوان نمونهای از صبر و بردباری عظیم امام باقر علیه السّلام این داستان را نقل کردهاند:
آن حضرت روزی با اصحاب خود در جلسۀ درس نشسته بود.ناگهان از خانۀ آن حضرت صدای فریاد بلندی شنیده شد.یکی از غلامان امام باقر علیه السّلام نزد آن حضرت آمد و مطلبی را خصوصی به آن حضرت عرض کرد.امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
شکر خداوند را بر آنچه به ما داد.و هرآنچه از ما گرفت در حقیقت از آن خود او بود.
زنان را از گریه بازدار و او را تجهیز و کفن نمایید.از خداوند برای خود طلب آرامش کنید.به مادر طفل نیز بگویید که تو در این ماجرا هیچ گناهی نداری و بهخاطر ترس و وحشت و درد و ناراحتی که از این واقعه بر تو وارد آمد تو را در راه خدا آزاد کردم.
پس از این موضوع امام باقر علیه السّلام به دنبالۀ سخنان خود پرداخت.
حاضران از هیبت آن حضرت جرأت سؤال کردن از چگونگی جریان را پیدا نکردند.سپس باردیگر آن غلام برگشت و به امام باقر علیه السّلام عرض کرد که:ما کار تکفین او را به پایان رساندهایم.در این هنگام امام باقر علیه السّلام دستور فرمود تا به همراه آن حضرت برای نماز بر جنازۀ فرزند آن حضرت و دفن او به پاخیزند و به یاران خود خبر داد و به آنها فرمود:«این کودک از کنیزی که به او حامله بود سقط شد و از دنیا رفت» (1).
4.همچنین روایت کردهاند که امام باقر علیه السّلام پسری داشت که بسیار در نزد آن حضرت محبوب بود و آن حضرت وی را بسیار دوست میداشت.از قضا آن فرزند به بیماری مبتلا گردید و یاران امام باقر علیه السّلام چون میدانستند که آن حضرت چه اندازه به این فرزند علاقهمند است،بر جان آن حضرت و سلامتیاش بیمناک گردیدند.امّا دیدند هنگامی که آن طفل از دنیا رفت امام آرام گرفته و صبر پیشه کردند،یاران به آن حضرت عرضه داشتند:ای فرزند پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله علاقۀ شما به این طفل و بیتابی شما در بیماری او به حدّی بود که ما بر سلامتی شما بیمناک شدیم.امّا اکنون که او از دنیا رفته است میبینیم که شما آرامش یافته و صبر پیشه نمودهاید،امام باقر علیه السّلام با دلی مالامال از آرامش، طمأنینه و رضایت به قضای الهی در پاسخ آنان فرمودند:«ما برای دست یافتن به آنچه میپسندیم خدا را میخوانیم،امّا اگر آنچه ما نمیپسندیم واقع گردید یقین میکنیم که این امر مورد پسند خداوند بوده،لذا با کاری که مورد پسند و رضایت خداوند است مخالفتی روا نمیداریم» (2).
امام باقر علیه السّلام در برابر گزش حوادث سوزناک دنیا خود را با سلاح صبر و
بردباری مسلّح کرده بود.آن حضرت با فجایع و مصیبتهای زمانه با ارادهای پولادین و ایمانی راسخ روبهرو میگردید.امام باقر علیه السّلام بدون هیچگونه ناراحتی و دلزدگی،مصیبتهای روزگار را تحمّل مینموده و در این راه جز دستیابی به اجر و پاداش در نزد خداوند متعال هدف و غرض دیگری نداشتند.
کرم و بخشندگی از آشکارترین فضایل و مکارمی بود که همۀ ائمّه از اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بدان ممتاز بودند.آنان همواره دستانی گشاده داشته و سخاوتشان به فقرا و نیازمندان بسیار بیمانند بود.دربارۀ فضل و کرامت و جود اهل بیت علیهم السّلام شاعر چنین گفته است:
«اگر پیش از ایشان(اهل بیت پیامبر)رویه و سنّت بزرگواری و عزّتی یافت شود،هر آینه که با رتبۀ بزرگواری آنان فرسنگها فاصله خواهد داشت.
اگر به سوی آنان بروی در میان خانههایشان بخشندگی و کرمی،خواهی دید که باوجود آن هرگز محتاج درخواست و خواهش نخواهی بود[چون پیش از خواهش حاجتت را برآورده میکنند].
چرا که پرتوهای نور نبوّت و مکارم اخلاق در خرد و کلانشان زبانه میکشد (1).
1) (1)) .الفصول المهمّه 227. لو کان یوجد عرف مجد قبلهم لوجدته منهم علی أمیال إن جئتهم أبصرت بین بیوتهم کرما یقیک مواقف التسآل نور النبوة و المکارم فیهم متوقد فی الشیب و الاطفال
امام محمّد باقر علیه السّلام فطرتا دوستدار خیر،نیکوکاری،عطا و دهش به مردم و شاد کردن دل آنان بود.
از اخلاق والای آن حضرت این بوده است که آن حضرت فقرا و نیازمندان را بسیار احترام مینموده،شأن آنها را بالا میبرده تا ذلّت احتیاج بر آنها غلبه نکند و اثری از آن در آنها دیده نگردد،تاریخنویسان اینگونه نگاشتهاند که به خانواده و اهل بیت خود سفارش کرده بود،اگر سائل و نیازمندی به نزد آنها آمد،هنگامی که به او چیزی میدهند نگویند:ای سائل این را بگیر،بلکه به او بگویند:ای بندۀ خدا بگیر که مبارکت باشد (1).آن حضرت همچنین فرمودهاند:آنها را با بهترین نامهایشان صدا بزنید (2).
امام باقر علیه السّلام بسیار به آزاد کردن بندگان و رهایی دادنشان از زنجیر بندگی علاقۀ وافری داشت.آن حضرت یک خانوادۀ برده را که تعدادشان به یازده نفر میرسید یکجا آزاد فرمود (3).همچنین آوردهاند که آن حضرت شصت بنده داشت که در هنگام وفات یک سوّم از آنها را آزاد فرمود (4).
امام باقر علیه السّلام هیچچیز را در دنیا بیشتر از نیکوکاری نسبت به برادران
ایمانی دوست نمیداشت.آن حضرت هیچگاه از نیکوکاری به دوستان و اصحاب خود خسته نمیشد و همواره درصدد نیکی به کسانی بود که به سمت آن حضرت آمده و به کرم آن حضرت امیدوار بودند.امام باقر علیه السّلام به فرزند خود امام صادق علیه السّلام اینگونه وصیّت کرد که پس از وفات او به اصحاب و یارانش مستمرّی بدهد تا آنان برای انتشار دانش و پخش آن در میان مردم فراغت بال داشته و غم روزی نداشته باشند (1).
امام باقر علیه السّلام به گدایان و فقیران یثرب بسیار نیکویی میکرد.هنگامی که صدقات آن حضرت را بر نیازمندان مدینه شماره کردند به هشت هزار دینار بالغ گردید (2).امام باقر علیه السّلام هرروز جمعه یک دینار صدقه میداد و میفرمود:
صدقه دادن در روز جمعه چند برابر صدقه دادن در روزهای دیگر ثواب دارد (3).
تاریخنویسان ذکر کردهاند که امام باقر علیه السّلام در میان اهل بیت از کمدرآمدترین و پرهزینهترین آنان بوده است (4).در عینحال آن حضرت آنچه که در دست داشته برای خوشی و راحتی فقرا و محرومان به آنها میبخشیده است.راویان موارد بسیاری از این جود و بخشش بینظیر ذکر کردهاند که در اینجا نمونههایی از آن را میبینیم:
1.سلیمان بن قرم روایت کند که:امام باقر علیه السّلام گاه پانصد درهم،ششصد درهم تا هزار درهم به ما بخشش مینمود و هیچگاه از نیکوکاری نسبت به
برادران و همچنین کسانی که به امید کرم و بزرگواری به نزد آن حضرت میآمدند خسته و دلگیر نمیگردید (1).
2.حسن بن کثیر گوید:به نزد امام محمّد باقر علیه السّلام رفته و شکایت نیازمندی خود و عدم رسیدگی و کمک یاران و اصحاب را به آن حضرت گفتم،امام باقر علیه السّلام از شنیدن این سخن متأثّر شده و فرمودند:بدترین برادران کسی است که در حال بینیازی و دارایی دائم به تو سر بزند و با تو رابطه داشته باشد.امّا چون فقیر و نیازمند گردیدی با تو قطع رابطه کند.سپس به غلام خود امر کردند کیسهای که در آن هفتصد درهم بود بیاورد و آن را به آن مرد داده فرمودند:این پولها را به مصرف خود و خانوادهات برسان و چون تمام شد به من خبر بده (2).
3.امام باقر علیه السّلام همواره به کسانی که به مجلس درس ایشان رفتوآمد مینمودند بذل و بخشش داشته و به آنان از صد تا هزار درهم پول میدادند.آن حضرت مجالست و همنشینی با آنان را دوست میداشتند.از جملۀ آنان میتوان به عمرو بن دینار و عبد اللّه بن عبید اشاره کرد.امام باقر علیه السّلام پول و لباس را به خانۀ آنان میفرستاد و میفرمود:ما از اوّل سال اینها را برای شما آماده کرده بودیم (3).
4.سلمی کنیز امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که:وقتی برادران دینی به نزد امام باقر علیه السّلام میآمدند،آن حضرت پیش از آنکه به آنها از غذاهای گوارا بخوراند،لباسهای خوب به آنها بپوشاند و به آنها درهم و دینار عطا کند نمیگذاشت تا از نزدش خارج شوند،سلمی امام باقر علیه السّلام را از این کار نهی کرد.
امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:ای سلمی،در دنیا بعد از شناخت خداوند و معرفت دینی جز
برادران دینی به چه چیزی میتوان امید داشت؟ (1)و آن حضرت همواره میفرمودند:
دنیا را فقط نیکویی به برادران،کسب معارف و شناخت خداوند زیبا کرده است (2).
امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام از پیشوایان اهل تقوا در تاریخ اسلام بوده است.آن حضرت چنان خدا را شناخته بود که شناخت خداوند همۀ جوهرۀ ذات آن حضرت را پر نموده و با قلبی پر از انابه به درگاه خداوند حاضر میشده است.امام باقر علیه السّلام در عبادت و فرمانبرداری خداوند متعال نهایت اخلاص را بهکار میآورده است.از جلوههای عبادت آن حضرت میتوان به این نکتهها اشاره نمود:
دربارۀ آن حضرت گفتهاند که چون به نماز میایستاد از ترس خداوند رنگ رخسار مبارکش زرد میگردید (3).و این مطلب هیچ تعجّبی ندارد.چرا که آن حضرت عظمت خداوند متعال را درک کرده بود.خداوندی که جهان هستی را بهوجود آورده و به آن حیات بخشیده بود.پس آن حضرت نیز همچون پرهیزگاران انابهکننده خدا را عبادت مینمود.
امام باقر علیه السّلام بسیار به نماز میپرداختند.حتّی گفته شده است که آن حضرت در شبانهروز یکصد و پنجاه رکعت نماز میخواندند (4)و کارهای مربوط به مرجعیّت امّت و مسائل علمی آن حضرت را از بسیاری نماز
بازنمیداشت،چرا که نماز به جهت ارتباط و رشتۀ محکمی که بین نمازگزار و خداوند متعال ایجاد مینماید محبوبترین و عزیزترین کار جهان در نزد امام باقر علیه السّلام بود.
مسلّم است که نزدیکترین حالت یک بنده به خداوند متعال حالت سجده است.از همینجا است که میبینیم امام باقر علیه السّلام همواره در حال سجود،قلب و احساسات خود را به سوی خداوند متعال منعطف کرده و خداوند را با دل بریدن کامل از همهچیز و در طبق اخلاص نهادن دل و روح،به مناجات مینشسته است.به همین جهت است که میبینیم در کتب ادعیه،دعاهای بسیاری برای حالت سجده از امام باقر علیه السّلام نقل گردیده است.از آن جمله:
1.اسحاق بن عمّار از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند:من همیشه رختخواب پدرم را آماده میکردم و به انتظار آمدن آن حضرت مینشستم.هنگامی که آن حضرت به رختخواب میآمدند و به خواب میرفتند من برخاسته و به رختخواب خود میرفتم و میخوابیدم.در شبی از شبها آمدن آن حضرت به رختخواب به طول انجامید.من به جستجوی آن حضرت به مسجد رفتم.در آن وقت شب مردم به خواب رفته بودند و کسی در مسجد نبود.دیدم که آن حضرت در مسجد و در حال سجود است و کسی در مسجد غیر از آن حضرت نیست.من صدای نالۀ آن حضرت را شنیدم که در حال سجده میفرمود:
«سبحانک اللهم،أنت ربی حقا حقا،سجدت لک یا رب تعبّدا و رقّا،اللهم إنّ عملی ضعیف فضاعفه لی...اللّهم قنی عذابک یوم تبعث عبادک،و تب علیّ إنک أنت التواب الرحیم»؛
خداوندا تو پاک و منزّهی،خداوندا تو به حقیقت و باز هم به حقیقت پروردگار منی،خداوندا سجدۀ من بر تو از روی تعبّد و بندگی است،خدای من،کارهایم در برابر ذات مقدّس تو ضعیف و کم است.تو کارهای مرا به لطف و کرمت زیاد کن...
خداوندا مرا از عذاب روز قیامت همان روزی که بندگانت را در پیشگاه خود به پا میداری حفظ کن.خداوندا توبۀ مرا بپذیر چرا که تو توبهپذیر مهربانی (1).
2.ابو عبیدۀ حذاء روایت میکند که:از امام باقر علیه السّلام در حال سجود شنیدم که میفرمود:
«اسألک بحق حبیبک محمد صلّی اللّه علیه و اله إلاّ بدّلت سیّآتی حسنات،و حاسبتنی حسابا یسیرا»؛
خدایا تو را به حقّ حبیبت محمّد صلّی اللّه علیه و اله سوگند میدهم که گناهان مرا تبدیل به حسنات نمایی و در هنگام حساب بر من آسانگیری.
سپس شنیدم که آن حضرت در دوّمین سجدۀ خود فرمودند:
«اسألک بحق حبیبک محمد صلّی اللّه علیه و اله إلاّ ما کفیتنی مؤونة الدنیا،و کلّ هول دون الجنة»؛
خدایا تو را به حقّ حبیبت محمّد صلّی اللّه علیه و اله سوگند میدهم که مرا از طلب زادوتوشۀ دنیایم کفایت کنی و هر بلا و اندوهی که فرجامی جز بهشت داشته باشد.
سپس آن حضرت برای سوّمینبار به سجده رفته و در سجود خود فرمودند:
«أسألک بحق حبیبک محمد صلّی اللّه علیه و اله لمّا غفرت لی الکثیر من الذنوب و القلیل، و قبلت منّی عملی الیسیر»؛
1) (1)) .فروع کافی 322/3.
خداوندا تو را به حقّ حبیبت محمّد صلّی اللّه علیه و اله سوگند میدهم که گناهانم را کم یا زیاد بیامرزی و عملم را اگرچه کم و ناچیز است از من بپذیری.
سپس امام باقر علیه السّلام برای چهارمین بار به سجده رفته و به محضر خداوند متعال عرضه داشتند که:
«أسألک بحق حبیبک محمد صلّی اللّه علیه و اله لما أدخلتنی الجنة،و جعلتنی من سکّانها، و لمّا نجیتنی من سفعات النار برحمتک،و صلّی اللّه علی محمد و آله»؛
خداوندا تو را به حقّ حبیبت محمّد صلّی اللّه علیه و اله سوگند میدهم که مرا وارد بهشت گردانده و از ساکنان آن قرار دهی و به لطف و رحمت خود مرا از زبانههای داغ آتش جهنّم برهانی و خداوند بر محمّد و آلش درود فرستد (1).
این دعاها شدّت رابطۀ امام باقر علیه السّلام و انابۀ آن حضرت به درگاه حیّ متعال را نشان میدهد.
امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام هنگامی که به حجّ خانۀ خدا مشرّف میشدند از همۀ علایق دنیوی بهطور کامل بریده،به سمت خدا گرایش پیدا کرده و آثار خضوع و خشوع و بندگی خدا در چهرۀ آن حضرت ظاهر میگردید.غلام آن حضرت،افلح میگوید:من با امام باقر علیه السّلام به سفر حجّ رفتم.هنگامی که امام باقر علیه السّلام قدم به درون مسجد الحرام نهادند،صدای آن حضرت به گریه بلند شد.
به آن حضرت عرض کردم:پدر و مادرم فدای شما باد،مردم همه منتظر شما هستند.اگر کمی صدای خود را در حال گریه پایین بیاوری بهتر است.
1) (1)) .فروع کافی 322/3.
امام علیه السّلام به این کلام من اعتنا نکرد و فرمودند:وای بر تو ای افلح،من صدای خود را به گریه بلند میکنم،باشد تا خداوند نظر رحمتی به من بیاندازد و من بهوسیلۀ این نظر رحمت در روز قیامت رستگار گردم.
سپس امام باقر علیه السّلام خانۀ کعبه را طواف نمودند و به پشت مقام ابراهیم آمده و نماز خواندند.هنگامی که امام باقر علیه السّلام نماز را به پایان بردند دیدم که سجدهگاه آن حضرت از اشک چشمانش خیس شده است (1).
در یکی از سفرهای حجّ حاجیان دور آن حضرت را گرفتند.آنان به دور امام باقر علیه السّلام ازدحام کرده و دربارۀ مناسک حج و دیگر مسائل دینی از آن حضرت سؤال میکردند.امام باقر علیه السّلام نیز به همۀ آنها کاملا جواب میدادند.
مردم از وسعت دانش امام باقر علیه السّلام در شگفت شدند.در این میانه کسی سؤال کرد این شخص کیست؟در این هنگام بود که یکی از اصحاب امام باقر علیه السّلام به پا خواست و با صدای بلند گفت:
آگاه باشید که این شکافندۀ دانش پیامبران و آشکارکنندۀ راهها است،این بهترین کسی است که از پشت سرنشینان کشتی نوح بهجا مانده است،این فرزند فاطمۀ عذراء و زهرای ارجمند است،این باقی ماندۀ خدا در روی زمین است،وی رازدار جهان آفرینش پسر محمّد و خدیجه،علی و فاطمه است.این برافراشته چراغ هدایت دین خداست (2).
امام باقر علیه السّلام در دل تاریک و ظلمانی شب با خدای خود نجوا میکرد.آن حضرت در مناجات خود چنین میفرمود:خدای من،مرا دستور دادی و من فرمان تو را اجابت نکردم،و مرا از انجام دادن بعضی کارها نهی کردی،امّا من آن کارها را انجام دادم.
حال،این بندۀ توست که در برابرت ایستاده است (1).
امام باقر علیه السّلام همیشه در حال ذکر و یاد خداوند متعال بودهاند.زبان آن حضرت در اکثر اوقات در حال ذکر و تسبیح و تقدیس خداوند متعال بوده در هنگام راه رفتن نیز ذکر میگفت،آن حضرت حتّی در هنگامی که با مردم سخن میگفت نیز از یاد خدا غافل نمیگردید.امام باقر علیه السّلام فرزندان خود را جمع میکرد و آنان را وامیداشت که تا هنگام طلوع خورشید به ذکر و یاد خداوند متعال مشغول شوند.آن حضرت همچنین فرزندان و اهل بیت خود را به خواندن قرآن امر میفرمود و آن دسته از بچّهها را که قدرت بر خواندن قرآن نداشتند به ذکر خداوند فرمان میداد (2).
امام باقر علیه السّلام در برابر همۀ زرقوبرق و شکوه و جلال ظاهری زندگی دنیا زهد و پارسایی پیشه کرده و از زروزیور و زینت دنیا رویگردان بود.آن
حضرت هرگز در خانۀ خود اثاثیۀ تجمّلاتی قرار نداد.بلکه همواره فرش مجلس آن حضرت حصیر بود (1).
دیدگاه امام باقر علیه السّلام نسبت به زندگی دنیا دیدگاهی عمیق و از روی بصیرت بود.آن حضرت به تمام جنبههای زندگی دنیوی با روشنبینی کامل نگاه میکرد و از همین جهت بود که از همۀ لذّتهای دنیوی پارسایی پیشه کرده و دل خاشع خود را به سوی خداوند متعال متوجّه ساخته بود.
از جابر بن یزید جعفی روایت شده است که گفت:امام محمّد باقر علیه السّلام روزی به من فرمودند:«ای جابر،من بسیار اندوهگین و نگران هستم».
جابر رو به آن حضرت کرده عرضه داشت:نگرانی و اندوه شما از چه سبب ایجاد شده است؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ جابر اینگونه فرمودند:
ای جابر،هرکس که دلش در چشمۀ زلال دین خداوند عزّ و جلّ وارد شده باشد، ورود در این چشمۀ جوشان او را از آنچه غیر اوست مشغول میکند.ای جابر،دنیا چیست و چه ارزشی دارد و نهایت آن به کجا خواهد رسید؟آیا جز این است که نهایت دنیا و رسیدن آن مرکبی است که بر آن سوار شوی و یا لباسی که بپوشی و یا زنی که به دست آوری؟! (2).
دربارۀ موضوع ترغیب مردم به زهد و پارسایی در دنیا و رو آوردن به خداوند متعال و بر حذر بودن از فریفتگی به زرقوبرق دنیا و مرتکب شدن گناه در آن،کلمات درربار فراوانی از امام باقر علیه السّلام نقل گردیده است.
در اینجا به بحث ویژگیهای شخصیتی درخشان امام باقر علیه السّلام خاتمه میدهیم.
بخش نخست پرورش امام باقر علیه السّلام
بخش دوم مراحل زندگی امام باقر علیه السّلام
بخش سوّم امام باقر در سایهسار جد و پدر علیهم السّلام
پرورش حضرت امام باقر علیه السّلام
بهواسطۀ تلاشهای امام محمّد باقر علیه السّلام که عناصر شخصیتیاش از دو سبط پیامبر اکرم امام حسن و امام حسین علیهما السّلام گرفتهشده و این دو ریشۀ بزرگ و دو نسب پاک در او جمع آمده و شاخهاش از رحمهای پاک متفرّع گردیده است حیات فکری و علمی در جهان اسلام شکوفا گردید.
پدر بزرگوار آن حضرت سیّد السّاجدین و زین العابدین و درخشانترین چهره در میان پیشوایان مسلمانان است.
مادر شریف آن حضرت نیز سیّدۀ زکیّۀ پاک،بیبی فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السّلام سرور جوانان اهل بهشت از زنان بزرگوار بنی هاشم بوده است، کنیهاش ام عبد الله (1)و امام زین العابدین علیه السّلام وی را به لقب صدّیقه ملقّب کرده بودند (2).امام صادق علیه السّلام دربارۀ این بانوی محترمه اینچنین اظهار نظر فرمودهاند که:«او زنی بسیار راستگو بود و در آل حسن زنی به مانند او یافت نشده است» (3).امّا گذشته از همۀ این حرفها در جلالت قدر این بانوی محترمه همینبس که پارۀ تن ریحانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله[امام حسن مجتبی]بوده و در
خانه و خاندانی پرورش یافته که به تصریح آیۀ شریف قرآن در سورۀ مبارک نور خداوند متعال اجازه داده است تا آن خانه در قدر و مرتبه برافراشته شده و نام خداوند متعال در آن یاد شود.آری.در دامن پاک چنین مادری است که امام محمّد باقر علیه السّلام تربیت میشود.
نوزاد مبارک:جهان آفرینش بواسطۀ ولادت یافتن امام پاک ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام نورانی گردید.همان کسی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله سالها قبل از ولادتش بشارت به دنیا آمدن او را داده و اهل بیت علیهم السّلام بیصبرانه منتظر ولادتش بودهاند.چرا که او نیز از جملۀ همان پیشوایانی بود که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بر امامت و رهبری آنها تصریح کرده و آنها را رهبران امّت خود دانسته،جایگاه و مقام و مرتبۀ آنها را با مقام و جایگاه و مرتبۀ قرآن شریف یکسان میدانست.
ولادت این مولود پاک در شهر یثرب در روز سوّم ماه صفر سال پنجاه و شش هجری (1)و به قول دیگری در سال پنجاه و هفت هجری در روز جمعه اوّل ماه رجب به وقوع پیوسته است (2).آن حضرت سه سال (3)و به قولی چهار سال کما اینکه خود حضرت نیز در روایتی به همین چهار سال اشاره نمودهاند (4)و به دیگر قول دو سال و چند ماه (5)قبل از شهادت جدّ بزرگوارش امام حسین علیه السّلام در واقعۀ کربلا،به دنیا آمد.
بلافاصله پس از ولادت این مولود پاک مراسم ولادت برای آن حضرت به اجرا درآمد.اذان و اقامه در دو گوش مبارکش گفته شد و موهای آن حضرت را
تراشیده و به وزن آن موها نقره بر نیازمندان صدقه دادند.قوچی را نیز از آن حضرت عقیقه کرده و پس از قربانی گوشتش را به فقرا و نیازمندان صدقه دادند.
ولادت امام محمّد باقر علیه السّلام در زمان خلافت معاویه به وقوع پیوست.در زمانهای که شهرهای اسلام از ظلم و ستم معاویه ناله و فریاد سرداده بودند.
دورانی که فجایع و مصیبتها از ظلم و جور معاویه و والیان بیدادگرش که شهرهای اسلامی را از ظلم و ستم و ترور و بیداد آکنده مینمودند،موج میزد.
نامگذاری:دهها سال قبل از ولادت امام محمّد باقر علیه السّلام جدّ گرامیاش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نام او را محمّد و لقبش را باقر قرار داد.این یکی از نشانههای نبوّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود.آن حضرت به مدد علم غیبی که داشت از آیندۀ درخشان سلاله و نوادۀ پاک خود خبر داد و اعلام کرد که او علم و دانش را در میان مردم منتشر میکند و بشارت آمدنش را به نسلهای آینده داده،سلام و درود و تحیّات خود را به دست صحابی جلیل القدر خود جابر بن عبد اللّه انصاری برای او فرستاد.
کنیه:کنیۀ امام باقر علیه السّلام ابو جعفر بوده و غیر از این هیچ کنیۀ دیگری نداشته است (1).
لقبهای شریف امام باقر علیه السّلام:هرکدام از القاب شریف امام باقر علیه السّلام نشان از جنبهای از شخصیّت عظیم آن حضرت بوده است.آن القاب عبارتند از:
1.امین
2.شبیه؛چراکه آن حضرت از نظر شکل و شمایل ظاهری شبیه جدّش
1) (1)) .دلائل الامامه/94.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بوده است (1).
3.شاکر
4.هادی
5.صابر
6.شاهد (2)
7.باقر (3)،و این لقب از شایعترین و مشهورترین القاب امام باقر علیه السّلام بوده است.تا جایی که حتّی امام صادق علیه السّلام را به همراه پدر بزرگوارش«باقرین» مینامند.البتّه این دو امام بزرگوار را از باب تغلیب که قاعدهای در ادبیّات عرب است«صادقین»نیز مینامند (4).
همۀ تاریخنگاران و شرححال نویسان که زندگی امام باقر علیه السّلام را به رشتۀ تحریر درآوردهاند بر این نکته اتفاقنظر دارند که ملقّب شدن امام باقر علیه السّلام به این لقب بهخاطر این بوده است که آن حضرت همۀ رشتههای دانش را مورد موشکافی قرار داده است.چرا که باقر از ریشۀ«بقر»و«بقر»در زبان عربی به معنای شکافتن است.آن حضرت تمام علوم و دانشها را ریشهیابی کرده و مسائل پنهان و ناآشکار آنها را کشف مینموده است (5).
قول دیگری نیز آمده است که ملقّب شدن آن حضرت به لقب باقر را به خاطر زیادی سجود آن حضرت ذکر نموده است.چراکه در اثر زیادی سجود
پیشانی آن حضرت حالت شکاف و باز شدن پیدا کرده بوده است (1).
سلام و درود پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله به امام باقر علیه السّلام:تاریخنویسان بر این نکته اتّفاقنظر دارند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به صحابی بزرگوار خود جابر بن عبد اللّه انصاری مأموریّت داد تا سلام و درود آن حضرت را به نوادۀ پاکش امام محمّد باقر علیه السّلام برساند.جابر بیصبرانه منتظر ولادت این مولود پاک بود تا اینکه سفارش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را به انجام برساند.هنگامی که امام محمّد باقر علیه السّلام به دنیا آمد و نوجوان رسیدهای گردید،جابر به ملاقات او رفت و سلام و درود پیغمبر را به او رساند.تاریخنویسان داستانهای متعدّدی دربارۀ کیفیّت رساندن این پیام از جابر به امام محمّد باقر علیه السّلام نقل کردهاند که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
1.ابن عساکر نقل میکند:امام زین العابدین به همراه امام محمّد باقر علیه السّلام به نزد جابر بن عبد اللّه انصاری رفتند.جابر به امام سجّاد علیه السّلام عرضه داشت:ای فرزند رسول خدا،چه کسی به همراه شماست؟امام سجّاد علیه السّلام پاسخ دادند:
فرزندم محمّد همراه من است،ناگاه جابر برخواست و امام باقر علیه السّلام را گرفته به خود چسبانید و گریه کرد،سپس گفت:حال دانستم که گاه مرگم نزدیک شده است،ای محمّد!پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله بر تو سلام و درود فرستاده است.امام باقر علیه السّلام سؤال کرد:چگونه؟
جابر پاسخ داد:از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که دربارۀ حضرت حسین بن علی علیه السّلام میفرمودند:
1) (1)) .به نقل از مرآة الزّمان فی تواریخ الاعیان 178/5 چاپ مکتبة الامام الحکیم.
این پسر من دارای فرزند پسری میشود که به او علیّ بن الحسین میگویند.او سرور عبادتکنندگان است.هنگامی که روز قیامت برپا شد منادی ندا میکند که سرور عبادتکنندگان بهپا خیزد.آنگاه علیّ بن الحسین بهپا خواهد خواست.علیّ بن الحسین نیز دارای فرزند پسری خواهد شد که او را محمّد مینامند.ای جابر،هرگاه او را دیدی سلام مرا به او برسان،ای جابر بدانکه مهدی این امّت از فرزندان همین پسر خواهد بود،و ای جابر بدانکه تو پس از دیدن این پسرعمو چندانی نخواهی کرد (1).
2.تاج الدّین بن محمّد نقیب حلب با سند خود از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود:
من بر جابر بن عبد اللّه انصاری داخل شده و بر او سلام کردم.جابر به من گفت:
کیستی؟البتّه جابر در آن زمان نابینا شده بود،به او گفتم:من محمّد فرزند علیّ بن الحسین هستم،جابر گفت:پدر و مادرم به قربانت،نزدیک بیا.من به او نزدیک شدم،جابر دست مرا بوسید و میخواست پای مرا نیز ببوسد.من پای خود را کشیدم،آنگاه جابر گفت:بدانکه پیامبر خدا بر تو درود و سلام فرستاده است،من به جابر گفتم:سلام و رحمت و برکات خداوند بر رسول خدا باد.امّا ای جابر جریان از چه قرار بوده است؟جابر گفت:روزی در نزد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بودم.پیامبر به من فرمودند:ای جابر،تو پس از من عمری طولانی خواهی کرد،تا هنگامی که مردی از فرزندان مرا ببینی که به او محمّد بن علیّ بن الحسین میگویند.خداوند به او نور و حکمت عطا خواهد کرد.پس هرگاه او را دیدی سلام مرا به او برسان (2).
3.صلاح الدّین صفدی گوید:جابر همواره در کوچههای شهر مدینه قدم
میزد و زیر لب میگفت:ای باقر،چهوقت تو را ملاقات خواهم کرد؟روزی از روزها در یکی از کوچههای مدینه قدم میزد.در این هنگام به کنیزکی برخورد که پسربچهای در دامان او بود.جابر به کنیزک گفت:این کودک کیست؟کنیزک پاسخ داد:این محمّد پسر علیّ بن الحسین است،ناگاه جابر کودک را گرفت و او را به سینه چسبانید و سر و دستش را بوسه داد و گفت:
فرزندم،جدّت پیامبر خدا بر تو سلام میرساند.سپس گفت:ای باقر،خبر مرگ مرا به من دادی.پس جابر در همانشب وفات کرد (1).
ویژگیهای ظاهری امام محمّد باقر علیه السّلام:ویژگیهای ظاهری امام محمّد باقر علیه السّلام همانند ویژگیهای ظاهری و شکلوشمایل جدّ بزرگوارش حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود (2).
آن حضرت همچنان که از نظر شکلوشمایل ظاهری شبیه جدّ بزرگوار خود حضرت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود در اخلاق و ارزشهای اخلاقی که از امتیازات آن حضرت بود نیز با آن حضرت شبیه و شریک بوده است.همان اخلاق والایی که باعث برتری پیامبر اکرم بر دیگر پیامبران بوده است.
یکی از معاصران آن حضرت اندام ظاهری امام باقر علیه السّلام را اینگونه توصیف کرده است:امام باقر علیه السّلام قامتی متوسّط داشت و چهرهاش گندمگون بود (3)پوست صورتش لطیف و خالی بر چهرۀ مبارک داشت،آن حضرت همچنین کمرباریک،خوشصدا و سربهزیر بوده است (4).
هوشبالا:امام باقر علیه السّلام در زمان طفولیّت یکی از پدیدههای شگفتانگیز
هوش و ذکاوت بوده است.تا جایی که جابر بن عبد اللّه انصاری با همۀ پیری و مقام علمی بالایش به نزد آن حضرت میآمده و در پیشگاه آن حضرت زانوی شاگردی بر زمین زده و از او درس میآموخت.جابر از وسعت دانش امام باقر علیه السّلام و شناخت آن حضرت آنچنان مبهوت گردیده بود که میگفت:ای باقر،تو به مصداق آیۀ شریف قرآنکه دربارۀ حضرت یحیی-علی نبیّنا و آله و علیه السّلام-آمده است،حکمت را در هنگام طفولیّت از جانب خداوند دریافت نمودهای (1).
صحابه نیز به علم و فضل گسترده و سرشاری که امام باقر علیه السّلام از خردسالی بدان ممتاز گردیده بود آگاهی داشتند.از همینرو در مسائل مشکلی که در فهم و جواب آن راه به جایی نمیبردند به محضر آن امام همام مشرّف شده و سؤال خود را از آن حضرت میپرسیدند.تاریخنویسان آوردهاند که مردی از عبد اللّه بن عمر مسألهای پرسید که وی از جواب آن درماند.آنگاه به آن مرد گفت:به سوی آن پسر برو-و به سمت امام باقر علیه السّلام اشاره کرد-و از او مسألهات را بپرس و هرگاه جواب تو را داد مرا نیز از آن جواب آگاه کن.مرد به سمت امام باقر علیه السّلام رفت و مسألۀ خود را با آن حضرت در میان گذاشت.امام باقر علیه السّلام در سنّ خردسالی جواب آن مرد را دادند.مرد به سمت ابن عمر رفت و جوابی که امام به او داده بودند برای او بیان کرد.ابن عمر که از فهمیدن جواب و بسیاری علم امام باقر علیه السّلام مبهوت شده بود امام علیه السّلام را اینگونه ستایش کرد که:
«اینان خاندانی هستند که فهم آنان از عالم غیب میآید» (2).
خداوند متعال ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام را به دانش و فضیلت اختصاص داد و
آنان را به همان نیروی فهم و ادراک و حکمتی که پیامبران و رسولان خود را به آن مجهّز کرده بود مجهّز ساخت.تا جایی که هیچ مسألهای بر هیچیک از ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام وارد نمیگردید که جوابش از ایشان مخفی باشد.تاریخنویسان آوردهاند که امام باقر علیه السّلام در سنّ 9 سالگی به دقیقترین مسائل علمی پاسخ میدادند.
هیبت و وقار امام باقر علیه السّلام:در خطوط چهرۀ امام باقر علیه السّلام هیبت و وقار پیامبران دیده میشد،آن حضرت با هیچکس همنشین نگردید مگر اینکه هیبت او در دل آن همنشین افتاد.به نحوی که آن شخص وادار به تعظیم و بزرگداشت آن حضرت میگردید.آوردهاند که«قتاده»فقیه اهل بصره با آن حضرت روبهرو شد و از هیبت آن حضرت دلش به اضطراب افتاده و گفت:
«من در نزد فقیهان بسیاری نشستهام.من محضر صحابی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ابن عبّاس را درک نمودهام.امّا از دیدن هیچکدام از ایشان دلم این چنین مضطرب نشد که از دیدن شما و هیبت و وقارتان در دل من این اضطراب ایجاد شده است» (1).
نقش نگین امام باقر علیه السّلام:نقش نگین انگشتری امام باقر علیه السّلام این جمله بوده است:«العزّة للّه جمیعا» (2).امام باقر علیه السّلام همچنین انگشتر جدّ بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السّلام را به دست میکرد که نقش نگین آن این جمله بود:«انّ اللّه بالغ امره» (3)و این مسأله نیز از جمله مسائلی است که بر انقطاع کامل آن حضرت به سمت خدا و بریدن از مادّیات زندگی و ارتباط شدید آن حضرت با مبدأ عالم حکایت دارد.
مراحل زندگی حضرت امام باقر علیه السّلام
زندگی امام محمّد باقر علیه السّلام همچون سایر ائمّۀ معصومین علیهم السّلام به دو مرحلۀ مشخّص تقسیم میگردد:
مرحلۀ اوّل:مرحلۀ قبل از به دست گرفتن رهبری شرعی عامّ که شامل رهبری فکری و سیاسی باهم بود.این مرحله،مرحلۀ ولادت و پرورش یافتن تا زمان شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام میباشد.
امام محمّد باقر علیه السّلام در این مرحله از حیات شریفش با جدّ بزرگوار خود حضرت امام حسین علیه السّلام و پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام همعصر بوده است.آن حضرت زمان اندکی را با جدّ بزرگوارش امام حسین علیه السّلام همزمان بوده است.مدّتی که حدّاکثر پنج و حدّاقل سه سال ذکر شده است.
امّا آن حضرت،با پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علیه السّلام حدود سی و چهار سال همعصر بوده است.سالیانی بسیار سخت و دشوار.چرا که دولت اموی در این سالها در اوج قدرت و جبروت خود قرار داشت.امام باقر علیه السّلام در طول این مدت در تحت رهبری و اوامر پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بوده و همۀ موضعگیریها و فعّالیتهای آن حضرت با نظر و اجازۀ آن حضرت انجام میگرفته است.
زندگی امام باقر علیه السّلام در این مرحله از عمر شریفش معاصر با خلافت
معاویة بن ابی سفیان،یزید بن معاویه،معاویة بن یزید،مروان بن حکم،عبد اللّه بن زبیر،عبد الملک بن مروان و قسمت زیادی از خلافت ولید بن عبد الملک بود.
مرحلۀ دوّم:این مرحله از حیات پربار حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام در بیست و پنجم ماه محرّم الحرام سال 95 هجری آغاز میشود.این مرحله از زندگی امام باقر علیه السّلام مرحلهای است که آن حضرت مسئولیت رهبری روحی و فکری و سیاسی عامّ امّت اسلام را برعهده گرفتند.
براساس مکتب فکری اهل بیت علیهم السّلام مسئولیّت امامت شرعی تنها منحصر در رهبری روحی یا فقط رهبری سیاسی و ادارۀ حکومت و دولت اسلام نیست.بلکه از نظر مکتب اهل بیت علیهم السّلام امامت،شامل هردو جنبه میشود.
امام باقر علیه السّلام در این مرحله از عمر شریفشان که حدود نوزده سال به طول انجامید،به ادامۀ راه امامان پیش از خود پرداخته و در این راه با الهام گرفتن از اجداد طاهرش علیهم السّلام و دانشها و معارف و علومی که خداوند متعال از خزانۀ غیب به آن حضرت عطا کرده بود راه صحیح را برای تحقّق اهداف رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برگزید.
این امام بزرگوار در خلال این سالها توانست دانشهای مکتب اهل بیت علیهم السّلام را در همۀ عرصههای زندگی بر امّت اسلام عرضه نموده و نسلهایی از فقها و راویان را تربیت کرد که برای گروه نخبگان صالحی که خطّ رسالی صحیح اهل بیت را بپذیرند و در راه تحقیق اهداف والای آن بکوشند و چون بنیان استواری باشند.
امام باقر علیه السّلام در این مرحله از عمر شریف خود با روزهای آخر حکومت
ولید بن عبد الملک،همچنین ایّام خلافت سلیمان بن عبد الملک،عمر بن عبد العزیز،یزید بن عبد الملک و قسمتی از حکومت هشام بن عبد الملک همعصر بوده و در زمان حکومت همین هشام و به دست یکی از کارگزاران ستمگر این خلیفۀ اموی به شهادت رسیدند.
امام باقر علیه السّلام در طول زندگی شریف خود همواره در مدینۀ منوّره ساکن بوده و به شهر دیگری کوچ ننمودند،امام باقر علیه السّلام در شهر مدینه نقش اوّلین معلّم و بزرگترین پیشوای حرکت علمی و فرهنگی را داشتند.آن حضرت مسجد جامع نبوی را تبدیل به دانشگاهی نموده بودند که در آن به شاگردان خود درس میدادند.
از همین دانشگاه بود که این امام بزرگ مجموعهای از دانشمندان بزرگ را به جهان بشریّت عرضه کرد.دانشمندانی که شرق و غرب زمین را درنوردیده و دانش و معرفت را در آن پراکنده ساختند.دانشمندانی که همۀ قشرهای امّت اسلام در برابر شخصیّتهای والای آنان سر تعظیم فرود آوردهاند.
حضرت امام باقر علیه السّلام در سایه سار جد و پدر
امام باقر علیه السّلام دوران زندگی در سایهسار جدّ گرامی و پدر بزرگوار خود را در زمانهای گذراند که آکنده از حوادث و پدیدههای اجتماعی و سیاسی مختلف بود که میتوان اینگونه آنها را خلاصه نمود:
1.امام باقر علیه السّلام از بدو ولادت تا چهارمین سال از عمر شریف خود را در سایۀ جدّ بزرگوارش حضرت سیّد الشّهداء امام حسین علیه السّلام گذراند.امّا باتوجّه به هوش و ذکاوت ذاتی که از طفولیّت به آن حضرت از ناحیۀ خداوند اعطا شده بود،میتوانست بر حوادث و وقایع اجتماعی و سیاسی که در اطرافش میگذشت آگاه شود.
امام باقر علیه السّلام در اوان طفولیّت با حادثهای تلخ و جانگداز روبرو گردید.
حادثهای که در آن عموها و اکثر مردان اهل بیت مطهر آن حضرت در آن به شهادت رسیدند.امام باقر علیه السّلام با دو چشم خود فاجعۀ عاشورا و کشته شدن جدّ بزرگوار خود امام حسین علیه السّلام را دید و خود نیز به حال اسارت به سوی حاکمان طاغوت صفت کوفه و شام برده شد و در تمام محنتها و مصیبتهای دردناکی که قلبها از شنیدن آن به درد میآید با کاروان اسیران اهل بیت علیهم السّلام سهیم و شریک بوده است.
وی سخنان پدر تبدار خود را شنید که خطاب به طاغوت متکبّر زمانه،
یزید در شهر شام چنین گفت که:
«یا یزید!و محمد هذا جدی أم جدّک؟فإن زعمت أنه جدّک فقد کذبت و کفرت،و إن زعمت أنه جدّی فلم قتلت عترته؟!!»؛
ای یزید،این محمّد آیا جدّ من است یا جدّ تو؟اگر گمان کردهای که او جدّ تو است بدانکه دروغ گفته و کافر شدهای،و اگر گمان داری که او جدّ من است،چرا عترت و خاندانش را کشتهای؟!! (1).
2.امام باقر علیه السّلام همچنین در سال 63 هجری شاهد واقعۀ حرّه بود.آن حضرت در سنّ 6 سالگی شاهد بود که چگونه اهل مدینه بر حکومت یزید شوریده،انقلاب کردند،و همچنین شاهد بود که چگونه بزرگان و فقیهان مدینه بیعت یزید فاسق و فاجر را شکستند (2).آن حضرت در همان سنّ خردسالی مدینۀ جدّش را دید که در زیر گام ستوران سپاه یزید بن معاویه افتاد و او سه روز این شهر مقدّس را بر سپاهیان خود مباح کرد تا براساس رسوم جاهلی آن را غارت کرده،اهلش را به قتل رسانده و متعرّض اعراض و نوامیس آنها شوند (3).
3.از دیگر حوادث و پدیدههایی که امام باقر علیه السّلام در این عصر و زمان با آن روبرو بود انحرافات فکری بود که امویان برای پیشرفت سلطه و حکومت خود در جامعه رواج میدادند.مانند عقاید باطلی چون جبر،تفویض و ارجاء.
چرا که این مفاهیم امّت را در برابر حاکمان ستمگر وادار به تسلیم کرده و طغیان و سرپیچی آنان را از دستورات خدا و رسول،توجیه مینمود.
4.از دیگر پدیدههای دورۀ زندگی امام محمّد باقر علیه السّلام در سایۀ پدر
بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام،پدیدۀ انحراف سیاسی بود که در برنامهریزی امویان برای تبدیل خلافت رسول اللّه به پادشاهی موروثی نمود پیدا کرد.آنان بر حسب این انحراف شوم حکومت را نسلاندرنسل به ارث برده و مناصب دولتی را بر دوستان و فامیل خود تقسیم مینمودند.
امام باقر علیه السّلام در این دوران در برابر یک مصیبت دیگر نیز قرار داشت و آن دشمنی بیحدّومرز امویان با علویان بود.این دشمنی را میتوان در پدیدۀ سبّ و لعن حضرت امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام(که جدّ اعلای امام محمّد باقر علیه السّلام بود)بر بالای منابر در مدّت بیش از 60 سال به وضوح دید.
5.از دیگر رویدادهای برجستۀ دوران حیات امام باقر علیه السّلام نهضتهای مسلّحانۀ پیدرپی بر ضدّ حکومت اموی بعد از واقعۀ جاویدان کربلا بود.قیام مردم مدینه در سال 63 هجری،قیام توّابین در سال 65 هجری،قیام مختار بن ابی عبیدۀ ثقفی و قیام زبیریان طرفداران عبد اللّه بن زبیر در سال 66 هجری، قیام مطرّف بن مغیرة بن شعبه در سال 77 هجری،تمرّد عبد الرّحمان بن محمّد بن اشعث در حکومت عبد الملک بن مروان در سال 81 هجری میتواند به وضوح این مسأله را برای ما آشکار کند (1).
6.از دیگر پدیدههای این دوران میتوان به پدیدۀ دردناک جعل احادیث اشاره کرد.در این برهه،این پدیدۀ شوم بهشدّت انتشار یافته و امویان از این وسیله برای حفظ و بقاء سلطنت خود استفادۀ شایانی میکردهاند.تا جایی که ابن طرفه که به نفطویه معروف است،در کتاب تاریخ خود آورده است که:
بیشتر احادیث جعلی که در فضایل صحابه وارد شده است،همه در ایّام
1) (1)) .البدایه و النّهایه 138/9.
بنی امیّه و بهخاطر تقرّب جستن به دربار آنان جعل شده است.چراکه آنان گمان میکردند با جعل چنین احادیثی بینی بنیهاشم را به خاک مالیده و از محبوبیّت بنی هاشم کم میکنند (1).
7.اوضاع اخلاقی و اجتماعی امّت اسلام نیز در این دوران بسیار وخیمتر شده بود.چراکه یزید بن معاویه که خود را خلیفۀ مسلمانان میدانست به فسق مشهور شده بود.او شراب نوشیده،با سگان و میمونها بازی میکرد و وقت خود را در میان مردان و زنان آوازخوان گذرانده و تمام طبقات امّت اسلام از این اوضاع اطّلاع داشتند.مروان بن حکم دستکمی از او نداشته بسیار بیآبرو و فاسد بود.اولاد و نسل او نیز همه بر شیوه و روش او بودند (2).
امویان در بین مسلمانان روح عصبیّت قومی را ترویج کردند.آنان کسانی را که نسب عربی داشته گرامی میداشتند و غیرعرب را میراندند.آنان روح نژادپرستی را ترویج کرده و با این کار وحدت صفوف اسلامی را شکافتند و در دل فرزندان جامعۀ اسلامی بذر شرّ و کینه کاشتند.
8.امام باقر علیه السّلام در این مرحله از عمر شریف خود در سایۀ پدری زندگی میکرد که با تمام وجود فعّالیت خود را برای بازسازی جامعۀ اسلامی و محکم کردن پایههای عقاید صحیح دینی بهکار میبرد.آنجا که امام زین العابدین علیه السّلام از طریق نشر ارزشهای عقیدتی و اخلاقی از طریق دعاها و کارهایی چون املاء رسالۀ حقوق و نظایر آن میکوشید تا یک جمعیّت صالح نظاممند به وجود آورد که کار ایجاد تغییرات بنیادین را در جامعۀ اسلامی برعهده بگیرد.
جامعهای که روزبهروز به سمت سقوط پیشمیرفت.امام باقر علیه السّلام نیز به مدّت
سی و سه سال در تمام گامها و روشهای مختلفی که پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام در راه رسیدن به اهداف متوالی خود برمیداشتند،همراه بودند.
فعّالیتهایی همچون دعا،انفاق،آزاد کردن بردگان،تربیت مستقیم بردگان و آزادگان،که همۀ اینها جزء فعالیّتهای برجستۀ امام زین العابدین علیه السّلام در این مرحله بهشمار میآید.
9.امام باقر علیه السّلام در این دوران که در سایۀ ولایت پدر بزرگوار خود حضرت امام سجّاد علیه السّلام بود در برابر انقلابها و حرکتهای مسلّحانهای که در آن زمان به وقوع میپیوست همان موضعگیری را انجام میداد که پدر بزرگوارش در برابر آنها همان موضعگیری را داشته است.امام سجّاد علیه السّلام در برابر نهضتهای مسلّحانهای که با هدف ساقط کردن نظام فاسد بهپا میخواستند،به صورت غیرمستقیم،موضع ارشاد و تقویت داشت.آن حضرت هیچگونه بهانهای به دست حاکمان جور نمیداد تا بهوسیلۀ آن امام علیه السّلام را به همکاری با انقلابیان متّهم سازند.
10.امام باقر علیه السّلام در این برهه و در سایۀ پدر بزرگوارش امام زین العابدین علیه السّلام نقش برجستهای در بنای کاخ رفیع دانش و معرفت اسلامی داشته است.آنجا که همواره در محافل عمومی حاضرشده و برای مردم سخنرانی کرده آنان را ارشاد میفرمود.آن حضرت به تفسیر قرآن پرداخته و احادیث نبوی شریف را به مردم میآموخت.امام باقر علیه السّلام در این دوران مردم را با فرهنگ و سیرۀ مبارک نبوی آشنا میکرد.
11.از نظر تاریخی،تصریح امام سجّاد علیه السّلام بر امامت فرزندش امام محمّد باقر علیه السّلام پس از خود،به روایاتی که از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و ائمّۀ بعد از آن حضرت صادر شده و تأکید بر امامت دوازده امام بعد از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله داشت که همۀ
آنها از قریش و بنیهاشم هستند و صحابه و تابعین همه،آن روایات را نقل نموده و اهل بیت علیهم السّلام نیز به آن استناد کردهاند بازگشت میکند.
از جملۀ این روایات که نام امام باقر علیه السّلام به شکل کاملا مشخّص در آن آمده روایتی است که جابر بن عبد اللّه انصاری آن را روایت میکند.قسمتی از این روایت چنین است:
«...پس گفت:ای پیامبر خدا،پیشوایانی که از فرزندان علیّ بن ابی طالب علیه السّلام خواهند آمد چه کسانی هستند؟پیامبر اکرم پاسخ دادند:
«الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنة،سید العابدین فی زمانه علیّ بن الحسین، ثم الباقر محمد بن علیّ و ستدرکه یا جابر،فاذا أدرکته فاقرأه منّی السلام»؛
حسن و حسین،دو سرور جوانان اهل بهشت،سپس سرور عبادتکنندگان در زمان خود علیّ بن الحسین،سپس باقر،محمّد بن علی که ای جابر تو او را خواهی دید،و هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان (1).
در روایت دیگری آمده است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمودند:
«یولد لا بنی هذا ابن یقال له:علی،و هو سید العابدین...و یولد له محمد،اذا رأیته یا جابر فاقرأه علیه السّلام منّی السلام،و اعلم أنّ المهدی من ولده...»؛
این پسر من-امام حسین علیه السّلام-صاحب پسری خواهد شد که نام او علی خواهد بود، او سرور عبادتکنندگان است...او نیز صاحب فرزندی خواهد شد که نام او محمّد خواهد بود،ای جابر،هرگاه او را دیدی،سلام مرا به او برسان.ای جابر،بدانکه مهدی این امّت از فرزندان این پسر خواهد بود (2).
امامان اهل بیت علیهم السّلام هرکدام این وصیّت را امامی بعد از امام به یکدیگر منتقل مینمودهاند.حضرت امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام به فرزند خود امام حسن مجتبی علیه السّلام اینچنین وصیّت کرده است:
پسرم،بدانکه پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمان داده که تو را در امر امامت وصیّ خود گردانده و نامهها و سلاح خود را به تو تسلیم کنم،چنانکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله خود نیز مرا وصیّ خویش قرار داد و نامهها و سلاح خود را به من داد.همچنین پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به من دستور داد،تو را فرمان دهم هنگامی که مرگت فرارسید مقام امامت،نامهها و سلاح خود را به برادرت حسین واگذار کنی.سپس رو به پسرش حسین کرد و فرمود:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همچنین به تو امر کرده است که امامت و نامهها و سلاح را به این فرزند خود واگذار نمایی،سپس دست علیّ بن الحسین را گرفت و گفت:و پیامبر اکرم به تو دستور داده است که امامت و نامهها و سلاح مربوط به امام را در هنگام مرگ به پسرت محمّد بن علی واگذار نمایی.پس سلام رسول خدا و سلام مرا به پسرت محمّد بن علی برسان (1).
12.خود امام زین العابدین علیه السّلام نیز نظرها را به سوی امامت فرزندش امام محمّد باقر علیه السّلام جلب نموده و از هر فرصتی برای اعلام امامت آن حضرت استفاده میکرد.گاه در برابر همۀ پسران،گاه در برابر بعضی از پسران،گاه در برابر خواصّ و افراد مورد اعتماد خود.البتّه این اعلامها به یک صورت نبوده و گاه به صورت تصریح و گاهی دیگر به صورت اشاره و کنایه بوده است.
مثلا وقتی که فرزندش عمر از سرّ اهمیّت دادن فراوان امام سجّاد علیه السّلام به امام باقر علیه السّلام سؤال کرد،امام سجّاد علیه السّلام در پاسخ او فرمود:
1) (1)) .اعلام الوری باعلام الهدی/207.
این بدانسبب است که امامت در فرزندان او باقی خواهد ماند تا روزی که قائم ما قیام کند و دنیا را پر از عدل و قسط نماید.پس او،هم امام است و هم پدر امامان (1).
از یکی از دیگر فرزندان امام زین العابدین علیه السّلام به نام حسین نقل شده است که گفت:مردی از پدرم در رابطه با تعداد ائمّه سؤال کرد،پدرم به آن مرد پاسخ دادند:امامان دوازده تن میباشند که هفت نفر از آنها از پشت این پسر خواهد بود و دست خود را بر روی شانۀ برادرم محمّد نهاد (2).
گاه نیز امام سجّاد علیه السّلام به خود امام باقر علیه السّلام تصریح میکرده و امامتش را به او یادآور میشدند.آن حضرت به امام باقر علیه السّلام میفرمودند:پسرم،من تو را پس از خود جانشین خود قرار دادم (3).
از ابو خالد روایت شده است که گفت:از امام سجّاد علیّ بن الحسین علیه السّلام پرسیدم:امام بعد از شما چه کسی است؟امام در پاسخ فرمودند:
«پسرم محمّد که علم و دانش را میشکافد» (4).
در آخرین باری که امام سجّاد علیه السّلام مبتلا به بیماری گردیده و از همان بیماری از دنیا رفتند،زهری به نزد امام سجّاد علیه السّلام آمد و از آن حضرت پرسید:ما پس از وفات شما به چه کسی مراجعه کنیم؟امام سجّاد علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:ای ابا عبد اللّه به سوی این پسر من-به سمت فرزندش محمّد اشاره کرد-رجوع کنید.او وصیّ و وارث من و گنجینۀ دانش و معدن علم و شکافندۀ دانشهاست.
زهری به آن حضرت عرض کرد:ای پسر پیامبر خدا،چرا بزرگترین پسر خود را به وصایت برنگزیدهای؟امام سجّاد علیه السّلام در جواب او فرمودند:ای
ابا عبد اللّه،امامت به بزرگی و کوچکی سنّی نیست.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در مسألۀ وصیّت به امامت و پیشوایی اینچنین به ما امر کرده است و اینچنین در لوح و صحیفه نوشته شده است (1).
در واپسین روزهای زندگی شریف امام زین العابدین علیه السّلام نیز آن حضرت همۀ پسران خود را جمع کرد.محمّد،حسن،عبد اللّه،عمر،زید و حسین،همه در کنار آن حضرت حاضر شدند.آنگاه امام سجّاد علیه السّلام در برابر همۀ پسران به پسر خود محمّد وصیّت کرد و امور سایر برادران را به او واگذار نمود (2).
امام سجّاد علیه السّلام در آخرین ساعات زندگی مبارک خود به تکتک فرزندانش که گرد او جمع آمده بودند نگاه میکرد.سپس آن حضرت رو به پسران خود که در گرد او جمع آمده بودند کرد،سپس نگاهی نیز به پسرش امام محمّد باقر نمود و گفت:ای محمّد،آن صندوق را بردار و به خانهات ببر.سپس فرمود:
آگاه باشید که در این صندوق درهم و دیناری نیست.ولی آکنده از علم و دانش است (3).
بخش نخست جهاد اهل بیت علیهم السّلام و نقش امام باقر علیه السّلام
بخش دوم رویدادهای مهم عصر امام باقر علیه السّلام
بخش سوّم نقش امام باقر علیه السّلام در اصلاح ناهنجاریها
جهاد اهل بیت علیهم السّلام و نقش امام باقر علیه السّلام
ناگفته پیدا است که هر فعّالیّت تربیتی بر سه عنصر اساسی استوار است:
مربّی،نظام تربیتی و شخصی که مورد تربیت قرار میگیرد.و اگر کار تربیتی فاقد مربّی لایق یا فاقد نظام تربیتی صحیح باشد به انحراف کشیده شده و نتیجۀ موردنظر را نخواهد داد.
اسلام آمده است تا جامعۀ بشری را با رهبری هوشمندانه رسول خاتم حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و اله تربیت کند.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نیز در راه پرمشقّت تربیت بشر گامهای بزرگی برداشت،آن حضرت توانست در سایۀ شریعت اسلام و نظام تربیتی آن از آن قبایل جاهل و بدوی،امّتی صالح و رشید بسازد.
امّا با وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و پرکشیدن روح پاکش به سوی خداوند متعال امّت اسلامی مربّی صالح خود را از دست داد.این مطلب باعث فقدان اوّلین عنصر از سه عنصر اساسی عمل تربیت گردید.
از بین رفتن این عنصر باعث از بین رفتن دو عنصر دیگر نیز گردید.زیرا کسانی که رهبری قیام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را پس از او به دست گرفتند،از نظر دانش،عصمت،پاکی،قدرت،شجاعت و کمال،به هیچوجه از شایستگی کافی برخوردار نبودند.
آری،کسانی پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله عهدهدار رهبری قیام شدند که نه از
قدرت عصمت برخوردار بوده و نه در مفاهیم رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ذوب شده و نه هرگز قادر بودند امّت را از خطر انحراف از خطّی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ترسیم کرده بود،حفظ کنند.انحرافی که هنوز عمق و ژرفا و برد تأثیر منفی آن بر دولت و امّت و شریعت ناشناخته بود و اصلا شاید امّت این جانشینی را فقط تغییری در شخص رهبر دیده و در خطّ رهبری هیچگونه تغییر ظاهری را حسّ نمیکردند.
در چنین آشفتهبازاری،ائمّه که از اهل بیت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله بودند نقش بسیار بزرگی در حفظ و حراست از اسلام و محافظت از قیام و انقلاب اسلامی پیامبر اکرم و دولت آن حضرت ایفا کردند.ائمّۀ اطهار علیهم السّلام تا آنجا که در توان داشتند،در جهت حفظ امّت مسلمان از باقی ماندن در خطّ انحراف و در نتیجه وادادگی و فروپاشی اعتقادی آنان کوشش نمودند.آن بزرگواران به صورت کلّی دو خطّ اساسی را برای مقاومت در برابر انحراف بزرگی که تنها پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و اهل بیت اطهار او قادر به درک عمق خطر آن برای دین و دولت و امّت بودند در پیش گرفتند.
آن دو خطّ مشی اساسی که ائمّه علیهم السّلام طبق آن عمل میکرده و همۀ فعّالیتها را در تحت آن خطوط انجام میدادند از این قرار است:
1.مقاوم کردن امّت در برابر فروپاشی فکری 2.اقدام برای به دست گرفتن زمام حکومت و رهبری انقلاب.
1.مقاوم کردن امّت در برابر فروپاشی فکری:پس از آنکه نظام اسلامی به دست کسانی که صلاحیّت رهبری آن را نداشتند افتاد،ائمّۀ اطهار شروع به تقویت روحیۀ مقاومت در فکر و اندیشۀ مردم نموده و عناصر لازم برای ادامۀ حرکت با گامهای استوار و در مسیر صحیح را به میزان لازم در اختیار آنان
قرار دادند.
2.اقدام برای به دست گرفتن زمام حکومت و رهبری انقلاب:ائمّۀ اطهار علیهم السّلام همواره مترصّد فرصت بودند تا بتوانند رهبری روحی،فکری و سیاسی جامعه را در دست گرفته،آثار انحراف را زدوده و رهبری را به جایگاه اصلی و طبیعی آن برگردانند تا عناصر سهگانۀ تربیتی فراهم آمده و امّت، جامعه،دولت و رهبری راستین باهم جمع آید (1).
چنانکه پیدا است،پیگیری خطّ دوّم که همان خطّ به دست گرفتن زمام امور دولت و ملّت باشد،محتاج برنامهریزی دراز مدّت ائمّۀ معصومین علیهم السّلام بود.
چراکه باید شرایط مناسبی در جامعه ایجاد میشد که با مجموعۀ ارزشها، هدفها و احکام اصولی که رسالت اسلامی از جانب خداوند آورده است همخوانی داشته باشد.زیرا هدف از به دست گرفتن حکومت،رهبری امّت به نام اسلام پایا و به نام خداوندی است که برای انسان شریعتی نازل کرده که او را به کمالی که درخور اوست برساند.لذا است که تشکیل این حکومت و تحقّق این ارزشها،اهداف و احکام محتاج صرف وقت بیشتری است.
از همینرو است که مشاهده میکنیم ائمّۀ اطهار علیهم السّلام در رابطه با به دست گرفتن زمام حکومت،پیروزی مسلّحانۀ سریع و آنی را برای اقامۀ ستونهای یک حکومت اسلامی مستقرّ و پابرجا کافی نمیدانستند.بلکه آن را متوقّف بر آماده کردن یک ارتش عقیدتی میدانستند که به امامت و عصمت امام ایمانی مطلق داشته و در جهت تحقّق اهداف بزرگ آن امام به حرکت پرداخته و برنامهریزیهای آن حضرت را در عرصۀ حکومت پشتیبانی کرده و از اهداف
1) (1)) .اهل البیت،تنوّع ادوار و وحدت هدف/59.
بلند امام در جهت مصالحی که خداوند برای زندگی امّت مقدّر فرموده است نگاهبانی نماید.
امّا میبینیم که خطّ اوّل که خطّ مقاومسازی امّت است،با هیچ شرایط زمانی حتّی شرایط سخت منافات نداشته و قابلجمع است.از اینرو میبینیم ائمّۀ اطهار علیهم السّلام حتّی در حالتی که میدانستند شرایط برای وارد شدن در معرکۀ به دست گرفتن زمام حکومت مناسب نیست،خطّمشی اول را دنبال مینمودند.
بیشترین نمود این خطّمشی در این بود که رسالت اسلام را از نظر فکری، روحی و سیاسی در ژرفای جان امّت اسلام جای دهند.این کار باعث میشد تا در فرض نابودی و سقوط حکومت اسلامی(دولت حاکم وقت)،عقاید مردم حفظ شده و دین اسلام از فکر و جان مردم بیرون نرود.ائمّۀ اطهار علیهم السّلام این مهمّ را با ایجاد هستههای بیدار در میان امّت،همچنین دمیدن روح رسالت در آنها و تحریک عواطف صادقانۀ امّت در برابر رسالت اسلامی به انجام میرساندند (1).
کار ائمّۀ اطهار علیهم السّلام در پیگیری این دو خطّمشی مستلزم ایفای نقش رسالی مثبت و فعّال و مستمر برای حفظ رسالت،امّت و دولت و حمایت مستمرّ از همۀ این ارکان بود.
از اینجا است که میبینیم هرگاه انحراف شدیدتر میشد،ائمّۀ اطهار علیهم السّلام تدابیر لازم را برای خنثی کردن آن انحراف اتّخاذ مینمودند.یا هرگاه برای اعتقادات اسلامی یا نظام اسلامی مسألۀ مشکلی پیش میآمد و رهبران
1) (1)) .اهل البیت،تنوّع ادوار و وحدة هدف/131-132 و 147-148.
منحرف-به دلیل عدم شایستگی برای این کار-از چارۀ آن عاجز میشدند ائمّۀ اطهار علیهم السّلام برای ارائۀ راهحلّ و نگه داشتن امّت از خطرهایی که آنها را تهدید میکرد،همواره پیشقدم بودند.
آن بزرگواران همواره پاسداران معیارهای عقیدتی در میان جامعۀ اسلامی بودند تا بدینوسیله از خطر نابودی امّت اسلام جلوگیری نمایند (1).
از همینجا است که میبینیم نوع عملکرد ائمّه علیهم السّلام در عرصههای مختلف به دلیل تعدّد روابط،جوانب،مسئولیّتها و اموری که برای آنان بهعنوان یک رهبر بیدار و رشید که قصد پیاده کردن اسلام و بهطور کلّی حفظ و حراست از انسانیّت را دارد به انواع مختلفی تقسیم میشود.
ائمّۀ اطهار علیهم السّلام مسئول پاسداری از میراث گرانبار رسول گرامی اسلام و ماحصل زحمات طاقتفرسای آن حضرت میباشند که در چهار نقطۀ ذیل تجسّم عینی یافته بود:
1.شریعت و رسالتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از جانب خداوند تعالی آورده و در قالب قرآن کریم و سنّت شریف نبوی جلوه کرده بود.
2.امّتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آن را به دست خود ساخته،پرداخته و تربیت کرده بود.
3.نظام سیاسی اسلامی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آن را بهوجود آورد و دولتی که به دست خود آن را بنیان نهاد و ارکان آن را مستحکم ساخت.
4.رهبری نمونهای که خود آن حضرت آن را تحقّق بخشیده و از میان اهل بیت پاکیزه خود-صلوات اللّه علیهم اجمعین-کسانی را که شایستگی
1) (1)) .اهل البیت،تنوّع ادوار و وحدة هدف/144.
برای این کار را داشتند تربیت نمود.
حال اگر امکان نگهداری این مرکز رهبری برای رهبران الهی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به دستور خداوند تعالی آنها را برای اینکار معیّن کرده بود وجود نداشت،این مطلب مانع از این نمیشد که آن رهبران شرعی تا آنجا که شرایط عملا اجازه بدهد به مسئولیّت خطیر حفاظت از جامعۀ اسلامی و پاسداری از دولت اسلامی در برابر خطر فروپاشی بپردازند.
همچنانکه اگر روزی دولت اسلامی بهکلّی سقوط میکرد مانع از همّت گماردن رهبران واقعی امت اسلام بر جلوگیری از نابودی امّت اسلام و حفاظت از رسالت و شریعت اسلامی در برابر خطر فروپاشی و اضمحلال کامل نمیبود.
از اینرو است که حیطههای فعالیت ائمه علیهم السّلام بر حسب اختلاف اوضاع و شرایط از تنوع برخوردار میباشد این اختلاف اوضاع و شرایط بدینقرار میباشند:
-نوع حکومت وقت.
-میزان فرهنگ،بیداری،ایمان امت و میزان شناخت آنان از ائمه علیهم السّلام و اندازۀ متابعت آنان از حاکمان منحرف.
-نوع شرایط حاکم بر نظام و دولت اسلامی.
-میزان پایبندی حاکمان به اسلام.
-نوع ابزاری که حاکمان برای تقویت حکومت و استحکام سیطرۀ خود از آن استفاده میکردند.
در این شرایط،ائمه علیهم السّلام در برابر حکومتها و رهبریهای منحرف زمان خود فعالیت مستمری داشتند که در بازداشتن حاکم جائر از فزونی انحراف
جلوهگر میشد،حال اینکار با موعظههای زبانی متحقق میگردید یا در شرایطی که خطر نابودی اسلامی را تهدید مینمود با قیام مسلحانه-چون قیام امام حسین علیه السّلام در برابر یزید بن معاویه-و تا پای جان در این راه ایستادگی میکردند.
زمانی نیز به رغم یاریرسانیهای غیرمستقیم ائمه علیهم السّلام به دولت اسلامی در هنگام تهدید خطر از سوی کفار،مبارزۀ ائمه علیهم السّلام به صورت ایجاد و تقویت دائمی جریانهای مخالف به جهت متزلزل کردن رهبری منحرف نظام اسلامی جلوهگر میگردید.
ائمه علیهم السّلام همچنین در زمینۀ تربیت اعتقادی،اخلاقی و سیاسی امت نیز نقش فعال و مستمری داشتند،این رسالت با تربیت اصحاب دانشمند و به وجود آوردن کادر علمی و شخصیتهایی که برای جامعه نقش الگو داشته باشند عملی شد،کسانی که به انتشار بیداری و فکر اسلامی،پاسخگویی به شبهاتی که در طول زمان در زمینۀ فهم رسالت و شریعت پیدا میشد و روبرو شدن با جریانهای فکری منحرف وارداتی،جریانهای منحرف سیاسی و شخصیتهای به ظاهر علمی منحرفی که آلت دست و تأییدکنندۀ حکومت حاکمان منحرف بودند،همت گماشتند.
آنان برای رهبری منحرفی که قدرت را در دست داشت جایگزین مناسبی از جهت فکری،اخلاقی و سیاسی ارائه کردند که در رهبری مشروع اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام ظهور و بروز پیدا میکرد این اشخاص میزان شناخت مردم از اهل بیت علیهم السّلام و ایمان امت نسبت به آنان را افزایش داده و آنان را به امامت و رهبری ائمه علیهم السّلام برمیانگیختند.
علاوه بر این امور،وارد شدن خود ائمه علیهم السّلام به عرصۀ زندگی عموم مردم و
ارتباط مستقیم با آنان و ایجاد رابطۀ عاطفی با قشر وسیعی از مسلمانان خود عامل مضاعفی در این راه بود.
رهبری مردمی فراگیری که اهل بیت علیهم السّلام قرنها از آن بهرهمند بودند تصادفا یا بهواسطه انتساب به پیامبر بهوجود نیامده بود،چراکه بسیار بودند افراد دیگری از منسوبان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله که از چنین جایگاهی برخوردار نگردیدند، زیرا امت اسلام منزلت رهبری خود را مجانی به کسی نداده و تا کسی در عرصههای مختلف مشکلات،غمها و مسائل مورد توجه مردم از خود سخاوتمندانه مایه نگذارد به رتبۀ حکومت بر دلها نایل نخواهد گشت.
اینچنین بود که اسلام علیرغم تغییر و مسخشدگی راهکارهای پیاده شدن عملی،از حیث نظری سالم از انحراف باقیمانده و امت اسلامی به امتی بدل گردید که در برابر هجوم فکری و سیاسی بیگانگان ایستادگی کرده و توانست در درازمدت قدرت خود را بازیابد که آثار آن را حتی پس از قرنهای سقوط و از هم گسیختگی،در قرن معاصر مشاهده میکنیم.
ائمۀ معصومین علیهم السّلام تمام این پیروزیها را بهواسطۀ همت گماردن به تربیت مجموعۀ صالحی که به امامت ایشان ایمان داشتند به دست آوردند،آن بزرگواران به رشد بیداری و ایمان در دست پروردگان خود از طریق برنامه ریزی برای سلوک آنان،پشتیبانی دائم فکری و تقویت آنان با همۀ روشهای مؤثر در پایداری جهت فائق آمدن بر سختیها پرداخته و پیروان خود را به سپاهی عقیدتی-رسالی بدل کردند که با دلمشغولیهای این رسالت زیسته و شبوروز در راه نگاهداری و نشر و پیاده کردن آن تلاش مینمودند.
زمانی که به تاریخ اهل بیت علیهم السّلام مراجعه میکنیم و شرایطی که در آنزمان آنها را احاطه کرده بود از یکطرف و نحوه برخورد و موضعگیریهای عمومی و خصوصی ائمه علیهم السّلام را از دیگرسوی مورد توجه قرار میدهیم میبینیم که آنها را میتوان به سه مرحله و عصر تقسیمبندی کرد که علیرغم اشتراک در بسیاری از شرایط و موضعگیریها با ملاحظۀ مجموعهای از حوادث که تعیینکنندۀ خط فاصل میان هرکدام از این سه دوره است از هم قابل تفکیک میباشند.
اولین مرحله از زمان وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آغازشده و در زمان امامت حضرت علی،امام حسن،امام حسین و امام سجاد علیهم السّلام جلوهگر بوده است، این مرحله به تعبیری مرحلۀ جدا شدن از پیامدهای انحراف بعد از پیامبر بود، این بزرگواران اگرچه امکان براندازی رهبری منحرف را نداشتند،اما با هدف حفظ عناصر اصلی رسالت دست به عملیات مصونسازی زده موفق به آشکار کردن نادرستی آن رهبری برای امت و صیانت از اصل رسالت اسلامی شدند.
بهطور کلی ائمه علیهم السّلام علاوه بر کوشش فراوان در جهت ایجاد و تشکیل مجموعۀ مؤمن و صالحی به رهبری خود،هیچگاه در امور مربوط به نظام اسلام و امت مسلمان،امت و دولت را از حمایت خود بینصیب نمیگذاشتند.
دومین مرحلۀ مبارزاتی ائمه علیهم السّلام که از نیمۀ دوم زندگانی شریف امام سجاد علیه السّلام آغاز و تا زمان امام کاظم علیه السّلام امتداد یافته است دارای دو ویژگی عمده است:
1.پس از توفیق ائمه علیهم السّلام در آشکار ساختن نادرستی خط خلافت و
حساس کردن مردم نسبت به عوامل تشدیدکنندۀ انحراف پس از وفات رسول الله صلّی اللّه علیه و اله در مرکز رهبری عالم اسلام،کوشش آن بزرگواران در این راه مصروف شد که دستگاه خلافت را از نظر قدرت دفاع علمی و اعتقادی خلع سلاح کنند چراکه دستگاه برای نگهداری خود به تقویت گروهی از عالم نمایان و محدثان که مصداق بارز(وعاظ السلاطین-واعظان درباری)بودند پرداخته بودند تا با تأیید ایشان و ترویج ولایت آنان به حکومت خود رنگ و لعاب شرع دهند
2.دومین ویژگی این مرحله از مبارزۀ ائمه علیهم السّلام پرورش طبقۀ درستکاری بود که شالودۀ آن در مرحلۀ اول مبارزه ریخته شده بود ایشان در این مرحله به تهیه طرح تفصیلی و تشریح خط رسالت که خود[از جانب خدا]امین بر اجرای آن بودند پرداختند که آثار آن در تبیین و انتشار آموزههای نظری اسلام امامیه و تربیت نسلهایی از دانشمندان براساس فرهنگ اسلام امامی در مقابل خط دانشمندان دستپرورده خلفا(وعاظ السلاطین)جلوه کرده است.
علاوه بر این مسئولیت پاسخگویی به شبهات وارده و نمودار ساختن نادرستی فرقههای مذهبی که از سوی خلفا یا دیگران اختراع میشد را نیز بر دوش میکشیدند.
ائمه علیهم السّلام در این مرحله برای متزلزل کردن حکومتها و رهبریهای منحرف از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند،این کار ضمن پشتیبانی از بعضی حرکتهای مخالف با قدرت حاکم خصوصا حرکتهایی که جنبۀ انقلابی داشته و بعضی از آنها با تکیهزدگان بر کرسی خلافت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پس از قیام امام حسین علیه السّلام رودررو میشدند،انجام میگردید.
سومین مرحله از این مبارزه از نیمۀ پایانی زندگی امام کاظم شروعشده و در زمان امام مهدی علیه السّلام پایان یافته است.
پس از ایمنسازی مجموعۀ صالح و ترسیم مفصل خطمشی عقیدتی، اخلاقی و سیاسی،در مرحلۀ دوم مبارزاتی،طبیعتا برای خلفا معلوم شده بود که قدرت رهبری اهل بیت علیهم السّلام بهجایی رسیده است که دیگر آمادۀ به دست گرفتن حکومت و بازگرداندن جامعۀ اسلامی به جایگاه حقیقی آن میباشد و این مطلب موجب عکس العمل و موضعگیری خلفا در برابر ائمه علیهم السّلام شده بود.
موضعگیری ائمه علیهم السّلام نیز در قبال خلفا نیز به نوع موضعگیری خلفا در برابر آنان بستگی داشته و با تغییر موضعگیری خلفا مواضع ائمه علیهم السّلام نیز در قبال آنها تغییر میکرد.
چون ائمه علیهم السّلام احتمال میدادند که پس از آشکار شدن نادرستی و دروغ خلفا برای مردم و آگاهی خلفا از جایگاه مردمی ائمه علیهم السّلام که برای امت اسلام به مثابۀ تجسم عینی یک حکومت شرعی واقعی بهشمار میآمدند،به اضافۀ رویارویی دائم ائمه علیهم السّلام با آنان دیگر خلفا به آنان اجازۀ باقی ماندن در متن جامعه و فعالیت آزادانه را نخواهند داد،بیشترین اهتمام ائمه علیهم السّلام دربارۀ مجموعۀ صالحی بود که خود آنان را تربیت کرده و خطمشی مبارزه را به آنان آموخته بودند آن بزرگواران بیشترین تأکید را بر ایمنی بخشی و خودکفا کردن این جماعت داشتند تا بتوانند به دور از رهبر نیز فعالیت خود را حفظ کنند.
از اینجا است که پدیده تربیت فقیهان و ارجاع دادن مردم به آنها نمود پیدا میکند تا فقها برای زمان غیبتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله وعدۀ آن را داده و پایان آن را جز خدا نمیداند برای حلوفصل مشکلات و امور جامعه آزموده شوند.
بدینترتیب ائمه علیهم السّلام توانستند ضمن یک برنامهریزی درازمدت از پیشرفت انحراف رو به تزاید حکومت و رهبری اسلامی که میرفت تا به جدایی امت از اسلام اصیل و در نتیجه محو و نابودی کامل شریعت و رسالت
الهی منجر گردد جلوگیری کنند.
آنچه که از دور شدن امت از اسلام اصیل جلوگیری کرد این بود که نمونۀ دیگری از اسلام به آنان عرضه شد که از نظر ارزشها و اهداف اصیل و عاری از پیرایهها بود این نمونۀ اصیل اسلام را مسلمانان بیدار به رهبری ائمه اهل بیت علیهم السّلام به جامعه عرضه کردند اهل بیتی که خداوند آلودگی را از خاندانشان زدوده و آنان را پاک و پاکیزه گردانده است.
تأثیر رویّۀ ائمه اطهار علیهم السّلام تنها برای شیعیان که معتقد به امامت آن بزرگواران بودند نبود بلکه بازتاب بزرگی در تمام جهان اسلام داشت.ائمه علیهم السّلام برای پیاده کردن اسلام تز خاص خود را داشتند و مدعی رهبری جهان اسلام بودند و اگرچه جز تعداد معدودی از میان امت اسلام به این دعوت پاسخ مثبت ندادند اما از آنجا که این تز نمودارکنندۀ نمونۀ صحیح و تعیینکنندۀ خطمشی واضح و صریحی در زمینههای اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،اخلاقی،عبادی و...بود توانست با همۀ جامعۀ مسلمان آن روزگار ارتباط برقرار نموده و آنان را به مرور زمان وادار به نگاهی نو از دیدگاهی نو به اسلام نماید،نگاهی از دیدگاهی غیر آنکه نظام حاکم بر زندگی آنان بر ایشان تحمیل کرده بود،جامعۀ اسلامی به برکت این دیدگاه به مراقبت از اسلام پرداخته و آن را بهپا میداشتند (1).
ما در قسمت چهارم به صورت مفصل به برنامهای که اهل بیت علیهم السّلام آن را پیاده کرده و رویهای که امام باقر علیه السّلام برای ساخت گروه صالحان در پیش گرفتند خواهیم پرداخت.
1) (1)) .أهل البیت تنوع ادوار و وحدة هدف/79-80.
رویدادهای مهم عصر امام باقر علیه السّلام
اگر بخواهیم به ویژگیهای این مرحله از زندگی امام باقر علیه السّلام که مرحلۀ رهبری امّت اسلامی پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علیه السّلام میباشد دسترسی پیدا کنیم،لازم است نخست حوادث مهمّی که در این مرحله از زندگی شریف امام باقر علیه السّلام در جامعۀ اسلامی به وقوع پیوسته بررسی نماییم و میزان ارتباط این حوادث را با امام باقر علیه السّلام بهعنوان کسی که در زمان زندگی پدر بزرگوارش نامزد رهبری امّت بوده و پس از پدر بزرگوارش عملا رهبری را نیز در دست گرفته است مورد تحقیق قرار دهیم.
پایههای حکومت اموی از طایفۀ بنیمروان در ایّام عبد الملک بن مروان محکم گردید.چراکه او اوّلین حاکم مقتدر مروانی بود که اقدامات سیاسی او پایهگذار بسیاری از حوادث و پدیدههای این برهه از زمان بود که ما قصد تحقیق آن را داریم.
بعضی از تاریخنویسان آوردهاند:عبد الملک بن مروان قبل از اینکه خلافت را به دست بگیرد،بسیار اظهار عبادت و زهد و تقوی مینمود،وی در حالی بشارت رسیدن خود را به خلافت دریافت کرد که قرآنی در دست داشته و مشغول خواندن آن بود.پس از اینکه خبر رسیدن به خلافت و حکومت را شنید،قرآن را بست،به کناری نهاده و خطاب به آن گفت:این آخرین باری بود
که با تو بودم.یا گفتهاند که گفت:امروز روز فراق و جدایی میان من و تو است (1).
عبد الملک بن مروان دارای صفات و ویژگیهای نفسانی پست و منحطّی بود و میتوان از میان صفات منحطّ او به این صفات اشاره نمود:
1.طغیان و ستمگری:منصور گوید:عبد الملک بسیار ستمگر بود.او هیچ اعتنایی بهخوبی یا بدی کاری که انجام میداد نداشت (2).وی بسیار خونریز بوده،بویی از رحمت و عدالت نبرده بود.خودش در خطبهای که پس از کشته شدن ابن زبیر ایراد کرد گفته است:از این پس هیچکس مرا به پرهیزگاری و تقوای الهی امر نمیکند مگر اینکه گردنش را خواهم زد (3)و عبد الملک اوّلین خلیفهای بود که همگان را از سخن گفتن در محضر خلفا و نصیحت آنان منع کرد (4).
2.پیمانشکنی و خیانت:عبد الملک بن مروان بسیار پیمانشکن و خیانتکار بود.وی به عمرو بن سعید اشدق امان داد و به او وعده داد که پس از خود خلافت را به او خواهد سپرد.امّا با وی مکر کرده و او را کشت و سرش را برای اصحابش فرستاد (5).و حتّی مراعات پیوند نسب و خانوادگی که میان او و عمرو بن سعید بود را نیز نکرد.
عبد الملک بن مروان از عمرو بن سعید اشدق میترسید،چراکه اگر او زنده میماند برای از بین بردن حکومت بنی مروان برنامهریزی میکرد.امّا عبد الملک پیشدستی کرده و او را به قتل رساند.امّا خداوند نیز از عبد الملک
انتقام کشید.چراکه او در میان مردم مسلمان ترس و وحشت را پراکنده کرد و ستمگری بود که در ریختن خون مسلمانان از حدّ در گذشته بود.
3.سنگدلی و خشونت:عبد الملک بن مروان بسیار سنگدل بود.رأفت و رحمت از دلوجان او رخت بربسته بود.تا جایی که در ریختن خون مسلمانان به ناحق از حدّ در گذشته بود.او در گفتوگویی که با امّ الدّرداء انجام داده بود به این مطلب اعتراف کرده است.امّ الدّرداء به او گفت:به من خبر رسیده که تو پس از آنهمه عبادت و زهد و پرهیزگاری اکنون شراب نوشیدهای.عبد الملک بدون هیچ احساس گناهی در پاسخ او گفت:آری به خدا،البتّه خونهای بسیاری نیز نوشیدهام (1).
وی در زمان حکومت وحشتبار خود خانوادههای بسیاری را در میان مسلمانان عزادار کرد.وی پس از آنکه عبد اللّه بن زبیر را به قتل رساند،در شهر یثرب خطبهای خواند که در آن از سنگدلی بیحدّی که در نهانگاه جان خود داشت پرده برداشت.وی خطاب به مردم اینچنین گفت:من دردهای این امّت را جز با شمشیر دوا نمیکنم تا اینکه همۀ شما را به اطاعت و فرمانبرداری خود درآورم (2).
4.بخل:عبد الملک بن مروان از شدّت خساست و بخل به لقب (رشح الحجاره)که کنایه از سنگی است که نم پس نمیدهد ملقّب گردیده بود (3).امّت اسلام در ایّام حکومت او با گرسنگی،فقر و محرومیّت دست به گریبان بودند.
بدعتهای عبد الملک:عبد الملک از رسیدن تبلیغات ابن زبیر به اهل شام
بسیار بیمناک بود.چراکه میترسید اهل شام را با این تبلیغات بر ضدّ او بشوراند،و از آنجا که مقرّ حکومت ابن زبیر در شهر مکّه بود،عبد الملک شامیان را از سفر حجّ منع کرد.شامیان به او گفتند:آیا ما را از سفر حجّ که فریضهای است که خداوند متعال بر ما واجب کرده است بازمیداری؟ عبد الملک در پاسخ آنان گفت:ابن شهاب زهری از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است که آن حضرت فرمودهاند:جز به سوی یکی از این سه مسجد بار سفر(یعنی سفر حجّ)بسته نمیشود:مسجد الحرام،مسجد من در مدینه و مسجد بیت المقدّس.
وی با جعل این حدیث مردم را از حجّ خانۀ خدا بازداشت و آنان را به حجّ بیت المقدّس فرستاد.وی صخرۀ مسجد بیت المقدّس را نیز ابزار مقاصد خود قرار داده و دربارۀ آن این روایت را جعل کرد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هنگامی که به معراج میرفت پا بر این صخره نهاده است و این صخره را برای مردم جایگزین کعبه نمود.او بر این صخره گنبد و بارگاهی ساخت و پردههای دیباج بر آن کشیده،پردهدارانی برای آن مقرّر کرد و به مردم فرمان داد تا همچنانکه به دور کعبه طواف میکنند به دور این صخره طواف نمایند (1).
عبد الملک مروان در هنگام خلافت خود حاکمان سابق بنیامیّه را مورد انتقاد شدید قرار میداد.وی در سخنرانی که در یثرب ایراد کرد،اینچنین گفت:به خداوند سوگند که من نه خلیفهای مستضعف هستم که مرادش از خلیفۀ مستضعف عثمان بود،نه خلیفۀ سازشکار هستم و مرادش از خلیفۀ سازشکار معاویه بود،و نه خلیفۀ سست رأی هستم که مراد او از خلیفۀ سست
1) (1)) .یعقوبی 311/2.
رأی یزید بود.
ابن ابی الحدید به این کلمات عبد الملک بن مروان اینگونه اعتراض کرده است:«این کسانی که عبد الملک از آنان اینگونه بدگویی کرده است،پیشینیان و پیشوایان او هستند.آنها کسانی هستند که بهواسطۀ آنان عبد الملک به این مقام رسیده است و به پیشگامی و بنیانگذاری آنان به این ریاست دستیافته است،و اگر راهوروش پیشینیان و سپاهیان تا دندان مسلّح و حکومت ثابت و استوار و دستپروردۀ آنان نبود،عبد الملک بن مروان دورترین خلق خدا از مقام خلافت و نزدیکترین آنان به ورطۀ هلاکت بود.حتّی اگر روزی آرزوی چنین شرافتی را در سر میپروراند (1).
پارهای از جنایات عبد الملک:بدترین کاری که عبد الملک بن مروان در زمان خلافت خود به انجام رسانید،صدور فرمان فرماندهی و ولایت برای خونریز معروف تاریخ،حجّاج بن یوسف ثقفی بود.او امور مسلمانان را به دست این انسان مسخشده که سنگدلی و شهوت خونریزی او در بین مردم مشهور بود سپرد.
عبد الملک بن مروان اختیارات بسیار گستردهای به حجّاج بن یوسف ثقفی اعطا نمود.تا جایی که حجّاج در همۀ امور دولتی بنا به خواستههای خود دخل و تصرّف میکرد.خواستههایی که هرگز پیرو منطق صحیح نبوده و جز منطق زور و استبداد را پذیرا نبود.این جنایتکار نیز از فرصت استفاده کرده و بدترین جنایتها را نسبت به مردم انجام داد.او مردم را خوار و ذلیل نمود.
وی در شهرهای تحت نفوذ خود جوّی از بحرانهای سیاسی که تا آنزمان
1) (1)) .شرح ابن ابی الحدید 257/15.
سابقه نداشت ایجاد کرد.
بسیاری از دانشمندان و نیکان مسلمانان بر حجّاج خرده گرفتند.عمر بن عبد العزیز خود یکی از کسانی بود که بر کار حجّاج انتقاد داشته و از او خشمگین بود.حتّی نقلشده که عمر بن عبد العزیز دربارۀ حجّاج گفته است:
اگر هر امّتی خبیثترین فرد خود را به مسابقه بگذارد و ما حجّاج را در مقابل آنان بیاوریم ما پیروز میدان خواهیم بود (1).
عاصم گوید:هیچ حرامی از خداوند متعال باقی نماند مگر اینکه حجّاج بن یوسف مرتکب آن گردید (2).
طاووس گوید:من حتّی تعجّب میکنم که کسی نامش حجّاج باشد و مؤمن باشد (3).
ابن عماد حنبلی در رابطۀ با حجّاج گوید:در سال 95 هجری خداوند متعال مردم مسلمان و شهرهای اسلامی را در شبی که برای امّت بسیار میمون و مبارک بود با مرگ حجّاج بن یوسف ثقفی آسوده نمود...حجّاج بن یوسف هیچگاه از خونریزی نمیتوانست خودداری کند.ریختن خون مردمان و کشتن آنان بزرگترین لذّت حجّاج بود.به علاوۀ اینکه حجّاج جنایات بسیار بزرگی انجام داد (4).
زمانی که حجّاج به قصد سفر حجّ به سمت سرزمین حجاز میرفت، شخصی را به نام محمّد جانشین خود در عراق قرار داد.او در میان مردم سخنرانی کرد و به آنان گفت:من محمّد را در میان شما بهعنوان والی قرار دادم.من به او سفارشی کردم که خلاف سفارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دربارۀ انصار
بوده است.پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله سفارش کرد که کار نیکو از نیکوکاران انصار پذیرفته شود و از گناه معصیتکارانشان گذشت شود.امّا من به او توصیه کردم کار نیک را از نیکوکاران شما نپذیرد و از گناهکاران شما به هیچوجه گذشت نکند (1).
دمیری گوید:حجّاج هیچگاه توان خودداری از خون ریختن را نداشت.
او خود از نفس خود خبر داده است که هیچ لذّتی را در دنیا به مانند کشتن مردم و ریختن خون آنان و ارتکاب کارهایی که کسی را جز او یارای انجام دادن آن است نمیداند (2).
وی کشتار مردم را از حدّ گذرانده بود.تاریخنویسان تعداد کسانی را که حجّاج به بدترین وجه آنان را به قتل رسانیده بود-گذشته از کسانی که در جنگها کشته بود-صد و بیست هزار نفر (3)و به قولی صد و سی هزار نفر ذکر کردهاند (4).
حجّاج خود نیز رسما به ریختن خونهای ناحقّ توسّط خود اعتراف کرده است.آنجا که گفت:به خدا سوگند میخورم که امروزه در روی زمین کسی را نمیشناسم که جرأتش در ریختن خون بیشتر از من باشد (5).
حتی خود عبد الملک که خلیفه بود نیز از زیادهروی او در خونریزی ناراحت بود،اما حجاج به این مسئله اعتنایی نمینمود (6).
حجّاج به بهانۀ اینکه بسیاری از قاریان و افراد عابد و زاهد جامعه قیام ابن اشعث را تأیید کرده بودند شمشیر در میان آنان نهاد.از جمله کسانی که
حجّاج آنان را به بدترین نحوی به شهادت رساند،سعید بن جبیر یکی از مشهورترین عالمان و زاهدان کوفه است.هنگامی که خبر مرگ سعید بن جبیر به حسن بصری رسید،گفت:به خدا سوگند که سعید بن جبیر در زمانهای به قتل رسید که اهل زمین از مشرق تا مغرب به دانش او محتاج بودند (1).
گروهی از دانشمندان و افراد سرشناس مسلمان حکم به کفر و الحاد حجّاج صادر کردهاند.از آن جملهاند:سعید بن جبیر نخعی،مجاهد،عاصم بن ابی النّجود،شعبی و دیگران (2).
این حکم بهخاطر توهینی بود که حجّاج نسبت به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله انجام داده و عبد الملک بن مروان را از نظر فضیلت بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله ترجیح داده بود.این مطلب زمانی صورت پذیرفت که او در برابر مردم به خطبه ایستاد و چنین گفت:ای خدا،آیا فرستادۀ تو بافضیلتتر است یا جانشینت که مراد او از فرستادۀ خداوند پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و جانشین خداوند عبد الملک مروان بود (3).
حجّاج از کسانی که به زیارت قبر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میرفتند انتقاد کرده و آنان را اینگونه به باد مسخره میگرفت که:خدا آنها را مرگ دهد که گرداگرد چند تکّه چوب و استخوان پوسیده طواف میکنند.چرا آنان گرداگرد قصر امیر المؤمنین عبد الملک طواف نمیکنند؟آیا آنان نمیدانند که جانشین هرکس بهتر از رسول و فرستادۀ اوست؟! (4).
زمان حکومت این خبیث(حجّاج بن یوسف)آکنده از انبوه جرایم و جنایات بود.وی شیعیان اهل بیت را بسیار آزار داد و کمر به قتل آنان بسته،
خانوادههایشان را عزادار کرد.در همینوقت بود که عبد الملک بن مروان به او نامه نوشت و گفت:مرا از ریختن خون پسران عبد المطلّب بازدار.چراکه ریختن خون آنان باعث علاج جنگ و مبارزه نمیشود.چراکه من آل حرب را دیدم که چون حسین بن علی را کشتند،حکومت از خاندانشان بیرون رفت (1).
امّا در عینحال حجّاج بسیار متعرّض علویان و پیروان آنان میگردید و دست او در کشتار و ریختن خون آنان باز بود.او کار را به جایی رساند که مردم دوست داشتند با القابی چون زندیق نامیده شوند،امّا بهعنوان شیعۀ علی نامیده نشوند (2).
تاریخنویسان گفتهاند:بهترین چیزی که باعث تقرّب در نزد حجّاج میبود این بود که کسی در نزد او از امام امیر المؤمنین علیه السّلام بدگویی نماید.آوردهاند که روزی یکی از جیرهخوارانش که از طبقۀ پست و فرومایه و بیادب جامعه بود در نزد حجّاج نعرهاش را بلند کرد که:
ای امیر،خاندان من به من ستم کرده و مرا علی نامیدهاند.در عینحال من فقیر و مسکینم و به کمک امیر محتاج.حجّاج از شنیدن این سخن خوشحال شد و بدو گفت:به نکتۀ لطیفی اشاره کردی و به همین جهت من تو را به فرمانداری فلان منطقه منصوب کردم (3).
بههرحال در زمان فرمانروایی این جلاّد،اتباع اهل بیت همه طعمۀ شمشیرها و نیزهها بودند.وی آنان را بهشدّت مورد آزار قرار میداده، میکشت.او شیعیان را حتّی در زیر سنگها جستوجو میکرد و بسیاری از
آنان را به زندان فرستاد.حجّاج جوّی از قتل و کشتار در میان جامعه بهوجود آورد که حتّی در زمان زیاد بن ابیه و فرزندش عبید اللّه بن زیاد نیز مانندی برای آن دیده نشده است.
کوفه در ایّام این فرد جبّار بدترین محنتها را تحمّل کرد.او در شهر کوفه به مجرّد ظنّ و تهمت به کسی او را به قتل میرساند.حجّاج در کوفه سخنرانی شدید اللّحنی نسبت به مردم انجام داد که در آن سخنرانی نه حمد خدا بهجای آورد و نه بر پیامبر درود فرستاد.در آن سخنرانی آمده است:
ای اهل عراق،ای اهل تفرقه و دورویی،ای از دین برگشتگان بداخلاق، بدانید که امیر المؤمنین-عبد الملک بن مروان-هنگامی که چوبههای تیر ترکش خود را گرد میآورد مرا یافت و دید که من محکمترین و نشکنترین تیر ترکش او هستم.پس شما را بهوسیلۀ من به تیر زد.او برای سرپرستی شما به من شلاّق و شمشیری داد.امّا شلاّق افتاد و شمشیر در دست من باقی ماند (1).
سپس حجّاج ادامه داد:به خدا سوگند که من در میان شما چشمانی خیره و گردنهایی کشیدهشده و سرهایی رسیده میبینم که وقت چیدن آن است.
بدانید که من همان کسی هستم که این سرها را از گردنها بردارم.من از همین حالا عمّامهها و محاسن خونآلود را میبینم (2).
حجّاج سپس این شعر را خواند:
«من آن بلندآوازۀ آگاه و صاحبنظر هستم و چون در میدان عمل آیم مرا خواهید شناخت» (3).
از دیگر جنایات این جنایتکار این بود که سپاه بیشماری را برای جنگ با ابن زبیر به مکّه فرستاد و شش ماه و هفده روز مسجد الحرام را محاصره کرد.
وی دستور داد تا کعبۀ مقدّس را با منجنیق سنگباران کنند.سپاهیان وی از بالای کوه ابو قبیس سنگهای گران به داخل مسجد الحرام و خانۀ کعبه پرتاب کردند (1).
حجّاج بن یوسف ثقفی زندانهایی داشت که زندانیان در میان آن زندانها نه از سرما در امان بودند و نه از گرما.وی با انواع و اقسام شکنجهها زندانیان را شکنجه مینمود.تاریخنویسان نوشتهاند:در زندانهای حجّاج بن یوسف پنجاه هزار مرد و سی هزار زن زندانی بودهاند که شانزده هزار نفر از آنها برهنه بودند.وی زنان و مردان را در یک زندان نگاه میداشت (2).در آمار زندانیان زندانهای حجّاج بن یوسف سی و سه هزار زندانی بودند که هیچ جرمی از قبیل بدهی یا کارهای بزه و خلاف معمول نداشتند (3)(یعنی زندانی سیاسی بودند).وی هنگام بازدید از زندان در جواب ناله و زاری زندانیان خطاب به آنان میگفت:گم شوید و با من سخن مگویید.[این جمله متن آیۀ 108 از سورۀ مبارکۀ مؤمنون است]حجّاج با این کلام خود،زندانیانش را به اهل دوزخ،و خود را از سر تکبّر و غرور به خداوند متعال تشبیه نموده است.
همۀ مسلمانان از خبر مرگ حجّاج با شادی و سرور بسیار زیادی استقبال کردند و از روز مرگ تا روز قیامت لعن و نفرین همگان مدام بر او باد.
عبد الملک به فرماندار یثرب دستور داد تا امام محمّد باقر علیه السّلام را دستگیر کرده و آن حضرت را تحت الحفظ نزد او فرستد،حاکم یثرب در اجابت فرمان عبد الملک تردید کرد و دید که حکمت در این است که به شکلی این دستور را لغو کند.بنابراین نامهای به عبد الملک نوشت و در آن آورد:
این نامهای که به تو مینویسم بهمعنای مخالفت با دستور تو و ردّ فرمانت نیست،امّا اینگونه میبینم که از سر دلسوزی و خیرخواهی تو را نصیحتی کنم،مردی که او را از من خواستهای کسی است که امروزه در روی زمین پاکدامنتر،پارساتر و پرهیزگارتر از او وجود ندارد.چون او به محراب عبادت رفته و قرآن تلاوت میکند پرندگان و حیوانات وحشی از زیبایی صدایش گرد او حلقه میزنند.قرائت قرآنش شبیه مزامیر آل داود است.این مرد از داناترین و مهربانترین مردمان است.وی از لحاظ عبادت و بندگی خدا نیز در میان همۀ مردم سختکوشترین افراد است،من مصلحت نمیبینم که امیرمؤمنان متعرّض چنین شخصی گردد،چراکه خداوند متعال هرگز سرنوشت گروهی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خود سرنوشت خود را تغییر بدهند.
هنگامی که این نامه به عبد الملک رسید،از رأی خود مبنی بر دستگیری امام باقر علیه السّلام صرفنظر کرده و سخنان حاکم مدینه را صحیح دانست (1).
1) (1)) .الدرّ النظیم/188،ضیاء العالمین ج 2،شرححال امام باقر علیه السّلام.
امام باقر علیه السّلام بالاترین خدمت را به جهان اسلام انجام دادند،آن حضرت سکّههای رایج در مملکت اسلام را از سلطۀ امپراطوری روم آزاد کردند،چرا که در آن روزگار سکّهها در روم ضرب شده و علامت حکومت مسیحی روم بر آن حک میشد.امام علیه السّلام به این سکّهها استقلال بخشیده،علامت حکومت اسلامی را بر آن حک کرده و رابطۀ آن سکّهها را با حکومت روم قطع کردند.
جریان این قضیّه به صورت مفصّل اینچنین است:
روزی عبد الملک بن مروان کاغذی نگارگری شده دید که نگارگری آن در سرزمین مصر انجام شده بود.وی نقش آن کاغذ را به مترجم داد تا به زبان عربی برگرداند.هنگامی که نقش به زبان عربی برگردانده شد،عبد الملک متوجّه شد که بر آن شعار مسیحیان یعنی پدر،پسر و روح القدس نگاشته گردیده است.
او از این کار بسیار ناراحت شد و به حاکم مصر عبد العزیز بن مروان نامه نوشت تا آن نقشها را باطل کند و نگارگران که بر روی کاغذ،پارچه و چیزهای دیگر نگارگری مینمایند دستور دهد تا شعار توحید بر آنها نگاشته و آیۀ شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ را بر روی همۀ چیزهای قابل نگارگری نقش کنند.وی به تمام فرمانداران خود در اقصی نقاط کشور اسلامی دستور داد تا آنچه از کاغذهای دارای نقش رومی موجود است محو نموده و هرکس پس از ورود این دستورالعمل آن کاغذها را در نزد خود نگاه دارد تنبیه شود.
نگارگران به نگاشتن نقش توحید بر پارچهها و کاغذها مشغول شدند و این کاغذها و پارچهها در سرتاسر جهان پراکنده گردید.هنگامی که از این قبیل
پارچهها و کاغذهای نقشدار به روم رسید و پادشاه روم از این قضیه آگاه گردید،از شدّت غضب و غیظ رگهای گردنش متورّم شده نامهای به عبد الملک نوشت و گفت:از دیرباز کاغذهایی که در مصر نگارگری میگردید علامت و آرم رومی داشت و تو آن را باطل کردی.پس یا خلفای پیشین کار نادرست انجام میدادند و تو به راه صحیح رفتهای،و یا اگر خلفای پیشین تو به راه صواب و درست رفتهاند تو به راه خطا و اشتباه رفتهای.و تو باید از این دو حالت یکی را انتخاب کنی.من برای تو به همراه این نامه هدیهای درخور فرستادهام و دوست دارم که تو این نقش را در تمام چیزهای گرانبها که بر آنها نگارگری میشود به حالت سابق برگردانی تا بدینوسیله من سپاسگزار تو شوم و هدیۀ من را قبول کنی.
هنگامی که عبد الملک این نامه را خواند به فرستادۀ پادشاه روم گفت که:
نامۀ پادشاه روم جوابی ندارد و هدیۀ او را رد کرد.فرستادۀ پادشاه روم به سوی کشور خود بازگشت و به پادشاه روم جواب عبد الملک را ابلاغ نمود،پادشاه روم هدیه را دو برابر کرده و دوباره نامهای به عبد الملک نوشت و خواستۀ خود را تکرار نمود،هنگامی که فرستاده به نزد عبد الملک رسید،عبد الملک دوباره او را با هدیهاش ردّ کرد و در کار خود مصمّم شد،فرستاده به نزد پادشاه روم بازگشت و به او گفت که عبد الملک هدیهاش را نپذیرفته است.پادشاه روم نامۀ دیگری به عبد الملک نوشت و ایندفعه او را تهدید کرده و در آن نامه آورد:
تو نامۀ من و هدایای مرا خوار شمردی و حاجت مرا برآورده نکردی.من گمان داشتم که هدیه را کم دانستی و آن را دو برابر کردم.امّا تو همچنان به راه خود رفتی.من برای بار سوّم نیز هدیهها را دو برابر کردم.امّا به مسیح قسم یاد میکنم که اگر نقش نگارگری را به حالت اوّلیه بازنگردانی دستور میدهم تا
نقش سکّههایی که در روم ضرب میشود و در کشور تو مورد استفاده قرار میگیرد تغییر دهند.تو میدانی که صنعت ضرب سکّه فقط در کشور من وجود دارد و آن چیزی بر روی سکّهها نوشته میشود که من بخواهم.-البتّه در آن تاریخ هنوز صنعت ضرب سکّه در جهان اسلام نیامده بود-من دستور خواهم داد تا بر روی سکّه نقشی بنگارند که در آن پیامبر تو را دشنام دهند.پس چون آن سکّه را ببینی و نقش آن را بخوانی،عرق شرم بر پیشانیت خواهد نشست و آنگاه آرزو میکنی که ای کاش هدیۀ مرا قبول کرده و نقش کاغذها را به آن صورتی که بود باز گردانده بودی.امّا اگر خواستۀ مرا اجابت کنی،هدیهای است که به من دادهای،و روابط ما همچنان حسنه باقی خواهند ماند...
هنگامی که عبد الملک نامۀ پادشاه روم را خواند زمین بر او تنگ آمد و در کار خود حیران ماند.او میگفت:گمان دارم که من شومترین فرزند هستم که در جهان اسلام به دنیا آمده باشد.چراکه من جنایتی در حقّ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کردهام و باعث شدم تا این کافر آن حضرت را دشنام دهد.اگر پادشاه روم این کار را انجام بدهد،ننگ و عار آن تا روز قیامت بر من خواهد ماند.چراکه این تهدید پادشاه روم بسیار جدّی است و اگر این سکّهها ضرب شود در تمام دنیا متداول و رایج خواهد شد.
عبد الملک شخصیّتهای مهمّ جهان اسلام را جمع کرده و کار را بر آنان عرضه کرد.هیچکدام از آنها نتوانستند نظری قطعی به او بدهند و راهحلّی مناسب به او بنمایند.آنگاه شخصی به نام روح بن زنباع به او گفت:ای عبد الملک،تو خود راه فرار از این مشکل را میدانی امّا عمدا آن را ترک میکنی،عبد الملک منکر این قضیّه شد و گفت:وای بر تو،من چه میدانم که آن شخص کیست؟.روح بن زنباع به او پاسخ داد:بر تو باد که به سمت باقر
علوم از اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بروی.
عبد الملک به صحّت گفتۀ او اعتراف کرد و نظر او را تأیید نمود.امّا گفت که اصلا به یاد این قضیّه نبوده است.او فورا نامهای به فرماندار یثرب نوشت و دستور داد تا امام باقر علیه السّلام را با نهایت احترام به نزد او بفرستد و چهار صد هزار درهم نیز به آن حضرت بدهد.هنگامی که نامه به حاکم یثرب رسید به انجام این مأموریت پرداخت.امام باقر علیه السّلام از یثرب به سوی دمشق راهی شد.
هنگامی که آن حضرت به دمشق رسید،عبد الملک بن مروان از آن حضرت استقبال کرد و آن حضرت را گرامی داشت و مشکل را به آن حضرت عرضه کرد.امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:
«خیلی خود را برای این مشکل ناراحت نکن.چراکه این مشکل چیز مهمّی نیست.به دو دلیل:نخست بهخاطر اینکه خداوند متعال خود حافظ و نگهبان آبروی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله است و نخواهد گذاشت که پادشاه روم تهدیدش را عملی کند و دوّم بهخاطر اینکه این کار چاره دارد».
عبد الملک بن مروان گفت:چارۀ این کار در چیست؟
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
هماکنون فرمان بده تا صنعتگران بیایند و همینجا سکّههایی از درهم و دینار ضرب نمایند.نقش یک طرف سکّهها را ذکر توحید و سمت دیگر را ذکر پیامبری رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قرار بده،و در دایرۀ دور درهم و دینار،نام شهری را که سکّه در آن ضرب شده و سالی را که سکّه در آن ضرب شده است نقش کنید.و سی سکه به وزن سی درهم از سه نوع سکه یک درهمی،پنج درهمی و ده درهمی از هرکدام ده تا میگیری که دهتای آنها ده مثقالی،ده تای آنها شش مثقالی و دهتای آنها پنج مثقالی باشد که مجموع وزن آنها بیست و یک درهم میشود و چون سی سکه را
که سه نوع است بر آن تقسیم کنی عدد هفت به دست میآید که نشانۀ وزن هفت مثقالی درهم و وزن ده مثقالی دینار است سپس قالبهایی از جنس بلور برای ریختن این سکهها بساز که در اثر حرارت و کار در میزان طلا و نقره کمی و کاستی ایجاد نکند.پس درهم را بر وزن ده و دینار را بر وزن هفت مثقال ضرب نمایید...
امام باقر به عبد الملک دستور داد به همین ترتیب سکّه ضرب کرده،و در تمام مناطق مملکت اسلامی این سکّهها را رایج نماید.آن حضرت همچنین به عبد الملک دستور داد تا سکّههای سابق که در روم ضرب میشدند را از اعتبار ساقط کرده و هرکس با آنها دادوستد کند به شدیدترین مجازات محکوم گردد.
عبد الملک با امتثال فرمان امام علیه السّلام و ضرب سکّه بر حسب نظر آن حضرت از بنبست درآمد.هنگامی که پادشاه روم جریان را فهمید بیچاره شد،و دانست که هیچ راهی برای پیروزی بر مسلمانان ندارد.سکّهای که امام علیه السّلام طرح ضرب آن را دادند در تمام مملکت اسلامی آنچنان رایج گردید که حتّی در زمان عبّاسیان نیز این سکّه متداول بود (1).
البتّه ابن کثیر گوید:آنکس که عملیات ضرب سکّه را طرحریزی کرد امام زین العابدین علیه السّلام بوده است (2).
البتّه مانعی ندارد که طرح این مسأله از امام زین العابدین باشد و اجرای آن توسّط فرزند بزرگوارش حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام انجام شده باشد.
در هرصورت عالم اسلام بهخاطر این فضیلت و نجات نقدینگی عالم اسلام از تبعیّت مملکت مسیحی روم همواره وامدار امام ابو جعفر
باقر علیه السّلام خواهد بود.
بههرحال عبد الملک بن مروان بیمار شد و به بستر مرگ افتاد.وی عهد خلافت را بعد از خود برای پسرش ولید مستحکم کرد.وی در وصیّتی که به پسرش ولید کرد او را دربارۀ حجّاج سفارش نیکو کرد.عبد الملک به پسرش ولید گفت:حجّاج را همیشه مدّ نظر داشته و او را بزرگ بدار.چراکه اوست که این تختوتاج را برای شما آماده کرده است،ای ولید،بدانکه حجّاج شمشیر تو و دست قدرت تو بر هرکسی است که با تو مقابله کند.پس سخن و بدگویی هیچکس را دربارۀ حجّاج نپذیر،و بدانکه تو به حجّاج محتاجتری تا حجّاج به تو.پسرم چون مرگ من فرارسید مردم را به بیعت خود بخوان.پس هرکس با سر اینچنین کرد تو با شمشیر اینچنین کن (1).
این وصیّت گرایش شدید عبد الملک بن مروان را نسبت به شرّ و بدی حتّی در بستر مرگ نشان میدهد.
از حسن بصری دربارۀ عبد الملک مروان سؤال کردند.حسن در پاسخ گفت:چه بگویم دربارۀ مردی که یکی از گناهان او حجّاج بود (2).
ولید بن عبد الملک پس از مرگ پدرش در نیمۀ شوّال سال 86 هجری به خلافت رسید.وی دارای هیچگونه صفات شرافت و بزرگمنشی نبود که او را سزاوار خلافت نماید.بلکه وی صرفا فردی ستمگر و جبّار بود (3).وی حتّی از
درست حرف زدن نیز بیبهره بوده است.وی در سخنرانی که در مسجد نبوی در مدینه انجام داد،اینچنین گفت:یا اهل المدینه(با ضمّ لام)در حالیکه قاعدۀ ادبیّات عرب اقتضا میکند که حرف لام با فتحه خوانده شود.زیرا بر حسب قواعد علم نحو منادای مضاف منصوب میشود.
او همچنین روزی در میان خطبهای گفت:یا لیتها کانت القاضیة،و تاء را با ضمّه خواند.البتّه این آیۀ بیست و هفتم سورۀ حاقّه است و معنای آن این است که ای کاش آن مرگ کار را تمام میکرد.عمر بن عبد العزیز حاضر بود و گفت:و ما را از دست تو راحت مینمود (1).عبد الملک بن مروان در هنگام حیات خود،پسرش ولید را برای این غلطهای ادبی سرزنش کرد و به او گفت:کسی که نتواند به درستی به عربی سخن بگوید،نمیتواند والی و خلیفۀ عرب شود.
به همین منظور عبد الملک عدّهای از دانشمندان علم نحو را جمع کرد و آنها را به همراه ولید در خانهای فرستاده دستور داد تا شش ماه او را تعلیم دهند.
هنگامی که پس از گذشت شش ماه ولید از آن خانه خارج شد،از روزی که داخل آن خانه شده بود نادانتر بود (2).
عمر بن عبد العزیز در زمان حکومت خود دربارۀ ولید اینگونه سخن گفته و از او به بدی یاد کرده است:همانا که ولید از کسانی بود که زمین از وجودش پر از ظلم و جور شده بود (3).تاریخنویسان آوردهاند که:ولید بن عبد الملک بسیار ازدواج میکرد و بسیار طلاق میداد.چراکه گفتهشده:او جدای از کنیزکانی که داشت،شصت و سه زن را به عقد خود درآورد (4).
در زمان ولید بن عبد الملک بود که حجّاج بن یوسف ثقفی خونآشام
معروف،سعید بن جبیر دانشمند بزرگ تابعی را ظالمانه به قتل رسانید و قتل سعید بن جبیر از حوادث بزرگی بود که عالم اسلام را وحشتزده کرد.
مدّت خلافت ولید بن عبد الملک نه سال و هفت ماه بود.وی در مکانی به نام دیر مروان در سال 96 هجری و در سنّ چهل و پنج سالگی دار فانی را وداع گفت (1).
پس از مرگ ولید بن عبد الملک،برادرش سلیمان بن عبد الملک طبق سفارش پدرش عبد الملک بن مروان در ماه جمادی الاخر سال 96 هجری حکومت را به دست گرفت.پس از آنکه سلیمان بن عبد الملک حکومت را در دست گرفت،با آل حجّاج از در ناسازگاری درآمد و آنها را بهشدّت مجازات کرد.وی به عبد الملک بن مهلّب دستور داد تا آنها را شکنجه نماید (2).سلیمان بن عبد الملک تمام عاملان حجّاج را عزل کرد و در یکروز از زندان حجّاج هشتاد و یک هزار نفر را آزاد کرد و به آنها دستور داد تا به خانوادههای خود برگردند.در زندان سی هزار نفر بیگناه و سی هزار زن یافت گردید (3).البتّه این کار پسندیده از افتخارات و لطف سلیمان بن عبد الملک بر مردم است.
امّا همین شخص در گرفتن مالیات بسیار اجحاف مینمود و از مردم مالیات بسیار سنگینی میگرفت.وی به حاکم مصر اسامة بن زید تنوخی نامهای نوشته است که در آن آمده:آنقدر از آنان شیر بدوش تا تمام شود و آنقدر خون بگیر تا بند آید.اسامه باج و خراجی که از مصر جمع کرده بود، برای سلیمان بن عبد الملک آورد و گفت:با جمعآوری این خراج و آوردنش نزد تو،رعیّتزار و ناتوان گردیده است.پس ای کاش با آنان قدری نرمش به
خرج داده و سخت نگیری و خراج آنان را تخفیف بدهی تا بتوانی آن شهرها را آباد کنی،که مقدار کمبود آن در سال آینده جبران خواهد شد.در این هنگام سلیمان بر سر او فریاد کشید که:مادرت به عزایت بنشیند.آنقدر بدوش تا تمام شود.پس وقتی تمام شد از آنان خون بگیر (1).
همین عمل سلیمان بن عبد الملک نشان میدهد که او از رحمت و رأفت بر مردمان عاری بوده است.وی با این کار حرکت اقتصادی جامعۀ اسلامی را از بین برده و فقر و فلاکت را در شهرهای اسلامی شایع نمود.
وی بسیار خودپسند بود.تا جایی که یکروز که لباسهای گرانبها و فاخر خود را پوشیده بود،اینچنین گفت:من پادشاه جوان پرهیبت،کریم و بخشنده هستم.در این هنگام یکی از کنیزکانش در برابر او آمد و سلیمان خطاب به آن کنیزک گفت:امیر المؤمنین را چگونه میبینی؟!
کنیزک جواب داد:او را جان و نور چشم خود میبینم.اگر شاعر نگفته بود...
سلیمان پرسید:شاعر چه گفته است؟
کنیزک پاسخ داد:شاعر گفته است:
تو از هر جهت خوب و شایسته خواهی بود اگر بتوانی در جهان باقی بمانی.امّا هیچ انسانی نمیتواند برای همیشه در جهان باقی بماند.ما در ترکیب و شمایل تو هیچ عیبی نمیبینیم و مردم نیز نمیتوانند هیچ عیبی و ایرادی بر تو بگیرند مگر یک ایراد و آن اینکه تو فانی و از بینرفتنی هستی.
این ابیات مانند صاعقهای بود که بر سر سلیمان بن عبد الملک فرود آمد.
1) (1)) .جهشیاری/32.
یاد مرگ جبروت و خودپسندی او را آنچنان شکست که زمانی کوتاه نگذشت که از غصّه دق کرد و مرد (1).
خلافت سلیمان بن عبد الملک دو سال و پنج ماه و پنج روز بود.وی در روز جمعه،بیستم صفر سال 99 هجری دار فانی را وداع گفت (2).
پس از سلیمان بن عبد الملک،حکومت اموی به سفارش خود او به عمر بن عبد العزیز رسید.عمر بن عبد العزیز در روز جمعه بیستم صفر سال 99 هجری به خلافت رسید (3).مردم در دوران کوتاه خلافت او کمی روی امنیّت و رفاه را به صورت نسبی مشاهده کردند.عمر بن عبد العزیز اندکی از ظلم و ستم و طغیان بنی مروان را از مردم زدود.وی مرد پخته و کارآزمودهای بود که تجربۀ خلفای پیشین او را ساخته بود.وی با مردم با سیاستی رفتار کرد که پیش از او سابقه نداشته است.
شخصیّت و حکومت عمر بن عبد العزیز دارای ویژگیهای متعدّدی بود که وی را از سایر حاکمان اموی ممتاز میکرد و ما اکنون خلاصهای از این ویژگیها را در ذیل میآوریم:
1.جلوگیری از سبّ و لعن امام علی علیه السّلام:حکومت اموی از بدو تأسیس خود به شکل جدّی بنای دشنامگویی به امام امیر المؤمنین علیه السّلام و پایین آوردن مقام آن
امام بزرگوار را گذاشت.معاویه این عمل را باعث بقای دولت و سلطنت بنی امیّه میدانست (1).چراکه اصول و ارزشهایی که امام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام بر آن پای میفشرد باعث طرد سیاستهای بنی امیّه گشته و رواج این اصول و ارزشها باعث گشوده شدن باب قیامهای مردمی بر ضدّ سیاستهای بنی امیّه که براساس ظلم و جور و سرکشی بنا شده بود میگردید.پس بر آنان لازم بود تا شخصیّت و اعتبار امام امیر المؤمنین علیه السّلام را از بین ببرند.
عمر بن عبد العزیز میدانست که این سیاست و روشی که پدرانش بر ضدّ امام امیر المؤمنین علیه السّلام بر آن مشی نمودهاند،ابدا سیاست حکیمانه و درستی نبوده است.این سیاست موجب گردیده بود تا امویان با بسیاری از سختیها و مشکلات دست و پنجه نرم کنند.این کار باعث شده بود تا آنان در شرّ بزرگی گرفتار آیند.به همین منظور بود که عمر بن عبد العزیز تصمیم گرفت تا این خطا را جبران کند.وی دستورات قاطعی به تمام نقاط عالم اسلام صادر کرد و دستور داد تا همگان از دشنامگویی به حضرت امام امیر المؤمنین علیه السّلام دست نگه داشته و بهجای دشنامگویی به آن حضرت این آیۀ قرآن را در خطبهها بخوانند: إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ؛ در حقیقت،خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد.
خود عمر بن عبد العزیز دلیل اقدام خود در ترک سنّت پدرانش در بدگویی نسبت به امام امیر المؤمنین علیه السّلام را اینگونه بیان کرده است که:هنگامی که پدرم خطبه میخواند وقتی که به آنجا میرسید که باید علی را دشنام میداد،زبانش به لکنت میافتاد.من به پدرم گفتم:تو همیشه خطبۀ خود را بسیار سلیس و
1) (1)) .تاریخ دمشق 47/2،تاریخ الامم و الملوک 167/5-168.
روان بیان میکنی.امّا وقتی که به ذکر علی میرسی میبینم زبان تو به لکنت میافتد،پدرم گفت:آیا متوجّه این مطلب شدهای؟گفتم:بلی.پدرم گفت:ای پسر،این کسانی که در اطراف ما هستند اگر آنچه را ما از علیّ بن ابی طالب میدانیم بدانند،از اطراف ما پراکنده شده و به سوی اولاد علی میروند.
هنگامی که عمر بن عبد العزیز خلافت را به دست گرفت هیچ اشتیاقی به مانند جلوگیری از دشنامگویی به امام امیر المؤمنین علیه السّلام در دنیا نداشت (1).
این روش،اعجاب همگان را برانگیخت و مردم دربارۀ عمر بن عبد العزیز بسیار نیکو سخن گفته و همواره از شجاعت کمنظیر او در مخالفت با پدران سرکش و ستمگر خود یاد میکنند.
2.نیکی کردن به علویان:حکومت اموی از بدو تأسیس همواره بنا را بر محروم نگهداشتن اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از حقوقشان و فقیر نگهداشتن خاندانهای آنان گذاشته بود.تا آنجا که همواره علویان و خاندان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله با فقر و محرومیّت دست به گریبان بودند،امّا چون عمر بن عبد العزیز خلافت را به دست گرفت،بذل و بخشش بسیاری نسبت به آنان انجام داد.وی به حاکم یثرب نوشت که:ده هزار دینار در میان علویان تقسیم نماید.حاکم مدینه در پاسخ عمر بن عبد العزیز نوشت:حضرت علی علیه السّلام در بسیاری از قبایل قریش فرزندانی دارد.در کدامیک از فرزندان او این مبلغ را تقسیم کنم؟ عمر بن عبد العزیز به او نوشت:هنگامی که نامۀ من به دست تو رسید،مبلغ را در فرزندان حضرت علی که از فاطمۀ زهرا علیها السّلام باشند تقسیم کن که دیرزمانی است که حقوق آنها بدیشان نرسیده است (2).و این اوّلین صلهای بود که در
ایّام حکومت اموی به اهل بیت علیهم السّلام رسید.
3.بازگرداندن فدک:عمر بن عبد العزیز پس از آنکه در ایّام پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فدک از علویان مصادره گردید آن را به آنان بازگرداند.در حالی که در این مدّت دستاندازیهای بسیاری در آن انجام گردیده و افراد بسیاری منافع فدک را غارت نموده بودند و در این مدّت طولانی آل پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و خاندان آن حضرت از منافع آن بیبهره بودند.قضیۀ رد فدک را به صورتهای گوناگونی در تاریخ آوردهاند.از آن جمله:
الف-در بازدیدی که عمر بن عبد العزیز از مدینۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله داشت به منادی خود دستور داد تا در میان مردم ندا دردهد که:هرکس مورد بیعدالتی و ستم قرار گرفته یا شکایتی دارد حاضر شود و شکایت خود را به نزد خلیفه بازگوید.
امام باقر علیه السّلام به نزد عمر بن عبد العزیز رفتند.عمر بن عبد العزیز برای بزرگداشت امام باقر علیه السّلام از جای خود برخواست و آن حضرت را در آغوش گرفت و در کنار خود نشاند.آنگاه امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:
همانا که این دنیا بازاری از میان بازارها است که مردم در آن به خریدوفروش چیزهایی که به سود یا زیانشان است مشغولاند.امّا چه بسیار گروههایی که آنچه میخرند به زیان آنهاست،امّا تا وقتی مرگشان فرارسد متوجّه ضرر و زیان خود نمیشوند.آنها در حالتی از دنیا خارج میشوند که بر آنچه را که با خویشتن برنداشته و برای آخرت خود فراهم نکردهاند سرزنش میشوند.آنها آنچه را که باید در آخرت به نفع آنها باشد با خود برنداشتهاند.امّا آنچه را که آنان برای خود جمعآوری کردهاند همه در میان کسانی تقسیم میشود که هیچگاه شکرگزار نعمت گردآورندۀ آن اموال نخواهند بود.امّا خودشان با دست خالی به پیشگاه کسی
میروند که عذرشان را نخواهد پذیرفت،و به خدا سوگند بسیار سزاوار است که ما به این افراد بنگریم و اعمالی که آنها انجام دادند و ما از آن بیم دارید خود مرتکب آن نگردیم.پس پرهیزگاری پیشه کن،از خدا بترس و در اندیشۀ خود دو مسأله را همواره مدّنظر داشته باش.ببین که چه چیزی را میپسندی که در پیشگاه خداوند به همراه ببری،همان را برای خود پیش بفرست،و ببین که در روزی که با پروردگار خود ملاقات میکنی همراهی چه چیزی را با خود ناپسند میداری،آن را پشت سر خود بیفکن و با خود نبر،و به کالایی که روی دست پیشینیانت مانده و به آنها استفادهای نرسانده بود اشتیاق نداشته باش.و امید مبند که تو از آن طرفی ببندی.
درها را بگشا و پردهها را آسان بگیر،با مظلوم با انصاف رفتار کن و ظلم ظالم را به خودش بازگردان،سه چیز است که در هرکسی باشد ایمانش به خدا کامل میگردد.
کسی که خشنودی او وی را به ورطۀ باطل نیندازد و خشمش او را از جادّۀ حقّ بدر نکند و هنگامی که قدرت و زور پیدا کرد به مال دیگران دستاندازی ننماید (1).
هنگامی که عمر کلام امام باقر علیه السّلام را شنید دستور داد تا قلم و کاغذ بیاورند و بعد از ذکر خداوند متعال اینچنین نوشت:بدینوسیله عمر بن عبد العزیز مال غصبشدۀ محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابی طالب را در رابطه با فدک به او برگرداند.
ب-هنگامی که عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید،بزرگان قریش و شخصیّتهای برجستۀ قبایل دیگر را به نزد خود احضار کرد.وی در آن مجلس به آنها گفت:میدانید که فدک در دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود و آن حضرت هرجا که مصلحت الهی بود آن را قرار داده و مصرف مینمود،سپس
1) (1)) .مناقب 207/4-208.
بعد از پیامبر ابو بکر آن را در دست گرفت و با نظر خود آن را مورد استفاده قرار میداد.همچنین عمر نیز این کار را انجام میداد.آنگاه عثمان آن را به مقاطعۀ مروان درآورد.و هماکنون پس از سالها اختیار امر فدک به دست من افتاده است و این مالی از اموال من نیست که به من برگشته است،و من شما را شاهد میگیرم که من آن را بر آنچه که در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بوده است برگرداندم (1).
در این روایت تصریح نشده است که عمر بن عبد العزیز فدک را به علویان بازگرداند.بلکه تنها به این نکته اشاره شده که فدک را به حالتی بازگرداند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آنگونه عمل مینمود.امّا روشن است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله این باغ را به مقاطعۀ جگرگوشۀ خود سرور زنان جهان فاطمۀ زهرا علیها السّلام داده و آن حضرت در زمان حیات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در آن تصرّف میکرده است.امّا حکومت وقت بهخاطر مصلحتهای سیاسی آن را از آن حضرت مصادره نمودند.
ج-عمر بن عبد العزیز هنگامی که پس دادن فدک به علویان را اعلام نمود بنیامیّه بر او خرده گرفتند و به او گفتند:تو با این کار بر کار شیخین یعنی ابو بکر و عمر ایراد کرده و آنها مورد توهین قرار داده و به آنان نسبت ظلم دادهای،عمر بن عبد العزیز در پاسخ گفت:من و شما هردو به صحّت این قضیّه که فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ادّعای مالکیّت فدک را داشته و فدک در دست او بوده است اطمینان داریم.و میدانم که آن حضرت کسی نبوده است که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دروغ ببندد.مضافا به اینکه حضرت علی علیه السّلام و امّ ایمن و
1) (1)) .تاریخ ابن اثیر 164/4.
امّ سلمه بر این مطلب شهادت نیز دادهاند.من حضرت فاطمه علیها السّلام را در ادّعای خود صادق میدانم.حتّی اگر شاهدی هم برای گفتار خود نیاورد.چراکه او سرور زنان اهل بهشت است.پس من امروز بهخاطر نزدیکی جستن به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آن را به ورثۀ حضرت فاطمۀ زهرا علیها السّلام بازمیگردانم و امید آن دارم که فاطمه و حسن و حسین در روز قیامت مرا شفاعت کنند،اگر من بهجای ابو بکر بودم و فاطمه علیها السّلام ادّعای فدک را به نزد من میآورد،من وی را در ادّعایش تصدیق مینمودم.سپس فدک را به امام محمّد باقر علیه السّلام تسلیم کرد (1).
امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام چندینبار با عمر بن عبد العزیز روبرو گردید.
اینک به مواردی از این ملاقاتها توجّه کنید:
خبر دادن امام علیه السّلام به عمر بن عبد العزیز در رابطه با رسیدن وی به خلافت:امام باقر علیه السّلام قبل از اینکه عمر بن عبد العزیز به خلافت برسد خلافت وی را پیشگویی کرده و به خود او اعلام کردند.
ابو بصیر گوید:با امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام در مسجد نشسته بودم.ناگاه عمر بن عبد العزیز در حالیکه دو لباس مصری پوشیده و بر غلام خود تکیه کرده بود وارد مسجد شد.امام باقر علیه السّلام چون او را دیدند به من فرمودند:این پسر حتما به خلافت میرسد،و چون به خلافت رسید عدلوداد پیشه میکند.
امّا خلافت او مورد تأیید نیست.زیرا کسی که سزاوارتر از او به خلافت و حکومت بر جامعه باشد در آن زمان در جامعه موجود است.
1) (1)) .سفینة البحار 272/2.
توصیههای امام باقر علیه السّلام به عمر بن عبد العزیز در ابتدای خلافت:هنگامی که عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید،بسیار امام باقر علیه السّلام را بزرگ داشت و او را تکریم کرد.وی فنون بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود که از عابدان و زاهدان کوفه بود را به دنبال امام باقر علیه السّلام فرستاده و از آن حضرت دعوت کرد تا برای دیدار وی به دمشق برود.امام محمّد باقر علیه السّلام دعوت او را اجابت کرده و به دمشق مسافرت نمودند.عمر بن عبد العزیز هنگام ورود امام باقر علیه السّلام استقبال شایانی از آن حضرت کرده،او را در آغوش گرفت و سخنانی در میان آنها ردّوبدل شد.امام باقر علیه السّلام چندینروز در میهمانی عمر بن عبد العزیز بود.هنگامی که امام قصد بازگشتن به یثرب را نمود برای خداحافظی با عمر بن عبد العزیز به دربار اموی رفته و به حاجب عمر بن عبد العزیز گفت به او خبر بدهد که امام باقر علیه السّلام برای خداحافظی آمده است.حاجب این خبر را به عمر بن عبد العزیز داد.آنگاه فرستادۀ عمر بن عبد العزیز به بیرونی دربار آمد و صدا زد که ابو جعفر داخل شود.امام باقر علیه السّلام بهخاطر اینکه شاید کس دیگری هم به نام ابو جعفر باشد و آن شخص مورد خطاب و دعوت به ورود واقع شده باشد داخل نشد.
حاجب به سمت عمر بن عبد العزیز بازگشت و گفت:امام باقر علیه السّلام در دربار حضور ندارد.عمر بن عبد العزیز به حاجب گفت:تو چگونه او را صدا زدی؟ حاجب گفت:گفتم ابو جعفر کجاست،داخل شود.عمر بن عبد العزیز گفت:
برو و بگو محمّد بن علیّ کجاست؟حاجب این کار را انجام داد،ناگاه امام باقر علیه السّلام از جای برخاست و داخل اطاق عمر بن عبد العزیز شد.عمر بن عبد العزیز مدّتی با آن حضرت صحبت کرد.سپس امام علیه السّلام به او فرمودند:من قصد وداع دارم.عمر بن عبد العزیز به آن حضرت عرض کرد مرا نصیحت و سفارش کن.
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
«اوصیک بتقوی اللّه،و اتخذ الکبیر أبا،و الصغیر ولدا و الرجل أخا...»؛تو را به پرهیزگاری و ترس از خدا سفارش میکنم.پیران را چون پدران خود،کودکان را چون فرزندان خود و مردان را چون برادران خود بدان.
عمر بن عبد العزیز از سفارش امام مات و مبهوت ماند و با اعجاب تمام گفت:به خدا سوگند که در این چند جملۀ کوتاه برای ما حکمتهایی را جمع کردی که اگر ما به آن عمل کنیم و در آن حالت مرگ ما فرا برسد سعادتمند مردهایم.
امام باقر علیه السّلام از نزد او خارج شد و قصد رفتن کرد.هنگامی که امام باقر علیه السّلام آمادۀ حرکت شدند،فرستادۀ عمر بن عبد العزیز به نزد آن حضرت آمد و به آن حضرت عرض کرد:عمر بن عبد العزیز قصد دارد به نزد شما بیاید.
امام باقر علیه السّلام قدری منتظر ماندند تا اینکه عمر بن عبد العزیز به نزد ایشان آمد و به جهت احترام و بزرگداشت امام باقر علیه السّلام مقداری در نزد آن حضرت نشست و سپس بازگشت (1).
تعریف و تمجید امام باقر علیه السّلام از عمر بن عبد العزیز:در میان گزارش جاسوسان دستگاه اطّلاعاتی اموی که به سوی عمر بن عبد العزیز ارسال میشد،این عبارت آمده بود که امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام آخرین بازماندۀ اهل بیت بزرگ خویش است که همواره پرچم حقّ و عدالت را در زمین برافراشتهاند،عمر بن عبد العزیز خواست که آن حضرت را امتحان کند.بنابراین نامهای به امام باقر علیه السّلام نوشت و از آن حضرت خواست تا جواب نامۀ او را بنویسند.امام
1) (1)) .تاریخ دمشق 270/54.
باقر علیه السّلام نیز در جواب او نامهای آکنده از موعظه و نصیحت برای او فرستادند، عمر بن عبد العزیز دستور داد تا نامهای را که امام باقر علیه السّلام به خلیفۀ قبلی یعنی سلیمان بن عبد الملک فرستاده بود بیرون بیاورند.هنگامی که آن نامه را بیرون آورد دید که در آن نامه مدح و ثنای سلیمان بن عبد الملک آمده است.عمر بن عبد العزیز آن نامه را به حاکم مدینه فرستاد و به او گفت این نامه را به امام باقر علیه السّلام نشان بده و بعد نامهای که آن حضرت به من نوشته نشان بده و آنچه را که امام میگوید برای من بفرست.
حاکم مدینه هردو نامه را به امام علیه السّلام نشان داد.امام باقر علیه السّلام فرمودند:
سلیمان بن عبد الملک پادشاه جبّاری بود که من بر حسب مصلحت نامهای که به او نوشتم با چنان انشائی بود که به سمت جبّاران و ستمگران مینویسند.امّا خلیفهای که اکنون هست و صاحباختیار توست اظهار عدلوداد میکند.لذا نامهای که من برای او نوشتم مناسب با خود اوست.
حاکم مدینه این کلمات را نوشته و به سوی عمر بن عبد العزیز فرستاد.
هنگامی که عمر بن عبد العزیز این جمله را خواند اعجاب خود را نسبت به امام باقر علیه السّلام اینگونه بیان داشت که:خداوند هیچگاه اهل این خاندان را از فضیلت خالی نمیگذارد (1).
امّا علیرغم همۀ خوبیهایی که عمر بن عبد العزیز داشت بعضی از اشکالات نیز بر کار او وارد است.حال به جملهای از آن اشکالات توجّه نمایید:
وی مقاطعههایی که از بیت المال توسّط خلفای سابق بنی امیّه در میان افراد
1) (1)) .تاریخ یعقوبی 48/2.
این خاندان واگذار شده بود تثبیت کرد و بر جای خود نگاه داشت و شکّی نیست که این کار هیچگونه وجه شرعی نداشته است.
دیگر اینکه عمّال و والیان عمر بن عبد العزیز که به اقطار مختلف کشور اسلام فرستاده میشدهاند به مردم ستم کرده و اموال مردم را از آنان به زور میگرفتند.
حتّی هنگامی که عمر بن عبد العزیز بالای منبر مشغول خطبه بود مردی برخواست و سخن او را قطع کرد و این اشعار را خطاب به او خواند:«کسانی که در جایجای سرزمین اسلامی فرستادهای دستورات تو را کنار گذاشته و حرامها را حلال میدانند.آنها بر منبرهای سرزمین ما پارچههای اطلس پوشاندهاند.امّا هرکدام از آنها به نحوی ظلم و ستم روا داشتهاند و همگی آنها ظالماند و همۀ ملّت از ستم آنها به فغان آمدهاند.تو از آنها توقّع امانتداری و عدلوداد داری،امّا هیهات که فرد امانتدار مسلمانی پیدا شود (1).
از دیگر ایرادهایی که به حکومت عمر بن عبد العزیز وارد میشود این است که وی مبلغی را که از سابق طبق رسم خلفای اموی از بیت المال مسلمانان به اشراف پرداخت میگردید همچنان به قوّت خود باقی گذاشت و آن را به آنان پرداخت و در هنگام خلافت خود این سنّت را تغییر نداد.در حالیکه این کار با اصول اسلامی منافات داشت.اصولی که حکم به مساوات بین مسلمانان کرده و هرگونه تمایزی را در میان طبقات مسلمانان نفی
1) (1)) .حیاة الامام موسی بن جعفر 350/1.إن الذین بعثت فی أقطارها نبذوا کتابک و استحل المحرم طلس الثیاب علی منابر أرضنا کل یجور و کلهم یتظلم و أردت أن یلی الأمانة منهم عدل و هیهات الأمین المسلم
مینمود.
از دیگر کارهایی که جزو انتقادات حکومت عمر بن عبد العزیز بهشمار میرود این است که وی ده دینار در عطا و پرداختی اهل شام اضافه کرد.امّا این کار را دربارۀ مردم عراق انجام نداد (1).امّا این تبعیض ناروا هیچ دلیلی نداشت، بلکه با روح اسلام نیز منافات داشت.
عمر بن عبد العزیز بیمار شد و بیماری او را سخت آزار میداد.گفتهاند که وی از معالجۀ خود خودداری مینمود.به او گفتند:ای کاش خود را مداوا میکردی.در پاسخ گفت:اگر مداوای من در این بود که دستی به گوش خود بکشم دست نمیکشیدم.چرا،بهخاطر اینکه من به سمت خوب کسی میروم.به سمت پروردگار خود (2).
بعضی از مصادر تاریخی بر این مطلب تصریح کردهاند که عمر بن عبد العزیز را خود امویان مسموم کردند.چراکه آنان میدانستند اگر خلافت او به طول انجامد بالاخره منجر به خارج شدن خلافت از دست خاندان بنی امیّه خواهد گردید.چراکه عمر بن عبد العزیز هرگز پیمان خلافت پس از خود را بر اشخاص بیلیاقت و ناصالح نخواهد بست،بلکه خلافت را پس از خود به شخصی که شایستگی آن را داشته باشد خواهد سپرد.به همین سبب پیش از وقت او را مسموم کرده و از بین بردند (3).بالاخره عمر بن عبد العزیز در ماه رجب سال 101 هجری در مکانی به نام دیر سمعان دار فانی را وداع گفت (4).
پس از مرگ عمر بن عبد العزیز،یزید بن عبد الملک بنا بر عهد برادر خود سلیمان بن عبد الملک به خلافت رسید.وی چهل روز ابتدای حکومت خود را براساس سیاست عمر بن عبد العزیز سپری نمود.این مطلب بر بنی امیّه سخت آمد.آنان چهل پیرمرد نزد یزید بن عبد الملک آورده و آنها برای او شهادت داده و قسم خوردند که خلفا در نزد خداوند حساب و عقاب ندارند و در هر کاری که بکنند آزادند (1).اینجا بود که یزید بن عبد الملک از سیاست عمر بن عبد العزیز دست برداشت و در میان مردم با سیاست زور و جبروت حکم نمود.وی همۀ والیانی که عمر بن عبد العزیز بر شهرها گماشته بود عزل کرده و دستور العملی به تمام عمّال خود صادر نمود که در آن آمده بود:
امّا بعد،همانا عمر بن عبد العزیز فریب خورده بود.امّا از امروز آنچه را که از دوران او میدانید فراموش کنید.مردم را به همان حالت سابق در آورید.چه آنها در حالت رفاه و پرمحصولی باشند چه در حالت خشکسالی و قحطی.
خوششان بیاید یا بدشان بیاید.زنده باشند یا بمیرند (2).
و بدینگونه ستم بر مردم به فجیعترین شکل و صورت دوباره به میان جامعه بازگشت و ظلم و ستم در جامعه منتشرشده و سرکشی همۀ شهرها را فراگرفت.
یزید بن عبد الملک انسان جاهل و عاری از علمی بود که به اهل علم
حسادت مینمود،و همین مسأله باعث شده بود که او علما را تحقیر کند.وی حسن بصری را با عنوان پیرمرد جاهل مینامید (1).وی همچنین در لهوولعب و هرزهدرایی زیادهروی بسیاری میکرد.تا جایی که شیفته و فریفتۀ کنیزکی به نام حبابه گردید و عقل از سر او پرید.وی روزی در حال مستی میگفت:مرا رها کنید تا پرواز کنم.حبابه به او گفت:امّت را به که میسپاری؟پاسخ داد:به تو میسپارم.وی هنگامی که برای تفریح به اردن رفته بود،حبابه را نیز با خود برد.در آن هنگام از سر شوخی حبّۀ اناری را به دهان حبابه پرتاب کرد و آن حبّۀ انار در حلق او داخل شده باعث بیماری و مرگ وی گردید.یزید بن عبد الملک سه روز اجازۀ دفن او را نمیداد و دائم او را بو میکشید و میبوسید و به او نگاه کرده و میگریست،تا اینکه جسد گندیده شد.سران قوم به نزد او آمده و از او خواستند تا اجازۀ دفن او را صادر کند و پس از خواهش بسیار وی اجازۀ دفن او را صادر کرد و به حالت حزنواندوه به کاخ خود برگشت (2).
از هرزگی و خوشگذرانی او در تاریخ اخبار شرمآوری ذکر شده است که ما در اینجا از ذکر آنها خودداری میکنیم.وی در سال 105 هجری از دنیا رفت.
روزی که یزید بن عبد الملک از دنیا رفت،برادرش هشام بن عبد الملک به خلافت رسید.و این واقعه در روز بیست و پنجم شوّال واقع گردید.هشام بن عبد الملک به احول بنی امیّه معروف بود.و احول بهمعنای کسی است که چشم او لوچ باشد.وی به تمام کسانی که دارای حسب و نسب شریف و بلند بودند حسادت کرده و با هر انسان شریفی دشمنی میورزید.
از جلوههای بخل و خساست او این است که وی همواره میگفت:درهم را بر درهم نه تا مال بسیاری شود (1).وی به اندازهای مال جمع کرد که هیچ خلیفهای قبل از او این مقدار مال جمع نکرده بود (2).
وی خود اینگونه بر بخل و خساست خویش اعتراف کرده است که:من هیچگاه بر چیزی حسرت نخوردهام به مانند حسرتی که چون چیزی به کسی میبخشم مبتلای به آن میشوم.خلافت همچون مریضی که نیازمند داروست نیازمند پول است (3).
آوردهاند که هشام بن عبد الملک روزی وارد باغ میوۀ خود گردید.
اصحاب و یاران او از میوۀ درختان خوردند.وی از آن پس به غلام خود دستور داد تا همۀ آن درختان را برکند و بهجای آنها زیتون بکارد تا کسی از آن نخورد (4).
یعقوبی،هشام بن عبد الملک را اینچنین توصیف مینماید:وی فردی
بخیل،خشن،ظالم و بسیار قسیّ القلب بود،وی همان کسی است که زید بن علی را به قتل رساند و امام ابو جعفر باقر علیه السّلام در زمان او مبتلا به انواع مصیبتها و ناگواریها گردید.نمونههایی از این برخوردهای نامناسب را در پیشرو دارید:
هشام بن عبد الملک این فرمانروای طاغوتمنش به حاکم خود در مدینه دستور داد امام باقر علیه السّلام را به سوی دمشق روانه کند.تاریخنویسان دربارۀ این ماجرا دو روایت ذکر کردهاند:
روایت اوّل:امام باقر علیه السّلام هنگامی که به دمشق رسید و هشام خبر آمدن آن حضرت را شنید به درباریان خود دستور داد تا پس از پایان سخن او با امام برخوردی توهینآمیز با امام باقر علیه السّلام داشته باشند.امام باقر علیه السّلام بر هشام داخل شد و بر افرادی که در مجلس هشام نشسته بودند سلام کرد.امّا بهعنوان خلافت به هشام سلام نکرد.هشام بسیار خشمگین شد،رو به امام باقر علیه السّلام کرد و گفت:
ای محمّد بن علی همیشه یک نفر از شما باید باشد تا وحدت صفوف مسلمین را بشکند و مردم را به سوی خود خوانده،خود را از روی سفاهت و نادانی امام بداند.
سپس هشام ساکت شد و جیرهخواران و مزدورانش شروع به مسخره کردن و به زبان آوردن کلمات ناپسند نسبت به امام باقر علیه السّلام نمودند.اینجا بود که امام باقر علیه السّلام به سخن آمده فرمودند:
«أیها الناس:أین تذهبون؟و أین یراد بکم؟بنا هدی اللّه أولکم و بنا یختم آخرکم،فان یکن لکم ملک معجّل،فان لنا ملکا مؤجلا،و لیس بعد ملکنا ملک، لأنا أهل العاقبة،و العاقبة للمتقین...»؛
ای مردم:کجا میروید؟شما را کجا میبرند؟پیشینیان شما بهواسطۀ خاندان ما هدایت شدند و پسینیانتان نیز هدایتشان بهوسیلۀ خاندان ما ختم خواهد شد.اگر شما دولتی زودهنگام به دست آوردهاید،ما نیز حکومتی دیرهنگام داریم که بعد از ما حکومتی نخواهد بود.چراکه ما از اهل عاقبت هستیم و خداوند فرموده است که عاقبت از آن پرهیزکاران است (1).
امام باقر علیه السّلام پس از آنکه دلهای آنان را پر از حزنواندوه کرد و آنان نتوانستند پاسخی به منطق قوی آن حضرت بدهند از نزد هشام خارج شد.
آنگاه مردم نادان شامی بر امام علیه السّلام هجوم آوردند.در حالیکه میگفتند:این پسر ابو تراب است-از زمان معاویه مردم شام این لقب را برای تحقیر امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام بهکار میبردند-امام باقر علیه السّلام دیدند که بهتر است آنان را به راه راست هدایت کنند و حقیقت اهل بیت را به این مردم بشناسانند.روی همین جهت بود که در میان مردم شام به سخنرانی ایستادند، امام باقر علیه السّلام پس از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:
ای اهل شقاق و تفرقه و دورویی،ای نوادگان نفاق و دورویی،ای کسانی که پرکننده دوزخ و هیزم جهنّمید،پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم،یا همچنانکه«اصحاب سبت»را لعنت کردیم،آنان را(نیز)لعنت کنیم که فرمان خدا همواره تحقق یافته است از بدگویی نسبت به ماه تابان و دریای جوشنده،شهاب ثاقب،ستارۀ هدایت مؤمنان و صراط مستقیم دست نگاه دارید...
1) (1)) .بحار الانوار 75/11.
سپس کمی با مردم صحبت کرده و بعد فرمودند:
آیا شما همزاد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله-یعنی امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام-را مسخره میکنید؟آیا زبان به بدگویی سرسلسلۀ دین خدا گشودهاید؟پس بعد از تحقیر چنین شخصیّتی به کدام راه خواهید رفت؟!و کدام اندوه را پس از او از خود خواهید راند؟
هیهات،به خدا سوگند که او بهواسطۀ سبقت در ایمان برجستگی پیدا کرد و به واسطۀ خصلتهای نیکویش سعادتمند گشته و بر نهایت سعادت دست یافت.وی بر حیلهها پیروز شد،چشمها به سوی او خیره گشت و گردنهای گردنکشان در برابر او خاضع گردید و در پیمودن پلّکان کمال،گوی سبقت را از دیگران ربود،پس خیال آنان را که تصور رسیدن به مقامش را داشتند باطل کرد و آنان را از دست یافتن به آن مرتبه ناتوان ساخت و چگونه از جایی چنین دوردست یافتن برای آنان میسّر خواهد بود؟!
سپس امام باقر علیه السّلام ادامه دادند:
چگونه میشود رخنۀ فقدان کسی را ترمیم نمود که چون مسلمانان به عقد اخوّت به یکدیگر میپیوستند او برادر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شد،و هنگامی که مردم هرکدام نسب خود را به یکدیگر متّصل میکردند او نسبت برادری خونی با پیغمبر داشت و هنگامی که به جنگ برمیخاستند همدست و همداستان او بود.کسی که چون مسلمانان فتح و گشایشی مییافتند همچون ذو القرنین محافظ گنجهای آنان بود، وی کسی بود که چون فرمان تغییر قبله صادر شد به هردو قبله نماز خوانده بود.
کسی که هنگامی که همه کافر بودند پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به ایمان او شهادت داده بود و هنگامی که همه از پذیرش مسئولیت لغو پیمان با مشرکان عهدشکن شانه خالی میکردند اینبار این مسئولیت را به دوش کشید،کسی که در شب محاصره چون
همه بیقرار شده بودند در بستر و فراش پیامبر اکرم بهجای او خوابید،و همان کسی که در هنگام وداع با پیامبر اکرم اسرار الهی در نزد او به ودیعت نهاده شد (1).
هنگامی که امام باقر علیه السّلام فضیلت امام أمیر المؤمنین علیه السّلام را در میان شامیان منتشر نمود،هشام بن عبد الملک دستور داد تا آن حضرت را دستگیر کرده و به زندان انداختند.
امّا در زندان نیز امام باقر علیه السّلام مورد استقبال قرار گرفت.آنجا که زندانیان به دور آن حضرت حلقه زده و از دانش و آداب آن حضرت بهرهها میبردند.تا آنجا که مدیر زندان ترسید در زندان فتنهای بهپا شود.لذا به نزد هشام رفت و به او از این مطلب خبر داد.اینجا بود که هشام بن عبد الملک بیچاره شد و چارهای جز آزادی امام باقر علیه السّلام از زندان و بازگرداندن آن حضرت به شهرش یعنی مدینه ندید (2).
روایت دوّم:این روایتی است که لوط بن یحیی اسدی از امارة بن زید واقدی نقل میکند.گوید:هشام بن عبد الملک در یکی از سالها به سفر حجّ رفت (3)،در آن سال امام محمّد باقر علیه السّلام به همراه فرزند برومند خود حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام نیز به سفر حجّ آمده بودند.در این سفر امام جعفر صادق علیه السّلام در برابر گروهی از مردم که در میان آنها مسلمة بن عبد الملک برادر هشام نیز حضور داشت اینچنین فرمودند:
سپاس خداوندی را که محمّد صلّی اللّه علیه و اله را به حقّ به پیامبری مبعوث کرد و ما را به واسطۀ انتساب به او گرامی داشت.پس ما انتخابشدۀ خداوند در میان بندگان و بهترین بندگان خدا هستیم.هرکس از ما تبعیّت کند سعادتمندشده و هرکس با ما دشمنی ورزیده مخالفت نماید بدبخت گردیده است...
مسلمة بن عبد الملک به نزد برادرش هشام رفته و آنچه را که از امام صادق علیه السّلام شنیده بود برای او نقل نمود.هشام این مطلب را در دل خود نگاه داشت و تا زمانی که در سرزمین حجاز بود متعرّض این دو امام بزرگوار نگردید.امّا هنگامی که به دمشق مراجعت کرد به حاکم یثرب نامهای نوشت و در آن نامه دستور داد تا امام باقر و امام صادق علیهما السّلام را به نزد او بفرستد.هنگامی که این دو امام بزرگوار به دمشق رسیدند،هشام سه روز تمام از پذیرفتن و بار دادن به آنها خودداری نمود و آنها را بیرون قصر نگاه داشت.وی با اینکار قصد داشت تا به این دو امام بزرگوار توهین کرده و مقام آنها را پایین بیاورد.
وی عاقبت در روز چهارم به امام صادق و امام باقر علیهما السّلام اجازۀ ورود داده و با آنها دیدار کرد.در آنروز مجلس او آکنده از امویان و سایر درباریان بود.در آن مجلس ندیمان هشام هدفی نصب کرده و پیران بنیامیّه با کمان،به سمت آن هدف تیر میانداختند.
امام صادق علیه السّلام میفرماید:«هنگامی که ما وارد قصر منصور شدیم،پدرم از پیش و من به دنبال او میرفتم.هشام گفت:
ای محمّد،به همراه پیران قوم و عشیرۀ خود تیر بینداز.
پدرم گفت:«من دیگر برای تیراندازی پیر شدهام.کاش مرا از این کار معاف میداشتی».
هشام فریاد زد:به حق آنکه ما را به دین خود عزّت بخشید و به حقّ پیامبرش محمّد تو را از این کار معاف نمیدارم.
این طاغوت گمان کرده بود که امام علیه السّلام در تیراندازی دچار اشکال میشود و این وسیلهای برای پایین آوردن شأن و مقام آن حضرت در مقابل غوغائیان اهل شام میشود.لذا بود که به یکی از پیران بنی امیّه اشاره کرد تا کمان خود را به امام باقر علیه السّلام بدهد.وی کمان خود را به همراه تیری به امام باقر علیه السّلام داد.آن
حضرت تیر را به چلۀ کمان گذاشته و هدف را بهوسیلۀ آن مورد اصابت قرار دادند.تیر آن حضرت مستقیم به وسط هدف خورد.سپس امام باقر علیه السّلام تیر دوّمی برداشته و باز به طرف هدف تیراندازی کردند.اینجا بود که تیر دوّم پشت تیر اوّل را شکافت و آن را از وسط به دو نیم کرد و در جای تیر اوّل در وسط هدف قرار گرفت.امام علیه السّلام تیراندازی را ادامه دادند تا اینکه نه تیر یکی در پشت دیگری زدند و همه در یک مکان وارد شد.این کاری بود که از بزرگترین تیراندازان دنیا نیز ساخته نبود.هشام از شدّت خشم بیتاب شد و نتوانست جلوی خود را بگیرد و با صدای بلند گفت:ای ابا جعفر،تو تیراندازترین فرد عرب و عجم هستی،و خیال میکنی که برای این کار پیر شدهای؟!!سپس از اینکه در میان این جمع از امام باقر علیه السّلام تعریف و تمجید کرده است پشیمان شد.مدّتی سر به زیر انداخت و امام باقر علیه السّلام روبروی او ایستاده بود.هنگامی که ایستادن امام باقر علیه السّلام به طول انجامید،آن حضرت خشمگین شدند و غضب از خطوط چهرۀ آن حضرت نمایان گشت.آن حضرت هرگاه خشمگین میشدند به سمت آسمان نگاه میکردند.
هنگامی که هشام خشم امام را دید برخواست و امام را در آغوش گرفته، وی را در سمت راست خود نشاند.آنگاه رو به امام باقر علیه السّلام کرده و گفت:ای محمّد،همواره قریش سرور و آقای عرب و عجم خواهد بود تا زمانی که امثال تو در میان قریش باشد.آفرین!!چه کسی این تیراندازی را به تو آموخته است؟ در چه سنّی تیراندازی را آموختهای؟آیا جعفر نیز مانند تو میتواند تیراندازی کند؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ هشام بن عبد الملک فرمودند:«ما خاندانی هستیم که صفات کمال را از یکدیگر به ارث میبریم».
طاغوت برآشفت.صورتش قرمز شد و از شدّت خشم به جوش و خروش افتاد.مدّتی سر به زیر افکند.سپس سر برداشت و گفت:آیا ما همه پسران عبد مناف نیستیم؟آیا نسب ما و شما یکی نیست؟
امام علیه السّلام گمان باطل او را ردّ کرده و فرمودند:«آری،ما اینچنینیم و از یک نسب، امّا خداوند متعال از اسرار پنهان و دانشهای خالص خود به ما چیزهایی اختصاص داده که به غیر ما اختصاص نداده است».
هشام گفت:آیا خداوند متعال محمّد صلّی اللّه علیه و اله را از شجرۀ نسب عبد مناف به سوی همۀ مردم،از سفید و سیاه و سرخ مبعوث نکرده است؟پس در عین حال که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به سمت همۀ مردم،یکسان مبعوث شده است شما این چیزی را که هیچکس ندارد از کجا به ارث بردهاید؟و این قول خداوند عزّ و جلّ میباشد که گفته است: وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ؛ میراث آسمانها و زمین از آن خداست؛پس شما این علم را از کجا به ارث بردهاید در حالیکه بعد از محمّد پیامبری نیامده و شما پیامبر نیستید؟!
امام علیه السّلام کلام او را با دلیلی رسا ردّ کردند.آن حضرت فرمودند:«دلیل من قول خداوند متعال به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله است که: لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ؛ زبانت را بهخاطر عجله برای خواندن آن[قرآن]حرکت مده.به همین خاطر بود که در میان اصحاب خود تنها با برادرش علیّ علیه السّلام خلوت و نجوا میکرد و با سایران این کار را انجام نمیداد.تا آنجا که در اینباره آیهای از قرآن نازل شد که فرمود: وَ تَعِیَهٰا أُذُنٌ وٰاعِیَةٌ؛ و گوشهای شنوا آن را نگاه دارد و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:من از خدا خواستم که آن گوش را گوش تو قرار دهد ای علی،پس برای همین بود که علی علیه السّلام گفت:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به من هزار باب از دانش آموخت که از هر بابی از آنها هزار باب دیگر گشوده میشود که این دانشها را پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از سرّ پنهان خود فقط به أمیر المؤمنین علیه السّلام آموخت.همچنانکه خداوند متعال
نیز این اسرار را فقط به پیامبر خود آموخت.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به علیّ بن ابی طالب علیه السّلام دانشهایی آموخت که به هیچیک از قوم خود آن دانشها را نداده است و این دانشها و کمالات به میراث به ما(اهل بیت)رسیده و به سایر افراد فامیل و بستگان ما از قریش نرسیده است.
هشام که جانش از این جواب آتش گرفته بود نگاهی خشمگینانه به امام باقر علیه السّلام انداخت و خطاب به آن حضرت اینچنین گفت:علی همواره ادّعا داشت که به علم غیب آگاهی دارد.امّا خداوند کسی را بر علم غیب خود مطّلع نکرده است.پس چگونه و از کجا علی چنین ادّعایی داشته است؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ هشام فرمودند:«خداوند متعال بر پیامبر خود کتابی نازل کرده است که در میان دو جلد آن آنچه واقعشده و تا روز قیامت واقع خواهد شد آمده است.
در قرآن مجید میخوانیم: وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ؛ و این کتاب را که روشنگر هرچیزی است بر تو نازل کردیم و وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ؛ و هر چیزی را در کارنامهای روشن برشمردهایم و مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ؛ ما هیچ چیزی را در کتاب[لوح محفوظ]فروگذار نکردهایم و وَ مٰا مِنْ غٰائِبَةٍ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ؛ و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست،مگر اینکه در کتابی روشن[درج] است و خداوند به پیامبر خود وحی کرده است که در ظرف اسرار و دانش پنهانش هیچ چیزی را باقی نگذارد مگر اینکه آن را در گوش علی نجوا کند.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن ابی طالب را دستور داد تا پس از مرگش قرآن را جمعآوری کند و تنها او-و نه کس دیگری از قوم و قبیلۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله-متولّی غسل و کفن و دفن پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله گردد،آن حضرت به اصحاب خود فرمودند:بر اصحاب و قوم من غیر از برادرم علیّ علیه السّلام حرام است که به عورت من نگاه کنند.امّا علی علیه السّلام از من است و من از او هستم.برای اوست آنچه برای من است و بر اوست آنچه بر من است.او کسی است که دین مرا ادا میکند و وعدههای مرا به ثمر مینشاند،سپس به اصحاب خود فرمود:علیّ بن ابی طالب بر تأویل قرآن جنگ خواهد کرد همچنانکه من بر
تنزیل قرآن جنگ نمودم،هیچکس تأویل قرآن را به تمام و کمال نمیداند مگر علیّ بن ابی طالب،به همین خاطر بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أقضاکم علیّ»؛داناترین شما به دانش قضاوت علی است.یعنی او در میان شما قاضی است و عمر بن خطّاب گفت:«لو لا علیّ لهلک عمر»؛اگر علی نبود هر آینه عمر هلاک شده بود.عجبا که عمر به فضیلت علیّ بن ابی طالب اعتراف کرده است،امّا دیگران فضیلت او را انکار میکنند.
هشام سر به زیر انداخت.هیچ راهی برای ردّ کلمات امام باقر علیه السّلام ندید.
ناچار رو به امام باقر علیه السّلام کرد و به آن حضرت عرض کرد:از من حاجتی بخواه.
امام باقر علیه السّلام خطاب به هشام فرمودند:«من در حالی از شهر و دیار خود خارج شدم که اهل و عیالم از خروج من به وحشت افتاده و نگران بودند».
هشام گفت:خداوند وحشت آنها را با بازگشت تو به سوی آنان به آرامش مبدّل خواهد کرد.دیگر در شام نمان و همین امروز به سمت شهر و دیار خود بازگرد (1).
این روایت اشارهای به ماجرای دستگیری و زندانی شدن امام باقر علیه السّلام در شهر دمشق ندارد.امّا به این مطلب اشاره دارد که خارج شدن امام علیه السّلام از مدینه در حالتی غیرطبیعی بوده است تا آنجا که اهل و عیال آن حضرت از خروج ایشان به وحشت افتاده بودند.
امام باقر علیه السّلام در سفری که به شام داشت با دانشمندی از بزرگان نصاری دیدار کرد.در این دیدار میان امام باقر علیه السّلام و آن دانشمند مناظرهای درگرفت که
1) (1)) .دلائل الامامه/104-106.
در نتیجۀ آن دانشمند مسیحی به عجز و ناتوانی خود در برابر امام باقر علیه السّلام و عدم توانایی بر مناظره و محاجّه با آن حضرت اعتراف نمود.ابو بصیر چنین روایت میکند که:امام باقر علیه السّلام فرمودند:«به قصد دیدار با یکی از خلفای بنیامیّه به شام رفته بودم.ناگهان گروهی از مردم را دیدم که به سویی میروند،گفتم:جماعت کجا میروید؟گفتند:به سوی دانشمندی میرویم که هرگز کسی را به مانند او را ندیدهایم.او کسی است که از درون ما خبر میدهد.امام علیه السّلام فرمودند:من به دنبال آنان رفتم تا اینکه آنان به تالار بزرگی داخل شدند که در آن مردمان بسیاری گرد آمده بودند،طولی نکشید که پیرمرد فرتوتی که با تکیّه بر دو مرد حرکت میکرد وارد شد.او به اندازهای پیر بود که ابروهایش روی چشمانش را گرفته بود و او ابروان را با پارچه بسته بود.هنگامی که مجلس آرام گرفت عالم مسیحی نگاهی به من انداخت و گفت:آیا تو از مایی یا از امّت مرحومه؟
گفتم:از امّت مرحومه.آن مرد گفت:از دانشمندان یا نادانان آنها هستی؟
گفتم:از نادانان نیستم.مرد مسیحی گفت:آیا شما میپندارید که به بهشت میروید،در آنجا میخورید و میآشامید امّا هیچگونه فضولاتی نخواهید داشت؟!!
به او گفتم:آری.عالم نصرانی گفت:بر این مطلب دلیلی بیاور.
گفتم:هیچ دانستهای که جنین در شکم مادر از غذای مادر میخورد و از آنچه مادر مینوشد،مینوشد.امّا هیچگونه فضولاتی ندارد.عالم مسیحی گفت:تو که گفتی از دانشمندان نیستی؟!
گفتم:گفتم که من از نادانان نیستم.عالم مسیحی گفت:مرا از ساعتی خبر بده که نه از ساعات روز است و نه از ساعات شب.
گفتم:این ساعت طلوع خورشید است،که ما آن را نه از شب حساب میکنیم و نه از روز و در آن ساعت حال بیماران بهتر میشود.
عالم مسیحی مات و حیران گردید،و دوباره به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:مگر تو نگفتی که
از دانشمندان امّت نیستی؟!
گفتم:من فقط گفتم که از نادانها نیستم.عالم مسیحی گفت:به خدا قسم که مسألهای از تو میپرسم که از جواب آن درمانی.
گفتم:آنچه داری روکن.مرد گفت:مرا از دو مرد خبر ده که در یک ساعت به دنیا آمدند و در یک ساعت مردند.امّا یکی از آنها صد و پنجاه سال عمر کرد و دیگری پنجاه سال.
گفتم:این دو مرد«عزیر»و«عزرة»بودند،آنها در یک روز به دنیا آمدند.امّا چون به سنّ مردی رسیدند روزی عزیر سوار بر درازگوش به روستایی وارد شد که ویران شده بود،«عزیر» با خود گفت:خداوند چگونه این روستا و ساکنان آن را پس از این ویرانی و مرگ دوباره زنده خواهد کرد،عزیر از کسانی بود که خداوند وی را به نبوّت برگزیده و او را هدایت کرده بود.به همین خاطر بود که چون این فکر از مغز او گذشت خداوند متعال بر وی خشم گرفت و او را صد سال میرانید و پس از صد سال زندهاش کرد.سپس به او گفته شد:چه مدّت خوابیده بودی؟او گفت:یک روز یا کمتر از یک روز.امّا برادر دیگر صد و پنجاه سال عمر کرد و خداوند او و برادرش را در یک روز از دنیا برد.
دانشمند مسیحی بر سر اصحاب و یاران خود فریاد کشید که:به خداوند سوگند دیگر با شما صحبت نمیکنم و تا دوازده ماه روی مرا نخواهید دید (1)، عالم مسیحی گمان کرده بود که یارانش عمدا امام محمّد باقر علیه السّلام را در مجلس او آوردهاند تا وی را مفتضح و رسوا کنند،امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام از جای برخاست.امّا تمام محلّههای شام شروع به صحبت از بسیاری فضیلت و قدرت علمی امام باقر علیه السّلام نمودند.
1) (1)) .الدرّ النّظیم/190،دلائل الامامه/106.
به هر صورت حاکم طاغوتصفت زمانه هشام بن عبد الملک دستور داد تا امام باقر علیه السّلام شهر دمشق را ترک کرده و به مدینه بازگردد.چراکه میترسید مردم دمشق با دیدن امام باقر علیه السّلام شیفته و شیدای او شوند و افکار عمومی بر ضدّ بنی امیّه جهتگیری نماید.امّا نقشۀ پلیدی در سر پروراند.وی به تمام بازارهای شهرها و مغازهها و اماکن تجاری که در راه دمشق به مدینه واقع شده بود دستور داد تا درها را بر روی کاروان امام باقر علیه السّلام ببندند و هیچگونه چیزی به آن حضرت نفروشند،مراد هشام بن عبد الملک از این دستور شوم این بود که امام علیه السّلام در اثر تشنگی و گرسنگی در میان راه از بین برود و خونش نیز لوث شده به گردن هشام نیفتد.
قافلۀ امام حرکت کرد.آنان در حالیکه از گرسنگی و تشنگی ناتوان شده بودند به یکی از شهرها رسیدند.امّا اهل آن شهر مغازههای خود را به روی امام بستند.[گویند این شهر،شهر تاریخی«مدین»خاستگاه حضرت شعیب پیغمبر علیه السّلام بوده است]هنگامی که امام باقر علیه السّلام اوضاع را اینچنین دیدند از کوهی که در کنار آن شهر بود بالا رفتند و صدا را اینگونه بلند کردند که:
«یا أهل المدینة الظالم أهلها أنا بقیة اللّه،یقول اللّه تعالی: بَقِیَّتُ اللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ؛ ای اهالی شهری که اهل آن همه ستمگر و بیدادگر هستند.من بقیت اللّه هستم،خداوند میفرماید:اگر مؤمن باشید،باقیمانده خدا برای شما بهتر است،و من بر شما نگاهبان نیستم.
هنوز کلمات امام تمام نشده بود که مردی از پیران آن شهر از خانه خارج شد و در میان اهل آن قریه ندا درداد که:
ای قوم،به خدا قسم که این کلمات،همان کلماتی است که شعیب پیامبر با آن مردم را دعوت کرد،به خدا سوگند اگر به سوی این مرد نروید و بازارهای خود را بازنکنید عذاب خداوند[همچون زمان شعیب]از بالا و پایین بر شما نازل خواهد شد.اینبار مرا تصدیق کرده و از من اطاعت کنید و اگر خواستید بعدا دیگر از من اطاعت نکنید و در هر کاری مرا تکذیب نمایید.امّا بدانید که من خیرخواه شما هستم.
اهل آن شهر وحشت کرده و دعوت پیرمردی که آنان را نصیحت کرده بود پذیرفتند.در مغازههایشان را بازکردند و امام علیه السّلام آنچه را که میخواستند خریدند (1)،و بدینگونه بود که نقشۀ شیطانی طاغوت زمان هشام بن عبد الملک و آنچه را که برای نابود کردن امام باقر علیه السّلام برنامهریزی کرده بود همه فاسدشده و درهم شکست.خبر این مسأله و ناکام ماندن این توطئه به گوش او رسید.امّا هشام بن عبد الملک به این مقدار از پستی و دشمنی بسنده نکرد.
وی مدام به دنبال به راه انداختن غائلههایی برای امام باقر علیه السّلام بود تا اینکه سمّی کشنده برای به شهادت رساندن آن حضرت فرستاد که جریان کامل شهادت آن حضرت را در بخشهای آینده ذکر خواهیم نمود.
1.در فاصلۀ زمانی بین سالهای 95 تا 97 هجری که ابتدای امامت امام محمّد باقر علیه السّلام است،حاکم اموی وقت،ولید بن عبد الملک بود.وی شیوههایی را در پیش گرفت تا بتواند نارضایتی مردمی را که در اثر سیاست مخوف حجّاج
1) (1)) .مناقب 690/4،بحار الانوار 75/11،و ر.ک حیاة الامام المحمّد الباقر 40/2-66.
بن یوسف ثقفی و بعضی از دیگر والیان حکومت اموی بهوجود آمده بود را کنترل کند (1).
2.در این دوران جبهۀ داخلی خاندان اموی مروانی شکاف برداشت،و میان ولید بن عبد الملک و برادرش سلیمان بن عبد الملک که پدرشان عبد الملک بن مروان وی را برای جانشینی ولید انتخاب کرده بود اختلاف ایجاد شد.چراکه ولید بن عبد الملک قصد داشت سلیمان را از جانشینی خلع کرده و پسر خود عبد العزیز برای خلافت پس از خود انتخاب نماید.وی قصد داشت برای پسر خود از مردم بیعت بگیرد.امّا برادرش سلیمان با او مخالفت کرد و همۀ والیان کشور اسلامی به او جواب مثبت ندادند.تنها حجّاج بن یوسف ثقفی و قتیبة بن مسلم و بعضی از خاصّان دربار او با پسر ولید، عبد العزیز بیعت کردند.ولید میخواست به سمت برادرش سلیمان برود و او را با توسّل به زور از مقام ولایتعهدی خلع نماید.امّا قبل از اینکه به این کار موفّق شود از دنیا رفت (2).
3.هنگامی که سلیمان بن عبد الملک به خلافت رسید،در اوایل خلافت خود تصمیم گرفت قدری به خود وجهۀ مردمی داده و خود را به مردم نزدیک نماید.لذا بود که بعضی از والیانی که برادرش ولید بر سر کار گذاشته بود را از پستهایشان عزل نمود (3)و کوشش کرد تا قدری از اوضاع نابسامان جامعه را اصلاح نماید.وی زندانیان را آزاد و اسیران را به خاندانهای خود بازگرداند (4).
4.در این برهه از زمان،حکومت با خطراتی از داخل و خارج احاطه
شده بود (1).در این دوران حاکمان و والیان از ترس پایگاه مردمی وسیع و رو به رشد امام باقر علیه السّلام از یکسو و مشغول بودن به دیگر مخاطرات داخلی و خارجی از سوی دیگر به تعقیب یا محاصرۀ آن حضرت نمیپرداختند.به همین سبب بود که امام باقر علیه السّلام با فراغتی نسبی به تصدّی امر امامت پرداخت و به دور از روبرو شدن آشکار سیاسی با نظام حاکم به ایفاء نقش اصلاحی و تغییری خود در میان اقشار امّت اسلام پرداخت.
ضایعۀ بازداشتن اهل بیت علیهم السّلام از منصب رهبری و امامت مسلمانان به بروز انحراف در همۀ عرصههای زندگی جامعه منجرشده و تأثیری منفی بر همۀ زیرساختهای شخصیّتی جامعه چه از نظر اندیشه،چه از نظر عواطف و چه از نظر رفتار داشت.لذا است که میبینیم این انحراف دولت و امّت را باهم شامل گردید و تمام اندیشهها،اصول،موازین،ارزشها،مقرّرات،سنّتها، روابط و اقدامات عملی را تحت سیطرۀ خود درآورد.
آری؛اینگونه بود که انحراف در زمینۀ روان و جان مردم از یکسو و در زمینۀ زندگی اجتماعی آنان از سوی دیگر رسوخ کرد.در چنین وضعیتی اسلام به آیینی مرده تبدیل شد که هیچ ارتباطی با واقعیت زندگی نداشت،درست بر خلاف اهداف حقیقی شریعت اسلام که برای تثبیت راهوروش الهی زندگی در عرصۀ زندگی واقعی جامعه آمده بود.اینگونه بود که اسلام از اکثر عرصههای زندگی مردم حذف شد و تنها تبدیل به یک رابطۀ فردی بین انسان و خالق گردید.
1) (1)) .الکامل فی التاریخ 13/5 به بعد.
در زمان حکومت پادشاهانی که یکی پس از دیگری در جهان اسلام به حکومت میرسیدند انحراف رو به افزایش گذاشت،و در این میان عرصۀ فکر و عقیده بیشترین نصیب را از این انحراف دارا بود.حاکمان جامعه نیز نهتنها اهمیّتی به این انحراف نمیدادند بلکه در جهت تقویت آن میکوشیدند.چرا که اینگونه افکار منحرف در خدمت مصالح حکومت آنان بوده و مسلمانان را از دلمشغولیهای اساسیشان به خصوص تفکّر در عرصۀ تغییر اوضاع جامعه و بازگرداندن اوضاع به آنچه که در زمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السّلام بود بازمیداشت.
در زمان حکومت امویان انحرافات فکری و عقیدتی بسیار زیاد شد.چه از نظر کمّی و چه از نظر کیفی.در زمان امویان هرکدام از این عقاید منحرف دارای اتباع و پیروانی شده و تبدیل به جریانات و نظامهایی شد که بیشتر آنها با اصول روشن عقاید اسلامی منافات داشت.این جریانات بدعتهای بی شماری گذاشتند که همه مخالف با متن قرآن کریم و سنّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بود، در این دوران افکاری از قبیل:جبر،تفویض و ارجاء در میان جامعه نشر یافت.همچنانکه افکار تجسیم و تشبیه خداوند متعال به خلق در میان جامعه زیاد گردید و باب شکّ و شبهه دربارۀ عقاید ثابت اسلامی بازشد.در این دوره در رابطه با ماهیّت خداوند متعال و ذات اقدس الهی گفتوگوی بسیاری در گرفت.همچنین جریانات غلوّ تنوّع بسیاری یافت.تا آنجا که کسانی گمان کردند که ذات مقدّس خداوند متعال در گروهی از افراد صالح حلول کرده است.یا گروهی به تناسخ قائل شدند و گروهی نیز راه کفر و الحاد و زندقه در
پیش گرفته،زنده شدن پس از مرگ و روز قیامت را انکار کرده،ثواب و عقاب را نادیده انگاشتند.علاوه بر همۀ اینها در این دوران احادیث و روایات بسیاری جعل شد و احادیث جعلی زیادی با همیاری و کمک حکومت اموی در میان مردم رایج گشت.در این دوران ساختن فضایل و مناقب دروغین برای صحابۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله که از طریق راست منحرف شده بودند رایج شد.تئوری عدالت همۀ اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یا عدالت همۀ کسانی که پیغمبر را دیدهاند یا در زمان آن حضرت متولّد شدهاند در این زمان مطرح شد.در حالیکه از دیگر سوی در همین زمان همگان از نشر فضایل اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بازداشته میشدند.
حاکمان جامعه نقش بسیار بزرگی در پیشرفت این انحراف که مصداق بارز آن جعل روایات بوده است داشتهاند.حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام این مطلب را اینگونه بیان کردهاند:
مخالفان ما اخبار و روایات زیادی در فضایل ما جعل نمودهاند و آن را بر سه دسته تقسیم کردهاند:دستهای از این روایات مشتمل بر غلوّ است.دستۀ دیگر از این روایات در بیان مطالبی است که از قدر و منزلت ما میکاهد و دستۀ سوّم روایاتی است که نسبت به دشمنان ما بدگویی کرده و عیب آنها را روشن و آشکار بیان میکنند (1).
در این دوران پدیدۀ فتوا دادن دانشمندان در مسائل دینی بر حسب رأی و نظر خود رایج گشته،قیاس در احکام و تفسیر به رأی در تفسیر آیات قرآن مجید در میان دانشمندان شیوع پیدا کرد.همچنانکه افکار تصوّف و دوری
1) (1)) .عیون اخبار الرّضا 304/1.
گزیدن از زندگی دنیوی و جدایی دین از سیاست همه و همه در این دوران رشد و نموّ چشمگیری داشته است.
دستگاه حکومت بسیاری از مردم را وادار به بحث و جدل دربارۀ مسائل عقلی صرفی که هیچگونه فایدهای برای امّت نداشت میکردند.آنان همگان را به برپا کردن مجالس مناظره و جدل در رابطۀ با بحث دربارۀ ذات خداوند متعال یا بحث دربارۀ ملائکه و یا بحث دربارۀ اینکه آیا قرآن قدیم است یا حادث،که هیچ فایدهای نداشت تشویق و ترغیب مینمودند.
اینچنین بود که دستگاه حکومت اموی نقش بزرگی در بهوجود آوردن مذاهب انحرافی و تشویق مردم به آن سمت داشت.خصوصا بعضی از مذاهب -چون کیسانیه-که رنگ و لعاب انتساب به اهل بیت علیهم السّلام را نیز داشتند.تا از این طریق بتوانند در میان صفوف پیروان اهل بیت علیهم السّلام تفرقه ایجاد کنند.چرا که میدانستند پیروان اهل بیت تنها کسانی هستند که واقعا با سیاست منحرف آنان مبارزه میکنند.
حکّام اموی نیز سیاست حاکمان پیش از خود را در پیش گرفتند که همان سیاست تبدیل خلافت پیغمبر بهپادشاهی موروثی بود؛حکومتی که پسران، آن را از پدران به ارث میبردند بدون اینکه در تصدّی پست حکومت جامعۀ اسلامی به معیارهایی همچون دانش و یا تقوا اهمیّت داده شود.آنان همچنین پس از به دست گرفتن حکومت همۀ پستهای مهمّ و حسّاس دولتی را به فرزندان و خویشاوندان و کسانی که بیشترین تملّق و چاپلوسی را در نزد آنان داشتند واگذار میکردهاند.چنین حکومتی کاملا مستبدّ بوده،هیچگونه
شورایی در آن وجود نداشت؛اگر هم گاه با کسانی مشورت میکردند آنان نیز از افراد منحرف و فاسقی بودند که از دارودستۀ خودشان بودند.آنان چون میدانستند که برای خلافت شایستگی ندارند همچون پیشینیان خود راه و روش ایجاد جوّ ترس و وحشت و دستگیری و شکنجه را وسیلۀ تثبیت پایههای سلطنت خود قرار داده بودند،بهعنوان مثال هنگامی که ولید بن عبد الملک متوجّه شد که حکومت والی مکّه و مدینه«عمر بن عبد العزیز»برای آنان که از ظلم سایر والیان به تنگ آمده بودند به صورت پناهگاهی درآمده و آنها به حکومت عمر بن عبد العزیز پناه میبرند او را از حکومت عزل کرد تا بدینوسیله از آنان که با وی سر مخالفت برمیدارند زهرچشمی بگیرد و همۀ راههای سلامت را بر آنان ببندد.
سلیمان بن عبد الملک نیز توسّط گروهی از مردانی که فسق،انحراف و بدرفتاریشان شهرۀ خاص و عام بود محاصره شده بود.آنجا که میبینیم مردی اعرابی پس از اینکه از سلیمان بن عبد الملک امان خواست در رابطه با اطرافیان وی به او چنین گفت:ای امیر مؤمنان،دور تو را مردانی گرفتهاند که بدترین انتخاب را برای خود انجام دادهاند.کسانی که دینشان را به دنیا فروخته و رضایت تو را به قیمت خشم پروردگارشان به دست آوردهاند.آنان در اجرای اوامر الهی از تو میترسند،امّا در اجرای اوامر تو از خدا نمیترسند.
آنان با آخرت سر جنگ دارند امّا با دنیا از در سازش و دوستی درآمدهاند.پس در آنچه خداوند تو را امین بر آن داشته بر آنان اعتماد نکن.چراکه آنان جز ضایع کردن حقوق و خوار کردن امّت و بدرفتاری با آنان چیز دیگری برای تو ندارند و تو مسئول جرم و جنایت آنان خواهی بود.ولی آنان دربارۀ آنچه تو انجام بدهی هیچگونه مسئولیتی ندارند.پس دنیای آنان را با خراب کردن
آخرت خود آباد نکن (1).
پسران عبد الملک بن مروان،ولید و سلیمان،هردو راهوروش پدر خود را در پیش گرفتند.آنان به وصیّت او دربارۀ قتل کسانی که از بیعت سر باز زنند عمل کردند.در وصیّت عبد الملک آمده است:مردم را به بیعت بخوان.پس هر کس با سر خود اینچنین کرد تو با شمشیرت اینچنین کن (2).
بسیاری از فقیهان و دانشمندان از روی ترس یا طمع یا تن در دادن به کار انجامشده بر حکومت حکّام اموی صحّه گذاشتند.آنان با این کار همۀ بدعتهایی را که آنان در رسیدن به حکومت و امر انتقال حکومت گذاشتند همچون انتخاب دو ولیعهد یا بیشتر را تأیید کردند.میبینیم سلیمان بن عبد الملک برای حکومت پس از خود عمر بن عبد العزیز و پس از او یزید بن عبد الملک را برای اینکار انتخاب کرد و بسیاری از فقیهان این کار را تأیید کردند.تا جایی که این بدعت به صورت یکی از تئوریهای به دست گرفتن حکومت مطرح گردید (3).
البتّه چنانکه گذشت با به حکومت رسیدن عمر بن عبد العزیز نسبتا فراغتی در سیاست اموی حاصل گردید.وی به بعضی اصلاحات دست زده و به مخالفان نسبتا آزادی داد.او بدعت ناپسند سبّ و لعن حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام را لغو کرد.وی حقوق غصبشدۀ اهل بیت علیهم السّلام را به آنان برگرداند و به خطاهای پیشینیان خود اعتراف کرد تا جایی که امام باقر علیه السّلام او را برای خاطر این کارها ستودهاند (4).
امّا حکومت عمر بن عبد العزیز دوام چندانی نداشت و با مرگ او وضعیّت
به همان حالت سابق بازگشت.
مشخّصۀ برهۀ زمانی پس از مرگ عمر بن عبد العزیز تغییر سریع حاکمان است.چراکه خلفای پس از او هیچکدام حکومت طولانی نداشتهاند.
سلیمان بن عبد الملک سه سال،عمر بن عبد العزیز سه سال یا کمتر و یزید بن عبد الملک چهار سال حکومت کردند و بیشترین درگیری و مشغلۀ هر حاکمی که به حکومت میرسید خلع و جابجایی والیان حاکم قبلی بود.بدینترتیب اختلافات بسیاری در جبهۀ داخلی خاندان اموی بر سر بهدست گرفتن قدرت درگرفت.همچنانکه در جامعۀ اسلامی نیز فتنههای داخلی در زمان خلافت این گروه از خلفای بنی امیّه بسیار شد.تا آنجا که قتیبة بن مسلم اقدام به خلع سلیمان بن عبد الملک کرده و در خراسان اعلام استقلال نمود (1).
همچنین در سال 101 هجری یزید بن مهلّب،یزید بن عبد الملک را از خلافت خلع کرد و سر به شورش برداشت و در مقابل،یزید بن عبد الملک کسانی را برای کشتن او و یارانش فرستاد.
یزید بن عبد الملک نیز به توسّط متملّقان و چاپلوسانی که همۀ انحرافات او را توجیه میکردند محاصره شده بود.آنان اینچنین برای او فتوا دادند که خلفا در پیشگاه خداوند هیچگونه حساب و کتابی بر کارهایی که انجام میدهند ندارند (2).
بدینترتیب امّت اسلام از همهسو با خطرهای جدّی مواجه شده بود.
حتّی در سال 104 هجری طایفۀ خزر که همسایۀ مسلمانان بودند در جنگ با مسلمانان پیروز شده و در بعضی از مرزها پیشروی کردند.در زمان هشام بن
عبد الملک اذیّت و آزار اهل بیت علیهم السّلام و پیروان آنان،همچنین دیگر مخالفان حکومت رو به فزونی نهاد.تا جایی که هشام بن عبد الملک به خود جرأت داد تا امام باقر علیه السّلام را زندانی کند و یا برای ترور آن حضرت اقدام نماید (1).وی دستور قتل بعضی از پیروان امام باقر علیه السّلام را نیز صادر کرد.امّا امام باقر علیه السّلام توانست آنان را از کشته شدن نجات بدهد (2).
در چنین زمانهای،بسیاری از مخالفان برای نابودی حکومت اموی دست به عملیات سرّی زدند.عبّاسیان در همین دوره در صدد جمعآوری افراد برای مبارزه با امویان بودند.آنان مبلّغان خود را به سرزمینهایی که از مرکز حکومت دور بودند-به خصوص در منطقۀ خراسان-میفرستادند.در همین وقت، «زید»فرزند حضرت امام سجّاد علیه السّلام نیز برای قیام بر ضدّ امویان در وقت مناسب دست به جمعآوری نیرو زده بود.این در حالی بود که حکومت اموی مراقبت شدیدی نسبت به جامعه اعمال میکرد تا جایی که تعداد نفس مردمان را شمارش میکردند مبادا کسی در برابر انحرافات سیاسی آنان سر بردارد یا مخالفت خود را با حکومتشان اعلام کند.
امویان همواره دیدگان مردم را به سوی جنگها،لشکرکشیها و کشور گشاییها منحرف میکردند.آنان همۀ نیروهای خود را اعمّ از نیروی انسانی و مالی به سمت این جنگها سوق میدادند تا اینکه مسلمانان را از گفتوگو دربارۀ اوضاع و احوال منحرف جامعه و فکر کردن به کارهای سیاسی یا
انقلابی برای تغییر نظام حکومتی بازدارند.هدف آنان از این جنگها-چنانکه بعضی تصوّر کردهاند-انتشار مفاهیم و ارزشهای اسلامی نبود.چراکه آنان در عرصۀ عمل و سیاست داخلی و خارجی با این ارزشها و مفاهیم مخالفت میکردهاند.آنان بسیاری از مقدّسات اسلامی را زیر پا گذاشته به ترویج انحرافات فکری پرداخته بودند.
توسعۀ فتوحات و جنگها نتایج شومی برای جامعۀ اسلامی در برداشت.
این جنگها در جامعۀ اسلامی ایجاد آشفتگی کرد.خانوادهها را بواسطۀ نبودن یا از دست دادن سرپرست از هم پاشید.بواسطۀ وقوع این جنگها غلامان و کنیزان در مملکت اسلامی به وفور یافت شد که باعث شد ثروتمندان رو به انحرافی بزرگ بیاورند که همان جمعآوری کنیزکان آوازخوان و خریداری غلامان منحرف!باشد.بدینترتیب انحراف از داخل دربار خلفای اموی به میان امّت سرایت کرد.چراکه مردم همواره تابع و پیرو حاکمان میباشند و در صورت فسق و انحراف آنان مردم نیز به انحراف و فسق و فجور کشیده خواهند شد،به همین سبب بود که مردم در این دوران دائما مشغول لهوولعب و رفتن بیحدّومرز و بیقیدوشرط به دنبال شهوات و خواهشهای نفسانی شدند.تا جایی که میبینیم در تاریخ آمده که خصوصا در زمان ولید بن عبد الملک غزلسرایی در توصیف زنان بسیار رایج گردیده بود (1).
سایر خلفای بنی مروان نیز از این قاعده مستثنی نبودند.آوردهاند که همۀ همّ و غمّ سلیمان بن عبد الملک در رابطه با زنان بود،و این عمل در جامعه انعکاس وسیعی داشت.تا آنجا که هرکس به دوست خود میرسید اوّلین
1) (1)) .الاغانی 219/6.
سؤالش این بود که با چند زن ازدواج کرده و چند کنیز دارد؟! (1).
آوردهاند که ابو حازم اعرج در پاسخ سؤال سلیمان بن عبد الملک که از وی پرسید:چرا ما مرگ را ناپسند میداریم؟،اینگونه وضعیّت اجتماعی و اخلاقی جامعۀ آن روزگار را بیان نموده است:شما بدینجهت از مرگ واهمه دارید که دنیای خود را آباد نموده و آخرت خود را ویرانه ساختهاید.به همین دلیل است که انتقال از جایآباد به مکانی ویران و خراب را ناخوش میدارید (2).
سلیمان بن عبد الملک بین کنیزکان آوازهخوان مسابقه میگذاشت و به برندگان جایزههای گرانبها اعطا مینمود (3).
همچنین در دوران او تعداد مردان دارای انحراف جنسی!!نیز رو به افزایش نهاد (4).یزید بن عبد الملک نیز بسیار به نوشیدن شراب و لهوولعب رو آورده بود (5)،وی در ایّام خلافت خود به مدّت یک هفته از خوردن شراب توبه کرد،امّا دوباره به این عمل زشت برگشت.چراکه کنیزی به نام«حبّابه» وی را بدینکار وادار نمود (6).
یزید بن عبد الملک همواره میگفت:این خلافت که به من رسیده است اصلا مایۀ دلخوشی من نیست تا روزی که بتوانم«سلامه»و«حبّابه»(نام دو کنیز)را بخرم.پس کسانی را فرستاد تا این دو کنیز را برای او خریدند (7).
بدینسان وقتی که لهوولعب و هرزه درآیی از مهمترین مسائل و بالاترین همّ و غمّ حاکمان دولت گردید،انحراف جامعه به اوج رسید.
البتّه این مسأله که امّت بواسطۀ انحراف حاکمان و والیان به انحراف کشیده
شود عجیب نیست.چراکه مردم به همان راهی میروند که حاکمان و والیان و دستگاههای دولتی مبلّغ و مروّج آن هستند.نتیجۀ این انحراف این شد که اکثریّت مردم بواسطۀ منحرف شدن و فرورفتن در این انحرافات از اهداف بزرگی که شریعت اسلام برای آنها معیّن کرده بود دور شوند.آنان دیگر اهمیّتی به رویدادهای مخاطرهآمیزی که جامعۀ اسلامی و شریعت اسلام را تهدید میکرد نمیدادند.
در این دوران حاکمان جامعه هرگونه دخل و تصرّفی در اموال و داراییهای عمومی انجام میدادند.گویا این اموال ملک شخصی آنها است.
آنان مطابق میل و رغبت و خواهشهای دل خود آن اموال را به مصرف میرساندند و در این میان بیشترین نصیب از بیت المال مسلمانان مخصوص کنیزکان و آوازخوانان بود که مطابق هواهای نفسانی،لذّتها و شهوتهای حاکمان کار میکردند.آنان همچنین بوسیلۀ پولهای بیت المال مسلمانان فکر و اندیشه افراد را خریده و آنان را وامدار منّت خویش میکردند.آنها اموال بیت المال را در پای افرادی که آنان را مدح کرده،ثنا گفته و یا در تثبیت سلطنت آنان قدمی برمیداشتند مصرف مینمودند.آوردهاند که نابغۀ شیبانی شعری سرود و در آن یزید بن عبد الملک را مدح کرد.یزید بن عبد الملک دستور داد تا او را صله داده،لباس فاخر پوشانده و صد شتر به او بدهند (1).
اینجا بود که شاعران برای دستیابی به اموال بیشتر در مدح و ثنای
1) (1)) .اغانی 109/7.
خلفای اموی باهم رقابت میکردند.همچنان که آوازخوانان نیز برای دستیابی به همین اموال و جایزهها با یکدیگر به رقابت میپرداختند.
حاکمان اموی در بالاترین رتبه از رفاه،آسایش،نازونعمت و تجمّل زندگی میکردند.آنان داراییهای مسلمانان را در راه دستیابی به لهوولعب و شهوات خود به هدر میدادند.آنان در زمانهای که بسیاری از مردم در حالت فقر،گرسنگی و محرومیّت زندگی میکردند،اموال مسلمانان را در میان نزدیکان خود تقسیم مینمودند.
در این دوران با زیر پا گذاشته شدن اصل مسئولیت متقابل در اجتماع و اهمیّت ندادن به ناراحتیها و مسائل مردم و عدم تشویق توانگران به انفاق بر ناتوانان اختلاف طبقاتی در جامعه رو به افزایش نهاد.
علاوه بر همۀ این مطالب مشکل دیگری که در زمینۀ اقتصاد گریبانگیر مردم مستضعف شده بود چند برابر شدن مالیاتهایی بود که دولت از مردم میگرفت.حاکمان اموی-مخصوصا در زمان هشام بن عبد الملک همان کسی که آنچه در بیت المال مسلمانان جمع میشد بهپای شاعرانی که وی را مدح و ستایش میکردند میریخت-مالیاتهای جدیدی بر انواع صنعتها و حرفهها وضع نمودند (1).
خود سلیمان بن عبد الملک در اعترافی که کرده است حالت رفاهزدگی و میل به هرزگی و عیّاشی که حاکمان بنیامیّه بدان پایه رسیده بودند را اینگونه توصیف نموده است:ما غذاهای بسیار نیکو و لذیذ خوردیم،لباسهای بسیار نرم و فاخر پوشیدیم،بر مرکبهای راهوار سوار شدیم؛هیچ لذّتی برای من
1) (1)) .اغانی 339/1.
نماند مگر اینکه آن را به دست آوردم بهجز یک لذّت،و آن داشتن دوستی است که در خلوت خود آنچه در دل دارم به او بگویم و در امان باشم که او سخن مرا حفظ خواهد کرد (1).
بدینترتیب بود که مردم مخصوصا پیروان امویان به دنبال شهوتها و خواستههای نفسانی خود به راه افتادند و بسیاری از مردم به هر طریقی که برایشان امکان داشت به جمعآوری مال مشغول شدند.
1) (1)) .مروج الذّهب 76/3.
نقش حضرت امام باقر علیه السّلام در اصلاح ناهنجاری ها
اگرچه حاکمان و دستگاههای اداری و سیاسی آنان از اصول ثابتی که بر پایۀ قرآن کریم و سنّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله استوار است دور شده بودند،امّا از نظر ظاهر و در مقابل عموم مردم تظاهر به باور داشتن به مبانی فکری و تشریعی اسلام مینمودند.به همین جهت بود که میبینیم امام باقر علیه السّلام در جامعه نقشی برای اصلاح دولت و ملّت و برگرداندن حاکم و دستگاههای دولتی وی، همچنین برگرداندن امّت به استقامت در دین و عقیده و حاکم کردن اسلام و مفاهیم و ارزشهای آن بر اندیشهها،عواطف و موضعگیریهای آنان ایفا مینمود.
روش امام باقر علیه السّلام در اصلاح جامعه با تغییر شرایطی که بر آن حضرت احاطه داشت تغییر میکرد.آن حضرت نسبت به تغییر موضع حکومتهای زمان،همچنین تغییر وضعیّت امّت اسلام روشهای خود را عوض مینمود.
امام باقر علیه السّلام مورد توجّه دانشمندان اسلام که در شهرهای دنیای اسلام زندگی میکردند بود.هیچکس از شهر مدینه دیدن نمیکرد مگر اینکه به خانۀ امام باقر علیه السّلام رفته،به محضرش شرفیاب شده و از فضایل و دانشهای آن حضرت کسب فیض مینمود.بزرگان فقه اسلامی مانند سفیان ثوری،سفیان بن عیینه و ابو حنیفه همواره قصد محضر آن حضرت میکردهاند.
امّا نقش اصلاحی آن حضرت در دو جهتگیری همزمان متمرکز میشود:
جهتگیری اوّل:فعالیّت در میان اقشار مختلف مردم و عموم مردم بدون در نظر گرفتن خصوصیّت دینی،چون در میان امّت اسلام افرادی با دینهای دیگر نیز وجود داشتند.البتّه این جدای از فعالیّت آن حضرت نسبت به حاکمان و دستگاههای حکومتی برای بازگرداندن آنان به راه مستقیم و جلوگیری از انحرافات آنان و محدود کردن دایرۀ آن بود.
جهتگیری دوّم:ایجاد یک جمعیّت صالح و کارآمد تا اینکه در جامعه بر اساس اسلوب و قاعدههای ثابتهای که ریشه در تعالیم روشنیبخش اهل بیت علیهم السّلام که آن نیز برگرفته از قرآن کریم و سنّت شریف نبوی است،در اصلاح اوضاع عامّۀ مردم همچنین اصلاح وضعیّت دولت نقشی مؤثّر ایفا نماید.
از بحرانهای سختی که ماحصل روش حاکمان سابق بود بحران درهم آمیختگی مفاهیم،تقلید کورکورانه و سطحینگری در عرصۀ فکر و اندیشه بود تا آنجا که در اثر فراوانی جریانهای مخرّب و فعالیّت آنها در رابطه با تحریف مفاهیم ناب اسلامی و دیگرگونه جلوه دادن حقایق،حقیقت اندیشه و مبانی نظری اسلام در نزد بسیاری از مسلمانان آشکار نبود.اینجا بود که امام باقر علیه السّلام وظیفۀ وادار کردن مسلمانان به اصلاح اندیشههای خود برای تشخیص عقاید اصیل و درست از عقاید دروغین و ساختگی را به عهده گرفتند.آن حضرت افکار عمومی را در جهت ریشهدار ساختن اندیشهها و مفاهیم اصیل
اسلامی در جهان اندیشه و جهان عمل به صورت مساوی و پوییدن صراط مستقیمی که خداوند متعال از انسان خواسته است سوق داد.
امام باقر علیه السّلام برای اصلاح اندیشه و عقاید مردم فعالیّتهای مختلفی انجام داد که ما اکنون به اهمّ آن فعالیّتها اشاره مینماییم:
ترویجکنندگان عقاید انحرافی برای افکار و عقاید مخرّب خود در میان اقشار جامعه پیروانی پیدا کردند،کسانی که هم آن عقاید را پذیرفته و هم ترویج میکردند.حال این کار آنها یا از روی جهل بوده یا از روی طمع و یا در اثر توطئهای برای نابودی آیین جاودان اسلام.اینجا بود که میبینیم در زمان امام باقر علیه السّلام حرکت غلات[کسانی که دربارۀ مقامات ائمه علیهم السّلام زیادهروی میکردند]به رهبری مغیرة بن سعید عجلی رونق چشمگیری پیدا کرد.
علیّ بن محمّد نوفلی روایت میکند که روزی مغیرة بن سعید به نزد امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام شرفیاب شد و به آن حضرت عرض کرد:به مردم بگو که من علم غیب میدانم و سرزمین عراق را به تو(مغیره)دادهام.امام علیه السّلام وی را بهشدّت از خود راندند و سخنان ناراحتکنندهای به او زدند.تا آنجا که وی از آن حضرت رویگردان شد و رفت.سپس ابو هاشم عبد اللّه بن محمّد حنفیّه به نزد آن حضرت آمد و همان حرفها را به امام باقر علیه السّلام گفت.اینجا بود که امام باقر علیه السّلام گریبان وی را گرفته و او را شدیدا زدند.تا جایی که نزدیک بود او به دست آن حضرت کشته شود،هنگامی که ابو هاشم سلامت خود را بازیافت به کوفه آمد.وی که شعبدهباز هم بود مردم را به سوی آرای خود خواند و آنان را
گمراه کرد و مردم بسیاری پیرو او گردیدند (1).
امام علیه السّلام همچنان به صورتهای مختلف مغیرة بن سعید را در محاصرۀ خود داشته و مردم را از او برحذر میداشتند.آن حضرت مدام به لعن او میپرداختند و در برابر مردم میفرمودند:«لعن اللّه المغیرة بن سعید کان یکذب علینا»؛خداوند مغیرة بن سعید را که بر ما دروغ میبست لعنت کند (2).
آن حضرت همچنین بقیۀ سران غلات را نیز لعنت میکردند که از آنمیان میتوان به«بنان تبّان»اشاره نمود.آن حضرت در لعن او میفرمودند:«لعن اللّه بنان التبّان،و ان بنانا لعنه اللّه کان یکذب علی أبی»؛خداوند بنان تبّان را لعنت کند.بنان که لعنت خدا بر او باد بر پدرم دروغ میبست (3).
امام باقر علیه السّلام همۀ مسلمانان،بخصوص یاوران اهل بیت علیهم السّلام را از افکار آمیخته با غلوّ بر حذر میداشت و آنان را همواره به سمت اعتقادات پاک و درست راهنمایی مینمود.آن حضرت به آنان میفرمود:«لا تضعوا علیّا دون ما وضعه اللّه،و لا ترفعوه فوق ما رفعه اللّه»؛نه علی علیه السّلام را پایینتر از آنچه خدا برایش قرار داده بیاورید و نه او را بالاتر از مقامی که خداوند برایش قرار داده ببرید (4).
امام باقر علیه السّلام انصار و یاوران خود را اینگونه خطاب میکرد که:
«یا معشر الشیعة شیعة آل محمد کونوا النمرقة الوسطی:یرجع الیکم الغالی، و یلحق بکم التالی»؛
ای گروه شیعه پیروان آل محمّد،همواره از گروه میانه باشید که تندروان به سمت شما برگردند و کندروان به شما برسند (5).
آن حضرت همچنین همگان را از پیروی گروه مرجئه برحذر داشته و آنها را لعنت میفرمودهاند.آن حضرت فرمودهاند:خداوندا جماعت مرجئه را لعنت کن که آنها در دنیا و آخرت دشمنان ما هستند (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین همواره مردم را از پیروی افکار گروههای مفوّضه و مجبّره که قائل به جبر و تفویض بودند بر حذر میداشت.از فرمایشات آن حضرت در این رابطه است:
مبادا که هرگز قائل به تفویض شوید.چراکه خداوند عزّ و جلّ هرگز امر خود را به خلق خود واگذار ننموده است.چراکه برگشت این امر به سستی و ضعف در خداوند متعال است که این هردو بر آن ذات مقدّس محال است.همچنین خداوند متعال بندگانش را بر گناه و معصیت وادار و مجبور ننموده است که برگشت این مطلب نیز به ظلم است و خداوند متعال از هرگونه ظلم و ستم مبرّا است (2).
امام باقر علیه السّلام در کنار ردّ قاطع و صریح افکار انحرافی،افکار سالم را دربارۀ توحید به مردم مینمایاند تا آنکه امّت عقاید صحیح و سالم را دریابند.
از آن دسته مطالب که امام علیه السّلام در این عرصه بر آن تأکید بسیاری داشتند بیان اساس و پایههای توحید و نفی تشبیه و جسم قائل شدن برای خداوند متعال است.
امام باقر علیه السّلام در دعایی فرمودهاند:
«یا ذا الذی کان قبل کل شیء،ثم خلق کل شیء،ثم یبقی و یفنی کلّ شیء،و یا ذا الذی لیس فی السموات العلی و لا فی الارضین السفلی،و لا فوقهنّ،و لا بینهنّ و لا تحتهنّ إله یعبد غیره»؛
ای آن کسی که قبل از هرچیز بودهای،سپس همهچیز را آفریدی،سپس همهچیز نابود میشود و تو میمانی.ای آن کسی که نه در آسمانهای بالا و نه در زمینهای پایین،نه بالاتر از آسمانها و نه بین زمین و آسمان و نه در زیرزمین خدایی غیر از تو نیست که کسی بخواهد او را عبادت کند» (1).
آن حضرت در جواب کسانی که از جواز این اعتقاد که خداوند متعال موجود است میپرسیدند،اینگونه پاسخ دادند که:آری،امّا خداوند متعال را از دو مطلب مبرّا کن.یکی ابطال و دیگری تشبیه (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین فرمودهاند:
همانا خداوند من تبارک و تعالی از ازل بوده و همواره حیات داشته و حیات او مقیّد به چگونگی[یا مقولۀ کیف]نبوده و نیست(چراکه کیفیات خود حادث و مخلوق هستند و خداوند که موجود بسیط است ترکیبی ندارد تا چگونگی داشته باشد)،پروردگار من در حالتی بوده که بودنش از مقولۀ«کون کیف»یا بودن مقید به چگونگی نبوده است،او مکانی ندارد و در مقولۀ«این»نیز در نمیگنجد،در چیزی نیست[چراکه حلول باطل است]و بر چیزی قرار ندارد[چراکه محتاج چیزی نیست]و برای بودن خود مکانی پدید نیاورده است» (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر عبودیّت خالص برای خدا و بازداشتن مردم از فعالیّتهایی که در آن شرک به خداوند متعال وجود داشت تأکید فراوانی داشتند.
1) (1)) .بحار الانوار 285/3.
2) (2)) .بحار الانوار 265/3،مراد از ابطال این است که خداوند را بدون هیچ صفتی فرض کنیم و مراد از تشبیه این است که برای او صفاتی مشابه صفات مخلوقات فرض کنیم.
3) (3)) .بحار الانوار 326/3،این روایت به صورت کامل در فصل آخر کتاب در بخش میراث کلامی امام باقر علیه السّلام آمده است.
آن حضرت فرمودهاند:
اگر بندهای کاری را انجام بدهد که در دنیا و آخرت فقط رضایت خداوند را از آن عمل طلب کند،امّا در این میان رضایت احدی از مردم را در آن کار داخل نماید،هرآینه مشرک شده است» (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین مردم را به انقطاع کامل به سوی خداوند متعال و بریدن از همۀ مظاهر دنیا و غیر خدا دعوت مینمودند.آن حضرت فرمودهاند:
بندۀ خدا هیچگاه خداوند را آن چنانکه حقّ اوست عبادت و پرستش نمیکند،مگر اینکه از تمام خلق خدا بریده و به سمت خداوند متعال انقطاع و گرایش کامل پیدا نماید (2).
امام باقر علیه السّلام همگان را از سخن گفتن در رابطه با ذات خداوند متعال باز میداشتهاند،و این مطلب بدینسبب بوده که انسان ذاتا محدود بوده و توانایی احاطه پیدا کردن و فهم چیزیکه نامحدود است را ندارد.پس بحث کردن از ذات نامحدود برای او منفعتی ندارد و او را بهجایی نخواهد رساند،بلکه او را از هدف دورتر خواهد کرد.از همینجا است که بحث و تفکّر و پیگیری این مطلب که ذات خداوند متعال چیست بحثی بیهوده و بیفایده است.پس بنابراین امام باقر علیه السّلام همگان را از این کار برحذر میداشتهاند.آن حضرت فرمودهاند:
مردم همواره در بحث پیرامون چیزها و مسائل مختلف آزادند تا اینکه به بحث دربارۀ ذات خداوند متعال برسند.پس اگر شنیدید کسی در رابطه با ذات خداوند متعال به بحث و سخن پرداخته است به او بگویید خدایی جز اللّه نیست،همان اللّه که واحد است و هیچچیز مانند او نیست (3).
از دیگر مسائلی که امام باقر علیه السّلام بر آن تأکید زیادی داشتند جلوگیری از تبعیّت کردن مردم از مذاهب منحرف و افکار مخرّب بوده است.آن حضرت با بیان عاقبت شوم اهل شبهات و اهل هواوهوس و صاحبان بدعت این مهمّ را به انجام میرساندند.امام باقر علیه السّلام برای دور کردن مسلمانان از تأثیرپذیری از منحرفان فکری و عقیدتی بر عاقبت شوم آنان تأکید کرده و آن را پیش چشم مردم مسلمان آشکار میساختند.آن حضرت از انس گرفتن و الفت پیدا کردن مردم مسلمان با افکار و عقاید منحرف بهشدّت جلوگیری کرده و نمیگذاشتند مردم با چنین افکاری خو بگیرند.
امام باقر علیه السّلام در تفسیر قول خداوند تعالی: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً - اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛ بگو:«آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانیم؟»[آنان]کسانی هستند که کوشش ایشان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود میپندارند که کار خوب انجام میدهند اینگونه فرمودهاند:مراد این آیه نصاری،کشیشان،راهبان،اهل شبهه و اهل هواهای نفسانی از اهل قبله و حروریّه و صاحبان بدعت هستند (1).
گفتوگو یکی از مسائلی است که میتواند وسیلهای برای اصلاح مردم باشد،چراکه مناظرۀ هدفمند و گفتوگوی صحیح میتواند افکار و مفاهیم انحرافی را ریشهکن کند.
از همینجا بود که امام باقر علیه السّلام به مناظره با بعضی از سران مخالفان
1) (1)) .بحار الانوار 298/2.
برخاستند،چراکه این سران تأثیر زیادی بر پیروان خود داشتند و اگر آنها به راه راست هدایتشده و دست از انحراف برمیداشتند تعداد زیادی از پیروان آنها نیز اصلاح میشدند.اینجا بود که آن حضرت بیشتر به مناظره با چنین اشخاصی اهمیّت میدادند.اکنون بعضی از مناظرات آن حضرت را در ذیل باهم مرور میکنیم:
مناظرۀ امام باقر علیه السّلام با عالمان مسیحی:هنگامی که هشام بن عبد الملک امام باقر علیه السّلام را از مدینه به شهر شام احضار نموده بود آن حضرت در هنگام اقامت در شهر شام در مجالس اهل شام حاضر میشد.در یکی از روزها هنگامی که حضرت در میان گروهی از مردم نشسته بود و آنها از آن حضرت مسأله میپرسیدند،دید که مسیحیان به سوی کوهی که در آنجا بود میروند.امام علیه السّلام از حال این مسیحیان سؤال کرد.مردم گفتند که اینها به نزد یکی از عالمان خود میروند که هرسال در چنین روزی به اینجا میآید و او آنچه آنها بخواهند و آنچه در سال آینده برایشان اتّفاق میافتد را برای آنها بازگو میکند.این دانشمند مسیحی تعدادی از یاران حواریّون(اصحاب حضرت عیسی علیه السّلام)را دیده است،امام باقر علیه السّلام فرمودند:برخیزید تا ما نیز به نزد او برویم،امام باقر علیه السّلام به همان جایی که مردم گفته بودند و نصاری به آنجا میرفتند تشریففرما شدند.دانشمند مسیحی به امام باقر علیه السّلام گفت:از تو سؤال کنم یا تو از من سؤال میکنی؟امام باقر علیه السّلام فرمودند:تو از من سؤال کن، دانشمند مسیحی سؤالهای بسیاری در رابطه با روز قیامت،اهل جهنّم و دربارۀ عزره و عزیز از آن حضرت پرسیدند و امام باقر علیه السّلام به تمام سؤالهای دانشمند مسیحی پاسخ دادند.
مرد مسیحی گفت:ای مسیحیان،من در عمر خود هیچکس را دانشمندتر از این مرد ندیدم.تا آن زمان که این مرد در شام وجود دارد شما هرگز از من چیزی نپرسید و مرا به جایگاهم بازگردانید.مردم نیز او را به غارش بازگرداندند،و آن مسیحیان همه با امام بازگشتند.
در روایت دیگری آمده است که آن دانشمند مسیحی و همۀ یارانش به دست امام باقر علیه السّلام مسلمان شدند (1).
مناظرۀ امام باقر علیه السّلام با هشام بن عبد الملک:هشام بن عبد الملک در رابطه با مسائل متنوّعی که به مقام و منزلت اهل بیت علیهم السّلام مربوط میشد با آن حضرت به مناظره پرداخت.وی دربارۀ میراثداری اهل بیت از دانش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و ادّعای حضرت علی علیه السّلام به دانستن علم غیب از امام باقر علیه السّلام سؤال کرد.امام باقر علیه السّلام همۀ مسائل متنوّع او را پاسخ داده و با او دربارۀ اثبات مقام و منزلت اهل بیت علیهم السّلام با استشهاد به آیات قرآنی و احادیث شریف استدلال و مناظره فرمودند بهگونهای که هشام نتوانست هیچیک از کلام و دلیل آن حضرت را ردّ کند.هشام در جاهای دیگر نیز با امام باقر علیه السّلام به مناظره پرداخته است.هشام در بعضی از مناظرات به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:در نزد خداوند با من عهد و پیمان ببند که جریان این مناظره و شکست خوردن مرا تا زندهام برای کسی بازگو نکنی،امام صادق علیه السّلام فرماید:پدرم امام باقر علیه السّلام با او عهد و پیمان بست تا هشام راضی شد (2).
ما هردو مناظره را[مناظرۀ مرد مسیحی و مناظرۀ هشام بن عبد الملک]را در بحثهای گذشته به تفصیل ذکر کردهایم،خوب است به آنجا مراجعه شود (1).
مناظرۀ امام باقر علیه السّلام با حسن بصری:حسن بصری به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:
آمدم تا چند مسأله در رابطه با کتاب خدا از تو بپرسم.
پس از گفتوگوی کوتاهی امام باقر علیه السّلام به حسن بصری فرمودند:دربارۀ تو به من خبری رسیده و من نمیدانم که آیا واقعا تو اینچنین هستی یا بر تو دروغ بستهاند؟ حسن بصری عرض کرد:آن چیست؟
امام باقر علیه السّلام فرمودند:کسی که برای من خبرآورده گمان میکرد که تو گفتهای خداوند متعال بندگان را خلق کرده و همۀ کار و اختیار آنان را به خود آنان تفویض نموده است.
حسن بصری سکوت کرد.سپس امام باقر علیه السّلام بطلان عقیده به تفویض را برای او روشن کرده و او را از این عقیده برحذر داشتند.امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:از عقیده به تفویض برحذر باش.چراکه خداوند متعال امر بندگان را به خودشان واگذار نکرده و واننهاده است.چراکه این مسأله به سستی و ضعف در خداوند متعال برمیگردد که این هردو نسبت به ذات اقدس خداوند محال است و در او راه ندارد،همچنین خداوند متعال بندگان را بر گناه و معصیت هم مجبور نکرده است.چراکه این مسأله به ظلم و ستم در رابطۀ با خداوند برمیگردد که ظلم نیز نسبت به خداوند متعال محال است (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین مناظراتی با محمّد بن منکدر-از پارسایان مشهور آن عصر-همچنین مناظراتی با نافع بن ازرق-یکی از سران خوارج-،عبد اللّه بن معمّر لیثی و قتادة بن دعامۀ بصری (3)داشتهاند.همچنین احتجاجات و
مناظرات دیگری هم بوده که شرح آنها در این مختصر نمیگنجد.
قتادة بن دعامۀ بصری به نزد امام باقر علیه السّلام آمد و چهل مسأله آماده کرده بود تا امام باقر علیه السّلام را با آن مسائل امتحان کند،امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:آیا تو فقیه اهل بصره هستی؟قتاده عرض کرد:آری.
امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:وای بر تو ای قتاده،خداوند تبارک و تعالی گروهی از خلق خود را آفرید و آنها را بر سایر خلایق حجّت قرار داد.آنها اوتاد روی زمین هستند که به امر خدا قیام میکنند.آنان به دانش خداوند ممتاز بوده و خداوند قبل از خلقت خلایق آنان را برگزیده است.
قتاده سکوتی طولانی کرد.سپس گفت:خدا تو را خیر دهد،به خدا قسم که من در نزد فقیهان بسیاری نشستهام.من حتّی در نزد ابن عبّاس صحابی بزرگ پیامبر نیز حضور داشتهام.امّا در نزد هیچکس قلبم آن چنانکه در نزد تو آشفته و پریشان شده آشفته و مضطرب نگردیده است (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین ابو حنیفه را در رابطه با عقیده به قیاس محکوم کردهاند،استاد محمّد ابو زهره دربارۀ این بحث و محکومیّت ابو حنیفه گفته است:از این نحوه مناظرۀ امام باقر علیه السّلام پیشوایی او بر همۀ دانشمندان معلوم و واضح میشود.آن حضرت آراء دانشمندان زمان خود را به بوتۀ نقد مینهاد و چنان با آنها به بحث میپرداخت که گویا او رئیسی است که زیردستان خود را محاکمه میکند و آنها را به راه مستقیم هدایت مینماید و آنها نیز از این مقام ریاست پیروی و اطاعت مینمایند (2).
امام باقر علیه السّلام مردم را از افتادن در دام اندیشهها و نظریّات و عقیدههای منحرف بازمیداشتند.آن حضرت همچنین آنان را از بدعتگذاری و تبعیّت از بدعتها بازداشته و آن را یکی از مصادیق شرک دانستهاند.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
پایینترین حدّ شرک آن است که مردی بدعتی را بگذارد و براساس بدعتی که گذاشته حبّ و بغض روا دارد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین از فتوا دادن بر طبق رأی و عقیدۀ شخصی برحذر داشته و فرمودهاند:هرکس که بدون دانش خدا داد و در نظر گرفتن رضایت خداوند برای مردم فتوا دهد ملائکۀ رحمت و ملائکۀ عذاب وی را لعنت کرده و گناه هرکس که عمل بر آن فتوا کند برگردن او خواهد بود (2).
از اینجا بود که آن حضرت همواره مردم را به گرفتن دانش و اندیشه از سرچشمههای زلال آنکه همان اهل بیت معصوم و پیغمبر که از هرگونه انحراف و کجی پیراسته بودند دعوت میکرد.امام باقر علیه السّلام در سخنی خطاب به سلمة بن کهیل و حکم بن عتیبه فرمودهاند:
«شرّقا و غرّبا فلا تجدان علما صحیحا إلاّ شیئا خرج من عندنا»؛
اگر در شرق و غرب عالم بگردید نمیتوانید دانش صحیحی بیابید مگر آنچه از نزد ما خارج میشود (3).
امام باقر علیه السّلام از همنشینی با اهل جدل برحذر میداشته و میفرمود:با اهل جدل همنشینی نکنید،چراکه آنان به قصد تخطئه حیطۀ بحث و جدل را به محدودۀ آیات
خداوند میکشانند (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به ذکر مقامات اهل بیت علیهم السّلام و فضایل آن بزرگواران تشویق و ترغیب میکرد.چراکه اینکار یکی از راههای انتشار حقّ و فضیلت بود.از سعد اسکاف روایت شده است که گفت:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:من مجالسی برگزار میکنم و در آنها به سخنرانی برای مردم میپردازم و در میان قصّه و سخن گفتن برای مردم حقّ و فضیلت شما را برای آنان ذکر میکنم.امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:آرزو میکنم که کاش در هر سی ذراعی یک سخنران مانند تو موجود میبود (2).
امام باقر علیه السّلام درهای حوزۀ علمیۀ خود را برای همۀ فرزندان امّت اسلام باز گذاشته بود تا آنجا که دانشجویان زیادی از شهرها و نقاط مختلف کشور اسلام به این حوزۀ علمیه رو آورده و تعداد زیادی از مسلمانان با موضعگیریها و امیال مختلف از دریای بیکران دانش امام باقر علیه السّلام بهرهمند شده بودند.از آن میان میتوان به:عطاء بن ابی رباح،عمرو بن دینار،زهری،ربیعة الرّأی،ابن جریج،اوزاعی،بسّام صیرفی (3)،ابو حنیفه و دیگران اشاره کرد (4).
عبد اللّه بن عطاء در همین رابطه گوید:من دانشمندان را در نزد هیچکس چون امام محمّد باقر علیه السّلام کمدانش نیافتم.من«حکم»را در نزد او همچون شاگردی در نزد استاد دیدم (5).
احادیث امام محمّد باقر علیه السّلام همواره با سند متّصل از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود.البته آن حضرت گاه نیز احادیث مرسل بیان میفرموده و سند ذکر نمیکردند.هنگامی که از دلیل این مطلب از آن حضرت سؤال شد فرمودند:هرگاه دیدید حدیثی را ذکر کرده و برای آن سند نیاوردم، بدانید که سند من در آن حدیث پدرم زین العابدین از پدرش حسین شهید از پدرش علیّ بن ابی طالب از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از جبرئیل از خداوند عزّ و جلّ میباشد (1).
(2) حضرت امام باقر و فرزند بزرگوارشان حضرت امام صادق علیهما السّلام تلاش بسیاری در راه نشر فقه اسلامی انجام دادند.در زمانهای که جامعۀ اسلامی در رویدادها و اضطرابهای سیاسی غرقشده و حکومتها نیز هیچ اهمیّتی به مسائل دینی نداده وخامت اوضاع تا بدان پایه رسید که امّت اسلام از مسائل دین خود حتی اندکی هم نمیدانستند،این دو بزرگوار به فعالیتی مثبت در جهت انتشار فقه اسلام در میان جامعه داشتند.دکتر علی حسن میگوید:ما پس از تتبّع و بررّسی متون تاریخی به مثالهای بسیاری دستیافتهایم که بر این پدیده-بیاهمیّتی به مسائل دینی-که پدیدۀ غالب قرن اوّل اسلامی بود چه در نزد حاکمان،چه در نزد دانشمندان و چه در نزد امّت،دلالت دارد.مقصود از بیاهمیّتی به مسائل دینی این است که آنان شناخت کافی از امور دینی نداشتند.آنان در هیچیک از مسائل دینی دارای جزم و یقین نبودند و حتّی در عبادات نیز دارای اعتقاداتی متزلزل بودند.از نمونههای این پدیده روایتی است
که در آن آمده است:ابن عبّاس در آخر ماه رمضان بر منبر شهر بصره خطبه خواند و گفت:صدقۀ روزۀ خود را از مال خود کنار بگذارید.مردم نفهمیدند که منظور او چیست.ابن عبّاس گفت:آیا در اینجا کسی از مردم مدینه هست؟ برخیزید و این مسأله را به برادران خود بیاموزید که آنها آنچه را که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بر آنان واجب کرده است نمیدانند (1).
مردم شهرهای اسلامی به امور دین خود شناخت کافی نداشتند،در شهرهای منطقۀ شام کسانی پیدا میشدند که تعداد نمازهای واجب را نمیدانستند و به نزد بعضی از صحابه رفته و از تعداد نمازهای واجب سؤال کردهاند (2).
نقش درخشانی که امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در نشر فقه و بیان احکام شریعت الهی در جامعۀ آنروز ایفا کردند را میتوان از بزرگترین خدماتی دانست که این دو امام بزرگوار به جهان اسلام نمودهاند.
فرزندان صحابه و تابعان و رؤسای مذاهب اسلامی همچون ابو حنیفه و مالک و دیگران تلاش زیادی برای بهرهبرداری از دانش این دو امام بزرگوار داشتهاند،همچنین تعداد زیادی از فقها همچون زرارة بن اعین،محمّد بن مسلم و ابان بن تغلب زیر دست امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام فارغ التّحصیل شده و به دنیای اسلام ارائه گردیدند.اینان کسانی هستند که فضیلت تدوین و جمعآوری احادیث امام باقر علیه السّلام را دارا بوده و هرکدام از آنها از مراجع فتوی در میان مسلمانان شدند.بدینترتیب امام محمّد باقر علیه السّلام شادابی دین اسلام را به آن برگردانید و از نابودی و فراموش شدن ثروتهای دینی این شریعت
الهی جلوگیری کرد.
در اینجا سزاوار است این نکته را متذکّر شویم که شیعیان اهل بیت علیهم السّلام اوّلین کسانی بودند که به تدوین و جمعآوری ابواب و مسائل فقه روی آوردند.
مصطفی عبد الرزّاق گوید:این مطلب که تدوین و جمعآوری فقه را شیعیان زودتر از دیگران انجام دادند مطلبی معقول است.زیرا آنان دربارۀ ائمّۀ خود به عصمت یا چیزی شبیه عصمت معتقد بودند و سزاوار است که احکام و فتاوای ائمّۀ خود را تدوین و جمعآوری نمایند (1).
اینگونه بود که شیعیان اهل بیت علیهم السّلام نقش مؤثّری در ساخت کاخ رفیع معرفت اسلامی و حفاظت از ثروتهای مهمّ معنوی آن داشتند.در اینجا ناچاریم نگاهی کوتاه به فقه اهل بیت علیهم السّلام که آن هم از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله گرفته شده است بیندازیم.
1.رابطۀ مستقیم با پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله:از مهمترین خصوصیّات فقه اهل بیت علیهم السّلام این بود که مبانی این فقه به صورت مستقیم به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله متّصل بود.چراکه راه اتصال این مبانی به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله خود ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام بودند که خداوند متعال هرگونه پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را کاملا پاکیزه و مطهّر دانسته بود.همانان که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بنابر آنچه روایات متواتر به ما رسانده است آنان را کشتی نجات و مایۀ امنیّت بندگان خدا و هم سنگ قرآن کریم خوانده است.
1) (1)) .تمهید لتاریخ الفلسفة الاسلامیّة/202.
امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
«لو إننا حدثنا برأینا ضللنا کما ضل من قبلنا،و لکنا حدثنا ببینة من ربنا بینها لنبیه صلّی اللّه علیه و اله فبینها لنا»؛
اگر ما حدیث را مطابق رأی و عقل خود ببینیم گمراه شدهایم،به مانند پیشینیان که بدینکار روی آورده و گمراه شدند.امّا ما حدیث را با بیّنۀ آشکاری که پروردگارمان برای پیامبر خود صلّی اللّه علیه و اله بیان کرده و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نیز آن را برای ما بیان داشته است نقل مینمائیم (1).
2.انعطافپذیری:فقه اهل بیت علیهم السّلام همواره با زندگی روزمرّۀ مردم همراه بوده و با همۀ پیشرفتها تطبیق میکرده است.این فقه هیچگاه قواعدی بر خلاف فطرت بشری نداشته و همواره با همۀ نیازمندیهای زندگی روز بشر همراه بوده است.بحمد اللّه در این فقه هیچ مسئلهای که موجب سختی،تنگنا، ضرر و یا ضرر رساندن به دیگران باشد نبوده،بلکه این فقه همواره متضمّن مصلحت عامّۀ مردم و تعادل در همۀ احکام تشریعی خداوند متعال بوده است.
اینگونه بود که این فقه اعجاب همۀ قانوندانان عالم را برانگیخت و همۀ آنان به این مطلب اعتراف کردند که این فقه از غنیترین قوانینی است که از نظر عمق و اصالت و نوآوری در عالم قانونگذاری پیدا شده است.
3.بازگذاشتن باب اجتهاد:از مهمترین خصوصیّاتی که فقه اهل بیت علیهم السّلام داشت بازگذاشتن باب اجتهاد بود،این مطلب دلالت بر زنده بودن فقه
1) (1)) .اعلام الوری/270.
اهل بیت علیهم السّلام و تعامل آن با زندگی و رابطۀ مستمرّ آن برای قانونگذاری در همۀ شئون زندگی انسان بود.این فقه هیچگاه در برابر رویدادهای جدیدی که مردم به آن مبتلا میشوند حتّی در عصر حاضر که ما در آن زندگی میکنیم دست و پا بسته نبوده است.در زمانهای که اکنون بسیاری از رویدادهای جدید بهوجود آمده و بسیاری از موضوعات جدید به عرصۀ وجود پا گذاشته است این فقه جوابگوی همۀ مسائل است.هماکنون دانشمندان بزرگ مسلمانان در دانشگاه الازهر به این مطلب پی بردهاند که چقدر به بازبودن باب اجتهاد و تبعیّت از شیعۀ امامیّه در این مسأله نیازمند هستند.
رشید رضا میگوید:ما هیچ منفعتی در ترک اجتهاد نمیشناسیم،بلکه ضررهای آن بسیار زیاد است و همۀ این ضررها به کنار گذاشتن عقل و قطع کردن راه علم و محرومیّت از بهکارگیری اندیشه در فقه بازگشت میکند.
مسلمانان با بستن باب اجتهاد همۀ علوم را ناکارآمد کرده کنار گذاشته و به حالتی که امروز میبینیم درآمدهاند (1).
4.بازگشت به حکم عقل:در میان فقهای مذاهب اسلامی تنها فقهای امامیّه هستند که عقل را یکی از منابع چهارگانۀ استنباط احکام شرعی میدانند.آنان عقل را با برترین شکلهای تقدیس توصیف کرده و آن را رسول باطنی خداوند میدانند.آنان حسب روایاتی که دارند عقل را از جمله چیزهایی میدانند که خداوند بواسطۀ آنها عبادت شده و بهشت بهواسطۀ آن به دست میآید.البتّه روشن است که رجوع به حکم عقل در زمانی جایز است که در
1) (1)) .الوحدة الاسلامیّه/99.
مسأله،نصّ[آیه یا روایت]خاص یا عامّی وجود نداشته باشد که در صورت وجود،آن نصّ خاصّ یا عام بر عقل حاکم خواهد بود.عقل همچنین نقش بزرگی در علم اصول نیز دارد که اجتهاد کاملا وابستۀ به آن است.
امام باقر علیه السّلام بیشترین استفاده را از شرایط فضای باز سیاسی نسبی که گاه به وجود میآمد برای ایجاد و توسعۀ بنیان مردمی قابل اعتماد و تجهیز آنان با اندیشههای سیاسی سالم که با دیدگاههای اهل بیت علیهم السّلام همخوانی داشته باشد، همچنین بسیج نیروها برای گرفتن مواضع مناسب در زمانهای مناسب میبردند.به همین دلیل بود که در زمان امام باقر علیه السّلام هیچ انقلاب نظامی علوی بهوجود نیامد.چراکه در آن دوره شرایط کامل برای انقلاب نظامی از نظر تعداد نیروها و هم از نظر امکانات وجود نداشت.
امام باقر علیه السّلام در نهایت احتیاط و هوشیاری مفاهیم و اندیشههای سیاسی بنیادین را به امّت اسلام عرضه مینمود.آن حضرت گاه نیز در برابر بعضی از حکّام موضعهای سیاسی صریحی میگرفتند تا آنان را به راه راست و درست برگردانند.
نقش اسلامی امام باقر علیه السّلام در فعالیّتهای ذیل تجلّی مینماید:
امر به معروف و نهی از منکر فرد و جامعه را از انواع انحرافات فکری، عاطفی و رفتاری آزاد میکند.این دو واجب الهی مفاهیم و ارزشهای اسلامی ثابت را تبدیل به فعالیّتهای رفتاری واضح و آشکاری مینماید که
در آنها مفاهیم نظری و کلامی تبدیل به احساس،عاطفه،کارها،حرکات و روابط خارجی میشود تا امّت و دولت به آن درجه برسند که زندگی مسئولانهای در پیش گیرند.مراد از مسئولیت همان حمل امانت الهی و جانشینی خداوند متعال در زمین است.
از همینجا است که میبینیم امام باقر علیه السّلام بر این فریضۀ الهی تأکید فراوانی کرده و آن را دربردارندۀ همۀ لوازم آسایش و رفاه زندگی انسانی دانسته است.
آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صالحان است،این فریضۀ بزرگی است که همۀ واجبات دیگر بهوسیلۀ آن برپا داشته میشود.بهوسیلۀ این دو واجب بزرگ است که راهها امن،درآمدها حلال و ظلم و ستم برطرف میشود؛ زمین آباد شده از دشمنان انتقام گرفته شده و کارها راست میآید.پس اگر منکری را دیدید در دل آن را انکار کرده و انکار خود را با زبان بیان دارید و با دستان خود به پیشانی آنان بزنید و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نهراسید (1).
آن حضرت همچنین همگان را از فرجام شوم شانه خالی کردن از مسئولیت و سازش با منحرفان چه از طایفۀ حکّام بوده یا از سایر افراد باشند برحذر داشته و فرمودهاند:
خداوند متعال به شعیب پیامبر علیه السّلام وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد که چهل هزار نفر از آنها از بدان و شصت هزار نفر از خوبان قوم تو میباشند،حضرت شعیب علیه السّلام به خداوند عرض کرد:خداوندا،تکلیف بدان روشن است،امّا چرا خوبان را عذاب میکنی؟
1) (1)) .تهذیب الاحکام 180/6.
خداوند متعال به او وحی فرستاد که چون آنان با اهل معصیت از در سازش درآمده و از غضب من خشمگین نشدند» (1).
امام باقر علیه السّلام با بیان آثار شوم شانه خالی کردن از واجب امر به معروف و نهی از منکر اینگونه همگان را به انجام این واجب الهی ترغیب فرمودهاند که:
امر به معروف و نهی از منکر دو آفریدۀ خداوند عزّ و جلّ میباشند.پس هرکس این دو آفریدۀ خدا را یاری کند،خداوند او را عزّت دهد،و هرکس این دو آفریدۀ خدا را خوار بدارد،خداوند نیز او را خوار و ذلیل خواهد نمود (2).
امام باقر علیه السّلام دیدگاههای مردم را به نقش اهل بیت علیهم السّلام در رهبری امّت و توجیه نمودن آنان به سوی استقامت و راه راست اینگونه معطوف داشتهاند که:
«نحن ولاة أمر اللّه و خزائن علم اللّه،و ورثة وحی اللّه،و حملة کتاب اللّه،طاعتنا فریضة،و حبّنا إیمان،و بغضنا کفر،محبّنا فی الجنة،و مبغضنا فی النار»؛
ما[اهل بیت]مجریان دستورات خدا،گنجینههای دانش خدا،وارثان وحی خدا و حاملان کتاب خدا هستیم.پیروی از ما واجب،دوست داشتن ما ایمان،دشمنی با ما کفر بوده،دوستداران ما در بهشت و دشمنان ما در دوزخ میباشند (3).
آن حضرت همچنین امّت را از دور شدن از راه اهل بیت علیهم السّلام برحذر داشته و فرمودهاند:
«برئ اللّه ممن یبرأ منّا،لعن اللّه من لعننا،أهلک اللّه من عادانا»؛
خداوند،از هرکه از ما[اهل بیت]بیزاری بجوید،بیزار است.هرکس ما را لعن کند، خداوند او را لعن خواهد کرد و هرکس با ما دشمنی بورزد خداوند او را هلاک خواهد ساخت (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین در تشویق و ترغیب مردم به یاری اهل بیت علیهم السّلام این گونه فرمودهاند که:
هرکس ما را با زبان خود بر دشمنانمان یاری رساند،خداوند متعال هنگامی که در روز قیامت و در برابر خداوند پای میزان اعمال ایستاد زبان او را با حجّت و دلیل گویا خواهد کرد (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین حدّومرز موالات و دوستی اهل بیت علیهم السّلام و معیار شناخت دوستی واقعی و دوستان واقعی اهل بیت علیهم السّلام را در زمانی که مفاهیم بر مردم مشتبه شده و معیارها آشفته گردد اینچنین بیان فرمودهاند:
امّا محبّت ما باید چنان خالص باشد که به مانند طلا که چون آن را به آتش ذوب میکنند در آن هیچگونه کدورتی دیده نمیشود؛هیچگونه ناخالصی در آن نباشد.
پس هرکس میخواهد بداند که دوستدار ما هست یا نه باید قلب خود را به بوتۀ آزمایش بگذارد.اگر در کنار دوستی ما ذرّهای از دوستی دشمنان ما نیز در دل او وجود داشته باشد او از ما نبوده و ما از او نیستیم (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین در راستای نشر مفاهیم سیاسی صحیح به راههای رسیدن یک امام به منصب امامت اینچنین اشاره کردهاند که:این منصب منحصرا بهواسطۀ نصّ و وصیّت به دست میآید،و آنچه در جامعه شایع شده
که خلفا بهواسطۀ بیعت مردم یا عهد پادشاه قبلی و یا بهوسیلۀ قهر و غلبه به خلافت میرسند،هیچکدام معتبر نبوده و مشروعیت ندارد.از روایاتی که امام باقر علیه السّلام در آن به این مطلب اشاره فرمودهاند میتوان به روایت ذیل اشاره نمود:
هرکس خداوند را عبادت کند و خود را در این راه خسته کند امّا معتقد به پیشوایی امامی که از جانب خدا به این مقام رسیده است،نباشد سعیش مقبول درگاه الهی نشده،خودش گمراه و متحیّر بوده و خداوند از عبادت او بیزار است (1).
آن حضرت همچنین مشخصّات امام و پیشوای بر حقّ را برای مردم بیان فرمودند تا امّت در گرداب حوادثی که در آن،مفاهیم،تحریفشده و حقایق، واژگونه جلوهگر شده است،امام و پیشوای خود را بشناسند.آن حضرت فرمودهاند:
امامت جز برای مردی که در او سه خصلت باشد سزاوار نیست 1.ورعی که او را از محارم خداوند بازدارد،2.حلم و بردباری که بتواند با آن غضب خود را کنترل کند و 3.رفتار نیکو با آنان که زیردست او واقع میشوند بهگونهای که برای آنان همچون پدری مهربان باشد (2).
امام باقر علیه السّلام در مبانی حقوق و واجبات امام در برابر امّت قاعدهای کلّی وضع نمود تا اینکه امّت میزان نزدیکی و دوری حاکمان خود را با حدّ مطلوب در ادای مسؤولیت حکومت بدانند.آن حضرت فرموده است:
حقّ حاکم بر مردم این است که سخنش را بشنوند و از وی اطاعت کنند...و حقّ مردم بر والی این است که:والی بیت المال را در میان آنان به مساوات تقسیم نموده و در میان رعیّت خود به عدلوداد رفتار کند (3).
در همین راستا بود که امام باقر علیه السّلام در گرداب رویدادهای کوبنده و خردکننده و آشفتهبازار دیگرگونه جلوه دادن حقایق،مفهوم حقیقی تشیّع را آشکار نمودند تا اینکه حاکمان اموی دستاویزی برای زشت جلوه دادن آوازۀ یاران اهل بیت در محافل مختلف نیابند و نتوانند از بعضی آثار منفی وسیلهای برای ضربه زدن به مفاهیم والای«ولاء»و«تولّی»که از ارکان تشیّع است بیابند، آن حضرت فرمودهاند:
«فو اللّه ما شیعتنا الاّ من اتقی اللّه و أطاعه،و ما کانوا یعرفون الاّ بالتواضع، و التخشع،و الامانة،و کثرة ذکر اللّه،و الصوم،و الصلاة،و البر بالوالدین،و التعاهد للجیران من الفقراء و أهل المسکنة،و الغارمین،و الأیتام،و صدق الحدیث و تلاوة القرآن،و کفّ الألسن عن الناس الاّ من خیر،و کانوا امناء عشائرهم فی الأشیاء»؛
به خدا سوگند که از شیعیان ما نیست مگر کسی که پرهیزگاری پیشه کرده و خداوند متعال را اطاعت نماید.آنان جز به تواضع،خشوع،امانتداری،بسیاری یاد خدا و نماز و روزه،نیکویی به پدر و مادر،احساس وظیفه نسبت به همسایگان فقیر و سایر فقیران،بدهکاران و یتیمان،راستگویی،تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم جز به سخن نیکو،شناخته نمیشوند.آنان در میان قبایل و عشایر خود امین مردم بهشمار میآیند (1).
و اینکه تشیّع صرف یک ادّعا نبوده،بلکه عبارت از فعالیت عملی و محسوس در جهان خارج است و انسان شیعی نمودار دینداری،اخلاص و فرمانبرداری از خداوند متعال است.
1) (1)) .کافی 2/74.
امام باقر علیه السّلام به بیان ویژگیهای بیرونی منتسبان به مکتب اهل بیت علیهم السّلام اکتفا نکردهاند.بلکه پا را از این حدّ فراتر گذاشته و مجموعهای از تعالیم منحصر به فرد را برای شیعیان خود بهجا گذاشتهاند.امام باقر علیه السّلام فرموده است:
«انّما شیعة علی علیه السّلام الشاحبون الناحلون الذابلون،ذابلة شفاههم،خمیصة بطونهم،متغیّرة ألوانهم،مصفرّة وجوههم،إذا جنّهم اللیل اتّخذوا الأرض فراشا، و استقبلوا الأرض بجباههم،کثیر سجودهم،کثیرة دموعهم،کثیر دعاؤهم،کثیر بکاؤهم،یفرح الناس و هم محزونون»؛
همانا که شیعیان علی علیه السّلام دارای چنین خصوصیّاتی هستند:آنان روی زرد و تکیده، لاغر،ضعیف و پژمردهاند.لبهایشان خشک و شکمهایشان خالی،رنگهایشان متغیّر و چهرههایشان زرد میباشد.هنگامی که شب آنان را فرامیگیرد زمین را رختخواب خود قرار میدهند و پیشانیها را بر روی خاک میگذارند.سجود آنها بسیار،اشکهای آنها بسیار،دعاهای آنها بسیار،گریههای آنها بسیار بوده،مردم شاد و آنان محزوناند (1).
امام باقر علیه السّلام حقیقت حکومت اموی و چگونگی رسیدن آنان به این حکومت را بیان نمودهاند.آن حضرت اعمالی را که دستگاه اموی برای دوام استیلا و سیطرۀ خود بر مسلمانان انجام داده و جنایاتی را که پیشینیان آنان در حقّ اهل بیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و یاوران آنان انجام دادهاند برای مردم به وضوح روشن مینمودند.آن حضرت در رابطه با ملازمات خلافت و چگونگی چنگ
1) (1)) .بحار الانوار 149/65.
اندازی بنی امیّه بر خلافت و دور کردن اهل بیت علیهم السّلام از مقام و منصب الهی خود اینگونه فرمودهاند:
... اوج این قضیّه از زمان معاویه پس از شهادت امام حسن علیه السّلام شروع شد.در این زمان بود که شیعیان ما در هر شهری به قتل رسیدند،در این زمان بود که به صرف تهمت تشیّع و دوستی ما دستها و پاها قطع میشد.هرکس به دوستی و دل سپردن به ما معروف میگردید زندانی شده،اموالش غارت گردیده،خانهاش ویران میگردید.پس از این دوره روزبهروز بلایا بیشتر و شدیدتر گردید تا به زمان عبید اللّه بن زیاد قاتل امام حسین علیه السّلام رسید.سپس پس از او حجّاج بر سر کار آمد.
او نیز مردم را به شدیدترین وجه کشت و شیعیان ما را با کوچکترین ظنّ و گمان و تهمتی زندانی نمود،کار به جایی رسید که هرکس آرزو میکرد او را با صفت زندیق و کافر بخوانند امّا با صفت شیعۀ علی علیه السّلام نخوانند،و کار به آنجا کشید که مردان نیک و کسانی که در جامعه بهخوبی یاد میشدند-و شاید راستگو و پرهیزگار نیز بودند -شروع به گفتن احادیث بلند و عجیب در رابطه با برتری بعضی از حاکمان پیشین نمودند،در حالیکه هیچکدام از آن احادیث و روایات را خداوند نیافریده و هیچگاه در جهان خارج مضمون آنها به وقوع نپیوسته بود.امّا او در هنگام روایت کردن این احادیث آنها را بر حقّ و ثواب میپنداشت.چراکه پیش از وی و همزمان با وی راویان بسیاری که به دروغ و عدم پرهیزگاری در جامعه معروف نبودند همین روایات را نقل نموده بودند (1).
1) (1)) .شرح نهج البلاغه 42/11-44.
امام باقر علیه السّلام امّت را به دوری گزیدن و قطع رابطه با حکومت ستمگر دعوت کرده و آنها را از هرگونه کمک و یاری به آنان نهی نمودهاند.حتّی اگر این کمک و یاری ربطی به مسائل سیاسی و حکومتی آنان نداشته باشد،امام باقر علیه السّلام در جواب کسی که در رابطه با همکاری با حاکمان از ایشان پرسیده بود پاسخ دادند:نه[این کار جایز نیست]،حتّی به قدر کشش یک قلم بر روی کاغذ.آگاه باشید کسی از دنیای آنان[ستمگران]نصیب و بهرهای نخواهد برد مگر آنکه آنان از دین او نصیبها و بهرهها برده باشند (1).
امام باقر علیه السّلام مبانی همکاری با ستمگران و فاسقان را اینگونه آشکار ساخته است که:هرکس از گناهکار و کسی که خدا را نافرمانی میکند اطاعت و فرمانبرداری کند در حقیقت دین ندارد (2).
امام باقر علیه السّلام بر این نکته تأکید داشتند که تنها رابطهای که میان امّت و حاکم جائر ممکن است وجود داشته باشد،رابطۀ توجیه و ارشاد و قیام به مسئولیت خطیر نصیحت و موعظۀ آنان است.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:هرکس به سمت سلطان ستمگری برود و او را به پرهیزگاری از خداوند متعال امر نموده و از عذاب خداوند ترسانده و موعظه کند اجری برابر با اجر ثقلین(جنّ و انس)و عملی مطابق با عمل آنان خواهد داشت (3).
البتّه آن حضرت مواضعی را که گاه بهخاطر مصلحت دین اسلام نسبت به حاکمان ستمگر گرفته میشود از این قاعده استثنا نمودهاند.آن حضرت یاری
رساندن به خلفا و فروش سلاح به آنها را در صورت بروز جنگ با دشمنان اسلام،جایز دانستهاند.چراکه آنان بهواسطۀ این سلاحها دشمن مشترک را دفع میکردهاند.آن حضرت به کسی که بار اسلحه برای حاکمان ستمگر اموی میبردند فرمود:این سلاحها را برای آنان ببر،چراکه خداوند بهوسیلۀ آنها دشمنان ما و شما را دفع میکند-مراد کشور روم است-این سلاحها را به آنان بفروش،امّا اگر روزی جنگ بین ما و آنها[حاکمان اموی]درگرفت به آنها یاری نکن و سلاح نفروش (1).
امام باقر علیه السّلام در رابطه با حاکمان ستمگر فرمودهاند:پیشوایان ستمگر و پیروان آنان از دین خدا و راه حقّ دور ماندهاند.آنها با کارهایی که انجام داده و مرتکب آن میشوند به راه گمراهی رفتهاند (2).
نقش حقیقی امام در جامعه نقش یک رهبر و الگوی بزرگ بود و از مهمترین مسئولیتهایی که بر دوش او نهاده شده بود اصلاح امّت و همچنین اصلاح حاکم امّت بوده است.همچنین از بین بردن و ریشهکن ساختن انحرافاتی که در جامعه بهوجود میآمد و جلوگیری از ادامه یافتن این انحرافات.این نقش با تغییر عوامل و شرایط سیاسی زمانۀ آن حضرت اسلوب و روشها و برنامهریزیهای مختلفی را طلب مینمود.امام علیه السّلام با تغییر عناصر ذیل موضعگیری خود را تغییر میدادند:
الف-مصلحت کلّی اسلام.
ب-مصلحت خاصّ اسلام که با حفظ راه اهل بیت علیهم السّلام و تقویت آن با
عناصر پاک با هدف تضمین استمرار حرکت آن در میان امّت،ارتباط تنگاتنگ داشت.
ت-شرایط کلّی و یا شرایط خاصّ که از ناحیۀ قدرت حاکم از یکسو و قدرت پایگاه مردمی اهل بیت علیهم السّلام از دیگرسو بهوجود میآمد.
تقیّه روشی بود که امام باقر علیه السّلام در موضعگیریهای خود در برابر حاکمان ستمگر بهکار میگرفتند.البتّه این روش در وقتی بهکار گرفته میشد که رودررویی آشکار،مفید و نتیجهبخش نبوده است.امام باقر علیه السّلام حدّومرز تقیّه را اینگونه بیان فرمودهاند که:تقیّه در هر ضرورتی واجب است (1).آن حضرت همچنین فرمودهاند:«إنما جعلت التقیّة لیحقن بها الدماء،فإذا بلغ الدم فلا تقیّة»؛
قاعدۀ تقیّه بهخاطر این وضع شده که خونها بهواسطۀ آن نگاهداری شود.پس هنگامی که انجام آن به خون و خونریزی منجر شد دیگر تقیّهای وجود ندارد» (2).
در زمان خلفای قبل از عمر بن عبد العزیز امام باقر علیه السّلام از روبرو شدن با حاکمان تقیّه میفرمود تا کیان اهل بیت علیهم السّلام را از شرّ آنها حفظ نموده و یاران خود را از دشمنی دستگاه حکومتی در امان دارد.آن حضرت در هیچ یک از شئون حکومتی داخل نمیشد و دخالت آن حضرت در امور مملکت بسیار محدودۀ کوچکی داشت.امّا هنگامی که امر خلافت به عمر بن عبد العزیز رسید اوضاع و شرایط جامعه تغییر کرد.عمر بن عبد العزیز به خاندان اهل بیت علیهم السّلام نزدیکی بیشتری از خود نشان داده آنها را بر بنی امیّه تفضیل داد و گفت که:من آنان را ترجیح میدهم،چراکه شنیدهام که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:همانا که فاطمه شاخهای از من است.آنچه او را خوشحال کند مرا خوشحال میکند و آنچه او را بیازارد مرا میآزارد.پس من به دنبال خوشحال کردن پیغمبر خدا صلّی اللّه علیه و اله بوده و از ناراحتی
و رنجش او خودداری مینمایم (1).
امام باقر علیه السّلام از این آزادی نسبی که در زمان عمر بن عبد العزیز ایجاد شد نهایت استفاده را بردند.آن حضرت شروع به ایفای نقش اصلاحی خود نسبت به حکومت زمان و دستگاههای حکومتی نموده،آنان را به راه راست ارشاد کرده و بر پایداری در خوشرفتاری با مردم تشویق نمودند.
هنگامی که عمر بن عبد العزیز برای امام باقر علیه السّلام پیغام فرستاده و آن حضرت را به نزد خود دعوت کرد،امام باقر علیه السّلام دعوت وی را پذیرفته،به نزد او رفته و با او جلساتی داشتند.آن حضرت شروع به نصیحت عمر بن عبد العزیز کرده و از او میخواستند تا فعالیّتهای خود را در زمینۀ برخورد با مردم با ارزشها و موازین اسلامی منطبق نماید.از چیزهایی که امام باقر علیه السّلام به عمر بن عبد العزیز فرمودهاند این عبارت نقلشده است که:
.. .پس از خداوند متعال بترس و دو چیز را همواره با دلوجان مدّنظر داشته باش.
اوّل آنکه ببین دوست داری هنگامی که به نزد پروردگار خود میروی چه چیزی به همراه تو باشد.پس همان چیز را پیشاپیش برای خود بفرست.آنگاه ببین که در چنان روزی که در برابر پروردگار میایستی چه چیزی را ناپسند میداری که در آن روز به همراه تو باشد.پس در پی تبدیل آن چیز باش و هرگز امید نداشته باش کالایی که روی دست پیشینیان تو مانده و آنها از آن سودی نبردهاند برای تو منفعتی ایجاد کند و تو از آن سودی ببری،پرهیزگاری پیشه کن و از خدا بترس.ای عمر درها را بازبگذار،حجابها را از میان خود و مردمان بردار.همواره یاور ستمدیدگان و دشمنان ظالمان باش (2).
در همین سفر عمر بن عبد العزیز دربارۀ بعضی از امور نیز با امام باقر علیه السّلام مشورت نمود،و هنگامی که امام باقر علیه السّلام قصد بازگشت به مدینه را داشت عمر بن عبد العزیز به آن حضرت عرض کرد:ای ابو جعفر مرا سفارشی کن.امام باقر علیه السّلام فرمودند:تو را به تقوای الهی دعوت میکنم.مردمان پیر و سالخورده را پدر خود،مردمان کم سنّوسال را فرزند خود،و مردمان میانسال را همچون برادر خود حساب کن (1).
در زمان خلافت هشام بن عبد الملک امام باقر علیه السّلام تحرّکاتی مطابق با موضعگیریهای هشام داشتند.هنگامی که موضع حکومت نسبت به آن حضرت کمی آرامتر میشد حرکات ایشان بیشتر و هنگامی که از سوی حکومت شدّت عمل بیشتری به خرج داده میشد فعالیّت امام کمتر میگردید، زمانی که هشام بن عبد الملک وارد مسجد الحرام شد به امام باقر علیه السّلام نگاهی انداخت.دید مردم گرداگرد آن حضرت حلقه زدهاند،هشام به اطرافیان خود گفت:این شخص کیست؟به او گفتند:محمّد بن علیّ بن الحسین است،هشام گفت:آیا این همان کسی است که اهل عراق شیفته و فریفتۀ او شدهاند؟!پس کسی را به نزد آن حضرت فرستاده و ایشان را به نزد خود طلب کرد و از آن حضرت سؤالاتی نمود و به بحث با آن حضرت پرداخت.اما امام باقر علیه السّلام پاسخ همۀ سؤالهای او را داده و وی را در این بحث محکوم نموده و در مقابل یارانش بر او غالب آمدند (2).
و هنگامی که امام باقر علیه السّلام دستگیر و به شام برده شد هشام قصد پایین آوردن مقام آن حضرت را داشت.اینجا بود که امام باقر علیه السّلام برپا خواست و
فرمود:
آی مردم،کجا میروید و شما را به کجا میبرند؟خداوند پیشینیان شما را بهواسطۀ خاندان ما هدایت کرد و امر هدایت و سعادت پسینیان شما را نیز بهواسطۀ خاندان ما بهپایان خواهد رساند.پس اگر حکومت زودگذری به دست شما آمد بدانید که ما دارای حکومتی پایدار هستیم (1).
امام باقر علیه السّلام در برابر نهضتهای مسلّحانهای که خوارج آنها را ترتیب داده بودند موضعی بیطرف داشته و هیچگونه تأیید یا ردّی از آن حضرت نسبت به این انقلابها صادر نشد.چراکه آن حضرت از یکسو نمیخواستند رهبران این نهضتها یا حاکمان و خلفای اموی از موضع آن حضرت برای منافع خود بهرهبرداری نمایند،و از دیگر سوی آن حضرت میخواستند روح قیام و نهضت در میان جامعه باقی بماند.
در زمان امام باقر علیه السّلام هیچگونه قیام و نهضتی از سوی علویان یا به رهبری یکی از اهل بیت علیهم السّلام یا یکی از یاران اهل بیت به وقوع نپیوست،چراکه امام باقر علیه السّلام مشغول ساختن و گسترش دادن زیربنای مردمی برای حوادثی بودند که بعدها به وقوع میپیوست،آن حضرت نظر مردم را به قیامی که برادرشان زید در آیندهای نزدیک آن را رهبری میکرد متوجّه مینمودند.
آن حضرت توجّه آنان را به ارتباطی که میان موضعگیری آیندۀ زید و موضعگیری فعلی آن حضرت وجود داشت معطوف نموده و میفرمودند:
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 206/4.
عبد اللّه دست من است که با آن کار میکنم،عمر چشم من است که با او میبینم و امّا زید زبان من است که بهوسیلۀ وی سخن میگویم (1)(2).
امام باقر علیه السّلام همواره مردمان را از تنها گذاشتن زید یا جنگیدن با او برحذر میداشته است.ایشان میفرمودند:
برادر من زید بن علیّ قیام خواهد کرد و در راه حقّ و حقیقت به شهادت خواهد رسید.وای بر کسی که از یاری او سر باز زند.وای بر کسی که با او مبارزه کند.وای بر کسی که با او به جنگ بپردازد (3).
امام باقر علیه السّلام توجیهکنندۀ حرکت برادرش زید شهید بوده است.زید شهید نیز یکی از کسانی بود که در زیر لوای امامت امام باقر علیه السّلام حرکت مینموده و حرکت نظامی زید شهید پس از بیاثر شدن سایر روشها بهعنوان بازویی برای اهل بیت عصمت و طهارت در مقاومت در برابر انحراف حکّام
1) (*)) منظور از عبد اللّه برادر امام باقر علیه السّلام عبد اللّه باهر میباشد که از بارزترین،با فضیلتترین و جلیل القدرترین علمای مسلمانان بوده و از پدر بزرگوارش حضرت امام سجّاد علیه السّلام دانشهای بسیاری را روایت نموده و مردم آن روایات را از زبان او نوشته و ثبت و ضبط نمودهاند. «غایة الاختصار 106». و امّا منظور امام باقر علیه السّلام از عمر،برادر دیگر آن حضرت عمر بن علیّ بن حسین علیه السّلام میباشد.وی سیّدی فاضل و جلیل بوده،متولّی موقوفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همچنین متولّی موقوفات امام امیر المؤمنین علیه السّلام بوده است.وی مردی پرهیزگار و باسخاوت بوده است.از او روایت شده است که گفت بر کسی که باغی از موقوفات حضرت علی علیه السّلام به او واگذار میشود شرط است که هنگام رسیدن خرماها در دیوار باغ شکافی ایجاد کند تا همه بتوانند داخل باغ شده و از میوههای آن بخورند و کسی را از این کار منع نکند. و همچنین زید شهید سوّمین برادر امام باقر علیه السّلام است که از دانشمندان بسیار باجلالت مسلمان بوده و در دانشهای بسیاری تخصّص داشته است مانند علم فقه،حدیث،تفسیر،کلام و...وی معتقد به احقاق حقوق ستمدیدگان و بیچارگان بود وی رهبری سیرۀ جهادی آنان را در قیام گرانسنگی که از خود به یادگار گذاشت و بدانوسیله موجب انتشار بیداری اسلامی در جامعه گردید برعهده گرفت و نقش بسزایی در سرنگونی حکومت سلسلۀ اموی داشت.
2) (1)) .سفینة البحار 272/2.
3) (2)) .مقتل خوارزمی 113/2.
بوده است.
از شواهدی که تبعیّت زید شهید از امام باقر علیه السّلام را تأکید مینماید اشعاری است که خود زید شهید در سوگ برادرش امام محمّد باقر علیه السّلام گفته است:
«شکافندۀ دانش در دل خاک نهان شد،همانکس که پیشوای مخلوقات و دارای طهارت مولد بود.پس از او چه کسی برای من جز جعفر مانده است که پیشوای مردمان و پرافتخار و بیهمتا باشد.» (1)
زید شهید پس از شهادت امام باقر علیه السّلام قیام مسلّحانۀ خود را به تأخیر انداخته و به دنبال وقت مناسب برای آن میگشت و پس از کمتر از ده سال از شهادت امام باقر علیه السّلام این نهضت را به انجام رسانید.
امام باقر علیه السّلام عنایت زیادی به اصلاح اخلاق و تغییر اوضاع اجتماعی جامعه از طریق ایجاد قوانین،معیارها و ارزشهای والای شریعت اسلام داشتند.هدف آن حضرت جمع کردن همۀ قوا برای اصلاح همۀ آنچه در عالم موجود است بوده،امّا این اصلاح را از نزدیکان خود آغاز نموده سپس به اقشار مختلف جامعه آن را سرایت داده،پس از آنرو به اصلاح مؤسسات حکومتی و پیروان حکومت پرداخته است.
امام باقر علیه السّلام از همۀ فرصتهایی که برای اصلاح و تغییر و ساختن واقعیت جدیدی برای جامعه دست میداده است نهایت استفاده را میبردهاند.از همین
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 213/4.ثوی باقر العلم فی ملحد إمام الوری طیّب المولد فمن لی سوی جعفر بعده إمام الوری الأوحد الأمجد
روست که میبینیم روشهای اصلاحی و تغییری آن حضرت در عرصههای اخلاقی و اجتماعی متعدّد و مختلفی بوده است.اکنون به بعضی از فعالیّتهای آن حضرت در این عرصه میپردازیم.
امام باقر علیه السّلام به انتشار احادیث شریف نبوی که با جنبههای اخلاقی و اجتماعی ارتباط داشتند همّت گماشت و در این راه کمر همّت بست تا اینکه چنین موازین و ارزشهایی بر فعالیّتهای رفتاری و روابط اجتماعی جامعه حاکم شود و در مسیر انسانیّت مشعلی فراراه افراد جامعه در همۀ طبقات آن باشد که آنان را به سمت رشد و تکامل و پیشرفت برای رسیدن به مقامات عالیهای که اولیا و صالحان به آن رسیدهاند یاری نماید.
امام باقر علیه السّلام در خلال نشر احادیث پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به عوامل اساسی در اصلاح اخلاق و اوضاع اجتماع که همان اصلاح فقیهان و حاکمان است اشاره داشته.آن حضرت از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت فرموده است که:
دو دسته از امّت من هستند که اگر اصلاح شوند امّت من اصلاح خواهد شد و اگر این دو فاسد گردند امّت من فاسد میگردند...فقیهان و حاکمان (1).
امام باقر علیه السّلام در پرتو نقل این روایت از جدّ گرامیاش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همگان را به عمل از سر دلسوزی و ایثار در راه اصلاح جامعه فرا خوانده است که:دلسوزی هرکدام از شما برای برادرش باید مانند دلسوزی او برای خودش باشد (2).
امام باقر علیه السّلام با نقل و انتشار این روایتهای شریف از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بر حفظ عفّت و شتاب در کارهای نیک تأکید نمودهاند که:خداوند متعال انسان باحیا، بردبار،عفیف و خویشتندار را دوست میدارد (1).و:خداوند متعال هر کار خیری که در آن شتاب شود را دوست میدارد (2).
آن حضرت همچنین بر نقل احادیث شریف نبوی که مردم را به اخلاق نیکو و خودداری از ریختن آبروی مؤمنان دعوت مینماید تأکید فراوان داشتند.از جمله این حدیث شریف نبوی که:
به خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست سوگند،هیچ مؤمنی از خیر دنیا و آخرت بهرهمند نمیگردد مگر بهواسطۀ حسن ظنّ به خداوند و امیدواری به ذات اقدس او،اخلاق نیکو و خودداری از غیبت مؤمنان (3).
و همچنین فرمودهاند که:
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از گفتوگوهای بیهوده و جدلآمیز،فساد در اموال و بسیاری سؤال نهی فرمودهاند (4).
امام باقر علیه السّلام با نقل این روایت اینگونه مردم را به شاد کردن دل مؤمنان خواندهاند که:هرکس مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده است و هرکس مرا شاد کند همانا که خدای بزرگ را مسرور نموده است (5).
امام باقر علیه السّلام با نقل این روایت شریف از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله مردم را به صلۀ رحم تحریک و تشویق نمودند که:صلۀ رحم از کارهایی است که ثواب آن از همۀ کارهای خیر زودتر به صاحبش میرسد (6).
امام باقر علیه السّلام دهها حدیث شریف نبوی را که همه در زمینۀ مکارم اخلاق میباشد از قبیل صدق و ایثار و تعاون،وفای به عهد و حسن رفتار با مسلمانان و غیرمسلمانان،به همراه احادیثی که از کارهای منفی همچون دروغ و بهتان، عیبجویی و نقض عهد،خیانت در امانت و دستدرازی به آبرو و جانهای مردم نهی نموده است از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده است.
از میان دهها حدیثی که آن حضرت از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده است میتوان به این احادیث اشاره نمود:بدگویی نسبت به مؤمن موجب فسق،جنگیدن با او کفر و خوردن گوشت او که عبارت از غیبت باشد معصیت است (1).
همچنین امام باقر علیه السّلام فرموده است:
از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پرسیدند:بهترین بندگان خدا کیست؟پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پاسخ دادند:
کسانی که چون کار خیر انجام میدهند خوشحال میشوند و چون ناشایستی از آنان سر میزند استغفار میکنند.آنان چون به نعمتی میرسند شکر میگذارند و چون به بلایی گرفتار میآیند صبر میکنند.آنان کسانی هستند که در هنگام خشم و غضب از دیگران گذشت کرده و آنان را میبخشند (2).
امّا امام باقر علیه السّلام فقط به نشر چنین احادیثی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله اکتفا نکردهاند.
بلکه محتوا و مضمون این احادیث را نیز در عمل خود در جهان واقعیت به نمایش گذاشتهاند.آن حضرت در جامعه نقش الگو را در همۀ این مسائل بازی کردهاند.آن حضرت خود به تنهایی ستیغ و اوج قلۀ مکارم و نیکیها بودهاند،امام باقر علیه السّلام در خلال رفتار خود یکی از بالاترین نمونههای اخلاق بلند اسلامی را برای مسلمانان به نمایش گذاشتهاند،امام باقر علیه السّلام اوج بلند
راستگویی،وفای به عهد،ادای امانت،تواضع و احترام گذاشتن به دیگران، اهمیّت دادن به امور مسلمانان و برطرف کردن حاجت محتاجان بودند.آن حضرت ناهنجاریهای جامعه را به صورتی عملی و در خلال رفتار نمونۀ خود نسبت به اقشار مختلف جامعه-چه آنان که از دوستداران آن حضرت بوده یا آنان که از مخالفان آن حضرت بودند-درمان میکردند.
امام باقر علیه السّلام دعوت خود را در جنبۀ اصلاح مکارم اخلاقی مردم گسترش و افزایش دادند تا بتوانند مکارم اخلاق را علامت مشخّصۀ رفتار مسلمانان در جامعه قرار دهند،آن حضرت همواره به مسألۀ افشای سلام یعنی با صدای بلند به یکدیگر سلام کردن که یکی از مظاهر روح محبّت،مودّت،برادری و صفا در روابط اجتماعی است تأکید داشتند تا جایی که فرمودند:همانا خداوند افشای سلام را دوست میدارد (1).
آن حضرت همگان را به عفّت فرا خوانده و آن را برترین عبادتها دانستهاند،آن حضرت فرمودهاند:برترین عبادتها عفّت شکم و فرج است (2).
آن حضرت همگان را بهپاک نگهداشتن زبان و مقیّد کردن آن به قیدهای شریعت اسلامی میخواندند تا اینکه روابط بین مردم از بین نرفته و دوام یابد.
امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
با مردم با بیانی صحبت کنید که دوست میدارید مردم با همان بیان با شما صحبت کنند،چراکه خداوند متعال کسانی را که بسیار اهل سبّ و لعن و طعنه زدن بر
مؤمنان باشد یا مرد بدزبان و بیهودهگو و گدای سمج را دوست نمیدارد،و در مقابل انسان باحیا،بردبار و پاکدامن را دوست میدارد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین کیفیّت برخورد با طبقات مختلف جامعه را اینگونه برای همگان روشن ساختهاند که:
هرگاه با منافق روبرو شدی بوسیلۀ زبان خوش با او بساز،امّا مودّت قلبی خود را برای مؤمن نگاهدار.امّا اگر با یک یهودی هم همنشین شدی با او به نیکویی همنشینی کن. (2).
آن حضرت اصول رفتار با گروههای مختلف مردم را اینگونه بیان فرمودهاند:
چهار چیز است که در هرکس باشد خداوند برای او در بهشت خانهای بنا میکند، کسی که یتیمی را پناه دهد،کسی که بر ضعیفی ترحّم آورد،کسی که به پدر و مادر خود دلسوز و مهربان باشد،کسی که با مملوک و بندۀ خود مدارا کند (3).
آن حضرت همچنین مردم را به برقراری ارتباط با اهل تقوا و تحکیم روابط با آنان فرا خواندند.چراکه این دسته از مردم خصوصیّاتی دارند که هر کس با آنها مصاحبت و همنشینی کند از آن خصوصیّات تأثیر مثبت میپذیرد و بدینوسیله الگوها و ارزشهای اسلامی در واقع زندگی آنان پیاده میشود.
آن حضرت در اینباره فرمودهاند:
اهل تقوا از میان مردم دنیا همنشینانی هستند که برای همنشینان خود کمترین سنگینی و مشقّت را دارند.امّا بیشترین کمک و همکاری را برای آنان روا میدارند.
اگر آنان را فراموش کنی به یاد تو میافتند و اگر یادشان نمایی تو را یاری میکنند.
آنان همواره سخنان حقّ و مورد رضای خداوند میگویند و به انجام فرمانهای خداوند متعال بهپا میخیزند (1).
امام باقر علیه السّلام حقوق مؤمن بر مؤمن را اینگونه توضیح دادند که:
مؤمن برادر مؤمن است.پس هرگز او را دشنام نمیدهد،محروم نمیکند و به او سوءظنّ روا نمیدارد» (2).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
هرکس که در نزد او از برادر مؤمنش غیبت کرده شود و او به یاری آن مؤمن برخواسته و از او دفاع نماید خداوند متعال او را در دنیا و آخرت یاری خواهد کرد.
امّا کسی که برادر مؤمنش را در چنین شرایطی یاری نکند و در حالیکه قدرت بر دفاع و یاری او را داشته به دفاع از او برنخیزد،خداوند متعال او را در دنیا و آخرت خوار میدارد (3).
امام باقر علیه السّلام همگان را از ستم کردن به یکدیگر یا کمک کردن به ستمگران اینگونه برحذر داشته است:
هرکس در راه ستم بر مسلمانی با جزئی از یک کلمه همکاری کند در روز قیامت بر پیشانیاش نوشته میشود:این شخص از رحمت خدا ناامید است (4).
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به این مکرمت اخلاقی خواندهاند که:بدی و جدایی را با نیکی و پیوند پاسخ دهند.آن حضرت فرمودهاند:
سه چیز است که از مکارم دنیا و آخرت است:اینکه از آنکه به تو ستم روا داشته درگذری،آنکه از تو بریده با او پیوند کنی،و هنگامی که از سر نادانی با تو برخورد شود بردبار باشی (5).
از آنجا که امام باقر علیه السّلام هیچگاه در رأس حکومت واقع نشد تا اینکه بتواند اوضاع اقتصادی جامعه را به صورت عملی و ریشهای اصلاح نماید،به نشر مفاهیم اسلامی که با زندگانی اقتصادی سالم از نظر اسلام که در نظام اقتصادی اسلام نمود پیدا میکند اکتفا نمود.قواعد و قوانینی که مراعات آن انسان و جامعه را از انحرافات اقتصادی بازمیدارد.انحرافاتی که بهسبب زیادهروی در اشباع شهوات انسانی که در توازن اقتصادی خلل ایجاد میکند به وجود میآید.از اینجا است که میبینیم امام باقر علیه السّلام هدف از کسب مال و خرج کردن آن را محدود نموده است.چراکه خداوند متعال مال را وسیلهای برای نیل به هدفی قرار داده که انسان برای آن خلق شده است و آن هدف چیزی جز رسیدن به بندگی خداوند متعال و پیاده شدن راهوروش الهی در زندگی بشر نیست،امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:بهترین کمک[در آخرت]دنیایی است که در خدمت طلب آخرت باشد (1).
امام باقر علیه السّلام اهداف مشروعی که طلب مال برای آنها خوب است را توضیح دادهاند.آن حضرت فرمودهاند:
هرکس که با هدف بینیاز شدن از مردم،توسعۀ زندگی برای خانواده و دستگیری از همسایگان رزقوروزی را در دنیا طلب نماید،در روز قیامت بهگونهای خداوند متعال را ملاقات میکند که صورتش مانند ماه تمام میدرخشد (2).
آن حضرت برای بیان این نکته که همۀ فعالیّتهای اقتصادی باید مشروع باشد به احادیث شریفی که از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله رسیده است استناد نمودهاند.امام باقر علیه السّلام از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت کردهاند که آن حضرت فرمود:عبادت هفتاد قسمت دارد که بافضیلتترین آنها طلب روزی حلال است (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر حرمت قسمتی از فعالیّتهای اقتصادی و مالی مانند کمفروشی و مانند آن تأکید نمودهاند،آنجا که فرمودهاند:
خداوند متعال در رابطه با پیمانهها،آیۀ وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ؛ وای بر کمفروشان)را نازل فرموده است،و لفظ ویل فقط برای کفّار بهکار میرود (2).
در عینحال امام باقر علیه السّلام همگان را به کسب درآمد و افزایش سرمایه از راه صحیح تشویق نمودهاند.آن حضرت فرمودهاند:بهکار انداختن سرمایه برای کسب درآمد،قسمتی از مروّت و جوانمردی است (3).
آن حضرت به اندازهای به برآوردن حاجات مسلمانان و پرکردن خلأهای زندگی آنان اهتمام میورزید که اینکار را بر مهمترین عبادت مستحبّ که همان حجّ مستحبّ باشد ترجیح میداد.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
اگر من یک سفر به حجّ مستحبّ بروم در نزد من محبوبتر است از اینکه هفتاد بنده را آزاد کنم.امّا اگر خانوادهای از مسلمانان را از تنگدستی نجات بدهم،گرسنگی آنها را به سیری مبدّل سازم،آنان را پوشانیده و آبروی آنان را در نزد مردم حفظ کنم،این کار برای من محبوبتر است از اینکه هفتادبار حجّ مستحبّ بهجای آورم (4).
امام باقر علیه السّلام با روایت کردن این حدیث شریف از جدّ بزرگوارش حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله همگان را به دست کشیدن از حرص و طمع فرا
میخواندهاند که:
...هیچکس قبل از اینکه تمامی رزقوروزی مقدّر خود را به مصرف برساند نخواهد مرد.پس پرهیزگاری پیشه کنید و در طلب روزی از خدا به شایستگی عمل نمایید و اگر مقداری از رزقوروزی شما دیر به دستتان رسید،مبادا که آن را از راه غیرحلال طلب نمائید.چراکه آنچه در نزد خداست جز با اطاعت او به دست نمیآید (1).
امام باقر علیه السّلام نظر همگان را به آثار منفی حرص و طمع جلب نموده و میفرمودند:
آنکس که بر دنیا حرص ورزد،کرم ابریشم را ماند که هرچه بیشتر بر خود بتند و پیلهاش را ضخیمتر کند،خارج شدنش از پیله سختتر میشود تا اینکه در همان پیله به ناراحتی جان میدهد (2).
و از آنجا که انسان برای آخرت خلق شده و همواره در معرض فنا و نابودی و نیستی است،امام باقر علیه السّلام با این حدیث شریف بر زایل شدن و عدم دوام مال دنیا تأکید نمودهاند که:
فرشتهای در هرروز ندا میکند که:ای فرزند آدم،برای مرگ و نیستی زادوولد کن، برای فنا و نابودی مال جمعآوری نما و برای ویران شدن،بناهایآباد بساز (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به قناعت در دنیا تشویق مینمود.چراکه قناعت یکی از مقدّمات سعادت و بهروزی روحانی است که این خصیصه و ویژگی در زندگی خود امام باقر علیه السّلام نیز تجلّی داشته است.آن حضرت فرمودهاند:هرکس به آنچه به او داده شده است قانع باشد،همان باعث چشمروشنی او خواهد بود (4).
آن حضرت همچنین همگان را به مراعات اقتصاد و میانهروی و پرهیز از افراط و تفریط در پیشکش کردن یا انفاق نمودن در شرایط مختلف دعوت نموده و این امر را از اسباب نجات آدمیان میدانسته است.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:امّا آنچه موجب نجات بشر میباشد،ترس از خدا در آشکار و نهان و رعایت میانهروی در حالت غنا و فقر است (1).
امام علیه السّلام همچنین حدّومرز حقوق انسانها را مشخّص کرده و آنان را از دستدرازی به اموال دیگران برحذر داشته است.چراکه این کار در امر اقتصاد جامعه خلل ایجاد مینماید.گذشته از تأثیرات منفی که بر آیندۀ آخرتی فرد و جامعه دارد.به این روایت شریف از امام باقر علیه السّلام توجّه فرمائید:
هرکس که مالی را از چهار راه به دست آورد چهار عمل او در رابطه با این مال پذیرفته نخواهد شد،پس هرکس مالی را از راه غلول(که دزدی از بیت المال باشد)، ربا،خیانت و دزدی به دست آورد این مال از او در زکات،صدقه،حج و عمره پذیرفته نخواهد گردید (2).
امام باقر علیه السّلام برای ایجاد توازن اقتصادی و بالا آوردن سطح زندگی عموم مردم همگان را به پرداخت حقوق واجب مالی فرا خواندهاند که:
خداوند متعال زکات را با نماز همراه کرده است...پس کسی که نماز بخواند اما زکات مال خود را نپردازد گویا نماز را بهپا نداشته است. (3)
آن حضرت همچنین از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله این روایت را نقل فرمودند که:هر مالی که زکات آن پرداخت نشود به لعنت خدا گرفتار آمده است (4).
امام باقر علیه السّلام همچنین آثار منفی ندادن زکات را اینگونه بیان فرمودهاند که:
در کتاب علی علیه السّلام اینگونه یافتهایم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:هنگامی که مردم از دادن زکات جلوگیری کرده و زکات مال خود را نپردازند،زمین نیز برکات خود را از آنان دریغ میدارد (1).
امام باقر علیه السّلام حدّومرز بخشش و انفاق به فقرا را نیز بیان فرموده و آن را رساندن آنها به حدّ بینیازی و برطرف کردن نیاز آنان و زدودن آثار منفی فقر از زندگی آنان دانسته است.آن حضرت فرمودهاند:هنگامی که به سائل چیزی میدهی به اندازهای بده که او را بینیاز کنی (2).
البتّه توازن اقتصادی جامعه و مسئولیت متقابل اجتماعی جز با شرکت داشتن همۀ مردم در فعالیّتهایی با حجم بالا برای بالا آوردن سطح اقتصادی همۀ فقرا و تهیدستان به تحقّق نخواهد رسید،و این مهمّ نیز علاوه بر دادن حقوق واجب شرعی،از طریق انجام اعمال ایثارگرانه و انفاقهای مستحبّ به مرحلۀ ظهور خواهد رسید.به همین خاطر است که میبینیم امام باقر علیه السّلام همگان را به نیکوکاری،انجام کارهای خیر و دادن صدقه مستحب تشویق و ترغیب فرمودهاند.در روایتی از امام باقر علیه السّلام آمده است:کارهای خیر و دادن صدقه از بینبرندۀ فقر و زیادکنندۀ عمر هستند.این اعمال هفتاد نوع مرگ بد را از انسان دور میکنند (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین ترغیب بسیاری بر یاری رساندن به برادران دینی و برآوردن حوائج آنان داشتند.آن حضرت فرمودهاند:
هرکس که از یاری رساندن به برادر مسلمان خود و قیام در راه رفع نیاز او خودداری کرده و بخل بورزد،خداوند وی را به یاری کردن و کمکرسانی به کسانی که
مستحقّ این کمک نبوده،او را مورد آزار قرار داده و شکر نعمت او را بهجا نیاورند مبتلا خواهد کرد و هیچ اجر و ثوابی هم بر کارش مترتب نخواهد شد (1).
آن حضرت همچنین از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت کردهاند که فرمود:
مریضان خود را با صدقه مداوا کنید...و اموال خود را با دادن زکات از گزند حوادث مصون نگاه دارید (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین در راستای مبارزۀ بیامان خود با انحرافات،مواردی از انفاق را که با شریعت اسلام سازگاری دارد بیان فرموده و روش غلط حاکمان را در بذلوبخشش که اموال را بر حسب خواهشهای نفسانی و میل و رغبت خود بین افراد تقسیم کرده و مقیّد به قیدوبندهایی که شریعت مقدّس اسلام برای انفاق اموال قرار داده است نبودند،به وضوح بیان فرموده است.
امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوارش حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله اینچنین روایت فرموده است که:
پنجکس هستند که من و هر پیامبر دیگری که دعایش در نزد خداوند مستجاب باشد آن پنج طایفه را لعنت کردهایم...و یکی از آنان:کسی است که بیت المال مسلمانان را ملک خود بداند و از آن استفادۀ شخصی کرده،این عمل را برای خود حلال شمارد» (3).
آن حضرت موارد صدقه دادن را نیز محدود نموده و فرموده است:
صدقه دادن به کسی که دارای شغل و حرفه و صنعتی هست یا کسی که دارای بدن سالم،عقل سالم و قوّت جسمانی است جایز نمیباشد (4).
امام باقر علیه السّلام که الگو و مقتدای امّت اسلام بود،خود نیز آنچه به دست
میآورد در میان فقرا و تهیدستان انفاق مینمود تا اینکه امّت نیز از آن حضرت در این کار پیروی کرده و انحراف فعّالیتهای مالی که حاکمان جامعه انجام میدادند و با اصول اسلامی و قواعدی که از جانب شریعت اسلام برای انفاق ثابت شده است منافات و مخالفت داشت بشناسند.
بخش نخست بخش نخست امام باقر علیه السّلام و بنیانگذاری گروه نخبگان صالح
بخش دوّم ترور و شهادت امام باقر علیه السّلام
بخش سوّم از میراث علمی امام باقر علیه السّلام
امام باقر علیه السّلام و بنیانگذاری گروه نخبگان صالح
اصلاح اوضاع اجتماعی همواره نیازمند وجود گروه درستکاری است که به انجام فریضۀ مهمّ امر به معروف و نهی از منکر بهپا خواسته،همگان را به سوی اسلام و راه صحیح و سالمی که اهل بیت علیهم السّلام-با استناد به دستور خداوند مبنی بر تشکیل امّتی که امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحۀ کار خود قرار دهد-آن را بهعنوان جامعهای آرمانی پذیرفتهاند،دعوت کند.
از همینروست که میبینیم ائمّۀ معصومین علیهم السّلام همواره سعی در ساختن چنینگروهی که متشکل از افراد صالح باشند داشته و خطّمشیها،دستورات و راهنماییهای لازم را برای آنها ترسیم مینمودهاند تا اینکه این گروه به عنوان طلایهداران بیداری،پذیرای مسئولیّت اصلاح و تغییر جامعه و منطبق کردن آن با راهوروش اهل بیت علیهم السّلام گردند.
اهل بیت علیهم السّلام بهوجود آوردن چنینگروهی را از زمان خود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله شروع نموده بودند.خود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نیز در کنار تبلیغ دین مبین اسلام به آمادهسازی گروهی از افراد صالح همّت گماشت تا آنان با بینش صحیح و بیداری کامل همگان را به سوی خداوند متعال دعوت کنند.آن حضرت همچنین عنایت بسیاری به چنینگروهی داشتند.تا آنجا که برای تربیت آنها وقت میگذاشته و به امور آنها رسیدگی میفرمودند.همچنین حضرت
علی علیه السّلام را نیز مکلّف به آمادهسازی چنین افرادی نمودند.
پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله حضرت امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام انجام این مسئولیت مهمّ را به عهده گرفت و فعّالیتهای خود را براساس تهیۀ طلایهداران فکر دینی و کادر تبلیغ رسالت متمرکز نمود،و ثمرات و نتایج این کار در زمانی که حکومت به دست آن حضرت بازگشت ظاهر شد و این افراد صالح در آن دوره نقش بزرگی در خاموش کردن فتنههای داخلی و پیاده کردن راهوروش اهل بیت علیهم السّلام در میان جامعه ایفا نمودند.
پس از امام علی علیه السّلام حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام نیز راه جدّ و پدر خود را در پیش گرفته و میبینیم یکی از بندهای توافقنامۀ صلحی که با معاویه به امضا رسانده است،صدور دستور منع پیگرد اصحاب خود همچنین اصحاب پدرش امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام از سوی معاویه بوده است.بدین ترتیب آن حضرت توانستند پس از این آرامش نسبی بنیادهای این جماعت صالح را گسترش داده تا آنان بتوانند نقش خود را در وقت و شرایط مناسب به انجام برسانند.و البتّه در مرحلۀ عمل نیز همچنین شد و همین گروه بودند که در زمان یزید در برابر انحراف حکومت اموی ایستاده و به همراه حضرت امام حسین علیه السّلام در قیام مسلّحانهای که برای از بین بردن حکومت ستمگر ایجاد نمود همکاری و مشارکت داشتند.
پس از آن نیز در طول تاریخ نقش افراد این گروه صالح در رهبری نهضتهای مسلّحانه بر ضدّ حکومت اموی همچون انقلاب مردم مدینه،قیام مختار و قیام توّابین که پس از قیام اصلاحی امام حسین علیه السّلام به وقوع پیوست کاملا مشهود است.و البتّه پرواضح است که همۀ این قیامها و انقلابها نقش بسیار بزرگی در تحکیم پایههای راهوروش اهل بیت علیهم السّلام و عمق بخشیدن و
ریشهدار کردن آن در عقل و دل و فعّالیتهای رفتاری مردم داشته و نقش آن در تسریع فروپاشی حکومت ستمگر امری انکارناپذیر است.
امام زین العابدین علیه السّلام نیز در بهرهبرداری از فرصتهایی که برای تکمیل این بنای استوار که ائمّۀ قبل از آن حضرت آن را بنا نموده بودند نهایت کوشش را به خرج داد.آن حضرت مخصوصا از آزادی نسبی که در زمان خلافت عبد الملک بن مروان داشتند استفادۀ شایانی برده و در راه تقویت این گروه صالح گام برداشت تا آنان در زمان آن حضرت به صورت بازویی اجرایی برای حرکت رسالی اهل بیت علیهم السّلام باشند.
امام باقر علیه السّلام نیز حرکت ائمّۀ پیش از خود را در تکمیل این بنیان استوار ادامه داد.آن حضرت با هدف استمرار حرکت اصلاحی مطابق با شیوۀ اهل بیت علیهم السّلام و پیاده کردن آن در واقعیّت زندگی،عناصر جدیدی را به این گروه افزود،آن حضرت مجموعهای از فقها را تربیت کرد که همگی دغدغۀ اصلاح جامعه را داشتند و در رأس آنها میتوان بهعنوان مثال به:زرارة بن اعین، معروف بن خرّبوذ،ابو بصیر اسدی،فضیل بن یسار،محمّد بن مسلم طائفی،و برید بن معاوضه عجلی اشاره نمود.
آن حضرت به تربیت این دسته از فقیهان بسنده نکرده،طبقۀ دوّمی را نیز پس از آنان تربیت نمود که از بزرگان این طبقه نیز میتوان بهعنوان مثال به:
حمران بن اعین،برادران او،عبد اللّه بن میمون قدّاح،محمّد بن مروان کوفی، اسماعیل بن فضل هاشمی،ابو هارون مکفوف و دیگران اشاره نمود (1).
البتّه در میان این جماعت صالح مسئولیّتها بر حسب تخصّص افراد فرق
1) (1)) .مناقب آل ابی طالب 229/4.
میکرد.در میان آنها فقیهان،رهبران انقلابها و مصلحانی که به منظور عمق بخشیدن به شیوۀ اهل بیت علیهم السّلام در دلوجان مردم به شهرهای مختلف سفر میکردند یافت میشدند.
آنچه در پی میآید بیان بعضی از جلوههای حرکت امام باقر علیه السّلام در تکمیل و آمادهسازی چنینگروهی است.یک آمادگی فراگیر که به فراگیری اسلام و راهوروش اهل بیت علیهم السّلام برای همۀ مراحل حیات بشر است.
قبلا توضیح دادیم که پس از سه دهه فعالیّت مستمرّ امام زین العابدین علیه السّلام دغدغۀ اساسی امام باقر علیه السّلام در این راه،تعیین خطّمشیهای تفصیلی برای این گروه و بیان مسائلی بود که برای تکوین جامعۀ اسلامی نمونه در میان امواج جریانات منحرفی که ساحت و تفکّر عمومی اسلامی را پر ساخته بود،ضروری مینمود.در کنار این مطلب،خود این گروه نیز به صورت نمونۀ کوچکی از آن جامعۀ آرمانی و پیشگام بود که در حقیقت همچون بازویی برای ائمّۀ اطهار علیهم السّلام در جهت مستقرّ کردن اسلام فراگیر در جامعۀ اسلامی به حساب میآمد،جامعهای که رفتهرفته به سمت انحراف و فروپاشی میرفت.امام باقر علیه السّلام میتوانست در خلال این عمل در آن مرحلۀ خاصّ به فعالیّت اساسی خود هم بپردازد که همان ترسیم این خطّمشیها و مستقرّ کردن آن و تربیت کردن نسلها براساس آن بود.و این همان هدفی بود که پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین علیه السّلام همچنین فرزند برومندش حضرت امام صادق علیه السّلام و نوۀ آن حضرت حضرت امام کاظم علیه السّلام همگی در آن راه گام برداشته و در آن مشارکت داشتند.
ما این بحث اساسی را ده نقطۀ اصلی خلاصه نمودهایم که به این گروه صالح و توضیح و تبیین خطومشیهای اساسی آنان ارتباط پیدا میکند.
در گرداب حوادث و موضعگیریهای متباین و متناقضی که در اثر تعدّد جریانات فکری و عقیدتی بهوجود آمده و اندیشۀ بسیاری از مسلمانان را دچار اضطراب کرده،آنان را از درک اصول عقاید سالم دور نموده بود امام باقر علیه السّلام نقش بزرگی در بیان اعتقادات سالم برای افراد گروه صالحی که خود پایهگذار آن بود ایفا نمود.تا آنان هم به نوبۀ خود بتوانند نقش خود را در اصلاح مفاهیم و افکار و انتشار عقیدۀ اهل بیت علیهم السّلام در میان اقشار مختلف جامعه با سطوح فکری مختلف ایفا نمایند.
امام علیه السّلام پایههای فکری توحید را برای همگان بیان نموده است.از حریز بن عبد اللّه و عبد اللّه بن مسکان روایت شده است که گفتند:امام باقر علیه السّلام فرموده است:
«لا یکون شیء فی الارض و لا فی السماء إلاّ بهذه الخصال السبعة:بمشیّة، و ارادة،و قضاء،و إذن،و کتاب،و أجل،فمن زعم أنه یقدر علی نقض واحدة منهنّ فقد کفر»؛
هیچ چیزی در زمین و آسمان نیست مگر اینکه تحت سیطرۀ هفت خصلت[یا قانون]میباشد:مشیّت،اراده،قضاء،اذن،کتاب،اجل.پس هرکس گمان داشته باشد که میتواند یکی از این هفت خصلت را نقض نماید،کافر شده است (1).
امام باقر علیه السّلام بهعنوان وجه افتراق عقیدۀ اهل بیت علیهم السّلام از عقاید دیگر،
1) (1)) .محاسن/244.
حقیقت توحید را برای همگان آشکار کرده و فرموده است:
«لم تره الأبصار بمشاهدة العیان،و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان،لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس،معروف بالآیات،منعوت بالعلامات،لا یجور فی قضیته،بان من الاشیاء و بانت الأشیاء منه؛
خداوند را هیچ چشمی به صورت مشاهدۀ آشکار نمیبیند.امّا دلها و اندیشههای مردم با حقیقت و نور ایمان خدا را میبینند.خداوند با حواسّ بشری ادراک نمیشود و با معیارهای عقلی به قیاس درنمیآید.بلکه خداوند با آیات و نشانههایش شناختهشده و با علامتهایی که خود قرار داده است موصوف میگردد.او همان کسی است که در حکمش بیداد راه نداد.او از همۀ چیزها مجزّا و همۀ چیزها نیز از وی مجزّا میباشند. (1)
امام باقر علیه السّلام همچنین در ضمن نهی از تفکّر و بحث دربارۀ ذات خداوندی و نظریات و مفاهیمی که در این زمینه ارائه میشود،حدود توصیف خداوند را مشخّص نموده است.آن حضرت فرمودهاند:
«تکلموا فیما دون العرش،و لا تکلموا فیما فوق العرش،فانّ قوما تکلموا فی اللّه فتاهوا»؛
دربارۀ هرچیزی بحث و گفتوگو کنید،امّا وقتی به عرش(یعنی امور مربوط به ذات خداوند متعال)رسیدید،دست از گفتوگو بردارید.دربارۀ آنچه بالاتر از عرش است،تکلّم و بحث نکنید.زیرا آنان که دربارۀ ذات خداوند به بحث پرداختهاند متحیّر و سرگردان شدهاند (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین دو معیار ایمان و اسلام را اینگونه توضیح دادهاند
که:«الایمان إقرار و عمل،و الإسلام إقرار بلا عمل»؛ایمان،عبارت از اقرار به همراه عمل است.امّا اسلام اقراری است که به همراه آن عملی نیست (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
«الإیمان ما کان فی القلب،و الإسلام ما علیه التناکح و التوارث و حقنت به الدماء،و الایمان یشرک الإسلام،و الإسلام لا یشرک الایمان»؛
ایمان آن اعتقادی است که در قلب انسان جایگزین شده است.امّا اسلام آن است که احکام ظاهری همچون ازدواج و میراث و حفظ خونهای مردم بهوسیلۀ آن انجام میشود.ایمان با اسلام اشتراک دارد امّا اسلام با ایمان اشتراک ندارد (2).
آن حضرت پس از بیان اصل اساسی توحید،اصل اساسی دیگری از اصول عقاید اسلامی را که بعد از اصل توحید از مهمترین اصول بهشمار میرود برای امّت بیان داشتهاند که همان اصل ولایت و امامتی که از جانب خداوند برای امّت قرار داده شده است باشد.چراکه ولی و امام به نیابت از خداوند نقش حجّت بر مردمان را بازی مینماید.امام باقر علیه السّلام در روایتی عاقبت کسانی را که زیر بار ولایت ولیّامر منصوب از جانب خدا نرفتهاند را بیان نموده و فرمودهاند:
اگر کسی با اعتقاد به دین خداوند را با سختترین عبادتها بندگی و فرمانبرداری نماید،امّا ولایت امام عادلی را که از جانب خداوند منصوبشده قبول نداشته باشد،سعی او در نظر خداوند مقبول نبوده و او گمراه و متحیّر است.مثل او،مثل گوسفندی است که چوپانی ندارد و از گلّه و چوپان خود جدا مانده است.او به این سو و آنسو میرود و روز خود را به شب میرساند،امّا هنگامی که شب شد
چشمش به گلّهای میافتد که به همراه چوپان در راه حرکت است.این گوسفند به سوی آنها میرود و شب را در میان آنها در حالت تحیّر به صبح میرساند و به دنبال گلّه و چوپان خود میگردد.باز ممکن است فردا به گروه دیگری از گلّۀ گوسفندان برخورد کند و به میان آنها برود.امّا چوپان بانگ بر میآورد که به گلّۀ خود بپیوند.چراکه تو گم شده و متحیّری و چوپان و گلّۀ خود را گم کردهای.پس او متوحّش و متحیّر بدون هیچ چوپانی که او را به چراگاهش راهنمایی کرده و به خانهاش برگرداند باقی میماند.در چنین حالتی است که گرگ شکار او را غنیمت شمرده و او را میخورد.ای محمّد بن مسلم،هرکس از افراد این امّت امامی را که از جانب خداوند به عدالت منصوب شده نشناسد،همچون آن گوسفند متحیّر و گمراه خواهد شد و اگر در این حالت بمیرد،به مرگ کفر و نفاق مرده است.ای محمّد بن مسلم،بدانکه تنها ائمّۀ حقّ و پیروان آنها،بر دین خداوند ثابت و استوارند (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین در روایتی حدود ولایت اهل بیت علیهم السّلام و حدود شفاعت آنان را بیان نموده فرمودهاند:
ای جابر،به خدا سوگند کسی جز با عبادت و فرمانبرداری به خداوند تبارک و تعالی نزدیک نمیشود،و ما برای هیچکس برائت از آتش دوزخ را تضمین نمیکنیم و کسی نیز بر خداوند حجّتی ندارد.هرکس مطیع و فرمانبردار خداوند باشد،او ولیّ ماست و هرکس خداوند را معصیت کند او دشمن ما هم هست،و جز با عمل و پرهیزگاری،کسی به ولایت ما نخواهد رسید (2).
آن حضرت اتباع و پیروان خود را از تأثیر گرفتن از افکار و اعتقادات غالیان(کسانی که دربارۀ اهل بیت علیهم السّلام غلو و زیادهروی میکنند)بسیار بر
حذر میداشته است.چراکه این افکار و اعتقادات با روح اعتقاد توحیدی و روش عقیدتی اهل بیت علیهم السّلام مخالف بوده است.
راهوروش واقعی زندگی انسان با همۀ تشکیلات،مؤسّسات،ارزشها، اخلاق،آداب،عبادات و شعائر آن در شیوۀ زندگی اسلامی خلاصه میشود،و این شیوه همچون هر مبنای نظری،برای تحقّق در جهان واقع نیاز به الگویی دارد که آن را در جهان واقع بهوجود آورد و مردم نیز به آن الگو اقتدا نموده و در راه پیاده کردن این نظام گامی به جلو بردارند.به همین جهت بود که امام باقر علیه السّلام بر ضرورت وجود پیشوایانی تأکید میورزید که سخن از کتاب و سنّت میگفتند.آنان اهل بیت علیهم السّلام بودند و این ویژگی آنان را از دیگرانی که از راه مستقیم دور افتاده و به دنبال هواهای نفسانی،مصالح شخصی و خدمت به حکّام و سلاطین بوده و آنان را از قیود عقیده و شریعت آزاد مینمودند متمایز میکرد.
تأکید امام باقر علیه السّلام را بر ولایت بهعنوان یکی از مهمترین ارکان اسلام میتوان در این روایت شریف به وضوح دید:
«بنی الإسلام علی خمس:علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایة،و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة»؛
اسلام بر پنج پایه استوار گردیده است:نماز،زکات،روزه،حجّ و ولایت،و آنچنان که در رابطه با ولایت تأکید شده است،دربارۀ چهار رکن دیگر تأکید نشده است. (1)
1) (1)) .کافی 18/2.
که این روایت را در روایت دیگر اینگونه توضیح داده که مراد از ولایت، همان ولایت اهل بیت علیهم السّلام است (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین احادیث شریف بسیاری از جدّ بزرگوار خود رسول اکرم نقل نموده است که بر ولایت اهل بیت علیهم السّلام و مرجعیّت آنان در میان امّت تأکید کرده است.دستهای از این روایات نظر مردمان را به ولایت اوّلین امام از پیشوایان دوازدهگانه،یعنی حضرت امام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام جلب مینماید و این ولایت را در دوستی و محبّت و علقۀ عاطفی میان آنان و آن حضرت به ظهور میرساند.آنجا که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودهاند:
«ما من مؤمن إلاّ و قد خلص ودّی الی قلبه،و ما خلص ودّی الی قلب أحد إلاّ و قد خلص ودّ علیّ الی قلبه،کذب یا علی من زعم أنه یحبّنی و یبغضک»؛
هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه محبّت خالصی از من در دل او موجود میباشد،و محبّت من در قلب کسی داخل نمیشود مگر اینکه محبّت علی در قلب او داخل میشود،ای علی،هرکس گمان کند مرا دوست میدارد امّا تو را دشمن بدارد دروغ گفته است (2).
امام باقر علیه السّلام آیاتی را که در قرآن شریف در حقّ اهل بیت علیهم السّلام نازلشده دقیقا تفسیر نموده و مراد از آن آیات را به شکل دقیقی بیان فرمودهاند که همان مرجعیّت اهل بیت علیهم السّلام در همۀ شئون زندگی فکری،عاطفی،و رفتاری مردم میباشد.
آن حضرت در قول خداوند متعال: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ؛ پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر جویا شوید (3)اینگونه تفسیر
فرموده است که:«مراد از اهل ذکر ما هستیم».
و همچنین در تفسیر این آیۀ: لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ؛ تا بر مردم گواه باشید (1)،فرموده است:آن افراد ما هستیم.
همچنین در تفسیر کلام خداوند متعال: وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛ و بدینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم (2)،فرموده است:مراد از امّت وسط در این آیه ما اهل بیت میباشیم.
امام باقر علیه السّلام در تفسیر قول خداوند متعال در قرآن شریف: وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ؛ و با راستان باشید (3)،فرموده است:مراد خداوند متعال در این آیه این است که به همراه آل محمّد باشید (4).
حال به نقل بعضی از احادیثی که امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله در رابطه با ولایت اهل بیت علیهم السّلام و مرجعیّت آنان برای امّت نقل فرمودهاند میپردازیم.از آن جمله است روایت شریف نبوی که:
من فرستادۀ خدا به سوی همۀ مردم هستم.امّا خداوند بعد از من از میان اهل بیت من برای مردم پیشوایانی قرار خواهد داد که آنان در میان مردم بهپا میخیزند،امّا مردم آنان را تکذیب نموده و پیشوایان کفر و گمراهی و پیروانشان بر آنان ستم روا میدارند،بدانید هرکس آنان را دوست بدارد،به ولایت آنان درآید،از آنان تبعیّت نموده و آنان را تصدیق نماید،از من است و با من خواهد بود و در روز قیامت مرا ملاقات خواهد نمود،و بدانید که هرکس بر آنان ستم روا دارد یا به ستمکنندگان به آنها کمک و یاری نماید و ایشان را تکذیب نماید،چنین کسی از من نبوده و به همراه من نیز نخواهد بود،بلکه من از او بیزار هستم (5).
امام باقر علیه السّلام همگان را به بازگشت به قرآن و سنّت ترغیب و تشویق نموده و تأکید داشتند که اهل بیت علیهم السّلام بهعنوان کسانی که سنّتشان در امتداد سنّت شریف نبوی است و به این اعتبار که داناترین مردم به قرآن کریم و سیرۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میباشند در جامعه دارای مقام مرجعیّت هستند.چراکه آنان خاندان وحی و رسالت بوده و به مسائل درون این بیت آگاهی و شناخت بیشتری از دیگران دارند.
امام باقر علیه السّلام همچنین ویژگیهای انسان شیعی را چنین توضیح دادهاند که یک فرد شیعه پیرو ولایت و تابع اهل بیت علیهم السّلام میباشد و بدینوسیله آنان را از کسانی که به دروغ شعار دوستی،ولایت و پیروی از اهل بیت سر میدادند، جدا و متمایز نمودند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:به خدا سوگند جز کسانی که پرهیزگاری پیشه کرده از خدا بترسند و او را اطاعت و بندگی نمایند،کسی شایستگی شیعۀ ما بودن را ندارد (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:بسیاری مذاهب و راهوروشها شما را متحیّر نسازد.به خدا سوگند که جز کسانی که از خداوند متعال پیروی و تبعیّت نمایند،کس دیگر شیعۀ ما نیست (2).
امام باقر علیه السّلام ویژگیهای رفتاری گروه صالح را دربارۀ ارتباط با همدیگر و یا روابط آنان با دیگران به صورتی آشکار بیان داشتهاند:
«انما شیعة علیّ:المتباذلون فی ولایتنا.المتحابّون فی مودّتنا.المتزاورون
لإحیاء أمرنا.الذین إذا اغضبوا لم یظلموا.و إذا رضوا لم یسرفوا.برکة علی من جاوروا.سلم لمن خالطوا»؛
همانا شیعیان علی کسانی هستند که در راه ولایت ما از خودگذشتگی میکنند.آنان در راه مودّت ما به یکدیگر عشق میورزند.آنان برای زنده کردن امر ما با یکدیگر ملاقات مینمایند.
آنان چناناند که اگر خشمگین شدند ستم روا نمیدارند و اگر خشنود شدند دست به زیادهروی نمیزنند،با هرکس همنشین و مجاور شوند برای او باعث خیر و برکت هستند و با هرکس آمیزش و اختلاط نمایند با خود سلامت و امنیّت به همراه میآورند (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین در این رابطه فرمودهاند:
تنها کسی شیعۀ علی است که صدایش از گوشش و کینهاش از محدودۀ بدنش فراتر نرود.هیچگاه دشمن ما را مدح نکند و با کسانی که کینۀ ما را به دل دارند ارتباط برقرار نسازد و با کسانی که از ما عیبجویی مینمایند نشست و برخاست نکند (2).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
تنها کسانی شیعۀ علی هستند که از زمرۀ بردباران و دانشمندان باشند.آنان کسانی هستند که لبانی خشک داشته و از صورت و چهرۀ آنان زهد و بیاعتنائی به دنیا نمودار است (3).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
مؤمن کسی است که اگر خشنود شد خشنودیش او را در گناه و باطل داخل نکند و اگر غضبناک گردید،غضبش او را از گفتن حقّ بازندارد.مؤمن کسی است که اگر قدرت پیدا کرد،قدرتش او را به سمت تجاوز به آنچه در آن حقّی ندارد نکشاند (4).
امام باقر علیه السّلام همچنین برای کسانی که میخواستند صحّت وابستگی خود را به گروه صالحان و یاران آن حضرت به اثبات برسانند بیان معیار نمودهاند که یکی از این معیارها عرضۀ انسان بر کتاب خدا میباشد.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
ای جابر،بدانکه تو هرگز ولیّ ما به حساب نمیآیی مگر اینکه به این حالت نفسانی رسیده باشی که اگر تمام اهل شهر و دیارت بر تو گرد آیند و بگویند تو آدم بدی هستی،گفتۀ آنان تو را غمگین نسازد و اگر همۀ آنان بر تو گرد آیند و بگویند تو انسان صالحی هستی،این مسأله باعث خوشحالی و غرور تو نشود.امّا خود را بر کتاب خدا عرضه کن.اگر تو در راهی که خداوند در کتاب خود بیان فرموده راه میپیمایی و خود را در مواردی که خداوند متعال در کتاب خود بندگان را از پیروی آن نهی فرموده بازمیداری،و در آنچه را که خداوند امر در رغبت کرده راغب و از آنچه خداوند بندگانش را از آن ترسانیده ترسان و خوفناک هستی،استوار باش که تو را بشارت باد.و چون به این درجه رسیدی،بدانکه هرچه مردم دربارۀ تو بگویند آسیبی به تو نمیرساند.امّا اگر عمل و زندگی تو با قرآن کریم مغایرت داشت،پس دیگرچه چیز تو فریفتهات کرده است؟! (1).
از دیگر مشخّصاتی که باعث تمیز افراد گروه درستکاران از دیگران میگردد التزام آنها به اصول و ارزشهای قرآن کریم در عرصههای مختلف زندگی اسلامی مانند عبادت،ارتباط با خدا و ارتباطات اجتماعی میباشد.امام باقر علیه السّلام چنانکه گذشت به صورت واضحی به بیان این مطلب پرداختهاند.آن حضرت فرمودهاند:
1) (1)) .تحف العقول/206،مستدرک الوسائل 460/1.
ای جابر،به خدا سوگند از شیعیان ما نیست مگر کسی که پرهیزگاری پیشه نموده و از خداوند متعال اطاعت نماید.ای جابر،شیعیان ما هیچگاه جز به تواضع،خشوع، امانتداری،بسیاری ذکر خدا و بسیاری نماز و روزه،نیکویی به پدر و مادر، احساس مسئولیت در برابر همسایگان فقیر و تهیدستان،نامداران،یتیمان،همچنین راستگوئی،تلاوت قرآن،و بازداشتن زبان خود از مردم جز در راه خیر شناخته نشدهاند.شیعیان ما آناناند که در میان قوم و عشیرۀ خود همواره امین همگان هستند (1).
تزکیه هنگامی در انسان محقّق میشود که از قلب و فکر او سرچشمه گرفته و با شعور او تعامل داشته باشد.به همراه خوف و خشیت دائم از خداوند متعال و برحذر بودن از اسباب هلاکت در همۀ عرصههای زندگی به اضافۀ خودداری از شهوات نفسانی و مطامع و لذّات دنیوی.پس انسان ابتدا باید در ضمیر و فکر خود تزکیه را احساس کند و در وجدان او این مطلب به اثبات برسد،تا اینکه جانها آمادۀ گرفتن مبانی تزکیه و پیاده کردن آن در عمل و جهان خارج شود.اینجا است که امام باقر علیه السّلام به لحاظ نظری مهمترین ارکانی که نفس انسان را در معرض تزکیه قرار میدهد بیان نمودهاند.این ارکان عبارتند از:
الف-حاکم کردن عقل.
1) (1)) .کافی 74/2.
ب-پیروی ارادۀ انسان از ارادۀ خدا.
ج-احساس کنترل الهی از انسان.
د-توجّه داشتن به روز قیامت.
خداوند متعال انسان را با دو عنصر عقل و شهوت آفریده است،و روش شناختن راههای هدایت را در خلال آیات روشن و حقیقتهای ثابت عالم وجود به او عطا نموده است.خداوند انسان را مکلّف ساخته تا قلب و جان خود را برای دریافت ندای حقّ و جواب دادن به این ندا آماده کند و خود را برای پرکشیدن به افقهای بلند و همّتهایی که به مراتب بالاتر از رغبتها و شهوتهای حسّی است مهیّا سازد.به همین خاطر است که میبینیم امام باقر علیه السّلام در روایات خود تأکید بسیاری بر حاکم کردن عقل بر همۀ رغبتها و شهوتهای انسانی دارد.تا بدینوسیله جنبۀ عقلانیّت،خود واعظی درونی برای انسان باشد تا وی را در جهت تزکیۀ نفس یاری رساند.آن حضرت فرمودهاند:
«من لم یجعل اللّه له من نفسه واعظا،فإن مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا»؛
آنکس که خداوند برای او از داخل نفس و جانش موعظهکنندهای درونی قرار نداده باشد،پند و موعظههای مردم او را هیچگاه بینیاز نخواهد کرد (1).
همچنین آن حضرت فرمودهاند:
1) (1)) .تحف العقول/214.
«من کان ظاهره أرجح من باطنه خفّ میزانه»؛
هرکس ظاهرش از باطن او زیباتر باشد در روز قیامت کفّۀ ترازوی او سبک خواهد بود (1).
کامل شدن نفس انسان جز با تطبیق میان ارادۀ انسان و ارادۀ الهی حاصل نمیشود و این مهم نیز جز با تبعیّت کردن از راه و روشی که خداوند برای زندگی انسان تعیین نموده است به دست نمیآید.البتّه این تطابق نیازمند به مبارزه با هوای نفس،تسلّط بر شهوات نفسانی و مقیّد کردن نفس به قید و بندهای شرعی است.چراکه مبارزه با نفس انسان را برای تکمیل نفس و تزکیۀ آن براساس راه و روشی که خداوند متعال در زندگی برای انسان مقرّر فرموده است آمادۀ دریافت فیض الهی مینماید.
امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
خداوند متعال میفرماید:به عزّت و جلالم سوگند،هیچ بندهای از بندگان من خواست مرا بر هوای نفس خود مقدّم نمیدارد مگر اینکه قلبش را بینیاز کرده و همّتش را در امر آخرتش قرار خواهم داد (2).
از عوامل دیگری که تزکیه جز باوجود آن کامل نمیشود این است که انسان احساس کند،خداوند به جهت احاطهای که به تمام شئون وی دارد،
همواره مراقب عقل و ضمیر و وجدان و احساس آدمی است و همۀ حرکات و سکنات او را میشمارد.به همین دلیل حضرت امام باقر علیه السّلام تأکید زیادی بر احساس این مراقبت الهی از ناحیۀ انسان داشتند تا اینکه همین احساس خود انگیزهای برای اصلاح نفس و تزکیۀ آن گردد.آن حضرت در موعظۀ گروهی از یاران خود اینگونه فرمودهاند که:
وای بر تو ای انسان،هرگاه برای تو شهوتی پیش بیاید یا زمینۀ ارتکاب گناهی برایت فراهم شود از روی جهل و نادانی با سرعت به سوی آن میروی و به انجام آن اقدام میکنی.در انجام آن گناه بدان گونهای که گویا خداوند متعال تو را نمیبیند یا اینکه گویا خداوند متعال در کمین تو ننشسته است (1).
یاد همیشگی روز قیامت انسان را از انحراف بازداشته و انگیزهای برای رها کردن نفس از قیدوبند شهوات و ظلمت طمعهای دنیوی و پلیدیهای هوای نفس میباشد.امام باقر علیه السّلام گروه یاران صالح خود را همواره متوجّه آن روز میکردند تا اینکه آنان دائما یاد قیامت را نصب العین خود ساخته و این امر انگیزهای برای اصلاح و تزکیۀ نفس آنان گردد.از روایاتی که در زمینۀ موعظه و پند دادن به گروه یاران از امام باقر علیه السّلام صادر شده است این روایت شریف است:
...ای جویندۀ بهشت،چه خواب طولانی و چه مرکب کند رو و چه همّت سستی داری.پس چه دور است آنروز که تو به آنچه میخواهی برسی!
1) (1)) .تحف العقول/212.
و ای آنکه[در ظاهر]از آتش دوزخ گریزانی،چه تند مرکب راهوار را به سوی آن میتازی و چه بسیار موجبات داخل شدن در آن را برای خود فراهم میکنی!
ای فرزند روزهای سهگانه:روزی که در آن متولّد شدی،روزی که در آن به خانۀ قبر فرود میآیی،و روزی که به سوی پروردگار خود از خانۀ قبر برمیخیزی.وه که آن روز،چه روز بزرگی خواهد بود!ای دارندگان صورتهای زیبا و مغزهای گندیده!، چگونه است که بدنهای شما را آباد،امّا دلوجان شما را ویرانه میبینم؟! (1).
امام باقر علیه السّلام این نکته را بیان فرمودهاند که دنیا دار بلا و امتحان مردم بوده و میزان این ابتلا و آزمایش را به تناسب درجۀ ایمان هر انسان دانستهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:مؤمن در دنیا به اندازۀ دینش به بلا گرفتار میآید. (2)
امام باقر علیه السّلام برای تزکیۀ و تربیت نفس در گروه یاران صالح خود روشی واقعی،کامل و فراگیر ترسیم نمودند که این روش در صورت مراعات دقیق،به صورتی عملی متکفّل تحقّق این امر مهمّ خواهد بود.
آن حضرت حدود و علایم این روش را در ضمن چند نکته بیان فرمودند:
ارتباط با خداوند متعال و تسلیم بودن در برابر او و تصمیم داشتن بر اطاعت از آن وجود مقدّس بهخودیخود پاککننده و خالصکننده دلها،و تطهیرکنندۀ جانهاست.چراکه این عمل انسان را رفتهرفته از مرحلۀ تفکّر در
عظمت خداوند تعالی و تدبّر در سیطره و کنترل او و البته در سایۀ همین تدبّر، به مرحلۀ انجام عمل صالح میرساند.پس عزم و ارادۀ انسان برای پیروی و اطاعت از خداوند متعال کمک خداوند را در پی خواهد داشت و به دنبال آن ثبات قدم در راه تزکیۀ نفس برای انسان حاصل خواهد شد.
ارتباط با خداوند متعال سرآغاز چنان معرفت و شناختی است که مانع از مخالفت انسان با اوامر و دستورات خداوندگار و خالقش میگردد.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:هرکس خدا را معصیت کند در حقیقت،او را نشناخته است (1).
بدینگونه است که شناخت خداوند متعال موجب محبّت خدا شده و محبّت صادقانه به خداوند متعال از مخالفت کردن با دستورات محبوب جلوگیری میکند.
ارتباط با خداوند متعال دارای چندین مرحله است که از جملۀ آنها میتوان به:حسنظنّ به خدا و امید به رحمت آن ذات اقدس اشاره نمود.امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوار خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت نمودهاند که آن حضرت فرمود:
سوگند به خداوندی که جز او خداوندی نیست،خیر دنیا و آخرت به هیچ مؤمنی داده نخواهد شد مگر بهواسطۀ حسنظنّ به خدا و امید به آن ذات مقدّس،اخلاق خوش و خودداری کردن از غیبت مردمان (2).
همچنین ارتباط با خداوند تعالی از راه مداومت بر انجام عبادات نیز به دست میآید که امام باقر علیه السّلام گروه یاران صالح خود را همواره بر بسیاری عبادت خدا تشویق و ترغیب مینمود تا آنجا که یکی از خصوصیّات یاران
خود را چنانکه گذشت بسیاری نماز و روزه و عبادت دانسته است.
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به خواندن قرآن کریم و رفتار براساس راه و روش مستقیم آن تشویق میفرمودند.
همچنانکه آن حضرت همگان را بر این مطلب که روابط و ارتباطات اجتماعی خود را براساس دوری و نزدیکی افراد از خداوند متعال برنامهریزی نمایند تشویق میفرمودند.آن حضرت احادیث شریف جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله را که بر این مسأله تأکید دارد نقل مینمودند.از آنجمله است کلام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله که:
دوستی و محبّت یک مؤمن به مؤمن دیگر-فقط بهخاطر رضای خدا-از بزرگترین شاخههای ایمان است،هرکس دیگران را فقط بهخاطر خدا دوست بدارد و دشمنی آنان که خداوند آنها را دشمن میدارد در دل داشته باشد،فقط در جهت جلب رضایت خدا از مال خود بذل و بخشش کند و آنجا که خداوند راضی نیست از خرج کردن خودداری کند،از کسانی است که به رتبۀ«اصفیا»یا برگزیدگان و خالصان درگاه خداوند نایل آمده است (1).
همواره هدف و راه اهل بیت علیهم السّلام،درمان بیماریهای روحی بشر و استحکام عناصر خیر و نیکی در آن بوده است.آنان همواره به بیرون راندن عوامل شرّ و ضعف و غفلت از جان انسانها مبادرت مینمودهاند.
بشر دارای طبیعتی است که گاه به راه مستقیم رفته و گاه راه انحراف در
1) (1)) .محاسن/263.
پیش میگیرد.به همین دلیل است که لازمۀ بازگشت به راه راست محاسبۀ دائم نفس و اقرار و اعتراف به خطایا و اشتباهات و سپس توبه و بازگشت و تصمیم بر عدم بازگشتن به حالت گناه و معصیت میباشد.از همینرو است که امام باقر علیه السّلام بر انجام همۀ این مقدّمات تأکید نمودهاند.این تأکیدات از اقرار به گناه آغاز میشود زیرا اینکار بهعنوان مقدّمۀ نجات یافتن از گناهان بهشمار میرود.امام باقر علیه السّلام در همین رابطه فرمودهاند:به خدا سوگند کسی از گناه نجات نمییابد مگر اینکه به گناه خود اقرار و اعتراف نماید (1).
و فرموده است:در تحقق توبه پشیمانی از گناه کفایت میکند (2).
البته اقراری که پس از آن از خداوند متعال طلب آمرزش شود حتما آمرزش الهی را به دنبال خواهد داشت.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
خداوند گناهان مردی صحرانشین را بهواسطۀ دو جمله که با آن خدا را خوانده بود بخشید.آن دو جمله این است:خداوندا اگر مرا عذاب کنی من شایسته و سزاوار عذابم.امّا اگر مرا بیامرزی به درستی که تو سزاوار و شایستۀ این کار هستی.پس خداوند متعال گناهان او را بخشید (3).
توبه،گناهان انسان را محو مینماید و انسان به این وسیله میتواند دوباره به راه راست بازگردد.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
کسی که از گناه توبه نماید،همانند کسی است که اصلا گناه نکرده است.امّا کسی که همچنان بر گناه خود پابرجاست امّا به زبان از گناه استغفار میکند همانند کسی است که مسخرگی پیشه نموده است (4).
یکی از امور بسیار واجب و ضروری در تزکیۀ نفس،برحذر بودن و دوری کردن از گناهان است.این کاری است که مستلزم دقّت کامل در همۀ خلجانات فکری و همۀ حرکتها و موضعگیریهای انسان است و انسان برای رسیدن به این مرحله محتاج تحلیل فراگیر انسان از همۀ پدیدهها و عوامل سقوط و تعالی نفس در عرصههای معنوی میباشد.به همین جهت است که امام باقر علیه السّلام همگان را به احتیاط کامل در فعالیتها فراخوانده است:
خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان نموده است:رضایت خود را در اطاعت کردن از او،پس هیچ عملی را که اطاعت خدا محسوب شود،کوچک و حقیر نشمارید،چرا که شاید رضایت خداوند در آن باشد،و خشم و غضب خود را در معصیت و نافرمانی پنهان کرده است،پس هیچیک از گناهان را کوچک و حقیر نشمارید،شاید که سخط خداوند در همان گناه باشد،و خداوند اولیا و دوستان خود را در میان خلایق و مردمان پنهان ساخته است،پس هیچیک از مردم و مخلوق خدا را کوچک و حقیر نشمارید،شاید که او یکی از اولیاء خداوند باشد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را بر احتیاط در گفتار و قضاوت دربارۀ اشخاص،کارها و فعالیّتها دعوت میفرمودهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:هیچکس از گناه سالم و در امان نمیماند مگر اینکه زبان خود را در کام کشد (2).
آن حضرت همچنین به یکی از اصحاب خود فرمودهاند:
ای فضیل،هرکس از دوستان ما را دیدی،سلام ما را به او برسان و به آنان بگو:من (امام باقر)میگویم:من ضامن هیچیک از اعمال شما در نزد خداوند نیستم مگر آنچه را که خود بهواسطۀ ورع کسب کرده باشید،پس زبان خود را حفظ کنید و دستان خود را از دستدرازی به آنچه ناشایست است بازدارید،بر شما باد به نماز و روزه که خداوند با صابران است (1).
پیش از اینکه نفس انسان با عوامل خارجی درگیرشده و از آنها تأثیر بپذیرد،موجبات تزکیه در خود نفس پنهان و موجود است.تزکیه تنها یک تئوری نظری مبتنی بر کلمات نیست.بلکه گونهای فعالیّت و رفتار در عرصۀ عمل است که باید از داخل نفس انسان بجوشد و انسان برای رسیدن به این مقام ناچار از داشتن نصیحتگری ذاتی و درونی است که او را از انجام کارهای زشت بازدارد.اینجا است که میبینیم امام باقر علیه السّلام بر حیا و شرم بهعنوان یک دژ مستحکم در برابر هواهای نفسانی و شهوات انسان که از تاختوتاز بیحدّ و مرز آن جلوگیری نماید تأکید دارند.امام باقر علیه السّلام در این زمینه فرمودهاند:حیا و ایمان همواره باهماند.پس اگر یکی از آنها رفت،دیگری هم به همراه او خواهد رفت» (2).
هنگامی که انسان به راهوروش جاهلی عادت کرده به آن انس گرفت،این مسئله جزئی از کیان وجودی او شده،نفسش بدان راضی و قلبش آن را قبول میکند.به همین دلیل انسان اگر بخواهد نفس خود را تزکیه نموده و آن را به
قلّههای بلند کمال صعود دهد نیازمند به شکستن انس و الفت میان خود و رفتار جاهلی است.به همین دلیل است که امام باقر علیه السّلام بر گام برداشتن افراد در راهی که این الفت را بشکند تأکید فراوان نمودهاند.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
خداوند متعال هرزه زبان بیهودهگو را دوست ندارد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین در نفس اصحاب خود بذر ناخوش داشتن طمع و خواهشهای نفسانی را که موجب ذلّت و خواری انسان میشود میکاشتند.آن حضرت فرمودهاند:
بدترین بندگان خدا بندهای است که رهبرش طمع باشد و بدترین بندگان خدا بندهای است که در راه رسیدن به خواستههای نفس خود تن به ذلّت و خواری دهد (2).
امام باقر علیه السّلام برای اینکه شرّ و بدی را در جان اصحاب و یارانش ریشهکن نموده،زشتی آن را در دلوجان آنان بنشاند،این روایت شریف را از جدّ بزرگوارش حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده است که:
بدانید که بدترین افراد امّت من آنانند که مردم از ترس شرّشان به آنها احترام میگذارند.بدانید،هرکه را مردم از ترس شرّش احترام کردند از من نیست (3).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
...در میان کارهای شرّ،آن کاری که عقوبتش سریعتر دامنگیر صاحبش میشود ظلم و ستم است،و در عیب انسان همین بسکه در میان مردم عیبی ببیند که خود آن عیب را داراست امّا همان عیب را در خود نمیبیند،و مردم را به چیزی دستور میدهد که قادر به انجامدادنش نیست و کسی که همنشین خود را بیجهت آزار نماید (4).
هنگامی که الفت انسان و رفتار جاهلیاش از بین رفت،رفتار جاهلی از او جداشده و این انسان اکنون مهیّای قبول رفتار اسلامی شده است.
گاه میشود که در مسیر سیروسلوک بهواسطۀ فشار هواها و شهوات یا تخیّل و وسوسههای نفسانی،کجی فکر یا رسوبات افکار جاهلی و ضعف بشری مانعی نفسانی و درونی میان انسان و قبول رفتار صحیح پیدا میشود.
بنابراین انسانی که در راه سیروسلوک و تزکیۀ نفس قرار گرفته،ناچار از زایل کردن و از بین بردن این موانع و سپس تمرین عمل بر حسب روش و رفتار صحیح و سالم است.
امام باقر علیه السّلام در میان کلمات خود با اشاره به نکاتی،عشق به رفتار شایسته و نیکو را در دل یاران خود زیاد نموده و رفتن به این راه را کاملا مرتبط به عبادت و بندگی خدا و یاری خواستن از ذات مقدّس او میدانستهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
عبادتی برتر و بافضیلتتر از عفّت شکم و فرج نیست،و هیچچیز در نزد خداوند متعال محبوبتر از این نیست که او را بخوانند و از وی چیزی بخواهند.قضای الهی را چیزی جز دعا برنمیگرداند و ثواب نیکوکاری سریعتر از همۀ کارهای خیر به انسان میرسد (1).
همچنین آن حضرت در رابطه با رفتار نیکو و مدارا و نرمخوئی فرمودهاند:
1) (1)) .مختصر تاریخ دمشق 86/23.
هرکس از اخلاق نیکو و نرمخوئی با مردم بهرهمند گردیده،همۀ خیر و خوبی را دریافت کرده و به راحتی دستیافته و حال او در دنیا و آخرتش نیکوست.امّا کسی که از نرمخوئی و مدارا و اخلاق نیکو محروم گردیده است،این مطلب،راه هر شرّ و بلا را برای او میگشاید مگر کسی که از مقام عصمت الهی بهرهمند باشد (1).
آن حضرت همچنین در جان و نفس اصحاب خود محبّت و عشق به ادب و رفتار نیکو را پرورش داده،فرمودهاند:
هیچگاه دو مرد در حسب و دین در نزد خدا مساوی نخواهند بود الاّ اینکه باادبترین آنها در نزد خداوند برترین آن دو است (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین از جدّ بزرگوار خود حضرت امام أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام نقل حدیث فرمودهاند که:اخلاقی که بسیار انسان را در راه دینداری کمک و یاری میکند،زهد و پارسایی در دنیا است (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین اصحاب خود را بر بهجای آوردن عبادتهای مستحب تشویق و ترغیب میفرمودند تا اینکه روح عبادت و بندگی خدا در نفس و ارادۀ انسانها ریشه بدواند،چراکه چنین روحیّهای کمک شایانی بر اصلاح و تزکیۀ نفس انسان دارد.آن حضرت برای تشویق و ترغیب اصحاب خود ثواب این اعمال مستحب را آشکارا بیان میفرموده و خود نیز در همۀ شرایط و حالات مقیّد به انجام این عبادات بودند.
آن حضرت همگان را به تمرین و ممارست در کسب اخلاق فاضیلت و خصوصیّتهای قابل ستایش تشویق مینمودند.در این رابطه حدیث شریف از آن حضرت وارد است که:
بر شما باد بهپارسایی،ورع،اجتهاد(کوشش در راه عقیده)،راستگویی،ادای امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است،حال آن شخص نیکوکار باشد یا فاجر، پس اگر روزی قاتل علیّ بن أبی طالب علیه السّلام به من امانتی بسپارد،امانتش را به او باز خواهم گرداند (1).
دانش بهترین وسیله برای جلوهگر شدن حقیقت اندیشۀ اسلامی و راه الهی در زندگی انسان است.علم بهترین وسیله برای رسیدن گروه شیعه به درجۀ رفیع امانتداری خداوند در زمین است که خداوند بشر را برای آن آفریده.از همینرو است که اهل بیت علیهم السّلام در راه فراگیری دانشهای مرتبط با عقیده و شریعت،و دریافت این دانشها از مصادر اصلی که قرآن و سنّت باشد بر اصحاب خود سخت میگرفتند.
اگر رویّۀ فرهنگی و تعلیماتی امام باقر علیه السّلام را مورد ملاحظه قرار دهیم، میبینیم که آن حضرت در راه تعلیم و فرهنگسازی برای گروه شیعیان صالح خود بر امور ذیل تأکید ویژهای داشتهاند:
امام باقر علیه السّلام همواره بر طلب علم،مخصوصا علم فقه تشویق فراوان داشتند.آن حضرت فرمودهاند:
1) (1)) .تحف العقول/219.
«الکمال کل الکمال:التفقه فی الدین،و الصبر علی النائبة و تقدیر المعیشة»؛
برترین کمال که دربردارندۀ همۀ کمالهاست،تفقّه در دین(فهم دینی)،صبر بر مصائب و برنامهریزی برای معیشت و زندگی است (1).
امام باقر علیه السّلام پرسیدن را کلید دروازۀ دانش دانسته و یاران خود را به پرسش کردن تشویق مینمودند.آن حضرت در این رابطه روایتی از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرمودهاند که فرمود:
«العلم خزائن و مفتاحها السؤال،فاسئلوا یرحمکم اللّه،فانه یؤجر فیه أربعة:
السائل،و المعلم،و المستمع،و المجیب لهم»؛
دانش همچون گنجینهها و کلید این گنجینهها سؤال است.پس ای بندگان خدا- خداوند شما را رحمت کند-سؤال کنید.که در این کار چهار نفر اجر و پاداش میگیرند:سؤالکننده،پاسخدهنده،شنونده و آنکس که آنان را اجابت کند (2).
امام باقر علیه السّلام در کلمات گهربار خود فضیلت دانشمندان را بیان داشته و آنان را از عابدان برتر دانستهاند.چراکه علم حقیقی انسان را به بیداری کامل و پیدا کردن بصیرت نسبت به حقایق،تصوّرات،رویدادها و موضعگیریها میرساند.پس چنین انسانی هیچگاه کاری را با کاری و موضعگیریای را با موضعگیریای مخلوط نکرده و امر بر او مشتبه نمیشود.و در این هنگام است که در همۀ عرصههای زندگی خود قادر به جدا کردن حقّ از باطل و رسیدن به واقعیّت میباشد.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:دانشمندی که از دانش خود
بهره جوید،از هزار عابد بافضیلتتر و برتر است (1).
همچنین فرموده است:به خدا سوگند که مرگ یک عالم در نظر ابلیس از مرگ هفتاد عابد دوستداشتنیتر است (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین در روایتی ویژگیهای یک دانشمند خوب را برشمرده،فرمودهاند:
«إنّ الفقیه حق الفقیه:الزاهد فی الدنیا،الراغب فی الآخرة،المتمسک بسنة النبی»؛
همانا آن فقیه که حقّ فقاهت را بهجای آورد،کسی است که در دنیا پارسایی پیشه کرده و رغبتش در امر آخرت باشد.دانشمندی که همواره دست تمسّک به سنّت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله بزند (3).
امام باقر علیه السّلام همیشه بر خلوص نیّت در راه طلب دانش تأکید داشتند.به این معنا که هدف نهایی از رفتن به دنبال علم و دانش،رسیدن به حقّ و مستقرّ کردن اعتقاد به حقّ در اندیشه و دل مردم،نزدیک کردن آنان به خداوند متعال و پیاده کردن راهوروش الهی در زندگی جامعه باشد.
امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
«من طلب العلم لیباهی به العلماء،أو یماری به السفهاء،أو یصرف به وجوه الناس الیه،فلیتبوء مقعده من النار،إنّ الرئاسة لا تصلح إلاّ لأهلها»؛
هرکس دانش بجوید تا با آن بر دانشمندان فخرفروشی کرده یا به مجادلۀ با نادانان
بپردازد،یا اینکه بهواسطۀ آن دانش توجّه مردم را به خود جلب نماید،پس باید که نشیمنگاهی از آتش برای خود برگزیند،چراکه ریاست و سروری جز برای اهل آن راست نمیآید (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر انتشار دانش و یاد دادن آن به مردم و اشاعۀ آن در سطوح مختلف جامعه تأکید داشته و از کتمان آن نهی نمودهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
هرکس یک باب از دانش و هدایت را به مردم بیاموزد،خداوند به میزان اجر هرکس که به آن دانش عمل نماید به او نیز میدهد در حالیکه از اجر آنان چیزی کم نمیشود (2).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
خداوند بندهای را رحمت کند که دانش را زنده نگاه میدارد...و به مذاکرۀ دانش با اهل دین و اهل ورع میپردازد (3).
آن حضرت همچنین برای علم و دانش زکات قرار داده و فرمودهاند:
«زکاة العلم أن تعلّمه عباد اللّه»؛
زکات دانش آن است که آن را به بندگان خدا بیاموزی (4).
امام علیه السّلام مذاکره و تعلیم و تعلّم دانش را به مانند نماز محسوب داشته است:
مذاکرۀ دانش به منزلۀ تعلیم و تعلّم،و تعلیم و تعلّم به منزلۀ نماز قبول شده است (5).
انسان هر مقدار از دانش که بیاموزد باز به دانش بیشتری محتاج است و در بسیاری از موارد بعضی از حقایق بر وی پوشیده میماند.به همین جهت است که امام باقر علیه السّلام به دانشجویان و دانشمندان توصیه فرمودهاند تا در پاسخ دادن به سؤالات،جانب احتیاط را رعایت کنند تا اینکه مبادا کسی را در وادی انحراف انداخته یا گمراه سازند.آن حضرت در روایتی در این رابطه میفرمایند:
«الوقوف عند الشبهة خیر من الاقتحام فی الهلکة،و ترکک حدیثا لم تروه خیر من روایتک حدیثا لم تحصه»؛
توقّف کردن و دست نگهداشتن در موارد شبههناک از غرق شدن در دریای هلاکت بسیار بهتر است و اگر روایت حدیثی را که با سند صحیح به تو نرسیده ترک کنی بهتر از آن است که حدیثی را بگویی که به حساب آن نرسیده و درستی آن بر تو آشکار نشده باشد» (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
آنچه را که میدانید بگویید و آنچه را که نمیدانید در رابطۀ با آن بگویید:خداوند به آن داناتر است،چراکه گاه شخص آیهای از قرآن را به صورت انتزاعی و از روی نادانی بهگونهای معنا و تفسیر میکند که بهواسطۀ این تفسیر غلط به فاصلهای بیش از فاصلۀ بین زمین و آسمان سقوط میکند (2).
امام باقر علیه السّلام اینگونه احتیاط را از حقوق خداوند بر بندگان دانسته میفرماید:حقّ خداوند بر بندگان این است که:آنچه را میدانند بگویند و در تکلم به آنچه نمیدانند دست نگهدارند (1).
از حقایقی که در میان مسلمانان شهرت بهسزائی یافته است،این است که حضرت أمیر المؤمنین علی علیه السّلام در میان صحابۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله داناترین آنها به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بوده و اوست که دروازۀ شهر علم پیامبر بوده و به فرزندان خود نیز آنچه را که از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آموخته یاد داده و تعلیم کرده است.فرزندان او نیز این علم و دانش را در میان خود به ارث باقی گذاشته و از یکدیگر به میراث بردهاند.از همین جاست که اهل بیت پیامبر علیهم السّلام داناترین مردم به قرآن و سنّت میباشند،از اینرو امام باقر علیه السّلام تأکید ویژهای بر مرجعیّت علمی اهل بیت علیهم السّلام داشته و بیان داشته است که دانش اهل بیت علیهم السّلام از زمان حضرت آدم علیه السّلام تا به آنروز نسل بعد از نسل به آنان به ارث رسیده است.
آن حضرت در روایتی میفرمایند:
دانشی که به همراه حضرت آدم علیه السّلام نازل شد پس از آدم برداشته نشد،بلکه این دانش به ارث رسید.علی علیه السّلام عالم این امّت بود و در میان ما اهل بیت هیچ عالمی دنیا را ترک نمیکند مگر اینکه برای پسینیان خود همان دانش،یا اگر خداوند بخواهد بیشتر از آن را به یادگار میگذارد (2).
امام باقر علیه السّلام این مطلب را که علم ظاهر و باطن قرآن فقط و فقط
مخصوص اهل بیت علیهم السّلام میباشد اینگونه بیان فرمودهاند:بهجز جانشینان یا اوصیاء پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله هیچکس نمیتواند ادّعا کند که تمام دانش قرآن از ظاهر و باطن در نزد او موجود است (1).
همچنانکه آن حضرت به این مطلب که دانش اهل بیت علیهم السّلام دانشی است که هیچگونه خطا و اشتباهی در آن راه ندارد،اینگونه تأکید فرمودهاند که:
هیچکس در میان مردم دارای مقام تشخیص راه حق و درست نمیباشد و هیچیک از مردم در مقام قضاوت به قضاوت حقّ موفّق نمیشود مگر اینکه آن دانش و قضاوت را از ما اهل بیت فراگرفته باشد (2).
اهل بیت علیهم السّلام این ادّعا را در جهان واقع نیز به اثبات رسانده و شایستگی خویش را برای مرجعیّت علمی عموم مسلمانان به منصۀ ظهور رساندهاند.
آنجا که به صراحت تاریخ میبینیم دانشمندان از همۀ شهرهای عالم اسلامی قصد زیارت این بزرگواران و کسب علم و دانش از محضر پرفیضشان را داشتهاند.
امام باقر علیه السّلام به جهت عینیّت بخشیدن به این مرجعیّت علمی و همچنین به جهت ایمنسازی گروه شیعیان صالح خود از کژی و انحراف،همواره آنان را به رجوع در مسائل علمی به اهل بیت علیهم السّلام ترغیب میفرمود (3).
آن حضرت همچنین اصحاب خود را به گرفتن علم و دانش از دانشمندانی که علم خود را از اهل بیت علیهم السّلام گرفته و فنون و اصول و قواعد دانش را از آن بزرگواران یاد گرفتهاند توصیه میفرمودند (4).
امام باقر علیه السّلام نقش بزرگی در توسعۀ مؤسّسات فرهنگی داشتند.آن حضرت مدارس علمیّۀ بسیاری در مهمترین شهرهای اسلامی بنیان نهادند:
*مدرسۀ مدینه:خود امام باقر علیه السّلام بر این مدرسه اشراف داشته و از میان آنان فقیهانی را برای حمل و نشر دانش از این دانشگاه به سایر شهرهای کشور اسلام انتخاب میفرمود.
*مدرسۀ کوفه:چند تن از شاگردان و فارغ التّحصیلان مدرسۀ امام باقر علیه السّلام که به دست آن حضرت تربیت شده بودند بر این مدرسه اشراف داشته و این مدرسه در انتشار علوم اهل بیت علیهم السّلام و ارجاع دادن مردم به سوی آنان به موفقیّتهایی دست یافت.تا آنجا که حاکم اموی هشام بن عبد الملک نیز به این حقیقت اعتراف کرده است.او در ضمن کلامی به امام باقر علیه السّلام اینگونه اشاره کرده که این کسی است که اهل عراق شیفتۀ او شدهاند (1).
به همین خاطر امویان اهل عراق را از دیدار با امام باقر علیه السّلام منع نموده بودند (2).
*مدرسۀ قم:این مدرسۀ علمیّه شاخهای از مدرسۀ کوفه بوده که یکی دیگر از شاگردان و دستپروردگان امام محمّد باقر علیه السّلام بر این مدرسه اشراف داشت.
در همین زمان تحتتأثیر مدرسۀ کوفه و قم،مدارس دیگری نیز در مشرق جهان اسلام،همچون مدرسۀ ری و خراسان بهوجود آمد (3).
در این زمان مدارس سیّار دیگری نیز وجود داشت؛بدینترتیب که دانشآموختگان مکتب امام باقر علیه السّلام در هرکجا و در هر شهری که فرود میآمدند،به دور خود افرادی را جمع کرده و مدرسهای تأسیس مینمودند.
البتّه اینچنین حوزههای علمی به نسبت تعداد افرادی که به این کار اقدام کرده،همچنین به نسبت تعداد مردمی که به این نوع حوزههای علمی روی میآوردند محدود بوده است.
این مؤسّسات فرهنگی نقش بزرگی در تربیت فقها و مبلّغان از شهرهای مختلف جهان اسلام داشتند.
روشهای فرهنگی امام باقر علیه السّلام نیز متنوّع بود،بعضی از این روشها دارای ویژگیهای فردی،و بعضی دیگر دارای ویژگیهای اجتماعی بوده است.همچنانکه گاه این فرهنگسازی را از راه تدریس،گاه از راه فرستادن نامه و گاه از طریق توصیه و سفارش به انجام میرساندهاند.
فرهنگسازی و تعلیمات امام باقر علیه السّلام تنها منحصر به فقه و اصول یا علوم دینی به شکل خاصّ نبود،بلکه علوم آن حضرت دربر دارندۀ همۀ علومی بود که در آن روزگار شناخته شده بود (1).
قیام امام حسین علیه السّلام نقش بزرگی در زنده کردن روح حماسه و جهاد در جان مؤمنان به خدا و پیغمبر بر ضدّ حکّام ستمگر داشت.از همینرو بود که امام باقر علیه السّلام در زمینۀ زنده نگه داشتن این روح قیام و جهاد فعّالیت میکرد تا
1) (1)) .ارشاد/264.
اینکه به مردم نیرویی انقلابی ببخشد تا بتوانند در وقت و شرایط مناسب با آن نیرو به رویارویی دشمنان بروند.
عملیات زنده نگه داشتن روح جهاد و انقلاب در مردم توسّط امام باقر علیه السّلام به دوگونه عینیّت مییافت:
امام باقر علیه السّلام خود به زنده نگهداشتن شعائر حسینی اقدام مینمودند.آن حضرت برای جدّ بزرگوارش سیّد الشّهداء علیه السّلام در منزل خود مجالس عزا برپا مینموده و حکّام اموی نیز نمیتوانستند جلوی آن حضرت را بگیرند،چراکه آنان قادر به منع عزاداری امام باقر علیه السّلام برای جدّش نبودند.زیرا آنان یعنی طایفۀ مروانی بنی امیه درصدد این بودند که ننگ قتل امام حسین علیه السّلام و اهل بیت و یارانش را از دامن خود پاک کرده و آن را به گردن آل ابو سفیان بیاندازند.
تجسّم این شعائر حسینی با فعّالیتهای ذیل به وقوع میپیوست:
1.اقامۀ مجالس عزا و ماتم:امام باقر علیه السّلام همگان را بر گریستن برای مصائب جدّ بزرگوار خود امام حسین علیه السّلام و اهل بیت پاک و یاران برجستهاش تشویق مینمود،تا اینکه رابطۀ عاطفی امّت با آن بزرگوار در دلوجان و احساسات آنان ریشه بدواند.به همین منظور است که میبینیم آن حضرت در روایتی فرموده است:
«من ذرفت عیناه علی مصاب الحسین و لو مثل البعوضة غفر اللّه له ذنوبه»؛
هرکس در مصیبت حسین علیه السّلام از چشمش به اندازۀ پشهای اشک بیاید،خداوند گناهان او را خواهد بخشید (1).
1) (1)) .بحار الانوار 1/98.
2.زیارت امام حسین علیه السّلام:امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به زیارت قبر جدّ بزرگوارش امام حسین علیه السّلام فرا میخواند،تا اینکه این مسأله باعث عمق بخشیدن ارتباط امّت باوجود مقدس امام حسین علیه السّلام،راهوروش او،الهام گرفتن روح قیام و انقلاب از آن حضرت،و همچنین باعث پیمان بستن زیارتکنندگان بر پیمودن راه آن حضرت باشد.
آن حضرت برای انجام این کار به دوستان و مؤمنان به ولایت و رهبری خود تأکید فراوانی داشته و میفرمود:
شیعیان ما را به زیارت حسین بن علی علیه السّلام فرمان دهید.چراکه زیارت او بر هرکس که حسین را امام بداند واجب است (1).
آن حضرت بر این نکته تأکید داشتند که محبّت اهل بیت علیهم السّلام با زیارت قبر امام حسین علیه السّلام آمیخته و جدانشدنی است،همچنانکه در روایتی از آن حضرت نقلشده که فرمود:
هرکس محبّ و دوستدار ما اهل بیت است،باید در زیارت قبر حسین علیه السّلام از خود رغبت نشان دهد.پس هرکس زائر قبر حسین بود،ما وی را به دوستی خود میشناسیم (2).
3.سرودن شعر دربارۀ امام حسین علیه السّلام:امام باقر علیه السّلام هرکس که دربارۀ امام حسین علیه السّلام شعری میسرود تشویق نموده و مقدار زیادی از اموال خود را برای نوحهسرایانی که در ایّام حجّ در منی مراسم نوحهسرایی برقرار میکردند خرج میکرد (3).
در اثر این تشویقات بود که روح قیام و نهضت زنده شد،تا جایی که
میبینیم قیامهائی که حتّی پس از عصر امام باقر علیه السّلام بهوجود میآمد روز عاشورا را نقطۀ آغاز حرکت خود قرار میدادند،چراکه این انقلابیّون مبدأ قیام خود را قبر سیّد الشّهداء علیه السّلام در کربلا قرار داده و غالبا پس از زیارت آن حضرت اقدام به قیام و حرکت مسلّحانه نمودهاند.
تا آنزمان که نامی از اسلام و جاهلیّت باشد و تا آنزمان که حقّ و باطلی وجود داشته و هرکدام نظام و رهبر و پیرو داشته باشند،نزاع و جدال در میان ایندو همواره باقی خواهد بود و این نزاع تا آنجا ادامه پیدا میکند که در آخر کار حقّ بر باطل پیروز شود.ظهور امام مهدی علیه السّلام و قیام ضدّ ستم جهانی و فراگیری که آن حضرت به انجام میرساند،آخرین حلقه از قسمتهای مختلف این جنگ و جدال مستمرّ است که در پی آن،باطل بهکلّی محوشده و دیگر کیان مستقلّی برای آن باقی نخواهد ماند.
انتظار امام مهدی علیه السّلام که یک انقلابی بزرگ است خود حرکتی مثبت و نشان از زنده بودن روح قیام و مبارزه در منتظران دارد که البتّه این نیز نیازمند آمادگی و بسیج اندیشهها و نیروها برای شرکت در عملیّات نجاتبخش و آزادیبخش فراگیر و نهائی خواهد بود.
همۀ ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام بر این حقیقت تأکید کردهاند.امام باقر علیه السّلام نیز به خصوص تأکید فراوانی بر مسألۀ انتظار حضرت مهدی علیه السّلام داشتند،تا این تأکید باعث عمیق شدن ایمان به این قضیّۀ بزرگ در اندیشه و جان امّت باشد.
امام باقر علیه السّلام در روایتی فرمودهاند:
بدانید افرادی که در میان شما ستارهاند(امامان)همچون ستارگان آسماناند که هر گاه ستارهای غروب میکند ستارۀ دیگری طلوع مینماید اما چون با اشارۀ انگشت و ابرو او را به یکدیگر نشان دادید[و با ترک تقیه او را به مخالفان نمایاندید] خداوند[به کیفر این ناسپاسی]او را از شما خواهد گرفت و فرزندان عبد المطلب در آنزمان همه در[عدم شایستگی برای امامت]مساوی خواهند شد که نتوانید یکی را از دیگری بازشناسید،پس هرگاه ستارۀ شما(قائم)طلوع کرد شکر خدا را بهجای آورید (1).
امام باقر علیه السّلام قیام حضرت مهدی علیه السّلام را امری الهی و حتمی دانسته و فرمودهاند:از امور حتمی که خداوند متعال حتمیّت آن را تأیید نموده است،قیام قائم ماست (2).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
شما همواره به سوی مردانی از ما گردن میکشید و میگویید این همان است که قائم امّت است.امّا خداوند او را میبرد تا اینکه خداوند برای این امر کسی را برانگیزد که شما نمیدانید آیا متولّد شده یا نشده،خلق گردیده یا خلق نگردیده است (3).
آن حضرت ذهنها را برای آمادگی در آنروز اینگونه آماده میکردند که:
هنگامی که قائم ما قیام نمود و مهدی ما ظاهر شد،جرأت مردان از شیر و برش آنان از نیزه بیشتر خواهد بود (4).
امام باقر علیه السّلام به هویّت بخشیدن به گروه صالح یاران خود و متمایز کردن
هویت آنان از هویّت سایر گروهها،نظامها و جریاناتی که در آن روزگار موجود بود همّت گذاشت.
گروه صالح یاران امام محمّد باقر علیه السّلام از حیث نام و ویژگی،ولایت و پیروی،ارزشگذاری و درجه و رتبۀ اجتماعی دارای حقیقتی متمایز از سایر گروهها بود.چراکه این گروه در درجۀ اوّل وابسته به اسلام و در درجۀ دوّم پویندۀ راه اهل بیت علیهم السّلام بود.
این هویتبخشی آثار مثبتی در ریشهدار کردن این وابستگی و استمرار آن داشته و از طرف دیگر آثار عملی بر افکار،احساسات و فعّالیتهای رفتاری آنها داشت.چراکه اینگونه امور تابع همان وابستگی بوده و در پرتو اهدافی که برای یک هویّت مشخّص تعریف میشود حرکت میکرد.از این آثار میتوان به این موارد اشاره نمود:
1.احساس وابستگی به اهل بیت علیهم السّلام که خود امری فطری است و شیعیان را وامیداشت تا به این وابستگی افتخار کنند.چراکه چنین شخصی احساس میکرد دارای شخصیّت و وجودی برخاسته از وابستگی به اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و شخصیّت و هویّت آنان است.
2.این هویتبخشی نقش بزرگی در وحدت اهداف،برنامهها،راهها و مصلحتها داشت و خود این وحدت نیز نقشی اساسی در تحریک وابستگان به یک عقیده برای عمل جدّی و حرکت فعّال در جهت تحقّق اهدافی که برای آن عقیده در نظر گرفته شده و قربانی دادن در راه آن دارد.
3.مشخّص شدن این هویّت نقش بزرگی نیز در تعمیق روابط برادرانۀ داخلی در میان گروه صالحان داشت.چنین هویّتی آنان را به برادری، همدوشی،یاری و تعاون برای بالا بردن سطح فکری،سیاسی،اجتماعی و اقتصادی وامیداشت.همچنانکه به آنان قدرت و عزّت نفس عطا مینمود.
4.این هویّت و احساس وابستگی به یک منبع قدرت،آنان را وادار به حرکت در جهت توسعۀ پایگاه مردمی مبتنی براساس تقویت جلوههای همان هویّت در واقعیت موجود،همچنین وادار به رقابت مشروع با سایر گروههایی که در جامعه موجود بودند برای پیوند افراد امّت با مفاهیم و ارزشهای پسندیده و پیاده کردن آنها در جهان واقع مینمود.
اسلام اساسیترین محور وابستگی در نزد این گروه،و اوّلین نیروی محرّک برای عمل،حرکت،رفتار،روابط بوده و مصلحتهای والای اسلامی در نزد آنان بر همۀ مصلحتها حاکم بود.
وابستگی به اسلام بود که افراد وابسته را وادار به حرکت به سمت رهایی از قیود تنگ و پیمانهای کماهمیت نموده و نظرها و موضعگیریها را به سمت هدف مشترک و افق گستردهای که همۀ وابستگیها در زیر چتر آن جمع میشود سوق میداد تا در سایۀ این وابستگی همۀ روابط براساس همیاری، رحم،خیرخواهی،امانت،دادگری،بزرگواری،دوستی و احسان متقابل شکل بگیرد.و پیدایش چنین روابطی ابتدا آزاد شدن از فشار ارزشها و قوانین محدود سابق و مطامع و مصلحتهایی که زاییدۀ آن قوانین است را میطلبد.
وابستگی به اسلام دایرۀ گستردهای است که دربرگیرندۀ همۀ کسانی است که زبان به شهادتین بگشایند.اسلام در نظر امام باقر علیه السّلام اینگونه است که:...
اسلام آن چیزی است که ازدواج و میراث بهوسیلۀ آن تحقّق پیدا کرده و خونها بهواسطۀ آن حفظ میشود (1).
1) (1)) .تحف العقول/217-218.
بنابراین این گروه صالح(شیعه)جزئی از جامعۀ بزرگ اسلامی با همۀ جریانها و مذاهب فکری و سیاسی آن است و مسئولیّت دارد تا خود را در برابر همۀ این جریانها و مذاهب از شکست و اضمحلال نگهدارد.
وجه مشترک یا عقیدۀ مشترک بین این گروه و سایر گروههایی که در آن زمان وجود داشتند عبارت بود از:ایمان به خدا،پیامبران و کتابهای آسمانی، ایمان به رسالت خاتم الانبیاء صلّی اللّه علیه و اله،و ایمان به روز قیامت.
تنها هویّتی که این جماعت را از گروههای دیگر که وابسته به راههای دیگر بودند متمایز و جدا میساخت وابستگی به مذهب اهل بیت علیهم السّلام بود.
وابستگی به اهل بیت علیهم السّلام یعنی برخورداری از ولایت آن بزرگواران با همۀ مراتب و مصادیق آنکه در دوست داشتن آنان،کمک به آنان،تسلیم بودن در برابر اوامر و نواهی آنان نمود پیدا میکند که به حقّ همان اوامر و نواهی خداوند و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در طول زندگی و همۀ عرصههای آن نسبت به یک انسان مسلمان است.آنچنان که عقل،دل و همۀ رفتارهایش با روش عقیدتی و سیاسی اهل بیت علیهم السّلام منطبق و منسجم شود.چراکه اهل بیت علیهم السّلام امتداد واقعی رسالت اسلامی و برپا دارندگان صراط مستقیم الهی هستند که پایههای آن را رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث ثقلین و دیگر احادیث شریف نبوی محکم کرده است.از همین جاست که میبینیم امام باقر علیه السّلام میفرماید:
«نحن أهل بیت الرحمة و شجرة النبوة و معدن الحکمة،و مختلف الملائکة و مهبط الوحی»؛
ما اهل بیت رحمت و درخت نبوّت،معدن حکمت،محلّ رفتوآمد ملائکه و محلّ نزول وحی میباشیم (1).
1) (1)) .ارشاد/266.
این وابستگی خاص،در برابر وابستگی گستردهتر که همان اسلام باشد، همۀ افراد گروه صالح را مکلّف به ایفای نقش رهبر و پیشوا مینمود.یعنی آنان به دلیل داشتن نوعی وابستگی عالی که دیگران از آن محروم بودند شایستۀ این بودند که برای دیگران سرمشق و الگو باشند.امام باقر علیه السّلام در احادیثی که قبلا ذکر آن رفت اوصاف افراد این گروه را بیان کرده است که از جملۀ آنها پیروی و فرمانبرداری از خداوند،تقوا،ادای واجبات،اجتناب از محرّمات،حسن خلق و حسن رفتار میباشد و تأکید نمودهاند که وابستگی به اهل بیت علیهم السّلام جز با رعایت پرهیزگاری،ورع و عمل صالح حاصل نمیشود.
امام باقر علیه السّلام به تبعیّت از پدران و اجداد مطهّر خود علیهم السّلام تعدادی از نامها و عناوین را برای تشخیص هویّت این گروه و جدا کردن آنان از دیگر گروهها در آشفتهبازار مخلوط شدن عناوین و اشتباه در مفاهیم برای آنان برگزیده است.
از آن جمله است (1):
1.شیعۀ علی.
2.شیعۀ فاطمه.
3.شیعۀ آل محمد.
4.شیعۀ فرزندان فاطمه.
نام شیعه همواره باعث افتخار گروه صالحان و پیروان اهل بیت علیهم السّلام
1) (1)) .بحار الانوار 56،60،48،14/65.
بوده است.چراکه نشانۀ همراهی و پیروی آنان از اهل بیت پاک و مطهّری است که به شهادت قرآن مجید از هر پلیدی و زشتی مبرّا و پیراسته میباشند.
امام باقر علیه السّلام افراد گروه صالح را بر این نامگذاری تبریک گفته است.
ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:مبارک باد بر شما این اسم[مراد نام شیعه است].به خدمت آن حضرت عرض کردم:چه اسمی قربانت شوم؟آن حضرت فرمودند: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ (1)و فَاسْتَغٰاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ (2)و ابراهیم از پیروان او بود و آنکس که از پیروانش بود،بر ضد کسی که دشمن وی بود،از او یاری خواست،پس این نام بر شما مبارک باد (3).
پس این نام،نام شریفی است که خداوند متعال پیروان انبیاء گذشته را بدان نامیده است.
آن حضرت همچنین عنوان رافضه را که پیروان حکومت به شیعه داده بودند برای گروه یاران خود پذیرفته و هنگامی که یکی از اصحاب به نزد آن حضرت شکایت برد که ما را به این نام میخوانند،آن حضرت سهبار فرمود:
«من نیز از رافضه هستم» (4).
همچنین از ابو بصیر روایت شده است که گفت:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:فدایت شوم،والیان،ما را به نامی میخوانند که بهواسطۀ آن نام خونها و اموال ما را حلال دانسته و ما را شکنجه میکنند.آن حضرت فرمود:«این چه نامی است؟»ابو بصیر گفت:رافضه،امام باقر علیه السّلام فرمود:
هفتاد فرد از لشکر فرعون دستور فرعون را زیر پا گذاشته و به موسی گرویدند،و در
میان قوم موسی علیه السّلام کسی فعّالتر از آنان نبود و محبّت آنان به هارون از همۀ آن قوم بیشتر بود.قوم موسی آنان را رافضه(سرپیچیکنندگان از حکومت)نامیدند،پس خداوند متعال به موسی وحی کرد که این نام را برای این گروه در تورات ثبت کن، چراکه من این نام را به آنان بخشیدم،پس بدانید که این اسمی است که خداوند متعال آن را به شما اعطا نموده است (1).
در اینجا میتوان به نامهای دیگری مانند مؤمن و موالی نیز برای گروه شیعه اشاره نمود که امام باقر علیه السّلام به بعضی از آنها اشاره کردهاند (2).
امام باقر علیه السّلام افراد گروه صالح را با توصیفات خاصّ وصف کرده که به واسطۀ آن از دیگران شناخته بشوند (3)از آن جمله است:
1.اصحاب الیمین.
2.خیر البریّه.
3.اولیاء اللّه.
4.شرط اللّه.
5.اعوان اللّه.
امام باقر علیه السّلام برای گروه صالحی که نام شیعه را با خود یدک میکشید
جایگاه و مرتبهای در زندگی دنیا و آخرت ذکر نموده است.
1.جایگاه گروه صالحان در زندگی دنیا:افراد گروه صالح(شیعیان امام باقر علیه السّلام و اهل بیت)،در دو عرصۀ نفسانی داخلی،و عرصۀ خارجی و عملی مراحل دشواری را پشت سرگذاشته و از امتحانات،سربلند بیرون آمده و در شرایطی که رهبرانشان از جهات مختلف مورد تعقیب و محاصره قرار گرفته بودند،راه اهل بیت علیهم السّلام را وا ننهاده و از طریقۀ حقّ منحرف نشدند.به همین جهت بود که در دنیا-که محلّ امتحان و آزمایش است-دارای منزلت و مقامی رفیع گشتند.
امام باقر علیه السّلام در این روایت از این مقام پرده برداشته میفرماید:
«انّ اللّه عزّ و جلّ أعطی المؤمن ثلاث خصال:العزّ فی الدنیا و الدین،و الفلج فی الآخرة،و المهابة فی صدور العالمین»؛
خداوند متعال به مؤمن سه خصلت عطا فرموده است:عزّت در دنیا و دین، رستگاری در آخرت و هیبت و عظمت در دل جهانیان (1).
روزی امام باقر علیه السّلام وارد مسجد الحرام شده و گروهی از یارانش را در آن مسجد دیدند.امام به آنان نزدیک شده و به آنان سلام کردند.سپس فرمودند:
«و اللّه انّی لأحبّ ریحکم و أرواحکم...انتم شرط اللّه،و أنتم أعوان اللّه، و أنتم أنصار اللّه،و أنتم السابقون الأولوّن و السابقون الآخرون...قال أمیر المؤمنین علیه السّلام ألا و إنّ لکل شیء شرفا،و شرف الدین الشیعة،ألا و إنّ لکل شیء عمادا و عماد الدین الشیعة،الا و إنّ لکل شیء سیدا و سیّد المجالس مجلس شیعتنا...»؛
1) (1)) .بحار الانوار 16/65.
به خدا سوگند که من حتّی بوی شما و ارواح شما را دوست میدارم...شما مأموران خدا،یاران خدا و در میان اوّلین و آخرین از پیشتازان هستید...امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرموده است:بدانید که هرچیزی دارای شرافتی است،و شرافت دین شیعیان هستند.بدانید که هرچیز تکیهگاهی دارد و تکیهگاه دین شیعه هستند.بدانید که هرچیز سروری دارد و سرور مجالس،مجلس شیعیان ماست (1).
و این گروه نیز خود سمبل و معیار عینی در ولایت اهل بیت علیهم السّلام بودند که امام باقر علیه السّلام فرموده است:
«کونوا النمرقة الوسطی یرجع الیکم الغالی و یلحق بکم التالی»؛
همواره از گروه میانه باشید که تندرو به سوی شما بازگردد و کندرو خود را به شما برساند (2).
2.جایگاه گروه صالح در زندگی آخرت:این گروه به دلیل سربلند بیرون آمدن از امتحان الهی و پایداری و ثبات قدم بر صراط مستقیم الهی در همۀ ابعاد زندگی از جهت فکر و احساسات،رفتار،و از جهت ایثار و بذل جان و مال در راه دفاع از ارزشهای اسلامی-که پایههای آن را قرآن کریم و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و اهل بیت علیهم السّلام اطهار بنا نهادهاند-دارای جایگاه ویژهای در زندگی آخرت هستند.
از جملۀ این جایگاهها و مراتب آن است که خداوند متعال آنان را در نزد خود گرامی میدارد.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
خداوند متعال در روز قیامت شیعیان ما را در حالی از قبرهایشان برمیانگیزد...که صورتهایشان مانند ماه در شب چهاردهم یعنی بدر کامل میدرخشد، ترسهایشان بدل به آرامش شده،عورتهایشان پوشیده و امنوامان را از خداوند متعال دریافت نمودهاند،همۀ مردم در حال ترس و وحشتاند،امّا آنها نمیترسند.
همۀ مردم در حال حزنواندوهاند،امّا آنان را اندوهی نیست.آنان نه با پای پیاده، بلکه سوار بر شترانی بالدار که از جنس طلا و دارای درخشش است محشور میشوند که بدون زحمت رام آنان شده گردنهای آن شتران از یاقوت سرخ و نرمتر از حریر است.همۀ اینها بهخاطر ارزشی است که این گروه در نزد خداوند متعال دارند (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
«و فی شیعة ولد فاطمة أنزل اللّه هذه الآیة خاصة قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛
آیۀ پنجاه و سوم سورۀ مبارکۀ زمر:بگو:«ای بندگان من-که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید-از رحمت خدا نومید مشوید.در حقیقت،خدا همه گناهان را میآمرزد،که او خود آمرزنده مهربان است تنها دربارۀ شیعیان فرزندان فاطمه علیها السّلام نازل شده است (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت نموده است که فرمود:
«انّ علیا و شیعته هم الفائزون»؛
علی و شیعیان او هماناناند که در روز قیامت دارای رتبۀ فائزان یا رستگاران خواهند بود (3).
این منزلت و مرتبتی است که افراد گروه صالحی که تبعیّت از راه امامان خود کرده و فرمانبرداران خداوند متعال هستند بهخاطر پیاده کردن ارزشهای الهی در زندگی دنیا در آخرت به آن دست خواهند یافت.
گروه صالحان از سه قسمت اصلی رهبری،پیشگامان و بدنه تشکیل شده بود که روابط میان آنها در محدودۀ مفاهیم و ارزشهایی دور میزد که بر همۀ افراد و در همۀ سطوح حاکم بود.
و هرکدام از این سه قسمت با گروههای دیگر روابطی داشتند که اهداف و مصالح مشترک آن روابط را در ضمن افقی گستردهتر و راهی بزرگتر در بر میگرفت.
گروه صالحان روابط دیگری،همچون رابطه با ادیان دیگر از اهل کتاب و اهل ذمّه و معاهدان نیز داشتند.
الف.رابطه میان رهبری و پیشگامان:رهبری همیشه در وجود امام معصوم علیه السّلام که بر ساختار و توجیه و ارشاد گروه صالحان اشراف کامل داشت نمود پیدا میکرد.این رهبری مسئولیت تنظیم شئون مختلف این گروه را به عهده داشته و تنها مرجع در صدور فرامین،اتّخاذ خطّمشیها و وضع قوانین برای آنها بوده است.
و چون شاخههای این گروه در همۀ شهرها و بلاد عالم اسلام امتداد یافته بود،لذا روابط میان افراد جامعه و امام علیه السّلام بهعنوان رهبر از طریق همین
پیشگامان بیدار و مخلص که به صورت وکیلان امام علیه السّلام در میان جامعه بوده و از سویی به امام نزدیک بوده و از خواصّ او بهشمار میآمدند انجام میگردید.
آنان با ایفای چنین نقشی بر سایر افراد جامعه اشراف کامل داشتند.
امام علیه السّلام وقت بسیاری برای توجیه نمودن این گروه پیشگام و ارشاد آنها صرف مینمود و این مهم از راه جلسات مستقیم روزانه و جلسات دورهای و همچنین از طریق مکاتبه صورت میگرفت.
ب.روابط بین رهبری و بدنۀ گروه صالحان:امام علیه السّلام در شهر مدینه همچنین در شهرهای دیگر عالم اسلام روابط مستقیم و یا غیرمستقیمی با این دسته افراد داشت.اهل مدینه و یا اهالی سایر شهرهای اسلامی گاهوبیگاه به ملاقات آن حضرت رفته و با ایشان دیدار میکردند.آن حضرت نیز گاه به دیدار آنها رفته و با آنان ملاقات میفرمود.بخشی از مردم نیز که در شهرهای دیگر ساکن بوده و امکان آمدن به مدینه را نداشتند،در موسم حجّ و یا سایر سفرها با آن حضرت دیدار میکردند.گذشته از این آن حضرت به بعضی از آنها نامه هم مینوشتند تا اینکه روابط میان خود و آنها را حفظ کرده و دوام بخشند.امام باقر علیه السّلام برای برقراری این روابط برنامهریزی کرده و بر آنان لازم کرده بود که همیشه به دیدار آن حضرت بیایند.آن حضرت فرمودهاند:
خداوند متعال مردم را بدینجهت دستور داده تا به سوی این سنگها[کعبه] بیایند و در دور آن طواف کنند تا اینکه پس از آن به سمت ما بیایند و ما را از ولایتمندی خود نسبت به ما آگاه کنند و یاری خود را به ما عرضه دارند (1).
1) (1)) .کافی 549/4.
آن حضرت همچنین فرمودهاند:«تمام الحج لقاء الإمام»؛کامل شدن عمل حجّ به دیدار امام میباشد (1).
بنابراین روابط بین امام و بدنۀ شیعه از طریق وکیلان آن حضرت که پیشگامان گروه شیعه بودند همچنین از طریق نامهنگاری انجام میشده است.
ج.روابط میان افراد:امام باقر علیه السّلام تأکید بسیاری بر ادامه و استمرار روابط بین افراد گروه صالحان داشته و در این رابطه فرمودهاند:
در خانههای خود باهم دیدوبازدید کنید.چراکه این کار باعث زنده شدن امر ما میشود،و خداوند بندهای را رحمت کند که امر ما را زنده کند (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین از جدائی و بریدن از یکدیگر بهشدّت نهی کرده و فرمودهاند:هیچگاه دو مؤمن بیش از سه روز با یکدیگر قهر و جدایی نمیکنند مگر اینکه در روز سوّم من از هردوی آنان ابراز بیزاری میکنم (3).
به آن حضرت عرض شد:ای فرزند رسول خدا،فرمایش شما در رابطۀ با ظالم،صادق است.امّا مظلوم را چه میشود که شما از وی ابراز بیزاری میکنید؟امام باقر علیه السّلام در پاسخ فرمودند:مظلوم را چه میشود که به سوی ظالم نمیرود تا به او اظهار کند:من بر تو ستم کردهام و گناه را به گردن خود بیندازد تا در میان دو مؤمن صلح و سازش ایجاد کند (4).
الف.پیروی مطلق از امام علیه السّلام:امام معصوم رهبر ربّانی گروه صالحان است وی کسی است که بر همۀ شئون آنها اشراف کامل دارد.هیچیک از برنامه ریزیها و خطّمشیها بدون رجوع به امام و پیروی از دستورات آن حضرت و خیرخواهی از دلوجان برای امام شرعا تحقّق نخواهد یافت.اینجاست که میبینیم امام باقر علیه السّلام روایتی از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده که آن حضرت فرمود:
خداوند عزّ و جلّ هیچیک از اولیاء خود را در حال اطاعت از امام و پیشوایش و دلدادگی در گرو فرمانش نمیبیند مگر اینکه جایگاه آن بنده و ولیّ خدا با ما در درجۀ رفیق اعلی خواهد بود (1).
ب.قاعدۀ کلّی حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه:امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«ودّ المؤمن للمؤمن فی اللّه من أعظم شعب الإیمان،و من أحبّ فی اللّه،و أبغض فی اللّه،و أعطی فی اللّه،و منع فی اللّه فهو من أصفیاء اللّه»؛
علاقه و محبّت مؤمن به مؤمنی دیگر فقط برای جلب رضایت خدا،از بزرگترین شاخههای ایمان است و هرکس فقط برای رضایت خدا ابراز محبّت کرده و فقط برای رضای خدا ابراز دشمنی نماید،برای رضای خدا بذل و بخشش نماید و برای رضای خدا از داد و دهش دست بردارد،پس چنین آدمی از اصفیا یا برگزیدگان الهی است (2).
ج.محبّت خالصانه:محبّت و دوستی دو رکن اساسی روابط داخلی گروه صالحان است.لذا است که امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:در دوستی به مؤمن اخلاص بورز (1).
د.از خودگذشتگی برای احقاق حقّ برادران دینی:امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
شریفترین اخلاق پیشوایان و شیعیان بافضیلت ما،عمل کردن به تقیّه و از خود گذشتگی در احقاق حقوق برادران است (2).
ح.همیاری اجتماعی
و.همکاری و پشتیبانی
ز.استمرار روابط:امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:
سه چیز است که از مکارم دنیا و آخرت است:گذشت از آنکه به تو ظلم کرده و برقراری روابط با آنکه با تو قطعرابطه کرده،و بردباری هنگامی که از روی نادانی مورد اهانت قرار گرفتی (3).
و نیز فرموده است:مؤمن برادر مؤمن است؛هرگز او را دشنام نداده،محروم ننموده و به او بدگمان نمیشود (4).
1.سیرۀ امام باقر علیه السّلام همواره مبتنی بر همزیستی و برخورد باز با عامّۀ مسلمانان بود که اگرچه معتقد به حقّ ولایت و امامت اهل بیت علیهم السّلام نبودند،امّا
از زمرۀ دشمنان آنان نیز به حساب نمیآمدند به همین جهت گروه یاران امام نیز با گروههای بسیاری از مسلمانان روابط گستردهای داشتهاند.
2.روابط منفی با دشمنان اهل بیت علیهم السّلام در برخورد با گروههایی که دشمن اهل بیت علیهم السّلام بودند،وجه غالب روابط گروه صالحان بوده است.همچنین گروههایی که صاحبان بدعت،غالیان و یاوران نظام ستمگر وقت بودند که همۀ آنان جزو دشمنان اهل بیت علیهم السّلام محسوب میشدند.
امّا در هرکدام از موارد،میزان قطع ارتباط و دشمنی با آنان،بسته به شرایط زمان و مکان بوده است،در هنگامی که شرایط برای روابط منفی مناسب نبوده است،رابطهای که از نظر امام علیه السّلام برای گروه صالح برگزیده میشده،همان تقیّه و سازش با آنان بوده است.امام باقر علیه السّلام در روایتی فرمودهاند:در برخورد با منافق، با زبان از در سازش درآ (1).
3.مشارکت در فعّالیتهای عامّه که برای اسلام و همچنین گروه یاران صالح امام دارای مصلحت بوده است،که خود امری مطلوب بوده و به وابستگی آنان به اهل بیت علیهم السّلام ضرری نمیرسانده است.
امام باقر علیه السّلام رویّهای برای روابط گروه یاران صالح خود با اهل ذمّه ترسیم نمودهاند،بر این اساس که همزیستی مسالمتآمیز باهم داشته و با یکدیگر دشمنی نکنند.آن حضرت فرمودهاند:
1) (1)) .تحف العقول/213.
...هنگامی که آنان جزیه را بر خود پذیرفتند،اسیر کردن آنها بر ما حرام میشود، همچنین اموال آنها بر ما حرام شده و ازدواج با آنها بر ما حلال میگردد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین فرمودهاند:
اگر مرد[مسلمانی]مرد دیگر را در ذمّۀ خود پناه دهد سپس او را بکشد،در روز قیامت در حالی محشور میشود که پرچم غدر و پیمانشکنی را بر دوش خود حمل مینماید (2).
آن حضرت همچنین دستدرازی ظالمانه و غاصبانه بر اموال و مایملک اهل ذمّه یا دزدیدن از آنان،همچنین غشّ در معاملۀ با آنان را حرام دانستهاند (3).
آن حضرت همچنین محترم شمردن احکام فقهی و مدنی همچنین احکام قضائی و تقسیم ارث را حتّی اگر با شریعت اسلامی مخالف باشد مورد توصیه قرار دادهاند (4).
دربارۀ رابطه با کفّار همواره اصل اساسی مبتنی بر قاعدۀ برائت(بیزاری) بوده است،چراکه این همان قاعدهای است که مرز میان اسلام و کفر را مشخّص مینماید.پس هیچگونه کمک و همیاری با کفّار برای مسلمانان جایز نمیباشد و هر نوع پشتیبانی از آنان بر مسلمانان حرام است.
و از لوازمی که برائت و بیزاری نیازمند آن است مقاومت در برابر کفّار و
بلکه در هنگام ضرورت روبرو شدن با آنان میباشد.به همین خاطر است که امام باقر علیه السّلام شیعیان خود را به فروختن اسلحه به مسلمانان دیگر به جهت جنگ با کفّار تشویق و ترغیب میکردهاند،حتّی اگر خریداران سلاح از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام بوده باشند،چراکه این کار در نظر امام علیه السّلام به منزلۀ دفع دشمن مشترک و دور کردن خطری بود که کیان نظام اسلامی را تهدید میکرد.
امام باقر علیه السّلام اهتمام خاصّی به سازمان امنیّتی گروه یاران صالح خود داشتند تا بدینوسیله سلامت افراد این گروه و کیان آن را از متلاشی شدن و تصفیه حسابهای خونین حفظ کنند.تا افراد گروه در حرکت اصلاحی خود آزاد بوده و بتوانند انجاموظیفه نمایند.این احتیاط و رعایت مسائل امنیّتی آثار مثبتی در سلامتی عقیده و سالم ماندن شریعت،همچنین سالم ماندن ارزشهای اسلامی در جامعه داشت،چراکه کوچکترین خللی که در وضع امنیّتی گروه صالح پیدا میشد،منجرّ به زندان،کشتن و یا تبعید کسانی میشد که در جامعه دارای تأثیر مثبت بودند،و در نتیجه،نبودن این افراد بهترین فرصت را برای منحرفان آماده مینمود تا افکار و عقاید خود را در میان جامعه پخش نموده،فکر جامعه را متشنّج کرده و در جان و دل مردم اضطراب ایجاد کنند.چراکه میدان را خالی از مصلحانی میدیدند که وابسته به گروه صالح پیروان اهل بیت علیهم السّلام بودند.
اهمیّت دادن به نظام امنیّتی باعث تضمین بقای رهبری گروه هم میشد که در شخص امام معصوم علیه السّلام تجلّی پیدا میکرد،تا این رهبری در میان آنها بماند و در جهت ارشاد و توجیه و تربیت و تعلیم احکام دین و راههای شریعت به
آنها انجاموظیفه نماید.
این نظام امنیّتی دارای نشانهها و ویژگیهای خاصّ خود بوده که میتوان آن را در چند نقطۀ ذیل بررّسی نمود:
تقیّه به جهت آثار مثبتی که در خطّ سیر گروه صالحان داشته و حرکت آنها را به سوی اصلاح جامعه آسان نموده و از فشار و جلوگیری حکومت نسبت به آنان میکاست مورد تأیید شریعت اسلام قرار گرفته است.
تقیّه موارد بسیاری دارد که بسته به شرایطی که فرد و یا گروه صالح را احاطه کرده از نظر قوّت و ضعف،یا از نظر موضعگیری حاکم و یا دستگاههای حکومتی نسبت به شخص امام علیه السّلام یا گروه پیروان متغیر میباشد.
در عمل به تقیّه قاعدۀ اساسی قول امام باقر علیه السّلام است که فرمود:«التقیّة فی کل ضرورة»؛تقیّه در هر ضرورتی واجب میشود (1).
پس آنچه که حدود بهرهجوئی از تقیّه و عمل به آن را از نظر وجوب یا استجباب و از حیث تعداد دفعات عمل به آن روشن مینماید،ضرورت است.
و از آنجا که هدف از تقیّه نگهداری از ریختن خون است و از آن در حفظ جان در مواردی که از دست دادن جان ضروری نبوده و تأثیری بر سیر حرکت اصلاح و تغییر ندارد بهکار میرود،در جایی که اینچنین هدفی از آن برآورده نشود و باعث حفظ خون نگردد تقیّه واجب نیست.
امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:«إنما جعلت التقیّة لیحقن بها الدماء،فإذا بلغ الدّم فلا تقیّة»؛تقیّه بهخاطر این وضعشده که خونها را از ریخته شدن نگاه دارد.پس
1) (1)) .بحار الانوار 399/72.
هنگامی که به حدّ ریخته شدن خون رسید دیگر تقیّه واجب نیست (1).
از موارد تقیّه میتوان به این موارد ذیل اشاره نمود:
الف-اگر معتقد به دین اسلام در جامعهای غیراسلامی زندگی میکند که با مسلمانان سر جنگ و ناسازگاری دارند باید اعتقاد خود را کتمان نماید.
همچنین اگر معتقد به مذهب اهل بیت علیهم السّلام در جامعهای زندگی میکند که مخالف یا دشمن اهل بیت علیهم السّلام بوده و کشتن یا شکنجه و آزار هرکس که منسوب به اهل بیت علیهم السّلام و وابستۀ به آنان باشد یا عقیدۀ آنان را ترویج نماید حلال میدانند،باید عقیدۀ خود را در برابر آنان کتمان نماید.
یا در مواردی که ابراز عقیدۀ این معتقد منجرّ به طرد این فرد از جامعه و عدم تأثیرپذیری جامعه از قول و فعل آن شخص شود و در هر صورت موجب سدّ راه و مزاحمت در مسألۀ مهم اصلاح و تغییر جامعه شود،تقیّه واجب میگردد.
ب-کتمان احکام فقهی اگر منجرّ به ضرر بزرگی شود.
ت-کتمان آراء سیاسی.
ث-کتمان اسرار سیاسی.
ج-کتمان برنامهها و خطّمشیهایی که برای اصلاح جامعه و تغییر آن مهیّا شده است.
در همۀ این موارد گاه میشود که تحقق تقیّه به کتمان این موارد،و گاه میشود که تقیّه به تظاهر به عملی برعکس آنها میباشد.
به عبارت دیگر تقیّه سازش با مخالفین یا دشمنان گروه صالح است تا
1) (1)) .بحار الانوار 399/72.
بدینوسیله از دشمنی و اذیّت و اخلال آنها در روند اصلاح جامعه جلوگیری شود.
بنابراین تقیّه جایگاهی متوازن و حدّ وسط بین دو حالت ناپسند است.یکی مطرود شدن از جامعه و دور شدن از میدان اصلاحگری،و دوّم حالت رودررویی درگیری مستقیم.چراکه در بسیاری از موارد عدم پایبندی به اصل تقیّه منجرّ به یکی از این دو حالت خواهد شد و در هردو صورت، انسان مؤمن به اهدافی که در زندگی اجتماعی خود دارد نخواهد رسید،و گاه میشود که عدم پایبندی به این اصل منجرّ به متوقّف شدن عملیّات اصلاحی یا عقبنشینی و در نهایت دست برداشتن از طی راه مستقیم یا انحراف از آن میگردد.
مطرود شدن و ترک جامعه در بعضی از موارد منجرّ به افتادن در دامهای غلوّ و گرایش به فرقۀ باطنی میشود همچنانکه برای حرکت اسماعیلیّه چنین مسألهای روی داد.
و امّا رودررویی مستقیم با دستگاه حاکم منجرّ به ضعیف شدن در برابر شیوههای خشونتبار یا مکارانه و گمراهکنندۀ حکومت خواهد گردید.در صورتی که گروه صالح برای فرورفتن در گرداب جنگ و مواجهۀ مستقیم با حکومت آماده نشده بود.
امام باقر علیه السّلام توانست با تأکید بر اصل تقیّه،امنیّت گروه یاران صالح خود را فراهم نماید.آنجا که توانست پایگاه مردمی این گروه را گسترش داده و گروه را با اضافه کردن افراد و کادرهای جدید تقویت نماید.همچنین دانش اهل بیت علیهم السّلام را در جامعه انتشار داده و باعث شیوع فضیلت و مکارم اخلاق در جامعه شود،بدون اینکه به حکّام برای ترور،دستگیری و یا جلوگیری از
فعّالیتهای عمومی خود در عرصۀ تدریس و دیدار با مردم و شیعیان فرصتی بدهد.
حدّومرز تقیّه گاه به مسائلی خاصّ نیز کشیده میشود،تا آنجا که شخص مجبور به تظاهر به دیوانگی شده تا بتواند جان خود را حفظ نموده و جماعتی را که به آن وابسته است از خطر نفوذ و آزار دشمن حفظ نماید.البتّه این حالت بسیار نادر است و بهعنوان نمونهای از آن میتوان به دستور امام باقر علیه السّلام به جابر بن یزید جعفی اشاره نمود.امام باقر علیه السّلام به جابر نامهای نوشت و در آن این دستور را به جابر داد.پس از رسیدن نامۀ امام،هنگامی که جابر بن یزید جعفی به شهر کوفه داخل شد،هیچگاه در حال خوشحالی و خنده دیده نشد و به دیوانگی تظاهر نمود.پس از چند روز از رسیدن نامۀ امام باقر علیه السّلام به جابر بن یزید جعفی،نامهای از هشام بن عبد الملک به حاکم کوفه رسید که در آن دستور قتل جابر بن یزید جعفی آمده بود.امّا هنگامی که والی قصد جان او را کرد،وی را در حالت جنون و دیوانگی دید.بنابراین قتل او را ترک نمود و از وی درگذشت (1).
شرایطی که امام باقر علیه السّلام و گروه یاران آن حضرت را احاطه کرده بود،آنان را وادار به کتمان اسرار ساخته بود،تا جایی که امام باقر علیه السّلام فرموده است:اسرار ما را مخفی دارید و مردم را بر گردنهای ما سوار نکنید[ما را به کشتن ندهید] (2).
این نکته باتوجّه به اینکه گروه صالحان بهوسیلۀ گروهها،جریانها و
دستگاههای امنیّتی احاطه شده بود که دائما پیگیر سخنان و کارها و فعّالیتهای آنان بوده و به دنبال سوءاستفاده از رخنهها و فرصتها بودند تا بدینوسیله،آوازۀ نیکوی این گروه را از نظر عقیده،احکام و رفتار در چشم مردم زشت جلوه داده و نقش آنها را در زندگی جامعه محدود و کمرنگ نمایند.به همین دلیل بود که این گروه محتاج به عنایت ویژهای نسبت به مسألۀ کتمان اسرار بودند.حال چه آن اسرار از زمرۀ فضائل و مکارم اهل بیت علیهم السّلام که عقل مخالفین گنجایش و کشش تحمّل آن را نداشت بوده،یا در رابطه با اسرار سازمانی گروه مانند تعداد نفرات و میزان ذخایر مالی،همچنین اسامی وکلا، یا پیشگامانی که بر روند اوضاع اثر مثبت داشتند،یا از اسرار روابط و دیدارها، همچنین اسرار سیاسی که با برنامهریزی و خطّمشیهای طرحشده برای اصلاح و تغییر وضع سیاسی و اجتماعی موجود،یا اسرار مربوط به زمانهائی که برای انجام عملیّات در نظر گرفته میشد و مانند اینها باشد.
بنابراین امام علیه السّلام موضعگیریهای مهمّ خود را با نهایت اختفا و پوشیدگی انجام میدادند.مثلا زمانی که رفتن به نزد سلاطین و کمک به آنها را حرام میخواندند،این تحریم را به صورتی محدود انتشار میدادند که جز آنان که به آن حضرت نزدیک بودند،کس دیگری از آن مطّلع و خبردار نمیگردید.
برنامهریزی آن حضرت برای قیام زید بهگونهای بود که حکومت وقت اصلا از آن مطّلع نشد،بلکه بسیاری از افراد وابسته به گروه صالحان نیز از این مسأله مطّلع نشدند.آن حضرت فقط به ستایش از شخصیّت زید اکتفا میکردند،تا بدینوسیله به صورت غیرمستقیم نظرها را به سوی او جلب کرده و او را برای موضعگیریهای آینده آماده نمایند.
امام باقر علیه السّلام در دایرهای محدود و در نزد بعضی از اصحاب خود از مختار
نیز ستایش و تمجید کرده و او را از موالیان اهل بیت علیهم السّلام دانسته و قیامش را تأیید نمودند.
امام باقر علیه السّلام جز در دایرهای محدود و در نزد کسانی که به آنها اعتماد داشته و مورد وثوق آن حضرت بوده و میدانست که اسرار را جز در وقت مناسب آشکار نمیسازند به هیچ عنوان به صورت علنی مسألۀ امامت امام صادق علیه السّلام را پس از خود آشکار ننمودند.
یکی از خصوصیّات و ویژگیهای بارز ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام قطع ارتباط با حاکمان جائر و ستمگر میباشد،دستورات و راهنماییهای امام باقر علیه السّلام به افراد گروه صالح نیز تأکید بر قطع ارتباط با حاکمان ستمگر به همۀ اشکال و صورتهای آن داشته است،چراکه همکاری با ستمگر منجرّ به چندین امر خواهد شد که آنها عبارتند از:
الف-تقویت ستمگر و کمکرسانی به ارکان منحرف دولت او.
ب-ادامه یافتن کارهای انحرافی که جامعه به دلیل واقعیّت منحرف خود به آن میل داشت.
ت-تأثیرپذیری کسانی که با حاکم ستمگر ارتباط برقرار میکنند چراکه در بعضی از اوقات حاکمان ستمگر بهوسیلۀ طمع در مال،پست و مقام و منزلت و شأن اجتماعی حیلهها و فریبهای متنوّعی برای اطرافیان خود فراهم مینمودند که این مسأله در رابطه با افراد گروه شیعه ممکن بود در درازمدت به شانه خالی کردن از وابستگی به گروه صالحان منجرّ میشد.
ث-حتی گاه شخصی که عضو گروه صالح بوده و با حاکم ستمگر روابط
برقرار میکرد،رفتهرفته به یکی از دشمنان این گروه تبدیل میشد.
به همین دلیل بود که امام باقر علیه السّلام دستور به قطع ارتباط همۀ افراد گروه با هیئت حاکم ستمگر دادند (1)،و برای تأکید بیشتر بر داخل نشدن افراد گروه صالح در دستگاه ستمگر و فعالیتهای آن همکاری با آنان را نشانۀ بر ناپسند داشتن بهشت توسّط آن همکاریکننده دانستهاند.
از عقبة بن بشیر اسدی روایت شده است که گفت:بر امام باقر علیه السّلام داخل شدم و به آن حضرت عرضه داشتم:من در میان قوم خود از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار هستم.قبیلۀ من نمایندهای در نزد حکومت داشتند و او از دنیا رفته است.حال قبیلهام قصد دارند تا مرا بهعنوان نماینده به نزد دستگاه حکومت بفرستند.نظر شما در اینباره چیست؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
اگر رفتن به بهشت خداوند را ناپسند میداری و از آن متنفّر هستی،خود را به قوم خود معرّفی کن تا تو را به نزد حکومت بفرستند،آنگاه حاکمی ستمگر مردی مسلمان را بگیرد و خون او را بریزد و تو در خون او با آنان شریک باشی.تازه، ممکن است که از دنیای آنها هم چیزی به تو نرسد (2).
به رغم دستوراتی که امام باقر علیه السّلام در قطع همکاری با حاکمان ستمگر دادهاند،در بعضی از موارد نیز برای مراعات مصلحت والای اسلام،این همکاری را جایز شمردهاند.آن حضرت فروختن اسلحه و یا بردن اسلحه برای پیروان حکومت جائر را با هدف همکاری در مقابله با دشمنان نظام اسلامی(کفار)جایز دانستهاند (3)،آن حضرت از این کار هدف دیگری هم
داشتند و آن این بود که این همکاری موجب شود که حاکم ستمگر با دیدن این مسأله نسبت به افراد گروه صالح اعتماد و حسن ظنّ پیدا نماید.
اگر حکّام ستمگر امام باقر علیه السّلام را برای ملاقات میطلبیدند آن حضرت از دیدار با آنها امتناع نمیکرد.همچنین یاران خود را در چنین مواردی از این کار بازنمیداشت تا اینکه بدینوسیله امنیّت آنان را محفوظ دارد.چراکه تمرّد از دستور دیدار سلطان منجرّ به کشف نیّت این افراد در رابطه با مبارزه و عدم رضایت آنان نسبت به حکومت او میگردید.
همچنین آن حضرت اصحاب و یاران خود را از شرکت در جنگهایی که فرماندهی آنها با حاکمان ستمگر بود و در زمانهای مختلف بین مسلمانان و کفّار روی میداد بازنمیداشتند.
امام باقر علیه السّلام در دستورات و تعلیمات خود همچنین در مشارکت دادن افراد گروه صالح در فعّالیتها و کارهای مختلف،همواره اختلاف سطح افراد مختلف را از نظر نیرو و امکانات،همچنین از نظر بیداری،ادراک،میزان تحمّل و قدرت آنان بر ادای وظیفه یا پایداری در عمل رعایت نموده و برای هرکسی سطحی معیّن مینمودند،تا اینکه به اندازۀ سطح توانایی او به وی تکلیف محوّل نمایند.
از سدیر روایت شده است که گفت:امام باقر علیه السّلام به من فرمودند:
مؤمنان دارای مراتبی میباشند.بعضی از آنان در درجۀ اوّل،بعضی در درجۀ دوّم، بعضی در درجۀ سوّم،بعضی در درجۀ چهارم،بعضی در درجۀ پنجم،بعضی در درجۀ ششم و بعضی در درجۀ هفتم میباشند.پس اگر بخواهی بر کسی که در درجۀ
اوّل باشد تکلیف درجۀ دوّم بارکنی،تحمّل آن را نخواهد داشت.صاحب درجۀ دوّم،تکلیف درجۀ سوّم و آنکه در درجۀ سوّم است تکلیف درجۀ چهارم را تحمّل نخواهد نمود... (1).
حال افراد در مطّلع کردن آنان از اسراری که به فضایل و کرامات اهل بیت علیهم السّلام مربوط میشود،یا در اختیار قرار دادن اسرار سیاسی نیز به همین منوال بوده،و آن حضرت به هر فردی بر حسب نیروی عقلی،عاطفی و جسمانی او چنین اسراری را اعطا مینمودهاند.
اقتصاد از نظر رشد،ثبات،تکامل و دادن قدرت رویارویی با مشکلات به جوامع،نقش بسیار بزرگی در حرکت امّتها و جمعیّتهایی دارد که در راه رشد و تکامل گام برمیدارند،اقتصاد یکی از عوامل زیربنائی در ساختن تمدّنها و تربیت جوامع براساس اصول بقا و ماندگاری میباشد.اسلام نیز در همۀ مراحل اهداف دور یا نزدیک خود را جز به مدد نیروی اقتصادی و پول که بهعنوان شریان اصلی اقتصاد مطرح است پیش نبرده است.
امام باقر علیه السّلام در دستورات و راهنماییهایی که برای گروه صالح انجام دادهاند،بر اهمیّت مال و سرمایه در پیروزی کارها و به ثمر رسیدن اهداف و قوّت بخشیدن به نظام آن تأکید فراوان داشتهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
...دینارها و درهمها مهرهای خدا در روی زمیناند که خداوند آنها را برای مصلحت
1) (1)) .کافی 45/2.
خلق خود ایجاد نموده است،و امورات زندگی آنان بهواسطۀ این دینارها و درهمها برآورده میشود (1).
امام باقر علیه السّلام همواره بر کار و کسب روزی و بینیاز کردن خود از مردم تشویق و ترغیب فراوانی نسبت به افراد جامعه داشتهاند.آن حضرت همواره همگان را بر اعمالی چون تجارت،زراعت،صنعتگری و آموختن حرفهها و صنعتها تشویق و ترغیب میفرمودهاند.خود آن حضرت نیز همواره به کار مشغول بوده و کار کردن و کسب درآمد را طاعت و بندگی خدا میدانستهاند،از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:«محمّد بن منکدر همیشه میگفت:
من همواره بر این عقیده بودم که حضرت علیّ بن الحسین امام سجّاد علیه السّلام هیچگاه جانشینی برتر از خود در جامعه بهجا نگذاشته است تا اینکه چشمانم به جمال فرزندش محمّد بن علی علیه السّلام امام باقر روشن گردید.من[به جهت عدم معرفت نسبت به آن حضرت]پیش رفتم و خواستم آن حضرت را موعظه کنم.امّا آن حضرت مرا مورد موعظه قرار دادند،یاران محمّد بن منکدر به او گفتند محمّد بن علی تو را چگونه موعظه کرد؟محمّد بن منکدر در پاسخ گفت:در ساعتی از ساعتهای گرم روز به یکی از مناطق اطراف مدینه رفتم.
در این هنگام ابو جعفر محمّد بن علی که مردی هیکلمند و چاق نیز بود بر دو غلام سیاه تکیه کرده بود را ملاقات کردم.با خود گفتم:سبحان اللّه،بزرگی از بزرگان قریش را در چنین ساعتی از روز با این حال در طلب دنیا میبینم،به
1) (1)) .امالی طوسی 123/2.
خدا سوگند که میروم و او را موعظه و نصیحت میکنم.به او نزدیک شدم و سلام کردم.او نیز در حالیکه عرق از سرورویش میریخت جواب سلام مرا داد.به خدمتش عرض کردم خدا تو را خیر دهد،بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت گرم روز با این حال در طلب دنیا آمده است؟اگر مرگ تو در این حالت برسد چه میکنی؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ فرمودند:
اگر مرگ من در این حالت برسد،در حالتی رسیده که من در حال بندگی و فرمانبرداری خدای عزّ و جلّ میباشم؛چون من با این عمل خود و خانوادۀ خود را از مردم و از امثال تو بینیاز مینمایم.امّا اگر مرگ من در حالتی بیاید که من در حالت گناهی از گناهان خدا باشم،آنگاه از رسیدن مرگ در آن حالت خواهم ترسید.
به خدمتش عرض کردم:راست گفتی که خدای رحمتت کند،من میخواستم تو را نصیحت کنم امّا تو مرا نصیحت کردی» (1).
امام باقر علیه السّلام برای تشویق و ترغیب همگان بر کار و کوشش،فعّالیّت و طلب رزقوروزی به سیرۀ پرورش پدران و اجداد گرام خود استناد میفرمود، آن حضرت روایت نمودهاند که:
مردی حضرت امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام را ملاقات نمود که بر یک گونی از هسته خرما نشسته بود،او به آن حضرت عرض کرد:ای ابو الحسن،درون این گونی چیست؟حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند:انشاء اللّه صد درخت خرما.آن حضرت هر صد هستۀ خرما را در زمین کاشتند و هیچکدام از آنان ضایع نگردید (2).
امام باقر علیه السّلام همواره یاران خود را از کسالت و تنبلی کردن از فعّالیت مثبت
برحذر داشته و کسالت از طلب آخرت را ملازم با کسالت از طلب دنیا نمودهاند،آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
من بسیار از کسی که در امر طلب دنیا و رزقوروزی خود کسالت و تنبلی میکند منفور میدارم،چراکه هرکس در امر دنیای خود کسالت بورزد و تنبلی کند،در امر آخرت خود کسلتر و تنبلتر خواهد بود (1).
آن حضرت همواره این مطلب را بیان میداشتند که رزقوروزی از جانب خداوند متعال نازلشده و خداوند متعال برای هریک از افراد انسان رزقوروزی معیّنی قرار داده است.امّا بر انسان واجب است تا برای به دست آوردن آن رزقوروزی تلاش و فعّالیت نماید.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
هیچکس نیست مگر اینکه خداوند متعال رزق حلالی برای او مقدّر فرموده که در حالت عافیت و سلامت به او برسد،و همان رزقوروزی را از جهت دیگر به صورت حرام نیز بر آن انسان عرضه مینماید.پس اگر انسان به آن رزقوروزی از راه حرام دست بیالاید،از رزقوروزی حلال او کم میشود و غیر از این دو مورد نیز خداوند از در فضل و کرم روزی بسیاری برای بندگان دارد که این کلام خداوند عزّ و جلّ است که فرمود: وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ (2)و از فضل خدا درخواست کنید... (3).
آن حضرت همچنین از جمعآوری مال از طریق کسبهای حرام که از جملۀ آنها«غلول» (4)میباشد نهی میفرمودند.عمّار بن مروان در رابطه با
کسب درآمد از طریق خیانت در بیت المال از آن حضرت سؤال نموده است.
امام باقر علیه السّلام در پاسخ عمّار اینگونه فرمودهاند که:
هرچیزی که از امام(حاکم بر حق)دزدیده شود و خوردن مال یتیم و امثال آن حرام است و درآمدهای حرام انواع زیادی دارد.از آن جمله است:اجرت زنان بدکار، قیمت فروش شراب،نبیذ و سایر مسکرات،ربا پس از آشکار شدن مورد آن،و امّا رشوه گرفتن در کار حکم و داوری به منزلۀ کفر به خداوند بزرگ و پیامبر او میباشد (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین از خوردن ربا منع نموده چراکه در رباخواری غصب حقوق دیگران نهفته شده و همچنین روح برادری و دوستی را ضعیف نموده و روحیۀ پارسایی در دنیا و نیکی به دیگران را در دل انسان میمیراند.از همین جهت است که امام باقر علیه السّلام ربا را از خبیثترین درآمدها ذکر نموده و فرمودهاند:«أخبث المکاسب کسب الرّبا»؛ناپاکترین درآمدها،درآمدی است که از راه ربا به دست بیاید (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین برای اصحاب و یاران خود کارهای حلالی که در شأن آنها نبود مانند اشتغال به عمل حجامت و امثال آن را نیز نمیپسندید (3).
امام باقر علیه السّلام تشویق و ترغیب همگان بر کار و کوشش و فعّالیت و طلب روزی حلال را مقدّمهای برای رسیدن به هدف والای بینیازی از مردم و سیر کردن خود و خانوادۀ خود دانستهاند،تا اینکه به این وسیله چنین شخصی
برای انجام دادن وظیفۀ اصلی و رسیدن به آن هدف نهایی که انسان برای آن آفریده شده و عبارت از حمل امانت الهی،رساندن آن به همۀ مردم و استوار ساختن اصول و بنیادهای آن در جامعه میباشد برسند.آن حضرت از پیروان خود انتظار داشت تا به افقهای دوردست و همّتهای بالا سر بکشند تا ارزشهای معنوی در همۀ امور مالی آنها حاکم شده،و دیگر به دنبال شهوات نفسانی راه نیفتاده و مشغول به سیر کردن جنبههای نفسانی نشوند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
همانا اهل تقوا کسانی هستند که از دیگران بینیازند.اندکی از زندگی دنیا آنان را از طلب دنیا بینیاز مینماید.آنان کسانی هستند که مخارج زندگی آنان آسان و کم است...آنان کسانی هستند که شهوات و لذّتهای خود را برای جهان آخرت به تأخیر انداختهاند (1).
آن حضرت در یکی از دعاهای خود اهدافی را که هر انسانی باید از طلب رزقوروزی داشته و حدّ و حدود طلب رزقوروزی را بیان نموده و بر این مطلب که باید میان طلب روزی و ارزشهای معنوی توازن برقرار باشد این گونه تأکید نمودهاند که:
«...اسألک اللهمّ الرّفاهیة فی معیشتی ما أبقیتنی،معیشة اقوی بها علی طاعتک،و أبلغ بها رضوانک،و أصیر بها بمنّک الی دار الحیوان،و لا ترزقنی رزقا یطغینی،و لا تبتلنی بفقر أشقی به،مضیّقا علیّ،أعطنی حظا وافرا فی آخرتی،و معاشا واسعا هنیئا مریئا فی دنیای...»؛خداوندا،از تو رفاه در معیشتم را تا روزی که زنده هستم میخواهم،تا معیشت و زندگانی من بهگونهای
1) (1)) .تحف العقول/209.
باشد که مرا در راه اطاعت و بندگی تو تقویت نماید،و من بهوسیلۀ آن بتوانم به مقام جلب رضایت تو دست یابم،و به لطف و کرمت بهواسطۀ این معیشت به خانۀ زندگی ابدی و حیات جاودان وارد شوم.خداوندا،چنان روزی به من نده که به واسطۀ آن به طغیان افتم و مرا به چنان فقر و نداری مبتلا نکن که بهواسطۀ آن بدبخت گشته و در تنگنا قرار گیرم.خداوندا،به من بهرهای شایان در امر آخرتم بده و معاشی واسع،گوارا و آسان در دنیا عطایم نما... (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین میزان فعّالیت اقتصادی و مالی گروه صالحان را بیان داشته تا آنان بتوانند بهواسطۀ این معیار،اندازۀ نزدیکی و دوری کار خود را از کارهای آخرتی بسنجند.بنابراین فرموده است:
ما دنیا را دوست میداریم،امّا دنیا به ما داده نشده است و این برای ما بهتر است،و دنیا به هیچیک از بندگان خدا داده نمیشود مگر اینکه باعث نقصان بهرهمندی اخروی او میگردد،و از شیعیان ما نیست کسی که صد هزار،پنجاه هزار و یا چهل هزار و اگر بخواهی بگویم،میگویم حتّی سی هزار دینار جمع نموده باشد،در حالی که هیچ مردی هرگز ده هزار دینار را نمیتواند از راه حلال جمعآوری نماید (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به رعایت میانهروی در اشباع امیال و شهوات فرا خوانده است،تا اینکه این عمل بهخودیخود هدف به حساب نیاید.بنابراین آن حضرت فرمودهاند:هنگامی که شکم سیر شد،سر به طغیان برمیدارد (3).
و همچنین فرمودهاند:هیچ چیزی در نزد خداوند متعال نکوهیدهتر از شکم پر نیست (4).
اوّل:زکات:زکات یکی از موارد مالی گروه صالحان میباشد که عبادتی اقتصادی است و خداوند متعال مؤمنان را به آن دستور داده تا بدینوسیله گرسنگان سیر شده،برهنگان پوشیده گردیده،و سطح زندگی فقرا و نیازمندان بالا آمده،و در میان طبقات جامعه از نظر اقتصادی توازن حاصل شود تا بدین وسیله از ایجاد تفاوت فاحش در بین سطوح اقتصادی مردم جلوگیری شده،و اموال و داراییها در نزد طبقۀ خاصّی جمع و انباشته نشود.
امام باقر علیه السّلام نیز ترویج و تشویق بسیاری بر پرداخت زکات داشتهاند.از جمله روایاتی که در این باب از آن حضرت وارد شده،این است که آن حضرت فرمودند:خداوند متعال زکات را به همراه نماز واجب نموده است[و از نظر وجوب باهم تفاوتی ندارند] (1).
آن حضرت همچنین آثاری که بر ندادن زکات مترتّب میشود که از جملۀ آنها قطع برکت از بندگان است را اینگونه بیان فرمودهاند که:در کتاب علی علیه السّلام اینگونه یافتهایم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:هنگامی که بندگان از دادن زکات خودداری نمایند،زمین نیز از دادن برکات خود به مردم خودداری مینماید (2).
از آثار خودداری از پرداخت زکات در جهان آخرت،مبتلا شدن به عذاب و عقوبت خداوندی است،امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت مردمانی را از قبرهایشان محشور مینماید در حالی که دستهای آنها به گردنهایشان بستهشده و نمیتوانند با دستان خود به میزان سرانگشتی چیزی را بردارند.در این حال به همراه آنان ملائکهای هستند که آنها را شدیدا سرزنش مینمایند و میگویند:اینان کسانی هستند که از پرداختن
خیری کم در میان خیری بسیار خودداری نمودهاند،اینان آناناند که خداوند متعال به آنها داد،امّا آنان از پرداختن حقّ خدا که در میان اموالشان بود خودداری مینمودند (1).
دوّم:خمس:امام باقر علیه السّلام همچنین بر دادن خمس تأکید فراوان نمودهاند، چراکه خمس نیز از جمله واجباتی است که وجوب آن در شریعت اسلام ثابت شده و آن حقّ ثابتی است که هرکس آن را ندهد از جملۀ خورندگان حقّ محسوب شده و هرکس در آن تصرّف کند در مالی تصرّف کرده که مال او نیست.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:هرکس از پولی که خمس در آن است چیزی بخرد خداوند هیچ عذری را دربارۀ این کار از او نپذیرفته و استفاده از آنچه خریداری کرده برای او حلال نیست (2).و همچنین فرمودهاند:برای هیچکس حلال نیست که با پولی که خمس آن داده نشده چیزی بخرد،مگر اینکه حقّ ما را به ما برساند (3).
آن حضرت همچنین بیان داشتهاند که این حقّ و سایر حقوق مانند آن از جمله حقوقی است که از ائمّۀ معصومین علیهم السّلام غصب شده است.آن حضرت این مسأله را در قالب قاعدهای کلّی اینگونه بیان فرمودهاند که:هرآنچه در دست پادشاهان است در حقیقت از آن امام معصوم میباشد (4).
از دیگر موارد مالی واجبه میتوان به کفّارات اشاره نمود.در اینجا موارد دیگری نیز وجود دارد که حالت واجب ندارند،مانند هدایا،صدقات و انفاق در راه خیر.
گروه صالح دارای نظامی مستقلّ و منابع مالی مستقلّی است که قبلا ذکر نمودیم،و اینکه مصرف اموال در مواردی که خداوند متعال برای آن وضع نموده است باعث همیاری در گروه صالح میگردد.
بنابراین زکات باید به فقرا،نیازمندان و کسانی که دستاندرکار جمعآوری و تقسیم آن هستند داده شده و در راه آزاد کردن بندگان مؤمن،رفع گرفتاری بدهکارانی که بدهکاریهای سنگین دارند،رفع گرفتاری از در راه ماندگان،و نزدیک کردن دلهای مردم به اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السّلام یا برای جلوگیری از شرّ آنان به مصرف برسد.البتّه زکات موارد مصرف دیگری نیز دارد که تحت عنوان کلّی فی سبیل اللّه قرار میگیرد.
زکات مستقیما به موارد مصرف آن پرداختشده و آنچنانکه از احادیث شریفی که از امام باقر علیه السّلام وارد شده است فهمیده میشود،برای پرداخت آن به موارد مصرف احتیاج به اجازۀ امام علیه السّلام نیست (1).
زکات در اصل باید به کسانی داده شود که وابسته به گروه صالحان یا شیعه باشد،از ضریس روایت شده است که گفت:مدائنی از امام باقر علیه السّلام سؤال کرد:
ما زکات مال خود را خارج میکنیم،آن را به چه کسی بپردازیم؟
امام باقر علیه السّلام فرمودند:آن را به مردم شهر و دیار خود بپرداز.
مدائنی عرض کرد:من در شهری زندگی میکنم که در آن هیچکس از اهل ولایت شما موجود نیست.
1) (1)) .من لا یحضره الفقیه 30/2.
امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:آن پولها را به شهری بفرست که چنین اشخاصی در آن باشند و این پول به آنها پرداخت شود،امّا این پول را به کسانی نپرداز که اگر فردا آنان را به امر ولایت خود خواندی،تو را اجابت نکنند (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:محلّ مصرف زکات تنها کسانی هستند که معتقد به ولایت اهل بیت علیهم السّلام باشند (2).
امام باقر علیه السّلام در مرحلۀ پرداخت زکات نیز مهاجران و کسانی را که از نظر عقل و اندیشه و همچنین از نظر فکر بر دیگران برتری دارند،بر دیگران مقدّم داشته است.هنگامی که از آن حضرت در رابطه با کیفیّت پرداخت زکات سؤال شد،در پاسخ فرمودند:آن را به نسبت سابقهای که آنان در هجرت در راه دین،عقل و فقه دارند به آنها بپرداز (3).
امّا در رابطه با آزاد کردن بندگان و آن سهم از زکات که مربوط به نزدیک کردن و پیوند دلها میباشد،بنابر قول مشهور،وابستگی به گروه صالح در آن شرط نیست.
زکات واجب مخصوص نیازمندان و از کار افتادگان است و سزاوار نیست به کسانی که اینچنین نیستند پرداخت شود.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
صدقه برای کسی که دارای حرفه است،همچنین برای کسی که دارای عقل سلیم و بدن سالم و قوی میباشد،حلال نیست.پس از آن بپرهیزید (4).
امام باقر علیه السّلام همچنین طبقات مستحقّ زکات و اوصاف آنها را بیان نمودهاند.آن حضرت فرمودهاند:
«محروم»کسی است که از نظر عقلی دارای سلامت کامل و همچنین دارای حرفه و شغل میباشد،امّا از نظر رزقوروزی در گشایش به سر نمیبرد (1).
«فقیر»کسی است که باوجود نیاز مالی از کسی تقاضای کمک نمیکند،امّا «مسکین»آن است که نیاز مالیاش به حدّی است که وادار به کمک خواستن از دیگران میشود (2).
و واجب است که پرداختن زکات به مستحقّ همراه با احترام باشد.از ابو بصیر روایت شده است که گفت:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:مردی از اصحاب ما هست که مستحقّ است امّا از اینکه زکات دریافت کند خجالت میکشد.من زکات را به او میدهم ولی به او نمیگویم که این زکات است.آیا این کار صحیح است؟
امام باقر علیه السّلام پاسخ دادند:پول را به او بده و نام زکات بر آن مگذار و باعث خواری مؤمنی مشو (3).
پرداخت زکات نیز سزاوار است به اندازهای باشد که مستحقّ زکات را بینیاز کند تا اینکه حالت نیاز در او باقی نماند.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:هنگامی که به او(نیازمند)پولی میپردازید،نیازش را برطرف کنید (4).
در برابر زکات موارد مصرف خمس منحصرا در دست امام معصوم علیه السّلام است.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:خمس مخصوص خدا و پیغمبر و ما (اهل بیت)میباشد (5).
خمس ملک امام معصوم علیه السّلام است.البتّه این ملکیّت به اعتبار منصب
امامت اوست،و هیچگاه خمس برای امامان بسان ملک شخصی نبوده است، سیره و روش امام باقر علیه السّلام همچنین سیرۀ امامان و پیشوایان قبل از آن حضرت نیز بر همین مسأله گواهی میکند،آنان خمس را میگرفتند و برای دیگران به مصرف میرساندند تا آنجا که برای خود و خانوادۀ آنان جز چیز کمی به نسبت فراوانی اموالی که به نزد آنان آورده میشد باقی نمیماند و آنان همواره در حالت احتیاج به سر میبردند،چراکه این اموال شخصی نبوده و تنها در اختیار متصدی چنین منصب و مقامی است.
امام باقر علیه السّلام برای زنده کردن روح همدلی و همیاری اقتصادی و اجتماعی همواره تأکید و تشویق فراوان بر پرداخت صدقات که زکات مستحبّ است نیز داشتهاند.آن حضرت فرمودهاند:همانا که صدقه هفتاد بلا از بلاهای دنیا و مرگ بد را از انسان بازمیدارد (1).
و همچنین فرمودهاند:کارهای خیر باعث میشود که مرگهای بد از انسانها دور شود (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر سفرهداری،قربانی کردن و سیرکردن فقرا و نیازمندان تشویق زیادی فرمودهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
خداوند عزّ و جلّ خوراک دادن به فقرا و قربانی کردن در راه این کار را دوست میدارد (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر صفات نیکویی همچون جود و بخشش، سخاوت،انفاق،هدیه دادن،قرض دادن،مهلت دادن به بدهکار بیپول در ادای دین ترغیب فرمودهاند،چنانکه در کتابهای مختلف حدیث روایاتی با این مضامین از آن حضرت نقلشده است.
امام باقر علیه السّلام در هرروز جمعه صدقه میدادند و میفرمودند:صدقه در روز جمعه مضاعف میشود،چراکه روز جمعه بر روزهای دیگر فضیلت بسیاری دارد (1).
امام باقر علیه السّلام برای اصحاب خود پول خرج میکردند،آن حضرت به غلام خود امر کردند تا به اسود بن کثیر هفتصد درهم بدهد و به او گفتند:این پول را خرج زندگی خود کن و هنگامی که این پول تمام شد،مرا مطّلع کن (2).
و از سلمی کنیز آن حضرت روایت شده است که گفت:برادران دینی به نزد امام باقر علیه السّلام میآمدند و از نزد آن حضرت خارج نمیشدند مگر زمانی که آن حضرت از غذاهای نیکو به آنها خورانیده و لباسهای نیکو به آنها میپوشاند.در بعضی از وقتها نیز به آنها درهم و دینار عطا میفرمود،من گاه به آن حضرت اعتراض کرده و از آن حضرت درخواست مینمودم تا کمتر دست به چنین کاری بزنند.
آن حضرت به من پاسخ میدادند:ای سلمی،حسنه و خوبی دنیا چیزی جز رسیدگی به برادران دینی و کسب شناخت و معارف دینی نیست (3).
امام باقر علیه السّلام خرج کردن پول در راه برادران دینی را بهعنوان معیار برادری دینی دانسته و به گروهی از اصحاب خود اینگونه فرموده است که:آیا شما به این حدّ از دوستی و برادری رسیدهاید که یکی از شما دست در جیب دیگری کند و به مقدار حاجت خود بردارد؟گفتند:نه.
آن حضرت فرمودند:ما أنتم بإخوان؛شما هنوز به حدّ برادری نرسیدهاید (4).
امام باقر علیه السّلام در حالیکه همواره همگان را بر عدم ردّ سائل و نیازمند تشجیع و ترغیب میفرمود،در عینحال اصحاب خود را همواره از
درخواست کمک و سؤال از دیگران نهی مینمود.آن حضرت در این رابطه فرموده است:
«لو یعلم السائل ما فی المسألة ما سأل أحد أحدا،و لو یعلم المعطی ما فی العطیّة ما ردّ أحد أحدا»؛
اگر سائل و گدایی که از مردم چیزی میخواهد،میدانست که حقیقت این کار چیست[و چه ذلّتی در این کار نصیب او میشود]،هرگز از کسی کمک نمیخواست،و اگر کسانی که به سائل چیزی میدهند میدانستند که در دادن این پول چه ثوابی نهفته است،هرگز کسی دست نیاز کسی را خالی برنمیگرداند (1).
امام باقر علیه السّلام تعامل اقتصادی در میان گروه صالحان و حتّی در میان آنها و دیگر گروهها را براساس قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار که آن را از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت نموده است استوار میدانست (2).
نظام اجتماعی گروه صالح یعنی شیعه،مصداق واقعی نظام اجتماعی اسلامیای بود که پایههای آن را قرآن کریم ریخته و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله آن را بنا نهاده بود.این نظام براساس اصول اخلاقی در تعامل و روابط بنا گردیده بود که در رأس همۀ آن اصول،«اخلاق نیکو»بوده است،امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:از میان مؤمنان آنکس ایمان کاملتری دارد که اخلاق بهتری داشته باشد (3).
و از نشانههای حسن خلق این است که افراد همیشه با رویی گشاده با
دیگران روبهرو شوند.امام باقر علیه السّلام فرموده است:
مردی به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرضه داشت:ای پیامبر خدا مرا نصیحت کن،...
در میان سفارشاتی که پیامبر اکرم به آن مرد کردند،این جمله آمده بود:همواره برادر [ایمانی]خود را با رویی گشاده ملاقات کن (1).
از دیگر مصادیق حسن اخلاق مدارا کردن با همۀاقشار مردم است که امام باقر علیه السّلام فرموده است:هرکس که از مدارا و نرمخوئی نصیبی یافته باشد،از ایمان هم نصیبی یافته است (2).
امام باقر علیه السّلام برای هر واحدی از واحدهای اجتماعی نظام و برنامۀ مخصوص به آن را وضع کرده و روابط آن با سایر واحدهای اجتماعی را بیان فرموده است که اوّلین پایۀ واحدهای اجتماعی خانواده و آخرین آن واحدها جامعۀ بزرگ است.
در میان واحدهای متعدّد اجتماعی،خانواده اوّلین و بنیانیترین واحد و مؤسّسهای است که پدید آمده است،این خانواده است که مسئولیت خطیر پشتیبانی کردن جامعۀ بزرگ را با ارائه افراد و عناصر صالح به عهده دارد،و این مسأله نقطۀ آغازی است که ایجاد و تربیت نیروی انسانی سالم جامعه را در پی خواهد داشت.امام باقر علیه السّلام برای تنظیم خانواده و سامانبخشی به آن،قواعدی اساسی وضع نمودهاند.این قواعد از انتخاب همسر مناسب بهعنوان شریک زندگی براساس تدیّن و حسن خلق،همچنین ریشه داشتن در خانوادهای صالح و ریشهدار آغاز میشود.آن حضرت همچنین برنامهای برای حقوق
افراد خانواده نسبت به یکدیگر و آنچه را که بر هریک از زوجین نسبت به دیگری واجب میشود و مراعات آنها از ناحیۀ زن و شوهر ضامن ثبات و برقراری آرامش در جوّ خانواده میگردد،وضع فرمودهاند.
امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت نمودهاند که در رابطه با حقّی که شوهر بر گردن زن دارد اینگونه فرمودهاند:
اینکه از شوهر خود اطاعت نموده،وی را نافرمانی نکند،از خانۀ او بدون اجازهاش چیزی بهعنوان صدقه بیرون ندهد،بدون اجازۀ شوهر روزۀ مستحبّ نگیرد،و هنگامی که شوهر به او نیاز پیدا کرد،از این کار خودداری نکند حتّی اگر سوار بر جهاز شتر باشد،و از خانۀ شوهر بدون اجازۀ او بیرون نرود... (1).
و همچنین امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:«جهاد المرأة حسن التبعل»؛جهاد زن در شوهرداری نیکویش میباشد (2).
امام باقر علیه السّلام زنها را به تحمّل کردن آزار و اذیّت شوهر فرا خوانده است تا بدینوسیله علاقۀ زوجیت ادامه پیدا کرده و باعث از هم پاشیدگی خانوادهها نشود،چراکه عدم تحمّل زن در برابر بعضی از بداخلاقیهای شوهر،ممکن است چنین نتیجهای دربر داشته باشد.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
«و جهاد المرأة أن تصبر علی ما تری من أذی زوجها و غیرته»؛
جهاد زن این است که در برابر آزارهایی که از شوهر خود میبیند یا غیرتهایی که شوهر به خرج داده و برای او خوشایند نمیباشد صبر و تحمّل پیشه نماید (3).
امام باقر علیه السّلام در مقابل بر شوهر نیز برای زن حقوقی را واجب دانستهاند،که شوهر مسئول اجرای این واجبات است تا بدینوسیله محبّت و مودّت بین این زن و شوهر عمیق و ریشهدار گشته،ثبات و آرامش جوّ غالب آن خانواده
شود.از جملۀ این حقوق رفع کامل نیازهای زن از حیث خوراک و پوشاک میباشد.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
هرکس همسری دارد و او را با لباسی که بتواند با آن ستر عورت نماید نمیپوشاند و به او آنچنان غذایی نمیدهد که بتواند با آن کمر راست کند،بر امام و حاکم جامعه است که بین آنها جدایی اندازد (1).
آن حضرت بر اهمیّت دادن به زن و مراعات حال او تأکید فراوانی داشتهاند،امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوارش حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله این روایت را نقل فرمودهاند که:
جبرئیل مرا دربارۀ زنها آنقدر سفارش نمود،تا اینکه من گمان کردم طلاق دادن زنها جز در مواردی که گناه بسیار بزرگ و آشکاری از آنها سربزند جایز نمیباشد (2).
آن حضرت همچنین مردان را به تحمّل اذیّت و آزار زنها و عدم مقابله به مثل با آنها تشویق فرمودهاند،چراکه این کار منجرّ به خراب شدن روابط و ایجاد تشنّج در جوّ خانواده میگردد.بنابراین آن حضرت فرمودهاند:
هرکس آزار و اذیّت زن خود را تحمّل کند-و لو آن آزار و اذیّت یک کلمه حرف بد باشد-،خداوند او را از آتش جهنّم آزاد کرده و بهشت را بر او واجب مینماید...» (3).
امام باقر علیه السّلام خود نیز در تحمّل آزار و اذیّت دیگران الگو و نمونه بوده است،امام صادق علیه السّلام در شرح احوال پدر بزرگوار خود امام باقر علیه السّلام فرموده است:پدر من همسری داشت که او را اذیّت مینمود،امّا پدر من در مقابل برای آن زن طلب مغفرت میکرد (4).
امام باقر علیه السّلام بنیانگذار تدوین قوانین حقوق متقابل بین فرزندان و والدین میباشد،در نظر آن حضرت آنچه بر والدین واجب است تربیت فرزندان مطابق با مفاهیم و ارزشهای اسلامی (1)،همچنین دور نگهداشتن فرزندان از انواع مختلف انحرافها میباشد (2).
امام باقر علیه السّلام برای تربیت فرزندان در مراحل مختلف زندگی برنامۀ مدوّنی ارائه نمودهاند که از ابتدای طفولیّت شروع شده به سنّ بلوغ،سپس به سنّ تکلیف و رشد و کمال آن فرزند منتهی میشود (3).
امام باقر علیه السّلام تأکید فراوانی بر ایجاد توازن و تعادل در برخورد و رفتار با فرزندان داشتهاند.آن حضرت در این رابطه فرمودهاند:
«شرّ الآباء من دعاه التقصیر الی العقوق و شرّ الآباء من دعاه البر الی الافراط»؛
بدترین پدرها آن کسی است که کوتاهی در امر فرزندان موجب سرکشی و نافرمانی فرزندان او شود.همچنین بدترین پدران آناناند که در راه محبّت و دوستی به فرزندان طریق افراط و زیادهروی را پیشه کنند (4).
امام باقر علیه السّلام همچنین فرزندان را نیز به نیکی به پدر و مادر سفارش کرده و فرمودهاند:
«ثلاثة لم یجعل اللّه عزّ و جلّ فیهنّ رخصة:اداء الأمانة الی البرّ و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر،و برّ الوالدین برّین کانا أو فاجرین»؛
سه چیز است که خداوند متعال به هیچوجه ترک آن را برای انسان مسلمان جایز
ندانسته:ادای امانت،چه صاحب امانت آدم خوبی باشد یا فاجر،وفای به عهد چه طرف مقابل شخص خوبی باشد یا گناهکار و فاجر،و نیکی کردن به پدر و مادر چه آن دو نفر انسانهای صالح و درستکاری باشند یا افراد بد و گناهکار (1).
امام باقر علیه السّلام به دلیل حقّی که پدران و مادران بر فرزندان دارند،دستورات اکید و فراوانی مبنی بر اینکه فرزندان اگرچه دارای پدر و مادر منحرف یا فاجر و گناهکار هم باشند،وظیفه دارند تا به آنها مهربانی و نیکویی کنند، صادر فرمودهاند.
امام باقر علیه السّلام در هر شرایطی از نافرمانی و سرکشی فرزندان نسبت به پدر و مادر نهی فرموده و همگان را از این امر بازداشتهاند،حتّی اگر پدر و مادر نسبت به فرزندان بدرفتار و بدخلق بوده باشند،آن حضرت از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت فرمودهاند که فرمود:
از مبتلا شدن به عاقّ والدین برحذر باشید،چراکه بوی بهشت که از مسافتی به اندازۀ هزار سال به مشام میرسد،به مشام شخصی که عاقّ والدین باشد نمیرسد... (2).
خویشاوند به کسانی گفته میشود که با اعضای خانواده رابطۀ نسبی داشته باشند،مانند برادران،خواهران،عموها،داییها،اجداد و سایر افراد فامیل که از نظر نسب با این خانواده ارتباط دور یا نزدیک داشته باشند.امام باقر علیه السّلام تشویق فراوانی بر ایجاد ارتباط با افراد فامیل و دیدوبازدید با آنان داشته و حقوقی که بر این روابط مترتّب میشود را بیان فرمودهاند.آن حضرت بر این نکته نیز
تأکید داشتند که خویشاوندان در احسان و نیکوکاری،شاد کردن و کمک در حلّ مشکلات بر سایر افراد تقدّم دارند.
امام باقر علیه السّلام همچنین آثار مثبتی را که بر«صلۀ رحم»یا پیوند با خویشاوندان مترتّب میشود،اینگونه بیان فرمودهاند که:
پیوند با خویشاوندان موجب پاکی کردارها،دفع بلاها،و رشد و افزایش اموال گردیده،مرگ ناگهانی را از صاحبش دور و رزق صاحبش را افزایش داده،باعث محبوب شدن صاحب خود در میان خاندانش میگردد.پس هرکدام از افراد جامعه باید از خداوند متعال پروا کند و با خویشاوندان خود ارتباط برقرار نماید (1).
آن حضرت به یکی از اصحاب خود فرمودهاند:
آگاه باش که تاکنون چندبار اجل تو فرارسیده و هربار بهخاطر رابطهای که با خویشاوندان خود برقرار میکنی،خداوند آن را به تأخیر انداخته است (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین بر رفتار و تعامل نیکو با همسایگان تأکید داشته، فرمودهاند:
در کتاب علی علیه السّلام خواندهام که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در میان مهاجر و انصار و کسانی که از اهل یثرب به آنها پیوسته بودند نوشت که:همسایه تا وقتی که دست به ضرر رساندن به همسایهاش نگشوده و در این راه مرتکب گناه نگردیده است،مانند خود انسان است و حرمت او بر همسایه مانند حرمت مادر انسان بر اوست (3).
آن حضرت همچنین از آزار و اذیّت همسایگان و ضایع کردن حقوق آنها
جلوگیری مینمودند.آن حضرت روایتی را از جدّ بزرگوار خود حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل نمودهاند که فرمود:
هرکس همسایۀ خود را بیازارد،خداوند بوی بهشت را بر او حرام کرده،جایگاه او جهنّم و این جایگاه بد جایگاهی است،هرکس حقّ همسایهاش را ضایع و پایمال نماید از ما نیست،و جبرئیل همواره مرا به برخورد نیکو با همسایگان سفارش میکرد تا جایی که من گمان کردم همسایه از همسایه ارث خواهد برد... (1).
آن حضرت همچنین از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل نمودهاند که فرمود:هرکس سیر بخوابد و همسایۀ او گرسنه شب را به صبح بیاورد به من ایمان نیاورده است (2).
قابل ذکر است آنچنانکه از روایات صادر از اهل بیت علیهم السّلام برداشت میشود،عنوان همسایه در منطق آنان بر همۀ افراد جامعه خواه شیعه و پیرو اهل بیت علیهم السّلام یا غیر آن،همچنین مسلمان یا غیرمسلمان اطلاق میشود.
سیستم اجتماعی درونی حاکم بر گروه صالحان سیستمی هماهنگ و مبتنی بر وحدت در موازین،ارزشها،شریعت،قانون،و آداب و رسوم بوده است.چراکه همۀ افراد این گروه،راهورسم زندگی را از یک سرچشمه که همان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام باشند دریافت مینمودند،و این وحدت روش دریافت که موجب تفاهم و درک متقابل از افکار و عواطف و کارهای یکدیگر میشد،عامل پیوند آنان بوده است.
نظام اجتماعی داخلی گروه صالحان براساس یک قاعده و قانون ثابت استوار بوده است،و آن چیزی جز قول امام باقر علیه السّلام نبوده است که فرمود:مؤمن نسبت به مؤمن مانند برادر تنی میباشد (1).
امام باقر علیه السّلام در این روایت رابطه میان افراد گروه صالح را مانند رابطهای نسبی دانسته است که بر آن حقوقی چون وجوب تلاش در رفع حاجت مؤمنان،برطرف کردن گرفتاری آنان،خیرخواهی برای آنها،دعا برای توفیقشان و پوشاندن عیبهای آنان مترتّب میشود (2).
رابطهای که در میان افراد چنین جامعهای حاکم میشود منبعث از ایثار و تسلیم قلبی در برابر حکم حقّ میباشد.امام باقر علیه السّلام فرمودهاند:خداوند متعال بهشتی دارد که جز سه نفر داخل آن نمیشوند،و یکی از آن سه نفر کسی است که در دلوجان خود حقّ را حاکم نماید (3).
چنین نظام اجتماعی براساس قاعدۀ بزرگداشت و حرمتگذاری افراد گروه نسبت به یکدیگر شکل گرفته است،تا اینکه بدینوسیله روح محبّت و برادری در میان آنان ریشهدار گردد.امام باقر علیه السّلام یاران خود را اینگونه موعظه کردهاند که:
یاران خود را گرامی داشته،حرمت آنان را نگاه دارید.مبادا که هیچگاه بر هم بتازید، به یکدیگر زیان نرسانده و به یکدیگر حسادت نکنید،از بخل بپرهیزید و بندگان مخلص خدا باشید (4).
امام باقر علیه السّلام همواره افراد این گروه را به کارهای مختلفی که باعث اشاعۀ روح عشق و محبّت در میان افراد میشود تشویق مینمودند.آن حضرت
فرمودهاند:
«تبسّم الرجل فی وجه أخیه حسنة،و صرف القذی عنه حسنة،و ما عبد اللّه بشیء أحبّ الی اللّه من ادخال السرور علی المؤمن»؛
تبسّم کردن مرد در صورت برادر دینیاش برای او حسنهای محسوب میشود، برطرف کردن خار از سر راه برادر مؤمن حسنه محسوب میشود و هیچ عبادتی در نزد خداوند متعال محبوبتر از شاد کردن دل مؤمن نمیباشد (1).
امام باقر علیه السّلام مجموعهای از حقوق طرفینی را برای روابط اجتماعی حاکم بر جامعۀ یاران صالح خود بیان نموده است:
«من حقّ المؤمن علی أخیه المؤمن أن یشبع جوعته و یواری عورته و یفرّج عنه کربته و یقضی دینه،فإذا مات خلفه فی أهله و ولده»؛
از جملۀ حقوق مؤمن بر برادر مؤمن او این است که او را سیر گرداند،عیب او را بپوشاند،اگر ناراحتی و همّ و غمّی به مؤمن برسد آن را برطرف نماید،اگر بدهکاریای دارد بدهی او را ادا کند،و اگر از دار دنیا رفت در میان اهل و خاندان و فرزندان او جانشینی نیکو برایش باشد (2).
آن حضرت همچنین افراد گروه صالح را بر ایجاد عواملی که منجرّ به نزدیکی دلها و ازدیاد روح برادری و انس و الفت و همیاری میشود تشویق و ترغیب مینمودند.از ابو حمزۀ ثمالی روایت شده است که گفت:با حضرت امام باقر علیه السّلام همسفر بودم.در منزلی اتراق کردیم.امام باقر علیه السّلام مقداری راه رفتند،سپس به نزد من برگشتند.هنگامی که به هم رسیدیم آن حضرت با من به گرمی دست دادند.به آن حضرت عرض کردم:خدا مرا قربانت کند،آیا ما چند
دقیقه پیش باهم نبودیم؟!امام باقر علیه السّلام فرمودند:
آیا نمیدانی هنگامی که دو مؤمن پس از اندکی دوری به یکدیگر برسند و دست یکدیگر را بفشارند خداوند به آنها رو کرده و نظر رحمت به آنها مینماید،در چنین حالتی که خداوند به آنان نظر رحمت نموده است،به گناهانشان خطاب میکند که از این دو نفر بریزید و گناهان از آنان ریخته میشوند.ای ابو حمزه، همچنانکه در پاییز برگ از درخت میریزد،گناه از این دو نفر فرومیریزد و آنها در حالتی از یکدیگر جدا میشوند که دیگر هیچ گناهی ندارند (1).
آن حضرت همچنین فرموده است:
اگر دو مؤمن ولو به اندازۀ رفتن پشت یک درخت از یکدیگر فاصله گرفتند و سپس باهم ملاقات نمودند،سزاوار است که با یکدیگر دست بدهند (2).
آن حضرت همچنین از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت نموده است که فرمود:
هنگامی که یکدیگر را ملاقات میکنید با سلام و مصافحه با یکدیگر ملاقات کنید و هنگامی که از یکدیگر جدا میشوید برای یکدیگر استغفار نمایید (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین به دیدوبازدید نیز توجّه خاصّی داشته و یاران خود را به این عمل تشویق مینمودند،چراکه دیدوبازدید باعث ریشهدار شدن روح برادری و کاشته شدن بذر محبّت در دلوجان آنان میگردید.آن حضرت با بیان آثار مثبتی که دیدوبازدید بر دیدارکنندگان بازدیدکنندگان دارد،آنان را اینگونه به این کار ترغیب مینمود که:
هر مؤمنی برای زیارت برادر مؤمن خود از خانه خارج شود و عارف به حقّ او
باشد،خداوند متعال با هر قدمی که برمیدارد برای او حسنهای مینویسد،گناهی از او محو نموده و درجهای را برای او بالا میبرد،و چون درب خانۀ برادر مؤمنش را بزند خداوند درهای آسمان را بر او میگشاید،و هنگامی که با یکدیگر ملاقات نموده،دست داده و یکدیگر را در آغوش بگیرند،خداوند متعال به آنها نظر مینماید و سپس به ملائکه بهواسطۀ این دو نفر مباهات میکند و میگوید:به این دو بندۀ من نگاه کنید که با یکدیگر رفتوآمد کرده و برای رضای من به یکدیگر محبّت مینمایند،پس بر من است که پس از این آنان را با آتش عذاب نکنم،و هنگامی که آن شخص از نزد برادر مؤمن خود بازمیگردد،به تعداد نفسها و گامها و سخنانی که گفته است ملائکۀ خداوند او را مشایعت مینمایند،و او را تا همان ساعت از فردای آنروز از بلاهای دنیا و آخرت حفظ مینمایند.پس اگر چنین شخصی در طول این مدّت از دنیا برود،از حساب و کتاب الهی معاف میشود،و آن مؤمنی که این شخص به دیدار او رفته است،اگر او نیز عارف به حقّ او باشد به اندازهای که این شخص اجر و ثواب میبرد،او نیز دارای اجر و ثواب خواهد شد (1).
امام باقر علیه السّلام از همۀ کارهایی که منجرّ به ناراحتی،دوری و جدایی میشود همچون غیبت،بهتان،تحقیر،عیبجویی،نهادن القاب زشت بر یکدیگر،دشنام و دستدرازی به اموال و آبروی مردم و...نهی فرموده و افراد را از ارتکاب آن برحذر میداشتهاند.
امام باقر علیه السّلام همچنین همگان را به اصلاح بین مؤمنین و تشویق مؤمنین بر انس و الفت با یکدیگر فرا میخواندهاند.آن حضرت فرمودهاند:
1) (1)) .کافی 184،183/2.
مادام که دو مؤمن از دین خود برنگشتهاند،شیطان در میان آنان به وسوسه و ایجاد دشمنی میپردازد،و هنگامی که آنان با یکدیگر اختلاف پیدا کنند،شیطان به پشت دراز کشیده،استراحت میکند و میگوید:پیروز شدم،پس خداوند رحمت کند هر کسی را که بین دو محبّ و دوستدار ما الفت ایجاد کند.ای مؤمنین،با یکدیگر انس بگیرید و به یکدیگر عشق بورزید (1).
آن حضرت شیعیان را از پیگیری لغزشها و اشتباهات دیگران بهشدّت نهی نموده،فرمودهاند:
نزدیکترین حالت یک بنده به کفر،آن است که با مردی برادر دینی باشد،امّا به دنبال این باشد که عیبها و لغزشهای او را جمعآوری نموده تا روزی از آنها بر علیه او استفاده کند (2).
امام باقر علیه السّلام همچنین از متّهم کردن مؤمنان و تکفیر آنان نهی نموده و فرمودهاند:
هیچ مردی شهادت بر کفر مرد دیگر نمیدهد مگر اینکه این شهادت دامنگیر یکی از آن دو خواهد شد.اگر شهادت به حقّ داده باشد،طرف مقابل کافر و اگر شهادت به ناحق داده باشد و طرف مقابل مؤمن باشد،اتّهام کفر به خود او برگشت خواهد کرد و خود کافر خواهد شد.پس از اتّهام زدن به مؤمنین بپرهیزید (3).
آن حضرت همچنین همگان را از سخنچینی و نمّامی بازداشته و فرمودهاند:بهشت بر تهمتزنندگان که همواره برای سخنچینی در حرکت هستند حرام است (4).
آن حضرت همچنین از افشای اسراری که مخصوص مؤمنان است نهی
فرموده و گفتهاند:
در روز قیامت بندهای از بندگان خدا محشور میشود که هیچ خونی به گردن ندارد، امّا به اندازۀ شاخ حجامت یا بیش از آن به او خون داده میشود و به او گفته میشود که این سهم تو از خون فلان شخص است.او به خداوند خطاب میکند که ای پروردگار من،تو میدانی آنگاه که جان مرا گرفتی خون کسی را به گردن نداشتهام.
به او خطاب میشود که:آری،امّا از فلان شخص چنین خبری شنیدی و آن را برای سایران نقل نمودی،و این گفتۀ تو دهانبهدهان گشت تا به فلان ستمگر رسید و آن ستمگر بهواسطۀ این حرف،این شخص را کشت و این سهم تو در خون اوست» (1).
اسلام افق گستردهای است که همۀ کسانی که شهادتین را بر زبان جاری کنند دربر میگیرد،عرصهای گسترده که همۀ نیروها و امکانات را در خود جمع کرده و آنها را برای رسیدن به یک هدف در یک راه بهکار میگیرد،به همین سبب است که محوریّت اسلام و حدود عمل آن همۀ جامعۀ اسلامی را شامل میشود.
نظام اجتماعی جامعۀ اسلامی براساس برادری،هماهنگی و همیاری در جهت رسیدن به اهداف بلند و حفاظت از نظام اسلامی در برابر خطر پارهپاره شدن و فروپاشی است.
به همین دلیل است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و اهل بیت طاهرش علیهم السّلام همواره همۀ
1) (1)) .کافی 371/2.
مسلمانان را به همّت گماردن به امور مسلمانان و مشارکت داشتن با مسلمانان در آرزوها و رنجهای آنان،همچنین همّت گماشتن در ایجاد عواملی که منجرّ به نزدیکی و رسیدن به اتّفاقنظر در نقطهنظرهای مشترک فکری،عاطفی و رفتاری میشود تشویق مینمودهاند.
امام باقر علیه السّلام قاعدهای کلّی در رفتار افراد جامعه وضع نمود که همان عمق بخشیدن به مفهوم ولایت در میان مسلمانان است.از زراره روایتشده که گفت:من و حمران بر امام باقر علیه السّلام داخل شدیم،من به آن حضرت عرض کردم:ما همۀ افراد جامعه را با این ملاک و معیار که معتقد به اعتقادات ما هستند یا نه،میسنجیم،پس هرکس از علوی یا غیرعلوی با ما بر سر این اعتقاد موافق بود،با او علقۀ ولایت میبندیم،و اگر اعتقادش مخالف با اعتقاد ما بود، چه علوی باشد یا غیرعلوی،از او بیزاری میجوییم.امام باقر علیه السّلام به من فرمودند:
ای زراره،کلام خداوند راستتر از کلام توست،پس کجا هستند آنانی که خداوند عزّ و جلّ دربارۀ آنان فرموده است:(مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چارهجویی نتوانند و راهی نیابند؟)
کجا هستند آنانی که در قرآن تعبیر «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ» (کسانی که کارشان در قیامت متوقف به فرمان خدا است)دربارۀ آنان آمده است؟کجا هستند آنانی که به تعبیر خداوند در قرآن اعمال صالحی را با اعمال ناپسند درهم آمیختهاند؟«اصحاب اعراف»کجا هستند؟و همچنین جایگاه کسانی که به تعبیر خداوند در قرآن باید میان دلهای آنان الفت برقرار شود در طرز تفکّر تو کجا خواهد بود؟ (1).
1) (1)) .کافی 382/2.
میبینیم که میزان و معیار در نزد امام علیه السّلام وابستگی به گروه صالحان یعنی شیعه نیست،بلکه ملاک و معیار وابستگی به دین مبین اسلام است.
اگر سیرۀ اهل بیت علیهم السّلام را در احادیث آنان و به خصوص احادیث امام باقر علیه السّلام که در کتابهای مختلف پخش شده است بررسی نماییم،میتوانیم ولایت را در کلام آن بزرگواران به چهار دسته تقسیم نماییم:
اوّل:ولایت خداوند متعال.
دوّم:ولایت رسول خدا.
سوّم:ولایت اهل بیت علیهم السّلام.
چهارم:ولایت در میان مسلمانان.
به این ترتیب هرکس به ولایت خداوند متعال و ولایت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله ایمان نداشته باشد به اجماع مسلمانان کافر است،امّا کسی که به این دو ولایت معتقد باشد امّا به ولایت اهل بیت علیهم السّلام یعنی امامت آنها ایمان و اعتقاد نداشته باشد،نمیتوان صفت اسلام را از او سلب نمود،بلکه او-مادامی که مبغض و دشمن اهل بیت علیهم السّلام نباشد-بر صفت اسلام باقی میماند.بدینگونه است که ولایت در میان اتباع اهل بیت علیهم السّلام و سایر مسلمانان که معتقد به ولایت ندارند ثابت و برقرار بوده و شکافتن و قطع کردن این ولایت بر هیچکس جایز نیست.
امام باقر علیه السّلام همواره با چنین روحیّۀ اسلامی با سایر مسلمانان برخورد مینمود.
آن حضرت با اتّکا به همین مفهوم،اصول کلّی روابط اجتماعی در میان مسلمانان را برای اصحاب و شیعیان خود بیان نموده است.آن حضرت اصحاب خود را به همیاری با دیگر مسلمانان فراخوانده است و از مصادیق
این همیاری روایتی است که از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای اصحاب خود نقل نموده که آن حضرت فرمود:
«من أطعم ثلاثة نفر من المسلمین أطعمه اللّه من ثلاث جنان فی ملکوت السماوات:الفردوس،و جنة عدن،و طوبی»؛
هرکس سه نفر از مسلمانان را غذا بدهد،خداوند متعال او را در روز قیامت از سه بهشت در ملکوت آسمانها طعام خواهد داد:فردوس،بهشت عدن و بهشت طوبی (1).
همچنین از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله این روایت شریف را نقل نموده که فرمود:
هرکس یک نفر از فقرای مسلمانان را لباسی بپوشاند و او را از برهنگی رهایی بخشد،یا از غذا و اموال خود به او کمک رسانیده وی را از گرسنگی نجات دهد، خداوند عزّ و جلّ هفتاد هزار ملک از ملائکۀ خود را بر او میگمارد تا برای هر گناه او تا زمان دمیدن صور استغفار نمایند (2).
آن حضرت همچنین بهشدّت از در بستن به روی مسلمانان و نپذیرفتن آنان نهی فرمودهاند.از ابو حمزه از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که گفت:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:خداوند مرا فدای شما کند.چه میفرمایید دربارۀ مسلمانی که به زیارت مسلمان دیگری رفته یا به طلب حاجتی به نزد او برود و اجازۀ ورود بخواهد امّا آن مسلمان در حالیکه در خانه است به او اجازۀ ورود ندهد و برای دیدن او از خانه خارج نشود؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ من فرمود:
ای ابو حمزه،هر مسلمانی که به زیارت مسلمان دیگر برود یا به طلب حاجتی به نزد او برود و او هم در در منزل خود باشد و از او اجازۀ ورود بگیرد،امّا آن مسلمان برای دیدن او از منزل خود خارج نشود،همواره در لعنت خداوند متعال خواهد بود تا آنگاه که با یکدیگر ملاقات کنند».
ابو حمزه میگوید:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:خداوند مرا قربانت کند،آیا او تا زمانی که به ملاقات آن شخص نرفته در لعنت خدا خواهد بود؟
آن حضرت فرمودند:آری ای ابو حمزه (1).
امام باقر علیه السّلام همچنین از پیجویی عیبها و مسائل مخفی مسلمانان نهی شدیدی میفرمودند.آن حضرت از جدّ بزرگوار خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت فرمودهاند که فرمود:
ای جماعتی که به زبان اسلام آوردهاید امّا هنوز ایمان کامل به قلب شما رسوخ نکرده است،مسلمانان را مذمّت ننمایید،به دنبال عیبهای آنان نباشید،چراکه هر کس به دنبال عیبجویی از مسلمانان باشد،خداوند نیز عیبهای او را پیگیری خواهد کرد و هرکس خداوند به دنبال پیگیری عیبهایش باشد،وی را رسوا خواهد کرد اگرچه عیب او در درون خانهاش باشد (2).
آن حضرت همچنین از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است که فرمود:هر کس با مسلمانی حیله به کار برد از ما نیست (3).
امام باقر علیه السّلام همچنین همواره شیعیان خود را به رفتار نیکو و صبر بر اذیّت و آزار دیگران و عدم مقابله و پاسخگوئی بدی با بدی و ستم با ستم و جدائی با جدائی دعوت مینمودند.آن حضرت همواره شیعیان خود را به عفو و گذشت از مردم فرامیخواندهاند.از آن حضرت روایت شده است که فرمود:همواره
پشیمان شدن از عفو و گذشت برتر و آسانتر از پشیمان شدن در مجازات و عقوبت است (1).
آن حضرت همچنین فرمودهاند:
سه چیز است که خداوند متعال بهواسطۀ آن سه چیز عزّت انسان مسلمان را افزایش میدهد:گذشت از کسی که به او ستم روا داشته،دادن و بذل و بخشش به کسی که او را محروم کرده،و پیوستن با کسی که از او قطع رابطه نموده است» (2).
امام باقر علیه السّلام همواره کاری میکردند که شیعیان و پیروان آن حضرت کارهایی از قبیل نزدیکی با مردم و رفتار و برخورد نیکو با آنان،که موجب جلب رضایت عموم مردم-حتی مسلمانان غیرشیعه-میشود را دوست بدارند.البتّه این مسأله تا آنجا صحیح است که موجب سخط و خشم خداوند متعال نگردد.امام باقر علیه السّلام از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله روایت کردهاند که فرمود:
هرکس در طلب جلب رضایت مردم کاری کند که خداوند متعال را به خشم آورد، مدح و ثنای مردم در آبروی او اثر معکوس دارد یعنی هرکس از میان مردم او را مدح و ثنا کند در واقع وی را مذمّت نموده است،امّا کسی که فرمانبرداری و اطاعت از خدا را ترجیح دهد و بهوسیلۀ این کار به خشم و غضب مردم گرفتار آید،خداوند متعال دشمنی هر دشمن و حسد هر حسود و ظلم هر ظالمی را از او کفایت خواهد کرد و خداوند عزّ و جلّ یاور و پشتیبان او خواهد بود (3).
اگرچه امام باقر علیه السّلام مردم را به برقراری روابط با سایر مسلمانان و سایر مردم تشویق و ترغیب مینمودند،امّا در عینحال آنان را از همنشینی و داشتن روابط با گروههایی از مردم نیز برحذر میداشتند.امام باقر علیه السّلام از پدرش امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت اینچنین به او وصیّت نمود که:
پسرم،با پنج گروه همنشین،همکلام و همسفر مشو:
از همنشینی با دروغگو بپرهیز،چراکه او همچون سراب است،دور را به تو نزدیک مینماید و نزدیک را به تو دور مینمایاند.
از مصاحبت با شخص فاسق و گنهکار بپرهیز،چراکه او تو را به لقمهای یا کمتر از لقمهای خواهد فروخت.
از همنشینی با بخیل بپرهیز،چراکه او آنجا که پای مال در میان باشد تو را وا خواهد نهاد.
از همنشینی با احمق بپرهیز،چراکه او میخواهد منفعتی به تو برساند اما از روی نادانی،به تو ضرر و زیان خواهد رساند (1).
امام باقر علیه السّلام شیعیان خود را از خصومت و جدال نیز نهی کردهاند.امام باقر علیه السّلام همواره آنان را به امر به معروف و نهی از منکر دعوت میفرمودند تا اینکه شیعه در عرصۀ جامعه حضور فعّال داشته و در عمل،اخلاص و رفتار نیکو الگوئی برای دیگران باشد.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:
مسلمان کسی است که سایر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند...مؤمن آن کسی است که مسلمانان در جان و مال خود او را امین بدانند،بر مسلمان حرام است که بر مسلمان دیگر ظلم کند یا از یاری او خودداری نماید یا وی را از کار خیر باز دارد و در گناه و فساد اندازد (2).
آن حضرت برای حفاظت عام از روابط گروه صالحان آنان را به صورت کلی به مماشات با مراکز قدرت فرا خوانده،فرمودهاند:
«خالطوهم بالبرّانیة و خالفوهم بالجوّانیة ان کانت الامرة صبیانیة»؛
هنگامی که امر حکومت به دست نااهلان افتاد در برون با آنها باشید اما در درون با آنها مخالفت نمایید.
یکی از مهمترین عناصر پیروزیآفرین برای گروههای انقلابی وجود یک رهبری بیدار است که همواره بر حرکت روبهرشد آنان اشراف کامل داشته و مسئولیت تغییر فراگیر را به عهده گرفته،برنامهریزیها و خطّمشیها را تنظیم نموده و با نظارت بر پیاده شدن آن برنامهها در جهان خارج،آنان را با نیروی روحی و تقویت معنوی یاری رساند تا بتوانند به اهداف و آمال حرکت خود دست یابند،رهبری در منطق اهل بیت علیهم السّلام یک رهبری الهی است که خداوند متعال به آن تصریح کرده و آن را به پیامبر خود صلّی اللّه علیه و اله ابلاغ نموده است.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نیز این رهبری را به حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام ابلاغ کرده و این وصیّت و رهبری به ترتیب از امامی به امام بعدی میرسد تا اینکه به خاتم اوصیا و پایانبخش ائمّه که امام مهدی(عج)باشد برسد.
امام باقر علیه السّلام برای روشن شدن مسألۀ امامت پس از خود اهمیّت ویژهای قائل بوده و نظر اصحاب خود را به این مسأله و شروط،خصوصیّات،و کیفیّت تشخیص آن در جهان خارج جلب مینموده است.آن حضرت گاه به صورت آشکار و گاه به صورت مخفی این مسأله را به اصحاب خود اعلام مینموده و این مسأله از ابتدای امامت امام باقر علیه السّلام تا روزهای پایانی عمر شریف آن حضرت ادامه داشته است.آن حضرت از همۀ فرصتهای مناسب برای اشاره کردن به این مسأله و تأکید کردن بر پیروی آنان از جانشینشان استفاده میکردند.
البتّه اعلام امامت امام جعفر صادق علیه السّلام پس از امام باقر علیه السّلام همواره در دایرهای محدود و با نوعی پوشیدگی همراه بود.آن حضرت این خبر را جز به
اصحاب مخلص و نزدیک خود نمیدادند تا بدینوسیله سلامت امام پس از خود را تضمین نمایند.
محمّد بن مسلم روایت میکند:در نزد امام ابو جعفر محمّد بن علی علیه السّلام بودم که ناگاه فرزندش جعفر که گیسوانی فروهشته داشت و در دست او چوبی بود که با آن بازی میکرد از در وارد شد،امام باقر علیه السّلام فرزند را گرفته او را به خود چسبانید و سپس گفت:پدر و مادرم فدای تو باد که به لهو و بازی مشغول نمیشود.
سپس فرمود:
ای محمّد،پس از من این امام توست،به او اقتدا کن و از مشعل فروزان علم او نور بجو،به خدا سوگند که همانا او همان امام صادق و راستگویی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای ما توصیفش کرده است... (1).
و از همّام بن نافع روایتشده که گفت:روزی امام باقر علیه السّلام به اصحاب خود فرمود:هنگامی که مرا از دست دادید به این فرزند اقتدا کنید که او پس از من امام شماست»،و سپس به فرزندش جعفر علیه السّلام اشاره کرد (2).
همچنین امام باقر علیه السّلام در پاسخ کسی که از آن حضرت دربارۀ قائم سؤال کرده بود با دست به پشت حضرت صادق علیه السّلام زد (3).
از فضیل بن یسار روایت شده است که گفت:در نزد ابو جعفر علیه السّلام بودم که ناگاه دیدم امام صادق علیه السّلام به نزد آن حضرت آمد.امام باقر علیه السّلام فرمود:پس از من این بهترین خلق خدا میباشد (4).
از عبد الغفّار بن قاسم روایتی طولانی نقلشده که قسمتی از آن چنین
است:عبد الغفّار گوید به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:من دیگر پیر شدهام و استخوانهایم نحیف گشته،امّا در میان شما اهل بیت چیزیکه مرا خوشحال کند نمیبینم.بلکه میبینم شما و یارانتان دستهدسته به قتل میرسید یا در حال فرار و ترس میباشید،و من هرروز به انتظار قائم شما هستم و دیرزمانی است که هرروز میگویم امروز یا فردا خروج میکند.
امام باقر علیه السّلام به او فرمود:
«یا عبد الغفار انّ قائمنا علیه السّلام هو السابع من ولدی،و لیس هو أوان ظهوره،و لقد حدثنی أبی عن أبیه عن آبائه قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:انّ الائمة بعدی اثنا عشر عدد نقباء بنی اسرائیل،تسعة من صلب الحسین،و التاسع قائمهم،یخرج فی آخر الزمان فیملأها عدلا کما ملئت جورا و ظلما»؛
ای عبد الغفّار،بدانکه قائم ما علیه السّلام هفتمین فرزند از نسل من میباشد و اکنون هنگام ظهور او نیست.پدرم از پدرش از پدرانش به من روایت کرده است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرموده است:همانا امامان بعد از من به عدد نقبای بنی اسرائیل دوازده تن میباشند که نه نفر از آنها از پشت حسین علیه السّلام هستند،و نهمین نفر از آنها همان قائمی است که در آخر الزّمان خروج مینماید و زمین را همچنانکه پر از ظلم و جور شده پر از عدلوداد مینماید.
عبد الغفّار گوید به آن حضرت عرضه داشتم:ای فرزند رسول خدا،اگر اینچنین است پس از شما چه کسی امام خواهد بود؟.
امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:امر امامت پس از من به جعفر که بزرگ اولاد من و پدر ائمّۀ پس از من است واگذار میگردد.همانکس که در گفتار و کردار خود صادق و راستگو است (1).
1) (1)) .کفایة الاثر/252.
از ابو الصّباح کنانی روایت شده است که گفت:امام باقر علیه السّلام نگاهی به فرزند خود حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام انداخت که در حال راه رفتن بود.
سپس فرمود:
این پسر را میبینی؟.این از کسانی است که خداوند متعال دربارۀ آنان فرموده است:
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان[مردم]گردانیم،و ایشان را وارث[زمین]کنیم (1)» (2).
از زراره روایت شده است که گفت:امام باقر علیه السّلام روزی حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام را احضار نمود در حالیکه در حال صحّت و سلامت و سلامت بود و هیچ گونه بیماری نداشت.سپس به امام صادق علیه السّلام فرمود:«من تصمیم دارم اکنون به تو دستوری بدهم،امام صادق علیه السّلام به آن حضرت عرض کرد:هر امری که دارید به من بفرمائید، امام باقر علیه السّلام فرمودند:کاغذ و دواتی برای من بیاور».امام صادق علیه السّلام قلم و دوات و کاغذ برای آن حضرت آورد و امام باقر علیه السّلام وصیتنامه آشکار خود را نوشت و سپس دستور داد تا اینکه جماعتی از قریش را طلبیدند و آنها را به شهادت به این وصیّت که مربوط به امامت امام صادق علیه السّلام پس از آن حضرت بود فراخواند (3).
البتّه چنین اعلامی،امری طبیعی بود.چراکه وصیّتی آشکار بود که همۀ مردم عادتا آن را انجام میدادند،و آن بدینصورت بود که وصیتکننده وصیّت خود را به یکی از فرزندان خود خصوصا پسر بزرگ خود انجام میداد.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود:
پدرم هرچه بود به من سپرد،و کیفیّت این مطلب به این صورت بود که چون وفات آن حضرت فرارسید به من فرمود:«شاهدانی برای من حاضر کن»،پس من چهار شاهد حاضر کردم که در میان آنان نافع غلام عبد اللّه بن عمر نیز حضور داشت، سپس آن حضرت به من فرمود:بنویس:این وصیّتی است که یعقوب به فرزندان خود این وصیّت را نموده است.ای فرزندان من،خداوند این دین را برای شما برگزیده است.پس جز در حالت تدیّن به این دین و حالت مسلمانی نمیرید،و محمّد بن علی به فرزندش جعفر همین وصیّت را میکند و به او وصیّت میکند که او را در بردی که همیشه نماز جمعه را در آن میخواند و پیراهنش کفن کند و عمّامۀ او را بر سرش بگذارد و قبر او را به اندازۀ چهار انگشت از زمین بالا آورده و در هنگام دفن بندهای کفن او را بگشاید».
سپس به شهود گفت:بروید که خداوند شما را رحمت کند.
به آن حضرت عرض کردم:ای پدر،این وصیّت چیز مهمّی نداشت تا برای آن چهار شاهد بگیرید؟آن حضرت فرمود:فرزندم،نمیخواستم پس از مرگم بر تو غلبه کنند و گفته شود که او وصیّت نکرده است.من میخواستم این کار حجّتی باشد (1).
امام باقر علیه السّلام این امید را در دل اصحاب و یاران و همۀ افراد گروه شیعه وارد نموده و به آنها خبر نزدیکی زوال حکومت بنی امیّه را دادند (2).
و عملا هجده سال بعد از شهادت امام باقر علیه السّلام دولت اموی سقوط کرد و حکومت امویان به دست بنی عبّاس به پایان رسید.
امام صادق علیه السّلام پس از پدر امر امامت را در دست گرفت و چنانکه مستشار عبد الحلیم جندی او را توصیف کرده است:امام جعفر صادق ثمرۀ یک قرن
دشوار بود که بشریت در برابر او سر فرود آورده و از تمدنی که او برای بشریت به ارمغان آورد بهرهمند شدند (1).
او درخت بلندی بود که در عصر جدید دانش و معرفت بارور گردید و در هر برگ آن خصیصهای از خصوصیات اهل بیت علیهم السّلام بوده و سه قرن متوالی از دانش او و پدر و جدش بهرهمند گردیدند (2).
ترور و شهادت امام باقر علیه السّلام
امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام به مرگ طبیعی از دنیا نرفت،بلکه ایادی پلید بنی امیّه که هیچ ایمانی به خدا و روز قیامت نداشتند آن حضرت را بهوسیلۀ سم ترور نموده و به شهادت رساندند.البتّه تاریخنویسان دربارۀ نام جنایتکاری که به این عمل اقدام نموده است اختلاف دارند.گروهی از تاریخنویسان به این نکته قائل هستند که آنکس که امام باقر علیه السّلام را به شهادت رسانده و برای شهادت آن حضرت سمّ ارسال نمود،هشام بن عبد الملک میباشد.البتّه از نظر ما هم این نظریّه بر سایر نظریّهها ترجیح دارد،چراکه هشام همواره کینۀ شدیدی نسبت به آل پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله داشته،دلش از دشمنی آل پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پربود.وی همان کسی است که با اهانت کردن به زید بن علی علیه السّلام و تحقیر آن بزرگوار وی را به اعلام قیام واداشت،و بدیهی است که وجود و عملکرد امام بزرگواری چون حضرت امام باقر علیه السّلام خواب خوش را از این طاغوت ربوده بود،چراکه مراتب فضیلت و دانش آن حضرت در سرتاسر کشور اسلام انتشار یافته و همۀ مسلمانان از برکات آن حضرت برای جامعۀ اسلامی سخن میگفتند.از همینجا بود که آن پلید برای رهایی یافتن از این کابوس اقدام به ترور آن امام بزرگوار نمود.
البتّه از میان تاریخنویسان گروهی معتقدند،آنکس که اقدام به مسموم
کردن امام باقر علیه السّلام کرد ابراهیم بن ولید بوده است (1).
امّا نظر سیّد بن طاووس این است که ابراهیم بن ولید تنها در ریختن خون امام باقر علیه السّلام شرکت داشته است و این بدان معنا است که ابراهیم در امر ترور امام باقر علیه السّلام تنها نبوده و کسان دیگری نیز با او همدست بودهاند (2).
بعضی از منابع تاریخی هم نام شخصی که امام باقر علیه السّلام را مسموم نموده و به شهادت رساند ذکر ننموده و تنها به این گفته اکتفا کردهاند که امام باقر علیه السّلام به واسطۀ سمّ از دنیا رفته است (3).
انگیزههائی که سبب شد تا امویان دست به ترور امام باقر علیه السّلام بزنند را میتوان در این چند مورد خلاصه نمود:
امام ابو جعفر محمّد باقر علیه السّلام بالاترین شخصیّت در جهان اسلام بود.همۀ مسلمانان در بزرگداشت آن حضرت و اعتراف به فضل و کمال آن حضرت باهم اتّفاقنظر داشتند.آن حضرت مقصود و مراد همۀ علمای اسلام از همۀ شهرهای سرزمین اسلام بوده است.
از آنجا که امام باقر علیه السّلام آشکارترین پرچم برافراشتۀ خاندان نبوّت بود، عواطف مردم را با خود داشته و همواره مورد تقدیر و بزرگداشت آنان بوده و این پایگاه بزرگ اجتماعی آن حضرت خشم و غضب امویان و کینۀ آنان را نسبت به آن حضرت برمیانگیخت تا جایی که بر قتل آن حضرت اتّفاقنظر پیدا نمودند.
محقّقان و تاریخنویسان بعید نمیدانند،حوادثی که در دمشق به وقوع پیوست یکی از سببهایی باشد که امویان را بر آن داشت تا امام باقر علیه السّلام را ترور نمایند.شرح این قضیّه بدینصورت است:
الف-چنانکه قبلا گفتیم،هنگامی که امام باقر علیه السّلام به نزد هشام بن عبد الملک احضار گردید و در دربار او وارد شد،هشام به این گمان که امام باقر علیه السّلام در تیراندازی دچار مشکل خواهد شد و نمیتواند تیرها را به هدف بزند و این مسأله باعث استهزاء و مسخره کردن آن حضرت و پایین آوردن مقام آن حضرت در نزد شامیان میگردد،آن حضرت را امر به تیراندازی نمود، ولی آن هنگام که امام علیه السّلام تیراندازی کرده و چندینبار به صورتی اعجابانگیز که در دنیای تیراندازی بیسابقه بوده است هدف را مورد اصابت قرار دادند، هشام درمانده شد و آنچنان غیظ و غضب بر او غلبه کرد که زمین با همۀ گستردگی بر او تنگ آمد.گروهی از تاریخنویسان معتقدند که هشام از این زمان تصمیم بر کشتن امام باقر علیه السّلام گرفته است.
ب-گروهی نیز معتقدند پس از اینکه امام باقر علیه السّلام در همان مجلس در رابطه با مسألۀ امامت با هشام به مناظره پرداخته و بر او غلبه پیدا کردند و آثار عجز و درماندگی در صورت هشام نمایان گردید،و از سر کینه تصمیم به قتل آن حضرت گرفت.
ج-گروهی دیگر نیز معتقدند که مناظره کردن امام باقر علیه السّلام با عالم مسیحی و غلبۀ آن حضرت بر او-تا جایی که خود عالم مسیحی در برابر گروه کثیری از مردم شام اعتراف به عجز و ناتوانی خود در مقابله با امام باقر علیه السّلام نمود،و اهمیت این موضوع به حدّی بود که برتری علمی امام باقر علیه السّلام در میان امّت
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در میان تودۀ مردم شام با همۀ طول و تفصیل دهانبهدهان میگشت (1)-،باعث شد تا همین شهرت علمی خود یکی از عوامل کینۀ هشام بن عبد الملک نسبت به امام شود و نقشۀ قتل امام باقر علیه السّلام را برای رها شدن از دست این امام بزرگوار در سر بپروراند.
امام باقر علیه السّلام کمی قبل از شهادت بر امامت امام پس از خود که امام صادق علیه السّلام باشد تصریح نموده و امام صادق علیه السّلام را که افتخار دنیا و پیشگام اندیشه و دانش در جهان اسلام است به این مقام و منصب تعیین نموده و آن حضرت را پس از خود مرجع عامّ امّت اعلام داشته و شیعیان خود را به پیروی و اطاعت از آن حضرت سفارش نمود.
امام باقر علیه السّلام همواره و به صورتی مستمرّ فرزند گرامی خود حضرت امام صادق علیه السّلام را تأیید نموده و همواره به امامت آن حضرت اشاره داشته است، ابو الصّباح کنانی روایت میکند که:امام باقر علیه السّلام نگاهی به فرزند خود حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام انداخت که در حال راه رفتن بود.سپس فرمود:«تری هذا؟ .هذا من الذین قال اللّه تعالی: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ؛ این پسر را میبینی؟.این از کسانی است که خداوند متعال دربارۀ آنان فرموده است:و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان[مردم]گردانیم،و ایشان را وارث[زمین]کنیم) (2)(3).
حتّی یکی از این پیشامدها هم برای تصمیم گرفتن هشام نسبت به قتل و
ترور امام باقر علیه السّلام کافی بود،چه رسد به اینکه همۀ این اتّفاقات باهم در یک سفر به وقوع پیوسته است.چراکه بنیامیّه گروهی نادان و جاهل بودند که از سادهترین صفات انسانی محروم بوده و کمترین مراتب شایستگی را برای رهبری امّت نداشتند.
امام محمّد باقر علیه السّلام به فرزندش امام جعفر صادق علیه السّلام چندین وصیّت نمود که بعضی از آنها را میبینید:
1.امام باقر علیه السّلام به امام صادق علیه السّلام فرمود:ای جعفر،تو را نسبت به اصحاب و یاران خود سفارش به نیکویی مینمایم،امام صادق علیه السّلام به آن حضرت عرض کرد:خداوند مرا فدای شما گرداند،به خدا سوگند میخورم که هرگز اصحاب و یاران شما را وانگذارم تا آنجا که اگر مردی از آنها در یکی از شهرهای کشور اسلامی زندگی کند،محتاج به احدی نشود (1).
2.امام باقر علیه السّلام به امام صادق علیه السّلام وصیّت فرمود که آن حضرت را در پیراهنی که در آن نماز میگزارد دفن نماید،تا اینکه این پیراهن در نزد خداوند متعال شاهد صدقی بر عبادتهای بزرگ و بندگیهای خالصانۀ امام باقر علیه السّلام باشد (2).
3.امام باقر علیه السّلام قسمتی از اموال خود را وقف نمود تا با آن به مدّت ده سال در سرزمین منی برای آن حضرت مجلس عزاداری برپا شود (3).و شاید سبب این امر به این مسأله بازمیگردد که منی بزرگترین مرکز تجمّع مسلمانان بوده و
برگزاری مراسم عزاداری در آن باعث میشود تا مسلمانان از سبب این عزاداری سؤال کنند و بدینوسیله از آنچه بر امام باقر علیه السّلام گذشته و اذیّت و آزاری که از ناحیۀ امویان به آن حضرت رسیده و در نهایت به ترور و شهادت آن حضرت منجرّ شده آگاهی یابند،تا دستگاههای تبلیغات اموی نتوانند خون امام را لوث کرده و آنچه را که بر امام باقر علیه السّلام گذشته است به بوتۀ فراموشی سپارند.
بههرحال سمّ در بدن امام باقر علیه السّلام سرایت کرده و تأثیر زیادی در بدن آن حضرت گذاشت و هرلحظه مرگ به سرعت به آن حضرت نزدیک میشد.
امام باقر علیه السّلام در آخرین ساعات عمر خود همۀ احساسات و عواطف خود را به سمت خداوند متعال معطوف نمود.آن حضرت در آن حالت ملکوتی و روحانی قرآن تلاوت کرده و استغفار میکرد،مرگ امام باقر علیه السّلام در حالتی رسید که زبان آن حضرت مشغول به ذکر خداوند متعال بود،و در چنین حالتی روح بزرگش به سمت خالقش پرکشید.روحی که عرصۀ زندگی فکری و علمی عالم اسلام را روشن کرده و در آن عصر نظیری برای آن بهوجود نیامده بود.
با شهادت آن بزرگوار باشکوهترین صفحه از کتاب رسالت اسلامی که جامعۀ اسلامی آنروز را به بیداری و شکوفایی رساند ورق خورد.
فرزند برومند آن حضرت حضرت،امام جعفر صادق علیه السّلام به تجهیز بدن مقدّس پدر بزرگوار خود برخاسته،او را غسل داده و در حالیکه اشک سوزانش در مرگ پدر جاری بود او را کفن نمود.پدری که از حیث دانش و فضیلت و سرسختی در راه دین،آسمان دنیا در آن عصر بر کسی مانند او سایه نیفکنده بود.
پیکر مطهّر حضرت امام باقر علیه السّلام با شکوه و جلال تمام از سوی عموم
مردم تشییع و به قبرستان بقیع برده شد،و در کنار قبر پدر بزرگوار امام باقر علیه السّلام، حضرت امام زین العابدین علیه السّلام،و در کنار قبر عموی گرامی پدرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام سرور جوانان اهل بهشت قبری برای آن حضرت حفر شد،و امام صادق علیه السّلام پدر بزرگوارش را در جایگاه ابدی قرار داد و آن حضرت را در آنجا دفن نمود و در واقع به همراه او علم و حلم و هرچه خوبی و نیکویی به مردم بود با او دفن کرد.
ضایعۀ فقدان امام باقر علیه السّلام از فجیعترین مصیبتهایی بود که امّت اسلام در آنزمان به آن مبتلا گردید.چراکه امّت اسلام با فقدان امام باقر علیه السّلام رهبر و پیشگام و راهنمای خود را از دست داد.کسی که در راه انتشار دانش سعی فراوانی کرده و در جهت تبلور بیداری فکری و فرهنگی در میان مسلمانان سعی وافری داشت.
مشهور در میان روات آن است که عمر آن حضرت در هنگام وفات پنجاه و هشت سال بوده است.
همچنین مطابق با رأی مشهور در میان تاریخنویسان،سال وفات حضرت امام باقر علیه السّلام صد و چهارده هجری قمری بوده است.
مسلمانان در حالیکه دلهایشان از غم و اندوه پارهپاره شده بود،به سوی امام صادق علیه السّلام هجومآورده و بهخاطر وارد شدن این مصیبت دردناک آن حضرت را تسلیت داده و خود را در غم و اندوه فقدان پدر بزرگوار آن حضرت شریک میدانستند.از جمله کسانی که به جهت عرض تسلیت و تعزیت به خدمت امام صادق علیه السّلام رسید،سالم بن ابی حفصه است.وی گوید:
چون امام ابو جعفر محمّد بن علی باقر علیهما السّلام وفات نمود،به یاران خود گفتم منتظر شوید تا من داخل خانه شوم و به حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام تسلیت بگویم.من داخل خانه شدم و به آن حضرت تسلیت گفته و گفتم:انّا للّه و انّا الیه راجعون.به خدا سوگند کسی از میان ما رفت که میگفت:«رسول خدا چنین گفته است»و هیچکس از او سؤال نمیکرد که سند گفتۀ او از قول رسول خدا چیست.به خدا سوگند که دیگر کسی مانند او دیده نخواهد شد.سالم گوید:حضرت امام صادق علیه السّلام لختی درنگ نمود،سپس به اصحاب خود رو کرد و فرمود:خداوند متعال میفرماید:«از میان بندگان من کسی پیدا میشود که یک نصف خرما را در راه رضای من تصدّق میکند و من آن نصف خرما را برای او تربیت میکنم و پرورش میدهم،همچنانکه شما کرّه اسب خود را پرورش میدهید.
سالم مات و مبهوت از خانۀ امام صادق علیه السّلام خارج شد و رو به اصحاب خود کرد و گفت:از این عجیبتر چیزی ندیدهام!!ما اینکه امام باقر علیه السّلام بدون واسطه از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل قول میکرد را کار بزرگی میدانستیم،امّا امروز امام صادق علیه السّلام برای من بدون واسطه از خداوند متعال نقلقول نمود (1).
1) (1)) .امالی/125،ر.ک:شیخ باقر شریف القرشی،حیاة الامام محمّد الباقر 386/2-395.
میراث امام باقر علیه السّلام
دانستیم که پیامبر اکرم از قبل خبر داده بود که نوادۀ آن حضرت محمّد بن علیّ بن الحسین در آیندهای نزدیک دل دریای دانش را خواهد شکافت و علم و دانش از سرچشمۀ او فوران خواهد نمود.
همۀ همعصران امام باقر علیه السّلام نیز به این مسأله شهادت دادند.خصوصیّتی که آنچنان برای همگان جلبتوجّه کرد که مورّخان نسل بعد از نسل آن را نقل نمودند.
امّا بهترین دلیل بر صحّت آنچه این مورّخان در طول قرنها و نسلها به آن شهادت دادهاند و خود دلیلی از دلایل نبوّت جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میباشد،همان میراث علم و دانش و کلمات گهرباری است که آن بزرگوار برای ما بهجا گذاشته است.
برهۀ زمانی که امام باقر علیه السّلام در آن میزیسته زمانهای بوده که بیشترین نیاز را به قیام آن حضرت در راه استوار کردن بنیانهای تمدّن اسلامی و تقویت امّت مسلمان با معارف ناب اسلامی داشته است تا امّت توانایی ایستادن در برابر امواج فرهنگی که بهواسطۀ فتوحات انجامشده و گشودگی فرهنگی که از رابطۀ امّت اسلامی با امّتهای دیگری که در مملکت اسلامی بزرگ آن روزگار وارد میشدند به سمت او میآمد و چندی نمانده بود تا حیات اسلامی امّت را
از هم متلاشی سازد،داشته باشند.
از همینجاست که میتوانیم بگوییم رسالت ائمّۀ بعد از امام حسین علیه السّلام دارای دو خصوصیّت اصلی بوده که در مقاومسازی معرفتی و فرهنگی امّت مسلمان عموما و شیعیان خصوصا خلاصه میگردید.
اگر به میراث فرهنگی که ائمّۀ اطهار علیهم السّلام از نیمۀ دوّم قرن اوّل هجری تا اوائل قرن سوّم هجری برای امّت اسلام به یادگار گذاشتند دقّت کنیم،عظمت این میراث بزرگ،منحصربهفرد بودن آن و برتریاش نسبت به میراثی که در نزد جمیع فرق اسلامی وجود دارد بر ما آشکار میشود.چراکه میراث علمی اهل بیت علیهم السّلام دربرگیرنده همۀ عرصههای شناخت و معرفت بوده،از نظر منبع و مصدر دارای سلامت کامل و از نظر مضمون و محتوا بسیار سنجیده و حسابشده است.این میراث به صورتی روشن و آشکار با منابع معرفت ربّانی که در کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نمود پیدا میکند،ارتباطی تنگاتنگ دارد.
اگرچه در این مجموعه بنای ما بر اختصار میباشد و نمیتوانیم همۀ میراث فرهنگی امام باقر علیه السّلام را در اینجا منعکس نمائیم،امّا لازم است تا قدری از آن را در اینجا بیاوریم تا میزان غنای فرهنگی و معرفتی این میراث آشکار گردد.
ما در این کتاب نمونههائی در عرصههای مختلف دانش و معرفت اسلامی و البتّه به مقدار اقتضای صفحاتی از این جلد مجموعه که مخصوص به امام باقر علیه السّلام میباشد انتخاب نمودهایم و از خداوند متعال طلب توفیق مینمائیم.
شکّ نیست که قرآن کریم اوّلین منبع تشریع اسلامی و مهمترین منبع فرهنگ اسلامی است که به امّت اسلام و رسالت الهی هویّت بخشیده و امّت را به سمت کمال انسانی رهنمون میگردد.
امام باقر علیه السّلام همچون سایر اهل بیت علیهم السّلام اهمیّت ویژهای به تلاوت،حفظ و تفسیر قرآن و حفاظت از آن در برابر دستاندازیهای متجاوزان و ادّعاهای دروغین دروغگویان میدادهاند.جلسات تفسیر قرآن آن حضرت به دلیل فعّالیت معرفتی و جهاد علمی که در خود امام باقر علیه السّلام وجود داشت زمینۀ پرباری بود که هویّت خاصّ امّت اسلام را به آنها عرضه میداشت.از همین جا بود که امام باقر علیه السّلام قسمتی از وقت خود را در شبانهروز به تفسیر اختصاص داده و در آن ساعت به همۀ زمینههای آن میپرداخت.دانشمندان زیادی از علمای تفسیر باوجود همۀ اختلافنظر و گرایشاتی که داشتند به نزد آن حضرت آمده و چیزهای زیادی از آن حضرت آموختهاند (1).
بنابراین امام باقر علیه السّلام از درخشانترین مفسّران قرآن کریم در جهان اسلام میباشد.
امام باقر علیه السّلام در تفسیر قرآن راهی علمی و مخصوص به خود داشت که با اهداف رسالت و اصول آن سازگاری داشته و برهمزننده بساط اهل رأی، استحسان،تأویل و ظنّ و گمان بود.بهعنوان مثال میتوان به برخورد اعتراضآمیز آن حضرت با قتاده اشاره کرد که به او فرمودند:به من خبر رسیده است که تو قرآن را تفسیر میکنی!.
1) (1)) .باقر شریف القرشی،حیاة الامام المحمّد الباقر 174/1.
قتاده عرض کرد:آری.
امام علیه السّلام این کار او را صحیح ندانسته و به او گفتند:ای قتاده،اگر تو قرآن را از پیش خود تفسیر میکنی،بدانکه هلاک شدی و دیگران را نیز به هلاکت انداختهای.و اگر قرآن را از کلمات و یافتههای عقلی دیگر مردمان که مانند تو هستند تفسیر میکنی بدانکه هلاک شدی و دیگران را به هلاکت انداختهای.ای قتاده،وای بر تو.تنها کسانی قرآن را میشناسند که از جانب خداوند مخاطب قرآن بودهاند (1).
امام باقر علیه السّلام معرفت و شناخت قرآن را منحصر در اهل بیت علیهم السّلام میدانستهاند.چراکه آناناند که میتوانند محکمات قرآن را از متشابهات و ناسخ آن را از منسوخ تشخیص دهند،و چنین علمی در نزد هیچکس غیر از اهل بیت علیهم السّلام وجود ندارد.به همین دلیل است که از همان بزرگواران روایت شده است که فرمودهاند:«هیچ چیزی به اندازۀ تفسیر قرآن از عقل مردمان دور نیست.
چراکه یک آیه که کلامی متّصل است اوّل آن دربارۀ یک مسأله و آخر آن دربارۀ مسألۀ دیگر،و این کلام متّصل به چند وجه برگشت داده میشود» (2).
البتّه عمل کردن به ظاهر قرآن کریم بهعنوان تفسیر به رأی که از آن نهی شده است به حساب نمیآید.
امام باقر علیه السّلام کتابی در تفسیر قرآن نوشته است که محمّد بن اسحاق ندیم در کتاب خود الفهرست،آنجا که کتابهای تألیفشده در تفسیر قرآن را برمیشمارد،از آن نام برده است.ابن ندیم مینویسد:«کتاب باقر،محمّد بن علیّ بن الحسین که این کتاب را ابو الجارود زیاد بن منذر رئیس فرقۀ جارودیه از او روایت نموده است».سیّد حسن صدر گوید:این کتاب تفسیر را
ابو الجارود در ایّامی که هنوز بر اعتقادات حقّه پابرجا بود از گروهی از راستگویان شیعه که در میان آنها میتوان به«ابو بصیر یحیی بن قاسم اسدی» اشاره نمود نقل کرده است،همچنین این کتاب تفسیر را علیّ بن ابراهیم بن هاشم قمی در کتاب تفسیر خود از طریق ابو بصیر نیز نقل نموده است (1).
1.امام باقر علیه السّلام هدایت را در آیۀ شریف قرآن: وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ؛ و به یقین،من آمرزنده کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته نماید و به راه راست راهسپر شود (2)به ولایت ائمّۀ اهل بیت تفسیر نموده است.آنجا که میفرماید:به خدا سوگند اگر مردی تمام عمر خود را در بین رکن و مقام به عبادت بگذارد امّا ولایت ما را با خود به قیامت نیاورد،خداوند او را به رو به آتش جهنّم درمیافکند (3).
2.آن حضرت کلام خداوند متعال را که میفرماید: یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ؛ ای پیامبر،آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن (4)اینگونه تفسیر نموده است که:خداوند به پیامبر خود وحی فرستاد تا علی علیه السّلام را به خلافت پس از خود برگزیند و نصب نماید.پیامبر اکرم بیم آن داشت که این مسأله بر گروهی از یارانش گران آید.اینجا بود که خداوند این آیه را برای دلداری دادن و تشجیع پیغمبر بر این عمل و قیام به دستور الهی نازل نمود (5).
3.آن حضرت در تفسیر قول خداوند متعال: تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ
فِیهٰا؛ در آن[شب]فرشتگان،با روح،...فرود آیند (1)فرموده است:ملائکه و نویسندگان به آسمان دنیا میآیند و آنچه را که در طول این سال بر بندگان خدا میگذرد مینویسند.امّا هر چه در آنجا مینویسند موقوف بر مشیّت الهی مینمایند.پس خداوند متعال آنچه را که بخواهد مقدّم میدارد و آنچه را که بخواهد به تأخیر میاندازد،و آنچه را که بخواهد ثابت میکند و امّ الکتاب در نزد اوست (2).
4.و در تفسیر قول خداوند متعال: فَکُبْکِبُوا فِیهٰا هُمْ وَ الْغٰاوُونَ؛ پس آنها و همه گمراهان در آن[آتش]افکنده میشوند (3)فرموده است:این آیه دربارۀ قومی نازل شده است که به زبان اقرار به عدالت کسی نمودند،امّا در عمل با او مخالفت کرده و به دیگری گرویدند (4).
5.و در تفسیر قول خداوند متعال: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ؛ پس اگر نمیدانید،از اهل ذکر و دانایی جویا شوید (5)محمّد بن مسلم روایت میکند که:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:کسانی در نزد ما هستند که گمان میکنند مراد آیه[از اهل ذکر و دانائی]یهود و نصاری میباشد.امام باقر علیه السّلام فرمودند:اگر اینچنین باشد،آنها شما را به دین خود خواهند خواند!سپس امام علیه السّلام اشاره به سینۀ خود نموده و فرمود:نحن أهل الذکر و نحن المسئولون؛ما اهل ذکر،و آن کسانی هستیم که باید از آنان سؤال شود (6).
6.و در تفسیر کلام خداوند متعال: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ؛ [یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم (7)جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:هنگامی که این آیه نازل شد،مسلمانان به پیامبر اکرم
عرضه داشتند:ای رسول خدا،آیا تو امام همۀ مردم نیستی؟پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در پاسخ فرمودند:من فرستادۀ خدا به سمت همۀ مردم هستم،امّا پس از من پیشوایانی از اهل بیت من برای مردم خواهند آمد که در میان مردم بهپا خواهند خواست،امّا مردم آنها را تکذیب نموده و پیشوایان کفر و ظلال و طرفداران آنها بر آنان ستم روا خواهند داشت.پس هرکس به ولایت آنان درآمده،از آنان پیروی کند و آنها را تصدیق نماید،او از من است و با من است و بهزودی مرا ملاقات خواهد کرد.امّا آگاه باشید که هرکس به آنها ستم روا دارد و آنان را تکذیب نماید از من نیست و با من نخواهد بود و من از وی بیزارم (1).
7.از امام باقر علیه السّلام در رابطه با تفسیر این آیۀ قرآن مجید: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتٰابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ بِإِذْنِ اللّٰهِ سپس این کتاب را به آن بندگان خود که[آنان را]برگزیده بودیم،به میراث دادیم؛پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو،و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند (2)سؤال شد.آن حضرت پاسخ دادند:«مراد از آنان که در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند یا«سابق بالخیرات»امام،مراد از میانهرو یا«مقتصد»کسی است که امام را بشناسد،و مراد از کسی که به نفس خود ستم میکند،کسی است که امام را نمیشناسد (3).
8.از حضرت باقر علیه السّلام از معنای کلمۀ«متوسّمین»در کلام خداوند متعال:
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ؛ به یقین،در این[کیفر]برای هوشیاران عبرتهاست (4)سؤال شد.آن حضرت پاسخ دادند:امیر المؤمنین حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:پیامبر اکرم سرسلسلۀ این گروه بوده و من پس از او و ائمّهای که از نسل من هستند همه جزو گروه هوشیاران یا«متوسّمین»میباشند (5).
9.در تفسیر کلام خداوند متعال: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنٰاهُمْ مٰاءً غَدَقاً؛ و اگر[مردم]در راه درست،پایداری ورزند،قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم (1)فرموده است:یعنی اگر مردم بر ولایت علیّ بن ابی طالب امیر المؤمنین علیه السّلام و فرزندانش که اوصیا او هستند پایداری ورزند و طاعت آنها را در امر و نهیشان قبول نمایند، دلهایشان را از آب زلال ایمان سیراب میکنیم،و امّا کلمۀ«طریقه»در این آیه بهمعنای ایمان به ولایت حضرت علی علیه السّلام و امامان پس از او میباشد (2).
10.در رابطه با آیۀ شریف: قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ؛ «کافی است خدا و آنکس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد.» (3)
یزید بن معاویه از امام باقر علیه السّلام سؤال کرد که مراد از کلام خداوند متعال: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ؛ و آنکس که نزد او علم کتاب است)چیست؟امام علیه السّلام پاسخ دادند:«إیّانا عنی،و علیّ أوّلنا،و أفضلنا و خیرنا بعد النبی»؛منظور آیۀ شریف ما هستیم و علیّ اوّلین ما و برترین ما بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میباشد (4).
حدیث شریف نبوی دوّمین منبع از منابع تشریع اسلامی بعد از قرآن کریم میباشد،و اهمیّت زیاد و نقش بزرگی در پایهریزی بنای مستحکم فرهنگ امّت اسلام به صورت عام و ساختن بنای استوار فقهی و تشریع عملی برای حیات انسانی به شکل خاصّ دارد.
البتّه مصیبتی در جهان اسلام پیشآمد و آن تحریف،تزویر،جعل و ضایع
کردن احادیث نبوی در طول برههای از زمان بود که خلفای آن زمان،تدوین و نوشتن و بلکه گفتن احادیث نبوی را ممنوع نموده بودند و این امر باعث شد تا اهل بیت علیهم السّلام همّت بیشتری در نشر سنّت رسول خدا و تبلیغ آن به کار بندند.
امام باقر علیه السّلام به شکلی خاصّ حدیث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله را مورد اعتنا و اهمیّت قرار داده بود،تا جایی که جابر بن یزید جعفی هفتاد هزار حدیث از آن حضرت از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل نموده است (1)،همچنانکه ابان بن تغلب و سایر شاگردان آن حضرت مجموعۀ بسیار بزرگی از این میراث عظیم را از آن حضرت روایت نمودهاند.
امام باقر علیه السّلام تنها به نقل حدیث و انتشار آن اکتفا نکرده،بلکه اصحاب خود را به همّت گماشتن در فهم حدیث و آشنایی پیدا کردن با معانی آن فرا میخواندهاند،تا آنجا که مقیاس و معیار فضیلت راوی را این دانستهاند که چه اندازه حدیث را میفهمد و به معانی و اسرار آن آگاهی پیدا مینماید.
یزید رزّاز از پدرش از امام صادق علیه السّلام از پدرش امام باقر علیه السّلام روایتی نقل کرده که آن حضرت فرمودند:
مراتب شیعیان ما را به میزان روایت کردن آنها از احادیث اهل بیت و معرفت آنها به آن احادیث بشناسید،و معرفت همان شناخت روایت و درایة الحدیث است و با درایت و فهم روایت است که مؤمن به بالاترین درجات ایمان میرسد (2).
ما نیز در بخشهای گذشته نمونههائی از روایاتی که امام باقر علیه السّلام از جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل فرمودهاند عرضه داشتهایم و برای یادآوری مجدّد میتوانید به همان بحثها مراجعه کنید (3).
امام باقر علیه السّلام در بسیاری از درسهای خود مسائل کلامی را مورد بحث قرار دادهاند.همچنین از مشکلترین مسائل کلامی و دقیقترین مباحث این علم از آن حضرت سؤال میشده و آن حضرت به نحو احسن به آنها جواب میدادهاند.
شایسته است این مطلب را ذکر کنیم که عصر امام باقر علیه السّلام در میان دیگر دورههای تاریخ اسلام از حسّاسیت فوق العادهای نسبت به مسائل اعتقادی و کلامی برخوردار بوده است.چراکه در آن عصر امتداد فتوحات اسلامی به اغلب مناطق جهان و کشورها و ملّتهای روی کرۀ زمین رسیده و این مطلب باعث جوشش کینه در دلوجان دشمنان اسلام خصوصا در میان ملّتهایی که توسّط اسلام شکست خورده بودند شده بود.آنها به عکس العمل این شکست دست به حملات تبلیغاتی بر ضدّ عقاید اسلامی زده و شکّ و شبهه را در بین فرزندان مسلمانان رواج دادند.البتّه حکومتهای اموی که در آن عصر به حکومت میرسیدند،جریاناتی را که دارای افکار ضدّ اسلامی بودند نهتنها مورد مبارزه قرار نداده،بلکه آنها را تقویت نیز مینمودند،و اگر یکی از پادشاهان سلسلۀ بنی امیّه در مقابل یکی از این جریانها مقاومتی از خود نشان داده بود،حتما تاریخ آن را ثبت میکرد،امّا از ورق زدن صفحات تاریخ هرگز اثری از چنین مقاومت و مبارزهای دیده نمیشود.در چنین بحبوحهای که هیچ کس برای نجات اعتقادات مسلمین سر بلند نمیکرد،امام باقر علیه السّلام به این امر مهمّ همّت گماشت و جریانات انحرافی و دشمن اسلام را رسوا کرده و به دلایل و براهین رسا و بلیغ،عقاید آنها و شکّ و شبهههائی که آنها ایجاد
میکردهاند باطل و ردّ نموده است.اینک نمونههائی از بحثهای کلامی امام باقر علیه السّلام:
از امام باقر علیه السّلام دربارۀ قول خداوند متعال در قرآن: لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ؛ چشمها او را درنمییابند و اوست که دیدگان را درمییابد (1)سؤال شد.
آن حضرت در پاسخ فرمودند:تصوّرات عقلی همواره دقیقتر و گستردهتر از آن است که چشم انسان میبیند.چراکه تو میتوانی بهوسیلۀ قدرت تخیّل هماکنون مملکت سند و هند را ببینی،همچنین شهرهائی را تصوّر کنی که تاکنون به آنها داخل نشده و با چشم سر آنها را ندیدهای.با این وصف،تصوّرات عقلی و خیالی قادر به درک کنه ذات خداوند متعال نیستند.
پس چگونه دید چشمان سر بتواند خدا را درک کند؟! (2).
عبد الرّحمان بن ابی النّجران از امام باقر علیه السّلام دربارۀ خداوند متعال سؤالی کرد و گفت:من چیزی را[از خدا]در ذهن خود توهّم میکنم.امام باقر علیه السّلام به او فرمودند:
آری،غیرمعقول و نامحدود،بدینترتیب آنچه را که وهم و خیال تو ایجاد میکند خلاف حقیقت ذات او خواهد بود.هیچ چیزی به او شبیه نیست و هرگز تصوّرات و اوهام و خیالات او را درک نمیکنند،و چگونه اوهام میتوانند او را به دایرۀ خیال بکشانند در حالیکه خداوند از جنس معقول نیست و برخلاف آنچه است که در وهم انسانی به تصوّر درمیآید.ذهن تنها میتواند چیزی غیرمعقول و نامحدود را [به صورت کلی]تصوّر کند (3).
مردی از امام باقر علیه السّلام سؤال کرد:مرا از پروردگار خود خبر بده که از چه زمانی وجود داشته است؟امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:
وای بر تو،سؤال تو دربارۀ چیزهائی صحیح است که نبوده و بهوجود آمده و میگویند چهوقت بهوجود آمده.امّا خداوند من تبارک و تعالی از ازل بوده و همواره حیات داشته و حیات او مقیّد به چگونگی[یا مقولۀ کیف]نبوده و نیست (چراکه کیفیات خود حادث و مخلوق هستند و خداوند که موجود بسیط است ترکیبی ندارد تا چگونگی داشته باشد).
پروردگار من در حالتی بوده که بودنش از مقولۀ«کون کیف»یا بودن مقید به چگونگی نبوده است،او مکانی ندارد و در مقولۀ«این»نیز درنمیگنجد،در چیزی نیست[چراکه حلول باطل است]و بر چیزی قرار ندارد[چراکه محتاج چیزی نیست]و برای بودن خود مکانی پدید نیاورده است.
او پس از آفرینش مخلوقات نیرومند نگشت[چون اصلا ضعیف نبود]و پیش از آفرینش موجودات ناتوان نبود[تا آفرینش آنان سبب رفع ناتوانی او باشد]،پیش از آفرینش بیمناک نیز نبوده است[تا برای انس گرفتن با موجودات آنان را بیافریند]به هیچچیز که در لفظ آید یا بهخاطر درگذرد شبیه نیست[چراکه از مشابهت به مخلوقات خود منزه است]نه پیش از آفرینش موجودات،نه پس از آفرینش آنان و نه پس از زوال و نابودی آنها هیچگاه از پادشاهی و سلطنت جدا نبوده است[چرا که سلطنت او منوط بهوجود آنان در جهان خارج نیست]او از ازل زنده بوده است بدون زندگی[جدای از ذات]،پیش از آنکه چیزی بیافریند پادشاه توانا بود و پس از آفرینش جهان هستی نیز پادشاه مقتدر است.
برای او چگونگی و مکان و حدّی نیست و بهوسیلۀ شباهت به چیزی شناخته
نشود،هرچه بماند پیر نشود،او از چیزی نمیترسد بلکه تمام چیزها از ترس او قالب تهی میکنند،زنده است اما نه زندگی که از عدم بهوجود آمده باشد و بوده است اما نه بودنی که به وصف درآید[یعنی صفت زاید بر ذات باشد یا موصوف به زمان و مکان باشد]و چگونگی آن محدود نیست مکانی که در آن بایستد یا در جوار چیز دیگری قرار گیرد ندارد بلکه زندهایست شناخته شده و پادشاهی است که همواره دارای قدرت و پادشاهی است هرچه را خواسته به مجرد خواستن[بدون هیچ وسیله،دیدن،ماده یا حرکتی]پدید آورد.
نه محدود است و نه دارای اجزا و هرگز زوال نپذیرد و فانی نگردد او بدون کیفیت سرآغاز هستی است(چون جز ذات مقدس خداوند متعال هرچیزیکه سرآغاز چیز دیگری باشد از همین آغاز شدن برایش کیفیتی حاصل میشود)،و پایان هستی است بدون اینکه مکانی داشته باشد(چون هرچیز که در رتبۀ پایان قرار گیرد با آن چیز نسبت تأخّر دارد جز خداوند متعال که اوّلیّت و آخریّتش عین ذات او است)، جز ذات او همهچیز نابود است،آفرینش و فرمان به دست او است،تبارک اللّه ربّ العالمین.
وای بر تو ای سؤالکننده،تصورات پروردگار مرا فرانگیرند و شبهات در ساحت او فرود نیایند و هرگز در امری متحیر و سرگردان نشود،چیزی به نزدیکی او نرسد و حوادث و رویدادها بر او واقع نگردند(چون او مافوق زمان و رویدادهای زمانی است)هرگز دربارۀ چیزی مورد سؤال واقع نمیگردد و از انجام کاری پشیمان نمیشود،چرت و خواب او را فرا نمیگیرد و هرچه در آسمانها و زمین و میان آنها و زیر خاک است از آن او است (1).
1) (1)) .اصول کافی 88/1-89،خوانندگان محترم توجه دارند که این روایت شریف متضمن اصطلاحات-
اطاعت و پیروی از امام یک واجب دینی است که قرآن کریم در آیۀ:
أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؛ خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را[نیز]اطاعت کنید 1آن را به صراحت اعلام نموده و اخبار و احادیث نیز در این رابطه به حدّ تواتر رسیده است،زراره از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودهاند:
پس از معرفت و شناخت امام هرزمان،اطاعت و پیروی کامل از او به منزلۀ اوج و قلّۀ کار یعنی ایمان،و کلید آن و در هرچیز و موجب رضایت خداوند رحمان، تبارک و تعالی میباشد...خداوند متعال میفرماید: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً؛ هرکس از پیامبر فرمان برد،در حقیقت،خدا را فرمان برده؛و هرکس رویگردان شود،ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستادهایم» 2.
امام باقر علیه السّلام بسیاری از حکمتها و سنّتهای انبیا به خصوص تاریخ و سیرۀ جدّ بزرگوار خود حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و مسائل تاریخی عصر نبوی را در ضمن احادیث خود آورده است.کسانی که در این سری بحثها دارای تخصّص هستند،روایات زیادی در این رابطه از آن حضرت نقل نمودهاند.
اینک به بعضی از این روایات توجّه کنید:
امام باقر علیه السّلام برای اصحاب خود آنچه را که خداوند متعال به آدم وحی نمود و متضمّن مسائل حکمی و اخلاقی است،بیان داشته است.آن حضرت فرمودهاند:
خداوند تبارک و تعالی به آدم وحی کرد که:من تمام خیر را برای تو در چهارکلمه خلاصه و جمع مینمایم:یکی از آنها برای من،یکی از آنها برای تو،یکی از آنها میان من و تو و یکی دیگر از آنها میان تو و مردم.امّا آن کلمه که مربوط به من است،این است که مرا عبادت کنی و به من شرک نورزی،و امّا آن کلمه که مربوط به تو است،آن است که من جزای اعمال تو را در وقتی که بسیار به آن احتیاج داری به تو خواهم داد،و امّا آنچه بین من و تو میباشد،این است که تو دعا کنی و من را بخوانی و بر من است که تو را اجابت کنم،و امّا آنچه در میان تو و مردم واقع میشود،این است که برای مردم همانچیز را بخواهی که برای خود خواستهای» (1).
امام باقر علیه السّلام یکی از حکمتهای والای پیامبر خدا سلیمان بن داود علیه السّلام را برای اصحاب خود حکایت نموده است.آن حضرت فرموده است:
سلیمان بن داود گفت:هرآنچه به مردم داده شده و آنچه به آنها داده نشده به ما داده شده است،و آنچه را مردم میدانند و آنچه را آنها نمیدانند به ما تعلیم داده شده است،و ما[با چنین حالتی]میگوییم:هیچچیز را بافضیلتتر از خوف و خشیت از خداوند در نهان و آشکار،همچنین رعایت اقتصاد و میانهروی چه در حالت
1) (1)) .امالی صدوق/544.
بینیازی و چه در حالت فقر،همچنین پایبندی به حقّ در حالت رضایت و ناراحتی و تضرّع در هرحال به درگاه خداوند عزّ و جلّ نیافتهایم (1).
امام باقر علیه السّلام یکی از حکمتهایی که در تورات نوشته شده است را برای اصحاب خود اینگونه بیان فرمودهاند که:
در تورات نوشته شده است:ای موسی،من تو را آفریدم و تو را برگزیدم.من نیرویت داده تو را دستور دادم تا مرا اطاعت کنی و تو را از نافرمانی خود بازداشتم.
پس اگر مرا اطاعت کنی تو را بر طاعت خود یاری و کمک خواهم کرد،امّا اگر مرا نافرمانی کنی تو را بر نافرمانی یاری نخواهم نمود،ای موسی بدینترتیب در هر فرمانبرداری و طاعتی که برای من میکنی من بر تو منّت دارم و در هر معصیتی که انجام بدهی،حجّت من بر تو تمام است (2).
محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:
دلیل اینکه نوح به نام بندۀ شکرگزار یا«عبد شکور»نامگذاری شده،این است که او در هر صبح و شام میگفت:خداوندا من تو را به شهادت میگیرم که هر نعمتی که در این روز به من رسیده و یا هر سلامتی که در امر دین و یا دنیای من ایجاد شده است از تو است که به تنهائی خدایی و هیچ شریکی نداری.پس حمد و شکر همۀ این نعمتها بر من واجب است تا آنجا که تو راضی شوی (3).
سدیر از امام باقر علیه السّلام دربارۀ نفرین نوح بر قومش سؤال کرد و بر آن حضرت عرضه داشت:هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و گفت: رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکٰافِرِینَ دَیّٰاراً- إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبٰادَکَ وَ لاٰ یَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً کَفّٰاراً؛ پروردگارا،هیچکس از کافران را بر روی زمین مگذار-چراکه اگر تو آنان را باقی گذاری،بندگانت را گمراه میکنند و جز پلید کار ناسپاس نزایند،آیا به حال قوم خود عالم بود؟
امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند:خداوند متعال به او وحی نمود که جز این کسان از قوم تو که ایمان آوردهاند،دیگر کسی به تو ایمان نخواهد آورد.در این زمان بود که نوح آنان را اینگونه نفرین کرد (1).
امام باقر علیه السّلام به اصحاب خود اینگونه فرموده است که:پیامبر خدا حضرت اسماعیل علیه السّلام اوّلین کسی است که خداوند زبانش را به لغت عربی باز نموده است.امام باقر علیه السّلام در این رابطه فرمودهاند:اوّلین کسی که زبانش به زبان عربی آشکار باز شده است،اسماعیل و در سنّ 10 سالگی بوده است (2).
علیّ بن اسباط روایت میکند که:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:مردم گمان دارند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله توانایی خواندن و نوشتن نداشته است!امام باقر علیه السّلام گفتۀ او را انکار کرده و فرمود:
«أنّی یکون ذلک؟!!و قد قال اللّه تعالی: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (1).کیف یعلمهم الکتاب و الحکمة و لیس یحسن أن یقرأ و یکتب»؛
چگونه چنین چیزی ممکن است؟!در حالی که خداوند متعال میفرماید:(اوست آن کس که در میان بیسوادان فرستادهای از خودشان برانگیخت،تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد،و[آنان]قطعا پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.چگونه پیامبر میتوانسته است به مردم کتاب و حکمت را آموزش بدهد در حالیکه نتواند بخواند و بنویسد؟!.علیّ بن اسباط با شگفتی به امام علیه السّلام عرض کرد:
پس چرا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله را نبیّ امّی خواندهاند؟.
امام باقر علیه السّلام در پاسخ او فرمودند: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا»؛ بهخاطر اینکه آن حضرت به مکّه منسوب بوده است و چون مکّه در قول خداوند متعال:تا[مردم امّ القری]مکّه و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی امّ القری نامیده شده است،به آن حضرت امّی گفتهاند» (2).
طبری به سند خود از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود:«هنگامی که رسول خدا تصمیم به حرکت برای جنگ با قبیلۀ هوازن گرفتند،به آن حضرت گفته شد که در نزد صفوان بن امیّه-که در آنزمان مشرک بود-مقداری زره و سلاح وجود دارد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله کسی را به نزد او فرستاده و فرمودند:ای ابو امیّه،سلاحهایی که داری به ما عاریه بده
تا ما فردا بهوسیلۀ این سلاحها به جنگ دشمن خود برویم.صفوان به آن حضرت عرض کرد:
آیا این سلاحها را به غصب از من میگیری؟پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله پاسخ دادند:خیر،بلکه به صورت عاریۀ مضمونه از تو میگیریم و سپس سالم به تو باز میگردانیم،صفوان عرض کرد:در این صورت اشکالی ندارد،او به پیغمبر صد زره با سایر متعلّقات و سلاح آن عاریه داد،و بعضی گمان کردهاند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله از صفوان خواست تا حمل این سلاحها را نیز به عهده بگیرد و او این کار را انجام داد.
امام باقر علیه السّلام اضافه فرمودهاند که:از آن پس سنّت عاریۀ مضمونه در میان مسلمانان رایج گردید (1).
امام باقر علیه السّلام به این نکتۀ ظریف اشاره کردهاند که از این واقعۀ تاریخی قاعدۀ فقهی عاریۀ مضمونه استفاده میشود و آن قاعده این است که اگر شخصی چیزی را از کسی به عاریه گرفت و در نگهداری آن بیاحتیاطی و تفریط روا داشت،ضامن آن چیز میباشد.پس همیشه عاریهکننده تا هنگامی که مال عاریهشده را به سلامت به صاحبش بازگرداند ضامن آن است.
ابن هشام با سند خود از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله خالد بن ولید را در هنگام فتح مکّه برای دعوت قبیلۀ بنی جذیمه به اسلام به سوی آنها فرستاد و او را برای جنگ با آنها نفرستاد،امّا خالد بر آنان تاخت.آنان از ترس حملۀ خالد به سمت اسلحههای خود رفته و با سازوبرگ به سمت او آمدند.هنگامی که خالد آنها را دید به آنها گفت:سلاحهای خود را به زمین
1) (1)) .تاریخ طبری 73/3،چاپ دار المعارف.
بگذارید،چراکه مردم[مراد مردم مکّه است]اسلام آوردهاند.آنان به اطمینان قول خالد سلاحهای خود را زمین گذاشتند.امّا خالد با آنان مکر کرد و دستور داد تا آنها را طنابپیچ کرده و همۀ آنها را از دم شمشیر گذراند.هنگامی که این خبر به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله رسید بهشدّت اندوهگین گردید و دستان مبارکش را به دعا برداشت و فرمود:
خداوندا،من به درگاه تو از کاری که خالد کرد بیزاری میجویم.سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله امام امیر المؤمنین علیه السّلام را فراخواند و به او فرمود:به سمت این قوم برو و ماجرایی که آنجا اتّفاق افتاده بررسی کن و این نکته را رعایت کن که قوانین جاهلی را زیر پا گذاری.
علی علیه السّلام از مدینه خارج شد تا به آنها رسید.آن حضرت از مالی که به همراه آورده بود دیۀ خونهایی که خالد ریخته بود را پرداخت کرد و خسارت آنچه را که خالد از اموال آن مردم برداشته بود به آنان داد،تا جایی که گفتهاند حتّی ظرف آبخوری سگ را هم از قلم نیانداخته و خسارت آن را به آنان پرداخت مینمود.هنگامی که دیۀ تمام خونها و خسارت تمام اموال را پرداخت کرد،از اموالی که به همراه آورده بود مقداری باقیمانده بود.حضرت علی علیه السّلام به آنها فرمود:«آیا در نزد شما دیۀ خونی یا خسارت مالی باقیمانده است که پرداخت نشده باشد؟گفتند:نه،چیزی باقی نمانده.حضرت علی علیه السّلام فرمودند:
من بقیّۀ این مال را بنابر احتیاط،از جانب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به شما میبخشم،زیرا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله[برای این کار این مبلغ پول داده است]یقینا چیزهایی میداند که شما نمیدانید، سپس آن مال را به آنان داده و به سمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برگشت و گزارش آنچه را که انجام داده بود به آن حضرت داد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به او فرمودند:بسیار کار خوب و صحیحی انجام دادهای،سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برخاسته و رو به قبله دستان خود را آنقدر بلند کردند که زیر بغلهای آن حضرت دیده میشد،و در این حال سهبار فرمودند:«خداوندا،من به درگاه تو از
آنچه خالد بن ولید انجام داده است بیزاری میجویم» (1).
این بعضی از روایات امام باقر علیه السّلام در رابطه با سیرۀ مبارک نبوی بود که ما به جهت ایجاز از آن انتخاب کرده بودیم.
امام باقر علیه السّلام در بسیاری از احادیث خود از سیره و روش جدّ بزرگوار خود حضرت امام امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام که پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پیشوای حقّ و عدالت بوده است سخن رانده است.حال به نمونههائی از این روایات توجّه کنید:
زرارة بن اعین از پدرش از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود:
«حضرت علی علیه السّلام همواره پس از نماز صبح تا هنگام طلوع خورشید به تعقیب نماز صبح میپرداختند،هنگامی که خورشید طلوع میکرد،فقرا و مساکین و سایر طبقات مردم گرداگرد آن حضرت حلقه زده و آن حضرت به آنها فقه و قرآن میآموخت و در ساعت معیّنی از این جلسه برمیخاست.روزی پس از این جلسه برخاست تا برود،ناگاه مردی سخن زشتی به آن حضرت گفت-امام باقر علیه السّلام نام آن مرد را نبردند-امام علیه السّلام به منبر بازگشتند و دستور دادند تا در میان جمعیّت ندا شود که الصّلاة جامعة(این کلمهای بود که برای احضار مردم به مسجد بهکار میرفت)، هنگامی که مردم در مسجد جمع شدند،آن حضرت حمد و ثنای خداوند را بهجای آورده،بر پیامبر درود فرستاد و سپس فرمود:ای مردم،هیچ چیزی در نزد خداوند متعال محبوبتر و برای بندگان پرسودتر از بردباری امام و فقه و دانش او نیست،و
1) (1)) .ابن هشام،السّیرة النّبویّه 429/2-430.
هیچچیز در نزد خداوند متعال مبغوضتر و برای بندگان زیانآمیزتر از جهل و تندی امام و رهبر نمیباشد،بدانید که هرکس در درون نفس خود واعظی نداشته باشد تا او را در مواقع حسّاس پند دهد،در واقع از جانب خداوند متعال محافظی ندارد،بدانید که هرکس در طول زندگی انصاف را بر خود حاکم کند،خداوند متعال عزّت او را زیاد میکند،بدانید که ذلّت و خواری در راه طاعت و فرمانبرداری خداوند انسان را به خداوند نزدیک میکند و از آن عزّت و سربلندی که از راه معصیت خدا به دست بیاید بهتر است،سپس فرمود:کسی که چند لحظه پیش صحبت کرد کجاست؟آن مرد نتوانست انکار کند و گفت:ای امیر مؤمنان،آن من بودم،امام علیه السّلام فرمودند:بدانکه من اگر میخواستم،میگفتم.آن مرد گفت:امّا اگر عفو کنی و بگذری کاری را کردهای که شایستۀ آنی.امام به او فرمودند:من تو را عفو نمودم و از تو درگذشتم (1).
1.منصور دوانیقی گوید:در زمان بنی امیّه من و برادرم ابو العبّاس سفّاح در حال فرار بودیم.روزی به مسجد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله رفتیم.امام باقر علیه السّلام در آنجا نشسته بود.چون ما را دید به مردی که در کنارش بود گفت:گویا میبینم که خلافت این امّت به این دو مرد میرسد و به ما اشاره کرد.آن مرد به نزد ما آمد و ما را از کلام آن حضرت خبر داد،ما به نزد آن حضرت رفته و به او گفتیم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چه گفتید؟آن حضرت فرمودند:این امر بهزودی به شما خواهد رسید،امّا شما با فرزندان و خاندان من رفتار خوبی نخواهید داشت،پس وای بر شما (2).
و همچنانکه آن حضرت فرموده و خبر داده بود،وقتی منصور دوانیقی به خلافت رسید،بدترین رفتار را با ذرّیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و عترت آن حضرت انجام داد.وی آنان را به بدترین وجه مورد شکنجه و آزار قرار داد.خاندان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در عهد این حاکم ستمگر عذابها و شکنجههایی را دیدند که هیچ چشمی در زمان بنی امیّه مثل آن را ندیده بود،و ایّام خلافت منصور دوانیقی تماما برای آل پیامبر آکنده از محنت و درد و رنج بود.
2.از دیگر اخبار غیبی امام باقر علیه السّلام این بود که آن حضرت خبر دادند که حجر الاسود در مسجد جامع کوفه آویخته خواهد شد (1)،و این امر در زمان قرامطه به انجام رسید.آنان حجر الاسود را از کعبه کنده و آن را در مسجد جامع کوفه قرار دادند و معتقد بودند که هرجا حجر الاسود باشد حجّ باید در آنجا انجام شود،و آنها میخواستند که مراسم حجّ را در کوفه به انجام برسانند.
حجر الاسود مدّتی نزدیک به بیست سال در مسجد کوفه باقی ماند و سپس به جای خود بازگردانده شد.
3.از دیگر اخبار غیبی که امام باقر علیه السّلام از آن خبر دادند،حملۀ نافع بن ازرق به مدینۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و مباح کردن آن شهر برای سربازان او بوده است،امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«پدرم در مجلسی عام در مدینه نشسته بود،ناگاه سر به زیر افکند و پس از مدّتی سر برداشت و گفت:ای قوم،حال شما چگونه است هنگامی که مردی بر شهر شما داخل شود با چهار هزار سپاه و سه روز پیاپی شمشیر در میان شما گذارد و افراد زیادی از شما کشته و شما از ناحیۀ او با بلا و مصیبتی روبهرو شوید که نتوانید آن
1) (1)) .مقریزی،اتعاض الحنفاء/245.
را دفع نمائید،این مسأله در سال آینده به وقوع خواهد پیوست.پس از همین الآن در فکر چاره باشید و بدانید اینکه به شما گفتم حتما به وقوع خواهد پیوست.
امّا مردم مدینه توجّهی به کلام آن حضرت نکردند و گفتند هرگز چنین چیزی نخواهد شد،چون سال آینده رسید،امام باقر علیه السّلام همۀ خاندان خود و گروهی از بنیهاشم را با خود برداشت و از مدینه خارج شد.در همانسال نافع بن ازرق به مدینه داخل شد و سه روز تمام آن شهر را بر سربازان خود مباح کرد و عدّۀ زیادی در آن شهر کشته شدند (1)،و چنین بود که مردم مدینه به درجۀ درستی اخبار امام باقر علیه السّلام آگاهی یافتند.
4.امام باقر علیه السّلام همچنین از شهادت برادر بزرگوارش زید بن علی علیه السّلام خبر داده است.زید بن حازم گوید:با امام باقر علیه السّلام بودم که زید بن علی از کنار ما گذشت.امام باقر علیه السّلام به من فرمودند:آیا این شخص را دیدی؟او حتما در کوفه قیام خواهد کرد و کشته خواهد شد و سر او را شهربهشهر خواهند گرداند» (2)،روزگاری نگذشت که زید در کوفه کشته شد و سر مبارکش در شهرهای مختلف گردانده گردید.
5.از دیگر حوادثی که امام باقر علیه السّلام از آن خبر داده بود،ویران شدن خانۀ هشام بن عبد الملک بود که یکی از بزرگترین خانههای مدینه بود.عبد الملک این خانه را با سنگهای«زیت»که ظاهرا از کوه زیتون فلسطین آورده میشد ساخته بود.امام باقر علیه السّلام فرمود:«بدانید به خدا سوگند این خانه ویران خواهد شد و به خدا سوگند سنگ«زیت»در مدینه کمیاب خواهد شد»،ابو حازم گوید:هنگامی که این کلام را از آن حضرت شنیدم،متعجّب شدم و گفتم:چه کسی میتواند آن را
خراب کند؟در حالیکه امیر المؤمنین هشام این خانه را بنا کرده است!!امّا هنگامی که هشام از دنیا رفت و پس از او برادرش ولید امر خلافت را برعهده گرفت،دستور داد تا آن خانه را ویران کرده و آن سنگها را هم از آنجا بردند و سنگ زیت در مدینه کمیاب شد (1).
امام باقر علیه السّلام در پاسخ مردی از شیعیانش که در رابطه با جنگهای حضرت امام امیر المؤمنین علی علیه السّلام از آن حضرت سؤال کرده بود،حکم جنگ و جهاد در اسلام را بدینگونه بیان داشتند که:
خداوند متعال حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را با پنج شمشیر مبعوث نمود:سه شمشیر کشیدهشده که هیچگاه در غلاف نمیرود تا اینکه اسلحهها بر زمین گذاشته شده و آتشجنگها فروکش کند،و آتش جنگها هرگز فروکش نخواهد کرد مگر اینکه خورشید از مغرب طلوع نماید،پس هنگامی که خورشید از مغرب طلوع کرد،مردم همه در آنروز در امنیّت و آسایش به سر خواهند برد،و در آنروز کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده،ایمانآوردنش سودی نمیبخشد،و شمشیری دیگر سربسته،شمشیری در غلاف که بر روی غیر ما کشیده میشود و حکم او در نزد ماست.
امّا سه شمشیر کشیده شده،یکی در برابر مشرکان عرب است که خداوند متعال میفرماید:(مشرکان را هرکجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید (2)پس اگر توبه کنند و نماز برپا
دارند و زکات دهند،در این صورت برادران دینی شما میباشند (1)ایناناند که جز یکی از دو راه از آنان پذیرفته نمیشود،یا کشته شدن و یا اسلام آوردن.اموالشان «فیء»مسلمانان و فرزندانشان اسیران مسلماناناند،و این سنّت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میباشد که اسیر کرد،بخشید و فدیه قبول کرد.
امّا دوّمین شمشیر،شمشیری است که در برابر اهل ذمّه کشیده میشود خداوند سبحان میفرماید:و با مردم[به زبان]خوش سخن بگویید (2)این آیه دربارۀ اهل ذمّه نازلشده که بهوسیلۀ آیۀ بیست و نه سورۀ توبه نسخ گردیده است:با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمیآورند،و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانیدهاند حرام نمیدارند و متدین به دین حق نمیگردند،کارزار کنید،تا با [کمال]خواری به دست خود جزیه دهند (3).پس هریک از آنان در سرزمین اسلام زندگی میکند،از او جز یکی از دو راه دادن جزیه یا کشته شدن،راه دیگری پذیرفته نخواهد شد.اموالشان نیز فیء است و فرزندان و خاندانشان اسیر مسلمانان.پس اگر دادن جزیه را قبول کردند،اسیرکردن خاندان آنها و گرفتن اموالشان و کشتن آنها بر ما حرام خواهد بود،و همچنین ازدواج با آنها برای ما حلال خواهد بود،و هرکس از آنها که در سرزمین کفر زندگی میکند و تحت ذمّۀ اسلام نیست بر ما جایز است که آنان را اسیر کنیم و اموالشان را مصادره نمائیم و ازدواج با آنان برای ما جایز نخواهد بود،از آنها جز یکی از دو راه دخول در سرزمین اسلام و قبول جزیه یا کشته شدن راه دیگری ندارند.
و امّا سوّمین شمشیر،آن است که در برابر مشرکان عجم همچون ترک و دیلم و خزر بهکار میرود که خداوند متعال در ابتدای سورهای که در آن از کفّار سخن به میان
آورده و قصّۀ آنان را بازگو میکند(سورۀ محمّد صلّی اللّه علیه و اله)فرموده است:(گردنها[یشان] را بزنید.تا چون آنان را[در کشتار]از پای درآوردید،پس[اسیران را]استوار دربند کشید؛سپس یا[بر آنان]منّت نهید[و آزادشان کنید]و یا فدیه[و عوض از ایشان بگیرید]،تا در جنگ،اسلحه بر زمین گذاشته شود (1)که مراد از منت نهادن بر آنها این است که پس از اسارت آزادشان کنید و مراد از گرفتن فدیه مبادله اسرا میان کفار و مسلمانان است و این دسته از مشرکان تا زمانی که با مسلمانان در حال جنگ هستند جز کشته شدن یا دخول در اسلام راهی ندارند و ازدواج با آنان برای مسلمانان جایز نیست.
و امّا شمشیر سربسته،آن شمشیری است که در برابر اهل ستم و تأویل کشیده میشود که خداوند متعال فرموده است:و اگر دو طایفه از مؤمنان باهم بجنگند، میان آندو را اصلاح دهید،و اگر[باز]یکی از آندو بر دیگری تعدّی کرد،با آن [طایفهای]که تعدّی میکند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد (2)هنگامی که این آیه نازل شد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:همانا در میان شما کسی است که پس از من بر تأویل قرآن قتال میکند همچنانکه من بر تنزیل قرآن جنگ نمودم.از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله سؤال شد:او کیست؟پیامبر در پاسخ فرمودند:وصلهکننده نعلین-یعنی حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب-و عمّار بن یاسر در جنگ صفّین آنجا که سپاهیان حضرت امیر المؤمنین با سپاهیان معاویه روبرو شدند،در رابطه با پرچم سپاه معاویه گفته است:من به همراه پیامبر اکرم سه مرتبه با این پرچم جنگیدهام و این مرتبۀ چهارم است (3).
به خدا سوگند اگر سپاهیان معاویه آنقدر ما را شکست بدهند که ما را تا نخلستانهای«هجر» (1)عقب برانند،ما باز هم بر این اعتقادیم که بر حقّیم و آنها بر باطلاند،سیرۀ حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در رابطه با دشمنان و در حالت جنگ مانند سیرۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز فتح مکّه بوده است.او زن و فرزند آنان را اسیر نکرده و فرمود:هرکس درب خانهاش را ببندد در امان است،هرکس سلاح بر زمین بگذارد در امان است،حضرت امیر المؤمنین نیز در روز بصره یعنی جنگ جمل در میان لشکر ندا در داد که هیچیک از زنان و فرزندان آنان را اسیر نکنید،هیچ مجروحی را نکشید،هیچ فراری را دنبال نکنید،هرکس درب خانهاش را بست یا سلاحش را بر زمین گذاشت در امان است.
و امّا شمشیری که در نیام قرار گرفته است،شمشیری است که با آن حکم قصاص به اجرا درمیآید که خداوند متعال فرموده است:جان در برابر جان و چشم در برابر چشم (2)و کشیدن این شمشیر با اولیای مقتول است،امّا حکم کردن به این قضیّه مربوط به ما میباشد.
این شمشیرهایی است که خداوند متعال برای پیامبر خود حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله قرار داده است.پس هرکس این شمشیرها یا حتّی یکی از آنها را انکار کند یا یکی از احکام آنها را انکار نماید،به آنچه را که خداوند متعال بر نبیّ خود حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله نازل کرده،کافر شده است (3).
فقیهان مسلمان دربارۀ احکام جنگ با کسانی که در برابر حکومت اسلامی سرکشی کنند از سیرۀ حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ جمل کمک
شایانی بردهاند.همانگونه که بسیاری از احکام دیگر را نیز در این باب از ائمۀ هدی علیهم السّلام دریافت کردهاند.
فقهای مذاهب اسلامی مسح کردن بر کفشها را در وضو جایز دانستهاند و تماس دست با پوست روی پا را شرط ندانستهاند (1).اما در مقابل ائمۀ اهل بیت علیهم السّلام تماس دست با پا را شرط دانسته و غیر آن را جایز نمیدانند،ربیع گوید:من همواره میدیدم که مردم روی کفشهای خود را مسح میکردند تا روزی مردی از بنیهاشم را ملاقات کردم که تا آنروز کسی را مانند او ندیده بودم،نام آن مرد محمد بن علی بن الحسین بود دربارۀ این مسأله از او پرسیدم وی مرا از این کار بازداشته و فرمود:«امیر المؤمنین علیه السّلام هرگز اینگونه مسح نمیکرد» آن حضرت همواره در اینباره میفرمود کتاب خدا بر مسح بر روی کفشها مقدم است (2).
قرآن کریم در آیۀ شریف: وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ و سر و پاهای خودتان...مسح کنید که بهشدت در این موضوع ظهور دارد تماس میان دست و پوست روی پا را در هنگام مسح معتبر دانسته است.
شافعی بر این اعتقاد است که لمس کردن عورت وضو را باطل میکند و بر
این مطلب به روایت ابن عمر،سعد بن ابی وقاص،ابو هریره،عایشه،سعید بن مسیب و سلیمان بن یسار استدلال کرده است ولی امام ابو جعفر باقر علیه السّلام و سایر ائمۀ اهل بیت علیهم السّلام چنین نظری ندارند،زراره از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود:در بوسه،همآغوشی و لمس عورت وضو نیست. (1)
فقهای مذاهب اسلامی بر این عقیدهاند که قرائت با صدای بلند و از روی عمد در نمازهایی که باید در آن آهسته قرائت کرد مانند نماز ظهر،باطلکنندۀ نماز نیست،اما در فقه مذهب اهل بیت علیهم السّلام این کار،باطلکنندۀ نماز است، زراره از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که دربارۀ مردی که در چنین شرایطی چنین کار کرده بود،فرمود:
«إن فعل ذلک متعمدا فقد نقض صلاته و علیه الإعادة،و إن فعل ذلک ناسیا أو ساهیا أو لا یدری فلا شیء علیه و قد تمّت صلاته»؛
اگر این کار را از روی عمد انجام داده است نمازش باطلشده و باید آن را دوباره به جا بیاورد،اما اگر این عمل را از روی فراموشی یا اشتباه انجام داده،یا نمیداند که چگونه بوده،نماز او صحیح است و چیزی بر او نیست (2).
بسیاری از فقیهان مسلمان بر این عقیدهاند که فرستادن صلوات بر آل پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در تشهد نماز واجب است،جابر جعفی از امام باقر علیه السّلام روایت کرده
که فرمود:
پیامبر اکرم فرموده است:«من صلی صلاة لم یصلّ فیها علیّ،و لا علی أهل بیتی لم تقبل منه»؛
هرکس نمازی بخواند که در آن بر من و اهل بیت من صلوات نفرستد،آن نماز از او پذیرفته نخواهد شد (1).
این نمونههایی از مسائل فقهی بسیاری بود که امام باقر علیه السّلام از آنها سخن رانده است.
امام باقر علیه السّلام به شاگرد خود جابر بن یزید جعفی وصیّتی جاودان القا نمودهاند که دربرگیرنده همۀ ارزشهای والا و آرمانهای بلندی است که انسان در سایۀ عمل و پیاده کردن آنها در واقعیّت زندگی خود به اوج کمال انسانیّت میرسد.اینک به قسمتی از این وصیّت توجّه کنید:
تو را به پنج چیز سفارش میکنم:اگر مورد ظلم قرار گرفتی در برابر دست به ظلم و ستم نگشا،اگر مورد خیانت قرار گرفتی در مقابل دست به خیانت نگشا،اگر به تو دروغ گفته شد خشمگین مشو،اگر تو را ستایش کردند خوشحال نشو و اگر تو را نکوهش کردند جزع نکن و به آنچه دربارۀ تو گفتهاند فکر کن.اگر دیدی آنچه آنها میگویند و تو را بر آن نکوهش میکنند در تو وجود دارد،پس با غضبناک شدن از شنیدن آن از چشم خداوند عزّ و جلّ میافتی و این مصیبت بر تو بسیار بدتر و سختتر است از اینکه از چشم مردمان بیافتی،و اگر دیدی آنچه آنها بر تو خرده
1) (1)) .خلاف 131/1.
میگیرند دروغ است و در تو وجود ندارد،بدانکه با این عمل ثواب کسب کردهای و هیچگونه زحمتی برای بردن این ثواب نکشیدهای.
بدانکه تو هیچگاه به مقام ولایت ما نمیرسی مگر اینکه به این درجه از کمال رسیده باشی که اگر همۀ اهل شهر تو بر تو گرد آیند و بگویند تو آدم بدی هستی،این امر تو را محزون و ناراحت نکند،و اگر همۀ آنها تو را تعریف کنند و بگویند مرد صالحی هستی،این امر تو را خوشحال ننماید.بلکه نفس خود را بر کتاب خدا عرضه کن و ببین اگر در راهی که قرآن به تو نشان میدهد میروی و در آنچه قرآن تو را امر به زهد در آن میکند زاهدی و در آنچه که قرآن تو را به آن ترغیب مینماید راغب و از آنچه قرآن تو را از آن میترساند ترسان هستی،پس بر راه خود استوار باش و تو را بشارت باد که آنچه دربارۀ تو گفته شود زیانی به تو نخواهد رسانید،امّا اگر دیدی عمل و رفتار تو مخالف با قرآن است،پس چه چیزی از نفس تو مغرورت خواهد ساخت.
مؤمن همواره علاقهمند به جهاد با نفس خود است تا بر هوای نفس غلبه کند.گاه میشود که او در این مبارزه پیروز میشود و در راه دوستی خدا نفس خود را شکست میدهد و گاه میشود که نفس بر او غلبه کرده و او تابع هوای نفس میشود،امّا خداوند متعال به یاری او میشتابد و او به یاری خدا از جا برمیخیزد، و خداوند بهواسطۀ تذکّر و بیداری که آن مؤمن پیدا کرده از لغزش او میگذرد.آن مؤمن به یاد خداوند افتاده و به سمت توبه و ترس از خدا میرود و به این وسیله بصیرت و معرفت او زیاد میشود،چراکه معرفت و بصیرت بهواسطۀ ازدیاد ترس از خدا در دل انسان زیاد میشود،و این مضمون کلام خداوند است که میفرماید:
در حقیقت،کسانی که[از خدا]پروا دارند،چون وسوسهای از جانب شیطان
بدیشان رسد[خدا را]به یاد آورند و به ناگاه بینا شوند (1).
ای جابر،آنچه خداوند به تو داده است اگرچه کم باشد،در چشم خود آن را زیاد بیاور تا اینکه شکر خداوند را بسیار بهجای آوری،و امّا هرچه در طاعت خدا انجام میدهی،اگرچه زیاد باشد در چشم خود آن را کم جلوه بده تا اینکه نفس خود را حقیر و پست بداری و همواره از خداوند طلب عفو و بخشش نمایی.
هرگاه شرّی در نفس تو حاضر شد آن را به حضور علم دفع نما و هرگاه در نفس تو علمی حاصل شد،آن را با عمل خالص بپروران و در عمل خالص خود با شدّت بیداری از غفلتهای بزرگ بپرهیز،شدّت بیداری را نیز با ترس صادقانه از خدا به دستآور.از شیفتگی به زینت دنیا که مخفیانه در دل جای میکند برحذر باش و با راهنمایی عقل خود را از خطر هوای نفس بازدار.هنگامی که هوای نفس بر تو غلبه نمود،با راهنمایی علم خود را نگاه دار و توقف کن و برای روز جزا اعمال خالصانه بفرست.
با خودداری از حرص در ساحت قناعت داخل شو و با قناعت ورزیدن صفت حرص را از خود دور کن،با کوتاه کردن امید و آرزوها شیرینی زهد را به خود بچشان و با خنکای یأس از دنیا اسباب طمع را از خود قطع نما.
با خودشناسی راه عجب و خودبینی را بر خود ببند و با واگذار کردن کار به خداوند راحتی نفس خود را فراهم نما،راحتی بدن خود را به راحتی دل طلب کن و راحتی دل را به کم کردن خطا و لغزش.
با بسیاری یاد خدا در خلوت برای خود رقّت قلب به ارمغان بیاور و نور قلب خود را به اندوه مداوم زیاد کن.
1) (1)) .اعراف/201.
با ترس صادقانه از خدا خود را از شرّ شیطان بازدار و از امیدواریهای دروغین بپرهیز،که اگر این کار را انجام بدهی در ترس صادقانه از خدا داخل خواهی شد.
با راستی در اعمال خود را برای خداوند متعال بیارا و با شتاب در ترک دنیا و ملاقات خداوند خود را در نزد او محبوب کن و از امروز و فردا کردن بپرهیز که دریایی است که هرکس در آن غرق شد هلاک شده است.
از غفلت بپرهیز که باعث قساوت قلب میشود و از سستی و تنبلی بپرهیز،چراکه هیچ عذر و بهانهای برای آن نداری و تنها پشیمانان به این بهانه متمسّک میشوند.
گناهان گذشتۀ خود را با پشیمانی شدید و زیادی استغفار از بین ببر.
و حسابرسی نیکو بر اعمال خود را با دعای خالص و مناجات در شبهای تار به دست آور.
برای دستیابی به شکر خداوند روزی کم را زیاد بشمار و عبادت زیاد را کم در شمار آور.
زیادی نعمت را با شکر زیاد به دست بیاور و شکر زیاد را با ترس از زوال نعمتها به دست بیاور.
با میراندن طمع در دل عزّت خود را مستدام بدار و ذلّت طمع را به عزّت یأس دفع نما و عزّت یأس را به بلندای همّت به دست بیاور.
با آرزوهای کوتاه از دنیا توشه برگیر و تا فرصت در دست داری به عمل در راه رسیدن به آرزویت بشتاب،چراکه برای رسیدن به این آرزو هیچ امکاناتی به مانند روزهای بدون مشغلۀ باقیماندۀ از عمر و صحّت بدن نیست.
مبادا به کسی یا چیزی اعتماد کنی که در واقع به آن خاطرجمع نیستی،چراکه شرّ و بدی همچون غذا برای انسان اعتیادآور است.
بدانکه هیچ دانشی چون رفتن به دنبال سلامتی و هیچ سلامتی چون سلامت دل
نیست،هیچ کار عاقلانهای به مانند مخالفت با هوای نفس نبوده و هیچ ترسی به خوبی آن ترس که مانع انسان شود و امیدی به نیکی آن امید که یاور انسان باشد نیست.
هیچ تهیدستی چون تهیدستی دل،هیچ بینیازی چون بینیازی نفس و هیچ نیرویی چون نیروی غلبه بر هوای نفس نمیباشد.
هیچ نوری چون نور یقین،هیچ یقینی به مانند کوچک شمردن دنیا و هیچ معرفتی بهپایۀ معرفت نفس نیست.
هیچ نعمتی همچون تندرستی،هیچ عافیتی چون مدد یافتن از توفیق،شرفی بالاتر از بلندی همت،پارسایی بهپایۀ کوتاهی آرزو و هیچ آزمندی زشتتر از کشمکش بر سر مناصب دنیوی نیست.
هیچ دادگری به مانند دادن حق به دیگران و هیچ تجاوزی چون ستم،هیچ ستمی به مانند تبعیت از هوای نفس،هیچ بندگی بسان بهجای آوردن واجبات،هیچ ترسی چون اندوه،هیچ مصیبتی چون فقدان عقل و فقدان عقلی چون کمی یقین و کمی یقینی بسان عدم ترس،و هیچ عدم ترسی به بدی کمی اندوه بر نبودن ترس نمیباشد.
مصیبتی چون سبک شمردن گناه و تن در دادن و قانع شدن به حال فعلی نیست.
فضیلتی چون جهاد،جهادی چون جهاد با نفس و نیرویی قویتر از فروخوردن خشم نیست.
هیچ گناهی به مانند حبّ بقا و ذلتی چون ذلت طمع نیست،مبادا در این عرصه[که برایت تشریح کردم]فرصت را از دست بدهی که از دست دادن فرصت در این میدان
باعث زیان تو خواهد گردید» (1).
با ذکر این روایت بهپایان این بخش از کتاب رسیدیم که مزین به کلمات حکیمانۀ امام محمد باقر علیه السّلام و نشانگر اصالت فکر و نوآوری آن حضرت بوده و بخش پایانی این جلد از کتاب هم میباشد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
1) (1)) .تحف العقول/284-286.
مقدمه مجمع 7
مقدمه 9
قسمت اوّل
بخش نخست:امام باقر علیه السّلام در یک نگاه 19
بخش دوّم:برداشتهایی از شخصیت حضرت امام باقر علیه السّلام 23
بخش سوّم:جلوههایی از شخصیت حضرت امام باقر علیه السّلام 31
صبر و بردباری 32
صبر امام باقر علیه السّلام 35
کرم و سخاوت امام باقر علیه السّلام 38
الف-بزرگداشت نیازمندان 39
ب-آزاد کردن بندگان 39
ج-نیکی به اصحاب و یاران 39
د-صدقه دادن آن حضرت به فقرای مدینه 40
عبادت امام باقر علیه السّلام 42
حجّ امام باقر علیه السّلام 45
مناجات امام باقر علیه السّلام با خداوند متعال 47
یاد خداوند متعال 47
زهد و پارسایی در زندگی دنیا 47
قسمت دوم
بخش نخست:پرورش حضرت امام باقر علیه السّلام 51
بخش دوم:مراحل زندگی حضرت امام باقر علیه السّلام 61
بخش سوم:حضرت امام باقر علیه السّلام در سایهسار جد و پدر 65
قسمت سوم
بخش نخست:جهاد اهل بیت:و نقش امام باقر علیه السّلام 77
بخش دوم:رویدادهای مهم عصر امام باقر علیه السّلام 89
امام باقر علیه السّلام و عبد الملک مروان 100
امام باقر علیه السّلام و حلّ مسألۀ ضرب مسکوکات 101
ولید بن عبد الملک 106
عمر بن عبد العزیز 110
امام محمّد باقر علیه السّلام و عمر بن عبد العزیز 116
یزید بن عبد الملک 122
هشام بن عبد الملک 124
امام باقر علیه السّلام و عالم مسیحی 133
اقدام برای ترور امام باقر علیه السّلام 136
مهمترین ویژگیهای عصر امام باقر علیه السّلام 137
جلوههای انحراف در عصر امام باقر علیه السّلام 139
انحراف فکر و عقیده 140
انحراف سیاسی 142
انحراف اخلاقی 146
انحراف در عرصۀ اقتصاد 149
بخش سوم:نقش حضرت امام باقر علیه السّلام در اصلاح ناهنجاریها 153
محورهای حرکت عمومی اصلاحاتی امام باقر علیه السّلام 154
اوّل:اصلاح در عرصۀ فکر و عقیده 154
دوّم:تأسیس دانشگاه نمونۀ فقه 167
خصوصیّات مکتب فقهی اهل بیت علیهم السّلام 169
سوّم:اصلاحات سیاسی 172
1.دعوت به امر به معروف و نهی از منکر 172
2.انتشار مفاهیم صحیح سیاسی 174
3.رسوا کردن عملکرد دستگاه اموی 178
4.دعوت مردم به دوری از حکومت وقت 180
5.مواضع مستقیم امام باقر علیه السّلام در برابر حاکمان منحرف 181
6.موضع امام باقر علیه السّلام در رابطه با جنگ مسلّحانه 185
چهارم:اصلاح اخلاقی و اجتماعی 187
پنجم:اصلاحات اقتصادی 194
قسمت چهارم
بخش نخست:امام باقر علیه السّلام و بنیانگذاری گروه نخبگان صالح 203
اوّل:امام باقر علیه السّلام و عناصر تشکیلدهندۀ گروه صالحان 207
دوّم:امام باقر علیه السّلام و تزکیۀ نفوس 217
1.ارکان اساسی تزکیه در نزد امام باقر علیه السّلام 217
الف-حاکم کردن عقل 218
ب.تبعیّت ارادۀ انسان از ارادۀ خدا 219
ج.درک انسان از مراقبت دائمی خداوند از او 219
د.توجّه دائم به روز قیامت 220
2.راهوروش تزکیه در نزد امام باقر علیه السّلام 221
الف.ارتباط دائم با خداوند متعال 221
ب.اقرار به گناه و توبه از آن 223
ج.برحذر بودن از غرق شدن در گناهان 225
د.عمق بخشیدن به حیای درونی 226
ح.شکستن انس و الفت میان انسان و رفتار جاهلی 226
و.از میان بردن موانع نفسانی رفتار صحیح 228
سوّم:رویّۀ فرهنگسازی امام باقر علیه السّلام 230
1.تشویق به طلب علم 230
2.جایگاه ممتاز دانشمندان و فضیلت آنان 231
3.اخلاص در یاد گرفتن دانش 232
4.ضرورت نشر دانش و فرهنگسازی برای مردم 233
5.لغزشگاهها و آفتهای دانشجویان 234
6.مرجعیّت علمی 235
7.مؤسّسات فرهنگی 237
چهارم:امام باقر علیه السّلام و زنده کردن روح جهاد و حماسه در امّت 238
اوّل-اقامۀ شعائر حسینی 239
دوّم:زنده کردن ایمان به مسألۀ امام مهدی علیه السّلام 241
پنجم:امام باقر علیه السّلام و هویّت بخشیدن به گروه صالحان 242
محورهای وابستگی در گروه صالحان 244
ویژگیهای هویّت شیعی 246
ششم:امام باقر علیه السّلام و سازماندهی روابط گروه صالحان 252
1.روابط داخلی گروه صالحان 252
اصول روابط داخلی 255
2.روابط با سایر گروههای اسلامی 256
3.روابط با اهل ذمّه 257
4.رابطه با کفّار 258
هفتم:امام باقر علیه السّلام و سیستم امنیّتی گروه صالحان 259
هشتم:امام باقر علیه السّلام و نظام اقتصادی گروه صالح 268
تأکید بر اهمّیّت عامل اقتصادی 269
ایجاد موازنه میان طلب رزقوروزی و طلب مکارم اخلاقی 272
منابع مالی گروه صالح 275
همیاری داخلی در گروه صالح 277
نهم:امام باقر علیه السّلام و نظام اجتماعی گروه صالح 282
دهم:امام باقر علیه السّلام و آیندۀ گروه صالح 302
بخش دوم:ترور و شهادت امام باقر علیه السّلام 309
انگیزههای ترور امام باقر علیه السّلام 310
تصریح امام باقر علیه السّلام بر امامت امام صادق علیه السّلام پس از خود 312
وصیّتهای امام باقر علیه السّلام 313
تسلیت گفتن مسلمانان به امام صادق علیه السّلام در عزای پدر بزرگوارش 315
بخش سوّم:میراث امام باقر علیه السّلام 317
میراث تفسیری امام محمّد باقر علیه السّلام 319
نمونههائی از تفسیر امام باقر علیه السّلام 321
میراث حدیثی امام باقر علیه السّلام 324
میراث کلامی امام باقر علیه السّلام 326
میراث تاریخی امام باقر علیه السّلام 330
امام باقر علیه السّلام و نقل سیرۀ مبارک نبوی 334
امام باقر علیه السّلام و سیرۀ حضرت علی علیه السّلام 337
اخبار غیبی که امام باقر علیه السّلام بیان داشتهاند 338
میراث فقهی امام باقر علیه السّلام 341
از وصایای امام باقر علیه السّلام 347
فهرست 353
₸